
rezas
با کودک بهانهگیر چه کنیم؟
با کودک بهانهگیر چه کنیم؟

خانههای کوچک و بدون حیاط باعث شده کودکان بیشتر روزهای هفته در خانه باشند و محیطی برای تخلیه انرژی خود پیدا نکنند. به همین خاطر ساعات زیادی از روزِ والدین و بخصوص مادران به کلنجار رفتن با کودک صرف میشود.
این کلنجار رفتن همیشه با جیغ و فریاد و نقزدن کودک همراه است. به ویژه زمانی که از مادر یا پدر خود تقاضایی دارد اما پاسخ مثبت دریافت نمیکند. به همین خاطر اولین واکنش کودک در مقابل والدین گریه کردن و فریادزدن است.
اما در مقابل این رفتار کودک، باید چه کنیم؟
یکی از تکنیکهای مقابله با جیغهای کودک استفاده از روش «کر شدن موقت» است. وقتی نق میزند، در مقابل بگویید: «ها... نمیشنوم... چی... وقتی جیغ میزنی حرفات رو نمیشنوم... چی میگی؟!!!»
جیغزدن ممنوع
تصور کنید مادری را که در مقابل جیغهای کودک، فریاد زده و از او میخواهد که ساکت باشد! فکر میکنید کودک در این موقعیت با خود چه فکری میکند؟ اگر داد و فریاد خوب نیست،َ پس چرا مادرم هم داد میزند؟!
زمانی که کودک جیغ میزند، نباید مثل او رفتار کرد. باید به او نشان داد که خواسته خود را با خونسردی و آرامش به والدین منتقل کند. وقتی شما با همان صدای بلند سعی میکنید رفتار کودک را اصلاح کنید تنها قضیه را پیچیدهتر کرده و موضوع حل نخواهد شد.
مشکل کجاست؟
اولین واکنش پدر و مادر در چنین وضعیتی، یافتن هدف و مسئله است. یعنی علت نقزدن کودک را پیدا کرده و بدانیم چه چیزی او را عصبانی کرده است.
زمانیکه علت مشخص شود، میتوان تصمیمگیری کرد که آیا به خواسته او پاسخ مثبت دهیم یا خیر. برای مثال مادر به کودک میگوید اتاق خود را مرتب کند تا فیلم مورد علاقه او پخش شود اما به موقع به قول خود عمل نمیکند و همین باعث عصبانیت و جیغزدن کودک میشود. به همین خاطر باید از کار خود دست بکشید و کودک را شاد کنید.
پای حرف خود بایستید
گاهی خواسته کودک غلط و بیجاست؛ اما باز هم نق میزند. در چنین وضعیتی نباید به خواسته او پاسخ مثبت داد حتی اگر چند ساعت گریه کرد.
اگر رفتار خود را به خاطر عصبانیت و جیغزدن کودک تغییر دهید و به خواسته او جواب مثبت دهید، کودک متوجه میشود که با گریه و فریاد میتواند کار خود را پیش ببرد و به هدف خود برسد. بنابراین روی حرف خود بایستید و کوتاه نیایید. نکته مهم این است که حتی اگر متوجه حرف غلط خود شده و فهمیدید رفتارتان غلط است، نباید در همان موقعیت نظرتان را تغییر دهید بلکه دفعه آینده رفتار خود را تغییر دهید.
همچنین اگر قرار است با درخواست او مخالفت کنید، سعی کنید علت رد آن را به زبان کودکانه، با محبت و مهربانی توضیح دهید.
در همین زمینه «دکتر سیزر» میگوید: «با فرزندتان صحبت کنید و حواس او را به چیزهایی جلب کنید که مورد علاقه اوست، تا از جیغ کشیدن دست بر دارد. این کار به او نشان میدهد که جیغ و فریاد تاثیری روی شما نداشته است. وقتی فرزندتان یاد بگیرد که جیغزدن فایدهای ندارد و مهارتهای زبانی او پیشرفت کند، این رفتارش را به آهستگی فراموش میکند.»(1)

تکنیک کَر شدن
یکی از تکنیکهای مقابله با جیغهای کودک استفاده از روش «کر شدن موقت» است. وقتی نق میزند، در مقابل بگویید: «ها... نمیشنوم... چی... وقتی جیغ میزنی حرفات رو نمیشنوم... چی میگی؟!!!»
این روش کمک میکند، رفتار کودک در بلندمدت تغییر کند و کودک هم خیلی خشمگین نمیشود. اگر شما از این شیوه استفاده کردید و کودکتان از آن پس، درخواست خود را با صدای آرام مطرح کرد به روش ادامه دهید. مراقب باشید اگر کودک خیلی حساس است یا دچار اختلالات ذهنی میشود، این عمل نتیجه معکوس میدهد.
دکتر «محسن کمالی» متخصص و روانشناس کودک میگوید: «به فرزندتان تفاوت میان رفتار خوب و بد را آموزش دهید. اگر در این کار موفق باشید، او به جای تاثیر گرفتن از بچههای دیگر، از شما تاثیر میگیرد. فرزند شما با فریادهایش میخواهد جلب توجه کند. اما شما میتوانید با نادیده گرفتن این صداها و اشکها به حذف این عادت کمک کنید.»(2)
نگذارید خشم کودک لبریز شود
خشم در کودکان امری طبیعی است و چون روش تقاضا کردن را بلد نیست، معمولا از داد و فریاد استفاده میکند. به همین خاطر نباید والدین نگران باشند.

اما اگر خشم کودک شدت پیدا کرد، به گونهای که به دیگران آسیب وارد کرد یا به اشیاء در خانه خسارتی زد؛ در این صورت با گفتار و رفتار خود نشان دهید که چنین رفتاری پذیرفته نیست و شما ناراحت هستید. به فرزندتان کمک کنید تا احساسات خود را با کلمات بیان کند و عصبانیت را کنار بگذارد. محبت و نوازش ابزار مناسبی برای انتقال این احساس است.
کمالی در این خصوص میگوید: «به یاد داشته باشیم که ما بیش از هرچیز به دنبال آنیم که ارتباط بین والدین و کودک را بهبود بخشیم. والدین با صبوری، باج ندادن به کودک، آموزش و... بر غر زدن کودک غلبه کنند.»(3)
پینوشت:
1. کلیدهای پرورش فرزندان شاد، ترجمه منیره نادری، ص173
2. سایت دانا
3. همان
گام به گام تا دگرگونی دیجیتالی سازمان
عصر تغییر ذهنیتها و فرآیندها در فعالیت
درس اول: قبل از هرگونه سرمایهگذاری، استراتژی کسبوکار خود را کشف کنید. رهبرانی که میخواهند عملکرد سازمان خود را با استفاده از تکنولوژیهای دیجیتال ارتقا دهند، معمولا تنها یک ابزار به ذهنشان میرسد: «سازمان ما به یک استراتژی یادگیری ماشین نیاز دارد.» اما این درست نیست. ما به یک استراتژی کسبوکار گستردهتر نیاز داریم تا با کمک آن، دگرگونی دیجیتال را هدایت کنیم. در شرکت «لی اند فانگ» که یکی از ما چهار نفر در آن کار میکند، رهبران، یک استراتژی سه ساله تعیین کردند با این هدف که اپلیکیشنهای موبایل به اندازه فروشگاههایی که وجود فیزیکی دارند مهم باشند. آنها روی سه مورد تمرکز کردند: سرعت، نوآوری و دیجیتالسازی. آنها خصوصا قصد داشتند مدت زمان بین سفارش و تحویل محصول را کاهش دهند، سرعت ارائه به بازار را افزایش دهند (Speed To Market) و استفاده از دادهها در زنجیره تامین خود را در مقیاس جهانی بهبود دهند. پس از تعیین اهداف، به این فکر کردند که از «چه ابزارهای» دیجیتالی قصد دارند استفاده کنند. مثلا در مورد افزایش سرعت ارائه به بازار، آنها تصمیم گرفتند از تکنولوژی طراحی مجازی استفاده کنند که به آنها کمک کرده فاصله زمانی میان طراحی تا ارائه نمونه محصول را تا ۵۰ درصد کاهش دهند. این شرکت همچنین به تامینکنندگان کمک کرده که سیستمهای مدیریت بیدرنگ دادهها را نصب کنند تا بازدهی تولید را افزایش دهند.
آنها همچنین پلتفرمی به نام «Total Sourcing» طراحی کردند که اطلاعات مربوط به مشتریان و فروشندگان را جمعآوری و ترکیب میکند. واحد مالی نیز یک رویکرد مشابه اتخاذ کرد و در نهایت توانست مدت زمان بستن حسابها در پایان ماه را تا ۳۰ درصد کاهش دهد و بازدهی سرمایه در گردش را تا ۲۰۰ میلیون دلار افزایش دهد. «هیچ تکنولوژیای به تنهایی نمیتواند سرعت یا نوآوری ایجاد کند.» بنابراین، هیچ تکنولوژیای نیست که به تنهایی بتواند «سرعت» یا «نوآوری» ایجاد کند. نمیتوان بهطور کلی گفت که از ترکیب چه ابزارهایی باید استفاده کنید. این کاملا به سازمان و چشماندازش بستگی دارد.
درس دوم: از نیروهای داخلی استفاده کنید. سازمانهایی که قصد دارند دگرگونی ایجاد کنند (چه دیجیتالی و چه ...)، معمولا مشاورانی از خارج از سازمان استخدام میکنند که در این راستا کمکشان کنند. در حالی که این مشاوران معمولا یک نسخه برای همه میپیچند و اسمش را میگذارند «بهترین روش». ما برای دگرگونی سازمانها از یک رویکرد دیگر استفاده کردیم: اتکا به نیروهای داخلی، یعنی کارکنانی که از زیر و بم سازمانشان خبر دارند و به خوبی میدانند در فعالیتهای روزمرهشان، چه چیزی جواب میدهد و چه چیزی جواب نمیدهد. یکی از سازمانهایی که این کار را به درستی انجام داد، سازمان برنامهریزی و توسعه شهر سانتا کلارا در کالیفرنیاست. آنها تصمیم گرفتند برای افزایش بازدهی و بهبود تجربه مشتری، رویههای کاری را به کلی تغییر دهند. در ابتدا، مشاورانی که از خارج از سازمان آمده بودند، فرآیند «مجوز-تایید» را پیشنهاد کردند که نیازمند تمرکززدایی بود (آنها قبلا این روش را در بقیه سازمانها اجرا کرده بودند و ظاهرا جواب داده بود). اما کارکنانی که مستقیما با مشتریان در ارتباط بودند، بهواسطه تعاملاتی که با ساکنان شهر داشتند میدانستند که از یک فرآیند یکپارچه و متمرکز بیشتر استقبال خواهد شد. به همین خاطر، همکارمان «کرک» و تیمش، رویههای کاری را بر اساس ابزارها، فرآیندها، نمودارها و عناصر کلیدی پیشنهاد شده توسط نیروهای داخلی بازسازی کردند. در نتیجه، زمان صدور مجوز حدود ۳۳ درصد کاهش یافت. معمولا تکنولوژیهای جدید نمیتوانند بهرهوری سازمانی را افزایش دهند؛ نه بهخاطر ایرادهای اساسیای که این تکنولوژیها دارند، بلکه به خاطر عدماستفاده از دانش نیروهای داخلی.
درس سوم: تجربه مشتری را از خارج به داخل طراحی کنید. اگر هدف از دگرگونی دیجیتال، بهبود تجربه مشتری و مشترینوازی است، پس قبل از هر اقدامی ابتدا باید اطلاعات مربوط به مشتریان را جمعآوری کنید. کارکنان سازمان برنامهریزی و توسعه شهر سانتا کلارا، بیش از ۹۰ مصاحبه با مشتریان انجام دادند. آنها از هر مشتری میخواستند که نقاط ضعف و قوت این سازمان را شرح دهند. آنها همچنین جلساتی با حضور سهامداران و افراد ذینفع تشکیل میدادند، از جمله کارگزاران دولت، توسعهدهندگان، سازندگان، کشاورزان و موسسات آموزشی مهم مثل دانشگاه استنفورد، تا نیازهای آنها را شناسایی کنند، اولویتهایشان را مشخص کنند و از آنها بخواهند که به عملکرد سازمان امتیاز دهند. سپس این اطلاعات را در فرآیند دگرگونی لحاظ کردند. مشتریان از آنها خواسته بودند که در رابطه با فرآیند صدور مجوز (از مجوز ساخت تا تخریب یک ملک گرفته تا راهاندازی یک کسبوکار)، شفافیت بیشتری داشته باشند.
