rezas
وقتی شما خسته هستید و کودک همبازی می خواهد
خودبخشودگی والدین، مقدمه آرامش کودکان

لحظه هایی در زندگی در ارتباط با کودکان مان پیش می آید که مدام شروع به سرزنش خودمان می کنیم. از کار به خانه برمی گردید، خسته اید و می خواهید استراحت کنید. کودک سه ساله شما بعدازظهر خوابیده و مبارز می طلبد. او حالا صاحب یک بدن قبراق و پرانرژی است و می خواهد شما بلند شوید و با او بازی کنید در حالی که بدن شما به قول ورزشکارها خالی کرده است. امروز استرس زیادی را به خاطر اختلافی که سر موضوعی با رییس تان داشته اید تحمل کرده اید، شب قبل هم کم تر خوابیده بودید و حالا مجموعه ای از عوامل مختلف دست به دست هم داده تا مثل یک جنازه روی کاناپه بیفتید اما کودک شما ول کن نیست.
آهای جنازه! بلند شو با من بازی کن
کودک سه ساله درکی از شرایط یک پدر ندارد و نمی داند بر او چه گذشته است، بنابراین پایش را در یک کفش کرده است که بلند شو و با من بازی کن. آن قدر اصرار می کند و از سر و کول شما بالا می رود و بدن خسته و مجروح را بالا و پایین می کند و گاز می گیرد که شما آشکارا جوش می آورید و آن انباشته انرژی منفی که در سر و تن شما جمع شده بود ناگهان سر یک بچه خالی می شود. آن داد و بیدادها و نعره کشیدن ها بیشتر از بیست سی ثانیه دوام نمی آورد. شما دو دست کودک را می گیرید و با تندی دو دست را به پهلوهایش می چسبانید و او را تکان می دهید - انگار اگر تکان بدهید مثل اورانیومی که در یک سانتریفیوژ قرار گرفته فکرش غنی تر می شود - که چرا نمی فهمی؟ الان نمی تونم باهات بازی کنم و با لحنی که شبیه یک نعره بلند است جملات بعدی را مثل تیراندازی که می خواهد زود خشاب اسلحه اش را خالی کند از دهان تان به فضا پرتاب می کنید.
کودک شوکه نمی داند چرا شما آتشفشان شدید؟
اولین عکس العمل کودک شوک است. او اول شوکه می شود چون نمی داند چرا ناگهان به یک آتشفشان تبدیل شدید؟ اما چند ثانیه بعد محکم می زند زیر گریه و خودش را در آغوش شما می اندازد. دوست دارید گریه کنید، بغضی راه نفس تان را گرفته است اما این کار را نمی کنید و سعی می کنید دلداری اش بدهید حالا آن احساس خشم به یک باره در شما رنگ عوض کرده و به شکل پشیمانی و عذاب وجدان خود را نشان می دهد. کلمات و جملاتی مثل این که آن قدر بی عرضه ای که عصبانیت خودت را سر یک بچه خالی می کنی، تو چقدر کم ظرفیت هستی و بچه چه گناهی کرده است در ذهن تان رژه می رود. حالا دیگر بدن شما مثل یک ظرف سم است و نمی دانید که واقعا چه کار باید بکنید.
سم رقیق را غلیظ نکنید
همه ما در زندگی با صحنه هایی از این دست روبرو می شویم، حس های آزاردهنده ای که مدام به حس های آزاردهنده تر در ما تبدیل می شوند عین سمومی که غلیظ و غلیظ تر می شوند از سم خشم رها نشده در دام سم مهلک تری به نام سرزنش ها و خودزنی ها می افتیم اما چاره چیست؟
واقعیت آن است که اگر عصبانیت در برابر کودکان حسی آزاردهنده و افتادن در یک چاله عاطفی است، درگیر شدن با سرزنش ها و توسری زدن ها و خودزنی ها افتادن از چاله به چاه است. در چنین مواقعی سعی کنید به جای آن که مدام به خودتان بچسبید و یقه تان را بگیرید و خودتان را کبود کنید از خودتان فاصله بگیرید و با فاصله بیشتر به خود نگاه کنید. دل تان به حال خودتان بسوزد که با خود چنین رفتاری را می کنید. فراموش نکنیم اگر بدرفتاری با دیگران بد است بدرفتاری با خودمان بدتر است چون اگر ما رفتار مناسبی با خود نداشته باشیم رفتار مناسبی با دیگران از جمله کودکان خود هم نخواهیم داشت. اگر ما نسبت به خود شفقت و مهربانی و بخشش نداشته باشیم قاعدتا آن نداشتن احساس شفقت و احترام و مهربانی نسبت به خود را به کودکان خود هم تعمیم خواهیم داد و آن ها وارثان رفتارهای خودآزارگرایانه ما خواهند بود.
انکار هویت و بخشایش، ویرانگری است
خودتان را ببخشید. ما در این زندگی پرحاشیه امروز بسیار به این مهارت مهم نیاز داریم که به عنوان پدر و مادر خود را ببخشیم. همچنان که پدر و مادرهایی که از زیر بار مسئولیت های خود در برابر فرزندان شان شانه خالی می کنند قابل مذمت هستند، در آن سو پدر و مادرهایی هم هستند که از آن سوی بام می افتند و تصور می کنند که اگر خود را به طور کامل ویران نکنند فرزندان شان خوشبخت نخواهند شد و اگر هویت و بودن و بخشایشی برای خود قائل باشند پدر و مادرهای فداکاری نخواهند بود.
فایل الکترونیکی مجموعه تربیت عقلانی (3جلد)
مجموعه تربیت عقلانی (3جلد)
تالیف دکتر سید محمد بنی هاشمی
یک طرح جامع تربیتی،از بحث در باره مبادی تربیت آغاز میشود که محور آن انسان شناسی است. انسان موضوع و محور تربیت است و هر طرح تربیتی باید بیش از هر چیز، ترسیم روشن و دقیقی از شیوه شناخت او ارایه دهد.
در گام دوم، اهداف تربیت انسان مطرح میشود به هر اندازه این اهداف در انسان تحقق یابند میتوان او را بهمان میزان تربیت شده دانست. تعریف تربیت هم بر اساس غایت آن شکل میگیرد.
گام سوم در تربیت بحث روشهای آن است. روشها، راهبردها و راه کارهایی هستند که مربی را در راه رسیدن به غایات تربیت یاری میرسانند.
مجموعه سه جلدی تربیت عقلانی شامل خلاصه و عصاره مباحث تربیتی در هر سه حوزه میباشد.
جلد اول به بحث در باره برخی مبادی ، تعریف تربیت بر اساس اهداف و پیامدهای این مبادی و اهداف اختصاص دارد.
در جلد دوم به بیان اولین راهبرد اصلی تربیت عقلانی یعنی صیانت و پیامدهای آن پرداخته شده است.
در جلد سوم ابتدا دومین راهبرد اصلی تربیت یعنی فضاسازی مطرح شده و سپس روشهای تربیتی خاص در هر یک از مقاطع کودکی ، نوجوانی و جوانی با الهام از رهنمودهای پیشوایان الهی مورد توجه قرار گرفته است.
لطفا برای دانلود به فایل پیوست مراجعه شود.
چگونه فرزندانی تربیت کنیم که عاشق یادگیری باشند
چگونه فرزندانی تربیت کنیم که عاشق یادگیری باشند

مطالعات به طور هشدار دهنده ای نشان می دهند که لذت بردن از یادگیری در بچه ها از کلاس سوم ابتدایی به بعد به مرور کاهش می یابد و پدیده ای که محققان علت این امر می دانند، نمره و کارنامه است که با بزرگتر شدن بچه ها وارد حیطه درس می شوند. اما از سوی دیگر، بچه های کوچک تر فقط بخاطر لذت؛ چیزی را یاد می گیرند.
اکنون شما می توانید کارهای زیادی انجام دهید تا به فرزند خود کمک کنید این نگرش سالم نسبت به مدرسه را حفظ کند. استراتژی های ساده ما را برای آموزش ارزش یادگیری و پرورش بچه ای که جبر و زیست شناسی را یک چالش هیجان انگیز ببیند نه یک درس سخت، دنبال کنید. یادگیری را به بازی بچه ها تبدیل کنید. برای فریب ذهن بچه های کوچک، اجازه دهید آنچه به طور طبیعی به ذهن شان می آید را انجام دهند: بازی کردن. دکتر ریچارد رایان استاد روانشناسی دانشگاه روچستر در نیویورک می گوید: "بازی به بچه ها اجازه می دهد همه چیز را از نگرش ها و ایده ها تا شکل ها و رنگ ها را در غالب سرگرمی تجربه کنند".
همه بچه ها کشف و کاوش را با غریزه آغاز می کنند. اسباب بازی های چند منظوره مانند خانه سازی ها، مداد رنگی ها، رنگ ها، لباس ها، حیوانات پولیشی و اشکال حرکتی روی آن غریزه تاثیر به سزایی دارند. دکتر لوسی کالکینز استاد برنامه ریزی درسی و آموزش در کالج معلمان دانشگاه کلمبیا در شهر نیویورک می گوید: "بهترین اسباب بازی ها، اسباب بازی هایی هستند که بتوان از آن ها در موارد متعدد استفاده کرد". اسباب بازی ها را در جایی نگه دارید و در زمان های مختلف برخی از آنها را به فرزندتان بدهید. به این ترتیب، فرزندتان بلافاصله از آن ها خسته یا بیش از حد تحریک نخواهد شد. دکتر کالکینز نویسنده "تربیت یادگیرندگان دائمی" می گوید: "وقتی اسباب بازی کمتری به فرزندتان می دهید، آن ها برای بازی با اسباب بازی های شان تمایل بیشتری دارند".
شور و اشتیاق خود را به اشتراک بگذارید
دکتر دبورا استیپِک دبیر دانشکده آموزش و پرورش دانشگاه استنفورد در کالیفرنیا و یکی از نویسندگان کتاب "ذهن های با انگیزه: تربیت بچه هایی که عاشق یادگیری هستند" پیشنهاد می کند: با فرزندتان در مورد چیزهای جالبی که یاد گرفته اید صحبت کنید هر چه که هست، ورزش، علم، هنر یا آشپزی. "اگر مقاله ای جذاب خواندید یا یک برنامه آموزشی تماشا کردید، در مورد آن به فرزندتان بگویید". با عبارات ساده آنچه اتفاق افتاده را توضیح دهید و بگویید چرا برایتان جذاب بود. بچه های شما احساسات شما را حس می کنند حتی اگر نتوانند موضوع را به طور کامل درک کنند. و شما القا کننده این پیام خواهید بود که یادگیری با پایان یافتن دوران کودکی تمام نمی شود.
کتاب ها را در اطراف او قرار دهید
محققان دانشگاه هاروارد دریافتند که دسترسی مداوم به کتاب ها می توانند انگیزه کودک را برای خواندن افزایش دهند. علاوه بر این، مطالعات وزارت آموزش و پرورش ایالات متحده نشان می دهد که خوانندگان باهوش بچه هایی هستند که خانه شان با انواع روزنامه ها، مجلات، کتاب ها و دانشنامه ها پر شده باشد. برای پرورش حس فرزندتان برای خواندن، کتاب ها را در دسترس او قرار دهید روی میز آشپزخانه، کنار تختش، در سبدی کنار مبل، و در ماشین. اجازه دهید فرزند خردسال تان با مجلات قدیمی بازی کند حتی اگر دست آخر آن را پاره کند. زمان خاصی را برای خواندن هر روز با یکدیگر تعیین کنید. در مورد داستان صحبت کنید و از فرزندتان بپرسید فکر می کند اتفاق بعدی ای که قرار است بیفتد چیست. مشارکت فعال باعث افزایش درک او می شود و خواندن را برای او سرگرم کننده می کند.
