ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

 

شعرایی که از اهل‌بیت صله دریافت کردند

کمیت اسدی، شاعر آزاده و مدافع ولایت

 

 

 

توجه اهل بیت (ع) به شاعران بسیار بوده و نسبت با آنان با تساهل برخورد می‌کردند. چون شاعر می‌توانسته در جبهه حق بایستد و جبهه باطل را تخریب کند.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 11 دقیقه

 

شعرای مورد عنایت اهل بیت (ع)

 

 

 

از قدیم الایام زبان شعر و ادبیات همیشه احساسی بوده به طوری که با آن درون مایه شورانگیزی و چاشنی عاطفه برای بیان مطالب مورد نظر شاعر برای نفوذ و تأثیر بیشتر در مخاطب مورد استفاده بوده است. نکته مهم این موضوع در لسان و نگاه دینی این است که اگر منظور شاعر در گفتن شعر بیان مراتب توحید یا ترغیب و تحریص بر مكارم اخلاق از جهاد و عبادت و پاكدامنی یا مدح و ستایش پیغمبر و دیگر اولیای خدا باشد، این گونه شعر از آن منعی نشده و حتی خود اهل بیت (ع) هم از این گونه اشعار سروده و به شعرای تلاشگر در این مسیر حتی دیده شده که صله و پاداش هایی هم داده شده. اما اگر در شعر خیالات و افكار عاری از حقیقت و وصف زنان و ستایش اشخاص ناشایست و افتخارات بیهوده و هجو و تعرض به ناموس دیگران باشد این گونه اشعار مورد پذیرش اسلام و قرآن نیست، چنانكه خداوند متعال می فرماید : "والشعراء یتَّبِعُهُمُ الْغاوون"[1] كه منظور این دسته از شعرا هستند . اما در ادامه همین آیه آمده است: "الا الذینَ آمنوا" [2] كه منظور شعرای اهل ایمان هستند شعرائی كه با اشعارشان دیگران را به صلاح فكر و عمل دعوت می كنند.

شاعران و سخنوران به منزله روزنامه‌های آن عصر بودند که هر یک جهت گیری سیاسی و ویژه‌ای را مطرح می‌ساختند و از آن دفاع می‌کردند و با زبانی مؤثر و شیوه‌ای رساء دلائلی بر حقانیت گرایش سیاسی خود اقامه می‌نمودند و دلائل رقبای خود را مردود می‌ساختند.



روزنامه‌های عصر اهل‌بیت

امروزه شاهد هستیم مردم اخبار خود را از طریق رسانه ها و روزنامه و جراید دریافت می کنند، در گذشته نیز منبع اطلاعات مردم و مرکز جهت گیری های سیاسی-اجتماعی که مردم تحت تأثیر آن قرار می گرفتند، محافل و مجالسی بود که در آن شعرا شعر می سرودند و سخنوران ایراد سخن می کردند.

حضرت آیت الله خامنه ای به نقل از كتاب «العباسیون الاوائل» در رابطه با تأثیر هنر شعر و شاعری می فرمایند: "ادبیات در دلها اثر می گذاشت و مهر و گرایش مردم را به این یا آن دسته جلب می كرد. شاعران و سخنوران به منزله روزنامه های آن عصر بودند كه هر یك جهت گیری سیاسی و ویژه ای را مطرح می ساختند و از آن دفاع می كردند و با زبانی مؤثر و شیوه ای رسا، دلائلی بر حقانیت گرایش سیاسی خود اقامه می نمودند و دلایل رقبای خود را مردود می ساختند." [3]

در این میان شعرا در عصر اهل بیت (ع) رتبه بندی و دارای مدارج و شاخصه های مختلفی بودند. حجت الاسلام حامد کاشانی در رابطه با شاعران مورد عنایت اهل بیت در مصاحبه با خبرگزاری مهر گفت: مشهورترین شعرای سال‌های آغاز اسلام که مداح اهل بیت(ع) بوده‌اند، گاه اصلا سابقه اخلاقی خوبی نداشته‌اند، اما به دلیل وجود ویژگی حق‌مداری در این شاعران مورد توجه ائمه واقع شدند.

شعرایی که مورد تأیید اهل‌بیت بودند

در تاریخ شاهد این هستیم که عده ای از شعرا به شکل های مختلف مورد تأیید اهل بیت واقع شده  اند. در این رابطه محمد علی موحدی این گونه نظر می دهد؛ گاهی اهل بیت به بعضی از شعرا امر می‌کردند که شعر بگویند؛ مانند امام سجاد(ع) به بشیر یا بشر. گاه دیده می شود که ائمه (ع) به ازای دو خط شعر هدایای مادی گرانبهایی به شعرا می دادند؛ "امام سجاد(ع) خرج 40 سال زندگی فرزدق، شاعر معروف را یک جا به او داد به پاس یک شعر که در مدح اهل بیت و امام سرود و آن را در حضور هشام خلیفه غاصب در مسجد الحرام خوانده بود. عجیب تر آنکه امام سجاد از او عذرخواهی کرد که کاش بیشتر داشتم و به تو صله می دادم!"[4]

ملاقات دعبل خزائی با امام رضا (ع)

گاه دیده می شود که اهل بیت علاوه بر هدایای مادی، هدایای معنوی نیز می‌دادند. مانند امام رضا(ع) به دعبل که عبای خود را دادند. و گاه اهل بیت، خود شعر شاعران را ادامه می‌دادند. مانند امام رضا(ع) که شعر دعبل را ادامه دادند. چنانچه در این رابطه شیخ جواد قیومی در ارتباط با ملاقات دعبل خزائی با امام رضا (ع) در شهر مرو می گوید:"دعبل خزائی در شهر مرو بر آن حضرت وارد شد و گفت: ای پسر پیامبر من در مورد شما (اهل بیت) قصیده ای سروده و با خود سوگند یاد كرده ام كه قبل از تو آن را برای كسی نخوانم امام فرمود: آن را بخوان. دعبل شعرش را خواند. امام (ع) برای او دعا كرد سپس فرمود: آیا در اینجا دو بیت به قصیده ات اضافه نكنم تا به آنها شعرت را پایان دهی گفت: ای پسر پیامبر آری و آن حضرت دو بیت به آن قصیده اضافه نمود."[5]

به خلاف مشهور، اولین زائر امام حسین(ع) یک شاعر بوده به نام "عبید الله بن حر جعفی" که پیرمردی عجیب و حاشیه‌دار و شاعری توانمند بوده است‌



شعری که امام را به گریه واداشت

هارون مكفوف (یكى از یاران امام صادق علیه السلام) مى گوید: به محضر آن حضرت شرفیاب شدم، فرمود: "برایم مرثیه بخوان. برایش خواندم. فرمود: "لا، كَما تَنْشِدُونَ وَ كَما تَرْثِیهِ عِنْدَ قَبْرِهِ ؛ این گونه نمى خواهم، آن گونه كه در كنار قبر آن حضرت علیه السلام مرثیه مى خوانید، بخوان" و من خواندم:
أُمْرُرُ عَلى جَدَثِ الْحُسَیْنِ                فَقُلْ لَأَعْظُمِهِ الزَّكِیَّةِ[6]
"از كنار قبر حسین علیه السلام گذر كن و به آن استخوان هاى پاك او بگو ..."[7]

دیدم آن حضرت به گریه افتاد، سكوت كردم، ولى فرمود: ادامه بده، ادامه دادم.[8]
فرمود: "باز هم بخوان" خواندم تا به این بیت رسیدم:[9]
یا مَرْیَمُ قُومی وَانْدُبِی مَوْلاكِ                     وَ عَلَى الْحُسَینِ فَاسْعَدی بِبُكاكِ [10]
"اى مریم! برخیز و بر مولاى خود ندبه كن و با گریه ات بر حسین علیه السلام رستگارى طلب كن."[11]

دیدم امام صادق علیه السلام گریه كرد و بانوان، شیون سر دادند. وقتى آرام شدند، حضرت فرمود:[12] "یا أَبا هارُونَ مَنْ أَنْشَدَ فِى الْحُسَیْنِ فَأَبْكى عَشْرَةً فَلَهُ الْجَنَّةُ؛ اى ابوهارون! هركس بر امام حسین علیه السلام مرثیه بخواند و ده نفر را بگریاند، پاداش او بهشت است."[13]

شعری که شبه وحی است

علی موحدی، پژوهشگر علوم "اسلامی" در بیان جایگاه شعرا در میان اهل بیت(ع) را این گونه ادامه داد؛ گاهی ائمه(ع) به شدت و با برترین الفاظ اشعار را تایید و تکریم می‌کردند: مانند دعبل که امام در رابطه با شعر او فرمودند: این ابیات را روح القدس بر زبان تو جاری کرد. یعنی شعر دعبل را شبه وحی خواندند.

شبیه این تعبیر را پیامبر اکرم(ص) در رابطه با حسان بن ثابت که با منور شدن شبه جزیره عربستان به نور اسلام، به پیامبر ایمان آورده و شاعر مخصوص پیامبر شد داریم که حضرت در رابطه با او فرمود: "تا زمانی كه با اشعارت ما را یاری می دهی با روح القدس تأئید می شوی." او حدیث غدیر را به نظم آورده است. [14]

یا در رابطه با ابوالمستهل كُمیت بن زید اسدی که خطیب و ادیبی فقیه و شجاع بود و به مدح ائمه اطهار پرداخته و مورد توجه و عنایت خاص ائمه بوده است. از خود کمیت روایت شده است که می‌گوید:

مشهورترین شعرای سال‌های آغاز اسلام که مداح اهل‌بیت (ع) بوده‌اند، گاه اصلاً سابقه اخلاقی خوبی نداشته‌اند. اما به دلیل وجود ویژگی حق‌مداری در این شاعران مورد توجه ائمه واقع شدند.

"هنگامى كه بر امام باقر (ع) وارد شدم و اشعار معروف: "من لقلب متیّم مستهام غیر ما صبوهٍ و لا احلام؛ چه كسی به فریاد دل شیفته و مشتاقی می رسد كه نه به دنبال میل و هوا می گردد و نه در پی آرزوست؟" را انشاد کردم؛ امام باقر (ع)به من فرمود: "براى تو همان است كه پیامبر (ص) به حسّان بن ثابت فرمود.": "لَنْ یَزالَ مَعَكَ رُوحُ القُدُسِ ما ذَبَیْتَ عنّا»: «همیشه روح القدس(جبرئیل) با تو خواهد بود مادامى كه از ما دفاع مى كنى."" [15و16]


بیان زبان حال در مصائب اهل‌بیت جایز است

موحدی در بیان کیفیت شعر و مدیجه سرایی در مصائب اهل بیت، بیان زبان حال را یکی از راه ها دانسته و می گوید: یکی از نگاه هایی که به شعر می شود، بحث زبان حال است به طوری که در زمان اهل بیت گاهی اشعاری خوانده می‌شد که صرفاً زبان حال بود و با این حال اهل بیت آن را می‌پذیرفتند. مانند سیف بن عمیره که شعری در رثای دختران سید الشهدا سرود و زبان حال آنان را بازگو کرد.
لذا این که بگوییم روضه خوان ها زبان حال را نگویند و شعرها صرفا مطابق متون تاریخی و روایی باشد، با سیره‌ی اصحاب اهل بیت و شاعران اهل بیت سازگار نیست. تقریر اهل بیت نشان می‌دهد که بیان زبان حال در مصائب امامان جایز است.

اولین زائر امام حسین(ع)شاعر بود

علی موحدی در رابطه با اولین زائر امام حسین(ع) گفت؛ به خلاف مشهور، اولین زائر امام حسین(ع) یک شاعر بوده به نام "عبید الله بن حر جعفی" که پیرمردی عجیب و حاشیه‌دار و شاعری توانمند بوده است‌. وی یک هفته بعد از عاشورا به زیارت امام آمد و قصیده‌ای بلیغ سرود که کم نظیر است. او پیشتر از یاری سید الشهداء به خاطر کراهت از مرگ سرباز زده بود. پس اولین زائر امام شاعر بوده و بر سر قبر امام شعر سروده است.

نقش شعر در تاثیرگذار بودن برخی متون دینی

کاشانی شعر را عامل مؤثری در اقناع مخاطب دانسته و می گوید: بسیاری مطالب را نمی‌توان به زبان عادی بیان کرد. خود امیرالمومنین(ع) هر جا بحث داغ مناظره‌ای در خطبه‌هایشان وجود دارد، یک بیت شعر می‌آورند. چون می‌دانند شعر در اقناع مخاطب اثر دارد. لذا توجه اهل بیت(ع) به شاعران بسیار بوده است و نسبت با آنان با تساهل برخورد می‌کردند. چون شاعر می‌توانسته در جبهه حق بایستد و جبهه باطل را تخریب کند.

