rezas
مراقب باشیم از اهل سقیفه نباشیم !
بمناسبت فرارسیدن ایام فاطمیه
یادمان نرود که فرزند فاطمه ی زهرا سلام الله علیها حاضر و ناظر و زنده در میان ماست و ما نیز در بوته ی همان امتحانی هستیم که اهالی سقیفه بودند. پناه بر خدا...

عده ی زیادی این نعمت بزرگ را داشتند. و فقط همین نبود. آنها همراه و هم قدم و هم صحبت رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله هم بودند؛ حتی گاهی همسفره و همسفر هم می شدند. نورانیت وجود مقدس پیامبر که مهبط وحی الهی بود و عزیزترین مخلوق خدا و بزرگترین نبی و رسول و فرستاده ی خدا بر بشر، قطعاً می تواند از پسِ قرنها زمان و فرسنگها بُعد مکان، وجود انسان را سرشار از نور و برکت کند.
حال تصور کنید مردمی بودند که بدون هیچ فاصله ی زمانی و مکانی، با پیامبر عظیم الشأن اسلام نفس می کشیدند؛ زندگی می کردند؛ اسلام ناب را داغ داغ و تازه ی تازه از پیامبر دریافت می کردند و قرآن را با صوت دلنشین او می شنیدند. با این اوصاف، انتظار می رود که غرق در نورانیت خورشید وجود پیامبر شده باشند. چه اسلامی نابتر از این؟ کدام مسلمان بودنی زیباتر از این! آیا با این توفیقات و این سوابق ظاهراً درخشان، ممکن است کسی دشمن و قاتل اهل بیت پیامبر از آب درآید؟
این نوشتار می خواهد درباره ی کسانی بگوید که بعد از رحلت پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله یک حادثه آفریدند. حادثه ای که سبب شد این روزها را "فاطمیه" بنامیم. ماجرا به یک حادثه ختم نشد؛ بلکه در دل یک جریان اجتماعی شکل گرفت که مسیر تاریخ را عوض کرد.
ماجراجویان سقیفه، فهرست بلندی از سوابق جهاد هم داشتند. جهاد، همان فضیلت عظیمی است که معصوم علیه السلام در وصفش فرموده است: "جهاد دری از درهای بهشت است که خدا برای اولیای خاص خود گشوده است"
شرح ماجرا را باید در کتب معتبر تاریخی به روایت بزرگان و علمای اهل تسنن و تشیع خواند. اما خلاصه اش این بود که علی رغم واقعه ی بزرگ غدیر و نصب امیرالمؤمنین امام علی علیه السلام به خلافت، وصایت و جانشینی پیامبر از طرف خدا و با وحی مستقیم الهی و با اعلام همه جانبه این نصب توسط پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در غدیر و با تأکید و تکرار چندین باره آن و علی رغم بیعتی که تک به تک مسلمانان با علی بن ابیطالب علیه السلام کرده بودند، عده ای از همان کسانی که شاید 23 سال در معیّت پیامبر بودند، پس از رحلت ایشان، در سقیفه جمع شدند تا به روش خودشان برای پیامبر جانشین تعیین کنند!
بعد راه افتادند تا به روش خودشان برای خلیفه ی خودشان بیعت بگیرند. بیعت گرفتند تا به سدّ اهل بیت پیامبر علیهم السلام برخوردند که این بدعت آشکار را قبول نداشتند و دلیلی برای شکستن بیعت غدیر نمی دیدند و با خلیفه ی خودخوانده ی سقیفه بیعت نکرده بودند.
استواری و پایمردی اهل بیت علیهم السلام که پایگاه اجتماعی مهمی میان عموم مسلمانان داشتند، ممکن بود مردم را از بیعت نادرستی که کرده بودند به سوی حق برگرداند و مستبصر کند؛ پس برای جریان باطل لازم بود به زور هم که شده، صوری و نمایشی هم که شده، اهل بیت عصمت علیهم السلام را وادار به بیعت با خلیفه کند پس دست بکار می شود و پشت درب خانه ای که مهبط ملائکة الله است، فاجعه ای رقم می زند نگفتنی... کاری کردند که هیچ مسلمانی با دشمن قسم خورده ی خود نمی کند چه برسد با خانواده ی معصوم پیامبر خود.
نکته ی قابل تأمل و قابل عبرت اینجاست که آن فاجعه و آن دشمنی وحشیانه با اهل بیت عصمت علیهم السلام از سوی کسانی سر زد که به سابقه ی مسلمانی خود می نازیدند و چندین مدال افتخار در اسلام برای خود قائل بودند. و آن افتخارها، عموماً فرضی و بی مبنا هم نبود. یک نمونه همان همصحبتی و همراهی پیامبر در برهه های گوناگون یا نمازهای مکرر پشت سر رسول خدا.
مهره های اصلی آنها از مهاجران بودند و افتخار هجرت به مدینه را داشتند. قرآن در فضیلت هجرت می فرماید: "و هرگاه کسی از خانه ی خویش برای هجرت به سوی خدا و رسول بیرون آید و در سفر مرگ وی فرا رسد اجر و ثواب چنین کسی بر خداست"[1] پس احتمالاً می توان گفت که مهاجر، قدم در راه شهیدان می گذارد چرا که به فرموده ی قرآن در صورت وقوع مرگ در هجرت، اجر او با خداست. دشمنان اهل بیت سابقه ی هجرت را در کارنامه ی خود داشتند. آن هم هجرتی که به همراهی رسول خدا و به همان مقصد او بوده است.
برای جریان باطل لازم بود به زور هم که شده، صوری و نمایشی هم که شده، اهل بین عصمت علیهم السلام را وادار به بیعت با خلیفه کند پس دست بکار میشود و پشت درب خانه ای که مهبط ملائکة الله است، فاجعهای رقم میزند نگفتنی... کاری کردند که هیچ مسلمانی با دشمن قسم خوردهی خود نمیکند چه برسد با خانوادهی معصوم پیامبر خود.
ماجراجویان سقیفه، فهرست بلندی از جهاد هم داشتند. جهاد، همان فضیلت عظیمی است که معصوم علیه السلام در وصفش فرموده است: "جهاد دری از درهای بهشت است که خدا برای اولیای خاص خود گشوده است"[2]
پس با تعجبی بیشتر باید گفت که آتش زنندگان درب خانه ی حضرت زهرا سلام الله علیها و معرکه گردان های ماجراهای پس از رحلت پیامبر، اهل جهاد و شمشیر زدن در معیت و در رکاب پیامبر اسلام هم بودند. پس چه شد که آنگونه شد؟
آیا آن همه توفیق، برای عاقبت بخیری کافی نبود؟ چگونه آن سعادتها با آن شقاوت بزرگ جمع می شود؟
تاریخ نشان داده که جمع شده است! روح مسلمانی، تسلیم خدا بودن و تسلیم فرمان رسول خدا بودن است. آن مسلمانان، بر فرض که بر ادعای مسلمانی خود صادق بوده باشند، در آخر کار، دیگر تسلیم نبودند و راه خود را از پیامبر و اهل بیت او علیهم السلام جدا کردند و زیر بار ولایت امیرمؤمنان نرفتند. پس کارنامه ی به ظاهر درخشانشان، برای عاقبت بخیری شان کاری نکرد.
نکته ی مهم پایانی:
این معادله، مختص آن آدمها نبوده و نیست. ماجرای آنها قصه ی تاریخی نیست حتی فقط روضه ی فاطمیه ی ما نیست؛ سراسر عبرت است. در زندگی ما نیز جاریست. اصل اساسی این است که علی رغم لزوم انجام همه ی تکالیف و ضرورت پایداری بر حق تا آخر عمر و تا پای جان، عاقبت بخیری، دست خداست. یادمان نرود که فرزند فاطمه ی زهرا سلام الله علیها حاضر و ناظر و زنده در میان ماست و ما نیز در بوته ی همان امتحانی هستیم که اهالی سقیفه بودند. پناه بر خدا...
پی نوشت:
[1] "و من یخرج من بیته مهاجراً الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله" ( نساء، 100)
[2] "ان الجهاد باب من ابواب الجنة فتحه الله لخاصة اولیائه" (نهج البلاغه، خطبه 27)
قواعد «خوب» نوشتن
زبان معیار چیست و چه ویژگی هایی دارد؟
یکی از سیستمهای قانونمند که در زندگی انسان اهمیتی فراون دارد و وجود او را از نزدیک تحت تاثیر قرار میدهد، زبان است. زبان، مهمترین نشانهای است که برای ارتباط، شناخت و اندیشیدن نسبت به دنیای بیرون ایفای نقش میکند.

زبان بدون شک، تک بعدی نیست و نمیتوان ابعاد وسیع آن را در زاویهای خاص محدود کرد؛ به این معنا که زبان در قالبهای گوناگون و در شیوههای متنوع به کار گرفته میشود تا انسان را به مقصدها و هدفهایش برساند.
به بیان دیگر، زبان را میتوان به سه قالب مشهور در حوزه فرهنگ و ادب تقسیم کرد و گفت: زبان در قالب مکالمه، قالب هنر و قالب ادبیات ظاهر میشود و از ترکیب این سه، فرهنگِ مکتوب هرجامعه بدست میآید.
در بین مباحثی که در حوزه زبانشناختی مطرح میشود، «زبان معیار»، جایگاه مهمی دارد که هماره قابل توجه بوده است. نام دیگر زبان معیار، زبان هنجار یا زبان قاعده است که ویژگیهای آن، در زمانهای گوناگون با توجه به عواملی، تغییر میکند. با دقت به کتابهای درسی و منابع علمی متنوع، در میبابیم که زبان معیار، همان زبان متنهای دانشگاهی و درسی، زبان رسانهها و زبان نخبگان و اربابان فرهنگ و هنر است. اگرچه زبان معیار باتوجه به ویژگیهایی که دارد باید پاس داشته شود، از این مطلب نباید غافل بود که سبک آفرینی و نوآوریهای منطقی نیز در زبان و فرهنگ هر جامعه، اهمیت والایی دارد.
در تعریف دیگر، زبان معیار در هرجامعه نسبت به سایر زبانها و گویشها، ظاهر ساده و مقبولتری دارد. این زبان، تحت تاثیر پایتخت سیاسی یا پایتخت تاریخی ـ فرهنگی هر کشور است؛ به این معنا که مردم پایتخت کشورهای مختلف، به هر زبان و لهجه ای که سخن بگویند، همان زبان و گویش در کتابها و رسانههای رسمیِ سایر مناطق آن کشور نیز به کار گرفته میشود. در ادامه به ویژگی های زبان معیار اشاره می کنیم.
سادهگرایی
در گذشته، نویسندگان مختلف منظور و هدفشان را با جملاتی پیچیده و طولانی روی کاغذ میآوردند. این کار در نوع خود، فضل و برتری نگارنده را نسبت به سادهنویسان به نمایش میگذاشت؛ اما امروزه بر خلاف گذشته، جامعه ما پذیرای پیچیدهنویسی و جملات درهم تنیده نیست؛ هراندازه عنصرهای اصلی جملات ساده و رساتر باشد، خواننده زودتر به مطلب اصلی رسیده، از آن نوشته استقبال میکند. گفتنی است این سادهگرایی علاوه بر ساختار اصلی زبان، نشانهها، منطق و معنای آن را نیز شامل میشود.
