rezas
باج گیری آن هم از نوع عاطفی
همسرتان را مجبور به کاری نکنید
رابطه ها بویژه ارتباط زن و شوهرها، اگر با مکر و سوء استفاده باشد، سرانجامی جز فنا در پی نخواهد داشت. نباید از علاقه و دوست داشتن های نسبت به همدیگر استفاده ابزاری و آن را وسیله برای رسیدن به خواسته های معقول یا نامعقول خود کنند.

زن: غمگین و بی حوصله روی مبل نشسته است.
مرد: عزیزم چه اتفاقی افتاده است؟
زن: کمی ابرو در هم می کشد، راه اشکی در چشمانش باز و ادامه می دهد چون دیروز در خانه پدرت سر من داد زدی، با خود عهد بستم دیگر با تو حرف نزنم و هیچ وقت لخند به رویت نزنم.
مرد: کمی قربان صدقه همسرش می رود، عصبانی بودنش را دلیل بالارفتن صدایش قلمداد می کند و ازاو می خواهد که همسرش را ببخشد و لبخندی بزند چون با هر لبخند او جانی تازه می گیرد.
زن: اگرلبخند من خوشحالت می کند، دفعه بعد که به خانه آنها رفتیم یک دسته گل برایم بخر و در برابر آنها از من عذر خوای کن .
مرد:.....
چنین مسائل کوچکی در همه زندگی های زناشویی اتفاق می افتد. کار و رفتارهایی که ممکن است باعث ناراحتی طرف مقابل شود و او در عوض یک کار دیگر، حاضر به بخشش همسرش می شود. این یک باج گیری خبیثانه در روابط بین همسران است.
در پایان یک باج عاطفی، ناچار به انجام آنچه دوست ندارید یا عاقلانه نمی دانید، تن می دهید. علاقه شما به طرف مقابلتان باعث می شود به سمتی حرکت کنید که باب میل شما نیست. از سوی دیگر این عمل از طرف همسرتان همیشه در ذهن شما ذخیره می شود و در صورتی که همان شکل رفتار را همسرتان انجام دهد شما نیز مانند خودش با او برخورد می کنید.
زورکی های زناشویی
باجگیری عاطفی وقتی رخ می دهد که یکی از نزدیکانتان با ظرافت خاصّی شما را تهدید به تنبیه می کند یا غیرمستقیم خاطر نشان می نماید که اگر تن به خواسته اش ندهید، عواقب بدی در انتظارتان خواهد بود. این شخص که از لحاظ عاطفی به شما نزدیک است، اسرار و نقاط ضعف شما را می داند و از این اطلاعات محرمانه برای مطیع ساختن شما یاری می جوید. این باجگیر عاطفی از تمام نقاط ضعف و قوّت شما علیه خودتان استفاده می کند. بیشتر باجگیرهای عاطفی، اعضای خانواده و دوستان نزدیک خودتان هستند.
در پایان یک باج عاطفی، ناچار به انجام آنچه دوست ندارید یا عاقلانه نمی دانید، تن می دهید. علاقه شما به طرف مقابلتان باعث می شود به سمتی حرکت کنید که باب میل شما نیست. از سوی دیگر این عمل از طرف همسرتان همیشه در ذهن شما ذخیره می شود و در صورتی که همان شکل رفتار را همسرتان انجام دهد شما نیز مانند خودش با او برخورد می کنید. باجگیر با عمل خود احساس گناه را در شما بر میانگیزد. شما از امتناع در برابر خواسته ی او احساس گناه می کنید و از اینکه در چنین شرایطی قرار گرفته اید، خشمگین می شوید! البته در دراز مدّت روابط شما با باجگیر عاطفی دستخوش تغییرات می گردد و هرگز نمی توانید رابطه ی خوب اولیه را با هم داشته باشید.
| بیشتر بخوانید: دلایل قهر کردن در متاهل ها ۳ رفتار جایگزین قهر کردن برای متاهلها |
مردان یا زنان باج گیر
مردان بیش از زنان در معرض باجگیری عاطفی قرار می گیرند. مردان ترجیح می دهند خواسته ی خود را مستقیم بیان کنند. زنان که از قدیم الایّام نقش حافظ صلح در خانواده را به عهده داشته اند، اغلب از بیان مستقیم خواسته ی خود طفره می روند. بسیاری از زنان از اعتماد وعزّت نفس کافی برخوردار نیستند و می پندارند استحقاق دست یافتن به خواسته ی خود را ندارند. آنها مدام می خواهند مورد مهر و محبت شوهر واقع شوند. آنها همیشه تحکیم کننده ی روابط (والدین، فرزندان، فامیل و افراد اجتماع) بوده اند. مغز زنان براساس موفّقیّت در ایجاد رابطه برنامه ریزی شده است. بنابراین، بسیاری مواقع آنان به خاطر حفظ روابط و عشق دیگران نسبت به خود، قبول خطر نمی کنند و به جای بیان مستقیم، خواسته به روش هایی چون باجگیری عاطفی متوسل می شوند.
در صد استفاده ی مردان از باجگیری عاطفی کمتر از زنان است. وقتی پای عواطف و احساسات به میان می آید، مغز مرد بسیار ساده به دور از پیچیدگیها و ظریف کاریهای زنانه عمل میکند. وقتی مردان فقط شکارچی بودند مستقیم به سوی شکار می تاختند و این رویارویی مستقیم و بی رابطه در حافظه ی ادواری مانده است. اگر مرد می خواست مادرش را به خانه بیاورد، احتمالاً قبل از طرح موضوع، به همسرش یک دسته گل هدیه می داد و البته این نهایت ظریف کاری عاطفی او محسوب می گردید. او بعد از تقدیم گل ها، مستقیم و بدون اشک و آه، سر اصل مطلب می رفت و احتمالاً این پیشنهاد را مطرح می ساخت: ساختن اتاق در کنج خانه برای نگهداری مادر، گرفتن پرستاری که از مادر مراقبت کند، رفتن مرتّب به تعطیلات آخر هفته برای رفع خستگی ناشی از نگهداری از مادر بیمار. مردان اغلب خواسته ی خود را مستقیم مطرح می کنند و با طرافت روی آن پا می فشارند و به این ترتیب بسیاری از زنان با خواسته ی آنها موافقت می نمایند.
از نقطه نظر تاریخی، مردان همیشه در موضع قدرت بودند و می توانستند به راحتی به خواسته ی خود دست یابند؛ حال آنکه زنان به ندرت در جایگاه قدرت و مقام قرار می گرفتند. بنابراین، برای دست یافتن به خواسته خود، متوسل به مکر و حیله می شدند.
ولی در برخی شرایط مردان نیز دست به باج گیری عاطفی می زنند. برای مثال، مردانی که می خواهند دختران جوان و بی تجربه را اغفال کنند، از سلاح احساس، اشک و آه یاری می جویند. البته نمی توان مردان پولداری را که با پول می خواهند خواسته های درست یا نادرست شان را برآورده کنند، نادیده گرفت.
برگرفته از کتاب خانواده سالم نوشته حسنعلی میرزابیگی
این خیانت ها را جدی بگیرید
خیانت هایی که چشمانمان می کنند
بسیاری از بانوان از هیزی چشمهای برخی مردان شکوه و ناله میکنند و از نگاههای هوسآلود آنان آزار میبینند.

یکی از موضوعاتی که این روزها برای خودش سوژه ای شده است بین مردم، موضوع خیانت است. وازه ای که به کرّات شنیده می شود؛ در مترو، محل کار، بازار و ... ؛ هر کس هم به زعم خود، درباره یک رفتار از طرف مقابلش، ادعای خیانت کاری دارد؛ خیانتهایی که بین دو دوست، دو همکار، بین همسران، یا حتی در بازار بین خریدار و فروشنده اتفاق افتاده است اما داغ ترین مصداق خیانت بین دو جنس مخالف زن و مرد است حال یا در روابط دوستی و یا در رابطه خانواده و نقش همسریشان.
نکته ای که به نظرم آمد که به آن بپردازم این است که ریشه ی اصلیه این خیانت ها در کجاست؟ یعنی آن سر منشأ و نقطه ی آغازینی که باعث می شود آدمی به سمت خیانت نسبت به طرف مقابلش برود چیست؟
خداوند درباره نگاه بیان کرده و از مؤمنان خواسته تا در برابر نامحرمان از مرد و زن چشم فرو گیرند و در دیگران به صورت خیره، هیز و تیز و مستقیم نگاه نکنن
در این باره صحبت های زیادی از سوی روانشناسان و جامعه شناسان مطرح شده است؛ اما به نظر می رسد که حلقه مشترک میان همه ی آن ها یک مرکز است؛ مرکز بینایی و نگاه.
