rezas
فرهنگ زدائی مادرانه!
فرهنگ زدائی مادرانه!
هزینه های سرسام آور زندگی این روزها پای مادران را از خانه به ادارات و اماکن تجاری، به جهت کمک اقتصادی به همسران باز کرده و کانون خانواده از حضور گرم مادران خالی شده، در واقع مادران برای کسب درآمد به اشتغال میپردازند در حالی که باید هزینههای چندبرابری را در آینده پرداخت کنند، هزینههای کاهش کیفیت تربیت فرزندان.

از خیابان که به کوچه میپیچم، نگاهم با چشمان نگران دختر جوانی که کنار دیوار ایستاده و سیگاری لای انگشت دارد، گره میخورد. مرا که آشنا نمیبیند، نفس راحتی میکشد، سیگار را روی لبش میگذارد و پک محکمی میزند. برای سیگاری بودن، سن و سال کمی دارد و من به فکر فرو میروم. بلوز و شلوار اسپرت، ظاهر پسرانه و کلاهی که به جای حجاب بر سر گذاشته، برای من حکایت غم انگیز بیهویتی را روایت می کند. براستی چرا جامعهما به اینجا رسیده است؟
شاید بتوان بخشی از آوارگی نسل امروز را گردن تکنولوژی افسار گسیخته و هجمه شبکههای اجتماعی و ... بیندازیم. اما از حقیقت غفلت خانواده ها و عدم نظارت و تسلط آنان بر فرزندان، نمیتوان گذشت. هزینه های سرسام آور زندگی این روزها پای مادران را از خانه به ادارات و اماکن تجاری، به جهت کمک اقتصادی به همسران باز کرده و کانون خانواده ازحضور پر رنگ و گرم مادران خالی شده و رو به سردی نهاده است.اما آن که در این میان ضرر میکند، فرزندان کوچک ونوجوان وجوان خانواده ایست که به وقت نیاز، یاور حقیقی یعنی مادر را در کنار خود ندارد.
در نتیجه این دوري از پدر و مادر، تنهايي يا نزديک شدن او به اشخاص ديگري غير از والدين است که، موجب وارد آمدن خسارتهای جبران ناپذيری خواهد شد. زیرا در دوران شکل گيری و تثبيت شخصيت فرزند، اين پدر و مادر هستند که براساس ارزش های اخلاقی بايد فرزندشان را تربيت کنند و قطعا ديگران از اهداف، علايق، سلايق و ارزش هاي مورد نظر آنان باخبر نيستند. هر چند والدين خواسته هاي خودشان را براي متوليان تربيتي به صورت مشروح بيان کنند اما از سخن تا عمل، فاصله و تفاوت بسيار است. در اين بين فرزند نياز به حضور والدين را در نمی يابد و وقتی اين کمبودها تامين نشود، به صورت طبيعی اين عقده ها در آينده به اختلالات رفتاری و رواني تبديل می شود. (1)
تاثير مهم شاغل بودن مادران بر تربيت فرزندان
روانشناسان معتقدند کودکان به خصوص در سالهای نخستين زندگی، نياز شديد عاطفی دارند و اين نياز تنها از سوي مادر تامين میشود و از طريق هيچ فرد يا نهاد جايگزين ديگری تامين نمی شود. با شاغل شدن زن که مهمترين نقش را در ايجاد تعادل عاطفی و روانی و پرورش فضايل در فرزند دارد، لطمه شديد روحی به کودک وارد میشود.
کاهش تابعيتپذيری فرزند از مادر
هر مسئلهاي که سبب دوري والدين از فرزندان شود، از ميزان نفوذشان در آن ها کم می کند. اشتغال مادر نيز اين دوري را پديد میآورد و به اين صورت، بر تربيت صحيح فرزندان تأثير می گذارد زيرا فرزند ديگر حرف شنوی لازم را ندارد.
خستگی های روحی ناشي از اشتغال در خارج از منزل گاهي سبب رفتار غيردوستانه و سخت گيري افراطي مادر مي شود و گاهي هم مادر مي کوشد تا ساعات نبودن خود را با هديه يا نوعي باج دادن به فرزند جبران کند و اين روند افراطي و تفريطي رفتار با فرزندان، تربيت او را دچار خدشه مي کند.
نظارت مستقيم نداشتن بر فرزندان و غفلت از نيازهاي آن ها
پرخاشگری و تمرکز نداشتن، افت تحصيلي و بحران های عاطفی در نوجواني از نداشتن نظارت مستقيم والدين و به خصوص مادر بر فرزندان حکايت دارد و اين مسئله نياز به حضور و واکنش به موقع مادر در برابر رفتارهاي فرزندان را بيشتر به رخ مي کشد.
تضعيف جايگاه پدر
اشتغال مادر ممکن است نقش و جايگاه پدر را براي فرزندان پسر مخدوش کند. فرزندان چون مي توانند بخشي از نيازهاي مالي خود را از طريق مادر برطرف کنند، ممکن است نقش پدر را در منزل ناديده بگيرند و از کمک ها و راهنمايي هاي وي خود را بي نياز بدانند و به مرور زمان، پدر در انزوا قرار گيرد.
کم رنگ شدن نقش مادر به عنوان الگو برای دختران
بی ترديد نخستين الگوي دختر، مادر است. دختر در تعامل با مادر، خانه داري، کدبانوگري، شوهرداری، بچه داری و امثال آن را ياد مي گيرد و به تدريج، بخشي از مسئوليت زندگي را در خانواده بر عهده می گيرد و خود را براي زندگي آينده آماده می کند؛ اما حضور کم مادر در خانه و کانون خانواده اين الگو را بی رمق می سازد.
دوگانگي در تربيت فرزندان
در طول زمان حضور در محل کار، مادر مجبور است فرزند يا فرزندان خود را به مهد کودک يا به افراد ديگري از فاميل مثل خاله يا مادربزرگ بسپارد. اين در حالي است که الگوهاي تربيتي مادر با ايده ها و روش هاي تربيتي مربيان مهدها و ديگران متفاوت خواهد بود و فرزندان با حالتي دوگانه در رفتار و افکار و ارزش ها رشد خواهند کرد.(2)
مادران شاغل و کودکان چند تربیتی
برخی از روانشناسان، فرزندان زنان شاغل را افرادی با چند تربیت متفاوت می دانند. تربیتی که آمیزه ای از خانواده، مهدکودک، پرستار کودک و ... است.در چنین شرایطی طبیعی است که مادر زمانی را که باید برای تربیت فرزند بگذارد، صرف محیط کار می کند. معمولا در این گونه موارد، تربیت کودک توسط افراد دیگری به جز مادر انجام میشود، البته این موضوع با سن فرزند نیز ارتباط ویژه ای دارد، مثلا اگر در سنی باشد که او را را به مهدکودک یا پرستار بسپارند، تربیتی که مدنظر والدین است انجام نمی شود؛ اگر بچه ها بزرگ تر باشند نیز در هنگام عدم حضور والدین در منزل، از طریق تلفن و تلگرام و اجتماع و دوستان، تربیت هایی را دریافت میکنند که مدنظر پدر و مادر نیست.
بیشک اشتغال مادر، نقش و جايگاه ویهی پدر را برای فرزندان پسر مخدوش و کمرنگ کند.
وقتی فرزند وارد رده سنی «نوجوانی» شد و با همسالان رابطه دوستانه برقرار کرد، موارد دیگری هم در تربیت او دخیل می شوند، بنابراین در دوران مدرسه و مخصوصا در سن بلوغ، حضور والدین و مخصوصا مادر برای حمایتهای تربیتی و عاطفی بیشتر، بسیار لازم و ضروری است.
از سوی دیگر، این روزها انحرافات اجتماعی در کمین بچه هاست و مادران باید مراقب باشند تا آسیب های اجتماعی متوجه آنها نشود. بسیاری از بانوان شاغل، خستگی خود را از محل کار به خانه می آورند و این خود سبب دوری از فرزندان شده و آن ها را دچار نوعی رهاشدگی تربیتی می کند. (3)
سخن آخر
باتوجه به آن چه گفته شد، ضروری بنظر میرسد که والدین، علاوه بر تلاش مضاعف اقتصادی برای سامان یافتن اوضاع مالی خانواده، برای با هم بودن و لحاظ کردن توجهات عاطفی در خانه و بویژه با فرزندان، سهم عمده تری را اختصاص دهند تا خلا فقدان آن ها فرزندان را بسوی زرق برق های محیطی ومحبت های دروغین نکشاند.
پی نوشت:
1- آسيبهاي پنهان اشتغال مادر بر فرزندان، مشرق نیوز، اردیبهشت 1393
2- همه دردسرهای زنان شاغل در ایران ، خبرگزاری مهر، آذر 1396
3-کودکان و مصائب داشتن یک مادر شاغل، ایرنا، بهمن 1392
چگونه شیطان را ضربه فنی کنیم!
چگونه شیطان را ضربه فنی کنیم!
در دنیایی که زندگی میکنیم، در محاصره انواعی از عوامل معنوی محاصره شدهایم. محاصرهای که میتواند از نوع الهی باشد؛ و محاصرهای از نوع شیطانی.

در دنیایی که زندگی میکنیم، در محاصره انواعی از عوامل معنوی محاصره شدهایم. محاصرهای که میتواند از نوع الهی باشد؛ و محاصرهای از نوع شیطانی. همواره خدایی است و شیطانی، حقی و باطلی، هدایتی و ضلالتی، رشدی و گمراهی، دنیایی و آخرتی، خوبی و بدی.
