ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

آموزش و آماده سازی هشتاد هزار مربی فلسفه برای کودکان

 

 

 

مدیرعامل موسسه آموزشی فرهنگی برهان علم ومعرفت گفت: دو موسسه سوده و موسسه برهان با عقد تفاهم نامه ای، تفاهم کردند که تا پنج سال آینده ۸۰ هزار مربی فبک (فلسفه برای کودکان) تربیت کنند.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 2 دقیقه
مدارس

 

 


چندی پیش، تفاهم نامه دوجانبه آموزشی جهت ارتقاء سطح علمی و تفکر جامعه بین موسسه سوده و موسسه برهان منعقد شد و مدیران این دو موسسه ، اسماعیل نخعی، مدیرعامل موسسه سوده و طه محجوب، مدیرعامل موسسه آموزشی فرهنگی برهان علم ومعرفت این تفاهم نامه را امضا می کنند.

طه محجوب در ابتدا با اشاره به حدیث امام صادق (ع) « نحن ابناء الدلیل» گفت: رسالت موسسه برهان ارتقای سطح تفکر جامعه و تواناییهای ذهنی است. هدف از عقد این قرارداد ، ارتقاء سطح فکری و آموزشی مربیان برسطح کشور و به تبع آن پرورش کودکان نقاد وپرسشگرو دانش آموزان متفکر است

وی افزود: باتوجه به عقد این تفاهم نامه و همکاری دوجانبه، موسسه برهان علم و معرفت در نظردارد درراستای اهداف خود اقدام به آموزش و آماده سازی  هشتاد هزار مربی جهت استخدام آموزش پرورش تا سال ۱۴۰۲ نماید.

محجوب در ادامه با ابراز خرسندی از عقد این تفاهم نامه اشاره کرد: علاقمندان به شرکت در این طرح  تا پایان آذرماه فرصت دارند تا ازطریق سامانه www.burhanem.ir یا شماره تماس  ۰۲۱۶۶۹۷۹۱۷۸ و یا با مراجعه به دفاتر برهان در سراسر کشور ثبت نام کنند.

درادامه نخعی گفت: هدف ما از عقد این تفاهم نامه، توانمند سازی نیروهای انسانی و بهبود کیفیت آموزش در کشور است ،که دوره پیش دبستانی به چند دلیل برای ما اهمیت داشت.

وی در خصوص اهمیت این مقطع تحصیلی گفت: ۱ -  این دوره چندسالی بیشتر نیست که شورای عالی آموزش و پرورش آن را به عنوان دوره رسمی آموزش پذیرفته است.

۲ -  این دوره را اعم از پیش دبستان و مهدکودک توسط نهادها و موسسات مختلف اجرا میشود ، مانند بهزیستی و بعضی از ارگان های دیگر، در نتیجه در آموزش رویه یکسان و هماهنگ را اجرانمیکند،که باید برای اصلاح آن اقدام کرد که آموزش مربیان یکی از عمده ترین این اقدامات است.

۳ -  این دوره به عنوان پایه و زیربنای آموزش اهمیت ویژه ای دارد، که متأسفانه تا کنون کمی غفلت شده است.

۴ - جامعه هدف موسسه برهان که عمدتا جامعه کارگری کشور است برای موسسه سوده هم ارزش و اهمیت خاصی دارد.

مدیرعامل موسسه آموزشی فرهنگی برهان علم ومعرفت درپایان ابراز امیدواری کرد که سایر نهادها و موسساتی که به آموزش این دوره ها می پردازند به امر آموزش نیروی انسانی توجه بیشتر و اساسی تری داشته باشند.


منبع : خبرگزاری مهر

چهارشنبه, 07 آذر 1397 13:24

ماهان در کف خیابان بزرگ شده

ماهان در کف خیابان بزرگ شده

 

 

 

گروه اجتماعی الف،  ۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۷:۲۰  

ماهان در کف خیابان بزرگ شده

 

 

ماهان در کف خیابان بزرگ شده؛ از 10 سالگی فروش آدامس و باطری را در خیابانهای ساری آغاز کرده و کمی که بزرگتر شده کارهای دیگری همچون چیدن پرتقال و چوپانی را نیز انجام داده است.

از صدایش پیداست که از وضعیتش راضی نیست و می گوید، "پدرش در زندان است  و مادرش چون از دو خواهر و برادر 8 و 10ساله اش مراقبت می‌کند، توان نگهداری از من را نداشته و او کار می‌کند تا خرج خودش را در بیاورد؛ حتی جایی برای خوابیدن ندارد و در خیابان شب را صبح می‌کند. 

در پاسخ به اینکه چرا شب به خانه نمی‌رود؟ تنها می‌گوید "نمی شود به خانه بروم" و در حالیکه سرش را پایین انداخته و غمگین است حرفش را ناتمام می‌گذارد. 

ماهان می‌گوید از وقتی به مرکز ساماندهی کودکان خیابانی و کار رفته توانستم جایی برای خواب داشته باشد و دیگر کار نکند. او از علاقه‌اش به درس خواندن می‌گوید و اینکه تا کلاس هفتم درس خوانده و نمراتش هم بد نبوده اما چون باید کار می‌کرده دیگر نمی‌توانسته درس بخواند و قرار است تحت آموزش فنی و حرفه‌ای قرار بگیرد.

شاید برای شما هم پیش آمده که در هوای سرد و بارانی پاییز برای کاری  به بیرون بروید اما سعی کرده‌اید که زودتر خود را به منزل برسانید تا از سرمای هوا درامان بمانید و در خانه‌ با یک نوشیدنی و یا غذای گرم از خودتان مراقبت کنید اما در این میان کودکانی هستند که برای رسیدن به اندکی درآمد مجبورند سرما را تحمل کنند تا بلکه کسی دلش بسوزد و از آن ها آنچه را که در دست دارند بخرد. این کودکانی گاها با ظاهری ژولیده و غبارآلود با دسته های گل، اسباب بازی و دست مال برای پاک کردن شیشه ماشین به سوی ماشین ها حرکت می کنند تا شاید فقط راننده یک یا دو ماشین گلی بخرند و دستمالی بر روی شیشه ماشینی کشیده شود.

*فقر، مهمترین دلیل فرار کودک خیابانی از خانه


طالبعلی پور شریعه، مسئول مرکز ساماندهی کودکان خیابانی در مازندران نیز در گفت و گو با ایسنا توضیح می‌دهد: فقر، تفاوت شدید طبقاتی و نبود عدالت اجتماعی، نرخ بالای بیکاری، افزایش بی رویه جمعیت در محله های حاشیه نشین شهرها و فقر فرهنگی خانواده ها مهم ترین دلایل فرار کودکان خیابانی از خانه است. 

وی می‌افزاید: مطالعات بسیاری در مورد کودکان خیابانی نشان داده  که آسیب های روانی در کودکان خیابانی شیوع زیادی دارد، بیشتر این آسیب‌ها مربوط به کودک آزاری و محیط آشفته و مسامحه کاری است که این کودکان از آن‌ها می آیند، این امر با سبک زندگی‌ای که در خیابان ها در پیش می گیرند، تشدید می‌شود. 

این روانشناس بالینی با بیان اینکه بسیاری از این کودکان، تجارب آسیب زایی در مواجهه با بزرگسالان داشته‌اند و به آنان اعتماد نمی‌کنند، خاطرنشان می‌کند: برخی از آن ها به علت خشونت و اعتیاد خانواده، خانه را ترک گفته اند و به خیابان روی آورده‌اند و در آن جا یاد گرفته اند به یکدیگر تکیه کنند و به دیگران اعتماد نکنند، بنابراین افرادی که با کودکان خیابانی کار می‌کنند لازم است با این کودکان، حساس، صبورانه و بدون قضاوت برخورد کنند. در کنار کودکان بودن "برای مدتی طولانی" و پیوستن به بازی های آن‌ها بهترین راه برای تماس برقرار کردن با آن‌ها است. 

وی در مورد وظایف مددکاران اجتماعی در قبال این کودکان  می گوید: پیش گیری اولیه اولین قدم است، به طوری که با شناخت عوامل موثر بر زندگی کودکان در خیابان و با کمک و همکاری سازمان بهزیستی، آموزش و پرورش، صدا و سیما و وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و نهادهای مربوطه برای پیش گیری از حضور کودکان در خیابان برنامه ریزی صورت گیرد. 

مسئول مرکز ساماندهی کودکان خیابانی در مازندران با اشاره به اینکه پیشگیری ثانویه هم باید انجام شود، تصریح می‌کند: یکی از مراحل پیشگیری ثانویه، مرحله شناسایی و جذب است که مددکاران می‌توانند گروه سیار تشکیل دهند و به شناسایی این کودکان بپردازند و چنان چه امکان بازگشت به منزل برای شان فراهم است، اقدام کنند. جمع آوری این کودکان از طریق نیروی انتظامی یا شهرداری مطلوب نیست زیرا با زور نمی‌توان آنها را سامان دهی کرد؛ البته گاهی ممکن است به همکاری نیروی انتظامی نیاز باشد اما این حضور نباید دائمی شود؛ هر چه فاصله زمان حضور در خیابان تا شناسایی کمتر باشد، احتمال جذب کودکان خیابانی بیشتر خواهد بود، بنابراین داشتن سیستم جذب فعال و پویا ضروری است. 

پور شریعه با بیان اینکه پس از تشکیل پرونده، بررسی خصوصیات زیستی و روانی و اجتماعی کودک با همکاری متخصصان از جمله روان پزشکان، روان شناسان، پزشکان، مشاوران حقوقی و یا دیگر متخصصین، صورت می‌گیرد، می افزاید: بازدید از منزل و ارتباط با خانواده کودک (در صورت داشتن خانواده)،   پیگیری درمان جسمی کودک همراه با پزشک،  پیگیری برای حضانت کودکان با همکاری مشاور حقوقی موسسه و از طریق دادگستری، درمان اختلالات رفتاری با همکاری روان شناس و روان پزشک، درمان اعتیاد و مشکلاتی از این نوع،  ارجاع به خانواده یا موسسه مربوطه بخشی از وظایف مددکاران اجتماعی در مقابل کودکان خیابانی است. 

*وجود تنها یک مرکز ساماندهی کودکان خیابانی در مازندران 

وی با اشاره به اینکه مرکز ساماندهی کودکان خیابانی شهرستان ساری تنها مرکز در سطح استان است، خاطرنشان می‌کند: کودکان خیابانی از طریق نیروی انتظامی، اورژانس اجتماعی و مردم با حکم قضایی از دادستانی به مرکز انتقال داده می شوند. معمولا کودکان از 21 روز تا یک سال با تشخیص تیم تخصصی در مرکز نگهداری می‌شوند، به همن دلیل تعداد کودکان به صورت متغیر است و نمی‌توانیم آمار ثابتی ارائه کنیم. 

مسئول مرکز ساماندهی کودکان خیابانی در مازندران، هدف اصلی از راه‌اندازی مرکز کودکان خیابانی را کنترل و کاهش آسیب‌های اجتماعی ناشی از کار و زندگی در خیابان عنوان کرده و تصریح می‌کند: حمایت از کودکان خیابانی، کاهش آسیب‌های اجتماعی وارد بر این کودکان، ارتقاء کیفیت زندگی آنان و سالم سازی محیط زندگی در شهرها از اهداف فرعی این مرکز است. خدمات اقامتی، مددکاری اجتماعی، روان شناختی، بهداشتی و درمانی، حمایت‌های مالی، خدمات آموزشی، فرهنگی، مذهبی و  غیره جز برنامه‌های مرکز کودکان خیابانی است. 

این روان شناس بالینی با اشاره به اینکه مدیریت و پرسنل مرکز کودکان خیابانی حتما باید مددکار یا رشته‌های مرتبط با آن باشند، اظهار می کند: با همکاری اداره کل بهزیستی استان سه سال است که مرکز کودکان خیابانی به بخش خصوصی سپرده شد که  در حال حاضر کلینیک مددکاری اجتماعی "باران" مجری طرح نگه‌داری و ساماندهی از کودکان خیابانی در مازندران شده است. 

*نبود قانونی به شکل مدون در حوزه کودکان کار 

علی ابراهیمی، استاد حقوق دانشگاه مازندران با اشاره به اینکه  اگر کودکان که از حقوق طبیعی خود که شامل تفریح و سرگرمی آموزش و فعالیت های اجتماعی است، محروم بمانند کودکان کار تلقی می‌شوند، یادآور می‌شود: در حال حاضر قانونی به شکل مدون در حوزه کودکان کار نداریم اما طرحی ارائه شد که کودکان کار فعالیت های اجتماعی خارج از مقوله آموزش داشته باشند. 

وی با اشاره به اینکه بر اساس قوانین «جمهوری اسلامی ایران»، کودک خیابانی فرد کمتر از 18 سال تمام است که به صورت محدود یا نامحدود در خیابان به سر می‌برد، می‌گوید: خیابان منبع اولیه برای معاش این گروه محسوب می شود و نشانگر این است که به طور شایسته و مطلوب توسط بزرگسالان نگهداری نمی‌شوند، بیشتر این کودکان یا دارای یک والد - پدر یا مادر - و یا شاهد حضور ناپدری یا نامادری در خانه هستند، در حالت های بعدی می توان از کودکانی نام برد که بی سرپرست هستند و یا در مراکز شبانه روزی بهزیستی نگهداری می‌شوند. 

استاد حقوق دانشگاه مازندران خاطرنشان می‌کند: در کشور ما کودکانی که در خیابان حضور دارند، کودکان بدسرپرست، کودکان بی‌سرپرست، کودکان بزه کار، کودکان کار، کودکان مبتلا به بیمار های صعب العلاج، کودکان روانی و یا معلول، کودکانی که با پدر خود زندگی می‌کنند و یا کودکانی که با مادر خود زندگی می‌کنند، کودکانی که با خواهر یا برادر خود زندگی می‌کنند، کودکانی که با ناپدری یا نامادری یا قیم خود زندگی می‌کنند و کودکان اتباع بیگانه جز کودکان کار محسوب می‌شوند. 

استاد دانشگاه مازندران می‌گوید: مجمع عمومی سازمان ملل متحد پیمان نامه حقوق کودک را تصویب کرده و در  این پیمان نامه، دولت های عضو را موظف کرده است با هرگونه سو استفاده و بهره کشی اقتصادی از کودکان مقابله کرده و زمینه‌های رشد ذهنی، جسمی، روانی و اجتماعی تمام کودکان را فراهم کند. 

ابراهیمی با اشاره به اینکه ایران در سال 80 به حقوق بنیادین کار پیوسته است، خاطرنشان می‌کند: در قوانین ایران «به کار گماردن افراد کمتر از 13تا 15 سال تمام ممنوع است، کارفرمایانی که افراد کمتر از 15 سال را به کار بگمارند، مستوجب مجازات خواهند بود؛ ضمنا باید کودکان را به کاری گماشت که برای وی زیان آور نباشد». البته کارگران کارگاه های خانوادگی که انجام کار آنها منحصرا توسط صاحب کار، همسر و خویشاوندان نسبی درجه یک انجام می‌شود، مشمول مقررات قانون کار نیست و این مورد جای تامل و بازنگری دارد. 

