rezas
نسخه الکترونیکی کتاب درآمدی بر تربیت عقلانی(سه مجلد)
کتاب الکترونیکی درآمدی بر تربیت عقلانی
نویسنده:دکتر سید محمد بنی هاشمی
این مجموعه سه جلدی شامل خلاصه و عصاره مباحث تربیتی در هر سه حوزه مبادی و اهداف و روشها یا راهبردهاست.
جلد اول به بیان برخی مبادی و تعریف تربیت بر اساس اهداف و پیامدهای این مبانی و اهداف اختصاص یافته است.
جلد دوم به بیان اولین راهبرد اصلی تربیت عقلانی یعنی صیانت و پی امدهای آن پرداخته است.
در جلد سوم ابتدا دومین راهبرد یعنی فضا سازی مطرح شده و سپس روشهای تربیتی خاص در مقاطع کودکی و نوجوانی و جوانی با الهام از احادیث بررسی شده است.
لطفا جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه شود.
تکاپوی رسانه های معاند به نفع بهائیان!
به گزارش فرقه نیوز؛ در پی سخنان اخیر وزیر امور خارجه کشورمان جناب آقای محمد جواد ظریف درباره حقوق اقلیت ها، برخی رسانه های معلوم الحال با به خواب زدن خود نسبت به متن قانون جمهوری اسلامی ایران اقدام به فرافکنی و تشویش اذهان نموده اند.
در قسمتی از این سخنان آقای ظریف می گوید:
"بهایی بودن جرم نیست. ما کسی را به عنوان بهایی یا دین بهائیت به رسمیت نمی شناسیم و البته آن ها را به خاطر بهایی بودن هم به زندان نمی اندازیم. اما بهایی بودن نمی تواند کسی را در برابر جرمی که مرتکب شده ایمن کند."
در حالیکه آقای ظریف صراحتا اعلام می کند که بهایی بودن جرم نیست و اگر کسی هم از بهائیان دستگیر شده به خاطر جرمی بوده که مرتکب شده نه بهایی بودنش، ولی باز هم رسانه های معاند دست به هجمه های تبلیغاتی و مشوش نمودن مطالب و نادیده گرفتن قانون زده اند.
بنابر قانون جمهوری اسلامی ایران، فقط مذهب رسمی کشور مجاز به تبلیغ عمومی است و اگر دین و مذهب دیگری که در اقلیت است خارج از فضایی که برای انجام مناسک و مراسمات دینی اش در اختیار دارد و به رسمیت شناخته شده (مانند کنیسه و کلیسا) اقدام به تبلیغ کند جرم محسوب شده و طبق قانون با آن ها برخورد می شود. طبق اصول ۱۳ و ۱۴ و ۲۶ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، بهائیت حتی جزء اقلیت های دینی ایران محسوب نشده و در نتیجه تبلیغ و دعوت به بهائیت در ایران خلاف قانون است.[۱]
بهائیان برای مظلوم نمایی و سیاه نمایی، حتی برخلاف نظر سرکرده فرقه شان (بهاء الله) که دستور اکید برای اطاعت از قانون می دهد[۲]، همیشه قانون فوق را نادیده می گیرند و فریاد حقوق بشری شان بلند است! حال اگر شخصی بهایی جرم دیگری غیر از آنچه که در بالا اشاره شد (تبلیغ فرقه) مرتکب شده باشد باز هم خودشان را به خواب زده و کر و لال می شوند و به گونه ای اظهار می کنند که گویی قانون، بهایی بودن را جرم می داند و حرفی از دیگر جرائم بهائیان که مانند هموطنان مسلمان با آن ها برخورد قضایی صورت می گیرد نمی زنند.
************************
پی نوشت:
[۱] (قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب ۱۳۵۸، اصلاحات و تغییرات و تتمیم قانون اساسی مصوب ۱۳۶۸)
[۲] بر اساس اعتقادات بهائی، بهائیان موظفند تا در هر کشوری که هستند از قوانین حکومتی کاملاً اطاعت کنند و کوچکترین مخالفتی با آن دولت و قوانینش ننمایند. در کتاب گنجینه حدود و احکام -که از منابع اصلی و معتبر بهائیت است- از قول عباس عبدالبهاء، پیشوای دوم بهائیان، اینگونه آمده است:
«باری به نص قاطع جمال مبارک (بهاءالله) ـ روحی لاحبائه الفداء ـ ابدا بدون اذن و اجازهی حکومت، جزئی و کلی نباید حرکتی کرد و هر کس بدون اذن حکومت ادنی حرکتی نماید، مخالفت به امر مبارک کرده است و هیچ عذری از او مقبول نیست. امر قطعی الاهی این است که باید اطاعت حکومت نمود. این هیچ تأویل بر نمیدارد و تفسیر نمیخواهد از جملهی اطاعت این است: کلمهای بدون اذن و اجازه حکومت نباید طبع گردد، تکلیف احبای الاهی اطاعت و انقیاد حکومت است خواه استقلال و خواه مشروطه. »
گنجینهی حدود احکام باب ۷۵
«سارق روح»
سارق روح، بزرگترین سارق
در این سریال که بازیگرانی چون دانیال حکیمی(در نقش دکتر نادر عابدی)، علی رام نورایی (وحید)، محمود پاک نیت (خرامان)، ایرج نوذری (پدر رویا)، ویدا جوان (رعنا)، متین ستوده (لیلا)، نگین معتضدی (افسانه)، الناز حبیبی(مریم)، مجید واشقانی (روزبه) به نقش آفرینی در آن پرداخته اند؛ مخاطب، شاهد کشف، رسیدگی و بررسی پرونده هایی در رابطه با شیوه های جذب اعضا از طریق فرقه های انحرافی می باشد و نام سارق روح به خوبی بر گردانندگان چنین فرقه هایی صدق می کند و به راستی که سارق روح بزرگترین سارق است.
بزرگترین ایراد، زمان پخش سریال
خط داستانی «سارق روح» با همکاری دکتر نادر عابدی (با بازی تاثیرگذار دانیال حکیمی)، استاد دانشگاه و بازنشسته وزارت اطلاعات و یک تیم به روز و کاربلد متشکل از همکاران و دانشجویان وی پیش می رود. اگر چه موضوعی که در این سریال به آن پرداخته شده، از موضوعات داغ و حساسی است که جامعه امروز ما با آن دست و پنجه نرم می کند و به همین دلیل هم شاهد پخش همزمان این مجموعه از شبکه های سه و پنج سیما هستیم، اما متاسفانه ساعت پخش این سریال ساعتی نیست که بشود از مخاطبین تلویزیون انتظار پیگیری یک سریال را داشت.
با توجه به پخش ویژه برنامه 2018 از شبکه 3 سیما، عملا این سریال ساعت پخش اصلی خود را از دست داده و پخش در ساعتی که عموما تکرار سریال های این شبکه در آن پخش می شوند (14:45)، باعث شده تا «سارق روح» نتواند مخاطب خود را پیدا کند.
افسردگی و کمبودهای عاطفی زمینه جستجوی آرامش در فرقه های انحرافی
ما در سریال سارق روح همواره شاهد شخصیت هایی هستیم که با گفتار و رفتار جذاب، به دنبال فریفتن افرادی اند که در زندگی خود دچار افسردگی ها و کمبودهایی ناشی از نادیده گرفته شدن توسط خانواده و یا رفتار نامناسب والدین و اطرافیان هستند که چنین مشکلاتی زمینه را برای دلسردی از خانواده و جستن آرامش در خارج از محیط صمیمی خانه فراهم می کند.
اینجاست که مامورین عضوگیری فرقه ها (که خود را آینه افراد برای رهایی معرفی می کنند) وارد عمل شده و با طراحی هایی از پیش تعیین شده، پله پله فرد را از خانواده، اطرافیان و جامعه دور می کنند و تنها راه رسیدن به آرامش و رهایی از بند مشکلات را دور انداختن همه خاطرات و تعلقات پیشین و ورود به یک زندگی جدید با نام و شخصیتی نو معرفی می کنند.
تحقیقات گسترده بر روی فرقه ها، نقطه قوت سارق روح
به جرات می توان از مجموعه «سارق روح» به عنوان یکی از پیچیده ترین سریال های ایرانی در سالهای اخیر نام برد و مشخص است که این اثر پس از تحقیقات و پژوهش های بسیار زیاد در زمینه شناخت فرقه های انحرافی و معرفی روش های آنها در فریب دادن افراد به ساده ترین شکل به مخاطبین تلویزیون، تهیه شده است.
فصل های بعدی در راه است
فصل اول سریال «سارق روح» در 17 قسمت ساخته شده که آخرین قسمت این مجموعه ساعت 19 جمعه آینده از شبکه 5 سیما پخش خواهد شد و ظاهرا فصل بعدی آن هم در دست تولید قرار دارد و امیدواریم چه در تولید اثر و چه در پخش آن، شاهد ارتقای کیفیت سریال و حتی ساخت مجموعه های بیشتری از این دست در زمینه آسیب های اجتماعی باشیم تا شاید دغدغه های روز جامعه از جمله مقابله با فرقه های انحرافی و عرفان های نوظهور و راه های پیشگیری از به دام افتادن جوانان و خانواده ها در آن تا حدودی بر طرف گردد.منبع: حوزه
پروژه جهانی کردن تبشیر در ایران
مقدمه
تاریخ تبلیغات مسیحیت در ایران و سرنوشت حضور مسیونرهای مسیحی در کشور عزیزمان، تاریخ پر فراز و نشیبی است که بارها و بارها مورد بررسی و کنکاش قرار گرفته است. اما آنچه مشخص است در دوران معاصر و سال های اخیر ، تبلیغات مراکز تبشیری جهان با تغییرات بسیاری از نظر کمی و کیفی مواجه بوده و چهره پر رنگی به خود گرفته است؛ تا جایی که به جرات می توان گفت پروژه جهانی کردن تبشیر در ایران از سوی مراکز تبشیری به شدت در حال پی گیری است و هر روزه ابعاد مختلفی از این مساله آشکار می شود. مقام معظم رهبری حفظه الله نیز در سال 1389 و در اجتماع پرشور مردم قم به راه اندازی کلیساهای خانگی درکشور اشاره داشته و همگان را در این زمینه به توجه بیشتر دعوت نمودند؛ اما متاسفانه کمتر تلاشی در این زمینه صورت پذیرفت!
ترسیم پرچم ایران با شکل صلیب در قلب آن، دعا برای ایرانیان در رسانه های مسیحی ، امید نجات ایران توسط خداوند، دعوت مردم برای کنار گذاشتن اسلام و جمهوری اسلامی، ... همه و همه نمونه ای از جنگ روانی است که این روزها تمامی رسانه های مسیحی آن را دنبال می کنند
تاکید فراوان سران مسیحیت تبشیری بر افزایش تبلیغات در ایران اسلامی ، بررسی شیوه ها و راههای دعوت به مسیحیت در ایران از سوی مراکز تبشیری، استفاده از شگردها و ابزارها ی متعدد تبلیغی در ایران، تشکیل جلسات هم فکری برای تبلیغات در ایران و صرف دلارهای غربی در این زمینه، همه و همه نشانگر تلاش مراکز تبشیری برای تاثیر گزاری در ایران اسلامی و رسیدن به اهداف مورد نظر آنان بوده و اهداف ویژه آنان برای مقابله با جمهوری اسلامی ایران و از بین بردن روحیه مقاوم و انقلابی مردم کشورمان را بر ملا می سازد.
بنابراین اینک می بایست این مساله را جدی گرفته و بیش از همیشه در راستای تبیین و معرفی اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله گام براشت و ماهیت این مراکز تبشیری را بر ملا ساخت. این مساله تلاش بیش از پیش مسئولین دینی و فرهنگی و هوشیاری مردم را می طلبد.
ابزارهای تبلیغی مراکز تبشیری
مراکز تبشیری در جهان از تمامی ابزار موجود در این زمینه بهره برداری می کنند. امروز کمتر ابزار تبلیغی را می توان پیدا نمود که مراکز تبشیری جهان برای تبلیغات ضد اسلامی و ضد دینی خود و جذب جوانان عزیز کشورمان به مسیحیت مورد استفاده قرار نداده باشند. شاید یکی از مهمترین نمونه های این ابزارها تلگرام باشد که مبلغان مسیحی ساعات بسیاری از شبانه روز را در این فضا حضور داشته و به جذب مخاطبان خود با شگردهای مختلف می پردازند. همچنین قرار ملاقات و گفتگوهای چهره به چهره مبلغان مسیحی با جوانان کشورمان، یکی از اقدامات جدی این مراکز تبشیری به شمار می رود.
نمونه ای دیگر از ابزارهای تبلیغی مراکز تبشیری عبارتند از :
· راه اندازی کلیساهای خانگی در کشور
· راه اندازی شبکه های ماهواره ای و سایت ها متعدد به زبان فارسی در راستای جذب ایرانیان به مسیحیت
· تبلیغات گسترده مبلغان مسیحی در فضای مجازی و شبکه های اجتماعی از جمله تلگرام، اینستاگرام واتس آپ و...
· پخش و ارسال کتاب مقدس و بروشور ها و مجلات مسیحی در سطح شهر
· سوء استفاده از مساله پناهندگی و راه اندازی کلیساهای ایرانیان خارج از کشور
شیوه های تبلیغ در ایران
متاسفانه مسیحیت تبشیری تنها با هدف تبلیغ مسیحیت و تغییر باورهای اعتقادی وارد عرصه تبلیغات نشده؛ بلکه یکی از مهمترین اهداف آنان تخریب اسلام و نظام اسلامی است؛ تا جایی که در تمامی زمینه های اقتصادی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... به دروغ پردازی و شایعه پراکنی سرگرم می باشند. بی تردید نگاهی به نقش رسانه های مسیحی در فتنه 1388 و نیز اغتشاشات دی ماه 1396 از ماهیت ایران ستیزی و اسلام هراسی آنان پرده برمی دارد و از نقش این مراکز در ایجاد آشوب و ایجاد مشکلات امنیتی پرده برداشته و نشانگر همسویی این رسانه ها با شبکه های اسلام ستیز غربی می باشد.
