rezas
شش دامی که ابلیس برای انسان گسترانده
شش دامی که ابلیس برای انسان گسترانده
محقق، مفسر و پژوهشگر قرآنی، 6 دام ابلیس که برای انسان گسترانده را مورد بررسی قرار داد و گفت: در اوج غضب و خشمگینی؛ قضاوت میان دو نفر، حضور زن و مرد نامحرم در خلوتگاه، تکبر در برابر خداوند، حرص در شهوت و پول و حسادت کردن، دامهای ابلیس است که گسترانده و باید مراقب بود.

استاد حسین انصاریان در سخنرانی خود در حسینیهٔ حضرت قاسم بن الحسن(ع) روایت اخلاقی بسیار مهمی که ترکیبی از سخنان امیرالمؤمنین(ع) و حضرت صادق(ع) است را مورد بررسی قرار داد و اظهار کرد: ابلیس میتوانست در برابر پیغمبران خدا آشکار شود، یعنی این توان را داشت که از آن حالت پنهانبودنش - که خلقتش است - دربیاید و با انبیای خدا رودررو شود. بعد از طوفان نوح خدمت حضرت نوح(ع)، اولین پیغمبر اولواالعزم پروردگار آمد و جملهای را به نوح گفت که برای نوح خیلی سنگین بود و آن جمله این بود: به حضرت عرض کرد که تو حق نعمت به من داری. نوح به او فرمود: این خیلی برای من گران و سنگین است که بر تو حقی داشته باشم! آن حق چیست که بر تو دارم؟ چه کار خیری در حق تو کرده ام؟گفت: حق نعمتت این است که نفرین کردی، طوفان آمد و تمام مرد و زن کافر را از بین برد.
در سه جا ابلیس دام خود را گسترانده است
وی ادامه داد: ابلیس به حضرت نوح(ع) گفت؛ تو نفرین کردی و همهٔ کفار نابود شدند، تقریباً دیگر زحمتی برای من نمانده است؛ یعنی روزگار استراحتی برای من درست کردی و کسی نیست که در بند، گمراه، بیراه و بدبختش کنم. ابلیس خواست نوح را نصیحتی کند، اما نوح نپذیرفت، نپذیرفتنش هم به این خاطر بود که ابلیس منبع شرّ است، ولی خداوند متعال به جبرئیل فرمود: به نوح بگو رد نکن و نصیحتش را گوش بده، یعنی پروردگار میخواست بگوید نصیحت اینقدر ارزش دارد که اگر یک آدم ناپاک و یک موجود شرّ و پست بخواهد انسان را نصیحت کند، ارزش دارد که انسان گوش بدهد و نصیحتش را قبول و عمل کند. نوح گفت: ابلیس! مرا نصیحت کن و حرفهایت را بزن. به نوح گفت: در سهجا دام من گستردهٔ گسترده است و در سهجا به بشر بسیار نزدیک هستم و در آن سهجا بهراحتی میتوانم با نزدیکبودن به انسان، او را به دام گستردهام بیندازم. گاهی دام را میبندد و آدم دیگر نمیتواند از آن دام دربیاید؛ یعنی صید منبع شر میشود و دیگر باید با او تا قیامت بماند. خدا در سورهٔ اعراف به او میگوید: «لَمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنْكُمْ أَجْمَعِينَ»، من هفت طبقهٔ جهنم را از تو و هر کسی که به دام تو افتاد پر میکنم.
اولین دام ابلیس: در اوج غضب و خشمگینی
استاد انصاریان به سه جایی که ابلیس دام خود را گسترانده اشاره و تصریح کرد: اوّل، جایی است که مرد و زن از کوره درمیروند، عصبانی و خشمگین میشوند و در اوج غضب قرار میگیرند. اطباء میگویند: وقتی آدم شروع به عصبانیشدن میکند، سَمی از غدههای فوقکلیه در خون ریخته میشود که رنگ آدم قرمز میشود، رگهای گردن باد میکند، پردهای جلوی چشم آدم میافتد و در آن اوج عصبانیت میکُشد، آتش میزند، خراب میکند، میبَرد و گاهی تولید جنگ میکند، اما بعد که خشمش فرو نشست، تازه میفهمد چقدر ضرر کرده است.
محقق، مفسر و پژوهشگر قرآنی گفت: اصل یکی از جنگهای ناپلئون این بود که وارد یک جلسه شد، پادشاه یکی از کشورها به احترامش بلند نشد و سلام نکرد، ناپلئون نشست، اما خیلی عصبانی شد؛ ارتش خود را بعد از تمامشدن جلسه آماده کرد و به آن کشور حملهٔ شدیدی کرد. برای یک عصبانیت، چقدر از افراد فرانسه را در لشکر خود و مردم را به کشتن داد. چقدر کودک یتیم و زن بیوه شد، چقدر داغ به دل مردم نشست.
دومین دام ابلیس: قضاوت میان دو نفر
استاد انصاریان در مورد دومین جایی که دام ابلیس گسترانده شده، گفت: جایی که یک مرد، یک خانم، یک اداری، یک کارمند، یک قاضی، یک دادیار یا یک دادگستریچی میخواهد بین دو نفر قضاوت کند، آنجا هم من به او بسیار نزدیک هستم و دامم گسترده است که او را در معرض رشوه قرار بدهم تا پول به ناحق بگیرد و رأی به ناحق بدهد. مردم یا زن و شوهرها یا دو نفر شریک یا یک کسی که با کسی دیگر سرِ زمین اختلاف دارد، با هم اختلاف پیدا میکنند، یکوقت به بزرگِ خانه مراجعه میکنند، یکوقت به آدم دانشمند و دانایی و یکوقتی هم درگیریشان سنگین است، به دادگاه میروند. ابلیس گفت: نوح، مواظب باش در آنوقت که یکنفر میخواهد بین دو نفر قضاوت کند، من پنجهام در آنجا باز است که او را در دام بیندازم، قضاوت عادلانه را از او بگیرم و قضاوت ظالمانه در زبانش بگذارم؛ حال با علل یا عواملی مثل پول، تهدید، تشویق، ترغیب یا وعدهدادن است.
وی افزود: امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: قضاوت شغلی است که صاحبش در لب پرتگاه جهنم است؛ اما این را دربارهٔ بازاریها، علما، کاسبها و اداریهای دیگر نگفته است. چشم امیرالمؤمنین باز بود و پشت همهٔ کارها و مسائل را میدید، میگوید: قاضی کسی است که بهخاطر شغلش بر لب پرتگاه جهنم نشسته است؛ اگر این سیسالی که در دادگستری است، قضاوت بهحق کند، پروردگارش او را از لب پرتگاه جهنم کنار میکشد تا در آنجا نیفتد؛ اما اگر چشمش به پول و به چیزهای دیگر بیفتد و قضاوت ناحق کند، طرفِ پروندهاش یک قدرتمند است و باید محکومش کند، اما طرف مظلوم را محکوم میکند، این یک مقدار از این پرتگاه در جهنم آمده است. قضاوتهای بعدی، جناب قاضی را تشییع میکنند و به بهشت زهرا میبرند و میخوابانند، روحش یکمرتبه نگاه میکند و میبیند که در طبقهٔ سوم و چهارم جهنم است و هیچکس هم نیست به داد او برسد.
سومین دام ابلیس: حضور زن و مرد نامحرم در خلوتگاه
استاد انصاریان گفت: جای سوم که اکنون خیلی زیاد شده، این است که مرد و زن نامحرمی در جای خلوتی با هم قرار بگیرند. در آنجا خیلی به انسان نزدیک هستم و دامم هم بازِ باز است و موقعیت هم بسیار موقعیت خطرناکی برای جهنمی کردن مرد و زن نامحرم، برای جهنمیکردن قاضی و برای جهنمیکردن آدم عصبانی است.
چهارمین دام ابلیس: تکبر در برابر خداوند
وی به چهارمین جایی که ابلیس دام خود را گسترانده، اشاره و اظهار کرد: «ایاک و الکبر»، نوح اجتناب کن که در برابر خدا متکبر شوی! تکبر در برابر خدا یعنی گوشندادن به اوامر و نواهی پروردگار، بعد خودش به نوح گفت: خدا یک فرمان سجده به من داد و من تکبر کردم، فرمان را قبول نکردم و کافر، رجیم، ملعون و جهنمی شدم. حالا به تو نصیحت میکنم که بپرهیز از اینکه در برابر پروردگار تکبر کنی و بگویی من بندهٔ تو نیستم، خودم هستم و خودم میدانم.
پنجمین دام ابلیس: حرص در شهوت و پول
استاد انصاریان گفت: پنجم، «ایاک و الحرص» به همان حلالی که خدا به تو داده، قناعت کن؛ نه در شهوت حرص بزن و نه در پول. نوح! خدا پدرت آدم را در یک باغ بسیار آباد گذاشت و به او هم گفت که از هر کجای این باغ میخواهی برو و استفاده کن، فقط به این یک درخت نزدیک نشو؛ مثلاً پنجهزار درخت با کل میوههایش برای تو و خانمت و به این یکدانه درخت کاری نداشته باشید؛ اما به آن پنجهزار درخت قناعت نکرد و نسبت به این یک درخت حرص زد و از میوه آن خورد. به آن درخت نزدیک شد و میوهای را که خدا از آن منع کرده بود، خورد؛ به او گفتند: بیرون برو، تو طمع داری که با عمری گناه وارد جنّت شوی ای روسیاه. یک نافرمانی بهخاطر حرص!
