rezas
هدایایی ویژه برای یک جشن تولد تاریخی و خاص
رمز و راز سعادت و خوشبختی
همه خود را مهیا کرده اند. بالاخره انتظار به پایان رسید و در روز سوم ماه شعبان المعظم کودکی چشم به جهان گشود که قرار بود زیبا ترین جشن تولد تاریخ برای او توسط پیامبر خدا گرفته شود.

همه خود را برای برپایی یک جشن زیبا و پر سرور که آوازه آن هفت آسمان را گرفته بود آماده می کردند و مردم منتظر تولد نوزادی بودند که می خواست با حضورش دنیای زمینیان را دگرگون کند و جهان را سرشار از مهر و محبت و زیبایی کند.
جشن تولدی که در دنیای آدم ها نظیر نداشته و نخواهد داشت، چرا که میزبان اصلی این جشن پیامبر خدا حضرت محمد مصطفی صلی الله علیه و آله و مهمانان آن را گروهی از بهترین مردم زمین و گروهی از بهترین های اهل آسمان تشکیل می دادند.
همه خود را مهیا کرده اند. بالاخره انتظار به پایان رسید و در روز سوم ماه شعبان المعظم کودکی چشم به جهان گشود که قرار بود زیباترین جشن تولد تاریخ برای او توسط پیامبر خدا گرفته شود.
پیامبر خدا هر روز در انتظار زیباترین خبر تاریخ روزهای خود را سپری می کرد تا اینکه خبر ولادت فرزند دخترش به او رسید و به محض شنیدن این خبر مسرت بخش خود را به خانه علی و فاطمه رسانید و از خادم خانه درخواست کرد که نوه گرامیش را در آغوش او قرار دهد، چرا که دیگر برای دیدن این فرزند تاب و قرار نداشت.
خادم خانه فرزند را در پارچه ای سفید پیچیده و او را خدمت پیامبر خدا برد و پیامبر بعد از مشاهده او در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفتند و با اذان و اقامه پیامبر خدا همه آسمانیان از تولد بهترین فرزند رسول خدا خبردار شدند و همه برای برپایی یک جشن باشکوه در خانه علی و فاطمه دعوت شدند.
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون «شبیر» که به عربی «حسین» خوانده می شود، نام بگذار. چون علی علیه السلام برای تو بسان هارون برای حضرت موسی بن عمران است جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی.
میزبان اصلی این جشن با شکوه پیامبر خدا و علی و فاطمه بودند و مهمانان ویژه این بزم بزرگ فرشته وحی با هزاران فرشته دیگر بود و هدیه این جشن بزرگ سلام و نام زیبایی بود که از طرف خداوند متعال توسط جبرییل امین وحی برای فرزند پیامبر خدا به ارمغان آورده شده بود که به محض ورودش به خانه وحی هدیه خود را تقدیم پیامبر کرد و فرمود:
سلام خداوند بر تو باد ای رسول خدا، این نوزاد را به نام پسر کوچک هارون «شبیر» که به عربی «حسین» خوانده می شود، نام بگذار. چون علی علیه السلام برای تو بسان هارون برای حضرت موسی بن عمران است جز آن که تو خاتم پیغمبران هستی. (1)
| بیشتر بخوانیم: فطرس چه نوع فرشته ای بود؟ ماجرای فُطرُس بین قبول و انکار به مناسبت تولد امام حسین علیه السلام |
هدایای ویژه و اختصاصی دیگری نیز از طرف خداوند برای این مولود با برکت در نظر گرفته شده بود که امام عسگری در روز ولادت او با توصیه به خواندن این دعای زیبا، این هدایای اختصاصی را معرفی کردند:
«(اَللّهُمَ اِنّي اَسئَلُکَ بِحَقّ المَولُود فِي هذا اليَوم المَوعُود بِشَهادَتِهِ قَبلَ اِستِهالِهِ وَ وِلادَتِهِ بکته السّماء وَ مَن فِيها وَ الاَرض وَ مَن عَلَيها. اَلمُعَوّضُ مِن قَتلِهِ اَن الاَئِمّه مِن نَسلِهِ وَالشَّفاء فِي تُربَتِهِ وَالفَوزَ مَعَهُ فِي اَوَبَتِهِ وَالاَوصياءَ مِن عِترَتِهِ بَعدَ قائِمهُم وَ غَيبَتِهِ؛
خداوندا! من تو را به مقام مولود اين روز مي خوانم، او که پيش از چشم باز کردنش به دنيا و قبل از آنکه تولد يابد، وعده و خبر شهادتش داده شد، آسمان و هر کس در آن بود و زمين و هر کس بر روي آن بود بر او گريه کرد.
او که در عوض شهادتش ائمه علیهم السلام از نسل او شدند و شفا در تربت او قرار داده شد و فوز و رستگاري با او در روز رجوع و بازگشت او و اوصياء از خاندان وي بعد از قائم علیه السلام آنان و سپري شدن غيبت او مي باشد.)
پیامبر خدا می خواست همه در این محبت و عشق سهیم شوند و به همین جهت از مردم می خواست تا عشق خود را به این فرزند ابراز کنند و محبت و عشق به حسین را رمز و راز سعادت و خوشبختی می دانست وقتی که می فرمود: هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است.
هرچند گاهی بغضی حزن آمیز پیامبر خدا و دخترش را فرا می گرفت، ولی هفت روز تمام این جشن با شکوه ادامه داشت تا اینکه در روز هفتم فاطمه دختر پیامبر برای فرزندش گوسفندی را قربانی کرد و سر فرزندش را تراشید و هم وزن موی سر او نقره صدقه داد و به این ترتیب فقرا و نیازمندان نیز در این جشن تولد با شکوه دعوت شدند و متنعم شدند.
اما انگار قرار نبود که این جشن بزرگ تمام شود و هر روز بر خوشحالی پیامبر و علی و فاطمه افزوده می شد و هر روز و شب زمینیان و آسمانیان از خوشحالی و شور و شوق بی حد و مرز پیامبر نسبت به این نوزاد در شگفتی بودند.
فرزندی که عشق بی پایان پیامبر اسلام بود و او در پاسخ به این سوال که کدام یک از خانواده خود را بیشتر دوست می دارید همیشه می فرمود: (حسن و حسین) که قلب پیامبر را مملو از محبت و عشق کرده بودند.
دریای محبتی که هرگز از ابزار عشق به فرزندش سیراب نمی شد و بارها مردم می دیدند که پیامبر خدا فرزندش را در آغوش می گیرد و به سینه می فشارد و می بوید و می بوسد. (2)
پیامبر خدا می خواست همه در این محبت و عشق سهیم شوند و به همین جهت از مردم می خواست تا عشق خود را به این فرزند ابراز کنند و محبت و عشق به حسین را رمز و راز سعادت و خوشبختی می دانست وقتی که می فرمود: هر کس این دو فرزندم را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر که با آنان دشمنی ورزد با من دشمنی نموده است. (3)
شاید باورش سخت باشد ولی این جشن با شکوه بیش از شش سال و تا زمان رحلت پیامبر اسلام به طول انجامید و این زیباترین و با شکوه ترین و طولانی ترین جشنی بود که در آسمان و زمین برپا شد، تا همه به بزرگی و عظمت و شان و مقام این نوزاد آسمانی پی ببرند.
پی نوشت:
1- معانی الاخبار، ص57.
2- ذخائر العقبی، ص122.
3- الاصابه، ج11، ص330.
ماه شعبان را غنیمت بدانیم
بشارتی بزرگ برای روزه داران ماه شعبان
امام صادق علیه السلام فرمود: "کسى که سه روز از ماه شعبان را روزه بگیرد، با خداوند در عرش و بهشت او دیدار مى کند.

