rezas
فلسفه تلقین میت چیست؟
فلسفه تلقین میت چیست؟
آیا راست است که بعد از دفن میت و خاکسپاری هم تلقین کردن مستحب است؟

استحباب تلقین میت به توحید و نبوت و امامت و ولایت ائمه علیهم السلام با ذکر نامشان در روایات معتبر وارد شده است و محل اتفاق فقها می باشد .
کیفیت آن به این گونه است که پس از گذاشتن میت در قبر ، ولی میت یا نایب او داخل قبر شده و با دست راست چانه میت و با دست چپ بازوی چپ او را گرفته و به شدت تکان می دهد ، سپس دهان او را به گوش او نزدیک کرده و او را تلقین می دهد .(وسائل الشیعه ج3 ص173 باب 20)
فلسفه تلقین دادن میت روشن است ، از آنجایی که روح در بدو ورود به عالم برزخ با یک عالم ناشناخته و جدید رو به رو است ، در یک وحشت و ترس و ابهام عجیبی قرار دارد ، ممکن است روح او در این تحول بزرگ در تذکر و یاد آوری عقاید خود و در اثبات آن گرفتار لغزش و تزلزل شود به گونه ای که حتی نام خود را نیز فراموش کند ، برای برطرف شدن این فراموشی و اضطراب در مقام پاسخ دهی و آزمون برزخی مستحب است که برای میت تلقین خوانده شود تا عقاید و افکارش را به خاطر آورد ، زیرا بر اساس روایات ، روح برزخی با بدن مادی و دنیوی اش در ارتباط است و تلقین جسد میت موجب تنبه روح او می گردد.
پس از دفن میت و خاکسپاری نیز ، تلقین دو مرتبه میت مستحب است .
امام صادق علیه السلام فرمود ؛« چرا اهل میت پس از خاکسپاری ، میت خود را رها می کنند و اقدام به تلقین مجدد او برای رویارویی با منکر و نکیر نمی کنند ، زمانی که میت دفن شد و تنها ماند ، نزدیکترین مردم به او باید بر سر قبر او بنشیند و دهانش را به جایگاه سرش نزدیک کند و او را تلقین دهد که وقتی چنین می شود ، نکیر و منکر می گویند برویم که حجتش را به میت تلقین دادند » (التهذیب ج1 ص321/ الکافی ج3 ص201)
و فرمود ؛
« با تلقین دو مرتبه پس از دفن ، میت از عهده پاسخگویی به سوالات نکیر و منکر بر می آید »(وسائل الشیعه ج3 ص202)
منبع:
کانال پرسمان اعتقادی
مگر خدا ارحم راحمین نیست، پس بلا برای چیه؟!!
مگر خدا ارحم راحمین نیست، پس بلا برای چیه؟!!
با توجه به روایات در دین اسلام شما باید در دنیا بلا و مصیبت و گرفتاری تحمل کنید تا عزیز خدا باشید مگر خدا ارحم راحمین نیست پس بلا برای چه ؟

چرا اسلام دینی دنیا گریز است که قصد دارد دنیای انسان را تباه کند چرا دینی غم انگیز است چرا برای مومنین وعده پاداش یا حداقل آسایش در دنیا را نداده است و با مومنین اینگونه خشن برخورد می کند؟
پاسخ:
چگونه می توان گفت که اسلام به دنیای مومنین توجهی ندارد و دنیایی پر از بلا و مصیبت را برای آنها ترسیم می کند در حالی که نعمت های دنیوی را از بزرگترین نعمت های الهی معرفی می کند .
پیامبر گرامی فرمود ؛ «دو نعمت دینوی است که مردم به آن توجه ندارند و شکر آن را به جا نمی آورند و آن دو امنیت و سلامتی است.» (الخصال ج1 ص19)
و فرمود ؛ «دو خصلت است که بسیاری از مردم فریفته آن دو شده اند و توجه به بزرگی آن ندارند که آن دو صحت و سلامتی و فراغ و آسایش دنیوی است.» (همان مدرک )
در مواردی ، آسایش و رفاه دنیوی سبب طغیان و سرکشی بعضی از بندگان بی ظرفیت می شود ، اگر بلاها و مصیبت ها در زندگی این دسته از بندگان نباشد ، به تدریج ممکن است حق و حقیقت و آخرت و پرودگار را فراموش کنند و غرق در لذات و نعمات دنیوی شوند ، خداوند به واسطه رحمتش آنها را در دنیا گرفتار می کند و در برابر صبر بر آن گرفتاری به آن ها پاداش می دهد، تا از مسیر صلاح منحرف نشوند چنان که می فرماید ؛ «ما شما را با بدی ها و نیکی ها آزمایش می کنیم » (انبیاء 35)
امام صادق علیه السلام فرمود ؛ «پنج نعمت است که هر کس یکی از آنها را از دست دهد، دارای زندگی ناقص و قلبی مشغول می شود، اول آن ها صحت بدن است و دوم امنیت است و سوم وسعت رزق است و چهارم انیسی هم دل که همسر و فرزند صالح است و پنج فراغ و آسایش است.» (بحار الانوار ج78 ص171 )
و فرمود ؛ «صحت و سلامتی نعمتی است که شکر آن را نمی توان به جا آورد » (امالی صدوق ص138)
پیامبر گرامی فرمود ؛« به جای بلا از خداوند عافیت و سلامتی را بخواهید» (معانی الاخبار ص 230)
و فرمود ؛« حسنه دنیا صحت و عافیت است و حسنه آخرت مغفرت و رحمت » (بحار الانوار ج78 ص174)
علی علیه السلام فرمود ؛« از خزائن رحمت الهی چیزهایی را بطلب که کسی جز خدا قادر به اعطای آن نیست مانند فزونی عمر و سلامتی تن و وسعت رزق » (نهج البلاغه نامه 31)
بنابراین می بینیم که اسلام دنیای پر نعمت و خالی از مصیبت و گرفتاری را از جمله نعمت های بزرگ الهی می داند که بندگان توانایی شکر آن را ندارند .
البته توجه به این نکته لازم است که در مواردی ، آسایش و رفاه دنیوی سبب طغیان و سرکشی بعضی از بندگان بی ظرفیت می شود ، اگر بلاها و مصیبت ها در زندگی این دسته از بندگان نباشد ، به تدریج ممکن است حق و حقیقت و آخرت و پرودگار را فراموش کنند و غرق در لذات و نعمات دنیوی شوند ، خداوند به واسطه رحمتش آنها را در دنیا گرفتار می کند و در برابر صبر بر آن گرفتاری به آن ها پاداش می دهد، تا از مسیر صلاح منحرف نشوند چنان که می فرماید ؛ «ما شما را با بدی ها و نیکی ها آزمایش می کنیم » (انبیاء 35)
علی علیه السلام فرمود؛ «منظور از نیکی ها تندرستی و عافیت است و منظور از بدی ها بیماری و فقر است.» (البرهان فی تفسیر القرآن ج3 ص 819)
در حدیث قدسی آمده است که خداوند می فر ماید ؛« بعضی از بندگان من افرادی هستند که اصلاح امر آنها جز به غنا و گستردگی زندگی و صحت بدن نمی شود ، از این رو امر دین آنها را به وسیله آن اصلاح می کنم ، و بعضی از بندگانم هستند که امر دین آنها جز با نیاز و مسکنت و بیماری اصلاح نمی شود ، لذا امر دین آنها را با آن اصلاح می کنم و آنان را به وسیله آن می آزمایم. (الکافی ج2 ص 60)
البته خداوند پیامبران و امامان و مومنین خالص را نیز در دنیا گرفتار می کند بدون آن که از آنان کم ظرفیتی یا گناهی مشاهده کند ، و در برابر آن مصائب به آنها پاداش می دهد ، بدان جهت آنان را گرفتار می کند تا آنان در صبر و استقامت و شکر بر مصائب الگو برای سایر مصیبت زدگان باشند و مصیبت زدگان با مشاهده مصائب آنها ، مصیبت خود را بزرگ قلمداد نکنند و بر آن صبر پیشه سازند .
