ورود

ورود به سایت

نام کاربری *
رمز عبور *
به خاطر سپردن من
rezas

rezas

تسرع در تکذیب جزئیات واقعه عاشورا صحیح نیست/ بررسی فقهی شعائر دینی ضابطه دارد

 

  آیت‌الله سید علی میلانی در گفتگوی اختصاصی با «اجتهاد» مطرح کرد:

  بررسی فقهی شعائر دینی ضابطه دارد

 

 

اختصاصی شبکه اجتهاد:

 

 

آیت‌الله سید علی حسینی میلانی، شاگرد مطرح آیت‌الله وحید خراسانی و استاد قدیمی دروس خارج فقه و اصول حوزه علمیه قم است. به مناسبت ایام عزاداری سیدالشهدا، از وی در رابطه با ابعاد فقهی واقعه عاشورا و عزاداری اباعبدالله (ع) پرسیدیم. رویکرد فقهی او به مسائل در کنار تسلط وی بر مباحث امامت، گفتگوی جالبی را رقم زد.

 

اجتهاد: آیا راه علم به وقایع عاشورا منسد است یا منفتح؟ و اگر منفتح است چگونه باید دسترسی پیدا کرد؟ و اگر منسد است وظیفه چیست؟

میلانی: وقایع عاشورا مثل سایر وقایع در تاریخ اسلام است. علم به مقداری از این واقعه داریم که جای هیچ شک و شبهه نیست، چون آن‌ها به تواتر رسیده‌اند و یا محفوف به قرینه هستند، و مقداری از این واقعه عاشورا به تواتر نرسیده است و در آن‌ها خبر مفید علم نداریم. البته می‌شود گفت که این قسم خیلی کم است. ما نمی‌توانیم در همه وقایع به جزئیات آن وقایع علم پیدا کنیم. فرض کنید، جنگ بدر واقعه متیقن و خبری متواتر است، اما قسمی از جزئیات واقعه به تواتر به ما نرسیده و علم نداریم؛ و هکذا سایر حروب و غزوات پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و یا حروبی که بعد از پیغمبر اکرم اتفاق افتاده است مثل واقعه صفین یا جمل و امثال ذلک؛ و حادثه کربلا و واقعه عاشورا هم همین‌طور است. ما هستیم و آنچه در منابع به ما رسیده است. البته باید منابع معتبر را لحاظ کنیم. باید به روایاتی که بزرگان علمای ما در واقعه کربلا نقل کرده‌اند اعتماد کنیم، و هرگاه لازم باشد به روایات دیگران مراجعه کنیم که البته مراجعه می‌کنیم، مخصوصاً کتاب طبقات ابن سعد و کتاب ابن الجوزی و امثال این‌ها.

بنابراین نمی‌توانیم بگوییم که راه علم به وقایع عاشورا منسد است مطلقاً و نمی‌توانیم بگوییم منفتح است مطلقاً، اما مگر علم لازم هست؟ وثوق و بلکه عدم علم به خلاف کافی است.

اجتهاد: با توجه به اینکه فرمودید باید به مقاتل و نقل‌های معتبر رجوع کرد، حجیت مقاتل موجود و در دسترس را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

میلانی: ما در درجه اول به کتبی مراجعه می‌کنیم که بزرگان ما نوشته‌اند و به روایاتی که بزرگان ما نقل کرده‌اند اعتماد می‌کنیم. بعضی‌ها خیال می‌کنند که به هر کتابی که نوشته شده می‌شود اعتماد کرد یا تمام آنچه راجع به سیدالشهدا علیه‌السلام، در مجالس و محافل گفته می‌شود از کتاب خاصی است، در حالی که این‌طور نیست. مطالبی که علما و خطبای ما در منابر و محافل بیان می‌کنند از کتاب‌های مختلفی است که قسمی از آن کتب، کتاب‌های معتبری هستند، البته بعضی از کتاب‌ها روایات شاذی دارند و معمولاً علمای ما با آن روایات شاذی که در بعضی از کتب موجود هست موافقت نمی‌کنند. لذا نمی‌شود همه مقاتل را صد درصد قبول کرد و نمی‌شود باز صد درصد کتب مقتل را نفی و انکار و رد کرد.

به هر حال، یا انسان خودش محقق هست، در روایات و کتب نظر می‌کند و تحقیق می‌کند یا اگر شخصی به آن مرتبه از تحقیق نرسیده مطلبی را که نقل می‌کند خوب است که مستند نقل کند، به کتاب و منبع ارجاع بدهد و بگوید که فلانی در فلان کتاب چنین نقل کرده است. این راه صحیحی است که اگر همه ملتزم بشوند بسیار خوب است. البته تأکید می‌کنم تسرّع در تکذیب اخبار صحیح نیست.

اجتهاد: آیا برای اثبات لوازم یک امر مستحب مثل عزاداری و یا ملحقاتش می‌توانیم به قاعده تسامح در ادله سنن تمسک کنیم؟

میلانی: اولاً قاعده تسامح در ادله سنن را در اصول نپذیرفتیم.

ثانیاً قاعده تسامح در ادله سنن مدرکش اخباری است که از آن‌ها به اخبار مَن بلغ تعبیر می‌شود؛ مضمون این اخبار این است که اگر روایتی از طرف ما رسید و در آن روایت آمده که اگر فلان عمل را انجام بدهید، فلان اجر در برابر آن عمل داده می‌شود، اگر انسان عمل به این روایت کند، خداوند متعال آن اجری را که به گوش او رسیده، به او می‌دهد، هرچند که آن روایت از طرف اهل بیت علیهم‌السلام صادر نشده باشد. این مضمون اخبار مَن بلغ است که در علم اصول مطرح می‌کنند.

آیا در قضایای سید الشهداء علیه‌السلام اخبار مَن بلغ جا دارد؟ چون در خصوص خیلی از این شعائری که انجام می‌شود روایتی وارد نشده تا بگوییم اخبار مَن بلغ یا قاعده تسامح این عمل را اصلاح می‌کند و اجری داده می‌شود.

ما در شعائر سیدالشهدا علیه‌السلام دو مرحله بحث داریم. یک مرحله بحث در مقتضای اصل اوّلی است. مقتضای اصل عملی، برائت، اباحه و حلیت است. اگر دلیلی بر منع وارد شد از مقتضای اصل دست برمی‌داریم. این یک مرحله است.

در مرحله دوم پس از اینکه اصل بر حلیت و جواز و اباحه شد، می‌خواهیم ببینیم بر این کار مباح اجری هم داده می‌شود یا داده نمی‌شود. این موقوف بر این است که این عمل که الآن مباح است تحت عمومات تعظیم شعائر و عمومات دیگر مندرج بشود.

اگر در عمومات مندرج شد، آن وقت اجر داده می‌شود. پس به قاعده تسامح در ادله سنن در این امور مراجعه نمی‌کنیم.

اجتهاد: فرمودید قاعده تسامح اینجا اصلاً مجرا ندارد، لکن بعضی‌ها اشکال کردند که اجرای قاعده تسامح ممکن است بعضی مواقع منجر به بدعت بشود، البته اگر بدعت را امری غیر قصدی بدانیم. نظر شما در این رابطه چیست؟

میلانی: ببینید من دوباره تکرار می‌کنم. ما در خصوص گریه برای سید الشهداء علیه‌السلام روایت داریم که هم قول معصوم علیه‌السلام بوده که امر کردند و هم فعل معصوم بوده است؛ اما در خصوص مثلاً سینه زدن، یادم نمی‌آید روایتی وجود داشته باشد.

اما این سینه زدن اشکال دارد؟ مورد نهی است؟ آن کسی که بخواهد بگوید مورد نهی است باید اقامه دلیل کند؛ و الّا ما هستیم و مقتضای اصل، اصل می‌گوید این کار جایز است.

حالا اگر یک کسی خواست این کار را به عنوان یک عمل مستحب انجام بدهد و خداوند متعال اجری بابت این کار بدهد، با فرض اینکه در این خصوص روایتی نداریم، باید تحت عمومات «یحزنون لحزننا» مندرج بشود، عموماتی که می‌گوید جزع بر سیدالشهدا علیه‌السلام جایز است و اجر دارد. عمومات تعظیم شعائر، عمومات احیای امر اهل بیت علیهم‌السلام، اگر عملی تحت این عمومات مندرج شد اجر داده می‌شود. پس ربطی به قاعده تسامح در ادله سنن ندارد.

اجتهاد: در تزاحم بین یک عمل مستحبی مثل اقامه عزا بر وجود مقدس آقا سید الشهداء علیه‌السلام و کراهت برخی از امور مثل سیاه پوشیدن، چه باید کرد؟

میلانی: اولاً قانون تزاحم در اینجا باز مصداقیت ندارد؛ و این یک چیزی است که اهل فضل می‌دانند که تزاحم قاعده و قانونی است که این مسئله از صغریات آن قانون نیست. این اولاً.

ثانیاً، ما در مسئله سیاه‌پوشی بر سیدالشهدا سلام‌الله‌علیه روایت داریم؛ و فعل امام علیه‌السلام، فعل اهل بیت علیهم‌السلام بوده است. مثلاً در مورد سیاه پوشیدن برای امیرالمؤمنین علیه‌السلام روایت داریم که امام مجتبی علیه‌السلام برای حضرت سیاه پوشیدند. من این روایت را در کتاب ناگفته‌هایی از حقایق عاشورا آورده‌ام و کذلک بر سیدالشهدا علیه‌السلام، اهل بیت سیاه پوشیدند. پس اگر سیاه پوشیدن مکروه باشد در این مورد، تخصیص می‌خورد.

اجتهاد: بعضی مواقع در عزاداری‌ها یک سبکی از موسیقی‌ها را اجرا می‌کنند، حکمش چیست؟ آیا موسیقی مجاز داریم؟

میلانی: من نمی‌دانم موسیقی مجاز یعنی چه؟ باید موضوعاً و حکماً مشخص بشود و تحقیق بشود.

اگر قائل شدیم به اینکه موسیقی مجاز داریم، قهراً این کاری را که در عزاداری و یا غیر عزاداری، انجام می‌دهند، مجاز است. اصلاً چرا بحث کنیم؟ چرا سؤال کنیم؟ اگر بنابراین است که موسیقی مجاز داشته باشیم، پس در عزاداری سید الشهداء علیه‌السلام موسیقی مجاز جایز است، جای بحث نخواهد بود.

اما اگر اساساً موسیقی مجاز نداریم و آنچه الآن در بعضی از عزاداری‌ها هست موسیقی است، این برمی‌گردد به نظر مراجع تقلید که مردم مقلد مراجع هستند، مراجع باید در این مورد نظر بدهند، چون تابع مراجع تقلید هستند.

اجتهاد: در رابطه با بررسی فقهی شعائر دینی اینکه ما بیاییم شعائر دینی را بررسی کنیم این یک امر موردپسندی است یا همین که یک مسئله‌ای به عنوان شعار مطرح شد دیگر ما نباید بحثی درباره‌اش داشته باشیم؟

میلانی: این ضابطه دارد. چیزی که برای مذهب یا برای عزاداری سیدالشهدا علیه‌السلام شعار شد ضابطه دارد. مثلاً «أشهد أن علیّاً ولی الله» در اذان شعار است. یا مثلاً قرآن که خوانده می‌شود، بعد از اینکه تلاوت تمام شد «صدق الله العلی العظیم» شعار شده است، چون دیگران «صدق الله العلی العظیم» نمی‌گویند.

باید ببینیم شعاریت یک شعار، ملاک و ضابطه‌اش چیست؟

وقتی اعمالی به عنوان عزاداری سیدالشهدا علیه‌السلام انجام شد و مدت زمانی بر این اعمال گذشت. در این اعمال عموم مردم مشارکت داشتند و مراجع تقلید، مخصوصاً مراجعی که در زمان‌های مختلف بودند و نفوذ کلمه داشتند، آن‌ها منع نکردند. قهراً به مرور زمان این اعمال از شعائر می‌شود. ولی عمده همان بود که قبلاً عرض کردم. ما باید به مقتضای اصل نگاه کنیم، اگر مقتضای اصل اباحه و حلیت و برائت باشد و دلیلی بر نهی نداشته باشیم، بلکه در تحت عامی از عمومات مندرج بشود، شعاریت چنین عملی قهراً مورد قبول خواهد بود. شعار اساساً یعنی آن چیزی که مردم یا یک مذهب، یا یک امت و یا یک دین به آن چیز شناخته می‌شود؛ و الآن در هرجایی که عزاداری سیدالشهدا علیه‌السلام منعقد بشود، هر کسی نگاه کند می‌گوید این‌ها شیعه هستند. این‌ها محبین اهل بیت علیهم‌السلام هستند، این‌ها عزادار سیدالشهدا علیه‌السلام هستند، شعاریت معنایش این است.

اجتهاد: نظر حضرتعالی در رابطه با برخی شیوه‌های عزاداری نظیر قمه‌زنی چیست؟

میلانی: بحث ما الآن به مقتضای ادله و عناوین اولیه است. بحث ما در این جهت است و فعلاً در عناوین ثانویه بحث نمی‌کنیم. اگر عنوان ثانوی پیدا شود، باز آن عنوان ثانوی مُحَکَّم خواهد بود، لکن تشخیص عنوان ثانوی با خود مکلَّف است.

اجتهاد: آیا تشخیص عناوین ثانوی، به عهده مراجع نیست؟

میلانی: اگر مراجع برای مقلّدین بیان کنند خوب است؛ اما اگر بیان نکردند به عهده خود مکلف است. من مثالی می‌زنم. ما می‌گوییم که لا صلاه إلّا بطهور. کسی که می‌خواهد وارد نماز بشود باید طهارت داشته باشد. باید وضو داشته باشد مثلاً. این عنوان اولی است و این هم دلیلش. دوباره می‌گوییم اگر برای کسی وضو گرفتن یا استعمال آب مضر بود، بر او واجب است تیمم کند، چرا؟ به دلیل اینکه استعمال آب برای او مضر شد. قاعده لا ضرر ولا ضرار به عنوان یک دلیل ثانوی در اینجا مُحَکَّم می‌شود، این ضرر اگر برای شخصی وجود داشت، تکلیف او از وضو و استعمال ماء به تیمم مبدل می‌شود.

حالا اگر یک کسی گفت من می‌دانم که استعمال آب برای من مضر نیست، بر او واجب است وضو بگیرد. اگر کسی احتمال داد که غسل و یا وضو برای او مضر است، به دلیل اینکه هوا سرد است مریض می‌شود، حکم او مبدل به تیمم می‌شود. تشخیص این موضوع به مکلف برمی‌گردد. فقیه نمی‌تواند به او بگوید که آقا وضو برای تو مضر است، ممکن است بگوید نه مضر نیست. یا فقیه بگوید مضر نیست، او بگوید نه آقا مضر است. تشخیص عنوان ثانوی و عمل به مقتضای عنوان ثانوی و دلیلش به عهده مکلف است. بله هر جا فقیه عنوان ثانوی را بیان کند، مقلدش باید اطاعت کند.

اجتهاد: حالا فرض کنید فقها عنوان ثانوی را بیان نکردند و لذا در مسئله قمه‌زنی عده‌ای تشخیص دادند که به همان عنوان اولی باقی است، عده‌ای از مکلفین هم تشخیص دادند که عنوان ثانوی مثل وَهن منطبق می‌شود، آیا این، موجب هرج و مرج و اختلاف نمی‌شود؟

میلانی: خیر، هرج و مرج لازم نمی‌آید. شما در مسئله عید فطر چه کار می‌کنید؟ در عید فطر اگر برای فقیهی ثابت شد که امروز عید است و روزه گرفتن حرام است، مقلدینش نماز عید می‌خوانند و افطار می‌کنند. اگر فقیه دیگری بگوید امروز روز سی‌ام ماه مبارک رمضان است مقلّدین او باید روزه بگیرند. و این داستان مکرّراً اتفاق افتاده و هر کس به وظیفه خود عمل کرده. اگر در یک موردی عنوان ثانوی پیدا شد و این عنوان ثانوی برای جمعی از مکلفین مسلّم شد، یا برای فردی از مکلفین مسلم شد، بر او واجب است که به مقتضای عنوان ثانوی عمل کند.

اجتهاد: تدوین کتابی در رابطه با فقه عزاداری را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

میلانی: اگر کسی که این کار را انجام می‌دهد از جمیع جهات اهل باشد، کار خوبی است. چون در امور سیدالشهدا علیه‌السلام و ما یتعلّق به کربلا و عاشورا گاهی حرف‌هایی از نااهلان هم می‌شنویم؛ متأسفانه دخالت می‌کنند، اظهار نظر می‌کنند، و آن‌ها موجب دردسر و یا اختلاف بین مردم می‌شوند. اگر اهل باشند چه مانعی دارد؟

یعنی به مقتضای ادله و قواعد و اصول رسیدگی بشود و بیان شود، چه اشکالی دارد. کار علمی فقهی است، خوب است.

اجتهاد: آیا در رابطه با فقه عزاداری، مطلب خاصی هم در ابواب فقهی وجود دارد؟

میلانی: الآن چیزی به نظرم نمی‌رسد چون این‌ها یک موضوعاتی هستند که یا دلیل خاصی دارند، مثل گریه بر سیدالشهدا علیه‌السلام که دلیل خاص دارد. یا دلیل خاص ندارد ولی عمومات و اطلاقات منطبق است. الآن چیزی به نظرم نمی‌رسد.

یکشنبه, 01 مهر 1397 14:29

فقه عاشورا یا عاشورا و فقه

فقه عاشورا یا عاشورا و فقه/ رسول جعفریان

 

 

فقه عاشورا یا عاشورا و فقه

  رسول جعفریان

 

این بحث بی سابقه نیست، اما من به نوبه خود تلاش کردم تا نشان دهم چرا فقها برای قرن‌ها جز در یک بحث کلامی، به عاشورا از زاویه فقه توجهی نکردند و این اواخر چه عواملی سبب شد تا برخی از فقها و نویسندگان، به عاشورا از منظر فقهی بنگرند.

شبکه اجتهاد: نخستین پرسش این است که آیا کربلا یک حرکت فقهی است یا فرا فقهی؟ اگر عاشورا موضوعی فقهی باشد، یعنی امکان بررسی رسیدگی فقهی به آن باشد، طبعا قابل تأسی برای شیعیان است و می‌توان از آن به عنوان یک منبع فقهی استفاده کرد؛ اما اگر حادثه ای عاشقانه یا طراحی شده الهی یا عرفانی و در هر حال تکلیف ویژه امام حسین (ع) باشد، طبعا غیر قابل تأسی بوده و فقهی بودن آن معنا و مفهوم ندارد. بحث اختصاصی بودن تکلیف امام حسین (ع) با تفسیرهای سنتی یا عرفانی مدرن از قدیم مطرح بوده و اساس یک برداشت بسیار کهن در دوایر شیعی بوده که هر از چندی از نو تجدید حیات کرده و به گفتمان رایج تبدیل شده است. در حال حاضر، نگرش سنتی با بخشی از نگرش متجددانه به دین در باب عرفانی کردن دین، در این نقطه، نوعی وحدت نظر دارند.

دومین پرسش: اگر عاشورا حرکتی است که می‌تواند به صورت یک مسأله در فقه ارزیابی و نتیجه گیری شود، اکنون پرسش این است که ذیل کدام یک از مباحث فقهی زیر قرار می‌گیرد: الف: جهاد، ب:‌ امر به معروف و نهی از منکر، ج: مبارزه با ظلم؟ و بیفزاییم: آیا این عنوان، یعنی مبارزه با ظلم، زیر مجموعه جهاد است یا امر به معروف و نهی از منکر؟‌ به عبارت دیگر مبارزه با ظلم به صورت فردی یا جمعی در کدام باب فقهی مورد بحث قرار می‌گیرد؟ (در ادامه در این باره صحبت خواهیم کرد.)

یادآور شویم که در اینجا بحث ما کلیات نهضت عاشورا و اصل قیام است، هرچند ممکن است به برخی از مسائل فرعی عاشورا مانند نماز خوف در ظهر عاشورا، درفقه استناد شده باشد.

و در ابتدای بحث توجه داشته باشیم که در اینجا با «فعل» معصوم مواجه هستیم که استنباط فقهی از آن قواعد و ضوابط خاص خود را دارد و تا حدی دشوار و محل بحث است برای نمونه بنگرید: مبادی الوصول، علامه حلی، صفحه ۱۷۳ به بحثی که درباره آیه «لقد کان لکم فی رسول الله اسوه حسنه» و امکان استدلال به فعل آن حضرت دارد. در درجه اول باید ثابت شود که فعل معصوم تقیه‌ای نیست، چنان که اگر درباره صلح امام حسن (ع) چنین ادعایی شد باید برای آن پاسخ داشته باشیم. دیگر این که فعل معصوم اختصاصی معصوم نباشد، مثل نماز شب برای پیامبر (ص). در این صورت باز قابل استناد برای عموم نیست. سوم این که نباید «قضیه فی واقعه» باشد که در این صورت هم نمی‌توان آن را تعمیم داد. شاید فقها به همین دلایل است که کمتر به تاریخ و اخبار تاریخی معصومین (ع)، برای استنباطهای فقهی توجه دارند.

