تکنولوژی امکان تحلیل سریعتر حجم انبوه دادهها را فراهم میکند، اما بعید است کاملا جایگزین مشاوران انسانی شود
آیا هوش مصنوعی میتواند به مدیران مشاوره بدهد؟
پیش از پرداختن به اینکه آیا هوش مصنوعی میتواند جایگزین مشاورهای مدیریت شود یا نه، باید بفهمیم که هوش مصنوعی با این صنعت چه میکند.
در حال حاضر، هوش مصنوعی و مشاوره همپوشانی دارند. موسسه مککینزی در سال ۲۰۱۵ شرکت «کوانتومبلک» (QuantumBlack) را که کسب و کاری در حوزه هوش مصنوعی است، خریداری کرده است. آنها هوش مصنوعی را جهت بهبود عملکرد سازمانی به کار گرفتهاند.
به شکل مشخص، آنها این کار را با کمک کلاندادهها و تجزیه و تحلیل پیشرفته انجام میدهند. مککینزی با موفقیت از فناوری هوش مصنوعی برای بهبود خدمات خود استفاده میکند که خبر خوبی برای کل صنعت است.
با این حال، بسیاری از شرکتهای مستقل فعال در حوزه هوش مصنوعی، در تلاش برای توسعه فناوریهای مختلف هستند. تمرکز اصلی آنها ساختن نرمافزاری مبتنی بر هوش مصنوعی است که به نوعی جایگزین مشاوران مدیریت شود. با توجه به اینکه بخشهای زیادی از فعالیت مشاوران با دسترسی بهتر به دادهها و اطلاعات، کارآمدتر میشود، این نیز خبر خوبی است. این خبر خوب به این معنی است که میتوانیم با هزینههای کمتر ارزش بیشتری به مشتریان منتقل کنیم.
در آرمانشهر آینده، همه کارها ماشینی میشوند و انسانهای زمانه، میتوانند با فراغ بال، ذهن خود را از طریق هنر و پیشرفت دانش گسترش دهند. آن روز، هوش مصنوعی جایگزین مشاوران مدیریت خواهد شد، همانطور که هوش مصنوعی جایگزین تکتک مشاغل روی کره زمین خواهد شد. اگرچه این اتفاق خیلی دور است! اما در آینده نزدیک زمانی بین ۱۰-۲۰ سال چه خواهد شد؟
واقعیت این است که توسعهدهندگان در تلاش هستند تا نوعی هوش مصنوعی ایجاد کنند که به مشاوران کمک کند؛ همان کاری که برای بسیاری از صنایع پیچیده دیگر انجام میدهند. هوش مصنوعی، یادگیری ماشینی و بسیاری از فناوریها و تکنیکهای دیگر تلاش میکنند تا به آسانی، تقریبا پاسخی برای هر پرسش قابل تصور داشته باشیم. با این حال، آنها نمیتوانند به سادگی «مشاوره تخصصی» برای مشاور مدیریت خبره را ارائه دهند.
تا این تاریخ، و برای آینده قابل پیشبینی، یادگیری ماشینی و هوش مصنوعی بهطور روزافزون عملکرد خوبی در بررسی مقادیر عظیمی از دادهها، برای مقایسه و بازگرداندن یک پیشبینی داشتهاند. به عنوان مثال، با «روباتهای» پزشکی میتوانیم تمام علائم حیاتی را ثبت کنیم. از طرف دیگر، هوش مصنوعی صدها، هزاران و شاید میلیونها علامت مشابه از موارد دیگر را بررسی میکند و بر اساس دادههای دیگری که در مورد شما دارد، میتواند بیماری احتمالی شما را پیشبینی کند. روی کلمه «احتمالی» تاکید میکنیم.
هوش مصنوعی مزایای بسیاری دارد که مشاور آن را ندارد. توان استفاده از حجم عظیمی از دادهها، که انسان هرگز نمیتواند «بهنگام» از آنها استفاده کند. هوش مصنوعی هرگز فراموش نمیکند و یادگیری پیوسته دارد.
هر چه نمونهها بیشتر باشد، پیشبینی بهتر است. اما نکته اینجاست که خروجی آنها هنوز هم قابل «پیشبینی» است. پیشبینیها به صورت خطی و بر اساس دادههای خطی انجام میشوند. همیشه تعداد مشخصی از پیشبینیهای ممکن وجود دارد، زیرا هوش مصنوعی به منابع داده گسترده، اما محدود و مشخص دسترسی دارد. اما این مناسب کارهای رویهشده و روتین است. موضوع میتواند بسیار غامض باشد، که در این صورت باید آن را نقشهبرداری و مستندسازی کرد و برای آن «درخت تصمیم» (ابزاری که وقتی حجم داده بالاست، با طبقهبندی و خوشهبندی دادهها به تحلیلگران کمک میکند) درست کرد.
مشاور هم میتواند با آموزش، همین روال را دنبال کند. زیرا هوش مصنوعی میتواند درختهای تصمیم را بررسی کرده و با مقایسه راهحلهای گذشته به بهترین راهحل ممکن برسد، به طوری که نتیجه سریع و دقیق یا حداقل بهتر از کار انسان شود که نهایتا کمک بزرگی به مشاوران مدیریتی میشود تا بتوانند فرآیندهای خود را ترسیم و رویهها را ایجاد کنند.
همچنین در هوش مصنوعی یکپارچگی وجود دارد. همین حالا، ما پایگاه عظیمی از دادههای علمی و دانش را در دستان خود یا کارکنان خود داریم.
دیگر لازم نیست شماره تلفن، سال تولد یا نشانی مشتری را به خاطر بسپاریم. اگر قصد عزیمت به جایی را داشته باشیم، میتوانیم نقشهای را با جهتهای مشخص و هشدارهای ترافیکی با پیشنهادهایی برای بهترین مسیر، فورا فراخوان کنیم. تنها کاری که باید انجام دهیم این است که بگوییم Hey Google و سوال را بپرسیم.
به عنوان مشاور مدیریت، ما هر روز از این اهرم استفاده میکنیم، اما باید در ایجاد روش، بهتر شویم. زمانی که هوش مصنوعی و دانش افزوده به خوبی عمل نکنند، آن موقع، مشکل را باید از طریق «فرآیند تشخیصی» حل کنیم. اینجا مسالهای داریم که رویهها جوابگو نیستند. این دو پرسش را مجسم کنید: «چگونه میتوانم کامیونم را تعمیر کنم؟»
در برابر «آیا باید از کامیون به عنوان راهحل لجستیکی خود استفاده کنم؟» در مورد پرسش اول، مهم نیست که خرابی چقدر پیچیده باشد، هوش مصنوعی راهکار دارد. میتواند یاد بگیرد که چه کاری، چه زمانی و چند وقت یکبار برای سرویس کامیون موردنیاز است تا از خرابیهای بعدی جلوگیری شود. اما آیا هوش مصنوعی قادر است مصلحت کسب و کار شما برای استفاده یا عدماستفاده از ناوگان کامیون را به عنوان بهترین راهحل تشریح کند؟
مطمئنا با هوش مصنوعی، میتوانیم به حجم عظیمی از دادهها برای کمک به تصمیمگیری دسترسی داشته باشیم. اما تحویل دادن بهترین راهحل به مشتری، نیازمند توان
تشخیصی برای انتخاب مجموعهای بیپایان از راهحلها و رویکردهای بالقوه است.
هیچ پاسخ جامع و مانعی وجود ندارد. در این شرایط، با نگاه به محیط، پایگاه مشتری، مدل کسبوکار و استراتژی شما، بهترین راهکار قابل توصیه است.
«توانایی تشخیصی مشاور مدیریت» است که به مشتریان «ارزش واقعی» منتقل میکند که قابل جایگزین شدن با هوش مصنوعی نیست و البته با هوش مصنوعی فقط میتوان آن را تقویت کرد.
هوش مصنوعی میتواند صنعت مشاوره را تغییر دهد و خواهد داد. با این حال، اختلال بیشتر متوجه چگونگی کمک هوش مصنوعی به مشاور است نه جایگزین شدن با آن.
به مرور، مشاوران دسترسی بیشتر و بهتری به اطلاعات خواهند داشت که وظیفه هوش مصنوعی جمعآوری و در دسترس قرار دادن این اطلاعات برای آنهاست. مشاوران برای درک اطلاعاتی که هوش مصنوعی جمعآوری و سازماندهی کرده است ایفای نقش میکنند.
به عنوان جمعبندی، هوش مصنوعی جایگزین مشاور نمیشود و بسیاری از مشاغل پیچیده دیگر را نیز به طور کامل از بین نخواهد برد و باعث منسوخ شدن نیروی انسانی نخواهد شد.
با این حال، با پیشرفت صنعت، تغییرات زیادی بروز میکند. همانطور که فناوریهای هوش مصنوعی در دسترس قرار میگیرند، به طور روزافزون جایگزین کارهایی میشوند که قابل نقشهبرداری و تبدیل شدن به «رویهها» باشند. ما باید یاد بگیریم که چگونه از این ابزار برای ارائه خدمات بهتر و پیشرفتهتر به مشتریان خود استفاده کنیم. همچنین باید یاد بگیریم که چگونه به مشتریان خود کمک کنیم تا با این فناوریها در سازمانهایشان مواجه شده و آن را به کار گیرند.
منبع: CMC-Global
شرکت امنیت سایبری Zimperium چندی پیش اعلام کرد که هکرها در ماه جولای امسال نسخههای آلوده و مشابه اصلی چند همراه بانک ایرانی را تولید کرده و تعداد این برنامههای آلوده حالا به ۲۰۰ عدد میرسد. این هکرها در ابتدا اپلیکیشن تقلبی بانکهایی همچون ملت، صادرات و رسالت را منتشر کرده بودند و در ادامه این کمپین، حالا مشخص شده که نسخه جعلی دیگر اپلیکیشنهای بانکی مثل پاسارگاد، تجارت و بلوبانک نیز از سوی این هکرها منتشر شده است. حالا گستردگی توزیع این بدافزارهای پنهان شده در اپلیکیشنهای بانکی به حدی است که مثلا اگر همراهبانکهای سپه، ملت، تجارت، شهر، ملی، پاسارگاد و بلو را روی گوشی اندرویدیتان نصب دارید، ممکن است شما هم به یک بدافزار امنیتی آلوده شده باشید.
طبق اظهارات این شرکت فعال در حوزه امنیت سایبری، نصب این اپلیکیشنهای آلوده به بدافزار میتواند اطلاعات ورود به حساب بانکی و حتی رمز پیامکی یکبار مصرف برای ورود به موبایل بانک کاربران ایران را به دست هکرها برساند. همچنین گفته شده که این برنامههای آلوده حتی میتوانند به کیفهای ارز دیجیتال کاربران نیز دسترسی پیدا کنند و آنها را نیز هدف حملات آتی خود قرار دهند. به گفته متخصصان این شرکت امنیتی، هکرها در اقدامات جدید خود قابلیتهای بیشتری را نیز به این برنامههای آلوده اضافه کردهاند که جمعآوری اطلاعات از دستگاه هدف را آسانتر میکند. در این گزارش تاکید شده است که این هکرها تمرکز اصلی خود را روی دستگاههای شیائومی و سامسونگ قرار دادهاند. از طرفی شواهد نشان میدهد که هکرها به احتمال قوی در حال کار روی نسخه آیاواس این بدافزارهای بانکی نیز هستند و احتمالا در آینده شاهد توزیع گسترده این دسته از برنامهها، خصوصا برای کاربران ایرانی آیفون باشیم که از دسترسی به فروشگاههای رسمی دانلود اپلیکیشن برای سیستمعاملIOS محرومند.
انتشار این خبر باعث شد رئیس پلیس فضای تولید و تبادل اطلاعات (فتا) تهران درباره خطر جدی این اپلیکیشنهای بانکی جعلی به کاربران هشدار دهد. داوود معظمی گودرزی در گفتوگویی با تابناک تاکید کرد: تنها راه قربانینشدن در این مسیر این است که افراد نرمافزارهای همراهبانک را از مراجع رسمی دانلود و نصب کنند.
آنطور که از بررسی جزئی این اپلیکیشنهای آلوده به بدافزار برمیآید، اتکای هکرها برای وارد کردن این بدافزارها به گوشی کاربران، ترغیب آنها به نصب اپلیکیشن بانکی مورد نظر از طریق سایتهای فرعی یا کانالهای تلگرامی است و گویا دارندگان گوشیهای سامسونگ و شیائومی نیز بیش از دیگران در معرض آلوده شدن به این بدافزارها هستند. اگرچه گوگلپلی در تمام دنیا، اصلیترین مرجع دانلود اپلیکیشنهای اندرویدی به حساب میآید، اما فیلتر شدن این پلتفرم در ایران و قطع ارتباط بانکهای ایرانی با این مرجع، باعث شده تا اعتبار فایلهای موجود در این پلتفرم نیز با اما و اگر همراه باشد.
