ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

دوشنبه, 11 دی 1396 14:35

مرگ جاهلیت مردم این زمانه

مرگ جاهلیت مردم این زمانه

 

 

بدون شناخت امام هر عصر و زمانی حقائق بر انسان روشن و منکشف نمی شود و این موجب گمراهی و انحراف شده که چیزی جز مرگ جاهلیت را در پی نخواهد داشت.

 

جاهلیت

 

مقدمه

روایات کسی که امام زمان خودش را نشناسد و بمیرد را به مرگ جاهلیت تشبیه کرده است پیامبر اسلام(ص): مَنْ ماتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة؛[1] هر کس بميرد و امام زمانش را نشناخته باشد، به مرگ جاهلى مرده است. . یعنی همانند کسانی که روزی در زمان جاهلیت به بت پرستی و شرک و توحش مشغول بودند. با این وصف مراد از شناخت صرف شناخت اسم و خانواده نیست بلکه شناخت صفات باطنی و اخلاقی به همراه پیروی است و گرنه شناخت بدون عمل هم چیزی جز نفاق و گمراهی نیست.

مرگ جاهلی

مرگ جاهلی، یعنی، مردن بدون شناخت خدا و رسول او (صلي‌الله‌عليه‌وآله) کسی که امام زمان خود را نشناسد، در واقع از گمراهی زمان جاهلیت که خدا و پیغمبر (صلي‌الله‌عليه‌وآله) را نمی‌شناختند، خارج نشده است؛ بنابراین اگر معرفت خدا و رسول او، به معرفت امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) نینجامد، برای انسان سودی نخواهد داشت و او را دین‌دار نمی‌کند.

شخصی از امام صادق (علیه‌السلام) پرسید:

منظور از جاهلیت، جهل مطلق و دربارۀ همه چیز است یا فقط نشناختن امام است؟ آن حضرت فرمود: «جاهلیة کفر و نفاق و ضلال؛ [2] جاهلیت کفر و نفاق و گمراهی است»

پس نتیجۀ عدم شناخت امام زمان (عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف)، کفر و نفاق و گمراهی است.

نشناختن امام نرسیدن به حقیقت است

تعبير مات ميتة جاهلية در موارد متعدد دیگری نیز به کار رفته است ؛ نظیر وصیت: من مات بغیر وصیة مات میتة جاهلیة ؛ اما تفاوتی میان این دو تعبیر هست: در حدیث وصیت، مرگ جاهلی ناظر به نفی کمال است؛ ولی در روایت شریفی که در خصوص شناخت امام هر عصری است، مراد نفی حقیقت است؛ نظیر عبارت «لاصلاة» در روایت شریف نبوی لا صلاة لجار المسجد الا فی مسجده و نبوی لا صلاة الا بفاتحة الکتاب که در هر دو روایت ناظر به تمامیت نماز است؛ با این تفاوت که در اولی به معنی نفی کمال و در دومی به معنای نفی حقیقت است.

توضیح آنکه «لاصلاة» در روایت دوم بدان معنا است که نمازگزار اگر عمدا سوره حمد را در نمازش نخواند، اساساً نماز به جا نیاورده است، همان گونه که نماز بی وضو از اصل نماز نیست: لا صلاة الاً بطهور ؛ اما «لا صلاة» در روایت تاکید بر حضور در جماعت برای همسایه مسجد معنی نفی کمال دارد؛ یعنی نماز همسایه مسجد که نمازش را در آنجا اقامه نمی کند، نماز کاملی نیست و عمل او به مرتبه کمال لایق خود بار نمی یابد.

مرگ جاهلی در حدیث شریف وصیت به استناد قرائن عقلی و نقلی ، ناظر به نفی کمال است؛ بدین معنی که هر که بی وصیت بمیرد، از حیات عقلانی کامل بی بهره است، اگرچه اندکی از این حیات عقلانی را واجد باشد؛ اما نفی حیات عقلانی در روایت شناخت امام هر عصر ناظر به نفی حقیقت است نه نفی کمال؛ یعنی چنین شخصی از اساس حیاتی جاهلانه داشته و هرگز از زندگانی معقولی

بهره ای نبرده است و بر همین اساس نیز مرگش جز مرگ جاهلانه نخواهد بود

نتیجه

اگر سهل انگاری کنیم و به سراغ شناخت امام زمان خویش نرویم هیچگاه به حقیقت دست نخواهیم یافت علاوه بر اینکه به کمال انسانی خود نائل نمی شویم و چقدر سخت است برای کسی که سال ها نماز خوانده و روزه گرفته است اما به دلیل نشناختن امام زمانش مسیر های انحرافی را رفته و سر آخر به مرگ جاهلیت از دنیا برود.

 


پی نوشت:
[1] مناقب ابن شهرآشوب، ج۱، ص۲۴۶؛
[2] کلینی، محمد بن یعقوب، کافی، ج۱، ص۳۷۷.   


 

منابع:
کتاب امام مهدی مجود موعود، آیت الله جوادی آملی
ویکی فقه
سایت حوزه

 

کلید موفقیت، شناسایی وظایف مناسب و افراد مناسب است

 

 

نویسنده: Byron Conway
مترجم: مریم مرادخانی
منبع: EmployeeConnect.com :
 
 
 
همه ما، حتی اگر حرفه‌ای باشیم، گاهی به کمک دیگران نیاز داریم و این یک حقیقت انکارناپذیر است. درخواست کمک از دیگران کسر شأن نیست. فقط کافی است غرور خود را کنار بگذاریم و به استعدادهایی که دیگران دارند و ما نداریم، احترام بگذاریم. هیچ موفقیتی به تنهایی حاصل نمی‌شود. تنها در صورتی می‌توانید خودتان و اعضای تیمتان را به سمت پیشرفت هدایت کنید که از دانش و مهارت‌های تک تک آنها استفاده کرده باشید.
 

 

 

اگر شما همه کارها را به تنهایی بر عهده بگیرید، هر چقدر هم که تلاش کنید، میزان محدودی از کارها را انجام خواهید داد. به هر حال، شما انسان هستید و در طول روز، مدت زمان معینی را می‌توانید کار کنید. به‌علاوه، وقتی به تنهایی کار می‌کنید، تعداد مشخصی از وظایف را می‌توانید انجام دهید و به تعداد محدودی از افراد می‌توانید کمک کنید و از آنجا که تعداد افرادی که به آنها کمک می‌کنید، ثابت است، موفقیت شما محدود به این متغیرها خواهد بود.

وقتی در کار خود مهارت دارید، دیگران از شما انتظار دارند که بیشتر با آنها همکاری کنید و این باعث می‌شود فشار کار و مشغله شما بیشتر شود و ناتوانی در انجام کوهی از درخواست‌ها، موجب احساس اضطراب و نارضایتی در شما می‌شود و در نتیجه، دیگران از شما مایوس خواهند شد.اما اگر یک فرصت کاری فوق‌العاده به شما پیشنهاد شد (مثل یک پروژه)، می‌توانید با شکستن این محدودیت‌ها، موفقیت خود را تضمین کنید. یکی از بهترین راه‌ها برای شکستن محدودیت‌ها این است که انجام بخشی از کارها را به دیگران واگذار کنید. اگر در واگذاری وظایف مهارت داشته باشید، می‌توانید در کمترین زمان، یک تیم موفق و قدرتمند تشکیل دهید. همچنین می‌توانید به درخواست‌های تک تک افراد رسیدگی کنید. از این رو، واگذاری وظایف یک مهارت حیاتی است و کسب آن، بر همگان لازم و ضروری است.

  چرا مردم از واگذاری وظایف اجتناب می‌کنند؟

برای آنکه واگذاری را یاد بگیریم، ابتدا باید به این سوال پاسخ دهیم که «چرا مردم از واگذاری وظایف فراری‌اند؟» بگذارید ساده بگویم. مردم از واگذاری وظایف دوری می‌کنند چون این کار زحمت دارد.  فرض کنید که می‌خواهید برای تبلیغ خدماتی که ایده‌اش را خودتان داده بودید، بروشوری طراحی کنید و محتوایش را آماده کنید. از آنجا که این ایده برای شماست و از کم و کیف آن خبر دارید، احتمالا ترجیح می‌دهید همه کارها را خودتان به تنهایی انجام دهید و می‌گویید: «این طور راحت‌ترم.» اما بلافاصله این سوال پیش می‌آید که «آیا این بهترین راه برای استفاده بهینه از زمان است؟»

شاید انجام کارها به تنهایی، در ظاهر آسان به نظر برسد چون مجبور نیستید استراتژی خود را برای دیگران توضیح دهید. اما به این دو دلیل، بهتر است وظایف را تقسیم کنید:

۱. اولا، از آنجا که شما مسوولیت هدایت پروژه را بر عهده دارید، اگر وظایف را تقسیم کنید، می‌توانید مهارت‌های خود را در جهت توسعه استراتژی به کار ببرید. در این میان ممکن است ایده‌های جدید به ذهنتان برسد. اما اگر تمام مسوولیت را خودتان به تنهایی به دوش بکشید، نمی‌توانید از زمان خود به‌طور بهینه استفاده کنید.

۲. ثانیا، وقتی دیگران را در انجام پروژه مشارکت می‌دهید، در واقع به رشد و تقویت مهارت‌ها و توانمندی‌هایشان کمک کرده‌اید. در نتیجه، اگر بعدها پروژه مشابهی پیش بیاید، می‌توانید با اطمینان خاطر، آن را به اعضای تیمتان محول کنید و مطمئن باشید که همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت، بدون اینکه مجبور باشید دائما در کارها دخالت کنید.

