rezas
تبدیل کودک بد اخلاق به خوش اخلاق
بررسی علل بدرفتاری در کودکان
از رفتارهای فرزندم مستاصل شدم و نمیدانم چه باید بکنم؟ اصلاً چرا چنین رفتارهای انجام میدهد؟ آیا همه کودکان اینگونه هستند یا فقط فرزند من رفتارهای ناخوشایندی دارد؟ اگر این سوالات برای شما هم مطرح است باید بدانید که مراحل رشدی کودک در رفتار او تعیین کننده است.

کودکان در مراحل رشد، فرایندهای شناختی، عاطفی و رفتاری سنین خود را دارند که با بزرگتر شدنشان مسائل و دیدگاهها را بهتر درک می کنند و توانایی آنها گسترش مییابد. بعنوان مثال در سنین 5/1 – 2 سالگی کلمه "نه" را زیاد می شنوید که نشاندهنده شکوفایی اراده آنهاست. که به دنبال خواسته های خود هستند. عدم شناخت والدین از فرایند رشد سنین مختلف موجب برداشتهای غلط از رفتار کودک می شود.
علت بدرفتاری کودکان
مسائل و مشکلات کودکان دامنه وسیعی را در بر میگیرد. بسته به موقعیت و بافت خانوادگی و نوع تعاملاتی که با او دارید متفاوت است. در بسیاری مواردمشکلات و بدرفتاری کودکان از مسائل شایع آنهاست. البته بعضی اوقات بدلیل اختلالات رفتاری است که باید بررسی دقیقی در مورد آنها انجام شود.
بی توجهی به کودک:
بدلیل توجه نکردن به کارهای مثبت و بازگو کردن رفتارهای منفی آنها برای دیگران، کودک به مرور می آموزد با رفتارهای منفی بهتر می تواند جلب توجه کند. بهتراست توجه مثبت به فرزند خود داشته باشید تا او با کارهای منفی نخواهد آنرا به دست آورد.توجه و تحسین کارهای مثبت کودک، او را از انجام کارهای منفی دور می کند. تغییرات کوچک او را مورد تحسین قرار دهید. تا متوجه شود که شما به کارهای مثبت او علاقه دارید.
ترس در کودک:
ترس، هراس و اضطراب کودک که به شکل بدرفتاری ظاهر می شود، به صحبتهای آنها گوش دهید و از نگرانی آنها بکاهید و روشهای برطرف کردن ترس و هراس را به آنها بیاموزید و یا از متخصص کمک بگیرید.
بی تجربگی والدین:
والدین آگاه سعی می کنند نیازهای رشدی هر مرحله را تشخیص دهند و درباره آنها به کودک آموزشهای لازم را بدهند. بعنوان مثال با ورود کودک به مدرسه ممکن است در ارتباط برقرار کردن با دیگران مشکلاتی داشته باشد. با صبر و حوصله و برطرف کردن موانع ، او را در این مسئله یاری کنید.
خشم و پرخاشگری :
باید به کودک اجازه داد تا احساساتش را بیان کند. در عین حال با او تمرین کنید تا نحوه صحیح بروز احساسات خود را یاد بگیرند یعنی مهارت کنترل خشم را در خود و کودک تقویت کنید.
انتظارات متناسب:
بدلیل عدم بلوغ جسمانی شما شاهد دستپاچگی و ناشیگری کودک هستید، سطح انتظارتان را با توجه به شرایط جسمانی کودک تعدیل کنید و موقعیت او را در نظر بگیرد تا با انتظارات بیجا باعث بد رفتاری او نشوید. بازیها و فعالیتهایی که در جهت بهبود آنهاست، انجام دهید. بعنوان مثال بازی دارت ،دقت و توجه کودک و هماهنگی حرکتی چشم و دست را افزایش میدهد.
کودک به دلیل نابلدی ،احساس و رفتار خود را به شکل نادرستی بیان میکند. زمینه بیان احساسات او را فراهم کنید. از طریق آموزش حل مسئله و دادن مسئولیت مناسب سنش، شایستگی او را تقویت و افزایش دهید.
اولین گام در بد رفتاری کودکان:
در هنگام بروز مشکلات و بدرفتار در کودکان شاید بعنوان والدین دچار نگرانی و سردرگمی میشوید و نمی دانید چه باید بکنید. در این شرایط به خودتان بگویید: " داشتن نگرانی طبیعی است اما باید آگاهانه درباره مسئله پیش روی خود فکر کنم". علت بدرفتاری کودک چیست؟ و به چه دلیل چنین رفتاری را نشان می دهد؟ من چه کمک و راهکاری را باید بکار ببرم تا به او و خودم کمک کنم؟ یعنی در برخورد با مشکلات سعی کنید ریشه یابی کرده و از شتاب زدگی و برخوردهای نسنجیده بپرهیزید.
باهم حرف بزنید:
در هنگام بروز مشکل در یک فضای دوستانه با کودک خود گفتگو کرده و در مورد بروز مشکل و چگونگی برخورد درست با آن، صحبت کنید. چنین روشی کمک میکند تا کودک به رفتارهای خود بیشتر توجه کند و بداند مسئول رفتارهای خود است و با یادگیری مهارت بموقع و لازم میتواند مشکلات خود را کاهش دهند.
نادیده گرفتن:
با نادیده گرفتن در مورد مسائل بی اهمیت و جزئی انرژی خود را صرف کارهای مهمتر کودک کنید و از بروز لجبازیهای بی مورد جلوگیری کنید.
خویشتنداری را آموزش دهید:
از کودک بخواهید در سکوت به اعمال و کارهای خود فکر کند البته نباید جنبه تنبیهی داشته باشد. از او بپرسید چه کاری می توانست انجام دهد که این اتفاق نیفتد؟ و برای جلوگیری از بروز مشکلات چه کاری باید انجام دهد؟ و از چه روشی استفاده کند که به خود و دیگری صدمه نزند؟
جبران خسارت:
زمانیکه کودک خسارتی را بوجود می آورد با جبران آن یاد می گیرد اشتباهات خود را بپذیرید و در مقابل آنها مسئول باشد. بعنوان مثال اگر لیوان را شکست، خود آنرا جمع و کف زمین را تمیز کند.
محدودیت:
اگر از امتیاز خود سوء استفاده کرده باشد. امتیازی را از کم یا محدود کنید. هدف از چنین روشهایی، کاهش رفتارهای نادرست کودک است نه تنبیه آنها. هدف آشنا کردن کودک به عواقب و پیامدهای رفتارهای خود است تا از بروز مجدد آنها جلوگیری شود.
پرسشهایی برای شناسایی بهتر کارکنان
برای صدساله شدن باید نخست متولد شد
در این میان مدیرانی که به تازگی وارد عرصه مدیریت شدهاند میتوانند با مجموعهای مملو از سوالات هدفمند و اصولی در این زمینه پا به جلسات مصاحبههای دورهای با کارکنان بگذارند و به اهداف مدنظر خود نایل آیند. بهتر است این مصاحبهها و به عبارت بهتر «گفتوگوها» در آغاز هرسال یا نهایتا یک تا دو هفته پس از شروع هرسال انجام پذیرد و طی آن لازم است حدود یک ساعت به گفتوگویی خصوصی با تک تک افراد اختصاص یابد و سوالات زیر را با آنها مطرح شود:
سوال اول: شما از چه چیزی در شغل قبلیتان بیش از هر چیز دیگری لذت میبردید؟ (اگر آن فرد قبلا کارمند خودتان بوده از او بپرسید «چه چیزی بیش از همه باعث شده شما اینجا بمانید و شغل دیگری انتخاب نکنید؟»)
سوال دوم: فکر میکنید نقاط قوتتان کدامند؟ (مهارتها، دانشها، استعدادها)
سوال سوم: نقاط ضعفتان کدامند؟
سوال چهارم: اهدافتان در شغل کنونی کدامند؟
سوال پنجم: چند وقت به چند وقت دوست دارید با مدیرانتان دیدار رودررو داشته و در مورد پیشرفتهای کاری با آنها صحبت کنید؟ آیا جزو آن دسته افرادی هستید که دوست دارند احساسات خود را برای مدیران بازگو کنند یا اینکه منتظر میمانید تا مدیران از شما سوال کنند؟
سوال ششم: آیا اهداف شخصی و تعهدات فردی خاصی دارید که دوست داشته باشید راجع به آن با من صحبت کنید؟
سوال هفتم: بهترین ستایش و تشویقی که تاکنون داشتهاید چه بوده است؟
سوال هشتم: آیا تاکنون مشاور یا مربی موثر و کمککنندهای داشتهاید که تاثیر زیادی بر شما داشته است؟ چرا فکر میکنید رابطه با او برای شما بسیار اثربخش بوده است؟
سوال نهم: اهداف کاری آینده و برنامهتان برای رشد و ارتقای کاری کدامند؟ آیا مهارتهای خاصی وجود دارند که بخواهید آنها را بیاموزید و آیا چالشهایی هستند که بخواهید با آنها روبهرو شوید؟ آیا من میتوانم به شما کمک کنم؟
سوال دهم: آیا چیز دیگری هست که بخواهید دربارهاش صحبت کنید و فکر میکنید میتواند به ما کمک کند تا بهتر باهم کار کنیم؟
هدف اصلی از طرح این سوالات و برگزاری چنین جلسهای این است که نقاط قوت اهداف و نیازهای کارکنان را همانطور که خودشان آنها را پذیرفتهاند، شناسایی کرد. صرفنظر از اینکه آنها چه پاسخی به این سوالات میدهند، حتی اگر شما با پاسخهای آنها موافق یا مخالف باشید، باید با دقت به آنها گوش فرا دهید.
