ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

افزایش هوش اخلاقی با صحیفه سجادیه

 

 

 

طی تحقیقی به اثبات رسید که دعای مکارم الاخلاق صحیفه سجادیه، 74 درصد هوش اخلاقی را افزایش داد.

 

 

سیدعلی مرعشی
 
 
 
سیدعلی مرعشی، روانشناس و استاد دانشگاه شهید چمران اهواز گفت: یکی از کارهای خوب انجام گرفته در زمینه رویکردهای اخلاقی سازه ای در روانشناسی و مدیریت، هوش اخلاقی است به این معنی که انسان چقدر ذکاوت دارد که تشخیص دهد چه کاری اخلاقی است یا چه کاری اخلاقی نیست؟!

وی افزود: ما بر اساس مولفه هایی که در هوش اخلاقی وجود دارد، این فرضیه که محتوای دعای ۲۰ صحیفه سجادیه با عنوان مکارم الاخلاق می تواند هوش اخلاقی افراد را بالا ببرد. به همین منظور از چند دانشگاه مختلف نمونه ۵۰ نفری را انتخاب کردیم و این نمونه ها را به طور تصادفی به آزمایش و شاهد تقسیم کردیم. به گروه آزمایش، دعا را آموزش دادیم و به گروه شاهد هیچ آموزشی داده نشد. قبل از آموزش از هر دو گروه پیش آزمون و بعد از آزمایش پساآزمون گرفتیم.

وی ادامه داد: تحلیل آماری نشان داد گروهی که دعای مکارم الاخلاق را آموزش دیده بود، نسبت به گروه آموزش ندیده به افزایش ۷۴ درصدی هوش اخلاقی رسیده است. این یافته نشان می دهد دعای مکارم الاخلاق دارای جنبه آموزشی است که می توان آن را به دنیا معرفی کرد و دارای پشتوانه پژوهشی است. مبانی این یافته، اسلامی و سنخ آن روانشناسی است. به این ترتیب می توان یافته های متعددی را پیدا کرد. وقتی یافته ها با هم مرتبط شوند نظریه را بوجود می آورند. نظریه های مختلف در کنار هم مکتب روانشناسی اسلامی را ایجاد می کنند. این روش از جزء به کل رسیدن است.

مرعشی بیان کرد: دعایی در صحیفه سجادیه به نام دعای بیماری وجود دارد که امام سجاد(ع) آن را در هنگام بیماری می خواند. ما معتقدیم محتوای بیماری می تواند چهار مرحله انکار، خشم، اضطراب و افسردگی که فرد در مواجهه با شنیدن بیماری مهلک با آن روبرو می شود را رفع کند. این دعا شناخت درمان معنوی است و نگاه فرد به موضوع بیماری را تغییر می دهد.

این روانشناس افزود: امام سجاد(ع) در این دعا می فرماید: «خداوندا این بیماری به قدرت تو بر من عارض شد. خدایا من تورا شکر می کنم به خاطر سلامتی که تاکنون داشتم. خدایا من نمی دانم در زمان سلامت باید بیشتر شکر می کردم یا اکنون؛ زیرا آن زمان سلامتی به من نشاط می داد تا عبادت کنم و برای عاقبتم مفید بود و حالا بیماری باعث می شود که گناهانم بخشیده شود و این برای آخرت من مفید است.» این دعا مکالمه دوستانه با خدا و رضا و تسلیم در برابر او و ضد اضطراب و غم است.

این استاد دانشگاه افزود: چرا ما می گوییم صحیفه سجادیه، قرآن صاعد است زیرا پاسخی است که امام به پیام خدا داده است. پیام خدا در این دعا این است که آگاه باشید دوستان خدا غمگین و مضطرب نمی شوند، یعنی تعادل روانشناختی خود را از دست نمی دهند. ما فرض داریم اگر این دیدگاه ها را به بیماران منتقل کنیم اضطراب و خشم آنها کاهش پیدا می کند.

مرعشی با اشاره به پژوهش انجام گرفته دیگر در رابطه با بیماران صعب العلاج گفت: پژوهش دیگری نشان می دهد اگر وضع روانشناختی بیماران صعب العلاج را بهبود ببخشیم احتمال بهبود جسمانی آن بیشتر می شود زیرا فشارهای روانی عملکرد فیزیولوژیکی بدن را برهم می زند. پس احتمال دارد این دعا غیر از حفظ سلامت روان فرد احتمالا در بهبود بیماری کمک کند. در انتهای این دعا امام سجاد(ع) می فرماید: «خدایا گناهان مرا ببخش و من را بهبود بده.»

وی ادامه داد: می توان این آیه را بر بیماران مختلف امتحان کرد. افرادی که بیمار می شوند استعداد پذیرش این مسائل را دارند. خداوند می فرماید: «گاهی انسان ها را در مشکل می اندازم تا بدانند خدا هم وجود دارد.» گرفتاری های پیش آمده برای این است که هدف خود را گم نکنیم و به مسیر بازگردیم.

مرعشی اظهار کرد: ما از آیه «کسانی هستند که برای رضای خدا و برای تثبیت نفس انفاق می کنند» هم برداشت روان شناسانه داریم. ما تثبیت نفس را در این آیه فرض بر داشتن ثبات روانی می کنیم، یعنی کسی که بهداشت روانی بهتر داشته باشد اما در بعضی از تفاسیر تثبیت نفس به عقاید تفسیر می شود در حالی که عقاید منظور نیست.



 
منبع:
مصاحبه پایگاه خبری تحلیلی طلیعه با سیدعلی مرعشی با عنوان "دعای مکارم‌الاخلاق، ۷۴ درصد هوش اخلاقی را افزایش داد"

به مناسبت بزرگداشت علامه امینی

 

 

علامه «عبدالحسین امینی» خودش خواست و انتخاب کرد که زندگی، شهرت و همه چیزش را بگذارد پای کتاب «الغدیر». کتاب که می‌گوییم ، چیزی مثل کتاب‌های عادی به ذهنتان نیاید.
 
 
علامه امینی
 
 
 
این نام و شخصیت با یاد و نام مولا علی (علیه السلام) گره خورده است، کسی که عمری را در مسیر ذکر و زنده کردن یاد اهل بیت و مکتب شیعه سپری کرد. بله! سخن از عالم بزرگ علامه امینی رحمة الله علیه است، مردی که به گفته خودش "تنها آرزویش این است که بتواند تمام عمر  را برای مظلومیت و غربت مولایش علی علیه السلام گریه کند".

کتابی که چنان با کلام وحی، کتاب قرآن کریم و روح قرآنی آمیخته شده که عبدالفتاح عبدالمقصود مصري نويسنده مشهور می‌گوید: علامه امینی به حق از قرآن هدايت مي‌ طلبد.

شاید در این روزگار برای من و امثال من پذیرفتن و درک این حال و هوا کمی سخت باشد؛  شاید دلیلش این باشد که عاشق واقعی نشده‌ایم.

علامه امینی عاشق اهل بیت مخصوصاً امیر المؤمنین علی علیه السلام بود. وجودش از ولایت علی و اولاد علی علیه السلام پر شده بود.و همین عشق و علاقه او را در مسیر نگارش کتاب " الغدیر"،  کتابی در دفاع از مکتب مولایش علی علیه السلام و حقانیت شیعه قرار می دهد، کتابی که چنان با کلام وحی، کتاب قرآن کریم و روح قرآنی آمیخته شده که عبدالفتاح عبدالمقصود مصري نويسنده مشهور می‌گوید: علامه امینی به حق از قرآن هدايت مي طلبد.خود علامه بارها می‌فرمودند: «هر گاه پشت میز می‌نشستم که الغدیر را بنویسم مثل این که امیرالمومنین علی علیه السلام را در کنار میز می‌دیدم که مطالب را به من دیکته می‌فرمود.(1)

در حقیقت زیباتر است این گونه بگوییم که علامه با نوشتن کتاب الغدیر بزرگترین خدمت را به شیعه و مکتب اهل بیت علیهم السلام کرده است؛ چرا که به تعبیر شهید مطهری "الغدیر، وسیله وحدت مسلمین است. بعضی خیال میکردند کتاب الغدیر ممکن است مایه ی افتراق بشود، اما  اگر درست فکر کنیم، درست عمل کنیم و سنجیده پیش برویم، کتاب الغدیر مایه وحدت دنیای اسلام است.
برادران اهل سنت ما هم می توانند در یک محیط خالی از پیش داوری به منابع غدیر مراجعه کنند؛ یا می پذیرند، یا نمی پذیرند. در هر دو صورت، چه بپذیرند و چه نپذیرند، این معنا مسلّم است که قضیه غدیر هیچ گونه جنگ و دعوای بین پذیرنده و نپذیرنده به وجود نمی آورد و اختلافات را ایجاب نمی کند.
برای شیعیان هم همین طور است. شیعیان هم خدا را شکر کنند که از طرف پروردگار به نعمت این اعتقاد و معرفت متنعم شدند. آن برادرهایی هم که این حقیقت را قبول نکردند، یا مراجعه نکردند، یا اطلاع ندارند و یا نتوانستند ذهن هایشان را قانع کنند، آنها هم اعتقادی ندارند. این، اختلاف و درگیری را ایجاب نمی کند." (2)


کسی که توجه‌اش در نماز کم است مشکل محبتی دارد

علامه امینی بسیار مراقب زبان بود. عقیده او بر این بود اساس خلقت بر محبت بنا شده است و در تعبیر ایشان تمام عبادات ناشی از محبت است؛ "هل الدین الا الحب؟". ایشان رابطه بین محبت به خدا و دوری از گناهان را این گونه توصیف می کند؛ هر چقدر محبت به خدا بیشتر باشد، از معاصی و گناهان بیشتر دوری می‌شود. کسی که توجه‌اش در نماز کم است مشکل محبتی دارد.(3)

با نماز شب و قرائت قرآن بسیار عجین بود،همواره پس از نماز صبح، مشغول قرائت قرآن می‌شدند. ایشان در ماه مبارک رمضان خود را برای روزه‌داری و عبادات از کارهای دیگر فارغ می‌کردند و در این ماه 15 ختم قرآن داشتند. چهارده ختم به نیت چهارده معصوم علیهم السلام و یک ختم به نیت پدر و مادر خود و در ماه‌های دیگر حداقل یک ختم قرآن داشتند.