چرا که انسان ها تا چیزی را نبیینند از آن خوششان نمی آید و تا مشاهده اش نکنند به آن جذب نمی شوند؛ آیا خیانت چیزی جز دیدن و خوش آمدن و جذب شدن است؟!!
و این جاست که متوجه می شویم چرا در آموزههای قرآنی و دینیمان انقدر روی واژه نگاه و چشم توجه شده است. در حقیقت خیانت اصلی که منشأ خیانت های موجود در روابط آدم ها می شود چشم چرانی و یا به تعبیر قرآن کریم خیانت های چشم (خائنه الاعین) است؛ چنانکه در قرآن کریم در این باره میفرماید: یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور؛ خدا خیانت چشم ها و نگاه های دزدانه و آنچه را که دل ها نهان می دارند، می داند. (1)
بنابر این تعبیر امروز چشم چرانی و هیزی چشم از جمله رفتارهای خیانت آمیز چشمان است که باید انسان از آن پرهیز کند؛ زیرا اگرچه دیگران متوجه این خیانت چشمها نیستند، ولی خداوند از آن آگاه است و نسبت به آن واکنش نشان می دهد و شخص را در دنیا و آخرت مجازات میکند.
از راهکارهایی که قرآن کریم از باب پیشگیری و درمان مطرح می کند، نسخه ای به نام «غض بصر» است: یعنی کاهش دادن نگاه، یعنی خیره نگاه نکردن. (2)
درسی از یك استاد
«استادی داشتیم که یک بار ساعتش را داد دست من. از این ساعتها که تاریخ هم دارند.
استاد پرسید امروز چندم است؟
من هم نگاهی به ساعت انداختم و گفتم: یازدهم!
بعد استاد ساعت را از من گرفت و گفت: ساعت چند بود؟
من کمی مِن مِن کردم و گفتم: ندیدم ساعت را. من فقط تاریخ را خواندم!
در حقیقت خیانت اصلی که منشأ خیانت های موجود در روابط آدم ها می شود چشم چرانی و یا به تعبیر قرآن کریم خیانت های چشم (خائنه الاعین) است؛ چنانکه در قرآن کریم در این باره میفرماید: یعلم خائنه الاعین و ما تخفی الصدور؛ خدا خیانت چشم ها و نگاه های دزدانه و آنچه را که دل ها نهان می دارند، می داند.
استاد گفت: آهان! غض بصر یعنی همین! یعنی ببینی اما دقت نکنی! زل نزنی!
من ساعت دستم بود. اما تاریخش را فقط دیدم. اصلا دقت نکردم تا ببینم ساعت چند است. وقتی میگویند چشمت را بپوشان (غض بصر) یعنی همین. یعنی دقت نکن و زل نزن!»
و این همان است که خداوند درباره نگاه بیان کرده و از مؤمنان خواسته تا در برابر نامحرمان از مرد و زن چشم فرو گیرند و در دیگران به صورت خیره، هیز و تیز و مستقیم نگاه نکنند. (3)
پی نوشت:
1- غافر، آیه19
2- نور، آیه 30
3- همان
تک فرزند ها و والدین تنها
تک فرزند ها و والدین تنها
این روزها بعضی از زوجهای جوان به واسطه مشکلاتی که دارند تکفرزندی را ترجیح میدهند و بعد از تولد فرزند اول اعلام میکنند که همین یکی کافیاست و دیگر قصد بچهدار شدن ندارند و همین سرآغازی است برای افسانه شدن عمه، عمو، دایی و خاله.

این روزها بعضی از زوجها تمایلی به بچهدار شدن ندارند و خانواده دو نفره را ترجیح میدهند. در نهایت اگر خیلی بخواهند به جمعیت جامعه و دل های والدین شان لطف کنند یک بچه آن هم بعد از گذشت ده سال از زندگی می آورند که تنها بگویند می توانیم بچه دار شویم اما خودمان نمی خواهیم.
اگر فرهنگسازی در جامعه به گونهای باشد که فرد فارغ از خواهر و برادرها بتواند نیازهایش را پر کند، میتوان گفت که یک بچه دچار آسیب نمیشود ولی این موضوع به زیرساخت های فرهنگی و اجتماعی بستگی دارد.
وقتی به آنها گفته می شود یک فرزند دیگر بیاورید که حداقل فرزندتان احساس تنهایی نکند، به او ظلم نکنید که درآینده هیچ کسی را ندارد که به عنوان فامیل صدا کند، این را به زبان می آورند که عمه و خاله هایمان برای ما چه کاری انجام داده اند؟ پول داشته باشد عمو و دایی هم برایش پیدا می شود.
و حتما شما هم استدلال های دیگرشان را هم شنیده اید که، شوخي نيست کلي هزينه پيش بيني نشده دارد، براي بزرگ کردن همين يکي، کلي مشکل داريم. هشت مان گروي نه مان است، بچه لباس مي خواهد، مدرسه مي رود، کلاس آموزشي و فوق برنامه دارد، حالا خرج خورد و خوراک هيچي به فکر دوا و دکتر بچه، آن هم با اين هزينه هاي سرسام آور هم بايد باشيم. چهار روز ديگر بزرگ مي شود رايانه و اتاق شخصي و ... مي خواهد، بچه هاي امروزي مثل بچه هاي قديم نيستند که با يک روروک دلخوش باشند! هر کدام شان بايد يک اتاق جداگانه داشته باشند، حتما بايد برايشان ماشين کنترلي بخري وگرنه بيچاره ات مي کنند!
اي بابا پس کي خودمان يک نفسي بکشيم، هيچ چيزي از زندگي نمي فهميم، تا چشم باز کنيم چند تا بچه قد و نيم قد دور و بر ما را گرفته است! دو روز جوان هستيم بايد تا مي توانيم حظ دنيا را ببريم، وقت براي بچه دار شدن و پوشک عوض کردن و تحمل نق نق بچه ها زياد است...
بچه دوم؟!! من اصلا ديگر در خودم نمي بينم که دوباره مادر(پدر) بشوم، شوخي که نيست بحث تربيت يک آدم است. ما که از صبح تا شب سر کاريم حوصله خودمان را هم نداريم چه برسد به اين که بخواهيم براي تربيت بچه ها وقت بگذاريم. بچه قبل از هر چيزي پدر و مادر مي خواهد با اين اوضاع ديگر بچه دار نشويم بهتر است، اين طوري حداقل بهتر مي توانيم به همين يک بچه برسيم...
و از این دست حرف هایی که در خوش بینانه ترین حالت در سن 45 سالگی و بدترین حالت در کهنسالی کمبود فرزند را احساس می کنند. و به جایی رسیده اند که دیگر راه و سودی برای پشیمانی نیست.
حداقل داشتن دو فرزند خوب است
بعضی وقتها خانوادههای سه نفره با داشتن یک فرزند هم تعادل بهداشت روانیشان به هم میخورد یا بچه خوب تربیت نمیشود. ضعیف بودن پدر و مادر، افسردگی یکی از والدین یا هر دو و نداشتن توانایی اقتصادی، جمعیت خانوادهها را تحت تاثیر قرار میدهد.در مجموع با توجه به این موارد به نظر میرسد در جامعه فعلی ما حداقل داشتن دو فرزند خوب است اما این موضوع نسبی است. در این شرایط فرزندان با هم در تعامل هستند و نیاز یکدیگر را پر میکنند. در نتیجه لازم نیست برای ارتباط با سایر کودکان با فرزندان سایر خانوادهها بیشتر در ارتباط باشند.
| بیشتر بخوانید: تک فرزندی؛ نیاز یا اجبار زمانه؟ چند تا بچه کافیه؟ |
معایب تکفرزندی را بشناسید
این روزها بعضی از زوجهای جوان به واسطه مشکلاتی که دارند تکفرزندی را ترجیح میدهند و بعد از تولد فرزند اول اعلام میکنند که همین یکی کافیاست و دیگر قصد بچهدار شدن ندارند یا به دلایل پزشکی، بالا رفتن سن مادر و مشکلات ناباروری اگر هم بخواهند نمیتوانند فرزند دیگری داشته باشند.اگر فرهنگسازی در جامعه به گونهای باشد که فرد فارغ از خواهر و برادرها بتواند نیازهایش را پر کند، میتوان گفت که یک بچه دچار آسیب نمیشود ولی این موضوع به زیرساخت های فرهنگی و اجتماعی بستگی دارد. در بعضی از فرهنگها بچهها بیشتر در گروههایی با سایر کودکان در ارتباط هستند، تلفنی یا حضوری باهم تماس دارند و نبود خواهر و برادر به نوعی پر میشود. در خانوادههای سه نفره، تکفرزند احساس تنهایی میکند. به هر حال فرزندان نیاز دارند که پس از سنین بلوغ با همسالان خودشان بیرون بروند و کمتر کنار پدر و مادر باشند و اگر برادر و خواهری وجود نداشته باشد، این نیاز بیشتر میشود.
