ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

تفاوت خوشبختی واقعی با ادای خوشبختی در شبکه های اجتماعی

 

در زندگی واقعی نمی توان مثل عکس های اینستا گرامی خوشحال بود و خم به ابرو نیاورد ، خوشبختی مانند ماه است که از قرص کامل تا هلال لاغر نوسان دارد.

 

اینستاگرام

 

 


یک: به تجربه دریافته ام زوج هایی که واقعا با هم خوب هستند نیازی ندارند که ادای زوح های خوشبخت را درآورند.

دو: اجازه بدهید که در همین آغاز تکلیف مان را با یک ترکیب به نام "زوج های خوشبخت" مشخص کنیم.  زوج های خوشبخت چه کسانی هستند؟ آیا این خوشبختی مثل یک تکه فولاد ضد زنگ در گوشه ای از یک انبار است که هر وقت سراغش رفتی بدون هیچ تغییری همان جا باشد؟ آیا یک ماده کاملا همگن و یکنواخت و بدون تغییر است؟ یا نه مثل هر موجود زنده ای نفس می کشد،  بیمار می شود، تب می کند، بالا و پایین و فراز و نشیب دارد و مثل قرص ماه که از ماه کامل تا هلال لاغر ماه نوسان دارد خوشبختی هم می تواند همین نسبت ها را طی کند.

سه: گاهی ما تصور می کنیم زوج های خوشبخت یعنی آدم هاییی که کم تر از جان همدیگر را صدا نمی زنند و در هر موقعیتی جز لبخند بر چهره شان نیست. آخر این چه تصوری است؟ آدم یک میخ را وقتی می خواهد به دیوار بکوبد عضلات چهره اش تغییر می کند. حالتش را عوض می کند. مگر ممکن است که در روزگار پرتلاطم آدمی بتواند مثل عروسک ها همیشه لبخندش روی صورتش پهن باشد؟

بیشتر بخوانیم:
خانم همسایه، شوهرخوبی دارد!



چهار: وقتی می گویم عروسک هایی که همیشه لبخند روی صورت شان پهن است و نه زلزله و نه دعوا و نه مشکلات اقتصادی و نه انتخاب مدرسه برای بچه ها و نه مشکلات اخیر همسر با محل کار و نظایر آن نمی تواند آن لبخند را از چهره شان جمع کند یاد زوج هایی می افتم که در اینستاگرام نقش این عروسک ها را بازی می کنند. آدم هایی که همیشه لبخند بر چهره شان است، همیشه همدیگر را بغل کرده اند و قربان صدقه هم می روند. آیا چنین چیزی واقعیت دارد؟ آدم می تواند همیشه کسی را بغل کند و همیشه لبخند بر چهره اش داشته باشتد؟ چند دقیقه بعد مجبوری طرف را رها کنی چون در آن حالت قبض،  فشار خونت بالا می رود و احساس بی قراری می کنی،  مجبوری از او جدا شوی چون گرسنه شده ای و ترجیج می دهی دست هایت به جای این که بخشی از بغل را بسازد به قاشق و چنگال بچسبند چون گرسنگی بد جور دارد اذیت می کند. 
این واقعیت زندگی ماست و حتی آدم های خوشبخت هم روزهای ابری و بارانی و توفانی دارند. آدم های خوشبخت هم روزهای بحرانی دارند و قطعا واکنش هایشان در روزهای بحران شبیه روزهای آفتابی نیست. معلوم است که در روزهای بحران جدی تر می شوند و حتی گاه ممکن است رفتارهای عصبی ای از آن ها سر بزند اما وقتی در صفحه اینستاگرام فلان ستاره و سلبریتی می بینی جز خوشبختی و سفر به ویژه سفرهای خارجی چیز دیگری وجود ندارد دچار توهم می شوی و با خودت فکر می کنی که ما چطور زندگی می کنیم و مردم چطور. چقدر فاصله عمیقی میان ما و آدم های دیگر وجود دارد، در حالی که اگر ستاره ها و  افراد دیگری که در اینستاگرام دنبال شان می کنید تصویرهای واقعی تری از خود به نمایش بگذارند چنین وهم هایی به وجود نمی آید.

واقعیت آن است که احساس خوشبختی به شکل جزیره ای وهمی بیش نیست. آنچه ما را عمیقا خوشبخت و خوشحال می کند نه ممتاز بودن ما از دیگران که اتفاقا پیوستن ما و چرخش های ما به دردهای دیگران است.


پنج: یک قاعده ذهنی و روانی در ما وجود دارد و آن قاعده تعمیم جز به کل است. ما ناخواسته در دام این قاعده می افتیم و آن 50 فریم تصویر یا آن 100 فریم تصویر یا بیشتر را به کل زندگی آن فرد تعمیم می دهیم به گونه ای که پازل زندگی آن شخص فقط با آن 50 تصویر یا آن 100 تصویر ساخته می شود در حالی که اگر بخواهیم همه فریم های زندگی یک شخص را در نظر بگیریم آن 50 یا 100 فریم حکم یک قطره در اقیانوس را خواهد داشت.

شش: واقعیت آن است که احساس خوشبختی به شکل جزیره ای وهمی بیش نیست. آنچه ما را عمیقا خوشبخت و خوشحال می کند نه ممتاز بودن ما از دیگران که اتفاقا پیوستن ما و چرخش های ما به دردهای دیگران است. خودتان قضاوت کنید کسی که در کشورش زلزله ای مهیب روی داده و او برای خوشگذرانی به سواحل خارجی رفته حس خوبی خواهد داشت یا نه کسی که برای تسکین و کاهش درد هموطنان خود گامی برداشته است؟ ممکن است که ظاهر ا آن فردی که به مناطق زلزله زده رفته با زنان و مردان و کودکان هم اشک بریزد و گریه کند و ظاهرا آن فردی که به سواحل خارجی رفته با دوستانش بگوید و بخندد اما این ظاهر ماجراست.
کسی که می تواند با دیگران گریه کند و ابزار همدردی داشته باشد در قلب خود از خویشتن خرسند خواهد بود اما آن فردی که ظاهرا می خندد در نهایت به شادی عمیق و خوشبختی پایداری نخواهد رسید. زوجی که دایم فریم به فریم سفرهای خارجی خود را در اینستاگرام می گذارند در واقع تمکن مالی خود را به رخ می کشند و زندگی لاکچری خود را به نمایش می گذارند و شاید از این رهگذر کمبودها  و خلأهای روانی و حفره های معنایی خود را می خواهند پوشش بدهند اما آیا با خود می اندیشند که با این کار، بسیاری از افرادی را که نمی توانند از عهده چنین هزینه هایی برآیند دچار حسرت های عمیقی می کنند؟

                                                               بیشتر بخوانیم:
                                              20 راز عاشقانه که باید همه بگویید!


هفت: تردیدی نیست خوشبخت بودن با نمایش ظاهری خوشبختی بسیار متفاوت است. من وقتی عمیقا خوشبختم نیازی نیست که حتما آن را جار بزنم بلکه این خوشبختی مثل عطری ملایم فضا را خواهد گرفت. به گل ها نگاه کنید. هیچ کدام از آن ها بلندگویی ندارند. هیچ کدام داد نمی زنند و میکروفون دست نگرفته اند که ببینید ما چقدر گل تشریف داریم. آن ها با عطر ملایم حضور خود حرف می زنند. من فکر می کنم آن هایی که گلوی خود را پاره می کنند تا بگویند ما چقدر گل تشریف داریم آرام آرام از آن لطافت گل بودن خارج می شوند چون هیچ گلی گلویش را پاره نمی کند که بگوید چقدر گل است.  اگر در خصوص این موضوع سوالی داشتید، به مشاوره تبیان مراجعه نمایید .

نظریّات در مورد نقش خانواده در فرآیند آسیب های اجتماعی

 

 

فرزندانتان را به انجام آداب خودتان وا ندارید؛ زیرا آنان برای زمانی، غیر از زمان شما آفریده شده اند.


فرزندتان را برای زمان خودش تربیت کنید

 

 

در یک نگاه کلّی آسیب های اجتماعی در ایران اسلامی را می توان از نظر پدیداری بر پایه یک از دو نظریه زیر دانست.
نظریه اول: اینکه فشار قدرت رسانه ای فرهنگ های بیگانه باعث تضعیف سیستم ایمنی خانواده ها شده و بالأخره آسیب های اجتماعی  را ایجاد می کند. در این نظریه، خانواده، مورد هجوم است و کارکرد تهاجمی برای آن در درجه دوم قرار دارد.
نظریه دوم: ابتدا، خانواده ها دچار آسیب و انحطاط فرهنگی شده و از مجموع آنها، آسیب های اجتماعی ظهور می یابد. در این نظریه خانواده به عنوان مهاجم، اجتماع را در می نوردد و آن را دچار آسیب می کند؛ لذا قدرت ابتدایی با خانواده است نه با اجتماع.
گرچه هر کدام از این دو نظریه دارای ویژگی های خاصی هستند امّا در یک ویژگی با یکدیگر مشترکند و آن، نقش کلیدی خانواده در فرآیند آسیب های اجتماعی است. از همین رو است که غرب و استکبار جهانی، برای مسلّط شدن بر دولت ها و ملّت ها از جمله ایران اسلامی، بیشترین تمرکز هجوم خود را بر روی نهاد خانواده گذارده اند.

امام علی (علیه السلام) در مورد لزوم تطبیق تربیت فرزندان با زمان خویش می فرمایند: فرزندانتان را به انجام آداب خودتان وا ندارید؛ زیرا آنان برای زمانی، غیر از زمان شما آفریده شده اند.



وسوسه اجتماعی

تغییر شرایط زندگی بشری با توسعه علم و تکنولوژی و ارتباطات، همزاد با فوایدش، آسیب های اجتماعات را رنگ و لعاب دیگری داده و نسخه های جدیدی از مشکلات و آسیب های اجتماعی را تولید یا باز تولید می کند. با این همه، انسان همان انسان دیروز است و امروز تنها ابزارهای بیشتری برای پیشبرد خواسته های خود پیش روی خود می بیند.
به عبارت دیگر، آسیب های جدید امروزی که در ادامه به نمونه ای از آنها اشاره خواهیم کرد، از نظر ریشه ای پدیده تازه ای به شمار نمی آیند بلکه امروز، فرصت را برای ظهور در لباسی نو بازیافته اند. از این منظر، نگاه به عبارات ناب قرآنی در توصیف انسان قابل توجّه است. می فرماید: وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ‏ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُه‏؛ ما انسان را آفريديم و وسوسه‏ هاى نفس او را مى‏ دانيم‏. 1 گرایش انسان به ناهنجاری ها ریشه در همین وسوسه دارد. خانواده به عنوان طولانی ترین و مؤثرترین محیط تأثیرگزاری، مهمترین نقش را برای ایجاد استحکامات درونی فرد برای ایستادگی در برابر دعوت اجتماع به ناهنجاری ها (وسوسه اجتماعی) دارد.

بیشتر بخوانیم:
چرا همه تقصیرها را از جوانان می بینید؟؟
مهم ترین نقش زن در خانواده از دیدگاه قرآن

 

این گونه باید تربیت کرد

روزگاری ارتباط با دنیای بیرون محدود بود و گاهی فراتر از روستا یا شهر مجاور نمی رفت؛ قطعاً در چنین محدویّت هایی، ذهن انسان در همان محدوده جَوَلان کرده و خواسته هایش را دنبال می کرد؛ امّا امروزه با گسترش و تنوّع ارتباطات، همان انسان، خواسته های دیگری را در سر می پروراند. مسلّماً انسان امروزی در مقایسه با قبل، باید مهارت های بسیار بیشتری را برای مواجهه غیر انفعالی بیاموزد تا در اجتماع زمانِ خود آسیب نبیند.
همین نمونه به خوبی گویای ضرورت مضاعف استحکامات فرهنگی خانواده هاست. دین اسلام، پا به پای توسعه زندگی بشری، او را راهنمایی می کند و در این راه، عقل را به کمک انسان فرا می خواند. امام علی (علیه السلام) در مورد لزوم تطبیق تربیت فرزندان با زمان خویش می فرمایند: فرزندانتان را به انجام آداب خودتان وا ندارید؛ زیرا آنان برای زمانی، غیر از زمان شما آفریده شده اند.2  پس، عنصر زمان، در نوع نیازهای تربیتی انسان دخیل بوده و یکی از مهمترین ریشه های این نیازهای تربیتی، گوناگونی آسیب هایی است که در هر زمان، اجتماع را درگیر کرده است.

