rezas
کار خیر نوروزی !
بازخوانی یک کار خیر در ایام نوروز !
با فرارسیدن عید نوروز و تعطیلات آن، دید و بازدیدها و مسافرت ها، فرصت های ویژه ای هستند که با استفاده از آنها می توان بسیاری از کارهای خیری که قبلاً امکان انجام آن نبود را انجام داد و ضمن حل بسیاری از مشکلات اقوام و نزدیکان، دلهای زیادی را شاد و به یکدیگر نزدیک کرد. همه اینها از جمله بهترین عیدی هایی هستند که با اشاره به برخی از آنها نکاتی را متذکّر می شویم.

چه روزی عید است؟
از نگاه دینی، همه لحظات عُمر انسان این قابلیّت را دارا هستند که عید باشند. در تعریفی که از امام علی (علیه السلام) در رابطه با عید نقل شده است ایشان می فرمایند: كُلُّ یَومٍ لا یُعصَی اللَّهُ فیهِ فَهُوَ عِیدٌ؛ هر روزی كه در آن خداوند نافرمانی نشود، عید است. (نهجالبلاغه ، حكمت ۴۲۸)
با این تعریف، هر لحظه ای از عمر انسان که صرف بندگی خدا و انجام دستورات الهی گردد، عید محسوب می شود. اگر هم ایّامی به عنوان عید برای مسلمین قرار داده شده اند به واسطه خصوصیّت ویژه ای است که آن ایّام و یادآوری آنها، در هدایت انسانها به سوی بندگی بهتر دارند. عید نوروز نیز به واسطه فرصت های نابی که برای انجام کارهای خیر و بندگی بهتر در اختیار انسان قرار می دهد، از این قبیل است.
امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: مَن زَوَّجَ اَعزَباً کانَ مِمَّن یَنظُرُ اللهُ اِلُیهِ یَومَ القِیمَةِ؛ کسی که جوان عزبی(مجردی) را زن دهد، از آن هایی خواهد بود که روز قیامت خداوند به او نگاه می کند و مورد نظر(و لطف) خداوند خواهد بود. (وسائل الشیعه، ج 14: 26)
هدیه و عیدی دادن
رسم عیدی دادن، بازخوانی کار خیری است به نام "هدیه دادن" که آثار و برکات ویژه ای دارد که در اینجا مورد بحث ما نیست. فقط به دو روایت از پیامبر اکرم (صلّی الله علیه و آله) اشاره می کنیم که می فرمایند: لا تَزالُ اُمَّتى بِخَیرٍ ما تَحابّوا و َتَهادَوا وَ أَدَّوُا المانَةَ؛ لَا تَزَالُ أُمَّتِی بِخَیْرٍ مَا تَحَابُّوا وَ تَهَادَوْا وَ أَدَّوُا الْأَمَانَة؛ امّت من تا هنگامى كه یكدیگر را دوست بدارند، به یكدیگر هدیه دهند و امانتدارى كنند، در خیر و خوبى خواهند بود. (عیون اخبار الرضا ج2، ص29، ح25) و نیز فرمودند: تَهادَوا فَإِنَّها تَذهَبُ بِالضَّغائِنِ؛ به یكدیگر هدیه بدهید، زیرا كینه ها را از بین مى برد. (كافى(ط-الاسلامیه) ج5، ص144، ح14؛ من لا یحضر الفقیه ج3، ص299)
آنچه در اینجا مورد بررسی قرار خواهیم داد، انواع و مراتب هدیه است. اینکه چه هدیه بدهیم و اصولاً بهترین هدایا چه چیزهایی هستند.
هدیه؛ رفع گرفتاری
هدف از صله ارحام و دید و بازدید با اقوام و نزدیکان، این است که ضمن نزدیکتر شدن دلها با یکدیگر و اطّلاع از مشکلات یکدیگر، بتوانیم گرفتاری یکدیگر را مرتفع کنیم. اصل، این است؛ رفع گرفتاری های مادّی یا معنوی و روحی!
به عبارت دیگر؛ اقوام، بهترین کمک کننده یکدیگر برای رشد و تعالی مادّی و معنوی هستند. قرآن کریم می فرماید: إِنَّ اللَّهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَی وَ ینْهَی عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکرِ وَالْبَغْی یعِظُکمْ لَعَلَّکمْ تَذَکرُونَ؛ در حقیقت، خدا به دادگرى و نیكوكارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مىدهد و از كار زشت و ناپسند و ستم باز مىدارد. به شما اندرز مىدهد، باشد كه پند گیرید. (نحل؛ 90) بخشش، گاهی مادّی و گاهی معنوی است.
هدف از صله ارحام و دید و بازدید با اقوام و نزدیکان، این است که ضمن نزدیکتر شدن دلها با یکدیگر و اطّلاع از مشکلات یکدیگر، بتوانیم گرفتاری یکدیگر را مرتفع کنیم. اصل، این است؛ رفع گرفتاری های مادّی یا معنوی و روحی! به عبارت دیگر؛ اقوام، بهترین کمک کننده یکدیگر برای رشد و تعالی مادّی و معنوی هستند
بهترین هدیه
مهمترین اصل در هدیه و عیدی دادن، چیزی است که به کار طرف مقابل بیاید و بتواند بهترین استفاده را از آن ببرد. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند: لَأن اُهدِی لأخِی المُسلِمِ هَدِیَّةً تَنفَعُهُ أحَبُّ إلیَّ مِن أن أتَصَدَّقَ بمِثلِها؛ اگر به برادر مسلمان خود هدیه اى دهم كه به كارش آید، خوش تر است نزد من از اینكه همانند آن هدیه، صدقه دهم. (الكافی: ج5، ص144، ح12)
گاهی مهمترین کار، برطرف کردن نیاز مادّی اقوام است و گاهی ضمن هدیه مادّی، هدایای معنوی (مثل راهنمایی کردن و درددل کردن با او) ضروری تر است. پس بهترین هدیه، آن است که بیشتر از هر چیز دیگر به کار انسان بیاید و مشکلات بزرگتری را از شخص برطرف نماید.
مشکلات خانواده ها
چنانکه گفته شد؛ هدیه ای که بزرگترین مشکلات را بر طرف کند بهترین عیدی است و باعث نشاط و خوشحالی بیشتری خواهد شد. بیشترین مشکلات خانواده ها در حوزه جوانان، شغل و ازدواج آنهاست. اگر بتوان با همکاری بقیه اقوام، مشکلات اینچنینی از اقوام را برطرف کنیم، مسلّماً بهترین عیدی است و بزرگترین کار را برای اقوام خود انجام داده ایم. یادمان باشد که همه می توانند کمک کنند(هر کسی به اندازه توانش!) امیر مؤمنان علیه السلام فرمود: صِلُوا أَرْحامَكُمْ وَ لَوْ بِالتَّسْلیمِ؛ با بستگان خود صله رحم كنید، گرچه با سلامكردن (به آنان) باشد. (اصول كافى، ج 2، ص 155) پس اگر دست به دست هم دهیم بسیاری از این مشکلات، حل شدنی خواهد بود.
وساطت برای ازدواج
پیامبر اکرم(صلّی الله علیه و آله) می فرمایند: مَن زوّج اخاهُ المؤمِنُ اِمرئةً یَأنِسُ بِها وَ تَشُدُّ عَضُدَهُ وَ یَستَریحُ اِلَیها، زَوّجَهُ اللهُ مِن الحُورِ العین، وَ آنَسَهُ بِمَن اَحَبَّ مِن الصِّدیقین مِن اهلِ بَیتِ نَبیّهِ (ص) وَ اِخوانِهِ وَ آنَسَهُم بِهِم؛ کسی که به برادر دینی خود، زنی که موجب انس با وی و افزایش توان و آسایش و راحتی او باشد تزویج کند، خداوند نیز(در بهشت) حورالعین را به تزویج وی درآورده و او را با هر کدام از صدیقین آل البیت پیامبر(صلی الله و علیه وآله) و یا دوستانش که بخواهد مأنوس می فرماید. (مستدرک الوسائل، ج14: 173)
مهمترین اصل در هدیه و عیدی دادن، چیزی است که به کار طرف مقابل بیاید و بتواند بهترین استفاده را از آن ببرد. امام علی (علیه السلام) در این باره می فرمایند: لَأن اُهدِی لأخِی المُسلِمِ هَدِیَّةً تَنفَعُهُ أحَبُّ إلیَّ مِن أن أتَصَدَّقَ بمِثلِها؛ اگر به برادر مسلمان خود هدیه اى دهم كه به كارش آید، خوش تر است نزد من از اینكه همانند آن هدیه، صدقه دهم. (الكافی: ج5، ص144، ح12)
همچنین امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: مَن زَوَّجَ اَعزَباً کانَ مِمَّن یَنظُرُ اللهُ اِلُیهِ یَومَ القِیمَةِ؛ کسی که جوان عزبی(مجردی) را زن دهد، از آن هایی خواهد بود که روز قیامت خداوند به او نگاه می کند و مورد نظر(و لطف) خداوند خواهد بود. (وسائل الشیعه، ج 14: 26) و نیز ایشان از حضرت علی (علیه السلام) نقل می فرمایند: اَفضَلُ الشِّفاعاتِ، اَن تَشفَعَ بَینَ اثنَتَینِ فی نِکاحٍ حَتی بِهِ یَجمَعَ اللهُ بَینَهُما؛ بهترین پا درمیانی ها، واسطه شدن بین دو نفر برای عقد نکاح است، تا اینکه خداوند بین آن ها ایجاد وصلت نماید. (همان: 27)
باید در این ایّام تعطیلات نوروزی، نسبت به چنین کمک هایی توجّه وافر داشته باشیم. اینهاست که عید واقعی را محقّق می کند و دین جوانانمان را محفوظ می دارد.
ایجاد شغل
یکی از مشکلات بسیاری از خانواده های امروزی داشتن جوانان بیکار در خانه است. اگر می توانیم خودمان یا با کمک دیگران برای آنان کاری مهیّا کنیم، قطعاً یکی از حقوق خویشاوندی را انجام داده ایم. شخصی از رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) پرسید: حقّ این فرزند بر من چیست؟ پیامبر فرمودند: تُحسِنُ اسمَهُ وَ اَدَبَهُ وَ تَضَعُهُ مَوضِعا حَسَناً؛ اسم خوب برایش انتخاب كنى، به خوبى او را تربیت نمایى و به كارى مناسب و پسندیده بگمارى. (وسایل الشیعه ج21 ، ص390 ، ح2738) این وظیفه پدر، در بسیاری از مواقع بدون کمک اقوام و خویشان ممکن نیست.
پس چه خوب است که در تعطیلات نوروز با همفکری یکدیگر گره از مشکلات اقتصادی، عقیدتی و معنوی جوان هایمان بازکنیم. این کار، بهترین عیدی هاست.
هویت بحرانی !
بحران هویت یا هویت بحرانی؟
آیا نو جوانی واقعا دوره ی آشوب و فشار است؟i
از قدیم دیدگاه نسبت به نوجوانی دیدگاهی مبتنی بر سختی و فشار بوده. آیا واقعا نوجوانی دوره ی صعبی ست که افراد دائما با خانواده هایشان در تعارض اند؟ در این مقاله این دیدگاه را به چالش کشیده ایم.
محمد حسین اطهاری نیکوروان-بخش خانواده ی تبیان

نوجوانی از بلوغ جسمانی فرد آغاز می شود و بنا به تعریفی تا مستقل شدن فرد از خانواده ادامه می یابد. این استقلال با ازدواج یا استقلال شغلی آغاز می شود که از آن دوره با عنوان جوانی یاد می شود. در منابع کلاسیک نوجوانی را با نام Teenage می شناسند.
آینه ای به نام خانواده
"او اصلا حرف مرا نمی فهمد!"،" با من لج بازی می کند!"،" اصلا درکی از من و شرایطم ندارد" و هزاران جمله شبیه این موارد. اما به نظر شما این جملات را بیشتر والدین می گویند یا نوجوانان؟ اگر از من بپرسید می گویم: مراجعین من برای مشاوره ی دوران نوجوانی هم والدین هم نوجوانان این قبیل جملات استفاده می کنند. پس به راستی چه کسی آن دیگری را درک نمی کند؟
بگذارید با حدیثی از امیر مومنان این بحث را آغاز کنیم: حضرت می فرمایند لاتقسراولادکم علی آدابکم فانهم مخلوقون لزمان غیر زمانکم؛ فرزندانتان را برآداب خود تربیت نکنید؛ چرا که آنها برای – آینده و – زمانی غیر از زمان شما آفریده شده اند. شاید بتوان از این حدیث چنین برداشت کرد که فهم متقابل زمانی ببه وجود می آید که هم والدین هم نوجوانان تفاوت شرایط زمانی همدیگر را بفهمند.