مروری بر فعالیت این رسانه ها نکات زیر را اثبات می کند:
· ارائه تصویر غیر واقعی و نادرست از اسلام و ایران
· شبهه پراکنی پیرامون ولایت فقیه و حکومت اسلامی
· تلاش برای تخریب مراجع و روحانیت شیعه
· ایجاد اختلاف میان شیعه و اهل سنت
· حمایت از فرقه ها و گروههای منحرف در ایران اسلامی
· شبهه پراکنی و دروغ پردازی درباره اسلام و ارزشهای مسلمانان
· دعوت جوانان به بی بند و باری و فساد اخلاقی
· معرفی اسلام به عنوان دین خشونت و نسبت دادن گروههای تندرو از جمله داعش به عنوان اسلام حقیقی
· بزرگنمایی مشکلات مردم در نظام اسلامی و ارتباط دادن کاستی ها و مشکلات اجتماعی به اسلام و نظام اسلامی
· تلاش برای نشان دادن مسیحیت به عنوان راه نجات و معرفی مسیحیت به عنوان دین امید و محبت
سخن پایانی
امروزه با توجه به هجمه وارده بر علیه اسلام و نظام اسلامی ایران، می بایست مسئولین کشور و مردم با هوشیاری کامل با آن مواجه شده و بیش از همیشه ضمن رصد شیوه ها و شگردهای دشمن برای ضربه زدن و تخریب اسلام و ارزش های اسلامی، راهکارهای مقابله با آنان را دنبال نمایند.
آنچه مشخص است معرفی درست و صحیح از اسلام حقیقی می تواند بهترین راه مبارزه با گروههایی از این دست باشد؛ چرا که اصلی ترین دلیل جذب به این گروهها را می توان در عدم اطلاع درست و صحیح بخشی از جوانان عزیز کشورمان از اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و آله و ارزش های دینی دانست.
راهکارهای علمی برای شکست های عشقی
راهکارهای علمی برای شکست های عشقی

ابتدا اجازه بدهید یک راز بزرگ را با شما در میان بگذارم. ما هر چند به جای زندگی بدوی، در دوران مدرنیته زندگی می کنیم، به جای استفاده از سنگ چخماق از آخرین تکنولوژی ها استفاده می کنیم، به جای برگ یا پوست حیوانات، لباس های امروزی می پوشیم، به جای غار در خانه هایی به سبک امروزی سر می کنیم و ... اما بخش عمده مغزمان هنوز عصر حجری است و اکثر کارکردهای مغزمان، میراث دار میلیون ها سال زندگی در دوران نخستین و غیر مترقی بشری است.
به همین دلیل بسیاری از الگوهای مغزی مان، دقیقاً همان گونه عمل می کنند که مغز اجدادمان عمل می کردند. مثلاً در خصوص برگزیدن جفت برای زندگی مشترک، در طول میلیون ها سال مغز انسان به تجربه ویژگی هایی را به عنوان همسر مناسب شناخته است و اکنون نیز که در قرن 21 هستیم، همان ویژگی ها را در جفت یابی ملاک عمل قرار می دهد.
در طول تاریخ که هیچگاه امکانات پزشکی و بهداشتی به اندازه امروز نبوده است، مهمترین دغدغه مردان و زنانی که قصد ازدواج داشتند این بوده است که جفتی برگزینند که بتوانند از او بچه دار شوند، بچه هایشان زنده بمانند و بدین وسیله ژن هایشان منتقل شود. به عنوان مثال، مردان دوست دارند که با زنی ازدواج کنند که کمری باریک داشته باشد!
علت چیست؟
علت این است که پدربزرگ های ما در طول تاریخ به تجربه دریافته بودند که زنانی که دارای کمرهای باریک هستند، بهتر باردار می شوند و بچه هایشان بیشتر از بقیه زنده می ماند. هیچ کدام از اجداد ما نمی دانستند چرا زنان کمرباریک چنین ویژگی حیاتی و مهمی دارند ولی اکنون ثابت شده است که زنانی که این مشخصه بدنی را دارند، دارای هورمون استروژن بیشتری هستند.
استروژن یکی از مهم ترین و اثرگذارترین هورمون ها در زندگی زنان است. یکی از آثار این هورمون بهبود عملکرد باروری در آنان است.
مادر بزرگ های ما در تاریخ نیز دوست داشتند با مردی قوی تر از خود ازدواج کنند تا بتواند از او و فرزندانش در برابر حملات انسان های بدوی دیگر و حیوانات حمایت و دفاع کند. این خواسته باستانی، در طول قرن ها ادامه پیدا کرده و به امروز رسیده است.
در جوامع مدرن امروز، هیچ پلنگی به زنان حمله نمی کند ولی باز هم مدارهای عهد حجری مغز زنان، آنها را به ازدواج با مردانی قوی تر، بزرگسال تر و بلند قدتر از خودشان هدایت می کند. این "قوی تر از خودشان" می تواند شامل توان مالی و موقعیت اجتماعی هم باشد، حتی درباره زنانی که استقلال اقتصادی دارند هم این گزاره صادق است و مغز سنتی شان به آنها می گوید با مردی ازدواج کن که بتواند تو را حمایت کند.
ما نه تنها در همسرگزینی بر اساس مدارهای قدیمی مغزمان عمل می کنیم ، بلکه در بسیاری دیگر از رفتارهایمان، عهد حجری عمل می کنیم مانند بروز خشم و تهاجم و... .
حال با توجه به آنچه درباره معیارهای باستانی درباره همسرگزینی گفتیم، می توانیم فرایند عاشق شدن را این گونه بیان کنیم:
مرد یا زنی که در سن ازدواج و در صدد همسریابی است، جنس مخالف را می بیند. مغز او به طور خودکار فرد مقابل را بر اساس معیارهای سنتی مورد ارزیابی قرار می دهد. اگر او با ملاک های ثبت شده در مغز حجری همخوانی داشته باشد (و نیز با سایر ملاک های شخصی فرد) ، هورمون هایی مانند اکسی توسین و دوپامین در بدن او فعال می شوند و یک کشش جنسی و تعلق خاطر جدی در فرد شکل می گیرد.
ممکن است این فعل و انفعالات جسمانی، آثاری مانند عرق کردن و تپش قلب را نیز به وجود آورد. این همان حالتی است که در فرهنگ عامه و ادبیات شاعرانه، بدان "عشق" می گویند و کسی که دچار این فعل و انفعالات فیزیولوژیک شده را "عاشق".
وقتی فرد عاشق، محبوب خود را می بیند، دوپامین و اکسی توسین در بدنش به شدت ترشح می شود و حال او را خوب می کند و وقتی از محبوبش دور می شود، این ترشحات کم شده یا قطع می شود و فرد احساس ناراحتی می کند. درست مانند فرد معتادی که وقتی مواد مخدر مصرف می کند، سرخوش است و وقتی مصرف نمی کند، درد می کشد.
این که می گوییم "درست مانند فرد معتاد" ، تنها یک تمثیل نیست بلکه مبنای علمی دارد زیرا مواد مخدر ، همان مناطقی را در مغز تحریک می کنند که دیدن و بودن با محبوب.
دو نکته کاربردی درباره عشق و شکست عشقی
1 - در مغز انسان مدارهای مختلفی وجود داردکه هر کدام عهده دار کاری اند. وقتی فرد عاشق می شود، مدارهای مغزی که کارکردشان "باور پذیری" است، تقویت می شود و بخش هایی از مغز که عهده دار "بررسی و تفکر انتقادی" هستند ، رو به خاموشی می گذارد. به همین دلیل است که فرد عاشق، اشکالات محبوب خود را نمی بیند و او را سراپا لطف و صفا و راستی می پندارد.
"اگر در دیده مجنون نشینی به غیر از خوبی لیلی نبینی" ناظر بر این مفهوم علمی است.
نکته کاربردی اینجاست که اگر این موضوع را بدانیم ، به هنگام عاشق شدن تسلیم خاموشی مدارهای انتقادی مغز نمی شویم و متوجه هستیم که این "نیک انگاری" نسبت به طرف مقابل، صرفاً محصول ترشحات هورمونی است که باید از آنها عبور کرد و فرد مقابل را با عقلانیت سنجید.
باید بدانیم که در آن مقطع، مغز به دنبال لذت جویی است و به همین خاطر هر چیزی که مانع این لذت جویی باشد را نفی می کند. تصویر برداری F MRI از مغز افراد عاشق نشان می دهد که بخش های لذت و پاداش آنها روشن و بخش هایی مانند آمیگدالا و قشر سینگولوم قدامی که عهده دار مراقبت از انسان در برابر خطرات هستند، خاموش است. تو گویی در یک پاسگاه مرزی، همه نیروها را با داروی خواب آور ، بیهوش کرده اند!
فرد عاشق با دانستن این اطلاعات، می تواند تصمیم بگیرد که مدارهای انتقادی اش را روشن کند و با نادیده گرفتن هیجانات عاشقانه، تصمیم درست بگیرد.
نکته مهمی که باید بدانیم این است که مدارهای عشق و لذت برای همیشه فعال نمی مانند و بعد از گذشت مدتی از زندگی زناشویی که بین چند ماه تا دو - سه سال طول می کشد (به عوامل محیطی و بارداری هم ربط دارد) رفته رفته کمرنگ می شوند و اعضای به خواب رفته پاسگاه تفکر انتقادی فعالیت خود را از سر می گیرند. آنجاست که اگر فرد مقابل، همانی نباشد که می خواستیم، انتقادات و اختلافات شروع می شود و احیاناً جدایی و طلاق هم از راه می رسد.
محققان دانشگاه لندن از مغز زوج های جوان تصویر برداری کردند و متوجه شدند که مراکز تفکر انتقادی در مغز اکثر آنها از سال دوم یا سوم زندگی مشترک فعال می شود.
بنابراین، با علم به این که سرانجام تفکر انتقادی خودش را تحمیل می کند، بهتر می توانیم خودمان تفکر انتقادی را در همین ابتدای امر فعال کنیم.
(شاید گفته شود که بسیاری از زوج ها، دهها سال با عشق یا همدیگر زندگی کرده اند. آیا در آنها تفکر انتقادی مجدداً روشن نشده است؟ پاسخ این است که در آنها هم روشن شده و بخش منتقد مغز بعد از بررسی طرف مقابل، او را گزینه ای مناسب تشخیص داده و سر دعوا را باز نکرده است. همچنین آنها با راه هایی که در درس بعدی سواد زندگی گفته خواهد شد، بر این بخش غلبه کرده اند.)
2 - نکته کاربردی دیگر این است که اگر فردی دچار شکست عشقی شود نیازمند آن است که از سوی اطرافیانش مورد حمایت جدی قرار بگیرد زیرا وی واقعاً درد می کشد. علت این درد نیز از نظر علمی است که هورمون های تعلق خاطر و پاداش و لذت که مدتی در بدن او بوده اند و او بدانها عادت کرده بود ناگهان قطع می شود (مانند معتادی که مواد مخدرش را ناگهان قطع می کنند). در چنین حالتی، فرد دچار زجر و حتی احیاناً درد بدنی در قلب و سر و سایر اعضا می شود (مانند معتادی که در مرحله ترک به حدی درد می کشد که او را ممکن است به تخت هم ببندند).
همچنین هورمون هایی مانند کورتیزول که اضطراب آفرین است در او ترشح می شود و او را سرخورده تر می کند.
تصویربرداری از مغز این افراد نشان می دهد که در مغز این افراد همان بخش هایی فعال است که در مغز افراد عزادار در مرگ عزیزان شان فعال است . علت نیز کاملاً واضح است: هر دو عزیزی را از دست داده اند.
کارهایی که باعث ترشح دوپامین و اکسی توسین می شود و از ترشح کورتیزول جلوگیری می کند مهم ترین اقداماتی هستند که اطرافیان باید در قبال این افراد اجام دهند:
-حضور بیشتر با او
-صمیمیت و همصحبتی بیشتر با او به ویژه اگر زن یا دختر باشند
-محقق ساختن کارها و تفریحاتی که بدان علاقه مند است
-با او به طور منظم و برنامه ریزی شده به ورزش رفتن
-و در مواقع خاص، مراجعه به پزشک متخصص مغز یا روان شناس
این ها مهم ترین کارهایی هستند که جریان هورمونی فرد شکست خورده را مجدداً اصلاح می کنند و او را به حالت عادی برمی گردانند.
تمرین:
1 - دوران نامزدی(اگر تجربه اش کرده اید) از نظر روحی و روانی چه تفاوت هایی با سایر دوره های زندگی شما داشته است؟
2 - اگر مدت هاست که ازدواج کرده اید، گذشته را مرور کنید و سعی کنید به خاطر بیاورید که چه زمانی تفکر انتقادی در مغز شما نسبت به همسرتان روشن شد؟ (منظور انتقادهای گاه و بیگاه و گذرا در اول زندگی نیست بلکه دوره ای است که بعد از آن، از شور و هیجان اوایل زندگی دور شدید).
تفاوت هایی که در پاسخ های افراد مختلف به این سوال وجود خواهد داشت، می تواند نقش عوامل محیطی را در فعالیت زودهنگام تفکر انتقادی مشخص کند. بنابراین اگر در زمانی کوتاه تر از دو سال این اتفاق برایتان افتاده، سعی کنید دلایل آن را بیابید.
منبع: عصر ایران
آنچه راجع به عاق والدین باید بدانیم
پرسش و پاسخ های پیرامون عاق والدین
منظور از عاق والدین چیست؟
عقوق والدین به این است كه فرزند، حرمت آن ها را رعایت نكند و بی ادبی نماید و آن ها را به سبب گفتاری یا رفتاری برنجاند و آزار و اذیت كند و در چیزهایی كه منع شرعی و عقلی ندارد، از آن ها نافرمانی كند. امام صادق علیه السلام می فرمایند كه كم ترین ناسپاسی والدین، گفتن «اُف» است ... . نگاه تند به پدر و مادر، محزون ساختن آن ها و ترک وظایف حتمی در قبال آن ها مثل برآورده نساختن نیازهای مالی والدین در صورت نیاز نیز از موارد عاق شدن فرزندان معرفی شده است.
به بیان خلاصه هر كارى كه موجب اذیت والدین گردد، به معناى عاقّ والدین است، مگر در مواردى كه تكلیف واجب یا حرامى باشد، و به انسان دستور مخالفت با آن را بدهند.
عواقب عقوق والدین در دنیا و آخرت چیست؟
- موجب خشم خدا و پیغمبر(ص) است.
- مانع قبولی نماز است.
- سلب توفیق می کند و گره در کار می اندازد.