با واگذاری وظایف، می‌توانید زمان و مهارت‌هایتان را گسترش دهید. از سوی دیگر، تقسیم وظایف به رشد و پیشرفت کارکنان کمک می‌کند تا از همه پتانسیل‌های خود در سازمان استفاده کنند.

  کدام وظایف را بهتر است واگذار کنیم؟

واگذاری اگر بجا و به موقع باشد، به نفع همه است. البته این به آن معنا نیست که هر وظیفه‌ای را می‌توان واگذار کرد. برای تعیین اینکه کدام وظایف بهتر است واگذار شوند و مناسب‌ترین زمان برای واگذاری چه زمانی است، باید ابتدا این سوالات را از خود بپرسید:

- آیا در تیم شما کسی هست که اطلاعات یا مهارت‌های لازم برای انجام یک وظیفه را داشته باشد؟ یا کسی هست که بتوانید این اطلاعات را در اختیارش قرار دهید؟ باید تصمیم بگیرید. آیا این پروژه آنقدر مهم است که باید خودتان شخصا انجامش دهید یا می‌توانید آن را به دیگران واگذار کنید؟

- آیا امکان رشد و تقویت مهارت‌های فرد از طریق اجرای این وظیفه وجود دارد؟

- آیا این احتمال وجود دارد که در آینده پروژه یا وظیفه مشابهی پیش بیاید؟

- آیا برای واگذاری موثر این مسوولیت، به اندازه کافی زمان دارید؟ باید آنقدر زمان داشته باشید که فرد را آموزش دهید، روند پیشرفتش را بررسی کنید، به سوالات پاسخ دهید و در صورت لزوم، کار را به فرد دیگری بسپارید.

- آیا این وظیفه‌ای است که قابل واگذار کردن باشد؟ بعضی از کارها در موفقیت بلندمدت سازمان نقش تعیین‌کننده دارند و نیازمند توجه شما هستند. به‌عنوان مثال، استخدام یک نیروی مناسب برای تیم از جمله وظایفی است که بهتر است به جای واگذار کردن آن به کارکنان، خودتان شخصا انجامش دهید، به دلیل حساسیت و اهمیتی که دارد.

اگر پاسخ بیشتر سوالات یا دست کم بعضی از آنها مثبت بود، این یعنی بهتر است آن مسوولیت را به فرد دیگری بسپارید. با وجود این، حتی اگر شرایط لازم برای واگذاری یک وظیفه وجود داشته باشد، ضمانتی وجود ندارد که آن وظیفه با موفقیت انجام شود. دراین فرآیند فردی که وظیفه به او محول می‌شود و برنامه‌ریزی شما برای انجام آن وظیفه نیز در موفقیت آن تاثیرگذارند.

  نکاتی که باید رعایت کنید:

سایر عواملی که در (موفقیت یا عدم موفقیت) واگذاری یک مسوولیت نقش دارند، از این قرارند:

۱. خط زمانی یا مهلت انجام پروژه. باید این سوالات را در نظر داشته باشید:

- آیا برای انجام این کار به اندازه کافی وقت داریم؟

- در صورت عدم پیشرفت پروژه به شکل مطلوب، آیا زمان اضافی برای واگذاری آن به شخصی دیگر در نظر گرفته ایم؟

- اگر پروژه در موعد مقرر به پایان نرسد، چه پیامدهایی خواهد داشت؟

۲. انتظارات شما پیرامون اجرای پروژه یا یک وظیفه. این انتظارات عبارتند از:

- آیا این پروژه آنقدر حائز اهمیت است که باید به بهترین نتایج دست یابد؟

- آیا در مورد این پروژه، رسیدن به بخشی از نتایج کفایت می‌کند؟

- پیامدهای شکست پروژه چیست؟

- شکست پروژه تا چه حد بر سایر حوزه‌ها تاثیر می‌گذارد؟

وظایف را چگونه واگذار کنیم و به چه کسی؟

هنگام واگذاری یک وظیفه خاص، چند عامل را باید در نظر داشته باشید. برخی از این عوامل عبارتند از:

- وظیفه قرار است به چه کسی واگذار شود؟

- آیا این شخص مهارت ها، دانش و تجربه لازم برای انجام این وظیفه را دارد؟

- فردی که در نظر گرفته اید، چه مهارت ها، دانش و تجربیاتی دارد؟

- آیا زمان و منابع کافی برای آموزش او وجود دارد؟

- سبک کار کردن او را در نظر بگیرید

- او تا چه حد مستقل است؟

- از وظیفه یاپروژه مربوطه چه انتظاراتی دارد؟

- منافع و اهداف بلندمدت او چیستند و آیا این وظیفه در جهت اهداف و منافعش هست یا خیر؟ اگر هست، چگونه؟

- این شخص در حال حاضر تا چه حد مشغله دارد؟

- آیا به اندازه کافی وقت دارد که کار اضافه به او سپرده شود؟

- اگر این وظیفه به او واگذار شود، آیا لازم است که سایر وظایفش دوباره سازماندهی شود؟

نکته:  وقتی برای اولین بار وظیفه‌ای را به شخصی واگذار می‌کنید، ممکن است به این نتیجه برسید که اگر خودتان انجامش می‌دادید، زودتر تمام می‌شد. این طبیعی است چون شما در آن زمینه کاملا مهارت دارید اما آن شخص هنوز در مرحله یادگیری است. پس باید صبر داشته باشید. اگر شخص مناسبی را برای انجام آن کار انتخاب کرده و فرآیند واگذاری را به درستی انجام داده باشید، به زودی او به یک فرد ماهر و قابل اعتماد تبدیل خواهد شد.

  راز واگذاری موفقیت‌آمیز

برای آنکه واگذاری یک وظیفه موفقیت آمیز باشد، بهتر است این اصول را رعایت کنید:

- نتیجه دلخواه را به‌طور واضح و مو به مو شرح دهید. مثلا محدوده اختیارات، مسوولیت‌ها و پاسخگویی فرد را مشخص کنید.

- اجازه دهید افراد در فرآیند واگذاری مشارکت کنند. باید به آنها اختیار بدهید تا تصمیم بگیرند که چه وظایفی را می‌توانند بپذیرند و در چه زمانی.

- باید میان مسوولیت و حوزه اختیارات فرد، توازن وجود داشته باشد. نمی‌توانید بخشی از مسوولیت را به شخص واگذار کنید اما در عوض، از او انتظار داشته باشید که پاسخگوی همه چیز باشد.

- واگذاری را از پایین ترین سطوح سازمان آغاز کنید. کسانی که در دل کار هستند، بهتر از هر کسی از عهده انجام کارها برمی آیند. آنها از چند و چون فعالیت‌های روزانه سازمان باخبرند. واگذاری وظایف به افراد سطوح پایین، باعث افزایش بازدهی و پیشرفت آنها می‌شود.

- از افرادی که مسوولیت‌ها را پذیرفته‌اند حمایت کنید و برای پاسخگویی به سوالات آنها همواره در دسترس باشید. شما می‌توانید از طریق ارتباطات مداوم، نظارت و تامین اعتبار و منابع لازم، موفقیت پروژه خود را تضمین کنید.

- روی نتایج تمرکز کنید. مهم نیست که کارها چگونه انجام می‌شوند. مهم این است که کارها انجام شوند. روش شما برای انجام یک کار، لزوما بهترین روش نیست. به کارکنان اجازه دهید که کارها را به روش خودشان انجام دهند. با این کار، اعتماد میان شما حاکم می‌شود و امکان موفقیت بیشتر است.

- از هر گونه واگذاری پایین به بالا (upward) بپرهیزید (یعنی هیچ مسوولیتی را به افرادی که در سطوح بالاتر از شما کار می‌کنند، واگذار نکنید). در صورت بروز مشکل، اجازه ندهید که مسوول اجرای پروژه، مسوولیت را گردن شما بیندازد. به دنبال راه حل‌های احتمالی باشید اما جواب را حاضر و آماده در اختیارش قرار ندهید.

- انگیزه و تعهد ایجاد کنید. به افرادی که مسوولیتی را پذیرفته‌اند بگویید که اگر کار را با موفقیت به انجام برسانند، به‌صورت مالی یا غیرمالی از آنها قدردانی خواهد شد. این‌ قدردانی می‌تواند به شکل جوایز نقدی یا فرصت‌های شغلی جدید باشد.- نظارت و کنترل. درباره مهلت انجام کارها گفت‌وگو کنید. زمان‌هایی را برای ارزیابی روند پیشرفت پروژه در نظر بگیرید و بر سر زمان‌بندی‌ها به توافق برسید. تغییرات لازم را اعمال کنید و برای بررسی کارهایی که تحویل داده شده‌اند، وقت بگذارید.

  چگونه کنترل اوضاع را از دست ندهیم؟

پس از طی کردن مراحل ذکر شده، اطلاعات لازم را در اختیار کارمندتان قرار دهید. برای او توضیح دهید که چرا او را انتخاب کرده اید، چه انتظاراتی از او دارید، پروژه چه اهدافی را دنبال می‌کند و از چه منابع معتبری می‌تواند استفاده کند. زمان‌هایی را به بررسی روند پیشرفت پروژه و دریافت اطلاعات جدید اختصاص دهید و با کارمندتان به توافق برسید. بگویید که در صورت بروز هر گونه مشکلی باید شما را در جریان قرار دهند. به او اطمینان بدهید که برای پاسخگویی به سوالاتش یا ارائه راهنمایی‌های لازم، همواره در دسترس خواهید بود.هر مدیری باید از «مدیریت ذره‌بینی» (کنترل بیش از حد کارکنان) بپرهیزد. اما این به آن معنا نیست که کنترل اوضاع را از دست بدهید. باید به افراد آزادی عمل بدهید تا توانایی‌هایشان را به کار ببرند اما در عین حال، برای حصول اطمینان از اینکه پروژه به خوبی پیش می‌رود، باید آنها را کنترل و حمایت کنید.

