ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

۱۰ دلیل که می تواند نشانه هک شدن گوشی‌های هوشمند باشد !

۲۶ اسفند, ۱۳۹۵
 
 
 

 

همواره کاربران گوشی های هوشمند نگران هک شدن دستگاه خود بوده و هستند، زیرا در صورت هک شدن ممکن است تا مدت ها متوجه آن نشوند. از اینرو در ادامه نشانه هایی را که می توانند دلیلی بر مورد هجوم قرار گرفتن گوشی باشد شرح خواهیم داد.

به گزارش کلیک، چنانچه تصور می کنید گوشی و یا تبلت شما در معرض خطر قرار گرفته، بهتر است فورا اقدامات امنیتی را انجام دهید. اکثر کاربران متوجه نمی شوند که گوشی هوشمند‌شان هک شده است. اگر در گوشی خود علائمی را که در ادامه آمده، مشاهده می کنید احتمالا مورد سوء استفاده قرار گرفته است.

افت عملکرد

اگر گوشی هوشمند مورد هجوم بدافزارها قرار گرفته باشد، سرعت عملکرد آن به حد چشمگیری کاهش می یابد.

کاهش دوام باتری

معمولا کاربران می دانند که دوام باتری چقدر باید باشد بنابراین اگر میزان شارژدهی باتری بدون علت کاهش پیدا کرده و دستگاه بیش از حد معمول گرم می شود، می تواند نشان دهنده‌ی هجوم یک بدافزار به گوشی باشد.

تغییر ناگهانی دانلود

خیلی از مواقع وجود یک بدافزار بر روی گوشی هوشمند، از طریق برنامه معمول تبادل اطلاعاتی دستگاه شناخته می‌ گردد. تغییرات ناگهانی و بی علت در نحوه‌ی دانلود و یا آپلود می‌تواند علائم وجود یک نرم افزار جاسوس در گوشی شما باشد.

قطع و یا منقطع شدن بدون علت تماس ها

کاربرانی که گوشی آنها هک شده است، بسیاری از اوقات با وجود داشتن سیگنال موبایل کافی نیز با مشکلات برقراری تماس مواجه می گردند. بطور مثال ایجاد نویزهای متخلف که در حین تماس شنیده می شود.

ارسال و یا دریافت خودبخودی پیام های عجیب

اگر مخاطبین شما می گویند پیامی برای‌شان ارسال کردید ولی شما اطمینان دارید که این پیغام ها را ارسال نکرده‌اید، به احتمال زیاد این مشکل مربوط به وجود یک بدافزار می باشد.

نرم افزارهای جدید

اگر بر روی گوشی خود اپلیکیشن هایی را مشاهده می کنید که مطمئن هستید آنها را دانلود ننموده‌اید، دستگاه شما به احتمال زیاد هک شده است. بدافزارهای پیشرفته می توانند با دانلود برنامه های مخرب که به صورت خودکار نصب می گردند، کنترل کامل دستگاه را به دست گرفته و اطلاعاتی از قبیل موقعیت مکانی و یا اطلاعت شخصی را بدست آورند. در این بین ممکن است بعضی از برنامه ها بطور ناگهانی از کار بیفتد که این نیز می تواند از علائم وجود بدافزار باشد.

نمایش ظاهری عجیب از وب سایت ها

گاهی ممکن است ظاهر وب سایت‌ها با آنچه که شما تا قبل از این دیده‌اید متفاوت باشد، که علت آن می تواند فعالیت‌های مخرب باشد.

افزایش بی علت قبض موبایل

اگر قبض موبایلتان بدون دلیل خاصی افزایش یافته، با اپراتور خود تماس بگیرید و علت آن را پیگیر شوید. زمان ثبت ‌نام کردن در بعضی از برنامه‌های رایگان، ممکن است بدون آنکه متوجه شوید با ارسال خودکار پیامک توسط آن برنامه، موافقت کند.

پاپ اپ‌ یا پنجره‌ هشدار

همانند کامپیوترها، بعضی از بدافزارهای مخصوص موبایل نیز پنجره هشدار یا Pop-up را به وجود می آورند، که از کاربر می‌خواهند یک سری کارها را انجام داده یا اطلاعات خصوصی را وارد کند. بنابراین زمان برخورد با هرگونه پنجره پاپ آپ، مراقب باشید.

نفوذ در اطلاعات

چنانچه هر تغییر بدون علت و ناگهانی را در گوشی هوشمند خود که مشاهده کردید، حتما آن را جدی گرفته و پیگیری کنید.

شنبه, 28 اسفند 1395 10:55

عزم و تصمیمهای سال جدیدی !

 

12 تصمیم جدید سالم تر برای سال نو !

نو شدن سال بهتر است با تصمیمات جدیدی نیز همراه باشد. یک سال را پشت سر گذاشتیم. بهتر است از تجربه های آن برای آغاز سالی بهتر استفاده کنیم. توصیه می کنیم روزهای جدید را با تصمیماتی جدید برای ارتقای سلامت جسمی و روحی تان کلید بزنید. ما چند توصیه خوب برای این کار داریم. لطفا با ما همراه باشید.

فاطمه حلوایی - بخش سلامت تبیان

ماهی قرمز سال نو

 

 

زمان کمتری را صرف تماشای تلویزیون کنید

اگر قرار باشد یک تصمیم جدید برای سال نو بگیرید، لطفا آن را به کاهش زمان تماشای تلویزیون اختصاص دهید. حداقل یک ساعت از زمانی را که صرف این کار می کنید، کاهش دهید. حتی می توانید چند روز کلا تلویزیون تماشا نکنید و به کارهای دیگری بپردازید که سلامت جسم و روح تان را افزایش می دهند.

بیشتر مطالعه کنید

مطالعه افق دیدتان را گسترش می دهد و شما را از دسته افرادی که صرفا تا نوک دماغشان را می بینند جدا می کند. اطلاعاتتان را بالا ببرید تا کیفیت زندگی تان بهتر شود.

شکرگزار باشید

نتایج پژوهشی که در دانشگاه کالیفرنیا و دانشگاه Southern Methodist  دالاس انجام شده است نشان می دهد افرادی که آگاهانه و به طور روزانه شکرگزاری می کنند، افرادی شادتر، خوش بین تر، پرانرژی تر و آرام تر بوده و کمتر دچار افسردگی و استرس می شوند. دست از نق زدن بردارید و شکرگزار نعمت هایی که خداوند در اختیارتان قرار داده است باشید.

مصرف گرایی را کاهش دهید

تنفس صحیح نقش مهمی در سلامت بدن دارد. البته امروزه در کلانشهرها با این حجم آلودگی هوا، نفس کشیدن سخت است. لذا به مناطق سر سبز و خوش آب و هوا بروید و در هوای پاک ورزش کنید

مشکل اینجاست که خیلی از ما متوجه افتادن مان در دام مصرف گرایی نشده ایم. خیلی از ما صرفا با خرید کردن های مداوم سرحال می شویم. در سال جدید، قبل از خرید چیزی ببینید که آیا واقعا به آن احتیاج دارید یا نه. اگر تجمل گرایی، چشم و هم چشمی و مصرف گرایی را کاهش دهید، روح تان سالم تر و دل تان شادتر خواهد بود. 

دست به تولید و ابتکار بزنید

متاسفم که خیلی از ماها ساخت کاردستی را فراموش کرده ایم. دنیای مدرن همه چیز را در اختیارمان گذاشته و یادمان رفته است می توانیم خیلی چیزها را با دستان خودمان بسازیم. این کار باعث می شود از مغزمان بیشتر استفاده کنیم و آن را آکبند نگه نداریم. سبزی بکارید، لباسی بدوزید، آشپزی کنید، میز یا کتابخانه کوچکی بسازید. خلاصه اینکه دست ها و مغزتان را به کار بگیرید.

خوب نفس بکشید

تنفس صحیح نقش مهمی در سلامت بدن دارد. البته امروزه در کلانشهرها با این حجم آلودگی هوا، نفس کشیدن سخت است. لذا به مناطق سر سبز و خوش آب و هوا بروید و در هوای پاک ورزش کنید. نفس بکشید و در معرض نور خورشید ویتامین D بدن تان را افزایش دهید. 

لطفا تلاش کنید روزانه حداقل 15 دقیقه پیاده روی کنید. اگر امکانش را دارید در باشگاه ثبت نام کنید و ورزشی را شروع کنید. یوگا یکی از ورزش هایی است که تنفس صحیح را یادتان می دهد. یادتان باشد عقل سالم در بدن سالم است. بنابراین ورزش را در برنامه روزانه تان بگنجانید.

نخ دندان بکشید

خواهش می کنیم مسواک زدن را جدی بگیرید. یکی از تصمیمات سال جدید را استفاده از نخ دندان قرار دهید. نخ دندان به اندازه مسواک زدن مهم است. بدانید که اگر بهداشت دهان و دندان تان را رعایت نکنید، باکتری ها ممکن است مشکلات جدی برای سلامتی تان ایجاد کنند. 

متخصصان معتقدند که دندانپزشکان قادر هستند از وضعیت دهان افراد، علائم دیابت و بیماری های قلبی را تشخیص دهند. برای مقابله با باکتری ها نیاز به نخ دندان دارید. یادتان باشد که التهاب لثه مشکلات جدی ایجاد می کند.

آنقدر نگران روابط زناشویی تان نباشید

درست است که روابط زناشویی بسیار مهم است، اما برخی افراد به اندازه ای که به این مسئله اهمیت می دهند به فکر نان شب شان نیستند.

نمی توانید گوشه گیر باشید و توقع داشته باشید که همیشه دیگران به سمت شما بیایند. گاهی لازم است شما به سمت دیگران بروید. سعی کنید با احساس خوب به سراغ دیگران بروید

کم نیست تعداد افرادی که به طور بیمارگونه ای مدام به دنبال بهبود توانایی های خود در رختخواب و مطالعه در خصوص روابط زناشویی و غیره هستند. تمرکز افراطی در خصوص این مسئله فقط استرس تان را بالا می برد. لذا ذهن تان را آرام کنید و از تمام ابعاد زندگی تان لذت ببرید. آن وقت خواهید دید روابط زناشویی تان نیز بهبود پیدا می کند.

تغذیه بهتری داشته باشید

هیچ وقت حتی به بهانه بی پولی از خورد و خوراک تان نزنید، چون همین پول صرفه جویی را باید چند سال دیگر تقدیم پزشکان کنید. از مواد غذایی تازه، طبیعی و ارگانیک استفاده کنید. مواد غذایی تصفیه شده و صنعتی برای سلامتی مفید نیستند. در سال جدید میوه و سبزیجات بیشتری مصرف کنید و به بچه هایتان نیز یاد دهید به جای مصرف هله هوله و مواد غذایی کم ارزشی مانند سوسیس و کالباس و فست فودها به تغذیه سالم رو بیاورند.

نوع دوستی را در وجودتان تقویت کنید

برای نوع دوست بودن کمی صبوری و شکیبایی لازم است. لازم نیست پدر راننده ای که از کنارتان سبقت گرفته است را درآورید. لازم نیست نور بالا کنید تا چشمش کور شود. جواب اشتباه را با اشتباه بزرگ تر ندهید. نوع دوستی هم روح خودتان را ارضا می کند و هم باعث آرامش اطرافیان می شود. 

آسمان به زمین نمی آید اگر در رانندگی نیش ترمز بزنید تا دیگری برود. همچنین آسمان به زمین نمی آید اگر یک شب ظرف ها را شما بشویید و یا سفره غذا را جمع کنید. تصمیم بگیرید علاوه بر اینکه شاکر خدا باشید، از بندگانش نیز تشکر کنید.

اجتماعی تر باشید

نمی توانید گوشه گیر باشید و توقع داشته باشید که همیشه دیگران به سمت شما بیایند. گاهی لازم است شما به سمت دیگران بروید. سعی کنید با احساس خوب به سراغ دیگران بروید. روابط تان را بر پایه انسانیت قرار دهید. باور کنید خوشحال کردن دیگران خیلی ساده تر از ضدحال زدن است و کیفیت زندگی تان را بالا می برد.

از تحقیر خود دست بکشید

به خودتان و توانمندی هایتان ایمان داشته باشید. باطن خودتان را با ظاهر افراد مقایسه نکنید. هر کدام از ما توانایی های خاص خودمان را داریم. به شغلی که دارید ببالید. فرقی نمی کند یک کارگر ساده باشید و یا مهندس، دکتر و غیره. مهم این است که کارتان را درست انجام دهید. آنقدر خوب و کم نقص که یکی از سرآمدهای حرفه تان شوید.

شنبه, 28 اسفند 1395 10:50

آیا نوروز ایرانیست ؟

 

آیا نوروز ایرانیست ؟

جشن نوروز سوای مباحث آئینی مربوط به آن، در ذات خود پدیده‌ای تقویمی و گاه‌شماری است. نوروز، آغاز سال است؛ یعنی لحظه ورود آفتاب به برج حمل و لحظه‌ای است که طول روز و شب در آن به یک اندازه است. از این‌ رو نوروز با ستاره‌شناسی و نیز ریاضیات در پیوند است. در جهان باستان، کسانی که به نوروز توجه می‌کردند باید تا اندازه‌ای ریاضیات و نجوم می‌دانستند و برای ارزیابی چگونگی حرکت افلاک و اختران در آسمان شب به ابزارهای سنجه و نیز بقیه مباحث محاسباتی و بسیار جدی و دقیق ریاضی که مترتب به آغاز سال نو بود، مجهز می‌بودند.

فرآوری: فهیمه السادات آقامیری-بخش تاریخ ایران و جهان تبیان

آیا نوروز ایرانیست ؟

 

گوشه‌ای از سرگذشت نوروز

نوروز را مردمان گوناگون با فرهنگ‌های جوراجور در سرزمین‌های دور از هم جشن می‌گیرند. از چین شرقی تا بالکان، از هند و بنگلادش و نپال تا سودان و زنگبار، گروه‌های انسانی مختلف با فرهنگ‌های گوناگون از دیرباز این جشن را برپا می‌کنند.

ایرانیان پیدایش نوروز را به جمشید («ییما»ی اوستا و «یاما»ی وداها) نسبت می‌دهند. اما در خود اوستا یا کتاب‌های کهن پهلوی اشاره‌ای به آن نیست. تنها در متن‌های پهلوی دوران میانه به این جشن و آیین‌های آن اشاره شده است. روایت ایرانی نوروز به گونه‌ای که امروز درمیان ایرانیان رواج دارد، در شاهنامه آمده است. در این کتاب فردوسی پس ازشمردن هنرها و کارهای شایان جمشید می‌گوید: جهان انجمن شد برِ تختِ او - فروماند از فرّۀ بخت او // به جمشید بر گوهر افشاندند – مر آن روز را روز نو خواندند ... چنین جشن فرّخ از آن روزگار – به ما ماند از آن خسروان یادگار.

اما برخی از ایرانشناسان که دربارۀ خاستگاه این جشن باستانی تحقیق کرده‌اند، معتقدند که ایرانیان آن را از تمدن‌های همجوار گرفته‌اند. به عقیدۀ آرتور کریستن‌سن، ایرانشناس دانمارکی، این جشن در اصل جشنی بابلی بوده که در آغاز بهار به مدت 12 روز در پرستشگاه اساگیلای مردوک (خدای باروری و آفرینش و نگهبان بابل در عصر حمورابی) در حضور شاه بابل با شکوه تمام برپا می‌شده است و به آن زگموک (جشن آغاز سال) می‌‌گفتند. کورش پس از گشودن شهر بابل در سال 539 پیش از میلاد برای دلجویی از مردم بابل این جشن را در نخستین روز بهار سال 538 پیش از میلاد با حضور کاهنان شهر ومردم برپا کرد. از آن زمان این جشن رفته رفته در امپراتوری هخامنشی معمول شد. سال ایرانیان باستان، چنان که از سنگنوشته‌های بیستون برمی‌آید در پاییز آغاز می‌شد. اما زنده‌یاد مهرداد بهار معتقد است که جشن نوروز پیش از هخامنشیان در میان بومیان ایران رواج یافته بود و هخامنشیان آن را از بومیان ایران گرفته‌اند. نشانه‌هایی از برگزاری آیین نوروز درکاخ آپادانا در تخت جمشید وجود دارد که نشان می‌دهد پادشاهان هخامنشی به این آیین کهن گرویده بودند. در این روز شاه نمایندگان مردمان گوناگون را به حضور می‌پذیرفته و هدایایی از آنان می‌گرفته است. به گفتۀ کریستن‌سن، در زمان ساسانیان این جشن بیش از پیش اهمیت پیدا کرد چنان که واژۀ نوروز به تنهایی یا با افزوده شدن به واژه‌های دیگر نام چندین آهنگ موسیقی شد، مانند نوروز، سازنوروز، نوروزبزرگ، نوروزقباد که نظامی و منوچهری در اشعار خود از آن‌ها یاد کرده‌اند. به نوشتۀ سیدحسن تقی‌زاده در عهد ساسانیان نوروز، یعنی روز اول سال ایرانی و اول فروردین‌ماه چنان که در زمان ما معمول است، در آغاز بهار نبود بلکه مانند عید فطر و عید قربان در فصول سال می‌گشت، البته نه به آن سرعت که عیدهای عربی می‌گردند. در سال یازدهم هجرت که مبدأ تاریخ یزدگردی و همزمان با جلوس یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، بر تخت پادشاهی است، نوروز در 16 حزیران رومی (ژوئن) یعنی نزدیک به اول تابستان بود. از آن تاریخ نوروز به تدریج هر چهارسال یک روز عقب‌تر ماند تا در سال 467 هجری، در 13 برج حوت یعنی 17 روز مانده به آخر زمستان واقع شد که جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی ترتیب تقویم جدید جلالی را بنیان گذاشت و نوروز را در روز اول بهار ثابت نگاه داشت. از آن زمان تاکنون این جشن در اول فصل بهار برپا می‌شود.

جشن نوروز یکی از کهن‌ترین اعیاد ملی ایرانیان، در دوره‌های مختلف تاریخی از زمان هخامنشیان با شکوه خاصی برگزار می‌شده است.