چشم بر هم زدنی ماه مبارک رجب به پایان رسید و امروز شروعی است برای یک ماه پر خیر و برکت دیگر به نام ماه شعبان. ماهی که هر لحظه اش حال و هوای خاصی دارد، چرا که پیشواز این ماه، ماه مبارک رجب، ماهی که متعلق به امیر المؤمنین علیه السلام بوده است و حالا هم خود ماه شعبان، شده است پیشواز و بدرقه ای برای عظیم ترین و پر خیر و برکت ترین ماه خدا یعنی ماه مبارک رمضان.
شعبان ماهی است که رسول رحمت (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را شهر خود می نامد و بزرگان دین صلوات بر محمد و آل محمد (علیهم السلام) را افضل اعمال در آن می دانند.(1)
ماهی که در فضیلت آن فرموده اند: «خداوند به ذات مقدس خود سوگند خورده است که هر کس را در این ماه به او پناه برده و از او درخواست کند، از رحمت خود محروم نکند.»(2)
این ماه را شعبان نامیدهاند، زیرا در آن ارزاق مومنان تقسیم میشود و آن ماهی است که عمل در آن چند برابر میشود و کار نیکو هفتاد برابر ثمره میدهد.
و نیز فرموده اند: شعبان ماه شریفی است و آن ماه من است، حاملان عرش آن را بزرگ میشمارند و حق آن را میشناسند، آن ماهی است که در آن همچون ماه رمضان، روزی بندگان زیاد میشود و در آن بهشت آذین بسته میشود و این ماه را شعبان نامیدهاند، زیرا در آن ارزاق مومنان تقسیم میشود و آن ماهی است که عمل در آن چند برابر میشود و کار نیکو هفتاد برابر ثمره میدهد.(3)
| بیشتر بخوانیم: 4عمل طلایی برای ماه شعبان بهترین عمل در ماه شعبان |
هر چه در عظمت این ماه در منابع دینی و لسان اهل بیت بیشتر غور می کنیم، شگفت زده تر خواهیم شد و خدا را بیشتر شکر می کنیم که بار دیگر به ما فرصت درک این ماه مبارک را عطا کرده است و ای کاش که این فرصت ها را غنیمت بدانیم چرا که در بیان مولایمان امام علی علیه السلام آمده است که: «الفرصه سریعه الفوت و بطیئه العود»: فرصت زود از دست می رود و دیر بر میگردد» (4) و نیز در بیانی دیگر می فرمایند: «الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ الْخَيْر»: فرصت به مانند ابر گذرا مى گذرد، پس فرصت هاى نيك را غنيمت دانيد.(5)
و به واقع هم این گونه است، همان طور که ماه رجب به سرعت برق و باد گذشت، این ماه هم چشم بر هم زدنی به پایان می رسد و ای کاش که ان شاء الله همگی بتوانیم کوله بارمان را از معنویت و توشه های خوب برای شروع و درک ماه مبارک رمضان پر کنیم و با کوله باری پر از روحانیت به ماه مبارک رمضان وارد شویم.
دستور العملی برای ماه شعبان
عارف واصل آیت الله حاج میرزا جواد آقا ملکی تبریزی در سفارش ها و نصایح مربوط به ماه شعبان چنین اشاره می کنند: از اعمال مهم در این ماه روزه است ؛ به اندازه اى که با حال سالک مناسب باشد و بهتر است اگر مانعى نبود تمام ماه را به جز یک یا دو روز آخر آن را روزه بگیرد؛ و با این یک یا دو روز بین روزه این ماه و روزه رمضان فاصله بیندازد و اگر این مقدار را نمى تواند، به مقدار زیادى روزه بگیرد تا وارد دعوت مقدس رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم شده و از کسانى باشد که حضرتش صلى الله علیه و آله و سلم را یارى مى کنند و گمان نمى کنم با یک یا دو روز روزه گرفتن وارد این دعوت شود و از کسانى باشد که بتوان گفت : به رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم کمک کرده است .(6)
کسى که روز اول ماه را روزه بگیرد، حتما وارد بهشت مى شود و کسى که دو روز را روزه بگیرد، خداوند در هر شب و روزى - به چشم رحمت - به او مى نگرد و در بهشت هم به این نگاه ادامه مى دهد . و کسى که سه روز روزه بگیرد، با خداوند در عرش و بهشت او دیدار مى کند.
درباره روزه ماه مبارک شعبان از امام صادق علیه السلام نیز روایت شده: "کسى که روز اول ماه را روزه بگیرد، حتما وارد بهشت مى شود و کسى که دو روز را روزه بگیرد، خداوند در هر شب و روزى - به چشم رحمت - به او مى نگرد و در بهشت هم به این نگاه ادامه مى دهد و کسى که سه روز روزه بگیرد، با خداوند در عرش و بهشت او دیدار مى کند."(7)
در روایتی دیگر داریم که پیامبر اکرم صلی الله و علیه وآله فرمودند: شعبان ماه من است هر کس یک روز از این ماه را روزه بدارد بهشت بر او واجب می شود. (8) و این ها همه بشارت هایی است از رحمات الهی که به سوی بندگان سرازیر شده است.
اعمال سفارش شده برای ماه مبارک شعبان
از اعمال دیگری که برای این ماه بیان شده ذکر روزانه 70 مرتبه اَسْتَغْفِرُاللّهَ وَ اَسْئَلُهُ التَّوْبَةَ و نیز 70 مرتبه گفتن ذکر: اَسْتَغْفِرُاللّهَ الَّذى لا اِلهَ اِلاّ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحیمُ الْحَىُّ الْقَیوُمُ وَ اَتُوبُ اِلَیهِ
صدقه دادن در این ماه نیز بسیار سفارش شده است ؛ اگر چه به نصف دانه خرمایى باشد تا حق تعالى بدن او را بر آتش جهنم حرام گرداند.
صلوات فرستادن و گفتن هزارمرتبه ذکر: لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَلانَعْبُدُ اِلاّ اِیاهُ مُخْلِصینَ لَهُ الدّینَ وَ لَوُ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ نیز از سفارش هایی است که برای این ماه بیان شده است.
به امید ان که ان شاء الله از فرصتی که در اختیار ما قرار گرفته است نهایت استفاده را داشته باشیم و همان طور که عرض شد با کوله باری سرشار از معرفت، روحانیت و نیز آمرزش کامل خود را برای شروع ماه مبارک رمضان آماده کنیم.
پی نوشت:
1- طبرسی، مستدرک الوسائل، ج5، ص341.
2- کتاب "وسایل الشیعه"، "بحار الانوار" و "مصباح المتهجد"
3- همان
4- نهج البلاغه، حکمت
5- نهجالبلاغه، قصار ۲۱
6- مجله خُلُق آذر و دی 1386 - شماره 2
7- کتاب "من لا یحضره الفقیه"
8- وسایل الشیعه، ج 10، ص 480
پرونده تبیان در خصوص ازدواج؛(مجموعه مقالات کاربردی)
ازدواج؛ امتداد خلیفة اللهی
ازدواج یکی از موهبات الهی برای انسانها است که به مرور زمان و تغییر برخی شرایط، سلیقهها و فرهنگها، با چالشها و مباحثی عموما نوظهور مواجه شده است. البته بدیهی است که اغلب این چالشها توسط انسانها بهوجود آمده که با اصلاح برخی رفتارها، میتوان از این موهبت الهی بهدرستی بهرهمند شد و نتایج مثبت آن را در زندگی مشاهده کرد. در ادامه مطالبی پیرامون مسائل حقوقی، فرهنگی، دینی و همچنین بایدها و نبایدهای ازدواج گردآوری شده است که میتوانید مطالعه نمایید.

چه چیز باعث دوری همسران از هم می شود؟
رویای مشترک ، تضمین زندگی عاشقانه
همسران در زندگی خود با این سوال جدی مواجه می شوند که چه چیزی آن ها را کنار هم قرار می دهد؟ این پرسشی است که دیر یا زود همه زندگی های مشترک به آن می رسند اما به نظر می رسد هر پاسخی جز داشتن "رویای مشترک" می تواند کنار هم بودن را به یک امر ثانوی و فرعی و غیر اصیل تبدیل کند.

