ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

اقامتگاه امام زمان‌(عج)  !؟

 

«مهدويت» يكي از مهم‌ترين آموزه‌هاي شيعه اثني‌عشري است، اما عدم آسيب‌شناسي در اين مورد منجر به اين مي‌شود كه اين آموزه از اصالت و آنچه هدفش بوده است، منحرف شود.

 


یا اباصالح المهدی

 

 

اعتقاد شيعه درباره‏ امام زمان(عج) اين‏ است كه آن حضرت تولد يافته و تاكنون‏ زنده و در پرده غيبت است و روزي‏ حكومت عدل را به پا خواهد كرد. هم‏اكنون‏ محل زندگي ايشان معلوم نيست، ولي در كره‏ زمين زندگي مي‏كند.
به گزارش خبرنگار آيين و انديشه خبرگزاري فارس، «مهدويت» يكي از مهم‌ترين آموزه‌هاي شيعه اثني‌عشري است، اما عدم آسيب‌شناسي در اين مورد منجر به اين مي‌شود كه اين آموزه از اصالت و آنچه هدفش بوده است، منحرف شود.
شناسايي تمام آسيب‌هاي موعودگرايي، فرصتي بس فراخ‌تر از اين مقال لازم دارد، بنابراين آن چرا كه در اين اثنا سعي در بررسي آن داريم، تأمل در محل اقامت حضرت ولي عصر(عج) است! موضوعي كه در اذهان بسياري از مسلمان وجود دارد، گاه افرادي اين موضوع را مستمسك تحقير و تسمخر قرار داده ـ همچون وهابيان كه با طرح اين شبهه كه چگونه شيعيان اماميه داعيه حضور امام دوازدهمشان را دارند در حالي كه خبري از محل اقامت و نحوه معاش او ندارند ـ و گاه موجب شده است جريان‌هايي فكري و اجتماعي به علت خبط برخي از انديشمندان شيعه، قائل به مكاني مشخص به نام «جزيره خضرا» شوند كه ايشان در آن جزيره‌اي كه محل و نشاني‌اش در دست نيست، حضور دارند و اين ايده خرافي نيز موجب شده است كه عده‌اي اين جزيره‌ موهوم را به منطقه‌اي موهم‌تر همچون مثلث برامودا تطبيق دهند!
متاسفانه در دهه اخير، با اينكه مسجد مقدس جمكران داراي اسناد موثق تاريخي و روايي است ولي به علت اينكه غلبه احساسات در تبيين آموزه‌هاي الهياتي، اين مسجد مقدس از ديد عوام به منزل امام زمان‌(عج) تلقي شده است.
آنچه بايد ميان شيعيان مورد توجه قرار گيرد؛ پاسخ و يا عدم‏پاسخ به پرسش‌هايي درباره‏ چگونگي خواب‏ و خوراك، نوع غذا و پوشاك آن حضرت و محل تأمين آن‏ها، تعداد فرزندان و همسران آن حضرت و پرسش‏هايي از اين دست است كه‏ به اعتقادات شيعه مربوط نمي‏شود.
اگر انسان نسبت به اين‏گونه امور، جاهل باشد و حتي‏ عقيده‏اي مخالف با آنچه كه برخي به آن معتقدند، داشته باشد، خللي در اعتقادات وي ايجاد نمي‏شود. اعتقاد شيعه درباره‏‏ امام زمان(عج) اين است كه آن حضرت تولد يافته و تاكنون زنده‏ و در پرده‏ غيبت است و روزي حكومت عدل را به پا خواهد كرد.
اعتقاد به قدرت خدا، حل‏ مسائل مربوط به پرسش‏هاي ياد شده را براي انسان آسان‏ مي‏كند، به‏طوري كه نمي‏توان از آن غافل شد. اثبات عدم‏ استبعاد، خود به تنهايي كافي است كه انسان نسبت به آن‏ها آرامش قلب گيرد.

اقامتگاه امام مهدي(عج)

درباره‏ محل اقامت امام زمان در عصر غيبت گفت‏وگوي‏ فراوان شده است. در ابتدا ما آن گفت‏وگوها را طرح كرده و در نهايت، نظر نهايي خود را از نظر خوانندگان مي‏گذرانيم. گفته‏ شده است كه:
1. آن حضرت همه ساله در مراسم حج شركت مي‏كند و به‏ مشاهده مشرفّه مي‏رود و بعضي از سعادتمندان در مراسم حج به‏ محضرش شرفياب شده‏اند. (1)
2. درباره اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و بستگان و ياران‏ مخصوص(اوتاد) چندين مكان مانند: مدينه، دشت حجاز، كوه رضوي، كرعه و سرزمين‏هاي دوردست و . . . معين شده‏ است. (2)
3. اقامتگاه آن حضرت و فرزندان و گروهي از خواص يارانش‏ در جزيره‏اي از درياي بزرگ است. از امام هادي(ع) داستاني نقل‏ شده كه خلاصه‏اش اين است: حضرت مهدي(ع) و فرزندش‏ در جزيره‏هايي بزرگ و پهناور در دريا زندگي مي‏كند و عدّه‏ي‏ شيعيان آن‏جا بسيار زياد است، فرزندان هر يك حاكم جزيرهاي‏ هستند و خدا بهتر مي‏داند. (3)
4. محل اقامت آن حضرت تعيين نشده و شايد مكان معيني‏ نداشته باشد و به‏طور ناشناس، بين مردم زندگي و رفت و آمد كند.
5. ممكن است محل اقامت آن حضرت، نقاط دورافتاده‏اي باشد كه عادتاً مردم به آن مكان‏ها رفت و آمد نمي‏كنند.
6. محل اقامت ايشان شهر سامره و همان سردابي است كه از آن‏جا غايب شده است. در همان‏جا زندگي مي‏كند و از همان‏جا ظهور مي‏كند. (4)
7. محل اقامت حضرت مهدي(ع) و فرزندان آن حضرت‏ در كشورهاي وسيع و آبادي است كه پايتخت آن‏ها به نام‏هاي‏ ظاهره(زهراه)، رائقه، صافيه، ظلوم، عناطيس ناميده مي‏شود و پنج نفر از فرزندان شايسته‏ آن جناب به نام‏هاي: طاهر، قاسم، ابراهيم، عبد‌الرحمن و هاشم در آن كشورها حكومت‏ مي‏نمايند.
8. جزيره‏ خضرا محل زندگي امام عصر(ع) است و حضرت‏ در آن با فرزندان خود حضور دارد. جزيره با حصاري محكم‏ محاصره شده و هر كسي به آن نزديك مي‏شود به‏طور اسرارآميزي يا از بين مي‏رود يا مسيرش منحرف مي‏گردد.
اين نوشته بر آن نيست كه درباره‏ هر يك از موارد ياد شده‏ قضاوت دقيقي را داشته باشد، بلكه بر آن است كه اين موضوع كه آيا امام زمان واقعا در جزيره‌اي به نام خضرا و يا هر اسم ديگر به صورت ثابت زندگي مي‌كند يا خير؟ آيا اصل اينكه اين موضوع مهم است يا خير؟ اما به‏طور گذرا مي‏توان گفت بعضي از بندهاي مذكور كاملاً مورد تأييد روايات و عقل‏ است. مثلا در مراسم حج هر سال شركت مي‏كند و بعضي از سعادتمندان به ديدار وي شرفيات شده‏اند كه احوالات‏ برخي از آن‏ها در كتب مربوط به آن آمده است‌(6) در هر صورت‏ بزرگاني از علما در عرفات و مني در جست‏وجوي آن حضرت اشك‏ مي‏ريزند.
اعتقاد شيعه درباره‏ امام زمان(عج) اين‏ است كه آن حضرت تولد يافته و تاكنون‏ زنده و در پرده غيبت است و روزي‏ حكومت عدل را به پا خواهد كرد. هم‏اكنون‏ محل زندگي ايشان معلوم نيست، ولي در كره‏ زمين زندگي مي‏كند.
اما در مورد بند ششم و هفتم بايد گفت كه در هيچ روايتي گفته‏ نشده كه امام دوازدهم در سرداب زندگي مي‏كند و از آن‏جا ظهور خواهد كرد و هيچ‏يك از دانشمندان معتبر شيعه، چنين مطلبي را نفرموده‏اند. و اين نسبت، دروغ محض و از روي عناد صادر شده‏ است.(7) و نيز داستان كشورهاي مجهول، بي‏شباهت به افسانه‏ نيست و تنها مأخذ آن،حكايتي است كه در«جنة الماوي» نقل‏ شده كه اسناد آن قابل خدشه است. (8)

بررسي حديثي محل اقامت حضرت ولي‌عصر (عج)