انسان هایی که مخلَص درگاه الهی نشده باشند، چه بسا ممکن است در بخشی از زندگی خود، اختیار افکار و خیالاتشان را از دست بدهند. از خدا که غافل میشویم، شیطان با بهانهها و رنگ و لعاب گوناگونش به سراغمان میآید. حتی زمانی که پای درس و مشقمان نشستهایم.
اولین و بلکه مهمترین سلاح ما در برابر شیطان و وسوسههای او ذکر است. هر چه اهل ذکر باشیم و تلاش کنیم از یاد خدا غافل نشویم، به همان اندازه از وسوسههای او در امان خواهیم ماند. ذکر میتواند زبانی، قلبی و جوارجی باشد.
در کتاب «یک عمر مسلمانی»به قلم سید محمد سادات اخوی که برداشت و تدوینی نو از کتاب «مِعراجُ السَّعاده»، نوشته مرحوم «احمد نراقی» است آمده است:
“اگر میخواهی به معنای درستش ذکر خدا را بگویی؛ بدان که باید چهار مرحله را بگذرانی:
اول همان واژههایند که بر زبانت جاری میشوند: یا الله!… یا رحمان!… یا…!
دوم مرحلهای است که ذکر را بیش از یک بار میگویی و متوجه میشوی بخشی از ذکر را با درک بهتر میگویی و این بخش، همان است که ذکر، دارد تلاش میکند به قلبت وارد شود.
سوم، در این بخش، قلب را عادت میدهی به ذکر و دیگر با یاد خدا آشناست و آشناییاش پیوسته است.
مرحله آخر، جالب است. تا اینجا، «تو» بودی که به قلبت الهام میکردی ذکر بگوید… از اینجا به بعد، قلب تو (بیدار باشی یا خواب)، کار خود را میداند و ذکر را میگوید. در این مرحله، بی آنکه تصمیم بگیری، یاد خدا از تو جدا نخواهد شد.”
از آنجا که شیطان از سجده، خاطره بدی دارد، بنابرین به عبادتی که سجده داشته باشد حساس است و بیش از هر جا، هنگام نماز سراغ انسان میآید. از این رو به هر میزان که تلاش کنیم نمازمان را با توجه و خلوص، اقامه کنیم، نه تنها در نماز بلکه در روزمره های خود نیز از تیرهای شیطان در امان خواهیم ماند.
پیامبر اکرم(ص) میفرماید:
آیا شما را از چیزى خبر ندهم که اگر به آن عمل کنید، شیطان از شما دور شود، چندان که مشرق از مغرب دور است؟ عرض کردند: چرا. فرمود: روزه روى شیطان را سیاه مىکند، صدقه پشت او را مىشکند، دوست داشتن براى خدا و همیارى در کار نیک، ریشه او را مىکند و استغفار شاهرگش را مىزند. (۱)
و تضمین این نجات رفتن به پناه ولی دوران و ماندن در دژ مستحکم (کهف الحصین) اوست همو که ولایتش شرط پذیرش توحید است.
۱٫ میراث حدیث شیعه ، ج ۲، ص ۲۰، ح ۱۸
منبع: سایت مجمع طلاب وبلاگ نویس
مثبت اندیشی در محیط کار
مثبت اندیشی در محیط کار
نترسید، شما میتوانید با روشهای زیر، محیط کار را بهنفع خودتان تغییر بدهید. باور کنید تکتک ما توانایی ایجاد تغییر در زندگی و حل مشکلات پیچیده این کرهی خاکی را داریم. فقط کافی است، همت کنیم و بخواهیم. پس با ما همراه باشید تا ۱۵ روش مثبت اندیشی در محیط کار را با هم مرور کنیم.

به گزارش تبیان به نقل از پایگاه خبری چطور، رئیسی دارید که با بدخلقی و نگاه از بالا هر روز صبحتان را به جهنم بدل میکند؟ محیط کارتان متناسب با علایق و سلایقتان نیست؟ اگر اینطور است، متأسفیم. اوضاعتان واقعا خوب نیست، اما شما انسان هستید و میتوانید وضعیتهای عذابآور را با راهها و ترفندهای گوناگون مدیریت کنید. مثبت اندیشی در محیط کار هم شدنی و امکانپذیر است.
۱. مدام درحال یادگیری باشید
اینکه دوران درس و دانشگاه تمام شده است، اصلا و ابدا به این معنا نیست که میتوانید با یادگیری خداحافظی کنید. سعی کنید مدام درحال یادگرفتن باشید. یکی از راههای مثبت اندیشی در محیط کار تلاش برای افزودن به دانش و مهارتها و تقویت رزومهی کاری است.
۲. به دیگران آموزش بدهید
شما دوست دارید که سایر همکاران و مدیرتان به شما چیزهای تازه یاد بدهند، پس درنظر بگیرید که شما هم به سایرین کمک کنید و چیزهای تازه یاد بدهید. سعی کنید به دیگران آموزش بدهید و دانستههایتان را بهاشتراک بگذارید.
یکی از مهمترین روشهای مثبت اندیشی در محیط کار و زندگی معاشرت با افراد مثبتاندیش است. از افراد منفی گرا خود را دور نگه دارید. اینها خود را خسته و بیانرژی کردهاند و شما را نیز تحت تأثیر قرار خواهند داد.
۳. به خود استراحت بدهید
اگر پیوسته و بیوقفه کار کنید، خسته و فرسوده خواهید شد. هر ۲ ساعت یکبار به خود استراحت بدهید. نگذارید تا فشار کاری تمرکز شما را از بین ببرد و انگیزههایتان را بکشد. هر چندساعت از پشت میز بلند بشوید، کمی راه بروید و هوایی تازه تنفس کنید. استراحت ۵ تا ۱۵ دقیقهای کافی است. در این مدت زمان اندک، میتوانید تجدیدقوا کنید و باانرژی به کارتان بازگردید.
۴. کار مختص اداره است و بس
دلیل شما از کارکردن زیاد هر چه که باشد، عواقب خیلی بدی برای سلامت جسمی و روحیتان خواهد داشت. اگر مدام کار کنید و پس از بازگشت به منزل نیز کارکردن را ادامه بدهید، تمام انگیزه و انرژیتان را از دست خواهید داد.
۵. ارتباط با همکاران را تقویت کنید
یکی دیگر از راههای مثبت اندیشی در محیط کار این است که بتوانید با همکارانتان ارتباط برقرار کنید. لازم نیست خیلی با همه خودمانی بشوید اما همینکه باهم در ارتباط باشید، دورهم و فارغ از مسائل کاری، گاهی باهم حرف بزنید و چیزی بخورید کافی است و حالتان را در محیط کار بهتر خواهد کرد.
۶. در برنامههای غیرکاری شرکت کنید
خودتان را از برنامههای غیرکاری که همکاران ترتیب میدهند جدا نکنید. شما هم در برنامههایی مانند شام و ورزش که همکارانتان بعد از کار و در محیط خارج از اداره صورت میدهند، شرکت کنید.
۷. محیط کار را دلنشین کنید
مثبت اندیشی در محیط کار با داشتن فضایی دلنشین و خوشایند ایجاد میشود. فرقی نمیکند که محوطهی کاری مختص به شما اتاقی بزرگ است یا میز و صندلی کوچک. درهرحال با شناخت محدودیتها و اجازه از مدیر، سعی کنید تغییراتی دلنشین ایجاد کنید.
۸. داوطلب بشوید
بهجای اینکه صبر کنید تا به شما پروژهای پیشنهاد بشود، خودتان دستبه کار بشوید. لازم نیست صبر کنید تا به شما کاری را محول کنند که شاید آن را دوست دارید. پس پیشقدم بشوید و با داوطلبشدن انگیزه خود را به مدیریت نشان بدهید. بیشک این کارتان باعث میشود تا برای پروژههای مختلف به شما فکر کنند.
۹. فقط بر یکچیز تمرکز کنید
حواستان را به انجام یک کار مشخص جمع کنید. لازم نیست چند کار را باهم انجام بدهید و خود را گیج و خسته کنید. تمرکز بر یک کار و اتمام آن خیلی مهمتر از این است که کارها و پروژههای گوناگون را باهم شروع کنید و همه را ناقص و ناتمام پیش ببرید.
۱۰. اهداف دسترسپذیری تعیین کنید
اهداف رویایی نداشته باشید. البته آرزو و رؤیا تا حدودی مفید هستند اما نه تا حدی که شما را از دنیای واقعی جدا کنند و با غرقکردنتان در گردابی مجازی از روبهرو شدن با واقعیت دور نگه دارند.
۱۱. تخیلتان را بهکار بگیرید
خشک و بیانعطاف عمل نکنید. برای انجام پروژهها و کارهایتان باید از قدرت خلاقیت و تخیل بهره ببرید. با افزایش تمرکز و تلاش راههایی نوین و تازه بیابید و همه ازجمله رئیستان را شگفتزده کنید.
۱۲. در اشتباهاتتان نمانید
برای همهی ما پیش آمده است که در جمع یا محیط کار اصطلاحا ناخواسته کار اشتباهی انجام داشته باشیم؛ مثلا اشتباهات کلامی و رفتارهایی که کمی معذبکننده هستند. مثلا بهجای اینکه بگویید مرخص میشوم، گفتهاید تشریف میبرم. خب این اشتباهات برای همه پیش میآیند. البته که بهتر است حواسمان را جمع کنیم و اشتباه نکنیم اما اگر هم اتفاقی مشابه رخ داد، خود را سرزنش نکنید. از اشتباهاتتان بگذرید.
