ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

 

چالش‌ها و راهکارهای جذب نیروهای متخصص تا سال ۲۰۳۵

 

مترجم: مریم رضایی
منبع: Boston Consulting Group :
 
در اقتصاد دیجیتال، آن دسته از ویژگی‌های انسانی که تکنولوژی نمی‌تواند جایشان را بگیرد، هر روز برجسته‌تر می‌شوند. در این حوزه‌ها، کمبود نیروی انسانی مستعد کاملا ساختاری است و برای خیلی از بنگاه‌ها به یک تنگنا تبدیل شده است. جنگ بر سر این استعدادها و نیز بحث‌هایی که بر سر چگونگی مدیریت کردن این افراد وجود دارد، در حال تشدید شدن است. شرکت‌ها به‌طور خاص مشتاقند کسانی را استخدام کنند که در حوزه دیجیتال تخصص دارند. به علاوه، در اقتصاد دیجیتال، نسل هزاره (افرادی که در دهه ۹۰ میلادی به بعد متولد شده‌اند) نیروهای اصلی محیط کار خواهند بود. ویژگی‌های متمایز این نسل، فرهنگ اشتغال و ارزش‌های موجود، مدل‌های مدیریت استعداد سنتی را به چالش می‌کشد.
 

 

 

در سطح کلان و به‌ویژه در بازارهای نوظهور، استعدادهای متخصص در تکنولوژی‌های پیشرفته – حداقل در کوتاه‌مدت - سهم قابل توجهی در بازار کار ندارند. پیر شدن جمعیت به این موضوع دامن می‌زند. در سطح میانه، تکنولوژی دیجیتال فعالیت‌های کسب‌وکار را در بسیاری از صنایع متحول کرده و تقاضای قابل توجهی برای استعدادها در این حوزه ایجاد کرده است. تقاضا برای کارکنانی که در چند حوزه مختلف استعداد دارند و می‌توانند تکنولوژی دیجیتال را در کنار هوش کسب‌وکار برای یک صنعت خاص به‌کار گیرند، زیاد است. در نهایت، در سطح خرد، جوانان نسل هزاره، اصلی‌ترین بازوهای اقتصادهای نوظهور هستند و تحرک شغلی را افزایش می‌دهند.

چهار چالش در مدیریت نسل هزاره

مدیران کسب‌وکار در مصاحبه‌های مختلف، مهارت نسل هزاره را در کار کردن با تکنولوژی دیجیتال، راحتی به‌کار بردن نوآوری و تنوع، خلاقیت و تمایل به رویارویی با چالش‌ها و ایده‌های جدید، استقلال در تصمیم‌گیری و تمایل به اشتراک‌گذاری دیدگاه‌ها بدون ترس از نظارت و توانایی ایجاد «محافلی» برای تعاملات میان‌فردی، ستوده‌اند. اینها ویژگی‌های کلیدی هستند که شرکت‌ها با کمک آن می‌توانند سرمایه انسانی را در اقتصاد دیجیتال شکل دهند. شرکت‌ها برای اینکه این استعدادها را به حداکثر برسانند، باید بر چالش‌های زیر غلبه کنند:

• انگیزه: تشویق نیروی کار جدید از نسل هزاره برای مسوولیت‌پذیری بیشتر

استعدادهای نسل هزاره به دنبال افزایش منافع شخصی، تجربیات نو و ایده‌آل‌های خودشان هستند و اغلب نسبت به اهداف سازمانی بی‌تفاوتند. آنها به محض اینکه شغل‌شان از منافع‌شان منحرف شود، انگیزه لازم را برای چالش‌های جدید از دست می‌دهند و اغلب حس مسوولیت‌پذیری ندارند. به علاوه، از آنجایی که در این نسل روحیه جانفشانی در کار نسبت به نسل‌های قبل‌ ضعیف‌تر است، نسبتا راحت به رضایت شخصی از کار می‌رسند.متاسفانه خیلی از سازمان‌ها این شناخت‌ها را از تفاوت نسلی در انگیزه داشتن افراد ندارند و همچنان از محرک‌ها و سبک‌های مدیریتی سنتی و خشک برای هدایت این متخصص‌های جوان استفاده می‌کنند. در نتیجه، مدیریت و کنترل‌های آنها اغلب ناکارآمد است.

• توانمندی: گماردن منبعی از رهبران سازمانی بالقوه متخصص در کوتاه‌مدت

فوریت تحولات دیجیتال باعث شده سازمان‌ها اغلب از کارمندان نسل هزاره خود انتظار رشد سریع داشته باشند. اما یک شبه نمی‌شود ره صد ساله رفت. نسل هزاره اغلب در توسعه حرفه‌ای با تنگناهایی مواجه می‌شود؛ به‌ویژه وقتی قرار است رهبری تیم را بر عهده بگیرد، چون این فرآیند پر از چالش است.بیشتر سازمان‌ها برای ساختن قابلیت‌های نسل جوان به برنامه‌ریزی منعطف نیاز دارند. همچنین باید به اندازه کافی آنها را راهنمایی کنند و مثلا روزانه ظرفیت‌ها و بازخورد عملکرد را چک کنند و آموزش سیستماتیک را سکویی برای ساخت قابلیت‌های بلندمدت در نظر بگیرند.

• توانمندسازی: متوازن‌سازی ریسک‌ها و به چالش‌ کشیدن نسل هزاره‌

خیلی از سازمان‌ها می‌دانند که ممارست بهترین روش توسعه است، بنابراین روند ارتقا و توسعه استعدادهای توانمند را تسریع می‌کنند. این سازمان‌ها، متخصصان جوان خود را وارد چالش‌های واقعی و امتحان‌های شتاب‌زده می‌کنند تا قابلیت آنها را تقویت کنند. البته، اگر ارتقای شغلی متخصصان بی‌تجربه پیش از موعد مقرر صورت بگیرد، ریسک‌هایی را برای کسب‌وکار به دنبال دارد.با توجه به آنچه گفته شد، شرکت‌ها برای تعیین ضوابط و زمان‌بندی ارتقای شغلی و توانمندسازی استعدادها به شیوه‌ای منطقی و متوازن، با دشواری‌هایی روبه‌رو می‌شوند.

• جانفشانی: تقویت تعهد نسل جدید به سازمان و تیم

نسل هزاره به عدم ثبات تمایل دارد و از ذهنی فعال برخوردار است و این باعث می‌شود به سازمان خود تعهد کافی نداشته باشد. جوانان ترجیح می‌دهند در دنیای مجازی تعامل داشته باشند. اما در محیط کار واقعی، اغلب روحیه کار تیمی و مشارکت ندارند.واقعیت این است که برخی سازمان‌های سنتی هنوز ایده‌های قدیمی خود را در این حوزه حفظ کرده‌اند. آنها به جای اینکه بدانند چطور باید تعهد نسل هزاره را تقویت کنند، روی دیدگاه کار تیمی و مشارکتی اصرار می‌ورزند. برخی شرکت‌ها حتی سیاست عدم مداخله را در پیش می‌گیرند و فقط نظاره‌گر موفقیت یا شکست کارکنان خود هستند.

روش مدیریت استعدادها در اقتصاد دیجیتال

گروه مشاوره بوستون راهکارهایی برای بنگاه‌ها دارد تا بتوانند بر چالش استخدام استعدادها در اقتصاد دیجیتال غلبه کنند. در همین راستا، شرکت‌ها برای به‌کارگیری کارکنان سطوح بالا باید بر چند حوزه کلیدی متمرکز شوند؛ به‌ویژه در مورد نیروی محرکه مشارکت دادن آنها در سازمان. شرکت‌ها می‌توانند در سطح فردی هم فعالیت‌هایی انجام دهند و افراد را در یک برنامه‌ریزی شغلی متناسب‌سازی‌شده، فرصت‌های توسعه و کانال‌هایی برای نشان دادن نفوذشان، حمایت کنند. سازمان‌ها می‌توانند یک تیم همفکر و یک پلت‌فرم سازمانی مشارکتی و جذاب و یک بسته مزایای ویژه ارائه دهند (شکل زیر). با توجه به جنگ استعدادها، بنگاه‌هایی که این فعالیت‌ها را انجام دهند، می‌توانند در خدمت متخصصان حرفه‌ای سازمان خود باشند.

• سطح اول: توانمندسازی و واگذاری اختیار

ابتدا، سازمان‌ها باید منابع لازم از جمله توانایی و فضای کافی برای به نمایش گذاشتن استعدادها را در اختیار متخصصان خود قرار دهند تا این متخصصان و تیم‌شان بتوانند اکوسیستم‌های فرعی مناسب برای کارشان را همراستا با مسیر اصلی کسب‌وکار و اصول مدیریتی توسعه دهند. از نظر ساختار سازمانی، یک واحد کسب‌وکار مستقل، انکوباتورهای۱ داخلی کسب‌وکار و کارگاه‌های نوآورانه، می‌توانند ایجاد شوند و از واحدهای کاری سنتی جدا شوند. از نظر مسوولیت‌ شغلی، استعدادهای برتر می‌توانند به‌عنوان اعضای هسته‌ای یک گروه اجرایی انتخاب شوند تا کسب‌وکار جدید و تحولات آن را هدایت کنند. باید به این استعدادها قدرت نامحدود برای تصمیم‌گیری در مورد کسب‌وکار، پرسنل و مدیریت مالی درون تیم‌هایشان داده شود. از نظر مدیریت عملکرد، شرکت‌ها می‌توانند گزارش‌دهی‌های مداوم را با چک کردن یکسری نقاط عطف کلیدی در سازمان عوض کنند. خیلی مهم است که سطح مشخصی از آزمون و خطا و انعطاف‌پذیری در سازمان وجود داشته باشد.

سپس، سازمان‌ها باید منابع لازم را برای توسعه حرفه‌ای استعدادهای برتر تخصیص دهند. آنها می‌توانند برنامه‌های شغلی متناسب‌سازی شده‌ای ارائه دهند که به تدریج باعث نفوذ گسترده‌تر و عمیق‌تر می‌شوند و رشد شخصی را واقعی می‌کنند. به‌عنوان مثال، در بسیاری از شرکت‌های تکنولوژی، متداول است که برای آن دسته از دانشمندان و متخصصانی که علاقه‌ای به پست‌های مدیریتی ندارند، مسیرهای شغلی ویژه‌ای تعریف می‌کنند. پاداش و مزایای این متخصصان ارشد به اندازه همان مدیران سطوح بالا است و دستاوردها و نقشی که در تولید محصولات تکنولوژیک جدید دارند، در ارتقای شغلی آنها به حساب می‌آید.

• سطح دوم: تقویت سیستم پشتیبانی با محوریت تیم، سازمان و خانواده

ابتدا، باید یک تیم همفکر متشکل از استعدادهای برتر تشکیل شود. تیم‌هایی که هویت مشابه دارند و به اصطلاح اصل «کبوتر با کبوتر، باز با باز» در آنها رعایت می‌شود، باعث می‌شوند متخصصان به‌طور اثربخش‌تری به اهداف کسب‌وکار برسند. خیلی از شرکت‌ها از «اکتساب استعداد» طی یک دوره تحول استفاده می‌کنند. اکتساب استعداد یک استراتژی رایج برای پیدا کردن متخصصان و مدیران آینده شرکت است و بر برنامه‌ریزی منابع انسانی بلندمدت متمرکز است.

در مرحله بعد، می‌توان یک پلت‌فرم سازمانی ایجاد کرد تا همکاری و شناخت بین استعدادهای برتر جدید و کارکنان سنتی تسهیل شود. یک رویکرد این است که توانمندی‌های استعدادهای قدیمی‌تر را در قابلیت‌های رهبری سازمان برای عصر دیجیتال تقویت کنیم. به عنوان مثال، شرکت علی‌بابا دوره‌های آموزشی گزینشی هفتگی با موضوع آخرین تکنولوژی‌های دیجیتال برای کارکنان خود برگزار می‌کند. این دوره‌ها، هوش مصنوعی، واقعیت مجازی و دیگر موضوعات روز اینچنینی را پوشش می‌دهند. همچنین برنامه‌های آموزشی سالانه یا ۶ ماهه برای مدیران اجرا می‌شود تا با ارزش‌ها و ایدئولوژی‌های شرکت آشنا شوند.