نحوه برگزاری جلسات برنامهریزی عملکرد
برای اینکه کارمندان را برای جلسه مصاحبه کاری آماده کنید از آنها بخواهید تا قبل از برگزاری هر جلسه، پاسخهایی که به این سه سوال میدهند را روی کاغذ نوشته و به شما تحویل دهند:
الف) شما چه کارهایی انجام میدهید؟ شامل جزئیاتی در مورد عملکرد افراد طی سه ماه گذشته و اشاره به رتبههای کسب شده، فعالیتها و نمرات کسب شده.
ب) شما چه یافتهها و کشفهایی طی همکاریتان داشتهاید؟ سعی کنید افرادتان از هر کجا که آمدهاند، از هر روش که خود دوست دارند و به آن عادت کردهاند، به کسب تجربیات و آموختههای جدید ادامه دهند.
ج) شما چه همکاریها و شراکتهایی داشتهاید؟ این روابط و تعاملات میتوانند در گذشته شکل گرفته باشند اما در زمان حال بهکار آیند و موجب تقویت موقعیت کنونی افراد شوند و شامل مواردی همچون ارتباط با همکاران سابق، مشتریان، استادان و دوستان نیز میشود. این مساله بسیار مهم است که به افرادتان این اختیار را بدهید تا مسوولیت تداوم بخشیدن به ارتباطات و تعاملات درون و بیرون شرکت را برعهده بگیرند و آن را مدیریت کنند. لازم است از آنها بخواهید یک کپی از پاسخهای مکتوبی که به این سه سوال دادهاند را برای خود داشته باشند.
پس از آغاز جلسه مصاحبه و حدود ۱۰ دقیقه صحبت کردن در مورد گذشته و سوابق افراد، زمان سخن گفتن راجع به آینده میرسد، پس با طرح سه پرسش زیر ادامه دهید:
د) تمرکز اصلیتان بر چیست؟ اهداف اصلیتان برای سه ماه آینده کدامند؟
هـ) شما برای کسب کدام تجربیات برنامهریزی کردهاید؟ امیدوارید چه چیزهایی را طی سه ماه آینده بیاموزید؟
و) امیدوارید طی سه ماه آینده چه ارتباطات و تعاملاتی را شکل دهید؟ چگونه میخواهید در ماههای آینده با دیگران ارتباط برقرار کنید؟
توجه داشته باشید که این آموختهها، کشفها و تعاملات لزوما نباید با فرهنگ شرکتی یا علایق شخصی شما به عنوان مدیر و مافوق افراد، مطابقت داشته باشند، بلکه باید کمک کنند تا راه و روش درست برقراری ارتباط با هر کدام از کارکنان را به شما بیاموزندو بنابراین به افراد پیشنهاد کنید تا پاسخهای خود را مکتوب کرده و یک نسخه به شما تحویل دهند و نسخهای هم نزد خود نگه دارند.
در اینجا شما باید در مورد پاسخهای افرادتان با آنها بحث و تبادل نظر کرده و حتیالامکان با آنها موافقت و همراهی کنید. پس از گذشت سه ماه از این جلسه، ترتیب جلسهای مشابه بدهید و ضمن یادآوری پاسخهایی که افراد سه ماه پیش بهصورت مکتوب به سوالاتتان دادهاند، عملکردشان طی این مدت را با مستندات ارائه شده از سوی آنها مطابقت داده و همین سوالات را از آنها بپرسید و پاسخ مکتوب بخواهید. با فرا رسیدن پایان سال، شما حداقل چهاربار این کار را کردهاید و با مطالعه و مرور آنچه در این چهار جلسه مطرح شده خواهید توانست هم مسیر طی شده طی یکسال گذشته را به روشنی مشخص کنید و هم مسیری را که قرار است در سال آینده توسط افراد طی شود به روشنی ترسیم کنید. شما از این طریق هم از نقاط قوت و ضعف کارکنان آگاه میشوید و هم این آگاهی را به افرادتان منتقل خواهید ساخت.
کتاب الکترونیکی نفس نفیس خاتمیت
نسخه الکترونیکی نفس نفیس خاتمیت
اثر ارزشمند آیت الله وحید خراسانی
در نوزده مقام در خاتمیت و امامت و مقامات امیرالمومنین
لطفا فایل پیوست را دانلود نمایید.
مهدویت تکمیل گر بعثت
رابطه ظهور مهدی موعود با مبعث
آنچه از احادیث برداشت می شود این است که در حکومت امام زمان(عج) همه آرمان های دین اسلام که به هر دلیل اجرا نشدند و احکام و مسائلی که تعطیل شدند تحقق پیدا می کند؛ اکثریت مردم دنیا یکتاپرست می شوند و تحت لوای واحد قرار می گیرند و حکومت یکپارچه جهانی فعلیت می یابد.

برای خداوند هدایت انسان ها و نشان دادن راه و روش صحیح زندگی به آنها، بسیار با اهمیت بوده است واجب است و به وسیله پیامبران این هدایتگری را ابلاغ کرده است.
به تناسب اعصار مختلف ادیانی ظهور کردند و مسیر هدایتگری را پیش بردند، تا اینکه در تاریخ هفدهم رجب سال چهلم عام الفیل، مسیر هدایتگری در ریل دائمی خود قرار گرفت و پرونده سلسله انبیا بسته شد.
خداوند کلیت همه آنچه که بشر به آن نیاز دارد را به وسیله آخرین پیامبر خود حضرت محمد مصطفی (صلی الله علیه و آله)، در اختیار انسان ها قرار داد و پیامبر را مسئول تفصیل دادن و روشن ساختن آیات قرآن معرفی کرد. اما از آن جا که پیامبر در مدت عمر شریفشان نمی توانستند همه مجملات دینی را برای مردم شرح دهند و در حقیقت فرصت لازم برای نهادینه کردن دین در جامعه را نداشتند، خداوند مکملی را برای امر هدایت قرار داد که شروع آن از غدیر خم رقم خورد.
اما امامان معصوم نیز مورد ظلم ظالمین قرار گرفتند و با محدودیت و تقیه روبرو شدند که باز هم نتوانستند اهداف و غایت دین را به کمال برسانند.
اما این کمبودها را چه کسی باید جبران کند؟
آنچه از احادیث برداشت می شود این است که امام زمان (عج) همان مکمل حرکت سعادت بخش پیامبر و متمم اهداف دین است و در حقیقت مهدویت و مبعث به گونه ای اجتناب ناپذیر به هم گره خورده اند.
اهداف ناتمام اسلام
1. رفع جاهلیت و تثبیت عبودیت
پیامبر می فرمایند: «ألا کُلُّ شَیءٍ مِنْ أمْرِ الْجاهِلیّةِ تَحْتَ قَدَمی موضوعٌ»[1] ؛ بدانید تمام باورها و رسم های ایام جاهلیت را زیر پای خود نهاده و باطل اعلام می کنم.»
عصر جاهلی مجموعه ای از روش های غلط چه در زمینه تفکر و ملاک ارزش ها و چه در سبک زندگی بود؛ و پیامبر همه عمر خود را صرف تغییر منش جاهلی کرد و راه سعادت را از بت پرستی و شرک در عمل به توحید تغییر داده و در کالبد بی جان زندگی مردم عصر جاهلی روحی تازه دمید.
اما متاسفانه پس از رحلت ایشان طبق برخی از احادیث اکثر مردم دوباره به جاهلیت بازگشتند و تا امروز این جاهلیت ادامه دارد، با این تفاوت که جاهلیت از حالت سنتی به مدرن تغییر پیدا کرده است.
2. اخلاق و تزکیه
دین اسلام دین اخلاق است خود پیامبر در بیان فلسفه بعثت فرموده است: «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ.»[2]
و یا قرآن درباره تطهیر نفس می گوید: «لَقَدْ مَنَّ اللهُ عَلیَ المُؤْمِنینَ إذْ بَعَثَ فیهِمْ رَسولاً مِنْ أنْفُسِهِمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَیُزَکّیهِمْ... ؛[3] خداوند متعال بر مؤمنان منت نهاد هنگامی که در میان آنها پیامبری از جنس خودشان برانگیخت که آیات او را بر آنها بخواند و آنها را پاک کند.»
آنچه که از احادیث برداشت می شود این است که در حکومت امام زمان همه آرمان های دین اسلام تحقق پیدا می کند؛ اکثریت مردم دنیا یکتا پرست می شوند و تحت لوای واحد قرار می گیرند و حکومت یکپارچه جهانی فعلیت می یابد. از طرفی وضعیت معیشت مردم به قدری خوب می شود که دیگر هیچ کس نیازمند نخواهد بود و این یعنی تحقق عدالت.
اما پیاده کردن اخلاق هم آن طور که می بایست به فعلیت نرسید و جامعه اسلامی هیچگاه جامعه ای اخلاقی به شمار نمی رفت؛ به همین دلیل لازم است این بخش از اسلام نیز به سرانجام برسد.
3. عدالت پیشگی
یکی از اهداف اصلی و اساسی اسلام توزیع عادلانه نعمت های خدادادی است. یعنی این طور نباشد که یک نفر همه چیز داشته باشد ولی یک نفر دیگر به نان شب محتاج بماند.
گرچه در زمان خلافت امیرالمومنین جامعه اسلامی کمی طعم عدالت طلبی و عدالتخواهی را چشید اما بعد از ایشان تا امروز هیچگاه و در هیچ جایی از ممالک اسلامی عدالت به معنای واقعی و مورد پسند اسلام دیده نشد.
