rezas
"گل"؛ دومین مخدر پُرمصرف ایران
هشدار کارشناسان حوزه اعتیاد درباره افزایش مصرف گل

امروزه نام ماده مخدر "گل" یا همان "ماریجوانا" بیش از هر مادهمخدر دیگری به گوش میرسد و در سراسر جهان مصرفکنندگان فراوانی را به خود جذب کرده است. ماده مخدر گل؛ جزو مواد توهمزایی است که روش استعمال آن بسیار سهل بوده و همین موضوع، باعث گرایش بیش از پیش جوانان به استفاده از "گل" شده است.
براساس آخرین آمار منتشر شده، مصرف "حشیش" در ایران رتبه اول و مصرف "گل" با فراوانی 4.4 درصد، رتبه دوم پرمصرفترین مواد مخدر را دارد و اغلب مصرف کنندگان این ماده مخدر را، مردان و افراد مجردها تشکیل میدهند. بر اساس پیمایش ملی اعتیاد، 51.9 درصد مصرف کنندگان "گل" در گروه سنی 15 تا 29 سال قرار دارند.(1)
متاسفانه عدم نظارت مطلوب بر ورود انواع مخدر به کشور، یکی از مشکلاتی است که زمینهساز افزایش آمار مصرفکنندگان شده است، البته ستاد مبارزه با مواد مخدر و سازمان بهزیستی کشور با در دستور کار قرار دادن رویکردهای پیشگیرانه تمام توان خود را برای جلوگیری از افزایش این معضل اجتماعی بهکار گرفتهاند اما تا زمانی که موضوع قاچاق حل نشده و یا کاهش چشمگیری نداشته باشد، نمیتوان انتظار تغییرات خاصی در این حوزه بود. از دیگر سو، جذابیت خاص ماده مخدر گل (توهمزایی، شادی آفرینی،) در میان جوانان، کار را برای مسئولین این بخش دشوار کرده است.
عوارض مصرف ماده مخدر گل
مصرف ماده مخدر گل، عوارض جسمی و روحی فراوانی دارد که برخی از شایعترین این عوارض عبارت است از:
- اختلال در کانالهای تنفسی (تنگی نفس و عدم خونسرانی به قلب)
- افسردگی حاد (درونگرایی و دوری از جمعهای خانوادگی)
- کاهش وزن (بیاشتهایی و لاغری حاد)
- استرس و بیخوابی (اختلال در خواب و ترس بیدلیل و مداوم)
- عدم کنترل اعصاب (پرخاشگری و تندخویی)

علت گرایش جوانان به ماده مخدر گل
"محمدحسین حریرچیان" (درمانگر اعتیاد)، درباره علل گرایش جوانان به ماده مخدر "گل" میگوید: حشیش، علف و سیگاری همه، مشتقات گیاه شادانه هستند که از "وید" یا همان برگهای پیر این گیاه تهیه میشوند و قیمت پایینتری نسبت به سایر مواد دارند. اما بهطورکلی تمامی این موارد اعتیادآور و درواقع شدیداً توهمزا است. یکی از دلایل گرایش جوانان به این مواد این است که اکثر مصرفکنندگان براین باورند که درزمان اضطراب و ناراحتی، با مصرف این مواد محرک آرام میشوند. تأثیرات استفاده از این گونه مواد بسیار نگرانکننده است و توهم ناشی از مصرف این مواد گاهی شنوایی و گاهی بینایی است و همچنین موجب سوءظن در فرد نیز میشود. (2)
33.8 درصد مصرف کنندگان، انگیزه مصرف مواد خود را نداشتن تفریح، 19 درصد به علت جلب توجه و 17 درصد به علت مواجهه با مشکلات زندگی، اعلام کردهاند.
متأسفانه تقریباً تمامی پارکهای کشور محل جولاندهی خردهفروشان انواع موادمخدر شده و آنها در این قبیل اماکن مبادرت به فروش "گل" و مشتقات آن میکنند و هنوز هیچ ارگان و سازمانی برنامهای منسجم و قاطع برای مقابله با این معضل اجتماعی ندارد و در اغلب موارد، مسئولین مربوطه به وعده و شعار در این راستا کفایت میکنند، غافل از اینکه با ادامهی این روند، در آیندهای نه چندان دور، با هجمهی گستردهای از انواع آسیبهای اجتماهی و بزه مواجه خواهیم شد.
بر اساس گزارشهای مستند و آمارهای رسمی، سن استفاده از ماده مخدر گل رو به کاهش است و در این راستا "محسن آشوری" (آسیبشناس اجتماعی)، معتقد است که نداشتن اطلاع و آگاهی نوجوانان و جوانان از پیامدهای استفاده از مواد مخدر، یکی از اصلیترین دلایل کاهش سن مصرف این مواد محسوب میشود. نوجوانان علاوه بر نیازهای مادی، یک سری نیازهای روحی و معنوی دارند که کمتوجهی و یا برآورده نشدن این نیازها از طرف خانوادهها منجر به بروز بحرانهای روحی-روانی در آنها میشود. خانوادههای بدسرپرست، دوستان ناباب، محل زندگی و تخلیه نشدن هیجان جوانان و نوجوانان، تنها گوشهای از دلایل گرایش افراد به مواد مخدر است.(3)
گل اعتیادآور است؟!
بسیاری از مصرفکنندگان ماده مخدر "گل" بر این باورند که این ماده اعتیاد آور نیست! البته باورهای اشتباه دیگری نیز در رابطه با این ماده مخدر وجود دارد که بسترساز افزایش آمار مصرفکنندگان آن شده است. یکی دیگر از این باورها غلط، تصور عدم مخرب بودن این ماده نسبت به سایر مواد اعتیادآور است. بسیاری تصور میکنند که بنا به عدم بروز مشکلات ظاهری و تغییرات فیزیکی پس از مصرف گل در کوتاه مدت، این ماده چندان هم مخرب و آسیبزا نبوده و دلیلی برای دوری از آن نمیبینند.
باید توجه داشت که ماده مخدر گل برخلاف باور عموم، از سطح اعتیادآوری بالایی برخوردار بوده و ممکن است شخص در اولین بار مصرف دچار اعتیاد کامل شود. اما جوانان و نوجوانان بدون آگاهی و با باور اینکه مصرف گل در دفعات نخستین باعث اعتیاد دائم نمیشود، به مصرف آن مبادرت میکنند.
گل قانون ندارد!
در این میان قابل توجه است که استعمال ماده مخدر "گل" در حوزه قضایی با خلاء قانونی مواجه است و برای مصرف و یا فروش آن مجازات خاصی تعیین نشده که بیشک با اِعمال اصلاحات قانونی، تا حدود زیادی میتوان از رواج آن جلوگیری کرد.
ماده مخدر گل، برخلاف باور عموم اعتیادآوری بالایی دارد و ممکن است شخص در اولین بار مصرف دچار اعتیاد کامل شود. اما اکثر افراد با باور اینکه مصرف گل در دفعات اول باعث اعتیاد نمیشود به مصرف این ماده مبادرت میکنند.
"محسن روشن پژوه" (معاون پیشگیری و اعتیاد سازمان بهزیستی) 33.8 درصد مصرف کنندگان، انگیزه مصرف مواد خود را نداشتن تفریح، 19 درصد به علت جلب توجه و 17 درصد به علت مواجهه با مشکلات زندگی، اعلام کردهاند. البته این انگیزهها براساس "خوداظهاری"، ثبت شده و ممکن است در مطالعات کیفی عمیق، علل دیگری نیز استخراج شود. از این رو، باید در سیاستهای سلامت و اعتیاد، تغییراتی به وجود آید چراکه با وجود گسترش برنامههای کاهش آسیب و درمان، همچنان باید این برنامهها تقویت شود.(4)
راهکارهای مقابله با اعتیاد
برای کاهش اعتیاد در جامعهی کنونی، نیاز به پژوهشهای فراوانی میدانی و کسب اطلاعات دقیقی است اما بهطور کلی برای کاهش این معضل اجتماعی چند راهکار اصلی ارائه شده است:
- آگاه سازی خانوادهها (علائم اعتیاد در فرزندان)
- ایجاد اشتغال و کارآفرینی (جلوگیری از افزایش آمار افراد بیکار در جامعه)
- ایجاد اختلال در توزیع مواد مخدر (سهولت در تهیه مواد مخدر را با نظارت بیش از پیش دشوار کردن)
- تقویت حوزههای آموزشی (آشنایی جوانان و نوجوانان با مواد مخدر و آسیبهای احتمالی آنها در طول دوران تحصیل)
- استفاده از تجارب علمی کشورهایی که در مبارزه با اعتیاد مواف بودهاند.
پی نوشت:
1- 14.8 درصد مصرف کنندگان گل را دانشجویان تشکیل می دهند، خبرگزاری ایرنا
2- آهنگسازی هپروتی با چاشنی گل! / مخدری که قانون ندارد، باشگاه خبرنگاران جوان
3- کاهش سن اعتیاد ادعا یا واقعیت!، ایرنا
4- 62.4 درصد مصرف کنندگان تزریقی مواد، سرنگ غیربهداشتی مصرف میکنند، خبرگزاری ایرنا
شادی یک مهارت است
چالش میان شادی و اسلام
دعوت از چند سلبریتی و خواننده؛ نهایت شادیآفرینی در صدا و سیما !

یکی از مهمترین نیازهای انسان به لحاظ برخورداری از ابعاد مختلف وجودی چون روح و جسم، داشتن شادی و نشاط در زندگی است. روح و جسم آدمی درگذر زمان، با داشتن فعالیتهای مختلف در زندگی دچار رکود و خستگی میشود که برای رهایی از آن نیازمند راهکارهایی است که به کارگیری آنها از آن رهایی پیدا کند.
پیروان هر تفکری با توجه به مبانی و اصول رایج مکتب خود، مسیری را اتخاذ کرده و در جستجوی آرامش و رسیدن به شادی و نشاط تلاش میکنند. در این میان یکی از انتقادهایی که به پیروان مکتب اسلام و تشیع وارد میشود، شاد نبودن مسلمانان بوده به طوری که معتقدند زندگی آنها سراسر آمیخته با غم و اشک و ناله است. عزاداریهای طولانی بر تمام زندگیها سایه افکنده، در حدی که بهنظر میرسد اسلام با شادی میانه خوبی ندارد.
