چاپ کردن این صفحه
جمعه, 19 آبان 1402 22:54

چشم انداز و اقدام عمل; جدیت

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

جدیّت!

*نشر:* گاهنامه مدیر

 


■دوران دانشگاه یه استاد داشتیم که یه درس ۴ واحدی خیلی مهم تدریس میکرد. یه روز اومد سر کلاس گفت کیا معماری دوست ندارن؟ میخوام یه فرصت خوب بدم بهشون.
□یه سری دستشونو گرفتن بالا، یه سری هم معلوم بود ترسیدن، یه سری هم با اقتدار دستاشون پایین بود!
خلاصه بعد کلی صحبت همه رو قانع کرد که به نفعتونه راستشو بگید.

●شروع کرد دونه دونه از کسایی که معماری دوست نداشتن، سوال کرد
گفت خب چی دوست داری؟ به چی علاقه داری؟ اگه الان اینجا سر کلاس من نبودی، دوست داشتی کجا باشی؟

○برقو تو چشای بچه ها میشد دید. هر کی یه چیز میگفت و کلاس شلوغ شد. یه برگه از کیفش درآورد. گفت از هر کدومتون در حوزهای که میگین بهش علاقه دارید ۱ سوال میپرسم. اگه تونستید جواب بدید، بیاین نمره پایان ترمتون رو خودتون بنویسید از کلاس برید بیرون. جو کلاس ترکیبی از سکوت و ذوق و اضطراب بود.

■به یکی گفت خب از تو شروع کنیم. علاقهات چیه؟ گفت موسیقی. من عاشق موسیقیم... تا حرفش تموم نشده بود بهش گفت: آکورد های دیمینیش و اگمنت رو توضیح بده و یه مثال ساده ازشون بیار. پسره و بقیه تازه فهمیده بودن اوه، اصن برنامه چیه. چیزی نگفت، آروم آروم رفت نشست سر جاش.

□گفت خب نفر بعدی... شما چی؟! گفت فیزیک. یه سوال فیزیک پرسید اون هم نتونست جواب بده و همین رویه رو تا حدود ۸ - ۹ نفر ادامه داد.

●یهو گفت میبینین! مشکل شما معماری نیست. مشکل شما "جدیت" است. شما حتی تو کارایی که به ظاهر بهش علاقه دارین هم جدیت ندارین. اگه میگی من عاشق آدامس خوردنم، حق نداری اسم آدامس ها رو از روی جعبه بخونی. باید از طعم یا بوش بگی این چه آدامسیه با چه مشخصاتی...

○ازون به بعد دیگه به هر کاری اینطوری نگاه میکنم. پس دوست من! سراغ هر کاری رفتی، وقت بزار، کشتی بگیر، با جون و دلت کار کن ببین نتیجه میگیری یا نه. مشکل عمده ما آدما جدیته. نه بیشتر نه کمتر!

 

 

چشم انداز و اقدام عمل

 

لورن آیزلی، دانشمند و نویسنده،

هر وقت میخواست برای نوشتن الهام بگیرد، نزدیک همان محل زندگی اش، میرفت لب اقیانوس و شروع میکرد به قدم زدن. یک روز وقتی مشغول قدم زدن بود، نگاهش به پایین ساحل افتاد و جوانی را دید که به نظر میرسید در کنار اقیانوس مشغول دویدن و رقصیدن است.

نویسنده، کنجکاو شد و رفت سراغ آن جوان. وقتی به او نزدیک شد، دید که او مرتب خم میشود روی ساحل، یک ستاره دریایی برمیدارد. سریع به سمت اقیانوس میدود و ستاره دریایی را خیلی آرام به سمت اقیانوس پرتاب میکند.

از او پرسید چرا این کار را میکنی؟ جواب شنید که، خورشید بالا آمده و مد دارد فرو میرود. اگر آنها را توی اقیانوس نیندازم، میمیرند. نویسنده گفت: اما ساحل، کیلومترها امتداد دارد و در کنارش میلیونها ستاره دریایی هست. با این حساب، نمیتوانی بر زندگی این همه ستاره دریایی، تأثیری بُگذاری.

جوان، مؤدبانه به حرفهای او گوش کرد. خم شد و یک ستاره دریایی دیگر از روی ساحل برداشت و آن را در پشت امواج شکننده به اقیانوس انداخت و گفت: برای این یکی که مؤثر بود. نبود؟

آیزلی میگوید: مرد جوان تصمیم اش را گرفته بود. او نمیخواست فقط نظاره گر گذر زندگی باشد. میخواست در جهان، عامل و منشأ اثر باشد. عمل آن مرد جوان، نمایانگر چیزی بااهمیت برای تک تک آدمهاست.

ما همگی توانایی اثرگذاری را داریم و اگر بتوانیم مانند آن جوان به این قدرتمان واقف شویم، میتوانیم آینده  فردی امان را و حتی آینده جمعی امان را بسازیم. هر کدام از ما اگر ستارهٔ دریایی امان را پیدا کنیم و آن را خوب و خردمندانه به داخل اقیانوس پرتاب کنیم، مطمئنا قرن بیست و یکم زمان و مکان بسیار خوبی برای زندگی  خواهد شد.

اما داشتن یک چشم انداز روشن بدون اقدام به عمل، صرفا یک رؤیاست و عمل بدون چنین چشم اندازی هم صرفاً وقت گذرانی است. چشم انداز روشن ما اگر با عمل همراه شود، میتواند دنیایمان را بسازد.

 

ژول آرتور بارکر
ترجمهٔ محمد کیاسالار

 

خواندن 602 دفعه آخرین ویرایش در جمعه, 19 آبان 1402 23:27