- دعا اجابت نمیشود.
- فقر و تنگدستی میآورد.
- موجب جوان مرگی است.
- سبب گرفتگی زبان هنگام مرگ برای ادای شهادتین است.
- مایه حزن و اندوه و عذاب دنیاست.
- خداوند با عاق والدین سخن نمی گوید.
- خداوند نگاه رحمت به او ندارد.
- عاق والدین از جمله فراموششدگان است.
- بهشت بر عاق والدین حرام است.
برای جبران عاق والدین چه کارهایی لازم است انجام شود؟
برای جبران عاق والدین، اگر آنها در قید حیاتاند:
اول اینکه بایست به والدین ثابت کنی که دیگر قصد تکرار چنین عملی را نداری.
دوم اینکه چون به خاطر این ظلم، والدین شما آزرده خاطر شدهاند، بهتر است بیشتر از سابق احترام و ادب و اطاعت را نسبت به ایشان رعایت کنی. که سبب نرم شدن قلب والدین میشود. نهایتا با کمال خضوع و با توسل و خواهش از درگاه خداوند متعال و ائمه معصومین (ع) از والدینت بخواهی که تو را مورد بخشش قرار دهند. مطمئن باش که خدای مهربان قلب پدر و مادر را از جنس مهربانی خویش آفریده است. امکان ندارد فرزندی از آنان عذرخواهی کند و آنها او را نبخشند.
اما اگر در قید حیات نیستند،
1. واجباتی که از آنها در حال حیات فوت شده مثل نماز و روزه و حج و بدهیهای آنها ادا گردد.
2. به آنچه وصیت کردهاند، عمل شود.
3. آنها را تا آخر عمر نباید فراموش کرد. باید برایشان طلب آمرزش و رحمت کرد. به نیابت از آنها صدقه داد. اعمال مستحب به قصد و نیت آنها به جا آورد. هدایای معنوی برای آنها فرستاد.
آیا عاق فرزند هم داریم؟
بله عاق فرزند هم داریم. یعنی حواله دادن انتقام خود به خدای متعال. وقتی والدین نیز عاق می کنند یعنی واگذار می کنند به خدا و گاهی اوقات فرزندان نیز عاق می کنند یعنی ادب را در مقابل والدین رعایت می کند اما از طرف والدین به او ظلم می شود و دلش می شکند و این هم مربوط به والدینی است که در حق فرزند صد درصد ظلم و اجحاف می کنند.
منبع: پرسش و پاسخ های عمومی مشاوره مذهبی مرکز مشاوره تبیان
علائم و دلایل اضطراب در کودکان
چگونه بفهمیم که فرزندمان استرس دارد؟
درست مانند بزرگسالان، کودکان نیز به شیوهای متفاوت به استرس واکنش نشان میدهند که بستگی به سن، شخصیت فردی و مهارتهای رفتاری دارد. زمانی که صحبت از اضطراب کودکان است، آنهایی که به تازگی به مدرسه وارد شدهاند، چندان قادر به بیان احساساتشان به صورت کامل نیستند اما کودکان بزرگتر میتوانند بیان کنند که دقیقاً چه چیزهایی آنها را ناراحت میکند و چرا. اگرچه هیچ تضمینی وجود ندارد که این اطلاعات را در اختیار پدر و مادرشان بگذارند.
در بیشتر موارد، ترس، اضطراب و استرس در کودکان با افزایش سن تغییر میکند. مثلاً کودکی که به مهدکودک میرود و تجربه اضطراب جدایی دارد ممکن است در سالهای بعد در مدرسه تبدیل به کودکی برجسته و اجتماعی شود. حتی کودکی که زمانی از تاریکی یا غول میترسیده است در آینده عاشق داستانهای روح و جن شود.
هنگامی که والدین تصمیم میگیرند که آیا کودکشان چیزی عادی را تجربه میکند یا اختلال اضطرابی ریشهدارتری دارد، میتوانند راههایی را بیابند تا به کودکشان یاری برسانند تا اضطرابش را مدیریت کند.
علائم اضطراب در کودکان
تغییرات در رفتار یا خلق و خو اولین نشانههایی است که نشان میدهد کودک شما ممکن است دچار اضطراب و استرس باشد. برخی دیگر از علائم رایج عبارتاند از:
* شکایت از دل درد یا سردرد
* مشکلاتی در خواب یا تمرکز
* تغییرات رفتاری مانند بیحوصلگی یا کم صبری یا اصطلاحاً گیر دادن
* افزایش رفتار عصبی مانند ناخن جویدن
* اجتناب از مدرسه رفتن یا به مشکل برخوردن در مدرسه
برخی دلایل رایج اضطراب در کودکان
منبع اضطراب و استرس در کودکان ممکن است مسئلهای بیرونی مانند مشکلی در مدرسه، تغییر در ساختار خانواده، یا دعوا با یک دوست باشد. احساسات اضطرابی همچنین میتواند به دست احساسات درونی کودک و فشارهایی مانند اینکه میخواهد در مدرسه بهتر عمل کند یا از کسی جلو بزند به وجود آید.
گاهی بچههای قلدر مدرسه ممکن است ایجاد مشکل کنند و حس اضطراب را به کودک منتقل کنند. این شرایط برای کودک استرسزاست. برای کودکانی که تازه وارد مدرسه شدهاند، اضطراب جدایی هم وجود دارد و رایج است
1- تغییرات اساسی در خانواده
تغییرات اساسی در خانواده میتواند منجر به ایجاد استرس در کودکان شود. مشکلاتی همچون طلاق، مرگ یکی از اعضای خانواده، جابجایی، یا حتی تولد فرزندی دیگر. این تغییرات ممکن است جهان کودک شما را دچار تغییر کرده یا سرنگون کند. این تغییرات اساسی احتمال دارد که احساس امنیت کودک را دچار تزلزل کرده و به او حس گیجی و سردرگمی و اضطراب بدهد. مثلاً تولد یک نوزاد به او ممکن است حس حسودی یا تهدید القا کند. مرگ یکی از اعضای خانواده، خصوصاً پدربزرگ یا مادربزرگ یا هر کس دیگری، حس غم به او میدهد که در نهایت منجر به استرس میشود.
2- برنامه به شدت پرمشغله
اگر کودک شما باید مرتباً از یک فعالیت به فعالیتی دیگر منتقل شود ممکن است دچار استرس شود خصوصاً اگر کودکی باشد که هر از چند گاهی نیاز به زمانی برای استراحت داشته باشد.
3- فشار خودسرانه
بسیاری از کودکان ممکن است اضطراب را زمانی احساس کنند که میخواهند در مدرسه بهتر عمل کنند. آنها احتمالاً میخواهند مانند کودکان دیگر باشند یا حتی شبیه آنها رفتار کنند. این نوع فشار خودسرانه به خصوص در کودکانی رایج است که از اشتباه کردن و اینکه خوب نباشند میترسند.
4- اضطراب به دلیل مسئلهای در مدرسه
گاهی بچههای قلدر مدرسه ممکن است ایجاد مشکل کنند و حس اضطراب را به کودک منتقل کنند. این شرایط برای کودک استرسزاست. برای کودکانی که تازه وارد مدرسه شدهاند، اضطراب جدایی هم وجود دارد و رایج است.
| بیشتر بخوانید: بیماری های روانی در کودکان اضطراب، چه گروههای سنی را تحریک میکند؟ سردرد کودکان؛ بی سروصدا اما جدی |
5- خبرهای ناگوار از اخبار رسانهها
سرخط خبرهای روزنامهها و تصاویر تلویزیون درباره حوادث ناگوار طبیعی، تروریسم، تصاویر خشونت آمیز و ناراحتکننده، اغلب در کودکان ایجاد اضطراب میکند. هنگامی که کودک چنین اخباری را میبیند و میشنود از این میترسد که چنین حادثهای برای او و افرادی که دوست دارد بیافتد.
6- یک کتاب یا فیلم ترسناک
داستانهای علمی تخیلی ممکن است در کودکان ایجاد اضطراب کند. کودکان عموماً تحت تأثیر ترس، خشونت، صحنههای دردناک فیلم یا داستان قرار میگیرند. در حالی که برخی کودکان احتمال دارد نسبت به بقیه حساستر باشند. پس بهتر است محتوای این رسانهها را تا حد امکان از دسترس کودکان دور نگه داریم. توصیه دیگر این است که فیلمها، داستانها و بازیهای رایانهای مناسب برای سن کودک را برگزینیم و بر محتوای آنها نظارت داشته باشیم که حاوی صحنههای وحشتناک و نامناسب برای کودکان نباشند.
«زی طلبگی»؛ هنجارشناسی رفتار اجتماعی حوزویان
راه ورسم طلبگی؛

اشاره
رفتار اجتماعی حوزویان از دو دیدگاه و منظر واجد اهمیت فراوان است. از یک منظر رفتار اجتماعی حوزویان معیار و سنجه آموخته های نظری و تلاش های تئوریک در حوزه اخلاق است تا میزان و قابلیت انطباق آموزه های نظری درعمل تعیین گردد. از منظری دیگر، جامعه الگوی اعلا و اسوه حسنه خود را در رفتار و عمل اجتماعی این قشر جستجو می کند. لذا هنجارشناسی رفتار اجتماعی حوزویان ضرورت می یابد. با این نگاه، این مقاله فصل جدیدی را گشوده تا دستاوردهای نظری و تلاش فکری همفکران و هم اندیشان را در معرض دید و نقد خوانندگان خود قرار دهد.
***
حوزه های علمیه بر روی نوار بلند تاریخ با تربیت عالمان ربانی، نخبگان فرهنگی اسلامی و محققان روحانی، پیوند جوامع انسانی را با معارف حیات بخش آسمانی حفظ کرده آوای ملکوتی انبیا و پیام انسان ساز محمدی (ص) را به تاریخ رسانده اند و عالمان دین در طول تاریخ لابلای این همه آوا و غوغا و این همه فراخوان و دعوا، پژواک سخن هدایت شده و با ایثار خون و حیات خویش پیام قدسی سلسله پیامبران را به بشریت رسانده و واسطه انتقال پیام خدا به انسان بوداند.
طلبه نیز به عنوان متعلم در مسیر نجات و سخنگوی معارف اسلامی می آموزد تا بداند، عمل کند، برساند و در راه تحققش بکوشد. طلبه پاسدار جریان آسمانی وحی در هیاهوی دنیای مادی است و طلبگی آغاز قدم نهادن در راه بلندی که همه پیام آوران الهی در آن حضور داشته اند. طلبه مبلغ آموزه های دینی است و وظیفه دارد قواعد عمل دینی و سلوک پسندیده معنوی را به دیگران بیاموزد. طلبه هم باید خودش قاعده مند عمل کند و دفاع روشنی از شیوه و سیره خود داشته باشد و هم از آنجا که آموزگار رفتار است باید در بیان قواعد رفتار به دیگران موفق و کارآزموده باشد.
بخش عمده ای از ارتباط طلبه با مردم حول توصیه های رفتاری و قضاوت درباره حسن و قبح افعال است. شاید حدود نیمی از سخن عالمان دین به حوزه عمل مربوط است و هم سنگ آن نیمه دیگر که به حوزه ایمان و عقاید مربوط است، اهمیت و ارزش دارد. دو دانش گسترده فقه و اخلاق در تلاش برای ارائه همین قواعد است. در دنیای پیچیده و پرارتباط امروز که طلبه، نه در کنج حجرات، بلکه در صحن علنی جامعه حضور و ظهور دارد و رفتار او زیر نگاه کنجکاوانه و تیزبین مردم قرار گرفته و انتظارات بی شماری از او رقم خورده است، طلبه باید به خوبی منطق عمل خود را بداند و در رفتارهای ظاهر و باطن خود به فرمول های متین و قواعد ماندگار و مستحکم استناد کند. توصیه های بدون پشتوانه و باید و نبایدهای بدون دلیل، تنها برای عمل تعبدی کافی است، اما برای بقا در تهاجم اندیشه های مخالف و مقاومت در برابر سیل آموزه های بیگانه نیاز به دفاع عقلانی و منطق پشتیبان دارد.
از گلایه های عام طلاب این است که در معرض ارشادات متضاد یا الگوهای متفاوت قرار می گیرند و هیچ فرمول روشنی برای حل معادله عمل و معمای تعارض و تضاد بر ایشان عرضه نمی شود. پاره ای از درس های اخلاق صرفا مشتی سفارش های پدرانه است که در آن اجتهاد عمل آموخته نمی شود و اگر طلبه در بیش از یکی از این درس ها حضور یابد یا خبر از محتوای آن ها بگیرد دچار سرگردانی عملی می شود. بی تردید بسیاری از اختلاف نظرها، توصیه های متضاد یا ارشادات متعارض مبتنی بر بی دقتی در مبانی است. اگر بتوان ادله هر یک از توصیه ها را به روشنی و بدون لکنت بیان کرد، زمینه اختلاف نظر، کج فهمی و سوء تفاهم از بین می رود، اما اگر توصیه کنندگان خود را ملزم به تبیین دقیق توصیه های خود ندانند تلاش لازم برای دقت در مقدمات را به خرج نمی دهند و زمینه اختلاف نظر را بیشتر می کنند. بسیاری از مشکلات عملی ناشی از ناآگاهی و روشن نبودن ابعاد نظری مسأله است. از این رو شناخت عمیق هنجارهای حاکم بر رفتار یک نیاز اساسی است. به علاوه وقتی توصیه ها با دلیل و منطق همراه می شوند ناخودآگاه شیوه اندیشیدن و داوری میان اقوال و آرای متنوع آموزش داده می شود. امروزه باید و نبایدهای بدون دلیل، نه طلبه و نه جامعه را اقناع نمی کند. شناخت مبنای عمل لازم است و طلبه باید در قواعد عمل مجتهد شود.
لذا فصل جدیدی که پیش روی خوانندگان گرامی گشوده شده، در تلاش برای کشف قواعد رفتار ظاهری طلبه از گفتگوهای عینی و چالش های فراگیر آغاز کرده و کوشش خواهد کرد، از بنیادهای نظری و مبانی فکری غفلت نورزد.
زی طلبگی و پرسش ها از مفاهیم و مصادیق آن
سوءال از چگونگی زیّ طلبه، مصادیق متنوعی می تواند داشته باشد. طلبه برای تنظیم مناسبات ظاهری خود با اجتماع باید در باره چگونگی لباس و ظواهر خود، اجازه حضور در اماکن خاص، میزان و چگونگی مصرف، سطح دارایی، و نوع رفتارهای خود، قواعد و احکام روشنی در اختیار داشته باشد.
