بخش هشتاد و یکم
پدیده شوم قرن جدید
حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی
در بخش قبل اشاره شد که رهبری داعش بر این باور است که الگوی غربی برای زن مسلمان شکست خورده است. داعش معتقد است الگوی غرب زمانی شکست خورد که زنان از «سلول»های خود در خانه «آزاد شدند.» این گروه بر این باور است که آزادی واقعی زنان در سرزمینهای خلافت متبلور شده و آزادی را باید از این گروه کپیبرداری کرد. داعش باورهای غلط خود در مورد زنان را به قرآن نسبت میدهد و میگوید در جامعه غربی زن دچار سکون و بیتحرکی است در حالی که در «دولت اسلامی» زن با فرزندآوری و شوهرداری دچار تحرک میشود. در ادامه داعش پیشنهادهایی برای آموزش دختران در مدارس ارائه میدهد.
کارکردهای ثانویه زنان
ما قبلا روشن کردیم که کارکردهای اساسی برای یک زن چیست: حضور در خانه با همسر و فرزندانش. با این حال، انگیزهها و علتهای دیگری هم هست که خروج خانه به منظور خدمت به جامعه را برای برخی زنان مجاز میسازد (البته این غیر از خروج او از خانه به دلایل معمولی مثل سفر، دید و بازدید، بستری شدن یا ... است). زنان ممکن است در شرایط مختلفی به جامعه خدمت کنند که اهم آن عبارت است از:
1- جهاد (به انتخاب خود): اگر دشمن به وطن او حمله کند و تعداد مردان برای حفاظت از وطن به قدر کافی نباشد و امام و رهبر جامعه فتوا دهد – چنانکه زنان بزرگوار عراق و چچن چنین کردند- یا اگر مرد به هر قیمتی غایب باشد و زنان حضور داشته باشند.
2- مهمترین دلیل آموختن و مطالعه علوم دینی است.
3- پزشکان زن یا معلمان ترک خدمت کنند. با این حال، آنها باید مطیع دستورات شریعت باشند. برای زن بهتر این است که مخفی بماند و چهره خود را بپوشاند و جامعه را از پس نقاب بنگرد. اینکه البته نقشی بس دشوار است، شبیه به نقش یک مدیر است که از پس پرده به مدیریت و سازماندهی امور میپردازد.
تفاوت میان مطالعه و کسب درآمد
دنبال کردن این اهداف مورد نظر روشنگرانه است. با توجه به نقش هر جنس و اینکه شغل برای مردان کنار گذاشته شده است، به وی [مرد] جسم و مغز داده شده و او باید بر حسب شرایط همسران، زنان و دختران و خواهران خود مراقب آنها باشد. اسلام هرگز میانهای با جهالت نداشته است. با این حال، مسلمانان امروز مانند مسلمانان گذشته بیسواد هستند. اسلام باید از سوی مردان، زنان، شیوخ و کودکان توسعه یابد. گفته شده آموختن تنها هدفی مطلوب نیست بلکه برای برخی لازم است. اگر برای شناخت دین بیمیلی باشد، این یکی از ابطالکنندههای اسلام خواهد بود. خیلی از دانشهای دنیوی نفعی برای مسلمین ندارد. بلکه باعث اتلاف وقت و اتلاف بشریت خواهد شد. بله، ما میگوییم «در خانه خود بمانید» اما این به معنای بیسواد ماندن، جهالت و عقبماندگی نیست. بنابراین، ما حامی تمایز میان کار و مطالعه هستیم چنانکه مقرر شده وی باید چنین کند.
پیشنهادهای درسی برای زنان مسلمان
بسیاری از دختران ما بازنده جامعه سکولار شدهاند. آنها چیزهای نامربوط به دین را مطالعه میکنند که هیچ کاربرد دنیویای ندارد. مطالعات آنها چند سال به طول میانجامد و باعث میشود آنها نتوانند ازدواج کنند تا زمانی که این مطالعات غریبه به پایان رسد. وقتی آنها چنین کنند، مشکلات اجتماعی فزونی میگیرد. وقتی آنها در نهایت ازدواج میکنند یا با تاخیر ازدواج میکنند این امر پیامدهایی بهدنبال خواهد داشت.
این مسالهای نیست که مورد رضایت و اراده خداوند باشد. ما در عوض یک آلترناتیو را پیشنهاد میکنیم. ترسیم یک برنامه یا طرح برای آموزش ایدهآل دخترانمان امکانپذیر است؛ برنامه یا طرحی که در هفت سالگی آنان شروع و در 15 سالگی آنها یا اندکی زودتر به اتمام میرسد. در این چارچوب و بر حسب سن و تواناییشان، به آنها حساب و مهارتهای ذهنی آموخته خواهد شد. این البته بسته به توسعه ذهنی و جسمی دختران است. آنچه در زیر میآید پیشنهادی گذرا – و نه عمیق- است که فقط در حد ایده است:
* از 7 تا 9 سالگی: سه درس وجود خواهد داشت: فقه و دین، مطالعات قرآنی و هلوم (حسابداری و علوم طبیعی)
* از 10 تا 12 سالگی: مطالعات دینی بهویژه فقه بیشتر خواهد شد و بر فقه زنان و قواعد ازدواج و طلاق تمرکز خواهیم کرد. این علاوه بر دو موضوع قبلی است. مهارتهایی مانند منسوجات و بافندگی و پخت و پز نیز آموزش داده خواهد شد.
* از 13 تا 15 سالگی: تمرکز بیشتری بر شریعت و مهارتهای دستی خواهد بود (بهویژه مهارتهای مربوط به پرورش فرزند) و تمرکز کمتری بر علوم خواهد بود که مبانی آن قبلا آموزش داده شد. افزون بر این، تاریخ اسلام، زندگی پیامبر و پیروان [تابعان] او هم آموخته خواهد شد. برای یک دختر، مشروع و پسندیده است که در سن 9 سالگی ازدواج کند. بسیاری از دختران باکره در 16 یا 17سالگی ازدواج خواهند کرد در حالی که جوان و فعال هستند. مردان جوان در این سنین باروری نباید بیشتر از 20 سال داشته باشند.
پیشنهادهایی برای زنانی که مجبور به خدمت به جامعه و خارج از خانه هستند
زنان غیر از کار، از ایده برابری با مردان چیزی عایدشان نخواهد شد. زیر عنوان «برابری» باید همچون مردان کار و استراحت کنند اگرچه آنها دشواریهای ماهانه و بارداری و ... دارند (و اینها با وجود طبیعت زن و مسوولیتهای او در برابر شوهر و فرزندان است). اگر زنی مجبور به کار در بیرون از خانه شود، باید به او بهخاطر خدمتش پاداش بدهیم و مراقب شوهر و فرزندان او در مدت غیبت او باشیم. و اما پیشنهادها:
* آن کار باید مناسب او و تواناییهایش باشد و بیش از حد توان او نباشد یا دستیابی به آن برای وی مشکل نباشد.
* او نباید بیش از سه روز در هفته کار کند یا نباید مدت طولانی در روز کار کند تا مدت زمانی طولانی از خانه دور نباشد.
* آن کار باید ضرورتها را در نظر بگیرد: بیماری فرزندان، سفر شوهر و .... او باید تعطیلات داشته باشد.
* باید به او - لااقل- دو سال مرخصی زایمان داده شود تا فرزند خود را تغذیه کند و شیر دهد و تنها در صورتی کار را از سر بگیرد که فرزندش بتواند در بیشتر کارهایش روی پاهای خود بایستد.
* باید جایی باشد که هنگام کار، فرزند را در آنجا بگذارد تا به سن مدرسه برسد و بتواند او را هر از گاهی کنترل کند و مشکلاتی که برای فرزندان کوچک هنگام تنهایی در خانه یا جای دیگر پیش میآید را از میان بردارد.
بخش هشتاد و دوم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل داعش پیشنهادهایی برای نحوه آموزش زنان ارائه داد و براساس تقسیمبندی خود زندگی تحصیلی دختران را از 7 تا 15 سالگی مرتب کرد و کتابهای آموزشی را هم مشخص کرد. داعش معتقد است که نگاهش به زنان نگاهی برگرفته از قرآن است در حالیکه آنچه در عمل میگذرد جز تحریف قرآن، بردگی زنان، تجاوزات مکرر به آنها و در نهایت فروش یا قتل آنها نیست.
الگوی ایدهآل برای زنان مسلمان
در آیات آخر سوره «تحریم» از دو زن مومنه که الگو هستند نام برده شده: آسیه و مریم. آنها کسانی هستند که نامشان در قرآن آمده و بهعنوان الگو برای زنان مطرح شدهاند: «و مريم دختر عمران را همان كسى كه خود را پاكدامن نگاه داشت و در او از روح خود دميديم و سخنان پروردگار خود و كتابهاى او را تصديق كرد و از فرمانبرداران بود» (سوره تحریم، آیه 12).
