rezas
4 "میم" برای خوشبختی
4 "میم" برای خوشبختی
بسیاری از افرادی که در سن ازدواج قرار دارند تصور می کنند اولین پله در این راه عاشق شدن است. به تعبیری اول عاشق می شوند بعد ازدواج شکل می گیرد. اما صرف این امر برای یک ازدواج موفق کفایت نمی کند و یقینا پله های دیگری قبل از آن وجود دارد که اگر درست پیموده شود، راه رسیدن به پله عشق را آسان تر می کند.

آقا پسر و دختر خانمي که در فکر ازدواج هستيد و در ذهن تان، بارها و بارها زندگي مشترکي مانند ليلي و مجنون ساخته ايد بايد بدانيد که اولين و مهم ترين قدم براي خوشبختي در زندگي مشترک، انتخاب صحيح و اصولي همسر است. اینکه پسر، بتوانند ملکه خوبی ها را انتخاب کند و دختر هم بتوانند شاهزاده سوار بر اسب سفید را به عنوان همسر خود برگزیند، اگر در مرحله اول که همان خواستگاری و آشنایی ملکه و شاهزاده است درست صورت نگیرد چه بسا که بعد از مدت زمان کوتاهی دختر به جادوگر زشت و پسر به جلاد و زندانبان تبدیل شوند.
در ابتدای امر انتخاب همسر4 میم بسیار مهم است. اگر این چهار رکن به موقع و درست انجام شود همانند دنباله میم مسیر صاف و مستقیمی را در پی خواهد داشت.
افراد در جلسات خواستگاري تا حدي که اسلام اجازه داده است بايد مشخصات ظاهري و رفتاري طرف مقابل را ببينند و بپسندند.
ميم اول: مشاهده
مشاهده يعني اين که براي انتخاب همسر خوب مشاهده کنيد، ظاهر و قيافه طرف مقابل را بررسي کنيد، شکل و حرکات، شيوه گفتار و رفتار ظاهري او را به عنوان شرط اول بپذيريد زيرا بارها ديده ام و شنيده ام که زن و شوهري جوان به مرکز مشاوره اي مراجعه کرده اند و به طور مثال شوهري بعد از چندين ماه زندگي مشترک گفته است: من زن قد بلند مي خواستم و خانمم قدش کوتاه است يا اندازه بيني و فرم دندان هاي او مطابق سليقه من نيست يا خانمي گفته است که شوهرم نمي تواند در جمع صحبت کند، خوب لباس نمي پوشد و از اين قبيل نظرها، بنابراين افراد در جلسات خواستگاري تا حدي که اسلام اجازه داده است بايد مشخصات ظاهري و رفتاري طرف مقابل را ببينند و بپسندند.
ميم دوم: مصاحبه
مصاحبه يعني اين که 2 نفر بايد خوب با هم صحبت کنند و درباره نکات مثبت و منفي يکديگر و مسائل مهمي که در تاريخچه زندگي هر کدام وجود دارد، از يکديگر سوال کنند. بيماري هاي خاص، محل سکونت، آينده و اين که مي خواهند کار کنند يا شغل شان چه باشد، نحوه تربيت فرزندان و درباره مسائل ديگري که ممکن است پيش بيايد صحبت کنند و در چندين جلسه خواستگاري و با اطلاع و نظارت خانواده ها، دختر و پسر با هم ديدار و گفت و گو داشته باشند تا نسبت به هم شناخت بيشتري پيدا کنند.
ميم سوم: مکاشفه
مکاشفه يعني دختر يا پسر به قصد تحقيق و بررسي از زندگي اجتماعي طرف مقابل پرسش کنند از مدرسه، محل کار، محل سکونت، دانشگاه و ... تا ببينند وجهه اجتماعي او چگونه است. برخوردش با مردم در اجتماع چطوري است مثلا فردي که با هيچ فردي ارتباط ندارد و دوست صميمي هم ندارد شايد دچار بدبيني باشد يا اختلالات ديگر که بهتر است همان ابتدا با پرسيدن از افراد مختلف چهره اجتماعي او بهتر شناخته شود.
مسلم است؛ از خواستگار! اما این که چه چیزهایی را درباره خواستگار باید بدانید، نکته مهمی است که خیلیها ساده از کنار آن میگذرند. با این توجیه که: شناخت کامل زیر یک سقف به دست میآید. اما واقعیت این است که بخش مهمی از شناخت مربوط به همین پرس و جوهاست. شما درباره این ویژگیها باید از اطرافیان عروس خانم یا آقای داماد پرس و جو کنید: الف) خانواده، ب)رفتار فردی و اجتماعی، ج)دوستان، د) مسئولیتپذیری ه)رعایت حقوق دیگران، و)اعتقادات مذهبی، ز)تواناییهای او.
بررسي خصوصيات خويشاوندان: برخي ويژگي ها و صفات مانند شرافت خانوادگي در يک فاميل و خانواده، گسترده و همگاني است . اين معيار، راهنما و راهگشاي خوبي در امر تحقيق است. مي توان با بررسي ويژگي هاي خويشان به اين نتيجه رسيد که اين صفت در فرد مورد نظر نيز وجود دارد يا نه.
تحقيق از آشنايان: بستگان شخص از روحيات، اخلاق و کردار او باخبرند. مي توان درباره فرد مورد نظر از آنان تحقيق کرد. البته بايد متوجه بود که خويشان، مصلحت انديشي نکنند.
تحقيق از دوستان: دوستان نزديک فرد ـ که مدتي با او در تماس و معاشرت و دوستي بوده اند ـ موارد خوبي براي تحقيق اند به اين دليل که دوستي محصول همرنگي و تفاهم است. معمولا ًافراد درستکار و صالح با افراد ناشايست و بي بندوبار و ولگرد طرح دوستي نمي ريزند. در واقع دوستان هر فردي تا حدي منعکس کننده روحيات او هستند.
تحقيق از محل کار يا تحصيل: اين افراد ممکن است مطالبي درباره شخص مورد نظر بدانند که حتي خويشان و دوستان نزديک او ندانند. اين روش تحقيق از 2 روش پيش بهتر است. از اين طريق ما قادر به شناخت فرد در زمينه هايي هستيم مانند: نحوه برخورد او با ارباب رجوع، نحوه مراوده با همکاران، همکاري و سازش با ديگران و پايبندي به اعتقادات ديني.
تحقيق از همسايگان: با تحقيق در محل کار و تحصيل مي توان به شناختي از فرد و روحيات او دست يافت، اما با تحقيق در محل زندگاني او، امکان شناخت خانواده وي نيز ميسر مي شود.
ميم چهارم: مشاوره
بايد پذيرفت که امروزه ديگر اهميت مشورت کردن و مشاوره هاي قبل از ازدواج بر هيچ فردي پنهان نيست. علاوه بر مشورت با بزرگ ترها و استفاده از تجربه آن ها بايد بدانيد که در جلسات مشاوره بر اساس تخصص، تبحر و تجربه مشاور 2 نفر با هم مقايسه مي شوند تا مشخص شود ميان شان تا چه حد و چه ميزان سازگاري وجود دارد و تناسب زندگي اين 2 با هم چقدر است و بر همين اساس هر 2 مورد سنجش مشاور قرار مي گيرند و چون مشاور يک فرد بي طرف است مي توان روي اظهار نظر او حساب کرد و تاييد يا عدم تاييد او را به حساب مخالفت هاي بي جاي بعضي اطرافيان نگذاشت.
منابع: میگنا، فردا نیوز
زمانی برای خودِخودِخودت !
زمانی برای خودِخودِخودت ( مصاحبه)
آدم ها باید در لحظه هایی از زندگی برای خود خودشان باشند، یعنی باید به دور از اینکه قرار است فلان کار را کنیم و بهمان عمل را انجام دهیم، روی کاناپه دراز بکشند و کارهایی کنند که حال دلشان با آنها خوب می شود. ممکن است کتابی، سفری، گردشی، صحبت کردن با همسر و فرزند و هزاران کار دیگه باعث شود که لبخند رضایت از آرامش روی لب های افراد بنشیند.

در میان هیاهوی تکنولوژی های جذاب و شبکه های مختلف اجتماعی که به تنهایی می تواند ساعت های خالی همه افراد را پر کند، گذراندن ساعتی به گفتگو و پرداختن به کارهایی که حال دل را خوب کند می تواند آرامش روانی برای نه فقط خود فرد بلکه خانواده او نیز به ارمغان بیاورد. به این منظور برای واکاوی اینکه اوقات فراغت در خانواده در عصر حاضر به چه صورت است با دکتر مریم رفعت جاه دانشیار گروه انسان شناسی دانشگاه تهران به گفتگو پرداخته ایم.