"آنچه که من و تو را از هم جدا کرد رفیق من! نه دست روزگار بود و نه رفقای تازه، ما آدم ها از آن جای مسیر از هم جدا می شویم که دیگر رویاهای مشترکی نداریم." (1)
دختران و پسرانی که با هم زندگی مشترک خود را آغاز می کنند ممکن است در همان آغاز نقشه ای برای داشتن فرزند یا فرزندان بکشند اما آنچه باعث می شود دو نفر به هم نزدیک شوند داشتن فرزند نیست وگرنه هر کسی می رفت چشم و گوش بسته کسی را انتخاب می کرد صرفا به خاطر این که از او بچه دار شود.
در واقع آنچه ما را کنار هم قرار می دهد همان حس گرمی است که حال ما را خوب می کند. می خواهیم پیش فلانی باشیم چون حس خوشایندی را با او تجربه می کنیم. اگرچه این حس می تواند گنگ و نامفهوم یا خام و سطحی باشد یا در درون خود واجد سوء تفاهم هایی باشد اما در واقع ما گمان می کنیم که با فلانی رویای مشترکی داریم بنابراین تمایل داریم به او بپیوندیم و از یک جایی به بعد زندگی مان را به زندگی او وصل کنیم. دختر درباره پسر مورد علاقه اش چنین می اندیشد و پسر نیز این گونه است. چرا ما به ویژه در سال ها و ماه های منتهی به ازدواج می توانیم ساعت ها با هم و کنار هم باشیم اما خسته نشویم؟ به خاطر این که رویای مشترکی داریم و چه زمانی از هم جدا می شویم؟ زمانی که این رویای مشترک شروع می کند به تحلیل رفتن و کوچک شدن، اگرچه معیار حقوقی و قضایی جدا شدن و طلاق آنجاست که همسران به صورت رسمی از هم جدا شوند اما این جدایی شکل قانونی و تشریفاتی قضیه است و در حقیقت زوج هایی که رویای مشترکی با هم ندارند در واقع از هم جدا شده اند.
| بیشتر بخوانید: دیازپام همسر خود باشید شوهرم را مثل قبل دوست ندارم |
از آدم های بی رویا تا زندگی هایی برای گذران زندگی
نکته مهمی که در این باره می توان گفت این است: پیش از آن که ما همسرانی با رویای مشترک داشته باشیم اول از همه دختران و پسرانی باید داشته باشیم که هر کدام برای خود رویایی داشته باشند، یعنی جسارت و جرأت خواستن و تغییر دادن در آن ها باشد. رویا چیست؟ رویا تجسم خواستن است زمانی که هنوز آن خواسته و خواهش ما روی زمین ننشسته است اما ما می خواهیم و دوست داریم که بر قامت آن رویای شبح گونه لباسی از واقعیت بدوزیم. آدم هایی که رویا دارند در واقع هویت و میل به زندگی و تشخص و فردیت خاص خود را دارند و با آن رویا از دیگران تمیز داده می شوند اما اگر کسی رویایی نداشته باشد چه؟ در واقع چنین شخصی فقط گذران زندگی می کند، او آمده است که روزها و دقایق خود را در چاه عدم بریزد و برود.
نمی دانم از کجا آمده است، اکنون کجاست و می خواهد چه کند. در واقع زندگی را به او داده اند اما او نمی داند که با این زندگی چه کند. اما کسی که میل زندگی به شکل اصیل در او وجود دارد نمی تواند رویایی نداشته باشد. هر کسی در حرفه و پیشه و تخصص خود، در هر سن و سالی که قرار دارد می تواند رویای خود را داشته باشد اما ترسناک است اگر ما آدم هایی داشته باشیم که چنان در خود فرو رفته و دچار درماندگی خودآموخته شده باشند که عملا رویایی نداشته باشند یعنی آن ها آن چنان تربیت شده باشند یا در جامعه با آن ها چنان برخورد شده باشد که این حس را دریافت کنند که چیزی نیستند و تشخیص و درک و دریافت آن ها ارزشی ندارد، در این صورت آدم ها بی رویا می شوند.
چرا ما به ویژه در سال ها و ماه های منتهی به ازدواج می توانیم ساعت ها با هم و کنار هم باشیم اما خسته نشویم؟ به خاطر این که رویای مشترکی داریم و چه زمانی از هم جدا می شویم؟ زمانی که این رویای مشترک شروع می کند به تحلیل رفتن و کوچک شدن، اگرچه معیار حقوقی و قضایی جدا شدن و طلاق آنجاست که همسران به صورت رسمی از هم جدا شوند اما این جدایی شکل قانونی و تشریفاتی قضیه است و در حقیقت زوج هایی که رویای مشترکی با هم ندارند در واقع از هم جدا شده اند.
ازدواج آدم های بی رویا ترسناک است
ترسناک است که آدم های بی رویا در قالب ازدواج به هم برخورد کنند. آدم هایی که ازدواج می کنند صرفا با این استدلال که چون همه این کار را می کنند و قاعده خلقت است و این شتری است که در خانه هر کسی می خوابد. آدم هایی که ازدواج می کنند با این استدلال که سن شان دارد بالا می رود و پیر می شوند، آدم هایی که ازدواج می کنند با این استدلال که چون پشت سرشان دارند حرف می زنند. آدم هایی که ازدواج می کنند چون نمی توانند به خانواده یا خواستگار نه بگویند در این صورت ما شاهد زوج هایی خواهیم بود که اگرچه ظاهرا کنار هم قرار گرفته اند اما با همدیگر و با خودشان فرسخ ها فاصله دارند.
رویای مشترک نیاز به مراقبت و هرس دایمی دارد
نکته مهم دیگر این که رویای مشترک نیاز به مراقبت و هرس دایمی دارد. این طور نیست که ما گوهری و جواهری در ذهن داشته باشیم و گمان کنیم که آن گوهر تا همیشه با ما خواهد بود. رویای مشترک مثل عطر فرار است و تا بجنبی می بینی که پریده است، بنابراین چشم زوج ها به رویاهایشان باید باشد. زوج ها از یاد نبرند که روند دور شدن از همدیگر گاه بسیار کند و آرام صورت می گیرد طوری که طرفین بتوانند در آن فاصله توجیه هایی برای دور شدن خود بتراشند، مثلا بچه دار شدن را در این باره بهانه کنند یا گرفتاری های مالی را پیش بکشند که دیگر فرصتی برای با هم بودن باقی نمی گذارد یا مسئولیت های متعدد زندگی را مطرح کنند اما واقعیت چیز دیگری است و اگر مراقبت دایمی در کار باشد گرفتاری ها و مسئولیت ها یارای بر باد دادن رویاهای مشترک ما را نخواهند داشت.
پی نوشت:
1_آغوشی برای یک سفر طولانی - سید محمد مرکبیان
کتاب عشق سیال از چه می گوید؟
مرثیه ای برای زوال عشق
کتاب عشق سیال مرثیهای است در غم از دست دادن پیوندهای انسانی. مرثیهای که اذهان خفته را بیدار میکند و سیاهی حاصل از خودخواهی را از قلبهای آدمیان میزداید. با ما در بررسی این کتاب همراه باشید

زیگمونت باومن در کتاب عشق سیال، روابط انسانی در دنیای کنونی را به تصویر میکشد که دستخوش دگرگونی و رو به زوال است. انسان دنیای حاضر بیش از آنکه پایبند به تعهد و پایداری در روابط باشد، از یکنواختی و ثبات میگریزد. این دگرگونی بیش از هرچیز معلول نظام سرمایهداری است که اصل منفعت را معیار رفتار قرار داده است. نگاه منفعتطلبانه، روابطی را تجویز میکند که برای فرد سودآور است و به محض پایان یافتنِ این سودآوری ماندن در رابطه را پیشنهاد نمیکند.