این استاد دانشگاه می گوید: از سوی دیگر، ماده 80 قانون کار، کارگری را که بین 15 تا 18 سال سن دارد، کارگر نوجوان می‌نامد و تاکید میکند که چنین کارگری در بدو استخدام باید از سوی سازمان تامین اجتماعی مورد آزمایش‌های پزشکی قرار گیرد.  ارجاع هر نوع کار اضافی و انجام کار در شب و نیز ارجاع کارهای سخت و زیان آور و خطرناک و حمل بار با دست بیش از حد مجاز و استفاده از وسایل مکانیکی، برای کارگر نوجوان ممنوع است و متاسفانه در کشور ما آمار کودکان کار رو به افزایش است که باید متولیان به این مورد توجه کرده و هرچه زودتر برای آن چاره‌ای بیندیشند. 

وی تاکید می‌کند: خانواده های ایرانی به این قضیه توجه داشته باشند که سرپرستی کودک به عنوان عهده دار شدن تمام فعالیت های رشدی کودک است و اگر دچار تورم هستیم دلیل نمی‌شود که کودکان فقط آموزش ببیند و یا اینکه دستفروشی کنند، کودکی که خوب پرورش نیابد چالش‌هایی در سن بزرگسالی دارد.

وی در توصیه به والدین با اشاره به اینکه فرزندان را آلت دست خودتان در مسایل اقتصادی نکنید تصریح می‌کند: کودکان باید فعالیت های آموزشی دوستانه و فعالیت های تفریحی و غیره  داشته باشند. دانش آموزان به دلیل خروجی صرف آموزشی جز کودکان کار محسوب می‌شوند، زیرا کودک باید فعالیت های گسترده‌ای داشته باشتد. 

* ساماندهی 161 کودک کار در مازندران 

سعید آرام، مدیرکل بهزیستی مازندران نیز در مورد کودکان کار در استان با اشاره به اینکه منظور از کودکان کار در تعریف بهزیستی، می گوید: هر فرد زیر 15 سال که برای درآمد و امرار معاش اقدام به هر نوع کاری کند، شامل تعریف کودک کار می شود. 

وی با بیان اینکه  براساس تفاهم نامه میان بهزیستی استان و استانداری مازندران برای توانمندسازی کودکان کار و خیابانی تاکنون 161 کودک ساماندهی شدند، خاطرنشان می‌کند: این تعداد کودک در 3 شهرستان چالوس، قائمشهر و تنکابن به عنوان پایلوت شناسایی شدند؛ بعلاوه  ارائه خدمات درمانی به کودکان دچار بیماری های روحی نظیر افسردگی، ارائه خدمات مددکاری اجتماعی و آموزش پیرامون آسیب های اجتماعی از برنامه های تفاهم نامه توانمند سازی کودکان کار است. 

مدیرکل بهزیستی مازندران همچنین انجام آگاه سازی اجتماعی پیرامون حقوق کودکان، چگونگی مراقبت از کودکان توسط والدین از دیگر برنامه های تفاهم نامه مذکور دانسته و می گوید: در این زمینه کمپین کودکان کار نیز در شهرستان ساری راه اندازی شد و امیدواریم در آینده در تمامی نقاط پرمخاطره استان فعال شود. 

*وجود بالغ بر 96 منطقه حاشیه نشین پرخطر در مازندران

آرام می گوید: با توجه به اینکه در استان مازندران بیش از 96 منطقه حاشیه نشین و پرخطر وجود دارد، بخش زیادی از کودکان کار در این مناطق زندگی می‌کنند، بنابراین توسعه پایگاه های خدمات و پایش بهزیستی در این مناطق می تواند در کنترل و کاهش آسیب های کودکان موثر باشد. 

تنها ۳۲ درصد از کودکان کار و خیابان ایرانی هستند

پیش از این رضا جعفری، رییس اورژانس اجتماعی کشور در نشست هفته‌ "ملی کودک" که در مهرماه برگزار شد، با بیان این که تنها ۳۲ درصد از کودکان کار و خیابان ایرانی هستند، گفته بر اساس دستورالعملها و شرایط نهادهای حمایتی ۷۶ درصد کودکان کار و خیابان تحت پوشش هیچ نهاد حمایتی قرار ندارند چرا که عمدتا اتباع بیگانه هستند و یا اسناد هویتی ندارند.

کودکان ۵ تا ۱۳ ساله، ۶۰ درصد پذیرش شدگان اورژانس

وی با بیان این که ۳۰ درصد از تماس‌های برقرار شده مربوط به «خشونت خانگی» بوده است، گفته، خشونت خانگی رتبه نخست را در مدارج مربوط به کودک آزاری به خود اختصاص داده است به طوری که از این میزان ۵۰ درصد مربوط به غفلت در حوزه آموزش کودکان، ۳۰ درصد مربوط به  کودک آزاری جسمی ، ۱۵ درصد کودک آزار روانی و چهار درصد جنسی بوده است.

رییس اورژانس اجتماعی کشور در ادامه‌ ضمن تشریح جزئیات کودکان مورد پذیرش توسط اورژانس اجتماعی توضیح داده کودکان زیر یک سال ۸.۷  درصد ، دو تا چهار سال ۱۶ درصد، از موارد پذیرش شده را در بر می‌گیرد که در مجموع می‌توان گفت ۲۵ درصد از کودکان مورد پذیرش زیر چهار سال سن دارند. همچنین ۶۰ درصد از پذیرش شدگان بین ۵ تا ۱۳ و ۱۵ درصد بین ۱۴ تا ۱۸ سال سن دارند.

 ۵۲ درصد کودکان خشونت دیده «دختر» هستند

مدیر کل آسیب های اجتماعی سازمان بهزیستی با اشاره به این که ۵۲ درصد از کودکان خشونت دیده دختر و ۴۸ درصد نیز پسر بودند، در این باره توضیح داده علت اصلی اعمال خشونت ۵۱.۵ درصد مربوط به اعتیاد به مواد مخدر و الکل، هفت درصد اختلالات روانی و ۵.۱ درصد بیکاری بوده است.

وی در ادامه‌ تصریح کرده ۱۶ درصد از دلایل کودک آزاری مربوط به خود کودک بوده است. به طوری  که مشکلاتی نظیر معلولیت و یا رفتارهای کودک از جمله عوامل اصلی به شمار می‌رود. همچنین ۸۵ درصد از موارد نیز ناشی از خود فرد آزارگر بوده است.

۹۵ درصد کودکان کار و خیابان دارای خانواده‌ و شب‌ها را کنار آنها سپری می‌کنند

جعفری ضمن تشریح کودکان کار و خیابان نیز، خاطر نشان کرد: اورژانس اجتماعی در مورد کودکان کار در خیابان دو برنامه شامل مراکز شبانه روزی کوتاه و میان مدت و مراکز نگه داری کودک و خانواده‌ را در دست اجرا دارد.  بر اساس آخرین آمارها ۹۵ درصد کودکان کار و خیابان دارای خانواده‌ هستند و شب‌ها را کنار خانواده‌شان سپری می‌کنند به همین دلیل نگاه اورژانس اجتماعی نیز به این کودکان بر اساس خانواده‌ محوری است.

۵۲ درصد کودکان کار روزانه ۴ تا ۸ ساعت در خیابان کار می‌کنند

وی با اشاره به این که ۱۲ هزار نفر در مراکز شبانه روزی و حمایتی سازمان بهزیستی در سراسر کشور به سر می برند، اظهار کرد: مطالعات نشان می‌دهد ۶۹.۵ درصد از کودکان کار و خیابان پسران و حدود ۳۰ درصد نیز دختران هستند. همچنین ۳۲ درصد از این کودکان ایرانی و مابقی جزو اتباع بیگانه به شمار می‌روند.

جعفری با بیان این که ۷۴ درصد از این کودکان فاقد اسناد هویتی هستند، در این باره توضیح داد: بسیاری از این کودکان در حال ادامه‌ تحصیل هستند و حتی برایشان کلاس‌های جبرانی و تقویتی برگزار می‌شود. رویکرد سازمان بهزیستی برای کاهش آسیب این کودکان کاهش  ساعات حضورشان در خیابان ها است. به طوری  که در حال‌ حاضر ۳۳.۸ درصد از این کودکان یک تا چهار ساعت، ۵۲ درصد چهار تا هشت درصد و ۱۳.۸ درصد بیش از هشت ساعت در خیابان ها کار می  کنند. بررسی ها نشان می‌دهد درصدی از این کودکان در معرض اعمال خشونت قرار دارند.

 

 

۷۱درصد والدین کودکان کار و خیابان «بیکار» یا «دستفروشی» می‌کنند

وی در ادامه‌ ضمن تشریح وضعیت والدین کودکان کار و خیابان نیز، اظهار کرد: ۳۱ درصد از والدین این کودکان بیکار و یا از کار افتاده ، ۴۰ درصد دستفروش و هفت درصد شاغل فصلی و پنج درصد نیز بی سرپرست هستند.  ۷۶ درصد از این کودکان بر اساس دستورالعملها و شرایط سازمان‌های حمایتی تحت پوشش هیچ نهادی قرار ندارند، چرا که عمدتا این کودکان اتباع بیگانه هستند و اوراق هویتی ندارند.

فهرست بازیگرانی که برای خود و فرزندان‌شان تابعیت آمریکا، کانادا و... گرفتند + جدول

 

 

گروه فرهنگی الف،  ۷ آذر ۱۳۹۷، ۱۰:۲۱  

 

بسیاری از هنرمندان و چهره‌های مشهور سینمای ایران یا در کشورهای غربی ساکن هستند و فقط سالی یکی دو بار برای کار کردن به ایران می‌آیند، یا اخیرا بین‌شان مد شده که حتی فرزندان‌شان را در خارج از کشور به دنیا بیاورند تا این کودکان بتوانند تابعیت آن کشورها را داشته باشند.

بیایید یک بار هم که شده برای بررسی مساله‌مان، آن را با موارد مشابه خارجی‌اش مقایسه نکنیم و با مراجعه به عقل و استفاده از استدلال، بی‌آنکه ملاک را نمونه‌های اصطلاحا مترقی آن طرف آبی بگیریم، ببینیم که یک کار درست است یا غلط؟ دلایل پدید آمدنش چیست؟ نتایج آن چه چیزهایی می‌تواند باشد و اگر غلط است، راه اصلاح آن به چه شکل خواهد بود؟ بسیاری از هنرمندان و چهره‌های مشهور سینمای ایران یا در کشورهای غربی ساکن هستند و فقط سالی یکی دو بار برای کار کردن به ایران می‌آیند، یا اخیرا بین‌شان مد شده که حتی فرزندان‌شان را در خارج از کشور به دنیا بیاورند تا این کودکان بتوانند تابعیت آن کشورها را داشته باشند.

رصد کردن مشابه چنین وضعی در سینمای آمریکا که ممکن نیست؛ چون آنها جایی را بهتر از آمریکا نمی‌دانند و اساسا بعید است فکر کنند که برای اقامت در کشورهای دیگر مشکل خواهند داشت. در سینماهای بزرگی مثل هند و چین هم این موارد لااقل به غلظت ایران وجود ندارد. اساسا نه در هند، نه در چین یا کره، ژاپن و تایلند و اکثر کشورهای دیگری که در این سال‌ها سینمای پررونقی داشته‌اند، به اندازه ایران سینما در انحصار فرهنگ اصطلاحا بورژوایی درنیامده است و مفهوم غرب‌گرایی را یکسان و معادلی برای «باکلاسی» نگرفته‌اند. اما بیاییم و یک بار هم که شده، مساله خودمان را برای بررسی کردن، نه با غرب عالم مقایسه کنیم، نه با شرق آن. شیلا خداداد، یکی از هنرپیشه‌هایی است که برای به دنیا آوردن فرزندش به خارج از کشور رفت. او در پاسخ به سوالی در این خصوص با اطمینان به‌نفس و مقداری گستاخی گفت «دوست داشتم.»

شیلا خداداد خیال خیلی‌ها را راحت کرد و چیزی را گفت که از رفتار سایر چهره‌های مشهور ایرانی می‌شد فهمید. پاسخ نهایی آنها درباره خیلی از چیزهاست، اما ملاحظه می‌کنند و کمتر به زبان می‌آورند.

ما باید چنین مساله‌ای را بدون ملاک قرار دادن نمونه‌های بیرونی و خارجی بررسی کنیم و سپس حکم بدهیم که آیا این هنرپیشه حق داشت بگوید «دوست داشتم» و آیا مخالفان و منتقدان او ادعایی بر خلاف منطق دارند؛ یا اینکه این کار غلط است و خداداد و سایر هنرپیشه‌های ایرانی باید بین انجام دادن کاری که دوست دارند و بازیگر بودن در سینمایی که مخاطبانش حق دارند بپرسند و مخالف باشند، یکی را انتخاب کنند؟ آیا مخاطبان حق ندارند نگذارند و نخواهند کسانی که به واسطه هواداری آنها که امروز از موقعیت خاصی برخوردار شده‌اند، هر کاری را انجام بدهند که خودشان دوست دارند و حس می‌کنند بیشتر به نفع‌شان است و فکر می‌کنند وقتی توان انجامش را دارند دلیلی ندارد که انجامش ندهند. اساس مساله در دل همین یک عبارت نهفته است؛ «مسئولیت اجتماعی.»

حق دارند که بگویند دوست دارم؟

هیچ ابرسرمایه‌داری در دنیا، هیچ‌کدام از چهره‌های مشهور و ثروتمند و در یک کلام هیچ‌کدام از افرادی که وضعیت قدرتمندتری نسبت به باقی افراد اجتماع پیدا کرده‌اند، اگر در یک جنگل، دور از انسان‌ها و در کنار حیوانات زندگی می‌کردند، نمی‌توانستند به موقعیت‌های فعلی‌شان برسند. طرفداران آزادی به سبک لیبرالیسم می‌گویند که هرکس موقعیتی ویژه پیدا کرده، لابد تلاش کرده است. آیا اگر سرمایه‌داری که کاخی چندهزار متری در بهترین نقطه آب و هوایی یک منطقه دارد، اگر خودش به تنهایی در یک دشت یا جنگل زندگی می‌کرد، می‌توانست چنین کاخی بنا کند؟ آیا تمام آنچه او دارد واقعا حاصل تلاش و هوش شخص خودش است یا اینکه خارج از جامعه انسانی، بنا کردن چنین موقعیت‌هایی ناممکن است؟ درباره موقعیت آدم‌های مشهور هم می‌شود دقیقا همین پرسش‌ها را کرد؛ شما بدون جامعه انسانی و در خلا، آیا می‌توانستید از چنین مواهبی برخوردار شوید؟ آیا یک نفر می‌تواند موقع معروف شدن و برخورداری از ویژگی‌های آن، در قالب جامعه انسانی قرار بگیرد و بعد، این قالب را برای انجام دادن کاری که دوست دارد بکند دست‌وپاگیر ببیند و برای عبور از آن، به قاعده یک قالب اجتماعی دیگر(جنگل) متوسل شود؟ حالا حتی فرض کنید سیما و سینمای ایران صددرصد در تیول نهادهای دولتی و رسمی نیستند و پول تمام فیلم‌ها و سریال‌ها از مالیات شهروندان یا فروش منابع کشور تامین نمی‌شود. باز هم در آن صورت یک نفر نمی‌تواند بگوید که برای مشهور شدن و بهره‌مندی از مواهب آن به اجتماع انسانی و قواعدش احتیاج دارم اما پس از آن نمی‌خواهم این قواعد دست‌وپا گیرم شوند و می‌خواهم هر کاری را انجام بدهم که دوست دارم و فکر می‌کنم منفعت شخصی من در آن بیشتر است.

