ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

دوشنبه, 17 ارديبهشت 1397 13:49

عیوب مجوز فسخ نکاح

بررسی انحلال زوجیت در فسخ و طلاق

 

 

عقد نکاح به یکی از طُرق فسخ و یا طلاق و یا بذل مدّت در عقد موقت، منحل می‌شود. بدیهی است که فوت یکی از زوجین نیز منجر به انحلال زوجیت خواهد شد.

 

 

فسخ نکاح

 

 


امروزه اغلب زوجین با حدوث مشکلاتی در زندگی زناشویی تصمیم به متارکه می‌گیرند، در حالی که شاید در مواردی اختیار فسخ داشته باشند. هر چند در عمل طلاق و فسخ نکاح هر دو منجر به انحلال زندگی مشترک می‌شوند. ولی این دو در شالوده، با یکدیگر متفاوت هستند. زمانی که زوجین به واسطه طلاق از یکدگر جدا می‌شوند؛ بدیهی است که دیگر نمی‌توانند از فسخ نکاح اسنفاده کنند. به مواردی که باعث حق فسخ نکاح می‌شوند می‌پردازیم:

عیوب ذیل در مرد موجب حق فسخ برای زن خواهد بود

1.خصاء (بیماری جنسی)
۲. عِنَن به شرط این که ولو یک بار عمل زناشویی را انجام نداده ‌باشد. (عنن ناتوانی مرد در ایفای وظایف زناشویی است.)
عِنَن هرگاه بعد از عقدهم حادث شود، موجب حق فسخ برای زن خواهد بود.

3. مقطوع بودن آلت ‌تناسلی به اندازه‌ای که قادر به عمل‌ زناشویی نباشد.

عیوب ذیل در زن موجب حق فسخ برای مرد خواهد بود

هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم، به امراض مذکوره درطرف دیگر بوده بعد از عقد حق فسخ نخواهد داشت‌.

1. قَرَن‌ (یک نوع ناهنجاری در زنان)
2. جُذام (بیماری پوستی) ‌
3. بَرَص (بیماری پوستی پیسی)
4. افضاء (یک نوع بیماری در زنان)
5. زمین‌گیری (معلولیت جسمی)
6. نابینایی از هر دو چشم‌

عیوب زن در صورتی موجب حق فسخ برای مرد است که عیب مزبور در حال عقد وجود داشته است. بنابراین اگر زن بعد از عقد به یكی از معایبی دچار شود كه در لحظه‌ی وقوع عقد به مرد حق فسخ می‌داد، حق فسخ برای مرد نخواهد بود.

جنون

جنون هر يک از زوجين به شرط استقرار، اعم از اينكه مستمر يا ادواری باشد، براي طرف مقابل موجب حق فسخ است. جنون در مرد نیز مانند عنن، هرگاه بعد از عقدهم حادث شود، موجب حق فسخ برای زن خواهد بود.

طبق ماده قانون 1127، لازم به ذکر است هر یک از زوجین که قبل از عقد عالم به امراض مذکوره درطرف دیگر بوده بعد از عقد حق فسخ نخواهد داشت‌.


وصف خاص

هر گاه در یکی از طرفین صفت خاصی شرط شده و بعد از عقد معلوم شود که طرف مذکور فاقد وصف مقصود بوده برای طرف مقابل حق فسخ خواهد بود خواه وصف مذکور در عقد تصریح شده یا عقد، متبانیاً (شرط بنایی) بر آن واقع شده باشد. مانند این‌که پسری با کلاه‌گیس، کچلی خود را بپوشاند و یا خانمی، با ترفندهای مختلف خود را دختر معرفی کرده در حالی که غیر از ان بوده است.

 

 

تفاوت‌های فسخ نکاح و طلاق

_طلاق تشریفاتی دارد؛ از جمله حضور دو نفر شاهد در حین اجرای صیغه طلاق، این درحالیست که در فسخ نکاح رعایت ترتیباتی که برای طلاق مقرر است شرط نیست.

_فسخ نكاح در دوران عادت زنانگي و نفاس زن جایز است. در حالی كه طلاق زن در اين دوران میسر نيست.

_برای فسخ نکاح باید دلائلی که قانونگذار مقرر نموده وجود داشته باشد به همراه بعضی شرایط از جمله بی‌اطلاعی فرد مقابل، ولی برای تحقق طلاق نیاز به وجود دلیل نسیت.

_در طلاق رشته انحلال عقد در اختیار شوهر است مگر اینکه در عقد نکاح به زوجه وکالت در طلاق داده باشد، در فسخ نکاح هریک از زوجین در شرایط خاص حق فسخ دارند.

_نقش دادگاه در طلاق پررنگ‌تر است به شکلی که اذن یا حکم دادگاه در طلاق لازم است، در فسخ نکاح حکم دادگاه  فقط به معنای اعلام انحلال ازدواج است.

_طلاق مختص عقد دائم است، درحالی‌که موارد فسخ نكاح در نکاح دائم و منقطع يكسان است.

_در طلاق از نوع رِجعی شوهر می‌تواند در ایام عده رجوع کند، در فسخ نكاح امكان رجوع وجود ندارد و تنها راه بازگشت نکاح  است.

_هرگاه شوهر قبل از نزدیکی، زن خود را طلاق دهد زن مستحق نصف مهر خواهد بود، هرگاه عقد نكاح قبل از نزديكي فسخ شود، زن حق مهريه ندارد، مگر در صورتي كه موجب فسخ ، عنن باشد.

_فسخ نكاح هرچند به کرات باعث حرمت نمي‌شود، در طلاق بعد از 3 بار حرمت ایجاد می‌شود.

_عدم ثبت طلاق در دفترخانه رسمی جرمانگاری شده، عدم ثبت فسخ ازدواج در دفترخانه جرم نیست.

فوریت در فسخ

خیار فسخ فوری است و اگر طرفی که حق فسخ دارد بعد از اطلاع به علت فسخ، نکاح را فسخ نکند خیار او ساقط می‌شود به شرط این که علم به حق فسخ و فوریت آن داشته باشد. تشخیص مدتی که برای امکان استفاده از خیار لازم بوده به نظر عرف و عادت است.

کلام آخر

باید توجه داشت که اگر فرد بیماری، خود را قبل از عقد نکاح درمان کرده باشد قطعا از بحث ما خارج خواهد بود و شامل جواز فسخ عقد نمی‌شود. طلاق و فسخ نکاح هر دو منجر به جدایی زوجین می‌شوند هرچند که در جوهر از یکدیگر متفاوت هستند. با وجود تمام تفاوت‌هایی که بر‌شمردیم طلاق و فسخ از باب عده یکسان هستند.

دوشنبه, 17 ارديبهشت 1397 13:17

تلخ ترین رکورد سال 96

175 هزار طلاق در یک سال

 

 

هیچ زوجی نمی تواند آینده زندگی خود را پیش بینی کند. اینکه قرار است چند سال با هم زیر یک سقف زندگی یا آنکه یک روزی و یک جایی ختم زندگی شان را امضا کنند. اما همه زوج ها می توانند از بروز پدیده هایی که موجب اختلاف در زندگی و جدایی آنها می شودپیشگیری کنند.

 

طلاق

 



رکورد زدن مساوی با یک پدیده یا امر مثبت است که در ذهن افراد نقش می بندد. ورزشکار یا نخبه، هنرمند یا فردی که توانسته است بین میلیون ها نفر رکورد یک عمل یا فعالیتی را بزند و  به عنوان یک قهرمان شناخته شود. رکوردهای یک ثانیه و چند صدم ثانیه ای که رتبه و مقام ها را از زمین تا آسمان جابجا می کند. اما حالا باید نه در معنای مثبت که به تلخ ترین معنی که رکورد می تواند در زندگی و جامعه داشته باشد، فکر کنیم؛  رکورد 175 هزار طلاق در سال 1396.

نمودار طلاق


نگاهی به نمودار طلاق با توجه به مدت زمان ازدواج نشان می دهد که بیشتر جدایی ها در 5 سال اول زندگی رخ می دهد. به گفته سخنگوی سازمان ثبت احوال کشور، میانگین زندگی مشترک برای زوجین طلاق‌گرفته طی 9 ماهه اول  سال 96،  9 سال است که در 67 درصد طلاق‌های ثبت‌شده عمر ازدواج کمتر از 10 سال بوده است. 11 درصد طلاق‌های ثبت‌شده نیز میانگین سال زندگی مشترک کمتر از یک سال داشته‌اند.

طلاق در ازدواج های زیر یک سال را می توان یک رکورد تلخ دیگر دانست. دختر و پسری که بعد از یک دوره نامزدی و عقد و هزینه کردن برای مراسم های عروسی، به خانه بخت می روند اما دیر زمانی نمی گذرد که اختلاف های بین آنها آنقدر پر رنگ می شود که شیرینی روز عروسی که هنوز به سالگرد نرسیده را فراموش و راهی دادگاه های خانواده برای گرفتن طلاق توافقی می شوند. این شکل از طلاق ها را شاید بتوان ناشی از عدم فهم و درک افراد از امر ازدواج و زندگی مشترک، تعهد و مسئولیت پذیری در قبال طرف مقابل و به طور کلی عدم انتخاب صحیح دانست.

به همان میزان که جامعه با روند صنعتی و مدرن شدن در حال دگرگونی است، شاهد تغییرات سبک زندگی در پدیده ازدواج و خانواده نیز می باشیم.  در گذشته حضور و نقش خانواده در پیوند دو زوج  و به کارگیری تجربه و مشورت با بزرگتر ها مانع از تشکیل خانواده هایی می شد که از اساس و پایه نادرست بود. مشورتی که از منظر نسل امروز دخالت و در نظر نگرفتن دختر و پسر در این امر بوده است. با روند رو به رشد ازدواج هایی که دو فرد اصل و خانواده و بزرگترها در حاشیه قرار می گیرند به طبع آن میزان جدایی ها در سال های مختلف زندگی زناشویی نیز افزایش یافته است.

هادی خانیکی جامعه شناس با تاکید بر نقش خانواده می گوید:  تغییرات اجتماعی منجر به دگرگونی‌هایی در ترجیحات نظام اجتماعی شده است. بر این مبنا، دو سوگیری مشهود در جامعه ما قابل تمایز است. یکی رشد فردگرایی و دیگری پیشی‌گرفتن ارزش‌های مادی. تنظیم‌کننده رشد این تغییرات سه نهاد دین، آموزش و خانواده هستند. در واقع این سه نهاد هستند که می‌توانند با تنظیم سرعت تغییرات، جامعه را از زوال همبستگی و از‌هم‌گسیختگی دور نگاه دارند. هر یک از این سه نهاد به هر دلیلی تضعیف شوند، زوال همبستگی بیشتر می‌شود. به‌طور مشخص نهاد خانواده اگر نتواند نقش خود را ایفا کند، از یکسو هم زوال همبستگی را تسریع می‌کند و از دیگر سو خود نیز با شتاب بیشتر تضعیف می‌شود؛ یعنی هم عامل است و هم نتیجه.