ششمین دام ابلیس: حسادت کردن
استاد انصاریان به ششمین نصیحت ابلیس به حضرت نوح اشاره و خاطرنشان کرد: «ایاک و الحسد»، از اینکه نعمتی را در مردم ببینی و شاد نباشی، ناراحت باشی و راحتیات را در این ببینی که خدا این قیافه، علم، پول، دانش، شهرت و این آبرو را از این بگیرد، این حال برای تو پیدا نشود. دو برادر تنی، قابیل و هابیل، قابیل به برادرش حسادت کرد و حسادتش او را به کشتن برادر تنی کشاند.
آدمی که خدا را نشناسد یا با خدا نسازد یا با خدا همراه نشود، بالاخره ضرر میکند
وی در بخش دیگری از سخنرانی خود به معنای کُفر در آیات قرآن کریم اشاره و تصریح کرد: کفر هم عَلم سختیها در دنیا و علت عذاب دنیایی است و هم علت عذاب آخرتی است؛ چون وقتی آدمی خدا را نشناسد یا با خدا نسازد یا با خدا همراه نشود، بالاخره ضرر میکند. پروردگار عالم منبع کل خیر است و وقتی رابطهٔ آدم با منبع کل خیر قطع باشد، دیگر کل خیر از کجا پیدا کند؟ وقتی خیر نباشد، شرّ است؛ وقتی نور نباشد، ظلمت است؛ وقتی حق نباشد، باطل است؛ وقتی روز نباشد، شب است؛ وقتی گرما نباشد، سرما هست. ما مسئلهٔ سومی در امور طبیعت یا در امور زندگی نداریم. وقتی آدم با کل خیر رابطه نداشته باشد که کارگردانش او باشد، ارتباط او به گردن شر میافتد و شر هم که سودی برای آدم ندارد؛ شر یعنی ضرر، آسیب، بلا، مصیبت، تنگنا و سختی.
کار غیرخدا شرخواهی است
استاد انصاریان در مورد کار خدا و غیر خدا گفت: خداوند خوشبختی و خیر و خوبی مردم را میخواهد، ولی کار غیرخدا شرخواهی است، شر و آن که دارای شرّ است، هیچوقت خیر آدم را نمیخواهد.
استاد انصاریان گفت: این جمله معروف است که به لقمان گفتند ادب از که آموختی، گفت از بیادبان! گفتند بیادب که معلم ادب نمیشود، شما چطور از بیادبان ادب آموختی؟ گفت: برای اینکه هر بیادبی را دیدم، دیدم که دارد در کارهای بیادبی ضرر میکند؛ حالا بیادبی در اقتصاد، حرامخوری؛ بیادبی در معاشرت، خیانت به رفیق؛ بیادبی در زندگی، ظلم به زن و بچه؛ من دیدم این بیادبها ضرر میکنند، هم ضرر دنیایی میکنند و هم ضرر آخرتی؛ چون بیادبی که سود ندارد، یعنی هیچ گناهی در عالم منفعت واقعی ندارد. بعضی از گناهان لذت دارد، ولی امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: این لذتِ شیرینی است که عذاب الهی در باطن آن است، پس چه منفعتی! من دیدم بیادبان از بیادبیشان ضرر میکنند، به سراغ بیادبی نرفتم و سراغ ادب رفتم. از آنها یاد گرفتم بیادبی نکنم که ضرر کنم؛ حال نصیحتکننده هر کسی میخواهد باشد، پروردگار به این رضایت دارد که نصیحت و موعظه را از هر کسی بشنود و این خیلی کار خوبی است. خود امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: جهان خلقت هم خودش یک واعظ است. جهان خلقت یک نصیحتگر و کلاس عبرت است.
محقق، مفسر و پژوهشگر قرآنی افزود: امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: «ما اکثر العبر و اقل الاعتبار»، نصیحت و موعظه خیلی فراوان است، اما پندگیرنده خیلی کم است. اینکه امیرالمؤمنین(ع) میفرمایند: نصیحت و عبرت فراوان است، این فراوانی در کجاست؟ در همهجاست. شعرای دانشمند و حکیم ما مثل حافظ، مثل سعدی از همین مسائل عالم طبیعت درس و نصیحت درست کردهاند. قصاید سعدی بخشهایی دارد که واقعاً در نصیحتکردن معرکه است. بعضی از بیتهای حافظ در نصیحتگیری از عالم خلقت غوغا کرده است. دیوان پروین اعتصامی از هر مسئلهای نصیحت درست کرده است؛ از نخ و سوزن نصیحت ساخته، از خرابی راه نصیحت ساخته، از برخورد آدم مست با آدم هوشیار نصیحت ساخته است. دیوان ناصرخسرو هم پر از همین نصایح است. من بعد از این اشعار حکیمانه به گفتار وجود مبارک امیرالمؤمنین(ع) پی بردم.
استاد انصاریان گفت: مرحوم آیتاللهالعظمی بروجردی(ره) نزدیک پنجاهوچند سال است که از دنیا رفته، اما در زمان خودش موقعیت بسیار بالایی در جامعه، علم، تدریس، کار خیر و تربیتکردن داشت و صاحب نَفَس بود. مرحوم آقای بروجردی 88-89 ساله بود، ایشان را در آن گرمای شدید قم به یک ده بالای قم بهنام «بشنوه» بردند که در یک دره واقع است و تمام آن هم باغ است. خانهای را در اختیار ایشان گذاشتند که باغ بود و جلوی ساختمان حوض آبی بود که از یکطرف آب در حوض میآمد و از یکطرف هم دایم مثل اشک چشم میرفت. ایشان خادمی داشت که کارهایش را انجام میداد، این خادم گفت: روزی من برای خرید آمدم، خریدهایم را که کردم، پشت در باغ آمدم، کلید هم داشتم که در را باز کنم و وارد بشوم، دیدم صدای گریهٔ آیتاللهالعظمی بروجردی، آنهم گریهٔ بلند میآید، من خیلی ترسیدم و در را باز کردم، آرام وارد باغ شدم و دیدم که ایشان در کنار حوض قالیچه کهنه انداخته و نشسته، دارد زارزار گریه میکند، آرام جلو رفتم، سرشان را بلند کردند و اشکهایشان را پاک کردند، گفتم: آقا خبر بدی به شما رسیده است؟ فرمود: نه! گفتم: پس چرا اینجوری گریه میکنید؟ فرمود: این آب را ببین، از یکطرف میآید و از طرف دیگر میرود درست است؟ گفتم: بله. گفت: این آبی که میرود، برمیگردد؟ گفتم: آقا نه! گفت: من بهخاطر همین زارزار گریه میکنم که «بر لب جوی نشین و گذر عمر ببین، کین اشارت ز جهان گذران ما را بس». 88 سال است که آب عمر و زندگی من رفته و یک لحظهاش هم دیگر برنمیگردد؛ گریهام از این سالهاست که من هزینه کردم و دستم را که در پیشگاه پروردگار خالی میبینم، گریه میکنم. امروز فردا آنطرف بروم، جواب پروردگار را چه باید بدهم؟ با اینکه ایشان شخصیتی عظیم، صاحب نفس در علم، ارزشهای اخلاقی، کمالات، خدمات سنگین خَلقی و خالقی؛ آدم کمنظیری بود، ولی ایشان نشسته، انگار صدای آبی را که دارد میرود و برمیگردد و برنمیگردد، میشنود. آبی که میرود، آنهم ما را نصیحت میکند؛ چهرهٔ یک پیرمرد هم ما را نصیحت میکند که جوان! این زیبایی و این چهرهٔ شاداب ماندنی نیست. تو هم اگر عمرت به دنیا باشد، هفتاد-هشتادسال به این ورشکستگی بدنی خواهی رسید و هیچ چاره و راه فراری هم از پیری نداری.
جوانی خود را به گونهای خرج نکنید که به شدت پشیمان شوید
محقق، مفسر و پژوهشگر قرآنی به جوانان نصیحتی کرد و گفت: جوان، جوانی خود را به گونهای خرج نکن که وقتی از دست رفت، بهشدت پشیمان شوی و مثل بعضیها بگویی که جوانی کجایی، یادت بخیر! ولی برنمیگردد. خیلیها هم در جوانیهایشان شر، بدکار، ظالم، بدعمل و بداخلاق هستند و میگویند که ما از گذشتهٔ عمرمان به شدت اندوهناک و پشیمان هستیم.
استاد انصاریان در پایان گفت: انسان باید بهشت را از دنیا بسازد، آخرت که مصالحی وجود ندارد و مصالح بهشت همین عبادات، اخلاقیات، نیتهای پاک، صدق و صفا و جوانمردی است که باید در دنیا تأمین کنیم.
