rezas
آیا تقلید کردن منافی عقل و شعور است؟
آیا تقلید کردن منافی عقل و شعور است؟

قبل از شروع بحث در ابتدا بفرمایید قائل شدن ارتباط میان تقلید و ولایت پذیری با شعور شهروندی عقلانی است؟ اصلاً میتوان ارتباطی میان آنها برقرار کرد؟ چه در مقام نفی و چه در مقام اثبات.
یکی از مباحث مهم در فلسفهی تقلید این است که آیا تقلید و به دنبال آن ولایت پذیری یک اصل عقلایی و شرعی است؟ یعنی اگر یک انسانی که تخصص در مسایل دینی ندارد به متخصص مراجعه کند آیا این رجوع عقلایی است و همچنین شرعی است؟ با شعور شهروندی سازگاری دارد یا خیر؟ گاهی اوقات در میان برخی از عوام گفته میشود که انسان عاقل چرا باید تقلید کند؟ و اصلاً تقلید کار انسان عاقل نیست، من در جواب عرض میکنم که تقلید دو نوع است یک وقت تقلید، تقلید معقولانه است و گاه تقلید کورکورانه، تقلید کورکورانه رجوع جاهل است به جاهل اما تقلید معقولانه رجوع جاهل است به عالم، بنابراین در تقلید معقولانه انسان آنچه را بلد نیست از کسی فرا میگیرد که بلد است، علم دارد، آگاهی دارد زحمت کشیده، تلاش کرده و به یک دستاورد علمی رسیده و از آن استفاده میکند و این البته مشروط به این است که ما اطمینان، یقین و وثوق پیدا کنیم به این که آن شخصی که از او تقلید میکنیم و به او رجوع میکنیم کارشناس است. متخصص و صاحب نظر است، یعنی علم به تخصصاش پیدا کنید.
رجوع چنین شخصی عقلایی است و این تقلید معقولانه است، همهی عقلا در طول حیات بشر و در تمام ملل، نحل و جوامع بشری از تقلید معقولانه استفاده میکنند البته انسان گاهی اوقات از تقلید کورکورانه هم بهره میبرد و بشر اگر تأمل کند به خطای آن پی میبرد و میفهمد که چنین تقلیدی غلط است این هم گاهی اوقات در میان مردم اتفاق میافتد ولی اگر انسان عاقلی به عقل خودش مراجعه کند میفهمد که اگر فردی هیچ تخصصی ندارد و از نظر دانش مانند اوست چرا باید از او تقلید کند؟ به همین خاطر خدای سبحان عامل تقلیدگرایی کورکورانه را در گرایش به شرک مذمت کرده و در آیههای 22 و 23 سورهی زخرف میفرماید: «بلکه گفتند ما پدران را به عقاید و آیین یافتیم و البته ما هم در پی آنها رویم بر هدایت هستیم و همچنین ما هیچ رسولی پیش از تو در هیچ شهر و دیاری نفرستادیم جز آنکه اهل ثروت و مال آن دیار به رسولان گفتند که ما پدران خود را بر آیین و عقایدی یافتیم و از آنها البته پیروی خواهیم کرد.»
پس ببینید نتیجهی اول این است که ما به هیچ وجه انسانی در دنیا نداریم که نیاز به تقلید نداشته باشد. همه اهل تقلید هستند ولی تقلید دو نوع است، زمانی تقلید کورکورانه است و رجوع جاهل به جاهل است و زمانی دیگر تقلید معقولانه است یعنی رجوع جاهل یا غیرمتخصص به عالم و متخصص است و عقل بشر هم این تقلید را تأیید میکند.
آیا این تأیید عقلی ملازم شرعی هم محسوب میشود؟
این تقلید معقولانه را، شرع هم امضا کرده و بنابراین تقلید معقولانه نه تنها با شعور شهروندی تعارضی ندارد بلکه شعور شهروندی و عقلانیت بشری حکم میکند انسانی که در حوزهی معرفتی و در حوزهای از نیازهایش که تخصص ندارد به متخصص مراجعه کند، وقتی بیمار میشود به پزشک مراجعه میکند، وقتی میخواهد ساختمانی بنا کند از مهندس معماری و عمران کمک بگیرد، وقتی اتومبیلش نیاز به تعمیر داشته باشد آن را به تمیرگاه میبرد تمام این رفتارها نشان میدهد که شعور شهروندی اقتضا میکند در امری که انسان تخصص ندارد به متخصص آن مراجعه کند. یکی از اموری که انسانها ممکن است در آن تخصص نداشته باشند مسایل دینداری، فقاهت و احکام شرعی است.
همان طور که یک انسان غیرمتخصص در مورد مسایل پزشکی به پزشک مراجعه میکند و این رجوع هم رجوع عقلایی است. یک غیرمتخصص و غیرآشنا به احکام شرعی هم باید به کارشناسی خبره که فقیه جامعالشرایط است مراجعه کند، پس میبینید همهی فقها در رسالههای عملیهی خود به این مسایل پرداختهاند که انسان یا باید متخصص و کارشناس باشد یعنی دین را بداند و حقیقت آن را آگاه باشد و احکام را بشناسد یا اگر نمیداند به شخص متخصص که مرجع تقلید اعلم است مراجعه کند، این مطلبی است که همهی فقها در کتابهای فقهی خود به آن پرداختهاند.
منبع: "تقلید معقولانه با شعور شهروندی تعارضی ندارد " مصاحبه حجت الاسلام خسروپناه با اندیشکده برهان.
زوجها چقدر باید با هم وقت بگذرانند؟
زوجها چقدر باید با هم وقت بگذرانند؟

این رفتار گاهی به قیمت از دست دادن روابط دیگرشان تمام میشود. بااینحال خیلیها هم هستند که احساس میکنند برای اینکه در برنامه زندگی فرد مقابلشان جایی برای خود باز کنند باید بجنگند.
چطور میتوان رابطهای متعادل را شروع کرد؟
اگر صددرصد زمان خیلی زیاد و صفر درصد خیلی کم است، خوب باید یک عدد مناسب پیدا کنید. ایجاد تعادل معمولاً سختتر از چیزی است که همه تصور میکنند: ما معمولاً دوست داریم که با این فرد جدید و جذاب که به عنوان همسر وارد زندگیمان شده وقت بگذرانیم.
آنها به دنبال فرصتهایی هستند تا کنار آن فرد باشند و وقتی نیستند دلشان برای هم تنگ میشود. این زمانی که با هم سپری میکنند سالم و لازم است تا بتوانند رابطه خود را قویتر کنند.
ولی کار و زندگی باعث میشود محدودیتهایی واقع بینانه برای میزان زمانی که با همسرتان سپری میکنید، تعیین کنید.
از الزامات غیرقابلپیش بینی کاری برای آخرهفته گرفته تا نیاز به سفرهای کاری، اگر طرف مقابلتان در رابطه سطح متفاوتی از ارتباط را انتظار داشته باشند، اهداف و جاهطلبیهای شخصی ممکن است در رابطهتان ایجاد استرس کند.
زوجهای جوان باید بتوانند بین زمانی که با طرفمقابلشان سپری میکنند و زمانی که به دوستان و خانواده اختصاص دارد هم تعادل ایجاد کنند. وقتی وارد رابطه میشوید، قابلدسترس بودن شما برای روابط قبلیتان با خانواده کمی تغییر میکند.
مثلاً در تحقیقی که در سال ۱۹۹۹ انجام گرفت، مشخص شد زنانی که سریعتر زمانی را که همسرشان سپری میکنند افزایش میدهند، به همان میزان سریعتر زمانی را که با دوستانشان سپری میکنند را کم میکنند. وقتی دوستان شکایت میکنند که دیگر فرصت دیدن شما را ندارند و خانوادهتان متعجباند که این همه وقت را کجا میگذرانید، دیگر لازم است که بتوانید تعادلی در زندگی و روابطتان برقرار کنید.
زمانی که به تنهایی میگذرانید هم مهم است و این زمان به اندازه سایر نیازهای شما باارزش است. از چنین زمانی میتوانید برای فکر کردن به ارتباط جدیدتان و فعالیتهایی که خودتان به تنهایی از آنها لذت میبرید استفاده کنید. این هم به اندازه زمانی که با آن فرد جدید میگذرانید و زمانی که با دوستان و خانواده باید بگذرانید اهمیت دارد.
هدفتان باید ایجاد تعادلی در زندگیتان باشد که هر دو شما از زمانی که با هم میگذرانید لذت برده و خوشحال و راضی باشید و در عین حال بتوانید روابطتان با دوستان و خانواده را کنترل کرده، در اهداف کاریتان پیشرفت کرده و به رابطهتان برای شکوفا شدن فرصت دهید.
در زیر به چند نکته برای ایجاد این تعادل اشاره میکنیم:
۱- تفاوتهای فردیتان را درک کنید.
آدمهای مختلف به میزان زمان متفاوتی زمان برای با هم گذراندن نیاز دارند. تحقیق تئوری کلاسیک وابستگی نشان داده است که آنهایی که به اضطراب در رابطه گرایش دارند دوست دارند زمان زیادی را با طرفشان سپری کنند و آنهایی که سعی میکنند کمتر همدیگر را ببینند برایشان استقلال فردی اولویت دارد. نباید انتظار داشته باشید که طرفتان منعکسکننده نیازهای شما باشد.
۲- با طرفتان هماهنگ کنید.
بهترین راه برای اینکه بفهمید وقت کافی به فردمقابلتان اختصاص دادهاید یا خیر این است که از خود او سوال کنید. باید بفهمید او به چه نیاز دارد و وابستگی بینتان را تا حدی افزایش دهید که هر دو احساس راحتی کنید.
۳- به نظرات دوستانتان گوش دهید.
دوستان نه تنها بخشی از شبکه حمایتی شما هستند بلکه نظرات آنها درمورد رابطه جدیدتان میتواند موفقیت رابطهتان را پیشبینی کند. وقتی یک رابطه جدید را شروع میکنید، به دنبال راههایی برای حفظ ارتباط با دوستانتان باشید. وارد کردن او به جمع دوستانتان راهی عالی برای حفظ ارتباط با دوستانتان در عین حال وقت گذاشتن برای بالا بردن کیفیت رابطه جدیدتان است.
۴- یک شب در هفته را روی تقویم برای یک قرارملاقات عاشقانه علامت بزنید.
وقتی کار و سایر تعهدات زندگی برنامه زندگی شما را پر میکند، پیدا کردن راههایی برای اولویت دادن به رابطه جدیدتان اهمیت زیادی پیدا میکند.
سعی کنید وضعیت و شرایط زندگیتان و میزان زمانی که میتوانید صرف کنید را برای طرفتان توضیح دهید و حتماً یک شب در هفته را به داشتن یک قرارملاقات عاشقانه با او اختصاص دهید.
۵- جزر و مد رابطه را تشخیص دهید.
همینطور که رابطه جدید کمکم به رابطهای باتعهد تبدیل میشود، جزر و مد عوامل استرسزای مختلف زندگی تبدیل به جزر و مد میزان انرژی میشود که دو طرف میتوانند برای رابطه بگذارند.
وقتی رابطه به هسته مرکزی زندگی دو طرف تبدیل میشود، خیلی مهم است که از فرصتهایی که برای شکوفایی رابطه و بالا بردن کیفیت آن پیش میآید، استفاده کنید و در عین حال به همدیگر فضای لازم را بدهید تا بتوانید بهترین شریک زندگی هم باشید.
منبع :مردمان
زنان انسان ساز هستند
زن و مرد روی خط تساوی

همه "عزیزدل های بابا" یک روز و لحظه ای از قدرت نفوذشان در خانه و نقشی که می توانند در روند زندگی خانوادگی شان ایفا کنند، مطلع می شوند. نه فقط در چهاردیواری خانه که در جامعه و دنیا هم در جایگاه های مختلف - دختری، خواهری، همسری، مادری- می توانند اثراتی به بزرگی تغییر یک تاریخ داشته باشند.
زن به ماهوی زن بودن خود شناخته می شود و با همان هویت نیز در جامعه دارای اهمیت است. اما متاسفانه هجمه های فراوانی که از غرب و شرق، شمال و جنوب بر برتری جنس مرد و ضعیف بودن زن، بی توجهی به زنان و بهره برداری منفعت طلبانه از آنها و... تاکید دارند موجب شده تا ذهنیت بخشی از دختران و زنان جامعه ما را که دچار وسواس فکری در زمینه حقوق برابر شده اند را دستخوش تغییر قرار دهد.
فرشته روح افزا، استاد دانشگاه و پژوهشگر حوزه زنان، خانواده و معاون فرهنگی اجتماعی زنان در شورای عالی انقلاب فرهنگی در ارتباط با تفاوت و تبعیض بین زن و مرد و همچنین جایگاه و ارزشی که زنان در جامعه دارند، می گوید: برتری جنسی نه تنها در اسلام پذیرشی ندارد حتی در بحثهای اخلاقی هم نمیتوانیم بپذیریم.