نوع حرکت و برخورد اهل بیت در مقابل شعرا برای ما می تواند درسی باشد که شعرا و مادحین را بر چه اساسی قیمت گذاری کرده و به آن ها ارزش و مقام دهیم. صله هایی که اهل بیت به شعرا می دادند یا توجهی که به بعضی از آن ها می کردند، همچون دیگر اقدام های آنان حركتی درجهت تـبـیین اسلام و زنده نگه داشتن ودفاع از ارزشهای آن بوده است . اهل بیت با این اقدام خود بـه مـا درس داده اند كه در هر زمان باید از هنرمندان مخلص، متعهد وكاردان حمایت كرد و با زبـان هنر، پیام های ارزشمند را به گوش انسانها رساند.

 


 

پی نوشت:
[1] . ذبیح الله صاحبكار، سیری در مرثیه عاشورای، تهران انتشارات تاسوعا، چاپ اول، 1379، ص 55.
[2] . عبد الحسین شبستری، مشاهیر شعراء الشیعه، ج2، قم، مكتبه الادبیه المغتصه، چاپ اول 1421 هـ ، ص 133.
[3] . همان، ج1، ص 191.
[4] . چنانچه به نقل از کتاب جامع احادیث الشیعه اثر مرحوم آیت الله العظمی بروجردی ، جلد 15 ، باب 85 ، صفحه ی 450.
[5] . شیخ جواد قیومی، صحیفه الرضا، چاپ اول، قم، دفتر انتشارات اسلامی 1373هـ ،ص 75.
[6] .عاشورا ریشه ها، انگیزه ها، رویدادها، پیامدها ؛ ص53              .
[7] . همان.
[8] . همان.
[9] . همان.
[10] . همان.
[11] . همان.
[12] . همان.
[13] . بحارالانوار، ج 44، ص 287.
[14] . عبد الحسین شبستری مشاهیر شعراء شبعه، ج1، چاپ، 1، قم مكتبه الادیبه المختصه، 1421، ص 338.
[15] . سفینة البحار، ج 2، صفحه 4954.
[16] . پیام قرآن ؛ ج 9 ؛ ص125.

 

چرا مولانا چنین مخالفین سرسختی دارد؟

آیا اندیشه مولانا سبب گسترش عرفان‌های کاذب است؟

 

 

 

کمتر کسی مانند مولانا در جهان وجود دارد که هم مخالفین و هم موافقینش از علما و دانشمندان بزرگ باشند و این تقریر عرفانی از دین است که مدح و ذم‌ها زیادی را متوجه او ساخته است.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 7 دقیقه

 

مولانا

 

 


مولانا جلال الدین محمد بلخی یکی از مفاخر ملی این مرز و بوم است که همه او را به عنوان شاعری پرآوازه می شناسند.
اما مولوی در جامعه نخبگانی، فراتر از یک شاعر شناخته شده و کتاب مشهور او مثنوی معنوی نیز برتر از کتاب شعر معرفی می‌شود؛ چراکه صاحب خوانشی خاص از دین و دارای یک جهان‌بینی عرفانی است که در قالب شعر نمود پیدا کرد.

کمتر کسی مانند مولانا در جهان وجود دارد که هم مخالفین و هم موافقینش از علما و دانشمندان بزرگ باشند و این تقریر عرفانی از دین است که مدح و ذم‌ها زیادی را متوجه او ساخته است.

همانند سده‌های گذشته، بزرگان عصر حاضر نیز رویکردهای منفی و مثبتی راجع به جهان‌بینی مولوی دارند و جریان‌های فقهی سنتی، مکتب تفکیک و اهل حدیث از مخالفین سرسخت او به شمار می‌روند، جریاناتی که بر بخش قابل توجهی از جامعه دینی تسلط دارند.

در این گزارش به کلیاتی از آراء مخالفین مولوی می‌پردازیم و در شماره بعد به نقطه نظر‌های موافقین او خواهیم پرداخت.

وحدت وجود، گرانی‌گاه تخریب اندیشه مولانا

شاید "وحدت وجود" مهم‌ترین مسئله‌ای است که مقدمات تکفیر بسیاری از بزرگان فلسفه و عرفان را فراهم کرده. درباره مخالفت برخی از فقها و یا اهل حدیث با مولوی نیز این قضیه صدق می‌کند و اعتقاد به وحدت وجود یکی از عوامل هجمه علیه این شاعر نامی است.

در بین مراجع فعلی حضرت آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله وحید خراسانی را می‌توان پرچم دار مخالفت با مبانی فلسفی و عرفانی شناخت.

مهدی نصیری که می توان ادعا کرد از جمله کسانی است که گرایش شدید ضد فلسفی دارد، در مناظره‌ای که چند سال قبل در برنامه تلویزیونی زاویه داشت، یکی از اساسی‌ترین مطالبی که در اعتقادات عرفای ما است را بحث "وحدت وجود" معرفی می‌کند؛ وحدت وجود یعنی وجودی در عالم جز وجود خدا نیست...و این عقیده در تقابل اساسی است با توحیدی که قرآن و اهل بیت ارائه می‌دهند. مولوی می‌گوید: آنان که طلب کار خدایید، خدایید/حاجت به طلب نیست شمایید شمایید
و حال آنکه وقتی شما به قرآن واهل بیت علیهم السلام مراجعه می کنید، فریاد رسای قرآن و عترت در  توحید این است که وجود خالق مباین با وجود مخلوق است و این ها دو سنخ وجودند.

پرچمداران مخالفت با مولانا

در بین مراجع فعلی آیت الله صافی گلپایگانی و آیت الله وحید خراسانی را می‌توان پرچم دار مخالفت با مبانی فلسفی و عرفانی شناخت.

آیت الله صافی در پاسخ به سوالی که پیرامون عارفانی همچون محی الدین عربی، بایزد بسطامی، حسین بن منصور حلاّج و جلال‌الدّین محمد بلخی مولوی مطرح شده بود، این افراد را اکثراً دارای انحرافات فکری و عقیدتی و روش‌های خرافی خواند و سخنان آن‌ها را مخالف با نصوص قرآن مجید و احادیث شریفه معرفی کرد.

«این افرادی را که نام برده‌اید طریقه‌ی متشرّعه و ملتزمین به احکام و آداب شریعت را نداشته‌اند. اگر هم برخی، آنها را از عقاید فاسده تبرئه نمایند، برای شخص مسلمان، آراء و عقایدشان حجت نیست.»[1]

همچنین به افرادی که کنگره بزرگداشت مولوی را در ایران برگزار کردند گفتند که باید از امام زمان (عج) خجالت بکشند.[2]

شخصیتی منحرف‌تر از شمس و مولانا نداریم

یکی دیگر از شخصیت‌هایی که در سال‌های اخیر، با مواضع تندش نسبت به فلسفه و عرفان شناخته می‌شود، حجت الاسلام حسن میلانی است.

او در یک مصاحبه تند در نقد مولوی مدعی شد که شخصیتی منحرف‌تر از شمس و مولانا نداریم و در ادامه گفت که شمس در جایی از فعل مولوی می‌گوید: «کل یوم هو فی شأن»؛ یعنی در هر لحظه آفرینش دارد، بخشش دارد، خلقت دارد و… و این ویژگی خداوند را در مورد مولوی به‌کار می‌برد و باز راجع به صفت مولوی می‌گوید: «قل هو الله احد». احدیت فقط مال خداست و حتی اهل بیت (ع) هم این ویژگی را ندارند.[3]

تاثیر اندیشه مولانا در ایجاد عرفان‌های کاذب

یکی از سوالاتی که درباره عرفان مولوی مطرح می‌شود این است که چه نسبتی بین عرفان‌های کاذب و عرفان‌های اسلامی گذشته وجود دارد؟

ما نمی‌گوییم این دستگاه فکری فقط با نص نمی‌سازد، بلکه مهم‌ترین نزاع این است که حرف‌های ابن عربی، ملاصدرا یا جلال الدین بلخی، با برهان عقلی هم نمی‌سازد.

به گزارش تبیان حجت الاسلام حامد صارم معتقد است مبنای همه عرفان‌ها یکی است؛ مبنای همه عرفان‌ها همه خدایی و از بین بردن شریعت است. همه عرفان‌های سرخ‌پوستی، اوشو و... در جهان‌بینی معتقدند همه چیز خداست.

مکاتب عرفانی قائل به وحدت وجودند و می گویند در عالم یک وجود داریم و سایر موجودات ترشحات آن وجودند و از تعابیری مثل "لیس فی الدار غیره دیار" استفاده می‌کنند.

تا جایی که من می دانم این تفکر همه خدایی از اوپانیشادها در هند آغاز شد و بعد به ایران باستان گسترش پیدا کرد حکمایی که به پهلویون مشهور بودند و از آنجا به یونان رسید و سپس دوباره بین مسلمان‌ها رواج پیدا کرد.

نقد مولانا، همان نقد تصوف است

حامد صارم معتقد است هر نقدی که به تصوف وارد است به اندیشه جلال الدین بلخی هم وارد است؛ مسائلی همچون قطب و تبعیت از او و یا مسائل مربوط به شناخت مبدأ هستی و یا نفی برخی مظاهر دینی که مهم‌ترین نقد به مسئله توحید است.

همین پلورالیسم یا تجربه دینی که سروش می‌گوید در اشعار مولوی نیز موجود است. این نکته مهمی است که هرکس از قرآن دور می‌شود، به سمت مثنوی می‌رود.

ما نمی‌گوییم این دستگاه فکری فقط با نص نمی‌سازد، بلکه مهم‌ترین نزاع این است که حرف‌های ابن عربی، ملاصدرا یا جلال الدین محمد بلخی، با برهان عقلی هم نمی‌سازد. هر کس بخواهد تفسیری از آیات قرآن ارائه دهد، باید برای آن برهان عقلی داشته باشد وگرنه نمی‌شود درباره آن بحث کرد.

و اینکه برخی از علما و حوزویان به جلال الدین متمایل بوده‌اند، ملاک حقانیت این تفکر نیست؛ چه بسا خود این‌ها نیز مثل ملای رومی اشتباه کرده باشند. از طرف دیگر علمایی داریم که در نقد تصوف و شخص ملای رومی کتاب‌هایی نوشته‌اند، مانند کتاب "حدیقه الشیعه" مقدس اردبیلی.

چرا روشنفکران دینی به اندیشه مولانا تمایل دارند؟

روشنفکران دینی معاصر در مباحث درسی خود بسیار بر اندیشه مولانا تاکید می‌کنند و ممکن است این سؤال به وجود آید که چگونه در تفکر متجدد روشنفکران، که برای مدرنیته نیز ارزش قائلند، تفکر سنتی زاهدانه مولوی، سرلوحه سبک زندگی قرار می‌گیرد.

پلورالیسم یا تجربه دینی که سروش می‌گوید در اشعار مولوی نیز موجود است

اما حامد صارم اعتقاد دارد که هیچ ناسازگاری در این دو تفکر وجود ندارد. همین پلورالیسم یا تجربه دینی که سروش می‌گوید در اشعار مولوی نیز موجود است. این نکته مهمی است که هرکس از قرآن دور می‌شود، به سمت مثنوی می‌رود.

راه عرفانی به هیچ وجه سختی و دشواری ندارد. عرفا ظاهر زاهدانه داشته‌اند؛ در تفکری که شما را خدا معرفی می‌کند و بعد می‌گوید عذاب از عذب به معنای گوارایی است، یعنی جهنم برای اهل دوزخ گوارا می‌شود؛ می‌گوید هر کاری می‌خواهید انجام دهید فقط یک اخلاقی را رعایت کنید و آخر سر هم می‌روید بهشت؛ این چه زهدی است؟ سختی، زهد و ساده زیستی در فضای فقه مطرح می‌شود که حلال و حرام دارد.

