ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
شنبه, 02 ارديبهشت 1396 10:16

پدیده شوم قرن ! 10

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

بخش نود و یکم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل گفته شد که داعش کودکان را براساس یک تقسیم‌بندی آموزش می‌دهد. کودکان زیر 6 سال در مهدکودک درس می‌خوانند. بچه‌ها، یونیفورم بر تن نمی‌کنند اما لباس‌هایشان باید با قوانین «دولت اسلامی» منطبق باشد. دانش‌آموزان دختر باید از همان کلاس اول موهای خود را بپوشانند. موضوعاتی مانند نقاشی، موسیقی، ملی‌گرایی، تاریخ، فلسفه و مطالعات اجتماعی همگی حذف شدند. در عوض، به جای تمام این دروس، آموزش حفظ قرآن، توحید، فقه، نماز، عقاید، حدیث و سنت پیامبر آموزش داده می‌شود. در این مدارس همچنین نحوه استفاده از انواع سلاح‌ها نیز به آنها یاد داده می‌شود.

 

اجبار

اجبار مستقیم برای پیوستن به «دولت اسلامی» به‌طور کلی از طریق ربایش رخ می‌دهد و به خوبی مستند هم شده است. برای مثال، در 11 می‌2015 سربازان داعش که مسوول عضوگیری بودند وارد دبیرستان‌های مختلف در منطقه «حی التمیم» در شرق موصل شدند و به اجبار آنها را به عضویت «دولت اسلامی» در آوردند و کودکان هیچ حقی برای مخالفت نداشتند. همچنین از سوی رسانه‌های محلی هم تایید شد که این گروه مبادرت به تاسیس اردوگاه‌های نظامی برای کودکان در تلعفر (عراق) و رقه (سوریه) کرده است. در 14 می‌2015، 15 نفر از مبارزان داعش که گم شده بودند یا پیش‌تر از میادین نبرد عقب نشینی کرده بودند از سوی کودک سربازان در منطقه «حمدانیه» در دشت نینوا اعدام شدند. در ژوئن 2015، دفتر نمایندگی سازمان ملل در عراق همراه با دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل (UNAMI/ OHCHR) تخمین زد که داعش حدود 800 تا 900 کودک در فاصله سنی 9 تا 15 سال را از مناطق مختلف موصل ربوده است. داعش مبادرت به نام‌نویسی از کودکان در فاصله سنی 5 تا 10 سال در اردوگاه‌های آموزشی مذهبی می‌کرد؛ در حالی که کودکان در فاصله 10 تا 15 سال وارد اردوگاه‌های نظامی می‌شدند و آموزش‌های نظامی می‌دیدند. رسانه‌های محلی گزارش دادند کودکانی که دستورات داعش را نمی‌پذیرفتند یا تمرد می‌کردند شلاق می‌خوردند، شکنجه می‌شدند و مورد تجاوز قرار می‌گرفتند. افزون بر این، UNAMI/ OHCHR گزارش داد که در برخی موارد، خانواده‌ها در الانبار از سوی قبایل محلی مجبور می‌شدند تا کودکان خود را به عضویت داعش در آورند. خانواده‌هایی که امتناع می‌کردند، فرزندانشان از سوی داعش ربوده می‌شد و ادعا می‌کردند که آنها موظف به شرکت در جهاد هستند. داعش همچنین در اجبار غیرمستقیم و سیستماتیک هم مشارکت دارد آنجا که مردم، به‌ویژه خانواده‌ها، از ترس تحت فشار روانی برای پیوستن به این گروه قرار می‌گیرند. داعش همچنان به مجازات و کشتن افرادی ادامه می‌دهد که از قواعد رفتاری این گروه تخطی می‌ورزند یا میلی به تبعیت از آن ندارند یا با ایدئولوژی این گروه مخالفت می‌ورزند. برای مثال، در 5 ژانویه 2015، اعضای داعش یک مراسم عروسی را در شمال موصل به‌دلیل خودروهای تزئین شده و صدای بلند موسیقی متوقف کردند. وقتی مخالفت‌هایی با این کار در میان حاضران در عروسی صورت گرفت، داعشی‌ها همه را به گلوله بستند و در این میان عروس و داماد هم کشته شده و بسیاری هم زخمی شدند. داعش به‌طور منظم هر گروهی که «غیر» یا «دیگری» به حساب آید را تحت تعقیب قرار می‌دهد و به همین ترتیب اعضای اجتماعات مختلف قومی و مذهبی و مرتبطان به آنها هم متحمل آسیب‌هایی از این گروه شده‌اند مثلا در معرض اعدام و کشتارهای هدفمند، ربایش، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی (به‌ویژه زنان و کودکان) قرار می‌گیرند.

 

همکاری

در حالی که به‌طور گسترده اجبار برای پیوستن کودکان به این گروه مورد استفاده قرار می‌گیرد، در متن «خلافت» اما کودکان در یک بازه زمانی طولانی تر در معرض «افراط‌گرایی» قرار می‌گیرند. به این ترتیب، همکاری از طریق طیف مختلفی از ابزارها روش دیگری از عضوگیری است.

 

شرایط

پرداخت حقوق از سوی گروه‌های مسلح در گذشته به‌عنوان روشی موثر برای به عضویت در آوردن کودکان بوده است و این مساله در مورد کودکان در «دیار خلافت» مصداق دارد. درآمدهای نسبتا بالای پرداختی از سوی داعش انگیزه ای برای کودکان و والدین آنها در شرایط دشوار اقتصادی در کشورهای جنگ زده عراق و سوریه برای اعزام کودکان است.

 

ایدئولوژی

مبارزه با یک ایدئولوژی دلیل مهم دیگری است که کودکان در «دولت اسلامی» نام نویسی می‌کنند. طی اوایل نوجوانی، تاثیر ایدئولوژی در میان جوانانی که به‌دنبال شکل دادن هویت و شخصیت خود هستند بسیار قوی است. در خلال جنگ، حقیقت به‌دلیل دسته‌بندی‌های متعددی که نماینده تاکتیک‌ها و اهداف مختلف است به شدت دور از دسترس می‌شود. بنابراین، چشم‌انداز مبارزه برای یک ایدئولوژی کاملا تعریف شده در چارچوب «دولت اسلامی» انگیزه‌ای قدرتمند برای کودکان است زیرا هدف روشنی به زندگی‌شان می‌دهد. کودکان با ترسیم فضا و فرصتی برای نقش‌آفرینی بیشتر در «خلافت» فریفته می‌شوند. همچنین سختی زندگی در «دولت اسلامی» احساس قدرت و ساختارمندی را در بحبوحه عدم قطعیت‌های زندگی به‌دست می‌دهد. اینها انگیزه‌های قدرتمندی در جامعه جنگ زده است؛ جایی که بسیاری احساس سرخوردگی، محرومیت و ناتوانی می‌کنند.

 

اجتماع‌پذیری

اجتماع پذیری در ابتدا شامل تعامل متقابل با کودکان می‌شود و این معمولا در فضاهای عمومی یا مساجد رخ می‌دهد و موجب ترغیب مشارکت با آن دسته از نیروهای «دولت اسلامی» می‌شود که اسباب بازی و شکلات به کودکان می‌دهند یا فرصتی برای برافراشتن پرچم داعش و گاهی سلاح به کودکان می‌دهند. در این مرحله، کودکان در معرض ایدئولوژی داعش قرار گرفته و جذب روایت این گروه در مورد موفقیت‌های نظامی‌اش، جامعه آرمانی‌اش و مزیت‌های احتمالی برای آنان که به آن پیوسته‌اند می‌شوند.

 

بخش نود و دوم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل اشاره شد که اجبار مستقیم برای پیوستن به «دولت اسلامی» به‌طور کلی از طریق ربایش رخ می‌دهد. در ژوئن 2015، دفتر نمایندگی سازمان ملل در عراق همراه با دفتر کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل تخمین زدند که داعش حدود 800 تا 900 کودک در فاصله سنی 9 تا 15 سال را از مناطق مختلف موصل ربوده است. همکاری در مورد شرایط آن و ایدئولوژی داعش و چگونگی تلقین این ایدئولوژی به کودکان اطلاعاتی داده شد.

 

 

در تضاد کامل با نزاع‌های گذشته، عضوگیری داعش به شدت بر خانواده‌ها متکی است یعنی اعضای خانواده‌ها در وضعیتی قرار می‌گیرند که کودکان خود را به پیوستن به داعش ترغیب می‌کنند. گزارش‌های مربوط به کودک سربازان در سایر نزاع‌ها نشان می‌دهد که آنها گاهی مجبور به کشتن اعضای خانواده می‌شوند: هم به این دلیل که زمینه بازگشت خود به خانه را منتفی کنند و هم برای شکستن دفاع روانی از کودک. از سوی دیگر، «دولت اسلامی» تنها یک گروه شورشی نیست، بلکه دولتی مشتاق است که فقط به سرباز نیاز ندارد، بلکه به «جامعه» نیز نیاز دارد. به این ترتیب، تاکتیک‌های عضوگیری‌اش با نام‌نویسی از کل خانواده‌ها و نه فقط جوانانش، در راستای استراتژی عضوگیری بلند مدت این گروه عمل می‌کند. به مادران کتاب‌هایی داده می‌شود در مورد اینکه چگونه کودکان جهادی تربیت کنند. پیشنهادها شامل تعریف داستان‌هایی هنگام خواب آنها در مورد شهادت می‌شود، اینکه کودکان در معرض مطالب تصویری در وب‌سایت‌های جهادی قرار گیرند و تشویق شوند که ورزش و بازی‌هایی انجام دهند که بدن آنها را خوش فرم نگه دارد و موجب هماهنگی چشم و دستشان شود. در این صورت، کودکان در حالی رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند که در معرض ایدئولوژی «دولت اسلامی» از سوی خویشان و عزیزانشان و افراد مورد وثوق‌شان قرار می‌گیرند. در نتیجه به احتمال زیادتر بیشتر به «دولت اسلامی» اعتماد می‌کنند. در نهایت، کودکان از سوی هم سن و سالان خود ترغیب به پیوستن به داعش می‌شوند. وقتی مشاهده می‌شود کودکانی که قبلا به عضویت درآمده‌اند در حال همکاری با داعش هستند، کودکانی که آنها را از بیرون می‌نگرند به این باور می‌رسند که عملی که مشاهده می‌کنند یک «هنجار» است و یک دوره عملی مثبت برای آنهاست. آنها که از میان کودکان دست به استخدام می‌زنند سخنرانی‌هایی ارائه می‌دهند که بزرگسالان و کودکان دیگر را از طریق دیگر (مانند فریب در مورد جایگاه خود، هدفشان و تحسین و تشویق) ترغیب به عمل می‌کند.

