
rezas
تربیت اعتقادى فرزندان از منظر فقه
تبیین دیدگاهی در مساله تربیت فرزند از منظر فقه؛

چکیده
تربیت اعتقادى به معناى آموزش اعتقادات و شکل دهى نظام باورهاى متربى و ایجاد بینش و گرایش و التزام در عرصه باورها در کنار عرصه «تربیت اخلاقى» و «تربیت عبادى»، از اهمیت زیادى برخوردار است. نقش خانواده و والدین، در همه ساحات و ابعاد تربیت و از جمله تربیت اعتقادى، مهم و بىبدیل است. نوشتار حاضر بر آن است که از منظر شرعى به بازخوانى وظایف والدین در قِبال تربیت اعتقادى فرزندان بپردازد و بر اساس روش شناسى فقهى، میزان و جزئیات وظیفه مندى آنان را روشن نماید. پژوهش حاضر با طرح شش دلیل، به آزمون فرضیه «وجوب تربیت اعتقادى فرزندان بر والدین» پرداخته است و پس از بررسىهاى مختلف توانسته وظیفهاى الزامى را در پارهاى از محتواهاى تربیت اعتقادى، اثبات کند و شرایط و مقتضاهاى انجام این تکلیف را تبیین نماید.
مقدمات
اهمیت باورها و عقاید در تکوین مذهبى شخصیت کودکان، بر کسى پوشیده نیست و نقش خانواده در شکل گیرى بینش ها و نظام باورى کودکان نقشى بىبدیل است; اما پرسش این است که آیا از منظر شرعى، والدین و خانواده در این زمینه مسؤولیتى دارند؟ اگر پاسخ مثبت است، میزان این تکلیف چقدر است؟ تربیت اعتقادى و آموزش معتقدات، به تناسب مراحل تربیت و رشد ذهنى و شناختى متربى، مقتضیاتى دارد. وظایف والدین در هر مرحله چیست؟ اولویت هاى آموزشى در این زمینه کدام است؟ صرف نظر از اصل وظیفه مندى والدین در ساحت تربیت اعتقادى، آیا وظایفى تمهیدى و مقدماتى نیز متوجه والدین است؟
در آغاز لازم است مفاهیم کلیدى این نوشتار تعریف شود. منظور از «تربیت اعتقادى» همه اقدامهایى است که براى انتقال اطلاعات و بینش افزایى و نیز ایجاد گرایش و شکل دهى باور و پذیرش قلبى در متربى، در حوزه اعتقادات صورت مىگیرد. بنابراین تربیت اعتقادى فرایند آموزش اعتقادات به متربى و مجموعه اقداماتى است که مربى براى شکل دهى نظام باورها، اقناع فکرى و پذیرش قلبى و التزام درونى انجام می دهد. با این تعریف، «تربیت اعتقادى» مفاهیمى همچون «آموزش عقاید» و «باورمندسازى» را در بر مىگیرد و از نظر محتواى تربیتى، از »تربیت عبادى« و »تربیت اخلاقى« جدا می شود; با این توضیح که تربیت اعتقادى به شکل دهى بینش دینى و نظام باورهاى متربى توجه دارد; در حالى که هدف تربیت عبادى، ایجاد روحیه تعبد و اطاعت در مناسک، عبادات و اوامر و نواهى الاهى است و »تربیت اخلاقى به پرورش اخلاق و آداب متربى، همت مى گمارد.
در ادبیات فقهى، خانواده شامل خواهر و برادر و نیز پدر بزرگ و مادر بزرگ و فرزندان و نوه نیز مى شود; اما از آنجا که وظایف تربیتى خانواده موضوع این پژوهش است، منظور از آن، در درجه اول والدین و در درجات بعدى پدربزرگ و مادربزرگ و یا دیگر نزدیکان کودک (اعم از خواهر و برادر و یا دیگر اعضاى فامیل) مى باشد.
یادآورى این نکته لازم است که این نوشتار در روش تحقیق، بر روش اجتهادى و استنباطى فقه رایج، تأکید دارد و تربیت اعتقادى را به مثابه یکى از رفتارهاى اختیارى والدین تلقى کرده است. آن گاه این رفتار را با محک ادله شرعى مى سنجد تا وظیفه شرعى والدین را در زمینه تربیت اعتقادى، استنباط نماید.1
درباره پیشینه این پژوهش باید یادآور شد که در حد اطلاع، پژوهش مستقلى با روش شناسى منضبط اجتهادى در این زمینه انجام نشده است و تنها تک گزاره هاى فتواگونه اى در منابع فقهى و روایى داریم که معمولاً میان قلمرو تربیت اعتقادى و دیگر قلمروهاى پیشگفته تمایزى ننهاده اند. در ادامه شمارى از این فتاوا گزارش مىشود:
در منابع فقهى، به تربیت اعتقادى و تربیت اخلاقى فرزندان و وظایف والدین در این ساحات توجه شده است. بدین صورت که صیانت فرزند از آنچه موجب فساد اخلاق و عقیدهاش مى شود، واجب است )خمینى، بىتا، ج 2، ص14) و باید نسبت به جلوگیرى از فروافتادن فرزند در ورطه خسران، فساد و معاصى مواظبت نمود و وى را از گناهان منع کرد )یزدى، 1409، ج1، ص 742; و خویى، 1417، ج3، ص312) و به اخلاق و آداب نیکو عادت داد )گلپایگانى، 1412، ج 2، ص282).
همچنین عرصه تربیت عبادى از دیگر وظایفى است که بر آن تأکید فراوان شده است. از منظر برخى فقیهان، بر والدین واجب است که از هشت سالگى، طهارت و نماز را به کودک بیاموزند و وى را به حضور در جماعات، عادت دهند (حلّى، بىتا، ج 4، ص 335). در میان اهل سنت نیز توجه به تربیت عبادى کودک مشاهده مىشود: فقهاى شافعى، حنبلى، مالکى و حنفى، هر کدام به صراحت با تأکید بر وظیفه والدین در تربیت عبادى به ویژه نمازآموزى، سن خاصى را براى آن متذکر شدهاند )ر. ک: انصارى، 1429، ج3، ص 359355).
در هر صورت، والدین باید احکام شرعى و همه وظایف دینى اعم از واجبات و محرمات را به فرزند خویش بیاموزند; خواه خود آنان آموزش دهند و یا اینکه این وظیفه واجب را به آموزگار بسپارند (مباشرت یا تسبیب) (خویى، 1416، ج 3، ص 264). همچنین باید کودکان را پیش از بلوغ، به روزه گرفتن عادت داد (حلى، 1408، ج1، ص180). همانطور که تمرین کودک به نماز خواندن، از سن شش سالگى استحباب دارد (حلى، 1413، ج1، ص 313). شهید به صراحت مى گوید که مراد از تمرین نماز، عادت دهى و عادت سازى پیش از بلوغ است (عاملى، 1410، ج1، ص570). اهمیت عادت به نماز تا آن جا است که براى مربیان و والدین مستحب است که کودکان خود را به خواندن نمازهاى قضا نیز تمرین دهند (سبزوارى، 1413، ج7 ص326).
بر اساس متون موجود و اهمیت دوران کودکى و نقش بىبدیل والدین در تأثیرگذارى بر فرزندان و نیز اهمیت اعتقادات در سعادت و شقاوت ابدى فرزندان، مدعا این است که والدین نسبت به اعتقاد فرزندان به عقاید اسلامى، وظیفهاى الزامى دارند. به عبارت دیگر، تربیت اعتقادى فرزندان بر والدین، واجب است. در ادامه، شش دلیل براى اثبات این مدعا بیان مى شود.
دلیل اول: آیه وقایه
قرآن کریم در آیه ششم سوره تحریم مىفرماید: «یا أَیهَا الَّذینَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَکُمْ وَ أَهْلیکُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَة«; »اى کسانى که ایمان آوردهاید، خود و خانواده خود را از آتشى که هیزم آن انسانها و سنگها هستند، نگه دارید». اولین دلیل براى اثبات این امر که خانوادهها در تربیت اعتقادى فرزندان، وظیفهاى الزامى دارند، همین آیه است. براى سنجش میزان دلالت این آیه شریف بر مدعا و اساساً دریافت فهمى صحیح از آن، لازم است مفردات آیه تبیین شود.
«یا ایها الذین آمنوا»
درباره عبارت «یا ایها الذین آمنوا» چند پرسش مطرح است:
1. آیا به اقتضاى مذکر بودن این عبارت، حکم صیانت از خود و اهل خویش، به مردان و پدران اختصاص دارد؟
2. آیا عبارت «یا ایها الذین آمنوا» به مخاطبان عصر نزول قرآن معطوف است و به اصطلاح به «موجودین» اختصاص دارد یا اینکه غایبان آن عصر و نیز همه مومنان امصار و اعصار دیگر را نیز شامل مى شود؟
در پاسخ باید گفت که خطاب «یا أیها الذین آمنوا» عام است و همه مکلفان اعم از زنان و مردان، حاضران و معدومان و مؤمنان و غیرمؤمنان را در بر مىگیرد. دلایل شمول آیه نسبت به زنان، این است که اولاً از نظر لغوى و ادبى، به کار بردن صیغه مذکر و اراده کردن همه افراد مذکر و مؤنث، جایز و رایج است; ثانیاً بر فرض که آیه شریف به لحاظ لغوى شامل جنس مؤنث نشود، باید گفت در این حکم مذکر بودن، خصوصیتى ندارد و از آن الغاء خصوصیت مى شود; بنابراین زنان نیز همچون مردان، به تکلیف صیانتى از خود و اهل خویش مکلف مى باشند.
درباره شمول آیه نسبت به غیرحاضران زمان خطاب، نیز باید گفت از آنجا که خطابات شارع از قبیل قضیه حقیقى است، شامل همه مکلفان در همه اعصار و امصار خواهد شد.
«قوا»
وقایه در لغت به معناى حفظ و منع است (ابن منظور، 1414، ج 15، ص401) و در اصطلاح قرآنى، به همان معناى لغوى است (راغب، 1412، ص530) وقایه با دو مفعول، متعدّى مىشود که مفعول اول آن «مصون» (آنچه صیانت شده) نام دارد و مفعول دوم، «مصونعنه» خوانده مى شود. عبارت «وقاه النار» یعنى وى (مصون) را از افتادن در آتش (مصونعنه) مانع شد و حفظ کرد. در ضمن معناى صیغه امر، الزامى بودن حفاظت خود و اهل خود از آتش دوزخ است; اما باید توجه داشت که صیانت دو گونه است: گاهى حفاظت از خطر به شکل مستقیم است و زمانى به شکل غیرمستقیم.
بدین صورت که خودِ جلوگیرى از خطر، در اختیار انسان نیست; اما مقدمات آن مى توانند در دایره اختیار انسان جاى گیرند. روشن است که تکلیف نمى تواند به نوع اول، تعلق داشته باشد; زیرا حفظ مستقیم از آتش جهنم در دایره قدرت بندگان نیست و معناى آیه چنین است که خود و اهل خویش را از مقدمات و موجبات افتادن در آتش دوزخ، حفاظت و صیانت نمایید. همچنین باید توجه داشت که موجبات آتش دوزخ، تنها انجام محرمات و ارتکاب گناه نیست، بلکه ترک واجبات را نیز شامل مى شود; اما این تکلیفِ حفاظتى، محافظت بر مستحبات و مکروهات را در بر نمى گیرد.
نکته دیگر آنکه، صیانت از خود و صیانت از اهل، ماهیتاً متفاوتند; زیرا معناى صیانت خود از موجبات آتش، انجام واجبات الاهى و ترک محرمات است; اما صیانت اهل خویش از موجبات آتش، به این معنا است که فرد زمینه انجام واجبات و ترک محرمات را براى اهل خویش فراهم کند و براى اینکه اهل او نیز به فعل واجبات و ترک محرمات همت گمارند، به آموزشها و اقدامات تربیتى بپردازد. این اقدامات، مى تواند در حوزه تغییر شناخت و آگاهى باشد و یا در حوزه تغییر امیال و گرایشها و یا تغییر رفتارها. مسلّم است که آگاهى بخشى در صدر روشهاى تربیتى جاى دارد. بدینسان تربیت اعتقادى که با آموزش و آگاهى بخشى نسبت به معتقدات و نیز ایجاد میل، کشش و عقد قلبى و تعمیق دانسته ها و باورها همراه است، مشمول این اطلاق است.
شاهد مثال دلیل حاضر نیز همین مفهوم است. بر اساس این کریمه قرآنى، هر شخصى نسبت به اهل خود (گستره معناى اهل، پس از این خواهد آمد) و معتقد نمودن وى به عقاید حقه اسلامى وظیفه دارد.
«اهلیکم»
درباره واژه «اهل» نخستین نکته آن است که این واژه، به افراد و اعضایى ناظر است که در فارسى، «خانواده» خوانده مى شود; اما دایره خانواده در این آیه شریف تا کجا است؟ با توجه به آنچه از کتابهاى لغت و کلمات فقها و کاربردهاى روایى و قرآنى به دست مى آید، واژه «اهل»، مفهومى مُشکّک و ذومراتب دارد. در مرحله اول، والدین، فرزندان، نوه ها و اجداد، مصادیق واژه اهل به شمار مى روند. در مراحل بعد، وسعت معنایى «اهل» شامل همه بستگان نزدیک و کسانى مى شود که با او زندگى مى کنند، مثل عموها، عمه ها، دایى ها و خاله ها، عروس ها، دامادها، غلام و کنیز و سایر خدمتکاران. در شمول اهل نسبت به همه بستگان و حتى بستگان دور، تردید وجود دارد و نمىتوان از این آیه حکمى برداشت کرد. از این رو بر اساس این تفسیر از واژه »اهل« و نیز تفسیر مستفاد از آیه وقایه، پدر و مادر وظیفه دارند تا فرزندان خود را آموزش دهند و تربیت نمایند; چنان که فرزند نیز موظف است پدر و مادر خود را از طریق آموزش، موعظه و... در برابر گناهان حفظ نماید (زیرا خطاب هم متوجه والدین است و هم فرزندان).
تربیت پیشگیرانه در حوزه تربیت اعتقادى
بر اساس آیه شریف، همه مکلفان و از جمله پدران و مادران، نسبت به خانواده خویش - که فرزندان، قدر متیقن آن هستند - وظیفه حفاظتى و صیانتى دارند. از آنجا که این وظیفه به نجات از آتش دوزخ مرتبط است، به آموزش هاى دینى و پرورش ایمان و بندگى مربوط مى شود و براین اساس، والدین وظیفه تربیت اعتقادى فرزندان را بر عهده دارند.
شایان ذکر است که دلالت آیه شریف، بر «تربیت اعتقادى» است و نه صرفاً آموزش عقاید; زیرا هرچند که آموزش، مقدمه هر تربیتى است; متعلق وجوب در این کریمه، صیانت از موجبات آتش است و آگاهى بخشى صرف نمى تواند این شرایط حفاظتى و صیانتى را ایجاد نماید و علم و آگاهى باید به باور، اعتقاد و پذیرش و التزام درونى و رفتارى مبدل شود و همه اینها، بیش از آنکه محصول آموزش عقاید باشد، محصول تربیت اعتقادى است. خلاصه آنکه بر اساس آیه وقایه، تربیت اعتقادى فرزندان، بر والدین واجب است.
دلیل دوم: عبارتى از رسالة الحقوق
دومین دلیل براى اثبات «وجوب تربیت اعتقادى»، عبارتى از «رسالة الحقوق» امام سجاد(علیه السلام) است. ایشان در شمار حقوقى که بر عهده انسان است، درباره حق فرزند بر والدین، چنین مى فرماید:«وَ أَمَّا حَقّ وَلَدِکَ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهُ مِنْکَ وَ مُضَافُ إِلَیکَ فِى عَاجِلِ الدّنْیا بِخَیرِهِ وَ شَرِّهِ وَ أَنَّکَ مَسْئُول عَمَّا وَلِیتَهُ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَ الدَّلَالَةِ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمَعُونَةِ عَلَى طَاعَتِهِ فَاعْمَلْ فِى أَمْرِهِ عَمَلَ مَنْ یَعْلَمُ أَنَّهُ مُثَابُ عَلَى الإِحْسَانِ إِلَیهِ مُعَاقَب عَلَى الْإِسَأَةِ إِلَیهِ» (صدوق، 1413، ج2، ص623; همو، 1403، ج 2، ص569; و حرانى، 1403، ص 264).
حق فرزندت بر تو آن است که بدانى او از تو است; و در دنیا و آخرت، با همه خوبى و بدى هایش به تو مُستند است; و دیگر آنکه تو درباره آنچه که به سرپرستى اش گمارده شده اى، مسؤولى! مسؤولیت هایى چون نیکو ادب کردن، راهنمایى به سوى خدا، یارى رسانى بر طاعت خدا. پس درباره فرزندت، مانند کسى عمل کن که براى احسانش به فرزند، پاداش مى گیرد; و براى بدى به وى، عقوبت مى شود.
بررسى سند رساله:
قدیمى ترین منابعى که این رساله را نقل کرده اند، به ترتیب تاریخى به این شرح اند:
1. حسن بن على بن حسین بن شعبه حرانى (متوفى 381) در کتاب تحف العقول (حرانى، 1403، ص2)
2. 256. شیخ صدوق )متوفى 382 در کتاب «من لایحضره الفقیه»;
3. شیخ صدوق در کتاب «الخصال»;
4. شیخ صدوق در کتاب «الامالى» صدوق، 1376، ص 5 ;
368. ابونصر حسن بن فضل بن حسن طبرسى پسر نویسنده مجمع البیان، قرن 6 در کتاب «مکارم الاخلاق» طبرسى، 1412، ص 419).
از آنجا که نقل «تحف العقول» سندى به همراه ندارد و سند کتاب امالى، همان سند کتاب «من لایحضر» است، قدیمى ترین نقل، دو سند شیخ صدوق در «خصال» و «من لایحضر» خواهد بود. بنابراین این دو سند، بررسى مى شود.
