rezas
نامگذاری فرزندان امام علی(علیه السلام) به اسم خلفا
نامگذاری فرزندان امام علی(علیه السلام) به اسم خلفا
برگزيدن نامي که يك فرد آن عالم و فرد ديگر آن جاهل است، به معناي دوست داشتن افراد جاهل يا تأييدکردن جهل نيست. نامگذاري به نام خلفا نيز چنين است. از اينرو، كساني كه نام آنان را بر فرزندان خود نهادهاند، نه به انگيزه برخورداري خلفا از اين نام ها، بلكه به دليل رواج اين نامها ميان عربها بوده است. نامگذاري فرزندان اهل بيت نيز به همين دليل صورت پذيرفته است.

شبهه
چرا اهل بیت (علیهم السلام) نام برخی از فرزندان خود را به نام های خلفا، نام گذاری کرده اند؟ آیا این کار دلیل بر رابطه خوب و دوستانه میان اهل بیت علیهم السلام و خلفا نیست؟!
پاسخ شبهه
هر جامعه اي آداب و رسومي دارد که جامعه ديگر آنها را نمي پذيرد؛ براي نمونه، عرب ها آدابي دارند كه عجم ها آنها را نمي پذيرند. نامگذاري در هر قوم و قبيله اي وجود دارد؛ يعني هر پدري با انگيزه ويژه اي براي فرزندان خود نامي بر مي گزيند. گاه نامي، مانند نام هاي ايراني جمشيد، داريوش و… نزد گروهي خوب و پسنديده است. اما عرب ها اين نام ها را نمي پسندند؛ چنانکه نام هايي مانند خالد، مالك، شِمر، عُدَي، بكر، عمر، عثمان، معاويه، يزيد و…، نزد آنان مرسوم است. صاحبان اين نامها هم از جنبه خوبي و بدي با يکديگر متفاوتاند؛ برخي، انسانهاي شجاع و نيرومند، برخي ديگر ترسو و شماري از آنان عالم و برخي ديگر جاهل اند.
از اين رو، برگزيدن نامي که يك فرد آن عالم و فرد ديگر آن جاهل است، به معناي دوست داشتن افراد جاهل يا تأييدکردن جهل نيست. نامگذاري به نام خلفا نيز چنين است. از اينرو، كساني كه نام آنان را بر فرزندان خود نهادهاند، نه به انگيزه برخورداري خلفا از اين نام ها، بلكه به دليل رواج اين نامها ميان عربها بوده است. نامگذاري فرزندان اهل بيت نيز به همين دليل صورت پذيرفته است.
افزون بر اين، چنين نام گذاري از همكاري و مشاوره حضرت امير(ع) با خلفا يا بيعت وي با آنان ـ بر فرض تحقق آن ـ مهم تر نيست؛ پس نه اين همكاري و بيعت و نه آن نام گذاري بر تأييد خلافت دلالت نميکند؛ زيرا افزون بر اين ها دلايل قوي ديگري مانند حفظ اسلام و پرهيز از پديد آمدن اختلاف ميان مسلمانان وجود داشته است و هنگام تعارض دو دليل با يکديگر دليل قوي تر را بايد برگزيد.
ابوبكر كنيه فرزند علي عليه السلام بوده است نه نام آن، نام اصلی آن، عبد اللّه بوده كه در كربلا سنّش 25 سال بوده است.[1]
بنا بر اين سال ولادت عبد الله در اوائل خلافت حضرت علي عليه السلام بوده كه حضرت در آن دوره تندترين انتقادها را از خلفاي پيشين داشته است.
در باره عمر فرزند امام علی علیه السلام، باید گفت که این را عمر ابن خطاب بر فرزند امام علی گذاشته بود و يكي از عادات عمر تغيير نام افراد بوده است و بر اساس اظهار مورخان شخص عمر اين نام را بر او گذارد و به اين نام نيز معروف شد، بلاذري در انساب الأشراف مينويسد:«وكان عمر بن الخطاب سمّي عمر بن عليّ بإسمه»، عمر بن خطاب، فرزند علي را از نام خويش، «عمر» نام گذاري كرد.[2] ذهبي در سير اعلام النبلاء مينويسد: « ومولده في أيام عمر. فعمر سماه باسمه.» در زمان عمر متولد شد و عمر، نام خودش را براي وي انتخاب كرد.[3]
عمر بن الخطاب، اسم افراد ديگري را نيز در تاريخ تغيير داده است که به برخی از آنها اشاره میگردد:
« عبد الرحمن بن الحارث…. كان أبوه سماه إبراهيم فغيّر عمر اسمه»؛ پدرش اسم او را ابراهيم گذاشته بود؛ ولي عمر آن را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.[4]
«الأجدع بن مالك بن أمية الهمداني الوادعي… فسماه عمر عبد الرحمن»؛ عمر بن الخطاب، اسم اجدع بن مالك را تغيير داد و عبد الرحمن گذاشت.[5]
«وكان إسم المعلي ثعلبة، فسماه عمر بن الخطاب المعلي.»؛ نام معلي، ثعلبه كه عمر آن را تغيير داد و معلي گذاشت.[6]
نام گذاري به عثمان، نه به جهت هم نامي با خليفه سوم و يا علاقه به او است؛ بلكه همانگونه كه امام عليه السلام فرموده، به خاطر علاقه به عثمان بن مظعون اين نام را انتخاب كرده است.
إنّما سمّيته بإسم أخي عثمان بن مظعون»؛ فرزندم را به نام برادرم عثمان بن مظعون ناميدم.[7]
پی نوشت:
[1] . أبو الفرج اصفهاني، مقاتل الطالبيين، دار المعرفة، بيروت ، ص 88.
[2] . أحمد بن يحيي بن جابر البلاذري، (متوفاي279هـ)، أنساب الأشراف، دار الفكر – بيروت
الأولى، 1417 هـ – 1996 م ج 2، ص 192.
[3] . شمس الدين ذهبي، (متوفاي748هـ)، سير أعلام النبلاء، تحقيق: شعيب الأرناؤوط، محمد نعيم العرقسوسي، مؤسسة الرسالة – بيروت، التاسعة، 1413هـ.ج 4، ص 134،
[4] . أحمد بن علي بن حجر عسقلاني (متوفاي852هـ)، الإصابة في تمييز الصحابة تحقيق: علي محمد البجاوي، ناشر: دار الجيل – بيروت، اول، 1412 – 1992.، ج 5، ص 29،
[5] . همان.
[6] . أبو المنذر سلمة عوتبي، (متوفاي: 511هـ)، الأنساب، ج 1، ص 250. بی نا، بی تا، بی جا.
[7] . مقاتل الطالبيين، ج 1، ص 23.
منبع : پایگاه علمی فرهنگی اعتقادی الشیعه
با چند گل بهار میشه؟
چند فرزند موجب خوشبختی می شود؟
برخی از زوجین بر سر بچه به قطعیت رسیده اند و عموما با توجه به شرایط زندگی در جامعه امروز یک گل را انتخاب می کنند اما برخی دیگر از خلوتی خانه در چند سال آینده بیزار هستند و دلشان می خواهد باغچه زندگی شان را پر از گل های زیبا ببینند.

تعداد بدنیا آوردن فرزند، بسته به تصمیم و نظر زوج ها دارد. برخی ترجیح می دهند فقط به یک فرزند بسنده و برخی هم حتی با وجود سه فرزند هنوز احساس می کنند که خانه شان آنگونه که باید شلوغ نیست. اینکه چه تعداد فرزند لازم و نیاز است بسته به هر خانواده متفاوت خواهد بود. بسته به شرایطی که پدر و مادرها از وضعیت مالی، اشتغال، و بعد روانی و اعصاب متنغیر خواهد بود. نمی توان تعداد و نفر خاصی را به والدین تحمیل و یا پیشنهاد داد. اما به طور یقین والدین به این نتیجه رسیده اند که داشتن یک فرزند با احتساب این امر که همه سرمایه های خود را برای او خرج کنند، زمانی که به سن درک و عقل برسد به خود آنها معترض می شود که چرا او را از داشتن خواهر یا برادر دیگر محروم کرده و آنگاه پاسخ به این سوال هر چه باشد توجیح منطقی برای او نخواهد بود.
در مطالعات روانشناسی در خانواده های دارای سه فرزند، فرزند دوم همیشه زیر فشار روانی است در ضمن از لحاظ جامعه شناسی نیز مطالعات و آموزشها نشان میدهد فرزند اول و فرزند آخر بیشترین منابع مالی خانواده را مصرف میکنند.
حتی برای والدینی که داشتن یک فرزند را ترجیح می دهند، زمانی که فرزندشان به مرحله نوجوانی و جوانی برسد احساس تنهایی را هم برای فرزند خود و هم خودشان لمس می کنند.در سال های اولیه زندگی زوجین با این فکر که از عهده بیش از یک فرزند بر نمی آیند به همان یک کودک بسنده می کنند اما گاهی در تربیت همان یک نفر هم توانایی و مهارت لازم را به کار نمی برند، چرا که گاهی بچه نیاز دارد که با یک بچه دیگر بزرگ شود. در خانه ای که کودک فقط هم بازی اش پدر و مادرش است آن هم در صورت عدم خستگی و داشتن حوصله، نمی تواند به اندازه کودکی که در خانه هم بازی های خواهرانه و برادرانه دارد، به رشد اجتماعی، اخلاقی و ... برسد. "یا فرزند دار نشید یا اگر شدید خودخواهی رو کنار بزارید و فکر بچه دوم هم باشین چون تک فرزندی فقط و فقط دلیل بر خودخواهی ماست مگر دلایل کاملا قانع کننده که برحسب یه زندگی و شرایط خاصی وجود داشته باشه "(1)
حال خانواده دو فرزندی
اگر فاصله سنی فرزندان خیلی نزدیک، مثلا یک سال تا یک سال و نیم باشد نوع حسادت و رقابت ها مساله اصلی است، که در بین فرزندان دو قلو نیز مطرح است. اگر فاصله سنی فرزندان بین دو تا سه سال باشد، فرزندان در فشار کمتری به سر میبرند چون با بازی های کودکی و رفتارهای تعاملی با یکدیگر کنار میآیند. اگر فاصله سنی فرزندان بیش از سه سال باشد حسادت و رقابت فرزند بزرگتر باعث آزار و اذیت فرزند کوچکتر میشود. پس باید گفت که بهترین فاصله سنی بین فرزندان بیست تا سی و پنج ماه است.
__جنسیت فرزند
توجه باشید که جنسیت فرزندان یک آیتم مهم است. به عنوان مثال دختران یک تا دو سال از پسرها جلوتر هستند. بنابراین اگر فرزند دوم دختر باشد خیلی زود از نظر توانایی های مغزی به فرزند اول که پسر است میرسد. ولی اگر اولی دختر و دومی پسر باشد، اگر از لحاظ تاریخ تولد دو سال با هم تفاوت داشته باشند فاصله آنها از لحاظ فهم و درک ذهنی، سه یا چهار سال میشود. خصلت روانشناسانه دیگری که اصولا در فرزندان اول مشاهده میشود این است که اصولا اگر شرایط خانواده عادی باشد، فرزند اول مستعد آسیب های کمتری است.
البته حسودی نسبت به خواهر و برادران بعدی مساله ای و آیتمی است که ممکن است به او آسیب برساند. اما اگر امتیازهایی را به فرزند اول اختصاص دهیم میتوانیم او را به سلامت و در شرایط ایده آل از این مرحله عبور دهیم. اگر جایگاه و شخصیت او توسط والدین کاملا نادیده گرفته شود ممکن است آسیب هایی نیز ببیند.
__خصوصیات فرزند اول
مطالعات آموزشی و روانشناسی نشان میدهد که فرزند اول از لحاظ شباهت و همچنین جهان بینی بیشتر به پدر و مادر شبیه است. او از لحاظ اصول اخلاقی پایبندتر است، مسئولیت بیشتری میپذیرد. او معمولا استقلال و آزادی عمل بیشتری دارد و همچنین ممکن است مقداری خوشبین و نیز خودشیفته باشد. زیرا فرزند اول هنگام بازی با خواهر و یا برادر کوچکتر خود، در نود و نه درصد موارد پیروز میشود، مسلما این امر، احساس بزرگی و خودشیفتگی و خوشبینی را در او تقویت میکند و از لحاظ اعتماد به نفس شرایط بهتری را به او اموزش میدهد.
ولی در خیلی از موارد فرزندان دوم و یا فرزندان وسط به دلیل اینکه هزاران بار کوششهای بی نتیجه ای انجام دادهاند (مثلا شکست از برادر یا خواهر بزرگتر در بازیهای بچگی) دارای یک دنیای درونی و زمینه های منفی از ناامیدی و عدم خوش بینی هستند.
حال خانواده سه فرزندی
در چنین شرایطی بیشتر نیروها روی فرزند سوم متمرکز میشود. احتمالا رابطه اولی و دومی و رابطه دومی و سومی رابطه خوبی نیست به همین خاطر رابطه فرزند اول و فرزند سوم رابطه بهتری است. چون فرزند اول درواقع با دشمنِ دشمن خود که فرزند سوم است، دوست میشود. و فرزند اول فرصت مالکیت بیشتری بر فرزند سوم پیدا میکند.
در چنین شرایطی بیشتر توجه و محبتی که قبلا به فرزند دوم (به عنوان آخرین فرزند) معطوف بود، حال به فرزند سوم منتقل میشود و فرزند دوم از یک طرف باید فشار فرزند بزرگتر را نسبت به خود و از طرف دیگر باید جانبداری دیگران نسبت به فرزند سوم را تحمل کند. در مطالعات روانشناسی در خانواده های دارای سه فرزند، فرزند دوم همیشه زیر فشار روانی است در ضمن از لحاظ جامعه شناسی نیز مطالعات و آموزشها نشان میدهد فرزند اول و فرزند آخر بیشترین منابع مالی خانواده را مصرف میکنند.
حال خانواده چهار یا پنج فرزندی
در خانواده های چهار یا پنج فرزندی، کودکی که قبل از کودک آخر است(یکی به آخر مانده) را روانشناسان اصطلاحا “کودک گم شده” مینامند. زیرا هیچ یک از آیتم ها و امتیازات فرزندان دیگر را ندارد. مگر اینکه با باهوشی خود و یا والدین آموزش دیده بتواند موقعیت و شرایط خود را حفظ کند. در چنین خانواده هایی اصولا بچه آخر تمام محبت و توجه دیگران را متوجه خود کرده که این آیتم تا حدی می تواند درست باشد ولی باید توجه داشت که در چنین شرایطی برای فرزند آخر، مهمترین موضوع “قدرت”، توان انجام کار، دانایی و توانایی روانی است، به همین خاطر در چنین شرایطی فرزند آخر و پنجم دو راه پیش رو دارد؛ یا اینکه منتظر بقیه بماند و یا اینکه با اعتماد به نفس از همه جدا شده و جلو بزند.