یکی از مقدماتی که به جد در مسیر افسردگی و کاهش شادی و نشاط انسانها نقش بسیار مهمی دارد احساس فقدان و از دستدادن فرد یا شیء محبوب بوده، توصیهای که اسلام در این مسیر ارائه میدهد این است که انسان سالم به محبوبهای فناپذیر و از بین رفتنی دل نبندد که با از دستدادنش دچار احساس غم و اندوه شود.
در این فرصت بر آن شدهایم تا مروری داشته باشیم بر حقیقت ارتباط شادی با اسلام. طبق آموزههای اسلامی و تأکیدی که اهلبیت بر موضوع شادی و نشاط دارند و آن اینکه؛ "شیعیان ما در شادی اهلبیت شاد و در حزن اهلبیت محزون هستند: شیعتنا خلقوا من فاضل طینتنا یحزنون بحزننا و یفرحون بفرحنا"،(1) خود نشان از ارتباط خوب و مسالمتآمیز اسلام با موضوع شادی است.
نکته بعدی که میتوان در همین راستا بهعنوان یک نشانه معتبر در بیان حمایت اسلام از شادی بیان کرد این است که اسلام حتی به نوع مواجهه افراد با یکدیگر توجه کرده بهطوریکه در روایات به لزوم داشتن چهره شاد و گشوده در مراودات تذکر داده است؛ "المومن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه؛ شادی مؤمن در چهرهاش و اندوهش در دلش می باشد."(2)
حد و مرزهایی که نشانگر تفاوتهاست
نکته قابلتوجه اینکه مکتب وحیانی اسلام برای شادی حد و مرزهایی را مشخص میکند، بهطوریکه شکلگیری این مرزها موجب تشخیص تفاوت اسلام بر دیگر مکاتب شده است. حد و اندازهای که اسلام برای شادی بیان میکند، حرکت در مسیر اعتدال و خروج از وادی افراط و تفریط است. این حد و حدود را میتوان در متن روایات به وضوح مشاهده کرد. روایاتی که در جنبههای گوناگون گاهاً ظواهر متفاوتی با هم دارند؛ چنانچه در بیانی داریم که امام صادق (ع) میفرماید: "لَاتُمَازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْك؛ شوخی و مزاح نكن تا بر تو جرائت راه پیدا كند."(3) که نشان از حالت افراطی موضوع داشته و در روایتی از رسول اكرم (ص) جواز شوخطبعی با دادن ملاکی مشخص بیان میشود؛ "إنِّی لأمزح، ولا أقول إلَّا حقًّا؛ همانا من شوخی می كنم در حالی كه جز حق نمیگویم."(4)
اسلام با این نوع شادی مخالف است
اگر در جایی از مبانی اسلامی شاهد هستیم که مذمّتی بر "شادی و فرح" شده، به جهت ذات آن نیست؛ بلکه به این جهت است که غالباً آمیخته با افراط و تفریطها و البته آلودگیهایی است که در راستای غفلت و بیتوجّهی به مبانی دینی و اصول اخلاقی اتفاق افتاده است.
از آنجا که طبق گفته کارشناسان دین و روانشناسان یکی از مقدماتی که به جد در مسیر افسردگی و کاهش شادی و نشاط انسانها نقش بسیار مهمی دارد احساس فقدان و از دستدادن فرد یا شیء محبوب بوده، توصیهای که اسلام در این مسیر ارائه میدهد این است که انسان سالم به محبوبهای فناپذیر و از بین رفتنی دل نبندد که با از دستدادنش دچار احساس غم و اندوه شود. در این زمینه، کلامی را از امام علی(ع) داریم که میفرمایند؛ "شادی انسان، از بهدست آوردن چیزی است که هرگز آن را از دست ندهد."(5)
لذا شاهد هستیم که در لسان اسلامی، تعریف شادی پذیرفته شده با مبانی چون حقیقی و واقعی بودن آن شناخته میشود و با شادیهایی که ساخته هیجانات موقت و ناشی از عوامل زیانباری چون مصرف مواد مخدر، مشروبات الکلی، موسیقیها و دورهمیهای مبتذل و نیز هوسرانی و شهوت بوده، مخالف میباشد.
اگر در جایی از مبانی اسلامی شاهد هستیم که مذمّتی بر "شادی و فرح" شده، به جهت ذات آن نیست؛ بلکه به این جهت است که غالباً آمیخته با افراط و تفریطها و البته آلودگیهایی است که در راستای غفلت و بیتوجّهی به مبانی دینی و اصول اخلاقی اتفاق افتاده است.
به عبارتی شاخصهایی که برای شادی پذیرفته شده در اسلام بیان شده عمدتاً سلبیاند؛ یعنی اگر شادی و تفریح، از عناوین مذمومی مثل استهزاء، کذب، غیبت، آزار غیر، هُجر، لهو، غفلت از خدا و ... خالی باشد، و البته در جهت انسانیت و انسانها خدشه وارد نکرده و با رشد و نیز با رشد و کمال در تعارض نباشد مورد تأیید اسلام خواهد بود.
دعوت از چند سلبریتی برای سرگرم کردن مردم
بنابراین میبینیم که اسلام در قبال شادی موضع منفعلی نداشته و در این راستا خوب فعال بوده و اگر مشکلی را در ارائه و چگونگی این فعالیت شاهد هستیم، نقص در عملکرد مسلمانان است که نتوانستهاند اسلام را بهدرستی عملیاتی کنند. مشکل از قصور عملکرد مسئولین امور فرهنگی و کسانی که ادعای دغدغهمندی فرهنگ جامعه را دارند، است. کارشناسانی که تلاش کافی برای ایجاد آرامش و نشاط و دغدغهای برای رشد توانمندیها، فراهم کردن مقدمات تشکیل زندگی و ازدواج بهموقع جوانان، بهبود وضع معیشتی مردم نداشتهاند.
مدیرانی که نوآوری و خلاقیت برای تولید برنامههای شاد و برجسته را از دست داده بهطوریکه حتی در بزرگترین اعیاد مذهبی- فرهنگی کشور شاهد رکود در بزرگترین رسانه ملی در برنامههای فرهنگی هستیم که بدون هیچ خلاقیتی، منفعلانه بدون بهرهمندی از فرهنگ و ادبیات مکتب و کشور خودشان در جهت تقلید از برنامههای غرب قدم برداشته و تنها هنرنماییشان دعوت از چند سلبریتی و خواننده برای سرگرم کردن مردم است.
همانطور که چگونه زندگی کردن علم مخصوص به خود را داشته و نیازمند آموزش است، شاد بودن هم نیازمند مهارتهایی است که بدون کسب آنها موفقیت واقعی حاصل نخواهد شد.
پینوشت:
1- شجره طوبی، ج1، ص3.
2- نهج البلاغه، کلمات قصار، ص 333.
3- وسائل الشیعه، ج 12، ص 118.
4- بحارالانوار، ج 16، ص 298.
5- نهج البلاغه، نامه 22.
چگونه فن بیان مان را بالا ببریم؟
عواملی که قدرت بیان را کاهش یا افزایش می دهد

آقایی سیساله هستم که قدرت بیان خوبی ندارم و متأسفانه نمیتوانم بهموقع صحبت کنم و همین باعث ایجاد مشکل در زندگی من شده است. از شما راهنمایی میخواهم تا مشکلم را حل کنم.
فن بیان یعنی توانایی صحبت کردن. به همین سادگی. توانایی شما در حرف زدن هر چقدر بیشتر باشد یعنی فن بیان شما قویتر است. برای داشتن فن بیان باید بتوانید خوب و با اعتماد به نفس حرف بزنید و البته واضح صحبت کنید. نکات زیر به شما در داشتن فن بیان کمک میکند. آنها را مطالعه و تمرین کنید و مطمئن باشید تمرین شرط اساسی یادگیری و موفقیت در هر کاری است.
معمولاً دو علت میتواند توانایی قدرت بیان ما را افزایش یا کاهش دهد. 1. بازداریهای عاطفی و درونی 2. عدمکفایت خزانه لغت در ذهن
اما آنچه در باب مسائل روانی مطرح میشود بیشتر به گزینه اول مرتبط است. آدمهایی که از کودکی در خانوادههایی بزرگ شدهاند که ابراز احساسات در آن رایج نبوده و افراد در ارتباط با یکدیگر در حیطه احساسات کلامی هزینهای نداشتهاند در بروز درونیات خود دچار مشکل میشوند.
این موضوع به این معنا نیست که آنان احساسات کمی هم داشته باشند، نه. بلکه آنها با شیوههای ابراز احساسات آشنا نبوده و از نوعی بازداری و کنترل شدید احساسات و عواطف برخوردارند. لذا برای برطرف کردن این مشکل نیاز است تا فرد با پذیرشی که برای خود به وجودمی آورد بهتدریج مهارتهای بازگویی درونیات و ذهنیات و رازهای شخصی را در حد عادی و معمول بیاموزد.
افراد در اطراف خود دارای حریمهای شخصی نامرئی هستند. ضخامت این حریم شخصی در افراد مختلف متفاوت است در برخی خیلی نازک و در برخی دیگر بسیار ضخیم است.
برای اینکه خوب صحبت کنیم لازم است:
۱- کلمات را واضح ادا کنید. به گونهای بلند حرف بزنید که صدایتان شنیده شود.
۲- نرمتر حرف بزنید.
۳- برای واضح حرف زدن از دستور زبان کمک بگیرید.
۴- با اطمینان صحبت کنید.
۵- احساسات خود را کنترل کنید.
۶- میان صحبت کسی نپرید.
۷- شنونده خوبی باشید.
8- دایره لغات خود را افزایش دهید.
9- مختصر و مفید حرف بزنید.
10- نکات اصلی صحبتتان را تکرار کنید.
11- غیبت و شایعهپردازی نکنید و طعنه را کنار بگذارید.
افراد در اطراف خود دارای حریمهای شخصی نامرئی هستند. ضخامت این حریم شخصی در افراد مختلف متفاوت است در برخی خیلی نازک و در برخی دیگر بسیار ضخیم است. افرادی که حریمها بسیار نازک دارند اسرار زیادی از خود را برای دیگران فاش میکنند و مسلماً گاهی نیز به دلیل این فاشسازی مورد سوءاستفاده قرار میگیرند و افرادی که حریمهای ضخیمی دارند در برقراری ارتباط با دیگران دچار شکل میگردند؛ بنابراین حفظ تعادل در این حریم شخصی میتواند انسان را در سلامت بهینه نگه دارد.