سه یادآوری دیگر

الف: بررسی منابع تاریخی عاشورا با دقت صورت گیرد و گزارش مورد بررسی، واقعا یک گزارش تاریخی بدون گرایش باشد. البته چنین چیزی محال است که هیچ زمانی گرایش تحلیلی غلبه بر نقلهای تاریخی نداشته باشد، اما حقیقت آن است که تفاوت هم وجود دارد. گزارش‌های تاریخی اولیه با آنچه بعدها زیر سایه نگرش‌های تحلیلی و گفتمآن‌های رایج نوشته می‌شود تفاوت دارد. در هر حال ما باید گزارش‌های تاریخی اصیل را بشناسیم و یک گزارش دقیق از ما وقع در اختیار داشته باشیم. دلیل این امر آن است که آنچه طی قیام عاشورا از زبان امام حسین (ع) نقل شده، منبع بسیار مهمی برای شناخت کلیت هدف یا اهدافی است که امام حسین (ع) از این نهضت داشته است. این که دقیقا کدام بخش از این مطالب درست است و آیا تردیدی درباره آن فرمایشات نقل شده وجود دارد یا نه، جای بحث دارد. (مانند وصیت نامه امام حسین (ع) به برادرش محمد حنفیه که محل تردید است[۱]) (و البته نکته بسیار مهمی در آن آمده که دلیل اصلی خروج امام حسین (ع) را بیان می‌کند: إنی لم أخرج أشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما و إنما خرجت لطلب النجاح و الصلاح فی أمه جدی محمد (ص) أرید أن آمر بالمعروف و أنهى عن المنکر و أسیر بسیره جدی محمد (ص) و سیره أبی علی بن أبی طالب و سیره الخلفاء الراشدین المهدیین رضی الله عنهم‏.)

 همین نکته درباره این خبر است که وقتی مروان امام حسین (ع) را دعوت کرد تا با یزید بیعت کند حضرت فرمود: و قال: إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیْهِ راجِعُونَ و على الإسلام السلام إذ قد بلیت الأمه براع مثل یزید.[۲]

همچنین نقلی در تذکره الخواص ابن جوزی آمده که مع الاسف به رغم آن که سخن زیبایی از امام است نمی‌دانیم چرا در منابع دیگر نیامده است: یا فرزدق ان هؤلاء قوم لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرّحمان‏ و أظهروا الفساد فی الأرض و ابطلوا الحدود و شربوا الخمور و استأثروا فی أموال الفقراء و المساکین و أنا أولى من قام بنصره دین اللّه و اعزاز شرعه و الجهاد فی سبیله لتکون کلمه اللّه هی العلیا[۳]. البته این عبارت به صورت متفاوتی در طبری هم آمده که آن صورت درست و از زاویه‌ای که ما در این نوشته دنبال آن هستیم جالب است: قال ابو مخنف: عن عقبه بن ابى العیزار، ان الحسین خطب اصحابه و اصحاب الحر بالبیضه، فحمد الله و اثنى علیه ثم قال: ایها الناس، ان رسول الله (ص) قال: من راى سلطانا جائرا مستحلا لحرم الله، ناکثا لعهد الله، مخالفا لسنه رسول الله، یعمل فی عباد الله بالإثم و العدوان، فلم یغیر علیه بفعل و لا قول، کان حقا على الله ان یدخله مدخله الا و ان هؤلاء قد لزموا طاعه الشیطان و ترکوا طاعه الرحمن و أظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفی‏ء و أحلوا حرام الله و حرموا حلاله و انا أحق من غیر، قد أتتنی کتبکم و قدمت على رسلکم ببیعتکم، انکم لا تسلمونى و لا تخذلونی، فان تممتم على بیعتکم تصیبوا رشدکم، فانا الحسین بن على و ابن فاطمه بنت رسول الله ص، نفسی مع انفسکم و اهلى مع أهلیکم، فلکم فی أسوه و ان لم تفعلوا و نقضتم عهدکم و خلعتم بیعتی من أعناقکم، فلعمرى ما هی لکم بنکر، لقد فعلتموها بابى و أخی و ابن عمى مسلم و المغرور من اغتر بکم، فحظکم أخطأتم و نصیبکم ضیعتم و من نکث فإنما ینکث على نفسه و سیغنى الله عنکم و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته.[۴]

به هر روی، اول تکلیف این کلمات روشن شود که از نظر تاریخی درست است یا خیر. طبعا مقصود این نیست که این نقل‌ها نادرست است، اما به دلیل آن که در یک منبع آمده نه بیشتر، باید بیشتر مورد تأمل قرار گیرد.

ب: نکته دیگر این است که توجه داشته باشیم که در ادوار مختلف، گفتمآن‌های متفاوتی بوده است. البته شاید در یک عصر چند گفتمان وجود داشته اما یکی غلبه می‌کرده است. گاهی هم جدال میان چند گفتمان بالا می‌گرفته است. گفتمان سنتی از عاشورا که آن را جریانی شفاعت‌طلبانه تصویر می‌کند، با گفتمان سیاسی ـ تاریخی کردن آن در یک مقطع خاص (عمدتا پس از مشروطه تا دوره اخیر) و حتی دیدگاه اسطوره‌ای یا شبه اسطوره‌ای از عاشورا مسائلی است که باید این توجه را به ما بدهد که در حال بررسی تاریخی عاشورا هستیم یا تحت تأثیر یکی از این جریآن‌ها و گفتمآن‌ها.

 ج: یادآوری سوم این که گزارش‌های اولیه درباره تاریخ عاشورا و یا آنچه از امام حسین (ع) از سخنان مختلف در مراحل این نهضت نقل شده، در دوره‌ای است که هنوز نظام فقهی و حقوقی اسلامی شکل نگرفته است. در واقع، فقه اسلامی در یک دوره تاریخی شکل می‌گیرد و به تدریج از نظر منبع، روش و جمع‌بندی، مسائل خاص خود را در یک دوره تاریخی دارد. به طوری که بسیاری از مفاهیم که در قرآن و احادیث و گزارش‌ها‌ی اولیه به کار رفته، معنای مصطلح فقهی دوره بعد را یا ندارد یا کاملا منطبق نیست و نیاز به شرح و تفسیر حقوقی دارد. این کار باید انجام شود تا معلوم می‌شود واقعه عاشورا یا مفاهیم کلیدی آن دقیقا در کدام یک از ابواب فقه یا موضوعات ویژه آن‌ها بر اساس تعاریف می‌تواند جای گرفته و تعریف شود.

بنابراین وقتی سؤال می‌کنیم که این قیام در ذیل کدام یک از ابواب فقهی و زیرموضوعات آن‌ها جای می‌گیرد، دقیقا به این جهت است که تعریف حقوقی آن را بشناسیم و بدانیم با چه تفسیری و توضیحی روبرو هستیم.

عجالتا این نگاه فقهی را بر اساس گفتارهایی که از علما و فقهای قدیم به دست آمده، در چند مرحله به اختصار بررسی می‌کنیم:

 نگاه فقهی به عاشورا در گذر تاریخ فقه

۱- طرح کلامی بحث قیام حسین (ع)

نخستین بار که از قیام امام حسین (ع) به عنوان یک مسأله ذاتا کلامی یاد شده و بعد فقهی هم یافته است، در طرح بحث علم امام +آیه تهلکه +عصمت بوده است. خواستگاه این بحث در علم کلام در ارتباط با این آیه این بوده است که اگر امام می‌دانسته است که شهید می‌شود؟، این علم و آگاهی پیشین، چگونه با آیه عدم جواز انداختن خود به هلاکت سازگار است و اگر این کار انجام شده، تکلیف عصمت امام چه می‌شود.

به عبارت دیگر پرسش این است که آیا اقدام امام حسین (ع) برای رفتن به دل دشمن و خود را به کشتن دادن، با مضمون این آیه که از این کار نهی کرده، چه تناسبی دارد؟‌ آیا این مطلب عصمت را زیر سوال نمی‌برد؟

 اگر امام می‌دانسته است که شهید می‌شود، این علم و آگاهی پیشین، چگونه با آیه عدم جواز انداختن خود به هلاکت سازگار است و اگر این کار انجام شده، تکلیف عصمت امام چه می‌شود؟

در اینجا دست سه پاسخ مطرح بوده است:

الف: پاسخ سید مرتضی دایر بر این که مسیر رو به پیروزی بود اما بر اثر اتفاقاتی به عکس آن تبدیل شد. وی در به خوبی اشکال را مطرح کرده و سپس در جواب نوشته است: «الجواب قلنا قد علمنا أن الإمام متى غلب فی ظنه أنه یصل إلى حقه و القیام بما فوض إلیه بضرب من الفعل وجب علیه ذلک و إن کان فیه ضرب من المشقه یتحمل مثلها تحملها و سیدنا أبو عبد الله (ع) لم یسر طالبا للکوفه إلا بعد توثق من القوم و عهود و عقود و بعد أن کاتبوه…[۵]». در اینجا شرح ماوقع را داده که امام همه احتیاطات لازم را کرد. آنگاه پس از نقل واقعی که ناخواسته منجر به سخت‌تر شدن شرایط و فراهم شدن زمینه شهادت امام حسین (ع) شد ‌می‌گوید: «و إنما أردنا بذکر هذه الجمله أن أسباب الظفر بالأعداء کانت لائحه متوجهه و أن الاتفاق عکس الأمر و قلبه حتى تم فیه ما تم». «با این شراط چطور گفته می‌شود که او خود را به تهلکه انداخت؟‌؛ فکیف یقال إنه علیه السلام ألقى بیده إلى التهلکه[۶]». اشکال این حرف این است که به هر حال خبر از شهادت داشته است یا نه؟ آنان که این جواب را داده‌اند گویی بر این باور بودند که ضمن آن که حضرت از اصل خبر شهادت با خبر بوده، اما این که در این سفر بوده را خبر نداشته است.

 پاسخ سید مرتضی دایر بر این که مسیر رو به پیروزی بود اما بر اثر اتفاقاتی به عکس آن تبدیل شد.

ب: دیگری این که امام می‌دانسته شهید می‌شود (مطابق قول اکثر امامیه) اما بین ذلت و عزت، عزت را انتخاب کرده است.

جالب است بدانیم که برخی از سنیان در رد بر شیعه، همین مطلب را بهانه کرده و طعن در عصمت امام حسین بن علی (ع) کرده اند که ایشان بر خلاف آیه تهلکه و در حالی که می‌دانست (به ظن قوی بر حسب قول سیف الدین آمدی (م ۶۲۳)) اقدام به قیام کار کرد و این به قول این متکلم اشعری، عصمت او را زیر سوال می‌برد؛[۷] این نشان می‌دهد که این مسأله در منازعات فرقه‌ای بر سر عصمت سابقه داشته است.

 دیگری این که امام می‌دانسته شهید می‌شود (مطابق قول اکثر امامیه) اما بین ذلت و عزت، عزت را انتخاب کرده است.

در اینجا بیفزایم که شیخ طوسی در جایی به نماز خوف امام حسین (ع) در ظهور عاشورا استناد کرده است [۸].

۲- طرح فقهی قیام امام حسین (ع) در بحث حکم فقهی صلح با دشمن

مرحوم طبرسی (م ۵۴۸) در فصل بعد، بحث از آیه تهلکه را در قالب یک بحث فقهی آورده است. پرسش همان پرسش پیشین است و آن این که اقدام امام حسین (ع) به نبرد نابرابری که در آن شهید شده، آیا مصداق آیه هست یا خیر و چه پاسخی برای این مطلب هست؟

توضیح طبرسی این است که وی پای مفهوم «صلح با کفار و بغات» را به میان کشیده و شاید بتوان گفت نخستین کسی است که بحث قیام را به فقه وارد کرده است؛ و بدین ترتیب شروع کننده بحث در این باره شده است. در واقع، بحث از دایره کلامی که بحث علم امام است خارج شده و به بحث فقهی که بحث هدنه و صلح با کفار و بغات است وارد شده است.

آیه تهلکه دلالت بر این دارد که اگر آدم در جهاد یا امر به معروف و نهی از منکر، شاهد بود که ورود در آن، انداختن خود به هلاکت نفس است، بنابراین می‌توان گفت این آیه، در تحریم ورود به جنگ و جواز صلح را کفار یا بغات را توصیه می‌کند. این کاری است که علی بن ابی طالب (ع) و حسن بن علی (ع) کردند؛ اما اشکال این است که چرا حسین بن علی (ع) نکرد؟ عبارت طبرسی این است:

و فی هذه الآیه دلاله على تحریم الإقدام على ما یخاف منه على النفس و على جواز ترک الأمر بالمعروف عند الخوف لأن فی ذلک إلقاء النفس إلى التهلکه و فیها دلاله على جواز الصلح مع الکفار و البغاه إذا خاف الإمام على نفسه أو على المسلمین کما فعله رسول الله (ص) عام الحدیبیه و فعله أمیر المؤمنین (ع) بصفین و فعله الحسن (ع) مع معاویه من المصالحه لما تشتت أمره و خاف على نفسه و شیعته فإن عورضنا بأن الحسین (ع) قاتل وحده، فالجواب أن فعله یحتمل وجهین

۱– (أحدهما) أنه ظن أنهم لا یقتلونه لمکانه من رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

۲– و الآخر أنه غلب على ظنه أنه لو ترک قتالهم قتله الملعون ابن زیاد صبرا کما فعل بابن عمه مسلم فکان القتل مع عز النفس و الجهاد أهون علیه.[۹]

۱– امام حسین (ع) به دلیل موقعیتی که نسبت به رسول الله (ص) داشت تصور نمی‌کرد او را خواهند کشت.

۲– دیگر آن که ظن آن حضرت بر این بود که حتی اگر جنگ نکند، ابن زیاد ملعون او را خواهد کشت، چنان که پسرعموی او مسلم را کشت، بنابراین قتل با عزت نفس و جهاد، بهتر از تسلیم شدن است.

 گویا طبرسی صلح را بر اساس این آیه، واجب دانسته است، طبعا اگر جایز دانسته بود، می‌توانست بگوید امام حسین (ع) به یکی از دو طرف جواز عمل کرده است؛ یعنی برادرش، به جایز است صلح عمل کرده و خودش به این که می‌تواند صلح نکند.

علامه حلی (م ۷۲۶)، همین کار را کرده است، یعنی بر اساس آیات صلح مانند «و ان جنحوا للسلم فاجنح لها» و آیه «و لاتلقوا بایدیکم الی التهلکه» و آیه «و قاتلوا فی سبیل الله الذین یقاتلونکم» هدنه را امری می‌داند که برای مسلمانان، یک انتخاب جائز است نه واجب. اگر خواستند صلح می‌کنند و «ان شاء قاتل حتی یلقی الله شهیدا»‌ و سپس می‌افزاید: و کذلک فعل سیدنا الحسین علیه السلام»[۱۰].

 گویا طبرسی صلح را بر اساس این آیه، واجب دانسته است، طبعا اگر جایز دانسته بود، می‌توانست بگوید امام حسین (ع) به یکی از دو طرف جواز عمل کرده است؛ یعنی برادرش، به جایز است صلح عمل کرده و خودش به این که می‌تواند صلح نکند.

تا اینجا هر چه هست، حل مشکل اصل تهلکه است اما این که ماهیت این قیام، یک ماهیت جهادی است یا امر به معروف و نهی از منکر؟ یا آن که مبارزه با ائمه جور است؟ روشن نشده و همان طور که تاکید شد بیشتر از زاویه آیه تهلکه است.

۳- توجیه کرکی برای عدم ورود امام به هدنه و صلح در کربلا

محقق کرکی (م ۹۴۰) ضمن آن که اصل هدنه و صلح را در شرایط خاص خود بر اساس آیه تهلکه و دیگر آیات صلح، واجب دانسته، مسأله قیام حسین بن علی (ع) را چنین پاسخ داده است:

و أما فعل الحسین صلوات اللّه علیه

۱– فإنه لا نعلم منه أنّ المصلحه کانت فی المهادنه و ترکها،

۲- و لعله علیه السلام علم أنه لو‌ها‌دن یزید علیه اللعنه لم یف له،

۳– أو أنّ أمر الحق یضعف کثیرا بحیث یلتبس على الناس، مع أن یزید لعنه اللّه کان متهتکا فی فعله، معلنا بمخالفه الدین، غیر مداهن کأبیه لعنه اللّه علیهما و من هذا شأنه لا یمتنع أن یرى إمام الحق وجوب جهاده و إن علم أنه یستشهد،

۴– على أنه علیه السلام فی الوقت الذی تصدى للحرب فیه لم یبق له طریق إلى المهادنه، فإن ابن زیاد لعنه اللّه کان غلیظا فی أمرهم علیهم السلام، فربما فعل بهم ما هو فوق القتل أضعافا مضاعفه.[۱۱]

۱– نمی‌دانیم مصلحت در صلح بوده است یا نه؟ (تشخیص این کار بر عهده امام بوده که آن شرایط را درک می‌کرده و ما نمی‌توانیم در این باره اظهار نظر کنیم).

۲– اگر مهادنه و صلح صورت می‌گرفت، معلوم نبود یزید به آن پایبند باشد.

۳– باید شهید شد تا در مقابل چهره کثیفی چون یزید، حق ماندگار شود

۴– راهی برای مهادنه نمانده بود و شاید اگر حاضر به مهادنه می‌شد ابن زیاد کاری بدتر از قتل می‌کرد.

این‌ها نقاط کلیدی در فهم فقهی عاشوراست که کرکی مطرح کرده اما خودش قضاوت نکرده و تنها به این بسنده کرده که پاسخ علامه را بدهد که نباید از قیام امام حسین (ع) چنین استنباط کند که هدنه واجب نیست، بدان دلیل که امام جنگ کرده است. توضیحش این است که شاید دلایل دیگری داشته و چون امکان دارد دلایل دیگری داشته باشد، اصل تهلکه مقدم است و اگر نبردی منجر به تهلکه می‌شود باید یعنی واجب است صلح شود.

۴. طرح بحث در بحث تقیه (و ضد تقیه)

به نظر می‌رسد، شیعیان که در یک دوره طولانی در تاریخ با تقیه زندگی کرده بودند و هیچ حامی سیاسی قدرتمندی برای حفظ خود نداشتند، چه رسد به این که پنجه در پنجه دیگران بیندازند، به طور طبیعی «کنار آمدن» را بر «مبارزه کردن پر خطر» ترجیح دادند. آن‌ها غالبا امام حسین (ع) را در امر قیام و جهاد یک پدیده استثنایی می‌دیدند؛ یعنی حتی در امر مبارزه هم جرأت آن که آن را سرمشق قرار دهند نداشتند و ترجیح می‌دادند تا در دوره غیبت اصل را بر «تقیه بگذارند». آنچه اساس نظریه علمای شیعه بود، لزوم و وجوب تقیه بود، چیزی که مورد توجه همه امامان پس از امام حسین (ع) قرار داشت و علما نیز به همین شکل رفتار می‌کردند.

در اینجا اشکال این بود که اگر تقیه این اندازه واجب است، چرا امام حسین (ع) قیام کرد؟ آیا می‌توان از این رفتار حکم فقهی هم استنباط کرد؟

مرحوم مجلسی (م ۱۱۱۰) گوید: و فی بعض الأخبار أن ذلک أمر لشیعتنا بالتقیه إلى زمن القائم علیه السلام کما قال الصادق علیه السلام: أ ما ترضون أن تقیموا الصلاه و تؤتوا الزکاه و تکفوا و تدخلوا الجنه و عن الباقر علیه السلام: أنتم و الله أهل هذه الآیه و فی بعض الأخبار «کُفُّوا أَیْدِیَکُمْ» مع الحسن علیه السلام «کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقِتالُ» مع الحسین علیه السلام «إِلى أَجَلٍ قَرِیبٍ» إلى خروج القائم علیه السلام فإن معه الظفر. در این حدیث به طور نمادین و تطبیق، سه بخش آیه بر سه نوع حرکت در سه زمان مختلف مورد توجه قرار گرفته است: ۱. صلح امام حسن با «کفوا ایدیکم»، ۲. قیام امام حسین با «کتب علیکم القتال» ۳. انتظار خروج قائم (و طبعا عدم جواز قیامی دیگر) با «الی اجل قریب».

علامه مجلسی ادامه می‌دهد:

فهذا الخبر إما تفسیر لظهر الآیه کما ذکرنا أولا، أو لبطنها بتنزیل الآیه على الشیعه فی زمن التقیه و هذا أنسب بکف الألسن تقیه فإن أحوال أمیر المؤمنین صلوات الله علیه فی أول أمره و آخره کان شبیها بأحوال الرسول فی أول الأمر حین کونه بمکه و ترک القتال، لعدم الأعوان و أمره فی المدینه بالجهاد لوجود الأنصار و کذا حال الحسن علیه السلام فی الصلح و الهدنه و حال الحسین علیه السلام عند وجود الأنصار ظاهرا و حال سائر الأئمه علیهم السلام فی ترک القتال و التقیه مع حال القائم علیه السلام.[۱۲]

در اینجا قیام امام حسین از دید علامه مجلسی به دلیل «وجود الانصار» است.

شرح ماوقع این است که تقیه در صورتی است که یارانی نباشد که معمولا هم نبوده است؛ اما در مورد امام حسین (ع) این نکته هست که «و حال الحسین علیه السلام عند وجود الانصار ظاهرا». به همین دلیل مصداق «کتب علیهم القتال»‌ شده است.

