rezas
هشداری برای نابودی خانواده
مرزبندی روابط اجتماعی در هالهای از ابهام
رعایت مرزبندیهای روابط اجتماعی می تواند جامعه را در مسیر درست خود قرار داده و موجب حفظ حریم خانواده شود و بیشک عدم رعایت این مهم، آسیبهای فراوانی را به همراه خواهد داشت که گاهی جبران آن غیرممکن خواهد بود.

روابط اجتماعی و مرز بندی های آن همواره از اصول اصلی جامعه محسوب می شود که عدم توجه به این مسئله می تواند ما را به سمت معضلات اجتماعی سوق دهد. روابط بین زن و مرد، فرزندان و والدین و... در نگاه اعتقادی تعریف شده است و دین مبین اسلام همواره می کوشد تا در مسیر بهبود این روابط و تعیین مرز بندی هایی برای آن گام بردارد.
مبانی دین با پیشبینی خطرات احتمالی عادی سازی برخی از این روابط به دنبال ارائه راهکارهای اساسی جهت تحکیم بنیان خانواده است. متأسفانه در جامعه امروزی مقداری از اینگونه مرزی بندی ها بین روابط مخصوصأ زن و مردی که هیچگونه روابط محرمیتی با یکدیگر ندارند کاسته شده و بعضأ شاهد برخوردهایی به دور از شأن و مزلت انسانی مخصوصأ برای زنان هستیم. شاید در گذشته شاهد این چنین مسائلی نبودیم و حفظ حریم و خط قرمزهای روابط بین جنس مؤنث با مذکر بیشتر از زمان فعلی رعایت می شد و زن و شوهر نیز در محیط زندگی حریم روابط زناشویی خود را حفظ می نمودند.
اما سؤال اصلی این است که عادیسازی برخی از روابط، استفاده از کلامهای نامتعارف، شوخیهای بعضأ زننده بین دختران و پسران در محیط های اجتماعی مختلف چه مشکلاتی را برای جامعه به وجود خواهد آورد؟در ادامه سعی می نماییم تا به این سؤال اساسی پاسخی مناسب بدهیم. با ما همراه باشید.
اگرچه هنوز نقش مسائل و روابط اجتماعی در بیش فعالی فرزندان به طور کامل در هالهای از ابهام قرار دارد اما با نگاهی منطقی میتوان فهمید که ممکن است بخشی از این پدیده به عدم رعایت مرزبندیهای روابط خانوادگی مربوط باشد.
خروج از مرزبندی روابط اجتماعی و تهدیدات آن
روابط اجتماعی به خودی خود دارای مرزبندیها و خط قرمزهایی هستند که قرار گرفتن در مسیر آن علاوه بر حفظ شأن و منزلت اجتماعی زن و مرد و فرزند و والدین می تواند به تحکیم بنیان خانواده کمک شایانی نماید. خروج از این حریم ها تهدیدی بلند مدت برای جامعه محسوب می شود و در مواقعی می تواند زمینه ساز ایجاد حس بدبینی بین زن و مرد شود که این امر بعضأ آنها یا در مسیر طلاق عاطفی و دوری از یکدیگر قرار داده به نحوی که زن و شوهر هر یک مسیر واحدی برای زندگی خود انتخاب نمی کنند و فقط زیر سقف به اصطلاح شیشه ای به زندگی ادامه می دهند.
|
بیشتر بخوانید: |
همانطور که اشاره کردیم یکی دیگر از آسیب های اجتماعی عدم رعایت خط قرمز ها در روابط به راحتی می تواند منجر به افزایش حس حسادت و بدبینی بین زن و مرد شود که گسترش آن ، پدیده خطرناک تری را رقم خواهد زد و ممکن است آنها را در مسیر سردی بیش از حد روابط زناشویی و طلاق قرار دهد.
فرزندان آینه تمام نمای والدین
فرزندان ما در زندگی اجتماعی بیشترین زمان خود را در محیط خانواده می گذرانند که اگر تربیت و ارائه اصول زندگی به آنها از سوی والدین صورت پذیرد قطعأ موفقیت بیشتری عاید آنها خواهد شد. همه می دانیم که فرزند نگاه ویژه ای به والدین خود دارد و اگر شاهد عشق و محبت، خوش رفتاری، حفظ بنیان خانواده به عنوان مهمترین اصل زندگی مشترک، رعایت مرز بندیهای روابط والدین چه در داخل (روابط زناشویی) و چه در خارج از محیط خانواده (روابط با جنس مخالف) باشد به صورت ناخودآگاه او نیز همین روند را طی خواهد کرد و این آموزش نسل به نسل بدون هزینه مادی و معنوی منتقل خواهد شد و در نهایت شاهد سلامت روابط اجتماعی و حفظ حریم خانواده خواهیم بود.
پس بهتر است که برای این امر وقت بیشتری گذاشته و فرزندان خود را در سنین کم به مرزبندی های روابط اجتماعی سوق دهیم.
به بیش فعالی فرزندان کمک نکنیم
بیشک، مسئله بیش فعالی فرزندان صرفأ با رعایت برخی از اصول تغذیه ای مادر در دوران بارداری یا عدم مصرف دخانیات و کاهش استرس درمان نمی شود و ممکن است مقداری از این مسئله بر اساس تعالیم منفی و روابط بین والدین باشد.
چند سالی است که شرایط اجتماعی موجب شده برخی از بچهها دچار عارضه بیش فعالی شوند. این پدیده خللی در رفتار آنها ایجاد می کند و فرزند را به جنب و جوش بیش از حد سوق می دهد. بچهها در سنین مختلف باید تعالیم و مسائل زندگی را به ترتیب یاد بگیرند اما در صورت ابتلا به این پدیده بیش از هم سن های خود میدانند و ممکن است دست به کارهایی بزنند که آنها و والدینشان را با مشکلاتی روبرو سازد.
همانطور که پیشتر نیز به آن اشاره شد فرزندان ما روابط صحیح و غلط والدین با یکدیگر و روابط خارج از خانواده آنها را به خوبی احساس و بعضأ درک می کنند و به دلیل آنکه هنوز تفکر لازم در جهت صحیح بودن این روابط را ندارند ممکن است جنبه های نادرستی از ارتباطات را انتخاب کنند.
اگرچه هنوز نقش مسائل و روابط اجتماعی در بیش فعالی فرزندان به طور کامل در هالهای از ابهام قرار دارد اما با نگاهی منطقی میتوان فهمید که ممکن است بخشی از این پدیده به عدم رعایت مرزبندیهای روابط خانوادگی مربوط باشد و مشکلاتی ناشی از آن را برای کودک رقم بزند. دانایی بیش از حد فرزند در سنین کم در خصوص مسائل اجتماعی مخصوصأ حوزه روابط جنسی، وی را در مسیر خطر آفرینی قرار خواهد داد که در دوران بلوغ مشکلات فراوانی برای او به وجود می آورد در نتیجه لازم است تا والدین به این مسئله توجه ویژه نمایند.
نسخه الکترونیکی منتخب تفسیر کنزالدقایق با ترجمه(4مجلد)
منتخب تفسیر کنزالدقایق با ترجمه
بخشی از مقدمه مولف محترم
از آنجا که در زندگي امروزه مطالعه و آشنایي با تفاسير روایي، به علت حجيم بودن آنها بسيار وقت گير و شايد غير عملِی باشد، برآن شدم كه يکي از تفاسير روایي موجود را تلخيص نموده تا علاقمندان بتوانند با صرف زمانِ كمتر، آشنایي بیشتَري با معانِی بليغ آيات قران كريم بر مبناي فرموده هاي اهل بيت صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين بيابند. لَذا از ميان تفاسير روایي موجود، تفسير كنَز الدقائق كه از جامعيت بیشتَری برخوردار است انتخاب گرديد. جهت تلخيص، موارد زير مد نظر قرار گرفت:
.1 بحث هاي لغوي و ادبي حول کلمات و جملات به طور كامل حذف گردید.
.2 روایات احكام فقهي نیز به طور كامل حذف گردید.
.3 سلسله روات تا حد امكان حذف و روایات از ابتداي بیان معصوم علیه السلام آورده شد.
.4 روایات مشابه ذیل آیه واحد حذف گردید.
.5 درود های ذکر شده بر معصومين : مشابه سازي شده.