امام باقر علیه السلام فرمود ؛ « اگر گرفتار مصیبتی در جانت یا مالت یا فرزندت شدی ، مصائب پیامبر خدا را متذکر شو زیرا هیچ یک از خلائق به مانند پیامبر اسلام گرفتار مصیبت نشدند » (وسائل الشیعه ج3 ص 267)
برخی از مصائب و گرفتاری های افراد نیز در دنیا ناشی از گناهانشان است که سبب می شود نعمت های الهی از آنها دور شود و آنان گرفتار و مصیبت زده شوند چنان که امام صادق علیه السلام فرمود ؛ «بنده زمانی که گناه کند و کاری نکند که گناهاش بخشیده شود ، خداوند او را به حزن و بیماری و گرفتاری مبتلا می کند تا کفاره گناهانش باشد » (امالی صدوق ص294)
منبع:
کانال پرسمان_اعتقادی
در ظهور مؤثر هستیم یا مقصّر؟!
در ظهور مؤثر هستیم یا مقصّر؟!
آگاه باشید تمامی پیشرفت هایی علمی، فنی، صنعتی در جهان اگر برای انسان همراه با اصلاح درون نباشد کاخهای سر به فلک کشیده ای است که بر فراز قله آتشفشان بنا شده است در این جهان به ظاهر پیشرفته آنچه از آن خبری نیست و در زیر تل های از غفلت پوشیده شده برنامه تربیتی انسان است.

انسان متمدن امروز فراموش کرده است که بذرهای بالقوه استعدادهایش را بالفعل کند همان ها که خداوند متعال فرمودند: اگر پیشرفت نکند اولئک کالانعام بل هم اضل [1] خواهد بود و اکنون بعد از خسران عظیم فریاد برآورده که به پا خیزید که نیاز به رشد دارید، روحانیتتان از میان رفته است.[2]
ادب، گنج نهفته ای است که سالهاست بشر وجود آن را فراموش کرده و هیچ خبری از آن نمی گیرد. مولای من، آدمی نمی داند در مقابل خدای خود و تو که برگزیده ی او هستی باید ادب داشته باشد وگرنه با تمام ابعاد وجودی اش در قعر ظلمت فرو خواهد رفت. برخی با تلاش خود به یک قسم از گنج رسیده به آن می بالند! نه! کافی نیست. بشر باید در گفتار ، رفتار و ذهنش مؤدب باشد.
از رهگذر ذهن است که آدمی مسئله ها رابررسی نموده و آن را به تفکر تبدیل نموده و در قالب تحلیل می پذیرد. انسان منتظر حتی در ذهن خود نیز نباید نسبت به امام زمانش بی ادبی کند. این مقوله آنقدر اهمیت دارد که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: اگر خدا دو روز به شما عمر داد یک روز را ادب یاد بگیرید و یک روز ادب را به کار گیرید.
می پرسند چگونه؟ ادب این است که جلوتر از حد معین خدا و برگزیده اش حرکت نکنی و از آن نیز عقب نمانی.[3]
آدمی که در دنیا گم شده است و نظرش به خود و نفس اماره اش معطوف است. گل را هم که ببیند آن را نسبت به خود ارزیابی می کند، لذا به جای دیدن زیبایی گل، می خواهد آن گل برای او باشد، به همین دلیل هیچ وقت به معنای واقعی زیبایی گل را نخواهد دید.[4]
از رهگذر ذهن است که آدمی مسئله ها رابررسی نموده و آن را به تفکر تبدیل نموده و در قالب تحلیل می پذیرد. انسان منتظر حتی در ذهن خود نیز نباید نسبت به امام زمانش بی ادبی کند. این مقوله آنقدر اهمیت دارد که امام صادق (علیه السلام) می فرمایند: اگر خدا دو روز به شما عمر داد یک روز را ادب یاد بگیرید و یک روز ادب را به کار گیرید.[5]
ادب درمقابل امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف از فضایل اخلاقی است و زینت اخلاق محسوب می شود . چه شده مولای من که ما حتی ادب در گفتارمان نسبت به شما نداریم؟! چرا شما را سرور و آقایمان صدا نمی زنیم؟! در حالات نمونه و الگوی ادب و معرفت ابوالفضل العباس می خوانیم ایشان در طول زندگی خود هرگز امام زمانش (علیه السلام) را حتی برادر صدا نزدند. او را سیدی، مولای من، یابن رسول لله، آقای من، سرور من... می خواندند. چه می شد اگر سرتاسر زندگی مان شما را با ادب ندبه می خواندیم. أین المدَخر لتجدید الفرائض و السنن؟ أین محیی معالم الدین و اهله؟ أین طامس آثار الزیغ و الاهوأ؟ ای مهربانم! آیَّ خطابٍ اصف فیک؟
سید من سخت است برای من که مردم را ببینم تو را نبینم.
آدمی که حتی نمی داند چگونه با تو صحبت کند چطور می تواند ادب رفتار داشته باشد ؟! او نمی داند که در ظهور تو یا مؤثر است یا مقصر ! بشر باید خود را مسئول بداند در نیامدنت؛ الهی نشکو فقد نبینا ! و در آمدنت؛ و نصرتی معدة لکم!
پی نوشت ها:
[1] . اعراف / 179.
[2] . پرفسور استو پدیده جدایی علوم انسانی از علوم دقیقه را در جوامع غربی بررسی نموده و معتقد است که فرهنگ غربی به دلیل این جدایی دستخوش شکاف و عمیق شده است.
[3] . اعراف / 157.
[4] . طاهرزاده، ادب عقل، خیال و قلب.
[5] . میزان الحکمه.
مثل آقا داماد باش!
مثل آقا داماد باش!
تا حالا شده که در زندگی فکر کنید که الان مجلس خواستگاریه و شما زیر نظر هستید ... شاید می پرسید که چرا از این جا شروع می کنم؟! براتون تعریف می کنم ... با ما همراه باشید ...

آقا دامادها را در شب خواستگاری دیده اید!
چه مؤدب اند! چه با وقار! چه سر به زیر! چه کم حرف! چه مرتب!چه با نزاکت!
خانواده ها و همراهان گل میگویند، و گل می شنوند، همه شوخی و مزاح میکنند، اما داماد ساکت و سنگین و خاموش گوشه ای نشسته، و دلهره تمام وجودش را گرفته، و هرگز خودش را همراه و همرنگ با دیگران نمی کند.
وقتی که همرنگ جماعت نمی شود
راستی! تاکنون فکر کرده ای چرا؟
چرا داماد همرنگ نمی شود، چرا مثل دیگران راحت نیست؟
شاید دلیلش این باشد که پیش خود می گوید: من زیر نظرم و قرار است که من انتخاب شوم.
اگر همیشه این نوع نگاه را در زندگی هایمان داشته باشیم و هر لحظه از زندگیمان را جلسه ای مهم در زندگی که "خواستگاری" یکی از مهم ترین آن ها است در نظر بگیریم، قبول دارید که دیگه به راحتی هوس دروغ گفتن نمی کنیم ... خیلی راحت نگاهمان را علنی یا دزدکی به نامحرم نمی دوزیم ... مراقب حرف زدن هایمان هستیم که تهمت و غیبتی درش نباشد ، بویی از دل شکستن ندهد...