 


پی‌نوشت‌ها:
[1] "فتوای مراجع در مورد مولوی "/سایت دار الصادق(ع)
[2] "مخالفت شدید آیت الله صافی گلپایگانی با کنگره مولوی" /پایگاه خبری فرارو
[3]"شخصیتی منحرف‌تر از شمس و مولانا نداریم!"/سایت مباحثات

 

کدام سالمندان افسردگی نمی گیرند؟

 

 

 

سن امید به زندگی در ایران 74تا 78 سال است، معمولا سالمندان ایرانی با رسیدن به این سن احساس می کنند که دیگر در زندگی و دنیا جایگاهی ندارند و منتظر رسیدن زمان مرگ شان می شوند. برخی از گفتن سن شان واهمه دارند و عدد شناسنامه ای روح شان را افسرده می سازد اما آیا می توان گفت سالمندی تولدی برای شروع یک زندگی با تجربیات بسیار است؟
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 7 دقیقه
 
سالمندان، بیماری، افسردگی، مشاوره سالمند،امید به زندگی،کهنسالی،خانواده ایرانی، سالمند

 

 

 

مادر بزرگ ها و پدر بزرگ ها یک جمله ی معروفی دارند که می گویند: "من به تو نمی رسم اما تو به من می رسی."
راست می گویند؛ همه ی ما بالاخره یک روزی پیر می شویم و معلوم نیست که چه آینده ای انتظار ما را می کشد. آینده ای که ممکن است دیدن ثمره یک عمر تلاش و زحمت در خانه خود باشد یا خانه ای به نام سالمندان. انتظار برای آمدن نوه و نتیجه ها و پای قصه نشستن یا فراری بودن از داستان های هزار و یک شب پدر و مادر بزرگ ها. همه جاده عمر را با تجربیات گوناگون سپری می کنند. تجربیات در زندگی شخصی، اجتماعی، شغلی و هزاران موقعیت دیگری که ممکن است تازه دختر یا پسر جوان و نوجوان با قرار گرفتن در آن بر سر دور راهی انتخاب بمانند که چه کار باید انجام دهند؟ 

بسیار پیش آمده که فرزندان نه درارتباط با پدر بزرگ و مادربزرگ که حتی در قِبال والدین خود این لفظ را به کار می بندند که "شما برای نسل قبل بودید الان زمانه عوض شده است." در برخی موارد نظر یک روان شناس یا دوست را ترجیح می دهند حتی اگر همان چیزی باشد که از زبان اعضای پیر خانواده هم شنیده باشند. از این رو، به مرور سالمندان موقعیت خودشان را تا حدودی از دست می دهند. آنها معمولاً به دلیل تغییرات زیادی که در زندگی‌شان تجربه می‌کنند مثل بیماری، بیکاری در اثر بازنشستگی و ازکارافتادگی، مرگ همسر و بی توجهی از سوی فرزندان و نوه ها... خود را نزدیک به مرگ می‌بینند و این موضوع زمینه کناره‌گیری از جامعه، کاهش روابط اجتماعی و تنهایی که منجر به افسردگی و بیماری‌های روانی می‌شود را برایشان مهیا می‌سازد اما به‌راستی چه باید کرد؟ چگونه می‌توان در سالمندانی که روزهای جوانی‌شان را پابه‌پای خانواده‌شان با خوشی‌ها خندیده و با مشکلات جنگیده‌اند، احساس خوبی ایجاد کرد؟

شروع جدید یک زندگی

سالمندی، بالا رفتن سن بیماری نیست بلکه یک پدیده حیاتی است که همگان را شامل می‌شود و درواقع یک سیر طبیعی است که در آن تغییرات فیزیولوژیکی و روانی در بدن رخ می‌دهد. (1)

در ایران از سن 40 تا 65 سالگی میان‌سالی و از 65 تا 75 سالگی را سالمندی می‌نامند و از 75 سالگی به بالا کهن‌سالی شروع می‌شود و لازم است فرد در این دوران، در حفظ و نگهداری ارگانیسم خود بکوشد و مسائل روحی –روانی خود را به‌خوبی مدیریت نماید تا دچار مشکلات عدیده‌ای در زندگی نشود.

سیدی مقدم مشاور و روانشناس، سالمندی را مرحله‌ای از مراحل عمرمی داند که بیشتر افراد به دلیل ناآگاهی یا نداشتن زمینه مناسب، با نگرانی و تأسف با آن برخورد می‌کنند و به آن حساسیت نشان می‌دهند درحالی‌که سالمندی، دوران برداشت محصول زندگی است که آدمی حاصل تلاش و فعالیت سال‌های عمر دراز و طولانی خود را می بیند.

ایجاد فاصله میان نسل‌ها و عدم پذیرش سالمندان

قصه های پدر بزرگ و مادربزرگ ها تنها یک داستان برای سپری شدن وقت نیست بلکه هر قصه که نشآت گرفته از یک تجربه زندگی شان است می تواند در درون خود راه حل هایی برای زندگی داشته باشد. دکتر شیخی جامعه شناس معتقد است: درگذشته سالمندان تصمیم‌گیرنده، حلال مشکلات، عامل انتقال سنت، فرهنگ و مهارت‌های شغلی و ... بودند اما ازآنجایی‌که امروزه وسایل ارتباطی بیشتر شده است و جوانان کم‌وبیش باسواد شده‌اند متأسفانه نقش سالمندان در بین خانواده‌ها و جوانان کم‌رنگ شده است و آنان احساس نیاز کمتری به تجربیات و کمک‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگانشان پیدا می‌کنند به همین خاطر امروزه سالمندان موقعیت خودشان را ازدست‌داده‌اند و به‌نوعی روحیه‌شان تضعیف‌شده است.

چرایی ترس و ناامیدی سالمندان در ایران

 برخلاف اینکه تصور می‌کنیم سالمندان افرادی افسرده و ناامید از زندگی هستند، این مرحله هم ازلحاظ فردی و هم ازلحاظ اجتماعی دارای مزایایی است. احساس کمال و پختگی، احساس بی‌نیازی از دیگران، بردباری در برابر مشکلات، داشتن اوقات فراغت برای سیر به‌سوی کمال و نیز مجال رسیدگی به خود و ارزیابی خویش ازجمله مزایای فردی سالمندان است.
حرمت و احترام، عزیز بودن در خانواده، مورداحترام بودن در میان جمع، امرونهی‌های ارشادی، توجه مردم به او به‌عنوان منبع فکر و اندیشه و نیز مورد مشورت قرار گرفتن ازجمله مزایای اجتماعی سالمندی است.

از دیدگاه اسلام، موی سپید سالمند همانند نوری است که نباید آن را از بین برد. امام علی (ع) می‌فرمایند: «اثر پیری و موی سپید را از بین نبرید که آن خود نور و جلاست.» این نور تنها برای دنیا و تنها برای این سرای نیست. پیامبر اکرم صلی‌الله علیه و آلِ هم می‌فرمایند: «کسی که مویش در اسلام سپید گردد، در روز قیامت برای او نوری و جلایی خواهد بود.»

دلیل مراجعهٔ سالمندان به مشاوره

تمام ترس های زندگی و جدایی ها در سالمندی بیش از هر زمان دیگری خودش را نشان می دهد و فرد با هر میزان تجربه از نظر روحی و روانی دچار آسیب های جدی می شود لذا باید در چنین شرایطی سالمندان از مشاوران برای خارج شدن از این ترس ها کمک بگیرند. به گفته سیدی مقدم روان شناس سالمند بیشترین عواملی که موجب می شود تا سالمندان به مشاور نیاز داشته باشد عبارتند از:

1-کاهش نسبی قوای جسمانی، به‌طوری‌که به علت بالا رفتن سن، نیروی جسمی فرد هم کاهش پیدا می‌کند.
2-با دور شدن از موقعیت‌های شغلی گذشته و کاهش مسئولیت‌های مرتبط شغلی و درنتیجه کاهش ارتباطات اجتماعی، فرد ممکن است به افسردگی رو بیاورد.
3-در مواردی که فرد شاهد مرگ دوستان و هم سن و سال‌های خود باشد احساس تنهایی می‌کند.
در این موارد سالمند دچار نوعی افسردگی می‌شود که مشاوره سالمند تا حد زیادی می‌تواند در این زمینه مثمر ثمر واقع شود.

مشاوره سالمندان، ایجاد محیطی لذت‌بخش و حس مثبت مفید بودن را در ایجاد پلی محکم و استوار درگذر از دوران اشتغال به دورهٔ سالمندی القا می‌کند و به سالمند کمک می‌کند تا کمتر دچار افسردگی یا تنهایی شود. این کار می‌تواند توسط همسر، وابستگان، دوستان نزدیک و یا مراقبین مجرب انجام شود.

پیشگیری از افسردگی در دوران سالمندی

 ورزش یکی از راه‌های مهار افسردگی در دوران سالمندی هست. فعالیت بدنی و ورزش روزانه علاوه بر پیشگیری از تحلیل جسمی باعث مهار افسردگی و احساس تنهایی می‌شود. انتخاب ورزش‌های مناسب با دوران سالمندی ازجمله پیاده‌روی، تمرینات تنفس، حرکات آرام‌سازی مفیدتر است. همچنین برنامه‌ریزی قرارهای دوستانه در منزل و یا خارج از خانه در تقویت روحیه اجتماعی سالمندان بسیار مفید است.

سالمندان بعد از یک دوره کار و فعالیت در موقعیت های اقتصادی و پایگاه های اجتماعی مختلفی قرار می گیرند، یک عده ممکن است حقوق بازنشستگی کفاف هزینه های آنها را ندهد و عده ای ممکن است به علت مشاغل آزادی که داشته اند حقوق بازنشستگی دریافت نکنند از این رو، باید نهادها و سازمان‌هایی تأسیس شوند تا بودجهٔ سالمندان را بدون تبعیض تأمین کنند و آنان را موردحمایت روحی- روانی و مالی خود قرار دهند به‌گونه‌ای که همهٔ افراد از 65 سالگی به بالا تحت حقوق بازنشستگی، مسکن، درمان و مراقبت قرار بگیرند مانند چیزی که در کشورهای پیشرفته اتفاق می‌افتد.


پی نوشت:
(1)- بررسی کیفیت زندگی و عوامل مرتبط با آن در سالمندان شهر بوشهر،نسرین زحمتکشان و همکاران ،1391

 

 

آیا شما هم افسرده هستید؟

 

 

اگر سطح فعالیت‌های معمولی فرد شروع به کاهش کند این ممکن است از علائم افسردگی باشد.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه

 

افسردگی

 

 

علائم و نشانه های افسردگی چیست و چگونه درمان می‌شود؟

علائم متداولی که به‌عنوان علائم هشداردهنده افسردگی در نظر گرفته می‌شوند به‌قرار زیرند:
1. تغییرات در سطح انرژی یا فعالیت: کاهش انرژی، این نخستین علامت است و تشخیص آن بسیار ساده هست. به‌طور خلاصه یعنی این‌که حس کنید به‌قدر هفته گذشته یا ماه گذشته انرژی ندارید. نه این‌که تمام‌روز خسته باشید بلکه فقط انرژی کمتری نسبت به سابق داشته باشید. برای مثال، ترجیح بدهید بعد از خاتمه کار روزانه، استراحت و مطالعه کنید تا این‌که به ورزش بپردازید. خستگی، دومین مرحله بعد از کاهش انرژی. افسردگی می‌تواند باعث خستگی جسمی شود. خوابیدن و استراحت، شما را سرحال نمی‌آورد و حتی صبح‌ها پس از بیدار شدن از خواب هم احساس خستگی می‌کنید. سستی و رخوت، این عارضه جدی‌تری است. کسی که دچار افسردگی باشد ممکن است به‌طور غیرعادی بی‌حال و خواب‌آلوده باشد؛ و یا در حالت متداول‌تر، ممکن است ساعت‌ها بدون انجام هیچ کاری روی صندلی بنشیند. کاهش فعالیت، این ممکن است درنتیجه کاهش انرژی، خستگی و سستی و رخوت باشد و یا آن‌که مستقل از این عوارض باشد.

 به‌هرحال اگر سطح فعالیت‌های معمولی فرد شروع به کاهش کند این ممکن است از علائم افسردگی باشد.

بی‌خوابی یا پرخوابی، از دست دادن علاقه به فعالیت‌های لذت‌بخش و شادی‌آور، نام این علامت، خود به‌قدر کافی گویاست. مثلاً شما به‌طورمعمول از والیبال بازی کردن با دوستانتان بسیار لذت می‌بردید و حال، دعوت‌ آن‌ها را رد می‌کنید. همیشه عاشق کارهای باغبانی و نگهداری از گل و گیاه بودید ولی امسال حوصله‌اش را ندارید.