این فرد، شیعه بی‌سوادی نمی‌شود

علامه امینی موضوع "زیارات" و "ادعیه" بدان گونه‌ که در مکتب تشیع مطرح شده را بسیار مهم و ارزشمند می‌دانستند و می فرمودند:" اگر کسی با این زیارات و ادعیه مانوس بشود و متوجه باشد که چه می‌خواند و فلسفه و حکمتش را بداند، کسی که زیارت جامعه کبیره را بخواند و بداند که چه می‌گوید این فرد، شیعه بی‌سواد نیست."

طعم شیرین معارف الهی را به کام مردم می‌چشاند

خدمت دیگری که این عالم بزرگوار به مردم داشتند این بود که در ایامی که در کربلا به زیارت حرم حضرت سیدالشهدا علیه السلام مشرف می‌شدند، هیچ گاه از راه اصلی نمی‌رفتند و همیشه به شکل ناشناس در میان روستاییان می رفتند و در آنجا به سخنرانی در باب معارف دین و اهل‌بیت علیهم السلام می‌پرداختند و بدین وسیله طعم شیرین معارف الهی را به کامشان می‌نشاندند.

کدام یک از اعمالتان موجب نجات شما شد؟

محمدهادی امینی فرزند علامه امینی می گوید: "پس از گذشت چهار سال از فوت پدر، در شب جمعه‌ای پدرم را در خواب دیدم،‌ او بسیار شاداب و خرسند بود، جلو رفتم و پس از سلام و دست‌بوسی گفتم: پدر جان! در آنجا چه عاملی باعث سعادت و نجات شما شد؟

علامه با نوشتن کتاب الغدیر بزرگترین خدمت را به شیعه و مکتب اهل بیت علیهم السلام کرده است. چرا که به تعبیر شهید مطهری الغدیر، وسیله‌ی وحدت مسلمین است. بعضی خیال می‌کردند کتاب الغدیر ممکن است مایه افتراق بشود، اما اگر درست فکر کنیم، درست عمل کنیم و سنجیده پیش برویم، کتاب الغدیر مایه‌ی وحدت دنیای اسلام است.

کتاب الغدیر یا سایر تألیفات شما یا تأسیس بنیاد و کتابخانه امیرالمؤمنین(علیه السلام)؟!
او اندک تأملی کرد و سپس فرمود: فقط زیارت اباعبدالله الحسین(علیه السلام)!
عرض کردم: شما می‌دانید اکنون روابط ایران و عراق تیره شده و راه کربلا بسته است، برای زیارت چه کنیم؟ فرمود: در مجالس و محافلی که جهت عزاداری امام حسین(علیه السلام) بر پا می‌شود، شرکت کنید تا ثواب زیارت امام حسین(علیه السلام) را به شما بدهند.
سپس فرمود: پسرجان! در گذشته بارها به تو یادآور شدم و اکنون نیز توصیه می‌کنم که زیارت عاشورا را به هیچ عنوان ترک مکن، زیارت عاشورا بخوان و آن را وظیفه خودت بدان، این زیارت دارای آثار، برکات و فواید بسیاری است که موجب نجات و سعادتمندی تو در دنیا و آخرت می‌شود."(4)


پی نوشت:
1- به نقل از حجت الاسلام علی‌رضا هادی‌زاده در گفتگو با خبرگزاری مهر
2- بیانات شهید مطهری در دیدار مردم قم در سالروز عید سعید غدیر خم
3- به نقل از خبرگزاری حوزه
4- تلخیصی از بیانات حجت الاسلام فرحزادی در برنامه سمت خدا

چگونه ارتباطات انسانی قوی داشته باشیم؟

 

 

 

احترام گذاشتن نوعی رفتار است که هرفردی باید آن را به طور کامل در دوره های نخست زندگی اش بیاموزد و چگونگی آن را به خوبی فرابگیرد تا بخشی از ستون خوشبختی خود در روابط با سایرین را بنانهاده باشد.

 

احترام گذاشتن
 
 
 
 
یکی از نخستین ویژگی هایی که در برخورد با انسانها خودنمایی می کند و تاثیر پررنگی در اذهان عموم برجای می گذارد میزان محترمانه رفتارکردن آنهاست.
مسلماً فردی که مودبانه به شما سلام می کند، جویای احوال شما می شود، هنگام دیدن شما از جای برمی خیزد و وقت خداحافظی شما را بدرقه می کند در قلبتان از جایگاهی ویژه برخوردار می شود درحالی افراد فاقد این نوع رفتار نه برای شما و نه برای هیچ فرد دیگری به عزت و محبوبیت نمی رسند. احترام گذاشتن نوعی رفتار است که هرفردی باید آن را به طور کامل در دوره های نخست زندگی اش بیاموزد و چگونگی آن را به خوبی فرابگیرد تا بخشی از ستون خوشبختی خود در روابط با سایرین را بنانهاده باشد. به این نکات توجه کنید:

 
تشکرکنید

هیچ محبتی را بدون پاسخ نگذارید هرچند کوچک باشد. تشکرکردن بابت خوبیها را بر خود فریضه بدانید و همچون عادتی نیرومند در وجود خود نهادینه کنید. کسی که برای شما چای می آورد، حالتان را می پرسد، قدمی کوچک برای شما برمی دارد، خوراکی تعارفتان می کند، علم و اطلاعات خود را در اختیارتان قرارمی دهد، راهنمایی تان می کند، برای شما وقت می گذارد و یا هرکار مفید دیگری انجام می دهد به راستی مستحق تشکر و قدردانی است.

محبت او نباید بی جواب باقی بماند. تشکر حضوری، تلفنی، یک اس ام اس، پیغامی در تلگرام، ایمیلی پرمهر و رفتارهایی از این نوع دقایقی بیشتر از شما زمان نمی برند اما حسی زیبا و خوشایند در طرف مقابل ایجاد می کنند.

موفقیت دیگران را جشن بگیرید

اگر احساس می کنید محبت فرد بزرگتر بوده برای او کارت، هدیه یا دسته گل بفرستید. این کار نباید جنبه مادی داشته باشد و تنها نشان می دهد که تا چه اندازه برای لطفی که او در حق شما کرده ارزش قائلید. والدین، خواهروبرادر، همکاران، همکلاسی ها، دوستان، معلمین و همسایگان افرادی هستند که به طور قطع باید در حلقه تشکر شما جای بگیرند.

خبر به گوشتان می رسد که یکی از دوستان با سعی و تلاش و این دروآن در زدن بالاخره موفق شده آپارتمانی هرچند کوچک تهیه کند. شما به خوبی می دانید تهیه این آپارتمان برای او مانند هر شخص دیگری تا چه اندازه دشوار و سنگین بوده و او به راستی برای رسیدن به آن نهایت تلاشش را به کار بسته. خوب، الان وقت چیست؟ این که نزدش بروید، به او تبریکی جانانه بگویید و به نحوی هرچند ساده و کوچک جشن به پا کنید.
می توانید او را به یک رستوران ببرید و ناهار میهمانش کنید یا هدیه ای هرچند کوچک تهیه کنید و تقدیمش نمایید. او برای رسیدن به آن موقعیت کوشش فراوان کرده و تبریک نگفتن درخور نوعی رفتار موهن محسوب می شود.
این نوع برخورد شما تصویر فردی فهمیده و محترم را در ذهن آن شخص حک می کند. ترجیحاً این نوع برخورد را خصوصی انجام دهید تا صاف و ساده و بی غل و غش تر به نظر آید.

چاپلوسی ممنوع

همه انسانها از شنیدن حرفهای زیبا و تشویق و تمجید لذت می برند اما هیچکس خوشش نمی آید فردی چاپلوس و حقه باز برای او زبان بریزد و با کلمات چرب و نرم بر سرش شیره بمالد. هر فردی هراندازه هم که در تملق گویی مهارت پیداکرده باشد خیلی زود نقاب از چهره اش می افتد و راز حرفهای قشنگش به راحتی برای همگان افشا می شود. صداقت و یکرنگی آن چیزی است که باید در هنجارهای رفتاری هر فرد وجود داشته باشد و شما هم باید به این نکته دقت کنید.

خوش قول باشید

وقتی به کسی قول انجام کاری را می دهید تا پایان انجام آن کار پای قولتان بایستید. هیچ چیز بدتر از آن نیست که وعده و وعید انجام کاری را به فردی بدهید و او روی قول شما حساب بازکند، اما بعد از مدتی متوجه شود که شما یک فرد بدقولید و برای کلام خود ارزشی قائل نیستید. بدقولی به معنای بی ادبی و بی احترامی به دیگران است. اگر نمی توانید کاری را انجام بدهید از اول وعده انجامش را ندهید. به اصول اخلاقی پایبند باشید. نه گفتن را بیاموزید. اگر زمانی به راستی توانایی انجام کاری را ندارید خیلی مودبانه عذرخواهی کنید. این کار به مراتب بهتر از قول دادن و انجام ندادن است.

احترام به کار

در هر شغلی که مشغول هستید نسبت به آن متعهدانه عمل کنید. یک کارمند محترم هرروز سر ساعت در محیط کار آماده به ارائه خدمات و انجام فعالیتها و وظائفی است که به او محول شده است. فرقی ندارد که در چه شغلی فعالیت می کنید. تعهد کاری از ضروریات یک شخص محترم و قابل احترام است. شغلتان را به خوبی انجام بدهید و دیگران را ناامید نکنید. کسی که خوب کارنمی کند همچون فرد بدقولی است که قول انجام کار را داده اما از زیر آن درمی رود.

کمک کنید

وقتی می بینید دیگران به کمک احتیاج دارند و یاری رساندن به شما در محدوده توانایی های شماست، جلوبروید و کمک کنید، حتی اگر از شما خواسته نشده. داوطلبانه کمک کنید و منتظر نمانید تا دیگران از شما خواهش کنند. خانواده، دوستان، آشنایان، همسایه ها و به هرنحوی هرکس از افراد بشر ممکن است محتاج یاری شما باشند اما غرور اجازه ندهد که این خواهش را بر زبان بیاورند. شما آنها را از یاری رساندنی که در حد توانتان است محروم نکنید. این نوعی از احترام گذاشتن بدیشان است.