  دیکتاتوری زرد؛ پولش را ما بدهیم ولی حق دخالت نداشته باشیم؟

اینکه سینمای ایران چقدر آینه‌ای حقیقی از جامعه ایران است، پرسشی است که قطعا پاسخ خوشایندی نخواهد یافت. حتی مخاطبان سینمای ایران هم عموم مردم نیستند و سالن‌های نمایش فیلم در نقاط مرفه‌نشین شمال پایتخت متمرکز شده‌اند. البته از ابتدا وضع به این شکل نبود، اما هرچقدر به زمان حال نزدیک‌تر می‌شویم، چنین شکافی بین هنر سینما و مردم ایران عمیق‌تر و عریض‌تر می‌شود. وقتی گفته می‌شود فلان فیلم، پرفروش‌ترین فیلم ایرانی در سال جاری بود و نتیجتا طبع و پسند مردم ایران به چنین درونمایه‌هایی متمایل است، بلافاصله باید اعتراض کرد که کدام مردم؟ ۶۸درصد از کل فروش سینمای ایران مربوط به تنها سه پردیس سینمایی در شمال شهر تهران می‌شود و چنین چیزی در جهان بی‌سابقه است. آیا منظور کسانی که جامعه را با این آمار‌های خودساخته قضاوت می‌کنند، همان مردم مناطق مرفه‌نشین شمال پایتخت است یا مردم ایران از ماکو تا شوش و از خراسان تا چابهار را شامل می‌شوند؟ سبک زندگی نمایش داده شده در سینمای ایران منحصر به پسند همان کسانی است که در چند پردیس سینمایی شمال تهران بلیت فیلم‌ها را می‌خرند و آمارها را می‌سازند. اخیرا قضیه از این هم پیشتر آمده و چهره‌های سینمایی ایران حتی لازم نیست برای مطرح‌ماندن، حضور مداومی در پروژه‌های سینمایی داشته باشند؛ بلکه حضور در فضای مجازی و البته حاشیه‌سازی‌های گاه و بیگاه آنها در این فضا برای چنین منظوری کفایت می‌کند. سبک زندگی هنرپیشه‌های ایرانی آنچنان که در فضای مجازی نمایش داده می‌شود هم مطابق پسند کل مردم ایران نیست و به همان چند درصدی که جزء کاست اجتماعی به‌خصوصی هستند خلاصه می‌شود. در این میان مردم واقعی ایران، دو انتخاب بیشتر ندارند؛ یا به فضای مجازی نیایند و اگر آمدند این هنرپیشه‌ها را دنبال نکنند یا اینکه اگر آنها را دنبال کردند و به این مولفه‌های مغایر با سبک زندگی‌شان در رفتار هنرپیشه‌ها اعتراض داشتند، متهم شوند به قرار گرفتن ذیل عنوان «هجوم سرسام‌آور کاربران بی‌ادب و فضول مجازی.»

هانیه توسلی عکس گربه خانگی‌اش را که مرده بود منتشر کرد و نوشت: «بخواب مامان جان. بخواب تنها دلخوشیم. بخواب شیرین عسلم. منو ببخش. دیگه آرزویی ندارم. دیگه هیچی نمی‌خوام از خدا. دیگه بی‌حس شدم. دیگه تموم شدم. فقط منتظرم که زودتر بیام پیشت. همین» و وقتی مردم به این حرکت و ادبیات او اعتراض کردند، متهم شدند به فضولی در سبک زندگی دیگران. مهدی پاکدل و بهنوش طباطبایی مقابل چشم میلیون‌ها ایرانی خبر ازدواج‌شان را منتشر می‌کنند و از تبریکات آنها لذت می‌برند، اما چند سال بعد که خبر جدایی‌شان منتشر شد و بخشی از مردم ایران، ساده‌دلانه و از روی معصومیت تصمیم می‌گیرند برای آشتی دادن این دو نفر کمپین راه بیندازند، با زننده‌ترین عبارات به فضولی و حماقت متهم می‌شوند. چطور عروسی شما به مردم مربوط است اما جدایی‌تان مربوط نیست؟

چطور علاقه شما به گربه و سگ خانگی‌تان باید در مقیاسی چندصد هزارتایی نمایش داده شود، اما اعتراض به این جهان‌بینی(اگر اسمش را بشود جهان‌بینی گذاشت) و گارد گرفتن بخش بزرگ اما حذف شده جامعه در برابر این سبک زندگی، اسمش فضولی است و نپذیرفتن اینکه هرکس حق دارد، هرطور دلش خواست رفتار کند؟ مردمی که دوست ندارند در جامعه‌شان از پرتوان‌ترین تریبون‌ها و رسانه‌ها مرتب خبر طلاق، تنهایی، گربه‌ و سگ بازی‌های بورژوایی منتشر شود، فضول نیستند. حق‌شان است که نخواهند. در مورد زندگی هنرپیشه‌ها در خارج از کشور و کسب درآمد‌شان در داخل هم همین‌طور است؛ منتها با اضافه شدن این نکته که این بار نه‌فقط بحث سبک زندگی، بلکه مستقیما بحث حقوق مالی مردم ایران هم مطرح می‌شود. آیا سینمای آمریکا حاضر است آن دسته از هنرپیشه‌های ایرانی را که در آنجا زندگی می‌کنند در بهترین حالت بیشتر از چند پلان فرعی در فیلم‌هایش بازی بدهد؟

تجربه کسانی که طی این سال‌ها به خارج از کشور رفته‌اند، نشان می‌دهد که چنین نیست. پس می‌شود به این افراد گفت شما بدون مردم ایران نمی‌توانستید جایگاهی داشته باشید و اگر این مردم از رفتار شما، سبک زندگی شما یا هر چیز دیگری از این دست خوش‌شان نیاید و شما همچنان مطرح باقی بمانید؛ یعنی مطرح نگه داشته شده‌اید، نه اینکه خودتان لایق چنین جایگاهی هستید. این یک نوع دیکتاتوری است. مردم ایران زندگی هنرپیشه‌های سینما و خوانندگان موسیقی پاپ در خارج از کشور و کسب درآمد آنها در داخل کشور را نمی‌پسندند. چنین چیزی به عرق ملی آنها اصابت می‌کند و دل‌شان را به درد می‌آورد. مردم وقتی می‌بینند هنرپیشه‌ای فرزندش را خارج از کشور به دنیا می‌آورد تا بتواند تابعیت آنجا را داشته باشد، از او خشمگین می‌شوند؛ اما اعتراض مردم ایران از این چهره‌ها به واسطه رفتارهایشان، تغییری در جایگاه آنها به وجود نمی‌آورد؛ چون این افراد به‌طور طبیعی و مردمی بالا نیامده‌اند و این یک دیکتاتوری زرد است؛ یعنی دیکته شدن سبک جلفی از زندگی که وابستگی فرهنگی شدیدی به خارج از کشور دارد و در برابر غرب خودکم‌بین و در برابر هموطنانش پرنخوت و مغرور است.

از اولین چهره‌هایی که مشخص شده بود در خارج از کشور زندگی می‌کنند و فقط برای کار کردن به ایران می‌آیند، فریبرز عرب‌نیا بود. او و پسرش جانیار در آمریکا زندگی می‌کنند. نسرین مقانلو هم همین‌طور بود. او اساسا قبل از هنرپیشه شدنش هم در آمریکا زندگی می‌کرد و جالب است که سینماگران ایرانی از بین این همه داوطلب مشتاق داخلی، یک نفر را در حد و قواره مقانلو ندیده بودند. پارسا پیروزفر هم در آمریکا زندگی می‌کرد و البته مدتی است که غیر از پروژه‌های سینمایی، برای اجرای تئاتر در ایران مانده است. حامد بهداد و شهاب حسینی هم اخیرا اقدام به اخذ اقامت در آمریکا کرده‌اند و حسینی اکنون در آنجا حضور دارد. حمید فرخ‌نژاد هم ازجمله هنرپیشه‌هایی است که پس از یک جنجال رسانه‌ای مشخص شد مخارج ماهانه حدودا 130 میلیون تومانی زندگی فرزند و همسرش در آمریکا را از سینمای ایران تامین می‌کند و می‌فرستد. نیکی کریمی مدت‌هاست که انگلستان را به‌عنوان محل زندگی انتخاب کرده و برای کار کردن به ایران می‌آید. اما بهرام رادان، رضا عطاران و پیمان قاسمخانی هم در کانادا خانه و زندگی دارند.

یک نکته جالب توجه، خانه و زندگی پیمان قاسمخانی در خارج از کشور است، چه اینکه او در سینمای ایران به‌عنوان نویسنده شناخته می‌شود و بودن او در خارج از کشور خیلی واضح‌تر نشان خواهد داد که این سینما به واقع آیینه‌ای از زندگی مردم ایران نیست؛ خصوصا اینکه قاسمخانی نویسنده بخش بدنه سینمای ایران و فیلم‌های پرفروش آن است و همین نشان می‌دهد آن بخش از سینمای ایران هم به مردم ربطی ندارد و اگر به آن می‌گویند پرفروش، خریدارانش ساکنان کدام طبقه اجتماعی هستند. البته علیرضا کاظمی‌پور، یعنی فیلمنامه‌نویسی که یک‌سری آثار به اصطلاح ماورایی و اجتماعی مثل «گمگشته»، «او یک فرشته بود»، «کمکم کن»، «غریبانه»، «از نفس افتاده»، «زمانه»، «خوش‌نشین‌ها»، «پنچری» و... را دارد هم مقیم کاناداست. او در سال دو سه بار به ایران می‌آید و سفارش کار می‌گیرد و برمی‌گردد کنار آبشار نیاگارا. غیر از اینها تعداد زیادی از چهره‌های هنری ایران هستند که برای به دنیا آوردن فرزندشان به خارج از کشور رفته‌اند. نکته چشمگیری که در این فهرست بلندبالا وجود دارد، نام دو کشوری است که به‌عنوان مقصد اکثر هنرپیشه‌های ایرانی، چه برای زندگی و چه برای به دنیا آوردن فرزندشان انتخاب شده؛ اکثر آنها به کانادا یا آمریکا رفته‌اند و این منطقا نمی‌تواند اتفاقی و بی‌دلیل باشد.

 

منبع:فرهیختگان

برداشتن روسری در خیابان معنی‌اش چیست؟

 

 

 

محسن مهدیان،  ۷ آذر ۱۳۹۷، ۰۸:۱۵   برداشتن روسری در خیابان معنی‌اش چیست؟

 

 

برخی از مروجین و موافقین کشف حجاب ممکن است عاشق غرب و دموکراسی و حقوق بشر و غیره باشند؛ این متن برای آنهاست.

برداشتن روسری در خیابان معنی اش چیست؟ بد نیست یکبار حجاب را فرادینی و تنها از منظر دموکراسی تحلیل کنیم. معنی کشف حجاب یعنی ایستادن مقابل احکام؟ ازین هم بالاتر چون ممکن است برخی لامذهب یا شل مذهب باشند. یعنی ایستادن مقابل قانون؟ ازین هم بالاتر چون ممکن است کسی این قانون را قبول نداشته باشد. برداشتن حجاب ایستادن مقابل دموکراسی و جمهوریت است. یعنی چی؟

اکثریت این کشور مسلمانند. اسلام دین غالب است. حجاب از احکام دینی است. پس به حکم دموکراسی باید به حقوق اکثریت احترام گذاشت. ممکن است بگوئید حجاب اختیاری است. بی حجاب و باحجاب باید آزاد باشند. این حرف ظاهر قشنگی دارد اما قرائت دیگری از تقابل خشن با دموکراسی است. چرا؟ به دو دلیل.

جهت اول ایستادن مقابل قانون است. قانون کشور حکم می کند حجاب رعایت شود. اخیرن یک حرف جدیدی باب شده است که "حجاب قانونه که باشه؛ قانون غلط چرا باید اجرا بشه؟" پاسخ اینست که فرض کنیم غلط باشد، اشکال قانون را نمی توان با بی قانونی حل کرد. اصلاح قانون باید قانونی رفع شود. مثل اینکه کسی بگوید من چراغ قرمز را قبول ندارم و از چهارراه رد شود. همه چیز دست خود مردم است. تلاش کنند جریانی رای بیاورد که فلان قانون را اصلاح کنند. عبور از چراغ قرمز فقط قانون شکنی نیست، تعرض به حقوق مردمست.

ممکن است بگویند: " مگه زمان رضا خان قانون کشف حجاب نبود؟ پس چرا مقابله کردید؟" پاسخ خیلی روشن است. از قانون مهمتر چیست؟ اراده مردم. اراده این مردم اسلام است. طبیعی است که اگر حکومتی خلاف اسلام قانون تعیین کند، تاب نیاورند. سخن سر اراده اکثریت مردم است. همه چیز مردمند. قانون حجاب با قانون کشف حجاب یک تفاوت عمیق و البته ساده دارد. قانون کشف حجاب قانون برامده از دیکتاتوری بود ولی قانون حجاب برآمده از اراده مردمست. رضا خان با دیکتاتوری مقابل دین مردم ایستاد، مردم هم ایستادند.  

معمولن به اینجا که می رسیم گفته می شود حجاب اختیاری است. موسی به دین خود و عیسی به دین خود. حرف قشنگی است ولی یک دیکتاتوری عمیق درونش نهفته است. این حرف ایستادن مقابل اکثریت است. چرا؟ چون فارغ از تقابل قانونی، یک حرف مهمتری وجود دارد و آن تقابل با دموکراسی و جمهوریت است. تقابل با مردم است. ایستادن مقابل اراده دینی مردمست.

کشف حجاب تعرض به حقوق اکثریت است که فراتر از تعرض به قانون است. هرچند دقیق تر توجه کنیم تعدی به قانون همان تجاوز به حقوق اکثریت است.

چرا؟ چرا تعرض و دست درازی است؟ چرایی را درست ببینید؛ اینطور وانمود می کنندکه مخالفت با کشف حجاب به جهت تحریک مردهاست. می گویند: "خب مردها تحریک نشوند" این حرف برای تنزل دادن مساله است. البته قواعد طبیعی و غریزی سرجای خودش قرار دارد و دستوری نیست، ولی علت اصلی ایندست مسائل نیست.

