rezas
بیشترین عمر در زندان
باب الحوائج در گوشه زندان هارون
امام در یک زندان بسر نبرد، در زندان هاى متعدد بسر برد. او را از این زندان به آن زندان منتقل می کردند؛ و رازش این بود که در هر زندانى که امام را می بردند، بعد از اندک مدتى زندانبان مرید امام می شد.

لازم نیست زندان کشیده باشی تا بفهمی زندان یعنی چه. اسم و مسمای زندان، مزه ی تلخی و آزردگی را خیلی زود به آدم منتقل می کند. کسانی که هیچ سنخیتی با زندان ندارند، اگر از بد روزگار؛ گذرشان به آنجا بیفتد، خیلی خیلی بیشتر از خلافکاران درد می کشند و اذیت می شوند. حال اگر زندان، آنچیزی نباشد که ما گاهی در رسانه ها دیده ایم؛ بلکه سیاهچال و شکنجه گاه باشد، دیگر حال و روز زندانی، از تصور ما خارج است. اگر زندانی مظلوم هم باشد؛ اگر زندانی غریب و دور از وطن هم باشد؛ اگر زندانی امام هم باشد...
مگر نه اینکه "امام" تجسم همه ی خوبی ها در آسمان و زمین است؟ مگر نه اینکه امام، واسطه ی فیض زمین و آسمان است؟ پس آزار چنین وجود بی آزاری، برای چیست؟ امام موسی بن جعفر علیه السلام مانند همه ی اجداد طاهرش و مانند تک تک این خاندان الهی، خلاصه ای بود از محبت و لطف خدا میان مردم. اما با این اوصاف، هدف بیشترین ستم ها و زجرهای ناگفتنی از سوی دستگاه خلافت عباسی قرار گرفت. چرا؟
از بعد از دوران بسیار کوتاه حکومت امام حسن مجتبی علیه السلام، دیگر هیچ یک از ائمه ی هدی علیهم السلام، در رأس حکومت و قدرت قرار نگرفتند پس نه لشکر و سربازی داشتند نه خزانه و مُلک و مدیریتی. همه ی امور هرچه بود، در غصب خلفای اموی و عباسی بود. حال، چرا باید کسی که در اوج قدرت سیاسی و نظامی و حتی اجتماعی قرار دارد، از کسی که به ظاهر، هیچکدام از اینها را ندارد، به قدری بترسد و احساس خطر کند، که او را سالها به زندان سیاهچال بیندازد و باز آرام نشود و دست به قتل او بزند؟
کسی که بر مسند خلافت رسول خدا نشسته، کمترین شباهتی به پیامبر ندارد. به همین دلیل زندانی کردن امامان معصوم علیهم السلام، با هدف جدا کردن امام از متن جامعه و از ارتباط با مردم، رایج شد. امام هادی و امام حسن عسکری علیهماالسلام نیز به نحوی در حصر و زندان حکومت جور زمان خود بودند.
امام، حکومت اسلامی یا خلافت و جانشینی پیامبر را با همه ی ابعادش طبق دستور الهی، حق خود و به عبارتی وظیفه ی خود می دانست و هیچگاه این حقیقت را کتمان نمی کرد اما در ظاهر، امام در مقام قیام و به قول امروزی ها کودتا علیه نظام سیاسی حاکم نبود چرا که شرایطش مهیا نبود. پس قاعدتاً نباید دلیلی بر دستگیری و حبس و آزار امام وجود داشته باشد؛ پس تحمیل آن زندان های سخت و طولانی بر موسی بن جعفر علیه السلام برای چه بود؟
پاسخ این سؤال، سبک زندگی امام است. امام، علاوه بر آنکه پسر رسول خداست، یک مسلمان واقعی است. در حقیقت، واقعی ترین و ناب ترین مسلمان است؛ و یک مسلمان، در تمام لحظات زندگی اش، یک مجاهد است. نه به این معنا که همیشه شمشیر و سلاح به کمر بسته باشد؛ بلکه مجاهد، به تمام معنای کلمه. وقتی تو بر مدار خدا زندگی میکنی، یعنی داری با شیطان و شیطان صفتان مبارزه می کنی حتی اگر خودت ندانی. امام که مو به مو خدایی زندگی می کند، خود به خود، دم و دستگاه شیطان و شیطانیان را به هم می ریزد؛ پس طبیعی است که در این مبارزه، دشمنش را سخت آشفته و عصبانی کند. کسی که اینگونه زندگی میکند، بطور طبیعی، محبوب دلهای پاک می شود و کم کم پایگاه اجتماعی خاصی پیدا می کند. از نظر علامهی شهید مرتضی مطهری، یکی از علل زندانی کردن امام کاظم علیه السلام، حسادت حکام وقت، به همین پایگاه اجتماعی امام بوده است:
"چرا هارون دستور داد امام را بگیرند؟ براى اینکه به موقعیت اجتماعى امام حسادت می ورزید و احساس خطر می کرد، با اینکه امام هیچ در مقام قیام نبود، واقعاً کوچکترین اقدامى نکرده بود براى آنکه انقلابى بپا کند (انقلاب ظاهرى) اما آنها تشخیص می دادند که اینها انقلاب معنوى و انقلاب عقیدتى بپا کرده اند." [1]
اتفاقاتی که در زندانهای هارون رخ می دهد، نشان می دهد که تشخیص درستی داده بود. انقلاب روحی در اثر مصاحبت و هم جواری با امام، به درون زندانهای آلوده ی هارون هم کشیده شد. امام در یک زندان بسر نبرد، در زندان هاى متعدد بسر برد. او را از این زندان به آن زندان منتقل می کردند؛ و رازش این بود که در هر زندانى که امام را می بردند، بعد از اندک مدتى زندانبان مرید امام می شد.[2]
وقتی تو بر مدار خدا زندگی می¬کنی، یعنی داری با شیطان و شیطان صفتان مبارزه می¬کنی حتی اگر خودت ندانی. امام که مو به مو خدایی زندگی می¬کند، خود به خود، دم و دستگاه شیطان و شیطانیان را به هم می¬ریزد؛ پس طبیعی است که در این مبارزه، دشمنش را سخت آشفته و عصبانی کند.
پس منش و روش و سبک زندگی ائمهی هدی علیهم السلام، ناخودآگاه، آلودگی زندگی و حکومت حاکمان و خلفای غاصب را به رخ مردم می کشید و این مسئله، هر چه به لحاظ زمانی از دوران رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله فاصله می گیرد و منش زندگی پیامبر بیشتر به فراموشی سپرده می شود، بیشتر جلوه می کند. مردمی که به اسم، مسلمان اند و پیامبرشان را ندیده اند، با دیدن زندگی امام، بین این سبک زندگی با آنچه که از اوصاف پیامبر اکرم شنیده اند، بیشترین تطابق را احساس می کنند و هوشیار می شوند، کسی که اکنون بر مسند خلافت رسول خدا نشسته، کمترین شباهتی به پیامبر ندارد. به همین دلیل زندانی کردن امامان معصوم (علیهم السلام)، با هدف جدا کردن امام از متن جامعه و از ارتباط با مردم، رایج شد. امام هادی و امام حسن عسکری (علیهماالسلام) نیز به نحوی در حصر و زندان حکومت جور زمان خود بودند.
رنج یک امام از زندانی بودن و دور از مردم بودن، با رنج آدم های عادی فرق می کند. دوری از خانه و خانواده و وطن، یک سوی ماجراست؛ سوی دیگر، دوری از امت است. محبت امام به امت خود، دوری و رنج زندان را هزارچندان می کند. با توصیف قرآن، امام، که در جای پیامبر و مانند پیامبر است، "حریص علیکم"[3] است یعنی دلش برای هدایت امتش می تپد و زندان، کار هدایت را نه ناممکن ولی سخت می کند.
وقتی برای زجرهای امام مظلوممان باب الحوائج موسی بن جعفر علیه السلام اشک می ریزیم، به یاد داشته باشیم که فرزندش نیز هم اکنون در زندان غیبت از امت خویش، رنج می کشد.
پی نوشت:
[1] - سیری در سیره ائمه اطهار، مرتضی مطهری
[2] - همان
[3] - توبه، 128
بازی برد-برد بین همسران
نه زن و نه مرد حق سالاری ندارند
زندگی زناشویی یک بازی دو طرفه بین زن و مرد است که هر دو به یک اندازه حق دارند و آن کسی که در آخر بازی، برنده می شود زوجی اند که شانه به شانه کنار هم حرکت کردند و در این مسیر بازی در پی دور زدن یا زور گفتن به همدیگر بر نیامدند.

بازی های اشتباه در زندگی زناشویی
- اگر بگم مادرت زنگ زده بود، ممکن است مرا مجبور کند همراه او به عیادت زندایی اش برم.»، «نمی شودکه فقط من از خودم مایه بگذارم.»، «پس من چی؟ من تنها بمانم؟»، «بهتر است امشب برویم پارک، چون ممکن است خانواده اش بیایند.»، «بهتر است این موضوع را نفهمد، حوصله اش را ندارم.»