علامه مجلسی نکته دیگری را در جای دیگری بیان کرده و در آنجا توجیه قیام امام حسین (ع) برای «حفظ دین» و جلوگیری از انطماس آن تأکید کرده است. وی در بحث تقیه در شرح حدیثی[۱۳] می‌نویسد: إذا نفعت، مع أنّه یظهر من بعض الأخبار أنّ التقیّه إنّما تجب إبقاءً للدین و أهله، فإذا بلغت الضلاله حدّاً توجب اضمحلال الدین بالکلّیّه فلا تقیّه حینئذٍ وإن أوجب القتل، کما أنّ الحسین علیه السلام لمّا رأى انطماس آثار الحقّ رأساً ترک التقیّه والمسالمه.[۱۴]

همان طور که گذشت، شیعه در یک دوره تاریخی در تقیه، یا شرایط هدنه غیر رسمی بوده است. هم در دوره امامان بعد از امام حسین (ع) و هم عصر علما. فقط یک استثناء بوده که قیام امام حسین (ع) است که آن هم مصلحت خاصی داشته که اصلا قابل مقایسه یا استنتاج قاعده عمومی از آن وجود ندارد و فقط کار معصوم است. در آن زمان -از نظر شیعه- جهاد اسلامی وجود نداشته که احکام آن بیان شود. این تحلیل عین عبارت سید محمد صدر از علمای معاصر عراق است:

 علامه مجلسی نکته دیگری را در جای دیگری بیان کرده و در آنجا توجیه قیام امام حسین (ع) برای «حفظ دین» و جلوگیری از انطماس آن تأکید کرده است. وی در بحث تقیه در شرح حدیثی[۱۳] می‌نویسد: إذا نفعت، مع أنّه یظهر من بعض الأخبار أنّ التقیّه إنّما تجب إبقاءً للدین و أهله، فإذا بلغت الضلاله حدّاً توجب اضمحلال الدین بالکلّیّه فلا تقیّه حینئذٍ وإن أوجب القتل، کما أنّ الحسین علیه السلام لمّا رأى انطماس آثار الحقّ رأساً ترک التقیّه والمسالمه.[۱۴]

و لا ینبغی أن ننسى أن أکثر أئمتنا المعصومین علیهم السلام، عانوا من ظروف التقیه و المسالمه و الهدنه مع الآخرین الشی‌ء الکثیر بصبر عظیم و صدر رحب کریم. لا یستثنى من ذلک -بعد ولایه أمیر المؤمنین علیه السلام- إلا ثوره الحسین علیه السلام. التی کانت لها مصالحها الخاصه التی لا یمکن القیاس علیها أو استنتاج القاعده العامه منها؛ و التی لا یصدّق فیها و فی أمثالها إلا المعصوم علیه السلام؛ و المهم أن الجهاد الإسلامی، إذا لم یکن موجودا، فلا حاجه إلى التعرض إلى أحکامه أو ولایته و لذلک أیضا سوف لن نتعرض لکتاب الجهاد الذی یذکره الفقهاء فی مصادرهم القدیمه أیضا.[۱۵]

۵- صاحب ریاض و تأکید نظریه احیای مذهب توسط امام حسین (ع)

در نکاتی که کرکی گفته بود، این نکته هم مطرح شده بود که امام حسین (ع) خواست با یزید را که اهل تهتک بود جهاد کند و به همین دلیل جهاد را انتخاب کرد. علامه مجسلی هم چنان که گذشت، این مسأله را طرح کرد. صاحب ریاض المسائل که همان سید علی بن سید محمد طباطبائی (۱۱۶۱ ـ ۱۲۳۱) است، روی این مسأله تأکید کرده و آن را اصل دانسته است. بنابراین او هم از ادله صلح در وقت ضرورت، همان صلح را می‌فهمد، اما بر این باور است که امام حسین (ع) برای احیای دین دست به قیام و جهاد زد با این که می‌دانست شهید می‌شود بدین ترتیب صاحب ریاض، ضمن موافقت با کرکی در وجوب مهادنه، اقدام امام حسین (ع) را نوعی فداکاری برای حفظ حق و شیعه در برابر مخالفان دانسته است:

«و أمّا فعل سیّدنا الحسین علیه السّلام فربما یمنع کون خلافه مصلحه و أنّ فعله کان جوازاً لا وجوباً، بل لمصلحه کانت فی فعله خاصّه لا ترکه. کیف لا و لا ریب أنّ فی شهادته إحیاءً لدین اللّه قطعاً، لاعتراض الشیعه على أخیه الحسن فی صلحه مع معاویه و لو صالح علیه السّلام هو أیضاً لفسدت الشیعه بالکلیه و لتقوى مذهب السنه و الجماعه و أیّ مصلحه أعظم من هذا و أیّ مفسدهئنم أعظم من خلافه؟ کما لا یخفى.[۱۶]؛ کاری که حسین کرد، به مصلحت بود و آنچه کرد جایز بود، اما نه واجب. مصلحت در انجام آن به طور خاص بود نه در ترک آن. چگونه چنین نباشد که تردید نداریم شهادت او سب احیای قطعی دین خدا بود. شیعیان قبلا به صلح حسن اعتراض کرده بودند، اگر او هم صلح می‌کرد، شیعه به طور کلی از میان می‌رفت و باعث تقویت مخالفین می‌شد. چه مصلحتی بالاتر از این و کدام مفسده ای با ترک این کار بیش از این می‌تواند باشد؟»

۶- استمرار بحث امام حسین (ع) در امر «هدنه»‌ و حواشی تازه

صاحب جواهر در بحث «هدنه»‌ یعنی همان محل سنتی بحث از «قیام امام حسین» بحث جواز صلح را مطرح کرده و مرور بر دیدگا‌ه‌های پیشین دارد، ضمن آن که گوید که در شرایع چنین است که «آن‌ها جائزه فی جمیع أحوالها؛ هدنه در هر حال امری جایز است» و این چیزی است که در میان ادله وجوب قتال و آیه تهلکه به عنوان جمع بین آن‌ها، می‌توان گفت. البته علامه در «قواعد» گفته است که «یجب علی الامام الهدنه مع حاجه المسلمین الیها». به نظر وی شاید «جواز»‌ در متن شرایع، هم شامل وجوب شود و هم جواز و فقط حرام را شامل نشود. هدنه جایز است، در مقابل حرام باشد، اما شامل وجوب در شرایط خاص و با نظر امام هم بشود. مثال او صلح امام حسن (ع) است. بنابراین می‌ماند که رفتار امام حسین (ع) را چه باید کرد؟ وی سپس می‌نویسد:

و ما وقع من الحسین علیه السلام مع أنه من الأسرار الربانیه و العلم المخزون یمکن أن یکون:

۱– لانحصار الطریق فی ذلک، علما منه علیه السلام أنهم عازمون على قتله على کل حال کما هو الظاهر من أفعالهم و أحوالهم و کفرهم و عنادهم …

۲– مضافا إلى ما ترتب علیه‌ من حفظ دین جده صلى اللّه علیه و آله و شریعته و بیان کفرهم لدى المخالف و المؤالف،

۳– على أنه له تکلیف خاص قد قدم علیه و بادر إلى إجابته و معصوم من الخطأ لا یعترض على فعله و لا قوله، فلا یقاس علیه من کان تکلیفه ظاهر الأدله و الأخذ بعمومها و إطلاقها مرجحا بینها بالمرجحات الظنیه التی لا ریب فی کونها هنا على القول بالوجوب.[۱۷]

سه نکته را احتمال داده است:

۱ـ امام حسین (ع) راهی جز نبرد نداشته است و آنان یقینا با وی جنگ می‌کردند بنابراین چاره‌ای جز ورود به آن نبوده است.

۲– امام حسین (ع) برای حفظ دین جد خود این کار را کرده است.

۳– امام حسین (ع) تکلیف خاص در این باره داشته و چون معصوم است تکلیف خودش را می‌دانسته و بنابراین نباید حال او را با ما که باید به ظاهر ادله و عمومات نگاه کرده و بر اساس مرجحات ظنیه حکم کنیم، مقایسه شود.

 

۷- گفتمان نهی از منکر و مبارزه با ظلم درباره قیام امام حسین (ع)

تردید نباید کرد که در یک روند صد ساله، بحث از ماهیت قیام کربلا به عنوان یک حرکت ضد ظلم، به صورت یک گفتمان شروع شد و در انقلاب اسلامی و به خصوص توسط امام خمینی به اوج خود رسید. این در حالی بود که از سالها پیش از انقلاب، بحث مبارزه با نظام پهلوی به عنوان یک نظام ستمگر در ادبیات سیاسی مخالفان وارد شده بود. شاید بتوان گفت، اصل آن در مشروطه مطرح شد آنجا که در مقابل ستم قاجاران، حرکت و جنش عدالت و عدالتخانه آغاز شد. شروع این مبارزه، در ادبیات جدیدی که از غرب آمده و روی تفسیرهای سیاسی و اجتماعی از وقایع گذشته تأکید داشت، پای قیام امام حسین (ع) را به این بحث باز کرد.

باید توجه داشت که مبارزه با ظلم متفاوت با مبارزه با استبداد در تفسیر جدید آن است. به واقع، بحث از ظلم، غیر از استبداد به معنای یک نظام سیاسی است که ممکن است ظلم یکی از تبعات آن باشد، چنان که ممکن است در مفهوم سنتی آن پادشاهی به عدالت رفتار کند. می‌دانیم که برخی از پادشاهان که همه در تفسیر جدید مستبد هستند، برخی عادل و برخی ظالم بوده اند.

اکنون پرسش این است که «بحث مبارزه با ظلم» در فقه اسلامی سابقه دارد یا خیر؟ آیا این بحث، همان خروج بر ائمه جور است که در مباحث کلامی و فرقه شناسی مطرح بوده یا پدیده دیگری است؟ این مباره به دو گونه لفظی و عملی می‌تواند باشد. لفظی آن متن‌های روایی و حتی قرآنی دارد اما گویا به نظر برخی تحت عنوان کلی امر به معروف و نهی از منکر در می‌آید، منتها نه بحث فقهی معمول امر به معروف، چرا که در آنجا نباید خطر جانی و مالی باشد. بنابراین می‌تواند یک بحث مستقل باشد یعنی همان مبارزه مسلحانه و بحث «خروج بر ولات جور»‌ است که در ادبیات سیاسی اهل سنت جایگاه مهمی دارد اما در فقه ما به طور رسمی کمتر طرح شده و اساسا جز زیدیه، سایر شیعه به آن اعتقاد نداشته و به جای آن به تقیه باور داشته است. به طور کلی دو نظر کلی از سوی فرق اسلامی بوده است:

سنی‌ها «مبارزه مسلحانه» علیه حکام جور را تا این اواخر به طور رسمی و فقهی رد می‌کردند، هرچند اخیرا جهادی‌های سلفی آن را تجویز کرده لازم و واجب می‌شمرند.

سنی‌های معتزلی و مرجئی باور به خروج بر ائمه جور داشتند.

خوارج هم معتقد به خروج بودند.

شیعه‌های امامی ـ منهای زیدیه که خروج را لازم می‌شمردند ـ در سنت رفتاری خود، قیام مسلحانه علیه حکومت را نداشتند. نه این که آن‌ها را جور نمی‌دانستند، بلکه اصولا به روش تقیه باور داشتند.

در بحث امر به معروف و نهی از منکر نیز، غالب فقها بحث عدم ضرر جانی و مالی را مطرح کرده و به روایاتی که در این باب بود استناد می‌کردند.

باید توجه داشت که فقه امر به معروف و نهی از منکر در شیعه، در قرون اخیر، روی بحث ضرر تمرکز داشت و استدلالهای فراوانی برای این می‌آورد که اگر خطر جانی و مالی دارد، واجب نیست[۱۸]، اما در این اواخر، این بحث مطرح شد که در مواردی که شرع و سنت یا به هر حال امر مهمی در معرض نابودی قرار دارد، حتی با احتمال ضرر هم -که تعریف آن هم از نظر این که ضرر مالی باشد یا جانی مشکل است- باید امر به معروف و نهی از منکر کرد.[۱۹] ظاهرا برای اولین بار[۲۰] امام خمینی، در تحریر الوسیله[۲۱] روی این بحث تأکید کردند که در اموری که از نظر شارع مهم است، مانند حفظ جان گروهی از مسلمانان، حفظ ناموس، خطر محو آثار اسلام و… امر به معروف ولو با احتمال خطر و ضرر واجب است. در دوره اخیر، برخی از نویسندگان تلاش کردند تا بستر فقهی این دیدگاه تازه را با نقد ادله قدیم باز کنند.[۲۲]

همان گونه که اشاره شد در مشروطه به بعد، مبارزه علیه ظلم به صورت تظاهرات سیاسی و مبارزه منفی با حکومت وارد ادبیات سیاسی شد و کسی هم درباره آن بحث نکرد. پیش از آن مستشارالدوله در رساله یک کلمه، از اصل امر به معروف و نهی از منکر برای برخی از نوگرایی‌ها استفاده کرده بود.[۲۳] همچنین بعدها در جریان انقلاب اسلامی، باز هم بحث خروج مسلحانه علیه شاه مطرح بود اما به عنوان یک بحث فقهی طرح نشد و در عمل هم متفاوت عمل می‌شد. برخی معتقد بودند اگر مجتهدی رأی به مورد خاصی مثل قتل یک افسر ساواک بدهد، جایز است و برخی خودسرانه این کار را می‌کردند. مهم این بود که بحث فقهی روشنی درباره آن نبود. توجه داریم که امام خمینی، باور به آن برای این که ابزاری جهت تحصیل موفقیت و پیروزی برابر شاه باشد، نداشت؛ اما مبارزه با ظلم به صورت عموم مورد تأکید بود و برای این کار از نهضت امام حسین (ع) استفاده می‌شد.

ظاهرا برای اولین بار[۲۰] امام خمینی، در تحریر الوسیله[۲۱] روی این بحث تأکید کردند که در اموری که از نظر شارع مهم است، مانند حفظ جان گروهی از مسلمانان، حفظ ناموس، خطر محو آثار اسلام و… امر به معروف ولو با احتمال خطر و ضرر واجب است.

با این حال، امام خمینی نهضت عاشورا را برای مبارزه با ظلم، حفظ اسلام، حتی با وجود یاران کم و تکیه بر اصل شهادت و اهمیت آن همواره مورد تأکید داشت و بیشتر از هر فقیه دیگری در این باره، توضیح داده‌اند. شرایط امام در سال‌های پیش از انقلاب و برای رهبری یک حرکت مردمی علیه رژیم پهلوی، چنین امری را ایجاب می‌کرد. امام خمینی حرکت امام حسین (ع) حرکتی در مشروعیت بلکه در لزوم و وجوب مبارزه با ظلم دانستند و حتی تأکید داشتند که خلاف آن رفتار کردن جایز نیست. ایشان در جایی گفتند:

حضرت سیدالشهدا (ع) به همه آموخت که در مقابل ظلم، در مقابل ستم، در مقابل حکومت جائر چه باید کرد.[۲۴]

حضرت سیدالشهدا در طول تاریخ آموخت به همه که راه همین است، از قلت عدد نترسید، عدد کار پیش نمی‌برد، کیفیت جهاد مقابل اعداد آن است که کار را پیش می‌برد.[۲۵]

 امام خمینی حرکت امام حسین (ع) حرکتی در مشروعیت بلکه در لزوم و وجوب مبارزه با ظلم دانستند و حتی تأکید داشتند که خلاف آن رفتار کردن جایز نیست.

امام مسلمین به ما آموخت که در حالی که ستمگر زمان به مسلمین، حکومت جابرانه می‌کند، در مقابل او اگر چه قوای شما ناهماهنگ باشد بپاخیزید و استنکار کنید. اگر کیان اسلام را در خطر دیدید، فداکاری کنید و خون نثار کنید.[۲۶]

حضرت سیدالشهدا از کار خودش به ما تعلیم کرد که در میدان وضع باید چه جور باشد و در خارج میدان وضع چه جور باشد و باید آن‌هایی که اهل مبارزه مسلحانه هستند، چه جور مبارزه بکنند و باید آن‌هایی که در پشت جبهه هستند، چطور تبلیغ بکنند. کیفیت مبارزه را، کیفیت اینکه مبارزه بین یک جمعیت کم یا جمعیت زیاد باید چطور باشد، کیفیت اینکه قیام در مقابل یک حکومت قلدری که همه جا را در دست دارد با یک عده معدود باید چطور باشد، این‌ها چیزهایی است که حضرت سیدالشهدا به ملت آموخته است.[۲۷]

 سیدالشهدا و اصحاب و اهل بیت او آموختند تکلیف را، فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان، آن‌ها به ما فهماندند که در مقابل جائر، در مقابل حکومت جور نباید زن‌ها بترسند و نباید مردها بترسند.[۲۸]

با این حال، باید توجه داشت که بحث مبارزه با ظلم و شیوه رفتاری آن، یک بحث فقهی است و لزوما باید به صورت حقوقی و فقهی جوانب آن سنجیده شده و طرح شود. اگر در چهارچوب بحث امر به معروف و نهی از منکر است، مهم‌ترین نکته آن، یعنی «ریسک کردن» از نظر آسیب دیدن مالی، زندانی شدن، اعدام شدن و مسائل دیگر آن، فقها چه حکمی خواهد داشت و آیا جایز است یا نیست یا آن که مثلا اگر تحت نظر یک مجتهد باشد درست است و اگر نباشد نه و مسائل دیگر.

باز بر این پرسش مرور می‌کنیم که مرز میان امر به معروف و نهی از منکر و مبارزه با ظلم و مسأله «جهاد» در چیست؟ آیا نبرد مسلحانه با حاکم جور جهاد است، یا امر به معروف و نهی از منکر است یا موضوعی مستقل؟

گذشته که اهمیت این سوال در این است که اگر شرط اصلی امر به معروف و نهی از منکر، نداشتن ضرر به خصوص ضرر جانی است، بنابراین نمی‌توان قیام مسلحانه را حتی به قصد واقعی امر به معروف و نهی از منکر، تحت عنوان امر به معروف و نهی از منکر آورد، چرا که در چنین قیامی، ماهیت مسأله جهادی است و به خصوص اگر پای قتلی در میان بیاید، اصلا نمی‌تواند امر به معروف و نهی از منکر باشد. [۲۹]

شهید اول در این باره تحلیل بسیار مهمی از ناحیه برخی از اهل سنت دارد:

لو أدى الإنکار إلى قتل المنکر، حرم ارتکابه لما سلف؛ و جوّزه کثیر من العامه، لقوله تعالى وَ کَأَیِّنْ مِنْ نَبِیٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّیُّونَ کَثِیرٌ مدحهم بأنهم قتلوا بسبب الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر؛ و هذا مسلم إذا کان على وجه الجهاد. قالوا: قتل یحیى بن زکریا علیهما السلام لنهیه عن تزویج الربیبه قلنا: وظیفه الأنبیاء غیر وظائفنا. قالوا: قال رسول اللّه صلى اللّه علیه و آله: (أفضل الجهاد کلمه حق عند سلطان جائر) و فی هذا تعریض لنفسه بالقتل و لم یفرق بین الکلمات أ هی نصّ فی الأصول أو الفروع، من الکبائر أو الصغائر؟ قلنا: محمول على الإمام، أو نائبه، أو بإذنه، أو على من لا یظن القتل. قالوا: خرج مع ابن الأشعث جمع عظیم من التابعین فی قتال الحجاج، لإزاله ظلمه و ظلم الخلیفه عبد الملک و لم ینکر ذلک علیهم أحد من العلماء. قلنا: لم یکونوا کل الأمه؛ و لا علمنا أنهم ظنوا القتل، بل جوّزوا التأثیر و رفع المنکر. أو جاز أن یکون خروجهم بإذن إمام واجب الطاعه، کخروج زید بن علی علیه السلام و غیره من بنی علی علیه السلام.[۳۰]

شهید می‌گوید که برخی از اهل سنت، گفته‌اند که ممکن است انکار ـ نهی از منکر ـ منجر به قتل هم بشود و این اشکالی ندارد. چون در قرآن آمده که «و کأین من نبی قاتل معه ربیون کثیر». پاسخی که شهید به استدلال اول موافقان خطر کردن در امر به معروف و نهی از منکر در استناد به آیه «و کأین من نبی قاتل معه ربیون کثیر» داده، این است که «و هذا مسلم اذا کان علی وجه الجهاد». بنابراین، اگر قرار باشد در امر به معروف و نهی از منکر کسی کشته شود، این دیگر جهاد خواهد بود نه امر به معروف و نهی از منکر. همان طور که شاهد هستید، شهید مطالب جالب دیگری را هم در این باره مطرح کرده که کمتر در فقه ما آمده و البته اشاره به امام حسین (ع) در آن‌ها نیست تا مورد تفسیر قرار دهیم.