به عقیدۀ پروفسور گایگر، ایرانشناس آلمانی، در ایران پیش از اسلام نوروز در اصل عید مردگان یا به عبارت بهتر، عید احترام به ارواح گذشتگان بود. چنین عیدی در همه جای دنیا در میان مردمان گوناگون معمول است. سرچشمۀ این احترام ترسی بوده است که مردم از ارواح گذشتگان داشته‌اند و گمان می‌کرده‌اند که آن ارواح می‌توانند اسباب ذلت و بدبختی آنان شوند. بنابراین، برای این ارواح قربانی‌ها می‌کرده‌اند و چون می‌پنداشتند که ارواح نیز همان نیازهای آدمیان زنده را دارند، در نتیجه، از برای آنان خوراک و نوشیدنی فراهم می‌کردند تا آنان را از خود راضی کنند و دور نگه دارند. در اوستا آمده است که در اول بهار فَرَوَهرها (فرشتگان موکّل یا نیروهای معنوی یا ارواح مجرد در دین زرتشت) به زمین می‌آیند و ده روز پیرامون خانۀ بازماندگانشان می‌گردند و دوست دارند افراد خانواده پاکیزه و خانه تمیز و مرتب باشد. آنگاه برای بازماندگان دعا و آرزوی برکت می‌کنند. فَرَوَهرها پایۀ آسمان عالی‌اند و آن را حمل می‌کنند. آن‌ها حافظ نظام جهان و مراقب آن‌اند. هرآدمی در جهان یک فَرَوَهر موکّل دارد که از ازل همراه اوست و در زمان زندگی‌اش در تن وی وارد می‌شود. آنگاه با مرگ او همراه باروح وی از تن او بیرون می‌رود و به طبیعت باز می‌گردد.

تقی‌زاده نیز مانند گایگر معتقد است که نوروز در میان ایرانیان باستان در اصل عید مردگان بوده، یعنی روزی بوده که ارواح مردگان به خانه‌های خود برمی‌گشتند. در این روز مردم برای ارواح گذشتگان دعا و نیاز می‌کردند و کم و بیش مانند روز رَغایب در میان مسلمانان و یکشنبۀ مردگان در میان مسیحیان بوده است. ایرانیان این روز را بسیار گرامی می‌داشتند و از همین رو همۀ فاتحانی را که به ایران دست یافتند، به نگاهداری آن عادت ‌دادند. پس از اسلام از زمان خلفای عباسی ایرانیان توانستند نوروز را دوباره جشن بگیرند. اعراب نیز با «نیروز» و «مهرجان» آشنا شدند. حتی در فضیلت نوروز احادیثی از اخبار نبوی نقل کردند. متوکّل عباسی و پس از او معتضدبالله کبیسۀ اهمال شدۀ نوروز را اصلاح کردند. یعنی از زمان یزدگرد تا عصر خود کبیسه کردند. بُحتُری و علی بن یحیی در باب نوروز و اصلاح آن شعرها سرودند. اما آنچه بیشتر به پذیرفته شدن نوروز کمک کرد، عنوان مذهبی اسلامی بود که ایرانیان به آن دادند و آن را عید مقدس شیعه شمردند و گفتند که نوروز روزی است که حضرت علی به خلافت رسید. به گفتۀ تقی‌زاده این فقره به کل بی‌اساس نیست، زیرا روز غدیر خمّ که در سال 10 هجری روی داد برابر با 29 حوت و روز چهارم از خمسۀ مسترقه یعنی دو روز مانده به عید نوروز بوده است. به اعتقاد تقی‌زاده برای همین است که نوروز تاکنون دوام آورده ولی جشن‌های دیگری مانند مهرگان و سده از میان رفته‌اند.

مجمع عمومی سازمان ملل در سال 2010 با تصویب قطعنامه‌ای 21 مارس برابر با اول فروردین را روز جهانی نوروز اعلام کرد.

تقی‌زاده مانند بسیاری از روشنفکران دورۀ مشروطه و پس از آن به احیای رسوم و سنن کهن ایرانی بسیار علاقمند بود و می‌گفت یکی از کارهای مهم در رستاخیز ملی همین است. برای بیدار کردن حس قومیّت و محکم ساختن ریشۀ ملیّت این کارها تأثیر عمده دارند. به عقیدۀ او، ملیّت اساساً عبارت از مجموعۀ همین امور و آثار و یادگارهاست و پایۀ آن بر این رسوم فرخنده گذاشته شده است. او آرزو می‌کرد که در آینده جوانان ایران دیگر آداب ورسوم کهن نیاکانشان را نیز احیا و تقویم قدیم را با جشن‌های سده و مهرگان و فرروردگان به نوروز ضمیمه کنند. تقویم خورشیدی با نام‌های ایرانی احیا شد و بر رونق نوروز، چنان که آرزوی تقی‌زاده و همفکرانش بود، روز به روز افزوده شد. گویا امروز گروه‌هایی از ایرانیان سده و مهرگان و فروردگان را هم در ایران و خارج از ایران جشن می‌گیرند.

نوروز دوران قاجار

دربار قاجار در آستانه عید نوروز تدارک ویژه‌ای برای برگزاری هرچه باشکوه‌تر مراسم عید نوروز می‌دید. مراسم اصلی «سلام نوروزی» بود که در سه بخش برگزار می‌شد؛ سلام عام تحویل، سلام عام تخت مرمر و سلام خاص سردر. یک روز پیش از عید از طرف رئیس تشریفات دربار، علی‌خان ظهیرالدوله داماد شاه برای طبقات مختلف دعوتنامه فرستاده می‌شد و مدعوین بایستی یک ساعت قبل از تحویل حضور به هم رسانند. سلام عام نوروز در تخت مرمر واقع در کاخ گلستان اجرا می‌شد.  


منابع:سایت تاریخ ایرانی،

کتاب ازاسطوره تا تاریخ/مهرداد بهار

  ثروتمندی که پس از غلبه بر سرطان دارایی اش را بخشید !
 
تاریخ انتشار : شنبه ۲۸ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۰۶:۲۱

«سرطان» مسیر زندگی این مرد ثروتمند را به جایی رساند که دل از دنیا برید و همه ی دارایی‌هایش را بخشید و منتظر «مرگ» ماند اما ناگهان بازی به نفع او شد و ستاره‌ی معجزه در آسمانش سو سو زد.


http://www.ion.ir/content/imgcache/397606/image_460_460.jpg

 

بعد از آن معجزه «داریوش شهسواری» سبک جدیدی برای زندگی‌اش انتخاب کرد. او «کوله‌گردی» را در پیش گرفت. او که امروز یک گردشگر حرفه‌ای است در این مصاحبه از فراز و نشیب‌های زندگی‌اش می‌گوید. تا چند سال پیش در شهر «کرمان» خیلی‌ها از او به عنوان یک مرد ثروتمند یاد می‌کردند.اول یک سرکارگر ساده بودم و کارم جر و بحث با کارگران ساختمان‌ساز بود اما خیلی زود توانایی مدیریت خودم را نشان دادم و علاوه بر سرکارگری، مسئول خرید هم شدم

 «خوب پول خرج می‌کردم و فقط کارم شده بود پول روی پول گذاشتن، همه آن هایی که مرا می‌شناختند می‌گفتند که او خیلی خوب بلد است چطور پول دربیاورد و اگر 100 بار هم ورشکست شود می‌تواند باز هم پولدار شود، همین تعریف‌ها باعث شده بود اعتبار خوبی در بازار وکسب و کار برایم فراهم شود.همه چیز خوب و بر وفق مرادم بود که ناگهان یک شوک بزرگ زندگی ام را از این رو به آن رو کرد، همه چیز در طول چند ماه تغییر کرد، یک تغییر ناگهانی و ناخوانده همه ی دنیا را روی سرم آوار کرد.»

آغاز سرطان


یک روز از خواب بیدار شد و فهمید که حالت عادی ندارد، سرش گیج می‌رفت، نمی‌توانست چیزی بخورد یا بنوشد.به دکتر مراجعه کرد و متخصص نتوانست بیماری‌اش را تشخیص دهد و فقط گفت مشکلات جسمی‌ات به خاطر حجم بالای کاری و استرس است، دکتر آن‌قدر بیماری او را ساده تشخیص داده بود که در حین معاینه به او که کارش ساخت و ساز بود ‌سفارش ساخت یک ویلای بزرگ و لوکس را هم داد . مرد جوان به خانه برگشت اما چهار روز بیشتر طول نکشید که وضعیت جسمی‌اش بد و بدتر شد :« دیگر نمی‌توانستم راه بروم. تعادلم را از دست داده بودم، نمی‌توانستم از سردرد یک جا بنشینم، همه چیز را دو تا می‌دیدم و هیچ غذایی نمی‌توانستم بخورم.» او دوباره به دکتر مراجعه کرد و این بار متخصص از او خواست حتما چند آزمایش و ام آرآی انجام دهد : « چند روزی درگیرآزمایش‌ها بودم و پزشک متخصص بعد از دیدن آزمایش‌ها و عکس‌ها گفت که یک تومور مغزی سرطانی در سرم جوانه زده و بزرگ شده است. او حدس زد که این تومور سن زیادی هم دارد و وضعیتم را خیلی وخیم اعلام کرد.»

مرگ در یک قدمی

از آن روز به بعد، همه چیز برای آقای ماجراجو عوض شد او حالا فهمیده بود که به یک بیماری سخت مبتلا شده است. بیماری‌ای که خیلی زود جانش را می‌گیرد و البته ثروتش هم نمی‌توانست کاری برای زندگی‌اش بکند: « دکتر رک و راست به من گفت که با وضعیتی که دارم نهایتا 50 روز دیگر دوام می‌آورم. 
اوتاکید کرد و گفت کاری از دست علم پزشکی بر نمی‌آید و فقط یک معجزه می‌تواند من را نجات بدهد.»شهسواری که امید چندانی به زندگی نداشت، توانست با «پروفسور سمیعی » ارتباط بگیرد و پروفسور به او گفت که حتما باید برای درمان به کشور آلمان بیاید.شهسواری تصمیم به سفر برای درمان گرفت و چمدانش را به مقصد کشور آلمان بست اما حتی پروفسور سمیعی هم به او گفت که حساب و کتاب‌هایش را بکند و اگر به کسی بدهکار است بدهی‌اش را بدهد و حلالیت بطلبد: «گفتند شاید که راه برگشتی نباشد و حتی برای برگشت جسدت به ایران هم برنامه‌ریزی کن، آن زمان حدود 700 هزار تومان به یک نفر بدهی داشتم بدهی‌ام را پرداخت کردم و از تمام کسانی که می‌شناختم حلالیت گرفتم.»

پول‌هایی که بخشیده شد

از همان روز بخشش‌ها شروع شد. او حالا می‌دانست که مرگ در چند قدمی اوست و به همین خاطر برایش پول هیچ اهمیتی نداشت و سعی می‌کرد از خوشحال کردن دیگران انرژی بگیرد: « تمام مال و اموالم را بخشیدم . هر چه داشتم و نداشتم را به موسسه‌های خیریه و یتیم‌خانه‌ها و... دادم ، حتی کت و شلوارم را به مردی که ماشینم را می‌شست دادم

گلدان شمعدانی‌ای داشتم که به آن خیلی وابسته بودم ، گلدانم را برداشتم و راهی آلمان شدم و در بیمارستان خصوصی دکتر سمیعی بستری شدم.»

چطور به این‌جا رسیدم!


او از زمانی می‌گوید که همه ی زندگی اش را وقف کسب و کارش کرده بود :« تمام صحنه‌های سخت زندگی ام مثل یک فیلم جلوی چشمانم رژه می‌رفتند. من فرزند یک خانواده‌ی متوسط بودم تا این‌که برای کار وارد یک شرکت ساختمان سازی شدم . اول یک سرکارگر ساده بودم و کارم جر و بحث با کارگران ساختمان‌ساز بود اما خیلی زود توانایی مدیریت خودم را نشان دادم و علاوه بر سرکارگری، مسئول خرید هم شدم. در مدت کوتاهی آن‌قدر اعتماد مدیرم را جلب کرده بودم که انتخاب و خرید تجهیزات و وسایل را به من سپرده بودند به خودم گفتم باید فرد مهم‌تری بشوم و شروع کردم به تلاش.»

 و من پیشرفت کردم...


در سال 74 بعد از سه ماه کار کردن، حقوقش از ماهی 27 هزارتومان به ماهی 120 هزار تومان رسید و این در حالی بود که آن روزها حقوق روزانه‌ی یک کارگر 900 تومان بود.

سه سال در آن شرکت کار کرد و این در حالی بود که تمام فکر و ذکرش پیشرفت بود و بالاخره بعد از سه سال توانست به موقعیت خوب دیگری دست پیدا کند: «مدیر شرکت به من اعتماد پیدا کرده بود و می‌دانست امین‌تر از من پیدا نخواهد کرد و برای همین کم‌کم من در شرکت سهامدار شدم و پیشرفت کردم. در آن دوران فکر می‌کردم که تنها با پول داشتن است که قدرتمند به نظر می‌رسم.»

زنده ماندم


شهسواری از زیر تیغ عمل پروفسور سمیعی سالم بیرون آمد اما همه چیز رو به راه نبود و موقعیتی مانند «کما»، مانع دیگری بود که مرد جوان باید از آن رد می‌شد: « 41 روز در کما بودم و بعد از روز چهل و یکم، چشمم را باز کردم هر چند ضعیف شده بودم و کمی هم عوارض بعد از عمل و کما اذیتم می‌کرد اما دکتر گفت نه نیازی به شیمی درمانی دارم و نه فیزیوتراپی. همه چیز خوب و عالی بود. انگار نه انگار اتفاقی افتاده بود.»

من، یک «کوله گرد»

به ایران برگشتم، همه چیز را بخشیدم و دیگر حساب بانکی‌ام پر نبود: « برگشتم به شهرم اما هم تنها بودم و هم بی پول،‌ من فقط به اندازه‌ی هزینه‌ی عملم و نگهداری بعد از جراحی پول نگه داشته بودم ، یک خانه داشتم‌که نیمه کاره رها شده بود، رفتم و در طبقه‌ی اول آن ساکن شدم. آن شب نگاهی به گل شمعدانی‌ام کردم و به این فکر افتادم که قبل از مهندس شدن، همیشه دوست داشتم یک ماجراجو باشم ، منظورم هر ماجراجویی‌ای نیست بلکه من سبک زندگی «کوله گردی » را دوست داشتم.

همان ماجراجوهایی که همه‌ی زندگی‌شان در یک کوله خلاصه شده و با همان یک کوله، در دنیا سفر می‌کنند و در سفر و برای شناخت دنیایی دیگر کار می‌کنند.»

سبک زندگی‌اش را تغییر داد و خیلی زود توانست به یک گردشگر خوب تبدیل شود: «کل شهر‌های بکر ایران را گشتم و علاوه بر آن توانستم به کشورهایی مانند هند ، آلمان ،فرانسه ،سوئد ، بلژیک ، ترکیه ،گرجستان ،ارمنستان ، نپال و... سفر کنم . در سفر کار می‌کردم، عکس می‌گرفتم و می‌فروختم و حتی گاهی ظرف‌های ‌رستوران را می‌شستم و یک وعده غذا می‌گرفتم . در چادرم می‌خوابیدم و با ماشین‌های گذری سفر می‌کردم. ماشین‌هایی که خیلی ازآنها از من پولی نمی‌گرفتند.» کوله گرد بودن دنیای جدیدی را به او یاد داد: « در کوله گردی من چیزهای زیادی یاد گرفتم یکی از آن‌ها این بود که پول فقط تا حدی نیاز است که تو سالم باشی و آرامش داشته باشی ‌در این میان اهدافی هم داشتم و خیلی دوست داشتم روی افرادی کار کنم که اعتیاد دارند یا آن‌که با مشکلات روحی دست و پنجه نرم می‌کنند من خوشحالم که همراه دیگران بودم تا خیلی‌ها خودشان را از دره اعتیاد و منجلاب‌های زندگی بالا بکشند.»

معتادانی که در طبیعت ترک کردند
او داستان فرد معتادی را تعریف می‌کند که 18 سال هروئین مصرف می‌کرد و یک روز او را سوار ماشینش کرد: «وقتی فهمید که توریست هستم، جلوی پایم توقف کرد ،‌ داستان زندگی اش را شنیدم ، خمار بود و حال خوبی نداشت، بعد از مدتی سفر کردن با همدیگر، در یک سفر اعتیادش را ترک کرد و او هم کوله گرد شد. شاید باورش سخت باشد اما همین فردی که 18 سال هروئین می‌کشید امروز در نپال ماجراجویی می‌کند و تصمیم گرفته کل اروپا را بگردد.» شهسواری می‌گوید قصد ندارد مانند سال‌ها پیشش به پول فکر کند و این روزها تمام فکر و ذکرش کمک به افرادی است که در مسیر زندگی‌اش قرار می‌گیرند: « من مطمئن هستم که باید کاری بکنم و به انسان‌های دور و اطرافم نشان دهم که پول هیچ چیز جزی دردسر ندارد.»


منبع: همشهری

 

مترجم: محبوبه نحوی

سه دارایی فعلی شما چیست؟ شاید با خواندن این سوال اولین چیزی که به ذهن‏تان خطور کند خانه‏ شما باشد؛ اما این‏طور نیست. از مفاهیمی که باید به آن توجه شود تفاوت بین دارایی و بدهی است و سایر آموزش‏ها متاثر از درک این دو مفهوم است.برای مرور، دارایی شامل هر چیزی است که در طول زمان بر ارزش آن افزوده می‏شود یا به‌طور عامیانه‏ تر جیب شما را پر پول‏تر خواهد کرد. بدهی، از سوی دیگر با کاهش مقدار ارزش، پول را از جیب‏تان خارج می‏کند.

 

در دنیای مالی، ما در مورد دارایی و بدهی از منظر پول، جریان نقدی و سود سرمایه صحبت می‏کنیم. دارایی سرمایه گذاری‏هایی مانند سهام و املاک و مستغلات است که بازده و رشد ارزشی بالا دارد. از سوی دیگر، بدهی شامل چیزهایی است مانند خرید اتومبیل یا وسایل الکترونیکی که پول شما را گرفته اما از ارزش آن در طول زمان کاسته خواهد شد.