  کاری را بپذیرید که قابل قبول باشد

وقتی کاری را که واگذار کرده بودید، تحویل گرفتید، زمان بگذارید و آن را به‌طور کامل بررسی کنید. کار را تنها زمانی بپذیرید که کامل و با کیفیت باشد. اگر کاری را بپذیرید که از آن راضی نیستید، اعضای تیم هرگز یاد نخواهند گرفت که چگونه کارها را به درستی انجام دهند.  کاری را تحویل نگیرید که مجبور باشید خودتان از اول انجامش دهید. اگر چنین کنید، برای کارهای خودتان وقت کم می‌آورید.از طرف دیگر، اگر کاری که تحویل گرفتید قابل قبول بود، از کارمندتان قدردانی کنید. قدردانی از کارکنان در افزایش اعتماد به‌نفس و بازدهی آنها تاثیر بسزایی دارد و دفعه بعد که کاری را به آنها سپردید، شاهد بهبود عملکرد آنها خواهید بود.  ابتدا ممکن است احساس کنید که واگذاری، اسباب زحمت و دردسر است. اما اگر واگذاری موثر را یاد بگیرید، می‌توانید بخش اعظمی از کارها را به کارکنان بسپارید. وقتی وظایف را اولویت‌بندی می‌کنید، کارکنان به انجام کارهای معنادار و چالش‌برانگیز مشغول خواهند شد و کلید موفقیت در دستان شما خواهد بود.برای آنکه واگذاری موثر باشد، باید وظایفی را که قابل واگذاری هستند شناسایی کنید، آنها را به افراد مناسب محول کنید و فرآیند واگذاری را به درستی انجام دهید. این کار به هیچ وجه آسان نیست اما اگر آن را یاد بگیرید، دستاوردهایتان دوچندان خواهد شد.

آشنایی با مبانی تحصیلی طلاب علوم دینی حوزه های علمیه

 

 

اجنهاد اصطلاحی است در فقه اسلامی به معنای استنباط احکام شرعی با شروطی خاص از منابع فقه است. کسی را که به توانایی اجتهاد رسیده است، مُجتهد گویند.

 

اجتهاد

 

 

اجتهاد
اجنهاد اصطلاحی  است در فقه اسلامی به معنای استنباط احکام شرعی با شروطی خاص از منابع فقه است. کسی را که به توانایی اجتهاد رسیده است، مُجتهد گویند. اجتهاد نیازمند آموختن شاخه‌های مختلفی از علوم دینی و ادبی است و طُلاب علوم دینی برای رسیدن به اجتهاد سال‌ها در آموختن ادبیات عرب، اصول فقه، منطق، آیات الاحکام، رجال و درایه، نظریه‌های فقهای متقدم، تفسیر قرآن و جز آن تلاش می‌کنند. بنابر فقه شیعه، اجتهاد واجب تخییری است بدین معنا که هر مکلفی مخیّر است یا اجتهاد کند یا به واسطه تقلید از مجتهد و یا با احتیاط، احکام شرعی خود را به دست آورد. از سویی دیگر، اجتهاد برای حفظ احکام شرعی از فراموشی و برای پاسخگویی به مسائل فقهی مسلمانان، واجب کفایی است. کلمه اجتهاد و مجتهد در قرآن به کار نرفته؛ ولی برخی پژوهشگران شیعه معتقدند واژه قرآنی «تَفَقُّه»، به لحاظ معنایی، به اجتهاد نزدیک است.

انواع اجتهاد
اجتهاد بر دو نوع است: مطلق و تجزّی. اجتهاد مطلق عبارت است از قدرت بر استنباط در همۀ ابواب فقهی، ولی اجتهاد به نحو تجزّی عبارت است از توانایی بر استنباط در بعضی ابواب فقهی، مانند نماز. آنچه در کاندیداهای مجلس خبرگان شرط شده است اجتهاد در حد تجزی است یعنی فرد توانایی استباط احکام شرعی در برخی از بابهای فقه را داشته باشد.

اجازه اجتهاد
در سده‌های اخیر این امر تداول داشته است که به هنگام رسیدن طالب فقه به مقام شایسته‌ای از علم، از سوی استاد یا استادان وی، تصدیقی غالباً به صورت کتبی و احیاناً به طور شفاهی صادر می‌گردد که وصول او را به درجه اجتهاد گواهی می‌دهد. این تصدیق را اصطلاحاً «اجازه اجتهاد» می‌نامند. در سالهای اخیر با توجه به زیاد بودن تعداد شاگردان مراجع تقلید و عدم شناخت آنان از شاگردان اعطای اجازه اجتهاد از سوی مراجع به شاگردان کمرنگ شده است.

فقه ستون فقرات حوزه علمیه
مسیر رسیدن به اجتهاد تحصیل دروس فقه و اصول فقه است و کسی که مایل باشد مجتهد شود باید وقت اصلی خود را صرف خواندن فقه کند از این رو ممکن است فردی در رشته‌های دیگر علوم اسلامی متخصص باشد اما اجتهاد نداشته باشد ممکن است فردی فیلسوف، کلامی، مفسر باشد اما سر رشته‌ای در فقه نداشته باشد از این رو این فرد هیچگاه مجتهد به معنای مصطلح نخواهد شد و ممکن است فردی فقیه باشد و از علم فلسفه، کلام و تفسیر بیشتر از مسائل عمومی اطلاعی نداشته باشد.
دانش فقه در حوزه علمیه حرف اول را می‌زند و ستون فقرات حوزه محسوب می‌شود. مجتهد کسی است که فقه خوانده است، مجتهدی که اعلم باشد مرجع تقلید نامیده می‌شود مرجع تقلید برای همه رفتارهای مقلدین یکی از احکام پنجگانه را صادر می‌کند: واجب، مستحب، مباح، مکروه و حرام.. مجتهد صاحب فتوا است و برای مقلد حکم شرع زنده را دارد، احکام او مشروعیت بخش است و حرام و حلال را مشخص می‌کند.
افرادی عادی جامعه در احکام شرعی بایداز مجتهد تقلید کنند تعداد مقلدان یک مجتهد، قدرت اجتماعی و سیاسی آن مجتهد را تعیین می‌کنند هرچه تعداد مقلدان بیشتر باشد قدرت مجتهد بیشتر خواهد بود. پرداخت وجوهات شرعیه از سوی مقلدان قدرت اقتصادی مجتهد را افزایش می‌دهد و زمینه فعالیت‌های فرهنگی-مذهبی مجتهد در جامعه را فراهم می‌کند.

درجه اجتهاد و مجتهدان جوان
پیش از سالهای انقلاب و پیش از شکل گیری ساختار آموزش حوزوی به سبک امروزی، طلبه‌ها از‌‌ همان سنین نوجوانی وارد حوزه می‌شدند بسیاری از آن‌ها مکتبخانه به حوزه می‌رفتند و برخی هم چند کلاسی از دروس نظام آموزشی جدید را می‌خواندند و بعد وارد حوزه می‌شدند. کتابهایی برای خواندن در حوزه تعریف شده بود هر طلبه با توجه به استعداد و میزان تلاش خود می‌توانست با سرعت بیشتری این کتاب‌ها را بخواند و محدودیتی در سرعت خواندن وجود نداشت. مسیر اصلی تحصیل در حوزه علمیه فقه و اصول بود و اکثر طلبه‌های درسخوان در بین سنین ۲۵ الی ۳۰ سالگی توان استباط یا اجتهاد متجزی را بدست می‌آوردند و برخی از آن‌ها با ادامه دروس می‌توانستند در سالهای بعدی مجتهد مطلق شوند.
اما ساختار دروس در سالهای بعد از انقلاب تغییراتی کرد علاقمندان می‌توانند حداقل با مدرک سیکل وارد حوزه شوند و این در حالی است که بیشتر طلاب با مدرک دیپلم و با سن هیجده سالگی وارد حوزه می‌شوند و دوره دروس مقدمات و سطح در ده سال طراحی شده است. در دوره مقدمات ادبیات عرب، منطق، فقه و اصول نیمه استدلالی تدریس می‌شود. در نظام فعلی حوزه علمیه قم، این مرحله شامل پایه‌های اوّل تا ششم است و هدف اصلی در این دوره، آموزش ادبیات عرب (صرف، نحو، معانی و بیان و...) و آشنایی با دروس پایه مثل منطق و فقه است. در این دوره از کتابهای جامع المقدمات، سیوطی، مغنی، المنطق، شرح لمعه، اصول فقه... استفاده می‌شود.
در دوره سطح فقه و اصول استدلالی اما به صورت متن‌محور ارائه می‌گردد. در نظام فعلی حوزه، این مرحله شامل پایه‌های ششم تا دهم است. در این دوره کتاب‌های رسائل، کفایه و مکاسب تدریس می‌شود. بالا بردن قدرت فهم متون فقهی و اصولی و آشنایی با روش‌های استنباط از آیات و احادیث از مهم‌ترین اهداف این دوره است. یک طلبه بصورت طبیعی بعد از دوره مقدمات و سطح، بالای بیست و پنج سال دارد و هنوز وارد دروس اجتهادی نشده است.
درس خارج عالیترین سطح دروس فقه و اصول حوزه است. این دوره به صورت سنتی، پس از طی دوره مقدمات و سطح آغاز می‌شود. در این درس، استاد بدون تکیه بر متنی خاص، نظرات مختلف درباره موضوعی را مطرح می‌کند و پس ار نقد نظر دیگران، در پایان نظر خود را ارائه می‌کند. یک طلبه خوش استعداد اگر وقت اصلی خود را برای فقه و اصول قرار دهد می‌توان در حدود ده سال قدرت استنباط بصورت تجزی را بدست آورد یعنی در برخی از بابهای فقه صاحب استباط باشد. یعنی حدود سنین نزدیک به چهل سالگی.