«قهرمان اصلی این کتاب رابطه انسانی است. شخصیتهای محوری این کتاب زنان و مردان هستند...» زنان و مردانی که ضمن احساس تنهایی و نیاز شدید به ایجاد ارتباط و همبستگی، از مرتبط بودن و احساس تعهد کردن گریزانند. تعهدی که پای آزادی آنها را میبندد مذموم است چرا که امکان تجربهی روابط عاشقانهی دیگر را بر روی فرد میبندد.
از نگاه باومن انسان کنونی به جای ایجاد ارتباط به دنبال پیوندهای گسستنی است. چرا که پیوندها را میتوان خاتمه داد بدون اینکه نه برای فرد و نه برای دیگری بحرانی صورت بگیرد. در پیوندها، فرد به راحتی میتواند دکمهی حذف را فشار دهد و به ظاهر در کنار عقل منفعتطلب خود پیش برود. با این همه آنچه ثمرهی این منفعتطلبی است، اضطرابهای روحی و احساس ناامنی است.
در دنیای حاضر، عشق معنای خود را از دست داده است. سرمایهداری حتی مفاهیم پالوده و بیآلایش انسانی هم چون عشق را نیز تحت تأثیر قرار داده است. سرمایهداری عشق را نیز که از دیرباز تجربهای واحد بود، با محصولات فرهنگی خود از قبیل تبلیغات، فیلم و سریال و ... تجربهای تعریف میکند که ممکن است به دفعات تکرار شود.
| بیشتر بخوانید: عشق چگونه چیزی است؟ درباره تحکیم روابط خانوادگی |
باومن با نگاهی مقایسهای میان تعریف عشق در کتاب ضیافت افلاطون و آنچه که به عنوان عشق در دنیای امروزی تعریف میشود اینطور نتیجهگیری میکند: «عشق نه به معنی میل به چیزهای حاضر و آماده، کامل و بیعیب و نقص، بلکه به معنی میل شدید به مشارکت در ایجاد چنین چیزهایی است. عشق شبیه استعلاست.»
رسیدن به صفاتی که عشقورزیدن را ممکن میسازد و در این مسیر عاشق را یاری میدهد، هیچ در فرهنگ مصرفی امروزی که میل به استفادهی آنی دارد، ممکن نیست و اگر هم باشد، دستاورد نادری خواهد بود. باومن همچنین شهوت را در دنیای امروزی جایگزینی برای عشق تصور میکند. شهوت بر خلاف عشق، میل به تحلیل بردن و مصرف کردن و در نهایت نابود کردن دارد. این در حالی است که عشق میل مواظبت از ابژه و جذب سوژه در ابژه را دارد. اگر شهوت در نهایت فرد را ویران میکند، عشق تداومبخش است.
باومن هم چنین ازدواج در دنیای حاضر را با توجه به تغییر نگرش در انسان کنونی تحلیل میکند. از نگاه او انسان فرصتطلب امروزی میداند که داشتن خویشاوند سببی نیازمند سعی و تلاش روزانه است و به راحتی نمیتوان به آن پایان داد. زیستن بدون ازدواج در کنار یکدیگر به پلی غرق در مه میماند که نه تنها سرانجامی ندارد بلکه هرلحظه ممکن است خاتمه پیدا کند. پلی غرق در مهی که هیچ یک از طرفین میل به برطرف کردنش را ندارد. این در حالی است که خویشاوند سببی پلی است که به سرپناه ایمن خویشاند نسبی میرسد.
باومن نگاه به بچهها که عشق و ازدواج دو زوج را جاودانه میکنند را نیز در دنیای حاضر دستخوش دگرگونی میداند. بچهدار شدن مستلزم احساس نوعی تعهد هراسانگیز است که فرد ترجیح میدهد از آن چشمپوشی کند. بچهها امروزه تنها به ابژههای عاطفی بدل شدهاند. نیاز به فرزند تنها برای ایجاد لذت و شادی برای والدین است. نگاهی که در گذشته به فرزندآوری به عنوان ثمرههای اصلی رابطهی زناشویی داشتند از میان رفته است. فردیت پررنگ شده و نیازهای خودخواهانهی شخص رنگ گرفتهاند.
زیگمونت باومن در کتاب عشق سیال، مردان و زنان مدرنی را به تصویر میکشد که در چنگال نگاه منفعتطلب سرمایهداری حتی روابط پایدار انسانی خود را از دست دادهاند. مفاهیمی همچون عشق و عاطفه و احساسات ناب انسانی نیز دستخوش تغییر شدهاند. باومن ما را نسبت به پیامدهای ناگزیر این تغییرات هوشیار میکند تا در مقابل آن ایستادگی کنیم و تحت تأثیر تبلیغات و فرهنگی که سرمایهداری آن را ترویج میدهد، عمل نکنیم.
شناسنامه
نام کتاب: کتاب عشق سیال
نویسنده: زیگمونت باومن
مترجم: عرفان ثابتی
سال انتشار: 1384/ ققنوس
یوگا؛ سبکی عرفانی یا رشتهای ورزشی؟
حجتالاسلام یوسفیکیا در گفتگو با تبیان پاسخ داد:
اگرچه یوگا در ایران تحت عنوان فدراسیون ورزشی فعالیت نمیکند و مسئولین مدیریت آن را تحت عنوان یک کمیته به فدراسیون ورزشهای همگانی سپردهاند، اما بسیاری از کارشناسان و از جمله رهبران یوگا در ایران بر این باورند که ورزش خواندن یوگا امری از اساس اشتباه است.

اگرچه یوگا در ایران تحت عنوان فدراسیون ورزشی فعالیت نمیکند و مسئولین مدیریت آن را تحت عنوان یک کمیته به فدراسیون ورزشهای همگانی سپردهاند، اما بسیاری از کارشناسان و از جمله رهبران یوگا در ایران بر این باورند که ورزش خواندن یوگا امری از ریشه غلط است.
به تایید کارشناسان یوگا قدمتی نزدیک به 2500 سال دارد و همه خاستگاه آن را کشور هند میدانند، اما همین کارشناسان معتقدند یوگا نوعی عرفان محسوب می شود که در آن افراد با انجام حرکات ورزشی و تنفسی خاص و با گوشهنشینی و انزوا به دنبال کسب آرامش و معنویتی از جنس زنانه هستند.
گسترش روز افزون یوگا در ایران و فعالیت های گسترده باشگاه های یوگا ما را بر این داشت تا در این خصوص و برای بررسی بیشتر ابعاد مسئله به گفتگویی کوتاه با حجتالاسلام محسن یوسفیکیا، کارشناس موسسه بهداشت معنوی بپردازیم.
تبیان: آیا میتوان ادعا کرد یوگا در ایران صرفا یک ورزش است؟
یوگا یک ویترین دارد و یک پشت صحنه. آنچه در ظاهر است ویترین یوگاست و در قالب ورزش است. اما آنچه که حقیقت مطلب است همان آموزه هاست. کسانی که جذب یوگا میشوند عموما از طریق ویترین جذب میشوند یعنی به جهت ایجاد آرامش، لاغری، چاقی، تمرکز و... جذب می شوند.
مروّجان یوگا در ایران معتقدند معرفی یوگا به عنوان ورزش یک حماقت است
وقتی به خود منابع اصلی یوگا مراجعه میکنیم و آدم هایی که در ایران کتابهایی را در ترویج یوگا نوشتهاند، مشاهده میکنیم، ایشان به طور جدی مخالفند با این موضوع که یوگا را یک ورزش بدانیم و میپرسند چه کسی گفته که یوگا یک ورزش است؟ و معتقدند معرفی یوگا به عنوان ورزش یک حماقت است. شما دقت کنید، شخص موسوینسب به عنوان پدر یوگای ایران تصریح میکند که این حماقت است کسی ادعا کند که یوگا یک ورزش است و صرفا برای حل مشکل چاقی و لاغری استفاده می شود. شما اگر مجله دانش یوگا را بررسی کنید مشاهده خواهید کرد که حرف ها حرف های کاملا معنوی است. بله در کنار حرف های معنوی حرکات خاص ورزشی را هم قرار داده اند اما این حرکات در راستای حرف های معنوی و مسائل اعتقادی است.