.6 روایات طویل طبق کتاب اصلی حفظ گردیده بخش جذف شده ، با چند نقطه ).....( مشخص گردیده.
.7 آیات قرآن ده به ده انتخاب و روایات مربوطه در ذیل آنها ذکر گردیده تا دسترسی به آیه و روایت مورد نظر آسانتر باشد.
.8 روایات تفسیر کنز الدقائق بدون اعراب بوده که در این منتخب روایات با مراجعه به ماخذ ذکر شده در انتهای روایت معرب یا از کتب دیگر بر گرفته شده.
.9 ترجمه آیات قرآن کریم از ترجمه آقای فولادوند استفاده شده.
. 10 روایات بطور كامل بااستفاده از کتب مأخذ یا منابع دیگر ترجمه گردیده.
.11 نسخه عربی این تفسیر کامل قرآن قبلا در دو جلد تقدیم گردید و اکنون ترجمه فارسی آن در چهار جلد تقدیم علاقمندان میگردد.
اميد است كه اين منتخب مورد رضای خداوند متعال و ولی او صاحب العصر و الزمان عجل الله تعالی فرجه الشريف قرار
گيرد،و موجب آسان سازی و استفاده بیشتر مستعدین و مشتاقان تفسیر روایی گردد.
جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه فرمایید.
پنج ویژگی یک فرهنگ برای ایجاد ایدههای نوآورانه
پنج ویژگی یک فرهنگ برای ایجاد ایدههای نوآورانه
جف بزوس، موسس و مدیر آمازون، بخش اعظمی از موفقیت بینظیر این شرکت طی این سالها را به میل افرادش به نوآوری مرتبط میداند. او در نامه سال ۲۰۱۵ خود به سهامداران، منبع ۱۰۰ میلیارد دلار توانایی شرکت برای نوآوری را این چنین توضیح داده است: «حوزهای که به نظرم ما در آن بهطور خاص متمایز هستیم شکست است.» او میافزاید«من معتقدم که ما بهترین مکان در جهان برای شکست خوردن هستیم و شکست و اختراع دو عضو جدانشدنی هستند. شما برای اختراع باید تجربه کنید و اگر از قبل میدانید که اختراع شما موثر واقع میشود، پس دیگر یک تجربه نیست. اکثر سازمانهای بزرگ ایده اختراع را میپذیرند اما نمیخواهند تجربیات شکستخورده که برای رسیدن به آنها ضروری است را تحمل کنند.» اگر کسبوکاری را میخواهید که در آن نوآوری یک هنجار است، باید محیط درستی را ایجاد کنید؛ محیطی که برای تغییر و تنوع تجربیات به علاوه نظر و اندیشه مساعد باشد. در اینجا چگونگی آن را در قالب چند مورد توضیح خواهیم داد:
یک فرهنگ تجربه و آزمایش ایجاد کنید: مقالات، کتابها و دیگر منابع موضوع مشابهی را مطرح میکنند: شکست یکی از مواد تشکیلدهنده موفقیت است. زمانی که شما شکست را به عنوان بخشی از فرآیند یادگیری میپذیرید که به دستیابی به اهدافتان کمک میکند، با این مفهوم راحتتر کنار میآیید. ایجاد یک فرهنگ شرکتی که روی یک مبنای منظم آزمایش و تجربه میکند، تنها زمانی موفق میشود که شما یک روند بازخورد پایدار را توسعه داده باشید. این ابزار ارتباطی مهم این اطمینان را ایجاد میکند که نشانههای موردنیاز برای تکرار و تولید چیزی قابلتوجه را خواهید داشت.
جمعآوری ایده را به یک عادت تبدیل کنید: نوآوری با یک ایده شروع میشود. و برای افزایش احتمالات تولید یک ایده موفق برای کسبوکارتان، کمیت بر کیفیت پیشی میگیرد. البته هر ایدهای یک ایده فوقالعاده نخواهد بود. اما وقتی با میزان زیادی از ایدهها روبهرو میشوید، درکتان از آنچه مشتریان از شما میخواهند آسانتر میشود. تلاش کنید تا گردآوری ایده را به یک عادت در کسبوکارتان تبدیل کنید. اعضای تیم را تشویق کنید تا پیشنهادهای خودشان را ارائه دهند و سیستمی ایجاد کنید تا آنچه ارائه شده است را فهرستبندی کند.
تجربیاتتان را متنوع کنید: زمانی که صحبت از نوآوری میشود، تصدیق کنید که باید تنوع در تجربیات داشته باشید. استیوجابز به خوبی به این موضوع واقف بود. این دلیلی است که چرا او دیگران را تشویق میکرد تا قدم در راههایی بگذارند که کمتر پیموده شده است. جابز در ۲۶ سالگی و در سال ۱۹۸۲، زمانی که جایزه «Golden Plate» را از آکادمی واشنگتن دریافت کرد، گفت:«اگر میخواهید ارتباطاتی ایجاد کنید که نوآورانه باشند، نباید تجربیات مشابهی با دیگران داشته باشید.» تجربیات جدید را هم به صورت حرفهای و هم شخصی برای خودتان گردآوری کنید. وقتی میخواهید یک تیم فوقالعاده ایجاد کنید، استعدادهایی که با پیشینه، تجربیات و طرزفکرهای متفاوت وارد شرکت کنید. مشاهدات، مهارتها و چارچوب سنجش گستردهای که به عنوان یک نتیجه بهدست میآورید، شما را از راضی ماندن با شرایط فعلی باز خواهد داشت.
اختلاف عقیده را تشویق کنید: آیا میخواهید کیفیت ایدههای خود را بهبود ببخشید؟ دیگران را تشویق کنید تا ایدههای شما را به چالش بکشند. یک تیم توانا از افراد که با نظرات ارزشمند، انتقادات سازندهای را ایجاد خواهند کرد که به بهتر شدن ایده شما کمک میکند. تحقیقات نشان میدهد که تضاد فرآیند، ایدهپردازی را بهبود میبخشد. تیمی که اعضایش هر چیزی که شما بگویید را انجام میدهند نمیتواند به شما یا شرکتتان کمک کند تا نوآورتر باشد. ایجاد جلسات تیمی منظم برای درخواست داده پیرامون نحوه بهتر شدن یک ایده از «خوب» به «عالی» را مدنظر داشته باشید. محیطی ایجاد کنید به اعضای تیم این اطمینان را میدهد که نظراتشان ارزشمند و موردپذیرش است. وقتی این کار را انجام میدهید، برای بیان آزادانه در مورد استفاده از تخصصشان برای افزایش کیفیت استاندارد کسبوکارتان، احساس راحتی بیشتری خواهید داشت.
به مشتریهایتان اهمیت بدهید: دلیل وجود کسبوکار شما ارائه سرویس به مشتریهایتان است. هر چه بیشتر برایشان ارزش قائل شوید، آنها بیشتر به شما وفادار خواهند ماند.
گذری کوتاه بر دانشمند جهان تشیع علامه سیدمرتضی عسگری رحمه الله علیه
گذری کوتاه بر دانشمند جهان تشیع علامه سیدمرتضی عسگری رحمه الله علیه
علاّمه آیه اللّه مرتضی عسكری، در سال 1293 هجری خورشیدی در شهر سامرا پای به عرصه هستی نهاد. خانواده او، روحانی و ایرانی الاصل و اهل ساوه بودند.

علاّمه آیه اللّه مرتضی عسكری، در سال 1293 هجری خورشیدی در شهر سامرا پای به عرصه هستی نهاد. خانواده او، روحانی و ایرانی الاصل و اهل ساوه بودند. گویا، دست تقدیر، والدیناش را به این شهر كشانده بود تا در جوار قدسی امام هادی و امام عسكری(علیهماالسلام) سكنا گزیند.
چرخ روزگار، در اوان كودكی، گَرد یتیمی بر چهرهاش نشاند و وی را از گرمای مهر والدین محروم كرد.
در دَه سالگی، او را به امید روزی كه خوشهچین دامن معرفت مكتب امامت گردد و جهان اسلام از كام زلال او بهرهور شود، به مدرسهی علوم دینی فرستادند.
جدّ او آیه اللّه میرزا محمّد شریف عسكری تهرانی (معروف به خاتمهی محدثین) بود. وی، سیره این صالح را سرمشق خود كرد تا روزی شیوه سلف را احیا كند و تداوم بخشد و این گونه بود كه شد آن چه كه شد: علامهای شهیر در دوران معاصر.
