ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

دوشنبه, 20 فروردين 1397 15:29

چرا همدیگر را قبول نداریم؟

سریع‌القلم: چرا همدیگر را قبول نداریم؟

 

 

ايسنا :
 
در فرهنگ شرق آسیا، مفاهیمی مانند: ما، جمع، عامه، عموم و مردم بسیار مقدس هستند و به همین دلیل LG، Samsung، Toyota و Panasonic شکل می­ گیرند. زیمنس و بنز بر اساس تفکرات لیبرالی شکل گرفته­ اند اما پاناسونیک و سامسونگ بر اساس تفکرات کنفوسیوسی به وجود آمده­ اند. هم آلمانی ­ها و هم ژاپنی­ ها، در رعایت کردن حدود و حقوق یکدیگر، تجربه مثبت کسب می­ کنند و می­ آموزند که همدیگر را قبول کنند و اعتماد کنند. آن قدر افراد رعایت هم را می­ کنند که حذف و انحصار بی ­معنا می­ شوند.
 

محمود سریع‌القلم، استاد دانشگاه، در یادداشتی در وبسایت شخصی‌اش نوشت: «دلیل یک. به نظر می­ رسد افراد از طریق تجربه یاد می­‌گیرند که برای بسیاری از کارهای مثبتی که انجام می­ دهند، جواب مناسبی دریافت نمی­ کنند. آنها در نوجوانی و جوانی به تدریج می­ آموزند که کارهای زیر، خیلی فایده و عاقبتی ندارند:

خوبی کردن، رعایت کردن، ملاحظه کردن، منصف بودن، جبران کردن، احترام گذاشتن، جا باز کردن برای دیگران، توانایی دیگران را تقدیر کردن، سهم برای دیگران قایل شدن، انجام وظیفه نسبت به دیگران، نوبت را رعایت کردن، حریم شخصی افراد را ملاحظه کردن، با ادب بودن، وقت گذاشتن، سر موقع رسیدن، گره­ ای را از دیگران باز کردن، پول قرض دادن، حمایت کردن، بد نگفتن، بدی شخصی را نخواستن، کمک کردن و صدها کار مثبت دیگر.

وقتی افراد از همسایه، دوست، همکار، محیط کار و دستگاه های اجرایی در برابر کارهای مثبتی که انجام می ­دهند، جواب شایسته نمی­ گیرند راه خود را می­ روند و سپس به تدریج از خود می­ پرسند: چرا باید رعایت کنم و وقت بگذارم وقتی از طرف مقابل برخوردِ مثبتی نمی ­بینم. نتیجه آن که، جامعه مدنی شکل نمی­ گیرد و افراد به گروه های بسیار کوچک رو می­ آورند. آن چه جامعه ­شناسان بدان، ذره‌ذره شدن جامعه می­­ گویند (Atomization). جبران کردن (Reciprocation) و انتظار جبران داشتن، جزیی از طبع بشر است. وقتی به شخصی که اتومبیل خود را نه دوبله بلکه در ردیف سوم در خیابان پارک کرده می ­گویید: لطفاً قدری جلوتر پارک کنید تا مزاحم رفت و آمد مردم نشوید و پاسخ می ­شنوید: من هر جا دوست داشتم پارک می­ کنم، خودبه‌خود و اتوماتیک می ­آموزید، رعایت کردن معنا ندارد. افراد تجربه می ­کنند که به طور واقعی و جدی، دیگران را قبول نکنند و حداقل این است که بی­ تفاوت شوند.

دلیل دو. ساختارهای بسیار قدیمی، دو خصلت نسبتاً پایداری را در افراد شکل داده ­اند: حذف و انحصار. چون افراد رعایت یکدیگر را نمی­ کنند و مرتب حریم ­ها را می­ شکنند، دو خصلتِ، حذف دیگران و ایجاد انحصار جایگزین رفتار معقول و تعامل معقول می­ شوند. افراد نسبت به همه شهروندان، احساس وظیفه نمی­ کنند بلکه در گروه های بسیار کوچک، هوای همدیگر را دارند. وقتی شخصی خارج از یک گروه است و مورد وثوق و اعتماد نیست، حذف می­ شود. افراد در درون و ناخودآگاه به خود می ­گویند: شخصی را قبول کنم که برای "من" فایده ­ای داشته باشد. حذف و انحصار باعث می‌شود تا "ما" شکل نگیرد و ارتباطات اجتماعی خلاصه شود در: من و دوستان من.

در فرهنگ شرق آسیا، مفاهیمی مانند: ما، جمع، عامه، عموم و مردم بسیار مقدس هستند و به همین دلیل  LG، Samsung، Toyota و Panasonic شکل می­ گیرند. زیمنس و بنز بر اساس تفکرات لیبرالی شکل گرفته­ اند اما پاناسونیک و سامسونگ بر اساس تفکرات کنفوسیوسی به وجود آمده­ اند. هم آلمانی ­ها و هم ژاپنی­ ها، در رعایت کردن حدود و حقوق یکدیگر، تجربه مثبت کسب می­ کنند و می­ آموزند که همدیگر را قبول کنند و اعتماد کنند. آن قدر افراد رعایت هم را می­ کنند که حذف و انحصار بی ­معنا می­ شوند. وقتی فرد الویت داشته باشد، قهرمان شدن و خودنمایی نیز رشد می­ کنند. خودخواهی و Ego همه جا سایه می­ افکنند. وقتی درک دیگران، فهم دیگران و رعایت دیگران اهمیت نداشته باشند، خودبزرگ‌بینی و خودبزرگ‌پنداری ناخواسته پرورش پیدا می­ کنند. چرا در کشورهای جهان سوم علم و دانش رشد نمی­ کند؟ چون افراد حاضر نیستند بر آن چه دیگری انجام داده صحه بگذارند و آجری روی آجرهای گذشته بگذارند. چرا رنسانس علمی در اروپا صورت گرفت چون هر اندیشمندی و مخترعی، کار قبلی را گرفت و روی آن بنا کرد. او را نقد کرد ولی حذف نکرد. نظر قبلی را گرفت و آن را بهتر کرد. چرا گفته می­ شود چهار مرحله از انقلاب صنعتی داشته ­ایم چون به عنوان مثال، نسل دومی ­ها بر کارهای نسل اولی­ های کامپیوتر، بنا کردند، آنها را حذف نکردند، یکدیگر را نابود نکردند، تخریب نکردند بلکه آن را بهبود بخشیدند تا صنعت کامپیوتر که زمانی در IBM  خلاصه شده بود امروز به نرم­ افزار  Blockchain تبدیل شود. در کشورهایی که "جمع" شکل نگرفته، تجربیات منقطع هستند، مرتب اشتباهات گذشتگان تکرار می‌­شوند، هر فردی به دنبال دُکّان خودش است، ارتباط و اتصال و تداوم نیست. محمدرضا شاه از پدرش نیاموخت که مدیریت یک کشور نمی ­تواند یک نفره باشد. جمعی فکر و عمل نکرد. آن قدر حذف کرد و انحصار ایجاد کرد که در نهایت نتوانست انبوهی از مسایل غفلت شده را حل کند.

دلیل سه. افراد اگر یکدیگر را قبول کنند، مجبور می ­شوند در کار و پیشبرد کار Share کنند و شریک پیدا کنند. Share کردن یعنی جمعی فکر کردن. جمعی کاری را انجام دادن. جمعی مشکلی را حل کردن. این از ابهت و شوکت افراد می­ کاهد. نمی­ توانند قهرمان شوند و خودنمایی و خودبزرگ پنداری را به نمایش بگذارند (Self-obsession). در چنین شرایطی، فرد خیلی مهم ­تر از جمع است و خیلی جلوتر از جمع حرکت می­ کند. کار، حل موضوع، سازمان، جامعه و کشور خیلی اهمیت ندارند؛ فرد و عظمت فرد مهم است. این فرهنگ به مریدپروری منجر می ­شود. Shareکردن یعنی نفی فرد و اهمیت جمع. علاوه بر این، افرادی که اهل Share کردن هستند دو ویژگی را در خود به صورت غیر مستقیم ایجاد می­ کنند: اول، اخلاقی‌تر می­ شوند و خودخواهی­ های آنها کاهش پیدا می­ کند و دوم، بیشتر یاد می­ گیرند چون با صدای بلند اعلام می­ کنند: من خیلی مسایل را نمی­ دانم. به من بیاموزید. ممکن است فقط کسری از مسایل را بفهمم. شاید بدانم. شاید هم ندانم. این گونه افراد به طور واقعی متواضع می­ شوند و اَداهای مصنوعی تواضع را نمی ­توانند از خود نشان دهند. Share کردن و خصلت Share کردن در جوامعی یافت می­ شود که جمع مقدم بر فرد باشد و حقوق اکثریت، مقدم بر خودخواهی­ های فردی باشد.

