بخش هفتاد و یکم
پدیده شوم قرن جدید
حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی
در بخش قبل، نویسنده معتقد بود که جنگ در شهرها و روستاها و کشته شدن بهتر از تسلیم در برابر حکومت طاغوت است. او معتقد بود به تدریج تودهها به این باور میرسند که با ما همراهی کرده و خود را تسلیح میکنند. با خلأ قدرتی که پیش میآید، اهالی در برابر حکومت شرع ما تسلیم میشوند و ما به بزرگترین و سازمانیافتهترین نیرو تبدیل میشویم. او سپس به قطبیسازی و جداییسازی در مناطق تحت سلطه اشاره میکند و میگوید باید در مناطق تحت سلطه دست به قطبیسازی بزنیم تا شرایط برای حکومت ما جهادیون آماده شود.
منظور من از قطبیسازی در اینجا کشاندن تودهها به نبرد است؛ از این حیث که قطبیسازی میان تمام مردم ایجاد میشود. بنابراین، گروهی از آنها به جانب اهل حق خواهند رفت و گروهی به سوی اهل باطل و گروه سوم بیطرف است و در انتظار نتیجه جنگ خواهد ماند تا به طرف پیروز ملحق شود. باید محبت این گروه را به سوی خود جلب کنیم و باعث شویم که اهل حق امیدوار به نصرت و پیروزی باشند به ویژه به این دلیل که این گروه [گروه سوم] نقشی قاطع در مراحل بعدی نبرد فعلی خواهد داشت. کشاندن تودهها به جنگ مستلزم اقدامات بیشتر است که موجب مخالفت و مواجهه خواهد شد و باعث خواهد شد مردم – با رغبت یا بیرغبت- وارد جنگ شوند بهگونهای که هر فردی به سوی طرفی میرود که حامی آن است. باید این نبرد را بسیار خشن کنیم بهگونهای که مرگ نزدیکترین چیز به فرد باشد تا هر دو گروه دریابند که ورود به این جنگ، سرانجامش مرگ است. این انگیزهای قدرتمند برای فرد برای انتخاب مبارزه در صفوف اهل حق خواهد بود تا مرگ را در آغوش کشد. این مرگ [مرگ با علم و در کنار اهل حق] بهتر از مرگ در کنار اهل باطل است، زیرا مرگ در کنار اهل باطل باعث میشود فرد «خَسر الدنيا والآخره» شود. این نقشه راه و سیاست مبارزه پیشگامان است: تا جوامع را به دو گروه مخالف متحول سازند، نبردی خشن میان آنها که هدفشان پیروزی یا مرگ است و کسانی که هدفشان جنگی با شکوه یا صلحی خفتبار است. یکی از این دو گروه بهشتی است و دیگری جهنمی. به عبارت دیگر، «کشته ما بهشتی است و کشته آنها جهنمی.» این نبرد، از طریق شدت و تواناییاش برای جدایی افکندن میان مردم، نبردی است که ما را قادر میسازد با این قطبیسازی بیشترین تعداد مردم را به سوی صفوف خودمان هدایت کنیم، بهگونهای که پس از کشته شدنشان ضجه و زاری نکنیم و از اینکه خداوند او را برای شهادت در صفوف اهل حق برگزیده خوشحال میشویم. ثمرههای این نبرد از طریق این شدت عمل و این جدایی – به اذن خدا- به دست خواهد آمد. اگر به دروغهای ناسیونالیستها توجه کنیم، در این صورت، نشستن در خانه بهتر از شکستی است که پس از آن حاصل میشود. تردیدی نیست که وقتی نبرد بدتر شود و آتش آن مشتعلتر شود و وقتی خشونت این نبرد از سوی ما و دشمن علیه مردم و جامعه شدت یابد، قلبها و عقولشان به تحرک درخواهد آمد و این خشونت حجتی بر مردم خواهد بود. از این رو، قطبیسازی افزایش خواهد یافت. با این حال، در ازای خشونت از سوی این نبرد سهمگین و آتشین، درمییابیم که هر مرحله از نبرد ما نیازمند روشهایی است که نرم باشد و آن خشونت را متعادل سازد تا وضعیت درست شود؛ بهویژه که دستههایی از مردمی که باید برای قطبیسازی بر آنها متمرکز شویم (بدون نادیده گرفتن دستههایی از مردم) در هر مرحله از نبرد متفاوت خواهند بود. در مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» باید گروههایی انتخابی از جوانان امت را دچار قطبگرایی کنیم و بهترین روش برای انجام این کار از طریق توجیه عقلی و شرعی این عملیاتها خواهد بود. بالاترین درجه توجیه نیز توجیه آن عمل با عمل است. با این حال، در مواجهه با رسانههای دشمن، انجام عملیاتی که بتواند توجیهکننده خودش باشد دشوار است حتی اگر بتوانیم آن را زمانی انجام دهیم که به مرحله فلج کردن رسانهای رسیده باشیم. این زمانی رخ میدهد که گروهها پیشرفت کرده و توسعه یابند و عملیاتها یکی شود و بتوانند مانع رصد خود از سوی رسانهها، تشویش آنها یا تحریف (و تشویق) اهدافشان شوند. در مورد مرحلهای که رسانه دشمن در آن فعال است، هیچ راهی برای توجیه عملیات نیست غیر از صدور بیانیههای مطبوعاتی. این بیانیهها از طریق رسانههای صوتی یا تصویری، پیش از آنکه عملیات – البته بدون تعیین مشخص زمان- انجام شود، همگان را برای انجام عملیات آماده میسازد و سپس این عملیاتها از طریق توجیهات شرعی و عقلی قدرتمند که طبقه یا دسته مدنظر به آن توجه دارد توجیه میشوند. این بیانیهها و اعلامیهها باید به دست تمام مردم – و نه فقط نخبگان- برسد. بیشتر این بیانیهها باید شامل اهداف کلی ما باشند که نزد مردم مقبول باشد حتی اگر به روشنی بیان نشوند. ما برای اخراج دشمنان امت و نایبانشان میجنگیم که عقاید سرزمینها [بلاد] را زائل کرده و ثروتهای آنها را به غارت میبرند و آنها را به بردگان خویش تبدیل میسازند. همانطور که همه میتوانند ببینند، آنها آشکارا همه چیز را نابود کردهاند. آنها حتی هزینه قتل و ویرانی خود را از ما میگیرند. اما در مورد مرحله «مدیریت خشونت»، این قطبیسازی اهمیت دیگری هم دارد: وقتی خشونت در چند منطقه رخ میدهد –خواه ما اداره آن منطقه را دست داشته باشیم خواه آن مناطق، مناطقی همسایه یا دور از دسترس باشند- یک نوع همزمانی از قطبیسازی در میان مردمی که در منطقه هرج و مرج زندگی میکنند شروع به شکلگیری خواهد کرد. مردمی که بهدنبال امنیت هستند، حول بزرگان آن سرزمین، یک سازمان حزبی یا یک سازمان جهادی یا یک سازمان نظامی متشکل از بازماندگان ارتش یا پلیس رژیمهای مرتد جمع میشوند. در این وضعیت، گام اول قطبیسازی این گروهها شروع میشود تا آنها - با برقراری مجموعهای از گروههای اداری که در مورد چگونگی مدیریت مناطقی که تحت کنترلشان است تابع ما هستند- وارد دوستی با اهل حق شوند و در کنار آن، تبلیغات رسانهای درستی در مورد وضعیت مناطق ما با عنایت به میزان امنیت، عدالت با اجرای شریعت، انسجام، آمادهسازی، آموزش و پیشرفت انجام دهند. به اذن خدا درخواهیم یافت که همراه با این مرحله اول، مهاجرت پیوسته جوانان سایر مناطق به مناطق ما (برای کمک به مردمان این مناطق و زیستن در آنها)، بهرغم از دست دادن جانها و دستاوردهای این دنیایی یا فشار بر دشمنان در این مناطق، رخ خواهد داد.