به نیازهای فرزندان توجه کنید
وقتی میگوییم قبل از تولد فرزند باید به نیازهای او توجه شود، منظور این نیست که با توجه زیادی، بچه را لوس بار بیاوریم بلکه هدفمان این است که برای برآورده کردن نیازهای عادی کودک وقت بگذاریم. گروهی از بچهها از نظر پزشکی و روانی نیازهای ویژهای دارند که موضوع دیگری است. ترتیب تولد کودکان، وجود یک کودک بیشفعال در خانواده و احتمال بیشفعال شدن فرزند بعدی، حضور سایر افراد فامیل در خانواده و … از جمله موضوعات دیگری هستند که بچهدار شدن خانوادهها را تحت تاثیر قرار میدهد.بدین ترتیب باید بررسی کنیم تا چه حد میتوانیم اسباب رشد بچه را در زمینههای مختلف فراهم کنیم و بعد برای بچهدار شدن و تنظیم جمعیت خانواده بهدرستی تصمیم بگیریم.
از سوی دیگر برخی از خانوادهها به دلیل مسائل اقتصادی به تکفرزندی روی آوردهاند یا حداکثر دو بچه دارند.فرض میکنیم خانوادهای سالم است و بهداشت روانی دارد. وقتی خانواده میخواهد تعداد بچهها و جمعیت خانواده را مشخص کند باید ببیند بچه جدید در خانواده چه موقعیتی دارد. در برخی خانوادهها تعداد بچهها آنقدر زیاد است که فرزندان آخر پدر و مادر را بهندرت میبینند. این درست که بزرگ میشوند ولی از توجه و محبتهای والدین محروم میمانند. باید شرایط این فرزند جدید از نظر سنی، روابط عاطفی با والدین و ارتباط با سایر خواهرها و برادرها به خوبی بررسی شود و پدر و مادر با توجه به موقعیت خودشان برخی از مسائل را پیشبینی کنند تا بعد از تولد فرزند مشکلی ایجاد نشود.
اگر فرهنگسازی در جامعه به گونهای باشد که فرد فارغ از خواهر و برادرها بتواند نیازهایش را پر کند، میتوان گفت که یک بچه دچار آسیب نمیشود ولی این موضوع به زیرساخت های فرهنگی و اجتماعی بستگی دارد.
منابع: آکا ایران، پارس نیوز
مواد مخدر ویژه بانوان!
مواد مخدر ویژه بانوان!
آمارها و بررسیها نشان میدهد ۲۰ درصد زنان تجربه مصرف بیش از دو نوع مادهمخدر، ۱۵ درصد مصرف ۳ نوع ماده، ۵ درصد مصرف ۵ نوع مادهمخدر را دارند که این رویکرد نگران کنندهاست.

امروزه ارزیابیها در جامعه نشان از این است که شیوع مصرف مواد مخدر در بانوان بسیار زیاد شده و زنان زیر 30 سال بیشتر به سمت موادمخدر میروند و زودتر از آقایان شروع به مصرف مواد مینمایند. و باید برای این پدیده نگران کننده تدبیری اندیشید.
دو میلیون و ۸۰۰ هزار مصرف کننده مواد مخدر
باید بدانیم که اگر هر کس در طول زندگی تجربه مصرف مواد را دارد معتاد تلقی نمی شود، و مقایسه ها نشان می دهد در حال حاضر دو میلیون و ۸۰۰ هزار نفر تجربه مصرف مستمر مواد را دارند. و بیشترین مواد مصرفی از نوع تریاک است اما مواد خانواده حشیش مانند "گل" نسبت به قبل بیشتر شده است.
زنگ خطر افزایش مصرف مواد مخدر در میان زنان
یکی از مهمترین مسایل اجتماعی جهان معاصر اعتیاد به مواد مخدر استکه در سال های اخیر از جدی ترین معضل های بشری و به پیچیده ترین پدیده انسانی تبدیل شده است که پایه و بنیان جوامع انسانی را تهدید می کند.
بر اساس شیوع شناسی جدیدی که انجام شده است، از میان 2 میلیون و 800 هزار معتاد سراسر کشور، جمعیت معتادان در استان تهران، حدود ٢ الی ٣ درصد جمعیت استان را تشکیل میدهد.
همه اقشار و گروه های جامعه با این پدیده به صورت روز افزون دست به گریبان شده اند. در این میان یکی ازگروه هایی که کمتر به اعتیاد آنها پرداخته شده، زنان هستند که روز به روز بر تعداد آنها افزوده می شود. تصور افراد جامعه بر این است که اعتیاد پدیده ای مردانه محسوب می شود، اما با این وجود طبق آمار شاهد افزایش مصرف مواد مخدر در میان زنان هستیم.
بر پایه گزارش اداره مواد و جرایم سازمان ملل نسبت زنان در جمعیت مصرف کننده مواد از 10 درصد در کشورهای آسیایی تا 40 درصد در کشورهای اروپایی تخمین زده شده است. اگر چه درباره برخی از انواع مواد این تفاوت جنسی، به ویژه در مردان و زنان جوان کاهش داشته، اما با در نظر گرفتن 16 تا 38 میلیون مصرف کننده مواد مخدر در جهان تعداد زنان مصرف کننده مواد قابل توجه است.
بیشترین اطلاعات درباره آمار زنان معتاد در ایران مربوط به گزارش های آماری سازمان بهزیستی در سال های اخیر است که اطلاعات تمامی مراجعه کنندگان به مراکز درمانی سراسر کشور را شامل می شود که در این گزارش ها زنان میان 2 تا 6 درصد مراجعه کنندگان را تشکیل می دهند. با توجه به اینکه مراکز درمانی مهم ترین مکان دسترسی به معتادان هستند و بیشترین میزان اطلاعات مربوط به معتادان در این مراکز است. شیوع اعتیاد در زنان کمتر از میزان واقعی تخمین زده می شود. نادیده گرفتن و توجه اندک به بحث اعتیاد زنان در آینده ای نه چندان دور عواقب ناگواری را بر جامعه تحمیل می کند.
افزایش زنان معتاد در جامعه
متاسفانه جمعیت زنان معتاد روندی رو به رشد دارد. به گونه ای که در حال حاضر حدود 10 تا 15 درصد از معتادان کشور را زنان تشکیل می دهند. در سال ها اخیر، آمار زنان معتاد محدود به زنان بالاتر از 40 سال بود که مواد مخدر سنتی مصرف می کردند اما متاسفانه امروز شاهد معتادان جوان میان 18 تا 30 سال هستیم که به مواد مخدر صنعتی گرایش دارند.
تمایل زنان به مصرف مواد مخدرهمانند مردان علت های مختلفی از جمله علت های بیرونی و درونی دارد وپژوهش ها نشان می دهد که احساس استقلال و برقراری تعامل بیشتر آنها با جامعه و لذت و کنجکاوی از عوامل گرایش آنها به مصرف مواد مخدر است.
گروه دوستان،مصرف مواد مخدر در میان زنانی که دوستان آنها به مواد مخدر اعتیاد دارند بسیار دیده میشود و زمینهای برای آنها فراهم میشود تا به طرف مصرف مواد مخدر بروند. دختران خانوادههای طلاق، بد سرپرست و یا خانوادههایی که در تربیت فرزندانشان افراط و تفریط داشتهاند همواره کشش خاصی به طرف جذب مواد مخدر دارند.
خانوادههایی وجود دارند که هیچ گونه محدودیتی برای دختران خود قایل نیستند و از طرف دیگر خانوادههایی در کشور زندگی میکنند که سخت گیری های فراوانی نسب به فرزندان دختر خود دارند. عدهای معتقدند افراد به دلیل فقر اقتصادی به سراغ مواد مخدر میروند اما تحقیقات نشان میدهد این موضوع صحت ندارد و آمار نشان میدهد دخترانی متعلق به خانوادههای دارای تمکن مالی که به طرف مواد مخدر میروند، کم نیستند.