زمانی که از اوقات فراغت صحبت به میان می آید، این تصور می شود که در تعطیلات عید و تابستان باید این فراغت را داشته باشیم، این نگرش درستی در ارتباط با اوقات فراغت است؟
اوقات فراغت گاهی با داشتن وقت آزاد ممکن است اشتباه شود. وقت آزاد به زمانی گفته می شود که افراد از کار آزاد می شوند. یعنی کارهایی جدی که حالا ممکن است کار شغلی و یا کارهایی که وظیفه خود می دانند باید انجام بدهند، برای انجام ندارند. در تعاریف علمی اوقات فراغت، آن بخش از وقت آزاد است که افراد نیاز نیست کارهای شخصی مثل امور بهداشتی خود و یا حتی خوابیدن که استراحتی برای انجام مجدد کارها است را انجام دهند. بلکه در واقع وقتی است که افراد هرگونه که دوست داشته باشند آن را بگذرانند و درصرف آن وقت می توانند انتخاب کنند که چه کاری را انجام بدهند. البته در تعاریف آکادمیک چند برداشت در این رابطه وجود دارد. یکی به معنای وقت است یعنی بخشی از وقت آزاد، یکی به معنای فعالیت یا مشغولیتی است که آدم ها در بخشی از زمان آزاد انجام می دهند و باعث بازآفرینی قوای روانی و جسمانی آنها می شود. اما آنچه خود بنده به آن اعتقاد دارم و به نگرش اسلامی نزدیک است، پیدا کردن یک حالتی از فراغ بال است که افراد در آن هیچ مشکلی ندارند. این شکل ممکن است منفعلانه باشد و با تأمل انجام شود و این چیزی است که که غربی ها در اصطلاح به آن meditation و ما در فرهنگ اسلامی به آن طمأنینه می گوییم. اگر فرد کاری را انجام دهد که به فراغت بال و رضایت روانی وی منجر شود، این شکل از حالت روانشناختی که آرامش روانی و رضایت روانی را برای فرد به همراه دارد جزئی از اوقات فراغت محسوب می شود و اوقات فرااغت ارتباطی با زمان خاصی ندارد.
در کشورمان تا چندی پیش بیشتر آن چیزی که تحت عنوان اوقات فراغت مطرح می شد، ارتباط با اقوام و فراغت های درون خانوادگی بود، اما امروزه با تغییراتی که در سبک زندگی افراد رخ داده است، این فراغت ها از درون به بیرون خانواده انتقال یافته است. این تغییر به چه امری بستگی دارد؟
در جامعه امروز، به خاطر فردیت و فردگرایی که رایج شده است و لحاظ کردن حقوق فردی که هر کسی برای خود قائل است، رسیدن به علایق فردی را هم به دنبال داشته است. اگر در گذشته فراغت ها جمع گرایانه و خانوادگی بود امروزه فردگرایانه شده است. یعنی فرد دوست دارد اوقات فراغت خود را به صورت تنهایی یا در نهایت با یکی از دوستان خود که دوست دارد، سپری کند. بخشی از این امر ممکن است به علت تفاوت های سلیقه ای و روان شناختی افراد باشد که ایجاب می کند زمانی را به صورت انفرادی کتاب بخوانند، سینما بروند یا ... پذیرفتنی باشد. اما مشکل این است که این به خاطر تفاوت سلیقه ای فردی نیست که ایجاد شده بلکه به علت فردگرایی است که محصول مدرنیته است و به جامعه ما هم انتقال پیدا کرده است. افراد از شیوه های فراغت جمع گرایی به سوی الگووار به فراغت های برون خانوادگی و غیر خانواگی میل می کنند. در این شکل نظارت بر خانواده نیز کاهش یافته و این قضیه باید تعدیل پیدا کند. در فرهنگ گذشته ایرانی که اجتماعات پدرسالارانه بود علاوه بر مشخص بودن روابط بین فرزند و پدر، روابط و حریم خاصی بین زن و شوهر وجود داشت. همچنین ارزش هایی که موجب حفظ تحکیم خانواده می شد اما الان این ارزش ها حتی در بین زوجین نیز کمرنگ شده است. افراد به جای تعریف های خانواگی به سوی مصالح فردی می روند. حتی گاها فرزندان به عنوان مانع و دست و پاگیر در مصالح فردی و فراغت فردی پدر و مادر به حساب می آیند. اما زن و شوهرها هم خیلی برای یکدیگر وقت نمیگذارند و فراغتی را به صورت مشترک ندارند که این صمیمت را فرزندان ببینند و بین آنها هم توسعه پیدا کند.
اگر فرد کاری را انجام دهد که به فراغت بال و رضایت روانی وی منجر شود، این شکل از حالت روانشناختی که در واقع بازآفرینی قوای جسمانی و روانی محسوب می شود و اوقات فرااغت ارتباطی با زمان خاصی ندارد.
گاها والدینی که به فعالیت های بیرون خانه مشغول هستند، درگیری های روزمره فرصت های باهم بودن آنها را نیز محدود و کم کرده است. این قضیه را به عنوان یک فرض می توانیم بپذیریم یا خیر؟
این اشتباه است که بگوییم مشغله و اشتغال افراد در خارج از خانه مانع با هم بودن آنهاست. کیفیت فراغت و زمانی که زن و شوهر به عنوان دو فردی که بیش از همه بهم نزدیک هستند مهم است نه کمیت. یک زمانی فردی ممکن است دو ساعت در خانه باشد ولی حضورش با کیفیت و محبت و صمیمیت باشد. زن و شوهر حداقل در طول روز باید دقایقی را کاملا محبت آمیز و صمیمی کنار هم داشته باشند. اما مسئله اینجاست که امروزه حتی زمانی که زوجین با هم حرف می زنند به صورت همدیگر هم نگاه نمی کنند، نگاهی که می تواند در ارتباط آنها موثر باشد. آخر هفته ها فرصت خوبی است که پدر و مادر برای گذران یک روز به عنوان اوقات فراغت خانواده برنامه ریزی داشته باشند. همه اینها از پدر و مادر شروع می شود و این احساس صمیمیت و محبت به فرزندان هم سرایت می کند.
تفریحات و بیرون رفتن ها امروزه کم شده است بخشی به این علت که آدم ها خسته می شوند و ترافیک زیاد است امام برخی هم به علت تکنولوژی جدید که موجب شده تنها به خوش گذرانی و لذت و خوش باشی خود فقط فکر کنیم. و ما ایرانی ها فراموش کرده ایم که رضایت و سعادت ما در گرو خوشحالی عزیزانمان است. این امر برای ما اهمیت دارد اما فراموش کردیم و رسانه ها باید دوباره این را به ما یادآوری کنند و این را تعدیل کنند که میزان استفاده از موبایل و اوقات فراغت فردی تا چه حد است.
افراد برای گذران اوقات فراغت نیازمند فضاهایی هستند که بتوانند از ان استفاده کنند در کشور ما این فضاهای فراغتی به چه صورتی است؟
در کشور ما فضاهای فراغتی کافی نیست. بویژه این امر برای زنان بیشتر از مردان است. باید در سطح کشور اگر تمایل زنان به ورزش و باشگاه رفتن است فضاها و باشگاه های ورزشی بیشتری برای آنها ساخته شود. پیست های دوچرخه سواری مخصوص آنها راه اندازی شود. اما با کاستی های موجود در فضاهای فراغتی جامعه، یک روز را با خانواده نگذراندن و باهم نبودن، بهانه است. اگر بخواهیم کاری کنیم بقیه چیزها درست می شود. خانواده اگر بخواهند پارک بروند یا مرکز خریدی برای گذراندن فراغت و چند قلم کالای ضروری خود را خرید کنند یا فرهنگسرا یا تئاتر بروند همه این موارد امکان پذیر است . سطح خانواده ها در کشور، خانواده های متوسط است و تعداد اعضای هم 4یا 5 نفره، پس می توانند یک روز به سینمایی که بلیط آن 8 تا 10 هزار تومان است بروند.
طبقه اجتماعی پایین که فراغت آنها منفعل است چرا که با توجه تامین نیازهای اولیه خود نیاز به استراحت بیشتری دارند. مرحله دوم سرگرمی و تفریح است در واقع افراد تفریح می کنند تا روحشان دوباره به زندگی برگردد. و سطح سوم اوقات فراغت، فراغت های خلاقانه است و برای کسانی که می خواهند تفریح کند تا روحشان دوباره به زندگی برگردد. سطح سوم فعالیت های خلاقانه است. فعالیت هایی که نتیجه بدهد که این سطح برای کسانی که سرمایه اجتماعی پایین دارند امکان حضور ندارد.