نقش خانواده در مواجهه با انفجار بزرگ وسوسه اجتماعی

تسلّط دنیای غرب و فرهنگ شهوت گراییبر ابزارهای غول آسای ارتباطی امروزی، باعث شد خانواده های ایرانی و اسلامی زیر بار بزرگترین و سنگین ترین آزمون اجتماعی بروند. در این میان، خطوط دفاعی خانواده ها به شدّت مورد هجوم قرار گرفت و سیل تنوّع و ارتباط، به عنوان رقیبی جدّی برای روابط خانواده، پا به میدان کارزار گذارد. این آزمون بی سابقه، باعث شد که خانواده ها با پدیده ای ناخوانده روبرو شده و واکنش های متفاوتی را از خود بروز دهند.

ما انسان را آفريديم و وسوسه‏ هاى نفس او را مى‏ دانيم‏. گرایش انسان به ناهنجاری ها ریشه در همین وسوسه دارد. خانواده به عنوان طولانی ترین و مؤثرترین محیط تأثیرگزاری، مهمترین نقش را برای ایجاد استحکامات درونی فرد برای ایستادگی در برابر دعوت اجتماع به ناهنجاری ها (وسوسه اجتماعی) دارد.


برخی، راه بی تفاوتی و باری به هرجهت بودن را پیش گرفتند که ثمره آن، خارج شدن کنترل تربیت از دست آنها و سپردن زمام تربیتی به دست غول های رسانه ای دنیا شد.
برخی دیگر، با شدّت و بدون هیچ نرمشی درب خانه را بر روی زمانه جدید بستند. جدای از اینکه آیا در این راه موفّق شدند یا خیر! ثمره اش واپس گرایی، عقب ماندگی و بستن درِ آینده بر روی فرزندان شد که سرانجامی جز افسردگی و تحقیر اجتماعی و عدم شکوفایی استعدادها نبود.
برخی هم سعی کردند ضمن شناخت این هماورد جدّی، فرزند را برای مواجهه با دنیای تازه آماده کنند و با ارتباطی کنترل شده با اجتماع مجازی و حقیقی، واکسن های مورد نیاز را به تدریج تزریق کرده و نهایتاً پس از ایمن شدن نرم و سخت، فرزند خود را به میدان زندگی روانه کنند.
به نظر می رسد راهکار اخیر، راه چاره باشد و عامل همه کاره بی چون و چرای اصلی در این راهبرد، خانواده است.

 


پی نوشت:
1- ق؛ 16
2- شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد؛ ج‏20؛ ص267


کلاس‌های یادگیرنده و نقش آن در آینده فرزندان ما

 

 

نویسنده: پیتر سنگه
مترجم: کیارش رمضان‌نژاد
منبع:کتاب Schools That Learn :
 
 
برای دستیابی به کلاس درسی یادگیرنده بهتر است به این پرسش بپردازیم که افرادی که قرار است در خلق «مدرسه یادگیرنده» مشارکت داشته باشند، چه اعضایی هستند؟ در پاسخ به این سوال باید توجه داشت که فرقی نمی‎کند مدرسه دولتی باشد یا غیر دولتی، در شهر بنا شده باشد یا در روستا باشد، بزرگ باشد یا کوچک، در هر صورت، سه سیستم را می‎توان در مدرسه شناسایی کرد. سه سیستمی که با همدیگر ارتباط متقابل دارند و از هم تاثیر می‎گیرند و بر یکدیگر تاثیر می‎گذارند. این سیستم‌ها یا همان سیستم کلاس، سیستم مدرسه و سیستم اجتماع، آنچنان ارتباط تنگاتنگی با یکدیگر دارند که گاهی اوقات تشخیص هر کدامشان از دیگری به کاری بس دشوار تبدیل می‎شود، اما با وجود این نباید از یاد برد که نیازها و اولویت‎های افراد در جایگاه‎های مختلف، تحت‌تاثیر این نظام‎ها شکل می‎گیرد. بنابراین، هر تلاشی که در ایجاد مدرسه‎ یادگیرنده صورت می‎پذیرد باید به گونه‎ای برنامه‎ریزی شود تا هر سه‎ این سیستم‎ها را در بر بگیرد.
 

در کانون اصلی هر مدرسه یادگیرنده، کلاس درسی قرار دارد که محل همیشگی ملاقات دانش‌آموزان و معلمی است که با هدف یادگیری در کنار هم جمع شده‎اند. خانواده‌ها جزو اعضای اصلی مدرسه‎ یادگیرنده به حساب نمی‎آیند، چرا که از ساکنان اصلی کلاس‎ها نیستند و مانند معلم و دانش‎آموزان هر روز در سر کلاس حاضر نمی‎شوند. اما این عدم حضور به معنای غیبت آنها از کلاس‌ها نیست و اولیا نیز به صورت غیر محسوس در کلاس‎های درس نقشی ایفا می‎کنند. نقشی که اولیا در کلاس ایفا می‎کنند چه برای پیشبرد امور در کلاس و چه برای بهبود برنامه‎های مدرسه ضروری و حیاتی محسوب می‎شود. به این ترتیب، سه عنصر اصلی تشکیل‌دهنده کلاس، در چرخه‌ای از تاثیرات متقابل عبارتند از:

معلمان: هیچ تجربه‎ای شیرین‎تر از تدریس نیست. همان عاملی که سبب می‎شود بسیاری از افراد جذب حرفه‎ معلمی شوند. هنگام بحث در مورد ویژگی‌های کلاس یادگیرنده، سه نگرش در مورد معلمان مورد توجه قرار می‌گیرد: اول اینکه مدارس باید به‌عنوان وظیفه اصلی خود، مراقبت، توجه، رشد و آموزش معلمان را سرلوحه‌ کار خود قرار دهند و اهمیت بی‎چون و چرای معلم در فرآیند آموزشی مدرسه را از یاد نبرند. دوم اینکه معلمان باید به عنوان وکیل دلسوز تمام دانش‎آموزان عمل کنند و برای بهبود روابط خود با دانش‌آموزان و تدریس موثرتر در کلاس درس بکوشند. وکالت تمام دانش‎آموزان را بر عهده گرفتن یا متعهد بودن به موفقیت تمام اعضای مدرسه و نه فقط «کلاس من» یا «دانش‎آموزان خودم».سوم هم اینکه معلمان خوب، خودشان فراگیرانی هستند که در تمام طول زندگی از یادگیری مطالب تازه دست نمی‎کشند و به لطف هنر معلمی و دانشی که در مورد موضوع تدریس خود دارند، مدام در حال پیشرفت و بهتر شدن هستند.

به‌عنوان نمونه در طول یک دهه‎ گذشته، بسیاری از معلمان تلاش کرده‌اند تا از طریق بازنگری در شیوه‌های تدریس خود، نقاط قوت و ضعفشان را شناسایی کنند و برای طراحی روش‎های خلاقانه‎تر تلاش کنند. البته برخی از معلمان هم بوده‎اند که تصمیم گرفته‎اند در سنت‎های قدیمی تدریس چندان تغییری ایجاد نکنند و همچنان با همان شیوه‌های عصر صنعتی به ضرب و زور تکلیف و دستور، دانش‎آموزانشان را به خواندن و تمرین کردن مطالب درسی وادار کنند. نظریه‌پردازان علوم تربیتی امیدوارند که این آموزه‌ها به کمک معلمانی بیاید که به یادگیری به مثابه یک فعالیت حرفه‎ای نگاه می‎کنند.

دانش‌آموزان: دانش‌آموزان تنها بازیگرانی هستند که با تمام اعضای سیستم‎های تودرتوی آموزش در ارتباط هستند و با این حال دانش‎آموزان کمترین تاثیر را روی فرآیند آموزش خود می‎گذارند. به همین خاطر نیز، دانش‎آموزان به‌ویژه هنگامی که به مقاطع راهنمایی و دبیرستان پای می‎گذارند به رانندگانی می‎مانند که در خیابانی پر ترافیک گرفتار شده‎اند و بدون آنکه بدانند دلیل این ترافیک آزاردهنده چیست و چگونه می‎توان گره کور آن را باز کرد، تلاش می‎کنند از سایر رانندگان که همان همکلاسی‎هایشان هستند، سبقت بگیرند و چند متری جلوتر توقف کنند.

در یک کلاس یادگیرنده ما تنها به دانش‎آموزان به‌عنوان دریافت‎کنندگان منفعل مطالب درسی نگاه نمی‎کنیم و معتقدیم که دانش‎آموزان نیز در تولید دانش دستی دارند و در تکامل مدرسه سهیم هستند. البته ما نیز این موضوع را قبول داریم که دانش‎آموزان هنوز در سن رشد قرار دارند و هم از لحاظ شناختی و هم از لحاظ احساسی دوران تکامل و بلوغ را پشت سر می‎گذارند و به زمان نیاز دارند تا بتوانند به مسائل غامضی مانند شناخت قابلیت‎های فردی و تفکر سیستمی، مسلط شوند. با وجود این، باور داریم که دانش‎آموزان این توانایی را دارند تا چشم‎انداز مسیر یادگیری خود را ترسیم کنند و برای این منظور نیز نیاز دارند تا سهمی در نظام آموزشی داشته باشند که قرار است توانمندی‎ها و شخصیت آنها را تربیت کند.  بنابراین، اگر دانش‎آموزی هستید که دوست دارید در کلاسی یادگیرنده تحصیل کنید، امیدواریم یاد بگیرید که چگونه می‎توان در سیستم‌های آموزشی مانند کلاس، مدرسه و اجتماع از تفکر سیستمی بهره برد.به‌عنوان پدر و مادر، به کمک تفکر سیستمی، می‌توانیم فرزندانمان را بهتر آموزش دهیم و به آنها در درک بهتر دنیای پیچیده‌ای که قرار است در آن زندگی کنند، کمک کنیم.

اولیا: یکی از باورهای غلطی که امروزه، زیاد از زبان جامعه آموزشی شنیده می‎شود این عقیده است که والدین دیگر علاقه چندانی به دخالت در فرآیند آموزش فرزندان خود ندارند. باور دیگری نیز وجود دارد که معلمان را همچون مانع بر سر راه یادگیری دانش‎آموزان می‎بیند که مدام با انتظارات و توقعات بیجای خود کار معلمان را دشوارتر می‎کنند. از طرف دیگر، اولیا نیز چندان تصور خوشایندی از نظام آموزشی ندارند. برخی از آنها که با شنیدن نام مدرسه یاد خاطرات تلخ دوران کودکی می‎افتند. برخی دیگر نیز ممکن است به بهانه مشغله‎های زیاد و عدم علاقه‎مندی به آموزش، چندان درگیر فرآیند آموزش فرزندان خود نشوند. چنین باورهایی به شدت مسری هستند و بی‌جهت بر یادگیری دانش‎آموزان تاثیر منفی می‎گذارند.در اینجا با توجه به اهمیت ویژه‎ای که والدین در شکل‎گیری مدرسه و کلاس یادگیرنده دارند، نباید تنها معلم و مدیر را مخاطب قرار دهیم و باید تمام تلاش خود را به‌کار ببندیم تا والدین را هر چه بیشتر در فرآیند یادگیری فرزندانشان درگیر کنیم. بنابراین، اگر پدر یا مادری هستید که کودکی در سنین مدرسه دارید، از یاد نبرید که نقشی حیاتی در شکل‎گیری مدرسه‌ یادگیرنده ایفا خواهید کرد. امیدواریم این استدلال و برهان‎ها متقاعدتان کرده باشد که چگونه موفقیت مدرسه، مرهون رشد و توسعه تمام اعضای آن، چه دانش‎آموز و چه بزرگسال و تاثیرگذار در آینده فرزندان ما است.

