ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

به کودکان چه چیزی هدیه بدهیم ؟

 

 

عیدی دادن از قدیم الایام یکی از رسم های متداول در بین ایرانیان بوده است. در این ایام کوچکتر ها به دیدن بزرگترها می روند و بزرگتر ها هم به یمن آن روز به کوچکترها عیدی می دهند. یادم می آید در زمان های قدیم این رسم خیلی بیشتر از امروزه رواج داشت و ما بچه ها به عشق عیدی گرفتن بود که همه جا با پدر و مادرمان می رفتیم تا عیدی بگیریم و شوق و ذوق خاصی برای عید و دیدو بازدید داشتیم اما امروزه هم می توان این رسم زیبا را به گونه ای متفاوت اجرا کرد .

 

اسکگناس نو ، عید دادن،کودکان،مهد کودک،خانواده، مشاجره ، خانواده ایرانی، کودک

 

به کودکان چه چیزی هدیه دهیم ؟
_سعی کنید قبل از فرارسیدن سال جدید، اسکناس های تازه و نو تهیه کنید و آن ها را به عیدی کودکان اختصاص دهید؛ چون اسکناس های نو، تأثیر مثبتی بر کودکان می گذارد. بسیار مشاهده شده که کودکان سنین پایین، از تعداد اسکناس ها بیشتر لذت می برند تا از مبلغ آن، پس بهتر است به کودکان سنین پایین، مبلغ عیدی را با اسکناس های ریزتر و نو هدیه کنید.


_ اگر عکسی از کودک یا نوجوانی که می‌خواهید به او عیدی دهید در اختیار دارید، می‌توانید عکس او را روی لیوان، تی‌شرت یا ظروف غذا چاپ کنید. این کار را دفاتر تبلیغاتی انجام می‌دهند، ولی جدا از آن معمولا غرفه‌هایی در پارک‌ها یا مراکز خرید هستند که با مراجعه به آنها می‌توانید طرح مورد نظرتان را سفارش دهید.

_ کتاب به دلیل کاربرد آموزشی آن، یکی ازآن بهترین هدیههایی است که می‌توانید برای سنین مختلف به هر تعداد که مایلید، تهیه کنید و عیدی بدهید. آنها را با استفاده از روبان ببندید و به دلخواه تزئین کنید. می‌توانید کتاب‌ها را در پاکت یا کیف‌های کاغذی زیبایی قرار دهید.

 _در صورت تمایل می‌توانید از تخم‌مرغ‌هایی که برای سفره هفت‌سین خود تهیه کرده‌اید، به تعداد بیشتر آماده کنید و به کودکان هدیه دهید که هفته قبل آموزش‌های مربوط به آن داده شده است. می‌توانید با شکستن قسمتی از سر تخم‌مرغ طبیعی یا سفالی و پس از رنگ‌آمیزی، داخل آنها را سبزه سبز کنید یا خاک مناسب داخل آنها ریخته و برگ یا گل‌های طبیعی ظریف و ماندگار را که قابلیت رشد دارند در داخل خاک بکارید. فراموش نکنید در انتهای تخم‌مرغ سوراخ ریزی برای عبور آب و هوا ایجاد کنید. این کار باعث می‌شود که کودک نسبت به حفظ گیاه احساس مسئولیت کند

-برای بچه‌های 3 تا 5 سال می‌توانید هدیه‌های متفاوت‌تری بخرید. خمیربازی یا رنگ انگشتی علاوه بر اینکه بچه‌ها را خوشحال می‌کند خلاقیت آن‌ها را بالا می‌برد. سی‌دی‌های کارتون و بازی هم برای بچه‌ها در این سن قابل استفاده است. ماه و ستاره شب‌رنگ هم هدیه‌ای مناسب برای بچه‌ها به‌خصوص بچه‌هایی است که تازه می‌خواهند به تنهایی در اتاق خودشان بخوابند. این ماه و ستاره‌ها به سقف می‌چسبند و وقتی چراغ را خاموش می‌کنید می‌درخشند و آسمان اتاق کودک‌تان را شبیه آسمان کویر می‌کنند. لباس شخصیت محبوب کارتونی کوچولوها هم بیشتر از چیزی که فکر می‌کنید آن‌ها را خوشحال می‌کند. اگر کودک به عروسک یا شخصیت کارتونی خاصی علاقه دارد، یکی از زیباترین کارهایی که می‌توانید بکنید این است که عکسش را بگیرید، از یک عکاسی بخواهید آن عکس را کنار شخصیت محبوب کودک مونتاژ کند و به شکل تابلو برای‌تان چاپ کند. خوراکی‌های بامزه برای هر بچه‌ای خوشایند است. یک بسته پاستیل، مارش ملون، آدامس با جعبه‌های متفاوت یا خوراکی‌های جالبی که بچه در حالت عادی نمی‌خورد، می‌تواند او را خوشحال کند. البته توجه کنید قبل از خرید خوراکی سن کودک را مد نظر قرار دهید. مثلا پاستیل برای بچه یک ساله مناسب نیست.

هدیه گران قیمت ندهید
نباید هدیه‌ بسیار گرانقیمت‌ یا مبلغ‌ عیدی‌ بسیار زیاد باشد زیرا در این‌ صورت‌ همه‌ از عهده‌ چنین‌ کاری‌ برنمی‌‌آیند. امکان‌ دارد همین‌ مساله رقابت‌ به‌ وجود آورد و تا حدی‌ باعث‌ قطع‌ ارتباط‌ بعضی‌ خانواده‌ها با یکدیگر شود.

توصیه‌ می‌‌کنیم‌ مقدار کمی‌ پول‌ با توجه‌ به‌ سن‌ و سال‌ بچه‌ها برای‌ عیدی‌ در نظر گرفته‌ شود؛ برای‌ بچه‌های‌ کوچک‌تر کمتر و برای‌ بچه‌های‌ بزرگ‌تر بیشتر. عیدی‌ کودکان‌ را از آنها نگیرید. بعضی‌ از والدین‌ پول‌های‌ عیدی‌ کودکان‌ را از آنها می‌‌گیرند. حال‌ یا به‌ بهانه‌ این‌که‌ می‌خواهند برایشان‌ نگه‌ دارند و یا به‌ بهانه‌های‌ دیگر؛ به‌ هر حال‌ آنها را از لذت‌ عیدی‌ داشتن‌ و خرید کردن‌ محروم‌ می‌‌کنند و این‌ کار درستی‌ نیست. بایستی‌ عیدی‌ بچه‌ها را به‌ خود آنها بدهیم و اگر سن‌ آنها کم‌ است‌ و هنوز نمی‌‌دانند که‌ با آن‌ پول‌ها چه‌ کنند، بهتر است‌ پدر و مادر آنها را به‌ مغازه‌ ببرند و ضمن‌ توضیحی‌ که‌ برایشان‌ می‌‌دهند از آنها بخواهند که‌ اسباب‌بازی‌ یا چیز دیگری‌ را انتخاب‌ کنند.
رعایت نکات زیر ضروری می‌باشد
-بگذارید کودکان عیدی‌های خود را هر چقدر دوست دارند بشمارند، چون با شمارش اسکناس هم لذت می‌برند و هم شمارش پول را یاد می‌گیرند (آموزش غیر مستقیم.)
-روی اسکناس‌های عیدی مطلبی ننویسید یا امضا نکنید، چرا که این کار آموزش نادرست برای کودکان می‌باشد.
-تا حد امکان عیدی فرزندانتان را صرف هزینه‌های خود یا خانواده نکنید، چرا که تاثیر بدی بر کودکان می‌گذارد.
-اگر در یک زمان به چند کودک عیدی می‌دهید سعی کنید به همگی به یک میزان عیدی هدیه بدهید.
-هنگام عیدی دادن بهتر است دستی بر سر کودکان بکشید و با احترام عیدی را تقدیم نمایید که این عمل تاثیر مطلوبی در روح و روان کودک خواهد گذاشت.
-اگر کودک دو قلو دارید برای هر کدام حساب جداگانه‌ای افتتاح نمایید تا از کودکی استقلال و انضباط اقتصادی را یاد بگیرند.
-کودکان در جمع خود از عیدی‌های خود صحبت می‌کنند. اگر کودک شما عیدی کمتری دریافت کرده و احتمال می‌دهید از این وضعیت ناراحت شود، با او صحبت کنید و به او آموزش دهید که مبلغ عیدی مهم نیست، بلکه اصل، دریافت عیدی است.
-هیچ‌گاه از کودکان نخواهید مبلغ عیدی خود را به شما بگویند، چرا که احتمال اینکه کودک دروغ بگوید زیاد است.
-اگر کودکتان مشاهده کرد فردی در دادن عیدی نسبت به او تبعیض قائل شده با او هم عقیده نشوید و سعی کنید این مسئله در خاطر او باقی نماند.
-عیدی دو یا چند کودک را با یک اسکناس هدیه نکنید، چرا که این کار باعث مشاجره بین آنها خواهد شد.
-هیچ‌گاه عیدی کودکان را به تأخیر نیندازید. بهتر است کودکان هر چه زودتر و بیشتر شاد شوند.
-در خصوص اینکه کودک می‌خواهد با عیدی خود چه کار کند با آنها صحبت کنیم تا هر چه نیاز و دوست دارند، تهیه کنند.


 

منابع : الو دکتر / جام جم / مرکز توانبخشی روشا / برترین ها

دوشنبه, 21 اسفند 1396 14:15

دخترانِ خواستگار پَران

 

غرغروها هرگز به همسر نمی رسند

 

دختران از نبود یک پسر ایده آل به عنوان همسر آینده همیشه در گله و شکایت هستند، اما از این غافل اند که برخی از خصیصه های غیرذاتی که در خودشان پرورش داده اند مانع از ازدواج کردن و نبود خواستگار مناسب برایشان شده است.

 

فراری دادن خواستگار

 


آمار و ارقام و واقع امر از بالا رفتن سن ازدواج و نبود خواستگار مناسب برای دختران و دختر مناسب برای پسران حکایت می کند. دلایل متعدد اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی برای آن عنوان شده است. اما گاهی خود افراد بویژه دختران موجب می شوند که خواستگارهای احتمالی را برای همیشه از در خانه برانند. این دسته از دختران کسانی هستند که یک مشخصه نه لزوما منفی، در آنها وجود دارد که بسیاری از مردان آن را نمی پسندند و همین امر موجب می شود تا برخی از دختران تعداد خواستگارهایشان در انتخاب برای ازدواج به رقم پایین و حتی انگشت شمار برسند.

دختران مرد نما
تعداد این دسته از دختران در جامعه رو به افزایش است و جالب اینجاست که آنها اصلا از دافعه های خودشان خبر ندارند و به «مردانگی» خودشان کاملا افتخار می کنند. آنها زنان دیگر را ضعیف، ناتوان، ظریف و وابسته می دانند و اصلا حاضر نیستند به عنوان جنس زن به آنها نگاه شود.  لباس های مردانه، کارهای مردانه، بازوهای قوی و برجسته و صدای کلفت و مردانه، افتخار کردن به عدم وابستگی به دیگران، حرکاتی که برخی از مردان هم آن  را انجام نمی دهند،و...  از چیزهای مورد علاقه آنهاست که با آن فخر می فروشند در صورتی که نمی دانند این فخر سمی برای دور کردن خواستگاران احتمالی شان است.

وقتی مدام غرغر می کنید دیگر کسی به حرف های شما گوش نمی دهد و محتوای حرف هایتان را نمی فهمد؛ اگر هم تا به حال با غرغر توانسته اید به هدفتان دست پیدا کنید و کسی را مجبور به کاری بکنید فقط برای این بوده که از دستتان خلاص شوند و شما را از سر وا کنند، نه هیچ چیز دیگری.


زنان مردنما همانقدر برای دیگران دافعه دارند که مردان زن نما حال شما را بد می کنند. زن، زن آفریده شده و مرد، مرد، و هر کدام از این دو جنس در قالب خصوصیات خودشان است که جذابیت دارد، قدرت دارد و می تواند کارهایش را راه بیندازد.

البته این گونه دختران می توانند به خوبی جای پدر را برای بچه هایشان پر کنند اما متاسفانه مجرد می مانند، چون پدر بچه ها دنبال «همسر» خوبی برای خود می گردد!

دختران در جلد معلمی
دخترانی که مبادی آداب و تربیت را خوب آموخته اند اما نمی دانند که نباید آن را برای همه بویژه همسرشان به کار ببندند. مدام مسائل و باید و نبایدهای بهداشتی، روانشناختی، علمی، اجتماعی، سلامت، تغذیه و خلاصه هر چیز دیگری که راجع به آن مطالعه ای داشته باشند را به شوهر خود دیکته می کنند.
دخترانی که مرتب یادآوری می کنند موقع شستن ظرف ها بهتر است از دستشکش استفاده شود، بزرگتر ها را به اسم کوچک صدا نباید کرد، موقع کار با رایانه باید صاف نشست، کلم بروکلی برای سلامتی خیلی خوب است، و در صورت عدم انجام کارها به درگیری های بعدی منجر می شود.
بد نیست بدانید که همه ما آدم ها علاوه بر والد،بالغ و کودک درون، یک «معلم» درون هم داریم که اینها را به ما گوشزد می کند اما فرقش این است که گاهی می توانیم خاموشش کنیم و کمی از شیطنت هایمان لذت ببریم. معلم بازی به شدت دیگران را از شما فراری می دهد.


دختران پولکی
 این دخترها نشانه هایی دارند که طرف مقابلشان خیلی زود آنها را می شناسد: آنها مدام در مورد مسائل مالی حرف می زنند، اولین سوالاتی که می پرسند در موردمیزان درآمد، مدل ماشین، محل زندگی، وضعیت اقتصادی خانواده و این قبیل است و اگر در چشم انداز آینده یک رابطه احتمال بحران مالی یا احیانا اجبار به قناعت را ببینند بلافاصله محو می شوند!

قضیه خیلی ساده است، دختری که دنبال جیب طرف مقابلش است در روزهای سخت به درد نمی خورد. رابطه عاطفی با چنین دخترانی بی نهایت شکننده و نامطمئن است و همسرشان تحت استرس زیادی قرار دارد. اگر چنین دختری هستید متاسفانه طرفداری ندارید؛ پسرها هم می خواهند با کسی ازدواج کنند که آنها را به خاطر خودشان بخواهد، نه جیبشان (آنها هم دل دارند!)، همانطور که شما دوست دارید طرف مقابلتان شما را به خاطر خودتان بخواهد نه ظاهرتان.

