فرهنگ زدائی مادرانه!
هزینه های سرسام آور زندگی این روزها پای مادران را از خانه به ادارات و اماکن تجاری، به جهت کمک اقتصادی به همسران باز کرده و کانون خانواده از حضور گرم مادران خالی شده، در واقع مادران برای کسب درآمد به اشتغال میپردازند در حالی که باید هزینههای چندبرابری را در آینده پرداخت کنند، هزینههای کاهش کیفیت تربیت فرزندان.

از خیابان که به کوچه میپیچم، نگاهم با چشمان نگران دختر جوانی که کنار دیوار ایستاده و سیگاری لای انگشت دارد، گره میخورد. مرا که آشنا نمیبیند، نفس راحتی میکشد، سیگار را روی لبش میگذارد و پک محکمی میزند. برای سیگاری بودن، سن و سال کمی دارد و من به فکر فرو میروم. بلوز و شلوار اسپرت، ظاهر پسرانه و کلاهی که به جای حجاب بر سر گذاشته، برای من حکایت غم انگیز بیهویتی را روایت می کند. براستی چرا جامعهما به اینجا رسیده است؟
شاید بتوان بخشی از آوارگی نسل امروز را گردن تکنولوژی افسار گسیخته و هجمه شبکههای اجتماعی و ... بیندازیم. اما از حقیقت غفلت خانواده ها و عدم نظارت و تسلط آنان بر فرزندان، نمیتوان گذشت. هزینه های سرسام آور زندگی این روزها پای مادران را از خانه به ادارات و اماکن تجاری، به جهت کمک اقتصادی به همسران باز کرده و کانون خانواده ازحضور پر رنگ و گرم مادران خالی شده و رو به سردی نهاده است.اما آن که در این میان ضرر میکند، فرزندان کوچک ونوجوان وجوان خانواده ایست که به وقت نیاز، یاور حقیقی یعنی مادر را در کنار خود ندارد.
در نتیجه این دوري از پدر و مادر، تنهايي يا نزديک شدن او به اشخاص ديگري غير از والدين است که، موجب وارد آمدن خسارتهای جبران ناپذيری خواهد شد. زیرا در دوران شکل گيری و تثبيت شخصيت فرزند، اين پدر و مادر هستند که براساس ارزش های اخلاقی بايد فرزندشان را تربيت کنند و قطعا ديگران از اهداف، علايق، سلايق و ارزش هاي مورد نظر آنان باخبر نيستند. هر چند والدين خواسته هاي خودشان را براي متوليان تربيتي به صورت مشروح بيان کنند اما از سخن تا عمل، فاصله و تفاوت بسيار است. در اين بين فرزند نياز به حضور والدين را در نمی يابد و وقتی اين کمبودها تامين نشود، به صورت طبيعی اين عقده ها در آينده به اختلالات رفتاری و رواني تبديل می شود. (1)
تاثير مهم شاغل بودن مادران بر تربيت فرزندان
روانشناسان معتقدند کودکان به خصوص در سالهای نخستين زندگی، نياز شديد عاطفی دارند و اين نياز تنها از سوي مادر تامين میشود و از طريق هيچ فرد يا نهاد جايگزين ديگری تامين نمی شود. با شاغل شدن زن که مهمترين نقش را در ايجاد تعادل عاطفی و روانی و پرورش فضايل در فرزند دارد، لطمه شديد روحی به کودک وارد میشود.
کاهش تابعيتپذيری فرزند از مادر
هر مسئلهاي که سبب دوري والدين از فرزندان شود، از ميزان نفوذشان در آن ها کم می کند. اشتغال مادر نيز اين دوري را پديد میآورد و به اين صورت، بر تربيت صحيح فرزندان تأثير می گذارد زيرا فرزند ديگر حرف شنوی لازم را ندارد.
خستگی های روحی ناشي از اشتغال در خارج از منزل گاهي سبب رفتار غيردوستانه و سخت گيري افراطي مادر مي شود و گاهي هم مادر مي کوشد تا ساعات نبودن خود را با هديه يا نوعي باج دادن به فرزند جبران کند و اين روند افراطي و تفريطي رفتار با فرزندان، تربيت او را دچار خدشه مي کند.
نظارت مستقيم نداشتن بر فرزندان و غفلت از نيازهاي آن ها
پرخاشگری و تمرکز نداشتن، افت تحصيلي و بحران های عاطفی در نوجواني از نداشتن نظارت مستقيم والدين و به خصوص مادر بر فرزندان حکايت دارد و اين مسئله نياز به حضور و واکنش به موقع مادر در برابر رفتارهاي فرزندان را بيشتر به رخ مي کشد.