عباراتی از این قبیل در مقابله با حوادث ریز و درشت زندگی زناشویی به کرات بیان می شود. زن یا شوهر برای آنکه در برابر حادثه ایی که رخ داده یا اتفاق خواهد افتاد ضرر نبیند، سعی می کند نقشه ایی طرح کند تا در جریان آن کمترین فشار روی خودش باشد.
متاسفانه این داستان تکراری است و در بسیاری از زندگی های زناشویی هر روز اتّفاق می افتد. در این گونه طرحریزی ها، زن یا شوهر دائماً در صدد تهیه و تدوین طرح است که بتواند براساس آن خود را مضون کند. حال اگر همسرش در این جریان کمی متضرّر شد، خیلی اهمیت ندارد.
زوجهای خوشبخت می دانند زندگی بازی نیست، بنابراین برنده بودن یا بازنده بودن در آن مفهوم ندارد. در زندگی زناشویی موفق، این کانون محبت خانواده است که برنده است نه زن یا مرد آنها فقط به ارتقای یکدیگر فکر می کنند، نه به خودشان در چنین زندگی هایی آنچه اهمیّت دارد، ارضا و خرسندی طرف مقابل است و خرسندی خود را نیز در سایه ی رضایت همسرشان می بینند. این رضایت و این نوع تفکّر در چنین زندگی هایی دو طرفه است . در واقع در زندگی های زناشویی موفّق، عشقورزی جاده ایی دو طرفه است که در آن هر دو طرف به خوشبخت کردن یکدیگر می اندیشند، نه فقط به خوشبخت شدن خودشان.
آنها نقشه خوشبختی کانون خانواده را طرّاحی می کنند، نه خوشبختی یک جانبه خودشان در زندگی زناشویی غیر موفق، هر کدام از زوجین در فکر «من است نه «ما»، و دایماً ذهن خود را مشغول طرّاحی نقشه هایی می کند که «من» را ارضا کند. چنین زوج هایی به جای آنکه در مشکلات در کنار هم باشند، در مقابل هم قرار می گیرند یا گاهی یکی، دیگری را سپر بلا می کند و خودش پشت او پناه می گیرد تا محفوظ بماند. در چنین شرایطی، جانبداری، تعهّد، وفا و صمیمیت که ارکان خوشبختی در زندگی زناشویی است، رنگ می بازند و زندگی زناشویی مسیر ناخوشایندی را خواهد پیمود. شاید شما بدون آنکه آگاه باشید، مشغول بازی هستید و دست به بازی هایی می زنید که سرانجام خوبی را برای زندگی زناشویی شما رقم نخواهد زد، ولی به گمان خود، آنها را بازی نمی دانید. لذا نسبت به وجود آنها در زندگی خود هشیار باشید و در تغییر آنها بکوشید.
| بیشتر بخوانید: چگونه قلب یک مرد را تسخیر کنیم؟ تساوی حقوق یا خلقت زن و مرد ؟ نه زن سالاری ، نه مرد سالاری ، بلكه شایسته سالاری |
چه کسی باید سالار شود؟
در خانواده ایی که براساس مرد سالاری یا زن سالاریست، معمولاً منطق جایگاهی ندارد، روابط تیره و آلوده فضای خانواده را در بر میگیرد و دیگران چون اسیری در دست حاکم خانواده زندگی می کنند. قدرت و ارادهی تصمیم گیری مربوط به حاکم میباشد و هیچ تصمیمی از طرف دیگران قابل اجرا نیست. هنر، منطق و تحصیلات هیچگونه ارجحیّت ندارد و در حقیقت، خانه مانند زندانی است که چندین نفر در آن حبس هستند و هیچکس حقّ اظهار نظر ندارد. مرد یا زن یک کدام همه کارهی زندگی است. در این روش زندگی، ترس و اضطراب و تلخی حاکم است، از این رو ممکن است بنای خانواده یکباره فرو ریزد، چرا که اصلاً خانواده ایی با نظام حاکم و محکوم جواب نداده است و در اسلام هم بسیار تأکید شده است که زن و مرد هر یک باید جایگاه ویژهی خود را داشته باشند.
اگر مرد، حاکم مطلق باشد، زن و بچّهها تحقیر میشوند و اگر زن، حاکم باشد، آسیب بیشتری دارد، چون اعتماد به نفس را از شوهر و فرزندش میگیرد.
نشانه های زن سالاری
**نادیده گرفتن حقوق و مدیریت کلی شوهر.
** وا داشتن مرد به کار اضافی و اشتغال طاقت فرسا و گاهی غیر قانونی و جرم آلود برای کسب درآمد بیشتر و رفاه افزونتر.
** وادار شدن مرد به خرید و تهیه اسباب و لوازمی برای زندگی که چندان به مصلحت و یا ضروری و یا در طاقت مالی خود نمی داند، تنها به صرف اینکه خانم با آن موافق بوده و دستور تهیه آن را داده است.
** تأثیرگذاری در روابط اجتماعی و حتی گاهی قطع رابطه با کسانی که زن بدان رضایت نمی دهد گرچه آنان از خویشاوندان نزدیک مرد باشند.
نشانه های مردسالاری
** به کارگیری انواع خشونت از سوی مردان بر ضد زنان.
** محصور کردن زن در خانه و ممانعت از خروج منطقی و مشروع او.
** جهت دهی اجبارگونه نوع خوراک و مشی و منش زن و فرزندان مطابق میل و خواست مرد گرچه غیر منطقی و یا حتی غیر مشروع باشد.
** تحمیل کارهای دشوار و طاقت فرسا بر زن و وظیفه دانستن رسیدگی بی عیب و نقص و بی کم و کاست به امور مختلف منزل برای زن.
** جلوگیری غیر معقولانه و مستبدانه مرد از اشتغال سالم، مورد نیاز و مشروع زن در بیرون خانه.
** بی توجهی به حقوق مالی زن و قایل نشدن حق مالکیت برای او و امساک از پرداخت دیون و حتی مهریه او در صورت مطالبه.
نشانه های حق و منطق سالاری
قراردادها و مقررات زندگی، زمانی می تواند به روابط متقابل زن و شوهر، روح تازه ای بدمد و آن ها را به هدف « خانواده متعادل » نایل گرداند که براساس حق و حقیقت، تنظیم شود.
**در تمامی مراحل زندگی، به ویژه زمان بحث و گفتگو، فقط خدا را در نظر بگیرید و برای رضای او سخن بگویید.
** در گفتگو با همسرتان، از منطق قوی و استواری کمک بگیرید و مطالب خود را به جای متکی کردن بر احساسات و جلب ترحّم، بر پایه های عقلانی و محکمه پسند، استوار نمایید. در این صورت موفقیت شما در تفاهم با همسر و تعادل زندگی، بیش از پیش خواهد بود.
با تلقین جنبه های منطقی به همسرتان، او را از یک شخصیت منطقی و موجّه، برخوردار سازید. حتی اگر همسرتان، برخورد منطقی ندارد، با تلقین این امر که او در خیلی موارد با روش منطقی موفقیت هایی کسب کرده است، شخصیتش را متحوّل سازید.
** در هر موضوع مورد بحث یا اختلاف، خود را به آخرین اطلاعات در آن زمینه توانا کنید و راه های گوناگونی را که می تواند در تفهیم منظورتان به همسر موثر واقع شود، جستجو کنید و از طریق رسانه های گروهی و منابع علمی و مطالعاتی، با اطلاع کامل و اعتماد به نفس وارد گفتگو شوید.
** در برخی مراحل که پذیرفتن واقعیت از سوی همسرتان دشوار است و احتمالاً به غرور او لطمه وارد می کند، لحن سخن را به جای تحکّمی و دستوری، به جنبه پیشنهادی تغییر دهید؛ مثلاً جواب یک موضوع و عواقب احتمالی آن را برای همسرتان بازگو کنید و از او بخواهید که با بررسی همه جوانب، آنچه را که درست می داند، برگزیند. چنین شیوه ای، مقاومت او را کاهش خواهد داد.
** گاهی به بیان خاطراتی از گذشته خود و دیگران بپردازید که در آن، اختلاف موجود با روش منطقی بهتر به نتیجه رسیده است و آمادگی او را در پذیرفتن این واقعیت که همه کس ممکن است در معرض اشتباه قرار گیرد، بالا ببرید.
** با تلقین جنبه های منطقی به همسرتان، او را از یک شخصیت منطقی و موجّه، برخوردار سازید. حتی اگر همسرتان، برخورد منطقی ندارد، با تلقین این امر که او در خیلی موارد با روش منطقی موفقیت هایی کسب کرده است، شخصیتش را متحوّل سازید.
منابع: برگرفته از کتاب "خانواده سالم" حسنعلی میرزابیگی، بیتوته
غرور در رابطه و آمیزش
آغاز گر جنسی من باشم یا تو؟
من مدت هاست منتظر نشسته ام تا همسرم برای عشق بازی به طرفم بیایید البته این را هم بگویم که هر وقت شوهرم به سمتم امده اصلا تمایلی برای داشتن رابطه به او نشان نداده ام اما همسرم کارش را خوب بلد است و هر وقت پیش قدم می شود راهی برای تحریک کردن من پیدا می کند... در طول این 9 سالی که ازدواج کردهایم شاید دو بار هم، من برای رابطه جنسی پیش قدم نشده ام و اصلا احساس پشیمانی نمی کنم چراکه این وظیفه ی مرد است...