بخش هفتاد و دوم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل ابوبکر ناجی اشاره کرد که باید میان مردم دست به قطبیسازی زد. منظور او از این عبارت کشاندن تودهها به نبرد است. بنابراین، گروهی از آنها به جانب اهل حق خواهند رفت و گروهی به سوی اهل باطل و گروه سوم نیز بیطرف است و در انتظار نتیجه جنگ خواهد ماند تا به طرف پیروز ملحق شود. او ادعا میکند باید محبت این گروه را به سوی خود جلب کنیم و باعث شویم که اهل حق امیدوار به نصرت و پیروزی باشند بهویژه به این دلیل که این گروه [گروه سوم] نقشی قاطع در مراحل بعدی نبرد فعلی خواهد داشت. او با توسل به آیات قرآنی میگوید باید قلوب آنها را بهدست آورد (تالیف قلوب). او معتقد است که باید جنگ به مرحلهای از خشونت برسد که مجاهد، مرگ را نزدیکترین چیز به خود بداند.
هدف و مقصد: گام اول قطبیسازی در مرحله «مدیریت خشونت» همانا حسن رفتار و اداره در مناطقی است که تحت کنترل ما هستند. اما اهم گامهای باقی مانده قطبیسازی در این مرحله بهطور مختصر عبارتند از:
بالا بردن ایمان: بالا بردن ایمان کوتاهترین راه برای قطبی کردن مردمی است که در منطقهای زندگی میکنند که ما مدیریت آن را در دست داریم. تمایزی میان دو دسته از مردم وجود دارد: گروهی که دولت ما را میپذیرند و ما برای آنها امنیت و ... به ارمغان میآوریم و گروهی که به صفوف ما ملحق میشوند و با ما در راستای اهداف ما کار میکنند و آموزش میبینند و در کنار ما میجنگند. بالا بردن ایمان یک جامعه در این وضعیت قطبیسازی این مردم را در راستای صفوف فعال ما تسهیل میکند.
مخاطب مستقیم: با عنایت به قطبیسازی مناطق مجاور که سازمانهای دیگر مدیریت آن را در دست دارند ما باید پیامهایی به دولتی بفرستیم که مسوولیت مناطق مجاور را بر عهده دارد تا آنها را دعوت به ورود به دوستی با «اهل توحید و جهاد» کنیم. شاید دریابیم که آنها از اتحاد تام و تمام با ما واهمه دارند و از این میترسند که دشمن با مناطق آنها چنان رفتار کند که با مناطق ما. بنابراین ما دعوت خود در این وضعیت را به پایینترین حد (الدرجه الأقل) متمرکز میکنیم یعنی ورود به اتحاد برای دستیابی به برخی اهداف و مقاصد شریعت. شاید دریابیم که برخی از آنها هنوز میترسند. بنابراین با آنها به سوی مرحله نهایی میرویم و آن مرحله یعنی درک دلیل رد آنها از دو پیشنهاد اول؛ با این حال، قطعا نمیخواهم روزی بشنویم که مناطق آنها با اصول شرعی کنترل نمیشود و اینکه دولتشان در این وضعیت درست شبیه به دولت دشمنان شده است. اگر وضعیت «الأقل» به ثبات برسد، زمان برای برقراری روابطی نزدیک با این منطقه (بتوفيق الله عز وجل) مناسب خواهد بود.
همچنین درخواهم یافت که مناطقی هست که در کنترل قبایل قرار خواهد گرفت. قدرت آنها، بهرغم وجود نیروهای متفاوتی که پیرامونش هستند، افزایش خواهد یافت مانند بازماندگان نیروهای رژیمهای مرتد و باندهای سازمان یافته و حملات صلیبیون که حمله به قوت و انسجام آنها است. وقتی به این قبایلی که انسجام دارند اشاره میکنیم نباید از آنها بخواهم که انسجام و همبستگی خود را ترک کنند. در مقابل، باید آنها را دچار قطبی شدن کنیم و در نهایت به قبایلی ارزشمند متحولشان سازیم که دارای انسجام و همبستگی هستند. آنها دارای ظرفیت و قدرت هستند. بنابراین، پیام ما نباید به دنبال اتلاف یا پراکندگی این قدرت باشد (هرچند انجام این کار دشوار است). مرجحتر این است که مسیر همبستگی را به سوی مسیر خدا تغییر دهم خاصه اینکه آنها آمادهاند تا بهخاطر اصول و شرافتی که به آن اعتقاد دارند جان خود را بدهند. انجام این کار با متحد ساختن رهبران آنها با پول و امثال آن میسر است [تالیف قلوب با پول]. اما، پس از مدتی که پیروان آنها با پیروان ما ادغام شدند و قلوبشان با ایمان آمیخته شد، خواهم دید که پیروانشان چیزی که بر خلاف شریعت باشد را نمیپذیرند. البته، همبستگی باقی است اما این همبستگی بهجای اینکه یک همبستگی مبتنی بر گناه باشد که قبلا به آن عادت داشتند به همبستگی مبتنی بر ایمان تبدیل میشود.
عفو و بخشش: اگر در میان ما احدی از «افراد مطاع» [رهبران قبایلی که مطیع ما هستند] یا مجموعهای از افراد اصلی اهل کفر یا ارتداد باشند، میبینیم که هیچ خطر بزرگی برای عفو آنها وجود ندارد. فکر میکنیم محتمل است که این منجر به وحدت آنها و الحاق آنها و پیروی از مسیر اهل ایمان خواهد شد یا لااقل موجب میشود که شر پیروان آنها از سر ما کم شود (توجه کنید که هیچ عفوی شامل حال مرتد نمیشود مگر اینکه به اسلام بگرود.)
بخش هفتاد و سوم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل نویسنده ادعا کرد که باید در میان مناطق تحتسلطه دست به قطبیسازی زد. به این وسیله افراد خالص از ناخالصها جدا خواهند شد. او معتقد است قطبیسازی نیازمند گامهایی است: یکی بالا بردن ایمان، عفو و بخشش و تالیف قلوب. نویسنده همچنین به شرایط تالیف قلوب پرداخته و با ذکر مثالی از تاریخ صدر اسلام میافزاید باید کسانی که در ایمانشان ضعف وجود دارد را با مال و غنیمت خرید تا به این وسیله مانع دشمنی آنها با مجاهدین شد.
عفو و بخشش: اگر در میان ما احدی از «افراد مطاع» [رهبران قبایلی که مطیع ما هستند] یا مجموعهای از افراد اصلی اهل کفر یا ارتداد باشند، میبینیم که هیچ خطر بزرگی برای عفو آنها وجود ندارد.
فکر میکنیم محتمل است که این منجر به وحدت آنها و الحاق آنها و پیروی از مسیر اهل ایمان خواهد شد یا لااقل موجب میشود که شر پیروان آنها از سر ما کم شود (توجه کنید که هیچ عفوی شامل حال مرتد نمیشود مگر اینکه به اسلام بگرود. وقتی او به اسلام گروید، ما میان قتل و عفو او مخیر هستیم زیرا زمانی که توانمند بود توبه کرده است). اگر آن اتحاد محتمل باشد و هیچ نفعی در کشتن آنها نباشد، در این صورت، مزیت عفو آنها بیشتر است.این یکی از روشهای موثر قطبیسازی یا دوگانهسازی میان آنها است.
