ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
شنبه, 09 اسفند 1393 11:43

همه چیز در باره شیطان (شیطان شناسی)

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

مقدمه:
ما در خطر عظیم هستیم چون دشمن بسیار قدرتمند به نام شیطان داریم
او آن قدردانش و قدرت دارد که پنجه در پنجه پیامبران انداخته است.
او قسم خورده است که بندگان خداوند را به گمراهی بکشد.
شیطان سراغ افراد متقی و با ایمان می آید چون کفار از او پیروی می کنند.
(شیطان بر صراط مستقیم خداوند نشسته است)
هرچه عبادت انسان بالاتر باشد برنامه ریزی شیطان برای گمراهی انسان دقیق تر است، به همین خاطر تشخیص نیرنگ شیطان مشکل تر می شود.
شیطان بیش از آنکه مترصد به گناه انداختن ما باشد، خواستار گمراهی ماست، برای او بی دینی و انحراف اعتقادی انسانها بسیار مهمتر از گناه آلود کردن آنهاست، پس ازانحراف اعتقادی بسیار بیشتر باید ترسید.
برای رفع شر شیطان، شناخت شیطان و شناخت کمینگاه های او برای ما ضرورت دارد، مهمترین کمینگاههای شیطان برای انسان بخصوص مردان پول، شهوت و شکم است.
برای مبارزه با شیطان بایستی با روش های او آشنا شویم، روش های شیطان تدریجی است و برای هرکسی بستگی به روحیات، گرایشات، ارزشهای حاکم بر او و خلقیات او تفاوت دارد.
گاه شیطان کاری می کند که ما فریب او را حکم خدا بدانیم، گاه با تفسیر به رای یک آیه از قرآن یا یک روایت ما به کارهای شیطانی روی می آوریم، گاه شیطان با امر به یک کار مستحب ما را ازکار واجب جدا می کند، گاه با وسوسه انجام یک کار خوب ازکار خوب تر باز می دارد، یک نماز شب خوان را ناگاه به شراب و زنا دعوت نمی کند بلکه قدم به قدم او را گمراه می کند. گاه با فاسد کردن نیت یک عمل خوب را فاسد می کند و...
 
علاوه بر شناخت شیطان و روشهای او زیربنای مبارزه با شیطان پناه بردن به خداوند و قرار گرفتن در کهف حصین حجت حی او در زمین و دعا کردن و خواستن از خدا برای دوری از شر شیطان است
 
شیطان شناسی
1.  معنای لغوی شیطان:
کلمه شیطان دو معنی دارد:
یکی معنی لغوی: آن است . شیطان از " شَطَن" و "شاطن" گرفته شده و هر دو به معنی پلید ، خبیث ، پست و موجودی سرکش ، متمرد و نافرمان به کار برده می شوند. به عبارت دیگر ، به هر چیز مرموز ، موذی و آزار دهنده گفته می شود. هم چنین به معنی منحرف کننده ، یاغی و طاغی ، شریر و شرارت کننده ، دور بودن و دور شدن از حق و حقیقت ، دور شدن از رحمت و مغفرت الهی ، بدخوی و سخت دل ، بد جنس و بد ذات و ناپاک ، هلاک شده و هلاک شونده آمده است.
این معانی و صفات در انسان باشد یا در جن ، در چهار پایان باشد یا وحوش ، خزندگان و غیره همه اینها از معانی و مصادیق آشکار شیطان است.
و دیگری اصطلاحی: و آن همانی است که بر سر زبان مردم است. وقتی کلمه شیطان گفته می شود ، ذهن مردم متوجه آن ملعونی می شود که رو در روی خدا ایستاد و نافرمانی کرد و برابر آدم (ع) سجده نکرد.  
 
معنای ابلیس: برخی از لغت شناسان ابلیس را واژه ای عربی دانسته که از ریشه ی بلس اشتقاق یافته است. این واژه در لغت به معنی یأس، درماندگی، سکوت و حزن ناشی از یأس و ترس، پشیمانی و حیرت آمده و ابلیس بدین جهت به این نام خوانده شده که از خیر و رحمت الهی، مأیوس و پشیمان گردیده است.
 برخی لفظ ابلیس را از ریشه یونانی دیابلس Diabolos دانسته اند.
 
و در اصطلاح؛ ابلیس علم و نام خاص موجودی است زنده، با شعور و اراده، مکلّف و متمرّد که از سجده بر حضرت آدم)ع) امتناع ورزید و از درگاه الهی رانده شد.
 
نام اصلی ابلیس، حارث )حرث (بود که به دلیل عبادت طولانی او را "عزازیل"  یعنی عزیز خدا خطاب می نمودند. وی پس از عُجب؛ "ابلیس" نامیده شد و پس از امتناع از سجده و رانده شدن از درگاه الهی "الشیطان" نام گرفت.
 
ضرورت و اهمیت شیطان شناسی:
قدیمی ترین دشمن انسان که قسم خورده او را از صراط مستقیم خدا باز بدارد.
إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا إِنَّما يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعير
شیطان در قرآن:
قرآن کریم به شناساندن شیطان و ارائه راهکارهایی برای مبارزه با او ، اهتمام و توجه بسیاری مبذول داشته است. چنانکه واژه شیطان بصورت مفرد هفتاد بار و به صورت جمع هیجده بار و در کل 88 بار و واژه ابلیس یازده بار در قرآن بکار رفته است، در جای جای قرآن از دشمنی شیطان سخن بمیان آمده است؛ راستی چرا این همه آیات و روایات پیرامون شیطان و ابلیس وجود دارد؟
 
 
امام سجاد درباره شیطان می فرمایند:
وَ أَعِذْنِي وَ ذُرِّيَّتِي مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، فَإِنَّكَ خَلَقْتَنَا وَ أَمَرْتَنَا وَ نَهَيْتَنَا وَ رَغَّبْتَنَا فِي ثَوَابِ مَا أَمَرْتَنَا وَ رَهَّبْتَنَا عِقَابَهُ، وَ جَعَلْتَ لَنَا عَدُوّاً يَكِيدُنَا، سَلَّطْتَهُ مِنَّا عَلَى مَا لَمْ تُسَلِّطْنَا عَلَيْهِ مِنْهُ، أَسْكَنْتَهُ صُدُورَنَا، وَ أَجْرَيْتَهُ مَجَارِيَ دِمَائِنَا، لَا يَغْفُلُ إِنْ غَفَلْنَا، وَ لَا يَنْسَى إِنْ نَسِينَا، يُؤْمِنُنَا عِقَابَكَ، وَ يُخَوِّفُنَا بِغَيْرِك‏ إِنْ هَمَمْنَا بِفَاحِشَةٍ شَجَّعَنَا عَلَيْهَا، وَ إِنْ هَمَمْنَا بِعَمَلٍ صَالِحٍ ثَبَّطَنَا عَنْهُ
اى خداوند، مرا و نسل مرا از شيطان رجيم در پناه خود دار. تو ما را آفريده‏اى و به نيكى امر كرده‏اى و از بدى نهى و به ثواب آنچه ما را بدان امر كرده‏اى مشتاق و از عقاب آن بيمناك. براى ما دشمنى ساخته‏اى همواره در كار نيرنگ و فريب ما. در امورى بر ما چيره‏اش گردانيده‏اى كه ما را بر او چيرگى نداده‏اى. در درون سينه ما جايش داده‏اى و چون خون در رگهاى ما روانش گردانيده‏اى. اگر ما از او غافل شويم، او از ما غافل نشود. اگر ما فراموشش كنيم، او ما را فراموش نكند. عقاب تو را در نظر ما ناچيز مى‏نمايد و ما را از ديگرى جز تو بيم مى‏دهد. اگر آهنگ گناه كنيم، در ارتكاب آن دليرمان گرداند و اگر آهنگ كارى شايسته كنيم، از گزاردن آن بازمان دارد
 
حدیث قدسی به نقل از امیرالمؤمنین:
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِمُوسَى ع‏ يَا مُوسَى احْفَظْ وَصِيَّتِي لَكَ بِأَرْبَعَةِ أَشْيَاءَ:
أَوَّلُهُنَّ مَا دُمْتَ لَا تَرَى ذُنُوبَكَ تُغْفَرُ فَلَا تَشْغَلْ بِعُيُوبِ غَيْرِكَ
وَ الثَّانِيَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى كُنُوزِي قَدْ نَفِدَتْ فَلَا تَغْتَمَّ بِسَبَبِ رِزْقِكَ‏
وَ الثَّالِثَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى زَوَالَ مُلْكِي فَلَا تَرْجُ أَحَداً غَيْرِي
وَ الرَّابِعَةُ مَا دُمْتَ لَا تَرَى الشَّيْطَانَ‏ مَيِّتاً فَلَا تَأْمَنْ‏ مَكْرَهُ.
 
آفرینش شیطان از آتش:
از آيات متعدد قرآن استفاده مي شود که ماده اوليه شيطان(1) «آتش» بوده است؛ مثلاً، در آيه اي مي فرمايد: «و اذقلنا للملائکة اسجدوا لادم فسجدوا الاّ ابليس کانَ من الجنّ ففسق عن امر ربّه.» (کهف:5)
 
 
از سوي ديگر، آياتي خلقت جن را از آتش مي داند: «والجانَّ خلقناه من نار السّموم» (حجر:27)؛ «و خلق الجانّ من مارجٍ من نارٍ» (الرحمن: 15)
 
خود شيطان هم خلقت خود را از آتش مي داند، آن جا که خداوند از او سؤال مي کند: چه چيزي مانع سجده کردن تو بر آدم شد، گفت: «انا خيرٌ منه خلقتني من نارٍ و خلقته من طينٍ.» (ص:76 )
 
آيا ابليس از فرشتگان بود؟
 
 
ممکن است توهّم شود که ابليس نيز فرشته اي از فرشتگان الهي بوده؛ زيرا در بعضي از آيات مربوط به سجده فرشتگان بر آدم عليه السلام و امتناع ابليس از سجده بر آن حضرت، فرشتگان مستثني منه و ابليس مستثني قرار گرفته است.
 
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين‏
 
 
جواب اين توّهم: اولاً، قرآن تصريح دارد که ابليس از جن است درآن جا که مي فرمايد: «کان من الجنّ ففسق عن امر ربّه» (کهف: 50 )
 
 
ثانيا، از آن جا که ابليس مدت طولاني در بين فرشتگان بود، در زمره آن ها درآمده بود، و اين که قرآن مي فرمايد: «و اذقلنا للملائکةِ اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابليس» مي تواند از همين مقوله باشد.
 
 
ثالثا،آفرينش شيطان ازآتش است، اماخلقت فرشتگان از نور.(7)
 
 
رابعا، قرآن تصريح دارد:
به اين که فرشتگان نافرماني خدا نمي کنند: «لا يعصون اللّه ما امرهم» (تحريم: 6)؛ «لا يسبقونه بالقول و هم بامره يعملون» (انبياء:26). اما با وجود اين، به تصريح قرآن،
 شيطان از فرمان خدا سرپيچي کرد: «ابي واستبکر و کان من الکافرين» (بقره: 34)؛ «کان من الجنّ ففسق عن امر ربّه» (کهف: 50)؛ «فسجدوا الاّ ابليس ابي» (طه: 116)؛ «الاّ ابليس ابي ان يکون مع الساجدين» (حجر: 30)؛ «الاّ ابليس استکبرو کان من الکافرين»(ص:74)؛ «انّ الشيطان کان للرّحمن عصّيا.» (مريم: 44)
 
 
خامسا، قرآن شيطان را داراي ذريّه مي داند، آن جا که مي فرمايد: «واذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الاّ ابليس کان من الجن ففسق عن امر ربّه افتتخذونه و ذرّيّته اولياء من دوني و هم لکم عدوٌ بئس للظالمين بدلاً». (کهف: 50) اما چنين چيزي براي فرشتگان ثابت نشده است.
 
 
سادسا، قرآن مي فرمايد: ملائکه براي کساني که در زمين هستند از درگاه الهي طلب مغفرت و بخشش مي کنند: «و الملائکةُ يسبّحون بحمد ربّهم و يستغفرون لمن في الارض و بالاسحار هم يستغفرون» (ذاريات: 18) و در جاي ديگر مي فرمايد: «الذين يحملون العرش و من حوله يُسبّحون بحمد ربّهم و يؤمنون به و يستغفرون للّذين آمنوا ربّنا وسعت کلّ شي ءٍ و علما فاغفر للّذين تابوا واتّبعوا سبيلک وقهم عذاب الجحيم.» (غافر: 7) ولي در آيات متعددي، شيطان را دشمن آشکار انسان مي داند و انسان را از پي روي او برحذر مي دارد: «و انّ الشيطان للانسان عدوٌ مبينٌ» (يوسف: 5)؛ افتتخذونه و ذرّيّته اولياء من دوني و هم لکم عدّوٌ.» (کهف: 50)(8)
 
 
فلسفه آفرينش شيطان
 
 
چرا خداوند شيطان را آفريد تا هم آدم عليه السلام و هم فرزندان او را فريب داده، اغوا کند؟ اگر خلق نمي کرد، مسلّما هيچ يک از بندگان او معصيت و نافرماني نمي کردند و به طور کلي، آدميان از شرّ او در امان بودند. پس چرا او را خلق کرد؟
 
 
جواب: اولاً، خداوند شيطان را جبرا شيطان (به عنوان موجودي شرير و موذي) نيافريد؛ بلکه شيطان پس از خلقت آن قدر عبادت خدا را انجام داد که در زمره فرشتگان قرار گرفت. امام علي عليه السلام در اين باره مي فرمايد: «فَاعْتَبِروا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِإِبْلِيسَ، إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ، وَجَهْدَهُ الْجَهِيدَ، وَكَانَ قَدْ عَبَدَ اللهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَة، لاَ يُدْرَى أمِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الاْخِرَةِ، عَنْ كِبْرِ سَاعَة وَاحِدَة.فَمَنْ بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ؟»
پس اين خود شيطان بود که با اختيارات خود از امر الهي تخلف کرد و از سجده برآدم امتناع نمود و بدين روي، مطرود رحمت الهي شد.
 
 
ثانيا، خداوند انسان را در برابر فريب ها و اغواگري هاي شيطان بي دفاع نگذاشته، بلکه او را به نيروهاي عقلاني و وحياني مسلّح نموده است؛ از يک سو، به وسيله عقل و از سوي ديگر، از طريق وحي از ترفندهاي شيطاني آگاهي پيدا کرده است.
 
 
ثالثا، وجود شيطان براي انسان به يک لحاظ، نعمت است و نه نقمت؛ چرا که خود وسيله اي براي پيشرفت و تکامل بشري است؛ زيرا اگر انسان با نيروهاي مخالف و بازدارنده از صراط مستقيم به مبارزه برخيزد، مسلّما در تربيت روح و روان و تکامل معنوي او تأثير فوق العاده اي خواهد داشت.
 
 
از سوي ديگر، يکي از سنّت هاي الهي «امتحان» است؛ به اين معنا که اراده خدا بر اين تعلّق گرفته که همه بندگانش را به انحاي گوناگون بيازمايد: «احسب النّاسُ ان يترکوا و هم لا يفتنون.» (عنکبوت:12) خلقت شيطان هم خود وسيله اي براي آزمايش انسان هاست؛ زيرا انسان با توجه به اين مسأله سعي مي کند با انواع مکر و حيله هاي او مبارزه کند و با کمک و استمداد از عقل و وحي الهي، در برابر انواع توطئه ها و برنامه ها و نيرنگ هاي شياطين انس و جن مقاومت کند و تسليم نشود و بدين وسيله به عالي ترين مراتب کمال و سعادت انساني نايل شود. بله، او مي تواند با اختيار خود، اسير شعارهاي شيطاني و مغلوب هواهاي نفساني خويش گشته، به داني ترين مراتب حيواني سقوط کند. و معمولاً افراد بي ايمان نسبت به معاد اين چنين هستند:
«و لتُصغي اليه افئدة الّذين لايؤمنون بالاخرة و ليرضوه و ليقترفوا ما هم مقترفون.» (انعام:113)
نتیجه (وسوسه‌های شیطان و تبلیغات شیطان‌صفتان) این خواهد شد که دلهای منکران قیامت، به آنها متمایل گردد؛ و به آن راضی شوند؛ و هر گناهی که بخواهند، انجام دهند!
رابعا: تکمیل مراتب عبودیت خداوند و باز شناسی خبیث از طیب
 
شیطان و امتحان مردم:
مقدمه:
اصولا اساس آفرینش مبتنی برآزمایش و امتحان و پاداش و عقاب برآن اساس است خداوند به انسان اختیار داده است و آزمایش کرده است تمام خیرها و شرها برای انسان آزمایش است
نبلوکم بالشر و الخیر فتنه
نهج البلاغه:
 
آیاتی در مورد اینکه شیطان وسیله آزمایش مردم است:
 
 سوره حج:  وَمَا أَرْ‌سَلْنَا مِن قَبْلِكَ مِن رَّ‌سُولٍ وَلَا نَبِيٍّ إِلَّا إِذَا تَمَنَّىٰ أَلْقَى الشَّيْطَانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ فَيَنسَخُ اللَّـهُ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ ثُمَّ يُحْكِمُ اللَّـهُ آيَاتِهِ وَ اللَّـهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ ﴿٥٢﴾ لِّيَجْعَلَ مَا يُلْقِي الشَّيْطَانُ فِتْنَةً لِّلَّذِينَ فِي قُلُوبِهِم مَّرَ‌ضٌ وَالْقَاسِيَةِ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ الظَّالِمِينَ لَفِي شِقَاقٍ بَعِيدٍ ﴿٥٣﴾ وَلِيَعْلَمَ الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّ‌بِّكَ فَيُؤْمِنُوا بِهِ فَتُخْبِتَ لَهُ قُلُوبُهُمْ ۗ وَإِنَّ اللَّـهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَىٰ صِرَ‌اطٍ مُّسْتَقِيمٍ ﴿٥٤﴾
(34) سبأ : 21 وَ ما كانَ لَهُ عَلَيْهِمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ لِنَعْلَمَ مَنْ يُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْها في‏ شَكٍّ وَ رَبُّكَ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ حَفيظ
 
حضرت امیر(ع):
فَأَعْطَاهُ اللَّهُ النَّظِرَةَ اسْتِحْقَاقاً لِلسُّخْطَةِ وَ اسْتِتْمَاماً لِلْبَلِيَّةِ وَ إِنْجَازاً لِلْعِدَةِ فَقَالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُوم‏
خداوند به او مهلت داد چرا که مستحقّ غضب الهى بود و مى خواست امتحان را بر بندگان تمام کند و وعده اى را که به وى داده بود منجّز گرداند
 
خطبه قاصعه:
لَخَفَّفَ ذَلِكَ مُصَارَعَةَ الشَّكِّ فِي الصُّدُورِ وَ لَوَضَعَ مُجَاهَدَةَ إِبْلِيسَ عَنِ الْقُلُوبِ وَ لَنَفَى مُعْتَلَجَ الرَّيْبِ مِنَ النَّاسِ وَ لَكِنَّ اللَّهَ يَخْتَبِرُ عِبَادَهُ بِأَنْوَاعِ الشَّدَائِدِ وَ يَتَعَبَّدُهُمْ بِأَنْوَاعِ الْمَجَاهِدِ وَ يَبْتَلِيهِمْ بِضُرُوبِ الْمَكَارِه‏
]اگر خداوند می خواست[ در سينه‏ها زد و خورد شكّ را كم ميكرد، و كوشش و تلاش شيطان را از دلها برطرف مى‏ساخت، و اضطراب و نگرانى ترديد را از مردم دور مى‏نمود، و ليكن خداوند بندگانش را به سختيهاى گوناگون مى‏آزمايد، و با كوششهاى رنگارنگ از آنان بندگى مى‏خواهد، و ايشان را به اقسام آنچه پسنديده طباع نيست امتحان مى‏فرمايد
 
آيا انسان در برابر شيطان مجبور است؟
 
 
بلکه آيات فراوان ديگري نيز دلالت دارند که انسان در برابر شيطان مسلوب الاختيار نيست، بلکه شيطان از طريق ابزارهایی انسان را به نافرماني خدا سوق مي دهد و اين همه، از لوازم شيطنت است. بايد توجه داشت که اگر در بعضي از آيات اشاره به سلطه شيطان بر بعضي افراد شده  اين سلطه تکويني نيست و از اين رو، شيطان در قيامت، به هنگام رويارويي با پيروان خود مي گويد: «انّ اللّه وعدکم وعدالحقّ و وعدتکم فاخلقتکم و ما کان لي عليکم من سلطانٍ الاّ ان دعوتکم فاستجبتم لي فلاتلوموني ولوموا انفسکم و ما انتم بمصرخيّ انّي کفرت بما اشرکتمون من قبل...»(ابراهيم:22)
 
 
البته روشن است که سلطه در آيه شريفه، اطلاق دارد و شامل هر نوع سلطه اي مي شود، چه سلطه بر ابدان باشد و چه سلطه بر افکار و انديشه ها.
 
 
دعوت شيطاني و تزيين اعمال و تسويل و وسوسه توسط شيطان ممکن است در انسان ميل و شوق به گناهان ايجاد کند و انسان هم پس از آن به راحتي تن به معصيت و نافرماني خدا دهد، ولي اين به معناي مسلوب الاختيار کردن انسان نيست ،بلکه او مخيّر است که دل و فکر خود را جايگاه و سنگر شيطان قرار دهد يا جايگاه ذکرالهي. بسيارند کساني که حاضر نيستند، حتي يک لحظه، قلب خود را جايگاه وساوس شيطاني قرار دهند؛ دل هاي آن ها لبريز از ايمان به خداست و هميشه بر او توکّل دارند و از اين رو، شيطان هم بر آن ها هيچ سلطه اي ندارد.
 
آیاتی پیرامون اینکه شیطان بر انسان تسلط ندارد بلکه این انسان است که به اختیار خود از شیطان تبعیت می کند و این امر باعث گمراهی انسان و سقوط او به جهنم می شود:
إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ إِلَّا مَنِ اتَّبَعَكَ مِنَ الْغاوِينَ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِين‏
إِنَّهُ لَيْسَ لَهُ سُلْطانٌ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ يَتَوَكَّلُونَ إِنَّما سُلْطانُهُ عَلَى الَّذِينَ يَتَوَلَّوْنَهُ وَ الَّذِينَ هُمْ بِهِ مُشْرِكُون‏
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ قالَ أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِيناً قالَ أَ رَأَيْتَكَ هذَا الَّذِي كَرَّمْتَ عَلَيَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى‏ يَوْمِ الْقِيامَةِ لَأَحْتَنِكَنَّ (ریشه کن) ذُرِّيَّتَهُ إِلَّا قَلِيلًا قالَ اذْهَبْ فَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ فَإِنَّ جَهَنَّمَ جَزاؤُكُمْ جَزاءً مَوْفُوراً وَ اسْتَفْزِزْ (تحریک) مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَ أَجْلِبْ (جلب کن) عَلَيْهِمْ بِخَيْلِكَ وَ رَجِلِكَ وَ شارِكْهُمْ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ وَ عِدْهُمْ وَ ما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً إِنَّ عِبادِي لَيْسَ لَكَ عَلَيْهِمْ سُلْطانٌ وَ كَفى‏ بِرَبِّكَ وَكِيلًا
وَ يَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطانٍ مَرِيدٍ(سرکش) كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَ يَهْدِيهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعِير
 
 
ویژگی و صفات ابلیس
 
در قرآن کریم برخی از اوصاف این موجود شریر به صورت اسم ، وصف و جمله ارائه شده که بدین شرح است :
 
1- مستکبر.
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُو لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلیسَ أَبى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ .
 و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده (و خضوع) کنید!» همگى سجده کردند; جز ابلیس که سرباز زد، و تکبّر ورزید، و (بخاطر نافرمانى و تکبّرش) از کافران شد. ( سوره بقره آیه 34 ).
 