سوا از متنهای دیگر، سادهسازی در شعر نیز معنا و جایگاهی پیدا کرده است. باید توجه کرد که این نوع سادهسازی در جملات که فهم و هضم مطلب را برای خوانندگان آسان و روان میکند، هرگز نباید با بیتوجهی و سطحینگری در نوشتن اشتباه گرفته شود؛ سهل انگاری در چینش مناسب کلمات و بیتوجهی در پیوست منطقی واژهها، هیچ وجه مشترکی با سادهسازی جملات و رواننویسی ندارد. امروزه که زبان معیار به سادهگرایی تمایل دارد، ترکیب واژگان و درپیهم آوردن آنها، باید به صورت زیبا و منطقی باشد و از هنرنماییهایی که نوعی لطافت دلپذیر و معنای رسا دارد، نباید پرهیز شود.
محتواگرایی
نویسندگان زبردستی که آثارشان امروز در بین مردم دست به دست شده، بعضی از آنها چندین بار چاپ میشود، دلیل موفقیتشان مفهومگرایی است. تلاش نگارندگان در این سبک در جهت ارائه مطلب به رساترین و مختصرترین شکل است تا خوانندگان، منظور نویسنده را به راحتی و با یکبار خواندن دریابند؛ لذا در نوشته معیار، عناصر زاید و حاشیههایی که بیشتر، ذهن مخاطبان را درگیر میکند و ثمره چندان مثبتی ندارد، حذف شده اند و اصل کلام در قالبی روان به خوانندگان عرضه میشود.
بی سبک بودگی
در هر زبان و ادبیات مربوط به آن، گونههای متفاوت سبکی وجود دارد. هر سبک، دارای عناصر و سازههایی است که در نوشتههای بسیاری از نویسندگان به خوبی مشاهده میشود. درباره روش به وجود آمدن سبک، باید گفت هراندازه نویسنده از هنجارهای مشخصی دور شده، این دوری در نوشتههایش به مقدار زیادی مشاهده شود، آن نویسنده سبک مشخصی را پذیرفته است و آن را اجرا میکند. این دوری از بعضی هنجارها، در دوشکل ظاهر می شود: اگر بسیار زیاد باشد، نوشته به سمت گفتارِ روز مره مردم تمایل پیدا کرده، شکل محاورهای پیدا میکند. شکل دیگر آن است که نوشته سبک هنری و ادبی به خود میگیرد.
گفتنی است که «سبک» مخصوص قالبهای نوشتاری نیست؛ بلکه در شکلهای مختلف گفتار و گویش نیز سبکهای متعددی دیده میشود؛ برای نمونه در حیطه گفتار میتوان دو سبک رسمی و غیر رسمی را برشمرد. بیشتر مردم جامعه، گفتار غیر رسمی را پذیرفته اند و آن را به کار میبرند؛ با وجود این، قشرهای تحصیلکرده واژگان آمیخته از گویش رسمی و غیر رسمی را بیشتر به کار میگیرند؛ اما زبان معیار سبکهای متعدد یاد شده یا غیر آن را نمی پذیرد و در کل، بی سبکی را (در عین چینش استوار و متین واژهها به صورت منطقی) پذیرفته است.
جمعگرایی
توضیح واژه جمعگرایی در زبان معیار این است که فردگرایی و توجه زیاده از حد به شخص یا گروه، در آن راه ندارد و این زبان میکوشد تمام لایههای جامعه را بشکافد، بشناسد و به دیگران نیز بشناساند تا ثمره آن، ارتباط تنگاتنگ ا فراد و فهم راحت مطالب باشد. این زبان میکوشد سلیقه شخصیِ هیچ کس بر سایر سلیقهها غالب نشود و تفاوت در زیرساختهای زبانی کمتر شده، شبیهسازیِ یکسانی در زبان جامعه به وجود آید. نتیجه این روش افزایش فهم عمومی، گسترش فرهنگ صحیح بین مردم، و دسترسی آسان همگان به اطلاعات مفید میباشد.
گریز از محاوره
واقعیت این است که هر زبان از دو گونه به نام های «زبان گفتار» و «زبان نوشتار» تشکیل شده است؛ با وجود این در هیچ زبانی، ظاهر و ساختار این دو گونه صددرصد یکسان و مانند یکدیگر نیست. تفاوتها و شباهتهایی در آن وجود دارد که هر یک را ملزم میکند در چارچوب خود قرار گیرند و در موقعیتهای مختلف، به صورت مناسب به کار روند. زبان گفتار زیرشاخههایی دارد که برجستهترین آن شکستهگویی و خلاصهگویی است. زبان نوشتار نیز زیرشاخههایی دارد که زبان معیار یکی از آن هاست. اگرچه بسیاری از واژههای زبان گفتار و جمله بندیهای آن در زبان معیار نیز استفاده میشود، شکستهگوییهای گفتاری در زبان معیار راه ندارد.
کهنهگریزی
در زمان ما اقتضای زبان معیار آن است که عناصر کهن که از دایره کاربرد زبان خارج شدهاند در آن استفاده نمیشود. این کهنهپرهیزی به معنای پشت سرانداختن و بیاهمیت شمردن زبان باستان نیست؛ بلکه طبیعت و خواسته زبان معیار امروزی چنین است. حال این سوال پیش میآید که نویسندگان از چه راهی میتوانند از زبان گذشته و واژگان باستانی یا متنهای کلاسیک بهرهمند شوند. پاسخ این است که سایر سبکهای نوشتاری و نیز راهنماییهای خبرگان زبانشناس، در کاربستن و فهم زبانهای باستانی به یاری نویسندگان خواهد آمد.
در یک کلام میتوان گفت دانستن زبان باستان و راههای کاربست آن برای روزنامهنگاران لزومی ندارد؛ اما برای داستاننویسان و مترجمان ممکن است گاهی ضروری باشد.
لهجهگریزی
نویسندگان مختلف، به صورت طبیعی دارای لهجههای گوناگون هستند که برخاسته از زادگاه یا محل زندگی چندین سالهشان است؛ اما این لهجه ها به صورت کلی در نوشتههایشان راه نمییابد و نویسندگان هنگام نوشتن، زبان معیار را به کار میگیرند. البته این قانون در همه جا رعایت نمیشود و بسیاری از نویسندگان زبردست از زبان معیار گریزانند و چارچوبهای آن را معتبر نمی دانند. نتیجه این هنجارشکنی در زبان معیار تنوع و طراوتی است که در زبان ادبیات مشاهده میکنیم.
خودکفایی
با تلاش و درایت اصحاب قلم، روی دیگر سکه نمودار شده، فرنگیگرایی در متنهای فارسی کمرنگ شده است. در گذشته، نویسندگان برای نوشتن در موضوعات مختلف، خودرا محتاج لغات خارجی میدیدند؛ زیرا معتقد بودند زبان فارسی به خودی خود، توانایی انتقال مفاهیم بلند علمی و معرفتی را در زمینههای گوناگون ندارد؛ لذا نه تنها واژگان زیاد خارجی در نوشتهها دیده میشد که در چینش کلمات و ساختار جملات نیز به سبک فرنگیها عمل میکردند. اما امروزه در زبان معیار در ترکیب جملات، کمتر از لغات و سبکهای فرنگی استفاده میشود که بدون شک این موفقیت به همت فارسینویسان عصرما به دست آمده است که برای رونق روز افزون زبان شیرین فارسی کوشیدهاند.
غصب فدک یا غصب عزت و اعتلای شیعه؟
شرح فرازی از خطبه فدکیه
شاید مهم ترین هدف غصب فدک موقعیت طلایی اقتصادی و مالی فدک باشد. اگر اهل بیت مالکیت فدک را به دست می گرفتند سالانه اموال و ثروت کثیری به اهل بیت می رسید و این به زعم غاصبین فدک خطری برای حکومت و خلافت غصب شده آن ها بود.

فدک فقط یک سرزمین و منطقه جغرافیایی نیست، فدک ملکی غصب شده و حقی پایمال شده است. گرچه فدک را پیامبر خودش با دستان خود و در منظر شاهدان زیادی به دخترش هدیه داد، باز هم عده ای غاصب و ظالم به نا حق آن را غصب کردند.
اما بانوی با کرامت به دنبال گرفتن حقشان رفتند و خطبه ای در حضور مردم مدینه ایراد کردند که در تاریخ ماندگار شد تا سر لوحه همه ستم دیدگان باشد، حتی اگر به نتیجه ای نرسد.
فدک کجاست؟
فدک نام منطقه ای در 140 کیلومتری مدینه است که امروزه به "الحائط" موسوم است. فدک در زمان رسول الله در تسلط یهودیان بود، اما پس از فتح خیبر مردم ساکن در آن سرزمین ها از ترس اینکه مسلمان ها به سمت آن ها هم لشکرکشی کنند، خودشان پیش قدم شدند و تسلط بر فدک را به پیامبر سپردند. و از آنجایی که این سرزمین بدون جنگ بدست آمد، باید مالکیتش به پیامبر می رسید. آیه ششم سوره حشر بر این موضوع دلالت دارد: «و آنچه را خدا از آنان (= از یهود) به رسولش بازگردانده (و بخشیده) چیزى است که شما براى به دست آوردن آن (زحمتى نکشیدید،) نه اسبى تاختید و نه شترى؛ ولى خداوند رسولان خود را بر هر کس بخواهد مسلط مى سازد؛ و خدا بر هر چیز تواناست!»
ادعای غاصبین برای غصب فدک
غاصبین فدک ابتدا هبه فدک توسط پیامبر به حضرت زهرا را انکار کردند، در حالیکه ذیل آیه « وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ وَالْمِسْكِينَ وَابْنَ السَّبِيلِ وَلَا تُبَذِّرْ تَبْذِيرًا »[1] شیعه و سنی [2] گفته اند وقتی آیه مذکور نازل شد، پیامبر حضرت زهرا را فرا خواندند و فدک را به دخترشان هبه کردند.
اما نقشه های غاصبین به همین جا ختم نمی شد. آن ها می دانستند که اگر حتی منکر هبه شدن فدک به زهرای مرضیه شوند، باز هم مشکل حل نمی شود چرا که طبق آیه 6 سوره حشر فدک در مالکیت پیامبر بوده و بعد از رحلتشان به ورثه او یعنی حضرت زهرا به ارث خواهد رسید. به همین دلیل حدیثی را که فقط خلیفه اول ناقل آن است جعل کردند تا بگویند کسی از پیامبر ارث نمی برد. « نَحْنُ مَعاشِرَ الْأَنْبِیاءِ لا نُوَرِّثُ ما تَرَکْناهُ صَدَقَةٌ » [3]
| بیشتر بخوانیم: ماجراى فدك فدک در طول تاریخ غصب فدك |
پاسخ حضرت زهرا به غاصبین
حضرت زهرا بعد از غصب فدک و ادعاهای واهی غاصبین فدک به مسجد رفتند و در حضور مردم خطبه ای را ایراد کردند که به "خطبه فدکیه" معروف شده است.
