ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

چرا به مدارس یادگیرنده نیازمندیم؟

 

 

نویسنده: پیتر سنگه
مترجم: کیارش رمضان‌نژاد
 
 
یادگیری، تجربه‎ منحصربه‌فردی محسوب می‎شود، زیرا در‌آن‌واحد همان‌قدر که شخصی است باز تنها در سایه‎ حیات اجتماعی انسان جوانه می‎زند. در واقع یادگیری نه تنها باعث می‎شود که ما انسان‎ها در خلوت تنهایی خود از میوه‎ درخت دانش بهره‎مند شویم، بلکه بهانه‎ای می‎شود تا اعضای جوامع انسانی با یکدیگر در ارتباط باشند و از احوالات یکدیگر خبردار شوند. اگر با این نظر مخالف باشیم چگونه می‎توانیم اهمیت توجه به دانش‎آموزی خاص را در کلاس درس از سوی معلم وی برای خودمان توجیه کنیم؟ هر انسان در چند صباحی که فرصت زندگی به‌دست می‎آورد و هر مرتبه که در زندگی خود وارد مرحله‌ تازه‎ای می‎شود با پرسش‌های تازه‎ و چالش‌های کوچک و بزرگ جدیدی مواجه می‌شود که جز از طریق یادگیری مادام‎العمر یارای غلبه و پیروزی بر آنها وجود نخواهد داشت.
 

حال چه پیش خواهد آمد اگر تمام جوامع بشری تصمیم بگیرند تا یادگیری مادام‌العمر را به‌عنوان هدف غایی خود برگزینند و برای بالندگی هرچه بهتر و بیشتر آن بکوشند؟ محتمل، چنین دنیای نوینی فرسنگ‌ها با جهانی که امروزه ما در آن زیست می‌کنیم، متمایز خواهد بود. در چنین جامعه‎ای هیچ‌گونه حد و مرزی میان «مدرسه»، «کار» و «زندگی» وجود نخواهد داشت و صاحبان مشاغل و حرف گوناگون از سرایدار و حسابدار گرفته تا دانشمند و هنرمند شاگردانی خواهند داشت که در هر سن و سال که باشند برای یادگیری، نزد استادان فن کارآموزی می‎کنند. در چنین جامعه‎ای، افراد در هر سن و سالی که باشند مدام دست به تجربه‎های تازه می‎زنند و برای راه‎اندازی بنگاه‎های جدید تلاش می‎کنند و با دستگیری از یکدیگر بر ویرانه شکست‌ها بنای موفقیت‌های آتی را می‎سازند. کودکان و نوآموزان چنین جامعه‎ای بیشتر زمانشان را خارج از دیوارهای محصور مدرسه (با آن همه انرژی که ادوارد هال شوق یادگیری را به آن تشبیه می‌کند) روی تکالیفی صرف می‌کنند که به زندگی روزانه‌ آنها ارتباط پیدا می‎کند و برایشان معنا دارد و کاملا ملموس است.

 

کودکان این جامعه در جای‌جای آن دیده می‎شوند از جلسات شورای شهر و کنفرانس‌های اقتصادی گرفته تا جلسات با اهمیتی که با حضور ریش‌سفیدان و بزرگان جامعه تشکیل می‎شوند. جامعه‌ای که یادگیری مداوم را درونی کرده است و به فرهنگ مردمان کوچه و بازار تبدیل کرده است، کمتر گرفتار بزک‌های ظاهری می‌شود که قرار است درمانگر باشند اما در عمل تنها بر درد می‌افزایند و مشکل را بیشتر می‎کنند. در چنین جامعه‎ای، کودکان، ارزش‎های فرهنگی و تمام تکاپوهای شبانه‌روزی افراد ترجیع‌بندی است که قرار است غایت اصلی تلاش‌های جمعی آدمیان را یادآوری کند و یادآور باشد که به آینده فکر کنیم و از برنامه‌ریزی‌های بلند مدت غافل نباشیم.

 

به نظر می‎رسد با این سرعتی که جوامع امروز تغییرات اجتماعی، اقتصادی و فنی را پشت سر می‌گذارند، دیر یا زود ناگزیر خواهیم شد تا با دنیای تازه دست و پنجه نرم کنیم و برای مسائل جدیدتری به دنبال چاره و پاسخ بگردیم. برخی از صاحب‌نظران عقیده دارند که این تغییر و تحولات قاصدانی هستند که از مرگ مدارس در جوامع پیام آورده‎اند، مدارسی که کارکردشان را در دنیای ما از دست داده‎اند. مؤلفان این کتاب اما نظری خلاف این عقیده دارند و بر این باورند که فناوری به هر میزان که پیشرفت کند و تبلت‎ها به هر تعداد که خانه‎ها را پر کنند و تلفن‌های هوشمند هر چقدر بر کارآیی‎های خود بیفزایند، باز هم تا دنیا دنیاست کودکان برای یادگیری به محل امنی به نام مدرسه نیازمند خواهند بود. کودکان هر جامعه همیشه به محیطی نیاز دارند که بستر لازم را برای شکوفا شدن کنجکاوی‎های آنان فراهم کند. علاوه بر این کودکان به خانه‌ امنی نیاز دارند تا امکان گذار آنها را از خانه‎ پدری به زندگی اجتماعی و همزیستی با همنوعان فراهم سازد.

 

تمام این مسائل سبب می‎شود تا فرهنگی که یادگیری را سرلوحه‎ کار خود قرار داده است تمام منابع امکاناتش را در اختیار سازمان‌ها و موسساتی قرار دهد که وظیفه‎ خطیر تربیت آینده‎سازان فردای جامعه را بر عهده گرفته‎اند. این موسسات که قرار است با تربیت نیروی انسانی کارآمد، سنگ بنای توسعه‎ جامعه را پایه‎گذاری کنند، ممکن است به تصویری که امروزه از مدارس در ذهن داریم نزدیک باشند یا اینکه کاملا با آنچه از مدارس معمول می‎شناسیم، تفاوت داشته باشند. اما به هرحال این سازمان‌ها همان مکانی هستند که میزبان فرد فرد اعضای جامعه از پیر تا جوان خواهند بود و زمینه‌ رشد و توسعه‎ فردی و گروهی یادگیرندگان را در کنار یکدیگر فراهم می‌کنند. از تمام این مقدمات می‎توانیم این‌طور نتیجه بگیریم که اگر به دنبال توسعه‎ و تعالی جهان پیرامونمان هستیم پس به مدارسی نیاز خواهیم داشت که شایسته‎ نام «مدارس یادگیرنده» باشند.مدارس یادگیرنده هر جایی می‎توانند وجود داشته باشند، یا لااقل مردم گمان می‎کنند که مدارس یادگیرنده، همه جا حضور دارند. مدارس به‌عنوان سازمان‎هایی که مرکز اصلی یادگیری به حساب می‎آیند، می‎توانند خودشان نیز به سازمان‎هایی یادگیرنده تبدیل شوند و با توجه به ویژگی‎هایی که در این قبیل سازمان‎ها وجود دارند، مدیریت شوند. به عبارت دیگر مدارس نیز برخلاف باور رایج به جای آنکه با زور و ارعاب اداره شوند یا اینکه بر مبنای اعطای مقام و پاداش مدیریت شوند، می‎توانند به سازمان‎هایی یادگیرنده بدل شوند که زنده، پویا و خلاق هستند و به‌صورت مستمر یاد می‎گیرند و تکامل پیدا می‎کنند.

 

این مطلب به این معناست که مدارسی بنا نهیم که تک تک اعضا در اداره‎ امور آن مشارکت داشته باشند و در کنار یکدیگر یاد بگیرند و برای پیشبرد امور توانمندی‎هایشان را ارتقا دهند و با امید تغییر، نظراتشان را ابراز کنند. در مدارس یادگیرنده، تک‌تک اعضای مدرسه از مدیر، ناظم، معلم گرفته تا دانش‌آموز و اولیاء اختلاف‌نظرها را کنار می‎گذارند و صرف نظر از تفاوت‎هایی که در عقاید و سلیقه‎ها ممکن است با یکدیگر داشته باشند به آینده‎ خود و جامعه‎ می‎اندیشند و برای تعالی اجتماعشان در کنار هم یاد می‎گیرند.  به نظر می‎رسد که کاربست اصول یادگیری در مدارس، دقیقا همان مسأله‎ اساسی است که می‌تواند نیازهای روزافزون اعضای مدرسه را برطرف کند و دستیابی به اهدافی مانند ارتقای رضایت شغلی و بهبود عملکرد آموزشی در مدرسه را تسهیل کند. چالشی که در سال‎های اخیر، مساله‎ افرادی بوده است که در حوزه‎ آموزش فعالیت می‎کنند و دغدغه‎ یادگیری را دارند. تجربه نشان داده است که مدارس یادگیرنده نه تنها در آزمون‎های کمی نمرات بهتری داشته‎اند و در امتحانات عملکرد موفق‎تری از خود نشان داده‎اند، بلکه این سازمان‎های یادگیرنده موفق شده‌اند تا از بن و ریشه تغییر کنند و از الگوهای مؤثرتر مدیریتی برای پیشبرد امور روزمره بهره بگیرند.