یادمان باشد کسی که آن بالا نشسته، و به ما نظر دوخته قرار است انتخاب کند. اگر این حقیقت را می دانستیم نگاهمان از دیگران گرفته می شد و از دیگران تأثیر نمی گرفتیم و هم ساز دیگران نمی شدیم و همیشه همان گونه بودیم که آقا دامادها بودند!
مولوی، شب خواستگاری پسرش به او گفت:
پسرم! همیشه چنان باش که امشب.
یعنی می بینم امشب خیلی سنگین و رنگین نشسته ای. می بینم حساب شده نگاه می کنی، حساب شده حرف می زنی. می بینم ترسان هستی، پاک و تمیزی، با خود گل و شیرینی داری، و کام دیگر را شیرین می کنی. می بینم که خودت را همرنگ جماعت نمی کنی. پسرم! همیشه چنان باش.
یادمان باشد که همه ی ما در هر لحظه و ثانیه در پیشگاه خداوند و اماممان هستیم و آن ها دائماً ما را زیر نظر دارند تا برای سعادت نهایی انتخابمان کنند ...
نگاهی شبیه نگاه شب خواستگاری
اگر همیشه این نوع نگاه را در زندگی هایمان داشته باشیم و هر لحظه از زندگیمان را جلسه ای مهم در زندگی که "خواستگاری" یکی از مهم ترین آن ها است در نظر بگیریم، قبول دارید که دیگه به راحتی هوس دروغ گفتن نمی کنیم ... خیلی راحت نگاهمان را علنی یا دزدکی به نامحرم نمی دوزیم ... مراقب حرف زدن هایمان هستیم که تهمت و غیبتی درش نباشد ، بویی از دل شکستن ندهد...
اصلا ببینم اگر من و شما الان بدونیم که یه نفری که ما را می شناسه (حتی اگر هم نشناسه) داره مارو نگاه می کنه، اصلا کار خطا به ذهنمان هم می آید؟؛ کسی که بیان می کند: ما بر همه احوال امت خود آگاهیم .
یادمون باشه ما هر لحظه در دید خدا و امام زمانمان هستیم ... این لحظات را هیچ وقت از یاد نبرید ...
« اَلَم یَعلَم بِاَن الله یَری » « آیا او (انسان) نمی داند که خداوند همه اعمالش را می بیند؟ » (14 علق)
« و لقد خلقنا الانسان و نعلم ما توسوس به نفسه و نحن اقرب الیه من حبل الورید » « و ما انسان را خلق کرده ایم و از وساوس (وسوسه ها) و اندیشه های نفس او کاملا آگاهیم که از رگ گردن او به او نزدیک تریم . » (16 ق)
« ... ان الله یحول بین المرء و قلبه و ... » « ... و بدانید خدا در میان شخص و قلب او حائل است ... » (26 انفال)
خوب امیدوارم تونسته باشم تا حد اندکی شما را در توجه به اینکه خداوند در همه حال با ما است یاری کنم پس مراقب خود باشیم تا بتوانیم ذره ای در اعمال و رفتارمان تجدید نظر کنیم و ذره ای به ذات پاکش نزدیک شویم.
منابع:
سایت اسلام کوئیست
سایت طلبه آنلاین
سایت حوزه
کسب گواهینامه برای ازدواج
بررسی طلاق عاطفی از دیدگاه تئوری انتخاب (1)
"ازدواج " نیز مانند تمام رفتارهای انتخابی جهت ارضای نیازها ، احتیاج به یادگیری و آموزش دارد . اینکه بلوغ جسمی و جنسی فرارسیده و ژن ها ، افراد را به سمت جفت جویی می کشانند ، دلیل کافی برای ازدواج نیست

نیاز ، با انسان به دنیا می آید . با انسان رشد میکند و هرروز بزرگتر می شود. نیاز ، برروی ژن های ما می نشیند و با هر کلام و نگاه و رفتار ما عجین می شود .هیچ فردی در این کره خاکی وجود ندارد که برروی ژن هایش ، یکسری نیاز خاص حک نشده باشد .
میان نیازهای انسان و حیوان تفاوت وجود دارد . خداوند بزرگ بر روی ژن های حیوانات ، هم نیاز را نوشته هم رفتارهای پیچیده ی ارضای نیاز را . حیوان ، به صورت غریزی و بدون هیچ آموزشی نیازهایش را برآورده می سازد و به بقایش ادامه می دهد ؛ اما تنها این انسان دوپای متفکر است که یک دنیا نیاز دارد ، و راه ارضای آن را تمام و کمال نمی داند .
نیازهای اساسی انسان برروی ژن هایش نوشته شده ، اما اینکه چگونه و از چه راهی آنها را ارضاء نماید نوشته نشده است . انسانها برای برآورده سازی نیازهایشان ، راهی ندارند جز یادگیری مهارت ها و شیوه های درست زندگی . افراد ماهر و توانا یادگرفته اند که چگونه شاد و سالم زندگی کنند .
نیازهای اساسی انسان عبارتند از :
1-نیاز به عشق و احساس تعلق
2- نیاز به آزادی
3- نیاز به پیشرفت و خودشکوفایی
4- نیاز به تفریح
5- نیاز به بقا و زنده ماندن
همان طور که درابتدای مقاله عنوان شد ، این پنج نیاز اساسی در تمام انسان ها وجود دارد و هیچ فردی نیست که یکی از این نیازها را در طول عمرش نداشته باشد . نیاز به بقاء و زنده ماندن شباهت میان انسان و حیوان است و دیگر نیازهای عنوان شده ، تفاوت میان انسان و حیوان ؛ در واقع نیاز به بقاء مربوط به زنده مانی ماست و دیگر نیازها ، مربوط به زندگانی ما ؛ و چگونگی دوست داشتن و دوست داشته شدن ، چگونگی رسیدن به پیشرفت و قدرت بیشتر و ... ، مستلزم این است که چقدر آموزش دیده ایم و چقدر مهارت لازم را جهت ارضای درست و سنجیده ی نیازهایمان آموخته ایم .
گرایش و میل جنسی ، یکی از نیازهایی است که تحت عنوان نیاز به بقاء در انسان وجود دارد . همان طور که گفتیم ، نیاز در انسان وجود دارد ولی راه ارضای آن آموختنی است . بی شک جهت برآورده سازی این نیاز انسانی راه های مختلفی وجود دارد و مسلما ازدواج سالم ، بهترین رفتار و بهترین انتخاب است .
چه خوب میشد اگر گواهینامه ازدواج هم مثل گواهینامه رانندگی مهم و ضروری تلقی میشد ؛ تا هر روز افراد زیادی به سبب نداشتن مهارت های ارتباطی ، به درودیوار ناکامی نمی زدند و ماشین رفتارشان در بزرگ راه های انتخاب ، چپ نمیکرد .
اما آنچه برآنیم تا در این سلسله مقالات مورد بررسی قرار دهیم این است که "ازدواج " نیز مانند تمام رفتارهای انتخابی جهت ارضای نیازها ، احتیاج به یادگیری و آموزش دارد . اینکه بلوغ جسمی و جنسی فرارسیده و ژن ها ، افراد را به سمت جفت جویی می کشانند ، دلیل کافی برای ازدواج نیست . چگونگی رفتار با جفت یا همسر ، نیاز دارد تا افراد مهارت های لازم را بیاموزند . چگونگی اداره کردن رابطه مشترک و راه های کنارآمدن با یکدیگر ، نیاز به آموزش دارد ؛ که متاسفانه مورد غفلت واقع می شود و افراد را با مشکلات زناشویی فراوانی روبرو می سازد .چه خوب میشد اگر گواهینامه ازدواج هم مثل گواهینامه رانندگی مهم و ضروری تلقی میشد ؛ تا هر روز افراد زیادی به سبب نداشتن مهارت های ارتباطی ، به درودیوار ناکامی نمی زدند و ماشین رفتارشان در بزرگ راه های انتخاب ، چپ نمیکرد .
