ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

یکشنبه, 22 مهر 1397 12:20

عاقبت یک عمر انتظار کشیدن

 

 
 

عاقبت یک عمر انتظار کشیدن برای قائم آل محمد علیهم السلام در روایات

 

 

 

«مَسعَده» می گوید: خدمت حضرت صادق علیه السلام بودم که یک پیرمرد خمیده ای در حالی که به عصایش تکیه زده بود، وارد شد و سلام کرد. حضرت جوابش را دادند. سپس عرض کرد: ای فرزند رسول خدا (ص) دستت را به من بده تا آن را ببوسم. حضرت دستِ خود را به او دادند. او دست ایشان را بوسید، پس به گریه افتاد. امام علیه السلام فرمود: ای پیرمرد چرا گریه می کنی؟ عرضه داشت: فدایت شوم؛ صد سال است که به پای قائم شما (وفادار) مانده ام؛ می گویم: همین ماه و همین سال (ظهور خواهد کرد) ولی اکنون سن من بالا رفته و استخوانهایم سست گردیده و مرگم نزدیک شده است اما آنچه را دوست دارم در مورد شما نمی بینم و شما را کشته شده و آواره می بینم و دشمنان شما را می بینم که با بالها پرواز می کنند. چطور گریه نکنم؟!

اینجا بود که چشمان مبارک امام علیه السلام گریان شد و فرمود:

یا شَیخُ، اِن اَبقاکَ الله حَتی تَری قائِمَنا، کُنتَ فی السَّنامَ الاَعلی. وَ اِن حَلَّت بِکَ المَنیَهُ، جِنتَ یَومَ القیامَهِ مَعَ ثَقَلِ مُحَّمَدٍ (ص): وَ نَحنُ ثَقَلُهُ فَقالَ علیه السلام: اِنیّ مُخَلِفٌ فیکُمُ الثَقَلَینِ فَتَمسَّکُوا بِهِما لَن تَضِلّوا: کِتابَ اللهِ وَ عِترَتی اهلَ بَیتی.

ای پیرمرد، اگر خداوند تو را زنده بدارد تا آنکه قائم ما را ببینی، در مرتبه بلندی خواهی بود و اگر مرگ تو فرا رسد (و قائم علیه السلام را درک نکنی) روز قیامت با ثقل حضرت محمد (ص) محشور خواهی شد. و ما ثقل او هستیم که فرمود: من دو چیز گرانبها در میان شما بر جای می گذارم، پس به آن دو تمسک کنید تا هرگز گمراه نشوید: کتاب خدا و عترتم که اهل بیت من هستند.

پیرمرد گفت: بعد از شنیدن این خبر دیگر باکی ندارم و خاطرم آسوده شد. او نمی دانست که قائم اهل بیت علیه السلام چه کسی خواهد بود. لذا حضرت ایشان را به او معرفی کردند و فرمودند که قائم علیه السلام پسر امام حسن عسکری علیه السلام از صُلبِ حضرت هادی علیه السلام و … از فرزندان من خواهد بود. آنگاه فرمودند:

یا شیَخُ، وَ اللهی لَولَم یَبقَ مِنَ الدَّنیا اِلا یومٌ واحِدٌ لَطَوَّلَ اللهَ تَعالی ذِکرُهُ ذلِکَ الیَومَ حَتی یَخرُجُ قائِمنا اَهلَ البَیتِ اَلا اِنَّ شِعَتِنا یَقعُونَ فی فِتنَهٍ وَ حَیرَهٍ فی غیبهِ هُناکَ یُثَبِتُ اللهُ عَلی هُداهُ المُخلِصینَ اللهُم اَعِنهُم عَلی ذلِکَ [1]

ای پیرمرد، قسم به خدا اگر از عمر دنیا جز یک روز باقی نمانده باشد، خدای متعال آنقدر آن روز را طولانی می سازد تا آنکه قائم ما اهل بیت ظهور کند. توجه داشته باش که شیعیان ما در زمان غیبت او به امتحان و سرگردانی مبتلا می شوند. در آن زمان خداوند اهل اخلاص را بر هدایتِ خویش ثابت قدم می دارد. خداوندا، ایشان را بر این امر (اخلاص و پایداری) یاری فرما!

مشابه این داستان برای پیرمرد دیگری در زمان حضرت باقر علیه السلام اتفاق افتاد. حَکَم بن عُتَیبه که شاهد ماجرا بوده چنین نقل کرده است:

در خدمت حضرت باقر علیه السلام بودم و خانه پر از جمعیت بود. در همین موقع پیرمردی وارد شد که بر چوبدستی خود تکیه زده بود. بر در اتاق ایستاد و گفت: السلام علیک یابن رسول الله و رحمه الله و برکاته. حضرت جوابش را دادند. و علیک السلام و رحمه الله برکاته. سپس پیرمرد به حاضرین در مجلس سلام کرد و آنها هم جوابش را دادند. آنگاه رو به سوی حضرت باقر علیه السلام کرد و گفت:

«یَابنَ رسُولِ الله، اَدینی مِنکَ جَعَلَنی اللهُ فِداکَ فَوَاللهِ اِنی لاُحبِکُم وَ اُحِبَّ مَن یُحبِکُّم وَ وَاللهِ ما اُحِبُکُم وَ اُحِبُّ مَن یَُحِبُکُم لِطَمَعَ فی دُنیا وَ اِنی لابَغضِ عُدُّوُکُم وَ اَبَرأ مِنُه وَ واللهِ ما اُبغِضُهُ وَ ابرَأُ مِنهُ لِوَترٍ کانَ بَِنی وَ بَینَهُ وَ اللهِ اِنّی لاَُحِلُّ حَلالَکُم وَ اُحرِمُ حَرامَکُم وَ اَنتَظِرُ اَمرَکُم فَهَل تَرجُو لی جَعَلَنی اللهُ فِداکَ؟»:

ای پسر رسول خدا، مرا نزدیک خود جای ده فدایت شوم. به خدا سوگند من شما را دوست دارم و دوستداران شما را هم دوست دارم. به خدا سوگند دوست داشتن شما و دوستدارانتان به خاطر جمع دنیا نیست. و من با دشمن شما دشمنی دارم و از او بیزار هستم. و به خدا سوگند دشمنی و بیزاری من نسبت به او به خاطر کینۀ شخصی میان من و او نیست. به خدا قسم من حلال شما را حلال و حرام شما را حرام می دانم و منتظر (ظهور) امر شما هستم. حال که چنین هستم خدا مرا فدایت گرداند امیدی نسبت به من دارید؟

امام باقر علیه السلام فرمودند: «الیَّ . اِلَّی» : «به سوی من بیا. به سوی من بیا» تا آنکه او را کنار خود نشاندند. سپس به او فرمودند: ای پیرمرد، مردی خدمت پدرم علی بن الحسین علیه السلام رسید و همین سئوال را از ایشان پرسید. پدرم به او چنین فرمود:

اِن تَمُت، تَرِدُ عَلی رَسُولِ اللهِ (ص) و عَلی عَلِیّ وَ الحَسَن وَ الحُسینِ وَ عَلی بنِ الحُسینِ وَ یَثلُجُ قَلبُکَ وَ یَبرُدُ فؤادُکَ وَ تَقَرَّ عَینَکَ وَ تُستَقبَلُ بِالرَّوحِ وَ الرَّیحانِ مَعَ الکِرامِ الکاتِبینَ لَوقَد بَلَغَت نَفسَکَ هاهُنا وَ اَهوی بِیَدِهِ اِلی حَلقِهِ وَ اِن تَعِش تَری ما یُقِرَّاللهُ بِهِ عَینَکَ وَ تَکُونُ مَعَنا فی السَّنامِ الاَعلی. [2]

اگر از دنیا بروی، بر رسول خدا (ص) و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین وارد می شوی و دلت خنک و دیده ات روشن می گردد و همراه با فرشتگان کرام کاتبین با روح و ریحان استقبال می شوی، همینکه جانت به اینجا برسد و با دست به حلق مبارک اشاره کردند و اگر زنده بمانی، آنچه باعث چشم روشنی ات شود، خواهی دید و با ما در مرتبه اعلا خواهی بود.

پیرمرد وقتی این سخن را شنید، گفت: ای اباجعفر چه فرمودید؟! حضرت سخن پدرشان را تکرار فرمودند. پیرمرد گفت: الله اکبر! من اگر از دنیا بروم، با رسول خدا (ص) و علی و حسن و حسین و علی بن الحسین علیه السلام وارد می شوم و چشمم روشن و دلم خنک می گردد و همراه با کرام کاتبین با روح و ریحان استقبال می شوم، همینکه جانم به اینجا برسد، و اگر زنده بمانم، آنچه را باعث روشنیِ چشم می شود می بینم و با شما در مرتبه اعلا خواهم بود؟!

سپس های های شروع به گریستن کرد، تا آنکه به زمین افتاد و جمعیت چون حال او را دیدند همگی به گریه و ناله افتادند و حضرت باقر علیه السلام اشکها را با انگشت خویش از دیدگان او پاک می کردند. پیرمرد سرش را بلند کرد و به حضرت عرض کرد: ای پسر رسول خدا (ص)، خدا مرا فدایت کند، دستت را به من بده. حضرت دست خود را به او دادند. او دستِ ایشان را بوسید و بر دیدگانِ خود و گونه اش نهاد. سپس لباس را از روی شکم و سینه خود بالا زد و دست حضرت را بر شکم و سینه خود قرار داد.

پس از آن برخاست و خداحافظی کرد، و امام باقر علیه السلام در حالی که پیرمرد پشت کرده بود می رفت، به پشت سرش می نگریستند. آنگاه رو به حاضرین کرده فرمودند:

من اَحَبَّ اَن یَنظُرَ اِلی رَجُلٍ مِن اَهلِ الجَنَّهِ فَلیَنظُر اِلی هذا

هر کس دوست دارد مردی از اهل بهشت را ببیند، به این شخص بنگرد.

حَکَم بن عُتَیبه گفت: هیچ مجلس ماتمی را شبیه آن مجلس ندیدم. (از بس گریه کرده بودند.)

آری؛ این است عاقبتِ کسی که عمری را با محبت اهل بیت علیه السلام و دوستانِ ایشان و بغض دشمنانشان سپری کرده و حلال و حرام ائمه علیه السلام را قبول داشته و در انتظار قائم اهل بیت علیه السلام سوخته است.

در پایان بحث درباره فضیلت انتظار فرج، با توجه به آنچه بیان شد می توانیم سرّ فرمایش حضرت صادق علیه السلام را به ابوبصیر بفهمیم، آنگاه که به ایشان عرض کرد: «جُعِلتُ فِداکَ؛ مَتَی الفَرَجُ؟»: فدایت گردم؛ فرج چه موقع است؟ و حضرت پاسخ فرمودند:

یا اَبا بَصیرٍ، اَنتَ مِمَّن یُریدُ الدَّنیا؟!

ای ابوبصیر، آیا تو از کسانی هستی که دنیا را می خواهند؟!

مَن عَرَفَ هَذا الاَمرَ فَقَد فُرِجَ عَنهُ بِانتظارِهِ [3]

کسی که این امر (امامت و ولایت) را بشناسد، انتظار کشیدن او وسیله فرج برای اوست.

چه فرجی بالاتر از عاقبت به خیر شدن و با اهل بیت علیه السلام در بهشت، همنشین گشتن؟! هر چند که بعید نیست این فرج شامل گشایش در امور دنیوی منتظران ظهور هم بشود. پس بیاییم از خداوند طلب کنیم که هیچگاه انتظار آن محبوب غایب را از ما سلب نکند:

…. وَ لاتُنسِنا ذِکرَهُ وَ انتِظارَهُ [4]

(خدایا) … یاد او و انتظار کشیدن او را از یاد مبر

این، یک جمله از دعایی است که توسط نایب اول امام زمان علیه السلام به ما رسیده و منتظران ظهور امام علیه السلام بعد از نماز عصر روز جمعه در زمان غیبت زمزمه می کنند.