4. وحدت جامعه انسانی
«کانَ النّاسُ أُمَةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللهُ النَّبیّینَ مُبَشّرینَ وَمُنْذِرینَ وَأنْزَلَ مَعَهُمْ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النّاسِ فیما اخْتَلَفوا فیهِ؛[4] مردم [در ابتدای تشکیل اجتماع] گروهی واحد و یک دست بودند [و اختلاف و تضادی در امور زندگی نداشتند]، پس [از پدید آمدن اختلاف و تضاد] خدا پیامبرانی را مژده دهنده و بیم رسان برانگیخت، و با آنان به درستی و راستی کتاب را نازل کرد، تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند، داوری کند.»
انبیا به خصوص پیامبر اسلام با اختلاف و شکاف در بین مردم مخالف بودند و روشی که در ایدئولوژی آن ها بود اختلاف از شهرها رخت بر می بست.
تکمیل گر مبعث
دینی که بر رسول الله نازل شد و او به مردم ابلاغ کرد بی اشکال بود اما مسلمانان نتوانستند این برنامه کاربردی را حفظ کنند و به کار گیرند.
از طرفی دین اسلام آخرین دین است و اگر کامل نشود غرض خداوند از هدایتگر بودن آخرین دین زیر سوال می رود لذا باید کسی باشد که دین را همانگونه که هست به مردم عرضه کند.
آنچه که از احادیث برداشت می شود این است که در حکومت امام زمان(عج) همه آرمان های دین اسلام تحقق پیدا می کند؛ اکثریت مردم دنیا یکتاپرست می شوند و تحت لوای واحد قرار می گیرند و حکومت یکپارچه جهانی فعلیت می یابد. از طرفی وضعیت معیشت مردم به قدری خوب می شود که دیگر هیچ کس نیازمند نخواهد بود و این یعنی تحقق عدالت. مردم آن عصر هیچ انگیزه ای برای خیانت یا دزدی و یا تجاوز به حقوق دیگران ندارند و این یعنی پیاده شدن اخلاقی که پیامبر برای تحقق آن مبعوث شدند.
نتیجه گیری
از آنچه گذشت معلوم می شود که هنوز حرکتی که پیامبر روز بیست و هفتم رجب آغاز کردند به پایان نرسیده است و همه ما باید برای تحقق آن اهداف و آرمان ها تلاش کنیم تا اینکه صاحب اصلی دین ظهور کند و همه کاستی ها و کمبودها را به بهترین نحو جبران کند.
پی نوشت ها:
[1] سیرة ابن هشام، ج4، ص250
[2] مجمع البیان، ج10، ص500
[3] آل عمران/ 164
[4] بقره / 213
آخرین بعثت
میلاد مبعثِ نورِ اولین و آخرین، سیّد الاوصیا والمرسلین، خاتم النبیین(ص) ، آنکه جبریلِ امین ، وی را مژدۀ سروری بر آسمان و زمین داد، برتمامی مسلمانان ایران و جهان مبارکباد
سایۀ کبریا
جهان شد سراسر سرور و شفق
به میلاد مبعث ، ز آیات حق
خدا بنده ای زان میان برگزید
رسالت به نامش به آخر رسید
به پیغمبران خاتم انبیاء
شد احمد به نام و امین خدا
به خلقت قدیم و به جنت قسیم
به خصلت کریم و به مکنت عظیم
به دولت رفیع است چون کهکشان
شفیع امم از جهان تا جنان
به بستان خلق است چون بوی گُل
امام الهدی ، پیشوای رسُل
به راه هدایت سراجٌ منیر
به کون و مکان پادشاه و امیر
به انس و ملک، هادی و رهنما
به چرخ و فلک ، سایۀ کبریا
نمادی ز توحید و کفواً احد
به یکتای رحمان ، خدای صمد
بر افلاکیان است چون سرسبیل
شفیعٌ ، ودودٌ ،کریمٌ ، جمیل
به نفسش امیرست و خُویَش سلیم
بسیمٌ ، وسیمٌ ، رئوفٌ ، حلیم
به درگاهش انجم، چراغِ رواق
ز بعثت بلرزید کسری و طاق
درین روز فرخنده، انس و مَلَک
به تسبیح اویند در نُه فلک
به لب ذکر طه و حمد و ثناء
به حج آمده ، صف به صف انبیاء
همه نور آدم ز انوار اوست
و خلقت مسلّم، ز اطوار اوست
زمین و زمان ، هست شد با دلیل
بلند آسمان، پیش قدرش ذلیل
همو، اصل بود و وجود از اَلَست
ز نورش همه خلق، موجود و هست
به عرش برین خلقتش هرچه بود
به کروبیان شد دلیل سجود
خدایا به حق نبیّ و حرا
که مبعوث کردی تو یک مصطفی
به حق محمّد، به قدر و به نور
به اعجاز آیات اخلاص و طور
به حق کلامی که باشد وحید
وبا وحیِ جبریل ، آمد پدید
به قرآن ، به حق رسول مبین
به النازعات و به لقمان و تین
به شمس و ضحی و به لیل و قمر
به آیات فجر و به نجم و زُمَر
به حشر و تغابن ، به زلزال هم
به احزاب و صافات و قاف و قلم
به کوثر، به ماعون، عَبَس ، جاثیه
به غافر، قیامت ، به صف، غاشیه
به انعام و اعراف و رحمن و نصر
به فتح و به احقاف و انسان و عصر
به اسراء و حِجر و به آیات نَحل
به روم و قصص ، عنکبوت و به نَمل
به فرقان و شوری و الکافرون
به آیات توبه، به المؤمنون
به تکویر و طارق، به رعد و عَلَق
کلام مبین است ناس و فَلَق
به موسی کلیم و به روح خلیل
به وَالعادیات و به آیات فیل
به یونس ، به هود و به یوسف، به نوح
که او بر قریش است چون جان و روح
خدایا به حق نبیّ و وَلی
که یک احمد مصطفی ، وان علی
به حق رسول و وصیِّ زمین
که خواندی به حق ، احسنُ الخالقین
الهی، الهی، به حق بتول
به آل عبا و قسم بر رسول
به زهرا، به مولا، حسن با حسین
که در ماتمش شد جهان شور و شین
مکن مؤمنی را به دنیا زبون
من و ما مَکُن بند شیطان دون
به دنیا مکن شیعه را مبتلا
به پاکیِّ پاکان آل عبا
رها کن من و ما ز آمال پست
دگر هرچه خواهی همان نیک هست ... (آمین...)،
اللهم صل علی محمد وآل محمد ، وعجل فرجهم
سروده : سیّد حسن آصف آگاه
دیوانکده شعر و ادب فارسی
مولفههای هوش هیجانی
مولفههای هوش هیجانی
هوش هیجانی عبارت است از توانایی درک و مدیریت احساسات. کارشناسان معتقدند در برخی موارد این نوع هوش نسبت به IQ نقش مهمتری در موفقیت افراد دارد.

یکی از جذابترین حوزههای علم روانشناسی به شمار میرود بهطوری که افراد بسیاری در تلاش هستند هوش هیجانی خود را تقویت کنند تا با استفاده از آن در امور مختلف زندگی خود و روابطشان با اطرافیان موفق عمل کنند. در ادامه به مؤلفه های هوش هیجانی و ویژگیهای شخصیتی افرادی که از هوش هیجانی برخوردارند اشارهای خواهیم داشت؛ با ما همراه باشید.
حتما تاکنون در زندگی با افرادی مواجه شدهاید که همواره در حالت روحی خوبی قرار دارند و قادرند از سختترین مشکلات زندگی با متانت عبور کنند و بهنوعی باعث آرامش دیگران نیز هستند. روانشناسان به این تیپهای شخصیتی، افراد دارای هوش هیجانی میگویند.
هوش هیجانی عبارت است از توانایی درک و مدیریت احساسات. کارشناسان معتقدند در برخی موارد این نوع هوش نسبت به IQ نقش مهمتری در موفقیت افراد دارد. محققین در مطالعات خود به این نتیجه رسیدهاند که رشد هوش هیجانی با تصمیمگیریهای افراد و تحصیلات دانشگاهی آنها مرتبط است.
به نظر شما برای برخورداری از هوش هیجانی لازم است چه کارهایی انجام بدهیم؟ «دنیل گلمن»، روانشناس و فروشندهی ممتاز، ۵ نکتهی کلیدی را برای رشد هوش هیجانی توصیه کرده است. در ادامه به ۵ عاملی که باعث افزایش مهارتهای افراد در حوزههای مختلف میشوند، میپردازیم.
خودآگاهی
خودآگاهی یا توانایی درک و شناخت احساسات خود نقش مهمی در هوش هیجانی ایفا میکند. با شناخت دقیق احساسات خود قادر خواهید بود بر اعمال، احساسات و حالات دیگر افراد تأثیر بگذارید.
افرادی که دارای هوش هیجانی هستند معمولا توسط مشوقهای بیرونی مثل پول، شهرت و تحسین به انجام کاری ترغیب میشوند و در به سرانجام رساندن مسئولیتهای خود بیشتر به دنبال پاسخگویی به نیازها و اهداف شخصی خود هستند.
به منظور خودآگاه بودن باید بتوانید احساسات خود را درک کنید، واکنشهای احساسی خود را در موقعیتهای مختلف بشناسید و میان احساسات مختلف خود تمایز قائل شوید. افراد خودآگاه توانایی درک ارتباط بین آنچه حس میکنند و چگونگی رفتار خود را در مقابل این حس دارند. این افراد به نقاط ضعف و قوت شخصیت خود واقف هستند و همواره از کسب معلومات و تجربیات جدید استقبال میکنند بهطوری که حتی از واکنشهای خود در قبال دیگران نیز یاد میگیرند.
گلمن معتقد است افرادِ خودآگاه معمولا شوخطبع هستند و از اعتماد به نفس بالایی برای استفاده از تواناییهای خود برخوردارند و نحوهی درک اطرافیان را از خود بهخوبی میدانند.