از اما صادق (ع) سؤال میکنند ک درست است زنان از دنده چپ مردان بلند شدهاند؟ امام (ع) میفرمایند مگر خداوند ناتوان است. همانطور که مرد را آفرید، زن را هم آفرید. چرا باید چنین کاری کند که یک موجودی را به این شکل وابسته به موجودی بیافریند. چرا خداوند باید یک موجود را تحقیر کند وقتی میتواند همه موجودات را خلق کند.
وی ادامه داد که: اما اهمیت افراد خیلی مهم است؛ یعنی یک زن چه کاری میخواهد در جامعه انجام دهد؟ بر اساس دیدگاه قرآن ما دو ضرب الله داریم؛ یک ضرب الله ( مثال های قرآنی) برای کل مؤمنین که "آسیه و مریم" را به کار میبرد و مثالی است که کل مؤمنین از آنها یاد بگیرند. یک ضرب الله هم برای کل کافرین که باز اسم دو زن را میآورد "زن نوح و زن لوط". چهار زن برای خیر و شر، برای بدترینها و بهترینها مثال زده میشوند.
چرا زنان اینجا برای مومنان و کافرین مثال میشود؟ چون زن نقش تربیتی دارد. اگر اسلام به دختر و زن اهمیت والا میدهد بخاطر آن کاری است که به او سپرده است. حضرت امام (ره) میفرمایند زن انسان ساز است، قرآن انسان ساز است. معادل قرآن کار یک زن قرار میگیرد. اهمیت یک زن و توانمندیاش انسان سازی است. همانقدر که قرآن میتواند مؤثر باشد زن هم این قدرت و توانمندی را در نقشهای مختلف دختر بودن، خواهری و مادری دارد. ام ابیها که مادر پیامبر (ص) میشود. حضرت خدیجه در نقش همسر و حضرت زینب در جایگاه خواهری، به عنوان الگو داریم.
زنان؛ انسان سازان جامعه
امام خمینی (ره) فرموده اند: اگر زنِ انسان ساز از ملت گرفته شود، ملت به شکست و انحطاط دچار می شود. اگر زن نفهمد جایگاه و رسالتش چیست، آن جامعه منحط می شود. وظیفه حاکمان این است که شرایط را برای زنان فراهم کنند تا بتوانند رشد کنند و فرزندان خوبی تربیت کنند و نسل آینده را بسازند.[1]
خانم دکتر روح افزا، در این باره که جایگاه زنان در تربیت نسل آینده نقش تاریخ سازی دارد، می گوید: در اسلام به علت اهمیت "نقش زن" به او بها داده میشود مانند نگاه غربی نیست که چون حق او ضایع شده است. زن اگر جایگاه خودش را داشته باشد تحقیری وجود ندارد. خودش باید بداند چرا که عرصه تربیت تاریخ دست زنان بوده است. به تعبیر از سخنان امام خمینی (ره)، همه جنگهای جهانی اول و دوم که اتفاق افتاده است زیر سر مادران است. این خونخواران و جنگجویانی که برتری طلبی میکنند اگر در دامن عاطفی مادر درست رشد کرده بودند به این مسیر نمی رفتند. این افراد جنگ طلب، دچار عقدههای روحی و روانی هستند و مادر نمیتواند نقش درستی برای آنها ایفا کند. این انسان به جایی میرسد که کشتارهای جمعی به راه میاندازد، در خیابان با اتوبوس از روی آدمها رد میشود، داعش میشود و... همه اینها بر عهده مادر است.
حضرت نوح دو پسر داشت که یکی با او نجات یافت و دیگری غرق شد. ریشه پدری آنها یکی است چون ریشههای مادریشان متفاوت بوده یکیشان عاقبت به خیر میشود یکی از آنها نه. در مورد حضرت یوسف نیز، مادر بنیامین و یوسف متفاوت از بقیه بوده است. همه ریشه پدریشان پیامبر اما سرنوشتهای متفاوت دارند. حتی اگر پدر پیامبر باشد نقش مادر سرنوشت ساز است.
زنان؛ امانتدار احسن الخالقین خدا
به واسطه میزان اثرگذاری که دختران و زنان می توانند در زندگی و حتی تاریخ داشته باشند و همچنین برای تضمین سعادت و خوش بختی نسل های آینده، باید خودشان در دوره های مختلف تربیتی دچار خلاء و کمبوهایی نشوند تا بتوانند فرزندانی صالح و مردانی اثرگذار به جامعه تحویل دهند. از این رو، تربیت دختران برای والدین بسیار مهم است.
کارشناس زنان و خانواده با اشاره به سخن امام رضا (ع) در ارتباط با مهم بودن تربیت دختران گفت: امام رضا (ع) می فرمایند: اگر پدری خرج تحصیلات دخترش را نسبت به پسرش بدهد خداوند چند برابر ثواب برای او قرار میدهد. یعنی هزینه کردن برای تحصیل دختر ثواب مضاعف دارد. با توجه به نگاه امروزی ممکن است همه فکر کنند خرج تحصیل پسر مهم است چرا که او میخواهد در آینده کار کند و هزینههای خانوادهای را بر عهده بگیرد مگر میتوان با این تفسیر دختر را در اولویت قرار داد؟ حال امام رضا (ع) میفرمایند: هزینه برای دانش دختر ثوابش بیشتر از هزینه برای دانش پسر است.
همچنین ایشان، اضافه کردند که: روایات متعددی در ارتباط با رفتار با دختران وجود دارد. بسیار گفته شده که وقتی وارد خانه میشوید، اول به دختر توجه کنید یا از مسافرت که میآیید برای او کادو بخرید. دخترانی که محبت پدر را چشیده باشند و در آغوش محبت پدر باشند به بیرون وابستگی عاطفی پیدا نمیکنند. اگر والدین میخواهند دخترانشان خوشبخت شوند باید محبت، تکریم و احترام مضاعف به آنها داشته باشند.
این استاد دانشگاه در این باره که زن در برابر خدا مقام والایی دارد، بیان کرد: خداوند در موجودات و عالم به کدام موجود میگوید فتبارک الله احسن الخالقین؟ وقتی به انسان این را میگوید و میخواهد او را بیافریند به چه کسی او را میدهد؟ موقع دمیدن روح و سلول اولیه زن است و خدایی که می آفریند. این امانت را خدا به چه کسی میدهد؟ چه کسی میتواند با بچه در خواب صحبت کند یا وقتی بدنیا میآید از شیره جانش به او بدهد؟ بچه با صدای ضربان مادر آرامش میگیرد و مادر همه تلاشش تربیت فرزند میشود. خدا برای این کار پتانسیلهای درونی به زن داده است.
دختران؛ سرچشمه های محبت در زندگی
فرشته روح افزا با تاکید بر نیاز دختر به محبت از سوی والدین و نقشی که در آینده به عنوان چشمه محبت در خانه باید داشته باشد، اذعان داشت که: دختر، موجودی سراسر محبت، عشق است و باید بتوانند مهارت عشق را تزریق کند. از وقتی دختر به دنیا میآید محبت ویژهای را میطلبد چرا که او قرار است چشمه محبت شود. دختری نمی تواند طعم محبت پدر و مادر را نچشیده باشد و زمانیکه بزرگ شد به او بگوییم تو سرچشمه محبت هستی.
مادامی که میخواهیم به دختر یاد بدهیم که چگونه دنیا را باید بچرخاند، ابتدا باید خودش سرشار از محبت خانواده شود. امری که متأسفانه در جامعه ما با مشکل بزرگی روبرو است. همه والدین در پی پرداختن به امور مادی زندگی فرزندان خود هستند و بیشتر از گذشته مایحتاج آنها را تأمین اما محبت را برای آنها فراهم نمیکنند. امکانات رفاهی و ارتباطی خوب برای فرزندان تهیه کرده اند اما قفسی به نام اتاق برایشان ساختهاند. تخت و هماهنگی روتختی و پرده، موبایل و لپتاپ و... به او میدهند اما او را تنهای تنها میگذارند غافل از اینکه دختر محبت میخواهد. نیاز دارد تا مهارتها، نوع تعامل با اشخاص را یاد بگیرد تا بتواند محبت را از غیر محبت تشخیص دهد. در این بستر زمان سرازیر کردن منابع محبتی، مطالعاتی، نگاه صحیح عقلانیت کامل و.. است تا جام پر شود. دختران امروز باوجود داشتن امکانات بیشتر چون میزان محبت آنها و خلاءهایی که در این حوزه دارند، نسبت به دختران دهههای قبل کمتر احساس خوشبختی می کنند.
زن از مجرای خانواده در محبت سیراب میشود. در وهله اول وظیفه خانواده است و بعد از ازدواج وظیفه همسر است. اگر قرار است دختر چشمه شود باید کوهی که در ابتدا والدین و بعد همسر است پشت این چشمه وجود داشته باشد. نباید زن را رها کرد، اگر او را رها کنیم نمیتوانیم انتظاری از او داشته باشیم. این منافاتی باعقل ندارد، که چون سرشار از محبت است پس عقل ندارد. اگر اینگونه بود خدا، انسان را به زن امانت نمیداد. اگر زن عقل نداشت عقیلِ بنیهاشم نبود. حضرت عیسی به یک زن اطمینان میکند، حضرت موسی بهوسیله یک زن که مادرش است خدا به او اطمینان قلبی میدهند و نجات مییابد. زن در کمال عاقل بودن مجرای محبت است.
دختران باید بدانند که دوره شادابی و نوجوانی و جوانی آنها میگذرد و همیشه در این دوران نیستند. اما برای حفظ نشاط، توانایی محبت است که نهتنها کم نمیشود بلکه زیاد هم میشود. پس باید از روح، قلب عاطفی و از محبت دلشان مراقبت کنند. وقتی شما طلاهای زیادی دارید همه آن را یکجا هزینه نمیکنید.
در پایان ایشان اضافه کردند که: ممکن نیست دامن محبت مادری باشد، با عشق فرزندش را بزرگ کرده باشد و او از عطوفت و رأفت چیزی متوجه نشود. زن چشمه و جایگاه محبت کردن است این پتانسیل بزرگی در زنان است. خداوند چند پتانسیل به زنان داده است؛ میتوانند محبت کنند، کَیِس هستند یعنی ریزبین و در مسائل مختلف نکات کوچک را با دقت زیادی میبینند، زیبایند؛ جاذبه زیبایی در خانواده دارند. اگر جایی می گوییم زن خیلی اهمیت دارد به این علت که مادران اگر توانسته بودند در دامن خود دختران و پسران را درست تربیت کنند جامعه مسیر خوبی را طی میکرد.
بیشتر بخوانید:
من "دختر" هستم
شیعیانی که با شفاعت فاطمه معصومه(ع) بهشتی میشوند/چرا حضرت معصومه (س) ازدواج نکردند؟
در گفتگوی تبیان با دکتر سید محسن میرباقری مطرح شد؛
شیعیانی که با شفاعت فاطمه معصومه(ع) بهشتی میشوند
چرا حضرت معصومه (س) ازدواج نکردند؟

در روز ولادت کریمه اهل بیت، حضرت معصومه (س) در خدمت دکتر محسن میرباقری هستیم تا در این فرصت از مقامات معنوی این بانوی گرامی اسلام بیشتر بدانیم.
تبیان: لطفاً درباره ابعاد مختلف زندگی حضرت معصومه (س) و مقام و منزلت ایشان نزد معصومین برایمان بفرمایید.
درباره وجود حضرت معصومه چند نکته را باید توجه داشت. اگر بخواهیم چند امامزاده مشهور که همه مسلمانان و شیعیان آن ها را می شناسند، نام ببریم، حضرت معصومه سلام الله علیها در رده اول هستند.
در ابتدا نگاهی به تاریخ زندگی این بانو می اندازیم؛ ایشان در سال 773 در مدینه از مادری به نام تکتم چشم به جهان گشودند و گفته اند دختر بزرگ حضرت موسی بن جعفر امام هفتم علیه السلام بوده اند.
در سال 200 هجری امام رضا علیه السلام به سمت ایران حرکت کردند. مأمون برای اهداف خود حضرت را به مرو دعوت کردند. زمانی که حضرت ولایتعهدی را به اجبار پذیرفتند البته با قیودی که برای این امر گذاشتند که ذره ای با الودگی های دستگاه خلافت ارتباطی نداشته باشند، یک مقام تشریفاتی شدند و بدین گونه از فرصت نهایت استفاده را کرده و با مناظراتی که انجام دادند و نماز بارانی به پا کردند، عظمت ویژه ای یافتند.
مقام رضا مقام بلندی است، اینکه راضی بر مرضی مقدم شده است، سرّش در این است که انسان باید از خدا راضی باشد تا مرضی او قرار گیرد.
جلوه و عظمت امامت و تشیع در زمان امام رضا(ع)
در زمان امام رضا علیه السلام جریاناتی پیش آمد که امامت و تشیع جلوه ی عظیمی پیدا کرد. از جمله آن ها این بود که با آمدن امام به ایران و مسأله ولایتعهدی بسیاری از مسائل دگرگون شد. در ایران زمزمه ها و قیام هایی علیه بنی عباس شده بود که گاهی ظاهر و چهره ای غیر اسلامی داشت ک با آمدن امام به ایران امامزاده های بسیاری از بنی هاشم و شیعیان وارد ایران شده و به جای جای این کشور رفته و به تبلیغ اسلام حقیقی و تشیع پرداختند.