1)بحار ج 36 ص 408

2)روضه کافی ص 76 ح 30

3)غیبت نعمانی، باب 25، ح 3

4)دعای ایام غیبت (ملحقات مفاتیح الجنان) اللهم عرفنی نفسک...

حاجت خواستن از امام زمان علیه السلام

 
 
 

یکی از اصحاب امام هادی علیه السلام به آن حضرت نامه نوشت و عرضه داشت: شخصی دوست دارد با امام خود راز و نیاز کند و مشکلات خود را با او در میان بگذارد همان طور که با خداوند مناجات می‌کند و حوائجش را اظهار می‌دارد.(در این باره چه می‌فرمائید؟)


امام هادی علیه السلام در پاسخ او نوشتند:
إِنْ کَانَ لَکَ حَاجَهٌ فَحَرِّکْ شَفَتَیْکَ فَإِنَّ الْجَوَابَ یَأْتِیک؛[بحارالانوار ج۵۰ ص۱۵۵٫] ‏


هرگاه حاجتی داشتی فقط لب‌هایت را تکان بده به درستی که جواب به تو می‌رسد.


بنابراین برای گفتگو با امام عصر عج الله تعالی فرجه شریف نباید به دنبال تشریفات خاصی باشید. ساده و صمیمانه هر چه در دل دارید با آن مولای کریم در میان بگذارید، از آرزوهای مادی و معنوی خود بگوئید، مشکلات زندگی خود را بیان کنید، از گناهان و شکستن قلب ایشان یاد نمائید و پوزش بخواهید، توفیق ترک گناه و تزکیه نفس را درخواست کنید و به دیدار آن حضرت ابراز اشتیاق نمائید.


گاهی می‌توانید همین صحبت‌های صمیمی را در قالب یک نامه به آن حضرت عرضه کنید. با تمام وجود احساس نمائید که نامه‌‌تان به دست ولی الله الاعظم سلام الله علیه می‌رسد و مورد توجه قرار می‌گیرد. زمزمه اشعار عاشقانه هم تأثیر عجیبی در تقویت محبت دارد.


وضع پوشش، طرز گفتار و… از مراتب دیگر تلقین است. اگر احساس کنیم که محبوبمان هر لحظه ما را می‌بیند دیگر سر باز زدن از خواسته های او برایمان آسان نخواهد بود.


پس از مدتی خواهید دید که محبت خاصی به آن حضرت پیدا کرده‌اید، صفای دیگری در وجودتان خواهید یافت و با احساس حضوری که به دست آورده‌اید دیگر به راحتی تن به گناه نخواهید داد.

 

آیا ازدواج بدون علاقه امکان پذیر است؟

 

 

بارها از مشاوران و روانشناسان خانواده و افراد باتجربه شنیده‌اید که می‌گویند مراقب باشید عشق و عاشقی کورتان نکند؛ عاقلانه ازدواج کنید چراکه بنایی که باعقل و منطق ساخته شود بی‌شک پایدارتر از بنایی است که تنها با عشق ساخته می‌شود اما آیا ازدواج عاقلانه بدون عشق و علاقه امکان‌پذیر است؟
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه

 

ازدواج، عاشقانه، عاقلانه

 

 

 

شنیدید می‌گویند تا باکسی هم‌سفره یا هم‌سفر نشوید نمی‌شناسی‌اش! در مورد ازدواج هم باید گفت تا باکسی زیر یک سقف نروید نمی‌توانید او را صددرصد بشناسید؛ برای داشتن یک ازدواج موفق و با آرامش شناخت اولیه، تحقیقات محلی و مشاوره قبل از ازدواج ازجمله مراحلی است که هنگام انتخاب همسر باید به آن توجه داشت اما اگر از جوانان امروزی در رابطه با ازدواج نظرخواهی کنید قریب به‌اتفاق عنوان خواهند کرد که عشق و علاقه یکی از ملاک‌های اصلی در ازدواج است و گاهی افراد تنها از روی عادت به یکدیگر و نه از روی عشق و علاقه به‌قدری به یکدیگر وابسته می‌شوند که قدرت فکر کردن بر روی مسائل مهم ازدواج را ندارند و به قولی کورکورانه ازدواج می‌کنند اما بعد از رفتن زیر یک سقف متوجه خواهند شد که ازدواج چیزی فراتر از عشق و عاشقی است.

ازدواج یعنی انتخاب یک شریک همه‌جانبه لذا اینکه چگونه همسر آینده‌مان را انتخاب کنیم بسیار مهم است؛ عاشقانه یا عاقلانه؟!

اگر شما قرار باشد چند میلیون پول را باکسی شریک شوید مسلماً بدون فکر و منطق چنین کاری نخواهید کرد حال برای یک شراکت مادام‌العمر و همه‌جانبه ی ازدواج چگونه می‌توان تنها به لرزیدن دلی اکتفا کرد؟! البته از طرفی نمی‌توان انتظار داشت که بدون علاقه هم پای سفره ی عقد بنشینید پس جایگاه عشق و عقل در ازدواج کجاست؟ مَثَلی که می گوید عاقلانه انتخاب کنید و عاشقانه زندگی کنید تا چه اندازه درست است؟

ازدواج‌های عاقلانه بدون عشق و علاقه

 گاهی شما با یک انتخاب کاملاً عاقلانه پیش می‌روید و کسی را می‌بینید و ازنظر عقلانی می‌پسندید منتها کششی نسبت به او ندارید؛ درواقع عقل شما فرد مقابل را ازنظر ظاهر، تدّین، تحصیلات، فرهنگ، سن و... تأیید می‌کند اما شما جذب طرف مقابلتان نمی‌شوید آیا در این صورت می‌توانید با این فرد ازدواج کنید؟

دکتر محسن محمدی نیا مشاور و روانشناس خانواده در پاسخ به این سؤال می‌گوید: در ازدواج کردن بی‌رحم باشید و به خاطر دلسوزی و ترحم باکسی ازدواج نکنید تا زمانیکه آن عشق و علاقه ایجاد شود. اگر شما با فردی روبرو شدید که تمام ملاک‌های موردنظر شما را داراست اما هیچ حس و علاقه و کششی نسبت به او ندارید دست نگه‌دارید و اجازه دهید تا رابطه و شناخت شما برای ماه‌ها ادامه پیدا کند تا ببینید که آیا بین شما علاقه ایجاد می‌شود. سعی کنید زمان بیشتری را برای شناخت همدیگر بگذارید.

ازدواج‌های عاشقانه بدون عقل و منطق

یکی از باورهای غلط بعضی از جوانان برای ازدواج این است که حتماً باید قبل از ازدواج عاشق هم باشند تا بتوانند زندگی خوبی داشته باشند اما در اکثر موارد چنین ازدواج‌هایی که با دوستی قبلی و عشق آتشین آغاز می‌شود با تب سرد به پایان می‌رسد چراکه آن‌ها احساسی تصمیم می‌گیرند و شناخت درستی از تفاوت‌های خود و فرد مقابل ندارند؛ در اصل عشق، خوش‌بینی و بی‌منطقی را در دختر و پسر تقویت می‌کند درحالی‌که زندگی زیر یک سقف واقعیت است و با شناخت واقعی دختر و پسر سروکار دارد.

دکتر محمدی نیا می‌گوید: اگر شما عاشقانه کسی را دوست دارید با او ازدواج نکنید، صبر کنید تا شناخت کافی را نسبت به‌طرف مقابل به دست آورید. باید بدانید که عشق و علاقه به‌تنهایی کافی نیست و ممکن است بعد از مدتی هورمون‌های مربوط به عشق مثل آکسی توسین، دوکامین و..فروکش ‌کند و قطعاً چنین اتفاقی خواهد افتاد. این‌ها هورمون‌هایی هستند که طبق تحقیقات در 4-5 سال اول ازدواج به پایین‌ترین حد خود می‌رسند و بیشترین میزان طلاق هم دقیقاً در همین 3-4و 5 سال ازدواج است؛ بنابراین هم عقل و هم دل دو بال پرواز ما برای یک زندگی مشترک زیبا خواهد بود پس باعقل انتخاب کنید و بادل خوش باشید.

 ممکن است شما در انتخاب دو گزینه دچار مشکل شوید مثلاً شما عاشق فردی می‌شوید که دیوانه‌وار دوستش دارید و هم‌زمان با فردی روبرو می‌شود که به معیارهای شما نزدیک‌تر است اما او را به‌شدت نفر اول دوست ندارید در این صورت دکتر محمدی نیا می‌گوید: شما با فردی ازدواج کنید که سالم‌تر است. ممکن است شما آن عشق آتشین را تجربه نکنید اما در عوض رابطه ی زیباتر و سالم‌تری خواهید داشت. در حالت اول شما لحظات عاشقانه ی بی‌نظیری را تجربه می‌کنید اما زود این عشق فروکش می‌کند. ازدواج عاشقانه درست مثل بازی کردن در شهربازی می‌ماند که شما در چند دقیقه اولِ بازی سرشار از هیجان و شادی هستید اما چند دقیقه بعد به شما می‌گویند بازی تمام شد و دیگر از آن هیجان خبری نیست.

بنابراین تنها راه برای دست یافتن به یک ازدواج خوب و موفق تعادل و توازن بین کشش‌های احساسی و تصمیم‌گیری منطقی است.

بیشتر بخوانید

ازدواج كنید؛ عاشقانه، عاقلانه!

حکایت درد عشق کشیده هابه دنبال خوشبختی

عاقلانه یا عاشقانه

عقاید اسلام در قرآن کریم

مولف: علامه عسکری

ﻋﻼﻣﻪ ﻋﺴﻜﺮي در اﻳﻦ ﻛﺘﺎب ﺑﺎ ﻣﻼﻳﻤﺖ ﺑﻪ داﻧﺸﻤﻨﺪان اﻋﺘﺮاض ﻛﺮده و ﻣﻲ ﮔﻮﻳﺪ:  اﻳﻦ ﭘﻴﭽﻴﺪﮔﻲ و ﮔﺮه ﻛﻮر و ﭼﻨﺪ دﺳﺘﮕﻲ در ﻋﻘﺎﻳﺪ اﺳﻼم، ﻧﺎﺷﻲ از آن اﺳﺖ ﻛﻪ ﻋﻠﻤﺎ در ﺗﻔﺴﻴﺮ ﻗﺮآن ﺑﻪ ﻓﻠﺴﻔﻪ ﻓﻴﻠﺴﻮﻓﺎن و ﻋﺮﻓﺎن ﺻﻮﻓﻴﺎن و ﻛﻼم ﻣﺘﻜﻠﻤﺎن و  ﺑﺮرﺳﻲ ﻧﺸﺪه ﻣﻨﺴﻮب ﺑﻪ رﺳﻮل ﺧﺪا، اﻋﺘﻤﺎد رواﻳﺎت اﺳﺮاﺋﻴﻠﻲ، و دﻳﮕﺮ رواﻳﺎت ﻧﻤﻮده، و آﻳﺎت ﻗﺮآن ﻛﺮﻳﻢ را ﺑﺎ آﻧﻬﺎ ﺗﺄوﻳﻞ و ﺗﻮﺟﻴﻪ ﻛﺮده اﻧﺪ؛ و ﺑﺎ اﻳﻦ ﻛﺎر از ﻋﻘﺎﻳﺪ اﺳﻼم ﻃﻠﺴﻢ و ﻣﻌﻤﺎ و ﭼﻴﺴﺘﺎن ﻫﺎﺋﻲ ﺳﺎﺧﺘﻪ اﻧﺪ ﻛﻪ ﺗﻨﻬﺎ داﻧﺎﻳﺎن ﺑﻪ روش ﻋﻠﻤﻲ ﻋﻠﻤﺎ در ﻓﻨﻮن ﺑﻼﻏﺖ و ﻣﻨﻄﻖ و ﻛﻼم و ﻓﻠﺴﻔﻪ آﻧﻬﺎ را ﻣﻲ ﻓﻬﻤﻨﺪ، و ﻫﻤﻴﻦ ﻛﺎر ﺑﻪ ﺗﻔﺮﻗﻪ ﻣﺴﻠﻤﻴﻦ ﺑﻪ ﮔﺮوﻫﻬﺎي ﻣﻌﺘﺰﻟﻪ و اﺷﺎﻋﺮه و ﻣﺮﺟﻌﻪ و ...اﻧﺠﺎﻣﻴﺪ. 