یک رویکرد دیگر این است که ترتیبات کاری جمعی برای استعدادهای جدید و قدیمی شرکت ایجاد شود. شرکت ING بعد از اینکه تیم دیجیتال خود را مستقر کرد، ساختار کارکنان دیجیتال و IT خود را تغییر داد و به یک ساختار بخش‌بندی‌شده چابک تبدیل کرد. شرکت والمارت هم ساختاری را ایجاد کرده که کارکنان بخش تجاری و فنی آن به صورت اختیاری تیم‌های پروژه‌ای موقت تشکیل می‌دهند تا چالش‌ها و فرصت‌های واقعی کسب‌وکار را شناسایی کنند و راهکارهای تکنولوژی دیجیتال متناسب با آن را طی دو هفته طراحی کنند. در نهایت، بهترین پروژه از نظر کارشناسان، وارد فرآیند توسعه می‌شود. استراتژی‌سازی شرکت علی‌بابا یک برنامه «میان‌گروهی» است که طی آن پرسنل واحدهای مختلف کسب‌وکار جمع می‌شوند تا برنامه‌های عملیاتی و مسیرهای کسب‌وکار جدید را در یک دوره زمانی مشخص ایجاد کنند. در این برنامه‌ها، کارکنان اختیارات لازم را دارند و در مورد دستورالعمل‌های مافوق خود یا اینکه کاری فراتر از وظیفه‌شان انجام داده‌اند، نگرانی ندارند.

در مرحله سوم، شرکت می‌تواند افراد نزدیک، مثل خانواده و دوستان استعدادهای برتر خود را مورد توجه ویژه قرار دهد، تا آنها دغدغه‌ای به جز کار نداشته باشند. مثلا شرکت فیس‌بوک برای کارکنانی که صاحب فرزند می‌شوند، مرخصی چهار ماهه باحقوق به اضافه ۴ هزار دلار هدیه در نظر می‌گیرد. در شرکت گوگل، وقتی یکی از کارکنان از دنیا می‌رود، بخشی از سهام و نصف حقوق شخص متوفی تا ۱۰ سال به همسر او واگذار می‌شود. همچنین ۱۲ هزار دلار مقرری به فرزندان زیر ۱۹ سال فرد تعلق می‌گیرد.باید اشاره کرد شرکت‌ها وقتی می‌خواهند استخدام و مدیریت استعدادهای برتر خود را بهینه‌ کنند، باید این مکانیزم‌ها را به صورت بلندمدت، نهادی و در قالب پروژه ظرفیت‌سازی ببینند؛ نه یک برنامه معرفی یکباره برای نوع مشخصی از استعدادها. همچنین آنها نباید در پلت‌فرم جدید انتظار رشد سریع داشته باشند و نباید اجازه دهند اهداف کوتاه‌مدت، هنگام جذب استعدادها به محافظه کاری مدیریتی منجر شود.از سوی دیگر، استعدادهای برتری که برای کار در یک محیط جدید انتخاب شده‌اند، باید ذهنیتی باز و جامع داشته باشند و نباید محدود به موفقیت‌هایی شوند که در جای دیگر به دست آورده‌اند. همچنین باید راهی سریع برای افزایش ارزش خود در سازمان جدید پیدا کنند.

نتیجه‌گیری

رقابت تنگاتنگ برای جذب استعدادها در عصر دیجیتال باعث می‌شود شرکت‌ها مجبور شوند کاری فراتر از بهبود روند استخدام انجام دهند. آنها باید روند این استخدام‌ها را به‌طور مستمر رشد دهند و ارزش شخصی خود را تقویت کنند. همه این اقدامات، سرمایه‌گذاری سازمان را در سرمایه انسانی به حداکثر می‌رساند. بنابراین، شرکت‌ها باید چارچوب فعلی مدیریت منابع انسانی خود را بهینه کنند تا محیط، مکانیزم‌ها و ابزارهایی ایجاد شود که به سمت اولویت‌های این افراد متخصص و حرفه‌ای انتقال داده شود و در عین حال آنها را به واقعیت‌های کسب‌وکار پیوند دهد. تنها در این صورت است که هم کارکنان به‌صورت فردی منتفع می‌شوند و هم سازمان.

  پاورقی:

۱- در ادبیات کارآفرینی انکوباتور یا مرکز رشد یکی از ابزارهای رشد اقتصادی است که به منظور حمایت از کارآفرینان تحصیل‌کرده تاسیس می‌شود تا زمینه پا گرفتن شرکت‌های جدید را فراهم کنند.

مدیران

 

چرا افراد آنچه که یاد می گیرند، فراموش می کنند؟ (1)

 

ایده های بسیار گسترده و متفاوتی در یادگیری سازمانی مطرح شده مبنی بر این که افراد چگونه و با چه سرعتی اطلاعات را فراموش می کنند و مطالبی که فرا گرفته اند را از یاد می برند. تحقیقات مختلفی که براساس نقطه نظرات متفاوت شکل گرفته نشان می دهد که میزان و نرخی که افراد اطلاعات را فراموش می کنند وابسته به چگونگی کسب اطلاعات است.

 

شاید به مشابه جمله زیر را زیاد شنیده باشید.

" ما 10% مواردی را که می خوانیم، 20% چیزهایی که می شنویم و 30% آیتم هایی را که می بینیم، به یاد می آوریم."

به شکل زیر نگاه کنید. شاید این منحنی به چشم شما آشنا باشد. این منحنی به نام منحنی فراموشی یا (Ebbinghaus) شهرت یافته است. 

چرا افراد آنچه که یاد می گیرند، فراموش می کنند؟ (1)

 

هرمان ابینگ هاوس (۲۴ ژانویه ۱۸۵۰ — ۲۶ فوریه ۱۹۰۹) روانشناس آلمانی به عنوان پیشرو مطالعات تجربی حافظه شناخته می‌شود، همچنین منحنی فراموشی و وقفه در یادگیری ابداعی وی از شهرت بسیاری برخوردار است . او اولین فردی است که منحنی آموزش را توصیف کرد. او همچنین پدر و توسعه دهنده فلسفه نئو کانتی فیلسوف ژولیس ابینگ هاوس بود.

ابینگ هاوس منحنی خود را این گونه توصیف می کند که:

" انسان به واسطه این منحنی فراموش می کند و عامل این اتفاق، عدم تقویت ذهن است."

در حقیقت پروسه فراموشی بسیار سریع اتفاق می افتد اگر تقویت ذهن رخ ندهد. خط سبز نمودار نشان دهنده فراموشی بدون تقویت ذهن است. 

به نظر شما آیا چنین ایده برای فراموشی صحیح است؟ آیا این نمودار می تواند درک ما را نسبت به فراموشی به صورت کامل پوشش دهد. این یک مفهوم بسیار مهم است چرا که آن نکاتی را که ما در مورد فراموشی می دانیم و نسبت به آن اطمینان داریم بر چگونگی به خاطر سپردن آموزش هایمان تاثیرگذار خواهد بود. این که ما بدانیم با چگونه مطالعه کردن، دیرتر فراموش می کنیم در یادگیری ما تاثیرگذار است.

سوالات زیر را خوانده و پاسخ صحیح را انتخاب کنید. در ادامه به بررسی تحقیق خود در این زمینه می پردازیم و در مورد آن بحث خواهیم کرد.

 

چرا افراد آنچه که یاد می گیرند، فراموش می کنند؟ (1)

 

سوال: آیا میزان فراموشی اطلاعات بستگی به چگونگی دریافت اطلاعات دارد؟ چه مدتی از زمان دریافت اطلاعات شما می گذرد؟

A. بله، فراموش کردن وابسته به چگونگی دریافت اطلاعات و مدت زمانی که از آن می گذرد، بستگی دارد.

B. خیر، فراموش کردن فقط به چگونگی اطلاعات بستگی دارد.

C. خیر، فراموش کردن فقط به مدت زمانی که از دریافت اطلاعات می گذرد، بستگی دارد.

D. خیر، فراموش کردن به چگونگی یادگیری اطلاعات بستگی دارد.

قبل از شروع بحث، این نکته را به یاد داشته باشید که درصدهایی که در مورد چگونگی فراموش کردن افراد هستند و از سمت فردی دیگر به دست شما می رسد، صرفا براساس برخی نظریات یا تجربیات ساخته شده چرا که فراموشی، از قانون خاصی پیروی نمی کند. (منظور همان 10% خواندنی ها، 20% شنیدنی ها، 30 % دیدنی ها و .... است.)

اگر از نظر شما این آمار مضحک به نظر می رسد قطعا همینطور است چرا که در واقعیت نیز این ها درصد هستند و در این موضوع می بایست به خود نگاه کنید. 

حال اجازه دهید که در خصوص منحنی فراموشی معروف Ebbinghaus صحبت کنیم. منحنی که امروزه تحقیقات آموزشی بسیاری براساس آن حرکت کرده و بسیار جذاب واقع شده است. در سال 1885، Ebbinghaus هجاهای سمبل های بی معنی را حفظ کرد و سعی کرد تا توانایی خود را در به خاطر آوردن آن ها در طول یک دوره زمانی و در یک نمودار رسم کند. نتیجه تحقیقات به دست آمده در حال حاضر به منحنی فراموشی مشهور تبدیل شده است. آیا مطالعه ای که بر مبنای ذهن یک نفر اندازه گیری شده به لحاظ کیفی قابل قبول است؟ به صورت معمول ما برای آن که بتوانیم در مورد یک تحقیق به نتیجه ای جامع دست یابیم نیاز به تعداد افراد بیشتری داریم. 

آیا فراموش کردن یک سری هجا یا سمبل های بی معنی همانند نکات معنادار و ذاتی هم روند هستند؟

خیر قطعا یکسان نیست. بنابراین می توانیم نمودار Ebbinghaus را به عنوان یک نمونه اولیه در نظر گرفته و آن را به عنوان یک محقق حافظه اولیه در نظر بگیریم. قطعا از آن زمان تا به امروز تحقیقات زیادی در این حوزه انجام شده و به نتایج مختلفی رسیده اند. بنابراین از نظر ما پاسخ صحیح پرسش بالا گزینه D خواهد بود. گزینه C نیز می تواند پاسخ شایسته و مناسبی باشد در صورتی که کلمه فقط  را از آن برداریم. این موضوع باعث می شود تا شما نیاز به آموزش در زمان احتیاج را درک کنید. ( اگر زمانی که به داشتن مهارتی نیازمند هستید، آن را فرا گیرید مطمئنا آن را به خاطر خواهید داشت و فراموش نمی کنید.) 

 

منابع:

What Do You Know: Why Do People Forget What They Learn?” Patti Shank”

www.td.org

Replication and Analysis of Ebbinghaus’ Forgetting Curve

بخش آموزش الکترونیکی سایت تبیان، تهیه : سید خاموشی

تنظیم: زینب شاه مرادی

 

 

چرا افراد آنچه که یاد می گیرند، فراموش می کنند؟ (2)

 

شاید بر این باورهستید که افراد باهوش و یا حتی نوابغ چیزی را فراموش نمی کنند اما فراموش نکنید که هر موردی حتی کوچک ترین را اگر در کار و عمل استفاده نکنید مطمئنا به دست فراموشی سپرده می شود. کار کردن براساس محتوای فراگرفته سبب می شود آن را با تمام وجود حس کنیم و این نکته ای است در جهت دیرتر از یاد بردن موضوعات. 

 

در قسمت قبل عنوان کردیم که عامل اصلی فراموشی، عدم تقویت ذهن است. همچنین چگونگی یادگیری مطالب نیز بر فراموشی تاثیرگذار است. به کارگیری محتوایی که می آوریم، به خاطر اوردن آن ها را برایمان آسوده تر می سازد.