زنان در «دولت اسلامی»؛ مطالعه موردی
وقتی کسی در خیابانهای موصل در عراق یا رقه در سوریه قدم میزند میتواند با چشمان خود «دولت زنان» را مشاهده کند بهویژه اگر آنها در حال بازرسی از مراکز بهداشتی، آموزشی، تفریحی و الخ باشند. روشن است که از دوران استعمار و تحولات پس از آن، حکومت صلیبیون ستمگر و پس از آن تسلط شیعیان در عراق و نصیریها در سوریه و در تمام مراحل بیعدالتی و ظلمی که بر زنان مسلمان به نام آزادی، بشریت و برابری وارد آمده، دگرگونیهای شگرفی در رابطه با مساله زنان رخ داده است. گروه رسانهای الخنساء به این سرزمینها سفر کرد تا گزارشی از وضعیت شادمانی ارائه دهد که زنان مسلمان در قلمرو خلافت با آن مواجهند و بازگشت آنها به آنچه سپیده دم اسلام بود و لباسهای سیاهی که موجب خشم منافقان و دوستانشان شده و این خبر خوب که این وضعیت موجب توسعه و صعود آنها به قلههای شکوه و عظمت در تمام سرزمینهای «دولت اسلامی» شده است. شاهدیم که این وضعیت ساعت به ساعت بهبود مییابد، پیش میرود و تقویت میشود، چنانکه خداوند مقرر داشته است. آنها از حمایت مردان راستینی برخوردارند که این وضعیت را با جان و خون خود ساخته اند. پیش از تشکیل مظاهر یک دولت، سازمانهایی از سنگ و آهن در آن وجود داشت.
نینوا
با وجود جریان داشتن جنگ و تداوم ائتلاف علیه «دولت اسلامی»، جنگندهها در آسمان میروند و میآیند و با وجود تمام تخریبها، شاهد ساختوساز دائمی، پیوسته و صبورانه هستیم. الحمدلله. شاهدیم که مردم در خلال جنگ در وضعیتی که یادآور فلسطین قدیم است (زمانی که شاخههای جهاد در کنار یهودیان در هر روستایی سربرآوردند) در صلح و صفا زندگی میکنند. وقتی این مساله رخ داد، مردم فلسطین به رشد و بالیدن، مطالعه و اندیشیدن خود ادامه دادند. امروز، سربازان دجال هر روز میآیند و صدای جتهایشان که بمب از آسمان میریزند و ساختمانها را تخریب میکنند شنیده میشود. این چیزی است که امت با آن مواجه است. ارتشهای خصم در پشت دروازهها ماندهاند، علیه دین تبانی و تلاش میکنند منابع و ظرفیتهای «دولت» را مصادره کنند. این اکنون یک وضعیت طبیعی است، مگر اینکه تسلیم دشمن شوند و به لحاظ روش شناختی و دینی مطیع اندیشه او شوند چنانکه این مساله در مورد وضعیت کشورهای مسلمان و مسالمت جوی امروز مصداق دارد.
بخش هشتاد و سوم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل اشاره شد که داعش یک جامعه ایده آل را بر مبنای نگاه تحریف آمیز از قرآن برای زنان ترسیم میکند. داعش معتقد است الگوی غربی برای زنان مسلمان با شکست مواجه شده است. داعش معتقد است که شکوه خلافت و شرایط آرمانی زیست زنان در «دولت اسلامی» محقق شده است. این گروه در زیر ادعاهایی مطرح کرده و دستورات خود را مصداق بهترین شرایط برای زنان میداند.
حجاب
با همین مساله شروع میکنیم زیرا این بزرگترین حق، مبنا و هدف آنها است. حجاب در میان تمام حقوق زنان، اولین حقی است که از آن برخوردار است و «حمایت از دین» اولین و مهمترین مورد از 5 ضرورتی است که شریعت برای حمایت و حفظ آن آمده است. در سالهای استعمارگری روحی و نظامی، این حق با زور و اجبار یا اقناع ممنوع شد. صورتها به اجبار برای شناسایی هویت افراد نمایان شدند.
به زنان اجازه سفر به خارج از کشور داده نمیشد مگر اینکه در پاسپورت شان عکسی از چهره خودشان باشد. زندگی روزمره به این وسیله آسانتر شد و خانهها برای کسانی که بیحجاب ماندند آزاد و در دسترستر شد اما زندگی برای کسانی که مومنه ماندند دشوار. سپس، زنان مومنه و خالص از سوی رسانههایی که تصویری ناعادلانه از آنها منتشر میکردند به انتقاد کشیده شدند و آنها عقبمانده و واپسگرا معرفی شدند در حالی که بیعفت ها، متمدن و با فرهنگ خطاب شدند. پس از تاسیس خلافت، پوششها و مسائل مربوط به حجاب به عراق بازگشت و نجابت این کشور را درنوردید. اکنون، زنان میتوانند بدون اینکه صورت خود را برای بازرسی به احدی نشان دهند نزد خانوادههای خود در رقه بروند. احترام به جسم آنها بازگشته و عابران با دلها و چشمهای فاسد خود دیگر به آنها نمینگرند. از تحقیر آنها جلوگیری شده، لباسهای زشت و بدن نما از مغازهها جمعآوری شده و عکسهای مستهجن از دیوارها و قفسهها جمع شده است. مسلمانان به اذن خدا تطهیر و تصفیه شدند.
امنیت
زنان مسلمان در مدت جنگ صلیبی متحمل آسیبهایی شدند. آنها در بسیاری مواقع ربوده میشدند، شکنجه میشدند، به حقوق آنها تجاوز میشد و در نهایت به قتل میرسیدند. زنان مسلمان بهطور منظم از سوی شبهنظامیان هنگامی که در آغوش والدینشان بودند ربوده میشدند و سالها از آنها خبری نمیشد. دادگاههای ظالم با اعدام، احکام مرگ برای آنها صادر میکردند. پس از آن، آنها شکنجه میشدند و به جاهایی پرت میشدند که فقط خدا از آن آگاه بود. در آنجا، جنایتکاران مخالف و مرتد با پیروی از هواهای نفسانی موجب شرمساری زنان میشدند و زنان مجبور به حمل و زادن فرزندان این قاتلان میشدند. آنها همواره در معرض بدترین اشکال شکنجه – روحی و جسمی- بهدست شبهنظامیان بودند. این تصویر، مروری سریع است بر آنچه زنان در عراق با آن مواجه بودند البته پیش از آنکه سربازان و جنود حق به رهایی آنها بشتابند.
این [برقراری خلافت] آغاز سپیده دم زیبا است که در کتابهای تاریخ فراموش نخواهد شد و طی سالهای آینده هم به آن ارجاع داده خواهد شد: آنگاه که سربازان خلافت بر ارتشی که به سرعت از برابر ما گریخت، فائق آیند و آنگاه که سربازان سنگرهای شهر را بگشایند و صدها زندانی زن و هزاران مرد را از زندان آزاد کنند که همگی آنها شکنجه میشدند. بسیاری از کسانی که از زمان تاسیس خلافت به موصل رفتند – حتی روزنامهنگاران دشمن- حس امنیتی که سراسر این منطقه را فراگرفته میبینند. این امنیت اکنون به همه جا تسری یافته است. این البته محصول مجازاتها برای تخلف از قداست و حدود مجازاتها است.
مردم در امنیت هستند. از پول و دارایی خود مراقبت میکنند و از راههای میان دولتهای عراق و شام نیز پاسداری میکنند. این امنیت محصول قانون شریعت است که برای حفظ مردم، پولها و داراییهایشان اجرا شده است. وقتی «دولت اسلامی» کنترل کل آن منطقه را در دست گرفت، مردم به حقوق خود دست یافتند و زنان نیز همینطور. اکنون زنان در «سوق»ها میگردند و بدون هراس از مجرمان به زیارت میروند زیرا مرتکبین با تنبیهات سختی مواجه میشوند.
عدالت
ما بر این باوریم که به دو دلیل، تنها تعداد معدودی دادگاه عادل پیش از تاسیس خلافت وجود خواهد داشت:
1- زیرا ستمگرانی که حاکم بر دادگاهها هستند جلوی شریعت را گرفتهاند و در عوض، براساس قوانین انسانی مبتنی بر بیعدالتی حکم میرانند.
2- از جنبه اداری مساله، بسیاری از زنان حقوق خود را بهدلیل فساد فراوان از دست دادند.
اکنون، دادگاههایی که براساس فرمان خلافت حکم صادر میکنند برقرار شدهاند، قضات برای مدتی طولانی منصوب شدهاند که طی این مدت آنها میتوانند به مردم در مورد مسائل مربوط به ازدواج و طلاق و ارث مشاوره دهند؛ مسائلی که به بسیاری از زنان مربوط است.
اختلافات مربوط به این مسائل - تا آنجا که ممکن است- بدون تاخیر وقت مورد رسیدگی قرار میگیرند. اکنون زنان به دادگاهها میروند و آشکارا از مسائل و مشکلات خود سخن میگویند. آنها شاهدند که کسانی به آنها گوش فرا میدهند و به مسائل و مشکلاتشان بدون نیاز به چانهزنی و رشوه رسیدگی میشود. در واقع، برخی محققان حتی اعلام کردهاند که سطح فساد در «دولت اسلامی» صفر است.