ﭘﺲ، اﻳﻦ ﻛﺘﺎب ﺑﺎ وﻳﮋﮔﻴﻬﺎﻳﻲ ﻛﻪ ﺑﺮﺷﻤﺮدﻳﻢ، ﺑﻪ ﻳﻘـﻴﻦ ﻛﺘـﺎﺑﻲ ﺑـﺴﻴﺎر ﺷﺎﻳـﺴﺘﻪ اﺳـﺖ ﻛـﻪ ﻣﻲ ﺗﻮاﻧﺪ از ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻛﺘﺐ درﺳﻲ دوره ﻫﺎي ﻋﻠﻮم اﺳﻼﻣﻲ ﺑﺎﺷﺪ. 

 

لطفا جهت دانلود کتاب به فایل پیوست مراجعه شود.

 

فشار روانی؛ راه‌های بهبودی

 

 

 

قسط‌های عقب‌افتاده، اجاره خانه، شهریه مدرسه بچه‌ها و نگرانی درباره پیدا کردن شغل جدید و بسیاری نگرانی‌های دیگر باعث بروز استرس می‌شوند. در دینای امروز استرس مشکلی جهانی است. استرس تیغ دولبه‌ای است که می‌تواند تأثیر مثبت هم داشته باشد. آنچه که باعث می‌شود ما تلاش بیشتر کنیم تا به موفقیت برسیم هم استرس است.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 14 دقیقه
استرس

 

 

 

در زمانی که کار می‌کنیم، بازی می‌کنیم، تعاملات اجتماعی داریم یا حتی خواب هستیم، استرس به هزاران راه حتی راه‌هایی که هنوز چیزی از آن‌ها نمی‌دانیم روی ما تأثیر می‌گذارد. هرچند عوامل بروز استرس بین زنان و مردان شبیه هستند، در نحوه تعامل با آن تفاوت‌های جنسیتی بزرگی به چشم می‌خورد هرچند هر دو جنس میزان استرس را بالاتر از آنچه که هست می‌دانند، زنان اظهار می‌کنند دچار استرس بیشتری هستند و مردان کمتر در جهت کنترل و درمان اقدامی می‌کنند. آیا داشتن استرس لزوماً بد است؟ خوشبختانه پاسخ منفی است. چگونگی واکنش ما نسبت به تهدیدهای واقعی یا احتمالی تعیین‌کننده نقش استرس در تواناتر یا ناتوان‌تر کردن ماست. اگر یاد بگیریم استنباط‌ها و برداشت‌های خود را نسبت به عوامل بیرونی و درونی ارزیابی کنیم و مهارت‌هایی را در جهت کنترل و کاهش استرس بیاموزیم، قدم مهمی برای کاستن آن برخواهیم داشت. در قدم اول باید بفهمیم استرس چیست و چگونه روی بدن ما تأثیر می‌گذارد.

استرس چیست؟

هر چند به نظر می‌رسد استرس واژه‌ای معمولی است، تعریف آن کار ساده‌ای نیست. جدیدترین تعریفی که متخصصان فن بیان کرده‌اند این است که استرس یک واکنش و سازگاری ذهنی و فیزیکی بدن ما نسبت به چالش‌ها و تغییرات محیط اطرافمان است. هر عامل محیطی، اجتماعی، فیزیکی و روانی که توانایی‌های ما را به چالش بکشد، عامل استرس‌زا محسوب می‌شود.
عوامل چندی بر نحوه واکنش ما نسبت به استرس؛ چه مثبت و چه منفی، تأثیر می‌گذارند، از جمله ماهیت عامل استرس‌زا، عوامل بیولوژیک و تجربیات و ترس‌های گذشته. استرس می‌تواند حاد یا مزمن باشد. استرس حاد به همان سرعتی که به وجود آمده از بین می‌رود و تأثیر مخربی روی فرد ندارد، مثلاً وقتی که قرار است یک سخنرانی ارائه بدهید، تحت فشار عصبی شدیدی قرار می‌گیرید اما با پایان یافتن سخنرانی استرس شما هم از بین می‌رود. در مقابل استرس مزمن به صورت تدریجی و بی‌صدا بر سلامت فرد تأثیر مخرب می‌گذارد. از دست دادن عزیزی و دست و پنجه نرم کردن با غم از دست دادن او و ترس از تنهایی یا وقتی که فردی از بیماری مراقبت می‌کند که برای او عزیز است و ... فرد را دچار استرس مزمن می‌کنند که می‌تواند آثار سوئی روی بدن فرد بگذارد.

واکنش بدن ما نسبت به استرس

در چرخه کامل ما واکنش‌های فیزیولوژیکال در جهت محافظت از ما بوده است. به عنوان مثال اگر پدران ما از دست حیوانات درنده فرار نمی‌کردند یا با آن‌ها نمی‌جنگیدند، حتماً توسط آن‌ها خورده می‌شدند اما اگر این واکنش‌ها مانند جیغ زدن، مقابله کردن یا فرار کردن محدود شوند و فرصت ابراز پیدا نکنند می‌توانند فرد را دچار استرس مزمن کنند.
در شرایطی که سطح استرس پایین باشد، تمام سیستم‌های بدن به آرامی به گونه‌ای واکنش نشان می‌دهند که بدن را به تعادل برسانند. این واکنش شامل 3 فاز است:

1- فاز هشدار: فرض کنید شب هنگام از محل کار خود بر می‌گردید. خیابان نیمه تاریک است و سعی دارید با برداشتن قدم‌های تند به منزل برسید. ناگهان متوجه صدای پایی پشت سر خود می‌شوید، قدم‌هایتان را تندتر می‌کنید. متوجه می‌شوید فرد پشت سر شما هم قدم‌هایش را سریع‌تر می‌کند. دچار اضطراب می‌شوید و خود را آماده می‌کنید که برگردید و با فرد پشت سرتان مقابله کنید، ناگهان با تمام قدرت بر می‌گردید و در کمال شگفتی می‌بینید او یکی از همکاران شماست که سعی کرده به دلیل تاریک بودن خیابان نزدیک به شما راه بیاید. هر دو متوجه این فکر می‌شوید و از روی ترس و خشم شروع به خندیدن می‌کنید این‌گونه فشار عصبی را که تحمل کرده بودید به صورت یک خنده انفجاری بروز می‌دهید. این واکنش «جنگ و گریز» نامیده می‌شود.

2- فاز مقاومت: در این مرحله بدن سعی می‌کند به حالت آرامش اولیه باز گردد، اما هنوز تأثیر عامل استرس‌زا کاملاً از بین نرفته و بدن به حالت آرامش کامل برنگشته، در نتیجه بعضی از ارگان‌های بدن از نظر متابولیکی در وضعیت بالاتری باقی می‌مانند.

3- فاز خستگی: در این مرحله هورمون‌ها، مواد شیمیایی و سیستم‌های بدن که موجب بروز واکنش بدن نسبت به عامل استرس‌زا شده‌اند به حالت طبیعی برمی‌گردند و در این حالت است که فرد احساس خستگی شدید می‌کند و اگر عامل استرس مزمن باشد بدن به حالت عادی و آرامش برنمی‌گردد. در این وضعیت تلاش مستمر برای کنار آمدن با عامل استرس را منجر به استهلاک و فرسودگی فرد می‌شود. همچنان که بدن سعی دارد با عامل استرس مزمن سازگاری پیدا کند، غدد آدرنال به ترشح کورتیزول ادامه می‌دهند که برای مدت‌های طولانی در جریان خود باقی می‌ماند. کورتیزول در بلندمدت قدرت ایمنی بدن را در برابر عوامل خارجی کاهش می‌دهد و همچنین خطر ابتلا به دیابت و بیماری‌های قلبی- عروقی و سایر بیماری‌های مزمن را افزایش می‌دهد.

آیا واکنش مردان و زنان نسبت به استرس یکسان است؟

در گذشته این‌گونه انگاشته می‌شد که واکنش همه انسان‌ها و حتی گونه‌های جانوری نسبت به عوامل استرس‌زا یکسان است، در حالی که اکنون باور دانشمندان بر این است که زنان و مردان واکنش یکسانی به عامل استرس‌زا نشان نمی‌دهند. واکنش مردان بیشتر به صورت جنگ و گریز است، در حالی که زنان یا سعی دارند با آن کنار بیایند یا تلاش می‌کنند با جلب حمایت دیگران با عامل مزاحم مواجه شوند.

تأثیرات استرس بر زندگی


1- تأثیرات فیزیکی استرس: هرچه سطح استرس بالاتر باشد و زمان طولانی‌تری دوام پیدا کند اثر مخربی که روی بدن می‌گذارد شدیدتر می‌شود. به عبارت دیگر هر چقدر یک فرد در زندگی حوادث آسیب‌زای بیشتری را تجربه کند، متعاقب آن به بیماری‌های بیشتری مانند بیماری‌های دستگاه گوارش، قلبی- عروقی، آرتریت و بیماری‌های شبیه آن مبتلا می‌شود. علاوه بر این در این شرایط احتمال خودکشی، بیماری‌های روانی و پرخاشگری هم بیشتر خواهد شد.
افزایش وزن هم یکی دیگر از آثار مخرب استرس است. حتماً این حالت را تجربه کرده‌اید که وقتی دچار استرس می‌شوید تمایل به خوردن در شما بیشتر می‌شود. علت پرخوری این است که استرس بالا موجب افزایش ترشح کورتیزول و در نتیجه ایجاد گرسنگی می‌شود. همچنین آنزیم‌های ذخیره‌کننده چربی را فعال می‌کند. نتایج مطالعات اخیر نشان داده کورتیزول نقش مهمی در جمع شدن چربی دور شکم و میل به خوردن بازی می‌کند.
استرس زیاد همچنین موجب ریختن موی سر می‌شود. معمولاً فولیکول‌های مو در افرادی که عزیزی را از دست می‌دهند یا ناگهان دچار کاهش وزن شدیدی می‌شوند، وارد فاز استراحت می‌شود، در نتیجه تارهای مو نازک شده و می‌ریزد.

2- تأثیرات روانی استرس: نتایج مطالعاتی که به تازگی روی حیوانات انجام شده نشان می‌دهد. ترشح مستمر گلوکوکورتیکوییدها (هورمون استرس) از قشر غده فوق کلیه روی توانایی‌های شناختی و به طور کلی سلامت روانی حیوان تأثیر می‌گذارد. در انسان‌ها هم استرس‌های شدید موجب می‌شود هورمون‌ها و واسطه‌های شیمیایی مغز به شدت تحت تأثیر قرار بگیرند و در نتیجه بر نحوه تفکر، تصمیم‌گیری و واکنش ما نسبت به شرایط استرس‌زا اثر سوئی می‌گذارند. نتایج مطالعاتی که به تازگی روی موش‌ها انجام شده نشان داد تماس دائمی با کورتیزول موجب چین خوردن بخش هیپوکامپ مغز (مرکز حافظه) می‌شود. همچنین در مطالعات دیگری روشن شد احتمال ابتلا به آلزایمر در زنانی که در طول زندگی در معرض استرس‌های شدید هستند، بسیار بالاست.