شخصیت‌هایی که به‌رغم ترک تحصیل موفق شدند

 

 

اغلب ما معتقدیم راه علم‌آموزی و پیشرفت از مدرسه و دانشگاه می‌گذرد اما با خواندن این متن ممکن است کمی نظرمان تغییر کند.

 

شخصیت های معروف

 

 

امروز قرار است از کسانی صحبت کنیم که علی‌رغم ترک تحصیل، موفق و ثروتمند شده‌اند. کسانی که به‌واسطه‌ی تلاش، انگیزه و استعداد ذاتی، بدون تحصیلات به پیروزی‌های گوناگون رسیده‌اند و برخی نیز در مقاطعی به مدرسه بازگشته‌اند. در این نوشته با افراد مشهوری آشنا می‌شوید که قبل از رسیدن به موفقیت و شهرت، ترک تحصیل کرده‌اند. شاید درهای موفقیت تنها با یک کلید باز نمی‌شوند. با ما همراه باشید اطلاعات هیجان‌انگیزی برایتان داریم.


- توماس ادیسون

کسی هست که ادیسون مشهور را نشناسد؟ او بیش از هزار اختراع مهم در کارنامه‌ی خود دارد که لامپ رشته‌ای معروف‌ترین آنهاست. ادیسون به‌خاطر اختراعاتش، جوایز متعددی از آن خود کرده است. او به‌خاطر بیماری‌اش دیر به مدرسه می‌رود و در آنجا نیز عملکرد بسیار ضعیفی از خود نشان می‌دهد.

- بنجامین فرانکلین

بنجامین تجربه‌های مختلفی در زمینه‌های گوناگون دارد، مانند: سیاست، دیپلماسی، نویسندگی، اختراع و… . او همچنین نگارش اعلامیه‌ی استقلال آمریکا را در کارنامه‌ی خود دارد. اما در فهرست بلندبالای فعالیت‌ها و مقامات او، خبری از فارغ‌التحصیلی از دبیرستان به‌چشم نمی‌خورد. فرانکلین در خانواده‌ای بسیار پرجمعیت به‌دنیا آمده بود که ۲۰ فرزند داشت. او پانزدهمین و کوچک‌ترین پسر بود. در ۱۰سالگی، مدرسه را به‌خاطر کار در چاپخانه برای پدرش و بعدها برادرش ترک کرد.

چارلز دیکنزِ معروف، نویسنده‌ی آثار معروفی چون داستان دو شهر، الیور توئیست، سرود کریسمس و… فقط تا زمانی به مدرسه رفت که پدرش را به‌دلیل قرض به زندان نینداخته بودند.



- بیل گیتس

بیل گیتس از بنیان‌گذاران مایکروسافت و یکی از ثروتمندترین افراد جهان است. حتما می‌گویید: «خودمان می‌دانیم»، اما شاید نمی‌دانید که بیل گیتس در سال‌های آغازین دانشگاه، هاروارد را به‌همراه دوستش پُل آلن ترک کرد تا به برنامه‌نویسی نرم‌افزارها بپردازند و مایکروسافت را بنیان‌گذاری کنند.

- استیو جابز

استیو جابز، این مدیر ارشد اجرایی شرکت اپل که از معروف‌ترین چهره‌های حوزه فناوری هم هست، بعد از یک نیم سال تحصیلی در کالج رید در شهر پورتلند ایالت اورگن آمریکا از این کالج استعفا داد و بعدها فقط در بعضی کلاس‌های خوشنویسی این کالج شرکت کرد. جالب اینجاست که همین هنر به جابز توانایی فوق‌العاده‌ای در ایده سبک حروف چندگانه‌ای را بخشید که در کامپیوتر مکینتاش دیده می‌شود.

- آلبرت اینشتین

آلبرت اینشتین عزیز شهرت و جایگاهی پیدا کرد که به‌هیچ‌وجه در مدرسه به آن دست نیافته بود؛ مجله‌ی تایم، او را «مرد قرن» خواند. البته این سلطان فیزیک، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل و صاحب نظریه‌ی نسبیت، مدرسه را در ۱۵سالگی ترک کرد. یک سال بعد، تصمیم گرفت به تحصیل بازگردد و به همین دلیل مجبور شد در آزمون معتبر مؤسسه‌ی فناوری فدرال سوئیس شرکت کند که متأسفانه قبول نشد. اینشتین به مدرسه‌ی عادی بازگشت، دیپلم گرفت و در آزمون ورودی کنکور نیز برای بار دوم پذیرفته شد.

- والت دیزنی

در سال ۱۹۱۸، والت دیزنی که سال‌ها بعد جایزه‌ی اسکار را برد، در نوبت شبانه‌ی کالج هنرهای زیبای شیکاگو تحصیل می‌کرد. دیزنی که یکی از کارآفرینان برتر جهان هم هست، در ۱۶ سالگی مدرسه را ترک کرد و به ارتش پیوست، اما ازآنجاکه سن او برای حضور در ارتش کم بود، با شناسنامه‌ای جعلی به صلیب سرخ ملحق شد. او را به فرانسه فرستادند و مسئول رانندگی آمبولانسی شد که پر از تصاویر کارتونی بود. کارتون‌هایی که بعدها به شخصیت‌های داستانی انیمیشن‌هایش تبدیل شدند. والت دیزنی بعد از اینکه به مولتی‌میلیونر و صاحب شرکت والت دیزنی، تبدیل شد، جوایز متعددی ازجمله مدال آزادی ریاست‌جمهوری را دریافت کرد. همچنین در ۵۸سالگی، مدرک دیپلم افتخاری دبیرستان را به او اهدا کردند.

- کلنل ساندرز

کلنل هارلند ساندرز تحصیل نکرد، اما یکی از برترین‌ها در کسب‌وکار مواد غذایی و تهیه‌ی مرغ سوخاری بود. وقتی ۶ساله بود، پدرش فوت کرد و ازآنجاکه مادرش بیرون از خانه کار می‌کرد، مجبور بود برای اهل خانه آشپزی کند. او مدرسه‌ی ابتدایی را ترک کرد و در مشاغل گوناگونی مانند فروشنده‌ی بیمه، آتش‌نشان و قایقران کار کرد.

- چارلز دیکنز

چارلز دیکنزِ معروف، نویسنده‌ی آثار معروفی چون داستان دو شهر، الیور توئیست، سرود کریسمس و… فقط تا زمانی به مدرسه رفت که پدرش را به‌دلیل قرض به زندان نینداخته بودند. او در ۱۲سالگی مدرسه را کنار گذاشت و در کارگاه چکمه‌سازی مشغول به فعالیت شد. بعدها چارلز به کار در دادگاه پرداخت و تجربه‌هایی به‌عنوان تندنویس دادگاه و گزارشگر جریان دادرسی کسب کرد.

- رِی کراک

ری کراک یکی از معروف‌ترین افراد در زمینه‌ی کسب‌وکار است. او مک دونالد را احداث نکرده است، ولی علت شکوفایی و ترقی این فروشگاه‌های زنجیره‌ای غذا، کسی جز او نبوده است. او در طول زندگی خود بیش از ۵۰۰میلیون دلار درآمد به‌دست آورد. مجله‌ی تایم، راک را یکی از اثرگذارترین افراد حوزه‌ی صنعت در قرن بیستم دانست. او نیز در ۱۵سالگی مدرسه را به‌قصد شرکت در جنگ جهانی اول ترک کرد و با جعل سن خود، در صلیب سرخ به‌عنوان راننده پذیرفته شد. البته قبل از اعزام به منطقه‌ی جنگی، جنگ پایان یافت.

 


منبع: پایگاه خبری چطور

سایه ی افکار مسموم در زندگی ها

 

 

هر آدمی از وقتی که روز خود را آغاز می کند تا وقتی که شب هنگام به رختخواب می رود مدام افکاری در مغزش عبور می کند که می تواند شامل برنامه ریزی روزانه باشد یا یاد آوری خاطرات یا درگیری با دیگران و هزاران فکر دیگر که بسته به خلق و خو و محیط اطراف در ذهن ما متبدر می شود.

 

کنترل افکار

 

 

کنترل کردن افکار خیلی اوقات کار ساده ای نیست و نیاز به تمرین دارد ، حال این افکار و این حدیث نفس ها و حساب کتاب ها تا وقتی فقط در ذهن ما می گذرد و نمود خارجی ندارد به خود ما مربوط است .
اما امان از وقتی که این ذهن از صبح تا شب در حال نقشه کشیدن برای دیگران باشد. همه ی ما تجربه اش را داریم که گاهی در موقعیتی خاص عکس العمل شایسته و لازم را نداریم اما بعدها راه حل ها و پاسخ های بهتری به ذهنمان می رسد و هزار افسوس می خوریم که چرا زودتر به این فکر نیفتادم که مثلا فلان جواب دندان شکن را می دادم یا فلان کار انجام می دادم تا حالش گرفته شود .
خلاصه در این درگیری های ذهنی ما خیلی اوقات بدون اینکه متوجه باشیم همه هم و غممان تأدیب دیگران، منزجر شدن از عیوب مردماست و هزاران نقشه می کشیم که چطور دیگران را به فرم دلخواه خودمان شکل بدهیم.

درد دیگر جامعه امروز وعده و وعیدها و قول و قرارهای بی شماریست که داده می شود و عمل نمی شود. وقتی ما در توانمان نیست که عملی را برای کسی انجام دهیم چرا اینقدر راحت قول می دهیم .. این خلف وعده ها عمل کردن به همین جا ختم نمی شود باید جوابگوی اعتمادهای که می شکنیم باشیم: «وَ إيّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... الخُلفَ يوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه وَ النّاسِ ؛ بپرهيز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود.



ذهنی که مسموم می شود

افکار ماست که رفتارمان را شکل می دهد و ما بر اساس طرح و نقشه قبلی ذهنمان با دیگران رفتار می کنیم و ذهنی که با بدخواهی ، زیاده خواهی و عیب جویی مسموم شده باشد طبیعتا نمی تواند رفتار شایسته و دلنشینی را ساماندهی کند و نمودش در جامعه می شود این همه بی اعتمادی به هم، می شود زیرآب زنی ها در اداراتمان، می شود کم فروشی و کلاهبرداری در معاملاتمان.
نگاهی به دور و برمان بیاندازیم بیشترمان نسبت به هم بدبینیم، به طنز و به هجو به خود زنی می پردازیم که :
ما ایرانی ها هفت خط هستیم ، ایرانی جماعت به هم رحم ندارد، فامیل ما به درد نمی خورد ، خانم یا آقای ...اهل هر برنامه ای هست و هزاران دیالوگ مشابه که همه و همه بافته ذهن های مسموم هستند.
درست است که شرایط معیشت مردم سخت شده است و وعده ها معمولا به فراموشی سپرده می شوند اما آیا ما اجازه داریم که به همه این نبایدها دامن بزنیم و بشویم منشأ بدخواهی ها و بد دلی ها؟

بیشتر بخوانیم:
اگر حسودی و بدخواهی، بدان که منافقی!
رابطه مثبت اندیشی با محو گناهان!
مسلمانی که دروغ می گوید و خلف وعده می کند!