_شکست فرزندآخر
با توجه به فاصله فرزند پنجم با فرزند چهارم، جنسیت، آموزش و نقش پدر و مادر، ممکن است حتی سنگ صبور و تکیهگاهی برای خانواده شود. او بیش از همه به پدر و مادر نزدیک میشود و حتی در خیلی ازموارد این فرزند پنجم و آخر، در کنار پدر و مادر میماند. او ازدواج خود را به تاخیر می اندازد و یا حتی ازدواج نمیکند. آنها اصولا از لحاظ روانی از بچه و بچه دار شدن بدشان میآید. به همین خاطر اگر اجتناب از فرزند آوری در زنان ده درصد باشد، در زنانی که فرزند آخر هستند این رقم به چهل درصد یا چهار برابر میرسد. پس در خانواده های چهار یا پنج فرزند به بالا اگر فرزند آخر دختر است ۱- احتمالا دیرتر ازدواج میکند. ۲- اگر ازدواج کند به احتمال زیاد تمایلی به بچه دار شدن ندارد. ۳- اگر بخواهد بچه دار شود، یک بچه بیشتر نمیخواهد.
حال خانواده تک فرزندی
به عنوان مثال اگر شخصی با بیست و پنج سال سن، تک فرزند باشد، میزان عملکرد کودکانه این فرد (که مانند یک کودک پنج ساله عمل میکند) حداقل دو برابر فردی است که دارای خواهر و یا برادر است. همچنین میزانی که این فرد مانند یک مادر بزرگ شصت و پنج ساله عمل میکند، چهار برابر فردی است که دارای خواهر و یا برادر است. اگر شما با یک فرد بیست و پنج ساله که تک فرزند است زندگی میکنید و یا به دوستان، شغل و یا رشته تحصیلی او نگاه میکنید اصولا یا متوجه رفتارهای بیش از حد کودکانه و یا رفتارهای بیش از حد بزرگسالانه میشوید.
این فرزند به دلیل اینکه خواهر و یا برادر ندارد، اصولا رابطه برابر را فرا نمیگیرد، یا پائین است(بچه پنج ساله) و یا بالاست(فرد شصت و پنج ساله) و تنها نقشی را که میتواند بپذیرد این است که یا فرمان دهد و یا فرمان ببرد. مطالعات روانشناسانه نشان میدهد که بیست درصد افرادی که تک فرزند هستند میتوانند در زمینه های علمی، هنری، اقتصادی و بعضی مواقع سیاسی بطور ایده آل بدرخشند ولی هشتاد درصد این افراد معمولا از تمام توانایی خود و یا خانواده خود استفاده نمیکنند و حتی ممکن است مشکلاتی پیدا کنند که اگر خواهر و یا برادر داشتند شاید چنین مشکلاتی متوجه آنان نمیشد.
با دو گل زندگی بهار میشه
بعضی وقتها خانوادههای سه نفره با داشتن یک فرزند هم تعادل بهداشت روانیشان به هم میخورد یا بچه خوب تربیت نمیشود. ضعیف بودن پدر و مادر، افسردگی یکی از والدین یا هر دو و نداشتن توانایی اقتصادی، جمعیت خانوادهها را تحت تاثیر قرار میدهد.در مجموع با توجه به این موارد به نظر میرسد در جامعه فعلی ما حداقل داشتن دو فرزند خوب است اما این موضوع نسبی است. در این شرایط فرزندان با هم در تعامل هستند و نیاز یکدیگر را پر میکنند. در نتیجه لازم نیست برای ارتباط با سایر کودکان با فرزندان سایر خانوادهها بیشتر در ارتباط باشند.
منبع: ایده آل آیتم، نی نی بان
پی نوشت: (1) نظرسنجی سایت نی نی بان
اقسام هدایت
هدایت و صراط مستقیم
انسان یک سلسله اعمال و کارهایی در دنیا انجام میدهد و بلکه تمام زندگی انسان تلاش و حرکت و کار است، از اول صبح که بیدار میشود، چه به خود نگاه کند و چه به مردم، میبیند که همهی زندگی، تلاش و حرکت و جنبش و دوندگی و کار است. اگر بپرسید برای چه؟ البته مقصدها خیلی فرق میکند، ولی همه در نهایت، یک چیز میخواهند و آن سعادت خودشان است.

خداوند متعال اصلِ همه هدایت هاست و برای نورِ هدایتِ خودش مثالی ذکر کرده و فرمود:
«اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ كَمِشْكاةٍ فيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ في زُجاجَةٍ الزُّجاجَةُ كَأَنَّها كَوْكَبٌ دُرِّيٌّ يُوقَدُ مِنْ شَجَرَةٍ مُبارَكَةٍ زَيْتُونَةٍ لا شَرْقِيَّةٍ وَ لا غَرْبِيَّةٍ يَكادُ زَيْتُها يُضيءُ وَ لَوْ لَمْ تَمْسَسْهُ نارٌ نُورٌ عَلى نُورٍ يَهْدِي اللَّهُ لِنُورِهِ مَنْ يَشاءُ وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ وَ اللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَليم»[1]؛ خداوند نور آسمانها و زمين است، مَثل نور خداوند همانند چراغدانى است كه در آن چراغى (پُر فروغ) باشد، آن چراغ در حبابى قرار گيرد، حبابى شفاف و درخشنده همچون يك ستاره فروزان، اين چراغ با روغنى افروخته مى شود كه از درخت پربركت زيتونى گرفته شده كه نه شرقى است و نه غربى (روغنش آن چنان صاف و خالص است كه) نزديك است بدون تماس با آتش شعله ور شود، نورى است بر فراز نورى و خدا هر كس را بخواهد به نور خود هدايت می کند و خداوند به هر چيزى داناست.
نعمت عقل
زندگی حیوانات، طبق غریزه و هدایت تکوینی است و زندگی بشر بر اساس عقل استوار است؛ خطا و اشتباه در حریم غریزه راه ندارد، ولی عقل گاه ی در اثر حجاب در مقدمه و نتیجه گیری، دچار اشتباه شده و از راه اصلی منحرف می شود. اگر عقل برای انسان کفایت می کرد، در هدایتِ بشر آن همه اختلافات در عقاید پیدا نمی شد که جمعی الهی و طرفدار حق و حقیقت و عدهای طبیعی و طرفدار ماده و طبیعت و آنها هر کدام دسته ها و فرقه های مختلف تشکیل داده و اساسِ عقاید خود را روی براهین و ادله ی عقلی (به اصطلاح خودشان) قرار داده اند.
علاوه اینکه چقدر اختلافِ درجه در راه و رسم زندگی و طریق سعادت وجود دارد که تمام آنها حاکی از کوتاهی و عدم کفایتِ عقل است؛ از این جهت با داشتن عقل، باز بشر محتاج راهنما و دلیل دیگری است که آنرا هم خداوند(عزّوجلّ) از راه لطف برای بشر فرستاده و آنها عبارتند از انبیا و ائمه که حجت ظاهرند.
هدایت به وسیله ی انبیا
ما می دانیم که خدای متعال به حسب عنایتِ کامله و مهربانی بی پایان خود، هر نوع از انواع آفرینش را به هدف های وجودیش می رساند و نوع انسان نیز از این قانون کلی مستثنا نیست. پس باید خدای متعال انسان را به یک سلسله قوانین و مقرارت که راه و رسم زندگیش را تشکیل می دهد هدایت فرماید که مصالح و منافع انسان به وسیله عمل به آنها تأمین شود و برای حصول آن تنها رهبری عقل ک زیرا عقل گاهی در درک خود خطا می کند و بیشتر اوقات در اثر عادت و تقلید و صفاتی که به ارث می برد مغلوب هوا و هوس شده، انسان را به هلاکت می کشاند.
عقل، انسان را به قانون سودطلبی و نفع جویی رهبری می کند و اگر برای دیگران حقوقی در نظر می گیرد و از قانون عمومی پیروی می نماید، از راه ناچاری و برای تأمین منافع شخصی خود اوست و از این جهت است که غالباً مردمی که به اوج قدرت می رسند و حریف و معارضی در برابر خود نمی بینند، از هر قانون و حکمی سر باز می زنند و منافع دیگران را برای خود اختصاص داده، حقوق حقه ی آنان را پایمال می سازند.
پس باید خدای متعال، مردم را به سوی راه و رسم زندگی از طریقی هدایت فرماید که از هر گونه خطا و لغزش مصون باشد و آن، طریقه ی نبوت است که خدای متعال بجز راه فکر، از راه دیگری (راه وحی) به برخی از بندگان خود یک سلسه معارف و احکامی را تعلیم می کند که به کار بستن راهنماییِ آنها، بشر را به سوی سعادت واقعی رهبری می نماید.
انسانی که حامل پیامهای خدایی است، پیامبر و فرستاده ی خدا نامیده می شود و مجموع پیامهایی را که از پیش خدا برای مردم آورده، دین می گویند و نیز روشن است که معارف دینی و قوانین الهی که از مصدر جلال صادر می شود، باید درست و دست نخورده و تغییر نیافته، به دست مردم برسد؛ یعنی پیامبر باید در فرا گرفتن وحی الهی خطا نکند و در نگهداری آن گرفتار فراموشی و لغزش نشود و در رسانیدن آن به مردم اشتباه یا خیانت نکند. از همین جهت معلوم می شود که پیامبران خدا باید معصوم باشند؛ یعنی کاری را که خود واجب می دانند ترک نکنند و کاری را که خود گناه می دانند انجام ندهند؛ زیرا ما با وجدان خود می دانیم کسی که به گفته ی خود عمل نکند، در حقیقت به درستی و راستی آن معتقد نیست. در این صورت اگر پیامبر مرتکب گناه شود، گفته ی خود را باور نخواهد داشت و مسئله ی تبلیغ، بیاثر خواهد ماند.
اقسام هدایت
1. هدایت تکوینی
منظور از هدایت تکوینی این است که خداوند یک سلسله عوامل پیشرفت و تکامل را در موجودات مختلف جهان، اعم از انسان و سایر جانداران حتی موجودات بیجان آفریده که آنها را به سوی تکامل می برد. رشد و تکامل جنین در شکم مادر، نمو و پیشرفت دانه های گیاهان در دل زمین و حرکات کرات مختلف شمسی در مدار خود و مانند آن، نمونه های مختلفی از هدایت تکوینی هستند.
این نوع هدایت، مخصوص خداوند است و وسیله ی آن، عوامل و اسباب طبیعی و ماورای طبیعی است.
2. هدایت تشریعی
منظور از این هدایت، راهنمایی افراد از طریق تعلیم و تربیت، قوانین مفید، حکومت عادلانه و پند و اندرز و موعظه است. این نوع هدایت به وسیله ی پیامبران و امامان و افراد صالح و مربیان دلسوز انجام می شود و در قرآن کریم کراراً به آن اشاره شده است که به عنوان نمونه به این آیه شریفه اشاره می شود:
«ذلِكَ الْكِتابُ لا رَيْبَ فيهِ هُدىً لِلْمُتَّقينَ»[2]؛ آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است.
3. هدایت به معنی فراهم ساختن وسیله
این نوع هدایت که گاهی از آن به عنوان «توفیق» یاد می شود، عبارت از این است که وسایل لازم را در اختیار افراد بگذارند تا با میل و اراده ی خود از آن برای پیشرفت استفاده کنند؛ مثلاً ساختن مدرسه، مسجد، کانونهای تربیتی، تهیه ی برنامه ها و کتاب های لازم و تربیت مبلغان و معلمان شایسته، همه داخل در این قسم از هدایت هستند و در حقیقت این قسمت از هدایت، برزخی است بین هدایت تکوینی و تشریعی.
قرآن کریم می فرماید: «الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»؛[3] و آنها كه در راه ما (با خلوص نيّت) جهاد كنند، قطعاً به راه هاى خود، هدايتشان خواهيم كرد و خداوند با نيكوكاران است.
4. هدایت به سوی نعمتها و پاداش ها
منظور از این هدایت، بهره مند ساختن افراد شایسته از نتیجه ی اعمال نیک آنها در سرای دیگران است. این نوع هدایت مخصوص افراد با ایمان و درستکار است. قرآن کریم می فرماید: «سَيَهْديهِمْ وَ يُصْلِحُ بالَهُم».[4] این جمله که بعد از ذکر فداکاری شهیدان راه خدا آمده است، می گوید که «بزودى آنان را هدايت نموده و كارشان را اصلاح می کند». بدیهی است این نوع هدایت، تنها مربوط به برخورداری آنان از نتایج سودمند عملشان در جهان دیگر است.
اما در واقع این چهار نوع هدایت، مراحل مختلفی از یک حقیقت هستند و هر کدام بعد از دیگری قرار گرفته اند؛ زیرا نخست هدایت تکوینی خداوند به سراغ انسان می آید و عقل، فکر و قوای دیگر را در اختیار او می گذارد (هدایت تکوینی) و سپس هدایت و راهنمایی انبیا شروع می شود و آنها مردم را به راه های حق دعوت می کنند (هدایت به معنی ارشاد و تبلیغ) و بعد از آن با ورود در مرحله ی عمل، توفیق پروردگار شامل حال آنها می شود و راه ها برای آنها هموار می گردد و در مرحله ی سوم، هدایت را به این طریق می پیمایند (هدایت به معنی توفیق) و در پایان در جهان دیگر، از نتایج اعمال خود بهره مند می گردند (هدایت به سوی پاداش ها).
از این چهار نوع هدایت، یک قسم از آن که ارشاد و تبلیغ باشد، از وظایف حتمی پیامبران و امامان است و قسم دیگری از آن که هموار ساختن راه باشد، به مقدار وسیعی جزء برنامه های حکومت الهی پیامبران و امامان است، ولی بقیه مخصوص ذات خدا است.
بنابراین هر کجا در قرآن نفی هدایت از پیامبر شده، منظور دو قسمت اول نیست؛ مثل آیه ی «وَ لكِنَّ اللَّهَ يَهْدي مَنْ يَشاء»[5]؛ ولى خداوند، هر كه را بخواهد (و شايسته بداند)، هدايت می کند.
اما این هدایت های پروردگار مسلماً بدون حساب و حکمت نمی باشد؛ یعنی بی جهت یکی را هدایت و دیگری را محروم نمی کند، بلکه افراد باید قبلاً شایستگی خود را برای هدایت احراز کنند تا از آن بهره مند گردند.
پی نوشت:
[1] . سوره نور، آیه35.
[2] . سوره بقره، آیه2.
[3] . سوره عنکبوت، آیه69.
[4] . سوره محمد، آیه5.
[5] . سوره بقره، آیه272.
