ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
شنبه, 24 مرداد 1394 11:11

دنبال شادی دوستانش باشیم...

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

 

 

 

دنبال شادی دوستانش باشیم...

 



شخصى از اهالى رى نقل مى کند:
یحیى بن خالد کسى را والى (استاندار) ما کرد. مقدارى مالیات بدهکار بودم. از من مى خواستند و من از پرداخت آن معذور بودم، زیرا اگر از من مى گرفتند فقیر و بینوا مى شدم.
به من گفتند والى از پیروان مذهب شیعه است، در عین حال ترسیدم که پیش او بروم، زیرا نگران بودم که این خبر درست نباشد و مرا بگیرند و به پرداخت بدهى مجبور ساخته و آسایشم را به هم بزنند.
عاقبت تصمیم گرفتم براى حل این قضیه به خدا پناه برم، لذا به زیارت خانه خدا رفتم و خدمت مولایم امام موسى بن جعفر علیه السلام رسیدم و از حال خود شکایت کردم.
آن حضرت پس از شنیدن عرایض من نامه اى این چنین به والى نوشت:

بسم الله الرحمن الرحیم اِعْلَمْ اَنَّ لِلَّهِ تَحْتَ عَرْشِهِ ظِلّاً لا یَسْکُنُهُ اِلاَّ مَنْ اَسْدى‏ اِلى‏ اَخیهِ مَعْروفاً اَوْ نَفَّسَ عنْهُ کُرْبَةً اَوْ اَدْخَلَ عَلى‏ قَلْبِهِ سُرُوراً وَ هذا اَخُوکَ.

بدان که خداوند را در زیر عرش سایه اى است که کسى در زیر آن ساکن نمى شود مگر آنکه فایده اى به برادرش رساند و یا مشکل او را بر طرف سازد و یا دل او را شاد کند و این برادر توست . والسلام .

پس از انجام حج به شهر خود بازگشتم و شبانه به نزد آن مرد رفتم و از او اجازه ملاقاتخواستم و گفتم:
من پیک موسى بن جعفر علیه السلام هستم.
استاندار خود پابرهنه آمد و در را گشود و مرا بوسید و در آغوش گرفت و پیشانى ام را بوسه زد.
هر بار که از من درباره دیدن امام علیه السلام مى پرسید، همین کار را تکرار مى کرد و چون او را از سلامتى حال آن حضرت مطلع مى ساختم، شاد مى گشت و خدا را شکرمى کرد.
سپس مرا در خانه اش قسمت بالاى اتاق نشانید و خود رو به رویم نشست. نامه اى را که امام خطاب به او نوشته و به من داده بود به وى تسلیم کردم . او ایستاد و نامه را بوسید و خواند.
سپس پول و لباس خواست پول ها را دینار دینار و درهم درهم و جامه ها را یک به یک با من تقسیم کرد، و حتى قیمت اموالى را که تقسیم آنها ممکن نبود به من مى پرداخت.
وى هر چه به من مى داد مى پرسید:
برادر! آیا تو را شاد کردم؟
و من پاسخ مى دادم:
آرى ! به خدا تو بر شادى من افزودى!
سپس دفتر مالیات را طلبید و هر چه به نام من نوشته بودند حذف کرد و نوشته به من داد مبنى بر این که من از بدهى مالیات معافم و من خداحافظى کردم و بازگشتم.
با خود گفتم: من که از جبران خدمت این مرد ناتوانم، جز آن که در سال آینده، هنگامى که به حج مشرف شدم برایش دعا کنم و وقتى محضر امام موسى بن جعفر علیه السلام رسیدم از آنچه او براى من انجام داد آگاهش سازم.
به مکه رفتم پس از انجام اعمال حج خدمت امام موسى بن جعفر علیه السلام رسیدم و از آنچه میان من و آن مرد گذشته بود، سخن گفتم. سیماى آن حضرت از شادى برافروخته گشت.
عرض کردم:
- سرورم! آیا این خبر موجب خوشحالى شما شد؟
حضرت فرمود:
- آرى! به خدا این خبر مرا و امیرالمؤمنین علیه السلام و جدم رسول خدا صلى الله علیه و آله وسلم و خداى متعال را مسرور کرد...

بحار الأنوار، ج ۴۸، ص ۱۷۴، باب ۷، ح ۱۶
منتهى الآمال فى تاریخ النبى و الآل، ج ۲، ص‏۱۸۸٫

*****
ـ مهم این نیست که شغلت چیست و کجا هستی. استاندار حکومت ظلم هم که باشی می توانی دل مولایت را شاد کنی...
ـ مشکلات وقتی از حد توان آدم خارج می شود فقط باید دست به دامن امام زمان علیه السلام شد.
ـ کوتاه گفت حضرت موسی بن جعفر علیه السلام که «هذا اخوک» و استاندار خوب فهمید منظور امامش را...
ـ منتظر مولایت که باشی، هرکه دم از او می زند را پابرهنه و سراسیمه ملاقات می کنی...
ـ شادی خدا و پیامبر و امیرالمومنین علیهم السلام امروز در شادی امام زمان علیه السلام است و آن حضرت وقتی گره ای از مشکل یکی از دوستانشان باز می شود، خوشحال می گردند.
 

در پناه صاحب الزمان

 

 

 

اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ الذَّابِّينَ عَنْهُ وَ الْمُسَارِعِينَ إِلَيْهِ فِي قَضَاءِ حَوَائِجِهِ [وَ الْمُمْتَثِلِينَ لِأَوَامِرِهِ‏] وَ الْمُحَامِينَ عَنْهُ وَ السَّابِقِينَ إِلَى إِرَادَتِهِ وَ الْمُسْتَشْهَدِينَ بَيْنَ يَدَيْهِ

خدايا مرا، از ياران و مددكاران و دفاع‏ كنندگان از او قرار ده، و از شتابندگان به سويش، در برآوردن‏ خواسته‏ هايش، و اطاعت ‏كنندگان اوامرش، و مدافعان حضرتش، و پيش‏ گيرندگان به جانب خواسته‏ اش، و كشته‏ شدگان‏ در پيشگاهش...


دعای عهد

 

 

 

 

خواندن 2174 دفعه آخرین ویرایش در شنبه, 24 مرداد 1394 12:17