 

با ضربه زدن به دیگران به جایی نخواهیم رسید

خلاصه اینکه دست از نقشه کشیدن برای هم برداریم، با پایین کشیدن دیگران ما به جایی نمی رسیم و اگر ضربه ای به کسی بزنیم مطمئنا ضربه محکمتری خواهیم خورد... به دنبال سوء استفاده از اعتماد دیگران نباشیم و با ریاکاری خود را خوب و عالی جا نزنیم.
اميرمؤمنان على علیه السلام دراین باره فرمودند: «المَكرُ بِمَنِ ائتَمَنَكَ كُفرٌ؛ 1 نيرنگ زدن به كسى كه به تو اعتماد كرده، كفر است‏.»

وقتی مردی قصد دادن مهریه را ندارد

مثال دیگری که می توان برای ذهن های مسموم گفت این است که مرد هنگام ازدواج تعهد می دهد مهریۀ زن را تقبل کند، اما نیت داشته باشد که مهریۀ او را نپردازد یا وقتی پولی را قرض می ­کند نیت کند که دیگر به او پس ندهد. پیامبر گرامی اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: «هر كه نكاح كند و نيّت كند كه كابين‏ ندهد زانى است و هر كه وامى بگیرد و نيّت كند كه باز ندهد دزد است». 2

با پایین کشیدن دیگران ما به جایی نمی رسیم و اگر ضربه ای به کسی بزنیم مطمئنا ضربه محکمتری خواهیم خورد... به دنبال سوء استفاده از اعتماد دیگران نباشیم و با ریاکاری خود را خوب و عالی جا نزنیم. اميرمؤمنان على علیه السلام دراین باره فرمودند: «المَكرُ بِمَنِ ائتَمَنَكَ كُفرٌ؛ نيرنگ زدن به كسى كه به تو اعتماد كرده، كفر است‏.»

 

وعده هایی که هرگز وفا نمی شوند

درد دیگر جامعه امروز وعده و وعیدها و قول و قرارهای بی شماریست که داده می شود و عمل نمی شود. وقتی ما در توانمان نیست که عملی را برای کسی انجام دهیم چرا اینقدر راحت قول می دهیم .. این خلف وعده ها عمل کردن به همین جا ختم نمی شود باید جوابگوی اعتمادهای که می شکنیم باشیم: «وَ إيّاكَ ... اَن تَعِدَهُم فَتُتبِعَ مَوعِدَكَ بِخُلفِكَ... الخُلفَ يوجبُ المَقتَ عِندَ اللّه  وَ النّاسِ ؛ بپرهيز از خلف وعده كه آن موجب نفرت خدا و مردم از تو مى شود. 3

کلام آخر

یادمان باشد ما در این عالم زیر ذره بین خداوند هستیم ، بیایم ذهن هایمان را بشوییم از هر فکر مسمومی چرا که این زهر ها اول خودمان را از پا می اندازد.

 

 


پی نوشت ها:
1- شرح غررالحکم: آقا جمال خوانساری، ج1، ص305
2- کیمیای سعادت: ج2، ص455
3- نهج البلاغه(صبحی صالح) نامه 53 ،ص444


پاسخ امام هشتم علیه السلام به نامه‌ی یکی از زائران

 

 

آقا میرزا حسن لسان الأطباء از اهالی اشرف مازندران نقل کرد در زمانی که حاجی ملا محمد اشرفی از مشاهیر علما در زادگاه خود اشرف ( بهشهر ) زندگی می‌کرد، من یک بار عازم زیارت حضرت رضا، علیه السلام شدم . برای خداحافظی و امر وصیت نامه‌ی خود خدمت ایشان رفتم .....

 

امام رضا

 

 

آقا میرزا حسن لسان الأطباء از اهالی اشرف مازندران نقل کرد در زمانی که حاجی ملا محمد اشرفی از مشاهیر علما در زادگاه خود اشرف ( بهشهر ) زندگی می‌کرد، من یک بار عازم زیارت حضرت رضا، علیه السلام شدم . برای خداحافظی و امر وصیت نامه‌ی خود خدمت ایشان رفتم و چون دانست که به زیارت ثامن الائمه علیه السلام می روم، پاکتی به من داد و فرمود :

« در اولین روزی که به حرم مشرف شدی، این نامه را تقدیم امام رضا علیه السلام کن و در مراجعت جوابش را گرفته، برایم بیاور.»

با خود گفتم : یعنی چه ؟ مگر امام رضا علیه السلام زنده است که نامه را به او بدهم؟! چگونه جوابش را بگیرم؟! اما عظمت مقام آن دانشمند مانع شد که این مطلب را به ایشان بگویم و اعتراض نمایم .

هنگامی که به مشهد مقدس رسیدم، در اولین روز زیارت، برای ادای تکلیف نامه را به داخل ضریح انداختم . بعد از چند ماه موقع مراجعت برای زیارت وداع به حرم مشرف شدم و اصلاً سخن حاجی را که گفته بود جواب نامه‌ام را بگیر و بیاور، فراموش کرده بودم.

بعد از نماز مغرب و عشا درحال زیارت بودم که ناگاه صدای مأموری بلند شد که زائران از حرم بیرون روند تا خدام به تنظیف حرم بپردازند . وقتی نماز زیارت را تمام کردم، متحیر شدم که اول شب چه وقت در بستن است ؟ ولی دیدم کسی جز من در حرم نیست ! برخاستم که بیرون روم، ناگاه دیدم سید بزرگواری در نهایت شکوه و جلال از طرف بالا سر با کمال وقار به سوی من می آید . همین که به من رسید، فرمود : حاجی میرزا حسن ! وقتی به اشرف رسیدی پیغام مرا به حاجی اشرفی برسان و بگو :

آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب زن به خانه و پس میهمان طلب
در این فکر بودم که این بزرگوار که بود ؟ که مرا به اسم خواند و پیغام داد یک مرتبه متوجه شدم اوضاع حرم به حالت اول برگشته، برخی نشسته و بعضی ایستاده به زیارت و عبادت مشغول هستند فهمیدم که این حالت مکاشفه بوده است . وقتی به وطن مراجعت کردم، یکسره به خانه مرحوم حاجی اشرفی رفتم تا پیغام امام علیه السلام را به وی برسانم همین که در را کوبیدم، صدای حاجی از پشت در بلند شد که :

« حاجی میرزا حسن ! آمدی ؟ قبول باشد . آری :

آیینه شو جمال پری طلعتان طلب جاروب بزن به خانه و پس میهمان طلب

سپس افزود:« افسوس ! که عمری گذراندیم و چنان که باید و شاید صفای باطن پیدا نکرده‌ایم !» (1)

 


پی نوشت :
1- کرامات رضویه ، ج 2 ، ص 64.


 

منبع : تسنیم

آیا می توان از پیامبر (ص) و سایر معصومان انتقاد کرد؟

 

 

قبل از هر چیز باید سوال را دقیق شناخت و اجازه نداد با خلط ها و ابهام ها، جواب اصلی گم شود. مثلا اگر فرق انتقاد با اخذ مشورت یا سوالاتی که برای کشف حکمت ها و ... بوده، روشن نشود قطعا به جواب دقیقی دست پیدا نمی کنیم. کما اینکه باید بین درست بودن انتقاد از معصوم و واقع شدن انتقاد نسبت به معصوم، تفکیک نمود. چرا که نمی توان به دلیل مماشات معصوم نسبت به کسانی که به او انتقاد می کرده اند، تصور نمود پس انتقاد کردن عمل حقی بوده است.

 

عصمت

 

 


انتقاد مطابق لغت نامه های معتبر به معنای خرده ‏گیری، آشکار کردن زیبایی‏ها و کاستی‏های یک اثر، اظهار کردن عیب‏ها و محاسن یک امر می باشد. در واقع اگر چه بر خلاف رویه رایج عمومی، انتقاد به معنای اشکال گرفتن صرف نیست، اما فرض وجود اشکال و تلاش برای بیان آن یک بخش اصلی انتقاد است.

با همین بیان و دقت در مفهوم عصمت، جواب نمایان می شود. چرا که معصوم یعنی کسی که خدای متعال برای ما تضمین نموده است اشتباهی ندارد و از همین رو اطاعت از معصوم می تواند تمام اختلافات را حل نماید و بشر را به راه حق و واحد برساند.[۱] اگر بنا باشد سخن معصوم هم با دیده تردید نگریسته شود و هر کس بخواهد با عقل خود آن را عیار سنجی نماید، طبیعی است که اختلافات از جامعه بشری رخت برنخواهد بست و هر گروهی باید به فهم خود تکیه کنند و به سویی که خودشان تشخیص می دهند، بروند.

لذا حتی اگر عده ای بخواهند علیه معصوم شهادت دهند و اشتباهی را به او منتسب کنند، سخن مدعیان هرگز قابل پذیرش نیست و آن ادعا و شهادت به نوعی کفر محسوب می شود. چون مخالف شهادت خدای متعال بر عصمت معصومان است و کسی که اشتباهی را به معصومان منتسب کند، در حال انکار سخن خدای متعال می باشد. [۲]

البته عموم مسلمانان کمتر توانسته اند به درک این مطلب نائل شوند. و بدبختی های مسلمانان نیز از همین رو است. در حالی که خدای متعال بر مومنان لازم می داند حتی در دل خودشان نسبت به دستورات پیامبر (ص) مخالفتی نداشته باشند (آیه ۶۵ سوره نساء) مسلمانان در بسیاری از مقاطع مقابل دستور پیامبر (ص) می ایستادند و درک نمی کردند که هر چه ایشان بگویند، به نوعی وحی شمرده می شود، حتی در جایی که هیچ آیه ای از قرآن در میان نباشد، مثل آنکه ایشان دستور دادند تمام درهای مسجد جز در خانه حضرت علی (ع) بسته شود، اما عده ای از مسلمانان اعتراض کردند و پیامبر (ص) به این آیه استشهاد نمودند که:

وَ مَا يَنطِقُ عَنِ الهَْوَى * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْىٌ يُوحَى‏(۴ و ۳ نجم) و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد! آنچه مى ‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست. [۳]

تلقی باز بودن مسیر نقادی سخن معصوم سبب گشت عده ای خود را در امر خلافت و جانشینی صاحب نظر بدانند و بتوانند بر خلاف دستورات متعدد و موکد پیامبر (ص) خلافت را از مسیر اصلی خود منحرف نموده و با بر مسند نشاندن افراد غیر معصوم مسلمانان را دچار بلیه های بزرگ بنمایند. و اصرار بر همین مسیر انحرافی سبب شده است که امروز اهل سنت، باور جدی و سزاواری نسبت به عصمت پیامبر (ص) نداشته باشند. چرا که برای توجیه انحراف ها، چاره ای نداشتند جز آنکه پیامبر (ص) را تنزل دهند و دهها حدیث جعل شده است تا با نسبت دادن اشتباهاتی به پیامبر (ص) ارتکاب اشتباه از سوی مدعیان جانشینی ایشان عادی جلوه داده شود.  

اما شیعه افتخاراتی چون هارون مکی دارد. او آنچنان ولایت معصوم را درک نموده که به صرف دستور امام، بدون هیچ سخنی در تنور گداخته می رود.[۴] کما اینکه مقداد چشم در چشم حضرت علی (ع) دوخته بود تا لحظه ای از معصوم عقب نماند.[۵] و در نزد اغلب علمای شیعه حتی احتمال سهو از جانب معصوم نیز پذیرفته نشد، چه برسد به اینکه هر گروهی دچار این توهم شوند که در امری دارای تخصص برتر از معصوم می باشند و علیرغم رای و نظر معصوم می توانند مسیر دیگری برای خود طی نمایند.

باید توجه نمود که تا این فهم از جایگاه معصوم در عده قابل توجهی حاصل نشود، فرج مومنان رخ نخواهد داد. کما اینکه امامان پیشین به دلیل قلت این نوع درک، قیام ننمودند و بشر هنوز چوب عدم فهم لزوم اطاعت از معصوم را می خورد و تا زمانی که در این بی راهه سر به سنگ ها خوردن بیدارش نکند، همچنان ضربه های بیشتری متحمل می شود.