* وحدت یا تالیف قلوب با پول: وقتی اداره برخی از آن مناطق را (به اذن خدا) شروع کنیم منابع مالی برخاسته از صدقات به ما روی خواهد آورد که وصول آنها در این وضعیت بهصورتهای مختلفی امکانپذیر است. به همین ترتیب، این پولها از موسسات مالی بر جای مانده از مقامها یا رژیمهای مرتد حاصل میشود که این مناطق را رها کرده و به غنیمت به ما رسیده است. طبیعتا، این موسسات مالی، کوچک یا متوسط هستند. در مورد شرکتها، کارخانهها و موسسات بزرگ مانند شرکتهای نفتی و امثال آنها، رژیمهای مرتد تمام نیروهای خود را حول آنها متمرکز خواهند کرد تا – همانگونه که پیشتر ذکر شد- از آنها حفاظت کنند.
طبیعتا، نفقات و حقوقی هم برای مردم و رد مظالم خواهد بود که تادیه این حقوق قبل از هر چیز لازم است. با این حال، با حسن تدبیر و تعامل با این موارد، برای ما امکانپذیر میشود که آنها را برای نیازهای عمل اسلامی [حاجات العمل الاسلامی] که سر برخواهند آورد ذخیره کنیم و بهکار گیریم. در این مرحله، بگذارید «راسخون در علم» در میان اهل توحید و جهاد توجیهاتی دینی ارائه دهند و جزئیات مربوط به چگونگی هزینهکرد و صرف پول برای برخی «مُطاعین» [آن دسته از رهبران قبایل که مطیع ما شدهاند] و امثال آنها را برای تالیف قلوبشان و دوستی برای دولتمان روشن کنند. جزئیات و اصول این مساله باید علنی و روشن باشد بهگونهای که هیچ تردیدی در قلوب مردم باقی نماند.
در ابتدا، تاکید کردیم که نبرد ما نبرد توحید علیه کفر و ایمان علیه شرک است و این نبرد، نبردی اقتصادی، سیاسی یا اجتماعی نیست.
نباید فراموش کنیم که مخاطب بخشی از سیاستهای شرعی «ضعیف النفس»هایی در میان گروههایی از مردم هستند با وعده بازپسگیری پول و حقوقمان یا غنیمتی از «مالالله» که «اشرار خلق» آن را ربودهاند. گمان نمیکنیم که وعدهای از این دست محرک صحابه پیامبر بوده باشد. این برای آنها حکم پریشانی حواس را داشت و این انگیزهای است برای ضعیفالنفسها برای پذیرش اسلام. پس از آن، بدیهی است که ضعیفالنفسها با زندگی در میان اهل ایمان و حضور در کوره نبرد شرایطشان بهتر شود و انگیزهشان به سوی توحید تغییر یابد. بنابراین، خدا خطاب به پیامبرش در مورد دشمنان به اسارت گرفته شده چنین میگوید:« يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِمَنْ فِي أَيْدِيكُمْ مِنَ الْأَسْرى إِنْ يَعْلَمِ اللَّهُ فِي قُلُوبِكُمْ خَيْراً يُؤْتِكُمْ خَيْراً مِمَّا أُخِذَ مِنْكُمْ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِيمٌ » (اى پيامبر! به اسيرانى كه در دست شمايند بگو: اگر خداوند در دلهاى شما خيرى بداند، بهتر از آنچه از شما گرفته شده است به شما خواهد داد (و مسلمان خواهيد شد) و گناهانتان را مىبخشايد و خداوند بخشاينده و مهربان است).
سیاست شرعی در عصر پیامبر پیامدهای زیادی بهدنبال داشت. بر حسب برخی ضوابط، آن مال برای تالیف قلوب مردم بهکار گرفته میشد و آنچه به تالیف قلوب با مال مربوط است همانا دادن مشاغل رسمی اما غیرموثر به مسلمانانی است که مطیع شده یا به کسی است که در قوم و عشیرهاش دارای مقام است و این بخشش مقام در ازای این مساله صورت میگیرد که او اجازه داده برخی از پیروان یا حواریون یا اعضای قوم و عشیرهاش تحت فرماندهی رهبران جهاد برای تحقق اهداف جهاد وارد جهاد شوند. میگوییم که پس از اختلاط آنها با جوانان جهاد، قلوبشان (به اذن خدا) مملو از ایمان خواهد شد و آنها - اگر به اشتباه هدایت نشوند - باعث وارد آوردن تکانهای به رهبر قبلی خواهند شد (حتی اگر آنها با او رسما بمانند).
و اما از جوانان مجاهدی که شامل تالیف قلوب میشوند میتوان به این چند دسته اشاره کرد: 1) کسی که بهخاطر پول میکشد هیچ پاداش اخروی شامل حالش نمیشود؛ 2)کسی که نیتش برای پول یا غنیمت در وهله دوم است و نیت اصلیاش این است که کلمه خدا اعتلا یابد و این اجر او را کاهش میدهد، چرا که هدفش خالص نیست و انگیزه یا هدف دوم او کسب مال یا غنیمت است. کسی که به دنبال غنیمت است، ثلث آن به وی داده میشود؛ 3) کسی که خون خود را میریزد و داراییاش از میان میرود اجر کامل متعلق به اوست.
انصار با ثروتی که برای خود اندوخته بودند در غزوه حنین به دلیل تالیف قلوب «طُلَقاء» [نام دیگری برای کفار مکه که پس از فتح مکه به اسلام گرویدند] از آن مال گذشتند. بگذارید آنها [طُلَقاء، مطاعین و امثالهم] بدانند که در نهایت بخشی از آن مال یا غنیمت [برای تالیف قلوب] به آنها تعلق خواهد گرفت درست همان طور که به صحابه، فرزندانشان و تابعین تعلق گرفت. با این حال، این فتنه، از فتنه فقر شدیدتر و بزرگتر است و این در حالی است که ما از ثبات یا ثابت قدمی صحابه رضوانالله عليهم برخوردار نیستیم. در حدیث آمده است که «از فقر برای شما میترسم اما میترسم که درهای دنیا به روی شما باز شود کما اینکه برای پیشینیان شما باز شد و باعث هلاک آنها شد.»
بخش هفتاد و چهارم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل نویسنده به وحدت یا تالیف قلوب با پول اشاره کرد. او معتقد بود که وقتی اداره برخی از آن مناطق را (به اذن خدا) شروع کنیم منابع مالی برخاسته از صدقات به ما روی خواهد آورد که وصول آنها در این وضعیت بهصورتهای مختلفی امکانپذیر است. به همین ترتیب، این پولها از موسسات مالی بر جای مانده از مقامها یا رژیمهای مرتد حاصل میشود که این مناطق را رها کرده و به غنیمت به ما رسیده است. او معتقد بود که این «مالالله» باید به دست «ضعیفالنفس»هایی در میان گروههایی از مردم برسد که «اشرار خلق» آن را ربودهاند.
فصل 8
قواعد الحاق
وقتی یکی از مناطقی که در مدار «اداره التوحش» قرار دارند یا وقتی ضرورت ضمّ و الحاق دو یا چند منطقه با یکدیگر وجود داشته باشد، کدام منطقه باید به دیگری ملحق شود و دولت خود را زیر کنترل و فرماندهی دولت دیگر قرار دهد؟ آیا همین دولت است که در مورد عناصر سابق در جهاد تصمیمگیری میکند و برای اجرای دین خدا یا عنصر برتری مادی تلاش میکند و از ظرفیت هدایت یا برخی عناصر دیگر برخوردار است؟ چگونه با بیعدالتی یا حسادتی که در نفوس مردم وجود دارد روبهرو شویم؟ نسأل الله العفو العافيه في الدين والدنيا والآخره. معرفت به قواعد الحاق، ممارست در آن و اشاره به آنها درک گام اول در مرحله «تاسیس دولت» را تسهیل میکند که پس از مرحله «مدیریت خشونت» [اداره التوحش] رخ میدهد زیرا گام اول در آن مرحله [تاسیس دولت] رهبر یا گروهی است که گروهها و مناطق متفرق و پراکنده را زیر یک بیرق واحد متحد میسازد، بهگونهای که «قدرت تاسیس دولت اسلامی» ممکن است از طریق آنها شکل بگیرد.