بنابر آنچه گفته شد اگر والدین نوجوان را نفهمند نباید و نمی توانند توقع داشته باشند که نوجوانان ایشان را درک کند.
من کیستم؟
شاید اساسی ترین و مهم ترین پرسش هر ن جوان این باشد. بگذارید پا را از این فراتر ببرم: شاید با یکی از اصلی ترین پرسش های زندگی روبه رو شدید. فهمیدن این که من کیستم و کجای عالمم زندگی فرد را می تواند از سویی به سوی دیگر ببرد. انسان بر اساس پاسخ این پرسش رفتار می کند و رفتار او آینده ی او را می سازد.
والدین باید به نوجوان آزادی دهند تا خود را بشناسد، اما این آزادی باید در قواعد و سنن خانوادگی باشد و برای ممنوعیت های خانواده نیز دلیلی عقلانی و منطقی داشته باشند زیرا قوه ی شناخت، تجزیه و تحلیل منطقی در این دوره رشد می کند. به طور مثال داشتن دوست از جنس مخالف در برخی از خانواده ها ممنوع می باشد. والدین ضمن توضیح این مورد باید دلایلی که این مخالفت را می کنند بیان دارند.
از طرف دیگر نوجوانان باید این را بیاموزند که زندگی همیشه مطابق میل آنان نیست و گاهی ریز و درشت بسیار دارد. مراجعی داشتم که به بهانه ی محبت به فرزندش هر چه او می خواست به طرفه العینی تهیه اش می کرد،- از وسایل الکتریکی پیچیده که شاید در عمرش یک بار مصرف کند تا لباس های مارک دار خارجی- نوجوان او هرگز صبر را فرا نگرفته بود. او طعم تلخ شکست را نچشیده بود تا پیروزی برایش گوارا شود، از این رو وقتی اولین بار در زندگی با شکست مواجه شد، به شدت افسردگی گرفت. او فکر می کرد همیشه نیرویی قوی همچون پدر می تواند او را حمایت کند.
رشد شناخت و فرا شناخت
شناخت معنی دشوار و غامضی دارد. در علم روان شناسی شناخت به توصیف، اکتساب، ذخیره سازی، تبدیل، و مورد مصرف قرار دادن دانش میپردازد. عوامل مختلفی همچون ادراک، حافظه، زبان، استدلال، و تصمیم گیری از جمله فرایندهای ذهنی هستند که در مراحل گوناگون شناخت دخالت دارند. نوجوانان دیگر از کودکی به در آمده اند و تفکر انتزاعی را شکل داده اند، می توانند انتقادی فکر کنند و به وضع موجود محکم نه بگویند.
شناختنِ شناختن را فرا شناخت می نامند. ممکن است در بادی امر این تعریف مقداری گیج کننده باشد. املی که انسان بر روی فرایندهای ذهنی خود میکند، و اندیشیدن درباره تفکر را فراشناخت مینامند. یعنی فرد فرایند یادگیری و شناخت خود را می تواند نظاره گر باشد و آن را تحلیل نماید. فرا شناخت معمولا در گذار از نوجوانی به جوانی شکل می گیرد. بنابراین بهترین زمان برای یاد دادن اصول یادگیری در این دوره است.
سخنی با نوجوانان
در روز های آغازین سال هستیم. هنوز سن روز های امسال دو رقمی نشده، تغییر را از همین الان آغاز کنید. اگر بگویید از شنبه شروع می کنم مطمئن باشید این شنبه هرگز نخواهد آمد...
پدیده شوم قرن ! (6)
نگاه دیگران
بخش پنجاه و یکم
پدیده شوم قرن جدید
حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی
در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقهگرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وبسایتها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگانهای زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایتهای داعشنشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریستها به این استانها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفتههایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.
در بخش قبل اشاره شد که در قاموس ابوبکر ناجی، مدیریت جنگ یک هنر محسوب میشود. او معتقد بود که باید کمیتهها، تخصصها و تقسیم کار را برقرار کنیم تا همه فعالیتها بر دوش یک فرد یا گروه کوچکی از افراد نیفتد. او معتقد به آموزش افراد در سطح رهبری بود تا اگر مدیر یا رهبری کشته شد دچار خسران یا فقدان رهبر / مدیر نشوند.
جوانب مهم تصمیمات عالی سیاسی و اداری:
با توجه و نگاه به گذشته، یک نکته مهم برای ما روشن میشود که این است: از نظر شریعت و واقعگرایی، مهمترین چیزی که باید به وفور در رهبرانی که تصمیمات عالی اداری میگیرند یافت شود، چیست؟ تصمیماتی که شامل برخی طبقات مردم و نه دیگران میشود؟ با وجود فرماندهی عالی، فرماندهان میدانی که هدایت کار را بر عهده دارند یا کسانی که معمولا با تجربه و زیرکی سیاسی متمایز میشوند و معمولا تصمیمات سیاسی و اداری عالی میگیرند، باید توجه خاصی به تصمیمات اداریای داشته باشند که طبقات مشخصی از مردم (و نه دیگران) را هدف قرار میدهد. بهطور طبیعی، اینها اساسا مستلزم تعیین راهنما یا شاقول و صدور قضاوت دقیق یا مخفی شرعی است که باید قبل از صدور به تایید و تصویب «راسخون در علم» در جنبشهای مهم جهادی برسد یا اگر امکانپذیر است به علمای حاضر در جنبشهای مهم جهادی ارجاع داده شوند که آنها هم «راسخون در علم» بوده و باید براساس معیارهای صحیح شریعت متقاعد شوند.
البته، طبقاتی از مردم هستند که جنبشهای مجاهد- سلفی از طریق راسخون در علم آنها را اهدافی ضروری و مجاز تشخیص میدهند. من بر این باورم که این برای مرحله فعلی ما کافی است و تصمیم برای هدف قرار دادن دیگران در این زمان باید به عهده فرماندهی عالی و رهبری سیاسی گذاشته شود که میتواند مزیت هدف قرار دادن فعلی آنها یا تعویق آن را تعیین کند. این باید- لااقل- از طریق مشورت با کادرهای میانی و کاربلد انجام شود. با این حال، کلمات و هشدارهای ما در اینجا مربوط به آن چیزی است که از مراحل بعدی برخواهد خاست و آن چیزی که در میان طبقاتی از مردم در آینده یا در مراحل آتی یافت خواهد شد.
تصمیم برای هدف قرار دادن آنها یا عقبنشینیشان از آن نه تنها بر عهده کادرهای کار بلد قرار میگیرد بلکه از آغاز بر عهده راسخون در علم نیز قرار میگیرد (همان گونه که ذکر آن رفت).
بخش پنجاه و دوم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل اشاره شد که طبقاتی از مردم هستند که باید هدف گرفته شوند، اما هدف گرفتن این طبقه باید به تایید و تصویب «راسخون در علم» برسد. تصمیم برای هدف قرار دادن آنها یا عقبنشاندنشان از آن نه تنها بر عهده کادرهای کار بلد قرار میگیرد بلکه از آغاز بر عهده راسخون در علم نیز قرار میگیرد. این راسخون در علم اهمیت زیادی دارد. میتوان آنها را هم تراز کمیته شرعیای دانست که داعش تاسیس کرد و از طریق آنها به صدور حکم و اجرای مجازات میپرداخت.
در مورد خطیر بودن این موضوع، ما چند نمونه قبلی را خواهیم آورد که مربوط است به هدف قرار دادن طبقاتی از مردم یا خودداری از انجام آن.
مثال اول:
یکی از جوانان، یک گروه جهادی کوچک در مصر دایر کرد که به لحاظ سازمانی، مسیر جهاد در مصر را دنبال نمیکرد. او در حد مقدورات به دنبال دانش برآمد و کتاب «العمده في إعداد العده» را مطالعه کرد. با این حال، متاسفانه او شروع به کاربست قواعد علمیای کرد که از کتاب «فقه الجهاد» اخذ شده و بدون اشاره به راسخون در علم آنها را به گروههای دیگر داد. پیوستگی و همبستگی گروه او طی تقابلهای دهه 90 از هم گسست و آن جوان کشته شد. نمیدانم اگر خداوند به او اجازه زیستن میداد آیا آن اشتباه را اصلاح میکرد یا خیر یا اینکه آیا او جنبشها در مصر را در معرض تحریف رسانهای که مقابله با آن سخت بود قرار میداد یا نه زیرا این مسالهای است که با جان و خون سر و کار دارد. یکی از اصول و قواعد راستینی که این فرد آن را به خطا به کار گرفت – و من از افرادی که با او بودند شنیده ام که او تقریبا آن را بهطور عملی بهکار میگرفت یا لااقل یکبار بهکار گرفت- اصلی است که بیان میدارد که «کشتن یک فرد مجهول الحال در سرزمین کفر براساس مصلحت مجاز است تا زمانی که فرد برای کارهای خوب تلاش کند.» این قاعدهای صحیح است، البته اگر قابلیت کاربرد برای سرزمین کفری را داشته باشد که ساکنانش عمدتا کافر باشند. در مورد سرزمین کفری که ساکنانش عمدتا مسلمان باشند، این قاعده نباید بهکار برده شود. کاربرد عملی بسیاری از اصول و قواعد جهادی که در کتاب «فقه الجهاد» ذکر شده ابتدا باید از سوی راسخون در علم مورد تایید و تصویب قرار بگیرد. در واقع، آن فرد راسخ در علم باید پیش از اینکه آن اصول از سوی فرماندهان میدانی قابلیت کاربرد بیابد آن را تصویب کنند، البته واجب و لازم نیست که هر بار آن اصول و قواعد را به راسخون در علم ارجاع دهیم بهویژه وقتی این کار غیرعملی باشد. با این حال، دستورالعملی برای هدف گرفتن گروه خاصی از مردم یا انجام اقدامی خاص - پیش از اینکه مجاز شناخته و تکرار شود- باید لااقل پیش از اولین تلاش از سوی راسخون در علم تایید و تصویب شود.
توجه: فرد مجهول الحال که در اینجا ذکرش رفته کسی است که هیچ نشانهای از این وجود ندارد که آیا او مسلمان است یا کافر. هیچ نشانه یا ادله روشنی در مورد مسلمانی او نیست و هیچ ادله روشنی هم در مورد کفر او نیست و معلوم نیست آیا او یکی از ناقضین اسلام است یا خیر.
مثال دوم
در مثال قبل دیدیم که شکست در درک مشکل در موضوع «فرد مجهول الحال» تقریبا منجر به فاجعه شد. در مثال دوم، خطا از شکست در درک یا نادیده گرفتن مشکلی دیگر بر میخیزد:«مسلمان مستور الحال» یا مسلمانی که وضعیتش روشن نیست. این مسالهای مهمتر از مساله اولی است و تا زمان حاضر از تاثیراتش رنج میبریم. این مساله پس از آن رخ داد که گروهی از افراد جاهل و بیتجربه رهبری یک جنبش مسلح در الجزایر را پس از آن به دست گرفتند که رهبران آن جنبش یکی پس از دیگری کشته شدند؛ رهبرانی که از دیسیپلین خاصی برخوردار بودند. رهبری جدید حکومتی ناعادلانه مبتنی بر «ادله و شواهد متشابه» برقرار کرد که در این اصل نمود مییافت که «هر کسی با ما نیست بر ماست.» آنها [یعنی آن گروه جاهل و بیتجربه] مخالفان خود و کسانی [منظور سایر گروههای اسلامی] که زیر بیرقشان قرار نمیگرفتند را «باغی» [بغیکننده و طغیانگر] و بدعت آور نامیدند هرچند آنها به درستی کسانی را که در انتخابات دست به رقابت زده بودند مرتد مینامیدند. آن گروه جاهل و بیتجربه همچنین تودههای مسلمان در این جامعه [الجزایر] را در زمره کفاری قرار میداد که با طاغوت بیعت کردهاند زیرا از طاغوت برائت نجستهاند. البته، محتمل است که این قاعده استوار و صحیح باشد البته اگر منظور آنها فردی باشد که اگر «با» آنها نبوده- و به دشمنشان «علیه» آنها با هر ابزاری یاری رسانده – علیه آنهاست. در مورد روش کاربرد آن از سوی آنها، باید گفت که کاربرد آن با نادیده انگاری عقل و شریعت همراه است. با این حال، کاربرد درست این اصل به این معنا نیست که به سرعت به کشتن تمام طبقاتی روی آوریم که به دشمن کمک میکنند. از این رو، بر طبق شرایط، ما کشتن طبقاتی از مردم که به دشمن یاری میرسانند را به تعویق میاندازیم.
توجه: مسلمانی که مستور الحال است فردی است که یکی از نشانههای مسلمانی را بروز میدهد اما معلوم نیست که آیا ناقض اسلام است یا خیر.