گاهی در بین زوجین دیده می شود که هیچ یک برای رابطه جنسی پیش قدم نمی شوند و در حالیکه هر دو اشتیاق به داشتن رابطه ی جنسی دارند ممکن است مرد بنا به طرد شدن از طرف زن یا مشغله های کاری و یا مسائل دیگر پیش قدم نشود و زن هم درخواست برای رابطه ی جنسی را نوعی ضعف برای خود بداند و حتی در برخی مواقع زن حاضر است نیاز جنسی خود را سرکوب کند اما از همسرش تقاضای رابطه جنسی نکند! اما این مساله نقطه ی دردناک و حساس در یک زندگی زناشویی خواهد بود چرا که هنگامی که مرد بارها برای رابطه ی جنسی پیش قدم می شود و از طرف همسرش مورد بی میلی قرار میگیرد احساس می کند که نیازهای او اصلا برای همسرش اهمیتی ندارد لذا تصمیم میگیرد دیگر هیچ وقت برای ارتباط جنسی با همسرش پیش قدم نشود اما حقیقتا او که نمیتواند برای همیشه خودش را از رفع مهمترین نیاز خود(رابطه جنسی) محروم کند رابطه ی جنسی او از چارچوب رابطه زناشویی خارج می شود و بدین ترتیب خیانت به همسر شکل میگیرد .
نگاهتان را به رابطه ی جنسی عوض کنید
نگاهتان را به رابطه ی جنسی با همسرتان تغییر دهید . رابطه ی جنسی فقط رابطه یکطرفه وبه نفع مرد نیست هردو میخواهند به لذت وبراوردن نیاز طبیعی بدن دست یابند.اینکه تصور کنید همسرتان تنها شما را برای رابطه ی جنسی میخواهد یک اشتباه محض است و ما بارها در مقالاتمان به این نکته اشاره کرده ایم که نیاز جنسی یکی از نیازهای اساسی در وجود مردان است و رابطه ی جنسی در مردان به اندازه ی احساسات در زنان مهم است وشاید به همین دلیل است که در روایات معصومین علیهم السلام به تمکین شوهر تأکید بسیاری شده است.
بدانید که بند ویرانی بسیاری از زندگی ها در رختخواب پاشیده میشود. ایده های اتاق خواب را اجرا کنید و تنوع در روابط زناشویی داشته باشید. یکی از تنوع ها در رابطه زناشویی پیش قدم شدن زنان در رابطه جنسی است. رابطه ای که همیشه آغازگرش مرد باشد تکراری خواهد شد.گاهی غیر مستقیم با اجرا کردن ایده های اتاق خواب و یا فرستادن پیغام عاشقانه یا پوشیدن لباس های تحریک امیز درخواست جنسی تان را بیان کنید و یا حتی گاهی مستقیما وارد عمل شوید.
زنان می توانند گهگاهی با پیش قدم شدن در رابطه ی جنسی و استفاده از فرصت هایی که مرد با پیش قدم شدنش در ایجاد رابطه جنسی فراهم می سازد قلب شوهرشان را تسخیر کنند و عشق و محبت را میان خود افزایش دهند.
این قانون را در رابطه ی جنسی هیچگاه فراموش نکنید: پیش قدم شدن زنان در رابطه جنسی "گاهی" اما پاسخ مثبت به نیاز جنسی شوهر "همیشه"!
زنان در رابطه جنسی پیش قدم شوند اما گاهی!
اینکه می گوییم زنان گاهی در رابطه جنسی پیش قدم شوند نه همیشه به این دلیل است که پیش قدم شدن بیش از اندازه زنان مرد را در برقراری رابطه جنسی بی میل می کند.
زنی که در رابطه جنسی پیش قدم می شود در ابتدا عالی به نظر می رسد اما سماجت زیاد زنان در این امر می تواند موجب افول انگیزه مردان شود و ممکن است بعد از مدتی مرد متحیر شود که چرا دیگر مجذوب همسرش نمی شود لذا زنان تنها باید هر از گاهی برای رابطه جنسی پیش قدم شوند و تکرار آن باعث کم شدن تقاضا از طرف مردان می شود و در طی زمان، مرد علاقه اش را از دست می دهد.
گذر زمان نا خود آگاه حرارت زندگی زناشویی را هم تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی برخلاف گذشته زنی درخواست شوهرش را و یا شوهری درخواست زنش را قبول نمی کند به او برچسب نزنید که دوستم ندارد ، سرد شده است، دچار اختلال شده است و... چه بسا دلایلی پشت این امتناع ناگهانی وجود داشته باشد که زوج طرد شده بتواند با شناسایی و حل به موقع انها زندگی زناشویی را به حالت عادی برگرداند.
بهترین راه حل برای داشتن یک رابطه زناشویی لذت بخش صحبت کردن درباره نیازها و رفع انتظارات یکدیگر است. انتظارات همسران از یکدیگر در رابطه ی جنسی متفاوت است به عنوان مثال خانمی از اینکه همسرش در موقعیت نامناسب و با ترس و اضطراب اقدام به انجام رابطه ی جنسی کند بیزار است در حالیکه مرد هر زمانی که احساس کند نیاز به رفع نیاز جنسی دارد باید نیازش برطرف شود یا خانمی برای شروع رابطه ی جنسی تمایل دارد که ابتدا معاشقه صورت گیرد اما مرد همیشه بدون انجام معاشقه اقدام به رابطه جنسی می کند لذا بهتر است زن و مرد با یکدیگر صحبت کنند و برای بهبود رابطه جنسی و طرد نشدن از جانب یکدیگر در صدد حل انها بر آیند.
همچنین اگر به دلیلی شرایط داشتن رابطه جنسی راندارید،با یک روش خوب همسرتان را از انجام این کار منصرف کنید و دفعه بعد شروع کننده شما باشید تا به همسرتان نشان دهید خواهان رابطه با او هستید.
برای داشتن یک رابطه ی جنسی خوب این کارها را انجام ندهید :
شبهای تکراری؟
مکان تکراری ؟
حرفهای تکراری ؟
حرکات تکراری؟
پیش قدم شدن های یک طرفه؟
رابطه داشتن فقط در رختخواب ؟
تمام اینها دلیلی بر سردی جنسی خواهد بود پس با تنوع و خلاقیت جلوی سردی را بگیرید. گاهی شما پیش قدم شویدو در جاهای مختلف زمانهای مختلف تنوع ایجاد کنید.رفع نیاز جنسی وظیفه ی هر زن و شوهری است پس به وظیفه ی خود به نحو احسن عمل کنید...
منبع :تبیان-هدی سادات پاک نهاد
آدمها چند دسته اند!
در دو جا توبه پذیرفته نمی شود !
آدم ها سه دسته اند: آدم هایی که زود (به موقع) می فهمند اشتباه می کنند، آدم هایی که دیر میفهمند اشتباه میکنند و آدم هایی که هیچ وقت نمیفهمند اشتباه میکنند.

آدمها در این که همه اشتباه میکنند، مشابهند. آنچه افراد را در دسته بندی ها از هم متمایز میکند، درک و عملکرد آنها پس از اشتباه است.
خصوصیت مهم دسته اولی از آدم ها این است که وقتی میفهمند اشتباه میکنند که فرصت جبران دارند و هنوز موقعیت تصحیح اشتباه خود را از دست نداده اند. اینان خوشبخت ترین مردم اند و ارزشمندترین مردم برای اطرافیان خود.
کسى که در تمام عمرش به اعمال زشت اشتغال ورزد تا آن گاه که به یقین مشاهده ى مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید اکنون توبه کردم، توبه ى چنین کسى پذیرفته نخواهد شد چنان که هر کس به حال کفر بمیرد نیز توبه اش قبول نشود. بر این گروه عذابى بس دردناک مهیّا ساختیم
در نگاه دینی هم این انسان ها، موفق و سعادتمند هستند چرا که فرصت سوزی نکرده و سریع از مسیر اشتباهشان برگشته اند و خداوند نیز این برگشت را به زیبایی و با آغوش باز پذیرفته است: « إِنَّمَا التَّوْبَةُ عَلَى اللّهِ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السُّوَءَ بِجَهَالَةٍ ثُمَّ یَتُوبُونَ مِن قَرِیب»(1): خداوند توبه کسانی را می پذیرد که از روی نادانی عمل زشتی مرتکب شده و فوری توبه کنند.
