
rezas
عملی که بدن را در قبر محافظت میکند
معرفی یکی از بافضیلتترین اعمال جمعه؛
غسل جمعه را فراموش نکنید

یکی از موضوعاتی که همه ما کم و بیش داستان و مسائلی را پیرامونش شنیدهایم، بحث سالم ماندن بدن جسمانی عدهای از اموات در قبر بوده که پس از سالیان سال سالم مانده و پوسیده نشده اند. اگر بخواهیم از این موارد نامی برده و یادآور شویم می توانیم از پیکر مطهر آیت الله سید کاظم حسینی قزوینی که پس از 17 سال سالم ماند و امثال آنها یاد کنیم.
غسل ارتماسی می بایست حتما در استخر و حوض و مانند آن باشد بنابراین زیر دوش حمام یا با شیلنگ آب نمی توان غسل ارتماسی انجام داد.
شاید بدن انسان پس از مرگش بپوسد یا سالم بماند، فی حد نفسه، فضیلت یا نقصان انسان نباشد. اما اتفاقات این چنینی در حقیقت صحنه هایی از قدرت و توانایی خداوند را نشان می دهد به طوری که همان گونه که خداوند به اسباب ظاهری و آشنای ما می تواند هستی را مدیریت کند و برخی از چیزها را به انجماد از پوسیدگی حفظ کند می تواند از راه اسباب دیگری که برای ما معلوم نیست همان عمل را انجام دهد، چرا که هیچ امری از دایره قدرت خداوندی بیرون نیست. چنانچه در این امر روایتی از پیامبر(صلی الله و علیه وآله) نقل شده: «من اغتسل غسل الجمعة اربعین جمعة لم یتفسخ بدنه فی القبر»؛ «پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله):هر کس موفق شود چهل جمعه پشت سر هم غسل کند بدنش در قبر متلاشی نشده و نخواهد پوسید.»[1]
| بیشتر بخوانیم: وقت غسل جمعه آیا انجام غسل جمعه در شب جمعه، صحیح است؟ فضيلت روز جمعه و غسل آن پیشنهادات معنوی برای روز جمعه |
و در جایی دیگر در اهمیت این امر مستحب میفرماید: «هیچگاه غسل جمعه را ترک نکن، هر چند ناچار باشی از پول غذا و خوراک خود صرفه جویی کرده و برای غسل خرج کنی؛ زیرا غسل جمعه یکی از بزرگترین و برترین کارهای مستحب است.»[2] و امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) هرگاه میخواست کسی را سرزنش کند میفرمود: «تو حتّی از کسی که غسل روز جمعه را ترک میکند ناتوانتری.»[3]
پیامبر اکرم(صلی الله و علیه وآله):هر کس موفق شود چهل جمعه پشت سر هم غسل کند بدنش در قبر متلاشی نشده و نخواهد پوسید
در حقیقت باید باور داشته باشیم در عالم رموزی هست که این توانایی را دارند که اتفاقات متداول در عالم را تغییر داده به طوری که حساب و کتابهای ظاهری عالم را البته به اذن خداوند متحول کنند.
در روایات یکی از امور و اسباب غیر مادی که برای سالم ماندن جسم در عالم قبر بیان شده، غسل جمعه است. در واقع غُسل جمعه از مهمترین غسلهای مستحبی است که در به جا آوردن آن در روز جمعه تأکید شده تا حدی که برخی فقیهان در قرون گذشته آن را واجب دانستهاند.[4]
شاید سرّ این تأکید را بتوان در این دانست که نوعی اتّصال بین جسد و روح است که بعد از مرگ این انقطاع و جدایی بسیار سخت و گاهاً نشدنی است و با تدابیر این چنین می توان این اتصال و برقراری را حفظ کرد.
قضای غسل جمعه را هم میتوان به جا آورد
وقت غسل جمعه از اذان صبح روز جمعه است تا ظهر، اگر در این زمان انجام نشود می توان در روز شنبه (به قصد قضا) یا در روز پنجشنبه (عصر پنج شنبه یا بعد از غروب آفتاب در صورتی که احتمال قابل توجهی بدهد روز جمعه موفق به غسل کردن نمی شود) آن را بجا آورد؛ البته شب جمعه یا بعد از اذان ظهر روز جمعه تا روز شنبه نیز می توان غسل جمعه را به نیت ما فی الذمه بجا آورد.
کیفیت انجام غسل جمعه
کیفیت انجام غسل جمعه مثل دیگر غسل ها به دو گونه ترتیبی و ارتماسی انجام میشود.
غسل ارتماسی زمانی است که بدن را به یکباره به نیت غسل کردن در آب فرو می بریم. در این غسل ترتیب وجود ندارد اما تمام نقاط بدن باید خیس شود.این نوع از غسل می بایست حتما در استخر و حوض و مانند آن باشد بنابراین زیر دوش حمام یا با شلنگ آب نمی توان غسل ارتماسی انجام داد.
در غسل ترتيبي بايد با نيّت غسل، اول سر و گردن، بعد سمت راست بعد سمت چپ بدن را بشويد.
پی نوشتها
1- پایگاه اطلاع رسانی حدیث شیعه
2- مجلسی، بحار الأنوار، ج۱۸، ص۱۲۹.
3- علل الشرایع، ج۲، ص۲۸۵.
4- الهدایة، ص۱۰۲؛ المقنع، ص۱۴۴.
نگاهی به قوانین آپارتمان نشینی
آشنایی با اصول شهرنشینی

قانون تملک آپارتمان در سال 1343 و آیین نامه اجرایی آن در سال 1347 به تصویب رسد که در سال 1376 مورد بازنگری و اصلاح قرار گرفت.
هزینه های مشترک
ﺳﻬﻢ ﻫﺮ ﯾﮏ از ﻣﺎﻟﮑﺎن ﻗﺴﻤﺘﻬﺎی اﺧﺘﺼﺎﺻﯽ از ﻣﺨﺎرج ﻗﺴﻤﺘﻬﺎی ﻣﺸﺘﺮك ﻣﺘﻨﺎﺳﺐ اﺳﺖ ﺑﺎ ﻧﺴﺒﺖ ﻣﺴﺎﺣﺖ ﻗﺴﻤﺖ اﺧﺘﺼﺎﺻﯽ ﺑﻪ ﻣﺠﻤﻮع ﻣﺴﺎﺣﺖ ﻗﺴﻤﺘﻬﺎي اﺧﺘﺼﺎﺻﯽ ﺗﻤﺎم ﺳﺎﺧﺘﻤﺎن ﺑﻪ ﺟﺰ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ دﻟﯿﻞ ﻋﺪم ارﺗﺒﺎط ﺑﺎ ﻣﺴﺎﺣﺖ زﯾﺮ ﺑﻨﺎ ﺑﻪ ﻧﺤﻮ ﻣﺴﺎوی ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺧﻮاﻫﺪ ﺷﺪ و ﯾﺎ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﺎﻟﮑﺎن ﺗﺮﺗﯿﺐ دﯾﮕﺮی را ﺑﺮاي ﺗﻘﺴﯿﻢ ﺣﻘﻮق و ﺗﻌﻬﺪات و ﻣﺨﺎرج ﭘﯿﺶ ﺑﯿﻨﯽ ﮐﺮده ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﭘﺮداﺧﺖ ﻫﺰﯾﻨﻪ ﻫﺎی ﻣﺸﺘﺮك اﻋﻢ از اﯾﻨﮑﻪ ﻣﻠﮏ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﮔﯿﺮد ﯾﺎ ﻧﮕﯿﺮد اﻟﺰاﻣﯽ اﺳﺖ.هزینه شارژ واحدهای خالی
در مورد واحدهای خالی (به عنوان مثال یک واحد آپارتمان یکسال خالی باشد) هزینههای جاری مانند برق و آب نباید از جانب فردپرداخت شود. ولی هزینههای مشترک مربوط به شارژ ساختمان باید پرداخت شود، مانندهزینههای تاسیسات، رنگ آمیزی و ...(1)متراژ در محاسبه شارژ ماهیانه اثر مستقیم و تعداد نفرات در محاسبه بهای آب مصرفی اثر گذار است. توافق اکثریت در این زمینه غالب است.
بر اساس تبصره ماده 3 آییننامه اجرایی قانون آپارتمانها ، نگهداری حیوانات در قسمتهای مشترک ممنوع است.