اصلیترین روش دسترسی و نفوذ به تلفن همراه کاربران، به خصوص دارندگان گوشیهای شیائومی و سامسونگ، نصب اپلیکیشنهای بانکی از طرق غیررسمی مانند تلگرام، سرچ در گوگل و نصب از وبسایتهای غیر بانکی و حتی گوگلپلی است که حالا به دلیل قطع ارتباط با بانکهای ایرانی، امکان تایید نسخههای رسمی همراهبانکها و تشخیص نسخه اصل از جعلی را ندارد.
از زمان آغاز فیلتر گوگلپلی، کارشناسان بارها درباره آسیبهای این محدودیت هشدار داده و تاکید کردهاند که قطع دسترسی مجاز کاربران به این مرجع، میتواند زمینهساز قرار گرفتن کاربران در معرض آلودگیهای بدافزاری بیشتر باشد. با وجود تاکید مداوم فعالان آیتی بر اهمیت دسترسی آزاد به گوگلپلی برای حفظ امنیت سایبری کاربران، پس از گذشت یک سال هنوز هیچ اقدام خاصی در جهت رفع محدودیتهای این پلتفرم انجام نشده است؛ در عوض به تازگی اعلام شد که پلیس فتا با رونمایی از یک آنتیویروس تولید داخل با نام «فارز»، پیشنهاد داده که نصب آن برای تمام کاربران اجباری شود. حامد بیدی از کنشگران حق اینترنت در یادداشتی این پیشنهاد را «راهکاری ناکارآمد برای بحرانی خودساخته» خواند و تاکید کرد: اکنون آمارهای جهانی از صدرنشینی ایران در فهرست آلودگی بدافزاری حکایت دارند. در این شرایط، ارائه چنین راهکارهایی حاکی از آن است که تا چه اندازه در تحلیل علت این بحران و رفع آن ضعف وجود دارد.
با گذشت بیش از یک سال از فیلتر شدن گوگلپلی، حالا امکان دریافت بهروزرسانیهای امنیتی برای بسیاری از اپلیکیشنهای ضروری که روزانه مورد استفاده کاربران قرار میگیرد، از بین رفته است. بنابراین حالا حتی بسیاری از شناختهشدهترین و امنترین اپلیکیشنهای بینالمللی هم تبدیل به حفرههای امنیتی جدی شدهاند. موضوعی که بعید است حتی با نصب قدرتمندترین آنتیویروسها هم قابلحل باشد.
«نسل Z» که به متولدان اواخر دهه ۷۰ و دهه ۸۰ اطلاق میشود به دلایل مختلف فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی با نسلهای قبل بسیار تفاوت دارد؛ به گونهای که میتوانیم از آن به عنوان گسست و شکاف نسلی یاد کنیم. یکی از نکات مهم در رابطه با این نسل، رفتارهای اقتصادی و اثر آنها روی اقتصاد کشور است. به گفته یک کارشناس این نسل اثر ۱۵۰هزار میلیارد تومانی بر تقاضای کل در اقتصاد ایران دارد.نکته مهم این است که برندهای ملی و تولیدی داخل مورد توجه افراد نسل Z نبوده و آنها بیشتر به برندهای جهانشمول و موفق روی میآورند. هفتهنامه «تجارت فردا»، در جدیدترین شماره خود و در قالب یک پرونده ویژه، به «اقتصاد نسل Z» پرداخته است.
«نسل Z» در ایران فصل جدیدی را از لحاظ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی رقم زدند. برآوردهای مختلفی درباره جمعیت افراد این نسل وجود دارد اما به طور کلی به متولدان اواخر دهه ۷۰ و دهه ۸۰ «نسلZ» گفته میشود. همچنین پیشفرضها راجع به این نسل متاسفانه زیاد و غلط است. مثلا گفته میشود اهل تعامل نیستند، سطحیاند، برنامهای ندارند، مدیریتناپذیرند، دنبال سود فوری هستند. اما یکی از مهمترین مسائل درباره این نسل، بررسی رفتارهای اقتصادی آنها و اثرشان بر اقتصاد کشور است.
به گفته رضا نویدی، تحلیلگر بازار، این نسل مستقیما بر ۱۵۰هزار میلیارد تومان تقاضا در اقتصاد اثر مستقیم میگذارد. این در حالی است که ارزش بازار صنعت بیمه در ایران ۱۳۰هزار میلیارد تومان است. «نسل Z» علاوه بر اثرگذاری مستقیم، بهطور غیرمستقیم هم روی رفتار و جابهجایی سرمایهها اثرگذار است؛ بهطوری که این نسل در تصمیمگیری خانوادهها بیشترین تاثیر را میگذارد. به همین دلیل برآورد ما این است که ارزش تاثیرگذاری «نسل Z» روی تقاضای کل اقتصاد شاید از ۸۰۰هزار میلیارد تومان بیشتر باشد.
نویدی تاکید میکند درباره رفتار خرید «نسل Z» باید چند نکته را مورد توجه قرار داد؛ «نسل Z» به اعتبار برند بسیار توجه میکند. نسل Y (نسل قبل از نسل Z) چون داده و اطلاعاتی در اختیار نداشت به مشهورترین برندها با توجه به تجربهها و موفقیت برندها در بازار مراجعه میکرد تا نیاز خود را تامین کند. «نسل Z» برخلاف نسل ما اینطور رفتار نمیکند. این نسل چون به دادهها و اطلاعات دسترسی آسانتری دارد، بر مبنای آن دادهها چهبسا اطلاعات استانداردتری به دست میآورد و انتخابهای صحیحتری انجام میدهد.
به اعتقاد این تحلیلگر، در چنین شرایطی، نیوبرندها (NewBrand) شانس بیشتری برای جذب نیازهای «نسل Z» دارند. نسل قبل به دنبال برترین، اولین و معروفترین برندها بود و بیشتر به سابقه برندها توجه میکرد، اما برای «نسل Z» مساله سابقه برند یا برترین و معروفترین، بیشتر نقش دافعه دارد و چندان جذاب نیست. بهطور مثال، در بحث خرید آنلاین یکسوم خریدها برای «نسل Z» است و این در حالی است که برای نسل قبل از نسل Z، این میزان کمتر از پنجدرصد است. مساله برند نزد «نسل Z» در شیوه خرید و نحوه انتخابش بسیار اثرگذار است.
نویدی همچنین تاکید میکند که از سوی دیگر تلویزیون به عنوان یکی از قدرتمندترین رسانهها تنها ۱۲درصد مصرف رسانهای «نسل Z» است. در مورد رسانههای چاپی، مصرف رسانهای این نسل بسیار پایین است و کمتر از پنجدرصد از این نسل روزنامه یا مجله میخرند یا میخوانند. در واقع رسانههای چاپی در اهداف مصرف رسانهای «نسل Z» نیست. رادیو هم رسانه مرجع این نسل نیست. در واقع بیش از ۳۰درصد مصرف رسانهای یا به نوعی جریان اصلی مصرف رسانهای این نسل، شبکههای اجتماعی با اولویت اینستاگرام است. با وجود این، ضریب نفوذ پلتفرمهای رسانهای همچون یوتیوب یا آپارات یا بازیهای آنلاین در این نسل بسیار بالاست و الگوی رسانهای این نسل چه در حوزه بازاریابی، چه تجاری، بسیار متحول شده است. این نسل به جای بهرهگیری از رسانههای کلاسیک عمدتا از رسانه آنلاین بهره میبرد.
این در حالی است که سهم برندهای ایرانی از بازار ۱۵۰هزار میلیارد تومانی «نسلZ» تقریبا هیچ است و کالای مورد علاقه این نسل در ایران تولید نمیشود. در همین رابطه مریم زارعیان، دکترای جامعهشناسی، اعتقاد دارد افراد این نسل به برندهایی روآورند که جهانشمول است. او میگوید: ممکن است این پرسش شکل گیرد که چرا برندهای داخلی ما همچنان مورد استقبال و توجه این نسل نیستند؟ توجه «نسلZ» به برندها رابطه مستقیمی با موفقیت آن برندها دارد. بنگاههایی که برند موفق دارند و بهنوعی برند ملیشان موفق است، بیشتر مورد توجه «نسل Z» هستند. در بسیاری از کشورها، همچون گرجستان یا عربستان، حکمرانان بیشتر دنبال این تصویرسازیاند که کشوری باثبات و با رفاه بالا به نظر آیند. بنابراین ما هم اگر میخواهیم محصولات داخلیمان مورد توجه «نسل Z» قرار گیرد، باید از نظر ملی برند موفقی باشیم. بهطور خلاصه میگویم که در اقتصاد ما اگرچه محصولات باکیفیت زیادی تولید میشود، اما چون برند ملی خوبی در ذهنیت جوانان و نوجوانان نداریم، برندهای ما هم مورد توجه آنها قرار نمیگیرد.
سجاد نوریزاد، بنیانگذار نکسلوکس، نیز در این رابطه تاکید میکند که در ایران برند مطلوبی برای «نسل Z» وجود ندارد، چرا که «نسل Z» همگن و همسو با دنیا به پیش میرود. سرعت و شتاب «نسل Z» از کارآفرینان و سیاستگذاران ما بسیار جلوتر است. «نسل Z» در کشور ما فقط مشاهدهگر تحولات جهانی نیست و قطعا دوست دارد در این تحولات نقش داشته باشد. متولدان این نسل با همتاهای خود در دیگر کشورها، در خیلی زمینهها اشتراک نظر دارند. شبیه هم لباس میپوشند، شبیه هم موسیقی گوش میکنند و مثل هم خوش میگذرانند. سرعت این نسل بسیار سریع است، به گونهای که کارآفرینان ما از این سرعت جا ماندهاند. کارآفرینان ما به خاطر تحریمهای خارجی و بسیاری از محدودیتهای داخلی از تکنولوژی روز عقب افتادهاند، بنابراین کالای موردنیاز این نسل در اقتصاد ایران تولید نمیشود.
به گفته نوریزاد، مشکل دیگر این است که بنگاههای تولیدی نسل جدید هم به دلیل مواجهه با قطعی اینترنت و طرحهایی مثل طرح صیانت، گرفتار نااطمینانی شدهاند. در دوره کنونی استارتآپها باید به بلوغ میرسیدند اما میدانیم که به جای رشد و بلوغ استارتآپها، مسیر آنها متاثر از سیاستگذاریهای اشتباه نزولی شده است.به همین دلیل در بسیاری از حیطهها اکوسیستم مناسبی شکل نگرفته است. از سوی دیگر، پدیده مهاجرت هم مزید بر علت شده و بنگاههای ما اکنون از نیروی کار خوب بهره نمیبرند و ما به نیروی کار متخصص نیازمندیم. از سوی دیگر وضعیت دستمزدها در بنگاههای ما نمیتواند انگیزه ماندن نیروی کار خوب را تحریک کند؛ خب چه اتفاقی میافتد؟ برندهای خوب و کارآمد را چه کسانی شکل میدهند؟ همین بنگاههای نوظهور، کارآفرینان و نیروی کار متخصص. زمانی که شرایط مناسب نباشد، برند خوبی که کالای باکیفیت جهانی تولید کند، برای «نسل Z» شکل نمیگیرد.
نوریزاد همچنین عقیده دارد این نسل برای حل مساله هم به واسطه ظهور پدیده اینترنت، به منابع اطلاعاتی در جهان دسترسی دارد. رفتار افراد «نسلZ»در بیشتر کشورهای جهان مشابه است و به نوعی رفتارهای این نسل در همه جا همگن است. این بدان معناست که «نسل Z» در ایران با ترکیه یا آمریکا تفاوت چندانی ندارد. اگر از منظر رفتار اقتصادی نگاه کنیم، شاید تشخیص ندهیم که این نسل در ارتباط با تامین نیازمندیهای خود چه تصمیمی میگیرد.
بهطور مثال «نسل Z» از ابزار متفاوتی برای تامین نیازها یا پاسخ به پرسشهایش بهره میبرد و برخلاف نسل قبل که از روزنامه محلی یا رسانه صوتی و تصویری رادیو و تلویزیون برای تبلیغات یا تامین نیازهایش بهره میبرد، از مجرا و منطق خاصی پیروی میکند. این نسل به دلیل روحیه جستوجوگری که دارد، به راحتی تحلیل خود را بدون حضور و مشورت بزرگترها انجام میدهد. «نسل Z» با رسانه تلویزیون یا رادیو چندان تعاملی ندارد و ما بهتر است از ظرفیتها، ویژگیها و خصیصههای متفاوت این نسل بهره ببریم و با دیالوگ، تعامل و گفتوگو سعی کنیم در شناخت آنان گامهای دقیقتر و عمیقتری برداریم. در واقع اینطور مصرف رسانهای این نسل کاملا متفاوت با نسل قبلی است.