به علاقه های طبیعی کودک خود جامه عمل بپوشانید
اگر به مبحث دایناسورها علاقه مند است؛ از یک موزه تاریخ طبیعی دیدن کنید، کتاب های مربوط به زمان های ما قبل تاریخ را از کتابخانه بیرون آورید، یا یک ماکت تی رکس بخرید که بتوانید با هم آن را سر هم کنید. یا ممکن است او اشکال، قطارها یا موجودات فضایی را دوست داشته باشد. "اگر او مثل سایر بچه ها نیست نا امید یا ناراحت نباشید". "دست گذاشتن روی جذابیت های منحصر به فردش، جرقه یادگیری را در او زنده نگه خواهد داشت".
یک مطالعه دانشگاهی در شیکاگو از ورزشکاران و هنرمندان بسیار موفق و استثنا نشان داد که موضوع مشترک در میان تمام این استعدادهای منحصر به فرد، داشتن والدینی بود که علاقه مندی های فرزند خود را تشخیص داده و تا حد ممکن از آن ها حمایت کرده و تشویقشان کردند. دکتر ریموند وولدوکوسکی یکی از نویسندگان "ایجاد کلاس های درس انگیرشی برای همه دانش آموزان" می گوید: "وظیفه ی ما والدین این است که وقتی کودکان راه را مشخص کردند ما راه را برای آن ها روشن و هموار سازیم".
شما حتی می توانید وقتی فرزندتان هنوز یک بچه کودک است، علاقه مندی او را درک کنید. دکتر کِلِر لرنر متخصص رشد کودک از زمان به دنیا آمدن تا سه سالگی در واشینگتن دی سی می گوید: " یادگیری بیشتر؛ زمانی اتفاق خواهد افتاد که شما به نوزاد خود زمانی برای دیدن، لمس کردن یا مزه کردن اشیایی که به آنها علاقه مند شده بدهید نه اینکه بلافصله او را جابجا کنید یا اسباب بازی یا فعالیت دیگری را به او بدهید".
بدانید چه موقع باید کنار بکشید
پس از مصاحبه با صدها والدین، دکتر رایان و همکارانش دریافتند که آن هایی که بچه های با انگیزه دارند، کمتر آن ها را مدیریت کرده و آنها را تحت فشار می گذارند. او می گوید: "والدین نباید وسط کار آنها بپرند و بگویند، تو داری اشتباه انجام می دهی اجازه بده من انجام بدهم". "در عوض در حالی که نشان می دهید از آن ها حمایت می کنید، اجازه دهید آنها خودشان مسائل را تشخیص دهند". دکتر استیپک می افزاید: اگر به آن ها اجازه دهید خودشان بر چالش هایشان مانند: حل یک معما یا مسئله ریاضی غلبه کنند کودک شما به یک حس شایستگی دست می یابد و آن را با همه ی یادگیرندگان مشتاق به اشتراک خواهد گذاشت. تحقیقات او نشان داده است که بچه های مقطع راهنمایی، بیشتر از چیزهایی لذت می برند که شایستگی آن ها را افزایش می دهد. "اما ممکن است شما تمایل تان به انجام کارهایی باشد که احساس می کنید در آن خوب هستید".
از او سوالات درست و دقیق بپرسید
احتمالا فرزند شما هر روز ده ها سوال از شما می پرسد. اما عوض کردن چیزهای اطراف و نشان دادن شان به آن ها می تواند هیجان آن ها برای یادگیری را تحریک کند. به عنوان مثال؛ پرسیدن: "فکر میکنی چرا پرنده ها همیشه در حیاط خلوت به جای همیشگی می روند؟ می تواند جرقه ای برای مکالمه ای باشد که مفاهیم جالب متنوعی را معرفی می کند.
اما مراقب باشید که زندگی فرزندتان را به یک مسابقه تبدیل نکنید. دکتر کالکینز می گوید: "بعضی والدین از بچه ها سوال می پرسند تا دانش خود را به آن ها نشان دهند که این رفتار کاملا اشتباه است". "آن ها می پرسند: این چه رنگی ست؟ گرچه واضح است که فرزند آن ها می داند که سبز است، اگر می خواهید فرزندتان برای یادگیری هیجان داشته باشد، بهتر است او را درگیر یک فعالیت کنید تا اینکه سوال های روتین روزانه را از او بپرسید".
و زمانی که میخواهید سوالی در مورد روزش از او بپرسید، سوال های مشخص بپرسید (آیا خوکچه هندی باز هم در کلاس شما بچه به دنیا آورد؟") نه اینکه سوال کلی بپرسید ("مدرسه چطور بود؟") دکتر کالکینز می گوید: "گفتگوی هر روزه برای یادگیری ضروری ست". "اگر قرار است فرزندان شما توانایی خواندن و نوشتن به دست آورند، باید بتوانند از پس جنجال های زندگی خود بر آمده و آن ها را به داستان تبدیل کنند".
اگر جواب سوالی را نمی دانید، بگردید و آن را پیدا کنید. اگر فرزند شما نسبت به چیزی کنجکاو است، زمانی را به این امر اختصاص دهید که آن موضوع را برایش توضیح دهید. اما اگر هیچ اطلاعاتی در مورد آن ندارید بهتر است بگویید: "نمی دانم، بیا جواب را با هم پیدا کنم". به دیکشنری، دانشنامه یا اینترنت مراجعه کرده و جستجوهایی را با هم انجام دهید. دکتر استیپک می گوید: "شما با این کار نه تنها نشان می دهید که چگونه می تواند اطلاعات بیشتری به دست آورد بلکه به او نشان می دهید یاد گرفتن چیزهای جدید می تواند چقدر هیجان انگیز باشد".
از پاداش دادن بپرهیزید
مطالعات متعدد نشان می دهد که دادن جایزه به بچه ها برای انجام کاری، خواه خواندن یک کتاب باشد یا تکمیل کردن تکالیف مدرسه، در واقع می تواند لذت آن ها در فعالیت را تضعیف کند. چرا؟ آلفی کوهن نویسنده "تنبیه با جایزه" می گوید: با این کار تمرکز بچه از یادگیری به جایزه تغییر می کند. بدون استیکر، بستنی یا رفتارهای دیگر، کودک تمایلی برای انجام فعالیت نخواهد داشت حتی اگر کاری باشد که به شدت از آن لذت می برد. کوهن می گوید: "وقتی بچه ها بتوانند روی کنجکاوی طبیعی خود از جهان پیرامون شان کار کنند، بهتر یاد می گیرند".
روی تلاش و روند کار تمرکز کنید نه صرفا روی نتیجه
دکتر والدکوفسکی می گوید: "بسیاری از والدین بیش از حد روی دستاورد و آینده متمرکز هستند". این یک تله آسان برای سقوط است: شما نگران این هستید که فرزند خردسال شما چطور در کودکستان رفتار خواهد کرد و وقتی او در سن پیش دبستانی ست، نگران این هستید که چطور او را از مهد کودک جدا کرده و به مدرسه بفرستید. اگرچه طبیعی ست که بخواهید فرزندتان را برای آنچه پیش روی اوست آماده کنید، یا ممکن است ناخواسته او را تحت فشار قرار دهید که به سرعت چیزهای زیادی یاد بگیرد یا تاکید زیادی بر موفقیت های او داشته باشید. کوهن می گوید: "اگر هدف شما عشق ورزیدن به یادگیری ست، بهتر است به آنچه فرزند شما انجام می دهد علاقه نشان دهید تا اینکه نتیجه کار او چقدر خوب است". "علاقه مندی های مداوم شما به فعالیت هایش بهترین انگیزه برای او خواهد بود".
مطالب مرتبط:
انگیزه یادگیری در دانش آموزان
یادگیری چگونه انجام می شود؟
تئوری یادگیری و ارتباط آن با بازی
منبع: تیزلند
ویژه نامه ویژه نامه آغاز امامت و ولایت امام زمان(عج)
ویژه نامه آغاز امامت و ولایت امام زمان(عج)
با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.
تاریخ آخرین بروزرسانی: 26 آبان 1397
در انتظار فجر عدالت
نهم ربیع الاول هر سال هجری قمری، مصادف با آغاز امامت خورشید درخشانِ جهانِ بشریّت و مرواریدِ فروزانِ اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام احیاگر معالمِ دین و نابود کننده ی ظلم و ستم و شوکتِ تجاوزکاران و برقرار کننده ی حکومت عدل در سرتاسر جهان و بزرگ منادی توحید و عدالت و وارث راستین پیـامبر اعـظم صلی الله علیه و آله و ائمـه معصـومین علیهم السلام حضرت حجت بن الحسن العسکری، مهدی موعود علیه السلام است.
منتظران واقعی مهدی علیه السلام در طول تاریخ انتظار و هم اکنون به دنبال تحقق عدالت راستین درونی و بیرونی هستند که لازمه این چنین عدالتی، امید، تحرک، شور، حماسه، مقاومت، نفی باطل و طلب حق، خروش، صلابت و قیام (ضد قعود و سکون) به همراه اعتقاد صحیح توحیدی، محمّدی، علوی و عمل به واجبات و ترک محرمات می باشد.
آغاز امامت حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف
نهم ربیع، چرا و چگونه؟
به همان دلیلی که باید «غدیر خم» را جشن گرفت و اهتمام ورزید و جایگاه امامت و رهبری امام معصوم را ارج نهاد، آغاز امامت هر امام نیز، شایسته تکریم است، ولی نسبت به ائمه دیگر چنین رسمی نبوده و معمولاً روز وفات یا شهادت هر امام، آغازِ امامتِ امام بعدی هم هست و در یک فرصت، هم داغ شهادت امام است، هم سرور برای امامتِ جانشین او؛ لیکن درباره حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف این مسئله اهمیت خاصی پیدا می کند، چون آن امام، هم اکنون زنده است و دوران ما، دوران امامت اوست و آن حضرت، «امام عصر» ما است و برای این که دل ها و ذهن ها توجه بیشتری به آن حضرت پیدا کند و مسئلة امامت در عصر غیبت از یادها نرود و شوق انتظار در دل ها برافروخته تر شود، سالروز آغاز امامت آن حجت الهی را یاد می کنیم و جشن می گیریم.
نهم ربیع، جشن و بیعت؛ چرا و چگونه؟!
شادی اهل بیت علیهم السلام از گرفتن انتقام از قاتلان امام حسین علیه السلام
نظر آیت الله مکارم شیرازی در مورد مراسم عیدالزهرا
پیام آیت الله صافی گلپایگانی به مناسبت آغاز امامت حضرت ولی عصر(عج)
بازگشت به احیای جشن امامت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
سیمای امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف در روایات
یکی از مسائل و اموری که فرق اسلام بر آن، اجتماع و اتفاق نموده اند، ظهور مهدی اهل بیت حضرت قائم آل محمد - صلوات الله علیهم اجمعین - در آخر الزمان است که همه متفق الکلمه انتظار یک قیام روحانی جهانی و ظهور مصلحی را می کشند که عدالت اجتماعی و نظام جهان را بر اساس ایمان به خدا و احکام دین اسلام برقرار سازد و دنیا را از چنگال ستمکاران و جباران نجات بخشد و پرچم عزیز اسلام را در تمام نقاط به اهتزاز در آورد.
همه چشم به راهند و انتظار دارند که شایسته ترین فرزندان پیغمبر قیام کرده، آئین توحید و رسم برادری و مساوات اسلامی را زنده نموده بشر را از نعمت آسایش بهره مند سازد و موجبات تفرقه و محرومیت و ناکامی را از میان بردارد.
این وعده الهی است و تخلف پذیر نیست. دنیا به طرف آن عصر درخشان در حرکت است، سیر زمان، گردش دوران هر دم بشر را به چنین روزگاری نزدیک تر می سازد.
ایمان به ظهور حضرت مهدی - علیه الصلاة و السلام - و جهانگیر شدن دین اسلام به آیات متعددی از قرآن مجید و متواترترین روایات و قوی ترین اجماعات اتکاء و استناد دارد که هر مسلمان معتقد به قرآن و رسالت پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم باید به این ظهور، ایمان راسخ و ثابت داشته باشد.