در سند کتاب خصال، على بن احمد بن موسى مورد اشکال است; هرچند مورد ترضى شیخ قرار گرفته است. برخى ترضى شیخ را موجب توثیق مشایخ ایشان مى دانند; اما این سند، دستکم به دلیل سه راوى دیگر یعنى خیران بن داهر، احمد بن على بن سلیمان و على بن سلیمان که مجهولند، ضعیف شمرده مى شود.
شیخ صدوق در کتاب «من لایحضر» این روایت را از اسماعیل بن فضل از ابوحمزه ثمالى نقل کرده است. با مراجعه به مشیخه کتاب من لایحضر روشن مى شود که شیخ صدوق دو طریق به کتاب اسماعیل بن فضل دارد: طریق اول که به شکل عام از این کتاب روایت نقل کرده; و طریق دوم که به شکل ویژه رسالة الحقوق امام سجاد (علیه السلام) را نقل کرده است.
پس از بررسىها روشن شد که هیچ یک از این دو طریق شیخ صدوق به کتاب اسماعیل بن فضل صحیح نمى باشند. توضیح آنکه در زنجیره سندى طریق اول (صدوق، 1413، ج4، ص 505)، همگى توثیق خاص دارند و در دو رواى بحث است: فضل بن إسماعیل بن فضل اساساً توصیفى ندارد; و دیگرى، جعفر بن محمّد بن مسرور است که توصیفى ندارد و برخى مانند مرحوم وحید بهبهانى این شخص را همان جعفر بن محمد بن قولویه مى دانند که توثیق دارد; مرحوم خویى این احتمال را مردود مى داند (خویى، 1410، ج4، ص121). در این صورت، تنها راه تصحیح جعفر از راه ترضىّ شیخ صدوق است. نتیجه آنکه این سند دستکم به دلیل عدم توصیف فضل بن اسماعیل بن فضل، اعتبار ندارد.
در زنجیره طریق دوم که به شکل خاص، سندى براى نقل رساله حقوق از کتاب اسماعیل بن فضل است (صدوق، 1413، ج4، ص512); بیشتر راویان توثیق خاص دارند; اما عبداللّه بن أحمد مجهول است و نیز علىّ بن أحمد بن موسى توصیف ندارد; البته شیخ نسبت به وى ترضى کرده است. نتیجه آنکه این سند دستکم به دلیل على بن احمد بن موسى، اعتبار ندارد.
تا اینجا رساله حقوق، سندى معتبر ندارد; اما راه دیگرى براى اعتبار این روایت وجود دارد که باید بررسى شود. توضیح آنکه نجاشى سندى براى رساله حقوق بیان کرده که البته متن رساله، در ضمیمه این زنجیره سندى، ذکر نشده است. نجاشى ذیل توصیف شخصیت «ابوحمزه ثمالى» (راوى رسالة الحقوق) از این رساله سخنى به میان مى آورد و سند خود را اینگونه ذکر مى کند:»... عن أبىحمزة به و له رسالة الحقوق عن على بن الحسین علیه (علیهما) السلام أخبرنا أحمد بن على قال: حدثنا الحسن بن حمزة قال: حدثنا على بن إبراهیم عن أبیه عن محمد بن الفضیل عن أبىحمزة عن على بن الحسین »علیهما السلام« )نجاشى، 1407، ص 117116).
همه راویان این زنجیره، توثیق دارند و تنها دو راوى محل بحث است: یکى ابراهیم بن هاشم است که توثیق خاص ندارد و از راه اعتبار رجال کامل الزیارات و یا تفسیر على بن ابراهیم و نیز قاعده اجلاّء 2 قابل تصحیح است; و دومین راوى بحث برانگیز سند نجاشى، محمد بن فضیل صیرفى است که به نقل شیخ طوسى به غلو متهم شده است. (طوسى، 1381، ص365) و در جایى دیگر، شیخ طوسى وى را تضعیف کرده است (طوسى، 1381، ص343).
در کتاب معجم رجال الحدیث (خویى، 1410، ج 17 ص 148147)، چندین دیدگاه براى اعتبار محمد بن فضیل نقل شده است:
1. محمد بن فضیل از رجال کامل الزیارات است. این سخن، دیدگاهى مبنایى است و برخى توثیق رجال کامل الزیارات را نمى پذیرند;
2. شیخ مفید وى را تأیید کرده است; که البته این توثیق، با تضعیف شیخ طوسى معارض است;
3. محمد بن فضیل همان محمد بن قاسم بن فضیل بن یسار و مورد وثوق است (نجاشى، 1407، ص362). چراکه محمد بن فضیل از امام رضا(علیه السلام) هم نقل روایات کرده و معاصر محمد بن قاسم بن فضیل بوده است. این دیدگاه به مرحوم اردبیلى و علامه مجلسى منتسب است. مرحوم خویى در جواب مى گوید: محمد بن فضیل شخصى معروف و داراى کتاب بوده و نام بردن محمد بن قاسم بن فضیل با عنوان جدش، بدون هیچ قرینه اى، مرسوم نیست.
4. سید تفریشى بر این باور است که روایات شیخ صدوق از محمد بن فضیل و ابى صباح زیاد است، ولى شیخ صدوق در مشیخه من لایحضر، طریق خود را به کتاب محمد بن فضیل ذکر نکرده است; در صورتى که طریق خود را به محمد بن قاسم بن فضیل متذکر شده است. بنابراین استدلال سید تفریشى، محمد بن فضیل را همان محمد بن قاسم بن فضیل مى داند. آیت الله خویى این استدلال را نیز با این توضیح رد می کند که روایات ابى صباح در کتاب من لایحضر از روایات محمد بن فضیل بیشتر است و عدم ذکر شیخ از کسى در مشایخ هایش، مصادیق دیگرى هم دارد و این دلیل بر آن نیست که محمد بن فضیل همان محمد بن قاسم بن فضیل باشد.
5. آخرین دیدگاه، نظر مرحوم خویى است. ایشان در پایان بررسى ها، طریق شیخ صدوق را به کتاب محمد بن فضیل صحیح مى داند و چنین مى نویسد: و کیف کان، فطریق الشیخ إلیه صحیح، و إن کان فیه ابن أبىجید فإنه (ابن أبى جید) ثقة على الأظهر« (خویى، 1410، ج 17 ص148). بدین ترتیب مرحوم خویى راهى براى تصحیح محمد بن فضیل نمى یابد و تضعیف شیخ طوسى به جاى خود باقى مى ماند.
براى داورى درباره این قضاوت مرحوم خویى باید گفت که محمد بن فضیل صیرفى، مورد تضعیف شیخ طوسى در یک عبارت قرار گرفته (طوسى، 1381، ص343) و در جاى دیگر، شیخ طوسى درباره این راوى گفته: «یرمى بالغلو» (طوسى، 1381، ص365).
دیدگاه اول، پذیرفته نیست. دیدگاه سوم و چهارم نیز نمى توانند محمد بن فضیل را همان محمد بن قاسم بن فضیل ثقه بدانند. اما به نظر مى رسد از عبارات شیخ مفید درباره محمد بن فضیل نمى توان به راحتى صرفنظر کرد; توصیف شیخ مفید (به نقل از معجم الرجال) اینگونه است: «و قد عد الشیخ المفید فى رسالته العددیة محمد بن الفضیل، من الفقهاء و الرؤساء الأعلام، الذین یؤخذ منهم الحلال و الحرام و الفتیا و الأحکام، و لایطعن علیهم بشىء، و لا طریق لذم واحد منهم» )خویى، 1410، ج 17، ص147).
با کنار هم قرار گرفتن چند قرینه مى توان گفت که در تعارض کلام شیخ مفید و شیخ طوسى، کلام شیخ مفید مقدم است; به این دلایل:
- عبارات شیخ مفید بسیار با تأکید و داراى القاب و مضامین عالى است و محمد بن فضیل را از فقها و بزرگانى مى داند که حلال و حرام از وى گرفته مى شود و تصریح مى کند که طعن و مذمت و تضعیفى بر وى وارد نیست;
- شیخ مفید (م412) استاد شیخ صدوق (م460) بوده، نسبت به ایشان اقدم است;
- همچنین شیخ طوسى درباره محمد بن فضیل به یک کلمه «ضعیفُ» بسنده کرده است و در جایى دیگر نقل کرده که برخى او را به غلو متهم کرده اند (یرمى بالغلو) نه این که غلو او محرز باشد. شاید ضعیف دانستن شیخ طوسى، به همین اتهام غلو، مستند باشد; در صورتى که شیخ مفید در چندین جمله مدح آمیز، هر نوع طعن و ذمى را از او دور کرده است;
- با توجه به شهرت محمد بن فضیل و کثرت نسبى روایاتش، نجاشى و کشى نیز قدحى براى وى گزارش نکرده اند;
- شاهد بعدى اینکه مضامین و متن روایت او هم غالباً با اصول و قواعد شرعى مطابق است.
با کنار هم قرار دادن این شواهد، مى توان از تقدم تأیید شیخ مفید بر تضعیف شیخ طوسى سخن گفت و البته لازمه این داورى، نوعى اطمینان شخصى به قوت این شواهد است.
نتیجه آنکه با اطمینانى قابل قبول، مى توان تضعیف محمد بن فضیل را معالجه نمود و در نتیجه سند نجاشى را تصحیح کرد. این نتیجه گیرى با اشکالى روبه رو است. توضیح آنکه نجاشى، متن رسالة الحقوق را به ضمیمه این سند، نقل نکرده است. حال چگونه مى توان متن رساله را - که در تحف العقول، خصال و من لایحضر نقل شده و اکنون در دست ما است - بر اساس سند نجاشى تصحیح نمود و به محتواى آن اعتماد کرد؟ علاوه بر این که اتقان و تعالى متن نیز مؤیدى بر تصحیح و اعتماد به این رساله است.
پاسخ آن است که ادعا شود رسالة الحقوقى که نجاشى از آن سخن مى گوید، همین متنى است که در خصال، من لایحضر و تحف العقول وارد شده است. اتحاد و شباهت بالاى نقل هاى رساله را محدث نورى بیان مى کند و مى گوید این روایت به قدرى معروف و مشهور بوده که اگر اختلاف متن فاحشى وجود مى داشت، مورد تعریض نجاشى قرار مى گرفت; همانطور که روش نجاشى در چنین مواردى تذکر به این موضوع است (نورى، 1409، ج11، ص 169).
در هرصورت، اگر هم اختلاف نسخه میان نقل هاى تحف العقول، خصال و من لایحضر یافت شود، بخش مورد استشهاد در نوشتار حاضر (وَ أَنَّکَ مَسْئُولُ عَمَّا وَلِیتَهُ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَ الدَّلَالَةِ عَلَى رَبِّهِ... )، در هر سه نقل وجود دارد.
به نظر مى رسد همین راه تصحیح سند، صائب باشد و بدین ترتیب، رسالة الحقوق امام زینالعابدین (علیه السلام ) از سند معتبر، برخوردار خواهد شد.
بررسى دلالى روایت
از منظر دلالى نیز باید یادآور شد که واژه »حق« بر وجوب و تکلیف دلالت دارد; هرچند در این رساله، برخى از حقوقى که امام (علیه السلام) برشمرده، در شمار مستحبات است; اما به قرینه واژه مسؤول در عبارت انک مسؤول، وجوب برداشت مى شود. بدین ترتیب، تلاش براى ادب نیکوى فرزند، راهنمایى فرزند به سوى خدا و یارى وى در بندگى خداوند، از وظایف الزامى والدین به شمار مى رود.
شاهد مثال، عبارت «الدلالة على ربه» است که به نکاتى در مفهوم آن باید توجه کرد:
- واژه «الدلالة» نوعى آگاهى بخشى است; اما به تناسب حکم و موضوع، تنها آموزش دین، مدلول این روایت نیست و تربیت اعتقادى و ایجاد التزام و پایبندى را هم در بر مى گیرد.
- عبارت «راهنمایى به سوى خدا» تنها معارف توحیدى و خداشناسى را شامل نمى شود و اگر هم به این حوزه محدود باشد، با الغاى خصوصیت یا تنقیح مناط، دیگر حوزه هاى عقایدى به خصوص اصول عقاید را نیز شامل مى شود.
- مانند دلیل پیشین که متضمن واژه «اهل» بود و به صورت اطلاق، همه مراحل تربیت و همه دوران سنى فرزند را شامل مى شد، در این دلیل واژه «ولد» نیز چنین کارکردى دارد. تنها قیدى که حکم «وجوب راهنمایى فرزند به سوى خداوند» را محدود مى نماید، این است که فرزند باید به لحاظ سنى و توان شناختى، به حدى باشد که راهنمایى و خدانمایى را درک کند. بدین ترتیب، حکم این روایت، دورهاى را در بر مى گیرد که کودک به سن تمییز رسیده باشد.
- بنابراین وظیفه تربیت اعتقادى در همه سنین بر عهده والدین است; هرچند به اقتضاى شرایط سنى و شناختى، روش امتثال این تکلیف باید متفاوت باشد و نوع اقدامات تربیت اعتقادى براى کودک 7 ساله با نوجوان 15 ساله و یا فرزندى که به دوران جوانى رسیده، کاملاً متمایز است. نتیجه آنکه این دلیل نیز مانند آیه وقایه، به شایستگى، مدعا (وجوب تربیت اعتقادى فرزندان بر والدین) را اثبات مى نماید.
دلیل سوم: فحواى وظیفه تربیت عبادى
از دیگر ادله وجوب تربیت اعتقادى بر والدین، فحواى ادله اى است که وظیفه تربیت عبادى را بر عهده والدین مى نهد. تقریر این دلیل بدین صورت است که وقتى والدین در قِبال نماز، روزه و... فرزندان و به ویژه در دوران پیش از بلوغ و حتى از سن تمییز، تکالیف الزامى و استحبابى بر عهده دارند، به طریق اولى یا از باب مقدمه، حتماً نسبت به تربیت اعتقادى او هم وظیفه دارند.
براى اثبات مستقل وظیفه الزامى والدین در تربیت عبادى، مجالى در این مقال نیست; اما به اجمال به یک روایت صحیح السند اشاره مى شود:
«- عَنْ أَبِىعَبْدِاللَّهِ عَنْ أَبِیهِ (علیه السلام) قَالَ إِنَّا نَأْمُرُ صِبْیانَنَا بِالصَّلَاةِ إِذَا کَانُوا بَنِى خَمْسِ سِنِینَ فَمُرُوا صِبْیانَکُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا کَانُوا بَنِى سَبْعِ سِنِینَ وَ نَحْنُ نَأْمُرُ صِبْیانَنَا بِالصَّوْمِ إِذَا کَانُوا بَنِى سَبْعِ سِنِینَ بِمَا أَطَاقُوا مِنْ صِیَامِ الْیوْمِ إِنْ کَانَ إِلَى نِصْفِ النَّهَارِ أَوْ أَکْثَرَ مِنْ ذَلِکَ أَوْ أَقَلَّ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ وَ الْغَرَثُ أَفْطَرُوا حَتَّى یَتَعَوَّدُوا الصَّوْمَ وَ یُطِیقُوهُ فَمُرُوا صِبْیانَکُمْ إِذَا کَانُوا بَنِى تِسْعِ سِنِینَ بِالصَّوْمِ مَا اسْتَطَاعُوا مِنْ صِیَامِ الْیوْمِ فَإِذَا غَلَبَهُمُ الْعَطَشُ أَفْطَرُوا »(کلینى، 1365، ج3 ص409).
امام کاظم (علیه السلام): ما کودکانمان را در 5 سالگى به نماز امر مى کنیم، پس شما کودکانتان را در 7 سالگى به نماز امر کنید; ما کودکانمان را در 7 سالگى به روزه امر مى کنیم به اندازهاى که توان دارند، تا نیمه روز یا بیشتر یا کمتر; و زمانى که تشنگى و گرسنگى بر آنان غلبه کرد، افطار مى کنند تا به روزه عادت کنند و طاقت بیاورند; پس شما هم کودکانتان را در 9 سالگى به روزه امر نمایید تا مقدارى که مى توانند و زمانى که تشنگى بر آنان غلبه کرد، افطار نمایند.
ملاحظه مى شود که امام با واژه مُروا در دو فراز مى فرماید که فرزندانتان را در 7 سالگى به نماز امر کنید و در 9 سالگى به روزه. به عبارت دیگر نماز خواندن در 7 سالگى و روزه گرفتن در 9 سالگى براى کودک نابالغ، استحباب دارد; اما توجه والدین به این دو فریضه و آماده سازى و عادت دهى کودک درباره این دو امر، واجب است.
همانطور که در روایت به صراحت بیان شد، فلسفه این اقدامات تربیتى، عادت دهى است (حتى یتَعَوَّدُوا); بنابراین امر نمودن، موضوعیتى ندارد و دیگر شیوه هاى تربیتى را نیز شامل مى شود و به اصطلاح از شیوه هاى کلامى دیگر نیز الغاء خصوصیت مى شود و مسلم است که این دلیل و ادله مشابه، وظیفه الزامى تربیت اعتقادى را در دوران پیش از بلوغ و حتى از 7 سالگى، یا از باب اولویت یا مقدمه، شامل مىشود.
دلیل چهارم: روایاتِ آموزش لا اله الا الله و محمد رسول الله
از دیگر ادله اى که مى توان براى اثبات وظیفه الزامى براى والدین در ساحت تربیت اعتقادى بدان ها تمسک کرد، شمارى از روایات است که به والدین دستور مى دهد تا الفاظ «لا اله الا الله» و «محمد رسول الله» را در کودکى به فرزندان خود بیاموزند. در روایتى پیامبر مکرم اسلام صلی الله علیه وآله مى فرماید: «هر کسى که به تربیت کودک اشتغال دارد، زمانى که کودک لب به لااله الا الله بگشاید، خداوند گناهانش را محاسبه نمى کند» (طبرانى، 1415، ج 5، ص130); این بیان، ترغیبى است نسبت به این امر که والدین به آموزش الفاظ لا اله الا الله نیز همت بگمارند و در آن تسریع نمایند. در حدیثى دیگر، ایشان مى فرمایند: «وقتى که کودکانتان زبان گشودند، لا اله الا الله را به آنان بیاموزید، سپس نگرانشان نباشید تا به سن پیرى و مرگ برسند و زمانى که دندان شیر آنان افتاد، آنان را به نماز امر نمایید» (المتقى الهندى، 1409، ج 16، ص440).