او، شیفتهی كتاب بود و آموختن. بویژه به مطالعهی كتابهای تاریخی و سفرنامهها عشق میورزید. دوران جوانیاش در كتابخانهی جدش - كه وكیل میرزای شیرازی بود - در میان انبوه كتب، سپری شد و در بحر نوشتهها، از بام تا شام، شنا كرد و مروارید هدایت صید نمود.
علاّمه آیه اللّه مرتضی عسكری، در سال 1293 هجری خورشیدی در شهر سامرا پای به عرصه هستی نهاد. خانواده او، روحانی و ایرانی الاصل و اهل ساوه بودند. گویا، دست تقدیر، والدیناش را به این شهر كشانده بود تا در جوار قدسی امام هادی و امام عسكری(علیهماالسلام) سكنا گزیند
آیه اللّه عسكری در سال 1310 در دوران مرجعیّت ستیغ آفتاب تابان علم و فقاهت، مرحوم آیهاللّه العظمی حاج شیخ عبدالكریم حایری به قم آمد و دروس سطح و مباحث اخلاق و تهذیب و كلام و تفسیر را نزد آیات عظام مرعشی، شریعتمدار ساوجی، پایین شهری، امام خمینی، حاج میرزا خلیل كمرهای(رضواناللهعلیهم)، تلمّذ كرد.
وی، مدّت چهار سال در قم ماند و همگام با سیّدمحمود طالقانی، طرحی نو برای تحصیل و تعلیم و تفسیر علوم قرآنی پی ریخت كه این طرح با مخالفت رو به رو شد و همین مسئله، موجب شد از قم به سامرا برود و دروس خارج را در عراق به اتمام برساند.
او، در مدّتی كه در عراق به سر میبرد، در محلههای مختلف به منبر میرفت و كلاسهای درسی دانشجویان و طلاب را اداره میكرد. در چنین احوالی، اوضاع شهر به شدت نگران كننده بود و تهاجم فرهنگی و اشعائه سكولاریسم و تبلیغات ناسیونالیسمگرایی و ماركسیستی در عراق اوج میگرفت. علاّمهی عسكری، در شرایط حادّ جامعهی آن روز به خاطر استبداد و خفقان شدید حزب حاكمه بعث، روانهی بیروت شد و هر چند خانوادهاش از چنگ این رژیم در امان نماند، امّا او به لطف خدا به ایران آمد و در این سرزمین ماندگار شد.
اكثر آثار علاّمهی عسكری، در كشورهای عربی، بخصوص در كشور مصر. منتشر و مورد استقبال اسلام پژوهان قرار گرفته است. برخی از آثار علامه، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است. از ویژگیهای كتابهای علاّمهی عسكری، بیان روشن و واضح و نثر بسیار روان و سلیس آنها است كه خواننده را به سوی خود میخواند.
علاّمه سیّد مرتضی عسكری، دارای تألیفات فراوانی به زبانهای عربی و فارسی است. او افزون بر بررسی كتب شیعه، احادیث و روایات اهل سنّت را نیز مورد بررسی قرار داده، به گونهای كه این آثار، مرجع و منبعی قابل اعتماد برای آنان به شمار میرود. كوششهای علامهی عسكری برای مصون ماندن اسلام از تحریف، مورد تقدیر هر دو مكتب قرار گرفته است.
اكثر آثار علاّمهی عسكری، در كشورهای عربی، بخصوص در كشور مصر. منتشر و مورد استقبال اسلام پژوهان قرار گرفته است. برخی از آثار علامه، به زبان انگلیسی نیز ترجمه شده است. از ویژگیهای كتابهای علاّمهی عسكری، بیان روشن و واضح و نثر بسیار روان و سلیس آنها است كه خواننده را به سوی خود میخواند.
برخی از كتابهای ایشان، به شرح زیر است:
عقاید اسلام در قرآن كریم؛
نقش عایشه در تاریخ اسلام؛
مصحف در روایات و اخبار؛
امامان این امت دوازده نفرند؛
گریه بر میّت از سنتهای رسول خدا(صلّیاللّهُ علیهوآلهوسلّم) است؛
بداء یا محو و اثبات الهی؛
آیهی تطهیر در كتب دو مكتب؛
عصمت انبیاء و رسولان؛
ازدواج موقت در اسلام؛
آخرین نماز پیامبر؛
صفات خداوند جلیل در مكتب؛
ادیان آسمانی و مسئلهی تحریف؛
سقیفه؛ معالم المدرستین؛
بزرگداشت یاد انبیاء؛
عدالت صحابه؛
عبداللّه بن سباء و دیگر افسانههای تاریخی؛
حكم بازسازی قبور انبیا و اولیا و عبادت در آنها؛
جبر و تفویض و اختیار و قضا و قدر؛
نقش ائمه در احیای دین؛
صد و پنجاه صحابی ساختگی.
منبع: وبسایت معاونت پژوهش حوزه های علمیه
رازداری کلید حفظ کرامت انسان
شرح حکمت ششم نهج البلاغه
اگر کسی عاقل است، رازش را به کسی نمی گوید؛ چون قاعدتا وقتی که انسان رازش را می گوید، اطمینان می کند که طرف مقابل آن را فاش نکند؛ اگر ما توقع داریم که یک کسی راز ما را نگه دارد، چرا خودمان آن را نگه نمی داریم؟

نهج البلاغه صرفا یک کتاب تاریخی نیست، بلکه نقشه راه است کتاب زندگی است. همچنین بخش حکمت های نهج البلاغه گرچه مملو از جملات کوتاه از امیرالمومنین است اما برای نوشتن عظمتش باید درخت ها قلم شوند و دریا ها مرکب.
در حکمت ششم از حضرت علی علیه السلام نقل شده است که فرمودند: صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ وَ الْبَشَاشَةُ حِبَالَةُ الْمَوَدَّةِ وَ الِاحْتِمَالُ قَبْرُ الْعُيُوبِ؛ سينه خردمند، صندوق راز اوست و خوشرويى وسيله دوست يابى، و شكيبايى، گورستان پوشاننده عيب هاست .
در این حدیث گهربار حضرت سه دستورالعمل برای بهبود سبک زندگی تقریر فرموده اند که در ادامه به شرح آن می پردازیم.
رازداری
گاهی انسان راز را به دیگری می سپارد؛ اعتماد می کند به یک نفر و رازش را به او می گوید. امیرالمومنین(علیه السلام) می گویند: اگر کسی عاقل است، رازش را به کسی نمی گوید؛ چون قاعدتا وقتی که انسان رازش را می گوید، اطمینان می کند که طرف مقابل آن را فاش نکند، از او تقاضا می کند که این را به کسی نگو، ولی در نامه 31 نهج البلاغه داریم که امیرالمومنین(علیه السلام) فرمودند:«وَ الْمَرْءُ أَحْفَظُ لِسِرِّه»؛ یعنی هر انسانی بهتر از دیگران، حافظ سِرّ خودش است.
اگر ما توقع داریم که یک کسی راز ما را نگه دارد، چرا خودمان آن را نگه نمی داریم؟ کسی که عرضه ندارد رازش را نگه دارد، چطور از دیگران توقع دارد که راز او را نگه دارند؟! بهترین جا سینه خود آن فرد است؛ صَدْرُ الْعَاقِلِ صُنْدُوقُ سِرِّهِ.
حضرت در حکمت 381 می فرمایند:«الْکَلَامُ فِی وَثَاقِکَ مَا لَمْ تَتَکَلَّمْ بِهِ فَإِذَا تَکَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فِی وَثَاقِهِ»؛ یعنی سخن تا چیزی نگفته ای اسیر توست، وقتی سخنی را گفتی، تو اسیر آن می شوی. مثل تیری که در خشاب است؛ تیری که در خشاب است تا نزدیم در اختیار ماست، وقتی زدیم ما گرفتار آن می شویم، چون آن تیر عوارضی ایجاد می کند و ما باید پاسخگو باشیم.
در حديث ديگرى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم: «إِظْهَارُ الشَّيْءِ قَبْلَ أَنْ يُسْتَحْکَمَ مَفْسَدَةٌ لَهُ؛[1] آشکار کردن چيزى پيش از استوار شدن آن سبب تباهى آن مى گردد».
