ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

دوشنبه, 16 بهمن 1396 14:24

اعتدال و میانه روی در اسلام

اعتدال و میانه روی در اسلام

 

 

اعتدال و میانه روی، همان گونه که از نامش پیداست، به معنای پیمودن و گزینش راه میانه و وسط و عدم تمایل به دو طرف افراط و تفریط می باشد . این واژه در منابع اسلامی، با الفاظی مانند «قصد» ،«اقتصاد» ، «وسط» استعمال شده است.

اعتدال

 

مقدمه
اعتدال و میانه روی، همان گونه که از نامش پیداست، به معنای پیمودن و گزینش راه میانه و وسط  و عدم تمایل به دو طرف افراط  و تفریط می باشد . این واژه در منابع اسلامی، با الفاظی مانند «قصد» ،«اقتصاد» ، «وسط» استعمال شده است.
با پژوهشی ژرف و عمیق می توان دریافت، همان گونه که اصل توحید در تار و پود احکام و مقررات اسلام و آیات و روایات و سیره ائمه ( علیهم السلام) پیچیده شده، اصل اعتدال نیز در تشریع احکام لحاظ گردیده است .
قرآن کریم، امت اسلام را امت میانه و وسط می نامد و می فرماید: «و کذلک جعلناکم امه وسطا لتکونوا شهداء علی الناس و یکون الرسول علیکم شهیدا» ; و این چنین شما را امتی میانه (معتدل) ساختیم تا بر مردمان گواه باشید و پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم بر شما گواه باشد .
معنای آیه بالا این است که در آیین اسلام، هیچ گونه افراط و تفریط وجود ندارد و مسلمانان برخلاف سایر فرقه ها، از مقرراتی پیروی می کنند که قانونگذار آن، به تمام نیازهای فطری بشر آگاه بوده و همه جهات زندگی جسمی و روحی او را در نظر گرفته است
اصل اعتدال، که در قرآن کریم به آن عنایت فراوانی شده است، در زندگی پر برکت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه هدی
(علیهم السلام) و در کلیه اعمال و رفتارشان به روشنی دیده می شود . آنان هرگز در هیچ امری از اعتدال و میانه روی خارج نشدند . سیره رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در همه وجوه، سیره ای معتدل بود . همان طوری که حضرت علی ( علیه السلام) در مورد آن حضرت فرموده است: «سیرته القصد» ; رسول خدا، سیره و رفتارش میانه و معتدل بود .
رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در رفتار فردی، در خانواده و اجتماع، در اداره امور و سیاست، در رویارویی با دشمنان و حتی در میدان نبرد، اعتدال را پاس می داشت و از افراط و تفریط در هر کاری پرهیز می کرد و تاکید فراوان داشت که امتش از او پیروی کنند و در زندگی میانه روی پیشه سازند . از این رو، می فرمود: «یا ایها الناس علیکم بالقصد، علیکم بالقصد، علیکم بالقصد» ; ای مردم! بر شما باد به میانه روی، بر شما باد به میانه روی، بر شما باد به میانه روی .
متاسفانه، بیشتر افراد و بسیاری از جوامع، در حیات خود فاقد این اصل بوده و هستند . از این رو، یا به دامن افراط افتاده، و یا در تفریط غلتیده اند و از مسیر صحیح و طریق کمال و هدایت خارج شده اند . ریشه بسیاری از انحرافات فردی و اجتماعی را می توان در عدم رعایت اصل اعتدال جست .
اصولا شان عقل، اعتدال است و شان جهل، عدم اعتدال، یعنی انسان عاقل انسانی متعادل است و انسان جاهل غیر متعادل . علی
(علیه السلام) درباره انسان جاهل همین شان را بیان می فرماید: «لاتری الجاهل الا مفرطا او مفرطا» ; جاهل را نمی بینی، مگر این که یا افراط می کند و یا تفریط .

قلمرو اعتدال و میانه روی در اسلام
اعتدال و میانه روی از دیدگاه اسلام، قلمرو وسیعی دارد و در همه جا به عنوان یک اصل خلل ناپذیر اسلامی مطرح می گردد و ابعاد فردی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، عقیدتی را از جزئی ترین تا مهم ترین موضوعات در برمی گیرد . ابعاد گوناگون «میانه روی » در اسلام که به صورت اشاره بیان می شود، عبارت است از:

۱ . اعتدال در امور فردی
اسلام اعتدال را در زمینه امور فردی و شخصی، اعم از عبادت، گفتار، رفتار و … منظور داشته و بر آن تاکید می ورزد که امور ذیل به عنوان نمونه ذکر می شود:

الف) اعتدال در عبادت:
با این که عبادت از شریف ترین مقولات محسوب می شود، اسلام اعتدال و میانه روی در آن را امری مهم منظور داشته است .
رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید: «ان هذا الدین متین فاوغلوا فیه برفیق و لاتکرهوا عباده الله الی عباد الله فتکونوا کالراکب المنبت الذی لا سفرا قطع و لاظهرا ابقی » ; این دین محکم و متین است; پس با ملایمت در آن درآیید و عبادت خدا را به بندگان خدا با کراهت تحمیل نکنید تا مانند سوار درمانده ای باشید که نه مسافت پیموده و نه مرکبی به جا گذاشته است (به سبب زیادی سرعت، مرکبش در میان راه از رفتن بازمانده و خودش هم به مقصد نرسیده است) .
آنان که اندازه نمی شناسند و در هر امری زیاده روی یا کوتاهی می کنند، به مقصد نمی رسند . دینداری نیز اعتدال می طلبد و برای سیردادن آدمیان به مقاصدی که دین مشخص کرده است، باید ملاحظه استعداد و مرتبه وجودی آنان را نمود و تدرج را در تربیت رعایت کرد . بسیاری از والدین و مربیان، این اصل (اعتدال در عبادت) را رعایت نمی کنند و نه تنها از تلاش خود نتیجه ای نمی گیرند، بلکه گاهی رفتارشان سبب واکنش و نتایج منفی می شود . در آموزش تعالیم اسلامی به فرزندان، شرط اساسی رعایت اعتدال و ملایمت است; زیرا زیاده روی در عبادات و تحمیل آن بر دیگران، رویگردانی آنان را از عبادت و دین، در پی خواهد داشت .
این گونه افراطها، هم برای افراط کننده و هم برای کسانی که ناظر این گونه روش ها هستند، زیان آور است . برای افراط کننده مضر است، زیرا روش افراطی قابل دوام نیست و دیر یا زود خسته می شود و از زیر بار وظایف اصلی هم شانه خالی می کند . برای ناظران زیان بخش است، زیرا آن ها را از گرایش به مذهب و پذیرش تکالیف دینی باز می دارد و آن ها گمان می کنند که اگر کسی بخواهد بنده خدا باشد و به وظایف دینی قیام کند، باید از زندگی خود دست بکشد و خود را از هر نوع کار و لذت و آسایش محروم سازد تا بتواند مسلمان باشد و وظیفه شناس . ولی اگر مردم ببینند که مسلمانان، هم به امور زندگی خود می رسند و هم به عبادت و وظایف دینی، بدون تردید به سوی مذهب گرایش پیدا می کنند و به سعادت و نیک بختی دنیا و آخرت نائل می شوند . ناگفته روشن است که تندروی در عبادت، کسانی را شامل می شود که غیر از انجام عبادات واجب، آن قدر به عبادات استحبابی می پردازند که زندگی آنان فلج می شود و از کار و زندگی و سایر وظایف باز می مانند و این طبقه در جامعه معاصر کمتر دیده می شوند و متاسفانه اکثریت مردم (خصوصا اقشار جوان با سرگرمی هاو حربه هایی که استعمار گران تدارک دیده اند)، در امر عبادات، گرفتار واماندگی هستند که حتی به انجام عبادات واجب نیز توجه نمی کنند .

ب) اعتدال در راه رفتن:
با این که به حسب ظاهر، راه رفتن، مساله جزئی و پیش افتاده ای است، اما قرآن اعتدال را در همین مورد، مورد توجه قرار داده و می فرماید: «و اقصد فی مشیک » ; در راه رفتن میانه رو باش . در جای دیگر اولین نشانه عباد الرحمن (بندگان خاص الهی) را تواضع در راه رفتن می داند و می فرماید: «و عباد الرحمن الذین یمشون علی الارض هونا» ; بندگان شایسته خدا کسانی هستند که روی زمین با تواضع راه می روند .

ج) اعتدال در سخن گفتن:
سخن و بیان از نعمت های بزرگ الهی و مهم ترین عامل نقل و انتقال مکنونات ضمیر آدمی است که خداوند آن را مایه امتیاز انسان از موجودات دیگر قرار داده است، و می فرماید: «الرحمن علم القرآن خلق الانسان علمه البیان » ; خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود . انسان را آفرید و به او بیان را آموخت . با این حال، اگر حرف زدن از حد اعتدال خارج شد و به پرگویی مبدل گشت، به جای نعمت، نقمت خواهد شد . از این رو، دانشمندان علم اخلاق در غیر موارد ضروری، سکوت را اولی از کلام می دانند . حضرت علی ( علیه السلام) می فرماید: «الکلام کالدواء قلیله ینفع و کثیره قاتل » ; سخن گفتن مانند داروست; کم آن نفع می رساند و زیاده روی در آن کشنده و مهلک است . باز آن حضرت در جای دیگر می فرماید: «من کثر کلامه کثر خطاؤه » ; کسی که بسیار سخن می گوید، خطا و اشتباهش بسیار خواهد بود .

کم گوی و گزیده گوی چون دُر         تا زِ اندک تو جهان شود پر

بنابراین، سخن باید عاقلانه، حکیمانه، سنجیده و دور از افراط و تفریط باشد تا انسان در گرداب زیان های اخلاقی و اجتماعی گفتار فرو نیفتد .

د) تعادل در خوراک:
مساله خوردن و آشامیدن نیز از مسائلی است که بسیاری از مردم درباره آن دو، گرفتار افراط و تفریط می شوند، و البته بیشتر در جانب افراط . تردیدی نیست که انسان، برای زنده ماندن، احتیاج به غذا دارد و باید به سلول های بدن، غذا برسد تا بتوانند به حیات خود ادامه دهند . ولی مطلب مهم این است که مقدار غذای مورد احتیاج یک انسان چقدر است و آیا زیاده روی در غذا به سود او است یا به زیان او؟ امام رضا ( علیه السلام) می فرمایند: بدان که بدن انسان همانند زمین پاکیزه ای است که برای آباد کردن آن، اگر اعتدال در آن رعایت شود و آب به مقدار لازم به آن داده شود، نه آن اندازه که زمین زیر آب غرق شود و نه آن اندازه کم که تشنه بماند، چنان زمین، آباد می شود و محصول فراوانی می دهد . ولی اگر از رسیدگی صحیح غفلت شود، آن زمین فاسد و تباه می گردد . بدن انسان نیز چنین است . با توجه و مراقبت در خوردنی ها و نوشیدنی ها، بدن سلامت و صحت می یابد و نعمت و عافیت را به دست می آورد . در زمان هارون الرشید، خلیفه عباسی، یک پزشک نامدار مسیحی در بغداد زندگی می کرد که او را بختیشوع می نامیدند . روزی این پزشک از دانشمند معاصر خود، به نام واقدی، پرسید: آیا در قرآن شما، درباره طب هم چیزی هست؟ واقدی گفت: آری، یک جمله کوتاه «کلوا و اشربوا و لاتسرفوا» که خداوند در این آیه به مسلمانان دستور می دهد: از خوردنی ها و آشامیدنی ها استفاده کنند، ولی در خوردن و نوشیدن زیاده روی و اسراف ننمایند .
پزشک مسیحی پرسید: آیا پیامبر شما درباره طب چیزی گفته است؟
واقدی گفت: آری، پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمود: «المعده بیت کل داء و الحمیه راس کل دواء» ; معده جایگاه و خانه تمام دردها و امساک و خوردن، سرآمد همه درمان هاست . پزشک مسیحی گفت: قرآن و پیامبر اسلام، چیزی برای جالینوس در طب باقی نگذاشته اند و اساسی ترین پیشگیری و درمان بیماری ها را با کوتاه ترین عبارات بیان نموده اند.