با توجه به عرف رایج درکشور، اینگونه بر می آید که مردان به نسبت زنان از فرصت فراغتی بیشتری برخوردار هستند؟
مهمترین علت این است که برخی زنان ایران برای خودشان حق فراغت قائل نمی شوند. و همچنین نه تنها خودشان بلکه دیگران هم این حق را برای آنها در نظر نمی گیرند. این تصور وجود دارد که زن موجودی است که باید کارهای دیگران را انجام دهد. وقتی مادر می شود این نقش پررنگ تر می شود اما حتی زمانی که دختر است به عنوان یک دختر یا در نقش خواهر نیز اوقات فراغت زیادی برای خودشان متصور نیستند.
در این حوزه باید یک تغییر نگرش به این سمت داشته باشیم، مادری که از اوقات فراغت خود استفاده بهتری می کند در مقابل در زندگی اثرات موثر و بهتری نیز می تواند بگذارد. در دوره جدید که زنان بیشتر شاغل و یا درگیر فعالیت های اجتماعی هستند و فرصت کمتری دارند باید خانواده حق فراغتی برای آنها ایجاد کند.
زنان کشور ما حتی زمانی که مثلا به عنوان اوقات فراغت می خواهند یک فیلم تماشا کنند هم علاوه بر تلویزیون دیدن خود را مشغول اتو زدن لباس، درست کردن مواد غذایی یا بافتنی و ... می کنند گویی اصلا نباید یک زمان فراغتی مناسب داشته باشند و مداوم باید یک کاری انجام دهند. البته گاهی نگاه برخی از اعضای خانواده این را نیز می رساند که چرا مشغول تماشای فیلم هستی و کار دیگری انجام نمی دهی.
این فرهنگ باید در جامعه جا بیفتد که زن هم نیاز دارد که قوای خود را از نظر روانی و جسمانی بازآفرینی کند. این بازآفرینی ممکن است با کارهایی مثل شنیدن موسیقی، مطالعه کتاب و حتی انجام دادن کارهای هنری صورت بگیرد و از انجام آن لذت ببرند.
فراغت همیشه انفعال نیست، گاهی انجام یک کار مثل کشیدن نقاشی هم جزئی از فراغت محسوب می شود. اما نکته مهم این است که فراغت های کاربردی آنهایی هستند که از قبل برای آنها فکر شده باشد.
فراغت همیشه انفعال نیست، گاهی انجام یک کار مثل کشیدن نقاشی هم جزئی از فراغت محسوب می شود. اما نکته مهم این است که فراغت های کاربردی آنهایی هستند که از قبل برای آنها فکر شده باشد.
الگو یا مدلی برای اوقات فراغت یک خانواده در جامعه تا کنون ترسیم شده است؟
فارغ البال بودن به فراغت هایی بر می گردد که آدم را راضی می کند. این رضایت به ارزش های افراد نیز مربوط می شود و چون افراد متفاوتی داریم پس شکل رضایت های آنها هم مختلف می شود. در نتیجه نمی توانیم یک الگو به همه خانواده ها ارائه بدهیم. اما می توانیم به زوج های جوان بگوییم که زمان هایی در روز برای حرف زدن به همدیگر بگذارند، در آخر هفته ها یک کاری که رضایتشان را به شکل مشترک جلب می کند انجام بدهند. به خانواده هایی که فرزند کوچک دارند باید بگوییم که در این خانواده ها چون مادر زیاد درگیر فرزند است، پدر برای ساعتی از فرزندش به طور کامل نگهداری کند تا زن بتواند قوای خود را بویژه از نظر روانی بازآفرینی کند. یا به خانواده هایی که فرزندان آنها سر خانه و زندگی خودشان رفته اند باید بگوییم که الان فرصت مناسبی برای سفر رفتن است. اما در این سن مردان بیشتر دوست دارند که کار انجام بدهند و کاری را کار می دانند که در قبال آن پول دریافت کنند. در مشاغل دانشگاهی و آزاد و .... می بینیم که مرد حتی در سن 74 سالگی هنوز مشغول کار است. پس سهم خانواده و پرداختن به آنها چه زمانی می رسد؟ در دین ما حضرت رسول (ص) می فرمایند که زمانی را برای خانواده خود اختصاص دهید.
این الگوهای کلی است اما به دلیل نسبیت فراغت و فراغت هایی که برای هر کسی ممکن است درجه ای از مسئولیت را داشته باشد نمی توان یک الگوی واحد به همه ارائه داد. ارزش ها و سطح وجودی افراد بسته به سرمایه فرهنگی آنها متفاوت است. در این حوزه سه سطح در جامعه داریم، طبقه اجتماعی پایین که فراغت آنها منفعل است چرا که با توجه تامین نیازهای اولیه خود نیاز به استراحت بیشتری دارند. مرحله دوم سرگرمی و تفریح است در واقع افراد تفریح می کنند تا روحشان دوباره به زندگی برگردد. و سطح سوم اوقات فراغت، فراغت های خلاقانه است و برای کسانی که می خواهند تفریح کند تا روحشان دوباره به زندگی برگردد. سطح سوم فعالیت های خلاقانه است. فعالیت هایی که نتیجه بدهد که این سطح برای کسانی که سرمایه اجتماعی پایین دارند امکان حضور ندارد.
چه طور می توان امام زمان(عج) را خوشحال کرد؟
چه طور می توان امام زمان(عج) را خوشحال کرد؟
اعمال زشت ما می تواند دل ایشان را به درد آورد. خصوصا آنکه ما با ادعای تشیع، به گونه ای بیان کننده مرام و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) شده ایم. از همین فرموده اند:«كُونُوا زَیْناً وَ لَا تَكُونُوا شَیْناً؛ زینت ما اهل بیت باشید و مایه ننگ ما نباشید.»

حضرت در حدیثی دیگر فرمود: «چرا رسول الله(ص) را ناراحت می كنید؟ مردی عرض كرد: چگونه ناراحتش می كنیم؟ حضرت فرمود: آیا نمی دانید اعمال شما بر حضرتش عرضه می شود؟ كه اگر گناهی ببیند ناراحت می شود، پس رسول خدا را ناراحت نكنید، بلكه خوشحالش كنید.»[۲]
بنابراین هر گونه گناهی می تواند سبب آزردگی خاطر ایشان شود و کسانی که در پی خشنود کردن امام زمان (عج) هستند باید علاوه بر ترک گناه، اعمال حسنه و صالحات خود را زیاد نموده و با تعمیق ایمان دل ایشان را شاد کنند. در واقع هیچ فرقی بین رضایت الهی و خشنودی دل صاحب الزمان (عج) نیست. همان گونه که خدای متعال نیز خشنودی خود را به صاحب ولایت مردم گره می زند:
«قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَ یَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ؛[آل عمران/۳۱] بگو: اگر خدا را دوست مى دارید، از من (ولی الله) پیروى كنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد و گناهانتان را ببخشد و خدا آمرزنده مهربان است.»
اعمال زشت ما می تواند دل ایشان را به درد آورد. خصوصا آنکه ما با ادعای تشیع، به گونه ای بیان کننده مرام و مکتب اهل بیت (علیهم السلام) شده ایم. از همین فرموده اند:«كُونُوا زَیْناً وَ لَا تَكُونُوا شَیْناً؛ زینت ما اهل بیت باشید و مایه ننگ ما نباشید.»
امام صادق (ع) می فرمایند: «بر تو باد به تقواى خدا و ورع و كوشش و راستى گفتار و اداء امانت و حسن خلق و نیكى با همسایه. و مردم را با غیر زبان بمذهب خود دعوت كنید (یعنى رفتار شما شیعیان باید طورى باشد كه مخالفینتان بگرویدن مذهب شما مایل شوند) و زینت ما باشید و ننگ ما نباشید. و بر شما باد بطول دادن ركوع و سجود، زیرا چون یكى از شما ركوع و سجود را طول دهد، شیطان از پشت سرش بانگ زند و بگوید: اى واى، كه این اطاعت كرد و من نافرمانى و این سجده كرد و من سرپیچى (هنگامى كه بسجده در برابر آدم مأمور گشتم)».[۳]
همچنین علاوه بر اینکه باید در اعمال و رفتار شخصی خود مراقب کافی انجام دهیم، باید در گسترش نیکی ها نیز تلاش کنیم.