تبیان: آیا می توان ادعا کرد که بیشتر کسانی که به یوگا می پردازند فقط به بعد ورزش یوگا پرداخته و به جنبه های اعتقادی و معنوی آن کاری ندارند؟
افرادی که سراغ این مکتب می روند ممکن است در ابتدا تصورشان این باشد که ما صرفا در حال انجام یک سری حرکات هستیم، حتی مربیان یوگا هم ممکن است مدعی شوند که ما اصلا به آموزه ها هم کاری نداریم اما اینگونه نیست که افراد متوقف در حرکات باقی بمانند. به طور تدریجی در این جریان هضم شده و اعتقادات را میپذیرند و این طبیعی است. مثل این است که بگوییم به کلیسا میروم بدون اینکه به کار مسیحیان و مسیحیت کار داشته باشم. طبیعی است که در ابتدا من جذب این دین نشوم اما بعد از مدتی علاقمند شده مطالعه می کنم و برایم جذاب می شود.
تبیان: به طور خلاصه خطر فعالیت یک شبه عرفان به نام یوگا در غالب ورزش در جامعه ما چیست؟
هر جریانی با هر لیبل و برچسبی که در حال فعالیت در جامعه است، قطعا خطرات اعتقادی دارد اما بروز این خطرات دیر و زود دارد و کم و زیاد دارد و ممکن است بعضی آسیب ها به این زودی ها بروز نکند و برخی ها به زودی بروز کند. در مورد یوگا باید بگوییم چون خود را در غالب ورزش ارائه کرده و این ارائه اش اساسا هدفمند بوده و در این چند دهه اخیر که البته بیش از صد سال است که یوگا خودش را در غالب ورزش ارائه کرده یک جریان هدفمند بوده و به این سادگی نبوده که بیایند و بگویند خب یوگا یک ورزش است و این ورزش را گسترش دهیم.
گسترش دهندگان یوگا خودشان می دانستند که "یوگا ورزش نیست"
گسترش دهندگان خودشان می دانستند که یوگا ورزش نیست . این مسئله قابل بررسی است که چه جریان سیاسی پشت پرده اتفاق افتاد و هندوئیسم رو وارد فاز جدیدی کرد تا یوگا رو به عنوان یک ورزش معرفی کنند.
تبیان: خب برای مخاطبین ما بفرمایید چه جریان سیاسی پشت پرده گسترش یوگا به عنوان ورزش است؟
این مسئله به زمانی بر میگردد که هند مستعمره انگلیس بود و جرقه ها از آن موقع زده شده و اتفاقاتی رقم خورده و پروژه هایی به راه افتاده که از بعضی از آنها به عنوان شرقیسازی غرب و غربیسازی شرق یاد میشود، یعنی پیوندی بین غرب و شرق. به این معنی که آنچه غرب قرار است از شرق تاثیر بپذیرد همین یوگاست.
مربی یوگا یکی از پردرآمدترین مشاغل در غرب است
جالب است بدانید یکی از پردرآمدترین مشاغل در اروپا مربی یوگا بودن است. چه عاملی سبب شده که در اروپا این مقدار گرایش به یوگا وجود داشته باشه؟ به نظر میآید که تصمیم گرفته شده تا خلأ جدی معنوی که در دنیای غرب وجود دارد را با یوگا پر کنند. به همین خاطر غرب و شرق روی یوگا خیلی کار می کنند و برای اینکه در غرب حساسیتهای جریانهای مسیحی را به دنبال نداشته باشند یوگا را به عنوان ورزش معرفی کرده و یوگا در غالب ورزش در حال فعالیت است. این در حالی است که هدف اصلی آموزه هاست. باید بدانیم کلیسا نسبت به جریان یوگا و ترویج آن در جامعه غرب موضع داشته است.
با توجه به مجموع سخن کارشناسان میتوان نتیجه گرفت میزان گسترش یوگا در جامعه ما به نظر بیش از هرچیز آینه تمام نمایی از میزان آلودگی جامعه ما به غربزدگی در سبک و روش زندگی است. بی شک عدم آگاهی آحاد جامعه در گسترش این سبک زندگی تاثیر بسزایی داشته است.
چرا دختران دم بخت ازدواج نمی کنند؟
چند توصیه به دختران دم بخت
در جامعه ی امروزی به کرات دختران جوانی را در بین دوستان و اقوام مشاهده می کنید که بهار زندگی خود را پشت سر گذاشته اند اما هنوز با همسر مناسبی ازدواج نکرده اند. اگر پای صحبت بسیاری از این دختر خانم ها بنشینید و از انها علت ازدواج نکردنشان را بپرسید برایتان دلایلی می آورند که متوجه می شوید در بسیاری از موارد ، دلیل ازدواج نکردن این دختران ،خودشان بوده اند لذا دختران دم بخت برای دست یافتن به یک ازدواج ایده آل به توصیه های زیر دقت کنند.

ابتدا از فردی که می خواهید با او ازدواج کنید در خصوص تمایل او برای فرزند آوری سئوال کنید و اینکه اگر دارای فرزند شدید امنیت مالی، مراقبت های بهداشتی، تربیتی واحساسی نسبت به فرزندان دارد.
در خصوص تعهدات مالی و اهداف زندگی از او سئوال کنید به ویژه خانم ها از آقایان زیرا آنها وظیفه تامین مالی خانواده را برعهده دارند و خانم ها در صورت تمایل نقش تکمیل کننده را بر عهده دارند، اگر فردی بی هدف و بدون چشم انداز در خصوص آینده شغلی بر سرراهتان است به طور جدی درباره آینده زندگی با او تفکر کنید.
در خصوص احساسات، درک نیازهای عاطفی و عاشقانه از او سئوال بپرسید و اینکه این مسائل چقدر در زندگی فرد مهم است، روابط احساسی سرد و بی عاطفه خود یکی از اصلی ترین دلایل شکست در زندگی مشترک و بروز اختلاف و طلاق بین زوجین است.
آگاهی در خصوص وضعیت و پیشینه سلامت روحی و جسمی نامزدها قبل از ازدواج یکی از مهمترین موارد برای یک ازدواج موفق است، اگر مبتلا به بیماری خاصی هستید هرگز این موضوع را از همسر آینده خود یا خانواده او مخفی نکنید زیرا در آینده ممکن است این موضوع آشکار شود، بهترین کار صادق بودن و کمک گرفتن از مشاوره خانواده برای بیان بیماری به مناسبترین شیوه به خانواده همسر است.
آگاهی در خصوص خانواده نامزد به اندازه شناخت خود او مهم است، اگر موضوعی وجود دارد که همسرآینده شما و خانواده او باید درمورد خانواده شما بدانند حتماًاین موضوع را مطرح کنید زیرا پنهان کردن آن می تواند به شدت بر آینده زندگی شما اثر منفی بگذارد.
پر توقع و آرمانگرا نباشید
درست است که در ازدواج باید به دنبال کسی باشید که از جهت اخلاقی و رفتاری بیشترین شباهت را به شما داشته باشد. درست است که بهترین همسر کم عیب ترین آنهاست؛ اما این مطلب هرگز بدان معنا نیست که شما بتوانید کسی را انتخاب کنید که هیچ عیب و نقصی نداشته باشد. برخی از جوان ها که به شدت آرمانگرا هستند، تبحّر خاصی در کشف عیوب دیگران دارند. لذا خواستگارهای خود را یکی پس از دیگری ردّ می کنند تا جایی که به تدریج بهار زندگی آنها سپری شده و توفیق ازدواج را از دست میدهند. البته مطلب بنده بدان معنا نیست که نسبت به همه ی عیوب بی تفاوت باشید. برخی از عیوب به هیچ وجه قابل اغماض نیستند؛ اما برخی دیگر از عیوب نمره ی منفی به حساب می آیند ولی به تنهایی نمی توانند خواستگار را مردود کنند. شما باید به خواستگار خود نمره بدهید. اگر در مجموع نمرهی قابل قبولی گرفت می توانید به او جواب مثبت بدهید هر چند که نمره ی او نمره ی بیست نباشد.