یک انتخاب خیلی مهم
چه خوب میشد اگر آزمایش کنترل گری و میزان تلاش برای تغییر دیگری هم ، مثل آزمایش خون و ژنتیک مهم و ضروری تلقی می شد ؛ تا هر روز افراد زیادی به سبب تلاش بیهوده جهت تغییر دیگری و نه تغییر رفتار خود ؛ و تلاش بیهوده برای کنترل دیگری و نه کنترل رفتار خود ، صاحب فرزندانی ناقص الخلقه و سرگردان نمی شدند .
قصد داریم تا در طی چند مقاله پدیده ی مهم و رایج این روزها ، یعنی " طلاق عاطفی " را از منظر تئوری انتخاب مورد بررسی قرار دهیم ؛ و دستاورد این مقاله تنها این باشد که : " بپذیریم زندگی زناشویی یک انتخاب است و این انتخاب هرگز بر روی ژن های ما برنامه ریزی نشده است و ما نیاز داریم تا درباره ی آن بیاموزیم و این سیستم پیچیده را بهتر بشناسیم ، تا هر روز به سبب نداشتن مهارت و داشتن سطح عجیب و غریبی از انتظارات و باورهای غلط ، شاهد این همه شکست و خیانت و جدایی نباشیم " .
تئوری انتخاب ، انسان ها را با نیازهای اساسی شان روبرو می سازد ، لزوم توجه به نیازهای دیگری و تبعات منفی این عدم توجه به خاطر داشتن عادات نامطلوب و مخرب را یادآور می شود .تئوری انتخاب انسان ها را با دنیای مطلوبشان آشنا می سازد و هرآنچه سبب میگردد افراد ، دیگران را به دنیای مطلوبشان وارد نمایند ؛ و هرآنچه سبب می گردد تا افراد دیگران را از دنیای مطلوبشان خارج نمایند . افراد زیادی هستند که باهم زیر یک سقف زندگی می کنند ، روی یک تخت خواب می خوابند ، دور یک میز غذا می خورند ، فرزندان مشترکی دارند ؛ ولی در دنیای مطلوب هم نیستند و به قول معروف از نظر عاطفی ، و به قول تئوری انتخاب از منظر عشق و تعلق ، بسیار بسیار جدا و دور از هم زندگی می کنند .
به امید آنکه این سلسله مقالات به جهت نگاه متفاوت و دیدگاه کاربردی اش ، بتواند راهگشای این معضل اساسی این روزهایمان گردد .
ادامه دارد ...
دستمال مرطوبهای خطرناک!
دستمال مرطوبهای خطرناک!
دیگر اعتیاد و استعمال مواد مخدر به کارتنخوابها و ولگردان خیابانی محدود نمیشود زیرا امروزه شاهد ظهور و بروز انواع مواد مخدر با آسانترین روشهای استفاده در جامعه هستیم.

امروزه اصطلاح تکراری "آسیبهای اجتماعی" بیش از پیش شنیده میشود و هر روز شاهد بروز معضلی جدید با ابعادی گسترده هستیم. ظاهرا مشکلات اجتماعی جامعه ما نه تنها تمام شدنی نیستند که سیر صعودی به خود گرفته و شاهد تنوع روزافزون آنها هستیم.
حقیقت آن است که "آسیبهای اجتماعی" هر روز به صورت مسلسلوار در اجتماع تکرار میشود و ما از کنار آنها میگذریم، در حالی که برخی از آنها را نه میبینیم و نه اثری از آن مشاهده میکنیم. این معضلات و آسیبها در سکوت کامل به روند قارچگونه خود ادامه میدهند و تیشه به ریشهی جامعهی ما میزنند. یکی از این معضلات چراغخاموش، گسترش استفاده از ماده مخدر جدیدی بنام "دستمال" است.
اعتیاد در جامعه
وقتی که از دور به جامعه نگاه میکنیم معتادانی را میبینیم که در کنار سطلهای زباله یا در گوشهی خرابهها در حال استعمال مواد مخدر هستند. اینها افرادی هستند که باید آینده جامعه را رقم زده و موجبات پیشرفت آن را فراهم کنند اما حالا با وارد شدن به منجلاب رهانشدنی اعتیاد، تمام آینده خود، خانواده و جامعه را به ورطه نابودی کشاندهاند.
دیگر اعتیاد و استعمال مواد مخدر به کارتنخوابها و ولگردان خیابانی محدود نمیشود زیرا امروزه شاهد ظهور و بروز انواع مواد مخدر با آسانترین روشهای استفاده در جامعه هستیم.
اولین بار در سال 1970 تا 1980 آمریکا و انگلیس و اسرائیل برای کنترل فکر جاسوسان خود مواد شیمیایی را ساختن که همان روان گردانهای صنعتی بود که خواص همانند ماری جوانا و حشیش داشتند اما خیلی قویتر از آنها عمل میکردند.
ماده مخدر دستمال چیست؟
"دستمال" یکی از فرآوردههای مواد مخدر صنعتی محسوب میشود که به تازگی به ایران وارد شده است. این ماده مخدر دقیقا به شکل دستمال کاغذی است و در ابعاد یک سانتی متری ساخته شده و از نوع بسیار خطرناک مواد مخدر بشمار میآید. البته باید خاطر نشان کنیم که تمام مواد مخدرها چه صنعتی چه سنتی خطرناک هستند اما در این ماده مخدر (دستمال nps) دوز مورفین فوق العاده زیاد بوده و به همین دلیل وابستگی فرد به مواد، درصد آسیب رسانی به مغز و همچنین روند افزایشی حجم استفاده را بسیار افزایش داده است.
باید توجه داشت که نشئگی دستمال ده دقیقه است و در اوایل مصرف این ماده مخدر، علائم ظاهری خاصی در فرد مصرف کننده مشاهده نمیشود اما با گذشت بیش از شش ماه تدریجا تغییر رنگ پوست، حرکت ناگهانی مردمک چشم، عدم تعادل و ... در فرد ظاهر میشود.
این ماده مخدر همانند دستمال مرطوب عمل میکند و با بوییدن آن حالت سستی و کرختی در فرد ایجاد میشود. راه دیگر مصرف این مواد، مخلوط کردن آن با توتون سیگار است. این ماده بر اثر تماس با پوست، جذب بدن میشود و با اندک تماسی، در آقایان ایجاد نشئگی و در بانوان باعث بوجود آمدن تحرکات جنسی و توهم می گردد.
قیمت دستمال
قاچاقچیان و فروشندگان مواد مخدر این ماده را در پارک ها یا اماکن عمومی به قیمت 40 هزار تومان به فروش میرسانند و برای سود بیشتر بصورت غیرمستقیم اقدام به فروش این مواد خطرناک میکنند بطور مثال به عنوان دستمال مرطوب برای پاک کردن مواد آرایشی یا دستمال آرامش بخش ... پیشنهاد میکنند. در اتوبوسها و یا متروها و .... اقدام به فروش کرده که ما باید در خرید این گونه دستمالها دقت لازم را بکار ببریم و از خریدشان خودداری کنیم.
بعضی از قاچاقچیان برای فروش این مواد از ترفند رفع خستگی و جوان سازی پوست استفاده کرده در متروها به دختران و زنان جوان که خواهان زیبایی بیشتر هستند به فروش می رسانند، این "دستمال" نه تنها آنان را جوان نمیکند بلکه باعث ایجاد اعتیاد در آنها میشود، زیرا با دو بار مصرف این دستمال فرد معتاد میشود.