اعتدال در امور اجتماعی
در برخوردها و مناسبات اجتماعی باید اعتدال و میانه روی رعایت شود. آنچه در این بخش متذکر می شویم، عبارتند از:

الف) دوستی و دشمنی:
با این که اسلام از پیوندهای دوستی که میان افراد مسلمان برقرار می شود جانبداری می کند و این دوستی را سرمایه های ارزنده و گرانبها می شمارد، ولی با افراط در رفاقت و دوستی مخالف است و خواهان اعتدال در روابط دوستانه می باشد. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید: «أحبِبْ حَبیبَکَ هونا مّا، عَسی أن یَکون بَغیضَکَ یوما مّا، و أبغِض بَغیضَک هونا مّا، عَسی أن یَکون حَبیبَکَ یَوما مّا»۱۹ با دوست خود در حد اعتدال دوستی کن؛ زیرا ممکن است آن دوست، روزی دشمن تو گردد. و در دشمنی خود نیز معتدل باش؛ زیرا ممکن است همان دشمن، روزی دوست تو گردد.
بعضی از افراد در دوستی افراط می کنند، به طوری که همه اسرار خویش، حتی مسائل خصوصی زندگی خود را با دوست در میان می گذارند؛ در حالی که چه بسا همین شخص روزی دشمن او شود. عکس قضیه نیز صادق است. بعضی از این افراد، وقتی با کسی دشمن می شوند، در دشمنی افراط می کنند و راه بازگشت را برخود می بندند. حضرت علی(علیه السلام) در نامه خود به فرزندش، به این نکته مهم و ظریف اشاره کرده، می فرماید: «إن أرَدتَ قَطیعهَ أخیکَ فَاستَبِق لَهُ مِن نَفسِک بَقیَّهً یَرجِعُ إلیها إن بَدا لَه ذلک یَوما مّا»؛ اگر خواستی رابطه ات را با برادرت قطع کنی، راهی برایش بگذار که اگر روزی خواست برگردد، راه بازگشت داشته باشد.
سعدی با بهره گیری از این روایات می گوید: «هر آن سرّی که داری، با دوست در میان منه، چه دانی که وقتی دشمن گردد، و هر گزندی که توانی به دشمن مرسان که وقتی دوست شود.»

آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است       با دوستان مروّت با دشمنان مدارا (حافظ)

ب) اعتماد:
هر چند اعتماد به افراد یکی از ریشه دارترین پایه های حیات اجتماعی به شمار می رود و مورد تأیید اسلام و قرآن است، اما اعتماد بیش از حد به دیگران، به خصوص در مسائل خطیر و سرنوشت ساز، با موازین عقلی و شرعی ناسازگار است. شرع مقدس در این موارد، رعایت جانب احتیاط و اعتدال را توصیه نموده است. امام صادق(علیه السلام) می فرماید: «لاتثقنَّ بأخیک کلَّ الثقه فان صرعهَ الاسترسال لاتستقالُ»؛ به برادرت زیاد اطمینان و اعتماد مکن که در این صورت، قابل جبران نیست.

ج) دفاع:
شکی نیست که در نظام حقوقی، حق دفاع، مسلم و قطعی است. در روایات اسلامی، مبارزه شخص با متجاوز به جان و مال، مقدس شمرده شده و جان باختن بر سر آن، به عنوان شهادت تلقی شده است؛ اما در عین حال، این دفاع نباید از حد تجاوز کند. قرآن کریم می فرماید: «فمن اعتدی علیکم فاعتدوا علیه بمثل ما اعتدی علیکم»؛ کسی که به شما تجاوز کرد، به همان اندازه به او پاسخ دهید.دستور اسلام در خصوص واکنش شخص نسبت به رفتار سوء دیگران، در مرحله نخست، عفو و گذشت و در مرحله بعدی، احقاق حق در چارچوب انصاف و عدل است و تجاوز از آن جایز نیست. این موضوع حتی در مورد قاتل حضرت علی (علیه السلام) مورد تأکید قرار گرفت. حضرت علی (علیه السلام) در بستر (بعد از ضربت ابن ملجم) فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! مبادا بعد از شهادت من، در خون مسلمانان غوطه ور شوید و بگویید: علی(علیه السلام) کشته شد و به بهانه آن، خون هایی را بریزید. آگاه باشید! تنها قاتل من کشته خواهد شد. هنگامی که من از این ضربه ای که بر من زده است، شهید شدم، تنها یک ضربه کاری بر او بزنید و پس از کشتن، بدن او را مثله نکنید.

د) معاشرت و برخورد:
در برخورد با دیگران، باید حد اعتدال رعایت شود که همان تواضع است و از حالت افراط و تفریط که تکبر و ذلت نفس است، باید اجتناب شود. حد اعتدال در رفتار با مردم، در کلام امام علی (علیه السلام) آمده است که فرمود:«لیَجتمع فی قلبک الافتقارُ الی الناس و الاستغناءُک عنهم یکون افتقارُک الیهم فی لین کلامِکَ و حُسن سیرَتِک و یکونُ استغناؤُک عنهم فی نزاههِ عرضک و بقاء عزِّک» همیشه ؛در قلب خود دو حس متضاد را با هم داشته باش، همیشه احساس کن که به مردم نیازمندی و همیشه احساس کن که از مردم بی نیازی؛ اما نیاز تو به مردم، در نرمی سخن و حسن سیرت و تواضع است، و استغنای تو از مردم، در حفظ آبرو و بقای عزت است. در روایتی دیگر از امام صادق(علیه السلام) حد اعتدال و میاده روی در معاشرت با مردم را چنین بیان می کنند: «لاتکن فظّا غیظا یکره الناس قربکَ و لاتکن واهنا یحقِّرُک من عرفکَ»؛ تند خو و بد برخورد مباش که مردم نخواهند با تو معاشرت کنند و خودت را آن قدر پست نگیر که هر کس تو را می شناسد، تحقیرت کند (نه فظ غلیظ باش و نه واهن). در معاشرت با مردم، ضمن احترام و تکریم دیگران، باید مواظب بود که آن احترام به ذلّت و احساس حقارت منتهی نشود. حضرت علی (علیه السلام) فرمود: «روزی رسول خدا(صلی الله علیه وآله) بر جمعی از اصحابش وارد شد. آنان باگشاده رویی و احترام حضرت را سید و مولای خود خواندند. حضرت سخت خشمگین شد و فرمود: این طور سخن مگویید و مرا سید و مولا نخوانید، بلکه بگویید پیغمبر ما و فرستاده خدا. به راستی و حقیقت سخن بگویید و در گفتار خود زیاده روی و غلو نکنید که گرفتار ضلالت و گمراهی خواهید شد.

ه) مدح و ذم دیگران:
تحسین اگر از حد و مرز اعتدال خارج شود، به چاپلوسی و خارج شدن از حق منجر می شود. همان طور که خودداری از تحسین نیز ـ که ریشه در کم رویی یا صفات رذیله ای چون حسد دارد ـ موجب دلسردی و عدم کارایی افراد می شود. حضرت علی(علیه السلام) می فرماید:«الثّناءُ بأکثرِ من الاستحقاق ملق و التقصیرُ عن الاستحقاق یمیُّ او حسد»؛ ثنا گفتن بیش از حد شایستگی، تملق است و کمتر از آنچه سزاوارند، یا ناشی از عجز است یا منشأ آن حسد است.

ریشه افراط و تفریط
ناتوانی عقل، سبب اصلی افراط و تفریط است. کسانی که دچار افراط و تفریط می شوند، عموما دست خوش نوعی عدم تعادل و توازن هستند و اگر در همان حال بتوانند به وجدان و عقل خود مراجعه کنند، درمی یابند که هر جا دست خوش ضعف عقل گردیده اند، به عدم تعادل مبتلا شده، راه افراط و تفریط پیموده اند. امام علی (علیه السلام) می فرماید: «العاقل من وضع الاشیاء مواضعها و الجاهل ضدّ ذلک» عاقل کسی است که هر کاری را به وقت و در جای خود انجام می دهد، و جاهل کسی است که ضدّ این عمل می کند. در جای دیگر، ناآگاهی انسان عامل افراط و تفریط معرفی شده است. امام علی (علیه السلام) فرمود: «لایری الجاهل الا مفرطا او مفرّطا»

 

منبع: پایگاه علمی فرهنگی اعتقادی الشیعه

دوشنبه, 16 بهمن 1396 14:20

عوامل درون دینی دین گریزی

عوامل درون دینی دین گریزی

 

 

اگر دین به درستی فهمیده نشود و عمیق دریافت نگردد، فهمی آسیب دیده در انسان شکل می گیرد و چنین فهم و دریافتی راهبر به مقاصد دین نیست، بلکه گِرد خود گشتن و راه به جایی نبردن است.

دین گریزی

 1ـ بد فهمیدن و نفهمیدن
اگر دین به درستی فهمیده نشود و عمیق دریافت نگردد، فهمی آسیب دیده در انسان شکل می گیرد و چنین فهم و دریافتی راهبر به مقاصد دین نیست، بلکه گِرد خود گشتن و راه به جایی نبردن است.
مصداق بارز بد فهمیدن دین خوارجند که عبادت پیشه و متنسّک بودند، اما شرّ و فسادی که در دین و دینداری به پا کردند هنوز دامنگیر اسلام و مسلمانان است.
بنابراین بدیهی است فهم نادرست و اشتباه از دین و تعالیم آن و تبلیغ این برداشت های ناصحیح به نام دین، مانع از جذب دیگران می شود و عامل مهمی است در دین گریزی افراد.
فهم معیوب، جمع پرشماری از جوانان را از دین گریزان ساخته و گروه کثیری را، که این بـر اسـاس دیـن را پـذیرفتـه اند و عمـل کـرده اند بـه افراط و تفریط سوق داده است. کسانی که دین داری را در عزلت نشینی، خود آزاری، انحراف از مسیر تعادل اخلاقی و فرو افتادن در ورطه ی زیاده روی های نا به جا، شناخته اند، جوانانی که بدون مربی یا با مربیان نالایق حرکت می کنند و برخلاف آموزه های روشن آموزگاران معصوم دین، در مسیر تربیت اخلاقی گام بر می دارند، همه به زهر فهم معیوب مسمومند.[1]

 2ـ خطر نارسایی مفاهیم دینی
نقصان در تبیین مفاهیم دینی، کوتاهی در ارائه زبان دین، ناتوانی در بیان مفاهیم متعالی دین از جمله آفاتی است که می تواند منجر به دین گریزی شود. اگر متولیان و داعیان و مبلّغان دین، مفاهیم دینی را به گونه ای نارسا ارائه کنند، این امر هم به دین آسیب وارد می کند و هم بستری فراهم می نماید که روی آورندگان به دین در عرصه ی دینداری آسیب پذیر شوند.
هر مفهومی از مفاهیم دین اگر دستخوش تنگ نظری، کج فهمی، کوته بینی و ضعف فکری شود، صورتی نارسا و نابسامان پیدا می کند که هر انسان فهیم و خرد ورزی را به نفی و مقابله با آن و حتی سستی در باورهای دینی و دین گریزی می کشاند.[2]

 3ـ تباین دین با ضروریات بشری (احساس محدودیت)
در مواردی دین چنان به جوان معرفی می شود که گویی مانع ارضای نیازهای واقعی اوست. چنین تصویری در نهایت به دین گریزی می انجامد. چرا که در این صورت دین به گونه ای ارائه گردیده که با ضروریات وجودی و طبیعی و فطری و عقل و حس او تباین داشته و در تقابل با این ضروریات قرار گرفته. ارائه دین به این صورت دین را ناکارآمد و غیر الهی می سازد.
برخی از داعیان و مبلغان دینیِ بی خرد میان دین و سایر غرایز فطری و طبیعی بشر جنگ و ستیز ایجاد می کنند و دین را به جای این که مصلح و تعدیل کننده ی غرایز دیگر معرفی کنند آن را ضد و منافی و دشمن سایر فطریات بشر معرفی می کنند در نتیجه موجب اعراض و روی گردانی از دین می شوند.[3]

4ـ ایجاد تکلّف در دین و دینداری
ایجاد تکلف در دین و دینداری، بدین معنی که منطقه الفراغ دینداری، به منطقه ای مملو از باید و نباید تبدیل شود، مردمان را به تکلف و تصنع می کشاند و دین و دینداری را تضعیف می کند و آسیب می زند، زیرا اِعمال باید و نباید در محدوده ی آزاد دین، خلاف روح شریعت است.
هر کس ظرفیت، استعداد و توان خاصی دارد و به اندازه سعی خود بهره می برد و مسئولیت او در برابر خدا نیز فوق توان او نیست؛ « لاَ يُكَلِّفُ اللهُ نَفْسًا إِلاَّ وُسْعَهَا »[4]
پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) نیز بر توجه به سطوح شناختی تأکید دارد؛ که با هر کس باید به اندازه فهم و سعه ی وجودی او صحبت کرد؛ « انا معاشرُ الانبیاء اُمِرنا اَن نُکَلِّمُ الناس علی قدر عقولهم؛ ما جامعه پیامبران، مأموریت داریم که با مردم به قدر عقولشان سخن گوییم. »[5]
نظام دین، نظامی مبتنی بر راه های سهل و آسان است و از آداب و تکالیف شاق به دور است، زیرا در غیر این صورت میل به هدایت از بین می رود و امکان تحقق تربیت درست دینی فراهم نمی شود.