2_کافر.
 إِلّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرِینَ .
جز ابلیس که تکبّر ورزید و از کافران بود. (سوره ص آیه 74).
 
3_کفور " ناسپاس " .
 إِنَّ الْمُبَذِّرِینَ کانُوا إِخْوانَ الشَّیاطِینِ وَ کانَ الشَّیْطانُ لِرَبِّهِ کَفُوراً .
چرا که تبذیرکنندگان، برادران شیاطینند; و شیطان در برابر پروردگارش، بسیار ناسپاس بود. ( سوره اسراء آیه 27).
 
4_فاسق .
وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظّالِمِینَ بَدَلاً .
و (به یاد آورید) زمانى راکه به فرشتگان گفتیم: «براى آدم سجده کنید!» همگى سجده کردندجز ابلیس ـ که از جنّ بود ـ و از فرمان پروردگارش بیرون شد. آیا (با این حال،) او و فرزندانش را به جاى من به سرپرستى انتخاب مى کنید،در حالى که آنها دشمن شما هستند؟! چه جایگزین بدى است براى ستمکاران! ( سوره کهف آیه 50 )
 
5_عصّی " عصیان گر " .
یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمانِ عَصِیّاً .
از قول حضرت ابراهیم: اى پدر! شیطان را پرستش مکن، که شیطان نسبت به خداوند رحمان،نافرمان بود. ( سوره مریم آیه 44 )
 
6_مارد و مَرید " سرکش "
وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ .
تا آن را از هر شیطان متمرّدى حفظ کنیم. ( سوره صافات آیه 7 )
إِنْ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ إِلّا إِناثاً وَ إِنْ یَدْعُونَ إِلّا شَیْطاناً مَریداً .
آنچه آنها غیر از خدا مى خوانند، تنها بتهایى است بى روح و بى اثر یا شیطانى سرکش و ویرانگر. ( سوره نساء آیه 117)
 
7_مذؤوم " نکوهیده " .
 قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعینَ .
 فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خوارى، بیرون رو! به یقین هر کس از آنها از تو پیروى کند، جهنّم را از شما همگى پر مى کنم. ( سوره اعراف آیه 18 )
 
8_رجیم " رانده شده " .
 وَ ما هُوَ بِقَوْلِ شَیْطانٍ رَجِیمٍ .
این (قرآن) گفته شیطان رانده شده (از درگاه خدا) نیست! ( سوره تکویر آیه 25 )
قالَ فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّکَ رَجِیمٌ .
فرمود: «از آن (مقامات) خارج شو، که تو (از درگاه من) رانده شده اى! ( سوره ص آیه 77 )
فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللهِ مِنَ الشَّیْطانِ الرَّجِیمِ .
هنگامى که قرآن مى خوانى، از شرّ شیطان رانده شده (از درگاه خدا)، به خدا پناه بر (و بر او توکل کن.((سوره نحل آیه 98 )
 
9_مدحور " رانده ".
قالَ اخْرُجْ مِنْها مَذْؤُماً مَدْحُوراً لَمَنْ تَبِعَکَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْکُمْ أَجْمَعینَ.
فرمود: «از آن (مقام)، با ننگ و عار و خوارى، بیرون رو! به یقین هر کس از آنها از تو پیروى کند، جهنّم را از شما همگى پر مى کنم. (سوره اعراف آیه 18 ).
 
10_ملعون .
 وَ إِنَّ عَلَیْکَ لَعْنَتِی إِلى یَوْمِ الدِّینِ.
و به یقین لعنت من بر تو تا روز قیامت خواهد بود. ( سوره ص آیه 78 ).
وَ إِنَّ عَلَیْکَ اللَّعْنَةَ إِلى یَوْمِ الدِّینِ.
و لعنت (و دورى از رحمت حق)تا روز قیامت بر تو خواهد بود. (سوره حجر آیه 35 ).
 
11_مُنظَّر " مهلت یافته " .
 قالَ إِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرینَ . فرمود: .تو از مهلت داده شدگانى. ( سوره اعراف آیه 15 ).
 
12_عَدُوّ ، عَدُو مبین " دشمن ، دشمن آشکار".
أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیْکُمْ یا بَنِی آدَمَ أَنْ لاتَعْبُدُوا الشَّیْطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ.
اى فرزندان آدم! آیا با شما عهد نکردم که شیطان را نپرستید،که او براى شما دشمن آشکارى است؟!( سوره یاسین آیه 60 ).
إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوّاً إِنَّما یَدْعُوا حِزْبَهُ لِیَکُونُوا مِنْ أَصْحابِ السَّعِیرِ.
به یقین شیطان دشمن شماست، پس او را دشمن بدانید; او فقط حزبش را به این دعوت مى کند که اهل آتش سوزان (جهنم) باشند. (سوره فاطر آیه 6).
یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِی السِّلْمِ کَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ.
اى کسانى که ایمان آورده اید; همگى (در پرتو ایمان) در صلح و آشتى درآیید! و از گامهاى شیطان، پیروى نکنید; که او دشمن آشکار شماست. ( سوره بقره آیه 208 ).
یا أَیُّهَا النّاسُ کُلُوا مِمّا فِی الْأَرْضِ حَلالاً طَیِّباً وَ لاتَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ. اى مردم! از نعمتهاى حلال و پاکیزه اى که در زمین است بخورید; و از گامهاى شیطان، پیروى نکنید; زیرا او، دشمن آشکار شماست.( سوره بقره آیه 168 ) . وَ مِنَ الْأَنْعامِ حَمُولَةً وَ فَرْشاً کُلُوا مِمّا رَزَقَکُمُ اللهُ وَ لاتَتَّبِعُواخُطُواتِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ. (اوست کسى که) از چهارپایان، براى شما حیوانات باربر، و حیوانات کوچک (براى منافع دیگر) آفرید; از آنچه به شما روزى داده است، بخورید; و از گامهاى شیطان پیروى ننمایید، که او براى شما دشمنى آشکار است. ( سوره انعام آیه 142 ).
قالَ یا بُنَیَّ لاتَقْصُصْ رُؤْیاکَ عَلى إِخْوَتِکَ فَیَکیدُوا لَکَ کَیْداً إِنَّ الشَّیْطانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوٌّ مُبینٌ.
گفت: «پسرم! خواب خود را براى برادرانت بازگو مکن، مبادا براى تو نقشه (خطرناکى) بکشند; زیرا شیطان، دشمن آشکار انسان است. ( سوره یوسف آیه 5 ).
 
13_همدم بد.
وَ الَّذینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النّاسِ وَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ یَکُنِ الشَّیْطانُ لَهُ قَریناً فَساءَ قَریناً.
و (همان) کسانى که اموال خود را براى نشان دادن به مردم (و ریاکارى) انفاق مى کنند، و ایمان به خدا و روز بازپسین ندارند; (چرا که شیطان، رفیق و همنشین آنهاست;) و کسى که شیطان همنشین او باشد، بد همنشینى انتخاب کرده است. ( سوره نساء آیه 38 ).
 
14_خذول " فروگذارنده انسان ".
لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِی وَ کانَ الشَّیْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولاً.
او مرا از یادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آن که (یاد حق) به سراغ من آمده بود.» و شیطان همیشه انسان را تنها و بى یاور مى گذارد. ( سوره فرقان آیه 29 ).
 
15_اغوا کننده.
قالَ فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ.
گفت: به عزّتت سوگند، همه آنان را گمراه خواهم کرد. ( سوره ص آیه 82 ).
 
16_غرور ، فتنه گری ، فریب کاری .
فَدَلّاهُما بِغُرُورٍ فَلَمّا ذاقَا الشَّجَرَةَ بَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما وَ طَفِقا یَخْصِفانِ عَلَیْهِما مِنْ وَرَقِ الْجَنَّةِ وَ ناداهُما رَبُّهُما أَ لَمْ أَنْهَکُما عَنْ تِلْکُمَا الشَّجَرَةِ وَ أَقُلْ لَکُما إِنَّ الشَّیْطانَ لَکُما عَدُوٌّ مُبینٌ.
و به این ترتیب، آنها را با فریب (از مقامشان) فرود آورد. و هنگامى که از آن درخت چشیدند، اندامشان [= عورتشان]بر آنها آشکار شد; و براى پوشاندن خود، از برگهاى (درختانِ) بهشتى جامه دوختند. و پروردگارشان آنها را ندا داد که: «آیا شما را از آن درخت نهى نکردم، و نگفتم که شیطان براى شما دشمن آشکارى است؟!.( سوره اعراف آیه 22 ) .
یا بَنی آدَمَ لایَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطانُ کَما أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّةِ یَنْزِعُ عَنْهُما لِباسَهُما لِیُرِیَهُما سَوْآتِهِما إِنَّهُ یَراکُمْ هُوَ وَ قَبیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاتَرَوْنَهُمْ إِنّا جَعَلْنَا الشَّیاطینَ أَوْلِیاءَ لِلَّذینَ لایُؤْمِنُونَ.
اى فرزندان آدم! شیطان شما را نفریبد، آن گونه که پدر و مادر شما را از بهشت بیرون کرد، و لباسشان را از تنشان بیرون ساخت تا عورتشان را به آنها نشان دهد. چه این که او و طایفه اش شما را مى بینند از جایى که شما آنها را نمى بینید; (امّا بدانید) ما شیاطین را اولیاى کسانى قرار دادیم که ایمان نمى آورند.( سوره اعراف آبه 27) .
فَوَسْوَسَ إِلَیْهِ الشَّیْطانُ قالَ یا آدَمُ هَلْ أَدُلُّکَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لایَبْلى.
ولی شیطان او را وسوسه کرد و گفت:(ای آدم!آیا می خواهی تو را به درخت زندگی جاوید، و ملکی بی زوال راهنمائی کنم؟!( ( سوره طه آیه 120 ).
 
17_وعده کاذب و برانگیختن آرزو.
یَعِدُهُمْ وَ یُمَنِّیهِمْ وَ ما یَعِدُهُمُ الشَّیْطانُ إِلّا غُرُوراً.
شیطان به آنها وعده ها (ى دروغین) مى دهد; و به آرزوها، سرگرم مى سازد; در حالى که جز فریب و نیرنگ، به آنها وعده نمى دهد.( سوره نساء آیه 120).
 
18_دعوت گری به سوی جهنم .
وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللهُ قالُوا بَلْ نَتَّبِعُ ما وَجَدْنا عَلَیْهِ آباءَنا أَ وَ لَوْ کانَ الشَّیْطانُ یَدْعُوهُمْ إِلى عَذابِ السَّعِیرِ.
و هنگامى که به آنان گفته شود: «از آنچه خدا نازل کرده پیروى کنید.»، مى گویند: «نه، بلکه ما از چیزى پیروى مى کنیم که پدران خود را بر آن یافتیم.» آیا حتّى اگر شیطان آنان را دعوت به عذاب آتش فروزان کند (باز هم تبعیّت مى کنند)؟!(سوره لقمان آیه ۲۱).
 
 
 
اهداف و شیوه های ابلیس
 
1.  مقدمه اول: نیرنگ های اختصاصی:
شیطان برای فریب دادن هرکسی بر اساس خلقیات وروحیات او راهکاری اختصاصی را دنبال می کند:
وَ مَنْ‏ يَعْشُ‏ عَنْ‏ ذِكْرِ الرَّحْمنِ‏ نُقَيِّضْ‏ لَهُ‏ شَيْطاناً فَهُوَ لَهُ‏ قَرِينٌ‏
روایتی که بیشتر در کتب عرفا ذکر شده است:
 قال رسول الله(ص): ما منکم الا و له شیطان قالوا وانت یا رسول الله؟ قال و انا لا ان الله اعاننی علیه فاسلم علی یدی
شیطان برای هرکسی برنامه های خاص او را  پیاده می کند او ابتدا نقاط ضعف انسان را پیاده کرده وسپس از طریق آن نقطه ضعف به اوحمله ور می شود.
 
یا کُمَیلُ اِنَّ لَهم خُدَعاً و شَقاشِقَ و زَخارِفَ وَ وساوِسَ و خُیَلاءَ، عَلی کلَّ اَحَدٍ قَدرَ مَنزِلَتهِ فی الطاعهِ و المعصیَهِ، فَبِحَسَبِ ذلکَ یَستولُونَ عَلَیهِ بِالغَلَبِه
 
ای کمیل! همانا شیاطین نسبت به هر کس، متناسب بامنزلتش در انجام طاعت و ارتکاب معاصی، خدعه ها و فریب ها و ظاهر سازی ها و وسوسه ها و خودستایی دارند. و بر هر کس متناسب با همان منزلت غلبه می کنند.
 
روش های شیطان تدریجی است و برای هرکسی بستگی به روحیات، گرایشات، ارزشهای حاکم بر او و خلقیات او تفاوت دارد.
گاه شیطان کاری می کند که ما فریب او را حکم خدا بدانیم، گاه با تفسیر به رای یک آیه از قرآن یا یک روایت ما به کارهای شیطانی روی می آوریم، گاه شیطان با امر به یک کار مستحب ما را ازکار واجب جدا می کند، گاه با وسوسه انجام یک کار خوب ازکار خوب تر باز می دارد، یک نماز شب خوان را ناگاه به شراب و زنا دعوت نمی کند بلکه قدم به قدم او را گمراه می کند. گاه با فاسد کردن نیت یک عمل خوب را فاسد می کند.
بدیهی است آنگونه که باما روبرو می شود با انبیاء الهی پنجه در پنجه نیانداخته است.
یکی را از طریق دنیا فریب می دهد، یکی را از طریق آخرت.
 
البته راهکار های عمومی هم دارد که در اینجا به آن می پردازیم.
 
 
 
2.  مقدمه دوم: تهاجم همه جانبه:
 ابلیس به خداوند گفت: چون مرا گمراه ساختی ، من هم برای فریفتن آدمیان بر سر راه راست تو خواهم نشست و از پیش رو و پشت سر و طرف راست و چپ شان بر آنها می تازم، به گونه ای که بیشتر آنان را شکرگزار نخواهی یافت:
 قالَ فَبِما أَغْوَیْتَنی لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَکَ الْمُسْتَقیمَ.
 
 به دروغ گفت: «به سبب آنکه مرا گمراه ساختى، من بر سر راه مستقیم تو، در کمین آنها مى نشینیم
سوره اعراف آیه16
 
ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَیْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لاتَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شاکِرینَ
 
سپس از پیش رو و از پشت سر، و از طرف راست و از طرف چپ آنها، به سراغشان مى روم; وبیشتر آنها را شکرگزار نخواهى یافت
سوره اعراف آیه 17
 
امام صادق(ع):
و أَمَّا قَوْلُهُ‏ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ- وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ‏ أَمَّا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ فَهُوَ مِنْ قِبَلِ الْآخِرَةِ لَأُخْبِرَنَّهُمْ أَنَّهُ لَا جَنَّةَ وَ لَا نَارَ وَ لَا نُشُورَ، وَ أَمَّا خَلْفَهُمْ يَقُولُ مِنْ قِبَلِ دُنْيَاهُمْ- آمُرُهُمْ بِجَمْعِ الْأَمْوَالِ- وَ آمُرُهُمْ أَنْ لَا يَصِلُوا فِي أَمْوَالِهِمْ رَحِماً- وَ لَا يُعْطُوا مِنْهُ حَقّاً- وَ آمُرُهُمْ أَنْ يُقَلِّلُوا عَلَى ذُرِّيَّاتِهِمْ- وَ أُخَوِّفُهُمْ عَلَيْهِمُ الضَّيْعَةَ، وَ أَمَّا عَنْ أَيْمَانِهِمْ يَقُولُ مِنْ قِبَلِ دِينِهِمْ- فَإِنْ كَانُوا عَلَى ضَلَالَةٍ زَيَّنْتُهَا لَهُمْ- وَ إِنْ كَانُوا عَلَى هُدًى جَهَدْتُ عَلَيْهِمْ- حَتَّى أُخْرِجَهُمْ مِنْهُ، وَ أَمَّا عَنْ شَمَائِلِهِمْ‏ يَقُولُ منِ قِبَلِ اللَّذَّاتِ وَ الشَّهَوَات‏
 
 
امام سجاد(ع):
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ احْفَظْنَا مِنْ بَيْنِ أَيْدِينَا وَ مِنْ خَلْفِنَا وَ عَنْ أَيْمَانِنَا وَ عَنْ شَمَائِلِنَا وَ مِنْ جَمِيعِ نَوَاحِينَا، حِفْظاً عَاصِماً مِنْ مَعْصِيَتِكَ، هَادِياً إِلَى طَاعَتِكَ، مُسْتَعْمِلًا لِمَحَبَّتِكَ.
 
3.  مقدمه سوم: لگام زدن و سلطه کامل در کمال بی رحمی:
 
ابلیس گفت : اگر تا روز قیامت مهلتم دهی، به طور قطع بر بیشتر فرزندان آدم ، لگام خواهم زد و آنان را ریشه کن خواهم ساخت
 
قالَ أَ رَأَیْتَکَ هذَا الَّذِی کَرَّمْتَ عَلَیَّ لَئِنْ أَخَّرْتَنِ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ لَأَحْتَنِکَنَّ ذُرِّیَّتَهُ إِلّا قَلِیلاً
 
سپس گفت: آیا خبر مى دهى، این کسى را که بر من برترى داده اى (به چه دلیل بوده است؟) اگر مرا تا روز قیامت زنده بگذارى، همه فرزندانش را، جز اندکى از ایشان، گمراه و ریشه کن خواهم ساخت
سوره اسراء آیه 62
 
داستان برصیصای عابد:
النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري) ؛ ؛ ص460
مَجْمَعِ الْبَيَانِ عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ قَالَ‏ كَانَ فِي بَنِي إِسْرَائِيلَ عَابِدٌ اسْمُهُ بَرْصِيصَا عَبَدَ اللَّهَ زَمَاناً مِنَ الدَّهْرِ حَتَّى كَانَ يُؤْتَى بِالْمَجَانِينِ يُدَاوِيهِمْ وَ يَعُودُهُمْ فَيَبْرَءُونَ عَلَى يَدِهِ وَ أَنَّهُ أُتِيَ بِامْرَأَةٍ فِي شَرَفٍ قَدْ جَنَتْ وَ كَانَ لَهَا إِخْوَةٌ فَأَتَوْهُ بِهَا وَ كَانَتْ عِنْدَهُ فَلَمْ يَزَلِ الشَّيْطَانُ يُزَيِّنُ لَهُ حَتَّى وَقَعَ عَلَيْهَا فَحَمَلَتْ. فَلَمَّا اسْتَبَانَ حَمْلُهَا قَتَلَهَا وَ دَفَنَهَا. فَلَمَّا فَعَلَ ذَلِكَ ذَهَبَ الشَّيْطَانُ حَتَّى لَقِيَ أَحَدَ إِخْوَتِهَا فَأَخْبَرَهُ بِالَّذِي فَعَلَ الرَّاهِبُ وَ أَنَّهُ دَفَنَهَا فِي مَكَانِ كَذَا ثُمَّ أَتَى بِبَقِيَّةِ إِخْوَتِهَا رَجُلًا رَجُلًا فَذَكَرَ لَهُ. فَجَعَلَ الرَّجُلُ يَلْقَى أَخَاهُ فَيَقُولُ وَ اللَّهِ لَقَدْ أَتَانِي آتٍ ذَكَرَ لِي شَيْئاً يَكْبُرُ عَلَيَّ ذِكْرُهُ فَذَكَرَهُ بَعْضُهُمْ لِبَعْضِ حَتَّى بَلَغَ مَلِكَهُمْ. فَسَارَ الْمَلِكُ وَ النَّاسُ فَاسْتَزْلَوُهُ فَأَقَرَّ لَهُمْ بِالَّذِي فَعَلَ فَأَمَرَ بِهِ فَصُلِبَ. فَلَمَّا رُفِعَ عَلَى خَشَبَةٍ تَمَثَّلَ لَهُ الشَّيْطَانُ فَقَالَ أَنَا الَّذِي أَلْقَيْتُكَ فِي هَذَا فَهَلْ أَنْتَ مُطِيعِي فِيمَا أَقُولُ لَكَ أُخَلِّصْكَ مِمَّا أَنْتَ فِيهِ قَالَ نَعَمْ قَالَ اسْجُدْ لِي سَجْدَةً وَاحِدَةً فَقَالَ كَيْفَ أَسْجُدُ لَكَ وَ أَنَا عَلَى هَذِهِ الْحَالَةِ قَالَ أَكْتَفِي مِنْكَ بِالْإِيمَاءِ فَأَوْمَى لَهُ بِالسُّجُودِ فَكَفَرَ بِاللَّهِ وَ قَتَلَ الْمَرْأَةَ. فَأَشَارَ اللَّهُ تَعَالَى إِلَى قِصَّتِهِ فِي قَوْلِهِ‏ كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِين‏
________________________________________
جزائرى، نعمت الله بن عبد الله، النور المبين في قصص الأنبياء و المرسلين (للجزائري)، 1جلد، مكتبة آية الله المرعشي النجفي - قم، چاپ: اول، 1404ق.
 
(مجمع البيان) از ابن عباس نقل مى‏كند: در ميان بنى اسرائيل مرد عابدى بود به نام برصيصا كه سالها به عبادت پروردگار مشغول بود تا آنجا كه ديوانه‏ها و مريضها را به نزد او مى‏آوردند كه او آنها را مداوا مى‏كرد و بدست او بهبود مى‏يافتند.
روزى زن ديوانه‏اى را به نزد او آوردند كه داراى چند برادر بود و از عابد شفاى او را خواستار شدند، با رفتن برادران، شيطان به نزد عابد آمد و آنقدر او را وسوسه كرد كه عابد با زن ديوانه در آميخت و او از عابد حامله شد، وقتى حمل او آشكار شد، شيطان به نزد عابد آمد و به او گفت: اگر برادرانش متوجّه شوند، تو را خواهند كشت، پس اين زن را بكش و دفن كن و اگر برادرانش آمدند، بگو از نزد من فرار كرده، عابد در اثر القائات شيطان آن دختر را كشت و پنهانى دفن كرد، از طرف ديگر شيطان به نزد برادران دختر رفت و آنها را از عمل راهب باخبر ساخت و محل دفن او را به آنها نشان داد و آنها شكايت راهب را به نزد پادشاه آن سرزمين بردند و آن امر بر پادشاه و همه مردم بسيار دشوار آمد و پادشاه حكم به اعدام آن راهب نمود، همه به نزد راهب رفتند و با پيدا شدن جنازه دختر، راهب مجبور به اقرار شد، وقتى آن راهب را بر چوبه دار بالا بردند، شيطان به نزد او آمد و گفت: من همان كسى هستم كه تو را به اين اعمال را وادار كردم، اكنون اگر از من اطاعت كنى، من تو را از اين مهلكه نجات خواهم داد.
راهب گفت: اكنون چه بايد بكنم، شيطان گفت: مرا سجده كن، راهب گفت: چگونه تو را سجده كنم، در حالى كه مرا به دار آويخته‏اند؟ شيطان گفت: با ايماء و اشاره مرا سجده كن، راهب با اشاره او را سجده كرد و به خداوند كافر شد.
خداوند تعالى ماجراى او را در آيه شريفه: كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِي‏ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمِينَ بيان مى‏كند.
 