۸- تأسیس حکومت اسلامی به عنوان مهم ترین تکلیف فقهی امام حسین (ع)

برای امام، در صورتی که شرایط فراهم باشد، یا همان «حضور حاضر» تشکیل دولت مهم است. در گزارش تاریخی کربلا این بحث بود که آیا امام امکان تشکیل حکومت را داشت یا خیر. در این اواخر در این باره اختلاف نظر تاریخی نسبت به تحلیل شرایط دنیای وقت اسلام و به خصوص عراق و کوفه پدید آمد. تردیدی نیست که این نگرش بالقوه در گزارش تاریخی کربلا وجود داشته است. بحث امر به بیعت و زیر بار نرفتن، رفتن به مکه، دعوت کوفه، حرکت، بیعت با کوفیان که نوعی اقدام سیاسی برای بدست گرفتن رهبری بود، استناد امام حسین (ع) به کوفیان به این که دعوت کردید و گفتید امام نداریم و … بسیاری از گزارشهای دیگر نشان می‌دهد که این تحلیل که هدف از این نهضت انجام تکلیف به تشکیل حکومت دست کم در مقطعی است که امام اعتمادی به کوفیان به دست آورده -تا پیش از رسیدن خبر شهادت مسلم- وجود داشته است. این نگره، در فقه قدیم سیاسی وجود نداشت، دلیلش هم این بود که اساس فقه شیعه، مبتنی بر نیابت امام بود نه امام که غایب است. این نیابت، به تدریج در دوره صفوی و قاجاری تقویت شد و درست در یک دوره بخصوص، «ارتباط عاشورا و تشکیل حکومت» وارد بحث فقهی گردید. این بحث به طور ضمنی در بسیاری از نوشته‌ها‌ی پیش از انقلاب وجود داشت، هرچند تحت تأثیر مسائل دیگر، مخصوصا مبارزه یا شهادت طلبی، برداشته‌ها‌ی نمادین و اسطوره‌ای هم از عاشورا در کار بود. نماینده اصلی این تفکر صالحی نجف آبادی و امام خمینی بودند. امام همان طور که روی مبارزه با ظلم به عنوان یک تکلیف فقهی برگرفته از عاشورا تأکید داشت، روی بحث تشکیل حکومت هم بر اساس حرکت امام حسین (ع) تأکید ورزید و بارها و بارها این نکته را بیان کرد. نقل دو جمله از امام در اینجا مناسب است:

 در جملات امام، جوانب مختلف قیام امام حسین (ع) مورد توجه بوده و میان آن‌ها بحث‌ قیام علیه سلطان جائر جدی‌تر و مفهوم ظلم و مبارزه با آن خیلی جدی‌تر است.

وقتى که حضرت سیدالشهدا آمد مکه و از مکه در آن حال بیرون رفت، یک حرکت سیاسى بزرگى بود، تمام حرکات حضرت، حرکات سیاسى بود و این حرکت اسلامى ـ سیاسى بود که بنى امیه را از بین برد و اگر این حرکت نبود، اسلام پایمال شده بود[۳۱]؛ و در جای دیگر: سیدالشهدا آمده بود حکومت هم مى خواست بگیرد، اصلا براى این معنا آمده بود و این یک فخرى است و آن‌هایى که خیال مى‌کنند که حضرت سیدالشهدا براى حکومت نیامده خیر، این‌ها براى حکومت آمدند براى این که باید حکومت دست مثل سیدالشهدا باشد، مثل کسانى که شیعه سیدالشهدا هستند باشد.[۳۲] در جملات امام، جوانب مختلف قیام امام حسین (ع) مورد توجه بوده و میان آن‌ها بحث‌ قیام علیه سلطان جائر جدی‌تر و مفهوم ظلم و مبارزه با آن خیلی جدی‌تر است.

۹- دیدگاه دینی ـ اجتماعی ـ سیاسی در تحلیل عاشورا

نمونه این تحلیل، بجز آنچه از شریعتی در شهادت و حسین وارث آدم و جز این‌ها می‌شناسیم، از شهید مطهری است. این نمونه تحلیل‌ها عاشورا را نه از زاویه فقهی، بلکه به عنوان یک شعار، یک ارزش، نوعی از جاودانگی، حماسه، چیزی شبه اسطوره که در میان یک ملت به عنوان یک سمبل می‌ماند و … مانند این‌ها مطرح می‌کند. البته ایشان عنوان کلی امر به معروف و نهی از منکر را برای عاشورا دارد، اما نه به صورت یک اصل فقهی، بلکه در کل به عنوان احیای دین، حفظ ارزش‌ها و جاودانه کردن آن. آقای مطهری تلاش دارد کربلا را از حد یک واقعه خصوصی بیرون آورد و رنگ یک حرکت انقلابی قابل تأسی را به آن بدهد، برای این کار، از یک تحلیل فقهی منظم سخن نمی‌گوید بلکه بیشتر از مفاهیم اجتماعی و انقلابی رایج استفاده می‌کند. در عین حال، همزمان که برای نقد شهید جاوید حرکت می‌کند، تلاش دارد تا از داده‌های تاریخی هم استفاده کند. برای مثال، ماهیت نهضت کربلا را چند ماهیتی می‌داند.

۱– اول دفاعی که از او می‌خواهند بیعت کند و نمی‌کند، قصدش را می‌کنند و او از خود دفاع می‌کند.

۲– دوم دعوت مردم کوفه است که ایشان آن را کوچکترین عامل برای این حرکت می‌داند و آن را ماهیت تعاونی در این نهضت تعریف می‌کند.[۳۳] (در نقد شهید جاوید که این را اساس کار می‌داند.[۳۴]

۳– سوم امر به معروف و نهی از منکر که ماهیت تهاجمی به این حرکت داده است و ایشان این را اصلی می‌داند. یک نمونه از ادبیات ایشان این است: پس اگر از ما بپرسند شما در روز عاشورا که دائماً حسین حسین‌ می‌کنید و به سر خودتان‌ می‌زنید، چه مى ‏خواهید بگویید؟ باید بگوییم: ما‌ می‌خواهیم حرف آقایمان را بگوییم، ما هر سال میخواهیم تجدیدحیات کنیم (یا ایُّهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا للَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکُمْ لِما یُحْییکُمْ). باید بگوییم عاشورا روز تجدید حیات ماست. در این روز‌ می‌خواهیم در کوثر حسینى شستشو کنیم، تجدید حیات کنیم، روح خودمان را شستشو بدهیم، خودمان را زنده کنیم، از نو مبادى و مبانى اسلام را بیاموزیم، روح اسلام را از نو به خودمان تزریق کنیم. ما نمى ‏خواهیم حس امر به معروف و نهى از منکر، احساس شهادت، احساس جهاد، احساس فداکارى در راه حق، در ما فراموش بشود؛ نمى ‏خواهیم روح فداکارى در راه حق در ما بمیرد.[۳۵]

این‌ها نوعی صبغه اجتماعی و انقلابی به بحث می‌دهد، اما ماهیت فقهی آن را روشن نمی‌کند. باید توجه داشت که این نوع نگاه، در شرایطی بود که کربلا و مراسم عاشورایی در ایران، در شرف تبدیل شدن به نوعی عادت آن هم گاه با محتوای نه چندان غنی و حتی توجیه‌گر برای دلخوش کردن افراد گناهکار و امید بخشش بود. چنین نمونه‌هایی اگر بخواهد شکل حقوقی داشته باشد، لازم است تا به صورت یک بحث فقهی درآید و در اطراف آن صحبت شود تا تکلیف مقلد روشن شود.

از یک نکته نباید غفلت کرد و آن این که در مدار و مسیر تحول و تغییرات اجتماعی، بسان آن چه در ایران وجود داشت، به خصوص تلفیق دین و آزادی خواهی از مشروطه تا انقلاب اسلامی، نقش عاشورا محرز است. درست است که شهادت‌خواهی در مجموعه اسلام هست و حتی در حال حاضر سلفی‌های افراطی آن را جدی‌تر از هر زمان دیگر، حتی در مقایسه با شیعه، به صورت انجام عملیات انتحاری دنبال می‌کنند، اما باید توجه کرد که آن مسیر، در سمت و سوی آزادی‌خواهی نیست، بلکه به عکس، ضد آزادی و خود مروج نوعی تحکم و استبداد نوین است. این در حالی است که شهادت‌خواهی در تشیع بر اساس آنچه امام حسین (ع) طراحی کرد، نزدیک کردن مسیر مبارزه سیاسی با نوعی حرکت آزادی‌خواهانه است که دست کم بخش قابل توجهی از آن مسیر همین نهضت عاشوراست. بنابراین نباید تعجب کرد وقتی که مشاهده می‌کنیم رهبران دینی در مشروطه، در کنار آزادی‌خواهان هستند و در انقلاب اسلامی هم دقیقا شعارهای ضد استبداد و ستمگری، بر اساس آموزه‌ها‌ی عاشورایی است. حتی بالاتر، از دل نگرش جدید به عاشوراست که بحث رأی و جایگاه مردم در یک نهضت مورد بحث قرار می‌گیرد و این را می‌توان در برخی از یافته‌های تازه درباره کربلا پیش از انقلاب بدست آورد. این که خواسته مردم نهایت اهمیت را دارد و این تکلیف را بر دوش امام می‌گذارد که حرکت کند.

۱۰- دیدگاه غیر فقهی بودن کربلا

این که کسی یا کسانی عاشورا را غیر فقهی بدانند، چه به آن تصریح کنند چه نکنند، پدیده‌ شگفتی نیست. نگاهی به آنچه درباره این واقعه در جریان است، از مجموعه دیدگاه‌ها، رفتارها، عواطف و آنچه در این باره در ادبیات و احساسات و افکار و اندیشه‌های موجود موج می‌زند، ماجرای عاشورا را از حد فقهی فراتر می‌برد و در دایره عشق و مفاهیم حول و حوش آن قرار می‌دهد. با یک بحث فقهی، نمی‌توان این قدر دنبال رفتارهای مذکور بود و آنچه هست، بیش از آن که امام حسین (ع) و قیام او را زمینی نشان دهد، یک ماجرای آسمانی و روحانی نشان می‌دهد. وقتی از یکی از مراجع معاصر پرسیده می‌شود: آیا امام حسین (ع) در خروج علیه یزید، مخیر بودند یا بر ایشان واجب بود، ضمن آن که جوابی به این پرسش داده‌اند، اساس آن را یک امر الهی و مقدر و برنامه‌ریزی شده می‌دانند: هل کان الإمام الحسین (علیه السّلام) مخیراً بین الخروج و عدمه أم کان الأمر واجباً علیه؟ باسمه تعالى کان الإمام الحسین (ع) مخیراً فی الخروج و اختیار الشهاده حتى بعد وصوله إلى کربلاء و لکن عهد من جدّه و أبیه بأنّ له منزله لا ینالها إلّا باختیار الشهاده و اللّه العالم.[۳۶] وقتی پای یک «عهد» با پدر و جد به میان می‌آید، دیگر چه معنا دارد که آن را فقهی تلقی کنیم؟ عاشورا در این نگاه، یک فعل قابل تقلید نیست، یک عهدی است که در آسمان‌ها بسته شده است.

روزگاری بود که علمای سیاسی، تأکید داشتند که نهضت عاشورا می‌تواند قیامی باشد فقیهانه که بتوان از آن فقهی را برای مبارزه با فساد و ظلم و خروج بر امام جور استفاده کرد، اما همان زمان و پس از آن، بودند عالمانی که این قیام را از این چهارچوب خارج می‌کردند.

درحال حاضر حتی برخی از روشنفکران مذهبی، مانند عبدالکریم سروش (در سخنرانی درسهایی از عاشورا که روی وب‌ سایت او قرار دارد) بر این باورند که قیام حسینی، نه فقهی بلکه فرافقهی و عاشقانه است. البته در اینجا هم نوعی تفاوت دیدگاه هست. عالمانی که عاشورا را با «عهد الهی» تفسیر می‌کنند، متفاوت با روشنفکرانی هستند که نگران تسلط فقه بوده و می‌کوشند با عناوینی چون عزت و ذلت، حرکت امام حسین (ع) را تفسیر کنند. نویسنده اخیر، حتی این تعبیر را هم دارد که امام حسین (ع) اهل قیام نبود! یعنی به طور کلی جنبه سیاسی بودن کربلا را انکار دارد.

با این حال، کسانی از انقلابیون قدیم یا جدید که تحت تأثیر برداشت‌های صالحی نجف آبادی هستند و تلاش دارند کربلا را سیاسی نگاه دارند و هدف بودن شهادت را از ابتدا (هم در برداشتی که علمای سنتی داشتند یا کسانی مانند شریعتی) انکار می‌کردند، آن‌ها نیز همچنان تأکید دارند که «تفسیر عرفانی»‌ «تفسیر شفاعت طلبانه» و «تفسیر شهادت طلبانه» درست نیست و همان برداشت تاریخی ـ سیاسی صالحی درست است.

یادآوری در اشارتی به بحث عاشورا در فقه اهل سنت

ما در اینجا بحث عاشورا در اندیشه فقهی را در چهارچوب فقه شیعه دنبال می‌کنیم نه فقه سنی. این به رغم آن است که آنان نیز در این باره مطالبی دارند.

۱– برخی از آن حمایت کرده و به ستایش آن پرداخته‌اند، چنان در تفسیر المنار[۳۷] خروج امام حسین (ع) به عنوان خروج سبط رسول بر امام جور و بغی، مورد ستایش قرار گرفته و گفته شده است که در زمان ما، رأی غالب امت‌ها این است که خروج بر پادشاهان مستبد مفسد جایز است، چنان که امت عثمانی بر سلطانشان عبدالحمیدخان شورش کرده و به فتوای شیخ الاسلام او را از سلطنت خلع کردند.

۲– برخی دیگر آن را در چهارچوب خروج بر امام سنجیده و نادرست شمرده اند[۳۸] حتی در این اواخر داعش یا همان حکومت شام و عراق که در سوریه مشغول نبرد با بشار اسد است، بر اساس آنچه در برخی از سایت‌ها آمده[۳۹] در ایام محرم اعلام کرد که یزید خلیفه رسمی بوده و امام حسین (ع) علیه وی شوریده است. جالب است که این در حالی صورت می‌گیرد که خودشان علیه یک حکومت رسمی شورش کرده‌اند.

به هر حال مسیر بحث از قیام امام حسین (ع) در آثار اهل سنت، مسیری جز آن است که ما در اینجا دنبال می‌کنیم و در اینجا صرفا مرور بر آثار فقهی فقهای شیعه خواهیم داشت.

۳– ابن تیمیه بر این باور بود که امام حسین (ع) برای جنگ از مدینه خارج نشد، بلکه تصورش این بود که مردم از او حمایت خواهند کرد. وقتی انصراف آنان را دید، خواست به وطنش باز گردد یا به نقاط مرزی برود، اما «ظلمه» اجازه ندادند و می‌خواستند به اسارت نزد یزیدش ببرند. او امتناع کرده، جنگید تا مظلومانه شهید شد، اما قصد او از ابتدا نبرد نبود.[۴۰] او در جای دیگر[۴۱] صلح امام حسن را بر نبرد امام حسین (ع) ترجیح داده است.[۴۲] در مورد اخیر در مقایسه میان قتل عثمان با شهادت امام حسین (ع)، کشته شدن عثمان را گناهی بزرگتر دانسته و سپس درباره امام حسین این اشاره را دارد که برای گرفتن ولایت امر قیام کرد: فخرج یطلب الولایه و لم یتمکن من ذلک حتی قاتله اعوان الذین طلب أخذ الامر منهم، فقاتل عن نفسه حتی قتل.[۴۳] او قاتلین امام حسین را «نواصب» می‌داند[۴۴] ضمن آن که دفاعی هم از یزید دارد که راضی به قتل حسین نبود[۴۵] وی در جای دیگر، ضمن دفاع از رسمیت خلافت یزید مثل دیگر خلفای اموی و عباسی، شهادت امام حسین (ع) را در وقتی می‌داند که هنوز یزید بر تمام امور دنیای اسلام تسلط نداشت[۴۶] گویی قصد دارد بگوید چون اول خلافت یزید بود هنوز رسمیت نداشت. بعد از آن درباره عقاید سیاسی اهل سنت در عدم جواز نبرد مسلحانه با خلفا -حتی از نوع فاسد- بحث کرده، ضرر این قبیل جنگها را بیش از نفع آن‌ها می‌داند و اشاره به واقعه حره و خروج ابن الاشعث (سال ۸۲) دارد و در نهایت طعنه‌ای هم بر قیام حسین (ع) از همین زاویه دارد با این عبارت که حق در همین باور اهل سنت است: فتبین ان الامر علی ما قاله اولئک و لم یکن فی الخروج، لامصلحه دین و لا مصلحه دنیا، بل تمکن اولئک الظلمه الطغاه من سبط رسول الله (ص) حتی قتلوه مظلوما شهیدا و کان فی خروجه و قتله من الفساد ما لم‌یکن حصل، لو قعد فی بلده، فإن ما قصده من تحصیل الخیر و دفع الشر لم یحصل منه شیء، بل زاد الشر بخروجه و قتله و نقص الخیر و صار ذلک سببا لشر عظیم و کان قتل الحسین مما اوجب الفتن.[۴۷] عجیب است که سلفی‌های جهادی معاصر که این اندازه روی ابن تیمیه تأکید دارند در اینجا به طور کلی او را کنار گذاشته‌اند.

طبیعی است که تکلیف ابن تیمیه و دیدگاه‌های او در این بحث روشن و نمونه‌ای است از نگاهی برخی از افراطی‌های سنی مانند ابوبکر ابن العربی در القواصم نسبت به قیام امام حسین (ع) دارند. این ورود تنها یک یادآوری بود و باید تفصیلی تر به این بحث رسید.

 

کتابخانه تخصصی «تاریخ اسلام و ایران»

توصیه‌هایی به مادران برای کاهش ترس کلاس اولی‌ها از مدرسه‌

 

 

 

کم کم به پایان روزهای تعطیلی نزدیک می شویم. دانش آموزان با خریدن وسایل مورد نیاز مدرسه خودشان را برای سال تحصیلی جدید آماده می کنند اما برخلاف دانش آموزانی که شور و علاقه ی رفتن به مدرسه و پیدا کردن دوستان جدید و درس و ... را دارند عده ای از دانش آموزان کلاس اولی آنچنان از مدرسه رفتن ترس و وحشت دارند که ممکن است حتی شب هایشان را با کابوس بگذرانند.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 6 دقیقه
کلاس اولی، دانش آموزان، مدرسه، ترس و اضطراب، سال تحصیلی، گوش دادن، انگیزه، استرس، خانواده ایرانی، کودک
 
 
 
 
 
نحوهٔ برخورد با این بچه‌ها و روش‌های مقابله با اضطراب جدایی آن‌ها بسیار مهم است و باید هر چه سریع‌تر جلوی این ترس گرفته شود. ما در این مقاله به روش‌های صحیح مقابله با ترس و نگرانی دانش آموزان کلاس اولی برای رفتن به مدرسه می‌پردازیم.

روانشناسان روش‌های مختلفی را برای آماده‌سازی کودکان کلاس اولی پیشنهاد می‌دهند.‌ آماده‌سازی کودک چند روز مانده به شروع مهر، بیدار کردن او صبح‌ها رأس ساعتی که باید به مدرسه برود و طی کردن مسیر مدرسه و معرفی مسیر به کودک می‌تواند وی را برای روز نخست مدرسه آماده کند.

حضور در فضای مدرسه و معرفی بخش‌های مختلف ازجمله حیاط، کلاس درس، دستشویی و آبخوری‌ها می‌تواند ذهن کودک را با فضای مدرسه آشنا کند و به همین دلیل اضطراب او در روز نخست کاهش می‌یابد.

نسرین امیری که خود معلم کلاس اول است در خصوص برخی تجربیاتش در این زمینه می‌گوید: مادران باید به فرزندان خود روش‌های ارتباط‌گیری با همسالان و دوست‌یابی در روز اول مدرسه را آموزش دهند تا از طریق دوست شدن با سایر همسالان محیط مدرسه برای کودک دل‌چسب شده و استرس او کاهش یابد. اگر ممکن است چند روز قبل از شروع سال تحصیلی، به مدرسه‌رفته و کلاس درس را به کودک نشان دهند و به او بگویند که پشت نیمکت‌های کلاس درس باید بنشیند و کنار او دوستانش می‌نشینند.

به اعتقاد وی همراهی کردن کودک در روزهای نخست سال تحصیلی بسیار مهم است. مادر باید در چند روز نخست،‌ فرزندش را همراهی کرده و او را به مدرسه ببرد و به او اطمینان دهد که پس از تعطیلی مدرسه به دنبالش می‌آید. گاهی اوقات جدایی از مادر کودک را دچار این نگرانی می‌کند که شاید مادر دیگر به دنبال او نیاید. مادر باید به فرزندش این اطمینان را بدهد که پس از اتمام ساعت مدرسه به دنبالش می‌آید.

مادر باید برای کاهش وابستگی کودک،‌ چند روز مانده به آغاز سال تحصیلی او را بیشتر به جمع همسالانش فرستاده و اجازه دهد تا دربازی‌های گروهی آن‌ها به‌تنهایی شرکت کند.

یک ماه قبل از آغاز مدرسه برای خرید لوازم‌التحریر، کیف و لباس با کودک خود به بازار بروید. این کار باعث می‌شود کودک کلاس اولی شما احساس آرامش بیشتری کند و به تأخیر انداختن کارها و خریدها برای روزهای پایانی شهریور کودک را دچار استرس می‌کند.

در شهریورماه کم‌کم مقداری از اسباب‌بازی‌های کودک را جمع کنید و کتابخانهٔ کوچکی برای او تهیه کنید و در آن کتاب، دفتر و .... بگذارید تا کودک در فضای مسئولیت مدرسه قرار گیرد و متوجه شود دیگر کار او بازی به‌تنهایی نیست. عادات تغذیه‌ای سالم را پایه‌ریزی کنید. کودک خود را عادت دهید که صبحانه‌ای کامل و مقوّی میل کند زیرا کودکی که صبحانه مناسب میل نمی‌کند اشتهای خوردن غذای سالم را از دست می‌دهد و در رشد آموزشی و تربیتی هم با مشکل مواجه می‌شود.