 5ـ ناسازگار نمایی با عقل
برخی از دین گریزی ها در میان جوانان و دیگر اقشار جامعه از سر ناسازگار دیدن دین با عقل است. عده ای در جهان اسلام، شبیه خوانی، تعزیه خوانی، معجزات، شیطان، جنّ، تفاوت مرد و زن در دیه، ... را بر نمی تابند و آن ها را با عقل ناسازگار می خوانند.[6]

 6ـ ناسازگاری با علم
در نـگاه عـده ای علم و دین ناسازگار با یکدیگرند و تلاش های فراوانی که در راستای آشتی این دو انجام شده ناکام است. دین فطریات نوآمد علمی را بر نمی تابد، چنان که تصور این که یک نفر هم دیندار باشد و هم دانشمند، امکان پذیر نیست.
یکی از نمونه های برجسته ناسازگاری علم و دین، نظریه تکامل داروین است. این نظریه با آنچه ادیان به عنوان هدفداری جهان مطرح می کنند کاملاً در ناسازگاری است.



ـــــــــــــــــ
 پی نوشت
1 - دین گریزی چرا؟ دین گرایی چه سان؟، ابوالفضل ساجدی، ص 130 ـ 133
2 - رهزنان دین، مصطفی دلشاد تهرانی، ص 115
3 - مجموعه آثار، مرتضی مطهری، ج 3
4 - سوره بقره، آیه 286؛ « خداوند هیچ نفسی را بیش از امکانات و طاقت او مکلف نمی سازد » این مضمون در آیاتی متعدد آمده از جمله آیه 152 سوره انعام و آیه 42 سوره اعراف و آیه 62 سوره مؤمنون و آیه 7 سوره طلاق.
5 - اصول کافی، ج 1، ص 23 / بحارالانوار، ج 1، ص 85
6 - دین گریزی، عوامل و راهکارها، محمد بهرامی، ص 48

 

منبع: وبلاگ پاتوق طلبه ها

تبیین مهدویت با ادله عقلی

 

بايد در ميان بشر همواره فرد كاملي موجود باشد كه تمام كمالات انساني ممكن، در او به فعليت رسيده و در ضمن با عالم ربوبي ارتباط داشته باشد كه اگر چنين برگزيده اي در ميان بشر نباشد؛ حركت تكاملي افراد بي غايت و بدون هدف خواهد بود.

 

مهدویت

 


این روزها نقش مهدویت در زندگی ما کم رنگ شده است. زمانی هم که می خواهیم تبلیغ مهدویت کنیم بعضی ها یا از سر عناد و یا به اشتباه ادله نقلی وجود حضرت مهدی(عج) را نمی پذیرند و در کم و کیف آن مناقشه می کنند.
ولی شاید اگر بتوانیم دلیلی عقلی بر لزوم وجود حجت و امام در هر عصری اقامه کنیم حداقل حجت را بر منکرین تمام کرده باشیم. در این یادداشت دلیل "واسطه فیض" یکی از مهم ترین ادله اثبات عقلی مهدویت مورد بررسی قرار گرفته است.

یک نکته مهم

در دلیل عقلی ما به دنبال پیدا کردن مصداق مهدویت نیستیم بلکه به طور کلی لزوم وجود حجتی که واسطه فیض است بررسی می شود. استاد جعفر سبحانی در این باره می گوید:

فلاسفه اصل دیگری را هم مطرح می کنند و آن اینکه موجودات امکانی و مخلوق با یک بار به وجود آمدن بی نیاز از مخلوق نمی شوند، بلکه دائما و لحظه به لحظه محتاج به خالق خود هستند.


 «مبانی کلامی مهدویت گاهی مبانی نقلی و گاهی مبانی عقلی است... امّا مبانی کلامی عقلانی؛ می دانید که عقل نمی تواند هیچ وقت فرد مشخصی را برساند. نمی توانیم روی فرد برهان عقلی اقامه کنیم....»

مخلوقات برای ادامه حیات به واسطه فیض نیازمندند

بايد در ميان بشر همواره فرد كاملي موجود باشد كه تمام كمالات انساني ممكن، در او به فعليت رسيده و در ضمن با عالم ربوبي ارتباط داشته باشد(تا ارتباط بين عالم غيب و نوع انسان محفوظ بماند) كه اگر چنين برگزيده اي در ميان بشر نباشد؛ حركت تكاملي افراد بي غايت و بدون هدف خواهد بود.

به بیان ساده تر ما انسان ها با تمام وجود محتاج خدا هستیم. اگر یک  لحظه خداوند حیات ما را تمدید نکند ما از بین می رویم. حالا سوال اینجاست که آیا خداوند بدون واسطه، فیض هستی را به بندگانش می رساند؟
در جواب باید از یک اصل فلسفی یاد کرد. فلاسفه می گویند امکان ندارد خداوند مستقیما کار خلق و ایجاد موجودات عالم، مخصوصا موجودات مادی را انجام دهد، چرا که علت و سازنده باید با معلول و مخلوق سنخیت و تناسب داشته باشد، و حال آنکه بین خدای نامحدودِ با عظمت و مخلوقِ متناهیِ ضعیف، سنخیتی برقرار نیست. اما فلاسفه و عرفا معتقدند خداوند باید اولین مخلوقش در عین دارا بودن صفات کمالی خداوند، از جهت مخلوق بودن و ممکن الوجود بودن تا حدی ضعف ها و محدودیت هایی داشته باشد. این امر باعث می شود که آن مخلوق ابتدایی که به نام عقل اول (در احادیث پیامبر عقل اول معرفی شده است) هم به خدا شبیه باشد هم به مخلوق های دیگر، به همین دلیل می تواند واسطه در خلقت قرار بگیرد.
با فرض قبول این اصل فلسفی باید این گزاره را پذیرفت که خلقت با واسطه انجام می شود.
اما کار به همین جا ختم نمی شود. فلاسفه اصل دیگری را هم مطرح می کنند و آن اینکه موجودات امکانی و مخلوق، با یک بار به وجود آمدن بی نیاز از مخلوق نمی شوند، بلکه دائما و لحظه به لحظه محتاج به خالق خود هستند. و از طرفی دانستیم که نمی شود فیض مستقیما به موجودات برسد، پس باید واسطه ای برای رسیدن فیض به مخلوقات وجود داشته باشد.
و این واسطه در هستی، همان حجت و ولی و امام یا نبی و رسول نسبت به دوره های مختلف می توانند باشند.

 

قرآن و حدیث؛ موید دلیل عقلی 

بر اساس آيات قرآني (آيات 30 و 213 سوره بقره)، پروردگار در نظام خلقت و نيز قانون گذاري و ديانت، ائمه و حجت هاي خودش را خليفه روي زمين قرار داده و آنان را مجراي بهره وري ها و فيض عام و خاص براي مردم ساخته و تمام اسماي الهي را به ايشان آموخته است «وً عًلًّمً آدًمً الأًسْماءً كُلًّها» تا اينكه به اذن او ، همچون خودش در همه چيز تصرف و دخالت كنند و جانشيني او و عهده دار امور زمين و مردم باشند و چنين است كه اگر حجت و خليفه خدا در زمين نباشد ، خاك هستي مردم را در خود خواهد كشيد. «لَوْلا الْحُجَّةُ لَسَاخَتِ الارْضُ بِاَهْلِهَا وَ بِيُمْنِهِ رُزِقَ الْوَري وَ بِوُجوُدِهِ ثَبَتَتِ الْأَرْضُ وَ السَّمَاء»

نتیجه

گرچه برای ما شیعیان، با ادله نقلی فراوان، وجود امام زمان(عج) محرز شده است، اما آوردن دلیل عقلی بر موضوع هم تاثیر در اتقان اعتقاد ما دارد، و هم در برابر شبهات مهدویت ما را ایمن کرده و قدرت مقابله با مخالفین مهدویت را در ما افزایش می دهد.

 


منابع:
پرسمان
سوال سیتی
سایت حوزه

 

مدیریت داده‌ها، هنر دستیابی به ممکن‌هاست

 

 

نویسنده: Julie Steele
مترجم: مریم مرادخانی
منبع: Silicon Valley Data Science :
 
 
در بخش نخست این مقاله درباره اهمیت داده‌های بزرگ صحبت کردیم. گفتیم که سازمان‌ها در صورت استفاده درست از داده‌ها می‌توانند ارزش بزرگی بیافرینند و اهمیت روز‌افزون داده‌ها باعث پیدایش یک نقش جدید در سازمان‌ها شده است: مدیر ارشد داده‌ها (Chief Data Officer). سپس به بررسی وظایف و مسوولیت‌های مدیر ارشد داده‌ها پرداختیم. گفتیم که مدیر ارشد داده‌ها طیف وسیعی از مسوولیت‌ها را بر عهده دارد، از جمله ایجاد توازن، متمرکزسازی، اولویت‌بندی، ابلاغ، متقاعدسازی و آسان‌سازی. در این بخش، به بررسی چالش‌هایی خواهیم پرداخت که بر سر راه این مدیران قرار دارد.
 
 

 

چالش‌ها

وقتی شما نقشی را می‌پذیرید که دائما در تحول و تکامل است، طبیعتا با چالش‌هایی روبه‌رو خواهید شد. شما به عنوان مدیر ارشد داده‌ها، مسوولیت سیاست‌گذاری در واحدها و شعبه‌های مختلف را بر عهده دارید و همزمان، باید با تحولات و تکنولوژی‌های روز همگام شوید و چون در این نقش ثباتی وجود ندارد و انتظارات به درستی تعیین نشده‌اند، مسوولیت شما سخت‌تر می‌شود.

چالش‌های تکنیکی

حقیقت این است که برای نیل به اهداف بزرگ کسب‌وکار، داده‌های داخلی به تنهایی کافی نیستند. از این رو، مدیر ارشد داده‌ها علاوه‌بر جمع‌آوری داده‌های سازمان، باید داده‌های خارجی را نیز جمع‌آوری کند تا با استفاده از آنها به سوالات مهم کسب‌وکار پاسخ دهد. «جنیفر ایپولیتی»، مدیر ارشد داده‌های سابق شرکت خدمات مالی «ریموند جیمز» معتقد است که این، مهم‌ترین چالش بر سر راه مدیران ارشد داده‌هاست. او در این رابطه می‌گوید: «بزرگ‌ترین چالش این است که چگونه چشم‌انداز مردم را به واقعیت پیوند دهیم. آنها می‌خواهند بدانند ما در زمینه مدیریت داده‌ها چقدر مهارت داریم، آن هم در شرایطی که داده‌ها پراکنده‌اند، همخوانی ندارند و بر اساس استانداردها تعریف و قالب‌بندی نشده‌اند.» این چالش در دو کلمه خلاصه می‌شود: کیفیت داده‌ها.

دقت داده‌ها

کیفیت داده‌ها به چند عامل بستگی دارد، از جمله مدت زمان ذخیره و بازیافت (latency) و کامل بودن (completeness). اما «جیمز گیلیگن»، مدیر سابق شرکت بیمه «بلوکراس» کانادا معتقد است که بسیاری از مردم برای آنکه در مدت زمان کمتر به حجم عظیمی از داده‌ها دسترسی پیدا کنند، از «دقت داده‌ها» غافل می‌شوند. او می‌گوید: «به نظر من سازمان‌ها به کیفیت داده‌ها اهمیت نمی‌دهند. آنها فقط به این فکر می‌کنند که داده‌ها به سازمان سرازیر شوند و مورد استفاده قرار بگیرند اما کسی به صحت و سقم آنها اهمیت نمی‌دهد.»