 
 
4.  ایجاد انحراف اعتقادی:
مهمترین حربه شیطان ایجاد انحراف اعتقادی در انسان است، شیطان بیش از آنکه مترصد به گناه انداختن ما باشد، خواستار گمراهی ماست، برای او بی دینی و انحراف اعتقادی انسانها بسیار مهمتر از گناه آلود کردن آنهاست، پس ازانحراف اعتقادی بسیار بیشتر باید ترسید.
شریعت (دین و فرقه) سازی (مانند بهائیت، وهابیت، انواع و اقسام عرفان و...)
تخریب پایگاههای عقیدتی (زیارتگاهها، روحانیت، انجمن، مدارس مذهبی، مساجد، حسینیه  ها و...)
نوآوری وبدعت در دین (تفکرات روشنفکری، بیدینی در مقابل دین، افرادی مانند کدیور، مجتهد شبستری، سروش و...)
تحریف دین، خرافه سازی و ارتجاع و تحجر به نحوی که باعث بیزاری عموم مردم از دین و دینداری شود.
غلو: قَالَ ع‏ هَلَكَ‏ فِيَ‏ رَجُلَانِ‏ مُحِبٌّ غَالٍ وَ مُبْغِضٌ قَال‏
مداحی ها، رقاصم و رقاصم، که ائمه علیهم السلام(به طور مشخص حضرت علی و سیدالشهدا علیهما السلام) را الله! خوانده و برخی دیگر خود را سگان! امام حسین، حضرت زینب و دیگر اهل بیت علیهم السلام خوانده و در مجالسشان برای اثبات ادعا در لابه لای عزاداری و مداحی شروع می کنند به پارس و عوعو کردن.
 
ایجاد تفکر التقاطی نؤمن ببعض و نکفر ببعض (به پیامبر گفتند تو را قبول داریم ولی به جانشین توایمان نمی آوریم، نماز می خوانیم ولی خمس نمی دهیم و...)
وسواس در انجام امور دینی، باعث می شود انسان به درستی نتواند از عهده انجام امور دینی برآمده و بتدریج باعث انزجار او و اطرافیانش از این امور شود.
 
 
5.  زیبا جلوه دادن زشتی ها (تزئین):
آراستن گناه و زیبانمایی افکار و اعمال باطل در دیدگاه مرتکبان، شیوه دیگر ابلیس است:
قالَ رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی لَأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ وَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ
 گفت: پروردگارا! به سبب آنکه مرا گمراه ساختى، من (نعمتهاى مادّى را) در زمین در نظر آنها جلوه مى دهم، و به یقین همگى را گمراه خواهم ساخت( سوره حجر آیه 39) و نیزآیه 48 سوره انفال ، آیه 63سوره نحل و آیه 43 سوره انعام و آیه 24 سوره نمل و آیه 27 و 28 سوره عنکبوت بز این مطلب اشاره دارند.  قرآن از آراستن نعمت های دنیایی و محبوب نمایاندن زنان ، فرزندان ، اموال فراوان از زر و سیم ، مرکب ، دام و کشت زار ،
 زُیِّنَ لِلَّذینَ کَفَرُوا الْحَیاةُ الدُّنْیا وَ یَسْخَرُونَ مِنَ الَّذینَ آمَنُوا وَ الَّذینَ اتَّقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ وَ اللهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ
 
 زندگى دنیا براى کافران زینت داده شده است; (از این رو) افراد باایمان (و تهى دست) را مسخره مى کنند; در حالى که پرهیزگاران در روز رستاخیز، بالاتر از آنان هستند; و خداوند، هر کس را بخواهد بدون حساب روزى مى دهد.(سوره بقره آیه212) .
 
زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنینَ وَ الْقَناطیرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَیْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْأَنْعامِ وَ الْحَرْثِ ذالِکَ مَتاعُ الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ اللهُ عِنْدَهُ حُسْنُ الْمَآبِ
 
 محبّت امور مادى، از (قبیل) زنان و فرزندان و اموال فراوان از طلا و نقره و اسبهاى ممتاز و چهارپایان و زراعت، در نظر مردم جلوه داده شده است; (تا در پرتو آن، آزمایش و تربیت شوند; ولى) اینها وسایل گذران زندگى دنیا است (و هدف نهایى نمى باشد); و سرانجام نیک (و زندگى والا و جاویدان)، نزد خداست.(سوره آل عمران آیه14) پرده برداشته است.
 
شیطان به روشهای مختلف کارهای زشت را برای انسان زینت می دهد مثلا جوان عاشق می شود و می خواهد با دختری که درخور اونیست ازدواج کند می گوید بعد از ازدواج  او را هدایت می کنم،
شد غلامی که آب جوی آرد آب جوی آمد و غلام ببرد.
 
6.  خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو:
 
یکی از مهمترین نیرنگ های شیطان القاء لزوم همرنگی با مردم گناه کار است، متاسفانه این روحیه که با مردم همرنگ باشیم در بسیاری از ما شایع است که از مهمتری عوامل سقوط در آتش جهنم می باشد:
 
فِي جَنَّاتٍ يَتَسَاءَلُونَ ﴿٤٠﴾ عَنِ الْمُجْرِ‌مِينَ ﴿٤١﴾ مَا سَلَكَكُمْ فِي سَقَرَ‌ ﴿٤٢﴾ قَالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ ﴿٤٣﴾ وَلَمْ نَكُ نُطْعِمُ الْمِسْكِينَ ﴿٤٤﴾ وَكُنَّا نَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِينَ ﴿٤٥﴾ وَكُنَّا نُكَذِّبُ بِيَوْمِ الدِّينِ ﴿٤٦﴾ 
 افراد سه دسته اند:
عده ای مثل مایعات هستند، چون شل هستند در هر ظرفی قرار بگیرند شکل همان ظرف را می گیرند با امواج حرکت می کنند.
 
دسته دوم افراد خودشان داراي فكر هستند. داراي هويت هستند. مستقل هستند. اگر همه هم یک کاری غلطی را انجام بدهند آنها انجام نمی دهند.
 
يك سري افرادی را هم داریم كه غير از اينكه راه خلاف را نمي‌رود، سعي مي‌كند خلافكارها را هم به راه خودش بياورد.
یا
حَدَّثَنِي الثِّقَةُ عَنْ كُمَيْلِ بْنِ زِيَادٍ قَالَ‏: أَخَذَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع بِيَدِي وَ أَخْرَجَنِي إِلَى نَاحِيَةِ الْجَبَّانِ فَلَمَّا أَصْحَرَ تَنَفَّسَ الصُّعَدَاءَ  وَ قَال: «يَا كُمَيْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِيَةٌ  فَخَيْرُهَ أَوْعَاهَا احْفَظْ عَنِّي مَا أَقُولُ: النَّاسُ ثَلَاثَةٌ عَالِمٌ رَبَّانِيٌّ وَ مُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَ هَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِقٍ‏  يَمِيلُونَ‏ مَعَ‏ كُلِ‏ رِيحٍ‏  لَمْ يَسْتَضِيئُوا بِنُورِ الْعِلْمِ وَ لَمْ يَلْجَئُوا إِلَى رُكْنٍ وَثِيق‏.
 
5.   یأس از رحمت خدا:
این هم از مهمترین کمینگاههای شیطان است، اوست که به انسان القاء می کند، تو که اوضاعت خیلی خراب است، آنقدر گناه کرده ای، آنقدر از صراط مستقیم دور شده ای که راه برگشتی برای تو نمانده است، آب که از سرگذشت چه یک نی، چه صد نی.
 
وَلَا تَيْأَسُوا مِن رَّ‌وْحِ اللَّـهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللَّهِ إِلَّا الْقَوْمُ الْكافِرُونَ‏ (يوسف- 87)
الُوا بَشَّرْ‌نَاكَ بِالْحَقِّ فَلَا تَكُن مِّنَ الْقَانِطِينَ ﴿٥٥﴾ قَالَ وَمَن يَقْنَطُ مِن رَّ‌حْمَةِ رَ‌بِّهِ إِلَّا الضَّالُّونَ
 
6.  تعبیر غلط از رحمت و مغفرت خداوند (در امن بودن از مکر خداوند):
یکی از بزرگترین کمینگاههای شیطان برای مؤمنان است، با این وعده که خداوند ارحم الراحمین است و می بخشد، جهنم یعنی چه مگر خداوند کوره آدم سوزی دارد و...
 
معروف است حاجب بروجردی قصیده ای زیبا در مدح امیر المومنین سرودند که شاه بیت آن این بود:
 
حاجب اگر محاسبه حشر با علیست
من ضامنم که هر چه بخواهی گناه کن
 
همان شب در عالم رویا مولا علی بن ابیطالب بخواب ایشان آمده و فرمودند
اگر چه محاسبه در دست ماست اما اگر اجازه بدهی من بیت آخر شعرت را اصلاح کنم
حاجب عرض میکنم
یا مولا شعر برای شما و در مدح شماست
حضرت علی میفرماید پس بیت آخرت را اینگونه بنویس:
 
حاجب اگر محاسبه حشر با علیست
شرم از رخ علی کن و کمتر گناه کن
 
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏60 ؛ ص197
عَنْ فِطْرِ بْنِ خَلِيفَةَ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ‏ صَعِدَ إِبْلِيسُ جَبَلًا بِمَكَّةَ يُقَالُ لَهُ ثَوْرٌ فَصَرَخَ بِأَعْلَى صَوْتِهِ بِعَفَارِيتِهِ فَاجْتَمَعُوا إِلَيْهِ فَقَالُوا يَا سَيِّدَنَا لِمَ دَعَوْتَنَا قَالَ نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَةُ فَمَنْ لَهَا (چه کسی از عهده اش بر می آید) فَقَامَ عِفْرِيتٌ مِنَ الشَّيَاطِينِ فَقَالَ أَنَا لَهَا بِكَذَا وَ كَذَا قَالَ لَسْتَ لَهَا فَقَامَ آخَرُ فَقَالَ مِثْلَ ذَلِكَ فَقَالَ لَسْتَ لَهَا فَقَالَ الْوَسْوَاسُ الْخَنَّاسُ أَنَا لَهَا قَالَ بِمَا ذَا قَالَ أَعِدُهُمْ وَ أُمَنِّيهِمْ حَتَّى يُوَاقِعُوا الْخَطِيئَةَ فَإِذَا وَاقَعُوا الْخَطِيئَةَ أَنْسَيْتُهُمُ الِاسْتِغْفَارَ فَقَالَ أَنْتَ لَهَا فَوَكَّلَهُ بِهَا إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ
 
آنها که به امید رحمت خدا مرتکب گناه می شوند غافل نباشند از اینکه عادت گناه کردن بر ایشان مستولی شود و بتدریج با گناه مانوس شده به جایی برسند که علاقه مند به گناه شده آن را عملی نیک بپندارند و احساس کنند که لذتی جز آن وجود ندارد و بتدریج مخالفت و دشمنی کنند با کسانی که از این کار زشت آن ها رامنع می کنند و در نهایت منکر حجت ها و آیات الهی گردند:
 
" ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّه‏
در واقع ایشان با بهانه رحمت الهی در گناه کردن خویش به خداوند مکر می زنند و خود را در امنیت از مکر الهی می پندارند غافل از اینکه خداوند بهترین مکر زنندگان است.
 
 
 
7.  تسویف (به عقب انداختن کارهای نیک):
بسیار اتفاق می افتد که شیطان ما را به این عنوان که فرصت توبه داری  به کارهای زشت وا می دارد و از انجام کار های نیک با می دارد.
 
 يوسف :  9 اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبيكُمْ وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحين‏
 
امام رضا(ع): وَ احْذَرُوا عَوَاقِبَ التَّسْوِيفِ فِيهَا فَإِنَّمَا هَلَكَ مَنْ هَلَكَ مِنَ الْأُمَمِ السَّالِفَةِ بِذَلِك‏َ
امام باقر(ع):  إِيَّاكَ وَ التَّسْوِيفَ فَإِنَّهُ بَحْرٌ يَغْرَقُ فِيهِ الْهَلْكَى‏
 
 فَقَدْ أَفْنَيْتُ بِالتَّسِّوِيفِ وَ الْآمَالِ عُمُرِي وَ قَدْ نَزَلْتُ مَنْزِلَةَ الْآيِسِينَ مِنْ خَيْرِي فَمَنْ يَكُونُ أَسْوَءَ حَالًا مِنِّي‏
 
 
8.  برانگیختن آرزوهای طولانی :
 
یکی از شیوه های ابلیس برای گمراهی انسان ها ، برانگیختن آرزوی طول بقا و دیگر آرزوهای دور و دراز دنیایی است
 
 وَ لَأُضِلَّنَّهُمْ وَ لَأُمَنِّیَنَّهُمْ وَ لَأمُرَنَّهُمْ فَلَیُبَتِّکُنَّ آذانَ الْأَنْعامِ وَ لَأمُرَنَّهُمْ فَلَیُغَیِّرُنَّ خَلْقَ اللهِ وَ مَنْ یَتَّخِذِ الشَّیْطانَ وَلِیّاً مِنْ دُونِ اللهِ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبیناً.
 
و آنها را گمراه مى کنم; و به آرزوها سرگرم مى سازم; و به آنان دستور مى دهم که (اعمال خرافى انجام دهند، و) گوش چهار پایان را بشکافند، و آفرینش (پاک) خدایى را تغییر دهند; (و فطرت توحید را به شرک بیالایند.)» و هر کس، شیطان را به جاى خدا ولىّ خود برگزیند،زیان آشکارى کرده است.(سوره نساء آیه 119).
 
بریدن گوش چارپایان:  يك سنت دوران جاهلي اين بوده‌است كه گوش برخي حيوانات را مي‌بريدند تا علامتي باشد بر اينكه، اين حيوان نصيب بت‌ها و وقف آنها مي‌شود.
کنایه از امر کردن به انجام امور خرافی وشرک آلود
 
إِنَّ الَّذِینَ ارْتَدُّوا عَلى أَدْبارِهِمْ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمُ الْهُدَى الشَّیْطانُ سَوَّلَ لَهُمْ وَ أَمْلى لَهُمْ.
 
به یقین کسانى که بعد از روشن شدن راه هدایت براى آنها، پشت به آن کردند، شیطان اعمال زشتشان را در نظرشان زینت داده و آنان را با آرزوهاى طولانى فریفته است.(سوره محمد آیه 25).
 
 
. قال الامام علی - علیه السّلام :
 
انَّ أخوفَ ما أخافُ علیكم خصلتان: اِتِّباعُ الهَوی و طُولُ الأمَل، و أمّا اتّباعُ الهَوی فیصُدُّ عن الحق، و أمّا طول الأمَل فَیُنسِی الاخرة.
 
«تحف العقول، ص 224»
 
امام علی - علیه السّلام - فرمود: بیش از هر چیز از دو خصلت بر شما نگران و ترسانم: هواپرستی و آرزوی دراز، چرا كه هواپرستی حق را مسدود می كند و آرزوی دراز آخرت را از یاد می برد.
 
اقسام آرزو از نظر قرآن:
الف: آرزوهای پسندیده‌: امید و آرزوی پسندیده‌، دل بستن به آینده‌ای است که دسترسی به آن معقول است و با تلاش می‌توان به آن رسیده و این یک امر فطری است‌.
 فَمَن کَان‌َ یَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّه‌ِ فَلْیَعْمَل‌ْ عَمَلاً صَـَـلِحًا وَ لاَ یُشْرِکْ بِعِبَادَة‌ِ رَبِّه‌ِ أَحَدَا
 پس هر که به لقای پروردگارش امید دارد، باید کاری شایسته انجام دهد، و هیچ کس را در عبادت پروردگارش شریک نکند!
در این صورت بدون شک‌، امید و آرزو عامل حرکت چرخ‌های زندگی انسان‌ها است‌ که حتی اگر یک روز از دل‌های مردم جهان برداشته شود نظام زندگی به هم می‌ریزد و کمتر کسی دلیلی بر فعالیت و تلاش و جنب و جوش خود پیدا می‌کند.
آرزوهای پسندیده شاخص‌هایی دارد. مثل واقعی بودن‌، قابل تحقق بودن‌، عاقلانه و منطقی بودن‌، مشروع بودن‌، در بردارنده سعادت و کمال نهایی انسان بودن و... .
  پیامبر اکرم (ص):
الْأَمَلُ رَحْمَةٌ لِأُمَّتِی وَ لَوْ لَا الْأَمَلُ مَا رَضَعَتْ وَالِدَةٌ وَلَدَهَا وَ لَا غَرَسَ غَارِسٌ شَجَرا
 
ب: آرزوهای ناپسند:
 
آرزوهای ناپسند به دل­‌بستگی‌هایی گفته می‌شود که بیشتر ذهنی‌، غیرمعقول‌، کودکانه و دسترسی به آن‌ها بسیار بعید است‌.
آرزو اگر از حد بگذرد و به صورت آرزوی دور و دراز درآید، بدترین عامل انحراف و بدبختی است‌ و درست همانند آب باران است که اگر از حد گذشت مایه غرق شدن و نابودی خواهد شد. این آرزوی کشنده همان است که قرآن کریم می‌فرماید:
 
رُبَمَا یوَدُّ الَّذِینَ كَفَرُوا لَوْ كَانُوا مُسْلِمِینَ * ذَرْهُمْ یأْكُلُوا وَیتَمَتَّعُوا وَیلْهِهِمُ الْأَمَلُ فَسَوْفَ یعْلَمُونَ
 
 کافران (هنگامی که آثار شوم اعمال را ببینند) چه بسا آرزو می‌کنند مسلمان بودند! بگذار آن‌ها بخورند و بهره گیرند و آرزوها آنان را غافل می‌سازد ولی به زودی خواهند فهمید.
شاخص‌های آرزوهای ناپسند درست ضد شاخص‌های آرزوهای پسندیده است‌. بعلاوه این­که آرزوهای ناپسند آثاری هم­چون غفلت از یاد خدا، بازداشتن از حقایق‌، فراموشی از مرگ و قیامت‌، به بطالت گذراندن عمر، اضطراب و تشویش خاطر و... دارد.[5]
 
امیر مؤمنان(ع) می فرماید:
« مَنْ أَطَالَ الْأَمَلَ أَسَاءَ الْعَمَلَ » [6]
 
هر کس آرزویش را طولانی کند عملش را زشت و ناپسند می­گرداند. چون اگر انسان در زندگی بلند پرواز بود و خواسته ای بالاتر از حد امکانات و توانایی خود داشت و اصرار بر رسیدن به آن به هر قیمت و از هر راهی داشت، مجبور است همه حریم­ها را بشکند و به هر وسیله­ای متوسل گردد تا به خواسته خود برسد و طبیعی است که چنین انسانی نمی­تواند در چارچوب شرع و دین و عقل حرکت کند و اعمالش از حکم دین و عقل پیروی نمی­کند، در نتیجه اعمالش زشت و ناپسند و ناگوار می­گردد.
 
دلیل آرزوهای دراز
 
الف-جهل و بی‌خبری: جهل انسان نسبت به دنیا، قدرت و لطف خدا، آخرت و نعمت‌های بی‌پایان آن و همچنین نسبت به وضع خویش و عدم توجه به این حقیقت كه هر لحظه ممكن است پایان عمر او فرا رسد، او را به وادی آرزوهای دراز می‌كشاند.
 
امام علی علیه‌السلام می‌فرماید:
اتَّقُوا خِدَاعَ الْآمَالِ فَكَمْ مِنْ مُؤَمِّلِ یوْمٍ لَمْ یدْرِكْهُ وَ بَانِی بِنَاءٍ لَمْ یسْكُنْهُ وَ جَامِعِ مَالٍ لَمْ یأْكُلْهُ
 
از فریب آرزوها بپرهیزید. چه بسیار كسانی كه آرزو داشتند روزی را (در آغوش ناز و نعمت بگذارنند) و هرگز به آن نرسیدند. چه بسیار كسانی كه خانه و قصری ساختند ولی هرگز در آن ساكن نشدند و چه بسیار كسانی كه اموال زیادی اندوختند ولی هرگز از آن نخوردند.
 
 ب- حب دنیا: هنگامی كه دلبستگی‌ نسبت به ظواهر دنیا جای «زهد» را گرفت و انسان در زرق و برق دنیا غرق شد كم‌كم‌ از خدا غافل می‌شود و زشتی‌ها در نظرش به صورت زیبایی جلوه می­کند و او را گرفتار آرزوهای دور و دراز می‌سازد، لذا حق را به دست فراموشی سپرده و به آن پشت می­كند.
 
آثار و پیامدهای طول امل
ارتكاب گناه:
رسیدن به آرزوهای دراز معمولاً از طریق مشروع غیرممكن است، بنابراین گرفتاران این رذیله اخلاقی خود را ناگزیر می­بینند كه در كسب درآمدها چشم بر هم نهند و حلال و حرام را شناسایی نكنند و از غصب حقوق دیگران، خوردن اموال یتیمان، كم‌فروشی، رباخواری، رشوه‌ و مانند این امور ترسی نداشته باشند. در روایت آمده است:
مَنْ طَالَ أَمَلُهُ سَاءَ عَمَلُه‏
مَنْ قَصُرَ أَمَلُهُ حَسُنَ عَمَلُه
 
 
 قساوت قلب:
طول امل انسان را از خدا غافل می‌كند و به دنیا حریص می‌سازد و آخرت او را به دست فراموشی می‌سپارد و اینها همه اسباب سنگدلی و قساوت است.
 به همین دلیل در حدیثی آمده است كه خداوند به موسی علیه‌السلام فرمود:
یا مُوسَى لَا تُطَوِّلْ فِی الدُّنْیا أَمَلَكَ فَیقْسُوَ قَلْبُكَ وَ الْقَاسِی الْقَلْبِ مِنِّی بَعِیدٌ
 
ای موسی! آرزوی خود را در دنیا طولانی نكن كه قسی­القلب خواهی شد و قسی­القلب از من دور است.
 
فراموشی مرگ و آخرت:
این اثر به خوبی در زندگی آنها كه گرفتار این رذیله اخلاقی هستند نمایان است؛ هرگز نه سخنی از مرگ بر زبان می‌رانند و نه در فكر آخرتند بلكه دائماً در گرداب غفلت غوطه‌ ورند.
امیرمؤمنان علی علیه‌السلام می‌فرمایند:
طُولُ الْأَمَلِ ینْسِی الْآخِرَة
 آرزوی طولانی، آخرت را از یاد می­برد.
 