در ایام تابستان کم‌کم ساعت خواب کودک را نظم ببخشید. با این کار به‌صورت تدریجی کودک خود را بانظم پذیری عادت می‌دهید. مهارت گوش دادن را در کودک خود افزایش دهید نوآموز کلاس اولی اطلاعات و دانسته‌های خود را از طریق گوش دادن به دست می‌آورد. سعی کنید کتاب‌های مصور داستانی و قصه‌هایی را برای او بخوانید که شامل چند فصل باشد تا او بتواند ماجرایی نسبتاً طولانی را دنبال کند. این کار گنجینه لغات کودک شمارا افزایش می‌دهد، گوش دادن را در او فعال می‌کند، او را تبدیل به شنونده خوب سر کلاس می‌نماید و با قوانین مربوط به مکالمات مثل رعایت نوبت، جمله‌سازی و بیان صحیح ساختار عبارات آشنا می‌سازد.

مهارت دست ورزی را در کودک خود تقویت نمایید. کودک شما برای ورود به کلاس اول نیاز به تقویت ماهیچه‌های دست انگشتان دارد. شما می‌توانید خمیرهای بازی یا گل رس در اختیار او قرار دهید تا با آن‌ها شکل‌های متنوع بسازد هر چه خمیر سفت‌تر باشد به تقویت این مهارت کمک بیشتری می‌کند، سازه‌های مختلفی در اختیار کودک قرار دهید تا با آن‌ها ماشین ، هواپیما و.... بسازد، همچنین از کتاب‌هایی که حروف و اشکال نقطه‌چین دارند استفاده کنید تا کودک نقطه‌چین‌ها را به متصل کند.

لزوم آموزش به کودکان پیش از ورود آن‌ها به مدرسه

یلدا فروید کارشناس ارشد مشاوره توان‌بخشی می‌گوید: والدین باید به فرزندانشان آموزش‌های لازم را درباره رعایت بهداشت فردی و طرز برخورد با معلم و همسالانشان پیش از ورود آن‌ها به مدرسه بدهند همچنین والدین باید با تشویق فرزندانشان به‌ویژه در روزهای نخست سال تحصیلی انگیزه یادگیری را در آن‌ها افزایش دهند و به کودکان بگویند که یادگیری اهمیت دارد و نمره مهم نیست.

وی توصیه کرد: اگر والدین فکر می‌کنند که فرزندشان دچار مشکلات یادگیری و رفتاری است باید پیش از ورود کودکشان به مدرسه وی را نزد روانشناس کودک ببرند.

در فرزندتان انگیزه ایجاد کنید

سعی کنید باعلاقه و اشتیاق زیاد درباره آنچه او در مدرسه خواهد آموخت مثل خواندن، نوشتن، حساب کردن، شمردن، نقاشی، ورزش کردن حرف بزنید.

با کتاب خواندن برای کودک و هدیه دادن کتاب داستان به کودک علاقه او را به یادگیری خواندن و باسواد شدن افزایش دهید.

در روش‌های تربیتی خود به‌گونه‌ای عمل کنید و به شیوه‌ای سخن بگویید و باکسانی رفت‌وآمد کنید و الگوهایی ارائه دهید که ناخودآگاه برای کودک انگیزه یادگیری و رفتن به مدرسه ایجاد شود.

 از کم‌اهمیت جلوه دادن ارزش تحصیل و کسب دانش حتی در قالب طنز و شوخی جدا خودداری کنید. اگر بی‌دلیل نگران ترس کودک خود از مدرسه باشید درواقع این ترس را به کودک خودالقا کرده و به او می‌فهمانید که مدرسه جای ترسناکی است. از ترساندن کودک و ایجاد رعب و وحشت و ترس از معلم (مثلا اگر بچه خوبی نباشی به معلم می‌گویم تو را در کلاس زندانی کند ) جدا خودداری کنید.

روز اول مدرسه:عجله ممنوع

روز اول مدرسه زودتر بیدار شوید تا استرس دیر رسیدن به مدرسه را نداشته باشد. صبحانهٔ کاملی به بچه‌تان بدهید و با آرامش لباس‌هایش را عوض کنید. خوراکی‌ها مدرسه را در کیفش گذاشته و خودتان او را به مدرسه برسانید.
در این روز تا حد امکان از استرس، عجله و یا درگیری با افراد دیگر بپرهیزید، چون سلامت روحی بچه‌تان را با مشکل جدی مواجه خواهد کرد.



 
منابع : خبرگزاری تسنیم / باشگاه خبرنگاران / روزنامه خراسان / مجله دلگرم

تکنولوژی چگونه بر شبکه ارزشی سازمان‌ها تاثیر می‌گذارد؟

 

 

 

نویسنده: کلایتون کریستینسن
مترجم: سید‌حسین علوی لنگرودی
این آدرس ایمیل توسط spambots حفاظت می شود. برای دیدن شما نیاز به جاوا اسکریپت دارید
منبع: The Innovator`s Dilemma :
 
 
تحولات تکنولوژیک به گونه‌ای خاص بر شبکه‌های ارزشی سازمان‌ها تاثیر می‌گذارند، به نحوی که ارتقای عملکرد و جایگاه یک محصول در یک دوره زمانی خاص به دلیل تحقق پیدا کردن یکسری فعالیت‌ها و تلاش‌های مهندسی بر اساس میزان و کیفیت رشد و بلوغ تکنولوژی‌های غالب، متفاوت خواهد بود.

 

 

 

بر این اساس، در ماه‌ها و سال‌های اولیه ظهور و نقش آفرینی یک تکنولوژی، عملکرد کندتر و محدودتر است اما به مرور زمان و پس از شناخته‌تر شدن آن تکنولوژی و افزایش قابلیت کنترل و به‌کارگیری آن، نرخ رشد ناشی از به کارگیری آنها ارتقا می‌یابد. اما همین تکنولوژی‌های موثر و موفقیت‌آفرین پس از مدتی دچار محدودیت‌های طبیعی و فیزیکی می‌شوند و به تدریج کارآیی خود را از دست می‌دهند و به همین دلیل اگر بخواهیم نمودار تاثیرگذاری چنین تکنولوژی‌هایی را ترسیم کنیم با نموداری پر از شکل‌های شبیه به حرف S مواجه می‌شویم. به همین دلیل هم هست که برخی از محققان بر این مساله پافشاری می‌کنند که یکی از ملزومات مدیریت استراتژیک تکنولوژی عبارت است از شناسایی درست و دقیق زمان ساکن شدن و سقوط نقش تاثیرگذار و تعیین‌کننده تکنولوژی‌های نوآوری در شبکه‌های ارزشی و سودآوری شرکت‌ها، در شناخت به موقع این افول و همچنین شناسایی تکنولوژی‌های جدیدتری که در حال شکل‌گیری و افزایش تاثیرگذاری بر صنایع هستند. باید به موقع از یک تکنولوژی یا نوآوری که زمانی، مفید و بسیار موثر بود، دست شست و سراغ تکنولوژی‌ها و نوآوری‌های دیگری رفت قبل از آنکه برای این کار خیلی دیر شود و شرکت‌ها را به ورطه سقوط و ورشکستگی بکشاند.

  تکنولوژی و شبکه‌های ارزشی سازمان ها

تجربه نشان داده که در تمام صنایع تکنولوژی محور، شرکت‌هایی که از طریق کشف، توسعه و به کارگیری سریع و گسترده تکنولوژی‌های حاضر به رشد و توسعه تدریجی و پیوسته دست پیدا کنند، چنانچه در راستای شناسایی، توسعه و اجرای تکنولوژی‌های جدیدتر و پیشرفته تر گام برندارند، نمی‌توانند مسیر رشد دائمی خود را تداوم ببخشند و باقی ماندن آنها و اصرارشان بر تکنولوژی‌ها و نوآوری‌های پیشین (هر چقدر هم نوآورانه و تاثیرگذار باشد) نتیجه‌ای غیر از سقوط و اضمحلال شان به بار نخواهد آورد. چنین شرکت‌هایی باید همیشه از ریسک‌های ناشی از ورود تکنولوژی‌هایی حتی در سال‌های بعد نیز آگاه و به آنها توجه ویژه‌ای داشته باشند و به یاد بسپارند که همان چیزی که باعث رشد و جهش آنها شده (یعنی نوآوری تکنولوژیک پیشین)، می‌تواند پاشنه آشیل آنها نیز باشد و در صورت عدم ارتقای سطح کیفی و کمی نوآوری‌های خود و افزایش مهارت‌های کارکنان، سرنوشتی غیر از سقوط در انتظارشان نخواهد بود.

به‌طور کلی، تکنولوژی‌های اخلالگر و تکان‌دهنده به گونه‌ای خاص عمل می‌کنند به این صورت که آنها در ابتدا شبکه‌های ارزش در حال شکل‌گیری و جدید را هدف قرار می‌دهند و پس از محکم کردن جا پای خود در این شبکه ها، به سمت شبکه‌های ارزشی جاافتاده و کلیدی هجوم می‌برند و قواعد بازی را که از مدت‌ها پیش در آنها شکل گرفته را بر هم می‌زنند و به گونه‌ای عمل می‌کنند که تکنولوژی‌های جا افتاده و قدیمی را خیلی سریع «ناک اوت» می‌کنند و به همراه آن، تمام شرکت‌هایی را که زمانی با به کارگیری آن تکنولوژی و نوآوری به جهش‌های خیره‌کننده‌ای دست پیدا کرده بودند را نیز از صحنه رقابت خارج می‌کنند.

یکی از نکات کلیدی و واقعیت‌های ارزشمندی که در این زمینه وجود دارد این است که ابزارهایی چون افزایش سرمایه‌گذاری در تحقیق و توسعه (R&D)، سرمایه‌گذاری‌های بلند مدت و افق‌های برنامه‌ریزی، زیرنظر داشتن تکنولوژی‌ها، پیش‌بینی و سرمایه‌گذاری‌های مشترک با سایر شرکت‌ها، همگی از جمله راه حل‌ها و درمان‌هایی هستند برای مقابله با چالش‌های مربوط به «نوآوری‌های پایدار» (و نه نوآوری‌های اخلالگر و تکان دهنده) که به مرحله اجرا درمی آیند، در حالی که هیچ کدام از این راه حل‌ها نمی‌تواند در مقابل نوآوری‌های اخلالگری که همچون تندر بر سر شرکت‌ها فرود می‌آیند و همه چیز را برهم می‌زنند، به کار‌ آید چراکه این نوع نوآوری‌ها دارای ماهیت و الگوهای تاثیرگذاری متفاوتی هستند و برای مقابله با چالش‌های ناشی از آنها باید از ترفندهای دیگری استفاده کرد.

  تصمیم‌گیری‌های مدیریتی و تغییرات تکنولوژیک

رقابت در درون شبکه‌های ارزش که در آن، شرکت‌ها مشغول رقابت سخت و شدیدی با یکدیگر هستند، وضعیتی تعیین‌کننده خواهد بود که شرکت‌ها بر اساس آن، برای خود کسب درآمد و آبرو می‌کنند. در شبکه‌های ارزش، تلاش اصلی بر این است که نیازها و مسائل مورد علاقه مشتریان از طریق تولید محصولات یا ارائه خدمات مطلوب آنها برآورده شود. در این میان، عامل تعیین‌کننده و حائز اهمیت دیگر این است که برای حل این مسائل و برآورده ساختن این نیازها، به چه میزان می‌توان و باید هزینه کرد. در واقع این خواسته‌های مشتریان و رقابت است که در درون شبکه‌های ارزش می‌تواند به ساختارهای هزینه‌ای شرکت‌ها شکل بدهد. علاوه بر این، شرکت‌ها برای باقی ماندن در عرصه سخت و پیچیده رقابت، هم به ابعاد و اندازه‌های بزرگ نیاز دارند و باید تاثیرگذار باقی بمانند و هم باید یک نرخ رشد قابل توجه و تضمین شد‌ه‌ای را برای خود تثبیت کنند. بنابراین تصمیمات مدیریتی خاصی که شرکت‌ها را به خارج از دایره شبکه‌های ارزش جاافتاده سوق می‌دهد، برای شرکت‌هایی که درون این دایره قرار دارند، محلی از اعراب نخواهند داشت.

یافته‌های محققان حکایت از آن دارد که شرکت‌های جاافتاده سر سازگاری با تکنولوژی‌ها و نوآوری‌های اخلالگر را ندارند و معمولا با آنها به مقابله برمی خیزند. در نتیجه در چنین شرکت‌هایی تصمیمات مدیریتی در ارتباط با چنین تکنولوژی‌ها و نوآوری‌هایی معمولا زمانی گرفته می‌شود که این تکنولوژی ها، خواسته یا ناخواسته وارد شبکه‌های ارزشی شده‌اند، بسیاری از مدیران شرکت‌های جاافتاده، پس از ورود تکنولوژی‌‌های جدید و البته شرکت‌های تازه وارد نوآور، شروع به تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی در ارتباط با چگونگی واکنش نشان دادن به این تغییرات می‌کنند در حالی که سایر شرکت‌های رقیب خیلی زودتر از شرکت‌های جاافتاده، وارد کارزار شده‌اند و همین شرکت‌ها هم هستند که قواعد جدید بازی را تعیین می‌کنند.

تحولی همراه با تب گوشی هوشمند

 

 

دنیای اقتصاد :
 
صنعت موبایل در منطقه خاورمیانه تا نیمه دهه آینده در دوره تغییرات سریع خودش خواهد بود. تحقیقات و بررسی‏ها نشان می‏دهند دسترسی به تکنولوژی‏های جدید، تکامل و بهبود رفتار کاربران، اهداف و جاه‏طلبی‏های دولت‏ها و لزوم تقویت هسته مرکزی تجارت اپراتورهای مخابراتی باعث شده‏اند که صنعت موبایل خاورمیانه در آستانه عصر جدیدی قرار بگیرد.
 

«ماتئو رید» یکی از کارشناسان موسسه تحقیقاتی Ovum معتقد است فرصت‌های رشد در حوزه دسترسی به اینترنت موبایل و درآمدزایی از این طریق در سطح وسیعی رو به افزایش است. او می‌گوید: «این روند به طرز معناداری رو به رشد است. علاوه بر این‌ها در حوزه خدمات دیجیتالی مانند اینترنت اشیا، ارائه خدمات مالی از طریق موبایل، محتوا و رسانه‌های دیجیتالی و همچنین خدمات تجاری ICT هم شاهد رشد چشمگیری در این منطقه هستیم».

در حقیقت این حوزه‌ها در آینده‌ای نه چندان دور بازار تکنولوژی خاورمیانه را تغییر می‌دهند و می‌توانند فرصتی برای درآمدزایی رو به رشد باشند. بر اساس گزارش‌های آماری این موسسه، درآمد سالانه اپراتورهای مخابراتی مهم این منطقه مانند Etisalat، Ooredoo و STC بین یک تا دو درصد افزایش پیدا کرده است. در مقابل اما اپراتور بزرگ Zain Group شاهد کاهش چهار درصدی درآمد سالانه‌اش بوده است. کارشناسان و تحلیلگران معتقدند تجارت پردرآمد خدمات تماس صوتی مدت‌هاست که به خاطر جایگزین شدن اپلیکیشن‌های ارتباطی مبتنی بر اینترنت و تمایل قابل‌توجه مشترکان به استفاده از آنها، در روند نزولی قرار دارد. با این اوصاف است که موسسه تحقیقاتی Ovum پیش‌بینی کرده است درآمد حاصل از خدمات صوتی موبایل در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا از ۳/ ۲۵ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶ به ۳۰/ ۱۷میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ خواهد رسید. در این میان جالب است بدانید که درآمد سرویس‌های پیامک از ۹/ ۳ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶ به ۴۱/ ۲میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ خواهد رسید.  

در مقابل اما کارشناسان این موسسه اعلام کرده‌اند انتظار می‌رود درآمد سرویس‌های غیرپیامکی موبایل در خاورمیانه از ۹۱/ ۱۵میلیارد دلار در سال ۲۰۱۶ دو برابر شده و به ۰۳/ ۳۲میلیارد دلار در سال ۲۰۲۲ برسد. جواد عباسی، مدیر منطقه‌ای موسسه تحقیقاتی معتبر GSMA معتقد است بزرگ‌ترین فرصت‌ها برای تکنولوژی‌های موبایل در این منطقه به موضوعات بازی، سلامتی، شهرهای هوشمند و آموزش وابسته هستند. او تاکید می‌کند در این میان بهترین فرصت‌ها مربوط به سلامت و شهرهای هوشمند هستند. بسیاری از دولت‌ها در این منطقه سرمایه‌گذاری سنگینی برای توسعه شهرهای هوشمند کرده‌اند. از طرفی به‌کارگیری اینترنت پرسرعت موبایلی هم فرصت‌هایی برای تولید و ارائه محصولات و خدمات جدید ایجاد می‌کند. آخرین گزارش منتشر شده GSMA در زمینه اقتصاد موبایلی در خاورمیانه و شمال آفریقا نشان می‌دهد که تعداد ارتباطات مبتنی بر موبایل هوشمند با رشد دو برابری در طول سه سال، به رقم ۳۱۹ میلیون دلار در فصل دوم سال ۲۰۱۷ رسیده است. با این اوصاف، این ارتباطات کمی کمتر از نیمی از کل ارتباطات موبایلی این منطقه را در اختیار دارند. ارتباطات مبتنی بر اینترنت پرسرعت موبایلی حالا به میزان برابری میان تکنولوژی‌های ۲G و مجموع ۳G و ۴G رسیده است. در حال حاضر اما ۳G بیشترین اقبال را در میان دیگر تکنولوژی‌های این حوزه در اختیار دارد.

چالش‌هایی به شکل توان مالی، دسترسی

هرچند رشد استفاده از موبایل‌های هوشمند در خاورمیانه و شمال آفریقا سریع و چشمگیر است، اما میزان پذیرش این تکنولوژی در این منطقه همچنان از ۵۳ درصد متوسط جهانی پایین‌تر است. کارشناسان معتقدند که همچنان خدمات مخابراتی برای بسیاری از مردم این منطقه هزینه بالایی دارند و همچنین در بسیاری از مناطق روستایی، دورافتاده یا حتی مناطق شهری محروم‌تر، دسترسی به این خدمات امکان‌پذیر نیست. عواملی مانند بی‌سوادی و کمبود محتوای محلی می‌تواند در بعضی از شرایط میزان سودمندی و قابل استفاده بودن این خدمات را تحت تاثیر قرار داده و محدود کند. گزارش GSMA پیش‌بینی می‌کند با توجه به آنکه قرار است تا پایان این دهه ۱۴۴ میلیون ارتباط مبتنی بر موبایل هوشمند بیشتر در این منطقه ایجاد شود، انتظار می‌رود میزان شکاف میزان به‌کارگیری موبایل‌های هوشمند در منطقه با جهان کمتر شود. یکی از عوامل رشد در این زمینه، دسترسی به گوشی‌های موبایل ارزان‌تر است. بر اساس آمار منتشر شده از سوی GSMA، در سال ۲۰۱۶ متوسط قیمت فروش موبایل‌های هوشمند در خاورمیانه و شمال آفریقا تا ۱۶۵ دلار کاهش یافت، این در حالی است که این میزان در سال ۲۰۱۴ برابر ۲۰۰ دلار و در سال ۲۰۱۲ بیش از ۲۶۰دلار بوده است.

با این حال کارشناسان معتقدند که عوامل دیگری هم به‌عنوان موانع بالقوه بر سر راه رشد صنعت موبایل در این کشورها وجود دارند؛ موانعی مانند کمبود زیرساخت، محتوای محلی و دسترسی به خدمات مختلف. یک نمونه واضح در مورد عامل دسترسی، در حوزه تکنولوژی ۴G است. در حالی که ۲۸ درصد از تمام ارتباطات موبایلی در سراسر دنیا مبتنی بر این تکنولوژی است، این رقم در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا به هشت درصد می‌رسد. جالب است بدانید که در این منطقه کشورهایی مانند جیبوتی، مصر، موریتانی، فلسطین، سوریه و یمن هنوز شبکه ۴G ندارند. در این منطقه کشورهای زیادی با شرایط بی‌ثباتی جدی روبه‌رو هستند، تا جایی که کارشناسان GSMA متذکر می‌شوند که در بعضی کشورهای این منطقه شرایطی مانند جنگ یا بی‌ثباتی سیاسی عوامل مهمی در مسیر رشد و توسعه در زمینه‌های مختلف از جمله صنعت موبایل هستند.