 

چرا افراد آنچه که یاد می گیرند، فراموش می کنند؟ (2)

 

چرا مردم فراموش می کنند؟

علم یادگیری متنوع و گسترده بوده و مطالبی که انسان ها یاد می گیرند بسیار وسیع است اما در تمامی آن ها فراموشی وجود دارد و در تمامی آن ها نوع فراموشی تفاوتی ندارد. بسیاری از مردم بر این باورند که ما چیزی را که می بینیم و می شنویم، ثبت می کنیم اما در حقیقت این طور نیست و همه چیز را ثبت نمی کنیم. شاید یکی از دلایل اصلی فراموشی، به خاطر نسپردن موضوعات در وهله اول است. زمانی مطلبی را به یاد می آوریم که ان را با تمام وجود یاد گرفته باشیم چرا که محتوا می بایست در حافظه بلندمدت ما کدگذاری شده باشد. توجه داشته باشید که در مطلب قبلی در مورد فرآیند کاری حافظه صحبت کردیم. موضوع می بایست در حافظه کاری ما جا افتاده باشد و به حافظه بلندمدت ما سپرده شده باشد و در نهایت با کدگذاری آن، قادر به یادآوری آن ها باشیم. اگر به درستی یاد نگرفته باشیم، کدگذاری صحیح بر روی آن شکل نمی گیرد. 

در اینجا با دو مبحث رو به رو هستیم:

• خوب یاد بگیریم

• بعد از خوب یاد گرفتن چه اتفاقی رخ می دهد که فراموش می کنیم. 

  در مقالات بعدی در مور داین فرایند که "چطور می توانیم کاری انجام دهیم که بهتر بیاموزیم" صحبت خواهیم کرد.

در ادامه مقاله فرض بر این است که یادگیری رخ داده و در حال حاضر اتفاقی پیش آمده که شما یادتان می رود. 

در سال 2016 مقاله ای در Psychological Science توسط آقای Talya Sadeh و همکارانش ارائه شد. در این مقاله بر روی علم حافظه بحث شده که چرا ما فراموش می کنیم. همچنین به تمریناتی در حوزه یادگیری و چگونگی توسعه تمرین جهت با خاطر داشتن موضوع نیز اشاره شد. دانشمندانی که بر روی حافظه انسانی تحقیق می کنند معتقدند که فراموشی به دو دلیل رخ می دهد: decay و interference

Decay بدین معناست که حافظه در طول زمان محو می شود اگر نادیده گرفته شود و به میزان کافی به ان مراجعه نشود. در حقیقت اطلاعاتی که به ان ها مراجعه نمی شود، محو می شوند. 

Interference به معنای تداخل است. زمانی که در حافظه خود اطلاعاتی را دارید اگر اطلاعاتی مشابه با اطلاعات قبلی را به ذهنتان بسپارید موضوعات قبلی مشابه پاک خواهند شد. Sadeh و همکارانش به این نتیجه رسیدند که نوع فراموشی به صورت عمده وابسته به حافظه اولیه ایجاد شده است. به گفته دانشمندانی که بر روی حافظه انسانی کار می کنند که به نام حافظه اخباری شناخته شده است برای به خاطر آوردن چیزهایی که به آن نیاز داریم به دو شکل عمل می کند: familiarity  و  recollection(به صورت آشنایی و تجدید خاطره)

 

چرا افراد آنچه که یاد می گیرند، فراموش می کنند؟ (2)

 

حافظه familiarity حافظه ای است که دارای جزییات نیست. به عنوان مثال من با وام مسکن آشنا هستم و یک سری اطلاعات در این زمینه دارم که کدام یک بهتر است. اما اطلاعاتی در خصوص جزییات کار نمی دانم و فقط از تجربیات استفاده می کنم. اگر فردی متخصص در این حوزه سوالات هدفمندی از من بپرسد مطمئنا به کم عمق و محدود بودن اطلاعات من پی خواهد برد. حافظه های مبتنی بر آشنایی تمایل به جنگ های فیسبوکی دارند یا به عبارتی بحث های کم عمقی که در بین افراد به وجود آمده و هیچ یک اطلاعات کاملی از موضوع بیان شده ندارند.

حافظه Recollection (تجدید خاطره) می تواند اطلاعات قابل توجه ای را با جزییات فراوان در زمینه ای خاص بازیابی کند. به عنوان مثال اگر بخواهیم در حوزه ای مانند پخت در دماهای مختلف که آن را به خوبی انجام داده ایم، صحبت کنیم می توانیم آن را با جزییات بیان کنیم. مثلا می توان گفت که با پایین آوردن دما، غذا مغز پخت می شود اما با بالا بردن دما ممکن است غذای شما بیش از اندازه سرخ شود. زمانی که شما به این شکل در مورد موضوعی فکر کنید و راه حل بدهید می توان گفت که تجدید خاطره کرده اید. در نهایت حافظه تجدید خاطره مسائل را در کنار ریز جزییات نگه داری می کند. اگر شما موضوعی را با تمام وجود حس کرده باشید به راحتی قادر هستید تا ریز جزییات مربوط به ان را به یاد آورید. 

 

منابع:

What Do You Know: Why Do People Forget What They Learn?” Patti Shank”

www.td.org

Replication and Analysis of Ebbinghaus’ Forgetting Curve

بخش آموزش الکترونیکی سایت تبیان، تهیه: سید خاموشی

تنظیم: زینب شاه مرادی

 

 

 

چرا افراد آنچه که یاد می گیرند، فراموش می کنند؟ (3)

 

اغلب اطلاعات به سرعت فراموش می شوند و این امری است که نمی توان آن را انکار کرد. مغز آدمی نمی تواند تشخیص دهد کدام اطلاعات به حافظه سپرده شده برای شما از اهمیت بالاتری برخوردار است و کدام نیست. به همین دلیل آن هایی را که بعد از گذشت مدت ها کنار گذاشته اید و سری به ان ها نمی زنید را پاک می کند تا جایی برای اطلاعات جدیدتر باز شود!! 

 

هر چه اطلاعات را از طریق مراجعات پی در پی با اهمیت تر نشان دهید مطمئنا دیرتر دچار پوسیدگی و محو شدن خواهند شد. در صورتی که بتوانید با برنامه ریزی های مناسب مطالب فراگرفته را در فعالیت های روزمره خود به کار بگیرید می توانید از فراموشی آن ها هر چه دیرتر جلوگیری کنید. استفاده هر چه بیشتر از مهارت عای کسب شده به عنوان فرصت های تقویتی ذهن به شمار می ایند. 

 

چرا افراد آنچه که یاد می گیرند، فراموش می کنند؟ (3)

 

اگر هدف شما این است که مطالب را هر چه طولانی تر در ذهن خود نگه دارید، این نکته را فراموش نکنید که آنچه که بعد از یادگیری انجام می دهید مهم تر از چیزی است که در حین یادگیری انجام می دهید. فراموش نکنید که مراجعه نکردن به اطلاعات مساوی با محو شدن آن هاست.

همان طور که در قسمت قبل اشاره کردیم حافظه familiarity کاری با جزییات ندارد و دقیقا در مقابل حافظه Recollection قرار گرفته است. حافظه تجدید خاطره ما را در به یاد آوردن موضوعات با جزییات بیشتر یاری می دهد تا به راحتی قادر به انجام دادن فعالیت مربوطه باشید.

حافظه آشنایی و تجدید خاطره در بخش های متفاوتی از مغز ذخیره می شوند. آیا می توانید حدس بزنید که کدام یک از حافظه های عنوان شده در مقابل تداخل مقاوم ترند؟ کدام یک به مدت طولانی تری در حافظه ما باقی می مانند؟ اگر حدس شما حافظه خاطره ای (Recollection) است به درستی پاسخ داده اید. این نوع حافظه در مورد مشکل تداخل مقاوم تر عمل کرده اما در مقابل مسئله پوسیدگی نمایش ضعیفی دارد. (در صورت عدم مراجعه به آن، محو می شود.) حال از موارد ذکر شده چگونه می توان برای طراحی مفاهیم آموزشی و نوع عملکرد استفاده کرد.

 

چرا افراد آنچه که یاد می گیرند، فراموش می کنند؟ (3)

 

جمع بندی

تداخل: هر چیزی که عمیقا به دست نیاید به دست فراموشی سپرده می شود. هر موضوعی که آن را فرا می گیرید اگر در زندگی روزمره و یا کارتان از آن استفاده نکنید و یا با آن درگیری نشوید، بی شک تمامی آموخته های خود را فراموش خواهید کرد. اگر قصد طراحی دوره ای را دارید که قرار است به راحتی فراموش شود بهتر است منابی را برای افراد فراهم کنید که در عمل با آن ها رو به رو شده و از آن ها استفاده کنند. 

پوسیدگی: طراحی کاربردی برای یک شغل بدین معناست که بدانید شغل افراد چیست؟ افراد در طول روز مشغول چه کاری هستند؟ مواردی که عمیقا یاد گرفته نشوند در معرض فروپاشی و محو شدن قرار می گیرند. علوم شناختی ما نشان می دهد که چطور می توانیم در برابر پوسیدگی و محو شدن مقاومت کنیم. بهترین راه حل استفاده منظم و به یاد آوردن مرتب موضوعات است. حفظ کردن طوطی وار مطالب و گذشتن از ان ها فراموشی را بیشتر به رخ افراد می کشد. هر چه درک ما نسبت به موضوعی که می خواهیم آن را بیاموزیم بیشتر باشد حافظه در نگه داشتن آن بهتر عمل می کند به شرط آن که مطالعه حول آن موضوع را فراموش نکنیم. سعی کنید مهارت هایی که به شما آموزش می دهند از عمق وجودی درک کرده و با علاقه آن ها را به ذهن خود بسپارید. این اصل به طور قابل توجهی قدرت یادآوری شما را افزایش می دهد.

اطلاعات ورودی به ذهن به هیچ وجه فراموش نمی شوند و به صورت ناخود آگاه در ذهن شما وجود دارند تنها دلیلی که باعث می شود به اطلاعات دسترسی پیدا نکنیم، عدم مراجعه به آن ها و تداخل آن با اطلاعات دیگر در ذهن شماست. 

راه های زیادی در جهت مقاوت در برابر پوسیدگی وجود دارد. شما می توانید کاری کنید تا افراد از موارد آموزش دیده به صورت منظم در کار خود استفاده کرده و آن ها را به یاد آورند. آیا می توانید برخی از این موارد را نام ببرید؟ نکته ای به ذهنتان می رسد؟ اگر راهی ارائه دهیم تا افراد از نکات آموزش دیده در اتفاقات روزمرده خود استفاده کنند، در پاسخ دادن به این سوال موفق خواهیم بود. چگونه می توان آموزشی به افراد ارائه کرد که تا حد زیادی تاثیرگذار باشد و تا مدت ها آن را به خاطر داشته باشند؟ بهتر است آیتم هایی ارائه شود تا افراد آن را به یاد داشته و از معادله فراموشی خارج شود. به زودی از روش هایی می گوییم تا فراگیران بتوانند بیشتر اطلاعات دریافتی را به یاد داشته باشند.    

 

منابع:

What Do You Know: Why Do People Forget What They Learn?” Patti Shank”

www.td.org

Replication and Analysis of Ebbinghaus’ Forgetting Curve

بخش آموزش الکترونیکی سایت تبیان، تهیه: سید خاموشی

تنظیم: زینب شاه مرادی

یادگیری اصول نقد سند و حدیث در کتاب دو جلدی «شناخت حدیث»

 

 


«شناخت حدیث» عنوان دو مجلد مستقل کتابی است که مجید معارف، رییس دانشکده الهیات دانشگاه تهران آن را تالیف کرده است. اصول نقد سند و فهم و نقد حدیث دو مبحث مهم این اثر را تشکیل می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا) ، انتشارات «نبا»، کتاب «شناخت حدیث» را در دو مجلد مستقل راهی بازار کتاب‌های دینی کرده است. «مبانی فهم متن و اصول نقد سند» و «فهم و نقد حدیث» دو مبحثی است که مجید معارف، به عنوان نویسنده این اثر به بررسی آنها در این دو مجلد پرداخته است.

دفتر نخست «شناخت حدیث» در 14 فصل تالیف شده است. «معناشناسی «داریه‌الحدیث» و ارتباط آن با «فقه الحدیث»، «اجمال و تبیین در روایات»، «ضوابط فهم حدیث در لسان روایات» در کنار «ضوابط مهم در فهم سنت پیامبر» از جمله مطالبی است که نویسنده به بررسی آنها پرداخته است.