اگر یک زن مسیحی به دادگاه دولتی رجوع کند و به اسلام بگرود، در این صورت وی از حمایت کامل از هر گونه آسیب یا سوءاستفادهای برخوردار خواهد شد، درست همانطور که قبطیهای مصری مسلمان شدند زیرا پیش از آن در معرض شکنجه و زندان بودند.
بخش هشتاد و چهارم
پدیده شوم قرن جدید
داعش معتقد است خدماتی که به زنان و مهاجران ارائه میدهد در هیچ کجای جهان نمونهای ندارد. این گروه مدعی است که پس از استقرار خلافت وضعیت زنان مسلمان در دیار خلافت بسیار بهتر از قبل شده و «دولت اسلامی» ضامن اجرای حقوق زنان است. برخی از دیگر ادعاهای داعش در پی میآید.
زندگی روزمره
می دانیم که در نینوا همچون موصل و سایر استانهای سنی در عراق، فقر حکمفرما بود. «دولت اسلامی» تمام تلاش خود را بهکار گرفته تا فقر را بزداید و عدالت اجتماعی را – آنگونه که اقتصاددانان میگویند- محقق سازد. بنابراین، برای بسیاری از مردم زندگی تحت لوای «دولت اسلامی» آسانتر شده و فرصتهای زیادی برای کار کردن و کسب درآمد هست. برای مثال، زنان میتوانند اجناس خود را در بازار بفروشند، کاری تشکیل دهند و «دولت» هم حق او را برای خرید و فروش تضمین میکند. یکی از چشمگیرترین مسائلی که در این بازارها رواج دارد این است که فقط در نمازهای روزانه کار تعطیل میشود. در خارج از سرزمین خلافت، چنین چیزی را مشاهده نخواهید کرد.
دارو
وقتی دولت کنترل خود بر قدرت در عراق را محکمتر کرد و بر منابع، حوزههای نفتی و ذخایر پولی مسلط شد، خیلی از چیزها تحت تاثیر قرار گرفت: برق، آب و خدمات غذایی متاثر شدند و مدارس، بیمارستانها و خدمات عمومی فراموش شدند و نتوانستند توسعه یابند و سیستم خدمات درمانی هم به فراموشی سپرده شد. پس از تاسیس خلافت، بیمارستانها کار خود را از سر گرفتند و کمبودها برطرف شد. خزانه خلافت هیچ چیز از مردم دریغ نکرد.
خلافت برای آنها تکنولوژی مدرن درمانی را به ارمغان آورد که تمام کسانی که از بیماریهای مزمن مانند سرطان رنج میکشیدند را میتوانست درمان کند. خلافت برنامههای واکسیناسیون را برای کودکان و نوزادان انجام داده است. زنان از این مقدار خدمات اساسی بهرهمندند. برای مثال، بیمارستان مادران، مراقبتهای خاصی برای مادران و پسرانی ارائه میدهد که از سوی متخصصان اطفال معاینه شدهاند؛ متخصصانی که به این اطفال درمانها و داروهای مورد نیاز را ارائه میدهند. «خلافت به اولین و تنها جایی تبدیل شده که خدمات کامل درمانی را در بیمارستانهای مدرن ارائه میدهد. خلافت همچنین کهنسالان (از مردان و زنان) را تحت پوشش قرار داده است.
شعار خلافت این است: «کسی در میان ما نیست که نسبت به کوچکترها بخشنده نباشد و نسبت به بزرگترها احترامآمیز برخورد نکند.» به همین دلیل، کیفیت خدمات عمومی بهتر شده است. خیابانهای موصل تمیز هستند، تهی از آلودگی و آشغال هستند، شبها نورانیاند و زندگی در آنجا به شکل مطلوبی جریان دارد.
آموزش
همانطور که قبلا گفته شد، این حق زنان است که با دانش شریعت آشنا شوند. میخواهیم دو نکته را در اینجا مورد تاکید قرار بدهیم:1- آموزش و تحصیل برای همه در تمام مراحل از مدرسه تا دانشگاه ادامه یابد. «دولت» چیزی را ممنوع نکرده است.2- دغدغه «دولت» تدریس دین به کودکان و تمرکز آموزشهای مربوط به زنان بر «فقه» بوده است و به همین دلیل برای آن موسسات شرعی، دورهها و درسهایی در مدارس شکل گرفته است.
رقه
رقه، دومین مکانی است که در آن الخنسا استقرار یافته است. این به آن خاطر نیست که تفاوتی جدی میان این دو کشور [سوریه و عراق] وجود داشته باشد. جامعه و مردم هر دو کشور خوب هستند و ساختمانهایشان زیباتر از هر جای دیگری است. رقه، یکی از بزرگترین شهرها در سوریه، مقصد بسیاری از مهاجران از نقاط مختلف جهان به «دولت اسلامی» است. اینجا بهشتی برای آنان است. آنان با دین و آیین خود از دست سرکوب ستمگران در شرق و غرب گریختهاند و در اینجا با دیده تکریم به آنها نگریسته میشود. در اینجا خانههای مجلل شامی به دوستان خدا داده میشود تا در آن اسکان یابند. آنها خانوادههای مهاجر عرب و غیرعرب هستند. پس از استقرار خلافت در آنجا، مردم شهر و بازدیدکنندگان شاهد کیفیت زندگی ساکنان بودند و میدیدند که وقتی پرچم خلافت بر فراز بامها افراشته شد، زندگی آنها بهبود یافت و ثبات حاکم شد. وقتی خلافت در رقه حاکم شد، توجه خاصی به آن جلب شد. مهاجرت تحت تاثیر شرایطی بود که مهاجران در کشورهایشان داشتند و دلیل دیگر آن خدمات بهداشتی و سایر خدماتی بود که «خلافت» ارائه میداد و در هیچ کجای دیگر این خدمات مشاهده نمیشد.
بخش هشتاد و پنجم
پدیده شوم قرن جدید
در فصل جدید به «کودکان داعش» پرداخته میشود. در این فصل به تفصیل از این سخن گفته میشود که داعش چگونه کودکان را به خدمت میگیرد، چگونه آنها را آموزش میدهد، ریشههای تاریخی و ایدئولوژیک این استخدام و بسیاری از مباحث دیگر مورد بررسی قرار میگیرد. داعش بر این باور است که «کودکان، بچهشیرهای خلافت» هستند که «نسل آینده» داعشیها را تشکیل میدهند. این گروه سرمایهگذاری کلانی روی «بچه شیرهای خلافت» انجام داده تا نسل جدیدی را آموزش دهد و مبانی فکری و ایدئولوژیک خود را از این طریق نهتنها حفظ که به آیندگان انتقال دهد.
فصل ششم
مقدمه
آینده کودکان متولد شده در سرزمین خلافت مشکلی جدی است و نیازمند توجهی ویژه است. گفته میشود حدود 31 هزار زن باردار در «دیار خلافت» وجود دارد. بیش از 50 کودک بریتانیایی در حال آموزش دیدن و پرورش یافتن بر اساس فلسفه جهاد در «دولت اسلامی» هستند. هیچ محققی نمیداند اگر این کودکان به سن بلوغ برسند و به سرزمینهای آبا و اجدادی خود بازگردند چه خواهد شد. تحلیل دادههای انتشار یافته از سوی داعش در مورد کودکان چند نکته را نشان میدهد:
* تعداد زیادی از گزارشهای رسانههای داعش در مورد کودکان به دو مساله اشاره دارد: یا کودکان را بهطور مستقیم در خشونتها مشارکت میدهند یا آنها را در معرض خشونت قرار میدهند تا این اقدام برای آنها به کاری عادی تبدیل شود.
* ولایتهای عراقی داعش بیشترین تصاویر را در مورد کودکان و نوجوانانی نشان میدهد که در عملیاتهای رزمی یا انتحاری مشارکت دارند.
* برخی از این کودکان حتی در اعدامها (بهطور مثال، شلیک با تیر خلاص) حضوری آشکار و جدی دارند.
* اجبار مستقیم برای پیوستن به داعش عمدتا از طریق «ربایش» کودکان اتفاق میافتد. بسیاری از این کودکان زیر فشار شدید چارهای جز پیوستن به این گروه نداشتند.
* کودکان اگرچه اکنون میتوانند برخی نیازهای میدانی نیروهای خلافت را برآورده سازند اما یک کالای مهم و استراتژیک هستند چراکه میتوانند در راستای تداوم و تبلیغ و گسترش خلافت در زمان بلوغ و بزرگسالی بهکار گرفته شوند. آنها ضامن بقای بلندمدت «خلافت» هستند.
