ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

یکشنبه, 12 اسفند 1397 10:41

هنر درک و فهم دقیق ایده‌ها

برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد

 

 

مترجم: سید‌حسین علوی لنگرودی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
منبع: HRM :
 
 
 
یکی از مهم‌ترین و حساس‌ترین گام‌ها برای ایجاد یک ساختار سازمانی موفق و پویا عبارت است از حرکت به سمت درک و فهم دقیق و درست افکار و ایده‌های مختلف و شفاف‌سازی در مورد آنها. تجربه ثابت کرده حل مساله‌ای که به شکل شفاف و مشخص بیان نشده باشد، تقریبا محال است چرا که شما نمی‌دانید چه چیزی را باید حل کنید و در عمل در حال حل یک مساله نیمه‌تمام هستید که نتیجه‌ای جز ناکامی نخواهد داشت. بحث در مورد این موضوع نیز نتیجه‌ای جز تلف شدن وقت افراد و هدر رفتن ایده ندارد.
 
 

 

 

مدیران بزرگ، استادان بزرگ شفاف‌سازی و دقیق شدن در جزئیات مربوط به ایده‌ها هستند. به‌عنوان مثال بسیاری از کارکنان شرکت اپل که با استیو جابز فقید کار کرده‌اند بارها شاهد بوده‌اند که او با چه دقت، تیزبینی و وسواسی درباره ایده‌های خلاقانه تحقیق می‌کرد و دوست داشت دقیقا بداند که مساله چیست و سپس برای حل آن گام برمی‌داشت.  بعضی‌ها دربرخورد با موضوع شفاف‌سازی، رویکردی سطحی و عجولانه دارند و معتقدند که نباید برای شفاف‌تر کردن امور وقت و انرژی گذاشت و کارهای مهم‌تری برای تمرکز وجود دارد حال آنکه وقت گذاشتن برای شفاف‌سازی و بیان شفاف‌تر و دقیق‌تر مساله تا حد زیادی می‌تواند به صرفه‌جویی در وقت و انرژی تیم در مراحل بعدی کمک کند و به هیچ وجه، تلف کردن وقت تلقی نمی‌شود. بنابراین، خیلی مهم است که اعضای تیم‌های کاری را به سمت شفاف‌سازی افکار و ایده‌هایشان سوق داد و از آنها خواست تا ایده‌های ناب‌شان را به شکلی شفاف به دیگران عرضه کنند.

  اول از همه در ذهن خودتان شفاف‌سازی کنید

بخشی از شغل شما به‌عنوان رئیس عبارت از کمک به افراد برای اندیشیدن و تمرکز روی ایده‌های‌شان قبل از ارائه آنها به سازمان متبوع‌شان است. در برخی سازمان‌ها و شرکت‌ها، مدیران کارکنان را موظف می‌کنند تا به جای مطرح کردن ایده‌های صرف، راه حل‌ها و پیشنهادهایی را نیز به همراه آن ارائه دهند تا به این وسیله، فرآیند شفاف‌سازی ایده‌ها توسط خود کارکنان آغاز شود. به همین منظور به کارکنان، زمانی قابل توجه داده می‌شود تا روی پخته‌تر کردن ایده‌هایی که به ذهن‌شان رسیده است، کار کنند و این همان استراتژی موفقی است که در شرکت‌هایی همچون یوتیوب، توییتر، دراپ باکس و بسیاری از استارت آپ‌های مشهور امروز به‌طوری جدی دنبال و اجرا می‌شود. در این شرکت‌ها، تا دو هفته «مرخصی ایده‌پردازی» به ارائه دهندگان ایده‌های ناب داده می‌شود تا در این مدت، در مورد ایده‌های پیشنهادی‌شان فکر کنند و آنها را پخته‌تر سازند.پخته‌تر کردن ایده‌ها را می‌توان طی برگزاری جلسات توفان مغزی یا بارش فکری نیز انجام داد، چرا که این جلسات، فقط فرصتی برای گفت‌وگوهای تصادفی که در آنها ایده‌هایی به ذهن می‌‌رسد و توسط آنها بیان می‌شود نیست بلکه در همین جلسات فرآیند پخته‌تر کردن ایده‌ها با کمک خرد جمعی صورت می‌پذیرد. در این میان باید دانست که چکش‌کاری ایده‌های خام و نو در جلسات توفان مغزی نه تنها باعث از بین رفتن ایده‌ها نمی‌شود بلکه به شفاف‌تر شدن و صیقلی‌تر شدن آنها کمک می‌کند.

  ایده‌هایتان را برای دیگران نیز شفاف کنید

یکی از داستان‌هایی که درباره دیدار فرانکلین دی روزولت (رئیس‌جمهور سابق ایالات‌متحده آمریکا) و اقتصاددان بزرگ هم‌عصر او جان مینارد کینز تعریف می‌شود می‌تواند تا حد زیادی اهمیت و حساسیت عامل شفافیت در تحقق اهداف و آرمان‌های بزرگ سازمانی و حتی ملی را نشان دهد. در این دیدار، روزولت با وجود مشغله‌های کاری زیاد، حدود یک ساعت تمام با کینز هم‌صحبت شد تا راهی برای خروج آمریکا از بحران اقتصادی آن سال‌ها که «رکود بزرگ» نام داشت، پیدا کند اما در پایان آن ملاقات، رئیس‌جمهور قانع نشد و نتوانست درباره پیشنهاد مطرح شده از سوی کینز برای حل بحران اقتصادی، تصمیم نهایی‌اش را بگیرد. پس از این داستان، استاد پرسید: «حال سوال اینجاست که در این داستان، مقصر متقاعد نشدن رئیس‌جمهور برای اتخاذ تصمیم نهایی کدام طرف بود؟ آیا این کینز بود که نتوانست به خوبی موضوع را برای روزولت توضیح دهد یا مشکل اصلی از پایین بودن سطح فهم و دانش رئیس‌جمهور بود؟» اغلب همکلاس‌های من معتقد بودند که مقصر اصلی این قضیه، روزولت بود که نمی‌فهمید کینز چه می‌گوید. اما استاد نظر دیگری داشت و تقصیر را متوجه کینز می‌دانست که نتوانست نظراتش را به زبانی ساده و قابل‌فهم برای رئیس‌جمهور توضیح دهد.در دنیای مدیریت نیز همین قضیه مصداق پیدا می‌کند. این وظیفه مدیر یک مجموعه است که اهداف و خواسته‌های سازمان را به شکلی شفاف و روشن به اطلاع کارکنان برساند. یک مدیر باید به خوبی بداند که افرادش چه چیزهایی می‌دانند و از چه چیزهایی آگاهی ندارند و پس از آن است که می‌توان تصمیم‌گیری کرد چگونه می‌توان چیزهای جدید را به کارکنان منتقل کرد.

در طرف دیگر رابطه با کارکنان، یعنی جایی که کارکنان سعی می‌کنند منظورشان از یک پیشنهاد یا ایده را به مدیران منتقل کنند، باز این مدیران هستند که باید با گوش کردن فعال و دقیق و پرسیدن سوالات هدفمند و شفافیت‌ساز، بار مسوولیت انتقال پیام از کارکنان به مدیران را به دوش بکشند. در واقع مدیران می‌توانند با هدایت کارکنان به مسیری درست، آنها را وادار سازند تا به شکلی شفاف و دقیق پیام‌شان را به دیگران منتقل کنند، این کار می‌تواند از طریق انتخاب واژگان و تعابیر درست، حذف حواشی و اطلاعات زائد و تاکید بر موارد کلیدی و اصلی توسط مدیران و آموزش کارکنان درباره چگونگی آنها صورت پذیرد.

به همین دلیل است که اگر مدیری، دو ساعت وقت گذاشت تا به یکی از افرادش کمک کند یک ایمیل طولانی را خلاصه و به پیامی دو یا سه جمله‌ای تبدیل کند، نباید حس کند که وقتش را تلف کرده است چرا که این کار، نوعی سرمایه‌گذاری و آموزش موثر به کارکنان محسوب می‌شود که افراد را به مهارت‌هایی ارزشمند و کاربردی در محل کار مجهز می‌سازد. مدیر طرفدار شفافیت سازمانی قادر خواهد بود تا به شکلی مشخص و بدون ابهام به کارکنانش بگوید که چه انتظاری از آنها دارد و آنها چه باید بکنند و در عین حال این امکان را برای کارکناش نیز فراهم می‌آورد تا بدون هیچ تردید و واهمه‌ای تمام آنچه در مجموعه‌های کاری‌شان می‌گذرد را به اطلاع مدیرانشان برسانند و تصویری واقعی و واضح از خود نشان دهند و این همان چیزی است که در دنیای پر پیچ و خم مدیریت و کسب و کار امروز بیش از هر چیزی مورد نیاز است.

بهبودهای مستمر با حفظ محورهای ثابت

 

مترجم: مهدی نیکوئی
منبع: S+B :
 
 
 
مدت زیادی نمی‌گذرد از زمانی که شرکت پتروشم (PetroChem )که نام مستعار برای یکی از پتروشیمی‌های بزرگ جهان است، پس از خرید شرکت نوظهور پلیمرپلاس (Polymer Plus)، دچار زیان و ضرر شد. یکی از دلایلی که در همان گام نخست باعث ترغیب پتروشم برای خرید پلیمرپلاس شد، فرهنگ آزادانه و خودمختار پلیمرپلاس بود: قوانین رسمی و رویه‌های غیررسمی شرکت به نحوی بود که افراد را تشویق به ارائه راه‌حل‌های خلاقانه برای مشکلات می‌کرد؛ حتی اگر آن راه‌حل‌ها در تضاد با رویه‌های مرسوم صنعت بودند.
 
 
 
 
 
 
 
 

پتروشم در خرید خود، امیدوار بود که ادغام دو شرکت باعث تقویت فرهنگ سازمانی شود و تمام افراد این مجموعه یکپارچه‌شده به شیوه‌های جسورانه و چابک رفتار کنند. به عبارت دیگر، آنها همان فرهنگ اثربخشی را می‌خواستند که باعث شده بود پلیمرپلاس، بین تمام شرکت‌های پتروشیمی و شیمیایی سریع‌ترین رشد را داشته باشد.

اما چند ماه پس از ادغام، مدیران ارشد شرکتی که اکنون «پتروشم پلاس» خوانده می‌شد، مایوس شدند. اشتباهی رخ داده و به جای آنکه پتروشم از فرهنگ پلیمرپلاس الگوبرداری کند، تازه‌واردان فرهنگ سختگیرانه و کارمحور پتروشم را اقتباس کردند. روش‌های جدید رفتار که باعث شده بود پلیمر پلاس تا آن اندازه ارزشمند شود، خفه شده بودند. این اتفاق، مصداق واقعی داستان «کشتن مرغ تخم‌طلا» بود.

پس از آنکه رهبران سازمان متوجه این حقیقت تلخ شدند، قدمی به عقب برداشتند و شروع به مطرح کردن این سوال پایه‌ای کردند: ما می‌خواهیم افراد در این شرکت به چه شکلی رفتار کنند؟ فرهنگ ایده‌آل و کارآی ما چگونه خواهد بود؟ آنها بلافاصله سراغ یک الگوی جهانی رفتند که همه از فرهنگ سازمانی آن تعریف می‌کنند: گوگل. به‌طور خلاصه، آنها می‌خواستند تا کارکنانشان مستقل و نوآور باشند و دقیقا مانند کارکنان بزرگ‌ترین شرکت موتور جست‌وجوی مدرن رفتار کنند.

اما مشخص شد که ایده گرفتن از گوگل تقریبا غیرممکن است. تشویق فی‌البداهه‌گویی، کنار گذاشتن رویه‌های مرسوم و ارائه محصولات و خدمات به‌عنوان «آزمایش و خطا» در حالی که هنوز مشکلاتی داشتند، قابل عملی کردن نبودند. آن‌طور که مشخص شد، یک رهبر بازار در صنعت پتروشیمی، برخلاف رهبر غالب صنعت نرم‌افزار نیاز به مجموعه متفاوتی از ارزش‌های فرهنگی داشت تا بتواند به امنیت و قابلیت اتکا دست یابد.

 این ارزش‌ها شامل نمایش انسجام و باریک‌بینی، اجتناب از میانبرها و به‌طور کل، آزمون و تایید محصولات پیش از معرفی آنها بود. به تدریج، شرکت دست از تلاش برای الگوگرفتن از فرهنگ گوگل برداشت و بر شرایط فرهنگی خود متمرکز شد. چه مولفه‌هایی را باید تقویت می‌کرد تا بتواند در رقابت، بهتر عمل کند؟

  چرا کپی‌کردن از فرهنگ، نتیجه نمی‌دهد؟

تمایل مدیران ارشد پتروشم‌پلاس برای تقلید کردن از فرهنگ گوگل، جای تعجبی ندارد. در حقیقت، بسیاری از شرکت‌ها هم همین مسیر را پیموده‌اند و به دنبال تقلید از مدل موفقیت گوگل (یا سایر فرهنگ‌های موفق) برآمده‌اند. اما پتروشم‌پلاس نمی‌توانست به راحتی مانند گوگل شود و علاوه بر آنکه توصیه نمی‌شد این سختی را به جان بخرد، موفقیت آن هم عملا ممکن نبود.

گوگل رهبر صنعت به شدت پویایی است که نوآوری‌های خلاق و تغییر اساسی رویه‌های موجود، هنجارهای رایج هستند و نه انتظارات. موفقیت در چنین صنعتی نیازمند یک فرهنگ سازمانی است که از ریسک‌پذیری استقبال کند، آزمایش را تبدیل به شیوه عمل خود کند و شکست‌های سریع را جشن بگیرد. چنین هنجارهایی در صنایع دیگر، چندان کاربرد ندارند؛ به ویژه اگر آن صنعت به شدت قانون‌مند و دارای مقررات باشد. به کار گرفتن ارزش‌های فرهنگی گوگل در چنین صنایعی، به معنای آن است که از اشتباهات بسیار پرهزینه و حتی مرگبار، استقبال شود. طبیعی است که چنین چیزی امکان‌پذیر نیست. آیا واقعا شرکت پتروشم‌پلاس می‌تواند یک «شکست سریع» را که منجر به یک انفجار مرگبار در یکی از پالایشگاه‌هایش شده است، جشن بگیرد؟

شرایط شرکت، حاکی از آن بود که برای عقب نماندن از رقبا و حتی پیشی گرفتن از آنها، نیاز به تغییر فرهنگ سازمانی دارد. با این حال، تغییر فرهنگ (یعنی تغییر شیوه احساس، تفکر و رفتار کارکنان) به سادگی امکان‌پذیر نیست.

این عادت‌ها به شدت در وجود افراد و شرکت نهادینه می‌شوند. با این حال، می‌توان مهم‌ترین مولفه‌های یک فرهنگ پیچیده سازمانی را به تدریج تغییر داد و به سمت بهبود حرکت کرد؛ همان‌طور که می‌توان یک موجود زنده را تربیت کرد. اشتباه رهبران پتروشم‌پلاس آن بود که قدردان ارزش‌های فرهنگی شرکت خود نبودند؛ ارزش‌هایی که پیش از این در وجود کارکنان و هنجارهای شرکت نهادینه شده بودند و امکان حرکت به سمت اهداف استراتژیک آن را فراهم می‌ساختند. رهبران شرکت که از تغییرات شدید بازار و اقدامات رقبا هراسان شده بودند، راه‌حل موفقیت را در تغییرات ناگهانی جست‌وجو می‌کردند و به همین دلیل بود که به دنبال فرهنگ‌های موفق بازار گشتند و ابتدا پلیمرپلاس را خریداری کردند، سپس به سمت الگوبرداری از گوگل رفتند.

اما واقعیت آن است که الگوبرداری از فرهنگ شرکت‌های دیگر امکان‌پذیر نیست. الگوبرداری ممکن است در بسیاری از زمینه‌ها و حوزه‌ها نتیجه‌بخش باشد اما در حوزه فرهنگ امکان‌پذیر نخواهد بود. شرایط فرهنگی هر شرکت مانند اثرانگشت، منحصربه فرد است.

 فرهنگ هر شرکت و سازمان، به شدت با احساسات افراد آمیخته شده و ریشه در عادت‌ها و نگرش‌هایی دارد که طی سال‌ها چالش و تجربه شکل گرفته‌اند. واضح است که نمی‌توان این مولفه‌ها را به سادگی از یکدیگر جدا کرد.

 اما این مولفه‌ها باید منطبق با استراتژی و توانمندی‌های محوری شرکت باشند تا امکان ادامه فعالیت و ارزش‌آفرینی فراهم شود. اما شرایط هر شرکت منحصربه‌فرد است. احساسات و رفتارهایی که برای موفقیت یک شرکت باید روی آنها تاکید کرد، ممکن است مانع از رشد یک شرکت دیگر شوند.

به‌عنوان مثال، رهبران پتروشم تلاش کردند تا رفتارهای جدید را از پلیمرپلاس و گوگل به عاریت بگیرند و با کاهش ایده‌آل‌گرایی خود، محصولات کامل نشده را به سرعت راهی بازار کرده و آنگاه اقدام به رفع نواقصش کنند. متاسفانه، چنین تصمیمی در تناقض با ارزش‌های استراتژیک و ریشه‌دار شرکت بود و حتی گارانتی‌های ایمنی هم به مشتریان ارائه شده بود. پتروشم همواره به‌طور کامل تمام محصولات جدید خود را مورد آزمایش و بررسی قرار داده بود و دو رفتار جدید قابل انطباق با یکدیگر نبودند.

با این درک، تیم رهبری تصمیم گرفت که فرهنگ آنها باید نوآور و ایمن باشد (مزیت هر دو فرهنگ). اما مانند هر وضعیت بده‌بستان دیگری، این کار، نشدنی بود. زمانی که به افراد گفته می‌شد تا هم نوآور باشند و هم اصول ایمنی را رعایت کنند، سخن مدیران را نشنیده می‌گرفتند و به روش قدیم، کارها را انجام می‌دادند. به‌طور خلاصه، تلاش برای ایده‌آل‌سازی عملکرد از طریق بهبود فرهنگ سازمانی باعث شد تا شرکت وضعیتش حتی از ابتدا هم بدتر شود.

  یافتن نقاط قوت فرهنگی‌تان

اگر نمی‌توانید مشکلات شرکت خود را از طریق تزریق یک فرهنگ جدید به آن حل کنید، چه کار باید بکنید؟ راهش از این طریق است: شالوده کردن نقاط قوت فرهنگی خود، توجه به شرایط فرهنگی منحصربه‌فرد و یافتن عواملی که می‌تواند تعهد و انرژی احساسی کارکنان را برای حرکت رو به جلو افزایش دهد.

کار را با فهرست کردن مولفه‌های فرهنگ سازمانی خود شروع کنید. به ویژگی‌هایی توجه کنید که افراد برای توصیف آن استفاده می‌کنند، رویاهایی که در قلب خود دارند و رفتارهایی که از روی عادت از آن پیروی می‌کنند. (ما اغلب از یک نظرسنجی فرهنگی برای انجام این فرآیند استفاده می‌کنیم.) در بررسی ویژگی‌های فرهنگ کنونی، به‌طور معمول ارزش‌ها و رفتارهایی را شناسایی خواهید کرد که با اهداف سازمان شما در یک راستا هستند.

 به‌عنوان مثال، شرکت‌هایی که نوآوری‌محور هستند، اغلب ویژگی‌هایی از این قبیل را می‌توان در آنها مشاهده کرد: تمرکز بر مشتریان خارجی، سنجش عملکرد تیم‌محور، تحمل بالای ریسک و مدیریت منعطفی که از تضاد و تعارض استقبال می‌کند. در چنین محیطی، رفتارهای مدیران ارشد باعث می‌شود تا کارکنان به سمت نوآوری‌های بیشتر سوق پیدا کنند.

 شرکت‌هایی که اولویت را به ایمنی می‌دهند، گرایش به آن دارند تا مسائل را از طریق بهبود عملیات‌ داخلی حل کنند، افراد را نسبت به ایمنی مسوولیت‌پذیر نگه دارند و به‌طور شدید روی زنجیره فرمان و دستورات سازمانی تمرکز کنند تا انحراف از استانداردها به حداقل کاهش یابد.

به‌طور خلاصه، بسیاری از ویژگی‌هایی که در شرکت‌های ایمنی‌محور، غالب هستند در تضاد با ویژگی‌های غالب شرکت‌های نوآور قرار می‌گیرند. زمانی که ما از افراد می‌خواهیم تا ضمن نوآوری، ایمنی را رعایت کنند، نه تنها تقاضای الگوهای رفتاری متضادی کرده‌ایم، بلکه منابع انرژی احساسی آنها را هم مخل می‌کنیم و اجازه نمی‌دهیم احساسات باعث تقویت عملکرد شود.