به طور کلی آنچه درباره این نسل باید بدانیم این است که به هر شکل ممکن، نیازهای خود را تامین میکند. در تلگرام دنبال کفش و کتانی خود میگردد، در اینستاگرام پوشاک موردنیاز خود را تهیه میکند و نیازهای فرهنگی خود را در یوتیوب میبیند. از سوی دیگر نسل موسوم به «دهههشتادیها» آنقدر نسل اثرگذاری هستند که مطلوبیتهایشان، باعث رونق برخی کسبوکارها شده و برخی کسبوکارها را از رونق انداخته است. به طور مثال این نسل که کمتر کتاب و نشریه میخواند، صنعت نشر را از رونق انداخته اما باعث رونق کافهها و فستفودها شده است. اگر سیاستگذار به درک درستی از نیازها و مطلوبیتهای این نسل نرسد و متناسب با آنها سیاستگذاری نکند، بازار قاچاق را رونق میبخشد و اقتصاد غیررسمی را بزرگ میکند.
نگرانی اصلی دوسوم ایرانیها از «هزینه تامین مسکن» بر روند رشد جمعیت تاثیر گذاشت
فرید قدیری: عصر جهش قیمت مسکن و صعود تاریخی اجارهبها در شهرهای ایران، «تغییرات چشمگیری» در معادله جمعیتی کشور ایجاد کرد.دادههای رسمی از روند ازدواج و فرزندآوری طی بیش از یک دهه گذشته نشان میدهد، «رابطه کاملا معنادار بین تورم مسکن و رشد جمعیت از محل زاد و ولد» وجود داشته است بهطوری که احتمالا بخش قابلتوجهی از خانوارهای ایرانی در مواجهه با افزایش هزینه خرید یا اجاره مسکن، به نوعی «داشتن فرزند را از اولویت زندگیشان خارج کردهاند» و در مقاطعی که تهیه گرانترین کالای مصرفی، یعنی خانه، با «ثبات یا کاهش قیمت روبهرو بوده» نیز نبود مانع برای فرزندآوری باعث رشد مثبت این واقعه شده است.
شبیه این رابطه برای معادله ازدواج هم قابل مشاهده است. در ابتدای نیمه دوم دهه 90 و همچنین سال گذشته که به ترتیب، «هزینه خرید مسکن» و «هزینه اجارهنشینی» صعود تند را تجربه کرد، آمار رسمی ازدواج با بیشترین کاهش سالانه روبهرو شد.
هر چند، مطابق تغییرات نرخ رشد ازدواج و فرزندآوری، احتمالا «تاثیر رشد هزینه تامین مسکن بر معادله فرزندآوری بیشتر از تاثیر آن بر تصمیم یا عدمتصمیم به ازدواج» است.با این حال، تجمع فشار «تورم مسکن و تورم اجاره» در سال 1401 - به دنبال چهار سال افزایش این دو نرخ- باعث شد «بهای خرید خانه و اجاره مسکن»، سنگینتر از سالهای قبل شود و همین، در نهایت «رکورد کمترین ازدواج و کمترین زاد و ولد» دستکم از ابتدای دهه90 در کشور را برای سال گذشته به ثبت رساند.گزارش «دنیایاقتصاد» از آمار رسمی تغییرات جمعیتی کشور حاکی است، سال گذشته 524هزار ازدواج به ثبت رسید که کمترین میزان از سال 76 به بعد است. در سال 1401 همچنین یک میلیون و 75هزار نفر ولادت اتفاق افتاد که این هم کمترین میزان فرزندآوری از سال 83 تاکنون است. ضمن آنکه، از ابتدای عصر جهش قیمت مسکن، یعنی از سال 97 تاکنون، نرخ رشد زاد و ولد و نرخ رشد ازدواج، در اغلب سالها منفی بوده است.آیا همه علت این اتفاق منفی در روند جمعیت ایران، در «مسکن» خلاصه میشود؟پاسخ دقیق به این پرسش، بر اساس سه پارامتر قابل ارائه است؛ «سبکزندگی»، «نظرسنجیهای معتبر از ایرانیها طی دو سال اخیر» و همچنین «سنگینتر شدن سهم هزینهمسکن در سبد هزینه زندگی خانوارها».

در سالهای اخیر، سبک زندگی گروهی از جمعیت ایران که در ردههای سنی ازدواج قرار داشتهاند، تفاوت محسوسی با نسلهای قبلی داشته است که مهمترین شاخصه این تفاوت، «کاهش میل به ازدواج به دلایلی همچون قصد ادامه تحصیل یا مهاجرت» بوده است.بررسیهای متعددی از سوی جامعهشناسان درباره این تغییر در سبک زندگی انجام شده است که برآیند آنها، موضوع «افزایش تعداد خانوارهای تکنفره» به دلیل شیوع سبک جدیدی از زندگی را تایید میکند. این تغییر حتی به نوعی بر «عدمتمایل زوجها برای فرزندآوری» نیز تاثیرگذار بوده است.اما با این حال، دو فاکتور دیگر وجود دارد که مشخص میکند، «سبک زندگی»، احتمالا نقش اساسی در اعمال «ترمز رشد ازدواج» و بهویژه «ترمز فرزندآوری» ندارد.
از ابتدای سال 97 که موج اول جهش بیسابقه قیمت مسکن در کشور رخ داد، بخش قابلتوجهی از زوجهای جدید امکان خرید خانه را از دست دادند و به اجبار روانه بازار اجاره شدند. در سالهای 97 تا ابتدای 99، امواج تورم سریالی مسکن - رشد مداوم قیمت فروش آپارتمان هم در تهران و هم در سایر شهرهای بزرگ و کوچک- به خروج تقاضای مصرفی (زوجها) از بازار خرید آپارتمان منجر شد، بهطوری که ورود پرحجم این گروه به بازار اجارهنشینی، جهش تاریخی اجارهبها از سال 99 به بعد را موجب شد. چهار سال پشتسر هم، رشد تند قیمت مسکن، در تاریخ تورم ملکی کشور سابقه نداشته است. در تهران قیمت آپارتمان از سال 97 تاکنون، حدودا 18 برابر شده است و میانگین قیمت مسکن در کشور هم اگرچه آمار رسمی یکی دو سال اخیر وجود ندارد اما تحقیقات میدانی از نبض مسکن در شهرهای مختلف کشور، تقریبا همین میزان افزایش قیمت را تایید میکند.
به این ترتیب، رشد قیمت مسکن باعث افزایش جمعیت اجارهنشین در کشور یا «مستاجر اولیها» شد و با مستاجرتر شدن خانوارهای ایرانی در سالهای اخیر، شیب رشد اجارهبها به دلیل برهم خوردن تعادل حداقلی عرضه و تقاضا در بازار اجاره مسکن، تندتر شد. در نتیجه، «هزینهخواری اجارهبها از سبد هزینه ماهانه خانوارها»، عاملی برای «کاهش میل و تصمیم به فرزندآوری» در این سالها شده است.
اما این، همه اثر تورم مسکن نیست؛ در همین سالهای اخیر انعکاس «سختی معیشت زوجهای جدید» در جامعه، اثر منفی بر «تصمیم به ازدواج» گذاشته است و به نوعی، باعث شده افرادی که در سن ازدواج قرار دارند، فعلا (یا برای همیشه) از این اقدام صرفنظر کنند.
این سریال تاثیرگذاری تورم مسکن و تورم اجاره بر رفتار و سبک زندگی زوجها، امروز نتیجهاش منجر به رکورد کمترین ارقام در ثبت احوال ایرانیان شده است.
طبق آمار رسمی، «هزینه تامین مسکن (اجارهبها) در سبد هزینه ماهانه خانوارهای ایرانی»، در سالهای اخیر، خیلی بیشاز «حد متعارف» شده است؛ یعنی بیشتر از 30 درصد.در تهران و شهرهای بزرگ، این سهم از 70درصد هم بیشتر است.
در چنین شرایطی که خانوارها مجبور شدهاند از «کالری موردنیازشان» برای جبران هزینه تامین مسکن بزنند و سایر هزینههای ضروری زندگی همچون «تفریح، بهداشت و سلامت» و... را نیز فاکتور بگیرند، به احتمال خیلی زیاد فرزندآوری را از اولویت خارج میکنند.
قدرت خرید مسکن نیز در سالهای اخیر به شکل تاریخی سقوط کرد؛ امروز در کشور برای صاحبخانه شدن با پسانداز سالانه و مشروط به رشد برابر درآمد سالانه و قیمت مسکن، باید نزدیک به نیم قرن انتظار کشید. این در حالی است که مدت زمان متعارف برای این منظور حدود 10 سال است. «ناامیدی کامل» از صاحبمسکن شدن در بین ایرانیها، یکی از عوامل اصلی برای «کاهش میل به ازدواج» میتواند باشد.
احساس و نظر ایرانیها درباره «زمان مناسب فرزندآوری»، عینا روی آمارهای رسمی منعکس شده است.
طی سالهای 1400 و 1401، دو نظرسنجی توسط «ایسپا» - مرکز افکارسنجی دانشجویان ایران- از مردم درباره موضوع تورم مسکن انجام شد که هر دو، «نقش مخرب تورم مسکن بر معیشت» را تایید میکند.
در یکی از این نظرسنجیها، ایرانیهای شرکتکننده در نظرسنجی، از نگرانی «کامل» و «بالا» درباره معضل تامین مسکن و اجارهبها میگویند، بهطوری که 70درصد افراد، تا این میزان نگران آینده زندگیشان هستند.
در نظرسنجی دیگر نیز 75درصد افراد، هزینه بالای تامین مسکن را عامل «فرزندنیاوری» عنوان کردهاند.
در کنار این دو نظرسنجی، اخیرا مرکز افکارسنجی بازار سرمایه نیز یک نظرسنجی درباره سطح حقوق و دستمزد ماهانه تهرانیها و همچنین دغدغه اول آنها انجام داد که نتایج مشخص کرد، کمتر از یکپنجم افراد، حقوق ماهانه بالای 25 میلیون تومان دارند. ضمن آنکه، دغدغه اول آنها مسکن بوده است.
سطح حقوق و درآمد ماهانه تهرانیها از آنجا مهم است که هزینه اجاره آپارتمان متعارف در پایتخت در حال حاضر، بالای 20 میلیون تومان در ماه است.
وضعیت موجود مشخص میکند، یکی از دلایل اصلی «کاهش میل به ازدواج»، «کاهش فرزندآوری» و همچنین «کاهش نرخ رشد جمعیت به زیر سطح جایگزینی»، موضوع «هزینه و چگونگی تامین مسکن» است که اگر این دغدغه بزرگ اقتصادی ایرانیها برطرف شود، یکی از آثار آن، تغییر بهینه معادله جمعیت خواهد بود.
همین یکی دو ماه گذشته، سیاستگذار با این تصور که «افزایش وام خرید مسکن به دو برابر سطح موجود» میتواند محرک فرزندآوری شود، این سیاست را تصویب کرد غافل از اینکه، «توان اقتصادی خانوارها در حال حاضر به دلیل آنکه از محل تورم عمومی به شدت آسیب دیده است»، هر نوع افزایش مبلغ وام، بیاثر در تصمیمشان برای این موضوع خواهد بود.بررسیها نشان میدهد، کاهش نرخ تورم عمومی برای بهبود اوضاع، اولویت اول سیاستگذار باید باشد.
یکی از دلایل اصلی شیفتگی افراطی نسبت به آینده هوش مصنوعی و همچنین نگرانی و هراس از قدرت گرفتن بیش از حد روباتها و ماشینها، این پندار اشتباه است که نقطه اوج هوش مصنوعی عبارت است از دقیقا مثل انسان عمل کردن.
حال آنکه هدف نهایی از پیشرفتهای هوش مصنوعی این نیست، چراکه همین الان هم هوش مصنوعی به شکلهای مختلفی در کنار ما انسانها وجود دارد و ما باید توجه و تمرکزمان را بر روی افزایش شناخت و شفافیت در زمینه ادغام هر چه بیشتر هوش مصنوعی در زندگیمان قرار دهیم.
ما در حال شکلدهی به انواع جدیدی از روابطمان با هوش مصنوعی هستیم که کاربردهای متعددی برای اشخاص، نهادها و ملتها دارد و روابط موجود بین افراد مختلفی که از هوش مصنوعی استفاده میکنند و همچنین بین آفرینندگان و استفادهکنندگان از این سرویسها و البته دولتها را دستخوش تغییرات اساسی و دامنهداری خواهد کرد.
هوش مصنوعی به شکل روزافزونی وارد بنیانها و فعالیتهای انسانی میشود و همه این تحولات در قالب نوع جدیدی از موجودیت به نام «پلتفرمهای شبکهای» در حال رخ دادن است. در واقع، پلتفرمهای شبکهای یکسری سرویس دیجیتالی هستند که برای کاربرانشان ارزشآفرینی میکنند و این کار را از طریق تجمیع کاربران و پیوند زدن آنها در تعداد بالا و در ابعاد جهانی انجام میدهند. یک پلتفرم شبکهای برخلاف محصولات و سرویسهای سنتی که ارزشآفرینیشان برای یک کاربر کاملا مستقل از سایر کاربران است، تلاش میکند با اضافه کردن سایر کاربرانی که در حال استفاده از آن پلتفرم هستند دست به ارزشآفرینی بزند. همین همافزایی و پیوند زدنهاست که به کسب حداکثری منافع تمام طرفین مشارکتکننده در این پلتفرم منتهی میشود. در این میان، وابستگی شدید و همهجانبه این پلتفرمها به هوش مصنوعی موجب میشود تا تعامل نزدیکتر و عمیقتری بین انسان و هوش مصنوعی در سطح کلان شکل بگیرد و در سایه همین تعاملات و پیوندهاست که دولتها، اپراتورهای پلتفرمهای شبکهای و عموم شهروندان و کاربران این پلتفرمها اقدام به تعریف و تبیین اهداف، پیشفرضها و عقاید مورد قبول خود میکنند و روشن میسازند که به دنبال شکل دادن به چه نوع جهانی هستند.