آیا هزینه برفروبی تنها بر عهده طبقات آخر است؟
خیر، باوجودیکه اکثرا معتقدند که طبقات آخر باید هزینه ایزوگام و امثال آن را که مرتبط با پشت بام است را پرداخت نمایند ولی در واقع اینطور نیست پشت بام جزو مشترکات است و باید مخارجی همچون برفروبی و ایزوگام از تمام واحدها دریافت شود. طبق ماده 2 قانون تملک آپارتمانها و بند (ج) تبصره ماده چهار آیین نامه اجرایی قانون مزبور مصوب ۱۳۴۷ هیأت وزیران، بام جزو قسمت مشترک آپارتمانها محسوب است و هزینه آسفالت و برف روبی و ... در این قسمت مشترک طبق دستور ماده ۲۳ آیین نامه مذکور با رعایت مقررات ماده چهار قانون تملک آپارتمانها بر عهده شرکاست.
پرداخت شارژ ساختمان با مالک است یا مستاجر؟
موجر و مستاجر در این مورد میتوانند باهم توافق نمایند. اگر در اجارهنامه در این باره تعیین تکلیف نشده باشد نظر به اینکه شارژ ساختمان جهت استفاده بهینه از محل سکونت پرداخت میشود بنابراین مستاجر نیز باید آن را بپردازد البته در صورت عدم پرداخت، مدیر ساختمان میتواند برای دریافت شارژ به مالک و مستاجر هردو مراجعه نماید. | بیشتر بخوانید: آشنایی با نحوه تنظیم قرارداد اجاره اصول تنظیم مبایعهنامه |
فروش پارکینگ و انباری
مالک نمیتواند پارکینگ را به یک فرد وآپارتمان را به دیگری بفروشد، پارکینگ و انباری سند مجزا از آپارتمان ندارند و جزء ملحقات آپارتمان هستند بنابراین حتی اگر خریدار و فروشنده هم راضی باشند امکانپذیر نیست. در این مورد اگرمبایعهنامه رسمی هم تنظیم شود مالکان سایر طبقات به عنوان ذینفع میتوانند بطلان این معامله را از دادگاه خواستار شوند.(2) چرا که استفاده از مشترکات ساختمان تنها حق مالکان است نه اینکه افراد غریبه به بهانه استفاده از انباری یا پارکینگ دائما در حال تردد باشد و به عبارتی امنیت ساختمان را تحت الشعاع قرار دهد.در بعضی از آپارتمانها، تعدادی از واحدها پارکینگ ندارند، در اینصورت هزینه بازسازی کف پارکینگ با دارندگان خودرو و سایر قسمت ها با همگی است.
بر اساس ماده 8 قانون تملک آپارتمان، در هر ساختمانی که تعداد مالکان بیش از 3 نفر باشد، همه موظفند مدیر یا مدیرانی (به تعداد فرد) از بین خود یا از خارج از مجموعه انتخاب کنند.
نگهداری حیوانات در آپارتمان
بر اساس تبصره ماده 3 آییننامه اجرایی قانون آپارتمانها ، نگهداری حیوانات در قسمتهای مشترک ممنوع است. قسمتهايی از ساختمان و اراضی و متعلقات آنها كه بهطور مستقيم و يا غير مستقيم مورد استفاده تمام شركاء میباشد قسمت های مشترك محسوب میگردد؛ مانند پشتبام، راهپلهها، راهروها، حیاط، پارکینگ.نگهداری حیوانات در قسمتهای اختصاصی آپارتمان مانند داخل واحد آپارتمانی اگر باعث سلب آسایش همسایهها باشد مانند سر و صدا حیوان، یا تهدیدی علیه سلامت ساکنین باشد امکان شکایت از همسایه متخلف وجود دارد.
در این موارد همسایهها راسا میتوانند شکایت نمایند و همچنین مدیر ساختمان نیز میتواند با داشتن صورت جلسه مبنی بر موضوع مزاحمت به دادسرا محل وقوع ملک جهت شکایت مراجعه نماید.
امتناع از پرداخت هزینههای مشترک
هر مالک یا استفادهکننده ظرف 10 روز از تاریخ ابلاغ اظهارنامه سهم بدهی خود را نپردازد مدیر یا هیئت مدیران میتوانند به تشخیص خود و با توجه به امکانات از دادن خدمات مشترک از قبیل شوفاژ، تهویه مطبوع، آب گرم، برِق، گاز و غیره به وی خودداری کنند و در صورتی که مالک و یا استفادهکننده همزمان اقدام به تصفیهحساب نکند، اداره ثبت محل وقوع آپارتمان به تقاضای مدیر یا هیئت مدیران برای وصول وجه مزبور بر طبق اظهارنامه ابلاغ شده اجراییه صادر خواهد کرد(3)کلام آخر
بر اساس ماده 8 قانون تملک آپارتمان، در هر ساختمانی که تعداد مالکان بیش از 3 نفر باشد، همه موظفند مدیر یا مدیرانی (به تعداد فرد) از بین خود یا از خارج از مجموعه انتخاب کنند. مسئولیت مدیران، فقط مربوط به اداره قسمتهای مشترک ساختمان بوده و کارهای مربوط به قسمتهای اختصاصی، در اختیار و انحصار مالکین آن است.پینوشت:
1_ آیا بعد از تخلیه موقت آپارتمان، فرد ملزم به پرداخت شارژ ماهیانه است؟، خبرگزاری تسنیم، ارديبهشت ۱۳۹۶.2_ چند نکته برای آپارتمان نشینی تا مشکل فروش انباری،پایگاه خبری تابناک، بهمن ۱۳۹۶.
3_ آنچه درباره هزینههای آپارتمان نشینی باید بدانیم، خبرگزاری تسنیم، خرداد 1396.
نسخه الکترونیکی مجموعه ارزشمند الغدیر همراه(10 مجلد)
کتاب الکترونیکی مجموعه ارزشمند الغدیر همراه
تالیف مرحوم علامه عبدالحسین امینی نجفی
گزینش و ترجمه سید ابراهیم سید علوی
به همت انتشارات نبآ
پیشگفتار مترجم
زلال غدیر، برکة پر برکتی است به گستردگی اقیانوس کبیر که رسول خدا محمد مصطفی ص در ولای امیرمؤمنان علی ع بر عهد الهی، او را به مقام وصایت و جانشینی برگزیده و آن، جاری همیشه تاریخ ما است که نسل های حق جو و تشنگان معرفت از آبشخور آن سیراب می شوند. علامة امینی بر کرانة آن ایستاده، واردان مشتاق را از ولای مولا سرمست می کند و خود عاشق دلباخته و به حقیقت پیوسته ای است که در بارگاه امیرمؤمنان زانوی ادب بر زمین می زد، درد دل می کرد و بر مظلومیت او اشک می ریخت و باران سان، سرشک از دیدگانش فرو می بارید و محاسن شریفش را خیس و تر می نمود
کتاب الغدیر، گوشه ای از آن همه عشق و التهاب مهر علی ع در اعماق وجود آن بزرگمرد عصر است.
روحش شاد و در جوار مولایش بهره مند باد.
جهت دانلود مجموعه ده جلد به فایل پیوست مراجعه شود.
کدام شیخ فضل الله را بپذیریم؛ آیا شیخ سلطنت طلب بود؟
به بهانه سالروز شهادت شیخ مشروطه؛
مشروطه خواه یا ضد مشروطه؟

یکی از شخصیتهای مبهم تاریخ معاصر ایران، شیخ فضل الله نوری است. عدهای او را انقلابی اسلام خواهی میدانند که هم زیر بار استبداد نمیرفت و هم مشروطه سکولار را نمیپذیرفت؛ اما عدهای دیگر از تاریخ پژوهان، خود او را تا حدی سکولار میدانند و یکی از دلایل مخالفت او با مشروطه خواهان را مبارزه آنها با سلطنت تلقی میکنند.
بعضی او را نسبت به مناسبات داخلی و سیاست دولتهای خارجی آگاه و با بصیرت میدانند و عدهای دیگر او را مرتجع و مخالف با مفاهیمی همچون آزادی بیان، تفکیک قوا و قانونگذاری معرفی میکنند.
کمتر کسی در تاریخ معاصر وجود دارد که تا این حد درباره او اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ البته تقریر رایج بعد از انقلاب اسلامی که در کتابهای درسی نیز منعکس شده، رویکردی مثبت و مقدس نسبت به شیخ فضل الله نوری است؛ اما برای اینکه بدانیم کدام شیخ به واقعیت شبیهتر است، باید نظرات او در مهم ترین دوره زندگیاش، یعنی انقلاب مشروطه را مورد بررسی قرار دهیم.
مخالفین چه میگویند؟
معمولا دلیل جدا شدن شیخ از مشروطهخواهان را مشروعه نبودن و التزام نداشتن به شرع در مدل مشروطه معرفی می کنند؛ اما عدهای این دلیل را همه واقعیت نمیپندارند و معتقدند شیخ به دلایلی دیگری با مشروطهخواهان مخالف بود.