«نقل به معنی در حدیث، علل و پیامدهای آن»، «رابطه تاریخ و فهم نقد حدیث» در کنار «گونه‌‌شناسی تبیین واژگان دینی روایات معصومان (ع)» از جمله مطالبی است که نویسنده به بررسی آنها پرداخته و در دسترس علاقه‌مندان قرار داده است.

«خانواده حدیث و نقش آن در فقه‌الحدیث» عنوان فصل دیگری در این دفتر است که نویسنده در آن به شناخت و بررسی انواع روایات اقدام کرده و به رابطه تاویل، دلالت، نسخ و نسبیت پرداخته است.

دفتر دوم «شناخت حدیث» در سه بخش تالیف شده است. مولف در این دفتر بیشتر به مباحث «فهم و نقد حدیث – از مبانی تا مصادیق» پرداخته است. بخش نخست این دفتر «مباحث پایه‌ای در دانش فقه‌الحدیث» نام دارد. مولف در بخش دوم به «بررسی‌های تطبیقی در فقه‌الحدیث پاره‌ای از روایات» اشاره کرده است. خوانندگان در این بخش با حدیث به عنوان وسیله تجلی خداوند در قیامت و اخبار مناقب اهل‌بیت (ع) آشنا می‌‌شوند.

در ادامه این بخش، نقد و بررسی حدیثی در فضیلت ایرانیان در دسترس علاقه‌مندان قرار گرفته است. «مباحث گوناگون از منظر فقه‌الحدیث روایات» عنوانی است که مولف برای بخش سوم دفتر «شناخت حدیث» انتخاب کرده است. وی در این بخش به بررسی عوامل بصیرت از نگاه امام علی (ع)، رویکرد تربیتی از منظر علی (ع) با تاکید بر عقل مطبوع و روایات لوح فاطمه (س) اعتبار و پیام‌ها از جمله مطالب خواندنی در این بخش است.

«شناخت حدیث» در 448 صفحه منتشر شده است. دفتر نخست آن به بهای 18 هزار تومان به بازار کتاب رسیده و دفتر دوم آن نیز به قیمت 20 هزار تومان منتشر شده است. شمارگان هر دو دفتر هزار نسخه است و انتشار آن را نشر «نبا» بر عهده داشته است.

 

دسترسی به نسخه الکترونیکی دو جلد کتاب از طریق فایل پیوست

چگونه «غیبت کردن» اعمال چندین ساله انسان را نابود می‌کند

 

 

همان‌گونه که غیبت‌کننده در یک لحظه، آبرویى را که مؤمن سال‏‌ها به دست آمده مى‌‏ریزد، خداوند هم عباداتى را که او سال‏ها بدست آورده از بین مى‏‌برد. بنابراین محو عبادات چندساله یک کیفر عادلانه است.

 

غیبت

 

 

«غیبت» از بزرگترین گناهان است. همانطور که می‌دانیم سرمایه بزرگ انسان در زندگی حیثیت و آبروی اوست و هرچیزی آنرا به خطر بیندازد مانند آن است که جان او را به خطر انداخته باشد. بلکه گاه ترور شخصیت از ترور شخص مهمتر محسوب می‌شود و اینجاست که گاه گناه آن از قتل نفس نیز سنگین‌تر است. یکی از آیاتی که در قرآن کریم به مذمت غیبت کردن پرداخته است در آیه 12 سوره مبارکه حجرات است. از این رو شرح و توضیح این آیه در ادامه از تفسیر نور حجت‌الاسلام محسن قرائتی تقدیم علاقه‌مندان می‌شود:

آیه 12 سوره حجرات
«یَآ أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اجْتَنِبُواْ کَثِیراً مِّنَ الظَّنِ‏ّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِ‏ّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُواْ وَلَا یَغْتَب بَّعْضُکُم بَعْضاً أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَن یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُواْ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَّحِیمٌ‏»؛
اى کسانى که ایمان آورده‌‏اید! از بسیارى گمان‌‏ها دورى کنید، زیرا بعضى گمان‏‌ها گناه است. و (در کار دیگران) تجسّس نکنید و بعضى از شما دیگرى را غیبت نکند، آیا هیچ یک از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده خود را بخورد؟ (هرگز) بلکه آن را ناپسند مى‌‏دانید و از خدا پروا کنید، همانا خداوند بسیار توبه‏‌پذیر مهربان است.

نکته‌ها
در ادامه آیه قبل، این آیه نیز به عواملى چون سوءظن، تجسّس و غیبت، که صلح و صفا و اخوّت میان مؤمنان را به هم مى‌‏زند اشاره مى‏‌کند. در قرآن، به حسن ظن سفارش شده و از گمان بد نسبت به دیگران نهى گردیده است. در سوره نور مى‏‌خوانیم: «لولا اِذ سَمِعتُموه ظَنّ المؤمنونَ و المؤمنات باَنفسِهم خَیراً»؛ چرا در باره‏ى شنیده‏‌هاى خود نسبت به مردان و زنان با ایمان، حسن ظن ندارید؟ همان‏گونه که آیه نهم این سوره، براى امنیّت و حفظ جان مردم، همه‏ مسلمانان را مسئول مبارزه با یاغى و تجاوزگر دانست، این آیه نیز براى حفظ آبروى مردم؛ سوءظن، تجسّس و غیبت را حرام کرده است. امروزه حقوق‏دانان جهان، از حقوق بشر حرف مى‌‏زنند، ولى اسلام به مسائلى از قبیل تمسخر، تحقیر، تجسّس و غیبت توجّه دارد که حقوق‏دانان از آن غافلند. هیچ گناهى مثل غیبت به درّندگى بى‌‏رحمانه تشبیه نشده است. آرى، حتّى حیوانات درنده هم نسبت به هم جنس خود تعرّض نمى‏‌کند.

اقسام سوء ظن و بدگمانى‏
سوء ظن اقسامى دارد که بعضى پسندیده و برخى ناپسند است:
1. سوءظن به خدا، چنانکه در حدیث مى‏‌خوانیم: کسى که از ترس خرج و مخارج زندگى ازدواج نمى‏کند، در حقیقت به خدا سوء ظن دارد؛ گویا خیال مى‏‌کند اگر تنها باشد خدا قادر است رزق او را بدهد، ولى اگر همسر داشته باشد، خدا قدرت ندارد. این سوءظن، مورد نهى است.
2.سوء ظن به مردم، که در این آیه از آن نهى شده است.
3. سوء ظن به خود، که مورد ستایش است. زیرا انسان نباید به خود حسن ظن داشته باشد و همه کارهاى خود را بى‏عیب بپندارد. حضرت على‏علیه السلام در برشمردن صفات متّقین در خطبه همام مى‏فرماید: یکى از کمالات افراد باتقوا آن است که نسبت به خودشان سوء ظن دارند. آرى، افرادى که خود را بى‏‌عیب مى‏‌دانند، در حقیقت نور علم و ایمانشان کم است و با نور کم، انسان چیزى نمى‌‏بیند. اگر شما با یک چراغ قوّه وارد سالنى بزرگ شوید، جز اشیاى بزرگ چیزى را نمى‏بینید، ولى اگر با نور قوى مانند پرژکتور وارد سالن شدید، حتّى اگر چوب کبریت یا سنجاقى در سالن باشد مى‌‏توانید آن را ببینید. افرادى که نور ایمانشان کم است، جز گناهان بزرگ چیزى به نظرشان نمى‌‏آید و لذا گاهى مى‏‌گویند: ما که کسى را نکشته‏‌ایم! از دیوار خانه‌‏اى که بالا نرفته‌‏ایم! و گناه را تنها این قبیل کارها مى‏‌پندارند، امّا اگر نور ایمان زیاد باشد، تمام لغزش‏‌هاى ریز خود را نیز مى‏‌بینند و به درگاه خدا ناله و استغفار مى‏‌کنند. اگر کسى نسبت به خود خوش‏‌بین شد، هرگز ترقّى نمى‌‏کند. او مثل کسى است که دائماً به پشت سر خود و به راه‌هاى طى شده نگاه مى‏‌کند و به آن مغرور مى‏‌شود، ولى اگر به جلو نگاه کند و راه‌هاى نرفته را ببیند، خواهد دانست که نرفته‏‌ها چند برابر راه‌هاى رفته است! توجّه به این نکته لازم است که معناى حسن ‏ظن؛ سادگى، زودباورى، سطحى‏‌نگرى و غفلت از توطئه‌‏ها و شیطنت‌‏ها نیست. اُمّت اسلامى هرگز نباید به خاطر حسن ظن‏‌هاى نابجا، دچار غفلت شده و در دام صیادان قرار گیرد.

غیبت و پیامدهاى آن‏
غیبت آن است که انسان در غیاب شخصى چیزى بگوید که مردم از آن خبر نداشته باشند و اگر آن شخص بشنود، ناراحت شود.
رسول خدا(ص) فرمود: دست از سر مرده‏‌ها بردارید و بدى‏‌هاى آنان را بازگو نکنید، کسى که مُرد، خوبى‌‏هایش را بیان کند.
امام صادق‏علیه السلام فرمود: غیبت کننده اگر توبه کند، آخرین کسى است که وارد بهشت مى‏‌شود و اگر توبه نکند، اوّلین کسى است که به دوزخ برده مى‌‏شود.
امام رضا علیه السلام از امام سجاد(ع) نقل مى‌‏کند که هر کس از ریختن آبروى مسلمانان خود را حفظ کند، خداوند در قیامت لغزش‌هاى او را نادیده مى‏‌گیرد.
پیامبر اکرم(ص) فرمودند: هر کس زن یا مردى را غیبت کند، تا چهل روز نماز و روزه‏اش پذیرفته نمى‌‏شود.
پیامبر(ص) فرمودند: در قیامت هنگامى که نامه‏ اعمال انسان به دست او داده مى‏‌شود، عدّه‌‏اى مى‏‌گویند: چرا کارهاى خوب ما در آن ثبت نشده است؟ به آنها گفته مى‏‌شود: خداوند، نه چیزى را کم و نه چیزى را فراموش مى‏‌کند، بلکه کارهاى خوب شما به خاطر غیبتى که کرده‌‏اید از بین رفته است. در مقابل افراد دیگرى، کارهاى نیک فراوانى در نامه‏ عمل خود مى‏‌بینند و گمان مى‏‌کنند که این پرونده از آنان نیست، به آنها مى‏‌گویند: به ‏واسطه‏ غیبت‌‏شدن، نیکى‏‌هاى کسى که شما را غیبت کرده، براى شما ثبت شده است.
سؤال: چرا در روایات کیفر یک لحظه غیبت کردن، محور نابودى عبادات چند ساله‏ انسان بیان شده است؟ آیا این نوع کیفر عادلانه است؟
پاسخ: همان گونه که غیبت کننده در یک لحظه، آبرویى را که مؤمن سال‏‌ها به دست آمده مى‌‏ریزد، خداوند هم عباداتى را که او سال‏ها بدست آورده از بین مى‏‌برد. بنابراین محو عبادات چندساله، یک کیفر عادلانه است. رسول خدا(ص) در آخرین سفر خود به مکّه فرمودند: خون و مال و آبروى مسلمان، محترم است، همان گونه که این ماه ذى‌‏الحجة و این ایام حج محترم است. در روایات، نام غیبت‌کننده در کنار کسى آمده که دائماً شراب مى‏‌خورد. «تحرم الجَنّة على المغتاب و مُدمِن الخمر»؛ کسى که غیبت مى‏‌کند و شراب مى‏‌نوشد، از بهشت محروم است. بر اساس روایات، کسى که عیوب برادر دینى خود را پى‏گیرى (و براى دیگران نقل) کند، خداوند زشتى‏‌هاى او را آشکار مى‏‌کند. پیامبرصلى الله علیه و آله فرمودند: یک درهم ربا، از سى‌وشش زنا بدتر است و بزرگ‏ترین ربا، معامله با آبروى مسلمان است. در حدیث مى‏‌خوانیم: نشستن در مسجد به انتظار نمازِ جماعت، عبادت است البتّه مادامى که منجر به غیبت نشود. پیامبر اکرم(ص) در آخرین خطبه خود در مدینه فرمودند: اگر کسى غیبت کند، روزه‏ى او باطل است. یعنى از برکات و آثار معنویى که یک روزه‏‌دار برخوردار است، محروم مى‌‏شود. اگر از بدن انسان زنده قطعه‏‌اى جدا شود، امکان پر شدن جاى آن هست، ولى اگر از مرده چیزى کنده شود، جاى آن همچنان خالى مى‏‌ماند. غیبت، بردن آبروى مردم است و آبرو که رفت دیگر جبران نمى‏‌شود. «لحم اخیه میتاً»