* نسل فعلی مبارزان، کودکان را ابزاری بهتر و مرگبارتر برای مبارزه میبینند. دیگر نیازی نیست تا مبارزان و ایدئولوگهای خلافت وقت خود را صرف این کنند که آنها را به ایدئولوژی رادیکال خود درآورند بلکه این کودکان از همان طفولیت و از بدو تولد در معرض آموزشهای افراطی قرار میگیرند و نیازی به صرف وقت و هزینه برای تبدیل آنها به یک «داعشی تمام عیار» نیست.
* مدارس و سیستم آموزشیای که داعش بر پا کرده ذهن و دل نسل بعدی که این کودکان باشند را شکل میدهد. این شستوشوی مغزی از دبستان شروع و به اردوگاههای آموزشی میرسد. در واقع، کودکان در مدارس آموزشهای تئوریک میبینند و در اردوگاههای آموزشی، آموزشهای عملی و عملیاتی را طی میکنند. سن آنها 10 تا 15 سال است. به آنها مهارتهای لازم برای برافراشتن پرچم جهاد در دنیا آموزش داده میشود.
* آنها درسهای معمولی کودکان هم سن و سال خود را نمیخوانند بلکه به آنها درسهای جهادی و آموزش جهادی و کتابهای ایدئولوگهای داعش آموخته میشود. همچنین به آنها تیراندازی، هنرهای رزمی و نحوه استفاده از انواع تسلیحات آموزش داده میشود. دختران نیز که «مرواریدهای خلافت» نامیده میشوند باید چهرهشان پوشیده باشد و کارشان به مراقبت از همسران و خانهداری محدود است.
داعش با نگاه به آینده چنان از این کودکان استفاده میکند که برخی از آنها به مشکلات جسمی و روحی مبتلا شده و در معرض شست و شوهای سیستماتیک مغزی قرار گرفتهاند. شرایط در سرزمینهای خلافت بهقدری دشوار است که برخی از این کودکان راه چاره را «فرار از شرایط فلاکت» میبینند و اگر گرفتار شوند با شدیدترین مجازاتها تنبیه میشوند.
تعریف کودک بر اساس قوانین جهانی
اختلاف نظرات زیادی بر سر تعیین سنی وجود دارد که بر اساس آن دوران کودکی پایان یافته و بلوغ شروع میشود. کنوانسیون سازمان ملل در مورد حقوق کودکان «کودک» را فردی زیر 18 سال تعریف میکند. کشورهایی مانند بریتانیا این تعریف را پذیرفتهاند. وقتی پای مسائلی مانند محافظت از کودک، سن قانونی و سن مسوولیت کیفری به میان میآید، سن کودک هم تغییر میکند. به استناد ماده 34 «قانون جرم و بینظمی» (1998) سن مسوولیت کیفری در آمریکا، ولز و ایرلند شمالی 10 سال است. مسوولیت کیفری بر مبنای «زمانی» تعریف میشود که «کودک از ظرفیت انجام یا ارتکاب جرم برخوردار است و آنقدر بزرگ شده که در برابر دادگاه بایستد و به جرم کیفری متهم شود». در اسکاتلند سن مسوولیت کیفری 8 سال است. با این حال سنی که کودک میتواند تحت پیگرد قرار بگیرد 12 سال است. کودکان زیر 12 سال ممکن است به مددکار اجتماعی و دادسرای کودکان ارجاع داده شوند. با تمام این تفاصیل، تعریف کودک بر حسب فاکتورهای متعدد و مختلف از جمله توانایی شناخت، بلوغ روحی/ احساسی و توسعه اجتماعی متفاوت است. با این حال، حوزهای که علاقه خاصی به آن معطوف میشود حوزهای است که کودک به عنوان «مبارزی بزرگسال» مورد استفاده قرار میگیرد. ریزهکاریهای حقوقی، قوانین و استدلالها در این زمینه فراوان است و میتوان برای آشنایی با آنها به مواد قانونی، پروتکلها و کتابهای مربوطه رجوع کرد.
استفاده از کودکان در «دولت اسلامی»
استفاده از کودکان از سوی داعش در مقیاس و اندازه بیسابقه است. کودکان به شکلی سیستماتیک آموزش داده میشوند تا نقشهایی مانند جاسوسی، نبرد در خطوط مقدم و عملیاتهای انتحاری را انجام دهند. اگرچه سوءاستفاده از کودکان به چنین روشی برای بسیاری از مخاطبان شوکه کننده است اما واقعیتی تاسفآور است که در تمام تاریخ، از کودکان در زمانهای جنگ استفاده میشده است.
بخش هشتاد و ششم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل اشاره شد که آینده کودکان در سرزمین خلافت یک مشکل جدی است. هم اکنون حدود 31 هزار زن باردار در «دیار خلافت» وجود دارد. در بخش قبل مقدماتی در مورد دلایل و چگونگی استخدام کودکان در «ارتش خلافت» آورده شد. همچنین به تعریف کودک در قوانین جهانی اشاره شد. در بخشهای پیش رو ابتدا سابقهای از «کودک سرباز» داده خواهد شد و سپس به تفصیل به استخدام کودکان از سوی داعش و شرایط پرورش آنها پرداخته خواهد شد.
از آنها به صرف اینکه جوان هستند استفاده میشود. این به این دلیل است که کودکان به راحتی برای حمل و استفاده از سلاحهای کوچک مانند کلتهای دستی، تفنگهای تهاجمی، مسلسل، نارنجکانداز، ضد تانک یا ضدهوایی و منوراندازها آموزش داده میشوند. این سلاحهای سبک استفاده از کودکان بهعنوان نیروهای مبارز/ رزمی را ترغیب میکند زیرا به راحتی میتوان نحوه استفاده از آنها را به کودکان آموزش داد. «عادل اسد» و «ادوین فارل» در مورد تاثیر جنگ داخلی لبنان بر کودکان و بزرگسالان تحقیقی انجام دادند. یافتههای آنها در سال 1992 نشان داد که جنگ تاثیر روانی بسیار منفیای بر کودکان داشت؛ بهویژه زمانی که هویت آنها در حال شکلگیری بود. اکنون روشن شده است که نامنویسی کودکان در گروههای مسلح به مشکل جدی در عراق و سوریه تبدیل شده است. آنها اکنون به عضویت داعش، النصره، ارتش آزاد سوریه (FSA) و ... در آورده میشوند. تحقیق در آن مناطق بسیار محدود و شاید نشدنی است هرچند هستند محققانی که مقالاتی در مورد نحوه استفاده داعش از کودکان یا عضویت آنها در داعش، نحوه نقشآفرینی آنها و چگونگی تبدیل کودکان به مبارز نوشتهاند.
نوشتهها و مقالات برخی محققان نشان میدهد که کودکان در «بلاد خلافت» تقسیمبندیهایی دارند: کودکان مبارزان خارجی، کودکان مبارزان محلی، کودکان طرد شده، کودکانی که مجبور به نامنویسی و عضویت شدهاند(خواه آنها که در یتیم خانههای داعش هستند یا کودکانی که ربوده شدهاند) و نیروهای داوطلب که همگی تشکیلدهنده آن چیزی هستند که «بچهشیرهای خلافت» نامیده میشوند. در فاصله 1 اوت 2015 تا 9 فوریه 2016 تحقیقی از سوی موسسه قیلیام انجام گرفت که نشان داد در 254 حادثه، داعش تصاویری از کودکان را نشان داده است. بیشترین میزان تبلیغات رسانهای داعش در مورد کودکان به خشونت مربوط است. نکته جالب توجه این است که رسانههای داعش در فرآیند «دولتسازی» این گروه حدود 31درصد از تصاویر، عکسها و ویدئوها را به مدارس، خدمات درمانی و بهداشتی، دسترسیها و مسائل اداری اختصاص میدهند. داعش با این کارها و نشان دادن زیرساختها و برخی خدمات برای خانوادههایی که وسوسه «مهاجرت» به «بلاد خلافت» را دارند میخواهد نشان دهد که دولتش چقدر مشروعیت دارد.
تصاویری که داعش از کودکان در عراق و سوریه نشان میدهد در ولایتهای مصر، یمن، عربستان و قفقاز یا دیده نشده یا به ندرت دیده شده است. تصاویر و ویدئوهایی که در ولایت عراق داعش منتشر میشود کودکان را در حین انجام مبارزه یا انجام عملیات انتحاری نشان میدهد. در سوریه اما وضع اندکی فرق دارد. کودکان بیشتر در نقش جلاد ظاهر میشوند. این جلادان عمدتا از سوریه و عراق هستند. یکی از ویدئوهایی که داعش در این بازه زمانی منتشر کرد نشان داد که از 12 جلاد کودک، 8نفر سوری و 4 نفرشان عراقی هستند. برخی محققان احتمال میدهند که استفاده از جلادان کودک و نشان دادن آنها در تصاویر و ویدئوها برای بازتاب یا نشان دادن قدرت و شکیبایی این گروه در برابر حملات هوایی سنگین است. داعش با نشان دادن «کودک جلاد» و «کودک سرباز» این پیام را به مخاطبان غربی منتقل میکند که حملات هوایی نمیتواند ابزاری بازدارنده برای شکلدهی نسل بعدی مبارزان باشد زیرا «اگر شما در حال آمادهسازی ارتش خود هستید ما نیز در حال آمادهسازی ارتش خود هستیم.» آنچه بیشتر محل نگرانی است این است که «دولت اسلامی» به راستی با شست و شوی مغزی کودکان در مدارس و عادیسازی خشونت در دیدگان آنها از طریق اعدام در ملأ عام، مشاهده فیلمهای دولت اسلامی و دادن سلاح به کودکان برای بازی در حال آمادهسازی ارتش خود است.