بعضى افراد هستند که مى گويند ما سرّ خود را فقط به دوستان صميمى مى گوييم غافل از اين که آن دوستان صميمى نيز دوستان صميمى ديگرى دارند و به گفته سعدى: رازى که نهان خواهى با کس در ميان منه; گرچه دوست مخلص باشد که مر آن دوست را نيز دوستان مخلص باشند همچنين مسلسل:
خامشى به که ضمير دل خويش *** با کسى گفتن و گفتن که مگوى
اى سليم! آب ز سر چشمه ببند *** که چو پر شد نتوان بستن جوى
خوش رویی
بدون شک افراد خوشرو و خوش برخورد که با چهره گشاده و لب هاى پرتبسم با ديگران برخورد مى کنند، دوستان زيادى خواهند داشت و به عکس، افرادى که با قيافه در هم کشيده و عبوس و خشم آلود با ديگران روبه رو مى شوند مردم از آنها متنفر مى گردند.
از آنجا که جلب محبت باعث اتحاد صفوف و وحدت کلمه مى شود، در روايات اسلامى ثواب هاى زيادى براى خوشرويى و بشاشت نقل شده است؛ از جمله در حديثى از امير مؤمنان على(عليه السلام) در بحارالانوار مى خوانيم که فرمود: «إِذَا لَقِيتُمْ إِخْوَانَکُمْ فَتَصَافَحُوا وَأَظْهِرُوا لَهُمُ الْبَشَاشَةَ وَالْبِشْرَ تَفَرَّقُوا وَمَا عَلَيْکُمْ مِنَ الاْوْزَارِ قَدْ ذَهَبَ؛ [2] هنگامى که برادران دينى خود را ملاقات مى کنيد با هم مصافحه کنيد و بشاشت و مسرت را در برابر آنها اظهار کنيد و در نتيجه هنگامى که از هم جدا مى شويد گناهان شما بخشوده خواهد شد».
تاثیر شکیبایی در زندگی
تحمّل ناملايمات، پوشنده عيبهاست؛ مقصود امام (ع) تحمّل سختى و اذيّت از طرف دوستان و ساير مردم است كه خود فضيلت بزرگى از شاخه هاى شجاعت مى باشد. عبارت: «قبر العيوب» را به اعتبار اين كه عيبهاى شخصى را در نزد مردم مى پوشاند، استعاره آورده است، همان طورى كه قبر لاشه مرده را كه در داخل آن قرار گيرد، مى پوشاند.
اين احتمال در تفسير اين جمله نيز هست که بسيارى از بى تابى هاى انسان بر اثر شکست هايى است که در زندگى براى او پيش آمده که اگر بى تابى نکند ديگران از اين شکست ها که بر اثر ندانم کارى ها به وجود آمده با خبر نمى شوند و به اين ترتيب عيوب او پوشانيده خواهد شد. در غير اين صورت همه از نقطه هاى ضعف او با خبر مى گردند.
نتیجه گیری
کرامت انسانی باید خط قرمز هر انسانی باشد. اگر هم خواسته یا نا خواسته اشتباهی از کسی سر بزند نباید آن را فاش کند و از این طریق آبروی خودش ببرد. همچنین در برابر عیب های دیگران باید صبور بود چرا که اگر بخواهیم عیوب دیگران را دفن نکنیم نمی توانیم با کسی ارتباط بگیریم. بزرگی می فرمود: مرنج و مرنجان.
پی نوشت ها:
[1]بحارالانوار، ج ۸۸، ص ۲۵۴
[2]بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۲۰، ح ۳٫
منابع:
کتاب پیام امام
شرح نهج البلاغه ابن میثم بحرانی
سایت نمناک
یهودیت منحرف و عرفان کابالیستی
مسأله سرزمین موعود در سینمای کابالیستی غرب
امروز که چرخ صنعت سینما در دستان یهودیان می چرخد و آن ها هستند که در این صنعت سرمایه گذاری می کنند و کسب درآمد می کنند، بدیهی است که محتوای مورد توجه خودشان را طوری در میان مفاهیم می گنجانند.

امروزه سرعت رشد رسانه های مختلف آن قدر سریع بوده که در مقایسه با پنجاه سال گذشته، جهان و به خصوص کشور ما دچار تحولی عظیم شده است. میزان رجوع و استفاده اقشار گوناگون به انواع مختلف رسانه ها چنان افزایش یافته که از دید متخصصان، میزان مطالعه را نیز تحت تأثیر قرار داده و تا حدی مسئولان را نگران کرده است.
با وجود آنکه نگرانی نسبت به میزان استفاده در جایگاه خود مهم است؛ اما به طور قطع، مهم ترین مساله، محتوایی است که از طریق رسانه های گوناگون به صورتی آرام به ذهن کودک و نوجوان و بزرگسال تزریق می شود.
ممکن است در رسانه ها، موضوع خزش آرام فرهنگ غالب را شنیده باشید. فرهنگ غالبی که قطعاً تفاوت های اساسی با فرهنگ اصیل اسلامی ایرانی ما دارد. نکته این است که اگر با نمادها و نشانه های گوناگون فرهنگ غالب در سینماگران بزرگ جهان همچون هالیوود آشنا شویم می توانیم تا حدی مانع نفوذ زیر پوستی این فرهنگ های مخرب و مغایر با فرهنگ بومی و اسلامی شویم.
دسته دیگری از موضوعات جاری در سینمای، کابالیستی غرب، مسأله سرزمین موعود است؛ این دسته به دنبال آن هستند که لزوم حضور فیزیکی در سرزمین موعود یهودیان برای تسلط آنان بر جهان، ضدیت با اسلام و حتی با مسیحیت کاتولیک، آزادی سرزمین موعود از شیاطین، ظهور موعودی از آل داوود، احیای هیکل سلیمان (معبد) در قدس شریف هستند.
متاسفانه ممکن است گرایش کودکان و نوجوانان و حتی جوانان به عرفان هایی کشیده شود که امروز به نام عرفان های نوظهور می شناسیم؛ سلطه گران سعی در انحراف افکار و جریان سازی به نفع جبهه سلطه جوی جهان دارند. آن ها در تلاشند تا به این شکل جلوی رشد و گسترش اسلام ناب محمدی را بگیرند؛ لذا خوراک هایی ذهنی از پیش آماده و قالب بندی شده برای اذهان مردم فراهم می کنند.
عرفان یهودی یا همان کابالیسم یا قبالا یا قباله، یکی از همین آیین های صوفیانه و التقاطی است که به خصوص از طریق رسانه سینما چنان به آن پرداخته شده که به جرأت می توان گفت از پایه های اساسی فرهنگ غربی و سیاست های پنهان آنست.
ممکن است این سؤال مطرح شود که چه لزومی دارد که چنین دید منفی نسبت به این پدیده داشته باشیم؟ یا اینکه متهم به این شویم که با عینکی تیره و تار به دنیا نگریسته ایم. اما اگر با دیدی سکولار به سینما بنگریم نکته ای را متوجه می شویم که کاملاً منطقی است. رسانه ی سینما به طور قطع گران ترین و هزینه بر ترین رسانه در حال حاضر است. پس بی شک رسانه ای که با چنین حجم سرمایه که به سوی خود جلب می کند، قطعاً بدون مبادی فکری و اهدافی دقیق و برنامه ریزی شده به صحنه نمی آید و رخ نمی نمایاند. نکته دیگر اینکه بهتر است به این پرسش مهم نیز قدری فکر کنیم: چرا سینمای غرب در دست یهودیان است؟ چرا یهودیان رسانه های دیگر مانند روزنامه ها را نیز در دست دارند؟
آنچه در این مقاله می خواهیم بررسی کنیم شناخت نشانه ها و نمادها و موضوعات عمده سینمای غرب با رویکرد شناخت عرفان کاذبی به نام کابالیسم است. نکته مهمی که باید در نظر داشت این است که یهودیت پس از عصر حضرت سلیمان علیه السلام به تدریج با غلبه منافقان و دنیاطلبی یهودیان به انحراف کشیده شد.