برنامه ریزی برای یک زندگی عاشقانه در سال جدید
هدف شما و همسرتان در سال جدید چیست ؟
در سالی که گذشت خیلی ها اشک ریختن، خیلی ها خندیدن، خیلی ها از نفس افتادن و خیلی ها هم نفس کشیدن؛ زندگی برای خیلی ها سخت گذشت اما بالاخره گذشت و اما مهم این است که سال جدیدمان را چگونه آغاز کنیم ؟

سال 96 خود را چگونه گذراندید ؟ سال 96 برای هر کسی غم و شادی هایی داشته است .گاهی در طول این سال گریه می کردید و گاهی هم می خندیدید.در این سال اتفاقات خوشایند و ناخوشایند زیادی ممکن است برایتان اتفاق افتاده باشد؛در سال 96یک نفر عزیزش را از دست داد و یک نفر دیگر عضوی به خانواده اش اضافه شد، یک نفر دچار بیماری شد و فرد دیگری سلامتی خود را به دست آورد،فردی طلاق در شناسنامه اش به ثبت رسد و فرد دیگری ازدواج وخیلی اتفاقات خوب و بد دیگری که ممکن است باعث آزرده خاطرشدن و یا شادشدنتان شده باشد اما زندگی بدون غم هم نمی شود؛ این غم ها و تلخی های زندگی هستند که باعث می شوند انسان با تجربه و پخته شود .
خلاصه در سالی که گذشت خیلی ها اشک ریختن، خیلی ها خندیدن، خیلی ها از نفس افتادن و خیلی ها هم نفس کشیدن؛ زندگی برای خیلی ها سخت گذشت اما بالاخره گذشت و اما مهم این است که سال جدیدمان را چگونه آغاز کنیم ؟
آدم ها همیشه برای سال جدیدشان برنامه و اهداف تازه ای دارند . نو شدن و تغییر دادن یک وسیله در خانه هم حال ادم را خوب می کند حالا تصور کنیم انسان ها کمی حال دورنشان را تغییر دهند چقدر می توانند در بهبود روابط تاثیر گذار شوند. خوب است با شروع سال جدید از این فرصت استفاده کنید و هدف هایتان را تعیین کنید. این بار به رابطه فردی و مشترک خودتان، رابطه تان و فرزندانتان فکر کنید و برای آنها برنامه ریزی کنید .
بگذارید و بگذرید
اولین چیزی که برای شروع خوب در یک رابطه زناشویی باید در نظر داشته باشید ، گذشت کردن است . مرور کردن دیده هاو شنیدههای منفی در ذهن نه تنها چیزی را حل نخواهد کرد بلکه کدورت ها رابیشتر می کند و خطرناک است .
می دانید! هیچ وقت رابطه ی زن و شوهر مثل رابطه ی خواهر و برادری نمی شود...مثل رابطه ی مادر و فرزندی نمی شود...مثل ارتباط پدر و پسری نمی شود...مثل هیچ رابطه ای نمی شود ...
دقت کرده اید اگر کدورتی بین خواهر و برادر باشد ، اگر ناراحتی بین والد و فرزند باشد ، به اندازه کدورت و ناراحتی مابین زن و شوهر مهم نیست... چون در آن رابطه همه هم خونند...خواسته یا ناخواسته آن کدورت رفع میشود...انگار هیچ چیز نبوده؛انگار هیچ اتفاقی نیافتاده است اما کوچکترین اتفاق اگر بین زن و شوهر رخ دهد و آن را بزرگ کنند ، اگر ناراحتی ایجاد کند ، حتی در صورت بخشش ، از ذهن دو طرف بیرون نمیرود...به مرور زمان به رابطه خدشه وارد میشود...کم کم کدورتها عادی میشود...کم کم از یکدیگر سرد میشوند...
لذا سعی کنید در سال جدید تمام کدورت ها و ناراحتی هایتان را فراموش کنید .امسال به گونه ای تغییر کنید که در مقابل هر چیزی برای همسرتان سریعا جبهه گیری نکنید...تا میتوانید همانجا گذشت کنید...موضوع را دنباله دار نکنید...اگر کدورتهای کوچک به چشم آمد...اگر آنها را بزرگ کردید ، منتظر سردی باشید...منتظر گسستگی باشید چرا که ذره ذره کارهای گذشته را روی هم تلنبار میکنید ، حتی اگر بخشیده باشید... رابطه ی زن و شوهر مثل رابطه شما با خانواده تان نیست... یادتان هست چند مرتبه با خواهرتان دعوا کرده اید؟ یادتان هست چند بار با برادرتان بگومگو داشته اید؟! ده بار؟صدبار؟هزاربار؟ هیچکدام را یادتان نیست و به دل ندارید... با همسرتان چندبار ناراحتی داشتید؟ پنح بار؟ ده بار؟ پانزده بار؟ همه را یادتان هست...همه را کنج ذهن دارید... رابطه زن و شوهر حساس است...مواظب رابطه تان باشید...نه دلی را بشکنید و نه چیزی را در گوشه ی ذهنتان انبار کنید .
آن چیزی که عشق را در زندگی زیاد می کند ایثار و فداکاری است. عشق مثل آینه نیست که هر وقت او خندید تو هم بخندی و هر وقت او اخم کرد تو هم سگرمه هایت را در هم کنی! رابطه ی زناشویی جای انتقام و کینه توزی نیست که هر وقت او خوب بود تو هم خوبی کنی و هر وقت بد بود تو بدتر بشوی! برای مستحکم کردن پایه های زندگی باید یاد بگیرید که یک جاهایی در زندگی کوتاه بیایید
به یک تصمیم مشترک برسید
ممکن است به توافق رسیدن برای بچه دار شدن یکی از دغدغه های زوج های جوان باشد که گاهی یکی مخالف و دیگری موافق است اما امسال تصمیم بگیرید تا با دلایل و منطق موجه با یکدیگر کنار بیایید. اگر سن تان در حال گذر از 30 سالگی است بدون درنگ برای این کار اقدام کنید؛ به بهانه کار و شغل و امور زندگی بچه دار شدنتان را به تعویق نیندازید چرا که این امور به راحتی میتواند شما را از بچه دار شدن عقب بیندازد و تا چشم بر هم بزنید ممکن است دیگر امکان جسمی و روحی مناسبی برای بچه دار شدن نداشته باشید .
به رابطه تان جان دهید
به مروز زمان رابطه بین زوجین خیلی عادی و روزمره می شود لذا برای لذت بردن از زندگی برای آن برنامه ریزی کنید . اگر به رابطه تان در سال قبل نگاهی بیندازید خواهید دید که زندگی تان تنها خلاصه می شد در تلاش برای زندگی. تلاشی که صبح تا شب را سر گرم کار بودید و از کنار هم بودن تنها خستگی هایش را فهمیدید .اکثر ما به بهانه رسیدن به زندگی همیشه زندگی را کشته ایم! اما امسال برنامه های جدیدی برای لذت بردن از زندگی مشترک داشته باشید. به علایق یکدیگر احترام بگذارید و زمان هایی را بی هیچ دغدغه و مشغله ای به یکدیگراختصاص دهید . گاهی دو نفری دست هایتان را به هم گره بزنید و در خیابان های شهر راه بروید و تا می توانید حرف های عاشقانه بزنید .تا دیر نشده فرصت های با هم بودنتان را غنیمت بشمارید.
تفاوت اخلاقی کتابخوانها و بینندگان تلویزیون
تفاوت اخلاقی کتابخوانها و بینندگان تلویزیون
در این مطالعه ۱۲۳ فرد بزرگسال با گروههای سنی مختلف با شرکت در یک نظرسنجی آنلاین به پرسشهایی در رابطه با کتابها، برنامههای تلویزیونی و بازیهای مورد علاقهشان پاسخ دادند. در این مطالعه همچنین مهارتهای میانفردی شرکتکنندگان در مورد میزان درکشان از احساسات اطرافیان مورد بررسی قرار گرفت. بهطور خلاصه نتایج این تحقیق نشان داد افرادی که مطالعه میکنند آگاهی و احساس همدلی بیشتری نسبت به افرادی دارند که تلویزیون تماشا میکنند؛ طرفداران تلویزیون همچنین نسبت به گروه اول رفتار دوستانه کمتری از خود نشان دادند و میزان درک و فهمشان از اطرافیان به مراتب پایینتر بود. به عقیده تورنر، یکی از اعضای این تیم تحقیقاتی روشهای مختلفی که افراد را درگیر داستان میکند بر هوش عاطفی و رفتارهای همدلانه و دوستانه آنها نسبت به دیگران تاثیرگذار است.
وی در ادامه افزود که مطالعه تجربهای فردی است که موجب عمیقتر فکر کردن افراد میشود. زمانی که کتاب میخوانیم با کلمههای مکتوب روی کاغذ مواجه میشویم و هرچه پیش میرویم این فرصت به ما دست میدهد تا از خلال تلاشی که برای فهم شخصیتهای داستان میکنیم، مهارتهای عاطفی و احساسی خود را ارتقا بخشیم. از سوی دیگر فقدان اطلاعاتی که یک خواننده ممکن است درباره شخصیتهای داستانی کتابی که میخواند داشته باشد تخیل او را بیش از پیش بهکار میاندازد و هرچه اطلاعات قطعی کمتری از شخصیتهای موجود در کتابها نسبت به همتایان آنها در فیلمها به صورت حاضر و آماده دستگیر افراد شود، در برابر آنها روشنفکرتر شده و خالی از هرگونه تعصب میشوند و همین باعث میشود که درک انسانها از دیگران هراندازه هم که با آنها تفاوت داشته باشند، بیشتر شود.
۹ راه برای افزایش بازدهی در محیط کار
۹ راه برای افزایش بازدهی در محیط کار
پاسخ: دوست عزیز، ذهنیت ما درباره بازدهی اشتباه است. ما تصور میکنیم اگر هر روز، سه یا پنج مورد از لیست کارهای ناتمام را تیک بزنیم، کار خارقالعادهای انجام دادهایم. ما به جای تحسین کسانی که هوشمندانه کار میکنند، کسانی که سرعت عمل دارند را تحسین میکنیم. این اشتباه است.
بسیاری از مدیران روی بازدهی مقطعی تمرکز میکنند و آن را معیار قرار میدهند در حالی که بازدهی مقطعی اهمیت چندانی ندارد. من نام این نوع از بازدهی را «بازدهی کوهپایه» میگذارم. اگر از کوهپایه فاصله بگیرید و از قله به پایین نگاه کنید، خواهید دید که کارهای روزمره و مقطعی تاثیر چندانی در نتایج ندارند و مهمتر از آن، فعالیتهایی هستند که در قله انجام میشود. بالاتر از قله، ابرها هستند، جایی که سرنوشت ما رقم میخورد. ابرها چشمانداز ما هستند. چشمانداز مدیر سازمان در تکتک تصمیماتی که میگیرد تاثیر دارد. چشمانداز شما نیز همینطور. متاسفانه بسیاری از مدیران چشمانداز خود را با کارکنان در میان نمیگذارند. به نظر آنها لزومی ندارد که کارکنان عادی از چشمانداز سازمان چیزی بدانند. آنها برای کارکنان اهداف کوتاهمدت تعیین میکنند و با خودشان میگویند: «اگر کارمندان به اهدافشان برسند، شرکت هم به چشماندازش نزدیک میشود.»
آنها خودشان را فریب میدهند. همه کارکنان باید چشمانداز را درک کنند و بدانند فعالیتهای روزانهشان چه تاثیری در نیل به اهداف بزرگتر دارد. تک تک کارکنان باید چشمانداز داشته باشند. هیچ کس از دستیابی به اهداف کوتاهمدتی که دیگران برایش تعیین کردهاند، هیجانزده نمیشود.
اما۹ نکته وجود دارد که با رعایت آنها میتوانی در سال جدید، بیشترین بازدهی را داشته باشی. این نکات از این قرارند:
۱. تعیین خرده هدفها و جدی گرفتن آنها: فرض کن قصد داری فرآیند دریافت سفارشات را از نو طراحی کنی. احتمالا یک چشمانداز در ذهن خود داری اما برای آنکه این چشمانداز به واقعیت بپیوندد، باید به پایینترین سطح بیایی. برای خودت دهها هدف کوچک تعیین کن و تلاش کن به تکتک آنها برسی. این کار به تو انگیزه میدهد. نباید هدفت را اینگونه تعیین کنی: «طراحی مجدد فرآیند پردازش»، چون در این صورت، ممکن است ماهها بگذرد و احساس کنی این هدف دستنیافتنی است. اهداف را به این شکل تعیین کن: «هدف امروز، مطالعه اسناد و مدارک فرآیند فعلی». و وقتی این کار را انجام دادی، خودت را تشویق کن چون گام اول را برداشتهای.
۲. کشف بهترین روش برای انجام کارها: هر وقت احساس کردی فرآیندی به سختی پیش میرود، آن را یادداشت کن. فرصتهای زیادی پیرامون ما وجود دارد که میتوانیم با کمک آنها فرایندها را اصلاح کنیم. نترس از اینکه روال همیشگی را تغییر دهی. لیست کارهایی که باید انجام دهی را مورد بازبینی قرار بده. از خودت بپرس: «آیا این وظایف هنوز هم معقول هستند؟»
۳. فرآیندها را زیر سوال ببر: اگر یک مدیر هستی، هرگز از کارمندانت نخواه که تو را زیر سوال نبرند. اتفاقا از آنها بخواه که تو را به چالش بکشند.
۴. به تواناییات توجه کن: به جای آنکه روی انجام وظایف و روند انجام کارها تمرکز کنی، به جریان انرژی بدنت توجه کن.
۵. هر زمان که نیاز داشتی استراحت کن: بعضی از کارها انرژی ما را تحلیل میبرند. هر زمان خسته شدی، به خودت استراحت بده و از قضاوت دیگران نترس.
۶. هر شب، روزی را که گذراندی در ذهنت مرور کن: مکالمات، جلسات، ایمیلها و احساسی که طی روز داشتی در ذهنت بازخوانی کن.
روی بدنت تمرکز کن. کدام یک از اشخاص، اتفاقات و فضاها انرژی تو را تحلیل میبرند؟ کدامشان روحیه تو را تقویت میکنند؟ وقتی به واکنش بدنت نسبت به اتفاقات پیرامونت توجه کنی، سرنخهای جالبی پیدا خواهی کرد. این سرنخها را نادیده نگیر.
۷. چشماندازت را فراموش نکن: شغل تو علاوه بر اینکه منبع درآمدت است، چه مزیت دیگری دارد؟ آیا همانقدر که زحمت میکشی، نتیجه میگیری؟ برای آیندهات چه شغلی را مد نظر داری؟ به این سوالات پاسخ بده. هر کسی مسیر زندگی شغلیاش را خودش انتخاب میکند. فقط کافی است در مسیر قرار بگیری.
۸. ممکن است شرایطی پیش بیاید که راه درست را بدانی اما از ترس عواقبش، مجبور شوی کاری را انجام دهی که به آن اعتقاد نداری: مراقب باش، وقتی چنین رفتاری از تو سر میزند، در ابتدا وجدانت به تو هشدار میدهد اما اگر بارها این عمل را تکرار کنی، به مرور خودت را فراموش خواهی کرد و این خطرناک است. گاهی به چشماندازت نگاهی بینداز. از رویاهای بزرگ نترس. چشماندازت تعیین میکند که لحظات زندگی خود را چگونه بگذرانی.