حضرت مهدی (عج) در کلام ائمه علیه السّلام
طرح اندیشه مهدویت در کلام معصومان: امام کاظم و امام رضا علیهماالسلام
نگرش قرآنی امام هادی (علیه السلام) در زیارت جامعه کبیره به امام مهدی (علیه السلام)
تبارشناسی حضرت مهدی (ع) و پاسخ به دو شبهه
با مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف در گذر تاریخ
در سال 260 ه . ق حضرت امام حسن عسکری علیه السلام به دست خلیفه عباسی شهید شد. از این پس، دوره جدیدی از زندگی امام مهدی (عج)، که به غیبت صغری معروف است، آغاز شد. این دوره حدود شصت و نه سال یعنی تا سال سیصد و بیست و نه هجری طول کشد.
گرچه در این مدت به دلیل برخی مصالح، از جمله در امان ماندن از خطراتی که جان آن حضرت را از سوی دشمنان تهدید می کرد، امام علیه السلام از نظرها پنهان بودند، اما حضرت تعدادی افراد وارسته و با تقوا را به عنوان نائب خاص خود به مردم معرفی کردند تا هر یک از ایشان سؤالات و مشکلات خود را به وسیله آنان به امام علیه السلام برسانند و از طریق امام پاسخ دریافت نمایند.
روزشمار ربیع؛ از شهادت تا بیعت
تو را من چشم در راهم
تو که نیستی، حجم دل تنگی هایم صد برابر شده است. شب یلدا، بلندترین شب سال و بلندترین شب هجران تو می شود. آدم های قرن انتظار، بی قرارند و دل تنگ. تو که نباشی تمام فصل ها بوی دل تنگی می دهند و بی رنگ هستند. منتظر هستم که بیایی و فصلی جدید به تقویم بیفزایی، فصلی که زیبایی بهار، سبزی تابستان، درخشش پاییز و سفیدی زمستان را با هم داشته باشد. فصلی خالی از دل تنگی. یلداست، تو نیستی و حجم دل تنگی هایم صد برابر شده است....
کتابشناسی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
امام مهدی در آثار شخصیتهای اسلامی
کتابشناسی توصیفی حضرت امام مهدی(عج)
به مناسبت آغاز امامت حضرت مهدی (عج)؛ کتاب شناسی مولای دوازدهم
نگارخانه
تصاویر جدید و قدیم از سرداب مقدس محل غیبت امام زمان (عج)
لینک های مرتبط
ویژه نامه شادی و نشاط
شادی و نشاط
با کلیک کردن بر روی هر مطلب فرعی از لیست موضوعات ویژه نامه در ذیل، به مقاله مرتبط مطلب جهت مطالعه دسترسی خواهید یافت.
شادی چیست؟
شاد در لغت، به معنای خشنود، خوش حال، خوش وقت، بی غم، خوش و خرم زیستن، زندگی کردن، و زندگانی کردن، و شادی به معنای شادمانی، خوش حالی، و خوش دلی آمده است. علم روان شناسی تعریف های مختلفی از نشاط ارائه کرده است، اما به طور اجمال می توان گفت: یکی از جنبه های هیجان، شادی است که با واژه هایی چون: سرور، نشاط و خوش حالی هم معناست. در این جا به چند تعریف از شادی اشاره می کنیم:
«شادی، احساس مثبتی است که از حس ارضا و پیروزی به دست می آید. شادی، عبارت است از مجموع لذت ها منهای دردها. شادی، ترکیبی از عاطفه مثبت بالا و عاطفه منفی پایین است.»
شادکامی و نشاط، حالتی است که از آن به سرزندگی و آمادگی برای پیشرفت یاد می شود. استاد مطهری در این باره می گوید: «سرور، حالت خوش و لذت بخشی است که از علم و اطلاع به این که یکی از هدف ها و آرزوها انجام یافته یا انجام خواهد یافت، به انسان دست می دهد. و غم و اندوه، حالت ناگوار و دردناکی است که از اطلاع بر انجام نشدن یکی از هدف ها و آرزوها به انسان دست می دهد.»
مثلث شادکامی؛ محبوبیت و موفقیت
مصادیق شادی
خنده، شوخی و شادمانی ویژگی شایسته انسانهاست که از مزرعه زرین احساسات آنان، دستچین می شود؛ نشان از نشاط روحی داشته و فهرستی از طراوت باطنی، بردباری و شکیبایی به همراه دارد. آنان که با این صفات به سر می برند، فرسودگی خاطر و پژمردگی درونی از گلبرگهای وجودشان دور مانده و چون با لبی لبریز از لبخند با حوادث زندگی روبه رو می شوند، دشواری کمتر و کامیابی بیشتری نصیبشان می شود، با تأمل و بصیرت تصمیم گیری می کنند و بیش از دیگران موفق می شوند.
اندیشمندان روانشناس و جامعه شناس، بین خنده و سلامت سایر اعضای بدن ارتباطی نزدیک دیده و خوش رویی، سرور و شادمانی را بهترین راه ایجاد ارتباط با دیگران بویژه کودکان، نوجوانان و جوانان ارزیابی می کنند. برخی از آنان روان درمانی خود را با خنده انجام می دهند و سلامت جسمانی را در افق نشاط روحی و شادابی روانی جستجو می کنند.
نگاهی نو به خنده، شوخی، شادمانی
دانستنی هایی درباره خنده و لبخند
عوامل شادی آفرین
مطالعات و پژوهشهای روانشناسان در سالهای اخیر، نشان می دهد که اگر مردم، عوامل شادی بخش نسبتاً پایدار (مانند همسر یا دوستانی مهربان و حمایت کننده، شغلی سالم و سازنده، برنامه تفریحی لذت بخش و منظم) را با شادیهای کوچک و گذرا (نظیر گرفتن نمره خوب یا تشویق کاری، رفتن به گردش یا مسافرتی کوتاه مدت) بیامیزند، به بالاترین درجه شادی نایل می شوند.
مدتهاست که ثابت شده خوشبختی به پول و امکانات زیاد، موقعیت اجتماعی بالا، زن یا مرد بودن، برخورداری از چهره ای زیبا و... بستگی ندارد؛ چرا که اگر نگوییم بسیاری از دارندگان عوامل یاد شده، دارای گرفتاریها و رنجهای بیشتری از مردم عادی هستند، می توان گفت که از نظر شادی پایدار درونی، امتیازی بر دیگران ندارند. پس شادکامی به چه خصوصیات و عواملی مربوط است؟
پژوهشهای تجربی، بر: صفات معینی از شخصیت، شغل متناسب با مهارتها، پیوندهای صمیمانه دوستی، و ایمان مذهبی تأکید می کنند.
در میان صفات و خصلتهای شخصیت، اعتماد به نفس بالا، خوش بینی، برون گرایی و احساس و باورِ کنترل داشتن بر خود، اهمیت بیشتری دارند.
ضرورت شادی و مروری بر برخی عوامل شادمانی در زندگی انسان
مادران شاد، خانواده را شاداب می کنند
جلوه های شادی در فرهنگ و شریعت
شادی برخاسته از آرامش در حضور دیگران
بین «شادی» و «رضایت از زندگی» چه رابطه ای هست؟
نسبت شادی با دین
شادی و نشاط، چه نسبتی با دین دارد؟ آیا دین شادابی را تقویت می کند یا سبب رکود و خمود آن است؟
با توجه به منابع دینی، یعنی قرآن و سیره پیشوایان معصوم، دین اسلام موافق نشاط و شادی بوده، علاوه برآن که آدمی را از تنبلی رهانده، سرزنده و سر حال می سازد؛ البته این شادی، افراطی و تفریطی نبوده، بلکه درچارچوب نگاه تعدیلی قابل رهیابی است.
آیا دینداری با زندگی شاد منافات دارد؟!
شادی و انتظار:پا به رکاب باشیم
الگوهای شادی در اسلام
با توجه به منابع دینی، یعنی قرآن و سیرة پیشوایان معصوم، دین اسلام موافق شادی و نشاط بوده، البته این شادی افراطی و تفریطی نیست بلکه در چارچوب نگاه تعدیلی قابل رهیابی است.
با کند و کاو در نظریات دانشمندان و متون معتبر میتوان موارد ذیل را در زمرة عواملی بر شمرد که حالت شادی و نشاط را در انسان پدید میآورند: 1. ایمان 2. رضایت و تحمل 3. پرهیز از گناه 4. مبارزه با نگرانی 5. تبسم و خنده 6. مزاح و شوخی 7. بوی خوش 8. خودآرایی 9. پوشیدن لباسهای روشن 10. حضور در مجالس شادی 11. ورزش 12. امید به زندگی 13. کار و تلاش 14. سیر و سفر 15. تفریح 16. تلاوت قرآن 17. تفکر در آفریدههای خداوند 18. صدقه دادن 19. نگاه کردن به سبزه ها و. ..
آثار شادی و نشاط در زندگی انسان از دیدگاه آیات و روایات
اسلام مردم را به شادی دعوت می کند
شادی در سیره معصومان علیهم السلام
نشاط و سرور بخشی از سرشت انسان است. بدین جهت قوانین روح بخش اسلام به پیروان خود نشاط و شادمانی می بخشد. پیامبر خاتم نیز همیشه شادمان بود و بر این امر تاکید می ورزید. افزون براین، بعضی از روایات نشان می دهد معصومان(علیهم السلام)درکجا ودر پی چه مسایلی شاد می شدند و برای شاد و بودن چه برنامه هایی ارائه می کردند.
پیامبر اکرم(ص)با یارانش مزاح می کرد، اجازه می داد یاران باوی مزاح کنند و گاه به شوخی یاران با یکدیگر، گوش می سپرد وتبسم می فرمود. او هرگز شادیهای یارانش را برهم نمی زد مگر وقتی سخن یا عملی خارج از محدوده شرع از آنها مشاهده می کرد.
آیا ظاهر شدن آثار آن همه خوشحالی برچهره شریف پیامبر و یادیگر رهبران امت در اثر عملکرد خوب برخی از پیروان وعلاقه مندان دلیل سرور و شادمانی اهل بیت(علیهم السلام)نیست؟
نشاط و شادی در سیره معصومان(ع)
نمونه هایی از غم ها و شادی های پیامبر(صلی الله علیه وآله)
شادی در کلام و سیره پیامبر ص و ائمه اطهار ع
شادی از نگاه اندیشمندان و صاحبنظران
یکی از مقوله های بسیار مهم و یقیناً یکی از ضرورتهای جامعه، لبخند است. لبخند یکی از نیازهای زندگی انسان است. زندگی بیشادی و بی لبخند، زندگی دوزخی است. زندگی بهشتی، زندگی با لبخند است. حضرت علی فرمود: «المؤمن بشره فی وجهه و حزنه فی قلبه»؛ اگر غصه یی دارید، باید در دلتان نگه دارید؛ مؤمن این طوری است. لبخند و شادی مؤمن در چهره ی اوست. اصلاً چهره ها باید شاد باشد. اگر با چهره ی خودتان میتوانید به جامعه شادی بدهید، باید این کار را بکنید.
راجع به موضوع تفریحات، چیزی که می توانم بگویم این است که موضوعی بسیار مهم و اساسی است. اگر چه در جامعه، خیلیها هستند که ممکن است آن را جدی نگیرند و فکر کنند که یک زندگی جامد و خشک و بی انعطاف و بی لبخند، می تواند زندگی موفقی باشد. اما چنین نیست. اگر در زندگی تفریح سالم نباشد؛ اگر آن لبخند طبیعی که ناشی از نشاط است بر لب انسان ننشیند، زندگی برخود انسان و بر معاشران او، جهنم خواهد شد. مادیات، مقدمه ی زندگی خوبند؛ و تفریح، عنصر اساسی زندگی خوب است.