نمونههایی از جوانب دیگر
مطالب قبلی در مورد هدف قرار دادن گروههای خاصی از مردم بود. مواردی از هدف قرار ندادن برخی گروهها هم بود که در گذشته اتفاق افتاده و اعتراضی به آن وارد نیست. تاریخ جنبش ما- که روزگاری شجاعانه به نبرد و مخالفت با یهودیان، مسیحیان و کفار شتافتند- مملو از سالهای بیثمری است که در آن کسی نمیتوانست گروههایی از مردم در میان «طواغیت»، دشمنانشان یا حامیانشان را هدف قرار دهد. این ویژگی اسلام است. آنچه حسن البنا در مورد آنانی گفت که دست به عملیات علیه کسانی میزدند که با اشغال همکاری میکردند و کسانی که از طواغیت حمایت میکردند- و کسانی که فلسطین را به یهودیان تسلیم کردند- اشاره به ما ندارد تا جایی که هدف گرفتن آن گروهها را تا آنجا پذیرفت که در یکی از پیامهایش در مورد آنها چنین گفت:«آنها نه برادران ما هستند و نه مسلمان.» بنابراین، او قضاوت را به جنبشهایی واگذار کرد که ثمرات [اندیشه] خود را با عقایدی این چنینی به دشمن باخته بودند؛ [عقایدی] که از دانش اندک از شریعت یا واقعیت نشأت گرفته بود.
فصل سوم: استفاده از اصول آزموده شده مبارزه نظامی
بخش پنجاه و چهارم
در بخش قبل به دو نکته اشاره شد. اولین نکته به صفبندی علما در مورد چگونگی و شرایط هدف قرار دادن مردم اشاره داشت. برخی علمای جهادی تبصرههایی در مورد هدف قرار دادن دستههایی از مردم بیان کردند در حالی که برخی دیگر قائل به هیچ اما و اگری نبودند. نکته دوم نیز به یک اصل مهم اشاره کرد: «اگر ارتشهای منظم بر یک جا متمرکز شوند، کنترل خود را از دست خواهند داد. بر عکس، اگر آنها پراکنده شوند، کارآیی خود را از دست میدهند.» نویسنده در بخش قبل و در این بخش این اصل را دو قسمت کرده و به توضیح و تبیین آن میپردازد.
به همین ترتیب، میبینیم که بیشتر کسانی که در مورد نیمه دوم این اصل، جاهل هستند شکست میخورند. این همان چیزی است که برای «جماعت اسلامی» در مصر رخ داد –پیشتر در مقالهای دیگر در مورد آن توضیحاتی دادیم- که آنگاه که در قدرت بودند سعی در پراکندن نیروهای دشمن و متفرق کردن تلاشهایشان در تمام مصر داشتند. اما از آنجا که برخی از اعضای رهبری آن سازمان در استانهای مختلف این فعالیت را بر حسب ضرورتهای مختلف متوقف کردند، رژیم توانست نیروهای خود را در مکانهای محدودی جمع کند و سپس، بار دیگر کنترل اوضاع را به دست گیرد.
* اصول مربوط به نرخ عملیات: اینکه آیا آن عملیات تصاعدی است (یعنی به سرعت زیاد در حال شدت گرفتن است) یا ثابت یا متغیر یا ترکیبی از هر سه.
توضیحات بیشتر: نرخ عملیات فزونی میگیرد تا پیامی زنده و عملی به مردم، تودهها و نیروهای سطح پایین دشمن بفرستد که قدرت مجاهدین در حال افزایش است. تمام این افراد، این اصول را نمیشناسند و شدت یافتن عملیات رد پایی در ذهنشان باقی میگذارد – در مورد تعداد عملیات یا ویژگی بارز عملیات یا گسترش آن یا تمام این موارد- و نشان میدهد که مجاهدین دائما در حال توسعه و پیشروی هستند و دشمن در حال عقبنشینی است و اینکه سرنوشت دشمن، شکست است. این باعث ترغیب مردم شده، امید را در آنها زنده میکند، حمایت دائمی از این جنبش و بدتر شدن خودکار وضعیت را تسهیل میکند. بنابراین، وقتی در مورد عملیاتهایمان برنامهریزی میکنیم، باید با عملیاتهای کوچک شروع کنیم و سپس به عملیاتهای بزرگ برسیم و الخ – حتی اگر از همان ابتدا قادر به انجام عملیاتهای بزرگ باشیم، باز هم باید اول از عملیاتهای کوچک شروع کنیم تا به تدریج به عملیاتهای بزرگ برسیم- درست همانطور که القاعده عملیاتهایی برای مشتعل کردن تقابل ترتیب داد. البته از محاسن زیاد دیگری که از تشدید اقدامات حاصل میشود از جمله پیشرفت جوانان و عادت دادن آنها به تقابل و چیزهای دیگر سخنی نمیگویم.
نیمهای که به انتشار نیرو مربوط است و در اصل گذشته به آن اشاره کردیم مخالف با اصل تصاعدی شدن عملیات نیست. میتوانیم با عملیاتهای کوچک در بخشهایی بزرگ از زمین در مناطق دورافتاده شروع کنیم. پس از مدتی، میتوانیم عملیاتهایی انجام دهیم که بزرگتر بوده و سپس میتوانیم فاصله میان نقاط دورافتاده را کاهش دهیم. این تصاعدی شدن عملیاتها میتواند برای مراحل خاص باشد، سپس به سرعتی ثابت برسد یا بر حسب برنامهها متغیر شود. عملیاتهایی که به شکل «موجی» هستند برای گروههایی مناسب است که پایگاههای نظامی و مواضع دفاعیشان رسوخناپذیر است اما دور از منطقه عملیات هستند. به همین ترتیب، این نوع عملیاتها برای گروههایی مناسب است که میخواهند پیامی به دشمن بفرستند که امواج ترس و پرداخت هزینه به خاطر اقداماتش هرگز پایان نمیپذیرد و اینکه توقف عملیاتها برای یک دوره زمانی به این معنا نیست که توقفها دائمی است بهگونهای که دشمن هر کاری دلش بخواهد میتواند با مسلمانان انجام دهد. آنها میخواهند بگویند که ما در حال آمادهسازی برای موج دیگری از عملیاتهایی هستیم که قلب آنها [دشمن] را مملو از ترس خواهد کرد و این ترس پایانی نخواهد داشت و این ترس بر سر دشمن میچرخد تا شر خود را علیه مسلمین متوقف سازد یا تا جایی آن را به حداقل برساند که خدا حکم به آن داده است. به اعتقاد من، این «روش موجی» برای بیشتر گروهها در کشورهای ثانویه و غیر اصلی که در بالا به آن اشاره کردیم مناسب است.
همچنین از قواعد و اصول ضروری اصلی است که بهعنوان یک استراتژی کلی و نیز برای برنامهریزی برای عملیاتهای کوچک نیز مفید است. این اصل میگوید: «ضربه خود را با نهایت قدرت و به آسیبپذیرترین نقاط دشمن وارد آورید.» ولی چگونه فرماندهی عالی (القياده العليا) سابق بر این جوانان شبهجزیره عربستان را بهعنوان نیروی وارد آورنده ضربه تلقی میکرد اما خود شبهجزیره را به خاطر مولفههایی که در بررسیهای قبلی و بر اساس حوادث عظیم سپتامبر ذکر شد، انتخاب نکرد. با این حال، پس از حوادث عظیم سپتامبر تغییری در این مولفهها به وجود آمد و شبهجزیره به یکی از ولایتهای منتخب تبدیل شد. ما حتی میگوییم که رهبری بر آن اولویت داد، زیرا دشمن درونیاش- یعنی رژیم آلسعود- به بسیاری از رژیمهایی شبیه است که هنگامی که مجاهدین در ضعف قرار میگیرند به دشمن آنها تبدیل میشوند.
در مورد انطباق این اصل هنگام برنامهریزی برای عملیاتهای کوچک در اینجا مثالی هست: یک گروه فعال که شامل 10 نفر میشود با یک عملیات بسیار ساده مواجه میشود- البته عملیاتی که شهادت در آن نیست- و این عملیات فقط به یک یا دو نفر نیاز دارد. این گروه گاهی حتی یک یا دو مجاهد را برای یک عملیات بزرگ اعزام میدارد. با این حال، اگر این گروه تمام نیروهایش را (به اذن خدا) با هدف قتل عام و به وحشت انداختن دشمن به این عملیات ایمن بفرستد، وقتی مردم و روزنامهها در مورد این واقعه سخن میگویند، مردم و دشمن تصور خواهند کرد که عملیاتهای آینده متمرکزتر خواهند بود و از یک افزایش عددی مناسب برخوردارند که موجب افزایش شهرت مجاهدین در رسانهها شده و قلبها را از مخالفت با آنها بازمیدارد. با این حال، این اصل تنها پس از مطالعهای کامل از احتمالات و مزایا و ضعفهای آن قابلیت انجام مییابد. محدود کردن نفرات به آنچه (برای انجام عملیات) کافی است، بهطور کلی اولویت دارد.
بخش پنجاه و پنجم
در بخش پیش نویسنده اعلام کرد که هنگام برنامه ریزی برای عملیاتها باید ابتدا دست به عملیاتهای کوچک و متعدد بزنیم و سپس وارد عملیاتهای بزرگ شویم. او همچنین تعریفی از تصاعدی شدن عملیات و موجوار شدن آن ارائه داد و شرایط کشورها را در این مورد هم بر شمرد. او همچنین به اصل مهم «ضربه خود را با نهایت قدرت و به آسیبپذیرترین نقاط دشمن وارد آورید» اشاره کرد و توضیحات مبسوطی نیز ارائه داد.
با این حال، این اصل در شرایط و ضرورتهای مختلف کاربردهای دیگری هم دارد چنانکه در مورد بیشتر اصول مصداق دارد. برای مثال، هدفی وجود دارد که ضربه زدن به آن آسان است مانند ساختمانی که به دشمنی تعلق دارد که در آن ساختمان دیدارهایی برگزار میشود و الخ و با یک دام یا تله کوچک ویران میشود. ما ذخیره گاه خوبی از مواد انفجاری داریم که طی فعالیتهایمان مورد استفاده قرار نگرفته است. در این صورت، امکان استفاده از مقادیری از مواد انفجاری هست که نه تنها ساختمان را تخریب یا آن را به تلی از خاک تبدیل میکند، بلکه باعث میشود زمین آن را ببلعد [کنایه از قدرت تخریب مواد انفجاری]. با انجام این کار، میزان ترس دشمن چند برابر شده و به اهداف خوب رسانهای دست یافته میشود که مهمترینش ناتوانی دشمن برای پنهان کردن لطماتش است. عملیاتهای مشابه باید بارها و بارها انجام شود و در نتیجه، نتایج خوبی از آن به دست خواهد آمد.
یک اصل مهم: «محتملترین راه برای شکست قویترین دشمن به لحاظ نظامی کاهش یا از بین بردن توانایی نظامی و اقتصادیاش است.»
اصل مهم دیگری که یکی از ستونهای جنگ در گذشته و حال بود و استراتژیستها و مورخان هنوز میگویند گروههای جهادی بر آن متمرکز میشوند تا فروپاشی تمام دشمنانشان را تسریع میکنند، این است: «محتملترین راه برای شکست قویترین دشمن به لحاظ نظامی کاهش یا از بین بردن توانایی نظامی و اقتصادیاش است.» البته از بین بردن توانایی اقتصادی اش با عملیات نظامی – در کنار ابزارهای دیگر- در درجه اول اهمیت است. حتا [دونالد]رامسفلد در گفتوگو با خبرنگاران توجیهاتی برای عقبنشینی نیروهای کشورش ارائه میدهد: «چه کار دیگری میتوانیم انجام دهم؟ فراموش نکنید که ما میلیاردها دلار را صرف مبارزه با دشمنی میکنیم که فقط چند میلیون دلار صرف جنگیدن با ما میکند.» او درست میگوید و البته تا حدی هم دروغ میگوید.
بخش پنجاه و ششم
در بخش قبل، نویسنده به هراس افکنی در دل دشمن اشاره کرد و گفت با استفاده از مواد انفجاری قدرتمند باید میزان ترس دشمن را چند برابر کرد و به اهداف رسانهای دست یافت. یکی از اهداف رسانهای همانا ناتوانی دشمن در پنهان کردن لطماتی است که به او وارد میشود. ابوبکر ناجی همچنین به اصل دیگری اشاره کرد که حاکی از شکست دشمن با نابودی ظرفیتهای نظامی و اقتصادی اش است. او به سخنی از رامسفلد، وزیر دفاع اسبق آمریکا، اشاره کرد که میگفت: «چه کار دیگری میتوانیم انجام دهیم؟ ما میلیاردها دلار صرف مبارزه با دشمنی میکنیم که فقط چند میلیون دلار صرف جنگیدن با ما میکند.»