۱۳. برای موفقیتها خود را تشویق کنید
وقتی به دستاورد مثبت میرسید یا موفقیتی در کارتان حاصل میشود، حتما به خود جایزه و پاداش بدهید. مهم نیست چه جایزهای برای خود درنظر میگیرید. این پاداش هر قدر هم کوچک باشد، اثرات مثبت زیادی در روحیهتان خواهد داشت. تشویق خود، راهی برای ایجاد مثبت اندیشی در محیط کار تلقی میشود.
۱۴. با افراد مثبت در ارتباط باشید
یکی از مهمترین روشهای مثبت اندیشی در محیط کار و زندگی معاشرت با افراد مثبتاندیش است. از افراد منفی گرا خود را دور نگه دارید. اینها خود را خسته و بیانرژی کردهاند و شما را نیز تحت تأثیر قرار خواهند داد.
۱۵. بیشتر لبخند بزنید
اگر لبخند بزنید، حتی در صورتیکه واقعا شاد نیستید، نیز اثرات مثبتی برایتان بهارمغان میآید. لبخند و شادی ناخودآگاه شما را از حالت خسته و عبوس دور میکند. پس سعی کنید همیشه در ارتباط با مشتری، همکار، ارباب رجوع، مدیر و … لبخند بر لب داشته باشید و اثرات معجزهآسای لبخند زدن را ببینید.
منبع: پایگاه خبری چطور
ای کاش خانمم امشب خونه مادرش بماند!
ای کاش خانمم امشب خونه مادرش بماند!
شما یک زوج هستید و نسبت به شریک زندگی تان مسئولیت و تعهداتی دارید حتی اگر بخشی از این تعهدات را خوشایند ندانید. اگر راه محبت و عشق ورزیدن به همسرتان را بلد نباشید همیشه نگران خواهید بود چون شما خوب میدانید او از چشمه محبت شما سیراب نمیشود. تشنه محبت همدیگر بودن، دور بودن را حتی برای ساعتی سخت و دشوار می سازد...

جوان سر به هوا و بی مسئولیتی که تا دیروز تا لنگ ظهر می خوابید و بیشتر اوقاتش را با دوستانش و یا در دنیای مجازی سپری می کرد اکنون وارد دنیای جدید متاهلی شده است که ویژگی هایی متفاوت با دوران مجردی دارد.
شما یک زوج هستید و نسبت به شریک زندگی تان مسئولیت و تعهداتی دارید حتی اگر بخشی از این تعهدات را خوشایند ندانید. اگر راه محبت و عشق ورزیدن به همسرتان را بلد نباشید همیشه نگران خواهید بود چون شما خوب میدانید او از چشمه محبت شما سیراب نمیشود. تشنه محبت همدیگر بودن، دور بودن را حتی برای ساعتی سخت و دشوار می سازد.
تاثيري كه گروههاي دوستي بر شخصيت افراد ميگذارند باعث ميشود كه چنین روابطی اهميت زيادي پيدا كنند. حضور در گروههاي دوستي نوعي از رفتار و عمل را ايجاب ميكند كه بعضي از آنها در تضاد با دوران زندگي مشترك فرد قرار ميگيرند.
زندگی مشترک مفهومی را به ذهن متبادر می کند که هر اتفاق یا عملی در این زندگی صورت می گیرد باید به طور قطع دونفره باشد و هیچ کدام حق ندارند به طور فردی برای مدت زمان کوتاه و حتی ساعتی زندگی کنند. این تفکر اشتباه در زوجین بویژه در زنان رفته رفته مشکلاتی را با خود به همراه دارد. یکی از مسائلی که زوجین به سختی با آن کنار می آیند و حتی گاهی به هیچ طریقی آن را نمی پذیرند سفر مجردی و دوستی های مجردی است.
دوستيهاي مجردي در دوران متاهلي
سميرا 23 ساله، 2 سال از زندگي مشتركش ميگذرد و مشكلات ريز و درشتي كه در اين 2 سال پشت سر گذاشته است او را كلافه كردهاند. او در اين باره ميگويد: «من و همسرم قبل از ازدواج شش ماهي با هم آشنايي داشتيم، اختلافهاي ما در دوران آشنايي و حتي دوران نامزدي و عقد هم وجود داشتند، من نميتوانستم با اين همه رفيق بازيهايش كنار بيايم و قول داده بود كه بعد از ازدواج شرايط عوض شود. چند ماهه اول شرايط خوب بود ولي بعد از مدتي همهچيز به هم ريخت. تا ديروقت در خانه دوستانش ميماند و من مجبور هستم يا به خانه پدرم بروم يا بگويم كه خواهرم پيشم بيايد. اين شرايط نه تنها خود من بلكه خانوادهام و حتي خانواده خودش را هم كلافه كرده است. بيشتر اوقات با دوستانش به مسافرت ميرود و همين باعث ميشود كه نتوانيم يك قرار مسافرت با خانواده هايمان بگذاريم». او ادامه ميدهد: «مشكل من فقط زماني كه با دوستانش ميگذارد نيست، بسياري از آنها افراد مجرد و بيبند و باري هستند و همين باعث شده كه رفتارش هم خيلي عوض شود. خيلي بياعتنا شده است و اگر هم چيزي بگويم دعوايمان ميشود». تا چند دهه قبل قسمت عمدهاي از روابط افراد حول محور روابط خانوادگي ميچرخيد اما در عصر حاضر گروههاي دوستي در محور اصلي روابط افراد قرار گرفتهاند و روابط با اين گروهها عمق بيشتري پيدا كرده است و تا ساليان طولاني ادامه مييابد. تاثيري كه گروههاي دوستي بر شخصيت افراد ميگذارند باعث ميشود كه چنین روابطی اهميت زيادي پيدا كنند. حضور در گروههاي دوستي نوعي از رفتار و عمل را ايجاب ميكند كه بعضي از آنها در تضاد با دوران زندگي مشترك فرد قرار ميگيرند. زماني كه فرد زندگيش را با ديگري شريك ميشود ديگر نميتواند در تصميمگيري خودخواهانه و بدون در نظر گرفتن طرف مقابلش عمل كند. عاقبت تصميمگيريهاي خودخواهانه چيزي جز اين نميشود كه هر ساله آمار طلاق چند درصدي از سال قبل بالاتر ميرود. از آنجايي هم كه اين روزها نسخههاي جديد طلاق مانند طلاق عاطفي و طلاق توافقي بهشدت رواج پيدا كردهاند با نخستين اختلافي هم كه پيش ميآيد آنها با كمترين تلاش براي حفظ زندگي مشتركشان به در دسترسترين گزينه رجوع ميكنند و از يكديگر جدا ميشوند.
آیا خانواده شما خوشبخت است ؟
بعضی ها فکر می کنند همین که با همسر و فرزندشان مشکل آنچنانی ندارند و صدای داد و بیدادشان، گوش فلک را کر نمی کند،
در خانواده های خوشبخت، بودن با یکدیگر را هر جایی که ممکن باشد، همچون میهمانی، مسافرت، خرید، پارک و حتی در مراسم سوگواری و به خاک سپاری به بودن با دیگران، ترجیح میدهند.
خانواده سالمی دارند. آنها تصور می کنند، اگر اهل اعتیاد نیستند و تا به حال پایشان به پاسگاه پلیس و دادگاه کشیده نشده، پس جزو خانواده های سالم این مملکت هستند. درستی یا نا درستی تصورشان با خودشان، اما روانشناسان، ویژگی های دیگری را در مورد یک خانواده سالم عنوان کرده اند.
ببینید خانواده تان ویژگی های زیر را دارد:
1- در خانواده های سالم، زن و مرد برای دیدن و رسیدن به یکدیگر لحظه شماری می کنند، ساعتی که مرد از یک روز شلوغ کاری، به خانه بر می گردد، برای زوج های خوشبخت و سالم ، ساعت اوج روز است، دلشان می تپد و خودشان را برای دیدن یکدیگر آماده می کنند، در صورتی که در خانواده های با سطح سلامت پایین تر، زن و شوهر به سفر رفتن و یا میهمانی رفتن یکدیگر به صورت جدا جدا، علاقه دارند و دائم می گویند: خدا کند امشب شوهرم دیر بیاید و یا ای کاش خانمم امشب خونه مادرش بماند!
2-در خانواده های خوشبخت، احترام وجود دارد، در ارتباطات گفتاری و غیرگفتاری و همین طور درخواست نیازها و پاسخ به آن ها و ارائه سرویس و برخورد با یکدیگر به گونه ای است که دارای استاندارد ادب و حرمت و با وجود صمیمیت، مدیریت و حرف شنوی از بزرگ ترها و در نظر گرفتن موقعیت کوچک ترها در یک مجموعه، رعایت گشته و لحاظ می شوند.
3-در خانواده های خوشبخت، بودن با یکدیگر را هر جایی که ممکن باشد، همچون میهمانی، مسافرت، خرید، پارک و حتی در مراسم سوگواری و به خاک سپاری به بودن با دیگران، ترجیح می دهند. در صورتی که خانواده های غیرسالم، مرد خانواده بیشتر به برنامه های مجردی مردانه، کشش و رغبت نشان می دهد و زن خانواده بیشتر به میهمانی و دوره ها و مسافرت های زنانه و غیرخانوادگی، علاقه نشان می دهد.
استخاره کافیست، مشورت نیازی نیست!
استخاره کافیست، مشورت نیازی نیست!