زیباهای عملی یا هوش
هیچ شکی نیست که مردها هنوز هم به دنبال صورت زیبا هستند. در تحقیقی که سال ۱۹۹۹ انجام گرفت مشخص شد که ۴۳ درصد از مردها قبول کرده اند که قبل از هر چیز به خاطر مسائل ظاهری مجذوب زنان می‌شوند، و ۳۵ درصد از آنها نیز ادعا کردند که به دنبال زنان باهوش هستند. ( اما در تحقیق مشابهی که روی زنان انجام گرفت مشخص شد که فقط ۲۴ درصد از آنها به دنبال ظواهر هستند و برای ۶۰ درصدشان هوش و ذکاوت طرفشان حرف اول را می زند )

زیبایی حتی پول را هم جذب خود می کند. وقتی در تحقیقی از مردان سؤال شد که آیا دوست دارند با زنی زیبا اما فقیر ازدواج کنند یا زن زشت اما ثروتمند، ۵۵ درصد از آنها مورد اول و فقط ۲۳ درصد از آنها مورد دوم را انتخاب کردند. (اما وقتی همین سؤال از زنان پرسیده شد، مشخص شد که ۲۸ درصد از آنها زیبایی را به ثروت ترجیح می دهند و ۳۷ درصد اعتقاد داشتند ثروت مهمتر از زیبایی ظاهری است).

 دخترهای انحصارطلب
دخترهای انحصارطلب خیلی خوبند، فقط یک ایراد بزرگ دارند: آنها روزگار همسرشان را سیاه می کنند! آنها می خواهند تمام زندگی طرف مقابلشان شوند و این اصلا منطقی نیست. همه خانم ها دوست دارند در مرکز توجه مرد زندگی شان باشند اما این توجه حد و مرزی دارد که دخترهای انحصارطلب از آن بی خبرند.

آنها تنها زمانی شادند که احساس کنند تمام توجه مرد زندگی شان به آنهاست، و اگر او کوچکترین توجهی به دیگران یا به مسائل و جنبه های دیگر زندگی اش بکند اوقاتشان تلخ می شود. حتی ممکن است تبدیل به افرادی کنترلگر شوند و مدام همسرشان را چک کنند و مثل سایه دنبالش باشند.

البته در ابتدای آشنایی خودبخود طرف مقابل  تمام زندگی مان می شود اما اگر این روند بخواهد ادامه پیدا کند ما را از کار و زندگی می اندازد. هر فردی در کنار ازدواجش، که البته جنبه بسیار مهمی از زندگی اش است، لازم است به خانواده اش، کارش، تفریحات و دوستانش و علایق دیگرش هم به اندازه خودشان توجه کند؛ همچنین به فردیت خودشبه عنوان یک انسان مستقل. این دخترها جلوی رشد و پیشرفت همسرشان را می گیرند، وهیچ مردی هم این را نمی خواهد.


بی اعصاب های همیشگی
مردها از خانم های عصبی که تمام مدت داد و فریاد می‌کنند خوششان نمی آید. آنها خانم هایی را می‌پسندند که اهل بحث و گفتگو باشند و قادر باشند که مشکلاتشان را از راه های منطقی حل کنند. شاید خلق و خوی آتشین شما را در همان روزهای اولیه اندکی جذاب باشد اما در روز 500 به هیچ وجه به شما افتخار و قدرت نخواهد بخشید.

دخترهای غرغرو
 دسته دیگردخترانی هستند که زبان غر زدن شان لحظه ای متوقف نمی شود. اگر طرف مقابل بنشید، بایستد، کار کند، درس بخواند، مهمانی برود و .... در نهایت یک چیزی برای غر زدن به او پیدا می کنند. این دسته بیش از گروه های دیگر شوهر فرار بده هستند، واقعا چه کسی دلش می خواهد یک نفر مثل رادیوهای قدیمی مدام زیر گوش وزوز کند، آن هم از نوع غرغر؟!

از نزدیکترین مردی که دم دستتان است سوال کنید چه چیز بیشتر از همه روی مخش می رود و او به شما خواهد گفت که یک آدم غرغرو. غرغروها انرژی آدم را تحلیل می برند و واقعا روی اعصاب راه می روند و متاسفانه خودشان هم متوجه نمی شوند که چقدر این کارشان بیهوده است.

وقتی مدام غرغر می کنید دیگر کسی به حرف های شما گوش نمی دهد و محتوای حرف هایتان را نمی فهمد؛ اگر هم تا به حال با غرغر توانسته اید به هدفتان دست پیدا کنید و کسی را مجبور به کاری بکنید فقط برای این بوده که از دستتان خلاص شوند و شما را از سر وا کنند، نه هیچ چیز دیگری.

البته که شما حق دارید خواسته هایتان را از دیگران بخواهید یا شکایت هایتان را مطرح کنید اما چطور است یک شیوه موثرتر و جذاب تر برای این منظور پیدا کنید؟ شاید هم خواسته هایتان نیاز به بازبینی داشته باشد. مطمئنم اصلا دوست ندارید کسی توی دلش به شما بد و بیراه بگوید.


 


منابع: پرشین پارسی، برترین ها

یکشنبه, 20 اسفند 1396 16:34

«راه‌هاي تطهير قلب»

نصایح اخلاقی آیت الله حاج آقا مجتبی تهرانی؛

 

دل‌هاي آدمي مخزن حب الهي است، دلي را که هر روز به چيزي غير خدا تعلق پيدا کند، قلبي هرزه و بي‌ادب است. انسان بايد تمام ابعاد وجودي‌اش؛ يعني عقل، قلب، نفس، اعضا و جوارحش را ادب کند. اين موضوع در روايات هم آمده است. اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: زک قلبک بالأدب کما يذکى‌النار بالحطب‏.

 

حضرت آيةالله آقامجتبي تهراني(ره)

 

 

دل‌هاي آدمي مخزن حب الهي است، دلي را که هر روز به چيزي غير خدا تعلق پيدا کند، قلبي هرزه و بي‌ادب است. انسان بايد تمام ابعاد وجودي‌اش؛ يعني عقل، قلب، نفس، اعضا و جوارحش را ادب کند. اين موضوع در روايات هم آمده است. اميرالمومنين عليه‌السلام مي‌فرمايد: زک قلبک بالأدب کما يذکى‌النار بالحطب‏. (بحارالأنوار/74/207)

در اين‌جا دو تا مطلب را به طور خلاصه عرض مي‌کنم؛ يک بحث در باب تطهير قلب است و يک بحث در باب تزکيه نفس. تزکيه، هم شامل تطهير مي‌شود و هم شامل رشد. انسان، هم وظيفه دارد دلش را پاک کند و هم وظيفه دارد آن را رشد بدهد.

ادب قلب
قلبي که تطهير نشده است بي‌ادب است. ما در باب ادب و تربيت گفتيم که ادب الهي، عبارت از مرزشناسي و مرزداري است. در اين باب از روايت هم استفاده کرديم. مرزشناسي يعني اوامر الهي و دستورات خدا. مرزداري يعني به کار بستن اوامر و دستورات الهي، که مصرف نيرو در مرزداري است. خلاصه بحث اين است که انسان، اگر نيرويي که در هر بعدي از ابعاد وجودي اش دارد، در راه رضاي خدا مصرف کند، آن بعد وجودي‌اش را مؤدب کرده است و اگر در راه غير رضاي الهي مصرف کند آن بعد وجودي‌اش بي‌ادب است.

قلب، يک بعد از ابعاد وجودي انسان است. بحث در اين است که کارايي قلب در چيست که انسان از او کار مي‌کشد. اگر کاري را که انسان از قلب کشيد، در راه رضاي خدا بود، آن قلب مي‌شود باادب. اما اگر در راه رضاي خدا نبود، آن قلب مي‌شود بي‌ادب.

ظروف خدا
قلب يک ظرف است و ادب و بي‌ادبي اين ظرف در ربط با مظروف آن است. ما راجع به قلب روايات متعدد داريم که همين تعبير است. علي عليه‌السلام مي‌فرمايد: «إن هذه‌القلوب أوعيةٌ»؛ اين دل‌ها ظروف هستند. «فخيرها أوعاها»(بحارالأنوار/1/188) در روايتي ديگر از پيغمبر اکرم هست که فرمودند: «قال رسول‌الله صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم: ان لله تعالي في‌الارض اواني الا و هي‌القلوب»؛ در زمين، براي خدا ظرف‌هايي وجود دارد که عبارت از دلها است. صحبت در اين است که اين ظرف براي کيست و مظروفش چيست؟

حرم‌الله و ناموس خدا
چون بحث قلب، بحث مفصلي است من نمي‌خواهم واردش شوم، فقط اشاره مي‌کنم و رد مي‌شوم. در باب قلب، اين ظرف را به اشکال گوناگون تعبير مي‌کنند. مي‌گويند: قلب، مخزني است که مظروفش حب الهي است، «مخزن حب الهي». گاهي از اين ظرف به «دار حق‌تعالي» تعببير مي‌کنند. گاهي به «بيت حق‌تعالي». در روايت به «حرم حق‌تعالي» تعبير مي‌کنند. در روايتي است که؛ «القلب حرم‌الله فلا تسکن حرم‌الله غير‌الله» (بحارالأنوار، ج67، ص25) هم ظرف را مي‌گويد و هم مظروف را. استاد ما رضوان‌الله‌تعالي‌عليه، تعبيرشان از قلب اين بود که قلب و دل ناموس الهي است.

بهترين مظروف دل چيست؟
کار دل، دلبستگي است. مي‌گويند: اين ظرف که مظروفش بايد حب الهي باشد، اگر حب غير خدا در آن جايگزين شود، بي‌ادب است. آنچه که متناسب با آن ظرف بود و بايد در آن راه، که مورد رضاي الهي بود، مصرف مي‌شد، اين بود که حب خدا در اين ظرف مي‌آمد و جايگزين مي‌شد نه حب غير خدا. لذا اين مطلبي که در روايات هست که قلب خود را ادب کن و اين که مي‌گويند: ادب قلب به تطهيرش است، يعني پاک کردن قلب از حب به غير خدا. به اين مي‌گويند: قلب هرزه.

دلي که به غير خدا تعلق پيدا کند، هرزه و بي‌ادب است!
دلي که هر روز و هر آن، به چيزي غير خدا تعلق پيدا کند، قلبي هرزه و بي‌ادب است و اين هرزه گري قلب است. دلي که در دل‌بستگي به خدا، راسخ و پابرجا است و غير حب به خدا را در خود راه نمي‌دهد، اين دل و قلب مؤدب به ادب الهي است.

لذا در معارف ما، در باب سلامت قلب و بيماري قلب، که کدام دل سالم است و کدام دل بيمار، معيار حب به خدا است. دلي که به دنيا تعلق گرفته باشد، يعني در آن دل، حب به دنيا رسوخ کرده باشد و دلبسته به دنيا شده باشد، اين قلب مريض است. گفتم: بي‌ادب است، در بيماري‌اش هم مي‌گويم: اين بي‌ادب، بيمار است. بي‌ادب‌ها بيمار هستند.

دل سالم و قلب سليم
آن دل که نيرويش را در راه رضاي الهي مصرف کرده باشد، يعني اين دل، به الله‌تعالي و اولياي خدا تعلق پيدا کرده باشد، اين دل، سالم است.

براي نمونه روايتي را در ذيل اين آيه مي‌خوانم «يوم لا ينفع مالٌ و لا بنون، إلا من أتى‌الله بقلب سليم» (شعرا/ 88و89) قيامت، روزي است که نه پول، نه فرزند و نه چيز ديگري، به درد انسان نمي‌خورد بلکه دل سالم است که به درد او ميخورد.

قلب سالم چه قلبي است؟
روايت از امام صادق صلوات‌الله‌عليه منقول است که حضرت فرمود: «هو‌القلب‌الذي سلم من حبّ‌الدنيا»(بحارالأنوار/7/152) قلب سليم آن قلبي است که از حب به دنيا سلامت باشد و نگذارد حب به دنيا در آن رسوخ کند، اين در ربط با ادب قلب که همان تطهير قلب است.

همه ابعاد وجودي انسان قابل رشد هستند
يک بحث ديگري در همين رابطه هست که در روايات هم مطرح است و آن مسئله رشد دل و قلب است. به اين معنا که رشد قلب به چه چيز است. ابعاد وجودي انسان، غير از بعد مادي او که از نظر روند رشد و نکث جدا از بقيه ابعاد است، همگي قابل رشد هستند. عقل و حتي نفس هم قابل رشد هستند.

هرچه مظروف بزرگ‌تر، ظرف بزرگ‌تر
رشد قلب به همين است که ما گفتيم. هرچه مظروف بزرگتر، ظرف هم بزرگتر و هرچه مظروف کوچک‌تر، ظرف هم کوچک‌تر. چون مظروف قلب حب و دوستي است، اگر تعلق دل به يک چيز محدود باشد، قلب هم محدود مي‌شود، اما اگر تعلق دل، به يک چيز نامحدود باشد، رشد قلب هم بي نهايت مي‌شود.

مظروف قلب
خدا نامحدود است پس حب به او هم نامحدود است. يک وقت خط‌کش‌هاي ماديت را وسط نگذاريد. بحث شدت و ضعف است. يعني شدت رشد، به شدت تعلق به خدا است. اين رشد قلب، گاهي در ربط با حالات است و گاهي در ربط با اعمال.

علل رشد قلب
در روايت هست که «قال‌الله‌تعالي لعيسي عليه‌السلام أدب قلبک بالخشية»؛ خشيت يک حالت دروني است که بر محور علم و معرفت استوار است. چه بسا آن خوفي که از درک عظمت خدا ناشي مي‌شود را خشيت تعبير مي‌کنند. «أدب قلبک بالخشية»(تحف‏العقول/500) در ربط با حالات است. روايت از امام صادق عليه‌السلام است؛ «إن‌القلب يحيا و يموت»؛ قلب زنده مي‌شود و مي‌ميرد. « فإذا حي»؛ وقتي که زنده بود « فأدبه بالتطوع» آن را با مستحبات ادب کن. عمل واجب را چه دلت بخواهد و چه نخواهد مجبور هستي انجام دهي. اگر قلب سرحال بود، جايي است که مي‌تواني قلبت را با عملي ادب کني که آن را توسعه دهي، يعني عمل مستحب. «و إذا مات فاقصره على‌الفرائض» (بحارالأنوار/84/47)؛ اگر قلبت مرده است، فقط واجباتت را انجام بده. آن مستحبي که از روي کسالت است، رشد دروني نمي‌آورد.