 



پی نوشت:
[۱] . رک: اصول کافی ج ۱، ص ۱۶۹ مناظره هشام بن حکم برای بیان لزوم رهبر معصوم که مورد تائید و تشویق امام صادق (ع) قرار گرفت، و به همین معنا اشاره می کند.
[۲] . رک: بحارالانوار، ج ۲۹، ص ۱۲۴: حضرت علی ع از ابوبکر می پرسند اگر دو نفر علیه حضرت فاطمه (س) شهادت بدهند، چه خواهی کرد و ابوبکر می گوید به حضرت فاطمه (س) حد جاری می کنم که امیر المومنین (ع) می فرمایند در این صورت کافری چرا که شهادت خدا در آیه تطهیر را رد کرده ای و شهادت غیر خدا را پذیرفته ای!
[۳] . رک: تفسیر نمونه، ج ۲۲، ص ۴۸۱
[۴] . بحارالانوار، ج ۴۷، ص ۱۲۳
[۵] . الاختصاص، ص ۹
 


منبع : شهرسوال

 

والدین؛ دخترتان شما را می خواهد

 

دختران احساساتی هستند اما گاهی با همان احساساتشان دست به کاری می زنند که زندگی را برای همیشه بر پدر و مادر خود تلخ می کنند. دخترتان را دریابید قبل از آنکه کس دیگری او را دریابد.

 

دختران،نوجوان، زندگی، پر و مادر، فرار، خانواده ایرانی، نوجوان

 

 

از اولین لحظاتی که متوجه باردای می شوید، مدام در ذهن خودتان جنسیت او را تصور می کنید. اگر دختر باشد یا اگر پسر باشد فلان کارها را باید انجام بدهیم و از این دست حرف هایی که پدر و مادرها قبل از به دنیا آمدن فرزندشان بسیار می زنند. به محض باخبر شدن از اینکه فرزندتان دختر است، او را در یک لباس صورتی دخترانه مجسم می کنید. پدر حس خوبی دارد که مژگان سیاه نازدار بابایی است تا مادری.

شاید از گوشه و کنار و در میان اقوام و دوستان بسیار شنیده باشید که فرزند بزرگ کردن در جامعه کنونی بسیار دشوار است. خرج‌های بسیار گران و ناهنجاری های اجتماعی موجود در جامعه، تکنولوژی های جدید و فضای باز آنها، مدرسه و همکلاسی هایی که معلوم نیست چگونه تربیت و بزرگ شده اند و... همه این موارد موجب می شود تا تربیت و بزرگ کردن یک فرزند سالم را کاری بسیار سخت و دشوار بدانند.

 دختران دارای عواطفی هستند که اگر احساس کنند با آن بازی شده و یا توجهی به آن نمی شود، اولین چیزهایی که به ذهنشان می‌رسد اینکه یا خودشان را بکشند یا دیگر به خانه بر نگردند. 


 نمی توان اثرپذیری این موارد بر فرزند را نادیده گرفت. چرا که  با رسیدن به سن مدرسه، باید برای شروع تحصیل به مدرسه و با بزرگ تر شدن در محیط های دانشگاهی و شغلی وارد شوند. هر کدام از این مراحل به تنهایی یک تجربه بزرگ و اثرگذار بر فرزند خواهد بود اما آنقدر نقش‌های غیرخانواده ای را بزرگ کرده ایم که نقش خانواده رنگ باخته است در صورتی که والدین اثرگذاری قابل توجهی بر فرزندان خود دارند.

فرزندان در سنین مختلفی تصور می کنند که باید از فضای خانه دور باشند تا بتوانند نیازها و  خواسته های خود را آنگونه که باید و شاید برآورده سازند. در این بین بر اساس فضای جامعه ما و ارزشی که زن و دختر دارد، حفظ حرمت آنها نیز بسیارمهم است. وقتی خبر فراری شدن یک دختر به گوشتان می رسد بیشتر از زمانی که یک پسر فرار کند دل آزرده می شوید و فکرهای مختلفی که هیچ کدام مثبت نیست به ذهنتان خطور می کند.

دختران دارای عواطفی هستند که اگر احساس کنند با آن بازی شده و یا توجهی به آن نمی شود ممکن است کارهای نامعقول انجام دهند. پدر و مادران امروز  فکر می کنند زمانی که با دختر خودبه پارک و سینما و مرکز خرید می روند، پس یعنی خیلی با او رفیق هستند و دیگر هیچ نیازی برای او باقی نمی ماند. این در حالی است که برای یک دختر در سن نوجوانی، گردش و خرید رفتن بخشی از نیازهای او را تامین می کند و مهترین نیاز او که توجه و شنیده شدن حرف هایش است برآورده نمی شود.  والدین به علت درگیری های روزمره و مشاغل و فکرهای اقتصادی که برای بزرگ کردن و آینده فرزند خود دارند آنقدر از آنها غافل شده اند که  فقط می خواهند پول ذخیره کنند تا آنها آینده بهتری داشته باشند. همانند دیگر عرصه های زندگی باید این پس انداز و پول درآوردن به شکلی باشد که در کنار هم بودن از آن استفاده کنند، نه زمانی که خیلی دیر شده و حتی کاری از دست پول بر نمی آید.

بیشتر بخوانید:
رازهایی از دخترانی که بزرگ می‌شوند!
چطور عزت نفس دختر نوجوان تان را بالا ببرید؟
پا به پای نوجوان قدم بردارید!


می خواهم با شما باشم...
مادر و پدری که از صبح مشغول کار و فعالیت های بیرون از خانه خود هستند و عصر که خسته و کوفته به خانه بر می گردند، مادر عجله ای سراغ آشپزخانه می رود تا شامی برای شب و ناهاری برای فردای دخترش که از مدرسه بر می گردد درست کند. پدرهم با این جمله که از خواب بیدار شوم هر کاری داشتید بگویید انجام می دهم، گرچه آن زمان هرگز نمی آید به اتاق خوابش می رود. دخترک هم که نیاز به دو گوش دارد به سراغ مادرش در آشپزخانه می رود. با اشتیاق از گفته های دوستانش و اتفاقات در مدرسه می گوید. آنقدر تند تند حرف می زند که بعضی وقت ها یادش می رود باید بین آنها نفسی هم بکشد. می ترسد زود فردا صبح بیاید و دوباره تا غروب والدینش را نبیند. این برای آن دسته از دخترکانی است که مادرشان کمی حوصله شنیدن دارد و برخی ممکن است همین دو گوش را هم نداشته باشند.
زمانی که حتی مادری برای درد و دل نباشد و حجم داده های اینترنتی هم زیاد باقی مانده باشد آنگاه دیگر اصلا غصه نبود یک گوش شنوا را نمی خورند و عکس عروسک های اتاقشان و سلفی هایی که با دوستانشان در راه مدرسه گرفته اند را در اینستا می گذارند و خود را مشغول پاسخ به کامنت های وای عزیزم چقدر خوشگله!! می کنند.  البته آن قسمت دایرکت  را باید سانسور کنیم که پسرکی در خانه ی بی توجهی دیگر روی تختش دراز کشیده و به او می گوید: اصل بده؟ (بیشتر آشنا بشیم)و همین مقدمه ای برای نا گفته های دیگر می شود.

 نازدردانه های خانه، با رسیدن به سن نوجوانی و بلوغ،  نیاز دارند که روزهایی پدرشان به آنها بگویند سریع "حاضر شو" می خواهیم دونفره برویم پارک قدم بزنیم و در کافه یک چیزی بخوریم. نیاز دارند که  وقتی ظهر از مدرسه به خانه بر می گردد؛ مادرش در را برایش باز کند و با هم ناهار بخورند و خودش از او بپرسد که راستی فلان دوستت چطور است و آنقدر با هم گفت و گو کنند که ناهارشان یخ کند. نیاز دارند بجای آنکه روی کاناپه بنشیند و شبکه های تلویزون را بالا و پایین کند و مدام در اینترنت دنبال هزاران مطلب مفیدو غیر مفید بگردد با پدر و مادرش در خانه فیلم تماشا کند. بعد از آن بنشینند و برای هم تحلیل هایشان را بگویند.حتی تحلیل هایی که برای والدینش ممکن است خوشایند نباشد.

دخترک نیاز دارد تا به جای فریادهای پدرش در خانه و غز زدن های مادرش که دختر مردم فلان جور است و تو بهمان جور هستی، پدرش با او در باره مسائل مختلف از خانه گرفته تا مدرسه و جامعه و خیلی از چیزهای دیگری که والدین انتظار دارند فرزندانشان در مدرسه آنها را بیاموزند صحبت کنند.  آنها فکر نمی کنند که بهتر است بعضی از حرف ها  توسط پدر و مادر به دخترشان گفته شود تا مدرسه و دوستان و شبکه های مختلف مجازی.

 فرق دخترانی که پدر و مادر را در خانه دارند، با دخترانی که پدرشان معتاد است یا کسانی که ناپدری امانشان را بریده، یا آن آنهایی که خود درگیر اعتیاد و فساد و فحشا شده اند چیست؟ نباید تفاوتی بین دختری که والدینش گرچه بی توجه و بی روح کنارش هستند با کسی که بدون داشتن آنها یا یکی از والدینش، آنقدر در منجلاب زندگی غرق شده که راهی برای بیرون آمدن از آن ندارد، باشد؟ به یقین که باید بین این دختران تماییزی قائل شد. چرا که همان دختری که پدرش معتاد است و به بهانه خرج مواد قصد فروش دخترش را دارد، یا ناپدری که سر ساعت کتک هایی حواله بدن بی رمق او می کند، یا دختری که مجبور بوده برای خرج خواهر و برادرهای قد و نیم قدش که پدرو مادری ندارند دست به هر کاری بزند. حتی آنها هم با این همه سختی و درد هیچ علاقه ای به فرار ندارند، چرا که می دانند امن ترین چهاردیواری برای دختر همان خانه خودی است.
پدری که از صبح بیرون از خانه مشغول کار و مادری که همیشه شلوغ است و فرصتی حتی ناچیز برای  دلبند خود نمی گذارند، باید منتظر باشند که کس یا کسان دیگری او را خوب یا بد در یابند.

رهبران دیجیتال؛ پیشگامان حرکت به سوی پیشرفت دیجیتالی

 

 

 

نویسندگان: Pierre Peladeau, Mathias Herzog, Olaf Acker
مترجم: مریم مرادخانی
منبع: strategy+business.com :
 
 
این روزها، بسیاری از شرکت‌ها به اهمیت یک موضوع مهم پی برده‌اند: نیاز به رهبران دیجیتال. ما طی تحقیقاتمان در سال ۲۰۱۶ که با هدف ارزیابی حضور مدیران ارشد دیجیتال در ۲۵۰۰ شرکت برتر دنیا صورت گرفت، دریافتیم که ۱۹ درصد این شرکت‌ها یک مدیر اجرایی را مسوول هدایت دستورالعمل‌های دیجیتال خود کرده‌اند. این رقم در سال ۲۰۱۵ تنها ۶ درصد بوده است. این افزایش چشمگیر مربوط به سال‌های اخیر است. طبق تحقیقات ما، ۶۰ درصد مدیران ارشد دیجیتال کار خود را از سال ۲۰۱۵ آغاز کرده‌اند.
 
 

 

 

این گرایش‌ها، منعکس‌کننده حرکت بسیاری از سازمان‌ها به سوی پیشرفت دیجیتالی است. تجربه به ما نشان داده که وقتی سازمان‌ها به این نقطه می‌رسند، مدیران ارشد سازمان، نیاز به یک رهبر دیجیتال را کاملا احساس می‌کنند. آنها در نخستین روزهای راه‌اندازی کسب‌وکار خود، برنامه‌های آزمایشی گسترده‌ای را به اجرا در می‌آورند، با این امید که یک قدم به دیجیتالی شدن نزدیک شوند. اما به محض اینکه تصمیم به طراحی یک استراتژی جامع و منسجم می‌گیرند می‌بینند که یک رویکرد غیرمتمرکز نمی‌تواند پاسخگوی نیازهایشان باشد.