داشتن زندگی پر رنج و محرومیت از نعمت‌ها:
هر قدر آرزوها طولانی­تر باشد تهیه مقدمات بیشتری را می‌طلبد. همچنین صرفه‌جویی بیشتری برای حفظ اموال و ثروت‌ها جهت رسیدن به آن آرزوهای دور و دراز لازم است و نتیجه این­دو، یك زندگی توأم با درد و رنج و سخت‌گیری و بخل بر خود و خانواده و توأم با تلاش شبانه‌روزی بی‌رویه خواهد بود و انسان را از بهره‌گیری از نعمت‌های الهی محروم می‌سازد.
 
امیرمؤمنان علی(ع) در این مورد می فرماید:
مَنْ كَثُرَ مُنَاهُ كَثُرَ عَنَاؤُه‏
کسی که آرزوهایش زیاد باشد، تعب و رنج او فزونی خواهد یافت‏.
 
به تعبیر حافظ:
در این بازار اگر سودی است با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی وخرسندی
 
داشتن زندگی ذلت‌بار:
صاحبان آرزوهای دراز ناچارند شخصیت انسانی خود را درهم شكنند و برای رسیدن به مقصود خیالی در برابر هر كسی خضوع كنند و دست التماس به سوی این و آن دراز نمایند و به زندگی ذلت‌بار تن دهند.
امیرمؤمنان علی(ع) در این مورد می فرماید:
ذُلُّ الرِّجَالِ فِی خَیبَةِ الْآمَال‏
خواری مردان در ناکامی آرزوهاست‏.
 
 
محروم بودن از درك حقایق:
آرزوهای دراز همچون سرابی است كه تشنگان را در بیابان زندگی به دنبال خود می‌كشانند و چهره‌ واقعیت‌ها را به گونه‌ای دروغین نشان می‌دهند و انسان به خاطر آنها درك نمی‌كند كجاست و به كجا می‌رود؟ وظیفه‌اش در برابر این سرنوشت چیست؟
حضرت علی علیه‌السلام می‌فرمایند:
 الْأَمَانِی تُعْمِی عُیونَ الْبَصَائِر
آرزوهای دراز دیدگان بصیرت را نابینا می‌كند. 
كسی می‌تواند چهره زیبای حقیقت را آن­گونه که هست ببیند و به سرچشمه زلال معرفت برسد كه دیده عقل خود را با حجاب آرزوها نپوشاند.
 
كفران نعمت‌:
آرزوهای دراز، انسان را به آن‌چه ندارد و شاید هرگز به­آن نمی‌رسد دلبند می‌سازد. به همین دلیل آن‌چه  از نعمت‌های الهی در دست دارد كوچك می‌شمارد و نسبت به آنها بی‌اعتنا می‌شود و این كفران نعمت، پیامدهای شومی در دنیا و آخرت برای او دارد.
 
امیرمؤمنان علی(ع) در این مورد می فرماید:
تَجَنَّبُوا الْمُنَى فَإِنَّهَا تَذْهَبُ بِبَهْجَةِ نِعَمِ اللَّهِ عِنْدَكُمْ وَ تُلْزِمُ اسْتِصْغَارَهَا لَدَیكُمْ وَ عَلَى قِلَّةِ الشُّكْرِ مِنْكُم‏
از آرزوهای دراز بپرهیزید که زیبایی نعمت‏های الهی را از نظر شما می‏برد و آنها را نزد شما کوچک می‏کند و به کمی شکر(و کفران نعمت) از سوی شما منتهی می‏شود!
 
مثال: رد کردن موقعیت های مناسب ازدواج (دختر وپسر) به خاطر داشتن آرزوهای غلط
 
بقول سعدی
گربمانيم زنده بر دوزيم
جامه اي کز فراق چاک شده
ور نمانيم، عذر ما بپذير
اي بسا آرزو که خاک شده
 
8.   ایجاد درگیری و تنازع وتفرقه از طریق برانگیختن غرور و حسد ومجادله:
 
البقرة : 34 وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْليسَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرين‏
 
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص130
فَأَوَّلُ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ الْكِبْرُ وَ هِيَ مَعْصِيَةُ إِبْلِيسَ حِينَ‏ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِين‏
 
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏11 ؛ ص141
ثُمَّ قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى لِلْمَلَائِكَةِ- اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا لَهُ فَأَخْرَجَ إِبْلِيسُ مَا كَانَ فِي قَلْبِهِ مِنَ الْحَسَدِ فَأَبَى أَنْ يَسْجُدَ فَقَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ ما مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ‏ فَ قالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ‏ قَالَ الصَّادِقُ ع فَأَوَّلُ مَنْ قَاسَ إِبْلِيسُ وَ اسْتَكْبَرَ وَ الِاسْتِكْبَارُ هُوَ أَوَّلُ‏ مَعْصِيَةٍ عُصِيَ‏ اللَّهُ بِهَا قَالَ فَقَالَ إِبْلِيسُ يَا رَبِّ أَعْفِنِي مِنَ السُّجُودِ لآِدَمَ وَ أَنَا أَعْبُدُكَ عِبَادَةً لَمْ يَعْبُدْكَهَا مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِيٌّ مُرْسَلٌ فَقَالَ اللَّهُ لَا حَاجَةَ لِي إِلَى عِبَادَتِكَ إِنَّمَا أُرِيدُ أَنْ أُعْبَدَ مِنْ حَيْثُ أُرِيدُ لَا مِنْ حَيْثُ تُرِيد ُ فَأَبَى أَنْ يَسْجُدَ فَقَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيمٌ وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِي إِلى‏ يَوْمِ الدِّينِ قَالَ إِبْلِيسُ يَا رَبِّ فَكَيْفَ وَ أَنْتَ الْعَدْلُ الَّذِي لَا تَجُورُ فَثَوَابُ عَمَلِي بَطَلَ قَالَ لَا وَ لَكِنْ سَلْنِي مِنْ أَمْرِ الدُّنْيَا مَا شِئْتَ ثَوَاباً لِعَمَلِكَ أُعْطِكَ فَأَوَّلُ مَا سَأَلَ الْبَقَاءُ إِلَى يَوْمِ الدِّينِ فَقَالَ اللَّهُ قَدْ أَعْطَيْتُكَ قَالَ سَلِّطْنِي عَلَى وُلْدِ آدَمَ قَالَ سَلَّطْتُكَ قَالَ أَجْرِنِي فِيهِمْ مَجْرَى الدَّمِ فِي الْعُرُوقِ قَالَ قَدْ أَجْرَيْتُكَ قَالَ لَا يُولَدُ لَهُمْ وَاحِدٌ إِلَّا وُلِدَ لِيَ اثْنَانِ وَ أَرَاهُمْ وَ لَا يَرَوْنِي وَ أَتَصَوَّرُ لَهُمْ فِي كُلِّ صُورَةٍ شِئْتُ فَقَالَ قَدْ أَعْطَيْتُكَ قَالَ يَا رَبِّ زِدْنِي قَالَ قَدْ جَعَلْتُ لَكَ وَ لِذُرِّيَّتِكَ صُدُورَهُمْ أَوْطَاناً قَالَ رَبِّ حَسْبِي قَالَ إِبْلِيسُ عِنْدَ ذَلِكَ- فَبِعِزَّتِكَ لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ- ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ وَ عَنْ أَيْمانِهِمْ وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ وَ لا تَجِدُ أَكْثَرَهُمْ شاكِرِينَ
 
عبرت گرفتن از داستان ابلیس در بحث تکبر:
 
فَاعْتَبِروا بِمَا كَانَ مِنْ فِعْلِ اللهِ بِإِبْلِيسَ، إِذْ أَحْبَطَ عَمَلَهُ الطَّوِيلَ، وَجَهْدَهُ الْجَهِيدَ، وَكَانَ قَدْ عَبَدَ اللهَ سِتَّةَ آلاَفِ سَنَة، لاَ يُدْرَى أمِنْ سِنِي الدُّنْيَا أَمْ مِنْ سِنِي الاْخِرَةِ، عَنْ كِبْرِ سَاعَة وَاحِدَة.فَمَنْ بَعْدَ إِبْلِيسَ يَسْلَمُ عَلَى اللهِ بِمِثْلِ مَعْصِيَتِهِ؟ِ (چه كسى پس از ابليس با آلوده شدن به گناهى چون گناه او از عذاب حق سالم مى‏ماند؟)  كَلَّا مَا كَانَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لِيُدْخِلَ الْجَنَّةَ بَشَراً بِأَمْرٍ أَخْرَجَ بِهِ مِنْهَا مَلَكاً إِنَّ حُكْمَهُ فِي أَهْلِ السَّمَاءِ وَ أَهْلِ الْأَرْضِ لَوَاحِدٌ وَ مَا بَيْنَ اللَّهِ وَ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ خَلْقِهِ هَوَادَةٌ (صلح) فِي إِبَاحَةِ حِمًى حَرَّمَهُ عَلَى الْعَالَمِين‏
 
هیچکس در تکبر ورزیدن هز عذاب خداوند در امان نیست.
 
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏12 ؛ ص29
إِيَّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ أَعْظَمُ الذُّنُوبِ وَ أَلْأَمُ الْعُيُوبِ وَ هُوَ حِلْيَةُ إِبْلِيس‏
 
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏12 ؛ ص29
عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ عَنِ الْكَاظِمِ ع قَالَ قَالَ: يَا هِشَامُ إِيَّاكَ وَ الْكِبْرَ فَإِنَّهُ لَا يَدْخُلُ الْجَنَّةَ مَنْ كَانَ فِي قَلْبِهِ مِثْقَالُ حَبَّةٍ مِنْ كِبْرٍ الْكِبْرُ رِدَاءُ اللَّهِ فَمَنْ نَازَعَهُ رِدَاءَهُ أَكَبَّهُ اللَّهُ فِي النَّارِ عَلَى وَجْهِهِ إِلَى أَنْ قَالَ يَا هِشَامُ‏  إِيَّاكَ وَ الْكِبْر عَلَى أَوْلِيَائِي وَ الِاسْتِطَالَةَ (گردنفرازی، تفاخر) بِعِلْمِكَ فَيَمْقُتُكَ (تورا دشمن بدارد)  اللَّهُ فَلَا تَنْفَعُكَ بَعْدَ مَقْتِهِ دُنْيَاكَ وَ لَا آخِرَتُكَ وَ كُنْ فِي الدُّنْيَا كَسَاكِنِ الدَّارِ لَيْسَتْ لَهُ إِنَّمَا يَنْتَظِرُ الرَّحِيل‏
 
 
تکبر که متاسفانه در تمام انسانها وجود دارد از بهترین کمینگاههای شیطان برای به بند کشیدن انسانهاست. پول،مقام ، قدرت، علم، زیبایی و... ممکن است باعث تکبر شود.
 
نهج البلاغة (للصبحي صالح)، ص: 295
فَاللَّهَ اللَّهَ فِي عَاجِلِ الْبَغْيِ وَ آجِلِ وَخَامَةِ الظُّلْمِ وَ سُوءِ عَاقِبَةِ الْكِبْرِ فَإِنَّهَا مَصْيَدَةُ إِبْلِيسَ الْعُظْمَى وَ مَكِيدَتُهُ الْكُبْرَى الَّتِي تُسَاوِرُ قُلُوبَ الرِّجَالِ مُسَاوَرَةَ السُّمُومِ الْقَاتِلَةِ فَمَا تُكْدِي أَبَداً وَ لَا تُشْوِي أَحَداً لَا عَالِماً لِعِلْمِهِ وَ لَا مُقِلًّا فِي طِمْرِه‏
 
پس خدا را خدا را از تعجیل در عقوبت و کیفر سرکشی و ستم بر حذر باشید و از آینده دردناک ظلم و سرانجام زشت تکبّر و خودپسندی که کمینگاه ابلیس است و جایگاه حیله و نیرنگ اوست، بترسید! حیله و نیرنگی که با دل‌های انسان‌ها، چون زهر کشنده می‌آمیزد و هرگز بی‌اثر نخواهد بود و کسی از هلاکتش جان سالم به در نخواهد برد؛ نه دانشمند به خاطر دانشش و نه فقیر به جهت لباس کهنه‌اش در امان می‌باشد.
 
نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ؛ ص289
فَاللَّهَ اللَّهَ فِي كِبْرِ الْحَمِيَّةِ وَ فَخْرِ الْجَاهِلِيَّةِ فَإِنَّهُ مَلَاقِحُ‏ الشَّنَئَانِ‏ وَ مَنَافِخُ‏ الشَّيْطَانِ‏ الَّتِي خَدَعَ بِهَا الْأُمَمَ الْمَاضِيَةَ وَ الْقُرُونَ الْخَالِيَة
خدا را خدا را از كبر برگرفته از عصبيت، و خودخواهى جاهلى، كه زاينده كينه و دشمنى، و مجراى دميدن و افسون شيطان است، كبرى كه با آن امت‏هاى پيشين، و ملتهاى گذشته را فريب داده است‏.
 
تفاوت عجب و غرور:
دو مفهوم عجب و غرورشباهت معنایی با هم دارند، اما با این وصف، تفاوت ظریفی بین آن دو وجود دارد؛ عجب آن است كه انسان بدون مقایسه خود با دیگران برای خویش مقام و رتبه و برتری قایل باشد؛ اما كبر آن است كه در مقایسه خویش با دیگران برای خود، بزرگی قایل باشد، بدون اینكه آن را اظهار كند. البته اگر این صفت را اظهار كرد، مثل اینكه در زمان ورود به مجلسی به سبب خود برتربینی بكوشد در صدر مجلس نشیند، آن را تكبر می‌گویند. ملا احمد نراقی در كتاب معراج‌السعاده در تفاوت عجب و تكبر می‌نویسد: فرق عجب با كبر آن است كه متكبر خود را بالاتر از غیر بداند. مرتبه خود را بیش تر شمارد . در عجب پای غیری در میان نیست بلكه معجب آن است كه به خود ببالد و از خود شاد باشد. خود را شخصی بداند و منعم را فراموش كند.
 
حسد و معنای آن:
حسد معمولا ناشی از تکبر است. حسد از نشانه های تکبر است.
 
حسد به معناى آرزو كردن زوال نعمت از كسى است كه استحقاق آن را دارد(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌234، «حسد»)و نيز به معناى آرزوى ادامه يافتن فقدان نعمت، نقص، فقر و مانند آن، براى ديگران است.( روح‌المعانى، ج‌16، جزء‌30، ص‌507)
حسود چشم دیدن برتری دیگری را ندارد و همواره خواهان آن است که محسود علیه نعمتی را نداشته باشد یا اگر دارد از دست بدهد.
 
 
در واقع مى‏توان گفت: حسد يكى از ريشه‏هاى اصلى تمام بديهاست و از دامهاى بسيار خطرناك شيطان است، همان دامى كه در نخستين روزهاى آفرينش بشر كار خود را كرد و فرزند آدم(ع) «قابيل‏» را به كام خود فروكشيد و دستش را به خون برادرش «هابيل‏» آلوده كرد. او با برانگیختن آتش حسد بین برادران و صمیمی ترین دوستان ایجاد کینه ودشمنی می کند.
 
حضرت یوسف برهم خوردن ارتباط درست میان خود و برادرانش را به شیطان نسبت می دهد:
 أَنْ نَزَغَ الشَّیْطَانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی
. شیطان، میان من و برادرانم فتنه کرد.
سوره یوسف آیه 100
 
از سخن پیامبر(ص) این معنا به دست می‌آید که میان حسادت و نعمت تلازم است؛‌ یعنی هر جا که نعمت هست،پای حسادت به میان می‌آید.
 آن حضرت(ص) می‌فرماید:
 
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏74 ؛ ص151
وَ قَالَ ص‏ اسْتَعِينُوا عَلَى أُمُورِكُمْ بِالْكِتْمَانِ فَإِنَّ كُلَّ ذِي نِعْمَةٍ مَحْسُودٌ.
 
حسودان دشمنان نعمتند
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص109
عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ ع قَالَ: اصْبِرْ عَلَى أَعْدَاءِ النِّعَمِ‏ فَإِنَّكَ لَنْ تُكَافِئَ مَنْ عَصَى اللَّهَ فِيكَ- بِأَفْضَلَ مِنْ أَنْ تُطِيعَ اللَّهَ فِيهِ‏
موسى بن جعفر عليه السّلام فرمود: در برابر دشمنان نعمت (يعنى حسودان) صبر كن، زيرا كسيرا كه نسبت بتو خدا را نافرمانى كرده، هرگز نتوانى بهتر از اطاعت خدا نسبت به او تلافى كنى.
 
حسد از ابزار شیطان است
الكافي (ط - الإسلامية) ؛ ج‏2 ؛ ص327
عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: يَقُولُ إِبْلِيسُ لِجُنُودِهِ أَلْقُوا بَيْنَهُمُ‏ الْحَسَدَ وَ الْبَغْيَ فَإِنَّهُمَا يَعْدِلَانِ عِنْدَ اللَّهِ الشِّرْكَ‏.
الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏15 ؛ ص26
وَ إِيَّاكُمْ أَنْ يَحْسُدَ بَعْضُكُمْ‏ بَعْضاً؛ فَإِنَّ الْكُفْرَ أَصْلُهُ الْحَسَدُ.
 
 
 
 
 
به همین جهت، قرآن کریم به همگان سفارش می کند که با یکدیگر نیکو سخن بگویند تا شیطان نتواند میان آنان آتش دشمنی بر افروزد:
 
وَ قُلْ لِعِبادِی یَقُولُوا الَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِنَّ الشَّیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُمْ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلْإِنْسانِ عَدُوّاً مُبِیناً.
 
به، بندگانم بگو: سخنى بگویند که بهترین سخن باشد چرا که شیطان به وسیله سخنان ناروا میان آنها فتنه و فساد مى کند; زیراهمیشه شیطان دشمن آشکارى براى انسان بوده است
 
حسد ریشه بسیاری از اختلافات و انحرافات در تاریخ است، دشمنی با پیامبران الهی، دشمنی با اهل بیت پیامبر(ص) و غصب ولایت اهل بیت (ع) ناشی از این صفت رذیله است.
 
 
النساء : 54 أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلى‏ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ فَقَدْ آتَيْنا آلَ إِبْراهيمَ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ آتَيْناهُمْ مُلْكاً عَظيما
 
حسد گناه دانشمندان:
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏73 ؛ ص156
وَ قَالَ ص‏ سِتَّةٌ يَدْخُلُونَ النَّارَ قَبْلَ الْحِسَابِ بِسِتَّةٍ قِيلَ مَنْ هُمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ الْأُمَرَاءُ بِالْجَوْرِ وَ الْعَرَبُ بِالْعَصَبِيَّةِ وَ الدَّهَاقِينَ بِالْكِبْرِ وَ التُّجَّارُ بِالْخِيَانَةِ وَ أَهْلُ الرَّسَاتِيقِ بِالْجَهَالَةِ وَ الْعُلَمَاءُ بِالْحَسَد
 
شش گروه، به خاطر شش صفت، قبل از حساب [الهی] وارد آتش می شوند.
زمامداران به خاطر ستم و بیدادگری، عرب به خاطر تعصب [ناروا]، کدخدایان و خانها به خاطر تکبر، تجار به خاطر خیانت [به مردم]، روستاییان به خاطر جهل و نادانی و دانشمندان به خاطر حسادت.
 
مجادله نشانه حسد و تکبر است:
 
سوره اسراء آیه 53
 
شیاطین با ایجاد زمینه مجادله نیز می کوشند حق گویان را به اطاعت خویش وادارند یا به تشنج دامن زنند:
 
وَ لا تَأْکُلُوا مِمّا لَمْ یُذْکَرِ اسْمُ اللهِ عَلَیْهِ وَ إِنَّهُ لَفِسْقٌ وَ إِنَّ الشَّیاطینَ لَیُوحُونَ إِلى أَوْلِیائِهِمْ لِیُجادِلُوکُمْ وَ إِنْ أَطَعْتُمُوهُمْ إِنَّکُمْ لَمُشْرِکُونَ
 
و از آنچه نام خدا بر آن برده نشده، نخورید که این کار گناه است; و شیاطین به دوستان خود مطالبى مخفیانه القا مى کنند، تا با شما به مجادله برخیزند; اگر ازآنها اطاعت کنید، شما هم مشرک خواهید بود.
 
سوره انعام آیه 121
 
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِید
 
 بعضى از مردم، بدون هیچ علم و دانشى، درباره خدا مجادله مى کنند; و از هر شیطان سرکشى پیروى مى نمایند
 
سوره حج آیه 3
 
 
9.  مقایسه نا بجا در اعمال خوب و بد (کوچک شمردن گناه):
چند روایت:
أَشَدُّ الذُّنُوبِ عِنْدَ اللَّهِ ذَنْبٌ‏ صَغُرَ عِنْدَ صَاحِبِهِ‏.
لَا تَنْظُرُوا إِلَى‏ صِغَرِ الذَّنْبِ‏ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى مَنِ اجْتَرَأْتُمْ.
يَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّ الْمُؤْمِنَ لَيَرَى ذَنْبَهُ كَأَنَّهُ تَحْتَ صَخْرَةٍ يَخَافُ أَنْ تَقَعَ عَلَيْهِ، وَ الْكَافِرَ يَرَى‏ ذَنْبَهُ‏ كَأَنَّهُ‏ ذُبَابٌ‏ مَرَّ عَلَى‏ أَنْفِهِ.
قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ إِنَّ إِبْلِيسَ رَضِيَ مِنْكُمْ‏ بِالْمُحَقَّرَاتِ‏ وَ الذَّنْبُ الَّذِي لَا يُغْفَرُ قَوْلُ الرَّجُلِ لَا أُؤَاخَذُ بِهَذَا الذَّنْبِ اسْتِصْغَاراً لَه‏
الإمامُ الرِّضا عليه السلام : الصَّغائرُ مِنَ الذنوبِ طُرُقٌ إلى الكبائرِ ، ومَن لَم يَخَفِ اللّه َ في القَليلِ لَم يَخَفْهُ في الكثيرِ
 
 
گاه شیطان انسان را اینگونه فریب می دهد: که درست است تو آن کار خوب را انجام نمی دهی (مثلا نماز نمی خوانی) اما عوضش به فقرا کمک می کنی، درست است که آن آقا دین ندارد اما آدم صادقی است. این فریب است، کار زشت زشت است و نباید با کارهای دیگر مقایسه شود
 
گاه شیطان با مقایسه در اعمال گناه ما را به انجام کار های زشت وسوسه می کند، مثلا من که مانند خیلی ها دامن خود را به زنا آلوده نمی کنم حال اگر فلان صحنه زشت را در فضای مجازی دیدم مانعی ندارد و...
 
 
 
10.  باز داشتن از یاد خدا و به ویژه نماز:
 
شیطان روی نماز بسیار حساس است و تلاش می کند به هر نحو شده انسان را از نماز خواندن باز داشته و یا نماز او را ضایع کند.
 
إِنَّما یُریدُ الشَّیْطانُ أَنْ یُوقِعَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةَ وَ الْبَغْضاءَ فِی الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ وَ یَصُدَّکُمْ عَنْ ذِکْرِ اللهِ وَ عَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ.
 