این سازمان در پاسخ به این تقاضا، فرآیند صدور مجوز را به چند مرحله تقسیم کرد و تغییراتی در سایت مشتریان ایجاد کرد. مشتریان حالا میتوانند این فرآیند را پیگیری کنند و ببینند درخواستشان در کدام مرحله قرار دارد و چقدر مانده تا مجوز خود را دریافت کنند. به منظور کاهش زمان رسیدگی به درخواستها، نرمافزاری برای کارکنان طراحی شد تا بهطور اتوماتیک، درخواستهایی را که در آنها وقفه ایجاد شده، شناسایی کند. رهبران سازمانی معمولا فکر میکنند راهاندازی یک ابزار یا اپلیکیشن باعث میشود رضایت مشتری خود به خود افزایش یابد. اما تجربه این سازمان نشان میدهد که بهترین راه برای «به حداکثر رساندن» رضایت مشتری، ایجاد تغییرات کوچک در ابزارهای مختلف و در نقاط مختلف چرخه خدماترسانی است. اما از کجا بفهمیم چگونه و در کدام نقاط تغییر ایجاد کنیم؟ تنها راهش، دریافت و جمعآوری اطلاعات جامع و دقیق درباره مشتریان است.
درس چهارم: بدانید که کارکنان میترسند شغل خود را از دست بدهند. وقتی زمزمههای دگرگونی دیجیتال به گوش کارکنان میرسد، بعضیها حس میکنند این برنامهها ممکن است موقعیت شغلیشان را به مخاطره بیندازد و به همین خاطر، آگاهانه یا ناخودآگاه در برابر تغییرات مقاومت میکنند. با خودشان میگویند «اگر تلاشها برای دگرگونی دیجیتالی با شکست مواجه شود، بالاخره مدیران یک روزی خسته میشوند و دست از تلاش برمیدارند و شغل من دیگر در خطر نخواهد بود.» رهبران باید این ترسها را بشناسند و قبول کنند که این ترس وجود دارد. در ضمن، باید به کارکنان تاکید کنند که فرآیند دگرگونی دیجیتالی، فرصتی برای آنهاست که تخصص خود را ارتقا دهند تا پاسخگوی نیاز بازار در آینده باشند.
یکی از ما چهار نفر (بهنام) بیش از ۲۰ هزار کارمند از سازمانهای مختلف را در زمینه دگرگونی دیجیتالی آموزش داده است. او همچنین مشاور سازمانهایی بوده که قبلتر به آنها اشاره شد. او غالبا با کارکنانی مواجه میشود که از همان ابتدا نسبت به این برنامهها شک و تردید دارند. او در پاسخ به این افراد، کتابی نوشت به نام «The Inside-Out Effect» یا «رویکرد درون به بیرون». از همه شرکتکنندهها خواست که نقاط قوت، نقش و تاثیر منحصر به فرد خود در سازمان را پیدا کنند. سپس ببینند با این نقاط قوت چه نقشی میتوانند در فرآیند دگرگونی داشته باشند و وظیفه آن را بر عهده بگیرند. به این ترتیب، هر کارمندی به سهم خود در تعیین روند دگرگونی نقش خواهد داشت. و البته این رویکرد به کارکنان این پیام را میدهد که تکنولوژیهای جدید، ابزارهایی هستند که کمک میکنند در زمینه تخصصشان بهتر و بهتر شوند.
در شرکت مخابراتی «CenturyLink» که یکی از ما چهار نفر در آن کار میکند، تیم فروش تصمیم داشتند برای افزایش بهرهوری خود از تکنولوژی هوش مصنوعی استفاده کنند. اما هنوز جواب یک سوال را نمیدانستند: اینکه «چطور» این تکنولوژی را اعمال کنند. آنها سرانجام به این نتیجه رسیدند که برای بهینهسازی عملکرد هر فروشنده، ابزار هوش مصنوعی را طوری سفارشی کنند که به فروشنده پیشنهاد کند «با کدام مشتری تماس بگیرد، چه زمانی تماس بگیرد و طی مکالمه، چه بگوید.» این ابزار همچنین دارای قابلیت «بازیسازی» بود که فرآیند فروش را جذابتر میکرد. «ورنون» که این فرآیند را از نزدیک مشاهده کرده بود، میگوید با جذابتر شدن فرآیند فروش، رضایت مشتری افزایش یافت و فروش نیز تا ۱۰ درصد بالا رفت.
توضیحی کوتاه درباره کتاب «The Inside-Out Effect»: این کتاب که اثر بهنام تبریزی و مایکل ترل است، راهنمایی است برای رهبران و سایر افرادی که میخواهند تمام پتانسیلهای خود را شکوفا و خود و افراد تحت تاثیر خود را دگرگون کنند. بر خلاف سایر کتابها که میگویند برای رسیدن به اهدافت، خودت را تغییر بده، این کتاب یک رویکرد مخالف را پیشنهاد میکند. آنها معتقدند شما باید اهدافتان را تغییر دهید تا با خود واقعی و درونیتان در یک راستا باشند. پس برای ایجاد هرگونه تغییری ابتدا باید به درون خودت نگاه کنی و سفری به درونت داشته باشی، زندگیات را با ارزشهایی که در درونت پیدا میکنی همسو کنی و با کمک اطمینان و اعتماد به نفس به دست آمده، دیگران را به طرز موثرتری رهبری کنی.
درس پنجم: از فرهنگ استارتآپهای «سیلیکون ولی» الگوبرداری کنید. استارتآپهای سیلیکون ولی معروفند به تصمیمگیری چابک، سرعت در نمونهسازی (prototyping) و ساختار مسطح. فرآیند دگرگونی دیجیتالی، ذاتا غیرقطعی و نامعلوم است: تغییرات باید ابتدا موقتا ایجاد شوند سپس به تناسب شرایط، اصلاح شوند؛ تصمیمات باید به سرعت اتخاذ شوند و همه گروهها در سراسر سازمان باید مشارکت داشته باشند. در نتیجه، ساختار سلسلهمراتبی سنتی میتواند مانع ایجاد کند. بهترین راهحل این است که ساختار مسطح را در بخشی از سازمان اعمال کنیم که از بقیه سازمان جدا باشد. نیاز به چابکی و نمونهسازی در حوزه دگرگونی دیجیتال به مراتب ضروریتر از سایر حوزهها است چون بسیاری از تکنولوژیهای دیجیتال میتوانند سفارشی شوند. رهبران باید به این سوالات پاسخ دهند: از کدام اپلیکیشنها میخواهیم استفاده کنیم؟ ابزار تکنولوژی را از کدام شرکت میخواهیم بخریم؟ استفاده از تکنولوژی جدید، بیشتر به نفع کدام حیطه کسبوکارمان خواهد بود؟ آیا فرآیند گذار باید مرحله به مرحله پیش برود؟ و سوالاتی از این قبیل. معمولا انتخاب بهترین راهحل، نیازمند آزمون و خطا روی بخشهایی است که به هم وابستهاند.
اگر قرار باشد هر تصمیم، از دهها لایه مدیریتی عبور کند و تایید شود، نمیتوانیم خطاها را به سرعت شناسایی و اصلاح کنیم. بهعلاوه، بعضی از تکنولوژیها طوری هستند که مزیت استفاده از آنها تنها زمانی مشهود میشود که ابتدا از سیستم جدید در یکی از بخشهای مهم و حیاتی سازمان استفاده کنیم. مثلا سیستم رایانش ابری که با هدف شناسایی نیازهای مشتریان بینالمللی طراحی شده، تنها زمانی میتواند به درستی تجزیه و تحلیل کند که فروشگاهها در کشورهای مختلف دنیا، یک نوع مشخص از دادهها را مکررا جمعآوری کنند. و به این منظور، باید فرآیندهای سازمانی فعلی در مناطق مختلف دنیا را به هم شبیه کنیم. اگر نحوه استفاده از تکنولوژی و جزئیات آن، عمدتا توسط کارکنان یک منطقه یا کشور تعیین شده باشند، ممکن است آنها از تناقضات احتمالی بیخبر باشند. بهنام که با شرکت لی اند فانگ همکاری میکرد، به آنها کمک کرد شش تیم تلفیقی تشکیل دهند، متشکل از کارکنانی از ادارات این شرکت در مناطق مختلف دنیا، از جمله هنگکنگ، بریتانیا، آلمان و آمریکا.
وظیفه این تیمها، رهبری مراحل دگرگونی دیجیتال بود. از آنجا که ساختار این تیمها مسطح بود، میتوانستند به سرعت، ایدههایشان را با مدیر ارشد مالی شرکت و سایر مدیران مطرح کنند و از آنها اطلاعات بگیرند. پس این امکان را داشتند که ایدهها را فورا امتحان کنند. بهعلاوه، از آنجا که ایدههای جدید توسط کارکنان ادارات در کشورها و واحدهای مختلف بررسی میشد، تیمها میتوانستند مشکلات احتمالی را پیشبینی کنند و پیش از آنکه کل سازمان از تکنولوژی جدید استفاده کند، مشکل را رفع کنند. دگرگونی دیجیتالی در این سازمانها نتیجه داد چون رهبرانشان ابتدا به بخشهای اساسی پرداختند، یعنی به ریشهها: آنها قبل از اینکه درباره نوع تکنولوژی و نحوه استفاده از آن تصمیم بگیرند، ابتدا روی تغییر نگرش اعضا، فرهنگ سازمان و فرآیندها تمرکز کردند. تصویری که اعضا از آینده سازمان در ذهن خود تجسم کردند، نوع تکنولوژی را «تعیین کرد»، نه برعکس.
راه های پیشگیری از آسیب های اجتماعی در مدارس
راه های پیشگیری از آسیب های اجتماعی در مدارس

تعریف آسیب اجتماعی:
آسیب های اجتماعی به مفهوم رفتاری است که به طریقی با انتظارهای مشترک اعضای یک جامعه سازگاری ندارد و بیشتر افراد آن را ناپسند و نادرست می دانند در واقع هر جامعه از اعضای خود انتظار دارد از ارزش ها و هنجارها تبعیت کنند اما هموا ره عده ای پیدا می شوند که پا ره ای از این ارزش ها و هنجارها را رعایت نمی کنند ،جامعه افرادی که هماهنگ و همساز با ارزش ها و هنجارها باشند سازگار یا همنوا و اشخاصی را که بر خلاف آن ها رفتار می کنند ناسازگار یا نا همنوا می خواند از میان افراد نابهنجار کسی که رفتار نابهنجارش زودگذر نباشد و دیر گاهی دوام آورد، کجرو یا منحرف نامیده می شود ورفتار او را انحراف اجتماعی یا آسیب اجتماعی می خوانند. جامعه شناسی و جرم شناسی متوجه آن دسته از نقض هنجارهاست که توسط عده زیادی از مردم گناه تلقی می گردد از این رو انحراف یا آسیب اجتماعی به رفتارهایی اتلاق می گردد که هنجارهای اجتماعی را نقض کرده و در نتیجه از نظر تعداد بسیاری از مردم قابل نکوهش است.
گسترش روز افزون آسیب های اجتماعی (ترک تحصیل، فرار از مدرسه، اعتیاد، سرقت، تشکیل گروه های معارض و وندالیسم و…) به ویژه در سال های اخیر در بین دانش آموزان و همچنین شیوع مفسده های آشکار و پنهان، افزایش قابل توجه بزهکاری ها و کز روی های اجتماعی و آلودگی به مواد مخدر، به ویزه در میان جوانان و نوجوانان جامعه مستلزم تعمق و چاره اندیشی اساسی است.