1. سر و وضع ظاهری: روشن ترین مصادیق زیّ طلبگی سر و وضع ظاهری او است. اینکه طلبه با چه هیئت ظاهری نمایان گردد و از چه اموری پرهیز کند، در پاره ای موارد محل گفت و گو است و برخی از مصادیق آن نیاز به تذکر ویژه دارد. سر و وضع ظاهری شامل: لباس، آرایش سر و صورت، تمیزی بدن، بهداشت فردی، و انتظام امور شخصی و محیط پیرامون می شود.
2. حضور در اماکن: یکی از جلوه های ظاهری طلبه که باید در زیّ طلبگی مورد بحث قرار گیرد، حضور او در مکان های خاص است. جواز یا شایستگی حضور در پاره ای از اماکن (مانند مسجد) یا عدم حضور در پاره ای دیگر (مانند میکده) محل تردید نیست. اما از جمله جلوه های اجتماعی طلبه حضور در اماکنی مانند پارک، شهر بازی، سیرک، باغ وحش، طبیعت، کنار دریا، سینما، کنسرت موسیقی، تالار عروسی، مجالس جشن و شادی، رستوران، ساندویچی، گیم نت، ورزشگاه، استخر، کلیسا و عبادتگاه سایر ادیان و مذاهب، بازارهای خاص، مهمانی ها و ... است. شایستگی یا ناشایستگی این گونه حضورها گاهی محل سوءال قرار می گیرد.
3. دارایی، مخارج و سطح زندگی: دارایی ها و متعلقات وابسته به هرکس به نوعی دنباله وجود او به شمار می رود و به پای او نوشته می شود. گویی از شمار جلوه های ظاهری آدمی همین اشیای وابسته به او است که نشان از ذوق و انتخاب و صلاحیت، و گاهی بزرگی و افتخار شخص دارد. این امور به دو دسته مهم تقسیم می شود:
دسته اول، اقلام سرمایه ای که استفاده از آن با فرض بقای عین آن است. مانند یخچال، خانه، ماشین، مبل، لوستر، فرش، کامپیوتر، ظرف، لباس، تلفن همراه و ...
دسته دوم اقلام مصرفی که استفاده از آن به استهلاک عین آن می انجامد. مانند خوردنی ها و آشامیدنی ها، برخی از نوشت افزارها (از قبیل قلم، پاک کن و دفتر) و مواد بهداشتی (از قبیل عطر، خمیر دندان، دستمال کاغذی، صابون، شامپو)
اینکه طلبه دارایی های خود را در چه حدی تنظیم کند و کدام یک از انواع مصادیق آن را به مالکیت گیرد دست کم در مواردی محل گفت و گو است.
4. رفتارها: رفتارهای ظاهری طلبه نیز با اندکی توسع در لغت از مصادیق زیّ هستند. بدون تردید انسان با رفتارهای اجتماعی، خود را می نمایاند و باطن خود را آشکار می سازد. در باره جواز اخلاقی پاره ای از این رفتارها برای طلبه می توان تأمل داشت.
5. عنوان و مدرک تحصیلی: با توجه به این که در دنیای امروز عنوان و مدرک تحصیلی هر کس، نوع تلقی دیگران از او را شکل می دهد و نگاه مردم به او را متحول می سازد، بی مناسبت نیست که از این مصداق نیز سخنی به میان آید. آیا طلبه موظف است به دنبال عنوان و مدرکی باشد و اعتبار خود را در میان مردم بیشتر گرداند؟ آیا طلبه باید نوع نگاه دیگران و اعتماد آنان را به خود تنظیم کند؟
6. کارکردن: اشتغال طلبه برخی از فعالیت های جانبی جهت تأمین معاش و رفع مشکلات اقتصادی محل تردید است. آیا طلبه در حاشیه فعالیت تحصیلی خود می تواند به هر کاری بپردازد؟
بنابراین آنچه مد نظر می باشد، رفتارها و جلوه های ظاهری طلبه و کشف احکام این موضوع از متون دینی می باشد. مراد از احکام، حلال و حرام شرعی نیست، بلکه سخن از احکام ارزشی، خوبی و بدی، و زشتی و زیبایی است. زیرا اگر فرض کنیم که موضوعی از نظر فقهی به قطع و یقین حلال است باز هم مجال پرسش از خوبی و بدی آن باقی است. سخن از هنجارهای قابل توصیه و باید و نبایدهای اخلاقی فراتر از حلیت و حرمت است. چرا که جواز فقهی اعم از جواز اخلاقی است. به این ترتیب پاسخ فقهی برای یک موضوع که مرز حلال و حرام را روشن می گرداند، پایان بررسی اسلامی آن و به معنای کفایت مذاکرات نیست. مثلا از نظر فقهی پوشیدن یک قطعه لباس کوچک ساتر حد واجب شرعی است. اما هرگز نمی توان این گونه لباس پوشیدن را توصیه و به صورت فرهنگ عمومی ترویج کرد(1). در مقام فرهنگ سازی و جامعه سازی باید از مرزهای فقهی به سوی کانون اخلاق فاصله گرفت و نظام توصیه ها و ارزش ها را کشف و ترویج کرد.
این گزاره ها از سنخ گزاره های اخلاقی هستند. هر گزاره اخلاقی از موضوعی و محمولی تشکیل شده است. موضوع گزاره اخلاقی امری اختیاری است(2). این امر اختیاری یا مستقیما متعلق اختیار قرار می گیرد (عمل، رفتار) و یا بالمآل اختیاری است (صفات، ملکات، هیآت نفسانی و منش). محمول گزاره اخلاقی هم یکی از مفاهیم ارزش گذار زیر است: خوب، بد، درست، نادرست، باید و نباید(3).
بنابراین قالب یک گزاره اخلاقی این گونه خواهد شد:
(فعل اختیاری/ صفت اختیاری)، (خوب / بد / درست / نادرست / زشت/ زیبا/ بایسته / نابایسته) است.
بنابراین مراد از اخلاق، مجموعه هنجارها و ارزش هایی است که آدمی باید با اختیار و اراده آن ها را رعایت کند. مجموعه بایدها و نبایدها، خوب ها و بدها، درست و نادرست ها و وظایفی که به کمال و سعادت او مربوط می شود، نظام مطلوبیت ها و ارزش ها را مشخص می گرداند.(4) از میان انبوه گزاره های ارزشی و اخلاقی که در این مبحث می تواند مطرح باشد، زیّ طلبگی یعنی جلوه ظاهری و هیأت مشهود طلبه می تواند به صورت ویژه مورد تأمل و مداقه قرار گیرد. در تبیین این مفهوم تنها در باره خوبی و بدی جلوه های خارجی او سخن گفته می شود و به ملکات اخلاقی یا افعال جوانحی و قلبی اشاره ای نخواهد رفت.(5)
مصادیق متنوع
پیش از بیان حکم یک فعل، باید تصور خود را از آن فعل به عنوان موضوع حکم تکمیل و ترمیم کنیم و ابعاد و انواع آن را به خوبی در نظر آوریم. بدین منظور لازم است با افراد و مصادیق آن موضوع از نزدیک آشنا گردیم. اگر مصادیق متعدد و نمونه های متنوع یک موضوع را هرچند به صورت استقرایی، فهرست و مشاهده کنیم، در ملاحظه ابعاد فراوان آن مسأله موفق تر خواهیم بود. در این مرحله تعدد امثله بسیار مطلوب است. کثرت مثال، هم به روشن شدن بحث و قدرت تفهیم آن کمک می کند و هم بحث را از صورت انتزاعی و کلی خارج می سازد و اتهام کلی گویی یا پرداختن به مباحث انتزاعی بلاطائل را از بین می برد، هم با نظارت به عینیت، دستور العمل اجرایی و رفتاری قابل اجرا می دهد و هم از مغالطه، سوء فهم، گریز از بحث یا انحراف به حواشی و دامنه ها جلوگیری می کند، و هم اینکه هر چه موضوع روشن تر و گویاتر عرضه شود شناخت و استنباط حکم آن ساده تر خواهد بود(6).
فقها و اندیشوران بزرگ گذشته نیز به این نکته آگاه بوده و در آثار علمی خود از ذکر مصادیق متنوع و مثال های ملموس فراوان دریغ نداشته اند(7).
نمونه های تاریخی و سیره بزرگان
از آنجا که هویت اصلی و محور بحث گزاره های مفقود است نه تبلیغ و بازآموزی گزاره های موجود، لذا بهتر است برای تأثیرگذاری عملی بیشتر در مواردی به سیره بزرگان و نمونه های تاریخی نیز اشاره شده است تا با ارائه الگوهای عملی زنده رغبتی برای خواندن و انگیزشی برای عمل کردن پدید آید، و صورت خشک پژوهش های آکادمیک، باعث دور شدن مخاطب از بحث و انزوای آن در کتابخانه ها نشود.(8)
یک قانون کلی
برخی از موضوعات خارجی در طول زمان تغییر یافته و ویژگی های خود را از دست می دهند. اگر این ویژگی ها، ویژگی هایی باشند که در ثبوت حکم دخالت دارد، حکم نیز در پی تغییر موضوع عوض خواهد شد. از باب نمونه تشبه به کفار در شریعت اسلام حرام اعلام شده است. تشبه به کفار در این گزاره، موضوع و حرمت، حکم آن است. این موضوع در شرایط تاریخی و جغرافیایی مختلف، مصادیق گوناگونی دارد. ممکن است یک لباس مانند کت و شلوار در زمان خاصی (مثلا در عصر رضاشاه پهلوی) لباس ویژه کفار بوده و پوشیدن آن مصداق تشبه به کفار باشد. در این صورت پوشیدن آن حرام خواهد بود. اما همان لباس در زمان دیگری مانند این زمان، لباس مشترک جامعه اسلامی و جامعه کفر گردد. در این صورت پوشیدن آن تشبه به کفار و حرام نیست. این چنین تغییری هرگز به معنای تغییر احکام اسلامی نیست. زیرا احکام شریعت اسلام به صورت گزاره حقیقیه بیان شده و نظر به افراد خارجی ندارد. این تغییر تنها از نوع تغییر در موضوع احکام است.
بر این اساس لازم است در مباحث و پژوهش های دینی تنها به استنباط احکام موضوعات جزئی که در معرض چنین تغییراتی هستند اکتفا نگردد و ملاکات کلی یا ضوابط عام نیز کشف و بیان شود. از همین رو باید تأکید کرد که در کشف احکام ارزشی و اخلاقی زیّ طلبه، به جای پرداختن به واحدهای رفتاری جزئی و بکن و نکن ها و باید و نبایدهای جاری بر افعال ظاهری، می بایست بر روی ملاکات کلی و معیارهای کلانی تکیه کرد که با گذر زمان تغییر نکند.
اما به هر حال برای درک کامل همان قضایای کلی و تطبیق درست آن باید از مصادیق فراوان کمک گرفت. مصادیقی که ممکن است در طول زمان تغییر کند. از این رو این تطبیق ها که بیشتر به جهت آموزش و تسهیل در فهم است تنها بر مصادیق موجود امروزین صورت می گیرد و ممکن است بر مصادیق و تغییرات مفروض صدق نکند. ممکن است در گذر زمان این مصادیق گرفتار تغییر و تحول شوند و چیزی که امروزه برای طلبه لازم است یک روز دیگر بر اساس همین ملاک ها زشت تلقی گردد.
کلید واژه هایی که در بحث هنجارشناسی رفتار اجتماعی حوزویان می تواند مورد توجه واقع گردد، عبارتند از: زیّ، طلبه، عرف، مروت، شأن، لباس، حیا، شهرت، وقار و مفاهیم وابسته به آن (احترام، توءده، رزانت، سکینه، نزق، طیش، خفت، خرق، وهن، هتک). از این میان مفهوم زیّ و مفهوم طلبگی و همچنین ترکیب این دو واژه بیشتر می تواند مورد توجه باشد.
زیّ
واژه زیّ که در زبان فارسی و عربی استعمال می گردد، اسم ثلاثی مجرد از ریشه «زوی» و بر وزن فِعل است که بر اثر قواعد اعلال عین الفعل آن به یا تبدیل و سپس در فاء الفعل ادغام شده است.(9) معادل فارسی این واژه شکل و هیأت ظاهری، جلوه خارجی و صورت مشهود افراد است(10). از بررسی موارد استعمال این کلمه به دست می آید که این واژه تنها در باره انسان به کار می رود و در خصوص لباس نیز کاربرد فراوان تری دارد.
واژه زیّ در قرائت مشهور قرآن کریم به کار نرفته است(11). اما در سخن پیشوایان معصوم مکرر دیده می شود. از جمله، ترکیبات زیر در روایات اهل بیت (ع) به چشم می خورد؛ زیّ المسکین، زیّ الفقراء، زیّ الاغنیاء، زیّ العروس، زیّ الصّالحین، زیّ الرجل، زیّ غلمان، زیّ الجاهلیه، زیّ الملوک، زیّ الجبابره، زیّ الذکور، زیّ الاناث، زیّ الیهود، زیّ المشرکین، زیّ قارون، زیّ السفر، زیّ الحرب، زیّ الصلحاء و الزّهاد.
آنچه ذکر شد معنای لغوی واژه زیّ در زبان عربی است. البته در زبان عربی این واژه گاهی با نوعی توسعه مفهومی استعمال می شود و به نحو استعاری در معنای گسترده تری به کار می رود. آن معنای گسترده عبارت است از اخلاق و نحوه زندگی نه فقط هیأت و شکل ظاهری. در زبان فارسی این واژه به معنای جان، حیات، زندگی، روح و نفس آمده است و اسم از مصدر زیستن یا فعل امر از آن است. «دیر زی» یعنی بسیار بمان و پیوسته زنده باش(12). بدین ترتیب زیّ طلبگی در زبان عربی به معنای نمای ظاهری طلبه و صورت مشهود حیات او است و در زبان فارسی به معنای حیات طلبگی و زیست متناسب با او.