محترم شمردن توانایی های دیگران

این برعکس مورد قبلی است. در نکته پیش به شما تاکیدکردیم که هرگاه می بینید دیگران به یاری شما احتیاج دارند این کمک را از آنها دریغ نکنید. اما گاهی اوقات پیش می آید که فردی شخص دیگر را بی دلیل ناتوان می شمرد و اصرار دارد به او کاری محول نکند و درعوض خودش تمام کارها را انجام دهد. معمولاً بزرگترها این حالت را نسبت به کوچکترها دارند و به آنها برای انجام کارهای مهم اعتماد نمی کنند. این اصلاً خوب نیست. اگر شما این نوع برخورد را با کسی داشته باشید درحقیقت به او بی احترامی کرده اید.
 

 
منبع: وبسایت چطور

اهمیت ازدواج دوم در زندگی فرد

 

 

 

اگر تجربه یک عشق شکست خورده، نامزدی از دست رفته یا حتی زندگی مشترکی را داشته اید که با فوت همسر یا طلاق به پایان رسیده است، باید بدانید که ازدواج بعدی شما و رابطه جدید عاطفی که آغاز می کنید، اهمیت زیادی دارد. شما تجربیاتی دارید که می توانید از آنها برای بهتر کردن رابطه جدیدتان استفاده کنید یا به واسطه آنها زندگی تان را یک بار دیگر به چالش بکشید.
 
 

 ازدواج، ازدواج دوم،رابطه عاطفی، کلوب ازدواج

 
 
 
 
اهمیت ازدواج دوم در زندگی فرد بسیار موثر و حیاتی است. انسان هایی که تجربه ازدواجی شکست خورده را دارند در ازدواج دوم باید حواسشان را جمع کنند.

مراقب تله های عاطفی باشید

اغلب ما ناخودآگاه عاشق کسانی می‌شویم که به آدم‌های تاثیرگذار زندگی‌مان شباهت زیادی داشته‌اند یا کاملا از آنها متفاوت بوده‌اند. تجربه ما در ارتباط‌هایی که با اعضای خانواده داشته‌ایم و تصویری که از اولین عاشق شدن‌ها برای‌مان به یادگار مانده است، ناخودآگاه به جای خود ما برای‌مان دست به انتخاب می‌زنند. اما مراقب باشید! اگر شما هم در این تله بیفتید، از تجربه یک عشق واقعی و متفاوت محروم خواهید شد و تا پایان عمر تصویری تکراری از افرادی که پیش از این در زندگی‌تان حاضر بوده‌اند را در چهره همسرتان خواهید دید؛ تصویری که باعث می‌شود به اشتباه در مورد خوبی‌ها یا اشتباه‌هایش قضاوت کنید. پس مراقب باشید شما به این دام نیفتید.

در واقع شباهت یا تفاوت یک فرد با عشق سابق، یکی دیگر از دلایل اشتباهی است که آدم‌ها را به ازدواج ترغیب می‌کند. یکی از دلایل اصرار روانشناسان به در نظر گرفتن فاصله چند ماهه میان دو رابطه عاطفی، پرهیز از چنین خطایی است. بسیاری از کسانی که از یک رابطه آزاردهنده بیرون می‌آیند، تنها به دلیل تفاوت فرد مقابل‌شان با همسر سابق به او دل می‌بندند و بسیاری از کسانی که با خاطره یک عشق نافرجام زندگی می‌کنند، تنها به دلیل شباهت فرد مقابل با این عشق به ازدواج با او تن می‌دهند.

از نظر روانشناسان این شباهت‌ها یا تفاوت‌ها، در آغاز رابطه تمام تمرکز فرد را به خود معطوف می‌کنند و او را از بررسی ویژگی‌های دیگر همسر آینده یا موضوعات مهم دیگری از قبیل شرایط اجتماعی، خانواده و انتظارات فرد مقابل از زندگی باز می‌دارد. قدرت این ویژگی‌ها یا حتی تکه‌کلام‌های مشابه آنقدر زیاد است که باعث می‌شود فرد بدون به دست آوردن شناخت کافی از کسی که می‌خواهد با او ازدواج کند، مهر تایید را به همه ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری او بزند. اما چنین تاییدی ناپایدار و در اغلب موارد زمینه‌ساز بحران‌های دیگر است.

هیچ وقت به‌خاطر درمان شدن زخم‌های روان‌تان و برای فرار کردن از شرایطی که دارید به ازدواج تن ندهید. شما نمی‌توانید از واقعیات زندگی‌تان فرار کنید و اگر به‌خاطر رها شدن از فکر و خیال‌ها و دور شدن از برخی شرایط آزاردهنده و آدم‌ها به ازدواج تن دهید، خود را وارد باتلاق دیگری می‌کنید که در آینده نزدیک، باید راهی برای فرار کردن از آن پیدا کنید.

به خاطر دیگران ازدواج نکنید

ازدواج نه وظیفه است و نه راهی برای جلب توجه یا انجام خواسته دیگران. ازدواج یک قرارداد اجتماعی- عاطفی است که لازمه‌اش وجود اندازه‌ای از دوست داشتن و احساس نیاز برای داشتن شریکی برای زندگی است. اصرار دیگران، نیاز فرزندان به داشتن مراقب یا آرزوی والدین به دیدن عروس و داشتن نوه‌ها، هیچ کدام نمی‌تواند انگیزه‌ای منطقی و درست برای نشستن پای سفره عقد باشد و آمار بالای طلاق در جامعه این روزهای ما هم نشان می‌دهد که انگیزه‌های نادرست شروع زندگی و ناتوانی آدم‌ها در انتخاب شریک مناسب برای زندگی و در روبه‌رو شدن با چالش‌های دنیای بعد از ازدواج تا چه اندازه در ویران شدن یک رابطه تاثیرگذار است.

وقتی پای ازدواج به میان می‌آید، دیگر خود فرد به تنهایی سوژه تصمیم‌گیری نیست. با تصمیمی که او می‌گیرد زندگی افراد دیگر هم درگیر می‌شود. بعید نیست فردی که دیگران را مسئول وارد شدنش به رابطه می‌داند، به جای تلاش کردن برای حل چالش‌ها و ایجاد صمیمیت بیشتر با همسرش، بار مسئولیت را متوجه خود نداند و انرژی و انگیزه‌ای برای بهتر کردن شرایط یک ارتباط عاطفی نداشته باشد.

حتی اگر همه دوستان‌تان به خانه بخت رفته‌اند، حتی اگر والدین‌تان برای ساختن یک زندگی به شما فشار می‌آورند و حتی اگر به اصرار کسی را برای بودن در کنارتان پیشنهاد می‌کنند، تا زمانی که در خود توانایی اداره زندگی مستقل را نمی‌بینید و تا زمانی که احساسی از درون شما را به سمت چنین شروعی هل نمی‌دهد؛ کسی را به زندگی‌تان راه ندهید. به زن یا شوهری كه قرار است با شما زندگی كند به عنوان مرد یا زن زندگی تان نگاه كنید. همه چیزهایی كه در رابطه عاطفی قبلی به كار می بستید سعی كنید اكنون برای او در نظر بگیرید. سعی کنید عشق جدیدتان را همیشه تازه نگه دارید و از تصور این که «این چیزها برای من دیر شده»، یا «من قبلا این تب و تاب را گذرانده ام و دیگر حوصله اش را ندارم» فاصله بگیرید.

احساسی نشوید

به همان نسبت که بی احساس بودن برای رابطه جدید شما خطرناک است، زیادی احساساتی شدن هم خطرناک است. ازدواج‌هایی كه مبنای احساسی دارند ازدواج‌های پرخطری هستند؛ فردی كه برای فرار از شرایط موجود ازدواج می‌كند، برای نجات دادن طرف مقابل از مشكلاتی كه دارد، کسی که فکر می کند دیر شده و سنش بالا رفته، كسانی كه به لحاظ احساسی هنوز درگیر رابطه قبلی هستند و کسانی که معیارهای تناسب سنی، ظاهری، تحصیلی، اقتصادی، فرهنگی، اعتقادی، جایگاه اجتماعی، شغلی و حتی سلامت جسمی، روانی، اعتیاد طرف مقابل را نادیده می‌گیرند.

دیگر عاشق نمی شوم!

وفاداری به عشق از دست رفته، یکی از خطاهای بزرگ اما رایج آدم‌های عاشق است. برای این افراد مهم نیست که وارد رابطه‌ای حقیقی شده باشند یا تنها عشقی خیالی را تجربه کرده باشند. آنها می‌گویند به احترام کسی که دوستش دارند، هرگز عاشق نمی‌شوند. اما یک رابطه سالم، رابطه‌ای است که با واقعیت زندگی هم‌خوان باشد.
 

 
منبع: سیمرغ

عوامل اصلی در شادی و رضایت زندگی زناشویی

 

 

برخی از مهارت های زناشویی وجود دارد که می تواند زندگی زناشویی شما را به یک زندگی عاشقانه تبدیل کند. یاد گرفتن و دانستن این مهارت ها از نان شب هم برای شما واجب تر است. گای وینچ (Guy Winch)، روانشناس خانواده که بیشتر از ۲۰ سال است به همسران کمک می‌کند عقیده دارد شادی و رضایت در یک رابطه بستگی به سه عامل اصلی دارد و مهمتر اینکه این عوامل در نهاد ما نیستند و باید آنها را یاد بگیریم و تمرین کنیم. او از عادت‌هایی صحبت می‌کند که به زوجین کمک می‌کند سالهای سال از رابطه‌ی خود راضی و خوشنود بمانند.

 

 

زندگی مشترک، همسر، رابطه عاطفی، خانواده ایرانی
 
 
 
 
در این مطلب می‌خواهیم در مورد این عادت‌ها و مهار‌ت‌ها بگوییم. به گفته‌ی روانشناسان یاد گرفتن و به کار بستن این مهارت‌ها از هر روز مسواک زدن دندان‌های‌تان هم ضروری‌تر است!

همدلی کنید

همدلی یعنی اینکه بتوانید خودتان را به جای کس دیگری تصور کنید و طبق این فرض و برداشت به او بازخورد بدهید، حمایتش کنید، دلداری‌اش بدهید و با هم شاد یا غمگین باشید. شاید فکر کنید بعد از سالها زندگی کردن با همسرتان دیگر همدیگر را خوب می‌شناسید، اما این می‌تواند مانعی بر سر راه همدلی و همراهی شما در رابطه‌‌تان باشد. برای اینکه دچار این اشتباه نشوید، همدلی را تمرین کنید. سعی کنید خودتان را جای همسرتان بگذارید، چشمهای‌تان را ببندید، شخصیت او را بگیرید و خود را در موقعیتی که او در آن هست تصور کنید، سعی کنید بفهمید چه احساسی دارد. عقیده و نظر خود را در مورد مسئله‌ای که پیش آمده فراموش کنید، سعی کنید هیجانات طرف مقابل را درک کنید. این کار به شما اجازه می‌دهد همدلی خود را نشان دهید؛ این برای یک رابطه‌ی سالم و شاد ضروری است.