گفتگو با دکتر محمود گلزاری(1) (2)
چراغها را روشن کنیم/گفتوگو با محمدرضا حاتمی (روانشناس)
دین، خاستگاه شادی های پایدار؛ گفتگو با حجت الاسلام و المسلمین حمید پارسانیا
دین، خاستگاه شادی های پایدار؛ گفتگو با آقایان: محمود گلزاری، سید یحیی یثربی، محمود صادقی جانبهان
مدیریت شادی
شاد کردن و شاد بودن جامعه موجب پیشرفت و توسعه اجتماعی، اقتصادی و سیاسی و فرهنگی و خانوادگی جامعه می شود؛ از بسیاری مسائل و بروز انواع آسیب های جامعه، جرم و بزهکاری، طلاق، نابسامانی خانوادگی و سایر مسایل جلوگیری به عمل می آید؛ اختلالات روحی در جامعه کمتر می شود و میزان رغبت تحصیلی و دل به کار دادن و تولید، افزایش پیدا مِی کند. شادی یک نیاز اساسی انسان است، افراد اگر در جامعه خود نتوانند این نیاز را برآورده کنند، روبه جوامع دیگر می برند، در نتیجه به تدریج از فرهنگ ملی خود دور می شوند، به تدریج فرهنگ و ارزش های غربی در جامعه رواج یافته و جامعه مسخ می شود. پس باید تا آنجا که می توانیم در برگزاری جشن های ملی و مذهبی چه از طریق رادیو، تلویزیون و مطبوعات و چه از طریق چراغانی کردن معابر و میادین و توزیع هدایا و شیرینی در خیابان ها کوشش کنیم.
شادی، دلبستگی به دین و مذهب را افزایش می دهد
شادی ها و غم ها اگر جمعی باشند، زندگی بخش اند
خانواده شاد
یکی از بهترین هدایایی که پدر و مادر می توانند به فرزندانشان بدهند، امکان شاد زیستن و شاد بودن آنهاست. برای شاد بودن، به ثروت و دارایی فراوان نیازی نیست، بلکه می توان با ساده ترین و پیش افتاده ترین وسایل و امکانات نیز کودکان را شاد کرد. بچه هایی که بتوانند احساسات و عواطف شاد درونشان را بشناسند، می توانند آن را در سراسر زندگی خود حفظ کنند.
شادی کودکان موجب تقویت روحیه، انگیزه، عزت نفس و پایداری آنها می شود.
با کودکان خود بازی های کودکانه کنید.. شاید نتوانید هم پای او بروید و تحرک داشته باشید. حضور شما، نیروی پایداری را در کودکتان افزایش می دهد و دلیلی برای خنده و شادی هردو شما خواهد شد. بچه ها از اینکه می توانند بیشتر بپرند و سریع تر بدوند، احساس غرور می کنند و با آزاد کردن انرژی درونی شان، احساس شادی و نشاط می کنند.
خانواده های صمیمی و فرزندان با نشاط
راه کارهای مردانه برای شادی های زنانه!
روزهای شاد
شادی در روزهای شادی معصومان: یکی از شادی های پسندیده، تشکیل مجالس جشن و سرور به مناسب موالید ائمه معصومین علیهم السلام است. امام رضاعلیه السلام به ریان بن شبیب فرمود: «اگر دوست داری در درجات عالیه بهشت با ما باشی، به حزن ما محزون و به شادی ما شاد باش.»
احکام منتظران: نیمه شعبان، اعمال و احکام
ربیع الاول؛ جشن شادی برای اهل بیت است یا...؟!
موانع شادی
سزاوار عاقل آن است که: به آنچه هست خود را راضی کند و غم گذشته رانخورد. و به آنچه از جانب پروردگار به او وارد می شود از نعمت و رفاه، یا محنت و بلاخشنود باشد. و هر که به این مرتبه رسید فایز گردد به ایمنی ای که هیچ تشویشی در آن نیست. و شادی ای که هیچ غمی با آن نه. و سروری خالی از همه حسرتها. و یقینی دوراز همه حیرتها. و کسی که طالب سعادت شد چگونه خود را راضی می کند به اینکه: ازسایر طبقات عوام الناس پست تر باشد؟ زیرا هر طایفه به آنچه دارد شاد است:
«کل حزب بما لدیهم فرحون». (4)
..پس اهل سعادت چرا باید به کمال خود خرسند و خرم نباشند. و بر فوت امور دنیویه حسرت و تاسف خورند؟!
حزن و اندوه بر امور دنیویه و علاج آن
آسیب شناسی شادی
تمام شادی ها در اسلام روا نیست، شادی هایی که ناشی از غرور، تکبّر، تمسخر و استهزاء دیگران و لهو و لعب و دنیامحوری باشد، به شدّت نکوهش شده است. این شادی ها باعث غفلت از نیل به کمالات و قصور در تکالیف فردی و اجتماعی می شود، خصوصاً این که لذّت ناشی از آن رشد فزاینده ی غیرقابل کنترل دارد و در نتیجه ی ادامه ی آن به زوال عقل یا حداقل تعطیلی وظایف انسانی منجر می شود. در اسلام حکمت عدم جواز شادی های زودگذر، فوت مصلحت و همچنین ناسازگاری با اوصاف مؤمنان برشمرده شده است.
در برخی روایات به حکمت مذمّت برخی عوامل شادی آفرین اشاره شده است و حکمت عدم جواز شادی های زودگذر، فوت مصلحت بالاتر و مهم تر معرّفی شده است، ولی درکلام حضرت امیر مؤمنان(ع) حکمت عدم جواز شادی های زودگذر، رفتار و حرکات سبک کودکانه که سازگار با ویژگی های مؤمنان نیست، است.
شادی های نکوهیده در قرآن کریم و روایات(1) (2)
کم توجهی نسبت به جشن های مذهبی
«اکستازی؛ شادی افزا یا مرگ آور؟»
شادی فرح بخش در گرو دوری از حرام است
شادی در ملل و فرهنگها
هر انسانی گرایش فطری و طبیعی به شادی و زیبایی دارد. در طول تاریخ، این گرایشها و باورهای نیاکان، مجموعه ایینها و آداب و رسومی را به وجود آورده که در هر قوم و قبیلهای متفاوت است. این باورها از مسیرهای پر پیچ و خمی گذشته و کم کم تکامل یافته و دچار تغییر شده و در نهایت، مجموعه ادبیات ذهنی و فرهنگی مردم را پدید آورده است که در زندگی فردی و جمعی انسانها نمایان میشود و بر مبنای نظام و اعتقادات و سلسله مراتب طبقاتی هر ملت استوار است.
همه میخواهند شاد شوند. برای همین، ملتهای دنیا بنا به اعتقادها و رویدادهای تاریخیشان، روزهایی را برای جشن و شادی اختصاص میدهند تا همه مردم در آن روز شاد باشند. به همین خاطر، در میان ملتها و کشورها، جشنهای فراوانی برای شادی هست.
آزادی، شادی و عشق در معنویت های نوظهور
در سایه سار قلم
اگر بخواهی برای تمام شادمانی هایی که داری تشکر کنی، دیگر وقتی برای گله گزاری نخواهی داشت.
باید تا آخرین حد ممکن خوشبخت باشیم و شادمانی کنیم.
بیایید شاد باشیم و به خاطر بسپاریم که بدبختی های تحمل ناپذیر، آنهاست که هرگز پیش نمی آید.
تبسم حرفی ندارد، ولی سود بسیار می دهد؛ لحظه ای بیش پایدار نیست، ولی یاد آن در سراسر عمر باقی می ماند.
در قلب خود بنویسید هر روز بهترین روز سال است.
معرفی کتاب
«تبسم گل» درباره شادی و نشاط در سیره معصومین(ع) تدوین شده است و به بررسی نکاتی درباره شادی و نشاط نظیر اصالت غم یا شادی، پیشینه شادی در قرآن کریم و روایات معصومین(ع) و آداب شادی کردن می پردازد.
نگارنده در بخشی جداگانه که بیشترین حجم اثر را در برمی گیرد، به بیان لطائف شیرین سخنان پیامبر(ص) و حضرت علی(علیه السلام) روی آورده است.
کتاب «تبسم گل» با شمارگان هزار نسخه، در 48 صفحه و به بهای 30 هزار ریال از سوی انتشارات یاس نبی منتشر شده است.(www.ibna.ir)
شادکامی پایدار در کلام رسول خدا (ص)
برگ به برگ/کتاب شناسی توصیفی و تحلیلی شادی و نشاط در خانواده
کدامیک بافضیلت است؛ صلوات یا لعن؟
بایدها و نبایدهای برائت
تبرّی به معنای دشنام نیست

این روزها با شروع ماه ربیع بازار جشنها و اعیادی به نام عیدالزهرا (س) بیش از پیش گرم میشود. عدهای به نام شاد کردن دل حضرت زهرا (س) به برپایی مراسماتی دست زده و در بسیاری با شعار اینکه "برائت و تبرّی از احکام مسلّم و فروعات دین است" به لعن و دشمنی با گروهی می پردازند.
در لزوم و حتی وجوب فقهی برائت تردید نیست. در قرآن هم سوره ای به نام برائت داریم که همان سوره توبه است. اما برائت از چه کسانی و چگونه باید صورت گیرد؟!مهم این است.
حجتالاسلام حامد صارم، کارشناس مذهبی در مصاحبه با تبیان لعن را جلوهای از برائت معرفی کرده و گفت: کسی که انسان باشد نمیتواند برائت را قبول نداشته باشد. برائت یک اصل فطری است؛ بهطوری که هرکسی فطرتش سالم باشد از بدی ابراز انزجار کرده و نسبت به خوبیها واکنش مثبت دارد که البته باید توجه داشت که این انزجار هم به قلب است، هم به زبان و هم به عمل.
وی در ادامه لعن را مصداق و مظهری از مظاهر تبری دانست و اظهار داشت؛ ما قبل از اظهار لعن باید در قلبمان نسبت به دشمن خدا بیزار باشیم و همانطور که گفته شد این اصل ایمانی است، به طوری که اگر کسی تبری و بیزاری نسبت به دشمنان خدا را نداشته باشد از دایره ایمان خارج است. بعد از مرحله انزجار قلبی نوبت به مرحله بروز و اظهار این بیزاری میرسد که یکی از ظهور و بروزهای تبری و برائت، در لسان آیات و روایات با بیان لعن معرفی شده است. چنانچه در آیه 26 زخرف شاهد هستیم که حضرت ابراهیم (ع) اظهار برائت و بیزاریاش را نسبت به بتها به صراحت بیان میکند و میفرماید: "من از آنچه شما میپرستید بیزارم."(1) و نیز اعلامی که در همان ابتدای سوره توبه از سوی خدا و پیامبرش به همه مردم در روز حج اکبر شده است؛ "أَنَّ اللَّـهَ بَرِیءٌ مِّنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ"
صارم با اشاره به آیه 22 سوره مجادله، تبری را از اصولی معرفی میکند که افراد را در دایره حزبالله قرار داده و گفت؛ خداوند در این آیه کسانی که با دشمنان خدا دوستی نمیکنند را از کسانی معرفی میکند که ایمان در قلبهایشان نوشته شده، با روحی از جانب خدا تأیید میشوند و آنان را حزبالله معرفی میکند.
حفظ برائت در عین حفظ وحدت
در اسلام اصلی وجود دارد به نام قدرت تعقل، و ما باید تکیه صحبتها، روشها و منشهایمان بر باورهای عقلانی و فهم عمیق ایمانی و تمرکز بر گرایشهای درونی، قلبی و عاطفی بوده و آنها را جایگزین رفتارهای ناشایست و ناخوشایند بیرونی کنیم.
از طرف دیگر بیاموزیم و تمرین کنیم که چطور میتوانیم مواضعی را که با عقلانیت، منطق و علم به آن رسیدیم بدون توهین و آزار دادن دیگران مطرح کنیم. اگر ما ولایت امیرالمومنین(ع) و اهلبیت(ع) را براساس یک حقیقت و اصالتی پذیرفتیم، پس باید بتوانیم آن را به شکل کاملاً شفاف، صحیح و علمی حتی در مقابل کسانی که با اعتقادات ما مخالف هستند، تبیین کنیم. نیازی نیست اگر کسی با نظرات ما مخالف است، او را طرد کنیم و با عبارتها و رفتارهایمان موجبات آزرده خاطر کردن او را فراهم کنیم.