یکی از محققان خارجی میگوید که آنچه موجب فروپاشی شوروی شد تهی شدن یا خشک شدن ظرفیتهای اقتصادی و نظامیاش در جنگهای کوچک و چیزهای دیگر – بهویژه جنگ افغانستان و تبعات آن جنگ- بود. او میگوید سرنوشت آمریکا در عصر حاضر نیز تقریبا شبیه سرنوشت شوروی است. او تحقیق خود را با اظهارنظری طعنه آمیز پایان میدهد که «هیچ دلیلی برای دشمنان آمریکا وجود ندارد که ذخایر این کشور را تهی سازند تا فروپاشی آن را تسریع کنند زیرا بوش خودش همان کار را انجام میدهد و کمر به فروپاشی آمریکا بسته است.» در برخی از نکات زیر در مورد این موضوع، یک تبیین فرضی از برخی از آن روشهای خشکسالی اقتصادی همراه با در نظر گرفتن شریعت، برنامهریزی و ابعاد رسانهای وجود خواهد داشت. تمام چیزهایی که گفته شد از باب نمونه هستند و هر یک به قواعد و اصولی عمومی مرتبطند. با این حال، از فرد مطلع پنهان نمیماند که کوچکترین واحد در عملیاتهای نظامی – حتی اگر فقط مسوولیت آمادگی و ذخیره سلاح و تمیز کردن آنها را داشته باشند- مطیع قواعد و مقرراتی است که هر فرد باید، لااقل، در حوزه تخصص خود بیاموزد. بهعنوان نمونهای مناسب، در اینجا تلاش برای ترور طاغوتی خبیث در مصر یعنی وزیر اطلاعرسانی «صفوت الشریف» را ذکر میکنم. این تلاش با شکست مواجه شد زیرا فردی که قرار بود او را بکشد در شب عملیات در جایی مرطوب سلاح انبار کرده بود. وقتی همدست او ماشین خود را به ماشین وزیر کوبید و قرار بود خودش شروع به شلیک گلوله کند، گلولهها در تفنگ گیر کرد و وزیر جان به در برد. مهمترین منابعی که برای ارزیابی و مطالعهای خوب از اصول و نظریههای نظامی و فنون جنگ برگزیدهایم عبارتند از:
* فرهنگنامههای مختلف جهاد که مجاهدین افغانستان آمادهشان کردهاند.
* مجله البتار که خارج از اردوگاههای نظامی جهاد در شبهجزیره عربستان منتشر میشود.
* آثار و نوشتههای ابو عبید القریشی در مجله الانصار.
* به همین ترتیب، نوشتههای قدیمی دیگر از سوی ابوعبیدالقریشی و دیگران در سایت الاسوه الحسنه موجود است.
بخش پنجاه و هفتم
در بخش قبل استدلال ناجی این بود که به گفته محققان خارجی آنچه موجب فروپاشی شوروی شد ضعیف شدن یا از بین رفتن ظرفیتهای اقتصادی و نظامیاش در جنگهای کوچک بهویژه جنگ افغانستان بود.
سرنوشت آمریکا در عصر حاضر نیز تقریبا شبیه سرنوشت شوروی است. ناجی معتقد بود که جورج بوش کمر به فروپاشی آمریکا بسته است زیرا با دخیل شدن این کشور در جنگهای متعدد عملا ظرفیت نظامی و اقتصادی این کشور دچار افول خواهد شد. او معتقد است باید جنگها را در مقیاس کوچک اما متعدد به کار گرفت تا ظرفیت و توانمندی دشمن کاهش یابد و ضربه به او آسانتر شود.
فصل چهارم
استفاده از خشونت
آنها که جهاد را بهصورت تئوریک مطالعه میکنند- یعنی دانش آنها از جهاد فقط مبتنی بر آن چیزی است که روی کاغذ آمده - درک خوبی از این نکته ندارند. متاسفانه جوانان امت ما از زمانی که از سلاح شان جدا شدند دیگر ماهیت جنگها را نمیفهمند. کسی که اطلاع قبلی از جهاد دارد میداند که جهاد چیزی نیست جز خشونت، بیرحمی، تروریسم، ارعاب دیگران و قتل عام. من از جهاد و جنگ صحبت میکنم نه از اسلام. نباید آنها را با یکدیگر مخلوط کرد. افزون بر این، آن فرد میداند که نمیتواند به جنگ ادامه دهد و از یک مرحله به مرحله دیگر برود مگر اینکه آن مرحله شامل دورهای از قتل عام دشمن و بیخانمان کردن او باشد. با این حال، برای این خشونت در مراحل دیگر هم اغلب یک ضرورت وجود دارد. مضاف بر این، او نمیتواند جهاد را با رخوت دنبال کند، خواه این رخوت در روش دعوت (دیگران به پیوستن به جهاد) باشد خواه در روش عمل، زیرا رخوت یکی از عناصر شکست برای اقدام یا عمل جهادی است.
برای کسانی که قصد و نیت دارند بهتر این است که اقدام جهادی را شروع کنند و کسانی که دچار رخوت هستند بهتر است در خانه هایشان بنشینند. در غیر این صورت شکست، سرنوشت محتومشان است و از شوکهای پس از آن در رنج و محنت خواهند بود. هر کس میخواهد منظور مرا بفهمد و آن را تایید کند، باید زندگینامههای خودنوشت و تاریخها را بخواند و ببیند چه بر سر جنبش معاصر جهادی آمد. صرفنظر از اینکه از شدت یا نرمخویی استفاده کنیم اما دشمنان ما اگر به ما دست یابند بر ما رحم نخواهند آورد. بنابراین، باید کاری کنیم که قبل از حمله به ما هزار بار اندیشه کنند. آنها که طی دوران زندگی شان وارد قتال شجاعانه در میادین نبرد علیه کفار نشدهاند نقش خشونت و درشتی علیه کفار در میادین جنگ و رسانه را درک نمیکنند. مرحله رام کردن مسلمانانی که این مرحله را پشتسر گذاشتهاند بر آنها تاثیر دارد. حقیقت این نقش باید با توضیح و تبیین آن برای جوانان ادراک شود؛ جوانانی که خواهان نبرد هستند. این جوانان متفاوت از اعراب در آغاز رسالت پیامبر هستند. آن اعراب میجنگیدند و ماهیت جنگها را میشناختند.
اگر در جهادمان خشونت به خرج ندهیم و اگر رخوت بر ما مستولی شود، این عامل مهمی در از کف رفتن عنصر قدرت مان خواهد بود که یکی از ستونهای امت رسالت است. امتی که از قدرت برخوردار است امتی است که میتواند از مواضعی که به دست آورده نگهداری کند و این امت، امتی است که شجاعانه با هول و هراس مواجه میشود و از استواری کوه برخوردار است. اینها ویژگیهای خوبی هستند که در این عصر آنها را از دست دادهایم. کتابهای تاریخ به ما تفاوتهای میان برخی از «جنبشهای جهادی اصلاحی» و «مصلحین در میان حقیقت جویان» مانند نفس زکیه و دیگران و میان جنبشهای عباسی را نشان میدهد. در میان تفاوتها و البته یکی از دلایل موفقیت عباسیها و شکست دیگران همانا خشونت عباسیان و رخوت و نرمخویی دیگران و حمایت از دماء دیگران است. این تا جایی بود که نفس زکیه حتی از رهبران سپاه خود میخواست تا حد امکان مدافع دماء باشند.
رهبران سپاه او از درخواست و روش وی متعجب شدند. البته، نفس زکیه و دیگر صلحطلبان یا مصلحان در انجام این کار تا حدودی حق داشتند زیرا در حال نبرد با مسلمین و احکام قتالی بودند که در تخالف با یکدیگر بود. با این حال، الحمدلله، ما در حال تقابل با صلیبیون و اعوان و انصار آنها در میان مرتدین و جنودشان [سپاه مرتدین] هستیم. از این رو، هیچ چیزی نیست که مانع ما برای ریختن خونشان شود بلکه این [ریختن خون مرتدین] یکی از مهمترین [اوجب واجبات] تکالیف است مگر اینکه آنها توبه کنند، نماز به پا دارند و زکات بدهند و تمام دین از آنِ خداست.
از اینرو، صحابه (که درود خدا بر آنها باد) اهمیت خشونت را دریافته بودند و آنها بهترین کسانی بودند که اهمیت آن را پس از درگذشت پیامبر فهمیده بودند. آنها و صحابه و سپاه صحابه از روی شهوتِ قتل دست به کشتار نمیزدند و آنها هرگز قوم «شداد و غلاظ» نبودند بلکه قلبی مهربان داشتند و پس از انبیا مهربان ترین خلق به خلق بودند.
با این حال، آنها ماهیت کفر و اهل کفر و ماهیت نیاز به آن در هر شرایطی را به خاطر «شدت» و «لَین» بودن آن درک میکردند. با این حال، اهل علم برای ما از جنگهای ارتداد چنین نقل کرده اند: «مردم به وضعیت جاهلیت بازگشتند و خود را از تکالیف شریعت گسستند. در میان آنها کسانی بودند که این تکالیف را بهطور کامل کنار گذاشتند. همچنین کسانی بودند که دادن زکات را رد کردند و ادعا کردند که پرداخت آن فقط به پیامبر ضروری است و اینکه صحابه هیچ حقی در آن ندارد. همچنین در میان آنها کسانی بودند که آشکارا اعلام کردند که خودشان زکات میدهند و مبلغ را به صحابه نمیدهند.
کسانی که ضعف در ایمان دارند تصور میکردند که شمشیر اسلام پس از درگذشت پیامبر به نیام رفته و فرصت را برای خروج از دین غنیمت شمردند.»
بخش پنجاه و هشتم
در بخش قبل نویسنده به «استفاده از خشونت» اشاره کرده و گفته بود که متاسفانه جوانان امت ما از زمانی که از سلاحشان جدا شدند دیگر ماهیت جنگها را نمیفهمند. او معتقد بود که جهاد چیزی نیست جز خشونت، بیرحمی، تروریسم، ارعاب دیگران و قتل عام. او میان «جهاد سست و با رخوت» و «جهاد با میل» تفاوت مینهد. او میگوید کسانی که دچار رخوت هستند بهتر است در خانههایشان بنشینند.
اهل علم برای ما از جنگهای ارتداد چنین نقل کردهاند: مردم به وضعیت جاهلیت بازگشتند و خود را از تکالیف شریعت گسستند. در میان آنها کسانی بودند که این تکالیف را بهطور کامل کنار گذاشتند. همچنین کسانی بودند که دادن زکات را رد و ادعا کردند که پرداخت آن فقط به پیامبر ضروری است و اینکه صحابه هیچ حقی در آن ندارد. همچنین در میان آنها کسانی بودند که آشکارا اعلام کردند که خودشان زکات میدهند و مبلغ را به صحابه نمیدهند. کسانی که ضعف در ایمان دارند تصور میکردند که شمشیر اسلام پس از درگذشت پیامبر به نیام رفته و فرصت را برای خروج از دین مغتنم شمردند. از این رو، ارتداد شبهجزیره عربستان را به تصرف خود درآورد و از اسلام چیزی نماند جز مکه، طائف، جواثی در بحرین و مدینه. ارتداد قبایل، روستاها و گروهها را در بر گرفت و اصحاب رسول به درستی در برابر آن ایستادند و آن را سرسختانه دفع کردند و به حاشیه راندندش و جهاد علیه ارتداد را مطرح کردند. صلابتی در وجود ابوبکر صدیق دیده میشد که قبل از آن در کسی دیده نشده بود به گونهای که وقتی قاصدان با اخباری بد (که آنان را وحشتزده کرده بود) نزد او میآمدند، او فقط به آنها توصیه میکرد که جنگ و آتش را شدت دهند [بر آتش جنگ بدمند]. از ضرار بنالأزور نقل شده که «ما یک بار خبر بدی در مورد ارتداد و گسترش آن به ابوبکر دادیم و او بهگونهای رفتار کرد که گویی نشنیده یا اصلا باعث ناراحتیاش نشده است. سفارش او به سپاهش برخورد شدید و گردن زدن بدون عفو و تاخیر بود. جنگ در تمام شبهجزیره گسترده شد و هیچ یک از صحابه پیامبر از آن جزع و فزع نکرد. بلکه، آنها مردان جنگ بودند تا اینکه شبهجزیره بار دیگر به حکومت اسلام بازگشت....»