رابطه را بیدلیل کش ندهید
زمان ازدواج دختر و پسر متفاوت است و بسیاری از دختران با عبور از یک محدوده سنی شانس کمتری برای ازدواج با کسی که سن و شرایط مناسب را داشته باشد پیدا میکنند. گذشت زمان طولانی و بیشتر از 1تا 2سال به انتظار خواستگاری رسمی او نشستن، مشکلات بسیاری را در یک رابطه ایجاد میکند. بعد از چنین زمانی، احتمال اینکه طرف مقابل شما پشیمان شود یا انتظار خانواده ها سر بیاید و رابطه به تنش کشیده شود زیاد است. اگر با هم قرار ازدواج گذاشتهاید، میتوانید بعد از گذشتن مدتی از او بخواهید در جلسات مشاوره پیش از ازدواج شرکت کند.
ترس از ازدواج به خاطر مشاهده ی مشکلات دیگران
خواستگار خوبی درب خانه را می کوبد و از خواهر، خواستگاری می کند. خانواده هم بعد از اندکی تحقیق ـ آن هم تحقیقی کاملا ابتدایی و تشریفاتی ـ به آنها جواب مثبت می دهند و خواهرش وارد زندگی جدیدی می شود. بعد از گذشت چند ماه تازه متوجه می شوند که دامادشان بر خلاف ظاهرش رفتار متفاوتی داشته و تا می تواند به خواهرش ظلم وستم می کند. همین سرنوشت بد ممکن است باعث شود تا خواهر کوچکتر که از نزدیک شاهد صدمات خواهر بزرگتر است، از ازدواج منصرف شود و جرأت نکند به خواستگارها جواب مثبت دهد. او با خود می گوید از اوّل تصور می کردیم که دامادمان مرد خوبی است و این گونه از آب درآمد حالا چه تضمینی است که همسر آینده ی من هم همانند او نشود. پس اگر یک عمر مجرد بمانم بهتر از آن است که من هم مانند خواهر گرفتار شوم. غافل از این که این دختر بهتر است از تجربه ی خواهر، استفاده ی خوبی داشته باشد تا خودش به چنین دام های مبتلا نشود، نه اینکه اصل صورت مسأله را خط بزند!
در نهایت باید این موضوع را بپذیریم که ازدواج مانند هندوانه ی دربسته ای است که ممکن است رسیده و پربارباشد و یا نارس و توخالی! اما نکته ی مهمی که برای جلوگیری از تو خالی بودن باید مورد توجه قرار داد این است که در خصوص همسرآینده تان به درستی و از طریق منابع موثق و قابل اطمینان اطلاعات جمع کنید، در باره تحصیلات، سوابق احتمالی کیفری و جرم ، خیانت در امانت، محل کار سابق، شهرهایی که زندگی کرده است، دوستان و آشنایان، وضعیت مالی، ازدواج یا نامزدی در قبل، دارا بودن فرزند و حتی سفرهای خارج از کشور او به درستی تحقیق کنید تا در آینده دچار مشکل و گرفتاری های احتمالی نشوید.
برای کسانی که نماز نمی خوانند
علت هایی که آدمی را بی نماز می کند!
عده ای زبان شکایت باز می کنند و می گویند: وقتی او صدای ما را نمی شنود و به حرف های ما توجه نکرده و دعایمان را مستجاب نمی کند، نماز نمی خوانیم!

وقتی با کسانی که نماز نمی خوانند صحبت شده و پرسیده می شود که چرا نماز نمي خوانيد؟ پاسخ های متفاوتی از آن ها شنیده می شود؛ عده ای می گویند: خدا نيازي به عبادت و نماز ما ندارد. عده ای هم می گویند: در این روزگار پر از مشغله و گرفتاری واقعا وقت نمی کنیم که نماز بخوانیم!
عده ای دیگر زبان شکایت باز می کنند و می گویند: وقتی او صدای ما را نمی شنود و به حرف های ما توجه نکرده و دعایمان را استجابت نمی کند، دیگر نمی خوانمش!
همین خدا که در خدایی تمام و کمال است، از بندگانش یک سری کارهایی را خواسته ؛ یه سری کارها را حلال کرده و یک سری را حرام که البته رعایت همه آن ها به نفع جسم و روح و دنیا و آخرت خود ما است و رعایت این خواسته ها می شوند خط مسیر عبودیت و بندگی که همان هدف خلقت بوده و هست؛ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ
جواب ها را که می شنوی از طرفی تعجب می کنی و از طرفی هم دلت می سوزد هم برای عده ای که تمام زندگیشان را با بی خبری از خدای مهربانش پر شده است و هم برای غربت خدا، تا آن جا که بندگانش در 24 ساعت به اندازه 17 رکعت وقت ندارند که وقتشان را برای او بگذرانند.
مگر بدیهی نیست که هر انسانی در هر مرتبه از معرفت انسانی باشه حتی اگر ذره ای انسانیت در وجود او باقی مانده باشه اگر از فردی یک خوبی بزرگ ببیند حداقل کاری که می کند این است که در برابر او بی ادب نباشد.
نماز حداقل قدرشناسی ماست حتی بعضی از حیوانات در برابر کسی که به آنها یک خوبی معمولی و حداقلی می کنند قدرشناس هستند. مثلا کافیه یک تکه استخوان جلوی یک سگ بیندازید او تا آخر عمر بین شما و بقیه فرق می گذارد و هر وقت شما را ببیند جلوی شما یک ادب خاصی دارد.
ادب ما در برابر پروردگار که تمام هستی ما، روزی ما، سلامت ما، امید ما به اوست این است که وقتی صدای اذان را می شنویم وقتی حی علی خیر العمل می شنویم برای قرار روزانه مان بی اعتنایی نکنیم و آن را بر هر کار دیگری ترجیح دهیم.
حالا به نظر شما با کسی که از پدر و مادر مهربان تر است، نعمات و دارایی های فراوانی به ما داده است؛ چشمی داده که به شگفت انگیزترین دوربین فیلم برداری مجهز است؛ در هر نوری و در هر فاصله ای خودش تنظیم می شود و بهترین کیفیت ها را دارد.
با پلک مراقبت می شود، حملش برای ما زحمتی ندارد بلکه در بهترین جایگاه تعبیه شده است. در چشم اشک دائمی قرار داده و مقدار آن را کنترل کرده تا چشم شستشو شده و خشک نشود و نیز ضدعفونی شود. حتی برای چشم ما مژه هم قرار داده تا در محافظت از چشم بهتر عمل شود و زیبایی اش هم کامل شود. خلاصه آن که هیچ لطفی نبوده که او فروگذار کند.
ما را به بهترین صورت خلق کرده؛ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ في أَحْسَنِ تَقْويمٍ (1)
بر عالمیان برتریمان داده است؛ وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَني آدَمَ ... وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي کَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً (2)
کسی که بهترین و کامل ترین دین را به هدیه داده؛ ... الْيَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دينَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْکُمْ نِعْمَتي وَ رَضيتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ ديناً ... (3)
آیا برای چنین خدایی که بهترین ها را برای بندگانش خواسته، سزاوار نیست که اطاعتش کنیم و وقت بیشتری برای فرمانبرداری اش بگذاریم؟
درست است که خداوند به من و شما و عبادات ما نیازی ندارد ولی آیا من و شما هم از او بی نیاز هستیم؟ مگر فرمانبرداری از دستورات طبیب نشان از نیازمندی طبیب است که نماز خواندن ما نشان از نیازمندی خداوند باشد؟!