مقدس اردبیلی و جمع بین نماز قصر و اتمام در سفر کربلا

 

 

مرحوم محقق اردبیلى هرگاه از نجف اشرف به کربلا براى زیارت قبر منور امام حسین علیه‌السلام می‌آمد، در کربلا نماز خود را از روى احتیاط، جمع می‌خواند، (یعنى هم تمام می‌خواند و هم شکسته)

 

مقدس اردبیلی و جمع بین نماز قصر و اتمام در سفر کربلا

 

 

مرحوم محقق اردبیلى هرگاه از نجف اشرف به کربلا براى زیارت قبر منور امام حسین علیه‌السلام می‌آمد، در کربلا نماز خود را از روى احتیاط، جمع می‌خواند، (یعنى هم تمام می‌خواند و هم شکسته)


و می‌گفت: طلب علم واجب است ولى زیارت مرقد امام حسین علیه‌السلام سنت مستحب است و اگر سنت مستحب، مزاحم حکم واجب شود، یعنی از چنین مستحبى نهى شده، وقتی‌که از فعلی نهى شد، سفر براى آن، سفر گناه است و نماز در سفر گناه، تمام است نه شکسته.


با اینکه این عالم زاهد هنگام رفت‌وآمد به کربلا همواره در مسیر راه و در هر فرصت دیگر به مطالعه کتب و تفکر در مسائل مشکل علوم می‌پرداخت اما این‌قدر به علم‌آموزی و دانش اهمیت می‌داد که حتی سفر کربلا را با نماز تمام می‌خواند که شاید من باب ترک علم، سفر او سفر معصیت باشد.1


میاسای از آموختن یک زمان ز دانش میفکن دل اندر گمان2

 

1-با اقتباس و ویراست از کتاب سرگذشت‌های عبرت‌انگیز
2-فردوسی

 

منبع: گروه حوزه علمیه تبیان

راه حل های رهایی از جرو بحث با پدر و مادر

 

 

هیچ فرزندی به جرو بحث با پدر و مادر علاقه ندارد به همین دلیل بهتر است راه حل هایی را بیاموزیم که باعث خاتمه جرو بحث با پدر و مادر در خانه بشود.گاهی اوقات واقعا اثبات اینکه شما می دانید در برابر مسائل مختلف مسئول هستید و نیازی به تذکر به این مسئله نیست کار سختی است.در بسیاری از مواقع پدر و مادر نمی خواهند باور کنند که سن شما بیشتر شده است و توانایی درک مسائل را بیشتر از گذشته دارید.در ادامه مطلب با ما همراه باشید تا راه حل های رهایی از جرو بحث با پدر و مادر و برقراری یک رابطه خوب و ایده آل با پدر و مادر را بررسی کنیم:

 
 
پدر و مادر، جر و بحث،مخافت، صبوری، دوستان،خانواده ایرانی، خانه فیروزه ای

 

 

 1.پدر و مادر خود را متوجه این مسئله کنید که شما کاملا حس مسئولیت در برابر مسائل مختلف را دارید.به آن ها بقبولانید که شما به اندازه کافی در مقابل دنیای بیرون آگاهی دارید که در مواقع مختلف تصمیم درست را بگیرید و نیازی نیست که آن ها مدام نگران شما باشند.اگر شما بیشتر مواقع به موقع به خانه بیایید و در درس هایتان موفق باشید به این روند کمک می کنید.



2.به پدر و مادر در طول هفته در کارهای خانه کمک کنید قبل از اینکه آن ها از شما بخواهند.کمکی به سادگی اینکه یک خرید در خانه را به عهده بگیرید و یا در نظم خانه به آن ها کمک کنید باعث بهتر شدن نظر و فکر آن ها راجع به  شما خواهد شد.



3.هنگام بحث و صحبت با پدر ومادر خونسرد و مودب باشید تا از هرگونه تنش و جروبحث جلوگیری شود.هیچگاه صدای خود را بلند نکنید و یا در را نکوبید.در عوض، به حرفهای آن ها کامل و آرام گوش دهید.

اگر با حرفی که آن ها می زنند مخالف هستید، بعد از اتمام حرف های آن ها نظر خود را بگویید.از نگاه تند و تیز و یا فریاد زدن بر سر پدر و مادر خود کاملا بپرهیزید.اینکار باعث می شود پدر و مادر حرف شمارا بهتر بفهمند و حتی از اینکه راجع به شما زیاده روی کرده اند پشیمان شوند.



 4. دوستان نزدیک و افرادی که با آن ها در ارتباط هستید را به پدر و مادر خود معرفی کنید.این کار باعث جلب اعتماد آن ها خواهد شد و وقتی خیال والدین از بابت کسانی که شما با آن ها در ارتباط هستید راحت خواهد شد و جر و بحث ها برای بیرون رفتن یا در کنار دوستانتان بودند بسیار کاهش پیدا خواهد کرد.



 5.در مقابل پدر و مادر خود صبور باشید.ممکن است در مواقع تنش زا که توسط پدر و مادر تحت فشار قرار میگیرید تحمل و صبوری کار سختی باشد اما باید همواره این را در ذهن خود مرور کنید که آن ها پدر و مادر شما هستند و فقط خوبی و خوشبختی شما را می خواهند.با ادب و آرامش با پدر و مادر برخورد کنید و میبینید که آنه انیز کم کم به جای جرو بحث و یا فشار به شما، رفتار آرام تری رادر برخورد با شما پیش میگیرند.



 6.اگر در نهایت با هیچ روشی توانایی خاتمه و رهایی از جرو بحث با پدر و مادر را نداشتید به یک مشاور مراجعه کنید.مشاوران می توانند در رفع مشکلات شما با پدر و مادر و مشکلات فکری شما بسیار مفید و کمک دهنده باشند.

 


منبع :  مجله اینترنتی دلگرم

چرا نماز را به زبان عربی می خوانیم؟

 

 

یکی از حکمت‌های اقامه‌ی نماز به زبان عربی این است که بنده، به کمال بندگی آراسته ‌شود و کمال بندگی را معبودی که خالق، علیم و حکیم است می‌تواند تبیین کند و نه خود عبدی که محدود و جاهل است.

 


والدین و فرزندان نماز خوان

 

پاسخ شبهه

 

جالب است که بعضی مدعیان اقامه‌ی نماز به فارسی (یا هر زبان دیگری)، نه تنها تا به حال خود حتی دو رکعت نماز به فارسی نخوانده‌اند، بلکه وقتی به سراغ یک نتیجه‌ی علمی (مثل فیزیک و شیمی و ...) و حتی یک نظریه‌ی تثبیت نشده و غیر علمی (به ویژه در مباحث علوم انسانی) می‌روند، به دنبال کتابی به زبان اصلی و آن هم به قلم صاحب نظریه و یا مکتشف می‌گردند و می‌گویند ترجمه گویا نیست. اما وقتی نوبت به سخن خدا (قرآن) یا نماز می‌رسد، دگر اندیش، تنوع خواه، قرائت جدیدی، نظریه پرداز و ... شده و اقامه‌ی نماز به فارسی را پیشنهاد می‌دهند!


مقصود اصلی از نماز «عبادت و بندگی» خداوند متعال است، اگر چه در این عبادت، راز و نیاز بنده با خالق و رب خود نیز صورت می‌پذیرد. و بندگی بدان شکلی است که معبود دستور می‌دهد و نه به آن شکلی که عبد می‌پسندد! که چنین عبادتی، عبادت #خود است نه پروردگار.


شیطان نیز به خاطر همین نافرمانی و اختراع و اجتهاد در چگونگی عبادت از مقام قرب الهی رانده و اهل عذاب و جهنم شد. او که منکر وجود خداوند نگردیده بود! بلکه به خدا گفت: تو این عبادت سجده به آدم را از من بردار و من به گونه‌ای دیگر تو را عبادتی می‌کنم که هیچ بنده‌ای نکرده باشد! اما خداوند نپذیرفت. چرا که آن دیگر عبادت خودش بود و نه عبادت خداوند. عبادت یعنی اطاعت امر و نه فقط راز و نیاز.


 قرآن به هر زبانی که نازل می شد این سؤال قابل طرح بود. مثلاً اگر قرآن انگلیسی بود همین سؤال طرح می شد که چرا انگلیسی است و اگر فارسی بود باز همین طور. و وقتی سؤالی در هر صورت باقی می ماند معلوم می شود سؤالی معقول و به جا نیست! مثلاً اگر بگویند چرا نماز صبح دو رکعت است و اگر سه رکعت بود جا داشت بگویند چرا سه رکعت است و اگر چهار رکعت الی آخر... وقتی تسلسل در سؤال پیش می آید و این تسلسل لاینقطع است دلالت دارد که این سؤال معنایی محصل نخواهد بود.