عبد السّلام بن صالح هروى گوید: شنیدم حضرت رضا علیه السّلام مى فرمود: رحمت خدا بر بنده اى باد كه امر ما را زنده دارد. عرض كردم: امر شما چگونه زنده گردد؟ گفت: علوم ما را فراگیرد و آن را به مردم نیز بیاموزد، زیرا اگر مردم زیبائى و شكوه سخن ما را دریابند حتما بما گرایش پیدا مى كنند و پیرو ما مى شوند.[۴]
پی نوشت:
[۱]. بحار، ج ۲۳، ص ۳۴۵.
[۲]. كافی، ج ۱، ص ۲۱۹.
[۳]. الكافی، ج۲، ص: ۷۷.
[۴]. معانی الاخبار – ص ۱۸۰.
منبع: شهر سوال
آیا امام زمان (عج) دین جدیدی می آورند؟
آیا امام زمان (عج) دین جدیدی می آورند؟
در زمان غیبت بدعت هایی در دین گذاشته می شود و احکامی از قرآن و اسلام، بر طبق میل مردم تأویل و تفسیر می شود.

پاسخ شبهه:
1-آیت الله امینی می فرماید:
قطعا مراد از احادیث این نیست که امام زمان(عج) دین اسلام را نسخ کند و دین جدیدی ارائه کند، چراکه دین اسلام آخرین دین و پیامبر اسلام آخرین پیامبر الهی است. در بسیاری از احادیث به این مطلب تصریح شده است که حضرت مهدی(عج) از دین و قرآنی که بر جدش پیامبر(ص) نازل شده دفاع می کند.
2- پیامبر(ص) می فرماید: «الْقَائِمُ مِنْ وُلْدِی اسْمُهُ اسْمِی وَ کُنْیَتُهُ کُنْیَتِی وَ شَمَائِلُهُ شَمَائِلِی وَ سُنَّتُهُ سُنَّتِی یُقِیمُ النَّاسَ عَلَی مِلَّتِی وَ شَرِیعَتِی وَ یَدْعُوهُمْ إِلَی کِتَابِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَل»
قائم از فرزندان من و هم نام و هم کنیه من است. خوی او، خوی من و رفتارش، رفتار من است. مردم را به طاعت و دین من وادار می نماید و به قرآن، دعوتشان می کند.
3- و نیز در روایت دیگری از پیامبر(ص) وارد شده است که: «یَخْرُجُ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی وَ یَعْمَلُ بِسُنَّتِی»
یکی از اهل بیت من قیام می کند و به سنت و روش من عمل می نماید.
4-بنابر این به تصریح این روایات، در زمان امام زمان(عج)، دین همان دین اسلام و قرآن همان قرآن نازل شده بر پیامبر اسلام خواهد بود.
با توجه به این نکته باید گفت که:
در زمان غیبت بدعت هایی در دین گذاشته می شود و احکامی از قرآن و اسلام، بر طبق میل مردم تأویل و تفسیر می شود.
5- بسیاری از احکام و حدود چنان فراموش می شود که گویا اصلا از اسلام نبوده است.
بسیاری از مسلمانها ارکان اسلام را رها می کنند و به ظواهر آن اکتفا می کنند.
از اسلام، جز نماز و روزه و اجتناب از نجاسات، چیزی نمی دانند. در بازار و کوچه و خیابان و خانه، اثری از از اسلامشان پیدا نیست. اخلاقیات و دستورات اجتماعی را اصلا از اسلام، محسوب نمی کنند. محرمات الهی را با حیله های گوناگون و تأویلات صوری جایز می شمرند و از ادای حقوق واجب خودداری می کنند.
6- طبیعی است که در چنین اوضاعی، اگر امام زمان(عج) ظهور کند و به ابطال بدعت ها بپردازد و احکام و قوانین اسلام را به طور کامل (دقت کنید که مراجع ما دارن استنباط میکنند کامل نیست همه استنباط ها چون غیر معصوم هستند فقط میخواهند بگوید ما به وظیفه عمل کردیم احتمال دارد به خطا هم برویم احتمال دارد راه صحیح رو بریم)
و با تمام ابعاد اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و ... به اجراء بگذارد و حدود اسلامی را بدون سهل انگاری اعمال کند، چنین دینی برای مردم، تازگی خواهد داشت و با تصوری که آنها از اسلام داشته اند، متفاوت خواهد بود.
منابع
بحارالانوار، ج 52، ص 353.
بحارالانوار، ج 52، ص 338، باب 27
بحار ج 51، ص 73 باب 1.
اثبات الهداة، ج 7، ص 52.
بحارالانوار، ج 51، ص 82.
بحارالانوار، ج 51، ص30.
کتاب دادگستر جهان، ص 323-328 با اندکی تصرف
منبع : قرارگاه پاسخ به شبهات و شایعات
مولا و یلدا
مولا و یلدا
شعر مولا ویلدا سروده عبدالمجیدفرائی

ما چشم در راهیم،تا مولابیاید
آن نور چشم حضرت زهرابیاید
چشمان ماخشکیدبردر،اونیامد
هی بادلم گفتم:که آن زیبابیاید
شایدلیاقت های ما،زیرسئوال است
مانع شده، تاصاحب دل هابیاید
مردم به کارخویش،سرگرمندومشغول
بی درد،گوید:کاش آن آقابیاید
ازانتهای کوچه ی باریک "آذر"
یک عده بنشستند ، تا یلدابیاید
باهندوانه کار،بروفق مراداست
آجیل کن آماده ، تا عذرا بیاید
یارب،چراآمال یکعده حقیراست؟
بااین تفکر می شود،مولا بیاید؟
برمن گواهی می دهد،ایندل"فرائی"
باشی،نباشی،آن گل طاها بیاید
منبع: تبیان
تطبیق انقلاب مشروطه با وقایع عصر ظهور
تطبیق انقلاب مشروطه با وقایع عصر ظهور در رسالهٔ احیاءالمله
یک سال پس از انقلاب مشروطه، یک عالم دینی بوشهری، رساله ای نوشت تا ثابت کند، قیام مشروطه و تاسیس مجلس شورای ملی، مصداق روشن روایت «قیام قومی از مشرق» در آخر الزمان است.

به گزارش تبیان به نقل از ایده پرداز ترسیم
در جریان انقلاب مشروطه، رسائل سیاسی فراوانی در باره آن نوشته شد که در یک تقسیم بندی، آنها را باید به موافق و مخالف تقسیم کرد. شماری از آنها در نقد مشروطه و برخی دیگر در دفاع از آن بود. روش هر کدام، در هر دو طرف موافق و مخالف، گاهی صرفا دینی و روایی، و گاه اجتماعی و سیاسی و حتی فلسفی بود. نویسندگان آن رسائل هم، برخی از علما و شماری هم از روشنفکران یا تجار اهل اندیشه بودند. تاکنون چندین مجموعه در این باره گردآوری شده است. نخستین بار مرحوم رضوانی به این رسائل توجه کرد و در باره آنها نوشت.
شماری را آقای دکتر موسی نجفی تحت عنوان «بنیاد فلسفه سیاسی مشروطیت» (مرکز نشر دانشگاهی) همراه با تحلیل، منتشر کرد؛ خود بنده هم برخی از آنها را در جایهای مختلف منتشر کردم، و در نهایت، همکار سابق ما جناب دکتر زرگری نژاد همت کرد و طی دو جلد با عنوان رسائل مشروطیت (تهران، 1387) آنها را منتشر کرد. این رسائل، بنیادهای فکری مشروطه را به خوبی نشان می دهد و همچنان نیاز به تحلیل دارد.
در میان این رسائل، رساله احیاء المله که در سال 1325 توسط حسین اهرمی بوشهری، از علمای وقت بوشهر، در روزنامه مظفری بوشهر، نوشته و منتشر شده، و در رسائل مشروطیت ج اول، صفحات 713 ـ 730 منتشر شده، جایگاه ویژه ای دارد. این رساله، تقریبا از آغاز تا پایان، مشروطه را مقدمه ظهور امام زمان علیه السلام دانسته، و سعی کرده است «قیام وعده داده شده از مشرق» را که در روایات آمده بر آن منطبق سازد. نویسنده، روحانی، مدافع مشروطه، و آشنای با فرهنگ سیاسی روز است، و بسا برای اولین بار در منابع فارسی، به مقدمه ابن خلدون ارجاع داده و از آن مطلب مفصل نقل کرده، و علاوه، در جایی هم برای دانستن تحولات جهان عرب، به مطبوعات فارسی و عربی و انگلیسی ارجاع می دهد. بوشهری بودن، این امکان را به وی داده که با فرهنگ بیرون از ایران و بیشتر وارد شده از هند و طبعا انگلیسی آشنا باشد.