 

کودکان چگونه آموزش می‌بینند

شست و شویی که در مدارس شروع می‌شود،در اردوگاه‌های آموزشی تشدید می‌شود جایی که به کودکان در فاصله سنی 10 تا 15 سال شریعت آموخته می‌شود، در معرض خشونت قرار می‌گیرند و مهارت‌هایی خاص به آنها یاد داده می‌شود تا به بهترین شکل به خلافت خدمت کنند و پرچم جهاد را برافرازند.

به دختران یاد داده می‌شود که چگونه غذا درست کنند، نظافت کنند و از همسرانشان حمایت کنند تا زنان و مادران خوبی باشند در حالی که پسران با مهارت‌های نظامی برای نبرد آماده می‌شوند. برای مثال، یک ویدئو که نام آن «موسسه فاروق برای بچه‌شیرها» بود، نحوه آموزش کودکان ایزدی 15 ساله را نشان می‌داد و سه نوع آموزش را به تصویر می‌کشید: آموزش قرآن به ویژه در ارتباط با جهاد، آموزش استفاده از سلاح و چگونگی تعامل با زندانیان. این آموزش‌ها آسان نیست. ویدئویی منتشر شده از سوی رسانه‌های ولایت نینوای داعش اردوگاهی آموزشی را نشان می‌دهد که در آن به بچه شیرها فنون رزمی و دفاع شخصی آموخته می‌شود و همزمان باید آموزش‌های جسمی سختی را با مربی خود پشت سر بگذارند به گونه‌ای که آن مربی با ضربات مکرر مشت و لگد به بدن آن کودکان آنها را آماده می‌سازد یا با چوب به بدن کودکان می‌کوبد.

این ویدئو همچنین گروهی از پسران جوان را نشان می‌دهد که با کلاشینکوف در صف ایستاده‌اند و همگی لباس نظامی همرنگ بر تن دارند و سر خود را پوشانده‌اند. محتمل است که این ویدئو ترسیم‌کننده واقعی اردوگاه‌های آموزشی داعش باشد. اینها به روشنی و به شدت ترسیم می‌شوند و واکنش کودکان نشان می‌دهد که برخی از «محاکمه ها» و «تنبیهات» آنها اَلَکی است. با این وجود، گزارش‌های کودکان قبلی خلافت نشان می‌دهد که شرایط زندگی آنها به لحاظ جسمی و روحی دشوار است. برای مثال برخی مجبور می‌شوند روی تشک‌های آلوده به «کک» بخوابند. در این مرحله، وفاداری آنها به خلافت شکل می‌گیرد، زیرا از خانواده‌های خود جدا افتاده‌اند و سختی‌های مشترک شان پیوندهای قدرتمندی از رفاقت با همسالانشان به وجود می‌آورد زیرا آنها رفته رفته به خانواده جدیدشان تبدیل می‌شوند. والدین گزارش کرده‌اند، که کودکان استخدام شده از سوی داعش از بازگشت به خانه سر باز می‌زنند و می‌گویند که می‌خواهند برای خلافت به جهاد بپردازند. پس از اینکه کودکان «دولت اسلامی» آموزش‌های خود را تکمیل کردند، مراسم فراغت از تحصیل برای آنها برگزار می‌شود و دانش آموختگان جدید در انظار عموم رژه می‌روند و یونیفورم‌های خاصی بر تن می‌کنند و سلاح در دست می‌گیرند. به آنها دستور داده می‌شود که بایستند در حالی که فرماندهان آنها، این کودکان را با چوب می‌زنند تا استقامت و نظم [دیسیپلین] آنها را به رخ همگان بکشند. این رژه غرورانگیز و با نظم، عابران و گذری‌های جوان تر و جدیدتر را جذب می‌کند، زیرا آنها تحت تاثیر سبک و روش تبلیغاتی داعشی‌ها قرار می‌گیرند. در یک سند، «دولت اسلامی» آموزش نظامی کودکان را با سوءاستفاده از آیات قرآن توجیه می‌کند:«سبكبار و گرانبار همگروه ‏شويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد اگر بدانيد اين براى شما بهتر است» (توبه، 41). این سند همچنین اشاراتی به محمدالبخاری (نویسنده صحیح بخاری) دارد که می‌گوید:«پیامبر خدا فرمود: «وقتی از شما خواسته شد جهاد کنید آن را بپذیرید. این برای شما بهتر است». این تلاش برای توجیه دینی به این منظور دنبال می‌شود که اعضای بالقوه جدیدی را هدف می‌گیرد:«در تبعیت از فرمان خداوند قادر و فرمان رسول الله، دولت اسلامی از جوانان اسلام در ولایت الفرات می‌خواهد تا جهاد کنند و از آنها می‌خواهد تا در راستای اطاعت از خدا و حمایت از دینش به کاروان برادران مجاهد خود بپیوندند. هان شمایی که مشتاق و عاشق جهاد هستید برخیزید، شتاب کنید و سلاح صداقت را آماده‌سازید. شاید شما آجری در ساختمان این بنای مقدس باشید». بنابراین، کودکان بیشتری تحریک می‌شوند تا با مشاهده چنین مراسمی مانند مراسم فراغت از تحصیل و به تدریج مجذوب تبلیغات داعش شدن به مبارزان راه خلافت تبدیل شوند. در انجام این کار، چرخه عضویت تکرار می‌شود.

 

بخش نود و سوم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به تاکتیک‌های عضوگیری داعش اشاره و گفته شد که تاکتیک‌های عضوگیری‌ این گروه با نام‌نویسی از کل خانواده‌ها و نه فقط جوانان خانواده‌ها، در راستای استراتژی عضوگیری بلندمدت این گروه عمل می‌کند. به مادران کتاب‌هایی داده می‌شود در مورد اینکه چگونه کودکان جهادی تربیت کنند. پیشنهادهای داعش شامل تعریف داستان‌هایی هنگام خواب آنها در مورد شهادت می‌شود، اینکه کودکان در معرض تصاویری در وب‌سایت‌های جهادی قرار گیرند و تشویق شوند که ورزش و بازی‌هایی انجام دهند که بدن آنها را خوش فرم نگه دارد و موجب هماهنگی چشم و دستشان شود. در این صورت، کودکان در حالی رشد می‌کنند و بزرگ می‌شوند که در معرض ایدئولوژی «دولت اسلامی» از سوی خویشان و عزیزانشان و افراد مورد وثوق‌شان قرار می‌گیرند. در ادامه به چگونگی و نحوه عضوگیری داعش پرداخته می‌شود.

 

نقش کودکان در خلافت

برخی تحلیل‌ها می‌گوید که بیش از 5 میلیون کودک از جنگ در سوریه متاثر شده‌اند. آنها به‌عنوان کودک سرباز، سپر انسانی، قاصد، جاسوس و نگهبان به خدمت گرفته می‌شوند و با استفاده روزافزون از «سلاح‌های کوچک» مشارکت فعالانه‌ای در تلاش‌های جنگی دارند. به پسران با حضور در مدارس «دولت اسلامی» و کسب مهارت‌های نظامی نقش‌ها و جایگاه‌های خاصی داده می‌شود. آنها به کارهایی گمارده می‌شوند که به لحاظ جسمی و روحی برای آن مناسب‌تر از بزرگسالان هستند. این نقش‌ها ثابت نیست و به همین ترتیب، کودکان نیز ممکن است تغییر کنند یا جایگاه‌های جدیدی را بپذیرند.

 

جاسوس

کودکان در ابتدا به‌عنوان جاسوس آموزش داده می‌شوند و به آنها آموخته می‌شود که اطلاعات مربوط به خانواده، همسایگان یا دوستانی که با قواعد و اقدامات خلافت سر ستیز دارند را (با مقام‌های داعش) به اشتراک بگذارند. اگر آنها در این مرحله موفق شوند، نقش دیگری با مسوولیت‌هایی بزرگ‌تر به آنها داده می‌شود. وقتی در خط‌مقدم قرار می‌گیرند و با دشمن مشارکت می‌کنند، به آنها یاد داده می‌شود که از آنها هم جاسوسی کنند.

 

واعظ

تبلیغات «دولت اسلامی» نشان می‌دهد که کودکان مبادرت به وعظ و سخنرانی می‌کنند و در انظار عمومی و در میادین عمومی آوازهایی را زمزمه می‌کنند. کودکانی که استعداد و شایستگی برای انتقال ایدئولوژی «دولت اسلامی» را از خود نشان دهند برای گستراندن پیام این گروه، کسب حمایت برای آن و استخدام دیگران به خدمت گرفته می‌شوند. سخنرانی کودکان به نمایندگی از خلافت می‌تواند بسیار موثر باشد زیرا کودکان نسبت به همتایان بزرگسال خود – علاوه بر طراوت جوانی - مشتاق‌تر هستند و به‌طور اتوماتیک توجهات بیشتری را به خود جلب می‌کنند. کودکان همچنین می‌توانند انگیزه‌هایی برای دیگر کودکان برای پیوستن به داعش به دست دهند. این انگیزه از طریق فشار همسن و سالان خودشان و شکل‌گیری گروه‌های دوستی میسر می‌شود.