این نوشتار زی طلبگی به معنای اول را مد نظر قرار داده و به اخلاق و زیست باطنی طلبه نظر ندارد. یعنی در صدد ترسیم سیمای جامع طلبه موفق نیست و تنها یکی از وجوه موفقیت طلبه را که همان ظواهر او است مد نظر دارد. از آنجا که واژه زیّ به جلوه ظاهری افراد اطلاق می شود تحقق آن الزاما نیازمند حضور یک ناظر خارجی است. به این ترتیب اگر فرض کنیم کسی به تنهایی و به دور از روابط اجتماعی زندگی می کند و از دایره نگاه دیگران به کلی دور مانده، سخن از زیّ او بی معنی است.
طلبگی
هر یک از اصناف اجتماعی به هدف رفع یکی از نیازهای زندگی انسان پدید آمده است. بدون شک نیاز انسان منحصر به تأمین خوراک و پوشاک و آسایش مادی نمی شود. نیاز غیرمادی انسان به مراتب از نیاز مادی او فراوان تر و اساسی تر است. زیرا حقیقت انسان و انسانیت او در گرو عناصر غیرمادی است. از جمله این نیازها، نیاز به وحی، نیاز به دین، و نیاز به هدایت آسمانی است. پروردگار جهان برای رفع این نیاز مهم، شخصیت های برگزیده ای را به همراه پیام آسمانی به میان مردم فرستاده است. این چهره های ممتاز بشریت حامل سه مسئولیت بزرگ هستند:
1. دریافت پیام خدا (نبوت، خبرگیری)
2. انتقال این پیام به مردم (رسالت، ابلاغ)
3. اجرا و تحقق آن محتوا در سطح جامعه (امامت، ولایت)
پس از رحلت آخرین پیامبر (ص) و غیبت آخرین وصی او امام عصر (عج) این سه مسئولیت خطیر نیاز به متولی دارد. لازم است در کنار اصناف مختلف که به رفع نیازهای گوناگون اجتماعی می پردازند، صنف دیگری پدید آید که این وظایف سنگین را بر دوش گرفته و دنباله رو حرکت پیامبران گردد. این صنف، روحانیان و عالمان دین نام گرفته اند:
عالمان دین وارثان و جانشینان پیامبران هستند(13) و متناظر با مسئولیت های سه گانه پیامبران سه تکلیف بزرگ بر عهده دارند. قرآن کریم به این سه تکلیف چنین اشاره دارد.
وَ ماکانَ المُوءمِنونَ لِینفِروا کافَّةً، فَلَولا نَفَرَ مِن کلِ فِرقَةٍ مِنهُم طائِفَةٌ لِیتَفَقَّهوا فی الّدینِ وَ لِینذِروا قَومَهُم إِذا رَجَعوا إِلَیهِم لَعَلَّهُم یحذَرونَ(14) و شایسته نیست موءمنان همگی کوچ کنند. پس چرا از هر فرقه ای از آنان دسته ای کوچ نمی کنند تا آگاهی عمیق در دین پیدا کنند و قوم خود را وقتی به سوی آنان بازگشتند بیم دهند؟ باشد که آنان (از کیفر الهی) بترسند.
در این آیه که پس از آیات جهاد نازل شده، گروه معینی از موءمنان از حکم وجوب جهاد و حرکت به سوی جبهه جنگ استثنا شده اند تا این سه هدف را پی گیرند.
1. فهم عمیق دین و دریافت پیام وحی از منابع دینی. (لیتفقهوا)(15)
2. بازگشت به میان مردم، انذار و هشدار آن ها و ابلاغ پیام دین. (لینذروا)
3. تلاش برای تحقق آرمان های دینی. (هدف مند بودن تبلیغ و امید اثرگذاری، لعلهم یحذرون)
تحصیل ادبیات عربی که زبان منابع دین است، آشنایی با قواعد مفاهمه عرفی در علم اصول فقه، علوم قرآنی، علوم حدیث، تفسیر، بررسی منابع روایی، پژوهش به هدف کشف نظر دین در موضوعی خاص و ... همه تلاش هایی است که در راستای فهم عمیق دین صورت می گیرد. ایجاد کتابخانه و نمایشگاه، تولید نرم افزارهای علوم اسلامی، کتابنامه ها، فهرست ها، معاجم و ... گرچه گامی مستقیم در راه تفقه به شمار نمی رود امّا به کاروان فهم دین کمک می کند و مسیر حرکت این کاروان را هموارتر یا کوتاه تر می سازد.
سخنرانی، تدریس، تألیف کتاب، ترجمه متون دینی، تولید نرم افزارهای کاربردی، تشکیل مراکز فرهنگی، و.. تلاش هایی است که درجهت هدف دوّم (تبلیغ دین) صورت می گیرد. سازمان روحانیت برای تبلیغ دین باید از ابزارهای مفید و شیوه های کارساز و دانش هایی که از لوازم تحقق این اهداف است بهره گیرد. پاره ای از علوم و معارف نظیر فنون بلاغت و اصول نگارش در راستای همین هدف به سیستم آموزشی حوزه ها راه یافته است. این رویه در باره علوم و مهارت های دیگر نیز باید اعمال شود.
ولایت اجتماعی، قضاوت و دادرسی، اجرای حدود شرعی، طراحی مدل های دینی در علوم انسانی، بسترسازی برای اجرای احکام الهی و تحقق اهداف مکتب و ... تلاش هایی است که در دایره وظیفه سوم قراردارد. مراد از اجرای دین تنها اجرای احکام دین توسط فرد نیست. پای بندی به احکام دین وظیفه همه مسلمانان است و اختصاصی به طلبه ندارد. بلکه مراد از آن برنامه سازی و تلاش منضبط برای اجرای دین در سطح کلان جامعه و تمهید مقدماتی (مانند تشکیل ساختارها، تدوین قواعد و...) است که موجب تسهیل و گسترش رفتار دینی و انگیزه سازی برای دینی زیستن و اسلامی ماندن گردد.(16)
وظایف انبی
رسالت های حوزه
1. فهم دینتفقهنبوت
2. تبلیغ دین(17)انذاررسالت
3. اجرای دینحذرمردمامامت
هویت طلبه
بر طبق تعالیم اسلام روحانیت سِمَت و مقامی نیست که در سایه آن روحانیون امتیازات مادی کسب کنند یا حرفه ای که نظیر حرفه های دیگر یک دسته آن را پیشه و وسیله امرار معاش خود قرار دهند. روحانیت در اسلام به معنی آراسته بودن به فضیلت علم و تقوا و مجهز بودن برای انجام یک سلسله وظایف اجتماعی دینی و واجبات کفایی است. بی آن که علم و تقوا سرمایه دنیاطلبی گردد.(18) بر این اساس شجره نامه صنفی روحانیت از مسیر عالمان ربانی دوره غیبت به امامان معصوم و از طریق آنها به پیامبران الهی می رسد. عالمان ربّانی و مردان خدا در شمار پدران صنفی طلاب علوم دینی هستند. طلبگی سلسله ای است متصل به عالمان بزرگ، امامان و پیامبران. نسب نامه طلاب به مردان بزرگ تاریخ منتهی می شود و صف طولانی روحانیتِ تاریخ، قافله سالاری مانند نوح (ع) و ابراهیم (ع) دارد.(19)
طلبه از نظر صنفی و شغلی از تبار پیامبران است و سلاله نوح(ع)، ابراهیم(ع)، موسی(ع)، عسیی(ع)، محمّد(ص) و وارث علی(ع) و فاطمه(س) و حسین(ع)، و این بس افتخارآمیز و مسئولیت آفرین است. نیاکان صنفی طلبه، انبیا و اولیا هستند؛ یعنی وظایفی را که آن ها بر دوش داشته اند و خدمتی را که آن ها در جامعه انجام می داده اند، طلبه، در شرایط امروز، بر عهده گرفته است. پیامبران خدا به واسطه وحی با پیام خدا آشنا شدند، طلبه نیز در دوره تحصیل خود با سخن خدا آشنا می شود. پیامبران، مردم را به خدا و تقوی دعوت می کردند، و سخن خدا را به مردم انتقال می دادند، طلبه نیز همین خدمت اجتماعی را برگزیده است. پیامبران در راه دفاع از دین و تحقق ارزش های الهی کوشیدند، وظیفه طلبه نیز همین است. پیامبران به تعلیم و تربیت و هدایت مردم پرداختند. طلبه هم در همین مسیر گام برمی دارد، و البته پیامبران بدون توقع پاداش، در معرض آزار و توهین و تمسخر مردم قرار گرفتند، طلبه هم باید برای این امور آماده باشد. می توان گفت که طلبه، همکار امام زمان (عج) است و دغدغه های آن حضرت وجود او را نیز فراگرفته است. دغدغه اسلام و کفر، دغدغه حق و باطل، دغدغه جهان اسلام، دغدغه تحقق جامعه ایدآل اسلامی و دغدغه تربیت انسان های صالح و مقرّب. می توان گفت که طلبه سرباز امام زمان (عج) است و نیرویی برای تحقق آرمان های آن حضرت، یعنی در لشکر فرهنگی حضرت مهدی (عج) مسئولیت خاصی می پذیرد و سنگر خالی ای را پر می کند و به عنوان عضوی از یک مجموعه که امام زمان فرمانده و قافله سالار آن است انجام وظیفه می کند. می توان گفت که طلبه سهم امام است. یعنی نه تنها درآمد نقدی طلبه که تمام وجود او و تمام دارایی های معنوی ، توانایی ها، استعدادها، و ظرفیت های او متعلق به امام عصر (عج) است و باید طبق فرمان آن حضرت خرج گردد.
طلبه از اینکه در زمره ذرّیه صنفی اولیای برگزیده خدا است، بر خود می بالد و با عنایت حق باید تلاش کند تا خلف صالحی برای آنان باشد. خدمتی که طلبه به جامعه عرضه می کند، رفع مهم ترین و حیاتی ترین نیاز انسان ها است. نیاز انسان به معنا، نیاز انسان به انسانیت، نیاز انسان به خدا، نیاز انسان به آسمان، و نیاز انسان به هدایت ... و آشناسازی آنها با مهم ترین حقیقت هستی یعنی خدا. به بیان دیگر طلبه امروز، عالمِ فردا است؛ و عالم دین، وارث انبیا؛ انبیای الهی نیز، مأمور تعلیم و تربیت جامعه بوده اند، مراد از تعلیم، تعلیم کتاب و حکمت (نه آموزش حساب و هندسه و جغرافیا) و مراد از تربیت نیز تربیت معنوی انسان ها (و نه تربیت بدنی، یا تربیت هنری) است. بنابراین طلبه یک نیروی فرهنگی و عنصر تعلیمی تربیتی در جامعه است که برای گسترش فرهنگ دینی آماده می شود و تلاش می کند.
روحانیت، تنها نهاد اجتماعی است که خداوند به تکمیل نیروی آن فرمان داده (آیه 122 سوره توبه) و مستقیماً برای تأمین کادر آن اقدام کرده است. خدای متعال برای نیاز جامعه، به کسب و تجارت یا پزشکی و مهندسی یا رانندگی و آهنگری، به صورت مستقیم نیرو نفرستاده است، امّا برای رفع نیاز بشر به دین، اخلاق و معنویت 124000 انسان صالح، ارسال داشته و آن ها را به گونه های مختلف، تأیید و هدایت و حمایت کرده است. بعثت پیامبران در پی نیاز انسان ها به تعلیم و تزکیه بوده و این نیاز چندان اساسی و بزرگ است که از میان همه نعمت ها، خدای بزرگ تنها نعمت بعثت را به رخ انسان کشیده و بر او منّت نهاده است. «هُوَ الَّذِی بَعَثَ فی الأُمِّیینَ رَسُولاً مِنهُمْ یتْلُوا عَلَیهِمْ ءَایاتِهِ وَ یزَکیهِمْ وَ یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الحِکمَةَ وَ إِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضَلالٍ مُّبِین»(20)
نهاد مقدس روحانیت، در نظام گسترده تقسیم کار اجتماعی ، و در شبکه روابط انسانی، متکفل ارائه خدمات ویژه ای است. نقش ویژه این سازمان مهم در مناسبت با «دین اسلام» تعریف می شود. روحانیت، بالمآل عهده دار وظیفه تعلیم و تربیت دینی نسل ها و جوامع انسانی است. روحانی نیز مانند نیاکان صنفی خود پیامبران و اولیا یا معلم کتاب و حکمت خواهد بود، یا مربی و مزکّی جان های آماده. «یعَلِّمُهُمُ الْکتَابَ وَ الحِکمَة وَ یزَکیهِمْ»(21) و از او انتظار می رود در راه افزایش شناخت، آگاهی و بصیرت دینی، تقویت انگیزه های الهی و گسترش رفتار اخلاقی ترازِ دین در میان مردم تلاش کند.
اکنون تعریفی که از هویت طلبه ارائه شد، می توان نتیجه گیری کرد که هویت طلبه با دین خدا گره خورده و تعریف طلبه از مناسبت او با دین به دست می آید. طلبه در راه شناخت عمیق دین خدا و ابلاغ و دفاع و اجرای آن می کوشد و برنامه خدمت اجتماعی خود را در این رسالت متمرکز کرده است. یعنی برخلاف دیگر مردم که عمده زمان و توان خود را در برنامه های دیگر می گذرانند طلبه سرمایه توان و زمان خود را عمدتا به ارتباط با منابع دینی و تلاش برای فهم و تبلیغ آن یا دفاع از آن یا گسترش زندگی دینی در سطح جامعه صرف می کند.(22)
البته طلبه می تواند از نیرو، استعداد، فرصت و امکان خود در زمینه های مختلف بهره گیرد و انواع خدمات ارزشمند اجتماعی را بر عهده گیرد. یک روحانی می تواند پزشک باشد و علاوه بر تبلیغ دین به معالجه و درمان مردم بپردازد، روحانی می تواند با کودکان و نوجوانان انس گیرد و به آن ها خط و املا و ریاضی و زبان بیاموزد، روحانی می تواند در یک موسسه مالی اعتباری سهیم باشد و در بهبود اقتصاد کشور خویش نقشی ایفا کند. روحانی می تواند به تولید محصولات کشاورزی، دام یا فرآورده های صنعتی اقدام کند، روحانی می تواند خدمات فنی و حرفه ای ارائه دهد ... اما هیچ یک از این فعالیت ها، فعالیت صنفی روحانی به شمار نمی رود و به طلبگی، روحانیت، لباس و نقش اجتماعی ویژه او مربوط نیست. هیچ کدام از این گزینه ها از روحانی از آن جهت که روحانی است انتظار نمی رود و روحانی به خاطر کاستی و کاهلی در آن هرگز موءاخذه و ملامت نمی شود. کسی از روحانی توقع ندارد توان آموزش فن رایانه یا تعلیم هنر خوش نویسی را داشته باشد. کسی توقع ندارد که روحانی پاسخ گوی پرسش های فیزیک و شیمی و جبر و حساب و هندسه باشد. هیچ کس از روحانی برای ساخت یک بنای مسکونی یا تعمیر وسیله نقلیه خود مشاوره فنی نمی طلبد. روحانی مسئول حل معضل ترافیک یا بهینه سازی تجهیزات آزمایشگاهی مدارس نیست.