عوامل استرس‌زا کدامند؟

هر یک از ما روزانه استرس‌های مثبت و منفی را به گونه‌ای تجربه می‌کنیم. نتایج مطالعه‌ای که انجمن روان‌شناسی آمریکا انجام داده نشان می‌دهد پول، شغل، اقتصاد، مسئولیت‌های خانوادگی و روابط با دیگران از منابع اصلی استرس در آمریکا هستند. اگر بتوانیم عامل استرس‌زا را به خوبی شناسایی کنیم بهتر می‌توانیم آن را کنترل یا از آن اجتناب کنیم. کنار آمدن با تغییرات یکی از عوامل استرس‌زای روانی است. هر تغییری؛ چه مثبت و چه منفی که در جریان عادی زندگی انسان رخ دهد موجب نگرانی فرد می‌شود.

زنان و مردان واکنش یکسانی به عامل استرس‌زا نشان نمی‌دهند. واکنش مردان بیشتر به صورت جنگ و گریز است، در حالی که زنان یا سعی دارند با آن کنار بیایند یا تلاش می‌کنند با جلب حمایت دیگران با عامل مزاحم مواجه شوند

اولین روز مدرسه یا دانشگاه، پیدا کردن دوستان جدید، عوض کردن محل زندگی، کار زیاد و بیش از توان فرد، فشارهای اقتصادی و خیلی عوامل دیگر می‌توانند به شدت استرس‌زا باشند. تغییر محیط زندگی در نتیجه مهاجرت، بلایای طبیعی، کمبود منابع طبیعی مانند سوخت و آب پاکیزه و خدمات بهداشتی و الکتریسیته هم از دیگر عوامل مهم استرس‌زا در هر جامعه‌ای است. گاهی عوامل استرس‌زا درونی هستند. همان‌طور که عوامل محیطی و بیرونی می‌توانند موجب نگرانی افراد شوند، عوامل درونی از قبیل کمی اعتماد به نفس، احساس بی‌کفایتی و افکار منفی هم می‌توانند از جمله عوامل تأثیرگذار باشند. در طول زندگی هر فردی با بسیاری از نیازهای عاطفی، فیزیکی و اجتماعی مواجه می‌شود. آنچه که موجب استرس ما می‌شود این خود نیازها نیست، بلکه رویکرد ما نسبت به این نیازهاست که موجب نگرانی و تشویش ما می‌شود. وقتی ما با داده‌های جدید مواجه می‌شویم، مغزمان بر اساس دانسته‌ها و تجربیات گذشته ما شروع به ارزیابی و تفسیر آن داده‌ها می‌کند و آنگاه تصمیم می‌گیرد که آیا از عهده مدیریت آن بر می‌آید یا نه؟ هرگاه خودمان را در برابر موضوع ناتوان احساس کنیم دچار استرس می‌شویم. فردی که اعتماد به نفس پایینی دارد هنگام مواجهه با مشکلات بیشتر در معرض خطر اقدام به خودکشی و فرار از مشکل قرار می‌گیرد.

چگونه استرس خود را مدیریت کنیم؟

هر چند ما نمی‌توانیم تمامی عوامل استرس‌زا را در زندگی‌مان حذف کنیم، می‌توانیم یاد بگیریم عوامل استرس‌زا را در زندگی‌مان بشناسیم و پیش‌بینی کنیم که واکنش ما نسبت به آن چگونه خواهد بود. در این صورت با مدیریت رخداد و شرایط می‌توان تأثیرات روانی و فیزیکی استرس‌های شدید را کنترل کرد. یکی از مؤثرترین روش‌های مقابله با عوامل استرس‌زا به کار گرفتن مهارت‌ها و راهکارهای مدیریتی است، از جمله:
خوب فکر کنید: به دقت به خودتان نگاه کنید زیرا برداشت‌های ذهنی شما معمولاً بخشی از مشکل است. باورها و گفتارهای خود را ارزیابی کنید. چرا مضطرب هستید؟ این استرس تا چه حد زاییده برداشت شماست و تا چه حد واقعی است؟
نحوه اندیشیدن خود را تغییر دهید و یا خودتان حرف بزنید: داشتن تفکر منفی و بدبینانه نسبت به شرایط و وقایع اطرافمان، انتظار بیش از حد داشتن از خود، سرزنش مستمر خود برای پیش آمدن هر چیزی، کمال‌گرا بودن و همه چیز را سیاه و سفید دیدن عواملی است که موجب استرس و آسیب به ما می‌شود. هرگاه با هجوم این افکار غیرمنطقی و منفی مواجه شدید با صدای بلند بگویید «بس است» و جلوی این افکار را بگیرید و سعی کنید مثبت فکر کنید. دوستانی پیدا کنید و با آن‌ها در تعامل باشید. لازم نیست حتماً تعداد زیادی دوست داشته باشید. چند دوست خوب و صمیمی می‌توانند به نوعی حمایتگر باشند.
معنایی برای زندگی‌تان پیدا کنید: سعی کنید هدف زندگی‌تان را پیدا کنید و روزهای خود را بی‌هدف سپری نکنید. ما اغلب به دلیل برداشت‌هایی که نه بر اساس واقعیت، بلکه بر اساس داده‌های غلط داریم دچار بحران می‌شویم. در زمان حاضر به دلیل وجود شبکه‌های اجتماعی گسترده اطلاعات کذب و غیرواقعی هم بازار داغی دارند که عامل مهمی برای ایجاد نگرانی هستند. شما باید یاد بگیرید بین هیجان‌های واقعی و غیرمنطقی تفاوت قائل شوید.
یاد بگیرید که بخندید، خوشحال باشید و گریه کنید: آیا تا به حال تجربه کرده‌اید که بعد از خندیدن یا گریه کردن حالتان بهتر می‌شود؟ خندیدن، رقصیدن و آواز خواندن و از سوی دیگر گریه کردن تنشی را که در وجودتان هست از بین می‌برد و حالتان را بهتر می‌کند.
فعالیت بدنی داشته باشید، خوب بخوابید، رژیم غذایی مناسبی را انتخاب کنید و وقت خود را برای انجام کارهای مختلف تنظیم کنید.
استرس‌های مزمن سیستم ایمنی بدن را تضعیف و بدن را مستعد ابتلا به بیماری‌های میکروبی می‌کنند. اگر در دوره امتحانات هستید و استرس زیادی را تحمل می‌کنید، خیلی کمی می‌خوابید و خیلی نگران هستید مطمئناً احتمال اینکه سیستم ایمنی بدنتان بتواند در برابر ویروس سرماخوردگی تاب بیاورد، کمتر می‌شود.

راهکارهایی برای کاستن استرس

* یکی از تکنیک‌های مدیریت استرس را تمرین کنید. به‌عنوان مثال 10 دقیقه ورزش هوازی انجام دهید یا به موضوعی خوشحال کننده و مثبت فکر کنید.
* در یک دفتر تمامی موضوعاتی را که موجب استرس شما شده یا علائم استرسی را که در روز تجربه کرده‌اید بنویسید و ببینید چه تأثیری روی شما گذاشته‌اند.
* فهرستی از کارهایی که باید انجام دهید تهیه کرده و برای انجام آن‌ها برنامه‌ای تهیه کنید. سعی کنید برنامه را طوری بنویسید که قابل انجام باشد و مطمئن باشید می‌توانید آن را تمام کنید. در مورد توانایی خود واقع‌بین باشید.
* یک ورزش را انتخاب کنید که بتوانید به صورت مرتب انجام دهید.
* به دیگران کمک کنید.
* تعاملات اجتماعی داشته باشید.
* مراقب سلامت خودتان باشید.
* به دنیای اطرافتان توجه کنید.
* سعی کنید هر روز مورد تازه‌ای یاد بگیرید.
* برای آینده خود هدف بگذارید.
* راه‌هایی را در نظر بگیرید که گاهی به عقب برگردید، مثلاً ممکن است انتخاب کنید برای فرار از غوغا و مشکلات شهری به شهرهای کوچک‌تر نقل مکان کنید.
* خوش‌بین باشید.
* با خود واقعی‌تان کنار بیایید.
 

تکنیک‌هایی برای تغییر رفتار: «نه» گفتن را یاد بگیرید

اگر برنامه کاری شما پر است، آیا قادر هستید به دیگران بگویید نه؟ وقتی که از شما خواسته می‌شود کاری را انجام دهید و شما مایل به انجام آن نیستید، چه؟ با تمرین کردن این راهکارها می‌توانید رفتاری منطقی داشته باشید و استرس کمتری را تحمل کنید.
* همدردی کنید اما مصمم باشید. برای طرف مقابلتان توضیح دهید البته این ایده خوبی است اما شما نمی‌توانید در حال حاضر کار دیگری را قبول کنید و اگر پافشاری کردند تسلیم نشوید.
* نگویید باید راجع به آن فکر کنم و بعداً به شما جواب بدهم. این حرف تنها منجر به پافشاری بیشتر می‌شود.
* احساس گناه نکنید. به یاد داشته باشید شما به کسی بدهکار نیستید.
* حتی اگر ایده‌ای به نظرتان خیلی جالب می‌رسد یاد بگیرید فوراً شرکت در آن پروژه را قبول نکنید، بگویید فکر می‌کنم بعد جواب می‌دهم. وقتتان را اول به اولویت‌های خود بدهید. اول کارهایی را انجام دهید که دوست دارید.


منبع: هفته نامه سلامت

گذشته را باید رها کرد

 

 

گاهی افرادی را می‌بینید که مداوم در مورد گذشته خود صحبت می‌کنند، گذشته که توأم با درد و ناراحتی یا خاطرات خوب کودکی و جوانی آن‌هاست. آیا توجه به گذشته خوب است؟ و چقدر باید به آن توجه شود تا بتوان افق‌های تازهٔ برای زمان حال و آینده ترسیم کرد.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 4 دقیقه
خاطرات گذشته

 

 


گذشته هویت هر فرد توأم با خاطرات و تجربیات او است که می‌تواند از او فردی توانمند یا فردی ضعیف بسازد. اینکه چطور می‌توانید از گذشته خود بهره ببرید بستگی به نوع تفکر، نگرش، یادگیری‌های خودتان و محیط پیرامونتان دارد که چه نوع گفتار و نگرشی را  بیان می‌کند و چه قابلیت‌ها یا ضعف‌های را مدنظر قرار می‌دهد.

استفاده از تجربیات گذشته چه خوب و بد می‌تواند سازنده باشد و در مقابل توجه بیش‌ازحد بر تجربیات و هیجانات منفی هم مخرب است. هیجانات در مورد گذشته ممکن است دربرگیرنده آرامش، افتخار، رضایت، تلخی، خشم و انتقام باشد. این هیجانات به‌وسیله افکارتان در مورد گذشته تعیین می‌شود. به‌عنوان‌مثال برای شخص افسرده یادآوری خاطرات غم‌انگیز بسیار آسان‌تر از یادآوری خاطرات شاد است و منجر به هیجاناتی مانند ناامیدی، غم، اندوه و شِکوه می‌شود. یادآوری خاطرات زیبا هیجاناتی مانند شادی، امید و توکل را به همراه دارد.

هرچقدر بیشتر فکر کنید گذشته شما آینده‌تان را رقم می‌زند به خودتان اجازه داده اید تا منفعلانه با خود و محیطتان برخورد کنید و نشان دهید که در تعیین مسیر آینده هیچ نقشی ندارید که این امر چیزی جز درماندگی، غم و اندوه برایتان به ارمغان ندارد و شمارا برای زمان حال و آینده شکننده و آسیب‌پذیرتر می‌سازد.