2. تغییرات فیزیکی: دردهای تعریف‌نشده، کاهش یا افزایش وزن، کم‌اشتهایی یا پراشتهایی. کم‌اشتهایی در شرایط افسردگی کاملاً شایع است. گاهی اوقات نیز افراد افسرده به‌عنوان مسکّن به غذا روی می‌آورند؛ بنابراین هم کاهش وزن و هم افزایش وزن می‌تواند از نشانه‌های افسردگی باشد. یکی از دلایلی که افراد به هنگام افسردگی به غذا و مخصوصاً غذاهای پرچربی روی می‌آورند این است که کربوهیدرات‌ها سطح سروتونین مغز را بالا می‌برند (سروتونین یکی از انتقال‌دهنده‌های عصبی است که زیاد پایین آمدن سطح آن به افسردگی ارتباط دارد). همچنین، افزایش کورتیزول نیز به‌عنوان یکی از عوامل ذخیره نامناسب چربی در بدن انگاشته می‌شود. بی‌قراری یا کندی روانی-حرکتی، بی‌قراری روانی- حرکتی عبارت است از افزایش فعالیت، بیشتر به دلایل ذهنی تا جسمی. کندی روانی-حرکتی برعکس، به آهستگی فعالیت‌های فکری و جسمی اشاره دارد. در این حالت، کارهای معمولی مانند مسواک زدن یا غذا خوردن ممکن است به صورتی غیرعادی کند و با طمأنینه انجام شوند.

3. درد هیجانی (Emotional Pain): غمگینی طولانی، گریه غیرقابل‌کنترل و غیرقابل توضیح، احساس گناه، احساس پوچی، از دست دادن اعتمادبه‌نفس، احساس ناامیدی، احساس بی‌پناهی، این علائم، به‌ویژه اگر تک‌تک در نظر گرفته شوند، منحصر به افسردگی نیستند. برای مثال، احساس بی‌پناهی ممکن است واکنش منطقی به‌قرار گرفتن در یک شرایط دشوار باشد. امّا در حالت افسردگی، احساس بی‌پناهی به صورت‌های زیر است: آمیخته با انواع دیگر دردهای هیجانی، آمیخته با انواع دیگر علائم افسردگی، تداوم یافتن بیش از یک‌زمان معقول، شدیدتر بودن بیش از یک حدّ معقول، هر یک از عوارض بالا ممکن است به‌عنوان واکنش طبیعی به یک رویداد غم‌انگیز مثل مرگ نزدیکان یا از دست دادن کار پدید آید امّا طولانی شدن بیش از حدّ آن باید به‌عنوان علائم احتمالی افسردگی موردبررسی قرار گیرد. در نظر گرفتن این پدیده، به‌ویژه در افرادی که دارای سابقه افسردگی هستند حائز اهمیت است.

هنگامی‌که دلیل واضحی برای این‌که چرا یک‌چیز کم‌اهمیت و کوچک باعث ناراحتی می‌شود وجود نداشته باشد و این حالت روزها و هفته‌ها در فرد باقی بماند، به‌احتمال‌زیاد افسردگی عامل آن است.


4. حالت‌های روحی دشوار: تحریک‌پذیری، هنگامی‌که دلیل واضحی برای این‌که چرا یک‌چیز کم‌اهمیت و کوچک باعث ناراحتی می‌شود وجود نداشته باشد و این حالت روزها و هفته‌ها در فرد باقی بماند، به‌احتمال‌زیاد افسردگی عامل آن است. خشم نهایت تحریک‌پذیری است. یک فرد افسرده ممکن است بابت یک‌چیز کم‌اهمیت و یا حتی هیچ‌چیز به حالت انفجار برسد. اگر خشم دوام یافت یا ترساننده شد در اسرع وقت به فکر چاره باشید. اضطراب و نگرانی، بدبینی، داشتن نگاهی منفی نسبت به همه، بی‌تفاوتی، لباس‌های‌کثیف‌انباشته‌شده، صورتحساب‌ها پرداخت‌نشده و شما بی‌خیال هستید. دوستی به شما تلفن می‌کند و مشکلش را با شما در میان می‌گذارد. امّا شما فقط ساکت نشسته‌اید و گوش می‌کنید و حرف‌های او هیچ احساسی را در شما برنمی‌انگیزد. خود انتقادی، هر کس اشتباه می‌کند. امّا فرد افسرده اشتباهاتش را بزرگ جلوه می‌دهد.

5. تغییر در الگوهای فکری: گرچه علائم زیر همگی تحت عنوان «تغییر در الگوهای فکری» دسته‌بندی‌شده‌اند امّا هر یک از آن‌ها می‌توانند آثار قابل‌ملاحظه‌ای بر روی رفتار انسان داشته باشند. این علائم چون بیشتر بر روی نحوه کار کردن تأثیر می‌گذارند توسط همکاران زودتر قابل‌تشخیص هست: عدم تمرکز، این به دو شکل امکان‌پذیر است. یکی این‌که نتوانید روی کاری که در دست دارید تمرکز کنید. از سوی دیگر، ممکن است توجه شما از موضوعی منحرف شود بدون آن‌که خودتان آگاهی داشته باشید تا وقتی‌که ناگهان به خود آیید. بی تصمیمی، در حالت افسردگی، تصمیم‌گیری ساده هم ممکن است مشکل‌ساز گردد. مردم معمولاً فکر می‌کنند که فرد افسرده، آدم آرام و گوشه‌گیری است امّا چنین فردی وقتی در گوشه و تحت‌فشار قرار گیرد، می‌تواند واکنش‌هایی نظیر انفجارهای هیجانی نشان دهد. مشکلات حافظه‌ای، افسردگی می‌تواند مستقیماً نیز بر روی حافظه تأثیر گذارد به‌نحوی‌که چیزی که به فرد گفته‌شده، شنیده و یا خوانده است و یک‌زمان به یاد داشته بعداً فراموشش شود. بی‌نظمی، در شرایط افسردگی، بی‌نظمی فرد را ناراحت می‌کند و باعث می‌شود که او حتی احساس بدتری هم پیدا کند زیرا اگر افسردگی وجود نداشت اقلاً فرد می‌توانست برای حل این مشکل اقدام کند.

 6. دل‌مشغولی به مرگ، هرچند سه موردی که در زیر آمده ممکن است به نظر سه عبارت مختلف برای یک‌چیز بیایند امّا درواقع، آن‌ها اشکال مختلفی از دل‌مشغولی به مسئله مرگ هستند. فکر مرگ، فکر خودکشی، احساس مرگ.

اقدامات درمانی در افراد افسرده می‌تواند بسته به میزان علائم متفاوت باشد اعم از دارودرمانی و درمان‌های روانی و رفتاری.

 

 

 

این راهکارها را برای مقابله با افسردگی پاییز بخوانید

 

 

خراسان نوشت: پاییز فصل عجیبی است. انگار هزار رنگ و هزار چهره دارد. برای بعضی آدم ها پاییز پادشاه فصل هاست، فصل عاشقی و قدم زدن زیر باران و شنیدن صدای خش خش برگ ها و لذت بردن از نارنجی ها و نارنگی ها. در این بین، بعضی افراد نه تنها از دیدن این همه زرد و نارنجی ها حال شان جا نمی آید بلکه پاییز برای شان همراه است با ملال و دلشوره، با بی حوصلگی و افسردگی. در ادامه، مطالب جالبی در این باره آماده کرده ایم که توصیه می کنیم تا آخر مطلب با ما همراه باشید.
 

روز اول پاییز در صفحه اینستاگرامم از دوستان و مخاطبانم خواستم تجربه خودشان را از پاییز با من در میان بگذارند و به طور مشخص به این سوال پاسخ بدهند که «چه کنیم با دلشوره و ملالِ پاییز؟». پاسخ ها بسیار جالب و متنوع بودند. برخی راهکارها بیشتر منفعلانه بودند، مانند گوش دادن به موسیقی، تماشای فیلم، خواندن کتاب، خوردن غذاهای هیجان انگیز، نوشیدن چای در غروب ها کنار پنجره و ... . برخی راهکارها فعالانه تر بودند، مانند پیاده روی و ورزش، ثبت نام در کلاس های یوگا، معاشرت با عزیزان و سفر کردن و ... . اما برخی هم گفته بودند که چاره ای نیست جز تحمل کردن و این دسته از همه بیشتر بودند. چند پاسخ از این دسته عبارتند از: «باهاش کنار بیاییم. همین»، «بذاریم خودش عادی بشه»، «بزنیم به بی خیالی»، «هیچ و هیچ و هیچ...»، «مدارا کنیم»، «مشاهده» و ... اما چرا واکنش افراد به پاییز متفاوت است؟ چه راهکارهایی برای مقابله با افسردگی و دلگیری پاییزی وجود دارد؟ در ادامه به این سوالات پاسخ خواهیم داد.

چرا برخی افراد در پاییز افسرده می شوند؟

در میان الگوهای اختلال افسردگی، الگویی وجود دارد که در آن افراد در بیشتر اوقات سال از شرایط خلقی نرمالی برخوردارند اما با شروع فصل پاییز یا زمستان (و در تعداد معدودی افراد در بهار و تابستان)، خلق آن ها افسرده می شود. واقعیت این است که طیف گسترده ای از افسردگی (از ملال و دلتنگی ساده پاییزی گرفته تا یک اختلال افسردگی اساسی) در پاییز و زمستان گریبان خیلی ها را می گیرد و نمی توان گفت هر فردی که در این فصل احساس دلگیری و ملال دارد، لزوما دچار اختلال افسردگی فصلی شده است. هرچند برای این الگو علل مختلفی پیشنهاد شده است اما نمی توان قاطعانه گفت که کدام عامل ایجاد کننده این اختلال است. کاهش نور در پاییز و زمستان، کوتاه شدن روزها و طولانی شدن شب ها، ابری بودن هوا، تغییر در کیفیت انتقال دهنده های عصبی مغز و هورمون ها که وظیفه تنظیم خلق و خو و احساسات را بر عهده دارند و تغییر در ساعت بیولوژیکی بدن، داشتن سابقه خانوادگی و آمادگی زیستی از عواملی هستند که پژوهش ها نقش آن را در ایجاد افسردگی در پاییز و زمستان تایید کرده اند.

علایم افسردگی در پاییز چیست؟

احساس ملال، غم، اندوه و پوچی جزء جدایی ناپذیر افسردگی است. سایر علایم شامل بی حوصلگی و بی انگیزگی برای انجام کارها و فعالیت ها، احساس خستگی و کمبود انرژی، احساس خواب آلودگی، کاهش قدرت تمرکز و حافظه، تحریک پذیری، بی قراری و عصبانیت زیاد، میل به انزوا و تنها بودن و تغییرات در اشتها و وزن که معمولا با میل شدید به کربوهیدرات ها و شیرینی ها همراه است.

با افسردگی پاییزی چه کنیم؟

اگر احساس می کنید که به این اختلال دچارشده اید، توصیه هایی به شما داریم تا با کمک آن ها و اجرایی کردن شان از امروز به پاییز بگویید: «سلطان فصل ها!».

 

۱-از آفتاب پاییزی لذت ببرید: همان طور که گفتیم یکی از دلایل شناخته شده افسردگی در پاییز کاهش نور است. برای جبران این کاهش لازم است افراد روزانه دقایقی را زیر نور مستقیم آفتاب قرار بگیرند. آفتاب صبح، شما را سرحال می آورد. ورزش و پیاده روی زیر نور آفتاب می تواند یک راهکار عالی باشد. در طول روز پرده ها را کنار بکشید و اجازه دهید نور به داخل خانه بیاید و در ساعاتی که نور کمتر می شود از چراغ های پرنورتر استفاده کنید.

 

۲-برنامه منظم روزانه داشته باشید: یک برنامه منظم اجازه نمی دهد تنبلی بر شما غلبه کند. به موقع بخوابید و به موقع بیدار شوید حتی اگر روزهای اول این کار برای شما بسیار سخت باشد، اما خود را به اجرای برنامه ملزم کنید. زود خوابیدن و صبح زود بیدار شدن بهترین برنامه است زیرا شما می توانید حداکثر استفاده را از نور آفتاب و روشنایی روز ببرید. برای فعالیت های تان برنامه ریزی کنید. می توانید هرشب برنامه فردا را بنویسید یا به صورت هفتگی برنامه ریزی کنید. در برنامه روزانه علاوه بر وظایف و تکالیف روزانه و اجباری، فعالیت های متنوع و لذت بخش را نیز بگنجانید. اگر به دلیل افسردگی از هیچ فعالیتی لذت نمی برید، به عادات قبلی خود رجوع کنید؛ قبلا چه فعالیت هایی برای شما لذت بخش بود؟ فهرستی از آن ها را تهیه کنید و نوبتی در برنامه تان قرار دهید. بعد از مدتی خواهید دید مانند قبل از این فعالیت ها لذت می برید.

