پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به دیوانهایی اشاره شد که داعش در مناطق مختلف بهویژه لیبی به راه انداخته بود. نویسنده بر این باور بود که لیبی پس از عراق و سوریه مهمترین پایگاه داعش بود، اما باز هم این گروه نتوانست آن سیستم دولتی کارآمد یا آن سیستم حکمرانی را که در عراق و موصل بر پا کرد در لیبی یا جای دیگر برپا کند. در این بخش همچنین به مبارزان خارجی بهویژه مبارزان فرانسوی داعش اشاره میشود و نویسنده به صورت مختصر دلایل پیوستن فرانسویها به داعش را برشمرده است.
داعش با حرکت به سوی غرب توانست سرزمینی را در ساحل مدیترانه مستقر در حوالی شهر سرت تصرف کند که برخلاف درنه، پایگاه راستین داعش است که زیر ولایت طرابلس قرار میگیرد در حالی که شهرهای منتهی الیه شرقی در آن حوزه سرزمینی بهعنوان بخشی از ولایت برقه تعریف میشوند. شواهد قابلتوجه مستند به سیستم حکمرانی داعش در سرت حکایت دارد که درست مانند کارکرد این گروه در عراق و سوریه است. از جمله یک سیستم قضایی کارآمد با عنوان «دیوان القضا و المظالم» که با موضوعات و مسائل مختلفی دست و پنجه نرم میکند که طیف گستردهای را شامل میشود: از قراردادهای ازدواج گرفته تا مشاوره و فروش املاک و مستغلات، یک نیروی پلیس اسلامی، شاخه دعوت و مساجد که مسوول دسترسی به جمعیت و کنترل امور مساجد است، برنامههای مربوط به توبه و جلسههای شرعی بهعنوان بخشی از همکاری ساختارهای پرسنل محلی، طرحهای مصالحهجویانه و بهکارگیری سیستم زکات که زیرنظر «دیوان الزکات و الصدقات» عمل میکند. منطقه سرت، نمایانگر توسعهیافتهترین ساختار و پروژه حکمرانی داعش در خارج از عراق و سوریه است؛ بیجهت نیست که ابو محمد العدنانی، سخنگوی وقت داعش، در یک سخنرانی که در اواخر مه2016 از او پخش شد این شهر را در کنار رقه و موصل مطرح کرده بود. این به معنای ضربهای به ادعای نیروهای ائتلاف در مورد پیشرفت علیه داعش و از دست دادن سرزمین از سوی این گروه است. در واقع، کنترل داعش بر منطقه سرت در مواجهه با نیروهای محلی رقیب که شروع به متمرکز کردن تلاشهایشان علیه این گروه کردهاندزیر یک علامت سوال و تردید بزرگ قرار گرفته است.
کنترل داعش در دیگر مناطق لیبی اکنون حالت سینوسی به خود گرفته است. خلاصهکلام اینکه، اگرچه داعش پیشرفتهایی در لیبی داشته، اما با محدودیتهایی هم مواجه بوده است. به عبارت دیگر، این گروه به این برداشت رسیده که تحقق حکمرانی [تمکین] در مناطق دوردستتر از عراق و سوریه با محدودیتهای زیادی مواجه است. این مساله تاثیراتی بر اعتبار داعش در عرصه جهانی و جهانشمول بودن این گروه داشته است بهویژه تاثیراتی نیز بر جذابیت این گروه در میان حامیان جهانی جهادیاش داشته است. از آنجا که داعش تاکید زیادی بر دولت بودن دارد، فقدان موفقیت در تکرار تشکیل دولتهایی شبیه آنچه در عراق و سوریه بهوجود آمد ممکن است به جذابیت این گروه در بلندمدت ضربه وارد کند. این فقدان طرحهای موثر حکومتی ممکن است بر محاسبات رهبری اصلی بر میل به اعلام ولایتهای جدید تاثیر بگذارد. برای مثال، اگرچه این گروه رسما مدعی عملیات در سومالی و تونس شده است، اما بهطور اخص در هیچیک از این دو سرزمین ولایتی را اعلام نکرده است شاید به این علت که رهبری مرکزی داعش به شکست خود در توسعه آنچه دولت نامیده میشود وقوف یافته و اعلام ولایت به یک توطئه تبلیغی کودکانه تبدیل شده است.
6- مبارزان خارجی
مساله فعالیت مبارزان خارجی در ولایات به مسالهای بسیار مهم تبدیل شده است زیرا هسته اصلی داعش همچنان متحمل ضربه، عقبنشینی و شکست سرزمینی میشود. سه حوزه مورد علاقه باید وقتی مساله مبارزان خارجی در ولایات مطرح میشود، برجسته شود. اولین حوزه گرایشهای مهاجرتی گسترده مبارزان خارجی است که از فرانسه میآیند؛ دومی زمان بندی این بحث و مساله بالقوه امنیت در مرز ترکیه بر حضور مبارزان خارجی در ولایات است و سومی تاثیرات سیاسی مبارزان خارجی در ولایات و سپس بهطور اخص تاثیراتی است که بر فرانسویها و سپس جهان بر جا میگذارد. بهتر است حضور فرانسویهای داعشی را با آمار و ارقام مورد بحث قرار دهیم. از زمان اعلام خلافت، فرانسه حدود 9300 نفر از شهروندانش را مورد نظارت اطلاعاتی قرار داده است. دو سوم این افراد تحت نظارت زیر 25 سال هستند و 40درصد همزن هستند؛ تقریبا نیمی از آنها افرادی بودهاندکه به گفته خانوادههایشان از خطوط تلفنی استفاده میکنند که از سوی دولت نصب و برقرار شده است. گفته شده 2هزار فرانسوی پیوندهایی فعال با داعش داشتهاندو ممکن است در سرزمینهای داعشی جنگیده و کشته شده باشند. گفته شده که 600 نفر نیز در مناطق داعشی دست به عملیات میزنند. این آخرین مسالهای است که مورد توجه مقامهای فرانسوی قرار گرفته است.
آنچه باعث مبهمتر شدن این تصویر میشود توجه به این فرانسویها بر حسب پیشینه و گذشته شان است. بخش قابلتوجهی از شهروندان فرانسوی که در کنار داعش میجنگند دارای پیشینه خانوادگی فقیرانه بوده و تجربیات تیره و تاری از حق شهروندی دارند. به عبارت دیگر، آنها فرزندان خانوادههای حاشیهنشین و فقیر هستند که حسی از عضویت و ادغام در جامعه فرانسه را ندارند. از سوی دیگر، بسیاری از آنها دارای پیشینه دارای امتیاز هستند و با جامعه ادغام شدهاند. آنچه نگرانکننده است این است که هیچ معیار خاصی وجود ندارد که بتوان این مبارزان را در قالب آن قرار داد یا به گرایشهای آنها پی برد. با این حال، مقامها توانستهاند دو گرایش خاص را در میان مبارزان فرانسوی داعش مشخص کنند. اول، بیشتر اینها علاقهمند به ولایات هستند، اما در عوض به شکل وسواس گونهای بر هسته داعش متمرکز شدهاند. اکثریت قابلتوجهی به عراق و سوریه سفر میکنند و حتی آنها که به ولایات میروند پس از اینکه وارد سرزمین اصلی داعش شدند روانه ولایات میشوند؛ سفر مستقیم از اروپا به این ولایات نادر است. دومین گرایش مهم – و کاملا هشداردهنده- رادیکالسازی سریع مبارزان خارجی پیش از ترک است. این فرآیند تطور از یک آدم معمولی به یک افراطی و سپس اعزام به ولایات مورد انتظار تقریبا یک سال طول میکشد. گسترش تبلیغات فناورانه موجب شده این روند حتی کاهش هم بیابد.
بخش صد و دوازدهم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به دو مبحث اشاره شد: یکی، سیستم حکمرانی داعش در لیبی و تشکیل «دیوان»های مختلف در این کشور به سبک داعش اصلی در عراق و سوریه. دوم، اشاره به مبارزان خارجی داعش بهویژه مبارزان فرانسوی. از زمان اعلام خلافت، فرانسه حدود 9300 نفر از شهروندانش را مورد نظارت اطلاعاتی قرار داده است. دو سوم این افراد تحت نظارت زیر 25 سال و 40 درصد هم زن هستند. گفته شده 2 هزار فرانسوی پیوندهایی فعال با داعش داشتهاند و ممکن است در سرزمینهای داعش جنگیده و کشته شده باشند و 600 نفر نیز در مناطق داعش دست به عملیات میزنند. در زیر ادامه بحث پی گرفته شده و به منابع مالی ولایتهای داعش هم اشاره میشود.
در مجموع، دستهبندی فرزندان افرادی که فرانسه را برای نبرد در کنار داعش ترک میکنند، دشوار است. اما میتوان مدعی شد که ولایتهای داعش ممکن است هستههای اصلی را تشکیل دهند. موفقیت نیروهای ائتلاف در منبج نحوه استفاده داعش و مبارزانش از این ولایتها را تغییر داده است. سوال دو لایه این است: آیا هستههای داعش احتمالا تمرکز خود از هسته/ مرکز را به ولایتهای پیرامون تغییر میدهند و اینکه آیا مبارزان خارجی احساس میکنند مجبور به سفر و نبرد در ولایتها هستند. اگر این تغییر رخ دهد؟ استراتژی داعش در ولایتها تاکنون کارگر نبوده است. دسترسی به نفت و منابع محدود شده است. تصمیمات مدیریتیاش در ولایتها و برقراری ارتباط با قبایل نتایج خوبی بهدنبال نداشته است. با توجه به اینکه بیشتر مبارزان خارجی بهخاطر ایده «خلافت» و استقرار در مناطق مرکزی به داعش میپیوندند، جذب آنها به ولایتهای پیرامونی دشوارتر از جذب آنها در سرزمینهای اصلی و مرکزی است.