رشته‌های تخصصی و دانشگا ههای حوزوی
بعد از انقلاب و خصوصا از دهه هفتاد به بعد حوزه علمیه برای تامین نیازهای نظام جمهوری اسلامی مراکز تخصصی حوزوی و مراکز دانشگاهی- حوزوی را تاسیس کرد در حال حاضر حوزه ۱۷ مرکز تخصصی و تعدادی مراکز دانشگاهی حوزی دارد. بسیاری از طلاب بعد از تحصیل دوره مقدمات و سطح (دوره ده ساله) به دلایلی چند به این مراکز روی می‌آورند و این بمعنای این است که فقه و اصول را بصورت جدی دنبال نمی‌کنند از این رو این بخش از طلاب میل و توجهی برای رسیدن به درجه اجتهاد ندارند.

 


منبع: سایت نامه های حوزوی رضاتاران

یکشنبه, 10 دی 1396 15:34

خطرهای برفک تلویزیون

درباره داستان "برفک" یکی از صد رمان برتر به انتخاب مجله تایم

 

تکنولوژی برای انسان امروزی دستاوردهای بسیاری به همراه آورد. افزایش رفاه، تولید انبوه انواع محصولات متنوع، درمان بیماری ها و ریشه کن کردن بسیاری از مشکلاتی که نسل های قبلی بشر را تهدید می کردند؛ اما این یک روی سکه است. تکنولوژی چهرۀ دیگری هم دارد که کمتر به آن اشاره می شود. دان دلیو، نویسنده کتاب "برفک" گفتنی های زیادی از روی تاریک تکنولوژی دارد.

 

برفک

 

 


داستان "برفک" که به انتخاب مجله تایم در فهرست صد رمان برتر انگلیسی زبان بین سال های 1923 تا 2005 قرار گرفته است، از "زندگی در زمانۀ خطرناک" می گوید. روایت پست مدرن رمان برفک از جامعۀ مدرن در کشورهای توسعه یافته و نظام سرمایه داری، زندگی خانوادگیِ جک را دست مایه قرار می دهد تا با کنکاشی در آن، انسان و معنای جهان را بار دیگر به پرسش بکشد.


دان دِلیلو نویسنده باهوشی است. داستانی که او از زندگی مدرن یک خانواده در بستر یک کشور مدرن روایت می کند، برای یک خواننده زیرک طرح شده است. هر صفحه کتاب شما را به فکر کردن تشویق می کند. سوالی که از شخصیت های داستانی پرسیده می شود، سوال از خواننده است. نقد جریان مدرن و شیوه زندگی امروزی، دغدغه امروز ماست. بحث های مطرح شده در کتاب، المان هایی بسیار ملموس برای ما هستند چرا که زندگی ما به شدت با آنها عجین شده است.


نقدِ جریانی که درونِ آن هستی بسیار متفاوت با نقد سایر پدیده هایی ست که مشمول گذر زمان شده اند و از بیرون به آن می نگریم؛ این نقدِ خودِ ماست. حضور فروشگاه های پُر از اجناس و لذت خریدهای جانانه، تلویزیون و نقشِ رسانه ها، هر روز تماشای انواع اخبار از وقوع سیل و زلزله گرفته تا تولید انبوه مدل جدید تویوتا، تولیدات شیمیایی خطرناک زیست ناپذیری که زمین و نسلهای آینده را تهدید می کنند، رواج داروهای مهندسی شده بیوشیمیایی برای درمانِ بیماری های نوظهور روانی و... حتا رشته های دانشگاهی جدید مثل هیتلر شناسی، بررسی فرهنگ عامه در رسانه ها، فرشته شناسی و...در کنار سردرگمی برای کنترل این ویژگی های تازه متولد شده در زندگی، دغدغه های همیشگی انسان هم چنان با اوست. 


تولیدات انبوه انواع محصولاتی که حقیقتا به آن نیازی نداریم، سرمایه های طبیعی و حیات زمین را به خطر انداخته است. سالهاست که زنگ خطر به صدا درآمده. کنفرانس ها و اجلاس بین المللی سالانه تشکیل شده و در مورد آینده زمین بحث می کنند: "ما زمین را از گذشتگان خود به ارث نبرده ایم، بلکه آن را از آیندگان به امانت گرفته ایم." ضرب المثلی سرخپوستی. اما هم چنان جو مادی گرایی و سرمایه داری به تولید بیشتر انواع مواد شیمیایی، زباله های سمی و...ادامه می دهد. هر ساله پروژه های پر طمطراقی برای تولید مواد شیمیایی جدیدتری تلاش می کنند در حالی که نمی دانند این مواد در آینده چه تاثیراتی بر انسان، حیوانات و محیط زندگیشان خواهد گذاشت. به این نادانی، عدم شناخت کافی از طرز استفاده تکنولوژی های جدید در زندگی را هم اضافه کنید، درون مایه کتاب دلیلو که تلاش می کند از وضعیت زندگی امروزی انسان تصویری بدست دهد.


روند داستان به این صورت است که جک استاد رشته هیتلر شناسی است که خانواده بزرگی متشکل از بچه های ازدواج های قبلی خودش و همسر کنونیش، بابِت، را سرپرستی می کند. مواجهه با شکل جدید زندگی مدرن با امکانات بالا او را در برابر تاثیراتی که انواع تکنولوژی های اخیر بر زندگی خودش و کودکانش می گذارد به فکر می اندازد. تا اینکه واقعه ای در شهر رخ می دهد و ماده شیمیاییِ سمی نشت می کند. ابری سمی بر بالای شهر پیش رَوی کرده و مردم را مجبور به فرار می کند. بر سر جک که در معرضِ ابر قرار گرفته چه می آید؟ زنش چه دارویی مصرف می کند که آن را پنهان می کند؟ همسرانِ قبلی جک که گه گاهی در داستان خود را نشان می دهند چه مسیرهای غیر معمولی چون جاسوسی یا ورود به فرقه های عجیب در زندگی خویش در پیش گرفته اند؟ پسرِ نوجوانشان که بسیار سوال می پرسد از طریق نامه نگاری با قاتلی در زندان شطرنج بازی می کند و دخترشان در مانورهای آموزشی به خوبی نقشِ قربانیان احتمالی را ایفا می کند؛ داستانِ زندگیِ مدرن یک خانواده در روزگار تکنولوژی. گزیده هایی از متن کتاب را می خوانیم:


گفتم "پسره داره بدون تلویزیون بزرگ میشه، احتمالا یه جوری بار می آد که آدم دلش می خواد باهاش حرف بزنه موری، یه جور بچه وحشی جنگلی، باهوش و باسواد ولی محروم از کُدها و پیام های عمیق تری که نوع بشر رو از باقی موجودات متمایز میکنه."
موری گفت "تلویزیون موقعی دردسره که یادت رفته باشه چه جوری باید نگاه کنی و گوش بدی، من و دانشجوهام دایم داریم راجع به این بحث می کنیم. احساس می کنن باید علیه این رسانه بایستند، درست مثل نسل قبلی شون که علیه والدین و کشورشون ایستادن. من بهشون میگم که باید یاد بگیرن دوباره شبیه بچه ها نگاه کنن. هر محتوایی رو تو ذهنشون ریشه کَن کنن. به قول تو کُدها و پیام ها را پیدا کنن جک." (ص59)

"من برای جواب این سوال روت حساب می کنم جک."
 "چه سوالی؟"
"تو تنها کسی هستی که اونقدر درس خونده که بتونه جوابم رو بده."
"نگفتی چه سوالی."
"مردم قبل از تلویزیون هم این قدر احمق بودن؟"(صفحه 262)

کتاب برفک نوشته دان دِلیو در سه فصل "امواج و تشعشع"، "واقعۀ هوای سمی" و "دایلاراما"  توسط پیمان خاکسار ترجمه و به وسیله نشر چشمه منتشر شده است.

یکشنبه, 10 دی 1396 15:19

تعصبات کورکورانه ممنوع !

ریشه های تعصب از کجاست؟

 

 

اگر حقیقت طلب هستیم و در پی سعادت و به کمال رسیدن می باشیم، باید تعصب در عقیده و عمل را کنار بگذاریم و به گفتار مخالفان توجه و دقت کنیم.

 


تعصب

 

 

در طول تاریخ انسان های زیادی بر اثر تعصبات قومی قبیله ای با هم درگیری و نزاع داشتند و بسیاری راه حقیقت را به جهت تعصبات شخصی یا غیر شخصی گم کردند و با آنکه به طور مثال می دانستند کسانی همچون پیامبران حق هستند و حقیقت را می گویند ولی برای آنکه خلاف گذشتگانشان عمل نکنند حقیقت را انکار می کردند.

جامعه بشری امروز هم با تمام تغییراتی که در فکر و اندیشه داشته است و به تعبیری در عصر مدرنیته بسر می برد، اما هنوز هم گرفتار تعصبات عقیدتی یا آداب و رسومات قومی و ملی می باشد. باید دانست مادامی که انسان اسیر تعصب است به حقائق عالم دست پیدا نخواهد کرد.