آنچه در تاریخ وجود دارد و موافقین شیخ هم آن را رد نکردهاند جملاتی است که از شیخ درباره مخالفت با آزادی و قانونگذاری و همچنین دفاع او در یک دوره از محمد علیشاه نقل شده است.
صادق زیبا کلام در کتاب سنت و مدرنیته به چند دلیل مخالفت شیخ اشاره میکند و سه دلیل آن را اساسی عنوان میکند. از نگاه او یکی از ایرادات بنیادی شیخ به مشروطه و مشروطهخواهان آن بود که اگر مقصود آنان تقویت اسلام است پس، «چرا اینقدر تضعیف سلطان اسلام پناه(لقب محمد علیشاه) را میکردند...و چرا به همه نحو تعرضات احمقانه نسبت به سلطان مسلمین کردند.»[1]؛ در حقیقت این پژوشگر تاریخ معتقد است، شیخ دو شان برای پیامبر قائل بود: یکی دنیوی و دیگری معنوی؛ دنیوی را سلاطین عادل و تابع شرع باید بر عهده داشته باشند و بعد معنوی را علما و فقهای اسلام.
دلیل دیگر مخالفت شیخ با مشروطه را در اعتقاد آنها به آزادی بیان و قلم میداند. اولا وی آزادی را به این معنا که انسان آزاد است نمی پذیرفت؛ او معتقد بود که شریعت برای یک فرد مسلمان شامل مجموعهای از باید و نباید ها است و این آزادی با باید و نباید شرعی نمیسازد. بعد دیگر مخالفت شیخ با آزادی، در نگرش او به حکومت و آزادی انتخاب حاکم بر میگشت، در حالی که در اسلام حق تعیین قانون و حاکم از آن خداست.[2]
سومین ایراد مربوط به قانونگذاری بود. شیخ میگفت این قوانین با اصل برابری همه افکار و ادیان و مذاهب همراه است، در حالی که اسلام امتیازی برای مسلمانان در نظر گرفته است و در حالی که قانونگذاری با تفاوت مسلمین و کفار در تعارض است.[3]
دفاع موافقین از شیخ نوری
آنچه در تاریخ وجود دارد و موافقین شیخ هم آن را رد نکردهاند جملاتی است که از شیخ درباره مخالفت با آزادی و قانونگذاری و همچنین دفاع او در یک دوره از محمد علیشاه نقل شده است.
اما موافقین شیخ به گونهای اثبات میکنند که شیخ نه طرفدار استبداد سلطنت بود و نه مخالف با اصل مشروطه یا اصل مجلس و قانونگذاری، بلکه شیخ این نوع مریض از مشروطه را پروژه نفوذ دشمن میدانست که به مرور زمان به حذف شریعت ختم خواهد شد. بعضی از محققین شیخ را «نیروی سومی» قلمداد میکنند که نه از استبداد حمایت میکرد و نه موافق با دموکراسی خاص اروپایی بود.
شیخ میخواست ما مشروطهای بومی داشته باشیم، نه اینکه مدل روشهای سیاسی غرب را تقلید کنیم
حجت الاسلام خسروپناه در اینباره میگوید:
«شیخ، خود را بین دو محذور مخیر دید، دو گزینش که احتمال سوم آن در عصر قاجار تصویر نمیشد. یکی، حاکمیت عمال بیگانه روس و انگلیس و سیاستهای انگلیس و دیگری حاکمیت محمدعلی شاه بود و بدون شک، استراتژی استعمار خطرناکتر از حاکمیت شاه بود؛ از این رو، در آن مقطع از شاه حمایت کرد و بر او تاکید داشت که شاه باید در مسیر اسلام و مصالح مسلمین گام بردارد»[4]
درباره اینکه شیخ اصل و ذات استبداد سلاطین را نمیپذیرفت، میتوان به یکی از جملات او اشاره کرد که میگوید: «دولت و سلطنتی که زمام آن به دست خدا و رسول و امام و نایبان امام (فقهای عدول) نباشد، اوامرش واجب الاطاعه نیست.»[5]
در حقیقت شیخ میخواست ما مشروطهای بومی داشته باشیم، نه اینکه مدل روشهای سیاسی غرب را تقلید کنیم: «دین اسلام، اکمل ادیان و اتم شرایع است و این دین دنیا را به عدل و شورا گرفت. آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما از پاریس برسد و نسخة شورای ما از انگلیس بیاید»؟![6]
شیخ نه آن طور که مخالفینش میگویند سلطنت طلب و دگم و مرتجع بود و نه آنقدر بی اشتباه که موافقینش میگویند
اتهام دیگری که بعضیها متوجه شیخ میکنند و حتی در همان زمان هم که او را اعدام کردند این اتهام را به او میزدند، دگم و مرتجع بودن است.
اول اینکه شیخ آخوند منبری نبود، بلکه مجتهد مسلم بود؛ شهید مطهری درباره او می گوید: «مرحوم نوری مرد بزرگی بود، مجتهد مسلم و تا حدودی که شنیدهایم مرد بسیار پاک و باتقوا و عادلی بود. مجتهد مسلّم العداله و عادل مسلّم الاجتهاد بود.»
علاوه بر این شیخ نسبت به زمان خود آگاهی و علم داشت، او حتی روحانیتی که آگاه به زمان نبودند را توبیخ میکرد. ناظمالاسلام کرمانی مینویسد: به شیخ نوری گفتم که ملای سیصد سال قبل به کار امروز مردم نمیخورد. شیخ بلافاصله بر کلامم تکمله زد: «خیلی دور رفتی! بلکه ملای سی سال قبل به درد امروز نمیخورد. ملای امروز باید عالم به مقتضیات وقت باشد، باید مناسبات دوَل [ = سیاست جهانی] را نیز عالم باشد».[7]
پس کدام شیخ را بپذیریم؟
اگر همه نقلهای مربوط به شیخ را در کنار هم قرار دهیم، شاید بتوان نتیجه گرفت که شیخ نه آن طور که مخالفینش میگویند سلطنت طلب و دگم و مرتجع بود و نه آنقدر بی اشتباه که موافقینش میگویند؛ شاید بزرگترین اشتباه او استفاده کردن از القابی نظیر سلطان مسلمین برای محمد علیشاه مستبدی بود که بعد از فتح تهران به آغوش اجنبی ها پناه برد و همین موضوع بهانه ای شد برای مقابله مشروطه خواهان با شیخ و زمینه سازی محاکمه و اعدامش.
اما فارغ از پذیرش افکار، رفتار و اعمال شیخ در آن برهه حساس تاریخی، اگر مشروطه را در ترازوی نقد قرار دهیم میبینیم، هشدارهای شیخ خیلی هم دور از واقعیت نبود؛ مجلسِ مشروطه خواهان روز به روز سکولارتر شد و رفته رفته با وارد شدن افراد نفوذی به وسیلهای برای تامین منافع دولتهای استعماری تبدیل شد. همین مجلس بود که زمینه حکومت شخصیت مستبدی همچون رضاخان را فراهم ساخت.
در پایان بد نیست به این موضوع هم اشاره کنیم که مشروطه خواهان با اعدام شیخ صحه گذاشتند بر هر آنچه که او در مخالف با آنها میگفت. [8]
پی نوشتها:
[1] کتاب "سنت و مدرنیته" به قلم صادق زیبا کلام، ص 386
[2] همان، ص 388
[3] همان، ص 391
[4] مقاله "حقیقت پنهان؛ خطای خاموش ؛ گفتمان سیاسی شیخ فضل الله نوری و میرزای نائینی"، به قلم عبدالحسین خسرو پناه که در شماره 15 مجله زمانه منتشر شده است.
[5] همان
[6]مقاله "شیخ فضل الله نوری انقلابی عصر استبداد, اصلاح گر عصر مشروطه"، به قلم علی ابوالحسنی منذر که در شماره 22 مجله قبسات منتشر شده است.
[7] مقاله "انتقام «رژی» در ظهر توپخانه" به قلم علی ابوالحسنی منذر که در شماره 23 مجله زمانه منتشر شده است
[8] کتاب "جنبش مشروطه" به قلم داریوش رحمانیان، ص 152 /کانون اندیشه جوان
زیر یک سقف با همسر وسواسی چه کنم؟
۸ توصیه برای زندگی با یک فرد مبتلا به وسواس

اغلب ما فکر میکنیم افراد مبتلا به وسواس، فقط و فقط نگران میکروبها هستند و تمیزی، برایشان اهمیت زیادی دارد، اما در واقعیت اینطور نیست؛ زیرا وسواس فکری- عملی، یک اختلال اضطرابی است که میتواند خیلی پیچیدهتر از این حرفها باشد و بخش های مختلفی از زندگی را تحت الشعاع قرار دهد و نه فقط خود فرد بلکه اعضای خانواده و به خصوص همسرش را هم دچار چالش کند. در ادامه ۸ توصیه اساسی برای زندگی با یک فرد مبتلا به وسواس را بخوانید.