درست مثل بسیاری از شرکت‌ها، بلو کراس نیز از داده‌های جمع‌آوری شده از سوی یک سازمان دیگر به‌عنوان منبع استفاده می‌کند. بعضی از این داده‌ها دارای دقت کافی نیستند. در چنین شرایطی کارشناسان وسوسه می‌شوند داده‌ها را اصلاح کنند تا قابل استفاده باشند. اما گیلیگن می‌گوید: «به محض اینکه این کار را انجام می‌دهید، دو مشکل در برابر شما قدعلم می‌کنند. اولا این داده‌ها گمراه‌کننده‌اند. دوما یک منبع جدید برای دریافت اطلاعات معتبر ایجاد کرده‌اید. این داده‌ها ممکن است مصارف مختلفی داشته باشند و از سوی افراد زیادی مورد استفاده قرار بگیرند. بنابراین، حتی در یک کسب‌وکار کوچک، اصلاح داده‌ها می‌تواند عواقب سنگینی به دنبال داشته باشد.»دستکاری داده‌هایی که مورد استفاده طیف وسیعی از افراد است و ایجاد یک منبع جدید اطلاعات، نه‌تنها ریسک بزرگی است بلکه باعث اتلاف وقت و منابع می‌شود. گیلیگن می‌گوید: «در بسیاری از شرکت‌ها، کسانی که داده‌ها را پاکسازی می‌کنند، وظایف دیگری بر عهده دارند اما تا داده‌ها پاکسازی نشوند، امکان انجام آن وظایف وجود ندارد.»

«پاکسازی داده‌ها، مهم‌ترین مانع رسیدن به بینش است». این عنوان مقاله‌ای از «استیو لور» است که در نیویورک تایمز به چاپ رسیده. او در این مقاله می‌نویسد: «شاید ترکیب داده‌ها ارزش‌آفرین باشد، اما به همان‌اندازه زمانبر نیز هست. داده‌های دریافتی از سنسورها، اسناد و وب‌سایت‌ها قالب‌بندی‌های متفاوتی دارند. داده‌ها قبل از آنکه به وسیله یک نرم‌افزار یا الگوریتم تفسیر شوند، باید پاکسازی و یکپارچه‌سازی شوند تا قابل تفسیر باشند.» او براساس مصاحبه‌هایش با کارشناسان تخمین می‌زند که دانشمندان داده‌ها ۵۰ تا ۸۰ درصد وقت خود را صرف جمع‌آوری و پاکسازی داده‌ها می‌کنند. بعضی از این فعالیت‌ها اجتناب‌ناپذیرند. اینجاست که یکی از مهارت‌های مهم مدیران ارشد داده‌ها، یعنی «ابلاغ و متقاعدسازی» اهمیت پیدا می‌کند. گیلیگن در این رابطه می‌گوید: «هر سازمانی که به داده‌های خارجی وابسته است به این مهارت نیاز دارد. شما باید معیار و انتظارات خود، پیرامون کیفیت داده‌ها را به سراسر سازمان ابلاغ کنید و مطمئن شوید افرادی که در خارج از سازمان هستند، این انتظارات را درک و برآورده می‌کنند.»

تحقیقات جدیدتر نشان می‌دهد که کیفیت و پاکسازی داده‌ها دیگر مشکل بزرگی نیست. دانشمندانی مثل «کلودیا پرلیک» قادرند داده‌های بی‌معنا را به دقت تجزیه و تحلیل کنند. او در کنفرانسی که در سال ۲۰۱۵ در نیویورک برگزار شد، در سخنرانی‌اش تحت عنوان «مرگ کلیک» به این موضوع پرداخت که چگونه داده‌های بزرگ معیارهای شما را نابود می‌کنند و همزمان با ظهور تکنیک‌های جدید، بسیاری از معیارهای سنتی و شاخص‌های کلیدی عملکرد (KPI) مثل نرخ کلیک (CTR) به مرور ارزش خود را از دست می‌دهند. «جان آکرد»، مدیر ارشد تکنولوژی و یکی از بنیان‌گذاران شرکت «SVDS» می‌گوید: «در گذشته، کار ما جمع‌آوری داده‌ها و گزارش بود. تنها پیچیدگی و مشکلی که داشتیم، حفظ میانگین‌های متحرک بود. در آن دوران، اصل ورودی زباله، خروجی زباله (garbage in, garbage out) رواج داشت که یعنی اگر داده‌های ورودی بی‌کیفیت و نامعتبر باشند، خروجی نیز نامعتبر خواهد بود. و این کاملا منطقی بود، چراکه میان درون‌داد و برون‌داد ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. اما حالا به‌دلیل پیدایش تکنیک‌های جدید، باید درباره داده‌ها تجدیدنظر کنیم.»

زمینه داده

گاهی کیفیت داده‌ها تنها به دقت آنها وابسته نیست و به عامل دیگری نیز بستگی دارد: زمینه. در سازمان‌ها و ادارات دولتی که داده‌های خود را در دسترس عموم قرار می‌دهند، اینکه چه تعریف و انتظاراتی در رابطه با کیفیت داده‌ها وجود دارد می‌تواند چالش برانگیز باشد. «باربارا کوهن» مدیر ارشد داده‌های سابق ایالت نیویورک می‌گوید: «مردم و ادارات دولتی انتظار دارند داده‌ها مرتبط، به موقع، معتبر، سازگار و دقیق باشند. اما این به‌راحتی به دست نمی‌آید و زحمت بسیاری لازم دارد.» او نخستین کسی است که از سوی فرماندار «اندرو کومو» به مقام مدیر ارشد داده‌های نیویورک منصوب شد. کومو تمامی واحدهای IT ادارات دولتی را متحد کرد تا شفافیت و دسترسی به داده‌ها را در سازمان‌ها افزایش دهند. این ایالت حالا به کتابخانه‌ای مجهز است که ۱۴۰۰ پایگاه داده‌ها را در خود جای داده، از شماره‌های برنده لاتاری گرفته تا نقشه تجهیزات مدیریت پسماندها در سراسر ایالت. این اطلاعات جامع و مفیدند و در دسترس عموم قرار دارند.  کوهن می‌گوید: «ما می‌خواستیم همه مردم، از کالیفرنیا تا آفریقا و اروپا به این داده‌ها دسترسی داشته باشند. می‌خواستیم ارزش و بینش کسب‌وکار را به حداکثر برسانیم، از طریق پالایش و بهینه‌سازی محتوای داده‌ها.» اما چطور ارزش کسب‌وکار را به حداکثر برسانیم؟ کوهن می‌گوید: «مهم این است که داده‌ها سودمند باشند و امکان استفاده مجدد از آنها وجود داشته باشد. اگر داده‌ها با کیفیت نباشند، ارزشمند نخواهند بود.»

سیستم‌های قدیمی

گاهی در نتیجه دگرگونی در ساختار سازمان‌ها (مثل ادغام یا تبدیل شرکت خصوصی به شرکت سهامی عام) زیرساخت‌های قدیمی تحت‌تاثیر قرار می‌گیرند. گیلیگن می‌گوید: «وقتی شرکت شما با یک سازمان دیگر ادغام می‌شوید، چالش اصلی، ادغام سیستم‌ها نیست. مشکل اصلی ادغام داده‌هاست. داده‌های سازمان‌ها پیکربندی متفاوتی دارند و این مشکل‌آفرین است.»در این شرایط، بسیاری وسوسه می‌شوند که سیستم‌ها را از نو بازسازی کنند. به اعتقاد گیلیگن، این اشتباه بزرگی است چرا که در این پروسه، شما بخش اعظمی از اطلاعات قدیمی را از دست می‌دهید.

  چالش‌های کسب‌وکار

از داده‌ها استفاده‌های بسیاری می‌توان کرد اما مهم این است که از آنها برای دستیابی به اهداف کسب‌وکار استفاده کنیم.«جوی بونگورو»، مدیر ارشد داده‌های سانفرانسیسکو می‌گوید: «داده‌ها گرچه به تکنولوژی وابسته‌اند اما مشکلات کسب‌وکار اساسا ارتباطی به تکنولوژی ندارند. سیستم‌های اطلاعات می‌توانند داده‌ها را در خود جای دهند اما سوالات مهمی مثل اینکه آیا باید این برنامه را اجرا کنیم؟ کاملا به حوزه کسب‌وکار مربوطند. مادامی که نتوانید سوالات کلیدی در رابطه با کسب‌وکار مطرح کنید، اینکه به چه تکنولوژی‌هایی مجهزید هیچ اهمیتی ندارد.»«یوجین کولکر» مدیر ارشد داده‌های سابق بیمارستان کودکان سیاتل معتقد است که هدف اصلی، بهبود کسب‌وکار و ارتقای کیفیت خدمات به مشتری است. بهتر است کار خود را از اینجا آغاز کنیم، سپس به جنبه‌های تکنولوژیک بپردازیم.

چالش اول: استراتژی

برای آنکه بتوانیم سوالات کلیدی مطرح کنیم و پاسخ‌هایی پیدا کنیم که به ارزش‌آفرینی منجر شوند، باید استراتژی داشته باشیم. یک استراتژی داده در صورتی ایده‌آل است که صاحبان سهام در طراحی آن مشارکت داشته باشند تا آن را درک کرده و بر سر آن به توافق رسیده باشند. یک استراتژی خوب این موارد را شامل می‌شود: اهداف کسب‌وکار، چگونگی استفاده از داده‌ها برای رسیدن به این اهداف و برنامه‌های عملی و قابل اجرا (که از کجا و چگونه شروع کنیم). اگر برنامه‌ها اجرایی نشوند، استراتژی چیزی جز یک تکه کاغذ نیست. کولکر می‌گوید: «ما به تجربه آموختیم که تجزیه و تحلیل و مدل‌سازی داده‌ها لازم است، اما کافی نیست. قصد ما، صرفا تجزیه و تحلیل داده‌ها نبود، بلکه می‌خواستیم اقدام کنیم و کسب‌وکارمان را دگرگون کنیم. دغدغه ما، افزایش تعداد کلیک‌ها نبود. جان مردم در دستان ما بود.» یک استراتژی خوب علاوه‌بر عملی بودن باید انعطاف‌پذیر نیز باشد و با تغییر اولویت‌های کسب‌وکار یا تحولات تکنولوژی سازگار شود و بارها مورد بازبینی قرار گیرد. سوالات و مشکلات مهم کسب‌وکار ممکن است به لطف ابزارها و تکنیک‌های جدید، به مرور زمان تغییر کنند یا حتی رفع شوند. همزمان با این تحولات، استراتژی نیز باید تکامل یابد و تکامل یعنی اطمینان حاصل کنید که ابزارهایی که استفاده می‌کنید هنوز کاربرد دارند یا خیر.اینکه بگویید داده‌ها مهمند کافی نیست. چالش اصلی این است که چشم‌اندازهای داده‌محور داشته باشید و این چشم‌اندازها را به یک برنامه عملی تبدیل کنید.

چالش دوم: کنترل داده‌ها

اینکه داده‌ها چگونه مورد استفاده قرار می‌گیرند، به‌خصوص در محیط‌هایی مثل بیمارستان‌ها و موسسات مالی، می‌تواند بسیار حساس باشد. و همان‌طور که در بخش نخست مقاله به آن اشاره کردیم، کنترل داده‌ها، تطبیق آنها با استانداردها و نظارت بر اجرای قوانین یکی از وظایف اولیه مدیر ارشد داده‌هاست.هرچند در ظاهر ساده به نظر می‌رسد اما انجام این کار نیاز به اولویت‌بندی دارد. جنیفر ایپولیتی، ابتدا یک تصویر کلی از مسائل مربوط به داده‌ها ترسیم می‌کند. سپس آنها را اولویت‌بندی می‌کند و آنچه به نفع کسب‌وکار است، انتخاب می‌کند. «میشلین کیسی» معتقد است که کنترل داده‌ها زمان‌بر، نیازمند دقت و توجه و مذاکره با دیگران است. مدیر ارشد داده‌ها ناچار است پیش از اعمال سیاست‌هایش با افراد بسیاری مذاکره کند. بسیاری از شرکت‌ها این مسوولیت را به مدیر ارشد ریسک واگذار می‌کنند تا مدیر ارشد داده‌ها بتواند با فراغ بال روی تولید محصولات جدید تمرکز کند.