امروز که چرخ صنعت سینما در دستان یهودیان می چرخد و آن ها هستند که در این صنعت سرمایه گذاری می کنند و کسب درآمد می کنند، بدیهی است که محتوای مورد توجه خودشان را طوری در میان مفاهیم می گنجانند. مهم ترین مؤلفه ها و موضوعاتی که در فیلم های سینمایی امروز غرب مشاهده می کنیم عبارتند از:
اصالت بخشیدن به زندگی دنیوی که یکی از موضوعات مهمی است که در سینمای غرب به شدت تبلیغ می شود. بدیهی است این نوع زندگی بدون در نظر گرفتن زندگی اخروی، جزء انحرافات جدی عرفان یهودی است و با آموزه های ادیان الهی در تضاد است. این دید بسیار خطرناک است چه اینکه فرد با چنین رویکردی به زندگی، قطعاً زندگی سطحی را خواهد گذراند و برای چشیدن انواع لذائذ دنیوی بدون در نظر گرفتن عاقبت کار و جهان اخروی احتمالاً مرتکب گناهان بسیاری خواهد شد.
دسته دیگری از آموزه های انحرافی سینمای غرب که برگرفته از همان عرفان کابالیستی است و شاید از دید عده ای سیاسی به نظر برسد، برتری دادن به نژاد یهود بر همه انسان ها، برگزیده بودن ذاتی یهود، لزوم تسلط آن ها بر سایر ابنای بشر، سروری یهودیان بر عالم و آدم، و حاکمیت جهانی یهود هستند.
ویژگی دیگر، انسان محوری است. آن ها همچنین به بهشت زمینی و معاد مادی معتقدند و همین موضوع را در محتوای فیلم ها می گنجانند. به طور کلی آن ها به دنبال این هستند که موضوع معاد را تضعیف کنند آن هم با ابزار بهشت مادی و تقویت ایده تناسخ.
دسته دیگری از آموزه های انحرافی سینمای غرب که برگرفته از همان عرفان کابالیستی است و شاید از دید عده ای سیاسی به نظر برسد، برتری دادن به نژاد یهود بر همه انسان ها، برگزیده بودن ذاتی یهود، لزوم تسلط آن ها بر سایر ابنای بشر، سروری یهودیان بر عالم و آدم، و حاکمیت جهانی یهود هستند. اما چه اینکه این موضوع را سیاسی یا دینی در نظر بگیریم اما باز هم این آموزه ها وجود دارد و ضربه لازم را حداقل به ذهن و رویکرد جوانان خواهد زد.
دسته دیگری از موضوعات جاری در سینمای، کابالیستی غرب، مسأله سرزمین موعود است؛ این دسته به دنبال آن هستند که لزوم حضور فیزیکی در سرزمین موعود یهودیان برای تسلط آنان بر جهان، ضدیت با اسلام و حتی با مسیحیت کاتولیک، آزادی سرزمین موعود از شیاطین، ظهور موعودی از آل داوود، احیای هیکل سلیمان (معبد) در قدس شریف هستند.
در مقاله های بعدی اشیای نمادین و نشانه های کابالیستی در سینمای غرب را بررسی خواهیم کرد.
منابع:
http://olivetjournal.com/judaism-kabbalah-4-messianic-symbols-examined/
تحلیل نفوذ فرهنگ کابالیستی در سینما
باغبانان خارستان وهابیت
برخی اقدامات خبیثانه وهابی ها
سعودی ها حتی پا را فراتر گذارده و به کربلا و مشهد امام حسین علیه السلام نیز حمله ور شدند و درست در روز دهم محرم سال 1803 به عزاداران حسینی حمله کردند و علاوه بر تخریب گنبد حضرت، هدایای آن را نیز به غارت بردند. اموال مردم شهر همه غارت شد دو هزار نفر را به قتل رساندند.

در مقاله پیشین زندگی ابن تیمیه و ، زندگی محمد بن عبدالوهاب بعد از چندین قرن پس از ابن تیمیه را بررسی کردیم. به اینجا رسیدیم که محمد بن عبدالوهاب با عقاید انحرافی و تندرویی که داشت، به شدت با مخالفت پدر و برادرش مواجه شد؛ به نظر می رسد که حضور پدرش تا حد زیادی مانع تحقق عملی عقاید انحرافی پسر می شد چون درست پس از فوت پدرش در 1740 میلادی او خود را فارغ از هر مانعی می دید که برای مبارزه با شرک، جلوی خودش متصور بود.
لذا او به عینیه بازگشت و با عثمان بن معمر حاکم آن منطقه هم پیمان شد و این حاکم نیز وی را تحت حمایت خود گرفت و او را به دامادی خود پذیرفت. در همین زمان بود که برنامه عملی تخریب قبر یکی از اصحاب حضرت رسول الله صل الله علیه وآله را در سر می پروراند و آن را با حمایت و همراهی عملی محمد بن معمر عملی کرد و سپس با سنگسار زنی زانیه، نام وی بر سر زبان ها افتاد.
با وجودی که کار وی در آن منطقه رونق گرفته بود، اما با فشار یکی دیگر از حکام منطقه، او را بیرون کردند. این حادثه به نفع او تمام شد و با عزیمت وی به درعیه وی با محمد بن سعود هم پیمان شد و با ازدواجی دیگر پیمانش را استحکام بخشید. در واقع می توان گفت این نقطه عطفی در زندگی محمد بن عبدالوهاب بود؛ زیرا از همین نقطه از زندگیش، وهابیت موجودیت و هویتی سیاسی نیز کسب کرد. همان گونه که در حال حاضر نیز در عربستان سعودی مشاهده می شود، این دو بازو در کنار هم توانسته اند در جهت منافع بریتانیا و امریکا به حیات خود ادامه دهند.
گنبدهای زادگاه رسول الله (صل الله علیه وآله)، خدیجه کبری، امام علی (علیه السلام)، و ابوبکر تخریب شد. بخشی از جنت البقیع را که به مسجد حضرت رسول اکرم پیوسته بود با خاک یکسان کردند. ساختمان های درون بقیع و قبر همسران رسول الله و ائمه اطهار (علیهم السلام) را نیز خراب کردند. حتی اموال داخل مسجد حضرت رسول (صل الله علیه و آله) را نیز غارت کردند.
بیعت محمد بن سعود با محمد بن عبدالوهاب، در کنار وعده دریافت خراج از مردم درعیه و نیز غنائم، پیمان آن دو را باز هم محکم تر کرد. محمدبن عبدالوهاب تلاش می کرد به نام جهاد با افراد مشرک ( با تعریف افراطی وی از شرک) قتل و غارت و خون ریزی در سراسر عربستان به راه اندازد. نکته جالب این است که چنین مفهوم و تعریفی از توحید و شرک، در تاریخ نویسی این سرزمین نیز رسوخ کرده است تا حدی که در برخی کتاب های تاریخی، « مسلمان» فقط با مفهوم وهابی به کار برده شده است.
ایوب صبری پاشا، از نخستین نویسندگان جنبش وهابیگری، وهابیان را با خوارج مقایسه می کند و شباهت های بسیاری را میان آنان می بیند. تا نیمه قرن هجدهم وهابیان در کل شبه جزیره عربستان پراکنده شده بودند. به نظر می رسد که نفرت وهابیان از مسلمانان غیر وهابی (مشرکان و کفار از دید وهابیان) تا حدی زیاد بود که بیگانگان نیز پی به آن برده بودند و از آن حداکثر استفاده را به نفع تفرقه افکنی میان مسلمانان می کردند. مثلاً عبدالعزیز آل سعود یک بار به رابط وزارت خارجه بریتانیا گفته بود که از دید هم کیشانش، مسیحیان از مسلمانان غیر وهابی برترند.
پس روشن است که همدستی و هم داستانی سران عربستان سعودی _ اعم از سران دینی و سران سیاسی _ با بیگانگان و کشورهای غربی و دشمن مسلمانان و از سوی دیگر دندان تیز نشان دادن به کشورهای مسلمان و همسایه را باید ریشه دار و مطابق همین دیدگاه شوم نسبت به مسلمانان دانست.
جنگ داخلی و تصرف نواحی مختلف شبه جزیره حتی بخش هایی از یمن پانزده سال به طول انجامید. بعضی قبائل نیز خودشان تسلیم می شدند تا اینکه محمد بن سعود درگذشت و پسرش عبدالعزیز جانشین وی شد و راه او را مصرانه پیش گرفت و باز هم جنگ های گسترش طلبانه ادامه یافت.