دلیل چهار. در جاهایی افراد یکدیگر را قبول ندارند که تفاوت میان نظر (Opinion) و تخصص (Expertise) را نمی‌دانند. همه انسان‌ها حق دارند نظر بدهند و از مطالعات و تجربیات و مشاهدات خود استفاده کنند ولی تصمیم‌ سازی و تصمیم­‌گیری صرفاً در دایره افراد متخصص انجام می­ پذیرد. در جاهایی که تخصص مبناست، افراد، متخصصین را می ­پذیرند و قبول می­ کنند. تخصص از سه طریق قابل شناسایی است: ۱) تحصیلات کیفی (و نه ضرورتاً مدرک)، ۲) تجربه و ۳) تولید متون. داشتن مدرک با متخصص شدن متفاوت است. دانشگاه و محل تحصیل، سطح دانش اساتیدی که یک فرد تحصیل کرده در معرض آنها قرار گرفته تعیین کننده هستند. هر فردی که مدرک دکتری داشت دلیل بر تخصص او نیست. در کشورهای غربی، دانشگاه‌هایی هستند که اگر فردی چند بار به آنها سر بزند، حضور فیزیکی داشته باشد و احیاناً گپی با چند استاد تدارک ببیند، در مدتی کوتاه، دکتری هم می­‌تواند بگیرد. از افراد باید پرسید: شما کدام دانشگاه درس خوانده ­اید؟ اساتید شما چه کسانی بوده ­اند؟ کدام متون را خلق کرده ­اید؟ تولید انبوه مدرک ­داران باعث می­ شود که آنها، دیگران را قبول نداشته باشند چون خود، مجوز اظهار نظر پیدا کرده ­اند. وقتی مدرک ­داران ده ها برابر تحصیل کرده­ ها می­ شوند و هرم تخصص و دانش و کیفیت تحصیل اصالت خود را از دست می­ دهند، شرایط به گونه­ ای شکل می­ گیرد که همه خود را حداقل در داشتن دکتری مساوی می ­دانند. در کشوری که راحت دکتری می­ دهند، به تدریج تخصص از بین می ­رود. وقتی دانشگاه های گلابی (ضعیف و کم کیفیت) گسترش پیدا می­ کنند، معنای تخصص از میان می­ رود و غرور کاذب فردی رشد می­ کند. جامعه ­ای که تفاوت میان مدرک ­دارها و تحصیل­ کرده ­ها را بداند، به معنای تخصص هم پی می­ برد. وقتی فردی در لابلای ده ­ها کار و سمت اجرایی از دانشگاهی که رتبه جهانی ۹۰۰۰ دارد دکتری می ­گیرد طبعاً ادعا پیدا می­ کند و دیگران را هم قبول ندارد در حالی که نه درست کلاس رفته، نه درست متون خوانده، نه درست دانشجو بوده و نه درست تحقیق انجام داده­ ولی مدرک دکتری به او مجوزی می ­دهد که "لیست کردن مشکلات جامعه" را به عنوان علم و تخصص به دیگران تحویل دهد. درست درس خواندن در متخصص شدن بسیار کلیدی است.

آیا این چهار دلیل، تقدم و تأخر دارند؟ اصلاح امور از کجا شروع می ­شود؟ دو راه­ حل و راهبرد قابل طرح است: یکی تخصصی شدن تصمیم­ سازی­ ها و  تصمیم­ گیری­ ها و خروج از مرید پروری، فرهنگ حذف و حلقه ­های انحصار و دوم، تشخیص، اجرا و پرورش فرهنگ مدنی. آموزش گسترده مدنیت برای رعایت حقوق یکدیگر، حساس بودن به قول، وفای به عهد و جا باز کردن برای یکدیگر. تحقق این امور، سهل نیستند. صرفاً با سخنرانی هم به وجود نمی ­آیند. دهه ­ها طول کشید تا اروپایی­ ها به سرمایه اجتماعیِ همکاری و اعتماد متقابل دست یابند. آسیایی­ ها این سرمایه اجتماعی را در مکتب کنفوسیوس یافتند. اصل در این چهار دلیل، دستیابی به جمع است. سرمایه، فناوری، صنعت، رشد اقتصادی، مزیت نسبی و تولید ثروت عموماً در قالب سرمایه اجتماعی جمع قابل تحقق هستند. آلمان، ژاپن و اخیراً کره جنوبی نمونه­ های بارز این واقعیت هستند. هیچ کشوری نمی­‌تواند بدون تئوری پیشرفت کند. مبنای این تئوری، ایجاد سرمایه­ های اجتماعی- فرهنگی هستند: تعامل، اعتماد، همکاری، برای یکدیگر جا باز کردن و رعایت حدود یکدیگر. سپس با این زیر بنا می­توان به شاخص ­های رشد و توسعه اقتصادی و سپس آزادی دست یافت. مسئولیت این تشخیص و تغییر نزد نخبگان سیاسی است.»

همسویی والدین در تربیت

 

یکی از مسایلی که همسران را به یکدیگر، بیشتر نزدیک می کند، حضور فرزندان وصحبت درباره مسایل و مشکلات آن ها می باشد، اما در مقابل هم می تواند باعث بحث، جدل و همچنین تعارضات شدید بین آنها بشود. الزامیست همسران در کنار یکدیگر مهارت های لازم را در رابطه با تربیت فرزند، آموزش ببینند تا بتوانند با تعارضات کمتری، مشکلات فرزندانشان را حل کنند.

 

تربیت

 

 


"من خیلی تلاش می کنم تا بتوانم فرزندی تربیت کنم که توانمند باشد، لوس نباشد و فردی باشد که توانایی حل مشکلاتش بر داشته باشد، ولی متاسفانه همسرم با دلسوزی های نا به جایی که دارد، مانع از این کار می شود و فرزندم روز به روز بیشتر به سمت لوس بودن و وابسته شدن می رود. "

گام اول، خودشناسی  
در اولین قدم، والدین باید به خودشناسی و شناخت خودشان برسند. در واقع هر پدر و مادری لازم است ابتدا نسبت به خودش، شناخت پیدا کند، نیازها و انتظارات خودش از فرزندش را بشناسد و بعد بتواند آنها  را به فرزندش بیان کند. تا زمانی که فرزندان دقیقا ندانند که والدینشان از آنها چه انتظاری دارند،      نمی توانند نیازهای آنها را تامین کنند. پس سعی کنید مهارت های خودشناسی را یاد بگیرید و با توجه به آنها، انتظاراتتان را به فرزندانتان بیان کنید.

گام دوم، شفاف گویی
والدین بعد از خودشناسی، باید شفاف گویی را تمرین کنند. انتظاراتی را که می خواهید به فرزندانتان بیان کنید، باید شفاف و واضح، سلیس و روان باشد. فرزندان حق دارند که انتظارات شما را بدانند. پس شفاف گویی را تمرین کنید و سعی کنید در صحبت هایتان از کل گویی پرهیز نمایید و حتما خواسته هایتان را با جزییات بیان کنید.


گام سوم، آموزش اصول اولیه تربیت
پدر و مادرها، حتما باید از یک منبع متخصص کمک بگیرند و اطلاعاتشان را درباره نحوه تربیت اصولی و صحیح فرزندان بالا ببرند. این منبع متخصص می تواند کتاب، مقاله، سایت های معتبر اینترنتی و یک مشاور باشد.

گام چهارم، تربیت بدون باج
با توجه به شرایط زندگی های کنونی و اینکه والدین مجبور هستند ساعات زیادی را در محل کار خود و ترافیک های شهری سپری کنند، هنگام ورودشان به منزل، خواستار یک محیط ساکت و آرام هستند محیطی که با حضور فرزندانی که منبع انرژی هستند، امکان پذیر نمی باشد. همین مساله ممکن است که باب باج دهی به فرزندان در منزل باز شود و والدین برای اینکه بتوانند به آرامش برسند و جیغ و فریاد و گریه فرزندشان را نشنوند، در مقابل به آن ها باج بدهند. باج دهی ها فرزندان را شرطی و پرتوقع می کنند و باعث می شوند که فرزندانی لوس وتحمل ناپذیر، تربیت شوند.

فرزندان از ناهماهنگی های والدین، بیشتر آسیب می بینند، به این دلیل که نمی توانند حق را از ناحق و صحیح را از غلط تشخیص دهند برای اینکه هر والدی ساز خودش را می زند.


گام پنجم، فرمان واحد
 والدین حتما باید درباره نوع تربیت فرزندشان با یکدیگر گفت و گو کنند و هماهنگ شوند و به تجسم درباره اتفاقاتی که ممکن است بیافتد بپردازند و راهکارهای مناسب را برای حل مشکلات آنها و نوع تربیت صحیح، پیدا کنند. اگر والدین یک تریبت واحد و یکسان را نداشته باشند، ممکن است فرزندان متوجه این مساله بشوند و دراین زمان است که فرزندان سوء استفاده می کنند و بیشتر به سمت والدی می روند که راحت گیر تر است و به آنها باج بیشتری میدهد. فرزندان از ناهماهنگی های والدین، بیشتر آسیب می بینند، به این دلیل که نمی توانند حق را از ناحق و صحیح را از غلط تشخیص دهند برای اینکه هر والدی ساز خودش را می زند.