گسترش اعتیاد در جامعه و گرایش زنان به آن به دلایل مختلف صورت می گیرد. برخی از زنان به خاطر شوهران و یا به خواست دوستان که با آن ها ارتباط دارند به طرف اعتیاد کشیده می شوند. در بعضی موارد چشم و هم چشمی، فخر فروشی و رقابت های ناسالم میان زنان از جمله اعتیاد زنان و دختران به شمار می رود. کنجکاوی و احساس غروری کاذب که بعضی از زنان فکر می کنند، معتاد نمی شوند نیز عامل دیگری است که باعث سوق پیدا کردن آنان به اعتیاد می شود.
اعتیاد برای لاغری
از جمله مواردی که زنان و دختران جوان به مصرف مواد مخدر روانگردان گرایش پیدا می کنند مقوله لاغری به شمار می رود که بیشتر با تبلیغات در آرایشگاه ها و باشگاه های ورزشی غیرمجاز صورت میگیرد. در محیط های کارگری نیز زنان بیشتر به سمت مصرف مواد مخدر حرکت میکنند زیرا شرایط کار در این محیط ها سخت است و آنان را به طرف مصرف انواع مواد مخدر سوق میدهد.
توزیع مواد مخدر به وسیله بعضی از باشگاه های ورزشی و سالن های آرایشی: این گونه اماکن با تبلیغات دروغ لاغری، آب شدن چربی و باز شدن چین و چروک پوست اقدام به توزیع شیشه می کنند که این امر هم در افزایش تعداد زنان معتاد تاثیرگذار و حتی تبلیغات شبکه های ماهواره ای و عرضه داروهای لاغری محتوی آمفتامین در این امر موثر بوده است.
جذب زنان معتاد به مواد صنعتی
در جامعه امروز زنان و مردان به طرف مصرف مواد مخدر صنعتی گرایش زیادی دارندعلت آن قیمت مناسب و دسترسی آسان آن که باعث میشود افراد به طرف مصرف مواد مخدر صنعتی حرکت کنند، البته نباید نحوه مصرف آسان را فراموش کنیم. امروز مواد روانگردان به وفور در کشور در دسترس افراد قرار دارد و حمل و نقل آن بسیار آسان است ، جوانان فکر میکنند استفاده از مواد مخدر صنعتی نوعی کلاس اجتماعی محسوب میشود. دیگر موادمخدر سنتی لذت کاذبی که جوانان 17، 18 ساله به دنبال آن هستند برای آنها ایجاد نمیکند.
یکی از مهمترین مسایل اجتماعی جهان معاصر اعتیاد به مواد مخدر است که در سال های اخیر از جدی ترین معضل های بشری و به پیچیده ترین پدیده انسانی تبدیل شده است
با اشاره به این موضوع که حدود 70 درصد زنان معتاد به مصرف مواد مخدر صنعتی گرایش دارند و متاسفانه در میان زنان معتاد، 30 درصد به مواد مخدر سنتی مثل تریاک، شیره و مشتقات آن مبتلا می شوند که بیشتر این زنان در شهرهای مرزی زندگی می کنند و اکثر آن ها دارای همسرانی معتاد هستند. 70 درصد از زنان معتاد به مصرف مواد مخدر صنعتی: به ترتیب از نظر جمعیت مصرف شیشه، کراک و کوکائین در زمره اقلام مصرفی آن ها قرار دارد.
در تهران روزانه 1 تن مواد مخدر دود می شود
بر اساس شیوع شناسی جدیدی که انجام شده است، از میان 2 میلیون و 800 هزار معتاد سراسر کشور، جمعیت معتادان در استان تهران، حدود ٢ الی ٣ درصد جمعیت استان را تشکیل میدهد.
اگر چه آماردقیقی در خصوص میزان مواد مخدر مصرفی توسط معتادان تهران در دست نیست ولی به صورت میانگین اگر مصرف روزانه هر معتاد را یک تا 2 گرم محاسبه کنیم، مصرف روزانه معتادان تهران مشخص میشود.و آمار نشان می دهد که معتادان تهران بین 560 هزار تا 840 هزار نفر است و این در حالی است که در خصوص میزان مصرف میانگین معتادان، روزانه بین یک تا 1.5 تن مواد مخدر در تهران دود میشود.
کلام آخر
ضرورت توجه بیشتر مسوولان و نهادهای متولی به ترک اعتیاد زنان از جمله موارد بازدارنده گسترش این معضل اجتماعی است که با توجه به افزایش تمایل زنان به مصرف مواد مخدر هم اکنون خدمات اختصاصی مناسبی برای زنان معتاد وجود ندارد ولی واضح است که با نادیده گرفتن و کم توجهی به بحث اعتیاد زنان در آیندهای نه چندان دور عواقب ناگواری را بر اجتماع تحمیل میکند.
منابع: خبرگزاری تسنیم/ خبرگزار ی مهر
وقتی اعتیاد مدرسهای میشود!
به دنبال کاهش سن مصرف مواد مخدر
گرایش به اعتیاد معضلی بزرگ برای همه جوامع است و همه نهادهای زیربط به دنبال پیشگیری و رفع آن هستند.

معضل اعتیاد همواره از مشکلات حوزه اجتماعی بوده و پیشگیری از آن دغدغهای بزرگ برای کارشناسان این حوزه است. این سوداگر مرگ تاکنون جان هزاران نفر را گرفته و بخش بزرگی از جامعه را به خود مشغول ساخته اما اینکه راه های مبارزه با آن چیست و چه مشکلاتی در افزایش آمارهای مربوطه به این بلای اجتماعی مؤثر بوده سؤال هاییست که ذهن همگان را به خود مشغول ساخته و عده ای از نیروی پلیس ، کارشناسان حوزه اجتماعی، روانشناسی و... با تناسب به مأموریتهای محوله در پی پیشگیری از این معضل بوده و از هر تلاشی دریغ نمی کنند.
به هر حال معضلات اجتماعی در جوامع امروزی نسبت به گذشته افزایش چشم گیری یافته اما وجود اعتیاد به انواع مواد مخدر صنعتی و سنتی خود به تنهایی می تواند عامل بسیاری از مشکلات دیگر باشد. تلاشها همیشه در جهت کاهش میزان مصرف مواد مخدر در جامعه صورت می پذیرد اما مسئله ناپسند این است که حالا سن مصرف به جای میزان استفاده، کاهش چشمگیری یافته و به اصطلاح در حال شکل گرفتن اعتیاد مدرسه ای نیز هستیم.
برخی از آمارها سن مصرف را در محدوده سنی 13 الی 15 سال اعلام کرده اند که در این صورت باید گفت زنگ های خطر به صدا درآمده و باید فکری برای آن نمود. اگر سن اعتیاد کاهش یابد و ما به سمت مصرف نوجوانان از مواد مخدر برویم با چه مشکلاتی روبرو خواهیم شد. همه می دانیم که کاهش سن مصرف و به اصطلاح مدرسه ای شدن اعتیاد چه بلاهایی بر سر نسل آینده می آورد و کشور را با چه مشکلات بزرگی روبرو می سازد.
به هر حال سؤال اصلی این است که ریشه مسئله اعتیاد و کاهش سن مصرف آن در کجا باید جستجو کرد؟ آیا این مسئله ریشه در خانواده و محیط پرورش دارد یا موارد دیگری هم از جمله وجود سودجویانی در آن دخیل است؟ همه این سؤالها که ذهن متخصصان حوزه اجتماعی را به خود مشغول ساخته دلیلی شد تا ما گزارشی از کاهش سن مصرف با هدف راهبردی در پیشگیری از این پدیده شوم به تحریر درآوریم ، پس ما را همراهی کنید.
اگر نوجوانی به سمت اعتیاد برود و شخصیت آن نیز با مصرف مواد مخدر گره بخورد قطعأ باید گفت که شخصیت او به خاکستر تبدیل می شود و بروز اعتیاد در این سن به دلیل ناخود آگاهی مصرف آن می تواند زمینه ساز معضلات دیگری از جمله گرایش به جرایم را رقم بزند تا به وسیله آن هزینه تهیه را بتوان کسب کرد.
کاهش سن مصرف مواد مخدر ریشه ای اجتماعی دارد یا خانوادگی؟
قطعأ مشکلات خانوادگی و تنش های موجود در آن میتواند در کاهش سن مواد مخدر مؤثر باشد چراکه همواره افرادی سود جو به دنبال طعمه های خود می گردد و در صورتی که نوجوان و افراد کم سن و سالی که از لحاظ قدرت تصمیم گیری هنوز به بلوغ نرسیده اند را جذب خود نموده و با طرح مسئله ایجاد آرامش فکری و دوری از فضای تنش زا، آنها را تشویق به مصرف مواد می نمایند.