۹. به جای آنکه مثل کامپیوتر، لیست «بایدها» را تیک بزنی، کارهای دلخواه و ناخوشایند را از هم تفکیک کن: چرا بعضی از جنبههای شغلت خوشایندند و بعضی دیگر، عذابآور؟ میتوانی کارهای سخت را اینگونه برای خودت تجزیه و تحلیل کنی:
«فردا باید با سیندی که یکی از مشتریانم است تماس بگیرم. اصلا دوست ندارم با او صحبت کنم اما چند روز است که این کار را پشت گوش میاندازم. نباید بیش از این معطل کنم. اگر سیندی خبردار شود که من دیگر مدیر حسابهای او نخواهم بود، حتما ناراحت میشود. چرا سیندی اینقدر اصرار دارد که من کارهایش را انجام دهم؟ چون دو همکار سابق من سر به هوا بودند و به کارهایش رسیدگی نمیکردند. حالا سیندی میترسد دوباره این تجربه تکرار شود. از این که با او تماس بگیرم و شاهد ناامیدی او باشم، میترسم.آیا حق دارد ناامید باشد؟ بله. چون نمیتوانم تضمین کنم که مدیر بعدی او، کارهایش را به درستی انجام میدهد چون اوضاع واحد ما، واقعا نابسامان است. شاید بهتر باشد به یک واحد دیگر منتقل شوم که به مشتریان بیشتر اهمیت میدهند. شاید هم به یک شرکت دیگر بروم. باید بیشتر فکر کنم.»
درخشش در جلسات کاری با یازده ترفند !
برای آنکه در جلسات کاری بدرخشید یازده ترفند را بهکار ببرید
فکر میکنید تعداد جلسات بیش از اندازه است؟ زمانشان طولانی است یا بیشتر اوقات ثمربخش نیستند؟ به نظر شما این جلسات بیشتر وسیلهای هستند تا به کمک آن بتوانید کاری را از سر خود باز کنید، درعین حال نفعی نیز ببرید؟ مجله مادام فیگارو برای مدیران میانی شرکتها، از میان صد راهکاری که تحقیقات آنها را موثرترین روشها دانستهاند، یازده راهکار را برگزیده است تا با استفاده از آنها در جلسات کاری، باهوش و زیرک به نظر برسید و تاثیرگذار باشید. وقتی یکی از همکاران از شما میپرسد آیا برای جلسهای وقت دارید یا خیر، هر چند که از پیش میدانید پاسختان مثبت است، به جای اینکه به سرعت پاسخ دهید، نگاهی به سر رسید خود بیندازید تا ببینید چه زمانهایی وقت خالی دارید و پاسخ دهید: «باید ببینم احتمالا جای دیگری قرار نداشته باشم.» به این ترتیب خود را پرمشغله نشان میدهید.
زمانی که همکاری در حال صحبت و معرفی برنامه کاری خود است ابتدا صحبتش را قطع کنید، سپس به او اجازه دهید که حرفش را به پایان رساند. برای این کار، او را با اسم کوچک صدا کنید و بگویید با عرض معذرت حرفت را قطع میکنم. با این حرکت نشان میدهید سخنانی را که شما پس از او درباره موضوع جلسه مطرح خواهید کرد از اهمیت ویژهای برخوردار است.
کنار رئیس جلسه بنشینید. میپرسید: «چرا؟»، با این کار خود را مهم نشان میدهید. زمانی که در حین صحبت در جلسه راه میروید از شخصی بخواهید به نشان دادن اسلاید با برنامه پاورپوینت بپردازد و آنها را با تمام جزئیاتش نشان دهد. گاهی نیز برای تاکید بر اهمیت سخنانتان به این شخص بگویید: «لطفا میتونی عکس قبلی را دوباره نشان دهی؟»
کاری کنید که مخاطبان با شما همدل باشند.
بگویید تمام چیزهایی که شما از آن صحبت میکنید محرمانهاند. گفتن چنین جملهای: «لطفا این حرف را برای خودت نگه دار، اما…» به شما این فرصت را میدهد که مهم جلوه کنید و همکار شما را بر آن خواهد داشت که در عوض مطالب محرمانهاش را برای شما بازگو کند. اعتراف میکنم چنین رفتاری شیطنتآمیز است.
وقتی از کاری صحبت میکنید حتی اگر در آن دخیل نیستید از ضمیر شخصی مقتدرانه «ما» استفاده کنید. این باعث میشود که مخاطبان احساس کنند شما نیز در آن کار سهیم بودهاید.
از برگزاری جلسه استقبال کنید. تشکیل بعضی جلسات از قبل پیشبینی نشده است و برخی افراد در ابتدای آن به صورت منظم آه میکشند. شما بر خلاف آنها رفتار کنید. زمانی که همکارتان شما را به چنین جلسهای دعوت میکند، روی خوش نشان دهید و در پاسخ بگویید: «هر چند زمان زیادی برای تصمیمگیری ندارم، ولی به خاطر تو وقتم را جور میکنم.»
زمانی که برای آوردن آب از جلسه خارج میشوید از دیگران نیز بپرسید آیا به چیزی احتیاج دارند. هرچند این کار بوی تملق میدهد؛ ولی حال و هوایتان عوض میشود، بادی به سرتان میخورد و امتیازی برایتان خواهد بود.
در اوج آرامش باشید
تشکیل یک جلسه به شیوه استیو جابز را پیشنهاد دهید یعنی به جای نشستن در یک جا، راه بروید و درباره موضوع جلسه گفتوگو کنید. چنین جلساتی نه تنها برای سلامتی مفید هستند، بلکه به درازا نیز کشیده نمیشوند.
روی لبه میز یک وری بنشینید. با این کار نه تنها مهم جلوه میکنید بلکه آرامش بیشتری خواهید داشت.
حتی زمانی که مشغول تایپ کردن هستید با گفتن «بله بله» این احساس را به دیگران القا کنید که به سخنان آنها نیز گوش میدهید. استنباط آنها نیزاز این رفتار این خواهد بود که شما در انجام دادن همزمان چند کار با هم توانمند هستید.
www.IEB.today
کلید رشد و توسعه چند برابری سازمان
تفویض اختیار و واسپاری امور از مهمترین وظایف مدیران حرفهای
در انبوهی از وظایف مدیران در حوزه مدیریت مدرن جهان کنونی، تفویض اختیار یا واسپاری امور به یکی از مهمترین وظایف و دغدغههای مدیران حرفهای مبدل شده است.
دیگر وجود کازیه سرشار از از نامهها، درخواستها، آمار و ارقام متعدد و... در دفتر مدیریتی نشانه مناسبی از رهبری سازمانی خردمندانه نیست. اگر چنین است حتما در مدیریت زمان و بعد از آن در مدیریت پروژههای پیش رو با مشکلات عدیدهای برخورد خواهید کرد و نتیجه آن چیزی جز سرخوردگی، استرس و اتخاذ تصمیمات ناگهانی و لحظهای در حوزه مدیریتی نخواهد بود. در مقابل؛ مدیران باهوش و فرصتطلب در این میان با کمک و استفاده بهینه از سایر نیروهای فعال، پلههای ترقی و پیشرفت را به سرعت طی خواهند کرد و این موضوع حقیقت مسلم و آشکار را نمایان میکند که دانش و مهارت در حوزههای تخصصی هیچگاه در یک نفر تجمیع نخواهد شد. مشکلات عدیدهای که در عصر حاضر از عدم تفویض اختیار در سازمانهای بزرگ و کوچک رخ میدهد بر هیچ رهبرسازمان مقتدری پوشیده نیست هرچند هنوز در دوره کنونی عدهای از مدیران و رهبران تجاری کسب و کار به اصل تفویض اختیار در مجموعه سازمانی و واگذاری امور به سایر کارکنان هیچ اعتقادی ندارند و با ادامه رویههای قدیمی و سنتی به سختی به فعالیت خود ادامه میدهند، اما تجربه سالها تجارت و کسبوکار در عصر هزاره اثبات کرده در بازار پرآشوب کنونی همواره سازمانها و کارفرمایانی برنده بودهاند که کار تیمی و واگذاری مسوولیتها را سرلوحه مدیریت و رهبری خود قرار دادهاند.
پیروزی تیمی یعنی با هم کار کردن، باهم ارتباط برقرار کردن و رسیدن به نتایجی که اگر هر یک از طرفین به تنهایی تلاش میکردند به آن نمیرسیدند. در دنیای سرسخت و دشوار کنونی در همه حوزههای اقتصادی و مالی؛ نوآوری، خلاقیت و در نتیجه توسعه و بالندگی سازمانها به همکوشی و خرد جمعی نیاز دارد. جالب است این نکته را یادآوری کنم که همکوشی در دل خود نوعی تنوعطلبی را به همراه میآورد.
فراموش نکنید که همکوشی به معنای سازش و تسلیم شدن به طرف مقابل نیست. اگر با درنگ بیشتری به مسائل پیش رو بیندیشید پی میبرید که اعتماد بالاترین شکل رفتار در انسانهاست. زمانی که اعتماد، اعتقاد و اطمینان در تیم وجود داشته باشد، برقراری ارتباط ساده میشود و اگر اشتباهی مرتکب شوید جمیع افراد به این دلیل که شما را میشناسند از اشتباه شما چشمپوشی میکنند. عمدهترین باورهای غلط در ذهن بعضی از مدیران سازمانهای بزرگ و کوچک که مانع واسپاری امور به سایر منابع انسانی لایق در حوزه مدیریتیشان میشود، عبارت است از:
- درگیری شدید کاری در مدیریت و در نتیجه نبود فرصت کافی برای ارائه توضیحات در مورد نوع و روش اموری که قرار است به سایرین تفویض اختیار شود بنابراین با توجه به شرایط فوق هیچگاه در محدوده مدیریت آنان، واسپاری صورت نمیپذیرد و این موضوع در حد یک فکر؛ ماهها و سالها بیسرانجام باقی میماند.
- این دست از مدیران همیشه معتقدند اگر کارها را خودشان انجام دهند سریعتر به نتیجه میرسند و این یک امر طبیعی است چون از مهارت بالایی در آن رشته تخصصی برخوردارند ولی در درازمدت با مشکلات عدیدهای مواجه خواهند شد.
- آنها معتقدند با واسپاری امور به سایر منابع انسانی، اطلاعات و گزارشهای محرمانه حوزه مدیریت شرکت در اختیار سایر پرسنل قرار خواهد گرفت و این به مثابه نابودی تدریجی شرکت و سازمان خواهد بود.
- آنها معتقدند مدیریت از نگاه آنان اسراری است که نباید به راحتی کشف شود و در اختیار دیگران قرار گیرد زیرا من دوست دارم کارها به روش خودم به سرانجام برسد.
- در صورت واسپاری امور به سایرین، شکوه و جلال رهبری سازمان فرو میریزد و این شائبه در بدنه نیروهای انسانی رواج خواهد یافت که رهبری سازمان بدون مدیریت ارشد فعلی کار چندان طاقتفرسایی به نظر نمیآید.
- آنان هراس دارند که با واسپاری امور به سایرین، به مرور کنترل دلخواه خود روی کارکنانشان را از دست بدهند.
- این گروه از مدیران به هیچ وجه تمایلی ندارند آن دست از مهارتهای ویژه و کاربردی مختص به خود را که به آنان شهرهاند به یکباره رها و به دیگری یا دیگران واگذار کنند.
- آنها اعلام میکنند گرایش به سمت اصل تقسیم وظایف در مجموعه سازمانی به تدریج از حرفشنوی زیرمجموعه سازمان نسبت به مدیریت میکاهد و... دهها دلیل و بهانههای تکراری و همیشگی دیگر. میپندارند که بهترآن است که خیلی از موارد و وظایف مربوطه را خود انجام دهند تا اینکه آنها را سازماندهی، تبیین و به مرحله اجرا بگذارند و امور جاری شرکت را از نزدیک زیر نظر بگیرند. واسپاری یکی از مهمترین تصمیمات و مهارتهایی است که از طرف مدیران برجسته بینالمللی بر آن تاکید شده است هر چند متاسفانه در کشورمان کم نیستند مدیران پرمشغلهای که غالبا از تن دادن به این اصل مهم سر باز میزنند. آنها با این تعلل خود مجبور خواهند شد زمان بیشتری را صرف «انجام دادن کارهای ریز و درشت» و زمان بسیار کمی را صرف امور بسیار حیاتی استراتژیک، برنامهریزی و سازماندهی منابع و سازمان خود کنند. از این منظر مزایای واسپاری امور را هم میتوان اینگونه برشمرد:
- زمان بیشتری را برای تمرکز روی اهداف اصلی سازمانی که نیازمند مهارتهای خاص و نظرات حرفهای شما است برایتان باقی میگذارد.
- موجب تقویت مهارتهای افراد تحت مدیریت شما و انگیزه فراوان در روند امور خواهد شد.
- تفویض اختیار موجب میشود کلیه منابع انسانی با مشاهده و درک کامل چشمانداز سازمانی و با توجه به ظرفیتهای مهارتی و علمی موجود، انگیزه پیشرفت حوزه تخصصی خود را یافته و با تلاش مضاعف در نهایت به آن دسترسی یابند و همین امر خود به خود موجب افزایش منافع سازمانی خواهد شد.
- با واسپاری کارها، سطح بارکاری و فشار عصبی از روی مدیریت شرکت به شدت کاهش مییابد و این فشار به صورت منطقی بین افراد حاضر در تیم تقسیم میشود.
- تفویض اختیار یکی از موثرترین آزمونها برای اندازهگیری کمی و کیفی قابلیت کارکنان در تمام سطوح سازمانی محسوب میشود.
- با این تصمیم، کارکنان متوسط به سطح خوب و کارکنان خوب به کارکنان برتر و حرفهای ارتقا مییابند.
- همه کارکنان در تمام سطوح سازمانی بیشتر از قبل از منافع حاصل از فعالیتها منتفع میشوند و خود را در مقابل سرنوشت سازمان مسوول میدانند.
- این رویکرد فرصتی است مناسب برای یادگیری اصول پایهای مدیریت، پذیرش مسوولیت و برنامهریزی در اجرای اهداف و چشماندازهای سازمان.
- موجب تشویق همه افراد بهکار تیمی و دوری گزیدن از جزیرهای و تکه تکه شدن سازمان میشود.
- دامنه کاری مدیران از کارهایی که میتوانند انجام دهند به اموری که میتوانند مدیریت یا کنترل کنند گسترش مییابد.
- در تفویض اختیار، کیفیت و کمیت نتایج حاصل از کارها به شدت افزایش مییابد به گونهای که وضعیت حاصل از آن با شرایط قبل قابل مقایسه نخواهد بود.