ما قبل از اظهار لعن باید در قلبمان نسبت به دشمن خدا بیزار باشیم و این اصل ایمانی است، به طوری که اگر کسی تبری و بیزاری نسبت به دشمنان خدا را نداشته باشد از دایره ایمان خارج است. بعد از مرحله انزجار قلبی نوبت به مرحله بروز و اظهار این بیزاری میرسد که یکی از ظهور و بروزهای تبری و برائت، در لسان آیات و روایات با بیان لعن معرفی شده است.
روایاتی که به موضوع سب و لعن پرداختهاند
در رابطه با روایاتی که به صراحت به موضوع سب و لعن پرداخته باید گفت؛ با بررسی تخصصی و علمی روایات به این موضوع پی خواهیم برد که در همه موضوعات روایات متعارض وجود دارد. مهم این است نحوه برخورد ما با آنها چگونه است؛ اولاً باید توجه داشته باشیم که در مقام عمل تشخیص فقیه و مجتهد و حاکم شرع و ولی فقیه و امام جامعه اسلامی ملاک است. ثانیاً بسیاری از این روایات محل تأمل است.
با توجه به اینکه در یک بازه زمانی چند صدساله روایاتی منتشر و منتقل و دستبهدست و سینهبهسینه نقل شده است و بعد روی کاغذ آمده است، بسیاری از روایات مشکلدار و غلط بوده. خیلی از اینها در موقعیتهای خاص مطرح شده و نیازمند توضیح و تفسیر است. در خیلی از موارد بهخاطر اینکه جاسوسی روایت را نقل میکرده، اهلبیت عمدا چیزهایی را بیان میفرمودند. بعضی روایات اصلا سند نداشته، مجعول و یا از اسرائیلیات بوده است.
در بحث لعن و تبری نکتهای است که اگر وجودش اثبات شود علامت ایمان به حساب میآید اما محبت به اهلبیت علامت ایمان نیست. به عبارتی اگرچه محبت به اهلبیت شرط لازم برای ایمان هست اما شرط کافی نیست.
کدام بافضیلت است؛ صلوات یا لعن؟
حامد صارم در بیان فضیلت صلوات و لعن، صلوات را مصداق تولی و لعن را مصداق تبری دانسته و با ذکر مثالی بحث را اینگونه ادامه داد؛ در باب برتری فضیلت صلوات یا لعن سه بحث عقلانی، قرآنی و روایی وجود دارد. برتری فضیلت لعن و تبری را در محور عرفی و عقلانی اینگونه عرض میکنم که اگر شما با دو نفر دوست باشید و یکی از دوستان شما با دشمن شما هم دوست باشد و یک از دوستان شما به خاطر شما با دشمن شما قطع ارتباط کرده باشد شما با کدام احساس نزدیکی میکنید؟ قطعاً با دومی. در سیره عقلا اظهار دوستی هیچگاه کامل نیست مگر اینکه شما اظهار برائت و کینه به دشمن هم داشته باشید.
وی با طرح این موضوع که؛ در اظهار محبت و دوستی امکان وجود نفاق هست، اما در تبری و اظهار بیزاری نفاق وجود ندارد، گفت؛ در بحث لعن و تبری نکتهای است که اگر وجودش اثبات شود علامت ایمان به حساب میآید اما محبت به اهلبیت علامت ایمان نیست. به عبارتی اگرچه محبت به اهلبیت شرط لازم برای ایمان هست، اما شرط کافی نیست.
لذا میبینیم که خیلیها حتی تکفیریها و داعشیها نمیگویند که ما اهلبیت را دوست نداریم و با عناوین عام خود را محب صحابه میدانند و بیان میکنند که ما حسنین و صدیقه طاهره را جزو صحابه میدانیم و دوستشان داریم اما در عمل شاهد هستیم که با کسانی میجنگند که تنها جرمشان محبت اهلبیت است. در عرف و سیره عقلا هم همین اصل را قبول دارند که وقتی شما بگویی من با شما دوست هستم، اما در مقام عمل با دشمن او مراوده داشته باشید، این دوستی پذیرفتنی نیست.
وحدت مورد نیاز ما، وحدت فعال است. در وحدت فعال شما از موضع خودتان کوتاه نمیآیید. ما در وحدت فعال تمایزها و مواضع خود را فراموش نمیکنیم. مبانی خود را از یاد نمیبریم. در وحدت فعال اتفاقاً ما روی آنها تأکید میکنیم اما با رویکرد عقلانی و علمی.
صارم در ادامه بحث برتری فضیلت تبری، این موضوع را در محوریت قرآنی، به "آیه 22 مجادله" (2) که از آیات تبری بوده و تنها آیهای است که ایمان را با بیان مشخصه و ویژگیهایی تضمین کرده و بهصراحت تشریح میکند که چنین انسانهایی در حزبالله قرار دارند، اشاره کرد و تبری را مهمتر از تولی دانسته است.
محبت اهلبیت بدون بیزاری از دشمنان امکان ندارد
وی در محوریت روایی بحث با طرح یک روایت، به بیان یک قاعده کلی و مهم اشاره کرد و گفت؛ روایتی از امام جعفرصادق (ع) است که می فرمایند؛ كَذَبَ مَنِ ادَّعَی مَحَبَّتَنَا وَ لَمْ یَتَبَرَّأْ مِنْ عَدُوِّنَا: دروغ میگوید کسی که ادعای محبّت ما را میکند ولی از دشمنان ما تبرّی و بیزاری نمیجوید. (3) در حقیقت این روایت حقیقت ماجرا را بازگو می کند.
این کارشناس مذهبی بار دیگر داشتن برائت در قلب را از الزامات ایمان برشمرده و معتقد است در جایی هم صلاح و امکانش هست، باید اظهار لعن را داشته باشیم. وی در باب خط قرمز مراسمات و جشن های ربیع، خلاف شرع نبودن رفتارها را عنوان کرد و گفت: اظهار تبری از ارکان ایمان و حکم ایمان است که البته گاهاً دیده می شود که در کیفیت آن اختلاف نظرهایی وجود دارد. حلال خدا همیشه حلال و حرام او همیشه حرام است.
"تبری" را چگونه نشان دهیم؟!
بعد از اتمام جنگ صفین امیرالمؤمنین حضرت علی (ع) به کوفه رفتند. دیدند برخی از اصحاب به معاویه فحش و ناسزا می گویند. امام فرمود من دوست ندارم شما فحش میدهید، خوش ندارم از این که سبّاب باشید. اصحاب گفتند آقا ما به معاویه ناسزاگویی و فحاشی داریم. امام فرمود اگر اهل ایمان بود که حرام بود چون معاویه است خوشم نمیآید.
اصحاب پرسیدند: آقا پس چه کار کنیم. امام فرمود: خیانتهایی که این آدم به اسلام کرده را بیان کنید.
بنابراین اگرچه در وجوب برائت و لعن بر اساس آیات قرآن کریم، روایات و زیارت عاشورا حرفی نبوده و حتی در لزوم اظهار و علنی ساختن آن، به شرط نبود مفسده تردیدی نیست، اما باید به دو نکته مهم در این امر توجه شود؛ اولاً در آیات و روایات تصریح شده است، منظور از برائت، برائت از دشمنان خدا و دشمنان اهلبیت رسول خدا است؛ نه برائت از افراد مسلمانی که اختلافنظرهایی با ما دارند.
ثانیاً حتی اگر بگوییم که برائت ما از خود این مسلمانان نبوده و سردمداران آنان را هدف تیر اعلان بیزاریمان قرار دادهایم، باز به حکم عقل، سیره اهلبیت و آیات قرآنکریم و نیز همراه نشدن با هدف دشمنان باید تمام اصول وحدت حفظ شود چرا که امروز استعمار با دست گذاشتن روی نقاط اختلاف مذاهب اسلامی، آتش جنگ را در کشورهای منطقه و مسلمان شعلهور کرده و عمل برائت به طور علنی قابل دفاع نیست.
در آیات و روایات تصریح شده است، منظور از برائت، برائت از دشمنان خدا و دشمنان اهلبیت رسول خدا است؛ نه برائت از افراد مسلمانی که اختلافنظرهایی با ما دارند.
اظهار تبری به سبابی و فحاشی نیست، لعن و اعلام برائت با فحاشی فرق میکند. یادمان باشد با حرام، دل اهلبیت شاد نمیشود، چنانچه در روایتی امام زمان(ع) میفرمایند: "نادانان و کمخردان شیعه و کسانى که پر و بال پشه از دیندارى آنان برتر و محکم تر است، ما را آزار مىدهند."(4)
باز تأکید میکنیم که "تبری" با "فحاشی" تفاوت دارد و در خیلی از موارد آن را دارند با فحاشی از ما میگیرند. حواسمان باشد که به جای بیزاری جستن در حق آن چند نفر خدمت نکنیم!!
پی نوشت:
1- وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ وَ قَوْمِهِ إِنَّنِی بَرَاءٌ مِمَّا تَعْبُدُونَ.
2- لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِكَ كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ أُولَئِكَ حِزْبُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ.
3- بحارالانوار، ج ٢٧،ص ٥٩.
4- "قَدْ آذانا جُهَلاءُ الشّیعَةِ وَحُمَقاؤُهُمْ، وَمَنْ دینُهُ جِناحُ الْبَعُوضَةِ أَرْجَحُ مِنْهُ"؛ احتجاج، ج2، ص289 ؛ بحارالأنوار، ج25، ص267، ح9.
شیعیان چگونه به بلوغ اجتماعی رسیدند؟
فضای سیاسی دوران امام حسن عسکری(ع)؛

یازدهمین اماممان؛ امام جوانی که در تبعید به دنیا آمد و در تبعید شهید شد و آن غربت تبعید هنوز هم ادامه دارد. به بهانهی سالروز شهادت امام مظلوم امام حسن عسکری علیهالسلام، برگهایی از تاریخ زندگی و امامت آن امام را ورق میزنیم؛ امامی که زحمتمان را زیاد کشیده است.
"عسکر" عنوان نامشهوری برای سامرا بوده است[1]؛ متوکل عباسی به تقلید از کاری که مأمون در مورد امام رضا علیهالسلام کرده بود، امام هادی علیه السلام را به سامرا فراخواند به همین دلیل به ایشان و فرزند گرامیشان "عسکریین" لقب دادهاند.
اقامت در سامرا نه برای امام هادی و نه برای امام حسن عسکری علیهما السلام دلخواه و از روی انتخاب نبود؛ روشن است که امام عسکری علیه السّلام همانند سایر امامان، در صورت داشتن اختیار و آزادی، نه سامرا بلکه مدینه را برای زندگی انتخاب میکردند. در واقع اقامت طولانی ایشان در سامرا جز نوعی بازداشت از طرف خلیفه قابل توجیه نیست. این مسأله به خصوص به علت وجود شبکه منظم و متشکل شیعیان که از مدتها قبل شکل گرفته بود، در نظر خلیفه از اهمیت فراوانی برخوردار بود و موجبات نگرانی میشد و وحشت او را فراهم میآورد؛ چیزی که میبایست به نحوی کنترل میشد[2]
اقامت طولانی امام یازدهم در سامرا جز نوعی بازداشت از طرف خلیفه قابل توجیه نیست
در اثر تلاشها و مجاهدتهای ائمهی شیعه علیهمالسلام، شیعیان به یک بلوغ اجتماعی رسیده بودند به گونهای که کار تشکیلاتی و شبکهمحور را در فضایی سرشار از ملاحظات امنیتی و تقیهای، به خوبی برتافته بودند و رفته رفته برای بهره بردن از امامی که حضور علنیاش را حس نمیکنند آماده شده بودند. فضای سیاسی در دوران امامت امام عسکری علیه السلام تنگ و دشوار و پرخطر بود.
شیعیان برای دیدن امام مشکل داشتند؛ آن گونه که یک بار، تنها موقعی که خلیفه برای دیدن «صاحب البصره» میرفت، و امام را نیز همراه خویش میبرد، اصحاب امام در طول راه خود را برای دیدن آن حضرت آماده میکردند[3]. از این روایت به خوبی میتوان فهمید که در زندگی امام حداقل دورانی وجود داشته که امکان دیدار مستقیم با آن بزرگوار در خانهاش نبوده است.[4]
امام تحت کنترل شدید حکومت بود؛ از امام خواسته بودند حضور خود را در سامرا، به طور مداوم به آگاهی حکومت برساند؛ چنان که طبق نقل یکی از خدمتکاران امام، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دار الخلافه حاضر شود. [5] دستگاه عباسی مدام درصدد شناسایی شیعیان و افراد مرتبط با امام بود و شرایط به گونهای بود که گویا امام علیه السلام در محاصرهای سخت قرار دارند.