طبق بيان اميرالمومنين‌(ع) حجت‌بن الحسن‌(ع) ميان مردم است، در مجالس آن‌ها به طور ناشناس حضور يافته و در مراسم حج شركت مي‌كند ولي اقامت‌گاه اختصاصي آن حضرت بر مردمان هويدا نيست. ايشان در شرق و غرب جهان، به سير و سياحت پرداخته و حاجت نيازمندان را بر مي‌آورند.
امام حسين‌(ع) فرمودند: لا يطلع علي موضعه احد من ولي وغيره الا الذي يلي امره. (9)
هيچ كس از دوستان و غير دوستان، از اقامت‌گاه و منزل حجت خدا اطلاع ندارد و آگاه نمي‌شود از اين موضوع، مگر كسي كه خدمت‌گزار او باشد.
امام باقر (ع) نيز مي‌فرمايند: ان لصاحب هدا الامر بينا بقال له: بيت الحمد، فيه سراج يزهر منذ يوم ولد الي ان يقوم بالسيف لا يطفا. (10)
براي صاحب اين امر، خانه‌اي است كه به آن «بيت الحمد» گفته مي‌شود و در آن خانه، چراغي هست كه از روز ولادت آن حضرت روشن گرديده و تا روزي كه بقيه‌الله، روحي له الفدا با شمشير قيام كند، روشنايي مي‌دهد.
همچنين حضرت ولي عصر در پاسخ به علي‌بن ابراهيم‌بن مهزيار اهوازي فرمود: ان ابي‌(ع) عهد الي ان لا اوطن من الارض الا اخفاها و اقصاها اسرار لامري، و تحصينا لمحلي من كيد اهل الضلال و المرده من احداث الامم الضوال فنبذني الي عاليه التلال و الرمال... . (11)
همانا پدرم، با من عهد بست كه دورترين و مخفي‌ترين نقطه روي زمين خدا را براي اقامت انتخاب كنم تا امر من پوشيده بماند و محل زندگي‌ام از حيله و كيد گمراهان در امان باشد؛ اين پيمان مرا به كوه‌هاي مرتفع و تپه‌هاي شن سوق داده است.
همچنين آن بزرگوار در نامه‌اي كه براي نايب اول خويش «عثمان‌بن سعيد عمري اسدي» (متوفاي 297 ق) و فرزندش ابوجعفر محمد‌بن عثمان عمري مرقوم فرموده‌اند، چنين مي‌فرمايد: . . . خداوند جانشين او را از ديده‌ها پوشيده داشت و جايگاهي را پنهان ساخت و اين براساس مشيت و خواست خدا بود كه در قضاي حتمي او گذاشته و در تقدير الهي قطعيت يافته بود.
وفينا موضعه، و لنا فضله، ولو قد اذن الله عز و جل فيما قد منعه و ازال عنه ما قد جري به من حكمة لاراهم الحق ظاهرا بأحسن حلية و أبين دلالة و أوضح علامة و لأبان عن نفسه، و قام بحجته ولكن أقدرالله عزوجل لاتغالب، وأرادته لا ترد و توفيقعه لايسبق. (12)
جايگاه وصي امام عسكري (يعني امام زمان) در ميان ماست، و فضل و لطف آن جناب براي ماست. و اگر خداوند عزل و جل اجازه دهد آنچه را كه فعلا ممنوع نموده و بردارد حكمش را از آنچه كه جريان يافته است البته حق را در بهترين و زيباترين صورت و يا روشن‌ترين برهان و واضح‌ترين نشانه آشكارا به آن نشان خواهد داد، و هر آينه خود را معرفي مي‌كند و قيام به حجت خواهد كرد، ليكن قدر الهي مغلوب نمي‌گردد و اراده الهي بازگشت ندارد و وقت و زماني را كه خداوند مقرر فرموده پيشي گرفته نخواهد شد.

 


پي‏ نوشت‌ها:
1. فرج المهموم،شيخ عباس قمي،ص 258.
2. پاسخ به ده پرسش،آيت اللّه صافي گلپايگان،ص 27؛نجم الثاقب،ص‏ 587؛العبقري الحسان،ج 2،جزء 4،ص 122؛غيبت نعماني،ص 220.
3. حضرت مهدي(ع) فروغ تابان ولايت،محمد محمدي اشتهاردي،ص 67.
4. الائمة الاثنا عشر به نقل از الامام المهدي،مهدي الفقيه الايماني،ص 404.
5. جنة المأوي،ميرزا حسين نوري،ص 217 به بعد.
6. منتهي الآمال،شيخ عباس قمي،صص 1087-1071.
7. پاسخ به ده پرسش،آيت اللّه صافي گلپايگان،ص 28.
8. جنة المأوي،ميرزا حسين نوري،ص 217 به بعد.
9. منتخب الاثر، لطف الله صافي گلپايگاني، ص 253
10. بحارالانوار؛ ج 52
11. بحارالانوار؛ ج 52
12. بحارالانوار ج 53


 

منبع : موسسه جهانی سبطین(ع)/ ابوالفضل عنابستاني

جمعه, 24 آذر 1396 22:35

حكومت جهانى در عصر ظهور

حكومت جهانى در عصر ظهور

 

 

چگونه امام مهدى بر دولت ها پيروز مى شود و اين تعداد جمعيت جهان تسليم او مى شوند؟ آيا چنين چيزى امكان دارد كه بر چندين ميليارد انسان، تسلط يابد و در برابر اين همه دشمن پيروز از ميدان به در آيد؟

 


امام زمان

 

 

پيروزى و غلبه حضرت مهدى(عج) و تشكيل حكومت جهانى، ممكن است به طور اعجاز و خرق عادت انجام يابد و ممكن است با فراهم شدن اسباب و علل ظاهرى باشد و ممكن است به هر دو نوع واقع شود ؛ چنان كه پيشرفت و غلبه پيامبر اكرم و قواى اسلام بر هر دو نوع بود. بر اين اساس مؤلفه ها و عوامل زير در پيروزى سريع و قاطع آن حضرت نقش دارد:

يك. ناگهانى بودن قيام
حضرت مهدى(عج) زمانى ظهور مى كند كه دشمن در غفلت و بى خبرى قرار دارد و با قيام ناگهانى ايشان (بغته)، غافلگير شده و پيروزى هاى سريعى به دست خواهد آورد. در توقيع شريف حضرت آمده است: «پس همانا امر ما به طور ناگهانى خواهد بود»[1].

دو. اصلاح سريع كارها با امدادهاى غيبى

طبق روايات خداوند، حجت خود را در قيام بزرگ و شكوهمندش يارى مى دهد و با انواع امدادهاى غيبى، پيروزى او را آسان و كارهايش را سريع اصلاح مى كند. و رسول خدا (صلی الله علیه وآله)  مى فرمايد: «مهدى از ما اهل بيت است خداوند (امر) او را در يك شب اصلاح مى كند»[2].

موارد امدادهاى غيبى خداوند عبارت است از:

2.1. ايجاد ترس در دل دشمنان
حضرت مهدى(عج) يارى شده با ترس (مؤيد بالرعب) است ؛ يعنى خداوند چنان رعب و ترس او را در دل دشمنان مى اندازد كه قدرت هر عكس العمل شديد و سفاكانه را از آنها سلب مى كند، حتى ترس از سپاهيان آن حضرت، يك ماه جلوتر از حركت آنها بر دشمن حاكم مى شود.
امام صادق (علیه السلام) مى فرمايد: «خداوند... مهدى را به سه لشكر تأييد مى كند... و رعب (يويده ثلاثه اجناد... الرعب)»[3].
2.2. يارى شده با فرشتگان
از جمله تأييدات و امدادهاى غيبى الهى، كمك فرستادن ملائك براى يارى امام مهدى(عج) و جهاد آنان همراه با حضرت است. در روايتى آمده است: «خداوند او را به سه هزار ملائكه يارى خواهد كرد...»، «هنگامى كه قائم آل محمد ظهور نمايد، خداوند او را به وسيله گروه هاى فرشتگان نشاندار، پياپى، فرود آورده شده و مقرب (بالملائكه المسومين و المردفين و المنزلين و الكروبين) يارى خواهد كرد. جبرئيل، فرشته امين وحى، پيشاپيش آن حضرت و ميكائيل سمت راست و اسرافيل سمت چپ او خواهد بود. ترس و رعب به مسافت يك ماه، پيشاپيش و سمت راست و طرف چپش حركت خواهد كرد و فرشتگان مقرب در كنار او خواهند بود»[4].
2.3. يارى شده با نيروهاى طبيعى
براى حضرت قائم حتى زمين نيز مهيا و آماده مى شود (تطوى له الارض)[5] بر اين اساس ممكن است خداوند به وسيله نيروهايى چون باد و ديگر نيروهاى طبيعت، حضرت مهدى(عج) را يارى رساند ؛ چنان كه همه نيروهاى طبيعت (باد و صاعقه و...) مسخر حضرت سليمان (علیه السلام)  بودند. با تسلط حضرت مهدى(عج) به نيروهاى طبيعت و تصرف در آنها با اذن الهى، پيروزى هايى نصيب ايشان خواهد شد.
در روايتى از امام صادق (علیه السلام)  آمده است: «... (وقتى) قائم ما مهدى ظهور كند، تمام مشركان در روى زمين محو مى شوند، تا جايى كه سنگ به سخن مى آيد و به مؤمن مى گويد: اى مؤمن! درون من كافرى است، مرا بشكن و او را به قتل برسان»[6].