عاشقان عبادت
اولياي خدا هم در ربط با اعمال خودشان همين روش را داشتند. آن‌ها هيچ‌گاه از عبادت‌، زدگي پيدا نمي‌کردند. اين است که مي‌بينيد آن‌ها عاشق عبادت بودند. از پيغمبر اکرم؛ قرة عيني في‌الصلاة (الکافي/5/321) نماز نور چشم من است. در روايتي از امام محمدباقر عليه‌السلام نقل شده است که؛ «کان علي بن‌الحسين عليه‌السلام يصلي في‌اليوم و‌الليلة ألف رکعة» (وسائل‏الشيعة/ 1/92) اين تعبيرات را راجع به اميرالمؤمنين عليه‌السلام هم داريم. نه اين‌که اين‌ها خسته نمي‌شدند، کأنه نيرو هم مي‌گرفتند. روايت از امام حسن عليه‌السلام است که حضرت مي‌فرمايند: شب جمعه بود، ديدم مادرم در محراب ايستاد و مشغول به نماز و عبادت شد و تا صبح مشغول عبادت بود. يا اين تعبيراتي که راجع به زهرا سلام‌الله‌عليها است که به قدري به عبادت مي‌ايستاد، که پاهاي حضرت ورم مي‌کرد، احساس نمي‌کرد. اولياي خدا، رشدي را که براي دل مملو از حب به خدا بود را از حالات و اعمال تغذيه مي‌کردند و اين اعمال براي‌شان رشد صعودي داشت.



منبع: وبسایت افق حوزه

یکشنبه, 20 اسفند 1396 16:18

پدر و مادری کافی نه کامل

وابستگی های زیاد والدین به فرزندان و بالعکس

 

 

برخی از والدین تربیت خوب را برابر با فدا کردن خود برای فرزند درنظر می گیرند. از خود گذشتن، نابودی عمر و رشد، بی توجهی نسبت به خود و همسر و... را نشانه های یک پدر و مادر خوب برای کودک شان می دانند، در حالی که شرط ایده آل بودن ، کافی بودن است نه کامل بودن.

 

پدر و مادر ایده آل

 


بسیاری از زوجین به دلیل شرایط زندگی  و درگیری و مشغله هایی که در زندگی دارند، رسیدگی به یک فرزند را نسبت به دو یا چند فرزند ترجیح می دهند. تفکر آنها این است که به علت ساعات کمی که ممکن است داشته باشیم نمی توانیم به طور کامل برای دو یا چند فرزند وقت اختصاص دهیم به همین منظور همه زمانی که داریم را برای یک کودک می گذاریم تا او خوب تربیت شود و احساس نکند که پدر و مادر خوبی ندارد.

«مادری که عشق بورزد، تشویق کند، به موقع بی‌اعتنایی و توبیخ (نه توهین) کند، به خودش احترام بگذارد و برای خودش و همسرش وقت بگذارد، مادری کافی است.»


همسرانی که یک  برای بار اول می خواهند فرزند دار شوند یا فقط یک فرزند دارند  باید مطالعات کاملی در این باره که ویژگی های یک پدر و مادر خوب چیست داشته باشند. به طور قطع یکی از ویژگی های یک پدر و مادر ایده آل حضور با کیفیت آنها در کنار فرزندشان است. پدر و مادری که از کودکی، فرزندشان را به خود وابسته کرده اند به این نیت که می خواهیم کاملا برای فرزندمان باشیم، موجب می شود تا در بزرگسالی او در روابط اجتماعی و حتی شخصی خود دچار مشکل شود. والدینی که در نوجوانی یا جوانی فرزند خود، اظهار می کنند که همه عمر و آرزوهای خود را پایمال کرده اند تا تماما در اختیار فرزند خود باشند و از سوی دیگر فرزندی که با این وجود رضایت از ارتباط خود با پدر و مادرش ندارد.

پدر و مادران قربانی
دکتر بدری السادات بهرامی مشاور و روانشناس خانواده در ارتباط با پدر و مادر ایده آل می گوید: پدر و مادری ایده‌آل هستند که بتوانند با استفاده از قابلیت‌ها و توانایی‌هایی که دارند، هم به امر تربیت بچه‌ها بپردازند، هم به رشد فردی خود کمک کنند. پدر و مادری ایده‌آل‌اند که همه زندگی‌شان را وقف بچه‌ها نکنند؛ یعنی به خودشان هم بپردازند. چون اگر به عنوان پدر یا مادر، چنین کاری انجام بدهید، قطعا به خاطر حس قربانی کردن موقعیت شغلی، اجتماعی یا جوانی‌تان که پای بچه‌ها ریخته می‌شود، مدام خواسته یا ناخواسته، این حس گناه را به بچه‌ها القا می‌کنید و بچه‌ها را مدیون خودتان می‌دانید و وقتی آنها بزرگ‌تر می‌شوند و به دنبال کار و زندگی خودشان می‌روند (بالاخره همه بچه‌ها میهمان والدین‌اند و دست‌آخر، همه باید مسیر زندگی خودشان را پیدا کنند) با سوءرفتارتان آنها را آزار خواهید داد.

شما به عنوان پدر یا مادری که قربانی شده‌اید تا فرزندتان را به ثمر برسانید (این حس غلطی است که سال‌ها با آن زندگی کرده‌اید و رفتارهایی اشتباه در پی آن حس غلط از خود نشان داده‌اید) حالا با سندرم آشیانه خالی مواجه می‌شوید. به همین دلیل، عروس یا دامادتان را رقیبی برای تصاحب این عشق فرزندی – والدی می‌دانید و با رفتارهای اشتباه خود به زندگی خانوادگی فرزندتان آسیب می‌رسانید. 


 مرحوم دکتر محمدعلی سهامی در ارابتاط با وابسته کردن فرزندان عنوان کرده است که: در گذشته‌های دور که شرایط زندگی بسیار دشوارتر بود و مادر نیز حامی و یاوری نداشت، این غریزه قدرتمند تنها حامی نوزاد به حساب می‌آمد و برای بقای نسل انسان ضرورت داشت اما اکنون شرایط زندگی انسان‌ها دچار تحول اساسی شده، در حالی که غریزه مادری به همان قوت گذشته باقی مانده است. مادر خوب، مادر «کافی» است؛ نه مادر «کامل» یا «ایده‌آل». تصور کنید مادری که مدام با اضطراب و وحشت از کودکش مراقبت می‌کند و به هیچ چیز دیگری حتی به خودش توجه نمی‌کند، چه پیغامی به کودکش می‌دهد؟
او در عمل به کودک می‌گوید که دنیا محل بسیار خطرناکی است و باید همیشه منتظر فاجعه بود. همواره باید کنار یکدیگر بمانیم چون هر لحظه ممکن است گرگی یا خرسی در کمین باشد یا زلزله‌ای، کشتاری یا توفانی اتفاق بیفتد.

«مادری که عشق بورزد، تشویق کند، به موقع بی‌اعتنایی و توبیخ (نه توهین) کند، به خودش احترام بگذارد و برای خودش و همسرش وقت بگذارد، مادری کافی است.»

 در ۵ سال نخست زندگی، تاثیر مثبت نظارت و همراهی بدون اضطراب مادر، بیش از آموزش‌های مستقیم او است. رویدادهای طبیعی در جریان رشد و تکامل کودک مانند شیر خوردن، آشنا شدن با غذاهای سفره، راه افتادن، کنترل ادرار و مدفوع، خوابیدن، لباس پوشیدن و رفتن به مهدکودک در عین حال که می‌توانند بی‌دردسر سپری شوند تا شما از آنها لذت ببرید؛ ممکن است هر یک به نگرانی و معضلی برای والدین تبدیل شوند. بی‌شک شما نیز می‌توانید از رشد فرزندتان لذت ببرید و والدین خوبی باشید، به شرط آنکه در مورد بایدها و نبایدها اطلاعات کافی داشته باشید.

 


منابع: میگنا، روان پزشکان

یکشنبه, 20 اسفند 1396 16:13

سالمندان؛ مکمل های تربیتی

 
 

گوش اگر عزیز است، گوشواره بیشتر

 

 

بین والدین فرزند با پدر و مادرها بر سر اصول تربیتی همیشه اختلاف نظرهایی وجود دارد. پدر و مادر شاید فرزند خودشان را گاهی دعوا هم کنند یا به او تشر بزنند اما پدر بزرگ و مادربزرگ ها آنقدر نوه برایشان عزیز است که هیچ وقت این کار را نمی کنند.

 

ارتباط نوه با پدر بزرگ

 


وجود سالمندان در خانه برای تربیت کودکان یک امتیاز خاص است کودکان در ارتباط با سالمندان احساسات و خلقیاتی می آموزند که برای تکمیل شخصیت خود و اعتلای اخلاق بدان نیازمندند. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها اگر چه بیمار باشند یا مشکلات عصبی داشته باشند مادامی که مورد احترام و محبت باشند حضورشان در منزل تاثیرات تربیتی و روانی خوبی برای کودکان به همراه خواهد داشت.

نگاه بی آلایش و دنیای پاک یک کودک هیچ اهمیتی به چروکهای چهره ی مادربزرگ یا لرزش دست پدربزرگ نمی دهد. کودک مادربزرگ محبوبش را از هر زیبایی زیباتر می داند و عاشقانه به او دل می بندد. همین ارتباط‌ها می تواند، کودکان را از گرفتار شدن به بسیاری از رذایل اخلاقی مثل ظاهر بینی حفظ کند.


"وجود افراد بزرگسال و مهربان در زندگی فرزندان ما از اهمیت بسیاری برخوردار است. کودکان ما از ارتباط دائمی با افراد فامیل یا دوستان خانوادگی بسیار سود خواهند برد. از آنجا که ما نمی توانیم در همه لحظه ها برای فرزندانمان همه چیز باشیم در بسیاری موارد وجود دوستان و اقوام با نقطه نظرهای جدید و کمی وقت بیشتر با هوشیاری‌ها و دانایی‌های خاص آنها می تواند مفید واقع شود. در اینجاست که به اهمیت وجود پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها پی می بریم. وجود این افراد باعث می شود بچه ها خود را تحت حمایت یک نسل عاقل‌تر و با محبت احساس کنند. بیشتر اوقات پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها می توانند برای نوه هایشان وقت بیشتری نسبت به وقتی که برای فرزندانشان خود صرف می کردند، داشته باشند."[1]

در دنیای امروز که بسیاری از مادران هم شاغلند و وقت کمی برای کودکان خود دارند، روابط کودکان با بزرگسالان اهمیت بیشتری پیدا کرده است. تا جایی که می توان گفت وجود آنها برای جلوگیری از ایجاد خلاء در روابط انسانی و عاطفی واجب شده است. انس عجیب برخی کودکان به پدربزرگ یا مادربزرگشان خود گویای این مطلب است که کودکان به این رابطه ها اهمیت زیادی می دهند. نگاه بی آلایش و دنیای پاک یک کودک هیچ اهمیتی به چروکهای چهره ی مادربزرگ یا لرزش دست پدربزرگ نمی دهد. کودک مادربزرگ محبوبش را از هر زیبایی زیباتر می داند و عاشقانه به او دل می بندد. همین ارتباطها می تواند، کودکان را از گرفتار شدن به بسیاری از رذایل اخلاقی مثل ظاهر بینی حفظ کند. بهره گرفتن از گفتارهای بزرگسالان نیز که همیشه بر دوش انبوهی از تجربیات نشسته است، نیز برای کودکان خوب است. علاوه بر اینها بزرگسالان کودکان ما را با دنیای گذشته نیز آشنا می کنند.

"شبکه گسترده ای از افراد بزرگسال که ارتباط عاطفی خوبی با ما داشته باشند، می توانند دنیای غنی تری در برابر فرزندان ما قرار دهند این افراد با جواب دادن به کنجکاویهای فرزندان ما، با پیشنهادات سازنده و جذاب خود این احساس را به انها می دهند که افراد دیگری غیر از پدر و مادرشان به آنها اهمیت می دهند. از آنجا که هر فردی نقطه نظرها و قریحه منحصر به فردی دارد، وجود تعداد بیشتر افراد بزرگسال در زندگی کودکان ما می تواند کمک بزرگی برای موفقیت آنها در زندگی محسوب شود."[2]


اخطار برخی خطرات تربیتی در مورد حضور سالمندان در خانه
ارتباط زیاد با بزرگسالان که بیشتر در اثر همخانگی ایجاد می شود می تواند معایبی هم داشته باشد اگر نکاتی را رعایت نکنیم.
از جمله این که ما نتوانیم در حضور فرزندان رفتاری که در شان پدربزرگ‌ها یا مادربزرگ‌هاست داشته باشیم و کودک ما شاهد بی توجهی، دست کم دیدن، بی ارزش قلمداد کردن، بی مهری یا بی احترامی ما به والدین‌مان باشند. این بدآموزی می تواند یک الگوی رفتاری پایداری را در وجود کودک نهادینه کند. اما اگر در قبال بزرگسالان رفتاری توام با  ادب و احترام داشته باشیم حضور دائمی بزرگسالان در زندگی ما یک امتیاز خاص در تربیت کودکمان محسوب می شود. احساس دلسوزی و احساس مسئولیت، رسیدگی و مهربانی با افراد ضعیف و بیمار، رعایت احترام بزرگترها بدون احتیاج به آنها، و ... از جمله نکات آموزشی است که کودکان از بزرگترها در قبال برخورد با پدربزرگ و مادربزرگشان می آموزند و در وجودشان نهادینه می شود.

از دیگر معایب حضور بزرگسالان می تواند امتیازدادن های بی جا به کودکان باشد. پدربزرگ‌ها ومادربزرگ‌ها که از رقت قلبی بیشتری برخوردارند گاهی به کودکان امتیازاتی می دهند که موجب لوس بار آوردن آنها می شود. بزرگسالان در اغلب موارد از برخورد با کودک خاطی و داشتن قاطعیت در مقابل او ناراحت می شوند و این مساله مهمی است که باید با درایت و دقت حل شود.

پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها بهتر از مربی های مهد کودک
والدین ما به فرزندان ما علاقمندند و قطعا نسبت به کودکان ما بسیار مهربانتر از مربیان مهد کودک خواهند بود. اگر مخیر هستیم که کودکمان را به مهد بسپاریم یا نزد والدینمان بگذاریم سپردن کودکان به پدربزرگ و مادربزگشان رجحان دارد.

از نظر دکتر ریحانه امینی جامعه شناس و استاد دانشگاه بهتر است والدین فرزندانشان را به دست کسانی بسپارند که مورد علاقه و توجه واقع شوند. همین علاقه فراوان، باعث ایجاد اطمینان خاطر در والدین می شود.