جبران غیبت‏
براى جبران غیبت‌‏هایى که در گذشته مرتکب شده‌‏ایم، در صورتى که غیبت‏‌شونده زنده و در قید حیات است؛ اگر به او بگوییم که ما غیبت تو را کرده‌‏ایم ناراحت میشود، به گفته بعضى مراجع تقلید، نباید به او گفت، بلکه باید بین خود و خداوند توبه کرد و اگر امکان دسترسى به شنوندگان غیبت است، به گونه‌‏اى با ذکر خیر و تکریم آن فرد، تحقیر گذشته را جبران کنیم و اگر غیبت‏‌شونده ناراحت نمى‌‏شود، از خود او حلالیّت بخواهیم؛ اما اگر غیبت شونده از دنیا رفته است، باید توبه کرده و از درگاه خداوند عذرخواهى کنیم که البتّه خداوند توبه‌‏پذیر و بخشنده است. شیخ طوسى در شرح تجرید، بر اساس حدیثى از پیامبر(ص) مى‌‏فرماید: اگر غیبت شونده، غیبت را شنیده است، جبران آن به این است که نزد او برویم و عذرخواهى کرده و حلالیّت بخواهیم، امّا اگر نشنیده است، باید هرگاه یادى از غیبت شونده کردیم، براى او استغفار نماییم. «انّ کفّارة الغیبة أن تستغفر لمَن اغتبتَه کلّما ذکرتَه»

موارد جواز غیبت‏
در مواردى، غیبت کردن جایز است که به بعضى از آنها اشاره مى‏‌کنیم:
1. در مقام مشورت در کارهاى مهم؛ یعنى اگر شخصى درباره دیگرى در مورد ازدواج و گزینش و مسئولیت دادن و... مشورت خواست، ما مى‏‌توانیم عیب‏‌هاى آن فرد را به مشورت کننده بگوییم.
2. براى ردّ سخن و عقیده باطلِ اشخاصى که داراى چنین اعتقاداتى هستند، نقل سخن و عیب سخن آنها جایز است، تا مبادا مردم دنباله‌‏رو آنها شوند.
3. براى گواهى دادن نزد قاضى، باید حقیقت را گفت گرچه غیبت باشد.
4. براى اظهار مظلومیّت، بیان کردن ظلم ظالم مانعى ندارد.
5. کسى‏ که بدون حیا و آشکارا گناه مى‌‏کند، غیبت او مانعى ندارد.
6. براى ردّ ادعاهاى پوچ، غیبت مانعى ندارد. کسى که مى‏‌گوید: من مجتهدم، دکترم، سیّدم، و ما مى‌‏دانیم که او اهل این صفات نیست، جایز است به مردم آگاهى دهیم تا فریب نخورند.

شنیدن غیبت‏
وظیفه شنونده، گوش ندادن به غیبت ودفاع از مؤمن است. در حدیث مى‏‌خوانیم: «السّاکتُ شَریکُ القائل»؛ کسى که غیبت را بشنود و سکوت کند، شریکِ جرم گوینده است. پیامبرصلى الله علیه وآله فرمود: هر کس غیبتى را بشنود و آن را ردّ کند، خداوند هزار باب شرّ را در دنیا و آخرت بر او مى‌‏بندد، ولى اگر ساکت بود و گوش داد، گناه گوینده نیز براى او ثبت مى‏‌شود. و اگر بتواند غیبت‏‌شونده را یارى کند، ولى یارى نکند، در دو دنیا خوار و ذلیل مى‌‏شود. در روایتى، غیبت کردن؛ کفر و شنیدن و راضى بودن به آن، شرک دانسته شده است. در آیه‏ 36 سوره اسراء مى‏‌خوانیم: «إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَٰئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا» هر یک از گوش و چشم و دل انسان، در قیامت مورد بازخواست قرار مى‌‏گیرند. بنابراین ما حق شنیدن هر حرفى را نداریم.

پیام‌ها
1- ایمان، تعهّدآور است و باید از یک‏سرى افکار و اعمال دورى نماید. «یا ایّها الّذین آمنوا اجتنبوا...» (ایمان، با سوءظن و تجسّس و غیبت سازگار نیست.)
 2- براى دورى از گناهان حتمى، باید از گناهان احتمالى اجتناب کنیم. (بنابراین از آنجایى که برخى گمان‏‌ها گناه است، باید از بسیارى گمان‏‌ها، دورى کنیم.) «اجتنبوا کثیراً... انّ بعض الظن اثم»
 3- در جامعه ایمانى، اصل بر اعتماد، کرامت و برائت انسان‏ها است. «انّ بعض الظن اثم»
 4- براى جلوگیرى از غیبت باید زمینه‏‌هاى غیبت را مسدود کرد. (راه ورود به غیبت، اوّل سوء ظن و سپس پیگیرى و تجسّس است، لذا قرآن به همان ترتیب نهى کرده است.) «اجتنبوا کثیراً من الظن... لاتجسسوا ولا یغتب»
 5 - گناه، گرچه در ظاهر شیرین و دلنشین است، ولى در دید باطنى و ملکوتى، خباثت و تنفّرآور است. «یأکل لحم اخیه میتاً» (باطن غیبت، خوردن گوشت مرده است و درباره هیچ گناهى این نوع تعبیر بکار نرفته است.)
 6- از شیوه‏‌هاى تبلیغ و تربیت، استفاده از مثال و تمثیل است. «أیحبّ احدکم...»
 7- در شیوه نهى از منکر، از تعبیرات عاطفى استفاده کنیم. «لایغتب... أیحبّ احدکم ان یأکل لحم اخیه»
 8 - غیبت و بدگویى از دیگران حرام است، از هر سنّ و نژاد و مقامى که باشد.«لایغتب...» («احدکم» شامل کوچک و بزرگ، مشهور و گمنام، عالم و جاهل، زن و مرد و... مى‏‌شود.) 
 9- مردم باایمان، برادر و هم‏خون یکدیگرند. «لحم اخیه»
 10- همان گونه که مرده قدرت دفاع از خود را ندارد، شخصى که مورد غیبت قرار گرفته است، چون حاضر نیست، قدرت دفاع ندارد. «میتاً»
 11- غیبت کردن، نوعى درّندگى است. «یأکل لحم اخیه میتاً»
 12- غیبت، با تقوا سازگارى ندارد. «لایغتب... واتّقوا اللَّه»
 13- تقوا، انسان را به سوى توبه سوق مى‏‌دهد. «واتّقوا اللَّه ان اللّه توّاب»
 14- در اسلام بن‌‏بست وجود ندارد، با توبه مى‌‏توان گناه گذشته را جبران کرد. «لایغتب... ان اللَّه توّاب رحیم»
 15- عذرپذیرى خداوند، همراه با رحمت است. «توّاب رحیم»
 16- توبه پذیرى خداوند، جلوه‌‏اى از رحمت اوست. «توّاب رحیم»

منبع: وبسایت خبرگزاری فارس

پنج شنبه, 05 بهمن 1396 11:33

تهیه رزق حلال

تهیه رزق حلال

 

 

گذشته از این که پدر نیازهای روحی همسر و فرزندان را تأمین می نماید، باید با تهیه غذای حلال و توسعه در زندگی برای رشد سالم و صحیح جسمی آنان زمینه سازی نماید. چنان که می دانیم اثر غذا در فرزندان، قبل از این که آن ها به این عالم قدم بگذارند، امری مسلم و تردیدناپذیر است و در طول تربیت هم باید کاملًا مراعات شود.

 

رزق حلال

 

 

یک فرد مسلمان برای تربیت صحیح فرزندان، باید سفره ای هر چند ساده ولی با غذاها و خوردنی های حلال و پاک در منزل بگستراند. این کار خواص متعددی دارد که یکی از آن ها به وجود آمدن زمینه رشد فضائل اخلاقی و خصال پسندیده در کودکان و نوجوانان می باشد. از دیدگاه فرهنگ اهل بیت علیهم السلام غذایی را که مصرف می کنیم و به خانواده خود می خورانیم، علاوه بر آثار طبیعی که بر جسم ها بر جای می گذارد، آثار دیگری هم در روح و روان و شخصیت معنوی ما ایجاد می کند. این نوع از آثار را آزمایش های مادی و تجربه های عملی و عینی نمی تواند اثبات کند، امّا از منظر قرآن واهل بیت علیهم السلام امری کاملًا واضح و پذیرفته شده است. روایات فراوانی در مورد فراهم کردن غذای حلال و تأثیر آن بر روحیات افراد وارد شده است.

رسول اکرم صلی الله علیه و آله بر این باور بود که: «عبادت خداوند هفتاد جز است و بهترین آن ها طلب روزی حلال است.»[1] آن حضرت اشتغال به کارهای حلال را مانند سایر عبادات، در زن و مرد مسلمان ضروری دانسته و می فرماید:

«طَلَبُ الْحَلالِ فَریضَةٌ عَلی کلِ مُسْلِمٍ وَ مُسْلِمَةٍ

؛[2] طلب کردن درآمد حلال، بر هر مرد و زن مسلمان لازم است.»

امام باقر علیه السلام به کسانی که تلاش می کنند سفره های منازل خود را با روزی حلال بیارایند مژده می دهد که:

«لَقی اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ یوْمَ الْقِیامَةِ وَ وَجْهُهُ مِثْلُ الْقَمَرِ لَیلَةَ الْبَدْرِ؛[3]

آنان در روز قیامت با سیمایی نورانی، همانند شب چارده با خداوند ملاقات خواهند کرد.»

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله با جمعی از اصحاب در محلی حضور داشتند. در آن میان، چشمان آنان به جوانی نیرومند و زیبااندام افتاد که در اول صبح به کار و تلاش مشغول بود. یاران پیامبر صلی الله علیه و آله گفتند: یا رسول الله! اگر این جوان نیرومند، انرژی خود را در راه خدا مصرف می کرد، چه قدر شایسته مدح و تمجید بود! حضرت فرمود: این سخن را نگویید! اگر این جوان برای تأمین معاش می کوشد، انگیزه او بی نیازی از دیگران است، او در راه خدا قدم بر داشته، و اگر هدف او پذیرایی از پدر و مادر ناتوان خود می باشد، باز هم در راه خدا کار می کند و اگر مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش باشد، او به راه خدا رفته و انگیزه مقدسی دارد.[4]

توسعه در امر معاش

بر پدر مسلمان لازم است علاوه بر این که از راه حلال، معاش خانواده اش را تأمین کند، در صورت امکان به فرزندانش سخت نگیرد و در معاش آنان توسعه دهد و تأثیر این امر را در تربیت صحیح فرزندان منظور نماید.

امام صادق علیه السلام ضمن شمارش وظایف پدر نسبت به خانواده اش می فرماید: «هر میوه ای که همه مردم از آن می خورند، لازم است یک شخص مسلمان به خانواده اش تهیه کند و خوراکی هایی که مخصوص ایام عید است ودر غیر ایام عید به آن ها نمی رساند در روزهای شادی و عید به آنان برساند.»[5]

 

 


پی نوشت ها
[1] بحار الانوار، ج 100، ص 209.
[2] همان.
[3] الكافى، ج 5، ص 78.
[4] المحجة البيضاء، ج 3، ص 140.
[5] وسائل الشيعه، ج 21، ص 513.