این گروه از آدم ها هیچ گاه از رحمت و لطف پروردگارشان مأیوس نبوده و به وعده های او باور و یقین دارند : «یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَی أَنفُسِهِمْ لاَ تَقْنَطُوا مِن رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً» ؛«ای بندگان من که بر خود اسراف کردهاید از رحمت خداوند ناامید نشوید که خدا همهی گناهان را میآمرزد زیرا او بسیار آمرزنده و مهربان است.»(2)
دسته دوم، این افراد زمانی میفهمند اشتباه میکنند یا کرده اند که کار از کار گذشته و فرصت اصلاح و جبران را از دست داده اند. این دسته یا مغمومند و حسرت دار، یا فرافکن و در تلاش توجیه و یافتن مقصر که البته هیچ یک دردی را دوا نخواهد کرد.
| بیشتر بخوانیم: امروز ،فرصت طلایی توبه کردن بندگان فرصت طلب و توبه شکن بخوانند! تا چه زمانی فرصت داریم توبه کنیم؟ |
حال و روز این دسته از افراد هم در آیات قرآن کریم در دو جایگاه زیبا به تصویر کشیده شده است؛
یکی لحظه ای که مرگ به سراغ انسان می آید و او یقین می کند که دیگر راه فراری وجود ندارد: «وَ لَیْسَتِ التَّوْبَةُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ حَتّى إِذا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قالَ إِنِّی تُبْتُ الآنَ وَ لاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَ هُمْ کفّارٌ أُولئِک أَعْتَدْنا لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً»؛ کسى که در تمام عمرش به اعمال زشت اشتغال ورزد تا آن گاه که به یقین مشاهده ى مرگ کند در آن ساعت پشیمان شود و گوید اکنون توبه کردم، توبه ى چنین کسى پذیرفته نخواهد شد چنان که هر کس به حال کفر بمیرد نیز توبه اش قبول نشود. بر این گروه عذابى بس دردناک مهیّا ساختیم.(3)
عدم پذیرش توبه و ندامت براى چنین انسان هایى مخالف با رحمت الهى نیست چرا که حقیقت توبه در این جا تحقق نیافته است. حقیقت توبه همان تحول درونى در موقع آزادى عمل است و یقیناً چنین توبه اى را پروردگار خواهد پذیرفت و باب رحمت او واسع است، ولى در جایى که اختیار از آدمى سلب شده و آثار مرگ و عذاب الهى آشکار گردیده، اظهار حال توبه از باب اضطرار است و ادعایى بیش نخواهد بود.(4)
ترك گناه آنوقت توبه و تصميم و اختيار محسوب می گردد كه آدمی خود گناه را نقل و حاضر ببيند و كيفر گناه را نسيه و غايب بداند و آنگاه به ملاحظه كيفر آينده و يا به خاطر اجر و ثواب آينده و يا به ملاحظه احساس زشتی و پليدی كه در خود گناه میكند از ارتكاب آن گناه منصرف گردد .
انسان هم در جهان طبيعت همين حال را دارد ، هر اصلاح و تكميلی كه بايست بكند تا وقتی است كه روی درخت طبيعت است و جدا نشده ، و اما همين كه از اين درخت با دست مرگ جدا شد ديگر راه اصلاح به روی او بسته است .
و دیگری در روز قیامت؛ «وَ یَوْمَ یَعَضُّ الظَّالِمُ عَلىَ یَدَیْهِ یَقُولُ یَلَیْتَنىِ اتخَّذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِیلًا* یَاوَیْلَتىَ لَیْتَنىِ لَمْ أَتخَّذْ فُلَانًا خَلِیلًا* لَّقَدْ أَضَلَّنىِ عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جَاءَنىِ»(5)
شخص ستمكار در روز قیامت از شدت حسرت دست خود را به دندان مى گزد و مى گوید: اى كاش طریقه پیغمبر را پیش گرفته بودم * اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم* او مرا از قرآن گمراه كرد.
کلام آخر
آدمی ميوه درخت طبيعت است. ميوه تا در درخت است از طريق همان درخت و از راه ريشه و رگ های همان درخت تغذیه می كند، مواد زمين را به خود می گيرد، آب می خورد، از نور و هوا و حرارت استفاده می كند، ولی همين كه به علت رسيده شدن و گذشتن اجل و مدت معلوم و يا به علت كندن آن ميوه رابطه اش با درخت قطع شد ديگر برای اين ميوه راه تكامل و ترقی و اصلاح و مبارزه با آفت و همه چيز بسته است، اگر كال و نارس از درخت جدا شده ديگر چاره پذير نيست، و اگر پژمردگی و افسردگی پيدا كرده ديگر از طريق آب دادن و نور و هوا به آن درخت نمی شود آن پژمردگی را اصلاح كرد. انسان هم در جهان طبيعت همين حال را دارد، هر اصلاح و تكميلی كه بايست بكند تا وقتی است كه روی درخت طبيعت است و جدا نشده ، و اما همين كه از اين درخت با دست مرگ جدا شد ديگر راه اصلاح به روی او بسته است. (6)
پی نوشت:
1- سوره نساء، آیه ی17.
2- سوره زمر، آیه 53.
3- سوره ى نساء، آیه ى 18.
4- ر.ک: محمد حسین طباطبایى، المیزان، ج 4، ص 240 ـ 241; جعفر سبحانى، منشور جاوید، ج 9، ص 225 ـ 227، و محمد تقى مصباح یزدى، آموزش عقاید، ص 405 ـ 407.
5- فرقان-آیات27-28-29
6- به نقل از آیت الله مطهری
فرق كلّي حيوان با انسان !؟
فرق كلّي حيوان با انسان در چیست ؟
انسان يك گونه از حيوانات است. انسان در زير گروه حيوان قرار مي گيرد. حيوانات گونه هاي متفاوتي دارند و به گروه هاي مختلفي تقسيم ميشوند. امّا همه در حيوان بودن سهيم اند.

علماي منطق و فلسفه حيوان را به جسم متحرك بالاراده حسّاس تعريف كرده اند و انسان را به حيوان (جسم متحرك بالارادة حساس) ناطق تعريف نموده اند. فرق انسان با بقية حيوانات،اين است كه انسان قوة ناطقه و عاقله دارد، ولي حيوانات ديگر اين قوّه را ندارند، يعني نمي توانند مانند انسان تفكر و انديشه كنند و از جزئيات، كلياتي را كشف كنند يا از كليات، جزئياتي را درك كنند يا درس بخوانند و بر علمشان افزوده شود، ولي انسان با وجود قوة عاقله كه خداوند در نهاد او قرار داده، ميتواند به علوم بي شماري دست يابد، همان طور كه تا كنون به درجات بالايي از علوم دست يافته است.
امّا هيچ گونه از حيوانات چنين نيستند، از اين رو خداوند انسان را برترين و اشرف مخلوقات دانسته واو را به واسطة دادن اين قوّه مورد تكريم قرار داده است: و لقد كرّمنا بني آدم و حملنا هم في البرّ و البحر و رزقنا هم من الطّيّبات و فضّلناهم علي كثير ممّن خلقنا تفضيلاً؛ ما بني آدم راگرامي داشتيم و آنان را در خشكي و دريا حمل كرديم و از انواع روزي هاي پاكيزه بهآنان روزي داديم و بر بسياري از مخلوقات خود برتري داديم. بنابراين انسان گُل سر سبد موجودات است، چون توانايي ذاتي براي ترقي و تكامل و هدايت دارد. او ميتواند نه تنها بر كرة زمين بلكه بر كرات ديگر نيز دست يابد و سلطه پيدا كند.
تنها موجودي كه از نيروهاي مختلف مادي و معنوي، جسماني و روحاني تشكيل شده و در لابه لاي تضاد ها ميتواند پرورش پيدا كند و استعداد تكامل و پيشروي نامحدود دارد، انسان است. حديث معروفي كه از اميرمؤمنان (ع) نقل شده، شاهد روشني بر اين مدعا است: خداوند خَلْق عالَم را بر سه گونه آفريد: فرشتگان و حيوانات و انسان. فرشتگان عقل دارند بدون شهوت و غضب؛ حيوانات مجموعي از شهوت و غضبند و عقل ندارند؛ امّا انسان مجموعه اي است از هر دو، تا كدامين غالب آيد. اگر عقل او بر شهوتش غالب شود، از فرشتگان برتر است و اگر شهوتش بر عقلش چيره گردد، از حيوانات پست تر ميشود.
چون انسان عقل دارد، امام همان كاري را انجام ميدهد كه حيوان انجام مي دهد، يا حتي كاري كه حيوان انجام نميدهد، انجام مي دهد، پس پست تر از جيواني است كه قوّه عقل و انديشه ندارد.
برتري انسان بر ساير موجودات، به سبب جنبه هاي معنوي و انساني او است. به گفتة دانشمندان، انسان حتّي از نظر نيروهاي جسماني در بعضي از جهات از ساير جانداران قوي تر و نيرومند تر است. چون خداوند به انسان ويژگي هايي داده و او را برتر از موجودات ديگر قرار داده، انتظار و توقعات بيشتري از انسان دارد.
در آيات بعدي ميفرمايد: و من كان في هذه أعمي فهو في الاخرة أعمي و اضلّ سبيلاً؛ آنان كه در اين جهان (از ديدن چهرة حق) نابينا بودند، در آخرت نيز نابينا هستند و گمراه ترند. آنان كه گمراهي پيشه كردند و به بيراهه رفتند و در برابر اين همه الطاف الهي كه در وجود آنان قرار داده و نعمت ارزاني كرده، ناسپاسي و كفران نعمت مي كنند، مسلّماً از مسير هدايت دور شده اند. قرآن ميفرمايد: إنّا هديناه السبيل إمّا شاكراً و إمّا كفوراً؛ ما راه را بر انسان روشن كرديم. يا او شاكر وسر براه است و ياكفران كننده و ناسپاس. پرده هاي ضخيم جهل و غرور و تعصب و لجاجت و شهوت، انسان را به جايي ميكشاند كه از حيوانات پست تر مي گرداند.