همچنین بهترین شرایط عاطفی برای کودکان بعد از پدر و مادر، زندگی با پدربزرگ و مادربزرگ هاست. زیرا این وضعیت، برای آنها یک بستر عاطفی همچون زندگی واقعی با پدران ومادرانشان را تداعی می کند و کودک از نظر عاطفی دچار بحران نخواهد شد. بهتر است کودکان به جای رفتن به مهد، نزد پدربزرگ و مادربزگ هایشان باشند و این از لحاظ روانی، امنیتی، احساسی و بهداشتی بسیار قابل قبول تر است.[3]

 


 

پیوندها:
[1] - روانشناسی کودک، دکترمحمد جواد قاسم زاده، انتشارات شمیم قلم، ص75
[2] - همان ص 76.
[3] - به نقل از سایت خبرگذاری مهر، شناسهٔ خبر: 3787051 http://www.mehrnews.com

یکشنبه, 20 اسفند 1396 16:06

فرزندان نفرین شده

 

فرزندان نفرین شده

 

 

با دعا نمودن در حق والدین و طلب رحمت نمودن برای آنها وظایف خود را نسبت به آنها به نحو احسن انجام دهید. زیرا روایت شده است:شخصی که در هنگام زنده بودن پدر به او نیکی می کند. اما پس از مرگ برایش دعا نمی کند خدای متعال چنین شخصی را عاق والدین می نامد

 

نفرین فرزند،اتش جهنم

 

 

حقوق والدین را اداء نکردن

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود:جبرئیل دعائی نمودو من نیز آن دعا آمین گفتم.او در دعای خود گفت:شخصی که والدین خود را درک نماید.اما حقوق آنها را اداء ننماید.چنین شخصی از آمرزش و مغفرت الهی دور باد. من نیز گفتم:آمین (1).
ابن عبّاس می گوید:هفت پل روی آتش جهنّم قرار دارد و بندگان بر هر یک از آن پلها-در مورد خاصّی -بازخواست می شوند … و بر پل هفتم از حقوق والدین و … بازخواست می شود. اگر آنها از این بازخواست سربلند بیرون آمدند. نجات یافته و به بهشت می روند.و -در غیراین صورت -در آتش جهنّم پرتاب می شوند (2).

حقوق والدین را ضایع ساختن

حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به این مضمون فرمود: ضایع ساختن حقوق والدین نمودی از عقوق والدین به شمار می آید (3).

خشمگین ساختن والدین

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به این مضمون فرمود: رضایتمندی خدا با رضایتمندی والدین قرین است و ناخرسندی خدا باناخرسندی والدین همراه است (4).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: تقوای الهی را پیشه خود سازید و از والدین خود نافرمانی نکنید. بدرستیکه رضایتمندی آنها نمودی از رضایتمندی خداست و ناخرسندی آنها نمودی از ناخرسندی خداست (5).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود: شخصی که والدین خود را ناخرسند سازد بدرستیکه او خدا را ناخرسند ساخته است و شخصی که والدین خود را خشمگین سازد بدرستیکه او خدا را خشمگین ساخته است (6).

خواسته های والدین را برآورده نساختن

از پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله سوال شد: عقوق والدین جیست؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: هنگامی که والدین دستوری به فرزند می دهند. اما او آنها را اطاعت نمی کند و هنگامی که والدین از فرزند خود خواهش و تمنّایی دارند. اما او آنها را از رسیدن به خواسته هایشان محروم می سازد و هنگام یکه فرزندی والدین خود را می بیند. اما آنها را آنطور که شایسته است مورد تعظیم قرار نمی دهد (7).
ازامام مجتبی علیه السلام پیرامون نشانه های عقوق الدین پرسیدند. امام مجتبی علیه السلام فرمود:اگر آنها را از خواسته هایشان محروم سازی و از آنها دروی گزیده و مورد هجران قرار دهی (8).

خوشحال شدن از مرگ والدین

امام صادق علیه السلام به شخصی پیرامون مفاسد آخرالزمان و علامات آن در ضمن حدیثی به این مضمون فرمود:
… و آن هنگام که دیدی عقوق والدین گسترش پیدا کرد و والدین کم ارزش و سبک شمرده شدند.
و آنها-در نزد فرزندانشان-از بدترین مردم بشمار آمدند و فرزندان خوشحال می شوند از اینکه به والدین آنها تهمت زده شود و آنگاه که دیدی فرزند به پدر خود افترا بسته و به او تهمت می زند و آنگاه که دیدی فرزندی علیه والدین خود دعا نموده و آنها را نفرین می کند و آنگاه که دیدی فرزندان از مرگ والدین خود مسرور و خوشحال می شوند.
… در این هنگام برحذر باش و نجات را از خدای متعال طلب نما و بدانکه مردم-در این هنگام-د رمعرض خشم و غضب خدا قرار دارند …(9)

دعا نکردن برای والدین

امام رضا علیه السلام در مورد حقوق والدین به این مضمون فرمود: هنگامی که والدین زنده هستند با نیکی کردن به آنها و هنگامی که از دنیا رفتند.
با دعا نمودن در حق آنها و طلب رحمت نمودن برای آنها وظایف خود را نسبت به آنها به نحو احسن انجام دهید. زیرا روایت شده است:شخصی که در هنگام زنده بودن پدر به او نیکی می کند. اما پس از مرگ برایش دعا نمی کند خدای متعال چنین شخصی را عاق والدین می نامد (10).

دعا کردن علیه والدین

پیامبراکرم صل الله علیه و اله فرمود: چند چیز است که باعث فقر و تهیدستی می گردد: از جمله آن امور، دعای بد نمودن علیه والدین می باشد (11).
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله فرمود: دعای چند گروه از امت من متسجاب نمی گردد: … از جمله آن گروه: فرزندی است که علیه والدین خود دعا می کند (12).

دعای والدین علیه فرزند

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به این مضمون فرمود: شکّی نیست که دعای سه گروه مستجاب است: دعای مظلوم، دعای مسافر؛ دعای پدر علیه فرزندش (13).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به این مضمون فرمود: برحذر باشید و بپرهیزید از اینکه پدرتان عیه شما دعا کند، زیرا این دعا به آسمان می رود و خدای متعال در این هنگام می فرماید:این دعا را به طرف من بالا بیاورید تا من آن را مستجاب نمایم و برحذر باشید و بپرهیزید از اینکه مادر علیه شما دعا کند. زیرا دعای مادر از شمشیر برنده تر است (14).
امام صادق علیه السلام به این مضمون فرمود: دعاهای وجود دارد که ین آنها و خدای عزّ و جلّ حائل و حجابی نیست.
ازجمله ی آن دعاها…
دعای پدر در حق فرزند هنگامی که به او نیکی می کند و دعای پر علیه فرزند-هنگامی که او را عاق می کند-(15).

دشنام دادن به والدین

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: ملعون و نفرین شده است فرزندی که به والدین خود دشنام می دهد (16).
پیامبر اکرم صی الله علیه و آله فرمود: لعنت و نفرین خدا باد بر شخصی که والدین خود را دشنام می دهد (17).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: دشنام دادن به والدین از بزرگترین گناهان است (18).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در حدیثی پیرامون مفاسد آخرالزمان و علامات آن فرمود:
…وفرزند.پدر خود را دشنام می دهد (19).
خدای متعال به حضرت موسی بن عمران علیه السلام فرمود: بندگان من خبر بده: شخصی که مورد عاقّ والدین قرار دارد یا والدین خود را دشنام دهد مؤمن باشند یا کافر سپس او بمیرد قبل از اینکه والدین او بمیرند و امانی در نزد من نخواهد داشت (20).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود: روزی پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به من امر فرمود: به نزد مردم رفته و به آنها بگویم: … لعن و نفرین خدا بر شخصی باد که والدین خود را دشنام می دهد (21).

فرزندی که والدین دیگران را دشنام می دهد مردم نیز متقابلاً والدین او رادشنام می دهند
پیامبراکرم صلی الله علیه و آله به این مضمون فرمود: از بزرگترین گناهان آن است که فرزندی والدین خود را دشنام دهد.
به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله گفتند: چگونه می شود که فرزندی والدین خود را دشنام می دهد؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله فرمود: او والدین مردم را دشنام می دهد.مردم نیز متقابلاً والدین او را دشنام می دهند (22).
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله لعن و نفرین فرمود شخصی را که والدین خود را نفرین می کند. از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سؤال شد: آیا فرزندی وجود دارد که پدرو مادر خود را نفرین کند؟
پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله فرمود:او پدران و مادران مردم را نفرین می کند .مردم نیز -متقابلاً-پدر و مادر او را لعن و نفرین می کنند (23).

فرزندی که با رفتارهای سوء خود کاری می کند که مردم والدین او را دشنام می دهند.
حضرت موسی بن عمران علیه السلام به خدای متعال عرض کرد: ای خدا! آیا در میان بندگان تو شخصی هست که مورد عاقّ والدین خود قرار بگیرد؟
خدای متعال در جواب او به این مضمون فرمود:هنگامی که فرزند کاری کند که مردم والدین او را دشنام دهند. این کار نمودی از عقوق والدین به شمار می آید (24).
امام صادق علیه السلام به این مضمون فرمود: فرزند بدی که اعمال زشتی از او سر می زند موجب می گردد که آبروی پدر او در نزد مردم ریخته شود (25).
حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام به این مضمون فرمود: فرزند بدی که کار زشتی از او سر می زند موجب می گردد که شرافت خانوادگی و حسن سابقه آنها نابود گردد.(26)
امام صادق علیه السلام به این مضمون فرمود: از جمله حقوقی که والدین بر فرزند دارند آن است که:
قرضهای آنها را اداء نمایند و به نذرهای آنها وفا نمایند و کاری نکند که مردم والدین او را دشنام دهند.
اگر فرزندی چنین باشد. او در حقیقت به والدین خود نیکی کرده است.
اگرچه والدین او از دنیا رفته باشند و چنانچه فرزندی قرض و بدهکاری های پدر و مادر خود را ادا نکند و به نذرهای آنها وفاء ننماید و کاری کند که مردم والدین او دشنام دهند چنین فرزندی مورد عاقّ والدین قرار دارد. اگرچه والدین او از دنیا رفته باشند (27).

دشمنی نمودن با والدین

امام صادق علیه السلام به این مضمون فرمود: دشمنی نمودن با پدر موجب ذلّت و خواری می گردد (28).

دوری گزیدن از والدین و هجران آنها

از امام مجتبی علیه السلام درباره معنای عقوق والدین سؤال شد. آن حضرت علیه السلام در جواب فرمود: آنها را از خواسته هایشان محروم سازی و از آنها دوری گزیده و مورد هجران خود قرار دهی (29).

روزه مستحبی گرفتن بدون اجازه و رضایت و دستور والدین

پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله به این مضمون فرمود: از نمودهای نیکی به پدر و مادر آن است که فرزند بدون دستور و اجازه آنها روزه مستحبی نگیرد و چنانچه فرزندی بدون اذن و دستور والدین روزه مستحبی بگیرد. این کار نمودی از عقوق والدین بشمار می آید (30).

ریشخند زدن به والدین و مسخره نمودن آنها

در ضمن حدیثی آمده است: که حضرت نوح علیه السلام در وقتی که سوار کشتی شده بود. سه فرزندش همراه او بودند. نام یکی از آنها حام.و نام دیگری یافث و سام نام سوّمین فرزند او بود. (31)
روزی که نوح علیه السلام در کشتی خوابیده بود ناگهان بادی وزیدن گرفت و روانداز آن حضرت را کنار زده شده و لذا مقداری از اندام و شرمگاه ایشان نمایان شد.
در این هنگام حام و یافث با نگاه کردن به آن موضع حضرت نوح علیه السلام را مورد ریشخند قرار می دادند. اما سام آن دو را از این کار نهی می نمود و هرگاه که باد روانداز نوح علیه السلام را کنار می زد.سام با دست خود آن روانداز را دوباره روی آن حضرت قرار می داد.
اما حام و یافث رای ریشخند زدن آن روانداز را از روی بدن نوح علیه اسلام بر می داشتند.
در این هنگام حضرت نوح علیه السلام از خواب بیدار شد و مشاهده نمود که حام و یافث مشغول خندیدن هستند.
حضرت نوح علیه السلام سوال کرد: خنده شما برای چیست؟
سام به حضرت نوح علیه السلام پاسخ داده و جریان امر را به ایشان گفت.
در این هنگام حضرت نوح علیه السلام دست به طرف آسمان بلند کرده و حام و یافث را مورد نفرین خود قرار داد و برای سام دعای خیر نمود.
و پس از نفرین حضرت نوح علیه السلام حام و یافث-در دنیا-خوار و ذلیل شدند.
و سام وصی و جانشین حضرت نوح علیه السلام گشت (32).
امام صادق علیه السلام فرمود: حضرت نوح علیه السلام اسم اکبر و میراث علم و آثار نبوّت را به فرزند خود سام واگذار نمود. اما حام و یافث دارای هیچ علم و دانشی نبودند تا از آن بهره بگیرند (33).

سپاسگزاری نکردن و تشکّر ننمودن از والدین

امام رضا علیه السلام به این مضمون فرمود: خدای متعال امر فرمود که او از پدر و مادر تشکر گردد. بنابراین فرزندی که از والدین خود تشکّر نمی کند در حقیقت از خدا تشکر نکرده است (34).

سبک شمردن والدین و کم ارزش دانستن آنها

امام صادق علیه السلام به شخصی پیرامون مفاسد آخر الزمان و علامات آن در ضمن حدیثی به این مضمون فرمود:
… و آن هنگام که دیدی عقوق والدین گسترش پیدا کرد و والدین کم ارزش و سبک شمرده شدند و آنها در نزد فرزندانشان از بدترین مردم بشمار آمدند و فرزندان خوشحال می شوند از اینکه به والدین آنها تهمت زده شود.
و آنگاه که دیدی فرزند به پدر خود افترا بسته و به او تهمت می زند و آنگاه که دیدی فرزندان علیه الدین خود دعا نموده و آنها را نفرین می کنند و آنگاه که دیدی فرزندان از مرگ والدین خود مسرور و خوشحال می شوند.
…در این هنگام برحذر باش و نجات را از خدای متعال طلب نما و بدانکه مردم در این هنگام در معرض خشم و غضب خدا قرار دارند … (35)

سخن گفتن با درشتی و خشونت با والدین

ابراهیم بن مهزم می گوید: روزی با مادرم با درشتی سخن گفتم.
فردای آن روز به خدمت امام صادق علیه السلام رسیدم. هنگامی که وارد بر حضرت علیه السلام شدم آن حضرت علیه السلام بر من برآشفت و مرا مورد سرزنش قرار داده و فرمود:
چرا دیروز با درشتی با مادر خود سخن گفتی؟
مگر نمی دانی که شکم او منزلگاه تو بوده است و دامن او گهواره توبوده است و تو از سینه های او تغذیه کرده ای. از این به بعد با مادر خود به درشتی سخن نگو (36).