اینکه گفته می شود کشف حجاب تعرض به حقوق اکثریت است به جهت اینست که شرایط برای دینداری سخت می شود. چرا اکثریت باید به مشقت بیافتند که عده ای می خواهند مقابل اراده دینی مردم باشند؟ مثلن نگاه به موی زن نامحرم، بدون تحریک هم حرام است.  یعنی حجاب اختیاری یک نفر، مشقت است برای دیگری.

اما ماجرا ازین نیز فراتر است. شهری که قرارست محیط دین ورزی و بستر معنویت برای جامعه باشد مستعد بی اخلاقی می شود. اصل ماجرا اینجاست. شهری که در ظاهر به معصیت گرفتار شد، مضاعف مستعد آلوده شدن است. جامعه هم مثل نفس آدم عمل می کند. وظیفه یک حکومت ساخت بستری است که مهیای دینداری باشد نه مروج بداخلاقی. اینجاست که تعرض به حقوق اکثریت است.

خلاصه اگر بر مدار دین نیستیم؛ به قاعده حقوق بشر غربی ها بر اراده اکثریت تمکین کنیم.

ممنوعیت برگزاری جشن‌های لاکچری در مهدهای کودک

 

 

ايسنا :
 
 
مدیرکل امور کودکان و نوجوانان سازمان بهزیستی کشور با اشاره به ممنوعیت برگزاری جشن‌ها و مراسم‌های غیرمتعارف در مهدهای کودک گفت: دستورالعمل برگزاری هرنوع مراسم و جشن در مهدهای کودک در اختیار مدیران این مراکز قرار دارد و رعایت آن الزامیست.
 

محمد نفریه در گفت و گو با ایسنا، با اشاره به دستورالعمل صریح برگزاری جشن‌ها و مراسم های مختلف در مهدهای کودک افزود: برگزاری هر مراسم و جشنی، در مهد کودک باید با رعایت عرف و شرعیات برگزار شود و این موارد جزء قوانین سازمان بهزیستی هستند.

 

وی در ادامه اظهار کرد: گاهی فیلم‌هایی در فضای مجازی با موضوع جشن‌های تولد لاکچری یا جشن‌های خلاف عرف منتشر می‌شود و این تصور را ایجاد می‌کند که این جشن‌ها در فضای مهد کودک‌ها برگزار شده‌اند، در حالی که این فضاها مربوط به جای دیگری است، اما به اسم مهدکودک تمام می شود، چرا که برخی فکر می‌کنند هرجا کودکان جمع می‌شوند، مهدکودک است.

 

نفریه با بیان اینکه معمولا این مراسم‌ها در فضاهای دیگری مانند خانه‌های بازی یا ...برگزار می شود و حتی برخی در فضای مجازی نسبت به برگزاری این نوع مراسم‌ها اطلاعیه می‌دهند توضیح داد: این فضاها ممکن است ترتیب دهنده گردش‌های غیررسمی یا حتی جشن‌هایی باشند که سازمان بهزیستی آنها را ممنوع اعلام کرده است و این سوء تفاهم را ایجاد کنند که این فعالیت‌ها در مهد کودک انجام می‌شود.

 

مدیرکل امور کودکان و نوجوانان بهزیستی کشور تصریح کرد: تمام مهد کودکها با رعایت قوانین و مقررات و برای کودکان خودشان می‌توانند جشن‌هایی را برگزار کنند. این مراسم و جشن‌ها در مهد کودک باید مطابق عرف و شرعیات باشد و این موارد جزء قوانین بهزیستی هستند که هر کسی که مجوز احداث مهد کودک را دریافت کرده است، باید آنها را رعایت کند.

روایت کیهان از زندگی مختلط دخترها و پسرهای دانشجو

 

 

کیهان نوشت:
 
مهمان‌بازی هم کلاسی‌های دختر و پسر در خانه‌های مجردی، اتفاقی که در حال تبدیل شدن به یک پدیده جدید است. مع الاسف امروز نگرانی به ارتباط‌های ساده همکلاسی‌های جنس مخالف خلاصه نمی‌شود، اپیدمی ارتباط دختران و پسران هم‌دانشگاهی و هم‌کلاسی به تقلید از فرهنگ رایج غرب، دیگر تعجب‌برانگیز نیست.
 

ظاهراً ازدواج سفید اسمی است که کارشناسان و صاحب‌نظران بر این پدیده‌ نهاده‌اند. ایجاد واژه و لغت بهترین کاری است که هنگام رواج ناهنجاری در کشور، انجام می‌شود اما ارائه راهکار برای رفع یا پیشگیری از این ناهنجاری‌ها بعد از سر دادن چند شعار و ارائه راه‌حل‌های قهری و جبری به دست فراموشی سپرده می‌شود.

گاهی اوقات برخی مسئولان کشور آنچنان از یک مسئله فرهنگی انتقاد و ابراز ناراحتی می‌کنند که گویی به وجود آورنده این ناهنجاری باید برای رفع آن بکوشد. اگر صدها همایش برگزار شود که ازدواج سفید بد است و نباید باشد و چرا و چگونه و... هیچ اتفاق مثبتی رقم نخواهد خورد.

جامعه هدف نگارش، صرفاً دانشجویان هستند و اینکه در جامعه و بین اقشار دیگر چه اتفاقی رخ می‌دهد اهمیت دارد اما هدف این نگارش نیست.

اینکه پسران یا دختران دانشجو خانه مجردی داشته باشند منحصراً محل ایراد نیست اما با ‌اشاعه ارتباط‌های بی‌حد و مرز بین دانشجویان جنس مخالف، رفت‌وآمد دختران و پسران هم‌کلاسی یا هم‌دانشگاهی در خانه‌های یکدیگر، دورهمی‌های شبانه و در نهایت زندگی دختر و پسر با یکدیگر به مدت چند سال، باید کمی به فکر بود. بعید نیست با پدیده‌هایی روبه‌رو شویم که حتی غربی‌ها مراقب باشند فرهنگ دانشگاهی ما به‌ دانشجویان آنها سرایت نکند.

شاید این حرف تکراری باشد که نباید دنبال مقصر گشت و به دنبال راه‌حل بود اما دقیقاً برعکس؛ باید دنبال مقصر گشت تا کم‌کاری نهادها و افراد مشخص شود در موضوعی مانند ازدواج سفید تنها نهادهای رسمی مقصر نیستند بلکه خانواده یکی از عوامل اصلی رواج این پدیده است.

گاهی عدم توان دانشگاه‌ها و امکان فراهم کردن تسهیلات رفاهی و خوابگاه به همه دانشجویان و گاهی خواسته فرزند برای زندگی در خانه مجردی باعث می‌شود که خانواده‌ها به زندگی فرزندشان اعم از دختر و پسر در خانه‌های مجردی ظاهراً به همراه دوستانش تن دهند. حال آنکه برخی خانواده‌ها در سال یک بار هم به فرزندان خود سر نمی‌زنند و از وضعیت زندگی او بی‌خبر هستند و همین باعث می‌شود که جوان به یکباره از آغوش خانواده رها شده و بدون احساس نظارت و کنترل به هر رفتار و خلق و خویی گرایش پیدا کند.

دلایل گرایش به خانه های مختلط

خوابگاه‌های خودگردان، پذیرش دوره نوبت دوم یا همان شبانه، عدم ارتباط مناسب خانواده و دانشگاه، عواملی است که دانشجویان را به سمت خانه‌های مجردی و در ابتدا با هم‌کلاسی‌های پسر خود سوق می‌دهند.

برخی دانشگاه‌ها امکان ارائه خدمات خوابگاهی به اصلاح با نرخ دولتی به همه دانشجویان ندارند و بیش از ۹۰ درصد دانشگاه‌ها نیز به دانشجویان دوره شبانه خوابگاه روزانه نمی‌دهند و خوابگاه‌هایی تحت عنوان خوابگاه خودگردان در نظر گرفته‌اند.

هرچند بسیاری از خوابگاه‌های خودگردان تحت نظر مستقیم دانشگاه‌هاست اما اجاره‌بها و شرایط این خوابگاه‌ها باعث می‌شود که خانه مجردی گزینه مناسب‌تری به حساب بیاید.

وقتی چهار تا هشت نفر در یک اتاق ۱۵ یا ۲۰ متری زندگی می‌کنند و نرخ همین اتاق در شهری مانند تهران به ازای هر نفر بیش از ۷۰۰ هزار تومان است، بسیاری از دانشجویان به‌ویژه در تحصیلات تکمیلی ترجیح می‌دهند با همین مبلغ خانه مناسبی در سطح شهر اجاره کنند که شرایط بسیار بهتری نسبت به خوابگاه‌های خودگردان و اتاق ۲۰ متری دارد.

در این بین برخی خانواده‌ها و حتی دانشجویان تا پیش از پذیرش در دانشگاه‌ اطلاع ندارند که دانشجویان دوره شبانه از بسیاری از تسهیلات رفاهی بی‌بهره هستند و پس از ثبت‌نام و مراجعه برای دریافت خوابگاه با این واقعیت روبه‌رو می‌شوند.

از طرف دیگر هیچ دانشگاهی در کشور وجود ندارد که مسئولان فرهنگی آن به طور مداوم با خانواده‌های دانشجویان در ارتباط باشند و آنها را از وضعیت فرزندشان در دانشگاه یا حتی وضعیت فرهنگی جامعه و زمینه‌های به‌وجود آمدن ناهنجاری‌های موجود در سطح آن، آگاه کنند. به همین دلیل خانواده‌ها بعد از دانشجو شدن فرزندان‌شان به‌ویژه در شهرهای بزرگ به‌کلی از وضعیت ذهنی و شرایط فرهنگی او بی‌اطلاع می‌شوند.

دانشگاه؛ مقصر اصلی!

به‌هرحال نمی‌توان از فرهنگ گفت و از مهم‌ترین ابزار کشور برای آگاهی‌بخشی در جامعه نامی نبرد. شاید کمترین زمان‌ برنامه در رسانه ملی کشور مربوط به دانشجویان، دانشگاه‌ها و وضعیت فرهنگی آنها باشد. بیش از ۷۰ درصد نسل جوان کشور به دانشگاه‌ها ورود می‌کنند اما متأسفانه صداوسیما تاکنون هیچ برنامه مؤثری در قالب فیلم که اصولاً تأثیرگذاری بیشتری داشته و برنامه‌هایی مانند مباحثه، میزگرد، نشست و... برگزار نکرده است.

با وجود این اطلاع‌رسانی ضعیف‌، بسیاری از والدین در شهرهای کوچک و دور از پایتخت از وضعیت فرهنگی دانشگاه‌ها مطلع نیستند که این وظیفه مستقیماً به رسانه ملی برمی‌گردد.

به‌هرحال در اوج تدبیر مسئولان ما، پدیده‌ مثبت صله رحم به ناهنجاری‌های دورهمی‌ شبانه و مهمان‌بازی دختران و پسران و ازدواج به سبک زندگی موقت دانشجویان دختر و پسر در یک خانه تبدیل شده و نهایتاً نام دانشجو به عنوان قشر فرهیخته جامعه خدشه‌دار شده است. آیا وقت آن نرسیده مسئولان پنجره‌ها را باز کنند تا کمی هوای نامساعد فرهنگی دانشگاه‌ها به مشامشان برسد تا شاید دیگر شاهد تبدیل پدیده‌های مثبت به ناهنجاری‌ها نباشیم؟

 

غلبه بر چالش‌های مدیریت تیم‌های مجازی

بخش ۳۰

 

 

مترجم: بهاره صفوی
منبع: Global Focus :
 
 
روی کاغذ، تیم‌های مجازی به کارفرمایان فرصتی برای ساخت تیمی رویایی بدون هیچ محدودیتی می‌دهند. این تیم‌ها برای کارکنان، آزادی و انعطاف‌پذیری برای دستیابی به تعادل کار و زندگی مطلوب ارائه می‌دهند. اما در عمل، همیشه امور بر وفق مراد نیست.
 

وقتی اعضای تیم هرگز رودررو دیدار نکنند، تعامل و ارتباط میان آنها دچار مشکل خواهد شد؛ وقتی نفرات از هم جدا می‌شوند، اعتماد و همکاری از بین می‌رود و گاهی اوقات مشکل بتوان گفت که آیا حجم کاری کارمندان بیش‌ازاندازه یا برعکس کم است. با وجود این چالش‌ها، تیم‌های مجازی پدیده‌ای هستند که در آینده بیشتر فراگیر خواهند شد. کار از راه دور، شرکت‌ها را قادر می‌سازد تا در جامعه جهانی که در آن رقابتی روزافزون وجود دارد رقابت کنند. بنابراین چالش واقعی، سازگاری با محیط کار جدید است. اعتماد و بهره‌وری نیز از مشکلاتی است که رهبران در کار با تیم مجازی با آن مواجه می‌شوند. در این مقاله راه‌حل‌هایی برای مرتفع کردن این چالش‌ها را مرور می‌کنیم.

اعتماد: هنگامی که کارکنان به مدیران خود اعتماد می‌کنند و معتقدند که به دنبال دیدگاهی مشترک هستند، طبیعتاً همکاری و مشارکت نیز اتفاق می‌افتد. اما دستیابی به این هدف در محیطی که تعامل رودررو خیلی کم اتفاق می‌افتد، سخت است. ماموریت مشترک، روحیه همکاری و استفاده از استراتژی‌های تیم‌سازی می‌تواند به القای اعتماد به نفرات تیم که از راه دور کار می‌کنند یا در دفتر مرکزی هستند کمک کند.

بیانیه ماموریت سازمان‌تان را مکتوب کنید: کارمندان غیرسنتی (به ویژه نسل هزاره‌) به سازمان‌های ماموریت‌محور جذب می‌شوند، زیرا می‌خواهند احساس کنند وقتشان را صرف چیز ارزشمندی می‌کنند. ماموریت خود را به‌روشنی شفاف کنید و آن را در هر کاری که انجام می‌دهید، بگنجانید. در حالت ایده‌آل، این بیانیه باید به نفع بشریت سخن بگوید، اما مشخصا تا حدودی باید به صنعت شما مربوط باشد. با اهدای کمک به خیریه، برگزاری فعالیت‌های داوطلبانه یا اقدامات تشویقی، یا مشارکت با سازمان‌های غیرانتفاعی که ماموریتی مشابه با شما دارند، تعهد خود را به این امر نشان دهید.