در کلامى دیگر، آن حضرت مى فرمایند: اولین کلمه اى که زبان کودکانتان بدان مى گشاید، باید لا اله الا الله باشد، و زمان مرگ نیز، لا اله الا الله را به آنها تلقین نمایید. همانا کسى که اولین و آخرین کلامش، لا اله الا الله باشد و هزار سال عمر نماید، از گناهش پرسیده نمى شود« (المتقى الهندى، 1409، ج 16، ص442).
ملاحظه مى شود که هر سه روایت، از مجامع اهل سنت نقل شده اند و در هر سه، واداشتن کودک به گفتن عبارت لا اله الا الله تحسین و ترغیب شده است. البته روایت دوم و سوم، با صیغه امر بیان شده است (اذا افصح اولادکم فعلموهم لا اله الا الله - افتحوا على صبیانکم أول کلمة لا إله إلا الله) اما ضعف سند، مانع این خواهد بود که آموزش لااله الا الله را وظیفه اى الزامى بدانیم.
روایت چهارم، روایتى مفصل از منابع شیعه است:
عبدالله بن فضاله در یک روایت، برنامه اى براى تربیت دینى از معصوم نقل مى کند که در جدول زیر طرح مى شود (حر عاملى، 1409، ج21، ص4)474:
مرحله محدوده سنى محتواى آموزشى
1.آغاز 3 سالگى7 بار به کودک گفته شود: بگو لا اله الا الله (و سپس تا مرحله بعد رها مى شود).
2.پایان 3 سال و 7 ماه و 20 روز7 بار به کودک گفته شود: بگو «محمد رسول الله» (و سپس تا مرحله بعد، رها مى شود).
3.پایان 4 سالگى7 بار به کودک گفته شود: بگو «صَلَّى اللَّهُ عَلَى مُحَمَّدً وَ آلِ مُحَمَّدً» (و سپس تا مرحله بعد رها مى شود).
4.پایان 5 سالگى اگر چپ و راستش را مى داند، رویش را به سمت قبله برگردان و بگو: سجده کن! (و سپس تا مرحله بعد، رها مى شود).
5.پایان 6 سالگى کودک نماز بخواند و رکوع و سجود را به وى بیاموز (و سپس تا مرحله بعد، رها مى شود).
6.پایان 7 سالگى آموزش شستشوى دست و صورت - نماز بخواند (و سپس تا مرحله بعد، رها مى شود).
7.پایان 9 سالگى آموزش وضوى کامل و تنبیه براى آن - آموزش نماز کامل و تنبیه براى آن.
هرگاه وضو و نماز را آموخت، خدا والدینش را مشمول مغفرت خود مى کند.
از منظر دلالى، برداشت چند نکته شایان ذکر است:
- مشاهده مى شود که در این برنامه، ضمن تقدم داشتن تربیت اعتقادى بر تربیت عبادى، تربیت اعتقادى از 3 سالگى و تربیت عبادى از 5 سالگى، آغاز مى شود.
- باید توجه داشت که تعیین سن خاص، به اقتضاى شرایط و تفاوتهاى فردى متربیان، متغیر خواهد بود و ممکن است اعداد در این روایت، از باب مثال و یا غالب باشد و یا بر اساس شرایط سنى در منطقه جغرافیایى اى است که امام علیه السلام و مخاطبانشان در آن مىزیسته اند.
- تعبیر و سپس تا مرحله بعد رها مىشود؛ ثم یترک حتى یتمّ لها... ، به این معنا نیست که آموزش و تربیت کاملاً رها شود، بلکه بدین معنا است که در تربیت و برنامه هاى آموزشى الزامى نیست.
درباره چگونگى دلالت این سه روایت بر مدعا باید گفت که روایت دوم و سوم به صیغه امر فعلموهم لا اله الا الله، افتحوا على صبیانکم أول کلمة لا إله إلا الله بیان شده که مستقیماً بر وجوب آموزش کلمه توحید دلالت دارد و روایت اول نیز به نوعى، ترغیب این مسأله به شمار مى رود. هرچند روایت اول و سوم، محدوده سنى معینى را براى این تکلیف، بیان نکرده اند و تنها به صغیر و صبىّ بودن اشاره دارند; اما روایت دوم به صراحت مى فرماید: وقتى کودکانتان زبان گشودند و فصیح سخن گفتند، لا اله الا الله را آموزش دهید. روایت چهارم نیز ضمن مقدم داشتن تربیت اعتقادى، شروع آن را از 3 سالگى بیان مى دارد و تعبیر «یقال له»، إخبار در مقام إنشاء است که بر وجوب، دلالت دارد; اما متاسفانه ضعف سند در همه این روایات مشاهده مى شود و نمى توانند وجوب تربیت اعتقادى را اثبات نمایند. بر این اساس، این روایات تنها کارکردى «تأییدى» دارند و «مؤیّدى» بر مدعا تلقى مى شوند نه «دلیل»; و روشن است که انباشت مویّدها، مى تواند در اثبات مدعا راهگشا باشد.
دلیل پنجم: سیره انبیا و ائمه هدى(علیه السلام) در تربیت اعتقادى فرزندان
سیره انبیا و معصومان در عرصه تربیت اعتقادى فرزندانشان را نیز مىتوان دلیل دیگرى بر مدعا تلقى کرد. در قرآن و روایات، بسیار مىبینیم که معصومان به تربیت اعتقادى کودکان و به خصوص فرزندان خویش، توجه داشته اند.
در بررسى این دلیل، چند نکته را باید متذکر شد:
- اولاً در اصل این سیره، شکى نیست; اما در اثبات این امر که این سیره در دوران کودکى و پیش از بلوغ بوده، باید دقت نمود و قرائن و مؤیداتى فراهم کرد;
- ثانیاً باید میان مسؤولیت امامت، نبوت و مسؤولیت پدرى این معصومان تفکیک نمود; زیرا تعمیم وظیفه رسالت و امامت به دیگران و یا تعمیم وظیفه اجتماعى معصومان درباره پیروان خود به وظیفه اى خانوادگى، نیازمند دلیل است و باید شواهدى بر آن اقامه نمود;
- ثالثاً باید توجه داشت که سیره، تنها بر جواز به معناى عام دلالت دارد و براى دلالت بر وجوب باید شواهد و قرائن کافى داشت;
- باید به تفاوت ولد، ابن، صبى و... و محدوده سنى هر یک توجه نمود.
دلیل ششم: فحواى وظیفه والدین در تعلیم قرآن و حدیث به اولاد
در شمارى از روایات، وظیفه آموزش قرآن به فرزندان، بر عهده والدین نهاده شده است که به طریق اولویت و یا دستکم از باب مقدمه، تربیت اعتقادى نیز تکلیف والدین خواهد بود. مثلاً در روایتى صحیح السند، از پیامبر اکرم نقل شده که از روز قیامت خبر مى دهد و اینکه قرآن در هیأت جوانى زیبارو مجسم شده و به تلاوت کننده خود، پاداشها و نعمتهاى گوناگون عطا مى کند. این پاداشها شامل والدین او نیز مى شود (اگر مؤمن باشند) و به آن دو گفته مى شود که دلیل این پاداشها، این است که فرزندتان را قرآن آموختید; ثُمَّ یقَالُ لَهُمَا هَذَا لِمَا عَلَّمْتُمَاهُ الْقُرْآنَ )حرعاملى، 1409، ج6، ص179).
بر اساس قواعد زبانشناختى و اصولى، این مضمون بر وجوب آموزش قرآن در کودکى دلالتى ندارد; چراکه اولاً تنها توصیف وضعیت این والدین است و وعده به ثواب، نهایتاً بر استحباب مؤکد آموزش قرآن به فرزند دلالت دارد; در ضمن، اشاره مستقیمى به آموزش قرآن در دوران کودکى (که مدعاى ما است) ندارد.
با مشاهده مجموع روایات دیگر، که همگى از ضعف سند رنج مى برند، نهایتاً نمى توان از وجوب آموزش قرآن دفاع نمود; هرچند به درستى «استحباب آموزش قرآن در کودکى» را افاده مى نمایند; البته ادله وجوب تربیت عبادى، «آموزش حمد و سوره» را نیز شامل مى شود.
نتیجه آنکه وجوب آموزش قرآن در این دلیل اثبات نشد تا بتواند به دلیل اولویت یا مقدمه واجب، بر «وجوب تربیت اعتقادى فرزندان بر والدین» دلالت نماید.
جمع بندى ادله
براى اثبات «وجوب تربیت اعتقادى فرزندان بر والدین» ادله اى بررسى شد و گفته شد که سه دلیل دوم، مخدوش است. دلالت هاى پذیرفته شده، به اختصار چنین است:
- ظاهر ادله، وجوب این تکلیف است و اینکه والدین نسبت به تربیت اعتقادى فرزندان خود شرعاً مکلف هستند; چراکه ظهور صیغه امر قوا انفسکم و اهلیکم و عبارت انک مسؤول در الزام، واضح است; هرچند در آیه وقایه، فراز پسین آیه (ناراً وقودها الناس و الحجارة) نیز موجب تأکید این الزام است.
- محدوده این تکلیف الزامى تا کجا است؟ ظهور آیه وقایه در اعتقادات واجب است; یعنى اعتقاداتى که اگر فرزند بدان ملتزم نشود، مسیرش به آتش منتهى مى شود. تعبیر «والدلالة على ربه» در رساله حقوق نیز این نکته را تأیید مى کند. بدین ترتیب، آنچه که مواد درسى و محتواى تربیتى براى حکم وجوب تربیت اعتقادى فرزندان ، تلقى مى شود عبارت است از آنچه اعتقاد بدانها الزامى است; اما بیش از این محدوده، واجب نخواهد بود و تنها مستحب شمرده مى شود. بنابراین پدر و مادر در حوزه عقایدِ واجب التحصیل، لازم است براى تربیت اعتقادى اقدام نمایند و در حوزه باورهاى مستحب، وظیفه استحبابى دارند.
جزئیات و ویژگىهاى این وظیفه
تا اینجا مسؤولیت الزامى والدین نسبت به تربیت اعتقادى فرزندان روشن شد; برخى از جزئیات و زوایاى این مسؤولیت باید روشن شود که در ادامه نکاتى بیان مى شود:
نکته1: باید توجه داشت که این وظیفه به پدر اختصاص ندارد و مادران را نیز شامل مىشود; چراکه اقتضاى اطلاق ادله است و اگر هم چنین اطلاقى پذیرفته نشود، از پدر الغاى خصوصیت مى شود.
نکته 2: زمان آغاز و انتهاى مسؤولیت تربیت اعتقادى والدین کدام است؟ در بررسى این موضوع، باید خاطرنشان کرد که یکى از مصادیق قطعى واژه اهل، فرزند است. این واژه در معانى لغوى و کاربردهاى قرآنى، روایى و فقهى، به سنین خاصى اختصاص ندارد، و همه سنین را در بر مىگیرد; بر خلاف برخى واژهها مانند »صبى« یا »طفل« که به دوره سنى خاصى ناظر مىباشد، اما واژه اهل، مانند واژه ولد داراى شمول زمانى است.
در برابر این سخن، ممکن است گفته شود واژه اهل در آیه شریف، از افراد غیربالغ، منصرف است و تنها افراد بالغ را شامل مىشود; زیرا قبل از بلوغ، عذابى وجود ندارد، تا حفظ از آن واجب باشد. همچنین نظریه مشروع بودن عباداتِ کودکان، تنها استحقاق ثواب را تأمین مى کند و به این نکته ناظر نیست که کودکان هم استحقاق عذاب و آتش دوزخ را دارند. نتیجه آنکه، واژه اهل در این آیه، به سن بلوغ مقید است و این تکلیف از سنین بلوغ کودکان، بر والدین واجب مى شود.
در پاسخ به این اشکال باید گفت: اولاً واژه اهل اطلاق دارد و همه سنین اعضا را شامل مى شود; ثانیاً متعلق وجوب در این کریمه، صیانت از موجبات آتش است و اقدامات وقایى و پیشگیرانه با هدف حفاظت و صیانت اهل و فرزند از ترک واجبات و انجام محرمات است. با این توضیح، روشن مى شود که شاید برخى اقدامات وقایى، پیش از بلوغ کودکان انجام گیرد، تا اینکه کودک پس از بلوغ به گناه و معصیت مبتلا نشود; به عبارت دیگر، آیه در وقایه فعلى ظهور دارد، هرچند متعلق آن گاهى فعلى و گاهى شأنى است. امتثال امرِ وقایه، بر این متوقف است که اگر فرزندان، به سن بلوغ رسیده اند، والدین باید اقداماتى انجام دهند که بالفعل، مانع ابتلاى آنان به موجبات عذاب الاهى شود، مانند آموزش دادن، امر و نهى کردن و اقدامات دیگر; و اگر هنوز به سن تکلیف نرسیده اند، باید تدابیرى بیندیشند که آنان هنگام بلوغ، مرتکب معصیت نشوند.
بنابراین قاعده صیانت، فرزندان غیربالغ را نیز شامل مى شود و واژه اهل در آیه، به بلوغ مقید نمى شود و حتى ممکن است دوره پیش از سن تمییز را هم شامل شود; اما شمول آن نسبت به قبل از تولد، بعید است; زیرا واژه اهل بر پیش از تولد، به ویژه پیش از دمیده شدنِ روح، صدق نمى کند. ثالثاً عبارت الدلالة على ربه در رساله حقوق شامل پیش از بلوغ نیز مى شود. رابعاً فحواى دلیل تربیت عبادى مى رساند که وقتى تربیت عبادى، شامل پیش از بلوغ است، طبعاً تربیت اعتقادى هم به طریق اولى، سنین پیش از بلوغ کودکان را نیز در بر مى گیرد.
همچنین باید خاطرنشان کرد از لحاظ مُنتهاى سنى، حدى وجود ندارد و تا زمانى که فرزند در قید حیات است، به دلیل صدق اهل بر او، این مسؤولیت خانوادگى نسبت به او وجود دارد. همچنین برخى از سیره ها قطعاً در سنین بزرگسالى فرزندان بوده است. البته نباید از نظر دور داشت که گستره وسیع تکلیف وقایه، موجب تصلّب و عدم انعطاف در نحوه امتثال و چگونگى روشهاى صیانتى، نمى شود; بلکه میزان و چگونگى صیانت و انتخاب روشهاى تربیتى، نسبت به مراحل سنى مختلفِ فرزندان، متفاوت خواهد بود و اقتضاى اقدامات صیانتى براى فرزند بزرگسال با فرزند خردسال، متفاوت است.
نکته 3: باید توجه داشت که وظیفه والدین در تربیت اعتقادى فرزندان، داراى قیدهاى ارتکازى و عقلانى است (همانطور که اصول متعدد تربیتى بر کیفیت فعالیت و روشها حاکم است). براى نمونه، رعایت توان متربى و نظرداشت تراز تحولى و رشد شناختى کودکان در تربیت اعتقادى و آموزش مفاهیم دینى از آن جمله است و اداى تکالیف تربیتى به تأثیرپذیرى کودکان و امکان فهم آنان مشروط است. این مقطع از تربیت بسیار وامدار کارشناسى هاى روانشناسان، مربیان و دانشمندان تعلیم و تربیت است.
نکته 4: اطلاق آیه وقایه، همه روشهاى تربیتى را براى حفاظت از عذاب در بر مى گیرد; مانند ارشاد، تذکر، ترغیب، ترهیب، امر و نهى، الگوپردازى و سایر روش هاى متداول. ذکر برخى از روش ها در روایات ذیل آیه وقایه، به عنوان نمونه است و از باب قاعده استحباب اتقان عمل باید از بهترین روش ها و شیوه هاى تربیتى براى اداى تکالیف تربیتى اقدام نمود.
نکته 5: در این تکلیف، اولویتهاى محتواى آموزشى کدام است؟ همانطور که در نکات پیشین گفته شد، وجوب تربیت اعتقادى فرزندان به عقاید واجب التحصیل (مانند اصول عقاید)، محدود است و استحباب تربیت اعتقادى فرزندان در محتواهاى دیگر است; همچنین از نظر متون آموزشى، آموزش قرآن و حدیث نیز اولویت دارد.
نکته 6: وظایف تمهیدى والدین: بنا بر یک نظر، آغاز تربیت از شروع تولد است و اقدامات پیش از آن، تمهیدات تربیت نامیده مى شود. بر این اساس، اگر اقدامات تمهیدى از انتخاب همسر تا مراقبت هاى پیش از انعقاد نطفه و دوران باردارى و... نیز در تربیت اعتقادى مؤثر باشد، از باب مقدمه مفوته، توجه به این تمهیدات تربیتى نیز بر والدین لازم است. در ضمن همین نکته باید توجه داشت که در فرایند تربیت نیز شاید امتثال تربیت اعتقادى به مقدمات علمى و عملى متوقف باشد که از باب مقدمه واجب، اتیان آنها نیز واجب است.
نکته 7: درباره مولوى یا ارشادى بودن این حکم، باید گفت که بر اساس «اصالة المولویة»، حکم وجوب تربیت اعتقادى فرزندان، حکمى مولوى است.
نکته 8: درباره نفسى یا غیرى بودن این وظیفه، دو احتمال مطرح مى شود: شاید تربیت اعتقادى و سازماندهى باورها و نظام عقایدى فرزندان، خود هدف باشد; و یا اینکه شکل گیرى نظام باور، خود مقصود شارع مقدس نباشد و خود مقدمه اى براى عبودیت و بندگى خالص و راه رسیدن به تقرب و رضوان الاهى باشد. به نظر مى رسد با توجه به مراتب طولى اهداف میانى و هدف غایى در نظام تربیت اسلام، هر دو نظر صحیح است و نفسیت این حکم، با غیریت آن منافاتى ندارد; هرچند نفسیت، با اصل مطابق است.