 

سربازان

کودکان با مهارت‌های نظامی آموزش داده می‌شوند تا در نبرد در خط مقدم بجنگند، از مراکز فرماندهی مراقبت کنند، بمب بسازند، تک تیرانداز شوند و در ایست بازرسی‌ها خدمت کنند. برای مثال، رسانه‌های محلی در ولایت نینوا گزارش داده‌اندکه کودکان ربوده شده و برای استفاده از سلاح دوره دیده‌اند و برخی هم برای منفجر کردن بمب، بارها مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در موصل، پسران جوان برای گشتزنی و مراقبت از ایست و بازرسی‌های داعش به‌کار گرفته شده‌اند. «دولت‌اسلامی» ویدئوهایی بیرون داده که کودکانی را نشان می‌دهد که انواع مختلفی از تمرینات آموزشی را به منظور آماده‌سازی برای این نقش‌ها انجام می‌دهند.

 

جلادان

کودکان برای اعدام افرادی به خدمت گرفته می‌شوند که سر سازگاری با ایدئولوژی داعش ندارند. با اجبار کودکان به مشارکت در اعدام‌ها، «دولت اسلامی» این وحشی‌گری‌ها را به امری عادی تبدیل می‌کند و آنچه را که می‌خواهد به این کودکان تلقین می‌کند. برخی کودکان با دادن چاقو به‌دست آن جلاد بزرگسال، در اعدام به آنها مدد می‌رسانند در حالی که برخی دیگر خودشان دست به چاقو شده و اعدام را انجام می‌دهند. افزون بر این، به کودکان آموخته می‌شود که اعدام یک امتیاز و یک افتخار است و در برخی موارد یک پاداش است. در یکی از ویدئوهای داعش نشان داده می‌شود که – برای مثال- به 6 کودک برای اعدام زندانیان سوری «پاداش فرصت» داده می‌شود تا خود را بیازمایند. کودکان با یافتن و کشتن آن اسیر، از راه‌های پر‌پیچ و خم عبور کرده و جشن می‌گیرند. یک کودک می‌گوید «من بزرگ شده‌ام تا بر شرق و غرب فائق‌ آیم و الاقصی و آندلس را زنده کنم.»

در یک تصویر جوانانی حدود 25 سال نشان داده می‌شود که سربازان ارتش سوریه را به صف روی زانو نشانده‌اندو سپس تیر خلاص به مغزشان شلیک می‌شود.

 

بمب‌گذاران انتحاری

به کودکان آموخته می‌شود که چگونه دست به خودانتحاری بزنند و گاهی به آنها گفته می‌شود که جلیقه انتحاری بر تن کنند، در حالی که کارهای دیگری مانند وظایف نگهبانی در مواردی که مورد حمله قرار می‌گیرند انجام می‌دهند. وقتی کودکان به‌عنوان بمب‌گذار انتحاری به‌کار گرفته می‌شوند، معلوم است که جلیقه‌های انتحاری می‌پوشند یا خودروهای مملو از بمب را به مناطقی می‌کوبند و به محض رسیدن آنها را منفجر می‌کنند. به گفته دیده‌بان سوری حقوق بشر، در جولای 2015، بیش از 19 مورد حمله انتحاری از سوی کودکان انجام گرفت.کودکان برای رهبری داعش به‌عنوان بمب‌گذاران انتحاری کالایی ارزشمند هستند زیرا نسبت به بزرگ‌ترها ترس کمتری به خود راه می‌دهند و به‌دلیل فقدان تجربه گذشته و سن کم قادر به تحلیل وضعیت نیستند و این بزرگ‌ترین مزیت برای داعش است. برای کودکانی که به راستی به «دولت اسلامی» و ایدئولوژی‌اش باور دارند، کشتن خودشان در یک ماموریت انتحاری بزرگ‌ترین افتخار تلقی می‌شود. خلافت این تصاویر و ویدئوهای مربوط به این حوادث را به‌طور عمومی به اشتراک می‌گذارد و بمب‌گذاران را تحسین می‌کنند. در نتیجه ماموریت‌های انتحاری نه‌تنها توجه بیشتری به خود جلب می‌کنند بلکه شکوهی که منتقل می‌کنند، مدنظر است. این را می‌توان به تعداد فراوان در کودکانی مشاهده کرد که برای انجام عملیات انتحاری در داعش نام‌نویسی می‌کنند.

 

بخش نود و چهارم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به نقش کودکان در خلافت اشاره شد. بیش از 5 میلیون کودک از جنگ در سوریه متاثر شده‌اند. آنها به‌عنوان کودک سرباز، سپر انسانی، قاصد، جاسوس و نگهبان به خدمت گرفته می‌شوند. آنها نه‌تنها باید از خطوط دشمن بلکه از خانواده خود نیز جاسوسی کنند. همچنین کودکانی دیده شده‌اند که در مراکز عمومی وعظ و سخنرانی می‌کنند و دیگران را به پیوستن به خلافت ترغیب می‌کنند. کودکان حتی به‌عنوان جلاد و بمب‌گذار انتحاری نیز از سوی داعش به خدمت گرفته می‌شوند.

 

دختران

به دختران آموزش خانگی داده می‌شود و به آنها یاد داده می‌شود که چگونه نیازهای شوهران خود را برآورده سازند، کودکانشان را با ایدئولوژی داعش بزرگ کنند و چگونه به اوضاع خانه رسیدگی کنند. دختران «گل‌ها و مرواریدهای خلافت» نامیده می‌شوند و ایدئولوژی «دولت اسلامی» قواعدی خاص برای آنها در نظر می‌گیرد: دختران باید با نقاب کاملا صورت خود را بپوشانند، پنهان از انظار باشند، هرگز خانه را ترک نکنند مگر در شرایط خاص و همراه با محارم خود. از دختران انتظار می‌رود که مهارت‌هایی خاص داشته باشند مانند دوخت و دوز تا بتوانند نیازهای خانواده را برطرف کنند. ازدواج در 9سالگی یا حداکثر در 17- 16 سالگی برای دختر مشروع است. در «دولت اسلامی»، نقش زن «ساختن امت، تولید و پرورش مردان و فرستادن آنها به نبرد» است. زندگی در دیار خلافت برای دختران و زنان جوان بی‌رحمانه است. زنان از سوی اعضای داعش یا مبارزان مرتبط با آنها مورد تجاوز قرار می‌گیرند. برخی از زن‌ها وضعیت خود را توصیف کرده‌اند. آنها به یاد می‌آورند که در اتاقی محبوس بودند که صدای شیون زن‌های دیگر شنیده می‌شد. آنها وضعیتی را به یاد می‌آورند که آن داعشی اسلحه بر شقیقه آنها گذاشته بود و وقتی مقاومت می‌کردند تبعات کارشان معلوم نبود. برخی از آنها چند بار در روز مورد تجاوز قرار می‌گرفتند. گاهی دختران 9-8 ساله در راهروها به شکلی آشکار و در برابر دیدگان دیگران مورد تجاوز جنسی قرار می‌گرفتند. آنان به یاد می‌آورند که دختران پس از اینکه از بند بیرون برده می‌شدند پس از چند ساعت یا چند روز «با حالی نزار» باز می‌گشتند. در صورت مقاومت هم یا طی روزهای متوالی کتک می‌خوردند و شکنجه‌های قرون وسطایی می‌شدند یا در جا کشته می‌شدند. اگر ارفاقی هم صورت می‌گرفت، پس از برآوردن نیاز مردان فوراً کشته می‌شدند.

 

تاثیر بر کودکان

تاثیرات جنگ بر کودکان

جنگ به همان اندازه که بر بزرگسالان تاثیر می‌گذارد بر کودکان نیز تاثیرگذار است اما کودکان به شکل خاص‌تری متاثر می‌شوند. جنگ‌های مدرن با بی‌رحمی بیشتر و به شکلی سیستماتیک تر از قبل کودکان را می‌کشد، آنها را دچار معلولیت می‌کند و مورد سوءاستفاده قرار می‌دهد. تاثیرات جنگ طیف متنوعی از آسیب‌ها را شامل می‌شود: از مرگ، آسیب، معلولیت و بیماری گرفته تا آسیب‌های روانی و تبعات اخلاقی و روحی و ضربات اجتماعی و فرهنگی. قرار گرفتن طولانی در معرض خشونت و بی‌حس شدن نسبت به خشونت که کودکان طی جنگ متحمل می‌شوند موجب آسیب‌های بلندمدت می‌شود که توسعه روحی، روانی و جسمی کودک را تحت تاثیر قرار می‌دهد. علاوه بر این، از بین رفتن زیرساخت‌ها مانند مدارس و بیمارستان‌ها دسترسی به تحصیل و درمان را متوقف می‌کند که این هم می‌تواند تاثیراتی ویرانگر در کوتاه‌مدت و بلندمدت بر او داشته باشد. نمونه تاریخی را می‌توان در آلمان نازی مشاهده کرد که تعداد زیادی از کودکان به‌دلیل خشونت، از دست دادن اقوام، بمباران‌ها، ویرانگری‌ها، آوارگی‌ها، بیماری‌ها، گرسنگی و محرومیت‌های احساسی دچار آسیب‌های روانی شدند. والدین این کودکان که خود کودکان دوران جنگ جهانی اول بودند از شوک و سرخوردگی‌های پساجنگ متاثر بودند. در نتیجه، والدین نمی‌توانستند برای تعامل با این زجرها، از کودکان خود حمایت کنند. این کودکان که سعی می‌کردند باری بر دوش والدین خود نباشند چیزی نمی‌پرسیدند. کودکان این نسل، حتی 60 سال بعدتر، نمی‌توانستند میراث تبعیض و برتری نژادی نازی را به لرزه افکنند.

راه دور نرویم. به موردی نزدیک‌تر اشاره می‌کنیم. در سال 1994 رواندآ شاهد جنگ داخلی و نسل‌کشی بود که در آن بیش از 800 هزار نفر ظرف سه ماه تلف شدند. نظرسنجی که پس از این نسل‌کشی انجام شد نشان داد که 5/95 درصد از کودکان شاهد خشونت بودند، 5/87 درصد اجساد و مردگان یا بخش‌هایی از بدن آنها را دیدند و 5/69 درصد شاهد کشته یا زخمی شدن دیگران بودند. 22 سال بعد، طنین این اقدامات از سوی بازماندگان احساس می‌شد گویی همین دیروز بود که این فجایع را می‌دیدند. نمونه‌ها و تحقیقات از این دست در سایر کشورها فراوان است. مخلص کلام این است که دهه‌ها طول می‌کشد تا این خشونت‌ها از ذهن و روان آنها پاک شود و گاهی تا لحظه مرگ همچون کابوس در روح و ذهن آنها می‌ماند. براساس گزارش یونیسف، بیش از 16 میلیون نوزاد در مناطق جنگی در سال 2015 زاده شدند. بر این بیفزایید آن 31 هزار زن بارداری که در قلمرو داعش زندگی می‌کنند.