تعصب چیست؟

تعصّب از مادّه «عَصَبَ» در اصل به معنای رشته هایی است که مفاصل استخوانها و عضلات را به هم پیوند می دهد. سپس این مادّه به معنای هر نوع وابستگی شدید فکری و عملی آمده است که غالبا بار منفی دارد.

قرآن‌ خودي‌ و غيرخودي‌ را رد كرده‌ است‌ چرا كه‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ مي‌گويد: وقتي‌ با گروهي‌ دشمنيد دشمني‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ كنيد



تعصب‌ هم‌ افق‌ با شخصيت‌پرستي‌ است‌. تعصب‌ به‌ معناي‌ چسبيدن‌ به‌ آنچه‌ كه‌ داريم‌ و نگاه‌ نكردن‌ به‌ چيزهاي‌ فراواني‌ كه‌ نداريم‌. اگر من‌ شيفته‌ آن‌چه‌ كه‌ دارم‌ شدم‌ و فكر كردم‌ جاي‌ نداشته‌ها را هم‌ برايم‌ مي‌گيرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پيدا كرده‌ام‌ و اينجاست‌ كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ وفاداري‌ ندارند، دو ديدگاه‌ پيدا مي‌كنم‌. گروهي‌ خودي‌ مي‌شوند و گروهي‌ غيرخودي‌.

قرآن‌ خودي‌ و غيرخودي‌ را رد كرده‌ است‌ چرا كه‌ درباره‌ حب‌ و بغض‌ مي‌گويد: وقتي‌ با گروهي‌ دشمنيد دشمني‌ باعث‌ نشود درباره‌ آنها عدالت‌ و انصاف‌ را فراموش‌ كنيد.

درباره‌ دوستي‌ هم‌ مي‌گويد: هميت‌ جاهليت‌ شما را نگيرد. هميت‌ جاهليت‌ يعني‌ اينكه‌ چون‌ فلاني‌ از قبيله‌ من‌ است‌. طرف‌ او را چه‌ ظالم‌ باشد يا عادل‌ مي‌گيرم‌. به‌ عبارت‌ ديگر ويژگي‌هاي‌ خود او مهم‌ نيست‌ بلكه‌ ويژگي‌هاي‌ تعلقي‌ او مهم‌ است‌.

اسلام عاری از تعصبات است

از امام علی علیه السلام سؤال شد که اسلام را توصیف کند. فرمود: طوری توصیف خواهم کرد که تاکنون کسی توصیف نکرده است؛ فرمود: اسلام تسلیم است این کلمه بسیار بزرگ است؛ یعنی حقیقت اسلام عناد نداشتن و تعصب نداشتن و لجاج نداشتن با حقیقت است، اسلام این است که بشر درباره حقیقت تسلیم باشد. قرآن کریم عده ای را به اشاره یاد می کند که در عین کمال یقین به صدق و راستی پیغمبر اکرم، انکار می ورزیدند. علی علیه السلام می فرماید: حکمت (یعنی سخن و مطلب درست و محکم و منطقی) گمشده مؤمن است  و آدمی گمشده خود را هرجا و در دست هرکس که ببیند آن را می گیرد.

ریشه های تعصب

1) تکبر

اگر من‌ شيفته‌ آن‌چه‌ كه‌ دارم‌ شدم‌ و فكر كردم‌ جاي‌ نداشته‌ها را هم‌ برايم‌ مي‌گيرد من‌ نسبت‌ به‌ آن‌ تعصب‌ پيدا كرده‌ام‌ و اينجاست‌ كه‌ من‌ نسبت‌ به‌ كساني‌ كه‌ به‌ آن‌ وفاداري‌ ندارند، دو ديدگاه‌ پيدا مي‌كنم‌. گروهي‌ خودي‌ مي‌شوند و گروهي‌ غيرخودي‌

در داستان شیطان، آنچه او را به تعصّب وادار کرد، خودبرتر بینی و تکبّر او بود. او فکر کرد چون از آتش است، پس برتر است؛ لذا تعصّب و لجاجت ورزید. امام علی علیه السلام در این زمینه می فرماید:
«امّا ابلیس به خاطر اصل و ریشه خود بر آدم تعصّب ورزید و آدم علیه السلام را در خلقتش طعنه زد. پس گفت: من از آتش و تو از گل هستی.»

2) شخصیّت زدگی
گاه شخصی در نظر انسان چنان قداست پیدا می کند که گفتار و رفتار او از دایره نقد خارج می شود؛ هر چند از نظر علمی و اخلاقی در سطح پایین قرار داشته باشد و همین امر سبب می شود که عده ای چشم و گوش بسته به دنبال او راه بیفتند و به خاطر او جان و مال خود را از دست بدهند، بی آنکه در محتوای سخنان و رفتار او کمترین اندیشه ای کنند.» این گونه افراد در گذشته بوده اند و در این دوران نیز در جوامع مختلف وجود دارند.

3) انزوای فکری و اجتماعی
وقتی انسان در خودش و محیط فکری و اجتماعی اش فرو برود و از جوامع و افراد دیگر و افکار آنها بی خبر بماند، نسبت به آنچه در اختیار اوست، سخت وابسته می شود و در برابر آن تعصّب می ورزد؛ در حالی که اگر با دیگران بنشیند و فکر خود را با افکار دیگران مقایسه کند، نقطه های قوّت و ضعف و مثبت و منفی به زودی آشکار می گردد و به او اجازه می دهد بهترین انتخاب را داشته باشد.


4) جهل و بی خبری و ...

نتیجه گیری
اگر تشنه علم و دست یابی به حقیقت باشیم، لازم است بدون تعصب در پی حقائق بگردیم و هر کجا آن را یافتیم فرصت را از دست ندهیم. همه انسان ها یکجا حقیقت های فراوان هستی را درک نمی کنند حال اگر ما تعصب داشته باشیم احتمالا از بدست آوردن بخشی از حقائق محروم خواهیم شد.

 


منابع:
دانشنامه اسلامی
کتاب حکمت‌ها و اندرزها  (شهید مطهری)
آسیب شناسی فرهنگی مردم ایران از دیدگاه مصطفی ملکیان

بیان قسمتی از یک داستان خواندنی در سوره کهف

 

این داستان حضرت موسی و خضر یک داستان به هم پیوسته است که اگر قرار باشد کل نکات آن بیان شود باید کل داستان مطرح شود. در آیه ی شصت و پنج و شصت و شش آداب استادی و شاگردی و آداب تعلم و تعلیم بیان شده است.


 اجازه می دهید من از علم شما استفاده کنم؟

 

 

داستان حضرت موسی و خضر که یکی از داستان های بسیار زیبا و پر رمز و راز قرآنی بیان شده است. مرحوم علامه طباطبایی در المیزان فرمودند: سوره ی کهف برای بیان سه داستان آمده است: یکی داستان موسی و خضر، یکی داستان اصحاب کهف و سوم داستان ذوالقرنین.


این داستان حضرت موسی و خضر یک داستان به هم پیوسته است که اگر قرار باشد کل نکات آن بیان شود باید کل داستان مطرح شود. در آیه ی شصت و پنج و شصت و شش آداب استادی و شاگردی و آداب تعلم و تعلیم بیان شده است.

اگر فردی تابع کسی که خیرخواه همه است و از رگ گردن به همه نزدیکتر است نباشد، هوای نفس، در وجودش جای این خیرخواه بزرگ را می گیرد و این مقدمه‌ی انحراف است. پس باید دانست که انسانیت از عبودیت حاصل می‌شود.

 

مهم ترین ویژگی یک استاد

در آیه ی شصت و پنج ویژگی های استاد را بیان می کند . اینکه استاد کسی است که باید عبد باشد.
مهمترین خصلت حضرت خضر که موسی را برای شاگردی او فرستادند تا چیزهایی را به موسی بیاموزد عبد بودن او بود . به خاطر همین خصلت او است که خداوند فرمود: ما هم رحمت هم به او داده ایم و هم علم.

اجازه می دهید من از علم شما در مسیر رشد استفاده کنم ؟

نکته ای که در این بحث قابل توجه است، موضوع عبودیت است. به عبارتی عبودیت درس اصلی است که باید محور همه ی درس های زندگی "من جمله یک استاد" که مورد بحث در این سوره است باشد. حضرت موسی وقتی که درخواست کرد اجازه می دهید یک مدت من از شما استفاده کنم ؟ تعبیر حضرت موسی این است که اجازه می دهید من از علم شما در مسیر رشد استفاده کنم؟ یعنی تعلم و یادگیری باید در مسیر رشد باشد . اگر غیر از این باشد تعلم ارزشی ندارد
از طرفی نیز می دانیم که رشد و تکامل انسان در مسیر تحقق و شکوفا نمودن استعدادهای درونی در قبال عبد بودن و عبودیت الهی است. چون کسی که می خواهد به قابلیت یک دستگاه پی ببرد نیازمند به گوش کردن و تبعیت از حرف های سازنده‌ یا مخترع آن است.


خداوند در قرآن می فرماید: «وَ لَقَدْ بَعَثْنا في‏ کُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ [نحل/36] ما در هر امتی رسولی برانگیختیم که: خدای یکتا را بپرستید و از طاغوت اجتناب کنید!»
معنای انسانیت را کسی می تواند معنا کند که خود، آفریننده‌ و خالق انسان است و او است که به انسان می‌گوید راه شناخت، راه ترقی و کمال در عبد بودن است (أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ) و عبد بودن چیزی جز تسلیم در مقابل فرامین الهی نیست. پیامبری که رحمه للعالمین شد اول عبد بود، بعد به مقام نبوت رسید و صفت مهربانی را پیدا کرد. پس این را بدانیم عبد بودن راه برای انسان بودن است.