سعی کنید تمرین را آغاز کنید. یک فرد مورد اعتماد مثل یک دوست و یا یک فرد متخصص و معتمد مثل مشاور را بشناسید و گاها با بیان احساسات و یا استرسها و یا عواطف خود اجازه دهید تا تخلیه روانی صورت گیرد؛ و راهکارهایی هم در قبالش دریافت کنید.
بهمرور این بازگویی را میتوانید به سمت اعضای خانواده و اطرافیان خود نیز سوق دهید. متأسفانه در فرهنگ ما طوری با پسرهای خانواده برخورد میشود که آنها یاد میگیرند احساسات خود را مخفی کنند. بروز ندهند. گریه نکنند و... درحالیکه ابراز احساسات جنسیت نمیشناسد و میتواند سوپاپ اطمینانی برای سلامت روان اشخاص باشد.
در بازگویی درونیات خود از حداقل بازداری استفاده کنید و هر چه در این زمینه تلاش کنید موفقتر میشوید. سعی کنید در این مواقع خود را راحت بگذارید و مدام با بایدها و نبایدهای بیدلیل حرف خود را سانسور نکنید.
اگر خود را بپذیرید کمتر بازداری خواهید داشت. کمتر احساس خود را نابجا یا زشت خواهید دانست. کمتر آن را غیرعادی و نامتعارف میدانید. البته تمرینهای نوشتن هم میتواند در همین زمینه به شما کمک کند و استارت خوبی برای بیان کردن عواطف باشد.
دادهکاوی بعدی گوگل، تخت خواب شما!
ضعفهای امنیتی پلتفرمها

امروزه برای بسیاری از ما این موضوع امری عادی است که یک کلمه و یا حتی جمله را در نوار جستجوی گوگل تایپ کنیم و در فهرست نتایج، بسیاری از موارد مشابه را مشاهده کنیم. گاهی هم اصلاً نیازی به جستجو نیست و گوگل خواستۀ شما را بر اساس ایمیلها، اطلاعات شخصی و مکان زندگی و حضورتان تشخیص میدهد. در واقع گوگل امیدوار است که بهزودی کاربران، درب خانههایشان را باز گذاشته و با توجه به اعتماد ایجاد شده، بتواند بهراحتی استراق سمع کند؛ آنهم از طریق ابزارهای بهکاررفته در خانههای هوشمند!
توسعه خانههای هوشمند چالشی جدی به شمار می رود و تلاش برای برقراری ارتباط امن میان شبکه خانگی و اینترنت نیز این چالش را پیچیدهتر میکند. به علاوه، افزایش تعداد برنامههای کاربردی گوشیهای هوشمند که دسترسی از راه دور به دستگاههای خودکارسازی خانگی را امکان پذیر میسازند، این چالشها را به ویژه با در نظر گرفتن هکرها به شدت افزایش میدهد.(1)
گوگل با بررسیهای فراوان و برنامهریزیهای منسجم، ابزارهایی را پیشبینی کرده است که میتواند تمام خانههای هوشمند و محیط افراد را اسکن و سپس دادههای حاصل شده را تجزیهوتحلیل کند و مطابق همین نتایج محتوای خاصی را ارائه کند. بهطور مثال؛ دوربینهای هوشمند صورت آقایی را که بر روی تیشرت فردی که روی زمین افتاده تشخیص میدهند و با تطابق دادن این داده با تاریخچهی مرورگر شما، ابزار میتواند با صدای بلند بگوید که "به نظر میرسد شما به فلان شخصیت علاقهمند هستید؛ فیلم سینمایی جدیدی در سالن نمایش نزدیک شما با هنرنمایی این فرد در حال اکران است!"
نِت فلیکس انواع دادهها را دربارۀ کاربران بر پایۀ آنچه تماشا میکنند، دریافت میکند و سپس سرورها میتوانند فیلمها و برنامههای تلویزیونی همسو با آن را ارائه دهند.
باید توجه داشت که این ارائهی اطلاعات و پیشنهادات، تنها به فیلم سینمایی مربوط به آقای فلانی ختم نمیشود و گوگل میتواند توسط ابزار و سیستمهای آنلاین بهکار رفته در خانههای هوشمند، به تمامی اطلاعات خصوصی افراد دست پیدا کند.
ابزارهای جدید گوگل، با استفاده از اسکن کردن لباسها و شیوۀ پوشش افراد در خانههای هوشمند، میتوانند سلیقه مد و لباس را نیز تشخیص دهند و حتی درآمد را مطابق ابزارهای مکانیکی و الکترونیکی گرانقیمتی که آنها را تشخیص داده است محاسبه و گمانهزنی کنند.
درواقع در آیندهای نه چندان دور، این خانههای هوشمند هستند که توصیه میکنند چه چیزی را تماشا کنیم، کجا به خرید برویم و حتی چه غذایی بخوریم. البته اگر این فرآیند به نظر شما، تهاجمی میرسد، باید بدانید که این اتفاق در حال رخ دادن است، بهصورت آنلاین! گوگل و فیسبوک، هر دو رفتار کاربران را ضبط و سپس تجزیهوتحلیل میکنند و سپس افراد را دستهبندی میکنند و درنهایت افراد دستهبندی شده را مورد هدف تبلیغات و آگهیهای تجاری و سایر محتواها قرار میدهند. باتوجه به نحوهی سرقت اطلاعات و جاسوسیهای ثبت شده در کارنامهی فیسبوک (Facebook)، احتمالاً این شبکه اجتماعی نژاد و دین شما را نیز میداند، در حالیکه گوگل از ایمیلها و تاریخچۀ جستجوهای شما برای دستهبندی آگهیها استفاده میکنند.
همکاری نتفلیکس و گوگل
نِت فلیکس (Netflix) یک شرکت تولیدکننده مجموعههای تلویزیونی است که بیش از 80 میلیون مشترک در سراسر جهان دارد. نتفلیکس، انواع دادهها را دربارۀ کاربران بر پایۀ آنچه تماشا میکنند، دریافت میکند و سپس سرورها میتوانند فیلمها و برنامههای تلویزیونی مختص به سلیقهی آنها را ارائه دهند.
سیستم هوشمند گوگل احتمالاً به سایر ابزارهای هوشمند منزل متصل خواهد شد و دادههای بیشتری را به شما ارائه خواهد داد.
نتفلیکس یکی از ابزارهایی است که به گوگل کمک میکند تا بهسادگی همۀ رفتارهای شما را از محیط دریافت میکند و از طریق تلفن همراه و لپتاپها به اتاقخواب شما راه مییابد. حتی کودکان نیز از این مسئله مصون نیستند.
سیستم هوشمند گوگل احتمالاً به سایر ابزارهای هوشمند چه در منزل و چه محیط کاری افراد نیز متصل خواهد شد و اطلاعات بیشتری را از رفتار و سلایق افراد کسب خواهد کرد. یکی از کاربردهای جدید زندگی هوشمند، در راستای تحقق اهداف درآمدزایی برای شرکتهای بیمه است. شرکتهای بیمۀ زندگی، میتوانند از طریق تصاویر ضبط شده توسط دوربینهای خانهها و شهرهای هوشمند، افرادی را که دور از چشم شرکت بیمه سیگار میکشند و یا حیوانات خاصی را نگهداری میکنند، مورد جریمه قرار دهند. البته لازم به ذکر است که حتی اگر زیر بار دوربینها هم نرویم، فقط با داشتن صداهای موجود در خانه، دادههای بسیاری به گوگل منتقل خواهد شد که این قبیل شرکتها را از دوربینها بینیاز میکند.
با تمام آنچه که گفته شد، در مییابیم که رشد تکنولوژی به موازات مزایای فراوان و رفاهی که برای افراد فراهم آورده است از نقاط ضعف امنیتی فراوانی نیز برخوردار است که آسیبهای امنیتی فراوانی را در حوزه حریم خصوصی به بار خواهد آورد.
پینوشت:
1. خانههای هوشمند دردسرساز شدند!، خبرگزاری ایسنا
سیاست های زندگی با خانواده همسر در یک خانه
همخانگی مسالمت آمیز با مادر شوهر

تا چند دهه قبل اگر پسری به خواستگاری دختری میرفت تقریباً اکثر خانوادهها خانهای که برای پسرشان در نظر میگرفتند یک اتاق ۱۵ متری در طبقه بالا یا پایین منزل خودشان بود؛ خانهای کلنگی که چند اتاق 15 متری داشت و هر کدام از اعضای خانواده خوب یا بد در کنار هم زندگی شان را سپری می کردند. زندگی با خانواده همسر یک عرف قابل پذیرش و نه یک جنگ آغازین برای ازدواج بود. عروس و داماد در آن خانهی کوچک صاحب فرزند میشدند و خم به ابرو نمیآوردند اما، این روزها قضیه کمی متفاوت شده و داشتن خانه مستقل با فاصله، یکی از ملاکهای اصلی نه فقط برای خود دخترها که برای خانواده آنها نیز شده است. با این وجود باز به دلیل مشکلات اقتصادی و وضعیت متلاطم بازار مسکن، شرایط کاری یا تحصیلی برخی از زوجین برای چند سال یا همیشه ممکن است در یک ساختمان، خانه یا کوچه با خانواده همسر زندگی کنند و آنچه اینجا مطرح می شود اینکه آیا عروس های کنونی هم مانند عروس های چند دهه قبل روحیه سازگاری و ساختن را دارند یا تاب شنیدن هیچ حرف و حدیثی را از سوی خانواده همسرندارند؟
دکتر ویدا فلاح روانشناس و مدرس مهارتهای زندگی در گفتوگو با تبیان، سیاست های زندگی و برخورد با خانواده همسر را این گونه توضیح می دهد:
زندگی با مادر شوهر در یکخانه
یکی از مسائلی که برخی از خانمها ممکن است با آن مواجهه شوند این است که اگر خواستگاری شرط گذاشت که باید با خانوادهی من در یک ساختمان زندگی کنیم چه جوابی باید بدهیم آیا قبول کنیم یا خیر؟ و اگر بعد از عقد شرایط بهگونهای شد که امکان تهیهی مسکن بهصورت مستقل را نداشتیم آیا زیر بار زندگی با مادر شوهر برویم یا نه؟
باید بگویم که ما در این مورد نمیتوانیم نسخهای واحد برای همهی افراد تجویز کنیم که همه میتوانند در یکخانه با مادر شوهر زندگی کنند یا هیچکس قابلیت زندگی با مادر شوهر را ندارد بلکه زندگی کردن با خانواده همسر ازجمله مواردی است که به ویژگیهای اخلاقی و شخصیتی طرفین بستگی دارد لذا اگر دختر و پسری ازنظر اخلاقی و رفتاری رشد یافتهاند و مهارتهای زندگی را میدانند و همچنین از عزتنفس و هوش هیجانی بالایی برخوردارند باید بگوییم زندگی با مادر شوهر برای آنان مشکلی را ایجاد نخواهد کرد چراکه وقتی کسی بالغانه تصمیم بگیرد و زندگی کند و احترام و قواعد زندگی با خانواده همسر را رعایت کند مشکلی به وجود نخواهد آمد.