چرا جامعه دینی برای در آمدن از حیرت در تصمیم گیری به جای استفاده از عقل خویش و یا مشورت گرفتن از افراد مطلع، در همان گام اول به سراغ استخاره می روند؟

برخی از متدینین برای انجام بسیاری از امور روزمره خود استخاره می گیرند و این عادت موجب شده تا آن ها کمتر از عقل و تفکر و یا مشورت با افراد مطلع بهره بگیرند. و به محض قرار گرفتن در موقعیت تحیر با یک تلفن زدن به روحانی یا دفتر مراجع می خواهند رفع تحیر کنند.
معنای استخاره در احادیث
برای استخاره دو معناست. یکی معنای حقیقی استخاره است که در اخبار و روایات ما بیشتر از آن نام برده شده و به معنی طلب خیر نمودن از خداست. این نوع استخاره در واقع یکی از رشته ها و شاخه های دعاست و همان استخاره مطلق است که اختصاص به مورد شک و تردید ندارد، بلکه در واقع استمداد و طلب خیر از خدای متعال در جمیع کارها و تمام افعال زندگی است. لذاست که امام صادق(علیه السلام) فرمود که خداوند فرمود: «از بدبختی بنده من آن است که کاری از کارهایش را بدون استخاره (طلب خیر) از من انجام دهد.»(1) بنابراین؛ طبق روایات فراوان، این نوع استخاره برای رفع تحیر و سرگردانی نیست بلکه در همه مراحل یک کار، خوب و پسندیده و راه گشاست.
معنای دوم استخاره، طلب خیر نمودن از خدا، برای رفع تحیر و سرگردانی است که اختصاص به موارد شک و تردید دارد.
اول عقل و مشورت بعد استخاره
ما در انجام کارهاى خود بویژه کارهایى که از اهمیت ویژه اى برخوردارند مانند ازدواج، بهترین راه استفاده از نیروى عقل و اندیشه است که خداوند در ما به ودیعه گذارده، باید استفاده کنیم. براى اینکه در بکارگیرى نیروى عقل و اندیشه دچار لغزش نشویم باید با موازین شرعى و معیارهاى دینى آشنا باشیم و در صورت آشنا نبودن، مسئله را با کارشناسان دینى در میان بگذاریم و نظر شارع را از آنها پیرامون مسئله اى که با آن درگیر هستیم سؤال کنیم. علاوه بر به کارگیرى نیروى عقل و اندیشه و در نظر گرفتن معیارها و ارزشهاى دینى باید در اطراف آن موضوع قدرى مطالعه نیز داشته باشیم. مثلاً در امر ازدواج که از تصمیم گیری های مهم زندگی است، مطالعه ى بعضى از کتابهایى که در مورد انتخاب همسر و معیارهاى صحیح ازدواج، رهنمودهایى را جمع آورى کرده اند.
بعد از طى مراحى که بیان شد نوبت مى رسد به استفاده کردن از عقل و اندیشه و تجارب و اطلاعات افراد مجرب و کارشناس به عبارت دیگر باید با افراد کارشناس مشورت کنیم. اگر ما در انجام کارهاى خود مراحلى که بیان شد طى کنیم معمولاً در بیشتر مسائل به یک نتیجه ى اطمینان آور مى رسیم و مى توانیم با توکل به خداوند و استمداد از او کار خود را شروع کنیم و نیازى به استخاره کردن و تفأل زدن نیست. زیرا ما هم از عقل و هم از معیارهاى دینى و هم از نظر کارشناسى افراد مطلع و مجرّب استفاده کرده ایم و همه ى آنها اتفاق نظر داشته اند که انجام این کار به صلاح شما هست پس انجام بده یا به صلاح شما نیست، پس انجام نده. گاهى اوقات ممکن است ما علیرغم اینکه همه ى راههاى ممکن را رفته ایم باز هم دچار تردید هستیم و اطمینان لازم را براى انجام آن کار یا ترک آن بدست نیاورده ایم در اینجا استخاره مى کنیم یعنى از خداوند طلب خیر مى کنیم در واقع نقش استخاره در اینجا اینست که از نظر روانى یک حالتى را در ما ایجاد مى کند که کار را با یک جدیت و اطمینان بیشترى انجام مى دهیم یا اینکه اگر انجام آن به صلاح ما نیست با اطمینان بیشتر آن را رد مى کنیم و دیگر دچار وسوسه هاى فکرى که اى کاش این کار را انجام نداده بودم یا انجام داده بودم نمى شویم.
نتیجه
از آنچه گذشت در می یابیم که استخاره به معنای مرسوم آن بیگانه از نص شرعی نیست اما نباید به عنوان اولین اقدام در تصمیم گیری به کار گرفته شود. اگر استخاره جایگزین عقلانیت و تفکر شود کم کم جامعه از حرکت باز می ماند و ثابت می شود.
پس بهتر است ابتدا از عقل خود که آن هم نعمت خدادادی است استفاده کنیم و اگر نشد به راهکارهای دیگر فکر کنیم.
پی نوشت:
1- وسائل الشیعة، ج8 ، ص 78.
منابع:
اسلام کوئست
پرسشکده
جدایی های قبل از طلاق
طلاق عاطفی (2)
در زندگی هر زن و شوهری لحظه هایی وجود دارد که هرگز از ذهن شان بیرون نمی رود. لحظه ای که برای اولین بار همدیگر را دیدند، برای اولین بار اسم هم را صدا زدن و اولین باری که برای هم گل خریدند. اما روزگار کار می کند که گاهی این اولین ها در صندوق ذهن بایگانی شود و زوجین بدون توجه به آنها دل به تنهایی خود بدون وجود همسر بسپارند.

آن زمانی که پیوند مقدس ازدواج بسته می شود، کمتر همسرانی به این فکر می کنند که بعد از گذشت چند سال عشق اولیه آنها چگونه خواهد بود. روزگار خوش اول زندگی آدمی را از فکر کردن به آینده ای که نمی داند چگونه خواهد بود دور می کند. ولی بعد از گذشت مدتی از ازدواج و فراز و نشیب هایی که با خود به همراه دارد زوجین را گاها تا مرزی از رخوت و کسالت پیش می برد. مرزی که در برخی مواقع خطی بین زن و شوهر می کشد و تو آن طرف خط و من این طرف خط را به ارمغان می گذارد. آنگاه است که زن و شوهر در یک خانه هستند و نیستند. باهم غذا می خوردند ولی گویی باهم غذا نمی خورند، با هم تلویزیون تماشا می کنند ولی انگار باهم چیزی نگاه نمی کنند. فقط در یک محیط نفس می کشند ولی دیگر مثل روزهای گذشته نفسشان برای همدیگر به نفس زدن نمی افتد.
نشانه هایی که از بی مهری و بی محبتی در آن موج می زند، خبر از حادثه ای تلخ می دهد که سراغ هر کسی می تواند برود. جدایی عاطفه و عشق بین زوجین مسیری است که یا در انتهای آن، از حادثه ای غم بار چون طلاق خبر می دهد یا هنوز شعله های محبت بین شان سوسو می کند و برای شعله ور تر شدن آن دست به کار می شوند.
طلاق عاطفی علل مختلفی دارد، در مطالب گذشته برخی از آنها ذکر شده است. در زیر بخشی دیگر از عللی که موجب می شود تا زندگی زناشویی شما به زندگی زن و شویی تبدیل شود، آمده است.
ناامیدی و احساس شکست
آن روزهای آغاز زندگی مشترک که گویی ناملایمات به یکباره کوچ کرده بودند و با امید و دلبستگی، زندگی زیبا و رضایت بخش می نمود، برای پاسداشت مهربانی یکدیگر هر سختی و ناراحتی را به بهترین حالت تحمل می کردید؛ اما پس از چندی، پهنه امید و دلبری قلب ها به کویری تشنه امید و احساس مبدل شد و دریغ و افسوسها، یکی یکی جای خود را باز کردند...
البته این مسلم است که احساس شکست لحظه ای و برهه ای ممکن است در فراز و نشیب زندگی برای هر زن و شوهری رخ دهد؛ اما استمرار و ماندگار شدن این حس و تبدیل شدن آن به نوعی «یأس در فلسفه زندگی» از نشانه های طلاق عاطفی است
از دیگر نشانه های طلاق عاطفی اینکه قلب همسران (یا یکی از آنها) مملو از احساس ناامیدی و شکست می شود؛ امید این مهم ترین عامل حرکت و نشاط در زندگی جای خود را به ناامیدی و احساس ناتوانی میدهد و هر کدام از زن و شوهر احساس می کنند در زندگی موفق نبوده و از دست یافتن به آرزوهای خویشتن دور شده اند.
البته این مسلم است که احساس شکست لحظه ای و برهه ای ممکن است در فراز و نشیب زندگی برای هر زن و شوهری رخ دهد؛ اما استمرار و ماندگار شدن این حس و تبدیل شدن آن به نوعی «یأس در فلسفه زندگی» از نشانه های طلاق عاطفی است.
روابط نامناسب و جایگزین
با بسته شدن پیمان مقدس زناشویی، قلب همسران مالامال از مهر و محبت یکدیگر می شود؛ تا آنجا که جایی برای ارتباطهای خاص با دیگر افراد باقی نمی ماند. اما زمانی که زن و شوهر از جهت روحی و عاطفی از یکدیگر فاصله می گیرند، گرفتار آشفتگی ها و ناراحتی های روحی- روانی می شوند و برای سبک شدن بار غم و اندوه درونی خود، در پی جایگزین مناسبی برای همسرشان می گردند. ممکن است در این انتخاب جدید برخی از مردان به همرازی با جنس مخالف گرایش پیدا کنند و به روابط غیراخلاقی رو بیاورند، این نوع روابط ممکن است به مرور به عادت تبدیل شود و به این ترتیب ترمیم رابطه زناشویی همسران مشکل و مشکل تر خواهد شد. البته در این نوع روابط امکان خطر ابتلا به بیماری های مقاربتی همچون ایدز به شرایط بحرانی زندگی بیش از پیش دامن می زند.