شیطان مى  خواهد بوسیله شراب و قمار، در میان شما عداوت و کینه ایجاد کند، و شما را از یاد خدا و از نماز باز دارد. آیا با این همه زیان و فساد، و با این نهى اکید،خوددارى خواهید کرد؟
 
سوره مائده آیه 91
 
وسائل الشيعة ؛ ج‏4 ؛ ص29
مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: قَالَ الصَّادِقُ ع فِي حَدِيثٍ‏ إِنَّ مَلَكَ‏ الْمَوْتِ‏ يَدْفَعُ الشَّيْطَانَ‏ عَنِ الْمُحَافِظِ عَلَى الصَّلَاةِ وَ يُلَقِّنُهُ شَهَادَةَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فِي تِلْكَ الْحَالَةِ الْعَظِيمَة
 
 
11.  تبعیت از سنت های آباء و اجدادی
قرآن کریم مکررا از این موضوع نهی کرده وآنرا از کمینگاههای شیطان دانسته است:
 وَإِذَا قِيلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللَّـهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا ۚ أَوَلَوْ كَانَ الشَّيْطَانُ يَدْعُوهُمْ إِلَىٰ عَذَابِ السَّعِيرِ‌ ﴿٢١﴾
 
متاسفانه در این زمان به عنوان سنتهای گذشته ایرانی ودین آباء واجدادی و مخالفت با اعراب مهمترین بستر نسل جوان برای انحراف شده است.
 
12.  اصالت لذت، دنیا طلبی و غفلت
شیطان تلاش فراوانی دارد که بشر را جذب دنیا و سرگرمیهای آن کرده و آخرت را از یاد انسان ببرد.
بزرگترین حربه شیطان برای فریب دادن بشر اصالت دادن به دنیا و لذت ها دنیوی در نزد اوست
اصولا پایه انکار آخرت برا اساس اصالت دادن به دنیا و لذت های دنیوی و نفی تکالیف آخرت است.
 
انسانها معمولا با این سؤالات براحتی فریب می خورد:
مگه چند سال در این دنیا زندگی می کنی
چه لذتی از این دنیا برده ای که می خواهی خودت را گرفتار کنی
چشم روی هم بگذاری پیر می شوی بدون آنکه از جوانیت لذتی برده باشی
دم را غنیمت بدان، حالی خوش باش
 
دم غنیمت دان که دنیا یک دم است
 
هرکه بادم همدم است او آدم است
 
در جهان بینی دینی اصالت با آخرت است و نه دنیا، دنیا محل استقرار و ثبات نیست، دنیا گذرگاه موقتی است و اصالت دادن به دنیا و لذت های آن مفتاح همه گناهان است.
 
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏12 ؛ ص39
الْقُطْبُ الرَّاوَنْدِيُّ فِي لُبِّ اللُّبَابِ، قَالَ: قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ قَسْوَةُ الْقُلُوبِ‏ مِنْ جَفْوَةِ الْعُيُونِ وَ جَفْوَةُ الْعُيُونِ مِنْ كَثْرَةِ الذُّنُوبِ وَ كَثْرَةُ الذُّنُوبِ مِنْ حُبِ‏ الدُّنْيَا وَ حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ وَ أَوْحَى اللَّهُ تَعَالَى إِلَى دَاوُدَ ع إِنْ كُنْتَ تُحِبُّنِي فَأَخْرِجْ حُبَّ الدُّنْيَا مِنْ قَلْبِكَ فَإِنَّ حُبِّي وَ حُبَّهَا لَا يَجْتَمِعَانِ فِي قَلْب‏
 
الكافي (ط - دارالحديث) ؛ ج‏3 ؛ ص770
سُئِلَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ عليهما السلام: أَيُّ الْأَعْمَالِ أَفْضَلُ عِنْدَ اللَّهِ‏ ؟
قَالَ‏ : مَا مِنْ عَمَلٍ بَعْدَ مَعْرِفَةِ اللَّهِ- عَزَّ وَ جَلَّ- وَ مَعْرِفَة
رَسُولِهِ  صلى الله عليه و آله أَفْضَلَ مِنْ بُغْضِ الدُّنْيَا؛ فَإِنَّ  لِذلِكَ لَشُعَباً  كَثِيرَةً، وَ لِلْمَعَاصِي شُعَبٌ :
فَأَوَّلُ مَا عُصِيَ اللَّهُ بِهِ الْكِبْرُ ،  مَعْصِيَةُ إِبْلِيسَ  حِينَ أَبى‏ وَ اسْتَكْبَرَ وَ كانَ مِنَ الْكافِرِينَ.
ثُمَّ الْحِرْصُ، وَ هِيَ  مَعْصِيَةُ آدَمَ وَ حَوَّاءَ عليهما السلام حِينَ قَالَ اللَّهُ- عَزَّ وَ جَلَّ- لَهُمَا:
فَكُلا مِنْ حَيْثُ شِئْتُما وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَّالِمِينَ فَأَخَذَا مَا لَاحَاجَةَ بِهِمَا إِلَيْهِ، فَدَخَلَ ذلِكَ عَلى‏ ذُرِّيَّتِهِمَا إِلى‏ يَوْمِ الْقِيَامَةِ، وَ ذلِكَ  أَنَّ أَكْثَرَ مَا يَطْلُبُ ابْنُ آدَمَ مَا لَا حَاجَةَ بِهِ إِلَيْهِ.
ثُمَّ الْحَسَدُ، وَ هِيَ مَعْصِيَةُ ابْنِ آدَمَ حَيْثُ حَسَدَ أَخَاهُ، فَقَتَلَهُ، فَتَشَعَّبَ مِنْ ذلِكَ: حُبُّ النِّسَاءِ، وَ حُبُّ الدُّنْيَا، وَ حُبُّ الرِّئَاسَةِ، وَ حُبُّ الرَّاحَةِ، وَ حُبُّ الْكَلَامِ، وَ حُبُّ الْعُلُوِّ وَ الثَّرْوَةِ؛ فَصِرْنَ سَبْعَ خِصَالٍ، فَاجْتَمَعْنَ كُلُّهُنَّ فِي حُبِّ الدُّنْيَا، فَقَالَتِ  الْأَنْبِيَاءُ وَ الْعُلَمَاءُ بَعْدَ مَعْرِفَةِ ذلِكَ: حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ؛ وَ الدُّنْيَا دُنْيَاءَانِ: دُنْيَا بَلَاغٍ ،وَ دُنْيَا مَلْعُونَة
 
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏12، ص: 40
 وَ رُوِيَ: أَنَّ سُلَيْمَانَ ع لَقِيَ إِبْلِيسَ إِلَى أَنْ قَالَ فَمَا أَنْتَ صَانِعٌ بِأُمَّةِ مُحَمَّدٍ ص قَالَ أَرْضَى مِنْهُمْ بِالْمُحَقَّرَاتِ لِأَنَّهُمْ لَا يُطِيعُونَنِي بِالشِّرْكِ فَأُحَبِّبُ إِلَيْهِمُ الدُّنْيَا حَتَّى تَكُونَ أَحَبَّ إِلَيْهِمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِه‏
 
مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏12 ؛ ص40
وَ عَنِ الصَّادِقِ ع: فِي قَوْلِهِ تَعَالَى‏ إِلَّا مَنْ أَتَى اللَّهَ بِقَلْبٍ سَلِيمٍ‏  قَالَ هُوَ الْقَلْبُ الَّذِي سَلِمَ مِنْ حُبِّ الدُّنْيَا وَ قَالَ: حُبُّ الدُّنْيَا يُعْمِي وَ يُصِم‏
 
بدیهی است نهی از حب دنیا هرگز به معنی ترک  دنیا نیست کلام امیرالمؤمنین بهترین توصیف ارتباط دنیا با مؤمنین است:
 
نهج البلاغة (للصبحي صالح) ؛ ؛ ص493
إِنَ‏ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ‏ لِمَنْ‏ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ‏ فَهِمَ‏ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّة
 
همانا دنيا سراى راستى است براى كسى كه با آن به راستى برخورد كند، و خانه عافيت است براى آن كه آن را فهميد، و محلّ توانگرى است براى آن كه از آن توشه گرفت، و جاى پند است براى كسى كه با آن پند گيرد. مسجد عاشقان خدا، و جايگاه نماز فرشتگان، و محل فرود آمدن وحى، و تجارت‏خانه اولياء خداست، كه در آن كسب رحمت كردند، و بهشت را سود بردند
 
به تعبیر حافظ در دنیا زندگی کردن ولی به مفاسد دنیا آلوده نشدن
 
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
 
 
غفلت از خداوند و آخرت اسلحه بزرگ شیطان:
این حب دنیا و اصالت لذت باعث شده است که شیطان بتواند بغیر از امور دنیوی و کسب معاش که بخودی خود و بطور معمول انسان را از خداوند و آخرت دورمی کند دنیا را پرکند از عواملی که همه آن عوامل باعث غفلت بشر از خداوند و آخرت کند
موسیقی، رقص و آواز، فیلمها و سریال ها، شبکه های ماهواره ای، اینترنت، فضای مجازی ، فوتبال و اتفاقات ورزشی، بازیهای کامپیوتری و... همه و همه از اموری است که اگر درست به کار گرفته نشود از عوامل غفلت از خداوند و فراموشی آخرت است.
 
قرآن کریم عامل غفلت را دنیا طلبی می داند:
إِنَّ الَّذِينَ لَا يَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَ رَضُواْ بِالحْيَوةِ الدُّنْيَا وَ اطْمَأَنُّواْ بهِا وَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ ءَايَاتِنَا غَافِلُون
 
مصباح الشريعة ؛ ؛ ص99
فَإِنَّ الْغَفْلَةَ مِصْطَادُ (محل صید) الشَّيْطَانِ وَ رَأْسُ كُلِّ بَلِيَّة
 
تصوف وشیطان:
اهل تصوف ارادت فراوانی به شیطان پیدا کرده و محبت فراوانی به او روا داشته اند.
یکی از تفاوتهای اساسی میان مکتب اهل بیت(ع) و تصوف تفاوت دیدگاههای دو مکتب در تلقی از شیطان است.
متصوفه شیطان را بزرگترین موحد دانسته و دشمن شیطان را زندیق می دانند، از دیدگاه ایشان شیطان خواجه خواجگان است و هرگز به او لقب ابلیس را اطلاق نمی کنند.
شاید حلاج اولین کسی باشد که در تصوف از ارادت به شیطان بصورت آشکار سخن گفت.
گفتم آن یار از او گشت سردار بلند
جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد.
بله یکی از اسراری که حلاج هویدا کرد مساله ارادت به شیطان بود.
حسین بن منصور حلاج همان کسی است که توقیعی در لعن او از ناحیه مقدسه صادر شده است.
حلاج نسبت به شیطان تلقی قرآنی را تحریف کرد.
کتاب طواسین از کتب مشهور منصور حلاج شامل شطحیات او به زبان عربی است که به زبانهای مختلف (از جمله به فرانسوی توسط ماسینیون) ترجمه شده است.
طواسین جمع طس بمعنای سوره هایی از قرآن است که با طس (سوره نمل) و طسم (سوره شعرا و قصص) شروع می شود.
 
حلاج از زبان شیطان می‌گوید: «من‌ خود در کتابی‌ مبین‌ خوانده‌ بودم‌ که‌ بر من‌ چه‌ خواهد گذشت‌»،  «اگر غیر تو را سجده‌ کنم‌ یا نکنم‌، مرا از بازگشت‌ به‌ اصل‌ چاره‌ نیست‌، زیرا که‌ مرا از آتش‌ آفریدی‌، و بازگشت‌ آتش‌ به‌ آتش‌ است‌، و تقدیر و اختیار از توست‌»
 
حلاج‌، حسین‌ بن منصور، ج۱، ص‌ ۵۲، طواسین‌، به‌ کوشش‌ لوئی‌ ماسینیون‌، پاریس‌، ۱۹۱۳م‌.
 
 
باز اوست که از زبان شیطان می گوید:
اختیارات‌ به‌ تمامی‌، و اختیار من‌، همه‌ با توست‌ و تو از بهر من‌ اختیار کردی‌. اگر بازداشتی‌ مرا از سجود به‌ او، بازدارنده‌ تویی‌،... و اگر می‌خواستی‌ که‌ او را سجده‌ کنم‌، فرمان‌ میبردم‌
حلاج‌، حسین‌ بن منصور، ج۱، ص۵۳، طواسین‌، به‌ کوشش‌ لوئی‌ ماسینیون‌، پاریس‌، ۱۹۱۳م‌.
 
 
حلاج می گوید‌: «ما صَحَّت‌ِ الفُتُوَّةُ الاّ لاَحمد و ابلیس‌»، می‌گوید که »عشق‌ الهی‌ بر دو قسمت‌ کردند: نیمی‌ جوان‌مردی‌ برگرفت‌، و نیمی‌ جوان‌مرد دیگر... احمد ذره‌ای‌ عشق‌ بر موحدان‌ بخش‌ کرد، مؤمن‌ آمدند، ابلیس‌ ذره‌ای‌ بر مُغان‌ بخش‌ کرد، کافر و بت‌پرست‌ آمدند«
سپس‌ در پی‌ آن‌ می‌افزاید: «آن‌چه‌ بت‌پرستان‌ دیدند، در بت‌پرستی‌ (اگر) تو نیز ببینی‌، بت‌پرست شوی‌، و هفتاد و دو مذهب‌ جمله منازل راه خدا آمد»
عین القضاة همدانی‌، عبدالله‌، تمهیدات‌، ص۲۸۴-۲۸۵و  ص 224 به‌ کوشش‌ عفیف‌ عسیران‌، تهران‌، ۱۳۴۱ش‌.
 
در طواسین‌ حلاج‌ ابلیس‌ چون‌ موحدی‌ بزرگ‌ که‌ غرقه دریای‌ وحدت‌ است‌، و چون‌ عاشقی‌ صادق‌ و پاک‌باز که‌ جز معشوق‌ هیچ‌ نمی‌بیند و هیچ‌ نمی‌شناسد، تصویر شده‌ است‌: او را گفتند»سجده‌ کن‌«، گفت‌ »لاغیر«
 
گفتند »وان‌ علیک‌ لعنتی‌ الی‌ یوم‌ الدین»، باز گفت‌ «لاغیر»، اگر ابدالاباد مرا به‌ آتش‌ عذاب‌ کنند، جز او را سجده‌ نکنم‌ و ذلیل‌ کسی‌ نشوم‌ و ضد و نِّدی‌ برای‌ او نشناسم‌. دعوی‌ من‌ دعوی‌ صادقان‌ است‌ و در دوستی‌ از صادقانم‌.
 
 حلاج‌، حسین‌ بن منصور، ج۱، ص‌ ۴۳ و 48- 49 طواسین‌، به‌ کوشش‌ لوئی‌ ماسینیون‌، پاریس‌، ۱۹۱۳م‌.
 
 
سر نهادن‌ بر زمین‌ پیش‌ غیر و جز معشوق‌ و معبود ازلی‌ را سجده‌ کردن‌، حتی‌ به‌ امر او، شرک‌ است‌ و خلاف‌ عبودیت‌ و ناقض‌ شرط جوان‌مردی‌ و دعوی‌ عاشقی‌ است‌.
 
از این‌جاست‌ که‌ حلاج‌ دو کس‌ را در جوان‌مردی‌ و پای‌داری‌ در نگهداشت‌ِ دعوی‌ استاد واسوه خود می‌داند: فرعون‌ را و ابلیس‌ را.
»ابلیس‌ را آتش‌ بیم‌ دادند، از دعوی‌ خود بازنگشت‌، و فرعون‌ را به‌ دریا غرقه‌ کردند، بر دعوی‌ خود استوار بماند«
 (طواسین ج۱، ص‌ ۵۰-۵۱)
 
اما ابلیس‌ِ مهجور و مطرود، حتی‌ در هجران‌ و حرمان‌، هنوز همان‌ محب‌ّ صادق‌ و عاشق‌ پاک‌باز است‌، که‌ از یاد دوست‌ لحظه‌ای‌ فارغ‌ نیست‌، خدمتش‌ اکنون‌ صافی‌تر، وقتش‌ خوش‌تر، و ذکرش‌ روشن‌تر است‌، زیرا که‌ در قِدم‌ معشوق‌ و معبود را خدمت‌ می‌کرد از بهر خود، اکنون‌ او را خدمت‌ می‌کند از بهر او. (طواسین ج۱، ص۵۳)
 
حلاج‌ می گوید که‌ موسی‌ و ابلیس‌ در عَقَبه طور به‌ هم‌ رسیدند.
موسی‌ از او پرسید که‌ چه‌ چیز تو را از سجود به‌ آدم‌ باز داشت‌؟ ابلیس‌ گفت‌: دعوی‌ من‌ به‌ پرستش‌ معبود یگانه‌. زیرا اگر آدم‌ را سجده‌ می‌کردم‌ من‌ نیز هم‌چون‌ تو بودم‌.
تو را یک بار گفتند که‌ «به‌ کوه‌ بنگر»، بنگریدی‌. مرا هزار بار ندا کردند که‌ «سجده‌ کن‌» و نکردم‌، نگهداشت‌ِ معنای‌ دعوی‌ِ خود را.
موسی‌ گفت‌: از «امر» سرپیچیدی‌. گفت‌: آن‌ «ابتلا» و امتحان‌ بود، امر نبود
(طواسین ج۱، ص۴۵-۴۶)
 
 
حلاج معتقد است كه بين خواست خداوند و حكم ازلي او تفاوت است و به همين دليل، شيطان را ملامت نمي كند، بلكه مشفقانه بر او دل مي سوزاند كه : ابليس بايد برآدم سجده نمي كرد و نافرماني پيشه مي كرد؛ زيرا خواست و اراده ي ازلي خداوند چنين بوده و حضرت حق، عصيان ابليس را اراده كرده است
از دیدگاه حلاج امرخداوند چیزديگراست و اراده ي او چیز ديگر خداوند به ابليس امر كرد كه سجده كند، اما اراده او در جهت سجـده ي ابليـس نبـود
 
احمد غزالی برادر امام محمد غزالی از صوفیان خالص و از دوستداران شیطان است.
او شیطان را سید الموحدین می داند و می گوید:
من لم يتعلم التوحيد من ابليس فهو زنديق.
(شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد ج1 ص107)
 
او معتقد است کسي که ابليس را موحّد نداند کافر است.
 
تلبيس ابليس ابن جوزي ص68
 
 
 
عین القضات همدانی:
که درهمدان شمع آجین شد و به دار آویخته شد، شیطان را عاشق و محب راستین خدا می دانست:
هرکس بر دست دوست عسل را بر حنظل ترجیح بدهد و بین آندو فرق بگذارد عاشق محبوب نیست عاشق عسل است
 
فحش از دهن تو طیبات است      
زهر از قبل تو نوشدارو
 
ملاک محبت واقعی این است که از دوست هرچه رسد نیکوست، دوست راستین و دروغین نیز از اینجا روشن می شود که اگر محبوب از محب دوری کند محبت محبوب در دل او بیشتر می شود.
 
ای جفای تو ز دولت خوب‌تر
انتقام تو ز جان محبوب‌تر
نار تو این است نورت چون بود
ماتمت این تا که سورت چون بود؟
عاشقم بر لطف و بر قهرش به جد
بوالعجب من عاشق این هردو ضد
 
شیطان عاشق راستین خداوند بود و به همین دلیل به دستور خداوند عمل نکرد، وقتی خداوند اورا لعنت کرد به خداوند عرضه داشت هرچقدر هم که مرا لعنت کنی من تو را رها نکرده و به غیر تو سجده نمی کنم
 
در بلاها می چشم لذات او
مات اویم، مات اویم، مات او
 
وقتی شیطان محبوبش را حتی در حال قهر وغضب او رها نکرد و به به بندگان سجده نکرد خداوند اورا به عنوان حاجب و نگهبان درگاه خویش منصوب داشت.
او حاجبی است که تنها بندگان مخلص خداوند را به درگاه او راه می دهد، او نگهبان خاص درگاه خداوندی است که اغیار و ریا کاران را به این درگاه راه نمی دهد
از دیدگاه عین القضات نباید او را ابلیس نامید بلکه نام مناسب برای او خواجه خواجگان و مهتر محجوران است.
 
 
 
 
 
شیخ محمود شبستری » کنز الحقایق
 
 
ز من بشنو بیان حال شیطان
که می‌دانم نمی‌دانی به سامان
 
ز اول نام او بودی عزازیل
کنون ابلیس شده از راه تبدیل
 
ولیکن هر بزرگش نام دیگر
به معنی دگر گفتند در خور
 
یکی‌اش حال مشغول ازل خواند
یکی‌اش صاحب طول امل خواند
 
یکی‌اش عارف اسرار حق گفت
یکی‌اش نقطهٔ پرگار حق گفت
 
یکی نیزش غیور مملکت خواند
که حق بگزید و ز آدم رو بگرداند
 
چنان خود را به کل در عشق او باخت
کزو با سجدهٔ آدم نپرداخت
 
نگردانید روی از حق و لعنت
به جان بخرید و یک شو شد ز رحمت
 
چنان با لعنت حق خوی دارد
که هرگز یاد رحمت می‌نیارد
 
ز لعنت کردن او را نیست رنجی
که دشنام جبلیش به ز گنجی
 
اگرچه کافر است امروز شیطان
ولی گردد قیامت را مسلمان
 
ز اول گر چه باشد شر مجمل
ولی آخر شود خیر مفصل
 
یقین سرچشمهٔ سر قدر اوست
یکی رکن عظیم معتبر اوست
 
ندیدم در جهان یک کس که جان یافت
که از سیلی شیطان او امان یافت
 
به صورت گرچه ملعون شد ز حضرت
ولیکن روی دارد سوی عزت
 
در لعنت بر او هرچند باز است
ولی اندر سرش بسیار ناز است
 
اگر چه لعنتش کرده است حالی
ولیکن این ز سری نیست خالی
 
سوالی هست اینجا نیک دریاب
جوابی گوی اگر دانی در این باب
 
اگر از خویش ترک امر حق کرد
چرا با او دگر بار این نسق کرد
 
که دادش انتظاری تا قیامت
که را بود از خلایق این کرامت
 
چرا بی واسطه با حق سخن راند
اگر باطل بُد او باقی چرا ماند
 
مرا حالی جوابی در دل آمد
بگویم گر به گفتن مشکل آمد
 
بدو دادست دنیا را به اقطاع
چو حال او چنان گردد ز اوضاع
 
اگر چه بر ملأ کارش تبه کرد
به زودی روی او آنجا سیه کرد
 
ولی اندر نهان کاری دگر بود
که خلقی زان حکایت بی‌خبر بود
 
 
مولوی:
 
گفت ما اول فرشته بوده‌ایـــــــــــم
راه طاعت را به جان پیموده‌ایـــــم
 
 ساکنان راه را محرم بدیــــــــــــم
ساکنان عرش را همدم بدیــــــــــم
 
 در سفر گر روم بینی گر خُتـــــــن
از دل تو کی رود حب الوطـــــــــن
 
پیشه اول کجـــــــــــا از دل رود؟
مهر اول کی زدل بیرون شــــــــود؟
 
 ما هم از مستان این می بوده‌ایـــــم
عاشقان درگه وی بوده‌ایــــــــــــم
 
ناف ما بر مهر او ببریده‌انـــــــــــد
عشق او در جان ما کاریده‌انــــــــد...
 