 

۳-ورزش و پیاده روی کنید: فعالیت منظم بدنی باعث ترشح هورمون های نشاط آور در بدن، سلامت بدنی و تناسب اندام، افزایش اعتماد به نفس و افزایش سطح انرژی می شود. ورزش های دسته جمعی و گروهی، ورزش در هوای آزاد و زیر آفتاب پاییزی انتخاب های بسیار خوبی هستند. اما مهم تر از این ها این است که ورزشی را انتخاب کنید که متناسب با شرایط زندگی شما بوده و بهانه ای برای انجام ندادن آن نداشته باشید.

 

۴-معاشرت کنید: اجازه ندهید میل به تنهایی و انزوا شما را در خود فرو ببرد. اغلب افراد افسرده به بهانه بی حوصلگی جواب تلفن ها و دعوت های دوستان و فامیل را نمی دهند، غافل از این که این کار بیش از پیش شما را بی حوصله و افسرده می کند. بهتر است یک سری قوانین ساده برای خود بگذارید؛ مثلا هر هفته حتما به دو نفر از عزیزان تان تلفن کنید و با آن ها صحبت کنید و هر هفته حداقل یک بار با دوستان تان قرار ملاقات بگذارید. خرید کردن، نوشیدن چای، تماشای فیلم، گوش دادن به موسیقی، خواندن کتاب، قدم زدن و ... تمام این کارها در کنار دوستان صمیمی لذتی دو چندان خواهد داشت. حمایت اجتماعی و شبکه دوستان می تواند از شما در برابر افسردگی مراقبت و عصرهای دلگیر پاییزی را به عصری دلنشین در کنار عزیزان تبدیل کند.

 

۵- از زیبایی های پاییز لذت ببرید: پاییز هم مانند دیگر فصل ها زیباست حتی اگر ما از آن لذت نبریم. از خانه بیرون بروید و پاییز را با دقت و نگاهی نو ببینید. هر بار روی یکی از حواس تان متمرکز شوید. روی آن چه که می بینید، می شنوید و می بویید تمرکز کنید. صدای پاییز را می شنوید؟ صدای باد، صدای باران، صدای خش خش برگ ها، صدای پرنده ها و ... طیف رنگ ها شگفت انگیز نیست؟ می توانید رنگ ها را از هم تفکیک کنید؟ به درختان مختلف نگاه کنید. آیا رنگ آن ها متفاوت است؟ زیباترین آن ها از نظر شما کدام است؟ قطرات باران، بوی خاک باران خورده، رنگین کمان، ابرهای آسمان، نور کش آمده آفتاب روی فرش و ... زیبایی های پاییز بی شمارند، کافی است آن ها را کشف کنید.

 

۶-به یک متخصص مراجعه کنید: اگر فکر می کنید مشکل شما جدی است و با هیچ یک از این راهکارها حال تان بهتر نشد، حتما به یک متخصص روان شناسی یا روان پزشکی مراجعه کنید. اختلال افسردگی یک اختلال جدی و نیازمند درمان است.

 

۷- فراموش نکنید این یک وضعیت موقتی است: از ملال پاییزی آشفته و سراسیمه نشوید؛ این یک وضعیت موقتی است. همان طور که گفتیم اغلب افرادی که در پاییز و زمستان دچار افسردگی فصلی می شوند، با عوض شدن فصل و آمدن بهار، خلق شان بهبود می یابد. بنابراین تصور نکنید به آخر دنیا رسیده اید.

واسبتگی های بیمارگونه ی زوجین

 

 

دیوانه‌وار عاشق اش هستم.طاقت دوری اش را ندارم . در زندگی حاضرم به خاطرش هر کاری انجام دهم. به خاطر او از خیلی چیزها دست کشیدم و بودن با او را به همه‌چیز ترجیح دادم اما او بعضی‌اوقات به حرف‌هایم گوش نمی‌دهد و با رفتارهایش کلافه و عصبانی‌ام می‌کند. ازنظر خودم من یک عاشق واقعی‌ام اما روانشناسان به من می‌گویند: بیمارِ واقعی!
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه
همسر، وابستگی، عشق، دعوا های زناشویی، زندگی مشترک، آرامش، از خود گذشتگی، قهر، دعوا، خانواده ایرانی، عشاق موفق

 

 

 

شاید شما هم این‌گونه باشید که گمان کنید عاشق همسرتان هستید و به خاطر او خیلی کارها انجام می‌دهید اما با این‌وجود دعواهای زناشویی‌تان زیاد است و بسیار زیاد از دست معشوقتان ناراحت می‌شوید؛ بعد از ناراحتی‌ها توپ را در زمین همسرتان می‌اندازید و از همسرتان گلایه‌مند می‌شوید که چرا من انقدر همسرم را دوست دارم اما او حاضر نیست به خاطر من هیچ کاری انجام دهد و به خاطر من دست از یکسری کارها و رفتارهایش بردارد! چرا او هم مثل من عاشق نیست ؟!

اگر شما دچار چنین حالتی هستید و خود را عاشق خطاب می‌کنید، این نشان می‌دهد که اصلاً معنای عشق را نمی‌دانید. در زندگی مشترک زوجین یا عاشق‌اند و یا وابسته.

عشق و وابستگی دو مقولهٔ جدا هستند. اینکه شما به خاطر همسرتان از خیلی علایقتان دست می‌کشید و چنین توقعی را از همسرتان دارید ؛ اینکه مدام با همسرتان قهر می‌کنید و یا با کوچک‌ترین مشکلی می‌خواهید همسرتان را از زندگی‌تان حذف کنید و سریع هم از تصمیمتان منصرف می‌شود نشان می‌دهد که شما بیشتر از اینکه عاشق باشید، وابسته‌اید.

در وابستگی پذیرش، مشروط است. درواقع شما زمانی عاشق همسرتان می‌شوید و او را می‌پذیرید که او به‌شرط و شروط شما عمل کند اما در عشق ،پذیرش، غیر مشروط است یعنی این‌گونه نیست که شما به معشوقتان بگویید من به شرطی تو را دوست دارم که فلان لباس را بپوشی، سیگار نکشی، برایم فلان چیز را بخری، با من زمان بیشتری را صرف کنی و ....که اگر شرط‌هایتان محقق نشود ممکن است شما دچار اخم و عصبانیت شوید .

خانمی تعریف می‌کرد که چند روز پیش به همسرم زنگ زدم و از او خواستم که به دنبال من بیاید اما همسرم بهانه آورد که کاردارم و وقت نمی‌کنم که بیاییم دنبالت؛ من هم از او ناراحت شدم و او را بلاک کردم! این نشان می‌دهد که به من اهمیت نمی‌دهد و این رفتارش اعصابم را به هم ریخت اما این مثال و امثالهم معنایی جز این نمی‌دهد که شما زمانی معشوقتان را می‌پذیرید که گوش‌به‌فرمان شما باشد و زمانی که به میل و خواسته‌تان نرسید شروع می‌کنید به بداخلاقی و بدرفتاری کردن؛ درواقع شما عاشق خودتان هستید نه همسرتان !

عاشق‌ها و وابسته‌ها چه تفاوتی با یکدیگر دارند؟

دکتر محسن محمدی نیا در گفت‌وگو با تبیان به تفاوت‌های وابستگی و عشق در زندگی مشترک اشاره می‌کند و می‌گوید: در وابستگی شما باید طبق خواسته‌های طرف مقابلتان پیش بروید . کسانی که وابسته هستند زود از کوره در می‌روند و زود هم پشیمان می‌شوند. در وابستگی شما محبت افراطی می‌بینید یعنی فرد وقتی مهربان می‌شود به‌شدت مهربان می‌شود و احساساتش فوق‌العاده لطیف می‌شود اما خدا هم نکند عصبانی شود. درواقع در وابستگی شما به‌نوعی افراط‌وتفریط می‌بینید .

در عشق رشد و پیشرفت وجود دارد اما در وابستگی در جا زدن و سکوت. فردی که وابسته است می‌خواهد شما فقط برای اوباشید و به همین خاطر اگر کاری برخلاف میل او انجام دهید ناراحت می‌شود .

دکتر محمدی نیا اشاره می‌کند : در یک عشق راستین، فرد معشوقش را تشویق می‌کند و باعث رشد و پیشرفت معشوق می‌شود و به قولی او را از قفس آزاد می‌کند تا او در تمام ابعاد رشد کند.اما در وابستگی، فرد قفل و زنجیر می‌زند به دست‌وپاهای معشوقش و برای معشوق قفسی آزاردهنده درست می‌کند تا جایی که این وابستگی، معشوق را خفه می‌کند.

دکتر محمدی نیا به تفاوت‌های دیگر وابستگی و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید: در عشق فرد آرامش به ارمغان می‌آورد و در وابستگی خشم و نفرت و آشفتگی.

یکی از بهترین راه‌کارها برای تشخصی وابستگی و عشق این نکته است که در عشق اگر دو نفر از یکدیگر دلخور شوند، این رنجش و دلخوری باعث می‌شود که این‌ها به آرامش بیشتری دست پیدا کنند یعنی در پایان مشاجره این دو بیشتر به هم عشق می‌ورزند اما در وابستگی آن بحث و مشاجره منجر به جدل و قهرهای چندروزه و یا چندهفته‌ای می‌شود.

همچنین یکی از رمز و رازهای زیبای عشق سلامت روانی است چون نهایت عشق ازخودگذشتگی است و این باعث می‌شود شما روح بزرگ‌تری پیدا کنید و یک انسان منطقی، شاد، بخشنده و عاقل شوید و این ماهیت عشق است اما در وابستگی شما به یک انسان عصبی، مضطرب و نگران تبدیل می‌شوید و به‌نوعی دچار عدم سلامت روان می‌شوید؛ مدام نگرانید که نکند به شما خیانت شود، نکند او را از دست بدهید، مدام در حال جست‌وجو هستید که چه کسی برای او استیکر قلب فرستاده است چون ازنظر روحی و روانی سالم نیستید؛ قهر می‌کنید، تیکه می‌اندازید، بدرفتاری می‌کنید و.... این‌ها از علائم وابستگی است.

چگونه از وابستگی خارج شویم ؟

محمدی نیا می‌گوید: اولین شیوه این است که بیایید عاشق خودتان باشید. شما باید دست از عشق و عاشقی بیمارگونه بردارید. برای آنکه عاشق خودتان باشید باید ویژگی‌های مثبت خود را بشناسید.

 به‌جای وابسته بودن ،عشق بورزیم

 همسر و معشوقهٔ ما در جایگاه ویژه‌ای برایمان قرار دارد اما نه به‌اندازه‌ای که با عشق بیش از اندازه‌مان او را محدود کنیم و در قفل و زنجیر قرار دهیم. بیش‌ازاندازه وابسته بودن به معشوق نه‌تنها او را به شما نزدیک نمی‌کند بلکه او را از شما فراری هم می‌دهد.

 گاندی در خطاب به همسرش جملهٔ زیبایی می‌گوید :
خوبِ من ، هنر در فاصله‌هاست .زیاد نزدیک به هم می‌سوزیم و زیاد دور از هم یخ می‌زنیم .تو ، نباید آن‌کسی باشی که من می‌خواهم ، و من نباید آن‌کسی باشم که تو می‌خواهی .
کسی که تو از من می‌خواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت .
من باید بهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من ....
خوب ِ من ، هنرِ عشق در پیوند تفاوت‌هاست و معجزه‌اش نادیده گرفتن کمبودها . . .

بیشتر بخوانید

عزیزم از بغل من جم نخور!

علاقه هایی که تعلق خاطر نمی آورد

همسر عزیزم زیاد به من نزدیک نشو!