اما اگر دختر و پسر یا حتی یک نفر از آنها افرادی هیجانی هستند و خیلی راحت میتوانند به خانواده خود یا همسرشان بیاحترامی کنند و قرار است حرمتها شکسته شود، بهتر است دست نگهدارند تا زمانی که بتوانند منزلی مستقلی را اجاره یا رهن کنند؛ در غیر این صورت زندگی را برای خودشان، همسر و خانواده همسرشان تلخ خواهد شد و ممکن است به همین واسطه زندگی مشترک خراب شود.
بنابراین ما زندگی با مادر شوهر را مستلزم ارزیابی ویژگیها اخلاقی و شخصیتی دختر و پسر میدانیم که آیا پسر میتواند با خانوادهاش یک رفتار تعریفشده داشته باشد یا خیر؟ آیا میتواند حرفها را از همسرش به خانوادهاش و بالعکس انتقال ندهد و رفتارهایی را به همسر و خانوادهاش تحمیل نکند یا نه؟! و آیا دختر میتواند بالغانه رفتار کند و با دیدن رفتار و حتی انتظاری از جانب خانوادهی همسر جنجال به پا نکند و مؤدبانه و با احترام برخورد کند یا نه؟!
اگر پسر اینگونه نباشد و دختر هم دختری نباشد که کودکانه و باجگیرانه رفتار کند که مثلاً "حالا که من حاضر شدم با خانوادهات زندگی کنم باید فلان کار را برای من انجام دهی و..." زندگی با خانواده همسر مشکلی را ایجاد نخواهد کرد و حتی زندگی با آنها برای افراد رشدیافته میتواند مفید هم باشد چراکه در آن زندگی کسب تجربه میکنند و بهنوعی ساخته میشوند؛ همچنین به خانواده همسر نشان میدهند که اگر سن کمی دارند اما میتوانند خیلی بالغانه رفتار و زندگی را اداره کنند.
سیاستهای برخورد با خانواده شوهر در یک آپارتمان
همانطور که اشاره کردیم گاهی در برخی ا مواقع و شرایط ممکن است زوجین با خانواده همسر در یک ساختمان زندگی کنند، که در این صورت اما باید دقت کنند که زندگی کردن با خانواده همسر اصول و قوانینی دارد و باید باسیاست پیش بروند. ما در اینجا برخی از این سیاستها را مرحلهبهمرحله به شما آموزش میدهیم:
- اولازهمه حواستان باشد که خانواده همسرتان، خانواده دوم شماست، پس با این نگرش که آنها دشمنم هستند و قصد دخالت در زندگیام رادارند جلو نروید.
- دومین مرحله این است که خانواده همسرتان را مثل خانواده خودتان بدانید و هر کاری را که میپسندید که عروستان با خانواده خودتان داشته باشد همان کار را انجام دهید مثلاً اگر دوست ندارید هر هفته مادرتان راهپلهها را برای عروسش تمیز کند خودتان دستبهکار شوید و گاهی اوقات شما راهپلههای آپارتمان را بشویید.
- با مادر شوهرتان مثل مادر خودتان راحت باشید و حرف دلتان را محترمانه به او بزنید مثلاً شما دوست دارید که مادرتان با هماهنگی به خانهتان بیایید تا آمادگی داشته باشید؛ "با خنده به مادرتان میگویید مادر من خب میگفتی میخوای بیای تا جلو پات گوسفند بکشم" میتوانید این شیوه را در برابر مادر شوهرتان هم پیدا کنید و بهجای اخمکردن هم حرفتان را به او بزنید و هم با رفتار نامناسب باعث کدورت و دلخوری نشوید.
زندگی حوالی مادر شوهر!
تصور بر این است که زندگی تنها با مادر شوهر در یک ساختمان مشکلساز است اما همیشه هم اینگونه نیست و گاهی باوجود داشتن زندگی مستقل بازهم مشکلات و گلایههایی وجود دارد.
مادر شوهر توقع دارد که هفتهای دو الی سه بار به آنها سر بزنید و با هر بار نرفتن گلایه ها شروع میشود یا او انتظار دارد هر بار که آنها مهمانی دارند شما هم باید تحت هر شرایطی در آن مهمانی شرکت کنید در غیر این حالت ناراحت میشوند در اینگونه موارد باید بگوییم که مشکل اصلی اینجاست که گاهی نه گفتن در برابر خواستههای دیگران برای ما سخت است چنانچه در این موارد اغلب میبینیم که پسر دوست ندارد به مادرش نه بگوید و احساس میکند با نه گفتن مادر آزرده میشود و این آزردگی باقی میماند درصورتیکه اگر شما چند بار باکمال احترام نه بگویید و علت را به آنها توضیح دهید، دیگر مادر نه شنیدن برایش راحت میشود و سطح توقعاتش بر اساس وضعیت زندگی شما می شود.
کلامی با خانوادهها:
چه خانواده دختر و چه پسر وقتی بایدها و نبایدهای اینچنینی دارند، باید متوجه باشند که به شخصیت آدمها و چارچوبهایشان احترام بگذارند و به آنها قدرت انتخاب دهند نه اینکه با تحمیل دختر و پسر زل مجبور به رفت و آمد کنند، چراکه این مسئله باعث میشود که جاذبههای رابطه برای آنان کم و بهگونهای شود که آنها بهحکم وظیفه به دیدنتان بیایند اما از درون مکدر باشند.
یادتان باشد در هر رابطهای حتی با دوست، فامیل و همکار فاصله را رعایت کنید و نه باکسی زیاد صمیمی شوید و نه از کسی دوریکنید. در کمال احترام برخورد کنید و بامتانت حرفهایتان را بزنید و فقط شنونده باشید در این صورت خواهید دید که آرامشی در زندگیتان حاکم خواهد شد.
مدیریت حضور خانواده همسر در زندگی مشترک
صنعت ویرانگر مُد!
آسیب شناسی پدیده مُدگرایی

"مد"، پدیدهای نوظهور در جوامع امروزی است که از جامعهای به جامعهی دیگر و از فرهنگی به فرهنگ دیگر متفاوت بوده و از عمر کوتاهی برخوردار است چراکه جوانهای چند دههی پیش، مدهایی را تجربه کردهاند که امروزه کاملا فراموش شده است.
مُد همواره با عوامل ظاهری و سطحی سروکار دارد، ولی گاهی همین عوامل سطحی و ظاهری، اهمیت خاصی دارند چرا که میتوانند آسیبها و تاثیرات سوء بسیاری بر ارزشها و هنجارهای اجتماعی بگذارند.
مد گاه بار عاطفی، روانی، فکری و اعتقادی دارد و مد گرایان ممکن است علاوه بر قبول یک مد، محتوای فرهنگی و شرایط اجتماعی آن را به عنوان یک ایدهآل بپذیرد. هر مد، با انبوهی از پیام و محتوا همراه است. این پدیده اجتماعی، گاه در شرایط سالم و آگاهانه گسترش مییابد و گاه تحت تأثیر عوامل خارجی و به صورت غیر طبیعی رشد و اشاعه پیدا میکند که در این صورت خطرناک است. الگوهای رفتاری، گفتاری یا ظاهری که در جوامع، مد میشود گاه برخاسته از فرهنگ همان جوامع است در این صورت، این الگوها کمتر، با محتوای تاریخی و فرهنگی آن جامعه مغایر است. همچنین گاه از بیرون از مرزهای سیاسی آن جامعه سرچشمه میگیرد که در صورت بی محتوا بودن میتواند اموری چون پوچ گرایی و بیهودگی را در جوامع ترویج کند. از این رو میتوان گفت مد میتواند حاوی پیامهای مثبت یا منفی باشد.(1)
رسانهها باید وارد عمل شوند و مدلهای ملی- اسلامی را به عنوان ارزش در جامعه ترویج دهند، همچنین خانوادهها باید فرزندان خود را با مدلهای بومی آشنا کنند و معیارهای صحیح انتخاب یک مد را در اختیار آنان قرار دهند.
مُد چیست؟
مُد، واژهای فرانسوی است که در لغت به معنای "اُسلوب"، "سلیقه"، "شیوه" و "روش" است. امروزه وقتی صحبت از مد و فشن به میان میآید اکثر مردم به برندهای اروپایی میاندیشند و تصور آنها از مد چیزی است که رسانههای غربی برایشان ساخته و پرداختهاند اما تاریخچه مد و مدگرایی در ایران، از زمان قاجار آغاز شد. در آن زمان ایرانیان با سفر به اروپا برای اولین بار با پوششهای غربی آشنا و از آنها الگوبرداری کردند. در این برهه، حجم گستردهای از سبک پوشش غربیها در ایران رواج یافت.
در واقع، نقطهی شروع مدگرایی زمانی بود که همسر اول فتحعلی شاه طی یک مهمانی با "الیزابت مک نیل" همسر "جان مک نیل" آشنا شد. الیزابت در آن مهمانی لباس ساتن سفید و تزئین شدهای با ردای قرمز ابریشمی بر تن داشت که مخالف با لباسها و جواهرات با شکوه و پر زرق و برق خانمهای ایرانی بود. اما همین لباس، چشم همسر اول دربار ایران را گرفت و نقطه شروعی شد بر تغییر لباس زنان دربار قاجار. (2)
امروزه پدیده مُدگرایی نوعی تقلید کردن است و این پدیده، در میان اکثر اقشار مختلف جامعه مشاهده میشود، اما جوانان بیش از دیگر افراد به مُد و مدگرایی اهمیت میدهند. البته نمیتوان مد را تنها در نوع پوشش خلاصه کرد، چراکه "سبک گفتار"، "نوع رفتار اجتماعی"، "نحوه صحبت کردن" و حتی "نوع انتخاب گوشی تلفن همراه" نیز نوعی مد محسوب میشوند. مدتی، یک واژهی بهخصوص در یک جامعه رواج پیدا میکند و در برههای دیگر رنگی خاص، اینها مصادیق آشکاری از انواع بیانتهای مدهای امروزی بهشمار میروند.