کودک سربازان در تاریخ
متاسفانه از کودکان در طول تاریخ بهعنوان سرباز استفاده میشده است. ارتشهایی در سراسر جهان هستند که نوجوانان، جوانان و بزرگسالان را به خدمت ارتش در میآورد. مطالعات نشان میدهد که ارتشهای غربی از قرون وسطی تا جنگ جهانی اول مملو از «کودک سرباز» بودند. در عین حال، در قرن 19 ارتش بریتانیا پسران جوان را برای هنگهای «گورخا» در نپال به استخدام در میآورد. «دینکاها» در سودان جوانان در سنین 16 تا 18 سال را بهعنوان جنگجو به خدمت در آوردند. در شرق آفریقا، بسیاری از گروههای سنتی مانند ماسای و سامبورو بهطور سیستماتیک بزرگسالان را بهعنوان مبارز/ جنگجو شست و شوی مغزی میدادند. در قاره آمریکا، بومیان آمریکایی در قرن 19 به احزاب جنگجو ملحق میشدند در حالی که سن آنها 14 تا 15 سال بود. با ورود به قرن 20 شاهدیم که کودکان در دوران شوروی در مدارس براساس اصول کمونیستی شست و شوی مغزی میشدند و آموزشهای ایدئولوژیک میدیدند. این مساله در رژیم نازی به اوج خود رسید آنجا که گروههایی مانند «جوانان هیتلر» با استفاده از سیستم آموزشی خاص به شکلی سیستماتیک کودکان را مورد سوءاستفاده قرار میدادند و آنها را وارد جنگ میکردند. در نهایت، این کودکان شست و شوی مغزی شده برای دفاع از کشور خود در برابر نیروهای متفقین فوج فوج وارد جبههها میشدند. وقتی این کودک سربازان در جبهههای جنگ کشته نمیشدند بهعنوان فراری به ضرب گلوله کشته میشدند زیرا تصور بر این بود که اعصاب آنها به هم ریخته است. با وجود قوانینی که پس از جنگ تصویب شد و با وجود بسیاری از قوانین و هنجارهای بشردوستانه اما استفاده از کودک سرباز بهطور اخص در بسیاری از کشورهای آفریقایی گسترش یافته است. برای مثال، در لیبریا، چارلز تیلور قدرت را در سال 1997 قبضه کرد و ارتش شورشی او عمدتا متشکل از جوانان و نوجوانانی بودند که از طریق ربایش یا وعده و وعید به استخدام او در آمده بودند. گروههای شورشی که علیه او میجنگیدند نیز از کودک سرباز استفاده میکردند.
بخش هشتاد و هفتم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل اشاره شد که داعش کودکان را به راحتی برای حمل و استفاده از سلاحهای کوچک مانند کلتهای دستی، تفنگهای تهاجمی، مسلسل، نارنجکانداز، تسلیحات ضدتانک یا ضدهوایی و منوراندازها آموزش میدهد. کودکان در «بلاد خلافت» تقسیمبندیهایی دارند: کودکان مبارزان خارجی، کودکان مبارزان محلی، کودکان طرد شده، کودکانی که مجبور به نامنویسی و عضویت شدهاند(خواه آنها که در یتیم خانههای داعش هستند یا کودکانی که ربوده شدهاند) و نیروهای داوطلب که همگی تشکیلدهنده آن چیزی هستند که «بچهشیرهای خلافت» نامیده میشوند. همچنین اشارهای هم به کودک سربازان در طول تاریخ شد. در این بخش، ادامه مطلب از سر گرفته میشود.
براساس تخمینهای سازمان ملل، حدود 20هزار کودک بهعنوان جنگجو در جنگ لیبریا حضور داشتند و همین کودکان حدود 70درصد از نیروهای رزمی مختلف در این کشور را تشکیل میدادند. یک بررسی در آنگولا نشان داد که 36 درصد از تمام کودکان آنگولایی یا بهعنوان سرباز خدمت میکردند یا نیروهای رزمی را همراهی میکردند؛ در حالی که در رواندا هزاران کودک در نسلکشی سال 1994 علیه توتسیها مشارکت داشتند که بسیاری از آنهایی که مرتکب جنایت شدند 14 سال سن داشتند. در سایر کشورهای آفریقایی هم وضع به همین منوال است. در هند چندین گروه شورشی مظنون به استفاده از کودک سرباز هستند. در کشمیر و میانمار هم به همین ترتیب. در جنگ داخلی اخیر در لیبی کودک سرباز هم مشاهده شدهاند. اگرچه قوانین لیبی حداقل سن برای استخدام کودکان در ارتش را 18 سال اعلام کرده اما زمانی که قذافی زنده بود چندان وقعی به این قانون نمینهاد. در کنار استخدام کودک سرباز، آنها به طرز فزاینده از سوی گروههای تروریستی هم مورد سوءاستفاده قرار گرفته اند. بسیاری از این گروهها در درون خود «جناح جوانان» یا «شاخه جوانان» را ساختهاندو از آنها در عملیاتهای واقعی استفاده میشود. برای مثال، ویدئوهای به دست آمده از القاعده نشان میدهد که کودکان و نوجوانان برای ساخت بمب و کارگذاری تلههای انفجاری آموزش داده میشوند. سن برخی از این کودکان 13 سال است. به تازگی، سازمان ملل گزارشی موثق اما تایید نشده از شاخه جوانان داعش به دست آورده که «فتیان الاسلام» (جوانان اسلام) نام دارد.
الشباب در سومالی به طرز فزایندهای از کودکان استفاده میکند. اگرچه این گروه بهطور سنتی از پاداش مادی و تبلیغات افراطی برای ترغیب کودکان برای سالهای 2010 و 2011 این گروه کودکان 10 ساله را هم مجبور کرد که به صفوفش بپیوندند. سازمان ملل تخمین زده که 819 کودک از سوی الشباب و سایر گروههای مشابه به خدمت گرفته شدهاندو 1870 تخلف مستند علیه کودکان نیز تهیه کرده است. کودکانی که به استخدام در میآیند به اردوگاههای آموزشی برده میشوند، آموزشهای جسمی سخت و طاقتفرسا را پشتسر میگذارند، دورههای آموزشی استفاده از انواع سلاح را پشتسر میگذارند و شست و شوی مغزی سیاسی و مذهبی میشوند. آنها همچنین مجبور میشوند که ویدئوهای مربوط به حملات و بمبگذاریهای انتحاری را مشاهده کنند. این کودکان همچنین در کنار جنگجویان حرفهای به خطوط مقدم میروند تا هم از نزدیک شاهد عملیات باشند و هم اینکه برخی از آنها بهعنوان سپر انسانی مورد استفاده قرار میگیرند. برخی هم مجبور به انجام عملیات انتحاری میشوند. بوکوحرام نیز گروه دیگری است که به نحو فزاینده کودکان را بهکار میگیرد. این کودکان ابتدا ربوده میشوند و سپس مورد شست و شوی مغزی قرار میگیرند. براساس آمار سازمان ملل، تا ژوئن 2015 بیش از هزار کودک از سوی بوکوحرام ربوده شدند. برخی تحلیلگران میگویند این کودکان بعضا 8 ساله هستند و در خط مقدم بهعنوان سپر انسانی به خدمت گرفته میشوند. «ارتش مقاومت خدا» در اوگاندا [به انگلیسیLord’s Resistance Army یک گروه شبهنظامی اوگاندایی با ایدئولوژی مسیحی است که هدف خود را براندازی حکومت در اوگاندا و استقرار حکومت دینی بر مبنای 10 فرمان اعلام کردهاست] فقط 200 مرد بزرگسال را در کانون فرماندهی دارد در حالی که نیروهای نظامی اش را 12 هزار کودک ربوده شده تشکیل میدهند.
مبانی تاریخی استفاده از کودکان از سوی داعش
داعش استفاده از کودک سرباز را به اوج رساند به گونهای که برخی از آن با عنوان «پدیده» یاد میکنند. نمودها و نشانههایی از آلمان نازی را میتوان در نحوه شست و شوی مغزی سیستماتیک کودکان از طریق مدارس و اردوگاههای آموزشی در سرزمین داعش مشاهده کرد. همزمان، ربایش و استخدام اجباری که در کشورهای آفریقایی رایج است مورد استفاده داعش در عراق و سوریه نیز هست. رهبران داعش همچنین از سایر گروههای تروریستی هم الهام گرفتهاندو پدیده استفاده از کودک سربازان را به اوج و به مقیاسی رساندهاندکه «شاید» تاکنون سابقه نداشته است.