کلام آخر
حال که مشاهده میکنیم مواد مخدر انواع مختلفی پیدا کرده و هر روز بر آسانتر شدن نحوه استفاده از آن افزوده میشود باید بیش از گذشته بر آگاهی برخی اقشار مختلف جامعه به ویژه جوانان بپردازیم و با روشهای مختلف از جمله تبلیغات رسانه ملی بر آسیبهای استفاده از این مواد تاکید کنیم. زیرا آمارها نشان دهندهی آن هستند که معضلات اجتماعی کشورمان به مرز بحران نزدیک شده و فاجعهای غیر قابل کنترل در راه است.
رابطه کتاب و آلودگی ها!
رابطه کتاب و آلودگی ها!
در روزهایی که شهرها گرفتار آلودگی هوا هستند، بازار کتاب و کتابخوانی هم هوایی غبارآلود دارد. نفس های کتاب با مُسکن های چون طرح فروش پاییزه و نمایشگاه های استانی همچنان ممدِ حیات اهالی کتاب است اما مسائلی بزرگ اما در ظاهر بی اهمیت از نگاه متولیان فرهنگ، همین نفس ها را هم ممکن است به شماره بیاندازد.

کتاب و تلویزیون، رقابت یا رفاقت
اوقات فراغت یا همان زمان آزادی که فرد برای استراحت یا سرگرم شدن در اختیار دارد، همیشه به عنوان یکی از چالش ها یا چاله ها برای پر کردن است. فعالیتی که خستگی را از تن بیرون کند، دنیای تازه ای چه واقعی یا خیالی را در برابر انسان بگشاید و کارهای تکراری و قراردادی را کنار گذشته و آزادانه و آفریننده بیاندیشد.
تا چند دهه پیش، کتابخوانی و مطالعه کتاب یکی از مهمترین ابزارها برای پرکردن اوقات فراغت جامعه به شمار می رفت. مردم ترجیح می دادند بخشی از اوقات خود را کتاب بخوانند یا لااقل نگاهی به روزنامه ها و نشریات بیاندازند. این مساله در کشورهای توسعه یافته و پیشرفته آنقدر حائز اهمیت بوده و البته هست که اکثریت جامعه مطالعه را فعالیتی تفریحی می دانند و بدون مطالعه احساس تنهایی کرده و زندگی شان یکنواخت می شود.
اما با گسترش رسانه تلویزیون و نفوذ صد در صدی آن به داخل خانه و جامعه، یک رقیب نیرومند و موثر در زمینه سرگرمی و تفریح پا به عرصه رقابت گذاشت که نه تنها کتاب بلکه سایر ابزارهای گذران اوقات فراغت را هم تحت تاثیر خود قرار داد. مطالعه جای خود را به تماشای تلویزیون داد و برنامه های جذاب و رنگارنگ آن ، جای صفحات و کلمات کتاب ها را گرفت. اما نکته جالب در این عرصه رقابت نابرابر،جایی است که تلویزیون قرار است از در دوستی وارد شده و به ترویج فرهنگ کتابخوانی بپردازد. فارغ از اینکه خود در بسیاری از موارد موجب سطحی، انفعالی و حتی مبتذل شدن فرهنگ شده است.
در واقع قرار است به تبلیغ دنیای زیبای کتاب ها بپردازد در حالی که خود بخشی از این دنیای واقعی و خیالی را تخریب کرده است.
البته نفس عمل و قراردادن باکسی در کنداکتور دهها شبکه تلویزیونی برای کتاب و علاقه مندان آن فی نفسه حرکت مبارکی است اما یادمان نرود که با یک ظرف ماست نمی توان دریایی از دوغ ساخت.
کاغذ گران، کتاب گران
صنعت نشر در ایران با همه مشکلات و دست اندازهایی که روبروی خود داشته و دارد، با هر دردسری که بوده خود را سرپا نگهداشته است. اما یک مساله همیشه و در یک زمان خاص ریشه به تیشه آن زده است. بحران کاغذ و به تبع آن گرانی لجام گسیخته مهمترین ابزار نشر، این صنعت دیرین را تبدیل به زحمت برای اهالی آن کرده است.
کاغذ برای ناشر مثل سوخت برای یک نیروگاه است. ناشری که کاغذ نداشته باشد یا کاغذ را گران تهیه کند، مجبور است محصولش را هم به همان اندازه گران تر تحویل مصرف کننده بدهد. از بد حادثه مهم ترین محصول نشر هم همین کتاب است که قرار است بار فرهنگ یک جامعه را به دوش بکشد. کتابی که در همین وضعیت هم خریداری ندارد، وای به وقتی که صابون گرانی کاغذ هم به جلدش بخورد و گران تر شود.
افزایش قیمت ارز، گرانی جهانی کاغذ، قطع ارز مبادله ای، عدم فروش و احتکار کاغذ توسط عده ای سودجو، توقف واردات، عدم حمایت از تولید داخل و ... عناوین مهمی است که این روزها می شنوید. اخباری که حاکی از وجود بحران کاغذ در صنعت نشر کشور است. بحرانی که هرساله به شکلی مثل یک ویروس و اپیدمی بازار نشر را گرفتار خود می کند.
بار گرانی 20 تا 40 درصدی کاغذ نه تنها بر دوش نحیف صنعت نشر است بلکه بازار کتاب هم دیگر توان ایستادن در مقابل یک موج گرانی جدید را نخواهد داشت.بازار کتابی که این روزها به مدد طرح های فروش دولتی مثل طرح پاییزه کتاب و نمایشگاه های استانی، فصل سرد سال را با اندک گرمای استقبال مخاطب سپری می کند.
اگر قرار باشد در آینده ای نزدیک، قیمت پشت جلد کتاب هایی که اکنون در ویترین کتابفروشی هاست با نرخ های جدید اصلاح شود، قطعا باید قید همین خواننده های فعلی را هم زد. در اوضاع و احوالی که زمزمه افزایش قیمت های حامل های انرژی، قطع یارانه ها و ... ذهن جامعه را درگیر خود کرده است. عدم مهار بحران کاغذ و تسلیم شدن در برابر افزایش کتاب، احتمالا آخرین تیر بر بدن نحیف و بیمار نشر کتاب خواهد بود.
کنسرتِ کتاب، دیدنی یا شنیدنی
می گویند تمام بلیط های کنسرت فلان بازیگر فروش رفته است.می شنویم که همان کنسرت با حضور افتخاری آقای ورزشکارقهرمان و خانم مجری محبوب برگزار می شود. راستی آن بِرند معروف هم حامی برنامه است و خلاصه همه چیز جفت و جوره و هرکس نبیند و نشنود، سرش کلاه رفته است.
این داستان نه فقط برای کنسرت ها، بلکه برای آن تئاتر و این اکران فیلم هم تَکرار می شود. خواننده، بازیگر، ورزشکار و حتی سیاستمدار دست به دست هم می دهند تا یک برنامه نمایشی بفروشد اما سهم کتاب از این بازار چقدر است؟ برای یک برنامه خواندنی چند نفر به روی صحنه می آیند؟ رونمایی یک کتاب چقدر خرج دارد که همه از زیر بارِ آن شانه خالی می کنند. به غیر از تک و توک کتاب هایی که نامِ یک هنرمند مشهور را یدک می کشند، مابقی نویسنده ها و شاعران در جمع ها و دورهمی های خودمانی آثارشان را معرفی می کنند، دهان به دهان تبلیغ می کنند و به همین اندک اقبال مخاطب رضایت می دهند.