خودتنظیمی
علاوه بر آگاهی از احساسات و تأثیر آن بر دیگران، هوش هیجانی مستلزم مدیریت احساسات فرد نیز است. البته این به معنای پنهان کردن احساسات واقعی یا نقش بازی کردن برای دیگران نیست بلکه به معنای بروز احساسات در زمان و مکان مناسب است. خودتنظیمی در واقع به معنای ابراز احساسات در وقت مناسبش است.
افرادی که این مهارت را دارند عمدتا افرادی انعطافپذیرند که بهسرعت خود را با تغییرات منطبق میکنند. این دسته از افراد قادرند بهسادگی از پس مشکلات و موقعیتهای سخت زندگی برآیند. گلمن معتقد است افراد دارای این ویژگی شخصیتی بسیار هشیارند، سنجیده رفتار میکنند و مسئولیت تأثیر رفتارشان را بر دیگران میپذیرند.
مهارتهای اجتماعی
توانایی تعامل با دیگران یکی دیگر از جنبههای مهم هوش هیجانی است. درک صحیح احساسات دیگران گاهی از شناخت احساسات خود فرد با اهمیتتر است چراکه با شناخت درست احساسات دیگران میتوان به بهبود روابط و ارتباطات با اطرافیان کمک کرد.
در محیطهای کاری نیز ارتباطات صحیح بین مدیر و کارمند، و کارمندان با همکاران خود به بازدهی مجموعه کمک شایانی خواهد کرد. برخی از مهارتهای مهم ارتباطی عبارتند از گوش دادن مؤثر، مهارتهای کلامی، مهارتهای غیرکلامی، رهبری، پیگیری.
همدلی
همدلی یا توانایی درک احساسات دیگران برای داشتن هوش هیجانی بسیار مهم است اما در واقع این مفهوم بسیار وسیعتر از درک احساسات دیگران است بهطوری که واکنشهای شما را با توجه به ابراز احساسات دیگران نیز دربرمیگیرد. بهعنوان مثال وقتی متوجه میشوید فردی ناامید یا ناراحت است، در این شرایط نحوهی رفتار شما با او بسیار مهم است. در این مواقع ممکن است با آن فرد محتاطانه صحبت کنید که ناراحت نشود یا تلاش کنید او را از غصههایش خلاص کنید.
همدلی با دیگران به افراد امکان میدهد قدرت تأثیر ارتباطات اجتماعی را بهخصوص در محیط کار بیشتر درک کنند. افرادی که این ویژگی شخصیتی را دارند، قادرند میزان نفوذ خود را در روابط با دیگران درک کنند و متوجه تأثیر نیروی رفتار و احساسات متقابل با دیگران میشوند و با تفسیر شرایط مختلف از این نیروها بهترین نتیجه را بهدست میآورند.
انگیزه
انگیزهی ذاتی افراد نیز نقش مهمی در برخورداری از هوش هیجانی ایفا میکند. افرادی که دارای هوش هیجانی هستند معمولا توسط مشوقهای بیرونی مثل پول، شهرت، درک متقابل و تحسین به انجام کاری ترغیب میشوند و در به سرانجام رساندن مسئولیتهای خود بیشتر به دنبال پاسخگویی به نیازها و اهداف شخصی خود هستند و برخی کارها را به منظور انگیزههای شخصیای که دارند انجام میدهند و از این طریق بر تجربیات خود میافزایند.
اینگونه افراد معمولا بسیار فعالاند، برای خود اهداف بالایی تعیین میکنند و همواره در تلاش برای یافتن راههایی برای انجام دادن بهتر کارها به منظور دستیابی به اهدافشان هستند. این افراد معمولا حس مسئولیتپذیری و تعهد بالایی دارند و سعی میکنند کارها را زودتر از موعد خود به اتمام برسانند.
منبع: وبسایت چطور
خیانت در امانت
خیانت در امانت
در مقابل صفت خوب امانتداری، صفت زشت خیانت در امانت نیز از قدیم در کلیه جوامع بشری وجود داشته است. اما با توجه صیغه مذهبی بودن و مبنا بودن فقه شیعه در کشورمان با لحاظ کردن فقه در متن قانون، عمل و فعل خیانت در امانت، به عنوان یک جرم مطرح و برای آن مجازات کیفری پیشبینی شده است.

با توجه به روایتها و آیات قرآن کریم، به راحتی می توان متوجه شد که اسلام تاکید بسیار فراوانی به موضوع امانت داشته است به طوری که در روایتی از امام باقر علیه السلام میفرمایند: خداوند اجازه نداده است، کسی امانت را به صاحبانش رد نکند، حتی اگر آن شخص بدکار باشn
همان طور که می دانیم پیامبر اکرم (ص) قبل و بعد از بعثت به محمد امین معروف بودند و مردم اشیای گرانبهای خود را نزد آن حضرت به امانت می سپردند و حتی امانت های کفار را نیز قبول می کرد و آنها را به ایشان بازمی گرداند.
حضرت علی علیه السلام نیز در روایتی می فرمایند: امانتها را رد کنید گرچه به قاتلان پیامبران باشد. خیانت در امانت نکوهیده و زشت است و در ردیف گناهان کبیره قرار گرفته است.
جرم خیانت در امانت
جرم خیانت در امانت مانند بسیاری از جرایم از گذشته های دور وجود داشته است همان طور که هر پدیده مثبت و خوبی، پدیده منفی و زشتی را در مقابل خود دارد. در مقابل صفت خوب امانتداری صفت زشت خیانت در امانت نیز از قدیم در کلیه جوامع بشری وجود داشته است. اما با توجه صیغه مذهبی بودن و مبنا بودن فقه شیعه در کشورمان با لحاظ کردن فقه در متن قانون، عمل و فعل خیانت در امانت، به عنوان یک جرم مطرح و برای آن مجازات کیفری پیش بینی شده است؛ زیرا با انجام فعل مجرمانه خیانت در امانت، نظم و امنیت عمومی نیز به خطر می افتد و ارکان جامعه به هم می ریزد و اعتماد مردم از یکدیگر سست شده و زمینه های ارتکاب جرم در آینده نیز تقسیم می گردد. شخصی که خیانت در امانت کرده علاوه بر مجازات مصرح در قانون باید خسارت زیاندیده را مطابق حقوق مدنی جبران کند.
تصریح قانونگذار به جرم بودن خیانت در امانت
فردی که در جرم مشارکت داشته و یا معاونت در جرم خیانت در امانت داشته نیز طبق قانون برخورد و مجازات درنظر گرفته می شود.
قانونگذار در مواد 673 و 674 ضمن اعلام جرم بودن خیانت در امانت، مجازات حبس از 6 ماه تا 3 سال را برای مجرم در نظر گرفته است.
مفهوم ساده امانت را اکثریت عموم مردم میدانند و با امانت و مفهوم آن به خوبی آشنا هستند. و لیکن خیانت در امانت مفهومی چندگانه دارد؛ زیرا مردم عادی تعبیر و تفسیری از آن دارند و حقوقدانان تعریف و تفسیر دیگر و ممکن است جامعه شناسان یا نظامیان نیز تعاریف دیگر از مفهوم خیانت در امانت داشته باشند.
مفهوم و تعریف خیانت در امانت از نظر حقوقی و قضایی: حقوقدانان نیز هرکدام به سلیقه خود تعاریفی از خیانت در امانت ارائه داده اند ولی مهمترین تعریف از خیانت در امانت؛ تصاحب یا تلف یا مفقود یا استعمال نمودن اموال منقول یا غیرمنقول یا نوشته و... توسط شخصی که بهعنوان اجاره یا امانت یا رهن یا وکالت و یا هر کار با اجرت به وی داده شده و بنا بر این بوده است که اشیاء مذکور مسترد شود و یا به مصرف معینی برسد و با قصد اضرار به مالک یا متصرف.
شرایط سپردن مال امانی و تحقق جرم خیانت در امانت
در مبحث جرم خیانت در امانت ابتدا می بایست شرایط سپردن مال امانی نیز بررسی گردد و مشخص شود این جرم در چه صورتی تحقق پیدا می کند. به عنوان مثال اگر سارقی مال مسروقه را در نزد کسی به امانت بگذارد و امین آن را به مالک اصلی یا دولت تحویل دهد، آیا امین مرتکب جرم شده است؟ که طبیعتاًٌ جواب این سئوال با توجه به قانون و احکام اسلامی منفی است؛ زیرا برای تحقق جرم خیانت در امانت، مال امانی، می بایست توسط مالک یا متصرف قانونی به امین سپرده شود و همچنین سپردن مال باید از راه های قانونی صورت پذیرد.
آئین دادرسی جرم خیانت در امانت
همان طوری که می دانیم مرجع قضایی می بایست شرایط شکلی را در رسیدگی به جرم رعایت نماید. در خصوص این جرم نیز مراجع قضایی مکلف به رعایت قوانین شکلی در آئین دادرسی کیفری و روند دادرسی می باشند.
چگونگی تعیین مرتکب خیانت در امانت
در قوانین کشورمان برای مباشر عمل مجرمانه و شخصی که سبب ارتکاب جرم توسط فرد دیگری شده مجازات هایی به تناسب جرم درنظر گرفته اند، ولیکن می بایست نکاتی را در چگونگی تعیین و شخصی شدن مرتکب جرم خیانت در امانت در نظر گرفت. اولاً مرتکب جرم می تواند شخص حقیقی یا شخص حقوقی باشد. البته چنانچه مرتکب شخص حقوقی باشد، در صورت وقوع جرم خیانت در امانت مدیر موسسه یا شخص حقوقی تحت تعقیب قرار می گیرد. ثانیاً با توجه به قاعده تسبیب در صورتی که شخصی سبب ارتکاب جرم توسط فرد دیگری شود، به عنوان مسبب می توان آن را مورد پیگیری قرار داد و به عنوان مداخله غیرمستقیم در ارتکاب جرم پیگیری قانونی صورت خواهد پذیرفت. ثالثاً با فردی که در جرم مشارکت داشته و یا معاونت در جرم خیانت در امانت داشته نیز طبق قانون برخورد و مجازات درنظر گرفته می شود.