عثمانیها
استفاده از کودکان از سوی داعش بازتاب اقدامات امپراتوری عثمانی در اروپای مرکزی است. نمونههای فراوانی هست که شبه نظامیان داعش از کودکان خانوادههای اقلیتهای قومی در صفوف خود استفاده میکنند. برای مثال، از اوت 2014 تا ژوئن 2015 صدها پسر بچه از جمله ایزدیها و ترکمنها از خانواده هایشان جدا شده و به مراکز آموزشی فرستاده شدند. در این مراکز به پسران 8 ساله آموزشهای دینی و نحوه استفاده از سلاح و تاکتیکهای رزمی را ارائه میدادند. محتمل است که رهبر داعش یعنی ابوبکر البغدادی نیز از «سیستم دوشیرمه» عثمانی تقلید کند [سیستمی در امپراتوری عثمانی که در آن برخی از پسران خانوادههای مسیحی اروپا و آسیای صغیر را به اجبار از خانوادههایشان جدا میکردند و برای پیوستن به سپاه ینیچری یا برعهدهگرفتن مناصب دیوانی تحت تربیت و تعلیم قرار میدادند. کودکان مسیحی جمعآوریشده باید بین ۸ تا ۲۰ سال و در حالت مطلوبتر بین ۱۲ تا ۱۴ سال سن میداشتند. تعداد کودکانی که برای نظام «دوشیرمه» جمعآوری میشدند متغیر بوده و بستگی به میزان نیاز سپاه داشته است. گاه به ازای هر چهل خانوار، یک پسر جمعآوری میشدهاست و گاه کمتر یا بیشتر. تعداد افراد منتخب طی هر «دوشیرمه» از هزار تا 12 هزار تن متغیر بودهاست. ارتش «دوشیرمه» در زمان مراد یکم که عثمانیها بخشی از اروپا را در اختیار داشتند تشکیل شد. فرزندان پسر به گروگان گرفته شده مسیحی بودند و به خانوادههای ترک مسلمان سپرده میشدند.
بخش هشتاد و هشتم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به سابقه حضور کودکان و جذب آنها از سوی گروههای تروریستی اشاره شد. گفته شد که عضویت کودکان در گروههای تروریستی از روی اجبار است و آنها ربوده شده و آموزش داده میشوند. این وضعیت بیشتر در کشورهای آفریقایی مصداق دارد. همچنین به شرایط، دلایل و چگونگی بهخدمت درآوردن کودکان از سوی دولتها و گروههای تروریستی نیز اشاره شد. نکته مهمی که اشاره شد این بود که داعش الگوی خود در جذب کودکان را امپراتوری عثمانی قرار داده و با «سیستم دوشیرمه» به استخدام کودکان و آموزش آنها روی میآورد.
بنابراین این افراد (دوشیرمهها) مسلمان و ترک تربیت میشدند. آنها بعدا جزو لشکر عثمانی میشدند. این روش در سال ۱۸۲۶ توسط سلطان محمود دوم لغو شد. سلطان مراد یکم، امپراتور عثمانی، مدیون اشراف ترک بود و از اینکه آنها بر او قدرت داشتند ابراز انزجار میکرد. مراد برای کاستن از نفوذ این اشراف، نظام دوشیرمه را تاسیس کرد. آنها عمدتا پسران مسیحی از استانهای بالکان بودند که به درون امپراتوری آورده شده و مسلمانشان میکردند و سپس تا آخر عمر به سلطان خدمت میکردند. این پسران برده بودند و اطاعت بیچون و چرا از سلطان داشتند. این دوشیرمهها نیروهای اداری و دولتی و نخبگان نظامی مانند ینیچریها را تشکیل میدادند.
رهبران داعش و مبلغانش با امپراتوری عثمانی بارها اعلام بیعت و وفاداری کردند. به این وسیله میخواهند اعتبار بیابند و بگویند که ایدئولوژی خشن آنها از میراث عثمانی است و از آنها به عاریت گرفتهاند. البته تفاوتهایی میان رویکرد داعش و عثمانی وجود دارد: اول، سیستم دوشیرمه در سالهای اول امپراتوری عثمانی شکل گرفت و تکامل یافت. این سیستم ملغمهای بود از اعتقادات اسلامی، همراه با مفاهیم مذهبی غیرارتدوکس، آداب و رسوم قبیلهای ترکی و سنت بیزانسی. این رویکرد چند فرهنگی در تضاد با سلفیگری خشک داعش است. دوم، پسرانی که از سوی سیستم دوشیرمه عثمانی به خدمت گرفته میشدند دسترسی نامحدودی به پول و جایگاه اجتماعی داشتند و بسیاری از آنها به بالاترین پستهای دولتی میرسیدند.
این روش چنان موفقیتی یافت که خانوادههای مسلمان از تغییر کیش یافتگان مسلمان ابراز انزجار کردند و در نهایت باعث شد مسلمانان هم به نیروهای ینیچری بپیوندند. در مقابل، در داعش آموزشهای تنگنظرانه و محدودی که کودکان میبینند به این معناست که آنها به جای اینکه به درجات بالای شغلی در «خلافت» برسند، کودکان به خدمت گرفته شده در بهترین حالت بهعنوان «گوشت دمتوپ» به خدمت گرفته میشوند. در نهایت، دوشیرمه اساسا سیاسی بود و علمای دینی در امپراتوری عثمانی با آن به مخالفت برخاستند و آن را تخلف از حقوق غیرمسلمانان اعلام کردند، در حالی که علمای داعشی اصلا از حقوق غیرمسلمانان دفاع نمیکنند و آنها را فقط در خدمت «دولت اسلامی» میدانند.
بچه شیرهای صدام
یکی دیگر از الگوهای استخدام کودکان در داعش را میتوان در رژیم بعث صدام در عراق یافت. صدام به استخدام گسترده کودکان و وارد کردن آنها در نیروهای مسلح میپرداخت. در اواخر دهه 70، حزب بعث «جنبش فتوت» را تاسیس کرد که هدفش برقراری سازمانی شبهنظامی در میان کودکان بود. کودکان 12 ساله در درون واحدهایی سازمان مییافتند و آموزش نظامی میدیدند و به لحاظ مغزی هم شست و شوی سیاسی میشدند. این واحدها در جنگ میان عراق- ایران بهکار گرفته شدند.
از نیمه دهه 90 به اینسو، رژیم صدام به صورت سالانه اردوهای تابستانی نظامی برای هزاران کودک 10 ساله برگزار میکرد. آنها به مدت سه هفته آموزش نظامی میدیدند، درسهایی در مورد نحوه استفاده از سلاحهای کوچک و جیبی میآموختند و چنان شست و شوی مغزی میشدند که به ایدئولوژی سیاسی بعث روی آورند. مهمترین یگان یا واحد کودک سربازان عراقی «اشبال صدام» یا «بچه شیرهای صدام» نام داشت. این واحد که پس از شکست عراق در جنگ دوم خلیجفارس در سال 1991 تشکیل شد پسرانی را به خدمت میگرفت که حداکثر سنشان 15 سال بود. این کودکان نیز به اردوهای نظامی فرستاده میشدند و در آنجا نهتنها شست و شوی مغزی میشدند بلکه 14 ساعت در روز آموزش نظامی میدیدند. آنها دائم از طریق تکنیکهای آموزشی مانند ضرب و شتم مکرر و خشونت عمدی در قبال حیوانات در معرض خشونت بودند. برخی از این کودکان مانند «جوانان هیتلر» پیش از اینکه به سن بزرگسالی برسند در میادین نبرد حضور مییافتند. طی جنگ سال 2003 آمریکا با عراق و ورود نیروهای آمریکایی به این کشور، آنها در سه منطقه نصیریه، موصل و کربلا با واحدهای کودکان مواجه شدند. علاوه بر این سه منطقه اصلی، نیروهای آمریکایی در موارد و مواقع متعدد دیگری هم این کودکان را میدیدند که بعضا بهعنوان سپر نظامی مورد استفاده قرار میگرفتند.
دوران طغیان
کودکان در دوران طغیانها و شورشهای پساصدام و طی حمله آمریکا به عراق بازهم نقش مهمی داشتند. گزارشهای اطلاعاتی آمریکا نقش کودکان را بهعنوان «حملهکننده» و «کمینکننده» برجسته کرد. یکی از این کودکان میگفت: «آمریکاییها ضعیف هستند. آنها برای پول و پرستیژ میجنگند. آنها مانند خوک میمیرند. ما کافران را میکشیم، زیرا ایمان مهمترین سلاح ماست.» با بدتر شدن وضعیت امنیتی عراق و پس از اینکه «القاعده در عراق» (سلف «دولت اسلامی») از سوی دبیرکل در فهرست استخدام کودکان قرار گرفت، سازمان ملل مجبور شد که کارگروهی در مورد کودکان و ستیز مسلحانه در عراق در مارس 2009 تشکیل دهد.