بسیاری از جوانان ادعا می کنند که در گذشته به علت مرسوم و قبیح بودن امر طلاق، حتی اگر دو فرد باهم دچار مشکل می شدند به اجبار آنکه برچسب مطلقه بودن روی آنها قرار نگیرد به زندگی دشوار باهم تن می دادند. اما نمی توان این را یک امر شایع و قابل تسری به همه بخش های جامعه دانست چرا که در گذشته نسبت به امروزه تناسب و هم کف بودن دختر و پسر و همچنین خانواده ها برای کاهش اختلاف های ناشی از این تضادها بیشتر مورد پذیرش و عملی درجامعه بود. اما در دهه های اخیر افراد بدون در نظر گرفتن شرایط و تناسب هایی که می توانند با هم داشته یا نداشته باشند با عبور از مرز ها زیر یک سقف می روند و بعد از مدتی از زدنگی مشترک تضادهای بین شان پر رنگ می شود و تا جایی پیش می رود که به حکم انفصال یک خانواده می رسد.

وزارت خانه ای عریض و طویل برای ازدواج جوانان
یکی از وزرات خانه های موجود در کشور، وزارت ورزش و جوانان- ازدواج می باشد. نهادی که اکنون می توانیم قاطعانه بگویم تنها وزارت ورزش است، چرا که بر اساس اهداف و وظایفی که برای خود تعریف کرده تاکنون در جامعه شاهد برنامه اجرای اثرگذار از آنها در حوزه ازدواج جوانان نبوده ایم. بر اساس سایت این وزرات خانه در بخش وظایف محوله این گونه آورده شده است که:

.سیاستگذاری و تعیین خط مشی در بستر سازی و زمینه سازی ازدواج جوانان.
· بررسی و شناخت باورهای دینی، ملی ، منطقه ای ، محلی و قومی به منظور رعایت آن در امر ازدواج
· بررسی تغییرات اجتماعی و تحولات ارزشی در چارچوب اصول دینی و ملی در زمینه ازدواج
· بررسی های کاربردی در زمینه الگو یا الگوهای خانواده سالم و پایدار، ازدواج و نهاد خانواده زوج های جوان.
· برنامه ریزی ونظارت بمنظور توانمندسازی ( آموزش ، مشاوره ، ارتقای مهارتهای زندگی، آگاهسازی و ...)
زوج های جوان
· برنامه ریزی در جهت تناسب بین برنامه ها، منابع و امکانات دولت و بهره جستن از حداکثر امکانات موجود.
· فراهم نمودن زمینه استقلال اجتماعی واقتصادی جوانان.
· ارتقای مهارتهای ارتباطی و اجتماعی جوانان و افزایش آگاهی های مربوط به ازدواج در میان آنها.
· برنامه‌ریزی توسعه مراکز خدمات روانشناختی و مشاوره جوانان و سنجش عملکرد آنها.
· برنامه‌ریزی توسعه مراکز تخصصی ازدواج (همسرگزینی).
· نظارت مستمر و آسیب‌شناسی کارکرد مراکز تخصصی مشاوره و ازدواج.
· آسیب‌شناسی و بررسی روند طلاق در خانواده‌های جوان و جدیدالازدواج.
· بررسی و ارزیابی مستمر علل تأخیر در ازدواج جوانان و چاره‌اندیشی برای آن.
· برنامه‌ریزی برای برگزاری و یا بهره‌گیری از نمایشگاه‌ها- همایش‌ها و هم‌اندیشی‌های مربوط به ازدواج و خانواده جوانان.
· حمایت از آثار و تولیدات مروج ازدواج و تشکیل خانواده.
· انجام سایر امور مربوطه در چارچوب قوانین و مقررات[1]

در یک نگاه اجمالی با توجه به برنامه و اهدافی که این سازمان در راستای ازدواج جوانان تعیین کرده است، اینک باید میزان آمار طلاق حداقل بین جوانان در سال های اولیه زندگی مشترک شان به میزان پایین تری رسیده باشد. چرا که با وجود خط مشی و سیاست گذاری و برنامه و سناریوهایی که تدوین شده است جوانان پس از شناخت نسبت به مسئولیت هایی که می توانند بر دوش بگیرند و فهم از خود به دنبال نیمه گمشده شان می گردند. نیمه گمشده ای که نه از روی یک نگاه بلکه با توجه به معیارهای اصولی و منطقی انتخاب می شود و پس از ازدواج نیز با توجه به برنامه هایی که این وزارت خانه برای زوج ها و خانواده ها تهیه و تدارک دیده است آنها دائم شیوه ارتباط مناسب و خوب با همسر و فرزند را می آموزند و بدین شکل هیچ گاه اختلافی بین آنها بوجود نمی آید. اما این تنها یک حالت آرمانی برای ازدواج و خانواده از بندهای نوشته شده در دفتر خانواده این وزارت خانه است و تا رسیدن به مرحله اجرا و اثرگذاری میزان طلاق ها که اکنون از 3 ازدواج 1 طلاق به 3 ازدواج 2 طلاق و در صورت بحران این امر به 3 ازدواج 3 طلاق خواهد رسید.

استان های پیشتاز در طلاق

نمودار طلاق


استان های اول در طلاق(بیشترین طلاق)

1. تهران
2. البرز
3. خراسان رضوی

* در این 2 استان(تهران و البرز) به ازای هر 2/3 ازدواج یک طلاق به ثبت رسیده است

* استان های آخر در طلاق(کمترین طلاق)
1) سیستان و بلوچستان(20.3 ازدواج به ازای 1 طلاق)
2) ایلام (13.9 ازدواج به ازای 1 طلاق)
3) چهار‌محال ‌بختیاری(12.5 ازدواج به ازای 1 طلاق)

در ریشه شناسی علت طلاق سالیان سال روان شناسان، جامعه شناسان، مشاوران خانواده و مسئولین مربوطه نظریه هایی را عنوان کرده اند، از فقر و بیکاری و مشکلات اقتصادی تا اعتیاد، نارضایتی جنسی، اختلاف سن، ازدواج اجباری، دخالت خانواده ها، عدم تفاهم، سبک زندگی غربی در خانواده ایرانی و... .
 آمار و ارقام طلاق در شهرهای بزرگ که عموما از نظر اقتصادی و اشتغال در وضعیت مناسب تری نسبت به شهرهای کوچک هستند، زندگی های ناپایدار و کوتاه مدت و.... همه و همه بیانگر این امر است که علت اصلی طلاق عدم انتخاب و شناخت افراد از یکدیگر می باشد. وقتی جوانی عاشق می شود و معیارهای طرف مقابل را نادیده می گیرد و بعد از یکی دو سال زندگی، اختلاف ها خودش را نشان می دهد. وقتی دو فرد بدون درک از زندگی مشترک و فهم از خود و دیگری وارد یک مسیر مشترک می شوند ولی تصور ذهنی شان با زندگی واقعی در تضاد است، حکایت از این می کند که جوانان با خارج کردن نظر و تجربه خانواده ها و انتخاب های یک طرفه فقط یک بخشی از زندگی را نگاه می کنند که زودگذر است. زمانی که فرد به شناخت از خود نرسیده باشد قطعا در شناخت فرد دیگر و انتخاب او به عنوان شریک زندگی نیز دچار مشکل است که نتیجه آن یک رکورد در سال گذشته بوده است. بایدمنتظر بمانیم که در انتهای سال 1397 این رکورد چگونه تغییر می کند؟

 


 

[1]: سایت دفتر-برنامه-ریزی-ازدواج-تعالی-خانواده وزارت ورزش و جوانان

مقدمه‌اى بر فرهنگ، ویژگی‌ها و سبک‌هاى فرهنگى هشت گانه (بخش سوم)

 

مترجم: مریم مرادخانی
منبع: HBR :
 
 
در دو بخش نخست این مقاله گفتیم که بسیاری از رهبران، برای افزایش عملکرد سازمان‌ها دست به دامن استراتژی می‌شوند و از فرهنگ سازمان غافل می‌شوند.
 
 

 

 

حال آنکه لازمه موفقیت استراتژی، درک فرهنگ سازمان است. سپس سبک‌های فرهنگی هشت‌گانه را معرفی کردیم: حمایتگر، هدف‌محور، آموزش مدار، مفرح، نتیجه‌گرا، اقتدارگرا، ایمن و قانون‌مدار. همه این سبک‌ها در یک نمودار دوبعدی جای می‌گیرند. خط افقی نمودار، نشان‌دهنده جهت‌گیری سازمان نسبت به «تعاملات افراد» (از کاملا مستقل تا کاملا وابسته) و خط عمودی، نشان‌دهنده «واکنش نسبت به تغییر» (از انعطاف‌پذیری تا ثبات) است. برای آنکه فرهنگ یک سازمان را بشناسید، باید ببینید آن سازمان در کجای این نمودار قرار دارد. سپس گفتیم که هر یک از سبک‌ها مزایا و معایب خاص خود را دارند. بعضی از آنها با یکدیگر سازگارند و می‌توانند همزمان در یک سازمان وجود داشته باشند. برخی دیگر اما ناسازگارند. شدت و ضعف هر یک از ویژگی‌های فرهنگی در یک سازمان، نسبی است و از سازمانی تا سازمان دیگر متفاوت است، اما دو ویژگی «نتیجه‌گرا» و «حمایتگر» تقریبا در همه سازمان‌ها دیده می‌شود. حقایقی در رابطه با فرهنگ‌ها وجود دارد که در بخش قبل به یکی از آنها اشاره کردیم: لزوم همخوانی استراتژی و فرهنگ. سایر حقایق از این قرارند:

• انتخاب و پرورش مدیران برای آینده، نیازمند یک فرهنگ و استراتژی آینده‌نگرانه است.

• هنگام ادغام دو شرکت، طراحی یک فرهنگ جدید بر اساس نقاط قوت هر دو فرهنگ می‌تواند فرآیند ادغام را سرعت بخشد و در طول زمان به ارزش‌آفرینی منجر شود.

• در شرایط عدم اطمینان و متغیر، که سازمان‌ها برای بقا، باید «چابک» باشند، یادگیری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند (سازمان چابک، سازمانی است که به سرعت با تحولات همگام می‌شود).

• یک فرهنگ قدرتمند، اگر با استراتژی همسو نباشد، می‌تواند مانع موفقیت شود.

