کودکان کار را نجات دهید
فرض کنید پیامبری که نسبت به سلام کردن به کودکان خودش را مسئول می داند، با وجود کودکانی که همه کودکی خود را در خشن ترین شرائط، پای کار، ذبح می کنند و یا مورد تجاوز قرار می گیرند چطور برخورد می کند؟ اگر رسول الله امروز در بین ما حضور داشت آیا راضی به این رویه بودند؟

شاید فکر کنید پدیده کودکان کار مسئله ای تکراری و نخ نما شده باشد اما در حقیقت موضوعی فاسد که هر روز با آن روبرو می شویم و از طرفی هر روز در حال افزایش است، مادامی که ریشه کن نشود باید تکرار شود.
در این آخرین روزهای سال همچنان که عده ای در حال تهیه مقدمات تعطیلات نوروزی هستند، بسیاری از کودکان فارغ از اینکه معنی عید را بدانند، فقط کار می کنند و اصلا شاید کودک بودن خودشان را هم فراموش کرده باشند و این موضوع موجب شد دوباره این پرونده قدیمی را به جریان بیندازیم.
در این یادداشت به بعضی از آسیب های متوجه این کودکان، عزت و احترام کودک در اسلام و تقصیر یا کم کاری ها خواهیم پرداخت.
کودکان روسپی
در تعریف کودک کار گفته اند: کودکی که ابزار کار باشد، اعم از اینکه بخواهد در معدن، کارخانه و سر چهارراه ها کار کند و یا ابزار جنسی قرار بگیرد.
آمارهای آزار و اذیت جنسی کودکان بسیار دلخراش و خطرناک است. رضا قدیمی مدیرعامل سازمان خدمات اجتماعی شهرداری تهران اعلام کرد: «در سه ماهی که طرح حمایت از کودکان بدسرپرست اجرایی شد، ٤٤٠٠ نفر کودک و بزرگسال از ٢٢ منطقه تهران جذب شدهاند. از این تعداد ٤٠٠ نفر کودک هستند. متاسفانه از ٤٠٠ تایی که مددکاران بهزیستی با آنها صحبت کردهاند، به نزدیک به ٩٠ درصدشان تعرض شده است.»[1]
فرزندان ما آینده ساز ما هستند و قرار است همین کودکان در آینده همچون تیر در تیردان محافظ منافع ما باشند. حالا اگر کودکانی را تضعیف کنیم و یا اجازه دهیم در محیطی ناسالم پرورش پیدا کنند، در حقیقت آینده کشور را از همین امروز در دام فساد های اجتماعی انداخته ایم. این کودکان اگر امروز به مسیر صحیح بازنگردند، احتمال دارد در آینده خلافکاران و روسپی ها و بزهکاران همین جامعه شوند.
جامعه ای فاسد و مریض
این آمارها علاوه بر اینکه نسبت به کودکان، بسیار ناراحت کننده است، مفهومی خطرناک تر و منزجر کننده تر دارد و آن اینکه بعضی از افراد جامعه به چه حدی از مریض بودن و ناپاکی رسیده اند که به کودکی بی پناه و معصوم دست درازی می کنند.
متاسفانه مسئولان فرهنگی ما غافل از امراض جنسی افراد جامعه شده اند و خیال می کنند مردم ما مشکل شهوت چندانی ندارند. اما چرا کودک کار باید قربانی نالایق بودن مسئولین شود؟
عزت و احترام کودک در اسلام
پیامبر اکرم توجه ویژه و خاصی نسبت به کودکان داشتند و این اکرام کودک منحصر در فرزندان خود حضرت نبود بلکه ایشان به همه کودکان علاقه داشتند.
پیامبر حتی نسبت به سلام کردن به کودکان هم ارزش قائل بودند. پیامبر در این باره فرمودند:
«خمسٌ لا أدعهُنَّ حتّی المَمَاتِ [... الی ان قال] و التسلیم عَلَی الصّبیَانِ لِتَکُونَ سُنَّةً مِنْ بعدی؛[2] پنج چیز را تا هنگام مرگ ترک نخواهم کرد [... تا اینکه فرمود] و (پنجمین عمل) سلام کردن به کودکان (است) برای اینکه سنّتی باشد (و) پس از من (باقی بماند).»
حالا فرض کنید پیامبری که نسبت به سلام کردن به کودکان خودش را مسئول می داند، با وجود کودکانی که همه کودکی خود را در خشن ترین شرائط، پای کار، ذبح می کنند و یا مورد تجاوز قرار می گیرند چطور برخورد می کند؟ اگر رسول الله امروز در بین ما حضور داشت آیا راضی به این رویه بودند؟
فلسفه احترام به کودک
حضرت رسول در عبارتی کوتاه اهمیت احترام به کودک را این چنین بیان می کنند:
«انّما ابنکَ سهمٌ من کنانتِک؛ [3] فرزندت تیری از تیرهای تیردان توست.»
یعنی فرزندان ما آینده ساز ما هستند و قرار است همین کودکان در آینده همچون تیر در تیردان محافظ منافع ما باشند. حالا اگر کودکانی را تضعیف کنیم و یا اجازه دهیم در محیطی ناسالم پرورش پیدا کنند، در حقیقت آینده کشور را از همین امروز در دام فساد های اجتماعی انداخته ایم. این کودکان اگر امروز به مسیر صحیح بازنگردند، احتمال دارد در آینده خلافکاران و روسپی ها و بزهکاران همین جامعه شوند.
و در آخر
کودکان بی سرپرست یا بد سرپرست باید تحت حمایت نظام اسلامی قرار بگیرند و ذره ای کوتاهی علاوه بر گناه بودن آن، فسادی به مراتب گسترده تر از امروز را در آینده ای نه چندان دور به وجود خواهد آورد.
اما اینکه مسئولیت به دوش نظام و دولت است به این معنا نیست که مومنین هیچ وظیفه ای در این قبال ندارند. خوشبختانه عده ای از خیرین برای این کودکان مدرسه و سرپناه ساخته اند که این نوع کارها باید با قوت بیشتری ادامه یابد. بدانید که قرآن می فرماید: «هر کس نفسی را حیات بخشد مثل آن است که همه مردم را حیات بخشیده است.»[4]
پی نوشت ها:
[1] به نقل از سایت عصر ایران
[2] وسائل الشیعه، ج 8، ص 441.
[3] کنزالعمال، ج 16، ص 584.
[4] سوره مائده، آیه32