شاید در مرحله نخست، با بهانه به دست آوردن آرامش و درد دل کردن، این گونه روابط شکل گیرد؛ اما همین پناهنده شدن احساسی به کسی غیر از همسر و محرم اسرار شدن شخصی که به تازگی به زندگیتان وارد شده، باعث ایجاد رابطه ای نزدیک و عاطفی با او شود و چنین اتفاقی به یقین زندگی مشترک را با خطری سخت و سقوطی سهمگین مواجه خواهد کرد.
برخی دیگر از همسران (چه زن و چه مرد) به سرگرمی های دیگر پناه می برند: از جمع دوستان قبل از ازدواج و شرکت در میهمانی ها گرفته تا پر کردن ساعات اضافی هر روزشان به ورزشی یا علایق شخصی دیگر، اما به صورت تنها و بدون همسر، در حقیقت حضور بیش از حد در مهمانی ها و انتخاب انواع سرگرمی ها به صورت انفرادی و خارج از خانواده، به نوعی انتخاب جایگزینی برای همسر است.
گاه این سرگرم شدن ها می تواند با دیدن فیلم های ماهواره، اینترنت و استفاده بیش از حد از موبایل همراه باشد و گاه با رسیدگی بیش از حد معمول به فرزند و وابستگی شدید و مهر و محبت بی دریغ به فرزندان؛ در حقیقت این گونه دلخوشی های مجازی جای عشق حقیقی و ارتباط صحیح میان همسران را در زندگی خواهد گرفت. همه نمونه های یاد شده می تواند نشانه هایی از جدایی عاطفی همسران باشد.
گاهی برای سبک شدن بار غم و اندوه درونی خود، در پی جایگزین مناسبی برای همسرشان می گردند. ممکن است در این انتخاب جدید برخی از مردان به همرازی با جنس مخالف گرایش پیدا کنند و به روابط غیراخلاقی رو بیاورند، این نوع روابط ممکن است به مرور به عادت تبدیل شود و به این ترتیب ترمیم رابطه زناشویی همسران مشکل و مشکل تر خواهد شد.
افکار منفی
آن روزها؛ پس از خاطرات لذت بخش وصل و لحظات عاشقانه، دیگر دلشوره و اضطراب جایی نداشت و همه وجود- قلب و ذهن- لبریز افکاری خوش و جاری شدن ترنم عاشقانه بودند؛ آینده بسیار چشم نواز جلوه می کرد و رویاها ملموس و دست یافتنی بود.
اما اکنون پس از سردی عاطفی و دوری و کم شدن لحظات عاشقانه، دیگر زندگی رنگ و بوی روزهای اولش را ندارد، فضای خانه سوت و کور است و یا پر از جر و بحث؛ افکار منفی فراوانی ذهن زن و شوهر را مسموم کرده و گاهی آنها فکر می کنند که اگر در همان دوره مجردی تک و تنها مانده بودند، زندگی شادتری داشتند و هر کدام فکر می کند که در دل دیگری جای ندارد.
افکار منفی گوناگونی ذهن زن و شوهر را فرا می گیرد و آن ها را تحت فشار و اضطراب قرار می دهد، آنان گاهی از خود می پرسند آیا روزهای خوش زندگی با همه آرزوهایش به پایان رسیده است؟ آیا تلخ کامی ها و خاطرات ناخوشایند جای خود را به دل خوشی ها و لحظات آرامش بخش خواهند بخشید؟ این سوال های بی جواب، تردیدها و گاه پاسخ های سراسر منفی نشان از طلاق عاطفی و سرد شدن کانون گرم زندگی دارد.
دعواها بیشتر شده است
در روزهای خوش و زیبای ابتدای زندگی، همدلی بود و همراهی، عشق بود و محبت های بی دریغ و ایثار بود و گذشت؛ اما دیگر از این فضایل زیبا خبری نیست، آرامش ها از دست رفته اند و فریادها و گاه ناسزاها شنیده می شوند. یکی از نشانه های زندگی سرد این است که زن و شوهر بیشتر نیمه خالی لیوان را می بینند و بیش از گذشته از هم ایراد می گیرند و بدین وسیله یکدیگر را می رنجانند؛ آنان روش سرزنش را برای تخلیه ناراحتی های خود انتخاب می کنند و در نتیجه دعواها و بحث های بیهوده و کشدار، روز به روز بیشتر می شود و گاه به توهین و تحقیر می انجامد.
آن گاه که بی احترامی، دلخوری و رنجش جای صبر و ملایمت و عشق را می گیرد، هر کدام از همسران راه خود را می رود و دوست دارد حرف او به کرسی بنشیند؛ در نتیجه دعواها و پرخاشها بیشتر و بیشتر می شود و در این مرحله طلاق عاطفی نمود و بروز بیرون می یابد؛ چنان که زن و شوهر در مقابل جمع و در میهمانی ها نیز به سرزنش و تحقیر هم می پردازند و در این کار ناشایست گاهی از هم پیشی میگیرند.
بیشتر بخوانید:چه زمانی طلاق عاطفی رخ می دهد؟
برگرفته از کتاب صمیمانه با همسران نوشته محمد علی قاسمی
گزارش یک پایکوبی تلخ
جشن جدایی به جای مهریه
زمانی که زندگی تنگ و تنگ تر می شود، جایی که هزاران مسیر را رفته ای اما روزنه ای نور پیدا نشده است. وقتی که عرصه آنقدر فشار می آورد که ماندن در آن جایز نیست. آن زمان است که باید هر کسی راه خودش را برود تا بتواند مسیر جدیدی برای زندگی خود پیدا کند.

زمانی که از سنت حسنه سخن به میان می آید، به صورت ناخودآگاه ذهن را به سوی ازدواج و تشکیل خانواده می کشاند. سنتی که دو جوان غریبه را با یک تعهد به سرمایه های بی بدیل یکدیگر در زندگی تبدیل می کند. سنتی که یادآور قدم زدن ها روی برگ های پاییزی، پچ پچ های درگوشی، نگاه های یواشکی به دور از چشم فرزندان و هزاران خاطره و قاب عکسی است که شهد شیرینی آن تا سالها بعد از زندگی مشترک مزه آن فراموش نمی شود.
دیوار زندگی پر از خاطره های ثبت شده است. گاهی خاطره شب های با هم بودن و گاهی خاطره شب هایی که بر سر موضوعی با یکدیگر بحث و جدلی داشته اند. انسان ها تفاوت های زیادی با هم دارند حتی کسانی که زیر یک سقف، به عنوان زن و شوهر کنار هم زندگی می کنند. زمانی همسران قادر به کنترل اختلاف سلیقه هاو نگرش های خود نیستند و فکر می کنند چون با هم هیچ وجه اشتراکی ندارند پس راهی هم برای ادامه زندگی ندارند.
اما از نظر روانشناسان، زوجهایی که زندگی زناشویی موفقی دارند به هیچوجه خصوصیات و وجهمشترک زیادی با یکدیگر ندارند و حتی سلایق و عقایشان در تناقض با یکدیگر است اما آن چیزی که ارتباطهای موفق را از ناموفق جدا میکند، نحوه برخورد همسران با اختلافها و ویژگیهای متفاوت همسرانشان است. همسران موفق به خوبی میدانند که شریک آنها نمونه کپیبرداری شده آنها نیست و نباید مثل آینه برای آنها باشند بلکه لازمه یک ازدواج با دوام، احترام گذاشتن به تفاوتهای طرفین و رشد کردن در میان این دنیای متفاوت است.
از جدل های ناتمام بر سر مسائل مختلف زندگی که بگذریم، گاهی آدم ها همان کسانی نیستند که در اول خود را معرفی کرده بودند و گاهی هم در این مسیر زندگی آن فرد اولیه باقی نمی مانند. زن یا شوهری معتاد، بیکار، بزهکار و نااهل و فردی با مشکلات روانی و ... هر کدام به تنهایی می توانند بن بستی باشند برای خاتمه دادن به یک زندگی مشترک باشد.
در طلاق، دوران خوشی وجود ندارد و باید گفت که ماهیت طلاق، تلخ است و با زجر و بدبختی و مشکلات بسیاری همراه است که این مشکلات هر دو طرف را دچار آسیب می کند.
از این رو، نمی توان گفت که همسران تحت هر شرایطی باید زندگی را ادامه بدهند بلکه در مواقعی که همه راهها برای حفظ خانواده رفته شده اما امکان پذیر نبوده است، افراد مجبور به جدایی می شوند. گرچه طلاق بار منفی زیادی دارد اما در مواقعی شاید بهتر از ادامه زندگی باشد. چرا که فرد با طلاق و جدایی، زندگی سالم و فرصت های زندگی سالم را به خود و فرزندانش می تواند هدیه بدهد. برخی از روانشناسان طلاق را ادامه زندگی بهتر می دانند. چرا که اگر ازدواج خوب باعث سلامت جسمی و روانی افراد می شود و در مقابل ازدواج بد هم می تواند اثر مخربی بر سلامت جسمی و روانی افراد بگذارد.