خیانت در امانت در قانون تجارت
چنانچه سند تجاری از قبیل چک، سفته در نزد کسی به امانت گذاشته شود و شخص امین برخلاف امانت از آن استفاده نموده باشد، به عنوان خیانت در امانت مورد پیگرد قرار می گیرد.
منبع: پایگاه حقوقی اندیشه
«زینب سلام الله علیها پیامبر عاشورا»
السلام علیک یا عقیلة بنی هاشم؛
یا زینب (سلام الله عیها) ! براستی سجاد علیه السلام از دریای بیکران علم و فهم تو چه امواجی را دیده و در سخنت چه چیزی را یافت که تو را «عالِمه غیر مُعلَّمه» خواند؟

آن گلهای زیبا و پرطراوت بهار را دیده اید که چگونه به فضای اطراف خود جان می بخشند و همه جا را آکنده از زیبائی و لطافت می سازند؟ و آیا تا به حال دیده اید که ناگهان تندبادی خشمگین و بیرحم می وزد، گلهای زیبا را از شاخه های درختان جدا می سازد و بر زمین می افکند. هنگامی که آن گلبرگهای زیبا روی زمین پراکنده می شود آن باغبان شوریده را مشاهده کنید که با چه حسرت و اندوهی به آن گلبرگ های زیبا می نگرد.
قطرات اشکهایش را ببینید که آرام آرام بر گونه اش سرازیر می شود . باغبان خوب می داند که دقایقی پس از آن زیبائی و طراوت باغش با ریختن گلبرگها از بین می رود و دیگر از آن عطر مست کننده خبری نخواهد بود. و زینب (سلام الله علیها) نیز همچون آن باغبانی شوریده حال ناظر پرپر شدن گلهای زیبائی بود که جهان را عطرآگین می ساختند و نمونه های کاملی از فضیلتهای انسانی بودند. زینب در دنیائی پر از نامردی، پلیدی و فریب صلای آزادی و انسانیت سرداد و از فضیلت های انسانی و ارزش تعالیم اسلام سخن گفت و مردمی را که دست خویش را بجنایت آلوده و بعد ابلهانه برکرده های خویش افسوس خورده و بر سوگ نشسته بودند بباد ملامت گرفت .
تا قلم لب بر مرکب می زند
بوسه بر جا پای زینب می زند
کربلا می مرد اگر زینب نبود
شیعه می پژمرد اگر زینب نبود
ای زبان صدق و تصدیق و صفا
اولین بیمار چشمت مصطفی
عصمت زهرا عزیز مرتضی
در تو جاری رستخیز مرتضی
عصر عاشورا علم در دست توست
کرسی و لوح و قلم در دست توست...
حضرت زینب(س) چون قهرمانی وصف ناپذیر پس از عصر عاشورا کمر همت بست تا دربرابر انواع طوفان های شکننده حوادث، راست قامت باقی مانده، او این نهال نوپای عاشورا را پرورش داد، آن را به کوفه و شام و مدینه و هر جای دیگر که توانست با خود برد، و با هجرت ها و مجاهدات خستگی ناپذیرش به تربیت و رشد آن پرداخت.
بنابراین نهضت عاشورا ثمره مجاهدات امام حسین(ع) بود، و زینب پرورش دهنده این نهال، از این جهت که آن را بسیار عالی پرورانید، و بسیار جالب پیام های آن را به جهانیان ابلاغ فرمود؛ شاید بر همین اساس بود که پیامبر(ص) ویژگی های زینب(س) را هم چون خدیجه کبری(س) خواند، در آن هنگام که خبر ولادت حضرت زینب(س) را به پیامبر(ص)دادند، آن حضرت فرمود:
«نوزاد را نزدم بیاورید»، وقتی که زینب(س) را به نزد او بردند، فرمود: «به حاضران و غایبان وصیت و سفارش می کنم که احترام این دختر را پاس دارند،همانااین دختر شبیه حضرت خدیجه(س) است.»
در این تشبیه اسراری عمیق نهفته است، و بیان کننده آن است که همان گونه که وجود پربرکت حضرت خدیجه(س) برای پیشرفت اسلام دارای آثار بسیار مبارک و کارساز بود، و هم چون مادری، اسلام راپرورش داد و همه امکانات خود را برای پیشرفت اسلام با کمال ایثار نثار کرد. زینب(س) نیز این گونه به جا پای جده اش خدیجه(س) پا نهاد، و از اسلام حمایت کرد، و نهضت عاشورا را که حادثه ای عظیم برای نجات اسلام از دستبرد ناپاکان بود، پروراند و همه امکاناتش را در این راه نثار نمود.
زینب(س) شخصیتی است که پیامبر(ص) صبر کرد که نامگذاری او از جانب خداوند بزرگ صورت گیرد، جبرئیل نزد پیامبر(ص) آمد و عرض کرد: «خداوند به تو سلام می رساند و می فرماید: «نام این دختر را زینب بگذار، چرا که این نام را درلوح محفوظ نوشته ایم.» واژه «زینب » از دو کلمه زین و اب، ترکیب یافته که به معنای زینت پدر است، این نام برای حضرت زینب(س) نشان دهنده آن است که روش و منش او، مایه زینت و سرافرازی پدرش حضرت علی(ع) خواهد بود، در این مقایسه زیبا نیز به عظمت زینب(س) پی می بریم، چرا که وجود پربرکت حضرت علی(ع) یعنی یگانه حامی پیامبر(ص)، نخستین ایمان آورنده به اسلام و بزرگ ترین فداکار دین اسلام، در حدی که گفتند: اسلام در آغاز به اخلاق پیامبر(ص) و شمشیر علی(ع) واموال انفاق شده خدیجه(س) پیشرفت نمود، بنابراین زینب(س) به قدری به حضرت علی(ع) نزدیک بود، که راهکارهای زندگی اش، روش و منش امیرمومنان علی(ع) رامی آراست، و موجب سرافرازی و سربلندی علی(ع) بود.
عرفان زینب(سلام الله علیها) در خردسالی
به گفته روان شناسان: «سه اصل در تکوین و تکامل شخصیت انسان، نقش اساسی دارد:
1 وراثت
2 تربیت
3 محیط.»
این سه اصل به طور صحیح و کامل در پیدایش شخصیت زینب(س) تاثیر داشت، همه ارزش ها را از پدر و مادرش علی(ع) و فاطمه(س) به ارث برد، تحت نظر مستقیم این پدر و مادر نمونه پرورش یافت و در محیطی رشد کرد که کانون فضایل و صفا و صمیمیت بود; درمدینه، در میان خاندان ممتاز نبوت و شیفتگان مخلص این خاندان، بر همین اساس انوار درخشان انسانیت و ارزش های والای اسلامی و انسانی در وجود او شکوفا وبارور شد. بدین سبب، از همان خردسالی، به اصطلاح در یک شب، ره صد ساله راپیمود از این رو روایت شده، روزی حضرت علی(ع) زینب را که در آن هنگام کودک خردسال بود در آغوش گرفت، در ضمن نوازش به زینب(س) فرمود: «بگو: دو»
زینب(س) سکوت کرد. علی(ع) فرمود:
دخترم چرا ساکت هستی؟ صحبت کن بگو:
«دو»، زینب(س) با شیرین زبانی ویژه ای عرض کرد: «پدر عزیزم! زبانی که به گفتن «یک » حرکت و عادت نموده، چگونه کلمه دو بگوید؟» (منظور زینب(س)یکتایی خدا بود که تمام ذرات وجودش به توحید الهی گواهی می داد.) حضرت علی(ع) در پاسخ معنی دار زینب(س) خرسند شد، او را به سینه اش چسبانید و پیشانی اش رابوسید.
بار دیگر زینب(س) سوالی مطرح کرد ، از پدر بزرگوارش پرسید: «پدرجان! آیا فرزندانت را دوست داری؟» علی(ع) فرمود:
آری، البته! چگونه شما را دوست نداشته باشم، با این که میوه دل من هستید؟»
زینب(س) (که متوجه توحید افعالی خداوند بود) عرض کرد: پدر عزیزم! در دل دو دوست جمع نمی شود، دوستی خالص برای خدا است، لطف و مهربانی برای ما است.»
این بیان شیوا و پرمحتوای زینب(س) سخن حضرت علی(ع) را توضیح داد، که دوستی ظاهری همان مهربانی است، و دوستی حقیقی باید منحصر به خدای یکتا و بی همتا باشد. حضرت علی(ع) با طرح این گونه سوال ها، مقام ملکوتی زینب(س) را به دیگران معرفی می کرد.
آری بانویی که در کنار پنج تن آل عبا علیهم السلام رشد کرده، چرا چنین نباشد؟!
روزی میهمانی به خانه امیرمومنان علی(ع) آمد، غذا در خانه نبود، حضرت علی(ع) از فاطمه(س) پرسید: «آیا غذایی در خانه یافت می شود؟» فاطمه(س) پاسخ داد: در خانه جز یک عدد نان نیست که آن را هم برای دخترم زینب(س) ذخیره کرده ام [زینب(س) در این هنگام حدود پنج سال داشت] زینب(س) بیدار بود، سخن مادر را شنید و گفت: «نان مرا به میهمان بدهید، من صبر خواهم کرد.» آری از کودکی، آثار عظمت، صلابت و شکوه از چهره زینب(س)دیده می شد، و همه چیز نشان می داد که او در آینده بانویی بسیار ارجمند خواهدشد، به طوری که وجود با برکتش تجلی گاه جلوه های الهی خواهد گردید.