مسلماً در خاطرات و رویدادهای گذشته افراد، تجربیات تلخ و شیرین بسیاری وجود دارد ولی آنچه شیرینی یا تلخی آن را برای  افراد پررنگ‌تر می‌کند، شیوه فکر کردن آن‌هاست. بنابراین این شما هستید که تصمیم می‌گیرید چه خاطراتی را در ذهن خودتان پررنگ‌تر کنید و برخوردتان با گذشته چگونه باشد، منفعل یا عمل‌کننده باشید.

بهترین استفاده از گذشته

گذشته می‌تواند درد و رنج یا شادی یا تجربه یا هر سه باشد. درهرصورت می‌توانید به گذشته به‌عنوان پلی نگاه کنید که شمارا در مسیر روبه‌جلو، تغییر و تحولات و بهبود روان‌شناختی پیش برده است. حتی خاطرات و تجربیات بد در ساختن ابعاد وجودی‌تان تأثیر بسزایی دارد. مهم است به چه دیدی به آن نگاه کنید. "چشم‌ها را باید شست جور دیگری باید دید."
فرد خردمند گذشته را وسیله برای کسب تجربیات و دیدن نکات ضعف و قوت‌های خود می‌داند، قوت‌ها را بهبود می‌بخشد و ضعف‌های خود را موردتوجه قرار می‌دهد تا بداند در چه زمینه‌های  آسیب‌پذیرتر است تا از خود در آن زمینه‌ها محافظت کند.

ممکن است شما دارای خاطرات ناخوشایندی باشید که فراموش کردن آن برای شما سخت است و یا قدردانی ناکافی از رویدادهای خوب گذشته دارید و تأکید زیاد بر رویدادهای بد می‌کنید که دو عامل اصلی در کاهش آرامش، خشنودی و رضایت است. اما زمانی که بخواهید آن‌ها را به‌درستی فراموش کنید، روش‌های بسیاری در این زمینه کمک‌کننده هستند.

به‌عنوان‌مثال بازنگری گذشته با تأکید بر نکات مثبت و حتی نوشتن آن با توجه به خاطرات خوب آن. این کار در تغییر احساسات و هیجانات مؤثر و مثبت کمک‌کننده است و قدرت رویدادهای بد گذشته را کاهش می‌دهد و می‌توان با دیده عاقلانه تری به آن نگاه کرد. سعی کنید دیدگاه متفاوتی را در مورد خاطرات گذشته خود به دست آورید. شاید در ابتدا این کار برایتان سخت باشد. مهم این است که بخواهید از این روش استفاده کنید. بعد از مدتی حالت هیجانی شما نسبت گذشته تغییر می‌کند. هم‌زمان در زمان حال به فعالیت‌ها و کارهای مفیدی هم بپردازید یعنی خودتان را در حین بازنگری خاطرات گذشته، بیش‌ازاندازه در آن غرق نکنید و زمان بیشتری را به  فعالیت‌ها و عواطف زمان حال اختصاص دهید.

ارزش و اهمیت گذشته فقط در این حد است که توانمندی‌های خود را در آن پیدا کنید و بر روی توانمندی‌ها و توانایی‌های خود در زمان حال کارکنید تا بتوانید فرصت‌ها و قابلیت‌های را با توجه به امکانات خود فراهم کنید. فرد  خلاق کسی است که بتواند با توجه به شرایط و امکانات خود به‌سوی بهتر شدن گام بردارد و  عوامل تحت کنترل خود را پیدا کند.

اینکه گذشته می‌تواند آینده شمارا مشخص کند رها کنید و برای زمان حال و آینده خود هدف‌های قابل مشخص و واضحی معین کنید تا اشتیاق، پشتکار و انگیزه در شما افزایش یابد.

بیشتر بخوانید

راه و رسم نه گفتن به نوجوانان

چرا دلمان تنگ می‌شود؟

چگونه افسوس گذشته و ترس از آینده را رها کنیم؟

چرا شرکت‌ها علاوه بر شکل کار باید مدیریت مدیران را هم متحول کنند؟ (بخش نخست)

 

 

نویسنده:Yves Morieux
مترجم: مریم رضایی
منبع: BCG :
 
 
دیر یا زود، هر انقلاب تکنولوژیک باعث انقلاب سازمانی هم می‌شود. شرکت‌ها برای اینکه پتانسیل تکنولوژی‌های جدید را بدانند، روش‌های جدیدی برای کار در نظر می‌گیرند و آنهایی که نمی‌توانند خودشان را سازگار کنند، فضای بازار را از دست می‌دهند. موتور بخار زمانی مورد بهره‌برداری کامل قرار گرفت که سیستم‌های اولیه کارخانه‌ای در اواخر قرن‌ ۱۹ و اوایل قرن ۲۰ همراه با مدیریت علمی توسعه یافت.
 
 
 

 

 

 

حالا کسب‌وکارها در اواسط یک تحول دیجیتال عمده قرار گرفته‌اند. شرکت‌ها از تکنولوژی‌های دیجیتال و تجزیه و تحلیل‌های پیشرفته استفاده می‌کنند تا منابع جدید ارزش اقتصادی را رمزگشایی کنند و به پیشرفت‌های پلکانی در تمرکز مشتری، بهره‌وری، انعطاف‌پذیری و سرعت برسند. موازی با این تحول دیجیتال، یک انقلاب سازمانی در حال شکل‌گیری است که نحوه عملکرد شرکت‌ها را هم تغییر می‌دهد.

به‌عنوان مثال، محبوبیت و گسترش سریع «چابکی سازمانی» را در نظر بگیرید. این اصطلاح برای انواعی از رویکردها به‌کار می‌رود تا کاری سازماندهی شود که بر تیم‌های کوچک با تخصص‌های چندگانه تاکید دارد که خودشان را مدیریت می‌کنند و بر توسعه محصول، انتقال خدمت و دیگر وظایف کسب‌وکار کنترل پیوسته دارند. چابکی ابتدا با توسعه نرم‌افزار شروع شد، اما بعد از آنکه نرم‌افزارها و اپلیکیشن‌های دیجیتال در مرکز طیف گسترده‌ای از صنایع – مثل مالی، خرده‌فروشی و حتی تحولات اینترنت اشیا – قرار گرفتند، این رویکرد فراتر رفت. شرکت‌ها به‌طور فزاینده‌ای مدل چابک را برای فعالیت‌های غیرنرم‌افزاری مثل بازاریابی، خدمات به مشتری و دیگر کسب‌وکارهای سنتی به‌کار می‌برند.

کار چابک تنها یک نمونه از نوآوری‌های کاری اخیر است که بر تیم‌های خودمختار تاکید دارد. رویکردهای دیگری که شرکت‌ها در سال‌های اخیر امتحان کرده‌اند، عبارتند از سازمان‌های ناب، هولاکراسی (ساختار مدوری که در آن افراد خودشان را مدیریت می‌کنند) و سازمان پلی‌کرات (مدیریت چندگانه). اما در این انقلاب سازمانی که در حال شکل‌گیری است، یک قطعه مهم گم شده است. شرکت‌ها مدلی اغواکننده برای نقش مدیریت ندارند.

برخی کارشناسان که به کار چابک اعتقاد محض دارند، فکر می‌کنند این رویکرد با نقش مدیریت در تعارض است و ناگزیر موقعیت، قدرت و نظارت مدیران را کمرنگ می‌کند. در دنیای تیم‌های خودمختار و خود‌سازماندهی، مسوولیت‌های متعدد مدیریت سنتی دیگر ضروری نیست. چنین چشم‌اندازهایی حول یک پرسش درست حرکت می‌کنند: در محیط کاری جدید، مدیران چگونه ارزش ایجاد می‌کنند؟ برای پاسخ به این سوال باید مفهوم سنتی مدیریت را بررسی کنیم تا به این نتیجه برسیم که مدیریت قدیم با روش جدید کار هم‌خوانی ندارد.

چالش انقلاب سازمانی که به واسطه چابکی یا رویکردهای جدید دیگر ایجاد شده، این نیست که آنها مدیریت را بی‌خود یا منسوخ می‌دانند، کاملا برعکس؛ از نظر آنها مدیریت مهم‌تر از قبل است. اما باید کاری که مدیران انجام می‌دهند و شیوه انجام آن – از نوک سازمان تا خط مقدم کسب‌وکار – متحول شود. در برخی موارد، حتی اینکه قرار است چه کسی مدیر باشد، بازتعریف می‌شود. تا زمانی که سازمان‌ها مدلی ایجاد نکنند که با چالش‌های انقلاب سازمانی هم‌خوانی نداشته باشد، این انقلاب موفق نخواهد بود.

شرکت‌ها ممکن است کلمه «چابکی» یا هر مدل جدید دیگری را اجرا کنند، اما ممکن است حمایت‌های پنهانی را که باعث می‌شوند این نوآوری‌ها عملی شوند، از دست بدهند. توسعه مدل مدیریتی جدید نیازمند تغییر ذهنیت خود مدیران از نقش‌شان است. به عبارت ساده، آنها دیگر نباید خودشان را طراحان اصلی ساختارهای سازمانی، فرآیندها، قوانین و رویه‌های پیچیده بدانند، در عوض باید هماهنگ‌کننده‌های روزمره یک سیستم رفتاری پویا و منعطف باشند؛ سیستمی که خلاقیت و ابتکار کارکنان را موجب می‌شود و به یک همکاری اثربخش برای تحقق اهداف سازمانی می‌انجامد (جدول زیر).

می‌توانیم این تحول را «بازگرداندن مدیران به کار» بنامیم. ممکن است فکر کنید مگر مدیران همین الان کار نمی‌کنند؟ آنها از همه زودتر می‌آیند و از همه دیرتر می‌روند، روزشان پر از جلسات و ویدئو کنفرانس و ایمیل و گزارش است و گاهی آخر هفته‌ها هم مشغول کارند. درست است. بیشتر مدیران، در مقایسه با گذشته زمان و تلاش بیشتری صرف می‌کنند. اما جالب است بدانیم که کمتر و کمتر ارزش ایجاد می‌کنند. برای اینکه دلیل این موضوع را بدانیم، باید ریشه‌های مدیریت حرفه‌ای را بررسی کنیم. مدیران سنتی، استراتژی و برنامه تعیین می‌کنند و وظایف کاری را تعریف و تفویض می‌کنند. آنها ساختارهای سازمانی رسمی، فرآیندها و سیستم‌های انگیزشی ایجاد می‌کنند، سپس عملکرد کارکنان را در برابر این ساختارها و سیستم‌ها می‌سنجند. کارکنان هم مطابق با این استراتژی‌ها عمل می‌کنند و فعالیت‌هایشان طبق قوانین و مشوق‌های سازمان اداره می‌شود.

این مدل کنترل و فرماندهی در محیط‌های ساکن و ثابت می‌تواند خوب باشد. همچنین مقیاس‌بندی آن در بازارهای انبوه که تولیدات انبوه در آنها صورت می‌گیرد، نسبتا آسان است. این روش به تخصصی کردن کارکردها و مدیریت سلسله‌مراتبی که امروز می‌شناسیم، منجر شده است.

چالش پیچیدگی کسب‌وکار

مدیریت فرماندهی و کنترل هر مزیتی داشته باشد، در پرداختن به ویژگی‌ خاص محیط کسب‌وکار امروز که افزایش پیچیدگی است، ناکارآمد است. این افزایش پیچیدگی ابعاد مختلفی دارد: ازدیاد ملزومات عملکرد؛ افزایش بخش‌بندی‌های مشتری، بازارهای محلی و رقبا؛ افزایش تعداد ذی‌نفعان مرتبط و شرکای کسب‌وکار؛ تکثیر دسته‌بندی‌های دانش تخصصی و کارشناسی؛ سرعت بالای نوآوری و تغییر‌ و سطوح بالاتر ابهام و نوسان.