اگر فردی تابع کسی که خیرخواه همه است و از رگ گردن به همه نزدیکتر است نباشد، هوای نفس، در وجودش جای این خیرخواه بزرگ را می گیرد و این مقدمه‌ی انحراف است. پس باید دانست که انسانیت از عبودیت حاصل می‌شود.

 


منابع:
سایت ولایت
سایت سمت خدا، بیانات حجت الاسلام عالی

یکشنبه, 10 دی 1396 14:18

تنفر از همسر زیر یک سقف

ریشه یابی و بررسی بی علاقگی به همسر بعد از ازدواج

 

روزهای اول زندگیشان به خوبی سپری می شود . حرف های عاشقانه و ابراز احساسات در بین انها موج می زند اما رفته رفته محبت‌ها کمرنگ می شود و زن که تحمل کمی در برابر کمبود محبت همسرش دارد و سرشار از احساسات است با این روند نه تنها از زندگی زده می شود بلکه از همسرش هم متنفر می شود...

 

بی علاقگی به شوهر، حرف های عاشقانه، همسر، احساسات، رابطه زناشویی، محبت، خانواده ایرانی، عشاق موفق

 

 

واقعیت این است که بعضی زوجین در طول زندگی مشترک، این احساس را دارند که همسرشان شخص مورد علاقه و ایده آل آن ها نیست و از این موضوع احساس ناراحتی می کنند. این احساسی است که بسیاری از افراد متاهل آن را تجربه کرده اند اما برای برخی افراد، حسی کوتاه مدت و گذرا است و برای برخی دیگر احساسی مداوم و پایدار است که بر زندگی مشترک آن ها سایه افکنده است.

نشانه‌های بی‌علاقگی
برای درک بی‌علاقگی همسرمان به خود، باید به نشانه‌های رفتاری او توجه و با دقت آنها را ریشه‌یابی و بررسی کنیم.
نشانه‌های بی‌علاقگی در زوج‌ها : 
احساس ناامیدی و غم و تنهایی، عصبانیت و تحریک‌پذیری، توجه کمتر به هم و احساس نیاز برای برقراری روابط عاطفی خارج از محدوده زناشویی با غیرهمجنس، کاهش تعهد به طرف مقابل و درست انجام ندادن مسوولیت‌های معمول، کاهش تمایل جنسی

در یافتن دلایل بی‌علاقه شدن همسرتان اول از همه به خود و رفتارتان مراجعه کنید و ببینید ممکن است کدام خصوصیت و رفتار باعث دوری همسرتان از شما شده باشد.

به هم و در مجموع کاهش صمیمیت و کمتر شدن گفت‌وگو‌ها و درد‌ دل‌های روزانه بین زن و شوهر.به گفته کارشناسان، وقتی زنی به همسرش بی‌علاقه می‌شود در او رفتارهای متفاوتی می‌بینیم مثلا دائما شوهر خود را مسخره می‌کند و از او ایراد می‌گیرد، غرور او را می‌شکند و در جمع به او بی‌احترامی می‌کند. زنان وقتی به شوهر خود بی‌علاقه می‌شوند، نمی‌توانند به نیاز‌های جنسی او پاسخ دهند و دائما دنبال بهانه‌ای برای دور شدن از همسر خود می‌گردند.
همچنین وقتی مردی به همسرش بی‌علاقه می‌شود، تحریک‌پذیری او نسبت به رفتارهای همسرش بیشتر می‌شود، یعنی با کوچک‌ترین برخوردهای همسرش از کوره در می‌رود و دنبال بهانه می‌گردد که سر همسرش داد بزند و او را تحقیر کند. مردان با تحقیر همسرشان ـ وقتی به او بی‌علاقه‌اند ـ آرام می‌شوند. این مردان دیگر به برنامه‌های خانوادگی علاقه نشان نمی‌دهند و سر خود را با کار و فعالیت‌های فردی گرم کرده و به بهانه‌های مختلف از خانه فرار می‌کنند. براساس تحقیقات انجام شده، میزان خیانت در میان مردان به دلیل بی‌علاقه شدن به همسر خود بیشتر از زنان است.
برای این‌که نشانه‌های بی‌علاقگی را در همسر خود بیابید، خصوصیات کلی وی را به یاد داشته باشید و به تغییرات ناگهانی او در رفتار و احساساتش دقت کنید، اگر او قبلا روی مسائلی مربوط به شما حساسیت نشان می‌داد و اکنون به یکباره نسبت به آن مسائل بی‌تفاوت شده است، اگر قبلا با شما مهربان و انعطاف‌پذیر بوده، ولی حالا با شما نامهربان و سنگدل شده، اگر رفتارش با فرزندان و افرادی که شما به آنها علاقه‌مندید، بد شده است، اگر از با شما بودن فرار می‌کند و از موقعیت‌هایی که با هم تنها می‌شوید اجتناب می‌ورزد، ممکن است به دلیل بی‌علاقه بودن به شما باشد. حال که متوجه تغییر رفتار همسرتان شدید باید به جستجوی دلیل بپردازید، گاهی این تغییرات رفتاری به دلیل بی‌علاقگی به شما نیست و ممکن است دلیل دیگری داشته باشد.
مهم‌ترین کار پس از کشف بی‌علاقگی در خود یا همسرمان یافتن دلیل این بی‌علاقگی است تا بتوانیم آن را برطرف کرده و عشق میان خود و همسرمان را دوباره زنده کنیم.
در یافتن دلایل بی‌علاقه شدن همسرتان اول از همه به خود و رفتارتان مراجعه کنید و ببینید ممکن است کدام خصوصیت و رفتار باعث دوری همسرتان از شما شده باشد.
مثلا مشکلات زندگی، کاری و مالی می‌تواند روی همسرتان تاثیر بگذارد. در مواقع بروز این مشکلات مردان به دلیل بار مسوولیتی که دارند، دچار استرس می‌شوند و اگر همسرشان با آنها همراه نشود و به آنها سرکوفت و غر بزند و سرزنش کند و این حس برایشان ایجاد شود که همسرشان در مواقع سختی و مشکلات همراه آنها نیست، ممکن است از زندگی زناشویی خود زده شده و نسبت به همسرشان بی‌علاقه شوند.زنان نیز در مواقع سختی و مشکلات احتیاج به دلگرمی و همراهی دارند و اگر احساس کنند همسرشان از مسوولیت شانه خالی می‌کند و نمی‌تواند تکیه‌گاه خوبی در مشکلات برای خانواده‌اش باشد و در واقع استحکام و قدرتی از همسرش نبیند، ممکن است نسبت به او بی‌علاقه شود.

3 راهی که پیش رو دارید
در صورت بی علاقه شدن نسبت به همسر  شما 3 راه در پیش رو دارید. اولین گزینه این است که با همین روش - که به همسر خود علاقه ای ندارید - به زندگی ادامه دهید که مهم ترین پیامد این روش آسیب های جبران ناپذیری است که به فرزندان تان وارد خواهد شد. دومین گزینه این است که از همسرتان جدا شوید البته طلاق پدیده ای است که عوارض و دشواری های بسیاری را به همراه دارد و در شرایطی که شما در آن قرار دارید، به هیچ عنوان برای راه حل توصیه نمی شود. گرچه طلاق انتخاب آخر است اما باید زمانی به این انتخاب به صورت جدی اندیشید که قدرت مقابله با عوارض و دشواری های آن در فرد وجود داشته باشد و صد البته راه دیگری برای حل مشکلات وجود نداشته باشد. سومین گزینه که پیشنهاد می شود این است که برای بهبود رابطه تان به مشاور مراجعه وتلاش کنید تا زندگی تان را دوباره بازسازی کنید.

صیانت از سرمایه بزرگ
وقتی در یک ارتباط زناشویی، مشکلات و تعارضاتی به وجود می آید، قطع آن رابطه و شروع یک زندگی جدید، دقیقا مثل این است که هدیه ای را که گرفته اید و می دانید چیست با هدیه دیگری که اصلا نمی دانید چیست، تعویض کنید! شاید در ابتدا این کار هیجان انگیز به نظر برسد، اما این احتمال نیز وجود دارد که چیزی به مراتب بدتر گیرتان بیاید!

به ویژگی های مثبت همسر خود توجه کنید و از وی به دلیل وجود این ویژگی ها تمجید کنید. انتظارات خود را با همسرتان در میان بگذارید


احتمالا در این مدت بارها و بارها موضوعاتی در زندگی پیش آمده که باعث ناراحتی شما شده است و احتمالا بارها این فکر به ذهن شما خطور کرده است که شاید از همان ابتدا، انتخاب شما اشتباه بوده است و باید هرچه زودتر به زندگی مشترک خود پایان دهید. اما برای چند دقیقه به این موضوع فکرکنید که شما در این زندگی مشترک چه چیزهای زیادی یاد گرفته اید! احتمالا شما اکنون کاملا می دانید که چه مسائلی در رابطه تان سر جای خودش نیست و چه مسائلی می تواند باعث اذیت و آزار روحی شما و یا شریک زندگی تان شود. این سرمایه بزرگی است!