تقصیر از کیست یا از چیست؟ منشأ این همه تفاوت و تبعیض از کجاست؟ آیا نویسندگان و شعرا خود را تافته جدابافته می دانند و درب ها را به روی مخاطب و مردم بسته اند. حاشا و کلا که چنین نیست.آیا کتابخوانی و مطالعه تفریح و سرگرمی نیست؟ لذت بخش نیست؟ بال های فکر و اندیشه را چه در واقعیت و چه در رویا به پرواز در نمی آورد یا بازار کتاب فاقد آثار خوب و درجه یک است؟
قطعا پاسخ این پرسش ها منفی است. پس چرا آن رغبتی که در خرید بلیط گران و چند صد هزار تومانی کنسرت دیده می شود در کتاب خریدن و مطالعه دیده نمی شود. آن همه رغبت و این همه بی میلی از چیست؟پاسخ را باید در جایی جستجو کرد که من و شمابه عنوان منتقد و خواننده نقشی در بوجود آوردن و تصمیم سازی و تصمیم گیری آن نداریم.
ساز فرهنگ را کسی دیگر می نوازد. دیگران کوکش می کنند و آواز ناساز و ناکوکش را به گردن توده مردم می اندازند.
امام زاده ای که 3 امام معصوم را درک کرده بود!
امام زاده ای که 3 امام معصوم را درک کرده بود!
ایشان از جمله شخصیت های برجسته شیعی در قرن سوم هجری است که توفیق درک سه امام معصوم را (امام جواد (علیه السلام)، امام هادی (علیه السلام)، امام حسن عسکری (علیه السلام)) داشته است

یکی از امام زادگان جلیل القدری که نسب او با چهار واسطه به امام حسن مجتبی (علیه السلام) می رسد حضرت عبدالعظیم حسنی است. وجود این شخصیت والا مقام از دیر باز مایع خیر و برکت و گسترش فرهنگ و ادب اسلامی در سرزمین ایران بوده است. ایشان از جمله شخصیت های برجسته شیعی در قرن سوم هجری است که توفیق درک سه امام معصوم را (امام جواد (علیه السلام)، امام هادی (علیه السلام)، امام حسن عسکری (علیه السلام)) داشته است.[1]
جایگاه و منزلت عبد العظیم حسنی(علیه السلام)
حضرت عبدالعظیم حسنی علاوه بر نقش روایتگری فرهنگ و معارف اهل بیت(علیهم السلام) که تأثیر مهمی در ترویج فرهنگ شیعی به خصوص در منطقه شهر ری و ایران داشت، خود نیز همچون آموزگاری معتقد و مقید به آموزه های اهل بیت به گونه ای رفتار می کرد که مصداق بارز حدیث شریف بودند: «مردم را با غير زبان خود [به مذهب خويش] دعوت كنيد، تا پارسايى و سخت كوشى [در عمل و عبادت] و نماز و خوبى را از شما ببينند؛ زيرا اينها، خود [بهترين] مبلّغند
در منابع رجالی شخصیت عبد العظیم حسنی (علیه السلام) به نیکی و بزرگی یاد شده است، برای نمونه در کتاب معجم رجال الحدیث، از ایشان به عنوان مردی عابد که روزها را روزه می گرفت و شب ها را به تهجد و عبادت صرف می کرد یاد شده است.[2]، و یا اینکه جناب صدوق ایشان را شخصیتی مورد رضایت و قبول معرفی می کند «و کان مرضیا»[3]، این تعبیر در خصوص یک روایی حدیث می تواند کنایه از بزرگی و حسن منزلت یک روایی باشد.[4]، حتی عده ای بر این باورند که می تواند گویای وثاقت شخص نیز باشد.[5] و یا اینکه صاحب بن عباد در یکی از کتاب های خود در مقام معرفی حضرت عبد العظیم حسنی (علیه السلام) این چنین می نویسد: «او مردی، پارسا و دیندار، عابدی مشهور به امانتداری، و صدق در گفتار، عالم به امور دین و آگاه به علم توحید و عدل و نشر حدیث بود و از امام هادی و امام حسن عسکری (علیه السلام) روایات و نامه هایی را دریافت کرده است.»[6]، و همچنین جناب علامه حلی (ره) در خصوص این شخصیت والا مقام این چنین می نویسد: «او شخصیتی عالم، عابد، و پارسا بود و او را حکایتی است که بر حسن حال او دلالت می کند.»[7]
روایاتی ماندگار و ارزشمند
بدون شک فرهنگ اصیل و ارزشمند شیعی غنا و ارزش خود را مدیون راویان مجاهدی است که سخنان گوهر بار معصومین (علیهم السلام) را با مجاهدت و با سخت ترین شرایط در سینه ضبط و ثبت کرده اند و آن را در اختیار جویندگان حق و حقیقت قرار دادند. روایات ارزشمند اعتقادی و اخلاقی که جامعه شیعی بر اساس آن شکل و رونق گرفته است.
در منابع روایی، روایات فراوان اعتقادی و اخلاقی وجود دارد که از طریق عبدالعظیم حسنی برای جامعه شیعی به یادگار مانده است، کار ارزشمندی که جایگاه و منزلت عبد العظیم حسنی را در مکتب اهل بیت دو چندان کرده است.
در منابع روایی نقل شده است: «منزلت شیعیان ما را بر پایه اندازه روایتی که از ما نقل می کنند و درکی که از ما دارند بشناسید.»[8]، اگر در این روایت و روایات مشابه به خوبی دقت و تأمل شود بهتر می توان به جایگاه راویان حدیثی همچون «عبدالعظیم حسنی» پی برد.
تسلیم بودن در برابر حق
حضرت عبدالعظیم حسنی علاوه بر نقش روایتگری فرهنگ و معارف اهل بیت(علیهم السلام) که تأثیر مهمی در ترویج فرهنگ شیعی به خصوص در منطقه شهر ری و ایران داشت، خود نیز همچون آموزگاری معتقد و مقید به آموزه های اهل بیت به گونه ای رفتار می کرد که مصداق بارز حدیث شریف بودند: «مردم را با غير زبان خود [به مذهب خويش] دعوت كنيد، تا پارسايى و سخت كوشى [در عمل و عبادت] و نماز و خوبى را از شما ببينند؛ زيرا اينها، خود [بهترين] مبلّغند.»[9]
اى عبد العظيم! از طرف من به دوستانم سلام برسان و به آنان بگو: «شيطان را بر خويش مسلّط مگردانيد، و آنان را به راستگويى در گفتار، و اداى امانت، و خاموشى، و ترك جدال بىفايده، و روى آوردن به يكديگر و به ديدار هم رفتن فرمان بده، كه آن باعث تقرّب به من است؛ و اين كه خودشان را به پردهدرى يكديگر مشغول نسازند، كه من به جان خود سوگند ياد كردهام كه هر كس چنين كند و يكى از دوستانم را خشمگين كند، از خدا بخواهم كه او را در دنيا به شديدترين عذابْ كيفر دهد و در آخرت، از زيانكاران سازد. و آنان را آگاه كن كه خداوند، نيكوكارشان را بخشيده و از بدكارشان گذشت كرده است، مگر آن كه به او شرك ورزيده، يا يكى از دوستانم را آزرده، يا نسبت به او بدبين باشد، كه خداوند، او را تا وقتى كه از اين كار دست برندارد، نمىبخشد. پس اگر باز گردد كه هيچ؛ وگرنه، روح ايمان از جانش خارج گردد، و از ولايت من بيرون رود، و از ولايت ما بهره اى ندارد. من از چنين فرجامى به خدا پناه مى برم.»
از این رو با دقت و تأمل در سبک و سیاق زندگی سیدعبدالعظیم حسنی (علیه السلام) متوجه روحیه انقیاد و اطاعت پذیری او در برابر خداوند متعال و همچنین حجت های الهی می شویم، کما اینکه:
1) درک محضر امام و دانش پذیری از امام معصوم (علیهم السلام)، 2). پرسش از امام معصوم چه حضوری و غیر حضوری و کتبی، 3). عرضه دین خویش به امام، 4). ارجاع و اعتماد امام به وی.[10]، همه و همه گویای شناخت ژرف و عمیق عبد العظیم حسنی (علیه السلام) از حجت های خدا و تسلیم در برابر آنان است.