اگر کسی چنین پندار یا انتظاری از روحانی دارد باید به سرعت آگاه شود که آدمی زاده در این جهان گسترده، با یک دست تنها یک هندوانه می تواند بردارد و توقعی بیش از این، از یک انسان معمولی، منطقی و معقول نیست. اما در مقابل هر کسی حق دارد روحانی را پاسخ گوی پرسش های دینی خود بشناسد و از او توقع آمادگی برای ابلاغ پیام خدا را داشته باشد. هر کسی حق دارد روحانی را مسئول تربیت اخلاقی دینی نسل نو و آموزش معارف قرآن و روایات بداند. هر کسی می تواند از روحانی انتظار گره گشایی و بن بست شکنی در تلاطم های روحی و بحران های فکری اعتقادی داشته باشد. روحانی مسئول دفاع از معارف دینی در مقابل تهاجم فکری و عقیدتی جبهه کفر است. روحانی باید آموزه های فقهی، اخلاقی و معرفتی اسلام را به خوبی دریافته باشد و نسبت میان آنها را بداند.
از روحانی انتظار نمی رود معلم جغرافیا و زبان انگلیسی باشد. اما به حق انتظار می رود که معلم خوبی برای قرآن و حدیث باشد. حل معضل ترافیک یا ترکیب آلیاژ قطعات صنعتی در حوزه مسئولیت روحانی نیست. اما تجزیه و تحلیل آثار تربیتی اخلاقی مسائل دنیای جدید، از جمله همین مسئله ترافیک یا توسعه صنعتی بر عهده روحانی است. روحانی اگر تکنیک فیلم سازی یا ترفندهای سینمایی را نداند عیب نیست و قصور از وظایف اجتماعی محسوب نمی شود، اما اگر هنر توسعه دین داری و عبودیت را نداشته باشد، کوتاهی کرده است. روحانی اگر این توانمندی های متفرقه را نداشته باشد حداکثر یک مکانیک یا پزشک یا آهنگر نیست، اما اگر نتواند جامعه را به سمت ارزش های اخلاقی و الهی دعوت کند، روحانی نیست.
روحانی حتی به دنبال کسب تخصص در نحو و صرف و فلسفه و تاریخ و روان شناسی و اقتصاد و علوم سیاسی نیست. این علوم گرچه در حوزه های علمیه تدریس می شود و ساعت ها سرمایه انسانی حوزویان را در اختیار خود می گیرد، اما هدف اصالی یک حوزوی هیچ کدام از این ها نیست. روحانی عالِم دین است. تمام تعریف خود را از مناسبت با دین دریافت می کند و تمام تعهد خود را در این نسبت به کار می گیرد. البته روحانیت وظیفه دارد در راه به فهمی دین خدا هر گونه تلاشی را به کار گیرد. انواع فعالیت های علمی (عقلانی، تجربی و....) به هدف کشف آفاق جدید دین خدا از وظایف روحانی است. هدف اصلی او به فهمی دین است و در این راه مقدمات لازم را باید کسب کند، ولی بسیار تفاوت است میان کسی که می خواهد عالِم فلسفه و روان شناسی باشد با کسی که فلسفه و روان شناسی را در خدمت فهم معارف دین می خواهد. و نیز میان کسی که عالم صرف و نحو است و کسی که صرف و نحو و ادب عربی را در خدمت فهم قرآن و حدیث می خواهد. دانشمند علوم تجربی جدید با دانشمند دین متفاوت است. عالم دین، در پی کشف نظر خدا و در صدد فهم سخن پیشوایان معصوم (ع) است و در صرف و نحو و فلسفه و عرفان و روان شناسی به دنبال دست یابی به قرائن و شواهدی است که حقایق وحیانی را بهتر و بیشتر معلوم گرداند، در حالی که عالم فلسفه یا روان شناسی فارغ از دغدغه شناخت وحی به دنبال شناخت حقایق از روش های خاص علوم است.
با این توضیحات، گویا شاخصی برای شناخت کار طلبگی از کارهای دیگر به دست آورده ایم. کار طلبگی کاری است که این رسالت ها را تأمین کند. فعالیتی که مستقیما این رسالت ها را تأمین کند قطعا کار طلبگی است. فعالیتی که با واسطه به تأمین این رسالت ها کمک کند نیز اگر هیچ نهاد دیگری نتواند از ایفای آن برآید یعنی قابل واگذاری به اصناف دیگر نباشد، کار طلبگی است. اما اگر در تأمین این اهداف نیاز به چند واسطه داشته باشد و نیز قابل واگذاری به سایر اصناف باشد کار طلبگی به شمار نمی رود؛ مثلا آشپز یا راننده ای که در اختیار سازمان روحانیت قرار دارد، در نهایت به رسالت های روحانیت کمک می کند، اما کار طلبگی نمی کند. اما ترجمه متون اسلامی که نیاز به تخصص ویژه حوزوی دارد و ممکن است قابل واگذاری به دیگران نباشد کار طلبگی به شمار می رود، گرچه این فعالیت در تأمین آن غایات، به عنوان یک واسطه عمل می کند. ممکن است طلبه با همکاری دیگر تخصص ها یک پروژه مشترک را اجرا نماید. مثلا با مشارکت یک فیلم ساز یا کارگردان به نشر معارف الهی بپردازد و تخصص او را به تخصص خود پیوند زند.
طلبه نیرویی است که باید در خدمت رسالت های انبیا، امام زمان(عج) و حوزه های علمیه قرار گیرد. از میان این رسالت ها، فهم دین در حدود ممکن بر ابلاغ و اجرای دین تقدم دارد و قطعاً دوره زمانی مشخصی را باید به این مهم اختصاص داد. در این دوره، عمده توان و زمان طلبه باید صرف آموختن معارف دینی و به دست آوردن مقدمات آن گردد و هر فعالیت دیگری، به شرطی در زمره فعالیت های صنفی طلبه قرار می گیرد که در همین راستا باشد.
پی نوشت ها:
1. نمونه دیگر: فروشنده از نظر فقهی حق دارد جنس فروخته شده را پس نگیرد، اما در نظام ارزشی اسلام به او سفارش شده که آن را باز پس گیرد. زن در خانه شوهر خود مکلف به انجام هیچ یک از امور منزل حتی شیر دادن فرزند خود نیست و از نظر فقهی می تواند در مقابل این کارها تقاضای اجرت کند. اما این می تواند به معنای باید نیست و نباید توصیه و ترویج شود. پس از بیان این حکم فقهی لازم است توصیه شرعی را نیز از منابع دینی استخراج کنیم؛ یعنی سوال کنیم که آیا این امرِ حلال، قابل توصیه نیز هست یا در نظام ارزشیِ اسلام، مذموم شمرده شده است؟ توصیه شرعی در این زمینه را می توان از بیان زیر به دست آورد؛ تَقَاضَی عَلِی وَ فَاطِمَةُ إِلَی رَسُولِ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) فِی الْخِدْمَةِ فَقَضَی عَلَی فَاطِمَةَ بِخِدْمَةِ مَا دُونَ الْبَابِ وَ قَضَی عَلَی عَلِی بِمَا خَلْفَهُ قَالَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ فَلَا یعْلَمُ مَا دَاخَلَنِی مِنَ السُّرُورِ إِلَّا اللَّهُ بِإِکْفَائِی رَسُولُ اللَّهِ(صلی الله علیه وآله) تَحَمُّلَ رِقَابِ الرِّجَالِ (بحارالانوار، ج43، ص81) امیرالمومنین(علیه السلام) و فاطمه زهرا(سلام الله علیها) از پیامبر اکرم در باره کارها رهنمود خواستند، پیامبراکرم(صلی الله علیه وآله) کارهای داخل منزل را بر عهده فاطمه و کارهای بیرون در را بر عهده علی نهادند. فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود هیچ کس نمی داند از این تقسیم کار تا چه اندازه خوشحال شدم زیرا رسول خدا مرا از انجام کارهایی که مربوط به مردان است باز داشت.
2. زیرا ارزش اخلاقی مبتنی بر اختیار است و بدون فرض اختیار، امکان داوری اخلاقی وجود ندارد. گاهی از این امور اختیاری به «هستی های مقدور» یاد می شود.
3. بنابر مبانی مختلف ملاک و معیار این خوبی و بدی اخلاقی متفاوت است و بر اساس سود، وظیفه یا فضیلت تعیین می شود. به نظر ما اقتضا یا مانعیت یک عمل یا صفت در سعادت و کمال انسان ملاک خوبی و بدی است.
4. به دست آوردن و یا داشتن اعتقاد صحیح هم یکی از اعمال یا صفات اختیاری است و قضاوت اخلاقی درباره آن روا است. زیرا اعتقادات را به دو گونه می توان مورد لحاظ قرار داد؛ اگر بحث از صدق و کذب و درستی و نادرستی گزاره از جهت مطابقت و عدم مطابقت با واقع مد نظر باشد کاوشی اعتقادی صورت پذیرفته است، اما اگر خوبی و بدی این اعتقاد به عنوان یک فعل اختیاری یا یک صورت راسخ نفسانی بررسی شود و اقتضا یا مانعیت آن نسبت به کمال و سعادت مورد نظر قرار گیرد، کاوشی اخلاقی صورت گرفته است. به همین ملاحظه می کنیم که در کتب اخلاقی به ارزش ایمان به خدا، یقین و اعتقاد به آخرت پرداخته شده است.
5. واژه زیّ جز به توسع و استعاره شامل رفتارهایی مانند دروغ، غیبت و ظلم نمی شود. زیرا این رفتارها گرچه از زمره رفتارهای جوارحی هستند اما رفتار مشهود و جلوه ظاهری نیستند. شاهد بر این مدعا این که برای تشخیص مصداق این گونه رفتارها نیاز به نوعی مقایسه، تحلیل عقلانی و تروی وجود دارد و مشاهده صرف کافی نیست. مثلا یک کودک می تواند گزارشی از ظواهر یک نفر ارائه دهد اما نمی تواند نسبت ظلم یا دروغ به عملی بدهد. زیرا هنوز توان کافی برای تحلیل عمل را پیدا نکرده است.
6. الکلیات العلمیه ما لم تنطبق علی جزئیاتها و مصادیقها تتثاقل النفس فی تصدیقها و الإیمان بصحتها لاشتغال نفوسنا طول الحیاة بالجزئیات الحسیة و کلالها بحسب الطبع الثانوی من مشاهدة الکلیات العقلیة الخارجة عن الحس (المیزان ج6، ص 258)
7. از باب نمونه به عباراتی که در بحث مروت در همین اثر نقل شده مراجعه شود.
8. الأدب إنما ینتج مع العمل؛ من المعلوم بالقیاس و یوءیده التجربة القطعیة أن العلوم العملیة- و هی التی تتعلم لیعمل بها- لا تنجح کل النجاح و لا توءثر أثرها الجمیل دون أن تلقی إلی المتعلم فی ضمن العمل، لأن الکلیات العلمیة ما لم تنطبق علی جزئیاتها و مصادیقها تتثاقل النفس فی تصدیقها و الإیمان بصحتها لاشتغال نفوسنا طول الحیاة بالجزئیات الحسیة و کلالها بحسب الطبع الثانوی من مشاهدة الکلیات العقلیة الخارجة عن الحس فالذی صدق حسن الشجاعة فی نفسها بحسب النظر الخالی عن العمل ثم صادف موقفا من المواقف الهائلة التی تطیر فیها القلوب أدی به ذلک إلی النزاع بین عقله الحاکم بحسن الشجاعة و وهمه الجاذب إلی لذة الاحتراز من تعرض الهلکة الجسمانیة و زوال الحیاة المادیة الناعمة فلا تزال النفس تتذبذب بین هذا و ذاک، و تتحیر فی تأیید الواحد من الطرفین المتخاصمین، و القوة فی جانب الوهم لأن الحس معه. فمن الواجب عند التعلیم أن تتلقی المتعلم الحقائق العلمیة مشفوعة بالعمل حتی یتدرب بالعمل و یتمرن علیه لتزول بذلک الاعتقادات المخالفة الکائنة فی زوایا نفسه و یرسخ التصدیق بما تعلمه فی النفس، لأن الوقوع أحسن شاهد علی الإمکان. و لذلک نری أن العمل الذی لم تعهد النفس وقوعه فی الخارج یصعب انقیادها له فإذا وقع لأول مرة بدا کأنه انقلب من امتناع إلی إمکان و عظم أمر وقوعه و أورث فی النفس قلقا و اضطرابا، ثم إذا وقع ثانیا و ثالثا هان أمره و انکسر سورته و التحق بالعادیات التی لا یعبأ بأمرها، و إن الخیر عادة کما أن الشر عادة. و رعایة هذا الأسلوب فی التعلیمات الدینیة و خاصة فی التعلیم الدینی الإسلامی من أوضح الأمور فلم یأخذ شارع الدین فی تعلیم موءمنیه بالکلیات العقلیة و القوانین العامة قط بل بدأ بالعمل و شفعه بالقول و البیان اللفظی فإذا استکمل أحدهم تعلم معارف الدین و شرائعه استکمله و هو مجهز بالعمل الصالح مزود بزاد التقوی. (المیزان، ج6، ص 259)
9. هرگاه واو و یا در یک کلمه کنار هم قرار گیرند و اولی از آن دو ساکن و غیر منقلب باشد واو به یاء تبدیل و در آن ادغام می گردد. مانند سیود و مهدوی و علیو که تبدیل به سید و مهدی و علی می شود. (ر.ک: صرف ساده، محمدرضا طباطبایی، ص 125، قواعد اعلال خاص به اسم)
10. الزیّ الهیئه الظاهره (صحاح العرب)، الزیّ بالکسر اللباس و الهیئه، و اصله زوی، یقال زَیّیتُهُ و القیاس زَوَّیتُهُ. یقال الزیّ الشّاره (اللباس و الهَیئه) و الهَیئَه و المَنظَر. قد زَیَّیتُ الجاریه ای زیَّنتُها و هَیّأتُها. تَزیّا (من باب تَفَعّل) فلان بزیّ حسن و قد زَیَّیتُهُ تَزِیَّه (من باب تفعیل) بکذا اذا جعلتَ له زیا، و القیاس زوّیته لانه من بنات الواو لکنّهم حَملوه علی لفظ الزیّ تخفیفا. (لسان العرب)
11. تنها در آیه 74 سوره مریم (و کم اهلکنا قبلهم من قرن هم احسن اثاثا و رئیا) قرائت غیر مشهور دیگری به صورت «احسن اثاثا و زیّا» وجود دارد.