منبع:
سایت عرفان
مدیریت غلط مدارس چه بر سر دانشآموزان میآورد؟
مدیریت غلط مدارس چه بر سر دانشآموزان میآورد؟
در واقعیت همین نگاه استاندارد کردن که از خط تولید عصر صنعتی ریشه گرفته است، باعث شده مدارس این دوره در تمثیلی به دور از واقعیتهای موجود، دانشآموزان را همچون مواد خامی در نظر بگیرند که وارد کارخانه آدمسازی مدارس میشوند و دستآخر بهعنوان محصول نهایی که فارغالتحصیل نام دارد از خط تولید آموزش خارج میشوند.در بیرون از محیط مدرسه یادگیری برای مردم عادی عملی طبیعی و فعال است که از طریق مشارکت در زندگی روزمره اتفاق میافتد. در نقطه مقابل در مدرسه از یادگیری تعریف دیگری ارائه میشود.ادوارد جوینر پژوهشگر دانشگاه ییل و از کارشناسان مبحث توسعه انسانی، از این وضعیت با عنوان «دیدگاه شکستخورده» یاد میکند. رویکردی که باعث میشود معلمان و اولیا به اشتباه از مدارس انتظار داشته باشند تا نقصهای مادرزادی دانشآموزان را بر طرف کنند.
آموزشکاران در سخنرانیهای خود مروج این «دیدگاه شکستخورده» نیستند، اما با این وجود تقریبا تمام دانشآموزان گزش نیش این رویکرد را در دوران تحصیل خود در قالب خودارزیابیهای مختلف عمومی یا اختصاصی از نزدیک لمس کردهاند. دانشآموزی که در سالهای ابتدایی تحصیل نمرات پایین در امتحان درس ریاضی کسب میکند نه تنها متقاعد میشود که پاسخهایش به پرسشهای امتحانی اشتباه بوده است، بلکه در خودارزیابی شخصی از وضعیتش، شخصا خود را دانشآموزی ناموفق در نظر میگیرد. به همین دلیل نیز شاهد هستیم که هنوز مدت زیادی از زندگی دانشآموزی نگذشته، ارزیابیهای تحصیلی تاثیر خودشان را میگذارند و به خودارزیابیهای منفی دانشآموزان منجر میشوند. در این شرایط است که دانشآموز با خود فکر میکند لابد مشکلی دارد که نمیتواند در درسها نمره خوبی کسب کند یا اینکه چون در آزمونهای مدرسه موفق نشده است پس هیچ وقت در زندگی شخصی نیز موفق نخواهد شد. همین ترسها هستند که محتوای مورد مطالعه، نحوه مطالعه این محتوا و اینکه چه مرجعی این قدرت را دارد تا موفقیت یا شکست را در زندگی تعریف کند، مشخص و معین میکنند. هیچ تعجبی ندارد که بسیاری از دانشآموزان کاملا به این ایده که در محیط مدرسه مورد احترام قرار نخواهند گرفت، باور داشته باشند. از آنجا که امکان بحث در مورد نقصها و ایرادات این «دیدگاه شکستخورده» در مورد آموزش دانشآموزان وجود ندارد، شاهد اثرات مخرب این رویکرد بر یادگیری دانشآموزان در مدارس هستیم. در واقع برای بچهها کار سادهای نیست که ناخشنودی خود را از مورد توجه قرار نگرفتن در مدرسه برای اولیای خود توضیح دهند چرا که اولیای دانشآموز نیز در گذشته نه چندان دور دانشآموز مدرسهای بودهاند و مثل فرزندشان نظرشان در اجرای فرآیندهای آموزشی هیچ محلی از اعراب نداشته است. بحث درباره این دیدگاه شکستخورده وقتی دانشآموزان میبینند که با سایر همکلاسیهای آنها نیز مثل آنها رفتار میشود، دشوارتر نیز میشود.
البته والدین دانشآموزان نیز به نوبه خود از این «دیدگاه شکستخورده» آسیب میبینند. چرا که وقتی فرزندانشان در مدرسه نمره خوبی کسب نکنند، آنها نیز بهعنوان پدر و مادر دانشآموز احساس شرمندگی میکنند و گمان میکنند که وظیفه خود را به درستی انجام ندادهاند. علاوه بر این مسأله وقتی پدر و مادری ناتوانی فرزندش را در موفقیت تحصیلی مشاهده میکند، دوباره گرفتار همان اضطرابهای قدیمی زمان دانشآموزی خود میشود. در این شرایط است که دغدغههای طبیعی والدین برای موفقیت فرزندانشان با اضطرابهای عمیق به جا مانده از دوران تحصیل مخلوط و به نگرانی بیشتر والدین منجر میشود. به همین دلیل هم شاهد هستیم که بسیاری از والدین هر زمان که فرزندشان کارنامه به دست از مدرسه به خانه میآید دوباره اضطرابها و ترسهای دوران تحصیلشان را زندگی میکنند.
این «دیدگاه شکستخورده» سرنخهایی دارد که با دنبال کردن آنها به ویژگیهای تربیتی عصر صنعت میرسیم. به همین دلیل نیز شاهد هستیم که بسیاری از کارشناسان تربیتی در قرن نوزدهم میلادی نظریههای خود را درست بر پایه همین دیدگاه شکستخورده تربیتی و متناسب با آموزههای نظری عصر صنعت به رشته تحریر در آوردهاند. نتیجه اینکه بیتوجهی به کودکان به منظور شکستن شخصیت کودک و تربیت فرزندان فرمانبردار به یکی از اصول تربیتی مورد قبول در قرن نوزدهم میلادی تبدیل شد. به طوری که شاهد هستیم کتاب دکتر شریبر که کتاب پرطرفدار تربیتی در نیمههای قرن نوزدهم به حساب میآمد والدین را تشویق میکند تا با استفاده از روشهای مختلف تنبیهی از تهدیدهای گفتاری گرفته تا تنبیهات خفیف بدنی برای سر به راه کردن کودکانشان بهره بگیرند.
مهمترین انتقاد به «دیدگاه شکستخورده» بر آمده از عصر صنعت به این موضوع بر میگردد که این نوع نگاه وظیفه تربیت مهارت خودکنترلی را به جای آنکه به استعدادها و توانمندیهای خود کودک واگذار کند به دخالت و کنترل بیرونی از سوی بزرگسالان (در آغاز والدین و سپس معلمان) محول میکند. در واقع این «رویکرد غلط» به جای آنکه در کودک حس مسوولیتپذیری بر مبنای انتخابهای شخصی را بپروراند، این احساس را به کودکان منتقل میکند که قربانی وضعیتی هستند که نسبت به آن هیچگونه انتخابی نداشتهاند.در نظر این «دیدگاه شکستخورده» مشکلی در شخصیت کودکان وجود دارد که نیازمند اصلاح است. پس منطقی است که کودک نیز به مثابه ماشین در نظر گرفته شود چرا که ماشین نیز به تنهایی نمیتواند خود را تعمیر کند و نیازمند نظارت و کنترل بیرونی است. اما این قبیل نگاهها اصلا مناسب شخصیت کودکی نیست که موجود زندهای است که با نظم خاص خودش رشد و توسعه پیدا میکند.
کتاب شرحی بر خطبه فدکیه
کتاب شرحی بر خطبه فدکیه
درباره اجزای خطبه فدکیه و معارفی که در فرازهای آن وجود دارد، سخنان زیادی گفته شده و شروح متعددی نگاشته شده است که میتوان به آنها مراجعه کرد. استاد سیدمحمدمهدی میرباقری در این مجموعه (شامل پنج گفتار) مبانی و مفروضات معرفتی و زمینه تاریخی خطبه فدکیه را مورد بحث قرار میدهند؛ زیرا اگر این مبانی و پیشفرضها تحلیل و درک نشود، شناخت عمق کلام حضرت زهرا(س) و تصرفی که انجام دادهاند مقدور و میسر نخواهد بود.

روزها در حال گذرند و در این میان برخی از روز ها می توانند یادآور مسائل خاصی باشند. ایام ولادت و یا شهادت های مذهبی یکی از مهم ترین ایامی به شمار می روند که اهل بینش و بصیرت باید از آن برای یادگیری و عبرت آموزی از معارفش اهتمام ورزند. ایام فاطمیه، که یکی از مهم ترین و حساس ترین اتفاق تاریخ در آن رخ داده است، یکی از مصادیق بسیار مهم آن است.
مطالعه و دقت در اتفاقاتی که در آن رخ داده است، فضای حاکم بر جامعه، نقش منافقین و خواص، تحلیل های دقیق فرهنگی و سیاسی از جامعه آن روز و ده ها مسئله بسیار مهم دیگری وجود دارند که می توان در پرتو ایام فاطمیه و به مناسبت آن بدان پرداخت.
یکی از منابع غنی که می تواند به عبرت گیری و بصیرت افزایی ما در پرتو وقایع تلخ فاطمیه کمک نماید سخنان خود صدیقه طاهره، فاطمه زهرا(سلام الله علیها) خصوصا خطبه معروف و بسیار مهم فدکیه است.
مطالعه دقیق و تحلیلی خطبه فدکیه از جهات مختلفی قابل توجه است که به همین علت توجه علما و فضلای بسیاری را به خود جلب کرده است تا به شرح و بررسی این خطبه مهم بپردازند. در این میان شرح استاد بزرگوار آیت الله سید محمد مهدی میرباقری قابل توجه است.