سه. توانمندى و فرماندهى بى نظير امام(عج)

يكى از مهم ترين عوامل پيروزى حضرت مهدى(عج)، صلابت، شجاعت و رهبرى بى نظير آن حضرت در جهاد با دشمنان دين حق است. آن حضرت در اين مصاف سرنوشت ساز هم از توانمندى و نيروى جسمى و شخصى برخوردار است و هم در مديريت و فرماندهى نظامى، مقتدرانه و قاطعانه برخورد مى كند.
امام رضا (علیه السلام)  در مورد ايشان مى فرمايد: «قائم كسى است كه وقتى ظهور مى كند، در سن پيران است، ولى به نظر جوان مى آيد. اندامى قوى و تنومند دارد ؛ به طورى كه اگر دست را به سوى بزرگ ترين درخت دراز كند، آن را از ريشه بيرون مى آورد و اگر ميان كوه ها فرياد برآورد، صخره مى شكند و از جا كنده مى شود. عصاى موسى و انگشتر سليمان همراه او است»[7].
اميرمؤمنان على (علیه السلام)  مى فرمايد: «پدرم فداى فرزند نيكوترين كنيزان كه (ظالمان و كافران) را خوار و ذليل خواهد كرد و جام زهرآگين به كامشان خواهد ريخت و با شمشير با آنان برخورد خواهد كرد» [8].

چهار. يارى مؤمنان و صالحان

بسيارى از مسلمانان، از پيشتازان و پيشگامان ملت هايى هستند كه به گرد آن خورشيد جهان افروز حلقه مى زنند و زير پرچم او قرار مى گيرند و به يارى مى شتابند. مهم ترين اينان 313 تن از ياران خاص و آن گاه ده هزار نيروى زبده رزمى و... است.
امام صادق (علیه السلام)  مى فرمايد: «313 تن از ياران حضرت با او بيعت مى كنند، ولى حضرت در مكه مى ماند تا عدد ياران به ده هزار تن برسد، آن گاه به طرف مدينه حركت مى كند»[9].

پنجم. تسليم شدن مسيحيان
براساس روايات فراوان، حضرت عيسى (علیه السلام)  به هنگام قيام امام مهدى(عج) از آسمان فرود مى آيد و به آن گرامى اقتدا مى كند و به امامت او نماز مى گذارد. هم چنين فرماندهى سپاه حضرت را به دست مى گيرد و در سركوبى دشمنان به امام يارى مى رساند. پس از اين واقعه، همه مسيحيان به دستور او زير پرچم امام عصر(عج) وارد مى گردند و اسلام واقعى را مى پذيرند و از طرفداران امام عصر مى شوند. البته مى دانيم كه زمامداران و ملت هاى اروپا و امريكا و بخشى از قاره آفريقا مسيحى اند و تسليم شدن آنان، نقش بسزايى در پيروزى حضرت و بر داشته شدن موانع دارد.
امام باقر (علیه السلام)  مى فرمايد: «هنگامى كه ده هزار پيكارگر آگاه، گرد آن حضرت آمدند، ديگر يهودى و مسيحى يافت نمى شود، جز اين كه به او و قيام جهانى اش ايمان مى آورند و او را تصديق مى كنند»[10].
روشن است كه اين دگرگونى عظيم، به سرعت در نظام هاى مختلف جهانى اثر عميق خود را مى گذارد و در تسليم شدن آنان نيز نقش خواهد داشت.

شش. جنگ ها و نابودى دشمنان قبل از ظهور

امام صادق (علیه السلام)  فرمود: «قبل از قيام قائم هر مرگى وجود دارد، مرگ سرخ و مرگ سفيد، تا اينكه از هر هفت نفر، پنج نفر مى ميرند، مرگ سرخ كشته شدن است و مرگ سفيد بيمارى طاعون است»[11].
در روايت ديگرى مى فرمايد: «حضرت خروج نمى كند تا اين كه يك ثلث از مردم كشته شوند و ثلث ديگر از دنيا بروند و ثلث ديگر باقى بمانند»[12].
بنابراين آنچه برخى روايات درباره كشتار فراوان ذكر كرده اند، مربوط به كشتارهاى است كه قبل از قيام حضرت به دست ستمگران واقع مى شود از قبيل جنگ جهانى دوم، جنگ هاى خاورميانه، جنگ هاى دجال و سفيانى، شيوع بيمارى هاى مرموز و... .

هفت. استقبال همگانى و مردمى

ظهور امام مهدى(عج) زمانى اتفاق مى افتد كه مردم در مشكلات و سختى هاى فراوان هستند و با يأس از مكاتب بشرى و حكومت هاى خود، در انتظار قيام منجى موعود به سر مى برند. به همين جهت، در برابر امام مهدى(عج)، سر تسليم و خضوع فرود مى آورند و زمام امور خويش را به دست توانمند و كارگشاى او مى سپارند ؛ بدان اميد كه نجات و نيك بختى بشريت را تضمين نمايد. در عمل نيز چنين خواهد شد و آن حضرت ريشه فقر و ظلم، نابرابرى، فساد و... را بر خواهد كند و حكام جور را عزل خواهد نمود. از طرفى خداوند محبت و عشق حضرت را در دل مردم خواهد افكند و آنان با او بيعت كرده و در گرد او جمع خواهند شد.
در روايتى آمده است: «امت اسلامى به مهدى(عج) مهر مى ورزند و به سويش پناه مى برند ؛ آن چنان كه زنبورهاى عسل به سوى ملكه خود پناه مى برند، عدالت را در پهنه گيتى مى گستراند و...»[13].
 

 

پی نوشت ها
[1]. احتجاج، ج 2، ص 326.
[2]. كمال الدين، ج 1، ص 152، ح 15.
[3]. الغيبة نعمانى، ص 198.
[4]. همان، ص 234 ؛ بحارالانوار، ج 52، ص 348.
[5]. منتخب الاثر، ص 468.
[6]. الغيبة نعمانى، ص 229، ح 11.
[7]. كمال الدين، ج 2، ص 48 ؛ كشف الغمه، ج 3، ص 314.
[8]. الغيبة نعمانى، ص 229، ح 11.
[9]. منتخب الاثر، ص 684.
[10]. عبدالهادى الابيارى، العرائس الواضحه، ص 209، قاهره به نقل از امام مهدى از ولادت تا ظهور، ص 696 ؛ و نيز ر.ك: نور الابصاره، ص 155 ؛ معجم احاديث امام مهدى(عج)، ج 5، ص 176.
[11]. معجم الملاحم و الفتن، ج 4، ص 291.
[12]. همان، ص 75.
[13]. منتخب الاثر، ص 598، ح 2.


منبع : پرسمان دانشجویی

مرگ سخت است؛ اما خشن و ترسناک نیست

 

 

انسان بر حسب فطرت خود، به نمردن و نرفتن از دنیا امیدوار است؛ اما ...

 

مرگ


 

یکی از واقعیت ها و حقیقت های این دنیا مرگ است که برای همه موجودات زنده این زمین اتفاق خواهد افتد.[1] انسان بر حسب فطرت خود، به نمردن و نرفتن از دنیا امیدوار است؛ اما چون این دنیا جای ماندن نیست و از طرف دیگر، مکلف بوده و باید بابت کارهایشان جواب پس بدهد، مرگ و انتقال از این دنیا، برای او ناخوشایند است.
ما در این مقاله به دو نکته در باب نترسیدن از مرگ اشاره خواهیم کرد.

نکته اول: ترس از مرگ برای مومنین یعنی حساب بردن از مرگ

ترس افراد مومن از مرگ به خاطر بی پروا نبودن آنها نسبت به مرگ و حساب بردن از آن است.؛ نه به خاطر اینکه مرگ، ترسناک و رعب آور باشد. در مقابل افراد مومن که از مرگ، حساب می برند، بعضی افراد، علیرغم حساب نبردن از مرگ، چون اندوخته ای ندارند، از مرگ هراسانند و چه بسا بر ضد آن هم موضع بگیرند.

تردیدی نیست که انسان ها از لحاظ فطری، میل به بقاء و ماندن در این جهان دارند و به گفته صدر المتالهین، خداوند کراهت از فنا شدن را در سرشت آنها نهاده است.[2] این به خاطر آن است که انسان، موجودی محسوس است و این دنیا نیز با محسوسات گره خورده است؛ مثلا انسان دوست ندارد همنشینی با دوستان و سایر مواهب دنیا را ترک گوید و به دیار باقی قدم گذارد.
گرچه میل به جاودانگی به خودی خود، چیز بدی نیست؛ ولی باید دانست این دنیای محسوس، ظرفیت جاودانگی را ندارد[3] و همانگونه که دنیای محسوسات، انسان را به خود مشغول می کند، همانگونه هم انسان را از خود رانده و به سوی مرگ رهنمون می شود؛ زیرا که انسان طبعاً رشد نموده و پس از دوران کودکی و جوانی به پیری می رسد و قوای او تحلیل می رود و به فرموده حضرت علی (علیه السلام)، گذشت شب و روز (و تاثیرات آب و هوا)، انسان را فرسوده می گرداند.[4]
انسان های عاقل و متقی، با دانستن موضوع ظرفیت نداشتن دنیا برای جاودانگی انسان، سعی می کنند که میل جاودانگی خود را در جای دیگر، جستجو کنند، و خود را برای ورود به دنیای ابدی آماده سازند و با خریدن متاع پایدار آخرت، با استفاده از متاع ناپایدار دنیا، برای دنیای ابدی خود، شرایط راحتی را مهیا کنند.[5]

نکته مهم:
چون انسان مومن می داند که باید مراقب باشد تا گناهکار از این دنیا خارج نشود، این موضوع سبب نوعی ترس در وجود او می شود؛ ترسی که معقول است و حاکی از حساب بردن انسان مومن از مرگ است؛ چنانکه امام صادق (علیه السلام) می فرماید که انسان مومن باید علاوه بر امیدواری به رحمت خدا، از خدا (از مرگ و حساب و کتاب) نیز ترس و بیم داشته باشد.[6] بنابراین ترس افراد مومن از مرگ به خاطر بی پروا نبودن آنها نسبت به مرگ و حساب بردن از آن است.؛ نه به خاطر اینکه مرگ، ترسناک و رعب آور باشد. در مقابل افراد مومن که از مرگ، حساب می برند،  بعضی افراد، علیرغم حساب نبردن از مرگ، چون اندوخته ای ندارند، از مرگ هراسانند و چه بسا بر ضد آن هم موضع بگیرند.