ما اکنون در شرایطی هستیم که شبیه است به شرایط دوران پس از درگذشت پیامبر و شروع ارتداد یا مانند آن که مومنین در آغاز جهاد با آن مواجه بودند. بنابراین، ما باید دیگران را بسیار بکشیم تا اقداماتی مانند آنچه علیه بنیقریظه انجام شد را انجام دهیم. اما اگر خداوند به ما قدرت دهد و کنترل را به دست بگیریم و عدالت را بگسترانیم، اهل ایمان در آن زمان بسیار مهربان خواهند شد و به اهل ایمان از نوع خود خواهند گفت: «بروید که آزاد شدگانید.» علاوه بر این، باید توجه داشته باشیم که شدت عمل و خشونت [شداد و غلاظ] نباید از حدود شریعت فراتر رود و باید به مصالح و مفاسد آن طبق شریعت و احکام جهاد نظر داشت چراکه (اگر نگوییم مهمترین موضوع بلکه) یکی از مهمترین موضوعات برای هدایت خلق است. در همین ارتباط، هرگاه که عاقلی در میان دشمن بود که به حقی که تمام عقلا در آن اشتراک دارند اعتراف کند، میتوانیم از شدت خشونت علیه آنها بکاهیم. در مورد دشمن متکبر و نیروها و حامیانش، مساله متفاوت است.
در میان مسائلی که به موضوع خشونت مرتبط است «سیاست پرداخت هزینه» قرار دارد. هیچ آسیبی به دشمن یا به ما وارد نمیشود مگر اینکه دشمن هزینهاش را بپردازد. بنابراین، در این مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» به دنبال استراتژی «پرداخت هزینه» ناامیدی را در قلوب نیروهای دشمن میگستراند. هر گونه عمل پیشگیرانه از هر نوعی در برابر گروههایی که کار ایذایی و دفعی انجام میدهند باید با واکنشی مواجه شود که باعث شود دشمن کاملا «هزینه» جنایتش را «بپردازد» تا از انجام کارهایی مشابه بازداشته شود و پیش از انجام هر گونه حملهای هزاران بار بیندیشد به گونهای که انجام حمله علیه ما در حد همان اندیشه باقی بماند و عملی نشود و اقدامات دشمن محدود به دفاع از خودش شود. «پرداخت هزینه» باید حتی پس از گذشت مدتی طولانی یا چند سال قابلیت اجرا داشته باشد. باید در بیانیه(ها)ای توجیه عملیات «پرداخت هزینه» به دشمن یادآوری شود و این تاثیری عمیق بر رهبران دشمن باقی میگذارد که: آنها نمیتوانند هیچگونه عمل خصمانهای علیه اسلام و اهل اسلام و علیه مجاهدان، حامیانشان و نهادهایشان انجام دهند و اگر مرتکب خطایی شوند در کوتاهمدت یا بلندمدت هزینه آن را خواهند پرداخت. در این صورت، احساس ناامیدی به روح و روان دشمن رسوخ خواهد کرد و دشمن به دلیل ناامیدی و حُبِ دنیا در مواجهه با نسلهای مجاهدانی که در نبردشان پافشاری خواهند کرد و با تحولات برآشفته نمیشوند شروع به واگذاری و ترک میدان خواهد کرد. دشمن باید بفهمد که خود انگیزهای برای پاسخ مجاهدان است.
در مورد مرحله «مدیریت خشونت» ما با مساله حملات هوایی دشمن – صلیبیون یا مرتدین- به اردوگاههای آموزشی نظامی یا مناطق مسکونی در جاهایی مواجهیم که ادارهاش را در دست داریم. حتی اگر استحکامات و سنگرهای دفاعی هم برای برخورد با آن مشکل برقرار شود اما باید همچنان سیاست «پرداخت هزینه» را هنگام تقابل با جرائم دشمن دنبال کنیم. این سیاست در این وضعیت دشمن را بازخواهد داشت و باعث میشود او پیش از حمله به منطقهای که مدیریت خشونت آن را در دست داریم هزار بار تامل ورزد زیرا میداند که در صورت حمله، هزینهاش را خواهد پرداخت حتی اگر انتقام ما مدت زمان زیادی به طول انجامد. از این رو، دشمن به مصالحه روی خواهد آورد و این باعث میشود که مناطق محل خشونت نفسی بگیرند و پیشرفت کنند. این مصالحه یعنی توقف موقت نبرد بدون هیچ نوع معاهده یا پیمان. ما به متارکه با دشمن مرتد معتقد نیستیم حتی اگر با میانجی «کافر اصلی» انجام گرفته باشد.
بخش پنجاه و نهم
نویسنده در بخش قبل به این نکته اشاره کرده بود که پیامبر و صحابه در برابر ارتداد چگونه موضع میگرفتند. ناجی معتقد بود که مردان پیامبر مردان جنگ بودند و مسلمین باید از آنها بیاموزند. او به مقایسه میان شرایط حال با شرایط صدر اسلام پرداخت و گفت از زمانی که مسلمین شمشیر را کنار گذاشتند فساد در شریعت وارد شد. او اشاره مفصلی هم به استراتژی «پرداخت هزینه» از سوی دشمن کرد. بر این اساس دشمن باید بفهمد که قدرت مجاهدین، جهانی است و پاسخ آنها شامل تمام گستره خاکی میشود.
نکته مهمی در اینجا وجود دارد: اگر آنهایی که عملیات «پرداخت هزینه» را انجام میدهند گروههایی در مناطق دیگری باشند که هیچ خصومتی علیه آنها نیست بهتر است. مزیتهایی در این هست که در بخش مربوط به «قدرت» [شوکت] به آن خواهیم پرداخت. از جمله مهمترین مزایا القای این احساس به دشمن است که او محاصره شده و اموراتش [مصالحش] مکشوف شده است. اگر دشمن اقدامی خصمانه در یک منطقه در شبهجزیره عربستان یا در عراق انجام دهد، در این صورت، پاسخ وی در مراکش، نیجریه یا اندونزی داده خواهد شد. این موجب شرمساری دشمن خواهد شد به ویژه اگر منطقهای که در آن عملیات «پرداخت هزینه» رخ داده در کنترل رژیمهای مرتد یا رژیمهای کفر باشد. بنابراین، دشمن جای مناسبی برای پاسخ به ما نخواهد یافت. افزون بر این، آن عملیات موجب ارتقای معنویات در کسانی خواهد شد که با آنها دشمنی شده و پیامی عملی به مسلمانان در کل دنیا میفرستد که ما امتی واحد هستیم و اینکه ارائه کمک محدود به مرزهای خاصی نیست.
در تصویر قبلی، «پرداخت هزینه» محدود به دشمن صلیبی نبود. بهعنوان مثال، اگر رژیم مرتد مصر اقدام به کشتن یا دستگیری گروهی از مجاهدین کند، جوانان جهاد در الجزایر یا مراکش حملهای مستقیم علیه سفارت مصر انجام خواهند داد و بیانیهای توجیهی صادر خواهند کرد یا دیپلماتهای مصری را به مثابه گروگان میربایند تا گروه مجاهدین آزاد شود و الخ. سیاست خشونت باید به گونهای دنبال شود که اگر درخواستها برآورده نشد، گروگانها به شکلی وحشتناک سر به نیست شوند و این پیام ترس را وارد قلوب دشمن و حامیانش خواهد کرد.
فصل پنجم
دستیابی به «قدرت»
قدرت [الشوکه] از طریق پیوندهای وفاداری دینی [بالموالات الایمانیه] به دست میآید. وقتی دشمن بداند که اگر او بخشی از یک گروه را از میان برد، بازماندهها تسلیم خواهند شد، میتوانیم بگوییم که این گروه به «قدرت» دست نیافته است. اما اگر دشمن بداند که اگر بخشی از یک مجموعه را بکشد، انتقام خونشان از سوی بازماندهها انجام خواهد گرفت و اهداف آن گروه تا جایی باقی خواهد ماند که آخرین نفرشان [دشمن] از میان برود، آن گروه به «قدرتی» دست یافته که دشمن از آن میترسد؛ به ویژه اگر نابودی سازمان آن گروه در یک حمله دشوار باشد. «قدرت» فراوان که باعث میشود دشمن پیش از حمله هزار بار به اندیشه فرو رود نتیجه «قدرتهای» آن گروه است؛ خواه آنها گروههای «ایذایی» باشند، خواه گروههایی مدیریتی در مناطق محل خشونت. پیوند وفاداری مذهبی میان تمام این گروهها در میثاقی نوشته شده با خون نمود مییابد. مهمترین بند این میثاق میگوید: «خون در برابر خون و نابودی در برابر نابودی» [الدم الدم و الهدم الهدم]. دستیابی به «قدرت» فراوان باعث میشود دشمن نتواند به مخالفت و مواجهه با آن بپردازد.
در همین رابطه، در بخش قبلی در مورد «پرداخت هزینه» اشاره کردم: بهتر این است که کسانی که عملیات «پرداخت هزینه» را انجام میدهند از گروههایی – نه فرد- باشند که با آنها دشمنی شده. بنابراین میتوانیم دشمن را شرمسار کنیم، حواسش را پرت کنیم و اندیشه او و تلاشهایش را متفرق کنیم تا آن منطقه یا آن گروهی که با او دشمنی شده بتواند نیروهای خود را بازسازی کرده و امور خود را سر و سامان دهد. با انجام این کار، امت میتواند ارزش پیوندهای وفاداری دینی و ظرفیت آن برای برقراری «قدرتی» که نیروهای خصم نمیتوانند در برابر آن بایستند را مجسم سازند.
با عنایت به این مساله، خاطرنشان میکنیم که جهادمان را در این مرحله جهاد امت تصور میکنیم. بنابراین برای هر فرد، گروه یا دستهای که وارد جهاد میشود و معنای وفاداری به ما را بر اساس اصل «الدم الدم و الهدم الهدم» منتقل میکند، حکم اسلام لازم و تثبیت شده است. آنها بخشی از جنبش مجاهدین هستند (حتی اگر بر سر روش درست در مسائل فکری- عملیاتی اختلاف داشته باشند) تا زمانی که این تفاوتها بر سر تفسیر باشد نه نیت – اطلاع از آن بر اساس چارچوب شرایط [قرائن الاحوال] تعیین میشود- و تا زمانی که آنها آشکارا بر هیچ مساله متمایزی تصریح نکنند. چند نمونه از آن در تاریخ وجود دارد. برای مثال، شیخالاسلام ابن تیمیه در کتاب خود به اشعریها تاخت و از آموزهها و اقدامات فاسد آنها سخن میگفت. با این حال آنها به اسلام و اهل اسلام یاری میرساندند. برای شما روشن است که حتی اگر حاکمان مصر و سوریه پیش از این مدافع علمای اشعری بودند اما خود را وقف کمک به اسلام و مشارکت در جهاد در مسیر خدا علیه تاتارها کردند. بنابراین در جای دیگری مربوط به وفاداری، پناه دادن به نیروها و پیشنهاد کمک برای جهاد، شیخالاسلام اعلام کرد که آنها نیروی پیروز [الطائفهالمنصوره] در سوریه و مصر بودند و او خاطرنشان کرد که این نیروها ضرورتا اشتراکی با آموزه رهبرانی که مدافع اشعریون بودند نداشتند. به همین ترتیب، او به تمجید از صلاحالدین ایوبی پرداخت به دلیل کمک او به اسلام علیه صلیبیون و کمک به اهل سنت علیه باطنیها، اگرچه مکتب اشعری مکتب دولت صلاح الدین نیز بود.
در این زمینه، شیخالاسلام میگفت: «... آموزه قضا و قدر در میان اهل بصره گسترده بود. اگر کسی روایت حدیث از آنها را کنار میگذاشت، ما نمیتوانستیم علم و سنت و نوشتههای محفوظ از سوی اینها را مطالعه کنیم. اگر نمیتوانستیم واجبی از علم و جهاد و چیزهای دیگر را اقامه کنیم، آسیب این کمتر از آسیب ترک آن واجب بود: کسب مزیت آن واجب همراه با میزانی از آسیب بهتر از عکس آن است.»
نگاه دیگران
بخش شصتم
پدیده شوم قرن جدید
در بخش قبل به نحوه دستیابی جهادیون به قدرت اشاره شد. نویسنده معتقد است «قدرت» و «شوکت» فراوان باعث میشود دشمن پیش از حمله هزار بار به اندیشه فرو رود. ابوبکر ناجی معتقد است که باید «خون را با خون» پاسخ داد. او ضمن اشاره به «پرداخت هزینه» از سوی دشمن صلیبی برای اثبات کلام خود به ابن تیمیه هم متوسل میشود.