بنابراین، با شکست داعش در مرکز، میتوان این گروه را در پیرامون و در ولایتها نیز شکست داد. فرانسه با مشاهده اینکه تعداد اندکی از مبارزان خارجی به عراق و سوریه سفر میکنند آن را نتیجه تضعیف داعش در مرکز دانسته است. از نظر فرانسویها، لیبی بهدلیل تعداد گسترده مبارزان خارجی تونسی- فرانسوی که هستههای داعش در این کشور را شکل میدهند نگرانی جدیتری است. بنابراین، میتوان مدعی شد که انتقال داعش از مراکز به ولایتهای پیرامونی جذابیت این گروه نزد برخی مبارزان خارجی از جمله فرانسویها را کاهش داده است.
7- ولایتهای داعشی و تامین مالی این گروه
اکنون تقریبا روشن شده است که «دولت اسلامی» از منابع محلی و مردم تحت کنترل خود بهعنوان یکی از راههای درآمدی استفاده میکند. با اعلان اینکه «دولت اسلامی» زیرشاخههایی را در 8 کشور در خاورمیانه، آفریقا و آسیا به راه انداخته این نگرانی بهوجود آمده که هسته اصلی داعش در عراق و سوریه ثروت و سیستم تخصصی خود برای جمعآوری ثروت را با این زیرشاخههای جدید در میان گذاشته است. شواهد این انتقال تجربه موجود اما اندک و محدود است. برخی ولایتها ممکن است خودکفا باشند و برخی در تامین مالی به داعش وابسته باشند. در اینجا به بررسی نحوه تامین مالی این گروه میپردازیم.
تامین مالی داعش مرکزی
از زمان اعلام خلافت از سوی داعش و تسخیر مناطق بسیاری از عراق و سوریه، این گروه چالش مالی غیرمنتظرهای در برابر نهادهای ضدتروریستی بهوجود آورد. اقدامات ضدتروریستی سنتی مانند تحریمهای مالی هدفمند اگرچه مهم است اما در برابر روش تامین مالی داعش چندان موثر و کارآمد عمل نکرده است. داعش در عراق و سوریه از دینامیسمهای چندگانه از پیش موجود برای غنی کردن خود بهرهبرداری کرد. این روشها یا دینامیسمها عبارت بودند از: تمرکز بالای منابع طبیعی و شبکههای قاچاق مستقر برای کسب پول و درآمد؛ جمعیت قابل توجه و فعالیت اقتصادی کافی برای مالیات گیری و اخاذی؛ فرصت کافی برای غارت کالاهای ارزشمند مانند خودروها و تسلیحات و بانکها که از این طریق یک میلیارد دلار به جیب زد. داعش این تجربه را یک شبه بهدست نیاورد. چند دهه بود که خلف این گروه یعنی «القاعده در عراق» (AQI) و «دولت اسلامی عراق» (ISI) تلاش داشتند تا تصمیمات استراتژیک برای کسب درآمد محلی اتخاذ کنند تا به این وسیله از وابستگی به کمکهای خارجی بکاهند. با تمام این اوصاف اما هزینههای قابل توجه داعش باعث آسیبپذیریهایی برای این گروه شد و باعث شد دولتهای عراق و آمریکا و ائتلاف ضدداعش از این آسیبپذیریها بهرهبرداری کنند. یکی از این اقدامات، قطع حقوق کارمندان دولت فدرال عراق در اوت 2015 بود زیرا آنها در قلمرو داعش زندگی میکردند و این گروه بخشی از حقوق آنها را بر میداشت یا بر آن مالیات میبست. این نوعی کمک مالی برای داعش به حساب میآمد. پیشتر، این کارمندان میتوانستند حقوق خود را در قلمروی خارج از محدوده داعش دریافت کنند اما باز به محض ورود به قلمرو داعش مشمول مالیاتی 50- 10 درصدی میشود.
حملات هدفمند نیروهای ائتلاف به منابع نفتی و زیرساختهای مالی داعش باعث شده از سال 2015 به اینسو درآمد این گروه از 30 تا 50 درصد کاهش یابد. با این حال، مسالهای که بزرگترین تاثیر را بر داعش داشته از دست دادن سرزمین است؛ از نیمه 2016 به این سو داعش تقریبا نیمی از قلمرو خود در عراق و 30-20 درصد از قلمرو خود در سوریه را از دست داده و این یعنی منابع کمتری – اعم از نفر یا منابع زیرزمینی- برای اخاذی و غارت برای این گروه وجود داشته است.
تامین مالی ولایتها
با توجه به دینامیک منحصر به فرد در عراق و سوریه، بعید است که ولایتها بتوانند دسترسی مالی را برای مرکز (داعش مرکزی) تکرار کنند. با این حال، ولایتهایی هم که دارای کنترل سرزمینی هستند یا در این مسیر میکوشند هم با همین چالش مواجه هستند. گروههایی هم که به داعش اعلام وفاداری کردند نیز بیشترشان سازمانهای تروریستی از پیش موجود بودند که منابع مالی و سازوکار مالی خاص خود را داشتند. ولایتهای پیشرو [منظور ولایتهای غیرداعشی هستند یا ولایتهایی که از سوی دیگر گروههای تروریستی اداره میشوند] به لحاظ مالی خودکفا بودند و از طریق جرم و جنایت، قاچاق و اخاذی و آدمربایی کسب درآمد میکردند. آنها منابع مالی مهمی تولید میکردند اما قادر به حمایت یا برقراری پروژه دولت سازی به سبک و سیاق داعش نبودند.
بخش صد و سیزدهم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به دو مساله اشاره شد: یکی نیروهای فرانسوی داعش که از دیار خود به سوی دیار خلافت کوچ میکردند. افزون بر این گفته شد که شکست داعش در «مرکز» میتواند موجب تسریع در شکست این گروه در «ولایتهای پیرامون» شود. این موجب شده که جذابیت داعش برای مبارزان فرانسوی کاهش یابد، زیرا آنها نبرد در مرکز را به نبرد در مناطق پیرامون ترجیح میدهند. دوم، تامین مالی نیروهای داعش و ولایتهای این گروه است. گفته شد که اگرچه برخی ولایتها خودکفا هستند اما برخی دیگر نیز مانند داعش سینا یا همان انصار بیتالمقدس به این گروه وابستهاند.
برای گروههایی مانند «داعش خراسان» (IS- Khorasan) و انصار بیتالمقدس (داعش سینا) ثروت «دولت اسلامی» نقش مهمی در تصمیمات آنها برای اتحاد با این گروه ایفا میکرد. در واقع، اعضای طالبان به این دلیل اغوا شدند که به داعش خراسان بپیوندند که بر این باور بودند داعش مرکزی به آنها لپ تاپ، خودروی سواری و وانت و حقوق مکفی برای حمایت از خانوادههایشان میدهد. سازمانهای دیگر هم در ازای حمایت مالی داعش از آنها با این گروه بیعت کردند. برای مثال، انصار بیتالمقدس پیش از بیعت با داعش مرکزی در نوامبر 2014، از این گروه خواستار پول و سلاح شد. میدانیم که برخی از این وعدهها محقق شده است: در فوریه 2016، «برت مک گورک»، نماینده ویژه ریاستجمهوری برای ائتلاف ضدداعش، تصدیق کرد که داعش حمایتهای مالی واقعی از عراق و سوریه برای زیرشاخههایش در لیبی، سینا، یمن و عربستان بهعمل میآورد. در ماه می، وزارت خزانهداری آمریکا نماینده داعش سینا در لیبی «سلمی سلامه سلیم سلیمان عمار» را بهدلیل انتقال صدها هزار دلار پول از لیبی به ولایت سینا تحت تحریمهای ضدتروریستی قرار داد.
ولایتهای لیبی و سینا
پیش از گنجاندن نام سلیمان عمار در لیست سیاه، وزارت خزانهداری علیه برخی دیگر از عوامل برجسته داعش که نقش تسهیلکننده در این نقل و انتقالها در لیبی داشتند،دست به اقدام زد. «حسن الشاری»، یک چهره برجسته داعش که از سوی ابو مصعب الزرقاوی آموزش و تعلیم دیده بود، در سپتامبر 2015 بهدلیل حمایت مالی از این سازمان در این لیست وزارت خزانهداری قرار گرفت. الشاری از اواخر 2012 و پس از آزادی از زندانی در عراق و بازگشت به کشور و زادگاه خود لیبی صدها هزار دلار به افراد مختلف از جمله عضو برجسته و ارشد داعش یعنی «طارق بنالطاهر بن الفالح العونی الهرزی» (آقا ابو عمر التونسی) کمک کرد. به گفته وزارت خزانهداری، او ترتیباتی داده بود تا از طریق یک تسهیلکننده مالی در قطر حدود 2 میلیون دلار به داعش تزریق شود. وی در 16 ژوئن 2015 از سوی هواپیماهای بدون سرنشین آمریکایی در سوریه کشته شد.