درباره اجزای خطبه فدکیه و معارفی که در فرازهای آن وجود دارد، سخنان زیادی گفته شده و شروح متعددی نگاشته شده است که میتوان به آنها مراجعه کرد. استاد سیدمحمدمهدی میرباقری در این مجموعه (شامل پنج گفتار) مبانی و مفروضات معرفتی و زمینه تاریخی خطبه فدکیه را مورد بحث قرار میدهند؛ زیرا اگر این مبانی و پیشفرضها تحلیل و درک نشود، شناخت عمق کلام حضرت زهرا(س) و تصرفی که انجام دادهاند مقدور و میسر نخواهد بود.
اگر خطبه حضرت زهرا(س) را اینگونه تحلیل کنیم که زمین فدک غصب شده، و آن حضرت برای استیفای مِلک خودشان خطبه خواندهاند، فهم خطبه در همین زوایه، محدود میشود! ولی اگر معتقد شدیم که حضرت صدیقه طاهره(س) شخصیتی مُهیمن بر تاریخ و قطب درگیری تاریخی حق و باطل هستند که با بلای خودشان، همه تاریخ را به سمت خداوند متعال هدایت میکنند، در اینصورت خطبه فدکیه، عمق و گستره دیگری خواهد داشت.
درواقع، خطبه فدکیه را باید با توجه به شخصیت عظیمی که این کلام را انشا و القا کرده، و همچنین با توجه به مقیاس و موضوع درگیری ایشان با طواغیت، تفسیر کرد.
این کتاب از پنج گفتار تشکیل شده که در گفتار اول «تفسیر خطبه فدکیه در پرتو شناخت جایگاه حضرت زهرا(س)» آمده است. گفتار دوم به «مأموریت حضرت زهرا(س) در درگیری با شیاطین انسی و جنی» پرداخته شده و «نقش بلای صدیقه طاهره در کنارزدن حُجب ظلمانی» موضوعی که در گفتار سوم مورد اشاره قرار گرفته است.
«ضرورت شناخت جریان نفاق، پیش از ورود به سیر خطبه فدکیه» عنوان گفتار چهارم این کتاب بوده و گفتار پنجم «مروری بر سیر و فرازهای خطبه فدکیه» است.
استاد میرباقری معتقدند ما پیش از ورود به فضای خطبه، اولا جایگاه حضرت زهرا(س) را در عالم و تاریخ بشناسیم، اگر با نگاهی سطحی، آن حضرت را شخصیتی عادی و دارای علم و مأموریت محدود تصور کنیم، قضاوت درباره کلامی که انشاء و القاء کردهاند در همین حد خواهد بود؛ ولی اگر بدانیم که حضرت زهرا(س) شخصیتی مهیمن بر تاریخ هستند که همه تاریخ را به سمت توحید و ولایت هدایت میکنند و علم ایشان متصل به علم الهی است، در این صورت، داوری ما نسبت به فعل و قول و مقصد ایشان متفاوت خواهد شد. ثانیا باید موضوع و مقیاس درگیری حضرت صدیقه طاهره را با جبهه مقابل درک کنیم. موضوع درگیری آن حضرت با جریان مقابل، برسر بازپسگیری یک قطعه زمین و یا حتی حکومت اجتماعی نبود، بلکه در پی عبور دادن تاریخ بشر از محیط ولایت اولیای جور به وادی ولایت اولیای نور و از وادی جهل به وادی عقل بودند.
استاد میرباقری خطبه فدکیه را در این چارچوب و فضا تحلیل میکنند و سپس به تفسیر سیر خطبه و روابط درونی فرازهای آن میپردازند. کتاب «شرحی بر خطبه فدکیه حضرت زهرا(س)؛ مبانی معرفتی و زمینههای تاریخی» اثر آیتالله میرباقری از سوی نشر تمدن نوین اسلامی در 240 صفحه است که تهیه و آماده توزیع است.
آیت الله میرباقری
منبع: خبرگزاری رجانیوز
مهدی موعود از نگاه فرق گوناگون شیعی
جریان مهدویت در مکاتب دیگر
اعتقاد به مهدی و مهدویت و منجی تنها اعتقاد شیعه امامیه و دوازده امامی نیست بلکه در فرق و مکاتب مختلف شیعی این موضوع از جایگاه ویژه ای برخوردار است.

مسئله مهدویت صرفا اعتقاد شیعه دوازده امامی نیست، بلکه فرق مختلف شیعه از ابتدا به شخصی به نام مهدی که منجی عالم است قائل بودند. گرچه این مکاتب در اصل اعتقاد به مهدویت با امامیه مشترک هستند ولی در مصداق خارجی آن با شیعه اختلاف نظر دارند.
در ادامه مهدویت را از سه منظر فرقه کیسانیه و زیدیه و اسماعیلیه بررسی خواهیم کرد.
کیسانیه و اعتقاد به مهدویت
کیسانیه فرقهای مذهبی و از اولین انشعابات شیعی است. اعضای این فرقه به سرکردگی مختار ثقفی به همراه شیعیان کوفه، انتقام سختی از قاتلان سید الشهدا علیه السلام گرفتند. این شاخه از شیعه به همان شتابی که پدید آمده بود، تجزیه شد. اعتقاد به امامت محمد حنفیه و قول به بداء از معتقدات این فرقه است.
برخی معتقدند، فرقهای به نام کیسانیه ساخته و پرداخته دستگاههای سیاسی امویان، زبیریان و عباسیان بوده است که هرکدام در دوره زمانی مربوط به خود به تاسیس یا ادامه این فرقه دامن زدهاند.
برخی پژوهشگران فرق و مذاهب اسلامی معتقدند محمد بن حنفیه اولین کسی بود که در اسلام مهدی نامیده شد. معتقدین به مهدویت او ادعا میکردند او در کوه رضوی سکونت کرده و از دو نهر از شیر و عسل ارتزاق میکند تا زمانی که خداوند امرش را بگشاید.
مهدویت از منظر زیدیه
زیدیه مانند دیگر فرق اسلامی به اصل مهدویت اعتقاد دارند. آنان، متولد شدن امام مهدی در گذشته و غیبت آن را نمیپذیرند و تنها معتقد به موعود بودن و ظهور امام مهدی در آخرالزمان هستند. از نگاه زیدیه، غیبت امام با شرط خروج امام و دعوت به امامت خود منافات دارد.[1] از این رو انطباق مصداق امام موعود و منتظر در امام دوازدهم شیعیان اثناعشری، را رد کرده یا حداقل تأیید نمیکنند. آنان تنها معتقدند امام منتظَر در آخرالزمان به دنیا آمده و قیام خواهد کرد.
به طور کلی مهدویت در زیدیه، مهدویت نوعیه است. آنها آخرین امام از سلسله ائمه را که جهان را پراز عدل و داد کند مهدی موعود میدانند و معتقدند باید از هر سیدی که دعوت به خود کند پیروی کرد چه بسا او همان مهدی موعود باشد اگر جهان را پر از عدل و داد کرد و کار را به اتمام رساند، مهدی موعود بودن او معلوم میشود، در غیر این صورت منتظر سید دیگری میمانند.
مهدی در تفکر اسماعیلیه
اسماعيليه به دو گروه تقسيم شدهاند. عدهاي فرزند امام صادق ـ عليه السّلام ـ را، يعني اسماعيل بن جعفر را موعود خود ميدانند و عده اي به مهدي بودن محمد بن اسماعيل بن جعفر اعتقاد دارند.به عقيده اسماعيليان با پنهان گشتن محمدبن اسماعيل، دورة ستر آغاز شد و پس از ظهورش مهدي يا قائم خواهد بود. و تنها در او مرتبه ناطق و اساس يكي ميشود و شريعت اسلام را نسخ ميكند ولي شريعت جديدي نميآورد و فقط حقايق باطني نهفتهاي در وراي همه شرايع قبلي، كه تنها نخبگان از آن آگاهي دارند به طور كامل آشكار مي سازد.
به اعتقاد اسماعيليه در دوره واپسين تاريخ مقدس و پيش از آنكه جهان به آخر رسد، تمام رازها و رمزها توسط او آشكار شده و حقايق براي تمام جهانيان معلوم ميشود. به طوري كه ديگر نيازي به ظاهر شرايع نيست و امام ناطق (محمدبن اسماعيل) به عدالت بر جهان فرمان خواهد راند و سپس عالم جسماني را به پايان ميرساند و به داوري روز رستاخيز، خواهد پرداخت، دور او پايان زمان و عصر تاريخ بشريت خواهد بود.
در پایان
شیعیان فرقه های غیر از امامیه گرچه به مهدی موعود باور دارند اما در مصداق اشتباهاتی دارند که آن ها را از مسیر حقیقت گمراه کرده است.
همان طور که از ادله مفصل در کتب اعتقادی فهمیده می شود، امامان شیعه دوازده نفر هستند که آخرین آن ها غیبت کرده و به اذن خدا تا زمانی نا معین در کنار مردم به صورت نا آشنا زندگی می کند و مردم همچون خورشید پشت ابر از وجود او بهره مند می شوند.