به تعبير آية شريفه: ولقد ذرأنا لجهنم كثيراً من الجنّ والانس لهم قلوب لا يفقهون بها و لهم أعين لا يبصرون بها و لهم آذان لا يسمعون بها أولئك كالانعام بل هم أضلّ اولئك هم الغافلون؛گروه بسياري از جنّ و انس را براي دوزخ آماده كرده ايم؛ آنان كه دل ها(عقل ها)يي دارند كه با آن نمي انديشند و چشماني كه با آن (حقيقت) را نمي بينند و گوش هايي كه با آن (حقيقت را) نمي شنوند. آنان چهار پايانند، بلكه گمراه تر! اينان همان غافلان اند (چرا كه با داشتن همه گونه امكانات هدايت باز گمراهند).
بارها در قرآن مجيد غافلان بيخبر به چهارپايان و حيوانات بي شعور تشبيه شدهاند، ولي نكتة تشبيه آنها به چهارپايان شايد اين باشد كه تنها به خور و خواب و شهوت مي پردازند، همانندملت هايي كه تحت شعار هاي فريبنده، آخرين هدف عدالت اجتماعي را رسيدن به آب و نام و زندگي مرفه مادي مي پندارند.
علي(ع) ميفرمايد: كالبهمية المربوطة همّها علفها أو المرسلة شغلها تقممها؛ همانند حيوانات پرواري كه تنها به علف ميانديشند و يا حيوانات ديگري كه در چراگاه رها شده اند و از اين طرف و آن طرف خرده علفي بر مي گيرند.
به تعبير ديگر: گروهي از غافلانِ دور افتاده از خدا و معنويت، مرفه اند، همچون گوسفندان پروار و گروهي نامرفه، مانند گوسفنداني كه در بيابان ها دنبال آب و علفي مي گردند. هر دو گروه هدفشان جز شكم نيست.
منبع : موسسه فرهنگی دارالعرفان
مهربانتر از مادر ؟!
خدا مهربانتر از مادر؟
به چه علت می گویند خدا مهربان تر از مادر است؟ حدیثی نقل شده که خداوند مهربان تر مادر است. چه دلایلی این مساله را ثابت می کند؟

سلام. حدیثی نقل شده که خداوند مهربان تر مادر است. چه دلایلی این مساله را ثابت می کند؟
سلام بر شما
دوست بزرگوار به چند دلیل مهربانی و رحمت خداوند نسبت به بندگانش برتر از مهربانی و دلسوزی مادر نسبت به فرزندش می باشد:
۱.تمام محبت ها و زحمات بی منت مادر برآمده از علاقه و عشق خالص او نسبت به فرزندش می باشد یعنی برای تسلای دل عاشق خود هر چه دارد برای فرزندش فدا می کند، اگر چه این خود خواهی چیزی از ارزش این گذشت مادر کم نمی کند، ولی این واقعیتی است که با گذشت زمان و رشد فرزند و تعداد فرزندان و سرگرم شدن مادر به فرزندان کوچک تر و عزیزتر، سهم فرزند بزرگتر که از آب و گل در آماده و کمتر به مراقبت نیاز دارد از توجه و ابراز علاقه مادر کاهش می یابد و ...
لکن با مقایسه آن با تفضل و رحمت و بخشش خداوند این حقیقت روشن می شود که خدای متعال حتی در بخشیدن و توجه کردن به بندگان خودش و هدایت آنها به مسیر سعادت به همین میزان که در مادر ارضاء حس مادری مطرح است هم محتاج بندگان خود نیست و صرفا از روی کرم و کمال بی منتهی خود می بخشد و نه تعداد بندگانش باعث کاهش توجه و عنایت او به دیگر بندگان می شود ونه گذشت زمان و رشد و نمو آنها و رسیدن بنده گانش به مقصد کمال ذره ای از رحمت او می کاهد، بلکه با تعالی آنها روز به روز بر لطف و عنایت ویژه الوهیش افزوده می گردد.
۲. اگر چه در محبت مادر خلوصی نهفته است که در آینده، مادر هر چه قدر هم که در برابر خدمت خود بر فرزند منتی بگذارد فرزند بر دیده می نهد و می پذیرد، ولی واقعیت این است که غالب مادران در عین خدمت و محبت به فرزندان دلبندشان نیم نگاهی هم به آینده و امید جبران فرزند و مراقبت از مادر در دوران کهولت سن دارند، در حالی که ذات خداوند از هر احتیاجی مبراست و هر چه می دهد و هر تفضلی که می نماید ثمرش جز برای خود بنده نیست، حتی در اطاعت و بندگی او نیز هر چه هست عائد بندگان می شود و بس.
۳. محبت مادر به قدری زیاد است که بسیاری از مادران وقتی بین صلاح فرزند و عاطفه مادری تزاحمی ایجاد می گردد نمی توانند مصلحت فرزند را بر عاطفه مادری ترجیح دهند و دلسوزی بیش از حد در برخی مواقع مانع رفتن فرزند به مسیری که حقیقتا به صلاح اوست می شود، اگر چه خداوند به احترام مقام بلند مادر و پدر اطاعت از آنها را حتی در این موارد نیز تا جائی که این خواسته مادر منجر به شکستن حریم واجب و یا ارتکاب حرامی نشود بر فرزند تکلیف می نماید، لکن در خواسته ها و اوامر الهی به همین قدر هم چیزی از مصلحت بندگان فروگذار نمی شود.
اگر چه سخن در اثبات این برتری بسیار است و همین بس که بدانیم خداوند متعال خود کمال مطلق است و هر فضلی که در مخلوقات او به صورت محدود مشاهده می نمائیم در وجود او با کمال بی منتهایش وجود دارد یعنی اگر مهر و علاقه عظیم مادر نسبت به فرزند پرورش یافته در دامان او را در عالم خارج می بینیم باید بدانیم که قطعا کمال این صفت در وجود پروردگار عالم وجود دارد.
خدائی که خالق کل عالم هستی بوده و چرخه جهان را در جهت رشد و تعالی انسان تنظیم نموده است و همه غرائز و کششهای درونی لازم را نیز در نهاد همه افرد متناسب با نقش آنها در این هدف بزرگ قرار داده است و همین مهر و عاطفه مادری را در نهاد مادر به ودیعه می گذارد تا خواب شیرین خویش را برای تربیت و پرورش فرزندش رها کند و بی منت بنده ای را که در غالب فرزند به او می سپارد به نیکی در بستر رشد و هدایت قرار دهد؛قطعا چنین پروردگاری نسبت به همه بندگان خود دریائی بیکران از رحمت و محبت و شفقت است که کمال قدر و منزلت و حدود آن برای هیچ کس قابل درک نیست.
منبع : شهر سوال
آسیبهای تلفن همراه بر روی مغز
آسیبهای تلفن همراه بر روی مغز
آسیبهای تلفن همراه امری است که باید ابتدا آن را شناخت و سپس برای رفع آن اقدام جدی نمود. تنبلی، افسردگی، خستگی چشم، اعتیاد به شبکههای اجتماعی و غیره تنها جزئی از آسیب تلفنهای همراه هستند اما تنها به همین موارد ختم نمیشود.

اکثر قریب به اتفاق دانشمندان معتقدند که تکنولوژی و تلفن همراه در حال نابودی معز ما هستند. ساده ترین مسئله، اعتیاد به آن و افسردگی شایعی است که شاید تا به حال به آن توجهی نداشته ایم. همینطور استفاده مداوم از تلفن همراه موجب کند شدن سرعت پردازش ذهن خواهد شد. در این نوشته قصد داریم تا علاوه بر آسیب های تلفن همراه برای افراد، برنامه های اعتیاد آوری که روز و شب را از ما گرفته اند بررسی نماییم.
بسیاری از ما صبح که از خواب برمیخیزیم اولین کاری که انجام میدهیم چک کردن موبایل است. ببینیم آیا در تلگرام پیامی آمده؟ مسیج جدید یا تماس داشته ایم؟ این تازه در حالیست که تماس ها و پیامک های هنگام خواب را فاکتور بگیریم!
البته این دیدگاه که ما از تکنولوژی استفاده میکنیم تا در زندگی شلوغ کاری به ما کمک کند و هیچ اتفاق یا قرار مهم کاری از قلم نیافتد، بسیار پسندیده است. اما مشکل اینجاست که آناتومی بدن اینگونه فکر نمی کند! هنگامی که یک تماس (مخصوصا در حین خواب) داشته باشیم، هورمون استرس در خون بالا رفته، تنفس سریع تر میشود، قلب تندتر زده و ماهیچه ها منقبض میشوند. در بعضی مواقع تعریق در کف دست ها و پیشانی نیز وجود دارد. بنابراین مغز به آن به دید یک خطر بسیار بزرگ نگاه میکند.