پلتفرمهای شبکهای محبوب و پرطرفدار امروز عمدتا در دو کشور آمریکا و چین ریشهدارند و به همان میزان که دولتهای آمریکا و چین با هم در رقابت هستند، پلتفرمهای ریشهدار در این کشورها نیز تا حد زیادی در حال سوق دادن کاربرانشان به سمت این دو کشور هستند. به این صورت که پلتفرمهای شبکهای گوگل، فیسبوک و اوبر به نمایندگی از آمریکا و پلتفرمهای بایدو، ویچت و دیدی به نمایندگی از چین، تمام تلاش خود را صورت میدهند تا تمرکز اصلیشان را بر روی بازارها و مناطقی قرار دهند که از نظر تجاری و استراتژیک برای آمریکا و چین مهم و قابلاعتنا به نظر میرسند. علاوه بر این، رقابت تجاری بین پلتفرمهای شبکهای میتواند هم بر رقابت ژئوپلیتیک بین دولتها و دیپلماسی تاثیر بگذارد و هم از آن تاثیر بپذیرد. این شرایط هنگامی پیچیدهتر میشود که واقعیت دیگری به نام اولویتهای مشتریان و کانونهای تکنولوژی را نیز وارد این معادله کنیم که بهطور حتم با قرائتهای خاص دولتها و حاکمان متفاوت خواهد بود.
درواقع، پلتفرمهای شبکهای بزرگ و شناختهشده امروز به بخشی جداییناپذیر و تاثیرگذار در زندگی فردی و اجتماعی شهروندان در سرتاسر جهان تبدیل شدهاند و مسائلی همچون تجارت، کارکردهای دولتها و سیاستهای ملی و بینالمللی کشورها را تحتالشعاع قرار میدهند. همین مساله بر پیچیدگی روابط و تاثیرگذاری این پلتفرمها میافزاید. نکته اصلی در اینجا این است که پلتفرمهای شبکهای بهشدت محتوامحور هستند و استانداردهایی را برای خود تعریف میکنند که به اندازه قوانین ملی و بینالمللی بر زندگی افراد و روابط بین کشورها تاثیرگذار هستند. در این میان، محتوایی که بر اساس این استانداردها و به نظر سیاستگذاران این پلتفرمها مجاز شمرده میشود، بهسرعت در تمام جهان رواج پیدا کرده و جا میافتد و محتوای کمارزش یا بیارزش از نظر آنها نیز خیلی زود به فراموشی سپرده میشود و کسی در جهان به آنها اعتنایی نخواهد کرد.
هنگامیکه چند دهه پیش نخستین موجهای جهان دیجیتال شکل گرفت، آفرینندگان و توسعهدهندگان این جهان توجه چندانی به فلسفه وجودی و تعریف بنیانهای حاکم بر روابط دیجیتالی بین ملتها و شهروندان جهانی نداشتند. تمام توجه و تمرکز آنها معطوف به ارزیابی چگونگی عملکرد و کارکردهای محصولات و سرویسهای دیجیتالی بود، بهطوری که مهندسان میکوشیدند تا در جهانی که بهتدریج دیجیتالی میشد کاربران را به اطلاعات و فضاهای اجتماعی آنلاین پیوند بزنند. امروزه اما توجه بیشتری به مسائل عمیقتر و بنیادینتری همچون چگونگی تاثیرگذاری راهحلهای مجازی بر ارزشها و رفتارهای اجتماعی صورت میگیرد و در سطح کلان نیز نقش رسانههای اجتماعی در شکلدهی به روابط سیاسی و ژئوپلیتیک بین کشورها بسیار برجسته و قابل توجه شده است.
در دهه اخیر، هرکدام از اشخاص شناختهشده، شرکتهای بزرگ، احزاب سیاسی، سازمانهای مدنی و دولتها دارای عقاید متفاوت و متنوعی در مورد قانونگذاری و برخورد با پلتفرمهای شبکهای متکی به هوش مصنوعی بودهاند و هرکدام از این گروهها از منظر خود به این موضوع نگاه کردهاند. آنچه از نظر مصرفکنندگان یک فرصت ارزشمند نهفته در پلتفرمها محسوب میشود، از نظر یک افسر امنیت ملی یک تهدید بزرگ بهحساب میآید. آنچه از دید یک مهندس نرمافزار فوقالعاده و شگفتانگیز در نظر گرفته میشود، در نگاه یک سیاستمدار و رهبر سیاسی یک فاجعه است. یا یک ویژگی پلتفرمهای شبکه که در یک کشور نقش تضمین و عامل تداوم حیات سیاسی حاکمیت را دارد، در کشوری دیگر بهعنوان عامل محدودکننده آزادی و حق انتخاب شهروندان معرفی میشود.
بیانیه مفهومی سازمان یونسکو به مناسبت روز جهانی معلم
یونسکو از سال ۱۹۹۴ روز ۵ اکتبر برابر با ۱۳ مهر را به عنوان روز جهانی معلم اعلام کرد. از آن زمان تاکنون این سازمان با همکاری چند نهاد فعال جهانی دیگر هر ساله و در این روز برنامه های ویژه ای برای گرامیداشت معلمان سراسر جهان برگزار میکند. در همین راستا و به عنوان یکی از کارهایی که انجام میگیرد، تهیه و اعلام شعاری متناسب با دشواریهای جهانی حرفه ی معلمی و انتشار بیانیه ای مفهومی پیرامون موضوع مطرح شده در این شعار است.
شعار امسال روز جهانی معلم «معلمانی که برای آموزش کارآمد نیاز داریم: چاره جویی جهانی برای رویارویی با کمبود معلم» است که به کمبود فزاینده معلم در سراسر جهان اشاره دارد. در ادامه بیانیه مفهومیِ امسال (۲۰۲۳) آمده که یونسکو با همکاری سازمان جهانی کار، آموزش جهانی و صندوق بین المللی کودک منتشر کرده است.
«متن بیانیه»
معلم بودن این فرصت منحصر به فرد را برای ایجاد تأثیر متحول کننده و پایدار بر زندگی دیگران، کمک به شکل دادن به آینده ای پایدار و ارائه رضایت شخصی افراد فراهم میکند. با این حال، مساله کمبود معلم در جهان با شکلی بی سابقه نمایان شده است که کاهش شرایط شغلی و موقعیتی آن را تشدید کرده است. در سال ۲۰۲۳ روز جهانی معلم دستور کاری جهانی دارد: «اهمیت نشان دادن حرفه معلمی به عنوان حرفه ای که ارزشمند و دارای کرامت ذاتی است.»
میتوان از طریق فعالیتهای مختلف، از نقش حیاتی معلمان دفاع کرد و چالشهای آنها را تحلیل و شیوهه ای الهام بخش برای جذب، حفظ و ایجاد انگیزه معلمان و مربیان را به نمایش گذارد. همچنین میتوان روشهایی را که سیستمهای آموزشی، جوامع و خانواده های معلمان آنان را میشناسند، قدردانی و فعالانه از آنها حمایت کرد و آن شیوه ها را به طور کامل بررسی نمود.
یونسکو از زمان تشکیل در راستای وظایف خود به عنوان بخشی از سازمان ملل و با هم اندیشی شرکای کلیدی خویش، برای تضمین حق بر آموزش، به عنوان کمکی برجسته به حقوق بشر و ایجاد صلح و دفاع از آن در جهان، تلاش کرده است.
این چشم انداز در چهارمین هدف از «اهداف توسعه پایدار» (سند ۲۰۳۰) آورده شده است که در آن تضمین آموزش با کیفیت، فراگیر و عادلانه تاکید شده و گسترش فرصتهای یادگیری در طول زندگی برای همه دنبال میشود. با این حال این چشم انداز تنها با معلمانی دست یافتنی است که به خوبی پشتیبانی میشوند، دارای تواناییهای حرفه ای بالا و با انگیزه هستند و میتوانند آموزشی را ارائه دهند که نیازهای هر یادگیرنده ای را برآورده کند. باید بدانیم که حتی در جوامع علمی، صنعتی و فناوریهای کنونی و هوش مصنوعی، معلمان همچنان در قلب فرآیندهای یاددهی و یادگیری باقی میمانند. آنها در جایگاه کارشناسانی نشسته اند که توانایی کمک به همه را دارند تا در میان انبوهِ روزافزون داده ها و آگاهیهای درست و نادرست حرکت کنند و آنها را درک کنند.
اما در زمانه ای که از تمام نظامهای آموزشی انتظار میرود تا هر دانش آموزی را در مسیر پیشرفت خود حمایت کنند، ما در سراسر جهان با کمبود معلم روبرو هستیم.
عاملهای پرشماری در پدیدآوری این وضع پیچیده نقش دارند، به ویژه این واقعیت که حجم کاری معلمان افزایش یافته و شرایط [مادی و غیرمادی حرفه ی معلمی] دچار افت گردیده است و این شرایط سبب شده که حرفه ی معلمی جذابیت خود را از دست بدهد.
داده های جهانی تایید میکنند که در بسیاری از کشورها، معلمی دیگر برای نسلهای جوان و بسیاری از معلمان کنونی حرفه ای جذاب نیست. با وجود این که اغلب معلمان حرفه ی خود را با اشتیاق پذیرفته اند، بسیاری از آنان به خاطر بدتر شدن شرایط کاری و افزایش خواسته هایی که از سوی مدیران، خانواده ها و دانش آموزان مطرح میشود، این حرفه را ترک میکنند.
یکی از دلیلهای ترک این حرفه به رسمیت شناخته نشدن این حرفه و عدم احترام به آن است؛ این موضوع در کشورهایی که میزان پرداختی تناسبی با تخصص افراد ندارد، تایید شده است.
روز جهانی معلم امسال که در ۵ اکتبر/ ۱۳ مهر بزرگ داشته میشود، بر شعار وارونه کردن روندِ کاهش معلم از راه بهبود جذابیت حرفه ی آنان تمرکز خواهد داشت. این بزرگداشت ها بر معنادار بودن این حرفه و ضرورت جذب و حفظ معلمان دارای شرایط در این شغل تمرکز خواهد داشت. یونسکو بر ضرورت دوگانه ی جذب جوانان به برنامه های آموزشی این حرفه و الزامات جذاب ساختن معلمی برای کسانی که مشغول این کار هستند، در راستای جلوگیری از فرسودگی معلمان پافشاری میکند.
از دیدگاه یادگیری مادام العمر، این بزرگداشتها باید شامل حرفه معلمی در سطحهای گوناگون فرآیند آموزش، فضاهای آموزشی و شیوه های گوناگون یادگیری هم شود.
روز جهانی معلم در سال ۲۰۲۳ در زمینه ای گسترده تر از یک قرارداد اجتماعی تازه و دگرگونیهای آموزش در این دوران چارچوب بندی شده است.
این کار از طریق فعالیتهای کمیساریای عالی دبیر کل سازمان ملل متحد در مورد حرفه معلمی و پیگیری اجلاس آموزش و پرورش تحول آفرین اطلاع رسانی خواهد شد. این مساله باعث خواهد شد تا توصیه های حاصل از هر دو ابتکار برجسته شوند و از تجزیه و تحلیل جامع و داده های ارزشمند جمع آوری شده در تهیه گزارش جهانی معلمان که توسط یونسکو و کارگروه بین المللی معلمان برای آموزش ۲۰۳۰ (TTF) در پایان سال ۲۰۲۳ منتشر میشود، استفاده های بسیاری شود.
«یونسکو»، «سازمان جهانی کار»، «صندوق بین المللی کودکان» سازمان ملل و سازمان «آموزش جهانی»، چهار سازمانی هستند که روز جهانی معلم را برگزار میکنند. این سازمانها تصمیم گیرندگان (به ویژه وزیران آموزش و پرورش)، آژانسهای توسعه ای و یاری رسان [ در سطح جهانی، ملی و منطقه ای]، نمایندگان جامعه مدنی و نهادهای معلمی، سازمانهای جوانان و بخش خصوصی را تشویق میکند تا برای جذابیت بیشتر حرفه معلمی از مسیر سیاستها و برنامه های محلی، ملی و منطقه ای تلاش کنند. رویدادهای حمایتی (مانند برگزاری نشست، برپایی نمایشگاه، راه اندازی کارزار و تهیه پاداش) سازماندهی خواهد شد تا مسیرهای اطمینان بخشی را دنبال کنیم؛ مسیرهایی که میتوانند معلمان مورد نیاز برای آموزشی را که میخواهیم در دسترسمان قرار دهد.