محمد بن عبدالوهاب در پی آن بود که بتواند در جمع حاجیان نیز به تبلیغ عقایدش بپردازد؛ لذا سعی کرد با اعزام عده ای به سوی مکه با شریف مکه مسعود بن سعید مذاکره کند و بتواند اجازه گزاردن حج را برای پیروانش دریافت کند. شریف مکه هوشمندی به خرج داد و با برگزاری جلسه مناظره ای میان گروه نمایندگان و عالمان مکه و مدینه آنان را شکست دهد. طبیعی بود که وهابیان شکست بخورند و همین باعث شد قاضی مکه بنا بر حدیث نبوی که هر کس برادر مسلمانش را کافر بخواند و چنین نباشد خود او کافر است، حکم به کافر بودن وی دادند.
محمد بن عبدالوهاب در همین گیرودار درگذشت؛ اما مرگ وی مانع جنگ افروزی های سعودی ها نشد و آنان عقاید انحرافی وهابیت را بر مردم حرمین تحمیل کردند. سعودی ها حتی پا را فراتر گذارده و به کربلا و مشهد امام حسین علیه السلام نیز حمله ور شدند و درست در روز دهم محرم سال 1803 به عزاداران حسینی حمله کردند و علاوه بر تخریب گنبد حضرت، هدایای آن را نیز به غارت بردند. اموال مردم شهر همه غارت شد دو هزار نفر را به قتل رساندند.
از نظر تعالیم دینی، با توجه به مقاومت مردم در برابر این آموزه های انحرافی و افراطی، وهابیان، مردم را به خواندن پنج وعده نماز به جماعت، آموزش اجباری تعالیم وهابیت برای علما و برای مردم مجبور کردند. برخی از کتاب های اسلامی را کاملاً از بین بردند. استفاده از تسبیح ممنوع شد و نقل تعدادی از احادیث پیش از خطبه روز جمعه نیز ممنوع اعلام شد.
آنان هر کتابی به غیر از قرآن و حدیث را می سوزاندند و کتاب های خطی قرآن را با خود می بردند. دو ماه پس از آن، عبدالعزیز وارد مکه شد و علمای شهر را مجبور به بیعت کرد، اما این تصرف دو ماه بیشتر عمر نداشت و شهر باز پس گرفته شد.
عبدالعزیز را به روایتی فردی به نام عثمان به قتل رسانده بود که برخی وی را شیعی و از اهالی کربلا یا شیعه ای افغانی یا کرد می دانند. پس از عبدالعزیز، پسرش جانشین وی شد و باز هم لشکرکشی ها ادامه یافت؛ و در این مدت مدینه و مکه به دست آنان افتاد. گنبدهای زادگاه رسول الله (صل الله علیه وآله)، خدیجه کبری، امام علی (علیه السلام)، و ابوبکر تخریب شد. بخشی از جنت البقیع را که به مسجد حضرت رسول اکرم (صل الله علیه و آله) پیوسته بود با خاک یکسان کردند. ساختمان های درون بقیع و قبر همسران رسول الله و ائمه اطهار (علیهم السلام) را نیز خراب کردند. حتی اموال داخل مسجد حضرت رسول (صل الله علیه و آله) را نیز غارت کردند.
از نظر تعالیم دینی، با توجه به مقاومت مردم در برابر این آموزه های انحرافی و افراطی، وهابیان، مردم را به خواندن پنج وعده نماز به جماعت، آموزش اجباری تعالیم وهابیت برای علما و برای مردم مجبور کردند. برخی از کتاب های اسلامی را کاملاً از بین بردند. استفاده از تسبیح ممنوع شد و نقل تعدادی از احادیث پیش از خطبه روز جمعه نیز ممنوع اعلام شد.
برخی از وهابیان به این نکته اشاره می کنند که چنین حرکت های خونینی، در واقع نوعی ملی گرایی اعراب بوده است و آنان می خواستند خود را از زیر تسلط عثمانی بیرون بکشند ولی این استدلال نخ نما شده است و حرکت های خون بار و طولانی وهابیان در سرزمین عربستان و سرزمین های دیگر، هیچ ارتباطی به ملی گرایی ندارد و کمک شایانی به تجاوز اروپایی ها به سرزمین های عربی کرده است. تاریخ نیز گواه این ادعاست و ارتباط تنگاتنگ آل سعود با بریتانیا و سپس آمریکا از همان زمان شکل گرفته بود و هنوز هم ادامه دارد و تقریبا در طی یک سال اخیر به صورت علنی هم پیمانی آنان با صهیونیست ها آشکار رسانه ای شده است.
برگرفته از منابع:
آشنایی با پیشینه مبانی و دیدگاه های جریان وهابیت
وهابیگری
وهابیت در نگاهی دیگر
شاخ شیطان
تبلیغ مسیحیت در ایران (2)
تصدیق مبشران برای پیروان اسلام
هدف فعالیتهای تبلیغی تبشیری در ایران تغییر آیین مردم از اسلام به مسیحیت یا حداقل سست کردن اعتقاد و باور مردم نسبت به اسلام و ایجاد علاقه به دین مسیحیت بود، اما این فعالیتهای به دلیل اعتقاد قلبی مردم ایران به دین اسلام نتوانست با موفقیت خاصی رو به رو شود و طبق آمار ارائه شده توسط خود مبشران پس از چند سال فعالیت مداوم تنها توانستند 30 نفر را به دین مسیحی متمایل کنند.

از عصر پیامبر و امامان علیهمالسلام، پیوسته باب مناظره و گفتگو بین مسلمانان و مسیحیان مفتوح بوده است، در قرآن کریم نیز شواهدی از احتجاجات عالمان مسیحی با پیامبر اسلام وجود دارد که مهمترین آنها واقعه مباهله است.
به گزارش مورخان و مفسران، بزرگان نصارای نَجْران، شهری مسیحی نشین در شمال یمن ،در باره وصف قرآن از حضرت مسیح و اینکه مادر او مریم عذراست با رسول اکرم معارضه کردند و خدا آنان را به مباهله فراخواند.
در برخی کتابهای حدیثی، مجموعهای از روایات با عنوان «احتجاجات» گرد آمده که شماری از آنها گزارش مناظره پیامبر اسلام و امامان شیعه و گاه برخی از صحابیان ،با عالمان مسیحی است.
سلطه تقریباً فراگیر رسمی و غیررسمی دولتهای غربی بر کشورها و دولتهای اسلامی، در شرق آسیا و خاورمیانه و افریقای شمالی و شرقی، که حاصل آن تخریب هویت دینی و فرهنگی این سرزمینها و تحقیر مردم و آداب و رسوم آنان و غارت داراییها و منابع ثروت و غیر آن بوده، به رویارویی مستقیم روشنفکران و علما با مأموران کشورهای اروپایی، بویژه دولتهای استعمارگر، انجامیده و به تبع آن، نسبت به حرکتهای تبشیری که آگاهانه یا ناآگاهانه با مطامع استعمارطلبان همسو میباشد، بدبینی و نگرانی ایجاد شده است.
فعالیتهای تبشیری
ماهیت معنایی تبشیر در زبان لاتین به معنای فرستادن است. به عبارت دیگر در مبنای دین مسیح به معنای ارسال بشارت توسط اشخاص آموزش دیده است، در لوقا اشاره میشود که عیسی هفتاد نفر از پیروان خود را برای تبلیغ بین یهودیان فرستاد. بنابراین، مسیحیان طبق کتاب مقدس، مأموریت یافتهاند تا به اعلام دین خود بپردازند. از این رو، عمل میسیونر، بشارت دادن است که از آن به کلمه تبشیر یاد میشود.
بر اساس برداشت و روایتهای شکل گرفته از تبشیر، کلیسا تبشیر را برای غیر مسیحیان به کار برده و مکان خاصی نیز برای انجام این عمل در نظر نگرفته است.
به این معنا که در هر جایی که هر غیرمسیحی وجود دارد، می توان کار تبشیر را آنجا انجام داد. این سنت قرنها ادامه یافت و در عصر کنونی نیز مسیحیان از انجیل به عنوان بشارت به نجات یاد میکنند که عیسی به عنوان مسیح و نجات دهنده برای بشر آورده است.
