پدیده شوم قرن جدید (2)
حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی
در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقهگرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وبسایتها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگانهای زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایتهای داعشنشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریستها به این استانها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفتههایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.
بخش یازدهم
پدیده شوم قرن جدید
DEN-1081990
حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی
در فصل اول بهطور مفصل به این مساله پرداخته شد که مبانی فکری داعش برگرفته از سنت وهابیت است. همچنین به برخی از علمای وهابی اشاره شد که مرجع دینی رهبران داعش هستند. در فصل دوم، با تفصیل بیشتری ریشههای داعش در سنت وهابیت مورد مداقه قرار گرفته است.
فصل دوم: دوئل داعش
«دولت اسلامی و وهابیت»
مقدمه
برای اسامه بنلادن، آمریکا «سر مار» بود یعنی هدف اصلی جهاد القاعده. «دمهای فراوانش» رژیمهای اقتدارگرای خاورمیانهای بودند که در وهله دوم اهمیت قرار داشتند. با این حال، برای البغدادی، رهبر داعش، این عربستان سعودی است که «سر مار» است. این تجدیدنظر از سوی رهبر داعش نشان از تغییر مهم در اولویتهای جنبش جهانی جهاد دارد؛ جنبشی که اکنون رهبریاش در دست داعش قرار گرفته است. با وجود حملات مرگبار به پاریس در نوامبر 2015 اما تمرکز داعش ابتدا بر خاورمیانه است و سپس غرب در حالی که برای بن لادن ابتدا غرب بود و سپس رژیمهای عربی. شعار داعش «دوام و بقا» شاخصهای از اهداف اصلی این گروه است: تحکیم و تثبیت خود در سرزمینهای سوریه و عراق و تسخیر سرزمینهای جدید. یکی از سرزمینهایی که در دیدگاه داعش رسیدن به آن و تسخیرش اهمیت دارد عربستان است چرا که محل حضور اماکن مقدسه و نیمی از ذخایر نفتی جهان است. در قاموس داعش، آلسعود صلاحیت حکومت بر این سرزمین را ندارد.
رقابت میان این دولت کوچک جهادی و پادشاههای نفتی در حاشیه خلیجفارس در دو سطح جریان دارد: سطح ایدئولوژیک و سطح مادی. در سطح ایدئولوژیک، «دولت اسلامی» خود را مدافع راستین نحلهای از اسلام میداند که عربستان سعودی به آن تعلق دارد یعنی وهابیت. طی دو دهه گذشته، جنبش سلفی- جهادی که شامل القاعده و داعش میشود، بیشتر به روایت و تفسیر وهابیت روی آوردهاند و متفکران این دو گروه ایدهها و اندیشههای رادیکال خود را در سنت وهابیت جستوجو میکنند. چنین بهنظر میرسد که وهابیت بارزترین مشخصه ایدئولوژی داعش باشد هرچند برخی معتقدند که داعش ملغمهای از وهابیت و برخی دیگر از باورهای سست دینی است. شاید بتوان مدعی شد که نزاع میان عربستان و داعش نزاع میان الگوهای رقیب یک اندیشه مشترک است. هر دو خود را نماد سیاست اسلامی و مدعی نمایندگی اسلام وهابی میپندارند.
در سطح مادی، «دولت اسلامی» مجموعهای از حملات را به خاک سعودی شروع کرد، شیعیان و نیروهای امنیتی سعودی را هدف قرار داد و با اعلام اینکه سه استان سعودی متعلق به داعش است رسما در این کشور حضور یافت. این استانها البته اسما متعلق به داعش هستند. «دولت اسلامی» نه قلمرویی در عربستان در اختیار دارد و نه نظارتی بر آنها دارد؛ این گروه به نام یک جناح مدعی حملات تروریستی انجام داده که امیدوار است روزی بتواند این استانها را ضمیمه قلمرو خود ساخته و حضوری آشکار و علنی همچون موصل و رقه در آنجا داشته باشد. [این متن پیش از شکست و عقبنشینی دولت به اصطلاح اسلامی از مناطق تصرف کرده نوشته شده است] برخی نویسندگان مقایسههایی میان عربستان و داعش انجام دادند و خط مستقیمی میان آن دو کشیدند. آنها به سرفصلهای درسی مشابه و گردن زدن اشاره کردند که فصل مشترک عربستان و داعش است.
«کامل داود»، در نوامبر 2015 در مقالهای در نیویورکتایمز، استدلال کرد که «عربستان سعودی خود داعشی است که موجب خلق این گروه شده است.» اما به دلایلی این مقایسهها ناکافی هستند زیرا عربستان بهدنبال شراکت با غرب بوده و «ظاهرا» آرزوی فتح جهان را ندارد. مقایسهای که ذکر آن ارزشمند است و در پس ذهن متفکران داعش قرار دارد این است که عربستان نسخهای شکست خورده و جعلی از دولت اسلامی است. به تعبیر دیگر، داعش خود را نسخه راستین اسلام میداند و عربستان نسخهای کپیبرداری شده از «دولت اسلامی» است. داعش معتقد است که عربستان در اواسط قرن هجدهم راه خود را شبیه «دولت اسلامی» شروع کرد اما خیلی زود از مسیر راستین خارج شد، گرایشهای توسعهطلبانه خود را رها کرد و روح تهاجمی وهابیت را در همان آغاز قربانی مدرنیته کرد. با این حال، این جهان بینی نقطه شروعی است برای درک رقابت میان «پادشاه» و «خلافت» که هر دو دارای برداشتهای مشابه و متفاوتی هستند و بر سر میراث و سرزمین مذهبی مشترک با یکدیگر رقابت دارند.
داعش و وهابیت
«وهابیت» عبارتی تحقیرآمیز است. بنابراین حامیان این کیش خود را «وهابی» نمینامند. اما برخی کلمات و عبارت خاص برای اشاره به آن هست. از این رو، «دولت اسلامی» حامیان خود در عربستان سعودی – سکونتگاه تاریخی وهابیت- را «ملت توحید» و «ملت الولاء و البراء» مینامد و آنها را با مفاهیم کلامی وهابیت مورد خطاب قرار میدهد. در انجام این کار، این گروه بر جایگاه تاریخی مردم عربستان بهعنوان حافظان کیش وهابی تاکید میکند. در قاموس داعش، آلسعود نتوانسته انتظارات را برآورده سازد و به این کیش خیانت کرده است. داعشیها، آلسعود را با لفظ تحقیرآمیز «آل سلول» خطاب میکنند که اشاره دارد به عبدالله ابن ابی بن سلول، از رهبران ریاکار و متقلب صدر اسلام که بارها به نفی قرآن پرداخت.
الگوهای رقیب
به لحاظ تاریخی، عربستان سعودی مشروعیت خود را از حمایت از وهابیت و علمای وهابی میگیرد. وهابیت شکلی کلامی و طردانگارانه از اسلام سنی است که در نیمه قرن هجدهم در قلب عربستان شکل گرفت. دولت عربستان امتیاز تنظیم نظم اجتماعی را به نهاد مستقر وهابی واگذار کرده و به علمای مذهبی میزان وسیعی از کنترل بر نظام قضایی و آموزشی داده و به آنها اجازه داده تا اداره نیروی پلیس مذهبی را هم به دست بگیرند. در عوض، آنچه حاکمان عربستان به دست میآورند تایید و پذیرش مردمی است و این نوعی معامله است.