نکته دوم: ترس واقعی برای آنانی است که مهیای مرگ نشده اند

بدون شک کسانی که خود را برای جهان آخرت آماده نکرده اند و زندگی خود را به غفلت گذرانده اند، از مرگ وحشت دارند؛ زیرا می دانند که با مردن، عذاب سختی در انتظارشان است.[7]
کسانی که به واسطه غفلت از آمادگی برای جهان آخرت، از مرگ واهمه دارند، مانند کسانی می مانند که برای رفتن به یک سفر چند روزه دنیوی، اسباب و تجهیزات لازم را مهیا نکرده اند؛ طبعا این افراد، چنان میلی برای سفر رفتن ندارند و در صورت رفتن به سفر، چه بسا از سفر خود پشیمان شوند. وقتی که نبود آمادگی برای سفر دنیوی، کراهت از سفر را به همراه می آورد، به طریق اولویت، نبود آمادگی برای سفر آخرت، کراهت از مرگ را به همراه خواهد آورد. بنابراین یکی از دلیل های عمده ترس انسان ها از مرگ، آماده نبودن برای رویارویی با مرگ است. از این رو در روایات رسیده از اهلبیت، بر آمادگی برای سفر آخرت تاکید شده، و انجام واجبات و دوری از محرمات و آراسته شدن به فضایل اخلاقی را جهت آمادگی برای مرگ توصیه فرموده اند.[8]

ترس افراد مومن از مرگ به خاطر بی پروا نبودن آنها نسبت به مرگ و حساب بردن از آن است.؛ نه به خاطر اینکه مرگ، ترسناک و رعب آور باشد. در مقابل افراد مومن که از مرگ، حساب می برند، بعضی افراد، علیرغم حساب نبردن از مرگ، چون اندوخته ای ندارند، از مرگ هراسانند و چه بسا بر ضد آن هم موضع بگیرند.



حاصل سخن اینکه

انسان در حالت کلی، به خاطر میل به جاودانگی در دنیا و همچنین سخت بودن مرگ (به جهت دوری از دوستان و خانواده و...) تا حدودی از مرگ می ترسد، و تا اندازه ای هم طبیعی است. انسان مومن، از مرگ حساب می برد، و این حساب بردن نه بخاطر ترسناک بودن مرگ، بلکه به خاطر ترس از عاقبت کار است؛ اما انسان بی خبر از مرگ و قیامت، چون برای جهان آخرت، چیزی را نیندوخته، از رویارویی با مرگ هراس دارد و حتی از بردن نام آن هم ابا دارد.
اگر ما با پایبندی به اعمال دینی و دوری از محرمات الهی، خود را برای سفر ابدی آخرت آماده کرده باشیم، باید از رویارویی با مرگ، چندان هراسی نداشته باشیم؛ اما متاسفانه اینگونه نیست و بعضی از ما انسان ها، حتی از یاد مرگ نیز هراس داشته و آن را عامل نگرانی و تشویش و از این قبیل سخنان، می دانیم.


 

پی نوشت ها:
1ــ «كلُ‏ مَنْ عَلَيهْا فَان[رحمن/26] همه آنان كه روى اين زمين هستند، فانى مى‏شوند.»
2ــ اسفار اربعه، ج 4، ص 163 (چاپ سنگى).
3ــ «مَا عِندَكمُ‏ يَنفَدُ وَ مَا عِندَ اللَّهِ بَاق[نحل/96] آنچه در نزد شماست تمام و فانى مى‏شود و آنچه در نزد خداست پايدار و باقى است.»
4ــ «مَنْ عَطَفَ عَلَيْهِ اللَّيْلُ و َالنَّهارُ اَدَّباهُ وَ اَبلَياهُ وَ اِلَى الْمَنايا اَدْنَياهُ؛ شب و روز بر هر كس بگذرد، او را ادب مى‏ كند، فرسوده ‏اش مى ‏نمايد و به مرگ نزديكش مى ‏سازد.» تصنیف غرر الحکم و دررالکلم ص133
5ــ حضرت علی(علیه السلام): «با متاعی که در دستتان نمی ماند و ازمیان می رود؛ چیزی را بخرید که برایتان جاودان می ماند.» نهج البلاغه فقیهی خطبه 62 ص6
6ــ «ارْجُ اللَّهَ رَجَاءً لَا يُجَرِّئُكَ عَلَى مَعْصِيَتِهِ وَ خَفِ اللَّهَ خَوْفاً لَا يُؤْيِسُكَ مِنْ رَحْمَتِهِ؛ به خداوند امیدوار باش، امیدی که تو را بر انجام معصیتش جرات نبخشد و از خداوند بیم داشته باش بیمی که تو را از رحمتش ناامید نگرداند» جامع الاخبار، شعیری، ص 98
7ــ « وَ يَوْمَ يُعْرَضُ الَّذِينَ كَفَرُواْ عَلىَ النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَيِّبَاتِكمُ‏ فىِ حَيَاتِكمُ‏ُ الدُّنْيَا وَ اسْتَمْتَعْتُم بهِا فَالْيَوْمَ تجُزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا كُنتُمْ تَسْتَكْبرِونَ فىِ الْأَرْضِ بِغَيرْ الحْقّ‏ وَ بمِا كُنتُمْ تَفْسُقُونَ[احقاف/20] و روزى كه كافران بر آتش عرضه مى‏شوند (به آنها گفته مى‏شود) شما همه خوشى‏ها و لذت‏هايتان را در زندگى دنيايتان (به وسيله ارتكاب گناهان) برديد و در آنجا برخوردار شديد، پس امروز به خاطر آنكه در روى زمين به ناحق تكبر مى‏ورزيديد و به كيفر آنكه نافرمانى مى‏كرديد با عذاب خواركننده‏اى مجازات مى‏شويد.»
8ــ ازعلى (عليه السّلام) سؤال شد آمادگى براى مرگ چيست، فرمود: به جاى آوردن واجبات و دورى كردن از محرمات، و پيروى از مكارم اخلاق و بعد از اين باكى نيست كه مرگ آدمى را بگيرد و يا آدمى به مرگ برسد، به خداوند سوگند على (عليه السّلام) باكى ندارد كه مرگ او را فرا گيرد و يا او به مرگ برسد.» ايمان و كفر ( ترجمه كتاب الإيمان و الكفر بحار الأنوار جلد 64 / ترجمه عطاردى) ؛ ج‏2 ؛ ص220
 

یک ترفند ویژه برای کنترل خشم

 

 

اصلی ترین عامل کنترل خشم کاهش میزان حساسیت است ‎

عصبانیت، کنترل خشم، شیطنت های شبانه، فرزندان، خانواده ایرانی، مهارت های زندگی،با هیجانات کنار بیایم

 

 

کارشناسان اصلی ترین عاملی که می تواند در کنترل خشم به افراد کمک کرده و موجب صبور و متین تر شدن آن ها شود، کاهش میزان حساسیت و عدم واکنش سریع به محرک های بیرونی می دانند.

بسیاری از مردم تلاش می کنند تا به نحو مقتضی بر خشم خود غلبه کرده و در شرایط خاص، رفتاری مناسب داشته باشند. ممکن است برای بسیاری از افراد این معضل وجود داشته باشد که چگونه می توان برای دیگران کمتر آزار دهنده بوده و در شرایط بحرانی و لازم، بر نفس خود غلبه پیدا کرد.

هر یک از ما دارای اخلاقیات و عاداتی هستیم که علاوه بر دیگران، خود ما را نیز رنج می دهد. همه ما گاهی بسیار بداخلاق شده، نسبت به وقایع، واکنش های اغراق شده نشان داده و یا در مواجه با دیگران از لحنی پرخاشگرایانه، تحقیر آمیز و نامناسب استفاده می کنیم که این موضوع نه تنها به حل مشکل کمکی نکرده، بلکه در بیشتر مواقع سبب بدتر شدن شرایط می شود.

در حقیقت باید پذیرفت که هر یک از ما دارای اخلاقیات و عاداتی هستیم که علاوه بر دیگران، خود ما را نیز رنج می دهد. همه ما گاهی بسیار بداخلاق شده، نسبت به وقایع، واکنش های اغراق شده نشان داده و یا در مواجه با دیگران از لحنی پرخاشگرایانه، تحقیر آمیز و نامناسب استفاده می کنیم که این موضوع نه تنها به حل مشکل کمکی نکرده، بلکه در بیشتر مواقع سبب بدتر شدن شرایط می شود.

گاهی ممکن است شما در حال انجام کاری مهم هستید که فرزندتان با فریاد از شما می خواهد به سرعت پیش او بروید و زمانی که به وی مراجعه می کنید، وی از شما درخواست می کند ظرف کره را که در نزدیکی او قرار داشته و به راحتی می توانست از آن بردارد، به وی بدهید. طبیعتا واکنش بیشتر مردم نسبت به قرار گرفتن در شرایط مشابه، خشم و عصبانیت است.