هیجانات همدیگر را درک کنید

نکته‌ی قبلی پیش زمینه‌ی این توصیه است. منظور ما از درک هیجانات این است که نه تنها وقتی همسرتان دچار دردسری شد باید خودتان را جای او بگذارید، بلکه باید حین بحث و جدل‌ها و دعواهای‌تان هم باید این کار را بکنید. البته در بحبوحه‌ی اختلافات افراد بسیار اندکی هستند که می‌گویند: تو حق داری چنین احساسی داشته باشی و من این را درک می‌کنم. به نظر می‌رسد گفتن این حرف همه چیز را بدتر می‌کند، اما اینطور نیست. این کلمات می‌توانند جادو کنند! همسر شما خواهد فهمید که شما احساسات او را درک می‌کنید و حتی شما هم ناراحتید و احساسی مانند او دارید. این درک و همدلی باعث می‌شود عصبانیت فروکش کرده و احساسات منفی فراموش شود.

ادب و توجه داشته باشید

همه‌ی ما تمایل داریم اهمیت ریز رفتارهای مودبانه و توجه را دست کم بگیریم. معمولا یک چرخه‌ی معیوب در روابط شکل می‌گیرد: یکی از طرفین نشان می‌دهد که رنجیده و ناراحت است، طرف مقابل هم همین کار را می‌کند، و این باعث اختلافات جدی می‌شود. در چنین مواردی نشان دادن توجه و علاقه مثلا با یک دسته گل، یک شکلات مورد علاقه، یک شام خوشمزه یا حتی یک در آغوش گرفتن ساده می‌تواند کمک کند تندی‌ها و دلخوری‌ها برطرف شده و این چرخه‌ی معیوب بشکند. البته اگر موضوع دلخوری و ناراحتی چیزی باشد که نتوان آن را دست کم گرفت و به راحتی از آن گذشت، این نوع توجه و علاقه نشان دادن‌ها نمی‌تواند اصل مشکل را برطرف کند اما اگر موضوع خیلی هم بد و جدی نباشد نباید اهمیت این تاکتیک را نادیده بگیرید.

شراکت و همکاری داشته باشید

برخی از همسران آنقدر به همدیگر عادت می‌کنند که انگار با هم هم اتاقی هستند! هر کسی زندگی خودش را دارد! در چنین شرایطی معمولا عقاید و نظرات طرف مقابل نادیده گرفته می‌شود و در تصمیم گیری‌ها شراکتی وجود ندارد. این بدترین کاری است که می‌توانید بکنید. این رویکرد در بیشتر مواقع منجر به درگیری‌های مکرر و جدایی عاطفی می‌شود. برای اینکه از بروز چنین شرایطی پیشگیری کنید باید در تصمیم‌ گیری‌های مهم، نظر همسرتان را هم بخواهید. زیرا این تصمیم‌ها هم بر زندگی شما تاثیر می‌گذارند و هم بر زندگی همسرتان.

گمانه زنی نکنید

وقتی همسرتان حرفی می‌زند که خنثی است یا حتی حرف قشنگی می‌زند سعی نکنید کلماتش را بررسی و قضاوت کنید. با این جرقه‌ی اختلافی را می‌زنید که وجود ندارد. در هیچ شرایطی گمانه زنی نکنید، فقط از همسرتان بپرسید دقیقا چه منظوری داشته است.

قدردانی کنید

از هر فرصتی برای قدردانی از همسرتان استفاده کنید. شاید باور نکنید ولی این کلمات هم جادو می‌کنند! همسر شما احساس خواهد کرد که مفید است، به او نیاز دارید و می‌فهمد که واقعا اینطور فکر می‌کنید. مطمئن باشید شما هم کلماتی چون «متشکرم» را بیشتر خواهید شنید، نه فقط بابت کارهای بزرگ، بلکه حتی برای کارهای عادی و روزمره.

کمک‌ها و کارهای همسرتان را دست کم نگیرید

تمام رابطه‌ها به حد و حدود و تعهدات و مسئولیت‌ها نیاز دارند و شما نباید هیچ چیزی را در رابطه‌ی خود دست کم بگیرید. برای اینکه در یک رابطه هر دو طرف راضی باشند، باید روی آن کار کنند، یاد بگیرند که با هم حرف بزنند و مشکلات را حل کنند و با هم سازش کنند. حرفها و رفتارهای همسرتان را بی‌اهمیت فرض نکنید، چون در اینصورت او نیز همین کار را خواهد کرد.

توقع نداشته باشید همسرتان شما را شاد کند

خیلی‌ها فکر می‌کنند کسی که دوست‌شان دارد مسئول احساس شادی و رضایت آنهاست. این فقط تا حدی درست است. شادی شما به عهده‌ی هیچکس دیگر نیست، مسئول آن خود ِ شما هستید. اگر قبل از شروع رابطه‌تان زندگی شادی نداشتید، این رابطه فقط می‌تواند موقتا شرایط‌تان را بهتر کند چون کمی بعد، احساسات گذشته برخواهند گشت. شما خودتان معمار شادی و رضایت‌تان هستید، این را هرگز فراموش نکنید!

پشت سر همسرتان حرف بدی نزنید

هرگز در غیاب همسرتان در موردش چیز بدی نگویید. مشکل فقط این نیست که او دیر یا زود متوجه خواهد شد و خواهد رنجید، بلکه مشکل شما نیز دیر یا زود حل خواهد شد اما مادر یا دوست‌تان که از همسر خود پیش او شکایت کرده‌اید، حرف‌های بد شما پشت سر همسرتان را هرگز فراموش نخواهد کرد. هوشمندانه‌تر عمل کنید و مشکلات خود را بین خودتان حل و فصل کنید. وقتی هر دو عصبانی هستید به دنبال پیدا کردن راه حل نباشید و هر وقت آرام شدید در موردش گفتگو کنید.
 

 
منبع : زندگی ایده آل

پیشنهادات رفع موانع ازدواج

 

 

 

باید برنامه ای برای رفع مانع بریزیم تا خیالمان راحت شود که این مانع تا مدتی دیگر-با لطف خداوند- برطرف خواهد شد. اکنون به مهم ترین موانع ازدواج و برنامه ی پیشنهادی برای رفع آن اشاره می کنیم.
 
 

 موانع ازدواج، والدین، قناعت، خواستگار، کلوب ازدواج

 
 
 
 
قبول دارم که بعضی مسائل مانع ازدواج است و با وجود آن ها نمی توان ازدواج کرد، اما نکته ی مهم این است که اگر به سبب آن مانع، از ازدواج چشم بپوشیم، نیاز به ازدواج از بین نمی رود. کار روز به روز سخت تر می شود و این دغدغه به یک گره فکری تبدیل خواهد شد.

1) بیکاری

پیشنهاد: 1) به طور جدی تحقیق و مشورت را شروع کنیم. 2) به فکر کار خاصی مثل پشت میز نشستن یا درآمد زیاد نباشیم، بلکه بدانیم تلاش برای کسب روزی امری است واجب و نوعی عبادت و افتخار به شمار می آید و برکت با خداوند است. 3) قانع باشیم و همین که زمینه ی کار مناسب و حقوق حداقل فراهم شد، برای ازدواج اقدام نماییم و بر خداوند توکل کنیم.
 

2) نداشتن امکانات

از استدلالات ناصحیح اما شایان توجه این است که پدرها و مادرها می گویند: « ما در آغاز زندگی از صفر شروع کردیم و هیچ امکاناتی نداشتیم. ولی کم کم خداوند لطف کرد و همه چیز درست شد. » اما نوبت به فرزندانشان که می رسد توقع دارند نسل جوان همه چیز داشته باشند و از خواستگار دخترشان توقع داشتن خانه، خودرو و امکانات دیگر دارند.

پیشنهاد: اگر جوانی جرأت و شهامت کار کردن را دارد و تن پرور و تنبل نیست و زمینه ی کار برایش فراهم شده، اما هنوز درآمد زیاد و امکانات زیاد فراوان ندارد، باید به سرگرفتن ازدواجِ او کمک کنیم. خانواده ی دختر و خانواده ی پسر باید با آسان گرفتن امر ازدواج و آموختن درس قناعت و تحمل و نیز یادآوری سختی هایی که با یاری خداوند به آسانی تبدیل شده، زمینه ی زندگی را برای دو جوان فراهم کنند و بدانند که پیامبر اکرم(ص) فرموده اند: « هر کس از ترس خرج و نفقه ازدواج نکند، به خدا بدگمان گشته در حالی که خدای تعالی در قرآن می فرماید: « ازدواج کنید که اگر فقیر باشید خداوند شما را از عنایت خود بی نیاز می گرداند. » از سوی دیگر ازدواج خودش یکی از عوامل افزایش روزی است؛ همانطور که پیامبر عزیزمان فرموده اند: « ازدواج کنید زیرا همسر برای شما سبب روزی است.»
 

3) تحصیل

پیشنهاد: دختران هنگامی که به سن ازدواج می رسند و خواستگاری مقبول و موجه دارند، او را رد نکنند چرا که اولویت برای هر زن، همسرداری و مادری است و او اگر توانست این وظیفه را کامل انجام دهد و در کنار آن آمادگی و توان خدمتی افزون تر را هم به جامعه دارا بود، آن وقت به کار دیگر بپردازد. پس شایسته است اول ازدواج کند و آنگاه، با فکر، مشورت و نظرخواهی از همسر و افراد آگاه و دلسوز بررسی کند که آیا ادامه ی تحصیل به نفع زندگی او و جامعه هست یا نه؟ بدیهی است تحصیل در همه ی رشته ها و همه ی محیط ها مفید نیست بلکه برای بانوان ادامه ی تحصیل با چند شرط می تواند مفید باشد:

1) آن رشته برای جامعه مفید و لازم باشد.

2) دانش آموختگان شایسته در آن رشته به اندازه ی کافی نباشند.

3) این خانم استعداد تحصیل توأم با موفقیت را در آن رشته داشته باشد و این نکته را استادان متعهد و متخصص تأیید کنند.