در پیچ و خم تلویزیون‌های خصوصی

 

 

 

در حالی که مسئله ما در عصر تکثر رسانه‌ای و در برابر رقبای رسانه ملی هنوز قانون تلویزیون‌های خصوصی است، صدا و سیما در حال دست و پنجه نرم کردن هزاران شبکه، کانال و محصول در سه بستر رسانه‌ای است!
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 8 دقیقه
تلویزیون

 

تلویزیون در ایران تاریخ مشخص خود را دارد، نخستین فرستنده تلویزیونی مهر 1335 توسط ثابت پاسال در ایران راه اندازی شد و پس از فراز و نشیب‌هایی نهایتا این شبکه در 1348 در دوره نخست وزیری هویدا در اختیار دولت قرار گرفته و تلویزیون ملی شکل گرفت. این شبکه یه تریبون رسمی رژیم وقت تبدیل شد و برآیند سبک و سیاق برنامه‌های آن مبتنی بر منافع خاندان پهلوی و توجیه فساد آن‌ها بود. این رویکرد همزمان با انقلاب 57 تغییر کرد و چهارچوب‌های حاکم بر رسانه ملی ایران متحول شد؛ اما تریبون بودن و تک صدایی این رسانه به عنوان رسانه حاکم و البته پربازدیدترین و اثرگذارترین بودن آن همچنان حفظ شد. با گذشت زمان و پیشرفت تکنولوژی فضای انحصاری این رسانه شکسته شده و فضا بیشتر به سمت رقابتی شدن پیش رفت و حال، تلویزیون تنها یکی از رسانه‌های موثر عصر تکثر رسانه‌ای است.

در مکاتب ارتباطات نگاه‌های متفاوتی نسبت به تلویزیون وجود دارد. عده‌ای آن را تیغ دولبه می‌دانند که بنا بر نوع استفاده می تواند کارکرد مثبت یا منفی پیدا کند و عده‌ای نیز منتقد جدی این رسانه هستند، گروه دوم فرهنگ جوامع تلویزیونی شده را فرهنگی سطحی و دارای آسیب قلمداد می‌کنند. پستمن، گربنر و اهالی مکتب فرانکفورت از جمله نظریه پردازانی هستند که  تلویزیون را در خدمت تخریب فرهنگ، اخلاق، خانواده و ... می‌دانند. 

یقینا با توسعه رسانه‌های صوتی تصویری این نگرانی بیشتر خواهد شد. اما فارغ از اینکه این حجم از اثر منفی را از رسانه‌ای چون تلویزیون بپذیریم و مخاطبان را در برابر این تکنولوژی صرفا منفعل و آسیب پذیر بدانیم یا با این نگاه مخالف باشیم؛ تلویزیون و رسانه‌های تصویری در حال گسترش هستند و اکنون مخاطبان چه هوشیار و چه تخدیر شده، فعال‌تر از قبل دست به انتخاب رسانه دلخواه می‌زنند و این به معنی گسترش سیطره رسانه‌های تصویری و مواجهه بیشتر مخاطب با این بستر است.

 آنچه صدا و سیما در رویکرد اصلی در شبکه های رسمی و غیر رسمی می‌بایست بدان توجه داشته باشد درک فضای کنونی، شناخت مخاطب و پاسخ به نیازهای اوست. نمی‌توان با مخاطب امروز که فعال و آگاه‌تر از قبل است با سیاست‌های دهه 60 و 70 در برنامه سازی و پوشش رسانه ای روبرو شد.



شرایط چگونه است؟

حاکمیت تصویر این روزها تنها در قاب تلویزیون‌های ملی محدود نمانده و تلویزیون‌های خصوصی، تلویزیون‌های اینترنتی، شبکه‌های اجتماعی تصویر محور و فایل‌های تصویری دیجیتال فضایی را به وجود آورده‌اند که دیگر انواع فیلترها اعم از سانسور، پارازیت، فیلترینگ سایبری برای محدود سازی دسترسی مخاطبان و جذب و نگه‌داشت آنها در فضای تعریف شده داخلی کارساز نبوده و فایده‌ای ندارد.  در واقع این رسانه‌ها پیام‌ها را در فرم و صورتی منتشر می‌کنند که با قالب‌های رسمی تفاوت داشته و چهارچوب‌های رسانه‌های رسمی شکسته شده است.

ایران نیز در فضای تکثر گونه و رقابتی رسانه‌ها در امان نمانده است. در ابتدا این شبکه‌های فارسی زبان ماهواره‌ای بودند که تک صدایی حاکم را برای مخاطبان شکستند. این شبکه‌ها در اواخر دهه هشتاد با توسعه و روزآمد کردن روش‌های خود توانستند رقیبی جدی برای رسانه ملی باشند و دایره مخاطبان و اثر گذاری آن را با چالش روبرو کنند.

آماری مربوط به 7 سال پیش که توسط مرکز تحقیقات رسانه ملی منتشر شده است حکایت از بینندگان 42 درصدی این شبکه‌ها داشته (چند درصد مردم و با چه دلایلی بیننده شبکه‌های ماهواره‌ای هستند؟، خبرآنلاین، ) این وضعیت پنج سال بعد یعنی در سال 95 توسط رئیس رسانه ملی با آمار 60 درصدی اعلام شد. ( بیشتر از 60 درصد مردم ماهواره می‌بینند ) وضعیت کنونی حادتر شدن همین آمارهایی است که نشان از نامطلوب بودن اوضاع در نزدیک به یک دهه دارد.

اما این تنها رسانه رقیب نبود؛ شبکه‌های خانگی رقیبی دیگر هستند که بیشتر در حوزه سرگرمی و سریال در حال رقابت با سیما می‌باشند. با اینکه این رسانه داخلی و با مجوز ارشاد است اما در متن و تصویر قرائتی متفاوت با فضای پیام سازی رسانه ملی دارند.


شبکه های اجتماعی رقیبی جدید

در حالی که رسانه ملی در رقابت با دو رسانه قبلی، یعنی ماهواره ها و شبکه های خانگی نتوانسته به موفقیت دست یابد، پای رقیبی تازه نفس به این عرصه باز شد. رقیبی که در میان بسترهای انتشار عمری بسیار کمتر نسبت به تلویزیون دارد اما با تکیه به تصویر و صدا توانسته است ضریب نفوذ بسیار زیادی در دایره افکار عمومی و مخاطبان فعال این عصر داشته باشد. 

شبکه‌های اجتماعی فضایی را با فایل‌های تصویری به وجود آورده‌اند که مخاطبان می‌توانند فضای هم عرض با تلویزیون البته با مزایای نسبی همچون تنوع محصول، جامعیت خبری، خط قرمزهای کمتر، سهولت دسترسی  و استفاده نسبت به تلویزیون، قابلیت زمانبندی مصرف و... نسبت به آن داشته باشند.

 رسانه ملی می‌بایست به گونه ای برنامه ریزی کند تا بدون اینکه با اقتضا زدگی دچار آسیب های فرهنگی و قواعد عرفی رسانه‌های تصویری جدید شود، بتواند با اتخاذ سیاست جدید متناسب با فضای امروز، مبتنی بر اصول و بدور از سلیقه‌گرایی در عصر تکثر رسانه‌ای حرف برای گفتن داشته باشد.



فایل‌های تصویری که در  این بسترها در حال انتشار هستند مانند رقبای دیگر رسانه ملی اکثر قرائت سیاسی و فرهنگی (در فرم و محتوا) متفاوت با پیام سازی‌های نهادهای رسمی دارند. این تفاوت نه تنها در بسترهای خارجی  (اینستاگرام، تلگرام و غیره) که در شبکه‌های داخلی و دارای مجوز (آپارات) نیز قابل رویت است. بسترهایی چون لایو، IGTV و... فضایی را به وجود آورده‌اند که هر کس می‌تواند محتوایی را مطابق با سلایق و چهارچوب خود تولید و منتشر کند.

این فضای باز در حالی مخاطبان و کاربران را در مواجهه با خود قرار داده است که هنوز تلویزیون به صورت کج‌دار و مریز با نظارت به سوی تلویزیون‌های خصوصی (مانند شبکه افق و برخی تلویزیون‌های اینترنتی) گام برداشته و برای از دست ندادن مخاطبان با شیب تند در حال باز کردن دایره سیاست‌ها وخط قرمزهای خود است! بعنوان نمونه به روند موسیقی‌گرایی رسانه ملی و پوشش و آرایش بانوان رسانه ملی در برنامه‌های مختلف دقت فرمایید.

راهکار چیست؟

یکی از مهمترین راهکارها و تصمیماتی که کارشناسان برای از دست ندادن عرصه در عصر تکثر رسانه‌ای به آن اشاره می‌کنند، تاسیس و تقویت تلویزیون‌های خصوصی است.

هر چند قانون بر سر راه تشکیل تلویزیون‌های خصوصی مانع تراشی کرده است، رسانه ملی همانطور که اشاره شد در فضای کنونی و با تعاریف مشخص به این موضوع تن داده است.

فراتر از اینکه بالاخره مصوبات مربوط به تلویزیون‌های خصوصی به سرانجام می‌رسد یا خیر، راه اندازی تلویزیون‌هایی تحت نظارت سیما به‌تنهایی نمی‌تواند در جذب مخاطب و جاذبه رسانه ملی راهگشا باشد، چرا که اگر رسانه ملی بخواهد همان سیاستگذاری های فعلی خود را به‌عنوان رسانه رسمی در حوزه موضع‌گیری و چهارچوب‌های فرهنگی و سیاسی در تلویزیون خصوصی ادامه دهد تاسیس رسانه‌های مکمل با شبکه‌های فعلی تفاوتی نخواهد کرد.

رسانه ملی می‌بایست به گونه‌ای برنامه‌ریزی کند تا بدون اینکه با اقتضا زدگی دچار آسیب‌های فرهنگی و قواعد عرفی رسانه‌های تصویری جدید شود، بتواند با اتخاذ سیاست جدید متناسب با فضای امروز، مبتنی بر اصول و بدور از سلیقه‌گرایی در عصر تکثر رسانه‌ای حرف برای گفتن داشته باشد.

اولین گام در رقابت رسانه‌ای و جذب مخاطب، ایجاد جذابیت فرمی و محتوایی است. فرقی نمی‌کند، آنچه صدا و سیما در رویکرد اصلی در شبکه‌های رسمی و غیر رسمی می‌بایست بدان توجه داشته باشد درک فضای کنونی، شناخت مخاطب و پاسخ به نیازهای اوست.نمی‌توان با مخاطب امروز که فعال و آگاه‌تر از قبل است با سیاست‌های دهه 60 و 70 در برنامه سازی و پوشش رسانه‌ای روبرو شد.

گام دیگر ترتیب مخاطب است! متاسفانه ما در مواجهه با مخاطب طبق نظریه برجسته‌سازی رفتار می‌کنیم، صرفا به او می‌گویم به چه فکر کند. این نوع برخورد با مخاطب در حاکمیت تک صدایی رسانه مطلوب خواهد بود اما در عصر تکثر رسانه‌ای آینده مخاطب و سلامت روحی و فکری او را ضمانت نخواهد کرد، چرا که در مواجهه با پیام‌های غیر هم‌سو و بازنمایی شده به راحتی احتمال ایجاد تزلزل فکری و انحراف وجود خواهد داشت. می‌بایست مخاطب را برای چنین عصری مطابق با نظریه‌هایی چون چهارچوب سازی پرورش داد یعنی به او چهارچوب فکری داده و چگونه فکر کردن را نیز بیاموزیم تا در صورت مواجهه با پیام‌های غیرهم‌سو و آسیب زا توانایی حفاظت از خود را داشته باشد. وجود سواد رسانه‌ای در این شرایط و تربیت این نوع مخاطب، ضرورت پیدا می‌کند.

چگونه دانش آموزان را به کتابخوانی ترغیب کنیم؟

 

 

 

راهکار‌هایی مفید برای توسعه بیشتر مطالعه کتاب‌های غیر درسی در مدارس کشور را ارائه کرده ایم.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 2 دقیقه

 

چگونه دانش آموزان را به کتابخوانی ترغیب کنیم؟چگونه دانش آموزان را به کتابخوانی ترغیب کنیم؟

 

 


در مدارس زمان زیادی برای کتاب‌های درسی وجود دارد و همه ما می‌دانیم که مطالعه کتاب‌های غیر درسی در کنار کتب درسی باعث روشن‌تر شدن ذهن دانش آموزان و پرواز خیال آن‌ها می‌شود همچنین مطالعه کتاب‌های غیر درسی در بین دانش آموزان به پیشرفت آنها در درسهایشان کمک خواهد کرد.

سوال اصلی اینجاست که سهم مدرسه و مربیان در مطالعه بیشتر کتاب‌های غیر درسی در زمینه‌های مختلف چیست؟ در این گزارش چند نمونه از راه کار‌های مفید برای توسعه کتابخوانی در فضای مدرسه داده شده است.