اما آیا معنای چنین سخنی، آن است که شرکت‌های ایمنی‌محور نمی‌توانند نوآورتر شوند؟ به هیچ وجه چنین نیست. شما باید ویژگی‌های فرهنگی کنونی شرکت خود و ویژگی‌های فرهنگی شرکتی که رویای ساختنش را دارید، مشخص کنید. آیا ویژگی‌هایی وجود دارد که بین این دو شرکت مشترک باشد.

 اگر چنین است، باید روی ویژگی‌های مشترک کنونی و رویایی تمرکز کنید. سپس با اتکا به این ویژگی‌های کلیدی، راه‌هایی پیدا کنید تا عملکرد بهتر و موثرتری به جا بگذارید. به عبارت دیگر، شما بر رفتارها و ویژگی‌های کلیدی مورد نیاز در آینده (که هم‌اکنون هم وجود دارند) تاکید می‌کنید و به این صورت به کارکنان خود قوت قلب می‌دهید؛ در همین حال، ویژگی‌های دیگری را که باعث می‌شود به نتایج نوآورانه‌تری دست یابید به تدریج باید مورد توجه قرار دهید تا به تدریج از وضعیت کنونی به وضعیت ایده‌آل برسید.

یکی از شرکت‌هایی که با موفقیت دو آرزوی به ظاهر متناقض را در آغوش کشیده، ساوت‌وست ایرلاین آمریکا است. ساوت‌وست، ضمن آنکه برای خدمات منحصربه‌فرد به مشتریان شناخته می‌شود، بلیت‌‌های ارزانی هم دارد و یکی از شرکت‌های هواپیمایی اقتصادی آمریکا به شمار می‌رود. این شرکت، فرهنگی ایجاد کرده است تا بتواند در هر دو زمینه یاد شده، عملکرد مناسبی به جا بگذارد؛ البته روش رسیدن به این مشتری‌مداری یا مقرون‌به‌صرفه بودن به شکل خاصی اتفاق می‌افتد.

در برخی شرکت‌های هواپیمایی، مشتریان انتظار بازگشت دادن بلیت یا تعویض آن را دارند، اما از ساوت‌وست چنین انتظاری ندارد. این شرکت هواپیمایی، به شکل‌های دیگری مشتری‌مداری را رعایت می‌کند.

 همان‌طور که پیش از این بیان شد، در بده‌بستان و اهداف متناقض، نمی‌توان ایده‌آل‌گرا بود و باید واقعیت‌ها را در نظر گرفت. ساوت‌وست هم این مساله را مدنظر قرار داده و برای آنکه همزمان بلیت‌‌های ارزان‌قیمت ارائه کند و مشتری‌مداری را هم در دستور کارش نگه دارد، بر مولفه‌هایی از مشتری‌مداری تمرکز کرده که مانند «خوش‌اخلاقی» هزینه‌ای ندارند.

به‌طور مشابه، یکی از دلایلی که باعث می‌شود شرکت‌های نوآور مورد تقلید قرار بگیرند، جذابیت آنها برای کارکنان است. آنها باعث می‌شوند تا کار، جذاب و لذت‌بخش باشد.

 آیا شرکتی مانند پتروشم‌پلاس هم می‌تواند چنین کاری انجام دهد؟ شاید این شرکت نتواند بلافاصله پس از ساخت محصولات و بدون آزمایش، آنها را راهی بازار کند، اما می‌تواند سیستم‌های نرم‌افزاری جدیدی ایجاد کند که استفاده از آنها ساده‌تر باشد و زمان کارکنان را کمتر تلف کند.

 می‌توان از تعداد تاییدهایی که باید روی محصول انجام شود، کاست. شاید هم بتوان ترتیبی اتخاذ کرد که هر کدام از کارکنان یک فرآیند کامل را انجام دهند و از آن لذت ببرند و در حین آن، ایمنی را هم خودشان تایید کنند. اگر از سرعت کار و اجبار زمانی آنها کاسته شود، به اهداف نام‌برده شده می‌توان به راحتی دست یافت. در پایان، باید گفت که یک فرهنگ موثر، آن فرهنگی است که مولفه‌ها و ویژگی‌های انرژی‌دهنده به کارکنانش، همان مولفه‌هایی باشد که از استراتژی سازمان حمایت می‌کند. این «انرژی‌دهندگان فرهنگی» منحصر به شرکت، آن صنعت و استراتژی خاصی است که بازی می‌کند و به همین دلیل قابل کپی کردن نیست.

این، همان نتیجه‌ای است که رهبران پتروشم‌پلاس به آن دست یافتند. آنها پس از یک دوره چند ماهه، پی بردند که علاوه بر فرهنگ باید به اهداف استراتژیک خود هم بیندیشند و با این شرایط، نمی‌توان با کپی‌برداری از فرهنگ شرکت‌های دیگر به موفقیت رسید.

 نقاط قوت آنها، ارائه عملیات پتروشیمی منظم بود و توانستند به بهبود مستمر اتلاف وقت کارکنان خود اقدام کنند و تبدیل به یک الگوی جهان شوند. تجربه این شرکت نشان داد که نباید نگران تغییر یکباره فرهنگ سازمانی شد یا آنکه نقاط قوت داخلی را فراموش کرد.

 یافتن ویژگی‌های کلیدی فرهنگ کنونی که همراستا با استراتژی‌های ما هستند و با ویژگی‌های مورد نیاز شرکت رویایی ما هم انطباق دارند، رمز موفقیت است و تنها پس از آن باید به فکر بهبودهای مستمر با حفظ این محورهای ثابت بود.

فایل الکترونیکی مظلومی گمشده در سقیفه

تالیف علی لباف

و مقدمه آیت الله ضیا ابادی

 

 

 

لطفا جهت دانلود کتاب به فایل پیوست مراجعه شود.

مرحوم شیخ حسنعلی اصفهانی معروف به نخودکی (ره)
 
با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.
 
 
 
 
 
 
 
عارف واصل شیخ حسنعلی نخودکی در سال 1279 هجری قمری در اصفهان دیده بر جهان گشود. ایشان علاوه بر تهذیب نفس و کرامات نفسانی، دریایی موّاج از علوم ظاهری و باطنی بود. در 17شعبان سال 1361 هجری قمری به دیار حق شتافت. مرقد مطهر ایشان هموراه زیارتگاه سالکان عاشقان، در مشهد مقدس می باشد.
تاریخ انتشار : 1387/5/29
بازدید : 11514

تاریخ بروزرسانی: 28 اردیبهشت 1395

زندگینامه و شرح حال آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی(ره)

شیخ حسنعلی اصفهانی(ره) فرزند علی اکبر فرزند رجبعلی مقدادی اصفهانی(ره)، در خانواده زهد و تقوی و پارسائی چشم به جهان گشود، پدر وی مرحوم ملاّ علی اکبر، مردی زاهد و پرهیزگار و معاشر اهل علم و تقوی و ملازم مردان حق و حقیقت بود و در عین حال از راه کسب، روزی خود و خانواده را تحصیل می کرد و آنچه عاید او می شد، نیمی را صرف خویش و خانواده می کرد و نیم دیگر را به سادات و ذراری حضرت زهرا علیها السلام اختصاص می داد.

در سال 1269 هجری قمری، دختری به وی عنایت شد که مادرش تا چهار ماه پس از وضع حمل حتی قطره ای شیر در سینه نداشت و آنچه دوا و دعا کردند، مؤثر نیفتاد. تا یکی از دوستان، او را به سوی مردی صاحب نفس به نام حاج محمد صادق تخته پولادی هدایت کرد.

ملاعلی اکبر به دلالت دوست خود، به حضور حاجی رسید و عرض حاجت نمود. حاجی به وی دستور داد تا هر چه دعا و دوا برای زوجه اش گرفته است، از وی دور سازد و خود، در حبّه نباتی بدمید و فرمود تا آن را به زوجه خود بخوراند. با انجام دستور حاجی، پس از ساعتی شیر از سینه زن جریان یافت و به خارج راه گشود و همین امر سبب ارادت فراوان ملا علی اکبر به مرحوم حاج محمّد صادق(ره) گردید و مدت بیست و دو سال خدمت ایشان را به عهده گرفت و در این مدت، تحت تربیت و ارشاد وی به مقاماتی معنوی نائل آمد.

ملا علی اکبر در شهر، به کسب خود اشتغال می ورزید و در عین حال حوایج آن مرد بزرگ را نیز فراهم می ساخت و شبهای دوشنبه و جمعه به خدمت او می رفت و در تخت پولاد بیتوته می کرد.

از طرف دیگر مرحوم ملا علی اکبر که فرزند ذکوری نداشت، عهد کرده بود که به اعتاب مقدسه مشرّف و متوسل شود تا خداوند پسری به او کرامت فرماید، این سفر که در سال یازدهم از خدمت او به مرحوم حاجی محمد صادق اتفاق افتاد با حامله شدن عیالش پایان پذیرفت و حاجی قبل از تولّد فرزند به او بشارت پسری داده و سفارش کرده بود که آن پسر را «حسنعلی» نام گذارد.

در سحرگاه یک شب که ملا علی اکبر در تخت پولاد، به خدمت استاد خود سرگرم بود، خبر شادی بخش تولّد نوزاد را از استاد خود می شنود و مجدداً در مورد نامگذاری کودک به «حسنعلی» توصیه می گردد.

مرحوم حاج شیخ حسنعلی اصفهانی شب دوشنبه و یا جمعه نیمه ماه ذی القعدة الحرام سال 1279 هجری قمری با بشارت قبلی مرحوم حاجی محمّد صادق در اصفهان در محلّه معروف به جهانباره که گویند میهمانسرای سلطان سنجر بوده است، دیده به جهان می گشاید.

آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی(نخودکی) رحمة الله علیه

حیات طیبه فرزانگان آیت الله نخودکی

یادها و یادگارهایی از آیة الله نخودکی

راز سجده فرشتگان

روح تشنه...

تحصیلات و اساتید

حاج شیخ حسنعلی اصفهانی از آغاز نوجوانی خود، به کسب دانش و تحصیل علوم مختلف مشغول شدند، خواندن و نوشتن و همچنین زبان و ادبیات عرب را در اصفهان فرا گرفتند و در همین شهر، نزد استادان بزرگ زمان، به اکتساب فقه و اصول و منطق و فلسفه و حِکم پرداختند.

از درس فقه و فلسفه عالم عامل مرحوم آخوند ملا محمد کاشی فایده ها بردند و فلسفه و حکمت را از افاضات ذیقیمت مرحوم جهانگیرخان و تفسیر قرآن مجید را از محضر درس مرحوم حاجی سید سینا پسر مرحوم سید جعفر کشفی و چند تن دیگر از علماء عصر آموختند.

سپس برای تکمیل معارف به نجف اشرف و به کنار مرقد مطهر حضرت امیرالمؤنین علیه السلام مشرف شدند. در این شهر، از جلسات درس مرحوم حاجی سید محمد فشارکی و مرحوم حاجی سید مرتضی کشمیری و ملا اسماعیل قره باغی استفاده می کردند.

فرزند ایشان نقل می کند: مرحوم پدرم، خود نقل می فرمود:

«نخستین روزی که برای زیارت و درک حضور مرحوم حاجی سید مرتضی کشمیری به محل سکونت ایشان در مدرسه بخارائیها رفتم، اتفاقاً روز جمعه بود و کسی را در صحن و سرای مدرسه نیافتم که جویای اطاق آن مرد بزرگ شوم؛ ناگهان از داخل یکی از حجرات دربسته، صدائی شنیدم که مرا با نام، نزد خود می خواند، بسوی اطاق رفتم، مردی در را به روی من گشود و فرمود: بیا، کشمیری منم.»

آیة اللّه سیدمرتضی کشمیری

قفل بسته

حکیم جهانگیرخان قشقایی

آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی(ره) و عشق به اهل بیت علیهم السلام

فرزند ایشان از قول پدر نقل می کند:

«وقتی مصمم شدم که به نجف اشرف رحل اقامت افکنم، لیکن در آن هنگام که در یکی از اطاقهای صحن عتیق رضوی در مشهد، به ریاضتی سرگرم بودم، در حال ذکر و مراقبه، دیدم که درهای صحن مطهر عتیق بسته شد و ندا بر آمد که حضرت رضا سلام الله علیه اراده فرموده اند که از زوار خویش سان ببینند.

پس از آن، در محلی جنب ایوان عباسی، کرسی نهادند و حضرت بر آن استقرار یافتند و به فرمان آن حضرت درب شرقی و غربی صحن عتیق گشوده شد، تا زوّار از در شرقی وارد و از در غربی خارج گردند. در آن زمان دیدم که پهنه صحن مالا مال از گروهی شد که برخی به صورت حیوانات مختلف بودند و از پیشاپیش حضرتش می گذشتند و امام علیه السلام دست ولایت و نوازش بر سر همه آن زوار حتی آنها که به صور غیر انسانی بودند، می کشیدند و اظهار مرحمت می فرمودند.

پس از آن سیر و شهود معنوی و مشاهده آن رأفت عام از امام علیه السلام، بر آن شدم که در مشهد سکونت گزینم و چشم امید به الطاف و عنایات آن حضرت بدوزم.»

پدرم، پس از ذکر این واقعه، محل استقرار کرسی امام علیه السلام را برای مدفن خود، پیش بینی و وصیت فرمودند و بالاخره به خواست خدا، قبل از اذان صبح دوشنبه، در همان نقطه مبارک مدفون شدند.

مجذوب عشق اهل بیت

ظرایف و طرایف

صبح و برف وحرم

فضایل و کرامات

آنان که خدا را شناختند، تنها جسمشان در دنیا با مردم و قلبشان همیشه در نزد خداست و اگر لحظه ای از او چشم فرو بندند، روحشان از شوق دیدار او در قالب جسم تاب نیاورد... آن ها که امین ودایع اویند و مخزن اسرار و معدن انوارش، آن قدر بر عبودیت که هدف و غایت خلقتشان بود، پای فشردند تا به کنه و حقیقت آن دست یافتند و محبتش در سراسر وجودشان رسوخ کرد تا آنجا که خدا نیز آنان را به دوستی پذیرفت و ذکر لبشان این شد: «الهی بک هامَت القُلوبُ الوالِهه وَ عَلی مَعرفَتِک جُمِعت العُقولُ المتباینه فلا تطمئن القلوب إلا بِذکرک ولا تسکن النفوس إلا عند رؤیاک»..

و او در ایاک نستعین اش صادق بود که وقتی برایش سجاده و رختخوابی هدیه فرستادند، گفت: «سجاده را به خاطر سیادت شما که رعایت حرمتش را بر خود واجب می دانم، می پذیرم؛ ولی به رختخواب نیازم نیست؛ زیرا که 25 سال است که پشت و پهلو بر بستر استراحت ننهاده ام»... و او محب صادق و پاکباز بود که معشوق در عوض این پاکبازی، لذتی از انس و قرب خود را به او نمایانده بود... به صاحب کرامت، شیخ حسن علی نخودکی اصفهانی...

به سوی آسمان

عشق کافی است!

ده تومانی‌ها

سیره خوبان

تدبری در سوره یس

خواندنیهای شنیدنی

شاگردان

عارف بزرگوار سیدابوالحسن حافظیان در سال1297 ه ش در مشهد مقدس قدم به عرصه وجود نهاد. پدرش حاج سیدمیرزاآقا و مادرش بی بی معصومه‏خاتون هر دو از انسان‏های مؤمن و پارسای زمان خود بودند و چون پدرش به ریاضیات و علوم غریبه مشغول بود، او هم شوق و علاقه زیادی به این رشته نشان می‏داد. پدر که متوجه علاقه او گردیده بود سیدابوالحسن را به شیخ حسنعلی اصفهانی (نخودکی) طاب ثراه که در آن وقت در مشهد اقامت داشت معرفی کرد تا در محضر وی حاضر شود و نزد آن استاد فرزانه درس بخواند. مرحوم اصفهانی (نخودکی) هم او را پذیرفت و تحت تعلیم و تربیت قرار داد. حافظیان روزها در مدرسه میرزاجعفر تحصیل می‏کرد و شب‏ها در حجره فوقانی صحن عتیق جنب ایوان عباسی به عبادت و ریاضت مشغول بود. به زودی در اثر استعداد سرشار نزد استادش مرحوم شیخ حسنعلی نخودکی بسیار مقرب گردید و گوی سبقت را از دیگران ربود. استاد در مکتب و مجلس درسش نور، صفا، وارستگی و آزادی را در سیمای ابوالحسن رصد کرد و به هوش و ذکاوت او بیش از دیگران پی برد. و به این ترتیب وی همت گماشت.

علامه سیدابوالحسن حافظیان

آیت اللّه العظمی میرزا حسنعلی مروارید

آیت الله حاج شیخ عباس هاتف قوچانی رحمه الله

آیةاللّه شیخ محمدباقر ملکی میانجی

آیت الله سید عبدالاعلی سبزواری رحمه الله

نصایح و نکته های اخلاقی

حاج حسنعلی نخودکی که رضوان خدا بر او باد انکار به داشتن علم(کیمیا) نکرد بلکه به امام (ره) فرمودند:

اگر ما «کیمیا» به شما بدهیم و شما تمام کوه و در و دشت را طلا کردید آیا قول می دهید که به جا استفاده کنید و آن را حفظ کنید و در هر جائی به کار نبرید؟

امام خمینی(ره) که از همان ایام جوانی صداقت از وجودشان می بارید. سر بزیر انداختند و با تفکری به ایشان گفتند:نه نمی توانم چنین قولی به شما بدهم.

حاج حسنعلی نخودکی که این را از امام(ره) شنید رو به ایشان کرد و فرمود: حالا که نمی توانید «کیمیا» را حفظ کنید من بهتر از کیمیا را به شما یاد می دهم و آن اینکه: بعد از نمازهای واجب یکبار آیة الکرسی را تا «هوالعلی العظیم» می خوانی. و بعد تسبیحات فاطمه زهرا(س) را می گویی و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می خوانی. و بعد سه بار صلوات می گویی و بعد سه بار آیه مبارکه «و من یتّق الله یجعل له مخرجاً و یرزقه من حیث لایحتسب و من یتوکّل علی الله فهو حسبه إنّ الله بالغ أمره قد جعل الله لکل شیء قدراً» را می خوانی این از کیمیا برایت بهتر است.

توصیه های چهارده گانه از عالم عارف حضرت آیت الله شیخ حسنعلی اصفهانی(نخودکی)(ره)

نصايح اخلاقی برای سالکان

سه قفل؛ بــا یــک کـلید

بهتر از کیمیا

مرنج و مرنجان

سیره خوبان

نکته ها و سرگذشتهای خواندنی

سه شنبه, 07 اسفند 1397 11:27

برای آن‌که خود را بشناسیم

برای آن‌که خود را بشناسیم

 

 

 

  برای آن‌که خود را بشناسیم

 

آدمی از زمانی که به موجودیت خود پی برد، در صدد کشف رازهای وجودش نیز بر آمد. او در مواجهه با خود دریافت که تفاوت‌هایی بسیار بزرگ با موجودات اطرافش دارد و هرکدام از وجوه او اسرار بسیاری را در خود پنهان کرده است

«خودشناسی به روش یونگ»

نویسنده: مایکل دانیلز

مترجم: اسماعیل فصیح

ناشر: فرهنگ نشر نو؛ چاپ اول ۱۳۹۷

۲۴۱ صفحه، ۳۰۰۰۰ تومان

 

*****

 

آدمی از زمانی که به موجودیت خود پی برد، در صدد کشف رازهای وجودش نیز بر آمد. او در مواجهه با خود دریافت که تفاوت‌هایی بسیار بزرگ با موجودات اطرافش دارد و هرکدام از وجوه او اسرار بسیاری را در خود پنهان کرده است. کشف بدن به عنوان ارگانیسمی که بر اساس غریزه عمل می‌کند و نیازهایی دارد، تنها آغاز راه بود. راهی که گویا هرگز پایانی ندارد. در این مسیر معرفت انسان به وجوهی بسیار پیچیده‌تر از اندام خود رسید. خواب‌ها از دیرینه‌ترین علائمی بودند که او را به سطح ذهن و روان هدایت کردند. او در خواب‌هایش جهانی می‌دید که قوانین و چارچوب‌های جهان عینی را ندارد و همیشه از داده‌های آن جهان مرموز در شگفت بود. تنها قرن‌ها بعد بود که به ظهور مدرنیسم و به وجود آمدن علمی به نام روان‌شناسی انسان توانست تا حد زیادی بر کارکردهای ذهنی خود آگاه شود و ریشه‌ی بسیاری از مشکلات و تعارضات را آن‌جا سراغ بگیرد. روان‌شناسان بزرگی چون یونگ و فروید سهم اصلی را در کشف بخش‌های خودکار ذهن و ناآگاه از آن خود کردند و نشان دادند که یک انسان چگونه می‌تواند بی‌آن‌که بخواهد، تحت تاثیر کارکردهای خودکار مغزش باشد.