4) از سلامت محیط و تأثیرناپذیریِ خودش از موارد منفی مطمئن باشد. در این نکته باید دقت بیشتری به خرج داد زیرا چه بسیار افرادی که با انگیزه های خیر وارد دانشگاه شده اند ولی پس از مدتی، به علت نادرست بودن محیط آن دانشکده نه تنها از فکر خدمت به دیگران منصرف شده اند، بلکه گوهر ایمان و عبادت و ارزش های اخلاقی خود را هم از دست داده اند.

5) همسر راضی باشد و به اولویت نخست یعنی ایفای وظایف همسری و مادری آسیب نرساند.

بنابراین پس از ازدواج اگر شرایط پیش گفته محرز شد می تواند با اطمینان خاطر و امنیت بیشتر به تحصیل ادامه دهد، وگرنه صلاح دراین است که به زندگی خود برسد و از تعقیب هدف والای زندگی بازنماند.

4) مخالفت والدین

اگر کسی خیلی مایل به ازدواج باشد اما پدر و مادرش به هر دلیل مخالف باشند، وظیفه ی او چیست؟

پیشنهاد: ابتدا باید تحقیق و بررسی کرد علت مخالفت ایشان چیست. در این زمینه می توان از فکر و نظر افراد آگاه و دلسوز کمک گرفت. اگر مخالفت آنان منطقی و به صلاح فرزند است، باید با کمک خودشان راهکار مناسب را پیدا کنند و تا زمان مهیا شدن شرایط، فرزند صبر کند و والدین هم به فکر مقدمات ازدواج او باشند. اما اگر مخالفت آنان منطقی نیست، در این صورت فرزندان باید از بحث و جدل و خدای ناکرده بی احترامی به والدین بپرهیزند و با کمک خواستن از فرد عاقل و موجه در بین بستگان یا دوستان و واسطه قرار دادن آن فرد، پدر و مادر را آگاه و ایشان را با ازدواج فرزندشان موافق گردانند. بارها تجربه شده وقتی فرزندان احترام والدین را نگه داشته و فردی موجه را واسطه قرار داده اند،پدر و مادر هم حق را پذیرفته اند. به عکس، وقتی فرزندان به جدل با والدین مشغول شده اند، کار سخت تر و گاهی به نزاع و گرفتاری های دیگر منجر شده است.
 

 
منبع: راه روشن

کسی که در خیمه‌ امام زمان(ع) زندگی می‌کند

 

 

«مَنْ ماتَ عارِفاً لِإمامِهِ» اگر کسی در حالی رحلت کرد که امامش را شناخته است «کانَ کَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ فی فُسطاطِهِ» مثل کسی است که در خیمه‌ امام زمان در کنار حضرت است.

 

 

خیمه امام زمان
 
 
 
 
رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) می‌فرمایند: «مَنْ مَاتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِیتَةً جَاهِلِیَّة»[۱] چنانچه کسی بمیرد و امام زمان خود را نشناسد به مرگ جاهلیت مرده است. پیام روایت این است که دین پیامبر(صلی الله و علیه وآله) بدون شناخت جایگاه و مقام امام زمان(عج) کارآیی لازم را ندارد که انسان را از مرگ جاهلیت نجات دهد و به سوی توحید راهنمایی کند. آنچه موجب می‌شود تا بتوانیم از قرآن و سنت پیامبر(صلی الله و علیه وآله) بهره‌ی لازم را ببریم شناخت امام زمان و سیره و سخن ایشان است و روایت فوق خبر از آن دارد که با وجود امام زمانِ زنده است که می‌توان از برکات قرآن و پیامبر(صلی الله و علیه وآله) و ائمه(علیهم السلام) استفاده کرد و مطابق زمانه از اسلامی که در زندگی نقشی فعّال دارد بهره‌مند گشت و در همه‌ی حوادث روزگارِ خود حاضر و مؤثر بود و از سرمایه‌ی توحیدی اسلام استفاده‌ی لازم را نمود.

دقت در این روایت روشن می‌کند که به هیچ پیغمبر و امامی نمی‌توان متوسل شد مگر از طریق دریچه‌ی وجود مقدس امامِ حیِّ حاضر. زیرا اگر مقام او مقام واسطه‌ی فیض الهی است و از طریق وجود آن حضرت است که می‌توان از رحمت الهی بهره‌مند شد، برای بهره‌مندی از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) و سایر ائمه(علیهم السلام) نیز باید از واسطه‌ی فیض الهی بهره‌مند گشت و از دریچه‌ی وجود مقدس حضرت صاحب‌الأمر(عج) از انوار سایر معصومین(علیهم السلام) استفاده کرد.

بدون شناخت امام، زندگی مسلمانان توحیدی نیست

آن‌قدر شناخت امام زمان(عج) - چه از نظر مقام و چه از نظر مصداق- مهم است که پیامبر خدا(صلی الله و علیه وآله) می‌فرمایند: بدون شناخت امام زندگی مسلمانان توحیدی نیست تا مرگ آن‌ها توحیدی باشد و معلوم است که کسی نمی‌تواند عذر آورد که شرایط تاریخی امکان شناخت امام را به او نداده است. زیرا مسئله مهم‌تر از آن است که شرایط تاریخی آن را به حاشیه براند. به همین جهت حضرت امام باقر(علیهم السلام) می‌فرمایند: «مَنْ مَاتَ وَ لَیْسَ لَهُ إِمَامٌ فَمَوْتُهُ مِیتَةٌ جَاهِلِیَّةٌ وَ لَا یُعْذَرُ النَّاسُ حَتَّی یَعْرِفُوا إِمَامَهُم‏»[۲]

هرکس بدون امام بمیرد مرگ او چون مردنِ مردم جاهلیت است و هرگز عذر مردم در نشناختن امام ‏پذیرفته نیست. حضرت روشن می‌کنند که هیچ عذری در نشناختن امام قبول نمی‌باشد؛ بی‌سوادبودن یا کارهای مهم و حساسی ‌داشتن، روستایی‌بودن یا شهری‌بودن هیچ‌کدام نمی‌تواند توجیهی باشد تا انسان امام زمانش را نشناسد و از نمونه‌ی عینی دینداری غافل باشد. آنقدر شناخت امام مهم است که حضرت در ادامه‌ی روایت می‌فرمایند اگر انسان در شرایطی که امام خود را شناخته از این دنیا برود دیگر ظهور حضرت جلو بیفتد یا به تأخیر بیفتد ضرری برای آن فرد ندارد، مثل آن است که در کنار حضرت قائم در خیمه‌ی حضرت زندگی می‌کند.

چون با شناخت امام توانسته جهت‌گیری خود را در همه‌ی تاریخ تصحیح کند و در آن صورت گویا با همه‌ی اولیاء و انبیاء زندگی کرده. ابوبصیر از حضرت صادق(علیه السلام) از آیه‌ی «یُؤتِی الْحِکْمَةَ مَن یَشَاء وَمَن یُؤْتَ الْحِکْمَةَ فَقَدْ أُوتِیَ خَیْرًا کَثِیرًا»[۳] می‌پرسد که خداوند می‌فرماید: به هر کس حکمت داده شد، حقیقتاً خیر کثیر داده شده. حضرت مصداق حکمت و خیر کثیر را «مَعْرِفَةَ الْإِمَامِ وَ اجْتِنَابَ الْکَبَائِرِ»[۴] شناخت امام و دوری از گناهان، معرفی می‌کنند و از این طریق متذکر برکات شناخت امام می‌شوند.

شناخت امام زمان از نوع تصحیح اعتقاد است

یک وقت انسان در شرایطی است که نمی‌تواند اول وقت نماز بخواند، نماز ظهر را به تأخیر می‌اندازد و باز از او قبول می‌شود ولی یک وقت می‌گوید چون کار داشتم نتوانستم اعتقاد توحیدی خود را درست کنم، این را از او قبول نمی‌کنند چون جهت‌گیری کلی او به چنین اعتقادی بستگی دارد. شناخت امام زمان از نوع تصحیح اعتقاد است و به همین جهت امام باقر(علیه السلام) می‌فرمایند معذور نیستی که کوتاه بیایی یعنی نمی‌توانی برای نشناختن امام چیزی را مهم‌تر بدانی و آن را جلو بیندازی زیرا تا امام زمانت را نشناسی وارد جرگه‌ی دین‌داری نشده‌ای.

اگر امروز عباداتمان برکت لازم را ندارد به جهت در حاشیه‌بودن وجود مقدس امام زمان(عج) از امور است و محروم بودن از آن معرفتی که باید نسبت به آن حضرت داشت. معرفتی که بالاتر از معرفت به یک فرد و تاریخ تولد او است، معرفت به یک حقیقت آسمانی است که با حضور او در زندگی انسان‌ها، زمین به آسمان متصل می‌شود و ارتباط حضوری با حقایق جای ارتباط حصولی و حسی را می‌گیرد.

معرفت به امام، با طهارت قلب ممکن است

حضرت صادق(علیه السلام) در جواب به ابابصیر می‌فرمایند: «وَ مَنْ ماتَ وَ هُوَ عارِفٌ بِإِمامِهِ، لایَضُرُّهُ تَقَدَّمَ هذَا الْاَمْرُ أَوْ تَأَخَّرَ» اگر کسی امام زمان خود را شناخت و مرگش فرا رسید، دیگر جلو و عقب افتادن ظهور امام زمان(عج) به او ضرر نمی‌زند. با این‌که این قدر ظهور امام زمان(عج) برکت دارد که نمی‌توان تصور کرد و بشر در دوران غیبت حضرت به یک هزارم برکات ظهور هم دسترسی ندارد، با این‌همه، امام می‌فرمایند: اگر امام زمانت را شناختی و قبل از ظهور، در زمان غیبتِ حضرت رحلت کردی، به درجه‌ای از کمال رسیده‌ای که آن غیبت برای تو محرومیت نیست زیرا آن شناخت بهره‌هایی برای انسان دارد که آن محرومیت را جبران می‌کند.

اما نکته‌ی اصلی اینجاست که می‌فرمایند: «مَنْ ماتَ عارِفاً لِإمامِهِ» اگر کسی در حالی رحلت کرد که امامش را شناخته است «کانَ کَمَنْ هُوَ مَعَ الْقائِمِ فی فُسطاطِهِ»[۵] مثل کسی است که در خیمه‌ی امام زمان(عج) در کنار حضرت قائم است. ملاحظه می‌فرمائید تأکید بر روی معرفت داشتن به امام است و مقام و حقوقی که امام در این عالم دارند. چون معرفت به امام، معرفت به یک حقیقت آسمانی است و با طهارت قلب ممکن است.
 