در خارج از دنیای مالی هم دارایی‏هایی وجود دارند که می‏توانند به اندازه دارایی‏های مالی ارزشمند باشند. بسیاری از مردم هنگام آغاز سفر مالی‏شان، بلافاصله تصمیم به خرید دارایی‏های مالی می‏گیرند و به همان سرعت نیز دچار مشکل شده و صدای اعتراضشان بلند می‏شود که:

از عهده این سرمایه‏ گذاری بر نمی‏آیم!

نمی‏دانم کجا و چگونه دارایی را جست‌وجو کنم؟

چه نوع دارایی برای سرمایه‏گذاری مناسب است، از کجا باید شروع کنم؟ چیزی که آنها نمی‏دانند این است که آنچه حقیقتا نیاز به سرمایه‏ گذاری دارد در وجود خودشان است. در زیر به سه دارایی فعلی شما اشاره می‏شود که می‏توانند برای شما بازدهی عظیمی را به ارمغان آورند و بنابراین به حسن‏ توجه شما نیاز دارند.

1) هویت

هویت شما یکی از دارایی‏های شماست و باید از آن محافظت شود. در عصر دیجیتال، هویت شما با اطلاعات فراوانی که هر روز تولید می‏کنید ترکیب شده است که می‏تواند شامل همه داده‏های دستگاه دیجیتال، امور مالی، داده‏های اجتماعی، داده‏های سلامت و بهداشت، داده‏های حمل‏ و‏نقل یا حتی داده‏های قانونی شما باشند. ما تمام زندگی‏مان، هر دقیقه‏  ای از هر روز در حال اضافه کردن و ساخت هویت‏مان هستیم و این است که به ما در خرید خانه، درخواست شغل، باز کردن حساب بانکی جدید، سفر به سایر کشور‏ها و خیلی چیزهای دیگر کمک خواهد کرد.

متاسفانه بسیاری از افراد ارزشمندی هویت‏شان را به‌عنوان دارایی - تا زمانی که آن را از دست رفته می‏بینند - در‏نمی‏یابند. وقتی هکر‏های آنلاین به اطلاعات شما دسترسی پیدا کنند، اطلاعات‏تان را می‏ربایند و از آن برای اهداف خود استفاده می‏کنند و هویت شما نابود خواهد شد. هنگامی که اطلاعات شما به سرقت رفته است، آن دارایی که روزی شما را تضمین می‏کرد، زندگی شما را دچار اختلال می‏کند. می‏خواهید اظهار‏نامه مالیاتی تنظیم کنید، اما به مشکل خورده‏اید. کامپیوتر شخصیتان را باز می‏کنید اما می‏بینید که تمام اطلاعات‏تان از بین رفته و پاک شده است. شاید تصمیم به گرفتن وام دارید، اما می‌بینید قبلا به نام شما در جای دیگر ثبت شده است. ما تلاش می‏کنیم هویتی برای خود بسازیم که دارایی‏مان باشد. برای اعتبارمان با پرداخت بهنگام قبوض و صورت‏حساب، درست انجام دادن پرونده مالیاتی و بیمه کردن تلاش می‏کنیم. این دارایی به حرکت ما در سفر مالی کمک خواهد کرد. در واقع هویت معتبر، یک دارایی ارزشمند به حساب می‏آید.

2) ارتباطات اجتماعی

خیلی از افراد شاید وقتی از ارتباط به‌عنوان یک دارایی صحبت می‏شود احساس ناراحتی کنند. آنها نمی‏توانند به روابط‏شان به گونه‏ ای بنگرند که بتواند برایشان منفعتی به همراه آورد.اما این طرز فکر اشتباه است. روابط، دارایی فوق‏العاده ارزشمندی است. جهان روی ارتباطات می‏چرخد و داشتن روابط مناسب پشتیبانی است که به حرکت در سفر مالی اجازه رشد خواهد داد. البته نگاه به روابط اجتماعی به‌عنوان دارایی، به معنی این نیست که به افراد به چشم ابزار نگاه می‏کنید یا تنها با دیگران به‌دلیل منفعتی که دارند دوستی خواهید داشت، بلکه به این معنی است که روابط فعلی‏تان را بررسی کرده و بیندیشید که چگونه می‏توانید آن‌طور روی این روابط سرمایه ‏گذاری کنید که در طول زمان و مسائل گوناگون برای شما ارزشمند شود. روابط با خانواده، دوستان، مربیان جسمی و تربیتی و معنوی، همکاران و شرکای تجاری، رئیس و همکارانتان، حتی افرادی که در یک باشگاه ورزشی آشنا می‏شوید، می‏تواند شما را در جایگاهی قرار دهد که حتی فکرش را هم نمی‏کنید. اگر شما برای این دارایی ارزشمند زمان کافی بگذارید، بازدهی قابل‏ توجهی به دنبال خواهد داشت.

3) ذهن

رابرت کیوساکی در کتاب «پدر پولدار پدر بی پول» می‏نویسد: ذهن شما بزرگ‌ترین دارایی شماست پس مراقب باشید چه چیزی در آن قرار می‏دهید. این جمله امروز هم با گذشت 20 سال همچنان حقیقت دارد. ذهن شما تنها دارایی‏تان در دنیا است که از ارزشش کم نخواهد شد. این بازدهی بی‏نهایت خواهد شد، به شرطی که بتوانید پیوسته ذهن‏تان را بهبود بخشید. شما می‏توانید پیوسته در حال یادگیری و رشد و تغییر تفکرات‏تان باشید که این باورنکردنی است! در واقع هیچ نقطه پایانی برای رشد ذهنتان وجود نخواهد داشت. طبق گفته رابرت «مهم‌ترین گام برای رسیدن به آزادی مالی پرورش و آموزش ذهن است». سرمایه‏ گذاری در این دارایی یعنی افزایش سطح تحصیلات، یادگیری مطالب روز، تلاش برای تجربه‏ های جدید و توجه به زمان برای رشد دانش‏تان. بهترین زمان همین حالا است، در واقع امروزه سرمایه‏ گذاری روی ذهن یکی از معدود دارایی‏هایی است که می‌توانید بدون نیاز به هزینه آن را به دست آورید. با وجود سخنرانی‏ها و دوره‏های آنلاین و مقالات رایگان موجود در دنیای اینترنت، می‏توانید هر روز روی ذهنتان سرمایه‏ گذاری کرده و از بازدهی آن سودمند شوید.

 

اولین گام: سرمایه‏ گذاری روی خودتان

پیش از شروع سرمایه‏ گذاری روی هر کار یا چیز دیگری، باید ابتدا روی خودتان سرمایه‏ گذاری کنید. این درسی است که تعداد کمی از مردم به آن توجه درستی نشان می‏دهند. وقتی مردم در مورد دارایی یا بدهی می‏آموزند، ناگهان به سراغ خرید و معامله املاک و مستغلات یا سهام و کالا‏های ارزشی می‌روند، غافل از اینکه با ارزش‏ترین دارایی همراه‏ خود آنهاست. آنچه ذکر شد پایه محکمی است که به موفقیت سرمایه‏ گذاری بر دارایی‏های مالی یاری می‏رساند؛ بنابراین بر دارایی‏های فعلی‏تان سرمایه‏ گذاری کنید و شاهد باشید که چگونه طی کردن سفر مالی‏تان آسان خواهد شد.

منبع: richdad.com

 

برای ورود به سونامی سالمندی آماده شویم !

طبق آمارهای حاصل از سرشماری و تحقیقاتی که در زمینه موضوعات جمعیت شناسی صورت گرفته، ایران هم اکنون در شرایط پنجره جمعیتی قرار دارد، وضعیتی که می توان آنرا یک فرصت طلایی تلقی کرد. چرا که با پیر شدن جمعیت، به زمستان جمعیتی می رسیم و شاید فرصتی برای استفاده بهینه از این فرصت جمعیتی را نداشته باشیم.

فاطمه ناظم زاده-بخش اجتماعی

 

برای ورود به سونامی سالمندی آماده شویم

 

 

ایران، کشوری با جمعیت جوان

کشور ما در طی سه دهه گذشته، شاهد تحولات چشمگیری در زمینه جمعیت بوده است. 

تحولاتی که شاید متاثر از برنامه ریزی و تصمیم گیری هایی بود که جمعیت ایران را دچار تحول کرد، تحولی که باید در بستر طولانی مدتی از زمان شکل می گرفت ولی در ایران، خیلی سریع اتفاق افتاد.

موضوع تحولات جمعیت در کشورهای مختلفی وجود دارد و اگر در رابطه با آن، برنامه ریزی مناسبی صورت نگیرد، می تواند منشا چالش های فراوانی برای دولت و کشور قلمداد شود؛ آنچه مهم است اینکه از تحولات جمعیتی در راستای آینده سازی کشور بهره برد.

هرچند کشور ما در حال حاضر،در شرایط پنجره جمعیتی (جمعیت جوان) قرار دارد و به عنوان فرصتی طلایی باید از آن استفاده شود ،اما از هم اکنون باید به فکر پیری جمعیتی و ورود به میان سالی جمعیت بود و سیاست های جمعیتی را جدی گرفت تا ضمن استفاده از جمعیت جوان کشور به عنوان یک پنجره و فرصت، برای زمان میان سالی جمعیت هم برنامه ریزی مناسب انجام شود.

بحران انفجار جمعیت

در سال 2014 ایران باروری کل 1،8 و رتبه 146 را در بین 224 کشور را داشت در حالی که در سال 1907 باروری کل 6،4 و رتبه آن زمان ایران هم 70 بود.

یکی از بحث های داغ در اوایل قرن کنونی، به موضوع بحران انفجار جمعیت مربوط می شود. موضوعی که به نظر می رسد دیگر معنایی به آن شکل ندارد. حتی می توان اینطور بیان کرد که در حال حاضر، به سمت بحران کمبود جمعیت در حرکت هستیم که از این حالت به عنوان "زمستان جمعیتی" یاد می شود. این بدان معناست که جریان کاهش موالید در اغلب کشورهای جهان، در حال وقوع است.

گفته می شود که طی چهار دهه‎ گذشته، تعداد خانواده‎های سالم و با ثبات رو به کاهش است و جوامع مختلف را با نوعی عدم تعادل در زمینه‎های مختلف از جمله تعداد و ساختار جمعیت، مواجه کرده است. در کشور ما هم این اتفاق رخ داده است. در سال 2014 ایران باروری کل 1،8 و رتبه 146 را در بین 224 کشور را داشت در حالی که در سال 1907 باروری کل 6،4 و رتبه آن زمان ایران هم 70 بود.

کاهش موالید به چه علت؟

به نظر می سرد که کاهش موالید در کشور ما، دلایل مختلفی می تواند داشته باشد.هر چند به طور کلی این اتفاق می تواند یکی از دستاوردهای دنیای مدرن باشد اما این دلیل در کنار وضعیت معیشتی و اقتصادی خانواده ها، می تواند دلیلی برای عدم موالید تلقی شود.

در حال حاضر در جامعه ما، سن ازدواج بالا رفته است و از طرف دیگر، تعداد طلاق ها رو به افزایش است و آن عده هم که در سنین بالاتری ازدواج می کنند احتمالا به تولد تنها یک فرزند، بسنده می کنند.

باروری و زاد و ولد دربستر خانواده اتفاق می افتد و بقای نسل و تولید مثل یکی از کارکرد های اصلی خانواده است، بنابراین ابتدا باید زمینه تشکیل خانواده فراهم شود و ازدواج ها به موقع اتفاق بیفتد و ازدواج ها هم پایدار باشند. در حال حاضر از یک سو سن ازدواج بالا رفته و از سوی دیگر درصد طلاق ها افزایش یافته و این به معنای ناپایداری خانواده است

به این ترتیب دلایل ذکر شده می توانند موجب بروز اتفاقات تازه ای در جامعه باشند. وقتی سن ازدواج بالا می رود می تواند به این معنا باشد که نگرش جوانان به ازدواج، دچار تردید شده و به همین خاطر و به دلیل ترس از طلاق، به هم خانگی بدون ازدواج روی می آورند. به طور کلی روحیه راحت طلبی هم در میان جوانان رشد بی رویه داشته و همین امر هم می تواند موجب عدم فرزندآوری زوج ها یا اقدام به این امر در سنین بالاتر، باشد.

این در حالی است که تداوم چنین روندی برای آینده کشور مخرب و زیان بار است.

تشویق به افزایش جمعیت

برای حل مشکل زمستان جمعیتی، گفته می شود که باید خانواده ایرانی را به افزایش جمعیت تشویق کنیم. بیان این عبارات در حالیست که در شهر تهران، در ازای هر سه ازدواج، یک طلاق به ثبت رسیده و در استان البرز این آمار  بالاتر است. در چنین شرایطی چطور می توان جامعه را به سمت تولید نسل حرکت داد و تشویق کرد؟

دکترمشفق(مدرس جمعیت شناسی) در این رابطه می گوید : باروری و زاد و ولد دربستر خانواده اتفاق می افتد و بقای نسل و تولید مثل یکی از کارکرد های اصلی خانواده است، بنابراین ابتدا باید زمینه تشکیل خانواده فراهم شود و ازدواج ها به موقع اتفاق بیفتد و ازدواج ها هم پایدار باشند. در حال حاضر از یک سو سن ازدواج بالا رفته و از سوی دیگر درصد طلاق ها افزایش یافته و این به معنای ناپایداری خانواده است.(2)

آنچه مهم است اینکه به راهکارهایی در جهت ثبات خانواده بیندیشیم که وقتی این امر مهم محقق شود، باعث می شود که خانواده در مسیر طبیعی خود حرکت کند. 

بی تردید نمی توان خانواده ای که در آن ثبات وجود ندارد را به فرزند آوری تشویق کرد که همین امر هم موجب بروز آسیب های دیگری خواهد شد.

پی نوشت: 1و 2- "سونامی زمستان جمعیتی در راه است" ایرنا، 1395

پنج شنبه, 26 اسفند 1395 11:49

درخواست مرگ !؟

مرگ یا زندگی؟!

آرزوی مرگ از این نظر مهم است که خیلی سوال می شود اگر مرگ یعنی لقاء الله و لقاء دوست یعنی ملاقات با خدا آیا می توانیم آرزوی مرگ بکنیم؟ آیا می توانیم بگوییم که خدایا من لقاء شما را دوست دارم پس مرگ مرا برسان؟ 

فرآوری: دکتر جعفری - بخش اعتقادات شیعه

مرگ، زندگی، مردن،

 

 

پاسخ این سوال منفی است زیرا بر اساس آیات و روایات امر پسندیده ای نیست که آرزوی مرگ داشته باشیم. 

 

قرآن می فرماید: " قل یا ایها الذین هادوا إن زعمتم أنکم اولیاء لله من دون الناس فتمنوا الموت إن کنتم صادقین و لایتمنونه أبدا بما قدّمت أیدیهم " ، ای پیغمبر به اینها بگو که اگر شما گمان می کنید دوستان خدا هستید و راست می گویید آرزوی مرگ کنید اما شما هرگز این کار را نخواهید کرد به خاطر کارهایی که انجام دادید " .

آیات دیگری هم داریم که می فرماید: " اگر راست می گویید می خواهید امتحان بکنید که واقعاً شما دوست خدا و اولیاء خدا هستید ، ببینید که در نفستان این آرزو را دارید یا ندارید ". 

این در مقام فهم ، در نفس انسان است. اما در خارج، روایات با صراحت نهی می کند از این که ما آرزوی مرگ بکنیم.

 پیامبر عظیم الشأن اسلام فرمود: " لایتمنی أحدکم الموت" ، در روایت دیگری پیامبر (صلی الله علیه واله وسلم) می فرماید : " لا یتمنی أحدکم الموت لضرّ نزل به ، نکند که از شماها وقتی یک ضرری به او رسید ، گرفتاری برایش پیش آمد آرزوی مرگ بکند "، اگر می خواهد حرفی زده باشد و کاری کرده باشد اینگونه بگوید : " اللهم همّ أحینی ما کانت الحیاة خیراً لی و توفّنی إذا کانت الوفاة خیراً لی " خدایا مادامی که زنده بودن به نفع من است من را زنده بدار و مادامی که خیر من در وفات است من را توفّی بکن ".

پیغمبر( صلی الله علیه و آله و سلم ) فرمود: آرزوی مرگ نکن. اگر اهل نیکوکاری هستی اضافه شدن نیکی به نیکیهای قبلیت بهتر است و اگر اهل گناه و معصیت باشی اگر به تأخیر بیفتد سرزنشی که خودت را نسبت به این گناهی که انجام دادی می کنی و توبه ای که می کنی برایت بهتر است

 پس این حدیث پیامبر(صلی الله علیه و آله و سلم) قابل توجه است که ما حق نداریم بگوییم خدایا مرگ من را برسان. اگر هم بناست دعا بکنیم باید آنگونه که توصیه شده دعا کنیم .

پیامبر و ائمه (علیهم السلام) فرمودند: آرزوی مرگ نکنید بلکه آرزوی حیات کنید منتها آرزوی حیاتی که در آن احسان و نیکی باشد. 

در حدیث دیگری فرمود: هیچ یک از شماها آرزوی مرگ نکند چون نمی داند آنچه که فرستاده چیست. ما نمی دانیم حتماً بهشتی هستیم که بگوییم خدایا مرگ من را برسان پس باشیم تا آن زمانی که خداوند خودش مشیتش تعلق گرفت و در این مدت باقیمانده کاری بکنیم که باعث نجات ما بشود. 

مردی آرزوی مرگ می کرد و در حضور امام صادق (علیه السلام) می گفت خدایا مرگ من را برسان حضرت فرمود که آرزوی حیات کن تا اطاعت کنی و معصیت نکنی ، اگر زنده باشی و اطاعت کنی برای تو بهتر است تا بمیری و نه گناه کنی نه اطاعت. اگر انسان آرزوی حیات داشته باشد تا اطاعت کند این بهتر از این است که آرزوی مرگ داشته باشد و بمیرد و بگوید من وقتی بمیرم دیگر گناه نمی کنم ، اطاعت هم نمی کنم. امام فرمود: حالت اول بهتر است یعنی انسان زنده باشد و اطاعت بکند بهتر از این است که بمیرد و نه اطاعت کند و نه گناه بکند. 