دولت دست نهاد مذهبی را در اداره امور قضایی، اجتماعی و دینی باز گذاشته و در عوض آنها هم به نظام حاکم مشروعیت میبخشند.
دولتهای دوم و سوم سعودی- وهابی
نگاه دیگران
بخش چهاردهم
در بخش قبل به اولین، دومین و سومین دولت وهابی- سعودی اشاره و گفته شد که داعش بسیار متاثر از ایدئولوژی محمد بنعبدالوهاب و شيخسليمان بنسحمان است. در واقع اتحاد سعودی- وهابی بود که زمینهساز شکلگیری داعش امروز شد. نوک پیکان حملات وهابیون همواره شیعیان بودند؛ چه شیعیان عربستان و چه شیعیان عراق و سایر کشورها.
ابن سحمان و همکارانش به پادشاه اصرار میکردند که شبهجزیره عربستان را از وجود شیعیان پاک کند. در سال 1927، آنها از پادشاه خواستند تا یا شیعیان تغییر دین بدهند یا از شرق عربستان اخراج شوند. بر خلاف خواسته علما اما پادشاه اجازه داد شیعیان در آنجا بمانند. وقتی این پادشاهی جهاد توسعهطلبانه را متوقف و شیعیان را تحمل کرد، شباهت بسیار اندکی به دولت اول وهابی یافت. شاید علمای رسمی وهابی این کار را دوست نداشتند اما تصریح کردند که پادشاه براساس حق خود بهعنوان حاکم برای متوقف کردن جهاد مسلحانه عمل کرده است. با وجود این تصریح اما علمای وهابی دولت سوم سعودی به الگوی رادیکال اجداد خود برای دهههای آینده روی آوردند. آنها همچنان به نسخهای متعصب و فرقهگرایانه از ایمان خود ادامه دادند. بنابراین، جهادیون القاعده و دولت اسلامی معتقدند ملک عبدالعزیز به اسلام خیانت کرده است و مرجع آنها علمایی هستند که در آن دوران خدمت میکردند و حتی علمایی که پس از آنها آمدند. برای مثال، ترکی البنعلی، بحرینی 30 و اندی ساله که مفتی «دولت اسلامی» محسوب میشود، کتاب خود را با شعری از ابن سحمان شروع میکند. بهطور کلی، آخرین مرجع علمی از نهادِ مذهبی وهابی که مورد پذیرش جهادیون است «محمد بن ابراهیم» نام دارد که مفتی اعظم سابق در عربستان سعودی بود و در سال 1969 درگذشت. با این حال، برخی علمای جهادی، نظر مساعدی به برخی اعضای تندرو در نهاد مذهبی فعلی سعودی دارند و حتی آثارشان را مطالعه میکنند. برای مثال، بنعلی مفتخر است که آثار افراطی عبدالله بن جبرین را مطالعه کرده است. آنها مدت زمان زیادی را در آنچه که بنعلی آن را «محله تورا بورا» مینامید در دهه 2000 سپری کردند. در سال 2004، بن جبرین برای بنعلی توصیه نامهای برای «دانشگاه اسلامی مدینه» نوشت و «تعهد» این مفتی آینده به «آموزش و یادگیری» را ستود. با این حال، بهعنوان اصلی کلی، جهادیها اولین دولت سعودی- وهابی را به مثابه آزمونی سیاسی میدانستند که ارزش تقلید را دارد و دولت سوم سعودی- وهابی را خیانت تلقی کردند. بنعلی در یک سخنرانی در سال 2013، به مخاطبان خود یادآوری کرد که باید میان دولتهای سعودی تمایز گذاشت. سومین دولت، براساس ترتیب آخرین دولت بوده و آخرین دولت به لحاظ ارزش تلقی میشود.
بخش پانزدهم
در بخش قبل اشاره شد که ابن سحمان و همکارانش به پادشاه اصرار میکردند که شبهجزیره عربستان را از شیعیان خالی کند. در سال 1927، آنها از پادشاه خواستند تا شیعیان را وادار به تغییر دین کند یا از شرق عربستان اخراج شوند. جهادیون القاعده و دولت اسلامی معتقدند ملک عبدالعزیز به اسلام خیانت کرده است. برای مثال، ترکی البنعلی، بحرینی که مفتی «دولت اسلامی» محسوب میشود، کتاب خود را با شعری از ابن سحمان شروع میکند.
چهارمین دولت وهابی
در واقع، «دولت اسلامی» - با توجه به ترویج آشکار آموزههای وهابی – بهنوعی دولت چهارم وهابی بهشمار میآید. در مقالهای در اوایل سال 2014، بنعلی شباهتهای میان اولین دولت سعودی و «دولت اسلامی» را برجسته کرد. او گفت اولین دولت سعودی- وهابی «پس از پیاده کردن شریعت اسلامی در درعیه، آن را به شهرها و روستاهای دیگری تسری داد... با مردم برای ارائه اسلام به آنها جنگید... و با اتهامات فراوان مورد حمله قرار گرفت و با سیلی از دروغ مواجه شد.» او ادامه داد که با «دولت اسلامی، تاریخ در حال تکرار به شکلی مشابه است.» بسیاری از آثار منتشر شده رسمی از سوی داعش آثار کلاسیکی از مجموعه آثار وهابی از جمله آثار متعلق به ابن عبدالوهاب است. یکی از این آثار، رسالهای است طولانی در مورد الزام طرد همکیشان مسلمان که یک جورهایی متمردانه تلقی میشود. در مقدمه، ویراستار، ابن عبدالوهاب را به دلیل «آغاز جنگ علیه شرک... در تمام اَشکال آن در درون عربستان و فراتر از آن و آغاز جهاد علیه تمام کسانی که در مسیر توحید ایستادهاند» مورد تمجید قرار داد. او میگوید «دولت اسلامی» همان عقیدهای را ترویج میکند که «شیخ ابن عبدالوهاب به آن باور داشت، خواستار آن بود و برایش میجنگید.» دو تا از آثار منتشر شده رسمی از متون وهابی عبارتند از «القواعد الاربع» و «نواقص الاسلام العشره» که هر دو نوشته محمد بن عبدالوهاب است. کتاب «القواعد الاربع» میگوید که «شرک مشرکين زمان ما (مسلمانان) از شرک مشرکين زمان جاهليت شديدتر است، چرا که آنها در زمان آسايش به خدا شرک میورزيدند و در زمان سختی خالصانه خدا را عبادت میکردند ولی مشرکان زمان ما دائما به خدا شرک میورزند، چه در سختی چه در آسايش.» دومین کتاب هم فهرستی از 10 مساله است که محمد بنعبدالوهاب، به 10مورد از نقصکنندههای دين اسلام اشاره کرده و برای اقامه دين حنيف، هشت حال را بيان کرده است. این موارد باعث میشود فردی بیدین شناخته شود. بهطور اخص، مهمترین مورد همان مورد شماره 8 است که «از مشرکان در برابر مومنان حمایت میکند» و آن تخلف از «الولاء و البراء» است. در نیمه 2015، ویدئویی از استان دیرالزور در شرق سوریه کلاس درسی متشکل از توبهکاران سوری را نشان میداد که با یک معلم سعودی آن 10 مورد نقصکننده را مطالعه میکردند و گناه خود در مساله شماره 8 را پذیرفتند، چرا که از رژیم مشرک اسد در برابر مومنان حمایت میکردند. غیر از این کتابهای اصلی، «دولت اسلامی» وهابیت را به اشکال مختلف