در زندگی موارد کوچکی وجود دارد که ممکن است شامل تمییز نکردن مو در دریچه فاضلاب حمام و دستشویی از سوی سایر اعضای خانواده، شیطنت های شبانه و بی خوابی کودکان در ساعات نیمه شب، بازی با توپ در داخل منزل و آسیب رساندن به وسایل شخصی شما، شوخی های زننده همکاران در محیط کار، تاخیر در حرکت اتوبوس یا قطار و ..... شده و هر کدام قادر باشد شما را تا مرز انفجار از عصبانیت پیش ببرد.

حال سوالی که مطرح می شود این است که چرا موارد اینچنین می تواند تا این حد موجبات خشم شما را فراهم کرده و سبب شود که رفتاری ناپسند از سوی شما نشان داده شود؟ در حقیقت پاسخ به این سوال از دید کارشناسان در یک کلمه خلاصه می شود: حساس سازی یا sensitization. شما باید تلاش کنید میزان حساسیت خود را در مواجه با شرایط پیش بینی نشده افزایش داده و توانائی خود را در کنترل خشم، زیاد کنید.

 


منبع : بیتوته

 
پسندیدم
ارسال به وبلاگ تبیان
 
چاپ

عشق هایی که فقط به دلیل تنهاییست

 

 

افراد به علل مختلفی دیگر کسی را در اطراف خود ندارد. کسی نیست که حرف دل آنها را گوش کند و بعد از اتمام صحبت هایش با کلامی او را آرام کند. هجوم سایه تنهایی بر سر فرد باعث می شود تا با هر توانی دارد فرار کند. آنقدر بدود تا دست از سرش بردارد و از هر سویی طلب یاری می کند.

  
احساس تنهایی
 
 
 
این روزها جهان بیش از پیش بهم متصل شده است اما به همان اندازه هم احساس های تنهایی در افراد افزایش یافته است. زمانی این تنهایی چنان بر زدگی فرد چنگ می اندازد که او برای یافتن راه و فرار از این امر به هر سویی متوسل می شوند. یکی از موارد تنهایی، تنها شدن افراد پس از ازدواج های ناکام و یا عشق های نافرجام است.

خیلی وقت‌ها شروع یک رابطه تازه برای عواطف صدمه دیده مؤثر است اما این مسأله پیش از شروع رابطه مهم است که بدانید چرا وارد یک رابطه شده‌اید و آیا ممکن است این رابطه هم مثل رابطه قبلی‌تان با مشکل مواجه شود؟


وسوسه شروع یک رابطه تازه از ترس تنهایی پس از آنکه یک رابطه را از دست داده‌اید کاملاً طبیعی است. پیوند دوباره، الگوی رفتاری کهنه‌ای است که خیلی از ما، یا خودمان آن را تجربه کرده‌ایم یا در رابطه‌ دیگران دیده‌ایم.

شروع یک رابطه عاشقانه فوراً و پس از ترک یک رابطه معمولاً بدون درک واقعیت‌های موجود در زندگی است. فقط به این دلیل که زخم خورده‌اید و احساس کمبود می‌کنید یا تنهایی آزارتان می‌دهد وارد یک رابطه تازه نشوید. چون این باعث می‌شود رابطه را فقط برای مراقبت از خود شروع کنید بدون اینکه حواستان باشد به طور کلی در یک رابطه چه چیزهایی در اولویت است.

خیلی‌ها فکر می‌کنند خوب است یک رابطه کوتاه مدت را شروع کنند. اما اگر شما یا طرف مقابل‌تان احساس تعلق عاطفی کنید در واقع وارد بازی خطرناکی شده‌اید. وابستگی عاطفی به خاطر احساس تنهایی یعنی تجربه دوباره همان رابطه‌ای که یک بار در آن شکست خورده‌اید.

البته این به معنی آن نیست که پس از تجربه یک شکست عاطفی شما نباید به فکر شروع یک رابطه باشید. خیلی وقت‌ها شروع یک رابطه تازه برای عواطف صدمه دیده مؤثر است اما این مسأله پیش از شروع رابطه مهم است که بدانید چرا وارد یک رابطه شده‌اید و آیا ممکن است این رابطه هم مثل رابطه قبلی‌تان با مشکل مواجه شود؟

قبل از شروع یک رابطه تازه باید کاملاً از رابطه قبلی بیرون بیایید و در صورت نیاز خود را به خاطر آسیب‌هایی که احتمالاً در طول رابطه یا در پایان رابطه دیده‌اید درمان کنید. شروع هر رابطه‌ای بدون توجه به این مسأله زنگ خطری برای خودتان است. اگر به هر دلیلی برای شروع رابطه عجله دارید باید به این توجه کنید که در واقع هیچ فرصتی برای خودتان در نظر نگرفته‌اید و چیزهای زیادی را با خود به رابطه جدید خواهید آورد.

چطور از یک رابطه عاشقانه به خاطر تنهایی دوری کنید؟

پیش از شروع هر رابطه تازه‌ای دردهای گذشته خود را درمان کنید. ترک رابطه، جدایی و طلاق دردناک هستند و حسرت و اندوه زیادی ایجاد می‌کنند پس شما نیاز به زمان دارید تا به اندازه کافی برای چیزی که از دست داده‌اید غمگین باشید.

قبل از شروع هر رابطه‌ای مطمئن شوید که از احساس اندوه به در آمده اید.

شادی را در زندگی‌تان جست‌و‌جو کنید. سعی کنید با چیزهایی که شادتان می‌کنند از این اندوه بیرون بیایید.

دیدگاهتان را نسبت به مسأله تنهایی و مفهوم از دست دادن تغییر بدهید. تنهایی لزوماً اتفاق بدی نیست و از دست دادن هم قرار نیست ابدی باشد.

به خودتان یاد‌آوری کنید شروع یک رابطه برای پر کردن تنهایی یا شفای روح بیمارتان راه حل درستی نیست.

مسئولیت احساسات را خودتان به عهده بگیرید و این بار را به دوش یک نفر دیگر نیندازید.
 
 
 
منبع: آرامش
جمعه, 24 آذر 1396 21:52

عدم تفاهم بعد از 30 سال !؟

بعد از 30 سال همدیگر را درک نمی کنیم!

 

 

عاشق همسرم هستم اما او هیچ احساسی به من ندارد. صحبت های ما همیشه به مشاجره و دعوا ختم می شود، در ضمن 30 سال است که با هم زندگی می کنیم. چه کار کنیم تا همدیگر را بهتر درک کنیم؟ لطفا راهنمایی ام کنید.

 

همسرف محاکمه، مشاجره و دعوا،مثبت اندیشی، گفت و گو، بی احترامی، خانواده ایرانی، ازدواج و خانواده، قانون در خانواده

 

 

مخاطب گرامی، هرچند اطلاعات زیادی از جمله سن، جنسیت، شغل و ... را در اختیار ما قرار نداده اید ولی با این حال، موارد زیر را برای اطلاع شما عرض می کنم که امیدوارم روند زندگی تان را تغییر دهد.

نکاتی درباره احساس همسرتان به شما
این که گفته اید همسرتان هیچ حسی به شما ندارد، ممکن است تصور و برداشت شما از رفتارهای وی باشد و امیدوارم که خیلی به واقعیت نزدیک نباشد چون اگر هیچ احساسی وجود نداشت، امکان تداوم زندگی مشترک شما به مدت 30 سال خیلی کم بود. بنابراین قبل از هر اقدامی لازم است که با تمرین مثبت اندیشی، ذهنیت خودتان را درباره این موضوع تغییر دهید و در این باور تردید ایجاد کنید. به طور قطع رفتارهای سرد و بی تفاوتی های همسرتان درباره شما در ایجاد و تشدید این باور نقش زیادی داشته است ولی فراموش نکنید که بی توجهی و سرد شدن روابط، فقط به علت بی احساسی نیست و می تواند دلایل مختلفی داشته باشد. بنابراین سعی کنید دلایل این رفتارها را بشناسید تا بهتر بتوانید برای رفع آن ها برنامه ریزی کنید.

از دید همسرتان به موضوعات نگاه کنید
به تفاوت های فردی توجه و سطح انتظارات خود را تعدیل کنید. هر انسانی صفات شخصیتی منحصر به فرد و سلایق مخصوص به خود را دارد بنابراین وجود تفاوت های فردی امری بدیهی است، به خصوص اگر دو نفر از لحاظ جنسیتی نیز با هم متفاوت باشند،

گفت و گوی خود را با گلایه مندی، شکایت و محاکمه کردن شروع نکنید و سعی کنید مشکلات را به ترتیب اولویت و با آرامی، بیان و برای هر مورد دلایل و پیشنهادهای خود را نیز مطرح کنید.

این اختلاف فاحش تر خواهد بود. بر همین اساس برخی از رفتارهای همسرتان ممکن است از دیدگاه شما معنای خاصی داشته باشد در حالی که شاید از نظر او چندان مهم نباشد. پس بهتر است رفتارهای وی را از منظرجنسیتی خودتان قضاوت نکنید. نکته دیگری که در ایجاد کدورت بین زوج ها نقش زیادی دارد، میزان انتظارات آن ها از یکدیگر است و به طور طبیعی هر اندازه این توقعات بیشتر باشد، دلخوری بیشتری نیز به دنبال خواهد داشت بنابر این شایسته است سطح خواسته های خود را تعدیل کنید.