آسیبهای اجتماعی و فرهنگی مُدگرایی
با توجه به هجمهی گستردهی تهاجم فرهنگی، امروزه مُد به یکی از معضلات فرهنگی-اجتماعی جامعهی ما تبدیل شده است. مدلها و برندهای مختلف به سبک کشورهای غربی بهسرعت بر فرهنگ ایران اسلامی میتازند و حربهای برای اعمال نفوذ بیگانگان و افزایش سطح تاثیر آنها بر افکار، شیوه زندگی و حتی پوشش اقشار مختلف جامعه شدهاند. بهخصوص نوجوانان و جوانان امروزی ایران، بهدور از هرگونه منطق و استدلالی، نوع پوشش و رفتارهای اجتماعی خود را مطابق با فرهنگ غربی تغییر داده و همین مهم، سبک زندگی و حتی رفتار روزمرهی آنها را نیز تحتالشعاع قرار داده است.
از نظر متخصصان این حوزه، مد با ایجاد تغییرات زنجیرهوار در سبک زندگی افراد، زمینهساز تغییر سلایق و نوع نگرش آنها میشود و همین روند، تدریجا ابعاد مختلف زندگی فردی و اجتماعی را تحت تاثیر قرار داده و از مدگرایان، افرادی صرفا تقلیدکار و مصرفکار میسازد.
دکتر "باقر ساروخانی"، استاد برجسته دانشگاه تهران در این حوزه معتقد است که "مدگرایی به نوعی تهی شدن انسان از خودش اطلاق میشود که وی تنها به ظاهر خود توجه کرده و ظاهرش را به گونهای که فقط جلب توجه کند درست میکند."(3)
مُد و مدگرایی را از دو جنبه اصلی میتوان مورد بررسی قرار داد:
1- جنبه مادی: از نمونههای این جنبه میتوان به لوازم منزل، اتومبیل و پوشاک اشاره کرد.
2- جنبه غیرمادی: این نوع مدگرایی به نحوه زندگی، نوع نگرش، رفتار و نظراتی است که در یک دوره زمانی پدیدار میشود.
بهروز بودن و زیبایی مواردی است که همواره مدگرایان از آن بهعنوان دلیل اصلی برای پیروی از مد استفاده میکنند! اکثر افرادی که در پی خرید کالاهای مدروز هستند، احساس میکنند با این کار برای خود جایی میان افراد متشخص و به قول خود باکلاس باز میکنند و به عقیده آنها نحوه پوشش عامل مهمی است برای شناخت طبقه اجتماعی، میزان رفاه، سلیقه و فرهنگ افراد جامعه است. البته باید خاطرنشان کرد که زنان و جوانان بیشترین گروهی هستند که عامل دست طراحان مد میشود.
باید بر شاخصهایی که برای جوانان جذابیت دارد کار کنیم و با کنار هم گذاشتن این جاذبهها یک مدل جدید و هدفمند ارائه دهیم.
امروزه با پیشرفت روزافزون شبکههای ارتباطی و ماهوارهای فاصله میان سطوح گوناگون از بین رفته و بهسرعت راه خود را در میان عموم مردم میگشاید. همچنین رسانههای اجتماعی با کمک تبلیغات، تغییرات گستردهای در نیازهای اساسی مردم بهوجود میآورند. بیتردید ماهوارهها و رسانههای غربی نقش بسزایی در اشاعه و ترویج نیازهای کاذب و الگوهای وارداتی دارند.
مقابله با هجمهی مدهای غربی
بیشک، مد همواره بار منفی نداشته و گاهی میتواند در راستای اشاعهی فرهنگ ایرانی- اسلامی باشد. البته این روند علیرقم تمام تلاشهای مسئولین مربوطه هرگز نتوانست نتیجهی مطلوب و کارآمدی داشته و بهعنوان نسخهای برای خنثی کردن مدهای غربی کاربرد داشته باشد. یکی از دلایل اصلی این ناکارآمدی، ضعف در بُعد خلاقیت و ابتکار عمل بود.
در این راستا، دکتر محبوبه اعلمی (روان شناس اجتماعی)، تاکید دارد که باید بر شاخصهایی که برای جوانان جذابیت دارد کار کنیم و با کنار هم گذاشتن این جاذبهها یک مدل جدید و هدفمند ارائه دهیم. رسانهها نیز باید وارد عمل شوند و مدلهای ملی- اسلامی را به عنوان ارزش در جامعه ترویج دهند، همچنین خانوادهها باید فرزندان خود را با مدلهای بومی آشنا کنند و مفهوم زیبایی و تنوع را به فرزندان خود بیاموزند و معیارهای صحیح انتخاب یک مد را در اختیار آنان قرار دهند. مهمتر از همه اینکه تولیدکنندگان ما با حمایت دستگاههای مربوط و هنرمندان متعهد تمام تلاش خود را برای ارائه مدهای جذاب به نسل امروز به کار ببندند تا مد روی دیگر خود را به ما نشان دهد.
پینوشت:
1- تعریف و ماهیت مد، خبرگزاری مهر
2- تاریخچه مد در ایران، پایگاه خبری تحلیلی ایران خبر
3- آسیب شناسی پدیده اجتماعی مد و مدگرایی در جامعه، پایگاه اطلاع رسانی حوزه
دانشجویِ فراری از کتاب
در گفتوگو با امیررضا مافی نویسنده و استاد دانشگاه بررسی شد

بیماری کم خوانی یا همان بیمیلی به خواندن کتاب، متأسفانه به دانشجویان هم سرایت کرده است. مطالعه و خواندن که جزو وظایف ذاتی یک دانشپذیر است، روزبهروز کمرنگتر از گذشته میشود. این روزها نهتنها مطالعه درسی بلکه خواندن کتابهای غیردرسی هم بیشتر از آنکه یک نیاز یا علاقه باشد، به یک پُزِ دانشجویی یا جو زدگی عمومی بیشتر شبیه است.
ماحصل گفتگوی کوتاه ما با دکتر امیررضا مافی دراینباره را در ادامه میخوانید. دکتر امیررضا مافی نویسنده و استاد دانشگاه است. به دلیل حضور در محیط دانشگاه، ارتباط نزدیکی با دانشجویان دارد. ضمن اینکه تجربه نویسندگی و خلق آثاری چون «وضعیت تهی»، «وضعیت مجهول»، «وضعیت بنفش» و دهها نمایشنامه رادیویی و ... نیز مؤید ارتباط دوسویه او و مخاطب اهل مطالعه است.
سبک زندگی عوضشده
علت بیمیلی و عدم رغبت به مطالعه و کتابخوانی در میان جماعتِ دانشجو چیست؟ این پرسش اولمان است. دکتر امیررضا مافی، این پدیده را نهفقط مختص دانشجویان بلکه عامه مردم میداند: «در این مسئله دلایل مختلفی دخیل هستند که هرکدام از منظر و زاویهای قابلبحثاند. ازیکطرف نیاز به مطالعه از بین رفته است؛ یعنی آنچه امروز بهعنوان ارزش تلقی میشود، محصول مطالعه نیست. از طرفی جهان مملو از تصاویر گوناگون شده و تجربه دیداری جای خواندن را گرفته است.چون خواندن نیازمند تکاپوی ذهن است، اما تصویر در دیدار، همهچیز را به ذهن منتقل میکند.»
اساتید ما هم امروز کمتر مطالعه میکنند. آنها هم به آنچه خواندند، اکتفا دارند و همان را مدام تکرار میکنند. دانشجوی پرسشگری هم نیست که آنها را وادار کند به مطالعه بیشتر.
مافی در ادامه به نکته دیگری هم اشاره میکند: «همچنین سبک زندگی ما در عدم میل به مطالعه بسیار اثرگذار است. امروز ما در زندگیمان پرسشی نداریم که کتاب به آن پاسخ دهد. نیازی نداریم و وقتش را هم نداریم. وقت امروز به دلیل نوع زندگی و مناسبات زیستی ما کم شده است و همواره جایگزینهای فراوانی برای مطالعه وجود دارند.»
نظام آموزشی ما از خواندن دور شده است
بااینحال حساب دانشجویان از عامه مردم جداست، چراکه دانشجو همانطور که از نامش پیداست باید در جستجوی دانش باشد و این جستجو جز بامطالعه حاصل نمیشود. نویسنده کتاب «وضعیت تهی»، درباره بیمیلی دانشجویان به مطالعه معتقد است: «متأسفانه نظام آموزشی اصلاً از خواندن دور شده است. ما در دانشگاه و رشتههای علوم انسانی نیز بدون معرفی کتب اصیل، یا در حال جزوه گفتن هستیم و یا کتابهای دست چندم را معرفی میکنیم. به همین سادگی، خواندن برای دانشجو جز برای امتحان معنای دیگری ندارد.»
این استاد دانشگاه ادامه میدهد: «شما اگر به کتابخانه ملی سر بزنید، همه حاضران، دانشجویان کارشناسی ارشد به بالا هستند، همه درس میخوانند و بنا بهضرورت مطالعه میکنند. کمتر کسی پیدا میشود تا برای دانستن بیشتر، یک پژوهش مفصل غیراجباری انجام دهد و یا برای تعمیق دانستههایش، مطالعه کند.» مافی میگوید این ایرادی است که استادها هم از آن مبری نیستند: «اساتید ما هم امروز کمتر مطالعه میکنند. آنها هم به آنچه خوانده اند، اکتفا دارند و همان ها را مدام تکرار میکنند. دانشجوی پرسشگری هم نیست که آنها را وادار کند به مطالعه بیشتر. برای همین علم پیشرفت نمیکند؛ حرف جدید درنمیگیرد و ما مدام به لحاظ معرفتی بیگانهتر از خویشتن میشویم.»