منبع: یونسکو
رویکرد معاصر، یکی از لازمههای اصلی مدیریت کارکنان نسل جدید است؛ نسلهایی که جوان محسوب میشوند. در این رویکرد معاصر مدیریت منابع انسانی، موضوعاتی مثل «مشارکت کارکنان، پیشرفت و توسعه شغلی، انعطافپذیری، تنوع و سهیمسازی و نقش تکنولوژی در جذب، حفظ و انگیزش کارمندها» مهم محسوب میشوند. سازمانهایی که رویکرد معاصر را اتخاذ میکنند، شانس بیشتری در ایجاد یک فرهنگ مثبت و مشارکتی دارند؛ فرهنگی که برای استعدادهای برتر، جذابیت دارد و به نتایج تجاری بهتر نیز کمک میکند.
نسل Y یا «هزاره» به افرادی اطلاق میشود که حدودا بین سالهای ۱۹۸۰ تا ۱۹۹۶ به دنیا آمده و در حال حاضر حدودا ۲۵ تا ۴۰ سالهاند. نسل Z بین سالهای ۱۹۹۵ تا ۲۰۱۰ متولد شدهاند و در حال حاضر در محدوده سنی ۹ تا ۲۴ سال هستند (این ارقام حدودی است). این دو نسل در دنیای پیشرفت تکنولوژی، جهانیسازی و بیثباتی اقتصادی بزرگ شدهاند. طبق گزارشی از شرکت دیلویت، نسل هزاره و Z بزرگترین بخش تشکیلدهنده جمعیت نیروی کار امروز هستند. بخش اعظمی از نسل Z هنوز وارد بازار کار نشده اما طبق آمارها، انتظار میرود که تا سال ۲۰۲۵، بیش از ۲۵ درصد جمعیت نیروی کار را تشکیل دهند. سهم نسل هزاره از جمعیت نیروی کار احتمالا ۷۵ درصد خواهد بود. پیش از بررسی روشهای منابع انسانی برای مدیریت این دو نسل، باید ابتدا آن دسته از ویژگیهای آنها که مستقیما روی بازدهی و رشد فردی و سازمانیشان تاثیر دارد را بشناسیم. نسلهای هزاره وZ، دو نسل کاملا متمایز با ویژگیها و ارزشهای متفاوت هستند. پس بهتر است ابتدا برخی از ویژگیهای شناختهشده این دو نسل در محیط کار را مرور کنیم.
۱-گرایش به کار معنادار: نسل هزاره برای کار معنادار، ارزش بسیاری قائلند و اگر محل کارشان به آنها حس هدفمندی بدهد، احتمال ماندنشان در آنجا بیشتر است. طبق نظرسنجی دیلویت، از هر ۱۰ نفر نسل هزاره، ۶ نفر گفتهاند که «حس هدفمندی»، یکی از معیارهای اصلی انتخاب کارفرمای فعلیشان است.
۲- پذیرش تکنولوژی: یکی از لقبهای این نسل، «بومیهای دیجیتال» است. آنها به راحتی از تکنولوژی در محیط کار استفاده میکنند. طبق نظرسنجی مرکز تحقیقات پیو، ۹۲ درصد هزارهها گوشی هوشمند دارند و ۸۵درصدشان از شبکههای اجتماعی استفاده میکنند. آنها از کارفرمای خود انتظار دارند که تکنولوژیهای روز را برایشان فراهم کند تا بتوانند به صورت بهینه کار کنند.
۳- تمایل به توازن میان کار و زندگی: توازن میان کار و زندگی برای هزارهها خیلی مهم است. طبق نظرسنجی PwC، ۹۵ درصد افراد این نسل میگویند که توازن میان کار و زندگی برایشان مهم است و ۵۴ درصد گفتهاند که این موضوع برایشان «خیلی مهم» است. آنها خواهان کار انعطافپذیرند که بتوانند میان زندگی شخصی و حرفهای خود توازن ایجاد کنند.
۴- نیاز به بازخورد: هزارهها از محل کار خود، خواستار بازخورد و قدردانیاند. طبق نظرسنجی گالوپ، ۴۴ درصد آنها میگویند که یک بار در هفته از مدیر خود بازخورد دریافت میکنند. این رقم در میان بیبیبومرها، ۱۹ درصد است (بومرها نسلی هستند که مابین سالهای ۱۹۴۶ تا ۱۹۶۴ به دنیا آمدهاند و بالای ۵۵ سال سن دارند).
۵- فرهنگ: هزارهها دوست دارند در محیطی کار کنند که ارزشها و اهدافش با اهداف، ارزشها و اصول اخلاقی خودشان همسو باشند. یک جوان نسل هزاره ترجیح میدهد در سازمانی کار کند که از کارکنانش حمایت میکند.
۱- روحیه کارآفرینی: نسل Z دارای ذهنیت کارآفرینی هستند و برای نوآوری و ابتکار عمل در محیط کار، ارزش بسیاری قائلند. طبق گزارش «مرکز دینامیکهای نسلی»، ۷۲ درصد جوانان نسل Z قصد دارند یک روز کسبوکار خودشان را راه بیندازند.
۲- بومیهای دیجیتال: نسل Z نیز مثل هزارهها به راحتی از تکنولوژی استفاده میکنند و از کارفرمای خود انتظار دارند که آخرین تکنولوژیهای روز را در اختیارشان قرار دهد تا بتوانند کار خود را بهینه انجام دهند.
طبق نظرسنجی آژانس برندینگ «یونیورسام»، ۶۰درصد این جوانان میگویند که تکنولوژی یکی از معیارهای اصلیشان در انتخاب کارفرماست.
۳- اصولمندی: نسل Z، شفافیت و صداقت در محیط کار را ارزش میدانند. طبق گزارش موسسه «ورک-فورس»، ۵۰ درصد جوانان نسل Z میگویند که اگر شرکتی با ارزشهایشان همسو نباشد، آنجا را ترک میکنند.
۴- چندکارگی: جوانان نسل Z قادرند همزمان چند کار انجام دهند. طبق گزارش «اکسنچر»، ۷۴ درصد این افراد، توانایی انجام همزمان چند وظیفه را دارند.
۵ - فرهنگ سازمان: نسل Z نیز مانند هزارهها به فرهنگ شرکتی که در آن کار میکنند بسیار اهمیت میدهند. یک جوان نسل Z ترجیح میدهد برای سازمانی کار کند که دغدغه اجتماعی و زیست محیطی داشته باشد، اصول اخلاقی را رعایت کند و دارای گرایشهای سیاسی مشابه باشد.
هزارهها و نسل Z در جهانی بزرگ شدهاند که به لطف شبکههای اجتماعی و سایر پلتفرمهای آنلاین، بازخورد و توجه، همواره در دسترس بوده. آنها همین میزان توجه و بازخورد را از کارفرمای خود نیز انتظار دارند. برای کارفرمایی که عادت دارد سالی یک بار یا شش ماه یک بار به کارمندها بازخورد دهد، این میتواند یک چالش باشد. کارفرمایان باید راههایی برای ارائه مستمر بازخورد و توجه پیدا کنند تا بتوانند مشارکت و انگیزه این دو نسل را جلب کنند (توجه به معنای دیدن و به رسمیت شناختن تلاشهای کارکنان و قدردانی از آنهاست). مدیریت این دو نسل به دلیل روحیه کارآفرینیشان دشوار است. این نسلها دوست ندارند وارد مسیرهای شغلی سنتی شوند و ممکن است رویای راهاندازی کسبوکار خودشان را در سر داشته باشند. این میتواند منجر به عدم وفاداری و تعهد نسبت به کارفرمایشان شود چون برای آنها، شغل مثل یک نردبان است که آنها را به اهداف کارآفرینانهشان میرساند.

از آنجایی که دو نسلY و Z جوان هستند و مدیرانشان از نسلهای قدیمیترند، ممکن است این مدیران در مدیریت آنها دچار چالش شوند که منشأ آنها تفاوتهای بین نسلهاست. مهمترین این چالشها از این قرارند:
۱- بازه توجه کوتاه: یکی از چالشهای مدیریت هزارهها و نسل Z، کوتاه بودن بازه توجه آنهاست. بازه توجه به معنای مدت زمانی است که فرد میتواند روی یک کار تمرکز کند، بدون آنکه حواسش پرت شود. جوانان نسلهای جدید معمولا نمیتوانند برای مدت طولانی روی کاری متمرکز شوند و به راحتی حواسشان پرت میشود. طبق تحقیقات شرکت مایکروسافت، متوسط بازه توجه در نسل هزاره، تنها ۸ ثانیه است. بازه توجه نسل Z حتی کوتاهتر است: ۶ ثانیه. پس مدیران باید به دنبال راههای خلاقانه باشند تا مشارکت و علاقه کارمندها به کارشان حفظ شود.
۲- نرخ گردش بالا: یکی دیگر از چالشهای مدیریت نسل هزاره و Z، نرخ گردش بالای آنهاست. نرخ گردش نیروی کار به معنای میزان جابهجایی نیروهای کار یا به بیان سادهتر، رفتن نیروهای قدیمی و آمدن نیروهای جدید است. در گذشته، کارمندها سالها برای یک سازمان کار میکردند و گاهی حتی تا بازنشستگی در یک شرکت میماندند. اما نسلهای جدید اینطور نیستند. طبق گزارش موسسه کار، ۲۷ درصد هزارهها قصد دارند تا دو سال آینده، شغل فعلی خود را ترک کنند. ۳۵ درصد نسل Z نیز قصد دارند تا سال آینده از شغل خود استعفا دهند. علت آن میتواند تمایل این دو نسل به رشد حرفهای و پیشرفتهای فردی باشد.
۳- نیاز به انعطافپذیری: هزارهها و نسل Z به توازن میان کار و زندگی خیلی اهمیت میدهند. آنها معتقدند که کار، همه زندگی نیست. و از کارفرما انتظار دارند که این را در نظر داشته باشد. آنها خواهان کار انعطافپذیرند، مثلا ساعات شناور، دورکاری، کار نیمهوقت، کار شیفتی یا تقسیم یک شغل بین دو نفر. طبق نظرسنجی دیلویت، ۷۵ درصد هزارهها دوست دارند کارشان انعطافپذیر باشد. این میتواند برای مدیران نسلهای قبل که به روال سنتی عادت دارند چالش ایجاد کند.
۴- درخواست بازخورد: این دو نسل، خواهان بازخورد هستند و ترجیح میدهند مدیرانشان درباره عملکردشان نظر بدهند. بهعلاوه، آنها دوست دارند کارها و دستاوردهایشان دیده و از آنها قدردانی شود. طبق نظرسنجی گالوپ، ۵۹ درصد هزارهها میگویند که به طور مستمر از مدیر خود بازخورد میگیرند. پس مدیران باید به طور منظم به این کارمندها بازخورد ارائه دهند و به عملکرد و دستاوردهای آنها توجه داشته باشند تا انگیزه و مشارکت آنها حفظ شود.
۵- مقاومت در برابر سلسلهمراتبی: سالهاست که ساختار سازمانها به صورت سلسلهمراتبی و هرمیشکل است. گاهی تعداد سطوح این هرم به قدری زیاد است که یک کارمند، هیچ تعاملی با مدیران ارشد ندارد یا حتی ممکن است هرگز آنها را نبیند. جوانان این دو نسل اما، این ساختار را قبول ندارند. طبق مطالعات دیلویت، ۷۴ درصد هزارهها معتقدند که محیط کار باید مشارکتی باشد. ۸۸ درصد نسل Z نیز میگویند که کار در ساختار مسطح را ترجیح میدهند. این یعنی مدیران باید از ایدههای جدید استقبال کنند و با کارکنان جوانتر خود، همکاری داشته باشند.
۶- سبک ارتباطی: هزارهها و نسل Z ترجیح میدهند به جای ارتباط رودررو، از طریق تکنولوژیهایی مثل ایمیل، پیامرسانها یا شبکههای اجتماعی با دیگران ارتباط برقرار کنند. طبق نظرسنجی شرکت ادوبی، ۵۳ درصد هزارهها ترجیح میدهند از طریق ایمیل با مدیران در ارتباط باشند. نسلZ، چت را ترجیح میدهند. پس مدیران باید با روشهای ارتباطی جدید، سازگار شوند تا بتوانند با نسلهای جوان ارتباط موثر داشته باشند.
مدیران برای رفع چالشهای مدیریت این دو نسل میتوانند از روشهای مدیریت منابع انسانی معاصر استفاده کنند:
۱- بازه توجه کوتاه: برای رفع این مشکل و حفظ مشارکت کارکنان جوان، مدیران میتوانند از تکنیکهای گیمیفیکیشن (انجام کارها طبق روال بازی) و میکرولرنینگ (خُردآموزی یا آموزش در بازههای کوتاه، مثلا ۳ تا ۵ دقیقه) استفاده کنند. با این روشها میتوانید اطلاعات کوتاه و تعاملی به کارمندها ارائه کنید. مثلا سازمانها میتوانند از پلتفرمهای آموزش الکترونیک که دارای عناصر بازی، مثل تابلوی امتیازات، نشانها و پاداشها هستند استفاده کنند.