البته دقت به این نکته ضروری است که وقتی باور و قبول کردیم که خداوند متعال علیم و حکیم است و نیازی هم به عبادت ما ندارد، بلکه بایدها، نبایدها و عبادات را به برای #هدایت و #رشد بندگان وضع کرده است، مشخص می‌شود که لابد حکمت‌ها و آثار متعددی در قانونِ وضع شده وجود دارد که تغییر آن، نه تنها آن آثار را از بین می‌برد، بلکه اساساً خروج از بندگی و اطاعت است.


به عنوان مثال یکی دیگر از حکمت‌های اقامه‌ی نماز به زبان عربی این است که بنده، به کمال بندگی آراسته ‌شود و کمال بندگی را معبودی که خالق، علیم و حکیم است می‌تواند تبیین کند و نه خود عبدی که محدود و جاهل است.

 


 

منبع : قرارگاه پاسخ به شبهات و شایعات

مخدر مرگباری که به شکل عطر و دستمال عرضه می‌شود

 

 

«خبرجنوب» نوشت:
 
دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر فارس از وجود ماده محرک صنعتی «دستمال» خبر داد و گفت: قدرت توهمزایی این ماده محرک صنعتی جدید۲۰ تا۸۰ برابر حشیش است.
 

محمدرضا ابراهیمی با بیان اینکه ماده صنعتی «دستمال» از دسته مخدر نیست و محرک میباشد، افزود: قدرت توهم زایی این محرک صنعتی ۸۰ برابر حشیش است و به دلیل اثرات توهم زایی بالای آن، مصرف کنندگان در مدت کوتاهی به ورطه مرگ کشیده میشوند.

وی با اشاره به اینکه ماده محرک «دستمال» جزو کانابینوئیدها که ماده موثر حشیش است، میباشد؛ اضافه کرد: متاسفانه این ماده صنعتی در آزمایشگاهها سنتز میشود و ۲۰ تا ۸۰ برابر قوی تر از حشیش است.

دبیر شورای هماهنگی مبارزه با مواد مخدر فارس بیان داشت: به دلیل اثرات مخرب این محرک صنعتی و بالابودن قدرت توهم زایی آن، مصرف این ماده تغییرات اساسی را در مغز افراد ایجاد میکند به نحوی که مصرف کنندگان آن پس از مصرف، تمامی مهارتهای خود را از دست میدهند.

ابراهیمی در خصوص نام این ماده محرک صنعتی، گفت: این ماده صنعتی ورقههای کاغذی است که به دستمال مرطوب معروف شده و همانند حشیش مصرف میشود.

وی با اشاره به اینکه در حال حاضر با رنگین کمانی از مواد محرک و مخدر روبه رو هستیم، اظهارداشت: در حال حاضر گزارشی به صورت آماری مبنی بر مصرف این ماده صنعتی ثبت نشده است و میتوان گفت مصرفکنندگان آن، این ماده را از کشورهای خارجی وارد می کنند.

ابراهیمی نسبت به مصرف این ماده محرک صنعتی هشدار داد و گفت: امکان دارد استفاده از این ماده به صورت عطر و بخور در مهمانیها عرضه شود که در این رابطه وظیفه ما، اطلاع رسانی و هشدار در مورد خطرات این ماده صنعتی است.

وی افزود: متاسفانه در شبکههای مجازی برخی افراد سودجو اقدام به تحریک نوجوانان و جوانان جهت مصرف این نوع ماده توهمزا میکنند که در این رابطه باید خانواده ها و والدین نسبت به شناخت و اثرات مخرب این ماده صنعتی آگاهی یابند.

زندگی کردن با همسری « مراقب»

 

 

اسدالله خان سریال پدرسالار را یادتان هست؟ اگر در خانواده ای سنتی پرورش یافته باشید، احتمالا اسدالله خان های زیادی را اطراف تان دیده اید، اما حتی اگر در یک خانواده سنتی زندگی کرده باشید، بعید نیست که کنار آمدن با چنین مردی برای تان دشوار باشد. اما نگران نباشید. شاید این افراد در ظاهر پیچیده به نظر برسند، اما ...

 

اعتماد به نفس، همسر، خوشبختی، احساسات، خود سر، ازدواج، نامزدی، انتقادتند، خانواده ایرانیف ازدواج و خانواده، جوان و ازدواج

 

 

شاید این افراد در ظاهر پیچیده به نظر برسند، اما زندگی کردن با آنها فوت و فن خاصی دارد که یادگرفتنش چندان هم دشوار نیست. پس اول با کمک سوال هایی که مطرح کرده ایم از اینکه همسرتان در گروه مراقب ها جا می گیرد مطمئن شوید و بعد از آن ادامه مطلب را بخوانید.

اگر همسر شما چهار ویژگی از این هفت مورد را دارد، می توانید بگویید که او یک «مراقب» است و برای به دست آوردن دل او به توصیه های ما نیاز دارید.

1.  احساساتش را در دلش نگه می دارد و آنها را با کسی قسمت نمی کند.

2.  نمی تواند به راحتی با غریبه ها گپ بزند.

3. گاهی به تنهایی و فاصله گرفتن از دیگران نیاز دارد.

 هیچ چیز به اندازه احترام دیدن نمی تواند یک مرد مراقب را شیفته شما کند.



4. به جای شریک شدن در بحث ها ترجیح می دهد ماجرا را از دور نظاره کند و به حرف های دیگران گوش دهد.

5.  وقتی با او در مورد یک موضوع مهم حرف می زنید، بیشتر از آنکه حرف بزند سکوت می کند.

6.  اینکه از دیگران کمک بخواهد یا خواسته هایش را مطرح کند برایش دشوار است.

7. وقتی بحرانی در زندگی مشترک ایجاد می شود، ترجیح می دهد به تنهایی حلش کند تااینکه آن را در همان ابتدا با شما در میان بگذارد.

خود سر است؟
اگر برای گرفتن تصمیم های مهم نظر شما را نمی پرسد، باید به «مراقب» بودنش مشکوک شوید. افرادی که در این گروه شخصیتی قرار می گیرند، استقلال زیادی دارند. آنها دوست دارند با پشتوانه همین استقلال و به تنهایی تصمیم بگیرند و از مشورت کردن با دیگران یا گوش کردن به توصیه های شان گریزانند. ساده تر بگوییم «مراقب ها معتقدند خودشان قادر به مراقبت از خود هستند و در این مورد به کسی نیاز ندارند!» چنین مردی قاطع و یک کلام است و هرقدر هم مقابلش بایستید، حرف و تصمیمش را عوض نمی کند.

با او چه کنم؟
هیچ چیز به اندازه احترام دیدن نمی تواند یک مرد مراقب را شیفته شما کند. اگر می خواهید به چنین مردی نزدیک شوید و عشقش را به دست بیاورید، تا می توانید به او احترام بگذارید. قرار نیست نقش بازی کنید. فقط از همین امروز سعی کنید ویژگی‌های مثبتش را ببینید و اینکه برای این ویژگی ها ارزش قائل هستید را هم به او منتقل کنید.

کارآگاه بازی می کند؟
اگر با یک مراقب ازدواج کرده باشید، باید خیال معاشرت بی قید و شرط با دوستان مجردی تان را از سر بیرون کنید. مراقب ها در مواجهه با دیگران محتاطند و پیش از آنکه همسرتان به دعوت یکی از دوستان شما به مهمانی بله بگوید، مثل یک کارآگاه همه چیز را در نظر می گیرد و احتمالا شما را سوال پیچ می کند. طبیعی است که مردی با شخصیت مراقب به راحتی نتواند با آدم های تازه خو بگیرد، شمع مجلس شود و در یک مهمانی چند ساعته با کسانی که قبلا آنها را ندیده بوده صمیمی شود.

با او چه کنم؟
نگذارید محتاط بودنش شما را تنها و خانه نشین کند. در معاشرت های اجتماعی خودتان سررشته کار را به دست بگیرید. شاید به ظاهر در برابر این موضوع مقاومت کند اما از این رفتار شما خوشش می آید، اما در کنار این تلاش ها از او انتظار نداشته باشید

 اعتماد به نفس چنین مردانی آنقدر بالا هست که به کار خود ایمان داشته باشند و به خاطر نقد یک نفر نسبت به تصمیم شان شک نکنند، پس بیهوده تلاش نکنید با زیر سوال بردن تصمیم ها یا بدتر از آن، با حمله کردن به شخصیتش خود را ثابت کنید.

تغییر کند و با دوستان شما از خودتان صمیمی تر شود. او همیشه محتاط خواهد ماند و فاصله اش را با دیگران به آرامی کم خواهد کرد. البته حتی پس از گذشت ماه ها از وارد شدن او به جمع دوستان تان، نباید انتظار داشته باشید مثل مردهای دیگر جمع شود و با آنها احساس برادری کند، برای آرامش خودتان بهتر است او را همانطور که هست بپذیرید.