میراث صدام
میراث صدام وارد ساختار اداری و بوروکراتیک داعش شد. بهدلیل همین میراث بود که پل برمر، حاکم موقت آمریکایی عراق، ارتش عراق را منحل کرد، تمام مقامهای بعثی را از خدمات غیرنظامی بیرون کرد، بیش از 100 هزار نظامی بیکار شدند و همین خیل بیکاران خشمگین در مواردی خود را مسلح کردند. در نتیجه، بسیاری از افسران و مقامهای بعثی در بالاترین سطوح به داعش پیوستند و مهارتهای نظامی و سازمانی خود را در اختیار این گروه قرار داده و شبکهای از بوروکراتهای با تجربه را بهوجود آوردند و احتمالا مهمتر از همه دانش خود از شبکههای قاچاق که در دهه 90 برای دور زدن تحریمها شکل گرفته بود را در اختیار داعش قرار دادند. این شبکه اکنون تجارت نفتی غیرقانونی داعش را تسهیل میکند. نفوذ بعثیها در تمام جنبههای استخدام کودکان از ترمینولوژی (بچه شیرهای صدام و بچه شیرهای خلافت) گرفته تا اردوگاههای نظامی و تکنیکهایی مانند حساسیتزدایی در برابر خشونت که برای آموزش کودکان استفاده میشود، نمایان است.
بخش هشتاد و نهم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل اشاره شد که داعش «سیستم دوشیرمه» عثمانی را برای استخدام کودکان مد نظر خود قرار داده است. همچنین اشاره شد که رژیم صدام نیز الگویی دیگر برای رهبری داعش بود، زیرا صدام نیز گروهی تحت عنوان «بچه شیرهای صدام» یا «جنبش فتوت» را تاسیس کرد که کودکان را به شکل سیستماتیک برای نبرد آموزش داده بود. میراث صدام به داعش رسید و نیروهای حزب بعث تجربیات خود را در اختیار داعش قرار دادند.
چرا کودکان استخدام میشوند
عضوگیران یا استخدامکنندگانی که کودکان را در گروههای مسلح بهکار میگیرند آنها را به مثابه «کالا» یا «دارایی» ارزشمند مینگرند، زیرا آنها میتوانند نقشهای نظامی و غیرنظامی را انجام دهند. آنها منبعی ارزشمند در زمانهای جنگ هستند زیرا در بیشتر مناطق نبرد در دسترسترین نیرو هستند. کودکان بهعنوان سرباز، سپر انسانی، قاصد، جاسوس و نگهبان (علاوه بر بسیاری از کارویژههای دیگر) به خدمت گرفته میشوند. کودکان همچنین کالایی ارزانقیمتتر نسبت به بزرگسالان هستند زیرا غذای کمتری مصرف میکنند و نیازی نیست پولی به آنها پرداخت شود. در واقع، عدم بلوغ آنها مزیتی برای اربابانشان به حساب میآید. در برخی مناطق مانند میانمار، عضوگیران کودک سربازان را به بزرگسالان ترجیح میدهند زیرا دستوراتی را که بزرگترها اطاعت نمیکنند، آنها میپذیرند. نافرمانی مدنی کودکان در قیاس با بزرگسالان نیز کمتر است و با اندک فشار یا توپ و تشری به راه میآیند. آنها به سرعت کار محول شده را انجام میدهند، وفاداری خود را عادلانه و به سرعت نشان میدهند و شست و شوی مغزی آنها آسانتر است زیرا تصوراتشان هنوز شکل نگرفته و جهت دادن فکری به آنها آسانتر است. آنها همچون «موم» قابل شکل دادن هستند. کودکان در برابر شستوشوی مغزی از سوی کسانی که میشناسند، دوستشان دارند یا به آنها احترام میگذارند مقاومتی به خرج نمیدهند و بسیار مستعد هستند. این بهویژه در مورد داعش مصداق دارد، زیرا عضوگیران این گروه میتوانند کل خانواده را در راستای شست و شوی مغزی آن کودک بهکار گیرند.
رهبران داعش توجه خاصی به کودکان در قلمرو خود دارند، زیرا آینده هر دولتی در دست نسل بعدی است. بنابراین، «خلافت» سرمایهگذاری سنگینی برای شست و شوی مغزی کودکان و تزریق ایدئولوژی خود به ذهن آنان انجام داده است. وقتی کودکی از همان دوران کودکی در معرض یک ایدئولوژی قرار بگیرد آن را موضوعی طبیعی میپندارد و بنابراین، از اقدامات خود و آن ایدئولوژی نیز دفاع میکند. این شست و شو برای داعش ارزش تاکتیکی و استراتژیک داشته است. نهتنها کودکان میتوانند نیازهای فعلی خلافت را برآورده سازند بلکه به محض ورود به بزرگسالی میتوانند در راستای ترویج آن ایدئولوژی و بقا و گسترش وجودی خلافت تلاش کنند و در نهایت بقای بلندمدت این گروه را تضمین کنند. با این حال، یک عنصر استراتژیک بیرونی نیز در مورد بهکارگیری کودکان داعشی وجود دارد. این عنصر بیرونی هم به نفع داعش است. این عنصر به داعش اجازه میدهد که دست برتر را به لحاظ روانی در برابر مخالفان داشته باشد، زیرا ویدئوهایی که این گروه از کودکان در حین انجام اقدامات وحشتناک منتشر میکند مرزها و هنجارهای بینالمللی را درمینوردد و بنابراین، توجه جهانی را به خود جلب کرده و ترس جهانی از «خلافت» را افزایش میدهد.
«دولت اسلامی» علاقهمند به جنگ و سلاحهای کوچک است. با این حال، بسیاری از تلاشهایش نیز بر فرآیند دولتسازی و تصویر یک «اتوپیا»ی اسلامی متمرکز است. داعش بخش زیادی از تلاشهای خود را در راستای شست و شوی مغزی کودکان صرف میکند. چگونه؟ آنها یک برنامه آموزشی افراطی تدارک دیدهاند و کودکان را بهگونهای آموزش میدهند که به تروریستهای آینده تبدیل شوند. نسل فعلی مبارزان، کودکان را مبارزان بهتر و مرگبارتری نسبت به خود میبیند زیرا به جای اینکه به ایدئولوژیهای رادیکال بگروند، از همان ابتدای تولد و در سنین بسیار کم در معرض شست و شوی مغزی و الهامات ایدئولوژیک قرار میگیرند. افزون بر این، به این دلیل که از همان ابتدا به آنها مفاهیم مذهبی آموزش داده میشود، «خلوص» بیشتری داشته و شانس بیشتری برای شهادت (نسبت به نسل فعلی) دارند. در یک معنای معنوی، به این دلیل که کودکان آمرزیده و معصوم و بیگناه تلقی میشوند، احتمال زیادتری هست که آنها بیش از بزرگسالان مورد حمایت و امدادهای الهی قرار گیرند. افزون بر این، از آنجا که این کودکان در «دولت اسلامی» زاده شدهاند و آلوده به ارزشهای سکولار در کشورها و جوامع دیگر نشدهاند، از فساد مصون بوده و آنها را نسبت به مجاهدان فعلی قدرتمندتر میسازد، زیرا درک والاتری از اسلام از همان آغاز و از دروس مدرسهای دارند و مبارزان خشنتری میشوند زیرا از همان ابتدا در بطن خشونت آموزش دیدهاند.
بسیاری از کودکان در قلمرو خلافت فقط «آموزشهای مذهبی» میبینند و هیچگونه آموزش نرمالی مانند دیگر همسن و سالان خود در جوامع دیگر دریافت نمیکنند. بنابراین، هدف این است: آمادهسازی نسل دوم و جدید و قویتری از مجاهدان که به مثابه دارایی آینده این گروه تلقی میشوند. این در معرض خشونت قرار گرفتن بهمدت طولانی که این کودکان آن را تجربه میکنند بر رفاه جسمی و روانی آنها در کوتاهمدت و بلندمدت تاثیر میگذارد. آنها نمیتوانند به شکلی سازنده به جوامع خود کمک کنند، زیرا توان اجتماعپذیری یا دوست داشتن والدین را ندارند.
چگونه کودکان استخدام میشوند
آموزش
جنگ داخلی سوریه تاثیری مرگبار بر آموزش ملی داشت. در پایان سپتامبر 2015، بیش از یکچهارم مدارس یا آسیب دیده بودند یا نابود شده بودند و تقریبا حدود 2 میلیون آواره داخلی و 700هزار کودک آواره از مدارس وجود داشت؛ یعنی کودکانی که از امکان مدرسه رفتن محروم بودند. با این حال، بر خلاف بیشتر ستیزهای قبلی، مدارس و سیستم آموزشی مکان مهمی برای عضوگیریهای داعش و شست و شوی مغزی کودکان به حساب میآمد، زیرا «مدرسه» و «شست و شوی مغزی» ابزارهای کاملی برای شکل دادن به قلب و ذهن نسل بعدی است. به کودکان برنامههای درسی خشک و سخت داعشی آموزش داده میشود و آنها ترغیب میشوند که از خانواده و دوستانشان جاسوسی کنند. آنها که این نقش را انجام دهند «وفادار» تلقی شده و به اردوگاههای آموزش داعش برده میشوند. عناصری از این رویکرد در سومالی هم دیده شده؛ جایی که مدارس در مناطق تحت کنترل الشباب مجبور به انطباق با تفاسیر سفت و سخت و خشک این گروه از اسلام هستند. انگلیسی، علوم و سایر موضوعات، آموزششان «غیراصولی» و «نادرست» تشخیص داده میشود و محدودیتهای سخت بر پوشش دختران اعمال میشود. معلمانی که از این رژیم سفت و سخت سر باز زنند تهدید و اغلب کشته میشوند. با این حال، نرخ اخراج از مدارس بالا است و بنابراین، الشباب در اعمال نفوذ بر نسل جدیدی از کودکان جهادی ضرورتا موفق نبوده است.