کمبود عاطفی در محیط خانواده، عدم توجه به نوجوان مخصوصأ در سنین حساس بلوغ جسمانی و ... عواملی هستند که بعد از تنش میتوانند در گرایش به مواد مخدر تأثیر گذار باشند. اما این امر میتواند ریشه اجتماعی نیز داشته باشد چرا که تهیه مواد مخدر در جامعه ما علی رقم تلاش های گسترده همه نهادهای ذیربط بسیار آسان بوده و به قولی هرکس مشتری مواد مخدر باشد به راحتی و ارزان آن را بدست خواهد آورد. شاید فروش و مصرف گسترده مواد مخدر از هر نوعی که باشد همواره به سود ختم نشود و گاهی اوقات هدف از اعتیاد استثمار و نوعی بردگی برای عدهای سودجو خواهد بود که به دنبال گسترش فرهنگ گداپروری با استفاده از عوامل خود به منظور اخذ سودی پیوسته و زیاد هستند که کودکان و نوجوانان بعضأ فراری از منزل را با ترفندهای مختلف جذب و آنها را در این مسیر مخفوف قرار می دهند تا تبدیل به ابزاری برای پول سازی آنها شوند.
شخصیتهایی که تبدیل به خاکستر میشود
شکل گیری شخصیت هر انسانی در دوران بلوغ جسمی و جنسی نمود بیشتری از هر دوره زندگی دارد چرا که در این دوران، نوجوان آرام آرام به سمت فهمیدن و درک بسیاری از مسائل پیرامون خود گام برمیدارد و میخواهد بسیاری موارد را درک و تجربه کند. به هر حال اعتیاد و گرایش به مصرف در صورتی که توسط خانواده و اجتماع کنترل نشود میتواند نفوذ بسیاری در سنین نوجوانی داشته باشد.
اگر نوجوانی به سمت اعتیاد برود و شخصیت آن نیز با مصرف مواد مخدر گره بخورد قطعأ باید گفت که شخصیت او به خاکستر تبدیل میشود و بروز اعتیاد در این سن به دلیل ناخود آگاهی مصرف آن میتواند زمینه ساز معضلات دیگری از جمله گرایش به جرایم را رقم بزند تا به وسیله آن هزینه تهیه را بتوان کسب کرد.
سختی درمان اعتیاد در سنین پائین
معمولأ افرادی که در سنین پائین گرایش به مواد مخدر پیدا میکنند به دلیل ترس از مسائل مختلف سعی در پنهان کردن این امر دارند و تا والدین متوجه اعتیاد فرزندان خود شوند بعضأ چند سالی زمان میبرد که هر چه از میزان طول مصرف مواد مخدر بگذرد طبیعیست که درمان آن نیز سختتر خواهد شد. به همین جهت کارشناسان حوزه روانشناسی و اجتماعی معتقدند که پیشگیری و گرایش به اعتیاد بیشتر میتواند جنبه خانوادگی داشته باشد و هرچه فرزند از والدین خود دورتر شود علاوه بر اعتیاد ممکن است دچار مشکلات بیشتری شود که در بسیاری از موارد رفع مشکل راهی طولانی را خواهد داشت.
صدای آژیر خطر "بلاکچین"
هشدار ورود فناوری بلاکچین به ایران
در حال حاضر پیامی که در تلگرام توسط فرستنده ارسال میشود، ابتدا به سرور تلگرام میرسد و بعد به شخص گیرنده ارسال میشود، این یعنی سرور و مرکز تلگرام مانند گمرکی بین پیامها عمل میکند.

"انقلاب بلاکچین" نزدیک است. بله! بلاکچین در حال پیشرفت در فضای مجازی است و بزودی انجام بسیاری از امور را به خود وابسته میکند. شاید بهتر باشد ابتدا، دربارهی معنا و مفهوم "بلاکچین" (Blockchain) صحبت کنیم.
بلاکچین چیست؟
در واقع "بلاکچین" همان پلتفرمی است که بیت کوین را پدید آورده. بیت کوین در سال 2009 و روی فناوری Blockchain راهاندازی شد. بلاک چین یک بستر توزیع تراکنش است که در آن هر تراکنش به دیگر تراکنشهای اطراف آن از طریق رمزگذاری متصل است. برای هک کردن آن، شما باید تمام تراکنش های وابسته به آن و تمام تراکنش های رونوشت شده را هک کنید که در حقیقت، امری غیرممکن است.
شاید بهتر باشد این طور بگوییم که بلاک چین دارایی های دیجیتالی شما را زیر نظر دارد تا فقط از طریق احراز هویت شناسایی شوند و کسی بدون اجازه نتواند کپی هایی از آن تهیه کند. چنین موضوعی سبب می شود که برای واحد پول چندان ارزشمند نباشد اما از طریق آن می توان بسیاری از مسائل دیجیتالی را حفاظت کرد. برای مثال، در آینده سند خانه شما دیگر یک برگه کاغذ نیست و یا کسی نمیتواند یک خانه را به چند نفر بفروشد و یا حتی رای گیریها از این طریق کاملا بدون خطا انجام می شوند. (1)
امروزه شاهد رواج بیحد این فناوری در فضای اینترنت هستیم، چرا که اکثر شرکتها، ارگانها و حتی سازندگان نرمافزارها نیز تمایل شدیدی به استفاده از این فناوری نشان داده و بیتردید رواج آن افسارگسیختگی اطلاعاتی را به همراه خواهد داشت.
غیرممکن ممنوع!
بلاکچین فناوری جدیدی است که قابلیت اجرایی شدن روی هر بستری که بخواهید در آن "هر" دادهای را منتقل کنید، دارد. تاکید روی ۲ واژه "هر" به این دلیل است که "بلاکچین" تمام مرزها و محدودیتها را از بین میبرد. بلاکچین در چند سال آینده تحول شگرفی را در دنیا ایجاد میکند و اگر خود و ساختار خود را منطبق با این تغییرات نکنیم، دوباره در عرصه رقابت فناوری و فرهنگ بازنده خواهیم بود.
بلاکچین در تلگرام
برای درک هر چه بهتر تعریف بلاکچین باید آن را در یک بستر پیامرسان مانند تلگرام مثال بزنیم؛ در حال حاضر پیامی که در تلگرام توسط فرستنده ارسال میشود، ابتدا به سرور تلگرام میرسد و بعد به شخص گیرنده ارسال میشود، این یعنی سرور و مرکز تلگرام مانند گمرکی بین پیامها است. این مرکز بودن باعث میشود تلگرام در هر لحظهای که بخواهد اجازه ارسال پیام یا هر فعالیت دیگری را از یک کاربر بر اساس هویتی که دارد بگیرد یا نگیرد، اصطلاحا از این طریق میتواند کاربر را مدیریت کند.
همین مثال ساده برای تمام بسترهایی که دادهای در آن منتقل میشود صادق است. اساسا کاربران فضای مجازی بر عکس آنچه تصور میشود برای سرورهای ارتباطی از طریق شماره تلفن، آی پی اینترنت یا آیپی دستگاهی که با آن به اینترنت متصل شدهاند، شناختهشده هستند؛ این اطلاعات یا توسط اظهار شخص، برای مثال شماره انحصاری که در ورود به تلگرام ملزم به وارد کردن آن هستیم یا توسط سرور برداشته میشود. قرار گرفتن تعریفی از هویت کاربر در کنار سرور باعث میشود سرور تسلط کاملی روی پیامهای ارسالی و دریافتی داشته باشد. (2)
خطرناک شدن بلاکچین
"پاول دورف" اخیرا اعلام کرده است که فناوری جدیدی برای تلگرام در دست دارد که ارسال پیامها را به یک سرور یا مرکزیت قطع میکند. در این حالت، پیامها مستقیما به دست افراد رسیده و هیچ کانال و فیلتر خاصی نخواهند داشت. شاید برخی این موضوع را آزادی بیان تلقی کنند اما بیتردید این روند، آسیبهای فراوانی را به امنیت ملی کشور وارد میکند چون میتواند زمینهساز هرجومرج سیاسی-اجتماعی شود.

البته این روند فقط به آسیبهای سیاسی و اجتماعی محدود نمیشود و آسیبهای آن در حوزهی اقتصادی نیز غیرقابل انکار است. همانطور که پیشتر گفته شد، بیت کوین نیز که امروزه روال مناسبی برای پولشویی شناخته شده از این بسر استفاده میکند تا به دور از هرگونه نظارت و کنترل و نامشخص گذاشتن مبدا و مقصد پولها، به کار خود ادامه دهد.