مطالعه موردی: فرهنگ و استراتژی آینده‌نگرانه

مدیر ارشد اجرایی یک شرکت کشاورزی تصمیم داشت بازنشسته شود. شایعه شده بود که اگر او استعفا دهد، ممکن است کار به تصاحب خصمانه بکشد. (تصاحب خصمانه یا hostile takeover به معنای فروش یک شرکت، بدون جلب موافقت صاحبان سهام است.) مدیر ارشد اجرایی در حال آماده‌سازی یک جانشین بود؛ یکی از نیروهای داخلی که بیش از ۲۰ سال برای شرکت کار کرده بود. تجزیه و تحلیل‌های ما نشان داد که فرهنگ این سازمان روی «حمایتگری» و «هدف» تاکید می‌کرد. یکی از رهبران می‌گفت: «وقتی شما کارمند این شرکت می‌شوید، احساس می‌کنید عضوی از یک خانواده هستید.» جانشین احتمالی، فرهنگ سازمان را می‌شناخت اما در مقایسه با سایر اعضای سازمان، به شدت ریسک‌گریز و پایبند به سنت‌ها بود (اولی مصداق فرهنگ ایمن و دومی مصداق فرهنگ قانون‌مدار است). با توجه به شایعات مبنی بر فروش شرکت، مدیران و رهبران ارشد سازمان به مدیر ارشد اجرایی گفتند: «ما معتقدیم که برای آینده سازمان باید یک اقدام جسورانه‌تر و عمل‌گرایانه‌تر انجام دهیم». اعضای هیات‌مدیره تصمیم گرفتند علاوه‌بر جانشین احتمالی، با افرادی از خارج سازمان نیز مصاحبه کنند.

از میان گزینه‌های خارجی، سه نفر به مرحله نهایی راه یافتند: یکی از آنها از نظر فرهنگی کاملا با فرهنگ فعلی سازمان سازگار بود (هدف‌محور)، یکی دیگر ریسک‌پذیر و خلاق بود (یادگیری) و یکی از آنها جاه‌طلب، جسور و رقابتی بود (اقتدارگرا). پس از تبادل افکار و بررسی تمام جوانب، اعضای هیات‌مدیره تصمیم گرفتند شخصی را که دارای دو ویژگی رقابتی و «اقتدارگرایی» بود به عنوان رهبر آینده سازمان انتخاب کنند. کمی پس آن، یک سرمایه‌گذار خارجی اقدام به تصاحب شرکت کرد اما رهبر جدید سازمان، توانست به خوبی شرایط بحرانی را مدیریت کند، استقلال شرکت را حفظ کند و همزمان، ساختار شرکت را با هدف افزایش رشد اصلاح کند.

مطالعه موردی: ادغام شرکت‌ها؛ تاکید بر نقاط قوت دو فرهنگ

ادغام و خرید می‌تواند به ارزش‌آفرینی بینجامد یا ارزش‌ها را به کلی نابود کند. تحقیقات متعدد در این زمینه نشان می‌دهد که یکی از مهم‌ترین عوامل تعیین‌کننده موفقیت ادغام و عملکرد پس از ادغام، عوامل فرهنگی هستند که معمولا از آنها غفلت می‌شود.

دو شرکت بین‌المللی خرده‌فروشی در حال ادغام بودند. رهبران ارشد این دو شرکت نمی‌خواستند میراث منحصربه‌فرد و نقاط قوت خود را از دست بدهند، به همین علت به شدت در زمینه‌های فرهنگی سرمایه‌گذاری کردند. ارزیابی فرهنگ دو سازمان کمک کرد تا ارزش‌ها و نقاط مشترک و تفاوت‌ها را شناسایی کنند. نقاط مشترک می‌توانستند در ایجاد یک فرهنگ ترکیبی به‌کار روند و تفاوت‌ها نیز باید مدیریت می‌شدند: هر دو شرکت روی «نتیجه»، «حمایتگری» و «قانون‌مداری» تاکید داشتند. هر دو شرکت، غذای با کیفیت، خدمات عالی، برخورد منصفانه با کارکنان و حفظ رویکرد محلی را ارزش تلقی می‌کردند. اما یکی از آنها دارای سبک مدیریتی «بالا به پایین» بود و در میان مدیرانش، رفتار «اقتدارگرایانه» رواج داشت. از آنجا که هر دو شرکت به‌کار گروهی و سرمایه‌گذاری در جوامع محلی اهمیت می‌دادند، رهبران نیز «حمایتگری» و «هدف‌محوری» را در اولویت قرار دادند. همزمان، ایجاد تغییراتی در استراتژی لازم بود، از جمله تغییر سبک مدیریت «بالا به پایین» و «اقتدارگرایی» و روی آوردن به فرهنگ «یادگیری» به‌منظور ایجاد نوآوری در فروشگاه‌های جدید و خرده‌فروشی آنلاین. یکی از رهبران ارشد در رابطه با استراتژی جاه‌طلبانه می‌گفت: «باید جسارت این را داشته باشیم که متفاوت عمل کنیم، به جای اینکه خودمان را محدود به سنت‌های دست و پاگیر کنیم.»

وقتی بر سر یک فرهنگ به توافق رسیدند، رهبرانی از هر دو سازمان را شناسایی کردند که سبک شخصیتی و ارزش‌هایشان کمک می‌کرد تا شکاف‌های فرهنگی را پر کنند و از فرهنگ جدید حمایت کنند. سپس یک برنامه برای تیم‌های ارشد به اجرا درآوردند تا فرهنگ جدید را میان آنها ترویج کنند. این برنامه روی این موضوعات تاکید داشت: شفاف‌سازی اولویت‌ها، ارتباطات مبتنی بر اعتماد و ایجاد هنجارهای تیمی با این هدف که فرهنگ جدید در رگ‌های سازمان جریان یابد.

و نهایتا اینکه، عناصر ساختاری هر دو سازمان از نو و با در نظر گرفتن مسائل فرهنگی طراحی شدند. یک مدل جدید رهبری نیز طراحی شد که جذب نیرو، ارزیابی استعدادها، آموزش و توسعه، مدیریت عملکرد، سیستم‌های پاداش‌دهی و ترفیع را شامل می‌شد. معمولا هنگام طراحی یک مدل جدید در سازمان‌هایی که دستخوش تحولات بزرگ شده‌اند، از این نکات غفلت می‌شود اما فراموش نکنیم که اگر سیستم‌ها و ساختارها با فرهنگ و گزینه‌های رهبری در یک راستا نباشند، پیشرفت چندانی حاصل نخواهد شد.

مطالعه موردی: لزوم یادگیری در شرایط عدم اطمینان

تعجبی ندارد اگر «نتیجه‌گرایی»، متداول‌ترین سبک فرهنگی در میان سازمان‌های مورد مطالعه ماست. با این حال، طی یک دهه اخیر شاهد تغییر گرایش رهبران به سمت فرهنگ «یادگیری» بوده‌ایم. این تغییر گرایش در واکنش به شرایط بوده است: شرایط غیرقابل پیش‌بینی و پیچیده که سازمان‌ها را به نوآوری و همگام شدن با تحولات وادار می‌کند. گرچه در میان داده‌های ما، یادگیری از نظر اهمیت در رتبه چهارم قرار دارد اما در شرکت‌های کوچک (۲۰۰ کارمند یا کمتر) و صنایع نوظهور (مثل نرم‌افزار، تکنولوژی و تجهیزات وایرلس) اهمیت یادگیری به مراتب بیشتر است.

یکی از شرکت‌های تکنولوژی واقع در سیلیکون ولی را در نظر بگیرید. گرچه آنها کسب‌وکار قدرتمندی راه‌اندازی کرده و سرمایه‌های هنگفتی را صرف استخدام مهندسان با استعداد و تکنولوژی‌های پیشرفته کرده بودند، اما همزمان با ظهور و پیشرفت شرکت‌های جدیدتر و چابک‌تر، رشد درآمد این شرکت رو به کاهش گذاشت. رهبران شرکت به این نتیجه رسیدند که فرهنگ سازمان می‌تواند به یک وجه تمایز تبدیل شود، پس تصمیم گرفتند آن را شناسایی و تقویت کنند و تکامل بخشند. فرهنگ این سازمان به شدت «نتیجه‌گرا»، تیمی (حمایتگر) و اکتشافی بود (تلفیقی از دو فرهنگ مفرح و آموزش مدار).

پس از بررسی استراتژی کسب‌وکار و دریافت اطلاعات از کارمندان، رهبران هدف خود را تعیین کردند: ایجاد یک فرهنگ با تاکید بیشتر بر «یادگیری». این رهبران از مدل فرهنگی ما به‌عنوان یک زبان جدید برای انجام فعالیت‌های روزمره سازمان استفاده کردند. آنها میان کارکنان و مدیران گفت‌وگوهایی حول محور نوآوری و اکتشاف ترتیب دادند. گرچه ایجاد تغییر در فرهنگ سازمان یک فرآیند زمانبر است اما در کمتر از یک‌سال، شاهد پیشرفت چشمگیر این سازمان بودیم. و گرچه هدف شرکت افزایش فروش، رقابت و ثبات بیشتر بود، میزان مشارکت کارکنان نیز افزایش یافت.

مطالعه موردی: عدم سازگاری فرهنگ و استراتژی؛ مانع موفقیت

ما یک شرکت خدمات صنعتی مستقر در اروپا را مورد مطالعه قرار دادیم. اخیرا این شرکت شاهد تحولات بزرگ و بی‌سابقه‌ای در حوزه انتظارات مشتری، الزامات قانونی و رقابت بود. استراتژی شرکت که از دیرباز بر رهبری هزینه‌ها (cost leadership) تمرکز داشت، باید تغییر می‌کرد و برای آنکه شرکت از سایر رقبا متمایز شود، باید بر بهبود خدمات تمرکز می‌کردند. اما فرهنگ قدرتمند سازمان، مانع بزرگی بر سر راه بود. طبق تشخیص ما، فرهنگ این سازمان «نتیجه‌گرا»، «حمایتگر» و «قانون‌مدار» و مدیریت آن، پیرو سبک «بالا به پایین» با تاکید بر «اقتدارگرایی» بود. رهبران این شرکت تصمیم گرفتند فرهنگ سازمان را به سمت «هدف‌محوری»، توانمندسازی، تبادل دانش و کار تیمی سوق دهند که این به معنای افزایش «حمایتگری»، «آموزش‌مداری» و «هدف‌محوری» و کاهش «اقتدارگرایی» و «نتیجه‌گرایی» بود. ایجاد این تغییرات چالش‌برانگیز بود، چراکه فرهنگ فعلی تا آن زمان توانسته بود به خوبی پاسخگوی نیازهای سازمان باشد چون تا آن زمان، لازمه بقا در آن صنعت، تمرکز بر بهره‌وری و «نتیجه‌گرایی» بود. بسیاری از مدیران هنوز فرهنگ سازمان را یک نقطه قوت می‌پنداشتند و تمام تلاش خود را می‌کردند تا تغییری در آن ایجاد نشود که این تهدید بزرگی برای استراتژی جدید بود. ایجاد تغییرات فرهنگی برای هر سازمانی ترسناک است اما این شرکت نشان داد که این کار غیرممکن نیست. مدیر ارشد اجرایی، برنامه‌هایی برای توسعه رهبری معرفی کرد و فرصت‌های آموزشی جدیدی را در اختیار مدیران قرار داد تا راحت‌تر بتوانند تغییرات فرهنگی را بپذیرند. اگر مدیری شرکت را ترک می‌کرد، مدیران جدید به دقت و با در نظر گرفتن معیارهایی مثل «حمایتگری» و «هدف‌محوری» انتخاب می‌شدند. این تحولات فرهنگی و استراتژیک به شکل خدمات متنوع و یکپارچه نمود پیدا کرد و به رشد شرکت، به‌ویژه در بازارهای نوظهور منجر شد.