صدا کردن والدین با نام کوچک آنها

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به این مضمون فرمود: چند چیز است که باعث فقر و تهیدستی می گردد:
صداکردن والدین با نام کوچک آنها از جمله آن امور می باشد (37).

پی‌نوشت‌:
1-قال رسول الله صلی الله علیه و اله دعا جبرئیل و آمنت.
قال:من ادرک والدیه و لم یؤدّ حقّهما.فلا غفر الله له.
فقلت:آمین (مستدرک الوسائل ج 7 ص 434).
2-قال ابن عبّاس :سبعه جسور علی جهنّم:
یحاسب العبد-فی اوّلها-بالایمان.
…و یحاسب -فی الجسر السابع-بحقوق الوالدین و الرحم و مظالم الناس.
فان سلم من ذلک-اجمع نجا.و الّا تردّی فی النار (لدعوات للشیخ الرواندی-علیه الرحمه-ص 244-245).
3-قال امیرالمؤمنین علیه السلام:من العقوق اضاعه الحقوق (غرر الحکم).
(یقال):اضاعه الحقوق داعیه العقوق (شرح نهج البلاغه لابن ابی الحدید ج 16 ص 110).
4-قال رسول الله صلی الله علیه و اله :رضی الله مع رضی الوالدین و سخط الله مع سخط الوالدین (مشکاه الانوار ج 1 ص 364 و روضه الواعظین ج 2 ص 343).
قال رسول الله صلی الله علیه و اله:رضی الله-کلّه-مع رضی الوالدین و سخط الله مع سخطهما (جامع الاخبار ص 214 الفصل 40).
5-قال امیرالمؤمین علیه السالم:…فاتّقوا الله و لا تعصو الوالدین فانّ رضاهما رضی الله.
و سخطهما سخط الله (الکافی ج 1 ص 428 و تفسیر القمیّ -علیه الرحمه -ج 2 ص 149.
6-قال رسول الله صلی الله علیه و اله:من اسخط والدیه فقد اسخط الله.
و من اغضبهما فقد اغضب الله …(مستدرک الوسایل ج 15 ص 193).
7-قیل لرسول الله صلی الله علیه و اله:و ما عقوق الوالدین؟
قال صلی الله علیه و اله:یامران فلا یطیعهما و یسالانه فیحرمهما.
و اذا رآهما لم یعظّ مهما بحقّ ما یلزمه لهما (مستدرک الوسائل ج 15 ص 193).
8-سئل الامام المجتبی علیه السلام عن العقوق؟
فقال علیه السلام:أن تحرمهما و تهجرهما (کشف الغمّه ج ص 395).
9-(قال الامام الصادق علیه السلام لرجل حول مفاسد آخرالزمان و علامات ذلک):
…و رایت العقوق قد ظهر و استخف بالوالدین و کانا من اسوء الناس حالاً -عند الولد-.
و یفرح بأن یفتری علیهما…
و رایت ابن الرجل یفتری علی ابیه و یدعو علی والدیه.
و یفرح بموتهما…
…فکن علی حذر و اطلب الی الله النجاه…
و اعلم انّ الناس فی سخط الله عزّ و جلّ …(الکافی ج 8 ص 40-41).
10-(قال الامام الرضا علیه السلام فی شان حقوق الوالدین علی الاولاد):…تابعوهم فی الدنیا -احسن المتابعه -بالبرّ.
و بعد الموت بالدعاء لهم و الترحّم علیهم.
فانّه روی:انّه من برّ اباه-فی حیاته-و لم یدع له بعد وفاته سمّاه الله عاقّاً (الفقه المنسوب الی الامام الرضا علیه السلام ص 334).
(راجع:بحارالانوار ج 71 ص 77).
11-قال رسول الله صلی الله علیه و اله:الفقر من خمسه و عشرین شیئاً:
…و دعاء السوء علی الوالدین (بحارالانوار ج 73 ص 316-317).
12-قال رسول الله صلی الله علیه و آله:انّ اصنافاً-من امّتی-لا یستجاب لهم دعاؤهم:
…و رجلٌ یدعو علی والدیه (الکافی ج 5 ص 67).
13-قال رسول الله صلی الله علیه و اله:ثلاث دعوات مستجابات-لا شک فیهنّ-:
دعوه المظلوم
و دعوه المسافر.
و دعوه الوالد علی ولده (الجعفریات ص 309 و الدعوات للشیخ الراوندی -علیه الرحمه-ص 30).
14-قال رسول الله صلی الله علیه و آله:ایّاکم و دعوه الوالد فانّها ترفع فوق السحاب.*
یقول الله عزّ و جلّ:ارفعوها الیّ حتّی استجیب له.
و ایّاکم و دعوه الوالده فانّها احدّ من السیف (تنبیه الخواطر ج 1 ص 12).
(راجع:الجعفریات ص 309 و النوادر للسید فضل الله الرواندی -علیه الرحمه-ص 92).
*فی الجعفریات هکذا:فوق السحاب حتّی ینظر الله تعالی الیها.
فیقول:ارفعوها الیّ حتیّ استجیب له.
15-قال الامام الصادق علیه السالم:ثلاث دعوات لا یحجبن عن الله تعالی:
دعاء الوالد لولده-اذا برّه-.
و (دعوته)*علیه -اذا عقه-.
و عاء المظلوم علی ظالمه.
و دعاؤه لمن انتصر له منه.
و رجل مؤمن دعا لاخ له مؤمن و اساه فینا.
و دعاؤه علیه.اذا لم یواسه-مع القدره علیه و اضطرار اخیه الیه-(الامالی للشیخ الطوسی -علیه الرحمه-ص 280 المجلس 10 و عده الداعی ص 133 و تنبیه الخواطر ج2 ص 171).
*ما بین القوسین لم یذکر فی عدّه الداعی.
فی عده الداعی و تنبیه الخواطر هکذا:دعا لاخیه المؤمن اذا واساه فینا.
من یستجاب دعاؤه -و هو-:
الوالد لولده-اذا برّه-.
و علیه-اذا عقّه-.
و کذا الوالده…(المصباح للشیخ الکفعمی -علیه الرحمه -ص 994).
16-قال رسول الله صلی الله علیه و اله:ملعون من سبّ والدیه (تنبیه الخواطر ج 1 ص 111).
17-قال رسول الله صلی الله علیه و اله:من سبّ والدیه فعلیه لعنه الله (بحارالانوار ج 22 ص 489).
18-قال رسول الله صلی الله علیه و اله:من اکبر الکبائر ان یسبّ الرجل و الدیه (تنبه الخواطر ج 1 ص 111).
19-(قال رسول الله صلی الله علیه و اله فی حدیث حول مفاسد آخر الزمان و علاماته):
…و یسبّ الرجل اباه (جامع الاخبار ص 396 الفصل 102).
20-روی:انّ لله تعالی قال لموسی علیه السلام:اخبر عبادی:انّ من عقّ والدیه او سبّهما-مسلمین کان او مشرکین-ثمّ مات-قبل ان یموتا -فلا امان له عندی (مستدرک الوسائل ج 15 ص 196).
21-قال امیرالمؤمنین علیه السلام:امرنی رسول الله صلی الله علیه و آله ان اخرج فانادی -فی الناس-:
الا من ظلم اجیراً اجره .فعلیه لعنه الله.
الا من توالی غیر موالیه .فعلیه لعنه الله.
الا و من سبّ ابویه.فعلیه لعنه الله…(بحارالانوار للعلامه المجلسی -علیه الرحمه-ج 22 ص 490).
22-قال رسول الله صلی الله علیه و اله:من اکیر الکبائر ان یسبّ الرجل والدیه.
قالوا:-یا رسول الله -و کیف الرجل یسبّ والدیه؟
قال صلی الله علیه و اله :یسبّ الرجل.فیسبّ اباه.فیسبّ آخر اباه و امه *(تنبیه الخواطر ج 1 ص111 و بحارالانوار ج 71 ص 46).*ما بین القوسین لم یذکر فی تنبیه الخواطر.
23-قال رسول الله صلی الله علیه و اله:لعن الله …من لعن ابویه.
فقال رجل:-یا رسول الله -أیوجد رجل یلعن ابویه؟!
فقال صلی الله علیه و اله:نعم.یلعن آباء الرجال و امّهاتهم فیلعنون ابویه (الکافی ج 8 ص 71).
24-قال موسی بن عمران للربّ عزّ و جلّ:-یا ربّ -فانّ من خلقک من یعقّ والدیه؟
فقال عزّ و جلّ:انّ (من)*العقوق لهما:ان یستسب لهما (بحارالانوار ج 71 ص 83 و مستدرک الوسائل ج 15 ص 191).
*ما بین القوسین لم یذکر فی مستدرک الوسائل.
ای یفعل ما یصیر سبباً لسبّ الناس لوالدیه.
و قد یسبّ الناس والدی من یفعل شنیعاً و قبیحاً و سوءاً او یرتکب عملاً یوجب ایذاء الناس.
25-قال الامام الصادق علیه السلام:…انّ ولد السوء یعیّر والده بعمله…(الکافی ج 2 ص 219).
26-قال امیرالمؤمنین علیه السلام:ولد السوء یهدم الشرف.و یشین السلف (غرر الحکم).
قال امیرالمؤمنین علیه السلام:ولد السوء یعرّ السلف.و یفسد الخلف (غرر الحکم).
27-قال الامام الصادق علیه السلام:انّ من حقّ الوالدین-علی ولدهما-:
ان یقضی دیونهما.
و یوفی نذورهما.
و لا یستسبّ لهما.
فاذا فعل ذلک کان بارّاً-و ان کان عاقّاً لهما فی حیاتهما-.
و ان لم یقض دیونهما.
و لم یوف نذورهما.
و استسبّ لهما.
کان عاقّاً و ان کان بارّاً (بهما)*فی حیاتهما-(مشکاه الانوار ج 1 ص 366 و بحارالانوار ج 79 ص 65).
*ما بین القوسین لم یذکر فی مشکاه الانوار.
28-قال الامام الصادق علیه السلام:ثلاثه من عاداهم *ذلّ:
الوالد و السلطان و الغریم (وسائل الشیعه ج 18 ص 327).
*فی الخصال ص 195 هکذا:من عازهم.
29-سئل الامام المجتبی علیه السلام عن العقوق؟
فقال علیه السلام:ان تحرمهما و تهجرهما (کشف الغمه ج 2 ص 395 تحقیق و نشر:المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام تحت اشراف سماحه العلّامه حجّه الاسلام و المسلمین الحاج الشیخ محمد حسن الاختری-دامت توفیقاته-.).
30-عن ابی عبدالله علیه السلام قال:قال رسول الله صلی الله علیه و آله:من فقه الضیف ان لا یصوم تطوّعاً الّا باذن صاحبه.
و من طاعه المراه لزوجها ان لا تصوم تطوّعاً الّا باذنه و امره.
و من صلاح لعبد و طاعته و نصحه لمولاه ان لا یصوم تطوّعاً الّا باذن مولاه و امره.
و من برّ الولد (بابویه)*ان لا یصوم-تطوّعاً -الّا باذن ابویه و امرهما.
و الّا کان الضیف جاهلاً.
و کانت المراه عاصیه.
و کان العبد فاسقاً عاصیاً.
و کان الولد عاقّاً (الکافی ج 4 ص 151 و من لا یحضره الفقیه ج 2 ص 99 و علل الشرایع ج 2 ص 99 الباب 115).
*ما بین القوسین لم یذکر فی الکافی و علل الشرائع.
فی الفقیه:فاسداً عاصیاً.
و فی علل الشرایع:فاسداً عاصیاً غاشّاً.
فی علل الشرائع هکذا:و کان الولد عاقّاً قاطعاً للرحم.
31-یکی دیگر از فرزندان حضرت نوح علیه السلام کنعان نام داشت.
او سوار کشتی نشده و در طوفان هلاک شد.
32-عبدالعظیم بن عبدالله حسنی قال:سمعت علیّ بن محمد العسکری علیه السلام یقول:عاش نوح علیه السلام الفین و خسمائه سنه.و کان یوماً -فی السفینه-نائماً فهبّت ریح فکشفت عن عورته.فضحک حام و یافث فزجرهما سام علیه السلام و نهاهما عن الضحک.
و کان کلّما غطّی سام شیئاً -تشکفه الریح -کشفه حام و یافث.
فانتبه نوح علیه السلام فرآهم.و هم یضحکون فقال:ما هذا؟
فاخبره سام بما کان.فرفع نوح علیه السلام یده الی السماء یدعو و یقول:اللّهم غیّر ماء صلب حام حتّی لا یولد له الّا السودان اللهم غیر ماء صلب یافث.
فغیّر الله ماء صلبیهما…
و قال نوح علیه السلام لحام و یافث:جعل الله ذرّیتکما خولاً لذرّیه سام الی یوم القیامه.
لانّه برّبی.و عققتمانی فلا زالت سمه عقوقکما لی-فی ذریّتکما-ظاهره.
وسمه البرّ بی-فی ذرّیه سام-ظاهره ما بقیت الدنیا (علل الشرایع ج 1 ص 44 الباب 28 ح 1).(ذکرنا منه موضع الحاجه الیه).
(من جمله ما جاء فی خطبه لامیرالمومنین علیه السلام):…ثمّ اذنت-فی ایداعه -سام دون حام و یافث فضربت لهما بسهم فی الذلّه.
و جعلت ما اخرجت-من بینهما-لنسل سام خولاً (اثبات الوصیّه ص 128).
33-(قال الامام الصادق علیه السلام):دفع نوح علیه السلام الاسم الاکبر و میراث العلم و آثار علم النبوّه الی ابنه-سام-.
و امّا حام و یافث فلم یکن عندهما علم ینتفعان به (الکافی ج 8 ص 285 و کمال الدین ص 135).
34-قال الامام الرضا علیه السلام:انّ الله عزّ و جلّ امر بثلاثه-مقرون بها ثلاثه اُخری-.
امر بالصلاه و الزکاه.
فمن صلّی و لم یزک لم تقبل منه صلاه.
و امر بالشکر له و للوالدین.
فمن لم یکشر والدیه لم یشکر الله.
و امر باتّقاء الله و صله الرحم.
فمن لم یصل رحمه.لم یتّق الله عزّ و جلّ (الخصال ص 156 و عیون اخبارج 1 الباب 26 و کشف الغمّه ج 3 ص 393 تحقیق و نشر المجمع العالمی لاهل البیت علیهم السلام).
قال الامام الرضا علیه السلام:من لم یشکر المنعم -من المخلوقین-لم یشکر الله عزّ و جلّ (عیون الاخبار ج 2 ص 27 الباب 31).
35-(قال الامام الصادق علیه السلام لرجل حول المفاسد آخر الزمان و علامات ذلک):
…و رایت العقوق قد ظهر واستخف بالوالدین و کان من اسوء الناس حالاً -عندالولد-.
و یفرح بان یفتری علیهما…
و رایت ابن الرجل یفتری علی ابیه و یدعو علی والدیه.
و یفرح بموتهما…
…فکن علی حذر و اطلب الی الله النجاه…
و اعلم انّ الناس فی سخط الله عزّ و جلّ …(الکافی ج 8 ص 40-41).
36-عن ابراهیم بن مهزم قال:خرجت من عند ابی عبدالله علیه السلام لیله ممسیاً.فاتیت منزلی بالمدینه و کانت امّی معی فوقع بینی و بینها کلام فاغلظت علیها *.
فلمّا ان کان من الغد.صلّیت الغداه و أتیت ابا عبدالله علیه السلام (فلّما دخلت علیه).
فقال علیه السلام لی-مبتدئاً -:یا ابا مهزم -مالک و للوالده ؟!اغلظت لها-البارحه-.
او ما علمت انّ بطنها منزل قد سکنته و انّ حجرها مهد قد غمزته.
و ثدیها و عاء شربته؟!
قلت:بلی.
قال علیه السلام:فلا تغلظ علیها (بصائر الدرجات ص 319 و دلائل الامامه ص 255).
(راجع:الخرائج ج 2 ص 729 و المناقب ج 4 ص 241).
*فی بصائر الدرجات:لها. *مابین القوسین لم یذکر فی دلائل الامامه.
*فی دلائل الامامه:یا ابن مهزم. فی بصائر الدرجات:اغلظت فی کلامها البارحه.
فی بصائر الدرجات:اما.
فی دلائل الامامه هکذا:منزلاً قد سکنته و انّ حجرها مهداً قد مهدته ف-درّ ثدیها و عاء قد شربته؟
فی بصائر الدرجات:قال:قلت:نعم. فی دلائل الامامه:فلا تغلظ لها.
37-قال رسول الله صلی الله علیه و آله:الفقر من خمسه و عشرین شیئاً.
…و دعوه الوالدین باسمهما (بحارالانوار ج 73 ص 316-317).
(و فی روایه اُخری):…و نداء الوالدین باسمهما (بحارالانوار ج 73 ص 318).
مؤلف: سید هاشم ناجی جزایری
منبع مقاله: ناجی موسوی جزایری، سید هاشم، (1340)، فرزندان رحمت شده و فرزندان نفرین شده، قم: ناجی جزایری، چاپ سوم، (1388).