چالش‌های سیاسی

داده‌ها را می‌توان به شکل‌های مختلف تفسیر کرد و این یک مانع بزرگ است. به اعتقاد کولکر، این بزرگ‌ترین مانعی است که وجود دارد. او در این رابطه می‌گوید: «چالش اصلی فنی نیست. حتی تحلیلی هم نیست. چالش اصلی مربوط به عوامل انسانی است.» او طی نخستین روزهای فعالیتش به‌عنوان مدیر ارشد داده‌های بیمارستان متوجه شد که تیم‌ها برنامه‌های مشابهی را اجرا می‌کنند اما نتایج یکسان نیست. او با خودش گفت: «چرا بعضی برنامه‌ها موفقیت‌آمیزند و بعضی دیگر نیستند؟» و این تفاوت در عوامل انسانی ریشه داشت. پس از آن، او و تیمش بیشتر روی جنبه‌های انسانی تمرکز کردند. «ما فقط روی وظایف و پروژه‌ها تمرکز نمی‌کنیم، بلکه روی افراد تصمیم‌گیرنده و مجریان نیز تمرکز داریم. ما یک رویکرد مشاوره‌ای داریم و اجازه می‌دهیم افراد در اجرای امور مشارکت کنند.»

هنر ممکن‌ها

به اعتقاد «چارلز توماس» از بانک ولز فارگو، تبلیغ و متقاعدسازی مهم‌ترین چالش مدیران ارشد داده‌هاست. کلید موفقیت در متقاعدسازی این است که به سازمان‌ها نشان دهیم چگونه می‌توانند موفق‌تر باشند. ممکن است یک سازمان عملکرد خوبی داشته باشد اما در هر سازمانی نارسایی‌هایی وجود دارد. سوال اینجاست آیا عملکرد ما به بهترین شکل ممکن است؟ از سوی دیگر، باید تمرکز خود را از تک‌تک شعبه‌ها و سازمان‌ها برداریم و روی سازمان به‌عنوان یک کل تمرکز کنیم. متمرکزسازی تنها محدود به حوزه داده‌ها نیست. متمرکزسازی یعنی تلاش برای رسیدن به موفقیت‌های بزرگ‌تر سازمان. توماس برای وصف مسوولیت مدیر ارشد داده‌ها از عبارت «هنر ممکن‌ها» استفاده کرد. این عبارت را نخستین‌بار «اتو فون بیسمارک» از سران قدرت آلمان در قرن نوزدهم به‌کار برده بود. او گفته بود «سیاست، هنر ممکن‌هاست.» بسیاری از مدیران ارشد اجرایی ناخودآگاه می‌گویند که شغل‌شان بی‌شباهت به سیاست نیست. درست مثل بیسمارک که توانست بخش‌های مختلف آلمان را متحد کند، وظیفه مدیر ارشد داده‌ها نیز ایجاد وحدت میان واحدهای یک سازمان و تبدیل آنها به یک سازمان داده‌محور است.

هنر متقاعدسازی

«تایرون گرندیسون»، مدیر ارشد داده‌های وزارت بازرگانی آمریکا می‌گوید: «تمامی اعضای تیم را دور هم جمع کنید. گزینه‌ها را برشمرید و به آنها اطلاعات بدهید. این اطلاعات از این قرارند: من از ماموریت سازمان، نگرانی‌ها و موانع خبر دارم. احتمالات و خطوط زمانی را می‌شناسم. با تکنیک‌های جدید برای انجام این کار آشنا هستم. پیشنهاد من این است. این مزایا و معایب را دارد. نظر خود را بگویید. از آنها بخواهید براساس اطلاعاتی که به آنها داده‌اید، نتیجه دلخواه را مشخص کنند.» خوشبختانه، از آنجاکه هر روز افراد بیشتری به اهمیت داده‌ها پی می‌برند، فرآیند متقاعدسازی آسان و آسان‌تر می‌شود. تقریبا هیچ مجله کسب‌وکاری نیست که هر روز در رابطه با داده‌ها و نقش آنها در تحولات جهان مقاله‌ای چاپ نکند.

برنامه روزانه مرحوم حاج آقا رضا همدانی

 

 

رحوم آیة الله سید محسن امین صاحب «اعیان الشیعه» که خود چندین سال در محضر مرحوم حاج آقارضاهمدانی تلمذ نموده و از نزدیک احوال او را می ‏دانسته است در شرح حال آن فقیه بزرگ می ‏نویسد: «او عالم، فقیه، اصولی، محقق و مدقق و از برترین شاگردان میرزا محمد حسن شیرازی بود شب و روزش را به مطالعه و تألیف و تدریس در فقه و اصول مشغول بود».

 

حاج آقا رضا همدانی

مرحوم آیة الله سید محسن امین صاحب «اعیان الشیعه» که خود چندین سال در محضر مرحوم حاج آقارضاهمدانی تلمذ نموده و از نزدیک احوال او را می ‏دانسته است در شرح حال آن فقیه بزرگ می ‏نویسد:
«او عالم، فقیه، اصولی، محقق و مدقق و از برترین شاگردان میرزا محمد حسن شیرازی بود شب و روزش را به مطالعه و تألیف و تدریس در فقه و اصول مشغول بود». 

صبحگاهان از خانه خود که در نزدیکی مسجدی بود که در آن امامت می‏ کرد به مسجد می‏ آمد و بعد از تقریباً نیم ساعت که منتظر رسیدن همه طلاب می‏ شد در حدود یک ساعت از نوشته خودش کتاب«مصباح الفقیه» که روز و شب قبل نوشته بود درس می‏ گفت. سپس به خانه‏ اش می ‏رفت و به نوشتن درس روز بعد می ‏پرداخت تا اینکه ظهر می‏ شد، پس به مسجد می‏ آمد و با حاضران در مسجد نماز را به جماعت می‏ خواند و به خانه باز می‏ گشت و با خواهرزاده و دامادش شیخ علی که در علم و اخلاق و احوال شبیه او بود و برادرزاده ‏اش که با او هم خانه بود و برای تحصیل علم از همدان به نجف آمده بود و فرزندش شیخ محمد غذا میل می ‏کرد و غالباً غذایشان حاضری بود نان بیات عجمی بود که در بازار فروخته می‏ شد با مقداری پنیر و سبزیجات. آنگاه کمی می‏ خوابید و بعد از بیدار شدن مشغول مطالعه و نوشتن درس می‏ شد. 

در خانه ایشان کنار درب ورودی حجره کوچکی بود که با نردبان به آن وارد می ‏شدند. آن حجره کوچک اطاق مطالعه و تالیف وتصنیف او بود. گاهی اوقات که من محتاج می‏ شدم مساله‏ ای از او بپرسم یا معنی عبارتی را از نوشته هایش سوال کنم بر او وارد می‏ شدم و می ‏دیدم قلم و کاغذ در دستش است و کتاب جواهر و حدائقل و وسائل پیش رویش گشوده ‏است. کاغذ و قلم را بر زمین می‏ گذاشت و متوجه من می ‏شد و من مساله‏ ام را می‏ پرسیدم و او جواب می‏ داد.

و چون گفتگوی ما تمام می ‏شد دوباره کاغذ و قلم را به دست می‏ گرفت و من فوراً خارج می‏ شدم. او همچنان به مطالعه و نوشتن ادامه می ‏داد تا ساعت یازده بعد از ظهر(بساعت غروب کوک قدیم) آنگاه به مسجد می ‏آمد و تا رسیدن وقت مغرب از کتاب خود مصباح الفقیه درس فقه می‏ گفت. به هنگام مغرب نماز را امامت می‏ کرد و بعد از نماز به حرم مطهر مشرف می‏ شد و زیارت می‏ کرد و نماز می‏ خواند و دعا می‏ کرد و گاهی به حجره ‏ای که مدفن  مرحوم سیدجوادعاملی(صاحب مفتاح الکرامة) است می‏ رفت و بعد از مدتی توقف به خانه‏ اش می‏ رفت و گاهی هم بعد از زیارت مستقیماً به خانه ‏اش می‏ رفت و به مطالعه مشغول می‏ شد و.... بعد از نماز صبح چنانچه فرصتی برای مطالعه می ‏دید به مطالعه و کتابت مشغول می‏ شد تا طلوع آفتاب، آنگاه به مسجد می ‏آمد و... (اعیان الشیعه،10جلدی،ج7،ص20).



منبع:‌ موسسه تحقیقات و نشر معارف اهل البیت علیه السلام

یک رابطه عالی ارتباطی به رابطه‌جنسی ندارد

 

فکر می‌کنید رابطه‌‌تان شکست خورده است چون شما و همسرتان قوانین یا استانداردهای خاصی را دنبال نمی‌کنید.

 

زناشویی

 


اشتباه ۱: یک رابطه عالی نیازمند تفاهم فکری است.
شما هیچوقت نمی‌توانید به همه چیز از دید همسرتان نگاه کنید زیرا دو فرد کاملاً متفاوت هستید. شما از نظر ژنتیکی، فیزیولوژیکی، روانی و تاریخی متفاوت هستید.
• شما نمی‌توانید با شبیه شدن به طرزفکر همسرتان، مشکلات رابطه‌تان را حل کنید. زنان و مردان ذهن متفاوتی دارند.  سعی در تغییر طرزفکرتان کاری غیرطبیعی و حتی خطرناک است.
• باید تشخیص دهید که یک رابطه وقتی با کسی باشید که زندگی‌تان را غنی‌تر کرده است، لذت‌بخش‌تر خواهد بود. باید تفاوت‌هایتان را تحسین کنید.

به دعوا و مشاجره اگر به طور درستی نگاه شود، می‌تواند با الف) خالی کردن فشار و ب) ایجاد تدریجی حس آرامش و اعتماد که دانستن اینکه می‌توانید احساساتتان را بدون تحقیر شدن یا نادیده گرفته شدن، ابراز کنید، به رابطه کمک کند.


اشتباه ۲: یک رابطه عالی نیازمند عشقی عالی است.
• بله، زندگی شما در کنار همسرتان باید توام با عشق باشد. اما خودتان را گول نزنید و انتظار یک عشق غیرواقعی هالیوودی را نداشته باشید. واقعیت این است که در دنیای واقعی، عاشق بودن به معنی افتادن در دام عشق نیست.
• عاشق شدن تنها اولین قدم عشق است. ماندن در آن مرحله کار دشواری است. یک رابطه بالغ از شور و شوق اولیه عشق به عشقی ماندگارتر و عمیق‌تر تبدیل می‌شود.
• این اشتباه متداول را مرتکب نشوید که فکر کنید وقتی آن شور اولیه فروکش می‌کند، دیگر عاشق نیستید. پاسخ این نیست که رابطه‌ای جدید را شروع کنید که بتوانید دوباره آن شور اولیه عشق را به دست آورید. پاسخ این است که یاد بگیرید چطور به مراحل بعدی عشق قدم بگذارید و تجربه‌ای عمیق‌تر داشته باشید.

اشتباه ۳: یک رابطه عالی نیازمند قدرت حل مشکل بالا است.
• در این دام نیفتید که باور کنید شما و همسرتان اگر نتوانید مشکلات و مشاجرات جدی‌تان را حل کنید، نمی‌توانید شاد و خوشبخت باشید. نود درصد از مشکلات رابطه قابل حل نیستند.
• مسائلی وجود دارد که شما و همسرتان سر آن تفاهم ندارید و هیچوقت هم تفاهم پیدا نخواهید کرد. چرا نمی‌توانید یکبار برای همیشه این مسائل و مشکلات را حل کنید؟ دلیلش این است که برای این منظور باید یکی از شما ارزش‌ها و اعتقادات خود را قربانی کند.
• می‌توانید خیلی ساده تصمیم بگیرید که در آن موارد اختلاف داشته باشید و بااینکه در مورد آن موضوع به نزدیکی احساسی نرسیده‌اید اما از نظر احساسی به هم نزدیک باشید.

اشتباه ۴: یک رابطه عالی نیازمند داشتن علایق مشترک است که شما را برای همیشه به هم وصل کند.
• اگر علایق و فعالیت‌های مشترک نداشته باشید، رابطه‌تان هیچ اشکالی ندارد.
• اگر شما و همسرتان خودتان را مجبور می‌کنید که در فعالیت‌هایی مشترک شرکت کنید اما نتیجه آن چیزی جز استرس، فشار و مشاجره نخواهد بود، به هیچ‌وجه این کار را نکنید.