امان از فضای مجازی
روزگاری نهچندان دور، وقتی گذرتان به خوابگاههای دانشجویی میافتاد، غیر از ظرفهای نشسته، بساط دفتر و کتاب بود که توجهتان را جلب میکرد. مطالعه کتابهای درسی و غیردرسی، بخشی از اوقات هر دانشجویی را پُر میکرد. روزگاری که تعداد دانشجویانی که لپتاپ یا تبلت داشتند به عدد انگشتان یکدست هم در یک خوابگاه نمیرسید. حالا اما قضیه برعکس شده، کمتر دانشجویی را پیدا میکنید که در دانشگاه یا خوابگاه با تبلت یا لپ تاپ خود مشغول نباشد. فضای مجازی امروز بر همه امورات دانشجویان سایه افکنده، اما این مسئله چه تأثیری بر میزان مطالعه دانشجویان گذاشته است؟
به اعتقاد دکتر مافی، فضای مجازی سهم زیادی در به وجود آمدن این وضعیت دارد: «فضای مجازی هر آنچه وجود دارد را تبدیل به واقعیت متورم میکند. امروز فضای مجازی، نهتنها جای مطالعه و کتابخوانی بلکه جایِ تمام روابط انسانی ما را گرفته است. ما در فضای مجازی احساس دانستن بیشتر نمیکنیم و اگر با پرسشی هم مواجه شویم، ویکیپدیا مثل یک کپسولِ اطلاعات، همهچیز را به ما میدهد. بنابراین نیاز مطالعه را از ما سلب میکند. حتی در اوقات فراغت هم چنان غرق تصاویر هستیم که فرصت خواندن پیش نمیآید.»

و روزبهروز هم شاهد اتفاقات تازه و ابزارهای جدید در این فضا هستیم. این یعنی اگر دانشجو مطالعه واقعی را رها کند روزبهروز کمسوادتر میشود. مافی می گوید: ««بگذارید یک مثال بزنم. در دوره اقبال به فیسبوک، پستهایی لایک بیشتر میخورد که حاوی عکس بود و متن چندانی نداشت. با ظهور اینستاگرام، مجالی پیش آمد که فقط عکس اولویت داشته باشد و نه متن. به همین دلیل ساده بسیاری از کاربران چه ایرانی و چه غیر ایرانی در سراسر دنیا به اینستاگرام کوچ کردند. حالا تصویر جای متن را گرفته است و اگر یک پست متن زیادی داشته باشد، خوانده نمیشود. متأسفانه در حال حاضر خواندن معنایش را ازدستداده است.»
استاد باید منابع درسش را معرفی کند نه منابع امتحانش را. این شیوه آموزش پرسش محور در آزمون کتبی پایانترم، خودش در پایین آمدن سرانه مطالعه نقش دارد.
نمیتوان از کتابخانهها انتظار زیادی داشت
کتابخانههای دانشگاهی از معتبرترین کتابخانههای عمومی در سراسر دنیا هستند. کتابخانههایی که نهفقط به دانشجویان و اساتید دانشگاه، بلکه در صورت لزوم به سایر مردم و پژوهشگران نیز خدمات را عرضه میکنند. کتابخانههای دانشگاهی نهتنها بهترین مکان فیزیکی برای مطالعه و کتابخوانی است بلکه به دلیل کارکرد خاص ، نقش مهمی در افزایش سرانه مطالعه دارد. بااینحال وقتی وضعیت کتابخوانی در میان دانشجویان ضعیف شود، بالطبع کتابخانهها هم از رونق میافتند.
امیررضا مافی دراینباره به نکته جالبتوجهی اشاره میکند: «من معتقدم تا وقتی نیاز به خواندن در نسلهای ما ایجاد نشود و نظام آموزشی ما مطالعه را ارزش تلقی نکند، نمیتوان از کتابخانهها انتظار زیادی داشت. شما کتابخانههای دانشگاهی را ببینید! بهجز چند دانشگاه طراز اول، در بقیه دانشگاهها، کتابخانه تبدیل به محل استراحت یا مطالعه برای امتحان شده است. ما مطالعه میکنیم مادامی که یک هدف و مطلوب و یا الزام و اجبار وجود داشته باشد و این یعنی کسی برای نفس مطالعه و آموختن و دانستن کتاب نمی خواند. درنتیجه با این تفکر و نگاه، از کتابخانهها هم کاری برای بهبود میزان مطالعه دانشجویان برنمیآید.»
اساتید آسانگیر
یکی از دغدغههای دانشجویان در زمان انتخاب واحد، انتخاب دروسی است که اساتید آسانگیر تدریس آن را بر عهدهدارند. تمام فکر و ذکرشان این است که کدام استاد اهل جزوه دادن است و کمتر سراغ معرفی کتاب میرود. در این شرایط آیا استاد و دانشگاه میتوانند در ترغیب و تشویق دانشجویان به کتابخوانی و افزایش نرخ مطالعه مؤثر باشند؟ آیا اصلاً چنین انتظاری را باید از نظام آموزشی و مدرس داشت؟
این استاد دانشگاه، تأکید دارد که قطعاً میتوانند: «ببینید! استاد باید منابع درسش را معرفی کند نه منابع امتحانش را. این شیوه آموزش پرسش محور در آزمون کتبی پایانترم، خودش در پایین آمدن سرانه مطالعه نقش دارد. هر استادی باید دو یا سه کتاب معرفی کند تا دانشجو منابع را ببیند و همین دستوپنجه نرم کردن با منابع مختلف، ترس خواندن بیشتر را در دانشجو میریزد. حتی ممکن است احساس نیاز به مطالعه را نیز ایجاد کند. بااینحال مهمترین نکته همین ایجاد نیاز برای دانستن است، دانستنی که از خواندن برمیآید. از آنطرف هم ما نظام آموزشی غلطی داریم و در این رفتار غلط همگی مقصریم و شاید سهم دانشجو کمتر از مدرسان و مدیران و برنامهریزان باشد. چون رفتار آنها معلول شرایطی است که در آن رشد کرده و تربیتشدهاند.»
ده قولی که همه همسران باید بهم بدهند
زندگی تان را عاشقانه شروع کنید

دوره زمانی عقد و آشنایی زوج با هم دوران قشنگی است؛ پر از احساسات پاک و لطیف عاشقانه که سرآغاز زندگی آینده آنها خواهد شد. در این میان توصیه میکنیم برای اینکه از سرمایه عاشقانهشان به بهترین شکل استفاده کنند و با هم پیمانهای قلبی ببندند چند قول به هم بدهند. این قولها برای این است که اعتماد، دوستی، و عشق را بازتولید کنیم و به هم این اطمینان را بدهیم که در کنار هم صادقانه زندگی خواهیم کرد. با دادن این چند قول به هم نشان میدهیم چقدر برای رابطهٔ پاکمان ارزش قائل هستیم و به هم اهمیت میدهیم.
قول بدهیم حرف یکدیگر را بشنویم و به حرف هم گوش کنیم
ارتباط، هستهٔ اصلی مسائل زندگی است. بدون توانایی برای شنیدن حرف یکدیگر، برای تازه عروس و داماد، با هم بودن دشوار میشود. مهم است که به هم یادآوری کنیم ارتباط دو بخش یا دو بازیگر دارد؛ همان طور که ما میخواهیم حرف ما شنیده شود، مهم است به حرف طرف مقابلمان نیز گوش کنیم. گوش کردن به حرف یکدیگر یعنی شنیدن فعال و در صورت نیاز، تلاش برای یافتن راه حل برای مشکل.
قول بدهیم که به هم اجازه دهیم خودمان باشیم
در ابتدای دوران عقد، ممکن است مواردی از سوء تفاهمها یا ناهماهنگی نظرات وجود داشته باشد. اما این موارد اگر چندان جدی و مهم نباشند آرام آرام حل میشوند. اما اگر مهم و جدی هستند باید در نظر گرفت که هیچ کس مایل نیست تغییر داده شود؛ پس مهم است که به نظرات یکدیگر احترام بگذاریم و یکدیگر را دوست بداریم. به هم اجازه دهیم هر کس خودش باشد و طرف مقابل را نیز تشویق کنیم خودش باشد و نقش بازی نکند. بدیهی است این نکته در مواردی صادق است که فرد دچار سوء رفتار نباشد.
قول بدهیم برای یکدیگر زمان بگذاریم و زمانی را برای با هم بودنمان بیابیم
امروزه، زنان و مردان هر دو سرکار میروند و مشغولیتهای خود را دارند و طبیعی است که هر دو زمانهایی خسته از کار روزانه به خانه برگردند و حوصلهٔ کمی داشته باشند. ضمن توصیه به رعایت حال طرف مقابل، توصیه میکنیم زمان کافی را با مشورت هم، به یکدیگر اختصاص دهید؛ حتی اگر یک روز پرکار را پشت سر گذاشتهاید بازهم زمانی را به با هم بودن اختصاص دهیم؛ اگر این کار را نکنیم به مرور امکان دارد رابطهٔ ما به سردی بگراید.
قول بدهیم در زمان سختیها نیز حامی و پشتیبان یکدیگر باشیم
در زمان شادیها معمولاً کنار هم هستیم و از هم پشتیبانی میکنیم. اما در زمانهای سختی و پستیوبلندیهای زندگی چطور؟ آیا خود را کنار میکشیم و زوج خود را تنها میگذاریم؟
ازدواج به این معناست که در زمان دشواریها نیز همانند زمان آسانی و شادی از هم حمایت میکنیم. یعنی درزمانی که همسر ما بیمار است یا زمانی که خستهوکوفته از سرکار بازمیگردد؛ حال او را رعایت کنیم. یعنی زمانی که همسر ما بازمیگردد باروی خوش و بذلهگو به استقبال او برویم تا او هم آرامآرام مسائل کاری را کنار گذاشته و در آرامش خانه، خستگی درکند. یعنی زمانی که مشکلی برای همسرمان پیش میآید یاریگر او باشیم و از طعنه زدن و سرزنش وی بپرهیزیم و به وی کمک کنیم تا مشکل را حل کند. ازدواج یعنی در کنار هم و باهم حل کردن مشکلات و گذران روزهای دشوار به امید رسیدن بهروزهای آفتابی و آسانی زندگی.
به هم قول بدهیم به هم احترام بگذاریم
در میان جمع خانواده و دوستان بازهم هوای هم را داشته باشیم و فقط خوبیهای همسرمان را ببینیم و از او حمایت کنیم. هرگز با طعنه و زبان تلخ او را مورد خطاب قرار ندهیم و اجازه دهیم همسرمان در میان جمع هم بداند ما در کنار او هستیم و او تنها نیست.
به هم قول بدهیم همواره باهم صادق باشیم و هرگز به هم دروغ نگوییم
به نظر میرسد که در هر رابطهای صداقت مهمترین نکته است و قطعاً این نکته در میان عروس و داماد حائز اهمیت بوده و اساس اعتماد دوطرفهٔ آنان را تشکیل میدهد.