پاسخی به گلایه های عدم استجابت دعا
به آن دوستی که گلایه از عدم استجابت دعاهایش دارد عرض می کنیم که؛ هرگز فراموش نکنید ﺧﺪﺍ ﺑﻪ ﻛﺴﻲ جواب منفی نمی دهد، ﺧﺪﺍ ﻓﻘﻂ ﺳﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺭﺩ :
١ - ﭼﺸﻢ ....
٢ - ﯾﻪ ﮐﻢ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ ....
٣ - ﭘﻴﺸﻨﻬﺎﺩ ﺑﻬﺘﺮﻱ ﺑﺮﺍﻳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ....
از همه بالاتر
از همه بالاتر این که خدای مهربان اجازه ی انس با خودش را به ما داده است. هر کس به جایی می رسد یک مدیری می شود وزیری می شود باید از او وقت قبلی گرفت. تازه آیا وقت بدهد یا ندهد. کی وقت بدهد؟
خدای مهربان و بزرگی که از همه عالمین بزرگ تر و مقامش از همه بالاتر و مهم تر است، کسی که فرمانروای کل عالم است در هر لحظه از شبانه روز به ما اجازه ی ملاقات داده، با هر زبانی، با هر بیانی، در هر حالتی، در هر زمانی؛ نیمه شب، صبح زود، سر ظهر، مغرب.
هیچ وقت از بودن با ما خسته نیست. دربان و منشی نمی گیرد. حتی اگر در موقعیتی باشیم که نتوانیم بلند حرف بزنیم از عمق دل هایمان هم صدایمان را می شنود. برای بدی هایمان سریع تنبیه مان نمی کند، به محض پشیمانی سریع و بدون کوچک ترین منتی آغوشش را به رویمان باز می کند.
حالا همین خدا که در خدایی تمام و کمال است، از بندگانش یک سری کارهایی را خواسته ؛ یه سری کارها را حلال کرده و یک سری را حرام که البته رعایت همه آن ها به نفع جسم و روح و دنیا و آخرت خود ما است و رعایت این خواسته ها می شوند خط مسیر عبودیت و بندگی که همان هدف خلقت بوده و هست؛ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ(4): و من پريان و آدميان را جز براي اينكه مرا بپرستند نيافريدم.
و به عنوان کلام آخر باید عرض شود که يكي از جلوه هاي اساسي عبادت و بندگي در نماز شكل مي گيرد. مراقبش باشیم و در حقش کوتاهی نکنیم.
پی نوشت:
1- تین، 4
2- اسراء، 70
3- مائده، 3
40- ذاریات، 56
فرزندت را کمی رها کن!
پدر و مادر! لطفا از سر راه خلاقیت بچه ها کنار بروید
این درست که برخی از تجربه های کودکان می توانند بسیار خطرناک باشند و ما نمی توانیم آن ها را در معرض آن تجارب قرار دهیم اما پرسش این است که آیا همه تجاربی که کودکان تمایل دارند از سر بگذرانند خطرناک است؟ ما معتقدیم به هر میزان که شما به کنجکاوی های کودکان با ابزارهای مناسب جهت دهید؛ هم از سر راه خلاقیت و نوآوری و کنجکاوی آن ها کنار رفتهاید و هم کودک خود را با قوانین دست و پاگیر به رگبار امر و نهی نمیبندید؛ گاهی این قوانین مانع خلاقیت فرزند شماست.

چندی پیش فیلمی از سخنرانی کوتاه چند دقیقه ای نیل دگراس تایسون، اخترفیزیکدان دیدم که برایم جالب بود. بسیاری از والدین امروز می خواهند کودکانی عجیب و غریب و نابغه و خلاق و چه و چه داشته باشند تا به صورت شبانه روزی - حتی در خواب هایشان - به وجود آن ها ببالند و به عنوان محصول خانواده خود در هر جایی که ممکن است آن ها را به عنوان برگ برنده عرضه کنند اما راهی که برای این کار امتحان می کنند ،ممکن است آن ها را به این مقصود نرساند. اگر بخواهیم عصاره و چکیده حرف این دانشمند معتبر را به والدین برای پرورش کودکانی خلاق و کنجکاو بیان کنم این می شود: لازم نیست شما کاری انجام دهید، کاری که باید انجام دهید این است که کاری نکنید و از سر راه آن ها کنار بروید.
مقابل آفتاب را گرفته ای
تصور کنید کسی می خواهد آفتاب بگیرد و شما جلوی آفتاب او ایستاده اید. سایه شما روی آن فرد افتاده و او را از آفتاب محروم کرده است. حالا او مدام اعتراض می کند و آفتاب را می خواهد، شما هم آن جا کلی جلسه تشکیل می دهید و آفتاب را حق همه می دانید و سخنرانی می کنید که ما اساسا نمی خواهیم برای کسی مانع تراشی کنیم و حتی سفارش می دهید که اگر بشود آفتابی برای آن فرد از جایی پیدا کنند و بیاورند اما به جای این کارهای پرهزینه و به جای همه این آشوب ها و سخنرانی ها و امر و نهی ها کافی بود که شما یک متر آن طرف تر می رفتید از سر راه آن آدم کنار می رفتید تا او همچنان بتواند آفتاب بگیرد. این همان کاری است که ما پدر و مادرها باید در برابر کودکان خود انجام دهیم چون اگرچه ما می خواهیم کودکانی باهوش و با اعتماد به نفس و خلاق داشته باشیم اما عملا سر راه خلاقیت و اعتماد به نفس آن ها ایستاده ایم اما پرسش این است که چرا ما ناخواسته در برابر خلاقیت و کنجکاوی کودکان خود می ایستیم در حالی که می خواهیم از آن ها به عنوا ن برگ برنده استفاده کنیم.
بهترین کاری که شما به عنوان یک پدر و مادر می توانید برای کودک خود انجام بدهید این است که از سر راه او کنار بروید و در گام دوم چیزی را کنار دست او بگذارید که به او در اکتشافاتش کمک کند.
این دو گام را برای داشتن کودکان خلاق بردارید
در آن فیلم کوتاه دگراس تایسون می گوید: پدر و مادرها معمولا از من می پرسند چه توصیه ای می توانم به آن ها داشته باشم که بچه هایشان به علم و دانش علاقمند شوند. من یک توصیه بیشتر به آن ها ندارم: از سر راه شان کنار بروید چون بچه ها ذاتا کنجکاو به دنیا می آیند. اصلا مهم نیست که شما چه وضع مالی داشته باشید یا اهل کدام شهر و کشور باشید، کودک شما کنجکاو به دنیا خواهد آمد و درباره محیط اطراف خودش کنجکاوی خواهد کرد. می بینید که زیر سنگ ها را نگاه می کند، برگ درخت ها را میکَند، گل ها را پرپر می کند و به این ترتیب کودک حسابی نظام زندگی بزرگ ترها را به هم می ریزد. اما در مقابل بزرگ ترها چه واکنشی از خود نشان می دهند؟ امر و نهی هایی که تمامی ندارد. آن ها به راحتی در چرخه امر و نهی های ویران کننده می افتند: گل ها را نکَن چون من کلی پول بابت آن گل ها داده ام. آن ظرف را چرا شکستی؟ با آن تخم مرغ ها بازی نکن و به این ترتیب دست و پای کودک بسته می شود.
در واقع حرف دست و منطقی ای که این دانشمند نوآور در این فیلم بیان می کند این است: بهترین کاری که شما به عنوان یک پدر و مادر می توانید برای کودک خود انجام بدهید این است که از سر راه او کنار بروید و در گام دوم چیزی را کنار دست او بگذارید که به او در اکتشافاتش کمک کند.