آنچه در دروه جدید مهم به نظر میرسد آن است که نوع دیگری از تبلیغ دین مسیحی مبنی بر بشارت شکل گرفته است که در آن تنها بشارت و تبلیغ مطرح نیست بلکه تبشیر مبنی بر مسیحی کردن افراد است. به عبارت دیگر، بشارت به عیسی مسیح، غیر از بشارت به مسیحی کردن افراد است. به این معنا که حضرت عیسی مسیح فرستاده خدا برای نجات مردم است اما در چند قرن گذشته تبشیر اهداف و معنای دیگری یافته و یکی از اهداف اصلی آن ایجاد یک ساختار و سازمان بین المللی برای مسیحی کردن افراد در جوامع گوناگون است.2 در واقع از قرن 18 میلادی به این طرف بر اثر تغییرات در عرصه بین المللی، تکامل عصر رنسانس، قدرت گرفتن کشورهای امپریالیستی و رشد اندیشههای جدید سبب دگرگون شدن نوع و شیوه تبلیغ اندیشه مسیحی در جهان شده است و در کنار آن اهداف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی شکل گرفته است.(1)
سابقه فعالیتهای تبشیری در ایران
هر چند به طور دقیق مشخص نیست که از چه زمانی تبلیغ دین مسیحی در ایران رواج یافت، اما بر اثر اسناد موجود سابقه ورود تبلیغ دین مسیحیت به ایران به زمان تصرف جزیره هرمز توسط پرتغالی ها برمیگردد. در آن زمان مبشرین و مبلغین دین مسیحیت برای بشارت بین مسیحیان پرتغالی به ایران آمدند و پس از آن در برخی مناطق ایران به تدریج گسترش یافتند. میتوان گفت که فعالیتهای تبشیری در عصر صفوییه در ایران آغاز شد، هرچند نتوانست برجامعه اسلامی ایران تاثیر بسزایی داشته باشد. این حرکتها به کندی تا اوایل دوره قاجار ادامه داشت، اما در دوره قاجار بنا به دلایل مختلفی از جمله نفوذ تدریجی آمریکاییها در ایران، از شتاب بیشتری برخوردار شد
این تلقی که شواهدی نه چندان اندک در تأیید آن وجود داشته و دارد، حتی در برانگیختن مواجهات کلامی و فرهنگی مؤثر افتاده و سبب شده که آثار و اقدامات ضدتبشیری در همة ابعاد، اساساً رنگ و بوی سیاسی بیابد، به همین دلیل در کشورهای زیرسلطه غرب، گاهی حکومتها با مواجهات کلامی و فرهنگی نیز مقابله میکنند.(2)
این امر قطعاً متأثر از تجربه تاریخی عالم اسلام در مواجهه با غرب ،از جمله جنگهای صلیبی ،بوده است؛
با توجه به اینکه بسیاری از ملتها، بویژه مسلمانان، غرب را با مسیحیت در دنیای غرب یکسان میدانستند، کاملاً طبیعی بود که هیئتهای تبشیری را جریانهای همسو با سیاستهای سلطه جویانه غرب بدانند.
تاثیر فعالیتهای تبشیری در جامعه ایران
هدف فعالیتهای تبلیغی تبشیری در ایران تغییر آیین مردم از اسلام به مسیحیت یا حداقل سست کردن اعتقاد و باور مردم نسبت به اسلام و ایجاد علاقه به دین مسیحیت بود، اما این فعالیتهای به دلیل اعتقاد قلبی مردم ایران به دین اسلام نتوانست با موفقیت خاصی رو به رو شود و طبق آمار ارائه شده توسط خود مبشران پس از چند سال فعالیت مداوم تنها توانستند 30 نفر را به دین مسیحی متمایل کنند. در واقع مردم و علما در برابر این نوع فعالیتها بی تفاوت نبودند و در مقابل آن واکنش نشان دادند و به دربار نامهای در خصوص اهداف این نوع فعالیتها نوشتند که در آن آمده بود: آنچه تاکنون از این مدارس بالأخص مدرسه آمریکایی مشهود و ملحوظ گردید به غیر از نشر میکرب فساد اخلاق و کوشش در ایجاد نفاق و اختلافات و تزریق اوهام و خرافات در افکار و دماغهای نوباوگان و دوشیزگان ایرانی و بالأخره اضمحلال قومیت و ملیت که قهراً منتهی به تسلط اجانب و تخریب اساس دین مبین اسلامی است مقصود دیگری ندارند.
پی نوشت:
1- دانشنامه حوزوی
2- شکست برنامههای تبشیری مسیحیان در ایران، موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
چرا زنان بیشترین قربانیان عرفانهای کاذباند؟
تبیان بررسی می کند؛
اینکه چرا با وجود عرفان اصیل اسلامی باز هم افراد از اقشار مختلف جامعه رو به عرفان های کاذب و شبه عرفان ها می آورند مسئله ی مهمی است. آسیب شناسی افرادی که در دام این معنویت های دروغین افتاده اند کمک شایانی میکند که بفهمیم چه چیز بازار این شبه عرفان ها را در ایران داغ می کند؟

طبق نظر کارشناسان از میان اقشار مختلف جامعه بیشترین افرادی که به دام جریان های معنوی و شبه معنوی دچار میشوند بانوان و جوانان هستند. برای بررسی مسائلی چند پیرامون عرفان های نوظهور خصوصا آسیب شناسی افراد مبتلا به این جریانها به گفتگو با حجت الاسلام محسن یوسفی کیا؛ کارشناس موسسه بهداشت معنوی پرداختیم.
تبیان: علل گرایش افراد به جریانهای معنوی و شبه معنوی چیست؟
یکی از مهمترین علل گرایش به جریان های معنوی همان تمایل درونی و گرایشهای معنوی است که در وجود همه ما قرار دارد. انسان حقیقتا یک موجود وابسته به عالم فرامادی است، از این جهت گرایشات فرامادی درونش گرایشات قوی ای است. این گرایش درونی را میتوان پایه و اساسی برای گرایش کلی افراد به جریانهای معنوی دانست. آنچه که محل بحث ماست زمانی است که این گرایش با انحراف مواجه میشود. یعنی وقتی شخص به سراغ معنویت میرود اما به جای اینکه بگردد و آن جنس حقیقی را پیدا کند و کالای صحیح را انتخاب کند به سراغ جنس بدلی و قلابی میرود. دلیل این را میخواهیم مورد بررسی قرار دهیم.
جریان های شبه معنوی با شعار جبران خلأهایی چون ارامش و شادی خود را عرضه می کنند
از دلایل مهم دیگر که به شرایط و به تعبیر امروزی به سبک زندگی افراد جامعه ما باز میگردد و البته آن هم اختصاص به جامعه ما ندارد و در خصوص جوامع غربی هم صادق است، این است که شرایط اجتماعی به سمتی رفته که مشکلات و بحران های روانی افزایش پیدا کرده، در حوزه روابط اجتماعی میبینیم که افراد با مشکلاتی مواجه اند. جریان هایی که تحت عنوان جریان های معنویتگرا یا معنوی در جامعه فعالیت میکنند و شعارهایی را تحت این عنوان میدهند که میتوانند خلأهای زندگی ما یعنی خلأهایی مثل آرامش، شادی و ... را جبران کنند و این شعار ها شعارهای جذابی است؛ چراکه با توجه به آن مشکلات و بحرانها مردم امروزه خیلی نیازمند شادی اند و مجامع مذهبی ما نیز امروز این مطلب را دریافتند که ما باید به سمتی برویم که جامعه نشاط و شادی داشته باشد، این جریانهای معنوی و شبه معنوی هم با این شعار جلو میآیند و این شعارها هم جذابشان میکند.
تنوعطلبی همچنان که در خوراک و دکوراسیون منزل وجود دارد در حوزه معنویت هم خودنمایی می کند
یکی دیگر از دلایلی که باز به همین حوزه سبک زندگی امروز بازمیگردد موضوع تنوع طلبی است. اینکه افراد دوست دارند در واقع حوزه های مختلفی را تجربه کنند. یک روز پیگیر این جریان میشوند و تجربیاتی در این جریان کسب میکنند و یک روز جریان دیگری، یک روز معبد میروند و روز دیگر کلیسا میروند. این تنوعطلبی افراد همچنان که در خورد و خوراک و دکوراسیون منزل وجود دارد در حوزه معنویت هم خودنمایی می کند.
چرا دوست داریم معنویتی را دنبال کنیم که تکلیف مدار نباشد؟
یکی از دلایل مهم دیگری که سبب انحراف در میل طبیعی به معنویت میشود مسئله تکلیفگریزی است، ما دوست داریم معنویتی را دنبال کنیم که تکلیف مدار نباشد و وظیفه ای را روی دوش ما قرار ندهد. در حقیقت دنبال این هستیم تا با یک سری اعمال ساده مثل مدیتیشن و کارهایی که زحمت آنچنانی ندارد، تمرکز کنیم و حس معنوی پیدا کنیم. این روش در عین حال که تکلیف آنچنانی ای روی دوش ما نمیگذارد، ما را به این حس می رساند که بله، من آدم معنویای هستم.