در ضمن خوب است که بدانید آمار نشان می دهد که نارضایتی زن و مرد در ازدواج دوم و سوم به مراتب بیشتر از ازدواج اول گزارش شده است. بنابراین وقتی شما می توانید یک رابطه مغشوش را به رابطه ای سالم و مسرت بخش تبدیل کنید، چرا این کار را انجام ندهید؟

به همسرتان محبت کنید تا محبت ببینید
همان گونه که شما به توجه و محبت همسرتان نیاز دارید وی نیز نیازمند توجه و علاقه شماست. به ویژگی های مثبت همسر خود توجه کنید و از وی به دلیل وجود این ویژگی ها تمجید کنید. انتظارات خود را با همسرتان در میان بگذارید. یکی از اشتباهات زوجین این است که تصور می کنند « چون همسرم مرا دوست دارد باید بداند که به چه محبتی نیاز دارم، چه انتظاراتی دارم و اگر نیاز خود را بیان کنم بی ارزش می شوم. » واقعیت این است تا زمانی که درباره نیازها و خواسته هایتان صحبت نکنید، هیچ فردی حتی نزدیک ترین افراد به شما (همسرتان) نمی داند که شما چه می خواهید. انتظارات خود را صریح و روشن بیان کنید. دقت کنید این انتظارات باید واقعی و قابل دسترس باشد؛ برای مثال می توانید مشخصا بیان کنید دوست دارید همسرتان با شما چگونه رفتار کند و چگونه به شما محبت و توجه خود را ابراز کند. ضمنا از همسرتان بخواهید که وی نیز در مورد نوع و روش محبتی که از شما خواهان است صحبت کند تا به تدریج زبان مشترکی را در ابراز محبت به یکدیگر بیاموزید و صمیمیت بین خود را افزایش دهید. در پایان این که با همسرتان طوری رفتار کنید که دوست دارید وی با شما آن گونه رفتار کند.

 


منابع : کلینیک مشاوره و روانشناسی / سیمرغ /پارس ناز 

یکشنبه, 10 دی 1396 13:55

گناهی نوظهور

 

هوس بازی جدید به نام وان نایت استند

 

 

آنقدر پست و زشت هست که نیازی به توضیح و آوردن دلیل برای بد بودنش نباشد. هر وجدان پاکی در برخورد بان آن خیلی سریع، با دو انگشت بینی‌اش را گرفته و یا دست بر دهان فشرده و با سرعت از آن فاصله می‌گیرد فقط کافی است که بداند چیست.


هوس بازی جدید به نام وان نایت استند

 

 

وان نایت استند(one night stand) که البته کاملش این است (one night stand relationship)، ساخته‌ای نو برای هوس‌ بازی است. آن گونه که مجری مشتاق تی‌ وی‌ گرامِ سایت آپارات سعی می‌کند خیلی پاک و شیک آن را معرفی کند یعنی:
تصمیمی است که آدمها با یکدیگر می‌ گیرند و به بیرون می‌روند و یک partner (یار، شریک) پیدا می‌کنند تا یک شب را با هم بگذرانند و ...
«باهم‌ باشی یک‌ شبِ» آن هم خارج از قانون و عرف و شرع و بیرون از هر چهارچوب اخلاقی رایج بین انسان‌ ها، معنای این پدیدۀ نوظهور است.

از نظر دین ارتباط متعارفِ روزمره مانند گفت‌وگو، دادوستد، رفت‌وآمد تا زمانی که آلوده به نگاه، تماس و یا حتی گفتگوی کلامی یا مجازیِ شهوت‌انگیز نشده باشد جایز است و اشکالی ندارد.


بی‌شک هر آدمی که پاک زیسته باشد با همان فطرت پاک خدایی می‌تواند بد و خوب خیلی از چیزها را تشخیص دهد؛ چرا که خداوند متعال شناخت این دو را به هر انسانی الهام کرده است (سورۀ شمس/ آیۀ 8) و يا به تعبير ساده‌‌تر راه و چاه را به او نشان داده است (سورۀ بلد/ آیۀ 10)؛ چه از درون باشد، با الهام این دانسته‌ها یا از بیرون باشد، به واسطۀ رهنمود راهنمایان الهی.
بر اساس همان دانسته‌ هایِ درونیِ خدادای، لازم نیست کلاس درس و یا دروه‌ای برگزار شود تا در آن به انسان‌ بیاموزند دروغ بد است؛ برداشتن دارایی دیگران بدون رضایت آنها (دزدی) کار درستی نیست و یا برهنه به خیابان آمدن و در جمع حاضرشدن کار ناشایستی است؛ تمام این‌ها را بشر بر اساس همان آموزه‌های فطری می‌ داند، باور دارد و به آن عمل می‌کند.
این یادآوری برای آن بود که بگویم زشتی و بدی این «باهم‌ باشی یک‌ شبِ» را هر وجدان پاکی درک می‌کند و نیازی به اثبات و اندرز نیست؛ همین که بداند موضوع چیست از آن فاصله می‌ گیرد.
اما اگر کسی خواسته باشد نظر دین را در این موضوع بداند باید اَحکامی را که مربوط به روابط زن و مرد است قدری مرور کند و یا اگر نمی‌ داند آشنا شود؛ قوانینی الهی که مرز و میزان ارتباط میان دو نفر را به روشنی بیان می‌ کنند؛ قوانینی که باور داریم با رعایت آن سعادت دنیا و آخرت انسان تأمین می‌شود. فرمود: هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند، بی‌ ترديد به رستگارى بزرگى دست يافته است. (سورۀ احزاب، آیۀ 71)
از نظر دین ارتباط متعارفِ روزمره مانند گفت‌وگو، دادوستد، رفت‌وآمد تا زمانی که آلوده به نگاه، تماس و یا حتی گفتگوی کلامی یا مجازیِ شهوت‌انگیز نشده باشد جایز است و اشکالی ندارد. (ر.ک به احکام لمس و نظر و ارتباط  در کتابهای فقهی، مانند: تحریرالوسیلة، ابتدای کتاب النکاح، مسائل 15-29)

بیشتر بخوانید:

به یک شب لذت نمی ارزد!

تجربه تلخی به‌نام "وان نایت استند"


نیز پاسخ به نیاز جنسی تنها و تنها در ارتباطی تعریف شده از نظر قانون دین جایز می‌باشد که آن را عقد نکاح یا ازدواج می‌نامند خواه به صورت دائم و خواه به صورت موقت که از آن به صیغه نیز یاد می‌شود؛ هر چند این دومی در چشم جامعۀ ما صورت خوشی ندارد؛ اما بدانیم که از نظر دین کاری است حلال و کاملاً بی‌ اشکال.
با این حال همیشه کسانی هستند که بر طبل لذت‌ بَری بی‌ حد و مرز می‌کوبند و با طراحی روشی‌ نو تلاش می‌کنند دیگران را هم با خود به سوی «لذت‌ محوری» و «رفع نیازهای درون به هر قیمتی» سوق داده آنها را از مسیر بندگی خدا؛ یعنی یک زندگی سالم، آرام و در مسیر پویایی دور کنند. برای همین هر چند وقت یک بار شاهد ظهور روشی نو در این داستانیم. کم‌ خرجی، بی‌ مسئولیتی، لذت‌بَری و البته بیگانگی با دین و سعادت بشر، عناصر مشترک بین تمام این نوظهورهاست که معمولاً نوکیسه‌ ها هم مشتری آن هستند.
از قرآن و روایات به دست می‌آید که اسلام برای پاسداشت حرمت انسان و تأمین هدف از نیازهای فطری او و داشتن خانواده و جامعه‌ای سالم، آرام و پویا در جهت بندگی خدا، هرگونه ارتباط، کسب لذت و رفع نیاز جنسی خارج از محدوده تعریف شده دینی را ممنوع کرده و حرام  می‌داند (إیضاح الفوائد فی شرح مشكلات القواعد، ج‌3، ص131). برای همین ازدواج سفید، هم‌جنس‌گرایی، باهم‌باشی یک‌شبِ و نظایر قبلی و بعدی آنها همه جزءِ نبایدهای دینی محسوب می‌شوند که در واقع پرهیزهایی برای سلامت روح و روان بشر هستند. قرآن کریم می‌فرماید: كسی که کار شایسته‌ای (عمل صالحى) انجام دهد به نفع خود کار کرده است و كسى که بدى كند به خويشتن بدى كرده است.(سورۀ فصلت، آیۀ46)
روشن‌تر اینکه قرآن کریم که کلام خالق ماست خبر می‌ دهد: گناه، برای انسان ضرردارد. (یونس،23 ؛ فصلت،46)
اما چگونه گرایش به پاکی و حلال که خدا در نهاد ما قرار داده است (سورۀ روم، آیۀ 30) تغییر وضعیت داده و جای خود را به یک علاقۀ ناپاک می‌ دهد؟ ساده‌ تر اینکه چطور می‌ شود انسان پلیدی یک رفتار را نه تنها درک نمی‌ کند؛ بلکه نسبت به آن شوق و اشتیاق هم نشان می‌دهد؟ مانند همین موضوع باهم‌ باشی یک‌ شبِ.
پاسخ به این پرسش را با مثالی در قالب یک خاطره بیان می‌کنم:

اسلام برای پاسداشت حرمت انسان و تأمین هدف از نیازهای فطری او و داشتن خانواده و جامعه‌ای سالم، آرام و پویا در جهت بندگی خدا، هرگونه ارتباط، کسب لذت و رفع نیاز جنسی خارج از محدوده تعریف شده دینی را ممنوع کرده و حرام می‌داند. برای همین ازدواج سفید، هم‌جنس‌گرایی، باهم‌ باشی یک‌شبِ و نظایر قبلی و بعدی آنها همه جزءِ نبایدهای دینی محسوب می‌شوند که در واقع پرهیزهایی برای سلامت روح و روان بشر هستند. قرآن کریم می‌ فرماید: كسی که کار شایسته‌ای (عمل صالحى) انجام دهد به نفع خود کار کرده است و كسى که بدى كند به خويشتن بدى كرده است.