پی نوشت ها:
[1] تاریخ و عقاید زیدیه، ص۲۹۱
[2] تاريخ و عقايد اسماعيليه ص 162
منابع:
پرسمان دانشجویی
ویکی شیعه
ماجرای جالب دیدار یک کفاش با امام زمان(عج)
ماجرای جالب دیدار یک کفاش با امام زمان(عج)
حضرت صاحب الزمان(عج) با اینکه از نظر ما غایب هستند، اما همواره از اعمال آگاهند، و این گناهان ماست که باعث شده تا ایشان را نبینیم، و تعداد کمی از افراد قادر به دیدار با ایشان هستند؛ در ادامه، داستانی از تشرف مردی کفاش خدمت امام زمان(عج) را بخوانید.

حضرت صاحب الزمان(عج) با اینکه از نظر ما غایب هستند، اما همواره از اعمال آگاهند، و این گناهان ماست که باعث شده تا ایشان را نبینیم، و تعداد کمی از افراد قادر به دیدار با ایشان هستند؛ در ادامه، داستانی از تشرف مردی کفاش خدمت امام زمان(عج) را بخوانید.
سید عبدالکریم کفاش شخصی بود که مورد عنایت ویژه امام زمان (عج) قرار داشت و حضرت دائماً به او سر می زد. روزی حضرت به حجره کفاشی او تشریف آوردند در حالی که او مشغول کفاشی بود. پس از دقایقی حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم، کفش من نیاز به تعمیر دارد ، برایم پینه می زنی؟»، سید عرض کرد: «آقاجان به صاحب این کفش که مشغول تعمیر آن هستم قول داده ام کفش را برایش حاضر کنم، البته اگر شما امر بفرمائید چون امر شما از هر امری واجب تر است، آن را کنار می گذارم و کفش شما را تعمیر می کنم».
حضرت چیزی نگفتند و سید مشغول کارش شد. پس از دقایقی مجدداً حضرت فرمودند: «سید عبدالکریم! کفش من نیاز به تعمیر دارد، برایم پینه می زنی!؟»، سید کفشی را که در دست داشت کنار گذاشت، بلند شد و دستانش را دور کمر مبارک حضرت حلقه زد و به مزاح گفت: «قربانت گردم اگر یک بار دیگر بفرمایید "کفش مرا پینه می زنی" داد و فریاد می کنم آی مردم آن امام زمانی که دنبالش می گردید، پیش من است، بیایید زیارتش کنید!»
حضرت لبخند زدند و فرمودند: «خواستیم امتحانت کنیم تا معلوم شود نسبت به قولی که داده ای چقدر مقید هستی.»
منبع:
کتاب روزنه هایی از عالم غیب؛ آیت الله سید محسن خرازی
دعای سحر رد نمی شود
مباحث شناخت دعا و طرق اجابت آن
در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، در بین وصایایی كه به علی(علیه السلام) میفرمایند، آمده است كه حضرت خطاب به علی (علیهالسلام) ميفرمايد: ای علی، هنگام سَحَر دعا کن و از خدا درخواست کن! چرا؟ چون دعایت در آن موقع رد نمیشود.

ما در بعضی از روایات داریم كه دعا در سحرگاهان مؤثر است. من يكي دو نكته را عرض کنم، بعد روایت مربوطه را هم میخوانم. اولاً «سَحَر» يعني زمان نزدیک به طلوع فجر؛ زمان نزدیک به دميدن سپیدهدم را «سحر» ميگويند.
«سَحَر» در آيات قرآن كريم
ثانياً اين تعبير «سَحَر» از آيات قرآن اتخاذ شده است و حتّی در خود روایت هم اين آيات استخدام شده است. ما در آیات متعددی این معنا را داریم که تعبیر به سَحَر فرموده است. در سوره الذاریات در توصیف متّقین ميفرمايد: «إِنَّ الْمُتَّقينَ في جَنَّاتٍ وَ عُيُونٍ»؛[1] تا میرسد به اینجا كه «وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُون».[2] یعنی متّقین در سحرگاهان طلب مغفرت میکنند. در سوره آلعمران هم در توصیف متّقین، آنجا که خصوصیات آنها را بيان ميكند، میفرماید: «وَ الْمُسْتَغْفِرينَ بِالْأَسْحارِ».[3]
در سوره حضرت یوسف(علیهالسلام)، آنجايي که فرزندان حضرت یعقوب(علیهالسلام) آمدند و پشیمان شدند و خواستند عذر خواهي و توبه کنند، به پدر گفتند: «يا أَبانَا اسْتَغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا إِنَّا كُنَّا خاطِئين»؛ آنها راجع به گناهشان تقاضای مغفرت کردند و حضرت به آنها پاسخ داد: «قالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحيمُ».[4] فرمود من بعداً از پروردگارم برای شما استغفار میکنم. یعنی همان موقع استغفار نکرد و كار را به آینده موكول كرد. حالا من بعداً سرّ این مطلب را میگویم. در روایتی هم داریم كه «أخَّرَهُمْ إلَی السَّحَرِ»؛[5] یعنی او ميخواست هنگام سَحَر برایشان استغفار کند. غرض اينكه آیات هم آن موقعیت خاصّ سَحَر را مطرح میکند.
«سَحَر» در روايات
در روایت هم ما اين مطلب را داریم و من فقط دو سه روایتی را که در ارتباط با آیات است، مطرح میکنم وگرنه روايت در اين زمينه زياد است. در روایتی از پیغمبر اکرم(صلّی الله علیه و آله و سلّم)، در بین وصایایی كه به علی(علیه السلام) میفرمایند، آمده است كه حضرت خطاب به علی (علیهالسلام) ميفرمايد: «یا عَلِیُّ وَ بِالأسْحَارِ فَادْعُ لاتُرَدْ لَکَ دَعْوَۀٌ»؛ یعنی ای علی، هنگام سَحَر دعا کن و از خدا درخواست کن! چرا؟ چون دعایت در آن موقع رد نمیشود. «لاتُرَدْ لَکَ دَعْوَۀٌ». بعد حضرت علّت را بيان فرمودند: «وَ إنَّ اللهَ تَبارَکَ وَ تَعَالَی یَقُولُ وَ الْمُسْتَغْفِرينَ بِالْأَسْحارِ».[6] چون خداوند چنين فرموده است و همان آیه را استخدام کردند.
دعاي در سحرگاه، بهترين دعاها
در یک روایت دیگري از امام صادق (علیهالسلام) آمده است که حضرت فرمود: «إِنَّ أَفْضَلَ مَا دَعَوْتُمُ اللَّهَ بِالْأَسْحَارِ. قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ».[7] حضرت آیه دیگري را استخدام کرد كه بهترین زمان براي دعا كردن به درگاه خداوند، سحرگاهان است. نگاه کنید! من روايات را با آيات تطبیق میدهم. آنهایی که اهلش هستند دقت کنند! حديث ديگري از امام صادق(علیهالسلام) است كه فرمودند: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (صَلَّی اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّمَ) خَيْرُ وَقْتٍ دَعَوْتُمُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ فِيهِ الْأَسْحَار»؛ بهترین وقتی که شما دعا ميكنيد، سَحَرها است. «وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ فِي قَوْلِ يَعْقُوبَ عَلَيهِ السَّلامُ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّي وَ قَالَ أَخَّرَهُمْ إِلَى السَّحَر».[8] یعنی حضرت اين آيه را تلاوت كردند كه وقتي حضرت يعقوب(علیهالسلام) به فرزندانش گفت بعداً از پروردگارم برايتان استغفار ميكنم، دعایش را نسبت به آنها به تأخیر انداخت تا در سَحَر اين كار را انجام دهد.
مَلَك داعي هر سحرگاه
در اینجا من روایتی میخوانم و بعد هم به یک نکته تقریباً اساسی اشاره میکنم. آن روایت این است که پیغمبراکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) فرمود: «إنَّ اللهَ جَلَّ جَلالُهُ فِی آخِرِ سَاعَۀٍ تَبْقَی مِنْ سَاعَاتِ اللَّیْلِ یَأمُرُ مَلِکاً یُنَادِیهِ»؛ در آخرین لحظاتی که از شب باقی مانده است، یعنی نزدیک طلوع فجر که به آن سَحَر ميگويند، خداوند به فرشتهای امر میکند که ندا کند. «وَ یُسمَعُ بَیْنَ الخَافِقَیْنِ»؛ یعنی در تمام مشرق و مغرب عالم صدايش شنيده ميشنود. حالا ندایش چیست؟ ميگويد: «ألَا! هَلْ مِنْ مُسْتَغْفِرٍ يُغْفَرُ لَهُ»؛ آيا کسی هست که طلب آمرزش کند و مورد آمرزش قرار گیرد؟ «ألَا هَلْ مِنْ تَائِبٍ يُتَابُ عَلَيْهِ»؛ آيا كسي هست كه توبه کند و توبهاش پذیرفته شود؟ «أَلَا هَلْ مِنْ دَاعٍ خَیْرٍ يُسْتَجَابُ لَهُ»؛ آيا كسي هست كه تقاضای خیر کند تا مورد اجابت قرار گیرد؟ «هَلْ مِنْ سَائِلٍ يُعْطَى سُؤَالُهُ».[9] آيا كسي هست كه تقاضا کند و درخواستش پذیرفته شود و خدا به او عطا کند؟ از این دو روایت ظاهر میشود که این زمان، یعنی سحر، بر روي دعا نقش دارد. من عرض کردم دعا خودش کاربرد دارد، امّا عواملی هستند که اینها بر روي دعا تأثیرگذارند؛ از جمله زمان و در شبانهروز، هنگام سَحَر بسيار تاثيرگذار است.