نسل جدید رهبران دیجیتال در درک و پذیرش نقش خود در سازمان با چالش‌ها و موانع بسیاری روبه‌رو می‌شوند: اقدامات دیجیتالی تک‌منظوره در سراسر سازمان اجرا می‌شوند اما بینش متمرکزی وجود ندارد؛ فرهنگ سازمان‌ها سنتی است و در برابر تغییرات مقاومت می‌کنند؛ میان استعدادهای مورد نیاز شکاف عمیقی وجود دارد و سیستم‌ها و ساختارها به قدری قدیمی‌اند که انگیزه و اشتیاق آنها را کور می‌کنند. یک مدیر ارشد دیجیتال واقعی، با سابقه و تجربیاتش می‌تواند تمامی این موانع را از سر راه بردارد. به این منظور، ترکیبی از ده‌ها مهارت لازم است و این مهارت‌ها از سازمانی تا سازمان دیگر متفاوتند اما با کمک این مهارت‌ها، مدیر ارشد دیجیتال می‌تواند فرآیند دگرگونی دیجیتالی را رهبری کند تا جایی که تغییرات بنیادین در فرهنگ سازمان، مدیریت، قابلیت‌ها، فرآیندها و زیرساخت‌های تکنولوژیک ایجاد شود. ما از واژه «مدیر ارشد دیجیتال» برای اشاره به مدیری استفاده می‌کنیم که وظیفه دارد اهداف و رویاهای دیجیتال سازمان را به واقعیت پیوند دهد. او می‌تواند از میان یکی از اعضای ارشد سازمان انتخاب شود، مثل مدیر ارشد فناوری یا مدیر ارشد تکنولوژی. اما بعضی دیگر از سازمان‌ها این مسوولیت را به نایب رئیس یا سرپرست عملیات‌های دیجیتال محول می‌کنند. (نمودار)

تعداد مدیران ارشد دیجیتالی که از بین مدیران ارشد سازمان انتخاب شده‌اند از سال ۲۰۱۵ تغییر چندانی نکرده و این رقم همچنان ۴۰ درصد است. سایر اعداد و ارقام نیز تقریبا ثابت بوده. مثلا گرایش شرکت‌های بزرگ به انتصاب یک مدیر ارشد دیجیتال بیشتر است و اغلب آنها مرد هستند (۸۴ درصد در سال ۲۰۱۶). تحقیقات ما در سال ۲۰۱۵ نشان می‌دهد صنایعی که مستقیما با مشتری در ارتباطند مثل ارتباطات، رسانه‌ها، صنایع غذایی، حمل‌ونقل و آژانس‌های مسافرتی در این زمینه پیشگام بوده‌اند چرا که بیش از سایر صنایع به دنبال ایجاد بهبود در تجربه مشتریان، راه‌های ارتباطی با آنها و مدل کسب‌وکارشان هستند.

در صنایعی مثل بیمه، ارتباطات، رسانه و سرگرمی، خرده‌فروشی‌ها و بانکداری، بیش از یک‌چهارم شرکت‌ها یک مدیر ارشد دیجیتال منصوب کرده‌اند.

در صنعت بیمه ۳۵ درصد شرکت‌ها اقدام به انتصاب مدیر ارشد دیجیتال کرده‌اند. این رقم در سایر صنایع از این قرار است:

ارتباطات، رسانه و سرگرمی: ۲۸ درصد

بانکداری: ۲۷ درصد

خرده‌فروشی‌ها: ۲۷ درصد

صنایع غذایی و نوشیدنی: ۲۳ درصد

داروسازی، بهداشتی/ خدمات درمانی و صنایع شیمیایی: ۱۹ درصد

خودروسازی و صنایع ماشین‌آلات سنگین: ۱۵ درصد

حمل‌ونقل و مسافرت: ۱۴ درصد

تکنولوژی: ۱۳ درصد

سایر صنایع: ۱۳ درصد

خدمات رفاهی: ۱۲ درصد

فلزات و معدن: ۵ درصد

نفت و گاز: ۳ درصد

ما همچنین شاهد تغییر در سابقه و تجربه شغلی این رهبران بوده‌ایم. در سال ۲۰۱۵، ۱۴ درصد این رهبران قبلا در زمینه تکنولوژی فعالیت کرده بودند، آن هم در حد مقدماتی. این رقم در سال ۲۰۱۶ دوبرابر شد. در همین حال، تعداد رهبران دیجیتالی که در زمینه فروش، بازاریابی و خدمات مشتری سابقه کار داشتند، از ۵۳ درصد به ۳۹ درصد رسید.

این تغییرات نشات گرفته از شرایطی است که شرکت‌ها با آن مواجهند. به عنوان مثال، بعضی شرکت‌ها تنها به دنبال دیجیتالی کردن فعالیت‌هایی هستند که مستقیما با مشتری سر و کار دارند. بعضی‌ها مایلند دیجیتال‌سازی را به مرور زمان پیش ببرند، مثلا واحد به واحد. در چنین شرکت‌هایی، مدیر ارشد دیجیتال کسی است که در زمینه فروش یا بازاریابی یا یک حوزه فنی تجربه داشته باشد. سایر شرکت‌ها رویاهای بزرگ‌تری در سر دارند. پس به دنبال رهبر دیجیتالی هستند که نه تنها در زمینه فعالیت‌های مرتبط با مشتری یا جنبه‌های عملیاتی دیجیتال‌سازی سابقه داشته باشد، بلکه بتواند تغییر در مقیاس بزرگ را مدیریت کند. حالا که شرکت‌ها یکی پس از دیگری به بلوغ دیجیتالی می‌رسند، نیاز به مدیران ارشد دیجیتالی که بتوانند پیچیدگی‌های ساختارهای قدیمی IT و اپلیکیشن‌های جدید را مدیریت کنند، بیشتر احساس می‌شود. و از آنجا که سرمایه‌گذاری‌های بزرگ در زمینه تکنولوژی و راه‌اندازی سیستم‌های جدید، همواره مشکلاتی به همراه دارد (از نظر سیاست‌گذاری و رهبری)، رسیدن به این هدف نیازمند مدیری است که علاوه‌بر سابقه در زمینه تکنولوژی، مهارت لازم در زمینه حل این مشکلات را داشته باشد.مدیران ارشد دیجیتالی که با ما مصاحبه کردند، این مهارت‌ها را داشتند. تجربیات، جایگاه آنها در نمودار سازمانی و حتی ماموریت‌های آنها با یکدیگر متفاوت بود اما همه آنها در مسیر دگرگونی دیجیتال، با چالش‌های مشابهی روبه‌رو هستند.

  هماهنگ‌سازی دستورالعمل‌ها

وقتی شخصی، مسوولیت رهبری دیجیتال را می‌پذیرد، ممکن است با انبوهی از فعالیت‌های دیجیتال مواجه شود. این فعالیت‌ها ممکن است در مراحل اولیه دگرگونی دیجیتال، که همه چیز در آزمون و خطا خلاصه می‌شود، به‌کار بیایند اما وقتی این فعالیت‌ها را در قالب یک هدف استراتژیک آزمایش می‌کنیم، طولی نمی‌کشد که مشکلات قد علم می‌کنند؛ مشکلات ناشی از عدم هماهنگی.یکی از بزرگ‌ترین شرکت‌های ارائه‌دهنده خدمات رفاهی EDF در فرانسه، شخصی را به‌عنوان مدیر ارشد دیجیتال معرفی کردند. آنها چندین هدف را دنبال می‌کردند: می‌خواستند از طریق ایجاد یک تجربه دیجیتالی بهتر و تجزیه و تحلیل داده‌ها، به مشتریان نزدیک‌تر شوند، عملیات‌های داخلی را دوباره سازماندهی کنند و مدل کسب‌وکار جدیدی طراحی کنند که ارزش‌آفرین باشد. این اهداف می‌توانست چالش‌برانگیز باشد، به‌ویژه برای یک شرکت سنتی. فردی که برای این سمت انتخاب کردند، بیش از یک دهه به عنوان اقتصاددان و رابط این شرکت با اتحادیه اروپا فعالیت کرده بود. پس مهارت‌های سیاسی لازم را برای تعیین استراتژی داشت. او در این رابطه می‌گوید: «دیجیتال‌سازی حتی اگر در مقیاس کوچک باشد، نیازمند ایجاد هماهنگی میان افراد است. من این توانمندی را به واسطه کار در این شرکت به دست نیاورده‌ام. من این را مدیون تجربیات سیاسی‌ام هستم.»

حتی اگر شرکتی در زمینه تکنولوژی تجربه بالایی داشته باشد، باز هم باید رویکرد خود را بازبینی کند چون دنیا به سرعت در حال تغییر است. در شرکت برادران وارنر، تمامی شعبه‌ها از تکنولوژی‌های دیجیتال برای نیل به اهداف مجزای خود استفاده کرده‌اند. اما مدیر ارشد دیجیتال این شرکت می‌گوید: «گرچه بسیاری از این شعبه‌ها برنامه‌های دیجیتال را به‌طور همزمان اجرا نکردند، که البته اقتضای آن زمان بود، اما ایجاد هماهنگی میان آنها بسیار سودمند بود.»هر شعبه، از داده‌های مشتریان برای ایجاد و توزیع محتوا استفاده می‌کند. اگر چند شعبه به قابلیت‌های مشابه نیاز داشته باشند، سیستم‌هایی برای به اشتراک‌گذاری منابع طراحی شده‌اند که از دوباره‌کاری و سرمایه‌گذاری بیش از حد جلوگیری می‌کنند.در حوزه دگرگونی دیجیتال، هماهنگی در همه جای دنیا یک مفهوم دارد: تعیین استراتژی و پشتیبانی از افراد در تمامی سطوح سازمان.

  رفع شکاف استعدادها

شکاف استعدادها یکی از مهم‌ترین چالش‌ها بر سر راه شرکت‌هایی است که به دنبال دگرگونی دیجیتال هستند. تحقیقات اخیر PwC با عنوان «دیجیتال ‌ای کیو» حاکی از آن است که نبود تیم‌های دارای مهارت‌های مناسب، اولین و مهم‌ترین مانعی است که باعث می‌شود سرمایه‌گذاری‌ها در حوزه دیجیتال به نتیجه دلخواه نرسند. ۶۱ درصد پاسخ‌دهندگان گفتند که این بزرگ‌ترین مانع است. این نظرسنجی همچنین نشان می‌دهد که ۴۶ درصد مدیران ارشد دیجیتال، از میان متقاضیان خارج از سازمان انتخاب می‌شوند.

موضوع استعدادها یکی از چالش‌های رایج در میان مدیران ارشد دیجیتال بوده است. آنها برای پیوند دادن رویاهای دیجیتال به حقیقت، به افراد مناسب نیاز دارند. توماس گیوئک، مدیر ارشد دیجیتال شرکت برادران وارنر می‌گوید: «همه ما دیجیتال هستیم. هیچ عملیاتی در این شرکت پیدا نمی‌شود که اساسا دیجیتالی نباشد. این یعنی بخش اعظمی از کسب‌وکار ما نرم‌افزاری است. پس به طراحان و مهندسان نیاز داریم. چه نگرشی نسبت به آموزش داریم؟ چطور مطمئن شویم که نیروی کار ما مهارت‌های لازم را دارند؟ چگونه برنامه‌نویسی‌ها و فعالیت‌های مشابه را در فرآیند توسعه استعدادها بگنجانیم؟ اینها سوالاتی هستند که در کل سازمان و تک تک بخش‌های آن مطرح می‌شوند.»  مشکل، فقط پیدا کردن استعدادهای دیجیتال نیست. آنها باید دانش کافی در حوزه صنعت مربوطه را نیز داشته باشند. «تاد والتهال» نایب رئیس ارشد شرکت خدمات درمانی «بلو شیلد» در کالیفرنیا می‌گوید: «مشکل من پیدا کردن طراحان نرم‌افزار بااستعداد نیست. مشکل اصلی، پیدا کردن ترکیب مناسبی از تکنولوژی‌ها و افراد مجرب در زمینه خدمات درمانی است.» صنعت خدمات درمانی به شدت پیچیده است و دانش درباره ساختار و نحوه سازماندهی این صنعت، یک امر ضروری است. او می‌گوید: «بخش اعظمی از کار من، تشکیل مجموعه‌ای از افراد است که هم خدمات درمانی را درک کرده باشند، هم تغییرات دیجیتالی را با آغوش باز بپذیرند و افرادی از سایر صنایع که در زمینه طراحی اپلیکیشن‌ها مهارت داشته و چگونگی ایجاد تغییر در فرآیندها را بلد باشند».