حضرت در این خطبه به دادخواهی درباره فدک می پردازند و دلیل غاصبین مبنی بر ارث نبردن کسی از پیامبر را رد می کنند.
ایشان در فرازی از این خطبه می فرمایند:
«و انتم تزعمون ان لا ارث لنا» «و شما گمان می کنید که ما از پیامبر ارث نمی بریم؟»
بعد خطاب به ابوبکر می گویند:
«یَابْنَ اَبیقُحافَةَ! اَفی کِتابِ اللَّهِ تَرِثُ اَباکَ وَ لا اَرِثُ اَبی؟» «اى پسر ابی قحافه، آیا در کتاب خداست که تو از پدرت ارث ببرى و از ارث پدرم محروم باشم.»
همچنین حضرت آیاتی از قرآن درباره ارث بردن از انبیاء می آورند:
«اَفَعَلى عَمْدٍ تَرَکْتُمْ کِتابَ اللَّهِ وَ نَبَذْتُمُوهُ وَراءَ ظُهُورِکُمْ، إذْ یَقُولُ «وَ وَرِثَ سُلَیْمانُ داوُدَ» [4] وَ قالَ فیما اقْتَصَّ مِنْ خَبَرِ زَکَرِیَّا اِذْ قالَ: «فَهَبْ لی مِنْ لَدُنْکَ وَلِیّاً یَرِثُنی وَ یَرِثُ مِنْ الِیَعْقُوبَ» [5] «آیا آگاهانه کتاب خدا را ترک کرده و پشت سر می اندازید، آیا قرآن نمیگوید «سلیمان از داود ارث برد»، و در مورد خبر زکریا آنگاه که گفت: «پروردگار مرا فرزندى عنایت فرما تا از من و خاندان یعقوب ارث برد»
انگیزه های غصب فدک
شاید مهم ترین هدف غصب فدک موقعیت طلایی اقتصادی و مالی فدک باشد. اگر اهل بیت مالکیت فدک را به دست می گرفتند سالانه اموال و ثروت کثیری به اهل بیت می رسید و این به زعم غاصبین فدک خطری برای حکومت و خلافت غصب شده آن ها بود.
انگیزه دیگری هم شاید بتوان برای غصب فدک ذکر کرد و آن اینکه وقتی پیامبر در زمان حیاتش فدک را به حضرت زهرا هبه کردند، این هبه کردن دلالت بر مقام و منزلت حضرت زهرا و خانواده او داشت و حال آنکه غاصبین خلافت نمی خواستند این تفکر نسبت به آل الله وجود داشته باشد.
سخن پایانی
در این یادداشت به دنبال آن بودیم که بگوییم غصب فدک فقط اغراض شخصی نبوده بلکه اغراض سیاسی در بین بوده است.
اما حقیقتی تلخ که در ورای این ماجرا وجود دارد این است که اگر فدک غصب نمی شد شاید شیعه مسیری هموارتر در تاریخ داشت. شاید به واسطه ثروت هنگفتی که از فدک بدست می آمد دست امامان شیعه برای فعالیت های تبلیغی بازتر می بود، اما چه می شود کرد که بالاتر از فدک یعنی خلافت امیر المومنین را هم غصب کردند.
پی نوشت:
[1] سوره اسراء آیه 26
[2] شواهد التنزیل (:حاکم حَسَکانی)، ج 1، ص 438/ ینابیع المودّه، ص 439/ الجرح و التعدیل (:رازی)، ج 1، ص 257
[3] تفسیر «فخر رازى»، جلد 9، صفحه 210
[4] سوره نمل آیه 16
[5] سوره مریم آیه 6
شبهات شهادت حضرت زهرا(س)
شبهات شهادت حضرت زهرا(س)
سلام شك و شبهه توي شهادت حضرت زهرا زياده لطفا تاريخ دقيق ازدواج ، تاريخ بچه دار شدن و به دنيا آمدن فرزندان و تاريخ شهادت و هر جزئياتي كه بنده بتوانم اثبات كنم را بنويسيد.

پاسخ: در ابتدا بايد توجه كرد علت برخي اختلافات تاريخ صدر اسلام به اين علت است كه در آن دوره ها ضبط وقايع و نوشتن آن معمول نبود، راويان آنچه مي شنيدند بخاطر مي سپردند، مردم آنچه سالخوردگان قوم مي گفتند مي پذيرفتند. و گاهي رويدادهاي مهم و يا حادثه هايي كه تازگي داشت مبداء تاريخي مي شد و آن را زاد روز يا سال مرگ شخصيتهاي بزرگ بحساب مي گرفتند... معلوم است كه مردم معاصر با اين حادثه و نيز تا سالياني چند پس از آن اين تاريخ را بخاطر داشته و حساب خود را بر پاية آن مي نهاده اند اما پس از گذشت مدتي دراز، خود آن حادثه نيز در شمار مجهولات قرار مي گرفته است.[1] همچنين در برخي موارد تاريخ زندگي اين افراد از طرف همانهايي كه اين شخصيتها را مورد آزار و اذيت قرار مي دادند و نقل فضائلشان را قدغن و سبشان را ترويج مي كردند، مورد تحريف قرار مي گرفته اند و اين باعث تغيير و اختلاف در سال وقوع حوادث مي شده است.
ازدواج حضرت زهرا(س) قطعا در سال دوم هجري رخ داده است و تنها در ماهي كه اين ازدواج رخداده، اختلاف است. برخي در ماه رمضان و برخي در ذي الحجه و برخي در رجب گفته اند. مسعودى در مروج الذهب تاريخ ازدواج على با فاطمه (س)را سال دوم هجرت دانسته[2] و مشهورترين قول در اين باره اوّل ذى الحجة سال دوم هجرت است.[3]
فاطمه (س)در سال پنجم بعثت به دنيا آمد و شش ساله بود كه مادرش (خديجه ) از دنيا رفت و در سال دوم هجرت با على (ع)ازدواج كرد. بنابراين سن حضرت زهرا هنگام ازدواج با على (ع)حدود ده سال بوده است[4].
در مورد شهادت حضرت فاطمه زهراء (س) منابع حديثى و تاريخ شيعه و سنّى بر آن گواه است. برخى به علت عدم آشنائى با حديث و تاريخ، در اين واقعيت ترديد نمودهاند. مثلا در روايات اين گونه آمده است:
قال رسول اللَّه (ص): «... فتكون اوّل من يلحقنى من اهل بيتى فتقدم علىّ محزونة مكروبة مغمومة مقتولة». ((فاطمه) اولين كسى از اهل بيتم مىباشد كه به من ملحق مىگردد، پس بر من وارد مىشود، محزون، مكروب، مغموم، مقتول...)[5]
قال موسى بن جعفر (ع): انَّ فاطمة (س) صدّيقة شهيده.[6]
فرزندان حضرت زهراء(س) طبق قول مشهور به ترتيب در نيمه ماه رمضان سال سوم هجري(امام حسن (ع))[7]، سال چهارم هجرى(امام حسين(ع)),، حضرت زينب (ع)، سومين فرزند حضرت فاطمه(س) در سال ششم[8]و ام كلثوم پس از سال هشتم هجرى متولد شده اند[9].
پی نوشت:
[1] شهيدي، سيد جعفر ، زندگاني فاطمه زهرا (س) ص 25
[2] مسعودى , مروج الذهب , ج 2 ص 295
[3] همان , ص 373.
[4] على (ع)در سيزده رجب سال 30عام الفيل متولد شد. ده ساله بود كه پيامبر در چهل سالگى به پيامبرى مبعوث شد وسيزده سال همراه پيامبر در مكه و شعب ابى طالب به سر برد و دو سال بعد از هجرت با فاطمه (س)ازدواج كرد.بنابراين 25ساله بود.(براي مطالعه بيشتر مراجعه كنيد به زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، ص: 102، فاطمه زهرا شادماني دل پيامبر،رحماني همداني ،ص687 ؛ حسين عمادزاده , چهارده معصوم :, ج 1 ص 256)
[5] فرائد السمطين ج 2، ص 34
[6] اصول كافى ج 1، ص 458 ( براي بررسي اين روايات مراجعه فرماييد:
http://www.valiasr- aj.com/fa/page.ph...maghalat&id=44)
[7] التنبيهوالإشراف، ترجمه، ص:224
[8] سيد احمد موسوي. فضائل زينب. ص ۸۰ ؛ سيره ابن اسحق ص .232
[9] زندگي نامه حضرت زهراء، سيد جعفر شهيدي ؛ طبري ، ج3، ص13-14
منبع : پرسمان دانشجویی
کیفیت شهادت و وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها
کیفیت شهادت و وصیت حضرت زهرا سلام الله علیها
کیفیت شهادت و وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به حضرت علی (سلام الله علیه) هنگام شهادت و دفن آن حضرت را توضیح دهید.

پاسخ:
در منابع شیعه و سنی در زمینه شهادت حضرت زهرا علیهاالسلام مطالبی اعم از تاریخی و روایی ذکر شده است که در این مطلب اجمالا به آن میپردازیم.
در كتاب روضة الواعظین روایت كردهاند كه حضرت فاطمه علیهاالسلام را بیماری شدیدی عارض گردید و تا چهل روز ممتد شد، چون خبر وفات آن حضرت علیهاالسلام به او رسید امّ ایمن و اسماء بنت عمیس و حضرت امیرالمؤمنینعلیه السلام را حاضر ساخت و گفت: ای پسرعمّ! از آسمان خبر فوت به من رسیده و من عازم سفر آخرتم، تو را وصیت میكنم به چیزی چند كه در خاطر دارم.
چون خبر شهادت حضرت زهرا در مدینه منتشر گردید، شیون از خانههای مدینه بلند شد، و مردم جمع شده بودند و گریه میكردند و انتظار بیرون آمدن پیکر حضرت را میكشیدند. پس ابوذر بیرون آمد و گفت: بیرون آوردن آن حضرت را به تأخیر انداختند، پس مردم متفرق شده، برگشتند. چون پاسی از شب گذشت و دیدهها به خواب رفت، جنازه را بیرون آوردند، امیرمؤمنان و حسن و حسین علیهم السلام و عمّار و مقداد و عقیل و زهیر و ابوذر و سلمان و بریده و گروهی از بنیهاشم و خوّاص آن حضرت، بر آن بانوعلیهاالسلام نمازگزاردند و در همان شب دفن كردند.
حضرت امیر علیه السلام فرمود: ای دختر رسول خدا آنچه خواهی وصیت كن. پس بر بالین آن حضرت نشست و هر كه در آن خانه بود بیرون كردند. پس ساعتی هر دو گریستند. حضرت علی علیه السلام سر فاطمه علیهاالسلام را مدتی به دامن گرفت و به سینه خود چسبانید و فرمود:
هر چه میخواهی وصیت كن، آنچه فرمایی به عمل میآورم و امر تو را بر امر خود اختیار میكنم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: خدا تو را جزای خیر دهد ای پسرعمّ رسول خدا، وصیت میكنم تو را اول كه بعد از من امامه را به عقد خود درآوری. او برای فرزندان من مثل من است. پس فرمود: برای من تابوتی قرار ده، زیرا كه ملائكه را دیدم كه صورت تابوت برای من ساختند. پس فرمود: باز وصیّت میكنم تو را كه نگذاری كه یكی از آنها كه بر من ستم كرده و حقّ مرا غصب كردند بر جنازه من حاضر شوند، زیرا كه ایشان دشمن من و دشمن رسول خدایند، و نگذاری كه احدی از ایشان و نه از اتباع ایشان، بر من نماز بخوانند، و مرا در شب دفن كنی، در وقتی كه دیدهها در خواب باشد. (روضة الواعظین؛151)
ابن شهرآشوب و دیگران روایت كردهاند چون خواستند كه آن حضرت علیهاالسلام را در قبر گذارند، دو دست شبیه دستهای رسول خدا صلی الله علیه و آله از میان قبر پیدا شد، و آن حضرت را گرفت و به قبر برد.