کلام آخر
باتوجه به آنچه گفته شد امروزه شاهد رواج بیحد این فناوری در فضای اینترنت هستیم، چرا که اکثر شرکتها، ارگانها و حتی سازندگان نرمافزارها نیز تمایل شدیدی به استفاده از این فناوری نشان داده و بیتردید رواج آن افسارگسیختگی اطلاعاتی را به همراه خواهد داشت. مسئلهای که مشکلات و آسیبهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی بیشماری را به همراه دارد. آنچه که در این میان از اهمیت ویژهای برخوردار است، آشکار شدن هدف این فناوری نوین و همچنین علت اصلی ایجاد آن میباشد. براستی چرا باید تلگرام از بلاکچین استفاده کند؟ و چرا این فناوری همهگیر شده و هیچ مرجعی توانایی مقابله و یا حتی محدودسازی آن را ندارد؟
پینوشت:
1. فناوری Blockchain چیست و چطور با کاپیتالیسم مبارزه می کند؟، خبرنامه دیجیاتو، خرداد 1396
2. زنگ خطر "بلاکچین"، مشرق نیوز، بهمن 139
بایدها و نبایدهای دوران نامزدی با صیغه محرمیت
شناخت بهتر در دوران نامزدی با صیغه محرمیت
در دوران نامزدی با صیغه محرمیت شرایط شناخت بهتر برای دختر و پسر فراهم میشود به شرطی که محدودیتهای روابط را دانسته و رعایت کنند.

دوران نامزدی فرصت بسیار مناسبی در اختیار دختر و پسر قرار میدهد تا یکدیگر را به خوبی بشناسند و با چشمانی باز و شناخت کافی تصمیم به ازدواج بگیرند. در بعضی از خانوادهها به دلیل عقاید مذهبی یا شرایط فرهنگی در صورتی که دوره نامزدی با صیغه محرمیت انجام گیرد میتواند فرصتهای بیشتری را در اختیار پسر و دختر قرار دهد.
موارد مرتبط با دوران نامزدی با صیغه محرمیت
1- دختر و پسر در دوران نامزدی این فرصت را خواهند داشت که بتوانند با یکدیگر ملاقات کرده، به گردش بروند و در این برنامهها کاملاً دیگر را بشناسند.
2- چون معاشرتهای آنها از مشروعیت برخوردار است، در اجرای این برنامه از آرامش روانی بیشتری برخوردار خواهند بود و دغدغه و اضطراب گناه و عدم رعایت حدود شرعی را نخواهند داشت. حتی اگر خود دختر و پسر از نظر اعتقادی مقید به این حدود نباشند از نظر دیگران مورد شماتت و اعتراض قرار نخواهند گرفت.
3- چون روابط آنان شرایط طبیعی دارد بهتر میتوانند همدیگر را بشناسند. امکان نقش بازی کردن در وضعیت غیرعادی بیشتر است. در صورت جاری شدن صیغه شرایط عادی است و افراد در شرایط عادی ماهیت خود را بهتر بروز میدهند.
4- با این برنامه که از نظر شرع و عرف پذیرفته است معاشرت با اقوام و خویشان طرفین بیشتر انجام میگیرد و چون خویشاوندان نزدیک در زندگی نقش دارند، شناخت آنان برای تصمیمگیری مناسب ضرورت دارد.
5- موضوعی که لازم است در این معاشرتها مورد توجه خاص قرار گیرد آن است که حدود تعیین شده رعایت گردد و خانوادههای طرفین در انجام روابط نظارت قابل توجهی داشته باشند.
6-پسر و دختر در این روابط باید سعی کنند یکدیگر را بشناسند و با اخلاق و روحیات یکدیگر آشنا گردند. هدف از این شناخت آن است که ببینند همسر مورد نظر خود را پیدا کردهاند یا خیر.
7- یکی از موضوعات مهمی که باید به آن توجه شود آن است که پسر و دختر بررسی کنند که تا چه اندازه به یکدیگر علاقه دارند و تحمیلی در کار نباشد. میزان محبت و علاقه در موفقیت ازدواج از اهمیت خاصی برخوردار است.
8- اساس و تداوم ازدواج بر پایه محبت به یکدیگر استوار است. دختر و پسر که در مرحله ی نامزدی به سر میبرند باید از علاقه و محبت یکدیگر مطمئن شوند. عشق نیز دو نوع است؛ عشق شهوانی و عشق متعالی. عشق شهوانی بر پایه جاذبههای جنسی و کششهای شهوانی استوار است و در عشق متعالی علاقه انسان و ارزشهای عالی تعلق میگیرد. در ازدواج موافق هر دو نوع عشق باهم وجود دارد. پسر و دختر نامزد شده نباید تنها تحت تاثیر عشق شهوانی قرار گیرند.
9- در دوران نامزدی باید پسر و دختر به جایی برسند که احساس کنند علاقه و محبتی دوجانبه است. این که تحت تاثیر دیگران عقدی با علاقه یک طرفه یا کمرنگ انجام شود به امید این که بعداعلاقه به وجود میآید به جز فریب چیزی نیست که پسر و دختر باید به این موضوع توجه کنند.
10- از جمله برنامههایی که در دوره نامزدی میتواند نقش مثبت و ارزنده داشته باشد ملاقاتهای متعدد صمیمانه، مسافرتهای کوتاه، هدیه دادن، شرکت مشترک در مجالس و محافل معنوی است. این برنامهها علاوه بر آنکه موجب تفاهم و صمیمیت بیشتر میشود به شناخت هرچه بیشتر طرفین کمک میکند.
11- وجود عشق در ازدواج مهم است ولی عشق نباید طوری باشد که در ارزیابی طرف مقابل خدشه وارد کند. فرد عاشق اگر تحت تاثیر عشق و صاعقههای جنسی عیوب و نکات منفی طرف مقابل خود را نبیند به علت عدم شناخت واقعی موفقیت در ازدواج احتمالی است و چه بسا ازدواجشان به شکست منجر شود.
منبع:ستاره
چگونه صبوری ام را تقویت کنم؟
چگونه صبوری ام را تقویت کنم؟
"صبر" یک اصل کلى و اساس اسلامى است که در موردى از قرآن با نماز همراه ذکر شده است.

پرسش
سلام خسته نباشید. در محیط کار بعد از گذراندن یک دوره بسیار سخت که فشارهای ناشی از آن تا حدودی هم باعث بیماری جسمی ام شده، تمایل و قدرت بخشش، انگیزه کمک کردن (که قبلا برایم رضایت بخش بود) در درونم کمتر شده وحتی گاهاً دلخوری جای اونو گرفته.در این مدت خودم عنایتهای خدا رابه عینه لمس کرده ام شاید ذکر هم کم نگفته ام ولی چیزی می خواهم که باگفتن یاعمل به آن بتوانم هم صبوری ام رابالا ببرم وهم بعضی صفات خوبی را که اهمیتش برایم کمتر شده واقعا درک کنم. ممنون و التماس دعا.
پاسخ اجمالی
"صبر" یک اصل کلى و اساس اسلامى است که در موردى از قرآن با نماز همراه ذکر شده است[1] شاید به این دلیل که نماز در انسان" حرکت" مىآفریند و دستور صبر، مقاومت ایجاب مىکند، و این دو یعنى" حرکت" و" مقاومت" هنگامى که دست به دست هم دهند عامل اصلى هر گونه پیروزى خواهند شد.
اصولاً هیچ گونه نیکى، بدون ایستادگى و صبر ممکن نیست، چون به پایان رساندن کارهاى نیک حتماً استقامت لازم دارد.
مردم در برابر حوادث ناگوار به چند گروه تقسیم مىشوند.
1- گروهى فورا دست و پاى خود را گم مىکنند و به گفته قرآن بنا بر جزع و فزع مىگذارند.[2]
2- گروه دیگرى دست و پاى خود را گم نمىکنند و با تحمل و برد بارى در برابر حادثه مىایستند.[3]
3- گروه دیگرى هستند که علاوه بر تحمل و برد بارى، شکر گزارى هم دارند.
4- گروه دیگرى هستند که در برابر اینگونه حوادث عاشقانه به تلاش و کوشش بر مىخیزند و براى خنثى کردن اثرات منفى حادثه، طرح ریزى مىکنند، جهاد و پیکار خستگى ناپذیر به خرج مىدهند و تا مشکل را از پیش پا بر ندارند آرام نمىگیرند.