پیچیدگی کسب‌وکار ممکن است مثل یک مشکل به نظر برسد. اما در واقع اگر سازمان‌ها بتوانند از آن بهره ببرند، به یک فرصت فوق‌العاده بزرگ تبدیل می‌شود. هر چقدر کسب‌وکار پیچیده‌تر باشد، برای ایجاد ارزش روش‌های بیشتری وجود دارد.

به هر حال، دقیقا در همین جا مدل فرماندهی و کنترل به یک مانع تبدیل می‌شود. فرضیه‌ای که وجود دارد این است که اگر مدیران فرآیندهای رسمی را به دقت طراحی و کارکنان هم از آنها تبعیت کنند، دستاوردهای خوبی در عملکرد کارکنان حاصل می‌شود. در یک محیط کسب‌وکار ساده و معمولی، این فرضیه به خوبی جواب می‌دهد. اما وقتی پیچیدگی افزایش می‌یابد، تطابق بین فرآیندهای رسمی سازمان و دستاوردهای کسب‌وکار از بین می‌رود. ماهیت پیچیدگی کسب‌وکار این است که ملزومات عملکرد رقابتی در سازمان ایجاد می‌کند. محصولات هم باید مقرون‌به‌صرفه بوده و کیفیت بالایی هم داشته باشند. کارخانه‌های تولیدی هم باید پربازده باشند و ایمنی داشته باشند. فرآیندهای کسب‌وکار هم به سرعت نیاز دارند و هم به اطمینان‌پذیری. چالشی که وجود دارد این است که این ملزومات در کنار هم قرار بگیرند، به‌طوری که دستیابی به هر کدام از آنها، مانع رسیدن به بقیه نشود. البته هیچ «ابر‌قانونی» وجود ندارد که بگوید بهترین روش برای متوازن‌سازی اهدافی که با هم در تعارض هستند، کدام است.

حتی بدتر از آن، خیلی از سازمان‌ها در تلاشی بیهوده برای کنترل کردن پیچیدگی، قوانین و فرآیندها و دستورالعمل‌های بیشتری طراحی می‌کنند. نتیجه بیهوده‌ای که به دست می‌آید، افزایش پیچیدگی‌های سازمانی است و باعث می‌شود افراد مسیر را گم کنند و تصمیم‌گیری‌ها را به کمیته‌ها یا مدیران ارشد واگذار کنند که ممکن است دانش مستقیمی نسبت به مساله ایجاد شده نداشته باشند. افزایش بار همکاری به این معنی است که بیشتر مدیران بخش قابل توجهی از زمان خود را به مدیریت پیچیدگی‌ها اختصاص می‌دهند، نه خود کار. در این فرآیند، آنها از فعالیت‌هایی که برای سازمان ارزش‌افزایی می‌کنند دورتر می‌شوند.

پیچیدگی و انقلاب دیجیتال

انقلاب دیجیتال شکل کسب‌وکار امروز را متحول، رشد پیچیدگی کسب‌وکار را تسریع و کانال‌‌های جدید، قابلیت‌های جدید و روش‌های جدید برای ایجاد ارزش کسب‌وکار معرفی می‌کند. همچنین این انقلاب به ما ثابت می‌کند که جدا کردن طراحی و اجرا مثل سابق، دیگر کاربرد ندارد. نوآوری‌های کاری مثل چابکی بر این مبنا شناسایی شده‌اند که در یک محیط کسب‌وکار جدید، وظایف کاری نمی‌توانند جداگانه طراحی و جداگانه اجرا شوند. در عوض، در شرایط پیچیدگی، کار کردن یعنی کشف کردن. در محیط‌های کاری پیچیده، کلید عملکرد موثر این است که استقلال فرد به رسمیت شناخته شود و نیروی کار آنقدر آزادی داشته باشد که خودش برای تمام کردن یک وظیفه تصمیم بگیرد. البته از آنجا که هیچ فرد یا گروهی به همه پاسخ‌ها نمی‌رسد، باید محیطی ایجاد شود که در آن افراد از اینکه استقلال خود را در خدمت همکاری با دیگران قرار می‌دهند تا هدف بزرگ‌تر سازمان محقق شود، نفع می‌برند.

این ترکیب استقلال و همکاری، به خودی خود اتفاق نمی‌افتد، بلکه به نوعی مدیریت خاص احتیاج دارد. مدیران به جای تمرکز کردن بر رویه‌های رسمی، باید به دینامیک‌های رفتاری که عملکرد سازمانی را شکل می‌دهند، توجه کنند: چرا افراد این کار را انجام می‌دهند؛ چگونه به اهداف فردی خود پی می‌برند؛ منابع در دسترس آنها برای رسیدن به اهدافشان کدام است؛ در مسیرشان با چه محدودیت‌هایی مواجه هستند و رفتارهای فردی چگونه ترکیب می‌شوند تا رفتار جمعی ایجاد کنند. به علاوه، از آنجا که مدیران خودشان بازیگران سیستم رفتاری هستند، باید بدانند چگونه در این سیستم مداخله کنند تا همکاری‌ موثرتری را رواج دهند.  مدیران برای هدایت کردن مداخله خود در سیستم رفتاری، باید مجموعه مهارت‌های جدیدی پرورش دهند که از سه وظیفه زیر تشکیل شده باشد:

۱- چارچوب‌بندی از طریق عمل. این اصل کلی مدیریت در محیط کاری جدید است.

۲- یکپارچگی در مورد یک وظیفه. اصل کلی ذکر شده، به این شکل در خط مقدم سازمان نمود پیدا می‌کند.

۳- شکل دادن زمینه سازمانی. این نقش مدیران ارشد در محیط کاری جدید است.

حالا هر وظیفه را تک‌تک بررسی می‌کنیم.

در محیط کاری جدید، دیگر طراحی و اجرا جدا نمی‌شوند و ترکیبی از چارچوب‌بندی و عمل جایگزین می‌شوند. مدیران به جای اینکه وظایف را طراحی کنند، اهداف را «چارچوب‌بندی» می‌کنند. این چارچوب‌بندی زمینه‌ای را فراهم می‌کند که به کارکنان امکان می‌دهد به جای اجرای فرآیندها و قوانین سفت و سخت، اقداماتی را که با اهداف استراتژیک مشخص می‌شود عملی کنند. همچنین کارکنان می‌توانند با اختیار بیشتری وارد عمل شوند و در واکنش به شرایط متغیر و موانع یا فرصت‌های پیش‌بینی نشده، در لحظه تصمیم بگیرند. آنها می‌توانند نظراتی را با هم رد و بدل کنند که در طول زمان ارزش بیشتری ایجاد می‌کند.

علاوه بر چارچوب‌بندی، مدیران باید از طریق مداخله مستمر در سیستم رفتاری سازمان، وارد عمل شوند. چارچوب‌بندی یک باره اتفاق نمی‌افتد، بلکه به‌صورت مستمر، در تعامل نزدیک با کارکنان و در واکنش به شرایط همواره متغیر رخ می‌دهد.

محرک واقعی رفتار

چرا چارچوب‌بندی از طریق عمل در محیط‌های کاری جدید بسیار ضروری هستند؟ دلیل آن تا حدی این است که باعث شکل‌گیری رفتار در سازمان‌ها می‌شود. تصمیم‌هایی که افراد می‌گیرند و اقداماتی که انجام می‌دهند، در عملکرد آنها بسیار حیاتی است و بنابراین مهم است بدانیم با وجود فرضیاتی که در مورد مدل فرماندهی و کنترل وجود دارد، رفتار افراد به‌صورت اتوماتیک از ساختارها، فرآیندها و قوانین رسمی سازمان تبعیت نمی‌کند. در عوض، رفتار آنها به این بستگی دارد که چطور از این ویژگی‌ها برای رسیدن به اهداف شخصی خود استفاده می‌کنند. در برخی موارد، ممکن است ساختارها، فرآیندها و قوانین رسمی سازمان را منابعی برای رسیدن به هدف‌هایی بدانند که با قصد و نیت سازمان کاملا تفاوت دارد. در موقعیت‌های دیگر، ممکن است این ساختارها و فرآیندها را محدودیت‌هایی بدانند که مانع رسیدن به اهداف می‌شود. اگر مدیران امید داشته باشند که بر این دینامیک‌های رفتاری پیچیده اثر بگذارند، باید به محیط اصلی کار نزدیک باشند.

به‌عنوان مثال، مفهوم «اسپرینت چابک» را در نظر بگیرید. برنامه‌ریزی اسپرینت (Sprint Planning) در توسعه محصول، یعنی یک دوره زمانی کوتاه برای تکمیل یک فعالیت خاص. هر اسپرینت با یک جلسه برنامه‌ریزی شروع می‌شود و در طول جلسه، مالک محصول و تیم توسعه، در مورد کاری که در طول این اسپرینت باید صورت بگیرد با هم توافق می‌کنند. در طول اسپرینت، تیم جلسات روزانه برگزار می‌کند تا در مورد پیشرفت و راه حل‌های جمعی برای چالش‌ها صحبت کند.

افراد معمولا بر بعد زمانی اسپرینت‌ها متمرکز می‌شوند و تاکید دارند این جلسات دوره کوتاهی داشته باشد. مطمئنا بعد زمانی مهم است. اما سازماندهی چرخه‌های کاری در اسپرینت‌ها توسط یک شرکت، لزوما به این معنی نیست که افراد سریع‌ترین جلسه‌ها را برگزار می‌کنند. چیزی که باعث می‌شود یک اسپرینت خوب باشد،‌ زمانی که به آن اختصاص می‌یابد نیست، بلکه دستاورد و کیفیت تلاش‌های افراد است. حتی کوتاه‌ترین اسپرینت‌ها اگر با تلاش خوب افراد همراه نباشند، باز هم به یک کار روتین تکراری تبدیل می‌شوند. به عبارت دیگر، خود اعضای تیم هستند که مشخص می‌کنند اسپرینت واقعی چیست. این کافی نیست که مدیران فقط فرآیندهای کاری جدید را طراحی کنند؛ آنها باید زمینه‌ای ایجاد کنند که در آن اعضای تیم انگیزه داشته باشند بیشترین تلاش خود را به کار بگیرند.

چارچوب‌بندی از طریق عمل هم لازم و ضروری است، چون همان‌طور که قبلا اشاره شد، هر چقدر کسب‌وکار پیچیده‌تر باشد، تعیین قوانینی که برای هر موقعیتی مناسب باشد، سخت‌تر می‌شود. بنابراین، مدیرانی که می‌خواهند چارچوب‌بندی واقع‌بینانه و مفید برای سازمان خود داشته باشند، باید درگیر عمل شوند. هر چقدر این چارچوب‌بندی از طریق قوانین اثربخش‌تر باشد، مدیران بیشتر نیاز دارند از طریق عمل کردن چارچوب‌بندی کنند.

ادامه دارد...

28-02

وقتی دعوای کودکان به دنیای بزرگ ترها کشیده می شود

 

 

احتمالا برای همه والدین پیش آمده است که به خاطر بازی بچه ها مجبور به مداخله شده اند. در بازی پارک و کوچه، حتی در مهد کودک، مدرسه یا هر جای دیگری حتما دیده اید که پدر و مادر و یا حتی در برخی از مواقع پدرو مادربزرگ ها نیز زمانی که نسبت به فرزند یا نوه شان رفتار نامناسبی از سوی یک کودک دیگر ببینند با تشر و برخورد نامناسب با او کودک را دعوا می کنند و به گریه می اندازند.
 