2. بين الطلوعين
و امّا موقعیت دیگري كه در شبانهروز بر روي دعا تأثير دارد «ما بین الطلوعین» است؛ یعنی ما بین طلوع فجر و طلوع شمس. از هنگامی که سپیدهدم میدمد تا موقعی که خورشید طلوع میکند را بين الطلوعين ميگويند.
بركت در صبحگاه
ما در اين رابطه روایات زیادي داریم كه من چند روایت را میخوانم و بعد یک مطلب اساسی را مطرح ميکنم. روایت اول از پیغمبر اکرم(صلّیاللهعلیهوآلهوسلّم) است كه حضرت فرمود: «إذَا صَلَّيْتُمُ الصُّبْحَ فَافْزَعُوا إلَى الدُّعاءِ وَ بَاكِرُوا فِي طَلَبِ الْحَوَائِجَ اَللَّهُمَ بَارِكْ لِأُمَّتِي فِي بُكُورِهَا».[10] موقعی که نماز صبحتان را خواندید، به دعا کردن رو آورید و از همان صبح به دنبال کسب و کارتان بروید؛ بعد در آخر روايت حضرت این دعا را کردند كه: «اَللَّهُمَ بَارِكْ لِأُمَّتِي فِي بُكُورِهَا». یعنی از خدا درخواست کردند که خداوند در صبحهای زود، به امّتش برکت دهد.
پی نوشت ها:
[1] سوره ذاريات، آيه 15
[2] سوره ذاريات، آيه 18
[3] سوره آل عمران، آيه 17
[4] سوره يوسف، آيات 97 و 98
[5] الكافي 2 477
[6]. مكارم الاخلاق 294
[7] بحارالأنوار 84 165
[8] الكافي 2 477
[9] دُرَر الأحادیث النّبویّة 33
[10] كنز العمال 2 100
منبع: درس اخلاق آیت الله مجتبی تهرانی، مبحث دعا، ماه رمضان
چگونه بدون تقلید از کسی یک رهبر سازمانی باشید
چگونه بدون تقلید از کسی یک رهبر سازمانی باشید
در نتیجه، هدف نهایی، متعهد و بهرهور نگه داشتن کارمندان با عهدهدار کردن آنها برای حل مشکلات قابلتوجه است. ابتدا، درک تفاوت بین یک رئیس جذاب و کار پرچالش بسیار مهم است. مقاله اخیر مجله Harvard Business Review دریافته است که احتمال بیشتری وجود دارد که کارمندان فیسبوک کارشان را ترک کنند و این به نحوه کارشان برمیگردد و نه بهخاطر یک رئیس «ترسناک».نویسندگان این مقاله- سه مسوول اجرایی منابع انسانی و آدام گرنت استاد دانشگاه وارتون- سالها صرف مطالعه رویکردهای مدیریتی فیسبوک کردهاند. نویسندگان این مقاله مینویسند: وقتی این غول رسانههای اجتماعی شروع به پیگیری خروج کارمندان کرد همه چیز به مدیر آن قسمت مربوط نمیشد؛ بلکه نتایج نشان داد، کارمندان زمانی شغلشان را ترک میکنند که آن شغل لذتبخش نباشد، از نقاط قوتشان استفاده نشود و در حرفه خود پیشرفت نکنند.
نیروی کار حل مشکل
بسیاری از موسسان مدت طولانی روی این موضوع بحث میکنند که چه نوع ساختار رهبری سازمانی را بپذیرند؟ (تحولآفرین یا تبادلی؟ مقتدرانه یا پیونددهنده؟) اما رهبران سازمانی که این موضوع را بیاهمیت میدانند در نهایت به کارآفرینان تبدیل میشوند؛ نه بهخاطر اینکه میخواهند خودشان کاری را راه بیندازند، بلکه چون معتقد هستند که یک استارتآپ بهترین شکل برای پیگیری یک مشکل است که شخصا آن را جذاب یافتهاند. دبورا انکونا و هال گرگرسن، استادان دانشگاه MIT، این نگرش را «رهبری سازمانی هدایتشده با مشکلات۱» مینامند و میگویند که این رویکرد برای آنها امری معمول است. این دو فارغالتحصیل دانشگاه MIT هستند که تصمیم به شروع کسبوکار گرفتند. (موسسه کافمن در سال ۲۰۱۴ گزارش داده است که بیش از ۳۰هزار و ۲۰۰ کسبوکار توسط فارغالتحصیلان دانشگاه امآیتی راهاندازی شدهاند.) در رویکرد مدیریتی این دو کارآفرین بارها موضوعاتی که در آن به جای معادل ساختن نقششان در سیاست، سلسلهمراتب، خودستایی و سوءاستفاده از اختیارات، از خودشان بهعنوان «رهبر سازمانی» یاد میکردند، رد شد. گرگسن میگوید: «گویی کلمه رهبر سازمانی یک بیماری است.» البته، بهعنوان مقیاس کسبوکار، گرگسون اشاره میکند که «به نظر این مشکل در حال از بین رفتن است و رهبر سازمانی مهمتر میشود.» او به جوانسازی پیکسار (Pixar) از استودیو انیمیشن والتدیزنی به عنوان مثالی از رهبری هدایتشده با مشکلات اشاره میکند که به یک تیم نیرومند خلاق سابق باز میگردد که مدیران اجرایی که برای رشد شکست خوردهاند را کنترل میکند.
رهبر سازمانی غیرهدایتگر
موسس یک شرکت که میخواهد تا جای ممکن حداقل هدایتگری را داشته باشد، به کارمندانی نیاز دارد که مسوولیت رهبری سازمان را بهعهده بگیرند. اما به گفته انکونا، همه کارمندان علاقهمند به تبدیل شدن به رهبران سازمانی سنتی نیستند. عناوین عالی و دفاتر کاری شیک، انگیزه اندکی به چنین کارمندانی میدهد؛ بنابراین انگیزه باید در محیط کار ایجاد شود. انکونا میگوید: «بخشی از این پاداش این است که شما روی مشکل بعدی شروع بهکار کنید.» او میافزاید: «شما همواره روی مشکلات بزرگتر کار میکنید و شهرت خود را به عنوان یک حلکننده مشکل میسازید.»به گفته انکونا اینکه همه افراد را متعهد نگه دارید، به همان اندازه مهم است. این به معنای استخدام افراد با مهارتهای تشخیصی قوی و بهطور ایدهآل در همه بخشهای کسبو کار است. پرسش از متقاضیان کار در مورد نحوه روبهرو شدن با یک مشکل خاص یا دادن یک نگرش به آنها برای حل، یک راه برای انجام این کار است.
کارمندان در شرکتهای متمرکز بر مشکل، همچنین زمان قابلتوجهی را خارج از کسبوکار و در جستوجوی راهحلهایی در جهان وسیعتر میگذرانند. آیا شما یک رهبر سازمان هدایتشده با مشکلات هستید؟ به گفته انکونا و گرگسن، رهبران سازمانی هدایتشده با مشکلات، علاوهبر بیزاری از گرفتن عنان امور، بهطور نمونه تخصص عمیقی در یک نظم تکنیک محور یا علمی دارند. تصمیمات آنها دادهمحور است و فقدان دادهها میتواند از سرعت همهچیز بکاهد. اما آنها همچنین به دانش وسیعی از دیگر حوزههای کسبوکار نیاز دارند تا اطمینان یابند که علایق مالی در گرداب حل مشکلات از بین نمیروند. رهبران سازمانی هدایتشده با مشکلات، همچنین نسبت به همتایان خود تمایل دارند که کمتر مبادی آداب باشند. آنها به محیطهای فیزیکی خود چندان اهمیتی نمیداند؛ یک گاراژ به اندازه یک گوشه دفتر کار برایشان خوب است. آنها میتوانند نسبت به سیاستها توجهی نداشته باشند. هوش هیجانی نقطه قوت آنها نیست. چه خوب و چه بد، آنها بهطور فوقالعاده نسبت بهخصوصیات اخلاقی در دیگران شکیبا هستند.
ارتباطات یک مهارت کلیدی است
با این وجود، رهبران سازمانی هدایتشده با مشکلات، هنوز نیاز به پذیرفتن تلاشهای همکارانه برای موفقیت دارند. برخی از قدرتمندترین رهبران سازمانی سنتی متعهد به انتشار یک فرهنگ حل مشکلات بین کارمندانشان هستند.اسکات کوک، به عنوان یکی از موسسان اینتویت (Intuit یک شرکت تولید نرمافزار آمریکایی) در اشاعه ویژگیهای حل مشکلات در سراسر شرکت خود بسیار خوب عمل میکند. گرگسن توصیف میکند که چه تعداد از مدیران اینتویت، در زمان گفتوگو با کارمندان، از گفتوگوهای کوک با برد اسمیت، مدیر ارشد اجرایی این شرکت، رفتارهایی را بهعنوان راهنما برای خودشان انتخاب میکنند. گرگسن میگوید: «کوک با سوالات سادهای مانند «با چه مشکلات دشواری درگیر هستید؟»، شروع میکند و «در پایان سوال او این است «چگونه میتوانم کمک کنم؟»
پاورقی:
این نوع رهبری زمانی رخ میدهد که ذهنهای درخشان و کنجکاو گردهم میایند تا چالشهای پیچیده را شناسایی و حل کنند.