در واقع، براساس حضور گسترده تسهیلکنندهها و واسطههای برجسته در لیبی، بسیاری بر این باورند که ولایت فعلی در لیبی میتواند بهعنوان «گزینهای مجدد» برای «دولت اسلامی» بهکار گرفته شود؛ اگر این گروه از عراق و سوریه اخراج شود. به عبارت دیگر، در صورت بیرون راندن داعش از عراق و سوریه، لیبی میتواند بهعنوان «گزینهای دوباره» مطرح شود و بهعنوان پایگاه بالقوهای برای داعش تجهیز شود تا نیروهای این گروه احتمالا در آنجا استقرار یابند. چالشهای جمعیتی و جغرافیایی آن را غیرمحتمل میسازد زیرا این ولایت نمیتواند بدون تامین مالی از مرکز [منظور داعش مرکزی است] به تسخیر یا کسب قلمرو/ سرزمین بپردازد. در عوض، به نظر میرسد لیبی بیشتر بهعنوان یک پایگاه [هاب] منطقهای مناسب است تا یک گزینه استراتژیک چنانکه پیوندهای روزافزون میان ولایتهای لیبی و سینا نشان میدهد.
با توجه به منابع نفتی و شبکههای قاچاق زمینی، آنها که در لیبی هستند بعید است به اندازه آنهایی که در سوریه هستند، سودمند باشند. اگرچه مسیرهای مستقر قاچاق وجود دارند اما جغرافیای لیبی آن دسترسیای که به خریداران تجاری در «شام» وجود دارد را تامین و تسهیل نمیکند. به دیگر سخن، در شام امکان دسترسی به خریداران تجاری بیش از لیبی است، زیرا جغرافیای لیبی اجازه چنین دسترسیای نمیدهد. مسیرهای زمینی مناسبتر است اما داعش به چیزی که نیاز دارد پوشش زمینی و استتار است و وسعت جغرافیایی در لیبی چنین امکانی به او نمیدهد ولی این امکان در شام برای این گروه میسرتر است و بنابراین، هزینهها و خطرات بالاتری در ارتباط با قاچاق زمینی وجود دارد. نشانههای اخیر که میگوید ولایتهای لیبی و سینا در فرآیند توسعه یک مسیر دریایی هستند نگرانکننده است اگرچه میتواند قاچاق سودآور در منطقه را تسهیل سازد. داعش لیبی با شناسایی این چالشها بر هدف قرار دادن زیرساخت نفتی لیبی متمرکز بوده که برخی از این مراکز در کنترل شبهنظامیان رقیب قرار دارد. در مورد محدودیتهای جغرافیایی هم باید گفت جمعیتی که در لیبی تحت کنترل داعش است در مقایسه با جمعیتی که تحت کنترل داعش مرکزی قرار دارد کمتر است و این بدان معنا است که تعداد انسانها برای مالیاتگیری و اخاذی نسبتا کم است.
با وجود این، روشهای مالیاتگیری به آن شکلی که در عراق و سوریه وجود دارد در سرت بهکار گرفته شد. افزون بر این، آدمربایی در ازای کسب پول- که بهعنوان منبع مهم تامین مالی برای اسلاف داعش لیبی استفاده میشد- بعید است که موجب تولید درآمد چندانی برای داعش شود، زیرا فرصتها برای ربایش اهداف باارزش در حال کاهش است. با بدتر شدن وضعیت امنیتی، غربیها و سایر افراد بالقوه باارزش بعید است که به این منطقه سفر کنند؛ پدیدهای که در عراق هم رخ داد.
سینای داعش یا داعشِ سینا شاید مشتاقترین زیرشاخه برای دریافت منابع مالی از داعش مرکزی در عراق و سوریه بوده و احتمالا وابستهترین زیرشاخه هم هست بهویژه از زمانی که دولت مصر شروع به سرکوب در مرز غزه- اسرائیل کرد که به شکل قابلتوجهی فعالیت قاچاق در منطقه را کاهش داد؛ منطقهای که این ولایت و اسلافش از آن بهره میبردند. ذکر این نکته مهم است که با وجود اتکای داعش سینا به تامین از سوی داعش مرکزی اما نیازهای مالیاش نسبتا اندک است. ولایت سینا کنترل سرزمینی ندارد و در مورد اینکه دارای هزاران مبارز است،لاف میزند. درخواستهای مالیاش آنقدر اندک است که داعش مرکزی بدون نیاز به اعمال فشار بر منابع مالیاش میتواند آن را به راحتی تامین کند.
بخش صد و چهاردهم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل گفته شد که برخی ولایتهایی که یوغ داعش را به گردن انداختند و به زیرشاخه این گروه تبدیل شدند تنها به یک دلیل چنین کردند: اغوای ثروت داعش و دست و دل بازیهای این گروه. بهطور مثال، اعضای طالبان به این دلیل اغوا شدند که به داعش موسوم به «خراسان» بپیوندند و بر این باور بودند که داعش مرکزی به آنها لپ تاپ، خودروی سواری و وانت و حقوق مکفی برای حمایت از خانوادههایشان میدهد. نکته دیگر اینکه اگرچه لیبی پایگاه مهمی برای داعش محسوب میشود اما بهدلیل وسعت جغرافیایی و فقدان امکان استتار ارزش این کشور کمتر از عراق و سوریه است.
نتیجهگیری
اگرچه تلاشهای ائتلاف موفقیتهای ملموسی بهدنبال داشته اما تلاشهای دائمی برای کشف، ردگیری و مختل کردن اقدامات مالی «دولت اسلامی» در مبارزه فعلی و در جریان، حیاتی است. سه حوزه بهطور اخص موفقیت ائتلاف در جبهه مالی را تعیین میکنند:
اول، استفاده «دولت اسلامی» از بانکها و صرافیها در مناطق خارج از قلمرو تحت کنترل این گروه است برای دسترسی به بخش مالی رسمی. مقامهای آمریکایی گفتهاند صرافیها احتمالا برای دسترسیهای عوامل داعش مهم بوده است. در دسامبر 2015، بانک مرکزی عراق بیش از یک هزار صرافی را به ظن استفاده داعش از آنها از چرخه مالی خود حذف کرد. برخی واسطههای منطقهای میتوانند با اقدامات مشابه و معرفی و گرفتن کمیسیون از نهادهای رسمی و غیررسمی مالی کارهایی انجام دهند که به نفع داعش تمام شود و موجب بهرهبرداری این گروه شود. دوم، کشف و مختل کردن روند انتقال و جابهجاییهای مالی به سوی ولایتهای داعشی خارج از عراق و سوریه است. اگرچه ولایتها از روشهای از پیش موجود برای تامین مالی خود برخوردارند اما شناسایی جریانهای خارجی تامینکننده مالی بهعنوان منبعی ارزشمند از اطلاعات برای ردیابی پیوندهای میان «مرکز» و «پیرامون» تلقی میشود؛ در حالی که افشای آنها دریافت و ارسال این پولها را دشوارتر میسازد. سومین موفقیت مهم ائتلاف در زمینه جبهه مالی، هدفگیری زیرساختهای نفتی در کنترل داعش و تلاش برای بازسازی آن است. این نهتنها به مهار داعش کمک میکند بلکه موجب خشک شدن تدریجی مهمترین منبع مالی این گروه میشود.
8- حمایت مردمی از داعش
حمایت عمومی احتمالا تعیینکنندهترین عامل در دستیابی و حفظ قدرت از سوی داعش به شمار نمیرود، بلکه بیتردید در این فرآیند یک مولفه مهم محسوب میشود. حمایت فعالانه، همراهی منفعلانه یا لااقل پذیرش غالب از سوی جمعیت محلی باعث میشود تسخیر و کنترل یک سرزمین امکانپذیرتر و پایدارتر شود. در مقابل، فقدان حمایت یا پشتیبانی یا پذیرش مردمی یا دشمنی فعالانه بومیان و مردم محلی احتمالا استقرار داعش در قدرت را در برخی موقعیتهای خاص دشوارتر میکند. در این صورت، داعش استخراج منابع و نیرو را دشوارتر خواهد یافت و شاید مجبور شود که توجه و منابع را از جهاد به گشتهای داخلی معطوف سازد. این وضعیت در ترکیب با فشار خارجی به سرنگون شدن یا اخراج داعش از برخی ولایتها یا مناطق کمک میکند. درجه اعتبار یا پذیرش مردمی هر چقدر باشد اما تلاش برای کشف نقش دقیق حمایت یا مخالفت مردمی در ظهور یا سقوط ولایتهای داعش سوالی را مطرح میسازد: از کجا میتوانیم دریابیم که داعش چقدر از محبوبیت مردمی برخوردار است؟ از نظر روششناسی، دو مساله متفاوت خود را نشان میدهد: اول، سنجش و اندازهگیری نگرشهای عمومی در مناطقی است که یا از قبل زیر کنترل داعش بود یا با خشونت به دست این گروه افتاد. دوم، اندازهگیری آن نگرشها در مناطق خارج از حاکمیت داعش اما بالقوه آسیبپذیر در برابر دستاندازیهای این گروه؛ بهطور کلی، مناطق دارای بیشترین جمعیت مسلمان که اغلب اما نه همواره، نزدیک برخی مناطق داعشنشین هستند. درخصوص مورد اول – مناطق تحت کنترل داعش یا مناطق به شدت مورد مناقشه- هرگونه تلاشی برای اندازهگیری افکار عمومی محلی به لحاظ تجربی با چالشهای روشن و بسیار سختی مواجه میشود. ناامنی، تهدید و خطر مستقیم و مرگبار خطرات معقول- اگر نگوییم قابل پیشبینی- برای محققان و برای هر خبرچین مشتاق در آن منطقه نامهربان و غریبنواز است. در نتیجه، اگرچه حکایات در مورد زندگی زیر لوای داعش زیاد است اما اطلاعات و دادههای مستند و مفید اندکی درباره این گروه در دسترس است. اما اینگونه هم نیست که اطلاعات ما صفر باشد.