۱. فضای کتابخانه‌های مدارس را جذاب کنید.
(استفاده از قفسه‌ها و رنگ‌های کودکانه و زیبا باعث جذب دانش آموزان به فضای کتاب خانه می‌شود.)
۲. در کنار برنامه‌های فرهنگی و آموزشی برنامه معرفی کتاب برگزار کنید.
۳. مربیان و معلمان زمانی را به معرفی و خواندن بخشی از کتاب‌های غیر درسی اختصاص دهند.
۴. کتاب هدیه بدهید. (برای اهدای جوایز در مدارس از کتاب استفاده کنید.)
۵. هر ماه قهرمان کتاب معرفی کنید. 
(به دانش آموزانی که در هر ماه بیشترین کتاب را خوانده اند عنوان قهرمان کتاب دهید و او را تشویق کنید.)
۶. جشن عضویت در کتابخانه مدرسه برگزار کنید. (این برنامه می‌تواند بهترین برنامه در اوایل سال تحصیلی باشد که خاطره زیبایی برای دانش آموزان از کتاب تداعی کند.)
۷. از نویسندگان و تصویرگران کتاب‌های کودک دعوت کنید. (دعوت از نویسندگان و تصویرگران کتاب‌های کودک وخواندن کتاب هایشان برای دانش آموزان باعث ایجاد خاطره زیبا در ذهن کودکان می‌شود.)
۸. از مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها دعوت کنید. (قطعا مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها بهترین نقال برای داستان‌های کودکان هستند. دعوت از آن‌ها باعث دوستی بیشتر با کتاب می‌شود.)
۹. نمایشگاه کتاب در مدرسه برگزار کنید. (برگزاری نمایشگاه کتاب در مدارس و ارائه تخفیف به دانش آموزان سبب جذب کودکان به کتاب‌های جدیدتر می‌شود. این روش می‌تواند دانش آموزان را با ناشران کتاب و نویسندگان بیشتر آشنا کند.)
۱۰. زنگ کتابخوانی در مدارس (در هفته ۲ زنگ را به زنگ کتاب در مدرسه اختصاص دهید. مربیان این زنگ هم می‌توانند از میان نویسندگان کتاب انتخاب شوند.)
۱۱. برگزاری جشن اولین کتاب من
۱۲. برگزاری مسابقه کتاب خوانی
۱۳. برگزاری مسابقه خلاصه نویسی کتاب
۱۴. تجلیل از دانش آموزان نویسنده
۱۵. برگزاری مراسم اهدا کتاب به کتاب خانه مدرسه
۱۶. برگزاری مسابقه نوشتن داستان کوتاه 
۱۷. برگزاری مسابقه ساخت کتاب‌های صوتی 
۱۸. معرفی کتاب‌های صوتی مطابق با سن کودکان در کنار معرفی کتاب
۱۹. برگزاری تور بازدید از کتاب خانه‌های عمومی شهر یا شهرستان
۲۰. برگزاری کلاس‌های شاهنامه خوانی در کنار زنگ کتاب

 


 

منبع : باشگاه خبرنگاران جوان

شنبه, 07 مهر 1397 13:38

«شعایر حسینی»

«شعایر حسینی»

 

 

 

شعایر دینی و به‌خصوص شعایر حسینی، از موضوعاتی است که کمتر به‌صورت فقهی و دقیق، مورد بررسی قرار گرفته است. به همبن جهت، حجت‌الاسلام حسن قیومی از اساتید حوزه علمیه و دانشگاه قم، به بررسی فقهی مسئله شعائر دینی پرداخت. او در این گفتگو، به زوایای کمتر پرداخته‌شده‌ای از این موضوع مهم پرداخت.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 9 دقیقه
حجت‌الاسلام حسن قیومی

 

 

 

شعایر دینی و به‌خصوص شعایر حسینی، از موضوعاتی است که کمتر به‌صورت فقهی و دقیق، مورد بررسی قرار گرفته است. به همبن جهت، حجت‌الاسلام حسن قیومی از اساتید حوزه علمیه و دانشگاه قم، به بررسی فقهی مسئله شعائر دینی پرداخت. او در این گفتگو، به زوایای کمتر پرداخته‌شده‌ای از این موضوع مهم پرداخت.

به‌عنوان اولین سؤال تعریف شما از شعائر دینی چیست؟

قیومی: برای شروع قصد ندارم به معنای لغوی شعائر بپردازم؛ اما شعائر در قرآن مجید آمده و در رابطه با مراسم حج ذکر شده و اعمال مرتبط با حج را جزء شعائر دین معرفی کرده است. ازجمله سعی بین صفا و مروه را جزء شعائر دینی معرفی می‌کند. در واقع شعائر در متون اسلامی عبارت است از اشیاء و پدیده‌های محترم نظیر سعی صفا و مروه، صفا و مروه نه‌تنها برای مؤمنان عصر نزول قران جزو شعایر بوده است بلکه امروز هم علامت و نشانه عظمت دین است ماه‌های حرام و قربانی حج و یا بخشی از احکام و دستورات خداوند نظیر حج که بُروز و ظهور بیرونی دارد و عمدتاً به‌صورت جمعی برگزار می‌شود.

بر این اساس، شعائر جنبه سخت‌افزاری فرهنگ دینی است و ازاین‌رو همواره با اجرای اعمال و آداب دینی پیوند می‌یابد. شعائر دینی ممکن است جنبه گفتاری داشته باشد و یا غیر گفتاری. حتماً این نکته را در نظر بگیریم که یک سری از این شعائر دینی از زمان صدر اسلام وجود داشته، درحالی‌که برخی دیگر از این شعائر در گذر زمان تحت عنوان شعائر مطرح شده است. مثلاً فرض کنید که امروز گلدسته‌های مسجد نماد دینی تلقی می‌شود با اینکه در صدر اسلام گلدسته با چنین شمایلی وجود نداشته است. اگر شما به یک نفر که خبیر و هنرشناس باشد بگویید این دو گلدسته و این گنبد فیروزه‌ای یا طلایی که مسلمان‌ها بالأخص شیعیان به کار می‌برند به چه چیز شباهت دارد؟ چنین شخصی احتمالاً بلافاصله خواهد گفت انسانی است که دستش را به سوی آسمان بلند کرده و در حال نیایش با خداست.

در رابطه با شعائر دینی هم به همین شکل است. البته همان‌گونه که قبلاً گفتم بخشی ازآنچه تحت عنوان شعائر دینی می‌آید از زمان صدر اسلام وجود داشته و بخشی دیگر در گذر زمان شکل گرفته است؛ مانند مراسم‌هایی که برای وفیات یا تولد ائمه علیهم‌السلام گرفته می‌شود، این‌ها جزء شعائر دینی است. اگر به‌عنوان نگاه جامعه‌شناختی نظر کنیم و نگاه برون‌دینی داشته باشیم به دین، کلیه حرکات و سکناتی که مسلمان‌ها انجام می‌دهند را جزء شعائر دینی می‌توان محسوب کرد. ازجمله مراسم عزاداری امام حسین را جزء شعائر دینی است.

آیا اقامه شعایر حسینی، حکمی مستقل از اقامه شعایر دینی دارد یا آن که در زمره آن است و دلیل مستقلی ندارد؟

قیومی: در مسائل فقهی یا اعتقادی و حتی اخلاقی عناوین محدودیت ندارد. عناوینی در فقه وجود دارد که مسائل جدید را تا آنجا که بتوانیم ذیل همین عناوین شناخته شده قرار می‌دهیم و حکم آن را بیان می‌کنیم و در صورت عدم امکان، می‌توانیم عناوین جدیدی را در فقه ایجاد کنیم و این محدودیتی ندارد.

پس عناوین فقهی یا کلامی یا اخلاقی محدودیت ندارد. ما می‌توانیم عنوانی را ایجاد بکنیم. ازاین‌جهت مشکلی نداریم؛ اما در پاسخ سؤال شما باید عرض کنم نسبت به برپایی مراسم عزاداری و زیارت و ثواب آن دلیل مستقل داریم که به تواتر است ولی حکم آن از شعایر دینی ما جدا نیست بلکه آن هم در زمره شعایر دینی ماست.

مراسم عزاداری امام حسین علیه‌السلام در گذر زمان به شکل امروزی درآمده است؛ اما در صدر اسلام نمونه‌هایی ازاین‌گونه مسائل را نیز داشته‌ایم و بارزترین مثال برای آن شهادت حمزه سیدالشهدا است و ظاهراً خود پیامبر گریه کردند و از خانم‌ها را که مراسم برای این شهیدان برگزار کردند، منع نکردند و بعد از وفات خود پیامبر این اتفاق افتاد؛ بنابراین و با توجه به شواهد و دلایل موجود می‌توانیم بگوییم این مسئله در صدر اسلام سابقه دارد.

اما نسبت به خاص امام حسین علیه‌السلام روایت‌های عدیده‌ای داریم که ائمه علیهم‌السلام در سالگرد شهادت اباعبدالله مراسمی را برگزار می‌کردند. البته مراسمی که در زمان اهل‌بیت برگزار می‌شده قطعاً به شکل امروزی نبوده است. حتی سفارش‌هایی که در باب زیارت اهل‌بیت علیهم‌السلام شده، این‌ها به ما کمک می‌کند تا بتوانیم حکم عزاداری برای امام را بیابیم. درباره امام حسین معتقدیم نه‌تنها دین اسلام را بیمه کرد بلکه ادامه حیات همه ادیان مدیون خون امام حسین است که اگر شهادت امام حسین نبود امروز آثاری از دین باقی نبود. ماندگاری اسلام به همین عزاداری‌های محرم و صفر است.

وقتی اصل عزاداری را توانستیم جزء شعائر دینی بیاوریم، این به ما کمک می‌کند تا مراسمی که در زمان حاضر برای اهل‌بیت و به‌خصوص امام حسین علیه‌السلام برگزار می‌شود را هم تحت عنوان کلی قرار دهیم. البته ممکن است شکل برگزاری با توجه به فرهنگ و آداب‌ورسوم مختلف مردم تغییر کند اما اصل عزاداری مورد تائید خواهد بود. شکل خاصی که بگوییم حتماً باید در این چارچوب باشد نداریم.

البته اگر ما امروزه این‌قدر اصرار داریم که مراسم سنتی باشد، واهمه از این است که اگر ما این را کنترل شده و حساب شده جلو نبریم باعث پایمال شدن اصل این شعائر بشود و عوامل نفوذی یا ناآگاه این مسئله مهم را به انحراف بکشانند. این‌که ما اصرار داریم بر اینکه به همان شکل سنتی که علمای سلف بر آن صحه گذاشتند باشد در واقع برای جلوگیری از ایجاد انحراف و در نهایت نابودی اصل عزاداری اباعبدالله علیه‌السلام است.

با توجه به فرمایشات شما و ادله‌ای که فرمودید آیا برگزاری مجالس امام حسین (ع)، واجب است یا مستحب؟

قیومی: برای پاسخ به این سؤال در ابتدا باید مقدماتی را خدمت شما عرض کنم. طبق دیدگاه متکلمان بعضی از افعال حسن و قبح آن‌ها ذاتی است؛ و این در مقابل قول اشاعره است که حسن و قبح افعال را ذاتی نمی‌دانند. مثلاً فرض کنید اگر ما راجع به ظلم یا عدل صحبت کنیم و بگوییم این فعل ذاتاً حَسَن است و یا این فعل ذاتاً قبیح است؛ یعنی عدل ذاتاً حَسَن است، ظلم ذاتاً قبیح است.

وقتی ظلم ذاتاً قبیح است، دیگر امکان ندارد که ظلم از این عنوان قبح دست بکشد؛ یعنی نمی‌تواند ظلم حَسَن بشود. وقتی نمی‌تواند حسن بشود، نمی‌تواند واجب یا مستحب بشود، حتماً حرام است، چون ظلم است پس قبیح است. حتی برای رسیدن به‌حق شما نمی‌توانید از ظلم استفاده کنید. بعضی از افعال این‌چنین است، یعنی حُسن و قبحش ذاتی است، از آن‌هم منفک نمی‌شود.

ولی برخی افعال حسن و قبحش اقتضایی است؛ یعنی به یک عنوان اقتضای حسن دارد و به یک عنوان اقتضایی قبح دارد. امکان دارد که یک عنوان دیگر روی آن بیاید؛ و این عنوان باعث شود تا از آن اقتضا دست بکشد مثل ضرب الیتیم است. ضرب الیتیم اقتضائش به‌عنوان ایذا و اذیت قبیح است و حکم آن حرام است اما اگر به‌عنوان تنبیه و ادب باشد و مصلحتی در آن دیده شود عنوان دیگری روی آن بار می‌شود. پس باید فرق بین این‌گونه مسائل را دقت کرد.