 

کودکان در دیار خلافت

تاثیرات روانی

کودکان هر روزه در معرض خشونت در «دولت اسلامی» هستند بنابراین می‌توان گفت بسیاری از آنها طی زمان نسبت به خشونت بی‌حس شده‌اند. نه‌تنها اردوگاه‌های آموزشی ضامن تحصیل کودکان در جاهای خشن و با تمرینات خشن است بلکه در انظار عمومی کودکان مانند بزرگسالان اعدام می‌شوند. این مساله امری روزمره شده است. داعش بارها کودکان را ترغیب کرده که در خشونت‌های عمومی مانند فوتبال یا والیبال بازی کردن با سرهای بریده مشارکت کنند. فیلم گرفتن از این حوادث برای ترویج این ایده است که توده‌ها از این اعدام‌ها پشتیبانی می‌کنند. مشاهده شده که کودکان صندلی‌های جلو را می‌گیرند و این نشان می‌دهد که آنها هیچ شرمی ندارند که این کشتارها را در انظار عموم مشاهده کنند. افزون بر این، کودکان در دیار خلافت همواره شاهد سنگسار کردن، به صلیب کشیدن و سر بریدن هستند. آنها نه‌تنها نسبت به این خشونت‌ها بی‌حس شده‌اند بلکه این اقدامات را امری معمول می‌نگرند و در نهایت از این اقدامات دفاع می‌کنند. مشاهده شده که کودکان، زندانیان را به سوی جایگاه ابدی همراهی می‌کنند و بارها مشاهده شده که آنها پیش از کشتارهای عمومی وظیفه پخش چاقو میان جلادان را بر عهده داشتند.

 

 

بخش نود و پنجم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش‌های پیشین به نحوه عضویت کودکان در گروه‌های شبه‌نظامی به‌ویژه داعش اشاره کردیم. اشاره شد که این گروه‌ها به‌ویژه داعش چگونه به عضوگیری، شست و شوی مغزی و آموزش کودکان در اردوگاه‌های نظامی پرداخته و چگونه آنها را به مناطق درگیری می‌فرستند. برخی از این کودکان بعضا در سنین 5 ساله به عضویت این گروه‌ها در می‌آیند و هرگونه مانع‌تراشی از سوی خانواده یا معلمان در برابر عضویت کودکان در این گروه‌ها با انتقام سخت افراطیون مواجه می‌شود. در زیر ادامه بحث از سر گرفته می‌شود.

 

بزرگسالی دوره مهمی است که در آن فرد جوان ارزش‌ها و هنجارهای جامعه خود را می‌شناسد و در آنها ادغام می‌شود. در نتیجه، مشاهده آنچه که آنها جذب می‌کنند اهمیت فراوانی دارد. خشونت، ایدئولوژی‌ها و مفاهیمی که کودکان در چارچوب داعش جذب می‌کنند تاثیر فراوانی بر درک آنها از آن چیزی دارد که «عادی» است یا برای رفاه روانی کودکان ویرانگر است. به گفته «یانسن» و «شاو»، پیامدهای جسمی و روحی عمیقا متفاوتند. در معرض خشونت بیشتر بودن، ریسک پیامدهای منفی را افزایش می‌دهد. به‌خاطر ماهیت جنگ، یک نسل کامل آگاه می‌شود که درگیری و ویرانی اجزای منظم زندگی هستند. به گفته «اودلند»، در درگیری ها، کودکان «شرطی» می‌شوند: آموزش با تمرینات ویرانگر و خشن و در معرض دائمی خشونت بودن ، آسیب‌های روانی گسترده‌ای به‌دنبال دارد. عزت‌نفس معمولا ویران می‌شود و آنها قانع می‌شوند که جنگ تنها گزینه است. بنابراین، وقتی به مرحله بزرگسالی می‌رسند، آلترناتیوهای حفظ صلح برایشان بی‌معنی می‌شود و میل می‌یابند که برای مشکلات راه‌حل‌های خشن بیابند. این نه‌تنها برای افراد آشکارا مضر است بلکه برای کودکان نیز مضر است که در معرض سوگیری‌ها، تبعیض‌ها و تعصبات قرار دارند و با این اندیشه بزرگ می‌شوند که خونریزی امری طبیعی است. پیامد این مسائل برای کودکان در «خلافت» بیشتر است: تاثیرات زندگی در مناطق جنگی به‌شدت با استراتژی «دولت به اصطلاح اسلامی» آمیخته است؛ استراتژی‌ای که کودکان را در معرض بالاترین سطح خشونت‌ها قرار می‌دهد.

 

تاثیرات اجتماعی

عوارض کوتاه‌مدت و بلندمدتی که خشونت بر بهداشت روانی کودکان دارد تاثیرات اجتماعی گسترده‌ای دارد. خشونت موجب نابودی قدرت یادگیری کودک می‌شود، بزرگ شدن او به شکلی طبیعی را دچار مشکل می‌سازد، اجتماعی‌شدن را با مانع مواجه می‌کند، دوست داشتن والدین بی‌معنی می‌شود و زندگی در اجتماع نیز با مشکل مواجه می‌شود. از این‌رو، با به خطر انداختن ظرفیت فرزندان برای کمک سازنده به جوامع خود، سطوح بالای خشونت که از سوی داعش تشویق می‌شود موجب به خطر افتادن «جامعه آرمانی» خواهد شد که این گروه در جست‌وجوی ساخت آن است.

 

تاثیرات اقتصادی

یکی از بزرگ‌ترین موانعی که کودک سربازان باید بر آن فائق آیند چشم‌انداز کاهش استخدام آنها در دوران پسا جنگ است. اول، کودک سربازان بارها به آسیب‌هایی مانند از دست دادن شنوایی، بینایی یا قطع اعضای بدن خود اشاره کرده‌اند. این معلولیت‌ها تعداد مشاغل در دسترس برای کودک سربازان سابق را کاهش داده زیرا آنها دیگر نمی‌توانند وظایف معمول خود را انجام دهند. معلولیت‌های جسمی که بزرگسالان در نبردها متحمل می‌شوند ممکن است منجر به جدایی آنها از خانواده‌های فقیرشان شود زیرا نمی‌توانند بار مضاعفی به دوش بکشند. افزون بر این، در جنگ‌های گذشته، مبارزه در میان گروه‌های شبه‌نظامی به این معنا بود که بزرگسالان در مدارس حضور نمی‌یافتند و در نتیجه، فقدان ویژگی‌های آکادمیک، کسب مشاغل غیرنظامی را دشوار می‌کرد. اگرچه در نظام خلافت، آموزش بخش مهمی از استراتژی شست و شوی مغزی و تضمین وفاداری جوانان است اما برنامه‌های درسی که کودکان در معرض آن قرار می‌گیرند به شدت محدود است. این باعث می‌شود که دستیابی به مشاغل غیرنظامی دشوار شود. شاید مهم‌تر از همه این باشد که ادبیات پیشین نشان داده که بهبود آن آسیب‌ها در میلیشیاها بسیار دشوار است و این نه‌تنها موجب شده یافتن کار دائمی دشوار شود بلکه در برخی مواقع، منجر به این می‌شود که آنها دست به خودکشی بزنند. از این رو، روشن است که اگر به آنها در محیط پسا جنگ اعتماد شود اما کودکان خلافت امید اندکی برای بازگشت به زندگی طبیعی دارند.

 

بازپروری کودک سربازان

در هر اقدامی برای اجرای برنامه‌هایی برای کودکان متاثر از جنگ، بهترین منفعت برای کودک باید ملاحظه اصلی مد نظر برنامه‌ریزان باشد. تضمین رفاه کودک، مقام‌ها را وامی دارد تا شرایط خاص کودک را در نظر بگیرند مانند سن، سطح بلوغ، حضور یا فقدان والدین و محیط یا تجربه کودک. اصل «آسیب نزنید» باید در تمام سطوح کاربرد یابد. به عبارت دیگر، تضمین شود که هر دخالتی که انجام می‌گیرد کودک را در وضعیتی بدتر از قبل قرار ندهد. الگوی سنتی کودک سربازان که آژانس‌های حامی کودک با آن کار می‌کنند – الگوی خلع سلاح، عدم بسیج و ادغام دوباره (DDR)- به شست و شوی مغزی سیاسی- دینی که به شدت در درگیری‌های اخیر علیه این کودکان کاربرد یافته را بررسی نمی‌کند. یکی از بزرگ‌ترین موانع در برابر ادغام موفقیت‌آمیز کودک سربازان سابق همانا «انگ زدن» است. این در مورد کودکان داعشی مصداق دارد زیرا بسیاری برداشت‌های منفی از این کودکان دارند و آنها را «مشارکت کنندگانی با میل و رغبت» می‌خوانند. در این مرحله، مداخله و مشارکت اجتماع، خانواده و رهبران کلیدی در هرگونه کمپین «حساس سازی» یا فرآیند «ادغام دوباره» مهم است. یک ایده بسیار مهم در بطن استراتژی «دولت اسلامی» مفهوم «دولت سازی» است و این اغلب با فلسفه‌های مذهبی برای توجیه بقای این گروه و ضرورت تداوم ساخت دولت درمی‌آمیزد. به همین ترتیب، ایده دولت- ملت با مفاهیم و ارزش‌های تاریخی در هم آمیخته می‌شود. برای مثال، یک متن تاریخی توییت شده از سوی یکی از حامیان داعش در مارس 2015، تاسیس دولت حول مقاومت در برابر اشغال عراق از سوی آمریکا و «وحدت گروه‌های جهادی» برای مبارزه با تهاجم آمریکا را چارچوب بندی می‌کند. این متن تاریخی ایجاد و شکوه دولت را به‌عنوان ابزاری برای حمایت در برابر اشغال خارجی چارچوب‌بندی می‌کند. داعش معتقد است که پیوستن به این گروه مرز نمی‌شناسد. برای مثال، این گروه معتقد است که شیخ ابومصعب الزرقاوی یک اردنی است و از آنجا که روشن است که «ملی‌گرایی وجود دارد»، این اردنی توانست رهبر هزاران مبارز شود زیرا مردمانی از هر گوشه و کنار جهان از این گروه حمایت می‌کردند. به این ترتیب، ایده «دولت شدن» جایگزین ملی‌گرایی شد. این باور شکل گرفت که در واقع، ملی‌گرایی یعنی تعلق به داعش. بقای دولت بزرگ‌ترین اولویت نزد این گروه است. به همین ترتیب، جاسوسی یکی از بزرگ‌ترین جرم‌ها علیه بقای دولت است و با بدترین مجازات‌ها پاسخ داده می‌شود.