 ترک سجده از حسد گیرم که بـــود
آن حسد از عشق خیزد نه از جحــود
 
هر حسد از دوستی خیزد یقــــــین
که شود با دوست غیری همنشیــــن
 
چون که بر نطعش جز این بازی نبود
گفت بازی کن، چه دانم در فـــــزود
 
آن یکی بازی که بُد من باختــــــم
خویشتن را در بلا انداختـــــــــــم
 
 در بلا هم می‌چشم لـــــــــذات او
مات اویم، مات اویم مــــــــــات او
 
 مثنوی دفتر دوم، 2628ـ2658)
 
 
از دیدگاه اهل تصوف ابلیس‌ مظهر صفات‌ قهر و جلال‌ الهی‌ است‌؛ محکوم‌ سرّ قَدَر و حکمت‌ ازلی‌ است‌؛ موحدی‌ است‌ که‌ عصیانش‌ برای‌ گریز از شرک‌ است‌؛ عاشقی‌ است‌ که‌ از فرط عشق‌ و غیرت‌ نافرمانی‌ می‌کند؛ بنده‌ای‌ است‌ که‌ چون‌ در امر، نیّت‌ و اراده دیگری‌ می‌بیند، درد و بلای‌ ذلت‌ و حرمان‌ و لعنت‌ و ملامت‌ را به‌ جان‌ می‌خرد.
عرفا اکنون نیز او را سگ پاسبان درگاه  ربوبی و مقام قرب الهی می دانند که اجازه نمی دهد غیر از مخلصین واقعی کس دیگری به این مقام داخل شود و به دلیل همین فداکاری نه تنها قابل سرزنش نیست بلکه شایسته تقدیر و ستایش است.
 
با این تعریف آیا نباید باور کرد که شیطان مقام بالاتری نسبت به پیامبر اکرم دارد؟ آیا او بیشتر از پیامبر برای خداوند و توحید او فداکاری نکرده است؟ همه پیامبر را ستایش می کنند و او را احمد و محمد می خوانند و همه شیطان را سرزنش کرده و او را ملعون می نامند، آیا با این جهان بینی شیطان با این فداکاریش بیشتر شایسته ستایش است یا پیامبر اکرم(ص) ؟!!
 
روایت زیر را توجه کنید:
عَلِيُّ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ وَ إِسْحَاقَ بْنِ مُحَمَّدٍ وَ غَيْرِهِمَا رَفَعُوهُ قَالَ: كَانَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع جَالِساً بِالْكُوفَةِ بَعْدَ مُنْصَرَفِهِ مِنْ صِفِّينَ إِذْ أَقْبَلَ شَيْخٌ فَجَثَا (أي جلس على رُكبتيه‏) بَيْنَ يَدَيْهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ أَخْبِرْنَا عَنْ مَسِيرِنَا إِلَى أَهْلِ الشَّامِ أَ بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ فَقَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَجَلْ يَا شَيْخُ مَا عَلَوْتُمْ تَلْعَةً وَ لَا هَبَطْتُمْ بَطْنَ وَادٍ إِلَّا بِقَضَاءٍ مِنَ اللَّهِ وَ قَدَرٍ فَقَالَ لَهُ الشَّيْخُ عِنْدَ اللَّهِ أَحْتَسِبُ عَنَائِي يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ فَقَالَ لَهُ مَهْ يَا شَيْخُ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ عَظَّمَ اللَّهُ الْأَجْرَ فِي مَسِيرِكُمْ وَ أَنْتُمْ سَائِرُونَ وَ فِي مُقَامِكُمْ وَ أَنْتُمْ مُقِيمُونَ وَ فِي مُنْصَرَفِكُمْ وَ أَنْتُمْ مُنْصَرِفُونَ وَ لَمْ تَكُونُوا فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ حَالاتِكُمْ- مُكْرَهِينَ وَ لَا إِلَيْهِ مُضْطَرِّينَ فَقَالَ لَهُ الشَّيْخُ وَ كَيْفَ لَمْ نَكُنْ فِي شَيْ‏ءٍ مِنْ حَالاتِنَا مُكْرَهِينَ وَ لَا إِلَيْهِ مُضْطَرِّينَ وَ كَانَ بِالْقَضَاءِ وَ الْقَدَرِ مَسِيرُنَا وَ مُنْقَلَبُنَا وَ مُنْصَرَفُنَا فَقَالَ لَهُ وَ تَظُنُّ أَنَّهُ كَانَ قَضَاءً حَتْماً وَ قَدَراً لَازِماً إِنَّهُ لَوْ كَانَ كَذَلِكَ لَبَطَلَ الثَّوَابُ وَ الْعِقَابُ وَ الْأَمْرُ وَ النَّهْيُ وَ الزَّجْرُ مِنَ اللَّهِ وَ سَقَطَ مَعْنَى الْوَعْدِ وَ الْوَعِيدِ فَلَمْ تَكُنْ لَائِمَةٌ لِلْمُذْنِبِ وَ لَا مَحْمَدَةٌ لِلْمُحْسِنِ وَ لَكَانَ الْمُذْنِبُ أَوْلَى بِالْإِحْسَانِ مِنَ الْمُحْسِنِ وَ لَكَانَ الْمُحْسِنُ أَوْلَى بِالْعُقُوبَةِ مِنَ الْمُذْنِبِ تِلْكَ مَقَالَةُ إِخْوَانِ عَبَدَةِ الْأَوْثَانِ وَ خُصَمَاءِ الرَّحْمَنِ وَ حِزْبِ الشَّيْطَانِ وَ قَدَرِيَّةِ هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ مَجُوسِهَا إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى كَلَّفَ تَخْيِيراً- وَ نَهَى تَحْذِيراً وَ أَعْطَى عَلَى الْقَلِيلِ كَثِيراً وَ لَمْ يُعْصَ مَغْلُوباً وَ لَمْ يُطَعْ مُكْرِهاً- وَ لَمْ يُمَلِّكْ مُفَوِّضاً وَ لَمْ يَخْلُقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما باطِلًا- وَ لَمْ يَبْعَثِ النَّبِيِّينَ مُبَشِّرِينَ وَ مُنْذِرِينَ عَبَثاً ذلِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ فَأَنْشَأَ الشَّيْخُ يَقُولُ‏
أَنْتَ الْإِمَامُ الَّذِي نَرْجُو بِطَاعَتِهِ-             يَوْمَ النَّجَاةِ مِنَ الرَّحْمَنِ غُفْرَاناً-
أَوْضَحْتَ مِنْ أَمْرِنَا مَا كَانَ مُلْتَبِساً-             جَزَاكَ رَبُّكَ بِالْإِحْسَانِ إِحْسَاناً
 
الكافي (ط - الإسلامية)، ج‏1، ص: 156
 
 
 
شیطان و امام عصر(ع):
 
شیطان بزرگترین دشمن امام عصر(ع) است و نسبت به نام و مقام آن حضرت حساسیت ویژه ای دارد و تلاش فراوانی در زدودن نام آن حضرت و محبت او از دل مردمان بویژه شیعیان آن حضرت دارد، این دشمنی از چند جهت است:
 
تکبرشیطان و حسادت او به مقام خلیفه اللهی:
خداوند به ملائکه امر کرد تا به آدم سجده کند، شیطان بخاطر تکبری که داشت به آدم سجده نکرد:
روشن است که در قرآن کریم سجده تنها در مقابل معبود نیست و سجده بر دو نوع است، سجده ای که به منظور پرستش انجام می گیرد که تنها خدای رحمان شایسته چنین سجده ای است و این سجده به غیر اومستلزم شرک است، نوع دوم سجده سجده ای است که به منظور بزرگداشت و تفخیم رخ می دهد از قبیل سجده ای که پدر و برادران حضرت یوسف(ع) در خواب و بیداری برای او انجام دادند.
 
فرمان خداوند به ملائکه برای سجده بر آدم هرگز به معنی دستور خدا به پرستش آدم نبود بلکه این سجده به معنی بزرگداشت مقام آدمیت بود
 
روشن است این بزرگداشت و تفخیم برای شامل تمامی فرزندان آدم نمی شود چون بسیاری از فرزندان حضرت آدم ارزش چنین بزرگداشتی را ندارند.
 
شایسته ترین فرزندان آدم برای بزرگداشت والاترین و برترین فرزندان او یعنی انبیاء و اولیاء او هستند، . روشن است که بالاترین این مقام متعلق است به خاتم انبیاء الهی و فرزندان معصوم ایشان که مقربترین افراد بشر به ساحت قدس ربوبی هستند.
 
به تعبیر بزرگان در دعوت ملائکه به سجده به حضرت آدم(ع) در واقع حضرت آدم مانند قبله و مسجود اصیل خاتم الانبیاء و وصی او و فرزندان معصومینش بوده اند.
 به روایت زیر توجه کنید:
 
كمال الدين و تمام النعمة، ج‏1، ص: 255 و 256
 
عَنْ عَلِيِّ بْنِ مُوسَى الرِّضَا ع عَنْ أَبِيهِ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَبِيهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَا خَلَقَ اللَّهُ خَلْقاً أَفْضَلَ مِنِّي وَ لَا أَكْرَمَ عَلَيْهِ مِنِّي قَالَ عَلِيٌّ ع فَقُلْتُ يَا رَسُولَ اللَّهِ فَأَنْتَ أَفْضَلُ أَمْ جَبْرَئِيلُ فَقَالَ ع يَا عَلِيُّ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ الْمُرْسَلِينَ عَلَى مَلَائِكَتِهِ الْمُقَرَّبِينَ وَ فَضَّلَنِي عَلَى جَمِيعِ النَّبِيِّينَ وَ الْمُرْسَلِينَ وَ الْفَضْلُ بَعْدِي لَكَ يَا عَلِيُّ وَ لِلْأَئِمَّةِ مِنْ بَعْدِكَ فَإِنَّ الْمَلَائِكَةَ لَخُدَّامُنَا وَ خُدَّامُ مُحِبِّينَا يَا عَلِيُ‏
 الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‏ وَ يُؤْمِنُونَ بِه‏ وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِلَّذِينَ آمَنُوا
 بِوَلَايَتِنَا يَا عَلِيُّ لَوْ لَا نَحْنُ مَا خَلَقَ اللَّهُ آدَمَ وَ لَا حَوَّاءَ وَ لَا الْجَنَّةَ وَ لَا النَّارَ وَ لَا السَّمَاءَ وَ لَا الْأَرْضَ وَ كَيْفَ لَا يَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَبَقْنَاهُمْ إِلَى التَّوْحِيدِ وَ مَعْرِفَةِ رَبِّنَا عَزَّ وَ جَلَّ وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَقْدِيسِهِ وَ تَهْلِيلِهِ لِأَنَّ أَوَّلَ مَا خَلَقَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْوَاحُنَا فَأَنْطَقَنَا بِتَوْحِيدِهِ وَ تَمْجِيدِهِ ثُمَّ خَلَقَ الْمَلَائِكَةَ فَلَمَّا شَاهَدُوا أَرْوَاحَنَا نُوراً وَاحِداً اسْتَعْظَمُوا أُمُورَنَا فَسَبَّحْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّا خَلْقٌ مَخْلُوقُونَ وَ أَنَّهُ مُنَزَّهٌ عَنْ صِفَاتِنَا فَسَبَّحَتِ الْمَلَائِكَةُ لِتَسْبِيحِنَا وَ نَزَّهَتْهُ عَنْ صِفَاتِنَا فَلَمَّا شَاهَدُوا عِظَمَ شَأْنِنَا هَلَّلْنَا لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّا عَبِيدٌ وَ لَسْنَا بِآلِهَةٍ يَجِبُ أَنْ نُعْبَدَ مَعَهُ أَوْ دُونَهُ فَقَالُوا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ فَلَمَّا شَاهَدُوا كِبَرَ مَحَلِّنَا كَبَّرْنَا اللَّهَ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنَّ اللَّهَ أَكْبَرُ مِنْ أَنْ يُنَالَ وَ أَنَّهُ عَظِيمُ الْمَحَلِّ فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا جَعَلَ اللَّهُ لَنَا مِنَ الْعِزَّةِ وَ الْقُوَّةِ قُلْنَا لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِيِّ الْعَظِيمِ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ أَنْ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ فَلَمَّا شَاهَدُوا مَا أَنْعَمَ اللَّهُ بِهِ عَلَيْنَا وَ أَوْجَبَهُ لَنَا مِنْ فَرْضِ الطَّاعَةِ قُلْنَا الْحَمْدُ لِلَّهِ لِتَعْلَمَ الْمَلَائِكَةُ مَا يَحِقُّ اللَّهُ تَعَالَى ذِكْرُهُ عَلَيْنَا مِنَ الْحَمْدِ عَلَى نِعَمِهِ فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ الْحَمْدُ لِلَّهِ فَبِنَا اهْتَدَوْا إِلَى مَعْرِفَةِ تَوْحِيدِ اللَّهِ تَعَالَى وَ تَسْبِيحِهِ وَ تَهْلِيلِهِ وَ تَحْمِيدِهِ ثُمَّ إِنَّ اللَّهَ تَعَالَى خَلَقَ آدَمَ ع وَ أَوْدَعَنَا صُلْبَهُ وَ أَمَرَ الْمَلَائِكَةَ بِالسُّجُودِ لَهُ‏ تَعْظِيماً لَنَا وَ إِكْرَاماً وَ كَانَ سُجُودُهُمْ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ عُبُودِيَّةً وَ لِآدَمَ إِكْرَاماً وَ طَاعَةً لِكَوْنِنَا فِي صُلْبِهِ فَكَيْفَ لَا نَكُونُ أَفْضَلَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ قَدْ سَجَدُوا لِآدَمَ كُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ وَ أَنَّهُ لَمَّا عُرِجَ بِي إِلَى السَّمَاءِ أَذَّنَ جَبْرَئِيلُ مَثْنَى مَثْنَى وَ أَقَامَ مَثْنَى مَثْنَى ثُمَّ قَالَ تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ أَتَقَدَّمُ عَلَيْكَ فَقَالَ نَعَمْ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى اسْمُهُ فَضَّلَ أَنْبِيَاءَهُ عَلَى مَلَائِكَتِهِ أَجْمَعِينَ وَ فَضَّلَكَ خَاصَّةً فَتَقَدَّمْتُ وَ صَلَّيْتُ بِهِمْ وَ لَا فَخْرَ فَلَمَّا انْتَهَيْنَا إِلَى حُجُبِ النُّورِ قَالَ لِي جَبْرَئِيلُ ع تَقَدَّمْ يَا مُحَمَّدُ وَ تَخَلَّفْ عَنِّي فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ فِي مِثْلِ هَذَا الْمَوْضِعِ تُفَارِقُنِي فَقَالَ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ هَذَا انْتِهَاءُ حَدِّيَ الَّذِي وَضَعَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِي فِي هَذَا الْمَكَانِ فَإِنْ تَجَاوَزْتُهُ احْتَرَقَتْ أَجْنِحَتِي لِتَعَدِّي حُدُودِ رَبِّي جَلَّ جَلَالُهُ فَزُخَّ بِي زَخَّةً فِي النُّورِ حَتَّى انْتَهَيْتُ إِلَى حَيْثُ مَا شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ مَلَكُوتِهِ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ فَقُلْتُ لَبَّيْكَ رَبِّي وَ سَعْدَيْكَ تَبَارَكْتَ وَ تَعَالَيْتَ فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ أَنْتَ عَبْدِي وَ أَنَا رَبُّكَ فَإِيَّايَ فَاعْبُدْ وَ عَلَيَّ فَتَوَكَّلْ فَإِنَّكَ نُورِي فِي عِبَادِي وَ رَسُولِي إِلَى خَلْقِي وَ حُجَّتِي فِي بَرِيَّتِي لِمَنْ تَبِعَكَ خَلَقْتُ جَنَّتِي وَ لِمَنْ خَالَفَكَ خَلَقْتُ نَارِي وَ لِأَوْصِيَائِكَ أَوْجَبْتُ كَرَامَتِي وَ لِشِيعَتِكَ أَوْجَبْتُ ثَوَابِي فَقُلْتُ يَا رَبِّ وَ مَنْ أَوْصِيَائِي فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ إِنَّ أَوْصِيَاءَكَ الْمَكْتُوبُونَ عَلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَنَظَرْتُ وَ أَنَا بَيْنَ يَدَيْ رَبِّي إِلَى سَاقِ الْعَرْشِ فَرَأَيْتُ اثْنَيْ عَشَرَ نُوراً فِي كُلِّ نُورٍ سَطْرٌ أَخْضَرُ مَكْتُوبٌ عَلَيْهِ اسْمُ كُلِّ وَصِيٍّ مِنْ أَوْصِيَائِي أَوَّلُهُمْ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ وَ آخِرُهُمْ مَهْدِيُّ أُمَّتِي فَقُلْتُ يَا رَبِّ أَ هَؤُلَاءِ أَوْصِيَائِي مِنْ بَعْدِي فَنُودِيتُ يَا مُحَمَّدُ هَؤُلَاءِ أَوْلِيَائِي وَ أَحِبَّائِي وَ أَصْفِيَائِي وَ حُجَجِي بَعْدَكَ عَلَى بَرِيَّتِي وَ هُمْ أَوْصِيَاؤُكَ وَ خُلَفَاؤُكَ وَ خَيْرُ خَلْقِي بَعْدَكَ وَ عِزَّتِي وَ جَلَالِي لَأُظْهِرَنَّ بِهِمْ دِينِي وَ لَأُعْلِيَنَّ بِهِمْ كَلِمَتِي وَ لَأُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ بِآخِرِهِمْ مِنْ أَعْدَائِي وَ لَأُمَلِّكَنَّهُ مَشَارِقَ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبَهَا وَ لَأُسَخِّرَنَّ لَهُ الرِّيَاحَ وَ لَأُذَلِّلَنَّ لَهُ الرِّقَابَ الصِّعَابَ وَ لَأُرَقِّيَنَّهُ فِي الْأَسْبَابِ وَ لَأَنْصُرَنَّهُ بِجُنْدِي وَ لَأُمِدَّنَّهُ بِمَلَائِكَتِي حَتَّى يُعْلِنَ دَعْوَتِي وَ يَجْمَعَ الْخَلْقَ عَلَى تَوْحِيدِي ثُمَّ لَأُدِيمَنَّ مُلْكَهُ وَ لَأُدَاوِلَنَّ الْأَيَّامَ بَيْنَ أَوْلِيَائِي إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ عَلَى نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَّيِّبِينَ الطَّاهِرِينَ وَ سَلَّمَ تَسْلِيماً.
 
ترجمه:
امام رضا از پدران بزرگوارشان از امير المؤمنين از رسول اكرم صلوات اللَّه عليهم اجمعين روايت كند كه فرمود: خداوند خلقى كه بهتر از من باشد و نزد او گرامى‏تر از من باشد نيافريده است، عليّ عليه السّلام گويد به پيامبر اكرم گفتم: اى رسول خدا تو بهترى يا جبرئيل؟ فرمود: اى علىّ! خداى تعالى انبياء مرسلين را بر ملائكه مقرّبين برترى داد و مرا بر جميع انبياء و رسولان فضيلت بخشيد و پس از من اى علىّ! برترى از آن تو و امامان پس از توست و فرشتگان خادمين ما و دوستداران ما هستند. اى عليّ! كسانى كه عرش را حمل مى‏كنند و كسانى كه اطراف آنند به واسطه ولايت ما حمد پروردگارشان را به جا مى‏آورند و براى مؤمنان استغفار مى‏كنند. اى عليّ! اگر ما نبوديم خداوند آدم و حوّا و جنّت و نار و آسمان و زمين را نمى‏آفريد و چگونه افضل از ملائكه نباشيم در حالى كه در توحيد و معرفت پروردگارمان و تسبيح و تقديس و تهليل او بر آنها سبقت گرفته‏ايم، زيرا ارواح ما نخستين مخلوقات خداى تعالى است و او ما را به توحيد و تمجيد خود گويا ساخت، سپس ملائكه را آفريد و چون ارواح ما را در حالى كه نور واحدى بود مشاهده نمودند، امور ما را بزرگ شمردند، ما تسبيح او را گفتيم تا ملائكه بدانند كه ما خلقى هستيم آفريده شده و او از صفات ما منزّه است، بعد از آن ملائكه نيز تسبيح او را گفتند و او را از صفات ما تنزيه كردند، و چون بزرگى شأن ما را مشاهده كردند تهليل گفتيم تا ملائكه بدانند كه هيچ معبودى جزاللَّه نيست و بدانند كه ما بندگانى هستيم و نه خدايانى كه با او و يا در كنار او پرستيده شويم و گفتند: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» و چون بزرگى منزلت ما را مشاهده كردند خدا را تكبير گفتيم تا ملائكه بدانند كه خدا بزرگتر از آن است كه بدو رسند و منزلت او عظيم است و چون عزّت و قوّتى را كه خداوند براى ما قرار داده است مشاهده كردند، گفتيم:
لا حول و لا قوّة إلّا باللَّه العليّ العظيم
تا ملائكه بدانند كه هيچ قدرت و قوّتى جز به واسطه خدا نيست و ملائكه گفتند: لا حول و لا قوة الّا باللَّه، و چون مشاهده كردند آن نعمتى را كه خدا بر ما ارزانى داشته و طاعت ما را واجب شمرده است گفتيم: «الحمد للَّه» تا ملائكه بدانند خداوند به واسطه نعماتى كه بر ما ارزانى داشته است حقوقى دارد و ملائكه گفتند: الحمد للَّه پس به واسطه ما به معرفت خداى تعالى و تسبيح و تهليل و تحميد او رهنمون شدند پس خداى تعالى آدم عليه السّلام را آفريد و ما را در صلب او نهاد و به ملائكه فرمان داد كه به خاطر تعظيم و اكرام ما بدو سجده كنند سجده آنها براى خداى تعالى عبوديّت و بندگى و براى آدم اكرام و طاعت بود، زيرا ما در صلب او بوديم، پس چگونه ما افضل از ملائكه نباشيم در حالى كه همه آنها به آدم سجده كردند. و چون مرا به آسمانها به معراج بردند، جبرئيل دو تا دو تا اذان و اقامه گفت، سپس گفت: اى محمّد! پيش بايست، گفتم: اى جبرئيل! آيا بر تو پيش بايستم؟ گفت: آرى، زيرا خداى تعالى پيامبرانش را و على الخصوص تو را بر همه ملائكه برترى داده است، من پيش ايستادم و با ايشان نماز خواندم و هيچ فخرى هم نيست و چون به حجابهاى نور رسيديم، جبرئيل عليه السّلام گفت: اى محمّد! پيش برو و از من باز ايستاد، گفتم: اى جبرئيل! آيا در مثل اين موضع از من مفارقت مى‏كنى؟ گفت: اى محمّد! اين نهايت حدّ من است كه خداى تعالى براى من مقرّر فرموده است و اگر از آن درگذرم به واسطه تجاوز از حدودى كه پروردگارم مقرّر فرموده است بالهايم خواهد سوخت و در نورى افكنده شدم افكنده‏شدنى تا بدان جا كه خداى تعالى از ملكوتش اراده فرموده بود رسيدم و ندا رسيد: اى محمّد! گفتم :لبّيك و سعديك‏ اى پروردگار من! تباركت و تعاليت‏، ندا رسيد تو بنده من و من پروردگار توأم، مرا پرستش كن و بر من توكّل نما، تو نور من در ميان بندگان من و فرستاده من به سوى خلقم و حجّت من در بين مردمانى، بهشت من براى كسى است كه از تو پيروى كند و آتش من براى كسى است كه با تو مخالفت كند، و كرامتم را براى اوصياى تو لازم گردانيدم و ثوابم را براى شيعيان تو مقرّر داشتم، گفتم: پروردگارا! اوصياى من چه كسانى هستند؟ ندا رسيد اى محمّد! اوصياى تو بر ساق عرش نوشته شده است و من- در حالى كه در مقابل پروردگارم بودم- به ساق عرش نگريستم و دوازده نور ديدم و در هر نورى سطرى سبز بود كه نام هر يك از اوصياى من بر آن نوشته شده بود، اوّل ايشان علىّ بن أبى طالب و آخر آنها مهدى امّتم بود، گفتم: پروردگارا! آيا آنها اوصياى پس از من هستند؟ ندا آمد كه اى محمّد! آنها اوليا و دوستان و برگزيدگان و حجّتهاى من بر خلايق پس از تو هستند و آنها اوصيا و خلفاى تو و بهترين خلق من پس از تو مى‏باشند، به عزّت و جلالم سوگند كه به واسطه ايشان دينم را چيره و كلمه‏ام را بلند مى‏نمايم و توسّط آخرين آنها زمين را از دشمنانم پاك مى‏گردانم و مشرق و مغرب زمين را به تمليك او در مى‏آورم و باد را مسخّر او مى‏كنم و گردنكشان سخت را رام او مى‏سازم و او را بر نردبان ترقّى بالا مى‏برم و با لشكريان خود ياريش مى‏كنم و با فرشتگانم به او مدد مى‏رسانم تا آنكه دعوتم را آشكار كند و مردمان را بر توحيدم گرد آورد، سپس ملكش را تداوم بخشم و روزگار را در اختيار اولياى خود قرار دهم تا روز قيامت فرا رسد. وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ و الصّلاة على نبيّنا و سلّم تسليما.
 