در مانحن‌فیه آنچه به ما رسیده از قبیل گریستن و یا تباکی کردن، زیارت امام رفتن، زیارت‌نامه خواندن و … همه این‌ها تحت عنوان مستحب است و بر اعمال ثواب مترتب می‌شود تا جایی که زوار امام بهشت بر او واجب می‌شود. این عنوان مستحب چگونه می‌تواند تبدیل بشود به‌عنوان وجوب؟ واجب عینی است یا واجب کفایی است؟ قطعاً نمی‌توانیم بگوییم واجب عینی است؛ اما واجب کفایی چطور؟ اصلاً دلیلی برای اینکه حکم وجوب را بر آن حمل کنیم داریم؟

البته ممکن است در احکام فقهی جایی که خطر جانی و یا مالی و یا آبروی انسان در خطر باشد حکم مسئله تغییر کند و بشود حکم قبلی برای مدتی از بین برود. یا اینکه موضوع حکم منتفی شود و تبدیل به موضوع جدید شود وحکم جدید بیاید. بنابراین زمانی‌که ادله را مورد ارزیابی قرار دهیم خواهیم دید که حکم این‌گونه مسائل مستحب و یا نهایت بتوانیم آن را مستحب مؤکد بدانیم؛ اما عنوان وجوب نیازمند به دلیل است که در اینجا دلیلی برای وجوب نداریم.

از طرفی کسی از فقها هم چنین حکمی را برای عزاداری صادر نکرده است که مثلاً عزاداری واجب است. بله، می‌توانیم آن را مستحب مؤکد بدانیم اما وجوب، خیر؛ اما امکان دارد بنا بر عللی حکم ثانوی پیدا کند و به تشخیص علما واجب کفایی شود.

در تعارض اقامه عزا با محرماتی از قبیل ایذاء مؤمنین، اضرار و هتک، به لحاظ فقهی، کدام‌یک مقدم هستند؟ و یا در تعارض بین اقامه عزا و مکروهاتی از قبیل لبس لباس مشکی یا اضرار غیر محرم … چه باید کرد؟

قیومی: هیچ‌گاه حرمت با استحباب تعارض نمی‌کند. راجع به حرمت هر جا که حرمت هست دیگر جایی برای امور دیگر نیست مخصوصاً وقتی اگر ایذاء مؤمن را از باب ظلم بگیریم. البته زمانی در بُعد فقهی این مسئله را بررسی می‌کنیم و یک زمان از بُعد مصداق خارجی. از منظر فقهی هیچ‌گاه حرمت و استحباب با هم تعارض نخواهند داشت؛ یعنی حرمت همیشه مقدم است. درجایی که امری حرام هست نمی‌توانیم بگوییم ما امر مستحب داریم کدام‌یک را مقدم کنیم؟

اما در مصداق خارجی باید این مشکل را با فرهنگ‌سازی حل کنیم. مردم باید اصلاح شوند و قانون را مراعات کنند؛ و این مستلزم برنامه‌ریزی و فرهنگ‌سازی است.

در تعارض با مکروهات چگونه است؟

قیومی: در عبادات وقتی گفته می‌شود مکروه منظور اقل‌الثواب است؛ و در مورد لبس لباس مشکی مسئله چیز دیگری است که در اینجا مصداق ندارد چون خود لباس مشکی برای اقامه عزاست و عنوان مسئله فرق می‌کند؛ بنابراین همین پیراهن سیاه نماد عزاداری و ماتم شده است و هیچ تعارضی ندارد.



منبع: شبکه اجتهاد

پنج شنبه, 16 تیر 776 22:23

کتاب الکترونیکی اخلاق فطری

نسخه الکترونیکی کتاب اخلاق فطری

مولف استاد بیابانی اسکویی

در این کتاب ارکان اخلاق و مبانی و ریشه های آن از احادیث معصومین ع بیان شده و عوامل تقویت و تضعیف اخلاق نیز بیان میشود و نمونه هایی از اخلاق نیکوی مردان الهی ذکر میشود تا چراغی برای گم کرده راهی باشد.

از آنجا که تشخیص خوب و بد امور با عقل انسان است از این موهبت الهی به عقل فطری و از احکام آن به احکام فطری تعبیر میشود و جون هدف این کتاب بیان احکام عقل فطری بر اساس تعالیم نورانی اهل بیت ع است مجموعه حاضر اخلاق فطری نام گرفت.

کتاب حاضر منبعی مفید برای مطالعه و تدریس مبحث اخلاق میباشد.

 

لطفا جهت دانلود کتاب به فایل پیوست مراجعه شود.

 

 

سورپرایز ویژه برای شیرین ترین لحظه زندگیتان

 

 

بعضی از خبرها است که زندگی را متحول می کند. گاهی از شنیدن یک خبر، غم بزرگی در دل آدم سنگینی می کند و گاهی هم تمام غم و غصه های دنیا از دل آدم بیرون می رود مثل شنیدن این خبر...
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه

 

اعلام خبر بارداری، ایده، زنان، همسران، شام، هیجان انگیز، سونوگرافی، بچه، خانواده ایرانی، بانوی شرقی

 

 

 

یکی از شیرین‌ترین و لذت‌بخش‌ترین لحظه‌های زندگی برای هر انسانی شنیدن خبر مادر و یا پدر شدن است؛ اولین کسی که متوجه ی بارداری‌ می‌شود مسلماً مادر است و نفر دوم کسی نیست جز پدر اما اعلام خبر بارداری به همسر هم از لحظه‌های نابی است که می‌تواند لذت پدر شدن را صدچندان شیرین‌تر کند.

 سعی کنید خبر بارداری‌تان را  مخصوصاً هنگامی‌که بچه ی اولتان است با بی تفاوتی ، ناراحتی و یا با سردی اعلام نکنید؛ یادتان باشد که خیلی‌ها در حسرت بچه‌دار شدن به سر می‌برند و خداوند شمارا از این نعمت بزرگ محروم نکرده است پس قدر این نعمت را بدانید و خبر بارداری‌تان را در رمانتیک‌ترین حالت اعلام کنید؛ اینکه چگونه خبر به این مهمی را به همسرتان بدهید تا سورپرایز شود بسیار مهم است . اگر دنبال کمی ماجراجویی و هیجان هستید ما ایده هایی برای شما داریم.

من باردار هستم!

یکی از کارهای خلاقانه برای اعلام خبر بارداری چاپ جمله ی "من باردار هستم!" روی تی‌شرت و یا بشقاب ‌غذا است. تصور کنید همسرتان بی‌خبر از همه‌جا وارد خانه می‌شود و می‌بیند روی تی‌شرت تان نوشته‌شده من باردار هستم یا سر سفرهی غذا می‌بیند که روی بشقابتان چنین جمله ای نوشته شده است،چه حالی به او دست خواهد داد؟! همچنین  می‌توانید این کار را برعکس هم انجام دهید یعنی برای همسرتان تی‌شرت و یا بشقابی را سفارش دهید و روی آن بنویسید« بابا شدنت مبارک». 

مهمان ویژه

برگه سونوگرافی و جواب مثبت بارداری‌تان را در پاکت بذارید و تزئین اش کنید. سپس یک شام خوشمزه درست کنید و وانمود کنید که قرار است برایتان مهمان بیاید. قبل از آمدن همسرتان به او تلفن کنید و بگویید که مهمان ویژه‌ای دارید و باید امشب کمی زودتر بیاید.اگر پرسید مهمان کیه؟! به او بگویید هر وقت به منزل آمدی خودت متوجه می‌شوی!

یک میز یا سفره ی سه نفره بچینید و به‌جای 2 بشقاب، 3 بشقاب سر سفره بگذارید! هنگامی‌که همسرتان آمد و بعد از کمی انتظار گفت پس این مهمان کو؟کجاست؟کیه؟ حالا وقت اش است پاکت تزیین‌شده را بیاورید و با زبان بچه‌گانه به همسرتان بگویید مهمانمان گفت اگر دیرکرد این پاکت را به شما بدهم...

شوکه شدن همسرتان را ثبت کنید

یک جفت کفش کوچک تهیه کنید و جواب بارداری‌تان را در یک جعبه ی تزیین‌شده بگذارید و جعبه را در اتاق‌خوابتان قرار دهید. وقتی همسرتان آمد و زمان سورپرایز کردن فرارسید، شما جلوتر از همسرتان به داخل اتاق‌خواب بروید و گوشی موبایل را در حالت فیلم‌برداری داخل جعبه بگذارید.حالا همسرتان را صدا بزنید و به او بگویید که برای او هدیه کوچکی خریده‌اید!هنگامی‌که در جعبه را باز می‌کند بلافاصله شما هم خبر بارداری‌تان را بدهید؛ دوربین در همان حالت شاهد عکس‌العمل همسرتان بعد از شنیدن این خبر خواهد بود و شما با این کار آن لحظه ی شیرین را ثبت می کنید و عکس‌العمل بابای بچه را هیچ‌وقت فراموش نخواهید کرد.

نوشیدنی دل‌چسب!

هیچ‌چیز به‌اندازه ی یک استقبال گرم نمی‌تواند خستگی را از تن مردان بیرون کند. هنگامی‌که همسرتان از سرکار می‌آید بعدازاینکه دست و صورتش را شست و کمی استراحت کرد برای او یک نوشیدنی خوشمزه درست کنید و ته لیوان را جملاتی همچون: داری بابا میشی، بابایی من به‌زودی می‌بینمت و... بنویسید و نوشیدنی را بسی لذت‌بخش کنید البته این روش در صورتی جواب می‌دهد که همسرتان تا ته نوشیدنی‌اش را میل کند!

همسرتان را به شام دعوت کنید

یکی دیگر از کارهای خلاقانه‌ای که همسرتان فکرش را هم نمی‌کند این است که آخر هفته را برای رفتن به یک شام دونفره انتخاب کنید و از همسرتان بخواهید که این بار را شما بگویید که به کدام رستوران بروید. شما هم از قبل یک کیک کوچک که روی آن نوشته‌شده" قدم نورسیده مبارک"  سفارش دهید و برای رستوران مدنظرتان ارسال کنید تا هنگامی‌که برای شام با همسرتان به آنجا می‌روید از گارسون بخواهید که بعد از صرف شام کیک را بیاورد . با این کار ممکن است همسرتان شوکه شود و فکر کند گارسون کیک را اشتباهی آورده است!

با احتیاط ایده به خرج دهید!

شنیدن خبر بارداری آن‌هم برای اولین بار مطمئناً شنیدنی و دل‌نشین خواهد بود اما با توجه به اوضاع اقتصادی موجود شاید شنیدن این خبر برای برخی ناراحت‌کننده باشد تا خوشحال‌کننده به همین خاطر انتخاب زمان مناسب برای اجرا کردن ایده‌های موردنظر بسیار مهم است و بهترین کار در چنین مواقعی این است که قبل از دادن خبر بارداری تا حد ممکن به‌صورت غیرمستقیم از استرس‌های همسرتان بکاهید مثلاً به همسرتان قوت قلب دهیم و به او بگویید که حتماً لازم نیست بچه را در ناز و نعمت بزرگ کرد مگر بچه‌های قدیم چگونه بزرگ می‌شدند یا به او این اطمینان را بدهید که اگر بچه‌دار شدید خودتان هم با کم کردن مخارج و یا کار کردن، او را در تأمین معاش زندگی کمک می‌کنید. به‌هرحال حواستان باشد که این ایده‌ها را در زمان مناسب بکار ببرید در غیر این صورت ممکن است توی ذوقتان بخورد و شیرین ترنی لحظهی زندگی‌تان به تلخی تبدیل شود .

در یک روز تعطیل که  همسرتان حال روحی و روانی‌اش خوب است و از هر گونه فشار کاری فارغ است با هرکدام از ایده‌هایی که می‌دانید باروحیه ی همسرتان بیشتر همخوانی دارد و باعث خوشحال‌تر شدن او می‌شود ،این خبر مهم را به او بدهید . یادتان باشد این لحظه تکرار نمی‌شود و حالت و عکس‌العمل همسرتان برای همیشه در ذهنتان می‌ماند پس در گفتن خبر بارداری‌تان عجله نکنید و در انتخاب زمان مناسب برای اعلام بارداری به همسرتان احتیاط لازم را داشته باشید.

بیشتر بخوانید

با این ٨ ایده خلاقانه بارداری خود را اعلام کنید

نه ماه انتظار زیبا برای شنیدن یک کلمه :بابا

چرا برخی زنان فرزندشان را سقط می کنند؟