علی بن جعفر از حلبی نقل میکند: در یکی از روزها که قرار بود امام به دار الخلافه برود ما در عسکر به انتظار دیدار وی جمع شدیم؛ در این حال از طرف آن حضرت توقیعی بدین مضمون به ما رسید: "کسی بر من سلام و حتی اشاره هم به طرف من نکند؛ زیرا که در امان نیستید."[6] این روایت به خوبی نشان میدهد که دستگاه خلافت تا چه حد روابط امام با شیعیانش را زیر نظر داشته و آن را کنترل میکرده است.
امام تحت کنترل شدید حکومت بود؛ از امام خواسته بودند حضور خود را در سامرا، به طور مداوم به آگاهی حکومت برساند؛ چنان که طبق نقل یکی از خدمتکاران امام، آن حضرت هر دوشنبه و پنجشنبه مجبور بود در دار الخلافه حاضر شود
اما با همهی این شرایط سخت که حتی دوستان امام عسکری جرئت نداشتند به امامشان سلام کنند، تلاشهای امام مظلوم برای حفظ اسلام ناب محمدی صلی الله علیه و اله و برای هدایت دین و دنیای امت پیامبر با قوت تمام ادامه داشت.
شبکه وکیلان و نمایندگان امام در شهرهای مختلف اسلامی با مکاتبات مکرر و مستمر، وظیفه داشتند پیامهای امام را به امت برسانند، وجوهات شرعی مردم را به امام عرضه کنند و سؤالات آنان را از امام بپرسند و پاسخ را دریافت نمایند. با این روند که از دوران امامت امامان پیشین آغاز شده بود، شیعیان اهل بیت علیهم السلام به تدریج برای داشتن امام غایب از نظر، آمادگی پیدا میکردند.
فرق شیعه و محب در کلام امام حسن عسکری
شیعیانی که لازم بود و لازم است که خود را از درجه محب به مرتبه شیعه حقیقی برسانند. از امام حسن عسکری علیه السلام درباره تفاوت تشیع از نوع اعتقادی آن و تشیع در حد دوستی اهل بیت علیهم السّلام پرسش شد: «ما الفرق بین الشیعة و المحبین؟» فرمود: «شیعتنا هم الذین یتّبعون آثارنا و یطیعونا فی جمیع أوامرنا و نواهینا و من خالفنا فی کثیر ممّا فرضه الله فلیس من شیعتنا».[7] شیعیان ما کسانی هستند که از آثار ما پیروی می کنند، دستورات ما را به کار می بندند، و از آنچه نهی کرده ایم اجتناب می نمایند، و اما کسانی که در بسیاری از آنچه خداوند بر آنها واجب کرده با ما مخالفت می کنند، از شیعیان ما نیستند.
ما همان نسلی هستیم که امام حسن عسکری علیه السلام با سختی فراوان تلاش کرد تا امام غایب را باور کنیم و بدون دیدن او بر دین پیامبر خاتم و بر مذهب ناب شیعه پابرجا بمانیم. ابن الرضا علیه السلام؛ امامی است که برایمان زحمتها کشید مثل پدرانش و مثل فرزندش که هنوز بار هدایتمان را بر دوش میکشد اما نمیبینیم و گاهی حواسمان هم نیست...
پینوشتها:
[1] - حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:536
[2] - حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:538
[3] - الکافی، ج 1، ص 509
[4] - حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:539
[5] - همان ،ص:538
[6] - "ألّا یسلمنّ علیّ أحد و لا یشیر الیّ بیده و لا یؤمئ فإنّکم لا تؤمنون علی أنفسکم." حیات فکری و سیاسی ائمه، جعفریان ،ص:539 به نقل از: الخرائج و الجرائح، ج 1، ص 439؛ الصراط المستقیم، ج 1، ص 207
[7] - تفسیر الامام العسکری- علیه السلام- ص 316
به همه بگویید که زوج خوشبختی هستید
زوج های خوشبخت چگونه خوشبخت شده اند؟

قدیمترها محبت بین زن و شوهر در حضور جمع خیلی زشت بود و اگر بزرگترها میدیدند که زوجی کمی بهم چسبیدهاند و جلوی جمع بگو و بخند راه انداخته اند به آنها تذکر میدادند؛ این زوج خوشبخت قصه ی ما هم از این امر مستثنی نبودند و اوایل ازدواجشان این چیزها در خانوادههایشان عادی نبود یعنی همین عزیزم و جانم گفتنها یکجوری غیر معمول جلوه میکرد به گونهای که وقتی انها همدیگر را تاج سرم صدا میزدند چند لحظهای انگار همه به کما میرفتند! البته بماند که جوانترها با این ابراز علاقهها عشق میکردند و از این زوج برای خودشان الگویی اساطیری ساخته بودند...
آن روزها وقتی حرف از عشق و دوست داشتن میشد همه از خجالت سرخ میشدند اما این زوج خوشبخت بدون ترس و حیا راحت به همدیگر میگفتند که دوستت دارم و معتقد بودند که عشق را باید فریاد زد و از عشق ورزیدن نباید خجالت کشید. بگذریم از اینکه با این رفتارها چقدر چشم غرهها را تحمل میکردند اما امروز بچههای آن زوج خوشبخت تبدیل شدهاند به کسانی که معنای عشق و دوست داشتن را به خوبی درک میکنند. آنها به همه یاد دادند که باید آنقدر عاشق باشیم که چشممان به دیدن خوشبختی و عشق عادت کند، که با دیدن دستهای در هم رفته در خیابان دلمان نلرزد و حسرت زده نگاه نکنیم، که یادمان بماند جشن سالگرد ازدواج گرفتن بی معنا و لوس نیست و میشود گاهی در جمع با کمال احترام و ادب به عاشق بودن اعتراف کرد و اسم مرد ذلیل و زن ذلیل را یدک نکشید و محکوم به چاپلوسی و تظاهر کردن نشد...
فکر میکنم امروز که خیلیها با دیدن ازدواجهای ناموفق آدمهای اطرافشان از تشکیل زندگی مشترک میترسند بودن چنین زوجهای خوشبختی چقدر میتوانند نگرش آدمها را تغییر دهد.
زوجهای خوشبخت چه شکلیاند؟
تا به حال فکر کردهاید که چه رفتارهایی باعث میشود که یک زوج خوشبخت زندگی کنند؟ اصلاً همین زوج خوشبخت غیر از غذا خوردن در یک بشقاب و ابراز محبت کلامی در جمع چه رفتارهای دیگری با یکدیگر داشتند که امروز با گذشت چندین سال زندگی مشترک همچنان خوشبخت باقی ماندهاند؟
باورکنید زوجهایی که امروزه به آنها می گوییم خوشبخت نه از کره ی مریخ آمدهاند، نه در قارههای خاصی زندگی میکنند!؛ نه تحصیلات و قد و اندازه ی خاصی دارند و نه از نژاد خاصی هستند؛ آنها آدمهای معمولی هستند که تنها رفتارشان آنها را خاص و البته خوشبخت کرده است. به عبارتی آنها اصلهایی را در زندگی مشترکشان رعایت کردهاند و خوشبختی را به زندگیشان راه دادهاند که به برخی از این اصول اشاره میکنیم:
-کار کردن روی روابط
یک باغ بی نظیر علفهای هرزی را توسعه میدهد که اگر این علفها، حرص نشود در نهایت آن علفهای هرز میتواند حتی گیاهان دلپذیر را نیز از بین ببرد؛ مشکلات زناشویی هم حکم همان علفهای هرزی را دارد که اگر بلافاصله به آنها رسیدگی نشود زندگی زناشویی را تباه میکند.(1) لذا یکی از ویژگی های زوج های خوشبخت این است که با منطق به حل مشکلاتشان می پردازند و آنها را رفع می کنند.
-پذیرفتن اینکه برخی مشکلات را نمیتوان حل کرد
هیچ زوجی را پیدا نمیکنید که در طول زندگی مشترک در زمینهای اختلاف نظر نداشته باشند. راز یک رابطه ی شاد و خوشبخت این است که آنها میدانند که چگونه مسائل را حل کنند. زوجهای خوشبخت در واقع به جای مخالفت و موافقت کردن و صرف انرژی تلاش میکنند تا مسئله را به گونهای که رضایت هر دو در آن به دست آید، حل کنند.(2)
-خبردار شدن از یکدیگر
زوجها خوشبخت غالباً بی خبر از یکدیگر نیستند. آنها به هر بهانهای شده است جویای حال همسرشان میشوند؛ توجه کنید که تماس گرفتن به همسر در طول روز به معنای کنترل کردن نیست بلکه نشان دهنده ی این است که چقدر مراقب همسرتان هستید و به او توجه دارید.
-کنارهم بودن در مقابل دیگران
یکی از مهمترین رموز موفقیت زوجهای خوشبخت این است که در هیچ شرایطی پشت یکدیگر را خالی نمیکنند و اجازه نمیدهند که دیگران درباره زندگیشان تصمیم بگیرند. آنها تلاش میکنند که مشکلاتشان را خودشان حل کنند چرا که بهتر از هرکسی میدانند که چه راه حلی برای حل مشکلاتشان خوب است یا بد.
-قدردان بودن
سپاسگزاری و قدردانی کردن از جمله خصلتهایی است که زوجهای خوشبخت از آن برخوردارند و کوچکترین چیز را بهانه میکنند تا از طرف مقابل تشکر کنند اما بسیاری از زوجها در پرده عادتها گرفتار می شوند و می گویند ما محبتمان را با عمل نشان میدهیم درحالیکه تأثیر کلام به خصوص در خانمها بسیار بیشتر از عملی است که شما انجام میدهید. تشکر و قدر دانی از طرف خانم باعث میشود که مرد تشویق به انجام کارهایی شود که مورد رضایت همسرش است و سپاسگزاری از طرف آقا باعث میشود که زن انگیزه و انرژی زیادی را از شما دریافت کند و آن انرژی را در زندگی صرف کند.
-باهم خوابیدن و با هم بلند شدن
فرقی نمیکند اوایل ازدواج است یا چند سالی از ازدواجتان گذشته است اگر زوج خوشبختی باشید و دوام زندگی زناشویی برایتان اهمیت داشته باشد هیچ گاه کارهایی را که ابتدای زندگی زناشویی انجام میدادید ترک نکردهاید. اگر اوایل ازدواج شور و هیجان با هم به رختخواب رفتن را داشتید و با اشتیاق صبحها در کنار هم صبحانه میخورید با گذشت زمان چیزی تغییر نمیکند. با هم خوابیدن و با هم بیدار شدن نشان میدهد که شما همانگونه که صبحتان را با یکدیگر آغاز کردید شب را هم با هم به پایان میرسانید.
زوجهای خوشبخت جار میزنند!
این روزها خوشبختها از روی ظاهر و با عکسهای اینستاگرامی مشخص میشوند!
زنی در اینستاگرام عکسی از خورشت قورمه سبزی که پخته است منتشر کرده و نوشته است: هرکی هرچی دلش میخواد بگه. من عاشق اینم برای همسرم قورمهسبزی بپزم، اونم بیاد بشینه موهامو ببافه.
مردی عکسی از کنار دریا رفتن با یار گذاشته و نوشته است: یار تا در کنار من باشد، بخت و اقبال یار من باشد...
دهها نفر زیر این عکسها کامنت نوشتهاند: آره خوشبختی یعنی همین! خوشبختید شما...حسودیم شد... خوش به حال جفتتون... دلم برای خودم سوخت و ...
اما آیا باید خوشبختی را فریاد زد؟! آیا باید آدمها را در جریان خوشبختی خود قرار دهیم؟!