کشکول شیخ بهایی به نقل خواجه نصیر در باره مسائل ظهور، و بر آن است که پیشگویی خواجه از نظر سال، درست نبوده، و آن اتفاق مورد نظر که محتمل دانسته شده بود، و بنا بود در سال 1032 بیفتد، رخ نداده است، زیرا اشتباها، بر اساس سالها هجری قمری حساب شده، در حالی که باید شمسی محاسبه می شد.
زمانی که بنده، در کتاب مهدیان دروغین، به این نوع تطبیق ها توجه کرده و گزارش های مختلفی از آنچه در حوالی مشروطه در این باره مطرح شد آوردم، این رساله ندیده بودم. در آن کتاب، نمونه هایی، بیشتر در مخالفت مشروطه، و نزدیک دانستن آن به جنبه های سفیانی آخرالزمان عرضه کردم، اما این رساله، به عکس، در باره تطبیق مثبت این ماجرا و در جهت دفاع از مشروطه است و از این جهت فوق العاده ارزش مند می نماید.
نویسنده، هم کار حدیثی کرده، و هم به تقویم و تطبیق هایی که در باره ظهور بوده، ورود کرده است. موردی به نقد مرحوم مجلسی پرداخته است، جایی که مصداق قوم ظهور کننده از مشرق را دولت صفوی دانسته است. از سوی دیگر، نقدی هم به مطالب نقل شده توسط شیخ بهایی در باره آنچه از خواجه نصیر در این باره آورده، دارد و نشان می دهد که با مبانی هئیت قدیم آشناست. در این قسمت، از اجتهاد خود هم استفاده کرده، و سعی نموده تا نشان دهد که ظهور انقلابات در ایران، از سال 1313 با کشته شدن ناصرالدین شاه آغاز شده، و در سال 1320 با واگذاری گمرگ ایران به خارجه، بالا گرفته، و در نهایت با مرگ مظفرالدین شاه در سال 1324 مجلس شورای ملی محقق شده است. وی اساس مشروطه را دینی یا به عبارت بهتر، عصبیت دینی می داند، و این را با عصبیتی که ابن خلدون گفته تطبیق می دهد.
استفاده از نظریه مهدویت، در طول تاریخ، در میان سنی و شیعه، جریان داشته و چنان که در کتاب مهدیان دروغین نشان داده ام، در میان اهل سنت، کمتر از شیعیان نبوده است. در ایران صفوی، این تطبیق ها در چند نوبت صورت گرفت و بعدها ادامه یافت. در جریان مشروطه نیز این مسأله ادامه داشت، و در انقلاب اسلامی هم، که نمونه هایی را در همان کتاب آورده ام. آخرین حلقه همین بود که برخی اعلام کردند راهپیمایی اربعین، مقدمه ظهور است.
در اینجا، مروری بر رساله احیاء المله داشته و سعی می کنم به اختصار مبانی آن را بیان کنم.
گزارش رساله
چنان که اشاره شد رساله احیاء المله، از فاضل هروی (حسین اَهرَمی بوشهری) است که در نشریه مظفری بوشهر، در دفاع از نهضت مشروطه و درست یک سال پس از آن نوشته شده است. وی این رساله را پس از مشروطه و خطاب به «رؤسای دارالشورای مجلس مقدس ملی اسلامی» و خصوص سید محمد طباطبائی نوشته و شعری هم در ستایش او، در همان آغاز، آورده است.
نخستین سخن وی این است که اهل تاریخ می دانند که هیچ قومی از مشرق قیام نکرده که در «عصبیت دینی و حمایت اسلامی» مانند شما «جماعت مؤمنین» [حاضر در انقلاب مشروطه] باشد، و این که، «سوگند که این قیام شما از جمله علامات ظهور قائم آل محمد است». سپس حدیث «کأنّی بقوم قد خرجوا بالمشرق، یطلبون الحق» را آورده، و پس از ترجمه، از قول مجلسی آورده که گفته است مصداق این حدیث، دولت صفویه است. اعتراض او به علامه مجلسی این است که «سلطنت صفویه منقرض شد». پس نمی تواند از مقدمات ظهور باشد. پس از آن، سه سلسله، یعنی افشاریه و زندیه و قاجاریه آمده اند، که طبعا شایستگی این مقام را ندارند. از نظر او «شاید مراد از آن قوم» یعنی همان خروج کنندگان از مشرق، «قوم رؤسای مجلس دارالشوری» باشند.
عدم شایستگی آن دولت ها به این جهت است که «مستبده و غیر مشروطه» بوده و شایستگی ندارند، اما این دولت، دست «مجلس مقدّس» است که «زمام اختیار مهام آن در کف کفایت مردمانی است مانند شما صلحاء و ...». گذاشته است.
در روایت بالا، از کشته شدگان آن قیام که از مشروق طلوع خواهد کرد به عنوان «قتلاهم شهداء» یاد شده و به نظر نویسنده، مصداقش همین شهدای قیام مشروطه اند «جماعتی از سادات بنی فاطمه و از طلاب علوم دینیه ... در تهران مقتول و به فیض شهادت فایض گردیدند».
روایت نقل شده توسط علی بن ابراهیم در باره آیت 54 سوره مائده که اول از مرتد شدگان یاد کرده و سپس از این که «فسوف یأتی الله بقوم یحبهم و یحبونه»، «در حق مهدی امت و اصحاب اوست»، باز مؤید همین مسأله است. در باره این آیه و مصداق آن چند نظریه از علمای شیعه و سنی نقل کرده، و در نهایت می گوید: «پس می گوییم: شاید مراد، به رؤسای این مجلس مقدس خواهد بود که بر ضد مرتدین این زمان برخاسته اند».
به گفته وی، «امروزه در ایران گروه بسیاری هستند که از دین اسلام برگشته اند» و این رؤسا آمده اند تا مردم را به اسلام باز گرانند. نکته دیگر در باره مفهوم «شرق» است. به گفته وی «مراد از شرق، بلاد ایران است و آن خراسان و عراق و اصفهان و فارس و آذربایجان است».
در اینجا، مطلبی از مقدمه ابن خلدون در باره عصبیت دینی نقل کرده، و این یکی از مفصل ترین ارجاعاتی است که ما به کتاب ابن خلدون در ایران ـ شاید برای نخستین بار ـ داریم. او از عصبیت دینی در مشروطه بر اساس نظریه ابن خلدون، دفاع می کند و می گوید که «قوت دینیه، عصبیت است، و قوت دینیه سبب زیادیت اصل و اساس دولت می شود به حسب تجربه و آزمایش». وی از «اهل آذربایجان» به عنوان بهترین حامیان مشروطه یاد می کند، و آنان و حمایتشان را مصداق این روایت از امام صادق علیه السلام می داند که «لا بدّ لنا من اذربیجان لا یقوم لها شیء،.... فاذا تحرّک متحرّک فاسعوا الیه و لو حبواً..». در روایت خواسته شده که اگر حرکتی شد، شما، حتی اگر شده با راه رفتن از سر دست ها و زانوها از آن حمایت کنید. به گفته این نویسنده «این کنایه از حضرت قائم (عج) است». سپس می افزاید: «به جان خودم سوگند که گاهی اهالی آذربایجان در حمایت و یاری اسلام و مسلمین، مثل امروزه برنخواسته اند».
این که در روایت بالا، شرّی برای عرب وعده داده شده، به گفته وی، مقصود «همین حرب و قتال و طاعون و وبا و طوفان و غرق و جور و ستم و ناایمنی طرق و شوارع» در میان عرب است. به گفته وی برای دانستن این مطالب بهتر است «به روزنامه های عربی و فارسی و انگلیزی» مراجعه شود.
نویسنده به کتاب علایم الظهور خود که در این باره تألیف کرده ارجاع داده، و می گوید که همه علایم را که تاحال گفته شده یا نشده، در آنجا شرح داده است. سپس چندین روایت در این باره از مرویات شیخ مفید و کلینی و دیگران نقل کرده و توضیحاتی در این باب داده است. در یک روایت که کلینی آورده، از طلوع ستاره ای در مشرق در آخر الزمان یاد شده «بدا لکم النجم ذو الذنب مِن قِبل المشرق، و لاح لکم القمر المنیر». مولف می نویسد: «پس می گوییم ممکن است که ستاره مذکور، کنایه باشد از مؤسس بنیان دارالشوری و بانی مجلس مقدس ملی، اعلی حضرت السید السند من عند الله: آقا میرزا سید محمد طباطبائی، سلمه الله تعالی». سپس به توجیه «ذو الذنب» بودن آن ستاره و چگونگی تطبیق آن بر سید محمد طباطبائی می پردازد.