نکته 9: آیا براى اداى این تکلیف، والدین باید قصد قربت داشته باشند؟ مطابق اصل، تعبدى بودن یک حکم، به قرینه نیاز دارد و اطلاق ادله، مؤید توصلى بودن این حکم است. بنابراین عدم قصد قربت و قصد خدایى در این اقدامات تربیتى تأیید مى شود. البته قصد قربت و نیت پاک و خدایى والدین، ارزش عمل را بالا مى برد و تأثیرات روانشناختى و غیرمستقیم و بى مانندى بر شخصیت کودکان خواهد داشت; اما براى تعبدى دانستن این حکم، دلیلى وجود ندارد.
نکته 10: پرسش بعدى این است که آیا وجوب تربیت اعتقادى فرزندان، حکمى عینى است یا کفایى؟ مطابق آیه وقایه، تربیت اعتقادى، میان پدر و مادر واجب کفایى است و با انجام شدن کامل این مسؤولیت توسط هر یک از این دو یا کسى دیگر، این تکلیف از عهده ایشان ساقط مى شود.
نکته 11: پرسش بعدى این است که آیا این تکلیف، تعیینى است و هیچ بدیل دیگرى ندارد و یا اینکه واجبِ تخییرى است؟ اصل، تعیینى بودن احکام است; و نه از لحاظ ثبوتى و نه اثباتى، بدیل دیگرى براى این تکلیف وجود ندارد.
نتیجه گیرى
این نوشتار بر اساس این پرسشها شکل گرفت که آیا از منظر شرعى، والدین نسبت به تربیت اعتقادى فرزندان خود مسؤولیتى دارند؟ این مسؤولیت به چه میزان است؟ و مسائل و جزئیات آن از منظر فقهى کدام است؟
دستاوردهاى پژوهش حاضر را مى توان در چند بند خلاصه نمود:
1. تربیت اعتقادى در این پژوهش، فرایند آموزش اعتقادات به متربى و مجموعه اقدامات براى شکل دهى به نظام باورها، اقناع فکرى و پذیرش قلبى و التزامى درونى از سوى مربى است;
2. بر پدر و مادر (و سپس پدربزرگ و مادربزرگ) واجب است تا زمینه تربیت اعتقادى فرزندان خود را در معتقدات واجب التحصیل و اصول عقاید فراهم نمایند;
3. این تکلیف در محتواهاى دیگر اعتقادى، وظیفه اى استحبابى است;
4. وجوب تربیت اعتقادى، دوره پیش از بلوغ فرزند و پس از آن را حتى تا بزرگسالى شامل مى شود و البته به تأثیر و آمادگى ذهنى و شناختى و روانى فرزند مشروط است;
5. این حکم، حکمى است مولوى، توصلى و تعیینى که به صورت کفایى بر پدر و مادر واجب است;
6. مکلف براى امتثال این تکلیف باید از بهترین روشها با توجه به شرایط متربى و تهیه مقدمات و تمهیدات آن، اقدام نماید;
7. اولویتهاى آموزشى حکم وجوب، با توجه به تراز تحولى فرزندان شامل اصول عقاید و معتقدات واجب است و آموزش سایر آموزه هاى اسلام، مستحب است; و نیز آموزش قرآن و سنت نیز به عنوان متن آموزشى در این زمینه، اولویت دارد.
البته روشن است که این بحث زوایاى دیگرى نیز دارد که در مجالى دیگر باید به دقت، در فقه بررسى شود; مثلاً اصول تربیتى و روشهاى تابع در برنامه ریزى و اقدام براى تربیت اعتقادى; روشهاى مُجاز و ممنوع در آموزش عقاید; بررسى وظیفه سایر نهادها در تربیت اعتقادى مانند حکومت، آموزش و پرورش، نهاد عالمان دینى، رسانه ها و... ; نسبت وظایف خانواده و دیگر نهادها در این ساحت; و نیز حقوق اقلیت هاى مذهبى در نظام آموزش عقاید در جمهورى اسلامى ایران از منظر برنامه درسى و برنامه آموزشى.
منابع:
ــــــــــــــــــــــــ
1. ابن طاووس، على بن موسى (1406)، فلاح السائل و نجاح المسائل، قم، بوستان کتاب.
2. ابن منظور، محمد بن مکرم (1414)، لسان العرب، چاپ سوم، ج 15، بیروت، دار صادر.
3. اعرافى، علیرضا (1391)، فقه تربیتى مبانى و پیشفرضها; تحقیق و نگارش سیدنقى موسوى، قم، اشراق و عرفان.
4. انصارى شیرازى (1429)، قدرتالله و همکاران، موسوعة أحکام الأطفال و أدلتها، ج 3، چاپ اول، قم، مرکز فقهى ائمه اطهار )ع(.
5. حر عاملى، محمد بن حسن (1409)، وسائل الشیعه، ج17 6 4 و 21، قم، مؤسسه آل البیت )ع(.
6. حرانى، حسن بن شعبه (1404)، تحف العقول، قم، انتشارات جامعه مدرسین قم.
7. حلّى )علامه(، حسن بن یوسف (1413)، قواعد الأحکام فى معرفة الحلال و
الحرام، تصحیح گروه پژوهش دفتر انتشارات اسلامى، ج1، قم، انتشارات اسلامى.
8. - )بىتا(، تذکرة الفقهاء، ج 4، )نسخه نرمافزار جامع فقه اهل بیت 1/2).
1411) - .9) الخلاصه، قم، دارالذخائر.
10. حلى، نجمالدین جعفر بن الحسن (1408)، شرائع الإسلام فى مسائل الحلال و
الحرام، تحقیق: عبدالحسین محمدعلى بقال، ج1، قم، مؤسسة إسماعیلیان.
11. خویى، سید ابوالقاسم (1410)، معجم رجال الحدیث، ج 10 3 1 و 17، قم، مرکز نشر آثار شیعه.
12. خمینى، سید روحالله موسوى )بىتا(، تحریر الوسیلة، ج2، قم، مؤسسة دارالعلم.
13. خویى، سیدابوالقاسم (1416)، صراط النجاة، )مع حواشى شیخ جواد تبریزى(، محقق: موسى مفید الدین عاصى، ج3، قم، مکتب نشر المنتخب.
1417) - .14)، موسوعة الإمام الخوئى، ج3، مؤسّسة إحیاء آثار الإمام الخوئى.
15. راغب اصفهانى، حسین (1412)، المفردات فى غریب القرآن، تحقیق صفوان عدنان داودى، ج1، بیروت، دارالعلم الدار الشامیة.
16. سبزوارى، سید عبدالأعلى (1413)، مهذّب الأحکام فى بیان الحلال و الحرام، ج7، قم، مکتب آیةالله السید السبزوارى.
17. صدوق )شیخ(، محمّد بن على بن بابویه (1413)، من لایحضره الفقیه، ج2، قم، انتشارات جامعه مدرسین.
1403) - .18)، الخصال، ج2، قم، انتشارات جامعه مدرسین قم.
1376) - .19)، الامالى، تهران، کتابچى.
20. طبرانى، أبوالقاسم سلیمان بن أحمد (1415)، المعجم الاوسط، تحقیق طارق
بن عوضالله و عبدالمحسن بن إبراهیم، ج5، قاهره، دارالحرمین.
21. طبرسى، حسن بن فضل (1412)، مکارم الأخلاق، قم، انتشارات شریف رضى.
22. طوسى )شیخ(، أبوجعفر محمد بن حسن )بىتا(، الفهرست، نجف، المکتبة المرتضویة.
1381) - .23)، رجال الشیخ الطوسى، نجف، انتشارات حیدریه.
24. عاملى، زینالدین )شهید ثانى( (1410)، الروضة البهیة فى شرح اللمعة الدمشقیة، تحیح: سیدمحمد کلانتر، ج1، قم، مکتبة الداورى.
25. فاضل لنکرانى، محمد (1418)، کتاب الحج )تفصیل الشریعة فى شرح تحریر الوسیلة(، ج2، بیروت، دار التعارف للمطبوعات.
26. کشى، محمد بن عمر (1348)، رجال الکشى، مشهد، دانشگاه مشهد.
27. کلینى، محمد بن یعقوب (1365)، الکافى، ج3 و 6، تهران، دارالکتب الإسلامیة.
28. گلپایگانى، سید محمدرضا (1412)، الدر المنضود فى أحکام الحدود، ج2، قم، دارالقرآن الکریم.
29. المتقى الهندى (1409)، کنزل العمال، تحقیق البکرى الحیانى، ج16، بیروت، موسسة الرسالة.
30. مجلسى، محمد باقر (1404)، بحار الأنوار، ج1، بیروت، مؤسسة الوفاء.
31. نجاشى، احمد بن على (1407)، رجال النّجاشى، قم، جامعه مدرسین قم.
32. نورى )محدث(، حسین (1408)، مستدرک الوسائل، ج 4 و 11، قم، مؤسسه آل البیت .
33. یزدى، سید محمدکاظم (1409)، العروة الوثقى، ج1، بیروت، مؤسسة الأعلمى للمطبوعات
منبع: وبسایت دفتر تبلیغات اسلامی
افزایش روابط آزاد در جامعه
خیانت از جنس زنانه! +فیلم

"خیانت"، "روابط مثلثی"، "دوست اجتماعی"، "روابط آزاد" و بسیاری اصطلاحات اینچنینی را طی سالهای اخیر بسیار شنیدهایم. معضلی که به سرعت در حال پیشرفت است و میان اقشار مختلف جامعه مشاهده میشود. شاید در نگاه اول و زمانی که سخن از خیانت به میان میآید، در افکار عمومی رابطهی مرد متاهل با زنی دیگر تداعی شود اما متاسفانه؛ اخیرا آمار خیانت زنان متاهل نیز افزایش چشمگیری داشته و همین موضوع آسیبهای دوچندانی را روانهی جامعه کرده است.
در اینجا نمیخواهیم بحث از درست و نادرست بودن تفاوت میان رابطه زن متاهل با دیگری و مرد متاهل با زنی دیگر داشته باشیم چرا که این مهم؛ بیشتر به حوزهی دین و امور شرعی باز میگردد. اما باید توجه داشت که از یک بُعد زنان قید و بندهای خاصی دارند که رعایت آنها در جامعهی اسلامی ضروری است و از بُعد دیگر؛ رکن اصلی خانواده و تربیت فرزندان بر عهدهی بانوان است و از این رو، کوچکترین تحریفی در رفتار و کردار آنان میتواند یک خانواده را به تباهی بکشاند. به همین جهت، خیانت زنان متاهل آسیبهای فراوانی در ابعاد مختلف جامعه دارد که افراد بیشتری را درگیر خود میکند. (این موضوع معنای توجیه این عمل نابهنجار مردان نیست.)
بهترین راه برای حل چنین آسیبهایی در سطح جامعه، مراجعه به مشاوره و استفاده از راهکارهای پیشنهادی در کنار آموزشهای اجتماعی است زیرا قرار گرفتن در مسیر چارهیابی شخصی، نه تنها مفید نبوده که میتواند آسیبزا نیز باشد.
افزایش خیانت زنان به مردان
در سالهای گذشته شاهد افزایش خیانت زنان به مردان بودیم، مسئلهای که آمار طلاق توافقی را نیز افزایش داده و فرزندان طلاق را در جامعه رها کرده است. عمده مواردی که به افشای زنان متاهل با دیگری میانجامد، بنا به مجازات سنگین قانونی و گستردگی بزه، با معاملهای بر سر مهریه پایان مییابد. یعنی، مرد در ازای بخشش مهریه از سوی زن، جرم وی را آشکار نکرده و وی را طلاق میدهد.
متاسفانه دلایل مختلفی برای این معضل اجتماعی بیان شده است که مهمترین آنها؛ گسترش شبکههای مجازی و سایتهای دوستیابی ذکر شده است. بحثی فرهنگی که متاسفانه هر روز بر ضرورت بازبینی آن افزوده میشود اما هنوز هم مسئولین مربوطه تصمیم راهبردی و کارآمدی برای آن اتخاذ نکردهاند.
در این راستا "دکتر مجتبی پدریان" آسیب شناس اجتماعی، بنا به بحرانی شدن این معضل متذکر میشود که؛ امروزه با زنانی رو به رو هستیم که ابایی از آشکار شدن خیانت خود به همسرشان ندارند و در برخی از موارد چنین تصور میکنند که اگر با شخص دیگری جز همسرشان رابطه نداشته باشند به خود خیانت کردهاند! متاسفانه این پدیده سن و طبقه اجتماعی خاصی نمیشناسد و در میان تمامی اقشار جامعه، ممکن است دیده شود؛ به طوری که گاه با اشخاص میانسال و حتی سالخوردهای هم برخورد کردهایم که به همسر خود خیانت کرده اند! (1)
|
بیشتر بخوانید: |
عوامل خانوادگی خیانت زنان
در این میان نباید از عوامل خانوادگی خیانت زنان چشم پوشی کرد، چرا که سرخوردگی توسط مردان و نیز عدم تامین نیاز عاطفی زنان، یکی از عمده دلایل خیانت زنان متاهل به حساب میآید. زمانی که یک زن در محیط خانواده از سوی همسر خود مورد توهین، دست کم گرفته شدن، بیمهری و دیگر موارد آسیبزا قرار میگیرد به نقطهای متوسل میشود که اعتماد بهنفس کاذب وی را افزایش داده و به قولی دیده میشود، این نقطه همان مرز "خیانت" است.
javascript:void(0)
البته باید متذکر شد که برخی دیگر از زنان که شامل آسیبهای مذکور نیستند و به وادی خیانت پا گذاشتهاند؛ دربارهی رفتن به این مسیر بیان میکنند که علت اصلی این کار، تلافی اعمال همسرشان بوده است. بدان معنا که مدتی شاهد خیانت همسر خود بودهاند و اینک برای تلافی این عمل نابهنجار، به همسر خود خیانت میکنند تا وی را متوجه خطای خود کنند! و این یعنی اوج فاجعه.
بهترین راه برای حل چنین آسیبهایی در سطح جامعه، مراجعه به مشاوره و استفاده از راهکارهای پیشنهادی در کنار آموزشهای اجتماعی است زیرا قرار گرفتن در مسیر چارهیابی شخصی، نه تنها مفید نبوده که میتواند آسیبزا نیز باشد چرا که افراد، تجربه و تخصص مشاوران اجتماعی را نداشته و بدون آن که خود متوجه شوند، به بیراهه کشانده میشوند.
جمعبندی
با توجه به آنچه که گفته شد، شاید قطعهی گم شدهی پازل خانواده در جامعهی ما آموزش و آگاهی باشد. آموزش روابط صحیح و مطلوب زناشویی، فرهنگ استفاده از فضای مجازی و شبکههای اجتماعی و اشاعهی روابط صمیمانه در خانواده از ضروریات کنونی جامعه محسوب میشود که در صورت غفلت، آسیبها و مشکلات فراوانی را به همراه خواهد داشت که تنها محدود به یک خانواده نشده و به واقع، کل جامعه را متضرر میکند.
پینوشت:
1. افزایش آمار خیانت زنان، سلامت نیوز
نقش رسانه در جذب داعش
شناختی بر اعضای تشکیل دهنده داعش

هر جامعه و موقعیت جهان اجتماعی که واجد آسیبهای اجتماعی باشد، مستعد واگرایی، تعارض و خشونت است. این مقدار از خشم و عصبیت که در داعش ظاهر میشود، حاصل آسیبهای به هم انباشته اجتماعی است. حس حاشیهای شدن برای افراد و گروههای اجتماعی، تلخ است؛ چه برای گروههایی که در عراق و سوریه سکنی گزیدهاند و چه در محلههای حاشیهای نرماندی فرانسه. اینها گسلهای شهروندی در اروپا هستند.
تشکیل داعش و گروههایی نظیر آن، حاصل پس زده شدن و تحقیر از سوی خانواده و جامعه است بنابراین اگر هر کشوری می خواهد پدیدهای مثل داعش در آن ظهور نکند، باید بداند لازم است به حقوق شهروندی و دین و مذهب مردم احترام بگذارد.
کسانی که جذب گروه هایی مثل داعش می شوند، غیر طبیعی اند؟
در این مورد توافق نظر وجود ندارد. برخی مطالعه ها نشان می دهد عده زیادی از این آدم ها اختلال های شخصیتی دارند. حتی برخی از آن ها به اختلال های روان پزشکی عمده تری هم مبتلا هستند. اما مهم ترین نکته شخصیتی که می توان به آن اشاره کرد، این است که این افراد در خانواده یا جامعه ای بزرگ شده اند که در آن ها احساس شدید خودکم بینی و احساس حقارت به وجود آورده است.
این آدم ها هرگز جدی گرفته نشده اند و احساس کرده اند شهروند درجه یک نیستند و حقوق آن ها با حقوق دیگر شهروندان تفاوت دارد. آن ها حس می کنند مثل دیگران با آن ها رفتار نمی شود.
یکی دیگر از جنبه های شخصیتی اعضای چنین گروه هایی، این است که استقلال شخصیتی ندارند و نیاز دارند از فرد دیگری با جذبه و تاثیرگذاری بالا تر پیروی کنند. آن ها اعتماد به نفس ندارند و فقط در چارچوب یک ایدئولوژی می توانند احساس اعتماد به نفس پیدا کنند، آن هم ایدئولوژی ای با رفتارهای خشن تا کسی جرات نکند در مقابلشان بایستد.
افرادی که فاقد حس همدلی و همدردی با دیگران هستند و اساسا از کودکی وجدان در آن ها شکل نگرفته، از کودکی آسیب شدیدی به خودانگاره شان وارد شده یعنی در خانواده و جامعه مرتب به آن ها گفته می شده بد هستند، از قوم بدی هستند، مذهبشان به درد نمی خورد، ملیت وحشی ای دارند و...، مدام در پی این هستند، که خشم خود را جایی رها کنند و یکی از بهترین راه های این کار، پیوستن به گروه هایی است که می توان با عضویت در آن ها و رفتارهای خشونت آمیز، خشم را تخلیه کرد.