۲- نرخ گردش بالا: مدیران به منظور رفع این مشکل میتوانند برنامههایی برای کارمندها در نظر بگیرند که مسیرهای پیشرفت شغلی را به آنها نشان دهند و آنها را به آموزش مداوم تشویق کنند. یا ترتیبی دهند که منتورهای باتجربه، کارمندهای جوان را در این مسیر راهنمایی کنند. چنین برنامههایی یک جور حس هدفمندی و تعلق خاطر به کارمندها میدهد. به این ترتیب، احتمال استعفای آنها کاهش مییابد.
۳- نیاز به بازخورد: برای پاسخ به این تقاضا، مدیران باید از ابزارهای تکنولوژی کمک بگیرند تا امکان دورکاری و سایر امکانات انعطافپذیر برای کارمندها فراهم شود، مثل ابزارهای ویدئوکنفرانس برای جلسات از راه دور یا ابزارهای مدیریت پروژه برای ارتباط آنی.
۴- درخواست بازخورد: مدیران برای رفع این چالش میتوانند عملکرد کارکنان را به طور منظم ارزیابی کرده تا هم بازخورد سازنده به آنها داده شود و هم بابت عملکرد خوب از آنها قدردانی شود. بدین منظور میتوانید اهداف و معیارهای عملکرد مطلوب را برای کارمندها مشخص کنید، مستمرا بازخورد دهید و عملکرد خوب آنها را تحسین کنید. بهعلاوه، میتوانید از آنها نظرسنجی کنید تا از میزان رضایت آنها آگاه شوید. این کمک میکند نقاط نیازمند به اصلاح را شناسایی و تغییرات لازم را اعمال کنید.
۵- مقاومت در برابر سلسلهمراتبی: مدیران برای رفع این مقاومت میتوانند ساختار سازمان را به سوی مسطح شدن ببرند تا کارمندها به تعامل و ارتباط آزاد تشویق شوند.
از جمله اقداماتی که در راستای مسطحسازی میتوان انجام داد از این قرارند: تشکیل تیمهای چندتخصصی یا میانواحدی، اعطای اختیارات به کارمندها در تصمیمگیری و اعمال سیاست درهای باز به منظور شنیدن ایدهها و نظرات کارکنان. این ساختار در کارمندها حس مسوولیتپذیری و تعلق ایجاد میکند و انگیزه و سطح مشارکتشان را افزایش میدهد.
۶- سبک ارتباطی: به منظور ارتباط موثر با کارمندهای جوان، میتوانید از ابزارهای ارتباطی، مثل پیامرسانهای اسلک و مایکروسافت تیمز و ابزارهای ویدئو کنفرانس مثل زوم یا گوگل میت استفاده کنید یا اطلاعات را از طریق شبکههای اجتماعی مثل ایکس و لینکدین، آپدیت کنید.
در پایان تاکید میکنیم که اتخاذ رویکرد معاصر منابع انسانی، لازمه اصلی مدیریت نسلهای جوان است. با درک ویژگیهای منحصر به فرد این نسلها میتوانید استراتژیها و ابزارهایی اعمال کنید که مطابق با نیازهایشان باشد.
فاطمه علیاصغر :چندی پیش بالاخره پس از مدتها پیگیری، گره از یک پرونده پیچیده مفقودی باز شد. دختر شیرازی یک روز زمستانی برای یافتن زندگی بهتر از خانه خارج شد و دیگر هرگز برنگشت و به هیچ مقصدی هم نرسید. سرانجام خانوادهاش از این بیخبری به تنگ آمده و نگران از چندین طریق وضعیت او را پیگیری کردند. یکی از این مراکز، مراجعه به دفتر جستوجو و بازپیوندی خانواده هلالاحمر بود. بررسی کارشناسان این دفتر آغاز شد. بر اساس آخرین گفتوگوها، این دفتر از طریق شبکه ارتباطی کمیته بینالمللی صلیب سرخ از پلیس یکی از کشورها در مسیر اروپا این پرونده را به جریان میاندازد. سرانجام پس از مدتها جستوجو آنها خبر تکاندهندهای دریافت میکنند: «این دختر هنگام مهاجرت غیرقانونی در آبهای اقیانوس غرق شده است.»
روزنامه «دنیای اقتصاد» تلاش میکند با مادر این دختر صحبت کند. مادر دختر در حالی که بسیار منقلب است، میگوید: «دخترم غرق شد و برای همیشه از پیشم رفت. دیگر هیچچیز برایم مهم نیست.» صحبت کردن درباره ابعاد و دلایل مهاجرت دخترش او را بهشدت آشفته میکند. براساس آخرین رصدها از مرکز جستوجو و بازپیوندی خانواده هلالاحمر، آمار اعلام گمشدگی زنانی که اقدام به مهاجرت کردهاند، افزایش یافته است. هر چند هنوز بسیاری از خانوادهها به دلیل مسائل فرهنگی و سنتی حاضر نیستند آماری از مهاجرت غیرقانونی دخترانشان بدهند.
آناهید سیفی، استادیار حقوق بینالملل و گروه مطالعات زنان و خانواده دانشگاه علامه طباطبایی که در زمینه مهاجرت تحقیقات بسیاری کرده به «دنیای اقتصاد» میگوید: «تا امروز آمار جامعی از جنسیت و کیفیت مهاجرت زنان نداریم. چراکه بسیاری از مهاجرتهای اخیر به صورت غیرقانونی انجام میشود. با اینحال به صورت کلی میتوانیم بگوییم که آمار مهاجرت زنان در ایران افزایش یافته است.» بهرام صلواتی، مدیر رصدخانه مهاجرت ایران به «دنیایاقتصاد» میگوید: «در سال2021 برای نخستینبار تفکیک جنسیتی در آمارهای ارائهشده از کشورهای مهاجرپذیر اعلام شده است.» این آمار نشان میدهد ۵۲درصد از اقامتهای دائم صادرشده برای ایرانیان در کانادا، 45درصد از اقامتهای دائم به فنلاند و 49درصد به استرالیا مربوط به زنان بوده است.
براساس یک تحقیق با عنوان «تحلیل تجربه زیسته زنان از مهاجرت» بیشتر زنان مهاجرت کرده ایران به کانادا تحصیلکرده هستند و حداقل مدرک کارشناسی ارشد دارند. براساس آخرین آمار پایگاه داده یونسکو در سپتامبر 2023، جمعیت دانشجویان ایرانی در خارج از کشور، برای هشتمین سال متوالی روند افزایشی داشته است. رتبه دانشجوفِرستی ایران در سال 2019، از رتبه 19 دنیا به رتبه 17 در سال 2020 افزایش یافته است و در سال 2021، رتبه هفدهم دانشجوفِرستی کشور ثابت مانده است. نرخ رشد دانشجویان ایرانی خارج از کشور در بازه 2012 تا 2019 پایینتر از نرخ رشد دانشجویان بینالمللی در دنیا بوده است، اما در بازه زمانی 2020 تا 2021 این نرخ برای کشور ایران بالاتر از نرخ جهانی بوده است.
بر اساس همین گزارش، ایران رتبه اول مهاجرفرستی براساس نرخ رشد مهاجر جدید را ثبت کرده است. مقصود فراستخواه، عضو هیات علمی موسسه پژوهش و برنامهریزی آموزش عالی هم چندی پیش اعلام کرده بود، 2 میلیون نخبه ایرانی مهاجر هستند و 60 درصد جوانان میل به مهاجرت دارند. اگر چه این آمار بر اساس تفکیک جنسیت اعلام نشده، اما مشاهدات و پیگیریهای «دنیای اقتصاد» نشان میدهد که در این روند، مهاجرت زنان هم افزایش یافته است. چندی پیش بهرام صلواتی، مدیر رصدخانه مهاجرت ایران اعلام کرد: «هر زمان که شرایط اقتصادی و اجتماعی بهتر شود، ما شاهد کاهش خروج ایرانیان از کشور هستیم و برعکس وقتی فشارهای اقتصادی بیشتر میشود ما میبینیم که مهاجرت روند صعودی میگیرد.» او درباره اینکه زنان یا مردان بیشتر تمایل به مهاجرت از ایران دارند معتقد است، جمعیت بالقوه برای مهاجرت همان فارغالتحصیلانِ بیکارِ دانشگاهی هستند، ازآنجاکه سهم زنان از این جمعیت بیشتر است میتوان حدس زد آنها تمایل بیشتری برای مهاجرتکردن دارند.
رابطه جنسیت و مهاجرت پیچیده است. رصد کارشناسان و محققان در چند دهه گذشته نشان میدهد که الگوی مهاجرت زنان در ایران تغییر زیادی داشته است. آناهید سیفی به «دنیای اقتصاد» میگوید: «در گذشته مهاجرت زنان وابستگی شدیدی به مهاجرت مردان داشت. چراکه محققان ثابت کردهاند، در جوامع مردسالار، تعداد مهاجران زن کمتر است و در مقابل در کشورهایی که زنان استقلال بیشتری دارند، آمار مهاجرتشان بیشتر است.» اگرچه تا کنون مطالعات کمی در این زمینه شده، اما مساله این است که مهاجرت فرآیندی جنسیتی است، زیرا دلایل مسیرها، الگوها و پیامدهای مهاجرت برای مردان و زنان متفاوت است. بر اساس یافتههای این استادیار حقوق بینالملل دانشگاه علامه، از نظر تاریخی تصور بر این است که زنان برای ازدواج یا الحاق به خانواده مهاجرت میکنند.
بیشتر زنانی که به آمریکا مهاجرت میکنند، به منظور پیوستن به همسرانشان است. در گذشته زن به عنوان فرد وابسته به مرد مهاجرت میکرد؛ در حالی که اکنون بسیاری از زنان مجرد یا زنان با کودکان خود مهاجرت میکنند. در دهههای اخیر تعداد مهاجران زن بهطور قابل توجهی در پاسخ به تغییر بازار کار به خصوص تقاضای گسترده برای کار ارزان زنان به دنبال رشد تقاضا جهت به کارگیری زنان از کشـورهای فقیـر در بخشهای مراقبـت در کشورهای توسعه یافته در سطح جهان افزایش یافته است. «دنیایاقتصاد» این روند را با چند مصاحبه پیگیری کرده است. بسیاری از زنانی که پس از مهاجرت بزرگ اوایل دهه 60، از ایران رفتهاند، همراه همسرانشان یا ازدواج در خارج از کشور بوده است. یکی از این زنان که در دهه 70 از ایران به استرالیا مهاجرت کرده به «دنیایاقتصاد» میگوید: «من حدود سال 1372 طلاق گرفتم و سه تا بچه داشتم. با اینکه معلم بودم و در اینجا حقوق داشتم، اما احساس میکردم باید به خارج بروم. برخی محدودیتهای اقتصادی و روانی در واقع مرا وادار به این مهاجرت کرد.»
او پس از ازدواج صوری از ایران خارج شده و به استرالیا میرود، او میگوید: «مهاجرت در آن زمان هم روند بسیار دشواری بود. من بسیاری از راهها را بررسی کردم، اما در آن زمان بهترین راه ازدواج صوری بود. هر چند این روند بسیار آسیبزننده است، اما من راه دیگری نداشتم. به خصوص پس از اینکه ازدواج صوری انجام دادم و طرف حاضر به طلاقدادنم نمیشد، اما من آنقدر به دادگاه رفتم و پیگیری کردم که توانستم در استرالیا ماندگار شوم و اکنون قریب 30سال است که اینجا زندگی میکنم. دیگر سه فرزندم بزرگ شدهاند و از خدمات رایگان درمان و بازنشستگی بهره میبرم.» با این حال گفتوگو با بیش از 10 زن که به تازگی مهاجرت کردهاند، به یافتههای تحقیقاتی که تا اکنون انجام شده، صحه میگذارد. در حال حاضر مهاجرت زنان تحصیلکرده و مستقل از ایران افزایش یافته است.
رصد چندین مهاجرت اخیر گویای این است که این مهاجرتها بیشتر برای رسیدن به زندگی بهتر و رهایی از برخی محرومیتها بوده است. طاهره یکی از دانشآموختگان دانشگاه تهران که چندی پیش از ایران مهاجرت کرده، به «دنیایاقتصاد» میگوید: «آیندهای در ایران برای خودم متصور نبودم، چراکه بیشتر فرصتهای بالای شغلی برای مردان است و من اگر تمام تلاشم را هم میکردم بدون پارتیبازی و داشتن رابطه به لایههای بالای مدیریتی نمیرسیدم. از سوی دیگر بحثهای اجتماعی هم مطرح بود. همه اینها با هم باعث شد که درخواست ادامه تحصیل به یکی از دانشگاههای آمریکا بدهم که خوشبختانه با استقبال این دانشگاه روبهرو شد و توانستم بورسیه هم دریافت کنم.»