همکاری و تیم‌سازی را ترویج کنید: همکاری موثر به پیوند اعضای تیم کمک می‌کند. زمانی که افراد طرز تفکر و سبک‌های کاری یکدیگر را می‌شناسند، اعتماد ایجاد می‌شود. هنگامی که نفرات از ایده‌های یکدیگر بهره گرفته و به نقاط قوت خود بیفزایند، روابط شکوفا می‌شود. این روابط کمک می‌کند تیم‌هایی داشته باشید که به روشنی تعریف شده‌اند. این روابط چنین ذهنیتی ایجاد می‌کند که افراد حتی از راه‌ دور باید با هم مشارکت کنند. این تفکر ممکن است ساده به نظر برسد، اما گاهی استارت‌آپ‌ها و کسب‌وکارهای کوچک، به‌دلیل ناتوانی در تشکیل تیم‌های کوچک درون خود، از بین می‌روند. این شکست می‌تواند منجر به سردرگمی و همکاری کم بین کارمندان شود. مخصوصا نفرات دورکار، باید بدانند که به کجا تعلق دارند و به چه کسی گزارش می‌دهند. تیم‌ها را تشویق کنید که به‌طور منظم از طریق کنفرانس ویدئویی ملاقات کنند، زیرا جلسات مجازی رودررو به ایجاد احساس ارتباط و آشنایی کمک می‌کند. در مقام مدیر، اطمینان حاصل کنید که انتظارات خود را به‌طور شفاف با اعضای تیم‌ها مطرح کرده‌اید تا بدانند برای هدفی مشترک کار می‌کنند.

هدف مشترکی ایجاد کنید: مهم‌ترین هدف تیمتان چیست و چگونه متوجه می‌شوند که چه زمانی به آن هدف رسیده‌اند؟ ممکن است یک یا چندین هدف داشته باشید. صرف‌نظر از این، بسیار مهم است که تیمتان اهداف و درکی مشترک از چگونگی سنجش پیشرفت داشته باشد.

بهره‌وری: در تیم‌های مجازی، بهره‌وری کم، خطری جدی است. در محیطی بدون نظارت روزمره، برخی از اعضای تیم ممکن است از وقت خود هوشمندانه استفاده نکنند. از سوی دیگر، بعضی از نفرات هنگام کار از راه دور به علت نبود بازه مشخص زمانی، خود را به فرسودگی شغلی نزدیک می‌کنند.

روحیه‌ پاسخگویی را ترویج دهید: بهترین راه برای اطمینان از اینکه هرکس کار خود را انجام می‌دهد بدون اینکه به حریم خصوصی او تجاوز کنید این است که انتظارات شفافی را برای هر نقش تعیین کرده و بررسی منظمی برای سنجش پیشرفت داشته باشید. چندان واقع‌بینانه نیست که انتظار داشته باشید همه با یک سرعت کار کنند، بلکه باید ایده‌ کلی داشته باشید که انجام وظایف چقدر طول می‌کشد و هر فرد در هر هفته، اگر نگوییم روزانه، چقدر کار انجام می‌دهد.

همچنین ممکن است لازم بدانید که اعضای تیم ساعات کاری خود را با استفاده از ابزاری برای این منظور پیگیری کنند مخصوصا کسانی که کار مشتری را انجام می‌دهند، زیرا مشخصا خواهید فهمید که چند ساعت کاری صرف شده که باید به ازای آن حقوق پرداخت کنید.

ساختارهای حمایتی شکل دهید: مطمئن باشید که به بهترین نفرات به اندازه‌ سایر افراد تیم خود توجه می‌کنید. این افراد ممکن است کسانی باشند که بیش‌ازحد لازم فشار کاری به خود وارد می‌کنند. بدون مرزهای مشخصی که زندگی اداری ایجاد می‌کند، ممکن است افراد بیش‌فعال تیمتان روزهای کاری را بگذرانند که هرگز پایان نمی‌یابد و برای آنها چیزی جز خستگی و ناراحتی نسبت به شرکت ایجاد نمی‌کند. اعضای تیم را تشویق کنید که ساعات کاری منظم را حفظ کنند و از مرخصی با حقوق خود استفاده کنند. اگر شکی دارید که کسی تا نیمه شب کار می‌کند، آن را بررسی کنید. رفتارهای غیرمعقول، ایمیل‌هایی که در زمان‌های نامتعارف ارسال می‌شوند و کاهش کیفیت کار، همه نشانه‌هایی است که نشان می‌دهند بهره‌وری پایین است و نفرات دورکار نیاز به استراحت دارند.

به‌طور منظم با هر یک از اعضای تیم جلسات یک‌به‌یک داشته باشید تا نه تنها آنها را مسوول عملکردشان بدانید، بلکه حجم کاری و انتظاراتی را که دارند نیز بررسی کنید.

فرآیندها را طراحی کنید: بسیاری از تیم‌ها ممکن است احساس کننند دورهمی‌های روزانه برای رشد بهره‌وری، شفافیت و همکاری ضروری است. پیگیری‌های گروهی غیررسمی در طول روز، باعث می‌شود اعضای تیم از یکدیگر باخبر باشند و هرکس مسوول کارهای روزانه و پروژه‌های در حال انجام خود باشد. علاوه بر پیگیری‌های گروهی، قانونی برای مدیران مشخص کنید تا زمانی را برای جلسات یک‌به‌یک تعیین کنند و گزارش مستقیمی از جلسات هر ماه یا هر سه ماه ارائه دهند. این کار استرس درخواست ناگهانی جلسه را از بین می‌برد و زمان مشخصی را به کارمندان می‌دهد تا در مورد پیشرفتشان یا هر گونه مشکلی که ممکن است در کار داشته باشند، صحبت کنند. جولی ویلسون می‌گوید: «مدیریت تیم مجازی می‌تواند چالش‌برانگیز باشد، اما رسیدگی به این چالش‌ها ارزشش را دارد.»وقتی بر چالش‌ها غلبه کنید، از هدایت تیم مجازی منسجم لذت خواهید برد.

 

 

تهیه شده در موسسه معنا

 

 

همسرتان را به دنیای مطلوبتان راه دهید

 

 

 

همه ی ما دنیایی به نام دنیای مطلوب داریم؛ تصویری آرمانی و دلخواه که آرزو داریم در آن زندگی کنیم. با آنکه این آرزو قسمت کوچکی از حافظه ی ما است با این حال در تصمیم گیری ها و نوع زندگی ما بسیار تاثیرگزار است.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 8 دقیقه

 

دنیای مطلوب ما  عشق مان را تحکیم میکند

 

 


دنیای مطلوب در حین تولد در ما ایجاد می شود. از بدو تولد هرگاه یک یا چند نیاز اساسی مان (که در مقالات قبل 5 نیاز بنیادین انسانی مورد بررسی قرار گرفت) خیلی خوب و کامل برآورده شد، آن احساس خوب را مانند تصویری دوست داشتنی در حافظه ی بلندمدت مان نگه می داریم؛ مجموعه ای از این تصاویر دنیای مطلوب ما را در طی بزرگ شدنمان شکل  می دهد و تا لحظه ی مرگ نیز همراه با بازآفرینی و بازسازی های پی در پی درحال شکل گیری خواهد بود.


محتویاتی که در این دنیای مطلوب ذخیره می شود سه دسته اند:



1- افرادی که دوست شان داریم و تصویر خودمان که دائما در حال تغییر است.

2- اموال، مادیات و چیزهای ارزشمند.

3- نظام باورها، ایدئولوژی ها و عمیق ترین عقاید ما (دینی و غیردینی).

از آنجا که این مجموعه، تجلی ذهنی دنیای ایده آل و در واقع مدینه فاضله ی هریک از ماست، تئوری انتخاب به آن دنیای مطلوب می گوید.

همان طور که در مقالات قبل گفتیم، تمامی آنچه از صبح تا شب از ما سر میزند یک رفتار است و تصاویر دنیای مطلوب می تواند انگیزه ی نیرومندی برای رفتارهای ما باشد. در واقع ما انسانها در تمام طول زندگی مان قصد داریم به افراد و باورهایی که برایمان مطلوب است برسیم پس بی ربط نیست اگر بگوییم تصاویر دنیای مطلوب، فرمانده ی زندگی ما و فرمانده ی رفتارهای ما در طول زندگی است.

بی شک تمام افرادی که با هم ازدواج می کنند، هریک در دنیای مطلوب خودشان قرار دارند. تمامی همسران امیدوارند تصاویر خوشایندی که از هم دارند به طور عینی (نه فقط آرمانی) تا پایان زندگی شان تداوم داشته باشد اما این آرزو، دقیقا همان خواسته ای است که بسیاری از زوج ها نمی توانند در زندگی محقق کنند.

از آنجایی که دنیای مطلوب ما حاوی تصاویری از خواسته های ماست وظیفه شخصی خودمان است که برای تطبیق واقعیت بیرونی با این تصاویر ذهنی راهی پیدا کنیم. چنانچه نتوانیم راه موثری پیدا کنیم رفتارهایی که برای رسیدن به این خواسته ها انجام می دهیم  روز به روز ناکام تر می شوند.  به طور مثال، زن برای رسیدن به خواسته های دنیای مطلوبش از رفتارهای مخربی چون غرغر و سرزنش (7 رفتار مخرب و 7 رفتار سازنده در مقالات قبل مورد بررسی قرار گرفت) استفاده می کند و مرد برای رسیدن به تصاویر دنیای مطلوبش از انتقاد و شکایت بهره می برد. اینگونه است که انتخاب رفتارهای مخرب به جای رفتارهای سازنده، همسران را هر روز از رسیدن به خواسته هایشان دورتر می سازد و در نهایت طلاق عاطفی جای خود را در زندگی زناشویی باز می کند.

سه نوع انتخاب

در این مرحله است که تمام زوج های ناخشنود سه انتخاب در پیش رو دارند:

1- انتخاب اول: می توانند همچنان تصاویر اولیه را در دنیای مطلوب خود حفظ کنند و به زندگی مشترکشان ادامه دهند؛  با وجود آنکه می دانند روشی که در پیش گرفته اند باعث نمی شود به خواسته هایشان برسند، باز هم آنقدر ادامه می دهند تا وضعیت زندگی شان بدتر و بدتر  و ناخشنودی شان بیشتر و بیشتر شود.

2- انتخاب دوم: زوجین سعی می کنند کمی تصاویر خود و همسرشان را تعدیل و به میزانی از یکدیگر توقع داشته باشند که بتوانند با خشنودی بیشتری به زندگی زناشویی شان ادامه دهند.

این انتخاب اگر همراه با تدبیر و حل اختلافات به گونه ای سازنده باشد می تواند روابط همسران را بهبود بخشد ولی اگر همراه با درنظر گرفتن نیازهای واقعی زوجین نباشد و با بی اعتنایی به تصاویر خواستنی همسران باشد ممکن است به قول قدیمی ها  با سوختن و ساختن و گاهی با تحمل شرایط نامساعد همراه باشد.

3- انتخاب سوم:  هر دو یا یکی از طرفین دیگری را از دنیای مطلوب خود خارج سازد (چه رسمی با گرفتن طلاق قانونی، چه غیر رسمی با گرفتن طلاق عاطفی). زن و شوهرهای زیادی هستند که سالها در کنار هم زندگی می کنند، فرزندان و حتی نوه های زیادی دارند  ولی در دنیای مطلوب یکدیگر نیستند.

انسانها از قدرت و نفوذ دنیای مطلوب بر زندگی شان آگاهی ندارند. تا وقتی تصویری در دنیای مطلوب خود داریم که هنوز به آن نرسیده ایم، در رنج مداوم به سر می بریم. نمی توان از تصاویر قدرتمند مغزمان فرار کرد؛ تصاویری که به گونه ای فرمانده ی زندگی و رفتارهای ما هستند. اما این واقعیت را هم باید قبول کرد که کلید دنیای مطلوب فقط و فقط در دست خودمان است. درست است که محتویات دنیای مطلوب برایمان مقدس است ولی، تنها کسی که می تواند تصویری را در دنیای مطلوب خود قرار دهد یا تصویری را خارج سازد خودمان هستیم. هیچ کس جز خودمان کنترلی همه جانبه بر محتویات مطلوب مغزمان ندارد.

یکی از خصوصیات دنیای مطلوب از منظر تئوری انتخاب این است که در دنیای مطلوب عقل و منطق وجود ندارد و تنها احساس حاکم است؛ یعنی ما انسانها هرآنچه برایمان مطلوب و خواستنی است و هرآنچه منشاء لذت های بسیاری برای ماست را در دنیای مطلوب خود قرار می دهیم هرچند گاهی غیرمنطقی و نشدنی.

هرگاه یکی از زوجین از روی عقل و منطق به خاطر بهبود زندگی زناشویی، انتخاب کند که یکی از تصاویر خواستنی دنیای مطلوبش را بیرون آورد یعنی پذیرفته که آن لذت را از دست بدهد. در اغلب اوقات بسیاری از زوجین، نمی خواهند  تصاویر مطلوبشان را از دست بدهند و نمی خواهند از لذت رسیدن به آنها محروم شوند. گاهی برخی زوجین با آنکه روابط ناخشنودی دارند و این تصاویر به زندگی شان لطمه های زیادی وارد کرده، باز هم حاضر نیستند یک یا چند مورد از تصاویر دنیای مطلوب خود را خارج سازند.

تنها راهکار موثر

همان طور که در ابتدای مقاله گفتیم، همسران در اوایل ازدواج در دنیای مطلوب هم قرار دارند. گاهی بر اساس انجام رفتارهای مخربی مثل :انتقاد، سرزنش، تنبیه، باج دادن، شکایت، غرغر، مقایسه، تهدید و...، در دنیای مطلوب همسرشان یا خیلی کوچک و کمرنگ می شوند یا از دنیای مطلوب آنها به کلی خارج می شوند.

وقتی زن یا مردی در دنیای مطلوب همسرش کمرنگ است  آنقدر موثر نیست که همسرش بتواند برای وجود او، از برخی تصاویر دنیای مطلوبش دست بکشد، پس می توان گفت یکی از بهترین راهکارهای خشنودی در ازدواج این است که در دنیای مطلوب همسرمان پررنگ باشیم تا او حاضر باشد به خاطر وجود ارزشمند ما از برخی خواسته های دنیای مطلوبش دست بکشد.

راهکار پر رنگ شدن در دنیای مطلوب همسر

در مقالات قبل هفت رفتار مخرب و هفت رفتار سازنده مورد بررسی قرار گرفت. تنها راهکار موثری که در بررسی دنیای مطلوب همسران می توانیم بدان اشاره کنیم جایگزینی رفتارهای سازنده به جای رفتارهای مخرب است تا سبب پررنگ شدن در دنیای مطلوب همسر شد و بر این اساس هر یک از زوجین تصاویر خواستنی دنیای مطلوب خود را بر بهبود روابط زناشویی شان ترجیح ندهند و خواسته های هر یک از زوجین به خواسته هایی مشترک تبدیل شود تا عاملی گردد جهت نزدیکی هر چه بیشتر همسران و دوری از طلاق عاطفی.

زن و شوهر باید این را بدانند که تنها بر تصاویر ذهنی خود کنترل دارند و کنترلی بر تصاویر ذهنی همسرشان ندارند. علاوه بر این باید بدانند هراندازه با همسرشان بهتر رفتار کنند، در دنیای مطلوب همسرشان بهتر و قوی تر حضور می یابند. شوهر باید به دنبال این باشد که عشق او در دنیای مطلوب همسرش قرار گیرد و زن نیز باید به دنبال این باشد که عشق به شوهرش دردنیای مطلوب همسرش جای گیرد.