دهه 80 نقطه انفجار آسیب های اجتماعی است و ما نمی توانیم از کاهش یا برطرف کردن این آسیب ها صحبت کنیم ،زیرا چنین کا ری ممکن نیست و تنها راه چا ره کنترل این آسیب هاست. تمام آسیب های اجتماعی میل به گسترش دارند که اگر در شکل ساختاری به صورت جدی قصد پیشگیری داشته باشیم، شاید تا حدودی موفق شویم. بنابراین انجام هرگونه برنامه ریزی و فعالیت در راستای کاهش آسیب های اجتماعی در بین نوجوانان جامعه از چند جهت ضروری است چرا که از یک طرف با کاهش آسیب های اجتماعی، ضریب امنیت اجتماعی بالا رفته، از طرف دیگر سرمایه ای که به دلیل افت تحصیلی و فرا ر از مدرسه هزینه می شود، کاهش می یابد، هزینه هایی که صرف ایجاد امنیت در جامعه می گردد در امر آموزش و تعالی فرهنگی جامعه صرف می شود، پس می طلبد تا در راستای شناخت عوامل کنترل کننده و کاهش دهنده آسیب های اجتماعی تلاش بیشتری کنیم.
به طور کلی دو نوع نگرش نسبت به آسیب های اجتماعی وجود دارد: یک نگرش که عمدتا متوجه چگونگی جرایم و نفس بزه های اجتماعی، شیوع، گستردگی، عمق، شدت و آثار ناصواب آن است. صاحبان چنین نگرشی، یبشترین هم خود را در جهت وضع قوانین گوناگون، ساخت زندان، مبارزه با کزروی ها و بالطبع مبارزات مجرمان، به خصوص از طریق زندان صرف می کنند. نگرش دیگر معطوف به خصیصه ها و توانایی های اجتماعی فرد بزهکا ر است که مرتکب جرم می شود. در واقع در این نوع نگرش محور توجه، انسان هایی اند که به رغم مشابهت فراوان با بسیاری از همسالان خود ا ز نظر شرایط اقتصادی اجتماعی، به علل خاصی (عدم آشنایی کافی با مهارت های اجتماعی) دچار آسیب پذیری اجتماعی می گردند؛ صاحبان چنین نگرشی دوست دارند تمام اندیشه و تلاش خود را متوجه شناخت عوامل پدید آیی رفتارهای آسیب زا نمایند وراه حل مسئله را در آموزش و ا رتقای سطح آگاهی مهارت ها و انطباق پذیری اجتماعی فرد می دانند.
بر اساس دو نوع نگرش فوق الذکر می توان دو راه حل برای مسئله (کاهش آسیب های اجتماعی) مطرح نمود: راه حل اول که اصطلاحا می توان آن را حل کوتاه مدت، سطحی و سخت افزاری نامید، به مواردی چون ساخت زندان، استخدام پلیس بیشتر، تشدید مجازات مجرمان و… به منظور مبارزه با مجرمان تاکید دارد در حالی که راه حل دوم در مقابل راه حل اول قرار دارد و اصطلاحا راه حل دراز مدت، ریشه ای و نرم افزاری نامیده می شود به عواملی چون فرهنگ سازی، اجتماعی کردن، درونی نمودن ارزش ها و هنجارهای جامعه از طریق آموزش مهارت های اجتماعی تاکید دا رد.
در واقع می توان چنین استنباط نمود که ریشه اغلب آسیب پذیری های اجتماعی دانش آموزان را باید در عدم آشنایی کافی آن ها با مهارت های اجتماعی دانست؛ به طوری که نقطه کوری در رشد شخصیت دلخواه و اجتماعی جوانان وجود دارد و آن این است که متاسفانه جوانان امروز خود را نشناخته اند و به توان و قدرت فراوان خود باور ندارند، به علاوه از شرایط و موقعیت اجتماعی خود آگاهی ندارند. مع الوصف بررسی نقش آموزش مهارت های اجتماعی در کاهش آسیب های اجتماعی در مدارس ضروری است.
پیشنهادات (راه های ارتقای مهارت های اجتماعی دانش آموزان)
- توجه به مهارت های اجتماعی در برنامه ریزی درسی
– نشان دادن تاثیرات مخرب دوستان نالایق و ناشایست و چگونگی قطع ارتباط با آنان
– آموزش مهارت های زندگی نظیر دوست یا بی و خود شناسی و کشف خود در محتوای آموزشی
– اجازه ابراز وجود به دانش آموزان از طریق دادن مسئولیت و استفاده از دیدگاه های آنان در مدرسه
– تقویت عزت نفس و احترام دانش آموزان توسط معلم
– تقویت ارزش های دینی دانش آموزان توسط معلمان
– تقویت ارزش های دینی در خانواده
– آموزش نه گفتن از کودکی در خانواده ها ا ز طریق اهمیت دادن به اظهار نظر وی و شروع از موارد کوچک و غیر مهم.
مطالب مرتبط:
آسیب های اجتماعی سهم مدرسه و آموزش و پرورش
دانش آموزان در اردو «نه گفتن» به آسیب های اجتماعی و استقامت را می آموزند
پیشگیری از آسیب های اجتماعی در مدارس
نویسنده: مسعود رحیمی
منبع: سایت خبری فانوس
برکات و اعمال ماه ربیع الاول
برکات و اعمال ماه ربیع الاول
ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است .

ماه محرم و صفر را پشت سر گذاشتیم با اندوه و اشک و ناله ،اشک ریختیم و دل تازه کردیم و با یاد عظمت آقا ابا عبدالله الحسین بزرگ شدیم، از خزان عفلت به برکت اشک های محرم و صفر به بهار رسیدیم و اکنون وقت آن است که در این بهار به یمن رویش دوباریمان سجده شکر به جای آوریم و این بهار را قدر بدانیم و بندگی کنیم.
ماه "ربیع الاول" همانگونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها مى باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست . در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است . زیرا میلاد رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) در این ماه است و مى توان ادعا كرد از اول آفرینش زمین رحمتى مانند آن به خود ندیده است . چرا كه او داناترین مخلوقات خداوند و برترین آنها و سرورشان و نزدیكترین آنها به خداوند و فرمانبردارترین آنها از او و محبوبترینشان نزد او مى باشد، این روز نیز برتر از سایر روزهاست . و گویا روزى است كه كاملترین هدیه ها، بزرگترین بخشش ها، شاملترین رحمتها، برترین بركتها، زیباترین نورها و مخفى ترین اسرار در آن پى ریزى شده است .
پس بر انسان مسلمان كه برترى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش مى باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارزانی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما "آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم".
مهمترین اعمال این ماه
شب اوّل:
این شب به نام «لیلة المبیت» مزیّن است، در این شب یک حادثه مهمّ تاریخى واقع شد و آن این که در سال سیزدهم بعثت، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از مکّه به قصد هجرت به سوى مدینه، از شهر خارج شد و در «غار ثور» پنهان گردید و امیر مۆمنان على(علیه السلام) براى اغفال دشمنان، فداکارانه در بستر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) خوابید
آیه شریفه «وَ مِنَ النّاسِ مَنْ یَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ وَ اللّهُ رَءُوفٌ بِالْعِبادِ ؛ بعضى از مردمِ (با ایمان و فداکار) جان خود را در برابر خشنودى خدا مى فروشند و خداوند نسبت به بندگان مهربان است»(1) در حقّ آن حضرت نازل شد.(2)
سال هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مبدأ تاریخ مسلمانان است و تحوّلى عظیم در جهان اسلام روى داد.
1- روزه گرفتن به شكرانه سلامتی پیامبر اعظم و امیرمۆمنان از گزند كفار و مشركان در اول ربیعالاول.
2- خواندن زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و علی (علیه السلام) در این روز.
روزه، كه براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: كسى كه روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یكسال را مقرّر مى فرماید
روز هشتم:
در روز هشتم ربیع الأوّل، سال 206، شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام) طبق روایتى واقع شده است و از همان روز، امامت حضرت صاحب الزّمان، حجّة بن الحسن ـ عجّل الله تعالى فرجه الشریف ـ آغاز گردید.(3)
در این روز شایسته است زیارت امام حسن عسکری علیه السلام خوانده شود.
و البته ببسیاری معتقدند روز نهم ربیع ،آغاز امامت آقا امام زمان (عج) می باشد بین روز هشتم و نهم ربیع بین محدثان اختلاف است. ما قول مشهور را آورده ایم ، و اینگونه نیست که فردای روز شهادت امام یازدهم آغاز امامت امام دوازدهم باسد بلکه توأم با شهادت یک امام آغاز امامت امام بعدی است چرا که امامت ایشان از قبل مشخص بوده است.
روز دهم :
روز ازدواج رسول خدا(صلى الله علیه وآله) با حضرت خدیجه کبرى(علیها السلام) است در حالى که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) 25 ساله بود و حضرت خدیجه(علیها السلام)40 ساله. به همین مناسبت روزه این روز به عنوان شکرگزارى مستحب شمرده شده است.(4)
روز دوازدهم:
این روز مطابق نظر مرحوم شیخ کلینى و مسعودى و همچنین مشهور میان اهل سنّت، روز ولادت با سعادت نبىّ مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)است.(5)
همچنین در این روز، رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بعد از 12 روز که مسیر راه میان مکّه و مدینه را پیمود وارد مدینه گردید.(6) و نیز روز انقراض دولت بنى مروان در سال 132 است.(7)
اعمال مستحب در این روز به شكرانه انقراض دولت اموی دو مورد است:
1- روزه گرفتن.
2- دو ركعت نماز مستحبی كه در ركعت اول بعد از حمد، سه بار سوره كافرون و در ركعت دوم بعد از حمد سه بار سوره توحید خوانده میشود.

روز چهاردهم:
در سال 64 در چنین روزى، یزید بن معاویه به هلاکت رسید.(8)
وى پس از سه سال و نُه ماه خلافت که همراه با جنایات عظیمى بود - که مهمترین آن واقعه کربلا و شهادت ابى عبداللّه الحسین(علیه السلام) و یارانش مى باشد - در سنّ سى و هفت سالگى در منطقه «حوران» زندگى ننگینش به پایان رسید جنازه اش را در دمشق دفن کردند ولى اکنون اثرى از او نیست.(9)
شب هفدهم:
طبق روایات مشهور شیعه، شب ولادت حضرت خاتم الانبیا، رسول معظّم اسلام(صلى الله علیه وآله) است و شب بسیار مبارکى است.(10)
1) غسل به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.(فلاح السائل، صفحه 61 )
2) روزه: كه براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: كسى كه روز هفده ربیع را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یكسال را مقرّر مى فرماید.(اقبال، صفحه 603 )
3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال كردن مۆمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.(همان مدرک )
4) زیارت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از دور و نزدیک در روایتى از آن حضرت آمده است: هر كس بعد از وفات من، قبرم را زیارت كند مانند كسى است كه به هنگام حیاتم به سوى من هجرت كرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیك زیارت كنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (كه به من مى رسد).(همان ص 604)
5) زیارت امیر مۆمنان، على(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى كه امام صادق(علیه السلام) در چنین روزى كنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وى را زیارت كرد.(همان مدرک، صفحه 608 ) (این زیارت در بخش زیارات، مفاتیح آمده است).
6) تكریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تكریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امكان و سرور همه ممكنات حضرت نبىّ اكرم(صلى الله علیه وآله) سفارش بسیار كرده است.
بر انسان مسلمان كه برترى رسول خدا (صلى الله علیه و آله و سلم ) را قبول داشته و مراقب رفتار با مولایش مى باشد واجب است در این ماه به شکرانه ارازنی شدن آن نعمت بزرگ به عبادتی از سر شور و اشتیاق بپردازد،گرچه عبادات شبانه روزی عالمیان هرگز در خور چنین نعمتی نخواهد بود اما "آنچه سعی است ما در طلبش بنماییم"
بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایى جشن ها و تشكیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبىّ مكرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)، سیره و تاریخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعه اى اسلامى و محمّدى بهره كامل گیرند.