دیگری ترویج میدهد. برای مثال، مهمترین متن در اردوگاههای آموزشی «دولت اسلامی» شرح و تفسیری طولانی از کیش وهابی است که ظاهرا از سوی بنعلی نوشته شده است. حامیان آنلاین «دولت اسلامی» که مشتاق و مبلغ الهیات وهابی در سطح جهان هستند، بهطور مشابه این گروه را به اولین دولت سعودی- وهابی تشبیه کردهاند. برجستهترین اثر در این زمینه، از نیمه 2014 به این سو «شیخ بغدادی در مسیر امام محمد بن عبدالوهاب: شباهت میان دولتهای وهابی و بغدادی» نام دارد. این اثر که بهصورت آنلاین از سوی رسانههای هوادار «دولت اسلامی» توزیع شد، مقایسهای بسیار مفصل از دو پروژه دولتسازی به دست میدهد که چنین نتیجه میگیرد: «دولت اسلامی تداوم «دعوت» محمد بن عبدالوهاب و «اولین دولت سعودی» است.» به گفته نویسنده گمنام این مطلب، شباهت مورد توجه همانا عزم دو دولت «برای مبارزه با شرک در تمام اشکال آن» و «اجرای قانون اسلامی به محض تسخیر سرزمین» خواهد بود. مقالهای مشابه که از سوی آژانس رسانهای البتار [عربی: موسسه البتار الاعلامیه] توزیع شد، دعوت «دولت اسلامی» را به مثابه «تداوم دعوت شیخ [محمد بن عبدالوهاب] توصیف میکند.» نویسنده که نامش ابو حمید البرقاوی ذکر شده، توجهات را به اتهاماتی مشابه جلب میکند که از سوی دشمنان این دو دولت علیه آنها زده میشود. بهویژه به افراط در تکفیر و کشتن همقطاران مسلمان اشاره میکند. او خاطرنشان کرد که هر دو دولت بهعنوان «خارجی» یا «خوارج» محکوم میشوند. این حامیان آنلاین داعش در اولین دولت سعودی- وهابی الگویی برای عملیات خشونتبار فعلی این گروه در عربستان مییابند بهویژه خشونتهایش علیه شیعیان. یکی از برجستهترین نویسندگان آنلاین جهادی، که نام مستعار «غریب السروریه» برگزیده، به حمله اولین دولت سعودی – وهابی به شرق عربستان و کربلا اشاره میکند تا تداوم میان آن حملات و عملیات فعلی را نشان دهد. او نتیجه گرفت که اقدامات «دولت اسلامی» تداوم اولین دولت سعودی است. او نوشت: «مردان توحید حمله کردند و قبور رافضیون بتپرست را که پشت مرزها متوقف ماندند ویران کردند و اکنون دولت اسلامی- که خدا نگهدارش باشد- مرزها را شکسته و به قبور رافضیون در کشورهای عربی خلیجفارس و جاهای دیگر حمله میکند.» او برای محکومیت شیعیان به علمای وهابی استتناد میکرد.
خروج از وهابیت
بیتردید خصلت دینی «دولت اسلامی» به شدت وهابی است اما این گروه به چهار شیوه مهم سنت وهابیگری را ترک کرده یا از آن خارج شده است: اتحاد دودمانی، خلافت، خشونت و شور آخرالزمانی. «دولت اسلامی» الگوی سه دولت اول سعودی- وهابی را در متحد ساختن رسالت مذهبی وهابیت با دودمان خانوادگی آلسعود دنبال نمیکند. «دولت اسلامی» در دولت چهارم هم نگاه مثبتی به اتحاد با آلسعود ندارد، زیرا معتقد است که این خاندان به دلیل بیتقوایی لایق اتحاد نیست. «احلام النصر» ، شاعره رسمی «دولت اسلامی»، مواضع این گروه در مورد این مساله را در مقالهای در ژانویه 2016 چنین خلاصه کرد: «آلسلول امروز [عبدالله بن ابی بن سلول که به «ابن سلول» نیز معروف است رئیس قبیله خزرج و یکی از مردان برجسته در یثرب (مدینه سابق) بود. هنگام ورود پیامبر، وی مسلمان شد هرچند اسلام آوردن وی محل سوال است. به دلیل ستیزهای فراوانی که با پیامبر اسلام داشت، در سنت اسلامی به او «رهبر منافقان» میگویند. نام آلسلول نیز عبارتی تحقیرآمیز برای اشاره به آلسعود و صفت ریاکاری و منافقصفتی در اسلام ایشان است] با توسل به دعوت شیخ محمد بن عبدالوهاب خود را تقدیس میکنند» اما در واقع، «شیخ و رسالت و دعوتش هیچ ارتباطی به این مرتدان [آلسعود] ندارد.»
بخش شانزدهم
در بخش قبل به دولت چهارم وهابی اشاره شد. این دولت در واقع، «دولت داعش» است که به مثابه تداوم سه دولت قبلی سعودی- وهابی پنداشته میشود. بنعلی، از علمای داعشی، بر این باور است که با «دولت اسلامی، تاریخ در حال تکرار به شکلی مشابه است.» بسیاری از آثار منتشرشده رسمی از سوی داعش آثار کلاسیکی از مجموعه آثار وهابی از جمله آثار متعلق به ابن عبدالوهاب است. او میگوید «دولت اسلامی» همان عقیدهای را ترویج میکند که «شیخ ابن عبدالوهاب به آن باور داشت، خواستار آن بود و برایش میجنگید.»
آرمان خلافت نیز انحراف یا خروجی دیگر از سنت وهابیت است. خلافت، در آثار سنتی وهابی جایگاه چندانی ندارد. وهابیها دولت خود را در برابر خلافت عثمانی به مثابه دولتی «ضد خلافت» میپنداشتند و خلافت عثمانی را تا زمان فروپاشی آن در سال 1924 «خلافت کفر» مینامیدند. اما «دولت اسلامی» هرگز چنین نکرده است. در واقع، یک جورهایی طنزآمیز است که وهابیت- که بهعنوان جنبشی ضد خلافت شروع شد- به ابزاری برای جنبش هوادار خلافت تبدیل شود. همانطور که مشاهده شد، خشونت به هیچوجه در دولت سعودی- وهابی غایب نبود. اما اقدامات رقتآور «دولت اسلامی» همچون نمایش گردنزنی، سوزاندن و سایر اشکال خشونتهای افراطی با هدف القای ترس، رجعت به اقدامات وهابیت نیست. این اقدامات از سوی ابومصعب الزرقاوی، رهبر وقت القاعده در عراق معرفی و بهکار گرفته شد. البته او هم دنبالهروی یک عالم مصری به نام «ابو عبدالله المهاجر» بود. در واقع، المهاجر چنین خشونتهایی را باب کرده و الزرقاوی آنها را گسترش داد. المهاجر رسالهای حقوقی در مورد خشونت نوشت که در میان داعشیها به «فقه الدماء» معروف است. این رساله، منبع و مرجع استنادات «دولت اسلامی» برای توجیه اقدامات خشونتبار خود است. بعد آخرالزمانی «دولت اسلامی» نیز فاقد سابقهای موثر در سنت وهابیت است. به گفته ویلیام مک کانتس، محقق مسائل جهاد در موسسه بروکینگز میگوید داعش خود را به مثابه تحقق پیشگوییای میپندارد که در آن خلافت اندکی پیش از پایان دنیا احیا میشود. در حالی که وهابیون سعودی و وهابیون داعشی در درکی از آخرالزمان اشتراک نظر دارند؛ اما فقط داعش است که معتقد است در آن عصر زیسته و با کفار قتال میکند.
