ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
شنبه, 02 دی 1396 12:54

رابطه کتاب و آلودگی ها!

این مورد را ارزیابی کنید
(0 رای‌ها)

رابطه کتاب و آلودگی ها!

 

 

در روزهایی که شهرها گرفتار آلودگی هوا هستند، بازار کتاب و کتابخوانی هم هوایی غبارآلود دارد. نفس های کتاب با مُسکن های چون طرح فروش پاییزه و نمایشگاه های استانی همچنان ممدِ حیات اهالی کتاب است اما مسائلی بزرگ اما در ظاهر بی اهمیت از نگاه متولیان فرهنگ، همین نفس ها را هم ممکن است به شماره بیاندازد.

  

کتابفروشی

 

کتاب و تلویزیون، رقابت یا رفاقت


اوقات فراغت یا همان زمان آزادی که فرد برای استراحت یا سرگرم شدن در اختیار دارد، همیشه به عنوان یکی از چالش ها یا چاله ها برای پر کردن است. فعالیتی که خستگی را از تن بیرون کند، دنیای تازه ای چه واقعی یا خیالی را در برابر انسان بگشاید و کارهای تکراری و قراردادی را کنار گذشته و آزادانه و آفریننده بیاندیشد.
تا چند دهه پیش، کتابخوانی و مطالعه کتاب یکی از مهمترین ابزارها برای پرکردن اوقات فراغت جامعه به شمار می رفت. مردم ترجیح می دادند بخشی از اوقات خود را کتاب بخوانند یا لااقل نگاهی به روزنامه ها  و نشریات بیاندازند. این مساله در کشورهای توسعه یافته و پیشرفته آنقدر حائز اهمیت بوده و البته هست که اکثریت جامعه مطالعه را فعالیتی تفریحی می دانند و بدون مطالعه احساس تنهایی کرده و زندگی شان یکنواخت می شود.

اما با گسترش رسانه تلویزیون و نفوذ صد در صدی آن به داخل خانه و جامعه، یک رقیب نیرومند و موثر در زمینه سرگرمی و تفریح پا به عرصه رقابت گذاشت که نه تنها کتاب بلکه سایر ابزارهای گذران اوقات فراغت را هم تحت تاثیر خود قرار داد. مطالعه جای خود را به تماشای تلویزیون داد و برنامه های جذاب و رنگارنگ آن ، جای صفحات و کلمات کتاب ها را گرفت. اما نکته جالب در این عرصه رقابت نابرابر،جایی است که تلویزیون قرار است از در دوستی وارد شده و  به ترویج فرهنگ کتابخوانی بپردازد. فارغ از اینکه خود در بسیاری از موارد موجب سطحی، انفعالی و حتی مبتذل شدن فرهنگ شده است. 

در واقع قرار است به تبلیغ دنیای زیبای کتاب ها بپردازد در حالی که خود بخشی از این دنیای واقعی و خیالی را تخریب کرده است.
البته نفس عمل و قراردادن باکسی در کنداکتور دهها شبکه تلویزیونی برای کتاب و علاقه مندان آن فی نفسه حرکت مبارکی است اما یادمان نرود که با یک ظرف ماست نمی توان دریایی از دوغ ساخت.

کاغذ گران، کتاب گران

صنعت نشر در ایران با همه مشکلات و دست اندازهایی که روبروی خود داشته و دارد، با هر دردسری که بوده خود را سرپا نگهداشته است. اما یک مساله همیشه و در یک زمان خاص ریشه به تیشه آن زده است. بحران کاغذ و به تبع آن گرانی لجام گسیخته مهمترین ابزار نشر، این صنعت دیرین را تبدیل به زحمت برای اهالی آن کرده است.

کاغذ برای ناشر مثل سوخت برای یک نیروگاه است. ناشری که کاغذ نداشته باشد یا کاغذ را گران تهیه کند، مجبور است محصولش را هم  به همان اندازه گران تر تحویل مصرف کننده بدهد. از بد حادثه مهم ترین محصول نشر هم همین کتاب است که قرار است بار فرهنگ یک جامعه را به دوش بکشد. کتابی که در همین وضعیت هم خریداری ندارد، وای به وقتی که صابون گرانی کاغذ هم به جلدش بخورد و گران تر شود.