گام ششم، همسرتان را بزرگ کنید
هیچ گاه والدین، نباید در حضور فرزندان، با یکدیگر مشاجره کنند. در واقع فرزندان نباید متوجه این مساله بشوند که یکی از والدین قدرت کمتری دارد و یا اینکه همیشه مورد خشم والد دیگر قرار می گیرد. همیشه همسرتان را باید در حضور فرزندتان بزرگ و قدرتمند جلوه دهید. این مساله هم در رابطه با پدر و هم در رابطه با مادر صدق می کند. اگر فرزندی متوجه شود پدر یا مادرش قدرتمند است، ناخواسته به سمت آن والد حرکت می کند و از والد دیگر حرف شنوی ندارد.

گام هفتم، خودتان را نیز اصلاح کنید
به دلیل اینکه کودکان مشاهده گر و الگوبردارهای خبره و ماهری هستند، پدر و مادرها باید نقاط ضعف رفتاری و گفتاری خودشان را بشناسند و آنها را برطرف کنند تا فرزندان از آنها الگوبرداری غلط نکنند و خشم والد دیگر را نیز، برانگیخته نکنند.

یکشنبه, 19 فروردين 1397 15:04

چرا نباید سگ در خانه نگهداری شود؟

علت نجس بودن سگ

 

مساله نجس بودن سگ، غير از حرمت نگهداري از آن است. نگهداري از سگ براي کساني که استفاده عقلايي از آن ندارند، کراهت شديد دارد؛ و در روايات، امري ناپسند دانسته شده است. بنابراين نگهداري سگ براي نگهباني و شکار، و سگي که امروزه مورد استفاده پليس و نيروهاي امداد مي باشد، مکروه نيست. البته اين به معناي عدم نجاست اين سگ ها نمي باشد.

 

 چرا نباید سگ در خانه نگهداری شود؟

 

 

از جمله موضوعاتی که بحث و گفت و گوی فراوانی پیرامون آن صورت می گیرد، ورود سگ به منزل و زندگی کردن با این حیوان است. بسیاری می گویند که اسلام نسبت به حیوانات مهربانی نمی کند و حتی این موجود را از حق حیات مستثنی می داند. این یکی از تهمت های بزرگ به این دین مبین است.

بحث اصلی درباره سگ همان حکمتی است که ما نمی دانیم. خیلی از دستورات اسلام حکمت هایی دارد که با عقل قابل فهم است و البته بخشی از آن هم برای انسان قابل فهم نیست. بسیاری از احکام شرعی برای دانشمندان که در لبه های مرز علم حرکت می کنند، به سختی قابل درک است. برای مثال کودکی که دستورات بزرگترش را درک نمی کند، باید آن را انجام دهد، هرچند به اشتباه در برخی اوقات از انجام آن طفره می رود اما کسی به او خورده نمی گیرد، چون درک درستی نسبت به حقیقت و دانایی بزرگترش ندارد. 

نجاست سگ ربطی به وفاداری و یا بی گناهی آن ندارد. همانطور که نجاست بول، مدفوع و خون، ربطی به انسانیت انسان ندارد. انسانیتش محترم و عزیز، ولی خون و بول و مدفوعش نجس.



چرا اسلام سگ را نجس مي‌ داند؟

برخی افراد از "فلسفه نجاست سگ" سؤال مي‌ کنند و مي‌ خواهند بدانند آيا در اسلام، فقط "حکم نجاست سگ" بيان شده يا علاوه بر اين، به فلسفه اين حکم نيز اشاره شده است؟

عده اي نيز دم از حقوق حيوانات مي زنند و حکم نجاست را بر خلاف حقوق سگ مي دانند!، از نگاه آنان سگ يک حيوان با وفا است و همين را دليلي براي طهارتش مي دانند.

اگر مفيد بودن و وفادار بودن سگ براي حکم به طهارتش کافي باشد، پس خون که حيات انسان با کمبود آن در خطر مي‌افتد، نبايد نجس باشد؟ آيا کسي در فوايد و نياز انسان به خون و همچنين در نجس بودن آن شک دارد؟ آيا به بهانه اينکه انسان اشرف مخلوقات هست، مي‌توان نجاست خون او را انکار کرد؟

نجاست سگ در قرآن

آيا در قرآن که کاملترين کتاب آسماني است به نجاست سگ اشاره اي شده است يا نه؟
در قرآن کريم در سه مورد از سگ سخن گفته شده؛ (2)
در این سه موضوع در قرآن کریم سخن از سگ به ميان آمده، امّا در آن نه اشاره به طهارت سگ شده نه نجاست آن. با توجه به اینکه قرآن دلالتي بر نجاست و طهارت سگ ندارد، آيا مي توان نتيجه گرفت که پس سگ نجس نيست؟

آيا همه احکام بايد در قرآن ذکر شده باشند؟ آيا مي توان حکمي را فقط بخاطر عدم ذکر آن در قرآن انکار کرد؟(3)

آيا حرام بودن گوشت سگ در قرآن ذکر شده است؟

پاسخ اين است که:
اولاً: قرآن کريم در احکام فقهي معمولا به کليات بسنده کرده است. به عبارتي ديگر قرآن همچون قانون اساسي است که فروع قوانين مدني، حقوقي، جزائي و ... را در آن نمي توان يافت.

ثانياً: تبيين و تفسير آن را به پيامبر اکرم (صلی الله و علیه وآله) و به دنبال آن، امامان معصوم (علیهم السلام) سپرده است، «وَ أَنْزَلْنَا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ»(4) يعني اي پيامبر ما ذکر بر تو نازل کرديم تا براي مردم آنچه را بر ايشان نازل شد (قرآن) تبيين و تفسير نمايي و خود قرآن دستور داده که علاوه بر آنچه خداوند در قرآن بيان فرموده، از سخنان پيامبر(صلی الله و علیه وآله) و امامان (علیهم السلام) اطاعت کنيم:«وَ مَا آَتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا»(5) يعني اي مردم هر چه را رسول الله(صلی الله و علیه وآله) به شما دستور داد ، اجرا کنيد و هر چه را نهي کرد باز ايستيد.

خلاصه اينکه براي به دست آوردن حکم شرعي، قرآن يکي از منابع استنباط احکام الهي مي باشد، علاوه بر کتاب آسماني ما، روايات معصومين(علیهم السلام) يکي ديگر از منابع است که اگر حکمي در قرآن ذکر نشده بود بايد به اين روايات رجوع شود.
روایات در باب بیان نجاست سگ در دو قالب بیان شده اند؛ رواياتي که به صراحت در آن واژه نجس آمده است و دسته ای دیگر رواياتي که واژه نجس در آنها ذکر نشده، امّا با قرائن موجود در آن، نجاست سگ اثبات مي شود. در اين روايات، روش برخورد با سگ همانند روش بر خورد با نجاسات ديگر، بيان شده است.(6)

نجاست سگ به معنی پلیدی ظاهری است که تمام اجزاء سگ اعم از پوست، گوشت و موی آن نجس است و هر چیز مرطوبی که به سگ برخورد کند؛ نجس می شود. ولی در حقیقت و واقع، آیا سگ موجود پلید و بی خاصیتی است یا نه؟ نمی شود این را ادعا کرد. چون سگ مخلوق خداست. سگ مثل خون، نجس العین است. خون فواید زیادی دارد و بدون خون هیچ موجود زنده ای دوام نمی آورد؛ ولی نجس است. نجاست سگ ربطی به وفاداری و یا بی گناهی آن ندارد. همانطور که نجاست بول، مدفوع و خون، ربطی به انسانیت انسان ندارد. انسانیتش محترم و عزیز، ولی خون و بول و مدفوعش نجس.

نگهداري سگ در خانه

مساله نجس بودن سگ، غير از حرمت نگهداري از آن است . نگهداري از سگ براي کساني که استفاده عقلايي از آن ندارند، کراهت شديد دارد؛ و در روايات، امري ناپسند دانسته شده است. (7) بنابراين نگهداري سگ براي نگهباني و شکار، و سگي که امروزه مورد استفاده پليس و نيروهاي امداد مي باشد، مکروه نيست. (البته اين به معناي عدم نجاست اين سگ ها نمي باشد.)
در بعضي از روايات آمده است که خانه اي که در آن سگ است، ملائکه وارد نمي شوند. اين کراهت سبب مي شود که حتي نماز خواندن در چنين خانه اي مکروه باشد.(8)

اگر مفيد بودن و وفادار بودن سگ براي حکم به طهارتش کافي باشد، پس خون که حيات انسان با کمبود آن در خطر مي‌افتد، نبايد نجس باشد؟ آيا کسي در فوايد و نياز انسان به خون و همچنين در نجس بودن آن شک دارد؟ آيا به بهانه اينکه انسان اشرف مخلوقات هست، مي‌توان نجاست خون او را انکار کرد؟


از مجموع روايات استفاده مي شود که نگهداري سگهاي مفيد مثل سگ نگهبان، با وجود اينکه کراهت ندارد،(9) امّا و خانه‌اي جداگانه براي سگ ساخته شود.
و اگر در برخي روايات از نگهداري سگ هاي مفيد هم نهي شده، در صورتي است که محل زندگي او جدا نباشد. اما نگهداري سگ هاي ديگر ـ غير از سگ شکاري و سگ نگهبان و هر سگي که براي کارهاي عقلايي بکار گرفته مي شود ـ کراهت داشته و ناپسند است.