منبع:
[۱] - احقاق حق، سید نورالله حسینی مرعشی، ج ۱۳، ص ۸۵ - حافظ الطیالسی در مسندش، ص ۲۵۹، طبع حیدرآباد دکن - حافظ القشیری در صحیح خود ج ۸ ، ص ۱۰۷.
[۲] - بحار الأنوار، ج‏۲۳، ص ۷۷.
[۳] - سوره‌ی بقره، آیه‌ی ۲۶۹.
[۴] - بحارالانوار، ج ۲۷، ص ۱۲۷.
[۵] - بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۷۸.
 
 

منبع:
"معرفت به امام با طهارت قلب ممکن است/ برکات شناخت امام زمان(عج)"؛ گفتاری از اصغرطاهرزاده در مورد برکات شناخت امام زمان/ به نقل از سایت اندیشه مهر که منتشر شده است.

طوفان فکری چیست و چه کاربردی دارد؟

 

 

دهه‌هاست که طوفان فکری برای تولید ایده‌ها و پیداکردن راه‌حل‌های خلاقانه به کار می‌رود. با این حال، اگر می‌خواهید از این تکنیک نهایت استفاده را ببرید باید یاد بگیرید که چگونه از آن درست استفاده کنید.

 

 

طوفان فکری
 
 
 
 
در این مقاله، مروری می‌کنیم بر اینکه طوفان فکری چیست، به چه درد می‌خورد و چگونه می‌توان حداکثر استفاده را از آن داشت.

طوفان فکری چیست؟

اولین بار الکس آزبورن (Alex Osborn)، مدیر تبلیغاتی آمریکایی بود که تکنیک طوفان فکری را به‌وجود آورد و در کتاب خود به نام “Applied Imagination” در مورد آن نوشت. از آن روز به بعد، محققان و اندیشمندان تکنیک اولیه‌ی او را بسیار بهبود بخشیده‌اند. روشی که ما در اینجا توضیح می‌دهیم از این پژوهش بهره برده و در نتیجه با روش آزبورن تفاوت‌هایی جزئی دارد.

روش طوفان فکری، رویکردی راحت و دور همی به حل مسئله را، با تفکر جانبی و غیرمستقیم ترکیب می‌کند. طوفان فکری افراد را به تولید ایده‌هایی ترغیب می‌کند که شاید در ابتدا احمقانه به نظر بیایند. با کمی دستکاری، بعضی از همین ایده‌ها می‌توانند به راه‌حل‌های خلاقانه و بدیعی تبدیل شوند. بعضی دیگر از آنها هم ممکن است جرقه ایده‌های بعدی را بزنند. به این شکل ذهن افراد باز می‌شود و از زندان متعارف تفکرشان رها می‌گردند.

چرا از طوفان فکری استفاده می‌کنیم؟

اگر کسی از بین اعضا نیاز داشت تا از بحث کناره بگیرد و خودش به تنهایی روی ایده‌ای کار کند، به او اجازه این کار را بدهید. سرانجام اینکه اگر جلسه طولانی است، حتما وقفه‌های زیادی برای استراحت بدهید تا اعضا انرژی برای تمرکز کردن داشته باشند.

رفتارهای زیان‌بار در گروه می‌توانند کار روش‌های متعارف حل مسئله گروهی را خراب کنند. شروع کردن حل مسئله با فرآیندی ساختاریافته و تحلیلی خیلی اهمیت دارد؛ اما ممکن است گروه را به سوی ایده‌های نصفه‌نیمه و پیش‌پاافتاده ببرد. در مقابل، طوفان فکری محیط آزاد و بی‌سانسوری فراهم می‌کند که همه در آن به مشارکت تشویق می‌شوند.
از ایده‌های عجیب و غریب استقبال می‌شود و همین‌ها اساس ایده‌های بعدی می‌شوند. همه به همکاری ترغیب می‌شوند و اینگونه انبوهی از راه‌حل‌های خلاقانه ایجاد می‌شوند.

طوفان فکری می‌تواند بسیار مؤثر باشد؛ اما نکته‌ی مهم این است که با ذهن باز و بدون قضاوت به آن بپردازید. اگر غیر از این باشد هیچ‌کس صدایش درنمی‌آید، کیفیت و کمیت ایده‌ها افت می‌کند و روحیه‌ی همه تضعیف می‌شود.

طوفان فکری انفرادی

معمولا طوفان فکریِ گروهی از روش‌های متعارف حل مسئله گروهی بیشتر جواب می‌دهد. اما جالب این است که تحقیقات گوناگون نشان داده‌اند که طوفان فکری انفرادی از نوع گروهی هم نتیجه‌بخش‌تر است؛ هم از نظر کیفیت و هم از نظر کمیت.

طوفان فکری انفرادی زمانی از همه بهتر جواب می‌دهد که مشکل مورد نظر ساده یا خیلی کلی باشد. همچنین اگر هدف‌تان صرفا داشتن فهرستی از ایده‌هاست، طوفان فکری انفرادی مفید واقع خواهد شد. طوفان فکری گروهی برای حل مسائل پیچیده بهتر نتیجه می‌دهد.

طوفان فکری گروهی

اینجا می‌توانید از قوه‌ی خلاقیت همه‌ی اعضای گروه و انبوه تجارب آنها بهره ببرید. وقتی یکی از اعضا در ایده‌ای به بن‌بست می‌رسد، خلاقیت و تجربه یک نفر دیگر می‌تواند به توسعه‌ی ایده او کمک کند. در طوفان فکری گروهی می‌شود ایده‌ها را بیش‌تر و بهتر از طوفان فکریِ فردی بسط داد.

امتیاز دیگر طوفان فکری گروهی این است که همه احساس می‌کنند نقشی در رسیدن به راه‌حل داشته‌اند و به‌یاد می‌آورند که بقیه هم ایده‌های بدیعی برای عرضه دارند. درضمن گروهی ایده دادن باعث می‌شود به همه خوش بگذرد و این اتفاق برای تیم‌سازی عالی است! با همه‌ی اینها، طوفان فکری گروهی مخاطره‌هایی هم به همراه دارد. پیشنهاد‌‌های غیرعادی شاید در ابتدا بی‌ارزش به نظر برسند. در اینجاست که باید جلسات را با دقت مدیریت کنید تا اعضای تیم این ایده‌ها را خرد و خمیر نکنند و باعث خشک شدن خلاقیت جمع نشوند.

نحوه‌ی استفاده

بهترین نتیجه زمانی حاصل می‌شود که اولا از ترکیبی از طوفان فکری گروهی و انفرادی استفاده کنید، و ثانیا به قوانین زیر پایدار باشید. به این ترتیب شرایطی فراهم می‌کنید که همه بتوانند بدون مزاحمت بر مسئله تمرکز کنند و در عین حال تعداد ایده‌های تولیدی به بیش‌ترین حد می‌رسد. علاوه بر این، آن حس خوب صمیمیت بین اعضای تیم که در کنار یک جلسه‌ی موفق طوفان فکری می‌آید هم به شما دست خواهد داد!

برای اینکه جلسه‌ی طوفان فکری‌ گروهی‌تان را مفید و نتیجه‌بخش اجرا کنید با این مراحل جلو بروید.
مرحله‌ی اول: آماده‌سازی گروه
مرحله‌ی دوم: ارائه‌ی مسئله
مرحله‌ی سوم: هدایت کردن بحث

وقتی همه‌ی اعضای تیم ایده‌هایشان را خواندند، نوبت بحث گروهی است تا به ایده‌های مختلف پر و بال بدهید و از آنها برای خلق ایده‌های جدید بهره ببرید. پیدا کردن راه‌حل‌های جدید بر پایه‌ی راه‌حل‌های دیگران یکی از ارزشمندترین جنبه‌های طوفان فکریِ گروهی است. همه، حتی ساکت‌ترین اعضای گروه را به مشارکت در بحث و بسط دادن ایده‌ها تشویق کنید. نگذارید هیچ‌کس از ایده‌ها انتقاد کند.

یک سلسله از افکار را زیادی دنبال نکنید. مطمئن شوید که مقدار خوبی از ایده‌های متنوع پیدا کرده‌اید و بعد هر ایده را به تفصیل وارسی کنید. اگر کسی از بین اعضا نیاز داشت تا از بحث کناره بگیرد و خودش به تنهایی روی ایده‌ای کار کند، به او اجازه این کار را بدهید. سرانجام اینکه اگر جلسه طولانی است، حتما وقفه‌های زیادی برای استراحت بدهید تا اعضا انرژی برای تمرکز کردن داشته باشند.


منبع: وبسایت چطور
سه شنبه, 12 تیر 1397 23:06

چه کنیم به آرامش برسیم؟

 

چه کنیم به آرامش برسیم؟

 

 

باید دنبال اسباب و وسایل برویم، دنبال همسر و ازدواج و زندگی باید برویم، ولی همه جا توجه ما این باشد که همه چیز را در دایره قدرت خدا ببینیم.
 
 

 چه کنیم به آرامش برسیم؟

 

 

ملا عبدالله مکتوب‌های زیبایی دارد، مرحوم فیض کاشانی دویست مکتوب را جمع آوری کرده است. شاید بیش از هزار نامه دارد. نامه‌های ناب را مرحوم فیض جمع کرده است و چاپ هم شده است. آیت الله امامی کاشانی مراسم مفصلی برای فیض کاشانی گرفتند و این کتاب را چاپ کردند. «مکاتیب ملا عبدالله» ایشان یک جمله خیلی زیبایی دارد می‌گوید: الآن ظلم که می‌گوییم، ظالم فوری به ذهن ما می‌رسد کسی که مال مردم را می‌خورد، سیلی به کسی می‌زند، پای کسی را لگد می‌کند. اختلاس می‌کند و رشوه می‌گیرد ظلم است. همه ظلم‌هایی که به افراد می‌شود، بد اخلاقی می‌کند ، آبروی کسی را می‌برد، تعدی به جان و مال مردم همه ظلم است. ولی ایشان می‌فرماید: فاحش‌ترین ظلم‌ها و بدترین  ظلم‌ها که خدا می‌گوید: «إِنَّ الشِّرْكَ‏ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» (لقمان/13) پایمال کردن حق خدا بالاترین ظلم‌هاست. با خدا درگیر شدن، خدا را نشناختن و ندیدن، خدا را کنار گذاشتن، ظلمی از این بالاتر نمی‌تواند تجلی کند.