پیروی از قانون تفویض اختیار، تعادل و توازن بین کارها و زمان موجود را به خوبی برقرار میکند.
- با استناد به آمارهای موجود زمانی که تفویض اختیار کرده و کارها را با این معیار به افراد مناسب در سطحی مناسب واگذار میکنید، ایمان داشته باشید که در مصرف پول و هزینههای شرکت بهطور قابل ملاحظهای صرفهجویی به عمل خواهید آورد.
- تفویض اختیار به عنوان یکی از ابزارهای پیش روی مدیران میتواند به نوعی آموزش عملی و کاربردی در حین خدمت برای کارکنان محسوب شود.
- مدیریت «چه و چرا» بین نیروهای سازمان تمرین میشود. یعنی «چه انتظاری» از آنها دارید و متقابلا نیاز آنان از دانستن اینکه «چرا» آن کار برای مجموعه و سازمان اهمیت دارد مشخص میشود.
- با این راهکار، آغاز اولین روز هفته مدیر به «وقت ممتاز و طلایی» تبدیل و زمانبندی برای اندیشهورزی، ایجاد خلاقیت و نوآوری، مرتب کردن و ذخیرهسازی افکار و... ایجاد میشود. رسیدگی و توجه به نظریاتی که به آینده شرکت مربوط میشود در بهترین شرایط بررسی و گنجینه اطلاعات مدیران رو به افزایش خواهد رفت.
- با تفویض اختیار؛ مسوولیتپذیری، توانمندی و پاسخگویی جایگزین اعمال کنترلی و حراستی از سوی مدیریت شرکت میشود.
- به این ترتیب سعی کنیدکارکنان لایق را در کارها دخالت دهید و آنها را در حوزه تخصصی خود غرق در کار کنید تا به این نتیجه برسند که مساله و اهداف سازمانی اهداف خود آنها هم هست چرا که در این راستا آنها بخش مهم راه حل محسوب میشوند.
با توجه به اینکه ارزشمندترین منابع موجود در هر سازمان، منابع انسانی آن است و آنها به مراتب ارزشمندتر از ماشینآلات، ساختمان، کارخانه، تجهیزات، رایانهها و... سازمان هستند بنابراین وظیفه مدیریت، دستیابی به بیشترین بازدهی در ازای سرمایهگذاری انجام گرفته از سوی سازمان روی کارمندان است، در نتیجه تفویض اختیار یکی از بهترین شیوهها برای دستیابی به بالاترین میزان بهرهوری نیروی انسانی است.
در این میان نباید فراموش کرد که واگذاری بخشی از اختیارات یا تفویض اختیار باید به افرادی متناسب، مناسب و لایق واگذار شود. تواناییها، مهارتها، میزان انگیزش فرد زیردست، هوشمندی، صداقت، انرژی، علاقه و پشتکار؛ از جمله خصوصیاتی است که باید در گزینش افراد سازمانی به آن توجه خاص کرد و در صورت اثبات، تفویض اختیار را به تدریج به مرحله اجرا گذاشت.
در مرحله بعد، اختیار و مسوولیت کل کار را همزمان به فرد یا افراد شایسته واگذار و با آزادی عمل به آنها تفهیم کنید که اگر این کار بزرگ به آنها سپرده شده است چقدر زمان در اختیار دارند و از چه افرادی میتوانند در انجام پروسه کمک و یاری بطلبند. در ضمن به آنها تفهیم کنید که در صورت روبهرو شدن با مشکلات، همواره برای راهنمایی و دریافت توصیههای کاربردی در کنارشان هستید و تا جایی که امکان دارد به یاری ایشان خواهید شتافت. تکالیف و روشهای بهینه اجرایی و منابع مورد نیاز را در اختیارشان قرار دهید و به روشنی برای آنها مشخص کنید در صورت ارتکاب اشتباهات احتمالی به سرعت و با تمام وجود ازآنان پشتیبانی خواهید کرد.
وظایفی که به هیچ وجه نباید با اصل تفویض اختیار به دیگران واگذار کنید:
- برنامهریزی، هدایت و امور انگیزشی سازمان تحت مدیریت
- ارزشیابی کمی و کیفی عملکرد کارکنان
- مدیریت مذاکرات پیچیده و حساس با مشتریان خاص و ویژه
- عزل و نصب نیروهای سازمانی و مشاوران شرکت
- پرهیز از هرگونه واسپاری پایین به بالا (یعنی عدم واگذاری هرگونه مسوولیتی به افراد بالادستی)
- همچنین توجه کنید قبل از آموزش روشها و مهارتهای موثر در واگذاری وظایف و اولویتبندی آنها نسبت به واسپاری امور به کارکنان، خودداری کنید.
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید*
در استفتائات حاج شیخ عبدالکریم حائری
تاریخ فرهنگی و اجتماعی دوره پهلوی اول
در استفتائات حاج شیخ عبدالکریم حائری

وبلاگ > جعفریان، رسول - متون فقهی و حقوقی، همواره یکی از منابع شناخت تاریخ فرهنگ و تمدن یک جامعه است و در میان آثار فقهی، استفتاءات، یعنی پرسشهای فقهی مردم و پاسخ مراجع دینی، به دلیل اشاره به وضعیت های خاص، حاوی اطلاعات با ارزشی در زمینه تاریخ اجتماعی و تمدنی هستند. برای جامعه ای که منابع ویژه برای شناخت تمدنش کمتر دارد، همین مقدار اطلاعات هم ارزشمند است. مقاله حاضر، به بیان اوضاع فکری و اجتماعی دوره پهلوی اول بر اساس استفتاءات آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری می پردازد.
مقدمه
گستره منابع تاریخی، به خصوص تاریخ اجتماعی، در میان جوامع و اقوام مختلف، فرق دارد. برای مثال، قومی مانند عرب که به انساب اهمیت می دهد، و فراوان کتاب نسب می نویسد، در مقایسه با اقوام دیگر، مخصوصا جوامع متمدن که اساسا به نسب اهمیت زیادی نمی دهند و کتابی در این باره نمی نویسند، این تفاوت را از منظر منابع دارد که آثار نسب، برایشان یک منبع مهم تاریخی است، در حالی که دیگران فاقد آن هستند. به همین ترتیب، برخی از ژانرهای خاص ادبی برای انعکاس بخشی از مسائل اجتماع نیز همین گونه هستند، مثل سرایش شعر به صورت ماده تاریخ، یک منبع مهم تاریخی ایجاد می کند، در حالی که ممکن است در شعر سایر اقوام، چنین رویه ای وجود نداشته باشد؛ چنان که تذکره نویسی برای شاعران همین حالت را برای برخی از اقوام دارد. این مسأله در حوزه تاریخ اجتماعی، اهمیت بیشتری دارد، به این معنا که اغلب منابع خاصی برای هر قومی وجود دارد که می تواند در شناخت تاریخ اجتماعی آنها مهم باشد.
اینجا می خواهیم کتاب «استفتاءات از آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری» را مرور کنیم و از آن به عنون منبعی برای شناخت تاریخ فرهنگی، مذهبی و اجتماعی یک مقطع تاریخی بهره بگیریم.
معمولا، مراجع تقلید، یک «رساله عملیه» دارند که عبارت از مسائل معمول در ابواب مختلف فقهی است. اما همین مراجع، طی سالیان، از سوی مقلدان خود در باره مسائل تازه و متفاوت و نمونه های عملی، مورد سوال قرار می گیرند و پاسخ می شنوند. اینها استفتاءاتی است که از آن ها می شود و آنها پاسخ می دهند.
این آثار، به دلیل اشتمال بر پاره ای از مسائل اجتماعی و تمدنی، برای تاریخ، در حکم یک منبع با ارزش است، زیرا در سوالات، مسائل جالبی از آنچه در جامعه می گذرد، انعکاس می یابد.
در اینجا، یک نمونه از این کتابها را که مربوط به دوران مرجعیت مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری (1276 ـ 1355 ق) طی یک دوره پانزده ساله از 1301 تا 1315 شمسی است، در اختیار داریم. این مجموعه شامل 1134 سوال و جواب است که تدوین شده و بر اساس ابواب فقهی نظم و نسق یافته است. مطالعه این اثر و انتخاب موارد زیر از طرف ما، با رویکرد توجه به مسائل جدید و متفاوتی است که در این دوره، جامعه ایرانی، با آن مواجه بوده است. از سوال در باره پاره ای از نوآوریهای فنی و احکام آنها، یا بحث های مربوط به ارائه روضه های دروغ بر منابر و اعتراضات، همین طور پاره ای شبهات دینی و مذهبی در جامعه و بسیاری از مسائل دیگر، از جمله پوشیدن لباس فرنگی، استفاده از کارد و چنگال و جز اینها که مسأله بوده، از حاج شیخ عبدالکریم سوال شده و ایشان به آنها پاسخ داده است.
توجه داشته باشیم که پاسخ دهنده یک مرجع تقلید است که همزمان و دست کم باید به سه جهت توجه داشته باشد. اوّلا ملاحظه احکام الهی را بکند که طی دوره های تحصیل فرا گرفته و مبتنی بر قرآن و حدیث و آثار فقهی گذشتگان و روشهای اجتهادی فراگرفته است. دوم، وضعیت زمانه خود، حفظ دین و ایمان مردم، مدارا با آنها، و تلاش برای حفظ دینداری عمومی در جامعه. و سوم برای شخص حاج شیخ عبدالکریم، روش آرام، تا حدی اصلاحی و ملاحظاتی برای توجه به آنچه که تغییرات دنیای جدید به همراه دارد و او در پاسخ به مسائل فقهی باید به این جهت هم توجه داشته باشد.
ما معمولا حاج شیخ عبدالکریم را به عنوان مرجعی آرام می شناسیم که با یک شرایط حساس، از یک سو پس از مشروطه که به مقدار زیادی دین را به حاشیه رانده، و از سوی دیگر، با حضور شخصی مانند رضاشاه که پیگیر کاستن از آداب و رسوم مذهبی و جایگزین کردن تجدد به جای آن است، روبروست. تجربه مرجعیتی، خود یکی از تجارب مهمی است که اغلب برای مراجع بعدی آموزنده بوده و مرتب داستانهای آن در مجالس میان علما دست بدست می شود. حاج شیخ در این زمینه، جایگاه ویژه ای برای دوره های بعدی دارد، و اغلب به عنوان یک خط متفاوت و خاص شناخته می شود. در برخی از این استفتاءات نکات خاصی از سوی حاج شیخ در باره روش خودش ارائه شده که جالب است. به این نمونه توجه کنید: سوال: «شبیه آوردن در تعزیه داری و دهل و طبل زدن و شیپور نواختن جایز است یا نه؟ جواب: همین عناوین در قم معمول بود، و چون منجر به بعضی مطالب دیگر می شد، لهذا اینجانب خواهش نمودم ترک کردند و تبدیل به روضه خوانی شد. (539). ما کوشش می کنیم با استفاده از این استفتاءات نگاهی به نگرانی های فکری و پرسشی متدینین در باره خود، و حتی افکار و اندیشه هایشان داشته باشیم. در مجموعه تأکیدمان بر این است که این قبیل آثار و این اثر بخصوص، برای شناخت تاریخ مذهبی و اجتماعی این دوره نهایت اهمیت دارد. اما در باره شخص مرحوم حائری، بنده خدا چندین بار در باره ایشان نوشته ام، و در اینجا تکرار نمی کنم.
نوع سوالات طرح شده، در کل فقهی است، اما پرسشهای اعتقادی هم کم نیستند، و به خصوص، در یک مورد، چندین سوال در باره مسیحیت و اسلام است که به نظر می رسد، بسیار ارزشمند است، سوالاتی طولانی و پاسخ های آنها هم در این حوزه نسبتا طولانی است. در این مقاله، در این مورد خاص، به دلیل مفصل بودن، صرفا گزارش آن آمده است، اما در موارد دیگر که مطالب کوتاه بوده، تقریبا عین مطالب نقل شده است.
حوزه تجدد، و مظاهر آن، یکی از محورهای مهم این سوالات است. برای مثلا، یکی از مهم ترین سوالات که مکرر آمده، بحث تشبّه به کفار در قالب پوشیدن لباس، فکل و کروات، استفاده از کارت و چنگال و مسائلی از این قبیل است که نگرانی یک مرجع تقلید حتی اصلاح گرایی مانند حاج شیخ را هم نشان می دهد.
در باره استفتاءات باید توجه داشت که برخی از مطالب ممکن است توسط هیئت استفتاء ایشان نوشته شده باشد، چنان که ممکن است برخی از متن های نسبتا مفصل، توسط برخی دیگر، اما به هر روی، مطالبی است که ایشان آنها را مرور می کرده و مورد تأیید ایشان بوده است.
این استفتاءات به صورت مخطوط باقی بوده و پس از آن که توسط دوست ما جناب استاد احمد عابدی تصحیح شده در سال 1391 منتشر شده است. طبیعی است که چون متنی قدیمی و تک نسخه بوده، موارد بدخوانی در آن باقی مانده ه امیدوارم زمانی دیگر تصحیح جدی تری شده و منتشر شود.
بیفزایم که اغلب سؤالات، بدون خطاب و گاه با بسم الله است، اما در مواردی، خطابهایی وجود دارد که از نظر شناخت نوع القابی که در آن دوره به یک مرجع تقلید می داده اند، جالب است. برخی از این موارد به این شرح است: ملاذانا (ص 70)، باب الاحکاما (119) حجة الاسلاما (148) آیة الله فی العالمینا (153)، نایب الاماما (156) حضرت آیت الله العظمی (159)، آیة الله فی العالمین (206)، یا حافظ المسلمین و یا آیة الله فی العالمین (321). شریعتمدارا! مروج الاحکاما! (521). استفاده از تعبیر «بیّنوا تؤجروا» که در استفتاءات قدیم مرسوم بوده، اندک اما در چند مورد بکار رفته است (68). معمولا مهر ایشان پای جوابها بوده و چنان که نوشته اند، «عبدالکریم بن محمد جعفر» در مهر ایشان حک شده بوده است.
نظم ما در انتخاب، به ترتیب صفحات کتاب بوده، هرچند مواردی که در موضوع به هم نزدیک بوده اند، سعی کرده ایم کنار هم بیاوریم.
***
نجاست و پاکی اشیاء کفار و ...
حکم دواهایی که از کفار ذمی و غیر ذمی و «اطباء کفار» برای معالجه خریداری می شود، جامد یا مایع، فتوا این است که محکوم به طهارت است، مگر آن که علم به نجاست باشد. (26)
در باره این که «بخار آب نجس» که به سقف حمام برود، و دوباره برگردد، اگر علم باشد که آن قطره از بخار آب نجس است، فتوا این است که نجس است. (27)
شخصی کارهایش نشان می دهد مخالف طریقه جعفری است، با بهایی هم معاشرت و مواصلت دارد، اما «لسانا نمی گوید من دارای فلان عقیده هستم»، فتوا این است که «در صورت علم به کفر، با رطوبت با او ملاقات نکند». (28).