افزایش قیمت ارز، گرانی جهانی کاغذ، قطع ارز مبادله ای، عدم فروش و احتکار کاغذ توسط عده ای سودجو، توقف واردات، عدم حمایت از تولید داخل و ... عناوین مهمی است که این روزها می شنوید. اخباری که حاکی از وجود بحران کاغذ در صنعت نشر کشور است. بحرانی که هرساله به شکلی مثل یک ویروس و اپیدمی بازار نشر را گرفتار خود می کند.

بار گرانی 20 تا 40 درصدی کاغذ نه تنها بر دوش نحیف صنعت نشر است بلکه بازار کتاب هم دیگر توان ایستادن در مقابل یک موج گرانی جدید را نخواهد داشت.بازار کتابی که این روزها به مدد طرح های فروش دولتی مثل طرح پاییزه کتاب و نمایشگاه های استانی، فصل سرد سال را با اندک گرمای استقبال مخاطب سپری می کند.

اگر قرار باشد در آینده ای نزدیک، قیمت پشت جلد کتاب هایی که اکنون در ویترین کتابفروشی هاست با نرخ های جدید اصلاح شود، قطعا باید قید همین خواننده های فعلی را هم زد. در اوضاع و احوالی که زمزمه افزایش قیمت های حامل های انرژی، قطع یارانه ها و ... ذهن جامعه را درگیر خود کرده است. عدم مهار بحران کاغذ و تسلیم شدن در برابر افزایش کتاب، احتمالا آخرین تیر بر بدن نحیف و بیمار نشر کتاب خواهد بود.

کنسرتِ کتاب، دیدنی یا شنیدنی

می گویند تمام بلیط های کنسرت فلان بازیگر  فروش رفته است.می شنویم که همان کنسرت با  حضور افتخاری آقای ورزشکارقهرمان و خانم مجری محبوب برگزار می شود. راستی آن بِرند معروف هم حامی برنامه است و خلاصه همه چیز جفت و جوره و هرکس نبیند و نشنود، سرش کلاه رفته است.

این داستان نه فقط برای کنسرت ها، بلکه برای آن تئاتر و این اکران فیلم هم تَکرار می شود. خواننده، بازیگر، ورزشکار و حتی سیاستمدار دست به دست هم می دهند تا یک برنامه نمایشی بفروشد اما سهم کتاب  از این بازار چقدر است؟ برای یک برنامه خواندنی چند نفر به روی صحنه می آیند؟ رونمایی یک کتاب چقدر خرج دارد که همه از زیر بارِ آن شانه خالی می کنند. به غیر از تک و توک کتاب هایی که نامِ یک هنرمند مشهور را یدک می کشند، مابقی نویسنده ها و شاعران در جمع ها و دورهمی های خودمانی آثارشان را معرفی می کنند، دهان به دهان تبلیغ می کنند و به همین اندک اقبال مخاطب رضایت می دهند.

تقصیر از کیست یا از چیست؟ منشأ این همه تفاوت و تبعیض از کجاست؟ آیا نویسندگان و شعرا خود را تافته جدابافته می دانند و درب ها را به روی مخاطب و مردم بسته اند. حاشا و کلا که چنین نیست.آیا کتابخوانی و مطالعه تفریح و سرگرمی نیست؟ لذت بخش نیست؟ بال های فکر و اندیشه را چه در واقعیت و چه در رویا به پرواز در نمی آورد یا بازار کتاب فاقد آثار خوب و درجه یک است؟

قطعا پاسخ این پرسش ها منفی است. پس چرا آن رغبتی که در خرید بلیط گران و چند صد هزار تومانی کنسرت دیده می شود در کتاب خریدن  و مطالعه دیده نمی شود. آن همه رغبت و این همه بی میلی از چیست؟پاسخ  را باید در جایی جستجو کرد که من و شمابه عنوان منتقد و خواننده نقشی در بوجود آوردن  و تصمیم سازی و تصمیم گیری آن نداریم.

ساز فرهنگ را کسی دیگر می نوازد. دیگران کوکش می کنند و آواز ناساز و ناکوکش را به گردن توده مردم می اندازند.

خواندن 825 دفعه