این را نمی‌بخشم

ظلم بزرگی که خدا می‌فرماید: من هر گناهی را می‌بخشم ولی شرک را نمی‌بخشم. برای من شریک قائل نشو، من همه را می‌بخشم، ولی این را نمی‌بخشم! این گناه را توجه نداریم. این گناه بدترین گناه است. «إِنَّ الشِّرْكَ‏ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ» خدای بزرگ که برایش گناه مهم نیست ولی می‌گوید: شرک گناه بزرگی است. شرک جلی که آدم به خدای دیگر اعتقاد داشته باشد یا شرک خفی که همه مبتلا هستیم و غیر خدا را مؤثر می‌دانیم. الآن ما پول را حلال مشکلات می‌دانیم. ریاست حلال مشکلات است. مدرک و اسم و رسم است. حلال مشکلات خداست. پول و دکتر و مقام و پست وسیله است. این دعا می‌گوید: همه کاره خداست.
ملا عبدالله می‌گوید: خدا در قرآن برای ایمان و مؤمن یک شرط گذاشته است. «الَّذِينَ آمَنُوا وَ لَمْ يَلْبِسُوا إِيمانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَ هُمْ مُهْتَدُونَ» (انعام/82) چه کنیم به آرامش برسیم؟ چه کنیم به هدایت کامل برسیم؟ مهتدی غیر از مهدی است. مهدی یعنی هدایت شده، مهتدی کسی است که هدایت در او مستقر شده و کامل شده است. می‌فرماید: آنهایی که ایمان می‌آورند و الله می‌گویند: ولی کنار خدا «لا شریک له» می‌گویند. «ایاک نعبد» چرا در نماز امام زمان می‌توانست بسم الله را صد بار بگوید. آیات دیگر هم هست ولی آیه‌ای که مغز توحید است، اوج آیات که بین خدا و بنده است «ایاک نعبد و ایاک نستعین» است. خدایا من فقط و فقط تو را پرستش می‌کنم. دویست بار در دو رکعت نماز این را تکرار می‌کند. فقط و فقط از تو کمک می‌گیرم. ما باید دنبال اسباب و وسایل برویم، دنبال همسر و ازدواج و زندگی باید برویم، ولی همه جا توجه ما «مسبب الاسباب  و تسبب  بلطفک  الاسباب» اسباب را تو ردیف می‌کنی. همه اینها را در دایره قدرت خدا ببینیم.

تا بقیه را کنار نزنی، الله نمی‌آید

این هایی که ایمان می‌آورند و ایمانشان را با ظلم آمیخته نمی‌کنند، یعنی با شرک اینها به آرامش کامل می‌رسند. یعنی هدایت کامل پیدا کردند. تا بقیه را کنار نزنی، الله نمی‌آید. قبل از الله شرک زدایی است. انبیاء از روز اول دست بلند کردند. فهم و درکشان بالا بود. آگاهی و نورانیتشان زیاد بود. روز اول گفتند: خدایا همه کاره خودت هستی. همه چیز دست توست. ولی ما باید هزار بار سرمان به دیوار بخورد و هی به بن بست برسیم، هی به این دعا و امثال اینها متوسل شویم تا توحید در ما بروز کند. آدم عاقل از اول می‌فهمد همه کاره خداست، همه چیز دست خداست. ملا عبدالله می‌گوید: ظلم بزرگ خدا را ندیدن است. ظلم بزرگ پوشاندن پیدا و پیدا نمودن آنکه پوشیده است. می‌گوید: خلق از خودشان چیزی ندارند. موجودات از خودشان چیزی ندارند. پوشیده‌ای هستند که پیدا شدنی نیستند. خدا پیدایی است که پوشیدنی نیست. ظلم بزرگ این است که پوشیده را پنهان کنیم و پنهان را پیدا کنیم. یعنی خدا پیدایی است که قابل پوشیدن نیست.
با صد هزار جلوه برون آمدی که من *** با صد هزار دیده تماشا کنم تو را

قرآن به چه چیزی ظلم می‌گوید؟

غیر خدا مگر کسی هست؟ حضرت امیر می‌فرماید: من چیزی را ندیدم مگر قبل از او، با او و بعد از او، خدا را دیدم. خدایی که همه جا باید او را ببینیم و همه کاره بدانیم پوشاندیم و نمی‌بینیم، نه او را رزاق می‌دانیم، نه حاضر و ناظر و پشتیبان می‌دانیم، نه حامی و نه ناصر می‌دانیم. ولی به پول جیبمان، به پول بانکمان، به پدر و مادرمان، به اداره‌مان بیشتر اطمینان داریم. اینقدر که به اسباب تکیه داریم به خدا تکیه نداریم. خدا در قرآن می‌فرماید: «وَ لا تَدْعُ‏ مِنْ‏ دُونِ اللَّهِ ما لا يَنْفَعُكَ وَ لا يَضُرُّكَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّكَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِينَ» (یونس/106) قرآن به چه چیزی ظلم می‌گوید؟ حق الناس بلا شک ظلم است. ولی بالاترین ظلم‌ها پایمال کردن حق خدای بزرگ است. اگر این را ادا کنیم بقیه هم ادا خواهد شد. اگر خدا را حاضر و ناظر ببینیم، فکر ظلم به مردم هم در سر ما نمی‌آید. مشکل ما این است که اتصال ما به مبدأ ضعیف شده است.

 


 

منبع:
"سیری در صحیفه سجادیه امام زین العابدین (علیه‌السلام) - شرح دعای هفتم"؛ حجت الاسلام  فرحزاد، که در سایت سمت خدا منتشر شده است.

 

زنان در چنگ "صنعت فرهنگ"

نيازسازی كاذب؛ سلاح سرمايه‌داري در هجمه به جامعه

 

 

ما تا ابد مي‌توانيم درباره اين كه كدام آهنگ پاپ يا كدام تيم فوتبال بهتر است؛ بحث كنيم و از شباهت‌هاي شالوده‌اي، نوعي امنيت كاذب به دست آوريم و از نيازهاي اصيل‌مان غافل شويم.
 
نویسنده : ساجده مقدمی
 زنان

 

 


واقعيت امر اين است كه پيشرفت‌هاي علم و تكنولوژيكي وضعيت ما را بهبود بخشيده و مخصوصا شرايط مادي و فيزيكي ما را ارتقا داده است. اما اگر كمي دقيق شويم متوجه مي‌شويم تنها برخي ظواهر تغيير كرده و ما هنوز از همان بحران‌های فرهنگي و فقرهاي معنوي گذشتگانمان رنج مي برد.

مدرنيته با ظاهر موجه عقل‌گرايانه‌اش و با داعيه بي‌طرفی‌اش سعي در بهبود اوضاع بشريت داشت. اما عملا بشريت را به بيراهه برده است. شايد اكنون ديگر مجبور نباشيم روزها و ماه‌ها را صرف طي مسافت بين شهرها كنيم و بدون دغدغه و با امنيت خاطر در مدرن‌ترين ماشين‌ها سفر كنيم؛ يا با هواپيما در كوتاه‌ترين زمان ممكن به دوردست ترين نقاط زمين برسيم. با ماشين‌هاي مدرني هم‌چون ماشين ظرفشويي،ماشين لباسشويي، چاي‌ساز و .... كارهاي خانه را با سرعت بيشتر و فشارهاي جسمي كمتر انجام دهيم.

در همين راستا مي توان از هزاران پيشرفت تكنولوژيكي جديدي نام برد كه زندگي را براي ما راحت‌تر كرده‌اند. اما بيراهه‌اند از آن جهت كه ما درگير نيازهاي كاذبي شده‌ايم كه سرمايه‌داري براي ما ايجاد كرده تا منافع خود را عملي كند و سيستم سرمايه‌دارانه را همچنان سرپا نگه دارد و فطرت ما را از نيازهاي اصيلي همچون زندگي مبتني بر عقل، غافل كرده است.

ما درگير نيازهاي كاذبي شده‌ايم كه سرمايه‌داري براي ما ايجاد كرده تا منافع خود را عملي كند و سيستم سرمايه‌دارانه را همچنان سرپا نگه دارد

زمانی که با پیشرفت تکنولوژی ذخیره می‌شود، صرف چه می‌‎شود؟

بيايد به صورت موردي لوازم خانه را بررسي كنيم. اكنون بيشتر خانم‌هاي خانه‌دار از ظرفشويي، لباسشويي، چاي ساز و .... استفاده مي‌كنند و در انجام كارهايشان سريع تر عمل مي‌كنند. اما حقیقتا، زماني كه به اين نحو صرفه جويي مي شود صرف چه كارهايي مي شود! زنان ما وقت بيشتري صرف بچه‌هاي خود مي‌كنند! زمان بيشتري را به همسرداري و هم نشيني با همسر اختصاص مي‌دهند! ساعات مطالعه روزانه شان افزايش يافته! بيشتر به سلامت خود اهميت داده و بيشتر ورزش مي‌كنند! زمان كمتري را به وب گردي، اينستاگردي و .... اختصاص مي دهند! كمتر به بازار مي روند و زمان كمتري صرف خريد مي كنند! كمتر فيلم مي بينند!

سيستم سرمايه‌داري و تلاش در هدایت ذائقه فرهنگي و معنوي ما

حرف بر سر اين نيست كه زنان به خريد نروند، فيلم نبينند، پذيراي تكنولوژي‌هاي مدرن در خانه نباشند و ... ؛ چراكه ما در دنياي مدرن با اقتضائات و ساختارهاي خاص خودش زندگي مي‌كنيم و در پاره‌اي موارد بدون آنكه خطوط اصلي زيرپا گذاشته شوند؛ مي‌توان به اين موارد تن داد و از آنها استفاده كرد. در اين ميان عدم استفاده از اين تكنولوژي در راستاي تامين منافع و دستيابي به اهداف، كار غيرعقلاني محسوب مي‌شود، اما نكته اصلي اين است كه ذائقه و سليقه فرهنگي و معنوي ما را سيستم سرمايه‌داري تعيين نكند. ما خود جهت‌دهنده و تعيين‌كننده مسير زندگي خود و خانواده‌مان باشيم و در دام مصرف‌گرايي و نيازهاي كاذب سرمايه داري نيافتيم.