  معایب و مزایای سبک‌های فرهنگی هشت‌گانه:

هر کدام از سبک‌های فرهنگی دارای یکسری نقاط قوت و ضعف هستند. آنچه می‌خوانید مزایا و معایب سبک‌های فرهنگی در شرکت‌های مورد مطالعه ماست:

فرهنگ حمایتگر: گرم، صمیمی و ارتباطی

مزایا: کار گروهی، مشارکت، ارتباطات، اعتماد و احساس تعلق بیشتر

معایب: تاکید بیش از حد بر توافق جمعی می‌تواند به کاهش حس اکتشاف و رقابت و فرآیند تصمیم‌گیری کند بینجامد.

فرهنگ هدف‌محور: آرمان‌گرا و سازشگر

مزایا: ارزش نهادن بر موضوعاتی مثل تنوع، پایداری و مسوولیت اجتماعی

معایب: تاکید بیش از حد بر اهداف بلندمدت و ایده‌آل‌ها ممکن است مانع از پرداختن به مسائل فوری و واقع‌بینانه شود.

فرهنگ آموزش مدار: تبادل دانش، ابتکار و اکتشاف

مزایا: نوآوری، چابکی و یادگیری بیشتر

معایب: تاکید بیش از حد بر اکتشاف می‌تواند به عدم تمرکز و عدم بهره‌مندی از مزایای موجود منجر شود.

فرهنگ مفرح: شاد، خودجوش، سرگرم‌کننده

مزایا: روحیه بهتر کارکنان، مشارکت و خلاقیت بیشتر

معایب: تاکید بیش از حد بر آزادی عمل و مشارکت می‌تواند به بی‌نظمی، عدم پیروی از قوانین و عدم پاسخگویی منجر شود.

فرهنگ نتیجه‌گرا: دستاوردگرا، تاکید بر نتیجه

مزایا: اجرای بهتر برنامه‌ها و استراتژی‌ها، تاکید بر تمرکز خارجی، ایجاد قابلیت‌ها و دستیابی به اهداف

معایب: تاکید بیش از حد بر نتایج می‌تواند به نارسایی‌های ارتباطی و تعاملی و استرس منجر شود.

فرهنگ اقتدارگرا: قاطع، قدرتمند و مسلط

مزایا: تصمیم‌گیری و واکنش سریع در برابر تهدیدها و بحران‌ها

معایب: تاکید بیش از حد بر اقتدارگرایی و تصمیمات قاطع می‌تواند به زد و بندها، اختلافات و ایجاد یک محیط ناامن روانی منجر شود.

فرهنگ ایمن: واقع‌بین، محتاط و آماده

مزایا: مدیریت ریسک بهتر، ثبات و استمرار کسب‌وکار

معایب: تاکید بیش از حد بر استانداردسازی ممکن است به بوروکراسی (تشریفات دست و پاگیر اداری)، عدم انعطاف‌پذیری و ایجاد یک محیط کار ماشینی منجر شود.

فرهنگ قانون‌مدار: تابعیت از قوانین، محترمانه و مشارکتی

مزایا: بهره‌وری عملیاتی، کاهش اختلافات و احترام به حقوق مدنی

معایب: تمرکز بیش از حد بر قوانین و سنت‌ها می‌تواند به کاهش فردگرایی، نوآوری و چابکی سازمانی منجر شود.

ایجاد تغییر در فرهنگ سازمان

بر خلاف طراحی و اجرای یک برنامه، ایجاد تغییر در فرهنگ سازمان کاملا با احساسات کارکنان و عوامل اجتماعی گره خورده است. برای تغییر فرهنگ یک سازمان، می‌توانیم از این چهار اهرم استفاده کنیم:

۱. ترسیم یک تصویر شفاف از فرهنگ هدف

۲. انتخاب مدیرانی که با فرهنگ هدف سازگار هستند.

۳. ایجاد جلسات توجیهی با محوریت فرهنگ و لزوم ایجاد تغییرات

۴. پیشبرد تغییرات مورد نظر از طریق ساختارها، سیستم‌ها و فرآیندهایی که با فرهنگ هدف همسو هستند.

افزایش عملکرد سازمان از طریق تغییرات فرهنگی، ممکن (و البته لازم) است. مدیران باید ابتدا فرهنگ فعلی سازمان را بشناسند. مدیریت از طریق فرهنگ، یکی از معدود اهرم‌هایی است که برای شرکت‌ها باقی مانده است. بسیاری از مدیران در برخورد با مسائل فرهنگی دچار ناامیدی و سردرگمی می‌شوند. رهبران موفق اما، از فرهنگ به‌عنوان یک ابزار مدیریتی قدرتمند استفاده کنند.

یکشنبه, 16 ارديبهشت 1397 12:32

همایش ملی «تصوف، شاخصه ها و نقد ها»

پیش نشست همایش ملی «تصوف، شاخصه ها و نقد ها» برگزار می شود

 

 

نخستین پیش نشست همایش ملی «تصوف، شاخصه ها و نقد ها» با حضور حجج اسلام والمسلمین سبحانی و خسروپناه و به همت دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم برگزار می شود.

 

تصوف

 

 

به نقل از دفتر تبلیغات اسلامی، حجت الاسلام والمسلمین سبحانی با اشاره به برگزاری نخستین پیش نشست همایش ملی تصوف، شاخصه ها و نقد ها در قم، تصریح کرد: اندیشه های صوفیانه، گاه در ادبیات عمومی ما مانند شعر فارسی و داستان ها و حکایت ها به گونه ای نفوذ کرده که برای مردمی که با ادبیات شیرین فارسی مانوس هستند و از مضامین عالی آن استفاده می کنند، مغفول می ماند.

وی افزود: این انحرافات از طریق همین ادبیات منتقل می شود و آثار نادرست خود را بر جای می گذارد.

رئیس قطب تعمیق ایمان و باورهای دینی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم ادامه داد: در آثار دینی ما مثلا در تفسیر و شرح احادیث و خطابه های دینی، کسانی که کمتر آشنا هستند گاه با غفلت از این مضامین نادرست، این مطالب و انحرافات را منتشر می کنند یعنی این مطالب صوفیانه، گاهی به حاشیه ادبیات دینی ما نیز رسوخ کرده است.

وی بیان داشت: بسیار دیده می شود که مداحان ما از اشعاری استفاده می کنند که عرف شیعی اعم از مراجع عظام و سطوح مختلف مردم از آنها غلو و بزرگ گویی درباره اهل بیت علیهم السلام را برداشت می کند و از آن شگفت زده می شود، وقتی ریشه یابی می کنیم مشاهده می شود که این اشعار از درون فرقه های صوفیانه اخذ شده است.

حجت الاسلام والمسلمین سبحانی ادامه داد: حتی در حوزه موسیقی سنتی که مورد توجه اقشاری از جامعه است، مضامین نادرست صوفیانه تبلیغ و ترویج می شود که بخشی از جامعه ناخواسته و نا آگاهانه درگیر با این تفکرات ناصحیح می شوند.

وی بیان داشت: اخیرا مشاهده می شود که حتی برخی از کتب درسی که رسالت آنها نشر ادبیات فارسی و فرهنگ دینی است، با غفلت از این نکات، مطالب ناصحیح صوفیانه را نشر می دهند و ذهن جوانان را درگیر می کنند.

رئیس قطب تعمیق ایمان و باورهای دینی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: این دفتر به عنوان یک نهاد حوزوی که توسط مقام معظم رهبری به عنوان نماد روشنفکری حوزه تلقی شده وظیفه خودش می داند در مقابله با این گونه حرکت های فرهنگی نقش روشنگرانه داشته باشد و نخبگان و محققان را دعوت کند تا این مباحث را برای عموم جامعه تببین نمایند.

وی خاطرنشان کرد: برهمین اساس نخستین پیش نشست همایش ملی تصوف، شاخصه ها و نقد ها روز 20 اردیبهشت ماه 97 از ساعت 10 صبح در سالن همایش پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم برگزار می شود.

لازم به ذکر است، حجج اسلام والمسلمین سبحانی، خسروپناه و دکتر یثربی در این نشست به سخنرانی خواهند پرداخت.



منبع: خبرگزاری رسمی حوزه

یکشنبه, 16 ارديبهشت 1397 12:29

همه درگیر "ربا" شده ­ایم!

تحلیلی بر سخنان آیت الله جوادی آملی درباره بانک ها

 

 

یکی از بزرگ ترین معضلات این نظام بانکی، این است که پس از گذشت نزدیک به 40 سال از انقلاب اسلامی ایران، هنوز از شر "ربا" رها نشده است. بارها علما و مراجع عظام تذکر و هشدار داده اند و خواستار اصلاح آن شده اند اما هنوز آنچه می باید، نشده است.

 

ربا، ربا در بانک، رباخواری

 

 

حال نظام بانکی اصلا خوب نیست. این چندان ربطی به مشکلات اخیر چند مؤسسه مالی و نگرانی­ های سپرده گذاران آن­ها، ندارد؛ اصل دم و دستگاه بانکی کشورمان با خیلی از ارزش­ها، اعتقادات، آرمان­ها و حتی روزگار معیشتی مردم ما هم­خوانی ندارد!

مردم بسیاری دارند با وام ­های بانکی و اقساط آن دست و پنجه نرم می­ کنند در حالی که همه، از سر اجبار و بدِ روزگار گرفتارش شده اند نه تمایل و رضایت.

از طرفی همه می­ دانیم که برخلاف بسیاری از ادیان و مکاتب، اسلام عزیز، برای بخش اقتصادی زندگی مردم، برنامه ­های دقیق و روشن و راهگشا دارد؛ پس این تناقضِ هست و باید، کی و چگونه باید حل شود؟

روشن است که بانک و بانکداری، از آغاز پیدایش، مفهومی اسلامی نبوده است بلکه حتی برای مقصودی ضد اسلامی ایجاد شده است اما به هر حال، پدیده ­ای است که امروز در جامعه ­ی اسلامی ما جا افتاده و با زندگی مردم عجین شده است. ساختاری که امروز بانکداری کشور ما دارد، معجونی است از قواعد بانکداری غربی همراه با کمی از عقود اسلامی در معاملات و قراردادها. در مجموع، نتیجه ­ی عملکردش چیزی نیست که مطلوب باشد و برای مردم و اقتصاد کشور مشکل درست نکند. یکی از بزرگ­ترین معضلات این نظام بانکی، این است که پس از گذشت نزدیک به 40 سال از انقلاب اسلامی ایران، هنوز از شر "ربا" رها نشده است. بارها علما و مراجع عظام تذکر و هشدار داده ­اند و خواستار اصلاح آن شده ­اند اما هنوز آنچه می ­باید، نشده است.