بنابراین «دولت اسلامی» به هیچ وجه تجلی ناگزیر وهابیت تاریخی نیست. این گروه شباهت زیادی به اولین دولت سعودی- وهابی دارد که از مصادیق این شباهت تعهد هر دو به جهاد با مرتدان به ویژه شیعیان است و شباهتی با دولت فعلی سعودی ممکن است نداشته باشد. با این حال، شباهتهایی که میان مجازاتهای داعش و دولت عربستان وجود دارد باعث شده برخی به این باور برسند که هر دو، دو روی یک سکه هستند. در واقع، «دولت اسلامی» در نهایت بیخردی شیعیان را در همان جایی در عربستان کشت که وهابیون سعودی شیعیان را میکشتند. اما در پشت پا زدن به اتحاد سنتی با آلسعود، داعش به ایدههای مشخصی در مورد سیاست، خشونت و آخرالزمانگرایی باور دارد که سه دولت سعودی (که ذکر آن به میان رفت) چنین ایدههایی نداشتند. با این حال، توحش داعش نسبت به دولت فعلی عربستان یا وهابیون قدیمیتر بسیار بیشتر است.
«دولت اسلامی» در عربستان سعودی
«دولت اسلامی» به چندین «ولایت» تقسیم شده است. در نوامبر 2014، ابوبکر البغدادی پس از بیعت افراد و گروههایی در الجزایر، لیبی، صحرای سینا در مصر، یمن و عربستان سعودی اعلام کرد که این سرزمینها «ولایت»های جدید این گروه هستند. البغدادی بر بخشهایی از عربستان سعودی هم ادعاهایی مطرح کرد و حامیان خود در عربستان را به پیوستن به این گروه ترغیب کرد. در حالی که البغدادی قبلا به تمام مسلمانان دستور داده بود که به عراق و سوریه هجرت کنند، اما سعودیها اکنون دیگر هیچ الزامی برای پیوستن به هزاران نفر از برادران خود که برای جنگ به آن دو سرزمین میروند ندارند. آنها میتوانند وظیفه هجرت را با ساختن دولتی اسلامی در داخل محقق سازند.
ابتدا شیعیان
از زمان اعلام خلافت در نوامبر، داعش در عربستان سعودی فعال بوده است. به لحاظ اداری، این گروه، عربستان را به سه «ولایت» تقسیم کرده است: ولایت نجد در مرکز عربستان؛ ولایت حجاز در غرب و ولایت بحرین در شرق عربستان (بحرین در اینجا عبارتی کهن است که به شرق عربستان اطلاق میشد و شامل بحرین امروزی نمیشود). در یک وبسایتی که از سوی حامیان «دولت اسلامی» اداره میشود این سه ولایت چنین نامیده میشوند: «ولایتهای میان دو مکان مقدس» [به عربی: المحافظات من أرض الحرمين الشريفين]. این ولایتها مسوولیت حملاتی را در راستای استراتژی داعش پذیرفتهاند؛ استراتژیای که بر اقلیت شیعی و نیروهای امنیتی در این پادشاهی متمرکز است. در فاصله نوامبر 2014 و نوامبر 2015، هفده حادثه امنیتی [حمله] مجزای مرتبط با داعش در این کشور روی داد از جمله یک حادثه که در کویت روی داد.
نگاه دیگران
بخش هفدهم
در بخش قبل به چهارمین دولت سعودی- وهابی که همان دولت داعش بود پرداخته شد. ریشه خشونتهای داعش به فردی به نام المهاجر باز میگردد. این خشونتها از سوی ابومصعب الزرقاوی، رهبر وقت القاعده در عراق معرفی و بهکارگیری شد. البته الزرقاوی هم دنبالهرو یک عالم مصری به نام «ابو عبدالله المهاجر» بود. در واقع، المهاجر چنین خشونتهایی را باب کرد و الزرقاوی آنها را گسترش داد. المهاجر رسالهای حقوقی در مورد خشونت نوشت که در میان داعشیها به «فقه الدماء» معروف است. این رساله، منبع و مرجع استنادات به اصطلاح «دولت اسلامی» برای توجیه اقدامات خشونتبار خود است. همچنین به درگیری داعش با شیعیان شرق عربستان هم اشاره شد. این گروه ابتدا شیعیان را هدف قرار داده است.
این استراتژی از سوی البغدادی در بیانیه نوامبر 2014 تبیین شد. او با اشاره به مردم عربستان گفت: «شمشیرهای خود را از نیام برکشید. ابتدا، هرجا رافضیون را یافتید بهدنبالشان بروید. سپس بهدنبال آلسلول و سربازانشان بروید پیش از آنکه به سراغ صلیبیون و پایگاههایشان بروید.» در عربستان سعودی، داعش به همین ترتیب عمل کرده است. بمبگذاران انتحاری این گروه مساجد شیعی را هدف قرار میدهند و بیشترین تلفات را به بار میآورند. در حالی که «حوادث امنیتی» که شامل نیروهای امنیتی سعودی (9 مورد) میشود بیش از شیعیان (6 مورد) بوده اما داعش موفق به کشتن تعداد بیشتری از شیعیان (64 نفر) نسبت به نیروهای امنیتی (25 نفر) شده است. یک حمله هم علیه یک خارجی- یک دانمارکی- میشود. آخرین باری که جهادیون در عربستان اینقدر فعال بودند به سالهای 2003 تا 2006 باز میگردد زمانی که «القاعده در شبهجزیره عربستان» (AQAP) شورشی به راه انداخت که 300 کشته بر جا گذاشت؛ این شورش هم در مقیاسی اندک بود نه گسترده. طی چند سال، خاندان آلسعود موفق به تار و مار کردن AQAP شد. آنها سپس به یمن گریختند و آنجا را اقامتگاه خود قرار دادند.