چشم‌انداز تحولات تجاری

کارشناسان هر دو موسسه تحقیقاتی Ovum و GSMA اتفاق نظر دارند که در صورت وجود پتانسیل‌هایی برای رشد صنعت موبایل، لازم است زیرساخت‌های ارتباطی و مخابراتی در این کشورها تقویت شود. رفع مشکلات مربوط به ارائه، برنامه‌ریزی و هماهنگی زیرساختی اهمیت ویژه‌ای دارند و ارائه سرویس‌های اینترنت موبایل از سوی اپراتورها را به شیوه‌ای درآمدزا و سودآور سوق می‌دهند. در واقع حاکمیت موبایل به‌عنوان ابزاری برای آنلاین شدن اکثر کاربران به خصوص در زمینه توسعه شهرهای هوشمند می‌تواند اهمیت بیشتری هم پیدا کند. بررسی‌های Ovum نشان می‌دهد تعداد اشتراک‌های اینترنت پرسرعت ثابت در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا باید از ۱۶/ ۵۷ میلیون مشترک در پایان سال ۲۰۱۷ به ۲۳/ ۸۴ میلیون مشترک تا پایان سال ۲۰۲۲ برسد. این در حالی است که GSMA پیش‌بینی می‌کند میزان دیتای مورد نیاز کاربران موبایل این منطقه از متوسط یک گیگابایت در سال ۲۰۱۶ به ۶/ ۱۱ گیگابایت در سال ۲۰۲۲ خواهد رسید. در همین راستا محققان به این نتیجه رسیده‌اند که افزایش ظرفیت‌های زیرساختی، حمایت، آگاهی دادن و برگزاری رویدادهایی با هدف بهبود سیاست‌گذاری‌ها در این زمینه، می‌توانند کمک زیادی برای رسیدن به رشد پایدار در اکوسیستم موبایل و سرمایه‌گذاری در شبکه‌های اینترنت پرسرعت موبایلی کنند.

البته کارشناسان Ovum معتقدند فرصت‌ها در این حوزه به راحتی به‌دست نمی‌آیند. ارائه ارتباطات دیتا و اینترنتی نیازمند آن است که شرکت‌های مخابراتی سرمایه‌گذاری سنگینی در توسعه شبکه‌ها انجام دهند. با این همه بررسی‌ها نشان می‌دهند که اغلب شرکت‌های مخابراتی بزرگ و معروف در این منطقه، نیاز به تغییرات اساسی را شناسایی کرده و اقدامات لازم برای سازگاری با شرایط برای به‌کارگیری استراتژی‌های دیجیتالی جدید را آغاز کرده‌اند. به عقیده یکی از این کارشناسان، فرصت دیجیتالی در خدمات و ارتباطات است. او می‌گوید که شرکت‌های مخابراتی لازم است روند تغییر ماهیت و تبدیل شدن به ارائه‌دهندگان خدمات و همچنین اپراتورهای شبکه را ادامه دهند. آنها برای ایجاد این تغییرات باید شراکت و همکاری‌های استراتژیک جدید، اولویت‌بندی تغییرات دیجیتالی و یادگیری از اپراتورهای موفق دیگر منطقه مانند Turkcell را با آغوش باز بپذیرند. آنها باید شبکه‌های اینترنت موبایل‌شان را به‌روز کرده و خدمات دیجیتالی مختلفی مانند ویدئو، موسیقی، رایانش ابری (کلاد) و پیام‌رسان را به مشترکانشان ارائه دهند.

در کنار این تلاش‌های شرکت‌های مخابراتی، اقدامات دولتی هم در این منطقه نقش مهمی در جذب سرمایه‌گذاری، ارائه خدمات موبایلی مانند اینترنت اشیا و در نهایت توسعه شبکه‌های ارتباطی ایفا می‌کنند. جواد عباسی مدیر منطقه‌ای GSMA در این مورد می‌گوید: «شهر هوشمند دبی، طرح چشم‌انداز ۲۰۳۰ عربستان سعودی و برنامه‌های ارائه شبکه ۵G در کشورهای حوزه خلیج فارس، در همین راستا هستند.» در واقع کشورهایی مانند قطر و امارات متحده عربی در میان اولین کشورهای جهان برای ارائه شبکه‌های مبتنی بر ۵G قرار دارند که انتظار می‌رود خدماتشان را در چند سال آینده معرفی کنند. به این ترتیب صرف‌نظر از تغییرات چشمگیری که در سال‌های اخیر در صنعت موبایل کشورهای این منطقه ایجاد شده است، به نظر می‌رسد برای شرکت‌های مخابراتی، دولت‌ها و کاربران این منطقه، فاز جدید انقلاب موبایلی آغاز شده است.

اپلیکیشن‌های موبایلی به مثابه منابع نفتی

خاورمیانه همیشه از نظر فرصت‌های اقتصادی اهمیت زیادی داشته است. با وجود جمعیت جوانی که در این منطقه زندگی می‌کنند، این کشورها همچنان در زمینه پیشرفت‌های تکنولوژیک چندان توسعه نیافته‌اند. این در حالی است که استارت‌آپ‌های زیادی در کشورهای خاورمیانه حالا سعی دارند با غلبه بر موانع فرهنگی، این پیشرفت‌ها را به سرعت به کشورهایشان بیاورند. درست به همین دلیل هم هست که در سال‌های اخیر پیشرفت‌های تکنولوژی در این کشورها با سرعتی بیشتر ایجاد شده‌اند. میزان استفاده از گوشی‌های موبایل و به خصوص موبایل‌های هوشمند در خاورمیانه به سرعت رو به افزایش است و انتظار می‌رود این منطقه از نظر جمعیت کاربران موبایل در جهان جایگاه دوم را در اختیار بگیرد. جدیدترین بررسی‌ها نشان می‌دهد که بیش از ۴۰ درصد از کاربران موبایل‌های هوشمند در خاورمیانه از قابلیت‌های هوشمند دستگاه‌هایشان استفاده می‌کنند، به اینترنت متصل می‌شوند، بازی می‌کنند و اپلیکیشن دانلود می‌کنند. جالب است بدانید که آمارها می‌گویند اکثر کاربران اپلیکیشن‌های موبایلی در منطقه خاورمیانه در کشورهای حوزه خلیج فارس بوده و میزان استفاده آنها از این اپلیکیشن‌ها با سرعت زیادی رو به افزایش است.

با این اوصاف اپلیکیشن‌های موبایلی حالا فرصت تجاری و اقتصادی مهمی در این منطقه به حساب می‌آیند. این روزها توسعه‌دهندگان اپلیکیشن مزیت مهمی برای اقتصادهای خاورمیانه هستند که از نرخ بالای بیکاری و رشد کند رنج می‌برند. در زندگی مدرن اپلیکیشن‌های موبایلی نقش ناجیانی بی‌ادعا را برای کاربرانشان بازی می‌کنند، چون این روزها مردم برای انجام فعالیت‌های روزمره‌شان مانند گرفتن تاکسی، یافتن آدرس، سفارش غذا، گرفتن بلیت رویدادهای مختلف و ... وابستگی زیادی به این اپلیکیشن‌ها پیدا کرده‌اند. این در حالی است که توسعه اپلیکیشن‌ها به زبان محلی و ملی هر کشور یکی از مشکلات موجود در خاورمیانه است. با وجود ۲۳ کشور عربی در این منطقه، تنها ۵ درصد از محتوای اپلیکیشن‌های تولید شده در خاورمیانه به زبان عربی است. با این حال در سال‌های اخیر تلاش‌ها و اقدامات زیادی در جهت توسعه اپلیکیشن‌های محلی و مبتنی بر زبان ملی هر کشور انجام شده است و انتظار می‌رود این مشکل در سال‌های نه چندان دور مرتفع بشود. به این ترتیب کارشناسان پیش‌بینی می‌کنند ارزش بازار اپلیکیشن‌های موبایلی در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا از سال ۲۰۱۴ تا ۲۰۱۹ رشد معناداری خواهد کرد.

در سال ۲۰۱۷ کارشناسان Statistic پیش‌بینی کردند ارزش بازار اپلیکیشن‌های موبایلی در کشورهای منطقه خلیج فارس تا سال ۲۰۱۹ با متوسط نرخ رشد سالانه ۱/ ۱۰ درصدی به ۹۲۰میلیون دلار برسد. این بررسی‌ها نشان می‌دهد ارزش بازار اپلیکیشن‌های موبایلی در کشورهای حاشیه خلیج فارس تا پایان سال جاری میلادی به ۸۳۰میلیون دلار برسد. در نهایت خاورمیانه مقصد فرصت‌های زیادی است. در حال حاضر اقتصاد اپلیکیشن در خاورمیانه با اپلیکیشن‌های مربوط به رسانه‌های اجتماعی، خدمات مورد تقاضا و بازی‌های ویدئویی رشد می‌کند. در کشورهای این منطقه نیاز به اپلیکیشن‌های باکیفیت‌تر و مبتنی بر زبان ملی و محتوای محلی در سال‌های اخیر بیشتر و بیشتر شده است تا جایی که بیش از ۸۰ درصد از کاربران موبایل‌های هوشمند در کشورهای عربی اعلام کرده‌اند که به دنبال دانلود اپلیکیشن‌های عربی هستند.

این روزها اپلیکیشن‌های موبایلی عامل رشد هر کسب و کاری به حساب می‌آیند، چون می‌توانند در لحظه آنها را با بقیه دنیا مرتبط کنند. در واقع بسیاری از شرکت‌ها و بنگاه‌های تجاری با دسترسی به اپلیکیشن‌های باکیفیت و پیشرفته‌تر می‌توانند گام بزرگی به سمت موفقیت بردارند. این کار با ایجاد رقابت و البته آگاهی بیشتر از روند رشد تکنولوژی‌های مدرن در کشورهای دیگر دنیا می‌تواند تاثیر چشمگیری بر رشد تجاری و اقتصادی کشورهای این منطقه بگذارد.

25 (1)

 

این گونه پرسش های مذهبی کودکتان را پاسخ دهید

 

 

 

 

«بابا، چرا امام حسین(ع) شهید شد؟»، «مامان، چرا بعدازاین همه سال باید برای شهید شدن امام حسین(ع) عزاداری کنیم؟»، «بابا، میشه بپرسم خدا کیه؟» و ... این روزها در محرم و ایام سوگواری سالار شهیدان امام حسین(ع) هستیم و کودکان در این ایام برایشان پرسش‌ها و ابهاماتی مطرح می‌شود که از والدین خود می‌پرسند. در ادامه توصیه‌هایی به والدین برای پاسخ دادن به چنین سوالاتی داریم.
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه
سوالات مذهبی، کودکان، یادگیری، بلوغ،عزاداری، امام حسین، ماه محرم، خانواده ایرانی، تربیت کودک
 
 
 
 
 

4دلیلی که کودکان سؤال می‌کنند

قبل از هر چیز باید بدانیم کودکان به چهار دلیل سؤال می‌کنند:
1-شناختن
2- کنجکاوی
3- دیدن تضادها
4- تعارض‌ها

به طور کلی، کودکان سؤال می‌کنند تا یاد بگیرند. والدین با دانستن همین نکته نه تنها نباید از پرسش کودکشان خسته شوند بلکه باید از این گونه سؤالات استقبال کنند. در ادامه چند توصیه کلی درباره نحوه پاسخ‌گویی به سؤالات اعتقادی کودکان خواهیم داشت و چند سؤال را به عنوان نمونه، بر اساس همین توصیه‌های کلی پاسخ‌خواهیم داد.

نگویید تو در حد این مسائل نیستی!

سؤال کردن فرزندان ما بیشتر برای شناخت و یادگیری است و به همین دلیل اگر سؤال را از کودکانمان بگیریم، هیچ نسلی رشد نمی‌کند و حتی علمی و شناختی برای آن‌ها به وجود نمی‌آید. روش پاسخ‌گویی به این دسته از سؤالات اعتقادی، پاسخ منطقی و بدون جهت‌گیری است.

نباید از اصطلاحاتی چون «الان وقت این سؤال نیست» یا «تو در حد این مسائل نیستی» استفاده کنیم. باید به صورت منطقی پاسخ دهیم و درست این است که ابتدا از کودکمان بپرسیم خودش چه فکر و برداشتی دارد و در ادامه صحبت او، به جمع‌بندی و پاسخ منطقی بپردازیم. استفاده از زبان تمثیل و انواع مثال‌ها می‌تواند در این زمینه به شما بسیار کمک کند.

با سؤالات مفهومی پاسخ دهید

کودکان دوست دارند همواره جست و جو کنند و کنجکاوی برایشان نوعی بازی ذهنی است و دلیل آن، آشنایی بیشتر با محیط اطرافشان است. در پاسخ به این دسته از سؤالات، یک نکته دیگر نیز قابل اهمیت است که پاسخ‌گویی باید با سؤالات بیشتری اتفاق بیفتد. مثلاً اگر کودک شما موضوعی را می‌داند و می‌خواهد بیشتر بداند و سوالی مطرح می‌کند، شما باید به جنبه دیگر آن موضوع بپردازید و توضیحتان همراه با سؤالات مفهومی بیشتری باشد.

گاهی لازم است کودک را در آن موقعیت قرار دهید و بگویید: «اگر تو بودی، چه‌کار می‌کردی؟!»

تضاد و تعارض‌های ذهنی‌اش باید حل شود

وقتی اتفاقاتی در روند عادی زندگی می افتد که تاکنون نبوده است، برای کودکانمان تضاد ذهنی ایجاد می‌شود و شروع به پرسیدن می‌کنند. در این شرایط بهترین راه، همراهی کودک است تا ابتدا تجربه کسب کند. گاهی باید سؤالات را با مسائل عاطفی و احساسی پاسخ داد.

وجود رابطه پر از محبت، می‌تواند بسیار در این مسئله کمک حال باشد. همچنین گاهی اتفاقاتی در زندگی می افتد که با اتفاقات گذشته مخالف است. کودک در این حال دچار تعارض می‌شود. در این شرایط برای پاسخ‌گویی به سؤالات کودکان، باید از زبان مقایسه استفاده و موارد متناقض را در شرایطی منطقی مقایسه و بررسی کرد تا نتیجه قابل توجهی به دست آید.

تفاوت سؤالات کودکان قبل و بعد از بلوغ

نکته بسیار مهم، این است که اگر کودک ما به صورت منظم در محیط‌های مذهبی قرار گیرد به مرور زمان، پاسخ بسیاری از سؤالات خود را می‌یابد و خودش رفتار و روحیاتش را مدیریت می‌کند و سوالاتش را به راحتی پاسخ می‌دهد. البته نکته قابل توجه این است که جنس سؤالات دوران کودکی و بلوغ باهم متفاوت است. سؤالات دوران کودکی، بیشتر از جنس شناختن و کنجکاوی است و سؤالات دوران بلوغ به دلیل بحران‌ها و انقلاب‌های درونی‌اش، از جنس حل تضادها و تعارض‌هاست.

نحوه پاسخ دادن به چند سؤال رایج کودکان

در ادامه به صورت مصداقی به بررسی چند سؤال می‌پردازیم که با توجه به نکته‌های مطرح‌شده در ابتدای مطلب، به آن‌ها پاسخ‌خواهیم داد.

خدا چیست و کیست؟

این سؤال بسیار مهم است و قبل از هر پاسخی باید خود کودک را با این سؤال درگیر کنیم تا زبان و فهم کودکمان را بشناسیم. خودت چی فکر می‌کنی؟ یا چه حسی و درکی داری؟ فکر می‌کنی چیست؟‌ در گام دوم باید به او بگوییم خدا کجاست؟ و خدا جایی نیست جز در قلب او. با پرداختن به این سؤالات و از دریچه ذهن کودک، می‌توان او را درمسیر رسیدن به پاسخی ساده قرارداد.

چرا باید عزاداری کنیم؟

در این سؤال ابتدا باید احساس مسئولیت و عاطفه فرزندمان را بشناسیم و او را درگیر کنیم.
چیزهایی را که از دست داده و ناراحت شده است، برایش یادآوری و سعی کنیم عواطف و احساساتش را در نبود آنچه برایش ارزش دارد، بروز دهد. طبق نظریات علم روان‌شناسی، شور و هیجان نیز در کنار شعور، عامل سلامتی روان است.

چرا امام حسین(ع) شهید شدند؟

هیچ گاه در پاسخ به این سؤال سعی نکنید واکنش منفی نشان دهید که چرا این سؤال را پرسیده است! باید اول خودمان بدانیم فلسفه شهادت امام حسین(ع) چه بوده است. کودکان جنس بدی و ظلم را می‌شناسند و باید بپرسیم اگر تو بودی در برابر ظلم می‌ایستادی یا نه؟ تا چه حد؟ و ... تا ذهن کودک ما با این موضوع آشنا شود.

چرا فلان فرد که عزادار است، کار غلطی انجام می‌دهد؟

این هم سؤال مهمی است و کاش یک عزادار، حداقل در این ایام به این نکته مهم توجه کند که کودکان مشغول تماشای او هستند و خواهند بود.

با این حال و در پاسخ به این سؤال، باید زبان مقایسه را به‌کارگیریم و به کودکان در گام اول بگوییم که هرکسی مصونیت از خطا ندارد و امکان دارد کار اشتباهی انجام دهد.

از طرفی به او نشان بدهیم اگر کار اشتباهی را دید، باید اشتباه بودن کارش را بفهمد و از آن رفتار بد دوری کند. سوالاتی چون این که اگر کاری غلط باشد ما باید انجام بدهیم؟ در راستای پاسخ دادن به این سؤال، گره‌گشا به نظر می‌رسد.

کودک باید آزادانه هر سوالی را بپرسد

در پایان توجه داشته باشید که هر سوالی را می‌توان پاسخ داد. فقط باید این نکته را در نظر بگیریم که پاسخ دادن به یک پرسش، سبب نشود شخصیت کودک مورد سؤال قرار گیرد. کودک می‌تواند هر سوالی را بپرسد و آزاد است و نباید بابت سؤال پرسیدنش بازخواست شود. همراهی کردن و گوش دادن به کودک و توجه به او، 50 درصد پاسخ به سوالش است.

 


منبع : خراسان

در کارزار کربلا-4؛

 

 

مسلم در حالی که به امام اشاره می‌کرد، گفت: «تو را به این مرد سفارش می‌کنم، تلاش کن تا در رکاب او جان ببازی». حبیب گفت: «به پروردگار کعبه همین گونه رفتار خواهم کرد».
 
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 8 دقیقه

 

عاشورا
 

 

 

از درخشان‌ترین ستارگان آسمان حماسه جاودان کربلا، صحابی بزرگوار رسول خدا (ص) و یار دیرین امیرالمؤمنین(ع)، مسلم بن عوسجه بن سعد اسدی است. در عظمت شخصیت این مرد جلیل القدر همین بس که نام و یادش، زینت بخش زیارت ناحیه مقدسه و دعای رجبیه است.

از برخی روایات معلوم می‌شود که همسر و فرزندان مسلم بن عوسجه نیز در حماسه کربلا حضور داشته‌اند. مورخان می گویند: خلف بن مسلم بن عوسجه، فرزند رشید او است که در صحنه عاشورا در کنار پدر بزرگوارش حضور داشت و در رکاب امام حسین (ع) به شهادت رسید. آنچه در برخی از گزارش‌ها آمده که جوانی از خیمه‌ها بیرون آمد تا امام حسین (ع) را یاری کند و مادرش نیز در پی او بود، همان پسر مسلم بن عوسجه و همسرش است.

زمینه سازی برای قیام حسینی

مسلم بن عقیل به فرمان امام وارد کوفه شد و طبق برخی نقل‌ها، اول به خانه مسلم بن عوسجه رفت. مردم کوفه در آنجا به دیدارش می‌رفتند و بیعت خود را با امام حسین (ع) ابراز می‌داشتند. آنان سوگند یاد می‌کردند که تا آخرین قطره خونشان با مال و جانشان از امام دفاع کنند. این خبر به امام در مکه رسید و آن حضرت به سوی کوفه حرکت کرد. مسلم بن عوسجه در همه این مراحل نقش مهمی ایفا می‌کرد

هنگامی که مسلم بن عقیل ناچار شد اقدامات خود را مخفیانه در کوفه انجام دهد، مسلم بن عوسجه باز هم با تمام وجود در خدمت مسلم بن عقیل قرار گرفت. او همچنان اقدامات لازم از قبیل دریافت وجوهات و تهیه سلاح و جذب نیرو را برای قیام دوباره مسلم انجام می‌داد.

ماجرای جاسوس و فریب خوردن مسلم بن عوسجه

ابن زیاد یکی از غلامان خود به نام معقل را مأمور کرد تا سه هزار درهم بگیرد و یاران مسلم را پیدا کند. معقل خود را به صورت شیعیان درآورد و در جستجوی یاران مسلم به مسجد بزرگ کوفه آمد. او بر اساس اطلاعاتی که قبلاً دریافت کرده بود، نزد مسلم بن عوسجه رفت که در حال نماز بود. بعد از تمام شدن نمازِ مسلم، جاسوس ابن زیاد به او گفت: ای بنده خدا! من از اهل شام هستم و خداوند نعمت دوستی خاندان و اهل بیت پیامبر و دوستی دوستانشان را به من ارزانی داشته است. او این سخنان را می‌گفت و به دروغ گریه می‌کرد.

ای ابا عبدالله! ایا ما تو را رها کنیم؟ آن گاه در مورد ادای حق تو در پیشگاه الهی چه عذری بیاوریم. نه، به خدا ما هرگز تو را رها نمی‌کنیم، دست از تو بر نمی‌دارم تا اینکه نیزه‌ام را به سینه‌های دشمن بکوبم


سپس گفت: من سه هزار درهم دارم و می‌خواهم مردی از ایشان را دیدار کنم. شنیده‌ام که نماینده‌ای از طرف پسر دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) به این شهر آمده است و از مردم برای امام بیعت می‌گیرد. من پرس و جو کردم، تو را به من نشان دادند که مرا راهنمایی کنی. از تو تقاضا دارم این پول را از من بگیری و مرا نزد آن مرد ببری؛ زیرا من از برادران تو و مورد وثوق و اطمینان هستم و اگر می‌خواهی، قبل از دیدار برای او بیعت بگیر!