مطابق این روایت چون نور پیامبر اکرم(ص) و ائمه (ع) در صلب  حضرت آدم قرار داشت، خداوند ملائکه را به سجده اکرام به حضرت آدم امر کرد.
 
باز هم واضح است که مقام خلیفة الهی در آیه انی جاعل فی الارض خلیفه به حجت خداوند و امام هرعصر(ع) اختصاص داشته و او خلیفة الله در زمین است نه تمام انسانها.
 
تفسير القمي ؛ ج‏1 ؛ ص36
فَحَدَّثَنِي أَبِي عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ عَمْرِو بْنِ [أَبِي‏] مِقْدَامٍ عَنْ ثَابِتٍ الْحَذَّاءِ عَنْ جَابِرِ بْنِ يَزِيدَ الْجُعْفِيِّ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع عَنْ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ ع‏ قَالَ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى أَرَادَ أَنْ يَخْلُقَ خَلْقاً بِيَدِهِ- وَ ذَلِكَ بَعْدَ مَا مَضَى مِنَ الْجِنِّ وَ النَّسْنَاسِ فِي الْأَرْضِ- سَبْعَةَ آلَافِ سَنَةٍ- وَ كَانَ مِنْ شَأْنِهِ خَلْقُ آدَمَ كَشَطَ عَنْ أَطْبَاقِ السَّمَاوَاتِ- قَالَ لِلْمَلَائِكَةِ انْظُرُوا إِلَى أَهْلِ الْأَرْضِ- مِنْ خَلْقِي مِنَ الْجِنِّ وَ النَّسْنَاسِ- فَلَمَّا رَأَوْا مَا يَعْمَلُونَ فِيهَا مِنَ الْمَعَاصِي وَ سَفْكِ الدِّمَاءِ- وَ الْفَسَادِ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ عَظُمَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ- وَ غَضِبُوا وَ تَأَسَّفُوا عَلَى أَهْلِ الْأَرْضِ وَ لَمْ يَمْلِكُوا غَضَبَهُمْ- قَالُوا رَبَّنَا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ- الْقَادِرُ الْجَبَّارُ الْقَاهِرُ الْعَظِيمُ الشَّأْنِ- وَ هَذَا خَلْقُكَ الضَّعِيفُ الذَّلِيلُ يَتَقَلَّبُونَ فِي قَبْضَتِكَ- وَ يَعِيشُونَ بِرِزْقِكَ وَ يَتَمَتَّعُونَ بِعَافِيَتِكَ- وَ هُمْ يَعْصُونَكَ بِمِثْلِ هَذِهِ الذُّنُوبِ الْعِظَامِ- لَا تَأْسَفُ عَلَيْهِمْ وَ لَا تَغْضَبُ وَ لَا تَنْتَقِمُ لِنَفْسِكَ- لِمَا تَسْمَعُ مِنْهُمْ وَ تَرَى وَ قَدْ عَظُمَ ذَلِكَ عَلَيْنَا وَ أَكْبَرْنَاهُ فِيكَ قَالَ فَلَمَّا سَمِعَ ذَلِكَ مِنَ الْمَلَائِكَةِ قَالَ‏ إِنِّي‏ جاعِلٌ‏ فِي‏ الْأَرْضِ‏ خَلِيفَةً يَكُونُ حُجَّةً لِي فِي الْأَرْضِ عَلَى خَلْقِي- فَقَالَتِ الْمَلَائِكَةُ سُبْحَانَكَ‏ أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها كَمَا أَفْسَدَ بَنُو الْجَانِّ وَ يَسْفِكُونَ الدِّمَاءَ كَمَا سَفَكَ بَنُو الْجَانِّ- وَ يَتَحَاسَدُونَ وَ يَتَبَاغَضُونَ فَاجْعَلْ ذَلِكَ الْخَلِيفَةَ مِنَّا- فَإِنَّا لَا نَتَحَاسَدُ وَ لَا نَتَبَاغَضُ وَ لَا نَسْفِكُ الدِّمَاءَ- وَ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ- قَالَ جَلَّ وَ عَزَّ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ‏ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أَخْلُقَ خَلْقاً بِيَدِي- وَ أَجْعَلَ مِنْ ذُرِّيَّتِهِ أَنْبِيَاءَ وَ مُرْسَلِينَ- وَ عِبَاداً صَالِحِينَ أَئِمَّةً مُهْتَدِينَ- وَ أَجْعَلَهُمْ خُلَفَاءَ عَلَى خَلْقِي فِي أَرْضِي يَنْهَوْنَهُمْ عَنْ مَعْصِيَتِي- وَ يُنْذِرُونَهُمْ مِنْ عَذَابِي وَ يَهْدُونَهُمْ إِلَى طَاعَتِي- وَ يَسْلُكُونَ بِهِمْ طَرِيقَ سَبِيلِي وَ أَجْعَلَهُمْ لِي حُجَّةً عَلَيْهِمْ- ...
 
g.  حسادت ابلیس به مقام خلیفة اللهی بود زیرا که می دید که خداوند خلیفه خویش را بر تمام مخلوقات خود تاکنون برتری داده و ایشان را درمقام قرب خویش قرار داده است.
 
تحف العقول ؛ النص ؛ ص371
وَ قَالَ ع‏ الْحَسَدُ حَسَدَانِ حَسَدُ فِتْنَةٍ وَ حَسَدُ غَفَلَةٍ فَأَمَّا حَسَدُ الْغَفْلَةِ فَكَمَا قَالَتِ الْمَلَائِكَةُ حِينَ قَالَ اللَّهُ- إِنِّي‏ جاعِلٌ‏ فِي‏ الْأَرْضِ‏ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ‏ أَيِ اجْعَلْ ذَلِكَ الْخَلِيفَةَ مِنَّا وَ لَمْ يَقُولُوا حَسَداً لِآدَمَ مِنْ جِهَةِ الْفِتْنَةِ وَ الرَّدِّ وَ الْجُحُودِ وَ الْحَسَدُ الثَّانِي الَّذِي يَصِيرُ بِهِ الْعَبْدُ إِلَى الْكُفْرِ وَ الشِّرْكِ فَهُوَ حَسَدُ إِبْلِيسَ فِي رَدِّهِ عَلَى اللَّهِ وَ إِبَائِهِ عَنِ السُّجُودِ لِآدَمَ ع.
 
امام (ع) صراط مستقیم است:
امام هر عصر حجت دوران بر اهل زمان خویش است او هدایت گر مردم به راه راست و جانشین خدا بر زمین و پیشوای مؤمنین است
 
كتاب سليم بن قيس الهلالي ؛ ج‏2 ؛ ص859
ْ سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ ص يَقُولُ- عَلِيٌّ دَيَّانُ (قاضی) هَذِهِ الْأُمَّةِ وَ الشَّاهِدُ عَلَيْهَا وَ الْمُتَوَلِّي لِحِسَابِهَا وَ هُوَ صَاحِبُ السَّنَامِ الْأَعْظَمِ (صاحب شرافتمندیهای برجسته)  وَ طَرِيقُ الْحَقِّ الْأَبْهَجِ‏،  السَّبِيلُ وَ صِرَاطُ اللَّهِ‏ الْمُسْتَقِيمُ‏ بِهِ يُهْتَدَى‏ بَعْدِي مِنَ الضَّلَالَةِ وَ يُبْصَرُ بِهِ مِنَ‏الْعَمَى بِهِ يَنْجُو النَّاجُونَ وَ يُجَارُ مِنَ الْمَوْتِ وَ يُؤْمَنُ مِنَ الْخَوْفِ وَ يُمْحَى بِهِ السَّيِّئَاتُ وَ يُدْفَعُ الضَّيْمُ (ظلم) وَ يُنْزَلُ الرَّحْمَةُ وَ هُوَ عَيْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أُذُنُهُ السَّامِعَةُ وَ لِسَانُهُ النَّاطِقُ فِي خَلْقِهِ وَ يَدُهُ الْمَبْسُوطَةُ عَلَى عِبَادِهِ بِالرَّحْمَةِ وَ وَجْهُهُ فِي السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ وَ جَنْبُهُ الظَّاهِرُ الْيَمِينُ وَ حَبْلُهُ الْقَوِيُّ الْمَتِينُ وَ عُرْوَتُهُ الْوُثْقَى الَّتِي‏ لَا انْفِصامَ لَها وَ بَابُهُ الَّذِي يُؤْتَى مِنْهُ وَ بَيْتُهُ الَّذِي‏ مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً وَ عَلَمُهُ عَلَى الصِّرَاطِ فِي بَعْثِهِ مَنْ عَرَفَهُ نَجَا إِلَى الْجَنَّةِ وَ مَنْ أَنْكَرَهُ هَوَى إِلَى النَّار
 
درخطبه غدیر:
روضة الواعظين و بصيرة المتعظين (ط - القديمة) ؛ ج‏1 ؛ ص96
أَنَا صِرَاطُ اللَّهِ‏ الْمُسْتَقِيمُ‏ الَّذِي أَمَرَكُمْ بِاتِّبَاعِهِ ثُمَّ عَلِيٌّ مِنْ بَعْدِي ثُمَّ وُلْدِي مِنْ صُلْبِهِ أَئِمَّةٌ يَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ يَعْدِلُون‏
 
 و بدیهی است که شیطان که هدفی جز اغوای مردم  و گمراهی ایشان را ندارد بیشترین دشمنی را با وی که خلیفه خدا بر زمین است داشته باشد.
 
نقش شیطان در فتنه ها و آزمایشها:
سنت خداوند در دنیا پس از آفرینش و هدایت مردم مبتنی بر امتحان وآزمایش ایشان است
الإنسان : 2 إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ نُطْفَةٍ أَمْشاجٍ نَبْتَليهِ فَجَعَلْناهُ سَميعاً بَصيرا
العنكبوت :  2 أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُون‏
 
امتحان انسانها به دو دسته تقسیم می شود امتحانات فردی، امتحانات دست جمعی
امت پیامبر سه امتحان بزرگ را پشت سر نهاده و هم اکنون نیز به آن سه آزموده می شوند این سه امتحان عبارتند از:
                                    i.      واقعه غدیر و آزمون ایمان به جانشین پیامبر
                                  ii.      واقعه کربلا و شهادت امام حسین و یارانش
                               iii.      غیبت امام عصر(ع)
 
نقش شیطان در مساله جانشینی پیامبر(ع)
 
ِ قَالَ سَلْمَانُ الْفَارِسِيُّ فَأَخْبَرْتُ عَلِيّاً ع وَ هُوَ يُغَسِّلُ رَسُولَ اللَّهِ ص بِمَا صَنَعَ الْقَوْمُ وَ قُلْتُ إِنَّ أَبَا بَكْرٍ السَّاعَةَ لَعَلَى‏  مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ ص مَا يَرْضَوْنَ يُبَايِعُونَهُ بِيَدٍ وَاحِدَةٍ  وَ إِنَّهُمْ لَيُبَايِعُونَهُ بِيَدَيْهِ جَمِيعاً بِيَمِينِهِ وَ شِمَالِهِ فَقَالَ عَلِيٌّ ع يَا سَلْمَانُ وَ هَلْ تَدْرِي مَنْ أَوَّلُ مَنْ بَايَعَهُ عَلَى مِنْبَرِ رَسُولِ اللَّهِ قُلْتُ لَا إِلَّا أَنِّي رَأَيْتُهُ فِي ظُلَّةِ بَنِي سَاعِدَةَ حِينَ خَصَمَتِ الْأَنْصَارُ وَ كَانَ أَوَّلَ مَنْ بَايَعَهُ الْمُغِيرَةُ بْنُ شُعْبَةَ ثُمَّ بَشِيرُ  بْنُ سَعِيدٍ ثُمَّ أَبُو عُبَيْدَةَ الْجَرَّاحُ ثُمَّ عُمَرُ بْنُ الْخَطَّابِ ثُمَّ سَالِمٌ مَوْلَى أَبِي حُذَيْفَةَ وَ مُعَاذُ بْنُ جَبَلٍ قَالَ ع لَسْتُ أَسْأَلُكَ عَنْ هَؤُلَاءِ وَ لَكِنْ هَلْ تَدْرِي مَنْ أَوَّلُ مَن‏ بَايَعَهُ حِينَ صَعِدَ الْمِنْبَرَ  قُلْتُ لَا وَ لَكِنْ رَأَيْتُ شَيْخاً كَبِيراً يَتَوَكَّأُ عَلَى عَصَاهُ بَيْنَ عَيْنَيْهِ سَجَّادَةٌ شَدِيدَةُ التَّشْمِيرِ صَعِدَ الْمِنْبَرَ أَوَّلَ مَنْ صَعِدَ [وَ خَرَّ]  وَ هُوَ يَبْكِي وَ يَقُولُ الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي لَمْ يُمِتْنِي حَتَّى رَأَيْتُكَ فِي هَذَا الْمَكَانِ ابْسُطْ يَدَكَ فَبَسَطَ يَدَهُ فَبَايَعَهُ [ثُمَّ قَالَ يَوْمٌ كَيَوْمِ آدَمَ‏]  ثُمَّ نَزَلَ فَخَرَجَ مِنَ الْمَسْجِدِ فَقَالَ عَلِيٌّ ع يَا سَلْمَانُ أَ تَدْرِي مَنْ هُوَ قُلْتُ لَا وَ لَقَدْ سَاءَتْنِي مَقَالَتُهُ كَأَنَّهُ شَامِتٌ بِمَوْتِ رَسُولِ اللَّهِ ص قَالَ عَلِيٌّ ع فَإِنَّ ذَلِكَ إِبْلِيسُ [لَعَنَهُ اللَّهُ‏]  [أَخْبَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص‏]  أَنَّ إِبْلِيسَ وَ رُؤَسَاءَ أَصْحَابِهِ شَهِدُوا نَصْبَ رَسُولِ اللَّهِ ص إِيَّايَ [يَوْمَ‏]  غَدِيرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ وَ أَخْبَرَهُمْ بِأَنِّي أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَمَرَهُمْ أَنْ يُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ فَأَقْبَلَ إِلَى إِبْلِيسَ أَبَالِسَتُهُ وَ مَرَدَةُ أَصْحَابِهِ فَقَالُوا إِنَّ هَذِهِ الْأُمَّةَ أُمَّةٌ مَرْحُومَةٌ مَعْصُومَةٌ فَمَا لَكَ وَ لَا لَنَا عَلَيْهِمْ سَبِيلٌ وَ قَدْ أُعْلِمُوا مَفْزَعَهُمْ وَ إِمَامَهُمْ بَعْدَ نَبِيِّهِمْ فَانْطَلَقَ إِبْلِيسُ كَئِيباً  حَزِيناً قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ع أَخْبَرَنِي رَسُولُ اللَّهِ ص [بَعْدَ ذَلِكَ‏]  وَ قَالَ يُبَايِعُ النَّاسُ أَبَا بَكْرٍ فِي ظُلَّةِ بَنِي سَاعِدَةَ بَعْدَ تَخَاصُمِهِمْ بِحَقِّنَا. وَ حُجَّتِنَا  ثُمَّ يَأْتُونَ الْمَسْجِدَ فَيَكُونُ أَوَّلُ مَنْ يُبَايِعُهُ عَلَى مِنْبَرِي إِبْلِيسَ فِي صُورَةِ شَيْخٍ كَبِيرٍ مُشَمِّرٍ يَقُولُ كَذَا وَ كَذَا ثُمَّ يَخْرُجُ فَيَجْمَعُ [أَصْحَابَهُ‏]  وَ شَيَاطِينَهُ وَ أَبَالِسَتَهُ فَيَخِرُّونَ سُجَّداً فَيَقُولُونَ يَا سَيِّدَنَا يَا كَبِيرَنَا أَنْتَ الَّذِي أَخْرَجْتَ آدَمَ مِنَ الْجَنَّةِ فَيَقُولُ أَيُّ أُمَّةٍ لَنْ تَضِلَّ بَعْدَ نَبِيِّهَا كَلَّا زَعَمْتُمْ أَنْ لَيْسَ لِي عَلَيْهِمْ [سُلْطَانٌ وَ لَا] سَبِيلٌ فَكَيْفَ رَأَيْتُمُونِي صَنَعْتُ بِهِمْ حِينَ تَرَكُوا مَا أَمَرَهُمُ اللَّهُ بِهِ [مِنْ طَاعَتِهِ‏]  وَ أَمَرَهُمْ بِهِ رَسُولُ اللَّهِ ص وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى وَ لَقَدْ صَدَّقَ عَلَيْهِمْ إِبْلِيسُ ظَنَّهُ فَاتَّبَعُوهُ إِلَّا فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِين‏
 
 
سلمان نقل می کند: وقتى بعد ازپیامبر اکرم صلى الله علیه و آل مردم با ابوبکر بیعت کردند، نزدحضرت على علیه السّلام رفتم، ایشان مشغول غسل دادن پیامبر خدا صلى الله علیه و آله بودند، عرض کردم:
هم اکنون ابوبکر بالاى منبررسول خداصلى الله علیه و آله جاى گرفته و به خدا سوگند که راضى نیست مردم با یک دست با او بیعت کنند، بلکه با هر دو دست با او بیعت مى کنند.
على علیه السّلام فرمود:
اى سلمان، آیا فهمیدى اولین کسى که بالاى منبر با ابوبکر بیعت کرد که بود؟
 
عرض کردم : نمى دانم ،همین قدر دیدم که در سقیفه بنى ساعده
وقتى انصار در انتخاب خلیفه منازعة مى کردند نخستین کسى که با او بیعت کرد مغیرة، سپس بشیر بن سعد و ابو عبیده جراح و بعد از آندو، عمر و سپس سالم مولى ابوحذیفه و معاذ بن جبل بودند.
 
حضرت فرمود: اینها را از تونپرسیدم؛ آیا مى دانى وقتى ابوبکر بالاى منبر رفت نخستین کسى که با او بیعت کرد که بود؟
عرض کردم : نه؛ ولى پیرمردى سالخورده را دیدم که بر عصاى خود تکیه زده بود ومیان دو چشمش اثر سجده زیادى بود و او نخستین کسى بود که از پله منبر بالا رفت و درحالى که گریه مى کرد گفت : شکر خداى را که مرا از دنیا بیرون نبرد تا تو را در این جایگاه دیدم، دست بگشا، ابوبکر دستش را باز کرد، پیرمرد بیعت کرد و سپس از منبرپائین آمده و از مسجد خارج شد.
 
امیرالمومنین علیه السلام فرمود:
فهمیدی او که بود؟ گفتم نه، ولى از سخنان او ناراحت شدم زیرا مثل آن بود که از رحلت پیامبرصلى الله علیه و آله خوشحالى مى کرد.
حضرت فرمود: او ابلیس ملعون بود؛
 
 
پیامبر خداصلى الله علیه و آله به من خبر داد که شیطان و سران اصحاب او در غدیر خم -که در آن من براى مردم به امامت نصب شدم- حضور داشتند، آنگاه که حضرت رسول صلى الله علیه و آله فرمود:
من از شما به خودتان سزاوارترم و به آنها دستورداد تا حاضرین به
غائبین برسانند.
در آن هنگام پیروان و ایادى شیطان به ابلیس گفتند:
این امت مورد رحمت و محفوظ است ، نه تو و نه ما بر آنها راه نفوذ نداریم، اینها امام و رهبر خود را پس از پیامبرشان شناختند. در این موقع شیطان افسرده وناراحت، دور شد.
 
پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله به من خبر داد که چون حضرتش رحلت کند مردم در سقیفه بنى ساعدة با آن که تو نسبت به حق خودت مخاصمه کرده واستدلال مى کنى با ابوبکر بیعت مى کنند، سپس به مسجد مى آیند و اولین کسى که بر روى منبر من به شکل پیرمردى با حالت شاد با او بیعت مى کند ابلیس است و چنین و چنان مىگوید، آنگاه در حالی که به شدت خوشحالى مى کند و با بینى خود سوت مى کشد و جست و خیزمى کند و به دیگر شیاطین گوید:
شما خیال کردید که مرا بر ایشان راهى نیست ،اکنون دیدید من با آنها چه کردم تا سرانجام دستور خداوند و رسولش را رها کردند.
 
 
نقش شیطان در کربلا
                                   i.            روایت داریم که بعد از شهادت امام حسین (ع)، ابلیس هله هله و پایکوبی کرد.
 