حقوق سگ به عنوان يک حيوان

اسلام دين تعادل و ميانه روي است. اين اعتدال و ميانه روي را به وضوح مي توان در دستورات اسلامي مشاهده کرد. هرچند در اسلام، سگ حيواني نجس است، امّا اين سبب نشده تا حقوق او به عنوان يک حيوان، نقض شود. رعايت حقوق سگ به اين نيست که به آن دست بزني ، و او را مونس و هم بازي خود قرار دهي! بلکه با رسيدگي به آب و غذايش و آزار نرساندن به او، حقوقش را رعايت کرده اي.

در کتب فقهي آمده است: اگر شخصى، به مقدار وضو گرفتن آب داشته باشد، و بترسد که اگر با آن وضو بگيرد، دچار تشنگى شود، بر او واجب است که تيمم کند و آب را براي نوشيدن نگه دارد. صاحب جواهر(قدّس سرّه)، پس از نقل اين فتوا مى نويسد: «وکذا الحيوان اذا کان کذلک وان کان کلبا»(10) (اگر از تشنگى حيوانى نيز بترسد، حکم همين است، گرچه آن حيوان، سگ باشد.)
در بعضي از روايات از اذيت و آزار سگ منع شده، در دسته اي ديگر به اطعام و سيراب‌ کردن سگ توجه شده است. علاوه بر اين رواياتي هستند که قاتل سگ را ملزم به پرداخت ديه مي‌کند. از اين روايات نيز شايد بتوان حق و حقوقي براي سگ در اسلام ثابت کرد. هرچند عده‌اي مي گويند: روايات ديه سگ، حقي را براي اين حيوان ثابت نکرده بلکه تنها خسارت مالي صاحبش را جبران مي‌کند،(11) امّا با در نظر گرفتن همه روايات، خلاف اين مطلب ثابت مي شود چرا که ديه انسان را نيز به وليّ او مي پردازند امّا اين سبب نمي شود خود آن شخص ارزش و قدري نداشته باشد. پس وقتي در دين اسلام براي سگ ديه قرار داده مي شود، مي توان نتيجه گرفت که به اين حيوان، ارزش و بهايي داده شده است و پرداخت ديه به صاحب آن جبرانگر همين بهاء و ارزش فوت شده است.


 

پی نوشت:
1- كنز العمال في سنن الأقوال والأفعال، علاء الدين علي بن حسام الدين المتقي الهندي البرهان فوري، المحقق : بكري حياني - صفوة السقا، ج1 ،ص 391ح 1125.
2- تفسير نور، محسن قرائتى‏، ج‏5، ص150، نكته ‏ها/سوره کهف، آیه 18/ تفسير نمونه، مكارم شيرازى ناصر، ج‏12، ص370، تفسير: موقعيت دقيق اصحاب كهف./ سوره اعراف، آیه 176./ تفسير نمونه، مكارم شيرازى ناصر، ج‏7، ص14، دانشمندى كه در خدمت فراعنه در آيد. / سوره مائده، آیه 4.
3- عدد رکعات نماز ـ دو رکعت صبح، چهار رکعت ظهر، چهار رکعت عصر، سه رکعت مغرب و چهار رکعت عشاء ـ در قرآن ذکر نشده است، با اينکه از مسلمات بوده و اختلافي در آن نيست.
4- نحل/44.
5- حشر/7.
6- وسائل‏ الشيعة ج1 ص225.
7- معارف و معاريف، سيد مصطفي حسيني دشتي، واژه سگ.
8- بحارالانوار، ج 62، ص 53. ـ توضيح المسائل مراجع، ج1، مسئله 105.
9- مفتاح الکرامة 8/85 ـ کتاب المکاسب 1/ 197 ـ جواهر الکلام 22/138.
10- جواهرالکلام ، ج5/ ص114.
11- انصاري، شيخ مرتضي، کتاب المکاسب، انتشارات علامه، ص 7، دو سطر به آخر.

منابع:
سایت حوزه
سایت پرسمان
سایت مشرق
سایت آیت الله مکارم شیرازی
سایت پاسخگو

یکشنبه, 19 فروردين 1397 15:02

چرا انقدر غر می زنی زن؟!

مردان با زنان غر غرو چگونه برخورد کنند ؟

 

«چرا دیشب زباله ها رو بیرون نبردی، یادت باشه اونا رو امشب بیرون بذاری. فردا بچه را باید ببری مدرسه، مادرم می خواد بیاد اینجا و تازه هیچی هم توی خونه نداریم، چند بار بهت بگم لباس هاتو رو مبل نذار و...»اینها جملاتی است که خانم ها اغلب مشابه آن را زیاد در خانه استفاده می کنند و چنین رفتارهایی باعث شده است تا برخی از زنان را به غر غرو بودن بشناسیم!

 

غر زدن، همسر، صحبت کردنف نیاز به توجه،عصبانیت،آرامش، دلسردی، خانواده ایرانی، عشاق موفق

 

 

غر زدن رفتاری است که افراد و از جمله زنان انجام می دهند. رفتارهایی آشنا که می تواند سردی روابط، دوری، کینه، نفرت و جدایی را موجب شود. زنانی که غر می زنند معمولاً طرف مقابل خود را با بمبارانی از کلمات و جملات مربوط یا نامربوط مواجه می سازند به طوری که وی حوصله اش سر می رود و حتی ممکن است به مرحله ای برسد که توان شنیدن آنها را نداشته باشد و به صورت پرخاشگری، کناره گیری و یا حتی دعوا واکنش نشان دهد.
بسیاری از مردان در مراجعه به مراکز مشاوره، علل مشکلات خود را رفتارهایی مثل غر زدن همسر بیان می کنند. به نظر می رسد این مسأله یکی از دغدغه های زندگی خیلی از خانواده ها باشد. به راستی چرا زنان غر می زنند؟ شاید دلیل این رفتار در بسیاری از موارد «نیاز به توجه» داشته باشد اما دلایلی دیگری هم برای غر زدن زنان وجود دارد که به انها اشاره می کنیم :

شما آنگونه که وی می‌خواهد نیازهایش را تشخیص نمی‌دهید

یکی از بزرگترین دلایل غر زدن خانم ها این هست که مسائل گذشته را یادآوری می‌کنند تا احساس شنیده و درک شدن از سوی کسی که دلیل آن موضوع بوده است را بدست آورند. تجربه زن‌ها در این زمینه کافی نیست و شما باید احساس آن‌ها را درک کنید.

مرد به جای اینکه از غر زدن همسر فرار کند بهتر است با صبر و حوصله و به دور از ناراحتی و عصبانیت منشأ و دلیل رفتار زن را بیابد. گاهی نیز ممکن است این امر ناشی از نیاز به صحبت کردن، مورد توجه و قدردانی قرار گرفتن، خستگی از کار خانه و اذیت فرزندان و یا یک سوء تفاهم ساده باشد.


از خودتان بپرسید به چه دلیل این موضوعات را دوباره یادآوری می‌کند؟ و پاسخ آن را به وی بگویید، خیلی آسان هست. مثلا باید به همسر خود در چنین مواقعی بگویید: «من میدونم که به خاطر فلان کار تو رو ناراحت کردم.» در این لحظه بیشتر از این نیازی نیست حرفی بزنید. وقتی که همسر شما متوجه بشود که برایش ارزشی قائل شده اید، مثلا اینکه بدانید دلیل ناراحتیش را درست تشخیص داده اید، دوباره می‌تواند به صورت منطقی به رابطه عاطفی اش با شما شکل دهد.

وقتی که از این موضوع عبور کرد می‌توانید به صورت منطقی برای وی توضیح دهید که چگونه مشکل ایجاد شده را می‌بینید و از زاویه دید خودتان نیز توضیح دهید که قصد آسیب زدن به وی را نداشته اید و برای این موضوع ناراحت هستید.

قدرت اعتبار بخشیدن به شخصیت طرف مقابل برای رسیدن به سازش دو طرفه  و جلوگیری از غر زدن خانم ها بسیار فوق العاده است.

دلیل غر زدن خانم ها همیشه به کارهای شما ارتباط ندارد
مثلا وقتی همسر شما از سر کار باز می‌گردد احتمال دارد که خیلی ناراحت و عصبانی باشد و بگوید که من از کارم متنفرم و از اتفاقات ریز و درشت بدی که در محیط کارش اتفاق افتاده است صحبت کند.