 


منبع : پایگاه علمی فرهنگی اعتقادی الشیعه

تهدیدهای کودکانه!

 

 

از سنین خیلی پایین، بچه ها شروع به گفتن و انجام کارهایی می کنند که تنها هدفشان آزمودن عکس العمل والدین شان است. آنها به دقت نوع عکس العمل و پاسخی را که دریافت می کنند می سنجند و ارزیابی می کنند و از آن اطلاعات استفاده می کنند تا برای رسیدن به خواسته شان والدین شان را مجاب و وادار به انجام کاری مطابق میلشان کنند.

 

کودکان، والدین، تهدید، پدر و مادر، خانواده ایرانی،تربیت کودک

 

 

در اینجا پنج تا از رایج ترین تاکتیک های کلامی که کودکان استفاده می کنند تا یا شما را وادار به کاری کنند یا دلتان را به رحم بیاورند آورده شده است:
در بین کودکان معمول است که چیزهایی را بگویند که می دانند بیشترین صدمه را به شما، غرور و شخصیت تان می زند، به این امید که شما از تصمیمات تان منصرف و پشیمان شوید. به احتمال زیاد دست کم والدین در طول انجام وظایف پدر و مادری شان «از تو متنفرم» را حداقل یک بار از فرزندشان شنیده اند. به خاطر داشته باشید که بخشی از تربیت خوب در این خلاصه می شود که به فرزندان تان کمک کنید تا بیاموزند چگونه خشم و سرخوردگی شان را به شیوه های مناسب و خوب کنترل کنند.
اگر شما به راحتی تسلیم خواسته های فرزندتان شوید چون فقط می خواهید از برخورد و مقابله اجتناب کنید یا نمی خواهید او را ناراحت کنید (فرزندتان از دست شما عصبانی شود)، شما ممکن است با رفتارتان این باور را که داد و فریاد زدن و جیغ کشیدن و گفتن حرف های زشت و زننده کار مناسبی است در فرزندتان تقویت کنید، و ممکن است فرزندتان با این فکر بزرگ شود که داد و فریاد کردن، توهین های زشت و زننده و همچون رئیس به زیردستان دستور دادن، همیشه و همه جا راه مناسبی برای رسیدن وی به خواسته هایش است.

همه بچه ها این کار را انجام می دهند!
بچه ها عاشق این هستند که به پدر و مادرشان احساس گناه بدهند. آنها اغلب چیزهایی از این دست می گویند، «من هیچ وقت کار جالبی انجام نمی دهم»، فقط برای اینکه ببینند آیا می توانند ذهنیت والدین شان را عوض کنند یا نه. اما تسلیم شدن در مقابل این گونه اعتراض ها فقط این باور را در فرزندتان تقویت می کند که ذهنیت و روحیه گرفتار و قربانی راه مناسبی برای رسیدن او به خواسته هایش است. چنین رفتاری می تواند دوستانش را وادارد که برای او متاسف شوند و غصه بخورند. برای مثال، با گفتن، «ما هیچ وقت کاری که من دوست دارم را در تعطیلات انجام نمی دهیم،» یا «ما هیچ وقت جایی نمی رویم که من دوست دارم،» این گروه از بچه ها ممکن است تلاش کنند تا دوستان شان از انجام کارهایی که او می خواهد انجام دهد و نمی تواند احساس گناه کنند.
اگرچه این تاکتیک ممکن است که گاهی روی هم سن و سالان شان کار کند، اما ممکن است که آنها را بعد از مدتی برنجاند و اذیت کند و می تواند به روابط اجتماعی فرزندتان صدماتی جدی وارد کند. به وضوح به فرزندتان بفهمانید که علی رغم تلاش وی برای دادن احساس بد به شما، شما نظرتان را تغییر نخواهید داد.
در عوض، همچون الگویی مقتدر به او نشان دهید که چگونه به شیوه مناسبی احساسات تان را کنترل می کنید و با این کار به او نشان دهید که او قدرتی در کنترل احساسات شما ندارد. حتی اگر حقیقت دارد که بچه های دیگر آزادی بیشتری دارند، با این وجود به وضوح و روشنی توضیح دهید که شما قصد تغییر قوانین را ندارید. در عوض، به فرزندتان کمک کنید تا این حقیقت را که زندگی همیشه وفق مراد نیست بپذیرد و با آن کنار بیاید.

من می روم با مادربزرگم زندگی می کنم!
تهدیدهای مشخصی از جمله «از خانه فرار می کنم»، یا تهدیدات مبهم تری مانند، «پشیمان می شوید!» به منظور به زانو در آوردن والدین و مجبور کردن آنها به تغییر تصمیمات شان مورد استفاده قرار می گیرد. به هر حال تسلیم شدن در برابر این گونه تهدیدها پرتگاهی خطرناک و مرگبار است. اگر یکبار این کار را انجام دهید، فرزندتان در آینده بر تهدیداتش خواهد افزود و فشار بیشتری را بر شما وارد خواهد کرد. و به طور نگران کننده و متاسفانه، اکثر بچه ها با چنین تهدیداتی به خواسته هایشان دست می یابند.
اگر بچه ای بیاموزد که تهدیدها مفید واقع می شوند، تهدیدات وی در دوران نوجوانی جدی تر خواهد شد- مانند تهدید به صدمه زدن به خود. مهم است که تهدیدات سالم را جدی بگیرید و عکس العمل درست و مناسب از خود نشان دهید، آن هم با در نظر گرفتن تدابیر و تمهیدات مناسب و به جا، اما به همان اندازه هم اهمیت دارد که اطمینان حاصل کنید که این تهدیدات در رسیدن فرزندتان به خواسته هایش نقشی ندارند.

تو بهترین مامان دنیایی
بچه ها همیشه برای رسیدن به خواسته شان و از بین بردن موانع و مخالفت ها از کلمات زننده و خشن استفاده نمی کنند- گاهی اوقات آنها از گفتن کلمات خوب و قشنگ برای چاپلوسی کردن و شیره مالیدن سر والدین شان نیز بهره می جویند. بچه های زرنگ و زبل با گفتن اینکه چه والدین فوق العاده ای دارند، سعی به شدت متاثر کردن و تحت تاثیر قرار دادن پدر و مادرشان را دارند.
اغلب آنها با گفتن جملاتی از این دست، «بابا همیشه می گه نه، اما شما اصلا اینطوری نیستید» سعی دارند تا یکی از والدین را در مقابل دیگری قرار دهند و آنها را به چالش با هم بکشند. طعمه چنین ترفندها و شگردهایی نشوید. هرچند که خیلی عالی و خوشایند است که به نظر فرزندتان فوق العاده برسید، اگر حد و حدودی قائل شده اید به هیچ وجه اجازه ندهید این احساسات قشنگ قلبتان را به لرزش درآورد.

لطفا؟ فقط این دفعه...
خواهش و التماس می تواند تاکتیک موثر و مفیدی برای تضعیف و اقناع والدین باشد. بچه ها ممکن است گریه و زاری کنند، غرولند و گلایه کنند یا فقط بحث و مجادله کنند به این امید که شما هم با آنها همراه شوید و از موضع خود پایین بیایید. آنها ممکن است چانه بزنند، شرط بگذارند یا حتی قول هایی بدهند، مثل، «اگر بگذارید امروز با دوست هایم بروم بیرون، فردا کل خانه را تمیز می کنم.»
مهم است که بچه ها بفهمند خواهش و التماسشان کوچکترین اثری در شما ندارد و شما محکم و ثابت قدم بر تصمیم تان هستید. این کار رفتار خوب و خوشایندی نیست و قطعا در روابط دوستانه و آتی آنها به سودشان نخواهد بود.
خودتان صلاح ببینید که می توانید چه چیزهایی را نادیده بگیرید و به وضوح مشخص کنید که قول خشک و خالی و مرتب نق زدن به نفع آنها نخواهد بود. اینها می تواند صرفا بخشی از ترفندهای بچه ها در مجاب کردن والدین شان باشد، بنابراین بدانید که عکس العمل و رفتار شایسته و به جای شما نقش بسیار مهمی در شکل گیری شخصیت و رفتار فرزندتان دارد.

 


منبع : نی نی بان

شنبه, 19 اسفند 1396 16:23

عشق‌بازی یواشکی!

در پی گسترش کراش عاطفی

 

زمانی که فردی به فردی دیگر علاقه داشته باشد اما فرد مقابل یا از این علاقه اطلاعی ندارد و یا تمایلی به چنین عشقی نشان نمی‌دهد؛ فرد عاشق، در افکار خود با وی زندگی می‌کند، روی او تعصب دارد و به‌طور کلی خود را مالک فرد مورد علاقه‌اش می‌داند. این مسیر اشتباه تا جایی پیش می‌رود که برخی از افرادی که به مشاوره مراجعه کرده‌اند از بروز ناخواسته‌ی زنای ذهنی سخن به میان آورده‌اند.

 

کراش

 

 

"عشق بازی پنهان"، "عشق یک‌طرفه"، "عاشق اجباری" و ... این‌ها عناوینی هستند که اخیرا در جامعه‌ی ما گسترش چشم‌گیری داشته‌اند. غلیان احساسات سر به فلک کشیده و چارچوب‌ها و مرزهای روابط عاطفی مورد تهدیدات جدی قرار گرفته‌اند.

آمار ازدواج رو به کاهش و آمار طلاق رو به افزایش است و همین موضوع زمینه‌ساز اشاعه‌ی فرهنگ تجردگرایی در جامعه شده است. اکثر افراد ترجیح می‌دهند به‌جای ازدواج و قبول مسئولیت یک خانواده، با در پیش گرفتن روابط خارج از عرف و آزاد، به اهداف روحی و جنسی خود نائل آیند و این یعنی نابودی خانواده و جامعه.


کاهش آمار ازدواج

جامعه امروز با دور شدن از سنت حسنه‌ی ازدواج و همچنین روی آوردن جوانان به رفتارهای نامتعارف که مقارن با عرف اجتماعی و جامعه اسلامی ما به شمار می آید دچار آسیب های فراوانی گردیده است. یکی از این معضلات که می توان به آن اشاره نمود  روابطه احساسی، عاطفی یک طرفه‌ای که بدون فهمیده شدن از جانب شخص دیگر هست و می تواند به او آسیب وارد نماید. این رابطه احساسی را کراش می نامند.

عشق و احساسات عاطفی نیز همچون دیگر مسائل، امروزه دست‌خوش تغییرات فراوانی شده است، تغییراتی که از سادگی و رنگ و بوی اولیه‌ی آن کاسته و به آن گستردگی و تنوع داده است.



براساس آمار سازمان ثبت احوال کشور در سال 1395، 660 هزار و 803 واقعه ازدواج در کشور ثبت شده که اگر این تعداد را با آمار سال گذشته یعنی 685 هزار و 357 مورد ازدواج مقایسه کنیم، مشاهده می‌کنیم که میزان ازدواج در سال 95 نسبت به سال قبل روند کاهشی داشته است.(1)

نمودار آماری

نمودار

انواع عشق ورزی

مدت‌ها است که در جامعه شاهد نوع جدید از احساس عاطفی، وابستگی و وسواس عشقی هستیم. احساسی که کراش نام دارد و در صورت عدم کنترل درست و به موقع، آسیبهای روحی-روانی فراوانی را برای فرد در پی خواهد داشت. واژه‌ی کراش "Crush" به معنای دلبرِ دست‌نیافتنی است. این اصطلاح عموما برای عشق‌های یک‌طرفه و یا غیر قابل وصال استفاده می‌شود.

به دلبری که هر چقدر عاشقش هستی و دوست داری با تو باشد، او همانقدر دوست دارد با کسی جز تو باشد. معانیِ دیگری هم دارد؛ له‌شدن، خرد شدن و با صدا شکستن.