  مواجهه با ساختارهای کهنه

در بسیاری از شرکت‌ها، سیستم‌ها و ساختارها قدیمی‌اند و به سادگی نمی‌توان آنها را جایگزین کرد. در نظرسنجی PwC، ۵۹‌درصد پاسخ‌دهندگان می‌گفتند که عدم ادغام تکنولوژی‌های قدیمی، جدید و داده‌ها، یکی از مهم‌ترین موانعی است که شرکت‌ها را از اهداف دلخواهشان دور می‌کند.یکی از مهم‌ترین چالش‌ها، راه‌اندازی سریع اپلیکیشن‌های دیجیتال و همزمان، مدیریت سیستم‌های قدیمی IT  است که در واقع موتور محرک سازمان هستند. مدیر ارشد دیجیتال شرکت راه‌آهن SNCF و می‌گوید: «مدیریت عملیات‌های روزانه سیستم‌های قدیمی IT بسیار دشوار است. این سیستم‌ها پیچیده‌اند اما همزمان، برای انجام دستورالعمل‌های دیجیتال لازمند.» او وقتی وارد بانک BPCE شد مسوولیت توسعه دیجیتالی را بر عهده گرفت و رسیدگی به سیستم‌های قدیمی IT را به مدیر ارشد فناوری محول کرد. او معتقد است که تقسیم سیستم‌های IT به دو بخش «قدیمی» و «پرسرعت»، بهترین رویکرد برای اعمال سریع تغییرات است.

وقتی شرکت خدمات درمانی والتهال وارد توسعه‌یافت و «بلو شیلد» شد، بسیاری از فرآیندها دستی بودند و قابل ارتقا نبودند. از آن زمان، این شرکت تمامی اعضای خود را با یک سیستم جدید و پرسرعت آشنا کرده. بسیاری از فرآیندها خودکارسازی و دوباره سازماندهی شده‌اند، از کارت‌های شناسایی گرفته تا پردازش درخواست‌ها. او این موفقیت را مدیون همکاری با بخش IT است و می‌گوید: «یکی از نقاط قوت ما، ارتباط و همکاری با مدیر ارشد فناوری بوده است.» در سازمان‌های بزرگ، رهبران دیجیتال ناچارند میان سیستم‌های قدیمی IT و برنامه‌های دیجیتال جدید توازن برقرار کنند. در بعضی سازمان‌ها بهترین راه‌حل، جداسازی سیستم‌های قدیمی از جدید است. در سایر سازمان‌ها، فرآیند تغییر می‌تواند میان سیستم‌های جدید و قدیمی هماهنگی ایجاد کند. اینکه یک رهبر دیجیتال چگونه با این چالش برخورد کند، بستگی به عوامل متعددی دارد، مثل جایگاه او در سلسله‌مراتب سازمان و فرهنگ سازمان.

  چگونه رهبر دیجیتال مناسب را پیدا کنیم؟

هنگام استخدام یک رهبر دیجیتال، نه تنها سوابق و مهارت‌های فرد، بلکه جایگاه او در سازمان و مکانیزم‌های قدرت را نیز در نظر داشته باشید. چرا که جایگاه او، مسوولیت و حوزه اختیاراتش را تعیین می‌کند. البته در نظر داشتن این عوامل، برای استخدام هر مدیر ارشدی ضروری است. اما نقش مدیر ارشد دیجیتال یک نقش جدید است و بسیاری از سازمان‌ها هنوز در تلاشند که ببینند مناسب‌ترین گزینه برای آنها چیست. اما مناسب‌ترین گزینه در همه سازمان‌ها و صنایع یکسان نیست. حتی در یک سازمان، این نقش باید به مرور زمان تکامل یابد و همزمان با پیشرفت برنامه‌های دیجیتال، مدیر ارشد دیجیتال ممکن است مسوولیت‌های متفاوتی را بپذیرد یا سرپرستی گروه یا عملیات دیگری را برعهده بگیرد. به‌علاوه، پیشرفت تکنولوژی می‌تواند مهارت‌های لازم برای مدیریت ارشد دیجیتال را تغییر دهد. یک رهبر دیجیتال واقعی کسی است که سازمان را در گذار از این تغییرات همراهی کند و به آینده و اهداف بزرگ بیندیشد. گرچه در این سفر، هیچ نقشه معین و واحدی وجود ندارد، اما درک اینکه کجا هستید و به کجا می‌خواهید بروید، می‌تواند به شما در یافتن یک فرد مناسب کمک کند.

مدیران

 

چرا خداوند مردم را آزمایش مى‌کند؟

 

 

صفات درونى انسان به تنهایى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب باشد، مگر آن زمانى که در لابه‌لاى اعمال انسان خودنمایى کند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند و مستحق پاداش و کیفر شوند.

 

آزمایش

 

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ
«وَلَنَبْلُوَنَّکُم بِشَیْءٍ مِّنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِّنَ الْأَمْوَالِ وَالْأَنفُسِ وَالثَّمَرَاتِ ۗ وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ* الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُم مُّصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ؛ به یقین همه شما را با امورى همچون ترس، گرسنگى و کاهش در مالها و جانها و میوه ها آزمایش مى‌کنیم و بشارت ده به صابران. (همان) کسانى که هر گاه مصیبتى به ایشان مى‌رسد، مى‌گویند: ما از آنِ خداییم و به سوى او بازمى گردیم». (بقره/ 155 و 156)

چرا خدا مردم را آزمایش مى‌کند؟
در زمینه مسأله آزمایش الهى بحث فراوان است، نخستین سؤالى که به ذهن مى‌رسد این است: مگر آزمایش براى این نیست که اشخاص یا چیزهاى مبهم و ناشناخته را بشناسیم و از میزان جهل و نادانى خود بکاهیم؟ اگر چنین است، خداوندى که علمش به همه چیز احاطه دارد و از اسرار درون و برون همه کس و همه چیز آگاه است، غیب آسمان و زمین را با علم بى‌پایانش مى‌داند، چرا امتحان مى‌کند؟ مگر چیزى بر او مخفى است که با امتحان آشکار شود؟! پاسخ این سؤال مهم را در اینجا باید جستجو کرد که: مفهوم آزمایش و امتحان در مورد خداوند با آزمایش‌هاى ما بسیار متفاوت است. آزمایش‌هاى ما همان است که در بالا گفته شد یعنى براى شناخت بیشتر و رفع ابهام و جهل است، اما آزمایش الهى در واقع «پرورش و تربیت» است. توضیح این که: در قرآن متجاوز از بیست مورد امتحان به خدا نسبت داده شده است. این یک قانون کلى و سنت دائمى پروردگار است که براى شکوفا کردن استعدادهاى نهفته (از قوه به فعل رساندن آنها) و در نتیجه، پرورش دادن بندگان، آنان را مى‌آزماید. یعنى همان گونه که فولاد را براى استحکام بیشتر در کوره مى‌گدازند تا به اصطلاح آبدیده شود، آدمى را نیز در کوره حوادث سخت پرورش مى‌دهد تا مقاوم گردد. در واقع امتحان خدا به کار باغبانى پرتجربه شبیه است که دانه‌هاى مستعد را در سرزمین‌هاى آماده مى‌پاشد، این دانه‌ها با استفاده از مواهب طبیعى شروع به نمو و رشد مى‌کنند. تدریجاً با مشکلات مى‌جنگند و با حوادث پیکار مى‌نمایند در برابر طوفان‌هاى سخت، سرماى کشنده و گرماى سوزان ایستادگى به خرج مى‌دهند تا شاخه گلى زیبا یا درختى تنومند و پر ثمر بار آید که بتواند به زندگى و حیات خود در برابر حوادث سخت ادامه دهد.سربازان را براى این که از نظر جنگى نیرومند و قوى شوند به مانورها و جنگ‌هاى مصنوعى مى‌برند و در برابر انواع مشکلات: تشنگى، گرسنگى، گرما، سرما، حوادث دشوار و موانع سخت قرار مى‌دهند تا ورزیده و آبدیده شوند و این است رمز آزمایش‌هاى الهى. قرآن مجید به این حقیقت در جاى دیگر تصریح کرده مى‌فرماید: وَ لِیَبْتَلِیَ اللّهُ ما فی صُدُورِکُمْ وَ لِیُمَحِّصَ ما فی قُلُوبِکُمْ وَ اللّهُ عَلیمٌ بِذاتِ الصُّدُور: «براى این است که خداوند آنچه را در سینه پنهان دارید بیازماید و آنچه را در دل هاى شما است کاملاً خالص گرداند و او به همه اسرار درون شما آگاه است». امیر مؤمنان على(علیه السلام) تعریف بسیار پر معنى در زمینه فلسفه امتحانات الهى دارد مى‌فرماید: وَ إِنْ کانَ سُبْحانَهُ أَعْلَمَ بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ لَکِنْ لِتَظْهَرَ الأَفْعالُ الَّتِی بِها یُسْتَحَقُّ الثَّوابُ وَ الْعِقاب: «گر چه خداوند به روحیات بندگانش از خودشان آگاه تر است ولى آنها را امتحان مى‌کند تا کارهاى خوب و بد که معیار پاداش و کیفر است از آنها ظاهر گردد». یعنى صفات درونى انسان به تنهایى نمى‌تواند معیارى براى ثواب و عقاب گردد، مگر آن زمانى که در لابلاى اعمال انسان خودنمایى کند، خداوند بندگان را مى‌آزماید تا آنچه در درون دارند در عمل آشکار کنند، استعدادها را از قوه به فعل برسانند و مستحق پاداش و کیفر او گردند. اگر آزمایش الهى نبود این استعدادها شکوفا نمى‌شد و میوه‌هاى اعمال بر شاخسار درخت وجود انسان نمایان نمى‌گشت و این است فلسفه آزمایش الهى در منطق اسلام.

آزمایش خدا همگانى است
از آنجا که نظام حیات در جهان هستى نظام تکامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسیر تکامل را مى پیمایند، حتى درختان، استعدادهاى نهفته خود را با میوه بروز مى دهند، همه مردم از انبیاء گرفته تا دیگران طبق این قانون عمومى مى بایست آزمایش شوند، و استعدادات خود را شکوفا سازند. گر چه امتحانات الهى متفاوت است، بعضى مشکل، بعضى آسان و قهرا نتائج آنها نیز با هم فرق دارد،اما به هر حال آزمایش براى همه هست، قرآن مجید به امتحان عمومى انسان ها اشاره کرده مى فرماید: أَ حَسِبَ النّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لایُفْتَنُون: «آیا مردم گمان مى‌کنند بدون امتحان رها مى شوند، نه، هرگز بلکه همگى باید امتحان دهند».
قرآن نمونه‌هایى از امتحانات پیامبران را نیز بازگو کرده است آنجا که مى‌فرماید: وَ إِذِ ابْتَلى إِبْراهیمَ رَبُّه: «خداوند ابراهیم را امتحان کرد». در جاى دیگر آمده است: فَلَمّا رَآهُ مُسْتَقِرّاً عِنْدَهُ قالَ هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُر:«هنگامى که یکى از پیروان سلیمان تخت بلقیس را در کمتر از یک چشم به هم زدن از راه دور براى او حاضر کرد، سلیمان گفت این از فضل و لطف خدا است براى این که مرا امتحان کند آیا شکرگزارى مى‌کنم یا کفران»؟.