از جمله این ها دختر موسی بن جعفر علیه السلام حضرت معصومه سلام الله علیها بود که در حسب ظاهر هدف دیدن برادر و پیوستن به ایشان بود اما گویی دست تقدیر برنامه ی دیگری داشت و خود حضرت هم از آن با خبر بودند.
در بین راه زمانی که حضرت معصومه سلام الله علیها به ساوه رسیدند بیمار شدند. در این بین از شهر قم سؤال کردند و به ایشان گفتند که قم به این جا نزدیک است. حضرت خواستند که ایشان را به قم ببرند. در قم توسط پسران سعد اشعری و بزرگان قم مورد استقبال عظیمی گرفتند. بعد به خانه موسی بن خزرج بن سعد اشعری رفتند. 17 روز در قم در قید حیات بودند و بعد از 17 روز در آن شهر از دنیا رفتند.
ساخت اولین بارگاه برای حضرت معصومه (س)
حضرت معصومه سلام الله علیها در باغی به نام بابلان دفن شدند. موسی بن خزرج، سایبانی بر قبر ایشان قرار دادند تا اینکه در سال 256 دختر امام جواد علیه السلام به نام زینب اولین بارگاه را بر قبر حضرت معصومه بنا نهادند و این نکته مهمی است که ایشان در بین همه امامزادگان آمدند روی قبر حضرت معصومه بنایی را به عنوان شاخص نهادند و چه بسا در این زمینه از پدر بزرگوارشان دستورالعملی داشته اند. بعدها در زمان شاه طهماسب در سال 965 بارگاه جدید ساخته شد و به تدریج وضعیتی پیش آمد که امروز حرم حضرت معصومه سلام الله علیها جزو حرم های درجه اول جهان اسلام و تشیع است.
در میان فرزندان موسی بن جعفر، حضرت معصومه بالاترین مقام را دارا هستند
در رابطه با مقام و منزلت این بانوی بزرگوار سخنان بسیاری گفته شده است؛ ابن سباق مالکی می گوید: به یقین بعد از امام رضا علیه السلام در میان فرزندان امام موسی کاظم، حضرت معصومه بالاترین مقام را دارا هستند.
و همین طور شیخ محمد تستری در قاموس الرجال درباره حضرت معصومه سلام الله علیها چنین بیانی دارد که در میان فرزندان حضرت موسی بن جعفر با همه کثرتشان، بعد از امام رضا کسی هم شأن حضرت معصومه سلام الله علیها نیست با این که همه آن ها امام زاده بوده اند.
فداها ابوها؛ پدر این دختر به فدای او
در زمان امامت حضرت موسی بن جعفر عده ای از شیعیان به مدینه آمدند و به منزل امام هفتم وارد شدند. مطلع شدند که حضرت مسافرت هستند. سؤالات خود را را به منزل حضرت به دست حضرت معصومه دادندو ایامی را منتظر ماندند که حضرت از سفر باز گردند وتا پاسخ سؤالاتشان را دریافت کنند. بعد که دیدند حضرت نیامدند، به خانه حضرت مراجعه کردند تا سؤالات را بگیرند و بروند. مشاهده کردند که حضرت معصومه سؤالات را پاسخ فرموده اند.
در راه بازگشت در خروج از مدینه حضرت موسی بن جعفر را در راه دیدند و گزارش دادند که ما سؤالاتی داشتیم و شما تشریف نداشتید اما دختر شما پاسخ دادند. حضرت سؤالات و جواب ها را ملاحظه کردند. نوشته اند که حضرت سه مرتبه فرمودند؛ فداها ابوها :پدر این دختر به فدای او.
در رابطه با حضرت زهرا سلام الله علیها داریم که پیامبر رفتارها، جملات و تعابیری چون "ام ابیها و..." داشته اند که اعلام کننده عظمت خاص برای حضرت بود که شبیه این رفتارها و بیانات را در رابطه با حضرت معصومه از سوی موسی بن جعفر می بینیم.
درجهای از مقام عصمت برای حضرت معصومه (س)
از مجموعه بیانات و روایات احساس می شود که حضرت معصومه درجه ای از مقام عصمت را دارا بوده اند. "عالمة غیر معلمة"؛ جمله ای درباره اولیای خدا و مقامات عصمت به کار می رود که در رابطه با حضرت معصومه سلام الله علیها نیز بیان شده است.
القاب حضرت معصومه (س)، تشریفاتی نبوده و منطبق با واقعیات است
نکته دیگر که جزو امتیازاتی برای این بانو ذکر شده و درباره هیچ امامزاده دیگری مطرح نیست، اینکه حرم ایشان حرم اهل بیت قلمداد شده است. تمام این خصوصیات نشان می دهد القابی که برای حضرت معصومه سلام الله علیها گفته شده، القاب تشریفاتی نبوده و منطبق با واقعیات بوده است.
در میان فرزندان حضرت موسی بن جعفر با همه کثرتشان، بعد از امام رضا کسی هم شأن حضرت معصومه سلاماللهعلیها نبوده و دیگر فرزندان موسی بن جعفر وجوشان قابل مقایسه با ایشان نیست با این که همه آن ها امام زاده بوده اند.
اخت الرضا ک این ویژگی عام نسبت به همه امامزادگان از نسل موسی بن جعفر می تواند باشد.
راضیة و مرضیة که این صفات در رابطه با حضرت زهرا سلام الله علیها و در قرآن درباره نفس مطمئنه بیان شده است؛ "يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ، ارْجِعِي إِلى رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّة. نفس مطمئنه بالاترین حالتی است که نفس می تواند به آن دست یابد. چیزی که ابراهیم خلیل به دنبال او بود و از پروردگار درخواست کردند؛ "رَبِّ اَرِنی کَیْفَ تُحْیِ الْمَوْتى" «نشان بده مردگان را چگونه زنده می کنی؟» "قالَ أَ وَ لَمْ تُؤْمِنْ": فرمود: «مگر ایمان نیاوردهاى؟» "قالَ بَلى وَ لکِنْ لِیَطْمَئِنَّ قَلْبی" گفت: «چرا، ولى تا دلم آرامش یابد» و به اطمینان قلبی برسم.
اولیای خدا دنبال این هستند که خودشان از خدا راضی باشند
از خصوصیات نفس مطمئنه این است که راضیه و مرضیه است، هم از خدا راضی است و هم خدا از او راضی است. حال کدام مهم تر است خود بحثی است؛ اهل دلی می گفت اهل تقوا به دنبال این هستند که خدا از آن ها راضی باشد که این بسیار مهم است ولی اولیای خدا دنبال این هستند که خودشان از خدا راضی باشند، چرا که خدا سریع الرضا است، مهم این است که ما راضی باشیم. بله در نعمت ها از خدا راضی و خشنود هستیم اما در کمبودها و نقمت هاو در مشکلات باز هم راضی هستیم؟ مقام رضا مقام بلندی است، اینکه راضی بر مرضی مقدم شده است، سرّش در این است که انسان باید از خدا راضی باشد تا مرضی او قرار گیرد.
کسی به حرم حضرت معصومه برود دست خالی بر نمیگردد
یکی از القابی که اختصاص به حضرت معصومه دارد، "کریمه اهل بیت" است، لقبی که خاص ایشان بوده. ما در میان ائمه کریم اهل بیت داریم که اختصاص به امام حسن مجتبی است و نیز کریمه اهل بیت که خانم حضرت معصومه سلام الله علیها می باشند.
کرامت به معنای بزرگی و عظمت و بخشش فوق العاده، گشاده دست، اهل گذشت می باشد. به خداوند عرضه می داریم: یا اکرم الاکرمین: ای کسی که از کرامت ها کرامتش بالاتر است.
کریم اهل بیت یعنی "مفتوح الباب للاحسان"؛ "کسانی که خانه کرامتشان برای احسان و بخشش باز است." حضرت معصومه بسیار با کرامت هستند. کسی به حرم حضرت معصومه برود دست خالی بر نمی گردد و حاجتی بخواهد ان شاء الله به آن ها عطا می شود.
مرحوم سید شهاب الدین مرعشی نجفی از پدرشان مرحوم آیت الله سید محمود نجفی مرعشی، نقل می کنند که؛ "من سال ها دنبال این بودم که قبر حضرت زهرا سلام الله علیها را بیایم. سال ها نذر کردم، توسل جستم تا در خواب امام صادق یا باقر علیهما السلام را دیدم. (تردید از خود ایت الله نجفی بوده است.) در خواب به ایشان می فرمایند که چرا انقدر تلاش می کنی و نا آرام هستی؟ گفتم اقا من می خواهم قبر حضرت زهرا سلام الله علیها را بدانم کجا است و حضوری بروم. حضرت فرمودند: (به این مضامین) مخفی بودن آن سری دارد که تا ظهور امام زمان علیه السلام هم امکان پیدا شدنش نیست.
نکته ای که حضرت در خواب می فرمایند این است که "علیک بکریمة اهل البیت". مرحوم مرعشی گفتند: من فکر کردم حضرت زهرا سلام الله علیها را می فرمایند که گفتم خوب آقا من هم دنبال همین امر بوده و به دنبال قبر حضرت زهرا سلام الله علیها هستم. فرمودند نه! حضرت معصومه در قم. بعد در ادامه به این مضمون فرمودند: هر جلالت و عظمتی که قرار بود در حرم حضرت زهرا سلام الله علیها قرار دهند، آن را در حرم حضرت معصومه قرار داده اند و این نکته مهمی است که این در مورد هیچ کدام از امامزادگان دیگر مطرح نشده است.
اوضاع علم در آخرالزمان
در حدیثی مشهور است که علم در آخر الزمان مثل ماری که خود را جمع می کند، از کوفه خود را جمع کرده و به سمت قم پرتاب می کند و علم از آن جا به تمام دنیا منتشر می شود و قم مأمن و مأوای اهل بیت می شود که این هم شد.
از زمان مرحوم حاج شیخ عبدالکریم حائری حوزه علمیه قم تأسیس شد. با اینکه در زمان رضاخان بود که عمامه ها بر می داشتند و اجازه نمی دادند لباس روحانیت باقی بماند. بعد در زمان آیت الله بروجردی حوزه توسعه یافت و اکنون هم بزرگترین پایگاه فق و دانش و معارف اهل بیت قم است و چقدر آثار از اینجا به دنیا توسعه داده و منتشر می شود.
هر جلالت و عظمتی که قرار بود در حرم حضرت زهرا سلاماللهعلیها قرار دهند، آن را در حرم حضرت معصومه قرار داده اند و این نکته مهمی است که این در مورد هیچ کدام از امامزادگان دیگر مطرح نشده است
زیارتی که بهشتی شدن را واجب میکند
در روایت دیگری امام رضا(علیه السلام) خطاب به «سعد بن سعد اشعری» فرمودند: ای سعد! از ما قبری در نزد شما هست. سعد می گوید: عرض کردم: فدایت گردم، آیا قبر فاطمه دختر حضرت موسی بن جعفر(علیه السلام) را می فرمایید؟ امام رضا فرمودند: آری، هر کس او را زیارت کند در حالی که عارف به حقّ او باشد، بهشت از آن ِاوست.
تبیان: شفاعت در رابطه با ایشان چه مفهومی دارد؟
در زیارتنامه حضرت معصومه بیان شده که یا فاطمه اشفعی لی فی الجنة. شفاعت یعنی همراهی، شفع یعنی جفت و وتر یعنی فرد. شفاعت به معنای جفت شدن، نفر دوم شدن است. کسی که می خواهد کاری را انجام دهد، به دلیلی کمک می گیرد یا نفر دومی را برای انجام کاری با خودش همراه می کند یا کسی با او برای کار همراه می شود.مثلا من باری را می خواهم بردارم برای من سنگین است از دیگری کمک می خواهم، او کمک می کند.او در حقیقت در انجام این کار شفیع من می شود.
آیا خداوند در کارهایش برای خودش شفیع میگیرد؟
با بررسی های بیشتر می بینیم که عمده کارهای عالم با شفاعت انجام می شود. یعنی حکمت خدا اقتضا می کند که از ایادی خودش استفاده کند. آیا روزی دادن به طفل با خدا است یا خیر؟ بله با خداوند است "وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِی الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا" خداوند پدر و مادر را مأمور می کند و روزی طفل را با محبتی که در قلب پدر و مادر می اندازد می رساند.
خداوند در اداره جهان شفیعانی دارد که به اذن او عمل می کنند. فرق ما با کافران این است که آنها می گفتند" خدا همکاران مستقلی دارد رب آب، رب باد، رب آتش که این ها مستقلاً کارها را می دهند و اعتقاد ما این است که خدا به دست دیگران کارهایش را انجام می دهد ولی این ها استقلالی ندارند و همه مأمور انجام فرمان خدا هستند؛ این تفکر توحید و آن تفکر شرک است.