اشتباه ۵: یک رابطه عالی، یک رابطه مسالمت‌آمیز و آرام است.
• از مشاجره کردن به این دلیل که فکر می‌کنید نشانه ضعف یا شکست رابطه است، نترسید. حتی سالم‌ترین زوج‌ها هم گاهی دعوا می‌کنند.
• به دعوا و مشاجره اگر به طور درستی نگاه شود، می‌تواند با الف) خالی کردن فشار و ب) ایجاد تدریجی حس آرامش و اعتماد که دانستن اینکه می‌توانید احساساتتان را بدون تحقیر شدن یا نادیده گرفته شدن، ابراز کنید، به رابطه کمک کند.
• به جای اینکه نگران تعداد دفعات مشاجراتتان باشید، باید نگران نحوه مشاجراتتان باشید. در زیر چند راهنمایی برایتان آورده‌ایم:

– به هیچ وجه از موضوع نگذرید یا طی مشاجره ارزش همسرتان را پایین نیاورید.
– فقط به این دلیل که مشاجره تحریک‌آمیز است، به دنبال آن نباشید.
– از به دست آوردن نزدیکی احساسی در انتهای مشاجره خودداری نکنید.

اشتباه ۶: یک رابطه عالی امکان بیرون ریختن احساساتتان را برایتان فراهم می‌کند.
• بیرون ریختن حرف‌های دلتان شادی احساسی خوب به شما بدهد اما وقتی در زمانی نامناسب، حرفی نامناسب از دهانتان بیرون بیاید، احتمال خراب کردن همیشگی رابطه‌تان وجود دارد. وقتی یک طرف نتواند طرف مقابل خود را بخاطر حرفی که طی یکی از همین زمان‌های دردودل بدون سانسور زده شده، ببخشد، روابط بسیاری برای همیشه خراب خواهد شد.

• قبل از اینکه حرفی به زبان بیاورید که پشیمان شوید، زبانتان را گاز بگیرید و لحظه‌ای به حرفی که می‌خواهید بزنید فکر کنید. حرف‌هایی که در چنین مواقعی زده می‌شود خیلی وقت‌ها احساس واقعی ما نیستند و نباید مطرح شوند—مخصوصاً اگر مخرب باشند.

اشتباه ۷: یک رابطه عالی ارتباطی به رابطه‌جنسی ندارد.
• این باور که رابطه‌جنسی مهم نیست تصوری خطرناک و مخرب است. رابطه‌جنسی وقفه‌ای عالی از فشارهای زندگی روزانه برای دو طرف فراهم می‌کند و باعث می‌شود دو طرف بتوانند سطح بالایی از صمیمیت و نزدیکی را تجربه کنند.
• شاید رابطه‌جنسی همه چیز نباشد اما اگر منبع خستگی و یکنواختی رابطه‌تان همین باشد، ۹۰ درصد مقیاس اهمیت را از آنِ خود می‌کند. اگر زندگی جنسی شما راضی‌کننده نباشد، به مسئله‌ای بسیار بزرگ تبدیل خواهد شد. از طرف دیگر، زوج‌هایی که زندگی‌جنسی راضی‌کننده دارند، در مقیاس اهمیت، فقط ۱۰ درصد را به سکس اختصاص می‌دهند.
• نباید فکرتان را محدود کنید که رابطه‌جنسی فقط منحصر به رابطه فیزیکی است. نوازش کردن، در آغوش گرفتن، گرفتن دست‌ها و هر طریق دیگری که بتواند آرامش فیزیکی به شما و همسرتان بدهد می‌تواند یک زندگی جنسی راضی‌کننده به شمار رود.

اشتباه ۸: یک رابطه عالی بعد از اشتباه یکی از طرفین، باقی نخواهد ماند.
• هیچکس کامل نیست. تازمانیکه اشتباهات همسرتان همراه با سوءاستفاده از شما نبوده و مخرب نباشد، می‌توانید یاد بگیرید با آنها زندگی کنید.
• به جای متمرکز شدن بر کمبودهای همسرتان، خصوصیاتی از او که اوایل برایتان جذاب بود را به یاد آورید. شاید بعضی از این خصیصه‌های ذاتی بخشی از آن جذابیت اولیه بوده‌اند؟ فقط به این دلیل که رفتاری عمومی نیست به این معنی نیست که برای رابطه مسموم و خطرناک است.
• مراقب باشید که تفاوت بین یک تغییر رفتار همسرتان و یک مشکل جدی را درست تشخیص دهید. مشکلات جدی که مخرب و آزاردهنده هستند، اعتیاد و سوءاستفاده‌ها و آزارهای جسمی/روحی است. برخلاف خصیصه‌های ذاتی، اینها رفتارهایی هستند که باید یاد بگیرید با آنها زندگی کنید.

اشتباه ۹: برای عالی نگه داشتن رابطه، فقط یک راه درست وجود دارد.
• هیچ راه درست مشخصی برای یک همسر خوب بودن، پدر یا مادر خوب بودن یا کنار آمدن با مشکلات رابطه وجود ندارد.
• به جای اینکه از استانداردهایی که در کتاب‌ها خوانده‌اید یا از دوستان شنیده‌اید، تبعیت کنید، بهتر است راهی را انتخاب کنید که به دردتان می‌خورد. اگر روشی که شما و همسرتان پیش گرفته‌اید، نتیجه‌ دلخواهتان را ایجاد می‌کند، همان را پیش بگیرید. اگر هر دو شما با اصول و قواعد مخصوص خودتان راحت هستید، می‌توانید قوانین خودتان را داشته باشید.
• یادتان باشد، درمورد طریقه ابراز احساس همسرتان سخت‌گیر و خشک نباشید. هیچ راه خاصی برای ابراز عشق و علاقه وجود ندارد. این واقعیت که همسرتان به طریقی متفاوت احساسات خود را ابراز می‌کند، باعث نمی‌شود که این احساسات اصالت و ارزش کمتری داشته باشد.

اشتباه ۱۰: رابطه‌تان زمانی می‌تواند عالی باشد که همسرتان را آنطور که دوست دارید تغییر دهید.
• در این دام این باور نیفتید که اگر بتوانید همسرتان را تغییر دهید، رابطه‌تان بهتر خواهد شد.
• این تصور بچگانه که عاشق شدن به این معنی است که کسی را پیدا کنید که مسئول خوشبختی شما باشد. شما باید مسئولیت خوشبختی خودتان را قبول کنید.
• اگر رابطه‌تان توام با فشار است، مهمترین فردی که باید تغییر کند، خودتان هستید. وقتی نقص‌ها و ایرادات خود که موجب تخریب رابطه شده را پیدا کنید، می‌توانید تصمیم بگیرید که آنها را از زندگی خود بیرون کنید.


منبع: مردامان

یکشنبه, 15 بهمن 1396 16:18

گناهان جنسی بعد از ازدواج

گناهان جنسی بعد از ازدواج

 

 

نیاز جنسی همانند نیاز به غذا یکی از نیازهای فیزیولوژیکی انسان است که برای ارضاء مطلوب خویش به سراغ ازدواج می‌رود؛ اما در این میان افرادی هستند که علارغم متاهل شدن برای ارضاء نیاز جنسی خود به دنبال راه‌های نامطلوبی از قبیل نگاه‌های حرام به دیگران، خوش و بش و ارتباط با نامحرم، نت گردی‌های جنسی، پرنوگرافی، خودارضایی و... می‌روند.

 


گناهان جنسی بعد از ازدواج

 

 


نیاز جنسی همانند نیاز به غذا یکی از نیازهای فیزیولوژیکی انسان است که باید ارضاء شود؛ اما همانطور که انسان گرسنه برای سیر شدن به دنبال غذای مناسب می‌رود و از غذاهای فاسد دوری می‌کند، در ارضاء نیاز جنسی نیز برای ارضاء مطلوب خویش به سراغ ازدواج می‌رود.
اما در این میان افرادی هستند که علارغم متاهل شدن برای ارضاء نیاز جنسی خود به دنبال راه‌های نامطلوبی از قبیل نگاه‌های حرام به دیگران، خوش و بش و ارتباط با نامحرم، نت گردی‌های جنسی، پرنوگرافی، خودارضایی و... می‌روند. در اینجا چند مسئله قابل طرح است؛ اول اینکه چه عواملی باعث می‌شود که فرد بعد از ازدواج به سراغ ارضاء نیاز جنسی از غیر همسر خود برود؟ دوم اینکه چرا بعضی ها با این که ازدواج می‌کنند بی‌حیاتر و بی‌دین‌تر می‌شوند و حال آنکه انتظار این است که عکس این عمل اتفاق بیافتد؟ و سوم اینکه برای رهایی از این مسئله چه کاری باید کرد؟ و چهارم اینکه دیگران با این افراد چگونه باید برخورد کنند؟ این مسائل را در ضمن پاسخگویی به سوالی که یکی از کاربران با عنوان «ازدواج و بی حیایی» در انجمن مطرح کرده است بررسی خواهیم کرد.
سوال: سلام چرا بعضی‌ها بعد از اینکه ازدواج می‌کنند، بی‌حیاتر و بی‌دین‌تر می‌شوند وحال آنکه باید عکس این باشد. بااین جور آدمها که غرق در هوای نفس هستند چطوری باید برخورد کرد؟
پاسخ:سلام علیکم
سوال شما در دو بخش پاسخ داده می‌شود:
بخش اول:
چرا بعضی‌ها بعد از اینکه ازدواج می‌کنند، بی‌حیاتر و بی‌دین‌تر می‌شوند وحال آنکه باید عکس این باشد ؟
پاسخ:
در نگاه اول توقع بر این است که وقتی فردی متاهل شد غریزه جنسی‌اش به نحو صحیح ارضا شده و بتواند نسبت به شهوات خود کنترل داشته باشد و در نتیجه بر حیا و عفت و دینداری‌اش افزوده شود و از آنجا که در روایت داریم که پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: «مَنْ تَزَوَّجَ فَقَدْ أَحْرَزَ نِصْفَ دِينِهِ، فَلْيَتَّقِ‏ اللَّهَ‏ فِي‏ النِّصْفِ‏ الْبَاقِي[1]؛ هر كس ازدواج كند نيمى از دين خويش را نگاه داشته است، پس بايد در حفظ نيمه ديگر آن تقوى پيشه كند» این مسئله بیشتر مورد انتظار قرار خواهد گرفت. اما با دقت در همین روایت و واقعیت های موجود، نکات زیر می‌تواند تعدیل کننده و تکمیل کننده این توقع باشد:
1- درسته که با ازدواج شهوت از راه صحیح ارضا می‌شود و زمینه گناهان مرتبط با این مسئله را کاهش می‌دهد؛ اما منظور از نگه داشتن نصف دین فقط مسایل جنسی نیست بلکه برخی امور مثلا عبور از منیت و خود خواهی و خودبینی به دیدن دیگری(همسر و فرزندان) و یا تلاش برای امرار معاش برای خانواده و نیز خانه داری همسر که اجر جهاد در راه خدا را دارد و ...نیز شامل می‌شود. همه این امور که از مصادیق دینداری است با ازدواج ایجاد می‌شود و کسی که ازدواج نکرده باشد نمی‌تواند این بخشها از دین داری را برای خود داشته باشد.
2- با توجه به اینکه کامل انسان با آزادی اراده و اختیار او شکل می گیرد و انسان در هر لحظه و در همه شرایط (از جمله مسایل جنسی در دوران تاهل) در حال آزمایش است لذا در قسمت دوم روایت به تقوی سفارش شده است.
3- در این میان نباید از نقش برخی عوامل از جمله تماشای فیلمها و تصاویر تحریک آمیز در از بین بردن حیا و دین غافل شد.
4- یکی از علتهایی که برخی افراد حتی بعد از ازدواج نمی‌توانند حیا و عفت خود را حفظ کنند و دچار برخی مسایل غیر اخلاقی می‌شوند عدم آشنایی با مهارتهای زناشویی اعم از مهارتهای ارتباطی و خصوصا مهارتهای خاص اتاق خواب همسران است، حتی در بعضی از مراجعین مشاهده شده است که برخی اختلالات جنسی خود یا همسر و عدم پیگیری جهت درمان آن باعث شده که فرد برای ارضاء نیاز جنسی به مسایل خلاف شرع رو بیاورد.
5- از آنجا که انسان با ازدواج کردن چشم و گوشش نسبت به مسایل جنسی بیشتر باز شده و با این مسئله بیشتر روبرو می‌شود؛ لذا همین مسئله باعث می‌شود که گفتگو و بیان مسایل جنسی برایش عادی‌تر و راحت‌تر شود، بنابراین نقش تقوی در این زمینه اهمیت بیشتری پیدا می‌کند و چنانچه تقوا و خویشتن داری نباشد بی‌حیایی بیشتر خواهد بود.
در مورد بخش دوم سوال:
بااین جور آدمها که غرق در هوای نفس هستند چطوری باید برخورد کرد؟
پاسخ:
در برخورد با اینگونه افراد وظیفه شما این است که با رعایت شرایط امر به معروف و نهی از منکر و از سر دلسوزی و مهربانی او را راهنمایی بفرمایید. حتی در برخی موارد لازم است فرد به مشاور روانشناس مراجعه کند، که در این صورت باید او را راهنمایی کنید. اما به صورت کلی و اجمالی باید بگوییم که اینگونه افراد در مرحله اول باید علل و عوامل روی آوری به سمت ارضاء نیاز جنسی از راه غیر همسر را که در نکات گفته شده اشاره شد را شناسایی و از آنها دوری کنند .
موفق باشید.
پی نوشت:
[1]. الأمالي، شیخ طوسي، دار الثقافة، قم،1414 ق، ص،518.