مسلم بن عوسجه گفت: من دوست ندارم که مردم در این زمینه چیزی بدانند و به گوش این مرد سرکش برسانند. معقل پذیرفت و باز درخواست بیعت کرد.

مسلم از او بیعت گرفت و پیمان‌های محکمی با او بست که خیر اندیشی کند و تمام مسائل را پنهان دارد. سپس به معقل گفت: چند روزی به خانه من بیا تا بتوانم برای تو اجازه دیدار بگیرم. بالأخره مسلم بن عوسجه با اینکه تمام احتیاطات لازم را به عمل آورده بود، نتوانست آن جاسوس را بشناسد و او را به حضور مسلم آورد و برایش بیعت گرفت. مسلم به ابوثمامه صائدی دستور داد تا پول را از او بگیرد. معقل چند روزی مرتب به مخفیگاه مسلم رفت و آمد کرد و تمام اطلاعات مورد نیاز ابن زیاد را برایش گزارش داد.[1]

سخنان مردانه شب عاشورا

بعد از جوانان بنی هاشم، مسلم بن عوسجه اولین کسی بود که بلند شد و سخنانی سرشار از عشق به خدا و اهل بیت بیان کرد و اظهار داشت:

ای ابا عبدالله! ایا ما تو را رها کنیم؟ آن گاه در مورد ادای حق تو در پیشگاه الهی چه عذری بیاوریم. نه، به خدا ما هرگز تو را رها نمی‌کنیم، دست از تو بر نمی‌دارم تا اینکه نیزه‌ام را به سینه‌های دشمن بکوبم و با شمشیر خود آنان را آن قدر بزنم تا شمشیر از دستم بیفتد و بعد از آن اگر هیچ سلاحی نداشته باشم، دشمن را سنگ باران خواهم کرد.

سوگند به خدا، هرگز از تو جدا نخواهم شد تا خداوند بداند (و ثابت کنم) که ما حرمت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را درباره تو پاس داشتیم. به خدا قسم، اگر بدانم که من کشته می‌شوم، سپس زنده می‌گردم، سپس سوزانده می‌شوم و خاکسترم بر باد می‌رود و بار دیگر زنده می‌گردم و هفتاد بار با من چنین کنند، هرگز از تو جدا نخواهم شد تا اینکه در رکاب تو به شهادت برسم. چگونه چنین نکنم؛ در حالی که فقط یک بار کشته می‌شوم، سپس کرامت و خوشبختی ابدی خواهد بود؟[2]

در صبح عاشورا

امام به او فرمود: «ای مسلم! خدای تو را رحمت کند، آری برخی از آنها شهید شدند و بعضی دیگر در انتظار شهادت به سر می‌برند. در حالی که (قضای الهی) تغییرپذیر نیست».

مرحوم شیخ مفید گزارش فرمود: هنگامی که امام حسین علیه‌السلام نی‌هایی را در خندق پشت خیمه‌گاه آتش زد، شمر از جلوی امام می‌گذشت. فریاد زد: «ای حسین! آیا به آتش قبل از روز قیامت عجله کرده‌ای؟» امام حسین علیه‌السلام به او فرمود: «ای پسر بزچران! تو برای ورود به آتش سزاوارتری». در این هنگام مسلم بن عوسجه تیری در کمان نهاد تا او را هدف گیرد. امام حسین علیه‌السلام او را از این کار منع فرمود. مسلم گفت: «این فاسق از دشمنان خداوند و بزرگ ستمگران است. اینک خداوند شما را بر او مسلط کرده است». امام فرمود: «به او تیراندازی مکن که خوش ندارم شروع کننده جنگ باشم»[3].

 

شهادت و وصیت به حبیب بن مظاهر

مسلم بن عوسجه از جنگاوران طرف چپ سپاه امام بود. در یکی از حمله های دشمن به سپاه امام حسین، «مسلم بن عبدالله ضبائی» و «عبدالرحمن بن ابی‌خشکاره به جلی» هر دو به «مسلم» حمله‌ور شده و هر دو در کشتن او شراکت داشتند. غبار عظیمی اطرافشان را فراگرفته بود. همین که گرد و غبار فرونشست، مسلم به زمین افتاده مشاهده می‌شد.

حضرت اباعبدالله الحسین(ع) به سوی او آمدند. هنوز رمقی از حیات داشت که امام به او فرمود: «ای مسلم! خدای تو را رحمت کند، آری برخی از آنها شهید شدند و بعضی دیگر در انتظار شهادت به سر می‌برند. در حالی که (قضای الهی) تغییرپذیر نیست».

پس از آن امام به او نزدیک شدند و سپس «حبیب بن مظاهر» به مسلم نزدیک شد و گفت: «ای مسلم! رحلت تو بر من ناگوار است. تو را به بهشت مژده می‌دهم». «مسلم» با صدایی بی‌رمق و ضعیف پاسخ داد: «تو را به خیر بشارت می‌دهم» حبیب ادامه داد: «اگر نبود جز این که من خود در همین لحظه پای جای گام تو می‌نهم دوست داشتم که به آن چه بر تو مهم است مرا وصیت کنی تا آن را به انجام رسانم»[4]. مسلم در حالی که به امام اشاره می‌کرد، گفت: «تو را به این مرد سفارش می‌کنم، تلاش کن تا در رکاب او جان ببازی». حبیب گفت: «به پروردگار کعبه همین گونه رفتار خواهم کرد». در زیارت ناحیه کسانی چون «عبدالله الضبایی» و «عبدالله بن خشکاره البجلی» که در قتل «مسلم» شرکت داشته‌اند، مورد لعن امام قرار گرفته‌انداند [5].

 

 


پی‌نوشت‌ها:
[1]الکامل فی التاریخ، ابن اثیر، ج 4 ،ص25؛ بحارالأنوار، ج 44، ص342. 
[2]بحارالأنوار، ج 44، ص 392. 
[3]ابصار العین، ص 109، و در كتاب الارشاد، ج 2، ص 96 
[4]الارشاد، ج 2، ص 103-104
[5]اقبال الاعمال، ج 3، ص 76-77



منابع:
- مقاله " مسلم بن عوسجه" به قلم عبدالكریم پاك نیا که در شماره 72 مجله "فرهنگ کوثر" منتشر شده است.
- "«مسلم ابن عوسجه اسدی» اولین بیعت کننده با امام حسین(ع)" /پایگاه خبری رجا نیوز

احیاگر نهضت حسینی

 

 

در واقع ادامه راه نهضت کربلا و پیشبرد گام دوم اصلاح امت پیامبر، یعنی ایجاد و گسترش فهم صحیح و ژرف و عاری از سوء برداشت‌ها و بدعت‌ها به دست زین العابدین(ع) باید محقق می‌شد.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 5 دقیقه

 

امام سجاد

 

 

 


باورها، خواسته‌ها، سبک زنگی مردم، نحوه تعامل آن‌ها با حکام ظالم و برداشت‌های دینی که در بین مسلمانان جریان داشت، فاصله‌ی زیادی گرفته بود از آنچه پیامبر برای آن جنگیده و مسلمانان زیادی با خون‌های خود، نهال اسلام را شکوفا کرده بودند؛ عده‌ای سودجو ماهیت گزاره‌های دینی را به نفع خود تحریف و مصادره کرده و ذائقه جامعه دینی پیامبر(ص) را تغییر داده بودند؛ در این شرائط وقتی نوبت به خلافت یزید رسید، حسین بن علی(ع) فرمود: با چنین خلیفه‌ای فاتحه اسلام را باید خواند: «علی الاسلام السلام»[1]

آری کار دین دیگر داشت یکسره می‌شد، اسلام حقیقی نفس‌های آخر را می‌زد، یزید و پدرش قسم خورده بودند ریشه دین را بکنند؛ امام حسین(ع) که کالبد نیمه جان دین جدش را مشاهده کرد، از بیعت با یزید سر باز زده و حرکتی را در جهت بیداری اسلامی و در راستای اصلاح امت جد گرامیش آغاز کرد.

تکمیل پازل قیام عاشورا به دست امام سجاد(ع)

امام حسین هدف قیامش را اصلاح امتی معرفی می‌کند که اسیر بدعت‌هایی به قدمت چهل سال شده بود. اما مبارزه با بدعت‌ها از دو مرحله تشکیل می‌شود؛ یکی نفی و طرد تفسیر و قرائت موجود و گام دوم ارائه آنچه مطابق با واقع است.

درباره استراتژی زین العابدین پس از عاشورا، باید به طور کلی دو بحث را مطرح کرد؛ یکی حفظ دستاوردهای قیام پدر بزرگوارش؛ چراکه خطر تحریف اهداف اباعبدالله از قیام وجود داشت؛


در حقیقت امام حسین با شهادتش شوکی به جامعه در خواب غفلت فرو رفته وارد کرد و به جهان اسلام اعلام کرد، ما خاندان اهل بیت با آنچه امروز به عنوان دین ارائه می‌شود مخالفیم.

اما هنوز گام اصلی برداشته نشده بود؛ یعنی دینی که مطابق با واقع، یعنی مطابق با وحی باشد ارائه نشده بود و نهضت عاشورا شروع یک حرکت در جهت مبارزه با خرافات و بدعت‌ها بود، ولی پایان راه نبود.

در واقع ادامه راه نهضت کربلا و پیشبرد گام دوم اصلاح امت پیامبر، یعنی ایجاد و گسترش فهم صحیح و ژرف و عاری از سوء برداشت‌ها و بدعت‌ها به دست زین العابدین(ع) باید محقق می‌شد.

چه بسا بیماری موقت امام سجاد(ع) هم مصلحتی الهی بود، تا نهضت مهم عاشورا ابتر نماند. مقام معظم رهبری هم با اشاره به برخی سخنان پیرامون بیماری حضرت سجاد(ع) می‌گویند : «این بیماری در محرم سال 61 هجری واقع شد تا آن جناب در واقعه عاشورا وظیفه دفاع و جهاد نداشته باشد. با این تدبیر الهی، 34 یا 35 سال پس از شهادت امام حسین علیه‌السلام زنده ماند و سالم و پرنشاط مسئولیت امامت امت را برعهده گرفت و شیعه را در دشوارترین دوران هدایت کرد.»[2]

کربلا در کربلا می‌ماند اگر زین العابدین(ع) نبود

درباره استراتژی زین العابدین(ع) پس از عاشورا، باید به طور کلی دو بحث را مطرح کرد؛ یکی حفظ دستاوردهای قیام پدر بزرگوارش؛ چراکه خطر تحریف اهداف اباعبدالله از قیام وجود داشت؛ همانطور که گاهی امام را خارجی می‌خواندند و یا امام را سودازده تصاحب حکومت معرفی می‌کردند. بخش دوم زندگی استراتژیک امام سجاد نیز به گسترش دین محمدی، از طریق ایجاد کرسی‌های درس و تقویت قوه اجتهاد و یا ارائه معارف دینی در قالب دعا می‌گذرد.

به دلیل خفقان و فضای بسته حکومتی امام سجاد از تاکتیک ارائه معارف در قالب دعا استفاده کردند و بسیاری از معارف اصیل دینی را در فراز‌های دعا و مناجات تبیین فرمودند.

درباره بخش اول فعالیت زین العابدین(ع) پس از عاشورا باید گفت ایشان به همراه عمه بزرگوارشان با خطبه‌های غرائی که در کوفه و شام قرائت فرمودند، تأثیر قیام عاشورا را چند برابر کردند و تأثیر به سزایی در رسوا کردن خاندان منحوس اموی داشتند؛ به طور مثال خطبه امام در مسجد دمشق و در حضور یزید، آتش به ریشه خاندان ابوسفیان انداخت.

حضرت در ابتدای خطبه به معرفی خود پرداختند و آنقدر از عظمت خاندان شریفشان گفتند تا مردم به گریه افتادند؛ یزید که از دیدن این صحنه احساس خطر کرده بود، به مؤذن دستور داد تا اذان بگوید. وقتی مؤذن "به اشهد ان محمدا رسول الله" رسید، زین العابدین رو به یزید فرمود: «ای یزید! این محمد جد من است یا تو؟ اگر ادعا کنی که جد توست دروغ گفته‌ای، و اگر بگویی جد من است، پس چرا خاندانش را کشتی؟!» [3]

زین العابدین(ع) تا پایان عمر به زنده نگه داشتن یاد کربلا اهمیت می‌دادند؛ هرگاه مذبوحی می‌دیدند گریه می‌کردند، در هنگام نوشیدن آب گریه می‌کردند، در محرم مراسم عزاداری برگزار می‌کردند و همین امر موجب شد داغ عاشورا در بین دوستداران اهل بیت سرد نشود.

 

بخش اصلی فعالیت امام سجاد(ع)

اما بخش مهم‌تر زندگی این امام بزرگوار، صرف ایجاد ساختاری اجتهادی در بدنه تشیع بود که شیعه بتواند در نبود امام، با اجتهاد مبتنی بر آموزه‌های اهل بیت، گلیم خود را از آب بیرون بکشد و اسیر بدعت‌گزاران تاریخ نشود.

در این بعد زندگی شریف امام چهارم شیعیان شاهد شاگردپروری حضرت هستیم. از کرسی‌های درس ایشان کسانی مانند ابوحمزه ثمالی بیرون آمدند؛ البته این سیره در زمان امام صادق(ع) به اوج خود رسید و شیخ الائمه در همه زمینه‌های دینی به تربیت عالم پرداختند.

به دلیل خفقان و فضای بسته حکومتی امام سجاد(ع) از تاکتیک ارائه معارف در قالب دعا استفاده کردند و بسیاری از معارف اصیل دینی را در فراز‌های دعا و مناجات تبیین فرمودند.

رهبری درباره صحیفه سجادیه می‌گویند: «صحیفه سجادیه مجموعه‌ای از ادعیه است درباره همه موضوعاتی که انسان در یک زندگی بیدار و هوشمندانه باید به آن توجه کند. امام علیه السلام به زبان "دعا" ، انگیزه های یک زندگی اسلامی را در ذهن مردم بیدار و زنده می کند تا "اصلاح جامعه" آغاز گردد.»[4]
 

 


پی‌نوشت‌ها:
[1] لهوف، ص 11
[2] مقاله "سیره امام سجاد (ع) از نگاه رهبری" که در شماره 57 مجله "فرهنگ کوثر" منتشر شده است.
[3]مقتل الحسین، ج 2، ص 69/بحارالانوار ج 45، ص 137
[4]مقاله "سیره امام سجاد (ع) از نگاه رهبری"

چرا فرهنگ استفاده از داده مهم است

 

مترجم: مریم رضایی
منبع: McKinsey :
 
 
انقلاب‌ها هیچ‌گاه به عقب برنمی‌گردند. همچنین هیچ‌وقت با یک سرعت ثابت پیش نمی‌روند. تحول عمیقی که در تجزیه و تحلیل داده ایجاد شده را در نظر بگیرید. تاکنون، مشخص شده که انقلاب داده کسب‌وکارها و صنایع را به شکلی عمیق و غیرقابل تغییری متحول می‌کند.
 
 
 
 

 

 

ظهور تجزیه و تحلیل داده هم برای شرکت‌های پیشتاز و هم شرکت‌هایی که عملکرد خوبی ندارند، یک واقعیت محض در زندگی سازمانی مدرن است و فرهنگ داده‌ای سالم هر روز مهم‌ و مهم‌تر می‌شود. با در نظر گرفتن این موضوع، موسسه مک‌کینزی ظرف چند ماه گذشته با مدیران شرکت‌هایی از صنایع مختلف گفت‌وگو کرده و به اصول، انگیزه‌ها و رویکردهای آنها در کار با داده دست یافته است. تجربیات این مدیران نشان می‌دهد که نمی‌توان فرهنگ داده را از جایی وارد یا به سازمان تحمیل کرد.

فرهنگ سازمانی می‌تواند استفاده از تجزیه و تحلیل را سرعت ببخشد، قدرت آن را تقویت کند و شرکت‌ها را از دستاوردهای پرریسک دور کند. در اینجا هفت اصل را که اصول یک فرهنگ سالم داده‌محور را پایه‌ریزی می‌کند، بر اساس گفته‌های این مدیران، معرفی می‌کنیم.

۱- فرهنگ داده، فرهنگ تصمیم‌گیری است

راب کسپر، مدیر ارشد داده در JPMorgan: بهترین توصیه‌ای که برای مدیران ارشدی که می‌خواهند فرهنگ داده را توسعه دهند و اجرایی کنند دارم این است که در برابر مشکل کسب‌وکار رفتاری درست و خالصانه داشته باشند: مشکل مورد نظر چیست و چگونه می‌توانید آن را حل کنید؟ اگر فقط روی این حساب کنید که حجم انبوهی داده را در اختیار دارید، خودتان را به سخره گرفته‌اید. حجم بالای داده یک استراتژی ماندگار نیست. مهم‌ترین هدف این است که این مشکلات کسب‌وکار شناسایی شوند، سپس کل تلاش‌های مدیریت داده به سمت آنها معطوف شود. حل کردن این مشکلات باید بخشی از استراتژی داده شما باشد.

ابراهیم گاسن، مدیر ارشد دیجیتال شرکت مائرسک: وقتی افراد داده‌های زیادی در اختیار دارند، دوست دارند بگویند: «من یک عالم داده دارم. از این داده‌ها چه چیزی می‌توانم استخراج کنم؟ چه نوع بینش‌هایی می‌توانم به دست آورم؟ این داده‌ها برای من چه معنایی دارند؟» اما من شخصا چنین ذهنیتی را قبول ندارم. کمبود داده هیچ‌وقت وجود نداشته و حتی داده‌های بیشتری در راهند.

بر دستاوردها و اهداف کسب‌وکار تمرکز کنید. بگویید، «برای رسیدن به این دستاورد، ابتدا نگاهی بر چشم‌انداز داده داشته باشیم و اینکه چه نوع تحلیل یا بینشی نیاز داریم.» سپس به سرعت اقدام کنید و آن را به تیم یا مشتری خود برگردانید. این همان حلقه بازخورد دیجیتال است: استفاده از بینش‌ها، ایده‌ها و نوآوری ایجاد شده ازسوی تیم یا مشتری شما به‌عنوان شتاب‌دهنده‌ای برای ارتقای قابلیت و محصول و خدماتی که در حال حاضر دارید.

۲- فرهنگ داده، الزامات مدیریت ارشد و هیات‌مدیره

کمرون دیویس، مدیر علوم تصمیم‌گیری در شرکت رسانه‌ای NBCU: مدیر عامل ما خیلی متعهد است. او دوست دارد گوش بدهد و بازخوردها را به اشتراک بگذارد. ما هم تلاش می‌کنیم وقت او را هدر ندهیم. مدیران عامل، به‌خصوص مدیران شرکت‌های بزرگ، به تصمیم‌های میلیارد‌دلاری فکر می‌کنند. مدیر عامل ما بزرگ فکر می‌کند. بنابراین تلاش می‌کنیم بر چیزهای بزر‌گ‌تر متمرکز شویم. شعاری که ما داریم این است: حتی اگر هیچ‌ چیز نداری که با آن ارتباط برقرار کنی، همان هیچ را مبنای ارتباط قرار بده.

مدیر عامل ما همچنین وقتی با تیم ملاقات می‌کند، آنها را تشویق می‌‌کند. برای یک دانشمند داده – چه تحلیلگر باشد و چه مدیر – فرصت همنشین شدن با مدیر عامل یک شرکت و سپس تشویق‌ها و خسته‌نباشید گفتن‌های او بیش از هر چیز دیگری می‌تواند به حفظ کارکنان کمک کند. او ترجیح می‌دهد این کار را از چشم‌انداز فرهنگی انجام دهد، چون ارزش آن را به خوبی می‌داند.

تاک ناگومو، مدیر ارشد واحد تحقیقات و مشاوره میتسوبیشی: مثل هر مساله مهم دیگری، به حمایت هیات‌مدیره روی داده‌ها نیاز داریم. مطمئنا داده‌ها مدت‌ها است که وجود داشته‌اند، اما این یک حوزه نسبتا جدید است. بنابراین شناخت واضح اعضای هیات‌مدیره، می‌تواند نقطه شروع همه چیز باشد. ما جلسات آموزشی برای هیات‌مدیره می‌گذاریم، مدیران از ما سوال می‌پرسند و همه اینها شناخت ما را عمیق‌تر می‌کند. خبر خوب این است مدیرانی که درگیر کار می‌شوند، لزوما داخلی نیستند. آنها دانش خارجی خود را وارد می‌کنند و باعث می‌شوند دانش داخلی و خارجی با هم ترکیب شود و یک پایگاه دانش ویژه ایجاد شود. مطرح کردن این مباحث با اعضای هیات‌مدیره و گوش دادن به بینش آنها تمرین مهمی است و بخش کلیدی فرهنگ داده‌ای ما محسوب می‌شود.

راب کسپر، JPMorgan: مدیریت ارشد حالا می‌داند که داده نبض سازمان است. این نبض فقط خدمات مالی نیست. هرچقدر افراد بیشتری کارهای خود را دیجیتال‌سازی می‌کنند، شفافیت بیشتری ایجاد می‌شود و دسترسی به داده به شیوه‌ای که ارزش منتقل شود، بیشتر می‌شود. مدیران ارشد باید در هر سطحی شفافیت را ارتقا دهند.