زینب (س) در آیینه عاشورا
در پیدایش و تکمیل نهضت و فرهنگ عاشورا، حضرت زینب(س) شریک امام حسین(ع) بود، که در مجموع می توان گفت حضور و شرکتش در این نهضت عظیم، پس از امام حسین(ع) از همه بیش تر بود.
او از مدینه تا مکه و از آن جا تا سرزمین کربلا، و در ماجرای عاشورا، یار ویاور مخلص و پشتوانه نیرومند امام حسین(ع) بود، تا آن جا که دو نوجوانش محمدو عون(ع) را در روز عاشورا فدای نهضت امام حسین(ع) کرد، وقتی امام حسین(ع)پیکر به خون تپیده این دو جوان را از میدان به کنار خیمه آورد، زینب(س) ازخیمه بیرون نیامد، مبادا رنج امام حسین(ع) با دیدن زینب(س) افزون شود، ولی در مورد حضرت علی اکبر(ع) از خیمه بیرون دوید و به استقبال جنازه پاره پاره او شتافت، و با برادرش همنوا گردید، و مطابق پاره ای از روایات، زینب(س) برای تسلی خاطر امام حسین(ع) زودتر به بالین علی اکبر(ع) رفت، هنگامی که امام حسین(ع) به قتل گاه رسید، نخست نگاهش به زینب(س) افتاد، و این تدبیر، درفرونشاندن شدت ناراحتی امام حسین(ع) نقش به سزایی داشت.
زینب(س) پس از عاشورا سه موضوع حساس را بر عهده گرفت و به خوبی آن را اجراکرد:
1. سرپرستی از بازماندگان شهیدان;
2. حمایت و نگهبانی از امام وقت، حضرت امام سجاد(ع);
3. ابلاغ پیام شهیدان به مردم.
خطبه های او در کوفه، در مجلس ابن زیاد، و خطبه غرای او در شام در مجلس یزید، و گفتار آتشین و عمیق او در هر کوی و برزن آن چنان جامع و قاطع بود که هم چون صاعقه ای خرمن هستی ستمگران را می سوزاند و تار و پود زندگی پوشالی آن ها را ازهم می گسست، و بسان نوری درخشان بود که فرهنگ عاشورا را نشان می داد، و مردم را به سوی اهداف و ارزش های حاکم بر عاشورا جذب می کرد.
او در روز یازدهم محرم وقتی که کنار بدن پاره پاره برادرش امام حسین(ع) آمد،آن بدن را با دستهایش اندکی بلند نمود و عرض کرد: «الهی تقبل منا هذاالقربان; خدایا این قربانی را از ما بپذیر.»
و در روایتی دیگر آمده، عرض کرد: «اللهم تقبل منا هذا قلیل القربان; خدایا! این قربانی اندک از مابپذیر.»
این تعبیر نشان دهنده نهایت فروتنی و سپاسگزاری حضرت زینب(س) درپیشگاه خدا است، و در عین حال تیری هم چون شهاب ثاقب بر قلب دشمن است که هان ای دشمنان سنگ دل هرگز نپندارید که ما خوار شده ایم، بلکه ما سرافراز هستیم،چرا که برای خدا قربانی داده ایم.
بر همین اساس، در مجلس ابن زیاد هنگامی که او از روی شماتت به زینب(س) گفت:
«دیدی که خداوند با برادر و خاندانت چه کرد؟» زینب(س) در پاسخ فرمود: «مارایت الا جمیلا...; جز خوبی چیزی ندیدم،
اینان افرادی بودند که خداوند مقام ارجمند شهادت را سرنوشتشان ساخت، از این رو داوطلبانه به آرامگاه های خودشتافتند، و به زودی خداوند بین آنان و تو جمع کند، تا تو را به محاکمه بکشند، اکنون بنگر در آن محاکمه چه کسی پیروز و چه کسی شکست خورده و درمانده است؟ مادرت به عزایت بنشیند، ای پسر مرجانه.»
بخش هایی از خطبه حضرت زینب(س) در کوفه
حضرت زینب(س) در کوفه دو خطبه خواند، حذیم بن شریک اسدی می گوید: «به زینب(س) نگاه کردم، سوگند به خدا تا آن روز بانوی پوشیده ونجیبی را همانند او ندیده بودم که آن چنان شیوا، قاطع و شیرین سخن بگوید،گویی سخنانش از زبان حضرت علی(ع) فرو می بارید، به مردم اشاره کرد که ساکت باشید، با این اشاره نفس ها در سینه ها حبس شد، زنگ هایی که در گردن اسب ها واسترها بود از حرکت باز ایستاد، آن گاه خطبه را با حمد و سپاس خدا و درود به پیامبر(ص) و خاندانش شروع کرد.»
آن چنان خطبه زینب(س) مردم را تحت تاثیرقرار داد که صدای گریه و شیون آنها بلند شد، آنها در ماتم عمیق فرو رفتند،حیران و بهت زده، اظهار پشیمانی می کردند که چرا به یاری امام حسین(ع)نشتافته اند.
در بخشی از این خطبه چنین می خوانیم: «یا اهل الختل والغدر والخذل اتبکون؟... انما مثلکم کمثل التی نقضت غزلها من بعد قوه انکاثا; ای نیرنگ بازان و بی وفایان و پراکندگان! آیا به حال ما گریه می کنید؟... مثل شمامثل آن زنی است که به شدت رشته های خود را پس از تابیدن باز می کرد، شما نیزعهد شکنی کردید.»
و در فراز دیگر فرمود: «ویلکم یا اهل الکوفه اتدرون ای کبد لرسول الله فریتم، و ای کریمه له ابرزتم...؟; ای مردم کوفه! وای بر شما،آیا می دانید که چه جگری از رسول خدا(ص) را بریدید؟ و چه افراد پوشیده ازحجاب را از حرمش بیرون کشیدید؟ و چه خونی را از او ریختید؟ و چه احترامی رااز او هتک کردید؟.... آیا برای شما شگفت آور است که آسمان برای این ماجرا خون ببارد؟ همانا شکنجه و عذاب جهان آخرت ننگین تر خواهد بود، و کسی شما را یاری نکند، و به مهلتی که به شما داده شده است بهره مند نخواهید شد...»
زینب(س) در قسمت آخر خطبه، برای مصائب جان سوز برادرش حسین(ع) اشعاری خواند و گریه کرد، در این حال به قدری منقلب شد و پراحساس می گریست و سخن می گفت که امام سجاد(ع) او را این چنین تسلی خاطر داد: «... و نت بحمدالله عالمه غیرمعلمه، فهمه غیر مفهمه... ; تو به حمدالله دانشمند بدون استاد، و دانای خودساخته هستی، بدان و تحمل داشته باش که گریه و ناله، رفتگان را بازنمی گرداند.» حضرت زینب(س) به سخن امام سجاد احترام کرد و سکوت نمود.
گوشه هایی از خطبه زینب(س) در برابر یزید
در مجلس یزید، همه چیز در ظاهر به نفع یزید بود، اما آن هنگام که زینب(س) خطبه خواند به راستی همه چیز رادگرگون کرد، و شام یزیدی را به شام غریبان تبدیل نمود، و هم چون صاعقه سوزان و رگبار شدید سرزنش بر همه زندگی ننگین یزید بود در این جا نظر شما را به چند بخش از آن خطبه جلب می کنم:
«و کیف یرتجی مراقبه ابن من لفظ فوه اکباد الازکیاء، و نبت لحمه من دماءالشهداء; به راستی چگونه توقع و امید دل سوزی از پسر آن کسی باشد که دهانش جگر پاکان را جوید و بیرون انداخت و گوشتش از خون شهیدان رویید.»
یزید قبل از این خطبه افتخار کرده بود که از فرزندان خندف است، که با سیزده واسطه به او می رسید، و خندف در عصر خود به عنوان بانوی خیراندیش معروف بود،
زینب(س) در این مورد با یزید مقابله به مثل کرد گویی به او فرمود: به جده سیزدهم خودمناز، بلکه به جده نزدیک خود «هند» مادر معاویه را بنگر که در جنگ احد جگرحضرت حمزه را درآورد و به دهان کشید و به خون آشامی معروف بود، چرا راه دورمی روی؟!
«فوالله ما فریت الا جلدک، و لا جزرت الا لحمک...; سوگند به خدا جزپوست خود را ندریدی، و جز گوشت خود را نبریدی، و قطعا با همین باری که ازریختن خون خاندان رسالت، و هتک حرمت آنان بر دوش داری، نزد رسول خدا(ص) واردمی گردی، در آن هنگام که خداوند همه را جمع می کند، و حق آنان را بازمی گیرد.»
«حسبک بالله حاکما، و بمحمد خصیما، و بجبرئیل ظهیرا، و سیعلم من سول لک و مکنک رکاب المسلمین، بئس للظالمین بدلا; و همین عذاب تو را بس که دردادگاه خدا، خداوند حاکم و داور است، و محمد(ص) از جانب ما مدعی ما است، وجبرئیل پشتیبان ما می باشد، و به همین زودی آن کس که تو را فریب داد و برگرده مردم سوار کرد (یعنی معاویه) خواهد فهمید که برای ستمگران عوض بدی خواهد بود.»
«و لئن جرت علی الدواهی مخاطبتک، انی لاستصغر قدرک; اگرچه حوادث روزگار مرا به سخن گفتن با تو کشانده، ولی ارزش تو از نظر من ناچیزاست.»
«الا فالعجب کل العجب بقتل حزب الله النجباء بحزب الشیطان الطلقاء;آگاه باش که مایه تعجب و بسی شگفتی است که افراد باشخصیت از حزب خدا، در جنگ با افراد حزب شیطانی که بردگان آزاد شده هستند کشته می شوند.»