جالب است که اولویتهای استراتژیک داعش در عربستان بسیار متفاوتتر از اولویتهای استراتژیک القاعده است. اولویتهای القاعده در عربستان ابتدا غربیها و منافع غربیها بود و سپس، نیروهای امنیتی سعودی و رژیم. القاعدهایها اصلا بهدنبال شیعیان نرفتند. داعش اما با چنین استراتژیای، بهدنبال آزمودن چیز متفاوتی است. داعش با بازی در دکترین ذاتا مذهبی و ضدشیعی وهابیت و دامن زدن به ترسی گسترده دال بر تسلط شیعیان بر منطقه، خود را قهرمان اسلام جا زده آن هم در زمانی که ظاهرا شیعیان در حال کسب برتری در خاورمیانه هستند. رهبران ولایت نجد، در دو بیانیه صوتی که در مه و اکتبر 2015 منتشر کردند، این مساله را اعلام و استراتژی ضدشیعی خود را به تفصیل توجیه کردند. هر دوی این بیانیههای تند علیه شیعیان است. بیانیه اولی سعودیها را متهم میکند که نتوانستهاند وظیفه خود دال بر اخراج شیعیان از شبهجزیره عربستان را محقق کنند. آنها در مقابل به فرمان البغدادی مبنی بر «کشتن رافضیون، هرجا که آنها را یافتید» اشاره میکنند. این بیانیه میگوید: «آلسلول هرگز از شما در برابر رافضیون حمایت نمیکنند. در واقع، آنها نمیتوانند از مرزهای مصنوعی خود در برابر گروه حوثی محافظت کنند. بنابراین اگر آنها نیروهایشان را یکی کنند، آلسلول چگونه میخواهند از شما در برابر رافضیون حمایت کنند؟»
بیانیه دوم به مرور و بررسی تهدید شیعیان اختصاص دارد که به این شرح میتواند خلاصه شود: اهل سنت در سراسر منطقه مورد حمله شیعیان هستند (عراق، سوریه و یمن را بنگرید که شیعیان در حال کسب قدرت هستند).
این بیانیه همچنین مدعی میشود که شیعیان آرزوی دولتی بزرگ به شکل هلال دارند که از سوریه و عراق تا شرق عربستان و عمان و یمن را شامل میشود و در نهایت حرمین شریفین در حجاز را هم در بر میگیرد. شیعیان شرق عربستان به شکل پنهانی به تهران وفادارند و آمادهاند تا خود را از زیر یوغ اهل سنت رها کنند البته هر گاه زمان آن فرا رسید. با این حال، اعضای خاندان سعودی در این توطئه تا آنجا که به قدرت، ثروت و بقای آنها ارتباط داشته باشد، سهیم هستند.
این دو بیانیه که از ولایت نجد نشأت میگرفت مدعی است که شیعیان با مسلمین واقعی سر جنگ دارند. برای مثال، بیانیه اول، شیعیان را همچون بتپرستان توصیف میکند که باید آنها را از شبهجزیره عربستان بیرون کرد. داعش با غرق شدن در میراث وهابی از سلیمان بن سحمان – یکی از علمایی که با فشار بر ملک عبدالعزیز میخواست حکم اخراج شیعیان از این کشور در سال 1927 را بگیرد- نقل قول میکند که جنگ داخلی قابل ترجیح به حاکمی است که نمیتواند براساس قانون خدا حکمرانی کند.
اتهام ریاکاری
در واقع، این اقدامی متداول برای «دولت اسلامی» و حامیانش برای اظهار این مساله است که اقداماتشان علیه شیعه در تطابق با ایدئولوژی وهابیت است. آنها حتی میگویند اقداماتشان در آموزههای رسمی نهاد مستقر سعودی ریشه دارد. بنابراین، دومین بیانیه از سوی رهبران ولایت نجد استدلال میکند که «مجاهدین در شبهجزیره عربستان... فقط کسانی را کشتهاند که روحانیون آلسلول علیه آنها حکم مرگ یا تکفیر را تئوریزه کردهاند.» ابو مصعب الزرقاوی شاید اولین نفری باشد که در این زمینه بحثهایی کرد آنگاه که در سخنانی در سال 2006 درخصوص شیعیگری فتوایی از «کمیته دائمی عربستان سعودی برای تحقیقات اسلامی و صدور فتوا» نقل کرد که آشکارا شیعیان را طرد میکرد.
حامیان آنلاین «دولت اسلامی» برای توجیه حملات ضدشیعیشان مکرر به علمای رسمی سعودی استناد میکنند. برای مثال، پس از تیراندازی به مسجدی شیعی در شرق عربستان در نیمه اکتبر 2015، یکی از حامیان، نقل قول زیر از ابن جبرین – محققی که ترکی البنعلی با او درس خواند- را توییت کرد: «رافضیون مهمترین بتپرستان هستند... شرک آنها شرک اکبر و انحراف از اسلام است. به همین دلیل، شایسته مرگ هستند.» وقتی پای تقبیح حملات «دولت اسلامی» به این پادشاهی به میان میآید، وهابیت ذاتا ضدتشیع، مشکلی برای علمای مذهبی سعودی به وجود میآورد. این گروه و حامیان آنلاینش این دسته از علمای سعودی را – گاهی به درستی- متهم به پنهانکاری و ریاکاری میکنند.
بخش هجدهم
در بخش قبل به تفصیل به این نکته اشاره شد که نیروهای داعش چگونه فعالیت خود در عربستان را شروع کردند. آنها ابتدا مناطق شیعینشین را هدف گرفتند و سپس نیروهای امنیتی را. اولویتهای استراتژیک داعش در عربستان بسیار متفاوتتر از اولویتهای استراتژیک القاعده است. اولویتهای القاعده در عربستان ابتدا غربیها و منافع غربیها بود و سپس، نیروهای امنیتی سعودی و رژیم. القاعدهایها اصلا بهدنبال شیعیان نرفتند. داعش همچنین خود را قهرمان اسلام جازده است. همچنین به اتهام ریاکاری در نگاه داعش هم اشاره شد. حامیان آنلاین داعش برای توجیه حملات ضدشیعیشان مکرر به علمای رسمی سعودی استناد میکنند. این گروه و حامیان آنلاینش آن دسته از علمایسعودی را که هدف قرار دادن شیعیان را تقبیح میکنند به پنهانکاری و ریاکاری متهم میکنند.
این اتهامات در لفظ میتوانند بسیار قدرتمند باشند. برای مثال، در جولای 2015 یک ویدئوی طولانی از داعش با برجسته کردن مبارزان عربستانی در حلب به تناقضاتی در بیانیههای علما اشاره کرد. یکی از مبارزان سعودی در این ویدئو میگفت: «اندکی پیش علمای آلسلول، رافضیون را تکفیر میکردند. در واقع، کل آنها را تکفیر کرده و آنها را میراندند... اما وقتی خلافت با رافضیون درگیر شد، علمای آلسلول سخنان و بیانیههایی دال بر تقبیح این عمل صادر کردند.» این ویدئو سپس بیانیههایی (عمدتا توییتهایی) را از سوی علمای سعودی پیش و پس از حمله نیروهای خلافت به شرق عربستان نشان میدهد. در یک مورد، «محمد العارفی»، محبوبترین واعظ سعودی با 14 میلیون دنبالکننده در این کشور، در صحنهای پیش از حمله «دولت اسلامی» نشان داده میشود که «رافضیون» را به دلیل تجاوز از مرزهای اسلام و اعلان جنگ علیه «مسلمین» سرزنش میکند. در صحنهای پس از حمله، همین واعظ به اظهار همدردی با ساکنان شرق عربستان میپردازد که عمدتا شیعی مذهب هستند.