اما آنچه اکنون مهم به شمار می رود، اینکه زوجین بعد از طلاق بتوانند با آن به عنوان یک قضیه تلخ کنترل شده رفتار کنند. حادثه ای که همه رشته های شیرین زندگی را از هم پاره کرده است اما دلخوشی های اوایل زندگی باید مانعی باشد تا با کارد به جان همدیگر نیفتند. دکتر آزاد ارمکی جامعه شناس می گوید: در طلاق، دوران خوشی وجود ندارد و باید گفت که ماهیت طلاق، تلخ است و با زجر و بدبختی و مشکلات بسیاری همراه است که این مشکلات هر دو طرف را دچار آسیب می کند.
هزاران خاطره شیرین و زیبایی که تا کنون با هم داشتند را باید فراموش کنند. گرچه هیچ وقت فراموش نمی شود بلکه در گوشه ای دل و ذهن در صندوقچه ای گذاشته می شود. آنقدر هجوم لحظات کنار هم بودن بر فرد غلبه می کند که بعد از طلاق باید تا مدت ها با خود کلنجار برود و این شرایط را بپذیرد. زوجینی که از همدیگر جدا می شوند باید عقل خود را بر احساس شان حاکم کنند و بپذیرند که برای ادامه یک زندگی بهتر از هم جدا شده اند. این زمان می برد تا بتوانند جای خالی همدیگر را با وجود اختلاف ها و مشکلات و بدی ها تحمل کنند. بعد از مدتها از این واقعه تلخ در زندگی خود، با درس از گذشته سعی در ساختن زندگی بهتری می کنند.
بر طبل داغدارانه بکوب
اما امروزه شاهد آن هستیم که افراد به جای پذیرش کارهای خود سعی می کنند برای فرار از آن جشن هایی را تحت عنوان جشن رهایی برگزار کنند. این فرهنگ قبیح طوری رشد یافته که افراد به جای گرفتن مهریه از زوج خود درخواست برگزاری جشن طلاق می کنند و تا به همه خویشان و دوستان نشان دهند که "ما در صلح و صمیمیت و بدون هیچ مشکلی از همدیگر جدا شدیم". یکی از دخترانی که پس از طلاق از همسر خود درخواست برگزای جشن طلاق داشته است درباره انگیزه کارش می گوید: اگر اقوام و آشنایان ببینند که من و مجید در احترام کامل از هم جدا می شویم دیگر پشت سر من و او حرف نمی زنند و بد نگاهمان نمی کنند. من بارها شنیده ام که تا یک زوج از هم جدا می شوند حرف زندگی شان می شود نقل محافل دیگران؛ که دیدی همسرش ولش کرد و رفت؟ آره شنیدم شوهرش زن دیگری داشته، صورتش کبود بود و دستش را شوهرش شکسته بود و ... خب شما به من حق نمی دهید که دلم بخواهد یک مراسمی بگیرم و به همه ثابت کنم که نه شوهرم ترکم کرده و نه زن دیگری گرفته و نه کتکم زده و صورتم هم کبود نیست بلکه با هم برای جدایی توافق کرده ایم.
گرفتن جشن عروسی و بعد از مدتی جشن طلاق و اگر دوباره فرد خواست رجوع کند هزاران حرف بیشتر از سوی اقوام را در پی خواهد داشت.
اما این آزاد پنداری و بر طبل شادمانه کوبیدن برای آن است که آنها به راحتی نمی توانند این اتفاق را در زندگی خود بپذیرند و برای ساختن یک زندگی جدید از آن عبرت بگیرند. روانشناسان آمریکایی اعتقاد دارند جشن های رهایی و طلاق از سوی زوجین، زهر جدایی و تلخی اش را می گیرد و تحمل رنج زندگی پس از طلاق را می کاهد. یا خانواده هایی که فکر می کننداگر چنین مراسم هایی برای دختر یا پسر جدا شده خود بگیرند به تقویت اعتماد به نفس و کاهش غم و غصه آنها کمک می کنند. اما گویا به این نکته توجه نکرده اند که وقتی فرد از جشن به خانه برگردد تازه آوار خاطره ها و گفته و نگفته هایی که از روز اول آشنایی تا لحظه خداحافظی با هم داشتند بر سر او خراب می شود و حالا او مانده و جشنی که برای انتقام از دل خود گرفته و جای خالی کسی که روزی فکر می کرد دیوانه وار او را می خواهد و تنها در کنار او خوشبخت می شود.
تقلید های عامیانه
طلاق هم مانند دیگر پدیده هایی زندگی است که نیاز به کنترل های دورنی و شخصی دارد. اینکه برای فرد جا بیفتد که اگر طرف مقابل او صفر تا صد بد بوده و ویژگی مثبتی نداشت یک روز در نقش همسرش بوده و اکنون مسیر آنها به دلایل مختلفی از هم جدا شده است، پس نیازی به این همه خشونت علیه هم نیست.
سیعد مفیدفرجامعه شناس در خصوص رواج شدن این قضیه می گوید: این به خاطر نقش آن آدمهای مهم است آن هم نه به خاطر پول و این که برایش بودجه در نظر گرفته اند یا امکانات در نظر گرفته اند. به خاطر نقش انسانی، اخلاقی و پیامبرگونه ای است که آدم های مهم به عهده می گیرند تا بتوانند نقش داشته باشند در جامعه شان. متاسفانه در جامعه ای که عوام زدگی وجود داشته باشد و آدم های مهم عملا از جامعه دور شده باشند یا بی خاصیت شده باشند یا مورد تهدید قرار گرفته باشند عوام زدگی آدم ها را می کشاند به سمت بدترین و افراطی ترین شکل رفتارها. بنابراین موجی از گرایش به سمت جنبه های خاصی که متناسب با جامعه ما نیست به وجود می آید. و اکنون ما شاهد عوام زدگی همسرانی هستیم که نه به خواست دل خود بلکه به خواست دل مردم دست به چنین رفتارهایی می زنند.
طلاق هم مانند دیگر پدیده هایی زندگی است که نیاز به کنترل های دورنی و شخصی دارد. اینکه برای فرد جا بیفتد که اگر طرف مقابل او صفر تا صد بد بوده و ویژگی مثبتی نداشت یک روز در نقش همسرش بوده و اکنون مسیر آنها به دلایل مختلفی از هم جدا شده است پس نیازی نیست که او را قاتل همه زندگی خود بداند. اینکه فرد بتواند بروز و ظهور احساسات خود نسبت به همسر سابقش را به بهترین شکل مدیریت کند و او را برای همیشه به دست فراموشی بسپارد. زمانی که این هیجانات و تصمیمات لحظه ای به درستی مدیریت نشود، یعنی هیچ جای برگشتی برای همسر سابق باقی نخواهد ماند.
چگونه به سوالات مصاحبه رفتاری پاسخ دهیم؟
چگونه به سوالات مصاحبه رفتاری پاسخ دهیم؟
پاسخ: دوست عزیز، در دهه ۱۹۸۰، رویکردی وارد حوزه منابع انسانی شد که فکر میکردیم یک مد زودگذر است اما پس از سالها، هنوز هم در بعضی شرکتها طرفدارانی دارد. رویکردی به نام «مصاحبه رفتاری».
در مصاحبه رفتاری، مسوول مصاحبه از متقاضی کار سوالاتی میپرسد که با این عبارت آغاز میشوند: «از زمانی بگو که توانستی...» متقاضی کار نیز در جواب این سوال، داستانش را روایت میکند که در گذشته چگونه توانسته یک موقعیت بحرانی را مدیریت کند (مثلا برخورد با یک مشتری عصبانی).
مصاحبه رفتاری یکی از بدترین روشها برای جذب نیرو است. یک راه سادهتر و موثرتر این است که متقاضی کار را در جریان مشکلات سازمان خود قرار دهید. به جای پرسیدن سوالات فرضی یا ترسیم موقعیتهای فرضی، از او بخواهید خودش را در شرایط واقعی تجسم کند و در برابر مشکلات واقعی واکنش نشان دهد.
من وقتی با کسی مصاحبه میکنم، میگویم: «ببینید! شرایط ما از این قرار است. شرکت ما در این زمینه فعالیت میکند. کسی که این جایگاه شغلی را بپذیرد، این وظایف را بر عهده دارد و با این چالشها مواجه است.» ما به زبان انسان سخن میگوییم. مصاحبه رفتاری اساسا ناکارآمد است چرا که مسوول مصاحبه، حقایق و مشکلات سازمان را پنهان میکند و هیچ اطلاعاتی را فاش نمیکند. وقتی به جای اتکا به شرایط فرضی، شرایط واقعی را برای متقاضی وصف میکنید، اطلاعاتی به دست میآورید که از طریق مصاحبه رفتاری امکان ندارد. میتوانید ببینید که چگونه متقاضی کار، برای رفع مشکلات فعلی شما از تجربیات گذشته خود استفاده میکند.
اما اگر بهعنوان متقاضی کار در جلسه مصاحبه حاضر شدید و با سوالاتی از این دست مواجه شدید، نمیتوانید بگویید «من به این سوال پاسخ نمیدهم چون مصاحبه رفتاری یک روش منسوخ و از کار افتاده است.» اگر شغل مربوطه را میخواهید، چارهای ندارید جز اینکه به سوالات مصاحبه پاسخ دهید.
اما چطور خودمان را برای این سوالات آماده کنیم و چگونه به این سوالات پاسخ دهیم؟
در پاسخ به سوال «از زمانی بگو که توانستی...»، یک داستان تعریف کنید. این داستان باید شامل سه بخش باشد: چه مشکلی پیش آمده بود که مجبور شدی وارد عمل شوی، چه اقدامی کردی (چه راه حلی بهکار بردی) و چرا راه حل خوبی بود؟
رایجترین سوالاتی که با عبارت «از زمانی بگو...» آغاز میشوند، از این قرارند: از زمانی بگو که...