تلفن های همراه به مغز ما آموخته و میآموزند که همواره در یک سطح نزدیک به استرس و ترس قرار بگیرد و گذرگاهی ذهنی با نام استرس-ترس ایجاد کند. چنین وضعیتی قشر جلویی مغز (کورتکس) ما را که وظیفه پردازش مهمترین امور شناختی را برعهده دارد بلا استفاده کرده و عملا آن را خاموش میکند. بنابراین دیگر در چنین مواقعی نمیتوان با استفاده از مغز عمل کرد و به نوعی واکنش ما غریزی میشود. باید این اعمال احمقانه را متوقف کنید، در غیراینصورت این اعمال احمقانه شما را متوقف میکنند.
ذهن ما در هر لحظه تنها میتواند بر روی یک موضوع تمرکز کند
اما تنها اگر مطالعه کردن فیزیکی را بیاموزیم، چون انجام یک امر به صورت مداوم به ذهن ما کمک میکند، همین مطالعه کردن با دقت، علاوه بر افزایش اطلاعات و سرانه مطالعه و … باعث روان شدن ذهن و آنلاک شدن قابلیت های باورنکردنی آن میشود.
بسیاری از جامعه جهانی از جمله خود ما ایرانیها، این را قبول ندارند. حالا خانم ها که به کنار! به قول فامیل دور: «من دیگه حرفی ندارم!». اما غالب 97.5% از افراد تنها میتوانند بر روی یک موضوع تمرکز کنند. اما آن 2.5% میتوانند کارهای شگفت آوری انجام دهند. مثلا در حالی که دارند برنامه ریزی فردای خود را انجام میدهند، رانندگی نیز انجام داده و با تلفن همراه نیز صحبت میکنند! و البته احتمالا تصادفی نیز روی نخواهد داد.
چرا لذت های اعتیاد آور مانند شادی حقیقی نیستند؟
ابتدا مهم ترین تفاوت آن ها، اینست که لذت احساس شادی حقیقی در گردن و لذتهای اعتیادآور در بدن احساس خواهدشد. شادی حقیقی اکثرا در داوطلب شدن یا انجام کاری برای بهره مندی جمعی و معمولا همراه با دوستان و خانواده احساس میشود. اما لذت اعتیادآور مانند غذاخوردن، خریدکردن، سیگارکشیدن، تائید شدن (مخصوصا در شبکههای اجتماعی) و … به صورت کاملا فردی روی میدهد.
تاثیر شادی حقیقی بسیار بلندمدت و لذتهای اعتیاد آور بسیار آنی و لحظهای است. شادی کردن میزان بسیار کمی گرایش به افسردگی دارد اما لذتها، گرایش بسیار زیادی به اعتیاد خواهد داشت. در حالی که هر لحظه از لذت آن کاسته شده و شما را به نوعی به انجام آن مجبور میکند. و مهم ترین اصل؛ شادی حقیقی از سروتونین سرچشمه می گیرد و لذت اعتیاد آور از دوپامین.
هر که استفاده از موبایلش بیش، آسیب های تلفن همراه اش هم بیشتر!
شاید بدانید که قدرت پردازش ذهن ما، 60 بیت/ثانیه است. اگر به هش یا بیت بیشتری نیاز باشد، باید قدرت ذهنمان را افزایش داده و سپس از آن استفاده کنیم. اما استفاده از چرتکه گرفته تا کامیپوتر هم ایده بدی به نظر نمی رسد.
محققان پی بردهاند افرادی که باهوش و متفکران تحلیلی هستند به نسبت دیگر افراد، کمتر از تلفن های همراه و موتورهای جستجو استفاده میکنند. البته این بدین معنی نیست که اگر از موتور های جستجو استفاده کنید، لزوما کمذهن هستید! اما افرادی که باهوش هستند، شاید به علت دانایی بیشتر و تحلیل ذهنی اطلاعات نیاز جندانی به آن نداشته باشند.
ما اکنون میدانیم که یادگیری یک مطلب از تلفن همراه میتواند بدترین نوع یادگیری باشد. آخرین تحقیق در اینباره که در سوئیس انجام شد، حاکی از آن است که هنگامی که یادگیری از طریق یک کتاب اتفاق میافتد، دقت و درک جامعتری وجود خواهد داشت. اما موقعی که در حین خواندن مطالب خندهدار یکباره یک مقاله علمی یا آموزشی میخوانید ذهن را دچار سردرگمی می کند. حتی اگر یک اپلیکیشن کتاب نیز داشته باشید، نوتیفیکیشن ها میتواند مزیدی بر علت باشد.
اگر بخواهیم با دیدهای بازتر به آن نگاه کنیم، دید و بازدید حضوری بسیار پسندیده تر از پیام های هوشمند است. آسیب های تلفن همراه را پس خیلی جدی بگیرید!
منبع: گجت نیوز
با نوجوان پر حرف چگونه برخورد کنیم؟
تخلیه هیجانات دوران نوجوانی با حرف زدن
برخی از بچه ها در سنین نوجوانی به معضل «زیاد حرف زدن» دچار می شوند.با این معضل باید چه کرد؟ چرا برخی نوجوانان تا این اندازه به حرف زدن علاقه مند می شوند؟ آیا باید برای آنها نگران بود؟ آیا این خصیصه تا بزرگسالی با آنها خواهد ماند؟

شخصیت «آن شرلی» که کارتونش را بارها از تلویزیون دیده ایم، یکی از معروف ترین مصادیق شخصیت این نوجوانان است. این نوجوانان علاقه و توانایی این را دارند که ساعت ها گوشی تلفن به دست با دوست شان صحبت کنند و معمولا در جواب «با کی حرف می زنی؟» خواهند گفت: «با دوستم» که البته راست می گویند. و اگر دوباره بپرسید که: «الان ۲ ساعت شده، چی می گید؟» او حتما پاسخ می دهد: «درباره درس صحبت می کنیم، سؤال درسی می پرسم/ می پرسه» که خب معلوم است کاملا راست نمی گوید و اینجاست که والدین نگران و بی قرار می شوند و معمولا کار به بحث و جدل می کشد. اما با این معضل باید چه کرد؟ چرا برخی نوجوانان تا این اندازه به حرف زدن علاقه مند می شوند؟ آیا باید برای آنها نگران بود؟ آیا این خصیصه تا بزرگسالی با آنها خواهد ماند؟ در ادامه به پاسخ این پرسش ها می پردازیم.
پرحرفی بهتر است یا افسردگی؟
این که نوجوانی زیاد حرف بزند، اصلا چیز عجیب و غریبی نیست، حتی اگر شما همین چند سال قبل او را جزو کودکان کم حرف دسته بندی می کردید. پرحرفی نوجوان هر چه باشد بهتر از گوشه گیری و افسردگی دوران نوجوانی است زیرا باعث تخلیه هیجانات درونی آن ها می شود. نوجوانی خودتان را به یاد بیاورید، همه ما در دوره ای به دلایل متفاوت، به حرف زدن با دوستان و هم سن و سال های مان علاقه داشتیم. پس تا حدی این حرف زدن نباید شما را برآشفته کند. در وهله اول بهتر است درک کنید که فرزند شما نیاز به حرف زدن دارد اما شما باید راه های درست مهار این نیاز را به او یاد بدهید و با مهربانی با او رفتار کنید.
هیجان دنیای جدید
نوجوانی آغاز مسیر بزرگسالی است. همان قدر که وقتی کودک قدم های اولش را برمی دارد و برای اولین بار می تواند کلید برق را روشن کند، از شادمانی بی خواب می شود و دلش می خواهد این کار را بارها تکرار کند و هیجان زده شود، برخی تجربه های دوره نوجوانی به همین میزان پر از هیجان است. شاید با خودتان بگویید دختر نوجوان من درباره چیزهایی پرحرفی می کند که اصلا برایش جدید نیست و تا پیش از این هم با آن ها روبه رو بوده، بله، ممکن است حرف زدن مدام او با دوستش درباره اتفاق جدیدی نباشد، اما برداشت و نوع مواجهه و درک تازه نوجوان از یک پدیده به زعم شما تکراری، جدید و هیجان انگیز است.
چرا نوجوان زیاد حرف می زند؟
من فکری توی سرم دارم
نوجوان ممکن است فکری توی سرش داشته باشد؛ راهی، ایده ای، برنامه ای که دلش می خواهد درباره آن پرحرفی کند و چه کسی بهتر از یک دوست و همکلاسی برای شنیدن این ایده ها و برنامه های او؟ بنابراین یکی از دلایل پرحرفی نوجوانان به خاطر فکرهای جدید و ایده های خلاقانه ای است که حرف زدن از آن فقط با یک همسال جذاب است نه با بزرگسالانی که همه چیز برای شان تکراری و ملال آور است و در بیشتر موارد حوصله شنیدن حرف های فرزند نوجوان خود را ندارند.
من نیاز به تعریف دارم
نوجوان دوست دارد دیده شود، دوست دارد تحسین و ستایش شود، دوست دارد از زیبایی های ظاهری اش که گمان می کند به خاطر تغییرات بلوغ دارد به خطر می افتد، به به و چه چه بشنود. به خاطر نبوغش در درس و هنر و… تقدیر شود. حتی اگر این تعریف و تمجید را از شما دریافت کند، باز هم نیاز دارد که به وسیله همسالانش ستوده شود. گروه همسالان، به ویژه میان دختران نوجوان، این نیاز را هم به خوبی ارضا می کنند. بیشتر به همین علت است که آن ها علاقه دارند ساعت ها از آخرین خریدهای رنگی شان، آخرین مانتو و روسری و کفشی که خریده اند، تغییرات ظاهریشان، موفقیت های علمی و… صحبت کنند؛ ریز به ریز و نکته به نکته.