همین ویدئو بعدا این علما را به داشتن معیار و استاندارد دوگانه در برابر «دولت اسلامی» متهم میکند، زیرا این مردان [علما] در عین حالی که هدف قرار دادن شیعیان از سوی «دولت اسلامی» را در عربستان مورد سرزنش و نکوهش قرار میدهند، اما همچنان شیعیان را در یمن سرزنش کرده و از دولت سعودی میخواهند تا علیه این[ به ادعای آنها ]«بتپرستان» اعلام جهاد کند. توییتهای فراوانی در مورد این مساله نشان داده شد. سپس یک سعودی در برابر دوربین چنین اظهارنظر میکند: «آنها رافضیون را در یمن تکفیر میکنند و در شرق عربستان آنها را مسلمان میخوانند.»
توسعه علمی
در اواخر 2014، شایعاتی پخش شد دال بر اینکه «دولتاسلامی» تلاش دارد تا تعداد بیشتری از علمای جهادی را در جهان به استخدام خود در آورد. بسیاری از آنها ایمن الظواهری را به البغدادی ترجیح داده و در کنار وی ایستادند. این تلاش- که به رهبری بنعلی انجام میشد- نتیجه چندان موفقی بهدنبال نداشت و باعث شد نامهای بزرگ تلاش خود را برای مخالفت با البغدادی دو برابر و حمایت خود از القاعده را تکرار کنند. اما در عربستان ظاهرا با موفقیت مواجه شد. در اوایل دهه 2000، سعودیها به برجستهترین ایدئولوگهای جنبش سلفی- جهادی تبدیل شده و با انتشار تعداد زیادی از فتواها، مقالات و کتابها به ادبیات رو به رشد جهادی در فضای آنلاین کمک میکردند. برخلاف بیشتر متفکران جهادی، این مردان [ایدئولوگ ها] با درجاتی پیشرفتهتر به دست علمای مسلمان آموزش داده میشدند و در برخی مواقع پستهای دانشگاهی داشتند. آنها به این جنبش مشروعیت و عمق تئوریک بیشتری میدادند. به گروهی از این مردان نام «مکتب شعیبی» داده شده بود؛ نامی که از «حمود العقلا الشعیبی» فقید گرفته شده بود که استاد سابق دانشگاه در ریاض و القسیم بود. رهبران دیگر این مکتب عبارت بودند از: ناصر الفهد (استاد الهیات در دانشگاه اسلامی امام محمد بن سعود در ریاض) و علی الخدیر (امام جماعتی که الهیات و حقوق در القسیم تدریس میکرد).
در سال 2003، آنها به دلیل حمایت از «القاعده در شبهجزیره عربستان» دستگیر شدند. این ضربهای بزرگ به این گروه بود، زیرا به گفته توماس هگهامر (متخصص مسائل جهاد) این سازمان را از «منابع اساسی مشروعیتساز»ش تهی کرد. از سال 2003، چیز زیادی در مورد این علمای جهادی شنیده نشده، زیرا سعودیها آنها را در حبس و حصر کردهاند. الفهد و الخدیر جزو آن 4 هزار زندانی در عربستان هستند که «زندانیان امنیتی» نامیده میشوند. در قاموس سعودیها زندانی امنیتی به حامیان جهادی القاعده و داعش گفته میشود. به گفته یک مقام ارشد شاغل در زندان که با رسانههای سعودی سخن میگفت، یک شکاف مهم ایدئولوژیک میان زندانیانی به وجود آمده که پیامها را در حمایت از هر یک از این دو گروه به بیرون «قاچاقمیکنند». یکی از این پیامها در اوایل سال 2014 – که از سوی یک عالم جهادی به نام «سلیمان العلوان» ضبط شد- البغدادی و ادعای او بر خلافت و دولت را تقبیح کرد. با این حال، بیشتر آنچه به بیرون درز شده در حمایت از «دولت اسلامی» بوده و نشان میدهد که جمعیت جهادی زندانی در عربستان به سوی این گروه گرایش دارند.
«حامد الحمَیدی»، یکی از ایدئولوگهای سابق AQAP، چند کتاب در حمایت از «دولت اسلامی» از سلول خود در زندان نوشت که در سال 2014 و 2015 در فضای آنلاین منتشر شد. ایدئولوگ دیگر «فارسالظهرانی» که به «ابو جندل الازدی» هم شهرت داشت از زندان با البغدادی بیعت کرد. هر دو نفر در 2ژانویه 2016 در یک گروه 40 نفره که مقامهای سعودی آنها را به تروریسم متهم میکردند، اعدام شدند.
ابوبکر البغدادی در یک پیام صوتی در نیمه می2015 به علمای مذهبی و جهادی زندانی در عربستان (یا همان طلبه العلم) و حمایت آنها از «دولت اسلامی» اشاره کرد و گفت: «ما نه شما را فراموش کرده و نه فراموشتان خواهیم کرد» و وعده مبارزه برای آزادیتان را میدهیم. سه ماه بعد، در اوت 2015، «دولت اسلامی» بزرگترین پیروزی خود را در زندان بهدست آورد یعنی زمانی که نامه دستنویس حاکی از بیعت ناصر الفهد از زندان الحائر به بیرون درز پیدا کرد. او در آن نامه از تمام مجاهدان خواسته بود که به داعش ملحق شوند.
بخش نوزدهم
در بخش قبل به اختلافات داعش و علمای سعودی اشاره شد. داعش معتقد است که علمای سعودی در برخورد با این گروه معیاری دوگانه دارند. داعشیها معتقدند که علمای سعودی هدف قرار دادن شیعیان از سوی این گروه را در عربستان مورد سرزنش و نکوهش قرار میدهند اما در مقابل، شیعیان را در یمن سرزنش کرده و از دولت سعودی میخواهند تا علیه این[ به ادعای آنها ]«بتپرستان» اعلام جهاد کند. همچنین اشاره شد که داعش به روشهای مختلف تلاش دارد تا علمای سعودی را به اردوگاه خود بکشد.
نهادهای رسانهای نیمه رسمی به اصطلاح «دولت اسلامی» در فضای آنلاین بیانیه الفهد را منتشر کردند. او در این بیانیه بهطور خاص اشارهای به دولت سعودی نداشت اما ابراز امیدواری کرده بود که «دولت اسلامی» تمام رژیمهای نامشروع حاکم در منطقه را از میان بردارد. او تلاش کرده بود تا با ذکر این مساله مانع انتقاد شود که اگرچه «دولت اسلامی» موجب کشتار زیاد شده اما این خطایی قابل اغماض در راستای آزمودن شرایط بود. وقتی نام الفهد چنین مطرح شد، «دولت اسلامی» امیدوار بود که حمایت الخدیر را نیز بهدست آورد. آن ویدئویی که ستیزهجویان سعودی در حلب را به تصویر میکشد- و در بالا ذکر آن رفت- برخی از سعودیها را نشان میدهد که پشت سرشان یک نسخه از کتاب الخدیر وجود دارد. دشوار است بگوییم اهمیت و میزان تاثیر بیعت الفهد برای داعش چقدر است. در ماه اکتبر، یک نویسنده جهادی در فضای آنلاین که از نام مستعار «ابو المعالی عقیل الاحمد» استفاده میکرد «درخواست الفهد» را یک پیروزی مهم بهشمار آورد. اما از آن زمان، این بیعت موجب نشده که عملیات «دولت اسلامی» در عربستان پا بگیرد شاید یک دلیل آن، این باشد که الفهد بهطور مستقیم داعش را ترغیب به حمله به عربستان نکرد. بزرگترین تاثیر این بیعت احتمالا ترغیب کسانی بوده که تمایل به همراهی با داعش و حمایت از این گروه در برابر القاعده داشتهاند. در بلندمدت البته عربستان نگران خواهد بود، زیرا هزاران نفر از شهروندانی که در پشت میلههای زندان قرار دارند ممکن است با خلیفه دست بیعت دهند.