با نقد میانه ندارد؟
اگر همسرتان مراقب باشد، ساده ترین نقد های شما را هم جدی می گیرد اما انتظار نداشته باشید وقتی او را به باد انتقاد می گیرید موضعش را تغییر دهد و کاری که می خواهید را بکند. چنین شخصیتی از انتقاد نمی ترسد و به خاطر آن خم به ابرو نمی‌آورد. اعتماد به نفس چنین مردانی آنقدر بالا هست که به کار خود ایمان داشته باشند و به خاطر نقد یک نفر نسبت به تصمیم شان شک نکنند، پس بیهوده تلاش نکنید با زیر سوال بردن تصمیم ها یا بدتر از آن، با حمله کردن به شخصیتش خود را ثابت کنید. این گروه از مردها خوب می دانند چه می کنند و منتظر تایید دیگران نمی مانند.

به جای اینکه با انتقادهای مداوم و کنایه زدن برای به دست آوردن قلبش تلاش کنید، احساسات تان را شفاف با او در میان بگذارید. او شنونده خوبی است و با منطقی که دارد می تواند احساسات تان را درک کند، پس نیازی نیست که از راه های تاریخ گذشته برای محکم کردن پایه های زندگی تان کمک بگیرید. اگر احساس می کنید قدرت زیاد او شما را به حاشیه رانده و نسبت به این اتفاق حس خوبی ندارید، موضوع را با او در میان بگذارید.

خوب می شنود
مراقب ها شنونده خوبی هستند. با دقت به حرف های شما و دیگران گوش می دهند تا همه چیزهایی که می گویید را درک کنند و از جزئیات موضوعات باخبر شوند و وقتی با آنها حرف می زنید، مدام میان کلام تان نمی دوند، اما امان از روزی که حرف های شما با گوشه و کنایه همراه شود و شخصیت او را نشانه بگیرد! یک مراقب وقتی مورد حمله قرار می گیرد، بهتر از هر کسی از خود دفاع می کند، پس انتظارش را داشته باشید.

با او چه کنم؟
اگر با چنین مردی ازدواج کرده اید، انتظار داشته باشید همانطور که در برخورد با دیگران محتاط است در مقابل شما هم دست به عصا باشد. تصور نکنید او بی اعتناست یا اینکه دوست تان ندارد. آهسته و حساب شده قدم برداشتن جزئی از شخصیت اوست که شما هم نمی توانید تغییرش دهید. یک مراقب در ماه های نامزدی جملات رویایی که اغلب زن ها آرزوی شنیدنش را دارند را به زبان نمی آورد، بلکه به آرامی و در جریان ماه ها عشقش را به شما ثابت می کند.

 


منبع : سیب سبز

یکشنبه, 19 آذر 1396 16:05

وقتی همسرم ایرادگیر است!

وقتی همسرم ایرادگیر است!

 

 

آیا نامزد یا همسر ایرادگیری دارید که مدام از شما انتقاد می‌کند و شما را به خاطر کارهایتان مورد سرزنش قرار می‌دهد؟ کسی که مدام از شما ایراد بگیرد و شما را مورد انتقاد قرار دهد و دایم در تلاش است که شما را تغییر دهد در حقیقت شما را آنگونه که هستید دوست ندارد.

 

ایرادگیر، مردان، اعتماد به نفس، خجالتی، سرزنش، زندگی، بدبختی، آرامش بخش ، خانواده ایرانی، ازدواج و خانواده، عشاق موفق

 

 

بعضی از همسران هستند که ایرادگیر و سرزنشگر هستند و به کوچک ترین چیزی شروع به انتقاد کردن می‌کنند. این افراد نه تنها باعث کم شدن اعتماد به نفس همسرشان می شوند بلکه از موفقیت های وی، جلوگیری می کنند.

آیا نامزد یا همسر ایرادگیری دارید که مدام از شما انتقاد می‌کند و شما را به خاطر کارهایتان مورد سرزنش قرار می‌دهد؟ کسی که مدام از شما ایراد بگیرد و شما را مورد انتقاد قرار دهد و دایم در تلاش است که شما را تغییر دهد در حقیقت شما را آنگونه که هستید دوست ندارد. او شما را کسی می‌بیند که باید یا تغییرش دهد و یا تنبیه‌اش کند. و اینکه کدام راه را انتخاب کند بستگی دارد از کدام دنده بلند شده باشد. شما نیز هرگز نمی‌توانید خودتان را با توقعات و انتظارات او هماهنگ کنید. چرا که او از شما می‌خواهد کسی، باشید که نیستید. برای اینکه بدانید چگونه می‌توانید رابطه ناسالم خود را اصلاح کنید این مقاله را بخوانید.

چرا جذب نامزد / همسر ایرادگیر و بدرفتار شده‌اید؟
بدون شک شما از دوران کودکی‌اتان الگوبرداری کرده‌اید تا اینبار بتوانید گذشته را اصلاح کنید. گذشته‌ای که در آن مجبور بوده‌اید سخت تلاش کنید تا توجه و تحسین کسانی را که خیلی دوستشان داشتید برانگیزید. این احتمال وجود دارد که پدر و مادر شما بیش از حد ایرادگیر و سرزنشگر بودند و هر کاری می‌کردید باز هم از شما ایراد می‌گرفتند. شاید مدام از نمره‌های شما، فعالیت‌های ورزشی‌تان، رفتار وحتی صحبت کردنتان ایراد می‌گرفتند.

بهترین کار به هنگام بهانه گیری همسرتان این است که او را به حال خودش رها کنید.



ممکن است در کودکی ناخودآگاهانه باور کرده باشید: «من خوب نیستم. باید بیش از حد تلاش کنم تا دیگران دوستم داشته باشند.» حال با جذب شدن به همسر ایرادگیری که با شما طوری رفتار می‌کند انگار بچه کوچولو هستید و می‌خواهد در حق شما مادری یا پدری کند، دوران کودکی خود و روابطتان با پدر و مادرتان زنده کرده‌اید. گویی می‌خواهید کار ناتمام دوران کودکی‌تان را کامل کنید، با امید اینکه اینبار بتوانید رضایت منتقدان همیشگی را به دست بیاورید.

شاید هم شما مورد انتقاد و سرزنش نبوده‌اید و پدر یا مادرتان همواره مورد سرزنش و انتقاد قرار می‌گرفت. شاید مادرتان یک همسر ایرادگیر بود که مدام به پدرتان زخم زبان می‌زد و پدرتان مردی مهربان و در عین حال ترحم برانگیز بود. حال شما در تلاشی ناخودآگاهانه برای وفاداری به پدرتان، زنی را به همسری گرفته‌اید که همان آزار و اذیتی که پدرتان تحمل می‌کرد به شما تحمیل می‌کند.

ما اغلب نقش پدر یا مادر خود را در زندگی تکرار می‌کنیم تا به لحاظ روحی و روانی همدرد و غمخوار ناکامی‌های او باشیم. بدین معنی که ما هم خود را دچار همان دردها و بدبختی‌ها می‌کنیم تا وفاداری خود را به پدر یا مادرمان اثبات کنیم و ثابت کنیم هرگز به او پشت نکردیم. برخی از افراد به سختی می تواننداز شر این الگوی مخرب خانوادگی خلاص شوند و اغلب خود را در موقعیت‌هایی ناسالم و آزاردهنده قرار می‌دهند که بی‌شباهت به دردها و رنج‌های پدر و مادرشان نیست. گویی چنانچه خوشبخت‌تر از پدر و مادرشان باشند به آنها خیانت کرده‌اند

تاثیر مردهای ایرادگیر بر همسران شان
زنانی که با همسران ایرادگیر مواجه می شوند، معمولا دو نوع برخورد از خود نشان می دهند: دسته ای از آنها در برابر این ایراد گرفتن ها عکس العمل تند نشان می دهند یا مقابله به مثل می کنند که معمولا با دعواهای زناشویی همراه است و گاهی برای مدت طولانی قهر می کنند که ممکن است به جدایی ختم شود. دسته ای دیگر، وقتی با ایرادگیری های همسرشان مواجه می شوند، سعی می کنند ایرادهای خود را برطرف کنند اما هیچ وقت نمی توانند برای همسرشان کامل شوند، چون هیچ کس کامل نیست. پس بعد از مدتی همه تلاش ها را بی نتیجه می بینند و زیر بار ایرادگیری های همسرشان روحیه خود را می بازند.