یکی از مباحثی که بسیار کمتر بررسی شده، عوامل مهاجرت زنان است. آناهید سیفی، استادیار دانشگاه علامه طباطبایی به «دنیای اقتصاد» میگوید: «دلایل مهاجرت زنان مختلف است. از مسائل اقتصادی بگیر تا دغدغههای فرهنگی و اجتماعی.» بررسی مهاجرت زنان و مردان به صورت کلی نشان میدهد که مسائل اقتصادی همچنان دلیل اصلی مهاجرت به شمار میآید و سپس مسائل دیگری شامل عوامل فردی، محرومیت فرهنگی و اجتماعی. با اینحال یافتههای این استادیار نشان میدهد: «مردان عمدتا با انگیزههای اقتصادی دست به مهاجرت میزنند، اما زنان بیشتر به دلایل اجتماعی و فرهنگی مهاجرت میکنند. مهاجرت زنان میتوانـد یـک راهحل برای فرار از محدودیتها و کمبودهای تحمیل شده خانوادگی و اجتماعی در جوامع مبدأ باشد و نیز امکان اشتغال در کارهایی که بهطور اجتماعی در جامعه مبدأ محدودیت داشـته را فـراهم کند.»
بنا به نتایج تحقیقات این استادیار؛ «برخی تابوهای اجتماعی ممکن است زنـان و دختران را به مهاجرت سوق دهد. زنان به احتمال زیاد به کشورهایی مهاجرت میکنند کـه نسبت به کشورشان نهادهای اجتماعی مناسبتری داشته باشد و دارای فرصتهای اقتصادی بیشتری برای آنان باشد. هنجارهای جنسیتی و تقسیم کار در بازار کار یـک عامـل کلیدی در اشتغال است.» مشاهدات نشان میدهد که زنـان مهـاجر، مهـاجرت را یـک پروسه به سوی رهایی و توانمندسازی میدانند. زنانهشدن مهاجرت به تغییرات اجتماعی و اقتصادی در کشورهای مبدأ و بازار کار کشور مقصد مرتبط است. مهاجرت به عنوان یک استراتژی برای بهرهوری از فرصتهـای اقتصـادی در خارج از کشور به منظور به حداکثر رساندن درآمد خانوار و برای محافظـت ازآن در برابـر شوکهای اقتصادی دیده میشود. با زنانه شدن مهاجرت، زنان بهطور فزاینده با یـا بـدون شوهران خود مهاجرت مـیکننـد.
این تحقیق همچنین نشان میدهد: «برای بسیاری، مهاجرت فرصتی برای تحقق کامل حقوق انسانی خود است؛ این کار میتواند فرصتهای تحصیلی و شغلی را ارائه دهد که منجر به زندگی قدرتمندتر برای آنها شود. مهاجرت همچنین میتواند به زنان و دختران اجازه دهد تا خود را از برخی موانع که گاه پتانسیلهای انسانی آنها را مختل میکند، رها کنند. زنان تمایل دارند به کشورهایی مهاجرت کنند که بتوانند از حقوق بیشتری برخوردار شوند. زنان مهاجر جهان به عنوان نیمی از جمعیت مهاجران بینالمللی، سعی دارند در ورای اهداف کوچشان با احقاق حقوق خود تحقق رویاهایشان را ببینند.» هر چند هنوز هم نیاز به تحقیقات بیشتری برای رسیدن به درک نقش زنان در مهاجرت است که در ایران تا کنون بسیار محدود به آن پرداخته شده است.
بر اساس یکی از تحقیقات انجام شده، در سال 2015 تعداد کل مهاجران بینالمللی به 224 میلیون رسیده که 173 میلیون در سال 2000 بوده است. تقریبا نیمی از مهاجران بینالمللی در سال 2015 را زنان تشکیل دادهاند. از سال 2000 تا سال 2015 مهاجرت زنان و دختران به کشورهای در حال توسعه افزایش یافته است. نسبت مهاجران زنان به اروپا، آمریکای لاتین و کارائیب، شمال آمریکا و اقیانوسیه افزایش یافته و همین تناسب به آفریقا و آسیا کاهش یافته است. بنا بر این گزارش، پناهندگان در حدود 8 درصد از تعداد کل مهاجران بینالمللی بودهاند که 47درصد از پناهندگان دختران و زنان بودهاند.
بر اساس آمار سازمان ملل، چهار کشور آلمان، سوئد، هلند و فرانسه در اتحادیه اروپا در حال حاضر میزبان بیشترین تعداد مهاجر متولد ایران هستند. براساس این آمار در سال ۲۰۲۰، آلمان با ۱۵۲ هزار و ۵۹۰ مهاجر متولد ایران در جایگاه نخست قرار دارد. همچنین در سال ۲۰۲۰ بیشترین درخواست ویزای ثبت شده و همچنین تعداد ویزای شینگن صادر شده برای ایرانیان در اروپا، متعلق به کشورهای آلمان، فرانسه و ایتالیا بوده است. بنابراین آلمان نخستین مقصد ایرانیها برای مهاجرت به اروپاست. انگلستان دومین مقصد مهاجرت ایرانیها در خارج از اتحادیه اروپا است و در حال حاضر حدود ۸۳ هزار و ۵۳۱نفر ایرانی در این کشور زندگی میکنند. همچنین استرالیا همواره یکی از مقصدهای اصلی مهاجرت ایرانیها در همه انواع مهاجرت از جمله مهاجرت کاری بوده و تعداد کل جمعیت ایرانیها در استرالیا در این سالها روندی صعودی داشته است.
با وجود افزایش مهاجرت زنان در ایران ما با فقدان اطلاعات و دادهها به تفکیک جنسیت روبهرو هستیم. با این حال، دبیر مرکز مطالعات جمعیت با اشاره به کشورهایی که بیشترین مهاجر از ایران را به خود اختصاص دادهاند، میگوید: «بیشترین مهاجران ایرانی که مقیم خارج از ایران هستند به ترتیب در کشورهای ایالاتمتحده، قطر، کانادا، کویت و آلمان ساکن هستند.» رویا که چندی پیش به آلمان مهاجرت کرد، میگوید: «من از طریق تحصیل در دانشگاه اقدام به مهاجرت کردم، اما وقتی به یکی از شهرهای دورافتاده آلمان آمدم و شغل مناسبی پیدا کردم تحصیل را رها کردم آنچه برای من مهم بود، رسیدن به آرامش بود. از سوی دیگر اینجا به حقوق زنان بسیار اهمیت میدهند.»
اینترنت پلی به سوی دنیای مجازی و دروازه ورود به واقعیت فضای حقیقیِ مجازی است. فضای مجازی حقیقتی است که از سکوی فضای شبکه ای اینترنت به این سو پرتاب شده است. افزایش سرعت فضای مجازی در برخی موارد بر اثر استفاده نادرست و ناسالم، ذهن، روح و فرهنگ مردم جامعه به ویژه جوانان را خدشه دار کرده است. پدیده جهانی سازی، قصد دارد جهان را به سمت یک نظام هماهنگ براساس ارزش های مدرنیته سوق دهد. محور جهانی سازی توسعه انسانی است؛ یعنی ساخت انسانی که جامعه جهانی را از نظر رفتار، اندیشه، اعتقادات، اخلاق و غیره براساس سیاست های خود هماهنگ کنند.
فناوری همیشه جلوتر از قوانین و مقررات از جمله فقه حرکت می کند. در جهان مدرن زندگی می کنیم و مدعی هستیم که فقه تنظیم کننده زندگی ما است. از این رو اگر بنا باشد ۸۰ درصد از زندگی ما هیچ نسبتی با فقه نداشته باشد، معلوم می شود که فقه پاسخگو نیست! روزگار ما تغییر کرده است، فقها و بزرگان ما اگر می خواهند در وسط میدان اجتماع جدید باقی بمانند، باید به این مسائل توجه کنند. باید موضوعات این مسائل را بشناسند، راهکار ارائه دهند و به جوانان و افرادی که می خواهند کسب و کار جدید ایجاد کنند، دستور العمل های جدید بدهند. پالایش فضای مجازی از نظر فقهی چه حکمی دارد؟ (حکم شناسی) و اجرای پالایش مجازی، چه مسائل و مشکلات مستحدثه ای دارد؟ (مسئله شناسی). پالایش فضای مجازی بر اساس «وجوب نهی از منکر» و «حرمت تعامل با کتب ضلال»، می تواند یک فعل واجب تلقی گردد. فضای مجازی آری؛ اما فضای مجازی پالایش شده چراکه هیچ یک از نظام های دنیا بدون پالایشی که بر اساس ارزش هایشان است راه فضای مجازی را باز نمی گذارند. فضای مجازی محل امتحان ها و تکلیف های جدید ماست؛ امتحاناتی که ماهیت متفاوتی نسبت به دیگر آزمایش های آدم ها، در قرون و اعصار گذشته ندارد، ولی متناسب با وضعیت انسان معاصر مختصات خاصی پیدا کرده است.
ابزارهای تسهیل کننده، مثل رایانه ها و ارتباطات اینترنتی و فضای مجازی و سایبری هم که الان در اختیار شماست. اگر بتوانید اینها را یاد بگیرید، می توانید یک کلمه حرف درستِ خودتان را به هزاران مستمعی که شما آنها را نمی شناسید، برسانید؛ این فرصت فوق العاده ای است؛ مبادا این فرصت ضایع شود. رسانه و فضای مجازی، یکی از مهم ترین و پر دغدغه ترین مباحث جامعه به شمار می آید. مقام معظم رهبری می فرماید: «تعرض به امنیت و حریم داخلی مردم «حرام شرعی» است و نباید انجام شود. متصدیان کار در دستگاه های دولتی و قضائی مراقبت کنند تا حریم داخلی زندگی مردم و اسرار آن ها محفوظ بماند...فضای مجازی، به صورت توأمان دارای منافع و مضرات بیشماری است که باید با استفاده از فرصت های آن، مفاهیم اسلامی را در سطح گسترده ترویج کرد و در همین خصوص، شورای عالی فضای مجازی با هدف تمرکز در فکر، تصمیم و اقدام تشکیل شد». در اینجا به نظرات و استفتاءات درباره فضای مجازی از منظر مقام معظم رهبری اشاره می شود.
ظرفیت ها و چالش های فضای مجازی به تفاوت هایی که فضای مجازی با فضای فیزیکی دارد برمی گردد. فضای فیزیکی یک فضای برخوردار از ارتباطات چهره به چهره، مکان محور و در بستر زمانی است که موضوع گذشته و حال و آینده است. در حالی که فضای مجازی فضایی است که در مقابل ماهیت شیئی فضای فیزیکی، ماهیت عددی دارد لذا یک محیط دیجیتال است. فضای مجازی یک فضای منعطف برای هر نوع تغییر در بستر جهانی است. فضایی فرامکان است. فضایی است که در بستر مبتنی بر زمان مجازی است. فنّاوری های ارتباطی پیشرفته و فنّاوری مجازی، با ظهور و پیدایش خود، در عمل به تضعیف «ماده باوری کهن» پرداخته و به میزان زیادی از ثبات و پایداری جدی و فشردگی و سنگینی جهان مادی کاسته اند و به شکلی تمثیل گونه به ما نشان داده اند که فراتر از دنیای مادی، دنیایی بزرگ تر، پر محتواتر، ارزشمندتر و واقعی وجود دارد؛ واقعیتی که ادیان الهی از بدو ظهورشان پیوسته بر آن تأکید داشته اند.
برخی معتقدند که جدال دنیا و آخرت در تعامل با پدیده های زمان به نوعی چالش بین مؤمن و کافر تبدیل شده و اینترنت و فضای مجازی برای مسخ هویت اسلامی به وجود آمده است. در مقابل بسیاری از طالبان علم و دانش ورزان توانسته اند که این اسلحه را علیه دشمنان خدا به کار گیرند. این در حالی است که در اندیشه معاصر از امکان وجود شرایط ارتباطات فضای مجازی و در نور دیدن مرزهای مکان و زمان سخن گفته می شود.در برابر این دیدگاه چالش و منفی، دیدگاه دیگری وجود دارد که ابعاد جهان موازی را درک کرده و معتقد است که فضای مجازی یک زمینه و یک کانال و یک فرصت است که از طریق آن می توان با جهان واقعی رابطه برقرار کرد و با پرهیز از هویت های مشکوک فضای مجازی و تبیین حلال و حرام و تأثیر آگاهی بر تصویر و غلبه تکنولوژی بر عقل با آن به تعامل پرداخت. با این حال، فضای مجازی فرصتی دینی و تبلیغی است که واقعیت موجود، ضرورت آن را حتمی می سازد.
حریم خصوصی افراد در اینترنت و فضای مجازی از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است و در ایران نیز قوانین متعددی برای حفظ حریم خصوصی کاربران در نظر گرفته شده است که شامل موارد اخلاقی، مالی و... می شود. در قانون جرائم رایانه ای و مصادیق محتوای مجرمانه در فضای مجازی، حریم خصوصی مورد تاکید و مجازات های متفاوتی برای مخلان آن در نظر گرفته شده است. اگر در فضای مجازی شخصی حقیقی یا حقوقی وارد حریم دیگران شود، حمایت های قانونی از فرد آسیب دیده وجود دارد. امروزه حریم خصوصی اشخاص در معرض خطراتی است که قبل از فنّاوری اطلاعات هرگز وجود نداشت، همان طور که قبل از پیدایش فنّاوری الکتریسته هیچ کس در معرض خطر برق گرفتگی نبود. حال باید مواظب بود که توسعه فنّاوری، حریم خصوصی افراد را به آتش نکشد.