در ادامه، باز روایاتی از غیبت نعمانی و منابع دیگر نقل می کند که به گفته وی دلالت می کند که در این مجلس، نباید مرد مکاری حضور داشته باشد. وی اطلاق عنوان «دارالشوری» بر این مجلس را مصداق «الاسماء تنزل من السماء» می داند و این که امر غریب یعنی شگفت با نگاه مثبت است. سپس آن مجلس را مصداق «امرهم شوری بینهم» دانسته، دو صفحه ای در باره اهمیت مشاوره در اسلام سخن می گوید. آنگاه خطاب به مجاهدین مشروطه می گوید: «پس بوده باشید شما ای جماعت مجاهدین مؤیدین، مشورت کنندگان غیر مستبدین با درایت و کفایت» که مانند انصار در صدر اسلام، به امور عامه مسلمین بپردازید و احقاق حقوق مظلومین کنید.
وی در پایان، مطلب مفصلی از کشکول شیخ بهایی به نقل خواجه نصیر در باره مسائل ظهور نقل می کند، و بر آن است که پیشگویی خواجه از نظر سال، درست نبوده، و آن اتفاق مورد نظر که محتمل دانسته شده بود، و بنا بود در سال 1032 بیفتد، رخ نداده است، زیرا اشتباها، بر اساس سالها هجری قمری حساب شده، در حالی که باید شمسی محاسبه می شد.
پس از آن نظرش را چنین بیان می کند که آن حوادث حوالی سال 1313 با قتل ناصرالدین شاه آغاز شده و این حساب با عدد «غکا» که خواجه استخراج کرده بوده منطبق است. از پس از آن سال، «ملک متغیّر شد، سلطنت تغییر یافت، و در سال 1320 ایران زیر و زبرتر شد که گمرکات ایران به تصرف خارجه افتاده، کردند آنچه باید نکنند و آن موافق بود با عدد غکط». در سال 1324 هم مظفرالدین شاه بیمار شد و درگذشت، در همان سال اهالی ایران خواستار مجلس شورای ملی شدند.
در اینجا، تحقق سه قِران مورد نظر خواجه نصیر را شرح داده و از تقویم سال 1319 نجم الملک هم استفاده کرده است. همزمانی این سه قران در یک سال، علامت رخ دادن وقایع شگفتی است که وی در این باره به حدیثی منسوب به امام علی ع استناد می کند.
رسول جعفریان
منبع: ایده پرداز ترسیم
چرا می گوییم "بزنم به تخته"!
چرا می گوییم "بزنم به تخته"!
ما نادانسته بجای اینکه با گفتن: ماشاءالله ٬ به خداوند پناه ببریم به چوب وتخته صلیب پناه میبردیم.!

« چرا می گوییم "بزنم به تخته"،
نمی گوییم "ماشاءالله"
یکی از دوستان نقل میکرد که یک روز با یکی از دوستان انگلیسی خود چت میکردم بهش گفتم: کار تو خیلی عالی بود.
بهم گفت: بزنم به تخته (Touch wood)
سپس گفت: شما مسلمونها حتما به جای این اصطلاح چیزی دارید
من گفتم: ماهم همین را استفاده میکنیم
رفیقم خیلی تعجب کرد وگفت: عجب...!!
بهش گفتم چه چیز عحیبی بود؟!
اون گفت: ما منظورمان از تخته همان تخته صلیب است که شر خون آشامان و پلیدی را از ما دور میکند...!!
تازه فهمیدم که سالهاست که ما به صلیب پناه میبریم از چشم شور
ما نادانسته بجای اینکه با گفتن: ماشاءالله ٬ به خداوند پناه ببریم به چوب وتخته صلیب پناه میبردیم.!
ای کاش اصل هرکلمه را قبل از اینکه به زبان بیاوریم بشناسیم.
تا بحال اگر نادانسته میگفتیم اشکالی نداره چون نمیدونستیم.
اما از این به بعد این کلمه را بکار نبریم.
چون ما مسلمانیم.
بسم الله، ماشاءالله، ولا حول ولا قوة الابالله
پاسخ شایعه
1- اصطلاح "زدن به تخته"، بدون در نظر گرفتن ملیت، مذهب و جغرافیا، در تمام دنیا یک خرافه ی مرسوم است. از جهان عرب گرفته تا فنلاند و برزیل و یونان و سوئد و انگلیس و آمریکا همگی عبارتی مشابه برای این خرافه دارند.
2- منشا واقعی این عبارت نامعلوم است، اگر چه بسیاری از حدس و گمان ها دال بر این است که می تواند منشایی دینی و مذهبی داشته و برگرفته از وجود افسانه هایی مبنی بر قرار گرفتن روح های سرگردان در تنه ی درختان باشد.
3- برخی خواستگاه این خرافه را یهودیان یا مسیحیان می دانند؛ عقیده ی دیگری منشا "زدن به تخته" را از ایرلندپ می داند؛ چرا که ایرلندی ها برای آگاه ساختن و تشکر از Leprechauns (فرشته های ایرلندی در شمایل مردی پیر با شنل های سبز یا قرمز) به تنه ی درختان می کوبیدند تا بد اقبالی را از آنان دور نگاه دارد. عقیده ی مطرح دیگری می گوید که با این کار شیطان قادر به شنیدن حرف های شما نخواهد بود و نمی تواند برای شما نقشه ی شومی بکشد.
4- در ایران، این عقیده به اینصورت است که هنگام تعریف از خوبی های کسی یا چیزی، برای چشم نخوردن به تخته یا وسیله چوبی می زنند تا از چشم بد و بدشانسی محفوظ باشد.
منبع:کانال آنتی شایعه
پول، شکم، صندلی و قدرت ها معبود نیستند
پول، شکم، صندلی و قدرت ها معبود نیستند که ما عابد آنها شویم
توحید اصل و پایه دین، هستی و وجود است، نه ابتدا دارد و نه انتها، خدا این اصول را در همین کلمهٔ طیبه «لا اله الا الله» جا داده و عجیب این است که پروردگار عالم به گونه ای این کلمه را ترکیب کرده و برای آن ثواب مقرر کرده که انسان را بهت زده میکند.

به گزارش روابط عمومی و امور بین الملل مؤسسه علمی فرهنگی دارالعرفان، استاد حسین انصاریان در سخنرانی خود در حسینیهٔ بنیالزهرا، با بیان اینکه پروردگار از روی رحمت و قدرت خود حقایق، لطائف و معانی بلند را تنها برای درس دادن به بندگانش و اتمام حجت به عبادش در یک جمله قرار می دهد، اظهار داشت: اگر در قرآن کریم از اول سورهٔ حمد تا «من الجنة و الناس» دقت کنید، دو بار کلمهٔ طیبهٔ «لا اله الا الله» ذکر شده و در بقیهٔ آیات، «لا اله الا هو» یا «لا اله الا انا» است؛ همین «لا اله الا الله» که یک خط هم نمی شود، یکطرفش منفی «لا اله» و یک طرفش مثبت است «الا الله»؛ کل ترکیب از سه حرف تشکیل شده «لام، الف، ها» که هرکدام آن هم چهاربار تکرار شده و دوازده حرف شده که از نظر شماره و عدد با «محمدٌ رسول الله» و «علیٌ ولی الله» یکی است.
تمام حادثهٔ کربلا «لا اله الا الله» بوده است؛ چون پیشنهادات زیادی به اصحاب و ابیعبدالله (علیه السلام) شده و همه آنها جواب دادهاند: «لا والله»، بهوالله قسم! یک پیشنهادتان را هم قبول نمیکنیم و این «لا اله» است؛ و جریان حادثه فقط خداست «الا الله». به فرموده امام زمان (عج)، خون امام حسین (علیه السلام) و یاران با وفای ایشان هم شعور دارد، چون عین توحید و «لا اله الا الله» است.
وی ادامه داد: آیهٔ شریفه «لا اله الا الله» بینقطه است، خواندن آیهٔ شریفه به دو لب احتیاج ندارد، آیهٔ شریفه آیهای است که اگر انسانی بخواهد اخلاص کامل به خرج دهد، میتواند با همین «لا اله الا الله» به خرج دهد؛ چون میتواند در فضای دهانش بخواند که کسی هم نفهمد. هنگام گفتن «لا اله الا الله» هیچ حرکتی نه در چانه و نه در لبها ایجاد میشود و این جملهٔ عظیم شعار 124هزار پیغمبر بوده و آوردن نمونهٔ «لا اله الا الله» در دنیا تاکنون امکان نداشته است؛ یعنی 1500سال است که تمام دانشمندان را به زانو درآورده و نمیتوانند نمونهٔ این جمله را بسازند؛ اگر میلیونها بار هم این سه حرف «لام، الف، ها» را ترکیب کنند، نمیتوانند برای آن نمونهسازی کنند.