تضعيف جايگاه پدر
اشتغال مادر ممکن است نقش و جايگاه پدر را براي فرزندان پسر مخدوش کند. فرزندان چون مي توانند بخشي از نيازهاي مالي خود را از طريق مادر برطرف کنند، ممکن است نقش پدر را در منزل ناديده بگيرند و از کمک ها و راهنمايي هاي وي خود را بي نياز بدانند و به مرور زمان، پدر در انزوا قرار گيرد.
کم رنگ شدن نقش مادر به عنوان الگو برای دختران
بی ترديد نخستين الگوي دختر، مادر است. دختر در تعامل با مادر، خانه داري، کدبانوگري، شوهرداری، بچه داری و امثال آن را ياد مي گيرد و به تدريج، بخشي از مسئوليت زندگي را در خانواده بر عهده می گيرد و خود را براي زندگي آينده آماده می کند؛ اما حضور کم مادر در خانه و کانون خانواده اين الگو را بی رمق می سازد.
دوگانگي در تربيت فرزندان
در طول زمان حضور در محل کار، مادر مجبور است فرزند يا فرزندان خود را به مهد کودک يا به افراد ديگري از فاميل مثل خاله يا مادربزرگ بسپارد. اين در حالي است که الگوهاي تربيتي مادر با ايده ها و روش هاي تربيتي مربيان مهدها و ديگران متفاوت خواهد بود و فرزندان با حالتي دوگانه در رفتار و افکار و ارزش ها رشد خواهند کرد.(2)
مادران شاغل و کودکان چند تربیتی
برخی از روانشناسان، فرزندان زنان شاغل را افرادی با چند تربیت متفاوت می دانند. تربیتی که آمیزه ای از خانواده، مهدکودک، پرستار کودک و ... است.در چنین شرایطی طبیعی است که مادر زمانی را که باید برای تربیت فرزند بگذارد، صرف محیط کار می کند. معمولا در این گونه موارد، تربیت کودک توسط افراد دیگری به جز مادر انجام میشود، البته این موضوع با سن فرزند نیز ارتباط ویژه ای دارد، مثلا اگر در سنی باشد که او را را به مهدکودک یا پرستار بسپارند، تربیتی که مدنظر والدین است انجام نمی شود؛ اگر بچه ها بزرگ تر باشند نیز در هنگام عدم حضور والدین در منزل، از طریق تلفن و تلگرام و اجتماع و دوستان، تربیت هایی را دریافت میکنند که مدنظر پدر و مادر نیست.
بیشک اشتغال مادر، نقش و جايگاه ویهی پدر را برای فرزندان پسر مخدوش و کمرنگ کند.
وقتی فرزند وارد رده سنی «نوجوانی» شد و با همسالان رابطه دوستانه برقرار کرد، موارد دیگری هم در تربیت او دخیل می شوند، بنابراین در دوران مدرسه و مخصوصا در سن بلوغ، حضور والدین و مخصوصا مادر برای حمایتهای تربیتی و عاطفی بیشتر، بسیار لازم و ضروری است.
از سوی دیگر، این روزها انحرافات اجتماعی در کمین بچه هاست و مادران باید مراقب باشند تا آسیب های اجتماعی متوجه آنها نشود. بسیاری از بانوان شاغل، خستگی خود را از محل کار به خانه می آورند و این خود سبب دوری از فرزندان شده و آن ها را دچار نوعی رهاشدگی تربیتی می کند. (3)
سخن آخر
باتوجه به آن چه گفته شد، ضروری بنظر میرسد که والدین، علاوه بر تلاش مضاعف اقتصادی برای سامان یافتن اوضاع مالی خانواده، برای با هم بودن و لحاظ کردن توجهات عاطفی در خانه و بویژه با فرزندان، سهم عمده تری را اختصاص دهند تا خلا فقدان آن ها فرزندان را بسوی زرق برق های محیطی ومحبت های دروغین نکشاند.
پی نوشت:
1- آسيبهاي پنهان اشتغال مادر بر فرزندان، مشرق نیوز، اردیبهشت 1393
2- همه دردسرهای زنان شاغل در ایران ، خبرگزاری مهر، آذر 1396
3-کودکان و مصائب داشتن یک مادر شاغل، ایرنا، بهمن 1392