البته کراش ماهیتا موضوعی با بار منفی نبوده و کسی هم علاقه را نفی نمی‌کند اما این مسئله از آن زمانی منفی و ناپسند شمرده می‌شود که فرد را دچار انحراف و وسواس عاطفی کند. این روند به آن معنا است که فردی به فردی دیگر علاقه داشته اما فرد مقابل یا از این علاقه اطلاعی ندارد و یا تمایلی به چنین عشق و علاقه‌ای نشان نمی‌دهد؛ در چنین شرایطی فردی که نسبت به دیگری علاقه دارد، در افکار خود با وی زندگی می‌کند، روی او تعصب دارد و به‌طور کلی خود را مالک فرد مورد علاقه‌اش می‌داند. این مسیر اشتباه تا جایی پیش می‌رود که افرادی که به مشاوره مراجعه کرده‌اند از بروز ناخواسته‌ی زنای ذهنی سخن به میان آورده‌اند، راهی که روند فکری و جسمی فرد را به‌طور کامل منحرف کرده است.

باید توجه داشت که عشق و احساسات عاطفی نیز همچون دیگر مسائل، امروزه دست‌خوش تغییرات فراوانی شده است، تغییراتی که از سادگی و رنگ و بوی اولیه‌ی آن کاسته و به آن گستردگی و تنوع داده است. از این رو، اندیشمندان غربی برای عشق و علاقه انواعی را در نظر گرفته‌اند که رایج‌ترین و معروف‌ترین آن "نظریه عشق استرنبرگ" است.

در "نظریه عشق" استرنبرگ  Robert Sternberg؛ سه مولفه‌ی اساسی وجود دارند که عبارتند از: صمیمیت (تمایل به خوشحالی طرف مقابل)، شور و شوق (آشکار شدن اِلِمان‌های زناشویی) و در آخر تعهد (ازدواج). این روان‌شناس آمریکایی معتقد است که اگر علاقه‌ای، توانایی گذر از این 3 مرحله را داشته باشد، عشق نامیده می‌شود در غیر این صورت در قالب شهوت و در میان راه از بین می‌رود.

متاسفانه طی سال‌های اخیر و با توجه به تهاجم فرهنگی گسترده‌ای که ایران را در بَر گرفته است، این نوع از عشق که تا پیش از این فراگیر بود، سیر نزولی به خود گرفته است و به ندرت شاهد آن هستیم. در عوض انواع عشق‌های مجازی و پوشالی همچون موجی جامعه را دچار دگرگونی‌های فراوانی کرده و آسیب‌های آن هر روز مشهودتر می‌شود.

 


پی‌نوشت:
1. کاهش آمار ازدواج و افزایش طلاق در سال 95 ،شبکه خبر، 1395

 

نگاهی به آراء و اندیشه آیت‌الله سید کمال حیدری

 

به قلم علی اشرف فتحی؛

نگاهی به آراء و اندیشه آیت‌الله سید کمال حیدری

به باور سید کمال، وجود تعداد زیادی از روایات جعلی در میراث روایی شیعه و سنی سبب شد که عقلانیت موجود در جهان اسلام، نه عقلانیت قرآنی، بلکه عقلانیت روایی باشد.

 

شبکه اجتهاد: آیت‌الله سید علی میلانی؛ فقیه ۶۸ ساله متولد کربلا و مقیم قم که دغدغه‌اش مباحث اعتقادی شیعه بوده است، در سایت اینترنتی خود درباره آیت‌الله سید کمال حیدری؛ فقیه ۶۰ ساله متولد کربلا و مقیم قم که دغدغه او هم سال‌ها دفاع از اعتقادات شیعی بوده، نوشته است: افکار وی مردود است.

 

آقای میلانی تنها مجتهدی نیست که در نقد سید کمال حیدری وارد صحنه شده است. برخی مراجع دیگر نیز در پاسخ به استاد عراقی مقیم قم بیانیه‌هایی صادر کردند و یا در پاسخ به مقلدان وی به رد آرای جنجالی سید کمال حیدری پرداختند.

 

سید کمال از طریق سیمای جمهوری اسلامی به شهرتی فراگیر رسیده است. وی حدود یک دهه در شبکه ایرانی «الکوثر» در دفاع از عقاید شیعیان سخن می‌گفت و وهابی‌ها را به چالش می‌کشید. مدیران شبکه کوثر معتقد بودند که برنامه‌های سید کمال تأثیرات عمیقی در جهان اسلام گذاشته و موجب گرایش اهل سنت به شیعه شده است. آن‌ها از عمق اثرگذاری این برنامه در عربستان سعودی سخن می‌گفتند. تا این‌که در ماه رمضان سال ۹۲ سید کمال حیدری جمله‌ای بر زبان آورد که چالش عمیقی در محافل شیعی و حوزوی علیه وی ایجاد کرد: «من ادعا می‌کنم که بسیاری از میراث روائی شیعه از کعب‌الاحبارها و یهودیان و نصرانی‌ها و مجوس‌ها به ما رسیده است».

 

این جمله و بازتاب‌های گسترده آن، سید کمال را به مسیری انداخت که سایت وی، آن را «حرکت اصلاحی علامه سید کمال حیدری» می‌خواند و برخی رسانه‌های عرب‌زبان از آن به‌عنوان یک انتفاضه علیه برخی اعتقادات شیعی یاد می‌کنند. از آن سال موجی در سایت‌ها و شبکه‌های اجتماعی عرب‌زبان به راه افتاد که: «یکی از علمای شیعه اعتراف کرده که شیعه، یک مذهب اسلامی نیست و ریشه یهودی و مجوسی و نصرانی دارد».

 

پروژه اصلاح فهم دینی

در این میان واکنش مدیران شبکه کوثر و برخی سایت‌های اصولگرای داخلی هم قابل توجه بود. آن‌ها ضمن دفاع از سید کمال و موجه‌دانستن سخنان وی، از «نگرانی شیعیان جهان» نسبت به تعطیلی برنامه سید کمال سخن گفتند و مدیر شبکه نیز گفت: «سید کمال الحیدری ده سال در الکوثر ماهیت وهابیت را افشا می‌کرد و این اعتراضات تأثیری در قطع برنامه نداشته است». وی وعده داد که این برنامه با رویکرد جدیدی به فعالیت خود ادامه خواهد داد؛ وعده‌ای که با شتاب سید کمال در پروژه فکری جدیدش محقق نشد. او بدین نتیجه رسید که همچون غرب، ما نیز برای پیشرفت جامعه، باید از «اصلاحات دینی» به سبک مارتین لوتر آغاز کنیم. البته تعبیر سید کمال، اصلاح فهم دینی است:

 

«همه اصلاحاتى که در چند قرن اخیر در کشورهاى غربى و خصوصاً کشورهاى اروپایى رخ داده است، اصلاحات دینى بوده است … اگر شما برگردید این سه یا چهار قرن اخیر را نگاهی بیندازید خواهید دید که همه اصلاحاتى که انجام شده است و همه پیشرفت‌هایى که رخ داده است زیربنای آن اصلاحات دینى بوده است و مبنای آن اصلاحات «لوترى» یا به تعبیر عربى «لوثری» بوده است. که اگر به آن مبانی خوب دقت کنید خواهید یافت که اصلاح فلسفى نبوده؛ بلکه اصلاح دینى بوده و بر اساس اصلاح دینى همه اصلاحات دیگر شروع شده است. پس هیچ راهی نداریم که در جوامع خودمان اگر مى‌خواهیم اصلاحى، پیشرفتى، تقدمى، نموّى رخ دهد، اوّل باید از اصلاحات دینى شروع کنیم. این را که مى‌گویم اصلاحات دین، این تعبیر امکان دارد که یک مقدار در آن مسامحه باشد؛ بنده هیچ وقت نمى‌گویم دین را اصلاح کنیم؛ دین وقتى نازل شد – به اعتقاد ما از خداوند متعال نازل شده- معنى ندارد که دین را اصلاح کنیم؛ باید تعبیری دقیق‌تر استفاده کنیم و آن این‌که فهم خودمان را از دین، قرائت خودمان را از دین باید اصلاح کنیم؛ نه این‌که دین را اصلاح کنیم».

 

حال دیگر سید کمال به دنبال نقد وهابیت نبود؛ بلکه می‌گفت برای آن‌که تقریب و نزدیکی میان مذاهب اسلامی محقق شود، باید ابتدا از نقد میراث شیعی شروع کنیم تا اهل سنت نیز میراث خود را بازبینی کند. وی با سخنرانی‌های متعدد در قم و تهران به آن‌چه که «حرکت اصلاحی» می‌نامید شتاب بخشید. وی در مؤسسه فکری و فرهنگی امام جواد(ع) که وابسته به خود وی است، و نیز در جلسات رسمی حوزه قم و حتی دانشگاه‌های این شهر به ترویج آرای خود می‌پردازد و البته تأکید دارد که هنوز یک مجتهد شیعه است. او ابایی ندارد که اردیبهشت سال گذشته در جلسه انجمن علمی ادیان و مذاهب حوزه بگوید: «اگر اهل سنت، انتقاد از عثمان و معاویه را برنمی‌تابند، برای این است که خاکریز اول آن‌هاست تا شیعه به مرحله انتقاد از ابوبکر و عمر نرسد؛ وگرنه آن‌قدرها روی خلیفه سوم تعصب ندارند»؛ اما در جلسات متعددی گفته که علمای شیعه نیز باید دست از نگاه تکفیری به اهل سنت بردارند تا تقریب و گفت‌وگو میان دو فرقه شکل بگیرد. همزمان تأکید می‌کند: «فردا نگویند آقای حیدری منکر عصمت شده! بنده والله بالله معتقد به عصمت هستم؛ کتاب العصمه را هم نوشته‌ام؛ کتاب بحث حول الامامه را هم نوشته‌ام؛ کتاب علم الامام را هم نوشته‌ام؛ هفت کتاب در بحث امامت دارم».

 

وی به شیعیان هشدار می‌دهد که وهابیت با حربه‌های علمی جدیدی به تخطئه شیعه همت گمارده است:

 

«اخیرا بر مبانى آقاى خوئى، آمده‌اند روایت به روایت، در اصول کافى، در وسائل، در کتب صدوق، مى‌گویند بر مبانى خودتان این روایت یا ضعیف است یا ده مجهول در آن وجود دارد. این را نیز پیاده کردند؛ در کجا؟ در مسأله اثبات امامه الائمه؛ چون ما ادله عقلى مبنی بر اثبات ائمه که نداریم؛ دلیل ما برای امامت امامان باقر و صادق و جواد و ‌‌هادى و عسکرى(ع) و امام زمان(عج) همه ادله نقلى است. اخیراً پایان‌نامه دکترا در بغداد درآمده از «عداب الحمش»؛ ایشان آمده نوشته «المهدی المنتظر فی روایات أهل السنه والشیعه الامامیه» و آن‌جا رفته و بحث کرده، مى‌گوید اصول کافى شما در باب امامت امام عسکرى(ع) دوازده روایت آورده؛ آن دوازده روایت را بر مبانى آقاى خوئى در معجم رجال حدیث یک به یک بررسی کرده؛ یازده روایت را تضعیف کرده و یک روایت مانده! این‌ها را باید حل کنیم آقایان! فردا همین جوان دانشگاهى مى‌آید و مى‌گوید شما بر چه اساسى این حرف را مى‌زنید؟ مى‌گویید در روایت آمده؛ مى‌گوید روایت که ضعیف است! چون از آن شبکه‌های وهابیت مى‌گویند روایت ضعیف است و مجهول و موضوع و مدسوس است. چه جوابى برای این‌ها داریم؟».

 

سید کمال از غلو و اخباری‌گری جدید میان شیعیان ابراز نگرانی می‌کند و درباره نهاد مرجعیت نیز طرح نوینی دارد:

 

«بنده معتقدم ما باید یک نهادی داشته باشیم که مراجع متعدد در آن باشند؛ یعنی برای پاکستان مرجعی باشد؛ برای هندوستان مرجعی؛ برای ایران مرجعی؛ اما نه شورای مرجعیت؛ بلکه شورای سیاست‌گذاری برای کل جهان تشیع؛ تا بتوانند یکدیگر را تغذیه نمایند؛ چرا که مرجع هر کشور نسبت اوضاع و احوال آن کشور از دیگران شناخت بیش‌تری دارد».

 

البته سید کمال می‌گوید که اجتهاد سابق دیگر توان پاسخ‌گویی به نیازهای زندگی را ندارد؛ از این‌جا نیاز به خونی تازه و اجتهادی نو و برداشتی نوین داریم؛ برای تقویت و بازگشت استحکام به اساس مکتب فکری.

 

سید کمال حیدری از چیزی نگران است که می‌گوید درباره تعداد محدودی از شیعیان صدق می‌کند:

 

«ما تاکنون خدا را شکر، سلفی‌گری کُشتاری نداریم که افرادی از شیعیان بیایند و دیگران را ذبح نمایند. این اکنون به‌عنوان یک پدیده وجود ندارد؛ اما سلفی‌گری تکفیری و حذفی و اتهامی‌ و لعنی دیگران؛ این در برخی از شبکه‌های فتنه وجود دارد؛ با این‌که خدا را شکر تعدادشان محدود است».

 

شاگرد علیه استاد

تخریب آیت‌الله خویی از جمله محورهای مهمی بود که مخالفان سید کمال در رد وی مطرح می‌کنند. از جمله آیت‌الله سید صادق روحانی که خود و برادرش مرحوم آیت‌الله‌ سید محمد روحانی جزو شاگردان برجسته آیت‌الله‌العظمی خویی بوده‌اند در این‌باره نوشت:

 

«مرجعیت مبارک‌شان تنها به بیان حلال و حرام اکتفا نمی‌کرد؛ بلکه ایشان نقشی عظیم در ترویج علوم دینی و حوزوی و تربیت صدها بلکه هزاران فقیه و عالم و مجتهد و اندیشمند داشته‌اند؛ همچنین محافظت از حوزه علمیه نجف اشرف در سایه خشن‌ترین حکومت ظلم و جور و تأسیس مراکز اسلامی در نقاط مختلف جهان، به‌خصوص در کشورهای اروپایی، از دیگر اقدامات بزرگ ایشان است. هر سخنی به جز این گفته شود، سخنی ناآگاهانه است که تنها افراد جاهل یا مریض آن را بر زبان می‌آورند».