همچنین یکسال قبل از هجرت رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، در چنین شبى معراج آن حضرت صورت گرفت.(11)
روز هفدهم:
همان گونه که گفتیم مشهور میان علماى امامیّه آن است که روز هفدهم ربیع الأوّل، روز ولادت با سعادت رسول خدا حضرت محمّد بن عبداللّه(صلى الله علیه وآله) است و معروف آن است که ولادتش در مکّه معظّمه، واقع شده است، و زمان ولادتش هنگام طلوع فجر، روز جمعه، سنه عام الفیل بوده است.(12) (عام الفیل سالى است که ابرهه با لشکرش که بر فیل سوار بودند به قصد تخریب کعبه آمد، ولى همگى نابود شدند).
همچنین در چنین روزى در سال 83 هجرى قمرى، ولادت امام صادق(علیه السلام) واقع شده است و از این جهت نیز بر اهمّیّت این روز افزوده شده است.(13)
ماه ربیع الأوّل گرچه آغاز آن آمیخته با خاطره غم انگیز و اندوهبار شهادت امام حسن عسکرى(علیه السلام)است، ولى از آن جا که میلاد مبارک حضرت ختمى مرتبت رسول گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مطابق روایت معروف، در هفدهم این ماه و طبق روایت غیرمعروف، در دوازدهم آن واقع شده و میلاد حضرت صادق(علیه السلام) نیز در هفدهم این ماه است، ماه شادى و جشن و سرور است.
از آن جا که هجرت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) که سرچشمه دگرگونىِ عمیق در جهانِ اسلام و عزّت و شوکت مسلمین شد، و همچنین داستان «لیلة المبیت» در این ماه واقع گردیده، و آغاز امامت پربرکت حضرت بقیة اللّه (ارواحنا فداه) همزمان با شهادتِ پدر بزرگوارش نیز مى باشد در مجموع از ماههاى بسیار پربرکت و پرخاطره است، که سزاوار است، همه علاقه مندان مکتب اهل بیت(علیهم السلام) آن را ارج نهند و گرامى بدارند.
پی نوشت ها :
1. سوره بقره، آیه 207.
2. اقبال الاعمال، صفحه 592 و تفسیر نمونه، جلد 2، صفحه 78.
3. کافى، جلد 1، صفحه 503.
4. اقبال، صفحه 599.
5. زاد المعاد، صفحه 412.
6. اقبال، صفحه 599 و کامل ابن اثیر، جلد 2، صفحه 7 (حوادث سال اوّل هجرت).
7. مصباح المتهجّد، صفحه 791.
8. اقبال، صفحه 601 (سیّد بن طاووس، در همین کتاب از شیخ مفید، استحباب روزه در این روز را به خاطر هلاکت یزید نقل کرده است).
9. تتمة المنتهى، صفحه 64.
10. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603.
11. اقبال، صفحه 601.
12. مصباح المتهجّد، صفحه 791 و اقبال، صفحه 603.
13. بحارالانوار، جلد 47، صفحه 1، حدیث 2.
فرآوری : محمدی
بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان
منابع: کتاب ارزنده المراقبات مرحوم آیت الله حاج میرزا جواد ملكى تبریزى (ره)
سایت رسمی آیت الله مکارم شیرازی
وبلاگ ابرار
سایت پژوهشکده باقر العلوم علیه السلام
ربیع الاول سرشار از برکات!
ربیع الاول سرشار از برکات!
بالاخره ماه محرم و صفر با همه جلوت و شکوه و زیبایی که داشتند غروب کردند و آنها را پشت سر گذاشتیم ... این رسم روزگار است که لحظات و روزهایش همچون برق و باد می گذرند و اکنون وارد یک ماه دیگر از ماه های خوب خدا می شویم؛ ماه ربیع الاول ....

ماه «ربیع الاول» همان گونه كه از اسم آن پیداست بهار ماه ها می باشد؛ به جهت اینكه آثار رحمت خداوند در آن هویداست. در این ماه ذخایر بركات خداوند و نورهاى زیبایى او بر زمین فرود آمده است؛ زیرا میلاد رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) در این ماه است. 1
ربیع در لغت از ریشه ر ب ع به معنای بهار و خوش و خرم است و سومین و چهارمین ماه از ماه های قمری ربیع نامیده شده اند، «ربیع الاول و ربیع الثانی» و همان طور که از ظاهر ترکیبات برمی آید، به این جهت ربیع الاول و ربیع الثانی نامیده شده اند، که فصل روییدن گیاهان و نباتات و همه جا سبز و خرم بوده است. «از سالیان دراز ، این ماهها را به علت خوش یمن بودن به این نامها که به معنی بهار است، نامیده اند.» 2
مناسبتهای ماه
ماه ربیع الاول سرور و حزن را با هم در خود جای داده است. روزهای این ماه ایام پر خاطره ای از شادی و اندوه اهل بیت علیهم السّلام است که ذیلاً به تفصیل آنها می پردازیم.
خبرهای خوشی همچون ولادت پیامبر(صلّی اللَّه علیه و آله)3 ، لیلة المبیت 4و هجرت پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله 5، شب معراج 6، ورود حضرت به مدینه 7، ولادت امام جعفر صادق علیه السّلام 8، آغاز امامت حضرت ولی عصر علیه السّلام 9 پس از مسمومیت 10 و شهادت امام حسن عسکری علیه السّلام 11، روزهای بیاد ماندنی این ماه است.
ازدواج پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله با حضرت خدیجه سلام اللَّه علیها 12 و ورود حضرت معصومه سلام اللَّه علیها به قم13 روزهای دیگری است که خاطره های خوشی را بر جای گذاشته است. آغاز وجوب نماز 14، عمود دین اسلام روز دیگری است که هیچگاه فراموش نخواهد شد.
از سوی دیگر واقعه وحشتناکی در این ماه رخ داده که سر آغاز همه مصائب اهل بیت علیهم السّلام است و آن هجوم به خانه وحی پس از دفن15 بدن مطهر پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله است.
ورود اهل بیت امام حسین علیه السّلام به شام بنا بر نقلی بعد از 66 روز 16 تخریب کعبه 17 ، نیز از آثار شوم سقیفه است که در این ماه رخ داده است. شهادت امام عسکری علیه السّلام 18، وفات حضرت سکینه سلام اللَّه علیها 19 نیز از حوادث این ماه است.
از جنگهای پیامبر صلّی اللَّه علیه و آله جنگ بنی النضیر 20 و جنگ دومه الجندل 21 در این ماه بوده است. همچنین صلح امام حسن علیه السّلام 22 در این ماه اتفاق افتاده است.
اعمال ماه ربیع الاول 23
روز اوّل: علماء گفته اند: مستحبّ است که برای تشکّر نعمت سلامتی رسول خدا و امیر المؤمنین صلوات اللَّه علیهما روزه بدارند و زیارت آن دو بزرگوار در این روز مناسب است.
روز هشتم: زیارت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام و حضرت صاحب الأمر
روز نهم: روایتی نقل شده که: هر کس در این روز چیزی انفاق کند گناهانش آمرزیده شود و گفته اند که: مستحبّ است در این روز اطعام برادران مؤمن و خشنود گردانیدن ایشان و توسعه دادن در نفقه و پوشیدن جامه های نو و شکر و عبادت حق تعالی کردن و این روز، روز برطرف شدن غم ها است و روز بسیار شریفی است. به مناسبت روز اوّل امامت حضرت صاحب الزّمان أرواح العالمین فداه
روز دوازدهم: به قول مشهور اهل سنت و برخی از شیعه ولادت با سعادت حضرت رسول صلی الله علیه و آله است و مستحبّ است در آن دو رکعت نماز، در رکعت اوّل بعد از حمد سه مرتبه قُلْ یَا أیُّها الکَافرونَ و در دوّم سه مرتبه توحید.
روز هفدهم: چند عمل مستحب است:
اوّل: غسل.
دوّم: روزه و از برای آن فضیلت بسیار است و روایت شده که: هر کس این روز را روزه بدارد ثواب روزه یک سال، خدا برای او بنویسد و این روز یکی از آن چهار روز است که در تمام سال به فضیلت روزه ممتاز است.
سوم: زیارت حضرت رسول صلی الله علیه و آله از نزدیک و دور.
چهارم: زیارت امیرالمؤمنین علیه السلام.
پنجم: در وقتی که روز بلند شود دو رکعت نماز کند، در هر رکعت بعد از حمد ده مرتبه إنَّا أنزلناه و ده مرتبه توحید بخواند و بعد از سلام در مُصَلّای خود بنشیند و این دعا را بخواند: اللَّهُمَّ أنْتَ حَیٌّ لا تَموت إلی آخره؛ و این دعای مبسوطی است و چون سَندش را منتهی به معصوم ندیدم مراعات اختصار را أهم دیدم، هرکه طالب است رجوع به زاد المعاد نماید.
ششم: آنکه مسلمانان این روز را تعظیم بدارند و تصدّق و خیرات بنمایند و مؤمنین را مسرور کنند و به زیارت مشاهد مشرّفه روند. سیّد در اقبال شرحی از لزوم تعظیم این روز ذکر نموده و فرموده که: من یافتم طایفه نصارا و جمعی از مسلمین را که تعظیم بزرگی از روز ولادت عیسی علیه السلام می نمایند و تعجّب کردم که چگونه مسلمانان قانع شدند که روز مولود پیغمبرشان که اعظم از همه پیغمبران است به این مرتبه از تعظیم باشد که ادون از تعظیم نصارا است مولد عیسی علیه السلام را.
پی نوشت ها:
1. المراقبات. ص 71.
2 . 9- المنجد، ص 428.
3. 17 ربیع الاول به قول شیعه و 12 ربیع الاول به قول اهل سنت.
4. شب اول ربیع الاول سال سیزدهم بعثت مبدأ هجرت حضرت رسول صلی الله علیه و آله بود از مکّه معظّمه به مدینه منوّره و در آن شب در غار ثور مختفی شد و حضرت امیر علیه السلام جان خود را فدای جان شریف او نمود و در جای آن حضرت خوابیده از شمشیرهای قبایل مشرکین پروا نکرد و فضل خود و مواسات و برادری خود را با حضرت رسول صلی الله علیه و آله بر جمیع عالم ظاهر گردانید و آیه کریمه وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ (سوره بقره: 2/ 207) در شأنش نازل شد.
5 . شب اول ربیع الاول سال 13 بعثت.
6 . شب 17 ربیع الاول.
7. غروب 12 ربیع الاول.
8. 17 ربیع الاول.
9. 9 ربیع الاول.
10. اول ربیع الاول.
11. 8 ربیع الاول.
12. 10 ربیع الاول.
13. 23 ربیع الاول.
14. 2 ربیع الاول.
15. در نیمه شب اول ربیع الاول.
16. 6 ربیع الاول.
17. 3 ربیع الاول.
18. 8 ربیع الاول.
19. 5 ربیع الاول.
20. 22 ربیع الاول.
21. 25 ربیع الاول.
22 . 5 ربیع الاول.
23 . مفاتیح الجنان. فصل نهم. در اعمال ماه ربیع الأّوّل.
منابع:
كتاب شریف کلیات مفاتیح الجنان در پایان باقیات الصالحات/ تالیف عباس قمی.
كتاب تقویم شیعه / عبد الحسین نیشابوری.
کیهان فرهنگی، دی و بهمن 1384 - شماره 231 و 232.
سایت پرسمان.
عذاب الهی در لیلة المبیت
عذاب الهی در لیلة المبیت

چقدر نزد من خوشایند و دوست داشتنی هستی. اگر مردمانت مرا اخراج نمی کردند، غیر تو را برای سکونت برنمی گزیدم. [1]
این سخنان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله خطاب به شهر مکه است که ابن عباس آن ها را نقل میکند. این نهایت علاقه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله به سرزمین مقدس مکه است.
پیامبر، سرزمین جدش ابراهیم و سرزمین وحی را دوست داشت و حاضر نبود به راحتی از آن جدا شود. از همین رو بود که 13 سال سختی ها را به جان خرید و با وجود مهاجرت مسلمین به حبشه و مدینه، خود از آن سرزمین فاصله نگرفته بود. عبدالله بن عدی می گوید که پیامبر را سوار بر ناقهاش در کنار صفا و مروه دیدم. حضرت خطاب به مکه میفرمود:
تو بهترین زمین خدایی. تو دوست داشتنیترین قطعه زمین برای خدایی. اگر مرا از اینجا اخراج نمی کردند، هرگز اینجا را ترک نمی کردم. [2]
اما اقدامات مشرکین سرنوشت دیگری را برای پیامبر می طلبید؛ هنگامی که وعده ها و وعید های آنان در پیامبر کارساز نشد و جای بزرگترین حامیان پیامبر، عبدالمطلب و أبوطالب و حضرت خدیجه سلام الله علیهم را خالی دیدند، تصمیم بر اجرای نقشه شومی گرفتند؛ قتل پیامبر، آن هم به گونهای که خاندان ایشان توانایی خونخواهی حضرت را نیز نداشته باشند.