۳- دموکراسی‌سازی داده

تاک ناگومو، میتسوبیشی: برای واحد تحقیقات و مشاوره میتسوبیشی، فرهنگ داده بخشی از سیستم ارزش است. مثل برنج یا نان، اگر آن را نخوریم، روزمان را از دست داده‌ایم. در نهایت، همه افراد در سازمان مجبورند ذهنیت فرهنگ داده داشته باشند، اما این اتفاق یک شبه نمی‌افتد. ایجاد یک مجموعه داده متنوع درسازمان، کلید موفقیت است.

تد کالبرت، مدیر ارشد فناوری اطلاعات شرکت بوئینگ: باید بدانید چطور قابلیت تجزیه و تحلیل داده را دموکراسی‌سازی کنید. این یعنی باید پلت‌فرمی داشته باشید که از طریق آن افراد بتوانند به راحتی به داده دسترسی داشته باشند. این به افراد کمک می‌کند به آن باور داشته باشند و راه‌حل‌هایی ارائه کنند که به یک دانشمند علوم داده با هزینه‌های بالا نیاز نداشته باشند. وقتی افراد به داده ایمان می‌آورند،‌ بازی تغییر می‌کند. آنها رفتارهای خود را بر اساس شناخت جدیدی که از سیستم‌ها و فرآیندها به‌دست می‌آورند، تغییر می‌دهند.

ابراهیم گاسن، مائرسک: داده‌ها باید به‌صورت یکپارچه در کل سازمان جریان داشته باشند. حالا که داده دموکراسی‌سازی شده، هزاران نفر می‌توانند برای کارهای روزانه خود به آن دسترسی داشته باشند. ما شاهد انرژی زیادی هستیم. اکسیژن و هیجان زیادی در مورد نوآوری‌هایی که امکان آنها وجود دارد در سازمان می‌بینیم. چون داده‌هایی که برای حل یک مشکل کسب‌وکار به‌کار می‌روند، نوآوری ایجاد می‌کنند. کارکنان ما این توانایی را دارند که روی ایده‌های نوآورانه خود کار کنند و ارزش ایجاد کنند.

۴- فرهنگ داده و ریسک

تد کالبرت، بوئینگ: برای بوئینگ، ایمنی همیشه اولین اولویت است. مثلا تایید نرم‌افزارهایی که در محصولات به‌کار می‌رود. داده‌ها در مورد نحوه استفاده از یک سیستم به ما کمک می‌کند تا دقیقا بفهمیم فردی که از آن سیستم استفاده می‌کند دقیقا مشغول چه کاری است و به این ترتیب، بهره‌وری و ایمنی دست به دست منتقل می‌شود.

کمرون دیویس، NBCU: تقاضا برای داده و نحوه رفتار با آن و مصرف آن مسائلی دارد. ما سیاست‌هایی داریم که مجازند و چیزهایی که غیرمجازند. حرکت کردن بر‌خلاف این سیاست‌ها ممکن است باعث شوند شغل‌تان را از دست بدهید. اگر من داده‌ها را بگیرم، با امنیت و اثربخشی با آنها رفتار می‌کنم. اگر آنها را تغییر دهم یا منتقل کنم، در جایی قرار می‌گیرند که بیشتر افراد به آن دسترسی و کنترل پیدا می‌کنند.

همچنین ریسک تجزیه و تحلیل غلط وجود دارد. راه‌حل‌ها حالا به ما کمک می‌کنند بدانیم چه اتفاقی رخ می‌دهد. وقتی این قابلیت‌ها را ایجاد می‌‌کنیم، باید هزینه‌های اضافه را متحمل شویم. باید افرادی داشته باشیم که بر صحت کار نظارت کنند.

ابراهیم گاسن، مائرسک: هر شرکتی محدودیت‌هایی دارد. حتی شرکت‌های سیلیکون‌ولی هم با محدودیت‌های زیادی مواجهند. دلیل آن این است که مجبوریم با قوانین و مقررات زیادی در سراسر دنیا دست و پنجه نرم کنیم. ما یک شرکت جهانی هستیم. اما شکست سریع به معنای اتخاذ تصمیم‌های بد نیست، بلکه به معنای کنار آمدن با محدودیت‌ها و یاد گرفتن سرعت عمل در کارها است. سپس باید یاد بگیرید این تصمیم‌ها را به درستی اجرا کنید. بنابراین فکر می‌کنم همه‌چیز به فرهنگ استفاده از داده، آزمایش کردن، سرعت عمل و انتقال این داده‌ها به خط مقدم با مکانیزم‌های درست برمی‌گردد.

۵- کاتالیزورهای فرهنگ

تاک ناگومو، میتسوبیشی: برای شرکت ما مدیران میانی نقش کلیدی دارند. آنها به نوعی کارکنان دانش هستند که ایده‌ها را از مدیریت سطوح بالاتر مفهوم‌سازی و توجیه‌سازی می‌کنند و نیز اجرایی‌سازی را درون کل سازمان هدایت می‌کنند. همچنین ما دریافته‌ایم کسانی که در شعب خارجی کار می‌کنند، بهترین گزینه برای ترکیب عوامل مختلف هستند، به‌خصوص وقتی در حال جهانی‌تر شدن هستیم.

جف لونا، تیم بیس‌بال Houston Astros: تصمیم ما این بود که در لیگ‌های سطوح پایین‌تر، باید یک مربی اضافه در هر سطح به‌کار بگیریم که فنون تخصصی را بداند و SQL (نوعی زبان برنامه‌نویسی تحت‌وب) هم بلد باشد. پیدا کردن اشخاصی که همه این خصوصیات را داشته باشند سخت بود، اما توانستیم تعدادی کافی از آنها پیدا کنیم. در نهایت، در هر سطح افرادی داشتیم که بازیکنان به آنها اطمینان کرده بودند و بعد یا قبل بازی کنار آنها می‌نشستند و بازی را با جزئیات تحلیل می‌کردند.

۶- به اشتراک‌گذاری داده فراتر از دیوارهای شرکت

ابراهیم گاسن، مائرسک: ما یک طرح همکاری را اعلام کردیم تا یک مسیر اطلاعاتی حمل کالا ایجاد کنیم؛ تاسیساتی که استانداردهایی را در کل اکوسیستم پیاده می‌کند. این طرح نیازمند این است که اکوسیستمی از شرکت‌کنندگان در کل صنعت ایجاد شود، یعنی ارسال‌کنندگان بار، کشتی‌ها، کامیون‌ها، اپراتورهای ترمینال و دولت‌ها. در این مورد، همه‌چیز به مشارکت و همکاری برمی‌گردد.

اما برای موارد دیگر، می‌توانیم به وضوح دیدگاه‌های منحصر‌به‌فرد و یادگیری ماشینی و الگوریتم‌های هوش مصنوعی و اپلیکیشن‌ها و نرم‌افزارهایی برای تیم‌مان ایجاد کنیم. می‌توانیم عملیات خود را متحول کنیم و خدمات بهتری به مشتریان ارائه کنیم.

تد کالبرت، بویینگ: هر پروژه‌ای که به‌ثمر می‌رسد را من تصویب می‌کنم. داشتن فرآیندی برای انجام این کار بسیار مفید است. آگاهی امنیت سایبری ما نیز باعث‌شده زیرساخت‌هایی برای حفاظت از شرکت داشته باشیم. طبیعی است که نگران باشیم این فرآیند توانایی ما در نوآوری یا انتقال قابلیت‌های جدید و اهرم‌سازی تکنولوژی را کند کند. اما ماموریت اصلی من حفاظت از شرکت است.

۷- پیوند با استعدادها و فرهنگ

ابراهیم گاسن، مائرسک: شرکت ما نزدیک به ۲۰ درصد ظرفیت حمل‌ونقل تجارت جهانی را مدیریت می‌کند. اثر این حجم را بر جمعیت در نظر بگیرید. اشتیاق و هدفی که وجود دارد به ما در جذب نیروهای مناسب در کل دنیا کمک زیادی می‌کند. ما بر استعدادهایی که برای کسب‌وکارمان نیاز داریم متمرکز می‌شویم و آنها هم به تشکیل تیم رهبری آینده ما کمک می‌کنند.

ما به جایی برای پردازش داده‌ها رسیده‌ایم که متوجه شدیم نیازی نیست برای پردازش داده‌ها افراد مثلا PhD علم کامپیوتر داشته باشند. در واقع ما تعداد زیادی متخصص فیزیک نجومی داریم که به خوبی با داده‌ها کار می‌کنند و از آنها ارزش ایجاد می‌کنند. برای مهارت‌هایی که ما به‌کار می‌گیریم، صنعت تمایز زیادی ایجاد نمی‌کند، چون بیشتر مهارت‌های کاربردی به درد ما می‌خورند. به‌عنوان مثال، سعی می‌کنیم یک مهندس نرم‌افزار استخدام کنیم؛ صرف‌نظر از اینکه او قبلا در چه صنعتی کار کرده است، چون می‌دانیم یک مهندس نرم‌افزار خوب می‌تواند ارزش زیادی برای شرکت ایجاد کند.

کمرون دیویس، NBCU: از نظر من، فرهنگ یک مفهوم معنوی است. من رئیسی در شرکت دیزنی داشتم که به من می‌گفت: «اگر فقط افرادی را درون صنعت خودتان استخدام کنید، هیچ‌وقت بیشتر از کسانی که در این صنعت فعالیت می‌کنند، نخواهید فهمید.» این جمله همیشه با من بود. تکامل این برنامه‌های داده‌محور باعث شده تقاضا برای استعدادها افزایش یابد. متاسفانه، چیزی که می‌بینیم مجموعه مهارت‌هایی است که لزوما کسی آنها را دنبال نکرده است. مردم حالا می‌دانند چطور از برخی از این ابزارها استفاده کنند، اما مفاهیم اصلی در پس این ابزارها را نمی‌دانند. اگر لحظه‌ای ریاضی را کنار بگذارید و بر توانایی آنها برای یادگیری کسب‌وکار، مدیریت محصولات و تعامل با مشتریان متمرکز شوید، می‌توانید افرادی را پیدا کنید که مناسب کار کردن با هم هستند و خیلی موفق می‌شوند.

ما شانس زیادی در استخدام افراد خوب با روش‌های غیرسنتی داشته‌ایم. یکی از این نمونه‌ها فردی است که تجزیه و تحلیل پیشگویانه ما را انجام می‌دهد. این فرد PhD علوم سیاسی دارد و برای دولت مکزیک کار کرده است. هیچ‌کس با دیدن رزومه این فرد نگفت « باید این فرد را برای ایجاد مدل‌های پیش‌بینی استخدام کنم.» اما حالا او در این شغل می‌درخشد.

فرهنگ می‌تواند یک مشکل پیچیده یا یک راه حل پیچیده باشد. وقتی ماموریت داده یک سازمان از استراتژی کسب‌وکار و عملیات هسته‌ای آن جدا می‌شود، تعجبی ندارد که نتایج اقدامات برای تجزیه و تحلیل نمی‌تواند انتظارات را برآورده کند. اما وقتی هیجانات مربوط به تجزیه و تحلیل داده به کل سازمان القا می‌شود، به منبع انرژی و تحرک تبدیل می‌شود. به‌طور کلی، تکنولوژی شگفت‌انگیز است. تصور کنید وقتی با فرهنگ سازگار شود، تا کجا می‌تواند برود.

تجسمی از صحنه‌های کربلا

 

 

 

زیارت ناحیه مقدسه، یکی از زیارات مشهور درباره امام حسین(ع) است. این زیارت بیشتر در روز عاشورا و غیر آن خوانده می‌شود و به اصطلاح، از زیارات مطلقه است.
 
 
 
زمان تقریبی مطالعه : 7 دقیقه
روضه های امام عصر در رسای سیدالشهدا
 
 
 
 
 

یکی از زیارت های سوزناکی که برای سیدالشهدا(ع) مطرح است زیارت «ناحیه مقدسه» است. این زیارت نامه بنا به نقل مشهور از جانب حضرت حجت(عج) صادر و توسط یکی از نائبان خاص امام زمان (عج) نقل شده است. "ناحیه مقدسه اصطلاحی است که شیعیان، از زمان امام هادی (ع) تا پایان غیبت صغری برای اشاره به امام معصوم (ع) استفاده می‌کردند."(1)

امام زمان (ع) با چشمان نافذ خود لحظه به لحظه عاشورا و صحنه های آن روزها را مشاهده کرده، سوز عطش و سوزش سیلی و تازیانه هایی که بر اهل بیت علیهم السلام روانه شد را لمس و محرم را با چشمش دیده است.و این گونه است که خطاب به جدشان می فرماید: صبح و شب بر تو گریه می کنم.اگر دیگران فقط دهه محرم گریه می کنند، من صبح و شب بر تو گریه می کنم و اگر اشکم تمام شود برای تو خون گریه می کنم.

اصحابی که امام حسین (ع) درباره‌شان فرموده است؛ «انی لا اعلم اوفی و لا خیراً من اصحابی: منیارانی باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم.»


ایشان در بیانی در رابطه با گریه بر جدّ بزرگوارشان می فرمایند: «هر کس در مجلس جدّ غریبم حسین(ع) بعد از گریه بر مصائب او برای من و نزدیک شدن فرجم دعا کند، من هم برای او دعا می کنم.»(2)

عمق فاجعه کربلا در زیارت‌نامه ناحیه مقدسه

وقتی زیارت ناحیه مقدسه را می خوانیم، می بینیم که هیچ زیارتی مثل این زیارت نامه عمق فاجعه کربلا را بیان نکرده؛ زیارت نامه ای که در عین مرثیه بودن و سوزناکی اش، مسؤولیت آفرین و حرکت‌ساز است.

سرآغازش با سلام است؛ سلام بر 23 تن از انبیاى الهى (ع) و چهارتن از اصحاب کساء و اعتراف به مقامات و فضایل آنان. و سلام می کند به سید الشهدا، آن هم به شکل جزئی؛ چنانچه بر خلاف زیارت های دیگر که به طور کلی به امام حسین(ع) سلام می کنند، در این زیارتنامه گاهی با ذکر نام و فضائل و عملکرد حضرت و گاهی بر تک تک اعضای ایشان بیان شده است.
ـ سلام بر اعضا و مصیبت جانسوز آنها: «السلام على الشیب الخضیب: سلام بر محاسن به خون خضاب شده».
ـ «السلام على الخدّ التریب: سلام بر گونة خاک‌آلود».
ـ «السلام على الثغر المقروع بالقضیب: سلام بر لبى که با نى زده شد».
ـ «السلام على الرأس المرفوع: سلام بر سرى که بالاى نیزه شد».
ـ «السلام على الاجساد العاریه فى الفلوات: سلام بر اجسادى که برهنه در بیابان رها شد».

سلام بر اصحاب و یاران با‌وفا

قسمتی از این سلام های حضرت یاران و اصحاب سید الشهداء را دربر می گیرد؛ اصحابی که امام حسین (ع) درباره شان فرموده است؛ «انى لا اعلم اوفى و لا خیراً من اصحابى: من یارانى باوفاتر و بهتر از اصحاب خود سراغ ندارم.» یارانی که امام زمان (ع) به بیان و توصیف ویژگی های آنان در این زیارتنامه پرداخته تا برای ما یادآوری شود که چه ویژگی در این یاران باوفا باعث عاقبت به خیریشان شده است؛ کسانی که با تمام جان و توانشان پای امام و مولایشان ایستادند؛
ـ «السلام على النفوس المصطلمات: سلام بر بدنهاى به زنجیر کشیده شده».
ـ «السلام على الارواح المختلسات: سلام بر روحهاى به پنهانى برده شده».
ـ «السلام على الاجساد العاریات: سلام بر پیکرهاى عریان».
ـ «السلام على الجسوم الشاحبات: سلام بر جسمهاى نحیف و رنگ باخته».
ـ «السلام على الابدان السلیبه: سلام بر بدنهاى جامه ربوده».
ـ «السلام على المجدلین فى الفلوات: سلام بر جنگاوران بیابان».
ـ «السلام على النازحین عن الاوطان: سلام بر دورافتادگان از وطن».

وقتی گمراهان در ضلالت خود غرق شدند

امام زمان (ع) به علل و عواملی که منجر به قیام سید الشهدا شده اشاره می کند؛  «حتى اذا الجور مَد باعَهُ، واسفر الظلمُ قِناعه و دَعَا الغى اَتباعه، و انت فى حرم جدک قاطن و للظالمین مباین...: تا آنگاه که ظلم و بیداد دست از آستین بیرون آورد و با سلاح به میدان آمد و گمراهان در ضلالت خود غرق شدند؛ در حالى که تو در حرم جدت ساکن، و از ستمگران دورى گزیده بودى، در خانه و محراب به سر برده، از امیال و شهوات بر کنار و با قلب و زبان به مقدار توان زشتى را زشت می‌شمردى

هر کس در مجلس جدّ غریبم حسین (ع) بعد از گریه بر مصائب او برای من و نزدیک شدن فرجم دعا کند، من هم برای او دعا می‌کنم






«ثم اقتضاکَ العِلْم للانکار، و لِزَمکَ ان تجاهد الفجار، فَسِرْتَ فى اولادک و اهالیکَ و شیعتک و موالیک...: آنگاه که موقعیت مقتضى گردید، پرچم مخالفت برداشتی و با مخالفان کارزار کردى، با فرزندان و خاندان و پیروان و دوستان به راه افتادی و با حکمت و پند و اندرزهاى نیکو به سوى خداوند خواندی، و به بر پا داشتن حدود و فرمانبرى از معبود امر نمودى و از پلیدى و سرکشى بازداشتی و با ظلم و ستم مقابله کردى.»

باید فاتحه اسلام را خواند

حضرت در بیانی اوضاع را به گونه ای توصیف می کنند که در زمانه ای که این فرد(یزید) بخواهد سر کار آمده و حکومت داشته باشد، در این شرایط باید فاتحه اسلام را خواند. او بر خلاف پدرش معاویه، چهره نفاق گونه مخالفت با اسلام و ظلم بر جامعه را در طی کرده به طوری که علناً بر آداب اسلامی هتک حرمت کرده و به حدود مردم تعدّی می کند. و با ترسیم چنین شرایطی قیام علیه او را الزامی می داند.

به طوری که داریم مسعودی، تاریخ نگار معروف اهل سنت می نویسد؛ سیره یزید همان سیره فرعون و فرعونیان است حتی گاهی بدتر و ظالمانه تر چنانچه فرعون در میان مردم عادلانه تر از یزید رفتار می کرد.(3)

امام حسین(ع) در مسیر مکه در کربلا بارها به این نکته اشاره کردند که تا زمان قبل از یزید؛ گناه، شرابخواری، فساد و اعمال منافی با عفت به شکل مخفیانه انجام می شد اما با آمدن یزید این رفتارها باز به شکل جاهلیت برگشت و علناً از انجام این رفتارها باکی وجود نداشت.  

توصیفاتی که سیلاب اشک‌ها را روان می‌کند

در قسمتی از این زیارت به توصیف صحنه های کربلا پرداخته می شود؛ توصیفی که با شنیدن آن اشک و غم و اندوه را بر دل ها می نشاند؛ «و الشمر جالس على صدرک، و مولغٌ سیفه على نحرک، قابض على شیبک بیده، ذابح لکِ بمُهَندِهِ: در حالى که شمر بر روى سینه‌ات نشسته و شمشیرش را بر گودى زیر گلوى تو فرو برده و محاسنت را با دستش گرفته بود، سرت را با شمشیر خود برید!»

با کشتنت اسلام را کشتند

حضرت حجت، بازتاب این جنایات را مساوی با کشتن اسلام معرفی می کنند: «واى بر سرکشان گنهکار! به کشتنت اسلام را کشتند و نماز و روزه را بیهوده و مهمل گذاشتند. سنتها و احکام را شکستند و پایه‌هاى ایمان را نابود کردند. آیات قرآن را تحریف و در فساد و دشمنى سخت تلاش نمودند... کتاب خدا رها شد و به حق خیانت گردید.»

«وفقد بفقدک التکبیر والتهلیلُ والتحریم والتحلیلُ والتنزیل والتأویلُ وظهر بعدک التغییر والتبدیلُ والالحاد والتعطیلُ والاهواء والاضالیلُ والفتن والاباطیل: با رفتن تو، الله اکبر، لااله الاالله، حرام و حلال، تنزیل و تأویل از میان رفت. پس از تو تغییر، تبدیل، بى دینى، کفر، خواهشهاى نفسانى، گمراهى‌ها، آشوبها، بیهودگى‌ها و باطلها آشکار شد.»


 
پی نوشت:
1- دانشنامه امام حسین(ع)، ج۱۲، ص۲۷۱
2- مکیال المکارم، ج1، ص386
3- الکامل فی التاریخ، ابن اثیر،ج4،ص 103

 
منابع:
مقاله "سیری در زیارت ناحیه مقدسه" نوشته محمدرضا فؤادیان
سایت ویکی شیعه
دانشنامه امام حسین(ع)،ج2
مقاله "عوامل قیام امام حسین علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه"؛ نوشته حسینی باقر آبادی، سید عباس که در شماره 147 مجله مبلغان چاپ شده است.