در نحوه گفت و گوها تجدید نظر کنید
در ادبیات و محتوای گفت و گوهای خود تجدید نظر کنید. این که همواره صحبت های شما به مشاجره ختم می شود، نشانه وجود اشکال در زمان، مکان، محتوا و ادبیات شما و همسرتان در مذاکرات است. برای ایجاد یک گفت و گوی اثر بخش ابتدا به همسرتان بگویید که نیاز دارید راجع به موضوعات زندگی مشترک با ایشان صحبت کنید و سپس از وی بخواهید که زمانی را برای این کار مشخص کند. گفت و گوی خود را با گلایه مندی، شکایت و محاکمه کردن شروع نکنید و سعی کنید مشکلات را به ترتیب اولویت و با آرامی، بیان و برای هر مورد دلایل و پیشنهادهای خود را نیز مطرح کنید. اشتباهات همسرتان را مستقیم و با حالت تحقیر بیان نکنید و هنگام صحبت، از ویژگی های مثبت او نیز نام ببرید. آرامش خود را حفظ کنید و از بی احترامی و توهین به وی بپرهیزید تا او نیز اجازه چنین کاری را به خودش ندهد.

همسرتان را درک کنید
اگر انتظار دارید که همسرتان شما را درک کند، لازم است که ابتدا شما این کار را بکنید و به نحوی رفتار کنید که بفهمد او را درک می‌کنید. درک متقابل زمانی اتفاق می افتد که هر یک از زوج ها از خودش شروع کند و منتظر طرف مقابل نماند. همین که شما در زمان های خستگی و بی حوصلگی همسرتان، دلخوری ها و مشکلات خود را مطرح نکنید، از تلافی کردن پرهیز کنید و به ویژگی های مثبت وی نیز اشاره داشته باشید، نشان دهنده درک کردن ایشان است و حس خوبی را به وی منتقل می کند.

 


منبع : خراسان

طلاق عاطفی (1)

 

در پیچ و خم‌های مسیر زندگی، گاه همسران متوجه می شوند که دیگر صمیمیت‌های روزهای گذشته در میان‌شان کم رنگ شده و دل‌گرمی هایشان نسبت به زندگی رنگ باخته است و این آغاز تلنگری برای یادآوری عشق های اول زندگی است.

 

طلاق عاطفی

 



زمانی که همسران احساس می کنند از کنار هم نشستن، از کنار هم بودن لذت نمی برند و هر کدام نقطه ای از خانه را برای مشغول کردن خود به کاری انتخاب می کنند. و این اول راهی است که اگر برای بهبود آن هیچ تلاشی نشود، انتهایش طلاق است.  وقتی فضای خانه سردتر از زمستان می شود، به گونه ای که حتی گرمای عشق اولیه ای که بین زوجین بوده هم نمی تواند گرمابخشی برای آنها باشد، زنگ خطری است برای طلاقی به عنوان طلاق عاطفی؛ در طلاق عاطفی، همسران از زندگی مشترک جدا شده و تنها به داشتن یک سقف مشترک بسنده می کنند. تنها وجه اشتراکی که به عنوان همسر بین آنها وجود دارد زیستن در یک خانه است اما از عشق و محبت دوطرفه و مشترک خبری نیست.

زندگی زناشویی خاموش، جدایی روحی- روانی و به عبارت بهتر طلاق خاموش مترادف‌هایی مناسب برای واژه  طلاق عاطفی اند؛ پس آن‌گاه که وجود زن و شوهر از احساساتی دلنشین و آرامش‌بخش خالی می شود و همچون دو جزیره جدا افتاده از لحاظ روحی- حسی از هم بیگانه می شوند، می توان گفت طلاق عاطفی پدیدار شده است. اما تا قبل از رسیدن به این جدایی عاطفی باید هزاران راه را که مانع از آن می شود طی کرد. اگر این احساس ها را در زندگی خود مشاهده می کنید، تلاش کنید تا آنها را از بین ببرید تا دچار طلاق عاطفی نشوید.

حرفی برای گفتن ندارید
کمی گذشته‌ها را مرور کنید، زمانی که شما و همسرتان پس از طی مقدمات ازدواج و شناخت یکدیگر تصمیم گرفتید زندگی مشترک‌تان را آغاز کنید، در آن برهه و به هنگام عشق ورزیدن، هیچ گاه از سخن گفتن با یکدیگر خسته نمی شدید؛ وقتی درباره مسائل مختلف صحبت می کردید از کنار هم بودن و اوقات را با هم دیگر سپری کردن واقعاً لذت می بردید؛ حتی گاهی که حرف و سخنی برای گفتگو باقی نمی ماند، به دنبال بهانه­ا­ی می گشتید تا دوباره سر صحبت را باز کنید و راهی به صندوقچه دل همسرتان پیدا کنید.

اما اکنون که چراغ مهر و عاطفه دلتان از نسیم سرد بی محبتی به خاموشی گراییده است، به تدریج دقایق گفت و گوی شما و همسرتان کم می شود و از همنشینی با یکدیگر کمتر لذت می برید، دیگر نه می توانید و نه می خواهید و نه حوصله ای دارید که رشته سخن را ادامه دهید و اصلاً حرفی برای گفتن به همسرتان ندارید؛ این وضعیت ناخوشایند، توصیف دقیق یکی از نشانه های طلاق عاطفی است.

بی توجهی همسران به یکدیگر
باز هم کمی گذشته ها را مرور کنید، یادتان هست، آن روزهایی که همه دغدغه شما کشف علاقه‌های همسرتان بود؛ همیشه رنگ لباس، مدل مو، گفته ها و رفتارهایتان را به گونه ای تنظیم می کردید که خوشایند او باشید و به عبارت بهتر، در ذهن و زبانش به تحسین شما بپردازد؛ اما چه شده که مهربانی ها و دلسوزی‌هایتان نسبت به یکدیگر کمرنگ شده است و دیگر همانند گذشته به نیازهای هم توجه نمی کنید؛ چه شده که شادی های او مایه شادی شما و ناراحتی های او، موجب دل‌نگرانی شما نمی شود؛ اگر احساس می کنید دیگر خواسته های همسرتان برای شما اهمیت و اولویتی ندارد، یکی از نشانه های زندگی سرد و بی عاطفه که آغازی است بر طلاق عاطفی بر زندگی شما سایه افکنده؛ پس باید چاره‌ای بیاندیشید و دوباره عشق و صفا را به زندگی خویش باز گردانید.

عشق‌ها مرده‌اند
آنگاه که عشق سراسر قلب‌تان را فرا گرفته بود و شعله های مهر و عاطفه در وجودتان زبانه می کشید،  هر لحظه دل و جان‌تان سرشار از محبت همسرتان می گشت و همه دل خود را نثار او می کردید؛ اما پس از چند سال مهربانی ها و عشق های زندگی‌تان کم سو شده است و به یکدیگر عشق نمی ورزید؛ هر کدام‌تان تنها خویشتن و نیازهای شخصی خود را می بینید و دیگری را به ورطه فراموش سپرده اید و از آنجایی که احساسات عاشقانه‌تان فرو کاسته شده، پس به فکر یکدیگر نبوده، در صدد شاد کردن همسرتان بر نمی آیید؛ در نتیجه دیگر برای او فداکاری نمی کنید. به عبارت بهتر چراغ عشق‌های ناب همسری در زندگی‌تان بی نور و بی‌نورتر شده و دیگر صفا و صمیمیت حضور پر رنگی ندارد.

غروب عشق در خلوت
در آغاز زندگی، هر گاه که در پی تنهایی و در پس پرده خلوت، جسم ها به هم می آمیخت و روح ها یکی می شد، آن‌قدر زیبا و لذت‌بخش می نمود که اکنون نیز خاطره اش عشق آفرین است؛ آن روزها اگر از جمع فاصله می گرفتند، علتی نداشت جز بازیابی خاطره لحظات خوش لذت و خلوت.

اما در زندگی سرد و بی روح وقتی شعله عشق و عاطفه، ملایم و کم جان می شود، عمق صمیمیت در رابطه زناشویی، کاهش یافته و رابطه مهرآفرین جنسی به حداقل می رسد و به ناگاه زن و شوهر همانند هم خانه هایی می شوند که فقط زیر یک سقف زندگی می کنند و دیگر از صمیمیت های عاطفی و عاشقانه زندگی مشترک در میان‌شان خبری نیست.

گوشه گیری و انزواطلبی
یاد و خاطره آن روزها را دیگر بار مرور کنید، وقتی از هم جدا می شدید دلگیر و دل‌تنگ از جدایی، لحظه ها را می شمردید تا دوباره لحظه وصل، فراهم شود؛ چرا که لحظه ها و ساعت های فراق سخت و غم‌بار می نمود، آن زمان‌ها و حتی لحظه تنهایی را با خاطره یکدیگر می گذراندید؛ اما اکنون که در سراشیبی طلاق عاطفی حرکت می کنید، کم کم از یکدیگر فاصله گرفته، گاه آنقدر گوشه گیر می شوید و به انزوای درون خود پناه می برید که تنها بودن را بر با هم بودن ترجیح می دهید، حتی ممکن است به این نتیجه برسید که جایگزینی برای همسرتان بیابید و به راه‌های دیگری برای سرگرم شدن خویش پناه ببرید؛ در این صورت است که طلاق عاطفی با سرعتی بیشتر به پیش می رود و شما را به سوی تصمیم هایی گزنده و نه چندان درست سوق می دهد.