 

منبع : پایگاه حوزه

امید به خدا و باز شدن درهای رحمت الهی

 

 

خدایا من گناه دارم اگر تو مرا بیامرزی تو آقا هستی و اگر من را عذاب بکنی من اهل عذاب هستم. او حق را به خدا نسبت داد و بدی را به خودش نسبت داد. به تعبیری این همان ذکر یونسیه است: لااله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین. یک وقت همه ی امکانات فراهم است و ما دل مان به اینها خوش است. اما یک وقت همه ی درها بسته شده است و ما نه پول و نه پارتی داریم، در این هنگام ما باید چکار کنیم؟

 

درهای رحمت خدا

 

 

در کتاب شیخ صدوق داریم که امام باقر(ع) می فرماید: یک انسان بیابانگرد چند کلمه با خدا گفتگو کرده است و خدا او را آمرزیده است. کلامش این بود: خدایا من گناه دارم اگر تو مرا بیامرزی تو آقا هستی و اگر من را عذاب بکنی من اهل عذاب هستم. او حق را به خدا نسبت داد و بدی را به خودش نسبت داد. به تعبیری این همان ذکر یونسیه است: لااله الاانت سبحانک انی کنت من الظالمین. یک وقت همه ی امکانات فراهم است و ما دل مان به اینها خوش است. اما یک وقت همه ی درها بسته شده است و ما نه پول و نه پارتی داریم، در این هنگام ما باید چکار کنیم؟ امیرالمومنین می فرماید: جاهایی که درها بسته است و امیدها از بین رفته است بیشتر امیدوار باش زیرا خدا از درهای بسته در جدیدی رو به شما باز می کند. حتی در سختی ها و مشکلات که درها بسته می شود باید امید ما بیشتر باشد. هر وقت سربالایی زندگی زیاد شد و مشکلات و سختی ها شدت گرفت، سرازیری زندگی شروع می شود. پس هر وقت به بن بست رسیدید بدانید که می خواهد دری باز بشود. پس ما باید در تنگناها امیدمان را بیشتر کنیم. حتی بیشتر از زمانی که درهای باز است امید داشته باشد. حضرت می فرماید: همانا موسی (بیشترین داستانی که تکرار شده است داستان موسی است. وقتی او می خواست بدنیا بیاید هزاران بچه را سر بریدند بعد در دامن فرعون بزرگ شد، بعد مقابل او ایستاد و...) چندین سال پیش شعیب چوپانی کرد. بعد شعیب یکی از دخترانش را به او داد. موسی پس از مدتی به مصر بازگشت. در بین راه که سرما شدید بود همسرش درد زایمان گرفت. در این بحران هیچ وسیله ای نبود و موسی امیدش از همه قطع شده بود. در این بحران باید امید موسی بیشتر بشود. شمس می گوید: نومید نباشی که تو را یار براند گرت امروز براند نه که فردا بخواند، و اگر او بر تو ببندد همه درها و گذرها ره پنهان بگشاید که کس آگاه نداند، نه که قصاب به خنجر سر میش بِبُرد نه هلک کشته ی خود را کشد آنگاه کشاند. چوپان وقتی گوسفند را سر می برد و می خواهد پوست او را جدا کند از دم خودش در او می دمد. اگر شما از دم حیوانی خارج بشوی دم رحمانی به شما می رسد. پس اگر خدا درها را می بندد می خواهد یک در پنهانی باز بکند و از آن در پنهانی خودش را به شما نشان بدهد. الهی و ربی من لی غیرک. موسی دید که از دور یک آتشی است. او به طرف آتش رفت ولی دید که آن آتش نیست بلکه نوری از درخت است که بیرون می آید. ای موسی من خدایی هستم که تو را خلق کرده ام و تو را برای خودم انتخاب کرده ام و تو را پیامبر کرده ام. از درخت صدای الهی بالا رفته و صوت شده است. پس حضرت موسی به قصد گرفتن آتش رفت ولی پیامبر مرسل شد. پس در ناامیدی بسی امید است. بعد فرشته ها به کمک همسر او آمدند و فرزندش بدنیا آمد. این یک نمونه ی قرآنی است. ملکه ی سبا پادشاه کشوری بود که مردم خورشیدپرست بودند. همه ی پرندگان در اختیار سلیمان بودند. حضرت سلیمان دید که شانه به سر یا هُدهُد سر جایش نیست. سلیمان گفت که او بدون اجازه ی من رفته است اگر او برگردد او را توبیخ می کند مگر اینکه عذر موجهی بیاورد. بعد از مدتی هدهد آمد. به او خطاب شد که چرا بدون اجازه من رفتی؟ هُدهُد گفت: من مملکتی را کشف کردم که تو با این همه امکانات نتوانستی آنرا کشف کنی. سلیمانقصد تسخیر آن مملکت را داشت. (سلیمان از خدا خواست که خدا ملکی به او بدهد که به احدی نداده باشد. گاهی خدا چیزی را از پیامبری دورنگه می دارد ولی به پرنده ای اجازه می دهد که آنرا پیدا کند. حضرت می فرماید: یک مورچه ای به بقیه ی مورچه ها گفت که به لانه هایتان بروید زیرا سلیمان با سپاهش می خواهد از اینجا در بشود ممکن است که شما را له کنند زیرا آنها شعور ندارند. باد این خبر را به گوش سلیمان رساند. یک مورچه در دستگاه خدا جایگاهی دارد. یک مورچه هم نباید ناامید باشد. سلیمان مورچه را احضار کرد که چرا این پیام را دادی؟ ما که روی هوا پرواز می کنیم و در ضمن ما ظالم نیستیم. مورچه گفت: اگر مورچه ها سپاهیان تو را می دیدند آرزوی دنیا در قلب شان می آمد و شما روح آنها را لِه می کردی. من می خواستم که آرزوی دنیا در دل مورچه ها نفوذ نکند و غافل بشوید. خدا به مورچه القاء می کند که با سلیمان این طور حرف بزند. مورچه پرسید که چرا محرک دستگاه تو باد است؟ سلیمان گفت: من نمی دانم. مورچه گفت: من می دانم، خدا می خواهد به تو بگوید که دستگاه سلطنتی تو بر باد است. تمام موجودات زمین به اکسیژن و باد بند هستند. در فارسی ما داریم که فلانی باد بدست است یعنی هیچی ندارد. ) سلیمان نامه ای به ملکه ی سبا ( بلقیس ) نوشت تا به او ضرب شصتی نشان بدهد که از او بترسد. یک جنی گفت که من می توانم تخت ملکه را در اینجا حاضر کنم. آصف بن برخیا که اسم اعظم می دانست گفت که وقتی حدقه ی چشم تو برگردد من تخت او را حاضر می کنم. و تخت او را حاضر کرد. ملکه دید که قبل از خودش تختش در آنجا است. او تسلیم سلیمان شد، مسلمان شد و همسر او شد. او به قصد جنگ و دفاع به ملک سلیمان آمده بود ولی تسلیم شد. خدا منتظر بهانه است که ما خودمان را در معرض لطف او قرار بدهیم. خدا می فرماید: چرا شما در خانه ی من را نمی زنید؟ اگر ما نسبت به خدا خوش گمان باشیم و بخواهیم، همان توجهی که خدا به سلیمان نبی داشت به ما هم خواهد داشت. خدا می فرماید: اگر من همه ی آرزوهای بندگانم را که از من می خواهند برآورده بکنم چیزی از ملک من کم نمی شود. خزانه خدا بصورتی است که اگر فرمان بدهد می شود. حضرت آسیه همسر فرعون بود ولی در کنار پیامبر ما قرار گرفت و آرزویش برآورده شد. دعا کردن و التماس کردن انسان را به همه جا می رساند. حضرت می فرماید: ساحرهایی که به جنگ موسی آمدند و به طرفداری فرعون آمدند، به قصد غلبه آمدند. ولی خودشان دیدند که این عصا سحر نیست و معجزه است. این افراد که سراسر گناه بودند در یک لحظه حقیقت را دیدند و آنها به فرعون ایمان آوردند. آنها حُر هم این طور بود و در آخرین لحظه ایمان آورد.

توضیح سوره فصلت آیات 1 تا 11

در بسیاری از دعاها عافیت طلب شده است. پیامبر در شب قدر عافیت طلب می کرده است. درعافیت سلامتی دین و دنیا هم هست. یکی از چیزهایی که باعث عافیت می شود صلوات بر محمد و آل محمد است. پیامبر فرمود: هر صلوات یک در عافیت را به روی انسان باز می کند و یک در گرفتاری را می بندد.

خداوند می فرماید: وای بر مشرکین، اینها زکات نمی دهند و آخرت را منکر شدند و کافر شدند. ممکن است که منظور از زکات مطلق انفاق است یعنی کسانی که انفاق نمی کنند و منکر هستند کافر می باشند. یا ممکن است منظور از زکات افرادی هستند که زکات نمی دهند و منکر زکات هستند که این باعث می شود انسان کافر بشود. گاهی انسان نماز را نمی خواند ولی آنرا قبول دارد. این فرد معصیت کار است ولی اگر کسی منکر نماز باشد کافر و مرتد می شود. پس افرادی که زکات ندهند فاسق هستند ولی افرادی که زکات را انکار می کنند کافر می شوند. پس ندادن زکات ممکن است که انسان را به کفر بکشد. درباره ی یکی از اصحاب آیه کفر نازل شد زیرا نماز می خواند ولی قبول نکرد که زکات بدهد.

در مورد حقوق، آبرو و عرض

حقوق عرضی از حقوق مالی مهم تر است. گرفتاری غیبت کردن و تهمت زدن به کسی سخت تر از حقوق مالی است. مال قابل جبران و تدارک است. کسی که غیبت دیگران را می کند اگر توبه بکند و آنرا جبران بکند آخرین کسی است که به بهشت می رود. و اگر توبه نکند اولین کسی است که به جهنم می رود. ترور شخصیت وبردن آبرو خیلی کار بدی است. راه حل این کار این است که ما مستقیم البته اگر مفسده نداشته باشد یا غیر مستقیم از طرف حلالیت بطلبیم. اگر این کار باعث شر بشود می توان برای فرد دعا واستغفار کرد و کارهای خیر انجام بدهند. یکی دیگر از کارها این است که از طرف تعریف بکنیم. با صدقه وکارهای خیر هم می توان تدارک کرد.

در زمان موسی خشکسالی شد و باران نیامد. حضرت موسی و یاران شان به بیابان رفتند و دعا کردند ولی باران نیامد. خدا به موسی گفت که در میان شما فردی آبروریز و سخن چین است. من بخاطر او باران را نازل نمی کنم. موسی سخن خدا را به آنها گفت و گفت که این فرد بایداز میان ما بیرون برود. فرد سخن چین دلش شکست و با خدا نجوا کرد. و گفت که خدایا آبروی من را نبر، من گذشته ها را جبران می کنم. یکدفعه ابر آمد و باران شروع به باریدن کرد. موسی علت را پرسید. خدا فرمود: آن سخن چین توبه کرد و قصد تدارک گذشته را دارد. من بخاطر او باران را فرستادم. موسی به خدا گفت که آیا می شود آن فرد را به من معرفی کنی؟ خدا گفت: قبل از اینکه آن شخص توبه بکند من او را رسوا نکردم، حالا که او توبه کرده او را معرفی کنم؟

حلالیت طلبیدن

برای حلالیت بایدادای دین بشود مخصوصا اگر فرد مال هم داشته باشد. ولی اگرکسی ورشکست شده است یا آبروی فردی را برده است نمی تواند کاری بکند. امام صادق (ع) می فرماید: ملعون است، ملعون است کسی که برادر دینی بخواهد با او آشتی بکند و او قبول نکند. افرادی که از دیگران نمی گذرند، خدا هم از آنها نمی گذرد. اگر ما می خواهیم مورد لطف خدا قرار بگیریم باید دیگران را ببخشیم. وظیفه ی ما این است که حلالیت بطلبیم.

پرداختن رد مظالم

اگر صاحبان حق مجهول هستند حاکم شرع ولی و قیم آنهاست. اجازه گرفتن از مراجع تقلید کار سختی نیست. با تلفن هم می شود اجازه گرفت.  آیا خوب است که ما سالیانه مبلغی بعنوان رد مظالم بپردازیم؟ بله، این کار خیلی خوبی است. همان طور که ما سالیانه خمس می دهیم لازم است که در سال حلالیت بطلبیم و رد مظالم به صاحبان حق بدهیم. خدایا به حق صلوات بر محمد و آل محمد قلب امام زمان (عج) را به مژده ظهورش شاد بگردان وهمه ی ما را از بهترین پیروان اهل بیت قرار بده.