 اگر انسان زنده باشد و اعمال خیر انجام بدهد بهتر از این است که از دنیا برود که نه گناه کند، نه اعمال خیر انجام بدهد. 

پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) وقتی که وارد بر عبّاس، عمویش شد ایشان مریض بود دردی داشت و از آن درد شکایت می کرد و آرزوی مرگ می کرد. پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم)  فرمود: آرزوی مرگ نکن. اگر اهل نیکوکاری هستی اضافه شدن نیکی به نیکیهای قبلیت بهتر است و اگر اهل گناه و  معصیت باشی اگر به تأخیر بیفتد سرزنشی که خودت را نسبت به این گناهی که انجام دادی می کنی و توبه ای که می کنی برایت بهتر است.

 پس در هر حال آخرین جمله پیغمبر( صلی الله علیه و آله و سلم )  این بود که: آرزوی مرگ نکن ، یا نیکو کاری اضافه شدن نیکی به نیکی به نفع توست ، یا مسییء هستی اگر مهلت پیدا بکنی توبه می کنی و خودت را سرزنش می کنی و این سرزنش برایت مفید است.

پیامبر(صلی الله علیه واله وسلم) می فرماید : " لا یتمنی أحدکم الموت لضرّ نزل به ، نکند که از شماها وقتی یک ضرری به او رسید ، گرفتاری برایش پیش آمد آرزوی مرگ بکند

کدام مرگ؟

آیا منظور از مرگ ، مرگ به معنای مطلق وعامش مورد نظر است یا نه همین مرگی که در بستر می باشد؟

آرزوی شهادت غیر از آرزوی مرگ است. در دعاها هم عبارت " اللهمّ اجعل وفاتی قتلا فی سبیلک " فراوان داریم اما معنایش این است که خدایا آن زمانی که مقدر کردی که من بمیرم نوع مرگ من شهادت باشد نه این که مرگ من را زود برسان و جلو بیاور.

آرزو بکنیم؟

آیا انسان می تواندآرزو بکند که زودتر بمیرد؟ 

به طور کلی پاسخ منفی است. اما خوب است که انسان نوع مرگ را دعا کند. دعا کند که خدایا نوع مرگ من شهادت باشد ومرگ در بستر نباشد. مرگ ناگهانی نباشد. 

در روایات و دعاها فراوان داریم که " ولیلة القدر، و حجّ بیتک الحرام وقتلاً فی سبیلک فوفّق لنا ". مخصوصاً در دعاهای ماه مبارک رمضان فراوان آمده که می گوییم خدایا! به من توفیق بده که در راه تو به شهادت برسم یا اینکه مرگ مرا شهادت در راه خودت قرار بده ، یعنی نوع وفات من را " قتل فی سبیلک " قرار بده نه اینکه جلو بیاور. پس تعجیلش را هیچ وقت دعا نمی کنیم فقط نوعش را دعا می کنیم.

خلاصه سخن

آموزه های دینی (قرآن و روایات) انسان ها را نهی کرده اند از اینکه آرزوی مرگ داشته باشند بلکه داشتن عمر به عنوان یک فرصت برای جبران اشتباهات یا انجام عمل صالح توصیه شده است.


منبع: پاسخ به سوالات اعتقادی استاد محمدی  موجود در سایت رادیو معارف

پنج شنبه, 26 اسفند 1395 11:35

حق الناسی با دو گناه !

حق الناسی که دو گناه را شامل می شود!!

امیر مؤمنان ـ علیه السلام ـ در وصیت به فرزندش فرمود: از محل تهمت بر حذر باش و دوری كن، همچنین از مجلسی كه به آن گمان بد برده می‌شود.(وسائل الشیعه، ج8، ص423) و به همین جهت است كه در اخبار و روایات تأكید شده كه مؤمنان باید از دوستی و هم نشینی با فساق و گناهكاران بپرهیزند زیرا رابطه داشتن با آنان موجب می‌شود كه مردم نسبت به مؤمنان بدبین و در نتیجه به آن‌ها تهمت بزنند.

فرآوری: آمنه اسفندیاری ـ بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

تهمت

 

 

نسبت ناروا به دیگران که ما بیشتر با تهمت آن را می شناسیم معصیت بزرگی است که در جامعه ی امروز ما متاسفانه رواج داشته و نقل محافل و مجالس است. اصلا یکی از موانع مهم عاقبت بخیری همین تهمت زدن و ارزش قائل نشدن برای آبروی دیگران است . 

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

با تأسف باید گفت: بسیاری از رسانه های گروهی، روزنامه ها و سایت های اینترنتی، امروزه تبدیل به تهمت نامه، غیبت نامه و فحش نامه شده اند. مطلبی منتشر می کنند و خودشان هم می دانند که تهمت است، ولی منتظر می مانند تا تکذیب شود. اما وقتی آبروی کسی رفت و شخصیّت او در اذهان عمومی خدشه دار شد، تکذیب مطلب سودی به حال وی نمی بخشد و جبران آبروی رفته را نمی نماید.

گناه کسانی که تهمت می زنند و اهانت می کنند بسیار بزرگ است و افرادی که آن تهمت و اهانت را می شنوند و از مظلوم دفاع نمی کنند نیز گناهکارند. اهمیّت این مطلب به قدری است که چهار امام بزرگوار آن را بیان فرموده اند و نیز در روز عاشورا، آخرین گفتگوی دو انسان کامل، دو امام معصوم، در حساس ترین مواقع، راجع به پرهیز از ظلم به کسی است که یاوری ندارد.

پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: هر كس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی كسی چیزی بگوید كه در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ ی‌ گفته ‎ی خود بیرون آید. (وسائل الشیعه، ج8، ص603؛ عیون اخبار الرضا، ب 30)

اینکه حضرت ابا عبدالله الحسین«سلام الله علیه» در روز عاشورا و موقعی که همۀ اصحاب و یاران به شهادت رسیده بوده اند، یعنی در آن موقعیت حساس، که لازم است مهم ترین و حساس ترین مطالب بیان شود، آخرین وصیت خود به فرزند برومندشان که در حقیقت آخرین وصیت ایشان به شیعیان و بلکه بشریت است را چنین بیان می فرمایند: «یا بُنَیَّ إِیَّاکَ وَ ظُلْمَ مَنْ لَا یَجِدُ عَلَیْکَ نَاصِراً إِلَّا اللَّهَ» ای فرزندم، از ظلم به کسی که در برابر تو، هیچ یاری کننده ای به جز خداوند ندارد، بر حذر باش. (کافی،ج 2 ، ص 331)

روایت امام حسین «علیه السلام» همیشه مصداق دارد!!

 روایت نورانی امام حسین«سلام الله علیه» صرفاً مربوط به زمان خودشان نیست. این روایت زنده است و همواره مصداق دارد. بنابراین ذهن ما نباید فقط برود روی ظلمی که شمرابن ذی الجوشن و عمر سعد و ابن زیاد به اهل بیت «سلام الله علیهم» روا داشتند. بلکه باید مراقب باشیم خود ما مصداق سخن و هشدار حضرت سید الشهدا«سلام الله علیه» واقع نشویم. دفاع از مسلمانان، از اوجب واجبات است و کوتاهی از دفاع کسی که یاوری ندارد، گناه بزرگی است. 

 بعضی اوقات گرفتاری های دنیوی افراد صالح و شایسته، ناشی از عدم دفاع آنان از مظلومین است. یعنی غیبت یا تهمتی شنیده اند و نتوانسته اند یا نخواسته اند، دفاع کنند و ناخودآگاه و ناخواسته، ظالم شده اند. خداوند متعال نیز که مظهر رحمت و رأفت است و بنا دارد افراد نیکوکار و پرهیزکار را به بهشت ببرد، آنان را گرفتار می کند یا قبل از مرگ به بیماری سختی مبتلا می کند تا پاک شوند و از این دنیا بروند و این لطف از الطاف خفیّه خداست. البته این مطلب کلیّت ندارد و گرفتاری های دنیوی عوامل بسیار دیگری نیز دارد.

 عالم برزخ و قیامت نیز برای افرادی که به دیگران اهانت کرده اند یا تهمت زده اند یا غیبت آنان را کرده اند و حتی برای کسانی که شاهد این گناهان بزرگ بوده اند و از مظلوم، دفاع نکرده اند، بسیار مشکل است. بنابر این توبه از این گناهان بزرگ، از اوجب واجبات است و باید یه آن اهمیّت داده شود.

بردن آبروی دیگران و هتک حرمت و اهانت به شخصیت سایر انسان ها، حقّ النّاس است و اگر انسان نتواند جبران حقّ النّاس خویش را بکند، عاقبت سوئی در انتظار او خواهد بود.

تهمت بدترین نوع دروغ!!

در حقیقت بهتان بدترین نوع دروغ است و چنانچه اتهام شخص در غیاب وی باشد غیبت هم بشمار می‌آید و انسان در واقع مرتكب دو گناه شده است یكی دروغ و دیگری غیبت و بزرگترین ظلم در حق برادر مؤمن آنست كه او را متهم به ارتكاب گناهی كنی كه هرگز آنرا انجام نداده است. بهتان به اصطلاح همین برچسب زدن به این و آن است كه متاسفانه همواره در جوامع بشری مطرح بوده و امروزه نیز بزرگترین ابزار دشمنان و مخالفان است.

کلام آخر: 

وقتی می بینیم حاصل نسبت ناروا به دیگران از بین رفتن عدالتها و جابجا شدن حق و باطل است و ممکن است در این میان بی گناهانی مورد اتهام قرار بگیرند و بجای آن گناهکارانی قابل احترام شوند پس بیاییم هر کدام به اندازه ی وسعمان از رذیله ی اخلاقی دوری کنیم تا حسن ظنها به سوء ظن تبدیل نشود و دوستی ها جایش را به کینه ها ندهد. که امام صادق ـ علیه السلام ـ فرمود: هرگاه مؤمنی برادر مؤمن خویش را متهم سازد و به او تهمت بزند ایمان از قلب او محو می‌شود همچنانكه نمك در آب ذوب می‌گردد. (كافی، ج2، ص361؛ البرهان، 4/208) و وقتی ایمان مؤمن ذوب شد و دیگر اثری از ایمان در قلبش باقی نماند جایگاهش دوزخ است چنانكه پیامبر اكرم ـ صلّی الله علیه و آله و سلّم ـ فرمود: هر كس به مرد یا زن با ایمانی بهتان بزند یا درباره‎ی كسی چیزی بگوید كه در او نیست خداوند در قیامت او را بر تلی از آتش قرار می‌دهد تا از آنچه گفته است خارج شود. و از عهده‎ ی‌ گفته ‎ی خود بیرون آید. (وسائل الشیعه، ج8، ص603؛ عیون اخبار الرضا، ب 30)


منابع: 

سایت حوزه

سایت اندیشه قم

وسائل الشیعه ج 8

كافی، ج2

 

پنج شنبه, 26 اسفند 1395 11:23

خانه های دزد پسند !

سارقان سراغ چه خانه هایی می روند؟/ توصیه های نوروزی
 
سرهنگ غلامحسین بیابانی/ رئیس مرکز تحقیقات کاربردی پلیس آگاهی ناجا
تاریخ انتشار : پنجشنبه ۲۶ اسفند ۱۳۹۵ ساعت ۰۹:۳۵

سارقان برای دزدی ازخانه‌هابه‌طور معمول براساس قاعده نانوشته‌ای عمل می‌کنند. به عبارت دیگر می‌توان گفت مجرمان حرفه‌ای برای سرقت سراغ هر خانه‌ای نمی‌روند.

به گزارش روزنامه ایران، تحقیقات پلیس آگاهی کشور نشان داده سارقان به طور معمول تمایل بیشتری به سرقت در محدوده محل زندگی‌شان دارند. یا خانه‌هایی را انتخاب می‌کنند که در مسیر رفت و آمدشان باشد،چراکه هر روز می‌توانند این مکان‌ها را با دقت تحت نظر بگیرند. با این مقدمه به چند مورد از خانه‌هایی را که بیشترازسایرخانه ها در خطر سرقت قراردارند بررسی می‌کنیم.

1-خانه‌هایی که نزدیک محل زندگی مجرمین قرار دارند و مناطقی که جمعیت جوان آن غالب است یا افراد معتاد در آنجا رفت و آمد دارند و همچنین محله‌هایی که مراکز خرید، باشگاه‌های ورزشی، پایانه‌ها و به طور کلی جرم خیز هستند در معرض خطر هستند.

2-خانه‌هایی که در محدوده بزرگراه‌های اصلی هستند به دلیل اینکه به واسطه تردد وسایل نقلیه متعدد افراد ناشناس زیادی در آنها رفت و آمد می‌کنند و شناسایی افراد مشکوک و ناشناس در آنها سخت‌تر است، سارقین راحت‌تر هدف‌های خود را شناسایی می‌کنند. همچنین منازلی که نزدیک به مسیرهای پیاده رو قرار گرفته‌اند نسبت به سرقت‌ها آسیب پذیرترند.

3-خانه‌هایی که در حومه شهر قرار دارند نیز درست مانند خانه‌هایی که در نزدیکی بزرگراه‌ها هستند بیشتر در معرض دید افراد غریبه قرار دارند. خانه‌هایی که در بن‌بست قرار دارند و خروجی‌های کمی دارند و محله‌های خلوت پرخطرترند.

4- خانه‌هایی که یک بار هدف سرقت قرار گرفته‌اند، در مقایسه با خانه‌هایی که از آنها دزدی نشده است احتمال می‌رود که بیشتر هدف سرقت قرار بگیرند، البته دزدی دوباره از این خانه ها به طور معمول با گذشت شش هفته ازنخستین سرقت اتفاق می‌افتد. دلایل متعددی مانند ارزشمند بودن وسایل خانه و دسترسی آسان به آن از علل سرقت دوباره این گونه خانه‌هاست. گاهی سارقان که با ورود به یک خانه موفق به بردن همه وسایل نشده‌اند در فرصتی مناسب به محل سرقت برگشته یا دوستانشان را اجیر کرده و با ارائه اطلاعات لازم به آنها وسایل ارزشمند را غارت می‌کنند،حتی درمواردی دیده شده سارقان بعد از ماه‌ها دوباره به محل سرقت قبلی می‌روند تا وسایلی را که مالک خانه از طریق بیمه جایگزین کرده است بدزدند. تحقیقات متعدد نشان می‌دهد  سرقت دوباره ازخانه ها، بیشتر در مناطق با درآمد کم که سارقین بیشتر حضور دارند اتفاق می‌افتد.

5- ساختمان‌هایی که در نزدیکی منازل سرقت شده قرار دارند، به دو دلیل در خطر سرقت قرار دارند.نخست اینکه سارقان به محدوده‌ای که سرقت موفق داشته‌اند بر می‌گردند و در صورتی که هدف قبلی سخت باشد به دنبال هدف ساده تری در آن منطقه هستند. دلیل دوم هم اینکه ممکن است به دنبال خانه‌هایی با اموال مشابه سرقت قبلی‌شان باشند و به محل سرقت قبلی‌شان بازگردند.

6- خانه‌هایی که در بیشتر ساعات روز و شب خالی هستند مورد توجه سارقان قرار می‌گیرند. تحقیقات نشان می‌دهد یکی از شگردهای سارقان برای شناسایی این خانه هاو اطمینان از نبود ساکنان خانه، به صدا درآوردن زنگ در خانه‌هاست. آنها به طور معمول چندبار زنگ در را به صدا درآورده و وقتی هیچ‌کس پاسخگو نباشد آن خانه را تحت نظر می‌گیرند و در فرصت مناسب سراغ آن می‌روند، اما روشن گذاشتن چراغ، پارک کردن وسیله نقلیه در جلوی پارکینگ، فعالیت قابل دید از بیرون خانه یا سروصدای قابل تشخیص سبب می‌شود که سارقان نه تنها به این خانه‌ها بلکه به خانه‌های اطراف نیز کمترتوجه کنند. بنابراین خانواده‌های تک سرپرست، خانه‌های تک نفره و خانه‌های مجردی در معرض خطر بیشتری برای سرقت قرار دارند.

7-ساختمان‌هایی که برای مدت زمانی طولانی خالی است و خانه‌هایی که در تعطیلات خالی می‌شوند یا ساکنان آنها به تعطیلات می‌روند نیزهمواره در معرض خطرسرقت هستند. علائمی مانند درهای باز پارکینگ و جعبه نامه پرشده نیز نشان دهنده خالی بودن خانه است.

پنج شنبه, 26 اسفند 1395 10:26

پدیده شوم قرن ! (5)

 

بخش چهل و یکم

پدیده شوم قرن جدید

 

حسن حسن و جمعی از نویسندگان
مترجم: محمدحسین باقی

 

در این مجموعه که پیش رو دارید «داعش» از زاویای مختلف به تفصیل بررسی شده است. این مجموعه 8 فصلی رویکرد فرقه‌گرایانه و ایدئولوژیک داعش، تاثیراتی که از عربستان سعودی گرفته، برند و دکترین داعش، «دولت کاغذی» تا «اعلام واقعی خلافت»، وب‌سایت‌ها و متفکران جهادی، آبشخورهای فکری داعش از گذشته تاکنون، یگان‌های زنان داعش با عنوان «الخنسا»، نحوه تشکیل ولایت‌های داعش‌نشین در سراسر خاورمیانه و چگونگی پیوستن تروریست‌ها به این استان‌ها و در نهایت تحلیل زبان شناختی/ مفهومی مجله دابق را به تفصیل بررسی کرده است. این مجموعه به دل داعش رفته و ضمن کالبدشکافی این گروه ناگفته‌هایی از این «پدیده شوم قرن 21» به دست داده است.

 

در بخش قبل ناجی اعلام کرده بود که هر چه در اینجا ثبت کرده‌ حقیقت است. او همچنین به ایده‌های سید قطب و شیخ عبدالله عزام در مورد سقوط شوروی اشاره کرد. با این حال، به باور او، پیش‌بینی‌های عزام درست‌تر از آب درآمد. او همچنین به «اهل صدق و جهاد» اشاره کرد که خداوند راه حقیقت را به آنها نشان داده بود.