امروزه و تقریبن همه‌جا حرف از خودشناسی و معرفت بر خویشتن است. انسان امروز این نکته را به نیکی دریافته که آن‌چه را که بیرون به دنبال آن می‌گشته باید در درونش سراغ بگیرد و گنج‌های پنهان او نه بیرون که در تواناهایی ذهنی و خرد او نهفته است. در پاسخ به این نیاز و خواسته است که امروز کتاب‌های روان‌شناسی و خودشناسی با اسم‌ها و رنگ‌ها و شکل‌های مختلف از سر و روی کتابفروشی‌ها بالا می‌روند و به هر کتابفروشی که وارد می‌شوید، در قفسه‌ی پرفروش‌ها همیشه دسته‌ای از این کتاب‌ها جا خوش کرده‌اند. در این میان بسیاری از نویسندگان داخلی و خارجی که جامعه را تشنه‌ دیده‌اند دست به تالیف کتاب‌هایی زده‌اند تا از این اقبال حیرت‌انگیز کمال استفاده را ببرند حال آن‌که تولیدات آنان ارتباط روشنی به روان‌شناسی و خودشناسی ندارد. تنها مشتی اطلاعات ناقص و اصطلاحات دهن‌پرکن است به ضمیمه‌ی تمریناتی برای تمرکز، کنترل خشم و مواردی از این دست که فرد را در راه خودشناسی به کشف رازهای درونی‌اش کمکی نمی‌کند. این کتاب‌ها نمی‌توانند ما را «نجات» بدهند. کتاب‌هایی نیستند که با خواندن آن‌ها بتوانیم خشم‌مان را کنترل کنیم یا روابط‌مان را با همسرمان بهبود ببخشیم. بخش اعظم این کتاب‌های پر زرق و برق تنها و تنها برای خالی‌کردن جیب خوانندگان نوشته شده‌اند و هدف دیگری را دنبال نمی‌کنند.

بسیاری از دوستان و آشنایان از من پرسیده‌اند که چه کتاب‌هایی در حوزه‌ی روان‌شناسی بخوانیم و وقتی کتاب‌های یونگ، فروید، پیاژه یا آدلر را به آن‌ها معرفی کرده‌ام از پیچیده‌ بودن‌شان شکایت کرده‌اند. کتاب خودشناسی به روش یونگ از آن کتاب‌هایی است که می‌تواند راه حل سومی برای این مشکل باشد. اگر کسی نمی‌تواند با کتاب‌های یونگ ارتباط برقرار کند، شاید کتابی چون کتاب دانیلز بتواند فهم آموزه‌های یونگ را برایش ساده‌تر کند با این تفاوت که چون انبوه آن کتاب‌های که بالاتر گفتم، قصد ندارد با ارائه‌ی اطلاعاتی سطحی و کلی شما را فریب بدهد.

کتاب مایکل دانیلز در ۹ فصل تنظیم شده است. فصل نخست با عنوان «به‌سوی خودشناسی» به اهمیت معرفت بر خویشتن می‌پردازد. نویسنده با گفته‌ای از سقراط آغاز می‌کند: «خود را بشناس، زیرا زندگی آزمون‌نشده ارزش زیستن ندارد.» و با توضیح علاقه‌ی آدمی به خودشناسی به عنوان کنجکاوی و سرگرمی،‌ (چیزی که در مجلات به عنوان آزمون‌های خودشناسی منتشر می‌شود) به آزمون‌هایی اشاره می‌کند که روان‌شناسان برای شناخت شخصیت فردی طراحی کرده‌اند. نکته‌ی مهم در این‌باره انتخاب آزمون صحیح از میان بی‌شمار آزمون طراحی‌شده برای افراد متفاوت است. دانیلز به دشواری‌ها و محدودیت‌های آزمون‌های خودشناسی اشاره می‌کند چرا که در هر صورت این آزمون‌ها نمی‌توانند به تنهایی راه حلی برای خودشناسی باشند. در حقیقت هر انسانی باید داستان زندگی خودش را کشف و یا به عبارتی «خلق» کند. دانیلز در فصل بعدی به توضیح تکنیک «رمزواژه» می‌پردازد. برای خواننده‌ای که نخواهد تمامی کتاب را بخواند و تنها به دنبال درک این تکنیک باشد، خواندن همین فصل کفایت می‌کند.

نویسنده در فصل‌های بعدی کتاب به توضیح مفاهیم روان‌شناسی یونگ و کارکرد آن در خودشناسی می‌پردازد و با ارائه‌ی توضیحی همه‌فهم و دقیق از تیپ‌های روان‌شناسی و نمونه‌هایی از تجزیه و تحلیل خود به نتایجی می‌رسد که یک فرد می‌تواند با توجه به آن‌ها به تحلیل تغییرات در خود برسد.

کارل گوستاو یونگ (۱۸۷۵-۱۹۶۱) روان‌پزشک و فیلسوف بزرگ سوئیسی به خاطر فعالیت‌هایش در روان‌شناسی و ارائه‌ی نظریاتش تحت عنوان روان‌شناسی تحلیل معروف است. یونگ را در کنار زیگموند فروید از پایه‌گذاران دانش نوین روانکاوی می‌دانند. به قول «فریدا فوردهام» پژوهشگر آثار یونگ، «هرآن‌چه که فروید ناگفته گذاشته، یونگ به اتمام رسانده است.» یونگ را پدر روان‌شناسی مدرن می‌دانند. بین او و فروید اختلافاتی در نظریات روان‌شناسی وجود داشت که مهم‌ترین آن ناخودآگاه است. فروید ناخودآگاه را به معنای مصطلح امروزی قبول نداشت و آن را وابسته به خودآگاه می‌دانست در حالی که یونگ باور داشت که حوزه‌ی خودآگاه ذهن در انسان همانند یک جزیره‌ی کوچک در اقیانوسی از ناخودآگاه قرار دارد. یونگ ناخودآگاه را به دو بخش اصلی تقسیم کرده بود، یکی ناخودآگاه فردی که زمینه‌ی بروز انگیزه‌ها و امیال درونی است و به مضامین دوران کودکی ختم می‌شود و دیگری ناخودآگاه جمعی که ریشه در حیات اجدادی بشر دارد و شامل تجربه‌های گذشتگان است که در هاله‌ای از ابهام فرو رفته ‌است.

بسیاری از آثار یونگ به فارسی ترجمه شده‌اند که از آن میان می‌توان به «ضمیر پنهان»، «انسان و سبمول‌هایش»، «تحلیل رویا» و «رویاها» اشاره کرد.

در نشست «بازی‌های رایانه‌ای در آیینه فقه» تبیین شد؛

 چه بسا تولید بازی‌های رایانه‌ای از واجبات نظامیه باشد

 

 

حجت‌الاسلام خادمی کوشا با اشاره به اهمیت ورود به عرصه بازی‌های رایانه‌ای گفت: به نظر بنده گاهی ساختن بازی واجب است و چه بسا جزء واجبات نظامیّه باشد. امروز نمی‌توان جلوی ترویج بازی‌های رایانه‌ای را گرفت و بچه‌ها را منع از بازی کرد بلکه راه مواجهه با آن، تولید محتوای درخور با رعایت مسائل اخلاقی، تربیتی، فلسفی، حکمی، زیباشناسی و … است.

به گزارش شبکه اجتهاد، نشست «بازی‌های رایانه‌ای در آینه فقه» با حضور و ارائه دکتر بهروز مینایی، استادیار دانشگاه علم و صنعت تهران و رئیس سابق بنیاد ملی بازی‌های رایانه‌ای و حجت‌الاسلام والمسلمین محمدعلی خادمی کوشا، استاد درس خارج فقه بازی‌های رایانه‌ای و عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چهار‌شنبه ۱۰ بهمن‌ماه ۹۷ به همّت مدرسه فقهی امام محمدباقر(ع) و مرکز دانش بازی‌های رایانه‌ای در نمازخانه مدرسه فقهی امام محمدباقر (ع) برگزار شد.

 

موضوع‌شناسی بازی‌های رایانه‌ای

دکتر بهروز مینایی در ابتدای نشست با موضوع «آسیب‌ها و ظرفیت‌های آثار دیجیتال و بازی‌های رایانه‌ای» به ارائه مطالب خود پرداخت و بیان داشت: بنده در دانشگاه علم و صنعت قم مشغول هستم و سال‌های سال در خدمت حضرات آیات حائری و جوادی آملی تلمّذ کرده‌ام ولی تخصص بنده در بحث هوش مصنوعی است که مدرک آن‌را هم از دانشگاه میشیگان آمریکا گرفته‌ام.

اولین بحثی که لازم است به آن بپردازیم موضوع شناسی بازی‌های رایانه‌ای است که بدانیم جنس این بازی‌ها چیست و یک مقداری هم من فضای این بحث را از بازی‌های رایانه‌ای به کلّ فضای مجازی بسط خواهم داد.

 

تأکید رهبری بر فرصت‌های تبلیغی فضای مجازی

حضرت آیت‌الله خامنه‌ای تعبیری دارند که فرموده‌اند «واقعیتی که سال‌ها قبل، آن را گوشزد می‌کردم هم اکنون، عینیات انکارناپذیری یافته است». ایشان برخی بازی‌های رایانه ای و اسباب بازی‌های وارداتی را از جمله مصداق‌هایی خواندند که در ترویج رفتار و سبک زندگی غربی در ذهن کودکان، نوجوانان و جوانان ایرانی تاثیرگذاری می‌کند.

 

این کلام هم اشاره به یک تهدید و هم اشاره به یک فرصت دارد. اسباب‌بازی یک فرصت است که پیامتان را به گوش همه برسانید. این سخن خطاب به طلاب تهرانی بوده است و به این معناست که اگر این رسانه جدید و منبر جدید را بر آن مسلّط شوید بسیار کارآمدتر از منبرهای سنّتی است.

 

باز از مسائلی که در رابطه با بازی‌های رایانه‌ای مطرح کرده‌اند این است که گفته‌اند «هزاران فیلم سینمایی و بازی‌های رایانه‌ای با هدف زشت‌نمایاندن چهره اسلام و مسلمین، تولید و راهی بازارها می‌شود تسلیم در مقابل چنین دشمنی، کاملاً در نقطه‌ مقابل حُکم خرد؛ و مقاومت تنها راه توصیه ‌شده‌ عقل و شرع است. ضرر پفک را مدام می‌گویند ولی ضرر فلان فیلم یا کتاب مضرّ را به بهانه آزادی اطلاعات نمی‌گویند و حال آنکه ضرر پفک کجا و ضرر این فیلم‌ها کجا؟!».

 

امروز ما به محتوای فضای مجازی به شکل یک محصول نگاه می‌کنیم که در قالب یک نرم‌افزار یا اپلیکیشن یا بازی‌های رایانه‌ای، یک تولید کننده دارد و یک مصرف کننده و فضای مجازی یک رسانه است.

 

برای ارائه این محصول، جهانی‌شدن و جهانی‌سازی، یکی از استلزماتی است که جامعه ما امروز با آن مواجه است و این امر در فضای مجازی امروز اتفاق افتاده است.

 

تبدیل انسان‌های معاصر به نسل دیجیتال

 

تقریباً می‌توان گفت ما به انسان‌های جدید یا نسل جدید دیجیتال تبدیل شده‌ایم و لذا بیشتر تولیدات در قالب دیجیتال تولید می‌شوند و نسل امروز یک نسلی نیست که فقط کاربر باشد و در عین مصرف تولید کننده نیز هست.

 

وقتی صحبت از فضای مجازی می‌آید فکر ما به این می‌رود که ما یک دستگاه دیجیتال مثل لپ تاب یا تبلت در دست داریم و به یک شبکه جهانی متصّل هستیم در حالی‌که فضای مجازی امری فراتر از این تصوّر است. ما باید باور کنیم که این شبکه، یک شبکه بسیار بزرگ و متشکّل از عقائد و باورها و قالب‌های جدیدی است برای تولید محتوا و ارائه محتوا.

 

لذا می‌توان گفت یک حکمرانی جدید و یک نگرش و مفاهیم جدید ایجاد شده است و منجر به تحوّل‌های تمدنی شده است این رسانه‌ها هیچ نگهبانی ندارند. ما قبلاً بر سایت‌ها و وبلاگ‌ها نظاراتی را از سوی حکومت‌ها شاهد بودیم ولی از زمانی که نظارت‌ها تبدیل به نظارت پسینی شد، هزاران نرم‌افزار گذاشته می‌شود و بعد از گذاشته شدن ممکن است نظارتی صورت گیرد و ممکن هم هست که تخلّفاتشان دیده نشود.

 

کل فضای وب هیچ ناظری ندارد؛ یک فرهنگ جدیدی درست شده است و این فرهنگ یک واقعیت‌هایی غیر از واقعیّت خودمان که هویت‌های پنهان ما در آن شکل می‌گیرد را به وجود می‌آورده است. به طور کلّی هویت در فضای مجازی دست‌خوش تغییر می‌شود.

 

اثرگذاری در فضای مجازی بسیار شدید‌تر است و ما می‌توانیم نسبت به این فضا و دو حالتی شدن خودمان، خوش‌بینانه نگاه کنیم و همچنین می‌توانیم بسیار بدبینانه نگاه کنیم و آن‌را نجس بدانیم و عده‌ای را نهی کنیم و تهدیدات را تبدیل به فرصت نکنیم.

جایگاه بازی‌های رایانه‌ای بین مدیاهای پنج‌گانه فضای مجازی

بازی‌های رایانه‌ای یکی از پنج نوع مدیایی است که در این فضا کاربرد دارد. ویژگی بازی‌های رایانه‌ای این است که به یک هنر – صنعت تبدیل شده و ویژگی اصلی آن هم بعد تعاملی آن است که تعامل یکی از ذاتیات بازی‌های رایانه‌ای است.

 

بحث آسیب‌ها و ظرفیت‌های بازی‌های رایانه‌ای یک بحثی است که امر بازی‌های رایانه‌ای را بین وجوب و حرمت در دوران می‌گذارد. گاهی واجب است چون مخاطبی که قرار است محتوا به او عرضه شود فقط از این مدیا می‌تواند دریافت کند و یا باید بگوییم که حرام است.

 

ورود بازی در مسائل فرهنگی یک بحث بسیار مهم است و جایگاه ویژه‌ای در تغییر فرهنگ دارد و لذا برخی از دولت‌های مانند دولت فرانسه روی صنعت بازی‌های رایانه‌ای بسیار سرمایه‌گذاری کرده‌اند. دولت فرانسه برای گیم‌های جدّی دو میلیارد یورو سرمایه گذاشت تا یک سری بازی‌ها ساخته شود و عمدتاً هم از این بازی‌ها در حوزه آموزش استفاده می‌کنند.

 

نقش بازی در تغییر فرهنگ جامعه

 

بازی‌های جدّی بازی‌هایی است که به طور ناخودآگاه و مخفی آموزش‌هایی را همراه با هیجان به مخاطب ارائه می‌کند. حالا اگر بازی رواج یابد، اگر بازی هم نباشد از المان‌های بازی استفاده می‌شود. حضرت پیامبر (ص) هم از بازی و المان‌های بازی مثل جایزه دادن و تحریک حسّ برتری جویی بچه‌ها در جهت مثبت استفاده کرده‌اند.

 

پس بین مدیاهای فضای مجازی، بازی یک صنعت است که از آن به اینترتایمنت یاد می‌کنند و الآن پرسودترین صنعت در جهان که سالانه صددمیلیارد دلار سود دارد، صنعت بازی است که از سینما و موسیقی بسیار پرسودتر بوده است.

 

حالا اگر ما بخواهیم ماهیّت بازی را در هفت مقوله معرفی کنیم می‌گوییم بازی یک کالا است. به بازی کردن play و به اصل بازی game گفته می‌شود که یک مدیای تولیدی حاوی و حامل یک پیام است.

 

بعد دیگر، رنگ بازی است. بازی نه سیاه است و نه سفید به این معنا که نباید از آن اجتناب کرد و نباید به هر طریقی آن‌را مصرف کرد. بازی یک پدیده خاکستری است که نحوه استفاده ما از آن، حکم آن‌را و رنگ آن‌را تعریف می‌کند.

 

یکی از بحث‌هایی که می‌تواند در پژوهش‌های حوزویان مدّ نظر قرار بگیرد همین تعیین رنگ بازی است به این معنا که تحقیق شود که چه چیزهایی باعث سفید شدن بازی و چه چیزهایی باعث سیاه شدن آن می‌شود؟ بازی یک رسانه تعاملی است و بده بستان دارد؛ مثل کتاب و تلویزیون نیست که توانایی وارد کردن محتوا به آن را نداشته باشیم.

 

شکل‌گیری شخصیّت کودکان در تجربه بازی

 

امروز کودکان ما شخصیت‌های خودشان را بر اساس شخصیت‌های بازی انتخاب می‌کنند، بِن تِن، بَت من، باربی و باب اسفنجی و … به زندگی بچه‌های ما شکل و شخصیت می‌دهد و این می‌تواند در شکل دهی شخصیتی به بچه تأثیرگذار باشد.

 

بعد دیگری که در رابطه با بازی قابل ذکر است، رفتن در تجربه‌ای نو و جدید است که شما را قهرمان می‌کند که این امر در بازی‌های فوتبال فیفا و پی ای اس، نمود بیشتری دارد و شما خود را جای بازیکنان اصلی تیم‌های بزرگ قرار می‌دهید و جای آن‌ها قهرمان می‌شوید.

 

هیچ بازی نیست که در آن آموزش نباشد، حتّی بازی‌های منحرف کننده در آن‌ها آموزشی است که شما ضمن آن حافظه و دقّت و استفاده از زمان و مدیریت آن‌را تمرین می‌کنید و این تمرین در همه بازی‌ها وجود دارد. بازی نقطه تلاقی آموزش و تفریح است ولی در بیشتر آن‌ها آموزش در ناخودآگاه ما صورت می‌گیرد.

 

استفاده از بازی برای آموزش

 

اهل بیت(ع) و اصحاب از بازی برای آموزش استفاده می‌کردند. وجوه مثبت بازی در بحث‌های نظامی و شبیه‌سازی پرواز، درمان، ارتقاء مهارت، سلامت و … بسیار زیاد است و برای هرکدام از اینها صدها بازی طراحی شده است حتّی برای آموزش مدیریت نیز صدها بازی تاکنون طراحی شده است. امروزه برخی از بازی‌ها برای رفع افسردگی، درمان استرس، پیشگیری از آلزایمر طراحی شده‌اند.

 

 

 

انواع بازی‌ها و انواع پلت‌فرم‌های آن‌ها

 

بازی‌هایی راهبردی و استراتژی و شبیه‌سازی، ماجرایی، معمّایی یا پازل، نقش‌آفرینی و … هستند که از بین اینها بازی‌های نقش محور می‌تواند بیشتر حامل پیام باشد. بازی‌های ورزشی، بازی هزارتو، بازی سکوی، اکشن، مبارزه‌ای و بازی‌های فکری نوع دیگر از بازی‌ها هستند. ۷۰ درصد بازی‌ها دیگر کنسول و pc نیستند بلکه دیگر همین موبایل‌هایی هستند که دست ما هستند و به طور گسترده استفاده می‌شود.

 

برای کنسول‌ها هفت نسل شمرده‌اند یکی کنسول‌های ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۷ است تا الآن که نسل پلی استیشن فور و ایکس باکس ۳۶۰ را با آن مواجه هستیم. اولین کنسول بازی خانگی مگنا ووکس بود که اُدیسه را ساخت تا نسل پنجم که شرکت‌هایی مثل پلی استیشن و نینتندو که نسل‌های جدیدی آوردند و پرقدرت‌تر شدند. نسل هفتم که کنسول‌های بسیار قوی هستند و روی تلویزیون می‌توانید آن‌را اجرا کنید.

 

 

آمار بازی و بازیکن در ایران

 

یکی از بحث‌های مهم فقهی در رابطه با بازی‌ها و بحث اخلاقی مرتبط با بازی، مقدار وقت گذاشتن برای بازی است. بازی حتّی اگر خیلی هم خوب باشد که مثلاً برای درمان و سرگرمی یا آموزش استفاده شود، مقدارش باید تحت کنترل باشد.

 

امروز ۲۸ میلیون بازیکن در کشور داریم که ۴۷ درصد مردم هر روز بازی می‌کنند؛ ۸۸ درصد مردم از پلت فرم موبایل برای بازی استفاده می‌کنند. ۲۵ درصد مردم رایانه دارند و بقیه نیز از کنسول برای بازی استفاده می‌کنند که از این تعداد ۶۵ درصد مرد و ۳۵ درصد زن هستند و بیش از ۹۰۰ میلیارد تومان گردش مالی بازی در ایران است.