طیف گسترده حامیان
به گفته وزارت کشور عربستان، در مارس 2015، بیش از 2 هزار سعودی برای پیوستن به گروههای جهادی به عراق و سوریه رفتند. اما بسیاری دیگر در داخل کشور خود ماندند. در فاصله نوامبر 2013 و جولای 2015، تعداد زندانیان امنیتی سعودی دو برابر شد، زیرا نیروهای امنیتی سعودی کسانی را که قصد ترک کشور و رفتن به عراق و سوریه داشتند دستگیر و شبکههای «دولت اسلامی» در عربستان را مضمحل کردند. حامیان سعودی داعش سن مشخصی ندارند، بلکه ملغمهای هستند از افرادی در محدوده سنی نوجوان تا کسانی که در هفتمین دهه عمر خود هستند. اطلاعات پراکنده و ضد و نقیض در رسانهها نشان میدهد که اکثریت این گروه متشکل از جوانان هستند که بیشترشان از مناطق مرکزی ریاض یا منطقه محافظهکار القسیم هستند که در 200 مایلی شمال غرب قرار دارد. آن 6 سعودی که در سال 2015 به نام «دولت اسلامی» دست به عملیات انتحاری زدند عمدتا از مناطق مرکزی عربستان هستند که در طیف سنی 15 تا 35 سال قرار داشتند. بزرگترین شبکههایی که نیروهای امنیتی سعودی مدعی متلاشی کردن آنها بودند در ریاض و القسیم قرار داشتند. با توجه به تجربیات گذشته، هیچ یک از اینها تعجبآور نیست اما دادههای بیشتری برای مقایسه دقیقتر جمعیت شناختی میان حامیان داعش و گروههای اولیه جهادی سعودی لازم است. ردههای بالای شبکه حامیان نیز شامل طیف مختلفی از افراد میشود. برای مثال، رهبر مذهبی معروف شبکه القسیم عالمی نابینا به نام «حمد الرئیس» بود که در دهه 70 عمر خود بوده و پیوندهایی با مکتب شعیبی داشت و مدتی هم در زندان بود. برخی دیگر از علمای مذهبی ردههای پایینتر نیز بهعنوان حامیان داعش ظاهر شدهاند. «فارس الظهرانی» در نیمه 40 عمر خود بود و «حمد الحُمَیدی» نیز در اواخر دهه 50 عمر خود بود وقتی در ژانویه 2016 اعدام شد. «ناصر الفهد» نیز در اواخر دهه 40 خود است. همچنین «تدارکاتچی»های جوانتر سعودی هم هستند که خود، گروهی دیگرند. آنها عبارتند از «عبدالرحمان المُجیل» (کارمند سابق وزارت بهداشت) و «عبدالله الفائز» (که قبلا در کنار القاعده در عراق جنگیده بود). تصور بر این است که آنها بهطور گستردهای با رهبران «دولت اسلامی» در عراق و سوریه تعامل و همکاری داشتهاند.
صبور باشید؛ عجله نکنید
عملیات نظامی «دولت اسلامی» در عربستان نتوانسته از زمان آغاز به فعالیت این گروه به دستاورد خاصی برسد. چند دلیل برای سرعت آرام عملیات داعش در این کشور وجود دارد: اول، زیرساختهای کارآمد مبارزه با تروریسم است که در نتیجه طغیان AQAP در نیمه دهه 2000 به اجرا گذاشته شد. این زیرساختها رویکرد حرفهای پلیس در آموزش پیشرفته نظارتی و اطلاعاتی و آموزش نیروهای ویژه را با محدودیت خاص در سرکوب، ارائه برنامههای توانبخشی و میانجیگری و اجتناب از شکنجه ترکیب میکند. دولت عربستان در جولای 2015 اعلام کرد که طی سال قبل مانع چند حمله شده و همین امر منجر به دستگیری بیش از 400 نفر شده بود. سرکوبها ظاهرا موجب آسیب شدید به شبکه شبه نظامیان «دولت اسلامی» و هوادارانش به ویژه در منطقه القسیم شد که منزلگاه بزرگترین و سازمانیافتهترین شبکه در این کشور بود.
دوم، فقدان آشکار رهبر کاریزماتیک – غیر از آنها که در زندان بودند- که حامی «دولت اسلامی» در عربستان باشد. القاعده در عملیاتهای خود با عقبنشینی چشمگیری مواجه شد و رهبر خود «یوسف بن صالح بن فهد العیری» را از دست داد. او یکی از افراد مهم در عضوگیری و جمعآوری پول برای القاعده و حلقه واسط میان شبه نظامیان و مکتب شعیبی بود. او طی درگیری با نیروهای امنیتی سعودی در سال 2003 کشته شد. «دولت اسلامی» هیچ چهره قابلتوجه در آنچه ولایتهای عربستان مینامد، ندارد و اصلا این تردید وجود دارد که آیا این گروه دارای افراد توانمند در عربستان هست یا نه. اولین بیانیه از سوی ولایت نجد چند خطا داشت و این نشان میداد که این گروه از معیار متوسطی از آموزش در بخشی از رهبریاش برخوردار بود. سوم، دلیل دیگر سرعت آرام عملیات داعش گرایش تاریخی جهادیون سعودی است. آنها بیشتر ترجیح میدهند که در خارج از کشور عملیات جهادی انجام دهند تا در داخل. عربستان سعودی سابقه سیاه در کمک به مبارزان در میادین مربوط به جنگهای جهادی دارد: از افغانستان در دهه 80 گرفته تا عراق در نیمه دهه 2000 و تا سوریه و عراق امروز.
بخش بیستم
در بخش قبل به برخی رهبران داعش اشاره و گفته شد که آنها ریشه در سنت فکری وهابیت دارند. وحشت از داعش به تدریج در حال ریشه گرفتن بود. به گفته وزارت کشور عربستان، در مارس 2015، بیش از 2 هزار سعودی برای پیوستن به گروههای جهادی به عراق و سوریه رفتند. در فاصله نوامبر 2013 و جولای 2015، تعداد زندانیان امنیتی سعودی دو برابر شد، زیرا نیروهای امنیتی سعودی کسانی را که قصد ترک کشور و رفتن به عراق و سوریه داشتند دستگیر و شبکههای «دولت به اصطلاح اسلامی» در عربستان را متلاشی کردند. حامیان سعودی داعش سن مشخصی ندارند، بلکه ملغمهای هستند از افرادی در محدوده سنی نوجوان تا کسانی که در هفتمین دهه عمر خود هستند.