شفیع مأذون تفکر توحیدی و شفیع مستقل شرک است. خداوند در هدایت ما می توانست مستقل عمل کند اما پیامبر صلی الله و علیه وآله را می فرستد و در حقیقت پیامبر کار خدا را انجام می دهد و این مأذون و به فرمان خداوند است.
شفاعت پارتی بازی نیست
در قیامت ظلمی وجود ندارد ولی رحمت خدا گشوده استو این بخشش را توسط مأمورین خود انجام می دهد. پیامبر دوست دارد بندگان را شفاعت کند و خداوند هم این مأموریت را به دست ایشان قرار داده و به او واگذار می کند. شفاعت باز شدن باب رحمت خداوند است نه پارتی بازی.
مقام اول را در شفاعت پیامبر اکرم دارند است که ناظر بر کل صحنه قیامت هستند، بعد امیرالمؤمنین بعد ائمه هداة برای امت اسلام بعد انبیاء برای امت های خودشان و بعد مقربان. در بعضی روایات است که به بعضی مؤمنان وارسته متقین درجه ای از شفاعت را می دهند که می توانند تا حدودی به اذن خدا به دیگران کمک کند یا پدر و مادر
به شفاعت حضرت معصومه(س) شیعیان بهشتی میشوند
در مورد حضرت معصومه به مقام شافع بودن ایشان به طور خاص اشاره شده، در روایتی امام صادق علیه السلام در کتاب بحارالانوار،ج60،ص 216) است که فرمودند: إِنَّ لِلَّهِ حَرَماً وَ هُوَ مَکةُ أَلَا إِنَّ لِرَسُولِ اللَّهِ حَرَماً وَ هُوَ الْمَدِینَةُ أَلَا وَ إِنَّ لِأَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ حَرَماً وَ هُوَ الْکوفَةُ أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْکوفَةُ الصَّغِیرَةُ أَلَا إِنَّ لِلْجَنَّةِ ثَمَانِیةَ أَبْوَابٍ ثَلَاثَةٌ مِنْهَا إِلَی قُمَّ تُقْبَضُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَی وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ.
خداوند حرمی دارد که مکه است پیامبر حرمی دارد و آن مدینه است و حضرت علی (علیه السلام) حرمی دارد و آن کوفه است و قم کوفه کوچک است که از هشت درب بهشت سه درب آن به قم باز می شود - زنی از فرزندان من در قم از دنیا می رود که اسمش فاطمه دختر موسی (علیه السلام) است و به شفاعت او همه شیعیان من وارد بهشت می شوند.
تبیان: چرا حضرت معصومه(س) ازدواج نکردند؟
در این باره نظرات متفاوتی اعلاک کرده اند؛ یک نظر را یعقوبی در تاریخ یعقوبی بیان می کند که در بین دختران موسی بن جعفر به دلیل وصیت پدر منوط بر عدم ازدواج آن هاف هیچ کدام ازدواج نکردن جز ام سلمه در سفر حج برای اینکه محرمی داشته باشد با پسر عموی خودش قاسم بن محمد بن جعفر عقد محرمیت برقرار کرد.
مورخین بر این نظر نقد دارند و می گویند این حرف درست نیست؛ اول این که گفته اند موسی بن جعفر وصیت کردند که دخترانشان ازدواج نکنند خلاف واقع است و بر عکس ایشان همه فرزندانشان را به تبعیت امام رضا سفارش می کنند بعد فرمودند هر کدام از فرزندان من خواستند خواهرشان را به تزویج کسی ببرند این حق را ندارند مگر اینکه از امام رضا اجازه بگیرند. در حقیقت حضرت را بزرگ خاندان معرفی کردند و امر کردند به تبعیت از ایشان.
نظر دیگر بیان کرده اند با توجه به اختناقی که هارون ایجاد کرده بود و حضرت را به زندان انداختند، کسی جرأت نزدیک شدن به خاندان حضرت را نداشتند و این گونه بود که دختران ازدواج نکردند.
گروهی دیگر نقد می کنند که شما از کجا می دانید دختران ازدواج نکردند؟! در تاریخ ازدواج دختران را ثبت نشده و البته ازدواج نکردن آن ها هم ثبت نشده، شاید ازدواج کرده باشند و ثبت تاریخ نشده باشد.
نظری که بنده(دکتر سید محسن میرباقری) در باب عدم ازدواج حضرت معصومه سلام الله علیها احتمال می دهم؛ در رابطه با حضرت زهرا سلام الله علیها در روایات داریم که اگر حضرت علی نبودند، ایشان کفوی نداشتند، بدین معنا که نباید ازدواج می کردند چرا؟ چون شاید از این باب باشد که شوهر درجه ای از ولایت را بر همسر را دارد و خداوند ولایت غیر معصوم بر معصوم را جایز نمی داند کما اینکه ولایت کفار بر مؤمنان و مسلمانان را نمی پذیرد؛ "يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصاري أَوْلِياءَ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ" نمی خواهد بگوید با ان ها دوستی نکنید چرا که دوستی با اهل کتاب مشکلی نداشته و منعی ندارد و قبول ولایت است که منع دارد چنانچه در چند آیه بعد معرفی می کند که ولی شما خدا و رسول وامیرالمؤمنین است. بنابراین ولایت یعنی سرپرستی؛ زیر سرپرستی کفار نروید. همچنانکه خدا ولایت غیر مؤمن را بر مؤمن نمی پذرید، ولایت غیر معصوم بر معصوم را هم قبول ندارد.
احتمال من بر این است که با توجه به اینکه حضرت معصومه سلام الله علیها مقامی از عصمت داشتند و در زمان ایشان معصومی حضور نداشت،بنابر این شوهری در مقام عصمت نبود که ازدواج کنند.
تبیان: نسل امروز ما چگونه می توانند حضرت معصومه سلام الله علیها را به عنوان الگویی برای خود برگزینند؟
قران به شکل صریح و روشن در ایه 21 احزاب پیامبر را الگوی ما قرار می دهد "لَقَدْ کانَ لَکُمْ في رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ" وجود مقدس پیامبر برای شما اسوه و الگویی زیبا و حسن است. "لِمَنْ کانَ يَرْجُوا اللَّهَ" برای کسی که امید به خدا داشته باشد و بخواهد قرب به خدا پیدا کند پیامبر الگوی مناسبی برای او می باشد. بنابر این کسانی که عرفان های ساختگی درست کرده یا کارهایی را انجام می دهند که پیامبر و ائمه برای سلوک الی الله انجام نداده اند، باطل است چرا که خداوند می فرماید: اگر می خواهید به خدا برسید و قرب به او پیدا کنید پیامبر را الگو قرار داده و در مسیر او حرکت کنید.اگر کسی بهشت می خواهد پیامبر اکرم الگوی اوست. پیامبر ائمه را بعد از خودشان برای ما به عنوان الگو معرفی کرده و سنت آن ها را برای ما حجت قرار دادند.
با توجه به اینکه حضرت معصومه سلام الله علیها مقامی از عصمت داشتند و در زمان ایشان معصومی حضور نداشت، بنابراین شوهری در مقام عصمت نبود که ازدواج کنند.
ما 14 الگوی در حد عصمت داریم که باید ببینیم آن ها چگونه زندگی کردند که ما هم همان گونه زندگی کنیم. در این موضوع حضرت معصومه هم در همان جرگه هستند. همان طور ک عرض شد احساس می شود که ایشان درجه ای در عصمت دارند. ما باید معصومین را به عنوان الگو قرار دهیم. ببینیم انها چگونه با دنیا تعامل کردند؛ برای اینکه محتاج دیگران نشوند تلاش می کردند اما به دنیا دل نمی بستند. ذره ای از احکام خدا عدول نمی کردند. دنیا را تا جایی می خواستند که مرضی خداوند بود.
در خانه دلم نشستم هرچه غیر خدا بود را راه ندادم
حضرت معصومه در زندگی همان راه را رفته اند که حضرت زهرا رفتند. اهل عبادت و اطاعت و بندگی خدا بودند. اهل دانش و فضیلت بودند. به دنیا دلبستگی نداشتند. قلبی وابسته به خدا داشتند. جمله ای از حضرت علی علیه السلام است که در پاسخ به کسی که از ایشان سوال می کند که چه کردید به این مقام رسید؟ فرمودند: در خانه دلم نشستم هرچه غیر خدا بود را راه ندادم. این کاری است که امام معصوم به عنوان الگو انجام می دهد، حضرت معصومه انجام می دهند، حال که ما که پیرو و دوستدار آن ها هستیم در خانه دل بنشینیم و نگذاریم محبت گناه، معصیت خدا به دلمان و قلبمان وارد شود. نگذاریم دلبستگی به مال حرام به قلبمان ورود پیدا کند.
وارد حوزه حرام نشویم، آزادی حرام و انجام حرام ولو به اندکش را به خود اجازه ندهیم. اولیای خدا مقید به عمل دستورات خدا بودند و سعادت ما هم در اجرای همین است. ما باید به آن ها نگاه کنیم که چگونه زندگی کردند تا به قرب خدا واصل شده و بهشت را به عنوان هدیه دریافت کنیم.
یادمان باشد اگر خواهان قلبی آرام در دنیا هستیم لازمه اش ذکر و یاد خدا و تقوا داشتن است؛ "الا بذکر الله تطمئن القلوب"و انهایی که متقیانه زندگی می کنند آرامش به همراه دارند. یادمان نرود که تقوا سختی هایی دارد ولی نتیجه اش ارامش و لذت است درست مثل درس خواندن که سختی ها و بی خوابی های زیادی هم دارد ولی بعدش نتیجه اش افتخار دارد و لذت. درست مثل تقوا .
به امید آنکه ان شاء الله از پیروان اهل بیت علیهم السلام باشیم.
لزوم گفتگو و گسترش دایره لغات کودکان
تاکید نویسنده سرشناس به گسترش دایره لغات کودکان
پولمن گفت: خیلی ناراحت میشوم وقتی میبینم یک نفر دارد کالسکه بچه را حرکت میدهد و پدر یا مادر هم دارند دنبالشان در حالی که با گوشی همراه صحبت میکنند، راه میروند. این نویسنده سرشناس بریتانیایی افزود: بچهها را از جریان مکالمه حذف نکنید با آنها حرف بزنید، آنها را درگیر صحبت کنید. آنها ممکن است همه حرفهای شما را نفهمند؛ اما دوست دارند وارد گفتوگوی شما شوند و این بهترین زمینه برای شناخت از زبان است که بعد با خواندن، نوشتن، حرف زدن و گوش کردن تکمیل میشود. این واقعا مهم است. نظرات این نویسنده مشهور پس از آن مطرح شد که تحقیقی اوایل امسال نشان داد نزدیک به نیمی از کودکان ۶-۵ ساله در خطر ناتوانی در اجرای کار بهدلیل کمبود واژگان مورد نیاز هستند.
پولمن در گفتوگویی با آسوشیتدپرس نیز تاکید کرد که انجام تستهای مختلف و دادن فهرستی از کلمات به کودکان، راه مناسبی برای تقویت واژگان یک کودک نیست. این نویسنده دولت را به داشتن طلسم امتحانها متهم کرد و گفت این کارها زندگی بچهها را ویران میکند. به جای آن آنها باید بتوانند آزادانه با معلمهایشان کتاب بخوانند و لذت ببرند. وی در ادامه بر این تاکید کرد که به جای تمرکز بر امتحانها و دریل کردن واقعیتها در مغز، بچهها باید درباره طبیعت یاد بگیرند و متوجه شوند که چگونه به آن آسیب میرسانند. پولمن گفت: این کارها باید با بیرون بردن بچهها شروع شود و با بازی کردن در مسیرهای باز آنها بفهمند دوست دارند چه کار انجام دهند. ضرورتی ندارد یک مجموعه دانشی را بخواهی زیربنای آموزش بدانی، بلکه بازی کردن، لذت بردن از زندگی و شاداب بودن ضروری است.
امکان یا عدم امکان تمدن سازی با فقه شیعه
امکان یا عدم امکان تمدن سازی با فقه شیعه

عوامل استحکام فقه شیعه
رئیس پژوهشکده علوم اجتماعی و انقلاب دانشگاه آزاد اسلامی در تبیین ظرفیت ها و پتانسیل های فقه شیعه و عوامل پویایی آن گفت: فقه شیعه از یک منبع بیکران قرآن، سنت و عقل برخوردار است یعنی منابع فقهی ما، کتاب آسمانی قرآن، سنت ۱۴ معصوم و احکام عقلی میباشد که سازوکاری بسیار متقن برای رسیدن به احکام تولید میکنند. هم از این جهت که این احکام برخاسته از متن دین و منابع فقهی خواهند بود و هم بدین جهت که این احکام، احکامی عقلانی هستند که امکان بهروزرسانی آن همیشه وجود دارد چرا که منابع آن (قرآن، سنت و عقل) همیشه در طول زمان در دسترس است.