 

 

این تصویری بود که تا زمان حادثه بزرگ 11 سپتامبر و پس‌لرزه‌هایش وجود داشت؛ پس لرزه‌هایی که با حوادث بزرگ نایروبی و دارالسلام همراه بود. به‌طور خلاصه، این جنبش تجدید حیات یافته معاصر پس از حوادث عظیم و نبردهایی که به شدت به آن آسیب زد و تجربیاتی که طی بیش از 30 سال توانست بیندوزد، خلوص یافت. اکنون این جنبش باید عملیات‌های خاصی انجام دهد که براساس «نظامی معین» ترتیب یافته و آنچه را که- به اذن خدا- با عملیات نایروبی و دارالسلام با هدف دستیابی به اهداف زیر شروع شد به انجام رساند:

هدف اول: از میان بردن هیمنه آمریکا و بالابردن اعتماد به نفس در روح مسلمین به‌وسیله:

الف) افشای رویکرد کاذب رسانه‌ای دال بر اینکه این کشور قدرتی بلامنازع است که از زور استفاده نمی‌کند.

ب) اجبار آمریکایی‌ها با نبردهای نیابتی برای پایان دادن به جنگ‌هایشان علیه اسلام و واداشتن این کشور به حمله مستقیم تا «شرفای توده» و معدود «شرفای ارتش»های کفر، ترس دولتشان از سرنگونی این رژیم‌های پیرامونی را مشاهده کنند زیرا آمریکا مدافع نابجای این رژیم‌ها است. آنها قادر به مخالفت با آمریکا هستند البته اگر در امور این رژیم‌ها مداخله کند.

هدف دوم: جبران خسارات بشری که طی 30 سال گذشته به‌واسطه کمک‌های بشری متحمل شده‌ایم که دلیل آن دو چیز است:

الف) شیفتگی به عملیات‌هایی که در مخالفت با آمریکا انجام می‌گیرد

ب) خشم از مداخله آشکار و مستقیم آمریکا در جهان اسلام که این خشم با خشم پیشین از حمایت آمریکا از صهیونیست‌ها ترکیب می‌شود. این باعث می‌شود خشم سرکوب شده از رژیم‌های مرتد و ستمگر به خشمی ایجابی تبدیل شود. پشتیبانی مردمی برای این جنبش تجدید یافته پایان نخواهد یافت به‌ویژه زمانی که «غافلین» در میان توده‌ها- که اکثریت هستند- حقیقت همکاری این رژیم‌ها با دشمنان امت را دریابند تا جایی که هیچ حجاب فریبنده‌ای به‌کار نخواهد آمد و هچ عذری برای هیچ ادعایی نسبت به اسلام این رژیم‌ها و امثال آنها باقی نخواهد ماند.

هدف سوم: تلاش برای نمایش ضعف قدرت متمرکز آمریکا با فشار به آن جهت ترک جنگ روانی رسانه‌ای و جنگ نیابتی تا زمانی که به‌طور مستقیم وارد جنگ شود. در نتیجه، مرتدان در میان تمام بخش‌ها و گروه‌ها و حتی خود آمریکایی‌ها درخواهند یافت که دوری «مرکز» اصلی از «پیرامون» مولفه‌ای مهم است که به گسست، هرج و مرج و توحش احتمالی کمک می‌کند.

 

فصل اول: تعریف «مدیریت توحش» و ریشه‌یابی و سابقه تاریخی‌اش

پیش‌تر گفتیم که با تامل در قرون گذشته، حتی تا میانه قرن بیستم، در می‌یابیم که وقتی دولت‌ها یا امپراتوری‌های بزرگ – و حتی دولت‌های کوچک، خواه اسلامی باشند یا غیراسلامی- فرومی‌پاشیدند دولتی که قدرت آن قابل قیاس با دولت فروپاشیده باشد و بتواند بر سرزمین‌ها یا مناطق دولت فرو پاشیده کنترل یابد، به‌وجود نمی‌آمد. مناطق و بخش‌هایی از این دولت به‌واسطه ماهیت بشری و براساس تسلیم به آنچه «ادارات توحش» نامیده می‌شد دچار تغییر می‌شدند. بنابراین، مدیریت توحش به شکلی موجز مدیریت هرج و مرج توحش تعریف می‌شود. برای یک تعریف مفصل‌تر، این مفهوم بر حسب اهداف و ماهیت افراد در آن «اداره» یا «دولت» متفاوت است. اگر شکل اولیه‌اش را تصویر کنیم، درمی‌یابیم که این اداره یا دولت دربردارنده مدیریت نیازهای مردم با توجه به تامین غذا، درمان، حفظ امنیت و عدالت در میان افرادی است که در مناطق توحش زندگی می‌کنند، مرزها را با استفاده از گروه‌هایی که مانع تلاش دیگران برای یورش به مناطق توحش می‌شوند امن ساخته و استحکامات دفاعی برقرار می‌سازند.

مرحله مدیریت نیازهای مردم با توجه به غذا و درمان ممکن است به مرحله مسوولیت برای ارائه خدمات مانند تحصیل و ... منجر شود. حفظ امنیت و تضمین مرزها ممکن است به همکاری برای توسعه مناطق توحش گسترش یابد. چرا ما آن را «مدیریت توحش» یا «مدیریت هرج و مرج توحش» می‌نامیم نه «مدیریت هرج و مرج»؟ دلیل این است که این مدیریت یک شرکت تجاری یا نهادی که متحمل هرج و مرج شده باشد یا گروه از همسایگان در منطقه شهری یا مسکونی یا حتی یک جامعه مسالمت‌جو که از هرج و مرج رنج می‌برد، نیست. بلکه این از نظر سوابق تاریخی مربوطه و جهان مدرن و در پرتو ثروت، طمع، نیروهای مختلف و طبیعت انسانی و شکلش که در اینجا مطالعه‌اش می‌کنیم مبهم‌تر از هرج و مرج است.

منطقه توحش پیش از تسلیم در برابر آن دولت، در وضعیتی شبیه به وضعیت افغانستان پیش از کنترل طالبان خواهد بود؛ منطقه‌ای تسلیم به قانون جنگل و شکل ابتدایی‌اش که مردمان خوبش و حتی عقلایش در میان ستمگران به دنبال کسی می‌گردند که این توحش را مدیریت کند. آنها حتی هیچ سازمانی را - فارغ از اینکه آیا آن سازمان متشکل از مردمان خوب باشد یا اهریمنی- نمی‌پذیرند. با این حال، اگر نیروی اهریمنی این توحش را مدیریت کند، محتمل است که این منطقه وحشی‌تر شود.

شکل ایده‌آلی که (به منظور رعایت) الزام‌های مدیریت توحش مشتاق آن هستیم:

* در مطالب قبلی، به‌طور کلی الزامات مدیریت توحش را در شکل ابتدایی‌اش توضیح دادیم. اما پیش از ورود به مرحله دیگر، می‌خواهم الزامات مدیریت توحش در شکل ایده‌آلی که در نظر داریم را تشریح کرده و دریابیم که کدام یک با مقاصد شریعت (مقاصد الشریعه) منطبق است.

 

بخش چهل و دوم

 

در بخش قبل به تعریف «مدیریت توحش» یا «خشونت» پرداختیم. همچنین به مراحل مدیریت خشونت هم اشاره شد. ابوبکر ناجی منطقه درگیری یا خشونت پیش از تسلیم در برابر دولت را شبیه به وضعیت افغانستان پیش از کنترل طالبان توصیف می‌کند که در آن قانون جنگل حاکم است. او در این بخش به ریشه‌یابی و سابقه تاریخی‌ مدیریت خشونت و الزامات آن پرداخته و سیر تاریخی آن را به دوران صدر اسلام باز می‌گرداند و به مواردی از آن اشاره می‌کند.

 

 

در مطالب قبلی، به‌طور کلی الزامات مدیریت توحش (خشونت) را در شکل ابتدایی‌اش توضیح دادیم. اما پیش از ورود به مرحله دیگر، می‌خواهم الزامات مدیریت خشونت در شکل ایده‌آلی که در نظر داریم را تشریح کرده و دریابیم که کدام یک با مقاصد شریعت (مقاصدالشریعه) منطبق است. این الزامات عبارتند از:

* گستراندن امنیت داخلی

* تهیه غذا و دارو

* تضمین منطقه خشونت در برابر حملات دشمن

* برقراری عدالت شرعی در میان مردمانی که در مناطق پرخشونت زندگی می‌کنند

* افزایش سطح باور و کارآمدی رزمی با آموزش جوانان حاضر در مناطق پرخشونت و تاسیس جامعه‌ای مبارز در تمام سطوح و در میان تمام افراد با آگاه کردن افراد از اهمیت آن

* تلاش برای گستراندن دانش شرعی و دانش مادی و این جهانی

* پخش کردن جاسوسان و تلاش برای تکمیل نهاد اطلاعاتی به قدر وسع

* متحد ساختن قلوب مردم جهان - لااقل با کسانی که در دولت هستند - با ابزار پول و متحد ساختن جهان از طریق حکمرانی شریعت و (انطباق با) قواعدی که آشکارا مورد ملاحظه قرار گرفته است.

* بازداشتن منافقان با دلیل و مدرک و سایر ابزارها و اجبار آنها به فرونشاندن و پنهان کردن نفاق شان، پنهان کردن باورهای دلسرد‌کننده‌شان و انطباق باورهایشان با کسانی که در قدرت هستند تا زمانی که شیطنت آنها تحت کنترل قرار گیرد.

* ترقی و پیشرفت تا جایی که احتمال تعمیم آن و حمله به دشمن به منظور دفع او، غارت پول‌هایش و قرار دادن او در وضعیت هراس و واداشتن او به مصالحه دلخواه باشد.

* ایجاد ائتلاف با کسانی که ائتلاف با آنها مجاز است، کسانی که وفاداری کاملی به دولت نشان نداده‌اند.

 

سوابق تاریخی و معاصر مدیریت خشونت

* در تاریخ اسلامی‌مان، چند مورد ویژه وجود دارد. وقتی خلافت فرو می‌پاشد و نهاد دیگری به جای آن برقرار می‌شود یا طی زمانی که در معرض حمله خارجی مانند تاتارها و صلیبیون قرار می‌گیریم، دوران‌ حساسی وجود دارد. طی این دوران حساس، ادارات یا نهادهایی مانند این دوران شکل می‌گیرد. برخی از این نهادها به تاسیس دولت‌های کوچک می‌انجامد، سپس آنها را برای تاسیس خلافت یا دولتی که هم مرز با دولت‌ها یا خلافت دیگر است متحد می‌سازد. بارزترین مثال، همان‌طور که «شیخ عمر محمود ابو عمر» خاطرنشان ساخته، دوران جنگ‌های صلیبی است که او با توجه به آن می‌گوید: «اغلب کسانی که در مورد این دوران سخن گفته‌اند فقط متمرکز بر تعداد معدودی از کسانی بوده‌اند که با ترکیب تلاش‌های مجزای مردمان دیگر که اقدامات شان مقدم بر آنها بوده، منشأ اثر بوده‌اند. بنابراین، کتابی را می‌بینیم که با تمرکز بر نورالدین زنگی یا صلاح الدین ایوبی و ... به این مساله می‌پردازد. با در نظر گرفتن این، خوانندگان به شکلی جاهلانه فکر می‌کنند که این بخش از تاریخ اسلامی که با صلیبیون تعامل می‌ورزد با دولتی همراهی شده که برای کنترل بر مسلمین متحد شده‌اند.

این یک اشتباه روشن است. خوانندگانی که به دقت این دوره را بررسی می‌کنند مشاهده می‌کنند که مسلمین با مساله صلیبیون با تجمعات کوچک (تجمعات الصغیره) و سازمان‌های مجزا و پراکنده تعامل می‌و‌رزیدند؛ (برای مثال) قلعه‌ای وجود دارد که در کنترل یک خانواده است و ذیل اقتدار او گروهی از مردم تجمع یافته‌اند؛ یا روستایی وجود دارد که حکومت رهبری عالم در میان آنها را می‌پذیرد یا عالمی هست که شاگردانش به او ملحق می‌شوند و هدایت او را می‌پذیرند و ... شاید بهترین چیز برای توضیح حقیقت این وضعیت برای ما کتاب الاعتبار نوشته اسامه بن منقذ است. [اسامه بن منقذ (488 ـ 584) مشهورترين امير خاندان بن‌منقذ به شمار می‌آید. خاندان وی در سده پنجم و ششم هجری، حاكمان قلعه شيزر (نزديك شهر حماه در شام) بودند.

اسامه بن منقذ به علت روحيه جنگاوری و شجاعت خود و مشاركت در حملات نظامی عليه صليبيون شهرت يافته است و در عين حال با توجه به تاليفات تاريخی و ادبی كه از وی به‌جای مانده، او را به‌عنوان يك مورخ، ادیب و شاعر نیز مطرح ساخته است. او مدتی فرماندهی حملات متعددی را عليه صليبيون در فلسطين بر عهده گرفت. اسامه دارای تاليفات تاريخی و آثار ادبی متعددی بوده است که از آن جمله مي‌توان به کتاب‌های الاعتبار، المنازل والديار، اخبار النساء و نيز ديوان شعر اشاره كرد.] او و خانواده اش نقش ملموسی در جنگ‌های صلیبیون داشتند و اسامه شاهد جنگ‌های مسلمین علیه صلیبیون بود.

 

بخش چهل و سوم

 

در بخش قبل به چند نکته اشاره شد. اول، به الزامات مدیریت توحش (خشونت) اشاره شد. در مرحله بعد سوابق تاریخی و معاصر مدیریت خشونت بررسی و به مواردی از تاریخ اسلام اشاره شد. در این مرحله همچنین به جنگ‌های صلیبیون و به فردی به نام اسامه بن منقذ اشاره شد که قهرمان جنگ‌های صلیبی بود. در بخش جدید کتاب «ابوبکر ناجی» به موارد دیگری از تاریخ اسلام و جنگ‌های این دوران اشاره خواهد شد که شاید تا به حال کسی به آنها توجه نکرده است. همچنین جنبش‌های اسلامی و رویکردهای متفاوت آنها نیز برشمرده شده و به انواع عملیات‌های روانی علیه دشمن صلیبی اشاره خواهد شد.

قبل از اینکه به نکته دیگری اشاره کنم، باید بگویم نقش رهبران برجسته- مانند خانواده زنگی و ایوبی – متحد ساختن این گروه‌ها و سازمان‌ها در درون یک گروه واحد و یک سازمان واحد است. با این وجود، بزرگ‌ترین نقش از سوی گروه‌های کوچکی ایفا شد که در حقیقت با جنگ‌های صلیبیون دست و پنجه نرم می‌کردند. اسامه بن منقذ پیش‌تر از این گروه‌های کوچک ذکری به میان آورده بود؛ گروه‌هایی که برخی از قلعه‌ها و شهرهای کوچک را در کنترل داشته و همزمان عملیات‌های ایذایی و فرسایشی را انجام می‌دادند: «اگر بخواهید، می‌توانید با دقت آنچه در میان سطور مربوط به جنگ‌های صلیبی نوشته شده را بخوانید. در این صورت، خواهید فهمید که خسته و فرسوده کردن دشمن- که طایفه علم و جهاد چنین می‌کنند- همان چیزی است که پیروزی را در نبردهای بزرگ (و نه هر نبردی) ممکن می‌سازد. این جنگ‌های بزرگ، مانند جنگ حطین [در سال ۱۱۸۱ مسلمانان به فرمانده صلاح‌الدین ایوبی صلیبیون را در جنگ حطین به سختی شکست دادند و پس از آن به سادگی با شکست دادن لشکریان پراکنده صلیبی تمام شهرها (از جمله بیت‌المقدس) را به جز چند شهر ساحلی بازپس گرفتند. امپراتوری بیزانس از ترس صلیبیون با مسلمانان متحد شد]، تنها با نبردهای کوچکی به‌دست آمد که به ندرت در تاریخ ذکرشان رفته است. با این حال، این جنگ‌ها، دلیلی اصلی‌ بودند برای دستیابی به پیروزی اصلی و نهایی.»

در میان عجیب ترین نمونه‌های مدیریت خشونت، نمونه‌ای وجود دارد که شیخ عبدالله عزام در مورد 100 مسلمانی مطرح کرد که کنترل منطقه‌ای کوهستانی میان آنچه امروز ایتالیا و فرانسه نامیده می‌شود را در دست داشتند. آنها چیزی مانند جزیه را در مناطق تحت کنترل به اجرا در آوردند و این وضعیت تا مدتی ادامه یافت. به همین ترتیب، در میان حرکت‌هایی که اداره‌هایی برای مدیریت خشونت تاسیس و مناطق مختلفی را متحد کردند که برای مدت زمانی از سوی چیزی شبیه به دولت اداره می‌شد می‌توان از حرکت «الامام السید» نام برد. این جنبش یا حرکت درخواست برای توحید و جهاد را در منطقه کشمیر (هند)، پاکستان و افغانستان تجدید کرد. با وجود عمر کم این جنبش، که از اوایل تا میانه قرن نوزدهم به طول انجامید، اما تاثیری گسترده تا زمان حاضر داشت. اقدامات علیه دشمنان خدا و رهبرانشان، و در راس آنها انگلیس، به مثابه منبع الهام برای جنبش‌های جهادی در کشمیر، هند و افغانستان تلقی می‌شود. شاید بیشترین میزان تاثیرات باقی‌مانده‌اش همانا تاثیر قدرتمندی بود که بر جدایی پاکستان از هند در میانه قرن بیستم داشت، فارغ از میزان انحراف بعدی دولت پاکستان که محصول جهاد را درو کرد. مردان افغانستانی جهاد هنوز از زندگی آن امام الهام می‌گیرند و چراکه نگیرند؛ او کوه‌های افغانستان را می‌شناخت و آنها هم او را می‌شناختند.