تلاشهایی در این زمینه از سوی برخی متخصصان و کارشناسان در عراق و سوریه انجام گرفته و آنها نظرسنجیهایی در بخشهایی از عراق و سوریه از طریق تلفن، فیسبوک و سایر ابزارهای ارتباطی انجام داده اند. نمونهها مکتوب نیستند بلکه شفاهی هستند. نظرسنجیها و پیمایشهای انجام گرفته از سوی «منقذ الداغر» در موصل نشان میدهد که بسیاری از اعراب معمولی که مجبور به زندگی زیر لوای داعش شدهاندهنوز مخالف حملات به داعش از سوی ائتلاف بودهاند. نکته این است که اگرچه آنها ممکن است از «داعشیها»حمایت نکنند اما «شیطانی را که میشناسند» به خطر و ابهام جنگ شهری یا فتح از سوی جناحهای رقیب دیگر ترجیح میدهند.
به همین ترتیب، در سوریه پیمایشهای محدود و اندکی که از اجتماعات عرب ضد داعش در خط مقدم انجام شد نشان میدهد که آنها مخالفت یا بیاعتمادی گستردهای با شبهنظامیان کردی دارند که در حال جنگ با داعش هستند. کمتر از یک سوم آن اعراب خواهان اتحاد یا حمایت از کردها علیه دشمن مشترک یعنی داعش بودند. اقلیتی کمی بزرگتر- اما هنوز کمتر از نصف- اعلام کردند که حزب کردی غالب باید در شکلبندی آینده سیاسی سوریه در دوران پساداعش نقش داشته باشد.
به عبارت دیگر، دشمن دشمن داعش غالبا دوست آنها نیست. شواهد نیز مخلوط است. یعنی غیرنظامیانی که از تکریت، رمادی یا فلوجه میگریزند آمارهای متفاوتی از زندگی قبلیشان زیر لوای داعش و دلایلشان برای فرار به دست میدهند. آنها احتمالا به همان اندازه که بر ترس از گرفتار شدن در تیراندازی داعش متمرکز هستند بر خشونت و محرومیت زیر لوای داعش هم متمرکزند. زندانها و گورهای دسته جمعی که داعش پشتسر به جا میگذارد یادگارهای تلخ جنبه اجبارآمیز حکومتش است. با این حال، براساس برخی گزارشها، مردمی که به موصل میروند و میآیند یا وارد قلمرو این گروه میشوند و خارج میشوند «کم و بیش» داوطلبانه میروند و میآیند.
بخش صد و پانزدهم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به دو مبحث اشاره شد: یکی منابع مالی داعش بود. صرافیهای غیررسمی از جمله منابع اصلی برای جابهجایی پول بهحساب میآید. همچنین گفته شد که شناسایی جریانهای خارجی تامینکننده مالی بهعنوان منبعی ارزشمند از اطلاعات برای ردیابی پیوندهای میان «مرکز» و «پیرامون» تلقی میشود. دوم، حمایت مردمی از داعش در سرزمینهای داعشی و غیرداعشی است که دادههای مختلفی را نشان میدهد. در این بخش به تحلیل حمایت مردمی از این گروه میپردازیم.
درس برای ولایتهای دیگر داعش هم ظاهرا به این ترتیب بود: دولت اسلامی عمدتا براساس ارعاب یا رضایت حکم میراند نه حمایت فعال مردمی. اما حتی اگر بسیاری از ساکنان از حامیان فعال داعش نباشند، بعید است به مخالفت فعالانه روی آورند. مساله اساسی برای این مردمان تحت سلطه همان سوال «مقایسه با چی» است: آیا بدیل محلی معقول برای داعش احتمالا برای آنها بهتر است؟ گزارشهای موثق از مناطق مشابه، اما غیرداعشی – بهویژه القاعده آفریقا یا مناطق مشابه مورد مناقشه جهادیون – این تفسیر از ارعاب و تهدید را پشتیبانی میکند. در فوریه 2016، شواهد قانعکنندهای در مورد این تاثیرگذاری از سوی دیگر مشارکتکنندگان در بنیاد امنیتی مراکش در «مقابله با جهاد در آفریقا» یافتیم. «رحمه دواله»، هماهنگکننده سومالیایی مقابله با افراطگرایی خشونتآمیز (CVE) برای ماموریت اتحادیه اروپا در نایروبی، خاطر نشان کرد که در موگادیشو، جایی که الشباب تا حد زیادی عقب رانده شد، بسیاری از ساکنان از مدارس اعلامی یا تعطیلات اعلامی این گروه (ضرورتا آندسته از جهادیونی که برای انتقام بازگشته بودند) تبعیت میکردند تا مدارس یا تعطیلات اعلامی دولتی. به همین ترتیب، فرمانده ارشد پلیس چاد اظهار کرد که تقریبا 100 درصد از تمام سیگارهای فروخته شده در «ساحل» قاچاقی هستند و اینکه القاعده در مغرب اسلامی (AQIM) یا گروههای مرتبط مسیرهای قاچاق را در کنترل دارند. بدون گزینه دیگر، تمام افراد سیگاری در منطقه تقریبا به پذیرش حضور جهادیون در زندگیشان معتاد شدهاند.
خوشبختانه و حتی متعجبانه، این تصویر در بسیاری از مناطق همسایه که زیر کنترل داعش قرار نگرفتهاندروشنتر است. اینجا، دادههای پیمایشی چشمگیر در دسترس است، بهویژه از نظرسنجیهایی که زیر نظارت نویسنده این سطور در سپتامبر 2014 و سپتامبر 2015 انجام گرفته تا نظرسنجیهای دیگر از سوی «پیو»، «گالوپ»، «زاگبی» و چند سازمان نظرسنج دیگر در چند سال گذشته. این نظرسنجیها بدون استثنا نشان میدهند که در جوامع مهم سنی عرب مانند مصر، مراکش، عربستان سعودی، اردن، کویت یا امارات یک اقلیت 5 درصدی یا کمتر مدافع داعش هستند. بهطور قابل ملاحظهای، این برای گروههای جوان به اندازه بزرگترها مصداق دارد. افزون بر این، این نسبت کوچک از همدردی مردمی با داعش تقریبا طی 2 سال گذشته به جای افزایش، کاهش داشته است. این یافتهها آشکارا این مفهوم را به دروغ میرسانند که موج آینده داعش یک جورهایی نمایاننده حضور اعراب سنی در آن است. هرگز نباید از سر خط اخبار در مورد حوادث تروریستی به چنین برداشتی رسید، اما یک طغیان مردمی به نمایندگی از داعش در کشورهای عربی هم به همان اندازه غیرمعقول است. اگر یک خلأ قدرت در یک محل یا موقعیت خاصی شکل گیرد، داعش ممکن است بخت خود را برای پرکردن آن بیازماید، اما نمیتواند این کار را بر مبنای حمایت مردمی انجام دهد. این خبر خوبی است. خبر دیگر این است که حمایت مردمی اندک از داعش با پشتیبانی چشمگیر از برخی گروههای دیگر جهادی خاص در بسیاری از همان جوامع عربی قابل مقایسه است. این شامل القاعده نمیشود که حمایت از این گروه از 50-40 درصد در اوایل دهه 2000 به 20-10 درصد امروز رسیده است، اما برای مثال، اخوانالمسلمین هنوز از نرخ محبوبیت 35-25 درصدی برخوردار است، حتی در جاهایی مانند مصر، عربستان یا امارات که این گروه بهعنوان سازمانی تروریستی، غیرقانونی اعلام شده است. جذابیت کمتر داعش نیز به این معنا نیست که بسیاری از مسلمانان عرب بخواهند «اسلام را به شکل مدرنتر، متساهلتر یا متعادلتری تفسیر کنند.» این مساله حدود 20 درصد – یا کمتر- از بیشتر جوامع نظرسنجی شده عرب را در بر میگیرد. در مقابل، حمایت عمومی برای شریعت نیز حدود 80 درصد است. یک استنتاج خالی از اشتباه این است که باید سطح حمایت برای گروههای خاص – داعش یا غیر آن- و نه برخی مفاهم انتزاعی بنیادگرایی اسلامی یا اصلاحات اسلامی را اندازه گرفت.
با نگاه به اکثریت مسلمانان غیرعرب تصویر جالبتر میشود، اما به شکلی نه چندان مطلوب. همانطور که در مجموعهای از نظرسنجیها در سالهای 2014 تا 2016 اندازهگیری شد، نرخ پذیرش داعش در بسیاری از جوامع دیگر بالاتر – از نرخ پذیرش داعش در جوامع عربی- بهویژه در خارج از خاورمیانه است. برای مثال، در ترکیه نظرسنجی Pew نشان میدهد که 8درصد با داعش اظهار همدردی میکنند که این اکثریتی کوچک است، اما بیتردید دوبرابر بیش از نظرسنجی از اعراب است و مشتمل بر چند میلیون ترک است.
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به حمایت مردمی از داعش اشاره و گفته شد که دولت اسلامی عمدتا براساس ارعاب یا رضایت حکم میراند نه حمایت فعال مردمی. مساله مهم برای مردم این است که آنها اولا «بدیل»ی به جای داعش ندارند یعنی هیچ گزینهای به جای داعش به آنها ارائه نشده و آنها چارهای جز پذیرش این گروه ندارند. دوم اینکه آنها بعضا به داعش یا گروههای شبهداعشی عادت کردهاند. مطالعهای که در سومالی انجام شد، نشان داد که تمام مردمی که زیر یوغ القاعده در مغرب اسلامی (AQIM) یا گروههای مرتبط زندگی میکنند تقریبا به پذیرش حضور جهادیون در زندگیشان معتاد شدهاند. در این بخش دلایل حمایت یا عدم حمایت مردمی از داعش بررسی شده است.