یکی از آزمون های عشق میان همسران

از کجا می شود فهمید که میزان عشق ما در دنیای مطلوب همسرمان پررنگ است؟

یکی از آزمونهای عشق میان همسران این است که بدانیم همسر ما تا چه حد تمایل دارد  تصاویر و محتویات دنیای مطلوبش را با ما در میان بگذارد. هرچه قدر این تمایل بیشتر باشد میزان علاقمندی همسران به هم بیشتر است.

در مقاله ی بعد ادامه ی بحث دنیای مطلوب از منظر تئوری انتخاب، جهت بهبود روابط زوجین مورد بررسی قرار خواهد گرفت.

 

بیشتر بخوانید

رابطه ی رضایت در زندگی زناشویی با نیازهای اساسی انسان

چرا همسرم دوست من نیست ؟

همسران چگونه بدون خشونت باهم ارتباط بگیرند

روش های همدلی کردن با همسر

«تقیّه و نفاق، تشابه یا تباین»

 

 

 

آیا تقیّه دلیل قرآنى دارد؟ فرق تقیّه با نفاق چیست؟ منافق كسى است كه زبان و قلبش دو تا باشد و بر این اساس درباره تقیّه چنین توهم شده كه شاخه اى از نفاق است. ما خواهیم گفت نه، بین تقیّه و نفاق از نسب أربعه، تباین است.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 26 دقیقه

 

نفاق وتقیه

 

 

آیا تقیّه دلیل قرآنى دارد؟ فرق تقیّه با نفاق چیست؟ منافق كسى است كه زبان و قلبش دو تا باشد و بر این اساس درباره تقیّه چنین توهم شده كه شاخه اى از نفاق است. ما خواهیم گفت نه، بین تقیّه و نفاق از نسب أربعه، تباین است. البته فقط جنبه هاى كلامى و قرآنى را بحث كرده و به بحث هاى فقهى كه مثلاً عمل به تقیّه مجزى هست یا نه، نمى پردازیم.

تقیّه از كلمه «وَقى یَقى» مشتق شده است. نه از «تقى یتقى» در واژه تقیّه، تاء از ریشه كلمه نیست، چون در وَقى یَقِى َوقیّةً واو حرف اصلى است كه تبدیل به تاء، و در نتیجه «تقیّه» شده است. «وقایه» در لغت به معناى سپر است، یعنى تقیه چونان سپر براى انسان ضعیفى است كه در مقابل دشمن قوى قرارگرفته است.

تقیّه، نشان دادنِ نوعى مماشات است. گاهى انسان طرف مقابلى دارد كه آزادى هاى او را سلب كرده و اگر بخواهد طبق عقیده خود عمل یا اظهار نظر كند فوراً طرف مقابل آسیبى به او مى رساند; لذا ناچار است براى حفظ جان، مال و آبروى خود به نوعى مماشات كرده و موافقت زبانى یا عملى به مخالف خود نشان داده و اظهار كند. اگر كسى قرآن كریم را مطالعه كند، خواهد دید كه تقیّه در اُمَم پیشین یك سنت حسنه بوده و قرآن نیز آن را امضا مى كند.

اما در میان اهل سنت، معروف است كه شیعه اهل تقیّه است و گویا شیعه آن را ایجاد كرده است! خیر، شیعه آن را ایجاد نكرده; بلكه تقیّه را عقل و وحى امضا كرده و در اُمم پیشین مطرح بوده و در امّت اسلامى نیز ادامه یافته است.

ادّله تقیّه
الف. آیات تقیّه
آیه اوّل:
( مَن كَفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَكِن مَّن شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ) (1) «كسانى كه بعد از ایمان كافر شوند ـ بجز آنهایى كه تحت فشار واقع شده اند در حالى كه قلبشان آرام و با ایمان است ـ آرى، آنها كه سینه خود را براى پذیرش كفر گشوده اند، غضب خدا بر آنها است و عذاب عظیمى در انتظارشان!».

تفسیر آیه: در عبارتِ ( من كفر بالله من بعد ایمانه) ، جزاء شرط «مَن» محذوف است. نظیر این در جاهاى دیگر هم هست; مثلاً «إن یسرق» در ( إن یَسْرِق فَقَدْ سَرَق اَخٌ لَهُ مِنْ قبل) (2) كه اصلش این است: إن یسرق فلا حرج و لا مشكل. در این موارد، جزاء محذوف است. در آیه مورد نظر جزاء آن فلاحرج است: «من كفر بالله من بعد ایمانه فلاحرج»; یعنى مؤمن پس از اظهار كفر، خیال نكند كه ضررى به خدا مى زند، نه، خدا بالاتر و برتر است. بعد مى فرماید: ( إِلاَّ مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ) (3) پس اگر انسانى را اجبار كنند كه به زبان، كافر شود اما در قلب مؤمن باشد، او در پیشگاه خدا داراى مقام است.

پس گروه نخست یعنى «من كفر بالله» جایگاه شان دوزخ است، و مطرودند اما انسانى كه به زبان كافر شده در حالى كه ایمان در قلبش باقىاست مورد استثناى خداوند قرار گرفته است. و سپس در آخر آیه مى فرماید آن كه در ظاهر و باطن كافر شود، گرفتار غضب و عذاب بزرگ الهى است.

شأن نزول این آیه داستان عمّاریاسر است، وقتى كفّار والدین عمّار را گرفتند آن دو حاضر نشدند به پیغمبر توهین كرده و از اسلام برگردند و زیر شكنجه كشته شدند; اما عمّار برخلاف پدر و مادر، اظهار كفر و برائت كرد و آزاد شد. البته جوانان مكّه هم به آزادى او كمك كردند. عمّار نزد پیغمبر اكرم رفت، در حالى كه گمان مى كرد واقعاً كافر شده است; اما پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) با دست مبارك بر چشمان او كشید و اشك چشم او را پاك كرد و فرمود: «عمّار مُلِئَ ایماناً من قرنه الى قدمه» سپس ادامه داد كه عمّار! «إن عادوا فَعُد» یعنى اگر این جریان تكرار شد براى حفظ جان و حفظ آبرویت با زبان از من تبرّى بجوى اما در قلب ایمان داشته باش. (4) تمام تفاسیر بدون اختلاف مى گویند این آیه درباره عمّار است و به عنوان نمونه به دو تفسیر مراجعه مى كنیم.

مورد اوّل: قرطبى تفسیرى به نام «الجامع لأحكام القرآن» دارد، كه تفسیرى فقهى است. او مى گوید: «التقیة جائزة للانسان إلى یوم القیامة، اجمع اهل العلم أنّ من اُكره على الكفر حتّى خَشِى على نفسه القتل، أنَّه لا إثم علیه إنْ كَفَرَ و قلبهُ مطمئن بالایمان و لا تَبینُ منه زوجته» (5) (تقیّه كننده، مرتد نیست). ولا یحكم علیه بالكفر هذا مذهب الشافعى.

مورد دوّم: كلمه اى از ابن كثیر است. وى كه شاگرد ابن تیمیه نیز بوده، هنگامى كه به آیه ( الاّ من اكره و قلبه مطمئن بالایمان) مى رسد مى گوید: «انه استثناء مِمّن كفر بلسانه و وافق المشركین بلفظه مُكْرَهَاً لما ناله من ضَرْب و اَذى و قلبُه یَأبی ما یقول و هو مطمئن بالایمان بالله ورسوله». (6) پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: آن پدر و مادر نیز راه بهشت را پیمودند. آن ها گرچه آگاه از این حكم الهى نبودند; اما جایگاهشان بهشت برین است. راه عمّار نیز كه با راه آن ها مخالف بود، بهشت است.

آیه دوم:
( لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِى شَیْء إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ)(7) «افراد با ایمان نباید بجاى مؤمنان كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند، و هر كس چنین كند، هیچ رابطه اى با خدا ندارد، مگر این كه از آنها بپرهیزد(و بخاطر هدف هاى مهمترى تقیّه كند). خداوند شما را از (نافرمانى) خود، برحذر مى دارد; وبازگشت(شما) به سوى خدا است».

مى فرماید: مؤمن حق ندارد كافران را اولیاى خود قرار دهد. برخى «اولیا» را به معناى دوستان مى گیرند; اما این معنا مورد قبول نیست. اولیا در آیه بدین معنى است كه مؤمنان نباید كافران را اولى به نفس و مال خود بدانند و براى آن ها نوعى ولایت قائل شوند. و گرنه دوستى مجرد كه انسان با همسایه كافرش برقرار كند اشكال ندارد. بنابراین مراد آیه نوعى ولایت است كه طبق آن مؤمن تحت اراده كافر باشد.

سپس مى فرماید: ( إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً) ; مگر اینكه از روى تقیّه باشد. فرض كنید كه فردى در كشور كفّار زندگى مى كند، كشورى كه كافر، ولایت و حكومت دارد و هر نوع كه بخواهد اثرگذار است. حال اگر فرد ناچار است كه در آنجا زندگى كند و ولایت آن ها را امضا كند و أوامر آن ها را عمل كند، قطعاً حرام است; مگر اینكه تقیّه باشد; یعنى اگر این كار را نكند جان یا مال او در خطر خواهد بود و یا ضرر بزرگ ترى به جامعه اسلامى وارد مى شود.

تمام تفاسیر، این آیه را نیز پیرامون تقیّه مى دانند. آقاى آلوسى تفسیرى به نام «روحُ المعانى» دارد. وى در آنجا در عبارتى زیبا مى گوید: «و فى الآیة دلیل على مشروعیة التقیة وعرفوها بمحافظة النفس أو العرض أو المال من شر الأعداء» (8)متأسفانه زمانى كه تفسیر وى چاپ شد، مسائلى را كه راجع به توسّل و موافق با عقاید امامیّه بود حذف كردند! حال چگونه این حذف صورت گرفت باید درجاى دیگر مطرح شود; در هر حال كتاب او تفسیر وزینى است و همه به آن اهمیت مى دهند. تفسیر جمال الدین قاسمى (از علماى سوریه و سلفى و كم و بیش پیرو ابن تیمیه است. او درباره ( إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً) مى گوید: «استنبط الأئمة (یعنى أئمة الفقه) مشروعیة التقیة عند الخوف وقد نقل الاجماع على جوازها الامام مرتضى الیمانى فی كتاب ایثار الحق على الخلق.»(9).

آیه سوم:
( وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ یَنشُرْ لَكُمْ رَبُّكُم مِّن رَّحمته ویُهَیِّئْ لَكُم مِّنْ أَمْرِكُم مِّرْفَقًا) .(10)
«و(به آن ها گفتیم:) هنگامى كه از آنان و آنچه جز خدا مى پرستند كناره گیرى كردید، به غار پناه برید; كه پروردگارتان (سایه) رحمتش را بر شما مى گستراند; و در این امر، آرامشى براى شما فراهم مى سازد!».

این آیه پیرامون اصحاب كهف است. اصلاً زندگى اصحاب كهف سراسر مبتنى بر تقیّه بوده است. آن ها جمعیّتى خداپرست بودند كه در دربار پادشاهى بت پرست گرفتار شدند. براستى آن ها چه باید مى كردند؟ دیدند اگر اظهار خداپرستى كنند، كشته مى شوند; لذا ناچارشدند با دشمن در ظاهر هماهنگى كنند; و در قلب مخالفت.

قرآن داستان آن ها را این گونه نقل مى كندكه گفتند ما از این درگاه فرار مى كنیم و خودمان عملاً مُوحد مى شویم و تقیّه را كنار مى گذاریم: ( وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا یَعْبُدُونَ إِلاَّ اللَّهَ) (11) یعنى از دربار و از خدایانى كه عبادت مى كردند جدا شدند و فقط خدا را پرستش مى كردند. خطاب آمد كه به غار پناه ببرید كه خداوند منّان، رحیم است و رحمت خود را بر شما مى فرستد و از روى رفق با شما سخن مى گوید. آنها هنگامى كه وارد غار شدند شعارشان عوض شد! تا قبل از این، شعارشان زنده باد بت و امثال آن بود; اما هنگامى كه وارد غار شدند گفتند: ( فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ لَن نَّدْعُوَ مِن دُونِهِ إِلَهًا لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا)(12) آنها آنجا تقیّه را شكستند.

اگر این دو آیه در كنار هم گذاشته شوند خوب مى فهمیم كه در امّت هاى پیشین نیز تقیّه بوده است و خداوند متعال، با نقل این داستان، تقیّه را امضا مى كند. نكته بعدى این است كه خداوند، اصحاب كهف را مى ستاید; پس معلوم مى شود كه مسئله تقیّه، با فطرت انسانى موافق است و هر انسانى باید براى حفظ جان، مال، آبرو و ضررهاى دیگر، تقیّه را سپر قرار دهد تا ضررها متوجه وى نشود.

عجیب این است كه امام صادق(علیه السلام) مى فرمایند: مَثَل جناب ابوطالب همان مَثَل اصحاب كهف است. یعنى ابوطالب هم از روى تقیّه كار مى كرد تا بتواند پیغمبر را حفظ كند: «انَّ مَثل أبى طالب مَثل اصحاب الكهف اسروا الایمان و اظهروا الشرك فآتاهم الله أجرهم مرتین.» (13)ایشان در جاى دیگر مى فرماید: «ان اصحاب الكهف أسروا الایمان وأظهروا الشرك فآتاهم الله أجرهم مرتین و إن أبا طالب أسر الایمان وأظهر الشرك فآتاه الله اجره مرتین وما خرج من الدنیا حتى اتته البشارة من الله بالجنه»(14) حالا اگر سؤال شود با توجه به این روایات، چگونه ایشان در اواخر عمر مى گوید: « الم تعلموا إنّا وَجَدنا مُحَمَداً رَسولاً *** كموسى خُطَّ فى أوّل الكتب» (15)
جوابش این است كه در هفت هشت سالِ اول تقیّه مى كرد و بعدها كه به شِعب رفت; یعنى آخر عمرش و زمان نقل این قول، تقیّه را كنار گذاشت. این اشعار مربوط به اواخر عمر ابوطالب است.

آیه چهارم، آیه مومن آل فرعون است:
( وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَكْتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلاً أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَقَدْ جَاءكُم بِالْبَیِّنَاتِ مِن رَّبِّكُمْ وَإِن یَكُ كَاذِبًا فَعَلَیْهِ كَذِبُهُ وَإِن یَكُ صَادِقًا یُصِبْكُم بَعْضُ الَّذِى یَعِدُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لاَ یَهْدِى مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ كَذَّاب) . (16) «و مرد مؤمنى از آل فرعون كه ایمان خود را پنهان مى داشت گفت: آیا مى خواهید مردى را بكشید بخاطر این كه مى گوید: پروردگار من «الله» است، در حالى كه دلایل روشنى از سوى پروردگارتان براى شما آورده است؟! اگر دروغگو باشد، دروغش دامن خودش را خواهد گرفت، و اگر راستگو باشد، (لااقل) بعضى از عذاب هایى را كه وعده مى دهد به شما خواهد رسید; خداوند كسى را كه اسرافكار و بسیار دروغگوست هدایت نمى كند».

