ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
یکشنبه, 26 فروردين 1397 13:03

شهوت، کلید بهشت و جهنم!

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

شهوت، کلید بهشت و جهنم!

 

 

رسول خدا صلى الله علیه و آله در سفارشاتش به ابوذر فرمود: ابوذر، حق در تمام زمینه هایش سنگین و تلخ، و باطل آسان و شیرین است، چه بسا که یک ساعت شهوت باعث غصّه طولانى شود

 

بهشت و جهنم

 

 

در روایت آمده: چون خداوند مهربان بهشت را آفرید به جبرئیل فرمود: آن را ببین، چون دید عرضه داشت: الهى احدى از این جایگاه رفیع چشم نپوشد. و زمانى که راه رسیدن به بهشت را رنج عبادت و صبر بر شهوات و معاصى قرار داد فرمود: اکنون به آن بنگر، چون نگریست فریاد زد: خداوندا مى ترسم کسى به این محل باعظمت و این بهشت عنبر سرشت نرسد!

چون جهنّم را بیافرید به جبرئیل فرمود: بنگر، چون نظر کرد عرضه داشت: احدى به اینجا نمى آید، که جاى سخت و بدى است. وقتى عذاب پیچیده به شهوت شد و ندا رسید: اکنون بنگر، عرضه داشت: الهى مى ترسم همه بندگانت به این جایگاه سخت دچار شوند!(1)


فى وَصایا ابى ذَرٍّ قال صلّى اللّه على و آله: یا اباذَرٍّ، اَلْحَقُّ ثَقیلٌ مَرٌّ، وَالْباطِلُ خَفیفٌ حُلْوٌ، وَرُبَّ ساعَهِ شَهْوَه تُورِثُ حُزْناش طَویلاً:(2)

رسول خدا صلى الله علیه و آله در سفارشاتش به ابوذر فرمود: ابوذر، حق در تمام زمینه هایش سنگین و تلخ، و باطل آسان و شیرین است، چه بسا که یک ساعت شهوت باعث غصّه طولانى شود.

 


عرفى شیرازى در نصیحت به انسان ، چه زیبا سروده است:



اى همه چون معصیت آلودگى *** عمر تو آلایش بیهودگى


چهره گشاى صور معصیت *** گرم عنان بر اثر معصیت


کام زن اوج سراسیمگى *** مشت خس موج سراسیمگى


جَعد عروس اَمَلت بى شکنج *** چون نفس بى هنران باد سنج


عود هوا سوخته در محفلت *** عطسه غفلت زده مغز دلت


شمع دلت مرده ز باد گناه *** چهره عذر تو ز دودش سیاه


مرده دلى از دلت افسر گرفت *** دوش نفس نعش دلت برگرفت


بس که تو مدهوش فراموشئیى *** شیفته مستى و بیهوشئیى


بهر تو اى مستى غفلت فروش *** خوابْ شعرور آورد و مرگْ هوش


راحله عمر به چندین شتاب *** مى بردت سوى عدم مست خواب


خواب مکن قافله راهى نگر *** در نگر و نامه سیاهى نگر


دامن عصمت به ندامت مکش *** فتنه فرداى قیامت مکش


شاخ نفس را ثمر ناله ده *** گریه برون از جگر لاله ده


ناله سبک خیز ره بندگى *** گریه عرق ریز ز شرمندگى


رو به دل آور ز معاصى خجل *** کى دل غفلت زده نى نى چه دل


بر هَمَن دَیر و منادّ تن *** مرده دیرینه وادىّ تن


چند توان خفت در این دیوسار *** صور دمیدند یکى سر برآر


عمر در آغوش ممات آمده *** نَزع به بالین حیات آمده


رو بگشا این در و گنجى ببر *** ور نبرى لذّت رنجى ببر


گنج که امّید به وى زنده است *** بر اثر رنج شتابنده است


گام ریاضت به ره رنج نه *** گنج ستان در کنف رنج نه


بوسه به قفلش ده و در باز کن *** چشم تماشا به گهر باز کن


زمزمه عشق از آن تازه ساز *** کوس بلندى فلک آوازه ساز


تا چو از این دَیر فنا بگذرى *** جان تو با عرش کند همسرى

 


 

منبع:پایگاه اطلاع رسانی دفتر حضرت استاد حسین انصاریان

خواندن 848 دفعه