۱. اطلاعاتتان را درباره وسواس تکمیل کنید
هر چه قدر که اطلاعات بیشترری راجع به بیماری وسواس، علائم و نشانههای آن، علل به وجود آوردنده وسواس و... داشته باشید، بهتر میتوانید رابطهتان را با همسری که دچار این مشکل شده است، مدیریت کنید. به خصوص اگر بتوانید در کلاسهای گروهی که درباره وسواس برگزار میشود، شرکت کنید میتوانید به استراتژی های بهتری درباره برخورد با یک بیمار دچار اختلال وسواس برسید.
۲. به همسرتان کمک کنید تا زودتر وارد فرایند درمان شود
اگر فکر میکنید وسواس همسرتان به مرور برطرف میشود یا شما به تنهایی میتوانید با این رفتارهای او مقابله کنید، صد در صد دچار سوء تفاهم شدهاید! در اولین فرصت با همسرتان صحبت کنید و بخواهید که وارد فرایند درمان حرفهای شود. در بعضی از موارد بیماران مبتلا به وسواس نه تنها نیاز به مشاوره برای تغییر رفتارهای وسواس گونه دارند، بلکه باید برای کنترل علائم بیماری شان از دارو هم استفاده کنند. متاسفانه در خیلی از موارد فردی که به وسواس مبتلا شده است، تمایل چندانی برای مراجعه به روانشناس یا روان پزشک ندارد و حتی ممکن است مشکل خود را قبول نداشته باشد. یکی از علتهای این بی میلی نسبت به حضور در جلسات درمانی این است که فرد مبتلا به وسواس میترسد به او برچسب «دیوانه» زده شود. بعضی از مبتلایان هم از درمان شدن ناامید هستند و فکر میکنند هیچ کس نمیتواند به رفع علائم وسواس در وجودشان کمک کند. بنابراین حمایت شدن از جانب همسر می تواند انگیزهای قوی برای شروع درمان باشد.
۳. سعی کنید در مورد بیماری همسرتان با او باز و صادقانه صحبت کنید
همسرتان را تشویق کنید تا درباره علائم بیماریش صحبت کند. برای مدیریت درست رابطه با همسری که دچار اختلال وسواس است، شما باید به خوبی بدانید که او با چه چالشهای مغزی رو به روست و وقتی رفتارهای وسواس گونه سراغش میآید، دقیقاً چه حسی دارد. هر چه قدر که شما بهتر بتوانید عواملی را که تحریک کننده علائم وسواس در همسرتان هست، بشناسید، بهتر میتوانید به او کمک کنید تا رفتارهایش را کنترل کند.
۴. وارد پروسههای زوج درمانی و خانواده درمانی شوید
ممکن است رفتارهای وسواس گونه همسرتان شما را خسته کرده باشد یا احساس کنید که زندگی خانوادگیتان تحت تاثیر قرار گرفته است. مطب روان شناس یا روان پزشک بهترین و امن ترین جا برای زوجی مثل شماست تا بتوانید در آرامش کامل درباره رفتارهای همسرتان و این که وسواس او چطور روی شما یا بچههایتان تاثیر گذاشته یا چه مشکلاتی برایتان ایجاد کرده است، صحبت کنید. حضور در جلسات زوج درمانی به شما کمک میکند تا از شر افکار منفی و استرسهایی که به دلیل بیماری همسرتان دارید، خلاص شوید و کمتر احساس تنها ماندگی کنید.
۵. اگر فرزندی دارید حتما با او درباره بیماری پدر/ مادرش صحبت کنید
بچه ها حس ششم قویای در این زمینه دارند و به خوبی متوجه میشوند که عاملی باعث ایجاد تنش و استرس در خانواده شده است. از طرف دیگر مستعد این هستند که خودشان را بابت هر اتفاق و مشکلی مقصر بدانند و سرزنش کنند. بنابراین لازم است که با آنها درباره بیماری پدر یا مادرشان صحبت کنید و بگویید که وسواس هم درست مثل سرماخوردگی یا آنفلوآنزا یک جور بیماری است که باعث میشود فرد دچار نگرانیهای زیادی شود. میتوانید به کودک توضیح دهید که وسواس باعث گلودرد یا آب ریزش بینی نمیشود، در عوض نحوه فکر کردن یا احساسات پدر یا مادر را تغییر میدهد. حتما به کودک بگویید که او در ابتلای پدر یا مادر به این بیماری هیچ نقشی نداشته است.
۶. به دلیل بیماری همسرتان، خودتان را از حضور در اجتماع محروم نکنید
این مساله که شما با وجود بیماری همسرتان، بتوانید ارتباطات اجتماعی خود را در بیرون از منزل حفظ کنید، اهمیت زیادی دارد. یادتان باشد که وسواس میتواند جنبههای وراثتی داشته باشد و اگر همسرتان دچار این اختلال است ممکن است یک یا چند نفر از اعضای خانوادهاش هم دچار افسردگی، اختلال اضطراب و ... باشند. درباره علائم بیماری همسرتان با اعضای خانواده صحبت کنید و خودتان را از حمایتهای آنها محروم نکنید.
۷. خودتان را وارد رفتارهای وسواس گونه همسرتان نکنید
بسیاری از مبتلایان به وسواس همسر و اعضای خانوادهشان را درگیر رفتارهای تکرار شونده خود میکنند و مثلا از شما به عنوان همسر انتظار دارند که همه چیز را بارها و بارها کنترل کنید، بشویید و تمیز کنید یا منظم کنید. در اغلب موارد همسران فرد بیمار به راحتی به این کارها تن میدهند چون میخواند طرف مقابل را از استرس رها کرده یا آرامش خانواده را حفظ کنند. در حالیکه اگر میخواهید به همسرتان برای درمان کمک کنید باید در مقابل این کارها مقاومت کرده و سعی کنید به مرور آنها را خاموش کنید. همراهی کردن با همسرتان در انجام کارهای وسواسی ممکن است در ابتدا حس خوبی به شما بدهد اما در بلند مدت تقویت کننده بیماری او خواهد بود.
۸. رفتارهای وسواس گونه همسرتان را شخصی سازی نکنید یا به اصطلاح به خودتان نگیرید
وقتی همسرتان به درخواستهای شما برای کنترل یک رفتار وسواسی هیچ توجهی نکرده و کار خودش را میکند، به راحتی ممکن است حس کنید آدم خودخواهی، لجباز یا خیره سری است یا انگیزهای برای تغییر و درمان ندارد. اما برای کمک به او لازم است که این رفتارها را شخصی سازی نکنید. همه تلاشتان را بکنید تا آرام بمانید و از کوره در نروید. خیلی روشن و واضح به او بگویید که رفتارهایش شما را خسته کرده است و این وسواسها برای شما هم تبدیل به یک چالش شده است. یادتان باشد که رفتار یا صحبتهایتان نباید انتقادی، دفاعی یا تحقیر آمیز باشد.
منبع : فردا
رضاخان آغازگر جریان کشف حجاب نبوده است!
رضاخان آغازگر جریان کشف حجاب نبوده است!

فرقه باب و نخستین کشف حجاب در ایران
نخستین تغییرات در نوع پوشش بانوان توسط شخص ناصرالدین شاه اتفاق افتاد، وی لباس بالرینهای مسکو را برای زنان دربار انتخاب کرد1اما این تغییرات تنها به دربار و خانههای عیاننشین محدود شد و در جامعه نتوانست نفوذ پیدا کند. به دنبال آن، نخستین گروهی که به صورت علنی در راستای کشف حجاب اقدام کرد فرقه باب بود.همانطور که گفتیم هدف اصلی فرقه بابیون حمله به ساختارهای فرهنگی، دینی و اجتماعی در جامعه ایران بود و نخستین جرقههای کشف حجابتوسط آنها رغم خورد. ماجرا از آنجا آغاز شد که طرفداران باب که آن زمان در زندان به سر میبرد، برای ساختارشکنی در دشت بدشت شاهرود جمع شدند. در این گردهمایی قرهالعین دختر ملاصالح مجتهد برای نخستینبار در جمع عمومی بدون حجاب حاضر شد.از آن پس قرهالعین در جمع بابیون بدون حجاب حضور مییافت و با حمله به شریعت اسلام، عملا آن را دین منسوخ شده اعلام و در نشستهای خود عقاید بهائیان در مورد اشتراکات جنسی را تبلیغ میکرد و با شعارهایی در مورد آزادی زنان در اجتماع، سعی در ترویج بیحجابی در جامعه داشت. وی در کنار تشویق زنان به کشف حجاب، روابط بین زن و مرد را آزاد و بدون مانع اعلام میکرد و خطاب به زنان میگفت «از حال تنهایی به جان اجتماع بیرون بیایید و این بیحجابی را که میان شما و زنان مانع از استفاده و استمتاع است پاره کنید.»