اعضای این گروه ها، معمولا نسبت به اطرافیان و جهان بدبین هستند و گاهی اشتغال ذهنی زیادی با قدرت دارند چون مثلا تحت کنترل یک والد بسیار خشن یا حاکمیت خشن و تنبیه گر بوده اند. گروه هایی مانند داعش ماوایی می شود برای آن ها تا احساس قدرت کنند. آدم هایی با چنین ویژگی هایی، چنان تحت تاثیر و نفوذ قرار می گیرند که نوعی هیپنوتیزم در آن ها رخ می دهد، به گونه ای که باعث می شود تماسشان با واقعیت ها قطع و درکشان از حقایق مخدوش شود.
یکی از کارهایی که رهبران این گروه ها به خوبی انجام می دهند، شستشوی مغزی است؛ یعنی مسائل ایدئولوژیک را به اسم واقعیتی در کل هستی به خورد این آدم ها می دهند و آن ها را به این باور می رسانند که واقعیت همین است که رهبرانشان می گویند.
گروه دیگری از محققان هم براساس مطالعه هایشان به این نتیجه رسیده اند که اعضای گروه های تروریستی، اصلا شخصیت غیرطبیعی ندارند و خیلی از آن ها طبیعی، تحصیلکرده و فرهیخته و به شدت به ایدئولوژی خود وفادارند و حتی حاضرند در راه ایدئولوژیشان، جان خود را فدا کنند. در واقع این افراد از طریق فدا کردن جانشان احساس مفید بودن، جانفشانی و ایثار می کنند و طی این راه را پرافتخار می دانند که در نهایت باعث می شود نامی بزرگ در این دنیا و جایگاه رفیعی در دیار باقی برایشان به وجود آید.
مرام و منش داعشیها
داعشیها معتقدند باید دارالاسلام را تأسیس کرد و کسانی را که از آمدن به آن سر باز میزنند، مرتد دانست و در برخورد با آنان از کتابهای ابن تیمیه و تفسیر آیات استفاده میکنند تا برنامههای خود را پیش ببرند و در این زمینه، تفسیرهای خشونتبار و غیرعقلانی ارائه میکنند.
اعضای این گروه غیر از خودشان، بقیه آدم ها را دیندار و دین مدار نمی دانند بنابراین هرگونه خشونت و قتلی را عین وفاداری به ایدئولوژی دینی شان فرض می کنند در حالی که بسیاری از مسلمانان در سراسر دنیا و به خصوص طبقه فرهیخته آن ها، از این اقدام ها متحیر مانده اند و هرگز چنین اعمالی را خداپسندانه و بر مبنای دین نمی دانند و از آن ها بیزارند.
عاملی که به داعش قدرت میدهد
«شتابدهندههای داعش» را باید شناخت. یکی از مهم ترین و اصلی ترین این شتاب دهنده ها فضاهای سایبری هستند. این شتابدهندهها هستند که به داعش قدرت میدهند. شتابدهندهها امری تکنیکی هستند و از این طریق، به جهانی شدن جنایت داعش کمک میکنند. صنعت خشونت داعش، بازاری را به وجود آورده است و جهاد داعش همانطور که جهاد عقیده، نکاح، غارت، نفت و غنیمت است، «جهاد رسانه» هم هست و درصد بالایی از جذب داعش از طریق توئیتر و فیسبوک و... صورت گرفته است و صد هزار حساب کاربری دارد. اینها از طریق تکنیک و رسانه، صنعت خشونت را ترویج میدهند و متأسفانه باید گفت که ما با توزیع تولیدات آنان، مصرفکننده داعش هستیم.
ارتباط داعش با ترور
«ترور» یعنی ایجاد وحشت و ترس. در واقع ترور یعنی استفاده از خشونت غیر مترقبه، شوک آور و غیر قانونی علیه افراد غیر نظامی برای وادار کردن یک دولت یا یک جامعه به پذیرش خواسته هایی که بر مبنای یک ایدئولوژی استوار است.
تروریست از منظر روان شناختی میخواهد چه اتفاق هایی در جامعه بیفتد و هدفش چیست؟
آن ها پدیده های روان شناختی ای را در جامعه ایجاد می کنند تا از طریق آن به مردم و غیر نظامی ها فشار بیاید تا آن ها هم به دولت ها فشار بیاورند و در نهایت آن گروه به خواسته هایش برسد. پدیده های روان شناختی که در اثر حرکات تروریستی و شنیدن خبر آن ها در مردم ایجاد می شود؛ وحشت، احساس نابسامانی و آشفتگی، نا آرامی و بی قراری، بدبینی، اضطراب و دلشوره، خشم، سوگ و احساس رخ دادن تراژدی است.
هر جامعه و موقعیت جهان اجتماعی که واجد آسیبهای اجتماعی باشد، مستعد واگرایی، تعارض و خشونت است. این مقدار از خشم و عصبیت که در داعش ظاهر میشود، حاصل آسیبهای به هم انباشته اجتماعی است. حس حاشیهای شدن برای افراد و گروههای اجتماعی، تلخ است
از همه مهم تر، ترکیبی از همه این احساس های ناخوشایند است که باعث بروز احساس شدید سردرگمی، نابسامانی و ناامنی درون آدم ها می شود. اما چه چیزی باعث روا داشتن ترور می شود؟ واضح است کسانی که چنین رفتارهایی دارند، خودشان آن را بی رحمانه، وحشیانه و غیرانسانی نمی دانند و این حق مسلم را برای خود قائل هستند که چنین اعمالی انجام دهند.
تشکیل داعش و گروه هایی نظیر آن، حاصل پس زده شدن و تحقیر از سوی خانواده و جامعه است بنابراین اگر هر کشوری می خواهد پدیده ای مثل داعش در آن ظهور نکند، باید بداند لازم است به حقوق شهروندی و دین و مذهب مردم احترام بگذارد.
منابع:
سایت حوزه؛ مصاحبا با "فراست خواه " تحت عنوان "ترویج خشونت داعش با تکنیک و رسانه "
سایت حوزه؛ مقاله "روانشناسی داعش و داعشی ها "
سایت حوزه؛ به نقل از پایگاه وهابیت، مطلب "تفکر و عقائد داعش"
به جوانان امروز باید حق داد
راهکاری برای جلوگیری از انحرافات فکری و اخلاقی جوانان

در عصر حاضر، رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی مدرن یکی از مؤثرترین کانون ها، و بستری برای اطلاع رسانی، آموزش، تبلیغ، نشر و اشاعه ساختار، قالب ها و مفاهیم و ارزش های دینی و بازتاب تولید معانی دین و دینداری در عرصه اجتماع و هدایت و رهبری مؤمنان و اقشار مختلف مردم بویژه جوانان در پهنه ای به وسعت تمام جغرافیا و فرامرزی می باشد.
ما در عصری زندگی می کنیم که عصر ارتباطات نامگذاری شده است. اگر افراد از مهارت های ارتباطی مناسب برخوردار نباشند، در بسیاری از جنبه های زندگی آسیب پذیر خواهند بود.
بنیانگذار کبیر انقلاب اسلامی ایران ، حضرت امام خمینی(ره) نقش تبلیغات دینی و رسانه را چنین ترسیم فرمودند: «بدانید که تبلیغات در رأس امور است. امروز جهان روی تبلیغات می چرخد.» و در جای دیگر می فرماید: «می دانید که سلاح تبلیغات، برنده تر از کاربرد سلاح در میدان های جنگ است، باید از اسلحه تبلیغات آنها بیشتر ترسید و متأسفانه ما در این زمینه ضعیف هستیم...امیدوارم با هماهنگی و نظم در تبلیغات، تمام دسیسه های دشمن خنثی شود.» (امام خمینی(ره)، ١٣٦١، ج ١٦، ص ١١٣- ١١٤)
در هر عصری تعامل انسان با انسان سنگ بنای فرهنگ و ترویج دهنده عقاید مردم است و هر چه این تعامل قوی تر باشد اشاعه فرهنگ به صورت بهتری صورت می پذیرد. یکی از راهکارهای ایجاد تعامل بین انسانها و انتقال آموزه ها و مفاهیم دینی استفاده از پایگاه ها، فناوری ها، وسایل ارتباطی نوین و شاهراه های اطلاعاتی همچون بستر رایانه، اینترنت، رسانه های دیجیتال و الکترونیکی و فضای مجازی است.استفاده از این فضا می تواند موجب تعالی و افزایش آگاهی انسانها در زمینه اصول و فروع دین و اشاعه فرهنگ ناب محمدی(صلی الله و علیه وآله) شود.
از جمله رسانههای سنتی، مسجد و منبر میباشد که در طول تاریخ اسلام در تحولات سیاسی و اجتماعی و بسیج اجتماعی نقشآفرین بود. اهمیت و اعتبار مسجد برای حکومت در منبر تجسّم مییافت و مسجد و مصلیهای اقامه نماز جمعه و جماعات به طور عام و منبر به خصوص محلی برای ارائه و تبیین اعلانهای رسمی و تحلیل مهمترین تحولات سیاسی و اجتماعی روز بود.
اهمیت رسانه، تبلیغ و تعلیم و تربیت در آموزه های دینی
فلسفه بعثت انبیاء و سفیران آسمانی و هدف نهایی کتاب های آنان، ارشاد و هدایت مردم و اجرای مسئله آموزش، تربیت و تبلیغ بوده است.
خداوند متعال در قرآن کریم آیات فراوانی را در خصوص تبلیغ و رسالت پیام رسانی و بصیرت دهی برای هدایت بشر نازل فرموده است که به یک نمونه از این آیات نورانی اشاره می شود: «ما عَلَی الرَّسُولِ إِّلَا اْلَبَلاغُ وَالَّلهُ یعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَمَاَ تکْتُمُونَ؛ بر پیامبر [خدا وظیفه ای] جز ابلاغ [رسالت ] نیست و خداوند آنچه را آشکار و آنچه را پوشیده می دارید می داند.»(مائده: ٩٩). همچنین در بسیاری از آیات قرآن خداوند خود را معلم و آموزگار معرفی کرده است. به عنوان نمونه در آیه ٢ سوره الرحمن می فرماید:«الرَحمن علم القرآن؛ خداوند رحمان، قرآن را آموزش و تعلیم داده است.»
در حوزه ارتباط جمعی دنیس مک کوائیل از تأثیر پیام های رسانه های جمعی بر زندگی روزمره و اعتقادات مردم این گونه می گوید: «کمتر کسی را می توان یافت که سرچشمه اطلاعات و عقایدش را نتوان در رسانه ها پیدا کرد. این همه پول و تلاش صرف آن می شود که رسانه ها در جهانی هدایت شوند که تأثیر دلخواه ارتباط گر تحقق یابد.»(بیژنی، ١٣٩١: ٣٤)
رویکرد مذهب به رسانه و تبلیغ
رسانه های دینی تربیت محور و ابزار تفکر هستند. دین از رسانه ها در راستای نشر و گسترش خود استفاده کرده است. بررسی های تاریخی نشان می دهد که رسانه ها به تقویت دینداری کمک کرده اند و با به کارگیری ظرفیت رسانه ها توانسته اند به درک و شناخت انسان از جهان پیرامون خود معنا ببخشند.
گوهر ادیان توحیدی، پیام الهی است که به پیامبران مأموریت داده شده است تا آن را به گوش انسانها برسانند. همه پیامبران رسالت پیام آوری داشته اند و معجزه پیامبر خاتم (صلی الله و علیه وآله) قرآن جاوید و مساجد بزرگ ترین رسانه برای تبلیغ دین مبین اسلام می باشند.
خداوند متعال در قرآن کریم آیات فراوانی را در خصوص تبلیغ و رسالت پیام رسانی و بصیرت دهی برای هدایت بشر نازل فرموده است که به یک نمونه از این آیات نورانی اشاره می شود: «مَا عَلَی الرَّسُولِ إِّلَا اْلبَلَاغُ وَاللَّهُ یعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَکْتُمُونَ؛ بر پیامبر [خدا وظیفه ای] جز ابلاغ [رسالت] نیست و خداوند آنچه را آشکار و آنچه را پوشیده می دارید می داند.»(مائده : ٩٩)
رسانه در اسلام
در دوران قبل از ظهور رسانه های ارتباطی نوین، رسانه هایی وجود داشت که همان کارکرد رسانه ها از جمله آموزش ، اطلاع رسانی، خبردهی، تبلیغ، ارشاد، سرگرمی و نقش انتقال پیام ، ترغیب ، تشویق ، اقناع و متقاعدسازی مخاطبان را به عهده داشت.
از جمله رسانه های سنتی، مسجد و منبر می باشد که در طول تاریخ اسلام در تحولات سیاسی و اجتماعی و بسیج اجتماعی نقش آفرین بود. اهمیت و اعتبار مسجد برای حکومت در منبر تجسّم می یافت و مسجد و مصلی های اقامه نماز جمعه و جماعات به طور عام و منبر به خصوص محلی برای ارائه و تبیین اعلان های رسمی و تحلیل مهم ترین تحولات سیاسی و اجتماعی روز بود.
| بیشتر بخوانیم: جولان شیاطین آخر الزمان در رسانه ها |
قرآن رسانه اسلام
پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) برای ابلاغ پیام الهی در روزگاری که سخنوری، شاعری، فصاحت و بلاغت مهم ترین وسیله هنری و ارتباطی آن عصر بود با استفاده از ظرفیت های بیانی و شیوه های هنری پیام الهی و معجزه دین مبین اسلام، کتاب آسمانی قرآن کریم را با استفاده از همه وسایل ارتباطی مهم آن روزگار همچون مسجد، اذان، خطبه، نامه، ارتباطات چهره به چهره، مناسک عبادی سیاسی حج ، نماز جمعه و نماز اعیاد اسلامی در اختیار انسانها قرار داد.
قرآن کریم به عنوان کتاب ناطق، برنامه روشن برای هدایت انسان و یکی از مهم ترین رسانه ها در دین مبین اسلام است. پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) در حدیث ثقلین که حدیثی مشهور و متواتر و مورد پذیرش همه مسلمانان است درباره لزوم پیروی از قرآن کریم و اهل بیت پیامبر(صلی الله و علیه وآله) که در حقیقت رسانه مسلمانان و دین مبین اسلام می باشد می فرمایند: «إِّنِی تارِکٌ فِیکُمُ الَّثَقَلینِ مَا إِنْ تمَسَّکْتُمْ بِهِمَاَ لنْ تَضِّلُوا کِتَابَ الَّلهِ وَ عِتْرَتِی أَهْلَ بَیتِی وَ إِّنَهُمَاَ لَنْ یفْترِقَا حَتَّی یرِدَا عَلَی اْلحَوْضَ؛ به درستی که من دو چیز وزین و گرانبها را در میان شما بر جای می گذارم، تا زمانی که به این دو تمسّک جستید هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و خاندانم، زیرا این دو هرگز از هم جدا نخواهند شد تا اینکه در کنار حوض کوثر بر من وارد شوند.»(مجلسی، ١٣٨٦، ج ٢٢، ص 408)
شکاف نسلی نوجوانان و جوانان
در برهه ای برای فاصله زمانی ده ساله تولد بین دو انسان، از تعبیر شکاف و تغییر نسل استفاده می شد اما هم اکنون با توجه به گسترش روزافزون فضاهای اجتماعی، شبکه های مجازی و رسانه های نوین اجتماعی در عصر مدرنیته، فاصله نسلی به کمتر از پنج سال رسیده است .
شکاف از جایی صورت می پذیرد که سرعت تغییرات اجتماعی به حدی باشد که نسل گذشته برای ارتباط با نسل جدید نتوانند نقاط مشترک نقاط مشترک تاریخی، ذهنی و ایجاد تفسیر مشترک از فضا و زمان و ارزش ها بیابند. در حقیقت، زبان مشترک و پیوند تاریخ یک نسل به نسل دیگر و انتقال ارزش و فرهنگ در صورتی امکان پذیر است که تخصص لازم فراهم آمده و زبان جدید صورت پذیرد.
برای جلوگیری از شکاف نسلی متولیان و مسئولان مذهبی نیازمند یادگیری و استفاده بهینه از پدیده های نوظهور و تکنولوژی های جدید ارتباطی، پیامدها و روابط نو در جوامع می باشند تا بتوانند آرمان ها و اهداف دینی را منطبق بر نظام ارزشی جدید، بر اساس مدرنیته و عقلانیت و درک جهان و زیست اجتماعی به نسل جدید منتقل کنند.
جذب نسل جوان و مقابله با تهاجم فرهنگی
قرآن کریم فصل جوانی را فرصت استثنایی عمر انسان می داند و از مهم ترین ویژگی های جوانی در قرآن: آزادمنشی، تغییرپذیری، حق طلبی، عقلانیت گرایی همراه با قدرت و توانایی بر انجام اعمال است.
در سیره معصومین (علیهم السلام) با نگاه مثبت به جوان و دوره جوانی نگریسته شده و پیامبران (صلی الله و علیه وآله) و امامان (علیهم السلام) به جوانان شخصیت می دادند و آنان را به خیر و نیکی سفارش می کردند. در جلد هشتم کتاب کافی در حدیث شماره ٦٦ آمده است که: حضرت امام صادق (علیه السلام) یکی از شاگردان خود را برای تبلیغ و ترویج دین اسلام و پاسخ گویی به نیازهای فرهنگی مردم به شهر بصره فرستاد. بعد از مدتی، تلاش او مؤثر واقع نشد. خدمت حضرت بازگشت و راهنمایی خواست . امام فرمود: به محل مأموریت خود بازگرد و با جوانان کار کن و آنان را دعوت به حق نما. سپس به او فرمود: «عَلَیکَ بِالاحداثِ فَاِنَّهُم اَسرَعُ اِلی کُلِّ خَیر، جوانان را دریاب ، چراکه آنان زودتر از دیگران به کارهای خیر روی می آورند.»
جلوگیری از انحرافات فکری و اخلاقی جوانان
استاد شهید مرتضی مطهری(ره) در کتاب «ده گفتار» در خصوص شناخت و جلوگیری از انحرافات فکری و اخلاقی جوانان فرمود: «ابتدا باید نسل جوان را بشناسیم، نسل جوان ما مزایا و عیب هایی دارد؛ زیرا این نسل یک نوع ادراکات و احساساتی دارد که در گذشته نبود و از این جهت باید به او حق داد. در عین حال یک انحراف فکری و اخلاقی نیز دارد. باید آن ها را نیز شناخت و چاره کرد. چاره کردن این انحرافات بدون در نظر گرفتن مزایا و بدون احترام گذاشتن به آن ها میسر نیست. اگر بخواهیم به این امور بی اعتنا باشیم، محال است که بتوانیم جلوی انحرافات فکری و اخلاقی نسل آینده را بگیریم.»