 

اگر ۸۱ میلیون جمعیّت ایرانی را لحاظ کنیم ما از هر ۱۰۰ ایرانی ۸۵ بازیکن داریم و متوسّط سن بازیکن‌ها ۱۹ سال است که نسبت به یک دهه گذشته شش سال افزایش میانگین داشته است. در ایران پنج ژانر بسیار پرطرفداراند که عبارتند از بازی ورزشی، بازی‌های تبلت، سکوبازی و پازل.

چه بسا تولید بازی‌های رایانه‌ای از واجبات نظامیه باشد

۱۰ بازی پرطرفدار در ایران عبارتند از: کلش آف کلنز، فوتبال پی ای اس، جی تی ای، کانتر، فیفا، باقلوا، کلش رویال، کال آف دیوتی، پو، کوئیز آف کینگ. باقلوا در ایران ۱۰ میلیون کاربر دارد و بازی از سنخ بازی با کلمات است و از سنخ کوئیز آف کینگ است. بازی شهرزاد هم جدیداً به این بازی‌ها اضافه شده است.

 

سرانه بازی در ایران ۳۱ دقیقه است و متوسّط بازیکنان ایرانی ۹۰ دقیقه در روز بازی می‌کنند و اینکه با کی بازی می‌کنند و چگونه بازی می‌کنند هم به این‌صورت است که ۸۰ درصد به اینترنت دسترسی دارند و ۴۱ درصد هم به صورت آنلاین بازی می‌کنند. بیشتر خریدار بازی‌ها مردها هستند و بالای ۹۵ درصد از سهم ۹۲۰ میلیارد تومان بازی، سهم شرکت‌های خارجی است.

 

معیار رده‌بندی بازی‌های رایانه‌ای

دکتر مینایی در بخش دیگر این نشست به تبیین معیارهای رده‌بندی بازی‌های رایانه‌ای در ایران پرداخت و گفت: درج نشان و لگوی esra چیزی بود که ما در سال ۸۷ ابلاغ کردیم و در آن شیوه رده‌بندی سنّی بازی‌ها را در آن تبیین کردیم.

 

ما در این استاندارد یک نظام تعریف کرده بودیم که با آن می‌شد تشخیص داد که چه بازی برای چه سنّی مناسب است. ما امروز در مقابل نظام‌های رده‌بندی مختصّ آمریکا، ژاپن و اروپا، نظام اسرا را طراحی کردیم که الان در کشور جا افتاده است.

 

معیارهای آسیب‌رسانی که ما بر اساس آن رده‌بندی انجام می‌دهیم در مرحله اول خشونت و ترس است و مرحله دوم تخریب باورهای اعتقادی، سحر و جادو، نژادپرستی، انسان‌محوری، تقویت اومانیست، تغییر باور مرگ و معاد و … است.

 

مرحله بعدی بحث فحشاء و تهاجمات فرهنگی و بی‌بندوباری و بداخلاقی است که بحث بلوغ جنسی زودرس را به دنبال داشته است. یک بازی مثل gta توانسته است در ترویج همجنس‌گرایی، قانون‌گریزی، ترویج پوشش نامناسب، بی‌بندوباری و ترویج الفاظ رکیک و نامناسب موفّق باشد.

 

مرحله دیگر از بین بردن اعتقادات سیاسی و فرهنگ‌سازی اشتباه سیاسی در جامعه است که در برخی از بازی‌ها، ایران به عنوان محور شرارت و مثلاً سردار قاسم سلیمانی به عنوان هدف دستگیری در برخی از بازی‌ها شناخته شده است.

 

مرحله دیگر در نظر گرفتن بحث مصرف الکل و موادّ مخدر است که در بازی‌ها بسیار زیاد است و اینها بیشتر در بازی‌های pc وجود دارد و کمتر در کنسول‌ها مطرح است. مرحله دیگر در نظر داشتن بحث ناامیدی است که در هیچ نظام رده‌بندی وجود نداشت و ما آن‌را در اسرا پیگیری کرده‌ایم.

 

وظائف خانواده در تهیه بازی برای کودک

سؤال دیگر این است که من به عنوان یک پدر و نه به عنوان یک طلبه اگر بخواهم بحث بازی را پیگیری کنم نکته اولی که در نظر می‌گیرم این است که هنگام خرید بازی حتماً همراه با بچه‌ام به بازار می‌روم و در این مرحله او را تنها نخواهم گذاشت.

 

بازی مناسب سن برای بچه باید خریداری شود و به رده‌بندی سنی باید حتماً توجه شود. یکبار باید با بچه بازی را تماشا کند و با او بازی کند تا بتوان به او مجوّز داد که بازی کند.

 

اگر کسی به فرزند شما یک بازی امانت داد یا پیشنهاد داد حتماً باید از محتوای آن مطلع باشید. اصولاً بازی‌های خشن روی آن‌ها علامت ۱۸+ خورده است. سعی کنید محل بازی بچه در اتاق شخصی نباشد، بلکه در دید همه باشد. اگر بچه در گیم نت بازی می‌کند حتماً به او سر بزنید.

 

سردرگمی فقهاء در مسائل فقهی بازی‌های رایانه‌ای

ارائه دهنده دوم این نشست، حجت‌الاسلام خادمی کوشا به تبیین مطالب خود حول موضوع بازی‌های رایانه‌ای پرداخت و اظهار داشت: امروزه مسائل جدید، دنیای جدیدی را در برابر دانشجویان فقه قرار داده است، روز و شب نمی‌گذرد مگر اینکه مسائل و موضوعات جدید مطرح می‌شود.

یکی از موضوعات جدید بازی‌های رایانه‌ای است. امروزه وقتی مواجه می‌شویم با بازی‌های رایانه‌ای پیچیده که در فضای مجازی گسترش پیدا کرده‌اند متوجه می‌شویم که خیلی از مسائل روز عقب هستیم.

 

ما وقتی با نگاه فقه مستحدثه با بازی‌های رایانه‌ای مواجه می‌شویم می‌بینیم که اکثر فقهاء نسبت به این مسئله دچار سردرگمی هستند و نمی‌دانند که از کجا باید شروع کنند؟ درس‌های خارج که به حقّ باید روی مسائل سنّتی تمرکز داشته باشند، گاهی باید نسبت به مسائل روز هم توجّه داشته باشند.

 

بازی‌های رایانه‌ای برای اولین بار توسّط یکی از فضلاء در ذیل یک پایان‌نامه مورد بررسی قرار گرفت و ما از آنجا متوجه شدیم که بازی‌های رایانه‌ای به چه میزان اهمّیت دارند و پیگیر این موضوع شدیم ولی سؤال این است که اگر کسی بخواهد در این عرصه فعالیت کند باید از کجا شروع کند؟

 

پیچیدگی موضوع بازی‌های رایانه‌ای

ما وقتی وارد موضوع بازی‌های رایانه‌ای می‌شویم، می‌بینیم که بر خلاف موضوعات سنّتی، با یک موضوع پیچیده مواجه هستیم. هر مسئله جدیدی که به ما برسد ابتداء باید آن‌را با کمک کارشناسان فنّی، موضوع‌شناسی فقهی کنیم.

 

ما ابتداء باید موضوع را باز کنیم و عناصر تشکیل دهنده آن‌را پیدا کنیم و سپس به بررسی مسائل حول آن بپردازیم. در رابطه با بازی‌های رایانه‌ای سه حوزه تولیدکننده و مصرف‌کننده و توزیع‌کننده از فقهاء سؤال دارند و گاهی هم این سؤال‌ها بسیار پیچیده هستند.

 

این سه حوزه باعث می‌شود که انسان از ابتداء مسیر کار فقهی‌اش مشخص شود که آیا قرار است در حوزه تولید نظریه‌پردازی کند یا حوزه توزیع یا حوزه مصرف؟

 

ما در بحث بازی‌های رایانه‌ای در هر سه حوزه مذکور، سه دامنه بحث داریم که شامل دامنه اهداف، محتوا، آثار و پیامدها می‌شود. با در نظر گرفتن این دامنه، وقتی وارد خود بازی می‌شویم و به شناسایی عناصر بازی می‌پردازیم می‌بینیم که عناصر بازی نیز نیاز به بررسی و واکاوی فقهی دارد.

 

تفاوت حوزه نظریه‌پردازی فقهی در play و game

بازی‌های رایانه‌ای دو معنا دارد، به یک معنا به عنوان یک کالای تجاری قلمداد می‌شود و به یک معنا فعل مکلّف است به این معنا که بازی کردن در صورت استفتاء لحاظ شده است. بازی‌های رایانه‌ای یک نرم‌افزار برای سرگرمی و یک پدیده تعاملی است و انسان برای آن پول خرج می‌کند و گاهی پول می‌گیرد.

 

بازی‌های رایانه‌ای برای خودشان قواعدی خاصّ و سناریو دارند که هدفی را دنبال می‌کنند. نقطه پایانی در برخی از بازی‌های به نحوی طراحی شده است که در فرهنگ جامعه مسئله‌آفرین است.

 

دو موضوع دیگر هم هست که در همه بازی‌های رایانه‌ای است که یکی از آن‌ها جلوه‌های هنری بازی است. این جلوه‌های هنری از جهت فقهی و اخلاقی مسئله‌آفرین است.

 

برخی از جلوه‌ها با گرافیک بسیار بالا تصاویر و فیلم‌های مستهجنی را نمایان می‌کنند که با اغراض مختلف صحنه‌پردازی شده است و در بازی گنجانده شده است. عنصر دیگر بازی که بسیار مهم تلقّی می‌شود، عنصر داستان بازی است که امروزه دارند روی بازی‌های ایرانی هم کار می‌کنند و این‌دو عنصر بسیار مهم هستند.

 

حکم تعاملات مالی در بازی‌های رایانه‌ای

همان‌طور که گفته شد، یکی از عناصر بازی‌های رایانه‌ای، تعامل است به این معنا که بازی‌های رایانه‌ای مثل تلویزیون یک رسانه یک‌طرفه نیست بلکه شما هم کاری انجام می‌دهید و به عبارتی شما هم تولیدکننده هستید.

 

امروز بازی‌های جنسی طراحی شدند که با عینک‌های واقعیّت مجازی برای بازی کننده تداعی واقعیّت می‌کنند و هر کاری که می‌خواهد در آن بازی انجام می‌دهد.

 

امروز برای بازی گاهی در ابتداء و گاهی در ادامه پول پرداخت می‌شود. برنده بازی گاهی پولی می‌برد و گاهی می‌بازد و پول باید پرداخت کند.

 

این پول‌دادن‌ها و امتیاز جمع‌کردن‌ها باعث می‌شود بازی را که مفت خریداری کرده بود به قیمت گزافی از او خریداری کنند. اینها بحث‌هایی است که از فقیه سؤال می‌شود و پرسیده می‌شود که آیا ما می‌توانیم این بازی را بخریم یا نه؟

 

گاهی قمار در بازی لحاظ می‌شود به این نحو که ممکن است کسی در قمارخانه‌های اینترنتی بازی کند و ممکن است بخشی از بازی قمار باشد و ممکن است بر سر بازی شرط گذاشته شود که اگر این‌طور شود هم باز قمار خواهد بود.

 

پس قمار هم چیزی نیست که مختصّ بازی‌های فیزیکی باشد چه اینکه به طور گسترده در بازی‌های رایانه‌ای به انحاء مختلف جریان دارد.

 

آن‌طور که ما استقراء کرده‌ایم تبادلات مالی در بازی‌های رایانه‌ای ۶۰ صورت دارد که لازم است به حکم آن‌ها در فقه رسیدگی شود و نمی‌توان به طور مطلق ادّعا کرد که یک بازی حکمش حلال است یا حرام است یا واجب است یا حکم دیگر.

 

ضرورت تولید محتوا بومی در ساخت بازی‌های رایانه‌ای

به نظر بنده گاهی ساختن بازی واجب است و چه بسا جزء واجبات نظامیّه باشد. امروز نمی‌توان جلوی ترویج بازی‌های رایانه‌ای را گرفت و بچه‌ها را منع از بازی کرد بلکه راه مواجهه با آن، تولید محتوای درخور با رعایت مسائل اخلاقی، تربیتی، فلسفی، حکمی، زیباشناسی و … است.

 

بحمدالله برای این هدف گروه‌هایی در حوزه تشکیل شده که در هر گروه به طور جداگانه بحث‌های مربوط به تولید محتوای بازی‌های رایانه‌ای پیگیری می‌شود.

 

مثلا در یک گروه بحث مسائل اخلاقی و تربیتی، در گروهی دیگر بحث مسائل فلسفی و حکمی و در گروه دیگری نیز مباحث زیباشناسی بازی‌های رایانه‌ای در حال پیگیری است و دوستان دیگری نیز در گروه‌های دیگر با عناوین دیگر فعّالیت دارند.

 

وسائل

تحلیل روایت های کشتار بهائیان از ازلیان در ابتدای دعوت بهاءالله

 

 

 

 

نویسنده: سیّد مقداد نبوی رضوی

 

کارشناس ارشد تاریخ اسلام از دانشگاه شهید بهشتی

 

 

با آشکارشدن دعوت رجعت حسینی و من‌یظهره‌اللهی میرزا حسینعلی بهاءالله، گروهی از بزرگان بابیان او را برنتافته و به مخالفت با او روی آوردند. در این میان، برخی از ایشان کشته شده و از صحنه‌ی کارزار ازلی ـ بهائی کنار گذاشته شدند...


 

 

 

 

 

 

مقاله

 

با آشکارشدن دعوت رجعت حسینی و من‌یظهره‌اللهی میرزا حسینعلی بهاءالله، گروهی از بزرگان بابیان او را برنتافته و به مخالفت با او روی آوردند. در این میان، برخی از ایشان کشته شده و از صحنه‌ی کارزار ازلی ـ بهائی کنار گذاشته شدند. ازلیان آن قتل‌ها را به پای بهائیان گذاشته و دستور آن‌ها را نیز از سوی بهاءالله دانسته‌اند. برخی از آن قتل‌ها از سوی بهائیان پذیرفته شده، اما دخالت بهاءالله در آن‌ها همواره مورد انکار بهائیان بوده است. این مقاله بر آن است تا نگاهی تحلیلی به روایات دو گروه داشته و تا جای ممکن بتواند به نتیجه‌گیری نزدیک شود.

مخالفان ازلی برجسته‌ی میرزا حسینعلی بهاءالله

ادعای ازلیان ـ که میزان درستی آن باید سنجیده شود ـ آن است که نخستین پیروان بهاءالله اغلب از بابیان برجسته نبودند و بیشتر در میان طبقه‌ی ناآگاه آن طایفه جای داشتند. به‌عنوان نمونه، میرزا محمّدحسین متولی‌باشی قمی ـ که از مخالفان مهم بهاءالله بود و در ادامه شناسانده شده ـ در نوشته‌ای پیروان بهاءالله را جمعی «خیاط‌باشی» و «دلاک‌باشی» و «رنگرزباشی» و «نجارباشی» نامیده و نوشته: «کم أذکر لکم من المؤمنین بباشی باشی؟» (چه تعداد از این مؤمنان [به میرزا حسینعلی] را برای شما با ویژگی «باشی باشی» یاد کنم؟)۲ بدیعه مرآتی نوری نیز ـ که نوه‌ی برادر بهاءالله بود ـ تعدادی از بزرگان ازلی را یاد کرده و سپس به بهائیان طعن زده و نوشته که در برابر این بزرگان، «باشی‌ها مانند دلاک‌باشی و سقاباشی و صابونچی» به بهاءالله پیوستند.۳ در میان بابیان برجسته­ای که به مخالفت جدی با بهاءالله پرداختند، این کسان را می­توان نام برد:

حاج سیّد محمّد اصفهانی (د.۱۲۸۸ ق.)

این شخص در میان برجسته‌ترین بابیان در زمان رهبری صبح ازل جای داشت۴ و به روایت بهائیان، «اولین پناه ازلیّه» بود.۵ وی پیش از بروز دعوت جدید بهاءالله به‌شدت به وی بدبین بود۶ و پس از آشکار شدن دعوتش نیز در جرگه‌ی مخالفان بزرگ او قرار گرفت. این مخالفت تا آن‌جا بود که بهاءالله در آثار خود مدعی شد که وی سبب‌ساز مخالفت صبح ازل بوده است.۷ روایت ازلیان آن است که بهاءالله پیش از آشکارکردن دعوت خود ـ چون هنوز پایه­های کار را محکم نکرده بود ـ تا جایی که می‌توانست او را محترم می‌داشت. اما پس از محکم­کردن پایه‌های دعوت خویش، ناراحتی درونی خود را از او آشکار کرد.۸ حاج سیّد محمّد اصفهانی در آثار رهبران بهائی با عنوان‌هایی چون «سامری»،۹ «خبیث»،۱۰ «لئیم»۱۱ و… یاد شده و جایگاهش در «أسفل الجحیم» دانسته شده است.۱۲ او رساله‌ای نیز در رد دعوت بهاءالله نگاشت.۱۳

میرزا محمّدهادی قزوینی

این شخص به روایت بهائیان از هجده نفر پیروان نخستین باب (حروف حی) بود۱۴ و در زمان اقامت مخفی صبح ازل در بغداد از سوی او در میان شهداء بیان قرار داده شد۱۵ و سرپرستی بابیان قزوین را به عهده گرفت. به روایت ازلیان، بهاءالله پیش از محکم کردن پایه­های کار خویش، همواره احترام قزوینی را در نظر داشت۱۶ اما او چون از تکاپوهای مخفی بهاءالله تا اندازه‌ای آگاه شده بود، به وی بدبین بود و گاه اعتراض خویش را نشان می‌داد.۱۷ با این حال، بهاءالله وقتی دعوت خویش را آشکار کرد و با مخالفت قزوینی روبرو شد، با القاب سختی یادش کرد.۱۸

ملا محمّدجعفر نراقی (د. ۱۲۸۶ ق.)

این شخص نیز یکی از برجسته‌ترین بابیان در زمان اقامت مخفی صبح ازل در بغداد بود و از سوی او، به عنوان شهید بیان در کاشان برگزیده شده بود.۱۹ نراقی از همان سال‌های نخستین اقامت صبح ازل در بغداد به بهاءالله بدبین شده و به او معترض بود. بهاءالله نیز تا جایی که می‌توانست احترام وی را نگاه می‌داشت تا با مخالفتش روبه رو نشود.۲۰ پس از آشکارشدن دعوت بهاءالله، نراقی با تمام توان به مخالفت با او پرداخت و کتابی با نام تذکرةالغافلین در رد دعوت او نگاشت.۲۱ بهاءالله نیز او را ـ چون لنگی محسوسی داشت ـ «اعرج» نامید.۲۲ ازلیان کتاب نراقی را یکی از مهم‌ترین آثار نگاشته­ شده‌ی خود در برابر بهاءالله یاد کرده‌اند.۲۳

میرزا محمّدحسین متولی‌باشی قمی

این شخص ـ که پیش از این یاد شد ـ یکی از بزرگان بابیان بود که به‌روایت یکی از هم کیشانش مورد توجه باب قرار داشت.۲۴  متولی‌باشی قمی از همان زمان تکاپوهای مخفی بهاءالله برای زمینه­چینی دعوت جدیدش در زمره‌ی مخالفان او بود ۲۵ و این مخالفت را پس از آشکارشدن دعوت جدید نیز پی گرفت. میرزا موسی (برادر بهاءالله) نامه‌ای به وی نگاشت و به تعالیم بهاءالله دعوتش کرد. از او پاسخی به این نامه باقی مانده۲۶ که ازلیان آن را در شمار آثار اشخاص وفادار به صبح ازل در رد دعوت بهاءالله یاد کرده‌اند.۲۷

ملا رجبعلی قهیر (د. ۱۲۸۶ ق.)

به روایت ازلیان، این شخص یکی از بابیان مورد توجه باب بود.۲۸ گذشته از آن، برادر همسر دوم او نیز به‌شمار می‌آمد.۲۹ همچنین، در زمان اقامت مخفی صبح ازل در بغداد در میان شهداء بیان قرار داده شد.۳۰ او پس از آشکار شدن دعوت جدید بهاءالله، نخستین کسی بود که کتابی در رد وی نگاشت.۳۱ نسخه­ای از آن کتاب ـ که به خط میرزا مصطفی کاتب (از فراهم آورندگان کتاب تنبیه النائمین) است ـ از سوی ادوارد براون «کتاب ملا رجبعلی قهیر» نام گرفته و در مجموعه‌ی اسناد او نگهداری می‌شود.۳۲

ملا علی­ محمّد سراج (د. ۱۲۸۴ ق.)

این شخص نیز برادر همسر دوم باب بود و سپس از سوی صبح ازل در میان شهداء بیان قرار داده شد.۳۳ او نیز پس از آشکارشدن دعوت بهاءالله رساله­ای در ردش نگاشت.۳۴ مکتوبی طولانی از بهاءالله در پاسخ پرسش‌های وی نیز در دست است.۳۵

میرزا هادی دولت­ آبادی (د. ۱۳۲۶ ق.)