زنانی که با همسران ایرادگیر مواجه می شوند اعتماد به نفس شان را از دست می دهند و دچار افسردگی های مزمن می شوند. این زن‌ها یک عصبانیت نهفته همیشگی از همسرشان دارند که به طور مستقیم در روابط زناشویی شان تاثیر منفی دارد



بسیاری از این زن ها اعتماد به نفس شان را از دست می دهند و دچار افسردگی های مزمن می شوند. این زن‌ها یک عصبانیت نهفته همیشگی از همسرشان دارند که به طور مستقیم در روابط زناشویی شان تاثیر منفی دارد. وقتی کسی دایم در حال شمردن نقاط ضعف شما باشد و از همه چیز شما ایراد بگیرد و وقتی شما همه تلاش‌تان را انجام دهید تا همه چیز درست و سر جای خود باشد اما باز هم با ایرادگیری مواجه شوید، انگیزه خود را برای زندگی از دست می دهید. مردهای ایرادگیر جلو پیشرفت همسران شان را می گیرند، چه از لحاظ روحی و اخلاقی و چه از لحاظ مادی و جسمی، چون هیچ پیشرفتی بدون تشویق حاصل نمی شود و همان طور که گفتیم، زن ها اعتماد به نفس کمی دارند و انگیزه پیشرفت در آنها از بین می رود. احساس می کنند کسی را ندارند که به خاطر او پیشرفت کنند و حتی خود را فراموش می کنند و امید به زندگی در آنها کاهش می یابد. این زن ها مادران خوبی نیز نخواهند شد، چون با این همه مشکل روحی و عدم رضایتی که از زندگی زناشویی خود دارند، نمی توانند راحت و درست به وظایف مادری خود عمل کنند.

در این یادداشت، شما را با چند راهکار اساسی مقابله با بهانه گیری آشنا می سازیم:
همیشه سکوت کنید: بهترین کار به هنگام بهانه گیری همسرتان این است که او را به حال خودش رها کنید. یادتان باشد مقابله به مثل کردن، وضعیت را وخیمتر می کند و ماحصلی نیز جز جنگ و دعوا نخواهد داشت. بپذیرید به هر دلیلی (شغلی، شخصی، اجتماعی و…)، همسرتان آشفته و مضطرب است و بهانه جویی در خانه را به عنوان راهی برای تخلیه هیجان منفی خود انتخاب کرده است. او با بهانه جویی می خواهد استرس و اضطراب درونی خود را کاهش دهد. پس شما باید هوشیارانه عمل کنید و با توسل به سکوت، غائله را بخوابانید. مطمئن باشید همسرتان پس از آرامش به سراغ تان می آید و با شما صحبت می کند، حتی ممکن است نظرتان را جویا شود و راه حلی برای مشکلش بخواهد. 

همچون مُسکن آرام‌بخش باشید: بهانه جویی های همسرتان علتی دارد، بی تردید او دچار مشکلی شده است. مشکلی  که شاید به دلایلی چون خجالت کشیدن، صلاح ندانستن، سرزنش و… حاضر نیست به شما بگوید. در چنین مواقعی پایگاه امنیت همسرتان باشید و او را به آرامش دعوت کنید. به حریم شخصی همسرتان احترام بگذارید و هرگز کنکاش و تجسس نکنید. بپذیرید همسرتان اکنون نیازمند انرژی مثبت و نیرو بخش است. پس نقش آرام بخش بودن خود را به خوبی ایفا کنید و با ایجاد محیطی آرام و سکوت های نشان از رضایت، فضایی را برای تفکر و کنار آمدن همسرتان با خودش، فراهم آورید. 

تکیه‌گاه روزهای سختی باشید:  حال و روز همسرتان را درک کنید و بیش از پیش، مراقب او و شرایط ویژه‌اش باشید. بهتر است تا به سروسامان رسیدن شرایط، روزگار را بر وفق مراد او بچرخانید و یا آن که لااقل خود نیز همزمان با همسرتان شروع به بهانه گیری نکنید. مثلا ، برنامه مهمانی های آخر هفته، را با همسرتان تنظیم کنید، یا مراقبت از فرزندان را برعهده بگیرید، به یک شام و یا فضایی سرسبز و خوش آب و هوا دعوتش کنید و… .

همسری یکتا باشید: زمانی که همسرتان دچار مشکلی شده است، با بهانه جویی های او کنار بیائید و آتش بیار معرکه نشوید. فقط به آرامش فضای منزل و امنیت خاطر فی مابین تان اهمیت بدهید. بیان مسائل مهم ، پیشنهادات، انتقادات، گله و شکایت ها را به زمانی دیگر موکول کنید. این زمان فرصت مناسبی برای بیان نیست و نتیجه مساعدی را عایدتان نمی کند.


منابع : بیتوته / ناز وب / دکتر سلام

«نماز غفیله» چرا به این نام نامیده شده است؟

 

 

مصَغّر کلمه «غَفلَة»، «غُفَیلَة» است؛ این با کلمه «نماز غُفِیله» چه ارتباطی دارد؟

 


نماز غفیله

 

 

پاسخ اجمالی

نماز غفیله به دو رکعت نمازی گفته می‌شود که با آیات و قنوت خاص بعد از نماز مغرب خوانده می‌شود.[1] این نماز به نام‌های «غفیله»، «دو رکعتِ غفلت» و «دو رکعتِ زمانِ غفلت» مشهور شده است. علت این نام‌گذاری این است که نماز غفیله بین نماز مغرب و عشاء که به آن، زمان غفلت گفته می‌شود خوانده می‌شود. همان‌گونه که از امام باقر(ع) نقل شده که فرمود: «از زمان غروب خورشید تا زمان از بین رفتن شفق(سرخی مغرب)، ابلیس لشکریان شبانه‌اش را به کار گمارده و می‌گستراند. او لشکریان روزش را نیز از زمان طلوع فجر(اذان صبح) تا طلوع خورشید می‌گستراند. و پیامبر خدا(ص) می‌فرمود: در این دو زمان خاص، زیاد به یاد خدا باشید و از شر ابلیس و لشکریانش به خدا پناه ببرید و فرزندانتان را در این دو زمان در پناه خدا قرار دهید که این دو زمان، زمان غفلت است».[2] همچنین امام صادق(ع) فرمود که پیامبر خدا فرموده: «در زمان غفلت نماز مستحبی بخوانید. هرچند دو رکعت نماز خفیف باشد. چرا که این دو رکعت، موجب ورود به بهشت می‌شود. از پیامبر پرسیدند: زمان غفلت چیست؟ فرمود: بین نماز مغرب و عشاء».[3]

 


پی نوشت:
[1]. کیفیت نماز غفیله و ثواب آن 10132
[2]. شیخ بهایی، مفتاح الفلاح فی عمل الیوم و اللیلة، ص 252 – 253، بیروت، دار الأضواء، بی‌تا.
[3]. شیخ صدوق، الامالی، ص 554، تهران، کتابچی، چاپ ششم، 1376ش.

 


منبع: اسلام کوئست

یکشنبه, 19 آذر 1396 15:53

مردی که دنیا او را نشناخت

مردی که دنیا او را نشناخت

 

 

در آن روزگار(چهارده قرن پیش)که آلودگی‌ و ناپاکی‌ زنان‌ در جزیرة العـرب‌ امـری سـاده و عادی بود؛ بانوئی که در یکی از خانواده‌ ها پرورش یافته‌ بود در پاکدامنی و پارسائی‌ گوی سبقت از بانوان عصر خود ربـوده بود، این بانوی‌ با شخصیت که‌ همچون همسر‌ ارجمند‌ خود ابوطالب از خانواده ی هـاشم بود و هم در آن خانواده تـولد و تـربیت‌ یافته بود فرزندی آورد که بعد بر اثر شخصیت بزرگ جهانی این فرزند، نام این بانو همراه‌ نام‌ فرزندش شهرت جهانی یافت.


مردی که دنیا او را نشناخت

 

فاطمه دختر اسد بن هاشم بن عبد مناف که بـه زهد و عبادت معروف بود طبق عادت‌ معمول خود برای انجام مراسم بندگی به مسجد الحرام رفته تا گرد خانه ی خدا‌ -کعبه ی معظمه- طواف کند و به درگاه پروردگار عالم عرض حاجت نماید. خانه ی کعبه پیـش از اسـلام بلکه از زمان آدم ابو البشر (نهج‌ البلاغه خطبه 190 قاصعه) همیشه مورد احترام بوده، و بندگان مخلص بلکه بت‌ پرستان در‌ کنار‌ این بیت عزیز به درگاه خداوند روی نیاز می‌ برده و عرض حاجت می کرده‌اند.

اگر بگوئیم علی(علیه السلام) مردی است که قبل از حکومتش و در زمان حکومتش و در زمان های‌ بعد دنـیا او‌ را نـشناخت گزاف نگفته‌ایم. فرزند ابوطالب در خانه ی خدا (کعبه) متولد شد و در خانه ی خـدا (مـسجد کوفه) ضربت خورد و در راه خدا مجاهدت و فداکاری کـرد و در راه خـدا جان‌ سپرد‌ ولی دنیای سرکش و بی‌ عاطفه حق او را نـشناخت و بـه حقیقت او پی نبرد.