توحید اصل و پایه دین، هستی و وجود است
استاد انصاریان گفت: توحید اصل و پایه دین، هستی و وجود است، نه ابتدا دارد و نه انتها، خدا این اصول را در همین کلمهٔ طیبه «لا اله الا الله» جا داده، یعنی پروردگار کاری میکند که از دست احدی تا روز قیامت برنمیآید و عجیب این است که پروردگار عالم به گونهای این کلمه را ترکیب کرده و برای آن ثواب مقرر کرده که آدم را بهتزده میکند.
«لا اله الا الله» را به خدا بدهید، بهشت را به شما میدهد
وی به سخن پیامبر(صلی الله و علیه وآله) در مورد کلمه «لا اله الا الله» اشاره و خاطرنشان کرد: پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) میفرمایند: «لا اله الا الله ثمن الجنه»، این کلمه قیمتی است که خدا خودش به شما داده است تا با این قیمت، جنات را از خودش بخرید؛ خدا پول بهشت را به شما داده چون توان خریدن بهشت را از خدا به هیچوجه ندارید. خود پروردگار از باب رحمت واسعهاش قیمت بهشت را به شما داده است، قیمتی که برایتان هیچ هزینهای ندارد و گفته این «لا اله الا الله» را به من بدهید، من بهشت را به شما میدهم.
پول، شکم، صندلی و قدرتها معبود نیستند که ما عابد آنها شویم
استاد انصاریان در مورد منظور پیامبر(صلی الله و علیه وآله) از اینکه «لا اله الا الله» را به من بدهید گفت: منظور روایت پیغمبر این است که دل را از هرچه بت که یا برای خودتان ساختهاید یا برایتان ساختهاند، خالی کنید و قلب را به توحید دهید؛ یعنی به یگانهبودن خدا و اینکه هیچ معبودی جز او وجود ندارد، یقین پیدا کنید که هرچه در این عالم هست، ابزار و وسایل است و نه معبود. پول، شکم، صندلی و قدرتها معبود نیستند که شما عابد آنها شوید؛ شما میتوانید با نفی همهٔ معبودهای قلابی و ساختگی و گفتن «لا اله الا الله»، قلب را به پروردگار دهید، با یقین به اینکه فقط وجود مقدس او معبود حق است و بقیهٔ بتهای جاندار و بیجان باید با تبر ابراهیمی خودتان در این بتخانه شکسته شود و دور ریخته شود و موحد شوید.
وی ادامه داد: باید چنان بتخانه را بشکنید که پول، شهوات، امیال و غرائز و قدرتها نتوانند شما را هرجا دلشان خواست بکِشند، اگر من در اختیار خواستههای نامشروع نفسم و بتهای جاندار بیرون باشم، اهل توحید نیستم و مشرک در لباس توحید هستم، نباید هیچ شرکی در وجودم موجود باشد؛ چون قرآن میگوید که شرک بالاترین ظلم است «ان الشرک لظلم عظیم».
استاد انصاریان با اشاره به اینکه نیاز داریم وجود مقدس احمد را وارد این بتخانه کنیم و تبر را پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) در باطن ما به ولایت امیرالمؤمنین(علیه السلام) دهد تا همهٔ بتها را خُرد و دل ما را مثل کعبه پاکسازی کند، خاطرنشان کرد: اهلسنت هم نقل کردهاند که پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) میفرمایند: اگر کسی بین رکن، یعنی گوشهٔ خانهٔ کعبه و مقام، یعنی مقام ابراهیم، عمر دهر، روزها را روزه بگیرد و عمر دهر، شبها را عبادت کند، ولی این روزه و نماز شب و قیام شبش از طریق ما نباشد، این آدم بعد از مردنش رو به آتش جهنم خواهد افتاد. کار باید آنچیزی باشد که خدا میخواهد؛ یعنی معبود من یکی باشد و معلمی که من را به این معبود راهنمایی میکند، پیغمبر و اهلبیت(علیه السلام) باشد، وگرنه من بدون توجه خودم دچار شرک و دارای ظلم عظیم میشوم.
تمام حادثهٔ کربلا «لا اله الا الله» بود
وی افزود: تمام حادثهٔ کربلا «لا اله الا الله» بوده است؛ چون پیشنهادات زیادی به اصحاب و ابیعبدالله(علیه السلام) شده و همه آنها جواب دادهاند: «لا والله»، بهوالله قسم! یک پیشنهادتان را هم قبول نمیکنیم و این «لا اله» است؛ و جریان حادثه فقط خداست «الا الله». به فرموده امام زمان(عج)، خون امام حسین(علیه السلام) و یاران با وفای ایشان هم شعور دارد، چون عین توحید و «لا اله الا الله» است.
استاد انصاریان به نمونههایی از توحید در حادثه کربلا اشاره و تصریح کرد: وقتی کاروان میخواستند از شام برگردند، یزید به زینالعابدین(علیه السلام) گفت: چند نفرتان را کشتهاند؟ گفتند: 72 نفر! گفت: دیهٔ کشتن هر یکنفر هزار دینار طلا است، من 72 هزار دینار طلا میدهم، از من گذشت کنید! زینب کبری(س) از جا بلند شد و گفت: یزید! ارزش خون فقط اکبر ما از تمام عالم هستی بیشتر است؛ میخواهی هزار دینار دیهٔ قتل بدهی؟ دیهٔ شهدای ما خود خداست، اینکه انسان 72 بدن قطعهقطعه را ببیند، از آنطرف هم صدای نالهٔ زنان و دختران و خواهران را بشنود و در این طوفانِ 72 بدن و نالهٔ اهلبیت(علیه السلام)، در کمال آرامش صورت خونآلودش را روی خاک بگذارد و در کمال راستی به پروردگار بگوید: «الهی رضاً بقضائک»، هرچه برایم در این عالم نوشتهای، من راضی هستم، «صبراً علی بلائک»، من در برابر تمام امتحانات تو مقاومت دارم، «لا معبود لی سواک»، من معبودی غیر از تو در این عالم ندارم؛ یعنی پاکترین دل را دارم و دلم «لا اله الا الله» است، زبانم «لا اله ا لا الله» است، گوشم و گوشتم و پوستم و خونم «لا اله ا لا الله» است.
وی ادامه داد: امام حسین(علیه السلام) هفتساله و امام حسن(علیه السلام) هشتساله بود، جریان را دیده بودند که مادر به امیرالمؤمنین(علیه السلام) عرض کرد: دلم برای شنیدن اذان بلال تنگ شده است! چون بلال بعد از مرگ پیغمبر دیگر اذان نگفت و به اهل سقیفه گفت: شما روز روشن حق اهلبیت(علیه السلام) را دزدیدهاید و من برای دولتی که «استأثره اموال المسلمین»، مال مردم را اختلاس کردهاند و به نام خودشان زدهاند اذان نمیگویم و با اذانم دولت شما را تأیید نمیکنم، بلال میدانست که او را در مضیقه قرار میدهند، با این حال گفت که اذان نمیگویم؛ موحد واقعی از کسی باک ندارد، گرسنه هم بماند زیر بار معبود باطل نمیرود.
پیغمبر(صلی الله و علیه وآله) میفرمایند: «لا اله الا الله ثمن الجنه»، این کلمه قیمتی است که خدا خودش به شما داده است تا با این قیمت، جنات را از خودش بخرید؛ خدا پول بهشت را به شما داده چون توان خریدن بهشت را از خدا به هیچوجه ندارید. خود پروردگار از باب رحمت واسعهاش قیمت بهشت را به شما داده است، قیمتی که برایتان هیچ هزینهای ندارد و گفته این «لا اله الا الله» را به من بدهید، من بهشت را به شما میدهم.