امام صادق (ع) می فرماید:"صبر نسبت به ایمان مانند سر است در مقابل تن، تن بىسر بقایى ندارد و ایمان بدون صبر نیز، ارزشى نخواهد داشت".[4]
در حقیقت پشتوانه همه برنامههاى سازنده فردى و اجتماعى، همان شکیبایى و استقامت است و اگر آن نباشد هیچکدام از آنها به سامانى نمىرسد، چرا که در مسیر هر کار مثبتى مشکلات و موانعى است که جز با نیروى استقامت نمىتوان بر آنها پیروز شد، نه وفاى عهد بدون استقامت و صبر میسر است، و نه حفظ پیوندهاى الهى، و نه ترس از خدا و دادگاه قیامت، و نه اقامه صلاة و انفاق از مواهب الهى، و نه جبران خطاها بوسیله حسنات!
بنابراین؛انسان باید با تلاش های فکری و عملی،صبر را در درون خود شکوفا کرده و پرورش دهد.
سعی کنید اثرات ونتایج عقلی و شرعی صفات خوبی که داشته اید برای خود مجدداً بیان کنید،این کار نه برای این موقعیت، بلکه در تمام مدت عمر نیاز است،با خواندن برخی از روایات پیرامون موضوع مورد نظر مانند کمک به هم نوع،حل مشکلات مسلمانان،و غیره،شوق و نشاط دوباره خود را در این موارد باز یابید،هم نشینی با دوستانی که به این امور اهمیت می د هند بسیار مهم است و در مقابل افکار منفی دوستان، می تواند مانعی در این راه باشد.موفق باشید.
پی نوشت:
[1] خداوند می فرماید: واستعینوا بالصبر و الصلاة،بقره،45.
[2] إِذا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً،معارج، 20.
[3] مکارم شیرازی،ناصر،تفسیر نمونه،ج9، ص 272،دار الکتب الاسلامیه،تهران،1374.
[4] کلینی ،محمد بن یعقوب ،کافی ج 2، ص 87،دار الکتب الاسلامیه،تهران،1417.
منبع: اسلام کوئست
تو يا شما؟ مسأله اين است!
چقدر در بر خورد با یکدیگر کرامت های انسانی را رعایت می کنیم؟
اول فکر کردم شاید ما رفتار خوبی نداریم که این گونه برخورد می کنند و اشکال از سمت ما است اما وقتی روی برخورد آنها با دیگران دقیق تر شدم دیدم که خیر، گویا این گونه رفتار کردن با مراجعه کننده اپیدمی اکثر مسئولان و کارمندان است و برخورد با مراجعه کنندگان همین گونه رفتار می کنند.

پارسال همین موقع بود، روز ولادت حضرت زینب سلام الله پدر سالخورده ام را به یکی از بیمارستان های شهر بردم. منشي پذيرش اورژانس با رفتاري توهين آميز و بدون كمترين احترام و ادبی رو به پدرم كرده و گفته : "دفترچه تو بده، برو اونجا بشين"! او نه تنها از رفتار ناشايست آن خانم پرستار گلايه داشت بلكه مي گفت بدتر از آن دكتر جواني بود كه پدرم براي او حكم پدربزرگ را داشت اما از آن خانم پرستار بدتر و زشت تر رفتار كرد.
شايد به نظر برسد كه به كار بردن يك كلمه "تو" به جاي "شما"، استفاده از صيغه جمع فعل به جاي صيغه مفرد، بلند شدن در مقابل كسي كه بر ما وارد مي شود، يا دست بر سينه گذاشتن مقابل يك بزرگتر و تكريم و تجليل مهمان و نمونه هايي از اين دست چندان اهميت نداشته باشد، اما باور كنيد اين مسايل جزئي دقيقا مانند پيچ و مهره هاي يك خودرو هستند كه اگر درست بسته و محكم نشوند ممكن است به راحتي باعث انحراف و سقوط آن خودرو گردند و عامل روي دادن حادثه اي خونين باشند.
اول فکر کردم شاید ما رفتار خوبی نداریم که این گونه برخورد می کنند و اشکال از سمت ما است اما وقتی روی برخورد آنها با دیگران دقیق تر شدم دیدم که خیر، گویا این گونه رفتار کردن با مراجعه کننده اپیدمی اکثر مسئولان و کارمندان است و برخورد با مراجعه کنندگان همین گونه رفتار می کنند.
به فكر فرو رفتم و مرتباً از خودم پرسيدم چرا ما اين قدر نسبت به حفظ كرامت انساني هم نوعانمان بي توجه هستيم یا بهتر است بگویم بی توجه شده ایم؟
اگر بخواهیم موضوع را از نگاه ملی و ایرانی بودن و فرهنگی نگاه کنیم؛ آيا انواع تعارف هاي احترام آميز و آداب و اصول مهرورزانه خصوصيت فرهنگ ايراني و ملي ما نيست؟ آيا سالها به اين ويژگي تمدن كهن خود تفاخر نكرده ايم و در مقابل رفتار و گفتار بي ادبانه غربي به همين تمايز خويش نباليده ايم؟
و اگر از وجهه دینی و باورهاي ديني نگاه کنیم می بینیم که پیرو دینی هستیم که ادب و احترام در آن بسیار تأکید و در اخلاقیات بزرگان آن به وضوح نمایان است.
دینی که بزرگ مرد آن حضرت علی (علیه السلام) در جنگ با کفار وقتی عمروود را بر زمین زد، زره او را از تنش در نیاورد و وقتی از او سوال کردند که چرا این کار را نکردی ایشان در پاسخ گفتند: عمروود در میان قوم خود دارای جایگاه و شخصیت بوده و من به احترام این هرگز شخصیت او را نمی شکنم.
همچنین وقتی اسرا را به شهر مدینه آوردند حضرت علی (علیه السلام) سوال کردند که این اسرا جزء درباریان قومشان بوده اند یا خیر؟ اطرافیان جواب دادند بله. حضرت دستور دادند تا آنان را احترام کنند و در جایی مناسب تر از آنان نگه داری کنند.
در خصوص ادب گفتار و انتخاب نوع کلمات و الفاظ، در آيۀ شريفۀ 19 سورۀ مبارکۀ لقمان خداوند نمونۀ ادب آموزي هاي آن حکيم بزرگ به فرزندش، را چنين بيان مي کند: "وَاقْصِدْ فِي مَشْيِكَ وَاغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الأصْوَاتِ لَصَوْتُ الْحَمِيرِ" (و در راه رفتن خود ميانهرو باش، و از صداي خود بکاه، که بدترين بانگ ها بانگ خران است)
در روایتی نیز شخصي حضور رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) رسيد و عرض کرد: «اي رسول خدا مرا سفارش کن» حضرت فرمودند: «برادر مسلمانت را با روي گشاده ملاقات کن!» [1]
چرا در رفتارهاي ساده و عادي روزمره از سوارشدن در تاكسي و اتوبوس تا خريد كالايي كوچك از يك مغازه مراقب دل هاي مردم و شأن و حرمت شهروندان نيستيم؟
آيا مي دانيم كه چگونه داريم به سرعت و شتاب همه سرمايه اي كه پيشينيان ما طي صدها، بلكه هزاران سال ذره ذره گردآورده اند يكباره بر باد مي دهيم؟
در روایتی پیامبر خدا(صلی الله و علیه وآله) میفرماید: هرکس برادر مؤمنش را احترام کند خداوند را احترام کرده و چه گمان دارید درباره کسی که خدا را احترام کرده خداوند با او چه کاری خواهد کرد. [2]
دینی که بزرگ مرد آن حضرت علی (علیه السلام) در جنگ با کفار وقتی عمروود را بر زمین زد، زره او را از تنش در نیاورد و وقتی از او سوال کردند که چرا این کار را نکردی ایشان در پاسخ گفتند: عمروود در میان قوم خود دارای جایگاه و شخصیت بوده و من به احترام این هرگز شخصیت او را نمی شکنم.
شايد به نظر برسد كه به كار بردن يك كلمه "تو" به جاي "شما"، استفاده از صيغه جمع فعل به جاي صيغه مفرد، بلند شدن در مقابل كسي كه بر ما وارد مي شود، يا دست بر سينه گذاشتن مقابل يك بزرگتر و تكريم و تجليل مهمان و نمونه هايي از اين دست چندان اهميت نداشته باشد، اما باور كنيد اين مسايل جزئي دقيقا مانند پيچ و مهره هاي يك خودرو هستند كه اگر درست بسته و محكم نشوند ممكن است به راحتي باعث انحراف و سقوط آن خودرو گردند و عامل روي دادن حادثه اي خونين باشند.