همسر پرهیزکار ابیطالب سرگرم طواف و انـجام مـراسم عبادت گشته، او چه می داند که ممکن است‌ در این‌ حال‌ حادثه ی غیر منتظره‌ ای پیش آید؛ او هیچ گاه فکر نمی کرد که در حال طواف‌ کعبه گرفتار درد مخاض -زائیدن- و وضع حمل می شود، ولی برخلاف انـتظار هـمان وقت که‌ مشغول طواف و انجام‌ مراسم‌ عبادت‌ بود! یک نوع ناراحتی خاصی‌ در‌ خود‌ احساس کرد که‌ حدس می زد مقدمه ی وضع حمل باشد.
شاید در آن حال به اطراف خود نگریست که اگر هـمسرش‌ ابـیطـالب را‌ در‌ آنجا‌ بیابد او را به یاری بطلبد، یـا اگـر از‌ نـزدیکان‌ و بستگان خود کسی را ببیند از او کمک بخواهد، ولی متأسفانه کسی را نیافت که به یاری خویش بطلبد، کم‌کم‌‌ حالش‌ غیر‌ عادی شد شاید هم اگـر کـسانی در غـرفه‌ ها و ایوان‌ های اطراف‌ مسجد الحرام‌ نشسته بودند متوجه شـدند کـه حال همسر ابوطالب دگرگون شده. بانوی پرهیزکار وضع روحی‌ عجیبی‌ پیدا‌ کرده‌، عجبا مگر ممکن است کسی در مـسجد الحـرام وضـع حمل کند؟ بار الها‌ چه کنم؟ من که قدرت ندارم بـه منزل بروم و کسی هم نیست به من کمک کند و مرا‌ از‌ مسجد‌ الحرام بیرون ببرد، آیا اگر به حکم اضطرار نوزاد مـن در ایـنجا مـتولد‌ شود‌ چه‌ خواهد شد؟ اگر در کنار کعبه طفل من بدنیا آید مـردم بـه من چه خواهند گفت؟ پروردگارا آیا‌ راه‌ خلاصی‌‌ هست؟ آیا ممکن است در این لحظه ی حساس دست عنایت تو به سوی من دراز شـود و فـضل‌‌ خـداوندیت‌ مرا از این بن‌ بست نجات دهد؟

عنایت مخصوص پروردگار

بانوی مضطرب و دل‌ شکسته از شدت‌ درد‌ بـه خود‌ مـی‌ پیچد و دیـگر نمی تواند آرام بگیرد. در آن حال که اضطراب و التهاب وی به منتهای شدت رسیده‌ و از‌ هر جهت بیچاره گشته، و بـه‌ پرده ی کـعبه در آویخته و راز نهانی و سوز دل خود را‌ با‌ خدای‌ خویش در میان گذاشته بود، ناگهان دیوار کعبه شـکافته شـد و همسر ابیطالب به درون خانه ی  خدا‌ رفت و از انظار غایب گشت‌.
دیگر کسی درسـت نـمی داند کـه در اندرون‌ بیت‌ اللّه‌ بر آن بانو چه گذشته (در ایـنجا در تـواریخ مفصل مـطالبی‌ را‌ آورده اند کـه خواننده را دچار حیرت‌ می کند‌ و بر افـراد‌ بـصیر‌ پوشیده‌ نیست که دست افسانه‌ سازها‌ در جعل این قضایا دخالت داشته است، هـیچ لزومـی ندارد که برای اثبات عظمت امـیر‌ المؤمنین‌ سلام اللّه علیه کـسی دسـت به ساختن‌‌ اینگونه‌ داستان های‌ حیرت‌ انگیز‌ بـزند‌ زیـرا قطعا نتیجه ی معکوس‌ خواهد داد.) شاید مردمی‌ که در آنجا بودند گرد کـعبه جـمع شدند‌ تا‌ اگر‌ بتوانند بفهمند که بر وی چه می گذرد و شاید کمی بعد صـدای نـوزادی‌ را‌ شـنیدند که همچون زمزمه ی مرغ سحر به گوش می رسید.
این حادثه‌ در سیزدهم ماه رجب سی سال‌ پس «از عـام‌ الفیل» واقع شد. هر چه بود فاطمه ی بنت اسد هنگامی که‌ از‌ کعبه‌ بیرون آمـد، نـوزاد پسـری را در آغوش‌ داشت‌. این‌ نوزاد علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود که چهارمین‌ پسر‌ ابیطالب به شمار می آید.
طـبیعی اسـت وقـتی که ابوطالب از تولد این پسر آن هم‌ در‌ خانه ی کعبه آگاه شد، غرق‌ شـادی‌ گـشت‌. شریف‌ ترین‌ مکان‌ در‌ نزد عرب حرم مکه بود و شریف ترین‌ مکان‌ حرم مسجد الحرام بود و شریف‌ ترین نقطه ی مـسجد الحـرام کعبه ی معظمه بود.
ناگفته‌ پیداست‌ که با تولد این نوزاد در‌ خانه ی کـعبه تـا چه‌ حد‌ بر احترام و شخصیت ابیطـالب‌ افـزوده‌ گـشت.
علی (علیه السلام) در حدود ده سال پیش از طلوع اسلام بـه دنیا آمـد و زندگی‌ او‌ را می توان به پنج‌ فصل تقسیم‌ کرد‌:
فصل‌ اول از تولد‌ تا‌ طلوع اسلام 10 سال‌.
فـصل‌ دوم از طـلوع اسلام تا هجرت 13 سال.
فصل سوم از هجرت تا وفات رسولخدا (صلی الله و علیه وآله) 10 سال.
فصل چـهارم از وفـات رسول خدا‌ (ص) تا‌ قتل‌ عثمان 25 سـال.
فـصل پنـجم از قتل‌ عثمان‌ تـا‌ پایـان‌ عمر‌،5 سال‌.حاصل جـمع 63 سـال.

بانوی مضطرب و دل‌ شکسته از شدت‌ درد‌ بـه خود‌ مـی‌ پیچد و دیـگر نمی تواند آرام بگیرد. در آن حال که اضطراب و التهاب وی به منتهای شدت رسیده‌ و از‌ هر جهت بیچاره گشته، و بـه‌ پرده ی کـعبه در آویخته و راز نهانی و سوز دل خود را‌ با‌ خدای‌ خویش در میان گذاشته بود، ناگهان دیوار کعبه شـکافته شـد و همسر ابیطالب به درون خانه ی خدا‌ رفت و از انظار غایب گشت‌.



فصل اول

فصل اول زندگی علی (علیه السلام) که باید آن را آرام‌ ترین و شیرین‌ ترین دوران زندگی وی‌ دانست در آغوش و دامـن و کـنار پسر عم عزیزش محمد‌ امین کـه هـنوز به رسالت مـبعوث نـشده بـود به پایان رسید، زیرا ابـو طالب که مردی آبرومند و با شخصیت بود در اواخر عمر تهی‌ دست‌ شده بود و بستگان با محبت وی برای آنـکه بـار زندگی‌ او‌ را سبک‌ تر کنند سه نفر از فـرزندان‌ وی را بـه منزل خـود بـرده و تـحت سرپرستی خود درآوردنـد. از آن جمله رسول خدا (صلی الله و علیه وآله) که‌ پانزده سال پیش از طلوع اسلام به واسطه ی ثروت‌ فراوان‌ خدیجه از نظر اقتصادی کاملا مـتمکن‌ شـده بـود علی (علیه السلام) را به خانه ی خویش برد و تحت سرپرستی خـود و جـزء عـائله ی خـود در آورد، طـبق مـدارکی‌ که‌ در دست است‌ (نهج‌ البلاغه اواخر خطبه ی قاصعه 190)
رسول خدا‌(صلی الله و علیه وآله) در‌ زمان کودکی علی (علیه السلام) نظارت دقیق‌ بر اعمال او داشته و در تعلیم و تربیت وی منتهای کوشش و مراقبت را مبذول می داشته،و علی (علیه السلام) هم در پذیرفتن تعلیم‌ و تربیت‌ پسر عمش و در اطـاعت فرمان‌ وی‌ کاملا مطیع و فرمانبردار بوده است.
باید گفت بنیان ترقی روحی و تکامل معنوی فرزند ابی طالب در همان‌ زمان کودکی در دامن پیغمبر اکرم پایه‌ گذاری شده است.

فصل دوم

فصل دوم‌ زنـدگی‌ عـلی(علیه السلام) را باید آغاز کوشش و مجاهدت و رنج و تعب وی دانست‌. از همان روز طلوع اسلام که زمان غربت اسلام بود علی بن ابیطالب که داوطلبانه‌ اسلام را پذیرفت دوش به دوش‌ رسول‌ خدا (صلی الله و علیه وآله) در‌ راه ترویج اسلام جانفشانی مـی کرد، و در ایـن راه از تحمل انواع شدائد و سختی‌ ها و تلخی‌ ها و ناکامی ها باک نداشت‌، در این سیزده‌ سال همه ی ظلم ها و عذاب ها را از مشرکین مکه‌ به خود‌ هموار‌ کرد، و خوش دل بود که ایـن هـمه‌ رنج و ستم را در راه حمایت رسول خـدا(صلی الله و علیه وآله) و تـقویت اسلام می کشد‌ و ‌‌هرگز‌ از این پیشامد ناراضی نبود.