به همین ترتیب، وقتی گذاری از مرحله «قدرت فرسایشی و ایذایی» به مرحله «مدیریت خشونت» رخ میدهد، این وضعیت ممارست در قواعد الحاق را میطلبد وقتی بیش از یک گروه از مجموعه گروههای کوچک به هم بپیوندند که عملیات ایذایی را به سوی شکلگیری «قدرتی» سوق میدهد که مدیریت خشونتی را محقق میسازد که از عملیات ایذایی منتج شده است. البته، اگر تمام گروهها یا دولتها در آن مناطق «فرماندهی عالی» یا «قیاده العلیا»- خداوند آنها را برای مسلمین حفظ کند و راه آنها را راه توحید قرار دهد- را دنبال کنند و اوامر فرماندهی عالی را دنبال کنند هیچ مشکلی پیش نخواهد آمد. با این حال، مشکل در این است که حوادث بهگونهای توسعه یابد که گروههای جهادی را ترغیب کند [به آنها انگیزه دهد] که اوامر فرماندهی عالی را دنبال نکنند.
بخش هفتاد و پنجم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل در مورد قواعد الحاق صحبت شد به این معنا که وقتی یکی از مناطقی که در مدار «اداره التوحش» قرار دارند یا وقتی ضرورت ضم و الحاق دو یا چند منطقه با یکدیگر وجود داشته باشد، کدام منطقه باید به دیگری ملحق شود و دولت خود را زیر کنترل و فرماندهی دولت دیگر قرار دهد؟ نویسنده ضمن نظریهپردازی در این زمینه راهکارهایی هم ارائه داد.
بر همین اساس، اگر رهبران نظامی در ارتشهای مرتد – که ممکن است صادقانه کتاب و سنت را دنبال کنند- تسلیم (فرماندهی عالی) شوند و واحدهای نظامی خود را در نبرد علیه صلیبیون و حاکمان و دولتهای عمله وارد کنند، ممکن است با فرماندهی عالی فعلی یا از روی «شهوت نفس» به دلیل انگیزههای خودخواهانه بیعت نکنند و در عوض خواستار بیعت از فرماندهی عالی یا نهاد دیگری شوند که کنترل منطقهشان را به شکلی خودمختار در دست دارند.
وضعیتهایی مانند آن در صورتی رو به نقصان خواهد رفت که جنبشی اسلامی که جهادی هم نیست کنترل شرایط و وضعیتهایی مثل این را پس از آنکه پایگاههایشان [مانند حامیان اصلی اش] به شکل نظامی بسیج شد، به دست گیرند. در وضعیتهای دیگر، ممکن است برای برخی دولتها یا گروهها امکانپذیر نباشد که با فرماندهی عالی در شرایط مختلف ارتباط برقرار کنند. بنابراین، چگونه بر اینگونه مسائل کنترل یابیم؟ من به ایدههایی اشاره میکنم که از مطالعات برخی از اعضای توحید و جهاد استنباط شده است. با این حال، این مساله میطلبد که یکی از آن افراد یک مطالعه مستقل و مفصل برای تاسیس بنیادی شرعی برای آن مسائل آماده کند. معتقدم زمان آن فرا رسیده تا این مسائل موجب شگفتی ما نشود و ما را مجبور به تعامل با آن بدون ضوابط و دستورات روشن نکند. در مقاله قبلی نشان داده شد که وقتی دو گروه جهادی متولی امارت اصلح شوند [و برای کنترل سرزمین، یکی شوند]، آنها برای انجام اقدامات جهادی وضعیت مناسبتری خواهند داشت و بهتر میتوانند به اهداف خود دست یابند. در «مقالات بين منهجين» چنین آمده است: «... جنبش جهادی باید خود را یک واحد منفرد بپندارد. از آنجا که ماهیت درگیری، نبرد است، رهبر کسی است که بتواند به این اهداف دست یابد یا از این وضعیتی که در آن گرفتار است نفع ببرد. دیگری [رهبر گروه دیگر] – اگر دارای سابقه بیشتر است- باید به این امید جدید ملحق شود و به او کمک کند. اگر این امر ادامه هم داشته باشد و بعدا به هدف دست یافته شود، او باید سرباز رهبر جدید باشد و به کسی نگوید که «من اول هستم، از سابقون هستم.» مساله این است کسی که دارای سابقه است و اصطلاحا «قدیمی» است از همان میزان فضل الهی که به رهبر قبلی داده شده برخوردار نیست...».
معتقدم که نقطه شروع برای مساله «فضلالهی» همان نقطه شروع برای مساله «اصلح» است. اگر این در تعارض با گروهی باشد که برای جهاد به فرماندهی عالی تعهد میدهد و این برای او مرجحتر است که زیر رهبری گروهی دیگر وارد شود که مطیع فرماندهی عالی نیست، در این صورت، باید به آن فرماندهی اطلاع دهد که رهبری گروه دیگری را برای مدت زمانی معلوم میپذیرد، زیرا در تعهد خودش و تعهد تمام افراد در گروهش بیعت برای فرماندهی عالی وجود دارد و تا زمانی که در سرزمین یا منطقهای حاضر است که زیر کنترل گروه دیگر است و براساس کتاب و سنت اداره میشود، از امیرش اطاعت خواهد کرد و در کنار او خواهد جنگید و به او در حمایت از قوانین شریعت یاری خواهد رساند تا زمانی که در سرزمینی دیگر وارد جهاد شود. تردیدی نیست که این مساله ابعاد دیگری هم دارد به ویژه از آنجا که بسیاری از ابعادش ذیل موضوع سیاست شرعی قرار میگیرد، باید مبنای شرعی آن تحکیم شود و نیازمند جزئیات بیشتری است که جای آن در این مطالعه محدود نیست. بنابراین، در خلال این سطور، از راسخون در علم در میان اهل توحید و جهاد میخواهم تا دست به آمادهسازی مطالعهای بزنند که شامل این مساله و احتمالات آن میشود قبل از اینکه اسباب شگفتی ما شود بهویژه در فقدان بیعت عمومی تاکنون. نسأل الله العافيه وأن يولف بين القلوب.
***
فصل 5
در فصل چهارم بخشهایی از کتاب «ابوبکر ناجی»، تئوریپرداز داعش ترجمه شد تا نشان داده شود که این گروه از مبانی فکری هم برخوردار است. این کتاب در دست ترجمه است و امیدوارم تا پیش از شروع نمایشگاه کتاب در سال 96 به زیور طبع آراسته شود. در این فصل به تفصیل به یگانهای زنان داعش یا «الخنسا» اشاره میشود و نشان داده خواهد شد که این گروه چگونه زنان را مورد استفاده قرار میدهد.
در 23 ژانویه 2015 حامیان آنلاین داعش شروع به انتشار سندی در اینترنت اقدام کردند که چنین نام داشت: «زنان در دولت اسلامی: مانیفست و موردی مطالعاتی». این متن که از سوی جناح رسانهای یگان زنان الخنسا به جناحهای دیگر داعش هم انتقال یافت، در میان حامیان عربیزبان این گروه توزیع شد. این رساله – که از سوی موسسهQuilliam به انگلیسی ترجمه شد اولین رساله از این نوع از سوی داعش بود که انتشار مییافت- مسائلی که به واسطه موانع زبانی دچار ابهام شده را شفافسازی میکرد. این رساله که مانیفست «نیمه رسمی» داعش در مورد زنان است «تمدن غربی» و حقوق بشر جهانشمول مانند برابری جنسیتی را رد میکند. این رساله هدفش جذب زنان از کشورهای منطقه و بهطور اخص از کشورهای حاشیه خلیجفارس است.