لیلة المبیت
وقتی پیامبر از نقشه شوم مشرکین اطلاع یافت و به اجبار تصمیم به ترک مکه گرفت، پسر عم خویش، علی بن أبیطالب علیه السلام را فرا خواند و توصیههای لازم را به او گفت؛ اینکه در مکه بماند و امانات را به صاحبانش برگرداند و در فرصت مناسب خانواده پیامبر را به همراه خود به مدینه بیاورد.
اما توصیه دیگر پیامبر این بود که شبانگاه به جای پیامبر صلی الله علیه و آله در بستر بیارامد تا پیامبر به راحتی منزل را ترک گوید و بدون مزاحمت کفار به مدینه هجرت کند.
حضرت علی علیه السلام پذیرفت. همان رو انداز سبز رنگ پیامبر را بر خود کشید و بر جای پیغمبر خفت. کفار به بستر پیامبر یورش بردند تا او را برای همیشه از بین ببرند. اما با پسر عم او رو برو شدند و او را بر جای پیامبر یافتند. پیامبر را از او جستند. حضرت فرمود که مگر او را به من سپرده بودید که الآن او را از من میخواهید. با شنیدن این پاسخ، کافران علی علیه السلام را با خود برده و مورد ضرب و شتم قرار دادند.
دور کردن عذاب از اهالی مکه را نیز می توان از افتخارات انحصاری امام علی علیه السلام در این شب دانست. شاید از این راه بهتر معنی آیه مباهله را درک کنیم؛ وقتی خداوند از حضرت علی تعبیر به نفس پیامبر میکند .چرا که در جای دیگر خطاب به پیامبر میفرماید: ما تا وقتی تو در میان این قوم باشی آن ها را عذاب نخواهیم کرد
خداوند این اقدام حضرت را ستود و جان فشانی امام را در قرآن کریم، جاودانه کرد؛
برخى از خلق در رضاى خدا جان خود را دهد[3]
لیلة المبیت از نگاهی دیگر [4]
به تصریح آیات قرآن کریم، پیامبر صلی الله علیه و آله از مکه اخراج شد. این صراحت را در آیات 40 سوره توبه و 13 سوره محمد و 76 سوره اسراء میتوان جست.
قرآن کریم می گوید که حضرت رسول وقتی مورد تهدید مکیان قرار گرفت از آن دیار اخراج شد. امری که در مورد برخی پیامبران دیگر نیز اتفاق افتاد.
سنت خداوند بر این است که در صورت اخراج یک پیامبر از شهرش، عذاب الهی مردمان آن شهر را فرا خواهد گرفت. در ماجرای حضرت لوط، به محض خروج پیامبر خدا عذاب الهی، اهالی شهر را فرا گرفت.
همچنین در ماجرای موسی کلیم الله؛ همین که پیامبر الهی و همراهانش از رود نیل عبور کردند آب، فرعونیان را در خود بلعید و هلاک کرد. این یک وعده الهی است و تخلف ناپذیر.[5]
در جریان اخراج حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز خداوند بر این سنت تأکید نموده است؛ نزدیک بود که تو را از این سرزمین بیرون برانند که در این صورت جز مدت کمی باقی نمی ماندند. [6]
چه بسیار مناطقی که از این منطقهای که پیامبر را اخراج کردند قویتر بودند، آن ها نیز در برابر عذاب الهی نه توان مقاومتی داشتند و نه یاری. [7] از این رو با اخراج پیامبر، عذاب الهی حتمی بود؛ آن هم عذابی فوری نه با تأخیر.
پیامبر اسلام صلی الله علیه واله حتماً از این سنت الهی مطلع بود و از آن رو که مهربانی و عطوفت ایشان زبانزد است، راه حلی برای ممانعت از وقوع عذاب الهی اندیشید.
در جریان عذاب قوم لوط، خداوند عذابش را از یک گروه غیر از پیامبر خدا استثناء کرده است و آن گروه کسی نیست جز خاندان پیامبر؛ وقتی حضرت ابراهیم علیه السلام از عذاب قوم آگاه شد گفت که لوط در میان آنان است. خداوند فرمود که ما بهتر می دانیم چه کسی در میان آنان است، ما لوط و خاندانش را نجات میدهیم. [8] از همین رو بود که خداوند از لوط خواست تا خاندانش را هم با خود ببرد. [9]
سنت خداوند بر این است که در صورت اخراج یک پیامبر از شهرش، عذاب الهی مردمان آن شهر را فرا خواهد گرفت. در ماجرای حضرت لوط، به محض خروج پیامبر خدا عذاب الهی، اهالی شهر را فرا گرفت
در داستان حضرت نوح نیز، شاید علت سوال حضرت نوح از خداوند در مورد عدم نجات فرزندش با عنایت به همین سنت تخلف ناپذیر است. از این روست خداوند در پاسخ، فرزند نوح را خارج از خاندان پیامبر میداند. [10]
حضرت محمد صلی الله علیه و آله نیز با عنایت به این مطلب، خاندان خود را از شهر خارج نکرد تا عذاب الهی را از مردمان این سرزمین دور بدارد. هرچند خداوند متعال وقتی شهر مکه را شهری امن قرار میدهد، خود در این امر پیش قدم است [11] اما امنیت این شهر نه از ذات آن، که از حضور ولی خداست. [12]
از این رودور کردن عذاب از اهالی مکه را نیز می توان از افتخارات انحصاری امام علی علیه السلام در این شب دانست. شاید از این راه بهتر معنی آیه مباهله را درک کنیم؛ وقتی خداوند از حضرت علی تعبیر به نفس پیامبر میکند [13] چرا که در جای دیگر خطاب به پیامبر میفرماید: ما تا وقتی تو در میان این قوم باشی آن ها را عذاب نخواهیم کرد. [14]
پی نوشت:
[1]. تفسیر درالمنثور، ج1، ص 123
[2]. همان
[3]. بقره، آیه 207؛ ترجمه تشکری
[4]. این نگاه، از مقاله دکتر امیرمحمود کاشفی برداشت شده است؛ «تحقیقی در قصه اخراج نبی اعظم صلی الله علیه و آله و بیتوته وصی علیه السلام و بررسی این واقعه از دیدگاه قرآن کریم»، مجله دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران، 1386، شماره 181
[5]. اسراء، آیه 77
[6]. همان، آیه 76
[7]. محمد، آیه 13
[8]. عنکبوت، آیه 32
[9]. هود، آیه 81
[10]. همان، آیه 46
[11]. بقره، آیه 125
[12]. فتح، آیه 27
[13]. آل عمران، آیه 61
[14]. انفال، آیه 33
محمد دهقانی زاده
کارشناس علوم حوزوی
بخش قرآن تبیان
مطالب مرتبط:
اهل سنت در مورد آیه مباهله چه می گویند؟
سندی که شیعه به آن افتخار می کند
مولا علی (علیه السلام) چنین مردی بود!
مخدری که مصرف کننده را «زامبی» می کند!
مخدری که مصرف کننده را «زامبی» می کند!
محمد ترحمی در گفتوگو با ایسنا، در این باره بیان کرد: براساس آمارهای جهانی (unodc) در سال ۲۰۰۹ میلادی ۱۶۶ mps (مواد روانگردان) جدید توسط شهروندان کشورهای مختلف مورد استفاده قرار گرفت که در سال ۲۰۱۹ میلادی این رقم به حدود ۸۰۳ فقره رسید، یعنی طی ۱۰ سال اخیر تنوع مواد روانگردان جدید یا امپیاسها ۷۰۳ درصد رشد داشتهاند که حدود ۱۷۰ نمونه از آنها وارد ایران شده است، لذا این تشدید تغییر رویکرد از مصرف مواد سنتی به مصرف مواد صنعتی و روانگردانها امروز جامعه جهانی را حساس کرده و متولیان امر مبارزه با مواد مخدر و روانگردانها را به فکر فرو برده است تا تدابیر جدیتری را در زمینه مبارزه، مقابله و مداخلات اجتماعی اتخاذ کنند.
استفاده از داروهای بیهوشی برای ساخت روانگردانها/هشدار در خصوص مضرات شدیدش
وی با اشاره به اینکه مواد روانگردان صنعتی یا گیاهی جدید اثرات مخرب بدتری دارند، به معرفی برخی مخدرهای جدیدی که در ایران وجود دارد پرداخت و گفت: کانابینوئیدهای صنعتی که شاخه شاهدانه هستند در حدود ۱۰۸ نوع مختلف دستهبندی میشوند، اما ۹۰ درصد کانابینوئیدهای صنعتی جدید، تدخینی و برای انسان بسیار مضر هستند.
ترحمی ادامه داد: فنیلآفرین، کاتینونهای صنایعی و موادی با منشاء گیاهی و کتامینها (داروهای بیهوش کننده دامی) نیز که در حال حاضر ۹ نوع از آنها در زمینه روانگردانها مورد استفاده قرار میگیرند نیز از موادی هستند که برای مصرفکنندگان خطر بالایی دارند.
مخدری که پس از مصرف فرد زامبی شده و دست به جنایت میزند
مدیرکل دفتر حقوقی و امور مجلس ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور ادامه داد: همچنین شمال کشور ایران نیز که مستعد رشد گیاه مریم گلی است به مراتب گیاهانی مانند سالویا کشت و برای معرفی به جوانان، در فضاهای مجازی تبلیغ میشود. مصرف کنندگان مخدر سالویا به محض مصرف دچار جنون آنی شده و دست به قتل و جنایتها میزنند، در واقع این ماده ریشه جنایی دارد. به طوریکه حرکات فرد پس از مصرف شبیه به زامبیها و آدمخوارها میشود.
به روز رسانی و اصلاح قوانین و مجازاتهای ۲۷۳ فقر مخدر و روانگردان + نام برخی مخدرها و مجازاتها
ترحمی در ادامه با اشاره به علت افزایش تنوع مواد مخدر صنعتی و سنتی بیان کرد: در مباحث اقتصادی، قاچاق مواد مخدر یکی از درآمدزاترین اقتصادهای سیاه است و بزرگترین انگیزه قاچاقچیان، ایجاد شبکههای بینالمللی و فرا ملی است تا با کارهای ضد فرهنگی و بازاریابیهای رایج، درآمدزایی زیادی در بخش قاچاق مواد مخدر داشته باشند لذا امروزه با روزگاری مواجه هستیم که اقدامات سودجویانه قاچاقچیان و جهانی شدن رشد ۷۰۳ درصدی مواد مخدر و روانگردانها و به روز شدن نوع استفاده از آن، این را میطلبد تا رویکرد جدیدی در قوانین داشته باشیم.
مدیرکل دفتر حقوقی و امور مجلس ستاد مبارزه با مواد مخدر در ادامه با اشاره به ماده ۴۶ قانون مبارزه با مواد مخدر، تصریح کرد: براساس ماده مذکور فهرست مواد مخدر در قالب طرح یا لایحه قابلیت به روز رسانی دارد، یعنی فهرست مواد مخدر بر اساس قانون باید به روز رسانی شود که این فهرست در سال ۸۹، پیش از آن در سال ۸۴، پیش از آن در سال ۵۴ و پیش از آن در سال ۳۸ به روز رسانی شده است.
ترحمی با بیان اینکه ۱۹۶ ماده مخدر یا استحصالات آن مورد توجه قانونگذار قرار گرفته است، به «لایحه الحاق فهرست سهگانه مواد مخدر و روانگردانها به قانون» اشاره کرد و گفت: امروز وزارت بهداشت با توجه به روانگردانهایی که تا سال ۹۸ وارد کشور شده و در زمره روانگردانهای خطرناک کشور کشف و در آزمایشگاهها اثبات شده است، ۲۷۳ فقره از این مواد را در جدول به روز کرده است که باید به مواد مندرج در قانون اضافه شود. در واقع مجلس شورای اسلامی باید در قالب طرح یا لایحه این ۲۷۳ فقره مواد را در سه جدول بهروز رسانی کند.