فصل سوم

فصل سوم زندگی علی (علیه السلام) را که‌ از‌ هجرت‌ آغاز می شود باید پر حادثه‌ ترین قسمت‌ زندگی وی دانست، زیرا هـمه ی جـنگ های زمان رسول اکرم‌ (صلی الله و علیه وآله) در ایـن فـصل واقع شد، و جانبازی‌ ها و فداکاری‌ های فرزند‌ ابی طالب در جنگ های‌ اسلام‌ آنقدر آشکار است که‌ حاجتی به توضیح و تفصیل ندارد.
حتی در بعضی جنگ ها فتح و پیروزی فقط به دست او نصیب‌ مـسلمین شـد، و در برخی از غزوات مخصوصا غزوه ی احد ضربت های سختی به وی وارد‌ شد و بعضی‌ از ضربت ها که عمقی‌ تر بود اثرش تا آخر عمر در سینه ی او ماند، و آثار این ضربت ها مدال های‌ افتخاری بود که بر سینه ی پسـر بـرومند ابو طـالب بلکه بر سینه ی اسلام‌ نصب شده بود.
علی (علیه السلام) در این فصل از زندگی بعد از جنگ بدر ازدواج کرد و با ایـنکه بانشاط ترین قسمت زندگی‌ انسان وقتی است که تازه با هـمسری لایـق و شـایسته‌ ازدواج‌ کرده باشد و با اینکه امیرالمؤمنین‌ سلام اللّه علیه بی‌ اندازه به همسر عزیزش فاطمه ی زهرا علاقه داشت مـع ‌ ‌ذلک در خـطرناک ترین‌ جبه‌ های جنگ بی‌ پروا پیش می رفت و خود را در کام‌ مرگ‌ فرو می برد و از کشته شدن در راه هـدف خـویش باک نداشت.

فصل دوم‌ زنـدگی‌ عـلی(علیه السلام) را باید آغاز کوشش و مجاهدت و رنج و تعب وی دانست‌. از همان روز طلوع اسلام که زمان غربت اسلام بود علی بن ابیطالب که داوطلبانه‌ اسلام را پذیرفت دوش به دوش‌ رسول‌ خدا (صلی الله و علیه وآله) در‌ راه ترویج اسلام جانفشانی مـی کرد، و در ایـن راه از تحمل انواع شدائد و سختی‌ ها و تلخی‌ ها و ناکامی ها باک نداشت‌، در این سیزده‌ سال همه ی ظلم ها و عذاب ها را از مشرکین مکه‌ به خود‌ هموار‌ کرد، و خوش دل بود که ایـن هـمه‌ رنج و ستم را در راه حمایت رسول خـدا(صلی الله و علیه وآله) و تـقویت اسلام می کشد‌ و ‌‌هرگز‌ از این پیشامد ناراضی نبود.



فصل چهارم

فصل چهارم زندگی علی (علیه السلام) را که از سائر قسمت ها طولانی‌ تر بود باید فـصل انزو او گوشه‌گیری‌ و سکوت‌ دانست‌. پس از وفات رسول خدا‌ (صلی الله و علیه وآله) پیش‌ آمد‌، و برای علی‌ (علیه السلام) مشکلات زیـادی ایجاد کرد. در موضوع حـکومت و خـلافت اسلامی جریاناتی‌ به وقوع پیوست که هیچ گاه فرزند ابیطالب فکر آن را‌ نمی کرد. ‌(نهج البلاغه نامه ی 62‌)
افرادی‌ موقع‌ شناس باکمال شتاب و چالاکی! رئیس حکومت اسلامی را تعیین‌ کردند‌، و امیر المؤمنین‌ علیه السلام را در مقابل عمل انجام شده‌ای قرار دادنـد. او پس از آنکه مطمئن شد احتجاج‌ و استدلال‌ نتیجه‌ ندارد و دانست که کشمکش و جنگ هم جز خون‌ ریزی و تشدید اختلاف‌ و عمیق کردن شکاف و ضعیت نمودن قوای اسلام ثمری ندارد سکوت تلخ را بر قیام و اقدام‌ تـرجیح داد.
دوران سکوت‌ علی‌ (علیه السلام) بیست و پنج سال طول کشید که در تمام این مدت از‌ صحنه ی سیاست‌ اسلامی بیرون بود فقط گاهی برای حل مشکلات علمی و کمک‌ های فکری و مساعدت‌ های‌ نظامی به وی مراجعه‌ می کردند‌ و او‌ هـم بـی‌ دریغ هرگونه مساعدت را می نمود، حتی فرزندان‌ خود را در ردیف‌ سایر‌ سربازان‌ اسلام به جنگ می فرستاد، حسین بن علی (علیه السلام) در فتح قسطنطنیه و فتح طرابلس و فتح افریقای شمالی‌ در‌ جنگ‌ شرکت کرده بود(ابو‌ الشهداء‌ تألیف عباس محدود عقاد.) وطبعا این امـر بـا اشاره‌ و موافقت علی (علیه السلام) انجام شد.
ناگفته پیداست‌ بیست‌ و پنج سال سکوت و کناره‌ گیری تا حدود زیادی از شخصیت و عظمت امیرالمؤنین(علیه السلام) در انظار عـمومی مـی کاهد. عـلی بعد از قتل‌ عثمان‌ با عـلی زمـان‌ حـیوة رسول خدا(صلی الله و علیه وآله) خیلی فرق داشت زمان حیوة پیغمبر خدا‌ (صلی الله و علیه وآله) خصوصا‌ سال های‌ آخر زندگی او نام فرزند ابو طالب همراه با افتخارات زیـادی بـر سـر زبان ها بود‌ زیرا‌ علاوه بر جان بازی هائی‌ کـه او در راه اسـلام کرد و طبعا در‌ نزد‌ مردم‌ عزیز می گشت و نامش با احترام زیادی برده می شد احترامات زیادی که رسول خدا نسبت بـه وی‌ مـعمول‌ مـی داشت‌ در افزودن شخصیت و عظمت او در نظر مردم تأثیر فراوان داشت.
اما‌ عـلی‌ (علیه السلام) بعد از قتل عثمان یعنی بعد از بیست‌ و پنج سال کناره‌ گیری بدیهی است که‌ طبعا نام او‌ در‌ این مدت کمتر برده مـی شد زیـرا هـیچ نوع شغل سیاسی نداشت، بلکه‌ اغلب‌‌ به امور کشاورزی اشتغال داشت.
شـخصی کـه بیست‌ و پنج‌ سال‌ فقط‌ کشاورز باشد در نظر نسل‌ جدید یک‌ فرد‌ عادی به شمار می آید، باید گفت دنـیای آن روز عـلی (علیه السلام) را نشناخت؛ و حق او را‌ اداء‌ نکرد و این معنی در مجهول‌ بودن‌ قدری در‌ زمان ها‌ بعد‌ هم تـأثیر مـستقیم داشـت.

فصل پنجم‌

فصل‌ پنجم زندگی علی(علیه السلام) گرچه زمانش کوتاه‌ تر از فصل های دیگر است اما بـا‌ مـلاحظه ی کـوتاهی زمان مشکلات و رنج ها و عذاب هائی که‌ از ناحیه ی مردم خصوصا‌ رجال‌ سیاسی‌ در این مدت متوجه‌ حـضرتش‌ شـد زیادتر و طاقت‌ فرساتر از مشکلاتی بود که قبل از این زمان‌ برای وی‌ پیش‌ آمد.
از هـنگامی که بـعد از‌ قـتل‌ عثمان‌ زمان حکومت اسلامی‌ را‌ با فشار و اصرار به وی‌ سپردند‌ تا پایان عمرش که در حـدود پنـج سال طول کشید تقریبا تمام وقت او‌ مصرف‌‌ سرکوبی گردنکشان سیاسی شد؛ و به حکم اضـطرار‌ و اجـبار‌ جـنگ های داخلی‌ شروع‌ شد‌. قسمت اعظم قدرت حکومت‌ علی(علیه السلام) و بودجه ی دولت او در راه جنگ صرف شد و در این‌ جنگ ها در حـدود چـهل‌ هزار‌ سرباز از طرفین به خاک و خون غلطید‌ و روح‌ حساس‌ و قلب‌ مهربان‌‌ فرزند ابـو طـالب‌ از‌ ایـن خون‌ ریزی ها و تشنجات سیاسی به اندازه ای ناراحت شده و رنج می برد که‌ با آن شرح صدر و وسعت فکر‌ و قـدرت‌ عـقلانی‌ کـه او داشت مرگ خود را از‌ خداوند‌ می طلبید‌! و هنگامی‌ از‌ این‌ رنج و عذاب خلاص شد کـه چـشم از این جهان فروبست!
اگر بگوئیم علی(علیه السلام) مردی است که قبل از حکومتش و در زمان حکومتش و در زمان های‌ بعد دنـیا او‌ را نـشناخت گزاف نگفته‌ایم. فرزند ابوطالب در خانه ی خدا (کعبه) متولد شد و در خانه ی خـدا (مـسجد کوفه) ضربت خورد و در راه خدا مجاهدت و فداکاری کـرد و در راه خـدا جان‌ سپرد‌ ولی دنیای سرکش و بی‌ عاطفه حق او را نـشناخت و بـه حقیقت او پی نبرد.
السلام‌ علیه یوم ولد و یوم مات و یوم یبعث حیا.