بنابراین ما باید به آنانی در میان طوایف یا تودهها احترام بگذاریم که مشتاق جهادند و به ما وفادارند و ما را قبول دارند. ما دست رد به سینه آنها نمیزنیم و یاریشان میکنیم بدون اینکه خطایی به آنان نسبت دهیم و سعی میکنیم آن خطا را بر حسب شرایط، ضرورت و در فرصت مناسب اصلاح کنیم، البته تا زمانی که موجب فتنه و آسیب در مسیر جهاد نشوند زیرا مزیتهای صبر بر خطای آنان معمولا بیشتر از آسیبی است که در نتیجه آن حاصل میشود. وقتی انکار خطایشان سبب فتنهها یا آسیبهای بزرگتر شود، باید آن انکار را کنار گذاشت. با این حال، نباید خطای آنان را خواه با تصریح علنی خواه با اقرار غیرمستقیم به آن عمومی کرد، چنانکه جنبشهای اسلامی چنین میکنند. با توجه به این نکته، شیخالاسلام ابن تیمیه میگوید: «بین نهی یک عالم و یک امیر در مورد مسالهای که مستلزم مفسدهای است و بین اجازه به انجام آن کار [از سوی آنها] تفاوت وجود دارد. این بر حسب شرایط فرق دارد». تردیدی نیست که تبادل دوجانبه وفاداری و یاری در میان گروهها – به اذن خدا- رخ داده است بهویژه آنها که از فرماندهی عالی تبعیت میکنند. متاسفانه، وقتی صحنه عملیات و نبرد با دشمن وسیع میشود و دشمن به فکر تقابل با گروههایی از مردم در میان امت یا در میان جنبشهای اسلامی میافتد که پیشتر در نقشه اپوزیسیون قرار نداشتند، انتظار مشاهده و ظهور گروههایی در میان تودهها یا جنبشها را خواهیم داشت که با جنبش جهادی بر حسب نفاقی که در امت وجود دارد، جهل گسترده و تفاوتی که در صحنه عملیات یا نبرد مشاهده میشود هیچ گونه سنخیت/ وفاداریای با جنبش جهادی ندارند. آنها فقط بهخاطر کسب چیزهایی خاص یا برای اینکه دشمن بیخیال آنها شود (و الخ) به نبرد و تقابل با دشمن میپردازند به ویژه زمانی که آنها از اعلام وفاداری به فرماندهی عالی عقب نشستند تا اطمینان یابند که دشمن فشار و عملیاتهایش را روی آنها متمرکز نخواهد کرد. اگر با این مرحله مواجه شدیم، نقش ما - حتی اگر برای وحدت امت زیر بیرق واحدی تلاش کنیم- گستراندن آگاهی در میان طبقاتی از امت در مورد اهمیت وحدت روش و اهداف و تبادل وفاداری است زیرا این چیزی است که باعث میشود دشمن از ما بترسد زیرا او نخواهد توانست ما را منزوی کند و ما خواهیم توانست به اهدافی که به دنبال هستیم، برسیم.
کتاب بیان الفرقان
کتاب بیان الفرقان فی توحید القرآن
تالیف ایت الله حاج شیخ مجتبی قزوینی از شاگردان مرحوم ایت الله میرزا مهدی اصفهانی قدس سرهما
در تبیین توحید مکتب اهل البیت و نقد آرای فلسفی
دگرگونی بنیادین فلسفه یونانی در برخورد با شیوه اندیشه اسلامی
معرفی کتاب ؛
" دگرگونی بنیادین فلسفه یونانی در برخورد با شیوه اندیشه اسلامی" ،
رساله فوق دکتری " عبدالجواد فلاطوری " (حکیمی) در دانشکده کلن آلمان است که در نوع خودش اثر با ارزشی به حساب می آید.
مولف کتاب قصد دارد با تکیه بر اتیمولوژی (واژه شناسی) و نظام بیانی عربی، شاکله و روش اندیشه قرآن (نه فلسفه بلکه پارادایم ها و پیش فرض ها) و همچنین ساختار #فلسفه_یونانی را تبیین و حاصل محل تلاقی این دو اندیشه را در فلسفه اسلامی بررسی کند؛ که این #فلسفه_اسلامی صرفاً یونانی یا قرآنی نیست بلکه التقاطی غیرمنطقی و ناهماهنگ از آنهاست که نمونهای از این التقاط را در مقدمه کتاب با اتیمولوژی "صدور" ، "فیض" و "جود" در فلسفه سینوی و افلوطین بررسی کرده است؛ البته این به معنای نفی تمام تلاش های فلاسفه مسلمان نیست.
این کتاب از چهار فصل و یک مؤخره تشکیل شده است؛ فصل اول درباره تفاوت پارادایم هاست که در اینجا مهم ترین پارادایمی که باعث تمایز فلسفه یونانی و اسلامی از هم شده تلقی قرآن و فلسفه یونان باستان از "زمان" است؛ روح این مطلب در بقیه فصل ها نیز آمده است و نقش محوری و اساسی یا همان نخ تسبیح کتاب به شمار می رود.
فلاطوری "وقت قرآنی" را در تضاد کامل با "خُرونُس یونانی" می داند. همین نقطه اختلاف است که باعث دو جهان بینی (جهان پدیداری) شده است. بر همین اساس در فصل دوم به طور مفصل به تلقی قرآن از زمان (وقت) پرداخته است.
در فصل سوم به مبدأ تفکر قرآنی(آیه) و یونانی(آرخه)، که نقطه شروع، جهت تفسیر واقعیت (جهان) است، اختلاف این دو تفکر -با مطرح کردن موضاعاتی مثل حرکت (آنی یا تدریجی) و واقعیت جهان هستی (کون و کائن یا وجود و موجود)- و امکان وجود یا بنای فلسفه اسلامی پرداخته شده است.
فصل آخر کتاب درباره معرفت شناسی است که شامل کیفیتِ شناختِ واقعیت، ابزار شناخت، شیوه استدلال قرآن ( استدلال همساختی یا همخوانی) می شود.
مؤخره کتاب نیز با توجه به مطالب فصل های قبلی نتیجه می گیرد که نه تنها امکان بنای فلسفه اسلامی وجود ندارد بلکه این رویکرد به سود اسلام هم نیست و همین اختلاف جوهری این دو اندیشه موجب ایجاد فکر منطق المشرقیین در ذهن بوعلی شد و همچنین فارابی در توجیه اختلاف میان افلاطون و ارسطو درباره حدوث یا قدم جهان از وقت قرآنی استفاده کرد.
در حقیقت کتاب یادشده حقایقی را که قرون متمادی مهجور نگاه داشته شده است، احیا می کند.
انتشارات موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران، این اثر را با ترجمه محمد باقر تلغری زاده در 400 صفحه و با قیمت 17500 تومان در سال 1394 منتشر کرده است.
تکنیک های یادداشت برداری
تکنیک های یادداشت برداری
لطفا در رابطه با تکنیک های یادداشت برداری و خلاصه نویسی راهنمایی کنید.

به طور کلی خلاصه نویسی و یادداشت برداری به چهار دلیل پیشنهاد میشود: اول اینکه هنگام مطالعه و دقیق خوانی، از اصول مهم به شمار میآید و در عمیق تر کردن یادگیری مؤثر است. دوم حجم و زمان مرور کمتر شده و امکان مرورهای چندین باره را به شکلی سریع فراهم می کند و سوم اگر به شیوهای صحیح انجام گیرد به هنگام مرور بهتر و مؤثر از خود مطلب مفید واقع می شود و چهارم این امکان را فراهم میکند که تمام مطالب و مباحث مرتبط با یک موضوع را که در کتاب درسی، جزوه، كتاب کمک آموزشی و هر منبع دیگری پراکنده باشد را در یک جا جمع آوری كرده و از پراکنده خوانی جلوگیری می شود.
علاوه بر ابزارهای رایجی که هنگام مطالعه هست تنها یک ابزار مجزا لازم دارد و آنهم دفترچه یادداشت میباشد. از خلاصه نویسی در برگههای پراکنده و بدون صحافی خودداری نمایید چرا که با گذر زمان حجم یادداشتها افزایش خواهد یافت و ترتیب آنها به هم خواهد خورد که یافتن و مرتب نمودن آنها زمان و انرژی زیادی میطلبد و کاری خسته کننده است. می توانید از یک سر رسید قدیمی یا دفترچه یادداشت با اندازه مناسب برای این منظور استفاده کنید.
اصلی ترین نوع خلاصه نویسی یادداشت برداری می باشد که عبارت است از برداشت کلیدی ترین مفاهیم هر مطلب و ثبت آن در دفترچهای جداگانه به شیوهای خاص که در مرورهای آتی کارایی داشته باشد.
بهترین فن مطالعه درگیر شدن با مطلب یا به اصلاح مطالعه فعال میباشد. علامتگذاری سریع ترین روش برای مطالعه فعال بوده و البته نکات مهم را نیز مشخص میکند. زمانی که مطلبی را مطالعه میکنید جایی که برایتان سؤال باقی می ماند و مطلب را کامل متوجه نمی شوید از علامت سؤال (؟) استفاده نمائید و كنار آن مطلب علامت بزنید. هر جا احساس نمودید منطقه پر سوال است و به نکته خطرناکی اشاره شده است علامت خطر (!) و جایی که به یک کلمه یا عبارت کلیدی برخوردید دور آن خط بکشید، پاراگراف های مهم را با علامت ضربدر (*) مشخص کنید. به طور کلی هنگام مطالعه استفاده از علامت گذاری سرآغاز خوبی برای مطالعه دقیق و فعال میباشد. فراموش نکنید که این کار را با مداد انجام دهید چرا که ممکن است با پیشروی در مطالعه تان متوجه شوید علامت قبلی اشتباه بوده و نیاز به تغییر داشته باشد. دقت داشته باشید که شلوغ کاری نکنید در استفاده از علامت ها و انتخاب جملاتی که خط کشی می شوند زیاده روی نکنید چرا که در مطالعه های آتی حوصله تان سر میرود.
هر مطلبی که نوشته می شود با هدف انتقال یک سری مطالب جدید و مهم به مخاطب می باشد و برای اینکه این انتقال به نحوی مطلوب و ماندگار صورت پذیرد شرح و بسط و مثال و داستان هایی به آن مطلب جدید و اصلی اضافه میشود. به عنوان مثال ساختار یک پاراگراف برای توضیح یک جمله کلیدی است که به طور معمول اولین یا آخرین جمله آن پاراگراف را تشکیل میدهد. دومین قدم در راه خلاصه نویسی این است که کلیدی ترین جمله هر پاراگراف را استخراج کرده به زبان خودتان در حاشیه کتاب یا جزوه یادداشت کنید. در پایان هر پاراگراف از خودتان بپرسید این پاراگراف قصد داشت چه مطلبی را به من بیاموزد و آن را در یک جمله و با زبان خودتان، نه کتابی بیان کرده و یادداشت نمایید. به علاوه میتوانید سؤال، انتقاد و یا هر مطلب دیگری را که مربوط به همان موضوع باشد و در جای دیگری خواندهاید را حاشیهنویسی کنید. این فرآیند به تمرکز فکر، دقت، حفظ و یادگیری بهتر کمک میکند.
اصلی ترین نوع خلاصه نویسی یادداشت برداری می باشد که عبارت است از برداشت کلیدی ترین مفاهیم هر مطلب و ثبت آن در دفترچهای جداگانه به شیوهای خاص که در مرورهای آتی کارایی داشته باشد.
هر برگه یادداشت برداری شده باید دارای دو ویژگی مهم باشد. اول اینکه باید خلاصه و کلیدی باشد. یعنی آنچه که یادداشت میکنید باید حجمی بسیار کمتر از آنچه که در متن اصلی موجود است داشته باشد. عدهای هر خط متن را مهم تلقی میکنند و همه را یادداشت میکنند این کار هیچ خاصیتی ندارد و از فوایدی که برای خلاصهنویسی برشمردیم بهرهای نخواهد داشت. دومین ویژگی یادداشت برداری تداعیگر بودن یادداشت هاست یعنی همه آنچه را که پاراگراف و متن قصد انتقال آن را داشت به شما انتقال داده و یادآوری می نماید. به بیان ساده یادداشت ها باید مفید اما مختصر باشند.
چگونه یادداشت برداری کنیم؟
بهتر است قبل از یادداشت برداری با دو فن علامتگذاری و حاشیه نویسی مطالب مهم را مشخص نمایید. سپس تمام مطالب مشخص شده را بار دیگر مرور کرده و به شکل کلیدی در دفتر یادداشت برداری ثابت نمایید. دقت داشته باشید یادداشت برداری شما باید شامل تمام نکات اصلی و کلیدی متن باشد تا شما را بی نیاز از مراجعه های بعدی به مطلب بنماید.
بهترین روش برای یادداشت برداری آن چیزی است که به نام «درخت حافظه»، «شبکه مغزی»، «طرح سازمانی» و «نقشه ذهنی» می نامند. طرح شبکه مغزی از ساختاری شبیه شبکه های مغزی برخوردار بوده و در به خاطر سپاری مطالب کمک فراوانی میکند. بدیهی است این روش بیشتر برای مطالبی که قابل سازمان دهی می باشند مثل انواع آرایه های ادبی، صیغه های فعل، روش رفع ابهام و ... کاربرد بسیار بالایی دارد. روش کار نیز به این شکل است که كلیدی ترین نكته كل متن را به شکل افقی در وسط کاغذ نوشته و با شاخه های مختلف «نکات اصلی» را به آن متصل می کنیم و هر نکته اصلی می تواند خود به چندین نکته فرعی و جزیی متصل گردد.