وی افزود: این فهرستها بر اساس خطرپذیری و سوء مصرف و میزان استفاده دارویی یا غیر دارویی از مواد مخدر و روانگردان و mps هایی که مورد استفاده قرار میگیرند در جداولی دستهبندی میشوند. همچنین مجازاتهای هرکدام از موادی که در هر فهرست دستهبندی میشوند نیز براساس نوع خطر، از قانون مجازات مبارزه با مواد مخدر انتخاب میشوند.
به گفته مدیرکل دفتر حقوقی و امور مجلس ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور، در فهرست شماره یک جدول مواد مخدر و روانگردانها، ۱۴۴ ماده روانگردان و مخدر مانند شیشه، هرویین، مرفین و فلونیترازپام و... در این فهرست دستهبندی شدهاند (موادی که به واسطه نوع، ماهیت ذاتی و عارضهای که موجب وابستگی ذهنی و جسمی فرد میشود، شواهد معتبر علمی و تجربی دال بر سوء مصرف ماده در انسان به اثبات رسیده باشد و قابلیت زیادی برای سوء مصرف داشته باشد، فاقد هرگونه کاربری و کاربرد دارویی مورد تایید وزارت بهداشت و درمان باشد و بیخطر بودن آن برای استفاده در مراقبتهای پزشکی مورد تایید وزارت بهداشت نباشد، حتی اگر تحت نظر پزشک مورد استفاده قرار گیرد).
وی با بیان اینکه مجازاتهای جدول شماره یک، مجازاتهای موضوع ماده ۸ قانون مجازات مبارزه با مواد مخدر را در بر میگیرد، گفت: در صورتی که افراد مواد مندرج در جدول شماره یک را حمل یا مصرف کنند براساس ماده هشت قانون مجازات مبارزه با مواد مخدر که در آن آمده «هر کس هرویین و مرفین و کدیین و متادون و دیگر مشتقات شیمیایی مرفین و کوکایین و نیز عصاره شیمیایی حشیش و روغن حشیش را وارد کشور یا تولید یا توزیع یا صادر کند، یا خرید و یا فروش کند و یا در معرض فروش قرار دهد و یا نگهداری و یا مخفی یا حمل کند با توجه به میزان مواد بدین ترتیب مجازات خواهد شد: ۱ - تا پنج سانتی گرم، از ۲۰۰ تا ۵۰۰ هزار ریال جریمه نقدی و ۲۰ تا ۵۰ ضربه شلاق. ۲ - بیش از پنج سانتی گرم تا یک گرم، از یک میلیون تا سه میلیون ریال جریمه نقدی و ۳۰ تا ۷۰ ضربه شلاق. ۴ - بیش از چهار گرم تا ۱۵ گرم، از ۱۰ تا ۲۰ میلیون ریال جریمه نقدی و سه تا هشت سال حبس و ۳۰ تا ۷۴ ضربه شلاق. ۵ - بیش از ۱۵ گرم تا ۳۰ گرم، از ۲۰ تا ۳۰ میلیون ریال جریمه نقدی و ۱۰تا ۱۵ سال حبس و ۳۰ تا ۷۴ ضربه شلاق. ۶ - بیش از ۳۰ گرم، اعدام و مصادره اموال به استثناء هزینه تأمین زندگی متعارف برای خانواده محکوم»، مجازات میشوند.
مجازات خرید و فروش داروهای حاوی موادمخدر با امکان وابستگی
وی ادامه داد: در فهرست شماره ۲ نیز، موادی دستهبندی شدهاند که رابطه مستقیمی به سوء مصرف در انسان دارد، این مواد دارای کاربرد دارویی و درمان و مورد تایید وزارت بهداشت است اما باید تحت مراقبت شدید مجاز پزشکی باشد و همچنین امکان وابستگی شدید و متوسط و خفیف فیزیکی و روانی در مصرفکننده دارد که مجازاتهای جدول شماره ۲ یا سه مجازاتهای موضوع ماده چهار و موضوع پنج را در بر میگیرند.
بنابر اظهارات ترحمی، در جدول شماره سه نیز موادی قرار میگیرند که امکان وابستگی و سوء مصرف این مواد وجود دارد اما مصرف دارویی تحت نسخه پزشک برای این موضوع است.
مدیرکل دفتر حقوقی و امور مجلس ستاد مبارزه با مواد مخدر کشور افزود: به طور مثال در فهرست شماره ۳ موادی مانند ترامادول دستهبندی شدهاند، ماده دارویی که مورد مصرف و تجویز پزشکی قرار دارد اما با سوء مصرف و فروش خارج از شبکه به عنوان مخدر معرفی میشود و زمانی که به عنوان مخدر مورد استفاده قرار میگیرد در جدول شماره ۳ و مشمول مجازاتهای موضوع ماده چهار (هر کس بنگ و چرس و تریاک و شیره و سوخته تریاک را وارد کشور و یا صادر یا تولید یا توزیع و یا خرید و فروش کند و یا در معرضفروش قرار دهد با رعایت تناسب و با توجه به مقدار مواد مذکور به مجازات محکوم میشود: ۱ - تا ۵۰ گرم، تا ۵۰۰ هزار ریال جریمه نقدی و تا ۵۰ ضربه شلاق. ۲ - بیش از ۵۰ گرم تا ۵۰۰ گرم، از چهار میلیون تا ۱۰ میلیون ریال جریمه نقدی و ۲۰ تا ۷۴ ضربه شلاق و یک تا پنج سال حبس. ۳ - بیش از ۵۰۰ گرم تا پنج کیلوگرم، ۱۰ تا ۴۰ میلیون ریال جریمه نقدی و ۵۰ تا ۷۴ ضربه شلاق و سه تا ۱۵ سال حبس. ۴ - بیش از پنج کیلوگرم، اعدام و مصادره اموال به استثناء هزینه تأمین زندگی متعارف برای خانواده محکوم) و ۵ـ (هر کس تریاک و دیگر مواد مذکور در ماده ۴ را نگهداری یا مخفی یا حمل کند با رعایت تناسب و با توجه به مقدار مواد به مجازات محکوم میشود: ۱ - تا ۵۰ گرم، تا ۲۰۰ هزار ریال جریمه نقدی و تا ۳۰ ضربه شلاق. ۲ - بیش از ۵۰ گرم تا ۵۰۰ گرم، سه تا هفت میلیون ریال جریمه نقدی و ۱۰ تا ۶۰ ضربه شلاق و شش ماه تا سه سال زندان. ۳ -بیش از ۵۰۰ گرم تا پنج کیلوگرم، هفت میلیون تا ۳۰ میلیون ریال جریمه نقدی و ۴۰ تا ۷۴ ضربه شلاق و ۲ تا ۱۰ سال زندان. ۴ - بیش از پنج کیلوگرم، ۳۰ تا ۵۰ میلیون ریال جریمه نقدی و ۱۰ تا ۲۵ سال زندان و در صورت تکرار، اعدام و مصادره اموال بهاستثناء هزینه تأمین زندگی متعارف برای خانواده محکوم) قانون مجازات مبارزه با مواد مخدر قرار خواهند گرفت.
بنابر اظهارات وی، هماکنون این قانون توسط ستاد مبارزه با مواد مخدر طرحریزی شده و در اختیار نمایندگان مجلس شورای اسلامی قرار گرفته است. به زودی این موضوع مورد رسیدگی قرار میگیرد.
وی بیان کرد: ستاد مبارزه با مواد مخدر عزم خود را جزم کرده است تا اسامی روانگردانها و مخدرهای جدیدی که بسیار خطرناک هستند را در قانون درج و مجازات آن را نیز تعیین کند. اگر قانون از قاچاقچیان و معضلات اجتماعی عقب بماند زمان به نفع معضلات سپری خواهد شد و در نهایت آسیبها افزایش مییابد.
ترحمی معتقد است که اگر در قاچاق مواد مخدر در زمینه مقابله، مبارزه و مداخلات اجتماعی جلوتر حرکت نمیکنیم حداقل باید همگام با این معضل حرکت کنیم. براساس سیاستهای کلی نظام در قانونگذاری، قانون باید جامع و گرهگشا باشد، این در حالیست که در قانون مواد مخدر شاهدیم که قانون علی رغم اینکه خوب است اما باتوجه به گذشت زمان نیازمند به روز رسانی است و این به روز رسانی به سختی اعمال میشود، زیرا قانون ترکیبات تقنین را در مراتب مجلس و مجمع تشخیص مصلحت نظام مشاهده کرده است.
سارق کوچک خانه ما
علل دزدی کردن نوجوانان

برخی از کودک و نوجوان به علت مشکلات عاطفی یا مورد سوء رفتار واقعشدن به دزدی دست میزنند. در اینگونه موارد رفتار دزدی آنها به عنوان فریاد کمک خواهی آنها تلقی میگردد. در سایر موارد، علت بروز رفتار دزدی، این است که خانواده وی، نمیتوانند هزینه مالی آنچه را که کودک یا نوجوان میخواهد و یا حتی نیاز دارد تأمین نمایند. در چنین مواردی رفتار دزدی جهت تأمین مایحتاج کودک، بروز میکند.
گهگاه نیز نوجوانان به منظور تلافی و انتقام گرفتن از نوجوان دیگر و یا معلم و یا ابراز دشمنی نسبت به والدین خویش، دزدی میکنند. باید بپذیریم که بعضی وقتها دزدی بچهها دلایل دیگری هم دارد، مثلاً جلبتوجه و یا حس مظلومیت و یا واکنش در برابر تحقیر و ... این عمل باید شما را وادار به اندیشیدن کند. شما باید با جستجو و تجزیه و تحلیل عمل او به علت یا علل کارش پی ببرید.

- سعی کنید در برخورد با این موضوع عواطف منفی خود را کنترل کنید. در برابر رفتار او دستپاچه نشوید و بر اعصاب خود مسلط باشید.
- کمک و درمان در مورد فردی که دزدی میکند، بستگی تام به شناخت انگیزههای حاکم بر رفتار او دارد. تلاش کنید انگیزهها، علل و زمینههای دزدی پسرتان را شناسایی کنید و با تمام وجود این علل و عوامل را از بین ببرید.
- چنانچه احساس میکنید علت دزدی وی بیتوجهی والدین به اوست، با صحبت کردن و عملکرد صحیح خود، او را متوجه کنید که هم شما و هم دیگران برایش ارزش قائلید و دوستش دارید. این کار موجب میشود که حس «موردتوجه دیگران بودن» را جایگزین عمل نادرست دزدی کند.
- نوجوان باید متوجه شود که این کارش نادرست است و ممکن است به وسایل و روحیه افراد لطمه وارد کند. این موضوع را با تطبیق دادن مسئله برخورد او و وسایلش، میتوان بهتر به او فهماند. بهتر است ضمن تفهیم موضوع مالکیت به وی، او را از آسیبهای روحی مربوط به از دست دادن وسایل شخصی آگاه کرد.
گاهی اوقات نوجوانان برای تجربه هیجان دزدی، نشان دادن شهامت خود به دیگران، دست به این کار میزند، از این رو لازم است این حس هیجانطلبی او را از راههای دیگر ارضا کنید
- در گفتگو با وی، به او بد بودن این کار و تأثیر نامطلوب آن را بر روحیه صاحب شی متذکر شوید و به او بفهمانید در صورت ادامه این کار، اعتماد دیگران از او سلب میشود و دیگر کسی او را دوست نخواهد داشت. بهتر است برای انتقال این موضوعات به او مانند آینه رفتار کنید. بیش از آنکه سعی کنید با گفتار خود او را به اشتباه خود آگاه کنید، سعی کنید مانند آینه او را با پی آمدهای رفتار خود روبرو کنید. به عنوان مثال میتوانید برای مدتی یکی از وسایلی که بسیار موردعلاقه او است را مخفی کنید. زمانی که او با حالت آشفته به دنبال آن شی میگردد به او بگویید شاید کسی آن را بدون اجازه تو برداشته است. با این رفتار فرزندتان با پی آمد رفتار خود به صورت مستقیم مواجه میشود.(البته بعد از پیدا شدن شی موردنظر، فرزندتان به هیچ عنوان نباید بفهمد که برداشتن آن شی کار شما بوده است).