به هم قولبدهیم باهم سازش داشته باشیم
شاید بیاهمیت به نظر برسد اما گاهی تماشای یک کانال خاص تلویزیونی ممکن است آغاز یک دعوا و جروبحث زناشویی باشد. پس به هم قول میدهیم که در موارد کوچک و بیاهمیت و در موارد بزرگ و اثرگذار باهم سازش کنیم، به عقیده هم احترام بگذاریم و منصفانه برخورد کنیم. شاید لازم باشد گاهی غرورمان را کنار بگذاریم و از حق خود بگذریم.
به هم قول بدهیم مشوق هم باشیم
اینکه هرکدام از ما در کارمان ارتقا پیدا کنیم یا به یکی از اهداف کاریمان برسیم برایمان بسیار مهم است اما باید برای هرکدام از پیروزیهای همسرمان نیز شاد شویم و به همان شکل به وجد بیاییم. این کار هم حمایت ما از همسرمان را القا میکند و هم او را دلگرم میکند که ما از موفقیت وی شاد شدهایم و او همواره میتواند روی کمک ما حساب کند.
دیدن نوع آرایش همسرمان برای ما و تلاشی که وی برای پخت یک غذا یا کوشش همسرمان برای رفاه ما در خانه، و قدردانی از وی، بهترین مشوق برای ادامه تلاش اش خواهد بود. پسروی نکات مثبت تمرکز و همسرمان را تشویق کنیم.
به هم قول بدهیم همه زندگیمان را هیجانانگیز پیش ببریم
همه ما درگیر کارهای خودمان میشویم و بعد از مدتی همهچیز روتین و تکراری میشود. پس باید برای ارتقاء رابطهمان تلاش و آن را هیجانانگیز کنیم. با ترتیب دادن یک سورپرایز ساده یک قرار ملاقات خارج از برنامه، یک ناهار غافلگیرکننده، رابطهتان را تازه نگهدارید. خلاق باشید و روی یک غافلگیری شاد کننده فکر کنید.
به هم قول بدهیم مراقب سلامت یکدیگر و خودمان باشیم
اگر تنها زندگی میکنیم مشکلی نیست اما زمانی که وارد پیمان مقدس زناشویی میشویم به همان میزان که باید مراقب سلامتی همسرمان باشیم باید از خودمان نیز محافظت کنیم. چون همسر ما نیز مایل است ما را در بهترین وضعیت سلامت و آراستگی ببیند و لذت ببرد. منصفانه نیست که از خودمان مراقبت نکنیم و به بهداشت و سلامت خود اهمیت ندهیم.
شاد و خوشبخت بمانید!
ترجمه شده مقاله ی« 10Promises That All Couples Should Make To Each Other» که در سایت beautyandtips.com منتشر شده است.
آیا ازدواج ضرورت است !؟
در مصاحبه با حمید حبشی، کارشناس خانواده مطرح شد:
در ازدواج بدون شرط محبت کنید

ازدواج از همان روز نخست جزء قوانین آفرینش بود چنانچه مارتین سلیگمن، روان شناس برجسته دانشگاه پنسیلوانیا می گوید: ازدواج بیشتر از هر پیوند دیگری بین انسان ها، در خوشبختی آنها نقش دارد. او معتقد است که ازدواج به زندگی افرد معنا می دهد. خوشبخت ترین افراد دنیا از میان افرادی هستند که ازدواج کرده اند اما متاسفانه امروزه آمارهای نگران کننده طلاق این دغدغه را جدی کرده است و ما را با این سوال مواجهه می کند که آیا ما در شکل گیری ازدواج از معیارهای مناسبی استفاده می کنیم یا با تاثیر از محیط اطرافمان وارد چنین انتخابی می شویم و بعد از گذشت مدت کوتاهی به انتخاب نادرست و ضعف در چنین انتخابی دست می یابیم؟
دکتر حمید حبشی کارشناس خانواده در گفت و گو با تبیان چند مسئله ی مهم را برای دست یابی به یک ازدواج موفق مورد بررسی قرار می دهد:
اولین قدم در پایه ریزی یک ازدواج موفق طرح این سوال است که آیا ازدواج ضروری است؟
برای فهم در ضرورت ازدواج باید ببینیم که ضروری به چه معناست؛ ضروری چیزی است که جانشین و بدل ندارد مثلا برای زنده ماندن نیاز نیست که گوشت بخورید بلکه می توانید از منابع دیگری، پروتئین های موجود را به دست بیاورید پس ضروری نیست که این ماده را برای بقای زندگیمان استفاده کنیم اما نفس کشیدن برای زنده ماندن ضروری است و نمی توان از ماده ی دیگری استفاده کرد حال با این نگاه ببینید که آیا ازدواج ضروری است و جایگزینی ندارد؟
اگر هدف از ازدواج بهره مندی های جسمی و جنسی باشد باید بگوییم که ازدواج ضرورت نیست چنانچه در جوامع غیر متعهد و غیرمذهبی جهان غرب شایع است که آدم ها از یکدیگر تمتع جنسی می کنند بدون آنکه پیمان و تعهدی بین خودشان امضا کرده باشند و یا حتی در نگاه متعهدانه ادیان دینی آدم هایی هستند که برای بهره مندی جنسی از یکدیگر به جای تاسیس یک ازدواج به یک قرارهای دیگری رو می آورند و فرصت صیغه کردن برای ارضای چنین نیازی را به یکدیگر می دهند اما چه چیزی را ضرورت ازدواج را قطعی می کند؟
این ضرورت در خود مفهوم ازدواج نهفته است. ازدواج یعنی زوجیت، قابلیت و توانمندی منزوج شدن. ما انواع ارتباط داریم؛ ارتباط والد و فرزند، خواهر و برادری، همکاری و.... که عموما همه ی ارتباط ها از نظر کیفیت محدود به یک اندازه و ضلع مشترکی هستند اما در ازدواج یک نوع آمیختگی در تمام ابعاد جسمانی و روانی شکل می گیرد که در هیچ رابطه ی دیگری اینگونه نیست لذا زمانی که توانستید به خوبی مفهوم ازدواج را درک کنید، ازدواج برای شما ضروری می شود.
با چه انگیزه ای باید ازدواج کرد؟
متاسفانه برخی از انگیزه های ازدواج خیلی ساده و بدون در نظر گرفتن اساس و ضرورت درکنار هم قرار گرفت است مثل ازدواج با انگیزه ی رهایی از تنهایی، استقلال خواهی، تامین نیازها و غرایز و... .
گاهی انگیزه ی فرد برای ازدواج، تاثیر پذیری از نظر دیگران است مثلا برای دختری خواستگاری می آید و جواب دختر منفی است اما مادر دختر یک ترسی در او ایجاد می کند که اگر جواب منفی دهد و دیگر خواستگار نیایید چه؟! با همین جمله نظر دختر تغییر می کند یا گاهی اطرافیان آنقدر ویژگی های مثبت خواستگار را پر رنگ می کنند که نگاه و نظر طرف مقابل را تغییر می دهند.
یکی دیگر از عوامل ایجاد انگیزه در ازدواج مجاورت است که دختر و پسر در اثر تعامل با یکدیگر در دانشگاه و یا محل کار به یکدیگر علاقه مند می شوند و انگیزه ی ازدواج در آنان شکل می گیرد.
عامل دیگر انگیزه در ازدواج، اقتصاد است. گاهی فرد احساس می کند با توجه به وضع مالی فرد مقابل اگر با او ازدواج کند زندگی خوب و رضایتمندی را خواهد داشت لذا انگیزه های ازدواج متفاوت است اما نکته ی مهم این است که آیا وجود این انگیزه ها در افراد ایراد دارد؟
دکتر حبشی می گوید: خیر وجود این انگیزه ها اشکالی ندارد اما مسئله ای که مورد اشکال است این که اگر تنها عامل تصمیم برای ازدواج چنین انگیزه هایی باشد در این صورت ازدواج سرانجام خوبی نخواهد داشت.
چه انگیزه ای باید وجود داشته باشد تا زندگی را پایدار کند؟
خود انگیزه باید پایدار باشد و نباید بخاطر تاثیر دیگران در فرد بلکه باید ناشی از فهم و درک او باشد.
دکتر حبشی می گوید: اگر می خواهید انگیزه ی پایداری داشته باشید باید یاد بگیرید که زندگی و ازدواج چیست؟ ازدواج کاری است برای گذاشتن نه محلی برای برداشتن. کسانی که ازدواج می کنند تا چیزی نصیب شان شود مثل استقلال، رهایی از تنهایی، سامان یافتن و... چون برای برداشتن آمده اند زمانی که با اولین کاستی روبرو می شوند ناامید و مأیوس شده و سریع خودشان را از زندگی کنار می کشند اما، اگر افراد قصد گذاشتن داشته باشند بعد از مدتی برداشت خواهند کرد؛ مراجعی داشتم که اعتراض می کرد که همسرش برای او چای نمی آورد و از او پذیرایی خوبی نمی کند، زن هم در مقابل اظهار می کرد که مگر او به من محبت می کند که من به او محبت کنم! در واقع این دو زوج هر دو آمده بودند برای برداشت؛ یکی قصد برداشت محبت و دیگری قصد برداشت پذیرایی. در اینصورت این نوع زوج ها در زندگی هیچ چیز نصیبشان نخواهد شد و زندگی خوبی نخواهند داشت چرا که مدام از یکدیگر گرو کشی می کنند اما اگر تنها قصدتان گذاشتن باشد یعنی بدون هیچ قید و شرطی محبت کنید بعد از مدتی برداشت عملتان را خواهید دید.
مجرد ماندن بهتر از ازدواج ناموفق؟
با توجه به موارد گفته شده در رابطه با ضرورت و انگیزه ی ازدواج برخی نگاه نسبتا منفی به ازدواج دارند و با مشاهده ی زندگی ناموفق اطرافیان و همچینن آمارهای بالای طلاق می گویند مجرد ماندن بهتر از ازدواج ناموفق است اما آیا این حرف صد در صد درست است؟
دلایل زیادی برای ازدواج وجود دارد و این مسئله قابل کتمان نیست که ازدواج باعث بهبود زندگی، سلامت جسمی، روحی و روانی و افزایش طول عمر می شود اما ازدواجی دارای این فواید است که موفق باشد لذا کسانی که ازدواج می کنند و سپس طلاق می گیرند، به طور متوسط نسبت به افراد مجرد کمتر خوشحال هستند پس لزوما ازدواج باعث افزایش طول عمر و بهبود زندگی نمی شود.