«فکد کیدک،واسع سعیک، و ناصب جهدک، فوالله لاتمحوا ذکرنا و لاتمیت وحینا، و لاتدرک امدنا...; هر نیرنگی خواهی بزن، و هر اقدامی که توانی بکن، و از هر کوششی دریغ منما، که سوگند به خدا نه می توانی نام ما را محو کنی، و نه می توانی وحی ما را خاموش کنی و به منتهای مقام ما برسی، و هرگز نتوانی ننگ این ستم را ازخود بزدایی، رای تو سست، و شماره ایام دولتت اندک است، و جمعیت تو متلاشی وپراکنده شود، تا آن روز (قیامت) فرا رسد که منادی حق فریاد زند; آگاه باشیدلعنت خدا بر ستمگران باد.»
خطبه حضرت زینب(س) به طور کلی مجلس یزید، بلکه وضع شام را تغییر داد، و همه چیز را دگرگون ساخت، منطق قوی و نفس قدسی فوق العاده زینب(س) باعث شد که آن چنان رعب و وحشت در یزید و یزیدیان ایجادگردید که یزید نتوانست شعله سخن را در ذهن زینب(س) خاموش سازد، چرا که می دیدمجلس و مجلسیان در چنبره کلام آتشین حضرت زینب(س) قرار گرفته است. از آن پس،سیاست ظاهری یزید عوض شد، او در ظاهر اظهار پشیمانی می کرد، و گناه را به گردن ابن زیاد می انداخت. یزید دستور داد تا با نرمش و اخلاق نیک با اهل بیت امام حسین(ع) رفتار شود، و آنها را محترمانه به مدینه باز گردانند، وهودج های شترها را با پارچه های پرزرق و برق آراسته کنند، زینب(س) که ازهوشیاری و قاطعیت و تدبیر بالایی برخوردار بود، دریافت که یزید می خواهد بااین گونه ظاهرسازی، خون شهیدان را لوث کند، بی درنگ با قاطعیت فرمود:
«هودج ها را سیاه پوش کنید تا مردم بدانند که ما در سوگ شهادت فرزند زهرا(س)به سر می بریم.» این سخن شور و هیجان شدیدی در مردم ایجاد کرد.
منبع: وبسایت ضیاء الصالحین
داستان دختری که از ارث محروم شد
سناریویی از ماجرای فتح خیبر و بخشیدن فدک
نامه بخشش فدک به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به دستور رسول اکرم صلی الله و علیه وآله به تحریر امیر مؤمنان علی علیه السلام نوشته و با گواهی امام علی علیه السلام، غلام رسول خدا صلی الله و علیه وآله و امّ ایمن تأیید شد.

همه چیز از جنگ خیبر آغاز شد. طی دلاوری ها و رشادت های امیر المؤمنین علیه السلام در سال هفتم هجرت، حدود چهار سال قبل از شهادت پیامبر(صلی الله علیه و آله) خیبر فتح شد و یهودیان سر تسلیم در برابر مسلمانان فرود آوردند. خبر سقوط خیبر با آن عظمت به یهودیان فدک (سرزمین آباد و پر محصولی در نزدیکی "خیبر" که با مدینه حدود 140 کیلومتر فاصله داشت) که از ساکنان آن سرزمین بودند رسید. رعب و وحشتی در دل آنان افتاد و پیش از آن که سپاه اسلام راهی فدک شوند، نمایندگانی نزد پیامبر فرستادند و از تسلیم و مصالحه خود بر نیمی از حاصل باغات و اراضی فدک سخن گفتند.[1]
حضرت پیشنهاد آنان را پذیرفت. از این رو فدک ملک ویژه رسول الله شد؛ زیرا بدون جنگ به تصرف درآمد. [2]
در خصوص دلیل اعطاي فدك به حضرت زهرا سلام الله علیها باید گفت که منبع درآمدی برای دودمان پیامبر برای زندگی آبرومندانه بود. از عواید آن نیز می شد به مستمندان کمک کرد. همچنین پشتوانه مالی خوبی برای حضرت علی به عنوان خلیفه انتخاب شده توسط پیامبر برای اداره امور وابسته به منصب خلافت بود.
در منابع شیعی و اهل سنت به چگونگی تصرف فدک اشاره و آن را از زمینهایی دانسته اند که بدون سلاح و سپاه فتح شده و همه مسلمین در آن نقشی نداشتهاند و بنا به نص قرآنی، متعلق به پیامبر خواهد بود:
�وَمَا أَفَاءَاللّه عَلَی رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَیْهِ مِنْ خَیْلٍ وَلاَ رِکَابٍ وَلَکِنَ اللّه یُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَی مَنْ یَشَاءُ وَاللّه عَلَی کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ ، مَا أَفَاءَاللّه عَلَی رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَی فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِی الْقُرْبَی وَالْیَتَامَی وَالْمَسَاکِینِ وَابْنِ السَّبِیلِ کَیْ لاَیَکُونَ دُولَةً بَیْنَ الاْءَغْنِیَاءِ مِنْکُمْ...�.[3]
�آنچه را خدا از آنها (یهود) به رسول خود بازگرداند، چیزی است که شما برای بدست آوردن آن نه اسبی تاختید نه شتری، ولی خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط میسازد و خدا بر همه چیز توانا است. آن چه را خدا از اهل این آبادی بازگرداند �فئ� از آن خدا و رسول و خویشاوندان او و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان است تا این اموال میان ثروتمندان شما دست به دست نشود...�.
پس از فتح خیبر آیه ای نازل می شود؛�وَآتِ ذَاالْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ� طبرسی در مجمع البیان، ذیل تفسیر آیه: �وَآتِ ذَاالْقُرْبَی حَقَّهُ وَالْمِسْکِینَ وَابْنَ السَّبِیلِ� از امام باقر و امام صادق علیهماالسلام و نیز ابوسعید خدری چنین روایت میکند�إنّه لَمّا نَزَلَتْ هذِهِ الآیَة عَلَی النَّبِی صلی الله علیه و آله أَعْطاها وَ سَلَّمَها فَدَکا وَ بَقِیت فِی یَدِها ثَلاث سَنَوات قَبْلَ وَفاتِ النَّبِیّ�.[4]
همین که آیه کریمه به پیامبر صلی الله علیه و آله دستور داد حق ذوی القربی؛ یعنی خویشاوندان پیامبر و مسکین و ابنسبیل را بدهد، نامه بخشش فدک به حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) به دستور رسول اکرم صلی الله و علیه وآله به تحریر امیر مؤمنان علی علیه السلام نوشته و با گواهی امام علی علیه السلام، غلام رسول خدا صلی الله و علیه وآله و امّ ایمن تأیید شد.
نکته ی قابل توجه آن که فدک سه سال قبل از وفات حضرتش در دست فاطمه سلام الله علیها بود.
| بیشتر بخوانیم: چرا پیامبر فدك را به فاطمه بخشید؟ غصب فدک یا غصب عزت و اعتلای شیعه؟ بخشش فدک به فاطمه(سلام الله علیها) از مدارک اهل سنت |
همین مطلب را سیوطی در درالمنثور از ابی سعید خدری نقل کرده است: �أخرج البزاز وابویعلی وابن حاتم و ابن مردویه عن أبی سعید الخدری، قال: لَمّا نَزَلَتْ هذِهِ الآیَة وَآتِ ذَاالْقُرْبَی حَقَّهُ... دعا رسول اللّه فاطمة فأعطاها فَدَکا�
شاهد دیگری بر این مدعا گفتار امیرمؤمنان علی علیه السلام در نهج البلاغه درباره فدک است که می فرماید: �بَلی کانَتْ فِی ایدینا فَدَک مِنْ کلِّ ما اظَلَّتْهُ السَّماءُ، فَشَحَّتْ عَلَیها نُفُوسُ قَوْمٍ، وَسَخَتْ عَنْها نُفُوسُ قَوْمٍ آخَرِینَ، وَ نِعْمَ الْحَکمُ اللَّهُ؛ [5]
آری، تنها از آنچه آسمان بر آن سایه افکنده، فدک در دست ما بود، ولی گروهی بر آن بخل ورزیدند، در حالی که گروه دیگری سخاوتمندانه از آن چشم پوشیدند، و بهترین داور و حاکم خداست�.
این سخن به خوبی نشان می دهد که در عصر پیامبر صلی الله علیه و آله فدک در اختیار امیرمؤمنان علی علیه السلام و فاطمه زهرا علیها السلام بود، ولی بعداً گروهی به آن چشم دوختند، و علی علیه السلام و همسرش بانوی اسلام به ناچار از آن چشم پوشیدند، و مسلّماً این چشم پوشی با رضایت خاطر صورت نگرفت، چرا که در این صورت خدا را به داوری طلبیدن و �نِعْمَ الْحَکمُ اللَّهُ� گفتن معنا ندارد.
خبر سقوط خیبر با آن عظمت به یهودیان فدک (سرزمین آباد و پر محصولی در نزدیکی "خیبر" که با مدینه حدود 140 کیلومتر فاصله داشت) که از ساکنان آن سرزمین بودند رسید. رعب و وحشتی در دل آنان افتاد و پیش از آن که سپاه اسلام راهی فدک شوند، نمایندگانی نزد پیامبر فرستادند و از تسلیم و مصالحه خود بر نیمی از حاصل باغات و اراضی فدک سخن گفتند. حضرت پیشنهاد آنان را پذیرفت. از این رو فدک ملک ویژه رسول الله شد؛ زیرا بدون جنگ به تصرف درآمد.