پیام آور درس های زندگی برای شیعیان
همان طور که در مطالب پیشین نیز بیان شد، سید عبد العظیم حسنی (علیه السلام) راوی روایت های زیبایی از اهل بیت است که محتوا و مواد سبک زندگی اسلامی را رونق وغنای صد چندان بخشیده است. در یکی از روایت هایی که عبدالعظیم حسنی (علیه السلام) خود روای آن است از امام رضا(علیه السلام) این چنین نقل کرده است:
اى عبد العظيم! از طرف من به دوستانم سلام برسان و به آنان بگو:
«شيطان را بر خويش مسلّط مگردانيد، و آنان را به راستگويى در گفتار، و اداى امانت، و خاموشى، و ترك جدال بىفايده، و روى آوردن به يكديگر و به ديدار هم رفتن فرمان بده، كه آن باعث تقرّب به من است؛ و اين كه خودشان را به پردهدرى يكديگر مشغول نسازند، كه من به جان خود سوگند ياد كردهام كه هر كس چنين كند و يكى از دوستانم را خشمگين كند، از خدا بخواهم كه او را در دنيا به شديدترين عذابْ كيفر دهد و در آخرت، از زيانكاران سازد. و آنان را آگاه كن كه خداوند، نيكوكارشان را بخشيده و از بدكارشان گذشت كرده است، مگر آن كه به او شرك ورزيده، يا يكى از دوستانم را آزرده، يا نسبت به او بدبين باشد، كه خداوند، او را تا وقتى كه از اين كار دست برندارد، نمىبخشد. پس اگر باز گردد كه هيچ؛ وگرنه، روح ايمان از جانش خارج گردد، و از ولايت من بيرون رود، و از ولايت ما بهره اى ندارد. من از چنين فرجامى به خدا پناه مى برم.»
پی نوشت ها:
[1]. «برخی از علما همچون آقا بزرگ تهرانی بر این باورند که ایشان عصر سه امام معصوم یعنی، امام رضا(علیه السلام)، امام جواد(علیه السلام)، و همچنین امام هادی (علیه السلام) را درک کرده است.» ر.ک: معجم الرجال الحدیث، ج11، ص51.
[2]. پژوهشي در روايات قرآني -تفسيري حضرت عبدالعظيم حسني، به نقل از معجم رجال الحدیث، ج11، ص50 به بعد.
[3]. من لایحضره الفقی، ج2، ص128.
[4]. فوائده الوحید، ص، 53.
[5]. تنقیح المقال، ج1، ص 210.
[6]. مجموعه مقالات کنگره حضرت عبدالعظیم حسنی، سازمان چاپ و نشر موسسه دارالحدیث، ص93. به نقل از؛ روضات الجنات، ج4، ص 208.
[7]. همان، به نقل از خلاصه الاقوال ص، 226 باب 25 شماره 12.
[8]. الغيبة( للنعماني)، ص22. «اعْرِفُوا مَنَازِلَ شِيعَتِنَا عِنْدَنَا عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ عَنَّا وَ فَهْمِهِمْ مِنَّا؛ منزلت شيعيانمان را نزد ما، با مقدار نقل و فهمشان از سخنان ما بسنجيد، كه روايت نيازمند درايت و فهم است.»
[9]. الكافي، ج2، ص78،ح14. «كونوا دُعاةً لِلنّاسِ بِغَيرِ ألسِنَتِكُم ، لِيَرَوا مِنكُمُ الوَرَعَ وَالاِجتِهادَ وَالصَّلاةَ وَالخَيرَ ، فَإِنَّ ذلِكَ داعِيَةٌ»
[10]. الأمالي( للصدوق)، ص338، ح24. « مَرْحَباً بِكَ يَا أَبَا الْقَاسِمِ أَنْتَ وَلِيُّنَا؛ خوش آمدى ، اى ابوالقاسم! به راستى ، تو از دوستان حقيقى ما هستى.»
[11]. الإختصاص، ص247. «يَا عَبْدَ الْعَظِيمِ أَبْلِغْ عَنِّي أَوْلِيَائِيَ السَّلَامَ وَ قُلْ لَهُمْ أَنْ لَا يَجْعَلُوا لِلشَّيْطَانِ عَلَى أَنْفُسِهِمْ سَبِيلا...»
حضور حضرت مهدي(عج) ميان مردم !؟
حضور حضرت مهدي(عج) ميان مردم و امرار معاش آن حضرت چگونه است؟
تحقیقات نشان میدهد پدیده غیبت امام زمان (عج) و چگونگي حضور و کيفيت امرار معاش آن بزرگوار، امری خارق العاده وغریب نيست؛ هر چند براي دیگران قابل مطالعه و بررسی نباشد؛ چرا که اين اقتضا، ويژگي غیبت است.

درباره معاش آن بزرگوار مي توان گفت: ايشان امام حاضر و زنده است و با بدن جسماني زندگي مي کند و طبيعي است داراي زندگي عادي و مادي مانند ساير انسان ها مي باشند؛ زيرا بدن مادي، نيازهاي مادي متناسب خود را مي طلبد و بر اين اساس است که خداوند به پيامبرش فرمود: «قل إنما أنا بشر مثلکم؛ بگو: من بشري همچون شما هستم». امام مهدي(عج) نيز چنين است.
درباره حضور آن بزرگوار ميان مردم، بايد گفت: اينکه حضرت ميان مردم حضور دارد، مستند روايات است. از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:
سوگند به پرودرگار علي! حجت خدا، ميان مردم هست و در راهها [کوچه و بازار] گام بر مي دارد، به خانه هاي آنها سر مي زند و در شرق و غرب زمين رفت و آمد مي کند. گفتار مردم را مي شنود و بر ايشان سلام مي کند و مي بيند؛ لکن تا وقت معين و وعده الهي شناخته نمي شود.
چگونه اين امت انکار مي کنند که خداي تعالي با حجتش همان کند که با يوسف (علیه السلام) کرد که برادرانش او را ديدند؛ ولي نشناختند. او [قائم(عج)] در بازارهايشان راه مي رود و بر بساط آنها گام مي نهد؛ اما آنها [هر چند او را ميبينند] او را نمي شناسند.
همچنين اميرالمؤمنين (علیه السلام) مي فرمايد:
سوگند به پرودرگار علي! حجت خدا، ميان مردم هست و در راهها [کوچه و بازار] گام بر مي دارد، به خانه هاي آنها سر مي زند و در شرق و غرب زمين رفت و آمد مي کند. گفتار مردم را مي شنود و بر ايشان سلام مي کند و مي بيند؛ لکن تا وقت معين و وعده الهي شناخته نمي شود.
به ویژه که امام زمان(عج) رهبر و مقتداي مردم بوده، سرپرستي امور آنان را به عهده دارد؛ از اين رو، بسيار طبيعي است که ميان مردم و دوستان خود برود و ضمن سرکشي، به نيازها و حاجت هايشان رسيدگي کند.
البته باز هم اشاره مي کنيم کيفيت اين حضور و نحوه امرار معاش حضرت براي ما روشن نيست.
منبع:
کانال تلگرام مهدویت
هوش مالی چیست؟
هوش مالی چیست؟
همیشه با خودم فکر میکردم که چرا بعضی از افراد خیلی راحت پول درمیآورند، ولی نوبت من که میشود انگار پول از من فرار میکند.