در پاکستان، این وضعیت تیره و تارتر است. در حالی که تعداد اندکی از داعش حمایت میکنند اما اکثریت (62 درصد) میگویند که «چیزی درباره آن نمیدانند.» تجربیات قبلی از نظرسنجیها در پاکستان احتمالا به این معنا است که بسیاری ترجیح میدهند به سوالات سیاسی پاسخ ندهند. با حرکت به سوی شرق، در جوامع دارای اکثریت مسلمان در بنگلادش یا اندونزی یا در جامعه دارای اقلیت مسلمان اما فعال فیلیپین، دادهها در مورد این سوال متاسفانه بسیار اندک است.
تحلیل منطقی اما امپرسیونیستی «عاصف مقدم» و دیگران از پتانسیل داعش برای استخدام حامیان در این منطقه گسترده نشان دارد که ممکن است کوچک اما بااهمیت باشد. نتیجه گیری دقیقتر به شواهد بیشتری نیاز دارد. اما در جامعه مسلمانان غرب آفریقاست که نظرسنجیها از بالاترین درصد همراهی مردمی با داعش نشان دارد هرچند پیمایشهای معدودی از مکانهایی معدود گزارش شده است: در سنگال 8 درصد حمایت خود را از داعش اعلام کردند؛ در بورکینافاسو 10 درصد؛ در نیجریه و در میان تقریبا نیمی از جمعیت مسلمانش حدود 20 درصد.
زیرشاخه محلی داعش در نیجریه یعنی «بوکوحرام» بهدلیل فجایع گسترده و جمعی مانند آدم ربایی، تجاوز و قتل شهره خاص و عام است. بنابراین باید در مورد رقم مذکور اندکی تامل کرد. یک توضیح قانعکننده برای آن فراتر از تخصص نویسنده است؛ اما حدس این است که شکاف فرقهای عمیق در آن کشور (در این مورد، مسلمان / مسیحی به جای سنی/ شیعه) ممکن است یکی از انگیزههای لازم برای جذابیت مردمی این جنبش افراطی باشد.
آخرین مورد در این نگاه ژئوپلیتیک – بر حسب تعداد – جوامع مسلمان اروپا یا نیمکره غربی است. در اینجا، ابتدا باید گفته شود که هیچ آمار واقعا قابل اعتمادی موجود نیست. هیچکس با اطمینان یا دقت نمیداند چه تعداد مسلمان در بیشتر این مناطق سکونت دارند. با این حال، براساس بررسی نویسنده [دیوید پولاک] از بسیاری از این نظرسنجیهای ادعایی، یک تخمین یا ارزیابی کاملا حدسی این است که نسبت مسلمانانی که با داعش در اروپا همدردی و همراهی میکنند تقریبا به اندازه نیجریه است؛ 20 درصد. این آمار بسیار نرم (soft) بسیار تعجبآور است زیرا به نظر میرسد یک ارجاع واقعی جهانی دارد. سرانه جریان مبارزان تروریست خارجی (FTFs) از کشورهای مختلف اروپایی به سوی داعش نشان میدهد که حامیان فعال داعش درصد بالاتری از مسلمانان در این کشورها را نسبت به هر منطقه زبانی دیگر تشکیل میدهند.
شاید نه فقط در اروپا؛ در یک کنفرانسی اشاره شد که در میان کشورهایی که دارای بالاترین نسبت مبارزان تروریست خارجی (FTFs) به ازای نفر هستند ترینیداد و توباگو قرار دارد که تقریبا از هر یک میلیون نفر 84 موردشان در زمره FTFs هستند. این کشور جزیرهای در این تمایز مشکوک با کوزوو اشتراک دارد اما جمعیت کوزوو- بر خلاف ترینیداد و توباگو- عمدتا (لااقل به لحاظ اسمی) مسلمان هستند.
این گشت و گذار مختصر در جوامع مسلمان اقلیت و دورافتاده باید بهعنوان یادآوری در نظر گرفته شود که مساله عضویت FTFs متفاوت از حمایت مردمی بومی در ولایتهای داعشی است یعنی همان جایی که داعش دارای حضور فیزیکی و سرزمینی است. همچنین متفاوت است از مساله حمایت مردمی در جوامع همسایه – عمدتا مسلمان- که ممکن است آماده مداخله و حضور داعش باشند یا نباشند. یک مثال چشمگیر دیگر: تونس دارای بالاترین سرانه نسبت مبارزان تروریست خارجی (FTFs) به هر کشور دیگر عرب است. اما این ضرورتا بدین معنی نیست که تونس دارای بالاترین نسبت کلی هواداران داعش در کل جمعیتش باشد. در مقابل، ممکن است به این معنا باشد که «به تناسب» تونسیهای بیشتری به سوی جهاد در خارج از کشور میروند زیرا احساس میکنند در کشورشان استقبالی از آنها نمیشود. حقیقت این است که – مثل بسیاری دیگر از سوالات مربوطه- ما پاسخ این معما را نمیدانیم. چه نتیجهگیری کلی میتوانیم از این بررسی به دست آوریم؟ اول، البته تحقیقات بیشتری مورد نیاز است. دوم، یک مساله بزرگی که باید آن را درک کنیم- اما اغلب درک نمیکنیم- این است که داعش حمایت مردمی اندک اما با ارزشی در تمام جوامع عربی نظرسنجی شده دارد و شاید حمایت اندکی بیشتر در جوامع مسلمان دارای اکثریت غیرعرب در جهان یا اجتماعات مسلمان اقلیت در غرب داشته باشد. سوم، این به معنی دو مساله مهم، متضاد و دلگرمکننده دیگر است: «دولت اسلامی» در جایگاهی نیست که با ربودن دلها و قلبها بتواند سرزمین جدیدی را تسخیر کند. همچنین در جایگاهی نیست که بتواند دست به خشونت در جاهای دیگر بزند یا خشونت در جاهای دیگر را تحریک کند یا الهامبخش آن باشد.
آنجا که داعش به راستی حکم میراند – خواه در مناطق مرکزی یا ولایتهای پیرامونیاش- این به معنای بازتاب مشروعیت یا حمایت مردمی نیست. بلکه کنترل این گروه بر آن منطقه یا از اجبار محض برمیخیزد یا از تسلیم شدن منفعلانه آن هم در غیاب گزینههای جایگزین عملی برای مردم محلی. نباید انتظار طغیان مردمی در برابر سلطه موجود داعش را داشته باشیم. در عین حال، نباید برای بیرون راندن داعش و نابودی قدرتش در جاهای دیگر ترسی به خود راه دهیم و نباید از واکنش شدید مردمی در برابر تلاشهایمان برای ریشهکن کردن این گروه ترسی به دل راه دهیم.
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به حمایت مردمی از داعش در میان کشورهای مسلمان و کشورهایی که دارای جمعیت اکثرا مسلمان هستند، اشاره شد. همچنین به حمایت مردمی از داعش در اروپا نیز پرداخته و تحلیلهایی ارائه شد. یک استدلال میگوید آنجا که داعش به راستی حکم میراند به معنای بازتاب مشروعیت یا حمایت مردمی نیست. بلکه کنترل این گروه بر آن منطقه یا از اجبار محض برمیخیزد یا از تسلیم شدن منفعلانه مردم. نباید انتظار طغیان مردمی در برابر سلطه موجود داعش را داشته باشیم.
9- بوکوحرام
سرزمین تحت کنترل بوکوحرام در حال کاهش است؛ در حالی که نفوذ این گروه در منطقه دریاچه چاد همچنان قوی است. با وجود از دست دادن زمین از سوی این گروه اما انتظار نمیرود که به این زودیها ناپدید شود. به این دلیل که این منطقه سرزمین اصلی بوکوحرام است و همان جایی است که ریشه در آن دارد و در آنجا زاده شده است؛ اما دارای پایگاه مردمی چشمگیری است. وقتی داعش در نهایت شکست داده شود، بوکوحرام احتمالا حمایت واقعی از این گروه را به کناری خواهد گذاشت، اما برخی اعضایش ممکن است ارتباطاتی را با این گروه به مثابه نشانی از افتخار حفظ کنند. کاهش کنترل سرزمینی بوکوحرام تا حد زیادی بهدلیل «نیروهای ویژه مشترک چندملیتی» رخ داده؛ سازمانی که متشکل از نیروهایی از کشورهای بنین، کامرون، چاد، نیجر و نیجریه است. این نیروی ویژه مدیریت منطقهای «چند کشوری» در حوالی دریاچه چاد را بر عهده دارد جایی که در آن بوکوحرام دست به عملیات میزند [کشورهای حوزه دریاچه چاد عبارتند از کامرون، چاد، نیجر و نیجریه که اصطلاحا این منطقه را منطقه «چهارکشوری» یا «چند کشوری» مینامند]. موفقیت نسبی این نیرو در دفاع از این سرزمینهای مرزی تا حد زیادی به یمن افزایش آموزش، هماهنگی مرزی و نظارت و جاسوسی بهتر بوده است. هماهنگی امنیتی و مدیریت مرزی حیاتی است زیرا بوکوحرام از مرزها استفاده میکند تا تحرک دشمنان را محدود کرده و حملاتی «میان مرزی» انجام دهد.