راه‌های آزمایش الهی
در آیه فوق، نمونه‌هایى از امورى که انسان با آنها امتحان مى‌‌شود بیان شده، از قبیل: ترس، گرسنگى، زیان هاى مالى، و مرگ... ولى وسائل آزمایش خداوند منحصر به اینها نیست، امور دیگرى نیز در قرآن به عنوان وسیله امتحان آمده است، مانند فرزندان، پیامبران، و دستورات خداوند، حتى بعضى از خواب‌ها ممکن است از وسائل آزمایش باشد، «شرور و خیرها نیز از آزمایش هاى الهى محسوب مى شوند» (وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْر).
بنابراین، مواردى که در آیه شمرده شده جنبه انحصارى ندارد، هر چند از نمونه هاى روشن و زنده آزمایش هاى الهى است.

مى‌دانیم مردم در برابر آزمایش‌هاى خداوند به دو گروه تقسیم مى شوند:
گروهى از عهده امتحانات بر آمده و گروهى مردود مى‌شوند. مثلاً مسأله «ترس» که پیش مى‌آید گروهى خود را مى‌بازند و به خاطر این که کوچک‌ترین ضررى به آنها نرسد، شانه از زیر بار مسئولیت خالى مى‌کنند در جنگ‌ها فرار مى‌کنند، یا راه سازشکارى پیش مى‌گیرند، و با عذرتراشى‌هایى همچون: نَخْشى أَنْ تُصیبَنا دائِرَةً: «ما مى‌ترسیم ضررى به ما متوجه شود» از تکلیف الهى سرباز مى‌زنند. اما گروهى دیگر در برابر عوامل ترس با ایمان و توکل بیشترى خود را براى هر گونه فدا کارى مهیا مى‌کنند، چنان که در قرآن آمده است: الَّذینَ قالَ لَهُمُ النّاسُ إِنَّ النّاسَ قَدْ جَمَعُوا لَکُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزادَهُمْ إیماناً وَ قالُوا حَسْبُنَا اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکیل: «وقتى به مردم با ایمان مى گفتند اوضاع خطرناک است، و دشمنان شما مجهزند، شما عقب نشینى کنید بر ایمان و توکل آنها افزوده مى شد»!.
در برابر سائر مشکلات و عوامل امتحان که در آیه آمده است همچون گرسنگى و زیان‌هاى مالى و جانى نیز همه مردم یکسان نیستند.

نمونه‌هایى از این امتحانات در متن قرآن آمده است و در آیات مناسب به آن اشاره خواهیم کرد.

رمز پیروزى در امتحان
در اینجا سؤال دیگرى پیش مى‌آید و آن این که: حال که همه انسان‌ها در یک امتحان گسترده الهى شرکت دارند، راه موفقیت در این آزمایش‌ها چیست؟
پاسخ این سؤال را قسمت آخر آیه مورد بحث و آیات دیگر قرآن مى‌دهد:
1 ـ نخستین و مهم‌ترین گام براى پیروزى، همان است که در جمله کوتاه و پر معنى «وَ بَشِّرِ الصّابِرِین» در آیه فوق آمده است، این جمله، با صراحت مى‌گوید: رمز پیروزى در این راه، «صبر و پایدارى» است و به همین دلیل بشارت پیروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى دهد.

2 ـ توجه به گذرا بودن حوادث این جهان و سختى ها و مشکلاتش و این که این جهان گذرگاهى بیش نیست عامل دیگرى براى پیروزى محسوب مى شود که در جمله: إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ: «ما از آن خدا هستیم و به سوى خدا باز مى گردیم» آمده است.
اصولاً این جمله که از آن به عنوان «کلمه استرجاع» یاد مى شود، عصاره اى است از عالى ترین درس هاى توحید، انقطاع الى اللّه و تکیه بر ذات پاک او در همه چیز و در هر زمان، و اگر مى بینیم بزرگان اسلام به هنگام بروز مصائب سخت این جمله را با الهام گرفتن از قرآن مجید تکرار مى کردند، براى این بوده است که شدت مصیبت آنها را تکان ندهد، و در پرتو ایمان به مالکیت خداوند و بازگشت همه موجودات به سوى او، این حوادث را در خود هضم کنند.
امیر مؤمنان على(علیه السلام) در تفسیر این جمله مى فرماید: َ إِنَّ قَوْلَنَا إِنّا لِلّهِ إِقْرارٌ عَلى أَنْفُسِنا بِالْمُلْکِ وَ قَوْلَنا وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ إِقْرارٌ عَلى أَنْفُسِنا بِالْهُلْکِ: «این که ما مى گوئیم إِنّا لِلّه اعتراف به این حقیقت است که ما مملوک اوئیم و این که مى گوئیم وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُون اقرار به این است که ما از این جهان خواهیم رفت» و جایگاه ما جاى دگر است.(10)

3 ـ استمداد از نیروى ایمان و الطاف الهى، عامل مهم دیگرى است، کسانى هستند که هر وقت دستخوش حوادث مى گردند، اعتدال خود را از دست داده، گرفتار اضطراب مى شوند، اما دوستان خدا چون برنامه و هدف روشنى دارند بدون حیرت و سرگردانى، مطمئن و آرام به راه خود ادامه مى دهند، خدا نیز روشن بینى بیشترى به آنها مى دهد که در انتخاب راه صحیح دچار اشتباه نشوند، چنان که قرآن مى فرماید: وَ الَّذینَ جاهَدُوا فینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا: «کسانى که در راه ما به جهاد برخیزند ما آنها را به راه هاى خود هدایت مى کنیم».(11)

4 ـ توجه به تاریخ پیشینیان و بررسى موضع آنان در برابر آزمایش هاى الهى براى آماده ساختن روح انسان نسبت به امتحانات پروردگار، بسیار مؤثر است.
اصولاً، اگر انسان در مسائلى که براى او پیش مى آید احساس تنهائى کند از نیروى مقاومتش کاسته خواهد شد.
اما توجه به این حقیقت که این مشکلات طاقت فرسا و آزمایش هاى سخت الهى براى همه اقوام و ملت‌ها در طول تاریخ وجود داشته، سبب افزایش نیروى پایدارى انسان مى‌شود.
به همین دلیل، قرآن مجید کراراً براى دلدارى پیامبر(صلى الله علیه وآله) و تقویت روحیه او و مؤمنان اشاره به تاریخ گذشتگان و حوادث دردناک زندگى آنها مى کند مثلاً مى گوید: وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُل مِنْ قَبْلِکَ: «اگر تو را استهزاء کنند نگران مباش، پیامبران پیشین نیز گرفتار استهزاى جاهلان بودند، اما با نیروى استقامت بر آنها پیروز شدند».(12)
در جاى دیگر مى‌فرماید: وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتّى أَتاهُمْ نَصْرُنا:«اگر تو را تکذیب کنند تعجب نیست، پیامبران پیشین را نیز تکذیب کردند آنها در برابر تکذیب مخالفان پایدارى و شکیبائى به خرج دادند، و آزار شدند تا سرانجام نصرت و یارى ما به سراغشان آمد».(13)

5 ـ توجه به این حقیقت که همه این حوادث در پیشگاه خداوند رخ مى دهد و او از همه چیز آگاه است عامل دیگرى براى پایدارى است.
کسانى که در یک مسابقه مشکل و طاقت فرسا شرکت دارند همین که احساس مى کنند جمعى از دوستانشان در اطراف میدان، مسابقه آنها را مى بینند تحمل مشکلات براى آنها آسان مى شود و با شوق و عشق بیشترى به نبرد با حوادث بر مى خیزند.
جائى که وجود چند نفر تماشاچى، چنین اثرى در روح انسان بگذارد، توجه به این حقیقت که خداوند مجاهدت هاى ما را در صحنه هاى آزمایش مى بیند، چه عشق و شورى به ادامه این جهاد در ما ایجاد خواهد کرد.
قرآن مى‌گوید: به هنگامى که نوح(علیه السلام) تحت شدیدترین فشارها از سوى قومش مأمور به ساختن کشتى شد، خداوند به او دستور داد: وَ اصْنَعِ الْفُلْکَ بِأَعْیُنِنا: «در برابر دیدگان ما اقدام به ساختن کشتى کن»!(14)
جمله: بِأَعْیُنِنا «در برابر دیدگان علم ما» چنان قوت قلبى به نوح(علیه السلام)بخشید که فشار و استهزاى دشمنان، کمترین خللى در اراده نیرومند او ایجاد نکرد. از سالار شهیدان و مجاهدان راه خدا امام حسین(علیه السلام) همین معنى نقل شده که در صحنه «کربلاء» به هنگامى که بعضى از عزیزانش با فجیع ترین وجهى شربت شهادت نوشیدند، فرمود: هَوَّنَ عَلَیَّ ما نَزَلَ بِی أَنَّهُ بِعَیْنِ اللّه: «همین که مى دانم این امور در برابر دیدگان علم پروردگار انجام مى گیرد تحمل آن بر من آسان است».(15)

6 ـ آزمایش به وسیله نعمت و بلا
امتحانات الهى همیشه به وسیله حوادث سخت و ناگوار نیست، که گاه خدا بندگانش را با وفور نعمت و کامیابى ها آزمایش مى کند، چنان که قرآن مى فرماید: وَ نَبْلُوکُمْ بِالشَّرِّ وَ الْخَیْرِ فِتْنَة: «ما شما را به وسیله بدى ها و خوبى ها امتحان مى کنیم».(16) و در جاى دیگر از قول سلیمان(علیه السلام) مى خوانیم: هذا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنی أَ أَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ: «این از فضل پروردگار من است او مى خواهد مرا آزمایش کند که من در برابر این نعمت شکرگزارى، یا کفران مى کنم»؟!(17)

توجه به چند نکته دیگر نیز در اینجا ضرورى است:
1 ـ لازم نیست همه مردم با همه وسائل، آزمایش شوند، بلکه ممکن است امتحان هر گروهى به چیزى باشد چرا که تناسب با روحیه ها و وضع فردى و اجتماعى مردم در اینجا شرط است.
2 ـ ممکن است یک انسان از عهده پاره اى از امتحانات به خوبى بر آید در حالى که در برابر امتحانات دیگر، سخت رفوزه شود.
3 ـ و نیز ممکن است امتحان فردى، وسیله امتحان دیگرى باشد، مثلاً خداوند کسى را با مصیبت فرزند دلبندش مورد آزمایش قرار مى دهد، این آزمایش پاى دیگران را هم به میدان امتحان مى کشد که آیا آنها در مقام همدردى بر مى آیند و در تخفیف آلام شخص مصیبت زده مى کوشند یا نه؟
4 ـ همان گونه که اشاره کردیم امتحانات الهى، جنبه عمومى و همگانى دارد و حتى پیامبران از آن مستثنى نیستند، بلکه آزمایش آنها با توجه به سنگینى مسئولیتشان به درجات، سخت تر از آزمایش دیگران است.
آیات سوره‌هاى مختلف قرآن گویاى این حقیقت است که هر یک از پیامبران به سهم خود در کوران آزمایش‌هاى شدیدى قرار گرفتند، حتى جمعى از آنان قبل از رسیدن به مقام رسالت، یک دوران طولانى از آزمایش‌هاى مختلف داشتند تا کاملاً ورزیده شوند، و براى رهبرى و هدایت خلق آمادگى کامل پیدا کنند.
در میان پیروان مکتب انبیاء نیز، نمونه‌هاى درخشانى از صبر و پایدارى در صحنه امتحان دیده مى ‌شود که هر کدام الگو و اسوه‌اى مى‌تواند باشد.

حضرت آیت الله مکارم



منبع: خبرگزاری فارس