می خواهیم یک شبِ پولدار شویم و نیز یک شبِ انسان معنوی فوق العاده شویم
همین را میتوان به موضوع سبک زندگی امروزی ما یعنی راحت طلبی، گره زد که در صددیم اهدافی که دنبال میکنیم را راحت به دست آوریم. نمی خواهیم زحمت زیادی برای آن بکشیم. امروزه عموم افراد جامعه در صدد این هستند که یک شبِ، پولدار شوند، فلذا همچنان دوست دارند یک شبِ یک انسان معنوی فوق العاده شوند و این، زمینه را فراهم میکند که مدعیان جریانهای معنوی خود را عرضه کرده و مدعی شوند که شما در زمان کوتاهی و در یک فرآیند کوتاه مدتی میتوانید تبدیل به یک سری موجودات معنوی قوی شوید.
حتی در معنویت از سلبریتی ها تقلید می کنیم
یکی دیگر از دلایل مهم در حوزه گرایش به شبه معنویتها تکثرگرایی است و البته این موضوع به نحوی به تنوع طلبی مرتبط است. این هم امروزه در جامعه ما بسیار پررنگ است و افراد خیلی به آن گرایش دارند. الان شما بین هنرمندان گرایش به جریان های معنوی را میبینید. هر چند وقت یکبار در فضای مجازی و صفحات مجازی شان میبینید که مثلا یک کتاب معنوی خاصی را یک هنرمند، سلبریتی یا انفلوئنسر معرفی میکند. یک مقداری از این بر می گردد به بحث پرستیژ اجتماعی، به این معنی که گرایش های معنوی برای برخی ها تبدیل به یک پرستیژ شده. مثلا قطعا این اخبار را جسته و گریخته شما هم می خوانید که فلان هنرمند باشگاه یوگا تاسیس کرده و امثال این. اگرچه قسمتی از این گرایشات به آن پرستیژ برمیگردد، یعنی خلأ معنویتی که وجود دارد از سوی برخی مشاهیر به معنویت های درست و ناردست گره زده میشود. واقعیت این است که وقتی مشاهیر اینگونه وارد عرصه ای می شوند آحاد جامعه نیز برای اینکه از این میدان عقب نمانند از همین مسیر پیروی می کنند.
تبیان: چرا خانم ها بیشتر از بقیه اقشار جامعه دچار این انحرافات معنوی و گرایشات انحرافی میشوند؟
یکی از دلایلش ساختار وجودی بانوان است. ساختار وجودی خانم ها به گونه ای است که گرایشات معنویشان قویتر از آقایون است. جهت دیگر این است که شاید آقایون در مواجهه با پدیده ها کمی عقلانی تر برخورد میکنند. و بانوان احساسیتر و چون در بحث جریان های معنوی جنبه احساسی افراد بیشتر درگیر می شود از این جهت بر خانم ها اثر بیشتری داشته و جذب بیشتری هم دارد. و البته همینطور جوانان. یعنی کسانی که قدرت بالای تحلیل ندارند یا اینکه قدرت تحلیلشان را کمتر استفاده می کنند اگرچه قدرت تحلیلشان ضعیف نیست، اما چون دچار وادادگی میشوند قدرت تحلیل خود را استفاده نمیکنند.
پس در خصوص بانوان و جوانان به نظر میرسد یکی از دلایل بیشتر بودن گرایش، ضعف و عدم به کارگیری قدرت تحلیل باشد و یکی دیگر از دلایلش ضعف حاکم باشد، که افراد مشهور جامعه ژست معنوی دارند و اینها هم میخواهند از این ژست عقب نمانند. مثلا با کتاب پائولوکوئیلو عکس میگیرند و در صفحه اینستاگرام قرار میدهند که یعنی من هم از این تیپ کتابها میخوانم و در این قماش تعریف میشوم. این خودش یک ژستی است.
تبیان: میزان گرایش به جریان های معنوی و شبه معنوی در کشورهای شرقی بیشتر است یا کشورهای غربی؟
پاسخ سوال شما نیازمند بیان آمار است؛ اما به اذعان خود جوامع غربی در غرب خصوصا مجامع صنعتی، رقم بالایی دین جدید بروز و ظهور داشته. در نظر داشته باشید در غرب از جریانات معنوی و شبه معنوی با عنوان دین یاد میکنند. در کشور ما هم همین وضع است، اما اصولا در کشورهایی که جریانات اصیل و سنتی جایگاه خوبی دارند جریانات شبه معنوی و انحرافی کمتر رشد میکنند.
درکشورهایی که جریانات اصیل و سنتی جایگاه خوبی دارند جریانات شبه معنوی و انحرافی کمتر رشد میکنند
از این واقعیت نمی توان چشمپوشی کرد که با وجود اینکه این جریان ها وجود دارند ولی اینگونه نیست که طیف غالب مردم ما را تحت تاثیر خودشان قرار داده باشند و به دنبال خودشان بکشند. یک عدهای مشتری این جریانات هستند و این عده دارای طیف های مختلفند که معمولا کسانی که بنیانهای مذهبی اصیل دارند کمتر گرایش به اینها پیدا میکنند و عموما افرادی به اینها گرایش پیدا میکنند که از بنمایههای مذهبی قوی و اصیل بیبهرهاند.
تبیان: توصیه شما برای جلوگیری از ابتلا به این جریانهای معنوی انحرافی و شبهعرفانها چیست؟
در ابتدا باید روشنگری اتفاق بیفتد و جامعه ما باید بداند که این پدیده چیست و چه اهدافی را دنبال میکند و رابطهاش با معارف اسلامی چیست؟ این خود یک گام مهم است. گرایشات بیشتر وقتها در گستره جهل و ناآگاهی مردم اتفاق میافتد. تحصیلکردهها و حتی کسانی که تحصیلات دینی دارند ممکن است به آن مبتلا شوند. چراکه اساسا حوزه معنویت به طور عام شباهتهایی با معنویت صحیح دارد و در آن بسیاری از مسائل را میشود طوری تفسیر کرد که به دیگری هم بخورد و خیلی افراد به اشتباه دچار این همانی می شوند. به این معنا که فلان ادعای شبه عرفانها همان چیزی است که در عرفان اسلامی داریم و اصلا اینها با هم فرقی نمیکنند. در حالی که خیلی وقت ها به لحاظ ماهیت از هم متفاوتند. از این جهت تحصیلکردههای علوم دینی هم ممکن است دچار این آسیب بشوند. این همان روشنگری پیشگیرانه است.
باید معنویت صحیح اسلامیِ کلاسیک، مدون و برنامهریزی شده، به جامعه عرضه شود
اتفاق مهم دیگری که باید بیفتد این است که معنویت صحیح اسلامیِ کلاسیک، مدون و برنامهریزی شده، به جامعه عرضه شود. به هر حال اگر ما به افراد می گوییم برای رسیدن به آرامش، لازم نیست مدیتیشن انجام دهید و با همین نماز هم می شود به آرامش رسید. باید بتوانیم با یک سری دستورات که خود دین ارائه داده این اثربخشی نماز را برای مردم تبدیل به تجربه کنیم همان کاری که مدیتیشن انجام می دهد. مردم دنبال اثر هستند و ما اگر اثر آرامش بخشی نماز را بتوانیم به ایشان بچشانیم دیگر دلیل مراجعه به شبهعرفانها تا حدی از بین میرود. این دو مورد در این حوزه از مسائل کلیدی به حساب می آید.
پروندهای پیرامون حجاب
حجابی که هست، حجابی که باید باشد
محجوب بودن ذات و روح انسانها از اهمیت ویژهای برخوردار است. اما آیا روح محجوب، انسان را از حجاب ظاهری که یکی از واجبات دین است بینیاز میکند؟ در همین راستا مطالبی پیرامون حجاب از دیدگاههای اجتماعی، دینی، اعتقادی و فرهنگی جمعآوری کردهایم.
عناوین ذیل نام مقالاتی است که مجموعه آنها در سایت تبیان و یا اکثرشان در همین سایت تربیتی قابل حستجو است
https://article.tebyan.net/411899/حجابی-که