مقدمه
خدای را شاکریم که دولت اسلام را به دست ما زنده کرد و درود بر پیامبرش که آورنده صلح و رحمت بود. خدای را شاکریم که پس از چند دهه تحقیر و محاصره [از سوی غرب] از پس از فروپاشی خلافت عثمانی و جایگزینی رژیمهای عرب و عملههای غربی به جای عثمانی که مورد حمایت دشمنان دین هستند، قوانین اسلام به دست ما بازگشت.
به دلیل اشغال نظامی، اقتصادی و فکری تمدن اسلامی، اندیشه اسلامی برگرفته از کتاب و سنت به موضوعی «غریب» در زندگی مردم تبدیل شد و به همین ترتیب، استعمارگری غربی توانست فرهنگ نجس و ملحد خود را در میان مسلمین- هر کجا که باشند- بپراکند. از آن زمان «جامعه راستین اسلامی» که مفهوم «این جهان» را بفهمد و براساس اصل «همه را آفریدم تا مرا عبادت کنند» عمل کند از میان مسلمین رخت بر بست. با ظهور آفتاب خلافت- ستاره راستین دین- ضلالت و سرگردانی نسلهای مسلمان پس از چند دهه متوقف شد. عصر تسلط غرب و نفوذ غرب بر سبک و سیاق و روش زندگیمان سپری شده خواه از جنبه اقتصادی، آموزشی یا اجتماعی باشد خواه از جنبه صنعتی یا بهداشتی.
بخش هفتاد و ششم
پدیده شوم قرن جدید
در فصل جدید به یگانهای الخنسای داعش که زنان تشکیلدهنده آن هستند پرداخته میشود. داعش معتقد است این رسالهای است که برخی حامیان آنلاین این گروه آن را منتشر کردهاند و بر این باور است که نمیتوان آن را یک «مانیفست» از سوی این گروه دانست.
تاثیر غرب بر تمام جوانب زندگی مسلمین به پایان خود رسیده است. جدیدترین و روشنترین نمونه یا تجلی استقلال از غرب کافر همانا کنار گذاشتن پولهای کاغذی است که مردم به آن عادت کردهاند و جایگزینی آن است با دینار و درهم، درست همانگونه که در عصر پیامبر متداول بود و این بهترین راهی بود که پیامبر به صحابهاش نشان داد؛ روشی که مردم به آن عادت کردند و قیمتها را براساس آن تعیین میکردند. این روشی بود که مزیتهای اقتصادی فراوانی داشت. بزرگترین مزیت آن همانا تواناییاش برای کنار گذاشتن ربا و اهل ربا است؛ مسالهای که وقتی از این پولها بخواهید استفاده کنید نمیتوانید از آن اجتناب کنید.
در واقع، نظام جهانی مبتنی بر قوانینی است که حول استفاده از پول کاغذی ساخته شده و بنابراین، بر پایه سیستم ربا بنا شده است. هیچ بانکی را نمیتوان یافت که براساس ربا بنا نشده باشد غیر از بانکهایی که در دیار «دولت اسلامی» وجود دارد. تمام بانکهای جهان به یکدیگر از طریق مجموعهای از تراکنشها وصل هستند که باعث رضایت اربابانشان نمیشود به این دلیل که استبداد و خباثت سرمایهداری بر خلاف میل مردم بر آنها تحمیل شده است.
جامعهای که با تاسیس «دولت اسلامی» در سرزمینهای عراق و سوریه ظهور کرد جامعهای است که – ابتدا و مهمتر از همه- برای عبادت خدای احد و واحد شکل گرفته است. هر چیزی که در تضاد با این هدف باشد محکوم به فنا است. این اجتماع اسلامی- که در آغاز شکلگیری خود است- به زمان و تلاش نیاز دارد تا بتواند به شکل نخستین [اجتماع دینی]، یعنی زمان حکومت پیامبر و خلفای راستین بازگردد؛ زمانی که همگان در آن نقشهای خود را به درستی انجام میدادند. مهمترین گروه در میان مسلمانان «زنان» هستند. در آن روزگار، آنها نقشی داشتند. امروز هم دارای نقش هستند، اما نقشی که از اصول قوانین و آموزههایش گرفته شده است.
در این رساله، به ارائه گزارشی از نقش واقعی او خواهیم پرداخت؛ نقشی که دور از ابهامی است که پس از آن ظهور کرد؛ نقشی که نادیده گرفته شده و باعث شد او فراموش شود و همین نقش دلیل وجودی او در این دنیا است. این گزارش مبتنی بر قرآن و آموزههای پیامبر خواهد بود که برای هدایت مردم است آنگاه که به تاریکی و گمراهی درغلتیدند. قبل از ادامه بحث، باید به دو نکته اشاره کنیم: اول، این یک سند سیاسی و رسمی دولتی نیست بلکه چیزی است که تنی چند از حامیانمان در یگانهای الخنسا تدارک دیدهاند. این رساله از سوی«دولت» بهعنوان چارچوبی رسمی برای زنان معین نشده است. دوم، این رساله نباید بهعنوان یک قانون اساسی تلقی شود که «دولت» در مورد آن تصمیمگیری کرده است. متن زیر به سه دلیل نوشته شده است:
* شفافسازی در مورد نقش زنان و زندگیای که برای آنها آبرومند است و باعث میشود آنها در دنیا و آخرت شادمان باشند.
* شفافسازی واقعیاتی از زندگی و وجود مقدس زنان در «دولت اسلامی» - در عراق و شام- و رد شایعاتی که مخالفان علیه آن پخش میکنند با استفاده از شواهد مورد حمایت و تجربه شده از سوی زنانی که هنوز زنده هستند و در آنجا حضور دارند.
* افشای جعلیات و دروغها به نام توحید در شبهجزیره عربستان؛ منطقهای که حاکمانش مدعی حمایت از زنان و حفظ حقوق و دین آنها هستند. نزد کارشناسان مخفی نیست که شبهجزیره عربستان دارای یک الگوی اسلامی فریبکارانه است که میخواهد خود را نمونهای برای مسلمین و نه فقط زنان، جا زند بلکه میخواهد خود را الگویی در زمینه اقتصاد، آموزش و سیاست هم جا زند. این مقاله حقیقت را از دروغ روشن خواهد کرد.
مانیفستی در مورد زندگی مسلمانان
همانگونه که در بالا گفته شد، مسلمانان از غیرمسلمانان با این واقعیت قابل شناساییاند که مسلمین میکوشند «توحید» را روی زمین محقق سازند و با اهداف این دنیایی پریشان خاطر نمیشوند. هدف آنها از تولد تا مرگ دنبال کردن همین هدف است.جوامع اسلامی شبیه به هم نیستند. در واقع، درست نیست جامعه اسلامی را با جوامع مادیگرایی که در دنیای امروز یافت میشوند مقایسه کرد. برخی جامعه اسلامی را بر حسب میزان مدنیت و پیشرفت مادی با جامعه ملحد غربی مقایسه میکنند. آنها [مادیگرایان] مدعی نوعی تعامل میان بشریت و ترفیع کلام خدا هستند.
اگر به زندگی در مدینه نگاهی افکنیم، میبینیم که بهترین جامعه بود. بیتردید و به یقین، بهترین رهبران در آنجا بودند. اگرچه بر حسب مسائل مادی و دانش این دنیایی جامعهای بسیار ساده بود اما بر حسب ایمان و علم به جهان آخرت قدرتمندترین جوامع بود. گرسنگی آنها را حدی نبود. خانههایشان از نخل و گل بود، اشتران و اسبهایی داشتند و از فیزیک، مهندسی و نجوم بیاطلاع بودند. به همین دلیل، خداوند در پیش چشمشان بود و آنها بندگان صالح خدا بودند. ما باید آنچه را که از بدو کودکی در ذهنمان ریشه گرفته اصلاح کنیم: اینکه معلمانمان به ما گفتند که آنچه مسلمانان در روزهای باشکوه قبلی به ملحدان غربی دادند سپری شده، اینکه این غربی است که تمدن مادی را ساخته، قهرمانانش ملحدان و رندانی مانند ابن سینای باطنی، ابن نفیس [که گردش خون را کشف کرد] و ابن هیثم [چشم پزشک و فیزیکدان] و دیگران بودند.