اما دامن زدن به ناآرامی در داخل دشوار است و احتمالا یک دلیل آن مربوط است به خصلت مذهبی دولت و ثروت سعودیهای طبقه متوسط که برابر با همسایگانشان است. تغییر این گرایش برای «دولت اسلامی» دشوار است. از آنجا که رژیم سعودی نقش حداقلی در مبارزه علیه داعش در عراق و سوریه ایفا میکند اما الهامبخش رنجش اندکی بوده است. با این حال، سعودیها که در حال موج سواری از ناآرامیهای منطقه هستند، کاملا از تبعات ویرانگر شورش در داخل آگاهند. با این وجود، حملات «دولت اسلامی» به این پادشاهی به دو دلیل بعید است که ادامه یابد. اول، این گروه با حملاتش به شیعیان در مناطق دور از مرکز، زندگی اکثر سعودیها را به خطر نمیاندازد زیرا بسیاری از آنها با حمله به شیعیان مشکلی ندارند و با آن همراهی هم میکنند. در مقابل، القاعده به غیرنظامیان غربی در مناطق مرکزی شهرها حمله میکرد. دوم، محرک عملیات خارجی، یعنی حضور الهامبخش «دولت اسلامی» در عراق و سوریه، به هیچوجه در حال عقبنشینی نیست. عملیات القاعده تا حدودی به این دلیل شکست خورد که تنها با سیل جهادیون کهنه کار به پیش میرفت. به عبارت دیگر، اتکای القاعده فقط به جهادیون کهنه کار و قدیمی بود و ضعف و کاهش کارآیی آنها موجب تضعیف و خرابی دستگاه القاعده شد. عملیات «دولت اسلامی» در عربستان با یک محرک خارجی پایدارتر، دوام بیشتری نسبت به القاعده خواهد داشت. اما تا ژانویه 2016 سه ماهی میشد که «دولت اسلامی» عملیات مهمی در این پادشاهی انجام نداده بود. خواه این مساله به دلیل افول «دولت اسلامی» در عربستان باشد یا آرامش پیش از توفان اما رهبران این گروه در سوریه و عراق دارند صبرشان را از دست میدهند. در نوامبر 2014، البغدادی به حامیانش در عربستان سعودی توصیه کرد که «صبور باشید. عجله به خرج ندهید.» اما در نیمه دسامبر 2015، این گروه یک عملیات تبلیغی تمام عیار به راه انداخت که خواستار حمله به عربستان شده بود. ظرف چند روز، «دولت اسلامی» 15 ویدئوی رسمی از ولایتهایش (از سوریه و عراق تا یمن و صحرای سینا) منتشر کرد که همگی باعث نگرانی عربستان بود. بسیاری از این ویدئوها از حامیان این گروه در آن ولایتها میخواست تا دست به کاری بزنند. در همان زمان، آژانسهای غیررسمی رسانهای «دولت اسلامی» 26مقاله در همین راستا منتشر کردند. «دولت اسلامی»، همانطور که بیانیه اول البغدادی نشان میداد، ظاهرا بهدنبال یک بازی بلندمدت در عربستان است. اما در عین حال، از نحوه پیشرفتش در این کشور واقعا سرخورده شده است.
علمای سعودی و داعش
جهادیون خود را میراث دار و مدعی «میراث مذهبی» سعودی میپندارند اما نظام مذهبی سعودی این تهدید را در قالب نبردی به شدت فکری درک میکند. با این حال، هیچ نبردی به این شکل هنوز رخ نداده است. در عوض، علمای این پادشاهی با بیمیلی به مساله «دولت اسلامی» پرداختهاند. احساس چندانی از فوریت در کلام و عملشان مشاهده نمیشود و بیتردید خصلت وهابی «دولت اسلامی» را نیز مورد شناسایی قرار نمیدهند. در همین حال، لیبرالهای سعودی که در مورد خصلت وهابی داعش روشنبین هستند بحث بر سر وهابیت در این پادشاهی را دامن زدهاند. آنها از نظام مذهبی میخواهند که رهبری تلاش برای اصلاح آموزه وهابی را در دست بگیرند اما بسیاری از آنها این نظام را برای انجام این کار بسیار ضعیف میبینند.
علمای مواخذه شده
در نیمه 2014، ملک عبدالله از نظام مذهبی سعودی به دلیل سکوت در مواجهه با تهدید جهادیون انتقاد کرد. در اوت 2014، یک ماه پس از آنکه «دولت اسلامی» خلافت خود را اعلام کرد، عبدالله طی یک گردهمایی عمومی در کاخ خود در جده با علمای نظام مذهبی سعودی با غضب سخن گفت. اوایل همان روز ملک عبدالله سخنرانی کرده بود و در مورد خطرات افراطگرایی اسلامی هشدارهایی داده و خواستار این شده بود که «علمای جامعه اسلامی وظیفه خود را در برابر خدا انجام دهند و با کسانی که سعی در مصادره اسلام و ارائه آن به دنیا بهعنوان دین افراط، نفرت و ترور دارند، مقابله کنند.» او گفت علمای اسلامی باید بیش از این تلاش کنند. آنها که «تردید دارند تا وظایف و مسوولیتهای تاریخی خود علیه تروریسم را بهخاطر نفع این دنیایی یا اهداف پنهان انجام دهند، فردا خودشان اولین قربانیانش خواهند بود.» پادشاه اعلام کرد که روی سخنش با علمای دربار خود است.
پادشاه با بحث در مورد «انحرافات» داعش از این مساله انتقاد کرد که «چگونه یک فرد میتواند دیگری را بگیرد و او را مانند گوسفند سلاخی کند.» عبدالله سپس با بالا بردن تُن صدای خود به شکل سرزنش گونهای علمایی که در کنارش نشسته بودند را مورد خطاب قرار داد. عبدالله با نگاه به چهره این مردان نگران گفت: «شما علما، همگی دارید میشنوید. من از شما میخواهم تا تنبلی در مورد این مسائل را کنار بگذارید. تنبلی و سکوت در چهره شما نمایان است. شما مسوولیت دارید. در قبال دنیا، دین، دین و باز هم دین تان وظیفه دارید.» این علما هنگام سخنرانی عبدالله روی صندلیهای خود میخکوب شده بودند. بیمیلی علما برای پرداختن به مساله «دولت اسلامی» تا حدی به دلیل حمایت آنها از انقلاب در سوریه بود زیرا آن را جهادی مشروع تلقی میکردند. هرچند این علما با تطبیق دیدگاه خود با سیاستهای دولتی همچنان بهعنوان حامیان تزلزلناپذیر جهاد در سوریه باقی ماندهاند. در سال 2012، «شورای علمای مذهبی ارشد» [به عربی: مجلس هيئه كبار العلماء]، که با فرمان سلطنتی در سال 1971 شکل گرفت و عالیترین نهاد دینی در این کشور است، فتوایی صادر کرد دال بر ممنوع کردن کمکهای غیررسمی متعاقب دستور دولت. با این حال، این علما در همراهی با رویکردهای فرقه گرایانه بیش از اینکه منتقد عملکرد داعش و القاعده باشند، به انتقاد از سوریه و ایران پرداختند.