نگرانی واقعی در توانایی دولت نیجریه برای توازن نیروها میان جناحهای مختلف در شمال و جنوب کشور است. اگر فشار فعلی بر بوکوحرام ادامه یابد این گروه به یک گروه مجرمانه کوچک و محلی تبدیل خواهد شد که نیروهای امنیتی بومی میتوانند مدیریت آن را در دست بگیرند. با این حال، کشمکش و مشکل در تعامل جناحها در دلتای نیجر هم هست. [دلتای نیجر واقع در جنوب شرق نیجریه، منطقهای مرطوب است که وسیعترین جنگل همیشه سبز قاره آفریقا را در خود جای داده و دارای منابع طبیعی بسیار غنی برای فعالیتهای کشاورزی و شیلات است. دلتای نیجر دارای ذخایر غنی نفت نیز هست و 95درصد از درآمدهای صادراتی این کشور و 80 درصد از کل درآمدهای آن از نفت دلتای نیجر تامین میشود]. نیجریه باید میان این دو نیرو توازن ایجاد کند؛ اجازه فعالیت به نیروهای خارجی در داخل قلمرو خود را بدهد یا اندازه و نفرات ارتش خود را افزایش دهد.
گزینه سوم کمتر محتمل است: نخبگان سیاسی نیجریه ترجیح میدهند ارتش کوچک باشد زیرا دارای سابقهای طولانی در سرنگون کردن دولتها است. با این حال، ضعیف نگه داشتن ارتش هم منجر به وضعیتهایی میشود که اکنون در دلتای نیجر به چشم میخورد؛ جایی که دزدی دریایی در حال افزایش است و گروههایی مانند «انتقام جویان دلتا» فشار میآورند تا پول، حقوق و امتیازاتشان رعایت شود. این موجب گسترش ارتش تا این مناطق میشود زیرا با تهدیدات جداگانهای دست و پنجه نرم میکند و باعث میشود ارتش [که عمدا ضعیف نگه داشته شده است] و کشور در یک نقطه مخاطره آمیزی قرار گیرد. ضعف و شکاف در «قلمرو» و «کنترل امنیتی» اجازه فعالیت به شبکههای مجرمانه و گروههای تروریستی مانند القاعده در مغرب اسلامی (AQIM) را میدهد. بوکوحرام شدت و مرگبار بودن حملات خود را افزایش داده است. برای مثال، حملات بوکوحرام هماهنگتر از داعش است؛ بمبها و جلیقههای انتحاری بهتر و مجهزتری دارد و کاری را انجام داده که داعش بهدنبال فهم آن است: استفاده از زنان انتحاری، در واقع روشهای این گروه برای اقناع زنان برای انجام داوطلبانه ماموریتهای انتحاری ظاهرا فراتر از چیزی است که داعش توانایی یا اراده و میل آن را داشته باشد. این ماهیت خشونتآمیز بوکوحرام در قیاس با گروههای دیگر را برجسته میکند.
لیبی
این اعتقاد وجود دارد که غرب در برابر داعش دارای یک فرصت استراتژیک در لیبی است. «سرت» نماد توسعه داعش به سرزمینهای دیگر به شمار میرود. این گروه از لیبی با ایجاد ائتلاف و پراکندن هستهها در تمام آفریقا و ساحل استفاده میکند. از میان بردن داعش در سرت و در لیبی بزرگترین ضربه به این گروه خواهد بود. ائتلاف ضد داعش نیز بر این باور است که عقب راندن و تاراندن داعش از لیبی فرصتی برای قطع یا کاهش عضوگیریها یا حمایت از داعش در عراق و سوریه فراهم میآورد. جدا از این، اسناد به بیرون درز شده داعش نشان از شبکههایی میدهد که داعش برای عضوگیری برقرار کرده بود. این اسناد همچنین حمایت این شبکهها از حملات گرگهای تنها، مسیرهای مبارزان خارجی، آموزش آنها و اطلاعات دیگر را نشان میداد. این اسناد توانسته دست ائتلاف را برای شکست داعش باز بگذارد. اگر داعش از لیبی اخراج شود یا شکست داده شود، زیرشاخهها یا اقمارش مانند بوکوحرام از آن جدا خواهند شد. در این صورت داعش حمایت مورد نیاز خود را از دست خواهد داد. بیپولی و کاهش عضوگیری هم باعث میشود داعش مرکزی نتواند خود را تامین کند. یک استدلال دیگر هم وجود دارد. «پاول کوبوگ»، از موسسه Narrative Strategies میگوید: اگر موفق به شکست نظامی داعش هم بشویم اما نبرد با ایدئولوژی اسلامی افراطی را واگذار خواهم کرد زیرا پیروان این اندیشه این نبرد را «جنگ مقدس» مینگرند. دکتر «آجیت معان»، رئیس این موسسه، بر این باور است که اگر نتوانیم داعش را به لحاظ فیزیکی و ایدئولوژیکی شکست دهیم و نتوانیم دوران گذار به ثبات را طی کنیم، یک سازمان افراطی جایگزین سازمانی دیگر خواهد شد مگر اینکه بتوانیم مشکلات مشروع مردم را هم مورد بررسی قرار دهیم، اما این نیز زمان زیادی طول میکشد. یکی از چارههای کار در برنامهریزی و هماهنگی برای «پیروزی استراتژیک» و ترغیب مردم به اینکه داعش رو به پایان است، این است که شرایطی فراهم کنیم که وقتی یک سازمان حذف شد، سازمانی دیگر نتواند آن خلأ را پرکند.
بخش صد و هیجدهم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به بوکوحرام بهعنوان یکی از زیرشاخههای داعش در آفریقا اشاره شد. این گروه در منطقه دریاچه چاد همچنان قوی است و بعید است به این زودیها نابود شود. این گروه دارای پایگاه مردمی چشمگیری است. وقتی داعش در نهایت شکست داده شود، بوکوحرام احتمالا حمایت واقعی از این گروه را به کناری خواهد گذاشت، اما برخی اعضایش ممکن است ارتباطاتی را با این گروه به مثابه نشانی از افتخار حفظ کنند. کاهش کنترل سرزمینی بوکوحرام تا حد زیادی بهدلیل «نیروهای ویژه مشترک چندملیتی» رخ داده؛ سازمانی که متشکل از نیروهایی از کشورهای بنین، کامرون، چاد، نیجر و نیجریه است. اگر فشار فعلی بر بوکوحرام ادامه یابد این گروه به یک گروه مجرمانه کوچک و محلی تبدیل خواهد شد که نیروهای امنیتی بومی میتوانند مدیریت آن را در دست بگیرند.
10- قفقاز
در 23 ژوئن 2015، سخنگوی رسمی داعش یعنی «ابو محمد العدنانی» تشکیل ولایت جدیدی را در شمال قفقاز اعلام کرد. داعش هرگز پیش از آن مدعی سرزمین در داخل روسیه نشده بود. این اعلان عدنانی درست چند روز پس از گزارشهایی بود دال بر اینکه هزاران شبهنظامی اسلامگرا از «امارت قفقاز» رسما با «دولت اسلامی» بیعت کردهاند. امارت قفقاز به لحاظ تاریخی همواره مقامهای روسی را هدف حملات خود قرار میداد اما بهدلیل برخی حملات به غیرنظامیان در داخل روسیه – مثل حملاتی به مسکو- نیز شهرتی به دست آورده بود. این گروه عمدتا به شکل زیرزمینی فعالیت میکرد و از طریق فعالیتهای مجرمانه به تامین مالی خود میپرداخت. در می2011، وزیر خارجه آمریکا «امارت قفقاز» را براساس فرمان اجرایی 13224 یک سازمان تروریستی معرفی کرد. وزارت خارجه آمریکا نیز اعلام کرد این امارت از بمبگذاری، تیراندازی و ترورهای نافرجام برای برانگیختن انقلاب جهت اخراج دولت روسیه از منطقه قفقاز شمالی استفاده میکند.
دو ماه پیش از اعلان عدنانی، در آوریل 2015، نیروهای ویژه روسی «اسخاب کبکوف»- رهبر جدید امارت قفقاز در آن زمان - را کشتند. کبکوف بارها بهدنبال احتراز از بمبگذاریهای انتحاری و کاهش تلفات غیرنظامی به حداقل بود. به گفته کارشناسانی که به منطقه سفر کرده بودند، مرگ او موجب تغییرات بنیادین در قفقاز شمالی شد. سخنان عدنانی که با بیعت شبهنظامیان قفقاز با داعش قرین شده بود، نشان از زوال امارت قفقاز بهعنوان یک سازمان بود. بیعت این امارت با داعش نوعی گسست یا گذار برای این گروه بود زیرا به لحاظ تاریخی امارت قفقاز با طالبان و القاعده در هم تنیدگی بیشتری داشت تا داعش.
قفقاز و جنگ داخلی سوریه
در سالهای اخیر حملات تروریستی به روسیه افزایش یافته است. اگرچه نیروهای ویژه روسیه بهخاطر چنین تقابلی اعتباری بهدست آوردهاند اما برخی دیگر از تحلیلگران میگویند این شبهنظامیان منطقه را به سوی سوریه ترک کردهاند. در واقع، شواهد میگوید که مقامهای وزارت کشور روسیه فعالانه شبهنظامیان را تشویق میکنند که به سوریه بروند. این مساله بهویژه در زمانی متداول بود که به المپیک سوچی 2014 نزدیک میشدیم. به تازگی، «گروه بینالمللی بحران» در گزارش مارس 2016 اشاره میکند که مقامهای روسی تغییراتی در نگاه خود ایجاد کردهاند و اکنون – لااقل بهطور رسمی- این را نوعی شکست محسوب میکنند که به برخی اجازه دهند به سوریه بگریزند. براساس بندی از قانون روسیه، برای آحاد افراد غیرقانونی است که در فعالیتهای تروریستی در هر جایی از این جهان مشارکت داشته باشند جایی که باعث به خطر افتادن جان شهروندان روسی شود. اینکه تا چه میزان این قانون دنبال شود معلوم نیست. براساس برخی روایتها یا حسابهای شخصی، «خدمات ویژه» گاهی اوقات دو انتخاب به افراد ارائه میدهد: رفتن به زندان یا پیوستن به داعش برای جاسوسی از این گروه. برخی پیوستن به داعش را به رفتن به زندان روسها ترجیح میدهند.