 
 
نویسنده : حسن فرامرزی
زمان تقریبی مطالعه : 6 دقیقه

 

دعوا کردن کودکان

 

 

 

یکی از دوراهی های عجیب در بازی کودکان این است که بزرگ ترها به واقع تکلیف خود را به روشنی نمی دانند. آیا باید دخالت کنند یا نه؟ چه زمانی در نهایت تصمیم به مداخله بگیرند. واقعیت آن است که این موضوع، بستگی به نوع نگاه، فرهنگ و دیدگاه های ما دارد. مولفه های  بسیاری در این زمینه می توانند نقش آفرینی کنند. در گذشته که شاهد خانواده های چندفرزندی بودیم طبیعتا حساسیت والدین در این باره چندان زیاد نبود اما امروز فشار تک فرزندی در این زمینه حساسیت های خاص خود را می آفریند. در واقع تحلیل بسیاری از والدین این است: این تنها فرزندی است که ما داریم و به شدت باید مراقب او باشیم، بنابراین طبیعی است که مداخله ها پررنگ تر می شود.  

بازتاب سیاه دعوای دو کودک در دنیای بزرگ ترها

در ارتباطات فامیلی و اقوام که هر کدام فرزند کودک یا خردسال دارند جنگ بین والدین نیز به همان مراتب  وجود دارد. مثلا در ارتباط بین فرزندان دو فامیل، که یکی از کودکان مثلا رفتارهای قلدرمنشانه دارد و کودک دیگر مداوم کتک می خورد، قطعا در این ارتباط، پدر کودک کتک خورده روی فرزند خود بسیار حساس است و نمی تواند شاهد کتک خوردن  او باشد. در حالی که ممکن است پدر کودکی که رفتار قلدرمنشانه از خود نشان می دهد به او افتخار هم کند و تنها به این گفتار که کودک هستند و ممانعت از جلوگیری کردن دعوای آنها اکتفا کند.

شاید از دور خنده دار به نظر برسد اما وقتی در متن چنین اتفاق هایی قرار بگیرید  موضوع برای شما هم ممکن است کاملا جدی به نظر برسد. وقتی می بینید که کودکی چنگ به صورت کودک شما کشیده و با تیزی ناخن پوست صورت او را خراشیده در حالی که هیچ کاری هم نمی توانید انجام دهید موجی از احساسات منفی سراغ شما می آید. در چنین شرایطی چه باید کرد؟

والدینی که تکلیف شان در دعوای بچه ها روشن نیست

متاسفانه اغلب والدین در چنین شرایطی سعی می کنند  خود را آرام نشان دهند. آن ها می کوشند این گونه وانمود کنند که اتفاق خاصی نیفتاده است و با گفتن جمله هایی مثل "بچه هستند دیگر" سعی می کنند قضیه را منتفی نشان دهند اما وقتی آن مهمانی تمام می شود داغ والدین با دیدن قیافه زخمی کودک شان تازه می شود. در چنین وضعیتی والدین احساس باخت و شکست را نمی توانند پنهان کنند. پس چه باید کرد؟ برخی از والدین سراغ گزینه مقابله به مثل می روند؛ یعنی می روند با کودک دو سه ساله خود صحبت می کنند که اگر یک بار دیگر آن کودک یقه اش را گرفت او نیز مقابله به مثل کند. با استیصال و ناامیدی سعی می کنند به او بفهمانند که در جامعه باید از خودش دفاع کند و این گونه بی دست و پا و بی عرضه نباشد.

در حالی که ناگفته پیداست این روش تا چه اندازه می تواند مخاطره آمیز و ناموفق باشد. اول از این جهت که برخی از کودکان علاقه و گرایشی به درگیری و دعوا ندارند و این گونه صحبت های والدین آن ها را دچار تشویش و نگرانی می کند و برچسب هایی مثل بی عرضگی و ناتوانی به آن ها زده می شود.

در ثانی پدر و مادرها با این رفتار به نوعی به استقبال یک تناقض بزرگ می روند چون از طرفی معتقدند که  درگیری کودک دیگر با کودک آن ها قابل تحمل نیست و از طرفی  خود، کودک خود را به این سمت سوق می دهند.

اما والدینی هم هستند که نمی خواهند از این روش استفاده کنند. آن ها به دنبال افزایش تنش یا آموزش رفتارهای خشن به کودک خود نیستند اما از سوی دیگر راه انفعال را در پیش می گیرند و در درازمدت با حس منفی قربانی شدن مواجه می شوند. آن ها از طرفی نمی خواهند یا نمی توانند روابط خود را با بستگان نزدیک بر سر کتک کاری کودکان قطع کنند اما از طرف دیگر حس قربانی شدن کودک شان برای آن ها آزاردهنده است اما سعی می کنند که در این میان با این حس آزاردهنده کنار بیایند با این امید که به مرور زمان مساله حل خواهد شد.

انفعال یا دعوا؟ راه سومی هم وجود دارد

راهکار صحیح تر در  این باره چیست؟ اغلب والدین در این باره رودربایستی و تعارف می کنند. چرا نباید به شکل صریح - و نه تهاجمی و پرخاشگرایانه - در این باره سخن گفته شود. ما گاهی گمان می کنیم "یا انفعال یا دعوا "در حالی که می توان به شکل صریح و در عین حال غیر توهین آمیز در ابن باره سخن بگوییم. هیچ ایرادی ندارد که پدر و مادری کاملا روشن حس آزارهنده خود را در این باره فاش کنند و بگویند از این که هر هفته کودک دو و نیم ساله آن ها از سوی کودک طرف مقابل مورد ضرب و شتم قرار می گیرد حس بدی دارند. به شکل جدی با هم صحبت کنند و دنبال راهکار باشند به ویژه پدر و مادر کودک ضارب با رفتارهای تهاجمی مسئولیت بیشتری در این زمینه دارند و باید تلاش کنند با کشاندن کودکان به فعالیت های دسته جمعی و تشویق آن ها به همراهی به انرژی کودک خود سمت و سو  بدهند. متاسفانه گاهی رفتارهای ما در این زمینه فاقد صداقت لازم است در صورتی که صادقانه باید با حس های درون خود روبرو شویم.

قاعده این است که پدر و مادرها تا جایی که امکان دارد از ورود به بازی کودکان پرهیز کنند اما اگر کودکی دست به رفتارهای مخاطره آمیز جدی می زند بزرگ ترها به جای انفعال یا اتخاذ رفتارهای خشن یا قهر، سعی کنند جرات مندانه مساله را در فضایی شفاف طرح کنند و به دنبال راهکاری جهت کاستن از اصطکاک هایی باشند که روابط بزرگ ترها را هم تحت الشعاع خود قرار می دهد.

بیشتر بخوانید

وقتی فرزندانمان باهم دعوا می کنند چه کنیم؟

در مقابل دعوای کودکان چه عکس العملی نشان دهیم؟

دعوا کردن برای کودکان خوب است!

جادو و تمام مصائب آن

 

 

حضرت رضا(ع) می فرماید: هرگاه تو را سحر کردند، دست خود را تا برابر چهره‌ات بالا بیاور و بگو: «بسم‌الله العظیم، بسم‌الله العظیم، رب العرش العظیم»
 
 
 
نویسنده : علی اکبری
زمان تقریبی مطالعه : 6 دقیقه

 

جادو

 

 

 

این روزها شاید از برخی دوستان و آشنایان زیاد شنیده‌باشید که کارهایم گره‌خورده است. یکی می‌گوید دست به هر کاری می‌زنم نمی‌شود. دیگری مدت‌هاست که یک کار متناسب با شرایطش را پیدا نمی‌کند. دختر یا پسر جوانی هرچه مورد ازدواج برایش فراهم می‌شود نمی‌شود که نمی‌شود.

اما به‌راستی باید دید که آیا همه‌ی این‌ها در حالت عادی بوده و یا اتفاق و حادثه پنهانی پشت ماجرا قرار دارد؟
برای این‌که کاری در زندگی ما با موفقیت انجام بشود یا نه عوامل بسیاری وجود دارند که شمارش آن‌ها زمان زیادی را می‌طلبد. از ایجاد عوامل برکت‌زا در زندگی گرفته تا انجام آنچه که برکت و رحمت را از زندگی دور می‌کند. برای آشنایی بیشتر با این امور کتاب‌هایی تاکنون تألیف شده‌اند که کمک شایانی را به بالا بردن کیفیت زندگی اسلامی مسلمانان داشته و دارند. کتاب‌هایی مانند مفاتیح‌الحیات، نهج‌الرسول و حلیه‌المتقین که هرکدام معدنی از معارف هستند که کاربرد زیادی را در زندگی امروز انسان دارند، اما در اینجا قرار است به یکی از عوامل جدی گرفتاری انسان‌ها بپردازیم؛ یعنی سِحر و جادو.

این روزها افراد زیادی هستند که تا به این کلمه می‌رسند درجا می‌گویند: خرافات است! پس ابتدا باید ببینیم که شرع مقدس اسلام آیا معتقد به خرافه بودن آن است و یا اصل وجود آن را در عالم قبول دارد؟

اول؛ در قرآن کریم سوره شعرا آیه 41 که پیرامون مواجهه حضرت موسی (ع) با ساحران است، قرآن به وجود جادوگران تصریح می‌کند که برای مقابله با حضرت موسی به دربار فرعون آمده‌اند.

در قرآن کریم سوره شعرا آیه 41 که پیرامون مواجهه حضرت موسی (ع) با ساحران است، قرآن به وجود جادوگران تصریح می‌کند


آنچه که مٌسَلَم است این است که قرآن کتابی عاری از هرگونه خطا و اشتباه است پس اگر از لفظ "ساحر" در این آیه استفاده کرده است یعنی اصل وجود داشتن سِحر و جادو را قبول داشته و به‌تبع آن، کسانی را که با استفاده از آن شیوه به مقابله با حضرت موسی آمده‌اند را ساحر یعنی جادو کننده نامیده است.

دوم؛ از رسول خدا (ص) درباره جادوگر سؤال شد حضرت فرمودند: «وقتی دو مرد عادل بیایند و علیه او (جادوگر) شهادت دهند، خونش مباح است». (1)

این یعنی پیامبر اسلام اصل وجود جادو و سِحر را قبول داشته‌اند پس حکم به مجازات جادوگر داده‌اند و اِلا اگر اصل وجود آن را منکر بودند پس دلیلی هم نداشت که به مجازات برای شخص خاطی حکم کنند.

عده‌ای قائل‌اند از زمان امیرالمؤمنین علی (ع) تمامی جادو و جادوگرها برای همیشه سفره‌شان جمع شده و دیگر اثری از آن‌ها پیدا نیست. اما برای اینکه این مسئله روشن شود به حدیث ذیل توجه کنید:

سوم؛ محمد بن عیسی می‌گوید: «از امام رضا (ع) درباره سِحر سؤال کردم. فرمودند: سِحر واقعیت دارد».(2) اینکه امام رضا (ع) پس از گذشت سالیان زیادی از زمان حیات مبارک حضرت علی (ع) همچنان معتقدند جادو و سحر وجود دارد، باعث می‌شود کسانی که قائل‌اند پس از حضرت علی (ع) دیگر جادویی در کار نیست حرفشان از اعتبار ساقط شود.

این سه دلیل ذکرشده برای اثبات اینکه این مسئله یعنی سحر و جادو هنوز هم وجود داشته و دارد کافی می‌باشد هرچند احادیث بسیارِ دیگری هم هستند که اصل وجود این حرام شرعی را پذیرفته‌اند و در مواردی هم راهکارهایی را برای دفع آن بیان نموده‌اند.

اصلاً چرا باید کسی دیگری را جادو کند؟

حالا شاید سؤال پیش بیاید که اصلاً چرا باید کسی دیگری را جادو کند؟
اینکه چرا کسی دیگری را جادو می‌کند تا مثلاً در زندگی زناشویی یا مسائل مالی او مشکلی را ایجاد کند می‌تواند عوامل مختلفی را داشته باشد که یکی از مهم‌ترین آن‌ها حسادت است. حسادت آفتی است که روان شخص حسود را وحشیانه می‌جود. حسادت به موفقیت‌های دیگری، می‌تواند موجب آن شود که شخصی با استفاده از این عمل غیرانسانی زندگی دیگران را با مشکل مواجه سازد.