در كشف الغمّه روایت كردهاند چون وفات حضرت فاطمه علیهاالسلام نزدیك شد، اسماء بنت عمیس را گفت: آبی بیاور كه من وضو بگیرم، پس وضو گرفت - به روایتی دیگر غسل كرد - و بوی خوش طلبیده و خود را خوشبو گردانید و جامههای نو طلبید، پوشید و فرمود:
ای اسماء! جبرئیل در وقت وفات پدرم از بهشت، چهل درهم كافور آورد، حضرت آن را سه قسمت كرد و یك بخش را از برای خود گذاشت و یكی را برای من و یكی را برای علی، آن كافور را بیاور كه مرا به آن حنوط كنند. چون كافور را آورد، فرمود: نزدیك سر من بگذار، پس رو به قبله خوابید و جامهای بر روی خود كشید و فرمود: ای اسماء مدتی صبر كن، بعد از آن مرا صدا کن، اگر جواب نگویم، علی را طلب كن و بدان كه من به پدر خود ملحق گردیدهام.
اسماء ساعتی انتظار كشید، بعد از آن فاطمه علیهاالسلام را ندا كرد، صدایی نشنید، پس گفت: ای دختر مصطفی، ای دختر بهترین فرزندان آدم، ای دختر بهترین كسی كه بر روی زمین راه رفته است، ای دختر آن كسی كه در شب معراج به مرتبه قاب قوسین او ادنی رسیده است. چون جواب نشنید جامه را از روی مباركش برداشت، دید كه مرغ روحش به ریاض جنّت پرواز كرده است، پس بر روی آن حضرت افتاد و آن حضرت را میبوسید و میگفت: چون به خدمت حضرت رسول صلی الله علیه و آله میرسی. سلام اسماء بنت عمیس را به آن حضرت برسان.
در این حال امام حسن و امام حسین علیهماالسلام از در آمدند و گفتند: ای اسماء! چرا مادر ما در این وقت به خواب رفته است؟ اسماء گفت: مادر شما به خواب نرفته ولیكن به رحمت خداوندی واصل گردیده است، پس حضرت امام حسن علیه السلام خود را بر روی آن حضرت افكند و روی انورش را میبوسید و میگفت: ای مادر با من سخن بگو پیش از آن كه روحم از جسد مفارقت كند، و حضرت امام حسین علیه السلام بر پایش افتاد و میبوسید و میگفت: ای مادر بزرگوار! منم فرزند تو حسین. با من سخن بگو پیش از آن كه دلم شكافته شود و از دنیا مفارقت كنم.
پس اسماء گفت: ای دو جگر گوشه رسول خدا بروید و پدر بزرگوار خود را خبر كنید و وفات مادر خود را به او برسانید. پس ایشان بیرون رفتند، چون نزدیك مسجد رسیدند صدا به گریه بلند كردند، پس صحابه به استقبال ایشان دویدند و گفتند: سبب گریه شما چیست ای فرزندان رسول خدا؟ حق تعالی هرگز دیده شما را گریان نگرداند، مگر جای جدّ خود را خالی دیدهاید و از شوق ملاقات او گریان گردیدهاید؟ گفتند: مادر ما از دنیا مفارقت نمود. چون امیرالمؤمنین این خبر را شنید، فرمود: بعد از تو خود را به كه تسلی دهم. (كشف الغمة؛2/122)
منبع : پرسمان دانشجویی
با زبانت دنیا را تکان بده
تبیین کارکرد های زبان
زبان را جدی بگیرید زبان فقط عضوی در بدن نیست بلکه مرز بین انسانیت و حیوانیت است به طوریکه هم می تواند معرف کمالات والای انسانی شما باشد و هم می تواند معرف حیوانیت یا حتی پست تر از آن باشد.

زبان مرز بین انسانیت و حیوانیت است. وقتی حیوانیت به انتهای خود می رسد و انسانیت آغار می شود، زبان کار خودش را شروع می کند. زبان فقط عضوی از بدن انسان که تکلم با آن انجام می شود نیست، بلکه دنیایی از تفکر در ورای آن وجود دارد. به همین دلیل اهل منطق در تعریف انسان گفته اند: «هو الحیوان الناطق» حیوانی که دارای نطق و زبان است.
و این زبان است که دنیای اطراف ما را می سازد، چه بدی ها و زشتی های دنیا و چه خوبی ها و زیبایی ها آن.
کارکرد های زبان
امام باقر علیه اسلام می فرمایند:
به راستی این زبان کلید هر خیر و شری است . پس سزاوار است برای مومن که بر زبان خود مهر بزند، همانگونه که بر (گنجینه های) طلا و نقره خود مهر می زند .»[1]
1.صلح و جنگ
زبان می تواند با گفت و گوی بین ملت ها صلح را در جهان توسعه دهد، همانگونه که می تواند با فحاشی یا بی احترامی به باور های دیگران نزاع و درگیری بین افراد یا اقوام یا ملت ها را افزایش دهد.
2. اتحاد و پراکندگی
زبان می تواند جامعه یا بالاتر ملت ها را با بیان مشترکات متحد کند، همانگونه که می تواند تفرقه بیندازد و جدایی بیاورد.
3. امید و افسردگی
زبان می تواند آدم ها را به زندگی امیدوار کند، ابعاد زیبای جهان را بازگو کند، همانگونه که می تواند با سیاهنمایی و بزرگ نمایی حوادث نا خوشایند فضایی تاریک همراه با نا امیدی ایجاد کند.
| بیشتر بخوانیم: آفات زبان زبان عاقل و زبان احمق |
بیان حدیث درباره زبان
احادیث هم از خوبی های زبان می گویند و هم از بدی های آن. در جایی امیر المومنین می فرمایند: «ان اللسان الصالح یجعله الله تعالی للمرء فی الناس، خیر له من المال یورثه من لا یحمده.»[2]
آگاه باشید زبان خیرخواهی که خدای تعالی برای انسان در میان مردم قرار می دهد، بهتر است از مالی که او به عنان ارث برای کسی بگذارد که سپاسش نمی کند.
و در جای دیگر می فرمایند:
«اللسان سَبُع، إن خُلّى عنه عَقر.»[3]
زبان، درنده اى است كه اگر رها شود زخم زند.
لذا می توان گفت دیدگاه دین نسبت به زبان یک نگاه نسبی است. یعنی نمی توان مطلقا گفت زبان و کارکرد هایش خوب است یا بد، بلکه کسی که از آن استفاده می کند و اینکه برای چه هدفی استفاده می کند ارزشش را مشخص می کند.
زبان در بیان مولانا
مولانا زبان را معرف حقیقت انسان معرفی می کند:
آدمی مخفی است در زیر زبان ، این زبان پرده است بر درگاه جان
چون که بادی پرده را در هم کشید ، سر صحن خانه شد بر ما پدید
کاندر آن خانه گهر یا گندم است ، گنج زر یا جمله مار و کژدم است
علی علیه السلام هم در اینباره می فرمایند:
تکلّموا تعرفوا، فإن المرء مخبوء تحت لسانه.[4]
سخن بگویید تا شناخته شوید، زیرا انسان در زير زبان خود نهان است.
در پایان
چند نکته را فراموش نکنید:
زبان و اهمیت آن در زندگی را فراموش نکنید؛
زبان به همان اندازه که در رشد انسان ها موثر است به همان اندازه هم می تواند آدم ها را به هلاکت برساند؛
از زبان استفاده کنید اما در جهات ارزشمند و در جهت یاری کردن دیگر انسان ها، اگر نمی توانید بهتر است از زبان استفاده نکنید.
زبان معرف درون شما و نمایانگر باطنتان است، پس مراقب باشید که گفتارتان متناسب با رفتارتان باشد.
پی نوشت:
[1] تحف العقول ، ص 298
[2] نهج البلاغه، خطبه 120
[3] همان،حكمت 60
[4] همان، حكمت 148
ریاضت شرعی و غیرشرعی
ریاضت شرعی و غیرشرعی
رياضت شرعي همان ورزيدگي روحي، جهاد اكبر و خودسازي است. امام علي عليه السلام در نامه معروف به عثمان بن حنيف مي نويسد: «وَ إنَّما هِي نَفسي أَرُوضُها بِالتَّقوي؛ و جز آن نيست كه نفس خويش را با پرهيزكاري رياضت مي دهم.

در این باره دانستن مطالب زیر شایان توجه است:
الف)رياضت در لغت عرب به معني تمرين و ممارست است و مرتاض يعني اهل رياضت؛ يعني رضايت كش. رياضيّات را هم رياضيّات گفته اند از ان جهت كه ذهن را تمرين مي دهد. ورزش را هم رياضت مي گويند.همان گونه كه در بدن آدمي قابليّتهايي طبيعي وجود دارند كه با ورزش و تمرين فعّال مي شوند، و فرد با تمرين تبديل مي شود به كشتي گير و زيبايي اندام و رزمي كار و ژيمناست و ... ، يا ذهن آدمي در اثر تمرين، قدرتهايي خاصّ به دست مي آورد، نفس آدمي نيز در اثر تمريناتي خاصّ مي تواند به توانايي هاي خاصّ برسد. اين توانايي ها در مرتاضان، در حدّ توانايي هاي مثالي، آن هم در سطوح پايينش مي باشند؛ امّا در عرفاي حقيقي توانايي هاي فرامثالي و در عارفان واصل و علماي ربّاني به حدّ قواي الهي و فوق مَلكي مي رسد.
ب)از يك چشم انداز مى توان رياضت را به دو نوع كلي تقسيم كرد:
1. رياضت به صورت مطلق و قطع نظر از آموزه هاى دينى؛ و آن عبارت است از اينكه انسان از هر راه ممكن، جسم خود را به مشقّت بيندازد تا مهارت ها و توانمندى هايى را در بعد روحى به دست آورد؛ چه چنين عملى از نظر احكام شرعى و مبانى دينى صحيح باشد يا نباشد. و نيز فرقى نمى كند اين كار با كرامت انسانى سازگار باشد يا نباشد؛ مانند بسياري از رياضت هاي غير شرعي مرتاضان هندي و يا اعمال بسياري از گروه هاي صوفيه.