تمدنهای این افراد بر خرابههای آنچه از گذشته وجود داشت ساخته شد. اکنون باید این ملحدان، این «نوابغ» اروپایی را رد کنیم؛ آنها دوستان و حامیان یکدیگر هستند. مردم به تولیدات این دسته از انسانها نیازی ندارند. مردم نیازی ندارند تا بخشی از عمر کوتاه این دنیایی خود را صرف این دانشهای «این دنیایی» کنند که هیچ بهره معنوی برایشان ندارد غیر از اینکه ممکن است قدرت کفار را دفع و به نفع مسلمانان باشد. مساله روشن است. مسلمانان به هیچ یک از این موارد بالا نیازی ندارند.
بخش هفتاد و هفتم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل اشاره شد که داعش معتقد است تاثیر غرب بر تمام جوانب زندگی مسلمین به پایان خود رسیده است. این گروه معتقد است که جدیدترین و روشنترین نمونه یا تجلی استقلال از غرب کافر همانا کنار گذاشتن پولهای کاغذی است که مردم به آن عادت کردهاند و جایگزینی آن با دینار و درهم است، درست همانگونه که در عصر پیامبر متداول بود. داعش همچنین زن و نقش او را فقط به همسرداری، مراقبت از فرزند و کارهایی این چنین محدود میکند و در نگاه خود به زنان آیات قرآنی را شاهد و مثال میآورد و مدعی است که تمام اقدامات خود علیه زنان ریشه دینی دارد تا به این وسیله به خود و نگاه خود مشروعیت بخشد.
جعلیات، دروغ و ماتریالیسم مدت زیادی دوام نخواهند آورد جز اینکه رو به افول روند اما آنچه همواره باقی میماند دانش دینی است که بر مسلمین فرض است آن را از منابع جستوجو کنند در حالی که غیرمسلمانان «فقط ظاهرى از زندگى دنيا را مىدانند و از آخرت (و پايان كار) غافلند» (روم، آیه 7). پس از بررسی وضعیت شرایط انسانی، روشن میشود که خدا نیازهای بشر را برآورده میسازد. او بشر را بهدنیا آورد و آفتاب و ماه را برای خدمت به او آفرید تا زندگی او را تضمین کند و به او آب و غذا دهد. این انگیزههای مادی بهعنوان ارث به خلافتی رسیده که خداوند خواستار آن بود. اما اسرار موفقیت در این دانشها و منابع با دنبال کردن جاودانگی و بقا دغدغه انسان است. انسان این دنیا را آراست و تلاش کرد تا همچون بهشت به نظر برسد زیرا به بهشت واقعی ایمان ندارد.
معروف است که جوامع مادی امروز بر پایه ایدئولوژی بیخدایی برساخته میشوند که طبیعت را خدا میپندارند و مادیگرایی را مذهب و البته به تمام مذاهب هم بیاعتقاد هستند. قرآن میفرماید: «آيا از هيچ خلق شدهاند يا آنكه خودشان خالق [خود] هستند؟ آيا آسمانها و زمين را [آنان] خلق كردهاند [نه] بلكه يقين ندارند. آيا ذخاير پروردگار تو پيش آنها است يا ايشان تسلط [تام] دارند؟» (سوره طور، آیات 35 و 36). به این دلیل که مردم از فرامین الهی در بهرهمندی از این منابع و عدالت در توزیع آنها دور شدهاند، نتیجه قحطی و خشکسالی میشود. این امر بشریت را به جستوجوی ابزارهایی برای افزایش نعمات وا میدارد اما به شیوهای که در کوتاهمدت و بلندمدت به دلیل اعتراف خود و ابزارهای تحقیقاتی و پزشکی خود موجب آسیب [به خود و نعمات الهی] میشود: «و اگر آنان به تورات و انجيل و آنچه از جانب پروردگارشان به سويشان نازل شده است عمل میکردند قطعا از بالاى سرشان [بركات آسمانى] و از زير پاهايشان [بركات زمينى] برخوردار مى شدند از ميان آنان گروهى ميانهرو هستند و بسيارى از ايشان بد رفتار مىكنند» (سوره مائده، آیه 66).
«شیخ ناصر الفهد» در کتاب خود «حقایق تمدن اسلامی» مینویسد: «و اما علم [راستین] و آن علم دین است و این علم در قرآن و سنت و کلام پیشینیان آمده است و این علم، علم فلاسفه یا ملحدین و بیخدایان نیست.» او سپس به سخنان گذشتگان برای حمایت از اندیشههای خود ارجاع میدهد: «العوضاء، رضیالله عنه، میگفت: علم آن چیزی است که از پیامبر به صحابه، رضیالله عنهم، رسیده. هر آنچه غیر از این باشد علم نیست و «ابن رجب»، رضیالله عنه، میگفت علم مفید آن چیزی است که از پیامهای کتاب، سنت و معانیاش و آنچه از صحابه و تابعان و پیروان قرآن و حدیث به ما رسیده بهدست میآید. در این شرافتی است برای کسانی که علم دارند.» امروز، مسلمانان با دو مشکل بزرگ مواجهند که به این معنا است که آنها با تمرکز بر دانشهای دنیوی و دوری گزیدن از علوم الهی به نیرویی علیه خود تبدیل شدهاند. این دو مشکل عبارت است از:
* آنها فراموش کردند که طاعات و عبادات تنها دلیل وجودیشان است. آنها در جهل گرفتار شدند و از شریعت و دین دوری گزیدند. به همین دلیل، آنها امروز ایمان خود را درک نمیکنند، ریشه دینشان را نمیفهمند و به کفر دولتهایشان پی نبردهاند. با این حال، نسبت به عبادات و روابط روزمرهشان بسیار غفلت گزیده و جاهل شدهاند اما میبینید که بسیاری از آنها منکران اسلام هستند اما آن را نمیدانند. شاید خدا هدایتشان کند.
* میان مردم بر حسب «بیعت» و «الولاء و البراء» عدم توازن وجود دارد. میبینید که مسلمین روابط خوبی با کفاری دارند که با ما در جنگ هستند.
آنها هم از توبره میخورند و هم از آخور و از مزایای دانش دنیوی بهره میبرند؛ دانشی که در ارتباط با دانش آن دنیایی و الهی بیارزش است و هیچ بهحساب میآید. به همین دلیل، میبینید که آنها به سازمانهای علمی بینالمللی اتکا میورزند که خود را مصدر این علوم میپندارند مانند یونسکو، سازمان جهانی بهداشت، سازمان فائو و ...؛ سازمانهایی که فضای میان مردم را شکسته و مرزهای دین را برداشته و مدعیاند که کارهایشان به نفع بشر، امنیت جهان و توسعه ملتها است.
دلیل اصلی این خشنودی و انکار این است که مردم مشتاق زندگی این دنیایی شدهاند که محصول دشمنان خداست. این موجب شده مسلمین روش خود را بهدلیل سرعت زندگی و مدرنیته فراموش کنند و فراموش کنند که چه کسی هستند: «و چون كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند و او [نيز] آنان را دچار خودفراموشى كرد آنان همان نافرمانانند» (سوره حشر، آیه 19). از این عبارات میتوانیم نتیجه بگیریم که جامعه ایدهآل اسلامی باید از گرفتار شدن در کشف علوم، عمق مسائل، کشف اسرار طبیعت و رسیدن به اوج معماری و ... احتراز کند.