برای جلوگیری از شکاف نسلی متولیان و مسئولان مذهبی نیازمند یادگیری و استفاده بهینه از پدیدههای نوظهور و تکنولوژیهای جدید ارتباطی، پیامدها و روابط نو در جوامع میباشند تا بتوانند آرمانها و اهداف دینی را منطبق بر نظام ارزشی جدید، بر اساس مدرنیته و عقلانیت و درک جهان و زیست اجتماعی به نسل جدید منتقل کنند.
راهکارهای جذب نسل جوان و جلوگیری از انحرافات و تهاجم فرهنگی به طور اجمالی عبارتند از: شناخت احساسات ، خواسته ها و ویژگی های این نسل؛ دوستی ، محبت و احترام به جوانان؛ درک موقعیت و مراقبت و نظارت بر جوانان؛ دادن مسئولیت های اجتماعی به جوانان؛ پاسخ گویی به سؤالات و شبهات نسل جوان بویژه در حوزه دینی؛ بیان حکمت و فلسفه احکام ؛ نهادینه کردن دین در خانواده؛ بیان اهداف دین و نقش آن در زندگی؛ معرفی الگوهای موفق و آشنایی با سواد رسانه ای، استفاده از ابزار و تکنولوژی روز.
نتیجه گیری
پیام دارای کارکردهای متنوع آموزشی، فرهنگی، اطلاع رسانی، تبلیغی، اجتماعی، جهادی و. . . است و پیام های دینی می توانند دارای اثرات سازنده و مفید باشند. اگر شیوه انتقال پیام درست باشد و در مسیر درست منتشر گردد می تواند اهداف تبلیغی، اطلاع رسانی و آموزشی خود را تأمین کند و آثار فراوانی داشته باشد.
پی نوشت:
این مطلب تلخیصی است از مقاله "جایگاه رسانه در ترویج دین در بین عموم مردم بویژه جوانان" نوشته محمد جواد محسن زاده که در شماره اول دوفصلنامه علمی- اختصاصی دین و دینداری به چاپ رسیده است.
رحمتی که ابلیس هم به آن طمع میکند
رحمتی که ابلیس هم به آن طمع میکند

قرآن مجید آیهای که رحمت را مطرح کرده از فوقالعادهترین آیات کتاب خداست و نظیرش در قرآن مجید کم است. علتش هم این است که پروردگار رحمت خودش را به تناسب جهان، انسانها، گنجایشها، اندازه عقول، اندازه ارواح، ظرفیت مکلفین مطرح کرده است. دانایی به این حقیقت انسان را از این که ایراد بگیرد که چرا رحمت گوناگون مطرح شده حفظ میکند یعنی غیر از آیات قرآن، دعاها، روایات و زیارتها اگر انسان به نکات آگاه باشد دچار شک و ایراد و اشکال نخواهد شد.
درخواستهای ملائکه برای مؤمنان
خداوند هیچکس را بیرون از رحمت خودش خلق نمیکند. فرعون را هم که خلق کرد در رحمتش بود ماندگار نشد و دلش نخواست بماند، به زور بیرونش نکردند خودش بیرون رفت. ولی پروردگار دو تا نماینده برایش فرستاد موسی و هارون را که دستش را بگیرید و برگردانیدش «اذْهَبا إِلى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى»(طه، 43 و 44) بروید با او صحبت بکنید احتمالاً بتوانید او را برگردانید به عرصه رحمت من ولی فرعون قبول نکرد و نیامد.
چقدر زیباست، چقدر این آیه تشویقکننده است، چه امیدواری به آدم میدهد: «رَبَّنا وَسِعْتَ كُلَّ شَيْءٍ رَحْمَةً وَ عِلْما» ملائکه این را به پروردگار میگویند که مطلب بعدی را مطرح کنند که خدایا، پروردگارا، وجود مقدس تو که رحمتش فراگیر به کل موجودات است، ما یک درخواست دیگر از تو داریم. یک درخواست برای مردم مؤمن کردیم قبل از این که این حرف را به تو بزنیم، بعد از اینکه این حرف را به تو زدیم که خودت هم قبول داری که رحمتت فراگیر نسبت به کل شیء است حالا به حرف ما گوش بده و توجه فرما:
«فَاغْفِرْ لِلَّذِينَ تابُوا» خدایا کسانی که از گناه توبه کردند تنهایشان نگذار، خدایا کسانی که از معصیت برگشتند رهایشان نکن، آنان را بیامرز.
«وَ اتَّبَعُوا سَبِيلَكَ» خدایا آنهایی که راه تو و راه عبادت را میپیمایند، آمرزشت را از آنها دریغ نکن.
خواسته بعدشان چقدر عالی است: «وَ قِهِمْ عَذابَ الْجَحِيم» خدایا همه توبهکنندگان را و همه رهروان راهت را از آتش برافروخته جهنم با قدرت و رحمت و پناه خودت حفظ کن. این یک آیه برای نمونه.
طمع ابلیس به رحمت خدا در روز قیامت
این روایت یک خط است ولی فوق العاده روایت عجیبی است، روایت شگفتآوری است. برای ما که ظرفیتمان محدود است شگفتآور است، امام صادق میفرمایند: «اذا کان یوم القیامه» وقتی روز قیامت برپا شود اولین و آخرین نفر وارد صحرای قیامت بشوند، اولین کاری که پروردگار میکند ظاهراً این است «ینشر الله عز و جل رحمته» خدای عزیز مخصوصاً امام صادق میگوید عز و جل یعنی قدرتمند و شکستناپذیر، یعنی وجود مقدسی که در قیامت کسی نمیتواند او را در خواستهاش شکست بدهد، «ینشر الله عز و جل رحمته» پروردگار عالم رحمتش را در کل محشر پخش میکند.
چنان رحمتش را در قیامت پخش میکند «حتی» یعنی تا جایی که، تا آنجا که، (حرف «حتی» را دانشوران اهل لغت و چهرههای معتبری که مهمترین کتابهای لغت را نوشتند، میگویند: «حتی» یعنی تا آنجا که یعنی دیگر بعد ندارد.) «ینشر الله عز و جل رحمته» خدای عزیز، توانمند، شکستناپذیر و بزرگ، رحمتش را با برپا شدن قیامت پخش میکند تا جایی که «حتی یطمع ابلیس فی رحمته» ابلیس هم شاد و امیدوار میشود به این که خدا میبخشد. اینطور رحمت پخش میشود. البته ابلیس قابل آمرزش نیست ولی گونه رحمت به کیفیتی است که امام صادق میفرماید: ابلیس امید پیدا میکند که من هم جزو آنهایی هستم که خدا رحمتش را نصیب من میکند. حیف نیست آدم با این خدا قهر باشد؟ حیف نیست آدم از این خدا جدا زندگی کند؟ حیف نیست آدم این مدت پنجاه شصت ساله را کنار خدا نباشد؟
منبع:
سخنرانی شیخ حسین انصاران، رمضان 1397
کالبدشکافی از شخصیت معاویه
مهمترین و اثرگذارترین مخالفان حکومت حق
آنچه تاکنون در حوزه مطالعات تاریخ اسلام و حوادث دوران حکومت امیرالمومنین (علیه السلام) مطرح شده، بیشتر تبیین تاریخی حوادث بوده که موجب شده است بسیاری از جوانب فرهنگی و اجتماعی آنها مغفول مانده و تنها به گزارش شرح حال از روند وقایع اکتفا شود.
به نظر میرسد آنچه امروزه می تواند راهگشای فهم بسیاری از وقایع آن دوران باشد، تبیین دیدگاه ها و مبانی نظری آن حضرت (علیه السلام) از خلال کلام ایشان است.
در کنار نصایح اخلاقی، رفتاری، سیاسی و حکومتی به معاویه، بخشی را نیز به نصایح اعتقادی پرداختهاند و در حقیقت ریشه کلیه مشکلات معاویه را، عدم اعتقاد صحیح و ایمان واقعی او به خداوند و پیامبر اسلام (ص) میدانند.
«بنی امیه» که در کلام حضرت (علیه السلام) از آنان تعبیر به «قاسطین» شده، از جمله مهمترین و اثرگذارترین مخالفان حکومت حق بوده اند که اقدامات آنان، پیامدها و آثار اثرگذاری در تاریخ اسلام داشته است و همانطور که حضرت (علیه السلام) نیز می فرمایند خطر آنان، بیشتر از دیگر جریان های مخالف حکومت علوی بوده است: آگاه باشید! ترسناکترین فتنه ها برای شما از نظر من فتنه بنی امیه است، فتنه ای است کور، و ظلمانی که حکومتش همه جا فراگیر شده است.(1)
از هنگام بیعت عمومی مردم با حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) تا اتمام جنگ صفین، نامه های متعددی میان امام و معاویه رد و بدل شده است.
در این میان تلاش می شود با بررسی مضامین به کار رفته در نامه های حضرت علی (علیه السلام) نسبت به معاویه، به نوعی به کالبدشکافی شخصیت معاویه پرداخته و مبانی فکری، عقیدتی و سیاسی او را بر اساس کلام حضرت تحلیل نماییم.
شخصیت معاویه در کلام حضرت علی (علیه السلام)
طی حکومت چندساله حضرت علی (علیه السلام) تمامی دشمنان اسلام نقاب از چهره کریه خویش افکندند و با تمام توان رویاروی آیینه حق و حقیقت و وصی به حق رسول الله (صلی الله و علیه وآله) ایستادند. ناکثین با به وجود آوردن جنگ جمل، قاسطین با نبرد صفین و مارقین در جنگ نهروان همه کینه ها، حسدها، دنیاطلبی ها و کج فهمی ها را آشکار نمودند.
واقعه صفین با فاصلۀ کوتاهی از جنگ جمل در سال 32ق. اتفاق افتاد و گروه های زیادی در آن شرکت داشتند؛ از جمله اشرافی که در زمان خلیفه سوم اموال زیادی به ناحق تصاحب نموده بودند، از ترس اینکه حضرت آنها را به بیت المال برگرداند، با معاویه هم دست شدند.
عدۀ دیگر کسانی که ایمان قلبی به وحی نداشتند و منتظر فرصت بودند تا ضربه خود را بر پیکر اسلام فرود آورند، مانند معاویه که از طلقاء (آزادشدگان) بود.
دسته دیگر بزرگان بعضی از اقوام و قبایل بودند که قدرت و ریاست آنها با اجرای سنت پیامبر توسط حضرت امیر (علیه السلام) رنگ می باخت.
کسانی هم که در غزوات و سریه ها خویشان خود را به شمشیر حضرت علی (علیه السلام) از دست داده بودند، به انگیزۀ جاهلی انتقام جویی در این نبرد شرکت جستند.
شواهد تاریخی از جمله گفتارها و مراسلاتی که پیش از آغاز جنگ و حتی بعد از آن بین دو طرف رد و بدل می شد، به خوبی پرده از نیرنگ و دورویی سردمداران لشکر شام برمی دارد و روشن می سازد که معاویه و خواص دربارش با آگاهی و علم به حقانیت حضرت علی (علیه السلام) نه تنها چارۀ خویش، یعنی ادعای خونخواهی عثمان برای فریب مردم و فراهم آوردن لشکر تمسک جستند و خود نیز در مواردی به این امر اعتراف نمودند.
در واقع، باید گفت نبرد لشکر شام در صفین نه به انگیزۀ خونخواهی عثمان بلکه به انگیزه های مختلف اتفاق افتاد. برخی با تبلیغات معاویه به انگیزۀ خونخواهی خویشانی که در صدر اسلام به شمشیر حضرت علی (علیه السلام) از دست داده بودند، با تعصبی جاهلی به میدان آمده بودند.
برخی دیگر ترس از این داشتند که حضرت چنانکه فرموده بود، اموال به غارت رفتۀ بیت المال در زمان عثمان را که اکنون از اموال شخصی آنها محسوب می شد، باز پس گرداند.
برخی دیگر نیز جاه و مقام خویش را از دست می دادند و گروه دیگر کسانی بودند که به تطمیع معاویه با وی همراه شده و جهالت چشمشان را به روی حقیقت بسته بود و فریب سخنان واهی معاویه مبنی بر کشته شدن مظلومانۀ عثمان (در ظاهر) و قیام برای خونخواهی وی را خورده بودند.
از جمله ویژگی های رفتاری معاویه این است که وی فردی نیرنگ باز و معاند بود و به همین دلیل، توانست از جهالت و نادانی مردم جامعه خود استفاده کند و با عَلَم کردن پیراهن عثمان، لشکر انبوهی ضد وصی به حق پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) فراهم آورد.
| بیشتر بخوانیم: لحظه ای درنگ در یک صلحِ تأمّل برانگیز تاریخی قاسطین و انگیزه مقابله آنان در برابر امام علی (علیه السلام) علل سكوت امام حسين (عليه السلام) در عصر معاويه |
در رابطه با شخصیت معاویه در کلام حضرت علی (علیه السلام) نکتۀ بسیار مهم، جدایی مشکلات عقیدتی معاویه از رفتار و اخلاق وی است. حضرت علی (علیه السلام) با توجه به این مسئله که ریشه مشکلات رفتاری هر فردی در اخلاق و ریشۀ مباحث اخلاقی نیز، مسائل اعتقادی است، لذا در کنار نصایح اخلاقی، رفتاری، سیاسی و حکومتی به معاویه، بخشی را نیز به نصایح اعتقادی پرداخته اند و در حقیقت ریشه کلیه مشکلات معاویه را، عدم اعتقاد صحیح و ایمان واقعی او به خداوند و پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) می دانند. امام علی (علیه السلام) در مکاتبات خود معاویه را با چند ویژگی توصیف می کند که موارد برجسته آن عبارت است از:
1- فرصت طلبی
از دیدگاه امام علی (علیه السلام) اسلام خاندان ابی سفیان فرصت طلبانه بود. حضرت (علیه السلام) در جواب یکی از نامه های معاویه چنین نوشتند: «فَإِنَّا کُنَّا نَحْنُ وَ أَنْتُمْ، عَلی مَا ذَکَرْتَ، مِنَ األُلْفَۀ وَ الْجَمَاعَۀ، فَفَرَّقَ بَیْنَنَا وَ بَیْنَکُمْ أَمْسِ أَنَّا آمَنَّا وَ کَفَرْتُمْ، وَ الْیَوْمَ أَنَّا اسْتَقَمْنَا وَ فُتِنْتُمْ. وَ مَا أَسْلَمَ مُسْلِمُکُمْ إِلَّا کرْهاً، وَ بعْدَ أَنْ کَانَ أَنْفُ الإسْلَامِ کُلُّهُ لِرَسُولِ اللَّهِ (ص)» چنانکه گفتی، ما و شما پیش از اسلام دوست و با هم بودیم، اما آنچه دیروز از هم جدامان کرد، این بود که ما ایمان آوردیم و شما کفر ورزیدید. امروز هم ما استوار ایستاده ایم و شما به فتنه گرویده اید. هیچ یک از مسلمانان قوم شما جز به اکراه اسلام نیاورده اند، آن هم پس از آنکه بزرگان عرب در برابر رسول الله (صلی الله و علیه وآله) تسلیم شده و در حزب او درآمدند.(2)
2- کبر و خودپرستی
این رذیله، ریشۀ بسیاری از انحرافات از جمله مقابله با حق است، چنانکه راز سقوط ابلیس از قرب حق، کبر او بود. خداوند او را امر به سجده در برابر آدم کرد: «أَبی وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرین »؛ اما او امتناع کرد و کبر ورزید و از کافران شد.(3)
از دیدگاه امام علی (علیه السلام) معاویه مبتلای به این رذیله است، چنانکه در نامه ای به عمرو عاص در رابطه با معاویه چنین مینویسد: «لاَ تُجَارِیَنَّ مُعاویةَ فِي بَاطِلِه فَأِنَ مُعاوِیةَ غمَص الناس وَ سَفَهَ الحَقَ» ؛ با معاویه شریک و همدم در باطلش مشو! زیرا که معاویه مردم را تحقیر کرده و حق را خوار شمرده است.(4)
3- انحراف طلبی
یکی از ابزارها و حربه های رهبران و پیشوایان باطل گرا و دعوت کننده به سمت جهنم و عذاب الهی، استفاده از آیات قرآن و تحریف و تأویل آن به منظور دستیابی به منافع شخصی و گمراهی مردم است. حضرت علی (علیه السلام) در چندین مورد به این ویژگی معاویه که به دنبال انحراف و تحریف در دین و تأویل به باطل آیات قرآن است، اشاره می کند و در نام های به معاویه می فرمایند: «وَ قَدْ أَرْدَیْتَ جیالً مِنَ النَّاسِ کَثیراً، خدَعْتَهُمْ بغَیِّکَ، وَ أَلْقیْتَهُمْ فی مَوْجِ بَحْرِکَ، تَغْشَاهُمُ الظُّلُمَاتُ، و َتَتَلَاطَمُ بِهِمُ الشُّبُهَاتُ. فَجَارُوا عَنْ وِجْهَتِهِمْ، وَ نَکَصُوا عَلی أَعقَابِهِمْ، وَ توَلَّوْا علی أَدْبَارِهِمْ، وَ عَوَّلُوا عَلی أَحْسَابِهِمْ»؛ بسیاری از مردم را به گمراهی خویش فریب دادی و به تباهی افکندی و به امواج نفاق خود سپردی؛ ظلمت گمراهی آنان را فراگرفت و در تلاطم شبهه ها گرفتار آمدند و از راه راست خود دور گشتند و چونان کسی که بر روی پاشنه خود بچرخد، به عقب بازگردیدند و بار دیگر، به نیاکان خویش متکی شدند و بر آنها بالیدند. (5)
حضرت علی (ع) در حقیقت ریشه کلیه مشکلات معاویه را، عدم اعتقاد صحیح و ایمان واقعی او به خداوند و پیامبر اسلام (صلی الله و علیه وآله) میدانند.