12. لغت نامه دهخدا.
13. انَّ العُلَماءَ وَرَثَةُ الاَنبِیاءِ (کافی، ج 1، ص 34).
14. توبه 9: آیه 122.
15. فقه با فهم سه تفاوت دارد؛ فقه، فهم همراه با تأمل و تعمق است. علاوه بر فکر با قلب نیز ارتباط دارد یعنی فهم همراه با دل است و نیز به سوی عمل تجهیز می کند یعنی فهم اگر به آستانه فقه برسد عمل زا است.
16. تلاش برای اجرای دین بسیار دامنه گسترده ای دارد و شامل هرگونه اقدامی که به نوعی بستر و زمینه تحقق اهداف دین را فراهم کند می شود. هر جا که انسان از اختیار و نفوذ خود در دیگران به گونه ای استفاده کند که راه دین داری هموارتر شود و انگیزة عمل تقویت گردد، به تحقق دین کمک کرده است. مثلا اقدام رهبر انقلاب در تشویق جوانان به انس با قرآن، با ایجاد رقابت و اهدای جوایز سنگین و ... که موجب پیدایش جریان اقبالِ به قرآن و تشکیل جلسات قرآنی فراوان گردید و در نهایت به آشنایی نسل جوان با معارف قرآنی انجامید یا تأمین تسهیلات و امتیازات ویژه برای ازدواج جوانان یا اجرای حدود و قصاص و تعزیرات که در فقه اسلامی در نظر گرفته شده است، همگی به تحقق دین یا تحققِ بخشی از آموزه های دینی منتهی می شود. این فعالیت ها از مقوله پیام رسانی و تبلیغ نیست، تصرف در اراده ها و ایجاد انگیزه است و در نهایت به مهندسی اجتماعی می انجامد.
17. مراد از تبلیغ معنای عامی است که شامل مصادیق متنوعی می گردد. معرفت افزایی، خرافه زدایی، بدعت ستیزی، دشمن شناسی، بصیرت زایی، ایجاد محبت، ارشاد عملی، پاسخ گویی، امر به معروف و نهی از منکر، و تربیت نیرو همه در این معنای عام مندرج اند.
18. ولایت، رهبری، روحانیت، شهید سید محمد حسین بهشتی، ص 139.
19. ر.ک: هویت صنفی روحانی، محمدرضا حکیمی.
20. جمعه 62: آیه 2.
21. بقره 2: آیه 129.
22. ذکر این نکته اینجا لازم است که ارتباط با منابع دینی و فهم و تبلیغ و پاسداری و اجرای آن وظیفه ای نیست که اختصاص به طلبه داشته باشد. همه انسان های موءمن نسبت به پیام خدا ا حساس مسئولیت دارند و برای بندگی خدای متعال در فهم آموزه های دینی تلاش می کنند، تفاوت طلبه با دیگران در این است که طلبه این مسئولیت را به عنوان رسالت صنفی خود گرفته و کل خدمات صنفی خود را در آن متمرکز کرده و زمان و توان خود را بیشتر به آن اختصاص داده است در حالی که سایر مردم بیشتر به کارها و خدمات دیگر مشغول اند و تنها در حاشیه، به امر دین می پردازند. نظیر این که یک پزشک، عمده نیرو و زمان خود را به فهم و تجزیه و تحلیل و انتقال و استفاده از آموزه های بهداشتی درمانی اختصاص می دهد در حالی که نیاز توده مردم به آموزه های بهداشتی و پزشکی کاملا در حاشیه فعالیت های روزمره تأمین می شود. یک مکانیک ممکن است آشپزیّ آموخته باشد و گاهی نیز آشپزیّ کند اما این مقدار برای آشپز بودن کافی نیست، زیرا او عمدة زمان و توان خود را به مکانیکی می گذراند نه به آشپزیّ و همین مسئله باعث می شود که در مکانیکی تخصص و مهارت بالاتری نسبت به آشپزیّ به دست آورد و خدمات بیشتری ارائه کند.
منبع: پایگاه اطلاع رسانی حوزه
پیامبر چه کسانی را عفو نمیکرد؟
پیامبر چه کسانی را عفو نمیکرد؟
موضوع عفو یکی از چند موضوع اجتماعی است که در بسیاری از آیات و روایات پیرامون آن صحبت شده است، اما آنچنانکه باید در فضای رسانهای کشور به آن پرداخته نشده و یا حتی در بطن زندگی فردی و اجتماعی فهم درستی از آن نشده و به درستی اعمال نمی شود.
یکی از جاهایی که عفو جا ندارد، تجرّی است. یعنی کسی جرمی مرتکب شده است، اما با پُررویی میگوید اگر باز هم آزاد شوم، این کار را انجام میدهم. یعنی باز هم جرمش را تکرار میکند.
برای رفتن به بهشت سرعت بگیرید
در روایات داریم یکی از نشانههای انسان کریم، عفو و گذشت است. همانطور که میدانید قرآن کریم، یک آیهای در سوره آل عمران دارد، که مردم را توصیه میکند سرعت بگیرید برای رفتن به بهشت. بعد ابزارهایی را میشمارد که یکی از آن ها کنترل خشم است، یکی عفو است و یکی هم احسان است: «و سَارِعُواْ إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّکُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَاوَاتُ وَالأَرْضُ أُعِدَّتْ لِلْمُتَّقِینَ»، این بهشت برای افراد باتقواست. بعد میفرماید «وَالْکَاظِمِینَ الْغَیْظَ وَالْعَافِینَ عَنِ النَّاسِ وَاللّهُ یُحِبُّ الْمُحْسِنِینَ»، که سه مرحله است کنترل خشم، عفو و احسان.
4 جایگاه که باید عفو کرد و بخشید
یکی از موارد مهم عفو، عفو از خطاهای همدیگر است؛ منظور از خطا یعنی اولا آنکه عملی غیرعمدی صورت گرفته و ثانیا طرف هم تقاضای بخشش میکند. .
جای دوم، آن جایی است که کسی به ما بدی میکند، عمدی هم هست، یعنی سهوی نیست و تعمداً این کار را کرد ولی بعدش اظهار پشیمانی میکند.
جای سوم آن جایی است که عفو، اثر تربیتی روی شخص خطاکار دارد.
جای چهارم، آن جایی است که فرد خطاکار، محاکمه شده و با او برخورد شده و حالا آن برخورد، اثر خودش را کرده است.
جایی که عفو، جایگاهی ندارد
یکی از جاهایی که عفو جا ندارد، تجرّی است. یعنی کسی جرمی مرتکب شده است، اما با پُررویی میگوید اگر باز هم آزاد شوم، این کار را انجام میدهم. یعنی باز هم جرمش را تکرار میکند. مثلا بعد از جنگ بدر یک کسی آمد خدمت پیغمبر گرامی اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم و گفت: مرا ببخشید، اشتباه کردم، من زن و بچه دارم. اسیر بود و حکمش هم اعدام بود. حضرت فرمودند: به شرطی میبخشم که دیگر در جنگها نیایی، گفت: باشد.
بعد از اینکه آزاد شد رفت بین مشرکین گفت: این دفعه هم اگر جنگی پیش بیاید، نفر اول میآیم. به تعبیر خودمان تصور کرد مثلاً خوب توانسته پیغمبر را دور بزند. در جنگ احد هم آمد. دست بر قضا آنجا هم دستگیر شد. وقتی آوردند خدمت پیغمبر، گفت: آقا ببخشید، فرمودند: نه دیگر، «الْمُؤْمِنَ لَا یُلْدَغُ مِنْ جُحْرٍ مَرَّتَیْنِ»؛ مومن از یک سوراخ، دوبار گزیده نمیشود. پیامبر فهمید که این شخص دارد تجرّی و پررویی میکند.
یکی دیگر از جاهایی که عفو جایگاهی ندارد این است که با طرف شرطی کردهایم و حالا او به آن شرط عمل نمیکند.
مهمترین شرایط عفو
نباید از عفو برداشت غلطی صورت پذیرد. بنابر آنچه گفته شد، در دین مبین اسلام، عفو در برابر کسی که به شما ظلم روا داشته است، اگر در موقعیت پشیمانی قرار گرفت و شما بر آن غلبه پیدا کردید، توصیه شده است. بنابر این اولاً پشیمانی از عمل و ثانیاً غلبه داشتن، از جمله مهمترین شرایط عفو است.
علاوه بر این، در حالتی که جرم جنبهی اجتماعی داشته باشد، حتی در صورت عفو از سوی مظلوم نیز حکومت اسلامی نباید از جنبه عمومی جرم بگذرد تا جرم کردن و پس از آن بخشیده شدن، به یک عادت بد اجتماعی تبدیل نشود. در اینجا برای اینکه بدعت صورت نگیرد، حاکم شرع نمیتواند از جنبه عمومی جرم بگذرد.
قرآن کریم، یک آیهای در سورهی آل عمران دارد، که مردم را توصیه میکند سرعت بگیرید برای رفتن به بهشت. بعد ابزارهایی را که میشمارد که یکی از آن ها کنترل خشم است، یکی عفو است و یکی هم احسان است
نحوه برخورد پیامبر با مرتکبان جرم
در ابتدا باید در نظر داشته باشیم که پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلم «رحمة للعالمین» بودند و آنچه به حق شخصی ایشان بازمیگشت، گذشت میکردند. اما اگر شخصی به اصل دین، باورها و جایگاه رسالت خدشهای وارد میکرد، پیامبر اسلام گذشت نمیکردند.
بهطور کلی نبی مکرم اسلام صلیاللهعلیهوآلهوسلم، عاملان بهاصطلاح امروزی «جنگ سخت» (کسانی که پیکار میکردند و ضربههای جانی وارد مینمودند) را میبخشیدند. برای نمونه، ابوسفیان، وحشی (قاتل حمزه سیدالشهدا)، سفان بن امیه (از بزرگان قریش)، مروان بن حکم، عبدالله بن سعد بن سهل و... در زمان فتح مکه ابراز پشیمانی کردند و پیامبر نیز در موضع قدرت قرار داشتند و آنها را عفو کردند.
اما در نقطه مقابل، پیامبر جنایتکاران عرصه «جنگ نرم» را، از آنجایی که با باورهای مردم و جایگاه رسالت درافتاده بودند، عفو نمیکردند. دو نفر در این زمینه بسیار شاخصاند: یکی نضر بن حارث که دست بر قضا پسرخاله پیامبر نیز بود و دیگری عقبه بن ابی معیط. این دو شخص از راههای تبلیغاتی و نرم سراغ اسلام آمدند.
نضر بن حارث در جنگ بدر حضور داشت و البته قطره خونی نیز از بینی مسلمانان نریخت، اما در این جنگ بههمراه هفتاد نفر از کفار اسیر شد. حال، علیرغم اینکه سیاست پیامبر کشتن اسرا نبود، در میان آن هفتاد نفر، با دریافت فدیه از ۶۸ نفر از اسرای جنگ بدر، تنها نذر بن حارث و عقبه بن ابیمعیط را نبخشید.
در آن زمان وضع حکومت اسلامی (بهلحاظ مالی) خیلی مناسب نبود و پیامبر با دریافت فدیه از اسرا جذب سرمایه میکرد، اما با وجود آنکه آن دو نفر سرمایهدار نیز بودند و میتوانستند پول خوبی پرداخت کنند، بهدلیل آنکه از طریق ابزارهای تبلیغاتی و روانی بهسراغ اسلام آمده بودند، مورد عفو قرار نگرفتند و به دست امیرالمؤمنین علیهالسلام به هلاکت رسیدند.
حضرت علی(ع) از اختلاس از بیتالمال گذشت نمیکرد
مولای متقیان مانند پیامبر اسلام عمل میکردند. آنچه به شخص ایشان بازمیگشت را میبخشیدند، اما از آنچه به عموم مردم مربوط میشد نمیگذشتند. در کنار این موارد، حضرت از اختلاس از بیتالمال نیز بههیچعنوان گذشت نمیکردند. حتی در مورد بدهکاران به بیتالمال نیز گذشت به خرج نمیدادند و افراد بدهکار را زندانی میکردند. در برخی موارد نیز بدهکاران به معاویه پناه میبردند که در این موارد نیز حضرت از آنها نمیگذشتند.
منابع:
- مصاحبه با عنوان "چهار موقعیتی که باید عفو کرد"/ حجتالاسلام ناصر رفیعی
- مصاحبه با عنوان "پیامبر چه کسانی را عفو نمیکرد؟" / دکتر رجبی دوانی
امام رضا(ع)؛ جریانساز جامعه منتظر در ایران
امام رضا(ع)با پذیرش ولایتعهدی شیعه را نجات داد
آینده تاریخ و ظهور را، ایرانیان زمینهسازی میکنند
هجرت امام رضا(ع) به ایران تحولات و پیامدهای بسیار بزرگی را به همراه داشته است.در این فرصت در خدمت حجتالاسلام محمد صادق کفیل، معاون آموزش و پژوهش بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود (ع) هستیم تا در رابطه با تحولات و برکاتی که این هجرت برای ایران و ایرانیان داشته است بیشتر آشنا شویم.
امام در مسیر تربیت شاگردان و ارتباطاتشان مکتب انتظار را تبیین ، تبلیغ و جریان سازی می کردند.
تبیان: از برکات علمی، اجتماعی و سیاسی حضور امام رضا(ع) در ایران برایمان بفرمایید.