این شخص در نسل پس از بابیان یادشده در بالا، بیش از همه مورد توجه صبح ازل قرار داشت و باید پس از درگذشت صبح ازل ریاست بابیان را در دست می‌گرفت، اما پیش از صبح ازل درگذشت.۳۶ یکی از آثار دولت آبادی کتابی با نام فصل الکلام است۳۷ که نسخه­ی اصلش را برای بهاءالله فرستاد.۳۸ او در این کتاب بر آن است تا تنها با بهره­گیری از کتاب بیان فارسی (اثر مشهور باب) نشان دهد بهاءالله موعود باب و صاحب دین پس از آیین او نمی‌تواند باشد. دولت­آبادی یکی از بابیانی بود که مورد غضب و نفرت زیاد بهاءالله قرار داشت و از سوی او با عنوان‌هایی چون «غافل»، «گِل­پار»، «جوهر ضلال» و … یاد می‌شد.۳۹

گذشته از کسان یادشده، ازلیانی چون حاج شیخ هادی نجم­آبادی (د. ۱۳۲۰ ق.)، میرزا مصطفی کاتب (د. ۱۳۳۹ ق.)، حاج میرزا احمد کرمانی (د. ۱۳۱۴ ق.)، میرزا آقاخان کرمانی (د. ۱۳۱۴ ق.)، شیخ احمد روحی (د. ۱۳۱۴ ق.)، شیخ مهدی بحرالعلوم کرمانی (د. ۱۳۳۶ ق.)، عبدالخالق سه دهی اصفهانی و… نیز در سال­های بعد آثاری در رد بهاءالله نگاشتند.­

حاج شیخ هادی نجم­آبادی (از شهداء بیان) در کتاب تحریر العقلاء به نقد تفصیلی بهاءالله پرداخته است.۴۰  میرزا مصطفی کاتب دو رساله در این زمینه نگاشته است.۴۱  از حاج میرزا احمد کرمانی دو نوشته‌ی ردیه در پایان کتاب تنبیه النائمین جای داده شده است.۴۲ میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی در کتاب هشت بهشت با ادبیاتی سخت به نقد بهاءالله پرداخته‌اند.۴۳ عبدالخالق سه دهی اصفهانی وصیتنامه‌ی خود را به نقدی طولانی بر بهاءالله مبدل کرده است.۴۴ سیّد مهدی سرلتی هم ـ که پس از حاج میرزا هادی دولت آبادی بزرگ ازلیان اصفهان بود ـ مانند سه دهی است.۴۵

روایت ازلیان از کشته شدن برخی بزرگان بابی توسط بهائیان

فهرست کشته شدگان ازلی به روایت ازلیان

در منابع ازلی از کشته­شدن جمعی از پیروان صبح ازل توسط بهائیان سخن گفته شده است. ازلیانی چون ملا محمّدجعفر نراقی (از بزرگ ترین شهداء بیان)،۴۶ عزیه‌خانم (خواهر بهاءالله)،۴۷ فاطمه‌خانم (همسر دوم باب)،۴۸ حاج میرزا هادی دولت­آبادی،۴۹ میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی۵۰دستورهای کشتن را از جانب بهاءالله دانسته‌اند.

دولت­آبادی فهرستی از بابیان کشته­شده توسط بهائیان را بدین قرار آورده است: آقا ابوالقاسم کاشانی، میرزا محمّدرضا اصفهانی، ملا رجبعلی قهیر، ملا علی­محمّد سراج، حاج میرزا احمد کاشانی، میرزا بزرگ کرمانشاهی، سیّد اسماعیل زواره‌ای، سیّد علی عرب، حاج سیّد محمّد اصفهانی و آقاجان کج‌کلاه. وی سپس، ناصر عرب و محمّد مصطفی بغدادی را کشنده‌ی برخی از کسان یادشده دانسته و نوشته که آن‌دو با دستور بهاءالله به آن قتل­ها دست زدند.۵۱ روایت ازلیان آن است که برخی بهائیان می‌خواستند ملا محمّدجعفر نراقی (از شهداء بیان و مخالف سرسخت بهاءالله) و نیز پسرش، شیخ محمّدمهدی شریف کاشانی را بکشند اما موفق نشدند.۵۲

ردیه نویسی: سبب کشته شدن

 ردیه نویسان ازلی (به روایت ازلیان)

در میان نام بردگان بالا، حاج سیّد محمّد اصفهانی، ملا رجبعلی قهیر، ملا علی­محمّد سراج و ملا محمّدجعفر نراقی بابیان برجسته‌ای بودند که به مقاومت جدی با بهاءالله پرداختند و رساله‌هایی در رد دعوت او نگاشتند. ازلیان کشته شدن سراج (۱۲۸۴ ق.) و قهیر (۱۲۸۶ ق.) را به­سبب نگاشتن آن رساله‌ها یاد کرده و نوشته‌اند که سراج اندکی پس از نگاشتن رساله‌ی خود کشته شد.۵۳ ایشان همچنین، ناصر عرب را ـ که در ادامه یاد شده ـ کشنده‌ی قهیر در کربلا یاد کرده و شخصی با نام عبدالکریم را کشنده­ی سراج در بغداد گفته­اند.۵۴ همان گونه که در ادامه آمده، اصل ارتکاب به قتل اشخاص توسط این دو مورد تأیید بهائیان نیز هست. به روایت ایشان، ناصر عرب قاتل حاج میرزا احمد کاشانی و عبدالکریم ـ به احتمال ـ از قاتلان حاج سیّد محمّد اصفهانی بود.

ملا محمّدجعفر نراقی کتاب تذکرة الغافلین را به سال ۱۲۸۴ ق. نگاشت؛۵۵ با این حال، روایت ازلیان آن است که پیش از آشکاری دعوت بهاءالله که نراقی در بغداد زمزمه‌های آن را می‌شنید و به ردش می‌پرداخت، برخی اتباع بهاءالله به کشتن او روی آوردند ولی بهاءالله جلوگیری کرد و با این حال، نراقی و شریف کاشانی تا زمان خروج بهاءالله از بغداد (پایان سال ۱۲۷۹ ق.) از اتباع او نگران بودند.۵۶

روایت ازلیان از سبب کشته شدن

 دیگر مخالفان ازلی بهاءالله

به روایت حاج میرزا هادی دولت­آبادی، آقا ابوالقاسم کاشانی کسی بود که صبح ازل را از تکاپوهای مخفیانه‌ی بهاءالله بر ضدش آگاه کرد و در پی این آگاهی، صبح ازل به طرد بهاءالله روی آورد و او به کردستان رفت.۵۷ میرزا محمّدرضا اصفهانی دایی حاج سیّد محمّد اصفهانی (از شهداء بیان) بود۵۸ و در میان مخالفان بهاءالله از زمان پیش از دعوتش جای داشت.۵۹  همسر دوم باب، کشته­شدن او را به سبب دشمنی بهاءالله با حاج سیّد محمّد (خواهرزاده­اش) یاد کرده و او را نخستین بابی کشته شده در بغداد به­دست اتباع بهاءالله دانسته است.۶۰ آن گونه که دولت­آبادی نوشته، حاج میرزا احمد کاشانی پس از آشکار شدن دعوت جدید، در بغداد گروهی را از پیروی بهاءالله برگرداند و به همین دلیل کشته شد.۶۱ میرزا بزرگ کرمانشاهی نیز از مخالفان بهاءالله از زمان پیش از دعوتش بود.۶۲ دولت­آبادی قتل او را به­سبب بدگویی­اش از بهاءالله یاد کرده است.۶۳ او همچنین، مدعی است سیّد اسماعیل زواره­ای را اتباع بهاءالله کشتند و بعد چنان وانمود کردند که او ـ چون نتوانسته بود عظمت امر بهاءالله را تحمل کند ـ خودکشی کرد.۶۴ آقاجان کج‌کلاه نیز ـ همان­گونه که خواهد آمد ـ از همراهان حاج سیّد محمّد اصفهانی بود که به سال ۱۲۸۸ ق. در عکا کشته شد.

روایت بهائیان از کشته­ شدن بابیان توسط اتباع بهاءالله

کشته­شدن برخی از این کسان، گذشته از آثار ازلیان، در مکتوبات بهائیان نیز آمده است. ایشان بدین قرارند:

حاج سیّد محمّد اصفهانی و سه ازلی دیگر

زمانی که بهاءالله در ادرنه دعوت خود را به طور کامل آشکار کرد (اواخر سال ۱۲۸۳ ق.)،۶۵ حاج سیّد محمّد اصفهانی ـ که پیشتر به­عنوان یکی از شهداء بیان یاد شد ـ اصلی­ترین مددکار صبح ازل بود.۶۶ حدود دوسال بعد، هنگام تبعید بهاءالله و گروهی از پیروانش به عکا، با دستور حکومت عثمانی، او و سه تن از ازلیان (آقاجان بیگ کج کلاه، میرزا رضاقلی و برادرش، میرزا نصرالله تفرشی) نیز با ایشان همراه شدند. روایت ازلیان آن است که یکی از آن چهارنفر (میرزا نصرالله) پیش از حرکت به عکا به دستور بهاءالله مسموم و کشته شد.۶۷ ایشان برآنند که در عکا گروهی از بهائیان و از جمله عباس افندی با دستور بهاءالله به منزل سه نفر دیگر رفته و همه را کشتند.۶۸ ادعای ازلیان آن است که یکی از همسران صبح ازل (بدرجهان خانم) ـ که خواهر آن دو برادر تفرشی بود ـ در زمان کشتن ایشان حضور داشته و قتل حاج سیّد محمّد اصفهانی توسط عباس افندی را گزارش کرده است.۶۹ (بهائیان به حضور بدرجهان خانم در آن زمان در عکا گواهی داده اند.)۷۰ همسر دوم باب ـ که به دستور صبح ازل در بغداد به ازدواج حاج سیّد محمّد درآمده بود ـ مدعی است که دشمنی بهاءالله با حاج سیّد محمّد به سبب ناکامی‌اش در ازدواج با وی آغاز شد.۷۱

بهائیان کشته شدن این سه نفر به دست پیروان بهاءالله را پذیرفته­اند با این تفاوت که عباس افندی را در میان ایشان یاد نکرده و نیز آن را برخلاف نظر بهاءالله دانسته‌اند. روایت ایشان آن است که چون حاج سیّد محمّد و همراهانش به آزار بهائیان عکا می‌پرداختند، صبر گروهی از بهائیان تمام شد و به کشتن ایشان اقدام کردند. به روایت اسدالله فاضل مازندرانی (نویسنده‌ی برجسته‌ی بهائی)، آن ازلیان ـ که در دشمنی با بهاءالله هیچ وسیله­ای را فروگذار نکرده بودند ـ به سال ۱۲۸۸ ق. در عکا «به قهر الهی دچار و به­دست هفت­ تن [از بهائیان] بدین اسامی: محمّدعلی سلمانی اصفهانی، عبدالکریم خرّاط اصفهانی، آقا احمد کاشی و دو پسرش، حسن و حسین و نیز آقا حسین آشچی کاشی و محمّدجعفر یزدی هلاک شدند.»۷۲ (پیش از این گذشت که به ادعای ازلیان، عبدالکریم ـ که به احتمال همین شخص است ـ در گذشته ملا علی‌محمّد سراج را کشته بود.)

سیّد مهدی دهجی ـ که در زمان حیات بهاءالله از بزرگان بهائیان بود ـ نوشته که آن ازلیان دروغ‌ها و جسارت‌هایی از قول بهاءالله نسبت به رسولان الهی منتشر می‌کردند. برخی بهائیان به کشتن آنها مصمم شدند اما بهاءالله ایشان را مانع شد. با این حال، گروهی از ایشان به دستور بهاءالله عمل نکرده و آنان را کشتند.۷۳ پس از کشته­شدن ایشان، حکومت عکا گذشته از آن هفت نفر، اغلب اتباع بهاءالله را دستگیر کرد. بهاءالله و عباس افندی نیز سه شب را در زندان سر ۷۴ اما مدتی بعد همگی آزاد شدند و در نتیجه، «هر خار و خسی در عکا از جلوی پای احباء برچیده و موانع و عوانق حاضره مرتفع گردید.»۷۵

حاج میرزا احمد کاشانی

حاج میرزا احمد کاشانی برادر یکی از بابیان معروف به­نام حاج میرزا جانی کاشانی ـ که برخی او را نویسنده‌ی نخستین تاریخ بابی (نقطة الکاف) ۷۶ بود.۷۷ بهائیان او را از مخالفان بهاءالله از زمان پیش از آشکاری دعوت جدید یاد کرده‌اند.۷۸ به روایت ازلیان، زمانی که بهاءالله در ادرنه دعوت جدید خود را به طور کامل آشکار کرد، حاج میرزا احمد از سوی صبح ازل مأمور شد تا به بغداد بازگشته و بابیان را از گرویدن به بهاءالله مانع شود.۷۹ پیش از این گذشت که وی توانست برخی را از پیروی بهاءالله بازگرداند. در میان ازلیان، شیخ محمّدمهدی شریف کاشانی ـ که اندک زمانی پیش از کشته­شدن حاج میرزا احمد همراه او بود ـ چگونگی قتلش را به تفصیل نوشته و قاتل او را یکی از پیروان بهاءالله به نام ناصر عرب یاد کرده است. او نوشته که ناصر پیش از آن نیز چندتن را کشته بود.۸۰ (دانسته شد که ازلیان مدعی بودند که ناصر عرب ملا رجبعلی قهیر را نیز کشت.) فاضل مازندرانی همین روایت را به­اختصار آورده و از کشته­شدن حاج میرزا احمد با گلوله­ی «ناصر، جوان شجاع بغدادی» سخن گفته است. البته، وی کار کسانی چون ناصر را خودسرانه و بدون اذن بهاءالله یاد کرده است.۸۱

سیّد علی عرب

سیّد علی عرب از مدعیانی بود که پس از مرگ باب خود را صاحب مقام می­دانست. به نظر می‌رسد که وی در زمان دعوت جدید بهاءالله در میان طرفداران صبح ازل جای داشته است. این از آن روست که به نوشته‌ی بهائیان، او آن زمان در تبریز «ادعای مقام ولایت و درجات معنویه و تصرفات باطنیه و کرامات و خوارق عادات و عمل اکسیر و قوه‌ی تسخیر ارواح نموده، جمعی را بفریفت» اما «ترویج بابیت و توهین بهائیت» می­کرد. سه تن از مبلغان بهائی با او روبه ‎رو شده و پس از بحث و گفتگو، از او خواستند تا به مباهله با ایشان تن در دهد. او نیز پذیرفت و آن مباهله صورت گرفت. به روایت بهائیان، «در نیمه­شب دوم مباهله، سیّد در خانه­اش… در بستر خویش به دست انتقام مخنوق و هلاک شد.» دوستداران او آن سه بهائی را قاتل دانسته و به حکومت تبریز شکایت بردند. این جریان در نهایت به کشته­شدن آن سه بهائی انجامید. یکی از آن سه تن میرزا مصطفی نراقی بود۸۲ که در میان نخستین داعیان بهاءالله جای داشت.۸۳

با این حال، یکی از بهائیان برجسته، چگونگی قتل عرب را این گونه نوشته: «در بین صحبت، نسبت به جمال مبارک، سیّد علی عرب بد می‌گوید؛ این سه نفر [از جمله میرزا مصطفی نراقی] پا شده، شال او را باز می‌کنند، به گردنش انداخته، خفه کرده، می‌روند.»۸۴ مدتی پس از کشته شدن «میرزا مصطفی شهید نراقی»، میرزا آقاجان کاشانی (خادم الله: کاتب وحی بهاءالله) به دستور بهاءالله با همسر وی ازدواج کرد.۸۵

ازلیان، سیّد علی عرب را از نخستین پیروان باب یاد کرده و نوشته‌اند که به­دست «بلاعمه» (بهائیان) کشته شد.۸۶ ایشان همچنین، میرزا مصطفی نراقی و یکی دیگر از بهائیان را قاتل او دانسته‌اند.۸۷ به روایت ایشان، پس از کشته شدن عرب، صبح ازل برایش زیارت‌نامه‌ای نوشت و مقامش را بسیار ستود.۸۸

ارتکاب به خشونت و قتل توسط اتباع بهاءالله در بغداد، و واکنش او

در کتاب تنبیه النائمین ـ که کاری گروهی از سوی ازلیان است ـ درباره‌ی به تنگ آمدن «قاطبه‌ی اهالیِ» بغداد و «کلیه‌ی ولات دولت روم» از «شرارت و جهالت» برخی اتباع بهاءالله ـ که «غولان آدم کش» و «خون خواران انسان کش» یاد شده اند ـ سخن به میان آمده است.۸۹ همچنین، به مناسبت یادکرد قتل‌های برخی اتباع بهاءالله و منسوب کردن آن قتل‌ها به او، گفته شده که آن مریدان «بعضی را روز روشن در میان بازار حراج با خنجر و قمه پاره پاره کردند.»۹۰ ردپای درستی این دعوی را نیز در آثار بهائیان می‌توان یافت. در روایت ایشان، نمونه‌هایی از توهین و درشتی برخی اتباع بهاءالله در بغداد نسبت به دیگران و حتی کشتن ایشان، به سال‌های پیش از آشکاری دعوت جدید او، آمده است:

نمونه‌ی نخست آن است که یکی از «مشایخ اکراد شیعه» ـ که «عارف» اما «متعصب» بود و مورد وثوق و اطمینان کردها قرار داشت ـ «در غایت بغض و عناد به سب و لعن و دشمنام و تحریک اراذل» بر ضد بابیان می‌پرداخت. او یک­بار شخصی را برانگیخت تا هنگام عبور بهاءالله از مکانی عمومی به او توهین کند. بهاءالله نیز به یکی از بابیان دستور داد تا به تنبیه او بپردازد. آن بابی هم وی را «ضرب و تأدیب کامل کرد.»

خبر این واکنش به گوش آن کرد صاحب‌نفوذ رسید. او شخص بابی ضارب را نزد عموم عتاب کرد اما ضارب به او نیز حمله کرد و «به نوع اکمل ضرب و تنبیه نمود.» او هم داد و فریاد کنان ـ در حالی که از جسارت بابیان و جرأت پیدا کردن ایشان سخن می‌گفت ـ نزد بهاءالله رفت. بهاءالله به او گفت که افرادی را می­فرستد تا واقعه را بسنجند و سپس خود به تنبیه مقصر خواهد پرداخت.

شخص مضروب که از تصمیم استقلالی بهاءالله در تنبیه و عدم مراجعه‌ی او به کنسولگری ایران ناراحت شده و آن را علامتی بر جسارت او می‌دانست، به کنسولگری رفت و شکایت کرد. از طرف کنسولگری کسی به خانه‌ی بهاءالله آمد و موضوع را از چندتن از بابیان پرسید. ایشان نیز به او گفتند: «اگر متجاسرین ترک سوء ادب و بدگویی ننمایند، در سر جسر ـ که محل عبور عامه است ـ به جزای‌شان خواهند رسید تا موجب تنبیه دیگران شود!»