معنای این سخن مولا این است که معاویه عامل ارتجاع امت به ارزش های جاهلی شده و در حکومت طولانی خود بر شام با فریبکاری، امت اسلام را از اصالت ها و ارزش های اسلامی جدا کرده است.
4- استفاده ابزاری از مقدسات
از شیوه های رذالت آمیز دشمنان در طول تاریخ، استفاده ابزاری از تقدسات بوده است. معاویه که در قرآن ستیزی دست طولانی دارد، با به نیزه کردن قرآن آسیب جدی به اردوگاه امام علی (علیه السلام) زد. البته زمینه این آسیب، نادانی و حماقت برخی از یاران حضرت (علیه السلام) بود و لیکن وقتی شیطنت دشمن با حماقت و بی توجهی برخی به ظاهر خودی ها همراه شد، سرانجامی جز حکمیت و انزوای حق نخواهد داشت.
امام (علیه السلام) پس از فتنه تحکیم و قرآن به نیزه کردن شامیان در نام های به معاویه نوشت: «وَ أَرَاکَ قَدْ دَعَوْتَنَا إِلی حُکْمِ الْقُرْآنِ، وَ لَقَدْ عَلِمْتَ أَنَّکَ لَسْتَ مِنْ أَهْلِهِ، وَ لَا حکْمَهُ تریدُ»؛ تو مرا به حکم قرآن دعوت کردی، در حالی که اهل قرآن نیستی و حکم او را نمی خواهی.(6)
پی نوشت:
1- سیدرضی، 1380، خطبه 29
2- ابنقتیبه، 3326، ج6، ص636؛ موسوی، 1326، ص313؛ سید رضی، نامه 11؛ ثقفی کوفی، 2326، ص336
3- بقره: 12
4- خویی، 3326، ج36، ص396
5- حسینی خطیب، 3126، ج2، ص132؛ سید رضی، نامه32
6- نهج السعاده فی مستدرک نهج البلاغه، ج1، ص313؛ سید رضی، نامه 31
منبع:
این مطلب تلخیصی است از مقاله "شخصیت شناسی معاویه در کلام امیرالمؤمنین علی (ع)" نوشته داوودی مقدم که در فصلنامه پژوهش های زبان شناختی قرآن منتشر شده است.
زیرساختهای جامعه اسلامی
زیرساختهای جامعه اسلامی؛ از امنیت و آزادی تا معنویت

مؤلفه های زیرساختی جامعه اسلامی عبارتند از :
۱- امنیت
روشن است که اگر در جامعه ای امنیت پایدار نباشد، اساساً فرصت ظهور سایر مؤلفه های جامعه مطلوب در آن جامعه فراهم نخواهد شد. بنابراین، از نظر ما امنیت مقدم بر همه چیز، مهم ترین عنصر زیرساختی در جامعه اسلامی محسوب می شود ضمن اینکه ضعف امنیت خود یکی از موتورهای تولید آسیب به شمار می رود.۲- آزادی
آزادی مانند امنیت، یکی از پایه ای ترین مؤلفه های زیرساختی است. نباید تردید کرد جامعه ای که دچار استبداد و خودکامگی است و انسانها در آن جامعه از انواع بردگی ها اعم از فکری، فرهنگی، تکنولوژیکی، سیاسی و اقتصادی رنج می کشند، سخن گفتن از جامعه اسلامی مطلوب و سالم بی معناست علاوه بر اینکه خود استبداد و خودکامگی، مولّد انواع آسیب های بزرگ و مخرّب است.۳- نظم و قانون
هرچند قانون ضعیف یکی از مناشی آسیب های اجتماعی است لکن بی قانونی به مراتب بدتر از قانون ضعیف آسیب زننده تلقی می شود. با این وجود، در جامعه اسلامی مطلوب و سالم، نه فقط باید قانون از جمیع جهات مشروع، معقول، منسجم، شفاف، به روز و کارآمد باشد، بلکه قانون گرایی باید فراتر از یک ارزش صرف، زیرساخت های لازن برای پی ریزی یک جامعه مطلوب را فراهم کند.به بیان دیگر، در نبود قانون گرایی، عملاً نوبت به شکل گیری مؤلفه های اجتماعی دیگر نخواهد رسید. باید توجه داشت، برجستگی یک جامعه را می توان در قدرت آن جامعه در قانون گذاری صحیح و کارآمد جستجو کرد.
۴- تربیت عمومی
اگر جامعه ای از ظرفیت تولید بهترین قواعد و مقررات اجتماعی نیز برخوردار باشد لکن نتواند اعضاء جامعه را بر اساس قواعد و مقررات اجتماعی تربیت کند، آن جامعه عملاً خود را از چشیدن طعم قانون محروم ساخته است. حتی تربیت اجتماعی صحیح می تواند اصل قانون گرایی را از یک امر حقیقی و مؤثر به امری مصنوعی و کم اثر تبدیل کند. بنابراین، جامعه اسلامی مطلوب، جامعه ای است که با برخورداری از یک نظام تربیتی کارآمد، و سرمایه گذاری همه جانبه در این میدان، از توانایی تربیت عمومی برخوردار باشد.۵- معنویت
در اینجا معنویت بالمعنی الاخص، یکی از موالید دینداری قلمداد می شود. در واقع، چتر دین و معنویت بالمعنی الاعم بالای سر همه مؤلفه های جامعه اسلامی مطلوب باز است لکن معنویت بالمعنی الاخص که شامل عباداتِ مصطلح اعم از فردی و اجتماعی است، خود یکی از مؤلفه های زیرساختی محسوب می شود که اگر متناسب با فلسفه هر یک از عبادات رشد کند، نه فقط بسترهای لازم را برای شکل گیری و رشد سایر مؤلفه های جامعه اسلامی مطلوب مهیا می کند، بلکه به قوه محرکه و پیشران همه مؤلفه های اجتماعی بدل خواهد شد. بنابراین، جامعه اسلامی مطلوب، جامعه ای است که معنویت مانند خون در رگ ها آن در حرکت باشد.۶- سنتهای خوب
هر جامعه ای وارث سنت های خوب و بد است اما اگر بتواند ضمن به انزوا کشاندن سنت های بد که خودش تولید کننده انواع آسیب های اجتماعی است، از سنت های خوب و حسنه خود در جهت سامان دهی اجتماعی استفاده کند، سنت های حسنه عملاً بسترهای مساعدی را برای شکل گیری سایر مؤلفه های اجتماعی ایجاد خواهد کرد.۷- خانواده
حیات خانواده به عنوان سلول بنیادی جامعه نه فقط در شکل گیری بلکه در حفظ و رشد یک جامعه نقش منحصربفردی دارد. در حال حاضر، بخش مهمی از آسیب های اجتماعی زاییده تضعیف خانواده و کاهش اثرات آن در مناسبات اجتماعی است. بنابراین، در جامعه اسلامی مطلوب، خانواده یکی از مهم ترین و ارزشمند ترین نهادهای اجتماعی است که می تواند علاوه بر ایجاد پایه استقرار خیلی از مؤلفه های اجتماعی، توفیق اصلاحات اجتماعی را تضمین کند.۸- شایسته سالاری
جامعه اسلامی مطلوب، جامعه ای است که افراد شایسته و ذی صلاح زمام امور جامعه را عهده دار باشند. شایسته سالاری نه فقط در ایجاد یک جامعه مطلوب مؤثر است بلکه امکان صیانت از جامعه در مقابله با آسیب های اجتماعی را نیز فراهم می کند.اگر به جوامع پر آسیب مراجعه کنید، حتماً یکی از مناشی آسیب ها در آن جوامع، ویا دلیل اصلی ناتوانی آنها در مقابله با آسیب ها، به حاکمیت افراد ناشایست و ناتوان در آن جوامع برمی گردد. پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرمایند : «اذا وُسِّدَ اْلَامرُ الی غَیْرِ اهْلِهِ فَانْتَظِرْ السَّاعَهَ» یعنی آنگاه که کار به دست غیر اهلش بسپارند، منتظر رستاخیز باش! ( نهج الفصاحه، ش ۲۴۶ )
۹- جلوگیری از دست درازی به بیت المال
بیت المال در جامعه اسلامی به نوعی یک ناموس اجتماعی محسوب می شود که هر طور که شده باید از دست برد راهزنان اجتماعی مصون بماند. حفظ بیت المال و استفاده صحیح از آن، یکی از بسترهای زیرساختی برای شکل گیری جامعه اسلامی مطلوب و تیز خنثی سازی آسیب های اجتماعی محسوب می شود. در واقع، بحث در این جا به دو بخش تقسیم می شود : یک. سلامت بیت المال و دو. استفاده صحیح و معقول از آن.۱۰- گردش صحیح اطلاعات
اگر در گردش اطلاعات و مهم تر از همه، در محتوای اطلاعات اختلالی بوجود بیاید، و صاحبان ثروت و قدرت با فریبگری مسیر انتقال و یا شاکله اطلاعات را به نفع خود تغییر دهند، شک نباید کرد که جامعه با فروپاشی روبرو می شود و فرصت ها برای ظهور سایر مؤلفه های اجتماعی از بین خواهد رفت. با این وصف، جامعه اسلامی مطلوب، جامعه ای است که بتواند از محتوا و مسیرهای عبور اطلاعات به نفع عموم مردم صیانت کند و این اتفاق زمانی می افتد که اعضاء جامعه خطورت گردش اطلاعات و سهم خود در آن و از همه مهم تر، تبعات دنیوی و اخروی آن را به درستی درک کنند. پیامبر گرامی اسلام (ص) می فرمایند : «مَن أذاعَ فاحِشَهً کانَ کمُبتَدِعها» یعنی هر کس گناهى را انتشار دهد، مانند کسى است که آن را مرتکب شده است. ( اصول کافی، ج۲، ص۳۵۶ ) در اینجا گناه شامل هر چیزی می شود که با حق و عدالت ناسازگار و طبعاً یکی از مصادیق بارز آن اخبار کذب و دستکاری شده است.۱۱- اعتماد عمومی
جامعه اسلامی مطلوب، جامعه ای است که با استقرار صداقت و یکرنگی، صیانت از چرخش اطلاعات و همچنین بروز و ظهور مشروعیت و کارآمدی، اعتماد عمومی را کسب کند. اگر جامعه ای اعتماد خود را به مدیریت جامعه از دست بدهد، نه فقط انواع فراوانی از آسیب های اجتماعی متولد خواهد شد، بلکه زمینه برای مقابله با آسیب ها نیز از بین خواهد رفت. البته جدای از اعتماد عمومی نسبت به مدیریت جامعه، موضوع اعتماد مردم به مردم هم از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است و بسترهای لازم را برای همکاری و هم افزایی ایجاد خواهد کرد. از پیامبر گرامی اسلام (ص) نقل شده که فرمودند : «کَفی بِالمَرءِ سَعادَهً ان یوثَقَ بِهِ فی دینِهِ و دُنیاهُ»؛ یعنی آدمی را همین سعادت بس که در کار دین و دنیا به او اعتماد کنند. ( نهج الفصلاحه، ش ۲۱۳۵ )۱۲- سلامت جسمی
جامعه اسلامی مطلوب، جامعه ای است که بتواند از تندرستی آحاد جامعه خود در سطح قابل قبولی صیانت کند. در واقع، جامعه تندرست، ارتباط وثیقی با کاهش آسیب ها و قدرت آن جامعه برای صیانت از خود دارد اما آنچه موجب شد بنده این موضوع را در ذیل طبقه زیرساختی قرار دهم، نقش بسترساز سلامت اجتماعی در ارتباط با سایر مؤلفه های اجتماعی است.۱۳- آرامش روانی
هم طراز و چه بسا مهم تر از سلامت جسمی، وجود آرامش روانی در جامعه است. در حقیقت، جامعه ای که در اثر عوامل درون زا یا برون زا، آرامش روانی خود را به هر دلیل از دست داده باشد، و از اضطراب و اغتشاش روانی رنج ببرد، قادر به ایجاد بسترهای مساعد برای خلق حامعه اسلامی مطلوب نخواهد بود.منبع:
درسگفتار «اسلام و آسیبهای اجتماعی» با تدریس حجت الاسلام دکتر رضا غلامی، رئیس مرکز پژوهشهای علوم انسانی اسلامی صدرا به نقل از پایگاه خبری تحلیلی طلیعه
عوامل کنارهگیری از دین و مذهب
سختگیریهایی که جوان را از دین گریزان میکند

در این فرصت بر آن شده ایم تا در رابطه با علت جدایی و گریز از ارزش ها تأملی داشته و موارد آن را مروری داشته باشیم.
1- ناآگاهی
یکی از علل فاصله گرفتن جوانان از دین و مسایل مذهبی، ناآگاهی از دین است و چون بصیرت و آگاهی کافی از دین ندارند، تحت تأثیر تبلیغات سوء دشمنان قرار می گیرند.
امام صادق علیه السلام فرمود: در او که تفقّه در دین نمی کند خیری نیست زیرا کسی که نسبت به امور دینی آگاهی ندارد، به دیگران نیازمند می شود و هنگامی که به آنها نیازمند شد، بدون آنکه بفهمد او را منحرف خواهند کرد.[1]
علی علیهالسلام میفرمایند: زلة العالم کانکسار السفینة تَغرق و تُغرق معها غیرها: لغزش عالم چون شکسته شدن کشتی است که غرق میشود و گروهی را نیز با خود هلاک میکند.
در جایی دیگر حضرت فرمودند: بادِرو أَحداثکم بالحدیث قبل ان یسبقکم الیهم المرجئه[2] جوانانتان را آموزش دهید پیش از آن که مرجئه (یکی از گروه های منحرف مذهبی) آنها را منحرف سازند.
هنگامی که جوانان در محیط های مختلف اجتماع در برابر شبهات و القائات فکری مکاتب و فلسفه های مختلف و افراد گوناگون قرار می گیرند و جواب منطقی در برابر شبهات و پرسش های آنها نداشته باشند، ناگزیر یا خود را بیگانه با مذهب معرفی می کنند.
2- رهایی از مسئولیت ها
یکی از عوامل گریز از مذهب فرار از مسئولیت و تکلیف است قرآن می فرماید: بَلْ یرِیدُ الْإِنْسانُ لِیفْجُرَ أَمامَهُ[3] او می خواهد آزاد باشد و هر گناهی را انجام دهد.
این منحصر به زمان های گذشته نیست. امروز هم یکی از علل گرایش به مادیگری و انکار مبدأ و معاد، کسب آزادی برای گناه و گریز از مسؤلیت ها و شکستن قانون الهی است.
3- عدم صلاحیت بعضی از معلمان و مربیان
یکی از عوامل گریز جوانان از مسایل مذهبی، عدم صلاحیت برخی از معلمان و مربیان است. آنها به علت عدم تفهیم صحیح مطالب و یا عدم توانایی پاسخ به پرسش های نوجوانان و یا با ایجاد ذهنیت منفی نسبت به مذهب موجبات بدبینی نسبت به مذهب و مسایل مذهبی را فراهم نموده اند.
4- برخوردهای منفی
یکی از علل گریز جوانان از مذهب و مراکز مذهبی، عدم برخورد صحیح و اصولی با جوان است.
جوانی می گفت: در ایام نوجوانی همیشه سعی می کردم نمازم را در مسجد بخوانم روزی مشغول خواندن نماز بودم که متوجه شدم پیرمردی مراقب من است وقتی نمازم به پایان رسید آن پیرمرد به من گفت نمازت باطل است و سپس شروع کرد به گفتن سخنان نیشدار چنان که گویی تازیانه جلادان است، من غرق در سکوت به سخنان سرزنش آمیز او گوش می کردم. گاه می خواستم بپرسم کجای نمازم اشتباه است؟ ولی اجازه حرف زدن به من نمی داد و پیوسته می گفت: نمازت درست نیست و امثال شما بچه ها حق ندارند به مسجد بیایند.
از آن پس از مسجد بیزار شدم و تصمیم گرفتم دیگر به مسجد نروم و نمازم را در خانه بخوانم.
5- الگوهای کاذب
یکی از ویژگی های جوانان، الگوپذیری است. روحیه الگو پذیری و تقلید در نوجوانان به قدری است که گاه بدون تفکر و استدلال عادات دشوار را برخود تحمیل می کنند و غربی ها با استفاده از همین ویژگی روحی به تبلیغ غیر مستقیم الگوی های خود از طریق فیلم و قهرمانان ورزش در بین نسل جوان می پردازند و بدین طریق فرهنگ خود را در جامعه رواج می دهند و موجب گمراهی و انحراف در جوانان می شوند.
6- دوستان و همسالان
یکی از عوامل گریز جوانان از مذهب، دوستان و همسالان هستند. قرآن می فرماید: وَ یوْمَ یعَضُّ الظَّالِمُ عَلی یدَیهِ یقُولُ یا لَیتَنِی اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا یا وَیلَتی لَیتَنِی لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِیلًا لَقَدْ أَضَلَّنِی عَنِ الذِّکرِ...[4] روزی ستمگر دست خود را به دندان می گزد و می گوید: ای کاش با پیامبر طرح دوستی می ریختم ای کاش با فلانی دوست نمی شدم، او مرا گمراه کرد و...
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: المرءُ عَلی دینِ خَلیلِه و قَرینه[5]آدمی بر دین دوست و همنشین خود است.
امام صادق علیهالسلام فرمود: در او که تفقّه در دین نمیکند خیری نیست زیرا کسی که نسبت به امور دینی آگاهی ندارد، به دیگران نیازمند میشود و هنگامی که به آنها نیازمند شد، بدون آنکه بفهمد او را منحرف خواهند کرد.
7- تبلیغات بیگانگان
یکی از عوامل گریز جوانان از مذهب تبلیغات جامع و هماهنگ دشمنان علیه دین است که با وسایل ارتباط جمعی همچون امواج صوتی و تصویری، مجلات و روزنامه ها و کتابهای گمراه کننده انجام می گیرد.