شاید شما احساس کنید که دلیل این عصبانیت خودتان هستید و در لاک خود فرو رفته و سراغ تماشای تلویزیون بروید و با خود بگویید «ای بابا دوباره شروع کرد. کاش همسری خوشحال داشتم.»

متاسفانه شما بجای اینکه حال همسر خود را خوب کنید سعی می‌کنید مشکل را برطرف کنید و با تلاش خود کاری از پیش نمی برید و به همسر شما نیز حس نادیده گرفتن دست خواهد داد.

و با خود خواهید گفت: «همسر من همیشه منفی نگر هست و هیچ چیزی او را خوشحال نمی کند.» و یا «همسرم به من توجه ندارد که چقدر برای او تلاش نمی کنم و احساسات من را نمی تواند بپذیرد.»

مردان بدانند که ...
غیر از مسائل گفته شده در بالا  غر زدن همسر می تواند مؤید این مسأله باشد که موضوعی وی را آزار می دهد. مرد باید این را نشانه ای بداند که یک جای کار می لنگد و احتمالاً اتفاقی افتاده که باعث ناراحتی زن شده است. پس اگر این مسأله شناسایی نشود می تواند تداوم رفتار زن و در نهایت دلسردی در روابط، احساس کینه و نفرت و دوری هر چه بیشتر را به دنبال داشته باشد. بنابراین مرد به جای اینکه از غر زدن همسر فرار کند بهتر است با صبر و حوصله و به دور از ناراحتی و عصبانیت منشأ و دلیل رفتار زن را بیابد. گاهی نیز ممکن است این امر ناشی از نیاز به صحبت کردن، مورد توجه و قدردانی قرار گرفتن، خستگی از کار خانه و اذیت فرزندان و یا یک سوء تفاهم ساده باشد.

خانم ها چگونه دست از غر زدن بردارند؟
برای دیگران الگو باشید
اگر دوست ندارید آدم های اطرافتان کمتر اعتراض کنند، خودتان باید عادت اعتراض کردن را در وجود خود از بین ببرید. سعی کنید

غر زدن نه تنها به ایجاد رابطه بهتر و تفاهم عمیق تر در زندگی هیچ کمکی نمی کند، بلکه آرامش را از همه سلب و لحظه های شاد و شیرین را به کامشان تلخ می کند پس بهتر است راههای رسیدن به درک متقابل توسط هر دو نفر (زن و شوهر) آموخته و به آن عمل شود.

وقتی در یک جمع حضور دارید، موضوع صحبت را تغییر دهید. اگر فردی هم خواست وارد بحث های اعتراضی و غر زدن و ابراز ناراحتی بشود، شما باید با سیاست و زیرکی خود موضوع را عوض کنید. خود را به الگویی برای دیگران تبدیل کنید. به این ترتیب،هم خود از دام اعتراض بیرون رفته اید، هم به دیگران کمک کرده اید.

مثبت اندیش باشید
در این زمانه که همه چیز اعصاب‌خردکن شده است،چه کسی می تواند مثبت فکر کند؟ این دقیقا جمله یک انسان همیشه معترض و افراطی است. برای فردی که عادت کرده همیشه نیمه خالی لیوان را ببیند و همیشه ناراضی باشد، بسیار سخت است که مثبت فکر کند. اما ابتدا به این فکر کنید که هیچ چیز در این جهان کامل، مطلوب و پایدار نیست. سپس این را باور کنید که همه انسان ها و پروژه های کاری و فکری و هنری ممکن است با اشکال و موانع مختلف روبه رو شوند. با این فکر می آموزید که شکست ها نباید موجب ناامیدی که باید راهی تازه برای پیشرفت شما باشند.  انسان های باهوش و موفق همیشه در پس هر شکست، یک قدم به جلو پیش می روند زیرا به جای اعتراض، ریشه شکست را کشف می کنند.

به تغییر کردن عادت کنید
زندگی دایم در حال تغییر و تحول است. باید یاد بگیرید تا به این تغییرات عادت کنید. همان طور که در بالا نیز اشاره کردیم، مسایل بسیاری در زندگی وجود دارد که از کنترل ما خارج هستند، بهترین راهکار برای آرام زندگی کردن این است که به تغییرات دایمی زندگی عادت کنیم. بدون شک در هر موقعیتی راهکاری مناسب برای پیش رفتن به جلو وجود دارد.

خانم ها بدانند که ...
غر زدن نه تنها به ایجاد رابطه بهتر و تفاهم عمیق تر در زندگی هیچ کمکی نمی کند، بلکه آرامش را از همه سلب و لحظه های شاد و شیرین را به کامشان تلخ می کند پس بهتر است راههای رسیدن به درک متقابل توسط هر دو نفر (زن و شوهر) آموخته و به آن عمل شود.

 


منابع : بیتوته / مجله دلگرم / تکامل من

سازمانتان در آینده به کدام سمت می‌رود؟

 

 

نویسنده: Dr Rodney Howard
مترجم: بهناز پذیرائی
 
 
چشم‌انداز شما نشان می‌دهد که کسب‌و‌کارتان در سال‌های آینده به کدام سمت می‌رود. ارزش‌های اصلی شرکت شما می‌گوید که چگونه با مشتریان و کارکنان و شرکا همکاری خواهید داشت. باید اهداف استراتژیک و اهداف خاصی را که می‌خواهید در مدت کوتاه به آنها برسید، مشخص کنید. بخش مهم کسب‌و‌کار، داستان سازمان است که به ما می‌گویند: کجا، چطور و چه چیزی را باید انجام دهیم. اغلب در مثلث موفقیت سازمان یک عنصر اصلی نادیده گرفته شده که برای کارکنان و ذی‌نفعان ضروری است تا به‌طور کامل با یک سفر سازمانی درگیر شوند: این عنصر هدف است و ما می‌خواهیم بدانیم که چرا این عنصر مهم است؟
 

نقش هدف این است که مفاهیم و معانی بالاتری را بیان کند که به سادگی با مجموعه‌ای از اهداف عینی یا اهداف مالی به‌دست نمی‌آید. بعد از تعریف واضح و ایجاد آن در فرهنگ سازمانی، هدف می‌تواند تجربه و تعامل یک کارمند با کارش را متحول کند. سازمان‌هایی که این بخش مهم یعنی هدف را با یک چشم‌انداز روشن ترکیب می‌کنند، ارزش‌های خوب، یک راهبرد استراتژیک ملموس و یک داستان جذاب را از درون به بیرون سازمان ارائه می‌کنند. این کار باعث برقراری ارتباط بهتر و وفاداری مشتری می‌شود. در بلندمدت پتانسیل رشد، بهره‌وری و بازده بیشتر برای سازمان به دنبال دارد. در نتیجه هدف با ساختار سازمانی می‌تواند انعطاف‌پذیری، تمایز واقعی و مزیت رقابتی پایدار ایجاد کند.

شناسایی و تعیین هدف در یک سازمان طرح تاکتیک محور ساده‌ای نیست و باید به یک مدیر ارشد واگذار شود و برای مدت زمان طولانی نیاز به حمایت اجرایی دارد. اگر  این اقدام با تعهد و پایبندی همراه نباشد قطعا یکی از طرح‌های شکست خورده سازمان خواهد بود و باعث شک و تردید در توانایی رهبری سازمان می‌شود. اما درصورتی‌که به خوبی انجام ‌شود، این پتانسیل را دارد که تجربه هر شخص مرتبط با کسب‌و‌کار را به شیوه‌ای مثبت و معنی‌دار تبدیل کند. چگونه سازمان‌ها این کار را انجام می‌دهند؟

 

تعهد: تنها مدیرعامل دارای اختیار، اعتبار و نفوذ برای حمایت از هدف در یک سازمان است. ضروری است که مدیرعامل از طرف تیم اجرایی خود حمایت شود، به‌طور کامل روی هدف سرمایه‌گذاری کند و متعهد به رهبری در هر مرحله از سفر باشد. این تعهد به رهبری عامل کلیدی موفقیت است و به‌دست آوردن آن زمان می‌برد. اگر این تعهد قابل دستیابی نیست، بهتر است کار را شروع نکنیم. سرمایه‌گذاری‌هایی که در پیشبرد اهداف و تعهدات انجام می‌دهید برای سال‌های زیادی سودآور خواهد بود.

 

مشارکت: هنگامی که اهداف سازمان خود را تعریف می‌کنید، باید کارکنان را به‌عنوان طرفدار درگیر کنید. راه‌های خلاقانه مانند شرکت در بحث و گفت‌وگوها، کنفرانس، جلسات تیمی و انجمن‌های گروهی را برای مشارکت کارکنان و سهامداران خود بیابید. گفت‌وگو و خلاقیت در اینجا بسیار مهم هستند. راه‌هایی برای نفوذ به هر گوشه و کنار سازمان خود پیدا کنید تا همه افراد احساس کنند که این داستان آنها نیز هست.