وی افزود: علاوه بر این، فقه شیعه دارای اصول ثابتی است که آن را از آسیب تحریف و اعوجاج باز میدارد و از طرف دیگر جامعیت قواعد اصولی و قواعد فقهی و امکان رجوع به قرآن و سنت در طول زمان امکان، پاسخدهی به مسایل روز و مستحدثات را نیز ممکن میکند. بر این اساس ما یک سرمایه عظیم در اختیار داریم که در طول هزار و اندی سال به بالندگی رسیده و احتیاطهای فراوانی که فقها به کار بردهاند برای اینکه بتوانند از متن دین و اصول مسلم مورد تأیید پیشوایان دینی، احکام را استخراج کرده و به قواعد دسترسی یابند باعث شده است که چنین سرمایه عظیمی بدست آید.
دین برادر توست در حفظ آن احتیاط پیشه کن
این پژوهشگر و محقق حوزه و دانشگاه با اشاره به روایتی در این زمینه، لزوم احتیاط و حفاظت از دین را یادآور شد و گفت: در روایات ما تصریح شده است که «دین برادر توست در حفظ آن احتیاط پیشه کن»، بنابراین احتیاط از تحریف و انحراف و جلوگیری از اینکه چیزی که جزء دین نیست، وارد آن شود از اصول مسلم فقه شیعه است. و همین مسئله باعث میشود تا فقه شیعه از برخی اصول که در فقه اهل تسنن وجود دارد مانند استحسانات، تمسک به تمثیل و تشابه در احکام ( که افراد را در دین متوسل به قیاس می کند) برحذر باشد.
این عضو هیئت علمی دانشگاه با اشاره به وجود و تولید ظرفیت های عظیم در فقه شیعه تصریح کرد: این فقه، فقهی است که ظرفیت عظیمی را تولید میکند و بر اساس همین فقه است که یک انقلاب بینظیر در جهان معاصر اتفاق میافتد. به عبارت دیگر اگر بخواهیم ظرفیت فقه شیعه را مشاهده کنیم در اتفاقات انقلابی که در دوران معاصر رخ داد میتوان آن را به وضوح دید.
استراتژی و راهبر ولی فقیه ریشه در فقه دارد
انقلاب اسلامی ایران از یک سو پس از سه دهه فعالیت، سرنوشت جهان را متغیر کرد و در یک پیچ تاریخی باعث امید مستضعفان و آزادیخواهان جهان شد، در مقابل شرق و غرب ایستاد و استقلال جامعی برای مردم خود به ارمغان آورد؛ همچنین ظرفیتی برای تربیت انقلابی از خود نشان داد و ظرفیت مقاومت در مقابل دشمنان و بدخواهان را نیز ایجاد کرد. از سوی دیگر نیز داعیه تولید برنامه و نظامسازی را در دستور کار خود قرار داده و نشان داده است که این قابلیت را دارد.
خیری افزود: از همین روست که امروز رییسجمهور آمریکا اذعان میکند ایران یک کشور بزرگ و ذینفوذ است که استراتژی و راهبرد دارد و ما این همه را مدیون فقه و ولایتفقیه هستیم که از متن همان فقه برخاسته است. یعنی همان فقه جواهری که امام (ره) میفرمود: بنای ما بر فقه جواهری است که در متن آن پویایی نیز نهفته شده، پویاییای که میتواند مسایل را مطابق با زمانه تشخیص دهد.
چرا فقه شیعه پویا و فعال است؟
وی خاطرنشان کرد: در مقایسه فقه شیعه و اهل تسنن می توان دریافت که در فقه سایر فرق و مذاهب اسلامی تا چه حد کاستی و نقصان وجود دارد. به رغم اینکه هم کثرت جمعیتی اهل تسنن در جهان بیشتر است و هم در جهان کنونی تحولاتی در متن جامعه آنها اتفاق میافتد، اما شاهد بودیم که متمدنترین کشور اهل سنت نتوانست یک سال دوام بیاورد چون ظرفیت و توانمندی لازم در درون فقه آن وجود نداشت . لذا به راحتی اسلام و انقلاب آنها مصادره شد و این مصداق عینی تفاوت فقه شیعه و فقه اهل تسنن است.
رییس پژوهشکده علوم اجتماعی و انقلاب دانشگاه آزاد اسلامی در ادامه ضمن بر شمردن عوامل مو ثر در پویایی فقه تصریح کرد: باید توجه داشت که از یک طرف منابع این فقه (قرآن، سنت ۱۴ معصوم و اصول و قواعدی که با اشارات و تصریحات معصومین تولید شده است) بسیار متقن است و از طرف دیگر «نگاه عقلگرایی» در این فقه باعث ویژگی های خاصی درآن می شود، از همین روست که این فقه از عناصر اصلی برای تمدنسازی برخوردار است.
وی در ادامه، پویایی، امکان تعامل با سایر تمدنها، طراوت فرهنگی و گزینش برترینها را از جمله عناصر مهم و تاثیرگذار در پویایی فقه شیعه نام برد و گفت: شما میبینید که امروز برخی به عنوان دین روحیه تکفیری به خود میگیرند و سلفیگری میشوند در حالی که این از اسلام و از مکتب اهل بیت (ع) به دور است. در فقه شیعه عناصری وجود دارد که میتواند تمدنسازی کند. لذا این فقه هم اجتهاد در ساحت نظر را تبیین میکند یعنی دقیقا بر اساس معیارهای مدنظر، یک مجتهد جامعالشرایط که بتواند احکام شرعی را تشخیص دهد به جامعه تحویل میدهد و هم اجتهاد عقلانی ایجاد میکند که عالم در ساحت عمل است. بعبارت دیگر فقه شیعه عقلا و شیوههای عقلانی را به رسمیت شناخته است لذا رسم و رسوماتی که برخاسته از فطرت آدمیان است در این دین مورد تأیید قرار میگیرد.
بسیاری از احکام دین امضای سیره عقلا است
این جامعه شناس دینی خاطرنشان کرد: احکام فقه را به دو بخش میتوان تقسیم کرد : امضائیات و تأسیسیات. بخش عمدهای از مسایل مبتلابه در جامعه در تعاملات، معاملات، اقتصاد و امثال آن جزء امضاییات شارع است که منشأ عقلانی دارد. این هنر اسلام است که بر پایه خرد و فطرت استوار شده و هیچ منعی هم برای پذیرش آداب، رسوم ، اعمال و آرای پسندیده قایل نشده است. لذا تمدن مبتنی بر این فقه میتواند پویا و زنده باشد. چرا که هم زبان این دین، برای جهانیان قابل فهم است و هم درصدد است که زبان قابل فهمی برای جهانیان تولید کند و این مهمترین سرمایه فقه شیعی میباشد.
خیری افزود: بنابراین میتوان گفت که فقه شیعه از مضایقههایی که برخی از ادیان و مذاهب دارند، مبرا می باشد. به عبارت دیگر این فقه مضایقه ای برای عرضه به جهانیان ندارد یعنی باب این مکتب به روی جهانیان باز است هم از این جهت که برای هیچ قشر، جنس و هیچ طبقهای محدودیتی برای یادگرفتن این دین ایجاد نشده و همه میتوانند معارف آن را آموخته، صاحب نظر شده و به درجه اجتهاد رسیده و به اجتهاد خود عمل کنند و هم از این جهت که امکان بهرهبرداری و استفاده همه از آن وجود دارد. لذا در دین اسلام روحانی و مبلغ از قشر خاص و طبقه خاصی نیست بلکه هر کسی میتواند عالم و مبلغ دین باشد، ما در این فقه، عالم و دانشمند دینی داریم و روحانی به معنایی که در مسیحیت، کلیسا و کاتولیک مدنظر است در اسلام وجود ندارد.
منبع:
"فقه شیعه ظرفیت تمدنسازی برای جهان را دارد"، گفتگوی خبرگزاری شبستان با حجت الاسلام حسن خیری
تحصیل 10هزار طلبه در دانشگاه و 90هزار دانشجو در علوم اسلامی
راه یافتها و چشم اندازهای حوزه های علمیه؛
«آموزش ۲۰۰رشته علوم انسانی اسلامی در ۲۰مرکز به طلاب در قم»

آیت الله اعرافی شامگاه یکشنبه در دیدار اعضای شورای مرکزی تشکل فراگیر تبلیغ گروهی طلاب، ضمن تسلیت ایام شهادت امام جعفر صادق(ع) بابیان حدیثی از امام باقر(ع) گفت: آن امام همام در اواخر عمر شریف خود سفارش اصحابشان را به امام صادق(ع) می کند و این امام بزرگ بیان می دارند، به خدا قسم اصحاب را به جایی می رسانم که وقتی از آن ها جدا شوم به هیچ کس در علم و معرفت نیازی نداشته باشند.
وی در ادامه گفت: تلاش مدیریت این است که حرکت ها بر پایه مجموعه اسناد معتبر و ریشه ای صورت بگیرد که بر این اساس در جامعه المصطفی حدود ده سال است این اقدام انجام گرفته است. مدیر حوزه های علمیه افزود: در عین اینکه بودجه حوزه های علمیه نصف شده است و حتی بودجه های عمرانی ما حذف شده است با دست خالی صد ها نفر را پای کار نگه داشته ایم و در یک سال گذشته تا حدودی از این عبور کرده ایم و اکنون حوزه از منشور و سند چشم انداز برخوردار است و برای اولین بار برنامه 5 ساله حوزه تدوین و آماده گردیده است.
وی با بیان اینکه نظام جامعه و آینده نگری داریم و اسناد ما نیز 1414 را هدف گیری می کند، تصریح کرد: طرح هایی نیز بر این اساس برنامه ربزی شده، مانند کارویژه های روحانیت که در عصر حاضر 240 کارویژه و مأموریت متناسب در حوزه در 4 گروه ارتباط با درون حوزه، نظام اسلامی، جامعه و بین الملل تدوین شده است. آیت الله اعرافی به طرح آمایش حوزه اشاره کرد و آن را بسیار مهم دانست و گفت: ادعا نمی کنیم این طرح کامل است، اما گام اول برداشته شده و بر مبنای 1414 حدود 40 مأموریت اصلی روحانیت تحلیل شده و شاخص هایی برای آن تعیین شده است مانند مسجد که باید تا 1414 کشور به 90 هزار مسجد با آن شاخص ها برسد.
وی تدوین نظام جامعه رشته ای حوزه را طرح دیگری دانست و ادامه داد: اکنون 90 هزار دانشجو در 45 هزار رشته علوم اسلامی که مرتبط به حوزه است در دانشگاه تحصیل می کنند و 20 مرکز در قم 200 رشته علوم انسانی اسلامی را به طلبه ها آموزش می دهند که وصل به نظام دانشگاهی اند و 10 هزار طلبه ما در دانشگاه تحصیل می کنند که این ها هم ضعف است و قوت و یک عاملش برای این بوده است که نظام جامع رشته ای درختواره ای نداشتیم که تا دو ماه دیگر این نیز انجام خواهد گرفت.
مدیر حوزه های علمیه به طرح نظام آموزش های کاربردی و مهارتی پرداخت و افزود: در اصلاح این نظام برنامه ای کار هایی انجام خواهدگرفت و بیشتر به سمت تنوع داشتن پیش خواهد رفت و متون ما اکنون بر مبنای بدیل سازی است. وی ابراز داشت: هدایت علمی، تحصیلی و تربیتی از دیگر طرح ها است و ما در سطوح عالی محکم ایستاده ایم که مدرسه ای نشود و همان آزادی انتخاب وجود داشته باشد. آیت الله اعرافی با بیان اینکه در حوزه های تبلیغی هم طرح های متنوعی داریم، گفت: در حال فراهم سازی زیر ساخت ها هستیم و به عنوان مثال کانون دانش آموختگان را راه اندازی نمودیم.
وی با بیان اینکه کار های عملیاتی ما زیر نظر شورای هماهنگی نهادهای عالی حوزه است که این شورا همگرایی درون حوزه ای را می تواند افزایش دهد، افزود: با دست خالی مرکز مطالعات راهبردی حوزه راه اندازی شد و امسال در 20 پروژه راهبردی دارد کار می شود. مدیر حوزه های علمیه راه اندازی درس های خارج و اعزام اساتید و واگذاری اختیارات بیشتر به مدارس استان ها و شهرها را از دیگر برنامه ها وطرح ها برشمرد و عنوان کرد: مدیریت معتقد است، ظرفیت و پتانسیل خوب و متراکمی وجود دارد که باید حمایت شود و کار ما آزاد سازی این ظرفیت و ساماندهی و بهره گرفتن از آن است.
وی با تأکید بر این که رویکرد ما اعتبار و ارزش قائل شدن، آزاد سازی نیروها و جهت دادن و بهره گیری و نقش دادن به آنها است، گفت: در حرکت های تبلیغی و ترویجی باید به ابزار ها از فضای مجازی تا منبر و ابزار های سنتی توجه داشته باشیم. آیت الله اعرافی به توانمندی رشته ها اشاره کرد و گفت: رشته های ما باید متنوع تر باشد و علاوه بر مهارتی و کاربردی بودن که بسیار مهم است به محور آمایش و آینده نگری نیز توجه شود.