 

 

بخش نود و ششم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل اشاره شد که آموزش با تمرینات ویرانگر و خشن و در معرض دائمی خشونت بودن، آسیب‌های روانی گسترده‌ای برای کودکان به‌دنبال دارد. عزت‌نفس معمولا ویران می‌شود و آنها قانع می‌شوند که جنگ تنها گزینه است. خشونت موجب نابودی قدرت یادگیری کودک می‌شود، بزرگ شدن او به شکلی طبیعی را دچار مشکل می‌سازد، اجتماعی‌شدن را با مانع مواجه می‌کند، دوست داشتن والدین بی‌معنی می‌شود و زندگی در اجتماع نیز با مشکل مواجه می‌شود. ویژگی‌های اقتصادی این مساله نیز گسترده است؛ زیرا کسب مشاغل غیرنظامی را دشوار می‌کند.

 

وقتی قرار است برنامه «رادیکال‌زدایی» در پیش گرفته شود، خنثی کردن آموزش تئوریک و تاریخی کودکان از سوی داعش باید به‌عنوان یکی از مهم‌ترین جنبه‌ها در نظر گرفته شود. برخی از این آموزه‌های تئوریک ریشه در دیدگاه‌های علمای وهابی سعودی از جمله ابن‌تیمیه دارد که از سوی عربستان سعودی انتشار یافته و به دست گروه‌هایی مانند داعش یا القاعده می‌افتد. در آموزش تفاسیر دینی به کودکان این آثار بسیار مهم هستند. فتوای علمای وهابی از سوی بن لادن برای کشتار آمریکایی‌ها و دیگران مورد استفاده قرار گرفت. برای مقابله با فتاوای داعش، باید فتاوای راستین و مناسب با شرایط روز صادر کرد و این فتاوی باید خنثی‌کننده آن آموزش‌هایی باشد که کودکان دریافت می‌کنند. در واقع، آنچه به کودکان یاد داده می‌شود اشتباه است. باید آنها را به سویی سوق داد که مبانی اندیشه داعش را زیر سوال ببرند. یکی از روش‌های رادیکال زدایی از اندیشه کودکان همانا زیرسوال بردن اصل «دولت‌سازی» داعش است و باعث می‌شود در یک بازه زمانی کودکان به حس ملیت و هویت برسند.

 

مطالعه موردی: افغانستان

از زمان حمله آمریکا به افغانستان در سال 2001، تقریبا تمام طرف‌های درگیر – مانند ائتلاف شمال، طالبان و گروه‌های متحد آن و ارتش و پلیس افغانستان از کودک سربازان استفاده می‌کردند. اولین نیروی آمریکایی که در افغانستان جان خود را از دست داد از سوی یک کودک 14 ساله افغان کشته شد. صدها نفر از کودکانی که برای طالبان می‌جنگیدند در افغانستان دستگیر شدند؛ در حالی که ائتلاف شمال نیز به زور کودکتان را به خدمت می‌گرفت. اگر مخالفتی صورت می‌گرفت یا رد می‌کردند، مورد ضرب و شتم قرار گرفته و خانه‌هایشان ویران می‌شد. از سال 2007، طالبان و وابستگانش از جمله «جبهه تورا بورا»، «جماعت سنت الدعوه السلفیه» و «شبکه لطیف منصور» از سوی «لیلا زروگویی»، نماینده ویژه دبیر کل در امور کودکان و نزاع‌های مسلحانه، در فهرست گروه‌هایی قرار گرفتند که به شکلی فعالانه کودکان را به استخدام در آورده و مورد استفاده قرار می‌دادند.

او در گزارش خود اعلام کرده بود که «این گروه‌ها مرتکبان دائمی و نقض‌کنندگان اساسی حقوق کودکان هستند و جرائم فراوانی علیه کودکان مرتکب شده‌اند.» از سال 2010، شورش در افغانستان که طالبان به آن دامن زده بود از جنوب این کشور به مناطق قبلا با ثبات در شمال، شرق، غرب و مناطق مرکزی این کشور هم گسترش یافت. از این زمان، شبکه حقانی و حزب اسلامی به رهبری گلبدین حکمتیار نیز به استخدام و استفاده از کودکان روی آوردند. اکثریت این کودکان برای استفاده در زیرساخت‌ها، حمل‌ونقل و ساخت بمب به‌کار گرفته می‌شدند. با این حال، طالبان و دیگر گروه‌های اپوزیسیون مسلح نیز از کودکان برای انجام عملیات‌های انتحاری استفاده کرده‌اند. در فاصله سپتامبر 2010 و مه‌2015، 20 پسر بچه با انجام حمله انتحاری کشته شدند.

برخی کودکانی که دستگیر شدند گزارش دادند که ربوده شده و سپس به اردوگاه‌های آموزشی در پاکستان برده شدند و نیروهای سازمان ملل در افغانستان هم گزارش‌هایی دریافت کردند دال بر اینکه مدارس مذهبی در پاکستان و افغانستان از سوی طالبان برای استخدام و آموزش کودکان مورد استفاده قرار گرفته‌اند. در بسیاری از موارد، والدین این کودکان ادعا کردند که آنها اطلاعی نداشتند که کودکانشان وارد اردوگاه‌های نظامی شده و آموزش‌های نظامی می‌بینند. در سال 2011، دولت افغانستان درباره «برنامه عمل» با سازمان ملل توافق کرد تا بر این اساس، استخدام و استفاده از کودکان را پایان داده و مانع آن شود. با این وجود، در گزارش سالانه سازمان ملل در مورد کودکان و نزاع مسلحانه، پلیس ملی افغانستان و پلیس محلی این کشور به‌عنوان نهادهایی فهرست شدند که به استخدام کودکان و استفاده از آنها می‌پرداختند.

در نتیجه، اوایل 2015 شاهد صدور فرمان ریاست‌جمهوری بودیم که استخدام کودکان زیر 18 سال را مجرمانه اعلام کرده و فرمان دیگری صادر شد دال بر ممنوعیت استفاده از کودکان از جمله استفاده از آنها در نقش‌های حمایتی و لجستیکی و وضع تحریم برای مرتکبان. واحد حفاظت از کودکان در پلیس ملی این کشور، مانع از استخدام بیش از 400 کودک شد. اگرچه دولت افغانستان سیگنال قوی برای جلوگیری از استخدام کودکان ارسال کرده اما مشکل هنوز باقی است. به‌دلیل شرایط وخیم اجتماعی و اقتصادی، بسیاری از خانواده‌ها کودکان خود را تشویق به پیوستن به نیروهای امنیت ملی افغانستان می‌کنند. افزون بر این، به گفته وزارت دادگستری افغانستان، در فاصله سپتامبر 2010 و فوریه 2013، دست کم 656 پسر بچه در مراکز بازپروری اطفال در کل کشور به‌دلیل ارتباط با گروه‌های مسلح اپوزیسیون نگهداری می‌شدند.

در سال 2015، UNAMA همچنان گزارش‌هایی از شکنجه و بدرفتاری و مراکز بازداشت، بازداشت طولانی مدت کودکان از سوی پلیس ملی افغانستان و نمایش عمومی کودکانی که به‌دلیل جرائم مرتبط با امنیت ملی بازداشت می‌شدند در رسانه‌های ملی دریافت می‌کردند. این موجب شد که UNAMA از فقدان حمایت برای این کودکان و کمبود آشکار اقدامات مناسب بازپروری ابراز نگرانی کند. بنابراین کارهای زیادی باقی مانده که باید برای ممانعت از استخدام کودکان و برآورده کردن نیازهای کودکانی که نظامی گری را رها کرده‌اند در افغانستان انجام شود.

 

بخش نود و هفتم

پدیده شوم قرن جدید

 

در فصل قبل به آموزش کودکان از سوی گروه‌های تروریستی به ویژه داعش پرداخته شد و اطلاعاتی در مورد نحوه عضوگیری کودکان در قلمرو خلافت آورده شد. همچنین به دو مطالعه موردی (افغانستان و پاکستان) هم پرداخته و در مورد نحوه به خدمت گرفتن کودکان از سوی طالبان و گروه‌های زیرمجموعه داعش اشاره شد. در فصل جدید به تفصیل به ولایت‌های داعش در سراسر جهان به‌ویژه در خاورمیانه و شمال آفریقا پرداخته خواهد شد و نحوه عضوگیری نیروها و اداره امور در این ولایت‌ها مورد بررسی قرار می‌گیرند.

 

 

مطالعه موردی: پاکستان

پاکستان نیز شاهد استفاده از کودکان به دلایل مختلف در گروه‌های مسلح بوده است. از جمله این گروه‌ها می‌توان به طالبان اشاره کرد. این را می‌توان به عنوان بخشی از سرریز درگیری از افغانستان به این کشور دانست. گزارش سازمان ملل در سپتامبر 2007 نشان داد که پاکستان منبع مهم انسانی و مادی برای ناآرامی در افغانستان به شکل گسترده است اما به‌طور ویژه، این کشور در حملات انتحاری نقش زیادی دارد و کودکان یتیم و دانش‌آموزان جوان در مدراس پاکستان به‌طور خاصی هدف جذب در این گروه‌ها هستند. برای مثال، در مستند PBS با عنوان «کودکان طالبان»، یک فرمانده طالبان اعلام کرد که وی کودکان 5 ساله را هم به استخدام این گروه در می‌آورد و افزود که «کودکان ابزاری برای دستیابی به اراده الهی هستند. هر آنچه در این مسیر برای شما پیش آید، قدردان آن هستید.»