سوره غافر در قرآن هاى چاپ جدید ایران، سوره مؤمن نیز نام گرفته البته قرآن هاى چاپ مصر و عربستان سعودى غافر است. غافر نامیده شده چرا كه در ابتداى آن «غافر الذَّنب» ذكر شده است، و مؤمن نامیده شده چرا كه «مؤمن آل فرعون» در آن ذكر شده است: ( وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَكْتُمُ إِیمَانَهُ) وى در دل، مؤمن است; اما «یَكتُمُ إیمانه» یعنى در زبان، كافر است; چراكه اگر غیر این بود خدماتى كه نسبت به جناب موسى انجام مى داد امكان پذیر نبود. حتماً باید در زبان با آن ها همراه باشد (نه قلباً) تا موسى را نجات دهد. هنگامى كه موسى آن مرد را كُشت دربار فرعون موسى را محكوم به اعدام كرد; این جا بود كه (فردى كه قرآن از او به مؤمن آل فرعون یاد مى كند) وارد شهر شده و به موسى این جریان را خبر داد كه در نتیجه آن، موسى، از مكر آنان در امان ماند: ( فَوَقَاهُ اللَّهُ سَیِّئَاتِ مَا مَكَرُوا وَحَاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذَاب) .(17) «خداوند او را از نقشه هاى سوء آنان نگه داشت، و عذاب شدید بر آل فرعون وارد شد».

مؤمن آل فرعون در سایه همین عقیده، موسى را نجات داد و قرآن هنگامى كه غرق شدن آل فرعون را نقل مى كند، از این مرد و عمل او به نیكى یاد مى كند. باید گفت كه آیات مربوط به مؤمن آل فرعون، همه اش درباره تقیّه بوده و تقیه این مرد را مى ستاید.

تفاوت تقیّه و توریه
ممكن است بعضى ها خیال كنند، آیاتى هم كه در سوره یوسف ذكر شده هم از مصادیق تقیّه هستند. مانند: ( أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ) (18). «اى اهل قافله! شما دزد هستید».

البته برادران یوسف سارق نبودند; بلكه كسان دیگرى ظرف ملك را در میان اثاثیه فرزندان یعقوب نهاده بودند. برخى مى گویند تقیّه است. اما باید توجه داشت كه این مورد از باب توریه بوده گمان كردند كه به آن ها گفته مى شود: «إنّكم لَسارقون كَأس الملك»; (شما سارقین جام پادشاه هستید) در حالى كه به آن ها گفته شده بود ( إنّكُم لسارقون) ; یعنى یوسف را از پدر دزدیدید و در چاه افكندید.

باید توجه داشت كه برخى مقام ها، مقام تقیّه است و برخى جاها جاى توریه. مورد بعدى توریه، آیه اى است كه در آن جناب ابراهیم خلیل الرّحمن فرمود: ( فَنَظَرَ نَظْرَةً فِى النُّجُومِ فَقَالَ إِنِّى سَقِیمٌ) (19) بت پرستان از حضرت ابراهیم دعوت كردند كه شب هنگام در جشن آن ها شركت كند، حضرت در پاسخ گفت: من بیمارم و قادر به اجابت دعوت شما نیستم. این سخن حضرت از این باب بود كه بتواند از فرصت پیش آمده براى شكستن بتها استفاده كند. عمل حضرت ابراهیم توریه بود و باید توجه داشت كه توریه غیر از تقیّه است. (20) تقیّه عبارت است از اینكه كسى قلبش پاك بوده; اما زبان و عملش موافق با دشمن باشد، آن هم به خاطر هدفى بالاتر و برتر. این مسئله هم در قرآن و هم در امّت هاى پیشین مطرح شده است.

خلط میان تقیّه و توریه توسط كسانى صورت مى گیرد كه قرآنى محض بوده و به سنت مراجعه ندارند. ما كه قرآنى محض نیستیم! آن ها جمعیتى هستند در میان اهل سنت و گاهى هم شیعه كه مى گویند قرآنیون هستیم و فقط مى خواهند در احكام به قرآن عمل كرده و سنت را كنار بگذارند! و حال آنكه تبیین و تفسیر قرآن بدون سنت پیامبر و اهل بیت اطهار غیر ممكن است.

ب. روایات تقیّه
درباره تقیّه روایات فراوانى وجود دارد; كه به ذكر نمونه اى بسنده مى كنیم. امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «التقیة من دینى و دین آبائى و لا ایمان لمن لا تقیّة له»(21).

از این جمله دو مطلب استفاده مى شود:
1. تقیه یك حكم شرعى است و امامان معصوم(علیهم السلام) ، از عصر رسول خدا قائل به آن بوده اند.
2. آن كس كه به تقیه عمل نكند، عملاً فاقد ایمان است. هر چند قلباً مؤمن است.
البته این نوع تأكیدها به خاطر حفظ جوانان شیعه است كه بدون یك غرض مهم بر خلاف تقیه عمل مى كردند و كشته مى شدند براى بازداشتن آن ها از این كشته شدنهاى بى نتیجه تأكید كرده اند كه «لا ایمان لمن لا تقیة له» از این تأكیدها در سخن پیامبر اكرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نیز هست مانند «لا صلاة لجار المسجد الا فى المسجد».
تقیّه مسلمان از كافر یا شیعه از سنى؟

اهل سنت مى گویند هم آیات تقیّه و هم روایات آن مورد قبول ما هستند; اما مورد تقیه در قرآن، تقیه مسلمان از كافر است; در حالى كه شما شیعیان، تقیّه از كافر نمى كنید; بلكه تقیّه از مسلمان مى كنید!! بنابراین شما مشمول این آیات نیستید. مى گوییم شما در فقه تان قیاس و مصالح مرسله دارید و اگر واقعاً چنین است پس باید ملاك را در نظر بگیرید; چرا كه مورد مخصِّص نیست. آرى، مورد این آیات، تقیّه مسلمان از كافر است اما ملاك چیست؟ ملاك مصادره حریّت و آزادى است. اگر كسى بخواهد در مقابل مخالفش عرض اندام كند، ممكن است گاهى جان و مال و آبرویش به خطر افتاده و گاهى ضررهاى دیگر را متحمل شود. در این صورت، فرقى نمى كند آن طرفى كه آزادى ها را مصادره كرده، كافر باشد یا مسلمان. گناه، گناه فرد نیست; بلكه گناه كسى است كه آزادى را مصادره كرده است. مثلاً مخالف شیعه اگر آزادى را مصادره نكند، او بر خاك و تربت سجده مى كند; چراكه پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود: «جُعِلَت لى الأرض مسجداً و طهوراً»(22) شما آزادى را سلب كردید; لذا شیعه مجبور است (در مسجد النبى(صلى الله علیه وآله وسلم) ) بر فرش سجده كند.

بنابراین ملاك تقیّه عبارت است از: صرف نظر از مهم به خاطر اهمّ. اتفاقاً شافعى نیز قائل به همین مطلب است كه: اگر كار مسلمانى نسبت به مسلمان دیگر به جایى رسید كه اگر بخواهد بر طبق اعتقاد خود عمل كند، جان و مالش به خطر مى افتد، باید تقیّه كند. عبارت امام شافعى در تفسیر رازى، ذیل آیه ( إلاّ أنْ تَتَّقُوا مِنهُمْ تُقاةً) آمده است. رازى مى گوید: «ظاهر الآیة یدلّ أن التقیّه إنّما تحلّ مع الكفار الغالبین الاّ اَن مذهب الشافعى رضى الله عنه أن الحالة بین المسلمین اذا شاكلت الحالة بین المسلمین و المشركین حلت التقیّه محاماة على النفس» (23)

جمال الدین قاسمى نیز در «محاسن التأویل» عین همین مسئله را تكرار مى كند و مى نویسد: «و زاد الحق غموضاً و خفاءً أمران احدهما خوف العارفین (مع قلّتهم) من علماء السوء و سلاطین الجور و شیاطین الخلق مع جواز التقیة عند ذلك بنص القرآن و اجماع أهل الاسلام»(24) چه بسا علمایى هستند كه عامل و وارسته اند; گرچه تعدادشان كم است; اما از علماى دربارى و ظالم ها مى ترسند و ناچارند عمل به تقیّه كنند. و بعد مى فرماید: «ومازال الخوف مانعاً من اظهار الحق و لا برح المحق عدّواً لاكثر الخلق»: اكثر خلق ظالم اَند و اقلیت ناچارند كه موافقت كنند. سپس از ابوهریره این حدیث را نقل مى كنند: من (ابوهریره) از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) دو كیسه پر از حدیث كرده ام، یكى را باز و پخش كردم; اما دیگرى را پخش نكردم; چراكه ترسیدم اگر پخش كنم لقطع هذا البلعوم! (گلویم بریده شود).

3. فرق میان تقیّه و نفاق
قرآن مى فرماید:
( اِذَا جَاءكَ الْمُنَافِقُونَ قَالُوا نَشْهَدُ إِنَّكَ لَرَسُولُ اللَّهِ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إِنَّكَ لَرَسُولُهُ وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَكَاذِبُونَ)(25)
«هنگامى كه منافقان نزد تو آیند مى گویند: "ما شهادت مى دهیم كه یقیناً تو رسول خدایى" خداوند مى داند كه تو رسول او هستى، ولى خداوند شهادت مى دهد كه منافقان دروغگو هستند».

مخالفین تقیّه مى گویند، منافق به زبان مى گفت: انك لرسول الله، ولى در واقع مى گفت نه، انت كاهنٌ، انت شاعرٌ و هكذا. منافق زبان و قلبش دوتا است، چنان كه تقیه كننده هم چنین است، پس تقیه، شعبه اى از نفاق است!
در پاسخ این اشكال باید گفت كه: تقیّه كننده، اسرَّ الایمان و اظهرَ الكفر; (ظاهراً كافر و باطناً مسلمان است) اما منافق برعكس بوده، یعنى اسرّ الكفر و اظهر الایمان. (ظاهراً مسلمان و باطناً كافر است). بنابراین نسبت میان این دو تباین است. برخى گفته اند: نفاق معنایش این است كه این دو زبان (زبان سر و زبان قلب) . یكسان نباشد. باید گفت كه این معنا غلط است; چراكه منافق یك اصطلاح قرآنى است و ما هم حق نداریم اصطلاح قرآنى را عوض كرده و هرگونه خواستیم تبیین كنیم. منافق در قرآن داراى اصطلاحى خاص است، و خدا آن را در ابتداى سوره منافقون معرفى كرده است.(26)

مرحوم شیخ محمدجواد مغنیه (صاحب «الكاشف» در تفسیر قرآن مجید) را در مصر براى سخنرانى دعوت كرده بودند، گفت آنجا دیدم فردى به دیگرى مى گوید: «هذا الشیخ یقول بالتقیة» گویا من جرمى مرتكب شده بودم! فوراً در پاسخ وى گفتم «لعن الله مَن حملنا على التقیه!» اگر تقیه بد است، سبب آن شما هستید. اگر در تقیه، نقطه ضعفى است، آن به انسان ضعیف برنمى گردد; بلكه نقطه ضعف درباره ظالم است كه فرد ضعیف را وادار به تقیه كرده است.

«التقیة سلاح الضعیف فى مقابل العدو القوىّ» تقیّه سلاح است، و فرد ناچار است از آن استفاده كند چرا كه در غیر این صورت جان، مال و یا آبرویش در خطر خواهد بود.

4. تقیّه در جامعه اهل سنت
برخى اهل سنت به ما اشكال مى كنند، كه چرا شیعه اهل تقیه است; حال آنكه در تاریخ خودشان مواردى پیدا مى شود كه نشان از تقیّه دارد. در تاریخ طبرى، ذیل حوادث سال هاى 208 تا 218 چنین آمده است: مأمون، معتقد به خلق قرآن بود و در مقابل، اهل حدیث معتقد بودند كه قرآن مخلوق نیست. در همین دوران، مأمون به حاكم بغداد، نامه نوشت كه معتقدین به عدم خلق قرآن را دعوت كن تا توبه كنند و اگر توبه نكردند پیش من بفرست. او حدود 25 نفر از اینها را دستگیر كرد كه یكى از آن ها احمد بن حنبل بود.

تاریخ طبرى مى گوید حاكم بغداد اینها را تهدید كرد و اكثریت اینها توبه كردند و گفتند ما قائل به عدم خلقت قرآن نیستیم; بلكه معتقدیم قرآن مخلوق است! و فقط سه نفر از اینها سماجت كردند و گرنه همه معتقد شدند كه قرآن مخلوق است. ما مى گوییم مسلماً این عمل آن ها از باب تقیه بوده است. یعنى ظاهراً با این عقیده موافقت كردند چرا كه مى دانستند اگر تقیه نكنند زندانى شده و یا شلاق مى خورند; لذا به ناچار اظهار مماشات كرده و از عقیده خود در ظاهر برگشتند.

وقتى كه مى خواستند آن ها را مجازات كنند، سومى از آن ها هم توبه كرد و دو نفر باقى ماندند; یعنى احمدبن حنبل و همراه او. آن دو نیز در راه وقتى كه خبر مرگ مأمون رسید آزاد شدند. بنابراین، به اهل سنت باید گفت: اگر تقیه امر قبیحى است، چطور این همه رؤساى محدثین كه احمدبن حنبل هم در میان آن ها بود ـ گرچه تقیه نكرد ـ اما همه به جز دو نفر گفتند قرآن مخلوق است و توبه مى كنیم و آزاد شدند؟! (27)

از موارد دیگر، وجوب تقیّه در كشورهاى اسلامى فعلى است. چه بسیارند علمایى كه واقعاً پاك دامن و عارف بوده و مسلماً حكومت ها با آن ها خوب نبوده و نیستند; اما ناچارند با حكومت ها مماشات كنند. آنچنان نیست كه در تمام كشورهاى اسلامى تمام علما دربارى باشند; بلكه هستند بزرگانى كه بر خلاف نظام ها هستند; اما براى زنده ماندن و زندگى چاره اى جز تقیه ندارند.

احكام خمسه در تقیه
تقیه، احكام پنج گانه اى دارد: گاهى واجب، گاهى حرام، گاهى مستحب و گاهى مكروه است. حسین بن على (علیهما السلام) تقیه نكرد; چراكه تقیه بر ایشان حرام بود. اگر دست بیعت به یزید مى داد، دیگر از دین خبرى نبود. بیعت با یزید مساوى با نابودى دین بود; اما برخى از اصحابشان در مراكز دیگر تقیّه كردند. كمیل بن زیاد نیز تقیّه نكرد و وقتى به او گفتند از على (علیه السلام) تبرى بجوى! او نپذیرفت; چون تبرّى بر كمیل حرام بود. كمیل یك بقّال یا عطّار و فرد معمولى نبود كه اگر تقیه كند به جایى صدمه نزند; او رئیس تمام شیعیان عراق بود و اگر از على (علیه السلام) تبرّى مى جست، تشیع متزلزل مى شد. حجر بن عدى نیز تقیه نكرد تا آنجا كه او و پسرش را به شهادت رساندند.