وی افزود: عنصر مهم مطالعات پایه و داشتن تحلیل درست از ریشه های کار است؛ ممکن است در شهری برویم که ابزار، دانش محتوایی و نیرو را داریم، اما نبض جامعه در دست ما نیست و علتش این است که شناخت درستی از محیط و جریانات عمیق جامعه نداریم.
منبع: خبرگزاری رسمی حوزه
مهارت و هنر نویسندگی
مهارتهای طلبگی «سخنی کوتاه پیرامون هنر نویسندگی»

چکیده
نویسندگی، ترکیبی از آموزش و تجربه است و تجربه ی علمی سهم مهمی در آن دارد. برای دست یافتن به اینکه «چه باید نوشت؟»، شناخت زمان و نیازها و اولویت ها مؤثر است. حضور در جامعه به این شناخت کمک می کند. برای «چگونه نوشتن» نیز لازم است در سه محور کار جدی صورت گیرد: 1. آموزش؛ 2. تجربه و تمرین؛ 3. مطالعه ی آثار خوب. نکته آموزی از شیوه ی نویسندگان بزرگ و توجه به رموز جاذبه های آثار جذاب، بر توان قلمی ما نیز می افزاید. ساده نویسی نیز گامی است که برای نزدیک تر شدن به مخاطبین باید مورد توجه قرار گیرد. مطالعه ی کتاب های قصه به این موضوع کمک می کند. نوشته های تخصصی و عمومی هر کدام مخاطبینی دارد و در نوشته های عمومی باید به روان نویسی توجه داشت. مهم، کیفیت جذاب عرضه ی معارف دینی برای نسل امروز است که تقویت قلم به این هدف کمک می کند. گفتنی است که در این مقاله، بیشتر به کلیات روش نویسندگی پرداخته ایم و جزئیات بیشتر و تمرین ها و مثال های کاربردی تر را به مقاله ی بعدی می سپاریم.
چیستیِ نویسندگی
در پاسخ به این سؤال که «چگونه می توان نویسنده شد؟» ابتدا باید به ماهیت کار و ابعاد نویسندگی توجه کرد. می توان نویسندگی را ترکیبی از «آموزش» و «تجربه» دانست. بنابراین صِرف آموزش و گذراندن دوره و دیدن کلاس و خواندن متونِ «فن نگارش» کافی نیست. از سوی دیگر نیز تنها تکیه بر نوشتن، بدون شناخت قواعد و رموز و آداب نگارش، راه به جایی نمی برد و انسان را نویسنده نمی سازد.
اگر 20 درصد نویسندگی به آموزش فنون و یادگیری مهارت های قلمی باشد، 80 درصد آن به تمرین، ممارست و کارورزی و در یک کلمه «تجربه ی علمی» است. دلیل اینکه بسیاری از افرادی که در دوره های آموزشی شرکت می کنند «نویسنده» نمی شوند، آن است که در مرحله ی عمل و تمرین و کار مستمر، جدیت نمی کنند و تئوری ها و قواعد آموخته را در عمل مستمر به کار نمی بندند.
البته ذوق و استعداد ذاتی فرد نیز سهم عمده ای دارد، لیکن آنچه همان استعداد را به مرحله ی فعلیت و ظهور می رساند، همان تمرین هاست. ناگفته نماند که نویسندگی مقوله ای مشَکِک است. به فردی که نامه ای می نویسد و به کسی که شیواترین آثار ماندگار را پدید می آورد نویسنده می گویند؛ اما این کجا و آن کجا؟ پس باید با «آموختن فن» و «تمرین عملی»، استعدادها را به فعلیت رساند و آثار اثرگذار و متین و درست پدید آورد. این جاست که شناخت عرصه های شکلی و محتوایی و قابلیت های واژه ها و تعابیر و قالب های کلامیِ اثرگذار، اولویت پیدا می کند و در کار نویسندگی، سرکشیدن به آن قلمروهای مغفول را لازم و مفید می سازد.
چه بنویسیم؟
سؤال دیگری که برای علاقه مندان به نگارش، آن هم پس از آشنایی با رموز قلم و تجربه اندوزی و راه افتادن در این مسیر، پیش می آید، آن است که «چه بنویسیم؟»، یعنی یافتن سوژه و موضوع. در یک مرحله «یافتن موضوع» مهم است، در مرحله ی دیگر توجه به «اولویت های نگارشی». آنچه به انسان در این زمینه مدد می رساند، شناخت او از جهان پیرامون خود، کمبودهای موجود و نیازهای جامعه است. هر چه این معرفت، دقیق تر و گسترده تر باشد، نویسنده بهتر می تواند تشخیص دهد که چه باید بنویسد و کدام موضوع را در اولویت قرار دهد. بسیارند کسانی که وقت بسیاری صرف نوشتن موضوعی می کنند که مخاطب چندانی ندارد، یا کمبودی را پُر نمی کند، یا مسائل، دست چندم و غیر ضروری یا غیر سودمند است.
«زمان شناسی»، «نیازشناسی»، «مخاطب شناسی»، «موضوع شناسی»، «به روز بودن اطلاعات» و... سبب می شود در انتخاب اینکه «چه باید نوشت؟» به بیراهه نرویم. حضور در متن جامعه و انس و تماس با قشرهای مختلف، به ویژه آنان که اهل مطالعه و کتاب خوانی اند، هم صحبت شدن با جوانان، قرار گرفتن در جریان پرسش های ذهنی نسل امروز، سرزدن به محتوای نشریات، کتاب ها، روزنامه ها و تولیدات ناشران، این شناخت را تقویت می کند.
چگونه بنویسیم؟
به موضوع آموزش و تجربه اشاره شد. مطالعه را نیز بر آن می افزاییم. نتیجه آنکه برای مهارت یافتن در مقوله ی قلم، تلاش در سه عرصه، بایسته و سودمند است:
1. آموزش: باید پذیرفت که نویسندگی یک «فن» و «هنر» است و به همین سبب، به شکل آموزشی یا تجربی باید آن را آموخت. همان طور که شنا، خیاطی، گل سازی، آشپزی، بازیگری فیلم و تئاتر، نقاشی و خوشنویسی «هنر» است و نیاز به آموزش دارد؛ نویسندگی هم هنری است که نیازمند تعلیم و تعلم است. به همین دلیل از دیرباز، کتاب هایی درباره ی «فن نگارش» نوشته شده که برخی از آنها متن آموزشی شده اند. مهارت یافتن در عرصه ی قلم، به وقت گذاشتن و حوصله داشتن برای آموختن نیاز دارد و تا بخشی از عمر خود را صرف نکنیم، مهارت و فنی نمی آموزیم. اگر مجال، فرصت یا شرایط مناسب برای ما فراهم نیست که در دوره های آموزشی شرکت کنیم، می توان چند نفر هم فکر و همراه و هم ذوق یافت و متنی از این همه کتاب ها را برگزید و فصل به فصل با آن پیش رفت، مباحثه کرد، تمرین هایش را انجام داد و به رهنمودهایش عمل کرد. این، ساده ترین و عملی ترین و کم هزینه ترین شیوه ی پرداختن به مقوله ی آموزش است. البته که کافی و وافی نیست. ولی بهتر از هیچ است.
2. تجربه و تمرین: گذراندن مرحله ی تمرین و طرح کاد و کار کارگاهی، آموخته ها را در ذهن راسخ تر می سازد و استعدادهای نهفته را به کار می اندازد. تکرار و ممارست، در اینجا هم مانند عرصه های دیگر، عامل رشد و پیشرفت است؛ مثل وزنه برداری و ورزش، مثل معلمی و مربی گری و رانندگی. این که «کار نیکو کردن از پر کردن است»، یک حقیقت است. برای نویسنده شدن هم باید بسیار نوشت، به حدی که اصل نوشتن برای فرد آسان شود و خوب نوشتن «ملکه»ی او گردد.
متأسفانه بسیاری از کارآموزان دراین زمینه، بی حوصلگی و کم صبری از خود نشان می دهند و حال و حوصله ی تمرین ندارند، مانند دانش آموزانی که پیوسته از انجام دادن تکالیف درسی شانه خالی می کنند، نتیجه ی آن، رکود علمی و ناکامی در تحصیل است. رشد قلمی حالت تدریجی دارد. به مرور زمان، پختگی و قوّت برای یک نویسنده به دست می آید و پیوسته باید آزمون و خطا کرد، مقاله نوشت، تمرین کرد، نقد شنید، نقاط ضعف را شناخت و با رفع آنها به بالندگی رسید.
در این تمرین و تجربه، مسأله ی «حک و اصلاح» نقش مهمی دارد. بعضی ها به زحمت حاضرند در نوشته ی خود دست ببرند و آن را اصلاح، عوض یا حذف کنند. روشن است که چنین برخوردی مانع رشد می شود. در تمرین باید بنا را بر این گذاشت که هر نوشته نسبت به اثر قبلی، کامل تر، کم خطاتر و بی عیب تر شود. آنچه این نکته را روشن می کند، «نقد» دیگران است و نباید از نقد هراسید.
در مرحله ی تمرین، مشکل بعضی سوژه یابی است و اینکه تمرین قلمی را درباره ی چه موضوعی انجام دهند؟ مهم آن است که موضوعی را در نظر بگیرید و مکنونات قلبی و ذهنیات و اطلاعات و توضیحات خود را درباره ی آن روی کاغذ آورید. این ساده ترین صورت تمرین قلمی است. با این نگاه، می بینید که اطراف شما پر از سوژه است. وضع خانه، رفتار فلان شخص، فلان برنامه ی رادیو و تلویزیون، وضعیت جلسه ی درس، آنچه در تاکسی و اتوبوس و نانوایی و خیابان می گذرد و اتفاق می افتد، جوّ محیط های ورزشی، بیمارستان ها، باغچه ی خانه، گریه های فرزند، کنکور و امتحان، شهریه و تعطیلات، مباحثه و دوستان، قطع برق و گرمی و سردی هوا، مهمانی و جشن عروسی یا مجلس ترحیم و عزا، ملاقات هایی که دارید، حرف هایی که می شنوید، وضعیت اتاق محل کارتان، کسانی که به آنان علاقه مندید، کتاب هایی که خوانده اید و.... صدها مسأله در اطراف شما وجود دارد که می توانید آنها را موضوع نوشتن خود قرار دهید، توصیف، تشریح و نقد کنید و این بهانه ای باشد برای تمرین به روی کاغذ آوردن آنچه در فکر و دل شماست.
طبعا ابزار کار شما«کلمه» و «کلام» است و قوّت شما در به کارگیری صحیح و شیوا و زیبای قلم آشکار می شود. پس بنویسید و بنویسید و بنویسید بی آنکه به فکر چاپ شدن آن باشید، تا آنکه به حدی از قوّت قلمی برسید که از شما درخواست نوشتن کنند و آثارتان جای خود را در میان خوانندگان باز نماید. بی شک اگر از هر نویسنده ی موفقی بپرسید که چگونه به آن توفیق دست یافته، یکی از رموز آن را پرکاری در تمرین و ممارست های فراوان خواهد شمرد. پس از این تجربه هم بهره بگیریم.
3. مطالعه ی آثار خوب: همان طور که شنیدن مداحی های خوب و دیدن نقاشی های زیبا و تماشای فیلم های قوی و بازدید از آثار برجسته ی معماری، برای آموزندگان مداحی و نقاشی و فیلم سازی و معماری مؤثر و مفید است، برای «اهل قلم» نیز خواندن آثار قوی، رمان های مشهور و برجسته، کتاب های معیار و آشنایی با آثار قلمی نویسندگان موفق، الزامی است. این را باید یکی از کارهای اصلی قرار داد. البته باید به محتواهای مسموم و ناسالم برخی نوشته ها توجه داشت و مسموم نشد، اما در این مرحله، توجه به تکنیک کار و شیوه های جاذبه آفرین و نکات و نقاط قوّت آثار، مهم است. مگر می توان نویسنده ای قوی شد، و نوشته های بزرگان قلم و ادب را نخواند و از آنها خبر نداشت؟
خواندن کتاب های خوب و قوی و زیبا، گاهی به انسان ایده می دهد، یا شخص را بر سر شوق می آورد و ذوق او را تحریک می کند، گاهی هم به صورت ناخودآگاه، تأثیرات دراز مدت خود را برخواننده می گذارد و حتی کسانی را که در این وادی هم نیستند، به سمت و سوی نویسنده شدن می کشاند. پس برای اینکه حس و شور نویسندگی در ما ایجاد شود، باید از مطالعه ی نوشته های شیوا و جذاب بهره بگیریم و از اختصاص اوقاتی برای این کار، به خصوص در دوران فراغت و تعطیلی درس ها، غفلت نورزیم.