این نکته برای اصلاح رفتار نوجوان مهم است که به او در جهت خنثی کردن اثر و جبران سرقت با بازگرداندن اشیاء مسروقه یا ارائه معادل جنس مسروقه توسط پولی که خود نوجوان میتواند با تلاش و کار فراهم آورد، کمک شود، بنابراین زمانی که او چیزی را برمیدارد از او بخواهید با پول خودش آن را جبران کند.
- زمانی که این نکته آشکار باشد که او نمیتواند در برابر وسوسه مقاومت کند، پول و اشیاء گرانبها را نباید در دسترس او قرار دهید تا امکان دزدی کاهش یابد. همچنین مهم است که این عمل را بیش از حد مورد تأکید قرار ندهید، مبادا که رفتار یا پاسخ به آن چنان مهیّج گردد که در مواقع نارضایتی در آینده نیز دوباره تکرار شود.
- گاهی اوقات نوجوانان برای تجربه هیجان دزدی، نشان دادن شهامت خود به دیگران، دست به این کار میزند، از این رو لازم است این حس هیجانطلبی او را از راههای دیگر ارضا کنید به عنوان مثال ثبتنام او در کلاسهای رزمی میتواند در برطرف کردن حس هیجانطلبی او نقش اساسی داشته باشد.
- دوست تاثیر زیادی در رفتارهای نوجوان دارد، او را در پیدا کردن دوست مناسب یاری دهید.
- بهصورت زیرکانه و غیرمستقیم احساسات خود را از این کار او برایش بیان کنید.
منبع: مرکز مشاوره تبیان
چرا همیشه بد میارم
از حال بد به حال خوب

به یاد داشته باشید که شکستها لازمه زندگی ما انسانها هستند و اگر شکستی در کار نباشد ما هرگز چیزی یاد نمیگیریم. ضمن اینکه گاهی اوقات در برخی از مواقع زندگی اینگونه است که یا به خاطر شرایط محیطی و یا به خاطر کوتاهیها و اشتباهات خودمان، میزان شکستها افزایش مییابد. افزایش این شکستها بر تصورات ما هم تاثیر گذاشته و دائماً انتظار شکست را میکشیم و این انتظار کشیدن خود بر عملکرد ما تاثیر میگذارد. در حالی که اگر در مواقع مواجهه با شکست، دست و پای خود را گم نکرده و آن را بخشی از زندگی ببینیم و از طرف دیگر در زمانهایی که با شکست مواجه میشوید، جنبههای مثبت عملکرد خود را یادآوری کنید و فقط به پیروزیها توجه نشان ندهید نتیجه برعکس میگردد. بدانید که آنچه دارای ارزش و اهمیت است تلاش شماست نه پیروزیهایتان.
با خودتان خلوت کنید و تواناییها و استعدادهای خود را یادداشت کرده و ببینید که از چه راهی میتوانید این تواناییهای هراندازه کوچک را گسترش دهید
مسلماً افراد موفق سعی زیادی کرده و در این راه سعی و مشقت زیادی کشیدهاند. فقط نتایج زندگی دیگران را بررسی نکنید بلکه به فرآیندی که به این نتیجه دست یافتهاند نیز توجه داشته باشید.
اشتباه ما انسانها این است که فکر میکنیم افراد موفق ذاتاً دارای استعداد و سختکوشی ذاتی هستند؛ اما نه. بلکه آنها در راه رسیدن به اهداف خود سعی زیادی کرده و از شکستها نمیترسند و از تلاش بازنمیمانند.
پس در همین لحظه با خودتان خلوت کنید و تواناییها و استعدادهای خود را یادداشت کرده و ببینید که از چه راهی میتوانید این تواناییهای هر اندازه کوچک را گسترش دهید و در این راه از شکستها و مخالفتها نترسید.
فرصتهایی برای موفقیت خود مهیا کرده تا با یافتن این موفقیتها احساس مثبتی پیداکرده و بتوانید گامهای بلندتری بردارید.
در ضمن شما در زمینه نوع تفکر دچار مشکل شده یعنی به نوعی توجه زیادی به موارد منفی میکنید پس لازم است که الگوی افکارتان را اصلاح کنید.

- به حال توجه كنید (نتیجهگیری شتابزده نكنید)
تا به حال مطابق میل خود زندگی نکردهام، اما این به معنای آن نیست که توان مقابله با این مشکلات را نداشته و همیشه به این شکل باقی میمانم.- به واقعیات تكیه زنید (از فاجعهآمیز كردن بپرهیزید)
من همیشه دچار این مشکل بودهام که موفقیتهای خود را ندیده و آنها را انکار کردهام، اما از این به بعد قصد دارم دیدگاهی خاکستری و منصفانه نسبت به خود داشته باشم.- واقعگرا و عینی باشید (از شخصی كردن اجتناب كنید)
او (یکی از همکلاسیها) به من لبخند میزد، احتمالاً دوست داشته با من رابطه برقرار کند نه اینکه قصد تمسخر من را داشته باشد.- خوشبین باشید (پیامدهای منفی را پیشبینی نكنید)
من تا الان نتوانستهام در کارهایم موفق شوم. مهم نیست. سعی میکنم برنامه جدیدی ریخته و خود را موظف به اجرای آن کنم.- دیدگاه خود را داشته باشید (برچسبهای منفی را از خود دور كنید)
من ممكن است كه تا الان دیدگاه منفی داشتهام، اما به معنی بازنده بودنم نیست. چون وقتی خوب نگاه میکنم میبینم که موفقیتهایی مانند موفقیت تحصیلی ورود به دانشگاه و... داشتهام. پس میتوانم باز هم موفقیت کسب کنم.برای بهتر شدن حالتان کتاب "از حال بد به حال خوب" ترجمه قراچه داغی را مطالعه و تمرینات آن را انجام دهید.
منبع: مرکز مشاوره تبیان
چرا از پرسش ميگريزيم؟
چرا از پرسش ميگريزيم؟
احمد راسخی لنگرودی،
وقتي سخن از مقوله«پرسش» ميرود، چندان حس خوشايندي به ما دست نميدهد، در چنين شرايطي اساسا اگر تنلرزه نگيريم خيلي است! چراكه«پرسش» ما را به ياد دوران كودكي و سالهاي طولاني دوران تحصيل مياندازد
وقتي سخن از مقوله«پرسش» ميرود، چندان حس خوشايندي به ما دست نميدهد، در چنين شرايطي اساسا اگر تنلرزه نگيريم خيلي است! چراكه«پرسش» ما را به ياد دوران كودكي و سالهاي طولاني دوران تحصيل مياندازد. پرسشهايي كه در آن دوران بعضا به سركوفتمان ميانجاميد و ما را ناگزير به خلوت خود ميكشاند، يا در جلسه آزمون يكباره بر سرمان آوار ميشد و سراسر وجودمان را نگراني و اضطراب فراميگرفت.
همه ما كودك كه بوديم به اقتضاي دوران كودكي بيشتر از حالا ميپرسيديم. كنجكاو بوديم و اين كنجكاويِ ما در پرسش منعكس ميشد. از اينرو بسيار عادت به پرسيدن داشتيم. وقت و بيوقت و بيملاحظه از اطرافيان ميپرسيديم. هيچ چيزي در اطرافمان از تيغ پرسشهايمان در امان نبود. گفتار و رفتاري از بزرگترها نبود كه ما را به پرسش واندارد. بيتابانه ميپرسيديم و بيتابانه هم درپي دريافت پاسخ بوديم. جالب اينكه پرسشها بيشتر از جنس فلسفي بود؛ غالبا با چرايي شروع ميشد؛ آنهم پرسشهايي كه از جان ما مايه ميگرفت و آشكارا ندانستن را فرياد ميكرد.
آنقدر تشنه دانستن بوديم كه نميدانستيم پاسخها از قلمرو درك ما خارج است. شايد هم ميدانستيم اما حس مفرط كنجكاوي، ما را به طرح چنين پرسشهايي واميداشت؛ پرسشهايي همچون: «چرا بهوجود آمدم؟»، «چگونه بهدنيا آمدم؟»، «چرا بايد زندگي كرد؟»، «چرا آدمها ميميرند؟»، «پس از مرگ چه بر سرمان ميآيد؟»، «آن دنيا كجاست؟»، «چرا بايد اين كار را انجام داد؟»، «قبل از به دنيا آمدنم كجا بودم؟»، «چرا خدا ما را خلق كرد؟»، «چرا خدا يكي است»، «خدا ما بچهها را دوست دارد؟»، «خدا كجاست؟»، «خدا چه جوري است؟»، «چرا خدا ديده نميشود؟» و...
بيش و كم با طرح چنين پرسشهايي خود را نشان داده، جلو ميافكنديم و بدينسان با پرسشهاي ابتدايي و كودكانه خود راهي در قلمرو دانستن ميگشوديم. دامنه ديد و نظر خود را از رهگذر پرسش و پرسشگري افزايش ميداديم، با ابزار پرسش هرچه بيشتر ميآموختيم، با زنجيره پيوستهاي از چونيها و چراييها با اطراف پيراموني خود ارتباط برقرار ميساختيم. آن اوايل هيچگاه پرسش ما را غريبه نميآمد، با پرسش عجين و رفيق بوديم، واهمهاي هم از طرح پرسش نداشتيم، براي پرسشهاي كودكانه خود اصالتي ويژه قائل بوديم.
سركوب روحيه پرسشگري
با پرسيدن بزرگ و بزرگتر ميشديم. در پارهاي، آن چنان حجم انبوهي از پرسش بر زبان ما جاري ميشد و رشتهاي از حلقات بهم پيوسته پرسش بر گردن اطرافيان ميافكنديم كه گاه تاب اطرافيان طاق ميشد و با اعتراض مكرر و سركوبگرانه، و يا با بياعتنايي پياپي و گاه نيز با تمسخرهاي آنان روبه رو ميشديم. گويي جرمي مرتكب شدهايم كه بايد نميشديم! حال بماند پاسخهاي كليشهاي و فوقالعاده تكراري كه بر پرسشهايمان مينشست و ما را قانع نميكرد.
شگفتآورتر اينكه، گاه از سوي والدين و اطرافيان، فردي فضول، ياوهگو و پرچانه شناخته ميشديم! در چنين شرايطي، ذوق پرسشگري ما كه از طبيعت ما سرچشمه ميگرفت و از جان ما ميجوشيد، با مانع روبه رو ميشد. سرخورده از طرح پرسش، رفته رفته از صرافت پرسيدن و پاسخ گرفتن ميافتاديم، تا جايي كه سرانجام، پس از آنهمه رفاقت با پرسش، پرسيدن ما را امري غريب، دست و پا گير و درد سرساز ميآمد. پرسش در نزد ما غريبه و غريبهتر ميشد. پرسشهايي كه ميتوانست موجب وسعت نظر و تقويت ذهنمان شود، بدينسان از ما دريغ شد. ديگر با كنجكاوي كودكانه و روحيه پرسشگري فاصله ميگرفتيم. ديگر كمتر در مقابل اطرافيان با جرات و گستاخي زبان به پرسش از چراييها ميگشوديم و بر گرفتن پاسخهاي صريح اصرار ميورزيدم. به تدريج ياد گرفتيم كه بايد پرسشهايمان را سانسور كنيم. هر پرسشي را در جمع طرح نكنيم و اصلا تا آنجا كه ممكن است سراغ پرسش نرويم تا خود را فضول و ياوهگو جلوه ندهيم. بد نيست به مناسبت خاطرهاي را نقل كنم:
در دهه شصت، سالهايي كه دانشجو بودم براي رفتن به دانشگاه در اكثر اوقات از مينيبوس استفاده ميكردم. آن سالها كمابيش مينيبوسها دودزا بودند. روزي مادري با فرزند خردسالش داخل مينيبوس شدند و در صندلي عقب قرار گرفتند. فرزند به محض نشستن بر روي صندلي بناي پرسش گذاشت؛ بهطوري كه مادر را از پرسشهاي پيدرپي خود كلافه كرده بود! همه آن پرسشها يادم نيست، اما يكي از پرسشها را بهخوبي به ياد دارم؛ آن پرسش كه كمي عجيب و غريب به نظر ميآمد، چنين بود: «ماماني! از دهان خدا آتش بيرون مياد»؟! ظاهرا دودزايي اگزوز مينيبوس، كودك را به طرح چنين پرسشي هدايت كرده بود! و در ذهن كودكانه خود قياسي اينچنيني ساخته بود: خدا آفريننده بهشت و جهنم است، جهنم نيز آتش دارد، پس از دهان خداست كه آتش زبانه ميكشد!