یكی دیگر روش های مهم خلاصه نویسی «دستهبندی» است. این روش برای مباحثی كه شامل دسته ها و طبقه بندی های مختلف می باشند بسیار مفید است مانند تاریخ ادبیات و یا احادیث درس دین و زندگی. روش كار نیز به این صورت است كه مطالب مختلفی كه بتوان در یک دسته قرار داد را یک جا نوشته و دسته بندی می شوند. به عنوان مثال میشود شاعران را بر حسب قرن و یا احادیث را بر اساس اشخاص دسته بندی نمود.
آخرین نكته مهمی كه در خلاصه نویسی باید اجرا نمایید این است كه تاریخ یادداشت برداری را درگوشه برگه یادداشت نمایید تا زمان های خاص مرور سر درگم نشوید.
جهت مشاهده پرسش و پاسخ های عمومی مشاوره کنکور کارشناسی اینجا کلیک کنید.
جهت دریافت مشاوره از مشاوره کنکور کارشناسی اینجا کلیک کنید.
برنامه ریزی موفقیت !
برنامه ریزی مساوی با موفقیت !
زندگی برای هر فرد دارای ویژگی ها خاص است و منحصر به خود او، و هر فرد باید توانایی تصمیم گیری برای چگونه گذراندن مسیر زندگی اش را داشته باشد. با یک مثال ساده آغاز می کنیم شما قصد جهانگردی دارید و چون به تمام مسیر ها آگاهی ندارید قبل از هر چیز برای خود نقشه ای تهیه خواهید کرد. حال اگر بخواهید برای زندگی خود بهترین مسیر را انتخاب کنید نیاز به این دارید که با شناخت روحیات و خواسته های خود بهترین نقشه راه را برای خود ترسیم کنید.
مرضیه ولی حصاری-بخش خانواده ی تبیان

هدفت را بشناس
رسیدن به موفقیت یک فرایند گام به گام است و باید بر اساس یک رشته اصول ساده تنظیم شود. مهمترین اصل، انتخاب هدفی مشخص و ارزشمند برای زندگی است. هدف آن چیزی است که هر فرد علاقه مند است که با تمام وجود آن را به دست بیاورد و برای رسیدن به آن از هیچ تلاشی فرو گذارد نمیکند. اگر نتوانیم اهداف خود در زندگی را بشناسیم در برنامه ریزی خود برای آینده قطعا اشتباه خواهیم کرد و آنگاه این شرایط و محیط پیرامون است که وضعیت را به ما تحمیل خواهد کرد.
شناخت خود
در حدیث از امیر المومنین علی (ع) آمده است که ایشان می فرمایند: «کسی که به امور غیر مهم بپردازد مسائل مهمتر را ضایع میکند.»(1)
مشغولیت انسان به امور کم اهمیت و پیش پا افتاده و بدون تناسب با شخصیت و اهداف فرد میتواند او را از رسیدن به امور مهمتر واساسی تر باز داد.
پس برای اینکه بتوانیم اهداف خود را بهتر مشخص کنیم و امور حاشیه ای نتواند مسیر ما را منحرف سازد قبل از هر چیز باید به تواناییها، استعدادها و موقعیتی که در آن قرار داریم اشراف کامل داشته باشیم. در این برهه لازم است که ترس را از خود دور کرده انگیزههای خود را بسنجیم و برای کارهای خود اولویت بندی نمائیم تا بتوانیم به نحو بهتری اهداف خود را بشناسیم.
علم، عقل ، برنامه ریزی
پیامبر گرامی اسلام میفرمایند: «هر گاه کاری را انجام دادی از روی علم و عقل انجام بده و بر حذر باش از اینکه بدون برنامه ریزی و آگاهی انجام دهی.»(2)
عمر بزرگترین ثروت زندگی هر فرد است. شروع هر روز، هر ماه و هر سال میتواند بشارتی باشد برای کسانی که تا به این لحظه برنامه ریزی مناسبی برای زندگی خود نداشتهاند. برنامه ریزی میتواند بلند مدت و یا کوتاه مدت باشد، شما می توانید برای لحظه، لحظه زندگی خود برنامه داشته باشید و که این لحظه هاست که زیر بنای موفقیت های بزرگ را می سازد و درکنار آن با یک برنامه ریزی طولانی مدت نقشه راهی را برای ماهها و سالهای پیش رو ترسیم نمایید..
راههای رسیدن به رویاها
شاید با خود فکر کنید این اهداف چیزی جز رویاء نیست اما باید نگاهتان را عوض کنید با یک برنامه ریزی منسجم میتوانید ابن رویاها را در آغوش بگیرید. اما با هر برنامه ریزی نمی توان به اهدافی مهم دست یافت بلکه باید ویژه گی هایی را مد نظر گرفت و بعد اقدام به برنامه ریزی کرد.
یک برنامه فردی
برنامه ریزی باید بر حسب خصوصیات جسمی و روحی و شرایط و امکانات موجود هر فرد باشد. هیچ شخص دیگری خصوصیات و اهداف شما را نداد و شناخت لازم نیز از توانایی های شما در او ایجاد نخواهد شد پس بهترین فردی که میتواند برای شما برنامه ریزی کند خودتان هستید. البته این مسئله به این معنا نیست که شما نیاز به مشورت و همفکری ندارید، مشورت کنید و از بقیه یاری بخواهید اما تصمیم گیرنده آخر خودتان باشید.
برنامه معقول
هیچ کار در برنامه ریزی برای زندگی خود جو گیر نشوید و فکر نکنید میتوانید فراتر از توان خود فعالیت کنید. به طور مثال اگر قصد ادامه تحصیل را دارید باید برای این کار زمان کافی را مبذول کنید. شما هیچ گاه نمیتوانید در عرض یک سال مدرک کارشناسی خود را بگیرید پس باید با عقل و منطق جلو بروید.
برنامهای منعطف
حوادث غیر قابل پیش بینی در مسیر زندگی همه افراد وجود دارد. ممکن است اتفاق یا حادثه زندگی شما را دستخوش تغییر و تحول کند، و یا مسیر اهدافتان را تغییر دهد. در این موقعیت ترس را از خود دور کنید اگر شما برنامهای منعطف برای خود تنظیم کرده باشید میتوانید با اهداف جدید و یا با وقفه زمانی به وجود آمده به خوبی کنار بیایید.
بازبینی اهداف
گاهی احتیاج است که شما اهداف خود را بازبینی کنید اگر چه برنامه ریزی خود را انجام داده باشید. اهداف زندگی می تواند دستخوش تغییر و تحول شود که با تغییر اهداف برنامه ریزی انجام شده نیز باید تغییر کند. اگر روزی احساس کردید در انتخاب اهداف خود اشتباه کردیدهاید بدانید هنوز دیر نشده اهدافتان را باز بینی کنید و اصلاحات لازم را در برنامه خود به وجود بیاورید.
کلام آخر
پس در این روزهای آخر سال بیایید تصمیم بگیریم که عمر خود را که بزرگترین هدیه خداوند به بندگانش است و آن را به ودیعه در اختیار ما نهاده را بیهوده هدر ندهیم و با یک برنامه ریزی درست و توکل که شاید بتوان گفت مهمترین و اساسی ترین اصل در یک برنامه ریزی موفق است سالهایی بهتر از سالهای گذشته پیش رو داشته باشیم.
منابع
1) غررالحکم، شماره 10944
2) بحارالانوار، ج 7، ص 110
آیات آفاقی بهار !
سه درسی که می توان از طبیعت بهار آموخت!
با فرا رسیدن نوروز و زنده شدن طبیعت، گویا زندگی انسان ها نیز تکان خورده، آنها نیز به جنب و جوشی تازه در می آیند. آری! طبیعت، ما را به سوی خود فرا می خواند. فراخوانی که در آن، طبیعت، انبوه مردم را بر پهنای خود به لذّت بردن از تماشای این همه زیبایی و شگفتی، مهمان کرده است. از دیرباز، فراغت ایرانیها در ایّام نوروز، با مسافرت و گردش، عجین شده است. هم آغوش شدن با طبیعت زنده بهاری، حاوی نکات و دقّت هایی است که قسمتی از آنها را می توان از آیات نورانی قرآن و کلام گهربار اهل بیت(علیهم السلام) به دست آورد. در این نوشتار، قدم به قدم در دل طبیعت، با کلامی از آسمان و آسمانیان کوله بار سفر می بندیم.

تجربه ای از جنس معاد
از مهمترین ویژگیهای مورد تأکید بهار از نگاه کتاب هدایتگر جاوید و کلام خدا، توجّه به بُعد زنده کردن دوباره طبیعت توسّط خداوند متعال است. داستانی که هر سال تکرار می شود(بهار)، بارها از سوی قرآن کریم به عنوان یکی از دلایل محکم امکان وقوع معاد و جهان واپسین و زنده شدن دوباره انسانها بیان شده است. می فرماید: وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَةً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ كُلِّ زَوْجٍ بَهیجٍ * ذلِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتى وَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَیْءٍ قَدیرٌ؛ و زمین را خشكیده مىبینى و[لى] چون آب بر آن فرود آوریم به جنبش در مى آید و نموّ مى كند و از هر نوع [رستنی هاى] نیكو مىرویاند. این[قدرت نمایی ها] بدان سبب است كه خدا خود حقّ است، و اوست كه مردگان را زنده مىكند و[هم] اوست كه بر هر چیزى تواناست. (حج؛ 5-6) با قدم زدن در طبیعت و نگاه به شکوفه های زیبایی که در مقابل چشمان، به حریر گلبرگهاشان خود را پوشیده اند، در یک لحظه سه درس می آموزیم!
اوّل؛ چند روزی بیشتر، این گُل، شاداب و باطراوت نخواهد ماند و به چشم برهم زدنی از بین خواهد رفت. این درس اوّل است؛ درس سرعت ثانیه های عمر. درس فرصت. اینکه قدر عمر، قدر این دور هم بودن ها را بدانیم و برای همدیگر پلّه ای باشیم تا ملاقات خدا! این است معنای برادری که: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ فَأَصْلِحُوا بَیْنَ أَخَوَیْكُمْ وَ اتَّقُوا اللَّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُون؛ در حقیقت، مؤمنان با هم برادرند، پس میان برادرانتان را سازش دهید و از خدا پروا بدارید، امید كه مورد رحمت قرار گیرید. (حجرات؛ 10)
امام علی(علیه السلام) در مورد فواید مسافرت می فرمایند: تَغَرَّبْ عَنِ الْأَوْطَانِ فِی طَلَبِ الْعُلَى وَ سَافِرْ فَفِی الْأَسْفَارِ خَمْسُ فَوَائِدَ تَفَرُّجُ هَمٍّ وَ اكْتِسَابُ مَعِیشَةٍ وَ عِلْمٌ وَ آدَابٌ وَ صُحْبَةُ مَاجِد؛ براى كسب بلند مرتبگى از وطن خود دور شو و سفر كن كه در مسافرت پنج فایده است: برطرف شدن اندوه، بدست آوردن روزى و دانش و آداب زندگى، و همنشینى با بزرگواران. (مستدرك الوسائل و مستنبط المسایل ج 8، ص 115، ح 9199)
دوم؛ چه زود از چوب خشک زمستانی، گلبرگ های زیبای بهاری دمیده شدند. چه کنیم تا اینچنین زیبا و باطراوت در صحرای محشر، به پاخیزیم. قرآن کریم، طراوت و ایمنی در روز محشر را در گرو زیبایی اعمال می داند و می فرماید: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ؛ كسانى كه عمل نیك و شایسته انجام دادند، پاداشى بهتر از آن مىبینند و آنها از وحشت و سختى این روز در امانند. (نمل؛ 89) زیبایی إحیای در روز قیامت، بستگی به زیبایی کردار ما دارد. برای یکدیگر مثل گُل، لطیف و بی آزار باشیم.
سوم؛ و از همه مهمتر، درس پیداکردن خالق این زیبایی هاست. دیدن دست قدرتی که اینچنین زیبایی ها را می آفریند و پی در پی خلق می کند؛ چنانکه قرآن کریم می فرماید: أَ وَ لَمْ یَتَفَكَّرُوا فی أَنْفُسِهِمْ ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى وَ إِنَّ كَثیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَكافِرُون؛ آیا در خودشان به تفكّر نپرداختهاند؟ خداوند آسمانها و زمین و آنچه را كه میان آن دو است، جز به حق و تا هنگامى معیّن، نیافریده است، و[با این همه] بسیارى از مردم، لقاى پروردگارشان را سخت منكرند. (روم؛ 8) پس نباید از دیدن تصویر خالق، در آینه خلقت، غفلت کرد و سرگرم خود آینه شد. بلکه باید در آینه خلقت، به دنبال خالق آن بگردیم.