اینها برای مسلمانان است. اما برای کفار، ده‌ها و بلکه صدها نمونه برای دولت خشنی وجود دارد که آنها در اروپا، آفریقا و قاره‌های باقی‌مانده در اعصار گذشته برقرار کردند. برای دوره مدرن، تاسیس نهادهایی مشابه پس از توافق سایکس- پیکو به‌دنبال پیشرفت‌های آن و استقرارش در پایان جنگ دوم جهانی و ظهور سازمان ملل و تثبیت نظم کهن جاهلی بر جهان از طریق رژیم‌های ناسیونالیست، پول‌های کاغذی و مرزهایی که دولت‌های جهان را در حصار خود داشتند دشوار بود. با این وجود، چندین دولت خشن تاسیس شد به ویژه در جاهایی که دور از مرکز بودند و شرایط جغرافیایی و زندگی شان تسهیل‌کننده آن بود. نمونه‌های فراوانی از گروه‌های معاصر وجود دارد، خواه اسلامی، چپگرا یا غیر آن: گروه اول گروه‌هایی هستند که در اولین مراحل جهاد و اولین مراحل جنبش طالبان در افغانستان می‌جنگیدند – که خداوند عزت و رفعت شان را فزونی بخشد- تا زمانی که دولت خود را تاسیس کردند صرف‌نظر از دوری و نزدیکی یا مخالفت این دولت‌ها با شکل ایده‌آل، واقعی اسلامی از حکومت. به همین ترتیب، جنبش ابو سیاف و جبهه‌ آزادی‌بخش مورو در فیلیپین و جنبش‌های جهادی در الجزایر طی دوره‌هایی از جهاد در دهه نود است صرف‌نظر از انحراف برخی از آنها. همین‌طور، گروه‌های اسلامی و گروه‌های دیگر در سومالی پس از سقوط دولت محمد سياد بری هستند. همچنین است طی طریق دنیوی برخی از مناطق در جمهوری‌های شوروی سابق و چچن.

ما تصور نمی‌کنیم که جنبش‌هایی مانند حماس و جهاد اسلامی در فلسطین، گروه اسلامی در مصر در دهه نود، گروه‌های مبارز در لیبی و سایر گروه‌های مشابه پس از آن شکل گرفتند که دولت‌ها در آن مناطق خشن شدند. در عوض، آنها در مراحلی بودند (و هنوز هستند) که پیش از مدیریت خشونت است که این مرحله، مرحله‌ای است که «مرحله قدرت آزاردهنده و فرسایشی» نامیده می‌شود. این مرحله‌ای است که معمولا مقدم بر مرحله مدیریت خشونت است؛ یعنی وقتی آن فردی که عملیات «آزار» را انجام می‌دهد محاسبه می‌کند که خشونت رخ خواهد داد و زمینه را برای مدیریت آن فراهم می‌کند یا زمانی که برخی از گروه‌های «آزارنده» عملیات‌های فرسایشی را بدون در نظر گرفتن آن انجام می‌دهند؛ گاه آنها عملیات آزار را به منظور تضعیف یک دولت انجام می‌دهند با این محاسبه که دولت یا قدرت دیگر کنترل دولت فرسوده شده یا سرزمین مملو از خشونت را به دست خواهد گرفت و دولت خود را به جای او بدون عبور از مرحله مدیریت خشونت مستقر سازد.

 

بخش چهل و چهارم

 

در بخش قبل به جنگ‌ها و جنبش‌هایی اشاره شد که در نگاه ابوبکر ناجی شاید مسلمانان نسبت به آنها غفلت به خرج داده بودند. از جمله او به «جنگ حطین» و «حرکت الامام السید» اشاره می‌کند. ناجی اعتقاد داشت که اقدامات علیه دشمنان خدا و رهبرانشان و در راس آنها انگلیس، به مثابه منبع الهام برای جنبش‌های جهادی در کشمیر، هند و افغانستان تلقی می‌شود. همچنین به پیمان سایکس- پیکو و تبعات آن برای منطقه از دیدگاه جهادیون هم اشاره شد.

 

در مطالب پیش‌رو، توضیحات بیشتری در مورد اهداف و تعریف مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» داده خواهد شد که مرحله‌ای است که اکنون در حال عبور از آن هستیم. ما به نمونه‌های معاصر مدیریت خشونت بازخواهیم گشت و بر جنبش‌های غیراسلامی متمرکز خواهیم شد که برخی از آنها به شرح زیر است:

* جنبش جنجويد در جنوب سودان که «جبهه خلق برای آزادی سودان» نامیده می‌شود.

* جنبش‌های چپگرا در آمریکای مرکزی و جنوبی. اگرچه برخی چپگرایان توفیقات جالب توجهی در برخی جنبه‌های عملیاتی در مدیریت مناطق خشونت در آنجا به دست آوردند و دولت‌هایی هم تشکیل دادند؛ اما آنها این مناطق را براساس اصول غیرشفاف و فاسد مدیریت می‌کنند که مناطق پیرامونی معمولا نمی‌پذیرند. این باعث می‌شود که به دلیل نفی و انکار شهروندان (آن مناطق)، گسترش آن مناطق غیرقابل پذیرش شود و آنها از دولت مرکزی فاصله بگیرند و به نفع اداره خشونت یا به نفع تاسیس دولتی بر خرابه‌های دولت مرکزی، متحد شوند.

کافی است بدانیم که پس از فروپاشی شوروی و قطع کمک‌های مالی‌ای که این جنبش‌ها به آن وابسته بودند، اکثریت این جنبش‌ها در تقلای اتکا (بر) و کسب منابع مالی جدید برای خود در ازای ارائه پایگاه‌های امن برآمدند. این پایگاه‌های امن به دو گروه داده می‌شد: یک گروه خارجیان بودند که برای گریز از برخی قوانین منطقه به این پایگاه‌ها می‌آمدند و دوم، خرید و فروش‌کنندگان عمده مواد مخدر که خودشان مبادرت به کاشت و فروش آنها می‌کردند. به همین ترتیب، راه درآمدی هم یافتند: آنها ساکنان محلی را به زور دستگیر می‌کردند، مبادرت به ربودن آنها می‌کردند و در ازای آزادی‌شان خواستار مبالغ گزاف می‌شدند یا آنها را به‌عنوان گروگان و سپر انسانی نگه می‌داشتند.

اگرچه جامعه‌ خشنی که آنها مدیریت می‌کردند تحت کنترل بود؛ اما مملو از فساد اخلاقی بود که برخاسته از اصول آنارشیستی‌ای بود که آنها پذیرفته بودند. با این وجود، رژیم‌های آنها به خوبی محافظت شده و حتی آمریکا به دلیل ناتوانی‌اش برای تخریب منابع مالی‌شان، مقاومت‌شان و کنترل آنها و ملحق کردنشان به رژیم‌هایی که حول مدار آمریکا یا مدار آنچه به دروغ سازمان ملل نامیده می‌شود دیوانه و ناتوان شده بود. ما معتقدیم که این دو سیستمی که در حال جنگ هستند، مشخصه‌شان کفر و ظلم است.

 

مبحث دوم: راه و روش‌های تاسیس یک دولت اسلامی

مراحل برای «گروه اصلی» از دولت‌ها

مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی»، سپس مرحله «اداره خشونت» و سپس مرحله «توانمند‌سازی و تاسیس دولت»

 

مراحلی برای «بقیه دولت‌ها»

مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی»، سپس مرحله «تاسیس» که فتح و قدرت تاسیس از خارج کسب می‌شود. این مراحل با این ملاحظه است که این امکان وجود دارد که برخی از دولت‌های ثانویه و غیراصلی از همان مراحلی عبور کنند که دولت‌های اصلی براساس تسلسل حوادث از آن عبور کرده‌اند.

 

 

بخش چهل و پنجم

 

در بخش قبل به جنبش‌های غیراسلامی اشاره شد از آن جمله، جنبش جنجويد در جنوب سودان و جنبش‌های چپگرا در آمریکای مرکزی و جنوبی. ناجی معتقد است اگرچه برخی چپگرایان توفیقات جالب توجهی در برخی جنبه‌های عملیاتی در مدیریت مناطق خشونت به دست آوردند و دولت‌هایی هم تشکیل دادند؛ اما آنها این مناطق را براساس اصول غیرشفاف و فاسد مدیریت می‌کنند که مناطق پیرامونی معمولا نمی‌پذیرند. با قطع کمک‌های شوروی، این جنبش‌ها به فکر تامین منابع مالی برای خود برآمدند. همچنین به انواع گروه‌ها و راه‌های تشکیل دولت اسلامی نیز اشاره شد. در این بخش ادامه مبحث دوم با عنوان «راه و روش‌های تاسیس یک دولت اسلامی» به تفصیل بررسی می‌شوند.

 

 

کشورهایی که به‌عنوان «بخشی از گروه اصلی» تعیین می‌شوند

تحقیقات جدید از جنبش‌های تجدید حیات یافته‌ای که با حوادث اخیر مرتبطند گروهی از دولت‌ها – یا دقیق‌تر مناطق- را نشان کرده که مجاهد باید بر آن متمرکز شود تا قدرت چشمگیرش در دولت‌هایی تلف نشود که چیزی از تمرکز بر آنها نصیب او نمی‌شود. به‌طور طبیعی، این متمرکز شدن اولیه و تئوریک، فرصتی برای بررسی دقیق از سوی مردمان هر کشور و موضع‌گیری به دست می‌دهد. از این‌رو، تمرکز بر دو یا سه نامزد- در آخر- تایید آمادگی آن مردم برای آن طرح را امکان‌پذیر می‌سازد. بنابراین، لازم به ذکر است که این تحقیقات بقیه گروه‌های مسلمان در جهان که در حال انجام عملیات‌های «ایذایی» به منظور بر هم زدن تمرکز و حواس نیروهای دشمن و ساخت مبنایی برای جهاد آینده فراتر از مرزها هستند را نادیده نمی‌گیرد. می توانیم بگوییم که در این مساله انعطاف‌پذیری وجود دارد به‌گونه‌ای که می‌تواند براساس برنامه‌ها تغییر یابد. انتشار این تحقیقات سه سال پیش از حوادث مهم سپتامبر بود. پس از این حوادث و تحولاتی که پس از آن به وجود آمد، سیستم رهبری، برخی اصلاحات را مطرح و برخی مناطق را از مجموعه مناطق اصلی جدا کرد با این فرض که گنجاندن آنها بر نظم دولت‌های باقی‌مانده تاثیر خواهد داشت. این مناطق جدا شده شامل دو کشور یا دو منطقه اضافی بودند: بلاد الحرمین و نیجریه. از این‌رو، دولت‌هایی که در ابتدا برای گنجانده شدن در گروه منطقه‌ اصلی تعیین شده بودند مناطقی از کشورهای زیر هستند: اردن، کشورهای مغرب، نیجریه، پاکستان، بلاد الحرمین و یمن.

این انتخاب و دسته بندی البته مقدماتی است. با این حال، مردم هر یک از این مناطق- که با خود و خدای خود صادق هستند- باید به دقت در مورد امکان اینکه آیا می‌توانند به شکلی متمرکز حرکت کنند یا خیر تامل کنند. هدف این تقسیم‌بندی این است که اینها نزدیک‌ترین و محتمل‌ترین تقسیم‌بندی برای دولت مدنظر هستند. با این حال، بهتر است – نه مرجح‌ - که به 2 یا 3 کشور محدود شویم که در این کشورها مردم به شکلی متمرکز تحرک دارند با این فرض که سایر دولت‌ها در امتداد همین مسیر و مراحلی که دولت‌های ثانویه می‌پیمایند حرکت می‌کنند. از خدا می‌خواهیم که چنین شود و به ما عزم و ثبات لازم برای انجام این کار را عطا کند.

نکته مهم: وقتی برای مثال می‌گویم «یمن» و عبارت «منطقه» را در کنار آن می‌گذارم منظورم جایی است که به مرزهای تعیین شده از سوی سازمان ملل محدود نیست زیرا مجاهدین در میان یمن، حجاز و عمان آزادانه در حرکت هستند. و وقتی می‌گویم «مناطق» یا «منطقه خشونت» منظورم کل مناطق نیست. بلکه، منطقه خشونتی است که معمولا یا شهر است، یا روستا یا دو شهر یا دو بخش یا بخشی از یک شهر بزرگ.

 

مولفه‌های در نظر گرفته شده برای انتخاب کشورها

با توجه به پیوندهای مشترک میان دولت‌هایی که در آنها مناطق خشونت می‌تواند شکل بگیرد، ما در می‌یابیم که برخی یا تمام مولفه‌های زیر به آنها مربوط است:

* وجود عمق جغرافیایی و توپوگرافی در هر دولت اجازه تاسیس مناطقی در آن دولت را می‌دهد که از سوی نظامی که مدیریت خشونت را در دست دارد انجام می‌پذیرد.

* ضعف رژیم حاکم و ضعف تمرکز قدرت پیرامون مرزهای دولتش و گاهی در مناطق داخلی به ویژه مناطقی که پرجمعیت هستند.

* گسترش و تعمیم جهادی- اسلامی در این مناطق تبلیغ می‌شود.

* ماهیت مردم در این مناطق. این مساله‌ای است که در آن خداوند یک مکان را به مکانی دیگر اولویت داده است.

* به همین ترتیب، اسلحه از سوی مردمی که در آن مناطق هستند تکثیر و توزیع می‌شود.

در میان پیچ و تاب مسرورانه‌ سرنوشت- به اذن خدا- آن چیزی وجود دارد که بیشتر «کشورهای در اولویت» در مناطق دورافتاده واقع هستند؛ واقعیتی که کنترل مناطق وسیعی در قلب جهان اسلام از سوی هر قدرت یا دولتی را دشوار می‌سازد. در مورد مناطق باقی‌مانده جهان اسلام و مکان‌هایی که در آن امکان بسط جهاد اسلامی وجود دارد که چشم در آن خطا نمی‌کند (به‌ویژه پس از حوادث مهم 11سپتامبر و آنچه پس از آن رخ داد)، آنها از قدرت رژیم‌های حاکم خود و توانایی تمرکز آنها به‌ویژه به دلیل نبود مقاومت و مناطقی که ویژگی‌های جغرافیایی اش موجب آزادی تحرک در مناطق اولویت دار می‌شود علاوه بر ماهیت برخی از مردم این مناطق برخوردارند. با این حال، این مناطق – که به تفصیل در مورد آنها خواهیم نگاشت- باید با عملیات‌های «ایذایی» شروع شوند که در ترکیه، تونس و جاهای دیگر شروع شده است. به‌طور خلاصه (جزئیات بعدا خواهد آمد): مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» به وسیله گروه‌ها و هسته‌های مجزا در هر منطقه از جهان اسلام- اولیه و ثانویه- باید ادامه یابد تا هرج و مرج و خشونت پیش‌بینی شده در چند منطقه‌ دارای اولویت شروع شود. در این زمان، هرج و مرج در مناطق دولت‌های باقی مانده به دلیل قدرت رژیم‌ها بر آنها و قدرت تمرکزشان شروع نخواهد شد. سپس مناطق هرج و مرج و خشونت به مرحله اداره خشونت ارتقا خواهند یافت؛ در حالی که مناطق و دولت‌های باقی‌مانده جهان اسلام در دو جهت ادامه مسیر خواهند داد: جناح پشتیبانی لجستیک برای مناطق خشونت که در کنترل ماست و جناح «قدرت ایذایی و فرسایش» که مستقیم علیه رژیم‌ها است تا زمانی که پیروزی از خارج- به اذن خدا- نصیب آنها شود. منظورم از حمایت لجستیک، مالی، جایی برای انتقال مردم به مکان امن، حفاظت از اجزا، رسانه‌ها و ... است.

 

بخش چهل و ششم

 

در بخش قبل به چند نکته اشاره شد: یکی، کشورهایی که در قالب هدف اصلی یا کشور اصلی می‌گنجند و باید تمرکز نیرو بر آنها قرار گیرد. دولت‌هایی که در ابتدا برای گنجانده شدن در قالب هدف اصلی تعیین شده بودند مناطقی از کشورهای زیر هستند: اردن، کشورهای مغرب، نیجریه، پاکستان، بلاد الحرمین و یمن. دوم، مولفه‌هایی است که برای انتخاب کشورها در نظر گرفته می‌شود که در این مورد هم وجود عمق جغرافیایی و توپوگرافی، ضعف رژیم حاکم و ... مدنظر قرار می‌گیرد.

 

 

اهداف اساسی برای مرحله «ایذایی و فرسایشی»

1- خسته کردن نیروهای دشمن و رژیم‌هایی که با آنها همکاری می‌کنند، متفرق کردن تلاش‌هایشان و اینکه نفس آنها را با عملیات در مناطق مربوطه ببریم حتی اگر این عملیات‌ها در مقیاس یا اثرگذاری کوچک باشد. اگرچه ممکن است ضربه بر سر یک صلیبی وارد آید اما گسترش دامنه آن تاثیری طولانی مدت خواهد داشت.

2- جذب جوانان جدید برای امر جهاد از طریق قیام و انجام عملیات‌های کیفی – انجام عملیات با توجه به زمان‌بندی و توانایی مناسب- که باعث جلب توجه مردم خواهد شد. منظورم از «عملیات کیفی» یعنی عملیات‌های کیفی در حد و اندازه متوسط مانند عملیات در بالی، عملیات المحیا در ریاض و عملیات جربه در تونس، عملیات در ترکیه و عملیات‌های گسترده در عراق و مانند آن است. منظورم عملیات‌های کیفی در حد و اندازه عملیات سپتامبر نیست. زیاد اندیشیدن در مورد انجام عملیات‌هایی مانند سپتامبر [منظور همان 11 سپتامبر معروف و برج‌های دوقلوی تجارت جهانی است] باعث می‌شود نتوانیم عملیات‌های کیفی را که در اندازه متوسط و کوچک هستند، انجام دهیم. به همین ترتیب، اگر فرصت برای انجام کاری مانند عملیات سپتامبر وجود داشته باشد، بهتر است با عجله و بدون دانستن نظر «فرماندهی عالی» این کار را انجام ندهیم. علاوه بر این، این واقعیت را در نظر بگیریم که چنین عملیاتی اغلب نیازمند توانمندی‌ها، حمایت‌ها و پوشش هزینه‌ها است که به جز از فرماندهی عالی نمی‌تواند به دست آید و تامین شود. با این وجود، عملیات‌هایی مانند بالی، المحیا و مانند آن نیازمند مشورت با فرماندهی عالی نیست زیرا این نوع عملیات پیشاپیش تایید شده و سرعت آن را می‌توان با پراکندنش و با عملیات‌های فشرده و کوچکی که در نکته قبلی ذکر شد، کاهش داد. از این رو، پس از یک زمان مناسب و برای آموزش کسانی که این عملیات‌های کوچک را انجام می‌دهند، این امکان هست که تعداد و سرعت عملیات‌های مختلف در حد و اندازه متوسط افزایش یابد به‌گونه‌ای که به سرعت عملیات‌های معمولی و کوچک نزدیک شوند.