در عوض باید به شناخت توحید، اجرای شریعت، گسترش اسلام در جهان و بیرون آوردن مردم از تاریکی جهل و روشنایی ایمان روی آورد. این به این معنا نیست که نباید بهطور کامل علوم ضروری و مدرن این دنیایی – معماری، پزشکی، ساختمانسازی و ...- که زندگی بشر به آن بسته است را دور بیفکنیم. بلکه فقط باید آن علومی را بیاموزیم که مردم به آن نیاز دارند، علومی که به راحتی زندگی مسلمانان و انجام امور آنها یاری رساند. امیرالمومنین البغدادی در پیام خود به مسلمین گفت: «ای مومنان! دین خود را برقرار کنید و از خدا بترسید تا رحمت او در دو دنیا شامل حال شما شود. اگر امنیت میخواهید از خدا بترسید. اگر زندگی خوب میخواهید از خدا بترسید و به نام خدا به جهاد بروید. از خدا وحدت شما و اصلاح میان شما را میخواهم تا شما را به سوی آنچه خوب است رهنمون شود.»
بخش هفتاد و هشتم
پدیده شوم قرن جدید
داعش معتقد است که روند زندگی غربی رو به افول میرود. این گروه معتقد است بر جامعه اسلامی فرض است که منابع را از متون دینی جست و جو کنند و به دانش دینی تمسک جویند. داعش بر این باور است که جوامع مادی امروز بر پایه ایدئولوژی بیخدایی برساخته میشوند. بر همین اساس، شیخ ناصر الفهد در کتاب خود مینویسد: «و اما علم [راستین] و آن علم دین است و این علم در قرآن و سنت و کلام پیشینیان آمده است و این علم، علم فلاسفه یا ملحدان و بیخدایان نیست.» تناقضات اندیشه داعش در مورد زنان مورد تحلیل قرار گرفته است.
مانیفستی در مورد زنان مسلمان
رساله ما در مورد زندگی زنان مسلمان تفاوتی با رسالهها در مورد اجتماعات مسلمان ندارد بلکه از آن مشتق شده و ریشه در آن دارد. اصول و مفاهیمش مبتنی بر همان دو «راه راستین» است. زنان مسلمان باید ابتدا از مریم، آسیه، خدیجه، فاطمه، عایشه و مادران مومنین، زنان صحابه و تابعان، زندگینامه زنانی که با جوهر نورانی – خدایشان بیامرزد- نوشته شده تقلید کنند. نقطه ثقل این سخن این است که زن همچون مرد برای زاد و ولد و تکثیر جمعیت آفریده شده است. اما همانطور که خدای عالم میخواست، او از آدم و آدم از او خلق شده است. غیر از این، خالق او حکم داده که او هیچ مسوولیتی بالاتر و برتر از اینکه زنی خوب باشد و همسرداری کند، ندارد. خداوند میفرماید: «و از نشانههای قدرت اوست که برایتان از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید و میان شما دوستی و مهربانی نهاد در این عبرتهایی است برای مردمی که تفکر میکنند» (سوره روم، آیه 21). این نقش تعریف شده و هدف آن در «از جنس خودتان همسرانی آفرید تا به ایشان آرامش یابید» روشن شده است. در حدیث آمده: «وقتی زن نماز پنجگانه خود را به جا میآورد، روزه خود را میگیرد، از فرزندان خود مراقبت میکند و از همسرش اطاعت میکند، به او گفته میشود: از هر دری که میخواهی وارد بهشت شو.» این را صحيح ابن حبان نقل کرده و ناصرالدین آلبانی هم آن را تایید کرده است. مشکل امروز این است که زنان به نقشهای اساسی خود عمل نمیکنند؛ نقشی که با طبیعت او سازگار است و به این دلیل مهم که تصویر ارائه شده از او تصویر یک مرد نیست و به این دلیل که مردان اخته شده و زن شده مسوولیت خود را نسبت به دین یا مردم انجام نمیدهند و حتی وظیفه خود در قبال خانه و فرزند که مورد حمایت زنانشان است را انجام نمیدهند. این ایده به ذهن بسیاری از زنان رسوخ نکرده است. این باعث شده زنان از نقش واقعی خود دور شوند و نتوانند آن را محقق سازند. به این دلیل که مردان همچون زن به زنان خدمت میکنند، مردان براساس دو ویژگی که خداوند به آن اشاره کرده نمیتوانند خود را از زنان متمایز سازند: «مردان، از آن جهت که خدا بعضی را بر بعضی برتری داده است و از آن جهت که از مال خود نفقه میدهند، بر زنان تسلط دارند...» (سوره نساء، آیه 34).
بخش هفتاد و نهم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل داعش به نقش زنان در اجتماع پرداخت و روایاتی قرآنی نیز مبنی بر جایگاه و نقش زنان ذکر شد. داعش معتقد است زنان مسلمان باید ابتدا از مریم، آسیه، خدیجه، فاطمه، عایشه و مادران مومنین، زنان صحابه و تابعان، تقلید کنند. خالق او حکم داده که او هیچ مسوولیتی بالاتر و برتر از اینکه زنی خوب باشد و همسرداری کند ندارد. دیدگاه داعش در مورد زنان متناقض است. برای اینکه خود را گروهی پیشرو درخصوص حقوق زنان نشان دهد، دیدگاهی مترقیانه ارائه میدهد.
این بزرگترین حق شوهران است اما این روزها بهطور کلی متاسفانه زنان اندکی اینگونه هستند غیر از آنانی که مورد لطف خدا هستند. اگر مردان، مرد باشند در این صورت زنان نیز زن خواهند بود. با در نظر داشتن این ذهنیت، برای زنان مسلمان مهم است که خود را به این صورت پرورش دهند و دختران خود را بر حسب فرامین الهی و دستورات خداوند بزرگ کنند. از اینرو در حالی که اسلام به مردان تسلط میدهد اما به زنان نعمت اطاعت را ارزانی داشته است. این موازنهای است که از بدو تولد بشریت بر آن توافق شده و چیزی است که ما به آن عادت کردهایم (فرماندهی که امر میکند و دیگرانی که زیر فرمان او هستند، از آن اطاعت کرده و درخواستهای او را برآورده میسازند). این همان چیزی است که بشریت مدتهای مدید است بر آن اساس عمل کرده و چیزی است که همواره در دولتهای «لیبرال» که امروزه «جوامع آزاد» نامیده میشوند، وجود دارد. این حق شوهر و حق همسر است. آنها در زندگی خود به شکلی دوستانه بده بستانی اینگونه دارند و میدهند و میگیرند. قرآن میفرماید: «و عاشروهن بالمعروف» (با آنان به نیکویی رفتار کنید). مرد مسلمان نباید از اقتدار خود سوءاستفاده کند یا آسیبی برساند. خصلت مرد مسلمان باید خوبی، نیکویی و شفقت با ضعیف باشد. این روشی طبیعی برای مردان – حتی بتپرستان- است. خداوند سبحانه و تعالی میفرماید: «اگر شما را از زنان خوش نیامد، چه بسا چیزها که شما را از آن خوش نمیآید، در حالی که خدا خیر کثیری در آن نهاده باشد.»
این نقش اساسی زنان و جایگاهی برحق برای آنهاست. این راه و روشی هماهنگ برای او جهت زیستن و تعامل همزمان میان فرزندانش و مردمان است، برای پرورش دادن و آموزش دادن و جهت حمایت و مراقبت برای ظهور نسل بعدی است. او نمیتواند نقش خود را محقق سازد اگر بیسواد و جاهل باشد. از اینرو اسلام تحصیل یا دور نگه داشتن زنان از فرهنگ را جایز نشمرده و منع نکرده است.» عظمت مقامش و هدف وجودیاش همانا وظیفه الهی مادر شدن است. به راستی، بزرگی به او ارزانی شده است و این خواست خداست که فرزندانش به او افتخار کنند. پارسایان متمایز از دیگرانند «و نیز نیکی کردن به مادرم مرا جبار و شقی نساخته است.» (سوره مریم، آیه 32) و این سخن نبوی که «بهشت زیر پای مادران است» از سوی ابنماجه نقل شده و آلبانی آن را مورد تایید و تصدیق قرار داده است.