سفرهای قرآنی
فارغ از شگفتی های درس آموز طبیعت، نوروز، بستری برای استفاده از قابلیّت رمزآلود "سفر کردن"، مهیّا ساخته است. قرآن، همه انسان ها را بهسیر و سفر، ترغیب می کند و می فرماید: قُلْ سیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا؛ بگو: «در زمین بگردید و بنگرید...» (عنکبوت؛ 20)
قرآن، نمونه های گوناگونی از سفر شخصیّت های اوّل داستان های خود را برای تبیین درس های قابل استفاده در این مسافرت ها بیان می کند. یک نمونه از سفرهای تشریح شده در قرآن که درسهای فراوانی در دل آن نهفته است، داستان سفر حضرت موسی و حضرت خضر (علیهمالسلام) است. در این داستان، حضرت موسی به سفری می رود که همراه با عجایب درس آموزی است و ضمن آن، صبر و دانش خود را نیز محک جدّی می زند و تجارب گران قیمتی به دست می آورد. بنابراین، مسافرت، فرصتی است برای شناخت خود و دیگران!
براى كسب بلند مرتبگى از وطن خود دور شو و سفر كن كه در مسافرت پنج فایده است: برطرف شدن اندوه، بدست آوردن روزى و دانش و آداب زندگى، و همنشینى با بزرگواران.
کوله بار سفر
در دین اسلام به خصوص در روایات اهل بیت(علیهم السلام) نکات فراوانی در مورد آداب، ظرافت ها، احکام و درس های سفر کردن بیان شده است. مسافرت، همیشه سختی هایی را دارد. مهمترین اصل برای سفر، آمادگی و برنامه ریزی دقیق است. این همه برنامه ریزی و دقّت، برای این است که با مشکلات ناخواسته در مسافرت برخورد نکنیم و بتوانیم بیشترین فایده را از سفر ببریم. حال، سؤال این است که مگر چه فوایدی در مسافرت کردن وجود دارد که برای به دست آوردن آنها باید سختی راه را تحمّل کرد؟ امام علی(علیه السلام) در مورد فواید مسافرت می فرمایند: تَغَرَّبْ عَنِ الْأَوْطَانِ فِی طَلَبِ الْعُلَى وَ سَافِرْ فَفِی الْأَسْفَارِ خَمْسُ فَوَائِدَ تَفَرُّجُ هَمٍّ وَ اكْتِسَابُ مَعِیشَةٍ وَ عِلْمٌ وَ آدَابٌ وَ صُحْبَةُ مَاجِد؛ براى كسب بلند مرتبگى از وطن خود دور شو و سفر كن كه در مسافرت پنج فایده است: برطرف شدن اندوه، بدست آوردن روزى و دانش و آداب زندگى، و همنشینى با بزرگواران. (مستدرك الوسائل و مستنبط المسایل ج 8، ص 115، ح 9199) در این روایت زیبا ملاک های یک مسافرت ایده آل بیان شده است. در مسافرت باید به دنبال یکی یا تعدادی از این فواید باشیم.
نتیجه اینکه
نوروز، فرصتی دوباره برای نگاه کردن و دقّت در اطراف خود و فراگرفتن درس زندگی جاودانه و عارفانه و لذّت بخش است. طبیعت، دید و بازدید، مسافرت و حال و هوای بهاری، همگی معلّمانی هستند که دست کودک درون ما را گرفته و راه رفتن یاد می دهند.
یادگیری عمیق
مدل یادگیری عمیق
مدل یادگیری عمیق به ایجاد ترکیبی از دانش، مهارت ها و بینش در نظام آموزشی معتقد است

بنیاد ویلیام و فلورا هیولت، در راس یک شبکه ارتباطی وسیع بین مدارس در کالیفرنیای امریکا است که متعهد به اجرای پروژه یادگیری عمیق در مدارس هستند. این شبکه که به طور وسیعی در میان مدارس در حال گسترش است با این دیدگاه کار خود را آغاز کرده که یادگیری عمیق تنها وابسته به موفقیت تحصیلی و نمرات بالا در دروس نیست بلکه زمانی یادگیری عمیق رخ می دهد که عناصر مختلف دیگری نیز همزمان با موفقیت تحصیلی گردهم آیند. در مدل یادگیری عمیق سه رکن اصلی حضور دارند که تقویت و پرداختن به هر یک از این حیطه ها منجر به یادگیری ماندگار و موثر می شود: حیطه شناختی، حیطه درون فردی و حیطه اجتماعی.
حامیان مدل یادگیری عمیق بر این باورند که تنها زمانی یادگیری به طور موثری صورت می گیرد که تمام این حوزه ها همزمان درگیر شوند و یادگیری از سطح به عمق حرکت کند. در این مدل، نگرش سنتی به آموزش مبتنی بر حافظه و یادگیری دروس در حوزه های علوم، ریاضی و زبان با حیطه های دیگری نظیر روابط اجتماعی و ارتباط درونی با خویشتن دانش آموزان پیوند می خورد.
منتقدین نظام آموزشی کنونی در جهان، بر این باورند که مدارس تنها به پرورش مهارت های شناختی دانش آموزان اهمیت می دهند و موفقیت در امتحانات و کسب نمرات بالا در علوم و ریاضی منتهی آمال نظام آموزشی در جهان است حال آنکه حتی این هدف نیز بدون در نظر گرفتن سایر جنبه های رشد کودکان و نوجوانان نمی تواند به طور مطلوب محقق شود. جوانانی که در چنین نظام آموزشی تعلیم دیده اند وقتی بعد از فارغ التحصیلی وارد بازار کار می شوند، قابلیت انطباق با نیازهای جهان واقعی را ندارند. مهارت های ارتباطی و قابلیت استفاده از دانش خود در عرصه عمل را کسب نکرده اند و بدون کارورزی در محیط کار واقعی، نمی توانند از دانش خود استفاده کنند. به این ترتیب نظام آموزشی به خصوص در دوره متوسطه، فاصله زیادی با تقاضای بازار کار و نیازهای اجتماعی واقتصادی کشورها دارد.
از این گذشته حتی وقتی نوجوانان وارد محیط های آموزش عالی می شوند، نمی توانند از مهارت ها و دانش اندوخته خود در سطح دبیرستان برای هماهنگ شدن با اقتضائات مسیر حرکت علم و دانش به خصوص در حوزه حل مسئله، تفکر انتقادی و تفکر خلاق در دوره تحصیلات دانشگاهی استفاده کنند. از این رو به نظر می رسد شکاف عمیقی بین آنچه نظام آموزشی کنونی در حال تولید است با آنچه نیازهای یک جامعه مدرن و پویا است وجود دارد.
مدل یادگیری عمیق چیست؟
همان طور که اشاره شد مدل یادگیری عمیق به ایجاد ترکیبی از دانش، مهارت ها و بینش در نظام آموزشی معتقد است برخی از مواردی که این مدل به آنها می پردازد در اینجا فهرست شده اند:
- تسلط بر محتوای درسی: موفقیت در یادگیری دروس، چه در حوزه علوم، ریاضی، زبان و چه در هنر آنچنان که تا کنون در مدارس پیگیری شده یکی از اهداف انکار ناپذیر مدل یادگیری عمیق است این مدل تعهد زیادی به موفقیت تحصیلی دانش آموزان دارد.
- تفکر انتقادی و حل مسئله: در این مدل، تفکر انتقادی، تحلیلی و خلاق تشویق می شود. دانش آموزان فرا می گیرند چگونه مسائل را نقد و تحلیل کنند، پرسشگری نمایند و چگونه پاسخ سوالاتشان را بیابند. آنها می توانند راه حل های خودشان را برای مسائل پیچیده پیدا کنند و در این مسیر خلاق باشند.
- همکاری: کارهای گروهی و فعالیت های تیمی یکی از مهم ترین بخش های آموزش در مدل یادگیری عمیق است. فعالیت های گروهی نه تنها عمیق یادگیری مشارکتی را بیشتر می کند بلکه مهارت های ارتباطی و تعامل موثر افراد را با یکدیگر فراهم می کند. مشورت، همکاری و تلاش در جهت هدف مشترک در این مدل مورد تاکید قرار می گیرد.
- ارتباط موثر: دانش آموزان یاد می گیرند چگونه از طریق صحبت کردن و نوشتن، به بهترین صورت منظور خود را برسانند. گوش دادن، بازخورد و برقراری ارتباط با مخاطبان به دانش آموزان آموزش داده می شود.
- یادگیری مستقل: دانش آموزان مهارت اتکا به نفس و یادگیری مستقل را می آموزند. در این مدل دانش آموزان قادر می شوند خودشان مسئولیت درک و یادگیری را به عهده بگیرند، مدل ذهنی خودشان را بسازند و بر اساس سبک یادگیریشان، درس ها را بیاموزند. این دانش آموزان روش تعیین هدف، برنامه ریزی و حرکت در مسیر اهداف را می آموزند و قادر می شوند در مسیر هدف خود از شکست ها و پیروزی ها درس بگیرند و انگیزه درونی شان را برای یادگیری از دست ندهند.
- ساختار ذهنی آکادمیک: دانش آموزانی که ساختار ذهنی آکادمیک دارند، اعتماد به نفس بالایی دارند و به توانایی ها و نقاط قوت خود باور دارند. آنها با شناخت ضعف ها و کمبودهایشان، از سد ناملایمات و مشکلات می گذرند زیرا به موفقیت باور دارند. آنها راه یادگیری و حمایت از خود و دیگران را آموخته اند و ارتباط بین درس ها ودنیای واقعی را درک کرده اند و برای موفقیت در آینده خود برنامه ریزی می کنند.
آیا مدل یادگیری عمیق در عمل نیز موفق است؟
موسسه پژوهش در امریکا AIR یه تازگی مجموعه تحقیقاتی را منتشر کرده که میزان موفقیت مدل یادگیری عمیق را در سطح وسیعی از مدارس بررسی نموده است. در یک نمونه از این تحقیقات 13 مدرسه تحت شبکه بنیاد هیولت با مدارسی با پیشینه جمعیتی مشابه مورد بررسی قرار گرفتند. این مدارس با دقت کافی در نمونه گیری انتخاب شدند که از نظر خصوصیات منطبق با جامعه واقعی باشند یعنی مدارسی که امتحان ورودی بر دانش آموزان با معدل خوب را نداشتند، از نظر ویژگی های فرهنگی، نژادی و اقتصادی در سطح مشابهی باشند. در این مجموعه تحقیقات، این موسسه پژوهشی به این نتیجه رسید دانش آموزانی که تحت شبکه یادگیری عمیق، تعلیم دیده بودند در چهار سال پیاپی در دبیرستان، بیش از 9% بیشتر از دانش آموزان مدارس گواه، نمرات بالاتری در امتحانات درسی گرفتند.
این دانش آموزان نه تنها در امتحانات عادی دروس بلکه در امتحاناتی که به سنجش تفکر انتقادی و قابلیت حل مسئله می پرداختند و آزمون های پیشرفته و با پیچیدگی بیشتر مانند آزمون پیزا نیز به طور معنای داری نمرات بالاتری کسب نموده بودند. دانش آموزانی که یادگیری عمیق را تجربه کرده بودند نه تنها در دروس و امتحانات عملکرد بهتری داشتند بلکه از نظر مهارت های ارتباطی، رضایت از تحصیل، انگیزه درونی، فاکتورهای روانی- عاطفی نیز نمرات بالاتری نسبت به گروه شاهد به دست آوردند.
تنها نکته ای که محققان متوجه تفاوت معناداری بین این گروه و گروه شاهد نشدند، در آزمون خلاقیت بود. تحلیل پژوهشگران این است که پروژه های عملی که در مدارس تحت مدل یادگیری عمیق به دانش آموزان داده می شود احتمالا بسیار منظم و ساختارمند هستند و مقید بودن به حفظ نظام و ساختار از پیش تعیین شده این پروژه ها، سبب محدود شدن قوه خلاقیت در این دانش آموزان می شود. و همین موضوع متخصصان فعال در این مدل آموزشی را به فکر تغییر و اصلاح سیستم پروژه های عملی و سایر فعالیت های آموزشی این مدارس انداخت.
اما به طور کلی می توان به این نتیجه رسید که بر اساس پژوهش ها مدل یادگیری عمیق، تاثیر مشخص و مهمی نه تنها بر عملکرد تحصیلی دانش آموزان داشته بلکه به طور چشمگیری، مهارت های اجتماعی، خودشناسی و انگیزه درونی دانش آموزان برای یادگیری را نیز افزایش داده است.
مرکز یادگیری سایت تبیان