با ازدواج شرایط زندگی کاملا تغییر می کند چرا که شما با این پیوند به زندگی متعهد می شوید، همه ی کارهایی را که می خواهید انجام دهید باید با توافق همسرتان باشد، گاهی خوب و خوش هستید و گاهی ممکن است دچار اختلاف نظر شوید، باید با قوانین و مقررات زندگی زناشویی آشنا شوید و آنها را بدانید اما در مجردی شما می توانید رئیس خود باشید، هر آنچه که می خواهید را بدون نظر کسی انتخاب کنید و فقط یک مسئولیت دارید لذا ورود به زندگی مشترک بستگی به شما دارد که تا چه حد می توانید خود را با شرایط موجود وفق دهید.(1)
اگر بتوانید شرایط ازدواج را به خود بقبولانید و زندگی خوبی را برای شریک زندگیتان فراهم کنید مطمئنا داشتن همسر در زندگی، به شما حس اعتماد به نفس می دهد و با برنامه ای که برای زندگی تنظیم می کند، مسیر رسیدن به اهدف و تعالی فردی و خانوادگی را تسهیل و سرعت می بخشد اما اگر توانایی و مهارت های زندگی مشترک و مسئولیت پذیری را هنوز در خود احساس نکرده اید بهتر است تا زمانی که این مهارت ها را نیاموخته اید در دنیای مجردی خود باقی بمانید تا زمان ازدواج تان فرا برسد.
پی نوشت :
1- ترجمه شده از «Which is better? Getting married or staying single?» که در سایت quora منتشره شده است.
کودکان را باید به کدام مهدکودک فرستاد؟
کودکستان؛ نخستین حضور کودکان در اجتماع

مهد کودک یا کودکستان نوعی آموزشگاه برای نگهداری و پرورش کودکان خردسال، و گذار آنها از محیط خانه به مدرسه ایجاد شده است. با افزایش سن کودک به مرور از نقش خانواده ها کاسته و بر نقش کانون های اجتماعی از قبیل مهدکودک، در الگودهی به شخصیت کودک افزوده می شود.
مهدکودک برای بچهها عموماً جذابیتی بیش از خانه و خانواده دارد و نیز نقشی بسیار اساسی و مهم در تربیت کودکان ایفا می کند. تحقیقات متعددی به تاثیرات مثبت مهدکودک بر رشد ابعاد مختلف وجود کودکان صحه می گذارد. افزایش اعتماد به نفس، استقلال شخصی، رشد مهارتهای کلامی و زبانی، همکاری و احترام به حقوق دیگران، یادگیری نظم و انضباط، تقویت ارزشهای اخلاقی،اجتماعی و.... مواردی است که می توان به آنها اشاره کرد. کودک رفتارهای مورد پذیرش در جامعه را می آموزد. در کل، کودکانی که دوران کودکی را در مهدکودک مطلوبی می گذرانند بهتر و راحتتر میتوانند با محیط اطراف خود ارتباط برقرار کنند و در ارتباطات اجتماعی خود کمتر به مشکل برخورد می کنند و نسبت به دیگر کودکان به مراتب، جامعه پذیرتر هستند.(1)
مهد کودک اولین پایگاه اجتماعی کردن کودکان، محل یادگیری مهارتهای اولیه و اساسی زندگی از جمله احترام به قوانین و رعایت آنها، کارگروهی و سازش با جمع، یافتن راههای خلاقانه و جایگزین برای پیشبرد کارها، نظم و دیسیپلین، احترام به یکدیگر و همزیستی مسالمت آمیز، برطرف کردن مشکلات با گفت و گو و حل مسئله است که نیازمند پژوهش و برنامهریزیهای کارشناسی شده و دقیقتر است.
کودکان از همان روزهای ابتدایی باید بیاموزند که چگونه دست از خودخواهی برداشته و در ضمن حفظ خلاقتهای خود با جمع هماهنگ و همرنگ شوند که این مهارت به ویژه برای کودکان تک فرزند بسیار حیاتی و واجب است. یک کودکستان کارآمد، تجربیات آموزش با کیفیت عالی را برای کودکان فراهم کند.
اولویت بازی و خلاقیت به آموزش رسمی
در مهد کودک بسیاری از فعالیتها بایستی حول محور بازی متمرکز باشد چون کودکان خردسال در این مرحله از تحول یادگیری خود را از خلال بازیها بهتر از کتاب دریافت میکنند. در یک مهد کودک خوب تلاشی برای انتقال تعلیمات رسمی نمیشود و مراقبین آموزشهای فردی و اجتماعی را از طریق بازیهای گروهی و سایر فعالیتها تدریجا به بچهها منتقل مینمایند.(2)
بازیهایی که در کودکستانها آموزش داده میشود باید پرورش دهنده ذهن، تحریک کننده خلاقیت کودکان و در عین حال همراه با فعالیت جسمانی باشد. بازیهای جمعی و تحریک خیالپردازی کودکان، ساخت کاردستی به وسایل دم دستی و ابتدایی، قصهپردازی و تقویت توانایی سخنگویی در کنار فعالیتهای هیجانی و پر تحرک میتواند در جهت تربیت کودک سالم بسیار موثر باشد. امروزه بسیاری از کودکان به دلیل زندگی در آپارتمانها و تغذیه ناسالم از چاقی رنج میبرند و بازی با دوستان و فعالیت جسمانی میتواند بدون وارد کردن کمترین فشار روانی به آنان برای گرفتن رژیم و کاهش وزن سلامت آنها را نیز تامین کند.
در عین حال باید توجه داشت که وسایل بازی باید متناسب با رده سنی کودک باشد. به این صورت که:
- صفر تا یک سالگی: توپهای نرم، عروسکهای صدادار، مکعبهای بزرگ و نرم و…؛
- یک تا ۲سالگی: پازلهای چند تکهای، اسباببازیهای روی هم گذاشتنی، هل دادنی، کشیدنی و…؛
- 2 تا ۵/۳ سالگی: انواع اسباببازیهای ساختنی، پازلهای با قطعات بزرگ، لگو و مکعبهای ساختمانسازی و…؛
- ۵/ تا ۵ سالگی: مجموعههای ساختمانی و ماشینهای کوچک، اثاثیه خانه عروسکی، ماشینهای بازی و…؛
- کودکان ۵ و ۶ ساله: عروسکهای لباسدار، پازلهای تصویری، بازیهای کارتی، شطرنج و…باشد.(3)
جمعیت مناسب کلاسها و مربی کاربلد
یکی از دغدغههایی که همواره مادران شاغل را درگیر میسازد نگرانی از عدم نظارت کافی بر روی فرزندان در کودکستان است. در برخی از مهد کودکهای کشور مدیران کودکستان برای صرفهجویی در هزینه جذب مربی و یا کوچک بودن کلاسها اقدام به تشکیل کلاسهایی با جمیت بالا و با حضور تنها یک مربی میکنند. کودکی که به مهد کودک میرود مربی را همانند مادر دوم خود میداند و با او رابطه عاطفی برقرار میسازد. بنابراین نقش مربی در مهد بسیار مهم است. مهد کودک باید با انتخاب مربی دلسوز و مهربان و آگاه نسبت به مسائل و آموزش کودکان به عنوان جانشین مادر و یک مراقبت کننده، بتوانند کمبود عاطفی مادر را به خوبی پر کند. در چنین شرایطی واضح است که یک مربی نتواند از پس تعداد بالایی کودک پر هیاهو برآید و در وظابف خود اهمال کند. از این رو والدین باید همواره در نظر داشته باشند که هنگام انتخاب مهد کودک کمیت گروهها را نیز مورد توجه قرار دهند.
تعداد بچههای درون یک کلاس، نسبت مراقب به کودک، دانش و مدیریت مراقب و توانایی هدایت و کنترل وی، تعهد به حفظ امنیت و مراقبت کردن از کودکان، صلاحیت اخلاقی و تحصیلی مربی، توانایی سر و کله زدن با بچههای پر سر و صدا و به ویژه کودکان بیش فعال، آرامش و بردباری مراقب و روی خوش و احترام وی به کودک از جمله مواردی هستند که در انتخاب مهد کودک مناسب باید در وهله اول مورد توجه والدین قرار گیرد.
واضح است که هرچه تعداد كودكان كمتر باشد، كارآیى مربى بیشتر مى شود. پیش از سپردن فرزندان خود به کودکستان مطمئن شوید که به كودكان بیش فعال دارو تجویز مىشود یا نه؟ آیا بچههای بیمار از یکدیگر جدا میشوند؟ آیا در راهروها و پیش از صرف ناهار بر شستن دست و صورت و استفاده از مواد ضد عفونی کننده دست نظارت میشود؟ آیا تغذیه کودکان در کودکستان سالم و متناسب با سن کودک است؟ آیا در مهدكودک پرستار یا پزشك براى مراقبت هاى پزشكى وجود دارد؟ آیا نسبت به تعویض پوشک کودکان خردسال توجه کافی وجود دارد؟و...
امنیت فضا و مکان کودکستان
نوساز بودن، وجود تجهیزات ایمنی از جمله تجهیزات آتشنشانی، استاندارد بودن بالابرها و پلهها، فنس کشی و برقراری امنیت پنجرهها و درها، نظارت بر عبور و مرور افراد غریبه به داخل ساختمان مهد از جمله افراد تاسیساتی، استاندارد بودن میز و صندلیها و فضای سبز مناسب از جمله مواردی هستند که باید در خصوص مکان نگهداری فرزندان خود در نظر بگیرید.
همه ی کودکان باید در مهد کودک ها تحت بیمه مسئولیت و حوادث باشند. یک مهد خوب باید برای تمام کلید و پریز ها و سیم های برق سرپوش بگذارد تا از خطر برق گرفتگی کودکان جلوگیری شود، حفاظ هایی را برای لوله ها تعبیه کند، کف اتاق بازی کودک با کفپوش مناسب پوشیده شود، وسایل بازی شکسته و خراب نباشند، حداقل فاصلهای به اندازه ۲ متر بین هر وسیله بازی قرار داشته باشد.
پی نوشت:
1-کودکان از چه وقت و به چه مهدکودکی بروند؟. رضا ترکمان. مجله سپیده دانایی. آذر 1391
2-خواجهزاده، مصطفی (1372)، مراقبت از کودکان خردسال در مهد کودک. مجله تربیت شماره 80
3-یک مهد کودک خوب چه ویژگی هایی دارد؟. زهرا نعمتی. مجله آنلاین سبک زندگی کاویاب. مرداد ۱۳۹۶