چطور از تعداد امر و نهی ها بکاهیم؟
این درست که ما نمی توانیم همه ابزارهای زندگی مان را در اختیار کودکان قرار دهیم. این درست که برخی از تجربه های کودکان می توانند بسیار خطرناک باشند و ما نمی توانیم آن ها را در معرض آن تجارب قرار دهیم اما پرسش این است که آیا همه تجاربی که کودکان تمایل دارند از سر بگذرانند خطرناک است؟ آیا هیچ ابزاری وجود ندارد که ما به او بدهیم تا به واسطه آن بتواند به کنجکاوی های خود جهت دهد و از آن سو از حجم و میزان بکن / نکن های ما بکاهد. باور کنید امر و نهی های خانه ای که در آن یک آبرنگ ساده با یک دفتر نقاشی وجود دارد با امر و نهی های خانه ای که در آن آبرنگ وجود ندارد یکسان نیست و به هر میزان که ما به کنجکاوی های کودکان با ابزارهای مناسب جهت می دهیم هم از سر راه خلاقیت و نوآوری و کنجکاوی آن ها کنار می رویم و هم کودک خود را به رگبار امر و نهی نمی بندیم.
من با آن دوربین ساده اصلا به یک آدم دیگری تبدیل شدم
اما در ادامه آن فیلم، فیزیکدان معتبر از پدر و مادرها می پرسد: شما چرا یک دوربین دوچشمی برای کودک خود نمی گیرید و آن دوربین را کنار دستش قرار نمی دهید؟ چون او دیر یا زود آن دوربین را برخواهد داشت و با آن اطرافش را خواهد دید. او بلافاصله از تجربه شخصی خود و پدر و مادرش در این باره سخن می گوید که چطور وقتی یازده سال داشته پدر و مادرش برای او یک دوربین دوچشمی خریدند و او به واسطه آن دوربین دنیایش را عوض کرد، به طوری که ساعت ها با همان دوربین به ماه نگاه می کرده و ماه را متفاوت تر از قبل می دید، ساعت ها به دره ها و کوه ها نگاه می کرد و آن ها را بزرگ تر و بهتر می دید و در ادامه این جمله آن فیزیکدان و اخترشناس طلایی است: من با همین دوربین ساده اصلا به یک آدم دیگری تبدیل شدم چون می توانستم چیزهایی را ببینیم که پیش تر نمی دیدم.
از یاد نبریم به عنوان یک پدر و مادر برای این که کودکانی خلاق و نوآور داشته باشیم بیشتر از آن که به "چه کنم ها" فکر کنیم ذهن ما معطوف "چه نکنم ها" باید باشد تا یک وقت مثل همان کسی نباشیم که در برابر آفتاب کسی ایستاده و با این که می تواند با کمی جابجایی دوباره آفتاب را به آن شخص بدهد دنبال راهکارهای پیچیده و عجیب می گردد.
فریب در فرقه ها
به گزارش فرقه نیوز؛ لاله 30 ساله، اخیرا طلاق گرفته و تنها شده بود و با آینده ای مواجهه گردید بود که برایش برنامه ریزی نکرده بود. آنچه درباره طلاق فکر می کرد و میزان مهریه ای که می گرفت، محقق نشد، او پس انداز قابل توجهی هم نداشت و به عنوان فروشنده در یک بوتیک لوازم آرایشی کوچک کار می کرد. حقوق او کفاف مخارج او را نمی کرد. احساس کرد به شغل بهتری نیاز دارد، و برای پیدا کردن شغل بهتر به آموزش های بیشتر نیاز دارد.
او در یک کافی شاپ آگهی دید که مربوط به سمیناری بر پایه کشفیات راه های جدیدی برای تفکر بود که هر فردی را قادر می ساخت جدا از هر اتفاق سیاسی یا اقتصادی، موفقیت خود را به دست آورد. در آگهی قول داده شده بود که هر فرد می آموخت چگونه پول، قدرت و عشق کسب کند. اشاره شده بود که «فکر کردن را از موضع دارایی و نه بر پایه نیاز بیاموزید»
برای لاله موضوع آگهی یک معما شده بود ولی در عین حال کنجکاو هم بود. در نهایت تصمیم گرفت تماس بگیرد و در آن سمینار شرکت کند. وقت تلفن زد به او گفته شد که می تواند همان شب شروع کند. ملاقات در یک خانه با مبلمان شیک بود که حدود بیست زن و پنج مرد حاضر بودند. ستاره رهبر گروه حدودا 50 ساله بود که لباس های گرانقیمتی به تن داشت. شریکش نادر حدود چهل ساله بود که جذاب، خوش برخورد و فریبنده می نمود و به لاله و سایر شرکت کنندگان توجه و رسیدگی می کرد. ستاره با جذابیت خاصی تدریس کرد که چگونه همه ما جمع کنندگان پول، قدرت، و عشق هستیم. به کسانی که حاضر بودند، گفته شد دلیل این که آنها به خواسته هایشان نرسیده اند، این بوده است که آنها تصمیمات خود را از موضع فقر و نه موضع غنا و دارایی گرفته اند.
لاله به زودی در دام این کلمات تخصصی و پیچیده افتاد و نسبت به شانس های جدید در زندگی اش احساس هیجان می کرد. ستاره تمام آنچه را که حاضران نسبت به انجام آنها در هفته آینده متعهد بودند مطرح نمود و بدون معطلی لاله را هم در نظر گرفت. هر سمینار 50 هزار تومان خرج بر می داشت. در حالی که قیمت سایر ملاقات ها متفاوت بود و جدا گانه دریافت می شد. ستاره چنین موعظه می کرد که رفاه مقوله ای مربوط به ذهن است که یک نفر می تواند راهی برای آماده کردن پول زمانی که نیاز دارد، پیدا کند. به اعضا یادآور شد که با دوستان سابق که به فقر می اندیشند قطع رابطه کرده، وقت آزاد خود را فقط با گروه بگذرانند، تا فکرشان درست شود.
لاله کاملا در این قضیه درگیر و البته فقیرتر از هر زمانی شد. از او خواسته می شد که در تمامی جلسات متعدد شرکت نماید این جلسات شامل، دورهمی های دوستانه، دیدن فیلم در سینما و خانه، کوهنوردی و غیره می شد. در فیلم هایی که در خانه نمایش داده می شد، موقعیت های مالی فراوان، خانه های بزرگ و شیک، و ماشین های گران قیمتی که از طریق شرکت در چنین کلاس هایی به دست می امد را نشان می دادند.
چیزی نگذشت که لاله شروع به گرفتن تدریس خصوصی از ستاره کرد. که طی آن ستاره او را هیپنوتیزم کرده، تمرینات آرام گرفتن و نفس کشیدن را برای تولید آسودگی ذهنی به او آموزش می داد. هنوز چیزی نشده، لاله هفته ای تا 200 هزار تومان به ستاره می پرداخت و حسابی زیر بار قرض رفته بود. او از مادر و سایر بستگانش پول قرض گرفته بود.
در این زمان ستاره پیشنهاد خصمانه خود را مطرح کرد و به لاله پیشنهاد داد تا برای پایین آمدن هزینه های زندگی، به خانه بزرگ آنها نقل مکان کند و با گروه زندگی کند. (زندگی اشتراکی) لاله تمامی اثاثیه خانه و اشیاء قیمتی و همچنین ماشینش را به ستاره داد. و ستاره تمامی این اقدامات لاله را دلیلی بر اثبات این موضوع که اعضا درست فکر می کنند، و وقتی درست فکر کنند، بهتر از هر زمان دیگری زندگی می کنند و در آسودگی ذهنی کامل به سر می برند، بر می شمرد. بعد از مدت دوسال وقتی لاله پدرش را برای گرفتن آنچه ادعا می کرد ارثیه اش خواهد بود، تحت فشار گذاشت، پدرش او را به فردی معرفی کرد که او را راهنمایی کند. آن فرد به او کمک کرد و فهماند که آن گروه یک فرقه به اصطلاح رفاهی است که در واقع بر فقر و نداری او افزوده است. بعد از مدتی لاله متوجه خطای خود شد و تصمیم گرفت دیگر به سراغ آن گروه نرود.
ازدواج از دیدگاه مبانی حقوق