- از اشتباهت درس گرفتی.
- مجبور بودی کارها را بدون راهنمایی مدیرت پیش ببری.
- ناچار شدی در میانه (یک پروژه یا فرآیند) تغییر مسیر دهی.
- مجبور بودی با یک شخص بدقلق کنار بیایی.
- نحوه انجام یک کار را به شخصی یاد دادی.
- محل کارت را از خطر نجات دادی.
- مدیریت یک پروژه را بر عهده داشتی.
- یاد گرفتی چگونه کاری را انجام دهی.
میتوانید این سوالات را اینگونه پاسخ دهید:
مسوول مصاحبه: از زمانی بگویید که از یک اشتباه درس گرفتید.
حتما! یک روز مدیرم به خارج از شهر رفته بود و من داشتم سفارشهای کارخانه شکلاتسازی «انگری» را آماده میکردم. از واحد پشتیبانی گزارش کردند که یک مشتری عصبانی با آنها تماس گرفته. او صاحب یک مغازه شکلاتفروشی بود که سفارشهایش را به موقع دریافت نکرده بود. من مسوول رسیدگی به سفارشهای ارسال شده نبودم اما باید اقدام میکردم. بنابراین، پس از دریافت اطلاعات مربوط به حمل سفارشات، با موسسه باربری تماس گرفتم.با چند نفر صحبت کردم تا محموله گمشده را جستوجو کنند و معلوم شد که محموله در میانه مسیر، به مقصد دیگری فرستاده شده است. از نمایندگان فروشمان در محل اقامت آن مشتری خواستم نمونههای شکلات خود را به او ارسال کنند تا ۸۰ درصد سفارش مشتری جبران شود. سپس از پست سفارشی خواستم که مابقی شکلاتها را به مشتری برساند.تنها اشتباهم این بود که سفارش اصلی را کنسل نکردم. به همین خاطر، محموله اصلی هم به او تحویل داده شد و او به یکباره با کوهی از شکلات مواجه شد، به خصوص که محمولهها تاریخ انقضا داشتند و ممکن بود فاسد شوند. یکی از نمایندگان فروش را به مغازه او فرستادم تا شکلاتهای اضافی را تحویل بگیرد و به یکی از مشتریان محلی بفروشد. از آن روز یاد گرفتم که راه حل سریع مهم است اما نتیجه نیز به همان اندازه حائز اهمیت است.
مسوول مصاحبه: از زمانی بگویید که مجبور بودید با یک فرد بدقلق کنار بیایید.
وقتی در مدرسه بودم، در کتابفروشی محوطه مدرسه کار میکردم. یکی از همکارانم خیلی بدقلق بود. همیشه طوری به ما دستور میداد که انگار رئیسمان است. جالب اینجاست که همیشه اشتباه میکرد و به مشتری قیمتهای اشتباه میداد. وقتی مشتری از دست او ناراحت میشد، او صندوق را ترک میکرد و میگفت: «من نمیتوانم از پسش بر بیایم» و بعد یکی از ما مجبور میشدیم اوضاع را آرام کنیم. الان به آن روزها میخندم چون کار کردن در کنار او به من یاد داد که چگونه سرعت عمل داشته باشم و حواسم به کار بقیه باشد که اگر دردسری درست کردند، وارد عمل شوم. وقتی فارغالتحصیل شدم، او هنوز در آن کتابفروشی کار میکرد و خدا میداند، شاید هنوز هم آنجاست!
شما در هر حال این فرآیند را پشت سر خواهید گذاشت و دیر یا زود، این روش منسوخ برچیده خواهد شد. خواه با چنین سوالاتی مواجه شوید، خواه نشوید، بهتر است همیشه داستانی برای روایت کردن داشته باشید.
حلقه مفقوده یادگیری در مدارس امروز
بخش ششم
حلقه مفقوده یادگیری در مدارس امروز
سرعت یادگیری: در سالهای اخیر شاهد هستیم که امکان اشتغال برای افرادی که از تحصیلات بالایی برخوردار نیستند، هم بهصورت کمی و هم بهصورت کیفی در کشورهای صنعتی مانند ایالات متحده آمریکا و انگلستان، کاهش چشمگیری داشته است. امروزه اگر چه هنوز مشاغل بسیاری در کارخانهها عرضه میشوند، اما برای احراز این موقعیتهای شغلی نیز باید با مبانی کار با رایانه آشنا بود، تا سطح دیپلم سواد خواندن و نوشتن داشت (این توانایی برای آگاهی از دستورالعملهای منتشر شده برای کار با ماشینهای پیچیده کارخانهها لازم است)، با مبانی علم آمار آشنایی داشت (تا مسوولیتهای بخش کنترل کیفیت را بر عهده گرفت)، مقداری فیزیک دانست، برنامهنویسی بلد بود و احتمالا به یک زبان خارجی نیز مسلط بود. باید توجه داشت که این موضوع تنها به کشورهای توسعهیافته محدود نمیشود و کشورهای در حال توسعه نیز در زمینه کسب توانمندیهای لازم برای بهدست آوردن شغل مناسب در جامعهای که بر تعداد افراد طبقه متوسط آن افزوده میشود، با چالشهای جدی مواجه هستند.
فشار اقتصادی و تغییرات اجتماعی: امروزه بحث «دارا و ندار» و شکاف اقتصادی که میان قشر مرفه و طبقات آسیبپذیر جامعه وجود دارد و فرصتهایی که ثروتمندان از آن برخوردار و فقرا از آنها محروم هستند، تاثیر غیر قابل انکاری روی موسسات آموزشی داشته است. به این متغیرهای اقتصادی باید شرایط اجتماعی را نیز اضافه کنیم که با تنوع و پیشبینیناپذیری خود بهصورت مداوم زندگی افراد را دستخوش تغییر و تحول میکند. در چنین وضعیتی از مدارس انتظار میرود تا از کودکان در برابر فشار این متغیرها و تبعات این تغییرات مراقبت کنند و دانشآموزان خود را از گزند مسائلی مانند تغییرات ساختار خانوادهها، دگرگونیهای سریع وسایل ارتباط جمعی و فرهنگ عامه، تجاری شدن مداوم زندگی روزمره، فقر، مشکلات آموزشی کودکانی که فرزندان طلاق هستند، مشکلات آموزشی کودکانی که معلولیتهای ذهنی و جسمی دارند، مشکلات آموزشی کودکانی که از خانه و کاشانه مناسب محروم هستند و در نهایت تدریس زبان غالب به دانشآموزانی که زبان مادری متفاوتی دارند، در امان و محفوظ بدارند. این چالشها پایان کار مدرسههای دنیای معاصر نیستند، دست آخر مدارس دنیای ما مجبور هستند تا با تمام این مشکلات در کشورهایی دستوپنجه نرم کنند که در وضعیت نابسامان اقتصادی به سر میبرند و به دلیل بحرانهای مالی، بودجه زیادی نیز در اختیار مدارس قرار نمیدهند.
تغییرات تکنولوژیک: امروزه فناوری با سرعت در حال تغییر است و همانطور که تغییر میکند، جوامع را نیز دگرگون میکند. این موضوع باعث شده است تا برخی از افراد با خوشحالی (البته کوتهبینانه)، از مرگ مدارس عمومی در جوامع سخن بگویند و این احتمال را مطرح کنند که مدارس از آنجایی که نمیتوانند با تغییرات فناوری هماهنگ شوند، کمکم کنار گذاشته میشوند و تاثیرشان را در جامعه از دست میدهند. اگر چه این پیشبینی محقق نخواهد شد و مدارس از بین نخواهند رفت، اما تردیدی وجود ندارد که مدرسهها تحت تاثیر این تغییرات، دگرگون میشوند و با آن تصویری که از قدیم از مدرسه در خاطرمان مانده است، فرق خواهند داشت. در روزگار ما دیگر دانشآموزان، مجبور نیستند برای یادگیری نکتههای مهم درسی، حتما سر کلاس درس حاضر باشند یا اینکه در کلاسهای تقویتی نامنویسی کنند، بلکه میتوانند بهصورت آنلاین و تا پاسی از شب، پاسخ دشوارترین مسائل را از طریق ارتباط با افراد دیگر با هزاران کیلومتر فاصله، یاد بگیرند. فناوری کاملا راههای دسترسی دانشآموزان به اطلاعات را تغییر داده است. چندین سال پیش، شرکت اپل هنوز آیپاد، آیفون و آیپد را روانه بازار نکرده بود، اینترنت تازه چند سال عمر داشت، گوگل به زحمت نامی شناخته شده بود و ویکیپدیا و فیسبوک نیز اصلا وجود خارجی نداشتند. امروزه دانشآموزان در تمامی مقاطع تحصیلی، دسترسی به این فناوریها را بدیهی فرض میکنند و از این امکانات و تکنولوژیها برای انجام تکالیف درسی خود استفاده میکنند. در این شرایط معلمان نیز شیوه تدریس خود را تغییر دادهاند و تکنولوژی را برای بهرهوری بیشتر به خدمت گرفتهاند. این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که همهگیر شدن تکنولوژی و حضور همهجانبه آن در مدارس، چالشهای تازهای را در برابر مدیریت مدرسه قرار داده است و برخی از مشکلاتی را نیز که از قبل وجود داشته است تشدید کرده است. برای مثال فناوری با پیچیدهتر کردن فرآیند یادگیری، بر مشکلات موجود مدارس در آموزش دانشآموزان مشکلات تازهای نیز اضافه خواهد کرد.