چرا همه انسان ها مسلمان نیستند؟
چرا همه انسان ها مسلمان نیستند؟
یکی از جلوه های رحمت خداوند - علاوه بر فراهم نمودن اسباب هدایت تکوینی در وجود انسان - ، فرستادن پیامبران الاهی است که راهنمای بشر برای رسیدن به مرتبۀ کمال نهایی هستند.

برای روشن شدن پاسخ نکاتی را متذکر می شویم:
1. وجود خداوند تبارک و تعالی عین کمال، خیر و رحمت است. همه موجودات را بر اساس خیر و رحمت وجودی خود خلق نموده است و بهمین جهت هر موجودی در مرتبۀ خود کامل و بی نقص است.
2. انسان، کامل ترین مخلوق خداوند است؛ چون اولاً: خلیفۀ خداوند است. ثانیاً: همۀ موجودات برای انسان خلق شده اند
به همین جهت انسان دارای ابعاد مختلف وجودی و کمالی است و ما در این جا به چند بعد کمالی انسان که مرتبط با این بحث است اشاره می کنیم:
الف. برخورداری از نعمت آگاهی و تعقل:
"قسم به نفس و آن که نیکویش بیافریده سپس بدیها و پرهیزگاریهایش را به او الهام کرده است
ب. مجهز بودن به نعمت فطرت (خداشناسی و خداپرستی):
چون خداوند معرفت و گرایش به خود را در نهاد و سرشت انسان قرار داده است
"و هنگامی را که پروردگارت از پشت فرزندان آدم، ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت که آیا پروردگار شما نیستم؟ گفتند: «چرا گواهی دادیم» تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم
"به یکتاپرستی روی به دین آور فطرتی است که خدا همه را بدان فطرت بیافریده است و در آفرینش خدا تغییری نیست ، دین پاک و پایدار این است، ولی بیشتر مردم نمی دانند
ج. داشتن اراده و اختیار:
انسان بر خلاف بسیاری مخلوقات دیگر، تنها در سایۀ گزینش آگاهانه به کمال و هدف از خلقت خود دست می یابد و از این رو کمال آدمی اختیاری و اکتسابی است
قرآن می فرماید: "بگو: حق از جانب پروردگارتان (رسیده) است، پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند "راه را به او (انسان) نشان داده ایم. (انسان) یا سپاسگزار باشد یا ناسپاس
به عبارت دیگر، خداوند موجوداتی دارد که نمی توانند عصیان الاهی را انجام دهند ولی اراده کرده است که انسان با اراده و اختیار خود راه کمال را طی کند و عصیان الاهی را مرتکب نشود.
1. یکی از جلوه های رحمت خداوند - علاوه بر فراهم نمودن اسباب هدایت تکوینی در وجود انسان - ، فرستادن پیامبران الاهی است که راهنمای بشر برای رسیدن به مرتبۀ کمال نهایی هستند.
2. همۀ انبیای الاهی انسان ها را به توحید دعوت می نمودند و در واقع همۀ انبیا خود مسلمان بودند و مردم را به اسلام دعوت می کردند؛ زیرا اسلام چیزی غیر از آنچه فطرت آورده است، نیست. به عبارت دیگر، پدیدۀ تکوینی (فطرت) هماهنگی کامل با پدیدۀ تشریعی (دین الاهی که از او به اسلام تعبیر آورده می شود)، دارد.
اما شریعت واقعی انبیای گذشته، در گذر زمان دچار تحریف شده است. علاوه همۀ انبیا - غیر از پیامبر اسلام که خاتم الانبیاء بودند - بشارت به پیامبر بعدی می دادند و لازمۀ پذیرش دعوت هر پیامبری ایمان به پیامبر بعدی بوده است.
پس ادیان فعلی، دیگر صلاحیت پذیرش را ندارند و مورد قبول نیستند! در حالی که تنها دین نجات بخش و مقبول در نزد خداوند اسلام است. "همانا دین در نزد حداوند اسلام است "و هر کس غیر از اسلام دین دیگری انتخاب کند از او پذیرفته نخواهد شد
نتیجه این که خداوند انسان را خداشناس و خداپرست، مجهز به نیروی تعقل و اندیشه و صاحب اراده و اختیار آفریده است و برای راهنمایی بشر انبیای الاهی را فرستاده است. پس خداوند کسی را کافر، مسیحی، یهودی و... خلق نمی کند، بلکه این انسان است که در اثر سوء اختیار خود و یا شرایط محیطی دچار انحراف می شود
پیامبر (ص) می فرماید: "هر فرزند بر فطرت توحید متولد می شود، پدر و مادر، او را یهودی یا مسیحی می کنند".
منبع:
سایت عرفان
هرزگی و کامجویی افراطی !
تاثیر اومانیسم بر مساله پوشش بانوان
بر اساس تفکر امانیسمی، «تن انسان» یکی از چیزهایی است که می تواند انسان را به اوج لذت و شهوت برساند و او را به هدف نازل خود منتهی کند.

نگاهی گذرا به تحولات قرون اخیر دنیای غرب و به تبع آن تحولات گسترش یافته در دیگر نقاط دنیا، گویای آن است که هیچ تغییر و تحولی در ظاهر مردم بدون پیش زمینه های فکری و اعتقادی نبوده و قبل از هر دگرگونی ظاهری در فرهنگ لباس و پوشش مردم، جنبش ها و یا تحولات فکری و اعتقادی رخ داده است. به همین جهت ریشه یابی این تفکرات اساسی در روشن شدن موضوع بحث موثر خواهد بود.
در مقاله پیشین گفته شد که در این میان در سده های اخیر ریشه دواندن سه اعتقاد اساسی یعنی «لیبرالیسم» (آزادی بی قید و بند)، «اومانیسم» (انسان محوری) و «سکولاریزم» (دین زدائی) تاثیر شگرفی در عرصه های مختلف فرهنگی و اجتماعی گذاشته است که مساله پوشش بانوان و نوع تعاملات اجتماعی آنان یکی از مهمترین آنها به حساب می آید.
1ـ تاثیر لیبرالیسم بر موضوع حجاب بانوان در دنیای معاصر
در مقاله پیشین به بررسی دیدگاه لیبرالیسم و تاثیر آن در موضوع پوشش بانوان پرداختیم. اکنون به بررسی دیدگاه سکولاریزم و اومانیسم و شعاع تاثیر آن در موضوع بحث خواهیم پرداخت:
2ـ تاثیر «اومانیسم» (انسان محوری) بر مساله پوشش بانوان
یکی از مهمترین ریشه های اعتقادی، علمی و فلسفی دوران مدرنیته پایبندی به «اومانیسم» می باشد که پس از دوران رنسانس به عنوان یکی از مبانی فکری و فلسفی دنیای غرب در آمده است. اهمیت این دیدگاه فکری تا جایی است که حتی می توان آن را ریشه اصلی لیبرالیسم و سکولاریسم دانست. در حقیقت این دیدگاه ریشه نرم افزاری و اعتقادی دوران تجدد و نوگرایی است.
«اومانیسم» به معنای «انسان محوری» و «بشر گرائی» است که ممکن است در نگاه اول دارای حقیقتی نیکو و جذاب باشد. چراکه این انگاره مفاهیمی همچون نوعدوستی و یا صلح و برادری را به ذهن بسیاری متبادر میكند. اما باید دانست که اومانیسم با نگاهی انحصاری به انسان، طرز تفكری است كه مفاهیم بشری را تنها هدف تکامل بشر و در مركز توجه خود قرار میدهد و بشر را به رویگردانی از خالق خویش فرا میخواند. «كرلیس لامنت» از سخنپردازان برجسته اومانیسم مینویسد:
«اومانیسم معتقد است كه طبیعت سراسر از حقیقت ساخته شده، كه ماده و انرژی اساس جهان است و ماوراء الطبیعه وجود ندارد. غیر واقعی بودن ماوراء الطبیعه به این معناست كه اولاً در سطح بشری، انسانها دارای روح غیر مادی و جاودان نیستند، و ثانیاً در سطح جهانی، عالم صاحب خدای غیر مادی و فناناپذیر نیست.»
اگرچه مکتب اومانیسم مدعی انسان محوری و ارزش نهادن به انسان است اما حقیقت آن است که زن در چنین مکتبی از یک سو ابزاری برای تهییج شهوت و از سوی دیگر نیروی کاری ارزان و کم قیمت است.
چنانچه مشاهده میكنیم اومانیسم با الحاد برابر است و اومانیستها خود این حقیقت را پذیرفتهاند. (1)
بر اين اساس انسان گرايى (Humanism) در برابر خدا گرايى (Theism) قرار مى گيرد و خواست و هواهاى بشرى جانشين اصول و ارزشهاى دينى مى شود. (سير تحول انديشه و تفكر عصر جديد در اروپا، دكتر عليرضا رحيمى بروجردى)
تاثیر اومانیسم بر پوشش بانوان
تفکر «اومانیسم» و انسان محوریِ صِرف، انسان را در زندگی مادی این دنیا خلاصه کرده و او را مجبور به شرکت در یک مسابقه مادی گرائی می کند. چراکه با این اعتقاد، فردائی پس از مرگ در انتظار انسان نیست و همه فرصتی که انسان برای بودن دارد همین فاصله کوتاه تولد تا مرگ است. به همین جهت ارزش و اعتبار هر چیز در این نگاه کوته بین، تنها به بهره گیری مادی و لذت بردن صِرف، از دنیای پیرامونی خلاصه می گردد.