 

به‌کار بستن/ جا انداختن: اینجاست که کار «واقعی» آغاز می‌شود. سال‌ها طول می‌کشد تا هدف در سازمان جا بیفتد و نیازمند تداوم و تعهد و حمایت مدیر اجرایی و رهبر سازمان است. طرح‌ها و پروژه‌هایی در تمام سطوح سازمان ایجاد کنید به‌صورتی که همه را به مشارکت و بحث و گفت‌وگو تشویق کند. هدف را در ساختارها، فرآیندها و چارچوب تصمیم‌گیری کسب‌و‌کار خود قرار دهید. شما باید هدفی را انتخاب کنید که تصمیمات استراتژیک سازمان را شکل دهد، در فعالیت‌های بازاریابی و استخدامی سازمان به‌طور صریح بیان شود و بخشی از گفت‌وگوهای روزمره در کسب‌و‌کار شما باشد.

برای صد ساله شدن باید نخست متولد شد

 

مترجم: سید‌حسین علوی لنگرودی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
منبع: گالوپ :
 
 
چالش اصلی پیش روی بسیاری از مدیران این است که چگونه و به چه صورتی می‌توان ایده‌های مدیریتی را برای هر کدام از کارمندان به‌کار بست و با توجه به فشارهای کاری گسترده‌ای که هر روز به مدیران وارد می‌شود، چگونه می‌توان از آنها انتظار داشت مسیر مدیریت عملکرد را به‌خوبی و با ایده‌های نو طی کنند؟
 

 

 

در پاسخ به این سوالات باید گفت که مسیر حرکتی هر مدیری با سایر مدیران متفاوت است که این مساله منعکس‌کننده سبک و سیاق منحصربه‌فرد آن مدیر است. با این حال، از بطن همین تنوع و تکثر در روش‌ها و سبک‌ها می‌توان چهار ویژگی مشترک در مسیرهای مدیریت عملکرد از سوی مدیران بزرگ برشمرد که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد. اولین ویژگی مسیرهای انتخابی مدیران بزرگ، «ساده بودن» آنهاست.

مدیران بزرگ از پیچیدگی‌هایی که در اغلب برنامه‌های مدیریت عملکرد در سازمان‌ها و شرکت‌ها متداول هستند، بیزارند و دوست ندارند وقت خود را صرف پر کردن فرم‌های متعدد و کاغذبازی کنند، بلکه ترجیح می‌دهند از فرمت‌های ساده‌ای استفاده کنند که به آنها اجازه دهد روی کارهای واقعا سخت و حساسی همچون «تعیین آنچه باید به هر کارمند گفت» و «چگونه باید با کارمندان سخن گفت» تمرکز کنند. دومین ویژگی مسیرهای مورد علاقه مدیران بزرگ به وجود تعاملات مستمر و گسترده بین مدیران و کارمندان مربوط می‌شود.

مدیران بزرگ اصلا قبول ندارند که مدیران باید سالی یک یا دو بار با کارمندان ملاقات حضوری داشته باشند و درباره موضوعاتی مانند اهداف، سبک‌ها و عملکردهایشان سخن بگویند. آنها به خوبی می‌دانند راز کمک کردن کافی به کارکنان در جزئیات نهفته است و برای آگاهی یافتن از این جزئیات به ارتباطات و تعاملات پیوسته و جلسات متعددی نیاز است و از دل همین جلسات و تعاملات است که اهداف، سبک‌ها و عملکردهای کارکنان هویدا می‌شود. بنابراین لازم است که مدیران و کارکنان حداقل هر سه ماه یک بار با یکدیگر بنشینند و در مورد پتانسیل‌ها و فرصت‌های پیش‌رو صحبت کنند و پیشنهادهایی را مطرح سازند که به بهتر شدن شرایط و انتخاب روش‌های بهتر منجر می‌شوند. مدیران بزرگ بر این مساله تاکید دارند، خاطره‌ای که از این گفت‌وگوها در ذهن کارمندان باقی می‌ماند، می‌تواند انرژی و انگیزه فراوانی را برای کار بهتر و بیشتر در کارمندان پدید ‌آورد. در انتظار جلسه‌بعدی بودن نیز موجب می‌شود تا افراد با تمرکز بیشتری به کارها بپردازند؛ چراکه می‌دانند به‌زودی جلسه گفت‌وگوی دیگری با مدیران در راه است. مصاحبه‌های گالوپ با بهترین مدیران دنیا نشان داده که آنها به‌طور میانگین بین یک تا دو ساعت در هر سه ماه برای گفت‌وگو با تک تک کارمندان در مورد عملکردشان وقت می‌گذارند.

برگزاری متناوب و پیوسته جلسات گفت‌وگوی مدیران و کارمندان بر سر عملکردها باعث ارائه گام به گام نکات ظریف به کارمندانی با عملکرد ضعیف می‌شود و از آوار تذکرها و هشدارها از سوی مدیریت بر سرکارکنان جلوگیری می‌شود. ناگفته پیداست که اگر مدیری فقط سالی یک بار با هر کدام از کارمندانش دیدار داشته باشد، تمام کم‌کاری و مشکلات یکساله را مانند بمب بر سر آنها فرود می‌آورد که نتیجه خروجی چنین اقدامی چیزی نخواهد بود مگر تقویت احساس ناامیدی و سرخوردگی در کارمندان و بی‌فایده بودن تشرها و توبیخ‌های پایان سال.

سومین ویژگی مسیرهای مدیریت عملکرد موفق به متمرکز بودن آنها بر آینده مربوط می‌شود. مدیران بزرگ به این دلیل به عملکردهای گذشته توجه دارند که با استفاده از آنها سبک‌ها و نیازهای خاص کارمندان را شناسایی کرده و از آنها برای تصمیم‌گیری و اقدامات آینده استفاده کنند. آنها ترجیح می‌دهند روی «چه می‌توان کرد»ها تمرکز کنند، نه روی «چه می‌شد کرد»ها.  بنابراین، می‌توان به راحتی مشاهده کرد که اگرچه ۱۰ دقیقه اول جلسات بین مدیران بزرگ و کارکنان به صحبت درباره عملکردهای گذشته مربوط می‌شود، اما ۵۰ دقیقه بعد به بحث و تبادل نظر راجع به آنچه قرار است در ماه‌های بعد انجام شود و چگونگی اهداف، معیارها و انجام آن متمرکز می‌شود. ویژگی چهارم مسیرهای مدیریت عملکردی مدیران بزرگ این است که از کارکنان خواسته می‌شودتا مسیر عملکردی و یادگیری مورد علاقه و موثر خود را یافته و همان را دنبال کنند.

در بسیاری از شرکت‌ها و سازمان‌ها، کارمندان نقش منفعل و ایستایی دارند و منتظرند تا روش‌ها و مسیرهایی که انتخاب کرده‌اند به تایید مدیران رسیده و عیار آن مشخص شود. حال اگر این کار سالی یک بار اتفاق بیفتد، این انتظار یک‌سال به درازا کشیده و چه بسا طی این مدت، کارمندان انگیزه و تحرک خود را برای ادامه مسیر از دست بدهند. مدیران بزرگ از طریق برگزاری جلسات متناوب با کارمندان این فرصت را در اختیار آنها قرار می‌دهند تا خود و روش‌های مورد استفاده‌شان را مورد سنجش قرار دهند و اگر آنها از کیفیت کافی برخوردار بودند، ضمن ادامه آنها، زمینه معرفی و تبلیغ به سایر کارکنان را نیز فراهم آورند.  این چهار ویژگی، یعنی ساده بودن، تعاملات پیوسته، تمرکز بر آینده و خودارزیابی بنیان‌های یک مسیر درست مدیریت عملکرد موفق به شمار می‌روند. برای اجرایی ساختن بهینه این مسیر، پرسش‌های کلیدی و مهمی وجود دارند که بسیاری از مدیران بزرگ آنها را مطرح می‌سازند تا در نتیجه بتوانند بیشتر و بهتر در مورد کارمندان خود بیاموزند و فرمت‌هایی را که کارمندان به آنها علاقه‌مند هستند و از آنها پیروی می‌کنند شناسایی کنند. البته هدف ما در اینجا این نیست که به شما بگوییم، دقیقا چه و چطور بگویید چرا که در این صورت، اقدامات شما حالتی مصنوعی و کلیشه‌ای به خود می‌گیرد، بلکه منظور این است که راه درست را به شما نشان دهیم تا شما بر اساس شرایط و موقعیت‌هایی که در آن قرار دارید، نسبت به استفاده از استعدادها و توانمندی‌های کارکنان اقدام کرده و بر اساس تجربه و ذهنیت خود عمل کنید. این اطمینان وجود دارد که اگر این مسیر درخشان و موفقیت‌آمیز را به درستی طی کنید خواهید توانست شرایط موجود را در قالب سبک مدیریتی خودتان مدیریت کنید و به درستی دستاوردهای درخشان و مطلوب هر کدام از کارکنان را تعریف کرده و با تمرکز کافی بر نقاط قوت آنها، به همه کارکنانتان کمک کنید تا عملکرد درست خود را بیابند.