براي نمونه: روش يوگا، هيپنوتيزم، مرتاضي كه مي توان به تواناييهاي خاص روحي دست يافت و مانند مرتاضان، در اثر رياضتهاي خاص، قدرتهايي را پيدا كرده و چيزهاي عجيبي كه نمونه هايش را شنيده ايم انجام داد. ولي اين نوع كارها موجب كمال و ترقي انسان نمي تواند باشد، مثلاً بعضي از مرتاضان، بر اثر تمرينهاي فراوان و رياضتهاي عجيب، مانند: خوابيدن چند ساعت يا چند روز، روي ميخهاي آنچناني، اذيتهاي طاقت فرسا به بدن و ...، حبس كردن نفس را ياد گرفته و با اين گونه رياضتهاي بي ارزش، خود را در معرض نمايش مردم قرار مي دهند، مدتها نفس خود را در سينه حبس مي كنند؛ حتي گاهي، مردم برخي از آنان را در تابوت گذاشته دفن مي كنند و بعد از يك هفته يا ده روز، قبر را شكافته و آنان را زنده مي يابند!به اين نوع اشخاص نمي توان گفت كه به كمال معنوي رسيده اند؛ زيرا همه انسانها بدون استثنا؛ حتي بدترين و شقي ترين افراد و كافر مطلق هم مي توانند بر اثر تمرين و رياضت نَفْس به چنين كارهايي دست يابند. اين نوع كارها فقط براي سرگرم كردن مردم ساده لوح است و الاّ هيچ گونه جنبه كمالِ معنوي و قرب الهي ندارد.
2.رياضت براساس معيارهاى شرعى
رياضت شرعي همان ورزيدگي روحي، جهاد اكبر و خودسازي است. امام علي عليه السلام در نامه معروف به عثمان بن حنيف مي نويسد: «وَ إنَّما هِي نَفسي أَرُوضُها بِالتَّقوي؛و جز آن نيست كه نفس خويش را با پرهيزكاري رياضت مي دهم.»[1]
در رياضت هاى دينى مانند صوم يا روزه، هرگز فرد از چارچوب شريعت خارج نمى شود و هر قدرت و نيرويى براى او مطلوب نيست. او براساس احكام الهى روزه مى گيرد؛ زيرا اعمال احكام دينى، براى اين است كه انسان را در حوزه عبوديت خدا قرار دهد و او را به مقام قرب الهى برساند. پس نتيجه واثر رياضت هاى شرعى و غيرشرعى كاملاً با هم متفاوت است.
بايد توجه داشت كه صحيح ترين شيوه كسب تواناييها و پرورشِ استعدادهاي روحي و ارزش آن، در صورتي است كه اين امور، در راستاي اطاعت از امر پروردگار و كسب رضايت خداوند و تقرب به او بوده و در نهايت، موجب كمال و سعادت معنوي انسان گردد.
به عبارت ديگر، مطمئن ترين راه براي به فعليت رساندن قواي روحي، همان رياضتهاي شرعي است كه از طريق تعاليم اولياي الهي و معصومين عليهم السلام ترسيم شده و از هر گونه افراط، تفريط، گوشه نشيني و انزوا منزه است.
در واقع، همه انبيا و ائمه عليهم السلام ، براي شكوفا ساختن و از قوه به فعل رساندن همين استعداد شگفت انگيز انساني و هدايت صحيح آن مبعوث شده اند. اساسا برنامه ها و تعاليم دين مقدس اسلام، براي تربيت و توانمند ساختن بعد روحانيِ بشريت مي باشد و هدف نهايي از توانمند ساختن روح انساني، تقرب معنوي به خداوند است و اين تقرب، فقط با رياضتهاي شرعي امكان پذير است.
ج)همانگونه كه اشاره شد، آموزه ها و منابع اسلامى بر رياضت شرعي مهر تأييد زده و انسان ها را به مجاهدت با هوا و هوس و تعديل قواي جسمي تشويق كرده اند كه عبارتند از:
1. قرآن كريم: به منظور بيرون آوردن انسان ها از حجاب هاى ظلمانى، جهاد با نفس كه جهاد اكبر است را به آنان توصيه مى كند و براى آنكه در ميدان موفق باشند، به صبر و استقامت و استعانت از حضرت حق دعوت مى فرمايد: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا : و آنان كه در راه ما مجاهده و كوشش كردند، به راه خويش هدايت مى كنيم»[2] «وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما يُجاهِدُ لِنَفْسِهِ إِنَّ اللَّهَ لَغَنِيٌّ عَنِ الْعالَمِينَ؛ و هر كه بكوشد، تنها براى خود مى كوشد؛ زيرا خدا از جهانيان سخت بى نياز است»[3]
2. روايات موجود ما از معصومين (ع) نيز آكنده از تأكيد بر مجاهده و مبارزه با نفس است. در كلمات حضرت علي (ع) رياضت به عنوان يك امر مهم تلقي شده است؛ مانند: «من استدام رياضة نفسه انتفع؛ كسي كه مداومت بر رياضت نفس داشته باشد، بهره مند خواهد شد»[4]
البته در منابع اخلاقي، عرفاني و ادبي ما كه برگرفته از منابع اصيل و جامع «كتاب الله و عترت» است، به اين امر مهم نيز توجه ويژه شده است؛ مانند كتاب مثنوي معنوي مولوي، كه مي گويد:
مردن تن در رياضت زندگى است
رنج اين تن روح را پايندگى است
پس رياضت را به جان شو مشتري
چون سپردي تن به خدمت جان بري
د)رياضت شرعي ـ دينى با رياضت غيرشرعي ـ غيردينى، تفاوت هاي بسيار دارد از جمله:
1. بر اساس قاعده كلى «لاضرر و لا ضرار فى الاسلام؛ ضرر رساندن و ضرر ديدن در اسلام و احكام آن، قرار داده نشده است» و همچنين بر اساس قاعده «لا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْساً إِلاَّ وُسْعَها؛ خداوند براى هيچ كس بيشتر ازتوانايى اش تكليف نمى كند»؛[5] دين، به انسان اجازه ضرر زدن به خود يا به ديگرى را نمى دهد و اعمال او همواره بايد فايده عقلايى داشته باشد. براى مثال روزه عمل واجبى است كه افراد مكلّف، بايد آن را بگيرند. اما همين روزه اگر در جايى موجب آسيب شديد جسمانى،يا بيمارى و يا تشديد آن گردد، حكم آن لغو مى شود و چنين فردى نبايد روزه بگيرد. در حالى كه مرتاض در رياضت غيرشرعي خود، ممكن است عملى را به اين جهت انجام دهد كه موجب تقويت اراده شود و كارى ندارد به اينكه اين عمل ممكن است براى او ضرر داشته باشد يا نه.
اساساً اسلام با برنامه «سختي دادن به تن» مخالف است و مي گويد بدنت بر تو حقي دارد و لذاست كه پيامبر (ص) از عمل عده اي كه خواستند رياضت هاي شاقه را بر خود وارد كنند نهي فرمود.
حتي اسلام مي گويد كه برنامه «بر خلاف ميل نفس رفتار كردن» اگر چه كار خوبي است اما متاسفانه عده اي مبارزه با نفس را مبارزه با اين خود (خود واقعي) هم انگاشتند مثلا نفسي كه خواهان آبرو را كاري كردند تا بيآبرو شود! عده اي از صوفيه به نام ملامتيه به همين بهانه، حاضر شدند كه ديگران شخصيت و كرامت آنها را لگدمال كنند! آنها براي مبارزه با غرور، تظاهر به فسق و فجور مي كردند! در صورتي كه اسلام با همه اينها مخالف است و اميرالمومنين علي (ع) ميفرمايد: «عز المومن غناه عن الناس» «عزت مؤمن در بي نيازي او از مردم است»[6]
2. در رياضت هاى الهى، قصد و انگيزه الهى است؛ ولى معلوم نيست در رياضت هاي غيرشرعي چنين هدفى دنبال شود. پس فرق ديگر مربوط به انگيزه و هدفى است كه در رياضت دنبال مى شود. اگر از مرتاض سؤال شود انگيزه و هدف تو از اين عمل چيست، ممكن است بگويد: براى تقويت روح، يا به جهت تقويت اراده، يا به دليل اينكه بتوانم توانايى به دست آورم. اما نخستين شرط روزه اين است كه روزه دار، بايد نيّت و قصد «قربت» كند: «انما الاعمال بالنّيات» [7]
3. تفاوت ديگر در بكارگيرى محصولات و نتايج رياضت است. يك انسان مؤمن - كه در قالب عمل به احكام الهى به كمالاتى دست مى يابد هرگز حاضر نيست از اين كمالى كه به دست آورده، سوء استفاده كند و در راه حرام، آن را به كار گيرد. اما مرتاض ممكن است در اثر رياضت، توانمندى هايى به دست آورد و در راه غيرصحيح و غيرمشروع از آن استفاده كند.
اهداف رياضت شرعي
«رياضت» براي به دست آوردن سه هدف است
1. دوركردن غير حق از سر راه: هدف اول از رياضت، اين است كه عارف، براي رسيدن به حق، هر گونه مانعي را از بين ببرد كه در اصطلاح «تزكيه» يا «تخليه نفس» ناميده مي شود؛ يعني بايد تلاش كرد تا هر آنچه كه غير از خدا در دل وجود دارد، از آن بيرون و دل را تخليه كرد.
2. مطيع ساختن نفس اماره: از آنجا كه انسان تركيبي از عقل و شهوت است، براي اينكه بتواند بدون مزاحم و مانع، به سوي خدا سير كند، بايد كاري كند كه نفس اماره را مطيع و تسليم نفس مطمئنه سازد. در نتيجه، نفس شيطاني را تحت امر و اختيار نفس رحماني قرار دهد.
3. لطيف و رقيق كردن روح: يعني انسان به كمك اين دو مورد ياد شده، با زهد در عمل و حضور قلب در عبادت، روح خود را براي قبول انوار الهي آماده سازد.[8]
خلاصه سخن
هر چند از راه هاي غيرديني، مثل روش: «يوگا» يا «مرتاضي» انسان مي تواند به بعضي از تواناييهاي روحي دست يابد، ولي اين نوع تواناييها موجب معرفت، كمال و تقرب به خداوند نمي گردد؛ زيرا مقصود از رياضت شرعي و ديني آن است كه انسان، برخلاف هواها و خواسته هاي نفساني خويش عمل كند و نفس خود را به اطاعت خداوند وادار سازد.
مقصود از اين نوع رياضتها (يوگا و مرتاضي) معمولاً براي تشخص، جلب توجه مردم به سوي خود و يا ارتزاق مي باشد، لذا اين نوع رياضتها، نوعي پيروي از هواي نفس و دوري از خداوند است، ولي در مقابل، از راه رياضتهاي شرعي مي توان به بالاترين درجه كمال و معرفت و در نتيجه، تقرب به خداوند نايل گشت.[9]
بنابراين، اكثر رياضتهاي مرتاضانه از نظر شرعي حرام مي باشند. عرفاي حقيقي رياضتي جز انجام واجبات و ترك محرّمات و عمل به مستحبّات و ترك مكروهات ندارند. زماني به آقا سيّد علي قاضي عرض شد: فلان مرتاض هر روز فقط يك بادام مي خورد. ايشان فرمودند: وي از سختي به آساني پناه برده. گفتند: چگونه؟ فرمود: اگر مي تواند، يك روز گناه نكند.