ساده نویسی و روان نویسی
هر چند شیوانویسی و تکیه بر ظرافت های قلمی و آفرینش های ادبی، بر جاذبه ی قلم می افزاید و آن گونه نوشته ها، خوانندگان خاص خود را دارند، اما یکی از «عقبه»هایی که باید از آن گذشت، «دشوارنویسی» است. باید بپذیریم که «روان نویسی» یک هنر است، همان گونه که آسان و روان حرف زدن یک مهارت به شمار می رود. اگر ثقل و سنگینی قلم، سبب گریختن و فاصله گرفتن خوانندگان از تألیفات و مقالات شود، خسارت است، خسارتی که به از دست دادن مخاطبین منجر می شود. برای ساده نویسی هم تمرین لازم است. خواندن کتاب های قصّه یا توجّه به ادبیات کودکان و نوجوانان به این مسأله کمک می کند. انس بیشتر با مردم و همزبانی با عموم نیز، باعث دست یافتن به قلم و بیانی روان می شود. می توان متون کهن را به صورت ساده و روان بازنویسی کرد، تا تمرینی برای این کار باشد.
نوشته های تخصصی و عمومی
نوشته هایی که برای فرهیختگان جامعه و اهل تحقیق نوشته می شود و «تخصصی» نام دارد، باید کاملاً روی اصول و موازین علمی باشد واز اتقان لازم در محتوا، تعابیر، ارجاعات و استدلال ها برخوردار باشد. اما آنچه برای عموم نوشته می شود، مثلاً کتاب «سیاحت غرب» آقا نجفی قوچانی، باید زبان رایج روز را داشته باشد که قابل ارتباط و تفاهم با معاصرین است. اگر به آثار عمومی دانشمندانی همچون علامه ی مجلسی، مرحوم نراقی، محدثّ قمی و... از زاویه ی تناسب با شرایط عصر بنگریم، خواهیم دید که کتب آنان به تناسب زمان، از روان ترین، پخته ترین و شیواترین نثرهای رایج روزگار خود بوده اند. مقالاتی که در نشریات و مجلات عمومی در این روزگار نوشته می شود، با مقالات نشریات علمی باید متفاوت باشد. سبکی که در صدا و سیما (که یک رسانه ی همگانی است) در نوشته ها و گفتارها مورد استفاده قرار می گیرد، باید هر چه راحت تر با عموم مخاطبین رابطه برقرار می کند.
اگر نسل امروز، نوشته های روان را می پسندند و می پذیرند، عرضه ی معارف دینی برای عموم باید متناسب با این خواست و اقبال عامه باشد. اینکه در حدیث حضرت رضا (ع) می خوانیم «فان الناس لو علموا محاسن کلامنا لا تّبعونا»، امروز چگونه قابل تحقق است؟ چه شیوه ای باید به کار گرفت که معارف اهل بیت، به زبانی همه فهم و در سطحی گسترده و شیوه ای جذاب و اثر گذار، در میان قشرهای وسیع راه یابد؟ روان نویسی یکی از شیوه های آن است، بهره گیری از آرایه های ادبی و نگارش «نثر ادبی» و استفاده از قالب های هنری که تأثیری ماندگارتر و گسترده تر دارد، شیوه ی دیگری است.
همان گونه که «ویترین آرایی» در عرضه ی کالاهای مختلف و فروش اجناس، برای یک فروشنده نقشی تعیین کننده دارد، کیفیت کننده دارد، کیفیت ارایه و عرضه ی معارف فکری اسلام نیز، نیازمند ویترین آرایی است، یعنی بهره گیری از قالب های نو و مؤثر. دریغ است که ذخایر و نفایس دینی در گنجینه های کتب تاریخ و حدیث و تفسیر بماند و به علت به روز نبودن و عدم عرضه ی شیوا، مهجور و متروک بماند.
کتاب «فیلسوف نماها» از آیة اللّه مکارم، «مناظره ی دکتر و پیر» از شهید هاشمی نژاد، «داستان راستان» از شهید مطهری، از نمونه های موفقی به شمار می رود که با بهره گیری از قلم شیوا و روان و امروزی، معارفی از دین به نسل کتاب خوان امروز عرضه می کنند.
چند کتاب
در زمینه ی کتاب هایی که مطالعه ی آنها چه از نظر آشنایی با قواعد نگارش، چه از نظر متنی شیوا و جذاب و قابل توجه است، به چند اثر به عنوان نمونه اشاره می شود:
الف) قواعد
1. برسمند سخن، نادر وزین پور.
2. راهنمای نگارش و ویرایش، محمد جعفر یاحقی و محمد مهدی ناصح.
3. روش نویسندگان بزرگ معاصر، حسین رزمجو.
4. شیوه ی نویسندگی و نگارش، احمد احمدی بیرجندی.
5 . بر بال قلم، سید ابوالقاسم حسینی (ژرفا).
ب) آثار شیوا
1. جهش ها، محمدرضا حکیمی.
2. مرثیه ای که ناسروده ماند، پرویز خرسند.
3. روایت انقلاب، از نگارنده.
4. سخنان علی (ع)، جواد فاضل.
5 . کشتی پهلو گرفته، سید مهدی شجاعی.
منبع: وبسایت اطلاع رسانی حوزه
من "دختر" هستم
هویت اصیل، گم شده مادران آینده
بر اساس نظریه روانی- اجتماعی اریکسون، افرادی که در دوران نوجوانی به هویت منسجمی از خود دست نمییابند، در مراحل بعدی زندگیشان نیز افراد موفقی نخواهند بود. برای مثال احتمال اینکه این افراد بتوانند ازدواج موفقی داشته باشند و یا به شغل مناسب خود دست پیدا کنند، چندان امیدوار کننده نخواهد بود. علاوه بر این، بر اساس تحقیقات روانشناسی عوامل زیادی میتوانند زمینه را برای هویت یابی در افراد فراهم کنند که یکی از این عوامل الگوها هستند. از این رو و به بهانه میلاد با سعادت حضرت معصومه (سلام الله علیها)- به عنوان یکی از برجستهترین الگوها برای دختران سرزمینمان -، به حضور دکتر فریده عامری، روانشناس بالینی، خانواده درمانگر و عضو هیئت علمی دانشگاه الزهرا (س) رسیدیم تا با ایشان درباره موضوع مهم هویت در دختران و نیز نقش خانوادهها در تسهیل هویت یابی آنها گفتگو کنیم.
تبیان: با توجه به اینکه تخصص شما در حیطه خانواده و خانواده درمانی است و از نزدیک هم با جوانان کار بالینی میکنید، به نظر شما حال و احوال دختران ما از چشم انداز هویتی چطور است؟
به موضوعی گذر کردید که جواب مبهمی دارد، من حال و احوال دختران سرزمین خودم را به لحاظ هویتی، حال و هوای گم گشتهای میبینم که هنوز راه را درست بلد نیست. از ابتدا که فرزند رشد میکند، اولین نقشهایی را که میبیند نقش مادر و و بعد پدر است. در یکی دو سال اول رشد، مشکلی نیست ولی همینطور با بزرگ شدن دختر، مسائل آشکار میشوند. ما قبلاً میگفتیم که در پنج سال اول، خانواده نقش اصلی و تأثیر گذار را دارد ولی در مورد خانوادههای امروزی، هم به تبع این ارتباطات گسترده مجازی که الان در جامعه به وجود آمده و هم به دلیل آنکه نه پدر و مادر آموزشهای لازم برای والدگری را دیدهاند و نه اجتماع میتواند به عنوان الگودهنده برای رسیدن به آن هویت مطلوب رشد مطرح باشد، دخترهای ما به هویت مناسبی دست پیدا نمیکنند. در مرحله بعد دختر ما وارد دبستان و دبیرستان میشود.
همه این موارد جاهایی هستند که دختر ما باید خودش را پیدا کند و بسازد اما متأسفانه ما در همه این پایگاهها خلأ داریم. در نتیجه دخترهای ما با یک گم گشتگی هویت روبرو میشوند که در آن نمیدانند کی هستند. اگر بیایند با الگوهای غربی همانندسازی کنند که چیزی میشوند که ما نمیخواهیم. این طرف قضیه هم ما چیز زیادی به عنوان الگو به آنها معرفی نکردهایم. به دلیل این خلأها، ارتباط دخترهای ما با فضای مجازی باز و در آن رها میشوند و چون آنجا ثباتی ندارد با آن الگوها همانندسازی میکند. البته دخترها الگوهای دیگری را هم امتحان میکنند ولی آنها هم راضیشان نمیکنند. چون دنبال آن الگوی اصلی که گم شدهشان است میگردند و آن را ندارند. موضوع الگو در هویت موضوع مهمی است. روانشناسان مطرح رشد، مانند پیاژه معتقدند که بچهها نقش الگوهای مذهبی را با آموزش یاد نمیگیرند بلکه با الگو یاد میگیرند. بنابراین سؤالی که باید از خودمان به عنوان پدر یا مادر یک دختر بپرسیم آن است که ما چه الگوهایی را به دخترهایمان ارائه میکنیم؟
تبیان: در ارتباط با مسئله هویت یابی دختران و بحرانی که در این ارتباط توصیف کردید، نقش پدر را پررنگتر میبینید یا نقش مادر را؟
پدر از همان ابتدا مهم است اما از دو- سه سالگی نقش بسیار مهمتری را در ارتباط با فرزند ایفا میکند. به خصوص در ارتباط با دخترها این ارتباط صمیمیتر از مادر هم میشود چون آنها پدرها را خیلی دوست دارند و این یک علاقه عاشقانه که به تعبیر من الهی است را پایه گذاری می کند. پدرهایی که توانستهاند این نقش را ایفا کنند و کنار دخترهایشان باشند، وقتی بچهها بزرگتر میشوند و به بحران برمی خورند، میتوانند خیلی کمک کننده باشند؛ چون دختر هر چقدر بزرگتر میشود نیازش به حرف زدن با پدر بیشتر میشود. اما متأسفانه امروزه ما با یک پدیده ناخوشایند در این زمینه مواجه هستیم که همان پدیده «پدرهای غایب» است. در این خانوادهها طلاق اتفاق نیفتاده و پدر در قید حیات است ولی به دلیل مشغلههای مختلف دیر وقت به خانه برمی گردد و ارتباطش ممکن است در حد نیم ساعت باشد و یا حتی این قدر هم نباشد. در این خانوادهها، فقدان پدر در نقش حمایتگر خیلی احساس میشود. در حالی که اگر پدر حضوری کمک کننده داشته باشد یک سایه امن برای دختر به وجود خواهد آورد که در آن دخترها میتوانند –با نظارت پدر- تجربههایی کسب کنند که به رشد هویت آنها در زمینههای مختلف کمک زیادی خواهد کرد.
تبیان: با توجه به مسائلی که اشاره کردید، برای اینکه بتوان دختری با یک هویت منسجم، -که برای مثال بداند کیست، چه میخواهد، چه کاره است و چه هدفی دارد- تربیت کرد، سیستم خانواده چطور باید چیده شود؟ هر کدام از پدر و مادر چه جایگاهی باید داشته باشند؟ به خصوص با توجه به اینکه گفته میشود که جامعه ما در حال گذار است و سیستم خانواده تغییر کرده است،- برای مثال جای مرد، زن و حتی فرزندان در خانواده عوض شده-، اگر ما بخواهیم نظمی به این سیستم بدهیم که بتواند حال هویتی فرزندان و به خصوص دختران آن خانواده را بهتر کند، به نظر شما این چینش باید چطور بازچینی شود؟
ببینید خانوادهای میتواند الگوی درستی برای فرزندش باشد که خودش الگوی ارتباطی درستی داشته باشد. پدر و مادری که خودش آشفته است نمیتواند الگوی خوبی برای دختر و یا پسر خود باشد. در نتیجه وقتی که یک بچه قرار است به این دنیا آورده شود، آن چیزی که خیلی مهم است این سؤال است که آیا من به عنوان پدر یا مادر آماده هستم که بچه را بپذیرم یا نه؟ بعد از آن، موضوع الگوی ارتباطی مطرح میشود که از بدو تولد و حتی از وقتی که بچه در شکم مادر است میتواند پایه گذاری شود. غیر از آن چیزهایی که در مذهب ما هست برای مثال اینکه برای بچهها قرآن خوانده بشود، تغذیه چه باشد، آرامش مادر و ...که باید رعایت شود، صحبت و گفتگوی مادر با بچه در همین زمان خیلی تأثیر دارد. تحقیقات جدید نشان دادهاند مادرانی که در دوران بارداری در یک زمینه علمی تحصیل میکنند، فرزندشان در آینده درباره آن علم پذیرش بیشتری خواهد داشت. حالا اگر مادر در این دوران شروع کند به صحبت کردن، میتواند الگوی مطلوب و احساس و دوست داشتن خود را همینجا بیان کند.