8- القای ناکارآمدی دین
القای ناتوانی دین در حل مشکلات، از شیوه هایی است که امروز به منظور ضربه زدن به باورهای دینی از آن استفاده می گردد. این القائات با این هدف صورت می گیرد که دین نمی تواند در ابعاد مختلف زندگی اجتماعی حضور داشته باشد و فقط با مسائل فردی انسان ها سر و کار دارد. در واقع این گونه شبهات به ترویج افکار مکتب سکولاریسم می پردازد.
سکولارها معتقدند دین نباید مبنای فعالیت های اجتماعی قرار گیرد و این گونه می کوشند دین را از صحنه جامعه خارج سازند. آنها بر این باورند که در عرصه سیاست و زندگی جمعی انسان ها باید عقلانیت حاکم گردد. به عبارت دیگر آنان برای حاکمیت الهی جایگاهی قائل نمی باشند.[6]
9- بی توجهی خانواده ها به مذهب
یکی از عوامل گریز جوانان از مذهب بی تفاوتی و عدم توجه خانواده ها به مسائل مذهبی و عدم نظارت خانواده ها بر عملکرد جوانان است. روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نگاهی به گروهی از نوجوانان انداختند و فرمودند: وَیلٌ لِاولادِ آخِرِ الزَّمان مِن آبائِهِم فَقیلَ یا رسولَ الله من آبائِهِم المشرکین؟ فقال: لامن آبائَهم المُؤمنین لا یعلّمونَهم شَیئاً من الفرائض و اذا تعلّموا اولادَهم مَنَعُوهم و رَضُوا عَنْهُم بِعَرَضِ یسیرٍ مِن الدُّنیا فَانَا مِنْهُم بری و هم منّی بُرَاء[7] وای بر اطفال و نوجوانان آخر الزمان از پدرانشان. گفته شد ای رسول خدا از پدران مشرکشان؟ فرمود نه از پدران مؤمنشان که چیزی از واجبات را به آنها آموزش نمی دهند و اگر آنها هم واجبات را فرا گیرند جلو آنها را می گیرند. و به چیز کمی از دنیا راضی هستند. پس من از آنها بیزار هستم و آنها نیز از من بیزارند.
| بیشتر بخوانیم: راهکارهای پیشگیری از دین گریزی در جوانان روش علاقه مندی نوجوانان به عبادت مردم را از دین فراری ندهیم! |
10- بی تفاوتی جامعه
یکی از زمینه های گریز جوانان از مذهب بی تفاوتی و بها ندادن جامعه نسبت به مذهب است. جایی که ارزشهای مذهبی آنچنان احترامی ندارد و مردم بجای اینکه هدایتگر یکدیگر باشند و امر به معروف و نهی از منکر کنند و جامعه را اصلاح کرده، محیط جامعه را برای هدایت نوجوانان و جوانان مساعد کنند؛ خود مشوّق فساد یا نسبت به آن بی تفاوت باشند؛ دلیلی ندارد که جوانان، مذهبی بار بیایند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود:چه می کنید زمانی که زن های شما فاسد و جوان های شما فاسق شوند و امر به معروف و نهی از منکر را ترک کنید؟ سؤال شد یا رسول اللَّهآیا چنین خواهد شد؟ فرمود: بلی و بدتر از آن هم خواهد شد. سپس فرمود: چه می کنید زمانی که امر به منکر و نهی از معروف شوید! گفته شد: ای رسول خدا آیا چنین چیزی خواهد شد! فرمود: بلی بدتر از آن هم خواهد شد فرمود چه می کنید زمانی که معروف را منکر ببینید و منکر را معروف.[8]
11- سخت گیری والدین
سختگیری والدین در مسائل مذهبی یکی از زمینه های مذهب گریزی جوانان است.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: انَّ هذَا الدّین مَتینٌ فَاوغِلُوا فیهِ بِرِفقٍ و لا تُکرهُوا عِبادةَ اللّه الی عِبادِ اللّه فَتَکونوُا کالراکبَ الْمُنبَتِ، الذی لا سفراً قَطَعَ و لا ظَهْراً ابْقی[9] این دین و آیین استوار و دور از هر نوع تکلّف و زحمت است با رفق و ملایمت وارد آن شوید عبادت های خدا را بر بندگان خدا ناخوش نسازید در این صورت بسان آن سوار کارِ کند رو خواهید بود که نه به مقصد رسیده و نه مرکبی باقی گذارده.
بنابراین نباید مظاهر مذهبی را در ذائقه مردم تلخ نمود.
معنای فطری بودن قوانین اسلامی هماهنگی آن قوانین با فطریات بشر است اما بعضی از مقدس مآبان و مدعیان تبلیغ دین به نام دین با همه چیز به جنگ بر میخیزند شعارشان این است اگر می خواهی دین داشته باشی پشت پا بزن به همه چیز گرد مال و ثروت نگرد ترک مقام کن زن و فرزند را رها کن بنابراین اگر کسی بخواهد به غریزه دینی خود پاسخ مثبت دهد باید با همه چیز در حال جنگ باشد.
12- عملکرد بد برخی از عالمان دینی
از اموری که امروزه روند تربیت دینی و رشد باورهای دینی را کند نموده و آسیب های فراوانی متوجه جامعه دینی نموده، ناهماهنگی بین قول و فعل بعضی از مربیان و کارگزاران دینی است.
شهید مطهری می فرماید: هیچ چیز بشر را بیشتر از عمل تحت تأثیر قرار نمی دهد. شما می بینید مردم از انبیا و اولیا زیاد پیروی می کنند ولی از حکما و فلاسفه آن قدر پیروی نمی کنند چرا؟ برای این که فلاسفه فقط می گویند، فقط مکتب دارند، فقط تئوری می دهند، اما در گوشه حجره اش نشسته است هی کتاب می نویسد و تحویل مردم می دهد. ولی انبیا و اولیا تنها تئوری و فرضیه ندارند، عمل هم دارند. آن چه می گویند اول عمل می کنند، حتی این طور که خودش گفت، آن گفته اثرش چند برابر است.
علی علیه السلام می فرمایند: زلة العالم کانکسار السفینة تَغرق و تُغرق معها غیرها[10]لغزش عالم چون شکسته شدن کشتی است که غرق می شود و گروهی را نیز با خود هلاک می کند.
13- تصویر وارونه از دین
شهید مطهری رحمه الله درباره ارائه تصویر نادرستی که برخی از مبلغان دگراندیش از مذهب ارائه نموده اند می گوید: یکی دیگر از موجبات اعراض و رو گرداندن از دین، جنگ و ستیزی است که برخی از داعیان و مبلغان دینی، میان دین و سایر غرایز فطری و طبیعی بشر ایجاد می کنند و دین را به جای آن که تعدیل کننده غرایز دیگر معرفی کنند آن را ضد سایر فطریات بشر معرفی می کنند در حالی که یکی از مختصات دین اسلام این است که همه تمایلات فطری انسان را در نظر گرفته و هیچ کدام را از قلم نینداخته و برای هیچ کدام سهم بیشتری از حق طبیعی آنها نداده است.
معنای فطری بودن قوانین اسلامی هماهنگی آن قوانین با فطریات بشر است اما بعضی از مقدس مآبان و مدعیان تبلیغ دین به نام دین با همه چیز به جنگ بر می خیزند شعارشان این است اگر می خواهی دین داشته باشی پشت پا بزن به همه چیز گرد مال و ثروت نگرد ترک مقام کن زن و فرزند را رها کن بنابراین اگر کسی بخواهد به غریزه دینی خود پاسخ مثبت دهد باید با همه چیز در حال جنگ باشد.
پی نوشت:
[1] . بحارالانوار، ج 1، ص 220؛ اصول كافى، ج 1، ص 33.
[2] . كافى، ج 2، ص 47 و ج 6، ص 74.
[3] . قيامت/ 5.
[4] . فرقان/ 27.
[5] . وسايل الشيعه، ج 4، ص 207.
[6] . انتظار بشر از دين، عبدالله نصرى، ص 355.
[7] . مستدرك الوسائل، ج 15، ص 164.
[8] . بحارالانوار، ج 100، ص 91.
[9] . كافى، ج 2، ص 86؛ وسايل الشيعه، ج 1، ص 109.
[10] . تحف العقول، ص 274.
منبع:
این مطلب تلخیصی از کتاب "مذهب گرایی و مذهب گریزی جوانان " نوشته محمود اکبری
داستان جالب مسلمان شدن مردم اندونزی و فیلیپین
داستان جالب مسلمان شدن مردم اندونزی و فیلیپین

دیگران را جهنمی تصور نکنید آنها را مسلمان کنید
بنده یقین دارم این راهی که ما رفتیم اگر آن را جدی برویم ما را به بهشت می رساند و این همان صراط المستقیمی است که هر روز در نماز می گوییم. اما ما نمی توانیم بگوییم دیگران یقینا همه جهنمی هستند، چون جهنم دست ما نیست و حساب بقیه با کرام الکاتبین است و خدا هم بر موازین حکم می کند.این کسی که می گوید این فرد را رها کنید او جهنمی است، این جور نیست؛ خدا کسی را جهنمی خلق نکرده و ما هم نمی توانیم دیگران را جهنمی بدانیم، این فرد برای فرار از تبلیغ، برای فرار از هدایت این فرد می گوید او جهنمی است رهایش کنید.
خداوند انسان را بر اساس فطرت خدا شناسی خلق کرده پس بروید مردم را مسلمان کنید آنها را شیعه کنید، نگویید این فرد جهنمی است، او جاهل است و اسلام و تشیع را نمی شناسد و ما وظیفه داریم اسلام را به او بشناسانیم.
سال ۱۹۶۲ میلادی بنده مکه در منا بودم که با شیعیان آفریقا آشنا شدم، آنجا بحث مذهب شیعه و مسلمان کردن مردم آنجا شد که فردی از آنها گفت یک روز در یکی از مجالس ما یک تازه مسلمان شده به ما گفت من روز قیامت جلوی شما را می گیرم که چرا شما زودتر به ما دین اسلام و تشیع را معرفی نکردید و الان پدرهای ما جهنمی شده اند. در آیات قرآن اگر دقت کنید پر از ارزش ها است و ارزش ها همان موازین و معیارها است، از جمله عدل، قسط، حق، احسان، اخلاق حسنه و ... که اینها معیار هستند.
دو حالت درون گرا و برون گرا در هر انسان و گاهی در جوامع
معمولا انسان ها دو حالت درون گرا و برون گرا دارند که هر دو حالت صحیح است. اما بعضی فقط یک حالت درون گرایی دارند و فقط به خودشان توجه دارند که این خوب نیست.
اما اگر یک جامعه به درون گرایی مبتلا شود، این خطرناک است. ولی ما مسلمانان این جور نبودیم و از روزی که نور الهی از غار حراء به پیامبر اکرم(ص) تجلی کرد، این نور انفجاری بود که به همه جا پخش شد. و ما نیز باید دیگران را با اسلام آشنا کنیم و آنان نیز مسلمان شوند.مسلمانان در گذشته برون گرا بودند و می خواستند دنیا را مسلمان و مردم را با اسلام آشنا کنند، اما امروز مسلمانان درون گرا شده اند تا حدی که یک نفر در آمریکا یک حرفی می زند و کتابی می نویسد و ما اینجا کتاب او را می گیریم و می خوانیم و به حرف های او گرایش پیدا می کنیم.
خیلی حاشیه هستید و متن را کنار گذاشتید، یک مقدار از مسائل حاشیه ای دوری کنید. باید آرامش و صلح جهانی را حاکم کنید تا بتوانید در آن صلح جهانی حرف بزنید و اسلام را معرفی کنید.
امام زمان(عج) هم با ابزار شمشیر مردم را به اسلام دعوت نمی کند، بلکه شنیدید اولین چیزی که می گوید، می فرماید یا اهل العالم انا جد الحسین(ع) قتل المظلوم و قتل العطشان؛ این کلمه دریاها را تکان می دهد و مردم دنیا می گویند این حسین(ع) کیست؟ چرا او را تشنه شهید کردند؟ اینجاست که مردم همه جمع می شوند و فقط یک عده معاند هستند که حضرت با شمشیر جواب آنها را می دهد و قرار نیست که همه را با شمشیر بزند.
ما هم باید راه امام حسین(ع) را در پیش بگیریم، بدانید که این پرچم امام حسین(ع) پرچم عجیبی است و تاثیر عجیبی هم دارد و باید ما آن را به دیگران هم بگوییم و اسلام را به همه جهانیان معرفی کنیم.
چگونگی مسلمانان شدن مردم اندونزی
امروز یکی از کشورهای بزرگ مسلمان، کشور اندونزی است؛ اما آیا مردم این کشور با زور شمشیر مسلمان شدند؟ اصلا لشکر مسلمانان به اندونزی نرفته و لشکر دریایی هم نداشته که به این کشور برود.یک عده از بازرگانان مسلمان از یمن برای تجارت به این کشور رفتند و آنها باعث مسلمان شدن مردم آنجا شدند.
فردی از مکه جهت تبلیغ اسلام به فیلیپین آمد و وقتی آنجا آمد زبان مشترکی با مردم نداشت و نتوانست با مردم ارتباط کلامی برقرار کند تا اسلام را تبلیغ کند.
این فرد وقتی دید زبان مشترکی جهت تبلیغ ندارد از راه اخلاق شروع به خدمت به مردم نمود؛ اخلاق چیز خیلی مهمی است و مثل بوی سیب می ماند که افراد را به خود جذب می کند، و مسلمانان باید اول با اخلاق کار کنند و همواره تواضع داشته باشند و این کار اول ما است.
این فرد توانست آنجا با اخلاق خوبش مردم را جذب کند و بعد آنها دختری به او دادند تا با او ازدواج کند ولی باز چیزی از زبان آنها نمی فهمید تا این که بچه دار شد و خداوند این بچه او را پل ارتباطی بین پدر و مادر قرار داد که زبان پدر و مادر را می فهمید و از این راه توسط این بچه تبلیغ اسلام را شروع کرد، و الان ۳- ۴ میلیون مسلمان آنجا هست.
شهادتی که کتمانش حرام است
شهادتی که کتمانش حرام است

در آنجا که اثبات حقانیت حق و اثبات عدل متوقف بر بیان آن است؛ اگر اثبات حقی متوقف بر بیان آن است که اگر بیان نشود حقی کتمان یا نابود میشود، اینجا اظهار حق واجب است.
برترین حقها هم که منشأ سایر حقوق است حق اطاعت پروردگار است؛ اینکه ما خدایی داریم که مولا و پروردگار و فرمانروای ماست و حق اطاعت بر گردن ما دارد و آن خدا عین حق و عین عدل است، لذا بر ما اطاعت او فرض است. این حق اطاعت، حقی است که هر حق دیگر از آن حق ریشه میگیرد. اگر حق اطاعت خدا را معترف نشویم و قبول نکنیم، هیچ حقی قابل اثبات نیست.
اگر گفتیم که خدایی داریم که او مالک ما، عین الحق، ذات الحق و ذات العدل است، آنچه او بگوید حق شده و امر او به ما واجب الطاعة میشود، اینجاست که خروج از آن امر ظلم خواهد بود. «إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» و گفته شد که مراد از شرکی که در قرآن آمده شرک در اطاعت است؛ یعنی کسی به جزء خدا را اطاعت کردن: «یا أَیهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّکمُ» یا «أَ لَمْ أَعْهَدْ إِلَیکُمْ یا بَنی آدَمَ أَنْ لا تَعْبُدُوا الشَّیطانَ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبینٌ * وَأَنِ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُسْتَقِیمٌ» که گفته شد منظور از این «لاتعبدوا» در «لاتعبدوا الشیطان»، «لاتصلوا، لاترکعوا و لاتسجدوا لشیطان» که نیست؛ چون «لیس هنالک من یعبد الشیطان» یعنی «یسجد له و یرکعوا له» و مراد از نهی از عبادت شیطان، این نیست که نهی شده است که سجده و رکوع نکنید زیرا کسی که برای شیطان سجده نمیکند بلکه مراد از عبادت یعنی او را اطاعت نکنید، بلکه مرا اطاعت کنید. این است مسئله عبادت در قرآن کریم. بنابراین این حق -یعنی اینکه خداوند متعال اطاعت شود- مخصوص اوست و این عین توحید است. لذا شرک این است که برای غیر خدا هم حق اطاعت قائل شویم و این آن شرک برجستهای است که مصداق «إِنَّ الشِّرْک لَظُلْمٌ عَظِیمٌ» است؛ یعنی این شرکی که برای غیر خدا هم حق اطاعت قائل بشود.
کتمان حق، بدترین نوع شرک است
لذا بدترین شرکها و ظلمها کتمان این حق است؛ حقی که بیّنترین حقها در جهان آفرینش است حق خداست. خداوند متعال در قرآن کریم فرمود: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ وَ الْمَلائِکَةُ وَ أُولُوا الْعِلْمِ قائِماً بِالْقِسْطِ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیم» همهچیز بر حقانیت و مولویت او شهادت میدهند. انکار و کتمان چنین حقی بزرگترین ظلمی است که در حق بشریت و عدالت انجام میشود، بنابراین شهادتین واجب است، یعنی اظهار شهادتین واجب است؛ أشهد أن لااله إلا الله و أشهد أن محمداً رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. البته صِرف شهادت توحیدی هم کافی نیست و اگر به شهادت بر رسالت ملزم نشود [این شهادت ناقص است]؛ زیرا از طریق رسول میتوانیم خدا را عبادت کرده و حق او را ادا کنیم، اگر شهادت بر رسول نشود باز هم حق خدا تضییع خواهد شد. حق خدا وقتی ادا میشود که رسولی داشته باشد که آن رسول امرونهیاش را برای ما منتقل کند تا بتوانیم اطاعتش کنیم، اینجاست که این حق برتر است و همه حقوق ازاینجا نشئت میگیرد.
حالا اگر شما میدانید که کسی مال دیگری را خورده است و اگر شهادت بدهید، در احقاق حق او تأثیر دارد، کتمان این شهادت حرام است. «وَ أَقیمُوا الشَّهادَةَ لِلَّه» یعنی برای خدا اقامه شهادت کنید.
منبع:
سایت اندیشه مهر؛ درس خارج، آیت الله محسن اراکی