امام رضا علیهالسلام با مدیریت و درایت نگذاشتند برنامه حساب شده مأمون به نتیجه برسد. هدف مأمون از دعوت علی بن موسی الرضا این بود که عملیاتش دو حالت دارد؛ یا ایشان این دعوت را می پذیرد و یا نمی پذیرد؛ اگر امام بپذیرد، با نسبت ولایتعهدی به امام رضا(ع)، اعتبار امام را از بین برده و به گونهای به جایگاه امام ضربه میزند، چرا که این دعوت زمانی صورت گرفت که به مأمون نامه نوشتند علی بن موسی در مدینه جایگاه بسیار خوبی داشته و مردم به شدت به ایشان علاقه و توجه دارند.
هدف مأمون از پیشنهاد ولایتعهدی
نظر مأمون این بود که با پیشنهاد ولایتعهدی که به امام می دهد، اگر امام این را بپذیرد، امام را درباری کرده و جایگاه ایشان را از بین می برد و اگر امام نپذیرد هدف و برنامه اش این بود که هر چه شیعه است را به قتل برساند؛ کشتار جمعی شیعیان، به گونه ای از خود امام گرفته تا شیعیان قتل دسته جمعی به راه بیاندازد. به تعبیری او در نپذیرفتن امام از این دعوت، برنامه داشت که لطمه سنگین تری بزند.
امام رضا گامی که در این مسیر به نفع شیعیان و حفظ اسلام برداشتند این بود که بنابر شرایطی که ایجاد شده بود، ولایتعهدی را پذیرفتند و بدین وسیله جریان امامت و ورود اهل بیت (علیهم السلام) به ایران را دامن زدند. امام رضا (ع) در پاسخ ریان که از حضرت پرسید: شما با آن همه زهد در دنیا، چرا ولایتعهدی مامون را پذیرفتید؟ فرمود: "قد علم الله کراهتی"(خدا میداند که چقدر من از این موضوع ناخشنودم)
امام رضا (ع) ولایتعهدی را پذیرفت، در حالی که میدانست به قیمت جانش تمام خواهد شد، ولی اگر نمیپذیرفت علاوه بر جان خودش، جان شیعیان نیز به خطر میافتاد. در آن روزگار که تفکرات و فلسفههای الحادی و ضد دینی رواج کامل داشت، اگر امام اقدامی میکرد که جانش را از دست میداد، شیعیان به انحراف کشیده میشدند، لذا در آن روز وجود امام علیه السلام برای سلامتی افکار شیعیان ضروری بود.
در حقیقت پذیرش ولایتعهدی از سوی امام رضا (ع) اوج ذکاوت حضرت بود تا از این طریق شیعه در جهان و همچنین در ایران زنده بماند. همان طور که گفته شد، اگر امام رضا (ع) این کار را نمیکرد، نقشه مامون این بود که اجازه نفس کشیدن به هیچ شیعهای را در هیچ کجای عالم ندهد و امام رضا (ع) با پذیرش این ولایتعهدی جایگاه شیعه را نه تنها در ایران، بلکه در جهان حفظ کردند.
ایران ولایتمداری خود را مدیون امام رضا است؛ نه فقط به این جهت که قبر و بارگان امام رضا(ع) در ایران است که اگر قبر ایشان هم در ایران نبود، با حرکت و جریانی که امام در مسیر امامت برقرار ساختند مدیون ایشان هستیم.
به عبارتی امام به یکباره و یک دفعه نیامدند تا با شهادتشان موضوع تمام شود. به تعبیری امام خانوادگی به ایران وارد شدند؛ به تبع هجرت امام رضا علیه السلام، امامزادگان عظیم الشأن حضرت معصومه سلام الله علیها و حضرت احمدبن موسی الکاظم علیه السلام نیز به ایران هجرت کردند. همه این ها در شهرهای متعدد با برنامه ای از پیش سامان دهی شده وارد شدند.
ایران ولایتمداری خود را مدیون امام رضا(ع) است
به تعبیری ایران ولایت مداری خود را مدیون امام رضا است؛ نه فقط به این جهت که قبر و بارگاه امام رضا(ع) در ایران است که اگر قبر ایشان هم در ایران نبود، با حرکت و جریانی که امام در مسیر امامت برقرار ساختند مدیون ایشان هستیم.
امام بسیار دقیق، با تدبیر و با یک حرکت از پیش برنامه ریزی شده وارد ایران شدند، حتی در مسیر راه که به ایران می آمدند از لحظه لحظه فرصتها نهایت استفاده را برای تبیین جایگاه امامت و اهل بیت (ع) می کردند که برای نمونه می توان از حدیث سلسلة الذهب یاد کرد.
| بیشتر بخوانیم: سفرعشق / اجلاس ولایتعهدی! امام رضا علیه السلام را فقط برای حاجت نخواهیم !! برکات وجود امام رضا (علیه السلام ) در ایران |
با بیان اینکه امام رضا (ع) در سال 1۴۸ هجری قمری به دنیا آمدند و در سال 200 به سمت ایران حرکت کرده و سال 203 به شهادت رسیدند. ایشان از 55 سال عمر شریفشان، 20 سال در مدینه و 3 سال در ایران بودند. امام رضا در این سه سال با تمام سخت گیری های مأمون، با اینکه دقیقاً تحت اشراف دربار بوده و همه حرکاتشان تحت نظارت بود، چنان مدیرانه و با تدبیر حرکت کردند که مأمون نتوانست به هدف اصلی اش که همان تخریب جایگاه علی بن موسی بود، برسد و همین باعث شد که مأمون نجات دستگاه و دربار خود را در به شهادت رساندن امام دید.
امام و دیگر اهل بیت(ع) در دربار با ارتباطات مخفیانه و تدبیری که داشتند، در سازمان وکالتی که تشکیل داده بودند، ارتباطی که با نمایندگان و وکلایشان داشتند، با مردم به شکل غیر مستقیم ارتباط برقرار می کردند؛ بدین گونه که وقتی امام به ایران آمدند، بیکار ننشسته و به شدت برای توسعه و بسترسازی دین تلاش کردند.
تبیان: ارتباط مأمون با مردم چگونه بود؟ آیا مردم از حکومتی که بر آنها سلطه پیدا کرده بود راضی بودند؟
مأمون صاحب قدرت بود. امام رضایی که انقدر در مدینه طرفدار داشته و مردم ایشان را دوست داشتند به طوری که وقتی حاکم مدینه به مأمون نامه می نویسد و شدت علاقه مردم نسبت به امام را گزارش می دهد و مأمون تصمیم می گیرد امام را از مدینه به ایران بکشاند، در مدینه ای که این همه شوق و علاقه نسبت به امام وجود دارد هیچ اتفاقی نیفتاد.
مهمترین دغدغه آنها(عباسیان) از مأمون و هارون و منصور گرفته تا متوکل و معتصم و معتزل، این بود که جامعه به سمت اهلبیت کشش و گرایش پیدا نکند و فضایی را ایجاد کرده بودند که مردم از اهل بیت فاصله بگیرند.
وقتی مردم امام را تا جایی که زندگیشان در خطر نیفتد، دوست دارند
این در حالی است که امام رضا(ع) هنگام رفتن از مدینه رفتن خود و عدم بازگشتشان را برای مردم بازگو کرده و مردم را از این اتفاق آگاه کردند، اما می بینیم که به خاطر ترس از دربار و حاکمیتی که بر جامعه مستولی بود هیچ اتفاق و اعتراضی از سمت مردم صورت نگرفت. به عبارتی مردم امام را دوست می دارند، پایش هم که می رسید دست ایشان را هم می بوسند ولی همه این ها تا جایی بود که زندگیشان در خطر نیفتد.
به طور طبیعی حاکمان عباسی از سال 132، که به تعبیری از زمان امام صادق (ع) آغاز شد. سالهایی را که حکومت آن ها با اهل بیت گره خورده بود، فضایی رعب انگیز برای مردم ایجاد کرده بودند به طوری که مهم ترین دغدغه آن ها(عباسیان) از مأمون و هارون و منصور گرفته تا متوکل و معتصم و معتزل، این بود که جامعه به سمت اهل بیت کشش و گرایش پیدا نکند و فضایی را ایجاد کرده بودند که مردم از اهل بیت فاصله بگیرند.
از هر شگردی برای لطمه به اهلبیت استفاده میکردند
همه ترس حکام عباسی، ارتباط و نزدیکی جامعه با اهل بیت بود در این مسیر از هر شرایط و خفقانی استفاده می کردند؛ به طوری که می بینیم این فشار و خفقان در هر زمانی به نوع، شرایط و موقعیت خودش اتفاق می افتاد؛ در زمان امام کاظم(ع) با زندانی کردن ایشان، در زمان امام رضا(ع) با هجرت ایشان، حتی در زمان امام جواد(ع) پیش آمدن شرایطی منوط بر ازدواج ایشان با دختر حاکم عباسی، خلاصه آن که آن ها عملاً از هر شگردی استفاده می کردند تا به اهل بیت علیهم السلام لطمه بزنند.
تبیان: اصلیترین شاخصه اهل بیت در اوضاع و شرایط خفقان حکومتهای وقت را چگونه تبیین میکنید؟
شاخصه اصلی زندگی در مکتب اهل بیت به این گونه بود که با همه اوضاع سخت و خفقان شدیدی که در هر زمان از زندگی آنان و مکتب امامت ایشان وجود داشت، آن ها عقب نشینی نمی کردند. اگر بخواهم مصداقی تر این موضوع را مطرح کنم، اوج خفقان را در زمان امام حسن عسگری(ع) می بینیم. اما با تمام این شرایط هیچ کدام از اهل بیت با همه فشار و سختی ها حرکت و فعالیتشان قطع که نشد بلکه بیشتر شده، می بینیم شاگردپروری و مناظرات امام رضا قطع نشده، تا حدی که امام در دربار مأمون مباحثات و مناظرات علمی دارند. ایشان شرایط سخت را توجیهی برای برداشته شدن تکلیف از دوش خود نمی دانند و نمی گفتند که الان من تحت نظر هستم و تکلیفی بر من نیست.
تبیان: الگویی که میتوان از زندگی اهل بیت علیهم السلام برای امروز داشته باشیم چیست؟
در این قسمت الگویی که می توانیم از اهل بیت بگیریم این است که ما گاهی در خانواده ای یا میهمانی و جمعی قرار می گیریم و می گوییم: "برای اجرای کار درست و مسیر صحیح جو دست ما نیست و ما نمی توانیم" در حالی که ما باید نگاه کنیم، اهل بیت ما هیچ گاه نگفتند جو و فضا دست ما نیست، کاری از دست ما بر نمی آید نمی گفتند؛ می نشستند راهکاری که در آن زمان برای آن موقعیت مناسب بود را تدبیر کرده و پیدا می کردند؛ امام صادق (ع) کلاس درس راه می اندازند و امام رضا(ع) از موضع دیگری شروع می کنند و امام کاظم(ع) با زندانبان ارتباط برقرار می کردند؛ دقیقاً دغدغه اهل بیت این بود که با برنامه خودشان ایجاد شاگرد و جریان کنند.
اهلبیت ما هیچگاه نگفتند جو و فضا دست ما نیست، کاری از دست ما بر نمیآید مینشستند راهکاری که در آن زمان برای آن موقعیت مناسب بود را تدبیر کرده و پیدا میکردند
تبیان: آیا بین هجرت امام رضا(ع) به ایران و ظهور ارتباطی وجود دارد؟
یکی از مهم ترین برکات هجرت امام رضا علیه السلام به ایران بسترسازی برای رشد آینده تاریخ بوده است. ایران با هجرت امام رضا علیه السلام منطقهای برای رشد ولایت، جایگاه امامت، پیوند با ولی خدا و بسترساز برای ظهور امام زمان(عج) شد.
آینده تاریخ و ظهور را ایرانیان زمینهسازی میکنند
در روایات داریم که آینده تاریخ و ظهور را ایرانیان زمینه سازی می کنند و همه آنچه در ایران اتفاق افتاده و می افتد، همه این بسترها توسط امام رضا(ع) بوده است. یعنی امام رضا علیه السلام ایجاد جریانی کردند که در ادامه اش این انقلاب ما رخ می دهد؛ توسعه این انقلاب، توسعه عدالت خواهی و ظلم ستیزی به دنیا است و این خودش برکت و هجرت امام رضا بهترین بسترساز برای ظهور حضرت حجت بوده است.
به عبارتی باید این گونه گفت که؛ اهل بیت ما گامی که بر می داشتند نگاهشان تنها به یک زمان نبود و کل تاریخ را می دیدند و حرکت می کردند. ما گاهی در افعالمان تنها امروز را می بینیم اما فعل امام، فعلی است که بر تمام تاریخ احاطه و مدیریت دارد تا قیامت و حرکت امام رضا به ایران به نوعی جریان ساز جامعه منتظر در ایران بود.
چنانچه می بینیم قنوت نماز جمعه امام رضا دعا برای ظهور حضرت مهدی است؛ نماز جمعهای که یک جریان اجتماعی است، امام رضا (ع) با تدبیرشان قنوت نماز را دعا برای فرج قرار داده اند؛ "اللَّهُمَّ أَصْلِحْ عَبْدَکَ وَ خَلِیفَتَکَ بِمَا أَصْلَحْتَ بِهِ أَنْبِیَاءَکَ وَ رُسُلَکَ وَ حُفَّهُ بِمَلَائِکَتِکَ وَ أَیِّدْهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ مِنْ عِنْدِکَ وَ اسْلُکْهُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ رَصَداً یَحْفَظُونَهُ مِنْ کُلِّ سُوءٍ وَ أَبْدِلْهُ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِ أَمْناً یَعْبُدُکَ لَا یُشْرِکُ بِکَ شَیْئاً وَ لَا تَجْعَلْ لِأَحَدٍ مِنْ خَلْقِکَ عَلَى وَلِیِّکَ سُلْطَاناً وَ أْذَنْ لَهُ فِی جِهَادِ عَدُوِّکَ وَ عَدُوِّهِ وَ اجْعَلْنِی مِنْ أَنْصَارِهِ إِنَّکَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ"
یا داریم که یونس بن عبدالرحمن می گوید که امام رضا(ع) پیوسته به ما می فرمودند که برای فرج دعا کنید. امام در مسیر تربیت شاگردان و ارتباطاتشان مکتب انتظار را تبیین ، تبلیغ و جریان سازی می کردند.