نکته: عملیات معمولی و کوچک و نتایج آن باید ارزشمند تلقی شود. گاهی این عملیات کوچک منجر به نتایج مرگبار یا مشکلات یا کشف گروه‌های دیگری می‌شود که در حال آماده‌سازی برای عملیات خاص و متوسط هستند. اگر آنها که عملیات‌های کوچک انجام می‌دهند بتوانند عملیات‌های خود را به منظور انجام عملیاتی خاص و متوسط توسعه و بسط دهند، در این صورت باید چنین کنند حتی اگر آن عملیات کوچک به خاطر کوچکی‌اش لغو شود. با این حال و به‌طور کلی، بهترین مسیر پیشرفت برای گروه‌های نوپا برای انجام عملیات‌های کیفی همانا انجام عملیات‌های کوچک در شروع کار است که با حرکات و اقدامات احتیاطی انجام می‌دهند.

3- خارج کردن مناطق منتخب – مناطقی که در آن برای داشتن جنبش‌های متمرکز خواه در تمام مناطق اولویت‌دار یا در برخی از آنها تصمیم‌گیری می‌شد – از کنترل رژیم‌ها و سپس حرکت به سوی مدیریت خشونتی که در آن رخنه خواهد کرد. توجه داشته باشید که ما گفتیم هدف همانا خارج کردن این مناطق از کنترل رژیم‌های مرتد است. این هدفی است که آشکارا آن را اعلام می‌کنیم و هدفی است که مصمم به انجام آن - و نه وقوع یا طغیان هرج و مرج - هستیم.

نکته: ممکن است از سقوط و درغلتیدن ناگهانی این مناطق به هرج و مرج و خشونت در مناطق پیرامون یا در قلب دولت‌های «غیراولویت‌دار» متعجب شویم. دو احتمال هست: یا سازمان‌های اسلامی در آن مناطق وجود دارند که از قابلیت مدیریت این خشونت برخوردارند یا هیچ سازمانی نیست و بنابراین امکان مدیریت خشونت وجود ندارد. اگر دومی باشد، آن مناطق در کنترل گروه‌های غیراسلامی یا بازماندگان رژیم‌های حاکم یا باندهای سازمان یافته و... قرار خواهند گرفت.

در اینجا ضروری است نسبت به تردید مهمی که از سوی «شیخ‌عمر محمود ابو عمر» مطرح شده هوشیار باشیم: «لازم است در برابر خطای دعوت برخی از رهبران گروه‌های زهوار در رفته به خاطر ضرورت حفظ بافت یا انسجام ملی یا هویت ملی هوشیار باشیم. این گفته نه تنها متضمن تردید در ملی‌گرایی بی‌دین و ایمان است بلکه نشان می‌دهد که آنها راه و روش سنت را برای سقوط تمدن‌ها و مبانی‌شان نمی‌فهمند.»

4- هدف چهارم مرحله «ایذایی و فرسایشی» همانا توسعه گروه‌هایی است که عملیات ایذایی را از طریق تمرین و ممارست انجام می‌دهند تا اینکه به لحاظ روانی و عملی برای مرحله مدیریت خشونت آماده شوند.

 

اهداف اساسی برای مرحله «مدیریت خشونت»

اکنون می‌توانیم در اینجا مهمترین نکاتی را مطرح کنیم که قبلا با عنوان «الزامات مدیریت خشونت به شکل ایده‌آلش» ذکر کرده بودیم:

1- گسترش امنیت داخلی و حفظ آن در تمام مناطقی که مدیریت می‌شوند

2- تامین غذا و خدمات درمانی

3- تامین منطقه خشونت در برابر حملات دشمن با افراشتن استحکامات دفاعی و توسعه ظرفیت‌های مبارزاتی

4- ایجاد یک قوه قضایی در میان مردمی که در مناطق خشونت زندگی می‌کنند

5- بالا بردن سطح ایمان و کارآمدی رزمی طی آموزش جوانان حاضر در منطقه خشونت و تاسیس یک جامعه مبارزاتی در تمام سطوح و در میان تمام افراد با آگاه کردن آنها از اهمیت آن. اما باید روشن شود که این وظیفه‌ای الزامی است که به این معنا نیست که آحاد افراد آن جامعه باید به مبارزه روی آورند؛ بلکه تنها بخشی از اعضای آن جامعه یا رده‌های مبارزاتی باید در قالب آن چیزی که جامعه آن را «بهتر» و «لازم» می‌شناسد به مبارزه بپردازند

 

بخش چهل و هفتم

 

در بخش قبل به عملیات‌های ایذایی و فرسایشی برای به زانو در آوردن و خسته کردن نیروهای دشمن از سوی ابوبکر ناجی اشاره شد. همچنین به انواع «عملیات‌های کیفی»، تعریف آن و هدف‌هایش نیز اشاره شد. همچنین به اهداف اساسی برای مدیریت خشونت نیز پرداخته شد که در این بخش ادامه آن از نظر می‌گذرد. این تئوریسین جهادی معتقد است ابتدا باید آمریکا را وارد جنگ‌های فرسایشی کرد و سپس با وارد آوردن ضربات متعدد به او پرستیژ این کشور را خدشه‌دار کرد.

 

 

6- حرکت به سوی علم شرعی فقهی و دنیوی

7- پراکندن جاسوس‌ها و تلاش برای ساخت نهادهای اطلاعاتی حداقلی

8- متحد کردن [تالیف] قلوب مردم با پول و متحد کردن جهان با حکمرانی شریعت (و انطباق با) قوانینی که از سوی افراد در اداره دولت نمود می‌یابد.

9- رد منافقین با حجت و دلیل و ابزارهای دیگر و اجبار آنها به فرو نشاندن و پنهان کردن نفاق شان، پنهان کردن باورهای سردشان و انطباق با افرادی که در قدرتند تا زمانی که شر آنها به کنترل در آید.

10- تلاش تا جایی که حمله به دشمن و بسط این حمله به منظور دفع او، غارت اموالش و گذاشتن آنها در وضعیت دائمی دلهره و اشتیاق برای صلح میسر شود.

11- برقراری ائتلاف با کسانی که ائتلاف با آنها مجاز است؛ آنها که وفاداری کاملی به این دولت‌ها ابراز نکرده‌اند.

12- یک هدف آینده‌ای را هم به این موارد می‌افزاییم و آن، توسعه و ترویج گروه‌های مدیریتی برای دستیابی به «قدرت تاسیس» و آمادگی برای چیدن محصول (تلاش‌هایشان) و تاسیس دولت است.

به همین ترتیب، در این مرحله اهدافی وجود دارد که ما برای آن در مناطق باقی مانده و غیراولویت داری تلاش می‌کنیم که به خشونت گراییده است. مهم‌ترین آنها عبارتند از:

* تداوم (عملیات‌های) ایذا و فرسایش تا حد امکان

* برقراری شبکه‌ای از حامیان لجستیک برای مناطق خشونت باری (هم مناطق همسایه و هم مناطق دور دست) که از سوی ما مدیریت می‌شود. اگر تضادی میان انجام عملیات‌های ایذایی و انجام حمایت‌های لجستیکی وجود دارد، مناسب‌ترین و مفیدترین گزینه در اولویت است.

 

مسیر عمل و تحرک

ضربات تسلسلی و رگباری علیه آمریکا که منتهی به حمله سپتامبر شد، بر اساس شریعت، آمریکا لایقش بود و - به اذن خدا- بر حسب تقدیر، موفقیت هم یافت. نتیجه ناگزیر این، همانا سقوط پرستیژ آمریکا در میان توده‌ها و نخبگان جهان در ارتش‌های کفر است. علاوه بر اشتعال تحولات و حوادث و نزدیک شدن آتش به منطقه اما گسترش دامنه جریان جهاد هم وجود داشت که دو برابر دامنه جریان جهاد در دهه 90 بود. این دامنه معمولا همراه با تحولات و عملیات‌های بزرگ در انطباق با اندازه‌شان رخ می‌دهد. در نتیجه، آمریکا یا دست به انتقام خواهد زد و نزاع تشدید خواهد شد یا جنگی محدود را شروع خواهد کرد. در مورد آخر، کینه آمریکا تسکین نخواهد یافت و در مهار گسترش این بحران موفق نخواهد شد. آمریکا علت العلل فروپاشی دولت افغانستان بود و سال‌ها برای آن برنامه‌ریزی کرده بود یا احتمال داشت بدون وقایع عظیم سپتامبر فرو بپاشد. با این حال، آمریکا تقابل با این وضعیت را در قالب درگیری با ده‌ها هزار گروه جهادی شروع خواهد کرد که نوک پیکان خود را به سوی این کشور نشانه خواهند گرفت و آمریکا هیچ دولتی را نخواهد یافت که بتواند از او انتقام گیرد زیرا دولت‌های باقی‌مانده در مدار آمریکا هستند. از این رو، روشن خواهد شد رژیم‌هایی که مورد حمایت آمریکا هستند نمی‌توانند مدافع و محافظ این کشور از حملات باشند و نمی‌توانند منافع استراتژیک این کشور و فرزندخوانده‌اش – اسرائیل- در منطقه را حفظ کنند. آمریکا چاره‌ای نخواهد داشت جز اینکه به دومین دام گرفتار شود که حمله به افغانستان است. دام اول را قبلا ذکر کردیم. مهم‌ترین شکست آمریکا برای دستیابی به تمام اهداف نظامی اش در این کشور و تداوم مقاومت در این کشور طی یک، دو یا چند سال توده‌ها و برخی نجبا در میان ارتش‌های کفر را متقاعد خواهد کرد که مخالفت با آمریکا امکان‌پذیر است.

در مورد دام دوم، انداختن تور برای ارتش آمریکاست که منطقه را اشغال کرده و پایگاه‌هایی نظامی بدون مقاومت و در وضعیت جنگی با توده‌های منطقه دایر کرده است. در این مرحله روشن است که این اقدام موجب برانگیختن جنبش‌هایی خواهد شد که دامنه جهاد را افزایش داده و لژیون‌هایی در میان جوانان ایجاد می‌کند که به مقاومت و طرح‌ریزی برای آن می‌اندیشد. اگرچه این نیروها از پیش موجود و مستقر بودند اما مردم درست در کنار آنها خواب بودند و احساس خطر نمی‌کردند. به همین ترتیب، برای دولت آمریکا روشن شد که توانمندی‌اش در حال افول است؛ اینکه ورود به جنگ در چند جبهه [اشاره به استراتژی امنیت ملی آمریکا که در دوره‌ای بر پایه جنگ در چند جبهه برقرار شده بود] و ایراد کلمات قلمبه سلمبه فقط روی کاغذ مناسب است؛ اینکه دور بودن از پیرامون تاثیری عمیق بر توانمندی‌اش برای پایان جنگ خواهد داشت. تمام این نتایج با گذشت زمان جدی‌تر شد. خدا را برای تمام اینها سپاس می‌گوییم.

ضرباتی را ببینید که به آمریکا و متحدانش در شرق و غرب وارد می‌شود. این ضربات تا همین الان ادامه داشته است. بنابراین، برنامه‌ای که با آن بشود حوادث را از اکنون شکل داد چیست تا بتوانیم اهدافی که در بالا به آن اشاره شد را به اذن خدا محقق سازیم؟

* تنوع بخشیدن و گسترش حملات ایذایی علیه دشمن صلیبی- صهیونیستی در هر جایی در جهان اسلام و – تا حد امکان خارج از آن- تا تلاش‌های ائتلاف دشمن را متفرق کرده و بنابراین تا حد امکان از توانمندی اش کاسته شود.

برای مثال، اگر یک تفرجگاه توریستی که صلیبیون در اندونزی دوستدار آن هستند آسیب ببیند، امنیت تمام تفرجگاه‌های توریستی در تمام دولت‌های جهان با نیروهای مضاعف حفظ می‌شود که دو برابر حد معمول خواهد بود و موجب افزایش هزینه‌ها خواهد شد. اگر یک بانک رباخوار که در ترکیه قرار دارد و متعلق به صلیبیون است دچار آسیب شود، تمام بانک‌هایی که به صلیبیون تعلق خواهد داشت در تمام کشورها امنیت شان تامین می‌شود و خشکسالی مالی افزایش خواهد یافت.

 

بخش چهل و هشتم

 

در بخش قبل به این نکته اشاره شد که ناجی معتقد بود که ضربات پیوسته موجب 11 سپتامبر شد زیرا براساس شریعت، این کشور لایق این حمله بود. در دوران جدید دامنه عملیات‌های جهادی دو برابر دهه 90 بود. ناجی معتقد بود که برای به زیر کشیدن ابهت آمریکا باید جنگ‌های کوچک و متوسط اما فرسایشی به راه انداخت تا توانایی نیروهای آمریکایی به تدریج به تحلیل رود و آنها دچار خستگی و فرسایش شوند. نویسنده همچنین دام‌هایی برای ارتش آمریکا جهت کشاندن آنها به جنگ پهن کرده است.

 

اگر دو نویسنده کافر در عملیاتی هماهنگ در دو کشور مختلف کشته شوند، آنها باید زندگی هزاران نویسنده در دیگر کشورها را تامین کنند. در این صورت، تنوع و گستردگی دامنه هدف‌ها و عملیات ایذایی وجود خواهد داشت که از سوی گروه‌های کوچک و مجزا انجام می‌شود. افزون بر این، تعداد این حملات به آنها نشان می‌دهد این نوع حملات و هدف‌گیری‌ها ادامه خواهد یافت و آنها آسیب‌پذیر خواهند بود.

 

اهدافی که باید بر آن تمرکز کنیم و دلایل آن:

گفتیم که باید هرگونه هدفی که در شریعت مجاز شناخته شده را مورد هدف قرار دهیم. با این حال، لازم است بر اهداف اقتصادی به‌ویژه نفتی متمرکز شویم. ممکن است کسی بگوید ما با کمپینی رسانه‌ای مواجه خواهیم شد که در آن هر اتهامی علیه ما روان خواهد شد و با این اتهام شروع خواهد شد که ما تلاش داریم تا کشورها را به لحاظ اقتصادی تضعیف و زمینگیر کنیم و از این حرف ها. برخی به ما گوشزد خواهند کرد که وقتی گروهی اسلامی در مصر حملات خود را علیه تروریسم نشانه گرفت، درست نیست که از ایده‌های آنها استفاده کنیم زیرا آنها هدفی ممنوع را مورد حمله قرار دادند و اقتصاد رژیم مرتد را تضعیف کردند. به همین ترتیب، درست نیست که به عملیات رسانه‌ای آن رژیم پاسخ گوییم. بار دیگر به این بحث بازخواهیم گشت. در مورد حمله به اهداف اقتصادی که دشمن از آن – به‌ویژه نفت- سود می‌برد، دلیل انجام این کار این است که هسته یا محرک اصلی دشمن و رهبرانش به این وسیله قطع خواهد شد. ضربه به اهداف اقتصادی، رژیم را وادار به واکنش خواهد کرد و این به نوعی آزار آن رژیم خواهد بود؛ رژیمی که از تزریق نیروی بیشتر جهت حفاظت از دیگر اهداف (خواه اقتصادی و خواه غیر آن) دچار خستگی و فرسودگی شده است. در نتیجه، ضعف شروع به ظاهر شدن در نیروهایش خواهد کرد زیرا آن نیروها محدود هستند. بنابراین، قاعده‌ای برای رژیم‌های مرتد هست که می‌گوید: نیروهای پلیس و ارتش به‌طور کلی و نیروهای مبارزه با تروریسم به‌طور اخص، باید در برابر رسوخ و نفوذ ایمن باشند. برای مثال، برای «اداره تحقیقات» در مصر بهتر است که 5 هزار افسر وفادار داشته باشد تا 20 هزار نیرویی که یک یا چند گروه اسلامی در آن رسوخ کرده‌اند. از این رو، نیروهایشان محدود و گلچین شده است و این رژیم‌ها باید اولویت‌های زیر را به اجرا درآورند:

اول، حمایت‌ها و حفاظت‌های شخصی از خانواده‌های حاکم و نهادهای ریاست‌جمهوری؛ دوم، خارجی ها؛ سوم، نفت و اقتصاد؛ چهارم، مراکز تفریحی. تمرکز فرد بر این 4 هدف، مانعی برای رسیدن به اهداف تعیین شده است در حالی که مناطق پیرامون و شلوغ عاری از نیروهای نظامی است یا دارای نیروهایی با رهبری شکننده و قدرت ضعیف بدون تعداد کافی از افسران هستند. این بدین دلیل است که آنهایی که صلاحیت دارند برای حفاظت از اهداف اقتصادی و حفاظت از حاکمان و پادشاهان گماشته شده‌اند. از این رو، این تعداد فراوان از نیروها گاهی به لحاظ ساختاری ضعیف هستند و حمله به آنها و ضبط مقادیر فراوانی از سلاح‌هایشان آسان است. مردم مشاهده می‌کنند که چگونه این نیروها می‌گریزند و به چیزی اعتنا نمی‌کنند. در این مرحله، خشونت و هرج و مرج شروع می‌شود و این مناطق از فقدان نیروهای امنیتی در مضیقه قرار می‌گیرند. این، افزون بر فرسودگی نیروها و خشکسالی مالی است که برخاسته از حمله به اهداف باقی‌مانده و مخالفت با مقام‌ها است. با این حال، آنچه در اینجا گفتیم برای خوانندگان برای درک مساله حمله به منافع نفتی بدون طرح اعتراض و تردید کافی نیست. خواننده باید به بخش‌های زیر در موضوعات آینده رجوع کند:

* استفاده از قواعد و اصول نظامی مجرب

* درک قواعد بازی سیاسی که از سوی مخالفانمان و همراهانشان استفاده می‌شود و تعامل با آنها براساس سیاست شرعی

* قطبی‌سازی به‌ویژه آن بخش‌هایی که به پول و رسانه مربوط است.