بر اساس این تفکر، «تن انسان» یکی از چیزهایی است که می تواند انسان را به اوج لذت و شهوت برساند و او را به هدف نازل خود منتهی کند.
غلامعلی حداد عادل درباره تاریخچه این دیدگاه و ارتباط آن با مساله پوشش بانوان می نویسد:
«به دنبال رنسانس، سبک تازه ای در ادبیات و هنر اروپا به وجود آمد که در آن «انسان» اصل و محور و مبنای همه چیز بود اما نه انسانی که در خود حقیقتی آسمانی دارد، بلکه انسانی زمینی، مادی و دنیوی. این انسان گرائی که مخصوصا در این دوره در قالب ادبیات و هنر جلوه گر شده بیش از هر چیز در نقاشی و مجسمه سازی آشکار شد. چنانکه انسان را موجودی کاملا این جهانی و جسمانی می بیند و هنر خود را در آن می داند که به تن او بپردازد. این است که ناگهان از زیر تیشه سنگتراشان هنرمند رنسانس، مجسمه های برهنه بیرون می آید که بیش از هر چیز می خواهد این احساس را به بیننده القا کند که انسان همه تن است و هنرمند تنها باید به تن او توجه داشته باشد.» (2)
بنابراین بر اساس این دیدگاه، حقیقتی برتر از عالم مادی در زندگی فرد و جامعه وجود ندارد و برای کامجوئی جسمانی حد و مرزی نیست. روشن است که غریزه جنسی در چنین جامعه ای بیداد می کند و زن کالایی می شود که ارزش آن به اندازه لذت بخشی آن است. زن در چنین دیدگاهی فقط «تن» است و ارزش او به اندازه ارزش تن اوست. در چنین فرهنگی لباس هم وسیله ای برای پوشش تن نیست بلکه برای آرایش آن است تا همواره با تنظیم نسبت میان برهنگی و پوشیدگی حداکثر جلوه و جذابیت را در این جنس و حداکثر اشتیاق را در مردان ایجاد نماید.
روشن است که غریزه جنسی در چنین جامعه ای بیداد می کند و زن کالایی می شود که ارزش آن به اندازه لذت بخشی آن است. زن در چنین دیدگاهی فقط «تن» است و ارزش او به اندازه ارزش تن اوست. در چنین فرهنگی لباس هم وسیله ای برای پوشش تن نیست بلکه برای آرایش آن است تا همواره با تنظیم نسبت میان برهنگی و پوشیدگی حداکثر جلوه و جذابیت را در این جنس و حداکثر اشتیاق را در مردان ایجاد نماید.
حجاب، تعالی بخش انسانیت انسان
توجه انحصاری به بُعد زمینی و مادی انسان، بشر را موجودی تک ساحتی و در زمره حیوانات معرفی می کند که اهتمامی فراتر از لذت مادی ندارد. نتیجه عینی انسان محوری در قرون اخیر از بین رفتن ارزشهای اخلاقی از یک سو و تجویز سلطه جویی و طغیان و تجاوز در برابر سایر انسانها بوده است. (3)
گسترش چنین تفکری، هرزگی و کامجویی افراطی و تجاوز طلبانه را برای نوع بشر به ارمغان آورده که قشر بانوان بیش از هر کسی مغبون و آسیب دیده آن می باشد. در این میان پوششی که با شانیت و جایگاه والای بانوان تناسب داشته باشد، می تواند زن را از یک کالای مصرفی و لذت طلبانه صِرف، به محوری برای تعاملات عاطفی و فعالیت های ارزشمند انسانی مبدل سازد.
در واقع حجاب زن، پرده ای در برابر نگاه سطحی و فرومایه بشر به جنسیت او است تا جنبه هاى مختلف هستى او را بالنده و شؤون والای او را جلوه گر سازد.
اگرچه مکتب اومانیسم مدعی انسان محوری و ارزش نهادن به انسان است اما حقیقت آن است که زن در چنین مکتبی از یک سو ابزاری برای تهییج شهوت و از سوی دیگر نیروی کاری ارزان و کم قیمت است. اما در مقابل این دیدگاه، تفکر قرآن و اهل بیت علیهم السلام است که هویت زن را بسیار فراتر از نگاه ابزاری مادی دانسته است. گویا هیچ تفسیری از زن، دقیقتر و زیباتر از این جمله امیر المومنین علی علیه السلام نیست که می فرماید: «فَإِنَّ الْمَرْأَةَ رَيْحَانَةٌ وَ لَيْسَتْ بِقَهْرَمَانَةٍ» «زن گلى است ظريف نه خادم و كار پرداز.» (4)
ادامه دارد ...
پی نوشت :
1- بازخوانی اومانیسم، هارون يحيي، مترجم: باران خردمند، مجله موعود، شماره 63، اردیبهشت 1385.
2- فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی، غلامعلی حداد عادل، انتشارات سروش، ص30 .
3- آیت قنبری، نقدی بر لیبرالیسم و اومانیسم، قم، فراز اندیشه ، 1383، ص 46 و 51 و 58 .
4- نهج البلاغة، نامه 31 .
همه چیز حلال است مگر خلافش ثابت شود
تبیین قاعده اصالت حلیت و مباح بودن همه چیز
هستند کسانی که از شدت تقیدات دینی به وسواس و سخت گیری در امر دین و حلال و حرام دچار می شوند. حتی قطع رحم می کنند تا خدایی نخواسته مال دیگران حرام نباشد. غافل از آنکه خود خداوند هم چنین سختگیری هایی ندارد.

دین اسلام اساسش بر سادگی و راحتی بنا شده است. بر خلاف سخت گیری هایی که در برخی از مکاتب وجود دارد اسلام نمی خواهد انسان ها در سختی باشند.
مسئله حلال و حرام در دین اسلام بسیار مورد تاکید قرار گرفته است اما گاهی پیش می آید که ما در حلال و حرام بودن شیئی شک می کنیم و تحقیق هایمان هم کار به جایی نمی برد.
حالا یا باید توقف کنیم تا کسی پیدا شود و ما را از حیرت در بیاورد و یا یک طرف حلال یا حرام را انتخاب کنیم.
اسلام برای درآمدن از حیرت قاعده ای را مطرح می کند که فقها از آن به "قاعده حلیت" یا "اصل حلال بودن اشیاء" یاد می کنند.
بیان قاعده
قاعده حلیت از جمله قواعد فقهی است و منظور از این قاعده آن است که هر گاه در حلال بودن چیزی شک کردیم اصل حلیت آن است مگر آن که دلیل بر حرمت آن یافت شود.
گفتار معصوم دلیل وجود این قاعده
روایت «کل شی ء لک حلال حتی تعلم انه حرام بعینه؛ همه چیز بر تو حلال است، مگر به حرمت آن آگاه شوی»[1]
این روایت به صورت شفاف ما را به مفاد قاعده حلیت رهنمون می کند. بنابر این روایت می گوید هر چیزی که در اطراف ما وجود دارد اعم از خوراکی ها، افعال و... اصل ابتدایی در آن ها حلال بودن است و تا زمانی که دلیلی بر حرمت پیدا نکردیم مجاز به استفاده از شیء مشکوک هستیم.
رابطه قاعده حلیت با قاعده مباح بودن اشیاء
فقها از رابطه حلال بودن اشیاء با مباح بودن آن بحث کرده اند. همانطور که همه چیز در عالم حلال است مگر خلاف آن ثابت شود همه چیز هم مباح است مگر خلافش ثابت شود.
در اصطلاح فقهی، مباح یکی از احکام پنجگانه است و برای اشاره به فعلی به کار میرود که انجام و ترک آن از نظر فقهی یکسان است و پاداش و کیفری و مدح و ذمّى درباره آن بیان نشده باشد. به بیان دیگر، مباح فعلی است که هیچ یک از احکام واجب، حرام، مستحب یا مکروه درباره آن وارد نشده باشد و در نتیجه، فرد مکلّف در انجام دادن یا ترک آن فعل کاملاً مخیّر است؛ مانند فعل خوردن یا خوابیدن که در شرایط عادی، حکمی ندارد و فرد میتواند به آنچه میخواهد عمل کند.
کلام آخر
هستند کسانی که از شدت تقیدات دینی به وسواس و سخت گیری در امر دین و حلال و حرام دچار می شوند. حتی قطع رحم می کنند تا نکند مال دیگران حرام باشد. غافل از آنکه خود خداوند هم چنین سختگیری هایی ندارد.
خوب است اگر در امر حلال و حرام به وسواس دچار شدیم به قاعده حلیت و مباح بودن چیزهایی که علم به حرمت آن ها نداریم توجه کنیم.
پی نوشت:
[1] وسائل الشیعه، ج۱۲، ص۵۹
منابع:
دانشنامه اسلامی
ویکی شیعه