اين جمله ي آن ولّي خدا بسيار عميق مي باشد. چون ماها سر تا سر عمرمان در حال گناه مي باشيم جز مواقعي اندك. چون اسراف از گناهان كبيره است؛ و با ارزشترين سرمايه ي انسان عمر است. پس آنكه لحظه به لحظه از عمر خود درست استفاده نمي كند، در بزرگترين متاع خويش اسراف مي كند. لذا اگر كسي بخواهد اصلاً گناه نكند، بايد حتّي يك ثانيه از عمر خود را هم صرف غير خدا نكند. علّامه حلّي فرموده اند: من يازده سال با خواجه نصيرالدين طوسي زندگي كردم و در اين مدّت حتّي يكبار هم نديدم كه او كار مباحي انجام دهد.
شگفتا! اين مرد الهي نه تنها حرام و مكروه مرتكب نمي شده، حتّي كار مباح هم نمي كرده، بلكه هر چه مي كرده يا واجب بوده يا مستحبّ؛ يعني حتّي خوابيدن و خوردن او نيز براي خدا بوده است. سيّد احمد خميني فرمودند: پدرم حتّي آب هم كه دست فرزندانش مي دادند قربة الي الله بود.
يكي از مراجع نيز در مورد امام خميني(ره) و آية الله بهجت(ره) فرمودند: اين دو بزرگوار در عمر خود بازي نكردند.
در اين باره مطالعه كتب ذيل راهگشا خواهد بود:
جهاد با نفس؛ امام خميني.
جهاد با نفس؛ شيخ حرّ عاملي.
نهیه کننده و نویسنده:خلیلی
پی نوشت:
[1]نهج البلاغه، نامه 45
[2]عنكبوت:69
[3]عنكبوت:69
[4]غرر الحكم، ص .238.براي مطالعه بيشتر در اين مورد نگا: ميزان الحكمة، ج 2، صص 139 - 141
[5]بقره: 286
[6]جلوه هاي حكمت موضوع 146 ح .8
[7]مستدرك الوسايل، ج 1، ص 90
[8]ر،ك: شيخ ابو علي سينا، الاشارات والتنبيهات، نمط نهم، مرحله اول و دوم سير و سلوك.
[9]ر.ك: اسد عليزاده اكبر، كسب تواناييهاي روحي از راه رياضت ، مبلغان ش 61
منبع : پرسمان دانشجویی
نگاهی به ماجرای دختران خیابان انقلاب
پوشش من به خودم مربوط است
حجاب یکی از ضروریات مسلم دینی و اسلامی است که وجوب و لزوم آن در قرآن کریم مورد توجه و بیان قرار گرفته است. با این وجود در سال های اخیر برخی افراد با برپایی کمپین هایی از جنس چهارشنبه سفید سعی کرده اند به نوعی ماهیت و شرعیت این واجب دینی را زیر پا گذاشته و اهمیت و لزوم آن را در جامعه لگدمال کنند، یکی از استدلالات این افراد این است که حجاب همانند نماز و روزه مقوله ای فردی است از این رو نباید در جامعه دیگران نیز ملزم به رعایت آن باشند. در این نوشتار سعی داریم به بررسی و حل این شبهه بپردازیم.

دین مجموعه ای از دستورات فردی و اجتماعی
قبل از بیان هر مطلبی باید به این موضوع اشاره کنیم که دین مجموعه ای از دستورات اعتقادی، عبادی و اخلاقی است. بسیاری از این دستورات تک بعدی نبوده، چرا که در ارتباط با دیگران و جامعه معنا و مفهوم پیدا می کنند. در تأیید این مطلب جان مک موری از جامعه شناسان دینی در تأکید بر جنبه های اجتماعی دین می نویسد: «دین زنده با ماهیتی که دارد، باید رابطه اجتماعی را خلق کرده و از آن نگهداری کند، بنابراین دین منحصراً یک امر فردی نیست، بلکه وجوه اجتماعی آن در انجام اعمال و مناسک مذهبی کاملاً پدیدار است.»[1]
در واقع اگر انسان را موجودی به دور از جامعه و در یک اتاق در بسته فرض کنیم که رفتار و نوع عملکرد او هیچ گونه ارتباطی با دیگران نداشته باشد، در این صورت شاید بتوان گفت اعمال و رفتار او یک امر شخصی است که هیچ گونه رابطه اجتماعی با دیگران در آن معنا و مفهوم ندارد. این در حالی است که خدای متعال انسان را موجودی اجتماعی خلق کرده است؛ که در خود ارتباط و تعامل با دیگران را مشاهده می کند. شاید به جرأت بتوان گفت که در آیین اسلام نماز نیز یک امر فردی نیست، چرا که دارای کارکردهایی روشن و مهم اجتماعی است. وقتی که خدای متعال در توصیف نماز می فرماید: «إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ وَلَذِكْرُ اللَّهِ.»[2]، به این مطلب رهنمود می کند که انسان متقی و نمازگزار در ارتباط با جامعه خود را ملزم به رعایت تقوا می کند و نه تنها از ارتکاب گناه در خلوت بلکه به طریق اولی در جامعه و در ارتباط با دیگران نیز از گناه خودداری می کند.
زن با کشف حجاب خود در جامعه علاوه بر اینکه موجب سلب آرامش و روان مردان در جامعه می شود، زمینه را برای تهیج شهوانی مردان فراهم می کند، و این موضوعی است که به روشنی خود بستر فراهم شدن گناه در جامعه می شود.
اثبات اجتماعی بودن حجاب در پنج دقیقه
1- دقت در معنا و مفهوم حجاب: آیا زنان و یا حتی مردان فقط در حین ارتباط با خدای متعال باید نوع خاصی از پوشش و ستر را رعایت کنند، یا طبق دستورات دینی و اسلامی در حین تعامل و ارتباط با سایر انسان ها نیز باید از یک قاعده روشن اسلامی پیروی و تبعیت کنند، به عبارت دیگر اگر این حکم الهی ناظر به نوع پوشش زنان در خلوت و تنهایی است، می پذیرفتیم که این دستور الهی یک حکم شخصی و فردی است. این در حالی است که خدای متعال در قرآن کریم می فرماید: «اى پيامبر، به زنان و دخترانت و به زنان مؤمنان بگو: «پوششهاى خود را بر خود فروتر گيرند. اين براى آنكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند.»[2]، اینکه خدای متعال زنان را به رعایت پوشش امر می کنند و در ادامه می فرماید: « يُعْرَفْنَ» و «فَلا يُؤْذَيْن» آیا مقصود این است که زن در خانه شناخته شود و مورد آزار قرار نگیرد یا مقصود این است که این زن با این پوشش در «جامعه» شناخته شود و مورد «آزار و اذیت» شهوت پرستان قرار نگیرد، به طور قطع مقصود حضور در اجتماع است؛ چرا که زنان در حریم خصوصی منزل و در کنار محارم خود، نیاز نیست پوشش کامل را رعایت کنند و این مطلب خود به تنهایی گویای فلسفه اجتماعی بودن حجاب است.
2- اگر انسان بدون مسئولیت آفریده شده بود: از موضوعاتی که به واقع مؤید اجتماعی بودن مسأله حجاب به شمار می آید موضوع مسئولیت های اجتماعی افراد است. در آیین و شریعت اسلامی همه افراد در قبال همنوعان خود مسئولیت دارند.[3]، هیچ کس نمی تواند در جامعه نسبت به هم نوع خود بی تفاوت زندگی کند؛ چرا که خدای متعال برای او وظایف مشخصی را تعریف و تعیین کرده است. به واقع اگر انسان در اجتماع دارای مسئولیت خاص و معین نبود شاید راه برای اثبات فردی بودن حجاب می شد. یعنی اگر زنی که در جامعه با کشف حجاب خود مرتکب یک گناه می شود، در قبال عملکرد خود و نوع تأثیر آن بر افراد مسئول نبود یا اینکه وقتی دیگران او را در حین ترک یک واجب دینی می بییند و او را در حال ارتکاب یک گناه مشاهده می کنند؛ امر به معروف و نهی از منکر بر آنها واجب نبود.[4]، شاید حجاب یک موضوعی فردی در اسلام شناخته می شد، این در حالی است که جایگاه مسئولیت های دینی در این خصوص مشخص است.
3- اشاعه فحشا: اگر حضور زن بی حجاب در جامعه و کشف حجاب او در خیابان مصداق روشن اشاعه فحشا نبود، و این که زن آزاد بود در جامعه با هر تیپ و قیافه ای در جامعه حاضر شود، شاید حجاب یک مسئله فردی به شمار می آمد، این در حالی است که در آیات و روایات اسلامی لزوم حجاب به اثبات رسیده است و هر گونه دهن کجی به آن و رعایت نکردن این قانون الهی در جامعه مصداق روشن اشاعه گناه و فحشا در جامعه است که در شریعت اسلامی از آن نهی شده است.[5]
در واقع اگر انسان را موجودی به دور از جامعه و در یک اتاق در بسته فرض کنیم که رفتار و نوع عملکرد او هیچ گونه ارتباطی با دیگران نداشته باشد، در این صورت شاید بتوان گفت اعمال و رفتار او یک امر شخصی است که هیچ گونه رابطه اجتماعی با دیگران در آن معنا و مفهوم ندارد.
4- کمک به تقویت گناه: یکی از قواعد مهم فقهی، قاعده ی حرمت اعانت بر «اثم» است که فرد یا افراد دیگری گنهکار را در انجام عنصر مادی یاری و کمک میکنند، به عبارت دیگر در شریعت و آیین مقدس اسلام هر گونه کمک رسانی و تقویت برگناه در جامعه حرام شناخته شده است. از طرفی کمک و یاری رساندن در تقویت نیکی و تقوا در جامعه لازم شمرده شده است.[6]، در واقع زن با کشف حجاب خود در جامعه علاوه بر اینکه موجب سلب آرامش و روان مردان در جامعه می شود، زمینه را برای تهیج شهوانی مردان فراهم می کند، و این موضوعی است که به روشنی خود بستر فراهم شدن گناه در جامعه می شود. در واقع رعایت حجاب در جامعه علاوه بر اینکه موجب تقویت پاکی زنان می شود، زمینه دوری گناه در مردان را نیز افزایش می دهد.[7] رابطه حجاب با پاکی قلوب را می توان در آیه 53 سوره مبارکه احزاب مشاهده کرد بخصوص زمانی که خدای متعال با عباراتی این چنین می فرماید: «ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ؛ اين كار براى پاكى دلهاى شما و آنها بهتر است!»
سخن آخر:
بنا بر مطالب یاد شده حتی بر اساس اندیشه لیبرالیسم هم نمی توانیم ادعا کنیم که رعایت حجاب در جامعه امری اختیاری و فردی است؛ چرا که «جان استوارت میل»، اولین متفکر غربی که به محدوده حقوق فردی و خصوصی پرداخته، معتقد است: «هر نوع عملی که بدون علت مشروعی موجب آسیب دیدن دیگران شود رواست که توسط عقاید عمومی و در موارد شدیدتر، با دخالت قانون ممنوع شود، آزادی فرد باید محدود به آن باشد که به دیگران آسیب نرساند.»[8]
پی نوشت:
[1]. یوآخیم واخ و جامعه شناسی دینی، جمشید آموزگار. به نقل از حجاب و مسئولیت ها و اختیارات دولت اسلامی، پژوهشکده فقه و حقوق، به کوشش ابراهیم شفیعی سروستانی، ج2، ص545.