نارضایتی از کیفیت آموزش: در حالی که انتظار میرود تا مدارس بسیاری از مشکلات اجتماعی را که خودشان نقشی در ایجادشان نداشتهاند، شناسایی کنند و برطرف سازند، هر روز انتقادها به مدرسه و نظام آموزشی بیشتر میشود که چرا در وظیفه اصلی خود عملکرد ضعیفی دارد و با عملکرد ضعیفش در تربیت دانشآموزان، مدام بر مشکلات اجتماعی میافزاید.
اولین مصداق این مساله نیز ناخرسندی والدین از کیفیت آموزش فرزندانشان در مدارس است. از طرف دیگر کارفرمایان نیز از عملکرد مدارس ناراضی هستند و قریب به چهار دهه است که از مدارس گلایه میکنند که در تربیت نیروی کار توانمند و خلاق برای بازار کار و نیازهای موجود در آن، شکست خوردهاند. دانشآموزان نیز اغلب دل خوشی از مدرسه ندارند و از ساعات زیادی که در مدرسه به بطالت میگذرانند، ناراضی هستند.
در برخی جوامع نیز نوک پیکان انتقادات متوجه نحوه مدیریت مدارس و نظام آموزشی میشود و اعضای این جوامع از این موضوع ناراحت هستند که عده اندکی که منتخب اکثریت نیستند این قدرت را دارند تا تصمیمهای خلقالساعه بگیرند و یک شبه روال کارها را در مدرسه تغییر دهند. متاسفانه بسیاری از راهحلهایی که تاکنون برای این مسائل پیشنهاد شدهاند تنها در حد راهکارهای موقتی هستند و به جای آنکه سراغ ریشه و علت مشکلات بروند، تنها به نشانهها و معلولها میپردازند و به خاطر غفلت از علتهای اصلی خود این راهحلها نیز پیامدهای منفی به دنبال دارند.
منبع: کتاب مدارسی که یاد میگیرند
کریسمس ایرانی !؟
مسلمانان مسیحیتر از مسیحی
جشنهای سال نو مسیحیان ایرانی همانند مسیحیان دیگر کشورهاست، تقریبا شرایط یکسان است اما با این تفاوت که در ایران مراسم به علت اقلیت بودن قوم ارمنی محدود انجام میشود. البته این محدودیت در بین ایرانیان مسلمان محدودیتی ندارد.

در ادیان مختلف روزهایی تحت عنوان "روز مقدس" از دیگر ایام تمییز داده شد و مراسم خاصی در چنین ایامی اجرا میشود. "کریسمس" یکی از روزهای مقدس محسوب میشود که به سالروز تولد حضرت عیسی(ع) اختصاص دارد. کریسمس بطور سنتی، روز 25 دسامبر است که مسیحیان در این روز به جشن و برگزاری رسم و رسوم ویژهای میپردازند.
جشن کریسمس در ایران
جشنهای سال نو مسیحیان ایرانی همانند مسیحیان دیگر کشورهاست. حدود 150 هزار مسیحی در ایران زندگی میکنند که بیشتر آنها ارمنی هستند. آنها کریسمس را در کلیساها و منازل خود به همراه خانواده و دوستان جشن میگیرند. هر چند کودکان بیشتر از دیگران از کریسمس لذت میبرند، اما برخی معتقدند این زمان برای بزرگسالان نیز مسرتبخش است.
کریسمس ارامنه حدودا ده روز دیرتر از همکیشان خارجیشان برگزار میشود. یعنی در حالی که اکثر مسیحیهای دنیا (از کاتولیکها و پروتستانها گرفته تا گروه عمدهیی از ارتدوکسها) 25 دسامبر را روز ولادت حضرت عیسی مسیح (ع) میدانند، پیروان کلیسای مستقل ارامنه، 6 ژانویه را روز کریسمس میدانند.
با وجود این اختلاف، سال نویِ مسیحی از همان شب اول ژانویه آغاز و با مراسم خاصی ادامه مییابد. ارامنه ایران که بخش اصلی مسیحیان کشور را تشکیل می دهند، این روزها برای تدارک جشنهایشان سخت در جنب و جوشاند.
برگزاری جشن و انجام کارهایی که مربوط به کریسمس میشود، با توجه به این که باعث ترویج فرهنگ غیرمسلمانان میگردد مجاز نیست.
شب اول ژانویه، ناقوس کلیساها به نشانه آغاز سال نو به صدا درمیآیند؛ درست راس ساعت 12، شروع جشن کریسمس، خانواده ها، گروه گروه وارد حیاط کلیسا میشوند. تا در لحظه دعا کردن به مشارکت بنشینند. صحن کلیسا شلوغ است و جمعیت متراکم. جلوی محراب، کشیش ها و دستیاران مشغولِ به جا آوردن آداب مذهبی هستند. شمعها میسوزند، عودها دود میپراکنند و پیروان زانو زده، اشک می ریزند و خواستههای خود را بازگو میکنند.(1)
نمادهای جشن کریسمس چیست؟
جشن کریسمس با نمادهای خاصی از جمله درخت کاج، شکلات، هدایای مختلف و ... همراه است، درست مانند جشن نوروز ایرانیان، که نمادهایی همچون؛ سفره هفتسین، عمو نوروز، هدایای عیدی و ... را دارد. در ادامه برخی دیگر از نمادهای کریسمس اشاه میکنیم:
- داروش و راج: دویست سال قبل از میلاد مسیح، کاهنان برای جشن گرفتن آغاز زمستان از گیاه داروش (mistletoe) استفاده میکردند. آنها این گیاه همیشه سبز را که به صورت هم زیست بر روی درختان دیگر زندگی میکند جمع آوری کرده و از آن برای تزئین منازل استفاده میکردند. آنها اعتقاد داشتند که این گیاه دارای خواص درمانی ویژه ای دارد که برای هر مشکلی کاربرد دارد.
- درخت کاج: از زمان های بسیار کهن، درخت و گیاه مورد پرستش مردمان بوده اند. اما آغاز تزیین درخت در ایام سال نو میلادی بنا بر گفته ها و روایات به سال 1605 در آلمان بر می گردد. به روایتی تزئین درخت کاج به صورت امروزی را برای نخستین بار مارتین لوتر آلمانی باب نمود.
- آب نبات عصایی: قرنهاست که آبنبات های عصایی در بسیاری از کشورها تولید میشود اما تنها از حدود سال ۱۹۰۰ بود که این آب نباتها با خطوط قرمز تزئین شده و سرشان درست مانند عصا، خمیده شد.
- بابانوئل: یکی دیگر از رسوم شب سال نو و میلاد حضرت عیسی، کاقاند پاپا، بابا زمستان و یا همان بابانوئل است. در پیدایش این پدیده زیبا نیز نظری قطعی وجود ندارد. برخی از محققین، اصل بابا نوئل را هم به آلمان ویا هلند نسبت می دهند. نام سانتا کلوز هم که به بابانوئل اطلاق می شود، توسط هلندی ها در امریکا رواج پیداکرد.
کریسمس ایرانیانِ مسلمان
اما آنچه که در این میان از اهمیت ویژهای برخوردار است، فراگیری این جشن در میان مسلمانان ایرانی طی یک دههی گذشته میباشد. متاسفانه طی سالهای گذشته شاهد برگزاری جشن کریسمس و پایکوبیهای شبانه به این بهانه هستیم. جشنهایی که حتی با خواندن کتاب انجیل و صلیب به گردن انداختن همراه است. حال آنکه اکثر این قبیل افراد، در برابر قرآن کوتاهی کرده (عدم آشنایی و قرائت) و جشن نوروز را به سُخره میگیرند. به راستی چرا فرهنگ ایرانی_اسلامی رو به کمرنگی و تهاجم فرهنگی و غربپرستی رو به افزایش است؟
متاسفانه طی سالهای گذشته شاهد برگزاری جشن کریسمس و پایکوبیهای شبانه از سوی مسلمانان، به این بهانه هستیم.
متاسفانه این قبیل افراطیگریها، تا آنجا پیش رفته است که برخی مراجع نیز نسبت به آن واکنش نشان دادهاند. به طور مثال آیت الله مکارم شیرازی دربارهی برگزاری جشن کریسمس از سوی مسلمانان و تبریکگویی این روز به یکدیگر میگوید: "تا ضرورتی نباشد برگزاری جشن و انجام کارهایی که مربوط به کریسمس میشود، با توجه به این که باعث ترویج فرهنگ غیرمسلمانان میگردد مجاز نیست. منظور از ضرورت در اینجا این است که مثلا اگر انجام ندهند روابط فامیلی و دوستی به هم میخورد." (2)
کلام آخر
ما همواره برای دیگر ادیان و رسم و رسوم آنها احترام قائل بوده و هستیم اما با کمی تامل متوجه میشویم که گاهی در برابر فرهنگ کشور خودمان کوتاهی و به سمت و سوی فرهنگهای بیگانه حرکت میکنیم. چرایی این موضوع دلایل مختلفی دارد که از ابعاد متفاوتی میتوان به آن پرداخت اما آنچه که قابل اهمیت و موشکافی است، رواج نگاه برتر بینی فرهنگ غربی، از سوی برخی از اقشار جامعه، نسبت به فرهنگ اصیل ایرانی است که این روند نیز به نوبهی خود یکی از زیرشاخههای تهاجم فرهنگی محسوب میشود و اگر به موقع و از راه درست به آ« ورود نشود، یقینا آسیبهای فراوانی را به جامعه وارد خواهد کرد.
پی نوشت:
1- کریسمس در ایران، سایت خبری آکاایران، 1396
2- حکم جشن کریسمس برای مسلمانان چیست؟، پايگاه خبری تحليلی فرارو، 1393