تبیان: مادر این الگو را چطور باید بیان کند؟
صحبت کند. به بچه بگوید که من تو را دوست دارم؛ "من دوست دارم تو چه بشوی، دوست دارم از جهت مذهبی این طور باشی، از لحاظ رفتاری آن طور"، به طور کلی به بچه گفته شود. خیلی مهم است وقتی که بچه به دنیا میآید لحظه لحظه به او گفته شود که دوستت داریم. زمانی که به او به طور مداوم بگوییم که دوستت داریم و علاقه داریم این الگوها را داشته باشی، و فضایی فراهم کنیم که او احساساتش را ابراز کند، اجازه بدهیم بعضی چیزها را تجربه کند و به او اعتماد به نفس بدهیم، او با این سطح ارتباطی بزرگ میشود. وقتی این ارتباط برقرار شد، بعداً هم به پدر و مادر که توانستهاند الگوی خوبی بشوند بیشتر از دیگران اعتماد میکند و اگر خلأی ایجاد شد با آنها مطرح میکند. وقتی چنین ارتباط و آزادی حساب شدهای فراهم باشد، دختر ما این توان را پیدا میکند که خودش را بشناسد، فضاهای خطرساز را بشناسد و از آنها اجتناب کند. بنابراین در سلسله مراتب خانواده پدر و مادر، نباید نقش یک ارباب یا نصیحت کننده را ایفا کنند بلکه باید در عین اینکه پدر و مادرند، دوست دخترشان باشند.
تبیان: به دو نکته مهم اشاره کردید. اول اینکه یک فضای آزاد حسابشدهای را در اختیار دخترها قرار بدهیم که بتوانند با نظارت والدین تجربههای کمخطری را کسب کنند و بتوانند خودشان انتخابگر باشند و نکته دوم اینکه کسب شناخت بیشتر از خودشان در این فرایند، میتواند به آنها کمک کند که به رشد هویتی بهتری دست پیدا کنند. حالا سؤالی که مطرح میشود آن است که بهخصوص در ارتباط با دخترها که معتقدند نسبت به پسرها با یک سری ملاحظات بیشتری برای آزادی مواجه هستند، خانوادهها چطور میتوانند یک آزادی ایمن را برای دخترهایشان فراهم کنند به صورتی که هم دخترها بتوانند هیجانات اقتضای سنشان را به شیوهای سالم ارضا کنند و هم اینکه رفتارهای آنها از چارچوب سبک زندگی ما خارج نشود؟
پاسخ به این سؤال کمی پیچیده و مفصل است. اما بهطور ساده و خلاصه میتوانم بگویم که در درجه اول اگر منِ مادر یا پدر، امروز به دخترم آزادی لازم را ندهم، او به روش خودش این آزادی را خواهد گرفت که این مسئله میتواند مخاطرات بیشتری را به همراه داشته باشد و نکته بعد آنکه خانواده با اهتمام جامعه، باید سعی کند که فضای امن و مطمئنی را برای ابراز هیجانات سالم دخترانش تدارک ببینند.
تبیان: با توجه به اینکه در آستانه تولد حضرت معصومه (س) قرار داریم و از این منظر که این بانوی بزرگ میتوانند یک الگوی بسیار مطلوب برای دختران ما باشند، به نظر شما خانوادهها چطور میتوانند دخترانشان را به سمت این الگوی بزرگ جذب کنند؟
به همین مناسبت، دستکم یکی از رفتارهای ایشان را بهصورت عملی، ملموس و جذاب به دخترهایمان معرفی کنیم و نکته مهم دیگر هماهنگی بین چیزهایی است که دخترهای ما از پدر و مادرشان در حرف و عمل میبینند.
نسبت سبک زندگی با اعتقادات در تعلیم و تربیت
راهکارهایی برای آشنایی کودکان با اهلبیت (ع)

همه انسان ها بر اساس آنکه اندیشه های گوناگونی دارند، احساسات و رفتارهایشان نیز گوناگون است؛ یعنی می توانند در سه حوزه وجودی خود که شامل اندیشه، احساس و رفتار است روش ها و سبک های مختلفی داشته باشند. این مسأله می تواند در همه ابعاد زندگی چون رفتاری، اعتقادی نمود پیدا کرده و سبک زندگی متفاوتی را ارائه دهد.
همانطور که ما به عنوان مسلمان، متفاوت می اندیشیم و احساسات متفاوتی از دیگران داریم، زندگی ما هم به طور طبیعی سبک و روش دیگری خواهد داشت. این تصور که من مؤمنانه بیندیشم ولی ملحدانه زندگی کنم، کاملاً اشتباه است. لذا سبک و جهت گیری زندگی ما به عنوان مسلمان از بقیه متفاوت خواهد بود؛ چون رفتار، یک موجود بی جان نیست و جهت و قبله دارد.
از قول و فعل معصوم میتوان سبک زندگی آنها را استخراج کرد و حتی چه بسا فعل معصوم شرح قول ایشان است؛ زیرا خود آنها آیینه تمام نمای اقوالشان بودهاند.
بنابراین، سبک زندگی به معنای زندگی جهت دار است. مثلاً تواضع نمودی از تفکر توحیدی و به معنای نفی الوهیت اشخاص است و به معنای توصیه به خوار شدن نیست. همچنین، اسراف نمودی از قدردانی از نعمت های خداوند است؛ یعنی چون معتقدیم که خداوند این نعمت ها را آفریده است، لذا در استفاده از نعمت ها این جهت را رعایت می کنیم.
در مسیر سبک زندگی صحیح و اسلامی، مشکل اساسی وجود دارد؛ مشکل ما در مراجعه نکردن به سیره اهل بیت (علیهم السلام) است. این در حالی است که از قول و فعل معصوم می توان سبک زندگی آنها را استخراج کرد و حتی چه بسا فعل معصوم شرح قول ایشان است؛ زیرا خود آنها آیینه تمام نمای اقوالشان بوده اند.
انتقال مفاهیم دینی یا سبک زندگی اهل بیت به کودک و نوجوان
یکی از زمان های مناسب در شکل گیری سبک زندگی صحیح و ترویج آن، کودکی و دوران نوجوانی است. اما متأسفانه شاهد آن هستیم که امروز به دلیل عدم توجه به این مهم و توجه نداشتن به دوران کودکی و نوجوانی فرزندان، در انتقال مفاهیم دینی یا سبک زندگی اهل بیت به کودک و نوجوان دچار مشکل هستیم. به عبارتی سبک تبلیغ ما میان کودکان نیز مطابق با سیره اهل بیت نیست. ما همانند پیامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) به بچه ها اهمیت نمی دهیم.
در مراکز تعلیم و تربیت نسبت به سبک زندگی دینی بیتفاوت هستیم
در مدارس ما جنبه آموزشی بر تربیتی غلبه پیدا کرده است و لذا با مشکلاتی مواجه شده ایم؛ یعنی تا زمانی که تربیت را مزاحم آموزش و وقت گیر تلقی کنیم، در جامعه با مشکل مواجه خواهیم شد. مثلاً فیزیک و شیمی را به دانش آموز خوب یاد داده ایم ولی سبک زندگی سالم و منطقی را به او آموزش ندادیم، لذا آن فرد در زمینه رفتاری با مشکل مواجه می شود و از نظر درسی و آموزشی نیز لطمه می بیند. یا بعد از ازدواج دچار مشکل خانوادگی می شود و بازده لازم برای جامعه را ندارد. می بینیم که داده های ما در زمینه سبک زندگی، داده های درستی نیست و در مراکز تعلیم و تربیت نیز نسبت به سبک زندگی دینی بی تفاوت هستیم.
اولویت اول به خانواده اختصاص دارد
نکته دیگر این که که باید به آن توجه کرد خانواده است؛ زیرا بچه ها با چشم خود یاد می گیرند و دقت می کنند که والدین آنها چگونه زندگی می کنند و از آنها تأثیر می پذیرند. لذا خانواده باید الگوی استانداردی باشد تا بتواند فرزند خود را تربیت کند. حتی اولویت اول به خانواده اختصاص دارد.
تحت عنوان خانواده مسائلی در رابطه با تأثیر تربیت وجود دارد که با توجه به آن ها می توان مسیر تربیت فرزندان و ارتباط آن ها با اهل بیت علیهم السلام را در جهت صحیح و تأثیرگذارتری طی نمود؛ مسائلی چون آشنا سازی با نامگذاری به اسامی معصومان (علیهم السلام)، ابراز محبت نسبت به اهل بیت، آشنا سازی آن ها با شرکت در محافل مذهبی.
نکته ی مهم در آشنا سازی کودکان با اهل بیت (علیهم السلام) آشنا بودن مربیان به خصوص والدین با آنان است. کسانی که به این کار می پردازند، باید شناخت لازم از فرهنگ اهل بیت (علیهم السلام) داشته باشند تا موفق به انجام آن گردند. آگاهی از اخلاق، رفتار و سیره معصومان (علیهم السلام) در امر آشناسازی لازم است.
| بیشتر بخوانیم: آسیب شناسی تربیت دینی جوانان روش شناسي تربيت ديني |
ما باید توحید جاری داشته باشیم، نه توحید راکد
نکته ی مهم دیگری که در مسیر سبک زندگی دینی باید به طور جد مد نظر گرفته شود اینکه ما باید توحید جاری داشته باشیم، نه توحید راکد؛ بدین معنا که اعتقاد به توحید باید در زندگی ما نمود پیدا کند. توحید راکد در مرحله ذهنی باقی می ماند و فقط به درد پاسخگویی در قبر انسان می خورد. فقط اثبات خداوند کافی نیست و باید صفات او نیز بیان شود و در کنار آن، باید این اعتقاد ذهنی را در مسیر سبک زندگی وارد کرد و با آن عملی تر برخورد نمود؛ گفت تو که معتقد به آن خدا با این صفات هستی، باید اینگونه با مردم معاشرت کنی و با پدر و مادر خود اینگونه رفتار کنی و ... .
هرگز نباید سبک زندگی را به قسمتهای خاصی از زندگی محدود کنیم بلکه باید آن را در جای جای زندگی فردی اجتماعی جاری و عملی کنیم؛ چرا که باید باور داشت آموزههای دین اسلام بهترین راهکارها را برای داشتن زندگی که سعادت دنیوی و اخروی را به همراه دارد به انسان ارائه میدهد.
بنابراین تا زمانی که اعتقاد ما به ثمر ننشسته و سبک زندگی ما با اعتقاداتمان تناسب پیدا نکند، اسلام ما کامل نشده است. مثلاً اینکه ابتدای غذا «بسم الله» و در انتهای آن «الحمدلله» بگوییم، نمودی از اعتقاد ما به خداوند و باور به توحید است.
دلیل اینکه داستان های زیادی در قرآن کریم ذکر شده، این است که می خواهد رفتارهای ابراهیم، یوسف و نوح موحد را به ما نشان دهد. همچنین نتیجه عملی کفر ذهنی را نیز نشان دهد که نتیجه زراندوزی، قارون می شود؛ نتیجه شهوت رانی زلیخا می شود و نتیجه طغیان، فرعون می شود. یعنی جنبه های عملی کفر و ایمان را به شما نشان می دهد ولی اگر می خواست به ما بگوید فقط معتقد به خدا باشیم نیازی به ذکر داستان نبود. حتی جنبه های اعتقادی نیز به حوزه عمل ما کمک می کند. مثلاً می فرماید دلیل کفر کافران، فراموش کردن روز قیامت است.
تا زمانی که اعتقاد ما به ثمر ننشسته و سبک زندگی ما با اعتقاداتمان تناسب پیدا نکند، اسلام ما کامل نشده است. مثلاً اینکه ابتدای غذا «بسم الله» و در انتهای آن «الحمدلله» بگوییم، نمودی از اعتقاد ما به خداوند و باور به توحید است.
این تفکر ابوجهل است
گاهی اوقات ما آنقدر اهل بیت را به معراج می بریم که قابل دسترسی برای ما نیستند. عده ای نظرشان بر این است که قرآن آنقدر متعالی است که دست ما به آن نمی رسد، در حقیقت باید گفت این تفکر ابوجهل است که به ادبیات دیگری مطرح شده است؛ زیرا مهم از نظر ابوجهل این بود که مردم از قرآن پیروی نکنند و تفاوتی ندارد که بگوییم قرآن اساطیر الاولین است یا اینکه بگوییم آنقدر آسمانی است که ما انسان های زمینی به آن دسترسی نخواهیم داشت و نمی توانیم از آن پیروی کنیم.
به خاطر داشته باشیم که بیان جنبه های قدسی اهل بیت به منظور اطمینان قلبی ما در تبعیت از آنهاست ولی شیوه بیان نباید به گونه ای باشد که آنها را از دسترس مردم خارج کند. بنابراین بهتر است ابتدا رفتار و سبک زندگی آنها را بیان کنیم و برای جلب اطمینان مردم، جنبه های قدسی آنان را بیان کنیم تا خیال مردم راحت شود.
منابع:
- " شیوه آشنا کردن و رواج سبک زندگی اهل بیت علیهم السلام بین کودکان و نوجوانان "؛ گفتگوی با حجت الاسلام «غلامرضا حیدری ابهری»، به نقل از خبرگزاری اهل بیت (ع) - ابنا - اخبار شیعیان و تشیع
- مقاله"روش های رفتاری آشناسازی کودکان با اهل بیت (ع)" که در ش 43 مجله شمیم یاس منتشر شده است.
- "راهکارهای ترویج سبک زندگی اسلامی و عملکرد مسئولان در حوزه اقتصاد مقاومتی"؛ گفتگو با حجتالاسلام حمید حسنزاده، به نقل از سایت تسنیم