«صنعت فرهنگ» چیست؟

نكته دقيقا همين جاست. صنعت مدرن علي رغم همه ي پيشرفت هايش ما را از درون تهي كرده است. اين تهي كردن متضمن آن چيزي است كه بسياري هم چون متفكران مكتب فرانكفورت از ان به عنوان«صنعت فرهنگ» نام مي برند. صنعت فرهنگ، فرهنگ را به تكرار اجمالي شكل هاي از پيش تعيين شده اي بدل مي كند؛ فرهنگي كه تا پيش از اين بيانگر آزادي و فرديت بود. اكنون به وسيله اي براي سرگرم كردن توده ها تبديل شده است.

صنعت فرهنگ، فرهنگ را به تكرار اجمالي شكل هاي از پيش تعيين شده اي بدل مي كند؛ فرهنگي كه تا پيش از اين بيانگر آزادي و فرديت بود. اكنون به وسيله اي براي سرگرم كردن توده ها تبديل شده است.

صنعت فرهنگ،فيلم‌هاي هاليوودي و موسيقي جاز

فيلم‌هاي هاليوودي و موسيقي جاز مظهر اين تكرار هستند كه ظاهرا با چيزي تطابق دارند كه تحقق بازاري ان را نياز مردم مي خواند. مردمي كه آگاهي‎شان را همين بازارها و كالاها شكل مي‌دهد. نظرسنجي ها و تحقيقاتي كه ما را بازيچه مي‌كنند و ذائقه و سليقه ما را در جهت منافع اربابان سرمايه‌دار خود جهت مي‌دهند.

صنعت فرهنگ ما را درگير اموري خرد و سطح پايين مي كند

اين نظرسنجي‌ها در ظاهر به دنبال آنند كه نظرات مشتريان را به توليدكنندگان انتقال دهند، اما در باطن در جستجوي تسلط بيشتر بر مشتريان و فهم ذائقه انها و توليد كالايي در جهت نظر آنها هستند. مشتريان همين كه كالايي مطابق با سليقه خود مي‌بينند؛ احساس رضايت مي‌كنند و خوشحال هستند كه توليدكنندگان به نظر انها اهميت مي‌دهند. اما واقعيت آن است كه صنعت فرهنگ ما را درگير اموري خرد و سطح پايين مي كند. مثل اينكه فلان نوع گلدان قشنگ تر است يا آن يكي. كدام مارك تلويزيون بهتر است! جديدترين مدل گوشي چيست!    

صنعت فرهنگ «نيازهاي كاذب» را توليد و ارضا مي‌كند

در همين صنعت فرهنگ است كه «نيازهاي كاذب و اصيل» از هم تفكيك مي‌شوند. صنعت فرهنگ «نيازهاي كاذب» را توليد و ارضا مي كند. يك نياز حقيقي نيازي است كه مي توان ان را نشأت گرفته از و يا بيانگر نيروهاي خلاق و عقلاني تصور كرد كه مرا به يك انسان تبديل مي كند؛ نيازي است كه چنانچه ارضا شود به من امكان مي دهد كنترلم را بر زندگي در پيوند با ديگران اعمال كنم و رابطه‌ام را با ديگران تعميق بخشم و غني سازم. نيازهاي كاذب را مي‌توان حالت تحريف شده نيازهاي حقيقي به شمارآورد.

 

دو راه صنعت فرهنگ برای سازمان‌دهی فرهنگ عامه

با اين اوصاف صنعت فرهنگ، فرهنگ عامه را طوري سازمان دهي مي كند كه نوعي امنيتِ كاذبِ جانشين، توليد كند كه تا اندازه اي هم موثر است. صنعت فرهنگ اين كار را با دو شيوه انجام مي‌دهد: استانداردسازي و القاي فرديت دروغين به افراد. استانداردسازي به معناي آن است كه محصولات خود را استاندارد مي كند و با اين محصولات استاندارد شده و يكدست و تكراري و همگن، افراد تصور آزادي، انتخاب و منحصر به فردبودن مي كنند. در واقع ما تا ابد مي توانيم درباره اين كه كدام آهنگ پاپ يا كدام تيم فوتبال بهتر است؛ بحث كنيم و از شباهت هاي شالوده اي، نوعي امنيت كاذب به دست آوريم.

مثال عيني نيازهاي كاذب را مي‌توان در خريد و بازار رفتن و پاساژگردي خانم‌هاي جامعه ديد. زنان جامعه ما تحت فشار ساختارهاي اجتماعي دائما حس مي‌كنند بايد لباس‌هاي نو بخرند و مطابق با سليقه بازار خودشان و حتي بچه‌ها و همسرشان را نو كنند. بسياري از ما خريد را نوعي تفريح و سرگرمي مي‌دانيم كه اسباب نشاط ما را فراهم مي‌كند. اما واقعيت مطلب اين است كه ما با اين نحوه تفكر عملا بازار سرمايه‌داري را گرم و جيب سرمايه داران را پرپول مي‌كنيم.

بسياري از ما خريد را نوعي تفريح و سرگرمي مي‌دانيم كه اسباب نشاط ما را فراهم مي‌كند. اما واقعيت مطلب اين است كه ما با اين نحوه تفكر عملا بازار سرمايه‌داري را گرم و جيب سرمايه داران را پرپول مي‌كنيم.

نياز كاذب؛ سلاح سيستم سرمايه‌داري در هجوم به جامعه زنان

سيستم سرمايه‌داري زنان جامعه را به عنوان هسته و مركز جامعه مورد هجمه نيازهاي كاذب قرار مي دهند و آنها را در دور باطل برآوردن اين نيازها قرار مي دهند. در اين ميان صنعت فرهنگ اين حس را به ما القا مي كند كه ما در آزادي و اختيار بي حد و حصري نسبت به گذشتگانمان به سر مي بريم؛ چراكه در كمال آرامش مي توانيم فلان كفش يا لباس را مطابق با سليقه مان انتخاب كنيم. اينجاست كه ما مشغول امور بي اهميت مي شويم و از اصل ماجرا غفلت مي‌كنيم.

سیستم سرمایه‌داری و سودی که از طرفداری ما از فلان تیم فوتبال یا فلان خواننده می‌برد

اصل ماجرا اين است كه سيستم سرمايه داري ما را درگير اموري فاقد اهميت هم چون طرفداري از فلان خواننده يا تيم فوتبال كرده است. در صورتي كه اين امور اهميت جزئي دارند و در دنيا با طرفداري ما از فلان تيم هيچ چيزي جابه‌جا نمي شود! اصل ماجرا اين است كه ما مديريت زندگي شخصي و اجتماعي مان را از دست داده ايم. سيستم سرمايه‌داري است كه مشخص مي كند چه نوع تفريحي بكنيم، چه سرگرمي هايي داشته باشيم و ... .در اين سيستم است كه زنان با جهت‌دهي فيلم‌هاي هاليوودي و فرهنگ متاثر از آن مديريت تربيت فرزندان و زندگي خانوادگي شان را از دست مي‌دهند.

سرمايه داري با توليد انبوه، هنر را بي‌معنا کرده

البته سخن صنعت فرهنگ منحصر به فيلم‌هاي هاليودي نمي‌شود. اين صنعت، هنر داخلي را نيز از معنا تهي كرده و فرهنگي استاندارشده و فرديتي دروغين به ما القا مي كند. سرمايه داري با توليد انبوه، حتي هنر را نيز بي معنا مي كند. چراكه هنر نه ديگر به عنوان شي منحصر به فرد كه هنرمندي با دل و جان آن را خلق كرده بلكه به عنوان توليدي انبوه براي تسلط بر مخاطب و تغيير ذائقه او ايجاد مي شود.

چگونه معنا، مفهوم و معنویت را به زندگی بازگردانیم؟

البته در اين ميان سخن گفتن از حذف تكنولوژي ها و پشت كردن به تكنولوژي ها نيز بيهوده است و نوعي پسرفت محسوب مي شود. زيرا عملا با كنارگذاشتن تكنولوژي ها به عقب بازگشته ايم و نسينجيده زندگي را براي خودمان دشوار كرده ايم. اصل كلام اين است كه با برگرداندن عقل ذاتي و نه عقل صوري و عقل مدنظر تكنوكرات‌ها معنا و مفهوم و حتي معنويت را به زندگي مان بازگردانيم.

توجه به هجمه و فشارهاي سيستم سرمايه داري به زنان از آن جهت مهم است كه زنان به عنوان نقطه ثقل خانواده نه تنها تاثيرپذير بلكه تاثيرگذار نيز هستند.

توجه به هجمه و فشارهاي سيستم سرمايه داري به زنان از آن جهت مهم است كه زنان به عنوان نقطه ثقل خانواده نه تنها تاثيرپذير بلكه تاثيرگذار نيز هستند. پيش پا افتاده ترين تحليل آن است كه زناني كه تحت تاثير نيازهاي كاذب سيستم سرمايه دارانه قرار مي گيرند، براي برآوردن اين نيازها به همسر و فرزندان خود فشار مي آورند و در نظر فرزندانشان نيازهاي كاذب و تأمين آنها را بزرگ جلوه مي دهند و زندگي فرزندان و همسر خود را در مسير انتخاب اين نيازها و برآوردن شان قرار مي دهند.

در نهايت با توده اي از عوام مواجه هستيم كه جز به حواشي نمي پردازند و از اصل غافل شده‌اند. به خروجي هاي اين خانواده نيز نمي توان اميدي داشت؛ چراكه آدم‌هايي كوچك هستند كه فقط در پازل سرمايه‌داري بازي مي‌كنند. گذران اوقات فراغت، نوع لباس، خوراك، مدرسه، ورزش و .... همه را سيستم سرمايه‌داري تعيين مي كند و خانواده‌ها هم بدون تعقل خود را در مسير اين سيلاب قرار مي‌دهند. خروجي اين خانواده‌ها توده اي از عوام است كه صنعت فرهنگ آنها را جلو مي برد و دائما از درون تهي مي شوند و توانايي نقد و تعقل و بازگشت به فطرت اصلي شان را از دست داده اند.

 


منابع:
1. كشاكش آرا در جامعه شناسي. استيون سيدمن؛ ترجمه هادي جليلي. نشر ني.
2. نظريه اجتماعي مدرن.يان كرايب؛ ترجمه عباس مخبر.نشرآگه.
3.نظريه جامعه شناسي در دوران معاصر. جورج ريتزر؛ ترجمه محسن ثلاثي.انتشارات علمي.