الغرض، مادر كه با اين نوع پرسش ديگر از كوره دررفته بود با پرخاش تند خود، او را وادار به سكوت كرد. آنجا بود كه كودك از صرافت پرسيدن افتاد و لام تا كام ديگر سخني نگفت! جالب اينكه، خيلي زود خوابش برد! ظاهرا ميان نداشتن پرسش و خواب ربط و نسبتي است! به ياد گفته ويتگنشتاين افتادم آنجا كه در نيمههاي شب درب خانه استاد خود، برتراند راسل را نواخته بود و خطاب به وي گفته بود: مگر آدمي ميتواند پرسشهاي فلسفيِ حل نشده داشته باشد و آنوقت بخوابد؟!
اين خود نمونه بارزي است از سركوفتپرسشهاي دوران كودكي ما. پرسشهاي سركوفتشده فقط به اينجا محدود نميشد، با راه يافتن به فضاي مدرسه، فاصله ما با مقوله پرسش بيشتر و بيشتر هم شد. نظام آموزشي با سازوكار خود رفته رفته ما را در جهتي هدايت كرد كه بيش از همه بايد مورد پرسش قرار ميگرفتيم و نه اينكه پرسش كنيم. اين بار، اين معلم بود كه در كلاس درس و سر جلسه امتحان به ما ميآموخت بيش از آنكه ما پرسش كنيم، بايد از عهده پرسشهاي او برآييم؛ اين ماييم كه آنچه در چنته داريم و از معلم و كتاب فراگرفتهايم، بايد در كلاس درس بر زبان آوريم يا بر برگه آزمون بنشانيم تا دانشمان را سنجش كند و نمرهاي در كارنامهمان بنشاند. آنجا بود كه فهميديم بهترين دانشآموز كسي است كه نمره بالا اخذ كند، نه اينكه بيشترين پرسش را طرح كند.
در دوران بلند تحصيل، اعم از ابتدايي و متوسطه و سطوح دانشگاهي، كمتر اتفاق ميافتاد براي طرح پرسشي ما را تشويق كرده باشند. بيشتر سرگرم خواندن و يادگيري ميشديم تا بهخوبي از پس پرسشهاي معلم و استاد برآييم. در طول دوران تحصيل كمتر فرصتي به ما داده ميشد تا مسائل و پرسشهاي خودمان را طرح كنيم؛ پرسشهايي كه از درون ما ميجوشيد و تمام وجودمان را درگير ميكرد. برعكس، بيشتر قدم در زمين پرسشهاي ديگران ميگذارديم و مسائل آنان را ديكته ميكرديم. نتيجه اين شد كه پرسشهاي خود را از ياد برديم و پرسشها و پاسخهاي ديگران را به ذهن سپرديم. بعضا از ياد برديم كه ما هم بايد پرسش داشته باشيم و بر طرح آن اصرار ورزيم.
به ياد نداريم معلم انشاء براي يك نوبت هم كه شده موضوع انشاء را به طرح پرسشهايمان اختصاص دهد؛ مثلا از ما بخواهد پرسشهايمان را در اطراف موضوعي، يا هر شاخه و زمينهاي كه باشد، از سطحيترين تا عميق ترين آن فهرست كنيم و آن را در كلاس درس در حضور دانشآموزان بخوانيم و به گفتگو و بحث بكشانيم؛ چيزي كه ميتوانست ما را نسبت به درس انشاء علاقه مند گرداند و بر ميزان انديشهورزيمان هر چه بيشتر بيفزايد. اصلا به ياد نميآوريم در كلاسي به ما هنر پرسشگري آموخته باشند يا بابت پرسشهايمان، ما را در حضور جمع تشويق كرده يا نمرهاي برايمان منظور كرده باشند. كمتر به ياد داريم معلم يا استاد فلسفه به جاي حفظ انديشهها، از ما بخواهد كه پرسش كنيم و در اطراف پرسشِ خود، بينديشيم و انديشه خود را در كلاس درس به اشتراك گذاريم.
دور از انصاف است كه در اينجا يادي از يكي از اساتيد فلسفه نكنم كه براي پرسش اهميت ويژهاي قائل بود و آن را مهمتر از درس دادن ميدانست. ايشان در دوره تحصيلات تكميلي، فلسفه كانت تدريس ميكرد. برخلاف اکثر اساتيد، هيچگاه در كلاس، ابتدا به ساكن سخن نميراند تا اينكه كسي پرسشي كند. آنگاه ضمن به بحث گذاشتن آن، در قالب پرسش طرح شده، درس خود را ميداد. بدينسان اولويت را بيش از هرچيز براي پرسش قائل بود؛ طرفه اينكه پرسشهاي دانشجويان را در پايان ترم تحصيلي ملحوظ ميداشت و نمرهاي براي آن درنظر ميگرفت. اما امان از روزي كه در كلاس پرسشي از سوي دانشجويان طرح نميشد؛ برافروخته ميشد و كلاس را با عصبانيت ترك ميكرد! ميگفت كلاسي كه دانشجويش پرسش نداشته باشد، كلاس نيست. عبارت معروف اوست: «بهترين کلاسهاي درس، آنهايي است که دانشجويانش با کمترين پرسش به کلاس بيايند و با بيشترين پرسش از کلاس بروند.» دريغا كه چنين استادي كمتر در كلاسهاي درس يافت ميشوند.
پرسشهاي توبيخي!
گذشته از پرسشهاي آزمون، پرسشهاي تنبيهي و توبيخي اولياي مدرسه نيز مزيد بر علت شد. پرسشهايي كه ما را از هرچه پرسش است گريزان ميكرد و رفته رفته عادت به پرسيدن را از ما ميگرفت؛ پرسشهاي برخورندهاي چون: «چرا دير آمدي؟»، «چرا دَرسَت را نخواندي؟»، «چرا شيطنت كردي؟»، «چرا تكليفت را انجام ندادي؟»، «چرا پرسشم را پاسخ ندادي؟»، «چرا در كلاس گوش به درس نميدهي، حواست كجاست؟» و چرا ...؟
وارد اجتماع هم كه شديم اين قصه به گونهاي ديگر به تكرار رفت. از پرسشهاي تنبيهي و توبيخي كارفرما و مسئولان و متصديان امر گرفته تا پرسشهاي تنبيهي و توبيخي عوامل قدرت؛ قاضي و شحنه و محتسب، همه و همه همان مسير را پيمودند. لذا هميشه عادت كردهايم كه يا با پرسش توبيخ شويم يا با پرسش مورد آزمون قرار گيريم و آنچه كه در چنته داريم، به محك آزمون قرار دهيم. نتيجه اينكه، در كودكي ميپرسيديم براي اينكه بدانيم، اما در بزرگسالي ميپرسيم براي اينكه مخاطب را بيازماييم يا به نوعي وي را تخطئه كنيم! لذا بهرغم دوران كودكي، آنچه كه در بزرگسالي فاقد اهميت است،د پرسيدن براي دانستن و متقابلا دانستن براي پرسيدن است.
كمترين آفت بيپرسشي!
بنابراين همه ما در طي سالهاي عمر، بهغلط آموختهايم كه پرسشهاي خود را طرح نكنيم و پرسشي را هم در ذهن نپرورانيم. به عبارتي، اينگونه پرورش يافتهايم كه پرسشگري از آنِ مقامات بالا و از ما بهتران است. ما كوچكتر از آنيم كه پرسش كنيم! اين ماييم كه در مقام پاسخيم و نه آنها! آنها شانشان اجل از پاسخ دادن است! در چنين شرايطي، طبيعي است كه ناخودآگاه هر نوع پرسشي ولو غيرسياسي، براي ما رنگ و بوي سياسي پيدا كند كه بايد با ملاحظه با آن مواجه شد! براي توسل بدان بايد بيگدار به آب نزد! بايد نرم و آهسته در قالب عباراتي چون: «ببخشيد»، «عذر ميخواهم»، «وقتتان را ميگيرم»، «ميدانم سئوال احمقانهاي است»، «پرسش ناپختهاي است» و...، پرسش خود را در ميان جمع مطرح كرد!
طرفه اينكه، گاه ميبينيم در كلاسهاي درس و در مجامع عمومي و جلسات سخنراني پرسشي كه از سوي يكي از افراد طرح ميشود، كمابيش در ميان جمع به گونهديگري نيز تعبير ميگردد. مثلا چنين تعبير ميشود كه پرسشگر ميخواهد خودنمايي كند و سواد خود را به رخ جمع بكشاند يا اينكه مخل كلاس شود! اين نيز عامل ديگري است در سركوب روحيه پرسشگري ما. اين است كه ميبينيم تا ميآييم خودمان باشيم و از سر كنجكاوي و ناشي از انديشهورزي پرسشي طرح كنيم، با انواع موانع مواجه ميشويم. گويي همه چيز دست به دست هم دادهاند تا اصلا پرسش نكنيم يا كمتر پرسش كنيم و در نتيجه، انديشه خود را كمتر در آستانه تحريك قرار دهيم!
از اينروست كه ميبينيم روزهايمان را بهراحتي بدون پرسش سپري ميكنيم. در زندگيمان جايي براي پرسيدن خالي نميگذاريم و تاملي در اصليترين مسائل هستي روا نميداريم؛ زيرا چنانكه گفته شد پرسيدن را امري مزاحم و دردسرآور بهشمار ميآوريم. بيشتر ترجيح ميدهيم به مشهورات بينديشيم و پرسشها و پاسخهاي ديگران را در حافظه خود بسپاريم تا گواهينامهاي را اخذ كرده و مثلا به عنواني نايل آييم! در طول شبانهروز حتي يك سئوال بنيادي هم از خودمان نميپرسيم كه در كجاي اين هستي قرار داريم؟ به چه كاري مشغوليم؟ وجه عقلاني اين عادات و باورهاي به ارث رسيده چيست؟ در اين دنياي گذرا چه رسالتي را بر دوش داريم؟ آغاز و انجامِ اين زندگي چيست؟ به همين ترتيب هم در اطراف چنين پرسشهايي نميانديشيم و نتيجتا جوابي هم دريافت نميداريم.
خود را اساسا از هرجهت فاقد پرسش مييابيم. در صورت داشتن پرسش هم، هنگام علني كردن آن در اجتماعات، خود را دستكم ميگيريم و اعتماد به نفسمان را از دست ميدهيم، رنگ چهرهمان تغيير ميكند. كمابيش به نوعي در توهم به سر ميبريم؛ گمان ميكنيم عدهاي قصد تمسخرمان را دارند، چنين ميپنداريم كه چشماني ما را تعقيب ميكنند و كساني نيز نقشه جانمان را ميكشند! درواقع، به تنها چيزي كه نميانديشيم، خود پرسش است. وقتي ياد نگرفته باشيم در آنجا كه بايد پرسش كنيم طبيعي است توان پرسيدن از وضعيت خود، جامعه، سياست، فرهنگ، و موضوع بس مهمي چون پرسش از هستي را نخواهيم داشت. مردمي ميشويم بيپرسش و بيترديد كمترين آفت بيپرسشي، تسليم و رخوت و وادادگي است.
بهراستي اگر پرسشهاي ما در كودكي با موانع روبه رو نميشد و همين طور با سن و سال ما رشد ميكرد، اكنون در چه وضعيتي قرار داشتيم؟ انديشه ما از آنچه كه هست فراتر نميرفت؟ تازهتر و تازهتر نميشديم؟
ادامه دارد..