در جولای 2007، گزارش شد که یک پسر 14 ساله پس از اینکه در مدرسه‌اش در منطقه وزیرستان به عضویت این گروه درآمد و آموزش داده شد به سوی خانواده اش رفت. او سپس برای انجام عملیات انتحاری به مرز با افغانستان اعزام شد اما در آنجا از سوی نیروهای امنیتی دستگیر شد. این پسر اعلام کرد که لااقل دو پسر دیگر همسن و سالش که در این مدرسه بودند برای انجام عملیات انتحاری شست و شوی مغزی داده شده‌اند. گزارش‌های مشابه دیگری در کمربند مرزی پاکستان هست دال بر اینکه کودکان 11 تا 15 ساله از سوی شبه‌نظامیان حامی طالبان از مدارس ربوده و به عضویت طالبان درآورده می‌شوند و به عنوان بمبگذار انتحاری در افغانستان آموزش می‌بینند. اگرچه وعده‌هایی به این کودکان داده می‌شود اما گزارش‌ها نشان می‌دهد که عنصری از اجبار نیز در این عضوگیری‌ها هست به گونه‌ای که اگر معلمان یا خانواده‌ها مانعی بر سر راه این کودکان به‌وجود آورند، باید منتظر انتقام باشند.

پاکستان ید طولایی در استفاده از «کودکان انتحاری» دارد. برای مثال، در سپتامبر 2007 گزارش شد که کودکی حدودا 15ساله در «دره اسماعیل خان» در «ایالت مرزی شمال غربی» (NWFP) خود را منفجر کرده و علاوه بر خود 17 نفر دیگر را نیز به کشتن داد. به گفته زاهد حسین، روزنامه‌نگار پاکستانی، حدود 90 درصد از بمب گذاران انتحاری در این کشور 12 تا 18 ساله هستند. در ژانویه 2010، ارتش پاکستان وارد مجتمع طالبان در «نوازکوت» شد که به دفعات گزارش شده بود به عنوان مکانی برای آموزش «کودکان انتحاری» به‌کار گرفته می‌شود. این کودکان نقاشی‌های رنگارنگی از بهشت ترسیم کرده بودند مانند رودخانه‌هایی از شیر و عسل و این درست در نقطه مقابل محیط سختی بود که در آن زندگی می‌کردند. همچنین گزارش‌های تایید نشده‌ای وجود دارد دال بر اینکه گروه‌های ملی‌گرای مسلح بلوچ در پاکستان نیز کودکان 14 ساله را در این منطقه به‌کار می‌گیرند.

 

فصل هفتم: ولایت‌های داعش و نحوه عضوگیری در آنها

در اوایل ژانویه 2016، ائتلاف جهانی برای مقابله با داعش «لحظه»ای چشمگیر در مبارزه با «هسته اصلی» داعش در عراق و سوریه به‌وجود آورد. داعش اگرچه در سال 2014 در اوج قدرت بود اما اکنون بخش زیادی از مناطق تحت کنترل خود در عراق و سوریه را از دست داده است. مبارزه با این گروه در عراق و سوریه وارد مراحل حساسی شده است. علاوه بر پیشرفت‌های ائتلاف در عراق و سوریه، اوایل ژوئن 2016 شاهد افزایش فعالیت علیه استان‌های داعش بودیم. این نگرانی مطرح است که لیبی ممکن است پایگاه بعدی «دولت اسلامی» باشد. اکنون ولایت‌های لیبی و برخی ولایت‌های دیگر این گروه در کشورهای دیگر هم تحت فشار قرار گرفته است. در این بخش ولایت‌های داعش در کشورهای عربی به تفصیل مورد بررسی قرار می‌گیرند.

***

«دولت اسلامی» در سطح ایده به یک «دولت جهانی» تبدیل شده است. این گروه بیش از هر گروه جهادی دیگری موفق به جذب مبارزان تروریست خارجی در مناطق نبرد شده است. اما این دولت به اصطلاح اسلامی یا خلافت خودخوانده در توسعه و گسترش رد پای جهانی خود در راستای تاسیس «ولایت» در مناطق مختلف جهان چقدر موفق بوده است؟ براساس برخی آمارها، بیش از 55 سازمان یا به داعش ابراز وفاداری و با آن بیعت کرده‌اند یا حمایت خود را از این گروه اعلام کرده‌اند. بیشتر این سازمان‌ها در خارج از خاورمیانه قرار دارند و حدود 60 درصد از آنها در کشورهای متحد آمریکا قرار دارند. اما تمام حامیان و یا تمام ولایت‌های مورد پذیرش برابر نیستند. این نابرابری این سوال را مطرح کرده که به هر یک از این ولایت‌ها چگونه می‌توان واکنش نشان داد: برای مثال، آیا باید در ولایت‌های لیبی و سینا که ولایت‌های مستقرتر هستند رفتار متفاوتی نسبت به ولایت‌های خلیج‌فارس نشان داد زیرا ولایت‌های خلیج‌فارس عمدتا سازمان‌ها یا نهادهایی هستند که کنترل سرزمینی نداشته یا فقط از آنها یک نام به چشم می‌خورد.

آیا پاسخ یا واکنش به داعش در خارج از خاورمیانه مثلا در غرب آفریقا یا در قفقاز باید شکل متفاوتی داشته باشد؟ آیا بوکوحرام که مسوول عملیات‌های تروریستی‌تری نسبت به سایر گروه‌هاست، واقعا یک ولایت داعشی است یا سازمان محلی ضعیف‌تری است که زیر بیرق سیاه داعش دست به عملیات می‌زند؟ اگر داعش در عراق و سوریه شکست خورد آیا ولایت‌هایش به مرکز ثقل یا تجمع جدیدی برای اعضای این گروه تبدیل می‌شود؟ یا فروپاشی هسته اصلی داعش در عراق و سوریه ولایت‌های این گروه را بی‌اعتبار خواهد کرد؟

 

 

بخش نود و هشتم

پدیده شوم قرن جدید

 

در فصل قبل به دو مطالعه موردی پاکستان و افغانستان اشاره شد و اینکه چگونه داعش به جذب کودک سربازان می‌پردازد. در فصل جدید به ولایت‌های داعشی پرداخته می‌شود. این ولایت‌ها در خاورمیانه و شمال آفریقا و برخی دیگر از مناطق جهان پراکنده اند. براساس برخی آمارها، بیش از 55 سازمان یا با داعش بیعت کرده‌اند یا حمایت خود را از این گروه اعلام کرده‌اند. بیشتر این سازمان‌ها در خارج از خاورمیانه و حدود 60 درصد از آنها در کشورهای متحد آمریکا قرار دارند. در این فصل ابتدا مقدماتی در مورد شکل‌گیری برداشت‌ها در مورد ولایت‌های داعشی و پیشرفت داعش در این ولایت‌ها آورده می‌شود و سپس به تفصیل وضعیت این ولایت‌ها مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

شکل‌گیری برداشت‌ها در مورد ولایت‌های داعشی

مشکل ولایت‌های داعشی طی 2 سال گذشته و همزمان با تحول برداشت ما از تهدید این گروه به سرعت در حال تکامل و تطور بود. در فوریه 2015، ژنرال «وینسنت. آر. استیوارت»، رئیس آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا، در ارزیابی خود گفت که «دولت اسلامی به‌دنبال شکل دادن به رد پای بین‌المللی گسترده است.» ماه بعد از آن، اشتون کارتر، وزیر دفاع وقت آمریکا، چنین تصور کرد که عملیات نظامی آمریکا علیه داعش ممکن است به زیرشاخه‌های این گروه تروریستی در کشورهایی مانند لیبی و نیجریه هم تسری یابد. در تابستان 2015، دولت اوباما آشکارا نگرانی عمیق خود را از برقراری ولایت‌های داعشی (فراتر از عملیات‌های این گروه در عراق و سوریه) اعلام کرد. اوباما به «حضور گسترده داعش در لیبی و تلاش برای ایجاد رد پا در شمال آفریقا، خاورمیانه، قفقاز و جنوب شرق آسیا» اشاره کرد و وعده داد که «شب و روز با متحدان و شرکا برای از میان بردن شبکه‌های تروریستی و خنثی کردن حملات آنها تلاش و هسته‌های نوپای داعش را در نطفه خفه کند؛ هسته‌هایی که ممکن است در مناطق دیگر جهان هم توسعه یابد.» دغدغه دولت‌های غربی در مورد ولایت‌های داعشی در پایان سال 2015 بیشتر شد. در سپتامبر همان سال، وزارت خارجه آمریکا «داعش قفقاز» را یک سازمان تروریستی خارجی نامید. در ماه نوامبر، دیوید کامرون، نخست‌وزیر سابق بریتانیا، اعلام کرد که داعش «تهدیدی جدی برای ثبات منطقه» است و «شاخه‌ها و وابسته‌هایش در حال گستراندن بی‌ثباتی و ستیز» در فراسوی شام هستند. در اواخر نوامبر، سازمان‌های اطلاعاتی غربی هشدار دادند که – در مواجهه با شکست و عقبگرد در عراق یا سوریه- دولت اسلامی ممکن است از ولایت لیبی به‌عنوان پایگاه جدیدی برای جهاد استفاده کند. در ژانویه 2016، بان‌کی‌مون، دبیر کل پیشین سازمان ملل، هشدار داد که داعش به‌دلیل توانایی‌اش برای ترغیب گروه‌های دیگر در جهان برای پیوستن به این گروه «تهدیدی غیرمنتظره» است. به گفته دبیر کل، «گسترش حوزه نفوذ اخیر داعش در غرب و شمال آفریقا، خاورمیانه، جنوب و جنوب شرق آسیا از سرعت و میزان نفوذ داعش حکایت دارد.» در ماه فوریه، جان کری، وزیر خارجه پیشین آمریکا تایید کرد «ما هنوز نمی‌توانیم مدعی پیروزی‌ای باشیم که به‌دنبال رسیدن به آن هستیم. با این حال، شاهدیم که داعش در عراق و سوریه در حال پیشروی است و به‌دنبال بزرگ کردن جای پای خود در کشورهایی خاص به‌ویژه در لیبی است.» اوباما در آوریل اعلام کرد که فراتر از عراق و سوریه در جست‌وجو و شکار داعش هستیم. در مه‌2016، وزارت خارجه آمریکا داعش لیبی، عربستان و یمن را سازمان‌های تروریستی نامید.