فرقه بابیون با نقشهبرنامهریزی شده توسط استعمار، در تلاش بود با از میان برداشتن محارم و حلال و حرام پایههای مذهبی را متزلزل کند، این فرقه در راستای اقدامات خود با نشان دادن روایتی جدید از دین، مسائل دینی را وارونه جلوه میداد و در این میان بیحجابی را هم ترویج میکرد.همچنین برای مشروع جلوه دادن اقدامات خود سعی داشت تا آنرا در راستای تساوی و برابری حقوق زن و مرد نشان دهد.
این امر را که تساوی بین زن و مرد در فرقه باب تنها در حد شعار بوده به خوبی میتوان درمقایسه میان ادعا و واقعیتهای حاکم بر رفتار بهائیان مشاهده کرد.بهائیان از یک طرف تفاوت دو جنس را پوچ و ساختگی میدانند و در مقابل وقتی رفتار حاکم بر زندگی این فرقه را مورد بررسی قرار میدهیم، موارد بسیاری در مورد تفاوتهای حاکم میان زن و مردرا در باب حقوق بین زنان و مردان را مشاهده میکنیم. به عنوان مثال عبارت «رجال بیت عدل بهاءالله» به نوعی است که از عضویت زنان در بالاترین تشکیلات فرقه بهائیان جلوگیری میکند. مسئله دیگر استفاده از جنسیت در آیینهای مذهبی است که عملا به برتری جنسی مذکر کمک میکند.این مطالب به خوبی نشان میدهد که برابری و تساوی بین زنان و مردان در فرقه بابیون تنها در حد یک شعار برای ترویج بیحجابی در ایران بوده است.
ترویج بیحجابی در آثار روشنفکران
همانطور که اشاره کردیم نخستین زمزمههای تغییر و تحولی را که منجر به پیدایش انقلاب مشروطه در ایران گردید میتوان در تماس با غرب جستجو کرد.در واقع آشنایی با غرب، کل چشمانداز فرهنگی و فکری ایران را دستخوش تغییرات اساسی کرد و بر این مبنا گروهی از روشنفکران سعی داشتند تا فرهنگ جامعه را بر مبنای سنت لیبرالی مدرن بازسازی کنند.برای تحقق چنین مقصودی، لازم بود که فرهنگ ایرانی با فرهنگ غربی پیوند یابد و از آنجایی که تا این زمان کما بیش قدرت فرهنگی و سنتی ایران در ساختار دولت متجلی بود و از طرف دیگر مذهب نیز به عنوان فرهنگ غالب، نقش عمدهای را ایفا میکرد، از دید روشنفکران و منتقدان اجتماعی، این دو مرکز قدرت میبایستی محل نقد و تغییر واقع میشدند تا پیشرفت و توسعه در ایران امکان داشته باشد.برخی روشنفکران زمان مشروطه مانند ملکمخان، تقیزاده و آخوندزاده تصور میکردند برای پیشرفت و توسعه باید از نوک سر تا انگشت پا غربی شد. با این تصورات بود که در دوره مشروطه به سنت و دین حمله گستردهای صورت گرفت و در کنار آن مسئله آزادی زنان و رهایی زن از حجاب نیز به شدت در برخی از روزنامهها و نشریات مطرح شد. در واقع طرح مساله حجاب، ابتدا در اندیشههای نظری مانند افکار آخوندزاده، طالبوف و میرزا آقاخان کرمانی مطرح شد.5به عنوان مثال آقاخان کرمانی درباره حجاب چنین میگوید:«هر شاخه از درخت اخلاق زشت ایرانیان را که دست میزنیم ریشه او کاشته عرب و تخم او بذر مزروع تازیان است. یکی از آنها حجاب بیمروت زنان است.»6نکتهای که لازم است به اختصار بیان شود اینکه، حتی مروری سطحی و غیرمحققانه بر تاریخ ایران در پیش از اسلام به خوبی بیانگر آن است که ایرانیان تا چه حد به مسئله حجاب و پوشش خود اهمیت میدادند. در واقع حجاب با ورود اعراب به ایران وارد نشد و پیش از آن در میان ایرانیان وجود داشت. عجیب است که میرزا آقاخان کرمانی که خود نویسنده تاریخ ایران باستان است، این نکته را مورد اغفال قرار میدهد.
دیگر روشنفکران نیز در سفرنامههای خود شیفتهوار از وضع زنان در غرب سخن میگفتند. در واقع در میان آنها این تفکر شکل گرفته بود که توسعه و پیشرفت زنان با حجاب امکانپذیر نیست و برای بهبود وضعیت زنان و آموزش آنها کشف حجاب واجب است.
برخی مطبوعات دوره انقلاب مشروطه با حضور همین طیف از روشنفکران و شعرا به کانونی برای حمله به حجاب تبدیل شد و با نوشتن گزارشهایی از نوع زندگی و وضعیت زنان در غرب، عملا سعی داشتند تا زن ایرانی را به سمت کشف حجاب تشویق کنند. بررسی مطبوعات و نوشتههای موافق کشف حجاب در آن دوران نشان میدهد که بهبود وضعیت عمومی زندگی و فرهنگی زنان، حضور آنان در اجتماع، تحصیل علم، انکار رابطه دین و حجاب، عدم تاثیر حجاب بر عفت زنان از مهمترین موضوعاتی است که به آن پرداخته میشود.7در نخستین مجلههای زنان آن دوره هم، این موضوع به خوبی دیده میشود.در این مجلات زنان غربی تصویر غالب و برجستهای دارند که آزاد و بدون محدودیت در جامعه حضور مییابند.
منبع:
یادداشت"آیا مقابله با حجاب از زمان رضاشاه آغاز شد؟" به قلم آرش امیری؛ به نقل از موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران.
آیا شفای بیمارجواب شده، تغییر قوانین خلقت است؟
آیا شفای بیمارجواب شده، تغییر قوانین خلقت است؟

علم انسان، بسیار محدود است و خودش بسیار متکبر.آدمی با تمامی علمی که کسب میکند، تا آنجا جاهل (بیخرد، نه بی علم) و متکبر میگردد که اگر چه خود و عالم هستی را مخلوق میبیند، اما خالق را تکذیب و تکفیر مینماید!
آدمی از روی جهل و تکبر، به صورت خواسته و ناخواسته، در عین حال که اذعان دارد: نه خود را کامل شناخته است و نه عالم هستی را، باز هم علم خداوند علیم و حکیم را با علم خودش مقایسه مینماید و گمان دارد که آن چه او میداند، همه چیز است و آن چه او نمیداند، لابد [العیاذ بالله] خدا هم نمیداند و یا آن چه او نمیتواند، او نیز نمیتواند!
پزشکان اعصار گذشته، بیماریهای بسیاری را بدون علاج میدانستند، تا آن جا که وقتی طاعون به شهری میآمد، طاعونزده و خانوادهاش را در خانه حبس میکردند، درب و پنجرهها را از بیرون با چوب میبستند تا از گرسنگی و تشنگی و بیماری، همانجا بیمرند و بعد خانه را با اهلش به آتش میکشیدند، اما امروز اصل ویروس را ریشه کن میکنند، دیگر از طاعون، وبا، فلج اطفال، مالاریا و ... خبر چندانی نیست، مگر در یک منطقه و به خاطر شرایط ویژه.
در زمان حضرت عیسی علیه السلام، پزشکان که معروف به حکیم بودند، با اَداهای جنبازی و ...، خود را خدایان مردم میخواندند؛ معجزه هم این شد که کور مادرزاد به دست رسول خدا علیه السلام بینا شود، یا حتی مرده زنده گردد.
اما، همین بیماریهای قدیمی نیز به رغم این همه پیشرفت علمی، هنوز کشته میگیرند؛ بیماریهایی چون مننژیت و ذات الریه، هنوز هم در پیشرفتهترین کشورهای جهان نیز کشته میگیرند، چنان که بیماریهای جدیدی نیز پدید میآیند [مانند ایدز]، که پزشکان دست کم در یک دهه میگویند که هیچ معالجهای ندارد، اما بعدها راه مداوا و حتی پیشگریش را پیدا میکنند.