به گزارش تبیان به نقل از پایگاه خبری چطور، گاهی در خودم یا اطرافیانم به دنبال ایراد کار میگشتم. بهتازگی فهمیدهام که برای پولدار شدن هم باید باهوش بود، البته هوشی متفاوت از IQ. در ادامه به بررسی مفهوم هوش مالی پرداختهایم تا راز سربهمهر پول درآوردن را فاش کنیم.
هوش مالی مفهومی ذهنی است که به عملکرد یا کارهای خاصی اشاره دارد که ثروت را به زندگی شما میآورند.
جیمی مکاینتایر در کتاب خود با نام «درسهایی که آرزو داشتم در مدرسه یاد میگرفتم» به مفهوم ماتریس هوش اشاره کرده است. او با استناد به این مفهوم روشهایی را برای مدیریت امور مالی پیشنهاد کرده و گفته است که چگونه به استقلال مالی برسید.
موضوعات بسیار متنوعی در زمینهی پولسازی پرداخته است که نمیتوان تمام فصلهای آن را در یک مقاله گنجاند. ازاینرو منحصرا چند راهکار عملی و تکنیکی را که نویسنده شخصا برای مشکل مالی خود به کار برده است، تجزیهوتحلیل میکنیم. مکاینتایر با این تکنیکها خود را از دست بدهی ۱۵۰ هزار دلاری خود خلاص کرد و به این ترتیب راهش را به سوی میلیونها دلار پول و آرامش خاطر هموار نمود.
برای مدیر ناموفق، هر نکتهای نکتهی خوب به حساب میآید. بنابراین دور از انتظار نیست که او و دوستانش دور هم جمع شوند و مشکلات مالیشان را باهم درمیان بگذارند.
با خواندن این مقاله به ویژگیهای شخصیتی و رفتاری مدیران کارآمد و ناکارآمد پی میبرید، ذهنیت لازم برای موفقیت و شکست را میآموزید و یاد میگیرید که چگونه باورهای محدودکنندهای را که سد راه پول درآوردن شما هستند، کنار بگذارید. همچنین دستورالعملی به شما میدهد تا با طراحی مؤثر بعد مالی زندگیتان، خود را به سمت اهداف اولیهی پولسازی متمرکز و هدایت کنید. نقشهی ذهنیِ ارائهشده در کتاب، به تحلیل دانستههای سادهی مالی و راهکارهایی میپردازد که شما را در بلندمدت به سوی پولدار شدن سوق میدهند. نویسنده شخصا استراتژیهای ارائهشده را هر روز در زندگی خود به کار میبَرد و تاکنون با آنها مقادیر هنگفتی به دست آورده است.
در ذهن فردی که هوش مالی بالایی دارد چه میگذرد؟
مکاینتایر برخلاف انتظارش، فهمید که مدیران مالیِ کاردان، برای رسیدن به ثروت و رفاه مالی اقدامات خاصی انجام میدهند. این یافته طبیعتا ما را به این نتیجه میرساند که افرادی که از نظر مالی موفق هستند و افرادی که وضع مالی اسفباری دارند، دارای ذهنیتهای متفاوتی نسبت به پول هستند. این دو مورد در کنار هم رازی را برای ما آشکار میسازند:
موفقیت مالی ما تا حد زیادی تحت کنترل باوری است که دربارهی پول داریم. طبق این فرضیه، اگر به باورهای محدودکنندهای که دربارهی پول داریم بچسبیم، همیشه از پیامدهای ماندن در این نیروی آسیبرسان، ضرر خواهیمکرد. این باورهای منفی ما هستند که نمیگذارند به بالاترین سطح استقلال مالی برسیم.
داشتن طرح عملیاتی
اشخاصی که از هوش مالی سرشاری برخوردارند، برای موارد مالی خود طرح عملیاتی جامعی دارند و برای مدیریت و پیادهسازی آن برنامهی روزانهای ریختهاند.
پسانداز کردن ده درصد از درآمد
چنین اشخاصی بهطور مرتب دستکم ده درصد از درآمدشان را نگه میدارند. آنها یا با آن به سرمایهگذاری میپردازند یا در بلندمدت سود به دست میآورند.
به حداقل رساندن بدهی
افرادی با هوش مالی زیاد، میدانند که قرض بالا آوردن بار سنگینی است و در درازمدت تأثیر بدی بر میزان ثروتشان میگذارد. این افراد سعی میکنند تا بدهیهای خود را به حداقل برسانند. با این وجود، اگر مجبور باشند که با قرض کردن اقدام به خرید کنند، قبل از تصمیمگیری برای خرید، بهترین و مناسبترین قیمت را انتخاب میکنند. آنها در اغلب موارد بدهیهایشان را با سودی که از سرمایهگذاری هوشمندانه بهدست میآورند، صاف میکنند.
تعیین اهداف مالی بلندمدت و کوتاهمدت
اهداف مالی ارتباط تنگاتنگی با طرحهای عملیاتی مؤثر دارند. اهدافِ افراد باهوش به دو دستهی کوتاهمدت و بلندمدت تقسیم میشود، و همین امر باعث میشود تا درطول روز فکرشان را روی دستیابی به آنها متمرکز کنند.
داشتن استراتژی در خرجکردن
افراد باهوش دربارهی هر مبلغی که میخواهند خرج کنند با دقت تأمل میکنند.
مدیران مالی موفق از پیامدهای کوچکترین خرید خود هم آگاهند. آنها میدانند که جمع شدن خریدهای بهظاهر کوچک در بلندمدت چه عواقبی به دنبال دارد. خریدهای کوچک موجب تلنبار شدن بدهی میشوند و بر فرصتهایی که برای کسب سود پیش میآیند، تأثیر میگذارند.
افراد مذکور توانایی عجیبی در پیشبینی آینده دارند. این قابلیت به آنها کمک میکند تا پیامدهای خرج کردن پولشان را بشناسند و به این ترتیب برای خرج کردن یا نکردن آن تصمیم درستی اتخاذ کنند. اگر نتیجه بگیرند که خرج کردن پولشان در بلندمدت برای آنها سودی ندارد، پیش از هر اقدامی تصمیماتشان را اولویت بندی میکنند.
توصیه گرفتن از متخصصین مدیریت مالی
افرادی که هوش مدیریت مالی بالایی دارند خود را عقل کل نمیدانند. بنابراین دائما با افراد متخصصی که در این زمینه سابقهی مفیدی دارند مشورت میکنند.
در تعامل بودن با مدیران مالی موفق
برای آنکه در مدیریت پولتان موفق باشید، باید از ویژگیها، عادتها و رفتارهای روزانهی افرادی که قبل از شما این راه را پیمودهاند الگوبرداری کنید. به همین دلیل است ه مدیران مالی اصلح با مدیران مالی موفق دوستی میکنند. آنها بهخوبی میدانند که از طریق هر رابطهی جدید، دریچهای از آگاهی و اطلاعات عمیقتر را برای تصمیمگیری مالی بعدیشان، میگشایند.
یادگیری مداوم استراتژیهای مالی جدید
چنین افرادی هیچوقت از یادگیری دربارهی پول درآوردن، سرمایهگذاری، اطلاعات مربوط به اموال، سهام و غیره دست نمیکشند. پول درآوردن برای آنها مثل نفس کشیدن حیاتی است. مدیران باهوش از تمام لحظههای زندگیشان برای یادگیری استفاده میکنند. همیشه وقتی آنها را میبینید، دارند به برنامهای پیرامون ثروتمند شدن که از رادیو پخش میشود گوش میکنند، کتاب میخوانند، دربارهی پول با بقیه صحبت میکنند، به سمینار امور مالی میروند یا درحال مطالعهی بخش اقتصادی روزنامه هستند و … پول درآوردن برای آنها تبدیل به عادت شده است و این عادت آنها را در امور مالیشان به موفقیت میرساند.
منبع: پایگاه خبری چطور