واکنش در برابر سرعت و پیچیدگی تغییرات محیطی

 

مترجم: علی پورقاسمی
منبع: mckinsey :
 
 
سراسیمگی بسیاری از شرکت‌ها برای واکنش در برابر سرعت و پیچیدگی تغییرات محیطی، در حوزه‌های گوناگون کسب‌وکار سبب توجه بسیار به موضوع چابکی سازمانی شده است. یافته‌های نخستین پژوهش جهانی شرکت مشاوره مدیریت مکینزی درباره سازمان‌های چابک، بر دشواری‌های مربوط به دستیابی به چالاکی مطلوب آنها تاکید دارد ولی این یافته‌ها، دستاوردهای مثبت چابک‌سازی را نیز نشان می‌دهند.
 
 

 

 

دستاوردهای مثبت مواردی همانند بهبود کارآیی و افزایش رضایت مشتریان تا بالارفتن سرعت ورود به بازار را شامل می‌شود. در مطالعات انجام شده، ۱۸ حوزه مرتبط با چابک‌سازی به شرح زیر مشخص شده‌اند(جدول):

لازم به توجه است که پیش از شروع به افزایش چابکی در تمامی سطوح سازمان، لازم است که سازمان کاملا در مسیر چابک‌سازی پیشرفت کرده باشد یعنی برای کمک به اندازه‌گیری میزان ارزشی که می‌توان با افزایش چابکی سازمان به‌دست آورد، باید چند طرح آزمایشی موفقیت‌آمیز اجرا شود.

 همچنین پس از اجرای طرح‌های آزمایشی و ایجاد زیربنایی محکم برای این منظور، زمان افزایش سطح چابکی سازمان فرا می‌رسد و سازمان با تکیه بر بخشی از ارزش به‌دست آمده از اجرای موفق‌ترین طرح‌های آزمایشی، برای آغاز حرکت‌های بعدی بسیار شیفته خواهد بود.

در مسیر چابک‌سازی سازمانی، درک سه نکته زیر نیز برای سازمان‌هایی که چابک‌سازی را آغاز کرده‌اند یا در گام‌های نخستین آن قرار دارند، سودمند خواهد بود:

۱- در راستای چابک‌سازی باید تمامی حوزه‌ها به‌طور جامع مورد توجه قرار گیرند و تنها انجام بخشی از این اقدامات برای چابک‌سازی کافی نخواهد بود.

۲- اگرچه سرعت به‌عنوان قلب اقدامات چابک‌سازی در نظر گرفته می‌شود، ولی ثبات نیز اهمیت دارد و حتی با وجود ثبات و پایداری در سازمان، چگونگی آن نیز باید مورد بررسی قرار گیرد.

 بسیاری از بنگاه‌های بزرگ جهانی، از رویکرد‌های نادرست ثبات برخوردارند و به‌جای ایجاد زمینه‌های پویایی، عناصری از ثبات سازمانی مانند ساختارهای سازمانی غیرمنعطف متمرکز بر سلسله مراتب و کنترل را بنیان نهاده‌اند که با ویژگی‌های بوروکراتیک خود سبب از بین رفتن سرعت می‌شوند.

۳- فرهنگ و اندیشه مدیریت نخستین چالش سازمان در مسیر چابک‌سازی به‌شمار می‌رود. سازمان‌ها باید این رویکرد را در تمام بستر‌های سازمانی نهادینه کنند. به این ترتیب اقدامات انجام شده در راستای چابک‌سازی سازمان که بیشتر آنها در چارچوب پایه‌گذاری و تجربه چابک‌سازی هستند مزایای بزرگی برای سازمان به همراه خواهند داشت.

 

مدیران

کتاب الکترونیکی عاشورا و انتظار

 

تالیف سید مسعود پور سید آقایی

 

جهت دانلود به فایل پیوست مراجعه شود.

شنبه, 18 فروردين 1397 20:08

یتیم های اینترنتی

ترک عادت استفاده از گوشی های هوشمند در والدین

 

از اینترنت و مُودم همراه و بسته تلفن همراه متنفر است. رقیبی که توجه پدر و مادرش را از او گرفته است. در دعاهای کودکانه اش از خدا می خواهد برای همیشه گوشی تلفن و تلگرام و اینستاگرام که گویی همه اقوام و دوستان یک جا جمع هستند بمیرند تا والدینش فرصتی برای با او بودن پیدا کنند.

 

فضای مجازی

 


تحقیقات مؤسسه افکار سنجی دانشجویان ایران در سال 1395 نشان می‌دهد از هر ۱۰۰ مرد ایرانی ۵۵ نفر و از هر ۱۰۰ زن ایرانی ۵۱ نفر عضو شبکه‌های اجتماعی هستند. به طور یقین بخش قابل توجهی از این آمار که در سال جدید رو به افزایش خواهد بود، جزء والدین و پدر و مادرها محسوب می شوند. هر کدام از این والدین به نسبت سن و سال ازدواج شان دارای یک و حداقل دو فرزند خواهند بود. فرزندانی که در رده های سنی-کودک، نوجوان، جوان-  قرار دارند. هر کدام نیازها و احساسات خاص خود و توجهات متناسب با جنسیت شان را از سوی والدین شان طلب می کنند.

 رقیب های کودکان در خانه
روزنامه «ایران» آورده است: «مادرم معتاد تلگرام و اینستاگرام است. با زن‌های فامیل یک گروه تلگرامی دارند که شب و روز با هم در آنجا چت می‌کنند. هر بار که می‌خواهم با او حرف بزنم مدام به تلفن همراهش نگاه می‌کند و تنها با حرکات سر جملاتم را تأیید می‌کند. زمانی که در میان حرف‌هایم از او سؤال می‌کنم هاج و واج مرا نگاه می‌کند زیرا تمام مدت حواسش به گوشی‌اش بوده و حتی کلمه‌ای از حرف‌هایم را نفهمیده است.»

فرزندان بویژه در گروه سنی کودک و نوجوان بیشتر ارتباطات و  حرف زدن هایش با مادر است. صحبت کردن درباره وقایع مدرسه، ارتباطات دوستی،  مطالبی که در کلاس یاد گرفته و ... علاقه دارد همه را برای مادر خود تعریف کند. گاهی دوست دارد کاردستی یا ماکت هایی درسی اش را با او درست کند، تکالیفش را با کمک او انجام دهد. اما مادر همیشه و همه جا آنلاین در گوشی خود است. موقع آشپزی  به نیت گرفتن دستور غذا مداوم با گوشی چت می کند، وقتی با هم تلویزیون تماشا می کنند، در اینستاگرام عکس های داغ را لایک.

شب که پدر خسته از کار بر می گردد، بعد از خوردن چای و کمی حرف زدن با مادر، کانال های ورزشی، خبری و کلیپ هایی که در طول روز فرصت دیدن آن را نداشته، نگاه می کند. گاهی هم سرش را از گوشی بیرون و نیم نگاه به برنامه های تلویزونی می اندازد.

این بی توجهی نسبت به فرزندان توسط والدین به علت درگیر شدن در فضاهای مجازی موجب، یاد گرفتن کودک و تقاضای داشتن تبلت در سنین کم، در سنین بالاتر برای جلب توجه ممکن است دست به کارهای خطرناک بزنند، احساسات و حرف های خودشان را پیش افرادی غیر خانواده می برند که گاهی سواستفاده هایی از این صحبت ها نیز می شود، و گاهی هم برای آنکه شما او را ببینید، در همان تلگرام یا اینستاگرام برایتان پست می گذارد "مامان لطفا منو توزندگی لایک کن "، " بابا لطفا منم دانلود کن ".

برای یادآوری نقش والدین در رفتارهای کودکان می‌توان این سؤال‌ها را از آنها پرسید تا به آنها یادآوری کرد که والدین نخستین الگوی کودکان هستنند. به طوری که حتی روانشناسان هم اعتقاد دارند که رفتار والدین تأثیر بسزایی در رفتارهای آینده فرزندان آنها دارد.

دکتر مصطفی آب روشن، جامعه شناس می گوید:  الگوهای رفتاری فرزندان، وابستگی مستقیمی به رفتارهای مادران دارد لذا نخستین قدم به سوی انحراف از هنجارهای اجتماعی زمانی آغاز می‌شود که فرزند از حیطه نظارت والدین خارج شود. در واقع مشاهده می‌کنیم که در خلأ الگوهای رفتاری شایسته، فضای مجازی در اجتماعی کردن فرزند پر رنگ می‌شود.