 


منبع:
سایت رهروان ولایت

چرا هر چقدر دعا می کنم اجابت نمی شود؟

 

 

سالهاست خدا را به خاطر یک مسئله خواندم.. الان آنقدر برای من مهم است که بدانم اصلا صدای من به عرش بالا می رسد یا نه برایم مهم نیست که حاجت روا شوم.. آدم خوبی نیستم می دانم گناه کارم می دانم عهدشکن هستم...اما خدا آنقدر راحت بنده ی گناهکارش را از درگاهش می راند؟


 چرا هر چقدر دعا می کنم اجابت نمی شود؟

 

 

دائم همه می گویند هرچه که دعایت برآورده نشد حکمتی هست، صلاح نیست، تقدیر نیست. مگر قضا و قدر و حکمت ازخود خدا نیست؟ یعنی نمی شود که یک بار هم حاجت ما با حکمت خدا یکی باشد؟ شاید مسخره باشد اما نمی دانید چقدر دلم می خواهد باخدا حرف بزنم جواب من را بدهد چقدر نیاز دارم بدانم دلیل خیلی ازاتفاقات زندگی من. چقدر دلم می خواهد بدانم، می شنود، می بیند من را و...
اینكه با وجود مشكلات بوجود آمده، دنبال راه حل هستید و ناامیدی را در خود راه نداده اید و هنوز ارتباط تان را با خدا قطع نكرده و مشكلات تان را به او بازگو می كنید، جای تحسین دارد؛ مطمئن باشید كه او شما را دوست دارد. قدر همین لحظات مناجات و گفتن درد دل با خدا را بدانید. خیلی ها بوده اند كه به خاطر مشكلاتی كه داشته اند با خدا صحبت می كردند، أما وقتی مشكلشان حل شد، دیگر ارتباطشان با خدا قطع شده است! آنها نمی دانند كه بزرگترین مشكل، قطع ارتباط با خدای به این مهربانی است كه جز خیر و مصلحت چیز دیگری برای بنده اش نمی خواهد. انسانها به خاطر محدودیت هایی كه دارند از درك مسألۀ مصلحت و دور اندیشی خدا بی خبرند؛ أما گاهی با بوجود آمدن برخی از اتفاقات متوجه می شوند كه درخواست و اصراری كه از خدا داشتند، یا ألان به صلاح نبوده یا نكتۀ دیگری در میان بوده است.
خداوند نسبت به بندگانش مهربان است و خیر و خوشبختی مؤمنان را می‌خواهد، از این رو اگر خواسته آنان به ضررشان است، اما آنان به جهت عدم اطلاع از باطن امور از خداوند آن را می‌خواهند، اجابت نمی‌كند.
- نكات مهم كه دانستن آن، باعث تأمّل در أندیشه ها و قوّت روحی تان می شود:
۱- نكتۀ أول:
خدای متعال با بندگانش دشمنی ندارد و مسلما اراده ی او بر کمال بندگانش می باشد. تمام دستورات دین گواه بر این مطلب می باشند که خدای متعال به هر وسیله ای به دنبال کمال انسان است. تفکر شما در این باب حتما برایتان مفید خواهد بود.
۲- نكتۀ دوم:
تأخیر و عدم اجابت دعا، نشان كم لطفی و كم محبتی خدا نیست، بلكه گاهی بر عكس، هرچه بیشتر تأخیر شود، دلیل بر بیشتر دوست داشتن خدا است. در كلام معصومین(ع) داریم: "وقتی كه مؤمنی دعا می كند،‌خداوند به ملائكه می فرماید: دعایش را مستجاب نمودم، ولی آن را نگه دارید و عطا نكنید كه من دوست دارم صدای این بندة مؤمن را بشنوم. بنده‌ای هم هست كه دعا می كند و خداوند می فرماید: زود حاجتش را بدهید كه آوازش را دوست ندارم".
در روایت نیز آمده است كه:«ان الله اذا احبَّ عبداً غطَّهُ فی البلاء غطّاً؛(۱) خداوند وقتی بنده ای را دوست بدارد، او را با سختی ها و مشكلات مواجه می سازد». پیامبران و اولیای الهی بیش از دیگران در زندگی خود با مشكلات روبرو بوده اند.
۳- نكتۀ سوم:
اگر به خاطر مشكلاتی، حس ناامیدی در شما به وجود آمده، مشكلات زندگی امتحان الهی است، باید با صبر و تحمّل از آزمون موفق به در آیید؛ به ظاهر قضیه نگاه نكنید. به نتایج معنوی و آثار اخروی رویدادهای زندگی توجه داشته باشید. زندگی همیشه با رنج و مشكلات آمیخته است. بعضی به ظاهر خوشبخت به نظر می رسند. امّا در واقع زندگی شان سراسر پوچ و بی معنا است و هیچ نتیجه و پاداش اخروی ندارند.
خداوند منان با طول دادن اجابت ما را بیش تر به حالت انابه و تضرع در درگاهش نگه مى‏دارد. این لطف بزرگى است كه به این وسیله ارتباط عبد با معبود حفظ مى‏ گردد. در پى آن الطاف بى‏ شمار دیگرى نصیبش مى‏ شود.
۴- نكتۀ چهارم:
سختی و مشكلات زندگی زمینة ترقّی و رشد معنوی است. باید خوشحال باشید كه خداوند شما را شایسته این مقام دانسته است. از فضای پیش آمده نهایت استفاده را كرده و در آغوش پر مهر پروردگار، مشكلات تان را حل كنید. قدر دان این لحظات ناب باشید. مشكلات در زندگی پل پیروزی و نردبان ترقی انسان است. كمالات در برخورد با مشكلات و غلبه بر آن ها ظهور و بروز می كند. جوهره انسان در میدان های مبارزه با سختی ها جلوه می یابد. این از سنت های الهی است. باید از خداوند، استقامت و صبر و استواری طلب نماییم. از او بخواهیم ما را در آزمایش های سخت و دشوار زندگی موفق و پیروز سازد.
۵- نكتۀ پنجم:
به ابعاد مثبت زندگی خود نیز توجه داشته باشید؛ اگرچه دچار مشكلاتی هستید كه شما را رنج می دهد و از این لحاظ وضعیت خود نامطلوب تر از دیگران می بینید، امّا جنبه های مثبتی نیز در زندگی شما وجود دارد كه دیگران بی بهره از آن هستند، همانند نعمت سلامتی و ...
۶- نكتۀ ششم:
همیشه به خداوند توكل داشته باشید؛ نقش توكل در زندگی بسیار راه گشا است. انسان اگر واقعاً به خدا توكل نماید، خداوند مشكلات زندگی او را برطرف می كند. خداوند در قرآن می فرماید: «وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ؛(۲) هر كس بر خدا توكل كند، خدا او را كفایت می كند.»
نكته پایانی:
توجه و دقت به مضمون این آیه روحیه امید را در انسان تقویت می كند: «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً، إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْراً؛(۳) پس حتماً با سختی آسانی است، حتماً با سختی آسانی و گشایشی است».
و روزی می رسد كه اكثر ما پی خواهیم برد كه عدم اجابت برخی از دعاهایمان خود یك نعمت بزرگ و با ارزش بوده و از خداوند بابت اصرار و بی قراری ها و گله گذاری هایمان عذر خواهی خواهیم كرد.

پی نوشت ها:
۱.بقره(۲)، آیه ۱۵۵.
۲. ثقه الاسلام كلینی، الكافی،ج۲،ص۲۵۳، دار الكتب الاسلامیه، طهران، ۱۳۶۵ ه.ش
۳. انشراح(۹۴)، آیه ۵ و۶.

 


منبع:
شهر سؤال

 

دعایی برای نجات از بلا و گرفتاری ها

 

 

بلا و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آنکه خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد که به درگاه بارى تعالى دعا نماید.

 


دعایی برای نجات از بلا و گرفتاری ها

 

 


انسان برای بدست آوردن کمالات مادّی و معنوی خود و همچنین رفع گرفتاری و شداید که در زندگی با او رو به رو می شود نیازمند به نیروی قوی تر و والاتر است. یکی از نیروهای قوی دعا است.
در حقیقت سنت الهى بر آن تعلق گرفته که برخى از امور را از طریق دعا و درخواست به انسان عنایت فرماید و این تبعیض نیست؛ زیرا سنتى کلى وداراى قوانین عام و مشتمل بر حکمت است. لیکن این به معناى آن نیست که هر بنده ‏اى هر چه و به هر شکل و در هر شرایطى درخواست کند تماما مطابق خواست او اجابت شود. زیرا اجابت دعا نیز امرى قانونمند و ملایم با دیگر سنت‏هاى جارى الهى در نظام تکوین و مشروط به شرایطى است.

ایشان از وجود نازنین امام زمان یک دعایی را شنیده و نقل می‌کند که حضرت به من فرمودند؛ هر وقت به بن‌ بست رسیدی این دعا را بخوان:

«يا مَن إذا تضايقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب اليه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموريَ المتضايقةِ باباً لم يَذهَب اليه وَهمٌ يا ارحم الراحمين».



عوامل مؤثر در سرنوشت انسان

از نظر جهان بینى مادی،‌ عوامل مؤثر در سرنوشت انسان، منحصراً مادى است. اما از نظر جهان بینى الهی،‌ علل و عوامل دیگرى که عوامل روحى و معنوى نامیده مى شوند نیز، هم چون عوامل مادى در سرنوشت انسان مؤثرند. استاد مطهرى مى گوید: «از نظر جهان بینى الهی، جهان هم شنواست و هم بینا،‌ ندا و فریاد جاندارها را مى شنود و به آن ها پاسخ مى دهد. به همین جهت دعا یکى از علل این جهان است که در سرنوشت انسان مؤثر است. جلو جریان هایى را مى گیرد و یا جریان هایى به وجود مى آورد.

باز شدن پیچ و مهره ی گرفتاری ها

گرفتاری ها مثل پیچ و مهره دست خداوند است، دنبال ابزاری باید بود که خدا به واسطه آن سریع پیچ و مهره را ببندد. یکی از این ابزارهای مهم دعا و ارتباط داشتن با خداوند است. ارتباط پیوسته و مستمر با خدا که همان دعا می تواند باشد، ابتلائات را رفع می کند و حداقل ظرف انسان را صیقل می دهد.
انسانی که اهل دعا و ارتباط با خداوند است، دیگر خطوات شیطانی بر او اثر نمی‌گذارد، همچنین انسان با خدا در همه امور بر خداوند توکل کرده و اهل جزع‌ و فزع نیست.

دعا، وحشت و اضطراب را دور می کند

برطرف شدن وحشت از انسان یکی از آثار دعا کردن است، انسان مضطر باید دعا کند تا به واسطه دعا هر گونه ترس و وحشتی از او دور شود چرا که انسانی که اهل دعا است، خداوند را بزرگ‌تر از هر چیزی می‌بیند.