بوشهری‌ها آشی دارند معروف به آش بوشهری که بسیار تند است؛ آنقدر که می‌ توان با آن کسی را شکنجه داد. شبی در همان دیار با همین آش از ما پذیرایی کردند. آقایی نزدیک من نشسته بود و کودک یک ساله‌ ای را در آغوش داشت. در کمال تعجب دیدم که از این آش آتشین به او نیز خوراند. بلافاصله جیغ آن طفلک به هوا رفت و اشک از چشمانش جاری شد. هنوز چشم‌ های سرخ و اشک‌ آلود آن طفل معصوم در خاطرم هست. بعد از چند لحظه که بچه کمی آرام شد پدر مهربان قاشق بعدی را در کام آن زبان‌ بسته گذاشت و باز جیغ و فریاد آن طفلک. پدر این کار را می‌ کرد تا بچه کم‌کم به این طعم عادت کند و بعدها مانند خودش از خوردن این آش لذت ببرد.
مشابه این، اثر دود سیگار بر ریۀ سالم است که اولش واکنشی با سرفه‌ های کُشنده دارد و آخرش لذت از کشیدن سیگار و بعد این جناب سیگاری است که در مواجهه با غیرسیگاری‌ها هم منکر ضرر سیگار می‌ شود و هم از علاقۀ وافر خود به کشیدن سیگار می‌ گوید و ... همان چیزی که هم ضررش برای ما از آفتاب روشن‌ تر است و هم هیچ‌ علاقه‌ای در خود به زدن یک پُک هم احساس نمی‌کنیم.
داستان لذت از گناه و ضررداشتن آن هم دقیقاً همین است.
روح انسان خدایی است (سورۀ حجر، آیۀ29) و سنخیتی با گناه ندارد. این انسان است که نخست، گناه را بر آن تحمیل می‌کند بعد کم‌کم به آن عادت کرده آنگاه از انجامش لذت می‌برد و بعد با تعجب از ضررش می‌ پرسد.
با این دو مثال فرق و فرآیند روشن می‌شود که فرق سلامت و بیماری است؛ واکنش طبیعی ریۀ سالم به دود سیگار انزجار و پس‌زدن است اما ریۀ خراب به دود سیگار ولع دارد و هرگونه عوارض آن را منکر می‌ شود. نیز واکنشِ روح و فطرت پاک به انحراف‌ های یادشده انزجار و چِندِش است اما روح آلوده به اشتیاق از آن استقبال می‌کند و با علاقۀ خاصی پیش‌آمد و حتی فرهنگ‌ شدنش را آرزو می‌کند.

۹ عادت شگفت انگیز افراد موفق چیست؟

 

 

  تا به حال به عادت های تان فکر کرده اید؟ دقت کرده اید که افراد موفق چه عادت هایی را دارند و چه عادت هایی ندارند؟
 

یک واقعیت وجود دارد و آن هم این است که همه ی افراد موفق به طرز شگفت انگیزی منظم اند. این را دانشمندانی که این افراد را مورد بررسی قرار داده اند متوجه شده اند در واقع عادات روزانه افراد موفق به گونه ای است که به احتمال زیاد بسیاری از افراد دیگر آن را ندارند. بهتر است زودتر مقدمه چینی را تمام کنیم و به اصل مطلب بپردازیم و ببینیم که افراد موفق چه عادت هایی دارند.

 

9 عادتی که همه ی افراد موفق دارند

 

 

مطالعات اضافه در مورد کارشان دارند

یکی از مدیران موفق می گوید: من معمولا همیشه یک ساعت از وقتم را بعد از شام به مطالعه پیرامون شغلی که در آن کار می کنم اختصاص می دهم. این کار باعث می شود تا بتوانم دیدم را در باره ی صنعتی که در آن کار می کنم گستره تر کنم و یک مدیر باسواد باشم که حرف های زیادی برای گفتن دارد، علاوه بر این به من کمک می کند تا به عنوان مدیر یک مجموعه، زمانی که با کارمندان و همکارانم درباره ی حیطه های کاریشان صحبت می کنم، به مسائل و موضوعات کاری آن ها اشراف داشته باشم.

یک ژورنال روزانه تهیه می کنند

یکی از عادات روزانه افراد موفق این است که یک ژورنال تهیه می کنند و در آن مشخص می کنند که دوست دارند زندگی شان چطور پیش برود. این ژورنال به آنها کمک می کند تا اهدافشان را در آن بنویسند و بتوانند برای رسیدن به اهدافشان استراتژی های لازم را رعایت کنند و علاوه براین، ژورنال ها یا همان دفترچه های یادداشت، ابزاری عالی برای یادداشت کردن ایده های ناگهانی ای هستند که به ذهن می رسند، می توانید ایده ایتان را در آن جا یادداشت کنید و آن ها را به واقعیت تبدیل کنید. شاید فکر کنید که اگر ایده تان را در ذهنتان داشته باشید تفاوتی با نوشتن آن روی کاغذ ندارد ولی این دقیقا تفاوتی است که یک فرد عادی با یک فرد موفق دارد.

9 عادتی که همه ی افراد موفق دارند

 آن ها همیشه ورزش می کنند تا ذهنی قوی داشته باشند

یکی از گام هایی که در راه موفقیت باید بردارید این است که نه فقط به ذهن بلکه به جسمتان هم اهمیت دهید. افراد موفق همیشه ورزش در باشگاه و یا حتی اگر امکان باشگاه رفتن را نداشته باشند، ورزش در خانه یا در بیرون خانه را در بالای برنامه هایشان قرار می دهند و یکی از اصلی ترین اولویت آن ها در زندگی است، این را فراموش نکنید یک یک بدن قوی می تواند یک ذهن قوی بسازد. این هم از دیگر عادات روزانه افراد موفق است.

ترس را از خود دور می کنند

چه چیزی باعث نرسیدن به موفقیت های بزرگ می شود؟ ترس، آن هم ترس از شکست. خیلی وقت ها افراد می خواهند کاری را انجام دهند و به عبارتی در زندگی شان ریسک کنند اما از این که به موفقیت نرسند می ترسند، از موانعی که ممکن است در سر راهشان باشد می ترسند، حتی افرادی که اعتماد به نفس ندارند از حرف های دیگران هم می ترسند! اما افراد موفق یک باور دارند و آن هم این است، اگر نتوانید بر ترستان غلبه کنید، هیچ وقت به شخص بزرگی در حرفه و یا زندگی تان تبدیل نمی شوید. باید ریسک کنید.

9 عادتی که همه ی افراد موفق دارند

هیچ وقت تسلیم نمی شوند

از عادات روزانه افراد موفق این است که هیچ وقت تسلیم نمی شوند. آن ها حتی اگر هدفی در زندگی داشته باشند و در راه رسیدن به آن شکست بخورند، هیچ وقت عقب نشینی نمی کنند و بعد از هر بار زمین خوردن دوباره از جا بلند می شوند. هر انسانی ممکن است در زندگی در راه رسیدن به هدف شکست بخورد این مهم نیست، مهم این است که اگر واقعا آن هدف را بخواهید برای آن دوباره تلاش می کنید و با نیروی بیشتری ادامه می دهید.

اطرافشان را با آدم های مثبت پر می کنند

آن ها اجازه نمی دهند تا دور و اطرافشان را آدم های منفی پرکنند، بعضی از افراد ذاتا انرژی مثبتی دارند و جالب این که ممکن است هیچ وقت با شما در ارتباط خاصی نبوده اند اما همیشه از آن ها نوعی انرژی مثبت دریافت کرده اید،… اطرافتان را با آدم های مثبت، آدم های هدفمند پر کنید و چه قبول کنید و چه نه، ذات انسان تاثیر پذیر است و خیلی زود یا دیر از آدم های اطراف خواه ناخواه اثر می گیرد.

9 عادتی که همه ی افراد موفق دارند

گوش کنید و یاد بگیرید

به مشتریان، همکاران و کارمندانتان گوش کنید، چرا؟ چون همیشه چیزهای تازه ای از آن ها خواهید شنید. علاوه بر این، این کار باعث می شود تا بتوانید روابط دوستانه تری با آنها برقرار کنید و از این راه آن ها را به این باور می رسانید که حرف ها و عقاید آن ها مهم است و شما به آن ها اهمیت می دهید. این کار تنش را از بین می برد، احساسات منفی را از بین می برد و به آن ها اجازه می دهد تا خودشان را ابراز کنند.

تعادل را درزندگی برقرار کنید

در حالی که ما کار می کنیم تا زندگی کنیم، واقعیت این است که بسیاری از افراد زندگی می کنند تا کار کننند! از دیگر عادات روزانه افراد موفق این است که آن ها بلدند بین کار و زندگی تعادل برقرار کنند، آن ها زمانی که در خانه هستند سعی می کنند تا دور از تلفن همراه، لپ تاپ و یا کارهای معمولشان باشند و وقتشان را در کنار خانواده و یا حتی برای خودشان بگذرانند. البته شاید فکر کنید که کشاندن کار به محیط خانه امری اجتناب ناپذیر است، که البته در مواردی واقعا همین طور است ولی اگر این موضوع همیشگی است باید واقعا در ذهنیت تان تجدید نظر کنید.

در پارک قدم بزنید

برای این که ذهنی شفاف و خلاق داشته باشید واقعا لازم است تا جایی که می توانید حتی نیم ساعت از روزتان را هم که شده به قدم زدن در پارک و فضای سبز اختصاص دهید. این کار همه ی تنش ها و استرس ها را از شما دور می کند و به شما اجازه می دهد تا بتوانید ذهن بازتری داشت باشید و مسائل را راحت تر حل و فصل کنید.