با بزرگترها مؤدبانه سخن گفتن و با ديگران به احترام و مهرباني رفتار كردن همان آجر ساده و كوچكي است كه شايد محكم بودنش چندان به چشم نيايد، اما اگر سست شد و از جاي خود درآمد ممكن است باعث ريزش بنايي شكوهمند شود.
آري، دقيقا "تو" يا "شما"؟ مسأله اين است!
پی نوشت:
1- مجلسي. محمدباقر، بحارالانوار، ج74، ص171.
2- همان منبع، ج 71، ص 319.
عصر صنعت و ورشکستگی آموزشی
عصر صنعت و ورشکستگی آموزشی
امروزه شاهد هستیم که بیشترین مقدار فولاد تولید میشود و بیشترین تعداد اتومبیل ساخته میشود و بیشترین حجم زغالسنگ سوزانده میشود، درست است که فناوریهای عصر صنعتی تغییر کردهاند، اما ذهنیتی که این عصر را ساخته است و نهادهایی که دست از سر این ذهنیت بر نمیدارند، هنوز سر جایشان باقی ماندهاند. برای نمونه کسبوکارها، همچنان تلاش میکنند تا با راهکارهای دوران صنعتی به مقابله با پرسشهای قرن بیستویکمی بپردازند. این کسبوکارها هنوز سعی میکنند برای مقابله با فشار ناشی از افزایش تولید یا سود، از تعداد کارکنان شرکت بکاهند و فرآیندها و تولیدات را بیشتر استاندارد کنند. این کسبوکارها هنوز به صورت سلسلهمراتبی اداره میشوند و نسبت به رهبری کارکنان خود برای مشارکت و تعهد بیشتر در پیشبرد امور بیتوجه هستند. این کسبوکارها آنقدر که نسبت به سود و زیان خود نگرانند، توجهی به آلودگیهای زیستمحیطی ندارند. تمام این قضایا دست به دست هم دادهاند تا شاهد نقص در طراحی محصولات، رکودهای جهانی و آلودگیهای زیستمحیطی باشیم.
بسیاری از فعالان اقتصادی معتقدند که کمبود رقابت باعث میشد تا نهادهای آموزشی توانی برای نوآوری و ابداع نداشته باشند. صاحبان کسبوکار همواره مجبورند برای نوآوری در بازار تلاش کنند وگرنه ورشکست میشوند و کنار میروند، اما به عقیده همین مدیران کسبوکار چنین شرایطی برای جامعه آموزشی وجود ندارد. اگر چه این نظر تا حدودی به واقعیت نزدیک است، اما با این وجود بسیار سادهانگارانه به واقعیتهای موجود نگاه میکند. در چنین رویکردی اعتقاد بر این است که آنچه در آموزش نیاز داریم، رقابت بیشتر و بیشتر است. اما در واقعیت مشاهده میکنیم که اصلاحاتی مانند تاسیس مدارس هیات امنایی که بر مبنای این نوع تفکر انجام شدهاند، نوآوری خاصی در نظام آموزشی ایجاد نکردهاند. میکل فولان بهعنوان رهبر آموزشی که در این حوزه قلم میزند، معتقد است که تغییرات صورت گرفته در نظام آموزشی در ارتقای کیفیت و کاهش شکاف آموزشی تاثیر داشته است، اما موفقیت چندانی در پرورش توانمندیهای پیچیدهتر دانشآموزان بهدست نیاوردهاند.
درحالیکه نوآوری برای پرورش همین توانمندیهای پیچیدهتر مانند تفکر انتقادی، خودراهبری، ارتباط و همکاری است که میتواند دانشآموزان امروز را برای موفقیت در زندگی فردا آماده کند. یکی از تفاوتهای کسبوکار و آموزش در این زمینه این مساله است که اگر چه کارآفرینان ویژگیهایی مانند خط مونتاژ را برای پیشبرد کسبوکارشان بهکار بستند، اما فعالیتشان تحت تاثیر این ویژگیها ایجاد نشد. نهادهای اقتصادی قرنهاست که در جوامع بشری حضور دارند و تاریخ تاسیسشان به قرون وسطی و امپراتوری روم باز میگردد. حتی لغت «کمپانی» که برای شرکتها بهکار میرود ریشه لاتین دارد که در لغت به معنای سهیم شدن نان با دیگری معنا میدهد.اما در مقابل، در وهله اول باید توجه داشته باشیم که نظام آموزشی یک نهاد مدرن و تازه تاسیس محسوب میشود که برای اولین بار در قرنهای ۱۷ و ۱۸ میلادی با مدارس تک پایه درون مزارع کشاورزان کار خود را آغاز کرد و تازه در قرن نوزدهم بود که توسعه مدارس شهری موفق شد تقریبا تمام دانشآموزان را تحت پوشش خود درآورد. به همین دلیل نیز بسیاری از نظریهها و فرضیات در مورد مدرسه و مدرسهداری از نگاه عصر ماشینی به جامع بشری، جداییناپذیرند.
دوم اینکه نظام آموزشی در همین مدت محدودی که آموزش دانشآموزان را بر عهده گرفته است، بسیار بیشتر از کسبوکار در بافت اجتماعی تنیده شده است و به جزئی از اجتماعات بشری تبدیل شده است. این موضوع باعث شده است تا مدارس محلی به واسطه بخشنامههای ادارههای کل، تحت مدیریت وزارتخانههایی باشند که سیاستهایشان با هر تغییری در نظام سیاسی دستخوش تحولات زیادی میشود، مانند برنامه تاکید بیشتر در برگزاری آزمونهای سراسری و هماهنگ. درحالیکه نهادهای اقتصادی به این حد تحت تاثیر بخشنامهها و قوانین نظام سیاسی قرار ندارند و دستورالعملهایی که میتواند مانند توفان، سازوکار مدارس را زیر و رو کند، همچون نسیمی هستند که از کنار بنگاههای اقتصادی عبور میکنند. علاوهبر این، در بنگاههای اقتصادی به نقشی با نام اولیا برخورد نمیکنیم و برای پیشبرد امور در این بنگاهها نیازی به رضایتنامه ولی نیست. در واقع، در بنگاه اقتصادی تنها با دو نقش مشتری و سرمایهگذار روبهرو هستیم که هیچکدامشان، خیلی در نحوه مدیریت بنگاه دخالت نمیکنند و مته به خشخاش نمیگذارند. سرمایهگذاران همانقدر که سود سرمایه خود را دریافت کنند از وضعیت راضی هستند و مشتریها نیز جز در موارد بسیار نادر، مادام که کیفیت کالای تولیدی قابل قبول باشد در مورد نحوه اداره شرکت و سازمان سوالی نمیپرسند.
اما این وضعیت با وجود اولیای دانشآموزان برای مدارس کاملا متفاوت است، چرا که اولیا برخلاف سرمایهگذار و مشتری نهتنها به اهداف و پیامدهای تحصیل فرزندشان در مدرسه اهمیت میدهند، بلکه بر مبنای تجربه دانشآموزی خود در مورد نحوه تحصیل فرزندانشان صاحبنظر هستند. تبعیت از نسخههای منسوخ عصر صنعت برای برنامهریزیهای آموزشی در جوامع معاصر آنچنان تعادل زیستی و اجتماعی زندگی بشر را بر هم ریخته است که دیگر به هیچ عنوان ادامه دادن وضع موجود امکانپذیر نیست. باید به این نکته نیز توجه داشت که این تغییرات جز در سایه بازآفرینی مجدد دو نهاد کسبوکار و آموزش که پرچمداران اصلی هنجارها و ارزشهای عصر صنعت در هر جامعه هستند، محقق نخواهد شد. در واقعیت نیز بهترین زمان برای پرورش تفکر سیستمی در افراد زمانی است که فراگیرندگان در سنین جوانی هستند، یعنی درست همان زمانی که هنوز قابلیت جامعنگری در ذهن ما پویا و فعال است و در اثر پشت سر گذاشتن سالهای پیاپی تحصیل در مدرسه و دانشگاه به کارشناسان جزئینگر در حوزههای خاص تبدیل نشدهایم. زمان مناسب برای پرورش خلاقیت و مهارت تفکر انتقادی نیز در همین سالهای ابتدایی حیات آدمی است نه پس از گذشت سی سال از عمر گرانمایه که در نهادهای مختلف آموزشی صرف این شده است که نشان دهد چقدر دانشآموز یا دانشجوی تیزهوشی هستیم!