 

برگرفته از کتاب صمیمانه با همسران نوشته محمدعلی قاسمی

بهترین واسطه برای حل اختلافات خانوادگی

 

 

آنچه مسلم است روابط انسانی پیچیدگی‌های خاص خود را دارد گاهی نزدیکترین افراد نیز سخنان یکدیگر را وارونه برداشت می‌کنند نمی‌توان انتظار داشت زن و مردی سال‌ها در کنار هم زندگی کنند و در عقاید نظرات و رفتارهای‌شان تفاوتی دیده نشود.

 

اختلافات خانوادگی، زوجین، دعوا، سبک زندگی، خانواده ایرانی

 

 

در اختلافات خانوادگی چه شخصی را برای کمک انتخاب کنیم؟
همین تفاوت‌ها است که به زندگی زوجین رنگ می‌بخشد و هر روز را متفاوت از روز قبل رقم می‌زند تصور این که یک رابطه خوشایند و بدون هیچ گونه مسئله‌ای به خوبی استمرار یابد صد در صد زائده خیالات و افسانه‌ها می‌باشد و باید به این روابط شک کرد.

در واقع در روابطی که هیچ اختلاف نظری وجود ندارد یکی از زوجین خود را سانسور کرده و مطیع محض نظرات دیگری می‌شود که بالطبع عواقب خوشایندی نخواهد داشت و در بطن رابطه زن و مرد دچار احساسات متناقضی هستند.

 برخی اطرافیان بنا بر تجارب شخصی زندگی خویش و دیده‌ها و شنیده‌ها راه حل‌های ارائه می‌دهند بدون توجه به اینکه هر فردی منحصر به فرد بوده و نمی‌توان یک نسخه را برای همه تجویز کرد.



بهترین راه برای سازگاری
آنچه اهمیت دارد انتخاب بهترین راه برای سازگاری بر سر تفاوت‌ها است حال این تفاوت‌ها هر چه می‌خواهد باشد سبک زندگی، اعتقادات و علایق . اکثر زوجین متاسفانه زمانی که با این‌گونه تفاوت‌ها و مسائل روبرو می‌شوند و سخنان یکدیگر را وارونه برداشت می‌کنند مضطرب شده و گاهی احساس می‌کنند شریک زندگی خود را به خوبی نشناخته اند و برای رفع مشکل دست به اقداماتی می‌زنند.

متاسفانه برخی راه صحیح را در پیش نگرفته و جهت بهتر کردن شرایط از نزدیکان و دوستان و... کمک می‌گیرند بدون توجه به اینکه آیا این افراد صلاحیت لازم برای تصمیم‌گیری و ارائه مشاور به آن‌ها را دارند یا خیر و برخی پا را فراتر گذاشته و تمامی توصیه‌های اطرافیان را به مرحله اجرا در می‌آورند البته این بدین معنا نیست که نباید از خانواده و دوستان و آشنایان مشاوره گرفت بلکه آنچه باید در نظر گرفت انتخاب فرد شایسته و مناسب برای مشاوره است.

برخی اطرافیان بنا بر تجارب شخصی زندگی خویش و دیده‌ها و شنیده‌ها راه حل‌های ارائه می‌دهند بدون توجه به اینکه هر فردی منحصر به فرد بوده و نمی‌توان یک نسخه را برای همه تجویز کرد.



تحصیلات حقوقی
طبیعی است هیچ کس یک فرد عامی و بدون تحصیلات حقوقی را برای امور حقوقی خود بر نمی‌گزیند و به دنبال فردی می‌گردد که دارای سابقه تحصیلات مرتبط و تجارب کافی باشد.

بهتر است زوجین در خصوص رفع مشکلات خود از بیان مسائل شخصی و خانوادگی با دوستان و آشنایان و ... حتی همکاران جلوگیری کرده و برای رفع موانع از مشاوران و متخصصان بهره ببرند.



در این صورت ضروری به نظر می‌رسد برای حل مسائل خانوادگی و عاطفی نیز از مشاوران و متخصصان آن رشته کمک گرفت.

حتی در این مرحله نیز افراد باید دید روشنی داشته باشند همه مشاروان و روانشناسان قادر به حل تمامی مسائل عاطفی، زناشویی، خانوادگی و کودکان نیستند.

یافتن فردی که تحصیلات مرتبط آکادمیک تجربه و سوابقه کاری دارد از مواردی است که باید برای انتخاب مشاور مد نظر قرار داد.

شاید دوستان آشنایان و خانواده توصیه‌های مفیدی داشته باشند که برای خودشان کاربردی بوده است، ولی این بدین معنا نیست که روش آنان بر‌ای زندگی افرادی که متفاوت فکر و زندگی می‌کنند موثر باشد.

انتخاب یک راهنمایی مناسب ضربات مهلکی بر پیکره خانواده وارد می‌کند.

بهتر است زوجین در خصوص رفع مشکلات خود از بیان مسائل شخصی و خانوادگی با دوستان و آشنایان و ... حتی همکاران جلوگیری کرده و برای رفع موانع از مشاوران و متخصصان بهره ببرند.

 


منبع : زندگی انلاین

پنج شنبه, 23 آذر 1396 20:43

سفر مجردی مردان متاهل

سفر مجردی مردان متاهل

 

 

 

شما یک زوج هستید و نسبت به شریک زندگی تان مسئولیت و تعهداتی دارید حتی اگر بخشی از این تعهدات را خوشایند ندانید. اگر راه محبت و عشق ورزیدن به همسرتان را بلد نباشید همیشه نگران خواهید بود چون شما خوب می‌دانید او از چشمه محبت شما سیراب نمی‌شود. تشنه محبت همدیگر بودن، دور بودن را حتی برای ساعتی سخت و دشوار می سازد.

 

سفر



زندگی مشترک مفهومی را به ذهن متبادر می کند که هر اتفاق یا عملی در این زندگی صورت می گیرد باید به طور قطع دونفره باشد و هیچ کدام حق ندارند به طور فردی برای مدت زمان کوتاه و حتی ساعتی زندگی کنند. این تفکر اشتباه در زوجین بویژه در زنان رفته رفته مشکلاتی را با خود به همراه دارد. یکی از مسائلی که زوجین به سختی با آن کنار می آیند و حتی گاهی به هیچ طریقی آن را نمی پذیرند سفر مجردی است.

در بسیاری از کلینیک های مشاوره و سایت های روانشناسی ازدواج که گشت و گذری کنیم به سهولت می توانیم این امر را ببینیم که، یک خانم اینکه چرا همسرش برای چند روز به سفر مجردی با دوستان خود می رود، یا حتی در مواردی سفرهای کاری داخلی و خارجی که مرد می رود، برای نظرسنجی و پیدا کردن راه حل به اشتراک می گذارند. در یک نگاه سطحی به کامنت هایی که زنان دیگر در این باره گذاشته اند می توان دریافت که تعداد بسیاری از زنان مخالف سفرهای مجردی همسران خود هستند و از این بابت بسیار نگران و ناراحت هستند. این تصورات که همسر من چرا باید تنهایی به سفر برود پس حتما من را دوست ندارد؟ حتما کارهایی می خواهد در سفر انجام دهد که من مانع هستم پس من را نمی برد؟ و از این دست تفکرات آشفته باعث می شود که زنان نسبت به سفر مجردی همسران خود به شدت گارد گرفته و در نهایت به مشاجره بین آنها کشیده شود.

دور بودن زن و مرد بعد از تشکیل زندگی مشترک برای چند روز اصلاً بد نیست بلکه باعث می شود بیشتر قدر یکدیگر را بدانند.

سفرهای مجردی همیشه بد نیست
کسی که مسئولیت خانواده را قبول می کند باید به یک سری از محدودیت ها تن بدهد اما این به آن معنا نیست که زن و شوهر، تمام وقت خود را با هم باشند. شما باید بعد از ازدواج تان، ساعاتی را به خودتان اختصاص دهید. بیشتر آقایان دوست دارند بعد از ازدواج شان رابطه خودشان با دوستان قدیمی شان را حفظ کنند و با آنها به مسافرت بروند. بودن در جمع دوستان می تواند بخشی از انرژی های روحی و معنوی شما را تجدید کند. البته شما باید برای همسر خودتان نیز چنین حقی را قائل شوید و اجازه بدهید که او هم ساعاتی از روز را به خودش اختصاص دهد و با دوره های دوستانه او مخالفت نکنید.

اگر همسرتان می خواهد با دوستانش به سفر بود به این معنا نیست که با شما به او خوش نمی گذرد. حتی روانشناسان معتقدند دور بودن زن و مرد بعد از تشکیل زندگی مشترک برای چند روز اصلاً بد نیست بلکه باعث می شود بیشتر قدر یکدیگر را بدانند.

اگر می خواهید میزان دلبستگی همسرتان به خودتان را بسنجید، بهترین راه، سفرهای مجردی است.

بعد از اینکه او به همراه دوستانش به سفر رفت، با توجه به روزهایی که دور از خانه است می توانید به میزان علاقه و دلبستگی همسرتان به خودتان و زندگی پی ببرید(البته باید از سفرهایی که به اجبار پیش می آید همچون ماموریت های کاری فاکتور بگیرید).