در چهارچوب فکری و عقیدتی اسلام، رباخواری، جنگ با خداست و خداوند ربا را بی­برکت کرده است پس تکلیف نظام اسلامی با این سیستم بانکداری چیست؟ دو راه وجود دارد: یا باید به کلی پدیده­ای به نام بانک را حذف کند و اقتصاد خود را بدون بانک اداره کند یا این­ که بانک را نگه دارد اما برای میکروب مهلک ربا در بانکداری، راه حلی بیندیشد.


وقتی بانک­ها در دنیای غرب تأسیس شدند، منابعی را با یک نرخ سود مشخص می گرفتند و از آن سو همان مبلغ را با یک سود مشخص به افراد دیگری پرداخت می کردند و بانک ها از این طریق با دادن وام و خلق پولی که انجام می گرفت، سودهای کلانی کسب می کردند که مبنای این سود رباست.

پس بانک یک واژه لاتین است که فعالیت های آن همراه با رباست. گسترش این نوع بانک ها در دنیای غرب بر مبنای ربا بود که به دیگر کشورها نیز توسعه یافت و در ایران هم در دوره قاجار و بعد از آن اقدام به تاسیس شعبه نمودند. فلسفه ایجاد بانک و دلیل اصلی تاسیس و حیات بانک رباست و چون به دنبال حداکثرسازی سود است، منبع اصلی درآمد بانک در فعالیت قرضی، ربا است.[1]

اما در چهارچوب فکری و عقیدتی اسلام، رباخواری، جنگ با خداست[2] و خداوند ربا را بی ­برکت کرده است[3] پس تکلیف نظام اسلامی با این سیستم بانکداری چیست؟ دو راه وجود دارد: یا باید به کلی پدیده ­ای به نام بانک را حذف کند و اقتصاد خود را بدون بانک اداره کند یا این­ که بانک را نگه دارد اما برای میکروب مهلک ربا در بانکداری، راه حلی بیندیشد.

آن­چه که اتفاق افتاد، راه دوم بود. در سال 1363 قانون بانکداری بدون ربا مصوب گردید و برای اجرا ابلاغ شد که چهارچوب فعالیت بانکها را مشخص می­ کند. به نظر برخی کارشناسان، این قانون صرف نظر از مواردی در نوع خود قانون خوب و کاملی است که اگر این قانون به درستی اجرا می شد قطعاً ربا از نظام بانکی حذف می گردید.[4] اما گویا اجرای آن قانون آن­گونه که باید، محقق نشده است. در حقیقت ماجرا، فرقی نمی ­کند که قانونی برای رفع مشکل داریم و اجرا نمی ­شود یا اصلاً قانونی وضع نشده است. چیزی که برای مردم مشهود و ملموس است، رد پای منحوس ربا در نظام بانکداری و در اقتصاد کشور است که باید با عزمی جزم، با عمل جسورانه و نه با حرف ­های مکرر، فکری به حالش شود.

نکته­ ی مهم در ربوی بودن بانکداری، تضمین سود علی الحساب است. اگر بانک با سپرده ­ی مردم در یک فعالیت واقعی اقتصادی مشارکت کند، نمی­ تواند از همان اول سود را مشخص و تضمین نماید. این سود از پیش تضمین شده، همان رباست!

نکته­ ی مهم در ربوی بودن بانکداری، تضمین سود علی الحساب است. اگر بانک با سپرده ­ی مردم در یک فعالیت واقعی اقتصادی مشارکت کند، نمی­ تواند از همان اول سود را مشخص و تضمین نماید. این سود از پیش تضمین شده، همان رباست!


حدیثی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) روایت شده که توصیف روزگار ماست و علاوه بر آن­ که تکان دهنده و عبرت آموز است، بیان­ کننده ­ی راه سختی است که برای اصلاح ساختار اقتصادمان در پیش داریم. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) به امیر مؤمنان (علیه السلام) فرمود: "یا علی زمانی بر این مردم می‌آید که هیچ­کس از شرّ ربا در امان نمی‌ماند و اگر هم رباخوار نباشد قوائی از ربا دامنگیر او خواهد شد. به خدا قسم، ربا در بین این امت مخفی ­تر و پنهان‌ تر است از جای رد پای مورچه در صفا و مروه".[5]

این­ که مسئولان و دولتمردان باید جدی ­تر از قبل پیگیر اصلاح نظام بانکداری باشند، جای خود؛ اما ما هم باید از خودمان شروع کنیم. یک راه، توسعه ­ی قرض الحسنه­ ی واقعی است. فرهنگ قرض الحسنه را رواج دهیم و به وعده ی خدا اعتماد کنیم که قرض الحسنه، سبب افزایش تصاعدی روزی­مان می­ شود.[6] دومین راه این ­که تا می ­توانیم از سیستم بانکداری ربوی چه در قالب سپرده گذاری با سود تضمین شده چه در قالب وام­ های بهره ­ای، دوری کنیم تا قدمی در راه برچیده شدن آن از فضای اقتصادمان برداشته باشیم. به امید آن روز.

 


پی نوشت:


[1] - دکتر صمصامی، « بانک و راه‌های عملی اقتصاد بدون ربا» موسسه طلوع.
[2] -" فَاِن لَمْ تَفْعَلوا فَاذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَاللهِ وَ رسُولِه " بقره، 279
[3] -" یَمْحَقُ اللهُ الرّبوا" بقره، 276 و " وَما اتَیْتُمْ مِنْ رِباً لِیَرْبُوا فی اَموالِ النّاسِ فَلایَرْبُوا عِنْدَالله " روم، 39
[4] - دکتر صمصامی، « بانک و راه‌های عملی اقتصاد بدون ربا» موسسه طلوع.
[5] - مستدرک ج 2 ص 479
[6] - " مَنْ ذَالَّذی یُقرِضُ الله قَرْضاً حَسَناً فَیُضاعِفَهُ لَهُ اَضْعافاً کَثیرَةً" بقره،  245

شرح و تفسیر آیه 4 سوره بلد

 

 

انسان از آغاز زندگى حتى از آن لحظه‏اى که نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى ‏شود، مراحل زیادى از مشکلات و درد و رنج‌ها را طى مى‏ کند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفولیت، و سپس جوانى، و از همه مشکل‌تر دوران پیرى، مواجه به انواع مشقّت‌ ها و رنج‌ها است، اما دلیل این همه مشقت چیست؟

 
 

خلقت انسان در سختی

 

 


همه انسان ها در طول زندگی خود به نوعی با سختی و مشکات گوناگونی درگیر می شوند اما این سختی ها از کجا نشات می گیرد؟ اصلا چرا باید انسان اینقدر سختی بکشد؟
گفتمان دینی این سختی کشیدن انسان را انکار نمی کند بلکه به صراحت در قرآن می فرماید:«لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِي كَبَدٍ؛ [1] همانا ما انسان را در رنج و زحمت آفریدیم.»
حال باید دید چرا خداوند انسان را همراه با رنج و سختی خلق کرده است؟!
 

تفسیر آیه

«کَبَد» به گفته «طبرسى» در «مجمع البیان» در اصل، به معنى «شدت» است، و لذا هنگامى که شیر غلیظ شود «تَکَبَّدَ اللَّبَنُ» مى گویند.
ولى، به گفته «راغب» در «مفردات»، «کبد» (بر وزن حسد) به معنى دردى است که عارض «کبد» (جگر سیاه) انسان مى شود و سپس، به هر گونه مشقت و رنج اطلاق شده است. ریشه این لغت هر چه باشد، مفهوم فعلى آن همان رنج و ناراحتى است.

اما در این‌که این رنج و سختی در چه چیزی است، احتمالاتی وجود دارد:

1. این‌که سختی و دشواری در زندگی انسان باشد. انسان از آغاز زندگى حتى از آن لحظه‏اى که نطفه او در قرارگاه رحم واقع مى ‏شود، مراحل زیادى از مشکلات و درد و رنج‌ها را طى مى‏ کند تا متولد شود، و بعد از تولد در دوران طفولیت، و سپس جوانى، و از همه مشکل‌تر دوران پیرى، مواجه به انواع مشقّت‌ ها و رنج‌ها است، و این است طبیعت زندگى دنیا، و انتظار غیر آن داشتن اشتباه است و این معنای آیه است که انسان را در سختی و دشواری آفریدیم.

2. منظور سختی و مشکل در دین باشد. به این معنا که انجام امور دینی سخت است و انسان برای رستگاری باید به آنها عمل کند.

3. منظور از سختی و مشکل، سختی و مشکل در آخرت است. مرگ واقعه‌ای که برای عموم انسان‌ها ترسناک است؛ سپس حیات مجدد و ترس از حسابرسی و ... که مجموعاً سخت و طاقت فرسا می‌باشند.

حال باید دید از میان این سه احتمال کدامیک به واقعیت نزدیک تر است.

احتمال دوم که مبنی بر سختی دینداری بود قطعا غیر قابل قبول است چراکه با آیات دیگر قرآن سازگار نیست.
«يُريدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ؛[2] خدا براى شما آسانى مى‏ خواهد و براى شما دشوارى نمى‏ خواهد»
اگر شما به سیاق آیه توجه بکنید خدای متعال در ابتدای این آیه شریف در مقام بیان حکم روزه است کما اینکه در ابتدای همین آیه فرموده است:
«شَهْرُ رَمَضانَ الَّذي أُنْزِلَ فيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَ بَيِّناتٍ مِنَ الْهُدى‏ وَ الْفُرْقانِ فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَ مَنْ كانَ مَريضاً أَوْ عَلى‏ سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَر؛[3] ماه رمضان [همان ماه‏] است كه در آن، قرآن فرو فرستاده شده است، [كتابى‏] كه مردم را راهبر، و [متضمّن‏] دلايل آشكار هدايت، و [ميزان‏] تشخيص حق از باطل است. پس هر كس از شما اين ماه را درك كند بايد آن را روزه بدارد، و كسى كه بيمار يا در سفر است [بايد به شماره آن،] تعدادى از روزهاى ديگر [را روزه بدارد].»
به عبارت دیگر از متن آیه فقط این مطلب کلی را فهمیدیم که خداوند برای بندگان خودش «آسانی»خواسته و «سختی» نخواسته و این یک قاعده کلی است.

بنابر این احتمال دوم قابل پذیرش نیست. اما از میان دو احتمال دیگر باز هم احتمال دوم معقول تر است چراکه وقتی سخن از خلقت می شود آنچه که به ذهن متبادر می شود آمدن انسان به دنیا است و نه به آخرت، علاوه بر اینکه آخرت بازتاب اعمال ما در دنیا است به همین دلیل می تواند سخت نباشد.

فلسفه سختی انسان ها

1. در درون ذات عالم ماده نوعی تضاد نهفته است. یعنی این دنیا پر از اضداد است، از طرفی خوبی وجود دارد و از طرفی بدی هم وجود دارد ، یک نفر به موفقیت و پیروزی دست پیدا می کند و دیگری شکست می خورد و امثال این مثال ها را در اطراف خود زیاد دیده ایم. بنا بر این زندگی چنین دنیایی قطعا سخت است و انسانی هم که وارد این دنیا می شود به سختی خواهد افتاد.