تاریخ روسیه در قفقاز شمالی و ظهور امارت قفقاز
«دوکو عمروف»، رئیس وقت جمهوری جدایی طلب چچنِ ایچکریا (CRI)، رسما تشکیل امارت قفقاز را در سال 2007 اعلام کرد. براساس گزارش HIS Jane در مورد این مساله در سال 2014، این اعلان عمروف «نقطه اوج گذار از شورشگری در چچن از یک جنبش جداییطلب محلی به یک جنبش اسلامگرای منطقهای را نشان داد.» همانطور که دو سال پیشتر در گزارش «گروه بینالمللی بحران» بیان شد، «شکست پروژه دولت سازی [جداییطلبان] و روش بیرحمانه جنگ مسکو با آنها باعث شد انگیزههای ملیگرایانهشان به انگیزههای اسلامگرایانه تبدیل شود که البته چاشنی جهاد نیز در آن به چشم میخورد.» در واقع، امارت قفقاز ریشه در نبرد فرقهگرایانهای دارد که طی دو دهه گذشته در شمال قفقاز به خروش و هیجان آمده است. این نبرد محصول فروپاشی شوروی و تلاشهای مسکو برای اعمال کنترل بر منطقه بود. افزون بر این، در گستره بزرگتر تاریخ روسیه در این منطقه، این تلاشها چندان جدید نیست.
تاریخ و سابقه طولانی و پیچیده روسیه در قفقاز همچنان تا امروز بر این کشور تاثیرگذار بوده است. کرملین در دهه 1800 میلادی با هدف فتح این منطقه برای امپراتوری روسیه به این منطقه مهم استراتژیک ورود کرد. مقاومت شدید قبایل و طوایف مستقل که بر قفقاز شمالی مسلط بودند به افسانه تبدیل شد و این کار را برای مسکو فوقالعاده دشوار کرد که بر آنها مانند مردمان دیگر در آن دوره استیلا یابد. «امام شامل»، رهبر آنان و سومین امام در امارت قفقاز که تقریبا شامل چچن جنوبی امروز و بخشی از داغستان میشود، نقش مهمی در افسانهها و داستانهای مقاومت دارد. اگرچه در نهایت مسکو پیروز شد اما ساکنان قفقاز شمالی هرگز بهطور کامل نپذیرفتند که بخشی از امپراتوری روسیه باشند و هر گاه دولت روسیه ضعیف بود یا حواسش بهدلیل مسائل دیگر پرت میشد سر به شورش بر میداشتند. این شورشها - با درجاتی از شدت و ضعف- پس از انقلاب 1917 هم رخ داد که باعث شد این کشور طی دوران برنامه اشتراکیسازی خشونت بار استالین در دهه 30 میلادی و طی جنگ جهانی دوم وارد جنگ داخلی شود. در واقع، چچنیها در دوران بوریس یلتسین اعلام استقلال کردند وقتی دولت روسیه در دوران ضعف خود به سر میبرد. کرملین همواره از بیثباتی در این منطقه بیم داشته است.
در بخش قبل به ظهور داعش در منطقه قفقاز اشاره و گفته شد که در 23 ژوئن 2015 ابومحمد العدنانی تشکیل ولایت داعش در قفقاز را اعلام کرد. پیش از آن، «امارت اسلامی قفقاز» در منطقه فعال بود و هدف آن مقامهای روسی بود. در اصل، این گروه بهدنبال ضربه به روسیه در راستای استقلال منطقه قفقاز شمالی از مسکو بود اما با ظهور داعش و بیعت این امارت با «دولت اسلامی»، در عمل رویکرد خشونت بار را در پیش گرفت. گفته میشود رویکردهای روسیه موجب رادیکال شدن امارت اسلامی شد. روسها اساسا دو روش را پیش روی مبارزان گذاشته اند: یا به زندانهای روسیه بروند یا به داعش ملحق شوند. به این ترتیب، نیروهای امارت اسلامی پیوستن به داعش را به رفتن به زندانهای روسیه ترجیح میدهند. در این بخش دلایل رادیکال شدن مبارزان قفقازی مطرح شده است. با این حال، بیشتر این قفقازیها ساکن اروپا هستند.
مسکو به لحاظ تاریخی این منطقه را به واسطه جابهجاییهای اجبارآمیز و اخراجها کنترل میکرده است. یک نمونه مهم دیپورتهای وحشتناک استالین در اواخر فوریه 1944، در دورهای که مردم این منطقه در جستوجوی استقلال بر آمده بودند، براساس بهانه دروغین همدستی نازیها با تعدادی از ملیتها از جمله- عمدتا- چچنیها بود که اینگوشها هم دنبالهروی آنها بودند. تقریبا یک سوم تمام این دیپورتیها در طول مسیر جان خود را از دست دادند. این دیپورتها برای تشکیل هویت چچنی بسیار با اهمیت بود. تا پیش از آن، چچنیها خود را به بخشی از طایفه خاص « teip» متعلق میدانستند. زمانی که اتحاد شوروی در اکتبر 1991 در مسیر فروپاشی قرار گرفته بود، ژنرال سابق نیروی هوایی شوروی «زوخار دودایف» استقلال چچن از روسیه را اعلام کرد. کرملین تصور میکرد اگر اجازه به جداییطلبی چچن دهد انسجام سرزمینی کل روسیه را تهدید کرده است. افزون بر این، کرملین تصور میکرد پیروزی نظامی آسان و سریع است و موجب تقویت اقتدار یلتسینی میشود که ریاستجمهوریاش با ضعف گره خورده است.
اصلا اینطور نبود. در سالهای بعد، مسکو وارد دو جنگ خونین در چچن شد: اولی در سالهای 1994 تا 1996 در دوران یلتسین و دومی از 1999 تا 2000 طی دوره ولادیمیر پوتین و او یک لشکرکشی نظامی تمام عیار انجام داد که در سال 2009 خاتمه یافت. مشخصه اولین جنگ سوءاستفادههای گسترده حقوق بشری روسیه بود و باعث شد این کشمکش سکولار به یک اسلامگرایی رادیکال تبدیل شود. افزون بر این، این دو جنگ در روسیه به شدت نفرت برانگیز بودند. «بوریس نمتسوف»، فرماندار «نیژنی نووگورود» که بعدها به چهرهای تبدیل شد که بسیاری او را نماد مخالفت دموکراتیک در روسیه مینامیدند، در سال 1996 طومار یک میلیون امضایی را برای پایان دادن به جنگ جمعآوری کرد. پوتین شهر سوچی، شهر تفریحی در حاشیه دریای سیاه را بهعنوان میزبان المپیک 2014 انتخاب کرد. نمیتوان میزان «نمادگرایی» این حادثه را برای قفقاز شمالی تخمین زد. سوچی در دامنه بلندیهای پوشیده از برف رشتهکوه قفقاز جای دارد.
این «نمادگرایی» به چه معنا است؟ پوتین این بازیها را در صد و پنجاهمین سالگرد جنگ تزاری، قتل عامها و دیپورت قفقازیها برگزار کرد؛ اتفاقاتی که درست در همین مکان- سوچی- رخ داده بود. علاوه بر این، طی بازیهای المپیک، دولت روسیه برای اولین بار [مراسم] یادبود دیپورت قفقازیها از سوی استالین را ممنوع کرد. تاریخ این یادبود مصادف شده بود با آخرین روزهای المپیک سوچی در 23 فوریه و مقامهای روسی خواستار بروز بحرانی هنگام برگزاری این بازیها نبودند. پیش از آن، دولت چچن به رهبری «رمضان قدیروف»، جنگ سالار منصوب پوتین، فرمان ویرانی بنای یادبود این دیپورتها را صادر کرد. به راحتی میتوان دید که چرا این اقدامات موجب رادیکالیزاسیون بیشتر شد.
مبارزان خارجی و سیاستهای شکست خورده مسکو
شواهد روایی نشان از کمکهای چشمگیر قفقازیها به داعش مرکزی دارد و آنها بخش مهمی از مبارزان خارجی این گروه را تشکیل میدهند. غیر از این، ارتباط میان این دو روشن نیست. داعش مدعی حملاتی در مقیاس کوچک در روسیه شده است. با این حال، داعش مرکزی ظاهرا دستوراتی مستقیم برای ولایت قفقاز برای انجام این حملات نفرستاده و پولی نیز برای چنین کاری ارسال نکرده است. اینکه دقیقا چه تعداد از قفقاز شمالی به داعش ملحق شدهاندروشن نیست. با این حال، کارشناسان تعداد 2 تا 5 هزار نفر را تخمین میزنند اما میافزایند که برخی از این مبارزان چچنی از اروپا راهی دیار داعش میشوند و این ضرورتا به این معنا نیست که آنهایی که به سوریه میروند به داعش پیوستهاند. پوتین در پاییز 2015 مدعی شد که بیش از 7 هزار چچنی به داعش پیوستهاند. آمار دقیق به کنار اما این روند نشان از افزایش چشمگیر تعداد مسلمانانی دارد که از قفقاز شمالی به داعش ملحق شده اند. چچنیها در محاصره هالهای از افسانهها هستند دال بر اینکه مبارزانی خشن هستند. در حالی که چند نفر از این چچنیها به ردههای بالایی در داعش رسیدهاند اما بسیاری از آنها از دیاسپوراهای اروپایی آمدهاند. آنها جوان و بیتجربه هستند و بر خلاف چچنیهای منطقه که بهدلیل سالها درگیری با روسیه و مقاومت در برابر این کشور آبدیده شدهانداما چچنیهای اروپایی جنگ را نمیشناسند.