در باره حکم کفر، بهایی، بابی، ازلی سوال کردند، و این که «شیخیه» هم «ملحق به بهایی» است؟، فتوا این است : کافر کسی است که انکار کند خدا یا پییغمر با ضرورتی از ضروریات اسلام، ... یا اعتقادش این باشد شریعت پیغمبر خاتم نسخ شده است (43).
مالت، روغنی که از فرنگ یا هند می آوردند، از ید کفار، فتوا این است: «در صورتی که نجاست او مشکوک باشد، اشکال ندارد». (ص 45).
سوال در باره کفش شبرو شده، : «در خصوص کفش شبرو که دوخت بلاد مسلیمن و با دست مسلم دوخته می شود، و بایع و مشتری، به تزکیه آن یقین و اطمینان ندارند، استعمال آن چه صورت دارد، جواب داده اند که ید و سوق مسلم کافی است (290).
سؤال شده است که «معامله با بهایی ها، در صورتی که اول هم گبر یا جهود بودند، از دین خود دست برداشتند دین دیگر اختیار کرده اند، چگونه است و اموالشان محترم است یا نه؟ پاسخ داده اند: «اموال آنها محترم است مادامی که کافر حربی نباشند، یا در حفظ اسلام باشند» (487)
سؤال شده است که «اموال اهل کتاب را به حیله و دزدی به نوعی که ضرر به مسلیمن نرسد، از دست و تصرف آنها بیرون کردن حلال است یا نه؟ به اذن مجتهد محتاج است یا نه؟ و عبارت از اهل کتاب آنها هستند که به شرایط ذمه عمل نمی کنند و داخل حکم کفار حربی هستند. جواب داده اند: «سرقت نمودن اموال اهل کتاب و اضرار به آنها جایز نیست، در صورت که عمل به شرایط ذمه بکنند یا این که مسلم آنها را تأمین داده باشد (507).
یهودیان جدید الاسلام اما ....
سوال شده است: یهودی هایی که اظهار می کنند جدید الاسلام هستند، اما اسلامشان محل شک است، چون «از ذبیحه مسلین و پیه و روغن و غیره اعراض می کنند» حکمشان چیست، فتوا این است که «با قطع به این که یهودی، بر یهودیت خود باقی است، و اظهار این که مسلمان شده ام، فایده ندارد» (35). [این مسأله به خصوص در مورد یهودیان مشهد بود که هم هویت و مرام خود را نگه داشته بودند، و هم اظهار اسلام می کردند!
در این باره، یک سوال خاص دیگر هم هست: «آیا طائفه یهود که در یان صفحات می باشند، و خودشان را جدید الاسلام می نامند، و می گویند ما جدید الاسلام می باشیم، لکن از ذبیحه مسلین و پیه و روغن و غیره اعراض می نمایند، نه دختر به مسلمان می دهند نه از مسلمان دختر می گیرند، آیا جزء مسلمین محسوب می شوند یا خیر؟ و رفتن مسلمانان در حمامی که اینها می روند صحیح است؟ یعنی با رطوبت ملاقات با این اشخاص نمودن جایز است یا خیر؟ در صورتی که قطع داشته باشیم که دروغ می گویند یهودی می باشند؟ جواب داده اند: «البته با قطع به این که یهودی بر یهودیت خود باقی است، اظهار این که من مسلمان شده ام، فایده ندارد (504، ش 1042).
در سؤال دیگری آمده است: چه می فرمایید در این مسأله شرعیه که جمعی از یهود تشرّف و قبول اسلام نموده باشند، و به حسب ظاهر هم مدتی به وظایف اسلام از حضور مسجد و جماعت و تردد و ارتباط به خانه علمای متدینین نموده، باشند، شخص معینی از این جماعت بعد از اسلام منتقل و مرتد به بهائیت شد، به درجه ای که امروز مبلغ بهائیان می باشد؟ آیا این شخص مرتد ملی است یا فطری؟ جواب داده اند که در فرض سوال این شخص مرتد ملی است... لهذا معامله جات او محکوم به صحت است و اجاره دادن حمام و سایر املاک او به طریق شرعی به جهت مسلمین اشکالی متصور نیست (503).
داستان یهودیان بهایی شده در ایران یک مسأله شگفت اما فراوان است.
اموال دولتی، حلال یا حرام؟
مفهوم حکومت غاصب، همیشه یک مشکل مالی برای متدینین به همراه داشت و کار کردن با دولت، و استفاده از اموال دولتی به دلایل مختلف، مشکل ایجاد می کرد. در اینجا چند مورد سوال شده است: در باره این که در اماکن متبرکه و حرم ها، بسا از مال دیوان که از مالیات است صرف شده باشد، حال تکلیف وضو گرفتن از آب آنجا چیست، فتوا این است که «محمود بر صحت است». (38). اشاره ای است به این که مالیات گرفتن حرام بوده و هزینه کردن آن برای جایی طبعا، شبهه حرمت در استفاده از آنجا را مطرح می کرده است.
سؤال دیگر در باره اموال دولتی به این شرح است که «در طهران تمام دکانهای خبازی، گندم از اداره ارزاق دولتی می گیرند و بدیهی است کلیه گندم هایی که وارد انبار دولت و به خبازها تقسیم می شود، از سه قسم خارج نیست، یا مالیات است، یا از املاک خالصه است، یا خریداری از پول دولت است، و ظاهرا حرام مسلم و مجهول المالک است. تکلیف مردم با این نانها چیست؟ و سوال دیگر در همین زمینه «غالب از مردم در ادارات دولتی مستخدم و تمام زندگانی آنها از وجوه دولتی است. خانه و اثاثیه و فروش و غیره تمام از وجوه دولتی خریده شده، و نیز کسب نوعا با همین مستخدمین دولت معامله دارند و وجوه آنها مخلوط و تمام خرید و فروش کسبه با همین وجوه شبهه ناک است، و همچنین اماکن دولتی از قبیل ادارات و وزارت خانه ها محل ابتلاء و آمد و رفت مردم است، حقیقتا زندگی در طهران با احتیاط فوق العاده مشکل است. استدعا دارم که اجازه تصرف در مجهول المالک و نماز خواندن در خانه و یا فروش معروضه و غیره به داعی مرحمت شود؟ جواب داده اند: تصرف در مال مجهول المالک که صاحب آن هیچ معلوم نباشد و شما هم ملجاء باشید در آن تصرف، از قبل حقیر مأذون هستید به شرط آن که به اندازه وسع مراعاتی از بعضی از فقرای مسلمین که خودتان آنها را به فقر و عفت نفس می شناسید، بنمایید 535 ـ 536).
سؤال کرده اند کسی که «مأمور تسویه و اصلاح طرق و شوارع است» و دایم این طرف و آن طرف... چون فقیر است، مستدعی است که اجازه بدهید حقوقش را که می گیرد، صدقه از جانب، صاحب واقعی آن اخذ نماید، یا طریق دیگری برای تحلیل حقوقش مرقوم فرمایید (61). اشاره به حکمی که حقوق دولتی را غیر شرعی می دانسته و با دست بدست کردن با مجتهد، حلال می شد.
روضه خوانی و مسائل آن
در باره روضه خوانان انواع و اقسام سوال در این استفتاءات هست. بخشی در باره نقل وقایع کربلا از منابع غیر معتبر است. منبری سؤال کرده، اگر در وسط روز، با زبان روزه، این قضایا نقل شود، و نسبتی مشکوک به معصوم داده شود، سبب بطلان روزه خواهد بود یا نه. «یکی در وداع حبیب فرموده: تو قاری قرآنی، ولی این کلام را در وقت آمدن بر سر بالینش فرموده باشد، نه وقت وداع؛ دیگر آن که گفته باشد که امام در وداع سکینه که گریه می کرد، امام اشک چشم او را پاک کرد، بعد در خیال افتاده که شاید نبوده، ولی بوده است، سیم، در وقت مکالمه امام با خصم و شنیدن صدای شیون زنان، گفته باشد، که امام به عباس و علی اکبر فرمود که بدوید ایشان را ساکت کنید که دشمن شماتت می کند، ولی عبارت کتاب، «بدوید» ندارد، پس ساکت کنید ایشان را باشد، مقصود این که اولا این ها کذب حساب است یا نه، ثانیا این که هر گاه ندارد که در آن حال که می گفته، عامد بوده یا خاطی، و در صورت قوی گرفتن شبهه که عمدا بوده، چه حکم دارد». پاسخ این است که مطلب را اگر جایی در کتابی خوانده اند «به نحو حکایت از کتابی که در آن دیده اند، بگویند» و دیگر این که اگر این کار را بکنه، به روزه ضرر ندارد، چون «کذب بر صاحب آن کتاب است نه بر امام»، اگر این طور نیست، و جزما امام نگفته است، «پس با قطع به نبودن آن قول، داخل در کذب مفطر است». (90 ـ 91)
سوال در باره درآمد روضه خوانی شده که سال خمسی آن چگونه است، فتوا داده اند که اگر از وقت آغاز آن آگاه است، همان را مبدأ سالی خود قرار دهد و حالا هم هرچه درآمد داشته، خمسش را بدهد. بعد از این هم یک روز سال را برای خود معین کند.
سؤال در باره شرکت در مجالس روضه ای شده است که «ذاکرین این مجالس اخبار و مصائب کذب و نامعتبر می خوانند، و ذکر مسائل هم در این مجالس می شود، [حضور] ماها که مستمع هستیم، به این مجالس چه صورت دارد، جایز است یا خیر؟ جواب داده اند: «ان شاءالله رفتن شما اشکال ندارد، چون معلوم نیست کذب آنها» (492)
سؤالی در باره اظهارات یک منبری در باره مقام امام شده و سائل تصور کرده که این مطالب تند است، جواب حاج شیخ این است که اگر این مطالب همانی باشد که در زیارت جامعه آمده ایرادی ندارد (471).
سؤالی هم در باره ثواب برخی از ادعیه شده که فلان مقدار از گناهان بخشیده خواهد شد، و این که «آیا هیچ باور می شود که کسی آنچه بخواهد معصیت کند، بعد از آن به محض خواندن آن دعا از بین برود؟ جواب می دهند که استبعادی ندارد که اینها در حکم توبه یا مانند آن باشد. (475).
سوال در باره «بعضی از املاک است که وقف روضه خوانی و روشنایی اماکن مقدسه است، در جزء املاک دولت و غیر دولت غصباً از بین رفته است» و حالا آیا ممکن است آن را به ملکیت کسی درآورد که او به طریقی آنها را دوباره به وقف برگرداند، جواب داده اند، خیر، اما اگر به صورت جعاله به کسی پولی بدهند که از حالت غصب درآورد، اشکالی ندارد. (155). اشکال به دغدغه ای است که در باره تصرف برخی از املاک وقف توسط دولت وجود داشته است.
سؤال کرده اند «در دهستان، مرسوم است بعضی پارچه ها نذر می کنند به علَم بند نمایند، آیا فروختن آنها و مصرف نمودن به عزاداری یا به لوازمات عزاخانه جایز است» جواب داده اند اشکال ندارد (242).
تعداد قابل توجهی سوال در باره اموالی که وقف روضه خوانی و عزاداری هست، صورت گرفته و شرایط مختلف آن سوال شده است. (166 ـ 168، 173، 174، 180، 181، 186، 195، 219، 239، 328، 345، 346، 440)
تغییرات تمدنی جدید و احکام فقهی
سؤال شده است که آیا قول «قبیطان کشتی» برای قبله که «عارف به جهات بلاد است» معتبر است، فتوا این است که قول کاپیتان، در این شرایط معتبر است. (62)
سؤال شده: «مولانا، دولت انگلیسه از ولایت دیگر تخم ماهی می آورند، در چشمه، یا ردوخانه آن تخم می اندازند، و در آب به قدرت کامله خالق متعال، ماهی ها متولد و متکوّن می شوند، و غالبا از بابت غذای آنها ماهی ها این لد می اندازند مجرای همه چشمه و رودخانه مشبک، از این است که راه بیرون رفتن ندارند، بیان فرمایید صید نمودن همچو ماهی ها بلا اذن صاحبش، جایز است یا خیر، و اگر احیانا از شبکه بیرون رود و در دریای دیگر داخل شود چطور است؟ جواب داده اند، بدون اذن صاحبش صید ننمایند (414). مقصود اقدام به آوردن تخم ماهی از سوی انگلیسیه است.
سؤال کرده اند که در وقت محرم بودن «نشستن در اتومبیل و طیاره مسقف، در صوت تعدد یک کفاره واجب است یا این که به تعدد دفعات مکرر می شود، جواب داده اند که «ظاهرا یک کفاره برای تمام کافی است» (146). جالب است که این سوال مربوط به پیش از درگذشت حاج شیخ در سال 1315ش است.
سؤال شده است که «بعضی اشخاص، جنسی را به عنوان بخت آزمایی می فروشند، به این معنا مثلا در هر یک صد قوتی شیرینی و یا جعبه سیگار، یک اسکناس یک تومانی گذاره و به این جهت جعبه سیگاری که قیمتش ده شاهی است، یک تومان می خرند، به طمع یک تومان، و آزمایش بخت خود، این معالمه صحیح است یا نه؟ جواب داده اند «در چنین معامله، صحت آن محل اشکال است». (282)
در باره «دندان مصنوعی» در نماز سؤال شده، چه صورت دارد، فتوا این است که «عیب ندارد» (84).
انتقال جنازه ها به عتبات
ضمن سؤالی انواع نگه داری جنازه هایی که بنا بوده به وصیت آنها به عتبات منتقل شده را بیان کرده است: «بعضی ها در میان تابوت، در شکاف زمین... بعضی همین کرده کرده مثل حال صلات می گذارند... بعضی بدون تابوت این طور می کنند... بعضی در شکاف زمین مثل دفن شرعی می گذارند، بعضی ها احتیاطا در میان لحد دفن شرعی می کنند... پاسخ داده اند بهتر است دفن شرعی کنند و در وقت حمل، نبش کنند (203).
سوالات مکرری در باره انتقال جنازه به عتبات مطرح شده و پاسخ هایی داده شده است (برای نمونه: 209، 210، 212).