[2]. احزاب، آیه 59. «يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْن...»
[3]. روضة المتقين في شرح من لا يحضره الفقيه، ج5، ص515. «كُلُّكُم رَاعٍ و كُلَّكُم مَسْؤُولٌ عن رَعِيَّتِه؛ به راستی كه همه شما حافظ و سرپرستید و همه شما جوابگوی مردم زیردست خود هستید.»
[4]. سوره آل عمران، آیه 110.«شما بهترین امتی بودید که به سود انسانها آفریده شده اند ؛(چه اینکه) امر به معروف و نی از منکر میکنید و به خدا ایمان دارید.»
[5]. سوره نور، آیه19. «كسانى كه دوست دارند زشتيها در ميان مردم با ايمان شيوع يابد، عذاب دردناكى براى آنان در دنيا و آخرت است و خداوند مىداند و شما نمىدانيد!»
[6]. مائده، آیه2.« وَ تَعاوَنُوا عَلَى الْبِرِّ وَ التَّقْوى وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان»
[7]. احزاب، آیه53. «إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ»
[8]. جان استوارت میل، در باره آزادی، ترجمعه محمود صناعی، ص129.
زندگی کردن را یاد بگیرید
مهارت های زندگی؛ خودآگاهی لازمه فهمیدن خود
زندگی سرسام آور امروزی و تنش های درونی و بیرونی زندگی هر فردی باعث می شود تا قدرت تحمل و مدیریت او بر امور زندگی اش را رفته رفته از دست بدهد. کسب مهارت های زندگی به فرد این امکان را می دهد تا با یادگیری مهارت ها دهگانه زندگی آرام و بدون استرسی داشته باشد. از این روز تبیان قصد دارد در سلسه مقالاتی پیوسته انواع مهارت های زندگی را به مخاطبان خود آموزش دهد.

آموزش مهارت های زندگی در سال ۱۹۷۹ با اقدامات دکتر گیلبرت بوتوین به منظور رفتار جرأت مندانه ، تصمیم گیری و تفکّر نقّاد در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوء مصرف مواد در گروهی از دانش آموزان تدوین و با استقبال فراوان متخصصان بهداشت روانی روبرو شد.
اصلاح نحوه کنارآمدن با انتظارات متفاوت خودمان، خانواده، همسر، همکاران و برقرای رابطه لذت بخش با امکانات، تکنولوژی و محیط زندگی شخصی و شهری و دفع فشارهای محیط های مختلف است.
مهارت های زندگی؛ مهارتهایی که به اعتقاد دنیای روانشناسانه با یادگیری و آموزش آنها، افراد می توانند زندگی آرام و موفقیت آمیزتری داشته باشند.
برای داشتن یک زندگی موفق، افراد باید بتوانند احساسات، هیجانات و اتفاقاتی را که با آن برخورد می کنند، مدیریت شده پشت سر بگذرانند ولی اینکه چگونه این کار را انجام دهند نیازمند شناخت مهارت های زندگی و استفاده از آن در زندگی شان می باشد.
از این جهت تبیان قصد دارد در چندین مقاله مهارت های زندگی را به صورت تفکیک شده در اختیار مخاطبان خود قرار دهد. از این رو برای آگاهی یافتن از مهارت زندگی و انواع آن و اینکه چگونه باید آنها را در زندگی به کار ببندیم به سراغ زهرا حاجی زاده دانشجوی دکتری علوم اجتماعی و مدرس دروس مهارت های زندگی رفته ایم.
تبیان: آنچه با عنوان Life Skills یا به عبارتی مهارت های زندگی در ادبیات روانشناسی وارد شده ، به چه معناست؟
مهارت های زندگی را می توان از بعد سازمان جهانی بهداشت و همچنین از نگاه دینی تعریف کرد. از نظر سازمان جهانی؛ مهارت زندگی توانایی انجام رفتارهای سازگارانه و مثبت به گونه ای است که فرد بتواند با چالش ها، ضروریات و دغدغه های زندگی روزمره خود کنار بیاید و راه حل های مناسب برای آنها را پیدا کند. توانایی که با تمرین مداوم آن افراد می توانند راه سازگاری در زندگی را در خود پرورش دهند. همچنین مهارتی که فرد در ارتباط با مسائل مختلف زندگی در محیط های شغلی، خانوادگی که مربوط به شخصیت او می شود، هم چنین در محیط اجتماعی بتواند به مرحله اجرا بگذارد. اگر مثلا یک بحران پیش بیاید بتواند از طریق این مهارت ها آن را حل کند.
مهارت زندگی از دیدگاه قرآن به همه ابعاد وجودی انسان توجه کرده است و مهارت های ارتباط فرد با خداوند، ارتباط با خانواده و دیگران است. یکی از بعدهای مهارت های زندگی که خودشناسی است .انسان بسیار کم از ظرفیت وجودی و فطرت خود برای مسائل مختلف استفاده می کند.
تبیان: بر اساس این تعارف، مهارت های زندگی یک بسته آموزشی است، اما هدف اصلی این یادگیری چیست؟
یادگیری مهارت های زندگی دارای اهداف مختلفی که از جمله مهمترین آنها می توان به این موارد اشاره کرد.
- یکی از هدف های یادگیری این مهارت ها، تغذیه روحیه مشارکت و همکاری در محیط زندگی است که از آن با عنوان مشارکت های شهروندی نیز نام برده می شود. همچنین رشد و تقویت عواطف انسانی، یک دلی و همدلی و محبت بین شهروندان که در محیط های مختلف با هم در ارتباط هستند.
- علاوه بر این، ایجاد روحیه پایدار و مقابله در برابر تبلیغات زیان بار یا در اصطلاح تبلیغات از سوی افرادی که خیر و صلاح ما را نمی خواهند. دراین مجموعه می توان به جنگ نرم اشاره کرد که افراد با یادگیری این مهارت ها می توانند با آنچه تحت عنوان جنگ نرم از آن یاد می شود مقابله کنند.
- شناسایی و بیان احساسات به شکل صحیح در جامعه به صورتی که اگر مشکل یا مسئله ای رخ داد نسبت به آن احساسی و هیجانی برخورد نشود و بهترین راه حل و تصمیم برای حل آن اندیشیده شود.
- از دیگر اهداف آموزش مهارت های زندگی، تامین تندرستی و سلامت روانی در بین انسانها، تقویت صله رحم و ارتباط با همسایگان و افراد، همچنین همزیستی مسالمت آمیز با دیگر ان و بالا بردن سازگاری فرد با خود و در بیرون در محیط های مختلف است. علاوه بر این کاهش تنش های بیرونی و درونی که افراد با آن مواجه می شوند. به طور مثال در فضای شهرنشینی جامعه امروز و مسئله مترو و اتوبوس های شلوغ، ازدحام جمعیت باعث می شود تا افراد زود عصبانی و به اصطلاح از کوره در بروند و همین موجب می شود تا تنش های بیرونی زیادی را در بین شهروندان در وسایل نقلیه عمومی داشته باشیم. اگر افراد مهارت کنترل و مدیریت خشم را به شکل صحیح آموزش ببیند آنگاه در زندگی روزمره کمتر دچار این تنش ها می شوند. اگر مردم کنترل هیجانات و عصبانیت و در واقع قدرت تاب آوری را یاد بگیرند، در برخورد با شلوغی مترو در صورتی که عجله هم داشته باشند به صورت دیگری واکنس نشان می دهند.
- همچنین کاهش درگیری بین همسایه ها، ساختن یک شهروند هدفمند، متعادل و مورد پذیرش جامعه و فرهنگ از اهداف متعالی مهارت های زندگی است. به هر اندازه میزان آموزش و یادگیری این مهارت های زندگی بالاتر رود، سلامت روانی و اجتماعی نیز بالاتر می رود.
- و در آخر مهمترین هدف آن، اصلاح نحوه کنارآمدن با انتظارات متفاوت خودمان، خانواده، همسر، همکاران و برقرای رابطه لذت بخش با امکانات، تکنولوژی و محیط زندگی شخصی و شهری و دفع فشارهای محیط های مختلف است.
در واقع حضور در یک محیط آرام، باعث ایجاد یک تصمیم درست، یک تفکر درست و پیدا کردن راه حل های درست می باشد.
| بیشتر بخوانید: هیجانات تان را با نوشتن تخلیه کنید خودتان سدی در برابر خودتان |
تبیان: این مهارت های زندگی چه چیزهایی را شامل می شود؟
مهارت های زندگی بر اساس تقسیم بندی دهگانه عبارتند از : مهارت خودآگاهی، همدلی، روابط بین فردی، ارتباط موثر، مقابله با استرس، مدیریت خشم، حل مسئله، تصمیم گیری، تفکر خلاق و تفکر نقادانه.
تبیان: خودآگاهی یعنی خودمان را بشناسیم اما این شناخت چگونه باید اتفاق بیفتد؟
در تعریف خودآگاهی می توانیم از این آیه کمک بگیریم "من عرف نفسه فقد عرف ربّه"؛ اگر فرد خودش را بشناسد خدای خودش هم می تواند بشناسد. خودآگاهی در واقع توانایی شناخت دقیق و درست از خودمان است. اینکه هر فرد چه توانایی و مهارت ها، باورها و اندیشه هایی دارد. مثلا اگر از شما پرسیده شود که خودتان را معرفی کنید، باید بدانید در پاسخ به آن چه خصیصه ها و ویژگی هایی را باید بیان کنید. در تعریف از خودمان بسیار دچار مشکل هستیم. نمی توانیم در این تعریف بگوییم چه چیزهایی را دوست داریم یا از چه چیزهایی خوشمان می آید؟ ممکن است ویژگی های ظاهری را بتوانیم بگوییم اما نتوانیم از مهارت هایمان حرف بزنیم. در واقع این خودآگاهی شناخت حقوق فردی و اجتماعی و مسئولیت هایی است می توانیم داشته باشیم.
خودآگاهی باید در ابعاد مختلف جسمی، روانی، اجتماعی، معنوی و ذهنی صورت بگیرد.
تبیان: منظور از خودآگاهی جسمی چیست؟
جسمی: آگاهی از ویژگی مختلف جسمی و نقش آنها در اعمال و رفتارمان است. ویژگیهای ظاهری مانند رنگ پوست رنگ چشم، وزن، قد و یا بیماری هایی که داریم. تغییر چهره در زمان های خاص یعنمی در عصبانیت، غمگینی، شادی. یا دیگر نیازهای جسمی مثل اینکه چه زمانی گرسنه می شویم؟ چه زمانی خوابمان می گیرد؟ در بعضی از مواقع که تشخیص بیماری به موق صورت نمی گیرد به این علت است که فرد نمی تواند احساس در و بیماری خود را شرح دهد. یعنی اگر از او پرسیده شود که حالتان چگونه است؟ پاسخ می دهد نمی دانم فقط می فهمم که حالم خیلی خوب نیست. علائم بیماری خودش را نمی تواند به بیمار بگوید.
گاهی افراد آنقدر درگیر فشارهای زندگی و مشاغل هستند که جسم خودشان را فراموش می کنند. خواب و خوراک و استراحت آنها به موق نیست. بسیاری از بیماری ها به علت عدم خودآگاهی جسمی صورت می گیرد.