بارها شنیدهاید که می گویند کسی که خوشبخت واقعی است جار نمیزند، این حرف تا حدودی درست است و ما نمیتوانیم از روی عکس پی به خوشبخت بودن افراد ببریم اما باید کاری کرد که معنای خوشبخت بودن را به دیگران تفهیم کرد؛ ژست گرفتن چند ثانیهای و دست در دست هم گذاشتن اسمش خوشبختی نیست؛ اصلا خوشبخت بودن به رخ کشیدن ندارد!؛ خوشبختی معنای عمیقی دارد که باید آموزش داده شود آن هم با عمل و رفتار.
همانگونه که گاهی در حضور بچهها دعوا میکنید، ابراز علایق و محبتها را هم در حضور بچهها انجام دهید تا آنها زوج خوشبخت را از نزدیک به صورت واقعی ببینند. یک الگوی خوب از رابطه سالم و توام با عشق و محبت برای فرزندانتان بسازید و کارهایی همچون بوسیدن، در آغوش گرفتنهای مجاز، ابراز علاقه ی کلامی، در کنار یکدیگر نشستن و به طور کلی عشق ورزیهایی که طبیعت جنسی نداشته باشد را انجام دهید تا فرزندتان از همان کودکی احساسی و عاطفی بار بیاید و به دنبال خوشبختی در فضای مجازی نباشد؛ پس خوشبختهای واقعی باید جار بزنند تا شاید یک چیزهایی در این دنیا عوض شد.
پی نوشت ها:
1- ترجمه از سایت https://psychcentral.com/lib/the-10-secrets-of-happy-couples
2- همان
عدالت طلب ها؛ 6مین تیپ از نه گانه های شخصیت
شما در کدام گروه تیپ شخصیتی قرار دارید؟(6)
در علم روانشناسی شناخت خود و ویژگیهای رفتاری تحت عنوان شخصیت شناسی (اناگرام) از آن یاد میشود. اناگرام شخصیتها را در 9 دسته طبقهبندی و ویژگیهای متداولی که هر تیپ از خود در موقعیتهای مختلف بروز میدهد را توصیف میکند.
تبیان بهمنظور واکاوی "چگونگی شکلگیری شخصیت انسان" و "تیپهای شخصیتی" با دکتر مهشید رضوی روضوانی روانشناس و مشاور خانواده، به سلسله گفتگوهایی دراینباره میپردازد. شما میتوانید با دنبال کردن این مباحث تیپ شخصیتی خود را شناسایی و متناسب با خصوصیاتی که دارید آن را در زندگی فردی و اجتماعی خود به کار بگیرید.
تیپ های 9 گانه اناگرام خود در یک دسته بندی سه تایی قرار می گیرند. تیپ های شخصیتی 9-8-1 در گروه غریزی، شهودی و یا حرکتی قرار می گیرند. تیپ های 4-3-2 در گروه تیپ های هیجانی و تیپ های 7-6-5 درگروه تیپ های ذهنی قرار دارند. یکی دیگر از تیپ های گروه ذهنی و فکری تیپ 6 یا عدالت طلب و حق جو است.
عدالت طلب ها چگونه به زندگی نگاه می کنند؟
آنها دنیا را جای ناامنی می دانند. اصولا یک نگرانی و نگاه منفی را همیشه به همراه دارند. دغدغه مهم تیپ 6ها این است که با توجه به دانش و اطلاعاتی که به دست می آورند سعی می کنند با این اطلاعات بیشتر، حوزه نگرانی هایشان را بهبود ببخشند.در نتیجه مهمترین مسئله آنها این است که دقیقا چه کار باید کنند، چگونه عمل کنند و مسائل را وارسی کنند تا خیالشان نسبت به نگرانی هایی که در محیط زندگی و محیط اطرافشان وجود دارد رفع شود. در واقع تیپ عدالت طلب به دنبال کسب امنیت است. برای او این مهم است که بتواند زندگی اش را به گونه ای پیش ببرد که خیالش بابت همه چیز راحت باشد.
چرا به تیپ 6ها، عدالت طلب می گوییم؟
تفکر آنها این است که در زندگی باید همه چیز به درستی سر جای خودش به حق و به درستی قرار بگیرد. افراد با این تیپ شخصیتی، کاملا منصف هستند؛ یعنی همه چیز را با انصاف و عدالت دنبال می کنند. البته آنها از زاویه و نگاه خودشان مسائل را نگاه می کنند اما خصیصه شان این است که همه چیز را به حق و با انصاف ادا کنند. این احساس قلبی شان است که اگر راجع به کسی حرف یا صحبتی کنند واقعا آن چیزی که درست است را بیان می کنند. عدالت طلب ها در محیط زندگی، محیط کار، روابط شان و... منصفانه برخورد می کنند و اگر خطایی از خودشان سر بزند آن را بیان می کنند. این تیپ شخصیتی در برخوردهای اجتماعی بسیار منصف عمل می کنند. به خصوص دغدغه های زیادی از نظر اجتماعی دارند. برای آنها مهم است که حقوق اجتماعی و زندگی اجتماعی توام با سعادت و آسایش برای همه افراد جامعه ادا شود.
تیپ 6 ها افراد مسئولی هستند؛ وقتی کاری به درستی برای آنها توضیح داده شود آن را درست انجام می دهند. آنها دارای ذهن تحلیل گر و دقیق هستند و در اصطلاح " مو را از ماست بیرون می کشند".
درارتباط با آنها چگونه باید رفتار کرد؟
چون ریز بین، دقیق، آنالیزگر، با حساسیت فوق العاده عمل می کنند در ارتباط با آنها باید بسیار هشیار و با دقت عمل کرد. مراقب باشید که آنها ریز ریز رفتارها را بررسی می کنند. وقتی با شما ارتباط برقرار می کنند به دنبال این هستند که بفهمند پشت صحبت های شما چه چیزی وجود دارد. کمتر حرف می زنند اما خیلی آنالیز می کنند. پیوسته ذهن آنالیز گرشان در حوزه مسائلی که برایشان مهم است و دغدغه هایی که برایشان نگرانی به همراه دارد را دنبال می کنند.
در برخورد با آنها باید دقت کرد تا به ذهن تحلیل گر که دغدغه مسائل امنیتی دارد و به نگرانی های او دامن زده نشود. به عنوان مثال ممکن است یک همسر تیپ 6 داشته باشید اگر پیوسته نگرانی های مالی، جسمانی، سلامتی، امنیتی که او با آن درگیر است را شما هم دامن بزنید او آشفته تر خواهد شد چون خودش به این موضوعات بشدت می پردازد. این اشخاص در تصمیم گیری بشدت سخت هستند چرا که همیشه نگرانی و تردید دارند. یک موضوع را بررسی می کنند اما باز هم نگران هستند چرا که انگار همیشه یک اشکالی را بر موضوع می بینند.
افراد تیپ 6 نیز مانند تیپ 5ها با هر کسی معاشرت نمی کنند و اصولا افراد زیادی را نمی پذیرند. انگشت شمار افراد را انتخاب می کنند.کسانی را انتخاب می کنند که نسبت به آنها به اندازه کافی اطمینان و اعتماد کسب کرده باشند. شما به راحتی نمی توانید از نظر ذهنی آنها را باز کنید یا با یک استدلال ساده نمی توانید ذهن بسیار تحلیل گرشان را متقاعد سازید. اگر شما یک استدلال برایشان بیاورید آنها می توانند استدلال های زیادی برای شما بیاورند. از این رو ما اعتقاد داریم که تیپ های عدالت طلب بسیار مستعد کارهایی مثل حقوق و قضاوت هستند، چون این افراد در تحلیل، استدلال و ریز بینی مسائل به قدر کافی دقت به خرج می دهند.
این اشخاص را در جمع ها پر شور نمی بینید و در یک گوشه به تحلیل رفتارهای افراد می پردازند. خیلی نمی توانید وارد حریم یک فرد تیپ 6 شوید مگر اینکه به اندازه کافی به او نزدیک شده باشید و او به شما اجازه دهد. از این رو آدم ها برای این تیپ شخصیتی به دو صورت طبقه بندی می شوند، یا عده ای که خیلی به آنها نزدیک هستند مثل پدر و مادر، خواهر و بردار، همسر و یا دوست خیلی نزدیک به تعداد اندک؛ یعنی افرادی که به آنها اطمینان دارند و می توانند ارتباطشان را با آنها کامل کنند. عده ای آدم هایی که دور هستند و اصلا کاری با آنها ندارند و فضایی به جز ضرورت های ارتباطی با آنها برقرار نمی کنند. از این رو خیلی با آنها نمی توان ارتباط نزدیک و عاطفی برقرار کرد چرا که بسیار خویشتن دار هستند. تیپ 6ها معمولا با نگرانی ها و بدبینی ها یشان به قدر کافی برای ارتباط عامل بازدارندگی ایجاد می کنند.
تیپ 6ها را می توان به دو گروه تقسیم کرد: یک دسته تیپ 6 های فوبیک که ترس زیادی دارند و تیپ 6های آنتی فوبیک که رفتار 180 درجه متفاوت از خود نشان می دهند. با وجود تمام نگرانی هایی که از نظر جسمانی، مالی، امنیتی و اجتماعی دارند می توانند رفتار متفاوتی نشان دهند که از یک شخصیت جسور و شجاع دیده می شود. اگر این اشخاص تردید و شک هایشان زیاد شود به سطوح و لایه های ناسالم تیپ شخصیتی خودشان می روند و زندگی کاملا برایشان با سختی و فشار زیاد همراه خواهد شد. این گونه نیست که یک شخصیت تیپ 6 فوبیک در سطح ناسالم و آنتی فوبیک در سطح سالم باشد. بلکه یک شخصیت فوبیک و آنتی فوبیک هر کدام می توانند لایه های مختلفی داشته باشند که هیچ کدام بر دیگری ارجح نیست.
ما اعتقاد داریم همه تیپ های شخصیت باید از سطوح پایین تر به سطوح و لایه های بالاتر دست پیدا کنند. آنچه توضیح می دهیم راجع به میانگین افراد است اما هر کدام از رفتارهای متمایل به ناسالم به سمت سالم باید سوق پیدا کنند. حق و عدالت طلبی نقطه مثبت این شخصیت است و ترس ناامیدی شک و دودلی ضعف های یک تیپ 6 است که باید جایگزین آن همان انصاف و عدالت و راستی و ایمان شود. در مورد همه تیپ ها همین گونه است؛ اگر هر تیپ تلاش کند از این سطح و لایه به سطح بالاتر دست پیدا کند دیگر او را یک تیپ نگران و مضطرب، پریشان، دودل نمی بینید بلکه همواره براین نگرانی ها مسلط می شود و با اعتماد و ایمان و اطمینان حرکت می کند. یکی از صفات متعالی یک تیپ 6 که در واقع عدالت طلبی است می تواند به حق اتفاق بیفتد، تحقق ایمان و توکل به نحو عالی و متعالی است که باید اتفاق بیفتد اما برعکس و رو به نزول آن ترس، اضطراب، تردید، نگرانی، تشویش است که می تواند در او شکل بگیرد. هر چقدر تجربه ،دانش، آگاهی و اطمینان او بالاتر برود به نقطه عالی و متعالی خودش نزدیک تر می شود.
این افراد در زندگی مشترک و نسبت به اعضای خانواده به انصاف حق طرف مقابل را بیان می کنند و در یک طیف بزرگتر یک فرد در اجتماع و مسائل حقوق اجتماعی برایش مهم است. اما این نکته نباید دور از ذهن بماند که این صفت عالی در افراد تیپ 6 متناسب با ارزش ها، باورها، عقاید و آنچه در مطالعات و شناخت شان بدست می آید به موضوع می پردازند، یعنی اگر مایل باشند هر چیزی را درست ادا کنند در عین حالی که تمایل ذاتی شان این است که به درستی انصاف را دنبال کنند اما ممکن است دانسته ها و اطلاعات به قدر کافی جواب ندهد. مثال زدیم که شغل قضاوت و وکالت برای یک تیپ 6 شغل بسیار مناسبی است برای اینکه این فرد به دلیل ساختار ذهنی که دارد قادر است که مطالعه و این بررسی را درست انجام دهد و این دانش را باید به قدر کافی هم کسب کرده باشد تا بتواند احقاق حق کند.