 


منبع : پایگاه حوزه

استفاده ابزاری از یک نام

 

ضرب المثل "قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را؟" این روزها در جامعه خود را در مصادیق مختلفی نشان می دهد. قسم هایی که متأسفانه کم نیستند و هر روز هم بیشتر و بیشتر می شوند.

 

قسم خوردن

 

 

همان طوری که می دانیم ضرب المثل ها هر کدام داستان خاص خود را دارند و در جایگاه های مختلفی کاربرد پیدا می کنند. امروز می خواهیم در مورد قسم خوردن، آن هم قسم هایی که متأسفانه اکثراً به دروغ گفته می شوند با هم به گفتگو بنشینیم.
ضرب المثل "قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را؟" این روزها در جامعه خود را در مصادیق مختلفی نشان می دهد. قسم هایی که متأسفانه کم نیستند و هر روز هم بیشتر و بیشتر می شوند.
قسم خوردن هایی که نتیجه ای جز رسوایی، اضطراب ، ناامیدی و گرفتاری چیزی ندارند؛ سوگندهایی که نتیجه اش روزی دست و پاگیر زندگی هایمان خواهند شد و یا حتی بهتر است بگویم؛ شده اند و خودمان از علت این همه گره ها و گرفتاری های زندگیمان بی خبریم، از بی برکتی های در زندگی گرفته تا گرفتاری های بزرگتر که در زندگی هر کسی به نوعی بروز و ظهور پیدا کرده است.

در روایتی داریم که می فرمایند: «من أجل الله أن یحلف به كاذبا أعطاه الله عزوجل خیر مما ذهب منه»؛ اگر کسی ببیند با قسم دروغ می تواند چیزی به دست آود ولی به خاطر خدا این کار را نکند، خدا بیش از آنچه او از دست داده را به او می دهد؛ فقط کافی است که به او اعتماد کنیم. این همان وعده ی الهی است که مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ : آنچه نزد شماست فنا می شود و آنچه نزد خداست باقی می ماند و آنان را که، ‏شکیبایی ورزیدند پاداشی بهتر از کردارشان خواهیم داد



استفاده ابزاری ممنوع

تا حالا شده کسی یا مجموعه ای از نام و سمت شما استفاده ابزاری بکند؟! بعد از اینکه متوجه این موضوع شدید، چه حالی پیدا کرده اید؟! حتما حالتان خیلی گرفته شده و در مقابل این رفتار جبهه گرفته و با طرف برخورد خوبی نداشته اید
حالا به طور تمثیلی خودتان را جای آفریدگار، کسی که همه ی هستی ما به او وابسته است و به خودی خود هیچ هستیم بگذاریم؛ چقدر شده که در جایگاه های مختلف از نام او ناجوانمردانه برای راه افتادن کارهایمان استفاده ابزاری کرده ایم و حق به این بزرگی را در مسیر باطل به کار برده ایم؛ این در حالی است که در بخشی از نامه 69 نهج البلاغه امام علی علیه السلام آمده است که: «وَعَظِّمِ اسْمَ اللهِ أَنْ تَذْکُرَهُ إِلاَّ عَلَی حَقّ؛ امیرالمومنین دستور دادند که نام خدا را بزرگ بشمر و جز برای حق نام خدا را بر زبان نیاور.»

قسم خوردن برای جلب مشتری بیشتر

در آیه 79 سوره بقره خداوند می فرماید: « فَوَیْلٌ لِّلَّذِینَ یَكْتُبُونَ الْكِتَابَ بِأَیْدِیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هَـذَا مِنْ عِندِ اللّهِ»؛ وای بر کسانی که چیزهایی از جانب خودشان می نویسند؛ ولی چون مشتری ندارد به اسم خدا معرفی می کنند. «لِیَشْتَرُواْ بِهِ ثَمَناً قَلِیلاً»؛ تا با آن دنیا را به دست آورند.
چقدر شده که در مقام یک فروشنده، از جنس و کالای خودمان تعریف های عجیب و غریبی داشته ایم؛ تعریف های اغراق آمیزی که در بسیاری از آن ها سایه دروغ هم افکنده شده تا بتوانیم کالای خود را به هر قیمتی بفروشیم، این در حالی است که این روش ها واقعاً نتیجه ی مطلوبی را برای ما نداشته و نخواهند داشت؛ شاید ظاهراً خریدار با حرف های ما فریب بخورد و به ظاهر در این معامله پیروز شده باشیم اما آنچه که از دست داده ایم قطعاً و قطعاً خیلی بیشتر این هاست.


در روایتی داریم که می فرمایند: «من أجل الله أن یحلف به كاذبا أعطاه الله عزوجل خیر مما ذهب منه»؛ اگر کسی ببیند با قسم دروغ می تواند چیزی به دست آود ولی به خاطر خدا این کار را نکند، خدا بیش از آنچه او از دست داده را به او می دهد؛ فقط کافی است که به او اعتماد کنیم.

انسان های حقیر و پست در صحبت هایشان مرتبا قسم و سوگند می خورند؛ چنانچه خداوند نیز آنان را این گونه توصیف کرده است؛ "... حَلَّافٍ مَهِینٍ": "... کسی که بسیار سوگند یاد می‌ کند و پست است. این مردم پر سوگند خور پست" در واقع هر جا مردمى را دیدید كه زیاد سوگند مى‏ خورند این را دلیل پستى آنها بدانید. اگر به راست هم زیاد سوگند بخورند پست هستند تا چه رسد كه به دروغ زیاد سوگند بخورند.


این همان وعده ی الهی است که مَا عِندَكُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ وَلَنَجْزِیَنَّ الَّذِینَ صَبَرُواْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ : آنچه نزد شماست فنا می شود و آنچه نزد خداست باقی می ماند و آنان را که، ‏شکیبایی ورزیدند پاداشی بهتر از کردارشان خواهیم داد.‏ (1)

حقارت به هر قیمتی!

یادمان نرود انسان هایی که برای خود ارزش قائل هستند، اخلاقیات را نشانه ای از وجود خود می دانند و به خود اعتماد دارند هیچ گاه به سمت قسم خوردن نمی روند اما انسان های حقیر و پست در صحبت هایشان مرتبا قسم و سوگند می خورند؛ چنانچه خداوند نیز آنان را این گونه توصیف کرده است؛ "... حَلَّافٍ مَهِینٍ": "... کسی که بسیار سوگند یاد می‌ کند و پست است. این مردم پر سوگند خور پست" (2)
در واقع هر جا مردمى را دیدید كه زیاد سوگند مى‏ خورند این را دلیل پستى آنها بدانید. اگر به راست هم زیاد سوگند بخورند پست هستند تا چه رسد كه به دروغ زیاد سوگند بخورند. (3)

 


پی نوشت:
1-  سوره نحل، آیه 96
2- سوره قلم، آیه 10
3- استاد مطهری، آشنایی با قرآن، ج 8

چهارشنبه, 04 بهمن 1396 12:26

قناعت گنجی که تمامی ندارد

برای رسیدن به آرامش، عزت، و سربلندی

 

همانطور که گنج و ثروت انسان را از سائر افراد جامعه بی نیاز می کند قناعت پیشگی هم فرد را از طوق بندگی همه انسان ها رها کرده و او را بی نیاز از خلق می کند و به عزت کرامت و انسانی را معنا می بخشد.

 

قناعت

 

 


افراد زیاده خواه را اگر دیده باشید هیچگاه آرامش و آسایش ندارند و برای پیشبرد اهداف زیاده خواهانه خودشان حاضر به انجام هر کاری می شوند. در تاریخ زیادند انسان هایی که آبرو و عزت خودشان را در ازای مبلغی پول معاوضه کردند.
اگر بدنبال عزت و سربلندی و آرامش در دنیا هستید قناعت بهترین انتخاب است. قناعت گنجی تمام نشدنی و ثروتی بی پایان است.

چیستی قناعت

قناعت در لغت اکتفاء کردن به مقدار ناچیزی از وسایل زندگی و در اخلاق قناعت ضد صفت حرص است. ملکه‌ ای (صفتی که در جان انسان رسوخ کرده و تثبیت شده است) که باعث می‌شود که آدمی به قدر حاجت و ضرورت اکتفا کند و برای کسب مال زیاد، زحمت نکشد. قناعت از جمله صفات نیکوست که بسیاری از فضائل به آن منوط می‌شود بلکه راحت دنیا و آخرت به آن مربوط می‌گردد.

قناعت آرامش می آورد

مقوله آرامش و آسایش یکی از مهم ترین نیاز های هر انسانی است. اگر انسان به آرامش دست پیدا نکند تمام دنیا را هم که در اختیار داشته باشد لذت نمی برد.
اما شاید در اطراف خود دیده باشیم کسانی را که آرامش را در جمع کردن مال دنیا و غرق شدن در پول و ثروت و مقام و لذت های دیگر دنیا جست و جو می کنند. غافل از اینکه آرامش در قناعت است. امیر المومنین درباره این موضوع می فرمایند:
« وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلَى بُلْغَةِ الْكَفَافِ فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ؛ و هر كس بر آن چه به او روزى شده، بسنده كند، به آسايش رسيده و در ميان آرامش فرود آمده است‏.»[1]
یعنی شخص قانع از غم دنيا خواهى و جذب شدن به اهل دنيا آسوده شده ، و در آرامش فرود آمده و بستر آرامش را پناه و مرجع خود قرار داده است .

 

قناعت گنجی پایان ناپذیر

رسول گرامى اسلام (صلی الله علیه و آله) فرمود: «اَلْقناعَةُ کنزٌ لایَفْنى؛ قناعت گنجى است که فانى نمى ‏شود»[2]. همچنین پیامبر در حدیث دیگری فرمودند: قناعت مالى است که تمام نمى‏ شود. على (علیه السلام) در این باره مى ‏فرماید: گنجى بى نیاز کننده‏ تر از قناعت نیست.[3]
یعنی همانطور که گنج و ثروت انسان را از سائر افراد جامعه بی نیاز می کند قناعت پیشگی هم فرد را از طوق بندگی همه انسان ها رها کرده و او را بی نیاز از خلق می کند و به عزت کرامت و انسانی را معنا می بخشد.

پایمال شدن عزت؛ عاقبت قناعت نداشتن

روزی بزرگی به مسجد رفت تا نماز بخواند، در آن مسجد کودکان مشغول کتابت بودند. وقت نان خوردن آنها بود و با هم نان می خور دند .
دو کودک، نزدیک آن بزرگ نشسته بودند، یکی پسر ثروتمندی بود و دیگری فرزند فقیری .
پسر ثروتمند مقداری حلوا داشت و پسر فقیر ، مقداری نان خشک، پسر ثروتمند حلوا می خورد و پسر فقیر از او حلوا می خواست .
پسر ثروتمند به پسر فقیر گفت: اگر حلوا می خواهی باید سگ من باشی . و او قبول کرد.
پسر ثروتمند گفت : پس صدای سگ در آور ! آن بیچاره ، صدای سگ در آورد و او مقداری حلوا پیش پسر فقیر انداخت . و این کار چند بار تکرار شد .
مرد به آنها نگاه می کرد و می گریست ! مریدان از او پرسیدند : برای چه گریانی ؟
گفت: نگاه کنید که طمع چه بر سر مردم می آورد ، اگر آن پسر فقیر به همان نان خشک قناعت می کرد و به حلوای آن پسر طمع نمی ورزید ، هرگز سگ فردی همانند خود نمی شد.

نتیجه مطالب

قناعت فاکتور مهمی در سعادت و عزت هر انسانی است اما نباید قناعت را با تنبلی و کم کاری یکی کرد. یعنی آن کسی که کار نمی کند و تلاش برای بهبود شرائط زندگی خود ندارد قانع نیست بلکه بی عرضه است.
پس برای اینکه عزتتان لکه دار نشود و بدون نیاز به انسان های دیگر در آرامش زندگی کنید، قناعت را دریابید.

 


پی نوشت ها:
[1] نهج البلاغه، حکمت 371
[2]  مشکوة الانوار، ص 132
[3] غررالحکم جلد 2 ص 230


منابع:
ویکی پرسش
اسلام کوئست
راسخون
منبرک

چهارشنبه, 04 بهمن 1396 12:21

عزاداری ایام فاطمیه در روایات

عزاداری ایام فاطمیه در روایات

 

 

درباره تاریخ شهادت حضرت زهرا (س) دو روایت وجود دارد و با توجه به اینکه از آن زمان، سند معتبری در دست نداریم و در واقع تلاشی برای ثبت این رویداد مهم در تاریخ اسلام صورت نگرفته، نمی توان به طور صریح بر یکی از این دو روایت تاکید کرد.