داعش از چند تاکتیک عضوگیری در داخل روسیه استفاده میکند. در واقع زبان روسی بهعنوان سومین زبان محبوب در تبلیغات داعش و سومین زبانی است که در سرزمینهای داعش به آن صحبت میشود. داعش اکنون مجلهای به زبان روسی به نام «Istok» منتشر میکند و تا امروز- سال 2016 – 4 شماره از این مجله را منتشر کرده است. بیشتر عضوگیران داعش در خارج از منطقه هستند و بیشتر عضوگیریها در «زمان واقعی» و از طریق ویدئوهای یوتیوب و رسانههای اجتماعی (که بسیاری از آنها مسدود شدند) رخ میدهد. با این حال، کارشناسان میگویند که – بهطور اخص وقتی پای مسلمانان قفقاز شمالی به میان میآید- تلاشهای عضوگیری نقش بسیار کمتری نسبت به اقدامات سرکوبگرانه و سخت دولت روسیه دارد. به عبارت دیگر، این اقدامات سختگیرانه روسیه است که موجب میشود مسلمانان قفقاز پیوستن به داعش را انتخاب کنند. هنوز روشن نیست چه تعدادی از مردم مجله Istok را خواندهاند.
بخش صد و بیستم
بخش پایانی
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به شرایط و بستر ظهور داعش در منطقه قفقاز شمالی اشاره شد. نگاه غالب بر این است که روسها از قرن 18 و 19 میلادی با زور به دنبال تسخیر این منطقه بودند. اوج کشتار مردم قفقاز برای الحاق آنها به قلمرو تزارها در سال 1944 بود که مردم این منطقه در جستوجوی استقلال برآمده بودند. زمانی که اتحاد شوروی در اکتبر 1991 در مسیر فروپاشی قرار گرفته بود، ژنرال سابق نیروی هوایی شوروی «جوهر دودایف» استقلال چچن از روسیه را اعلام کرد. در سالهای بعد، مسکو وارد دو جنگ خونین در چچن شد: اولی در سالهای 1994 تا 1996 در دوران یلتسین و دومی از 1999 تا 2000 طی دوره ولادیمیر پوتین و او یک لشکرکشی نظامی تمام عیار انجام داد که در سال 2009 خاتمه یافت. این برداشت وجود دارد که رویکرد سرکوبگرانه مقامهای روسیه علت اصلی پیوستن مردم قفقاز به داعش و عضوگیریهای داعش در این منطقه بوده است. تا زمانی که سیاستهای سرکوبگرانه مسکو تغییر نیابد، اوضاع قفقاز به آرامش نخواهد رسید.
داعش برخلاف امارت قفقاز نوعی «پروژه سیاسی» است- درست همان طور که «گروه بینالمللی بحران» در گزارش خود اعلام کرد – که مسلمانان میتوانند به آن احساس تعلق کنند. امارت قفقاز زیرزمینی بود اما داعش به دنبال تاسیس دولت بود. در روسیه، مسلمانان منزوی هستند و با آنها بهعنوان شهروندان درجه دو رفتار میشود. آنها چشم انداز شغلی اندک، فقیرانه و سواد اندکی دارند- حتی سواد اسلامی- و در معرض اذیت و آزار، اتهامات دروغین و تحقیر هستند (اگر نخواهیم بگوییم که مورد شکنجه مقامهای روس قرار میگیرند). در سپتامبر 2015، وقتی پوتین در سوریه مداخله کرد، دولت روسیه هزاران مسلمان در منطقه را «افراطی» نامید و نام آنها را در «فهرست دیده بان تروریسم» قرار داد. به گفته برخی متخصصان که تحولات منطقه را دنبال میکنند، این به این خاطر بود که قفقاز شمالی- به ویژه داغستان- تقریبا آرام بوده و مقامهای امنیتی محلی به دنبال ایجاد درک و برداشتی از مشکلات هستند تا با ممنوع کردن اقدامات احتمالی تروریستی اعتباری بیابند.
تعریف افراطگرایی بر اساس قانون روسیه مبهم است. برای مثال، صِرفِ «دوست داشتن» چیزی در فیس بوک میتواند شما را در زمره افراط گرایان قرار دهد. نیروهای امنیتی روسیه میتوانند در هر زمانی هر کسی را در فهرست افراطیون بگنجانند. آن فرد ممکن است در معرض تفتیش خانهاش قرار بگیرد، ممکن است بازجویی شود یا مجبور به دادن آزمایش DNA شود. مقامها همچنین میتوانند همه را «سلفیِ افراطی» تلقی کنند هرچند آنها دست به اقدامات خشن نزنند. آنها حتی محافظهکاران مسلمان را هم از این قاعده مستثنی نمیسازند. در واقع گزارشهای شخصی نشان میدهد مقامها مایلند افرادی را تحت پیگرد قرار دهند که منبع اعتدال هستند نه افراط. یکی از نمونههای این کار دستگیری «محمد نبی مقومدوف»، یک واعظ سلفی بود که آشکارا علیه داعش سخن میگفت و به نوشته «اکونومیست» و «نوایا گازتا» مورد تهدید افراطگرایان نیز قرار گرفته بود. مقامهای روسی دائما مساجد را هدف گرفته و آنها را تعطیل میکنند اما برخی تحلیلگران معتقدند آموزشهای اسلامی مانع از پیوستن جوانان به داعش شده است. بیشتر عضوگیریها در خارج از روسیه است. بنابراین، هدف گرفتن مساجد در داخل روسیه بی معنی است. حتی اگر در داخل این کشور هم عضوگیری باشد، تعطیلی مسجد باعث بیگانه شدن بسیاری از میانهروها میشود.
حمایت مردمی و چشمانداز آینده
اگرچه امکان پذیر نیست که در منطقه قفقاز شمالی به نظرسنجی بپردازیم اما برخی روایتهای شخصی نشان میدهد که حمایت مردمی از داعش قابل توجه است. دلیل اصلی پیوستن بسیاری از مردم به داعش – بدون اینکه به استخدام درآیند- شاهدی بر این ادعاست. برای مثال، در چچن براساس برخی آمارها، مردم فکر میکنند که «دولت اسلامی» بهتر از قدیروف است که مسلمانان محلی وی را خائن میشمارند. مردم احساس میکنند که قدیروف نتوانسته یک دولت اسلامی واقعی بسازد و در عوض یک دولت اساسا فاسد و سوء استفادهگر خلق کرده و این واقعا هم درست است. مردم قفقاز از ترس حکومت «بد» به وضعیتی «بدتر» [داعش] پناه بردهاند. احساس انتقام از مقامهای روسی در منطقه واقعا قوی است. مردم میخواهند به نیرویی قوی پناه ببرند تا در سایه او بتوانند با روسها مقابله کنند. شاید به همین دلیل داعش همان «نیروی قوی» یا «پناه» برای آنها به حساب میآید. از آنجا که مردم دسترسی اندکی به اطلاعات دارند، به راحتی به این باور میرسند که داعش آلترناتیوی واقعی بهعنوان «دولت» به آنها میدهد. بر اساس گزارش فارنپالیسی، همان طور که یک افسر گشتی پلیس روسیه در داغستان میگفت، «میتوانید ببینید که مردم از ما خسته شدهاند. اگر به روستاها بروید خواهید دید که بیوههای خشمگین بدون همسر و پسران خشمگین بدون پدر هستند. زمان زیادی طول نمیکشد که این پسر به یک مبارز تبدیل میشود.»
تا زمانی که دولت روسیه تغییرات بنیادین در رویکرد خود نسبت به شهروندانش و گروههای رادیکال دیگری که از پس آنها میآیند به وجود نیاورد، از محبوبیت و حمایت مردمی برخوردار نخواهد شد و دریای عضوگیری داعش همچنان از میان آنها نیرو خواهد گرفت. اقدامات سخت روسیه – بیش از تلاشهای عضوگیری داعش- مشکل واقعی تروریسم در روسیه است. شدت یافتن بحران در سوریه و خزیدن نیروهای داعش به درون روسیه و انجام برخی حملات در درون این کشور باعث میشود مردم بیشتر به سوی گروههای رادیکال به ویژه داعش بروند زیرا این احساس در آنها بهوجود میآید که «سرانجام کسی پیدا شد تا انتقام ما را از روسها بگیرد.» اقدامات سرکوبگرانه دولتی، حقارت اجتماعی جامعه مسلمان قفقاز که از سوی کرملین نشینان تحمیل میشود، نگاه به آنها بهعنوان شهروندان درجه دو یا مسلمانان افراطی، وارد آوردن فشارهای روانی و نظامی به آنها همگی باعث میشود که مسلمانان قفقاز شمالی خود را بیشتر و بیشتر «غیرروسی» انگاشته، از مسکو بیشتر و بیشتر ببرند، بیشتر حس «دیگرانگاری» به آنها دست دهد و از کلیت جامعه روسی بیگانه شوند و در نهایت گرایش بیشتری به سوی افراطیگری در آنها به وجود آید. این باعث میشود تاکید بر هویت اسلامی بیشتر شود، هویت روسی انکار و در نهایت بستر لازم برای درگیریهای آینده فراهم شود. تا زمانی که تغییری بنیادین در نگاه مقامهای روسی به وجود نیاید، چشم انداز آینده روسیه در برابر تروریسم تیرهتر میشود.