تبیان: خودآگاهی ذهنی و روانی چه تفاوت هایی با هم دارند؟
روانی: مهمترین حوزه خودآگاهی، خودآگاهی روانی است. هر انسانی ویژگی های روانی متعددی دارد که منحصر و متعلق به خود شخص است. خصیصه هایی از این دست که در زمان غم چگونه با آن کنار می آید، یا در موقع شادی چگونه با آن مواجه می شود. اگر افراد این ویژگی های روانی خود را بشناسند بهتر می تواند در برخورد با مسائل با آن کنار بیایند. در واقع این دسته از خودآگاهی شناخت فرد از وجدان خودش است.
ذهنی: بعد ذهنی در واقع آن چیزی است که در ذهن فرد می گذرد. ممکن است کسی در ذهنش مداوم به افکار منفی و پوچ فکر کند که این به فرد ضربه می زند. در این خودآگاهی فرد باید به مسائل خوب و مثبت فکر کند. فکر و بحث درباره ایده های خوب و اندیشه های مثبت است.
تبیان: خودآگاهی اجتماعی و معنوی به چه ابعادی از خود اشاره می کند؟
اجتماعی: در این خودآگاهی علاوه بر بعد جسمانی و روانی، بعد اجتماعی نیز به خود می گیرد. در واقع تصویری که فرد از خودش در جایگاه اجتماع دارد. نقش "من" در اجتماع چگونه است و دیگران به چه شکلی باید با من رفتار کنند و پاسخ من به آنها باید چگونه باشد.
معنوی: ارتباط با خداوند و ارتباط با یک نیروی متعالی و خالق است. هدف نهایی از زندگی تلقی می شود. هر چقد معنویت ببشتر باشد از روح و دنیای مادی کناره گیری می کند و بعد روحانی فرد معنا پیدا می کند. مثلا شما چه باورها، ارزش ها یا عقایدی دارید؟ باورهای دینی چگونه است؟اعتقاد به پیامبران چگونه است؟ چه ویژگی های معنوی برای خودش متصور است؟ مثلا یکی می گوید وقتی به مسجد یا امامزاده ای می روم احساس خوبی دارم یا کسی با شنیدن صدای قرآن این احساس به او دست می دهد . این در واقع خودآگاهی معنوی و بعد روحانی فرد است. فرد اگر به این شناخت معنوی برسد احساس رضایت بیشتری از زندگی می کنند و حتی در روابط او با همسر، فرزندان و شهروندان نیز موثر است.با افزایش بعد معنوی فرد گله و شکایت فرد از خود و دیگران کم می شود.
تبیان: افراد از چه دوره ای باید خودشان را بشناسند؟
مهارت خودآگاهی به این پنج ویژگی تقسیم شده است که هر فردی باید به خودشناسی در همه این حوزه ها برسد. کاربرد این خودآگاهی در همه مراحل زندگی مفید است. زمانی که در مهدکودک یا مدرسه در دوره ابتدایی از فرد خواسته می شود تا خودش را معرفی کند، او باید بداند چه ویژگی هایی از خودش را توصیف کند. یا زمانی که در جلسه خواستگاری دختر و پسر می خواهند خودشان را معرفی کنند باید بتوانند باورها، علایق و ذهنیات خودش را به دور از خجالت برای همدیگر شرح دهند. در چنین جلسه هایی که دختر و پسر خجالت می کشند بهم دیگر نگاه کنند باید حتی قد، وزن، اندازه مو و همه ویژگی های ظاهری و دیگر ویژگی های شخصی و در صورتی که بیماری دارند به طور کامل برای فرد مقابلب خود توضحی دهند.
افراد در جامعه متاسفانه مهارت های لازم برای شناخت خود را ندیده اند. خودشناسی باید از پایه و از دوران ابتدایی صورت گیرد. اگر این مهارت ها از کودکی به افراد آموزش داده شود، جلوی بسیاری از مشکلاتی که در آینده ممکن است اتفاق بیفتد گرفته می شود.
هر گونه سوال در ارتباط با "خودآگاهی" را می توانید از کارشناس تبیان سوال کنید.
با ما در آینده با یادگیری مهارت کنترل خشم همراه باشید....
بیشتر بخوانید:
خودآگاهی ،ضروری برای ارتباط
مهارتی به نام خودآگاهی
تربیت فناورانه کودکان
با توجه به رشد تکنولوژی چطور با کودک رفتار کنیم
فرزندان از چه سنی و تا چه حدی مجاز به استفاده از کامپیوتر، تلفن همراه و بهطور کلی سر زدن به دنیای مجازی هستند و والدین چه راه و روش تربیتی را در مواجهه با دنیای تکنولوژی باید در پیش بگیرند؟

امروزه راه و روشهای زیادی برای تربیت کودکان وجود دارد. بعضیها هنوز به روشهای سنتی با کودکان برخورد میکنند و به نظرشان میرسد همیشه باید او را تحت کنترل داشته و بر کارهایش نظارت کنند.بعضی والدین هم با توجه به پیشرفتهای زندگی عصر اطلاعات و شبکههای مجازی ترجیح میدهند از روشهای دیگری پیروی کرده و با فرزندانشان رفتار دوستانه و در عین حال نظارتگری داشته باشند و بیشتر با دنیای تکنولوژیک همراه شوند.
آشنایی اولیه
والدین قبل از هر چیز باید از خواستههای فرزندان خود آگاه باشند؛ اینکه آنها با توجه به سن، جنس و شرایط زمانی که در آن زندگی میکنند چه خواستههایی دارند. بدون شناخت از خواست و علایق کودکان نمیتوان به دنیای آنها نزدیک شد و روابط دوستانهای داشت.
در دنیای معاصر ما چه بخواهیم چه نخواهیم تکنولوژی جزو جداییناپذیری از زندگی شده است، بنابراین دور نگه داشتن کودکان از تبلت و موبایل و بازیهای کامپیوتری کار ساده و عاقلانهای نیست.بر همین اساس والدین باید خود آشنایی و تسلط لازم را بر این فضا داشته باشند تا بتوانند بهتر در مورد آن تصمیم بگیرند و فرزندانشان را هم بهتر راهنمایی کنند.
بچهها خیلی زود متوجه ضعفها و ناتوانیهای ما میشوند و نمیتوانند پدر و مادر را پشتوانه خوبی برای خود بدانند و توجه لازم را به حرفهای آنها داشته باشند. در نتیجه اعتماد به نفسشان کم شده و در مقایسه با والدینی که در این خصوص تجربه خوب و آگاهی لازم را دارند احساس ناامنی و ضعف میکنند.
رعایت قوانین بازی
بچهها باید یاد بگیرند هر بازی قوانین خاص خود را دارد که باید آن را رعایت کنند. به این ترتیب میآموزند در آینده نیز باید قانونمند بود و به حقوق دیگران احترام بگذارند.هر بازی سن خاص خود را دارد و مخصوص گروه سنی خاصی است. در حال حاضر سن شروع بازیهای کامپیوتری پایین آمده، اما این به آن معنا نیست که اگر ببینیم فرزند دو ساله ما مشغول بازی با گوشی همراه است به او اجازه دهیم به کار خود ادامه دهد.در واقع علاوه بر اینکه این نوع بازیهای دیجیتالی برای کودک در این سن مضر است، او نیز باید کم کم یاد بگیرد اجازه ندارد هر وقت دلش خواست با وسایل بزرگترها بازی کند یا با هر چیزی میتوان بازی کرد و هر وسیلهای کارایی خود را دارد.
اگر والدین فکر میکنند بنا به هر دلیلی آگاهی لازم در مورد دنیای متفاوت فرزندان خود را ندارند میتوانند با مطالعه کتابهایی که در این زمینه وجود دارد یا مراجعه به متخصص، میزان آگاهی خود را افزایش دهند.
ورود به دنیای مجازی
یکی از مشکلاتی که پدر و مادرها با فرزندان خود دارند این است که آنها را با خود و دوران کودکیشان مقایسه میکنند که چنین مقایسهای درست نیست. زیرا نوع بازی، اسباببازی و خواست و علایق آنها با کودکان امروزی بسیار متفاوت است.در نظر داشته باشیم پدر و مادرها تحت تاثیر نوع تربیت والدین خود و رفتاری که با آنها در دوران کودکی شده هستند و معمولا یا سعی میکنند درست رفتاری مشابه والدین خود با فرزندانشان داشته باشند یا برعکس رفتاری کاملا مغایر با نوع برخورد والدین با خود را با فرزندشان در پیش بگیرند.
اگر والدین فکر میکنند بنا به هر دلیلی آگاهی لازم در مورد دنیای متفاوت فرزندان خود را ندارند میتوانند با مطالعه کتابهایی که در این زمینه وجود دارد یا مراجعه به متخصص، میزان آگاهی خود را افزایش دهند. توجه داشته باشیم بعضی دستورالعملهایی که در این کتابها وجود دارند با توجه به شرایط کشور ما قابلیت اجرایی ندارند و والدین باید با توجه به نوع فرهنگ و عقاید و شرایط خود تغییراتی در آن بهوجود بیاورند.
دنیای شگفتانگیز دیجیتال
بدون شک ورود به دنیای دیجیتال مثل انواع بازیهای دیجیتالی، فیلمها و امکاناتی که در این فضاها وجود دارند جذابیت زیادی برای کاربران خصوصا کودکان دارند.تبلتها و گوشیهای هوشمند وسایل خوبی برای سرگرم کردن بچهها هستند. نکته مهم در مورد استفاده از آنها پرورش ذهن فرزندان است. به غیر از خطرات و آسیبهای ناشی از امواج دیجیتالی، استفاده زیاد از بازیهای کامپیوتری سیگنالهایی را به مغز مخابره میکنند که تاثیرات مخربی بر جسم و ذهن بچهها بر جا میگذارد.
اما در دنیای کنونی همه و از جمله بچهها ناگزیر از آشنایی با اینگونه فضاهای مجازی هستند؛ باید توجه داشته باشیم که در کنار انجام بازیهای کامپیوتری، نباید از انجام بازیهای پرتحرک فیزیکی هم غافل شوند. یعنی باید با زمانبندی درست حتما هم بازیهای سنتی را در برنامه آنها قرار دهیم و هم فرصت استفاده از بازیهای دیجیتالی رایانهای را داشته باشند. اساس بازیهای کودکان باید مبتنی بر یادگیری و آموزش آنها باشد و همچنین باید مراقب میزان خشونت بازیهای در دسترس کودکان نیز باشیم.
توجه به سلامت ذهن و جسم کودکان نکتهای است که باید به آن دقت کرد.مشکلات بینایی، پرخاشگری و بیتحرکی بر اثر ساعتها نشستن پشت کامپیوتر از موارد مهم دیگری است که والدین حتما باید آنها را مدنظر قرار دهند. ضمن اینکه مدت زمان هر بازی (سنتی یا دیجیتالی) هم باید توسط پدر و مادرها کنترل شود. چاقی، افت تحصیلی و کاهش خلاقیت از تاثیرات مخرب پرداختن بیش از حد به بازیهای کامپیوتری است