بخش هشتادم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به نقل از داعش آمده بود اسلام به مردان تسلط میدهد اما به زنان نعمت اطاعت را ارزانی داشته است. این موازنهای است که از بدو تولد بشریت بر آن توافق شده و چیزی است که ما به آن عادت کردهایم. در جای دیگر داعش به قرآن متوسل میشود و میگوید: «با زنان به خوبی رفتار کنید» اما در جای دیگر مرد را مسلط بر زن معرفی کرده و میگوید مرد مسلمان نباید از اقتدار خود سوءاستفاده کند یا آسیبی برساند. خصلت مرد مسلمان باید خوبی، نیکویی و شفقت با ضعیف باشد. داعش در ادامه رویکرد خود نسبت به زنان معتقد است عظمت مقام و هدف وجودی زن همانا وظیفه الهی مادر شدن است. به راستی، بزرگی به او ارزانی شده است و این خواست خداست که فرزندانش به او افتخار کنند. داعش اگرچه در ظاهر نگاهی مترقیانه به زن دارد اما در قلمرو خلافت آنها را مورد سوءاستفاده جنسی قرار داده و بهعنوان برده جنسی مورد معامله قرار میدهد.
در واقع، حمل فرزند آدم، پرورش و تغذیه و آماده ساختن او برای زندگی کاری دشوار است که خدا فقط به همسر آدم ارزانی داشته زیرا چیزهایی به او ارزانی داشته که مطابق با شرایط زن برای این وظیفه دشواری است که خداوند به او داده است.به همین دلیل، او پاداشی بس بزرگ نزد خدا دارد، چیزی که از سوی هیچ کارفرمای دیگری به او داده نخواهد شد، هر چقدر که سخت بکوشد یا به موفقیت دست یابد. این حق بزرگ را با پاداش دنیوی نمیتوان پاسخ داد و مهم نیست که آن فرزند برای مادرش چه کند.
شکست الگوی غربی برای زنان
الگوی مرجح کفار در غرب لحظهای شکست خورد که زنان از «سلول»های خود در خانه «آزاد شدند». مشکلات یکی پس از دیگری ظاهر شد البته پس از آنکه آنها به جای تمسک به دین، شریعت و روششناسی زندگی که از سوی خدا نازل شده به ایدهها و اندیشههای فاسد و بنجل روی آوردند. جعلی بودن این باورها از سوی دولتهایی آشکار شد که به کسانی که به خانههای خود بازمیگشتند و فرزندان خود را بزرگ میکردند حقوق میدادند و در نهایت پذیرفتند که آنها «زنان خانه» یا «خانهدار» هستند. در اینجا قصد نداریم فهرستی از برداشتهای منفی را ارائه دهیم که در جوامع از برداشت «آزادی» یا «رهایی زن» ناشی شده است. اینها روشن است و از نگاه «ناظران دوردست» پنهان نمانده چه رسد به «ناظران نزدیک». در عوض، [دولتهای کفر بر این باورند که] زنان این راز آسمانی را در بیتحرکی، سکون و ثبات یافتهاند در حالی که مردان آن را در تحرک و سیالیت یافتهاند که طبیعت آنان است و در وجود آنان به عاریت گذاشته شده است. اگر نقشها ادغام شوند و با هم همپوشانی یابند، بشریت به سوی سیالیت و بیثباتی خواهد رفت. شالوده جامعه دچار لرزش میشود، مبانیاش دچار تکانه میشود و دیوارهایش فرو میریزد.
برای کسانی که این مساله مد نظرشان است همین کافی است؛ کسانی که اطلاعی از سنت نبوی دارند و معتقدند این سنت حامی این ایده آنان است که زنان نباید حتی برای نماز و مهمترین مسائل از خانه خارج شوند [در حالی که در دولت اسلامی زنان از تمام جوانب آزادی عمل و تحرک دارند و اسلام واقعی در مورد زنان در سرزمین خلافت جاری و ساری است] بهویژه زمانی که مردان باید برای نمازهای پنجگانه از خانه خارج شوند. [دولتهای مرتد معتقدند که] همانا خداوند این وجود بیتحرک را برای زنان مقرر داشته و این وضعیت به هیچ شکل بهبود نخواهد یافت زیرا خالق متعال چنین مقرر داشته و او میداند که چه چیز خوب است و چه چیز در دین وجود ندارد.
چگونه سربازان ابلیس زنان را از بهشت دور میسازند
در ماجرای خلق آدم که خداوند در آیات اول سوره بقره به آن اشاره کرده است، وقتی پدر و مادر بشر در بهشت میزیستند، دشمن که ابلیس باشد آنها را فریفت تا از بهشت بیرونشان کند و در زمین مستقرشان سازد؛ جایی که هیچ شباهتی به بهشت نداشت. در اینجا آنها با مرارتها و مشکلاتی مواجه شدند که در بهشت با آن مواجه نبودند. امروز، سربازان [جنود] شیطان همان کار را مانند نیاکان خود انجام میدهند – خداوند لعنت شان کند- اما این بار برنامه خود را در پوشش «توسعه»، «ترقی» و «فرهنگ» به پیش میبرند.
برخی اصطلاحات
عدم تحرک: «و در خانههای خود بمانید» (احزاب، آیه 33). این حکم الهی دیگر از سوی برخی زنان مورد استقبال قرار نمیگیرد؛ زنانی که قلبشان از تیرهای ابلیس سوراخ شده است. به همین دلیل، آنها به فکر ماندن در خانه بهشتی خود نیستند و حرارت آفتاب آتشین را در نظر نمیگیرند. سربازان ابلیس مبانی این ایده را مورد انتقاد قرار میدهند که مبتنی است بر ماهیت طبیعی زن و اینکه چگونه وی بقا مییابد. آنها این را «بیهوده»، «احمقانه» و «عقبگرد» و کلماتی مانند این مینامند.
کار: کار چیزی است که باعث خروج زن از خانه میشود و آنچه او را در خانه نگه میدارد کار نیست. از اینرو، زنی که در خانه میماند به تنبل بودن و بیفرهنگی متهم میشود که هیچ ارتباطی با توسعه نمییابد.
دانش: دولتهای دشمن مدعیاند که مهمترین دانش ها، دانش این دنیایی است و دانش واقعی – شریعت- اصلا دانش به حساب نمیآید. به همین دلیل، یک زن این علوم بیارزش این دنیایی را در دورترین کوهها و عمق درهها مطالعه میکند. برای آن زن بهتر است که بخواند و بنویسد و فقه بیاموزد. این چیزی است که برای او مقدر شده است.
زیباییشناسی: «ای فرزندان آدم، برای شما جامهای فرستادیم تا شرمگاهتان را بپوشد» (اعراف، آیه 26). خداوند هم میگوید زشتی وجود دارد. اما با تزیین سربازان شیطان، آن بخشها هم به مکانهای زیبا و جذاب تبدیل میشود. وقتی ابلیس پدر و مادر ما را از بهشت اخراج کرد، لباسهای آنها را نیز گرفت و میخواست او را از بهشت پوشش و نجابت بیرون براند که راند. امروز زنان وجههای دیگر یافتند. بینی و چانه و گونههای خود را به دست جراحان میسپرند، چیزهایی از گوشهای خود آویزان میکنند، موهایشان به شکلی عجیب و غریب اصلاح شده است. اینها باعث میشود زنان از آن حس «زن بودن» خارج شود و خود را در معرض نگاه دیگران قرار دهد. در واقع، مدرنیته، شهری شدن و مد همگی ابزارهای ابلیس است.