کنسولگری شخص صاحب­نفوذ و نیز ضارب را دستگیر و زندانی کرد، اما بهاءالله ایشان را رها ساخت.۹۱  این رویداد ذیل واقعات سال ۱۲۷۳ ق. (ده سال پیش از آشکاری کامل دعوت بهاءالله) ثبت شده و «آغاز هیجان و فتن در بغداد» نام گرفته است.۹۲

نمونه­ی دوم، ناصر عرب است که در روایات ازلیان و بهائیان به عنوان کشنده‌ی حاج میرزا احمد کاشانی یاد شده و در روایات ازلیان کشنده‌ی ملا رجبعلی قهیر و بسیاری دیگر از مقتولان ازلی نیز گفته شده است. پیش از این گذشت که شریف کاشانی در شرح چگونگی کشته ­شدن حاج میرزا احمد نوشته بود که ناصر عرب پیش از آن نیز کسانی را کشته بود. نمودی از درستی سخن او را در روایت بهائیان می‌توان دید. گفتار ایشان آن است که یکی از نزدیکان برجسته‌ی بهاءالله به «ناصر (جوان دلیر عرب)» دستور داد تا یکی از خدمت کاران بهاءالله را ـ که زمانی می‌خواست او را بکشد ـ از بغداد بیرون کند. ناصر در بازار او و یکی از همراهانش را یافت و «به شدّت غیرت» یکی از آن دو را شمشیر زد و دیگری را با طپانچه کشت! پس از آن، به منزلی نزدیک خانه‌ی بهاءالله رفت و شمشیرش را شست و سپس به طبقه­ی بالای آن خانه رفت و «به تناول خرما و صرف قلیان» مشغول شد. بهاءالله هم به مؤاخذه‌ی ناصر نپرداخت. این رویداد، ذیل واقعات سال ۱۲۷۴ ق. (نه­سال پیش از آشکاری کامل دعوت بهاءالله) آورده شده است.۹۳

نمونه‌ی سوم، ضرب یکی از شیخیان با قمه توسط یکی از اتباع بهاءالله است. آن شخص شیخی که پیش‌تر مورد تبلیغ ضارب قرار گرفته بود، نزد عموم به بی‌ادبی و بی‌احترامی می‌پرداخت. البته باید گفت که بهاءالله به مؤاخذه‌ی ضارب پرداخت. این رویداد ذیل واقعات سال ۱۲۷۵ ق. (هشت سال پیش از آشکاری کامل دعوت بهاءالله) آورده شده است.۹۴

نمونه‌ی چهارم آن است که یکی از بابیان به یکی از زائران کربلا «سخنان نامناسبی» گفت. بهاءالله از کار او ناراحت شد و دستور داد تا بابیان پراکنده شوند. لذا گروهی از ایشان بغداد را ترک کردند. این رویداد ذیل واقعات سال ۱۲۷۵ ق. (هشت سال پیش از آشکاری کامل دعوت بهاءالله) آورده شده است۹۵

نمونه‌ی پنجم آن است که کنسولگری ایران در بغداد یکی از کاسبان بابی را به جرم ناسزاگویی به خریدارش ـ که شاهزاده خانمی ایرانی بود ـ دستگیر کرد. بهاءالله به بابیان دستور داد تا دکان‌های خود را باز نکنند. سپس به کنسول ایران پیغام داد که اگر او را آزاد نکند، آنچه بر سرش آید خود سبب شده است!

کنسول چنان وحشت کرد که از بغداد به کاظمین رفت و اختیار را به شخصی دیگر داد و او نیز بابی زندانی را آزاد کرد. پس از این واقعه، کنسول به تهران نوشت که کار بابیان به­ جایی رسیده که یک مجرم را نمی‌تواند نگاه دارد. بعد از آن بود که حکم عزلش از تهران رسید. این رویداد ضمن واقعات سال ۱۲۷۹ ق. (سال آغاز آشکار اما محدود دعوت جدید بهاءالله و چهارسال پیش از آشکاری کامل دعوت او) آورده شده است.۹۶

بنابراین، دانسته می‌شود که ارتکاب به خشونت و حتی قتل و کشتن در میان اتباع بهاءالله از همان زمان اقامت در بغداد دیده می‌شده و گاه با حمایت او نیز همراه بوده است.

دخالت بهاءالله در کشتن بزرگان بابی

شرحی که فاضل مازندرانی از کشته ­شدن حاج سیّد محمّد اصفهانی و دو ازلی دیگر عکا آورده، چنین می‌نمایاند که پس از دچار شدن «آن سه نفر مُعرض» به «قهر و عذاب الهی»، بهاءالله گفت: «اعمال آنها به مقامی رسیده بود که هوا و تراب آنها را به امر رب الارباب اخذ نمود و دست انتقام حق آنها را هلاک کرد.»۹۷ بهاءالله همچنین، در لوحی خطاب به سیّد مهدی دهجی چنین گفت:

…إنا نهینا الکل عن سفک الدماء. بذلک یشهد کل الألواح و کنت من العالِمین. قد بلغت الشقاوة إلی مقام نطق بغتةً قلم الأعلی بأعلی النداء بین الأرض و السماء بعد الذی سدّت علی وجهه أبواب اللقاء: «قد طالت الأعناق بالنفاق! بیّن أسیاف انتقامک یا مهلک العالمین!» فلما نزلت الآیات، اضطرب الأشیاء؛ لذا اخترنا زمام القهر بسلطان من عندنا و لکن رشح ما رشح و ظهر ما ظهر؛ قل لک الحمد یا من قبضة قدرتک زمام العالمین!

جمیع ناس را از این گونه امورات نهی نمودیم. به قسمی نار شقاوت مشتعل که وارد شد آنچه وارد شد. در سنین معدودات، آن نفوس خبیثه را تحت رداء حفظ محفوظ داشتیم و مع­ذلک، آرام نگرفته و در هر یوم ناری و فتنه­ای ظاهر. امر به مقامی رسید که از کل عزلت گرفته و ابواب معاشرت را سد نمودیم. قد أخذتهم زبانیة القهر و جعلهم عبرة للعالمین. مارحم الرحمن تراب قبورهم! و این امر بغتةً واقع شده، اگر تفصیل را استماع نمائید، شهادت می‌دهید که دست قدرت حق اخذ نموده، دخلی به احدی نداشته و ندارد….۹۸

بهاءالله در بخش عربی گفتار بالا بر آن است که دستور او عدم خونریزی است اما شقاوت آن ازلیان به اندازه‌ای بود که «قلم اعلی» پس از آن که هرگونه ملاقات با خود را ممنوع کرده بود، ناگهان با ندایی بلند بانگ برآورد که «نفاق به بالاترین درجه‌ی خود رسیده است؛ پس ای نابودکننده‌ی جهانیان! شمشیر انتقام خود را آشکار کن!» با این ندا بود که بهاءالله «زمام قهر» را با «سلطانی که نزد او بود» به دست گرفت ولی ظاهر شد آنچه ظاهر شد.

وی در قسمت فارسی گفتار خود، مضمون بخش عربی را تکرار کرده اما از ممنوع  کردن ملاقات با خود و نه قلم اعلی سخن گفته است. سپس نوشته که آتش قهر آن کسان را فرا گرفت و عبرتی بر جهانیان قرارشان داد. در پایان نیز گفته که «دست قدرت حق» آنان را کشت نه کسی دیگر!

بهاءالله بعدها در گفتاری خطاب به صبح ازل چنین آورد که خداوند از حاج سیّد محمّد اصفهانی انتقام گرفت و او را کشت.۹۹ عباس افندی (عبدالبهاء) درباره‌ی یکی دیگر از آن ازلیان کشته ­شده در عکا گفته که او جمعی را برانگیخته بود تا بهاءالله را بکشند اما هنگامی که «به غایت درجه‌ی جسارت رسیدند، خدا آنها را با شش­تن به قتل آورد.»۱۰۰

گفتار نخست بهاءالله ـ که دارای دو بخش عربی و فارسی است ـ برای تحلیل این بخش کارگشاست. او در هردو بخش از نادرستی خونریزی سخن گفته و همچنین، افزایش بسیار زیاد نفاق آن ازلیان را یاد کرده است. در بخش عربی از عزلت «قلم اعلی» و در بخش فارسی از عزلت خود سخن گفته است. در بخش عربی از ندای بلند «قلم اعلی» برای نابودی ایشان یاد کرده و نوشته که خود «زمام قهر» را برگزید ولی ظاهر شد آنچه ظاهر شد؛ و در بخش فارسی نیز از فروزش آتش قهر بر ایشان و کشته­ شدن‌شان به «دست قدرت حق» سخن گفته نه کس دیگر!

باید دانست که در ادبیات بهاءالله و پیروانش «قلم اعلی» به گفتارها و نوشته­های او ـ که وحی آسمانی است ـ گفته می­شود. به عنوان نمونه، بهاءالله در یکی از آثار خود نوشته: «لعمر اللّه، اگر معدودی به آنچه حق اراده نموده عمل مي‌نمودند، هر آينه انوار آثار قلم اعلی عالم را احاطه مي‌نمود.»۱۰۱  در ادامه نیز خداوند را چنین خطاب کرده: «إلهی إلهی! أيّد عبادک علی الرجوع إليک و المشاهدة فی آثار قلمک الأعلی بعينک.»۱۰۲ همچنین، پیغام‌های انذاری خود به حاج میرزا هادی دولت آبادی را «نصایح قلم اعلی» خوانده است: «هادی دولت آبادی را به نصايح مشفقانه و مواعظ حکيمانه نصيحت نموديم که شايد از شمال وهم به يمين يقين توجه کند و از موهوم به شطر قيّوم اقبال نمايد و به انوار حضرت معلوم فائز شود؛ نصايح قلم اعلی در صخره‌ی صمّا اثر ننمود و ثمری ظاهر نه.»۱۰۳ بهائیان نیز مجموعه‌ای از آثار بهاءالله را تحت عنوان کلی «آثار قلم اعلی» به چاپ رساندند. پیش از این نیز دیده شد که به روایت ایشان، لوح بهاءالله در پاسخ به ملا علی محمّد سراج «از قلم اعلی نازل گشت.»۱۰۴

با این ترتیب، باید گفت که بهاءالله از دستور خود برای کشتن این کسان سخن گفته اما به نهی از قتل نیز پرداخته و نخواسته آشکار بنویسد. بر همین اساس است که سخنان دیگر او و نیز گفتار پسرش، عباس افندی (عبدالبهاء)، درباره­ی کشته­شدن آن ازلیان به دست خداوند نیز بر همین مسیر باید معنی شود.

در این میان، به سخن نویسندگان بهائی نیز باید توجه داشت. پیش از این گذشت که فاضل مازندرانی در شرح قتل ازلیان عکا نوشت که ایشان «به قهر الهی دچار» و به دست چندتن از بهائیان کشته شدند۱۰۵ وی در بیان قتل حاج میرزا احمد کاشانی، هرچند از عدم دخالت بهاءالله سخن گفته، اما قاتل را «جوان شجاع» یاد کرده است.۱۰۶ با توجه به آنچه از گفتار بهاءالله آمد، سخن این نویسنده‌ی برجسته‌ی بهائی نیز باید بر همان مسیر معنی شود.

در این میان، باید دانست که بهاءالله در سال‌های بعد نیز به آن دستور خود یا مانند آن ـ که از «قلم اعلی نازل شد» ـ پرداخته اما «ظاهرش» را «مخالف امر جدید» دانسته است:

اگرچه در اول ايام از قلم اعلی نازل شد آنچه که ظاهرش مخالف امر جديد الهی است، از جمله امثال اين فقرات نازل: «قد طالت الأعناق بالنفاق! أين أسياف قدرتک يا قهّار العالمين؟»، و لکن مقصود از آن نزاع و فساد نبوده، بلکه مقصود اظهار مراتب ظلم ظالمين بوده و شقاوت مشرکين تا کل بدانند که ظلم فراعنهی ارض به مقامی رسيده که از قلم اعلی امثال اين آيه نازل!

و حال، وصيت مي‌نمائيم عباد الله را که از بعد به بعضی بيانات تمسک ننمايند و سبب ضر عباد نشوند! نصرت در اين ظهور اعظم منحصر است به حکمت و بيان جند الله. اعمال طيبه‌ی طاهره و اخلاق مقدسه مرضيه بوده و هست و سردار اين جنود تقوی الله. مکرر اين بيان در صحف و کتب و الواح نازل: خذوا يا قوم ما اُمرتم به من لدی الله المهيمن القيّوم! إنّه يأمرکم بما يحفظکم و ينفعکم إنه هو الفضال الکریم.۱۰۷

 

 نتیجه­ گیری

میرزا حسینعلی بهاءالله به مدت ده سال در بغداد نقش واسطه میان بابیان و رهبر مخفی­ شده‌ شان، میرزا یحیی صبح ازل، را بر عهده داشت. وی در تمام این مدت به تکاپوهای مخفیانه‌ای برای نشر دعوت جدید خود به ­عنوان موعود باب و صاحب دین بعد از آیین او می‌پرداخت اما در ظاهر مطیع تام و تمام صبح ازل بود. پس از آن که او دعوت جدید خویش را آشکار کرد، برخی از بزرگان بابی به مخالفت پرداختند. در این میان، بعضی از ایشان توسط هواداران بهاءالله کشته شدند. به روایت ازلیان و بهائیان، آزار مخالفان و حتی کشتن ایشان در میان اتباع بهاءالله سابقه داشت. در این میان، طرفداران صبح ازل قتل­ مخالفان بهاءالله را به دستور او دانسته‌اند اما بهائیان در آثار خود با این موضوع مخالفند. در گام نخست، با توجه به نقل‌هایی که هم ازلیان و هم بهائیان درباره‌ی کشته ­شدن برخی از بزرگان ازلی آورده‌اند، با احتمالی قریب به یقین باید پذیرفت که قتل دیگر بزرگان ازلی مخالف بهاءالله ـ که تنها توسط ازلیان گزارش شده ـ نیز کار بهائیان بوده است. در گام دوم، با تحلیل گفتار بهاءالله ـ که در واقع تنها فاصله ای بسیار اندک از صراحت و آشکارگویی دارد ـ باید پذیرفت که او به‌واقع به کشتن ازلیان عکا دستور داده بود. بر همین اساس است که احتمال کشته شدن دیگر ازلیان به دستور او نیز قابل طرح است.

 

پی‌نوشت‌ها

 

۱- این مقاله پیشتر به عنوان پیوست چهارم کتاب تنبیه النائمین (نوشته‌ی عزیه خانم نوری و همکاران) ـکه با کوشش نگارنده، از سوی نشر نگاه معاصر در سال ۱۳۹۴ ش. به چاپ رسیدـ آمده بود؛ با این حال، به سبب اهمیت تاریخی موضوع آن در این شماره از فصلنامه‌ی بهائی شناسی نیز با اندکی تغییر آورده می‌شود.

۲- میرزا محمّدحسین متولی¬باشی قمی، جواب جناب متولی¬باشی قمی به آمیرزا موسی، ص ۷٫

۳-بدیعه مرآتی نوری، وقایع راستین تاکر نور، ص ۵۸٫

۴- ملا محمدجعفر نراقی، تذکرة الغافلین، ص ۲۴٫

۵- [نویسنده ای ناشناخته]، تاریخ امر، ص ۱۱۵٫

۶- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۴، ص ۱۸۱٫

۷- اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۱، ص ۱۵۱٫

۸- میرزا مصطفی کاتب، جواب لوح جناب عباس افندی، نسخه‌ی مجموعه‌ی ویلیام میلر، صص ۴۸ و ۴۹٫

۹- گفتار میرزا حسینعلی بهاءالله مندرج در: اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۴، صص ۱۰۰ و ۱۰۱٫

۱۰- گفتار میرزا حسینعلی بهاءالله مندرج در: عبدالحمید اشراق خاوری، مائده¬ی آسمانی، ج ۸، ص ۱۵۰٫

۱۱- شوقی ربانی، توقیعات مبارکه (لوح قرن احباء شرق)، ص ۶۱٫

۱۲-گفتار میرزا حسینعلی بهاءالله مندرج در: عبدالحمید اشراق خاوری، مائده¬ی آسمانی، ج ۸، ص ۱۵۰٫

۱۳- نسخه ای از این رساله با شماره¬ی ۲۴۲ در مجموعه‌ی ویلیام میلر در کتابخانه‌ی دانشگاه پرینستون نگهداری می¬شود.

۱۴- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۳، صص ۳۰۴ تا ۳۰۶٫

۱۵- اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۵، صص ۲۵۱ و ۳۱۲٫

۱۶- حاج میرزا هادی دولت¬آبادی، فصل الکلام، ص ۴۸٫

۱۷- اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۵، صص ۲۵۱ و ۳۱۲٫

۱۸- پیشین ج ۵، ص ۲۵۲٫

۱۹- سیّد مهدی دهجی، رساله، ص ۶۱٫

۲۰- اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۵، صص ۳۱۲ تا ۳۴۴٫

۲۱- نسخه‌ای از این کتاب ـ که در این پژوهش نیز مورد استناد قرار گرفته ـ با شماره¬ی F.63(9) در مجموعهی ادوارد براون در کتابخانه¬ی دانشگاه کیمبریج نگهداری می¬شود.

۲۲- اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۱، ص ۱۵۰٫

۲۳- [ناصر دولت آبادی]، مقدمهی نسخهی چاپی تنبیه النائمین، ص ۳٫

۲۴- ملا محمّدجعفر نراقی، تذکرة الغافلین، ص ۲۴٫

۲۵- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۴، ص ۱۸۱٫

۲۶- نسخه‌ای از این نوشته ـ که در پژوهش حاضر نیز مورد استناد قرار گرفته ـ  ضمن کتابچه¬ی F.25 در مجموعهی ادوارد براون در کتابخانهی دانشگاه کیمبریج نگهداری می¬شود.

۲۷- [ناصر دولت آبادی]، مقدمهی نسخهی چاپی تنبیه النائمین، ص ۴٫

۲۸- ملا محمّدجعفر نراقی، تذکرة الغافلین، ص ۲۴٫

۲۹- اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۴، ص ۷٫

۳۰- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۴، ص ۱۵۴٫

۳۱- میرزا ابوالفضل گلپایگانی و سیّد مهدی گلپایگانی، کشف الغطاء عن حیل الأعداء، ص ۲۶۶٫

۳۲- نسخه‌ای خطی از این رساله با شماره‌ی F.24(9) در مجموعه‌ی ادوارد براون در کتابخانه‌ی دانشگاه کیمبریج نگهداری می‌شود.

۳۳- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۴، ص ۱۵۴٫

۳۴- نسخه‌ای عکسی از این رساله با خط محمّدصادق ابراهیمی (از شهداء بیان) در دست است و در این پژوهش با عنوان کتاب سراج مورد استفاده قرار گرفته است.

۳۵- این رساله با شماره‌ی ۷۶ در میان نسخه‌های چاپ عکسی آرشیو ملی بهائی ایران (INBA) قرار داده شده است. معرفی این رساله چنین است: «علی محمّد معروف به سراج الذاکرین ـ که برادر حرم ثانی حضرت نقطه‌ی اولی جل ذکره الأعلی بود ـ عریضه‌ای به ساحت اقدس جمال قدم ـ جل جلاله ـ معروض داشته و این لوح در جواب اسئله‌ی او از قلم اعلی نازل گشته است.»

۳۶- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، بخش نخست، ج ۸، ص ۵۰۶٫

۳۷- محمّد قزوینی، یادداشت‌های قزوینی، ج ۸، صص ۲۵۹ و ۲۶۰٫

۳۸- [ناصر دولت آبادی]، مقدمه‌ی نسخه‌ی چاپی تنبیه النائمین، ص ۴٫

۳۹- برای آگاهی بیشتر درباره¬ی حاج میرزا هادی دولت¬آبادی، نک.: سیّد مقداد نبوی رضوی، دولت¬آبادی، هادی.

۴۰- نک.: سیّد مقداد نبوی رضوی، رویکرد اعتقادی حاج شیخ هادی نجم¬آبادی در پاسخ به بهائیان.

۴۱- سیّد مقداد نبوی رضوی، دیباچه ای بر تنبیه النائمین، صص ۷۶ و ۷۷٫

۴۲- پیشین، صص ۶۸ تا ۷۴٫

۴۳- میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، هشت بهشت، صص ۳۱۲ تا ۳۳۰٫

۴۴- نسخه‌ای از این رساله با شماره¬ی ۲۳۰ در مجموعه‌ی ویلیام میلر در کتابخانه‌ی دانشگاه پرینستون نگهداری می‌شود.

۴۵- نک.: سیّد مهدی سرلتی، وصیتنامه، بیشتر صفحات.

۴۶- ملا محمّدجعفر نراقی، گلزار قدسی، صص ۱۲ تا ۱۹: بخش «تبری نامه از میرزا حسینعلی بهاء من کلام شهباز ازل جعفر ۳۵۳».