کشیدن نقاشی و حکم آن
سؤال در باره «نقاشی» شده است: « حجة الاسلاما! آیة اللها! چه می فرمایند در مسأله نقاشی؟ آیا کلیه نقاشی به أیّ نحو کان حرکمت دارد؟ یا تصویر ذوی الارواح حرام است، و سایر اقسام آن، از قبیل دورنما و تصویر گل و میوه و غیرها، اشکالی ندارند؟ در صورتی که تصویر ذوی الارواح اشکال داشته باشد، آیا ناقص آن هم، از قبیل نصف بدن انسان، اشکال دارد یا خیر؟ و آیا تصویر نیم رخ که یک چشم و یک ابرو و یک طرف بینی و لب باشد، در حکم تصویر ناقص است یا خیر؟ و آیا تصویر مرده انسان و حیوان در حکم تصویر ذوی الارواح است یا غیر ذوی الارواح؟ .. در هر صورت اگر کسی برای اعاشه کار دیگری جز تصویر نتواند کرد، مجبور به نقاشی باشد، آیا برای چنین شخصی هم باز نقاشی حرکت دارد یا جائز است؟ جواب داده اند: «تصویر غیر ذوی الارواح حرام نیست، و ناقص ذوی الارواح هم حرام نیست.. حاصل این که معیار در تمام و ناقص بودن صدق عرفی است، و بین مرده و زنده هم فرقی نیست، و نداشتن صنعت حلال، مجوز صنعت حرام نمی شود». (437).
شبیه خوانی و تعزیه اباعبدالله علیه السلام
سؤال شده است که «تعزیه حضرت سید الشهداء، یعنی شبیه درآوردن در صورت تلبّس به لباس زنانه، و اشعار دورغ خواندن، و اشتمال بعضی محرمات، چه صورت دارد؟ جواب داده اند: با این قیود معلوم است اشکال او». (439).
سؤال شده است: در تعزیه سید الشهداء علیه السلام شبیه شهدای کربلا را آوردن و هکذا شبیه اسراء را آوردن و تشبیه طائفه ذکور به زنان امام علیه السلام و طبل و کوس زدن جایز است یا نه؟ جواب داده اند: «اقامه تعزیه حضرت سید الشهداء ـ ارواحنا فداه ـ از جمله مستحبات موکده است به شرط آن که بر طبل و کوس مشتمل نباشد، و احوط آن است که مشتمل بر تشبیه متداوله هم نباشد (508).
سؤال دیگر این که «شبیه آوردن در تعزیه داری و دهل و طبل زدن و شیپور نواختن جایز است یا نه؟ جواب داده اند: همین عناوین در قم معمول بود، و چون منجر به بعضی مطالب دیگر می شد، لهذا اینجانب خواهش نمودم ترک کردند و تبدیل به روضه خوانی شد. (539)
و سوال دیگر که این بار جواب دیگری دارد: «مرسوم در این صفحات است که شبیه ذوالجناح در روز عاشورا و غیره در می آورند و دورش حقه زده سینه می زنند، و چنین شبیه، مهیج احزان و مبکی عیون اهل ایمان می گردد، بفرمایید که در آوردن شبیه مزبور جائز است و رجحان دارد یا خیر؟ جواب داده اند، مانع ندارد، بلکه خالی از رجحان هم نیست. (541).
عقیده به رجعت از ضروریات اسلام یا مذهب نیست
در باره رجعت، سوال شده است، مسأله که در دوره مرجعیت آقای حائری، به صورت یک سوال درآمده بود و کسانی در آن تردید کرده بودند. سوال این بود: «از حضرت آیت الله نقل شده است که رجعت نه ضروری دین است و نه مذهب است، با آن که جمعی از علمای اعلام از آیات قرآن تقریبا متجاوز بر دوازده آیه و هم اخبار متواتره استدلال نموده، و علاوه نص زیارات مأثوره معتبره از قبیل زیارت وارث و اربعین و زیارت سردابه مطهره و زیارت رسول خدا و ائمه هد یو زیارت سیم شعبان و رجبیه و جامعه و عهدنامه و غیر آنهاست. تمنی است مختصر بیان فرموده چگونه جزء ضروری مذهب نیست؟ پاسخ دادند: در این باب فعلا شرحی نوشته ام که مطبوع و منتشر شده، باز مراجعه کنید. اجمال آن این است که من خودم معتقد به رجعت هستم، و ادله بر صحتش قائم است، و لکن جزء عقایدی که منکر آن، عن شبهةٍ خارج از اسلام یا مذهب باشد، نیست (440 ـ 441). اشاره ایشان به چاپ شدن همان استفتائی است که از ایشان شد و در نشریه همایون قم منتشر شد.
ریش به عنوان یک مسأله
ریش هم از مسائلی است که در یک صد سال گذشته، همواره مورد سوال از فقها بوده و عالمان شیعه وسنی بارها رساله هایی در این باره نوشته اند. سؤال شده است: آیا حرمت تراشیدن ریش از قرآن معلوم می شود و آیه دلالت دارد بر او یا خبر»؟، پاسخ مفصل داده اند که قرار نیست همه چیز از قرآن معلوم شود، چنان که رکعات نمازهای ظهر و ... هم از قرآن فهمیده نمی شود و سپس «حرمت تراشیدن ریش هم از اخبار معلوم می شود، خداوند حفظ فرماید از خیالات فاسده و از شر شیاطین» (446) که اشاره به افکار روز در این باره هاست.
سؤال دیگر در باره «حد اصلاح ریش چه مقدار است»، جواب داده اند که «غرض اصلاح مستحب است، حدش مدوّر نمودن ریش است، به زدن بعضی از موهایی که از غالب موها بلندی فاحش دارد!» (516).
سؤال در باره ریش باز هم مطرح شده است. سوال شده: آیات یا اخباری که به حرمت رو (صورت) تراشیدن وارد شده بیان فرمایید و حد محاسن چه قدر است شرعا؟ جواب داده اند: «اینجا مورد ذکر آیات و اخبار نیست، اجمالا حرام است تراشیدن و امثال تراشیدن و حدش به اندازه ای که عرفا صدق ریش کند و احوط مقدار یک قبضه است (539).
سؤال شده است: موی سر گذاشتن یعنی بعضی را تراشیدن و بعضی را گذاشتن، که شبیه به فرنگی مآب بشود، چه صورت دارد؟ همین طور سوال شده: لباس فرنگی مآب پوشیدن چه صورت دارد، اگر همین لباس را زیر لباس دیگر بپوشد که مستور باشد، چه صورت دارد؟ جواب داده اند: تشبیه را در این مسأله ترک نماید (427).
حکم رادیو
سؤال مفصلی در باره رادیو شده که البته جواب آن یک سطری داده شده، اما اطلاعات درون سوال در باره تصورات مردم این دوره که هنوز هم رادیو در ایران به صورت رسمی افتتاح نشده بود، جالب است. بحث از رادیو از سال 1313ش مطرح و تنها در سال 1319، چهار سال پس از درگذشت مرحوم حائری، به راه افتاد.
نایب الاماما.... رای شریف را در مساله استماع آلتی که آن را رادیو می نامند و در این اوقات در تمام نقاط دنیا شیوع یافته است، مرقوم فرمایید. محض مزید اطلاع خصایص آن ذیلا مرقوم می گردد: رادیو صندوقی است که چون سیم برقی به آن نصب کنند، مانند تلفون و تلگراف عبارات مطلوبه را از گوینده به شنونده نقل می نماید. فرقی که با تلگراف دارد این است که صدای گوینده با آهنگ و لهجه او تشخیص داده می شود. رادیو آلتی است ناقل صدا که عبارات خوب یا بد، قرائت قرآن، تفسیر مفسّر، نطق ناطق، وعظ واعظ، صدای آلت طرب، و توپ و تفنگ و صدای غرّش شیر، چهچه بلبل و غیره را از مرکز صوت به گوش مستمع می رساند. رادیو تابع مرکزهای مخصوص است که در آن ماشین های مخصوصی برای رسانیدن صدا موجود است. تلاوت کننده یا واعظ یا خطیب یا مغنّی یا موسیقی، باید در این مرکز آمده، عبارات خویش را ابراز و یا ماشین کوچک مخصوصی که آن را میکرافون می نامند در مقابل خود گزارده و آن را با سیم برقی نصب کند. آنچه بخواند به هر زبان و هر عبارت، قرائت اخبارات محلی، مظنه جات تجارتی، و صداهای دگر را در آن بگویند به گوش شنوندگان می رسد. رادیو کلید مخصوصی است که شنونده هر یک از صداها را که نخواهد بشنود می تواند برای خود بند کند که آن صورت غیر مجوز را نشنود. مثلا هر گاه یک مرکزی در نجف اشرف نصب یا قم شود، حجج اسلام می توانند بدون واسطه، خط افکار و احکام خود را به عموم ینگه دنیا هر کس که صندوق رادیو داشته باشد، برسانند. و عموم شیعیان عالم را مخاطب ساخته مستفیض فرمایند، مخصوصا این ایامی که ملت ژاپن خیلی مایلند که دست از بت پرستی کشیده، تابع یکی از ادیان سه گانه اسلام، یهود، نصرانیت بشوند. چه قدر اسباب خوشبختی بود اگر شصت هفتاد میلیون نفوس (به) اسلام نائل می شدند. در هر صورت رأی شریف خود را در منع و جواز رادیو مرقوم فرمایید تا لدی الحاجه حجت گردد. مرحوم حائری نوشته اند: در مفروض سؤال استماع اصوات محلله آن ظاهرا اشکالی ندارد. (446 ـ 447)
سؤال در باره علل عقب ماندگی مسلمانان
سؤال در باره علت عقب ماندگی مسلمانان آن هم با داشتن کتابی مانند قرآن شده است: «قرآن که جامع تمام کتاب هاست، اروپا و سایر بلاد از روی قرآن صنعت آموختن باعث ترقی آن ها شده، چرا علمای ما برای ما علم صنعت بیان نفرموده اند؟ ما مردم ایران فقیر و پریشان هستیم، آیا حرف آنها اصل دارد یا علماء بیان فرموده اند آن ها عمل نکرده اند یا خیر؟ مرحوم حائری پاسخ دادند: «قرآن و اخبار، راجع به اجتماعیات و کسب و تنظیم امور معاشیه، خیلی تحریص و ترغیب نموده، ولی خصوصیات صنایع راجع به همم عالیه است که خارجی ها تعقیب نمودند و به قوای فکریه استخراج صنایع کرده و ماها به واسطه تنبلی و عدم شوق، قوای فکریه خود را مهمل گذاشته، از آن عقب مانده، و این هم راجع به علما نیست (ص 448). دو نکته مهم در این مطلب یعنی سوال آن شخص و پاسخ حاج شیخ هست، یکی پرسش اولی که بر اساس یک توجیه رایج بوده که اسلام همه علوم را دارد، غربی ها پیروی کرده و پیشرفت کرده اند و ما به آنها عمل نکرده ایم و پیشرفت نکرده ایم. پاسخ مرحوم حائری دقیقا در مقابل این حرف است و آن این که قرآن ربطی به صنعت ندارد و صنعت هم مربوط به قرآن نیست، بلکه راجع به همم عالیه است. مردم خود باید حرکت و همم عالیه برای کسب صنعت داشته باشند که ندارند. قوای فکری خود را مهمل گذاشته اند و تنبلی کرده اند و برای همین عقب افتاده اند. نکته دوم، سلب مسوولیت از علماء است که در پرسشگر آنها را مسوول دانسته و مرحوم شیخ آنها را با استناد به همین که این امر مربوط به همم عالیه است، تبرئه کرده است. در این باره باید دقت بیشتری کرد.
علاقه مندی به مسیحیت و سوال و جواب با مرحوم حائری
یک مورد دیگر که مجموعه سوال و جواب از صفحه 448 تا 471 است، در باره مسیحیت است. داستان این است که فرزند یکی از علما نوشته است که برای وی تردید و شبهاتی در باره دین پدید آمده که ناشی از «پاره ای علل خارجه» بوده است. او می گوید از احفاد یکی از علما بوده، درس طلبگی را تا رسائل و مکاسب هم خوانده، بعدها رها کرده به مدارس جدیده رفته، متجدد شده و کم کم به بحث و مناظره در باره مسیحیت پرداخته و مسیحی شده است». ایمان به دیانت مسیحیت آوردم و مدتی است که پیروی مذهب مسیحیت را دارم». در اینجا سعی کرده، علت گرایش خود را به مسیحیت برای حضرت ملاذ الانامی یعنی آیت الله حائری بیان کند ( 449) تا اگر روشن شود برای وی که به ضلالت افتاده، «دوباره اسلامیت خود را از سر نو گرفته و خرافات مسیحیت را هم بیان و منصه ظهور آورم و الا فلا». از اینجا به بعد شروع کرده به استدلال آوردن و مطالبی را در باره مسیحیت از قرآن نقل کرده و نکات مفصلی را بیان کرده که آشکار است که ورودی در این مباحث دارد. (450 ـ 453). انتظار وی از مرجع تقلید وقت این بوده است که پاسخ این پرسشها را بدهد. در اینجا مرحوم حائری شروع به پاسخ کرده است: عرض می شود مرقومه شما واصل و بسی موجب تاسف گردید. از دو جهت: یکی از جهت آن که یک برادر دینی بدون سبب عقلی و عقلایی از دیانت اسلام منحرف به دیانت دیگر شود و دیگر از جهت آن که در بلاد اسلام، با وجود علمای مذهب جعفری، یک نفر پیدا نشود که به زبان خوش یک بیچاره را دستگیری کند از قید ضلالت، به وادی استقامت بکشد. این هم از بدبختی ما مسلمانهاست. ( 453). از این جا به بعد شروع به توضیحاتی کرده که طبعا نقل همه آنها در این یادداشت ممکن نیست. پاسخ تا صفحه 457 ادامه یافته و در صفحه بعد، باز سوال کننده، دوباره مطالبی را در پاسخ مرحوم حائری نوشته است: «هیچ امیدواری نداشتم تا به زودی جواب سوالات بنده را مرقوم فرمایید». وی می گوید همچنان در جستجوست تا «در یکی از دو اساس مستحکم مسیحیت و اسلام مستقر» گردد. وی می گوید که در مجله ایران باستان در شماره های 35 و 36 مقالاتی در باره اصلاحات بی دیانتی نوشته و خواسته بگوید که تا پایان عمر متدین باقی مانده و مثل کسانی نیست که بر این باورند که «در قرن بیستم چه مذهب و چه دین؟». (ص 459). وی سپس توضیحاتی در باره برتری مسیح بر سایر انبیاء داده و باز هم گفته است که «آن چه واقع بود ایمان خود را نوشتم نه مانند سایر اشخاص که تعلق آمیز باشد». (ص 463). در اینجا باز مرحوم حائری شروع به پاسخ گویی به نامه دوم او کرده که این هم طولانی و قابل استفاده است (463 ـ 471). پرسش دیگری (ش 950) در این زمینه در صفحه 472 مطرح شده که ممکن است ادامه همان بحث باشد، با این که بین آنها یک سوال متفرقه آمده است. این پرسش باز در باره عدم تحریف انجیل است که مسلمانان همیشه روی آن تاکید داشته اند. پاسخ مرحوم حائری باز در همین زمینه است ( 473).