البته باید بین دلبستگی و وابستگی فرق قائل شوید. دلبستگی خوب است و با خود کنترلی همراه است ولی وابستگی ناهنجار است و فرد خود کنترلی ندارد. از سوی دیگر در زندگی زناشویی، باید به تدریج آموزش از هم جدا زندگی کردن و فاصله را کسب کنیم تا زمانیکه ضرورتی پیش آمد(ماموریت، تحصیل و…) بتوانیم با آن شرایط، زودتر سازگار شویم البته این به معنی سردی عاطفی و بی محبت شدن نسبت به همدیگر نیست.

زن و شوهر، اگر به سفر مجردی می روند، تنها هدفشان می تواند تجدید قوا برای بهتر همسرداری کردن و فرزندپروری باشد. گاهی نزدیکی زیاد سبب می شود ما از نعمت هایی که داریم، غافل شویم و نقاط ضعف و قدرت هایمان را از یاد ببریم. اگر این گونه سفرها موجب تحکیم روابط زناشویی شود بسیار مفید است و گرنه حکم سم را پیدا می کند.

آقایان! از این سفرها فاکتور بگیرید
گستره وسیعی از علل مثل مختل شدن رابطه زناشویی، حس تنهایی مرد، تفاوت های سلیقه ای، آزادی خواهی مردان، رشد فرد گرایی و همچنین تحول کلی ارزش های دنیای امروز، مسبب چنین پدیده ای است اما نهایتاً باید گفت که چنین سفرهایی اگر اختیاری و بدون توافق با همسر باشد، پس لرزه های آن دوام زندگی خانوادگی را تهدید می کند و همچنین از کیفیت آن خواهد کاست. گاهی آقایان بدون هیچ گونه برنامه ریزی و اطلاع قبلی و بدون هیچ ضرورتی با بی پروایی کامل، سفر خود را به طور ناگهانی به همسر خود اعلام می کنند. آنها نمی دانند که با این تصمیم، همسرانشان را در سردرگمی و نگرانی فراوانی رها می کنند.

این مردان صرف نظر از اینکه چقدر صداقت دارند و اینکه برای تفریح، کار، تحصیل و به تنهایی یا با دوستان به سفر می روند، روشی متفاوت از شیوه زندگی متعارف را به خصوص در فرهنگ ما در پیش گرفته اند. این تمایل در مردان می تواند به نوعی استقلال طلبی در افکار و اعمال شان، فرار از جو خانواده یا شکلی از تناقضات درونی آنها باشد. در تحقیقی از زنان خواسته شد تا احساس و افکار خود را هنگام سفرهای مجردی مردان شان بیان کنند.

منابع:افکار نیوز، جدیدترین ها
 

پنج شنبه, 23 آذر 1396 11:23

بابا و پرنسس خانم

بابا و پرنسس خانم

 

 

بر هیچ کس پوشیده نیست که اولین عشق دختر پدر اوست و شخصیت پدر و رفتار او با دخترش تاثیر به سزائی روی انتخاب های او در آینده خواهد داشت. از این رو باید در تمام زندگی اش را با دختر در اشتراک بگذارد .و در نهایت در نقش یک مدل و یا یک معلم دانا را در طول زندگی برای دخترش ایفا کند.

 

روابط دختر و پدر

 

 


داشتن فرزند، نعمتی است که از سوی خدا به همسران اعطا می شود. اما زمانی که خداوند فرزند دختر به خانواده ای اعطا می کند، برق نگاه پدر متفاوت می شود. از همان جا است که می گویند دختران بابایی اند. دختر داشتن از آن دسته نعمت هایی است که روایات و احادیث مختلفی از سوی معصومین (ع) در ارتباط با آن نقل شده است. پیامبر (ص) می فرمایند: هر كه دختري داشته باشد و خوب تربيتش كند و او را به خوبي دانش بياموزد و از نعمتهايي كه خداوند به او عطا كرده به وفور بهره مندش سازد، آن دختر، سپر و پوشش پدر در برابر آتش دوزخ خواهد بود.

تاثيرگذارترين افراد در زندگي و سرنوشت هر کودکي، والدين او هستند. معمولا بيشتر از نقش، مسئوليت و اهميت مادر در تربيت کودک سخن گفته مي شود و کم تر پيش مي آيد اهميت پدر و تاثير او در زندگي فرزندان بررسي شود. اما باید به این نکته اشاره کرد که در زندگی یک دختر، پدر اولین مردی است که او با آن مواجه می شود و معمولا از دريچه قياس با او، ديگر مردان را ارزيابي مي کند.

پدر؛ مرد اول دنیا
دختر بچه ها شیرین تر و نازتر هستند و خود را بیشتر پیش پدر محبوب و لوس می کنند و در یک کلمه بسیار مورد علاقه پدر هستند. ناز و نوازش پدرانه نسبت به دختر برای همه آشناست و پدر سعی دارد تا نهایت عشقش را به پرنسس کوچولو ابراز کند. وقتی آن پرنسس کوچولو به مرور زمان به یک دختربچه، دخترخانم، خانم تبدیل می شود در لحظه از این دوره رشد خود پدر را کوه حمایت گر و قوی ترین مرد دنیا تصور می کند.

پدران باید بدانند که، دخترتان باید حضور پررنگ شما را در زندگی خود حس کند، بنابراین از همان روزتولد، در زندگی او نقش فعالی داشته باشید. هر قدر در دوران کودکی با او زمان بیشتری بگذرانید، در ایجاد روابط خوب با دخترتان در بزرگسالی موفق تر خواهید بود.

دختر؛ تایید شده پدر
نقش پدر برای دختر نوعی «تایید» است (تایید داشته‌های او، خصوصیات او، و کلّیت شخصیت او) و روابط بین آن دو به طور ناخودآگاه برای هر دو طرف اهمیت و برتری خاصی دارد. مهم این است که معمولاً این رابطه که از همان ماه اول تولد آغاز می‌شود همیشه تعادل ندارد و گاهی یک رابطه بسیار نزدیک و عاطفی و گاهی یک رابطۀ با فاصله بین پدر و دختر شکل می‌گیرد.

پدران باید بدانند که، دخترتان باید حضور پررنگ شما را در زندگی خود حس کند، بنابراین از همان روزتولد، در زندگی او نقش فعالی داشته باشید. هر قدر در دوران کودکی با او زمان بیشتری بگذرانید، در ایجاد روابط خوب با دخترتان در بزرگسالی موفق تر خواهید بود.


پدر باید با صحبت و رفتارهای صحیح این مسئله را مدیریت کند. دختر بچه ها در یک برهه زمانی آرزو دارند پدر را فقط برای خود داشته باشند. آنها حتی دوست دارند مادر را نیز از این رابطه دور نگه دارند؛ چرا که او را برای خود رقیب می دانند. در این شرایط پدر باید هوشمندانه بر این رفتارها کنترل داشته باشد و به او بگوید: " من تو را خیلی دوست دارم، اما همسر مادرت نیز هستم. تو نیز وقتی بزرگ شدی با مردی متناسب خودت ازدواج می کنی".

دختر به پدری نیاز دارد که او را دوست داشته باشد و در ضمن با عشق ورزیدن به مادر، به دختر بیاموزد که باید تبدیل به زنی دوست‌داشتنی توسط مرد در آینده شود. مردی که به همسرش اظهار عشق نمی‌کند، این احساس را به دختر آموزش نداده و عشق را در آینده در او خفه می‌کند. دوست‌داشتن‌ها خوب است تا با جملات هر چند ساده هر از چندگاهی برای اعضای خانواده ابراز شوند.

شناخت پدر از حالات زنانگی دختر یکی از مسائل بسیار مهم و حائز اهمیت است. به عنوان مثال، او باید به دخترش بگوید که زیباست، چه لباسی به او می آید، برای تولدش هدایایی مثل عروسک، گردنبند و... بدهد. اگر دختر از طرف پدر احساس شناخت و توجه نکند و یا بر عکس، به شیوه ای افراطی خانم ها را جنس برتر و ارزشمندتر بداند، در رشد شخصیت او در آینده و حتی پذیرش جنسیت خود دچار مشکلاتی می شود.

اغلب دخترها دوست دارند زیاد حرف بزنند. در واقع، آن ها برای بزرگ شدن در مقایسه با پسرها به صحبت کردن بیشتری نیاز دارند. بنابراین، به افکارشان، آرزوهایشان و هر آنچه که می گویند به دقت گوش کنید.

در ضمن، هر چیزی را که به عنوان یک موضوع خصوصی با شما مطرح می کنند، هرگز جایی بازگو نکنید؛ در غیر اینصورت، اعتمادشان را از دست می دهید و درست کردن این اعتماد از دست رفته کار بسیار سختی خواهد بود.

یکی از موضوعاتی که امروزه مطرح است رابطه پدر و دختر و مقدار زمانی است که با هم صرف می‌کنند و از مشکلات، خوشی‌ها، و نگرانی‌های یکدیگر آگاه می‌شوند. بعضی از پدرها این‌گونه احساس می‌کنند که تربیت فرزندان چه دختر و چه پسر برعهده همسران‌شان است و خودشان تنها و تنها وظیفه برآورده کردن هزینه‌های مادی خانواده را برعهده دارند، درحالی که نقش پدر در کمک کردن به فرزندان شناخت آنها از دنیا و آدم ها بسیار مهم است.

منابع: زندگی آنلاین- قدس آنلاین