ای سایه ات، همیشه به روی سرم! بیا
ای با نگاه خود، همه جا یاورم! بیا
در این دیار غربت یخ بستۀ کدر
زنجیر غم، نشسته به بال و پرم، بیا
گرداب معصیت، به درون می کشد، مرا
تا موج آب، رد نشده از سرم، بیا
هر شب، برای آمدنت سمت آسمان
با التماس، دست دعا می برم، بیا
تا زنده ام، اگر نشد آقا ببینمت؛
لطفی به من نما و دم آخرم بیا