در مورد تیپ6 می توان لفظ شک و تردید را به آنها اطلاق کرد و این ضعف آنهاست؛ وقتی می خواهند کار حقوق و قضاوت را دنبال کنند این بسیار مهم است که به حق و درست ادا کنند اما همواره این نگرانی های خودش که منجر به شک و تردید می شود برایش وجود دارد اما هر چه آگاهی و دانش را بالاتر ببرد میل اش به صادر کردن یک رای محکم و احقاق حق به درستی اتفاق می افتد.
والدین تیپ 6 چگونه هستند؟
یک مادر تیپ 6 همه نگرانی هایش را به بچه اش منتقل می کند و همه مسائلی که برای او مهم است را مطرح می کند. اما این فرد تیپ 6 هر چقدر که شجاع تر و اگاهی هایش و اطلاعاتش بیشتر می شود سعی می کند این نگرانی ها را مدیریت کند تا مبادا این احساس ناامنی ها به فرزندش منتقل شود. یک مادر تیپ6 با همه نگرانی هایی که می تواند نسبت به فرزندش داشته باشد اما با ذهن استدلالگر قوی اش وقتی به قدر کافی پاسخ بگیرد و به قدر کافی اطلاعاتش را بالا ببرد می تواند آن امنیتی که برای خودش و فرزندش می خواهد را ایجاد کند. کسب تجربه از نگرانی ها، افزایش اطلاعات وکمک دیگران در مجموع می تواند به تیپ6 کمک کند که نگرانی هایش کاهش بیابد.
والدین تیپ 6 کاملا افرادی مسئول هستند که آنها را خوب می شناسند و به خوبی هم عمل می کنند. یک پدر تیپ 6 با توجه به اینکه در چه سطح و چه لایه ای از رفتارش عمل می کند می تواند همه نگرانی ها و شک و تردیدهایش را منتقل کند. یک پدر قطعا به دخترش چهارچوب مشخص برای تردد می دهد، چون همواره نگران یکسری از رفتارها در بیرون است و این نگرانی نسبت به تیپ های دیگر بیشتر است او همین رفتار را به شکل دیگری نسبت به پسرش هم اعمال می کند چرا که برای او امنیت جانی واجتماعی مهم است و طوری که دغدغه این امنیت و ترس و نگرانی دارد با آن ذهن تحلیل گر طبیعتا یک سخت گیری و کنترل گری ها و جدیّت ها و برنامه های مشخصی را برای فزرندانش تعیین می کند.
نگاه یک پدر تیپ 6 یا پدر تیپ 1 متفاوت خواهد بود. گرچه ممکن است او هم نگرانی هایی داشته باشد اما متفاوت است. نگرانی هایی یک شخص عدالت طلب با نگرانی های ذهنی همراه است و زمانی کنترل و رفع می شوند که خودش به این اطمینان برسد. او احساس مسئولیت می کند که رابطه اش را با فرزندش که به او نزدیک است حفظ کند اما در عین حال نگرانی هایش هم همچنان وجود دارد. خیلی فضا را باز نخواهد کرد و میدان عمل را باز نمی کند چون ممکن است نتواند پاسخ گو باشد و نتواند به قدر کافی نگرانی هایش را حل کند به همین دلیل آن حوزه ای را در نظر می گیرد که قابل ارزیابی و بررسی است و کنترل به نحوی اتست که بتواند مسئولیت اش را پاسخ گو باشد.
برای تغییر والدین تیپ 6 باید به آنها زمان بدهیم تا بتوانند نگرانی هایشان را رفع و کنترل کنند. فرزندان به خصوص در سن بلوغ که میل به کارهای متفاوت و تجربه های جدید را دارند ازوالدین تیپ 6 خود شکایت می کنند. در واقعیت این والدین نگرانی های خودش را دارد و با استدلال هم آنها را توضیح می دهد اما برای پیشبرد این وضعیت باید این را در نظر بگیرند که فرزندان مایل به کسب تجربیات جدید هستند و باید بتوانند در این شرایط خودشان را مدیریت کنند و نیازهای آنها و کسب تجربه و شناخت جدید و ورود به محیط های دیگر را برای فرزندان بپذیرند و بتوانند خودشان را با توجه به شرایط موجود برای پاسخ گویی آماده کنند.
یاری کننده ها؛ دومین تیپ از تیپ های نه گانه شخصیت
موفقیت طلب ها؛ سومین تیپ از نه گانه های شخصیت
کتاب بخوان تا زنده بمانی
چرا قرآن بعضی زندهها را مرده میداند؟
کتاب مثل غذای جسم، خوب و بد دارد

اسلام غذای جسم خاکی را با حلال و حرام خود معرفی میکند تا مسلمان، انسانی باشد، در صحت و سلامت؛ پرانرژی و فعال. برای جان ملکوتی و روح الهی انسان، بهمراتب دغدغه بیشتر و برنامههای فراوانتری دارد. از میان برنامههای اسلام برای تعالی و تغذیهی سالم روح، بعضی نقش محوری و پایهای دارند مانند توصیه و تشویق و ترغیبی که برای علمآموزی و دانشافزایی دارد.
امیر مؤمنان علی علیهالسلام فرمودهاند: «دانش فراگیرید، تا برای شما زندگی به ارمغان آورد». [1] و فرمودهاند: «زندگی، به دانایی است»[2] قطعاً برای انسان، چیزی اساسیتر و ارزشمندتر از اصل حیات و زندگی نیست، اما حیاتی که امیر مؤمنان از آن سخن میگویند که با دانش محقق میشود، چیزی فراتر از تپش قلب صنوبری یا علائم حیاتی جسمانی است؛ نشان به آن نشان که بسیاری آدمهای زنده، قویپیکر و سرحال هستند که قرآن آنها را مرده میداند و به پیامبر عزیز خود میگوید که خود را برایشان خسته نکن گوشهای این مردگان چیزی نمیشنود: «تو نمیتوانی صدای خود را به گوش مردگان برسانی، و نه سخنت را به گوش کران هنگامیکه روی برگردانند و دور شوند»[3]
علاوه بر حیات کلی، قرآن برای تکتک اعضای اصلی آدمی، حیات روحانی قائل است که اگر آن حیات نباشد، آن عضو مرده است. چه بسیار چشمان سالمی که کورند؛ گوشهای تیزی که کرند؛ پاهای پرتوانی که لنگ و فلجاند! «آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؛ یا گوشهای شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چراکه چشمهای ظاهر نابینا نمیشود، بلکه دلهایی که در سینههاست کور میشود.»[4]
چه بسیار چشمان سالمی که کورند؛ گوشهای تیزی که کرند؛ پاهای پرتوانی که لنگ و فلجاند! «آیا آنان در زمین سیر نکردند، تا دلهایی داشته باشند که حقیقت را با آن درک کنند؛ یا گوشهای شنوایی که با آن (ندای حق را) بشنوند؟! چراکه چشمهای ظاهر نابینا نمیشود، بلکه دلهایی که در سینههاست کور میشود.
حال برای حقیقتاً زندهبودن و حقیقتاً زندگی کردن، امام متقین علیهالسلام آموختن را توصیه کردهاند پس حیات حقیقی آنها، از جنس علم و ایمان است. گاه برای این امر مهم، الگو معرفی نمودهاند: «ادریس را ادریس نامیدند؛ چون زیاد درس میخواند و مطالعه میکرد»[5] و این یعنی نه کتاب پدیدهای نوظهور است و نه کتابخوانی فرهنگی جدید؛ بلکه حتی از پیش از اسلام و در میان بزرگان ادیان دیگر، کتاب و کتابخوانی جایگاه بزرگی داشته است و به آن اهتمام و تشویق داشتهاند.
کتاب، راز ماندگاری علم
علم، چه از نوع کشف جهان طبیعت به روش تجربه باشد؛ چه از نوع دستاوردهای فکری و فلسفی اندیشمندان باشد؛ و چه از نوع علوم وحیانی و الهی و آسمانی، همه ابزاری میخواهند برای ماندگار شدن و برای انتقال به دیگران. کتاب، یکی از بهترین و شاید بیمثالترین ابزار ماندگار کردن و منتقل نمودن علم است. ابزاری که سخاوتمندانه هر نوع علمی را در دل خود جای میدهد و با امانتداری، میراث علم را به آیندگان میرساند.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود: «علم را دربند کشید. عرض شد: دربند کشیدن آن چگونه است؟ فرمود: با نوشتن آن.»[6] و برای نوشتن علم، اجر و پاداشی فراوان ذکرشده است: از پیامبر خدا صلی الله علیه و آله نقلشده است که فرمود: «هرگاه مؤمن بمیرد و یک برگه که روی آن علمی نوشتهشده باشد از خود بر جای گذارد، روز قیامت آن برگه پرده میان او و آتش میشود و خداوند تبارک و تعالی به ازای هر حرفی که روی آن نوشتهشده، شهری هفت برابر پهناورتر از دنیا به او میدهد.» [7]
هرگاه مؤمن بمیرد و یک برگه که روی آن علمی نوشتهشده باشد از خود بر جای گذارد، روز قیامت آن برگه پرده میان او و آتش میشود و خداوند تبارک و تعالی به ازای هر حرفی که روی آن نوشتهشده، شهری هفت برابر پهناورتر از دنیا به او میدهد.
امام صادق علیه السلام ـ خطاب به مفضّل بن عمر ـ فرمود: "بنویس و دانش خود را در میان برادرانت منتشر کن و چون [خواستی]بمیری، آن را به پسرانت میراث ده؛ زیرا زمانهای پرآشوب بر مردم میرسد که در آن زمان جز با کتابهایشان همدم نشوند."[8]
روایات بالا، مربوط به تولیدکنندگان کتاب بود اما دربارهی مصرفکنندگان و مخاطبان کتاب نیز بیانات ائمهی هدی علیهمالسلام بسیار زیبا و کاربردی است. امیر مؤمنان علیهالسلام کتاب را به باغی تشبیه میکنندکنند [9] که دانشمندان در آن گشتوگذار میکنند و در پس این تشبیه، لذتی که آدم کتابخوان از سیر در کتاب میبرد، به خوبی لمس میشود. و فرمود: "کسی که خود را با کتابها آرامش دهد، هیچ آرامشی را از دست ندهد"[10] و ما اگر کتابخوان حرفهای هم نباشیم، قطعاً گاهی پیشآمده که در اثر انس با یک کتاب، به آرامشی دوستداشتنی رسیده باشیم.
اگر به اشارهی امام علیهالسلام، علم، رمز حیات ماست و کتاب و کتابت، علم را به بند میکشد و محفوظ میدارد، پس برای اینکه روح ما زنده بماند و زنده زندگی کنیم تا شبیه مردگان متحرک نباشیم، گزیری نداریم جز اینکه با کتاب دوست شویم و البته باید هوشیار باشیم که کتاب مانند غذای جسم، خوب و بد دارد؛ باید سالم آن را تهیه کنیم تا خداینکرده مسموم و بیمار نشویم.
پینوشتها:
[1] - "اكْتَسِبوا العِلْمَ یُكْسِبْكُمُ الحیاةَ"(غرر الحكم: ٢٤٨٦)
[2] -" بالعِلْمِ تَكونُ الحیاةُ( غرر الحكم: ٤٢٢٠)
[3] - فَإِنَّكَ لَا تُسْمِعُ الْمَوْتَىٰ وَلَا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (روم، 52)
[4] - أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰكِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ (حج، 46)
[5] - تفسیر القمّی : ٢/٥٢ .
[6] - منیة المرید : ٣٤٠.
[7] - الأمالی للصدوق : ٩١/٦٤ .
[8] - الكافی : ١/٥٢/١١.
[9] - " الكُتُبُ بَساتِینُ العُلَماءِ" غرر الحكم : ٩٩١.
[10] -" مَن تَسَلّى بالكُتبِ لم تفُتْهُ سَلوَةٌ" غرر الحكم : ٨١٢٦.