۴۷-عزیه خانم نوری و همکاران، تنبیه النائمین. صص ۱۷۲، ۲۱۳ و ۲۱۴٫

۴۸- رونوشت از زندگی¬نامه¬ی خودنوشت فاطمه ¬خانم، مندرج در: میرزا مصطفی کاتب، جواب لوح جناب عباس افندی، نسخه‌ی مجموعه‌ی ویلیام میلر، صص ۵۸ و ۵۹٫

۴۹- حاج میرزا هادی دولت¬آبادی، فصل الکلام، ص ۶۵٫

۵۰- میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، هشت بهشت، ص ۳۰۴٫

۵۱- حاج میرزا هادی دولت¬آبادی، فصل الکلام، صص ۶۵ تا ۶۸٫

۵۲- شیخ محمّدمهدی شریف کاشانی، تاریخ جعفری، صص ۵۲ و ۵۴٫

۵۳-[ناصر دولت آبادی]، مقدمه‌ی نسخه‌ی چاپی تنبیه النائمین، صص ۲ و ۳٫

۵۴- میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، هشت بهشت، ص ۳۰۸٫

۵۵- ملا محمّدجعفر نراقی، تذکرة الغافلین، ص ۷۶٫

۵۶- شیخ محمدمهدی شریف کاشانی، تاریخ جعفری، صص ۴۸ تا ۵۰٫

۵۷- حاج میرزا هادی دولت¬آبادی، فصل الکلام، ص ۶۶٫

۵۸- پیشین، ص ۶۶٫

۵۹- میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، هشت بهشت، ص ۳۰۴٫

۶۰-رونوشت از زندگی¬نامه¬ی خودنوشت فاطمه¬خانم، مندرج در: میرزا مصطفی کاتب، جواب لوح جناب عباس افندی، نسخهی مجموعهی ویلیام میلر، ص ۵۸٫

۶۱- حاج میرزا هادی دولت¬آبادی، فصل الکلام، ص ۶۷٫

۶۲- میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، هشت بهشت، ص ۳۰۴٫

۶۳- حاج میرزا هادی دولت¬آبادی، فصل الکلام، ص ۶۷٫

۶۴- پیشین، ص ۶۷٫ روایت بهائیان درباره‌ی خودکشی سیّد اسماعیل زواره‌ای (به سال ۱۲۷۵ ق.) آن است که «از مشاهده‌ی احوال و آثار مبارکه، حالت عشق و جذبه به او دست داد» و عاقبت «به کنار دجله، عقب تکیه¬ی بکتاش رفته، در آن موقع که مردم ذهاب و ایاب می¬کردند، روی به بیت ابهی نشسته، حلقوم خویش را با تیغ برید و خون در داخل دجله ریخت …» (نک.: اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۴، صص ۱۹۱ و ۱۹۲)

۶۵- سیّد مهدی دهجی، رساله، ص ۳۶٫

۶۶- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، ص ۵٫

۶۷- او، میرزا نصرالله تفرشی (برادر همسر صبح ازل) بود. (نک.: میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، هشت بهشت، ص ۳۰۶)

۶۸- حاج میرزا هادی دولت¬آبادی، فصل الکلام، صص ۶۷ و ۶۸٫

۶۹- آن زن، بدرجهان خانم بود. (حاشیه بر ترجمه¬ی تاریخ باب از زبان روسی، ص ۱۱۷) او بعدها مادر همسران میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی شد. (نک.: عطیه روحی، شجره نامه‌ی نوادگان صبح ازل)

۷۰- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، ص ۲۰۷٫

۷۱-رونوشت از زندگی نامه‌ی خودنوشت فاطمه خانم، مندرج در: میرزا مصطفی کاتب، جواب لوح جناب عباس افندی، نسخه‌ی مجموعه‌ی ویلیام میلر، ص ۵۸٫ به روایت بهائیان، این زن از ازلیان بود و مورد نفرت بهاءالله قرار داشت (اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۳، صص ۲۳۴ و ۲۳۵) و در شمار حامیان بزرگ صبح ازل به¬شمار می‌رفت. (اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، ص ۴۹۵)

۷۲- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، ص ۱۶۳٫

۷۳- سیّد مهدی دهجی، رساله، صص ۲۸۶ و ۲۸۷٫

۷۴- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، صص ۱۶۳ تا ۱۶۷٫

۷۵- پیشین، ج ۵، صص ۲۰۴، ۲۰۶ و ۲۰۷٫

۷۶- به¬عنوان نمونه، نک.: حاجی میرزا جانی کاشانی، نقطة الکاف، مقدمه‌ی ادوارد براون، صص یب تا یو.

۷۷-اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار خصوصی، ج ۵، ص ۱۰۶٫

۷۸-اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۴، ص ۱۸۱٫

۷۹- شیخ محمّدمهدی شریف کاشانی، تاریخ جعفری، ص ۶۱٫

۸۰- پیشین، ص ۶۱٫

۸۱- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، ص ۹٫

۸۲- پیشین، ج ۵، صص ۱۰ تا ۱۶٫

۸۳- عباس افندی در رساله‌ای که درباره‌ی پیشگامان آیین بهائی نگاشته، میرزا مصطفی را «از جمله‌ی نفوس طیبه‌ی طاهره» و «از قدمای احباء الله» یاد کرده و خلاصه‌ای از کوشش‌های او در رواج تعالیم بهاءالله را آورده است. ([عباس عبدالبهاء]، تذکرة الوفاء فی ترجمة حیاة قدماء الأحباء، صص ۲۲۷ تا ۲۳۰)

۸۴- میرزا حیدرعلی اسکویی، تاریخ نفوس مهمه‌ای که در آذربایجان در یوم ظهور پیدا شده اند، ص ۳۱٫

۸۵- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۶، ص ۶۵۰٫

۸۶- میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی، هشت بهشت، ص ۳۰۸٫

۸۷- پیشین، ص ۲۸۲٫

۸۸- حاج میرزا هادی دولت¬آبادی، فصل الکلام، ص ۶۷٫

۸۹- عزیه خانم نوری و همکاران، تنبیه النائمین. ص ۱۷۹٫

۹۰- پیشین، ص ۱۷۲٫

۹۱- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۴، صص ۱۷۴ تا ۱۷۶٫

۹۲- پیشین، ص ۱۷۴٫

۹۳- پیشین، صص ۱۷۷ تا ۱۸۰٫

۹۴- پیشین، صص ۱۹۴ و ۱۹۵٫

۹۵- پیشین، ص ۱۹۵٫

۹۶- پیشین، صص ۲۴۶ و ۲۴۷٫

۹۷- پیشین، ج ۵، ص ۱۶۴، پاورقی.

۹۸- پیشین، ج ۵، ص ۱۶۸٫

۹۹- پیشین، ج ۱، ص ۱۵۱٫

۱۰۰- اسدالله فاضل مازندرانی، اسرار الآثار، ج ۴، صص ۱۷ و ۱۸٫

۱۰۱- میرزا حسینعلی بهاءالله، اقتدارات، ص ۱۱٫

۱۰۲- پیشین، ص ۱۲٫

۱۰۳- میرزا حسینعلی بهاءالله، اشراقات و چند لوح دیگر، ص ۷٫

۱۰۴- نک.: پانوشت شماره‌ی ۳۵٫

۱۰۵- اسدالله فاضل مازندرانی، تاریخ ظهور الحق، ج ۵، ص ۱۶۳٫

۱۰۶ -پیشین، ج ۵، ص ۹٫

۱۰۷- میرزا حسینعلی بهاءالله، اشراقات و چند لوح دیگر، صص ۱۵ و ۱۶٫

 ۱۰۸- همان گونه که گذشت، در این ترجمه برخی حاشیهها از شیخ مهدی بحرالعلوم کرمانی و برخی نیز از شخصی بی امضاست.

۱۰۹- این نسخه¬ بدون نام است و نام یادشده در بالا را مصحح کتاب تنبیه النائمین بر آن گذاشته است.

تحلیل عوامل استرس زا با رویکرد دینی ـ روانشناختی

 

 

درون انسان صحنه کارزار نیروهای متعارضی است که براساس عوامل فردی یا محیطی شکل می گیرد. مدرسه، محیط شغلی و محیط اجتماعی و فرهنگی صحنه ها و عرصه هایی است که شخص را چه بسا دچار تاثیرات منفی و تعارضات ناهنجار درونی می کند. در دین به نمونه ای جالب از این صحنه نبرد درونی اشاره شده است یعنی تعارض میان عقل و شهوت «العقل و الشهوه ضدّان» عقل و شهوت ضد یکدیگرند.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 10 دقیقه
عوامل استرس
 
 
 
یکی از مولفه های سبک زندگی اسلامی، دور بودن و فاصله گرفتن از عوامل و مولفه های استرس آفرین و اضطراب زاست. لازم و ضروری است که این عوامل را به درستی شناسایی نموده و به سمت یک زندگی با کمترین دغدغه های روانی و جسمانی و محیطی حرکت کنیم. همانطور که می دانید استرس و اضطراب ارتباط نزدیکی با هم دارند، برخی از مولفه های استرس زا به عنوان علل اضطراب هم مطرح می شوند. در حقیقت، اضطراب به عنوان یک از آثار آنی و شایع استرس به شمار می روند.

مولفه های تنش آفرین را می توان در سه دسته طبقه بندی کرد: 1.مولفه های درونی و روانی 2.مولفه های زیستی و جسمانی 3.مولفه های اجتماعی ـ محیطی

الف) عوامل درونی و روانی
مولفه های درونی به آن دسته از عوامل تنش زا اطلاق می گردد که منشا درونی داشته علل خارجی در آن دخالتی ندارند و نحوه تاثیر آنها به برداشت و تلقی شخص از امور خارجی بستگی داشته باشد. عمده ترین عوامل درونی عبارتند از:

یک) طرز نگرش
استرس یا فشار روانی معلول چگونگی تفسیر یا عکس العمل نسبت ما نسبت به حوادث پیرامونی است. بیشتر تنش ها نتیجه افکار ما هستند نه آن چیزی که بر جسم یا روان ما وارد می شوند. از سوی دیگر اغلب تنش ها ممکن از ناشی از تعارضاتی باشند که ما در درون خویش در حال تجربه هستیم، گرچه به فوریت قابل شناسی نباشند.

در بسیاری از موارد ممکن است اساسا عامل تنش زایی در کار نباشد ولی پندار و توهم ما از وجود یک عامل تنش آفرین، می تواند ما را دچار درگیری ها و نگرانی های درونی کند به گونه ای که گاه نمودهای بیرونی آن به روشنی قابل رؤیت می باشند. تعارضات روانی از عوامل تهدید کننده بهداشت روانی به حساب می آیند. تعارضات ممکن است میان باورهای دو مکتب، دو فرهنگ، دو مذهب یا دو نظام فکری باشند. چنان که امکان دارد بین زن و شوهر، پدر و فرزند، معلم و دانش آموز، در محیط خانواده، نهادهای اجتماعی یا فضای عمومی جامعه شکل گیرد.

تعارض های روان شناختی به حالاتی عاطفی و دردناک، ناشی از تنش میان خواسته های متضاد یا یافته های متناقض اطلاق می شود. در تعارضات روانی همواره هیجانات منفی و تنش های دردآور وجود دارد و اگر فرد راهی برای برون رفت از آن نیابد باز هم ممکن است تعارضات دیگری روی دهد. منابع تعارض به ویژگی ها و خصوصیات فردی مربوط می شود. درون انسان صحنه کارزار نیروهای متعارضی است که براساس عوامل فردی یا محیطی شکل می گیرد. مدرسه، محیط شغلی و محیط اجتماعی و فرهنگی صحنه ها و عرصه هایی است که شخص را چه بسا دچار تاثیرات منفی و تعارضات ناهنجار درونی می کند.

در دین به نمونه ای جالب از این صحنه نبرد درونی اشاره شده است یعنی تعارض میان عقل و شهوت «العقل و الشهوه ضدّان» عقل و شهوت ضد یکدیگرند.

دو) بی هدفی
ارزش و اهمیت هدف در زندگی به اندازه ای است که زندگی بی هدف به مثابه حیات بی معنا تلقی می شود. ارزش هدف، زمانی روشن تر می گردد که بدانیم تمام فعالیت های ما بعد از تبیین هدف سازماندهی خواهد شد. غالبا افرادی که هدفی برای زیستن خود دارند و متعهدانه برای نیل به آن هدف تلاش می کنند، از احساس رضایتمندی و آرامش برخوردارند چراکه بدون داشتن هدف، تلاش برای زیستن تنش زا می شود.

جالب آنکه تحقق بخشی به اهداف کوتاه مدت یا میان مدت، رمز بدست آوردن عزت است که خود یکی از زمینه های مناسب جهت مقابله با علل تنش زا محسوب می شود. گفتنی است اینکه نباید نقش حمایت گری تعهد را در کاهش تنش نادیده گرفت. تعهد، یک سیستم اعتقادی است که احساس تهدید ناشی از عوامل استرس زا را به حداقل می رساند. تعهد، اعتقاد به اهمیت دار بودن، جالب بودن و معنی داری فعالیت های زندگی تعریف می شود و از لحاظ درونی عامل حمایت کننده بوده استرس زا بودن رخدادها را کاهش می دهد.

شایان ذکر است که مساله هدف در دین نسبت به روان شناسی تفاوتی عمیق دارد؛ قرآن با عنایت و تاکید بر هدفمندی زیستن در این جهان به این نکته مهم اشاره می کند که اهداف دو گونه اند: اهداف محدود و اهداف ابدی. آیات قرآن ضمن اینکه نداشتن هدف برای زندگی را، پوچ انگاشتن زندگی و بی معنا بودن حیات دنیا معرفی می کند، سعی دارد از اهداف موقتی گذر کرده غایاتی ابدی پیش روی انسان گذارد.

بر این اساس، به انسان پیشنهاد می دهد پیشاروی خود حیات بی پایان ببیند و برای زندگی نامتناهی برنامه ریزی کند که در این صورت زندگی دنیوی هم هدفی متعالی خواهد داشت: افحسبتم انما خلقناکم عبثا و انکم الینا لا ترجعون؛ آیا پنداشتید که شما را بیهوده آفریده ایم و اینکه شما به سوی ما بازگردانده نمی شوید؟ (مومنون/115)

سه) رفتار های پرهیزی (اجتناب)
رفتارهای پرهیزی بدین معناست که به هنگام رویارویی با مشکل از آن دریغ کنیم. به تعبیر دیگر به جای آنکه مانع بروز مشکل از سرچشمه آن شویم، آن را نادیده بگیریم و امیدوار باشیم که ناپدید گردد؛ البته معمولا چنین نخواهد شد.  گرچه رفتارهای اجتنابی ممکن است اضطراب فوری را کاهش دهند اما غالبا در دراز مدت منجر به فشار روانی شدیدتری خواهند شد. این رفتار معلول توهم یک عامل استرس زا در باور و گمان شخص تحریک شده می باشد. شخص پیش از مواجهه کامل با موقعیت ترس آور، رفتار اجتنابی از خود بروز می دهد.

هرچند سرانجام با آن واقعیت روبرو خواهد شد. افرادی که دارای ویژگی های ذیل باشند، بیشتر از دیگران به این گونه رفتار ها مبتلا می شوند:

ـ باورهای اغراق آمیز و غیرمنطقی درباره پیامدهای مواجهه با موقعیت های استرس زا؛
ـ برداشت های اسف‌بار از نشانه های بدنی و حساست نسبت به علائم کوچک جسمی؛
ـ ناتوانی بر تسلط بر خویشتن و دوری کردن از شرایط تنش آفرین؛

رفتارهای پرهیزی علاوه بر استمرار بخشیدن به تنش و سخت کردن کار درمان، هرگز مشکل را برطرف نمی کنند بلکه رفتار منطقی حکم می کند که مشکل را پذیرفت و با آن مواجهه مناسب داشت. نکته گفتنی اینکه در مواردی ندیدن مشکل به حل مشکل کمک می کند، مثلا اگر کسی خطای کوچکی مرتکب شد یا به شما توهین کرد، گاهی ندیدن آن موجب حل مشکل می شود، در این صورت بی توجهی و ندیدن، خود حل مسئله است: و منهم الذین یوذون النبی و یقولون هو اذن قل اذن خیر لکم؛ و از ایشان کسانی هستند که پیامبر(ص) را آزار می دهند و می گویند او زود باور است. (توبه/61)

چهار) ارتکاب جرم
انسان به هنگام ارتکاب جنایت با وجدان خویش درگیر می شود. داوری وجدان موجب می شود که فرد از درون دچار تشویق شده در معرض فشار قرار گیرد. انجام کارهایی که با روح و روان انسان منافات دارد فرد را دچار کشمکش و تنش درونی می کند؛ هر چند آن عمل برای وی عادت شود و فرد به راحتی از عهده انجام آن برآید.

افرادی که به هر دلیلی دست به انجام اعمال ناپسند می زنند بعد از مدتی به بیماری های روانی و آلام درونی مبتلا می شوند. برخی از این افراد جهت رهایی از تنش های روحی عملکرد خویش را جبران کرده تا حدی خود را از فشار و کشمکش روانی نجات می دهند ولی هرگز نمی توانند خود را به صورت کامل رها سازند و تا لحظه مرگ فشار روحی را با خود همراه می کنند حتی در پاره ای موارد، فرد تحمل نیاورده دست به خودکشی می زند.

اسلام بدین منظور تدبیرهای جالبی اندیشیده است؛ از یک سو با وضع قوانین کیفری جنبه پیشگیرانه را مراعات نمونه است و از سوی دیگر با طرح پدیده ای اخلاقی یعنی توبه، امکان جبران گذشته نادرست را برای بشر فراهم نمونه است تا آدمی به گفته و کردار درست خود را از وجود فزاینده فشارهای روانی مصون نگه دارد؛ البته بعد از ادای حقوق دیگران: و توبوا الی الله جمیعا ایها المومنون لعلکم تفلحون؛ ای مومنان همگی (از مرد و زن) به درگاه خدا توبه کنید امید که رستگار شوید. (نور/31)

قابل ذکر این که عامل ارتکاب جرم ـ با توجه به آثار درونی که این عامل برشخص مجرد خواهد داشت و هشدار های وجدان ـ عامل درونی محسوب می شود. گرچه بر اساس تعریف جامعه شناسان، جرم پدیده اجتماعی است که در این صورت مولفه مزبور، عامل بیرونی به حساب می آید.

پنج) از دست دادن اعتماد به نفس
از دیگر عواملی که منجر به تنش درونی می شود، از دست دادن اعتماد به نفس است. اعتماد به نفس مفهومی تک بعدی نیست بلکه با کنار هم قرار دادن ارزش هایی چون پشت‌کار، تمرکز، تخصص، هدفمندی، جسارت و مسئولیت بدست می آید.

از دست دادن اعتماد به نفس به معنای از دست دادن پشت‌کار و تمرکز خواهد بود و این امر به مثابه روی آوردن تنش و فشار روانی به انسان می باشد.

شش) فقدان ایمان و معنویت
ضعف یا فقدان ایمان و معنویت می تواند انسان را از نظر جسمی یا روانی دچار ضعف یا بیماری نماید. ایمان و اعتقاد، علاوه بر آثار روان ـ تنی، ثمرات شگرفی در تمامی ابعاد برای فرد معتقد دارد. به همان میزان که ایمان و عقیده باعث قدرتمندی انسان شود، بی ایمانی مایه از دست دادن فرصت ها خواهد شد؛ چراکه اگر ایمان و امید به آینده وجود نداشته باشد، قدرتی نصیب لحظه اکنون فرد نخواهد شد تحقیقی که توسط جمعی از پزشکان انجام شده نشان از تاثیر شگرف ایمان و معنویت در کاهش آلام روحی دارد:

اخیرا 1200 تحقیق درباره ارتباط سلامتی و اعتقاد دینی را مرور کردیم که توسط گروه های متعدد، روی اشخاص متفاوت، از رده های مختلف اجتماعی در سراسر دنیا و به مدت یک قرن صورت گرفته اند. اکثریت این مطالعات نشان می دهد که هرچه اعتقاد دینی بالاتر باشد، سلامتی هم بیشتر است. دین باوران کمتر از خدمات بهداشتی استفاده می کنند.

و خداوند فرمودند: یا ایها الذین آمنو ادخلو فی السلم کافه؛ ای کسانی که ایمان آورده اید همگی به اطاعت(خدا) درآیید. (بقره/208)


منبع: وسائل

سالروز وفات مادر علمدار کربلا؛

بانویی ولایت‌مدار و امام دوست

 

 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 7 دقیقه

ام البنین
 
 
 
در طول تاریخ همواره زنان پاک‌سرشت و والامقامی در میان جوامع انسانی زندگی کرده‌اند که سبک و سیاق زندگی‌شان زبان زد و الگوی سایرین بوده است، نقش این زنان چه در تحولات بزرگ اجتماعی و چه در همسرداری و تربیت فرزندان صالح بی بدیل و اثربخش بوده است. در میان این زنان پاک‌سرشت مادری وجود دارد که چهار فرزند برومندش را چنان تربیت کرد که به درجه‌ای رسیدند که در کنار ولی خدا و جانشین پیامبر اکرم (ص) به درجه رفیع شهادت رسیدند. [1]

شخصیت والامقام ام‌البنین مادر چهار شهید راه اسلام

ازجمله شخصیت‌های والامقام تاریخ اسلام و ازجمله زنان اسوه و الگو «فاطمه بنت حِزام» مشهور به «اُمّ البَنین» است، او یکی از همسران امام علی (ع) بود؛ که چهار فرزند برومندش به نام‌های: ابوالفضل العباس، عبدالله، جعفر و عثمان، در روز عاشورا در دفاع از کیان امامت و ولایت به شهادت رسیدند. او فرزندان خود را به میدان رزم علیه باطل فرستاد تا اینکه از حریم ولایت و امامت پاسداری و جان‌فشانی کنند و درنهایت به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

ازآنجاکه او مادر چهار پسر بود، به‌ ام‌البنین مشهور شد. پس از واقعه عاشورا، ام‌البنین به‌طوری برای امام حسین (ع) و فرزندانش سوگواری می‌کرد ‌که دشمنان اهل‌بیت (ع) نیز با او همنوا می‌شدند. مدفن ام‌البنین در قبرستان بقیع است.