به عبارتی می‌توان این قاعده را در حکم یک کفه ترازو در نظر گرفت که یک سوی آن والدین هستند و از سوی دیگر عوامل بیرونی مانند شبکه‌های اجتماعی که به نوعی فرزندان را اجتماعی می‌کنند. لذا در نبود الگوهای تربیتی، آموزشی و رفتاری شایسته در نظام خانواده شاهد فرزندانی خواهیم بود که با ما بیگانه هستند. یعنی ظاهر فیزیولوژیکی‌شان به ما شبیه است اما از لحاظ تفکر، عقیده و سبک زندگی با ما متفاوت هستند. به گفته آب روشن، زمانی که مادر درگیر استفاده از فضای مجازی است به طور ناخواسته فرزند را در مسیری قرار می‌دهد که از سوی دیگران جامعه پذیر می‌شود یعنی هنجارها، الگوها و باورهای محیط اجتماعی درونی و تبدیل به رفتار خواهد شد.

ترک عادت کنید
در وهله نخست ترک کردن هرگونه استفاده سرگرمی از تکنولوژی های هوشمند مانند شبکه های اجتماعی، بازی های ویدیویی و سرچ های بی هدف در اینترنت.

دوم، عدم استفاده از هیچگونه ابزار تکنولوژی وقتی کودکان در خانه هستند یا به طور کلی وقتی با کودکان هستید.

سوم، اگر مجبورید برای کار یا هر علت دیگری (با خود صادق باشید) از اینترنت و کامپیوتر استفاده کنید در حالی که با کودکان در خانه هستید، زمان های مشخصی از بعدازظهر را به این کار اختصاص دهید و به این زمان بندی پایبند باشید. به همسر و فرزندان خود اجازه دهید در صورتی که از این قوانین تخطی کردید، به شما هشدار دهند. مثلا می توانید برای خود قانونی داشته باشید که هرگاه از قواعد و قوانین تخطی کردید، مجبور به پرداخت غرامت هستید.

چهارم، عادت کنید موبایل و ابزارهای تکنولوژی دیگر را با خود و در کنار خود نداشته باشید. مثلا یک سبد جلوی درب ورودی قرار دهید که همه خانواده موبایل های خود را داخل آن بگذارند. از کودکان خود بپرسید زمانی که شما یا دیگر بزرگسالان از گوشی استفاده می کنید، چه احساسی دارند. حالت تدافعی نگیرید یا سعی نکنید کار خود را توجیه کنید فقط گوش کنید، تایید کنید و در مورد تغییراتی که می خواهید ایجاد کنید، صحبت کنید.

 


منابع: کاویاب، سلامت نیوز، روزنامه ایران

شنبه, 18 فروردين 1397 20:05

نسخه شفابخش اختلاف زناشویی

چگونه کانون گرم خانه را حفظ کنیم؟

 

یکی از لوازم شروع زندگی مشترک، علاقه طرفین به یکدیگر است، امّا نباید از نظر دور داشت که این علاقه، در کوران زندگی بارها و بارها به معرض امتحان گزارده می شود.

 

نسخه شفابخش اختلافات زناشویی

 

 

ازدواج در نزد خداوند متعال، دارای عظمت فراوانی است تا جایی که آن را از نشانه های خود دانسته و ویژگی آن را ایجاد آرامش بین زن و شوهر می داند و می فرماید: وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً؛ و از نشانه‏ هاى او اينكه از [نوع‏] خودتان همسرانى براى شما آفريد تا بدانها آرام گيريد، و ميانتان دوستى و رحمت نهاد.(1)

قطعاً خداوند، راضی به بر هم زدن این نشانه و آرامش موجود در آن نیست چنانکه امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ مِمَّا أَحَلَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَبْغَضَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّلَاق‏؛ خداوند چیزی را که نزد او منفورتر از طلاق باشد حلال نکرده است.(2)

نباید از نظر دور داشت که این علاقه، در کوران زندگی بارها و بارها به معرض امتحان گزارده می شود. از طرفی نباید انتظار داشت که این علاقه خودش به تنهایی بتواند در لابه لای این آزمونها پایدار بماند بلکه باید برای حفظ آن و حتّی برای حفظ پیوند آسمانی ازدواج، دست به کار شد و از لحظه اول بعد از ازدواج تصمیم و همّتی جدی را برای حفظ این پیوند بکار بست.


پس می توان فهمید که حکم طلاق، تنها برای موارد ضرورت و استثناء، مورد رضایت خداوند متعال قرار گرفته است و نمی توان به هر بهانه ای از آن استفاده کرد. بهانه هایی که یکی از مهمترین آنها ناسازگاری است که در ادامه به شرح آن می پردازیم.

همّت برای حفظ کانون مقدّس زوجیّت

درست است که یکی از لوازم شروع زندگی مشترک، علاقه طرفین به یکدیگر است، امّا نباید از نظر دور داشت که این علاقه، در کوران زندگی بارها و بارها به معرض امتحان گزارده می شود. از طرفی نباید انتظار داشت که این علاقه خودش به تنهایی بتواند در لابه لای این آزمونها پایدار بماند بلکه باید برای حفظ آن و حتّی برای حفظ پیوند آسمانی ازدواج، دست به کار شد و از لحظه اول بعد از ازدواج تصمیم و همّتی جدی را برای حفظ این پیوند بکار بست. یعنی هر یک از زن و مرد در پیش خود و خدای خود عهد کنند که تمام توان خود را برای حفظ این وصلت بکار برند.

این عهد، از آن جهت اهمیّت فوق العاده ای دارد که تمام سنگینی بار مشکلات و سختی های مادی و معنوی خانواده جدید بر روی دوش آن تکیه خواهد کرد. این تصمیم و عهد، مهمترین پشتوانه ازدواج است و آن را از خطر گسست رهایی می دهد ضمن اینکه خود، سرمنشأ برکات فراوانی است.

چشمه جوشان عهد با خدا

گفتیم که در کنار پیوند آسمانی ازدواج، عهدی دیگر نیز لازم است تا پشتوانه آن باشد. کسی که این عهد را با خود بسته است در ناملایمات زندگی تلاش می کند تا ضربه ای به زندگی مشترک نخورد. در این میان است که اخلاق، مهربانی، گذشت، ایثار، صبر، همدلی و... جوانه می زند و کم کم تمام زندگی را فرا می گیرد. شاید بتوان تمام این برکات را مرهون آن عهدی دانست که به ازدواج ضمیمه شده است. اگر بخواهیم تعبیری برای آن عهد در نظر بگیریم می توان آن را همان سازگاری نامید.

آری؛ سازگاری هم ضامن اصل ازدواج است و آن را از طلاق و جدایی در امان می دارد و هم باعث رشد کیفی و کمّی زندگی زناشویی است. همه لذّتهای دنیایی ازدواج و همچنین بهره مندی از اجر و برکات معنوی ناشی از ازدواج در بکار بستن این کلید خوشبختی است؛ یعنی سازگاری!

اهمیّت سازگاری در احادیث

چنانکه بیان شد، منفورترین حلال در بین احکام الهی، طلاق و جدایی است و اینکه برای مصونیّت ازدواج از آن، باید چه زن و چه مرد، سازگاری را توشه راه خود کنند. چرا که با وجود مشکلات کوچک و بزرگ فراوانی که در ادامه، بر سر راه زندگی قرار دارد، اگر بنا بر سازگاری نباشد هر مشکلی (هر چند کوچک) می تواند تبدیل به بحران در زندگی شود و قطار زندگی را از ریل زیبایی ها به ورطه تلخی ها بکشد که گاهی هرگز جبران پذیر هم نیست!

امام صادق(علیه السلام) می فرمایند: مَا مِنْ شَيْ‏ءٍ مِمَّا أَحَلَّهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَبْغَضَ إِلَيْهِ مِنَ الطَّلَاق‏؛ خداوند چیزی را که نزد او منفورتر از طلاق باشد حلال نکرده است.


امام علی(علیه السلام) می فرمایند: سَبَبُ الْفُرْقَةِ الِاخْتِلَاف‏؛ سبب جدایى، اختلاف است‏.(3) یعنی اختلاف می تواند باعث جدایی شود. حال سؤال این است آیا زن و شوهری هستند که اساساً هیچ اختلاف نظری با یکدیگر نداشته باشند؟ قطعاً هر فردی با شخص دیگر دارای تفاوت نظرات و آراء است. پس معلوم می شود منظور از اختلاف در این حدیث شریف، اختلافی است که باقی بماند و به موافقت و سازگاری نیانجامد.

اینجاست که اهمیّت سازگاری بین زن و شوهر، بیش از پیش نمایان می شود. کارشناسان و مشاوران نیز اکثر قریب به اتّفاق طلاق ها را ناشی از اختلاف های جزئی و ساده ای می دانند که بدون مصالحه بر روی هم انباشته شده و بالاخره کار را به جدایی کشانده اند!

 


پی نوشت:
1- روم؛ 1
2- الکافی، ج6، ص54، ح2
3- تصنیف غرر الحکم و درر الکلم