 

فاطمیه

 

 


البته با توجه به آنچه در بیشتر منابع شیعه به آن اشاره شده، روایتی که درخصوص دهه دوم فاطمیه و شهادت حضرت فاطمه (س) در این دوره وجود دارد، بیش از روایت نخست قابل استناد است.

فاطمیه اول

بر اساس برخی نقل‌های تاریخی شهادت حضرت فاطمه (س) در روز 13 جمادی‌الاول و بعد از گذشت 75 روز از رحلت پیامبر اسلام (ص) واقع شده است. شیعیان به این روز و چند روز قبل و بعد از آن فاطمیه اول می‌گویند.

در برخی مناطق شیعه‌ نشین، مراسم عزاداری حضرت فاطمه از فاطمیه اول شروع شده و تا فاطمیه دوم ادامه می‌یابد. در بین شیعیان مرسوم است که در این روز و برخی روزهای قبل و بعد از آن، مراسم روضه خوانی و ذکر مصیبت در مساجد، حسینیه‌ها، تکایا و نیز در خانه‌ها برگزار می‌کنند.

فاطمیه دوم

بر اساس حدیثی که ابوبصیر از امام صادق (ع) نقل کرده است، شهادت حضرت فاطمه (س) در روز سه شنبه سوم جمادی‌ الثانی بوده است. عزاداری ایام فاطمیه معمولا در فاطمیه دوم شور بیشتری پیدا می‌کند. در قم بعد از تاسیس حوزه علمیه قم و زعامت آیت الله حاج شیخ عبدالکریم حائری، عزاداری در این روزها احیاء شد.

عزاداری ایام فاطمیه در روایات

در اینکه چند روز باید مومنین عزادار باشند حدیثی نداریم، اما در روایات آمده است مومنین در شادی ما شاد و در عزای ما عزادار باشید. امام‌ رضا (ع) به‌ ریان‌بن‌شبیب فرمود: اگر دوست‌داری‌ در درجات‌ عالی‌بهشت، همراه‌ ما باشی، محزون باش‌ به حزن ما و خوشحال باش برای شادی ما.

امیرالمومنین علی (ع) نیز می‌فرماید: خداوند تبارک و تعالی به زمین نظر کرد و ما را برگزید و شیعیان ما را برای ما برگزید که ما را کمک کرده به سرور ما مسرور و به غم ما محزون هستند و اموال و جانشان را در راه ما نثار می‌کنند آنان از ما بوده و به سوی ما خواهند آمد.

رعایت ادب عزاداری در این ایام زمینه توفیقات و عنایات ویژه معصومین علیهم السلام را انشاالله بدنبال خواهد داشت.

بسیاری از بزرگان و علمای مذهبی و سیاسی کشورمان در پیام های مختلفی که به مناسب ایام فاطمیه داشته اند، بر اهمیت عزاداری بانوی بزرگوار اسلام تاکید کرده اند. در این میام رهبر انقلاب اسلامی نیز بر اهمیت این مناسبت مهم بیش از پیش تاکید کرده اند.

*آیت الله العظمی خامنه ای: خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند

حضرت آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب در پیام نوروزی به مناسبت آغاز سال 1392 و در شرایطی که روز شهادت حضرت فاطمه الزهرا(س) (فاطمیه اول) مصادف با 5 فروردین شده بود، در ابتدای بیاناتشان، علاوه بر ذکر صلوات خاصه حضرت صدیقه(س)، فرمودند: "به هم میهنان عزیزمان عرض می‌کنم توجه داشته باشند که ایّام فاطمیه در اواسط روزهای عید است و تکریم و احترام این ایام برای همه ما لازم است".

همچنین، حجت الاسلام ادیب یزدی، از واعظان مشهور تهران، در یکی از سخنرانی های خود به ذکر خاطره ای از آیت الله العظمی خامنه ای رهبر معظم انقلاب پرداخت. وی گفت: "یادم می آید یک روز در محضر رهبر عالیقدر انقلاب بودم یکی از آقایان سوال کرد درباره شهادت حضرت فاطمه(س) بالاخره 75 روز بعد از رحلت صحیح است یا 95؟ رهبر عالیقدر پاسخ واقعا حکیمانه ای دادند و فرمودند: «برای شما چه فرقی می کند کدامیک صحیح باشد خداوند خواست که مردم بیشتر به یاد مادر ما باشند و بیشتر برای مادر ما عزاداری و بیان فضائل ایشان را بکنند»".

* آیت الله العظمی مکارم شیرازی: ایام فاطمیه 20 روز است

حضرت آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی، مرجع تقلید بزرگ شیعیان، در پاسخ به پرسشی راجع به زمان ایام فاطمیه اینگونه پاسخ داده اند: "در مورد سالروز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) دو روایت است یکی اینکه ایشان 75 روز بعد از رحلت پیغمبر اکرم (ص) به شهادت رسیدند که می شود 13 جمادی الاول و دیگری اینکه 95 روز بعد از رحلت پیغمبر به شهادت رسیدند که می شود 3 جمادی الثانی و طول این 20 روز را ایام فاطمیه نامیده اند".

* آیت الله العظمی صافی گلپایگانی: از 13 جمادی الاولی تا 3 جمادی الثانی ایام فاطمیه است

حضرت آیت الله العظمی لطف الله صافی گلپایگانی، مرجع تقلید بزرگ شیعیان، هم مانند سایر مراجع بزرگوار، بر پاسداشت 20 روزه ایام فاطمیه تاکید نموده اند.

معظم له در پاسخ به استفتایی پیرامون زمان این ایام به علت نامشخص بودن تاریخ دقیق شهادت شهیده مدینه، آورده اند: "نسبت به روز شهادت حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا(س) قول‌های مختلفی ذکر شده است، لکن آنچه بیشتر مورد توجه علماء واقع شده است فاطمیه اول و فاطمیه دوّم در ماه جمادی الاول و جمادی الثانی است. شایسته است که شیعیان از روز سیزدهم جمادی الاول تا سوم جمادی الثانی سوگوار و با انجام مراسم عزاداری آن حضرت، ارادت و مودت خود را به اهل بیت (ع) اظهار و از انجام مراسمی‌ که موجب وهن مراسم شهادت آن حضرت است اجتناب کنند."

همان گونه که مشاهده می شود، اکثریت قریب به اتفاق مراجع عظام شیعیان راجع به ایام فاطمیه متفق القول هستند و این در حالی است که در بیوت اکثر این بزرگواران، به مانند سایر هیات های مذهبی کشور، از چند روز مانده به ایام فاطمیه، بیرق های عزا و سیاه برافراشته می شود و مجلس روضه و عزاداری منعقد خواهد بود و پایان عزاداری ها نیز تا چند روز پس از ایام فاطمیه ادامه می یابد.

 



منبع:میزان 

 
به مناسب ولادت حضرت زینب علیها السلام و روز پرستار

 

پنجم جمادی الاولی، سالروز ولادت شیرزن صحرای کربلا، زینب کبراست. او که توانست با پیام رسانیِ شایسته، از بازماندگان حادثه جان سوز عاشورا نیز به نیکویی پرستاری کند و لقبِ «بزرگ پرستار همیشه تاریخ» را زیبنده خود کند. این روز مبارک، از سال ها پیش، «روز پرستار» نامیده شده است. او که با دستان نوازشگر و قلب مهربان خود، درد بیمار را تسکین می بخشد و به او نوید حیاتی دوباره می دهد. باید قدر او را دانست و به او و حرفه مقدسّش احترام گذاشت.

 

پرستاران، همنشین ابراهیم خلیل می شوند

 

 

همه ی ما انسان ها از دوران تولد تا زمان پیری، نیازمند پرستاری، دلجویی، دلگرمی و عطوفت انسانی بوده و هستیم و هیچ کسی نیست که خود را از این امر مستثنی بداند.
سخن از پرستاری و دلجویی به میان آمده است، فرشتگانی زمینی که در مسیر پر فراز و نشیب بیمار قدم به قدم با او همراه هستند و جان و روح زخم خورده او را تسلی می دهند.
همه ی ما در طول حتماً گذرمان به بیمارستان و دکتر و پرستار و شب ماندن در بیمارستان افتاده است.
شرایط سختی است، شرایطی که حتی اگر جسم آدمی هم مشکل اصلی باشد اما روح او در این شرایط شکننده تر و حساس تر است و نیازمند همدردی و مراقبت های ویژه و خاص است.
در این موقعیت ها رفتار و نوع برخورد پرستاران با مریض و مراجعه کننده بسیار بسیار مهم و قابل توجه است چرا که او باید مراقب رفتارهایش باشد؛ مبادا که بیمار دلگیر شود. زیرا بیمار در راه پر فراز و نشیب بیماری به روحیه ای قوی و پابرجا شدیدا احتیاج دارد.
پیامبر(صلی الله و علیه وآله) در این رابطه می فرمایند: کمال عیادت بیمار (مراقبت از بیمار) این است که یکی از شما دست بر چهره یا دست او نهد و با او احوالپرسی کند. به او بگوید چگونه صبح و یا شب نمودی؟  (1)
مریض در غم و رنجی فراوان دست و پا می زند، سزاوار نیست بار غم او را با اذیت کردنش بیشتر کنیم؛ لاتؤذوه و لاتضجروه؛ بیمار را اذیت نکنید و به او فشار وارد نیاورید. (2)
روح بیمار در این شرایط از زاویه درد و رنج به زندگی و روزگار و افراد اطرافش نگاه می کند، پرستار متعهدی که خود از سلامت روانی کامل برخوردار است مونس تنهایی ها، رنج ها و تحولات روحی بیمار می شود، در این لحظات کمیاب دست بیمار را می گیرد و او را در این شرایط سخت به آرامش دعوت می کند؛ لبخند و لحن آرام یک پرستار تسکین دهنده ی بسیاری از دردهای بیمار است.
بیمار با شرائط سختی دست و پنجه نرم می کند: تلخی دارو، سختی تنهایی، فشار درد و ... در این شرایط گاهی بیمار روحیه خود را می بازد و تصویر سلامتی اش را در آینه مبهم می بیند و از خود می پرسد آیا شفا پیدا می کنم؟


این جاست که وظیفه و مسئولیت خطیر پرستاران بار دیگر رنگ و بوی دیگری می گیرد، آن ها می توانند نقش مهمی را در تقویت روحیه بیمار داشته باشند؛ پیامبر(صلی الله و علیه وآله) فرمود: اذا دخلتم علی المریض فنفسوا له الاجل فان ذلک لا یرد شیئا و هو یطیب النفس: هنگامی که بر بیمار وارد شدید او را به زنده ماندن امیدوار کنید. این سخن - هر چند - قضا را رد نمی کند ولی روح را شادمان می کند. (3)
پرستاری، حرفه ای مقدّس و ارزشمند است؛ به طوری که رسول خدا صلی الله علیه و آله پرستار را در قیامت، همنشین ابراهیم خلیل می داند و می فرماید: «من قام علی مریض یوما ولیلة بعثه الله مع ابراهیم الخلیل فجاز علی الصراط کالبرق الخاطف اللامع; کسی که یک شبانه روز از بیماری پرستاری کند، خداوند او را با ابراهیم خلیل علیه السلام محشور خواهد کرد و او همانند برق خیره کننده و درخشان از صراط عبور می کند .» (4)

کلام آخر

همه ی ما نسبت به نعمات باید شکرگزار باشیم. شغل پرستاری یکی از نعمات ارزشمندی است که باید از جانب مردم و مسئولین مورد توجه و احترام قرار بگیرد؛ باید نسبت به حقوق مادی و معنوی آن ها همت گمارده شود و حقوق آن ها در حد بضاعت برآورده شود.

 


پی نوشت:
1- مکارم الاخلاق، ص 359 . 
2- همان.
3- مستدرک الوسائل، ج 2، ص 154 . 
4- وسائل الشیعه، ج 16، ص 344 .