"معجزات" خارج از چارچوب علم نمیباشند
انسان عاقل نباید علوم حاکم بر خلقت و طبیعت را به اندازه کشفیات خودش محدود ببیند، چنان که خود اذعان دارد که هنوز چیز زیادی کشف نکرده است.
"معجزات" نیز خارج از چارچوب علم نمیباشند؛ خارج از چارچوب همان نظام و قوانین علمی حاکم بر عالَم و طبیعت نمیباشند، منتهی "معلوم" نمودن آن، یا به تعبیری ظهور و بروزش، کار علیمِ قادر است.
فراموش ننماییم که عالَم هستی، تجلی علم خداست که بشر برخی از چگونگیها آنها را کشف مینماید؛ ولی در عین حال، خداوند متعال محکوم، محدود و مقهور خلق خودش و آن چه از علم بروز و ظهور داده نمیباشد، علم، قدرت و ارادهاش تا حدی نافذ است که "کُن فیَکون" مینماید:
« بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » (البقره، 117)
ترجمه: [او] پديد آورنده آسمانها و زمين [است] و چون به كارى اراده فرمايد فقط مىگويد [موجود] باش پس [فورا موجود] مىشود.
حال آیا میتوان گفت: چون من ندانستم که چگونه چنین مینماید، پس لابد تغییر قوانین است؟ یا باید گفت: « كُنْ فَيَكُونُ » نیز همان ظهور و بروز علم، حکمت، قدرت و مشیت الهی میباشد.
تغییر سلسله علل حاکم:
آب در مثبت صد درجه به جوش میآید و در منفی صفر درجه یخ میزند، و البته طول مدت رسیدن به نقطه انجام و جوش نیز متناسب با ظرفیت آب و میزان شدت حرارت یا برودت میباشد.
حال، آیا اگر کسی میزان آب را کم و زیاد نماید، یا شدت حرارت و برودت را کم و زیاد نمود، یا عوامل دیگری مثل آفتاب، سایه، باد، موانع اثر مستقیم و ... را کم و زیاد نماید، یا در آب نمک بریزد، آیا قوانین کلی را تغییر داده است؟ یا آن که شرایط را تغییر داده تا در چارچوب همان قوانین علمی، طول مدت متغیر گردد و یا عوامل دیگر دخیل گردند و اثر بگذارند، تا نتیجه تغییر کند.
بیماری را در نظر بگیرد که پزشک برای او دارویی تجویز میکند و او با مصرف آن دارو، طبق تجویز بهبود مییابد. آیا قوانین تغییر یافته است؟ یا طبق همان قوانین، علل و عوامل دیگری با آثار دیگری
شرایط را تغییر دادهاند؟!
بدیهی است که اگر این قوانین ثابت نبودند، هیچ کشف علمی و بالتبع ابزارسازی ممکن نیود و نه تشخیص بیماری ممکن میشد و نه امکان داروسازی.
پس، قوانین دیگری هم وجود دارند که یک عده میدانند و یک عده نمیدانند؛ منتهی برای آنان که نمیدانند، بسیار عجیب به نظر میرسند.
شما امروز در کشورهای آسیای غربی، کارهای عجیبی میبینید، چنان که در کلیپی پخش شد: «یک نفر حتی بدون این که دستانش را بشوید و یا از ابزار جراحی و ... استفاده کند، شکم را با انگشتانش باز میکند، آپاندیس را با دستانش جدا میسازد و در میآورد، سپس به جای بخیه، دستش را روی جراحت و بریدگی میکشد و آن به هم آمده و جوش میخورد»؟! آیا قوانین به هم ریخته، یا او علم به قوانین و قدرت دیگری دارد؟!
در ایران نیز نمونههای معاصری داریم که مثلاً دیسکی را که تمامی پزشکان متبحر، چارهای برایش جز جراحی نمیشناسند، با چند بار ماساژ ساده، بهبود میبخشند؛ آیا آنان قوانین حاکم بر طبیعت و بدن را تغییر میدهند و یا طبق قوانین، با توجه به شناخت، علل دیگری را فراهم میسازند؟!
انتظارهای به جا یا بیجا
به هر دلیلی ممکن است که عوامل دیگری سبب گردند تا قد انسان پس از بسته شدن سن رشد قد نیز بلندتر شود، اما این که "امکانش هست" دلیل آن نمیشود که آدمی در اوهام و خیالات فرو رود.
فرض کنید: وارد صحرایی شدهاید که میگویند: بیست سال است باران ندیده است. حال بپرسید: «آیا امکانش هست که اینجا نیز باران ببارد»؟ چون امر محالی نیست، پاسخ این است که بله امکانش هست. اما تحقق این امکان صدها و هزاران شرایط دیگر نیز میخواهد که در این بیست سال فراهم نشده است. پس چه بسا بیست سال دیگر هم فراهم نگردد.
گاهی انسان اصرار دارد که آرزو یا آرزوهایی، در مدت زمانی که در نظر دارد، برایش محقق گردند، اما به هزاران دلیل، یا شرایط تحقق مساعد نیست و یا به هزاران دلیل و حکمت دیگر، اصلاً نباید آن آروز محقق گردد.
حال او باید چه کند؟! آیا دچار اوهام شود و بگوید: «اگر چه هیچ شرایطی مساعد نمیباشد، اما چون محال عقلی و علمی نیست، و خداوند نیز هر کاری بخواهد میتواند بکند، پس شبانه روز به این فکر و خیال اصرار میورزم»؟! یا آن که باید با توجه و کمال بخشیدن به سایر استعدادها، آن نقیصه را بپوشاند و جبران نماید؟!
منبع:
سایت ایکس شبهه
خدا در اندیشه فیزیکدانان غربی
بررسی دیدگاه موافقان و مخالفان متافیزیک

و به قول نیوتون: «این زیبا ترین سیستم خورشید و سیارات و ستاره های دنباله دار تنها می تواند از تدبیر و حاکمیت یک موجود دانا و توانا نتیجه شود».
اما با پیشرفت علم، اعتبار اعتبار این گونه اثبات ها از میان رفت. توفیق اندیشه های نیوتون در توضیح رفتار سیستم های فیزیکی، تکیه بر عقل را تقویت کرد. بسیاری از دانشمندان به تونایی و کمال انسان بیش از حد اطمینان پیدا کردند، و این روی الهیات اثر گذاشت و نقش دین را بیشتر در نشر اخلاقیات محدود ساخت.
در قرن هیجدهم و نوزدهم این دیدگاه بیشتر و بیشتر تقویت شد. لاپلاس ادعا کرد که منظومه شمسی پایدار است و برای بقا نیازی به دخالت خداوند ندارد.
در قرن نوزدهم، فیزیک کلاسیک به کمال خود رسید؛ با ظهور داروینیسم بعضی بر آن شدند که تنازع بقا می تواند به ظهور نظم منتهی شود، بدون آنکه نظامی در کار باشد. مجموع این عوامل توفیق علم جدید در صحنه عمل، باعث شد که علم، خود نوعی دین شود، دینی که عقل خدای آن بود، دانشگاه ها معابد آن و اساتید دانشگاه ها کشیش های آن.
رابطه علم و دین از نگاه فیزیکدانان غربی
بعضی از فیزیکدانان خدا را با قوانین طبیعت یا کل جهان تطبیق می دهند. به قول بِکِر فیزیکدان آلمانی « اگر خدا را به عنوان قانون(فیزیکی، شیمیایی و...» تلقی کنیم همه نکات جور در می آید.و به قول نومن :«من معتقدم که خدا، مجموعه جهان است. این مشتمل است بر اصول علمی، ماده و انرژی و تمام اشکال حیات.» اما در مورد اعتقاد به خدا به عنوان موجودی متعال و فوق طبیعت چند دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه منکران
بعضی از این گروه اعتقاد دارند برای اثبات وجود خدا هیچ شیوه ای وجود ندارد. به قول پَجِلز فیزیکدان آمریکایی: «هیچ شاهد علمی بر وجود خالق جهان طبیعت و اراده یا غایتی ورای قوانین شناخته شده طبیعت نداریم».همچنین این گروه چهان طبیعت را خود کفا می دانند و می گویند نیازی به ما ورای طبیعت نیست و جهان خود به خود به وجود آمده است.