استاد انصاریان برای تبیین مفهوم موحد واقعی به نمونهای عینی اشاره و خاطرنشان کرد: یکی از دوستان که در عبادت بینظیر بود، دستان او به شدت می لرزید، دوستانش روزی بعد از نماز شب به او گفتند: حاجمهدی! فردا شب که به حرم امام رضا(علیه السلام) میروی، تو که محرم اهلبیت(علیه السلام) هستی و ما میدانیم، از حضرت رضا(علیه السلام) بخواه یک نگاه به دو دستت کند تا رعشه از بین برود. حاجمهدی اصرار کرد که نمیخواهد و دوستان هم پافشاری کردند که حتماً باید در حرم این دعا و درخواست را داشته باشی گفت: شما میگویید، عیبی ندارد! حاجمهدی به بالای سر رفت، گفت: یابنرسولالله! رفیقهایم به من اصرار کردهاند که به شما بگویم دست من را خوب کن. خدا هرچه برای من پسندیده، همان را میخواهم؛ اما دوستان مُصر شدهاند.
استاد انصاریان گفت: وقت نماز شب بود، ساعت مشهد آنوقت دو بیدار میشدند و گریههایشان را میکردند، نمازهایشان را میخواندند، گفت: رفقا! به شما گفتم اصرار نکنید، من الآن حضرت رضا(علیه السلام) را در خواب دیدم، فرمودند: حاجمهدی بهخاطر این لرزش دستت، خداوند یک مقام عظیمی در قیامت برای تو قرار داده است و پروردگار به من هم اذن داده که با یک نگاه دستت را خوب کنم؛ اگر آن نگاه را به تو بیندازم، آن مقام میپرد! این را میخواهی که خوب کنم یا آن را میخواهی؟ گفتم: یابنرسولالله! رفیقهایم گفتند بیایم و به تو التماس کنم، من حاضر به ازدستدادن مقام آخرتی نیستم؛ در این حال بود تا از دنیا رفت.
منبع :
پایگاه عرفان
تحلم کنید تا حلیم شوید
تحلم کنید تا حلیم شوید
حضرت آیةالله شیخ محمدتقی آملی (قدسسره): برای جلوگیری از صفت غضب دو راه ممکن است، یکی حلم و دیگری کظم الغیظ یعنی فروخوردن غیظ و خشم.

حلم عبارت است از صفتی نفسانی و حالتی روحانی که از آن به سکونت نفس و آرامش خاطر تعبیر میکنند که با ورود امر ناملایمی، شخص زود از جا بدر نمیرود. اما کظم غیظ، عبارت از اینکه شخص، حالت سکونت و آرامش را به خود بدهد که آن تحلّم است و این امری است عارضی برخلاف حلم که فطری انسان است.
اگر کسی حلیم باشد از غضب نابجا و مذموم جلوگیری میکند و نمیگذارد چنین غضبی وارد دل شود ولی صاحب کظم غیظ از غضب وارد شده جلوگیری میکند. بهعبارت دیگر حلم در شخص حلیم مانند صفت عدالت است در شخص عادل که نمیگذارد از او معصیت صادر شود ولی کظم در آدم کاظم حکم توبه را دارد نسبت به شخص تائب. مثال حلم مثال آب است که فطرت آن این است که همیشه به طرف سرازیری متمایل است و پایین میرود ولکن تحلم (کظم غیظ) مثال آبی است که بهوسیله تلمبه یا ادوات برقی بخواهد برخلاف جریان طبیعیاش به سمت بالا برود. با این حساب روحی که دارای حلم است افضل است از روحی که تنها کظم غیظ دارد؛ و البته در کنترل غضب اولی آسانتر است از دومی. زیرا در دومی میان غضب و کظم غیظ جنگ واقع میشود تا کدام غالب شوند و کدام مغلوب، ولی در شخص حلیم، غضب اصلاً پیدا نمیشود.
پس یک مرتبه هست که روح حالت سکونت را واجد است و یک مرتبه هست که باید او را وادار به سکونت نمود و لذا با تمرین و ممارست، انسان تحولاتی پیدا میکند و کم کم حالت تحلم میرسد به حلم، جایی که حکم میشود. چنانچه رسول اکرم صلاللهعلیهوآلهوسلم فرمود: «تعلم کنید تا عالم شوید و تحلم ورزید تا حلیم شوید.» و لذا طریق پیدایش حلم، پیش گرفتن تحلم و کظم غیظ است. بنابر مناسبت مقام و ارزش صفت حلم، به ذکر چند روایت میپردازیم:
حضرت امام زینالعابدین علیهالسلام فرمود: «إنّه لیعجبنی رجل ان یدرکه حلمه عند غضبه» یعنی خوشم میآید از آن مردی که در هنگام هجوم غضب، حلمش مانع میشود. از حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام منقول است که فرمود: «کفی بالحلم ناصراً»؛ یعنی اگر انسان فقط حلم داشته باشد میتواند او را در مشکلات یاری کند. همچنین امام رضا علیهالسلام فرمود: «لایکون الرجل عابداً حتی یکون حلیماً»؛ یعنی مردم عابد، عبادت کننده نمیشود مگر اینکه حلیم باشد. از این روایات الی ماشاءالله زیاد است.
کظم غیط، هم صفت ممدوحی است و چون این صفت در نفس رسوخ کند، کمکم منتهی به حلم میشود. پس تحلم و کظم غیظ، منشأ حلم است کما آنکه تعلم، منشأ علم است. تحلّم، مصدر از باب تفعّل و این باب برای تکلف آمده است یعنی با مشقت خود را به حلم وادار کردن. بهعبارت دیگر تحلم، عبارت است از حلم عرضی و مجازی که همین حلم عرضی به حکم المجاز قنطرةالحقیقة، انسان را بهجایی میرساند که حلیم بالطبع میشود. خداوند بندگان کاظم خود را در قرآن مدح کرده و میفرماید: «والکاظمین الغیظ والعافین عن الناس والله یحب المحسنین»؛ چنانچه در بحارالانوار از رسول اکرم صلاللهعلیهوآلهوسلم منقول است: «افضل الاعمال احمزها»؛ (بحارالانوار/67/207) با فضیلتترین عملها، عملی است که مشقت آن بیشتر باشد، مانند سحرخیزی در شبهای سرد زمستان و یا پیاده رفتن به عتبات عالیات، همچنین در قسمت غضب جلوگیری کردن از غضب برافروخته شده، افضل است از کسی که حلیم بالفطرة باشد و قومی نزد خدا محبوبتر نخواهد بود مگر اینکه خداوند آنها را امتحانشان مینماید به این معنا که قوه شهویه و غضبیه و عاقله را به آنها میدهد. سپس امر میفرماید: در جایی که سزاوار است دفع شهوت و غضب نمایید تا اینکه ملائکه با شما مرتبط شوند.
مردم جامعه بر سه دستهاند: دستهای شریف و مافوق من هستند و دستهای مشروفاند یعنی مادون مناند و دستهای هم با من مساویاند؛ اما آن دسته که مافوق هستند مانند: پدر، استاد، معلم، برادر و پیرمردان و سالخوردگان، پس اگر چنانچه من اینقدر صبر و تحمل نداشته باشم که در مقابل آنها خشم خود را فرو نشانم پس پاداش بزرگی و حقوق آنها چه میشود؟
و اما دستهای که مادون من هستند و مرا فحش دهند و ناسزا گویند اگر چنانچه من پنجاه مرتبه هم جواب به ایشان دهم بدشان نمیآید؛ زیرا دردی ندارد، بلکه درد، برای من است که خود را با آنها برابر کردهام. و اما اگر طرف مقابل مثل و مساوی من باشد و از او لغزش و خطایی دیده باشم تفضّلاً از او میگذرم؛ زیرا شرافت و فضیلت در این است که من حکومت داشته باشم بر اینکه غیظ خود را فرو نشانم. اینها جملاتی از آیات و اخباری بود که در مدح کظم الغیظ وارد شده است.
منبع : روزنامه افق حوزه / تهیه و تنظیم: علیاکبر بخشی
ذکر رجبعلی خیاط برای خلاصی از نگاه به نامحرم
ذکر رجبعلی خیاط برای خلاصی از نگاه به نامحرم
جناب شیخ رجبعلی خیاط ذکری را بعد از دیدن نامحرم موثر و کارساز می دانستند.

جناب شیخ رجبعلی خیاط ذکر « یا خَیرَحَبیبٍ و مَحبوبٍ صَلِّ عَلی مُحمّدٍ و آلِه » را بعد از دیدن نامحرم موثر و کارساز می دانستند و بارها این ذکر را به اطرافیان توصیه می کردند تا از وسوسه شیطان در امان باشند، می گفتند:
«چشمت به نامحرم می افتد، اگر خوشت نیاید که مریضی! پس اگر خوشت آمد فورا چشمت را ببند و سرت را پایین بینداز و بگو: یا خیر حبیب... ؛ یعنی خدایا من تو را می خواهم، اینها چیه، این ها دوست داشتنی نیستند ، هر چه نپاید، دلبستگی نشاید...»