2. سختی ها انسان را در منازل عرفانی نگاه می دارد. رفاه غفلت آور است. رفاه بیش از حد موجب می شود انسان از خدا، از خود، از تمدن و هویت و فرهنگ غافل شود و همین موضوع بحران هویت به دنبال دارد. آیا یک دانشجوی ریاضی یا فیزیک در رفاه و خورد و خوراک و خوابیدن است که به المپیاد راه پیدا می کند یا در سختی ها؟او به انسان بیشترین محبت را دارد و بلندترین مقامات را برای او می خواهد. پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیز با همه رنج یتیمی و آزار کفار و هجرت ساخت و در میان مردم زندگی کربنابراین فلسفه سختی ها این است که انسان در حال یقظه و بیداری بماند و از خود، جامعه، همنوعان و از همه مهم تر خدا غافل نشود و در برابر شریعت حس مسوولیت داشته باشد.

 


پی نوشت ها:
[1] سوره بلد، آیه 4
[2] سوره بقره، ۱۸۵
[3] همان

 


منابع:
تفسیر المیزان
تفسیر نمونه
اسلام کوئست
شیعه نیوز
سوال سیتی

یکشنبه, 16 ارديبهشت 1397 12:12

چرا همسرم دوست من نیست ؟

بررسی طلاق عاطفی از دیدگاه تئوری انتخاب (3)

 

 

همسران در رفتارهایی که نسبت به همدیگر انجام می دهند اگر تأمل کنند و از روی یک انتخاب صحیح آن را انجام دهند، هیچ گاه دچار اختلاف نمی شوند.

 

 

طلاق عاطفی

 

 


 تا حالا به این قضیه فکر کرده اید که ؛

- چرا نگه داشتن یک دوست قدیمی ، راحت تر از حفظ رابطه ی زناشویی است ؟

- چرا خیلی از ما سالها با دوستانمان در تماس هستیم و با آنها دچار حداقل تنش می شویم ، ولی قادر به برقراری این رابطه با همسرمان نیستیم ؟

- چرا نمیتوانیم با همسرمان مثل دوستانمان رفتار کنیم ؟

- چرا پس از گذشت مدتی شوروشوق اولیه ی ازدواج از بین می رود و روزمرگی و کسالت و یکنواختی جایش را می گیرد؟

- چرا بعد از مدتی زن و شوهر ، گذراندن وقت با دیگران را به همراهی با همسرشان ترجیح می دهند ؟

این چه معمایی است که گویا بی جواب مانده است ، حتی از سوی برخی افرادی که سالها اصول تدبیر منزل و روانشناسی خانواده و غیره را می دانند و تدریس می کنند و در این زمینه کتاب می نویسند ، ولی در حفظ مطلوب و طولانی مدت رابطه هایشان، با مشکل روبرویند ؟

خوشبختانه این روزها تئوری انتخاب ، سعی در حل این معما دارد .

همان طور که در مقاله ی قبل توضیح دادیم  ما ، تمامی رفتارهایمان را انتخاب میکنیم . آنچه رابطه ی زناشویی را تخریب می کند و به طلاق عاطفی می کشاند ، نه عدم تفاهم است ، نه از بین رفتن مهر و محبت ، بلکه انتخاب رفتارهای مخربی است که زن و شوهر بعد از ازدواج نسبت به یکدیگر به کار می گیرند . اگر فقط یک بار، یکی از این رفتارهای تخریبگر را انتخاب کنیم و آنرا بارها و بارها تکرار کنیم ، پس از مدتی هردونفر احساس ناخشنودی و فلاکت در زندگی می کنند .


تئوری انتخاب به هفت عادت مخربی اشاره می کند که همسران ، مدام و هرروزه – گاه حتی به خیال اصلاح روابط خود -  از آنها استفاده می کنند و مدام و هرروزه از هم دورتر می شوند و گام به گام به طلاق قانونی یا عاطفی نزدیک تر می شوند.

 افرادی که این هفت رفتار رادر خود بشناسند و سعی و تلاش جدی در حذف یا کم کردنش نمایند ، سود بسیاری در بهبود روابط شان برده اند . این رفتارها و عادات مخرب عبارتند از :

هفت رفتار مخرب در روابط زناشویی :
1-انتقاد کردن
فردی که انتقاد می کند ، خود را برتر از دیگری می داند ؛ که این حس برتری در روابط زناشویی ، بسیار ویرانگر است . انتقاد سازنده در روابط زن وشوهر به هیچ وجه معنایی ندارد .

2-سرزنش کردن
مقصر دانستن دیگری ، یا شرمنده ساختن طرف مقابل ، برای اتفاق ناخوشایندی که رخ داده یا رخ نداده ، تخریبگر روابط زناشویی است ؛ زیرا هیچ انسانی درهیچ رابطه ای از رهگذر سرزنش ، انسان بهتری نخواهد شد .

3-شکوه و شکایت کردن
شکایت از اینکه دیگری ، باید همان گونه ای باشد که من می خواهم ، یعنی تلاش برای تغییر دیگری ، یعنی نپذیرفتن دیدگاه ها و سلائق طرف مقابل ، یعنی حرکت در مسیر جدایی ، خستگی و کلافگی .

4-تهدید کردن
" اگر این کار را انجام دهی ، آن وقت من هم ..... " ، " اگر طبق میل من رفتار نکنی ، من هم دیگر .... " و موارد دیگری که مدام با بیان پنهان و آشکار در گفتگوهای همسران زده می شود ، و مدام روابط را خراب و خرابتر می نماید .

5-غرغر کردن
تکرار مداوم انتقاد ، سرزنش ، شکایت و تهدید . تکرار مداوم بیان خواسته با زبان کنایه و گلایه ؛ که نتیجه اش سرخوردگی است و آزردگی ، که نتیجه اش دوری روابط است و ناامیدی از باهم بودن ، با هم حرف زدن ، ...

6-تنبیه
خودداری از روابط جنسی و محبتی در زنان ، کم کردن یا قطع کردن توجه در مردان ، همه و همه ، رفتارهای مخربی است که نه تنها احتمال تکرار یک رفتار را کم نمیکند ، بلکه افراد را به سمت ارضای غیراخلاقی و غیرمسئولانه ی نیازهایشان می کشاند .

7-باج دادن
تلاش برای وادار کردن دیگری به انجام دادن یا ندادن کاری ، در عوض پیامدی خوشایند ، همه و همه به منظور کنترل و تغییر دیگری ، به سمت آنچه "من" می خواهم .
این عادات هفتگانه ، از اینرو مخرب است که اگر برای مدت طولانی اعمال شود ، زندگی زناشویی را یا به سمت جدایی کامل می کشاند یا به سمت طلاق عاطفی .

حال،  سوال اول را دوباره تکرار می کنیم : چرا نگه داشتن یک دوست قدیمی ، راحت تر از حفظ رابطه ی زناشویی است ؟

پاسخ تئوری انتخاب این است : چون ما در ارتباط با دوستان خود ، کمتر از این عادات استفاده می کنیم . در روابط زناشویی زن و شوهر ، به خیال اینکه می خواهند روابط شان را بهتر نمایند ، مدام از هم انتقاد می کنند ، مدام خواسته های خود را با کنایه و گلایه مطرح می کنند ، و به جای هر نوع گفتگو و ارتباط موثر ، سرزنش می کنند و غر می زنند .
و ماحصل این همه تلاش بیهوده ، شنا کردن در مرداب آزردگی و کدورت است ، و ماندن در مه غلیظ روزمرگی و بی نشاطی .

تئوری انتخاب به جای این هفت رفتار مخرب ، هفت رفتار سازنده را پیشنهاد می کند که به کاربردنش در روابط زناشویی ، چیزی کمتر از معجزه نیست :

هفت رفتار سازنده در روابط زناشویی :
1- مذاکره و گفتگو
یکی از اساسی ترین راهکارهای حل تعارض های زناشویی ، صحبت کردن و گفتگوی موثر است ، به جای هرگونه قهر و اجتناب و سکوت . مذاکره ، کلید اصلی رفع سوء تفاهم ها و دل خوری هاست . مذاکره ی موثر ، سریعترین مسیر است برای رسیدن به هدف.

2-خوب گوش دادن
ارتباط خوب ، دوتا تکنیک دارد : یکی خوب صحبت کردن و دیگری خوب گوش دادن . همدلی و درک احساسات همسران ، زمانی اتفاق می افتد که زن و شوهرسعی میکنند منظور و خواسته ای اصلی همدیگر را از راه خوب گوش دادن ، درست و صحیح متوجه شوند .

3-احترام
احترام ، نه فقط به هم ، بلکه احترام به خصوصیات ، ویژگی ها و خواسته های طرف مقابل ، سبب افزایش صمیمیت و نزدیکی بیشتر می گردد .

4-اعتماد
اعتماد ، قلب و روح عشق است . تنها راه ایجاد اعتماد ، صداقت و روراستی در گفتار و اعمال است . اعتماد ، نقطه ی مقابل شک و تردید و کنترل گری است . وقتی اعتماد وجود ندارد ، بین دو نفر فاصله هایی ایجاد می شود که جا را برای خیانت باز می کند . در فاصله ی بی اعتمادی ، راه برای ورود شخص سومی باز می شود که مفهوم ازدواج و خانواده را به سمت انحراف و تزلزل می کشاند.

5- حمایت
اینکه شخصیت طرف مقابل را از کارهایی که انجام می دهد جدا بدانیم ، مهم است . اینکه بپذیریم انسان ، به خاطر انسان بودنش ، ممکن الخطاست ، مهم است . اینکه در مقابل خطاهای کوچک همسرمان به جای سرزنش و توهین ، حمایتگر باشیم و دلگرم ، مهم است . اینکه در مقابل خطاهای بزرگ همسرمان به جای قهر و دوری و طلاق ، گفتگو و دادن فرصت را انتخاب کنیم ، مهم است

6- تشویق
فردی که از جانب همسرش مورد تشویق قرار میگیرد ، از احساس اطمینانی برخوردار میشود که این احساس ، عامل مهمی در موفقیت های فرد در تمام ابعاد  زندگی اش محسوب میگردد .

7-پذیرش
جمله ی " من تو را دوست دارم ، با تمام ویژگی های خوب و بدی که داری " ، اساس پذیرش در هر رابطه ای است . جمله ی " هیچ کس کامل نیست " ، حقیقتی است که ما را به سمت پذیرش بهتر و سازنده تر هدایت می کند .

برای رسیدن به ازدواجی مطلوب ، این هفت عادات سازنده را جایگزین هفت عادت مخرب نمایید تا شاهد تاثیرات شگفت انگیزش باشید .