فیزیکدانان معتقد به خدا
دسته دیگر فیزیکدانانی هستند که به خدا اعتقاد دارند و برای این اعتقاد دلایل مختلفی ذکر شده است. بعضی معتقدند که علم می تواند به وسیله حقایق مشاهده شده در طبیعت و به کمک استدلال عقلی نتیجه بگیرد که یک شعور متعال وجود دارد.در بین برهان هایی که از طرف فلاسفه در اثبات وجود خدا عرضه شده است دو برهان بیشتر مورد نظر دستاندرکاران علوم تجربی بوده است: برهان کیهان شناختی و برهان نظم.عده ای هم در توضیح علوم درباره مسائلی نظیر مبدا خلقت جهان را کافی نمی دانند و برای تبیین اینگونه مسائل سراغ دین و متافیزیک می روند. به قول پاکینک هورن: «سوالاتی وجود دارند که مطرح می شوند جواب می طلبند، اما سرشت آن ها ورای آن است که علم خودش بتواند جواب گوید. »
و به قول تاونز: « درست است که فیزیکدانان امیدوارند به ورای انفجار بزرگ نظر افکنند و منشا جهان را مثلا به عنوان نوعی افت و خیز توضیح دهند؛ به نظر من اگر از دیدگاه صرفا علم نگاه کنیم، مسئله مبدا همواره بدون جواب باقی خواهد ماند. پس به عقیده من به نوعی تبیین مذهبی یا متافیزیکی نیاز داریم»
توسعه ضدیت با متافیزیک با پوزیتیویسم منطقی
بعد از تکون علم جدید و به ویژه همواه با بروز آثار علمی آن، اعتماد بر توانایی آن بیشتر و بیشتر شد، به طوری که علم و روش های آن معیار سنجش اعتبار سایر اقسام دانش گردید. رونق برخی فلسفه های ضد متافیزیک نظیر پوزیتیویسم منطقی، در نیمه اول قرن بیستم، نیز مزید بر علت شد و محیط های علمی را هرچه بیشتر از افکار دینی و متافیزیکی خالی کرد.در مقابل اما فیزیکدانان متدین در اثبات مبدا الهی جهان روی نظم و زیبایی مشاهده شده در جهان تکیه داشتند و آن را حاکی از وجود خداوند دانا و توانا دانشته اند.
چیزی که فیزیکدانان معاصر کمتر به آن توجه کرده اند این است در حالیکه یک نظریه علمی باید داده های علمی را پیش بینی کند حصول این مطلب برای تایید آن کافی نیست. به دیگر سخن: توفیق نظریه های موجوددر مرحله شرط کافی برای صحت آن ها نیست؛ از این رو نمی توان بر مبنای آن ها اظهار نظر های هستی شناختی و کیهان شناختی کرد و ورای فیزیک را منتفی دانست.
این متن خلاصه ای است از مقاله "فیزیکدانان غربی و مسئله خداباوری" به قلم مهدی گلشنی که در شماره 3 مجله "قبسات" منتشر شده است.
روح انسان پس از مرگ کجاست و چه حالی دارد؟
برزخیان کجا و در چه حالند؟

آیا منظور از عالم برزخ همان عالم قبر است؟
روح انسان پس از مرگ و انقطاع از بدن مادی به عالم بالاتر (برزخ) عروج می كند و تا روز قیامت و رستاخیز برپا نشده در عالم برزخ است. مراد از عالم برزخ، عالم قبر است؛ عالمی که انسان در آن یک نوع زندگی خاصی تا قیامت دارد.
برزخ به معنای حائل بین دو چیز است و در دین اسلام به معنای عالمی است بین عالم دنیا و قیامت که با عالم دنیایی مادی بسیار متفاوت است. موجودات عالم برزخ مادی نیستند، اما در عین حال از برخی ویژگیهای مادیات بیبهره نیستند؛ مثلاً دارای شکل، صورت، زمان و مکان و ... هستند و حالات متفاوتی؛ مانند سختی، راحتی، شادی و نگرانی و ... را میتوانند درک کنند. توجه به این امر لازم است که وقتی گفته میشود برزخ ماده ندارد، نباید پنداشت که لذات برزخ خیالی است و وهم و سرابی بیش نیست و هیچ گونه وجودی در خارج ندارند؛ چراکه وجود برزخی هر چند مادی نیست، اما برخی لوازم ماده را دارد.
برای درک بهتر، توجه به این نکته مفید است که انسان دارای دو بدن است: بدن سبک (مثالی) و بدن سنگین. بدن سنگین همین بدن موجود ما است که به خوراک و پوشاک و ... نیاز دارد و بدن سبک بدنی است که در عالم خواب داریم که گاهی با آن کیلومترها مسافت را در یک لحظه طی میکنیم؛ به همین دلیل نیز به آن بدن سبک میگویند؛ چراکه اگر آن مسافت طولانی را در بیداری میخواستیم بپیماییم، ساعتها به طول میانجامید. ما در عالم برزخ و قبر با این بدن سبک خود زندگی خواهیم کرد، تا این که روز قیامت به سر رسد و دوباره از ذرات پوسیده و پراکنده بدن ما بدن سنگین تشکیل شود و روح بدان برگردد. این بدن هرچند مانند بدن سنگین ما مادی نیست؛ اما همان گونه که در خواب بدن سبک ما شکل ظاهریاش مانند بدن مادی است و حالات متفاوت را میتواند درک کند، در برزخ نیز همین ویژگی را دارد. به گفته روایات نیز انسان در برزخ با صورتی مانند صورت دنیایی و با کالبدی مانند کالبد دنیاییاش حاضر است و زندگی میکند.
موجودات عالم برزخ مادی نیستند، اما از برخی لوازم ماده برخوردارند؛ چرا که کاملاً هم مجرد از ماده نیستند. بنابراین، برزخ، لازمان و لامکان نیست، بلکه زمان در آن جا ممکن است بسیار سریعتر از این جا سپری شود و مکان نیز ممکن است محدودیتهای کمتری داشته باشد. این مطلب را میتوان با آیات قرآن نیز اثبات کرد. به بیان قرآن: «روزی که قیامت برپا میشود، مجرمان سوگند یاد میکنند که درنگشان ساعتی بیش نبود». این آیه نشاندهنده آن است که این افراد قبل از قیامت مدتی محدود را در مکانی درنگ داشتهاند که این مدت همان حیات برزخی است. از این آیه و آیات مشابه آن میتوان این گونه فهمید که در برزخ زمان و مکان هست، اما این زمان و مکان محدودیتهای کمتری دارد.
همان طور که انسان در عالم خواب با کابوسی بد زجر میکشد و با خوابی خوب شاد میگردد، برزخیان نیز در عالم برزخ یا در عذاب و یا در راحتی به سر میبرند. برخی از اعمال؛ مانند سبک شمردن نماز و یاری نکردن مظلومان و ... سبب عذاب برزخی میشود. همچنین برخی از اعمال مانند؛ شهادت در راه خدا و تبلیغ دین و آگاه نمودن مردم نیز سبب رفاه و سعادت برزخی میشود.
گذشته از کفار برخی از مؤمنان نیز در برزخ دچار عذاب میشوند تا در روز قیامت از هر جهت پاک باشند. پیامبر اکرم (ص) فرمودند: "فشار قبر برای افراد با ایمان، کفاره گناه اسراف و ضایع کردن نعمتهایی است که در دست داشته است".
میتوان گفت که وضعیت ارواح پس از مرگ به مرتبه آنها بستگی دارد. کسى که تعلقاتش به دنیا شدید است، تا بخواهد مرگ و جان دادن و ترک دنیا و امور دنیایى را باور کند، طول مى کشد و آن که از متوسطان باشد، گویا به خوابى سنگین فرو مى رود که هیچ خوابى نمى بیند تا با خواب خود، معذب یا متنعّم و شاد باشد و پس از پشت سر نهادن مراحل اوّلیه جان دادن و ورود به قبر درک خاصى از حیات برزخى نخواهد داشت، اما آنان که در کمال ایمان از دنیا رفته و روح خود را تقویت نموده و خود را براى آخرت مهیا کرده بودند - چون یقین به آن داشتند - در آن سرا نیز مىتوانند با دیگر ارواح مؤمنان ارتباط برقرار کنند و از احوال دوستان خود در دنیا - جویا شوند و از دیدار با ارواح دیگر مؤمنان خوشحال و شاد گشته و براى زندگان دعا کنند. پس دیدار با یکدیگر و پرسش از احوال دیگران اختصاص به آنان دارد که داراى درجات ایمانى و عمل صالح بالایى باشند.