پنج ویژگی و خصوصیت ممتاز ام‌البنین

1- عارف به حق اهل‌بیت (ع)، ولایت مدار و امام دوست

یکی از مهم‌ترین و باارزش‌ترین شاخص‌های برجسته‌ی حضرت ام‌البنین ولایت مداری و پاسداری از حریم اهل‌بیت (ع) بود، همه مادران این مطلب را به‌خوبی قبول دارند که فرزندانشان عزیزترین و زیباترین سرمایه زندگی آنان است؛ ازاین‌رو برای رشد و تعالی آن‌ها از هیچ کمک و کوششی دریغ نمی‌ورزند، ولی مادران قرآنی همچون ام‌البنین در کارزار حق علیه باطل این آیه شریف را سرلوحه زندگی خود قرار می‌دهند: «وَ ما كانَ لِمُؤْمِنٍ وَ لا مُؤْمِنَةٍ إِذا قَضَى اللَّهُ وَ رَسُولُهُ أَمْراً أَنْ یَكُونَ لَهُمُ الْخِیَرَةُ مِنْ أَمْرِهِم‏»؛[2] هیچ مرد و زن باایمانی حق ندارد هنگامی‌که خدا و پیامبرش امرى را لازم بدانند، اختیارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشد؛ و در پاسداری از حریم اهل‌بیت (ع) و فرمانبری از خدای متعال عزیزترین دارایی خود را فدای حق می‌کنند.

او وقتی خبر شهادت چهار فرزندش و امام حسین (ع) را شنید، گفت:‌ «ای کاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین است فدای حسین می‌شد و او زنده می‌ماند.»


در اوصاف ارزشمند این مادر شهید نقل‌شده است: او وقتی خبر شهادت چهار فرزندش و امام حسین (ع) را شنید، گفت:‌ «ای کاش فرزندانم و تمامی آنچه در زمین است فدای حسین می‌شد و او زنده می‌ماند.» این سخنِ او را برخی دلیل دلدادگی عمیقش به اهل‌بیت و امام حسین (ع) دانسته‌اند. [3] محبت و دوستی او نسبت به خاندان عصمت و طهارت زبان زد محققان و اسلام شناسان بوده است. [4] دانشمند رجالی، آیت‌الله مامقانی در خصوص ولایت مداری او می‌نویسد: «فَاِنّ علَقَتها بالحسین (ع) لیس اِلاّ لاِمامته» [5] همانا علاقه ام‌البنین به حسین بن علی (ع) به خاطر امامت حضرت است.

2-شجاعت و غیرتمندی

این مادر ولایت‌مدار در مواجهه با بی‌رحم‌ترین و شقی‌ترین انسان‌های روی زمین بر همگان ثابت کرد که قله‌های شجاعت و غیرتمندی را فتح کرده به‌طوری‌که کمتر زنی می‌تواند در این میدان به پای او برسد، او در فضایل اخلاقی، غیرتمندی و شجاعت را در خود به حد کمال رسانید و در مصاف با دشمن اهل‌بیت (ع) کمترین ترس و تزلزلی را به قلب خود راه نداد. او از نسلی بود که به شجاعت و دلیرمردی شهرت داشتند، کما اینکه در منابع اسلامی نیز نقل‌شده است امام علی (ع) به عقیل (که نسب‌شناس معروفی بود) می‌فرماید: «اُنْظُرْ لِى اِمْرَأَةً قَدْ وَلَدَتْها الْفُحُولَةُ مِنَ الْعَرَبِ لِاَتَزَوَّجَها فَتَلِدَ لِى غُلاماً فارِساً»؛ [6] زنی را برای من اختیار کن که از نسل دلیرمردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برایم پسری شجاع و سوارکار به دنیا آورد.

با آنكه بشیر خبر شهادت حضرت ابوالفضل ‏علیه‌السلام 34 ساله، عبدالله 24 ساله، عثمان 21 ساله و جعفر 19 ساله را به مادرشان می‌دهد، وى صبر و بردبارى می‌کند و فقط از امام خود می‌پرسد


3-بصیرت و آگاهی

مادران دریای محبت و جلوه‌ی از رحمت الهی را در قلب‌های خود دارند، کما اینکه کمترین مصیبت و سختی را برای فرزندان خود نمی‌پسندند، ولی «فاطمه بنت حِزام» به‌خوبی می‌داند که در پاسداری از امامت باید فرزندان خود را فدای او کند، همه چهار فرزندش شهید شود تا اینکه ذره‌ای سختی و مصیبت به فرزندان پیامبر اکرم (ص) وارد نشود ازاین‌رو وقتی خیر شهادت فرزندانش را به او می‌دهند او دنبال خبر دیگری است: وقتی «بشیر»، خبر شهادت چهار فرزندش را به او داد. وى گفت: «قَطَّعْتَ نِیاطَ قَلْبِى، اَخْبِرْنِى عَنْ اَبِى عَبْدِ اللَّه‏ علیه‏السلام اَوْلادِى وَمَنْ تَحْتَ الْخَضْراءِ كُلُّهُمْ فَداءً لِاَبِى عَبْدِ اللَّهِ الْحُسَین‏ علیها السلام...»؛ [7] [اى بشیر! با این خبر ناگوار]، بندهاى دلم را پاره كردى. از حسین برایم خبر بده. فرزندانم و هر آنچه در زیر آسمان كبود است، فداى اباعبداللّه‌‌الحسین‏ (ع) باد. بشیر گفت: «خداوند به سبب مصیبت مولایمان امام حسین ‏(ع) به شما پاداش بزرگ عنایت كند.‌ این سخنان ام‌البنین‏ (ع) نیروى ایمان و مقدار پیروى او را از امام حسین (ع)نشان می‌دهد. همچنین، این سخن ‌ام‌البنین‏(ع) كه «اگر حسین ‏(ع) زنده باشد؛ كشته شدن چهار فرزندم اهمیت ندارد»، درجه بلند بصیرت او را آشكار می‌کند. [8]

[اى بشیر!]، بندهاى دلم را پاره كردى. از حسین برایم خبر بده. فرزندانم و هر آنچه در زیر آسمان كبود است، فداى اباعبداللّه‌‌الحسین‏ (ع) باد.


4-فاتح قله صبر و شکیبایی

در میان مادران شهدا کمتر زنی است که نه یک فرزند بلکه چهار فرزند خود را در راه اسلام و حمایت از آرمان‌های پاک و الهی آن فدا کرده باشد، ولی بر همگان روشن است که نه داغ چهار فرزند، بلکه تنها داغ یک عزیز به تنهایی می‌تواند کمر یک مادر دل‌شکسته را خم کند و عنان صبر را از او برباید، ولی مادر عباس قمر بنی‌هاشم (ع) به همگان ثابت کرد که او مادر عباس است، مادر شیر فرزندی که فاتح کوی صبر، شجاعت و استقامت است. سخنان معروف ثبت‌شده در تاریخ هنگام شنیدن خبر شهادت چهار فرزندش به‌خوبی گویای مقام صبر و تحمل این مادر صبور بوده و زینت‏بخش صفحات تاریخ كربلا است. با آنكه بشیر خبر شهادت حضرت ابوالفضل ‏علیه‌السلام 34 ساله، عبدالله 24 ساله، عثمان 21 ساله و جعفر 19 ساله را به مادرشان می‌دهد، وى صبر و بردبارى می‌کند و فقط از امام خود می‌پرسد. [9]

5-مادری شهیدپرور

به‌طور یقین یکی از باارزش‌ترین خصوصیات و ویژگی‌های ممتاز ام‌البنین نقش مادری اوست، مادری که توانست با اخلاق و منش صحیح، فرزندانی را پرورش دهد که در محبت اهل‌بیت (ع) سرآمد همگان شوند و در رکاب سرور و سالار شهیدان به درجه شهادت نائل آیند.
 
 
 

پی‌نوشت:
[1]. اصفهانی، مقاتل الطالبیین، ۱۳۶۸ ق، ص ۸۲ -۸۴.
[2]. احزاب: 36.
[3]. حسون، اعلام النساء، ۱۴۱۱ ق، ص ۴۹۶-۴۹۷؛ محلاتی، ریاحین الشریعه، ۱۳۶۴ ش، ج ۳، ص ۲۹۳.
[4]. ربانی خلخالی، ستاره درخشان مدینه حضرت ام‌البنین، ۱۳۷۸ ش، ص ۷.
[5]. علامه مامقانی، تنقیح المقال، ج 3، ص 70.
[6]. قمر بنی‌هاشم، عبدالرزاق المقرم، ص 15.
[7]. تنقیح المقال، شیخ عبداللَّه مامقانى، چاپ قدیم، ج‏2، ص‏128.
[8]. همان، ص 128.
[9]. قمر بنی‌هاشم، عبد الرزّاق مقرّم، نشر حیدریه، نجف اشرف، 1369 ق، ص 19
 
 
 
 

 

این مرد دخترتان را باحجاب می‌‌کند

 

 

 

گروه اجتماعی الف،  ۲۹ بهمن ۱۳۹۷، ۰۵:۲۵  

کارشناسان تربیتی عقیده دارند، بخش قابل ملاحظه‌ای از پایبندی دختران به حجاب و عفاف، به رفتار و اعمال تربیتی پدرانشان مربوط می‌شود.

 

 

فارس نوشت: تا همین چند دهه قبل تصور عامه مردم بر این بود که «تربیت بچه فقط با مادره» حالا اگر این بچه، دختر هم بود که جای هیچ شک و شبهه‌ای در این امر باقی نمی‌ماند. درست است که مادر در خانواده، نقش اصلی تربیت فرزندان را به عهده دارد اما وظیفه مادر، به معنی برداشتن این مسئولیت از روی دوش پدران نیست. تا جایی که در بعضی از موارد تربیتی حتی نقش و رفتار پدران، اثرگذاری بیشتر و بهتری دارد و تربیت را به نتیجهٔ مطلوب‌تری می‌رساند.
 
مختصات و مقتضیات سبک زندگی و تربیت به کلی تغییر کرده است. نه اینکه آدم‌ها و نیازهایشان عوض شده باشد، بلکه آگاهی در زمینه روانشناسی و تربیت کودک، رشد قابل ملاحظه‌ای داشته است. حالا دیگر همه می‌دانیم که مادر به تنهایی نمی‌تواند نتیجهٔ مطلوب تربیتی را به دست بیاورد و تا چه اندازه پدران می‌توانند در این زمینه مسئول و اثرگذار باشند. با این تصور، عجیب نیست که بگوییم بخش قابل ملاحظه‌ای از پایبندی دختران به حجاب و عفاف به رفتار و اعمال تربیتی پدرانشان مربوط می‌شود.

تناقض‌ها را پیدا کنید

اگر مردی هستید که دوست داشتید همسرتان محجبه باشد، اما هنگام انتخاب همسر با خودتان گفته‌اید: « بعداً حجابش را درست می‌کنم» و از کنار نوع حجاب و پوشش همسرتان به سادگی عبور کرده‌اید و در زندگی «نشد» و «نتوانستید» پوشش و حجاب همسرتان را تغییر بدهید و حالا که دختردار شده‌اید می‌خواهید او را فردی محجبه بار بیاورید، کارتان حسابی سخت است. چون هنگام انتخاب همسر باید به این نکته بسیار مهم دقت می‌کردید که این تناقضات کارتان را در آینده سخت می‌کند. بچه‌ها آینهٔ رفتار والدینشان هستند نه بردگانی که فقط «چشم» بگویند و خواسته‌هایمان را اجرا کنند. اگر در خانه شما چنین تناقضی حاکم است،‌ در قدم اول با همسرتان حرف بزنید و از او بخواهید به خاطر آینده دخترتان،‌ نوع پوشش و حجاب خود را بر مبنای توصیه‌های دینی تغییر بدهد.

 

دخترتان را ببینید و به او افتخار کنید

نظر و نگاه پدر برای دختر بسیار مهم است. اینکه شما او را می‌بینید، متوجه رفتارهای عفیفانه‌اش هستید و بابت حجابی که در ظاهر دارد و عفتی که در رفتارش به خرج می‌دهد به او افتخار می‌کنید، می‌تواند او را در مسیری که در پیش گرفته قدرتمندتر کند. با تکرار روزانهٔ جملات انگیزه دهنده و گاه به گاه دادن هدایای ساده به دخترتان بفهمانید که او را می‌بینید و بابت این رفتارش قدردان او  هستید و به او افتخار می‌کنید. به او بگویید: «هر وقت تو را توی حجاب می‌بینم، حسابی بهت افتخار می‌کنم» ، «از اینکه تو اینقدر پاک و سالم زندگی می‌کنی، به خودم می‌بالم» با خودتان فکر نکنید که فقط با رفتارتان می‌توانید موضوع را به او منتقل کنید. با او حرف بزنید و به صورت کلامی بگویید که دوستش دارید.

شما باید از ظاهر دخترتان هم تعریف کنید

تا وقتی دختربچه‌ها به سن بلوغ نرسیده‌اند، معمولاً ظاهرشان از طرف همه مورد توجه و ستایش قرار می‌گیرد که: چه بچهٔ نازی! چه موهای زیبایی و... اما همین که دخترها پا به سن بلوغ می‌گذراند و به سن تکلیف می‌رسند، بخاطر نوع حیایی که در سبک زندگی ما جاری است، این توجهات کمرنگ می‌شود. این که به‌عنوان پدر، از ظاهر دخترتان تعریف کنید بسیار کار خوبی است. علت آرایش‌های تند و پوشش‌های زننده دوران نوجوانی و جوانی، معمولا چیزی نیست جز فریاد اعتراض «من را ببینید»! اگر شما این خواسته را پیش از اینکه تبدیل به اعتراض از طریق نوع پوشش و آرایش شود، بشنوید و رعایت کنید، بخشی از تربیت را به خوبی انجام داده‌اید. از دخترتان تعریف کنید؛ نه فقط از رفتارهایش، بلکه از ظاهرش هم. شما پدر او هستید! به او بگویید چه موهای زیبایی دارد و یا چقدر با این رنگ و لباس خوشگل شده است و جملاتی از این دست. این محبت و توجه، خاصه از سمت پدر، دختر را از احتیاج به توجه دیگران و جنس مخالف بی‌نیاز می‌کند و اعتماد به نفس او را بالا می‌برد.

دخترتان را در آغوش بگیرید

شما اولین و قدرتمندترین تکیه‌گاه مردانه برای دخترتان هستید. بسیاری از ناهنجاری‌های اخلاقی که در دختران بروز می‌کند ناشی از کمبود محبت و نداشتن پشتیبانی قوی و عاطفی است. شاید شما به عنوان یک مرد نتوانید این مسئله را به خوبی درک کنید، اما اگر پدری مهربان، صبور، قوی و همدل باشید، نصف راه تربیت دخترتان را رفته‌اید. بنابراین از در آغوش کشیدن دختران خود احساس شرم نکنید. او را بارها و بارها در هر سنی که هست، به آغوش بگیرید، ببوسید و مورد عنایت و محبت پدرانه خودتان قرار دهید.

برای خانه قانون داشته باشید

درست است که در خانه و در میان محارم، قوانین و حد و حدود پوشش و حجاب تغییر می‌کند اما هرگز به کلی برداشته نمی‌شود. یعنی دخترها در خانه جلوی پدر و برادرشان نیازی نیست حدود حجاب را که در جامعه رعایت می‌کنند، داشته باشند اما قرار هم نیست به کل بی‌خیال نوع پوشش بشوند. شما می‌توانید این قوانین نانوشته را با آرامش و محبت و با تایید و مخالفت‌های منطقی برای دخترتان جا بیندازید. همچنین به حریم خصوصی او احترام بگذارید. هنگام ورود به اتاقش در بزنید و به او بگویید که می‌خواستید مطمئن شوید از لحاظ ظاهر و پوشش، آمادگی ورود شما به اتاق را داشته است.

شما جهت دهنده هستید

بچه‌ها از ما الگو می‌گیرند و ارزش‌های ما برای آن‌ها تبدیل به ارزش می‌شود. این جمله را شاید آنقدر شنیده‌اید که دیگر اثر آن را جدی نمی‌گیرید. اما این یک امر مسلم و بدیهی تربیتی است. وقتی حجاب و عفاف دخترانتان برای شما مهم است،حتماً باید به عنوان مرد خانواده،‌ خودتان نیز در نوع پوشش و رفتارتان نزد زنان نامحرم، حدود شرعی را مراعات کنید تا دختر شما در عمل ببیند که پدرش به آنچه می‌گوید عامل نیز هست. از طرفی روابط و رفت و آمدهای‌تان با اقوام و دوستانی که رعایت حجاب و عفاف برای آن‌ها اولویت دارد را بیشتر کنید و با اینگونه خانواده‌ها بیشتر در تماس باشید.

 

در مقابل دیگران از حجاب دخترتان حمایت کنید

گاهی ممکن است در جایی یا جمعی حضور داشته باشید که دخترتان بابت حجابش از افراد آن جمع بازخورد منفی بگیرد. اگر حس کردید چنین اتفاقی افتاده است،‌ با صدای بلند در جمع، حمایت خود را از حجاب دخترتان اعلام کنید و همان‌جا از او به خاطر حجابش قدردانی کنید و اعلام کنید که به پوشش باحجاب او به عنوان پدرش افتخار می‌کنید. این حمایت شما می‌تواند همان اندک اثر منفی بازخوردهای آن جمع را دفع کند.

با دختران به خرید بروید

یکی از راه‌های کنترل پوشش دختران،که از وظایف والدین است، مدیریت خرید لباس آن‌ها از ابتدای امر است. از کسی که لباس نامناسبی دارد، نمی‌توان انتظار حجاب مناسب داشت. از طرفی، خرید کردن در سن نوجوانی به همراه پدر،‌ می‌تواند برای دختران جذابیت خاصی داشته باشد. بنابراین هرچند وقت یک‌بار دختر خودتان را با روی خوش به خرید ببرید و در انتخاب لباس، مانتو، شلوار و چادر میزان و نوع حجاب آن لباس را در نظر بگیرید و همان‌جا برای دخترتان از مزایای استفاده از آن لباس‌ها حرف بزنید.

نگاه خودتان را کنترل کنید

همهٔ دختران جامعه را به چشم دختر خودتان ببینید. حجاب و عفاف در مردان و زنان دو عامل کاملاً به هم پیوسته است. نمی‌شود از زنان توقع حجاب داشت و مردان را به حال خود رها کرد. شما به عنوان یک پدر دختردار، نگاهتان را در جامعه کنترل کنید و همه را به چشم ناموس خود ببینید تا دیگران هم به دختر شما به همین چشم نگاه کنند.

عفاف در رفتار را به دختر خود آموزش بدهید

عفاف و حجاب تنها منحصر به پوشاندن مو و رعایت حدود آن نیست. رفتار عفیفانه داشتن لازم و ملزوم حجاب است. بخشی از رفتار عفیفانه دختر شما نیز مربوط به ادب در کلام است. مراقب باشید که جلوی دخترتان از چه کلمات و جملاتی استفاده می‌کنید. نباید ادبیات احیانا نامناسبی را که شاید هنگام حضور در جمع دوستانتان استفاده می‌کنید در خانواده و جلوی دختر و همسرتان به کار ببرید. زیرا نوع و محتوای کلام اعضای یک خانواده شباهت زیادی به هم دارد. بنابراین دختر شما بخش زیادی از عفت در کلامش را از نوع گفتار و ادبیات شما یاد می‌گیرد.

دخترتان را از خانه فراری ندهید

در محیط خانه و خانواده آنقدر سخت‌گیر نباشید که دخترتان به دنبال راه فراری برای نفس کشیدن باشد. به هر حال نوع پوشش در خانه و در میان خانواده باید تفاوت‌هایی با بیرون از خانه داشته باشد؛ اگر چه که رعایت حد و مرزها هم اهمیت دارد. پس اگر دخترتان به لوازم و لباس‌هایی علاقه دارد که استفاده از آن‌ها بیرون از خانه و در مقابل نامحرم مجاز نیست، چه عیبی دارد که اجازه دهید از آن‌ها در خانه استفاده کند و از زیبایی‌اش لذت برده و سرشار شود و دیگر نیازی به خودنمایی در بیرون از خانه نداشته باشد. فراموش نکنید که حس زیبایی‌شناختی در زنان بیشتر است و نباید و نمی‌توان این حس را در آنها سرکوب کرد. دخترها به گیره‌های مو، لاک، لباس‌های رنگی، دامن و ... علاقه دارند، اجازه دهید در محیط خانه از آن‌ها استفاده کنند و حتی در خرید آن‌ها برایش پیش‌قدم شوید، اما از همان دوران کودکی برای دخترتان توضیح بدهید که محل استفاده این لوازم و این‌گونه لباس‌ها فقط در خانه است نه جلوی چشم نامحرم یا در خارج از خانه.  

صفحه70 از365