                                  ii.            قَالَتْ زَيْنَبُ فَلَمَّا ضَرَبَ ابْنُ مُلْجَمٍ لَعَنَهُ اللَّهُ أَبِي ع وَ رَأَيْتُ عَلَيْهِ أَثَرَ الْمَوْتِ‏
مِنْهُ قُلْتُ لَهُ يَا أَبَتِ حَدَّثَتْنِي أُمُّ أَيْمَنَ بِكَذَا وَ كَذَا وَ قَدْ أَحْبَبْتُ أَنْ أَسْمَعَهُ مِنْكَ فَقَالَ يَا بُنَيَّةِ الْحَدِيثُ كَمَا حَدَّثَتْكِ أُمُّ أَيْمَنَ وَ كَأَنِّي بِكِ وَ بِنِسَاءِ أَهْلِكِ سَبَايَا بِهَذَا الْبَلَدِ أَذِلَّاءَ خَاشِعِينَ‏ تَخافُونَ أَنْ يَتَخَطَّفَكُمُ النَّاسُ‏ فَصَبْراً صَبْراً فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ مَا لِلَّهِ عَلَى ظَهْرِ الْأَرْضِ يَوْمَئِذٍ وَلِيٌّ غَيْرُكُمْ وَ غَيْرُ مُحِبِّيكُمْ وَ شِيعَتِكُمْ وَ لَقَدْ قَالَ لَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص حِينَ أَخْبَرَنَا بِهَذَا الْخَبَرِ- إِنَّ إِبْلِيسَ‏ لَعَنَهُ اللَّهُ فِي ذَلِكَ الْيَوْمِ يَطِيرُ فَرَحاً فَيَجُولُ الْأَرْضَ كُلَّهَا بِشَيَاطِينِهِ وَ عَفَارِيتِهِ فَيَقُولُ يَا مَعَاشِرَ الشَّيَاطِينِ قَدْ أَدْرَكْنَا مِنْ ذُرِّيَّةِ آدَمَ الطَّلِبَةَ وَ بَلَغْنَا فِي هَلَاكِهِمْ الْغَايَةَ وَ أَوْرَثْنَاهُمُ النَّارَ إِلَّا مَنِ اعْتَصَمَ بِهَذِهِ الْعِصَابَةِ فَاجْعَلُوا شُغُلَكُمْ بِتَشْكِيكِ النَّاسِ فِيهِمْ وَ حَمْلِهِمْ عَلَى عَدَاوَتِهِمْ وَ إِغْرَائِهِم بِهِمْ وَ أَوْلِيَائِهِمْ حَتَّى تَسْتَحْكِمُوا ضَلَالَةَ الْخَلْقِ وَ كُفْرَهُمْ وَ لَا يَنْجُو مِنْهُمْ نَاج‏
كامل الزيارات، النص، ص: 266
حضرت علی(ع) به حضرت زینب می فرماید:بعد از واقعه عاشورا ابلیس از شادی به شیاطین می گوید :من عاقبت انتقام خودم را از فرزند آدم گرفتم. و راه ابد هلاکت را برای آنها باز کردم .از این پس بشراهل هلاکت خواهند بود مگر گروهی که به این خاندان تمسک جویند. ابلیس گفت: ای گروه شیاطین، طلبی که ما از آدم داشتیم، امروز به آن رسیدیم .( کینه ی ابلیس متوجه پیامبر و آل پیامبر بود)نهایت درجه ی راه هلاک را برای آنها باز کردم .آتش میراث بشر خواهد بود با کاری که انسان کرد یعنی رهبرش را سربرید مگر گروهی که به این خانواده تمسک جویند. امیرالمومنین می فرماید که از آن به بعد ابلیس به سپاهیان خودش ماموریت می دهد که در حقانیت خاندان اهل بیت و دوستان آنها ایجاد تردید کنند .
 
                            iii.            در کربلا آنقدر حضور ابلیس شدید شد که هر کدام از یاران امام شهید می شدند، شیطان به رقص و پایکوبی می پرداخت
 
                             iv.            یاران عمر بن سعد از کربلا فرار می کردند زیرا صحنه ها را می دیدند و شک می کردند که نکند حق با امام حسین(ع) باشد و عمر بن سعد می گفت که بشارت باد شما را به بهشت ای سپاهیان خدا. این افراد جزو جامعه ی دینی شیعی بودند که روزی از یاران و محبان امیرالمومنین بودند. شیطان آنها را به اینجا رساند که پسر امیرالمومنین را می کشند. چه چیزی باعث شد که آنها به این مرحله برسند؟ وقتی آنها فرار می کردند شیطان به شکل سرداران عمربن سعد ظاهر می شد و به آنها می گفت که کجا می روید؟ او مردی است که تنها شده است ،شجاعت وغیرت عربی تان چه شده است ؟ برگردید وبه طرف او بروید ولی باز آنها جرات نمی کردند که به سمت امام برگردند و در این هنگام ابلیس در گوش آنها می خواند که امام را از دور تیرباران کنید. چه طور می شود که ابلیس و شیاطین روی جامعه ی دینی سیطره پیدا می کنند؟ حضرت می فرماید : ذکر خدا را در وجود شما به فراموشی کشیده است و مهار وجود شما در دست شیطان است.
 
                                v.            یکی از شخصیت های تاثیرگذار در کربلا عمربن سعد است که او یکی از فرماندهان حضرت امیرالمومنین و حافظ قرآن بود. در مقتل داریم که حضرت زینب عمربن سعد را پیدا کرد و فرمود که تو ایستاده ای و لشکر می خواهد که حسین را به قتل برساند . حضرت زینب سابقه ی درخشان او را می بیند که چنین می گوید. عمربن سعد قبل از به شهادت رساندن امام، شش بیت شعر خوانده است که در تاریخ مشهور است ( وقتی مختار می خواست عمربن سعد را بکشد به او گفت که شش بیتی که در روز عاشورا گفته ای را بخوان) مضامین آن بدین صورت است: به قطع و یقین رسیده ام که با کشتن حسین جهنم ابد را برای خودم خریده ام،اما چکار کنم با سلطنت ری که حجله های آن تمنای قلب من است.( شیطان برای او آرزو سازی کرده بود که تو به مُلک ری می رسی و هر شب یکی از زیبا رویان ری در آغوش تو است)
 
                             vi.            شمر در جنگ صفین جانباز بود .او عقده ی ثروت داشت . در مقتل داریم :وقتی شمر روی سینه ی امام نشست، حضرت چشمانش را باز کرد و گفت که تو روی جایگاه بلندی نشسته ای ، این سینه محل آغوش پیامبر است . شمر تا نام پیامبر را شنید گفت که من جد و پدر تو را می شناسم ولی برای رسیدن به جایزه ،تو را می کشم. شیطان روی این انسان سیطره ی کامل پیدا کرده بود. شیطان تمام وجود آنها را در برگرفته بود و فرمانده ی آنها شیطان بود.
 
نقش شیطان در غیبت امام عصر(ع)
در غیبت امام عصر(ع) شیطان تمام تلاش خود را برای گمراهی مردم کرده و تمام لشگریانش را برای اغوای ایشان بسیج  کرده است.
 
یکی از دلایل دشمنی شیطان با امام عصر(عج) پایان مهلت او تا زمان ظهور امام عصر است، روایات در این باب چنین می گویند:
 
بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏60 ؛ ص254
 
عَنْ وَهْبِ بْنِ جُمَيْعٍ مَوْلَى إِسْحَاقَ بْنِ عَمَّارٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ‏قَوْلِ إِبْلِيسَ‏ رَبِّ فَأَنْظِرْنِي إِلى‏ يَوْمِ يُبْعَثُونَ قالَ فَإِنَّكَ مِنَ الْمُنْظَرِينَ إِلى‏ يَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‏ قَالَ لَهُ وَهْبٌ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَيُّ يَوْمٍ هُوَ قَالَ يَا وَهْبُ أَ تَحْسَبُ أَنَّهُ يَوْمُ يَبْعَثُ اللَّهُ فِيهِ النَّاسَ إِنَّ اللَّهَ أَنْظَرَهُ إِلَى يَوْمِ يَبْعَثُ فِيهِ قَائِمَنَا فَإِذَا بَعَثَ‏ اللَّهُ‏ قَائِمَنَا كَانَ‏ فِي‏ مَسْجِدِ الْكُوفَةِ وَ جَاءَ إِبْلِيسُ‏ حَتَّى يَجْثُوَ بَيْنَ يَدَيْهِ عَلَى رُكْبَتَيْهِ فَيَقُولُ يَا وَيْلَهُ مِنْ هَذَا الْيَوْمِ فَيَأْخُذُ بِنَاصِيَتِهِ فَيَضْرِبُ عُنُقَهُ فَذَلِكَ يَوْمُ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ‏.
از امام صادق علیه‌السلام پرسیدم: اینکه خداوند به شیطان فرمود منتظر وقت معلوم باش، این وقت معلوم کی خواهد بود؟ حضرت فرمودند: روز قیام قائم ماست. وقتی خداوند او را برانگیخته می‌کند و آماده‌ی قیام در مسجد کوفه است، در آن وقت شیطان در حالی که با زانوهای خود راه می‌رود به آنجا می‌آید و می‌گوید: ای وای، از خطر امروز! قائم پیشانی شیطان را گرفته و گردنش را می‌زند. آن موقع روز وقت معلوم است که مدت او به آخر می‌رسد
 
به همین دلیل است که شیطان بیشترین تلاش خود را برای جلوگیری از معرفت امام عصر(ع) و محبت آن بزرگوار و خدمتگزاری به شاحت مقدس آن حضرت می کند.
 
چه کنیم؟
 
وصیت حضرت امیر(ع) به کمیل بن زیاد
 
 
یا کُمَیلَ بنَ زیادٍ سَمَّ کُلَّ یومٍ بِاسمِ اللهِ ولا حَولَ ولا قُوَّهَ اِلاّ بِاللهِ و توَکَلّ عَلی اللهِ، واذکُرنا وسَمَّ بِاَسمائِنا وصَلَّ عَلَینا واستَعِذ بِاللهِ بِنا، و ادرَأَ بِذلکَ عَن نَفسِکَ وَ ما تَحوطُه عنایَتُک، تُکفَّ شَرَّ ذلک الیومِ اِن شاء اللهُ.
 
ای کمیل بن زیاد! هر روز نام خدا و «لاحول ولاقوهِ الا بالله» را بر زبان جاری ساز، و بر خدا توکل کن، و (هر روز) ما را یاد کن و ما را به اسم نام ببر و بر ما درود بفرست و به واسطه ما به خدا پناه آور، و به این وسیله از خود و آنچه تحت مراقبت توست، محافظت کن تا انشاء الله از شر آن روز در امان باشی.
 
.... یا کُمیَلُ اِذا وَسوَسَ الشَیطانُ فی صدرِکَ فقُل: أعوذُ باللهِ القَویَّ مِنَ الشیطانِ الغویّ و أعوُذُ بِمُحَمَّدٍ الرَضیِ مِن شَرَّ ما قُدرَّ و قُضی و أعوذُ بِإلهِ الناس مِن شَرَّ الجِنَّهِ و الناسِ اَجمعین ... تُکفی مَؤُونَهَ ابلیسَ و الشیاطینِ معه، و لَو اَّنهم کُلَّهُم أبالِسَهُ مِثلُه.
 
ای کمیل! هنگامی که شیطان در دل ترا وسوسه می کند، بگو: از (شتر) شیطان گمراه به خدای تو پناه می برم، و از شرّ قضا و قدر به حضرت محمد (ص) که مورد خشنودی (خدا) است پناه می برم، و از شرّ تمام جنّ و انس به معبود همه مردم (خدا) پناه می آورم... در این صورت از خطر کارهای ابلیس و شیاطینی که با او هستند حفظ می شوی، هر چند همۀ آنها شیطان هایی مانند خود شیطان (اصلی) باشند.
 
یا کُمَیلُ اِنَّ لَهم خُدَعاً و شَقاشِقَ و زَخارِفَ وَ وساوِسَ و خُیَلاءَ، عَلی کلَّ اَحَدٍ قَدرَ مَنزِلَتهِ فی الطاعهِ و المعصیَهِ، فَبِحَسَبِ ذلکَ یَستولُونَ عَلَیهِ بِالغَلَبِه
 
ای کمیل! همانا شیاطین نسبت به هر کس، متناسب بامنزلتش در انجام طاعت و ارتکاب معاصی، خدعه ها و فریب ها و ظاهر سازی ها و وسوسه ها و خودستایی دارند. و بر هر کس متناسب با همان منزلت غلبه می کنند.
 
یا کُمیلُ سَخَطُ اللهِ تَعالی مُحیطٌ بِمَن لَم یَحتَرِز مِنهُم بِاسمِهِ و بَنِبِیهِ و جمیعِ عَزائِمِه وَعَوذِهِ جَلَّ وَ عزَّ، وصَلَی اللهُ عَۀی نَبیهِ و آلهِ وسَلمَّ.
ای کمیل! هر کس از شیاطین، به نام خدا و پیامبرش و همه آنچه (خدا) برای پناه آوردن قرار داده، پرهیز نکند، مشمول ناخشنودی خدای متعال می باشد.
 
یا کُمَیلُ إِنَّهم یَخدَعوُنَکَ بِأنفُسِهِم، فَاِذا لَم تُجبِهُم مَکَرُوا بِکَ و بِنَفسِکَ بِتَحسینِهِم الیک شَهَواتِک و اعطائِکَ اَمانیُّک و اِرادَتَک، و یُسَوَّلُونَ لَکَ و یُنسُونَکَ و یَنهَونَکَ وَ یَأمُرُونَکَ و یُحسَّنوُنَ ظَّنَکَ بِاللهِ عزَّوَجَّل، حتَّی تَرجُوَه فَتَغتَرَّ بذلک فَتَعصیَهُ، و جَزاءُ العاصی لَظی
 
ای کمیل! شیاطین ابتدا خودشان تُرا فریب می دهند. و اگر پاسخ مساعد از تو نگیرند، از در مکر و حیله وارد می شوند، تا این که از این راهها ترا به وسیله خودت فریب دهند. به این صورت که امیال و خواسته های ترا برایت زیبا جلوه می دهند و آرزوها و خواسته ات را برآورده می سازند، و (کارهای زشت را) برای تو می آرایند، و (حقایق و خوبی ها را) از یاد تو می برند. و ترا امر (به ارتکاب بدیها) و نهی (از انجام خوبی ها) می کنند. و آن قدر ترا نسبت به خدای عزوجل خوش گمان می کنند، تا این که بیش از اندازه به او امیدوار شوی، و به خاطر امید زیاد، به خود مغرور شده و به گناه بیفتی، در حالی که کیفر گناهکار، آتش است.
 
یا کُمیلُ اِنّ اِبلیسَ لایَعِدُ عَن نَفسِهِ، و انّما یَعِدُ عَن رَبَّهِ، لِیَحمِلَهُم علی مَعصیَِتِهِ فَیُورَّ طَهُم
 
ای کمیل! همانا ابلیس از جانب خودش وعده نمی دهد، بلکه از طرف پروردگارش وعده می دهد (وعده خود را از جانب خدا وانمود می کند)، تا این که (انسان ها را) به گناه کشانده و آنها را به هلاکت برساند.
 
یا کُمیلُ إنه یَأتی لَکَ بِلُفِ کَیدِهِ، فَیَأمُرُکَ بِما یَعلَمُ اَنَّکَ قَد اَلِفتَهُ مِن طاعهٍ لا تَدَعُها، فَتَحسَبُ اَنَّ ذلکَ مَلَکُ کریمٌ، و إنّما هو شَیطانٌ رَجیمٌ. فاذا سَکَنتَ اِلَیه و اطمَأننتَ، حَمَلَکَ عَلیَ العَظائِمِ المُهلِکَهِ الّتی لا نَجاهَ مَعَها
ای کمیل! شیطان بسیار ظریف و ماهرانه ترا فریب می دهد: ترا به عمل خوبی فرمان می دهد که به انجام آن عادت کرده ای و از انجام آن فروگذار نمی کنی، به طوری که تو می پنداری فرشته بزرگواری به سراغ تو آمده، در حالی که او یک شیطان رانده شده است. آن گاه وقتی به او اطمینان کردی و نسبت به او خیالت آسوده شد (دیگر نگران فریب شیطان نبودی!) در آن زمان ترا به ورطه های خطرناک تباهی می اندازد که راه نجاتی از آنها پیدا نمی کنی.
 
یا کُمَیلُ اِنَّ لَه فِخاخاً یَنصِبُها، فَاحذَر اَن یُوقِعَکَ فیها
 
ای کمیل! همانا شیطان تله هایی دارد که آنها را (بر سر راه افراد) قرار می دهد. پس مواظب باش که تُرا در آنها نیندازد.
 
یا کُمَیلُ اِنَّ الارضَ مَملُوَّهٌ مِن فِخاخِهِم. فَلَن یَنجُوَ مِنها الاّ مَن تَشبَّثَ بِنا. وقد أعلَمَکَ اللهُ اَنَّه لَن یَنجوَ مِنها الاّ عِبادُهُ و عِبادُهُ اَولیاؤُنا [1]
ای کمیل! همانا زمین از تله های شیاطین پر است. تنها کسانی از آنها نجات پیدا می کنند که به ما متشبث شوند (بچسبند) و خداوند ترا آگاه فرموده که از آن تله ها فقط بندگانش نجات پیدا می کنند. که بندگان او اهل ولایت ما (اهل بیت علیه السلام) هستند.
امام امیرالمؤمنین (ع) کمیل را به خطراتی که از ناحیه شیاطین پیش روی اوست، تذکر داده اند. و پناهگاه را نیز معرفی فرموده اند. وقتی انسان بداند شیطان به چه صورت هایی ممکن است در صدد فریب او برآید، می کوشد تا مراقبت ها و محافظت های لازم را پیش بگیرد. کسی که خطر را عمیق تر و جدی تر احساس کند، برای مصون ماندن از آن به دنبال کهف حصین می گردد.
 
امام(ع) حبل الله المتینی است که به امر شده به آن چنگ بزنیم:
 
عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ ع قَالَ: نَحْنُ حَبْلُ اللَّهِ الَّذِي قَالَ وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا وَ وَلَايَةُ عَلِيٍّ الْبَرُّ فَمَنِ اسْتَمْسَكَ بِهِ كَانَ مُؤْمِناً وَ مَنْ تَرَكَهُ [تَرَكَهَا] خَرَجَ مِنَ الْإِيمَان‏
امام عروة الوثقی است که :
 
البقرة : 256 لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّهِ فقد استَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ لاَ انْفِصامَ لَها وَ اللَّهُ سَميعٌ عَليم‏
لقمان : 22 وَ مَنْ يُسْلِمْ وَجْهَهُ إِلَى اللَّهِ وَ هُوَ مُحْسِنٌ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى‏ وَ إِلَى اللَّهِ عاقِبَةُ الْأُمُور
 
عَنْ سُفْيَانَ قَالَ: قَالَ لِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ ع يَا سُفْيَانُ لَا تَذْهَبَنَّ بِكَ الْمَذَاهِبُ عَلَيْكَ بِالْقَصْدِ وَ عَلَيْكَ أَنْ تَتَّبِعَ الْهُدَى قُلْتُ يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ مَا اتِّبَاعُ الْهُدَى قَالَ كِتَابُ اللَّهِ وَ لُزُومُ هَذَا الرَّجُلِ [قَالَ‏] فَقَالَ [لِي‏] يَا سُفْيَانُ أَنْتَ لَا تَدْرِي مَنْ هُوَ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ [يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ‏] مَا أَدْرِي مَنْ هُوَ قَالَ فَقَالَ لِي وَ اللَّهِ لَكِنَّكَ آثَرْتَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ وَ مَنْ آثَرَ الدُّنْيَا عَلَى الْآخِرَةِ حَشَرَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ أَعْمَى قَالَ قُلْتُ [فَقُلْتُ‏] يَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ أَخْبِرْنِي مَنْ هَذَا الرَّجُلُ لَعَلَّ اللَّهَ يَنْفَعُنِي بِهِ قَالَ [يَا سُفْيَانُ‏] هُوَ وَ اللَّهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عَلِيُّ [بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع‏] مَنِ اتَّبَعَهُ فَقَدْ أُعْطِيَ مَا لَمْ يُعْطَ [يعطه‏] أَحَداً وَ مَنْ لَمْ يَتَّبِعْهُ‏ فَقَدْ خَسِرَ خُسْراناً مُبِيناً هُوَ وَ اللَّهِ جَدُّنَا عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ ع يَا سُفْيَانُ إِنْ أَرَدْتَ الْعُرْوَةَ الْوُثْقَى‏ فَعَلَيْكَ بِعَلِيٍّ فَإِنَّهُ وَ اللَّهِ يُنْجِيكَ [مِنَ الْعَذَابِ‏] يَا سُفْيَانُ لَا تَتَّبِعْ هَوَاكَ فَتَضِلَّ عَنْ سَوَاءِ السَّبِيلِ.
 
 
امام (ع) مانند سفینه نوح است:
إِنَّ مَثَلَ أَهْلِ بَيْتِي فِي أُمَّتِي كَمَثَلِ سَفِينَةِ نُوحٍ‏ فِي قَوْمِهِ مَنْ رَكِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرِقَ
 
دعای هرروز شعبان:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ شَجَرَةِ النُّبُوَّةِ وَ مَوْضِعَ الرِّسَالَةِ وَ مُخْتَلَفِ الْمَلَائِكَةِ وَ مَعْدِنِ الْعِلْمِ وَ أَهْلِ بَيْتِ الْوَحْيِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ الْفُلْكِ الْجَارِيَةِ فِي اللُّجَجِ الْغَامِرَةِ يَأْمَنُ مَنْ رَكِبَهَا وَ يَغْرَقُ مَنْ تَرَكَهَا الْمُتَقَدِّمُ لَهُمْ مَارِقٌ وَ الْمُتَأَخِّرُ عَنْهُمْ زَاهِقٌ وَ اللَّازِمُ لَهُمْ لَاحِقٌ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدِ- الْكَهْفِ الْحَصِينِ وَ غِيَاثِ‏ الْمُضْطَرِّ الْمُسْتَكِينِ وَ مَلْجَإِ الْهَارِبِينَ وَ عِصْمَةِ الْمُعْتَصِمِين‏
 
تنها راه چاره از فریبهای شیطان پناه بردن به امام عصر(ع) است، او کهف حصینی است که همانطور که اصحاب کهف با پناه بردن به آن از شر کفر کافران مصون ماندند.
امام عصر علیه السلام "کهف حصین" است یعنی پناهگاه امن ومطمئن ودژ استواری که اگر درآن قرار گیری از هر گزندی در امان هستی امام عصر علیه السلام  " غیاث المضطر المستکین" هستند. غوث یعنی فریاد رس، امام عصر علیه السلام آن کسی است که اگر هر درمانده و بی کس وبی یاری ایشان را بخواند، او را فریاد رس و دستگیر خواهد یافت. به ما آموخته اند که امام عصر علیه السلام "کاشف البلوی" است یعنی او تنها کسی که غم اندوه وبلا را می تواند برطرف نماید. زیارت آل یس زیباترین شکوائیه وفراقنامه دوران غیبت است که خود آن حضرت فرموده اند هرگاه خواستید به سوی من توجه پیدا کنید این زیارت را بخوانید. دراین زیارت شریف ایشان را با القاب" غوث ورحمة الواسعه" خطاب می کنیم. رحمت واسعه یعنی آن ابر گسترده ای که باران کرامتش برسر خوب وبد می ریزد.
در زیارت روز جمعه که متعلق به وجود مبارک امام عصر علیه السلام است می خوانیم "السلام علیک یا سفینة النجاة" یعنی سلام بر تو ای کشتی نجات راستی چرا کشتی نجات؟
 
 
شیطان بیش از همه درکمین خدمتگزاران و خدمتگزاری به ساحت مقدس حضرت ولی عصر(عج) می باشد، مراقب باشیم.
 

خواندن 4427 دفعه