حرف می زنم و می شناسم
تا به حال نشده که دل تان از چیزی گرفته باشد، یا عصبانی و ناراحت باشید و نیاز به حرف زدن داشته باشید؟ تا به حال نشده حین درد دل کردن با یک دوست یا یک مشاور، راه حل را پیدا کنید؟ خب این حق را به فرزندتان هم بدهید که نیاز دارد با کسی که حوصله اش را دارد و او را درک می کند، از ریز به ریز احساسات و افکارش صحبت کند. او حین صحبت کردن، خودش را می شناسد، شخصیتش را واکاوی می کند و به دنبال هویتش می گردد. در واقع حرف زدن برای او یک وسیله هویت یابی است.
عاشق شده ام
نوجوانی یعنی احساساتی ترین دوره زندگی. این است که بسیار می بینید نوجوانی دلباخته معلم یا همکلاسی یا حتی یکی از افراد فامیل شده و برای حرف زدن مداوم با او تلفن از دستش نمی افتد. مثلا معلم یا دوستش را همین چند ساعت پیش در مدرسه دیده و هنوز پایش به خانه نرسیده باز هم دارد شماره اش را می گیرد. در این شرایط راهی ندارید جز کنار آمدن با احساسات نوجوانتان. این نوع دوست داشتن و عشق ها اگر حالت مرضی و وابستگی شدید ایجاد نکند، آسیب ویژه ای ندارد و خیلی زود از سر نوجوان شما می افتد.
آتش دعوا را روشن نکنید
این طبیعی است که اگر کسی- حتی اگر فرزند شما باشد- ۲ساعت با تلفن صحبت کند، شما را بی قرار و نگران و کلافه کند، به ویژه والدین که در چنین شرایطی در چند راهی پرسیدن و نپرسیدن درباره هویت فرد پشت تلفن، می مانند و نگرانی شان دامنه دار می شود. اما با تمام اینها، راه حل قطعا بحث و جدل نیست. شما می توانید بپرسید که با چه کسی صحبت می کند، حتی بپرسید که از چه چیزی حرف می زنند که ساعت ها برایش وقت لازم دارد؟ اما هرگز این مسئله را دستمایه یک دعوای خانگی نکنید. خودتان را کنترل کنید و با خوش رویی و لحنی صمیمانه سؤالات تان را بپرسید، حتی از طنز استفاده کنید. فقط مراقب باشید که نوجوان تصور نکند دارید او را مسخره می کنید.
کنترل کن، یاد بگیر
در زمانی غیر از زمان حرف زدن فرزندتان با دوستانش، درباره خودکنترلی و اینکه یکی از نشانه های باشخصیتی آدم ها، کنترل احساسات است با نوجوان تان به اندازه سن و سالش صحبت کند. مراقب باشید که پرحرفی او را در این حین سرزنش نکنید، یا او را بابت این کارش شرمنده و خجالت زده نکنید. غیرمستقیم از مزایای کم حرفی، فکرکردن به جای حرف زدن و… صحبت کنید. احادیث و روایات و سخنان بزرگان را درباره خاموشی و کم حرفی در محافلی که نوجوان حضور دارد، غیرمستقیم عنوان کنید. بزرگسالانی که سنجیده سخن می گویند را به عنوان الگو معرفی کرده و از آنها تعریف کنید. در عین حال کاری نکنید که نوجوان گمان کند برای مورد توجه قرار گرفتن باید لال شود و هیچ کدام از حرف ها و احساساتش را بروز ندهد.
یک الگوی خلاف
اگر خودتان آدم پرحرفی هستید و کنترلی روی احساسات تان ندارید، گوشی تلفن از دست تان نمی افتد و روزانه تا داستان همه اتفاقات روز را با کل فامیل و دوست و آشنا در میان نگذارید، دل تان آرام نمی شود، پس چطور توقع دارید نوجوان شما چیزی خلاف آنچه هستید بشود؟ اول در رفتار خودتان دقیق شوید و خودتان خودکنترلی را یاد بگیرید و تمرین کنید ، مطمئن باشید معضل نوجوان شما هم آرام آرام حل خواهد شد.
یک جاده جایگزین
به هر حال دختر یا پسر نوجوان شما به حرف زدن نیاز دارد و شما نمی توانید این نیاز را نابود کنید. اما می توانید راه های جایگزین را به او پیشنهاد کنید. مثلا نوشتن، خاطره نویسی، داستان نویسی و… راه جایگزین خوبی برای حرف زدن بیش از حد است. خلق یک اثر هنری می تواند جایگزین حرف زدن باشد. راه های جایگزین را به او پیشنهاد دهید و امکاناتش را برحسب سلیقه و علاقه اش فراهم آورید.
منبع : چاره چی
مومنانی که مشرک هستند را بشناسید
بررسی آیه 106 سوره یوسف
گناهانى که مردم مرتکب مىشوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مىکنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مىشوند.

بسیاری از انسان های دین دار و خدا باور بدون آنکه خودشان بدانند، به خدا شرک می ورزند یعنی شریکی برای خداوند می سازند و در عمل مشرک هستند.
آیه 106 سوره مبارکه یوسف ناظر به این بحث است؛ خداوند در این آیه می فرمایند:
«وَمَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِكُونَ؛ و اکثر خلق به خدا ایمان نمیآورند مگر آنکه مشرک باشند.»
در ادامه امکان جمع بین شرک و ایمان را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
انواع شرک
در یک تقسیم بندی کلی، شرک به دو قسم "شرک در عقیده" و "شرک در عمل" تقسیم می شود. شرک در عقیده، به سه قسم تقسیم می شود:
1. شرک در الوهیت: اعتقاد به موجودی غیر از خداوند که به طور مستقل دارای تمام صفات جمال و کمال است.
2. شرک در خالقیت: انسان دو مبدأ مستقل برای عالم قائل شود، به طوری که خلق و تصرف در شئونات عالم به دست شان است.
3. شرک در ربوبیت: آن است که انسان معتقد شود در عالم، ارباب (پروردگاران) متعددی است و خداوند رب الارباب است. به این معنا که تدبیر عالم به هر یک از ارباب متفرق، به طور مستقل تفویض شده است.
شرک در مقام عمل:
شرک در مقام عمل را شرک در طاعت و عبادت می نامند و به این معناست که انسان خضوع و خشوعش ناشی از اعتقاد به الوهیت یا خالقیت و یا ربوبیت کسانی باشد که برای آنها خضوع و خشوع دارد و به آنها احترام می گذارد.
معنی شرک در این آیه
این آیه ناظر به مراتب پایین شرک است؛ یعنی بیشتر مردم با اینکه به خدا، معاد و پیامبران الهی ایمان آوردهاند، اما در عین حال در مرتبه عمل مشرکاند.
امام باقر(علیه السلام) در تفسیر این آیه شریفه فرمودند: منظور این آیه شرک در اطاعت است، نه شرک در عبادت. گناهانى که مردم مرتکب مىشوند، شرک اطاعت است؛ چرا که در آن اطاعت شیطان مىکنند و به جهت این کار براى خدا شریکى در اطاعت قائل مىشوند.[1]
از امام صادق(ع) نیز در تفسیر این آیه سؤال شد که منظور قرآن از این که میفرماید اکثر مؤمنان مشرکاند، چیست؟ امام در پاسخ فرمودند؛ مردم بدون توجه، از شیطان اطاعت میکنند و اطاعت از شیطان شرک است.[2]
شرک و ایمان مفاهیم نسبی هستند
ايمان به خدا و شرك به او هم - كه حقيقتشان عبارتست از تعلق و بستگى قلب به خضوع و در برابر خدا يعنى ذات واجب الوجود و بستگى آن بغير او از چيرهايى كه مالك خود و چيز ديگرى نيستند مگر به اذن خدا، - دو مطلب اضافى هستند كه به اختلاف نسبت و اضافه، مختلف مى شوند.
پس مراد از شرك در آيه مورد بحث بعضى از مراتب شرك است، كه با بعضى از مراتب ايمان جمع مى شود، و در اصطلاح فن اخلاق آن را شرك خفى مى گويند.
و در آخر
با بررسی این آیه در می یابیم که پذیرش خدا و دین انتهای مسیر نیست، بلکه در مقام عمل نیز باید حقیقتا به خدا ایمان آورد و جز او هیچ موجودی را مستقل در تاثیر نپنداریم.
پی نوشت ها:
[1] تفسیر قمی، ج 1، ص 358
[2] کافی ج 2، ص 397
منابع:
اسلام کوئست
تفسیر المیزان
دانشنامه اسلامی
گزینه نامطلوب روی میز برای همسران
آن قدر مشاجره کنید که از شدّت عصبانیت کبود شوید
همسران در اختلاف نظرهایی که منجر به جر و بحث بین آنها می شود، به این فکر می کنند که اگر طرف مقابلشان دقیقا همان چیزی بود که آنها می خواستند این میزان از درگیری بین شان هرگز به وجود نمی آمد. این فضای تنش زا یک گزینه انتخابی در زندگی است که نباید هرگز سراغ آن رفت.