 

همچنین یک روحانی جوان عرب‎زبان به نام جابر جویر کتابی در بیروت منتشر کرد تا از آقای خویی در برابر حملات سید کمال دفاع کند. این کتاب که مواضع للنظر نام داشت، چهار سال پیش از سوی مؤسسه «التاریخ العربی» در بیروت منتشر شد و به دفاع از آیت‌الله خویی برخاست. شیخ جابر جویر که تحصیلات عالی حوزوی خود را در قم گذرانده است، در کتاب خود کوشید نشان دهد که سید کمال حیدری با گزینش برخی مطالب آقای خویی سعی کرده چهره ناقص و ناموجهی از وی ارائه دهد و او را تخریب کند. این کتاب پاسخی بود به یکی از برنامه‌های سید کمال حیدری در شبکه کوثر که اکنون با عنوان «مرجعیت و چشم‌انداز پیش‌ رو (اختیارات و وظایف مرجعیت)» در سایت وی منتشر شده است. در این برنامه که ماه رمضان سال ۹۱ از شبکه ایرانی کوثر پخش شد، وی ضمن بیان دو دیدگاه آیت‌الله خویی و امام خمینی درباره شئون و اختیارات فقها در عصر غیبت، تأکید کرد که نظر امام خمینی مورد قبول اکثر فقهای شیعه بوده و نظر آقای خویی در اقلیت است و اگر کسی بگوید امام خمینی مبتکر نظریه ولایت فقیه به شکل کنونی بوده، بیمار یا نادان است. سپس جملاتی از کتب نراقی، صاحب جواهر و شیخ انصاری خواند و نتیجه گرفت که امام خمینی در بیان این نظریه تنها نبوده است. آن‌گاه نتیجه می‌گیرد که استادش آقای خویی از مصادیق این سخن صاحب جواهر است که به دلیل انکار ولایت عامه فقیه، طعم فقه را نچشیده است.

 

Image result for ‫سید کمال حیدری‬‎سید کمال در ادامه با مخاطب قرار دادن شیعیان عراق گفت که بهتر است به سراغ فقهایی بروند که مثل آیت‌الله خویی نباشند و وظیفه خود را منحصر در نوشتن رساله توضیح‌المسائل و نهایتاً قضاوت در نزاع‌های اجتماعی نکنند و متکفل تمام امور دینی باشند. به باور سید کمال، آیت‌الله خویی معتقد بوده که وظیفه مراجع دینی در عصر غیبت کبری این است که فقط رساله عملیّه بنویسند و وظیفه دیگری ندارند.

 

طبیعی بود این موضع‌گیری سید کمال که خود از شاگردان آیت‌الله خویی و نیز شاگرد شاگردان آقای خویی بوده است، بر دوستداران و طیف قدرتمند حامی آقای خویی گران آید. شیخ جابر جویر که از نویسندگان جوان حوزوی است، در کتاب ۱۹۷ صفحه‌ای خود می‌کوشد نادرستی نقل قول‌های سید کمال از صاحب جواهر و آقای خویی را نشان دهد. وی معتقد است که فقط سید کمال حیدری نیست که مراد صاحب جواهر را به درستی متوجه نشده است، بلکه برخی از استادان و محققان معاصر حوزوی و دانشگاهی همچون آیت‌الله جوادی آملی، مرحوم آیت‌الله معرفت و دکتر احمد جهان‌بزرگی نیز برداشت ناتمامی از جملات صاحب جواهر درباره اختیارات فقها داشته‌اند. به باور وی، آن‌جا که صاحب جواهر در صفحه ۳۹۷ از جلد ۲۱ جواهرالکلام می‌گوید: «کسانی هستند که از طعم فقه، ذره‌ای نچشیده‌اند»، مرادش کسانی است که نظر سلّار (سالار) دیلمی (فقیه نامدار بغداد در قرن پنجم) در کتاب مراسم را درباره ولایت فقها بر اقامه حدود در زمان غیبت قبول ندارند؛ نه کسانی مثل آقای خویی که ولایت فقها بر اقامه حدود و امور حسبیه را قبول داشته و با ولایت فقیه به شکلی که در پارادایم سیاسی کنونی رایج است، موافق نبوده‌اند. وی به صفحه ۳۹۴ همان جلد جواهر اشاره کرده که صاحب جواهر به بیان نظر سلار پرداخته و سه صفحه بعد، آن تعبیر تند را درباره مخالفین سلار بیان کرده و ضمیر «ذلک» در صفحه ۳۹۷ نیز به نظر سلار برمی‌گردد.

 

شاید بی‌مناسبت نبود که شیخ جابر جویر به این هم اشاره می‌کرد که صاحب جواهر در چندین جای جواهر مشابه این تعبیر تند و گزنده را درباره برخی فقها به کار برده و نمی‌توان این رویه او را دال بر نادرستی فاحش نظرات دیگران دانست. همچنین در همان صفحه ۳۹۷ و در ادامه جملاتی که سید کمال استفاده کرده، به نظر سلار تصریح مجددی شده و گفته شده که این نظر بدین معنی نیست که فقیه، همه اختیارات متعلق به معصومین را دارد. صاحب جواهر سپس تصریح می‌کند که اگر بگوییم فقیه همه اختیارات حکومتی معصومین را دارد، دیگر «غیبت» بی‌معنی خواهد شد؛ چون اگر شرایط برای متولی شدن فقها در همه امور جامعه وجود دارد، پس به طریق اولی، شرایط برای خود امام زمان(ع) نیز فراهم شده و زمان ظهور فرارسیده است. پس استمرار غیبت به معنی این است که فقها نمی‌توانند همه اختیارات معصومین را نیابت کنند. صاحب جواهر به سرپرستی قوای نظامی برای اداره جنگ ابتدایی اشاره کرده و آن را از اختیارات معصومین دانسته است که قابل تفویض به فقها نیست. بنابر این ایراد شیخ جویر بیراه نیست و نمی‌توان سید خویی را از مصادیق تعبیر تند شیخ نجفی در جواهر دانست.

 

جویر در ادامه همچنین به ایراد دیگر سید کمال به آقای خویی پرداخته که مدعی بود با استناد به جملات سید خویی می‌توان گفت که وی به جز تألیف رساله عملیه و نهایتاً قضاوت، وظیفه دیگری برای فقها قائل نبوده و همین سبب عدم اهتمام حوزه نجف به نیازهای مردم شده است. وی ضمن برشمردن موارد متعددی از احتیاجات و نیازهای مردم که از نظر سید خویی، فقها متکفل و متولی رفع آن‌ها هستند، در صفحه ۵۰ تعریضی هم به نظر محسن کدیور در کتاب نظریات دولت در فقه شیعه وارد کرده و گفته که ادعاهای سید کمال حیدری و شیخ محسن کدیور درباره مبانی سیاسی و اجتماعی آقای خویی با توجه به چنین شواهدی که در آثار و آرای ایشان دیده می‌شود نادرست است. جویر همچنین در صفحه ۵۲ از تعلیقه میرزا جواد تبریزی بر مکاسب نقل کرده که وی نیز همچون استادش آقای خویی قائل به دخالت فقها در امور سیاسی و اداره امور مسلمانان و دفاع از جامعه اسلامی بوده است.

 

البته می‌توان به سیره سیاسی آقای خویی هم اشاره کرد که نشان می‌دهد وی چندان بی‌اعتنا به مسائل سیاسی و اجتماعی نبوده است. با این حال شاگردان سید کمال حیدری در سایتی که برای دفاع از وی به راه انداخته‌اند، در پاسخ به برداشتی که جویر از سخنان صاحب جواهر ارائه داد، به وی گوشزد کرده‌اند که طلبه مبتدی و جوانی بیش نیست و می‌تواند به برداشت آیت‌الله سید محمود‌هاشمی شاهرودی از سخن صاحب جواهر مراجعه کند که عین برداشت سید کمال حیدری است.

 

مصاف با عقلانیت روایی

نکته دیگری که حامیان سید کمال حیدری متذکر می‌شوند این است که ایرادات وی به میراث روایی شیعه، همانند ایرادات آیت‌الله آصف محسنی – روحانی برجسته افغان – است و هر دو فقیه قصد دارند میراث شیعه را از خرافات پالایش کنند. البته استنادهای سید کمال به نظرات مرحوم بهبودی در کتاب موروث الروائی بین النشأه و التأثیر نشان می‌دهد که وی در سالیان اخیر ترجیح می‌دهد به جریان تجدیدنظرطلبی که مرحوم بهبودی و آیت‌الله محسنی ذیل آن تعریف می‌شوند نزدیک شود.

 

به باور سید کمال، وجود تعداد زیادی از روایات جعلی در میراث روایی شیعه و سنی سبب شد که عقلانیت موجود در جهان اسلام، نه عقلانیت قرآنی، بلکه عقلانیت روایی باشد.‏[۱]‎ از نگاه وی اسلام در اثر این عقلانیت روایی، تبدیل به یک افیون ضد عقلانیت و سبب عقب‌ماندگی مسلمین شده است. ‏[۲]‎

 

سید کمال معتقد است فرهنگ دینی حاکم بر اهل سنت متأثر از صحیح مسلم و صحیح بخاری و فرهنگ حاکم بر شیعیان متأثر از بحارالانوار است و ما باید تأثیرات بحارالانوار و نحوه دسترسی علامه مجلسی به منابع بحار را بررسی کنیم. ‏[۳]‎ این روحانی ۶۰ ساله عراقی از «وهابیت شیعی» سخن می‌گوید و همه را از رشد افراط‌گرایی شیعی برحذر می‌دارد.

 

سید کمال حیدری و چشم‌انداز پیش رو

چند سال از جنجال‌آفرینی سید کمال حیدری می‌گذرد. اگرچه دیگر او را در بخش برون‌مرزی تلویزیون ایران نمی‌بینیم؛ ولی وی روابط خود را با نهادهای علمی رسمی ایران حفظ کرده است. فعالیت دفتر وی در نجف و قم با جدیت ادامه دارد. مؤسسه حوزوی تحت نظر وی به جذب و تربیت نیرو مشغول است و تصاویر وی در مناطق مختلف شهرهای نجف و کاظمین گویای آن است که حملات تند وی به فقهای نامدار این شهر، سبب محدود شدن وی نشده است.

 

شاگردان وی می‌کوشند استادشان جای خالی مرحوم سید محمدحسین فضل‌الله را پر کند. نزدیکی وی به آرای نواندیشان دینی ایران و همسویی وی با امثال مرحوم بهبودی و آیت‌الله آصف محسنی می‌تواند به تدریج، جریان تجدیدنظرطلب درون‌حوزوی را تقویت کند. سید کمال با فعالیت‌های چند سال اخیر خود نشان داده که بی‌میل نیست با بدنه‌ی نوگرای دینی جامعه ایران پیوند یابد.

 

او شاگردان فعالی دارد که دست به قلم هستند و اهل تألیف کتاب. برخی مثل شاگرد لبنانی‌اش شیخ حیدر حب‌الله اکنون در رده اساتید و نویسندگان مطرح حوزوی، همپای استاد خود به پروژه‌ای که «اصلاح فهم دینی»‌اش می‌خوانند مشغولند و برخی نیز در رده‌های میانی حوزوی مشغول تألیف و پژوهش هستند.

 

سید کمال همچنین از معدود روحانیون تجدیدنظرطلبی است که روابط حسنه خود با مسؤولین جمهوری اسلامی را حفظ کرده است. شهرت وی مدیون رسانه رسمی جمهوری اسلامی بوده و او نیز همان‌گونه که تصریح کرده است، از نظر مبانی فقهی به امام خمینی نزدیک است و نه استادش آیت‌الله‌العظمی خویی. حتی برخی حامیان وی معتقدند که دلیل حملات سنگین به وی، حمایتش از مرجعیت آیت‌الله خامنه‌ای در سال ۷۳ و روابط حسنه وی با رهبر جمهوری اسلامی است. به هر حال اکنون فعالیت‌های مرجعیتی دفاتر سید کمال در ایران و عراق گسترش یافته و جنجال‌ها و شایعات چند سال اخیر، از وی شخصیتی مطرح در کشورهای عربی ساخته است. مسیری که سید کمال برای خود برگزیده، نه حرکت در روال مرسوم و متداول حوزوی، بلکه مخاطب‌یابی در میان نوگرایان حوزوی و تحصیل‌کردگان دانشگاهی است. او کوشیده وجهه ضد شیعی و تجدیدنظر طلبی که از وی ساخته شده، تعدیل شود تا بتواند مخاطبان سنتی خود را نیز حفظ کند.

 

اما آیا آن‌گونه که خود در سایت رسمی‌اش در گفتاری تحت عنوان «اصلاحات دینی را چگونه شروع کنیم؟» آورده است، قصد اصلاحات لوتری در جوامع شیعی را در سر دارد؟ بعید به نظر می‌رسد که از ماهیت و کیفیت اصلاحات مارتین لوتر در دنیای مسیحیت بی‌اطلاع باشد. شالوده این رفرمیسم مذهبی بر اساس نفی مرجعیت انحصاری کلیسا در فهم کتاب مقدس و مقابله با سنن و فرامین کلیسایی بود که به دو پاره شدن جهان مسیحیت منجر شد. بخشی از کارنامه چند سال اخیر سید کمال در زیر سؤال بردن فهم برخی فقهای شاخص از دین و نیز سست‌دانستن میراث روایی شیعه و تأکید معنادار بر قرآن شاید بی‌شباهت به پروژه اصلاحات لوتر نباشد؛ اما آیا خود وی چنین نسبتی را می‌پذیرد؟ و آیا او فکری برای تفاوت‌های بنیادین حوزه‌های علمیه شیعه با نهاد کلیسا و نیز فرق جایگاه قرآن در میان شیعیان با جایگاه انجیل در جهان مسیحیت کرده است؟ البته وی اصرار دارد که در تبیین حرکت لوتر بگوید اصلاح فهم دینی بر اصلاح فلسفی تقدم دارد؛ اما آیا نام بردن از لوتر موجب بدفهمی‌هایی در فرایند دیالوگ وی با منتقدان شیعی و به ظاهر حامیان سنی‌اش نمی‌شود؟

 

 

منبع: تقریرات، شماره ۴ و ۵

—————————————————————-

پانوشت‌ها

 ۱. الموروث الروائی بین النشأه و التأثیر، ص ۲۸۷.

 ۲. همان، ص ۲۸۸.

 ۳. همان، ص ۲۹۳.

کتاب اخلاق فطری

تالیف محمد بیابانی اسکویی

 

بخشی از مقدمه مولف محترم

 

...از آنجا که خوب و بد اعمال بواسطه عقل بر انسانها آشکار میگردد و آفریدگان خداوند با آغاز خلقت از این موهبت الهی

بهره مند میشوند، از این معیار با عنوان عقل فطری و از احکام آن به احکام فطری تعبیر میکنیم و چون هدف ما در این

نوشتار بیان احکام عقل فطری بر اساس تعالیم نورانی اهل بیت علیهم السلام است مجموعه حاضر را اخلاق فطری

مینامیم.

 

جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه نمایید.