ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
دوشنبه, 30 آذر 1394 11:09

يلداي اميد و اشتياق

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 

 

 

يلداي اميد و اشتياق
 
وقتي دلت با مهر كسي گره خورده باشد، هر وقت و هر جا و به هر مناسبت ،دلت ياد او مي كند و خاطره اش برايت تازه مي شود بلكه نگاهت به هر كجا كه بچرخد گويي او را مشاهده مي كني و در دريا و صحرا و كوه و در و دشت، هم نشان از قامت رعناي او مي بيني و به هر بهانه از او مي گويي و دوست داري همه از محبوب تو بگويند و از هر زباني سخن او را بشنوي و به هرچه بنگري جز او نبيني!
يعني خورشيد شما اوست و مهتابتان جمال دل آراي او و اوست ستاره درخشان و نجم ثاقب دلتان و جويبار مهر و ستيغ بلند آرمان ها و بهار بر طراوت و خرمي روزگاران و قله شرافت و مجد و آقائي و بزرگي ؛ و اصل و ريشه نعمت ها و باران كرامت و نسيم نوازشگر وصل و قاصدك اميد و درياي مهرباني و فجر روشن و سپيده بامدادي وصبح روشن پس از شبهاي بلند و روح اميد در يلداهاي غيبت و خلاصه او با شماست و شما با او و تعريف شما مي شود همين پيوند و اشتياق تا آنجا كه من كيم ليلا و ليلا كيست من!
 
بهار و تابستان ،  پائيز و زمستان ، نوروز و هفت سين و مهرگان و آتش و طبيعت و شبهاي بلند فصل خزان و روزهاي بلند فصل تلاش  و چله هاي كوچك و بزرگ انتظار، هريك براي شما پلي مي شود تا محبوب برايتان جلوه كند و يادش را براي خود و همراهان تازه كني و قصه ها بگوئي از مهرش، كرامتش آقائيش و جلال و جمالش.القصه  مگر مي شود دربلند ترين شب سال ، در جمع صميمي خويشان و اهل و عيال كه فراهم است فرصت همنشيني و ديدار، غزل اشتياقش را سر ندهي و نگوئي اين شب هاي دراز را پاياني است و آن يوسف گمگشته به كنعان خواهد آمد و آن طائر قدسي به خانه باز آيد و دل رميده را انيس و مونس مي شود وغم و هجر و جدائي به بايان مي رود و قصه غيبت و شب هاي ستم و فصل جولان باطل و دوران مترسك ها به آخر مي رسد و فانوس اميد ما در اين شب ها به سپيده وصال مي پيوندد و جهان گلستان مي شود.
 
دل سرخ و طعم شيرين هندوانه فصل در گرماي مهر فضاي خانه انتظار ، حكايت از طراوت و پايداري و بيداري شماست براي عبور از شب هاي بلند غيبت در سايه اميدي روشن و قطعي براي پيوند با سپيده اي كه آمدني است: اليس الصبح بقريب!
 

 

 

 

خواندن 2195 دفعه