ایجاد تغییرات گسترده جهانی بعد از شکل گیری اینترنت، و فضای مجازی و کانال های اجتماعی بومی و غیر بومی متعدد بسیاری را به این باور رسانده است که فضای مجازی عامل بسیاری از تغییرات فرهنگی و تکنولوژیک در حوزه های مختلف زندگی روزمره است. فضای مجازی توانسته است ابعاد تازه ای به سبک زندگی بدهد. هر چند استفاده از آن توانسته است بسیاری از مشکلات موجود در زندگی را حل نماید، اما نسل بشر را دچار مشکلات متعددی کرده است؛ البته تأثیر فن آوری اینترنت و فضای مجازی در این زمینه، مستقیم نیست و بیشتر تابع نوع استفاده از آن و نیز بسته به متغیرهای سن، جنس، تحصیلات و غیره است؛ مشکلاتی نظیر استفاده تفریحی و غیر علمی، دسترسی به مسائل غیر اخلاقی، عدم وجود محدودیت در استفاده برای قشرهای مختلف و...در پی دارد.
میان عضویت در شبکه های اجتماعی فضای مجازی کانال های اجتماعی و سبک زندگی جوانان، ارتباط وجود دارد. بیشتر اعضای بزرگ ترین شبکه اجتماعی اظهار داشته اند که در مقایسه با سایر فـعالیت های فـراغتی، بـیشتر وقت خود را به استفاده از فضای مجازی اختصاص می دهند که این امر، نشان دهنده تغییر در زندگی کاربران شبکه های اجتماعی است. استفاده اعضای جوامع مجازی از اینـترنت در مـقایسه بـا سایر فعالیت های فراغتی در مقادیر بالا و متوسط نسبت به سایر مقادیر، کاملاً برتری دارد. امپریالیسم فرهنگی، ظریف ترین نوع سیاست امپریالیستی به شمار می آید که هدف آن، تصرف ارضی یا کنترل حیات اقتصادی نیست بلکه می کوشد تا در ذهن انسان نفوذ کرده، آن را به کنترل درآورد. یکی از ابزارهای مهم غرب برای رسیدن به این گونه از امپریالیسم، فضای مجازی است. نظارت بر فضای مجازی و مدیریت صحیح در دنیای مدرن بر اساس شاخص های فرهنگی و امنیتی باید تعریف و تعیین شود و با جدیت اعمال شود.
فضای مجازی حوزه جدیدی شبیه فضای حقیقی است که کاربران زیادی به آن وارد شده اند. یکی از مهم ترین ویژگی های فضای مجازی این است که برخی کاربران با هویت های نامعلوم وارد آن می شوند و به همین دلیل شرایط برای برخی افراد سودجو باز مهیا است تا به بعضی کژرفتاری ها مانند شایعه سازی دامن بزنند. فضای مجازی عرصه ای امن برای سودجویان است تا با خیالی راحت به انجام برخی کارهای ناشایست در آن بپردازند و البته بعضی از افراد نیز به صورت ناخواسته درگیر برخی مسائل مانند بازنشر شایعات می شوند. یکی از دلایل گسترش شایعات در فضای مجازی، بی سوادی یا کم سوادی کاربران در حوزه رسانه است. اگر کاربران قصد دارند که درگیر شایعات در فضای مجازی نشوند و حتی به صورت ناخودآگاه آنها را نشر ندهند، باید با دقت بیشتری در شبکه های اجتماعی رفتار نمایند و هرآنچه را که می بینند، برای دیگران ارسال نکنند. به این ترتیب، با افزایش اطلاعات و سواد رسانه ای افراد، زمینه برای گسترش شایعات نیز از بین می رود.
حقیقت فضای موافقان و مخالفانی دارد. برخی افراد و گروه ها مزایای فضای مجازی را سپر هواهای نفسانی یا مزایای اقتصادی یا سیاسی خود قرار دهند و مخالفان را با چوب اتهام ارتجاع و مخالفت با پدیده های نو بکوبند. مخالفان هم ممکن است دغدغه های مبارکی همچون پرهیز از تهدیدهای این فضا برای اخلاق، فرهنگ، اعتقادات، معنویت و سلامت مردم داشته باشند. نیز ممکن است به سبب نادانی از مزایای آن یا تعصبات بیجا با آن مخالفت کرده، طرف مقابل را به بی اخلاقی و بی دینی متهم کنند. اما کودک و نوجوان ما در معرض آسیب هستند. اعتیاد به فضای مجازی، بازهای رایانه ای و...به راحتی در دسترس آنها قرار دارد. فضای مجازی قابلیت استفاده سودمند و زیان بار را دارد و امکان استفاده زیان بار از آن موجب ممنوعیت استفاده از آن به طور کلی نیست.
فضای مجازی، سبب قدرت اجتماع شده که با حاکمیت می تواند هـم افزایی کند. عمده مخاطرات فضای مجازی را بـاید در پیدایش شبکه های اجتماعی جست وجو کرد و بیشترین توان را در نظارت، هدایت و کنترل این قدرت نرم هزینه کرد. برای داشتن فضای مجازی پاک، لازم است فرصت ها و تهدید های این فضا را شناخت و متناسب با آن، راهبردهایی را طراحی نمود. بـه نـظر ما، بایسته های جامعه اسلامی را می توان به جوامع مجازی سرایت داد و ایجاد فضای مجازی پاک را ممکن شمرد. یکی از شاخصه های قدرت در فضای مجازی، شبکه های اجتماعی است که روش های متعددی توسط کارشناسان برای مهار و کـنترل ایـن قدرت نرم پیشنهاد شده است. ورود حاکمیت به فضای مجازی، ایـجاد بـسیج سایبری، تأسیس شبکه های بدیل، تولید اطلاعات و محتوا و در نهایت، کنترل و نظارت، می تواند فضای مجازی همساز با هنجارهای دینی و فرهنگی جامعه ما را به عنوان فضای مجازی پاک ترسیم کند.
نقش شبکه های اجتماعی، نقشی غیرقابل انکار، مهم و تأثیرگذار در دنیای امروز، به ویژه در دنیای مجازی و فضای ابری است. افراد در فضای مجازی در عین حال که می توانند در گروه های مختلف حضور داشته باشند؛ می توانند خود را جدا از دیگران و تنها نیز حس کنند. نبود مراتب قدرت در فضای مجازی، باعث می شود فردیت افراد در جمع حل نشود. این شبکه ها با سرویس ها و خدمات گسترده موجب تأثیرگذاری بیشتر بر زندگی آنها و جامعه و نیز رفتارهای اجتماعی می شوند، کارکردهای گوناگون اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و ارتباطی دارند و به گفته متخصصان ارتباطات، بیش از پیش رابطه های چهره به چهره را کاهش می دهند. افراد دچار نوعی آزادی روابط شوند. افراد جوان با ورود به دنیای مجازی به راحتی می توانند با جماعتی گسترده از غیر همجنسان خود ارتباط داشته باشند. و این یکی از بزرگ ترین آسیب ها می تواند به شمار آید.
در عصر مجازی، بیشتر امور زندگی انسان به شکل مجازی انجام می شود. دفتر کار مجازی، تجارت مجازی، تفریح های مجازی، سفرهای مجازی تبلیغ دینی مجازی و...نمونه هایی هستند که در فضای سه بُعدی، شرایط مناسبی را برای خانواده فراهم می کنند. آیا آسیب شناسی عصر مجازی، سؤال بعدی مسئولان تربیتی عصر مجازی نخواهد بود؟ از بُعد فرهنگی و اجتماعی انزوای بسیاری از اعضای خانواده و جامعه اعم از کودکان، جوانان و زنان با رایانه و فضای مجازی است که به دلیل کمبود فضاهای تفریحی و آموزشی و...با تلفن همراه به جای «با هم بودن» در محیط خانه و اجتماع «بی هم بودن» و «با دیگران بودن» را در فضای مجازی ترجیح و تجربه می کنند.
اوایل تابستان شرکت مستقل فعال در زمینه امنیت سایبری Surfshark مطالعهای درباره کشورهایی با بالاترین میزان نشت داده در سراسر جهان انجام داد که بر اساس آن، ایران نیز با بالاترین میزان نشت داده نسبت به کشورهای دیگر مواجه بوده است. افزایش حملات سایبری و نشت گسترده داده کاربران در سالهای اخیر باعث شد تا سیاستگذار به فکر راهحلی برای این مشکل جدی باشد. در همین راستا، براساس لایحه بودجه۱۴۰۳، تمام دستگاههای اجرایی در قانون برنامه هفتم توسعه و شرکتهای دولتی و نهادها و سازمانهایی که از بودجه عمومی استفاده میکنند، مکلف شدهاند تا حداقل نیمدرصد از اعتبارات هزینهای خود را به این حوزه اختصاص دهند. بخش اول لایحه بودجه سال۱۴۰۳ کل کشور مشتمل بر هفت فصل شامل احکام سقف منابع، سقف درآمد و تراز عملیاتی سقف واگذاری داراییهای سرمایهای، سقف واگذاری داراییهای مالی، منابع هدفمندسازی یارانهها و مفروضات پیشبینی منابع و مصارف بودجه، هفته گذشته تقدیم مجلس شد. در لایحه بودجه و در بخش الف تبصره۱۳ بخش ارتباطات و فناوری اطلاعات، تمام دستگاههای اجرایی موضوع ماده(۱) قانون برنامه هفتم توسعه و شرکتهای دولتی و نهادها و سازمانهایی که از بودجه عمومی استفاده میکنند، مکلف شدهاند حداقل ۰.۵درصد از اعتبارات هزینهای (به استثنای فصول ۱، ۴ و ۶) یا اعتبارات تملک داراییهای سرمایهای خود را برای تضمین و ارتقای سطح امنیت شبکه، امنیت زیرساختها و امنیت سامانههای خود و پیشگیری از وقوع حوادث امنیتی رایانکی (سایبری) در دستگاه خود اختصاص دهند. در این لایحه آمده است که آییننامه اجرایی این تبصره مشتمل بر موارد استثنا به تصویب هیات وزیران میرسد.
با این همه کارشناسان امنیت شبکه معتقدند که تخصیص بودجه به تنهایی نمیتواند باعث ارتقای امنیت سایبری کشور شود، حتی ممکن است اثر سوء هم داشته باشد. در همین راستا، سعید سوزنگر، کارشناس امنیت شبکه به «دنیای اقتصاد» میگوید: «این تخصیص بودجه در افزایش امنیت سایبری تاثیری نمیگذارد. تا زمانی که از استفاده دستگاههای روز دنیا، تکنولوژی بینالمللی و جهانی -چه به خاطر تحریمها و چه به خاطر بحث مجوز دستگاهها- محروم هستیم، این بودجه تنها صرف ابزارهای داخلی خواهد شد که آنها هم توان رقابت با نمونههای خارجی را ندارند. ابزارهای داخلی در بحث تکنولوژی با نمونههای خارجی قابل مقایسه نیستند. تخصیص نیمدرصدی بودجه قرار است برای ابزارهایی مانند آنتی ویروسهای داخلی (مانند پادویش) و فایروالهای داخلی هزینه شود که تاثیر چندانی در امنیت سایبری ندارند.»
او در ادامه اضافه میکند: «بهطور کلی دولت میتواند بدون هزینه، سطح امنیت سایبری را تا چندبرابر افزایش بدهد. برای این امر تنها کافی است اجازه بدهد تا پروتکلهای امن و سرویسهایی که میتوانند باعث ایمنسازی دادهها شوند، به درستی کارشان را انجام دهند و روی آنها اختلالی ایجاد نشود. زمانی که صحبت از بودجه به میان میآید، یعنی صرف هزینه. هزینه کردن هم در اختیار بدنه دولت است و دولت هم معتقد است که باید از محصولات داخلی حمایت شود.»
سوزنگر با تاکید بر اینکه این تخصیص بودجه حتی میتواند اثرات سوئی داشته باشد، میگوید: «این تخصیص بودجه بهتنهایی تاثیر چندانی در افزایش امنیت سایبری ندارد، بلکه فکر میکنم میتواند برای کاربران ایرانی اثر سوء هم داشته باشد؛ چراکه ممکن است با این بودجه محصول داخلی بیشتری تولید شود و همان چند اپلیکیشن بینالمللی موجود هم کنار گذاشته شوند.»
حال باید دید که آیا در عمل تخصیص بودجهای هر چند کم، میتواند به کاهش آسیبپذیریهای سایبری بهویژه در نهادها و سازمانهای دولتی منجر شود که اطلاعات بسیار گستردهای را در اختیار دارند یا در ادامه راهحلهای کمهزینه اما کارآمدتر در دستور کار قرار خواهند گرفت.