همان طور که انسان در عالم خواب با کابوسی بد زجر میکشد و با خوابی خوب شاد میگردد، برزخیان نیز در عالم برزخ یا در عذاب و یا در راحتی به سر میبرند. برخی از اعمال؛ مانند سبک شمردن نماز و یاری نکردن مظلومان و ... سبب عذاب برزخی میشود. همچنین برخی از اعمال مانند؛ شهادت در راه خدا و تبلیغ دین و آگاه نمودن مردم نیز سبب رفاه و سعادت برزخی میشود.
امام صادق (ع) مى فرمایند: هنگامى که آدمى وارد قبر و برزخ شد، برزخیان به دیدار او مى شتابند و اندکى او را آرام مى گذارند تا وى به خود آید؛ زیرا از هول بزرگى گذشته و گردنه ى خسته کننده ى قبر، سؤال، فشار و... را پشت سر گذاشته است. سپس به او نزدیک شده از حال دوستان و یاران پرس و جو مى کنند. اگر در پاسخ بگوید هنوز در دنیاست، امیدوار مى شوند که بعد از مرگ به آنان مى پیوندند و اگر گفت: قبلاً درگذشته است، در این هنگام برزخیان مى گویند: سقوط کرد؛ یعنى گرفتار عذاب الهی شد وگرنه او را نزد ما مى آوردند.
در کتاب "کافى" از اسحاق بن عمّار نقل شده است که: از ابى الحسن اوّل (امام کاظم ) (ع) پرسیدم آیا شخصى که از دنیا رفته، خانواده خویش را دیدار مى کند یا نه؟ حضرت فرمودند: "آرى. سپس پرسیدم چند وقت به چند وقت؟ حضرت فرمود: بنا به منزلتى که نزد خدا دارد، هر هفته، هر ماه یا هر سال..."
فراتر از این گونه افراد، اولیاى الهی اند که روحشان پس از مرگ و رها کردن جسم مادى، قوى تر گشته و فعالیت آن گسترده تر مى گردد، چون موانع دنیایى مثل تقیه و خفقان و امثال اینها برطرف شده است. این گروه در حین مرگ به استقبال مؤمنان آمده و سکرات مرگ را بر ایشان گوارا مى کنند و در قبر مونس او گشته و از عذاب تنهایى و وحشت او را مى رهانند و پس از طى مراحل اوّلیه، او را به سایر دوستانش ملحق مى کنند. از این رو، این گروه نیازى به استخبار از سایر ارواح در مورد زندگان ندارند؛ زیرا این بزرگواران محیط بر دنیا و برزخ هستند و از حال مؤمنان خالص به خصوص آنهایى که با ایشان در ارتباط اند و خادم و متوسل به ایشان اند، غافل نیستند، تا نیازمند استفسار و استخبار از حال آنها باشند.
آزادی جنسی راز شیطان پرستان برای جذب جوانان
شما شیطان پرستید و نمی دانید !
تبیان از شیطان پرستی جوانان گزارش می دهد

گاهی تصور می کنیم نگاه وسلیقه ی جوانان امروز به سبک موسیقی، آرایش کردن ، لباس پوشیدن و ... تغییر کرده است و نام آن را می گذاریم مدگرایی اما تقلید از برخی مدها بی آنکه خودمان بدانیم نوعی گرایش به فراماسونری و شیطان پرستی است . فرقه های نوظهور با جذابیت های فریبنده ای چون آزادی جنسی، اباحه گری و موسیقی های تند و سکر آور و ... در صدد تصرف فکری و فرهنگی و تضعیف باورهای دینی جوانان هستند و جوانان پاک دل ایرانی بدون داشتن اطلاع صحیح و از روی تنوع طلبی و تفنن به دام این فرقه ها می افتند.
گرایش جوانان امروز به موسیقی های متالیکا، آرایش های شیطانی و.. کمی تامل بر انگیز است و هشدار های جدی به این پدیده ی نو ظهور عمق مسئله را آشکار می کند لذا آنچـه در ا يـنجـا لـزوم حضـورش احساس میشود بررسی و تحليل اين جريان و زمينه های بروز و ظهور و رشد اين پديده است که به این منظور تبیان در گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین دکتر عباس نصیری فرد معاون بین الملل مجمع جهانی اساتید مسلمان دانشگاه ها به بررسي علل گرايش جوانان به شيطان پرستي پرداخته است.
دکتر نصیری فرد در تعریف فراماسونری می گوید: فراماسونری یک جریان فکری است .در عصر مدرن خاستگاه فراماسونری جدید غرب است اما این تفکر ریشه ی تاریخی دارد. فراماسونری حتی در قبل از اسلام از زمان بنی اسرائیل وجود داشته است و یهودیان همیشه گسترش دهنده و مبلغ تفکر فراماسونری بوده اند.
نصیری فرد در رابطه با تفکر فراماسونرها اظهار می کند: شیطان پرستان چند نکته را مد نظر دارند اولا آنان خودشان را برتر از همه ی مردم و جوامع می دانند دوما آنها به دنبال انتفاعات شخصی، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی هستند و از نظر فراماسونرها منافع آنان مقدم بر منافع همه ی بشریت است .آنان به دنبال سلطه و حاکمیت بر کل بشریت هستند .
او به نمادهای فراماسونرها اشاره می کند و می گوید: فراماسونری نماد خاصی ندارد که متعلق به خودشان باشد . نماد انها از کلیه فرق و عرفان های نو ظهور و نحله های فکری که اساس تفکرشان بر نهلیسم یعنی پوچ گرایی است،به وجود می اید. فراماسونرها ضد دین هستند و هیچ دینی را قبول نمی کنند که صهیونیست هم تابعه ای از فراماسونری است بنابراین هر نمادی که تو سط هر فرقه ای به وجود بیایید که دارای دو خصوصیت ضد دین و نهلیسم باشد فراماسونرها از آن حمایت می کنند .
دکتر نصیری فرد در رابطه با طریقه ی جذب جوانان و نوجوانان توسط فراماسونرها به تبیان می گوید : فراماسونرها از طریق نمادها جوانان را به خود جذب می کنند به عنوان مثال موسسه ای به نام کانامی فندیشن با تفکر فراماسونری در آمریکا وجود دارد که این موسسه در حوزه مسائل اجتماعی و فرهنگی فعال است . یکی از کارهایی که این موسسه انجام می دهد تولید نماد باربی است. باربی دختر 18 ساله امریکایی است که دارای اندام بخصوص ،موهای بور و بلوند و چشمان آبی است که موسسه کانامی فندیشن این شخص را به عنوان یک دختر دارای تمام شرایط به دنیا معرفی کرد و بعدا باربی در خیلی از کشورها بومی سازی شد و برای دختران و پسران جداگانه باربی درست کردند لذا فراماسونرها شیوه ی نفوذشان بر جوانان بشری اینگونه است که ابتدا با نماد وارد می شوند، سپس انسانها را نسبت به نمادها حساس می کنند آنگاه به بیان افکار و اندیشه های خود می پردازند و جوانان و نوجوانان را به سمت خود می کشانند .

نصیری فرد به نقش خانواده ها در گرایش به فراماسونرها اشاره می کند و می گوید : جوانها براساس نیازشان به دنبال پاسخ به مطالبات غریزی خود هستند . جوانان امروزی به دنبال پاسخ به نیازهای جنسی، زیبایی و مدگرایی هستند و از آنجا که خانواده ها نمی توانند نیازهای جوانانشان را شناسایی و مدیریت کنند و همچنین نمی توانند به نیازهای جوانانشان پاسخ مثبت دهند در این میان فراماسونرها بر اساس نیاز جوانان برنامه ها و نمادهایی را ترتیب می دهند که جوانان را جذب کنند و جوان هم احساس می کند که با جذب به این فرقه به نیازهایش پاسخ داده می شود. مثلا یکی از نیازهای اساسی جوانان نیاز جنسی است و در فرقه ای مثل فرقه ی شیطان پرستی آزادی مطلق در این زمینه وجود دارد و جوان به این سمت کشیده می شود .
وی در پایان به ضعف آشنا کردن جوانان با مسائل دینی اشاره کرد و گفت : متاسفانه ما در حوزه ی مسائل دینی نتوانستیم به نیازهای معنوی جوانان که باعث خلاء هویت جوانان شده است پاسخ دهیم و دین اسلام را آنچنان که اهل بیت فرمودند برای جوانان معرفی نکردیم لذا ما باید اول از همه نیازهای جوانان را بشناسیم و مهارت پاسخ گویی به نیازها را یاد بگیریم و مهمتر از همه به جوانان در رابطه با جنبش شیطان پرستی بینش دهیم ؛ اینها مسائلی است که در دانشگاه ، حوزه های علمیه و آموزش و پرورش باید کار شود تا ما بتوانیم جوانانمان را خوب مدیریت کنیم .