به همین ترتیب اجازه به خواننده برای رجوع به مقالات زیر که با موضوع مرتبط است:

* مقاله «نبرد صبر»

* مقاله «قطبی‌سازی و پول»

* مقاله «قوانین جهان شمول کیهانی که اخیار و اغیار به آن وفادارند»

هر بخش یا مقاله (که در بالا اشاره شد) دارای جزئی است که مساله مربوط به اقتصاد و نفت را شفاف کرده و درک آن را تسهیل می‌کند. این اجزا توضیح خواهند داد که چگونه این بخش‌ها بدون اتلاف خون و پول قابل‌توجه می‌توانند هدف گرفته شوند. اکنون به باقی‌مانده برنامه بازمی‌گردیم. در هنگام وقوع خشونت: اگر گروه‌های ما نزدیک به محل خشونت هستند یا راهی برای ورود به آن هست یا افراد و جاسوس‌هایی در منطقه خشونت هستند که با ما بیعت خواهند کرد، در آن صورت، باید وضعیت‌مان و میزان توانایی مان برای حضور در آنجا جهت مدیریت خشونت را بررسی کنیم. اگر برخی از گروه‌های فرساینده در موجودیتی واحد دست یاری به هم دهند و به منظور مدیریت یکی از مناطق خشونت در آنجا استقرار یابند، این گروه باید - در کنار مناطق خشونتی که همسایه ما هستند- میان تمرکز در یک جا و گستراندن آن خشونت، توازن قائل شوند تا دشمن بتواند ظرفیت او برای بازدارندگی را درک و احساس ناراحتی داشته باشد. این بازدارندگی که رهبران و زیردستانشان آن را آموخته‌اند، رهبران را می‌ترساند در حالی که زیردستانشان به اندیشه درخصوص اتحاد با مجاهدین می‌پردازند تا به جای اینکه به دست کفار ستمگر کشته شوند، به شهادت برسند. در این مرحله، دشمن شاید تمایل به آشتی داشته باشد- البته بدون یک توافق- و با عقب‌نشینی به خطوط پشتی در راستای حمایت از اقتصاد و پول، سعی در برآورده کردن رضایت خود خواهد داشت و اینجا [پشت جبهه] همان جایی است که نیروهایش تمرکز خواهند کرد.

 

بخش چهل و نهم

 

در بخش قبل خواندیم که ابوبکر ناجی اعلام کرد که باید درتلاش بود تا دشمن را به لحاظ اقتصادی ضعیف و زمین گیر کرد. او گفت باید هسته اصلی آن رژیم که نفت است را هدف قرار داد. او معتقد بود هدف از این کار این است که هم به اهداف اقتصادی رژیم ضربه وارد آید و مجبور به واکنش شود و هم رژیم مورد آزار و عملیات ایذایی قرار گیرد و هم اینکه باعث می‌شود آن رژیم برای محافظت از مراکز دیگر به تزریق نیرو بپردازد. همین باعث خستگی و فرسودگی نیروهایش می‌شود. او همچنین به اصولی اشاره کرد که بر اساس آن می‌توان نحوه حمله به آن رژیم را مشخص کرد.

 

با بازگشت دشمن به پشت جبهه، او از مواضع خود عقب‌نشینی می‌کند و گسست امنیتی و خشونت افزایش می‌یابد. افزون بر این، مجاهدین شروع به تکمیل کارهای خود، پیگیری، آموزش و دستیابی به گام‌های بعدی می‌کنند. از این‌رو، شهرت و جایگاه مجاهدین به تدریج افزایش می‌یابد. هر گاه دشمن این روحیه را مشاهده کند، نمی‌تواند کاری انجام دهد جز اتحاد با مجاهدین یا عقب‌نشینی بیشتر. افزایش خشونت هم به تبع آن به‌وجود می‌آید که پس از آنکه ما منطقه (ای که خشونت در آن رخ داده) را مورد بررسی و مطالعه قرار دادیم و با طلایه‌داران مان در آن ارتباط برقرار کردیم، باید مدیریت شود و... .

 

طرح عقب‌نشینی و وارد آوردن ضربه به نقاط خاص

این طرح شامل این موارد می‌شود:

* یک استراتژی نظامی که برای متفرق کردن تلاش‌ها و نیروهای دشمن به کار آید و ظرفیت‌های مالی و نظامی‌اش را دچار فرسایش و به اصطلاح «خشکسالی» سازد.

* یک استراتژی رسانه‌ای که بر دو طبقه متمرکز است یا دو طبقه را هدف می‌گیرد: اولین طبقه توده‌ها هستند، به منظور واداشتن تعداد زیادی از آنها برای پیوستن به جهاد، انجام حمایت منطقی از آنها و اتخاذ نگرش منفی نسبت به آنهایی که به این صفوف ملحق نمی‌شوند. دومین طبقه نیروهای دشمن است که حقوق و درآمدهای اندکی دارند به منظور واداشتن آنها جهت پیوستن به صفوف مجاهدین یا لااقل، فرار از خدمت ارتش.

پس از یک دوره زمانی مشخص و مناسب، برای این اهداف کار و تلاش می‌کنیم:

* بسط و توسعه یک استراتژی نظامی به منظور واداشتن نیروهای دشمن به عقب‌نشینی از مواضع و اهداف اقتصادی برای حمایت از آنها.

* بسط و توسعه یک استراتژی رسانه‌ای به‌گونه‌ای که به قلب رهبران میانی ارتش‌های کفر برسد و آنها را هدف قرار دهد تا آنها را وادار به پیوستن به جهاد کند.

* طرح‌ریزی، آماده‌سازی و آموزش برای بهره‌برداری از نتایج نکات قبلی ← یعنی آغاز هرج و مرج و خشونت.

* تشکیل یک برنامه/ طرح رسانه‌ای که در هریک از این مراحل به دنبال توجیهات عقلی و شرعی برای این عملیات‌ها به ویژه هدف گرفتن توده‌ها باشد. این باید طرحی باشد که از مخمصه هدف قرار دادن آحاد گروه‌های اسلامی دیگر – که همه چیز را می‌دانند- بپرهیزد. با این حال، توده‌ها مولفه‌ای دشوار هستند که باید حامی و پشتیبان ما در آینده باشند به این شرط که در این طرح شفافیت و حتی گاهی تصریح خطاها وجود داشته باشد. این، دروغ‌ها و حقه‌های دشمن را فاش کرده و با جدیت تاثیر صداقت ما در میان توده‌ها برقرار می‌سازد.

وقتی این طرح رسانه‌ای – که از این پس کمیته‌های رسانه‌ای باید تعیین کنند که چه برنامه‌ای برای آن دارند- این مرحله از مدیریت خشونت را همراهی کند، هدف خاصش انگیزه بخشیدن به مردمی در میان توده‌ها – به ویژه جوانان- می‌شود تا به مناطقی پرواز کنند که ما مدیریت آن را در دست داریم البته پس از آنکه خبرهای مربوط به شفافیت و صداقت مان به آنها رسید تا آنها کاملا از فقدان پول، نفر و دستاوردهای این دنیایی آگاه
شوند.

توجه داشته باشید که وقتی می‌گوییم توده‌ها مولفه‌های دشواری هستند، منظور ما این نیست که جنبش مان وابسته و متکی به آنها شود. ما می‌دانیم که آنها عموما وابسته به آن چیزی که طاغوت در ساختارهایشان ایجاد کرده نیستند. ما همچنین می‌دانیم که هیچ بهبودی برای زندگی عمومی نیست تا زمانی که پیروزی حاصل شود. (همان‌طور که) هر که توده‌ها را نادیده بگیرد و انتظار داشته باشد که آنها نماینده اکثریت باشند، نقش سیاست‌های رسانه‌ای همانا همدردی با آنها یا لااقل خنثی کردن و بی‌طرف کردن آنها خواهد بود. با این حال، برای ما مقدر شده که در میان مردم- به اذن خدا و قدرت او- ذخیره‌ای (توانمند) از اقدام موثر داشته باشیم به این شرط که باید متعهد به روش‌هایی شویم که برگزیدگان این امت را از سایر توده‌ها جدا سازد. از خدا می‌خواهیم که ما را مورد عفو خویش قرار دهد تا در زمره عفوشدگان قرار بگیریم.

با این فرض که ما به نیم میلیون مجاهد برای نبرد طولانی‌مان نیاز داریم تا این نبرد را به پایان برسانیم - به اذن خدا- احتمال به دست آوردن این تعداد از کشوری یک میلیارد نفری آسان‌تر از جوانان یک جنبش اسلامی است که آلوده به تردیدهای شیوخ شر (یا شیوخ شیطان) شده‌اند. جوانان آن کشور به ماهیت غریزی بشری به دلیل طغیانگری در درون خود نزدیک‌تر هستند. این چیزی است که تجربیات دهه‌های گذشته به ما ثابت کرده است. در مورد حوادث اخیر، برای همه روشن شده است که همان فرد- با طبیعت غریزی خود- با این حوادث به شیوه بهتری تعامل می‌کند تا گروه‌های اسلامی بی روحی که دین شان در محاصره راهبان و خاخام‌های شیطانی است.

خاطر نشان می‌کنیم که گاهی بیشتر آن موضوع رسانه‌ای باید کسانی را هدف گیرد که دست رد به تردیدهای شیوخ شر می‌زنند حتی اگر آن موضوع، موضوعی باشد که مربوط به توده‌ها هم باشد. بی‌تردید این لازم است اما باید تمرکز بیشتری بر نوع بیانی باشد که متناسب با خلق و خو و طرز فکر مردم باشد و به ایده‌هایی بپردازد که مانع پیوستن آنها به صفوف جهاد می‌شود به‌ویژه تاکید بر اینکه آنها دارای یک روش اندیشه‌ای و احساسی هستند که متفاوت از طرز فکر «آن دو روش قبلی» است.

 

 

بخش پنجاهم

 

در بخش قبل اشاره شد که وقتی دشمن از مواضع خود عقب‌نشینی کرد گسست امنیتی و خشونت افزایش می‌یابد. در اینجا مجاهدین می‌توانند گام‌های بعدی را بردارند. هر گاه دشمن این روحیه را مشاهده کند نمی‌تواند کاری انجام دهد جز اتحاد با مجاهدین یا عقب‌نشینی بیشتر. طرح عقب نشاندن دشمن شامل دو استراتژی نظامی و رسانه‌ای می‌شود. این دو البته تبصره‌هایی دارند. در نتیجه این دو استراتژی، ظرفیت‌های مالی و نظامی دشمن دچار فرسایش می‌شود و زمینه برای تاختن مجاهدین فراهم می‌شود.

 

 

مبحث سوم

اهم اصول و سیاست‌ها برای اجرای برنامه اقدام و به‌طور کلی، دستیابی به مرحله «قدرت ایذایی و فرسایشی» و به‌طور اخص، دستیابی به اهداف مرحله «مدیریت خشونت» (به اذن خدا).

 

بخش اول

تسلط بر هنر مدیریت

به فضل الهی، «عمل اسلامی سازمان‌یافته» در بالاترین سطح در جهان اسلام به ویژه در سازمان‌های جهادی در حال مدیریت شدن است. با این حال، همچنان تسلط، آموزش‌های عمومی و پیشرفت‌های بیشتری لازم است تا بخش‌های گسترده‌تری از جنبش اسلامی را در بر بگیرد به ویژه از آنجا که به اذن خدا در حال نزدیک شدن به مرحله‌ای هستیم که در آن نیازهای اداری ما در آنچه مرحله «مدیریت خشونت» نامیده‌ایم، توسعه خواهد یافت؛ مرحله‌ای که با صدها هزار نفر از مردم آمیخته خواهیم شد و آنها اداره مناطق به‌عنوان حکومت‌هایی محدود را از ما می‌طلبند. اگر آمادگی تعامل با آن را نداشته باشیم با مشکلاتی خطرناک مواجه خواهیم شد؛ البته سخنی از آسیب‌هایی که به خاطر رفتارهای تصادفی یا از مدیریت سخت سازمانی برمی‌خیزد به میان نمی‌آورم که به‌خاطر انعطاف‌ناپذیری باعث توقف عمل شده و مانع توسعه و پیشرفت می‌شود. از این‌رو، گروه‌های فراوان جهادی کوچک و متوسط که تحولات آنها را به‌وجود آورده و به فضل خدا در تمام بخش‌های جهان اسلام پدید آمده‌اند، باید به تدریج رفتار تصادفی و سفت و سخت اداری را از هم‌اکنون ترک کنند.

مهم‌ترین مهارت/ هنر مدیریتی که باید به‌کار بگیریم آموختن این است که چگونه کمیته‌ها، تخصص‌ها و تقسیم کار را برقرار کنیم تا همه فعالیت‌ها بر دوش یک فرد یا گروه کوچکی از افراد نیفتند. علاوه بر این، باید تمام افراد را آموزش دهیم و دانش عملی را منتقل کنیم تا اگر یک مدیر ناپدید شد [کنار رفت] و مدیر دیگری به جای او سر بر آورد به مرحله‌ای که می‌خواهیم برسیم. لازم است که آحاد افراد در تمام یا بخش زیادی از شاخه‌ها آموزش ببینند تا انتقال مهارت براساس نیاز از یک جا به جای دیگر میسر شود. البته، این بدون افرادی است که اسرار شاخه‌هایی را که در آن کار نمی‌کنند می‌دانند؛ در عوض، منظورم آموزش و انتقال دانش عملی مانند مهارت‌ها و فناوری‌ها است نه چیز دیگر.

تسلط بر هنر مدیریت باعث ذخیره زمان می‌شود و تلاش‌های انجام شده برای اعمال آن ارج می‌نهد به‌ویژه از آنجا که ما در مسابقه علیه زمان هستیم و باید تلاش‌هایی انجام دهیم که بهترین نتیجه را به دست بیاوریم. شناسایی افراد در هر گروهی که بر هنر مدیریت ذاتی تسلط داشته باشد ممکن است (ارجاعات و مطالعات دولتی در مورد فردی سخن می‌گوید که رهبری ذاتی و مدیریت ذاتی دارد و اینکه ما چگونه او و استعدادهایش را کشف کنیم). با این حال، نیاز فوری همانا صیقل دادن به این استعدادها از طریق آموزش اکتسابی و تمرین عملی است. به‌طور طبیعی، در آغاز، آنها که تجربه قبلی داشتند پیش خواهند رفت و همان‌ها باید آماده‌سازی نسل دوم را انجام دهند. برجسته‌ترین کسانی که در میان نسل دوم انتخاب شدند افراد و دانش‌آموزان باهوش و مذهبی و اهل دانش هستند که با خونسردی، آرامش و تفکر عمیق به وحشت‌ها و مصیبت‌ها پاسخ می‌دهند. این نسبت‌های آخری خصلت‌های کسی است که کار رهبری جنبش و کار مدیریت می‌تواند به او سپرده شود. باید در امر مدیریت از کتاب‌ها هم بهره ببریم به‌ویژه کتاب‌های مربوط به مطالعات مدیریتی و نظریه‌هایی که به تازگی انتشار یافته‌اند، زیرا آنها هماهنگ با ماهیت جوامع مدرن هستند. سایت‌های زیادی در اینترنت هست که فرد می‌تواند کتاب‌های مدیریتی را از آنها به دست آورد. به نظرم خلاصه رئوسی که از سایت «مفخرات الاسلام» دانلود می‌شود بسیار خوب هستند به ویژه زمانی که شامل رئوس مطالعات جهانی مدرن و نقد و نظرات خوب از سوی کسانی باشد که به خوبی با آن آشنا هستند علاوه بر اینکه متدها/ روش‌های مدرنش مبانی سنت و روش رهبران سلف است. به همین ترتیب، این نقد و نظرات هشدارهایی کافی در مورد خطاهای شریعت به دست می‌دهند. افزون بر این، دستیابی به کتاب‌ها و منابع مدیریتی دیگر از سایت‌های دیگر یا از کتابخانه‌ها و انتشاراتی‌ها میسر است و در نظر داشته باشید که وقتی مطالعه آنها کامل شد باید کاربرد عملی آنها را در نظر داشته باشیم تا شاهد باشیم که سبک‌های مدیریتی تاثیر مثبتی بر این کار گذاشته‌اند. از این رو، نتایج مثبت آنها در بخش‌هایمان و در حفظ ماهیت کارمان را تعمیم دهیم.

 

فصل دوم: چه کسی رهبری می‌کند، چه کسی مدیریت می‌کند و چه کسی مجوز تصمیمات اداری اساسی را صادر می‌کند؟

یک قاعده قابل اتکا در عمل و کنشگری اسلامی هست که می‌گوید: «هر رهبری مدیر نیست و هر مدیری رهبر نیست.» اگر بخواهیم از آن چیزی که در سطور گذشته ذکر آن به میان آمد تبعیت کنیم باید این عبارت را به «هر رهبری مدیر است اما نه هر مدیری رهبر است» تغییر دهیم. هر مدیر یا مجری‌ای که در حکومت یا ارگانی – که بر هنر مدیریت تسلط دارد- باشد که بتواند برای مدیریت یک بخش مالی یا تغذیه‌ای یا غیر آن انتخاب شود که دانشی ندارد تا حد امکان به آن کار ضرر وارد می‌کند. در مورد رهبر، او باید مورد اعتماد کامل در داخل آن جنبش باشد و بتوان به اقدامات و اسرارش اعتماد کرد. رهبران بی‌تردید اسرار بسیاری از آن جنبش یا گروه می‌دانند. برخی رهبران تصمیمات اساسی و ثانویه‌ دولتی صادر می‌کنند در حالی که برخی دیگر تصمیماتی صادر می‌کنند که شامل ابعاد شریعت می‌شود. بنابراین، ما در طرح‌مان درهای مدیریت را تا جایی می‌گشاییم که شامل کسانی شود که بر آن هنر تسلط دارند. در مورد درهای رهبری، این در تنها برای کسانی باز است که قابل اعتماد هستند؛ اگرچه ابزارهای امنیتی وجود دارد که آن دو در را زیر نظر می‌گیرند و حرفه‌ای‌گری در اقدامات آن رهبران و مدیران را به منظور جلوگیری از رسوخ و نفوذ (دشمن) رصد می‌کنند

 

ادامه دارد...