بخش نودم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به چرایی و چگونگی عضویت کودکان در داعش پرداخته و گفته شد آنها به مثابه «کالا» یا «دارایی» ارزشمند هستند، زیرا میتوانند نقشهای نظامی و غیرنظامی را انجام دهند. آنها منبعی ارزشمند در زمان جنگ هستند زیرا در بیشتر مناطق نبرد در دسترسترین نیرو هستند. کودکان بهعنوان سرباز، سپر انسانی، قاصد، جاسوس و نگهبان به خدمت گرفته میشوند. داعش معتقد است کودکان نسل آینده را تشکیل میدهند.
حضور در مدارس برای کودکان در مناطق داعش الزامی است. آموزش در خانه «حرام» اعلام شده زیرا مقامهای داعش نمیتوانند آموزش کودکان را رصد و کنترل کنند. این قواعد به شدت اجرا میشود؛ بازرسان سازمان ملل گزارشهایی از کشتن معلمانی دریافت کردهاند که از اجرا و تدریس برنامه درسی داعش سر باز زدهاند. برای مثال، در ژانویه 2015 حدود 4 معلم بهدلیل مخالفت با داعش از دبیرستانهای موصل ربوده شدند و در 30 مارس همان سال معلم یک مدرسه ابتدایی بهدلیل انتقاد از این گروه در تلعفر اعدام شد. گزارشهای منتشر شده رسانهای از سوی «دولت اسلامی» نگاهی روشن به تحصیل در مدرسه در «دیار خلافت» دارد. عکسها و ویدئوهای برخی از ولایتهای «دولت اسلامی» نشان میدهد که چه مواد درسیای تدریس میشود، کودکان چه میپوشند و الزامات معلم شدن چیست. این قواعد از سوی «دیوان التعلیم» وضع میشود که معادل «وزارت آموزش و پرورش» است.
روزهای مدرسه از یکشنبه تا پنجشنبه است و کلاسها تفکیک شده است. دانش آموزان پنج سال در مدارس ابتدایی درس میخوانند و چهار سال هم در دبیرستان سپری میکنند. این مدارس میان دختر و پسر و میان سنین 6 و 15 سال تقسیم میشود. کودکان زیر 6 سال در مهد کودک درس میخوانند و در آنجا، آنها در کلاسهای مختلط شرکت میکنند. روز مدرسه به گونهای برنامهریزی میشود «که نه طولانی باشد و نه کوتاه و پرجمعیت». بچهها، یونیفورم بر تن نمیکنند اما لباسهایشان باید با قوانین «دولت اسلامی» منطبق باشد. دانشآموزان دختر الزامات پوششی خاصی بر حسب سن و سال دارند: دختران باید از همان کلاس اول موهای خود را بپوشانند. محتوای برنامههای درسی بهویژه در مقایسه با برنامههای پیش از دوران حضور «دولت اسلامی» در عراق و سوریه و در قیاس با آنچه معمولا در غرب مطالعه و آموخته میشود هم بسیار محدود است. موضوعاتی مانند نقاشی، موسیقی، ملیگرایی، تاریخ، فلسفه و مطالعات اجتماعی همگی حذف شدند. در عوض، به جای تمام این دروس، آموزش حفظ قرآن، توحید، فقه، نماز، عقاید، حدیث و سنت پیامبر آموزش داده میشود. برای مثال، برخی موضوعات محدود هستند. کتاب جغرافی فقط به ذکر نام قارهها میپردازد، کتاب تاریخ فقط تاریخ اسلام را آموزش میدهد. آموزش جسمانی به «آموزش جهادی» تغییر نام یافته و شامل تیراندازی، شنا و کشتی میشود. کتابهای آموزش فیزیک شامل کارهای روتین و بخشهایی در مورد اسلحهسازی میشود که بخشهای مختلفی از تاریخ، تیراندازی و دستوراتی در مورد پاکسازی و تمیز کردن سلاحهای سبک را درس میدهد. افزون بر این، «دولت اسلامی» کودکانی را که در نظامهای آموزشی غربی بزرگ شدهاند نیز آموزش میدهد به گونهای که با «روششناسی توحیدی» بزرگ شوند و ملزم به حضور در مدارس خاصی میشوند. به بچههای خانوادههایی که از خارج از سوریه و عراق به «دیار خلافت» مهاجرت کردهاند درسهایی در مورد زبان عربی، قرآن و حدیث آموخته میشود. پسرانی که دورههای حفظ قرآن، تجوید و زبان عربی را تکمیل کرده و پشت سر گذاشته باشند وارد دورههای آموزش فیزیکی و نظامی میشوند و در این دورهها به آنها مبارزه تن به تن آموزش استفاده از انواع سلاح آموخته میشود.
معلمان نیز بهشدت نظارت و کنترل میشوند. آنها که از تجربه قبلی معلمی برخوردار نیستند باید در یک موسسه آموزشهای شرعی ببینند. اگر آنها پیش از پیوستن به «دولت اسلامی» معلم بوده باشند، ملزم به حضور در دورههای شریعت و ندامت از «آموزش دورههای غیراسلامی» به کودکان هستند. در تمام موارد، معلمان فقط برای آموزش مواد درسی مد نظر «دولت اسلامی» استخدام میشوند. معلمان در میان مدارس بر حسب تخصص پخش میشوند یا در نقشهایی گمارده میشوند که نیازهای مدارس را تامین کند. رویکرد «دولت اسلامی» به آموزش، تصویری از آلمان نازی را بازتاب میدهد به گونهای که کودکان بتوانند آن را درک کنند. رهبران نازی از جوانان آلمانی بهعنوان کاتالیزوری برای تغییر از سیاست «منحط» آلمان میان دو جنگ به «جامعه ملی» جدید آینده استفاده میکردند. بهمنظور استفاده ابزار موفقیتآمیز از جوانان آلمان، آموزش در آلمان نازی به جای توانمند کردن جوانان به سیستم شست و شوی مغزی تبدیل شد. این نگاه در فرامین آموزشی آلمان نازی نمود یافت که میگوید: «وظیفه مدرسه ابتدایی انتقال حجم زیادی از دانش و اطلاعات برای استفاده شخصی آن فرد نیست بلکه توسعه و بهرهبرداری از تمام تواناییهای جسمی و روانی فرد برای خدمت به مردم و دولت است. بنابراین، تنها موضوعی که در برنامههای آموزشی مدارس جایگاهی دارد موضوعی است که برای دستیابی به این اهداف لازم باشد. تمام موضوعات دیگر که از ایدههای آموزشی منسوخ بر میخیزد، باید دور ریخته شوند.»
مفاهیم مطرح شده در این فرمان کاملا قابل انطباق با داعش است. شست و شوی مغزی کودکان به این شکل بسیار موثر است زیرا آنها طی دوران جنگ دچار آسیبپذیری بالایی هستند و بنابراین، مستعد درونی کردن دیدگاهها از سوی معلمان مورد اعتماد هستند بدون اینکه از قدرت تحلیل اطلاعات برخوردار باشند. خلافت از این آسیبپذیری استفاده میکند تا بذر افراطگرایی را در اوان سنین کودکی در ذهنشان بکارد. یونسکو بارها گفته است که در دوران جنگ و ستیز، اقدامات مخرب آموزشی میتواند موجب تردید و سوء ظن، خصومت و عدم تساهل قومی شود و اینکه محتوا، ساختار و ارائه چنین آموزشی میتواند خشونت را تسریع کند. «دولت اسلامی» این کار را با کارآمدی وحشتآوری انجام میدهد که بیشتر یادآور یک دولت استبدادی است تا یک گروه افراطی خشن و در این کار از کنترل سفت و سخت استفاده میکند و برنامهریزی استراتژیک برای شست و شوی مغزی کودکان با پیامهای نفرت و خشونت دارد. کودکان- مانند بزرگسالان- آسیبپذیریها، تجربیات، شرایط، شکایتها و خواستههایی دارند که آنها را بهسوی افراطیگری میکشاند. با این حال، روش جذب و پیوستن آنها به «خلافت» را میتوان به دو دسته تقسیم کرد: اجبار و همکاری.