جادو یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره در دین اسلام است. این گناه پشتوانه رذیلانه‌ای را در عاملانش دارد. جادو به گفته شرع مقدس به شِرک نزدیک است. و بزرگی گناه آن‌قدر زیاد است که همان‌طور که از پیامبر اسلام (ص) نقل کردیم اگر ثابت شود که کسی جادوگر باشد حکم او اعدام است.


پیامبر اسلام (ص) پیرامون حسادت می‌فرمایند: حسد نورزید؛ زیرا حسد ایمان را می‌خورد همان‌گونه که آتش هیزم را می‌خورد.(3) در این‌که کس دیگری را خودش و یا با کمک نفر سومی جادو کند در حرمت آن هیچ شکی وجود ندارد چراکه جادو یکی از بزرگ‌ترین گناهان کبیره در دین اسلام است. این گناه پشتوانه رذیلانه‌ای را در عاملانش دارد. جادو به گفته شرع مقدس به شِرک نزدیک است. (4) و بزرگی گناه آن‌قدر زیاد است که همان‌طور که از پیامبر اسلام (ص) نقل کردیم اگر ثابت شود که کسی جادوگر باشد حکم او اعدام است.

همین‌طور نبی مکرم (ص) می‌فرمایند: «سه نفرند که وارد بهشت نمی‌شوند: شراب‌خوار، جادوگر و قطع‌کننده پیوند خویشاوندی». (5)

با تمامی مطالبی که ذکر شد این بدان معنا نیست که هر گره‌ای که در زندگی‌مان ایجاد شود سریع گمان به جادو شدن خود ببریم. گاهی اوقات اعمال و رفتار ما باعث ایجاد موانع و مشکلاتی در زندگی‌مان می‌شوند. گاهی هم مصلحت خداوند آن است که آن خواسته شخص انجام نشود و یا این‌که فعلاً زمان آن فرانرسیده است.

چه باید کرد؟

حالا سؤالی که مطرح می‌شود این است که چه باید کرد؟
در روایات مختلفی از معصومین علیهم‌السلام بعضاً راهکارهایی ارائه‌شده است. ازجمله آن‌که امام رضا (ع) درباره رفع سحر می‌فرمایند: هرگاه تو را سحر کردند، دست خود را تا برابر چهره‌ات بالا بیاور و بگو: «بسم‌الله العظیم، بسم‌الله العظیم، رب العرش العظیم»(6)

هرگاه تو را سحر کردند، دست خود را تا برابر چهره‌ات بالا بیاور و بگو: «بسم‌الله العظیم، بسم‌الله العظیم، رب العرش العظیم»


هم‌چنین برای برطرف کردن آن می‌توان به فردی حاذق و مسلط مراجعه نمود که هدفش صرفاً گرفتن مبلغی بیشتر و بیشتر نباشد و نخواهد به هر بهانه‌ای طلب مُزد کند. این مهم است که او دانش لازم و جامع را داشته باشد تا مبادا کاری کند که گره دیگری بر مشکلات قبلی افزوده شود.

و در نهایت اینکه کسی که جادو می‌کند به‌غیر از حق‌الناسی که بر گردن او می‌آید، خشم خداوند را نیز برمی‌انگیزاند و چنین شخصی دچار عوارض دهشتناک فراوانی خواهد شد که معلوم نیست هیچ‌گاه قابل جبران باشند و شاید او را برای همیشه به نابودی بکشانند.


پی نوشت:
1. تهذیب الاحکام جلد 6 صفحه 283
2.مکارم الاخلاق صفحه 413، نهج الرضا صفحه 244
3.قرب الاسناد صفحه 29 حدیث 94
4.الکافی جلد 7 صفحه 260
5.نهج الرسول صفحه 160
6.بحارالانوار جلد 92 صفحه 129

چهارشنبه, 18 مهر 1397 14:36

در غار تنهایی مردان سرک نکشید!

مشاور خانواده در ارتباط با نیاز مردان به تنهایی مطرح کرد:

 

 

زندگی در غارها به صدهزار سال پیش بر می گردد، آن زمانی که بشر فکر پیشرفت و زندگی مدرن امروزی را هم نمی کرد؛ امروزه تصور زندگی کردن در غار هم وحشتناک است اما شاید باورتان نشود تقریبا همه ی مردان هر از گاهی بدون همسرانشان وارد این غارها می شوند.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه

 

غار تنهایی

 

 

 

همه انسان ها هر از گاهی نیازمند تنها بودن هستند و دوست دارند چند ساعت و یا چند روزی را در یک جای دنج با خودشان خلوت کنند.
تنهایی زن و مرد نمی‌شناسد؛ اما نحوه ی خلوت کردن با خود در زنان و مردان متفاوت است. تا پیش از ازدواج وقتی مردان وارد این دوره می شوند شاید از سوی خانواده مورد بازخواست و سوال و جواب واقع نشوند چرا که ممکن است به بهانه های مختلف از خانه خارج و وارد این غار تنهایی خود شودن اما پس از تأهل وارد شدن در غار تنهایی مساوی با هجوم افکار نامناسب از سوی همسرشان است.

مگر نه این است که انسان‌ها ازدواج می‌کنند که تنها نباشند، پس چرا مردان به غار تنهایی می‌روند؟ آیا زنان هم مانند مردان به غار تنهایی می‌روند؟ وظیفه ی زنان در زمان تنهایی مردان چیست؟

رفتن به غار تنهایی در مردان یکی از مسائلی است که ناخودآگاه اختلافات و سوءتفاهم‌هایی را در زندگی زناشویی ایجاد می‌کند؛ به همین منظور دکتر پریسا نصری روانشناس و مدرس دوره‌های آموزشی ارتباطات بین زن و مرد در گفتگو با تبیان به تفاوت های اساسی زن و مرد در احساس نیاز به تنهایی  اشاره می‌کند و به این سؤالات پاسخ می‌دهد:

تبیان: چرا مردان به غار تنهایی می‌روند؟
گاهی همسر شما دوست ندارد خیلی حرف بزند و توضیح دهد، در این حالت به اصطلاح عامیانه وارد غار تنهایی می‌شود که سَردر این غار نوشته است "ورود ممنوع"؛ یعنی تا زمانی که من حالم خوب نشده است و خودم نخواستم حرف بزنم کاری به کار من نداشته باشید.

در بین سرخ‌پوستان آمریکایی رسم بر این بوده که اگر مرد از دست کسی ناراحت می‌شد، در یک غاری از دیگران دوری می‌کرد و کسی هم به دنبال او نمی‌رفت. آن‌ها به این باور رسیده بودند که مردها هنگام ناراحتی نیاز به‌تنهایی دارند و زن‌ها هم‌عقیده داشتند که در این غارها اژدهایی است که اگر آن‌ها داخل این غار بروند آن‌ها را می‌سوزاند؛ به هر ترتیب غار تنهایی یک سمبل و نشانه از تفکر سرخ‌پوستان آمریکایی است.

غار تنهایی برای مردان یک جای وحشت‌انگیز نیست بلکه واکنشی است که مردان در برابر تنش‌ها و درگیری‌های ذهنی‌شان انجام می‌دهند اما متأسفانه خانم‌ها به این مسئله واقف نیستند و در چنین مواقعی حساسیت به خرج می‌دهند و فکرهای پلیدی به ذهنشان خطور می‌کند که نکند قضیهٔ عشق و عاشقی در میان است، نکند مسئله‌ای در خانواده‌اش اتفاق افتاده است و از من پنهان می‌کند و ...درحالی‌که بعضی وقت‌ها اختلافات هورمونی در آدم‌ها موجب می‌شود که چند روزی را دست از دنیا بکشند و بخواهند تنها باشند که البته این مسئله در مردان بیشتر دیده می‌شود.

تبیان: آیا زنان هم مانند مردان به غار تنهایی می‌روند؟
 اگر به تفاوت‌های زن و مرد دقت داشته باشیم متوجه می‌شویم که خانم‌ها برای برطرف کردن تنش‌ها ترجیح می‌دهند با افراد صحبت کنند و از دیگران نظر بپرسند لذا وارد غار تنهایی نمی‌شوند. تفاوت‌هایی که بین زنان و مردان وجود دارد باعث می‌شود که زنان برای رسیدن به جواب معما و سوالاتشان به ارتباطات بیشتری رو بیاورند اما آقایان برعکس هستند به‌خصوص در مقابل تنش‌ها.

مرد هر چه قدر تنش بیشتری داشته باشد سعی می‌کند سکوت اختیار کند و در این حالت تمام عواطف و احساسات خود را کنار می‌گذارد و شروع به بررسی مسئله در درون خویش می کند اما باید توجه داشت که سکوت اختیار کردن و رفتن به غار تنهایی در مردان یک واکنش غیرارادی است و این مسئله برای خانم ها قابل درک نیست چراکه خانم‌ها به‌صورت اختیاری سکوت می‌کنند و بر این تصور هستند که مرد هم با اختیار خود این کار  را انجام می دهد در این حالت سعی می‌کنند به هر طریقی مردان را از این حالت خارج کنند درحالی‌که در چنین مواردی مرد نیاز به یک مکان دنج و خلوتی دارد.

 تبیان: آیا مردان در غار تنهایی‌شان نیاز به کمک زنان دارند؟ وظیفه ی زنان در چنین مواقعی چیست؟
زمانی که مرد سکوت می‌کند نباید هیچ اقدامی برای کمک به او صورت بگیرد. با شروع دوره تنهایی او قرار نیست که زن به‌زور از زیر زبانش حرف بیرون بکشد تا متوجه شود مشکل چیست؛ بهترین راهکار برای خانم‌ها این است که فضایی را در اختیار مرد قرار داده و اجازه دهند تا مرد در این تنهایی به آرامش برسد.

غالب موارد ما می‌بینیم که آقایان وقتی از همسرشان می‌خواهند که تنهایشان بگذارند خانم بیشتر حرف می‌زند چون فکرمی کند که مرد باید مثل خودش با حرف زدن آرام ‌شود اما مرد نیاز به کمک کسی ندارد و او تنها می‌خواهد با سکوت کردن به جنگ با تنش‌ها رود و این کار باعث می‌شود نیروی مرد تقویت شود.

بنابراین سکوت مرد یک واکنش غیرارادی است که یک زن با هوشیاری کامل می‌تواند آن را بپذیرد و اگر احساس می‌کنید احساساتتان در حال جریحه‌دار شدن است بهتر است یک تلنگر به خودتان بزنید چراکه مرد این توانایی را دارد تا در یک لحظه سکوت، تمام مسائل خودش را حل‌وفصل کند و آرام شود. لذا به‌جای آنکه از این سکوت یک دیوار بسازید و بین خودتان و همسرتان فاصله ایجاد کنید اجازه دهید که همسرتان در این سکوت در یک‌چشم به هم زدن مسئله را حل کند؛ ممکن است این چشم به هم زدن در برخی مردان یک روز باشد و در برخی یک هفته؛ این مسئله بستگی به آرامش و فضایی دارد که زن برای همسرش ایجاد می‌کند.

زن باسیاست و با درایت زنی است نیاز همسرش به تنهایی را درک می کند و به‌جای اینکه بخواهد بارِ خاطر شود، یارِ خاطر می‌شود و به همسرش ازنظر فکری کمک می‌کند.

بیشتر بخوانید

گاهی دلم برای مردها می سوزد!

مغز همسرتان را اسکن کنید

سکوتم از رضایت نیست