بارها شنیدهاید که، جرّ و بحثها و نزاعهای خانوادگی امری طبیعی و سلامتبخش است، امّا در واقع چنین نیست. هر بار که بگومگو در خانواده صورت می گیرد. احساسات ناخوشایند و ناراحت کننده ایی بر شما چیره می شود که شیرازهی حیات را در شما فرو می باشد. در این برخوردها نفرت ها و کینه هایی بیرون ریخته می شود که در مواقع عادی کوچکترین تمایلی به ابراز و نشان دادن آن نداشتید. در واقع بحث و جدل به گسستگی ارتباطها، جدایی جدل کنندگان، واکنشهای شدید جسمی منجر می گردد. این مجادله ها یکی از عذاب آورترین بخشهای زندگی به شمار می رود.
به نزاعها و بگومگوهای خانوادگی پایان بخشید
بدیهی است افرادی که با هم زندگی می کنند، اختلافات بی شماری با یکدیگر دارند و هر کس حق دارد در تأمین حقوق شخصی خود مُصر و قاطع باشد. اما نزاعها و کشمکشها نه تنها آزاردهنده، بلکه مخرّب و زیانبخش است. هیچ کس دوست ندارد مرتّب در حال جنگ و ستیز باشد. هیچ کس دوست ندارد سرش فریاد بزنند یا مورد اهانت قرار بگیرد. اختلاف عقیده آری، زد وخورد، دیگر نه. جملاتی از قبیل: «من آزادی بیشتری می خواهم»، «تو نسبت به من بی توجّه و بی ملاحظه هستی»، «هیچ کس قدر زحمات مرا نمی داند»، «باز اتاقت کثیف است»، «تو مرا درک نمی کنی»، «من از دوستان تو خوشم نمیآید»، «خوشم نمی آید کسی به من دستور بدهد» و «زیر نظر گرفتن من کافیست!» از نزاعها و بگو مگوهای تکراری، قدیمی و متداول در خانوادههاست. اگر واقعاً مایلید صحنههای جنگ و مجادله را از محیط خانهی خود محو و نابود کنید، در درجهی اول شما باید تصمیم بگیرید. نباید منتظر شوید که بچهها خودشان را تغییر دهند و یا اگر فکر می کنید باید منتظر باشید تا همسرتان خود را تغییر دهد، فکر بیهوده ایی است باید با خود پیمان ببندید که حاضر نیستید فرزندان خود را در محیطی آلوده به خشونت بزرگ کنید.
اصولاً تمام نزاعها از این فکر بیهوده سرچشمه ریشه می گیرد: «اگر تو آن طور که من می خواهم بودی، آنقدر حرص و جوش نمی خوردم.» این فرض نادرستیست. همسر و فرزندان شما هرگز نمی توانند آنطور که شما می خواهید باشند. وقتی از دستکسی عصبانی شده اید، در واقع در حال گفتن این جمله به خودتان هستید: «اگر تو طرز فکری شبیه من داشتی آنقدر ناراحت و عصبی نمی شدم.» یا «چرا تو نباید بتوانی مثل من کارها را انجام دهی؟» هر گاه موفّق شدید این فکر و تصوّر که دیگران باید آنطور رفتار کنند که شما می خواهید را از ذهن خود پاک کنید و افراد را همانطور که هستند بپذیرید. (نه اینکه موافقشان باشید) در آن صورت هرگز وسوسه نمی شوید که با آنها دعوا کنید. چرا شما باید با دیگران به دلیل آنکه آنطوری که شما از آنها انتظار دارید نیستند، بگومگو کنید. مردم صرفاً به این دلیل که شما دوست دارید طور دیگری باشند یا عمل کنند، عوض نخواهند شد.
وسوسه شدن به مجادله و جرّ و بحثهای خانوادگی از درون شما نشأت می گیرد. شما انتخابهای دیگری هم دارید؛ باید از گناهکار شمردن مردم به دلیل رفتاری که با شما دارند دست بکشید و در عوض قدری به رفتار و اعمال خود بیندیشید. با شما همانگونه رفتار می شود که شما با آنها رفتار می کنید.
شما می توانید آن قدر مشاجره کنید که از شدّت عصبانیت کبود شوید و معمولاً از این همه عصبانیت چیزی نصیبتان نمی شود، جز اینکه ناامیدتر شوید. اگر می خواهید به یکی از اعضای خانواده بیاموزید لباس هایش را این سو و آن سو نیندازد، باید با نشانه های رفتاری، نه گفتاری، مقصود خود را بفهمانید و هر بار که مطلبی را گوشزد کردید و متوجّه شدید حرفتان بی اثر بوده است، روش جدیدی به کار گیرید. مثلاً از شُستن رَختهایی که در سبد رَختها نباشد، خودداری کنید. هر کاری از دستتان بر می آید بکنید غیر از بحثهای طولانی و بی نتیجه.
وقتی شما راجع به پول، ماشین، لباس، ظروف، لوازم منزل و غیره مشاجره می کنید به منزله ی این است که به این اشیاء ارج و اهمّیتی بیش از افراد داده اید. هیچچیز ارزش دعوا و مرافعه را ندارد. انسان ها بسیار بیشتر از اشیا، اهمّیت دارند. حتّا اگر دیگران می خواهند اشیاء را بر مردم مقدّم دارند، شما نمیتوانید با جرّ و بحث جلو آنها را بگیرید.
به یاد داشته باشید اشیای بدون انسانی که به آنها معنی و مفهوم دهد، خالی از ارزش هستند. شاید شما آرزو کنید کسانی که شما را دوست دارند، همواره شما را درک کنند. فراموش نکنید شما موجودی منحصر به فرد هستید و امکان ندارد فرد دیگری در تمام موارد بتواند شما را درک کند؛ چون اگر چنین باشد، آن شخص باید خود شما بشود.
اگر نخواهید وارد نزاعهای خانوادگی شوید، هیچ کس نمی تواند شما را به داخل آن بکشاند. شرکت در بگومگوها یک انتخاب است.
با همسر خود ارتباط موثّر ایجاد کنید
- «هر بار که می خواهم با همسرم صحبت کنم، کار به مشاجره می کشد.»
- «دوست ندارم با همسرم صحبت کنم، زیرا قصد تخریب شخصیت و تحقیر مرا دارد.»
- «حرف های شوهرم معنادار است. قصد کنایه زدن دارد، قصد توهین و تحقیر مرا دارد.»
- «دوست ندارم همراه همسرم به مهمانی یا حتّا به گردش و خرید و... بروم، زیرا در بین دیگران مرا ضایع می کند.»
- «همسرم مسئولیت تمام مشکلات و مسائل زندگی را به گردن من میاندازد. همیشه من هستم که سرزنش می شوم، حتّا اگر او اشتباه کرده باشد، باز من مقصّرم؛ بههمین دلیل سعی می کنم کمتر با او حرف بزنم.»
- «هر بار خواسته ام با شوهرم صحبت کنم، یا مشغول خواندن روزنامه بود یا تلویزیون نگاه می کرد، اصلاً انگار من با دیوار حرف می زنم.»
بسیاری از زوجها از روابط خود ابراز عدم رضایت می کنند. گروهی از این زوجین معتقدند که، از ایجاد رابطه با همسر خود گریزانند. گروهی دیگر هم تمایلی به ایجاد رابطه ندارند. در واقع این نوع روابط یک رابطهی موثّر و مفید نیست و از آن بیتوجّهی، بیاحترامی و... بر می خیزد که موجب سردتر شدن روابط می گردد و کدورت و دلخوری بیشتری تولید می کند.
برای ایجاد روابط موثّر، به اصول زیر توجّه کنید:
- همدیگر را سرزنش و تحقیر نکنید.
- از یکدیگر به قصد تخریب انتقاد نکنید.
- همسرتان را با همه ضعف هایش بپذیرید. تا زمانی که او را نپذیرفتهاید، نمی توانید به او کمک کنید.
- خود را جای همسرتان بگذارید. اگر شما جای او بودید چه می خواستید، چه می کردید و چه احساسی داشتید؟
- از بی توجّهی به حالات روحی و احساسات همسرتان پرهیز کنید. به او توجّه کنید این بدان معناست که، «تو برای من مهم هستی.»
- در مورد حسّاسیتهای همسرتان نسبت به رفتارهای شما، موضع تدافعی نگیرید. با ملایمت با او صحبت کنید و علّت حساسیت های او را جویا شوید و به دلایل او گوش کنید.
- علّت احساسهای ناخوشایند خود را نیز درک کنید. ببینید به چه دلیل از یک نوع رفتار همسرتان ناراحت می شوید. گاهی خشم های پنهان سبب می شود حتّا رفتار عادی همسر، ناهنجار به نظر برسد.
- به مسائل مورد علاقه ی همسر خود علاقه نشان دهید. به آنچه که در مورد آن با شما صحبت می کند، توجّه نشان دهید تا احساس کند او را درک می کنید. سعی نکنید که مسائل او را کوچک یا بی اهمیّت جلوه دهید.
- علایق همسر خود را بشناسید.
منبع: برگرفته از کتاب "خانواده سالم" نوشته حسنعلی میرزابیگی