 

پیشرفت داعش در ولایت‌ها

این تشدید لفاظی منطبق است بر جدول زمانی که امتداد آن گروه‌های متحد داعش شاخه‌هایی در بخش‌هایی از خاورمیانه، شمال آفریقا، غرب آفریقا، شمال قفقاز و آسیای جنوبی ایجاد کرده‌اند. بسیاری از این شاخه‌ها شامل شبکه‌های تروریستی از پیش وجود داشتند که بسیاری از آنها اهداف محلی خود را دارند. به گفته «کنسرسیوم ملی برای مطالعه تروریسم» و «پاسخ به تروریسم» حوزه جغرافیایی حملات داعش و زیرشاخه هایش توسعه یافته زیرا بسیاری از گروه‌های از پیش موجود با این گروه بیعت کردند. علاوه بر بوکوحرام در غرب آفریقا، فعال‌ترین شاخه‌های داعش در افغانستان،پاکستان، مصر، لیبی و یمن مستقر هستند. اگرچه داعش بزرگ‌ترین تهدید تروریستی در سطح جهان است اما از سال 2015 به این سو متحمل شکست‌های زیادی هم شده است. پس از اینکه در بهار 2015 تصرفات سرزمینی این گروه به بالاترین حد خود رسید اما سپس این تصرفات شروع به کاهش کرد و پس از ماه مه ‌به بعد دیگر پیروزی چشمگیری در میدان جنگ در عراق نتوانست به دست بیاورد. در پایان سال 2015، 40 درصد از سرزمینی که روزگاری داعش در عراق در کنترل داشت آزاد شد؛ این آمار در سال 2016 افزایش یافت. از آنجا که «سرزمین» منبع مهم درآمدی برای این گروه است، این «خسارت سرزمینی» و «از دست دادن قلمرو» بر این گروه فشار می‌آورد. در واقع، گسترش ولایت‌های داعشی و تسری آن به مناطق دیگر راهی است برای کسب منابع مالی و فرار از فشارهای مالی. براساس «گزارش کشوری در مورد تروریسم» که وزارت خارجه آمریکا در سال 2015 ارائه داد، داعش در وضع و جمع‌آوری مالیات بر مردم تحت کنترل خود به شدت به اخاذی اتکا دارد. این گروه همچنین از طریق بهره‌برداری از منابع طبیعی در قلمرو خود توانسته به کسب ثروت بپردازد و در عین حال از روش‌های مجرمانه دیگر و «کمک‌های خارجی» هم نفع می‌برد. از دست دادن سرزمین و حملات هوایی نیروهای ائتلاف که زیرساخت‌های انرژی این گروه را هدف گرفته به ضعف مالی داعش انجامید و توانایی این گروه برای ارسال پول به استان‌ها را محدود کرد. با وجود این، داعش در لیبی در بحبوحه بی‌ثباتی در این کشور موفق به گستراندن دامنه حضور و نفوذ خود شده و این کشور اکنون در زمره قوی‌ترین و مهم‌ترین پایگاه‌های «دولت اسلامی» قرار دارد. در سال 2015 وزارت خارجه آمریکا تخمین زده بود که داعش لیبی بیش از 5 هزار عضو دارد. بیشتر دستاوردهای سرزمینی این گروه در «سرت» و ساحل پیرامون آن بود. داعش همچنین در هلال نفتی لیبی و در صبراته – نزدیک مرز تونس- هم عملیات‌هایی انجام داد. با این حال، داعش لیبی هم متحمل شکست‌هایی از سوی گروه‌های شبه‌نظامی شد که عمدتا در شرق شهر «درنه» بود. به گفته وزارت خارجه آمریکا، داعش در شبه‌جزیره سینای مصر نیز به گروهی مرگبارتر و پیچیده‌تر تبدیل شد. برجسته‌ترین شاخص توسعه و پیشروی داعش حملات متعدد این گروه به شهر «شیخ زوید» در شمال سینا در جولای 2015 و ساقط کردن هواپیمای مسافری روسیه در اکتبر 2015 بود که تمامی مسافرانش کشته شدند.

 

بخش نود و نهم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل گفته شد که داعش از وقتی اعلام وجود کرد برداشتش در مورد تشکیل «ولایت»های داعشی در حال بسط و تکامل بود. در فوریه 2015، ژنرال «وینسنت. آر. استیوارت»، رئیس آژانس اطلاعات دفاعی آمریکا، در ارزیابی خود گفت: «دولت اسلامی به‌دنبال شکل دادن به رد پای بین‌المللی گسترده است.» اشتون کارتر، وزیر دفاع وقت آمریکا نیز اعلام کرد که زیرشاخه‌های این گروه تروریستی در کشورهایی مانند لیبی و نیجریه گسترش یافته است. در تابستان 2015، اوباما به «حضور گسترده داعش در لیبی و تلاش برای ایجاد رد پا در شمال آفریقا، خاورمیانه، قفقاز و جنوب شرق آسیا» اشاره کرد. لیبی اولین پایگاه خلافت در خارج از عراق و سوریه بود که در زیر به تفصیل به شرایط و دلایل تبدیل آن به اولین پایگاه داعش در خارج از عراق و سوریه پرداخته شده است.

 

غیر از این دو زیرشاخه مهم، گروه‌های متحد داعش که در سایر بخش‌های خاورمیانه و جهان شکل گرفته‌اند، در مورد نحوه ارتباط با هسته مرکزی داعش، ظرفیت‌هایشان، انگیزه‌هایشان و ارتباط‌شان با اجتماعات محلی تفاوت‌هایی دارند. برجسته‌ترین زیرشاخه داعش در خارج از خاورمیانه گروه تروریستی مستقر در نیجریه است یعنی بوکوحرام که در مارس 2015 بیعت خود را با داعش اعلام کرد. بوکوحرام مسوول هزاران مرگ‌ومیر و آوارگی در نیجریه و مناطق پیرامون است. این «ویرانگرترین» زیرشاخه داعش – با وجود بیعت با این گروه اما- روابطی پرسش‌برانگیز با هسته مرکزی داعش دارد.

 

تحلیل تهدید و نگاه به جلو

با توجه به اینکه داعش توانسته این زیرشاخه‌ها و ولایت‌ها را در مناطق گسترده‌ای تشکیل دهد سوالاتی مطرح می‌شود مبنی بر اینکه چشم‌انداز آینده این ولایت‌ها چگونه است؟ داعش اکنون به لحاظ مالی به شدت در مضیقه است. مدت حضور داعش در صحرای سینا چقدر طول می‌کشد؟ آیا داعش نمی‌تواند هزینه‌ها را تامین کند؟خسارت چشمگیر این گروه در عراق و سوریه به این معنا است که این گروه دیگر در مسیر «بقا و توسعه» نیست. داعش تا چه زمانی خود را در مسند «خلافت» می‌پندارد؟ این شکست‌ها می‌تواند داعش را به انجام عملیات در خارج از مناطق تحت کنترل وا دارد تا اقتدار خود را نشان دهد. سوالات بسیار دیگری هم مطرح است. هنگام طرح این سوالات باید چند موضوع دیگر را در نظر گرفت. کنترل سرزمینی یکی از مهم‌ترین مولفه‌ها برای موفقیت‌آمیز بودن و پویایی یک ولایت داعشی است. افزون بر این، آن گروه یا سازمان از پیش موجود که خود را «ولایت دولت اسلامی» می‌نامد از قبل دارای زیربنایی بود که توانسته بدون نیاز به «شروع از نو» روی آن پایه ساخته شود؛ آن گروه می‌تواند در صورت فروپاشی داعش به همان زیربنای از قبل موجود که داشت، بازگردد. ولایت‌های داعشی از شانس موفقیت بیشتری برخوردارند البته اگر بتوانند جای آن دولت‌های شکست خورده یا مناطقی که کنترل دولت اصلی به آنجا نرسیده را بگیرند. رهبری کاریزماتیک هم نقش مهمی در توسعه موفقیت‌آمیز آن ولایت دارد. اگرچه دسترسی به پول و سلاح مهم است اما تاثیر جهت‌گیری داعش بر رسانه‌های اجتماعی و دیجیتالی آن ولایت نیز مهم است. در نهایت، توانایی جذب مبارز خارجی جنبه مهمی از استراتژی داعش است و نشانه‌ها می‌گویند که برخی اعضا مسیر خود را به ولایت‌های داعشی در لیبی کج کرده‌اند. در مطالب زیر با تفصیل بیشتری این ولایت‌ها بررسی می‌شوند.

 

دولت اسلامی در لیبی

در 29 ژوئن 2014، ابوبکر البغدادی دولت خودخوانده خویش را اعلام کرد؛ دولتی که بخشی از عراق و سوریه را در اشغال خود گرفته بود. او در شهر موصل سخن می‌گفت؛ همان شهری که نیروهای داعشی با 800 نیروی پا برهنه و بدوی از نیروهای مسلح عراقی گرفته بودند. اولین ولایت یا «پاتوق»ی که داعشی‌ها در خارج از عراق و سوریه تشکیل داده بودند شهر «درنه» در شرق لیبی بود. در 3 اکتبر 2014، گروهی محلی که «شباب جیش‌الاسلام» نامیده می‌شد با داعش و رهبر آن در عراق و سوریه بیعت کرد اگرچه نشانه‌های این بیعت از همان اوایل ژوئن 2014 روشن بود.