حضرت امام(رحمه الله) مى گوید تقیه بر مرجع تقلید نیز حرام است. در شرایطى كه رضاخان كشف حجاب را الزامى كرده بود، اگر مرجع تقلید با زن خودش سرْبرهنه بیرون بیاید، همه از دین بر مى گردند; پس بر او حرام است. یا اگر به كسى بگویند یا شراب بخور یا كشته مى شوى، باید بخورد تا كشته نشود; اما اگر به یك روحانى نامدار كه در جماعت یا میان مردم نامدار است، خوردن شراب را تكلیف كنند و بگویند اگر نخورى كشته مى شوى، تقیه بر او حرام است. و او نباید شراب بخورد گرچه كشته شود.


پی نوشت:
ـــــــــــــــــــــــــــــ
[1] . نحل/106.
[2] . یوسف 77، اگر او ] بنیامین [ دزدى كرده است (جاى تعجب نیست) پیش از او نیز برادر او نیز دزدى كرده بود » .
[3] . نحل:106; ترجمه: بجز آنها كه تحت فشار واقع شده اند در حالى كه قلبشان آرام و با ایمان
است.
[4] . طبرسى، ابوعلى الفضل ابن الحسین; مجمعُ البیان، منشورات مكتبة آیت الله مرعشى نجفى/قم. 1421 ج3/ص388
[5] . قرطبى، محمد بن عبد الرحمن; الجامع لاحكام القرآن; بیروت-لبنان 1414 هـ.1993م. ج4/ص57.
[6] . ابن كثیر، دمشقى، اسماعیل بن كثیر;تفسیر ابن كثیر، مكتب الدراسات و البحوث العربیه والاسلامیه، لبنان، 1421هـ، 2000م. ج 2/ص587.
[7] . آل عمران/28.
[233] . آلوسى، بغدادى، شهاب الدین سید محمود; روحُ المعانى، نشر دارإحیاء التراث العربى، لبنان، 1421/هـ2000م، ج3/ص121.
[8] . قاسمى، جمال الدین; محاسنُ التاویل، بیروت، دارالإحیاء التراث العربى1415ق ج 2/ص180.
[9] . كهف/16.
[10] . كهف/16.
[11] . كهف/14، « پس گفتند: پروردگار ما پروردگار آسمان و زمین است، هرگز معبودى غیر از او نمى خواهیم، كه اگر چنین كنیم، سخنى به گزاف گفته ایم » .
[12] . حر عاملى، محمدبن حسن; وسائل الشیعه، مؤسسة آل البیت (علیهم السلام) لإحیاء التراث بقم المشرفة، چاپ دوم، ج 16،ص225 ح1.
[13] . همان، ج 16، ص 231، حدیث 17.
[14] . عبد الملك بن هشام; السیرة النبویة، دار المعرفة بیروت، ج2. اشعار لامیة ابوطالب
[15] . غافر/28.
[16] . غافر/45.
[17] . یوسف/70.
[18] . صافات/89; ترجمه: سپس نگاهى به ستارگان افكند و گفت: من بیمارم.
[19] . لازم به تذكر است كه جریان حضرت یوسف و حضرت ابراهیم: مثلا در حدیث 4، باب 25 از ابواب امر و نهى كتاب « وسائل الشیعه » در روایتى تقیّه خوانده شده; لكن تقیّه درآنجا یك اصطلاح خاص است كه ربطى به تقیّه در احكام و عقاید ندارد.
[20] . حر عاملى، محمدبن حسن; وسائل الشیعه، ج 16، ص 204، حدیث 4.
[21] . صحیح بخارى، حدیث شماره335.
[22] . فخرالدین رازى، ابوعبدالله محمد بن عمر; تفسیر كبیر، دار احیاء التراث العربى، بیروت 1420ق، ذیل آیه 28 آل عمران، ص 194.
[23] . قاسمى، جمال الدین; محاسنُ التاویل، ج2،ص180.
[24] . منافقون/1.
[25] . البته باید میان نفاق به معنى لغوى و نفاق در اصطلاح قرآنى فرق گذاشت. ممكن است نفاق به معنى نخست اقسام تقیه را فرا گیرد، ولى نفاق در اصطلاح قرآن كه منافق از آن مشتق است شامل تقیه نیست.
[26] . طبرى، محمد ابن جریر; تاریخ طبرى، مؤسسه مطبوعاتى، بیروت، حوادث سال 208 تا 218ق. نشر اساطیر1362 تا1369.




منبع:‌ وبسایت رسمی حضرت آیت الله سبحانی

 

امام صادق(ع) شیرینی فهم تخصصی دین را به مردم چشاند

 

 

 

فهم دینی را اگر مردم درک کنند، هم با عقلشان مطابق است و هم با فطرت و سعادتشان هم‌خوانی دارد و البته خیلی شیرین است؛ امام صادق(ع) شیرینی فهم تخصصی دین را به مردم چشاندند.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 7 دقیقه

 

ماندگاری

 

 

 

در هفدهمین روز از سال 83 (ه.ق)، ستاره‌ای در خاندان عصمت و طهارت درخشید که نور برکات وجود او تا امروز هم زمین را روشن نگاه داشته است. ابوعبدالله جعفر بن محمد (ع)، رییس مذهب شیعه، بخشی از حیاتش را مصروف مهندسی علمی و فرهنگی کرد، تا هم اسلام را از غبار بدعت‌های دوران پاک گرداند و هم کاری کند تا شیعه بتواند روی پای خودش بایستد و این استراتژی موفق بود؛ چراکه شیعه تا امروز مکتبی پویا و زنده باقی مانده است.

گرچه زندگی معصومین ابعاد مختلفی دارد، اما شاید بتوان بعد اصلی زندگی امام صادق(ع) را حیات علمی او و دانشگاه پهناورش معرفی کرد که به تعبیر برخی، او را به مغز متفکر جهان شیعه تبدیل کرد.

حجت‌الاسلام ماندگاری، کارشناس مسائل دینی، در مصاحبه با "تبیان" به تبیین بعد از زندگانی ششمین اختر تابناک عصمت و طهارت پرداخت که در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید؛

سه شعار بین‌المللی که انبیا آن را توحیدی کردند

حجت‌الاسلام ماندگاری مأموریت اهل بیت علیهم‌السلام را توحیدی کردن سه شعار بین‌المللی عنوان کرد و گفت: شعار اول به‌عنوان اساسی‌ترین شعار این است که هر چه فهم و دانایی ما بیشتر، سهم ما بیشتر و خسارت ما کمتر خواهد بود؛ شعار دوم می‌گوید هرچه قانون‌پذیری ما بیشتر، محکومیت ما کمتر و امتیازاتمان بیشتر است؛

فهم دینی دائمی است و عنصر ولایت همیشه پاسخگوی دین است. هیچ زمانی نداریم که از دین سؤال داشته باشیم و پاسخگو نداشته‌ باشیم.

 و شعار سوم اینکه هرچه پاداش ارزشمند‌تر، استقامت و پایداری در آن مسیر بیشتر و شیرین‌تر می‌شود. این سه شعاری است که در زندگی بشر اهمیت دارد و مردم دنیا پای این سه شعار حتی جان خودشان را هم می‌گذارند.

وی افزود: وظیفه اولیاء و انبیا این بوده که این سه شعار را تبدیل به شعار توحیدی کنند. فهم را دینی کنند، رعایت قانون را به قوانین الهی و تقوا برسانند و استقامت را به استقامت دینی برای رسیدن به پاداش‌های اخروی ارتقا دهند.

تلاش پیامبر در گسترش فهم دینی

ماندگاری فعالیت و تلاش پیامبر اکرم اسلام را در این همین راستا توصیف کرد و گفت: پیغمبراکرم(ص) تمام تلاششان را کردند که به مردم بگویند اصل اسلام این آیه است: «إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ »[1] یعنی فهم و اندیشه باید در بستر اسلام قرار بگیرد و این فهم دینی ارزشمند است؛ چراکه قرآن می‌فرماید: «هَلْ یَسْتَوِی الَّذِینَ یَعْلَمُونَ وَالَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ»[2]؛ همچنین کاری کردند که مردم رعایتشان از لحاظ قانونی دینی شود، لذا فرمودند: إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ»[3] و «وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا»[4]؛ و فرمودند باید استقامتتان هم دینی باشد: «إِنَّ الَّذِینَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلَائِکَةُ»[5]؛ پس این سه گام را همه پیغمبرها برداشتند.

هیچگاه اسلام بدون پاسخ‌گو نبوده است

او در ادامه به جامعیت فهم دینی ازنظر نگاه دنیوی و اخروی داشتن و نگاه ظاهری و باطنی داشتن اشاره کرد و گفت: فهم دینی دائمی است و عنصر ولایت همیشه پاسخگوی نیاز‌های دین است.

امام صادق (ع) شیرینی فهم دینی را به‌صورت تخصصی به مردم چشاندند و این کار باتربیت شاگردانی در بحث فقه و اصول و کلام و قرآن و طب و مباحث فلسفی و.. انجام گرفت.

 هیچ زمانی نداریم که از دین سؤال داشته باشیم و پاسخگو نداشته‌ باشیم. یک زمان پیغمبرها پاسخگو بودند، یک زمان امام معصوم و یک زمان فقها، تا اینکه در آینده ظهور و رجعت ان شاء الله واقع شوند؛ و اگر اینگونه نبود، نقض غرض لازم می‌آمد.

وی افزود: بعد از رحلت پیامبر(ص) همه تلاش دشمن این بود که فهم دینی را دچار انحراف کند، لذا به‌جای ولی‌ای که پیامبر و خدا انتخاب کرده بودند دیگران معرفی شدند و وقتی پاسخگو عوض شود، فهم دینی هم عوض می‌شود.

امام باقر(ع) و امام صادق(ع) شیرینی فهم دینی را به مردم چشاندند

این کارشناس مسائل دینی در پاسخ به این سؤال که نقش امام پنجم و ششم شیعیان در تغییر مسیر دینداری جامعه از انحراف چه بوده است گفت: در زمان امام باقر(ع) به دلیل اینکه انتقال قدرت از بنی‌امیه به بنی العباس بود، یک فترتی ایجاد شد و امام باقر(ع) فرصت پیدا کردند برای چشاندن شیرینی فهم دینی؛ چون فهم دینی را اگر مردم درک کنند، هم با عقلشان مطابق است و هم با فطرت و سعادتشان هماهنگی دارد. امام باقر(ع) این کار را کردند چون امامان قبل از او فرصت این کار را نداشتند؛ البته امام سجاد(ع) فریاد زدند و پذیرش کردند، ولی امام باقر(ع) شیرینی فهم دینی را به مردم چشاندند.

وقتی امام صادق(ع) دایره فهم دینی را وسیع کردند، شما می‌بیند حتی کسانی که خیلی هم امامت حضرت را هم قبول نداشتند آمدند و از سفره علمی حضرت بهره‌مند شدند؛



او در ادامه در تبیین نقش کلیدی امام ششم در تکامل اندیشه دینی گفت: امام صادق (ع) شیرینی فهم دینی را به‌صورت تخصصی به مردم چشاندند و این کار باتربیت شاگردانی در بحث فقه و اصول و کلام و قرآن و طب و مباحث فلسفی و.. انجام گرفت. در دانشگاه امام صادق(ع)، برای هر موضوعی پاسخگویی تربیت می‌شد. زراره ابن اعین یک دست از مسائل را پاسخ می‌داد، محمد بن مسلم هم دسته دیگر را، هشام هم به گروهی دیگر از سوالات پاسخگو بود. در شاگردان حضرت هم تنوع علمی بود و هم تنوع جغرافیایی؛ شاگردان هرکدام برای جایی بودند، بعضی‌ها هم از ایران بودند. لذا کاری که امام صادق(ع) انجام دادند، کاری بود که امامان قبل از او خیلی زمینه انجام آن را نداشتند؛ یعنی امام شیرینی فهم تخصص دین را به ما چشاندند و مردم فهمیدند در هر مسئله‌ای کلام دین جامع‌ترین است، کامل‌ترین است و به‌روزترین است.

مهندسی امام صادق(ع)، سرآغاز نهضت‌های دینی و علمی

ماندگاری نتایج اقدام امام صادق(ع) در تخصصی کردن فهم دینی را مهم توصیف کرد و در این‌باره توضیح داد: وقتی امام صادق(ع) دایره فهم دینی را وسیع کردند، شما می‌بیند حتی کسانی که خیلی هم امامت حضرت را هم قبول نداشتند آمدند و از سفره علمی حضرت بهره‌مند شدند؛ حتی دشمنان گفتند ما زیر آسمان عالم‌تر از جعفر بن محمد نداشتیم.

تمام حرکت‌های علمی مدیون کاری هستند که امام صادق(ع) و امام باقر(ع) شروع کردند.


او در ادامه گفت: این قدم اول بود برای جا انداختن اسلام. این دو امام وقتی سفره فهم دینی را پهن کردند، طبیعتاً یک بخشی از فهم دین مربوط به قوانین دین می‌شود، امتیازاتش و محرومیت‌های عدم انجامش، یک بخشی از فهم دین مربوط به نتایج دینی برای استقامت می‌شود، لذا ما نهضت‌های شیعی را از اینجا زیاد می‌بینیم و شاهد راه افتادن قیام علیه ظالمان و قیام برای اجرای حدود الهی  هستیم؛ اتفاقاتی هم افتاد، ولی دشمن با تمام وجود مقاومت می‌کرد و تقریباً همه را سرکوب کرد، ولی آن جریانات آثار خودش را گذاشت و بعد زمینه باز شد برای امام رضا(ع) که زیباترین تفسیر را از نهضت فهم دینی، یعنی ولایت ایجاد کند. بنابر این تمام حرکت‌های علمی مدیون کاری هستند که امام صادق(ع) و امام باقر(ع) شروع کردند.

 


پی‌نوشت‌ها:
[1] سوره آل عمران، آیه 19 «دین در نزد خدا ، اسلام ( و تسلیم بودن در برابر حق ) است.»
[2]سوره زمر، آیه 9 «آیا آنان که اهل علم و دانشند با مردم جاهل نادان یکسانند؟»
[3] سوره حجرات، آیه 13 «همانا بزرگوار و با افتخارترین شما نزد خدا با تقواترین شمایند»
[4] سوره طلاق، آیه 2 «هر کس تقوای الهی پیشه کند، خداوند راه نجاتی برای او فراهم می‌کند»
 [5]سوره فصلت، آیه 30 «به یقین کسانی که گفتند: «پروردگار ما خداوند یگانه است!» سپس استقامت کردند، فرشتگان بر آنان نازل می‌شوند»

صفحه93 از365