 


منبع:
درسهایی از مکتب اسلام » دي 1340، سال سوم - شماره 11

قسمت نود و سوم

به شکار استعدادهای افرادتان بروید

 

مترجم: سید حسین علوی لنگرودی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
منبع: گالوپ :
 
 
هرکسی دارای استعدادهای متعددی است و الگوهای مختلف تفکر، احساسات و رفتارها را در اختیار دارد که می‌توان از آنها به شکل مولدی استفاده کرد. تحقیقات نشان داده که هر فردی می‌تواند حداقل یک کار را بهتر از ۱۰ هزار نفر دیگر انجام دهد.

 

 

بنابراین اگر مدیری بخواهد استعدادهای افرادش را به عملکرد تبدیل کند باید هر فرد را در همان شغلی به کار گیرد که به‌طور طبیعی برای آن ساخته شده و با آن پیوند احساسی و فکری دارد. چنین روشی در همه جا جواب می‌دهد چه در ورزش، چه در هنرهای تجسمی و کسب و کار و حتی سینما. نمونه مشهور این به کارگیری درست در سینما به فیلم مشهور بوچ کسیدی مربوط می‌شود، جایی که کارگردان ابتدا تصمیم داشت پل نیومن را در نقش ساندانس و رابرت رد فورد را در نقش بوچ به بازی بگیرد. اما پس از ضبط چند سکانس از فیلم کاملا مشخص شد که هر کدام از این دو بازیگر بزرگ توانایی ایفای نقش‌های محوله را ندارند و بهتر است که نقش آنها با هم عوض شود و نتیجه آن شد که این فیلم به یکی از فیلم‌های ماندگار تاریخ سینما تبدیل شود.

اما در دنیای کسب و کار این نقش‌دهی باید با دقت و حساسیت بیشتری صورت پذیرد چرا که اولا باید به درستی مشخص کرد که درون افراد چه چیزی وجود دارد و صرف نگاه کردن به ظاهر و ویژگی‌های فیزیکی افراد کافی نیست و ثانیا اغلب مدیران تحت تاثیر کیفیت‌هایی مانند دانش و مهارت‌های افراد قرار می‌گیرند و در نتیجه از توجه کافی به استعدادهای آنها غفلت می‌کنند. به همین دلیل هم هست که افرادی که دارای تحصیلات بالا در زمینه بازاریابی هستند، اولین گزینه برای تصدی پست بازاریابی در شرکت‌ها در نظر گرفته می‌شوند و افراد دارای مدرک حسابداری برای فعالیت در بخش حسابداری کاندیدا می‌شوند. هر چند ایرادی در به کارگیری افراد در بخش‌های مختلف بر اساس دانش و مهارت‌هایشان وجود ندارد اما نکته اساسی در کم‌اهمیت جلوه دادن عامل استعدادهای هر فرد نهفته است. به‌طوری که اگر به عنوان  فاکتوری در صدر فهرست عوامل تعیین‌کننده در انتخاب فرد در شغل قرار نگیرد، ریسک شکل‌گیری و ارائه عملکرد متوسط یا ضعیف به شدت افزایش خواهد یافت.

شکار استعدادها و کشف استعدادهای درونی افراد از جمله رازهای نانوشته برای موفقیت مدیران بزرگ محسوب می‌شود. مدیران بزرگ پس از شناسایی استعدادهای درونی افرادشان آنها را در مناسب‌ترین قسمت به کار می‌گیرند. به‌عنوان مثال، یک مدیر فروش موفق، فروشنده‌ای که دارای روحیه تهاجمی و با اعتماد به نفس بالاست را در منطقه‌ای به کار می‌گیرد که به تحولی بزرگ و جلب توجه اساسی مشتریان بالقوه و بالفعل نیاز دارد، در حالی که همین مدیر برای منطقه‌ای که ساکنان آن افرادی نکته‌سنج و حساس هستند، فروشنده‌ای صبور و اهل مدارا و برقراری رابطه‌ای نزدیک و محترمانه را کاندیدا می‌کند.  فرض کنید که مدیری به تازگی به‌عنوان مدیر یک تیم کاری انتخاب شده است و هیچ اطلاعی درباره استعدادهای افراد تحت رهبری‌اش ندارد، چرا که آنها را انتخاب نکرده اما باید آنها را هدایت کند و مسوولیت عملکرد آنها بر عهده اوست. بسیاری از مدیران در چنین موقعیت‌هایی دست به تقسیم اعضای تیم به دو گروه «باقی‌ماندگان» و «حذف‌شوندگان» می‌زنند و پس از حذف بعضی از افراد به دنبال جانشین‌های شایسته برای آنها می‌گردند که خودشان آنها را برگزیده باشند. اما مدیران بزرگ در چنین موقعیت‌هایی از این کار اجتناب می‌کنند و ترجیح می‌دهند با هر کدام از افراد تیم به صحبت بنشینند و از آنها در مورد نقاط قوت و ضعف، اهداف و رویاهایشان می‌پرسند. آنها برای مدتی به شکلی نزدیک با تمام اعضای تیم کار کرده و آنها را زیر نظر می‌گیرند تا دریابند که آنها چگونه با همدیگر ارتباط برقرار می‌کنند، از همدیگر حمایت می‌کنند و چرا کاری را انجام می‌دهند. آنها به درستی می‌دانند که مطمئن‌ترین راه برای شناسایی استعدادهای هر فرد، تماشای رفتار او طی زمان است. در مرحله بعد، مدیران بزرگ افراد تیم را به سه گروه تقسیم می‌کنند: گروهی که باید در تیم باقی بمانند، گروهی که باید تشویق شوند تا نقش متفاوتی به عهده گیرند و از گروه خارج شوند و گروه سومی که از آنها با عنوان «حرکت‌کنندگان» یاد می‌شود و شامل کسانی می‌شود که دارای استعدادهای ارزشمند موثری هستند که به درد تیم می‌خورد اما به هر دلیلی هنوز در موقعیت بروز آن استعدادها قرار نگرفته‌اند. مدیران بزرگ به این گروه سوم به‌عنوان فرصت‌های طلایی برای انجام کارهای بزرگ نگاه می‌کنند و قادرند با شکوفاسازی این استعدادهای ناشناخته دست به کارهای بزرگی بزنند. مدیران بزرگ با تغییر موقعیت‌های کاری حرکت‌کنندگان می‌توانند بر نقاط قوت هر فرد متمرکز شده و از این طریق، استعدادهای آنها را به عملکرد تبدیل می‌کنند.  به‌عنوان مثال، مندی ام که مدیر یک شرکت داروسازی است، داستانی در این مورد برای گالوپ تعریف کرده است. او چندی پیش به‌عنوان مدیر بخش طراحی در شرکت خود منصوب شد. یکی از کسانی که زیرمجموعه مندی کار می‌کرد فردی به نام جان بود. او نقشی استراتژیک در شرکت داشت و کارش ارائه توصیه‌های کلیدی به مشتریان شرکت بود.  هنگامی که مندی وارد این بخش شد، دریافت که جان به‌رغم استعداد خوب و هوش بالایی که داشت، دل به کار نمی‌داد و از نظر احساسی و عاطفی خود را درگیر کارها نمی‌کرد و به عقیده خیلی‌ها، زمان اخراج او از شرکت فرارسیده بود.

اما مندی چیزی را درون جان می‌دید که فوق‌العاده بود. قضیه از این قرار بود که مدتی جان برای رئیسی کار می‌کرد که به او توجه داشت، عملکرد فوق‌العاده‌ای از خود بروز داده و به بهترین شکل و بالاترین کیفیت به وظایفش عمل می‌کرد.  اما پس از جابه‌جا شدن آن رئیس، جان دوباره انگیزه‌اش را برای کار کردن از دست داد و به حالت خمودگی قبلی‌اش بازگشته بود. مندی با آگاهی از این سابقه جان، تصمیم گرفت او را جزو «حرکت‌کنندگان» تیمش طبقه‌بندی کرده و بکوشد تا با برقراری ارتباط نزدیک با جان و بها دادن به او، گامی اساسی در ارتقای عملکرد او بردارد و این کار را کرد. در نتیجه این ابتکار بود که جان دوباره احیا شد و توانست با استعداد فوق‌العاده‌اش در برقراری ارتباط با مشتریان و به یادسپردن اسم آنها و نکات خاص درمورد هر کدام از مشتریان، عملکردی بی‌نظیر از خود نشان دهد. این مندی بود که با کنکاش در سوابق و درون جان توانست بهترین عملکرد ممکن را از او دریافت کرده و استعدادهای برجسته او را به عملکردی برجسته تبدیل کند و مانند هر مدیر بزرگ دیگری می‌دانست که هر فردی دارای استعداد یا استعدادهای درخشانی است که او را در زمینه‌هایی خاص، استثنایی و فوق‌العاده می‌سازد و می‌توان با کشف آن، عملکردی خارق‌العاده را از آنها طلب کرد.