 

دفع قضای حتمی خداوند

از دیگر آثار دعا کردن دفع قضای حتمی است. در برخی موارد، خداوند متعال آن عمل خاص را بر اراده و خواستن ما منوط کرده است، یعنی در نفس گفتن و خواستن از خداوند متعال تاثیر وجود دارد، ولو این ‌که خدا خواسته ما را می‌داند. امام صادق (علیه السلام) در این باره فرمودند: «دعا کردن، قضای الهی را بر می ‌گرداند، اگر چه از آسمان نازل شده باشد و بسیار محکم شده باشد.» (1) پس دعا برای تغییر دادن قضای الهی موثر است.
حضرت در جایی دیگر مى فرماید: «دعا قضاء الهى را بر می گرداند و تغییر می دهد، اگر چه قضاء الهى محکم شده باشد. از این رو زیاد دعا کن که آن کلید هر رحمت و بر آوردن هر حاجت است».(2) «خدا را بخوان و دعا کن و مگو کار گذشته است».(3)
از امام کاظم (علیه السلام) نقل شده که فرمود: «بر شما باد به دعا کردن زیرا دعا و درخواست از خدا بلائى را که از مرحله قدر و قضا گذشته و جز امضاء آن نمانده (یعنى تمامى اسباب آن فراهم شده ولى هنور در خارج وجود پیدا نکرده) بر مى گرداند».(4)

رفع گرفتاری و مشکلات

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: بلا و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آنکه خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد که به درگاه بارى تعالى دعا نماید؛ و آن بلا سریع برطرف خواهد شد. و چنانچه از دعا خوددارى نماید، آن بلا و گرفتارى طولانى گردد. پس هر‌گاه فتنه و بلائى بر شما وارد شود، به درگاه خداوند مهربان دعا و زارى نمائید. (5) 

دعای رفع گرفتاری به نقل از آقا امام زمان (علیه السلام)

حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف)، دعایی را به مرحوم آیت الله سید مرتضی کشمیری یاد دادند تا در ایام گرفتاری‌های زندگی خوانده شود.
ایشان از وجود نازنین امام زمان یک دعایی را شنیده و نقل می‌کند که حضرت به من فرمودند؛ هر وقت به بن‌ بسترسیدی این دعا را بخوان:

امام کاظم (علیه السلام) فرمود: بلا و گرفتارى بر مؤمنى وارد نمى شود مگر آنکه خداوند جلّ و على بر او الهام مى فرستد که به درگاه بارى تعالى دعا نماید؛ و آن بلا سریع بر طرف خواهد شد. و چنانچه از دعا خوددارى نماید، آن بلا و گرفتارى طولانى گردد. پس هر‌گاه فتنه و بلائى بر شما وارد شود، به درگاه خداوند مهربان دعا و زارى نمائید.


«يا مَن إذا تضايقتِ الأمورُ فَتحَ لها باباً لم تَذهَب اليه الأوهامُ صَلِّ على محمد و آل محمد و افتح لأموريَ المتضايقةِ باباً لم يَذهَب اليه وَهمٌ يا ارحم الراحمين».
در این دعا بر خداوند عرضه می‌داریم: « ای خدایی که وقتی حلقه‌های بلا به هم گره می‌ خورد و انسان را در فشار قرار می‌دهد؛ در این زمان دری را به روی بندگان باز می‌کند که فکر و وهم بشر هم به آن جا نمی رسید. خدایا صلوات خود را بر محمد و آل محمد نازل فرما و مرا که در بن بست گیر کرده ام، تو خودت راهی برایم باز کن که به عقل من نمی رسد» (6) 

 


پی نوشت:
1- الكافی، ج2، ص469
2- اصول کافی، ج 4، ص 216
3- اصول کافی، ج 4، ص 213
4- ترجمه المیزان، ج 2، ص 55
5- الکافی: ج ۲، ص ۴۷۱، ح ۲، وسائل الشّیعه: ج ۷، ص ۴۴، ح 8674
6- به نقل از آیت الله صدیقی

 


منابع:
سایت پاسخگو
سایت حوزه
بیانات حجت الاسلام مؤمنی
پایگاه جامع امامزادگان

پدر و مادرهای مطیع فرزندان

 

دیگر آن زمانه ای که در خانه فقط حرف ،حرف بزرگتر باشد گذشت، این روزها حرف فقط حرف بچه هاست. کافیست به کوچکترین خواسته ی آنها تن ندهید و با رفتار بد آنها برخورد کنید در همان لحظه آسمان را به زمین می آورند!

 

توقعات کودکان، کودکان، تربیت کودک،موفقیت،مادی‌گرایی،توقعات

 

 

سطح توقعات کودکان امروز با دهه 50 و 60 قابل مقایسه نیست. در زمان های گذشته نهایت آرزوی بچه ها داشتن یک دوچرخه یا یک ماشین کنترلی بود اما این روزها به کمتر از ماشین شاسی بلند و تبلت و ... راضی نمی شوند اما چه شده است که کودکان امروزی مادی گرا شده اند؟ وظیفه ی پدر و مادرها در قبال درخواست فرزندانشان چیست ؟

سه روش رفتاری برای تربیت کودک می تواند به رفتارهای مادی گرایی در بزرگسالی منجر شود:
۱- جایزه دادن به کودک٬ زمانی که موفقیتی را کسب می کند یا مهارتی را می آموزد مثل گرفتن نمره عالی در کلاس یا موفقیت در یک مسابقه ورزشی

۲-  هدیه دادن برای نشان دادن میزان رضایت

 کودکانی که احساس می کنند پدر و مادرشان برای وقت گذراندن با آن ها فرصت کافی ندارند٬ احتمال مادی گرا شدن شان وجود دارد.


۳- تنبیه کردن کودک با دور کردن او از وسیله مورد علاقه اش مانند اسباب بازی یا بازی کامپیوتری

وقتی پدر و مادرها این روش ها را به کار می برند٬ کودکان شان نسبت به کودکان دیگر٬ احتمال بیشتری دارد که به این باور برسد که موفقیت٬ با کیفیت و مقدار اشیای مادی بستگی دارد که به طور شخصی دریافت می‌کند و یا خرید یا دریافت شی مادی است که به آن ها انگیزه می دهد.

تحقیقات قبلی نشان داده بود که افرادی که دیگران و خودشان را با مالکیت شان بر اشیا ارزیابی می کنند٬ احتمال زیاد تری دارد که به قمار روی بیاورند٬ یا با مشکلات مختلفی در زمینه بدهکاری مالی یا رضایت از زندگی مواجه شوند.

مادی گرایی همچنین به مصرف گرایی به معنی هدر دادن یا مصرف زیاد تر از حد نیاز منجر می شود.

یک توضیح برای درک رابطه بین دریافت جوایز مادی در کودکی و مادی گرا شدن در بزرگسالی این است که کودکانی که این نوع جوایز را دریافت می کنند بیشتر از سایر کودکان احتمال دارد خود و ارزش هایشان را با مالکیت تعریف کنند که این تعریف٬ به عنوان شاخصی از مادی گرایی شناخته می شود.

تحقیقات همچنین نشان می دهد که نادیده گرفته شدن از سوی پدر و مادر نیز می تواند به مادی گرایی منجر شود. کودکانی که احساس می کنند پدر و مادرشان برای وقت گذراندن با آن ها فرصت کافی ندارند٬ احتمال مادی گرا شدن شان وجود دارد.

اشکالی ندارد که برای کودک تان جایزه مادی بخرید. اما به او بیاموزید که قدردان تمام افراد و چیزهایی باشد که در اختیار دارد.هر اندازه که کودک٬ قدردانی خود را نشان می دهد٬ این اقبال را خواهد داشت تا راه اش هموار شود تا بیشتر بخشنده باشد تا مادی گرا اما گاهی قضیه برعکس است و این بچه ها هستند که مدام از پدر و مادرشان درخواست خرید وسیله ای را می کنند در این صورت چه باید کرد...

بخريم يا نخريم؟
اگر قرار است براي کودک، وسيله‌اي خاص مثل رايانه و لپ‌تاپ شخصي، تلفن همراه شخصي و...، تهيه شود، بهتر است براي اين کار، دليل قانع‌کننده‌اي وجود داشته باشد يا نياز به خريد آن از سوي والدين، احساس شود. خريدن وسايل غيرضروري، به صرف اين‌که «بچه‌هاي مردم هم دارند» يا «بچه من دوست داره  وسايلش رو مد باشه»، چندان درست نيست. خريد اين وسايل، در صورت تمايل پدر و مادر، بايد با گذاشتن قانون‌ها و محدوديت‌ها همراه باشد و نظارت و کنترل والدين، حتما در مورد آن‌ها اعمال شود.

گول نخوريد
«تو، پدر يا مادر خوبي نيستي. من رو دوست نداري. پدر و مادر دوستم رو ببين. تا لب تر مي‌کنه، هر چيزي که مي‌خواد، براش آماده مي‌کنن». اين‌ها نمونه‌اي از بازي‌هاي کلامي کودکانه است که هدف‌شان، گول زدن شماست! بچه‌ها مي‌خواهند شما را دچار احساس گناه کنند تا به خواسته‌هايشان برسند. وقتي خواسته‌هاي بچه‌ها برآورده نمي‌شود، سراغ اين حرف‌ها مي‌روند و پدر و مادر را از نظر احساس و ميزان محبت‌شان، زير سوال مي‌برند. بهترين راه اين است که شما، پاي اصول خود بايستيد و يک نه قاطعانه بگوييد؛ زيرا صلاح کودک خود را بهتر از هر کس ديگر، حتي خود او مي‌دانيد.

نحوه گفتن «نه» به كودك
فرزندان ما ممكن است خواسته‌هايي داشته باشند كه برآورده كردن آنها به صلاح نباشد. با چنين فرزنداني چه برخوردي بايد داشته باشيم و چگونه مي‌توانيم آنها را قانع كنيم؟ در اين مواقع شما چه برخوردي با آنها داريد؟ بايد بدانيد كه درخواست فرزندان براساس ميل و نياز آنهاست، اما در برخي مواقع، برآورده كردن اين ميل و نياز ممكن است به مصحلت نباشد.

اگر قرار است براي کودک، وسيله‌اي خاص مثل رايانه و لپ‌تاپ شخصي، تلفن همراه شخصي و...، تهيه شود، بهتر است براي اين کار، دليل قانع‌کننده‌اي وجود داشته باشد يا نياز به خريد آن از سوي والدين، احساس شود


ارضاي خواسته‌ها و نيازها بايد به گونه‌اي باشد كه راه را براي رشد شخصيت فرد باز كند. به اين معني كه اگر هميشه همه خواسته‌هاي ما بدون كوچك‌ترين مانعي برآورده شوند، از وضعيت موجود احساس رضايت مي‌كنيم و هيچ‌ تلاشي براي بهبود شرايطي كه در آن هستيم انجام نمي‌دهيم و به دنبال پيشرفت نخواهيم بود. اصولا پيدايش نيازها و خواسته‌هاي تازه كه محركي براي حركت رو به جلو است، نتيجه آن است كه به برخي از خواسته‌هاي خود نرسيده‌ايم. بنابراين ما در حالي كه نياز فرزندان خود را برآورده مي‌كنيم، بايد آنها را آماده كنيم كه از لحاظ شخصيتي، اجتماعي و رواني به پله‌هاي بالاتري دست پيدا كنند.

  به هر ترتیب بارها دیده شده که بسیاری از والدین می خواهند ناکامی های دوران کودکی و نوجوانی خود را درباره فرزندانشان عملی نمایند به همین خاطر مخارجی را در مورد آنان متحمل می شوند که اصلاً لزومی ندارد. فرزندان هم که می بینند تمام خواسته های آنان بدون زحمت و به راحتی برآورده می شود طبیعی است وقتی به سن بالاتر می رسند انتظار دارند دستورات آنان نیز اجرا شودیعنی می توان گفت به نوعی ،  ناآگاهی والدین از روشهای تربیتی، فرزندسالاری را بر خانواده حاکم می کند. 
 
بی تردید وقتی در ذهن کودکان،  مادیات به عنوان یک عامل اساسی خوشبختی نقش می بندد، در این صورت توقع به وجود می آورد و فرزند هر چه بزرگتر می شود سطح توقعش بالاتر می رود تا جایی که برای رسیدن به خواسته هایش به پدر و مادر امر و نهی می کند و انتظار دارد همه امور با توجه به تقاضا و خواسته های او انجام شود.این امر و نهی کردن در سطوح بالا تر زندگی اجتماعی نیز تکرار می شود و نتیجه آن چیزی جز ناسازگاری در زندگی مشترک و طلاق و از سوی دیگر ناسازگاری در محیط کار نیست. 

نکته مهم اینجاست که اگر والدين با آگاهي و به موقع با فرزندانشان رفتار كنند و برای انها وقت بگذارند،  بي‌شك هيچ نيازی به ساكت كردن كودک و پرداخت امتيازهای مختلف به او نيست و پدیده فرزند سالاری در واقع ساخت دست خانواده ها است و کودکان کمترین تقصیر را در بروز آن دارند. 

 


منابع : باشگاه خبرنگاران / ندای مهر / فردا نیوز / موسسه بین المللی کودکان زندانیان