داعش در درنه از سوی گروهی از مبارزان محلی و بازگشتگان از جنگ در سوریه شکل گرفته بود؛ این مبارزان از یگان‌های البتار (کتائب البتار اللیبیه) بودند که زندگی در درنه یا بنغازی در شرق لیبی را انتخاب کرده بودند. تاسیس داعش در سال 2014 در لیبی محصول برخی تحولات قدیمی‌تر بود. به‌دنبال سقوط رژیم معمر قذافی در سال 2011، رهبران جدید لیبی عزم کرده بودند که از انقلاب سوریه که علیه اسد به راه افتاده بود، حمایت کنند. این منجر به حمایت مالی و تسلیحاتی از اپوزیسیون سوریه و حتی اعزام مبارزان به این کشور شد. چهره‌های برجسته در طغیان مسلحانه علیه قذافی مانند مهدی الهراتی و عبدالحکیم بلحاج با همکاری بازیگران مهم منطقه‌ای مانند ترکیه و قطر نقش مهمی در انتقال سلاح و مبارز از لیبی به سوریه ایفا کردند. افزون بر این، اردوگاه‌های آموزشی در بخش‌های مختلف لیبی برپا شد که مبارزان خارجی که مایل به رفتن به سوریه بودند در آنجا آموزش دیده و برای پیوستن به مبارزان در سوریه به این کشور منتقل می‌شدند. بسیاری از این سلاح‌ها و مبارزان به یک «دارایی» برای تاسیس داعش در سال 2014 تبدیل شدند. افزون بر این، برخی از این جهادیون که به مبارزه در سوریه پیوسته بودند به لیبی بازگشتند و به تاسیس «دولت اسلامی» در شهرهای درنه و بنغازی یاری رساندند.

به‌دنبال بیعت اولیه با داعش و رهبر خودخوانده‌اش البغدادی و پس از حدس و گمان‌های زیاد در مورد نیات داعش برای لیبی، روشن شد که رهبری داعش اهمیت استراتژیک لیبی برای پروژه خلافت را تشخیص داده است. ثروت لیبی، موقعیت جغرافیایی‌اش و منابع گسترده تسلیحاتی‌اش که پس از سقوط قذافی هنوز در دسترس بود، این کشور را به منبعی با پتانسیل فراوان تبدیل کرد چنانکه وضعیت شکننده لیبی چنین می‌طلبید. لیبی دچار قطبی‌سازی فزاینده و درگیری داخلی در میان گروه‌های مختلف شده بود. سندی که در ژانویه 2015 در میان حامیان داعش پخش شده بود، دلیلی است بر امیال و جاه‌طلبی‌های داعش برای لیبی به‌عنوان دروازه استراتژیک برای پروژه‌اش.

 

 

 

بخش صدم

پدیده شوم قرن جدید

 

در بخش قبل به سیر تحول و تطور نگاه داعش به تشکیل ولایت‌های مختلف در بخش‌های مختلف جهان اشاره شد. توجه به اینکه داعش توانسته این زیرشاخه‌ها و ولایت‌ها را در مناطق گسترده‌ای تشکیل دهد سوالاتی را ایجاد می‌کند مبنی بر اینکه چشم‌انداز آینده این ولایت‌ها چگونه است؟ با توجه به اینکه داعش اکنون به لحاظ مالی به شدت در مضیقه است آیا می‌تواند هزینه‌ها را تامین کند؟ خسارت چشمگیر این گروه در عراق و سوریه به این معنا است که این گروه دیگر در مسیر «بقا و توسعه» نیست. با این حال، پرسش‌های بسیاری در این رابطه مطرح است که در این فصل به ترتیب به آن پاسخ داده خواهد شد.

 

 

 

 

پیوند میان رهبری مرکزی داعش در سوریه و عراق و ولایت تازه تاسیس این گروه در لیبی در اوایل 2015 آشکار شد. رهبری داعش برخی از ارشدترین مبارزانش را برای کمک به تقویت حضور این گروه در لیبی به آنجا اعزام و اولین پایگاه خود را در خارج از عراق و سوریه تاسیس کرد:

* ابو نبیل الانباری (وسام نجم عبد الزاید الزبیدی)، شهروند عراقی، یکی از فرماندهان نظامی بود که مسوولیت بسط و گسترش داعش در عراق را در دست داشت. او در حمله هوایی آمریکا به «درنه» در 14 نوامبر 2015 کشته شد.

* ابو حبیب الجزراوی، شهروند سعودی، نقش والی را در شهر درنه از همان اوایل بر عهده داشت. ابوحبیب، به منظور بیعت گرفتن از داعشی‌های جدید، همایشی با عنوان «به البغدادی، دست بیعت بدهید» در درنه برگزار کرد و جزوه‌ای را برای آنها خواند و از آنها خواست عبارت‌های جزوه را پشت سر او تکرار کنند. به گفته دوستان ابوحبیب، وی به همراه شماری از سران داعش پس از جنگ در سوریه، از طریق ترکیه به لیبی رفت.

ابوحبیب، پیش از آن نیز به لیبی رفت و آمد داشت و با یکی از فرماندهان نظامی به نام عبدالحکیم بلحاج، ارتباط داشت اما همواره سعی می‌کرد در انظار عمومی ظاهر نشود. او حلقه اتصال گروه‌های مسلح و فرستاده ابوبکر بغدادی به لیبی به شمار می‌رفت تا منطقه درنه را به‌عنوان «امارت اسلامی» وابسته به داعش اعلام کند. ابوحبیب، پلیس داعش را در درنه تشکیل داد.

* ابوالبراء الاعضدی، شهروند یمنی که در حمله هوایی مصر در فوریه 2015 کشته شد. او والی داعش در درنه بود.

* ترکی النبعلی (ابوسفیان السلامی) شهروند بحرینی که نام‌های دیگری هم دارد یکی از رهبران معنوی داعش شناخته می‌شود. او در عراق و سوریه فعال بود و سخنرانی‌ها و البته مباحثی را در سرزمین‌های داعش نشین ارائه می‌داد. او چند باری در درنه و سرت دیده شده است.

درنه و سرت، پایگاه‌های جدید داعش، در برقراری دادگاه‌های شریعت، پلیس (الحسبه) و سایر بخش‌های اداری برای نظارت بر بازمهندسی رادیکالِ اجتماعی جوامع محلی که زیر بیرق داعش قرار گرفتند بسیار سریع عمل کردند. آنها این اقدامات را نه‌تنها از طریق برنامه‌های مذهبی الزام آور بلکه با ایجاد ترس در آنها به وسیله مجازات‌ها و تنبیهات عمومی مانند اعدام و به صلیب کشیدن انجام می‌دادند.

افزون بر این، پیوند میان رهبری اصلی داعش و پیروانش در ولایت لیبی در مواد تبلیغی که از سوی این گروه توزیع می‌شود روشن است؛ این مساله به روشنی در گزارش آنلاین داعش در مجله دابق در مورد کشتن 21 قبطی مصری در سرت در 12 فوریه 2015 روشن شد. شباهت‌ها میان سبک جنگ روانی داعش و تاکتیک هایش در لیبی و آن دسته از تاکتیک‌هایی که در عراق و سوریه مشاهده شد گواهی است بر این ارتباط.

 

ماهیت بومی شاخه‌های داعش در لیبی

اگرچه پیوند میان داعش در لیبی و هسته مرکزی این گروه در عراق و سوریه کاملا عیان است اما تاسیس شاخه‌های داعش در بخش‌های مختلف لیبی از شهری به شهر دیگر متفاوت است. این تفاوت‌ها به‌طور مختصر به این شرح است:

 

الف) داعش در درنه و بنغازی

«دولت اسلامی» در درنه و بخش‌هایی از بنغازی عمدتا به واسطه بازگشت تروریست‌ها از یگان‌های البتار تاسیس شد. بخش‌هایی از انصار الشریعه نیز به یگان‌های البتار پیوستند زیرا داعش برای آنها ابزار جذاب تری برای جهاد در مقایسه با جنبش بومی- محلی انصار الشریعه به شمار می‌آمد. با این حال، برخی اعضای انصار الشریعه تصمیم گرفتند در درنه بی‌طرف بمانند. این رویکرد ادامه یافت حتی زمانی که شورای مجاهدین درنه و نیروهای محلی اش (MSCDS) و داعش به نبرد با یکدیگر در ژوئن 2015 پرداختند.

برای مدتی در بنغازی، داعش و مبارزانی از «شورای شریعت انقلابیون بنغازی» در کنار یکدیگر علیه نیروهای وفادار به ژنرال خلیفه حفتر جنگیدند اما روابط شان همواره آرام و یکنواخت نبود. در دسامبر 2015، هر دو گروه بیانیه‌هایی دال بر انتقاد از یکدیگر صادر کردند؛ اما هرگز در بنغازی وارد نبرد نشدند.

به‌دنبال شکست داعش در درنه، بسیاری از اعضای این گروه کشته یا بازداشت شدند در حالی که برخی دیگر گریختند. با این حال، منابع محلی با دسترسی به رهبری MSCDS در درنه تایید کردند که برخی مبارزان داعش تصمیم به پیوستن به انصار الشریعه در این شهر گرفته‌اند و بر همین اساس، تعداد اعضای انصار الشریعه از 200 نفر به بیش از 500 نفر افزایش یافت. اگرچه انصار الشریعه اختلافات و تفاوت‌های ایدئولوژیک با MSCDS دارد اما توانسته آتش‌بس با این گروه را در آنجا حفظ کند.

این فرارها یا دگرگونی در وفاداری از سوی برخی مبارزان داعش به‌دلیل این درک است که رهبری مرکزی داعش در عراق و سوریه از توان حمایت از ولایت‌ها در خارج از عراق و سوریه برخوردار نیست و این باعث می‌شود که گزینه‌های محلی- مانند انصارالشریعه- در جایگاه بهتری قرار گیرد. با توجه به شکست قریب‌الوقوع داعش در سرت، برخی از مبارزان این گروه در آنجا ممکن است بازگشت و الحاق به انصارالشریعه در درنه را انتخاب کنند یا به سایر گروه‌های جهادی در مرزهای جنوبی لیبی ملحق شوند. چنین جابه‌جایی‌ با توجه به حضور نیروهای ارتشی در اطراف شهر آسان نیست.

 

 پ

خواندن 1467 دفعه