برای دوری جستن  از طلاق های عاطفی ، دست از کنترل دیگران بردارید ، سعی کنید گاهی دنیا را از دریچه ی چشم همسرتان نگاه کنید ، و دست از این همه تلاش بی سرانجام برای تغییردادن دیگری بردارید .

ادامه دارد ...

آیا محبت و دوست داشتن نامحرم گناه است؟

 

 

دوست داشتن نامحرم چنانچه منجر به کار حرام مانند نگاه یا سخن و فکر غیر شرعی و دیگر محرّمات نشود، ‌اشکالی ندارد.

 

عشق

 

 

دوست داشتن یک امر قلبی است و گاهی خارج از اختیار انسان است، صرف دوست داشتن کسی از نظر شرع حرام نیست و گناه حساب نمی شود، مگر آن که دوست داشتن کسی انسان را به حرام بکشاند، مثل نگاه کردن به دوست نامحرم از روی لذت و شهوت و یا صحبت کردن از روی لذت و امثال این گونه مواردی که انسان را به سوی گناه می کشاند.

۱- اگر انسان زمینه ازدواج دارد و با قصد ازدواج کسی را دوست داشته باشد، باید برای فراهم ساختن زمینه ازدواج اقدام کند و از راه های متعارف اقدام به خواستگاری نماید. اما اگر زمینه ازدواج ندارد و قصد ازدواج با کسی را که دوستش دارد، نداشته باشد. باید از عشق و محبتی که سرانجام مطلوبی ندارد و چه بسا انسان را از خدا غافل کرده و گرفتاری ذهنی و فکری و روحی ایجاد می‌کند، پرهیز نمود.

۲- ادامه دوست داشتن و دلبستگی به نامحرم کم کم به وابستگی افراطی منجر خواهد شد. وابستگی افراطی چیزی جز فرسودگی روانی و تخریب روزافزون استقلال روحی- روانی در پی نخواهد داشت. در نهایت افسردگی روحی و از بین رفتن عزت نفس و تخریب شخصیت انسانی.

۳- تحریک غریزه جنسی، تخیل گرایی افراطی، گرفتار شدن به دام شیطان و ارتکاب گناهان به صورت تدریجی و از بین رفتن زشتی گناه، اضطراب، تشویش و... معلول ادامه دوستی با نامحرم است. این نوع دوستی ها و دوست داشتن از روی احساسات مقطعی و زود گذر می باشد.
برای مبارزه با دوستی و دوست داشتن نامحرم به پیامد های منفی آن فکر کند و اراده و عزت نفس را در خود تقویت کند.

۴- به دلیل وابستگی بلکه دلبستگی ای که نسبت به ایشان دارید، ممکن است صحبت های منطقی و کار شناسانه ما را نادیده بگیرید. باز حرف خودتان را تکرار کنید.

سعی کنید کمبودهای عاطفی که باعث ارتباط و احساس شده، شناسایی کنید و از راه مناسب خودش جبران کنید.

وابستگی روانی به چیزی یا کسی باعث کاهش عملکرد در فرد می‌گردد. به نوعی فرد را از زندگی روزانه ‌و عادی خود خارج می‌سازد. فرد وابسته روانی مثل فرد معتاد، دلش به موضوع وابستگی (مثل مواد مخدر یا محبت معشوق) خوش است، در حالی که این وابستگی عقلاً و منطقاً امری به شدت نکوهیده‌ای است.

۵- هر چیزی علتی دارد. دوست داشتن هم بی علت ایجاد نمی شود.

شما «به چه دلیل» آن شخص نامحرم را دوست دارید؟

الف) اگر به دلیل فضایلی است که دارد، دوست داشتن شخص صاحب فضلیت به خاطر فضایلش، اشکالی ندارد. حتی اگر از جنس مخالف باشد. مثلاً قطعاً بانوان جامعه ما، برخی از شهدا را دوست دارند و این امر اشکالی ندارد.

ب) اما اگر او را دوست دارید از این جهت که او جنس مخالف شماست، این دارای اشکال است. چون محبت شهوانی است. البته این نوع محبت، تا زمانی که مبنای عمل خلافی قرار نگرفته، گناه «فقهی» نیست. اما دارای «اشکال اخلاقی» است. به این معنا که از «نورانیت» شما کم می کند و شما در مواقعی از زندگی که نیاز دارید با «نور» درونتان، راه را از بیراهه تشخیص بدهید و تصمیم درستی بگیرید، به خاطر کاسته شدن از نورتان، ممکن است دچار اشتباه شوید.

شما باید متوجه باشند که همه چیز در چارچوب فقه قرار نمی گیرد. چه بسا امری از حیث «فقهی» بلا اشکال باشد اما از حیث «اخلاق» درست نباشد. سر و کار فقه با اعمال و رفتار جوارحی ما و احکام پنجگانه (واجب، حرام، مستحب، مکروه) است اما سر و کار اخلاق با جوانح ما و با «فضیلت ها و رذیلت ها» است.

ج) شاید او را دوست دارید به خاطر برخی فضیلتها و کمالات...
اما اگر همین فضایل و کمالات به همین صورتی که در این شخص نامحرم هست، در شخص هم جنستان بود، آیا باز هم او را «به همین نحو» دوست داشتید؟ پس در این حالت هم جای احتیاط است. یعنی ممکن است همان «محبت شهوانی» (که از لحاظی یک امر طبیعی است ) از این کانال وارد شود. و آدمی هم چون ناخودآگاه مایل است خودش را مبری از هر گونه خدشه و ایرادی ببیند، لذا متوجه این امر نشود. یا متوجه بشود ولی خود را به تغافل بزند.

- حاصل سخن اینکه:

علاقمند‌ شدن به کسی که نامحرم است، تا زمانی که به صورت عمل غیر شرعی در خارج نمایان نشود، گناه نیست، اما استمرار داشتن این حالت ممکن است عوارض و پیامدهای روحی، روانی و اجتماعی نامطلوب داشته باشد.

اظهار علاقه به نامحرم اگر همراه با کار حرامی باشد جائز نیست و حرام است. نگاه به نامحرم، حرف ها و شوخی هایی که باعث تحریک شهوت می‌شوند و خلوت کردن با نامحرم هم از گناهان است. ممکن است شیطان با استفاده از سیاست گام به گام، این امور را بی جلوه نشان دهد تا منجر به گناه مخفی شویم.

امام علی علیه السلام فرمود:‌ «اتّقوا معاصی الله فی الخلوات فإنّ الشاهد هو الحاکم»(۱)از گناه کردن در خلوت بپرهیزید، زیرا آن کس (خدا) که شاهد است (‌روز قیامت) حاکم و قاضی خواهد بود.

همچنین امام کاظم(ع) فرمود: «حضرت مسیح به اصحاب خود فرمود:‌ گناهان کوچک که انسان آن ها را به حساب نمی آورد از مکر های شیطان است. شیطان آن ها را پیش چشم شما کوچک جلوه می‌دهد و کم کم آن ها زیاد می شود و شما را احاطه می کند.»(۲)

انسان مؤمن مخصوصاً جوانان که زمینه رشد کمالات در وجودش بیشتر است، باید با پیمودن طریق صداقت و پاکی، به قلّه کمالات دست بیابد و به جایی برسد که خدا به ملائکه اش به واسطه او افتخار کند.

 

 


پي نوشت :
۱. ميزان الحكمه‌، محمدمحمدي ري شهري‌، مكتب الاعلام الاسلامي‌، قم. عنوان ۱۳۶۹
۲. همان، عنوان ۱۳۷۲


منبع : باشگاه خبرنگاران جوان

شنبه, 15 ارديبهشت 1397 15:27

بی وفایی‌های دنیا

بی وفایی‌های دنیا

 

 

روزگار بدن ها را فرسوده سازد و آرزوها را تازه گرداند و مرگ را نزديك و اميدها را دور كند. هر كه بر آن ظفر يابد به رنج افتد و هر كه از دستش بدهد، سختى كشد.

 

 

بی وفایی
 
 
 
 
 
شاید زیاد از بی وفایی دنیا شنیده باشیم اما اکثر انسان ها این موضوع را درک نمی کنند و حقیقتا گرفتار دنیا گشته اند. باید این موضوع را در ذهن خود نهادینه کنیم که دنیا موجود قابل اعتمادی نیست. امیر المومنین در این باره می فرماید: «الدَّهْرُ يُخْلِقُ الْأَبْدَانَ، وَ يُجَدِّدُ الْآمَالَ، وَ يُقَرِّبُ الْمَنِيَّةَ، وَ يُبَاعِدُ الْأُمْنِيَّةَ؛ مَنْ ظَفِرَ بِهِ نَصِبَ وَ مَنْ فَاتَهُ تَعِبَ؛ روزگار بدن ها را فرسوده سازد و آرزوها را تازه گرداند و مرگ را نزديك و اميدها را دور كند. هر كه بر آن ظفر يابد به رنج افتد و هر كه از دستش بدهد، سختى كشد.»

شرح حدیث

امام(علیه السلام) در این چند جمله کوتاه و پر معنا چند نکته مهم را یادآور مى شود: نخست این که گذشت روزگار بدن ها را کهنه و فرسوده مى کند و این از واضحات است که بسیارى از مردم به آن توجه ندارند; هر سال و ماه، بلکه هر روز و ساعتى که بر انسان مى گذرد، بخشى از قوا و نیروهاى خود را از دست مى دهد. درست مانند لباسى که بر اثر مرور زمان کهنه و پوسیده مى شود و هیچ گونه استثنایى در آن نیست.

در دومین نکته مى فرماید: «گذشت روزگار آرزوها را نو مى کند» این مطلب به تجربه ثابت شده که حرص بزرگسالان بر جمع مال و به دست آوردن مقام از جوانان بیشتر است و شاید دلیل آن این باشد که انسان هر چه خود را به مرگ نزدیک تر مى بیند احساس مى کند وقت کمترى براى رسیدن به آرزوها در اختیار دارد. به عکس جوانان فکر مى کنند وقت طولانى براى رسیدن به آرزوها دارند.

در سومین و چهارمین نکته به نزدیک شدن انسان به مرگ و فاصله گرفتن از خواسته ها اشاره مى کند. فاعل این دو فعل همان «دهر» و گذشت روزگار است زیرا عمر انسان به هر حال محدود است و سرمایه اى است که با گذشت زمان تدریجاً نقصان مى پذیرد و به همان نسبت، انسان از خواسته هایش دور مى شود چون زمان کوتاه ترى براى رسیدن به خواسته ها در اختیار دارد.

سپس امام(علیه السلام) به پنجمین و ششمین نکته اشاره فرموده و کسانى را که به خواسته هاى دنیوى خود مى رسند گرفتار خستگى و آنان راکه به آن نمى رسند گرفتار درد و رنج معرفى مى کند و مفهوم آن این است که نه آنها که بر خواسته هاى دنیوى خود پیروز مى شوند آرامش و راحتى دارند و نه آنان که ناکام مى مانند، زیرا همان گونه که به دست آوردن مواهب مادى با مشکلاتى روبروست، نگه داشتن آن مشکلات بیشترى را در پى دارد.