چرا فدک به فاطمه سلام الله بخشیده شد؟
تاريخ زندگي پيامبر و خاندان او به خوبي گواهي ميدهد كه آنان هرگز دلبستگي به دنيا نداشته و چيزي كه از نظر آنان ارزشي نداشت، ثروت دنيا بود. با اين حال پيامبر صلی الله علیه و آله فدك را به حضرت زهرا و خاندان علي علیه السلام اختصاص داد. در خصوص دلیل اعطاي فدك به حضرت زهرا سلام الله علیها باید گفت که منبع درآمدی برای دودمان پیامبر برای زندگی آبرومندانه بود. از عواید آن نیز می شد به مستمندان کمک کرد. همچنین پشتوانه مالی خوبی برای حضرت علی به عنوان خلیفه انتخاب شده توسط پیامبر برای اداره امور وابسته به منصب خلافت بود.
کلام آخر
با همه ی این جریانات و داستان ها و حق و حقوق های مسلّمی که برای اهل بیت علیهم السلام و در رأس آن ها حضرت زهرا سلام الله علیها قرار داشت، عده ای چشم داشتن چنین پشتوانه مالی را برای اهل بیت نداشتند و به هر زور و زری بود آن را از دست اهل بیت علیهم السلام گرفتند؛ چنانچه بعد از ارتحال پیامبر(صلی الله و علیه وآله)، ابوبکر به استناد حدیث ساختگى �ما جماعت پیامبران چیزى را ارث قرار نمى دهیم� فدک را مصادره نمود. و این گونه شد که که اولین دختر در اسلام از پاکیزه ترین و گواراترین مال که همان ارث است محروم شد.
پی نوشت:
1- معجم البلدان، ماده فدک.
2- شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید، ج 4، ص 108.
3- سوره حشر، آیات 6 و 7.
4- مجمع البیان، و نیز نک: اصول کافی، ج 1، ص 443.
5- نهج البلاغه، نامه 45.(نامه معروف به عثمان بن حنیف)
این فرصت طلایی را غنیمت بدانید
برای رجبی شدن، بسم الله...
در یکی از زمان های طلایی هستیم که باید هوشمندانه و بی دریغ، در باغ ایمانمان بکاریم. "ماه رجب" یک فرصت طلایی است برای باغداران حواس جمع. آغاز یک سه گانه ی مهم در تقویم کسانی که به بالندگی و رشد معنوی می اندیشند. اگر فصل نوبرانه های شیرین ایمان و اگر بهار قرآن، ماه مبارک رمضان است، آیا رجب، یک مقدمه ی مهم نیست؟

وقتی میوه های آبدار و خوشرنگ و متنوع تابستان را با اشتها و لذت می خوریم، شاید حواسمان نباشد که برای برداشت این نوبرانه های خوشمزه، زمان کاشت، زمستان است. باغدار هوشمند زمان شناس اما برای سرسبزی باغ میوه اش، زودتر از اینها به فکر است.
تمثیل باغ میوه، گاهی برای مراقبت از باغ ایمان ما راهگشاست. ما صاحبان باغی هستیم که می تواند پرثمر و سرسبز و شاداب باشد و می تواند اینگونه نباشد. اگر بنشینیم و تماشاگر گذر روزگار باشیم و زمان های طلایی را در هیاهوی روزمرگی گم کنیم، در فصل برداشت، چیز زیادی دستمان را نمی گیرد.
اکنون در یکی از آن زمان های طلایی هستیم که باید هوشمندانه و بی دریغ، در باغ ایمانمان بکاریم. "ماه رجب" یک فرصت طلایی است برای باغداران حواس جمع. آغاز یک سه گانه ی مهم در تقویم کسانی که به بالندگی و رشد معنوی می اندیشند. اگر فصل نوبرانه های شیرین ایمان و اگر بهار قرآن، ماه مبارک رمضان است، آیا رجب، یک مقدمه ی مهم نیست؟
در ماه رجب، اتفاقات بی نظیری افتاده است. یک واقعه ی بی نظیر، در بیست و هفتم رجب، مبعث حضرت رسول اعظم صلی الله علیه و آله و سلم است یعنی میلاد مبارک "اسلام". واقعه ی عظیم دیگر، میلاد سیدالوصیین امیرالمؤمنین حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام است.
سیزدهم رجب، میلاد آقایی است که محرومان شهر، صدای قدم های شبانه ی او و برکات دست سخاوتمند او را می شناختند اما خودش را نه. آقایی که اگر بخواهیم در "یوم ندعوا کلَّ اُناسٍ بإمامهم"[1] ما را در گروه او بخوانند، باید امروز برای رجبی شدن تلاش کنیم.
امام صادق (عليه السلام) از پدران گراميش از امام على (عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: هركس به خاطر خدا در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند وى را آنچنان اكرام فرمايد كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب انسانى خطور كرده باشد.
رجب، افتخار دارد که ماه میلاد فرزندان پیامبر نیز باشد؛ اما فضیلت رجب، سابقه ی طولانی تری دارد به گونه ای که حتی پیش از اسلام یعنی در دوران جاهلیت نیز مردم برای ماه رجب حرمت قائل بودند.
دلایل دیگر عظمت ذاتی ماه رجب، از روایاتی فهمیده می شود که ماه رجب را معرفی کرده اند. ماه رجب، واسطه ی میان خدای سبحان با بندگان نامیده شده است: "من اين ماه را وسيله ارتباط بين خود و بندگانم قرار داده ام پس هركس به آن چنگ زند، به من مى رسد. "[2] یا اینکه رجب نام نهر بهشتی است كه از شير سفيدتر و از عسل شيرين تر است; بنابراين هركس يك روز از ماه رجب را روزه بدارد، خداوند از آن نهر به او خواهد نوشاند. [3]
فصل مهم کاشتن
در فضائل ماه رجب، بسیار گفته و شنیده شده؛ قصد ما یادآوری این نکته است که رجب، فصل مهم کاشتن است. رجب، یک آغاز مهم است. این نکته از بیان رسول خدا و اهل بیت عصمت علیهم السلام دانسته می شود. در روایات، از سه گانه ی ماه های رجب و شعبان و رمضان در کنار هم سخن به میان آمده و اعمال وارده ی آنها، به گونه ای نکته ی مورد نظر ما را تأیید می کنند. از حضرت رسول صلى الله علیه و آله روایت شده که: رجب ماه خدا است و شعبان ماه من است و ماه رمضان ماه امت من است.[4]
ماه استغفار
اگر قرار باشد دل ما، در ماه رمضان و شعبان، ظرف انوار قرآن و محبت اهل بیت علیهم السلام شود، لازم است اول پاکیزه و منزّه شود چرا که برای پر نمودن هر ظرفی، اول باید ظرف را تمیز کرد. توبه و استغفار، راه پالایش دل ماست و در بیان نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، رجب ماه استغفار امت محمدی است.[5] در اعمال ماه رجب هم چند نوع استغفار به چند بیان آمده است که با مراجعه به کتاب مفاتیح، آموختنش آسان است. پس استغفار، کاشتن بذر پاکی است برای برداشت محبت و نور.
یکی دیگر از اعمال توصیه شده در ماه رجب، انفاق است. امام صادق (عليه السلام) از پدران گراميش از امام على (عليه السلام) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: هركس به خاطر خدا در ماه رجب صدقه بدهد، خداوند وى را آنچنان اكرام فرمايد كه نه چشمى ديده و نه گوشى شنيده و نه بر قلب انسانى خطور كرده باشد.[6]
اگر قرار باشد دل ما، در ماه رمضان و شعبان ظرف انوار قرآن و محبت اهل بیت علیهم السلام شود، لازم است اول پاکیزه و منزّه شود چرا که برای پر نمودن هر ظرفی، اول باید ظرف را تمیز کرد. توبه و استغفار، راه پالایش دل ماست و در بیان نورانی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله، رجب ماه استغفار امت محمدی است.
در میان اعمال و آداب ماه رجب، شاید این مورد، بیش از بقیه به حال و هوای این روزهای ما پیوند خورده باشد. در روزهایی که از بهار طبیعت شادمانیم و برای این شادمانی تدارک می بینیم؛ در روزهایی که به نو شدن و نو کردن فکر می کنیم؛ در روزهایی که برای دیدار همدیگر و انجام سنت زیبای صله ی ارحام آماده می شویم، خیلی به جاست که برای این عبادت ماه رجب یعنی انفاق و دستگیری از نیازمندان، حساب ویژه باز کنیم. دست به جیب شویم برای کاشتن بذری که ما را در زمره ی "رجبیون" قرار می دهد. اگر بذر سخاوت و انفاق را در رجب بکاریم، در شعبان که ماه رسول خدا و ائمه ی هدی علیهم السلام است، به خاندان رسالت که مرام و سیره ی تک تکشان انفاق بود، شبیه تر و نزدیک تر شده ایم و در رمضان المبارک که ماه امت پیامبر است، به خواهران و برادران ایمانی خود، مهربانتر خواهیم شد و طبعاً به خدای مهربان این امت، مقرّبتر.
پی نوشت:
[1] - (به یاد آورید) روزی را که هر گروهی را با پیشوایشان می خوانیم (اسراء، 71)
[2] - اقبال الاعمال، 628
[3] - اقبال الاعمال، 635
[4] - مفاتیح الجنان
[5] - از امام صادق(علیه السلام) روایت است که حضرت رسول اکرم (صلى الله علیه و آله) فرمود که: ماه رجب ماه استغفار امت من است پس در این ماه بسیار طلب آمرزش کنید که خدا آمرزنده و مهربان است و رجب را "أصب" مىگویند زیرا که رحمت خدا در این ماه بر امت من بسیار ریخته مىشود پس بسیار بگوئید: «أَسْتَغْفِرُ اللهَ وَ أَسْأَلُهُ التَّوْبَةَ. (مفاتیح الجنان)
[6] - فضائل الاشهر، 38