شبهات دینی و ایجاد تردید در افکار متدینین
رواج الحاد فکری در این دوره که عصر رضاشاه است، سبب طرح برخی از سؤالات بوده است، هرچند برخی از این پرسشهای الحادی، اختصاص به این دوره هم ندارد. سؤالی پرسیده اند که روشن فضای فکری تردید آمیز این دوره را برای برخی از متدینین نشان می دهد. سوال این است: کسی که حالش نسبت به اصول دین و مذهبش این است که انکار نمی کند، هیچ کدام از عقاید حقه، و عمل هم دارد به تمام اعمال فرقه ناجیه، لکن شبهات به نظرش می رسد که هرچه اقامه دلیل و برهان برای خود می کند، یا می شنود، باز شبهه دیگری در نظرش جلوه می کند، یا همان شبهه به کلی بر طرف نمی شود. از یک طرف خیلی ترس دارد از حالت خودش، از طرف دیگر متحیر است، چون که تفکر که می کند در عالم، ملاحظه می نماید که تمام اشیاء از اثر یکدیگرند، و هر چیزی به اسباب است، حالا بگوییم خالق طبیعت و مسبب اسباب دیگری است به دلیلی عقل نمی فهمد، چرا که محسوس نیست که به قوای خمسه ادراک کند، و متفق فیه تمام افراد انسان هم که نیست که خلاف آن در خیال بگنجد، و عصر امام و پیغمبر علیهم الصلاة و السلام که نیست که به خارق عادت و معجزاتشان یقین حاصل شود در این زمانه، و اختلافات صد هزار گونه که هر چند نفر به یک طریقه مختلفه گرویده اند، و همه هم راه خود را حق و دیگران را باطل می دانند و اثبات می کنند بر اعتقاداتشان. الحاصل همچو شخصی اگر بنای خود را گذارده که به واجبات عمل کند، و از تمام محرمات بپرهیزد، و رویه همین مذهب و آیین را شیوه خود قرار دهد، و خوف الله و رجاء الله و متوسل شدن به ائمه هدی خصوصا حضرت سید الشهداء علیه السلام و دعا به جهت هدایت خود می نماید، حال این شخص بینه و بین الله چگونه است؟ بعد از فوت او چه بر سرش خواهد آمد؟ جواب داده اند: اسلام این شخص و ایمان او صحیح است. جلوه کردن شبهه در نظرش و عاجز بودن از دفع آن ضرر ندارد، ولی بر این شخص لازم است در محضر یکی از اهل علم کامل با بصیرت حاضر شود و اصول عقایدش خودش را نزد او تکمیل کند، و بر همه امورات لازمه خود مقدم بدارت چون ادله اصول عقاید آن قدر واضح و بی اشکال است که به جزئی التفات و توجه به ادله واضحه آن یقین کامل پیدا می کند (488).
نیز سؤالی از ایشان پرسیده اند: «شخصی از قلبش بعضی چیزهای کفرآور می گذرد، مثل سب خداوند عالم، یا ائمه صلوات الله در حالی که خودش راضی نیست و مضطرب می شود و به دفع آن قادر نمی شود. حال این طور شخص و تکلیفش و چاره او را معین بفرمایید. آیا مؤمن است یا کافر؟ پاسخ داده اند: این گونه حالات از شیطان است، و البته این شخص مومن است (458). روش سهل گیرانه آیت الله حائری در جاهای دیگر هم به روشنی دیده می شود.
اگر کسی بگوید خمس و زکات را ملاها درآورده اند که مال مردم را بگیرند، خودشان بخورند، یا به دیگران بدهند، آیا ارتداد می آورد این حرف یا خیر، پاسخ داده اند، این سخن متضمن دو مطلب است: یکی توهین و هتک علما اسلام و دیگری انکار ضروری دین اسلام، چون وجوب زکات مثل وجوب نماز است. اما خمس، ضروری بودن آن مثل زکات نیست. هرچند آن هم واجب است. اخبار تحلیل [خمس] بعد از تأمل صحیح، واضح می شود مورد خاصه دارد (128).
سؤالی ضمن هفت صفحه مطرح شده، (418 ـ 424) و شخص سائل، شرحی از تصورات و ایراداهای خود را برای رسیدن به واقع احکام شرعی در عصر غیبت سوال کرده و از آیت الله خواسته است تا فورا و واضح به او جواب بدهد. ذهن سائل، درگیر این نکته است که در عصر غیبت، فتاوا بر اساس ظن و اجتهاد است یا عین احادیث معصومین. اگر عین آنها نیست چه تضمینی برای درستی آنها هست و چرا خداوند مردم را در این مرحله رها کرده است. پاسخ مرحوم حاج شیخ در سه صفحه آمده است (424 ـ 427). می گوید «هرچند مشروحا مجال نیست، ولی امیدوارم به همین مختصر رفع شبهه جنابعالی بشود و چنان چه باز هم اشکالی بماند، ثانیا اطلاع بدهید». در این پاسخ ایشان سعی می کند، رأی فقیه را که از روی مظنه است، در اصل، بر اساس تعمق و تأمل در احادیث عنوان کند، نه این که «اگر عالمی بگوید رأی من این است، مثلا مقصود این باشد که میل من چنین است...». سپس به اختلاف مبانی اخباریین و اصولیین پرداخته و این که مجتهد مسیری که می رود، در نهایت آنچه به دست می آید «حکم شرع است به جزم، هر چند غیر قطعی باشد». (426).
تشبه به کفّار و کارهای فرنگی مآبی
سؤالی در باره استفاده از کارد و چنگال پرسیده اند: «با کارد و چنگال، مثل معمولی فرنگی ها در غذا خوردن استعمال نمودن حرام است یا نه؟ پاسخ داده اند: «به واسطه تشبه به کفار اشکال پیدا می کند، اگر بتواند ترک کند، البته بی اشکال است. (489)
سؤال دیگری هم در این زمینه البته مربوط به لباس هست: «لباس معمولی جدیدی ها، مثل فکل کروات، برای همه مردم حرام است؟ یا در خصوص بعضی اشخاص که زیّ آنها نمی باشد حرام است؟ پاسخ داده اند: بدون ضرورت و لزومیت، خود را متشبه به زیّ کفار و فساق نباید کرد (489).
سؤال دیگر این که« مردن و زنان این زمان که خودشان را تشبیه می کنند به فرنگی ها، در لباس پوشیدن و در کیفیت موی سر ایشان، آیا مجرد این معنی حلال است یا نه؟ و بر تقدیر حرمت، به چه عنوان حرام است؟ پاسخ داده اند: «تشبه به کفار در اموری که اختصاص به آنها دارد، جایز نیست (496).
سوال شده است که «اولاد خود را به مدارس جدیده و تعلیم علوم جدیده و کتب انگریزی وادار نمودن جایز است یا نه؟ جواب داده اند: «با احتمال فساد عقیده آنها جایز نیست. (506).
در باره استفاده زن از «کمربند» و «پالتو» سوال کرده اند، فتوا این است «چنان چه از ملابس مختصه مرد نباشد، اشکالی ندارد. و بعید نیست که کمربند از مختصات مرد باشد (56). در شرایطی که به تدریج نوع پوشش زنها تغییر می کرده است.
در باره نماز خواندن «در لباس فرنگی مآب و فرنگی مآب شدن» سوال شده است، فتوا این است که «ظاهرا نماز گزاردن در این گونه لباسها مانعی ندارد، اگرچه حرام باشد» (85).
مراجعه به طبیب بی دانش؟
سؤال شگفتی در باره حکم مراجعه به طبیب محل، اعم از این که کافر باشد یا مسلم شده و این که برخی «تعریف و مدح او می نمایند، بعضی تکذیب [علمیت] او می کنند... مشروع است مراجعه به او در علاج مرض؟جواب داده اند، هرگاه شاک باشد در علمیت او رجوع نکند، مرگ آن که معلوم باشد که معالجه او موجب ضرر نیست... در صورتی که چاره منحصر نباشد، تا اطمینان پیدا نکند، احوط ترک رجوع به اوست» (495).
حکم دزدیدن گربه همسایه
این هم یک سؤال شگفت: گربه موش گیر وزیرک همسایه را می شود دزدید؟ جواب داده اند: «در صورتی که صاحب خانه ای که در اوست، از او نگه داری می کند، بعید نیست حق الاختصاص پیدا شود. (496 ـ 497). مقصود این است که ملکیت گربه چگونه است.
حرمت تریاک کشیدن
سوال در باره کشیدن تریاک است که «بر فرض این که حرام است، مبتدی یا عادی تفاوت دارد یا نه، جواب داده اند که: فرق بین آنها نیست (538)
حکم نماز شاهسونها
سؤالی در باره نماز قصر و اتمام شاهسوندها (کذا) و ییلاق و قشلاق آنها، و این که وقتی جایی می ایستند یک فرسخ در یک فرسخ مال یک طایفه است، شده است؛ فتوا این است که در محل ییلاق و قشلاق نماز تمام، و در میانه راه، قصر است. (81)
حکم سر بردن زیر آب در خزینه برای روزه
در ضمن سوالی در باره سر زیر آب بردن حمامی ها، چگونگی ساختن خزینه ها، و تونی که زیر آن قرار دارد و آتشی است که آب را گرم می کند توضیح داده می شود، این که «رخنه پیدا می کند، و آب از خزینه داخل زیر تون و کار می شود، هم آتش را خاموش می کند، هم آب خزینه که اقلا از بیست تومان، کمتر قیمت ندارد، تفریط و تمام هدر می رود، و حمام به واسطه بی آبی بسته می شود، ضرر وارد می شود» (89). اصل سوال در باره روزه صاحب حمام برای سر بردن زیر آب برای گرفتن رخنه است.
سجده بر عتبه امامزادگان؟
سؤالی شده است که «بعضی عوام، هنگام ورود مساجد و معصوم زاده ها و تکیه ها، باب و معجر آنها را می بوسند، و به علاوه بوسیدن، خدین خود را می گذارند، بسا می شود که محل سجده را هم می گذارند به منابر و ابواب، آیا جایز است یا خیر؟ پاسخ داده اند: «تقبیل باب و عتبه معصوم زاده یا مسجد یا هر یک از اماکن مشرفه به قصد تبرک مانعی ندارد ان شاءالله، ولی به قصد خضوع و تواضع جایز نیست که معنی سجده است و آن مختص به خداوند است». (483 ـ 484).
کار اجباری برای زنان و کودکان از سوی مردان
سوال کرده اند که «بعضی اشخاص هستند که به عیال و اولاد و زنان کار می فرمایند، اگر کار نکنند، فحش و سب می کند، بلکه زده کوب هم می کند، پس از جهت دفع اذیت، کار و خدمت می کنند، آیا این امر کنندگان، ضامن اجرت عیالند» جواب می دهند، اگر مجبور باشند، و قصد تبرع نداشته باشند، بله». (249).
حکم اذن پدر برای ازدواج دختر باکره
سوال شده: در بکر، اذن پدر که شرط می دانید احتیاطا، آیا در صورتی که کفوی برای دختر پیدا شود، و دختر هم مایل باشد، و پدر منع کند، آیا اذن پدر ساقط است؟ جواب داده اند «در صورتی که کفو برای دختر پیدا شده باشد، و دختر هم راغب به او باشد، پدر و جد پدری حق منع ندارند (397).
حفر زمین دیگری برای رسیدن به عتیقه جات
دو سؤال در باره «حفر عتیقه جات» از زمین شده (417) که اشاره به رواج این رسم در آن مقطع تاریخی است.
حکم دادن پول برای خرید کتاب برای اطفال
سوال شده است که آیا می توان از زکات که فرموده اید در مطلق خیرات می شود مصرف کرد، مثل مدرسه و مسجد و پل ساختن ....، از مالی جز زکات هم اینها را بنا کرد؟ و این که «کتاب خریدن جهت اطفال مدرسه، و ماهانه ایشان دادن» چه حکم دارد، پاسخ این است که اگر فقیر در شهر هست، بهتر است به آنها بدهند (102).
حکم شنیدن صدای اجنبیه
در باره شنیدن «صوت اجنبیه» سؤال کرده اند که جایز است یا نه؟ فتوا داده شده «بدون قصد ریبه، مانعی ندارد (387)
مردان این رفتار خانم ها را نمی پسندند
کارهایی که همسرتان در فضای مجازی دوست ندارد
امروزه با بیشترین چیزی که در شبکه های اجتماعی مواجه می شویم عکس های سلفی هستند و دلایلی که باعث می شود مردها از عکس های سلفی همسرشان متنفر شوند موارد زیر هستند.

بعضی زن ها عکس های زیادی از زندگی خصوصی خود در صفحه اینستاگرام و فیسبوک خود به اشتراک می گذارند و این برای در تماس بودن با خانواده و دوستانی که از آن ها دور هستید خوب است. امروزه با بیشترین چیزی که در شبکه های اجتماعی مواجه می شویم عکس های سلفی هستند و دلایلی که باعث می شود مردها از عکس های سلفی همسرشان متنفر شوند موارد زیر هستند.
کپشن های خود تحقیر آمیز
همسرتان دوستتان دارد و به شما احترام می گذارد به همین دلیل برایش عذاب آور است وقتی که می بیند در فضای مجازی عکس های سلفی با کپشن های خودتحقیرآمیز گذاشته اید. اگر مشکل عزت نفس دارید با همسرتان در رابطه با آن صحبت کنید. او به شما یادآوری می کند که چقدر باارزش هستید و نیازی نیست در اینترنت و فضای مجازی دنبال تایید دیگران باشید.
دنبال تعریف و تمجید دیگران بودن
مردها دوست ندارند اعتماد به نفس همسرشان وابسته به دیگران باشد. آن ها دوست دارند همسرشان بدون تایید و تعریف دیگران ارزش واقعی خودشان را بشناسند. در واقع دوست دارند از همسرشان تعریف کنند و او هم از شنیدنش لذت ببرد. پس هیچوقت با پایین آوردن ارزش خودتان در سلفی ها و کپشن ها سعی نکنید تایید دیگران را بطلبید. نظر تنها کسی که اهمیت دارد نظر خودتان است و حتما نیاز نیست از زبان دیگران این واقعیت ها را بشنوید.
آرایش زیاد
درست است که مردها تا حدودی آرایش دوست دارند اما از آرایش نکردن هم نترسید. هر از گاهی بدون آرایش عکس بگیرید و نشان دهید که از زیبایی طبیعی خودتان لذت می برید.
سلفی های بیش از اندازه
پست کردن عکس های سلفی نشان دهنده اعتماد به نفس بالای شماست و مردها زنان با اعتماد به نفس را دوست دارند. اما اگر در این کار زیاده روی کنید نشان می دهید زن خودخواهی هستید و این ویژگی مردها را از شما دور می کند.
مردها دوست دارند لبخند همسرشان را ببینند پس عکس هایی که دوست دارید بگیرید اما نکاتی که ذکر شد را فراموش نکنید. مردها دوست دارند درست همانطور که او با شما رفتار می کند با خودتان رفتار کنید.
منبع: سیمرغ