بی وفایی دنیا در گذر تاریخ

امیرالمومنین درباره کسانی که به دنیا اعتماد کرده اند می فرماید: «کم من واثق بالدنیا قد فجعته؛ [1] چه بسیار کسانی که به دنیا اطمینان کردند و از آن ضربه خوردند.» در این دنیا، قدرت‏ها، جابه‏ جا؛ شیرینی ‏ها، تلخ و ناگوارا؛ طعام ‏ها، زهرآگین و اسباب، سست و ناپایدار است. ده‏ها تمدن در طول تاریخ پدید آمدند، سرکشیدند، سپس چنان رو به زوال رفتند که گویی نه تمدنی وجود داشت و نه تمدن سازی. هزاران جامعه در پهنای بستر گیتی بروز کردند و سرکشیدند و چنان به خود بالیدند که گویی نه تنها به مردم حکومت می‏ کردند، بلکه دامنه ‏ی سلطه و اقتدارشان حتی بر قوانین جاری در عالم هستی حاکمیت داشته است.

چنانکه سید الشهداء (عليه السّلام) می فرماید: عِباداللّهِ لاتَشْتَغِلُوا بِالدُّنْيا، فَإنَّ الْقَبْرَ بَيْتُ الْعَمَلِ، فَاعْمَلُوا وَلاتَغْفُلُوا. [2] اى بندگان خدا، خود را مشغول و سرگرم دنيا - و تجمّلات آن - قرار ندهيد كه همانا قبر، خانه اى است كه تنها عمل - صالح - در آن مفيد و نجات بخش مى باشد، پس مواظب باشيد كه غفلت نكنيد. اما چه بسیار افرادی که اسیر این چند روز دنیوی شده و آخرت خود را با هیچ، معاوضه کردند! تاسف بیشتر برای این است که همین انسان ، حتی اگر تمام تلاشش را برای رسیدن به این دنیا متوجه کند ، در همین دنیا هم نمی تواند ، زندگی کاملا مرفهی را برای خود فراهم آورد و خداوند متعال با فراز و نشیبهای مختلف او را مواجه می کند! 
 
 
 

پی نوشت ها:
[1] غررالحکم، ج 4، ص 551
[2] نهج الشّهادة : ص 47
منابع: موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل بیت
فارس نیوز
آیه های انتظار
 

«شیخ صدوق» محدثی که پیکرش بعد از 800 سال سالم بود

 

 

در عهد فتحعلی شاه قاجار در حدود 1238 هجری، مرقد شریف شیخ صدوق(ره) که در اراضی ری قرار دارد، از کثرت باران خراب شد. در این هنگام بود که پیکر سالم «رئیس المحدّثین» پس از 800 سال خودنمایی کرد.

 

«شیخ صدوق»

 



در مورد زمان دقیق و محل تولد او چندان نمی‌دانیم، اما با توجه به این‌که پدرش مرجع مردم قم و اطراف آن بوده شکی نیست که در این شهر بزرگ شده است. به نوشتة نجاشی و دیگر معاصرانش، پدر او، که از داشتن فرزند ناامید شده بود، در نامه‌ای به امام زمان او را واسطه قرار داد تا در این باره دعا کند. استجابت این دعا بود که او را صاحب فرزندی کرد که محمد نام گرفت. ابن بابویه خود به این مطلب افتخار می‌کرده است.(1)

جایگاه شیخ صدوق

ابن‌بابویه از دو نظر بسیار اهمیت دارد؛ یکی آن‌ که او از بزرگ‌ ترین محدثان شیعه در عصر غیبتِ کبراست و از 250 محدث روایت نقل کرده و حدود 450 کتاب و رساله دارد که مبنای همه آن‌ها روایت است، همچنین او یکی از کتب اربعة شیعه را، به نام مدینة العلم، نوشته است. ابن‌ بابویه، هم‌ زمان با کلینی و پیش از شیخ طوسی، جمع‌آوری و تنظیم و دسته‌ بندی روایات شیعه را آغاز کرد و بدین ترتیب، مانع پراکندگی و از دست‌رفتن آن‌ها شد.(2)

بنا به گفته شیخ صدوق(ره)، وی شبی در عالم رؤیا امام مهدی (عج) را می بیند که در طواف خانه خدا به او خطاب می کند: «چرا در باب غیبت کتابی نمی نویسی و غیبت های انبیاء را در آن ذکر نمی کنی؟» و او در پاسخ می گوید: «یا ابن رسول الله! درباره غیبت، پیشتر رساله هایی تألیف کرده ام» و امام در پاسخ می فرماید: «نه به آن طریق، اکنون تو را امر می کنم که درباره غیبت کتابی تألیف کنی و غیبت انبیاء را در آن بازگویی» و او گریان از خواب بیدار می شود و در بامداد همان روز به تألیف کتاب می پردازد.



اهمیت دیگر ابن‌ بابویه در تبیین عقاید شیعی و طرح‌ ریزی نظام عقیدتی و کلامی شیعه در پرتو روایات امامان شیعه است. در سفرهای بسیارِ خود عقاید شیعه را برای مردم تبیین می‌ کرد و گاه برای تأکید بر مطلب کتابی می‌نوشت. بسیاری از کتاب‌های او در این سفرها خطاب به مردم این شهرها یا در پاسخ به پرسش‌های ایشان نوشته شده است. او در پی‌ ریزی مرزهای عقیدتی میان شیعیان امامی با شیعیان زیدی و اسماعیلی، که در آن روزگار بسیار فعال بودند، نقش بسیار مهمی داشت.
ابن‌بابویه تلاش کرد میانه‌ روی در اعتقاد به امامان را نشان دهد؛ راهی که نه غلو و زیاده‌روی در حق ایشان باشد، نه کوتاهی و تقصیر. چندی بعد با تلاش‌های شیخ مفید، در بغداد، مؤلفه‌های عقلانی معتزلی در کلام و عقاید شیعی راه یافت و به جریان مسلط در کلام شیعی تبدیل شد و کلام روایت‌محور ابن‌بابویه از رونق افتاد.(3)

«کمال الدین و تمام نعمته»؛ یکی از آثار مهم مرحوم شیخ صدوق(ره)

شیخ صدوق(ره) دارای آثار فراوانی در زمینه دانش های مختلف دینی است. در این میان، کتاب کمال الدین و تمام نعمته، از جایگاه ویژه ای برخوردار است، چرا که در این کتاب از دیدگاه مکتب تشیع در موضوع غیبت و طول عمر امام مهدی(علیه السلام) نوشته شده است.

عده زیادی از شیعیان بعد از وفات نایب چهارم در سردرگمی به سر می برند، زیرا مرجع معیّنی از طرف امام مهدی (عج) نداشتند تا امور آنان را به انجام برساند. شیخ صدوق(ره)، در این زمان وظیفه خود می داند برای رفع این حیرت، دست به تألیف کتابی بزند که در آن، روایات غیبت توسط پیامبر(صلی الله و علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) بیان شده باشد. وی کتاب خود را تا «کمال الدین و تمام نعمته» نام می نهد. این نام از آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» (4) گرفته شده است. 
اهمیت و ارزش کمال الدین از آن جهت است که صدوق در کتاب خود دربارة تحقق یکی از وعده های انبیای الهی و ادیان آسمانی که بشارت به آینده ای روشن و ظهور منجی در آخر الزمان می باشد، سخن گفته است.

در آن روزگار بیشتر کسانی که نزد صدوق رفت و آمد می کردند، در امر غیبت متحیر بودند و در امر قائم، شبهاتی داشتند که شیخ، همت خود را صرف ارشاد آنان و بازگرداندن ایشان به راه حق و صواب می کرده است. چنان که خود در این باره می گوید: «انگیزه من در تألیف این کتاب آن بود که چون آرزویم در زیارت علی ابن موسی الرضا (علیه السلام) برآورده شد، به نیشابور برگشتم و در آن جا اقامت گزیدم و دیدم بیشتر شیعیانی که به نزد من آمد و شد می کردند، در امر غیبت حیران اند و دربارة امام قائم شبهه دارند و از راه راست منحرف گشته و به رأی و قیاس روی آورده اند. پس با استمداد از اخبار وارده از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) اکرم و ائمه اطهار(علیهم السلام)، تلاش خود را در ارشاد ایشان به کار بستم تا آن ها را به حق و صواب دلالت کنم.

 عده زیادی از شیعیان بعد از وفات نایب چهارم در سردرگمی به سر می برند، زیرا مرجع معیّنی از طرف امام مهدی (عج) نداشتند تا امور آنان را به انجام برساند. شیخ صدوق(ره)، در این زمان وظیفه خود می داند برای رفع این حیرت، دست به تألیف کتابی بزند که در آن، روایات غیبت توسط پیامبر(صلی الله و علیه وآله) و ائمه اطهار(علیهم السلام) بیان شده باشد. وی کتاب خود را تا «کمال الدین و تمام نعمته» نام می نهد. این نام از آیه «الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی» گرفته شده است.

 

کتابی به دستور امام زمان علیه السلام

بنا به گفته شیخ صدوق(ره)، وی شبی در عالم رؤیا امام مهدی (عج) را می بیند که در طواف خانه خدا به او خطاب می کند: «چرا در باب غیبت کتابی نمی نویسی و غیبت های انبیاء را در آن ذکر نمی کنی؟» و او در پاسخ می گوید: «یا ابن رسول الله! درباره غیبت، پیشتر رساله هایی تألیف کرده ام» و امام در پاسخ می فرماید: «نه به آن طریق، اکنون تو را امر می کنم که درباره غیبت کتابی تألیف کنی و غیبت انبیاء را در آن بازگویی» و او گریان از خواب بیدار می شود و در بامداد همان روز به تألیف کتاب می پردازد.

سالم ماندن جنازه

وی در سال ۳۸۱ق با بیش از هفتاد سال سن درگذشت و در شهر ری دفن شد. قبر او امروزه در قبرستانی با نام قبرستان ابن بابویه معروف و زیارتگاه مردم است. تجدید عمارت قبر وی در زمان فتحعلی شاه قاجار در سال ۱۲۳۸ انجام گرفت. پیش از این تاریخ قبر او در اثر سیل شکافته شد و آشکار شدن جنازه سالم وی پس از گذشت قرن‌ها مایه حیرت همگان شد.(5)

 


 

پی نوشت:
1- دانشنامة ايران و اسلام، ج 3، ص 431
2- شيخ طوسي، ص 157
3-پاكتچي، همان، ص 64-65؛ ابن‌ بابويه، من‌لايحضره‌الفقيه، ج 1، ص 234-235
4- مائده:۳
5- الربانی الشیرازی، عبدالرحیم، مقدمه «معانی الاخبار» در: الشیخ الصدوق، ۱۳۶۱ه‍.ش.، ص۷۴

منابع:
مهر نیوز
سایت ولایت
ویکی شیعه
سایت دانشگاه مذاهب اسلامی